﻿WEBVTT

00:00:01.760 --> 00:00:19.760
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:01:19.417 --> 00:01:23.417
"ساخت انگلیس"
فیلم‌های پاول و پرسبرگر

00:01:27.417 --> 00:01:30.417
:ارائه شده توسط
مارتین اسکورسیزی

00:02:22.500 --> 00:02:27.000
:کارگردان
دیوید هینتون

00:02:38.417 --> 00:02:40.250
سال ۱۹۴۲ به دنیا اومدم

00:02:40.417 --> 00:02:43.833
و توی سه سالگی
.به آسم مبتلا شدم

00:02:45.250 --> 00:02:48.542
دیگه نمی‌تونستم مثل بقیه بچه‌ها
،بدوبدو و بازی کنم

00:02:48.583 --> 00:02:50.250
برای همین
کارم شده بود

00:02:50.292 --> 00:02:52.375
.نشستن جلوی تلویزیون و فیلم دیدن

00:02:56.000 --> 00:02:59.417
،اولین تصاویری که از فیلمها یادمه

00:02:59.458 --> 00:03:01.625
.صحنه‌هایی از فیلم «دزد بغداد» بود

00:03:02.750 --> 00:03:05.708
!بادهای بهشتی، تازیانه بزنید»

00:03:05.833 --> 00:03:08.000
تازیانه بزنید و با صدای بلند
«!زوزه بکشید

00:03:12.208 --> 00:03:16.458
،اون موقع نمی‌دونستم
.اما یکی از کارگردان‌های این فیلم «مایکل پاول» بود

00:03:20.333 --> 00:03:21.375
،و برای یه بچه

00:03:21.500 --> 00:03:23.625
هیچی نمی‌تونست بهتر از این

00:03:23.708 --> 00:03:25.500
.برای کشف دنیای مرموز مایکل پاول باشه

00:03:28.958 --> 00:03:31.375
این فیلم رو یه فیلم‌ساز بزرگ ساخته بود

00:03:31.708 --> 00:03:33.500
و تک‌ تک تصاویرش

00:03:33.625 --> 00:03:34.833
.منو متحیر می‌کرد

00:03:36.917 --> 00:03:39.000
،قدرتی که یه فیلم می‌تونست داشته باشه

00:03:39.083 --> 00:03:40.833
.منو کاملاً مجذوب خودش کرده بود

00:03:44.125 --> 00:03:45.125
"!چشمام"

00:03:46.833 --> 00:03:47.917
"!کور شدم"

00:03:51.375 --> 00:03:53.500
البته اون چیزی که اون موقع می‌دیدم

00:03:53.542 --> 00:03:55.792
،یه نسخه «تکنی‌‌کالر» باکیفیت از فیلم نبود

00:03:55.833 --> 00:03:59.042
بلکه یه نسخه سیاه و سفیدِ بی‌کیفیت

00:03:59.083 --> 00:04:02.292
.روی تلویزیون ۱۶ اینچی خونه‌مون بود

00:04:08.917 --> 00:04:09.917
،با این حال

00:04:09.958 --> 00:04:12.542
بازم قدرت اینو داشت که
منو مجذوب خودش کنه

00:04:12.625 --> 00:04:14.833
.و برای همیشه تو ذهنم بمونه

00:04:16.583 --> 00:04:18.042
،فیلم‌های آمریکایی
.آره

00:04:18.458 --> 00:04:21.875
،حتی فیلم‌های ایتالیایی
.فیلم‌های نئورئالیستی که از تلویزیون می‌دیدم

00:04:21.958 --> 00:04:24.833
اما نکته جالب
درباره تلویزیونِ اون موقع

00:04:24.875 --> 00:04:27.875
این بود که خیلی از فیلم‌هایی که
،تو تلویزیون آمریکا نشون داده می‌شد

00:04:28.125 --> 00:04:29.292
.فیلم‌های انگلیسی بودن

00:04:29.708 --> 00:04:33.000
چون توزیع‌کننده‌های آمریکایی حاضر نبودن
.فیلم‌هاشون رو به تلویزیون بفروشن

00:04:33.458 --> 00:04:35.292
ولی انگار انگلیسی‌ها مشکلی نداشتن

00:04:35.917 --> 00:04:37.250
و به همین دلیله که

00:04:37.667 --> 00:04:40.542
.سینمای انگلیس خیلی روم تاثیر گذاشت

00:04:41.583 --> 00:04:43.333
هر وقت لوگوی کمپانی‌های

00:04:43.417 --> 00:04:46.292
فیلمسازی انگلیسی رو می‌دیدم
.ذوق می‌کردم

00:04:47.042 --> 00:04:50.417
.ولی یه لوگو بود که خیلی خاص بود

00:04:51.500 --> 00:04:53.208
همون نشان تیر و کمان

00:04:53.250 --> 00:04:54.167
"محصولی از کمانداران"

00:04:54.208 --> 00:04:56.542
.که یعنی قراره یه فیلم از پاول و پرسبرگر ببینیم

00:04:57.000 --> 00:04:59.542
تا ۱۱-۱۲ سالگی

00:04:59.583 --> 00:05:02.667
فیلمای پاول و پرسبرگر رو
.بی‌وقفه از تلویزیون نگاه می‌کردم

00:05:02.750 --> 00:05:03.792
.خیلی زیاد نشون می‌دادن

00:05:07.667 --> 00:05:10.167
.یکی از اونا «قصه‌های هوفمان» بود

00:05:11.833 --> 00:05:15.833
.فیلمی نیست که بگی بچه‌ها خوششون میاد

00:05:16.250 --> 00:05:19.125
،چون در اصل یه اپرای قرن نوزدهمیه
ولی

00:05:19.417 --> 00:05:21.750
،ولی من چندین بار دیدمش
بارها و بارها اون رو

00:05:21.792 --> 00:05:23.500
.با وسواس خاصی تماشا می‌کردم

00:05:25.750 --> 00:05:28.750
«وسط برنامه‌ای به اسم «فیلم میلیون دلاری
پخش می‌شد

00:05:28.917 --> 00:05:31.167
،که کل هفته همون فیلم رو نشون می‌داد

00:05:31.500 --> 00:05:32.792
هر شب دوبار

00:05:33.292 --> 00:05:34.833
.و آخر هفته سه بار

00:05:36.375 --> 00:05:39.292
اما قضیه این بود که من
.مجذوبش شده بودم

00:05:40.083 --> 00:05:43.500
،و اون تماشای مکرر
تقریبا همه چیزهایی رو که

00:05:43.958 --> 00:05:46.542
راجع به رابطه دوربین با موسیقی می‌دونم
.به من یاد داد

00:05:54.917 --> 00:05:55.958
،و حتی الان

00:05:56.375 --> 00:05:58.500
موسیقی و تصاویر اون فیلم

00:05:58.625 --> 00:06:00.208
.خیلی وقتا تو ذهنم مرور میشه

00:06:04.333 --> 00:06:05.375
راستش

00:06:05.417 --> 00:06:07.708
فکر می‌کنم فیلم های پاول و پرسبرگر

00:06:07.750 --> 00:06:10.750
تأثیر عمیقی روی حس و حالی که

00:06:10.792 --> 00:06:13.125
.در تمام کارهام هست، گذاشته‌ن

00:06:14.083 --> 00:06:16.167
وقتی بچه بودم
اونقدر مجذوب‌شون شده بودم که الان

00:06:16.208 --> 00:06:20.208
بخش بزرگی از
.ناخودآگاه سینمایی منو تشکیل میدن

00:06:21.417 --> 00:06:23.750
سینما رفتن با پدرم هم

00:06:24.083 --> 00:06:26.792
.یه بخش مهم بچگیه منه

00:06:29.583 --> 00:06:33.625
سینماهای زیبای اون دوران
،خودشون به تنهایی جذاب بودن

00:06:33.667 --> 00:06:35.875
.کاخهای سینمایی با پرده‌هایی عظیم

00:06:36.292 --> 00:06:39.083
آدم رو پر از امید و انتظارِ دیدنِ
.چیزهای شگفت‌انگیز می‌کردن

00:06:41.250 --> 00:06:42.417
و یه فیلمی که

00:06:42.750 --> 00:06:45.208
اون انتظارات رو برآورده کرد

00:06:45.375 --> 00:06:46.583
.فیلم "کفش‌های قرمز" بود

00:06:49.042 --> 00:06:51.542
این اولین باری بود که
.لوگوی آرچرز (کمانداران) رو رنگی دیدم

00:06:54.375 --> 00:06:58.167
و البته، اون بخش باله رو
.به طور خاص یادمه

00:06:58.833 --> 00:07:02.833
اینکه می‌خواستم بدونم چطور اون رقصنده رو
.تبدیل به یه تیکه روزنامه کردن

00:07:04.500 --> 00:07:06.458
این روزها بهم میگن که
پاول پرسبرگر

00:07:06.500 --> 00:07:09.667
نماینده چیزیه به اسم
."رمانتیسیسم انگلیسی"

00:07:10.000 --> 00:07:11.500
.اما من واقعا نمی‌دونم اون چیه

00:07:11.542 --> 00:07:14.167
،برای من
تاثیر عمیق فیلم‌هاشون همیشه

00:07:14.208 --> 00:07:15.833
،به رنگ

00:07:16.208 --> 00:07:17.208
،نور

00:07:17.375 --> 00:07:19.792
.حرکت و حس موسیقی مربوط بوده

00:07:26.250 --> 00:07:27.417
،و حتی وقتی بچه بودم

00:07:27.708 --> 00:07:30.833
تحت تاثیر
.تئاتری بودن «کفش‌های قرمز» قرار گرفتم

00:07:30.875 --> 00:07:32.625
.سینمای تئاتری

00:07:35.583 --> 00:07:37.458
،طوری که بازیگرا رو تو قاب می‌ذاشتن

00:07:37.750 --> 00:07:40.625
.نگاه‌ها و حرکات غیرمنتظره‌شون

00:07:42.167 --> 00:07:44.333
.زوایای دراماتیک و نورپردازی

00:07:46.625 --> 00:07:47.958
این حس رو داشتی که

00:07:48.000 --> 00:07:49.958
.هر چیزی ممکنه تو همچین فیلمی اتفاق بیفته

00:07:53.208 --> 00:07:55.667
و من مجذوب رمز و راز

00:07:55.708 --> 00:07:57.333
.و جنون اون فیلم شده بودم

00:08:01.333 --> 00:08:05.500
«راستش اون موقع، تماشای «کفش‌های قرمز
انقدر برام تاثیرگذار بود که

00:08:05.917 --> 00:08:09.167
شاید یکی از سرچشمه‌های اصلی
.علاقه‌مندی دیوانه‌وار خودم به سینما باشه

00:08:10.292 --> 00:08:13.250
،وقتی دانشجو و بعدش یه فیلمساز جوون شدم

00:08:13.542 --> 00:08:17.500
.همچنان مجذوب پاول و پرسبرگر بودم

00:08:19.417 --> 00:08:23.375
اما فقط می‌تونستیم فیلم‌هاشون رو
،به شکل خیلی ناقص ببینیم

00:08:25.333 --> 00:08:27.625
.نسخه‌های خیلی خراب، کپی‌های بد

00:08:35.583 --> 00:08:38.833
ولی می‌دونستیم یه چیز خاص
.تو این فیلم‌ها جریان داره

00:08:38.875 --> 00:08:42.417
.و شیفته امضای خاص روی فیلم‌ها شدیم

00:08:44.750 --> 00:08:49.208
نوشته، تهیه و کارگردانی‌شده توسط
.مایکل پاول و امريك پرسبرگر

00:08:50.792 --> 00:08:52.917
حالا همچین اسم مشترکی

00:08:53.667 --> 00:08:57.250
واقعا بی‌سابقه بود
،و ما می‌خواستیم بدونیم کی چی کار می‌کرده

00:08:57.333 --> 00:08:58.958
کی کات می‌داده، کی اکشن می‌گفته؟

00:08:59.250 --> 00:09:00.917
.همه‌ش یه راز بود

00:09:01.375 --> 00:09:04.250
،تو اون روزا
تنها منابع اطلاعاتی

00:09:04.292 --> 00:09:05.625
.شاید کتاب و مجله بودن

00:09:06.333 --> 00:09:08.417
،و ما راجع به کارگردان‌های انگلیسی می‌خوندیم

00:09:08.583 --> 00:09:11.208
مثل دیوید لین و کارول رید
.و آلفرد هیچکاک

00:09:11.500 --> 00:09:14.917
ولی به ندرت، خیلی به ندرت
.اسمی از پاول و پرسبرگر برده می‌شد

00:09:15.000 --> 00:09:16.500
،پس به همین دلیل

00:09:17.000 --> 00:09:18.833
اونها برای من و دوستام

00:09:19.000 --> 00:09:21.042
.به موجوداتی افسانه‌ای تبدیل شدن

00:09:28.917 --> 00:09:31.542
بعد بالاخره تو ۱۹۷۰

00:09:31.958 --> 00:09:35.750
تونستم یه نسخه ۳۵ میلیمتری رنگی
.از فیلم «چشم‌چران» رو ببینم

00:09:36.458 --> 00:09:40.292
که بین دانشجوهای سینما و فیلمسازا
.به یه اثر افسانه‌ای تبدیل شده بود

00:09:41.458 --> 00:09:42.875
".دو پوند میشه"

00:09:45.125 --> 00:09:48.083
من یه فیلمساز جوون کمال‌گرا بودم که
داشتم فیلمی درباره

00:09:48.125 --> 00:09:51.083
یه فیلمساز جوون کمال‌گرا تماشا می‌کردم که
.اونم یه روانیه

00:09:54.792 --> 00:09:57.375
.یه فیلم ترسناکه که توش خون نیست

00:09:57.583 --> 00:10:01.417
،جایی که انگار خود دوربین فیلمبرداری
.موضوع ترسناکه فیلمه

00:10:05.667 --> 00:10:07.083
"!نه"

00:10:11.167 --> 00:10:13.333
،وقتی اولین بار دیدمش
برام سخت بود باور کنم که

00:10:13.375 --> 00:10:15.833
همچین فیلم خام و جسورانه‌ای رو
همون مایکل پاولی ساخته باشه که

00:10:15.917 --> 00:10:19.375
.کفش‌های قرمز» رو ساخته بود»

00:10:20.417 --> 00:10:21.792
.ولی خب، همینطور بود

00:10:27.667 --> 00:10:31.583
و اون جرات کرد کاری رو بکنه که
.هیچ کس دیگه واقعا قبلش جرات نکرده بود

00:10:32.125 --> 00:10:35.042
اینکه نشون بده فیلمسازی
.چقدر می‌تونه به جنون نزدیک بشه

00:10:35.792 --> 00:10:38.333
چطور می‌تونه تو رو ببلعه
.اگه اجازه بدی

00:10:42.750 --> 00:10:44.958
،اون موقع
.دیگه خودم فیلم می‌ساختم

00:10:45.042 --> 00:10:49.583
و تو ۱۹۷۴، بعد از اینکه
،خیابان‌های پایین شهر» رو ساختم»

00:10:50.125 --> 00:10:53.917
رفتم انگلیس و خودمو وسط یه مهمونی شبونه دیدم
.که یه نفر به اسم مایکل کاپلان ترتیب داده بود

00:10:54.667 --> 00:10:57.250
و ازش درباره‌ی این قضیه مرموز
.سوال می‌کردم

00:10:57.542 --> 00:10:59.417
چیزی درباره‌ی مایکل پاول شنیدی؟

00:10:59.875 --> 00:11:01.083
اصلا وجود داره؟

00:11:01.250 --> 00:11:02.417
اصلاً چنین آدمی وجود داره؟

00:11:03.500 --> 00:11:06.083
و اون گفت
«.آره خب، یه جایی تو یه کاروان زندگی می‌کنه»

00:11:08.125 --> 00:11:11.167
.خب، این حرفش اغراق بود

00:11:11.208 --> 00:11:14.250
درواقع، توی یه کلبه
،تو گلاسترشر زندگی می‌کرد

00:11:14.667 --> 00:11:16.667
.ولی اوضاعش خیلی خراب بود

00:11:16.750 --> 00:11:18.667
تقریباً به طور کامل از سوی

00:11:18.708 --> 00:11:20.625
صنعت فیلم بریتانیا
کنار گذاشته و فراموش شده بود

00:11:20.667 --> 00:11:23.000
و به سختی می‌تونست
.حتی خونه‌ش رو گرم کنه

00:11:24.125 --> 00:11:25.667
،ولی خب، به هر حال
می‌خواستم ببینمش

00:11:25.875 --> 00:11:27.250
.و یه قرار ملاقات ترتیب دادیم

00:11:28.083 --> 00:11:31.583
یکهو دیدم دارم با مایکل پاول
.صحبت می‌کنم

00:11:32.125 --> 00:11:35.917
از اینکه کسی می‌خواست باهاش
.درباره فیلم‌هاش حرف بزنه، تعجب کرده بود

00:11:37.333 --> 00:11:41.375
اصلا نمی‌‌دونست که کارش
،الهام‌بخش من

00:11:41.750 --> 00:11:42.792
،برایان دی‌پالما

00:11:42.833 --> 00:11:45.583
کاپولا و
.خیلی‌های دیگه از نسل جدید بوده

00:11:46.625 --> 00:11:50.375
البته، من تند حرف می‌زدم و
.خیلی پرانرژی و هیجان‌زده بودم

00:11:50.417 --> 00:11:52.125
.داشتم با سوالاتم بمبارونش می‌کردم

00:11:52.542 --> 00:11:53.917
.و اون زیاد حرف نمی‌زد

00:11:53.958 --> 00:11:56.250
.مایکل زیاد حرف نمی‌زد
.خیلی تو جواب‌هاش محتاط بود

00:11:56.958 --> 00:11:58.542
.خیلی ساکت بود

00:11:59.542 --> 00:12:02.917
ولی بعدا فهمیدم سر اون دیدار
.تحت تاثیر قرار گرفته بود

00:12:03.083 --> 00:12:05.083
چون تو اتوبیوگرافی‌اش نوشته بود که

00:12:05.542 --> 00:12:07.125
،تو اون دیدار

00:12:07.625 --> 00:12:10.542
دوباره جریان خون رو
.تو رگ‌هاش حس کرده

00:12:11.667 --> 00:12:13.833
".اون روز یه بیسکویت لاستیکی‌مانند خوردم"

00:12:14.000 --> 00:12:15.833
،خب"
"از اون نوع بیسکویتیه که قراره

00:12:15.875 --> 00:12:17.833
،از سقف دهن"
"برگرده تو دهنت

00:12:18.000 --> 00:12:19.292
"...اگه برنگرده"

00:12:20.292 --> 00:12:21.292
"!گرسنه می‌مونی"

00:12:23.458 --> 00:12:26.833
بعد از دیدارمون، مایکل رو
.دعوت به دیدن «خیابان‌های پایین شهر» کردم

00:12:27.708 --> 00:12:30.292
و اون یه نامه برام فرستاد که
.فیلم رو تحسین می‌کرد

00:12:30.500 --> 00:12:31.500
...به جز اینکه

00:12:31.583 --> 00:12:33.583
.گفت که از قرمز خیلی زیاد استفاده می‌کنم

00:12:33.625 --> 00:12:34.458
".از قرمز خسته شدم "

00:12:34.500 --> 00:12:35.500
کلی رنگ قرمز؟

00:12:39.542 --> 00:12:42.625
من بهش نگفتم که فیلم‌های خودش هم
.تو این قضیه بی‌تاثیر نبوده

00:12:43.125 --> 00:12:44.542
به کلی رنگ قرمزی که خودش
.استفاده می‌کنه نگاه کنین

00:12:46.000 --> 00:12:50.500
به هر حال، شروع کردیم به نامه‌نگاری به هم
.و بالاخره اومدش نیویورک

00:12:50.542 --> 00:12:53.333
به خیلی از آدما معرفی شد
و بهش پیشنهاد شد که

00:12:53.458 --> 00:12:56.542
،مدیر ارشد مستقر تو شرکت زوتروپ

00:12:56.583 --> 00:12:58.917
کمپانی فرانسیس فورد کاپولا
.تو لس‌آنجلس بشه

00:12:59.417 --> 00:13:00.917
.و زندگیش یه جورایی سر و سامون گرفت

00:13:01.958 --> 00:13:05.000
.من یه روتین خاص اینجا دارم
...من

00:13:06.250 --> 00:13:08.417
صبح‌ها روی اتوبیوگرافی‌ام کار می‌کنم

00:13:08.667 --> 00:13:11.375
،و حدود ساعت ۱۱
.پیاده به استودیو میرم

00:13:13.542 --> 00:13:15.292
.اینجوری جلوی ماشینا رو می‌گیرم

00:13:16.083 --> 00:13:18.833
،اگه تو نیویورک این کارو می‌کردم
.یه راست از روم رد می‌شدن

00:13:20.458 --> 00:13:22.625
تو کالیفرنیا
هر غلطی میتونی بکنی

00:13:24.667 --> 00:13:25.875
،باور کنین یا نه

00:13:26.667 --> 00:13:28.542
این ساختمان با شکوه

00:13:29.292 --> 00:13:31.958
،توسط دکتر کالموس از شرکت تکنی‌کالر

00:13:32.083 --> 00:13:33.167
.برای خود تکنی‌کالر ساخته شده

00:13:33.708 --> 00:13:35.500
.ساختمون فوق‌العاده‌ای به سبک آرت دکو

00:13:35.750 --> 00:13:37.708
اون روزا رو یادت میاد؟

00:13:39.292 --> 00:13:40.833
!تکنی‌کالر باشکوه

00:13:44.042 --> 00:13:46.125
.صبح به خیر سرهنگ
چیزی برام داری؟

00:13:47.250 --> 00:13:48.333
.باشه

00:13:53.958 --> 00:13:58.500
،مایکل تو ۱۹۰۵ تو روستای بِکِسبورن
،در «کنت» به دنیا اومد

00:13:58.917 --> 00:14:00.833
و اونجا بزرگ شد

00:14:01.083 --> 00:14:02.542
.پسر یه کشاورز تولیدکننده رازک

00:14:03.917 --> 00:14:06.667
بیست ساله بود که
.کارش رو تو سینما شروع کرد

00:14:07.208 --> 00:14:10.917
رفتم تعطیلات، تو یه کمپانی فیلمسازی
تو جنوب فرانسه کار پیدا کردم و

00:14:10.958 --> 00:14:12.167
.دیگه هیچ‌وقت برنگشتم

00:14:19.583 --> 00:14:21.917
کارش رو به عنوان یه کارگر ساده

00:14:21.958 --> 00:14:24.375
تو استودیوهای ویکتورین
،تو «نیس» شروع کرد

00:14:24.542 --> 00:14:27.167
«جایی که «رکس اینگرام
،کارگردان آمریکایی

00:14:27.250 --> 00:14:30.208
.می‌ساخت  MGM فیلم‌های صامت حماسی برای

00:14:40.125 --> 00:14:43.583
من تو یه کمپانی آمریکایی بزرگ بودم»
،که تو اروپا کار می‌کرد

00:14:43.958 --> 00:14:45.792
نظم و انضباطی در کار نبود و

00:14:46.417 --> 00:14:48.875
«.می‌تونستم تو همه بخش‌ها فعالیت کنم

00:15:00.208 --> 00:15:02.583
و من همیشه فکر می‌کنم که همون کارآموزی
با اینگرام بود که

00:15:02.625 --> 00:15:05.833
باعث شد مایکل تو فیلم‌هاش
.به دنبال نمایش «عظمت» باشه

00:15:06.625 --> 00:15:09.542
،تصاویر خیره‌کننده
احساسات تند و تیز

00:15:09.875 --> 00:15:13.292
«و ترجیح «شوک» و «تماشایی‌بودن
.به جای واقع‌گرایی

00:15:13.458 --> 00:15:16.333
و به قول خودشون
."سلیقه‌ی خوب"

00:15:21.583 --> 00:15:23.125
،تو حین کار با اینگرام

00:15:23.208 --> 00:15:25.250
اون همچنین تو یه سری فیلم کوتاه کمدی

00:15:25.292 --> 00:15:29.083
«به اسم «مستی‌های ریویرا
.بازیگری و بدلکاری هم می‌کرد

00:15:33.375 --> 00:15:35.042
اما اینجا تو ۱۹۲۷ هستش که

00:15:36.125 --> 00:15:39.292
در نقش یه توریست انگلیسی ساده‌لوح
.بازی می‌کنه

00:15:47.458 --> 00:15:49.917
مایکل تو ۱۹۲۸ به انگلستان برگشت و

00:15:50.000 --> 00:15:53.625
«و برای ساخت «فیلم‌های مشارکتی
با تهیه‌کننده آمریکایی جری جکسون

00:15:54.083 --> 00:15:55.833
.همکاری کرد

00:15:56.083 --> 00:15:59.833
اینا فیلم‌های کوتاهی بودن که
.خیلی سریع و خیلی ارزون ساخته می‌شدن

00:16:00.042 --> 00:16:01.250
"باب اونجا هستی؟"

00:16:06.292 --> 00:16:08.708
.خدایا! خودمونیم"
".چراغ من خاموشه

00:16:10.042 --> 00:16:12.375
و مایکل با ساختن بیشتر از ۲۰ تا از این فیلم‌ها

00:16:12.417 --> 00:16:14.875
.فنون کارگردانی رو یاد گرفت

00:16:14.917 --> 00:16:15.958
".چراغ خاموش شد"

00:16:16.292 --> 00:16:17.333
.با تمام سرعت به عقب

00:16:17.542 --> 00:16:18.583
چپ یا راست؟

00:16:19.125 --> 00:16:20.208
"!خدای من"

00:16:20.708 --> 00:16:22.792
!این همون نور فانوسه "
".همونی که همه راجع بهش حرف می‌زنن

00:16:22.833 --> 00:16:23.833
"کدوم گوری هستیم؟"

00:16:25.750 --> 00:16:28.542
.صبر کنین، آقای اوون"
".ما دقیقا نزدیک صخره‌های نورث استِیک هستیم

00:16:28.625 --> 00:16:29.833
"!بیارینمون پایین"

00:16:32.042 --> 00:16:33.208
".اتاق موتور رو خبر کنین"

00:16:39.667 --> 00:16:41.958
.این فیلم «فانتوم لایت» هست

00:16:42.708 --> 00:16:43.708
".اون یکی بهمون نزدیک بود"

00:16:44.083 --> 00:16:45.375
".حق با شماست، سرهنگ"

00:16:47.833 --> 00:16:53.292
،در سال ۱۹۳۷
مایکل تجربه و اعتماد به نفس کافی رو

00:16:53.417 --> 00:16:55.542
برای ساختن اولین اثر واقعا شخصی‌ش
.پیدا کرده بود

00:16:56.583 --> 00:16:57.750
«لبه‌ی دنیا»

00:17:00.625 --> 00:17:04.542
راجع به یه جامعه‌ی کوچیک تو یه جزیره‌ی دور افتاده
.بیرون ساحل اسکاتلنده

00:18:18.000 --> 00:18:20.042
.این یه جهش بزرگ برای مایکل بود

00:18:20.708 --> 00:18:23.500
.یه فیلم زیبا، متعهد و شاعرانه

00:18:23.625 --> 00:18:24.792
،و به خاطر اینکه فیلم خوبی بود

00:18:25.083 --> 00:18:28.250
«قراردادی با اون توسط تهیه‌کننده‌ی «الکساندر کوردا
«تو استودیوهای «دِنهام

00:18:28.542 --> 00:18:29.875
.بسته شد

00:18:38.500 --> 00:18:42.458
کوردا»، مایکل رو به کار روی فیلمی»
.به نام «جاسوس سیاه» گماشت

00:18:42.708 --> 00:18:52.417
[به آلمانی پچ‌پچ می‌کنند]

00:18:53.125 --> 00:18:57.250
و تو یه جلسه فیلمنامه‌نویسی
.به یه نویسنده به اسم «اِمِريك پرسبرگر» معرفیش کرد

00:18:57.750 --> 00:19:00.083
امريك دستش رو تو جیبش کرد و

00:19:00.375 --> 00:19:03.750
.نسخه‌ خودش از فیلمنامه رو بیرون آورد

00:19:04.667 --> 00:19:05.667
.اینه

00:19:07.208 --> 00:19:10.042
یه تیکه کاغذ خوشگل لوله‌شده بود

00:19:10.083 --> 00:19:13.292
و بازش کرد و
صحنه اول رو خوند

00:19:14.125 --> 00:19:16.042
.و من مجذوب شدم

00:19:16.125 --> 00:19:18.250
فقط گوش می‌کردم
در حالی که اون به خوندن و

00:19:18.292 --> 00:19:21.292
باز کردن و باز کردن و باز کردن
.ادامه می‌داد

00:19:22.875 --> 00:19:25.042
.داستان رو کاملا تغییر داده بود

00:19:25.083 --> 00:19:28.000
،یه مرد رو تبدیل به زن کرده بود
.یه زن رو تبدیل به مرد

00:19:28.042 --> 00:19:30.792
،تعلیق رو عوض کرده بود
.پایان رو بازنویسی کرده بود

00:19:31.667 --> 00:19:34.625
،به اون تهیه‌کننده نگاه کردم
.داشت از عصبانیت سرخ می‌شد

00:19:34.667 --> 00:19:37.292
،به نویسنده نگاه کردم
.داشت از حال می‌رفت

00:19:37.708 --> 00:19:38.958
و من خوشحال بودم که

00:19:39.000 --> 00:19:41.333
قراره با همچین آدمی کار کنم
و می‌خواستم

00:19:41.375 --> 00:19:44.167
.به این سادگی‌ها هم ولش نکنم

00:19:44.500 --> 00:19:46.417
رژه سربازها» رو شنیدی؟»

00:20:02.625 --> 00:20:04.625
این روبان مدال رو چی میگن؟

00:20:04.667 --> 00:20:06.167
.به نظرم تا حالا ندیدمش

00:20:06.208 --> 00:20:07.250
چیه؟

00:20:07.875 --> 00:20:10.583
.صلیب آهنی، درجه دو

00:20:11.083 --> 00:20:12.083
درجه دو؟

00:20:13.625 --> 00:20:15.375
.پس حتما یه اسیر جنگی هستی

00:20:15.958 --> 00:20:17.000
.نه

00:20:18.208 --> 00:20:19.250
.تو هستی

00:20:19.917 --> 00:20:21.000
.اوه عزیزم

00:20:21.875 --> 00:20:24.583
،امريك پرسبرگر
،مثل الکس کوردا

00:20:24.750 --> 00:20:27.875
مجارستانی بود
.ولی خیلی هم اروپایی بود

00:20:28.667 --> 00:20:31.167
.و به دانشگاه تو پراگ و اشتوتگارت رفت

00:20:32.000 --> 00:20:35.958
بعد پدرم فوت کرد و"
".دوران دانشجوییم تموم شد

00:20:36.167 --> 00:20:37.875
".هیچی نداشتم"

00:20:40.333 --> 00:20:43.083
"پس به برلین اومدم و "

00:20:43.250 --> 00:20:45.792
".می‌خواستم بنویسم "

00:20:45.833 --> 00:20:48.833
"فیلمنامه پشت فیلمنامه می‌فرستادم و"

00:20:49.292 --> 00:20:52.208
،همه برمی‌گشتن "
"،تا اینکه یه روز

00:20:52.625 --> 00:20:55.458
".یه فیلمنامه برگشت نخورد"

00:20:56.333 --> 00:20:59.375
بالاخره امريك رو تو بخش فیلمنامه

00:20:59.417 --> 00:21:01.000
.استخدام کردن  UFA استودیوهای معروف

00:21:01.667 --> 00:21:04.333
.این بزرگ‌ترین استودیوی اروپایی اون دوران بود

00:21:04.750 --> 00:21:07.542
.میزبان فریتس لانگ و اکسپرسیونیسم آلمان

00:21:07.833 --> 00:21:10.167
.و امريك چند سال شاد رو اونجا گذروند

00:21:14.375 --> 00:21:17.667
،اون اینجاست تو سال ۱۹۳۲
،می‌تونین پیداش کنین

00:21:17.875 --> 00:21:19.917
درست تو صحنه فیلمبرداری
.تو بوداپست  UFA یکی از تولیدات

00:21:26.292 --> 00:21:28.708
اما امريك یهودی بود و

00:21:29.250 --> 00:21:32.250
ظهور نازی‌ها
.اون رو مجبور به فرار از برلین کرد

00:21:33.000 --> 00:21:35.667
اول به پاریس و بعد به لندن

00:21:35.875 --> 00:21:39.500
جایی که تو ۱۹۳۵
.با یه پاسپورت بدون تابعیت اونجا بود

00:21:43.000 --> 00:21:47.500
امریک» ورودش به انگلستان رو»
.مثل تولد دوباره در سی و سه سالگی می‌دونست

00:21:50.333 --> 00:21:52.208
هیچی از سبک زندگیِ بریتانیایی نمی‌دونست

00:21:52.458 --> 00:21:54.875
و مجبور شد زبان انگلیسی رو
.از صفر یاد بگیره

00:22:01.458 --> 00:22:03.458
ملاقات با مایکل یه نعمت بزرگ براش بود

00:22:03.500 --> 00:22:06.042
چون مایکل کسی بود که بلافاصله

00:22:06.292 --> 00:22:08.000
.به ایده‌های ناب فیلمنامه‌ش جواب مثبت می‌داد

00:22:09.667 --> 00:22:13.958
فكر می‌کنی یه چیز خاص اروپایی
یا حتی مجارستانی بود که

00:22:14.208 --> 00:22:17.167
باعث شد بهش جواب مثبت بدی؟

00:22:17.458 --> 00:22:20.958
نه، یه ذهن زیبا بود که
.بهش جواب مثبت دادم

00:22:21.625 --> 00:22:23.208
.لازم نبود مجارستانی باشه

00:22:23.542 --> 00:22:28.542
تا حالا آدمی رو ندیده بودم که

00:22:28.792 --> 00:22:30.458
نه تنها بفهمه من چی می‌گم

00:22:30.792 --> 00:22:35.250
بلکه نصفش رو هم قبل از اینکه بگم
.حدس بزنه

00:22:35.542 --> 00:22:36.625
.مایکل اینطوریه

00:22:37.417 --> 00:22:42.833
فکر نمی‌کنم تو طول عمر آدم
،زیاد پیش بیاد

00:22:43.833 --> 00:22:44.833
...اما اینطوری بود که

00:22:44.875 --> 00:22:45.958
.اینطوری احساس کردم

00:22:46.917 --> 00:22:49.458
این شرکای هنری
به زودی اون شیوه همکاری رو که

00:22:49.500 --> 00:22:51.500
،قرار بود برای ۲۰ سال بعد استفاده کنن
.شکل دادن

00:22:52.458 --> 00:22:54.708
امريك همیشه فیلمنامه اولیه رو می‌نوشت

00:22:54.750 --> 00:22:57.167
که شکل صحنه‌ها رو مشخص می‌کرد

00:22:57.417 --> 00:23:00.708
،و بعد این زوج هنری
.روی دیالوگ‌ها با هم کار می‌کردن

00:23:01.333 --> 00:23:04.500
اونا تو چیزی که می‌خواستن بیان کنن
.کاملا هماهنگ بودن

00:23:04.833 --> 00:23:05.917
.و هیچوقت هم بحث نمی‌کردن

00:23:06.667 --> 00:23:08.417
اصلا به هم گیر میدیم؟

00:23:08.875 --> 00:23:10.167
.نه، واقعا نه

00:23:10.458 --> 00:23:13.667
.نه، به گذر زمان اعتماد داریم

00:23:15.250 --> 00:23:16.667
چند ساعت دیگه می‌فهمه که

00:23:19.125 --> 00:23:21.458
.حق با من بود

00:23:24.583 --> 00:23:26.125
".لندن داره صدا می‌زنه"

00:23:26.833 --> 00:23:28.875
".لندن، داره کل دنیا رو صدا می‌زنه "

00:23:29.083 --> 00:23:31.333
".داره دنیایی درگیرِ جنگ رو صدا می‌زنه"

00:23:33.458 --> 00:23:36.250
،وقتی بریتانیا تو ۱۹۳۹ با آلمان وارد جنگ شد

00:23:36.458 --> 00:23:40.292
صنعت فیلم با تعهد کامل به تلاش‌های جنگی

00:23:40.500 --> 00:23:41.500
.تونست دوام بیاره

00:23:44.125 --> 00:23:46.583
".اینا افکت‌های صوتی هالیوودی نیست"

00:23:46.667 --> 00:23:49.500
"،این موسیقی‌ایه‌ که هر شب تو لندن پخش می‌شه"

00:23:49.792 --> 00:23:51.250
"سمفونی جنگی "

00:23:56.417 --> 00:23:57.792
برای پاول و پرسبرگر

00:23:58.208 --> 00:24:01.708
این مهم‌ترین رویداد زندگی حرفه‌ایشون بود که

00:24:01.750 --> 00:24:03.625
به کارشون عمقی تازه و

00:24:03.875 --> 00:24:05.750
.حسی از هدف می‌داد

00:24:14.042 --> 00:24:15.958
".پرچم تو کانادا بالا میره"

00:24:18.250 --> 00:24:19.292
"!بخوابید رو زمین"

00:24:24.500 --> 00:24:25.542
"!حروم‌زاده‌ها"

00:24:25.583 --> 00:24:26.833
"!حروم‌زاده‌های کثیف لعنتی"

00:24:26.875 --> 00:24:27.875
"!جانر"

00:24:31.458 --> 00:24:35.333
مدار ۴۹ درجه» داستان شش فراریِ نازی رو»
تعریف می‌کنه که

00:24:35.500 --> 00:24:37.167
.از کانادا رد می‌شن

00:24:38.417 --> 00:24:41.958
هر فیلم بریتانیایی
.حالا یه هدف تبلیغاتی خاص داشت

00:24:42.458 --> 00:24:44.000
و هدف و منظورشون

00:24:44.167 --> 00:24:46.583
.ترغیب آمریکا برای ورود به جنگ بود

00:24:46.625 --> 00:24:47.958
"!فرار کن، لِس! فرار کن"

00:24:48.125 --> 00:24:52.500
با آوردن کابوس‌های تهدید نازی
.درست پشت در خونه‌ی آمریکایی‌ها

00:24:58.542 --> 00:25:00.792
.این ایده بزرگی برای یه فیلم حماسی بود

00:25:01.500 --> 00:25:04.625
،و از لحاظ تولید
.یه پروژه‌ی عظیم بود

00:25:07.417 --> 00:25:09.917
این باعث شد
.بعضی از تفاوت‌های این دو مرد مشخص بشه

00:25:10.667 --> 00:25:13.417
،امريك نابغه‌ی داستان و ساختار بود

00:25:13.917 --> 00:25:16.708
.در حالی که مایکل نیروی محرکه و مرد عمل بود

00:25:16.917 --> 00:25:19.542
گروهش رو به لوکیشن‌های مختلف
.تو سراسر کانادا هدایت می‌کرد

00:25:20.667 --> 00:25:23.292
.همش برخلاف فصل‌ها حرکت می‌کردم

00:25:23.333 --> 00:25:26.583
امريك تو لندن داشت فیلمنامه رو می‌نوشت

00:25:26.792 --> 00:25:29.125
و من قبل از اینکه پاییز بشه، داشتم
خیلی از صحنه‌های خارجی رو

00:25:29.250 --> 00:25:31.833
.مثل این فیلمبرداری می‌کردم

00:25:33.917 --> 00:25:38.250
تو یه قسمت، نازی‌ها بین یه گروه از هم‌وطن‌های
.آلمانی‌شون دنبال سرپناه می‌گردن

00:25:38.708 --> 00:25:41.208
.یه جامعه‌ی مذهبی از هاتریت‌ها

00:25:41.250 --> 00:25:42.875
"!آلمانی‌ها"

00:25:43.625 --> 00:25:44.875
"!برادران"

00:25:46.250 --> 00:25:50.625
ازتون می‌خوام به من برای ادای احترام به"
".پیشوای با شکوه‌مون، ملحق بشید

00:25:51.750 --> 00:25:52.833
"!هایل هیتلر"

00:25:53.000 --> 00:25:54.292
"!هایل هیتلر"

00:25:55.250 --> 00:25:57.667
این فیلم روی تمایز بین

00:25:57.708 --> 00:26:00.250
.نازی‌بودن و آلمانی‌بودن اصرار داره

00:26:01.083 --> 00:26:02.583
این برای امريك که سال‌های شاد زیادی رو

00:26:02.625 --> 00:26:05.083
تو آلمان گذرونده بود و
،دوست‌های آلمانی زیادی داشت

00:26:05.250 --> 00:26:07.042
.خیلی مهم بود

00:26:09.875 --> 00:26:12.708
".ما برادرهای شما نیستیم"

00:26:13.083 --> 00:26:16.958
،بچه‌های ما با پیش‌زمینه‌های جدید "
".افق‌های جدید بزرگ شدن

00:26:17.542 --> 00:26:19.958
"!و اونا آزادن"

00:26:21.042 --> 00:26:24.125
"،آزادن که مثل یه بچه بزرگ بشن "

00:26:24.333 --> 00:26:28.958
آزادن که بدوَن، بخندن"
".بدون اینکه مجبور باشن لباس فرم بپوشن

00:26:29.000 --> 00:26:34.458
بدون اینکه مجبور باشن تو خیابونا"
"!بالا و پایین برن و سرودهای جنگی بخونن

00:26:35.542 --> 00:26:38.417
پس اینجوریه که امريك داره
.برای بریتانیایی‌ها تبلیغ می‌کنه

00:26:38.917 --> 00:26:42.500
،اما به جای اینکه همه چیز رو ساده کنه
،کاری که پروپاگاندا معمولا می‌کنه

00:26:42.958 --> 00:26:45.625
اون همیشه دنبال
.پیچیده کردن همدردی ماست

00:26:45.958 --> 00:26:47.458
"نازی هستین، نه؟ "

00:26:48.833 --> 00:26:49.833
"هستین؟"

00:26:49.958 --> 00:26:51.833
".باید راجع به شما به پلیس بگم"

00:26:52.542 --> 00:26:54.625
"!دختر کوچولوها باید بیشتر دیده شن تا شنیده"

00:26:54.708 --> 00:26:56.542
.ـ بسه"
"ـ چت شده؟

00:26:56.958 --> 00:26:58.000
"!بسه"

00:26:58.042 --> 00:26:59.125
"!فوگل"

00:27:00.125 --> 00:27:01.208
".بیا بریم، آنا"

00:27:01.708 --> 00:27:02.833
".می‌برمت خونه "

00:27:03.625 --> 00:27:05.292
".آقای ستوان، نمی‌تونیم بذاریم برن"

00:27:05.375 --> 00:27:07.042
".می‌خوام ببینم چه غلطی می‌خوای کنی"

00:27:07.125 --> 00:27:08.750
!ـ فوگل"
"ـ بله، آقای ستوان؟

00:27:09.000 --> 00:27:10.250
"فراموش کردی کی هستی؟"

00:27:11.708 --> 00:27:13.458
".خودم می‌برمش خونه، آقای ستوان"

00:27:16.208 --> 00:27:19.500
امريك حتی باعث می‌شه
،برای یکی از نازی‌ها

00:27:19.625 --> 00:27:22.958
یه نونوا، زمانی که شروع می‌کنه علیه هم‌رزمانش
.طغیان کنه، عمیقا دلسوزی کنیم

00:27:23.750 --> 00:27:25.083
"!مهندس موتورخانه، فوگل"

00:27:29.583 --> 00:27:30.667
".شما تحت بازداشت هستید"

00:27:36.625 --> 00:27:39.375
به جرم فرار و خیانت به رایش سوم"
".متهم شده‌اید

00:27:40.208 --> 00:27:41.917
"،با توجه به نبود دادگاه قانونی "

00:27:42.000 --> 00:27:43.667
به عنوان افسر مافوق"
"تو را بازداشت و

00:27:43.708 --> 00:27:44.750
".به اعدام محکوم می‌کنم "

00:27:45.667 --> 00:27:46.667
"حرفی برای گفتن داری؟"

00:27:54.042 --> 00:27:57.417
این حکم به نام پیشوا "
".بلافاصله اجرا خواهد شد

00:28:01.417 --> 00:28:02.500
«مدار ۴۹ درجه»"
".بهترین فیلم جنگی است

00:28:02.542 --> 00:28:05.500
«مدار ۴۹ درجه»
.در نهایت به یک موفقیت تجاری بزرگ تبدیل شد

00:28:06.708 --> 00:28:10.042
و برای امريك هم اسکار بهترین داستان اورجینال
.رو به ارمغان آورد

00:28:10.792 --> 00:28:12.792
،با تکیه بر این موفقیت

00:28:13.000 --> 00:28:16.375
شرکا حالا تصمیم گرفتند
تا کمپانی تولید خودشون رو

00:28:16.667 --> 00:28:17.708
.به اسم «کمانداران» تاسیس کنن

00:28:19.500 --> 00:28:22.583
،خب، تا جایی که ممکن بود
.سعی کردیم همه چیز رو با هم تقسیم کنیم

00:28:22.875 --> 00:28:26.250
البته، کارگردانی سر صحنه
.کاملا کار من بود

00:28:26.292 --> 00:28:29.500
اما تا جایی که می‌تونستیم، هر تصمیمی رو
با هم می‌گرفتیم، مگه نه؟

00:28:29.833 --> 00:28:30.833
.آره

00:28:30.875 --> 00:28:33.458
می‌خواین چیزی به این اضافه کنین، آقای پرسبرگر؟
...نمیشه که

00:28:33.500 --> 00:28:34.792
.خب، فکر نمی‌کنم

00:28:35.042 --> 00:28:40.750
،به طور کلی، به عنوان یه جواب ساده
من می‌گم مایکل به تنهایی

00:28:41.792 --> 00:28:42.958
.کارگردانی می‌کرد

00:28:43.083 --> 00:28:45.833
.و من بیشتر نویسنده بودم

00:28:46.375 --> 00:28:48.292
.ـ و با هم تولید می‌کردیم
.ـ آره

00:28:48.708 --> 00:28:51.625
.این زوج یه قرارداد تولید با «سازمان رَنک» امضا کردن

00:28:51.750 --> 00:28:53.250
"جی. آرتور رنک تقدیم می‌کند"

00:28:53.292 --> 00:28:55.667
که اون چیزی رو بهشون می‌داد که
.بیشتر از همه می‌خواستن

00:28:56.792 --> 00:28:59.667
.آزادی مدیریت کامل بر کار خودشون

00:29:01.083 --> 00:29:04.500
برای من، یکی از هیجان‌انگیزترین چیزها
«درباره «کمانداران

00:29:04.542 --> 00:29:09.458
این بود که اونا مثل فیلم‌سازهای تجربی بودن که
.درون سیستم کار می‌کردن

00:29:09.750 --> 00:29:12.708
و «رنک» بود که شرایط رو
.بدین منظور فراهم کرد

00:29:16.792 --> 00:29:18.750
سال ۱۹۴۲ بود و

00:29:19.500 --> 00:29:21.375
.بدترین بمباران‌های هوایی آلمان تموم شده بود

00:29:22.333 --> 00:29:25.167
.اما وضعیت بریتانیا تو جنگ همچنان بد بود

00:29:25.792 --> 00:29:27.500
تو همین موقعیت حساس بود که

00:29:27.792 --> 00:29:30.583
مایکل و امريك تصمیم گرفتن یه فیلم طنز بسازن

00:29:30.917 --> 00:29:34.833
که ایده‌های قدیمی
.تو ارتش بریتانیا رو مسخره می‌کرد

00:29:38.542 --> 00:29:42.458
،همونطور که انتظار می‌رفت
.اونا با مخالفت‌های رسمی زیادی روبرو شدن

00:29:42.708 --> 00:29:46.500
وینستون چرچیل شخصا
.با این ایده مخالف بود

00:29:47.000 --> 00:29:51.250
حاضر نیستم اجازه بدم تبلیغاتی ساخته بشه که"
".به روحیه ارتش آسیب بزنه

00:29:51.667 --> 00:29:53.167
"چه کسایی پشت این کارن؟"

00:29:53.667 --> 00:29:56.167
،چرچیل، رهبر فوق‌العاده‌ای بود

00:29:56.250 --> 00:29:58.583
.اما اصلا منتقد فیلم خوبی نبود

00:30:00.458 --> 00:30:02.833
این کار اونها
نشون‌دهنده‌ی اعتماد به نفس راسخ و

00:30:02.875 --> 00:30:05.583
رویکرد مستقلانه‌ی پاول و پرسبرگر
.در برابر قدرته

00:30:05.958 --> 00:30:07.292
.و به هر ترتیب فیلم رو ساختن

00:30:07.625 --> 00:30:09.833
البته این یعنی اونا هیچوقت
،لقب «سِر» نمی‌گرفتن

00:30:09.917 --> 00:30:12.750
اما بریتانیا هنوز یه کشور دموکراسی بود و

00:30:12.958 --> 00:30:15.750
هیچ‌کس واقعا جلوی ساختن فیلم رو
.ازشون نمی‌گرفت

00:30:17.125 --> 00:30:21.417
شخصیت اصلی فیلم، یه افسر بریتانیایی
.به اسم کلایو کندی هست

00:30:22.125 --> 00:30:25.125
اون از شخصیت کارتونی سرهنگ بلیم
.الهام گرفته شده

00:30:28.417 --> 00:30:31.792
"تو  یه افسر جوون فوق‌العاده گستاخ هستی"

00:30:32.208 --> 00:30:37.333
،اما بذار بهت بگم که تو ۴۰ سال آینده"
".تو هم یه پیرمرد باوقار می‌شی

00:30:37.750 --> 00:30:39.583
،اما تو طول دو ساعت

00:30:39.750 --> 00:30:43.250
این کاریکاتور دو بعدی
به یه شخصیت

00:30:43.417 --> 00:30:45.958
.غنی و پیچیده تبدیل می‌شه

00:30:46.125 --> 00:30:47.125
"این چیه؟"

00:30:47.583 --> 00:30:49.500
.ـ مدال افتخار جنگی، جناب"
"ـ سر چی گرفتی؟

00:30:49.792 --> 00:30:51.333
.آفریقای جنوبی"
".ایستگاه جوردان

00:30:52.333 --> 00:30:53.333
"!تو کندی هستی"

00:30:53.417 --> 00:30:54.542
".شکر» کندی»"

00:30:54.625 --> 00:30:55.625
".بله، قربان"

00:30:56.292 --> 00:31:00.292
،فیلم ما رو به ۴۰ سال قبل
،به ۱۹۰۲ می‌بره

00:31:00.708 --> 00:31:03.000
زمانی که کندی
.یه افسر جوون و عصبی بود

00:31:07.917 --> 00:31:10.375
تو یه سفر به برلین، موفق میشه

00:31:10.417 --> 00:31:13.667
.کل ارتش امپراتوری آلمان رو تحقیر کنه

00:31:13.708 --> 00:31:16.875
،و در نتیجه
.باید دوئل کنه

00:31:16.958 --> 00:31:18.000
"دوئل؟"

00:31:21.625 --> 00:31:24.667
صحنه دوئل، یکی از صحنه‌های مورد علاقه‌م
.از پاول و پرسبرگره

00:31:24.750 --> 00:31:26.167
".کاش یونیفرمم رو آورده بودم"

00:31:26.500 --> 00:31:30.333
فقط به خاطر اون روش منحصر به فرد و
.غیرمنتظره‌ای که اون رو نشون میدن

00:31:30.375 --> 00:31:31.458
"میشه دکمه‌های پیراهنتونو باز کنین؟"

00:31:31.750 --> 00:31:32.750
".ممنون"

00:31:32.833 --> 00:31:36.375
بیشتر به خاطر آداب معاشرته
.تا نبرد

00:31:36.417 --> 00:31:39.167
"می‌خواین آستین‌هاتونو بالا بزنین یا پاره‌شون کنین؟"

00:31:39.458 --> 00:31:40.458
"کدوم بهتره؟"

00:31:40.500 --> 00:31:42.500
".اجازه ندارم مشاوره بدم "

00:31:42.667 --> 00:31:43.708
".فکر کنم پاره‌ش ‌کنم"

00:31:43.750 --> 00:31:44.958
".قطعا بهتره"

00:31:45.042 --> 00:31:46.250
".لطفا قیچیتون رو آماده کنین، دکتر "

00:31:46.333 --> 00:31:49.208
"،این‌جا پاراگراف ۱۳۳ رو می‌بینم که میگه"

00:31:49.667 --> 00:31:53.208
،چند ساعت قبل از دوئل»
«.استحمام توصیه میشه

00:31:53.417 --> 00:31:55.708
".فقط برای طرفین، نه برای حامیان"

00:32:03.333 --> 00:32:05.875
این صحنه همچنین اولین برخورد

00:32:06.167 --> 00:32:08.792
،بین دو شخصیت اصلی داستان

00:32:09.750 --> 00:32:13.792
کلایو کندی» و «تئو کرتشمار شولدورف» رو»
.نشون میده

00:32:14.875 --> 00:32:16.250
اونا هیچوقت همدیگه رو ندیدن

00:32:16.875 --> 00:32:19.667
اما حالا باید به خاطر یه مسئله‌ی شرافتمندانه
.با هم مبارزه کنن

00:32:19.833 --> 00:32:21.708
[سرباز آلمانی صحبت می‌کند]

00:32:21.750 --> 00:32:23.625
.لطفا به حالت آماده‌باش

00:32:27.167 --> 00:32:28.208
،بعد از این

00:32:28.750 --> 00:32:30.708
اونا تا آخر عمر
.دوستِ هم می‌مونن

00:32:34.833 --> 00:32:35.833
"فرتیگ؟"

00:32:37.833 --> 00:32:38.875
"آماده؟"

00:32:39.833 --> 00:32:40.875
"!شروع"

00:32:50.500 --> 00:32:52.167
،درست لحظه‌ای که دوئل شروع می‌شه

00:32:53.083 --> 00:32:57.458
مایکل با وقاحت تمام شروع می‌کنه دوربین رو
.عقب و بالا می‌کشه

00:32:58.458 --> 00:33:01.417
.یه حرکت جسورانه‌ی فوق‌العاده‌ست

00:33:01.458 --> 00:33:03.292
،بعد از همه این آماده‌سازی

00:33:03.917 --> 00:33:06.875
برای اینکه از نشون دادن مبارزه واقعی
.خودداری کنه

00:33:10.167 --> 00:33:13.375
فقط یه کارگردان فیلم فوق‌العاده جسور
.می‌تونه همچین انتخابی بکنه

00:33:13.708 --> 00:33:16.500
،اما برای مایکل
.خود مبارزه اهمیت نداره

00:33:17.667 --> 00:33:19.917
،چیزی که مهمه
ملاقات بین این دو مرد

00:33:20.333 --> 00:33:22.250
.و رابطه‌ای هست که از دلش بیرون میاد

00:33:23.542 --> 00:33:25.875
این تأثیر مستقیمی روی
نحوه‌ی نشون دادن

00:33:25.917 --> 00:33:28.167
بخش خیلی کمی از
مسابقه‌ی قهرمانی بزرگ

00:33:28.208 --> 00:33:29.958
.تو فیلم «گاو خشمگین» من داشت

00:33:30.583 --> 00:33:33.917
نماهای بلند استدی‌کم از مسیر جیک لاموتا
،به سمت رینگ

00:33:33.958 --> 00:33:36.167
«مستقیم از صحنه‌ی دوئل تو «بلیمپ
.الهام گرفته شده

00:34:03.500 --> 00:34:07.458
،چیزی که اینجا مهمه
مسیر مخربیه که

00:34:07.833 --> 00:34:09.875
،جیک برای رسیدن به مبارزه طی کرده

00:34:10.875 --> 00:34:12.375
.نه خود مبارزه

00:34:15.250 --> 00:34:17.250
.ـ کِرِچمار ـ شولدورف"
".ـ آره میدونم

00:34:17.292 --> 00:34:19.625
،بعد از دوئل
کلایو و تئو

00:34:19.667 --> 00:34:21.958
،تو یه آسایشگاه
.دوره درمان رو طی می‌کنن

00:34:22.000 --> 00:34:22.958
".خیلی خوشحالم که اومدی"

00:34:23.042 --> 00:34:25.208
،جایی که هر دوشون همزمان
.عاشق یه خانمی میشن

00:34:26.250 --> 00:34:27.625
"!این‌قدر چرت و پرت نگو"

00:34:27.917 --> 00:34:30.667
!ـ چرت و پرت نمی‌گم"
".ـ  آروم باش

00:34:31.208 --> 00:34:34.000
"چی شده خانم خوشگله؟"

00:34:34.250 --> 00:34:36.042
"اديث؟ میگم چی شده؟"

00:34:36.667 --> 00:34:41.458
".من.. خانم.. هانترِت رو.. دوست دارم"

00:34:48.000 --> 00:34:49.042
".چرت می‌گی"

00:34:49.500 --> 00:34:50.667
".تو چرت می‌گی"

00:34:51.333 --> 00:34:53.208
"...چون خانم هانتر"

00:34:54.458 --> 00:34:55.542
".منو دوست داره..."

00:34:57.542 --> 00:35:00.042
مشخص می‌شه کلایو
یه آدم فوق‌العاده رمانتیک

00:35:00.375 --> 00:35:02.208
.و به‌طور ناامیدکننده‌ای خجالتیه

00:35:02.833 --> 00:35:03.875
".به سلامتی"

00:35:04.208 --> 00:35:07.875
به سلامتی خوشبختی نامزدم"
".که هیچوقت نامزدم نبود

00:35:08.292 --> 00:35:11.708
و به سلامتی مردی که قبل از اینکه باهاش آشنا بشم"
".سعی کرد منو بکشه

00:35:15.083 --> 00:35:18.625
ـ می‌تونم عروس رو ببوسم؟"
".ـ پرسیدن داره؟ مشکلی نیست

00:35:22.292 --> 00:35:24.875
.ـ خداحافظ، کلایو"
".ـ خداحافظ، اديث، خانم خوشگله

00:35:26.417 --> 00:35:29.792
اون حتی خیلی دیر متوجه می‌شه که

00:35:30.042 --> 00:35:31.167
.عاشق شده

00:35:32.583 --> 00:35:34.625
.امیدوارم یه روزی دوباره همدیگه رو ببینیم

00:35:34.917 --> 00:35:36.083
.مطمئنم می‌بینیم

00:35:39.000 --> 00:35:42.167
.و تازه می‌فهمه که قلبش شکسته

00:35:44.875 --> 00:35:45.708
«شیر، شرق آفریقا، ۱۹۰۳»

00:35:47.750 --> 00:35:48.792
«گرازِ زگیل‌دار، سودان، ۱۹۰۴»

00:35:50.667 --> 00:35:51.542
«کرگدن، شرق آفریقا، ۱۹۰۵»

00:35:51.875 --> 00:35:55.750
سال‌های زیادی از عمر کندی
،اصلا به حساب نمیان

00:35:56.125 --> 00:35:58.792
به این دلیل که
.سال‌های بدون عشق بدونن

00:36:01.917 --> 00:36:04.250
وحشیانه، خنده‌دار

00:36:05.333 --> 00:36:06.458
.و ویران‌کننده‌ست

00:36:29.250 --> 00:36:32.042
"مجاری، فلاندر، ۱۹۱۸"

00:36:32.083 --> 00:36:33.458
،طی جنگ جهانی اول

00:36:33.833 --> 00:36:36.792
کلایو زن دیگه‌ای رو پیدا می‌کنه
که کپی برابرِ اصلِ

00:36:36.833 --> 00:36:38.292
.اديثِ از دست‌رفته‌شه

00:36:38.375 --> 00:36:39.375
"پرستار؟"

00:36:39.500 --> 00:36:42.083
اسم دختری رو که "
"سر اون میز نشسته می‌دونی؟

00:36:42.125 --> 00:36:43.167
".بیا دیگه، وین "

00:36:51.958 --> 00:36:53.000
باهاش ازدواج می‌کنه و

00:36:53.458 --> 00:36:57.375
،برای مدتی
.به یه خوشبختی شکننده دست پیدا می‌کنه

00:37:03.708 --> 00:37:04.708
"عزیزم؟"

00:37:05.958 --> 00:37:07.000
".زمزمه نکن"

00:37:08.917 --> 00:37:09.958
"داشتم زمزمه می‌کردم؟ "

00:37:11.958 --> 00:37:13.458
".این یه عادت کوچیکه که داری"

00:37:14.000 --> 00:37:15.542
.یه نکته‌ی مهم این‌جاست

00:37:16.083 --> 00:37:17.792
حرفه نظامیِ کلایو

00:37:17.875 --> 00:37:20.792
عمدتا به صورت طنزآمیز و کنایه‌آمیز
.نشون داده می‌شه

00:37:20.958 --> 00:37:22.417
"اگه زمزمه نکنم چی کار کنم؟"

00:37:25.083 --> 00:37:26.875
اما زندگیِ احساسیِ اون

00:37:27.125 --> 00:37:30.958
همیشه با صداقت و لطافت
.به تصویر کشیده می‌شه

00:37:48.500 --> 00:37:50.958
شاید جسورانه‌ترین نکته‌ی کل ماجرا اینه که

00:37:51.042 --> 00:37:55.250
،هر زن مهمی در زندگی کندی
،توسط یه بازیگر

00:37:56.042 --> 00:37:59.042
،«یعنی «دبورا کِر
.ایفای نقش میشه

00:38:00.042 --> 00:38:02.292
.اون عشق اولشه، اديث

00:38:03.000 --> 00:38:04.792
.بعد همسرش باربارا

00:38:05.625 --> 00:38:08.750
و بعدا راننده‌ی جوونش
«.تو فیلم «جنگ جهانی دوم

00:38:08.833 --> 00:38:10.667
جناب،اجازه هست قبل از خاموشی رد بشیم؟""

00:38:10.708 --> 00:38:13.167
،این ایده ابتکاری برای انتخاب بازیگر
.از امريك اومد

00:38:13.208 --> 00:38:14.625
،زود باش دیگه "
"!قرار نیست تا صبح اینجا بمونیم

00:38:14.708 --> 00:38:18.708
.و فیلم رو پر می‌کنه از حس دائمیِ دلتنگی و فقدان

00:38:20.875 --> 00:38:24.375
دبورا کِر» موقع شروع ساخت این فیلم»
،فقط ۲۰ سالش بود

00:38:24.708 --> 00:38:28.000
اما استعدادش رو به عنوان یه بازیگر تمام عیار
.به اثبات رسوند

00:38:30.375 --> 00:38:31.875
و پاول و پرسبرگر

00:38:32.583 --> 00:38:34.667
،تو کاری که بیشترین علاقه رو بهش داشتن
.موفق شدن

00:38:35.833 --> 00:38:38.375
اینکه ریسک بزرگی بکنن
.و از پسش بربیان

00:38:41.250 --> 00:38:46.625
،من مطمئنا وقتی «عصر معصومیت» رو می‌ساختم
.تحت تأثیر «بلیمپ» بودم

00:38:46.875 --> 00:38:49.875
به محض اینکه مستقر بشم برات نامه می‌فرستم"
".و بهت میگم کجام

00:38:49.917 --> 00:38:51.208
"اوه، آره، خیلی خوب میشه"

00:38:51.625 --> 00:38:53.375
".پس خیلی زود تو پاریس می‌بینمت"

00:38:54.125 --> 00:38:55.958
چقدر خوب می‌شد اگه"
".تو و «مِی» می‌تونستین بیاین

00:38:57.875 --> 00:39:00.875
چون اون فیلم، منو به خاطر داستان عاشقانه‌ش
.جذب خودش کرد

00:39:02.708 --> 00:39:06.375
یه عشق غیرممکن بین دو نفری که
.قرار نبود عاشق هم بشن

00:39:06.458 --> 00:39:07.708
"«شب بخیر، «نیولند"

00:39:07.958 --> 00:39:09.833
.«شب بخیر، «سیلرتون"
".«شب بخیر، «لَری

00:39:11.250 --> 00:39:12.667
.و سال‌ها طول می‌کشه

00:39:14.583 --> 00:39:18.333
فکر می‌کردم همون حسرت
و تمایل سرکوب‌شده

00:39:18.750 --> 00:39:20.125
همراه با پشیمونی‌ای باشه که

00:39:21.000 --> 00:39:22.750
«تو فیلم «بلیمپ
.خیلی دوستش دارم

00:39:27.500 --> 00:39:29.083
.فکر می‌کنم همین منو جذب کرد

00:39:29.542 --> 00:39:32.042
این واقعیت که احساسات
سرکوب می‌شه

00:39:32.708 --> 00:39:34.458
.و حفظ ظاهر لازمه

00:39:36.000 --> 00:39:38.083
.عاشقش بودم"
".همسرتو میگم

00:39:41.542 --> 00:39:42.958
".هیچ‌وقت بهم نگفت"

00:39:43.167 --> 00:39:44.333
".هیچ‌وقت نمی‌دونست"

00:39:46.208 --> 00:39:48.333
"...اما به نظرم یادم میاد"

00:39:48.583 --> 00:39:51.958
،اوه، کلایو، اون روز آخر تو برلین "
"...وقتی بهت گفتم

00:39:52.000 --> 00:39:53.583
"به نظر می‌رسه واقعا خوشحالی"

00:39:53.667 --> 00:39:55.708
".لعنتی، اون موقع نمی‌دونستم"

00:39:56.292 --> 00:39:58.708
".ولی تو قطار، خیلی دلتنگش شدم"

00:39:59.333 --> 00:40:00.500
".تو کشتی، بدتر شد"

00:40:00.583 --> 00:40:03.625
،تا وقتی به لندن برگشتم"
".خب، حسابی گرفتارم کرده بود

00:40:04.125 --> 00:40:06.292
عمه مارگارتم"
"خیلی زود بو برد

00:40:06.333 --> 00:40:08.417
زن‌ها تو اینجور چیزا"
".خیلی تیز هستن

00:40:09.333 --> 00:40:12.375
شاید بشه گفت "
".اون ایده‌آل من بود

00:40:14.250 --> 00:40:15.250
"جناب؟"

00:40:17.458 --> 00:40:19.875
آیا با شخصیت «بلیمپ» همدردی می‌کردید؟

00:40:20.375 --> 00:40:22.625
،اوه، بله
.کاملا باهاش هم‌ذات‌پنداری می‌کردم

00:40:23.125 --> 00:40:25.833
.ـ خیلی چیزاهاش دقیقا مثل منه
ـ مثلا؟

00:40:26.292 --> 00:40:27.875
دیگه بیشتر از این
.نمی‌تونست «انگلیسی» باشه

00:40:29.333 --> 00:40:30.458
.احساساتی بودم

00:40:31.417 --> 00:40:32.417
...و

00:40:34.417 --> 00:40:35.708
.عاشق زن و سگم

00:40:36.125 --> 00:40:40.208
همیشه با اون نوع از مردها
.همدردی شدیدی داشتم

00:40:40.667 --> 00:40:44.208
.باوقار، گیج، معصوم

00:40:44.917 --> 00:40:47.083
.خودم رو خیلی شبیه اون می‌بینم

00:40:48.917 --> 00:40:53.708
بلیمپ»، عمیق‌ترین و شخصی‌ترین»
.فیلم اولیه‌ی پاول و پرسبرگره

00:40:54.375 --> 00:40:55.375
و به نظر من

00:40:55.792 --> 00:40:57.042
.اولین شاهکارشون

00:40:58.708 --> 00:41:02.083
اونقدر دیدمش که دیگه
.بخشی از زندگی‌م شده

00:41:02.333 --> 00:41:03.667
،هر چی سنم بیشتر میشه

00:41:04.958 --> 00:41:07.667
احساسم نسبت به احساسات شخصیت‌ها
.قوی‌تر می‌شه

00:41:09.167 --> 00:41:13.167
این فیلمیه که بیشترین حرف رو
،در مورد بزرگ رشد کردن

00:41:14.125 --> 00:41:15.125
پیر شدن

00:41:15.583 --> 00:41:18.667
،و در نهایت، رها کردن
.با من میزنه

00:41:26.667 --> 00:41:29.542
،اثر بعدی آرچر
«،حکایتی از کنتربری»

00:41:30.167 --> 00:41:33.125
«مثل یه فیلم کلاسیکِ «انگلستان شاد
.شروع می‌شه
[اصطلاحی قدیمی برای توصیف انگلستان به عنوان مکانی شاد و سرزنده]

00:41:37.375 --> 00:41:40.000
«با زائران «چاوسر
.که به سمت کنتربری میرن

00:41:42.792 --> 00:41:43.917
ولی بعد…

00:41:44.625 --> 00:41:45.875
.یه انتقال صحنه‌ی معروف

00:41:48.333 --> 00:41:51.792
شاهین قرون وسطایی تبدیل به یه
.اسپیت‌فایر مدرن می‌شه

00:41:52.667 --> 00:41:54.292
،فیلمی که می‌خوایم ببینیم

00:41:54.375 --> 00:41:58.042
بهمون یادآوری می‌کنه که
وصل بودن به گذشته

00:41:58.417 --> 00:42:00.458
برای آرامش روحی ما
.خیلی مهمه

00:42:03.125 --> 00:42:06.583
یکی از وظایف تبلیغاتی اون زمان
،این بود که بپرسه

00:42:06.875 --> 00:42:08.208
داریم برای چی می‌جنگیم؟

00:42:10.708 --> 00:42:14.708
و پاول و پرسبرگر
حالا دنبال جواب این سوال

00:42:14.958 --> 00:42:18.792
.تو تاریخ و سنت‌های حومه شهر در انگلیس میگردن

00:42:19.958 --> 00:42:22.958
چرا حمال‌های مزخرفت رو"
"از جاده‌ی زائران دور نمی‌کنی؟

00:42:23.750 --> 00:42:25.542
،مایکل
.زادگاهش «کِنت» رو دوست داشت

00:42:25.792 --> 00:42:28.083
.عاشق مردم و فرهنگ انگلیس بود

00:42:28.917 --> 00:42:31.500
و تو این فیلم می‌خواست
.همه این‌ها رو نشون بده

00:42:31.625 --> 00:42:33.083
"ساعت هشته، باب"

00:42:38.167 --> 00:42:41.042
احساسات عمیق خاصی نسبت به
.کلیسای جامع کنتربری داشت

00:42:41.958 --> 00:42:45.750
اونجا بود که تو گروه کر دانش‌آموزانِ مدرسه‌ی پادشاهی
.آواز می‌خوند

00:42:46.542 --> 00:42:49.000
،از پیچ‌وخم"
"،در لبه شرقی تپه

00:42:49.750 --> 00:42:52.000
زائران برای اولین بار"
".کانتربری رو دیدن

00:42:52.167 --> 00:42:53.167
"دیدیش؟"

00:42:53.708 --> 00:42:54.708
"آره"

00:42:56.375 --> 00:42:57.583
".با یکی از دوستام"

00:42:57.875 --> 00:42:59.042
"پسر بود یا دختر؟"

00:42:59.542 --> 00:43:00.542
".پسر"

00:43:00.667 --> 00:43:02.083
".امیدوارم برات نامه بنویسه"

00:43:04.833 --> 00:43:05.833
".نه، نمی‌نویسه"

00:43:06.000 --> 00:43:08.708
".شاید نامه‌ها تو حمله دشمن گم شدن"

00:43:10.000 --> 00:43:11.167
".نه باب"

00:43:12.125 --> 00:43:13.125
"قضیه اینه که"

00:43:13.792 --> 00:43:15.458
".خودِ اون با حمله‌ی دشمن گم شد"

00:43:16.708 --> 00:43:17.708
".خلبان بود"

00:43:18.792 --> 00:43:19.792
"سقوط کرد؟"

00:43:20.500 --> 00:43:21.500
".بله"

00:43:21.792 --> 00:43:22.792
".متاسفم"

00:43:27.917 --> 00:43:30.958
،شخصیت‌های اصلی فیلم
،بدون اینکه بدونن

00:43:31.625 --> 00:43:32.958
.زائرهای مدرن هستن

00:43:33.542 --> 00:43:35.500
.هر کدوم تو سفر خودشون به کانتربری

00:43:37.000 --> 00:43:38.417
،اونا روح‌های سرگردونن

00:43:39.000 --> 00:43:41.375
.همه به نوعی بی‌هدف و بی‌کس

00:43:42.667 --> 00:43:46.375
همه به برکتی برای التیام
.و بازسازی نیاز دارن

00:43:48.417 --> 00:43:49.417
،و اینجا

00:43:49.542 --> 00:43:53.417
همونجور که دختر روستایی، آلیسون
،تو حومه‌ی کنت قدم می‌زنه

00:43:54.208 --> 00:43:56.000
.اون مکان شروع به حرف زدن باهاش می‌کنه

00:43:58.375 --> 00:44:01.583
در دوردست، صداها و موسیقیِ

00:44:01.917 --> 00:44:03.125
.زائرهای قدیمی رو می‌شنوه

00:44:04.000 --> 00:44:05.167
.اجدادش

00:44:19.000 --> 00:44:21.208
،اگه بایستی
،گوش بدی

00:44:22.292 --> 00:44:23.292
،توجه کنی

00:44:24.000 --> 00:44:25.750
.گذشته باهات صحبت می‌کنه

00:44:26.917 --> 00:44:28.542
و صداهای گذشته

00:44:28.917 --> 00:44:32.125
بهت کمک می‌کنه تا
.معنایی به زندگی‌ات در حال حاضر بدی

00:44:33.375 --> 00:44:34.500
"باشکوه نیست؟"

00:44:39.667 --> 00:44:40.875
"کسی اونجاست؟"

00:44:41.458 --> 00:44:43.208
مایکل و امريك همیشه به دنبال این هستن که

00:44:43.292 --> 00:44:47.125
،به قول امريك
.جادو» رو به دام بندازن»

00:44:47.792 --> 00:44:51.750
اونا می‌خوان فراتر از
نمایش تجربیات روزمره برن

00:44:51.792 --> 00:44:56.375
و راه‌هایی برای انتقال عمق و
.راز زندگیِ ما پیدا کنن

00:44:58.375 --> 00:45:02.917
یه نوع عرفان این‌جا وجود داره که
.تو کارای پاول و پرسبرگر کاملا جدیده

00:45:02.958 --> 00:45:05.333
،دادگاه‌های بالاتری هم وجود داره"
".فراتر از دادگاه محلی

00:45:07.208 --> 00:45:08.333
،با ظرافتی خاص

00:45:08.833 --> 00:45:11.583
به دنبال این هستند که
.دنیای ماوراء رو به تصویر بکشن

00:45:12.625 --> 00:45:15.625
زائرهای کنتربری، همگی بیاین بیرون"
".و برکت بگیرین

00:45:15.667 --> 00:45:17.125
".زیارت عجیب و غریبیه برات"

00:45:17.833 --> 00:45:20.958
"...زیارت می‌تونه برای دریافت برکت باشه"

00:45:21.458 --> 00:45:22.583
".یا برای توبه..."

00:45:22.833 --> 00:45:23.833
".به هیچ‌کدوم نیاز ندارم"

00:45:24.292 --> 00:45:25.542
".شاید تو یه وسیله‌ای"

00:45:25.833 --> 00:45:27.083
"یه شمشیر برّنده گیرم میاد؟"

00:45:28.500 --> 00:45:29.792
".هیچ‌چیزی منو متعجب نمی‌کنه"

00:45:32.917 --> 00:45:35.083
وقتی یه هاله دور سرم ببینم"
".اونوقت باور می‌کنم

00:45:45.208 --> 00:45:47.417
حالا می‌تونی یه نمای خیلی خوب"
".از کلیسا داشته باشی

00:46:14.208 --> 00:46:15.792
،با وجود تمام عجیب‌وغریب بودنش

00:46:16.667 --> 00:46:20.542
این فروتنانه‌ترین فیلم مشهور
.کمپانی «کمانداران» هست

00:46:20.583 --> 00:46:22.375
محدودترین، صمیمانه‌ترین

00:46:22.917 --> 00:46:26.000
و اثری که بیشتر از همه
.روی زندگی‌های معمولی تمرکز داره

00:46:32.042 --> 00:46:34.458
شخصیت‌های اصلی فیلم
تو همون وضعیتی هستن که

00:46:34.542 --> 00:46:37.208
.اکثر تماشاچی‌ها تو سال ۱۹۴۴ توش بودن

00:46:38.042 --> 00:46:39.750
.جدا از عزیزانشون

00:46:41.042 --> 00:46:43.042
،با وظیفه‌شناسی ظاهری
.شجاع به نظر می‌رسن

00:46:43.958 --> 00:46:45.167
،اما تو خلوت

00:46:46.042 --> 00:46:48.708
.پر از ترس، تنهایی و غم هستن

00:46:51.583 --> 00:46:54.167
یه چیزی که تو فیلم
،خیلی روی اون تاکید می‌شه

00:46:54.375 --> 00:46:57.500
.تسلی دادنِ رنج‌کشیده‌هاست

00:46:58.208 --> 00:47:00.333
،و درست زمانی که آلیسون تو ناامیدیه

00:47:01.125 --> 00:47:03.500
خبر می‌رسه که پدر نامزدش

00:47:03.583 --> 00:47:05.583
.تو کنتربری دنبالشه

00:47:05.625 --> 00:47:08.000
"...بیش از دو هفته‌ست که اینجا تو کنتربری"

00:47:08.042 --> 00:47:09.250
".انتظارت رو می‌کشه..."

00:47:12.292 --> 00:47:13.292
"چرا؟"

00:47:13.333 --> 00:47:17.792
،چون خبر داره، خانم آلیسون"
".خبر رسمی درباره‌ی آقای جفری

00:47:17.917 --> 00:47:19.083
".ایشون تو جبل‌الطارق هست"

00:47:22.042 --> 00:47:23.042
".خانم آلیسون"

00:47:32.875 --> 00:47:35.542
.این فیلمیه که می‌گه معجزه‌ها اتفاق می‌افته

00:47:36.750 --> 00:47:38.542
".باید پنجره‌ها رو باز کنم"

00:47:40.125 --> 00:47:41.750
،و تو آخر زیارتت

00:47:43.250 --> 00:47:45.625
.شاید واقعا برکت دریافت کنی

00:48:03.375 --> 00:48:07.500
فیلم با رژه رفتن یه هنگ کامل از سربازها
.به سمت کلیسا تموم می‌شه

00:48:08.417 --> 00:48:10.000
اونا دارن میرن اون‌ور دریا

00:48:10.042 --> 00:48:12.958
.و نمی‌دونیم چند نفرشون برمی‌گردن

00:48:19.250 --> 00:48:20.625
در این صحنه، احتمالا

00:48:21.042 --> 00:48:23.083
،کلیسای جامع کنتربری
خودش انگار نمادِ

00:48:23.333 --> 00:48:27.208
،بریتانیای درگیر جنگه
.به عنوان جایی که ارزش محافظت داره

00:48:27.542 --> 00:48:29.583
.جایی که ارزش جنگیدن رو داره

00:48:43.250 --> 00:48:46.917
،پاول و پرسبرگر تو این فیلم به اندازه‌ی یه مبلغ مذهبی
.تبلیغاتی هم هستن

00:48:47.833 --> 00:48:50.583
،نتیجه‌ش
.اولین شکست تجاری‌شون بود

00:48:51.125 --> 00:48:54.292
این فیلم برای تماشاگر عام
.خیلی عجیب و گمراه‌کننده‌ست

00:49:02.042 --> 00:49:04.500
اما این زوج
.با این شکست متزلزل نشدن

00:49:04.750 --> 00:49:07.000
دوره‌ای از اعتماد عمیق بین‌شون بود

00:49:07.083 --> 00:49:09.667
.و می‌دونستن دقیقا قراره بعدش به کجا برن

00:49:10.667 --> 00:49:14.250
،وقتی جون فقط یک سالش بود
.می‌دونست می‌خواد کجا بره

00:49:14.458 --> 00:49:16.375
بره راست، چپ؟

00:49:16.792 --> 00:49:18.167
.نه، مستقیم بره جلو

00:49:20.125 --> 00:49:23.000
«با «می‌دونم کجا می‌رم
از همون اول می‌فهمیم که

00:49:23.042 --> 00:49:24.667
.قراره خوش بگذرونیم

00:49:25.917 --> 00:49:28.792
دیگه مشخص بود که متفقین قراره جنگ رو ببرن

00:49:28.833 --> 00:49:32.042
و مایکل و امريك تونستن یه کم
.نفس راحت بکشن

00:49:32.083 --> 00:49:34.250
به شوخ‌طبعی‌شون اجازه دادن که
.شکوفا بشه

00:49:34.458 --> 00:49:35.875
".فقط ۲۵ سالشه"

00:49:36.042 --> 00:49:38.125
"،و تو یه چیزی هیچ‌وقت عوض نشده"

00:49:38.542 --> 00:49:40.375
".هنوز می‌دونه کجا می‌خواد بره"

00:49:40.583 --> 00:49:41.958
".عصر بخیر، خانم وبستر"

00:49:42.750 --> 00:49:43.917
".عصر بخیر، لئون"

00:49:46.375 --> 00:49:47.417
".سلام، عزیزم"

00:49:47.792 --> 00:49:49.708
،با یه شخصیت جدید
،به شکل جون وبستر

00:49:49.750 --> 00:49:51.958
.آشنا می‌شیم

00:49:52.000 --> 00:49:53.083
"بابا؟"

00:49:53.208 --> 00:49:54.292
".می‌خوام ازدواج کنم"

00:49:54.917 --> 00:49:55.917
"چی؟"

00:49:56.167 --> 00:49:57.958
.ـ میز آماده‌ست، خانم وبستر"
".ـ ممنون، فِرد

00:50:01.792 --> 00:50:03.792
.بیا بریم تو، عزیزم"
".یه نوشیدنی بیار

00:50:05.375 --> 00:50:08.583
اولین فیلم از مجموعه «کمانداران» که
زنی رو تو مرکز ماجرا قرار میده

00:50:08.833 --> 00:50:13.125
،و شاید خیلی هم دور از «وندی گرین» نباشه

00:50:13.417 --> 00:50:17.333
زنی که امريك با اشتیاق زیاد دنبالش کرده
.و اخیراً باهاش ازدواج کرده بود

00:50:18.042 --> 00:50:20.375
،ظاهرا وندی اراده‌ای قوی

00:50:20.458 --> 00:50:23.125
.باکلاس و مادی‌گرا بود

00:50:23.292 --> 00:50:26.208
".قطعا به حسابتون اضافه می‌شه، خانم"

00:50:28.042 --> 00:50:31.583
شاید به همین دلیله که به نظر می‌رسه
.فیلمنامه برای امريك خیلی راحت پیش رفته

00:50:31.833 --> 00:50:34.500
.کلش رو تو کمتر از یه هفته نوشت

00:50:34.542 --> 00:50:36.167
"!ماشین لیدی بلینگر"

00:50:36.500 --> 00:50:39.042
داستان «جون» با یه سفر
.به شمال شروع می‌شه

00:50:44.333 --> 00:50:46.958
"!نمی‌تونی با رییس «صنایع شیمیایی متحد» ازدواج کنی"

00:50:47.500 --> 00:50:48.833
"نمی‌تونم؟"

00:50:49.833 --> 00:50:52.292
،اون تو مسیر رفتن به یه جزیره‌ی کوچیک اسکاتلندیه

00:50:52.333 --> 00:50:55.083
،جایی که قراره با سِر رابرت بلینگر

00:50:55.375 --> 00:50:59.208
،رئیس ثروتمند صنایع شیمیایی متحد
.ازدواج کنه

00:51:04.125 --> 00:51:05.875
"...جون وبستر"

00:51:06.333 --> 00:51:08.917
"...آیا رییس صنایع شیمیایی متحد رو"

00:51:08.958 --> 00:51:11.083
"به عنوان همسر قانونی‌تون قبول می‌کنین؟"

00:51:11.167 --> 00:51:13.417
".ـ بله"
"!ایستگاه مرکزی گلاسگو"

00:51:13.625 --> 00:51:14.917
"اوه! بله؟"

00:51:14.958 --> 00:51:17.917
.یه آقایی هست که می‌خواد شما رو ببینه "
".رئیس ایستگاه هم باهاشه

00:51:19.208 --> 00:51:21.167
،وقت زیادی برای رسیدن به خیابان بوکانان داری"
"!دیر نرسی

00:51:21.208 --> 00:51:23.083
«حالا دیگه «کمانداران
.حسابی دارن با ما خوش می‌گذرونن

00:51:23.833 --> 00:51:24.875
!اون کلاه استوانه‌ای نگاه

00:51:34.083 --> 00:51:38.208
این سفر به شمال شاید هدیه‌ای بود که
امريك به مایکل می‌داد

00:51:38.250 --> 00:51:42.000
چون سفری بود که مایکل
.خودش دوست داشت انجام بده

00:51:42.500 --> 00:51:45.208
اسکاتلند جای موردعلاقه‌اش
.تو کل دنیا بود

00:51:45.250 --> 00:51:47.125
،و هر وقت فیلمبرداری یه فیلم رو تموم می‌کرد

00:51:47.583 --> 00:51:50.750
،با رفتن به اونجا و پیاده‌روی تو کوهستان
.تجدید قوا می‌کرد

00:51:53.792 --> 00:51:55.458
"!به‌گوش"

00:51:55.625 --> 00:51:56.750
،برای جون وبستر

00:51:57.042 --> 00:52:00.417
.جزایر غربی تبدیل به یه دردسر بزرگ می‌شه

00:52:00.667 --> 00:52:01.833
".بدشانسی! امروز هیچ قایقی حرکت نمی‌کنه"

00:52:02.167 --> 00:52:05.250
اون قراره بخش زیادی از فیلم رو صرف تلاش
برای پیدا کردن یه قایق

00:52:05.292 --> 00:52:06.625
.به جزیره‌ای کنه که نامزدش اونجا منتظرشه

00:52:06.708 --> 00:52:09.083
می‌خواین تو خونه منتظر بمونین؟"
".آدمای اونجا رو می‌شناسم

00:52:09.125 --> 00:52:10.250
".ممنون"

00:52:10.292 --> 00:52:12.208
"...اما قراره قایق اینجا به استقبالم بیاد "

00:52:12.250 --> 00:52:13.750
".و بهتره اینجا باشم تا ببینمش "

00:52:15.208 --> 00:52:16.208
".خوبه"

00:52:20.542 --> 00:52:23.125
"اگه قایق من نیاد، منو می‌بری؟ "

00:52:23.417 --> 00:52:25.125
".نه، نمی‌برمتون، خانوم"

00:52:25.958 --> 00:52:29.917
فقط تو سه یا چهار نمای فوق‌العاده
،با اتمسفر سنگین

00:52:30.667 --> 00:52:35.292
حس عجیبی رو که این مکان براش داره رو
.درک می‌کنیم

00:52:35.333 --> 00:52:37.958
،یه در كوچيك رو می‌بينی"
".اون بالا رو تپه

00:52:38.000 --> 00:52:42.625
،جون» باید تا بهتر شدن هوا»
.مهمان‌نوازی محلی‌ها رو بپذیره

00:52:43.542 --> 00:52:48.292
و اونا به نظر می‌رسه یه عده آدم
عجیب و مستقل هستن که

00:52:48.500 --> 00:52:52.458
دیدگاه‌شون به زندگی
.خیلی با دیدگاه خود جون فرق داره

00:52:52.542 --> 00:52:53.833
".داشتم می‌اومدم دنبالت"

00:52:53.875 --> 00:52:56.083
.بیا تو، آتیش رو روشن کردیم"
"سرهنگ رو دیدین، درسته؟

00:52:56.125 --> 00:52:58.750
.این افتخار رو داشتم"
"اسم من بارن‌استیبله

00:52:58.833 --> 00:53:00.375
،سرهنگ بارن‌استیبل"
"بهترین مربی عقاب ــ

00:53:00.417 --> 00:53:02.750
"!«شاهین‌باز، عزیزم «تورکیل"

00:53:02.792 --> 00:53:04.917
".بهترین شاهین‌باز تو جزایر غربی"

00:53:05.000 --> 00:53:06.500
".تو کل دنیا، رفیق قدیمی"

00:53:07.458 --> 00:53:09.542
،با اینکه فیلم یه کمدی و عاشقانه‌ست

00:53:09.667 --> 00:53:11.542
.اما در مورد ارزش‌ها هم هست

00:53:11.917 --> 00:53:15.708
،و این شخصیت‌های سرسخت
نماینده‌ی همه‌ی ویژگی‌هایی هستن که

00:53:15.833 --> 00:53:18.000
مایکل و امريك دوست داشتن
.و بهشون اعتقاد داشتن

00:53:19.375 --> 00:53:22.000
!ـ کاترینا"
".ـ دخترِ نازنینه

00:53:22.333 --> 00:53:25.083
،شجاعت، مهربونی و سخاوت

00:53:25.125 --> 00:53:27.125
.صمیمیت و رفاقت خوب

00:53:27.167 --> 00:53:28.458
"!تورکیل"

00:53:29.167 --> 00:53:31.792
[به زبان گالیکی صحبت می‌کنند]

00:53:31.833 --> 00:53:33.583
"!خانم پاتس"

00:53:34.167 --> 00:53:37.667
شخصیتی که بیشترین تجسم
،تمام این ویژگی‌هاست

00:53:37.958 --> 00:53:38.958
.تورکیله

00:53:39.292 --> 00:53:41.083
.اون یه افسر نیروی دریایی، تو مرخصیه

00:53:41.500 --> 00:53:42.958
"کبریت یا فندک داری؟"

00:53:45.667 --> 00:53:46.667
".ممنون"

00:53:47.083 --> 00:53:51.125
قطعا اون یه تهدید جدی برای
.برنامه‌های ازدواج «جون» به حساب میاد

00:53:51.208 --> 00:53:53.208
و سوال فیلم این می‌شه که

00:53:53.667 --> 00:53:54.833
آیا اون می‌تونه در برابرش مقاومت کنه؟

00:53:56.625 --> 00:53:57.667
".ممنون"

00:53:58.250 --> 00:54:01.917
،البته مانعی که سر راه تورکیل وجود داره
.سِر رابرت بلینگره

00:54:02.333 --> 00:54:04.333
.سلام عزیزم"
".رابرت صحبت می‌کنه

00:54:04.375 --> 00:54:06.375
".امیدوارم کارتیر حلقه رو تحویل داده باشه"

00:54:06.667 --> 00:54:09.750
".البته، رابرت، همه چیز عالی بود"

00:54:09.792 --> 00:54:12.625
،«گوش کن حالا، «جون"
"یه شماره تلفن رو یادداشت کن. آماده‌ای؟

00:54:12.958 --> 00:54:14.417
"۲-۳۶؛ نوشتیش؟ "

00:54:15.000 --> 00:54:18.250
.شماره‌ی خانواده رابنسونه"
".اونا قلعه‌ی سُورن رو اجاره کردن

00:54:18.542 --> 00:54:21.958
اونا تنها آدم‌های ارزشمند اطراف اینجان که می‌شه "
".باهاشون ارتباط برقرار کرد. تمام

00:54:22.625 --> 00:54:24.250
،و وقتی با دوستاشون

00:54:24.583 --> 00:54:27.000
،رابنسون‌ها، آشنا می‌شیم

00:54:27.167 --> 00:54:29.667
.اونا متکبر، حساس و خودشیفته هستن

00:54:29.833 --> 00:54:30.958
".بذار ببینمت"

00:54:32.583 --> 00:54:34.542
".آهان، بله، قبولی"

00:54:34.833 --> 00:54:37.458
"می‌خوای با سِر رابرت بلینگر ازدواج کنی، درسته؟"

00:54:37.500 --> 00:54:38.792
"بله. اشکالی داره؟"

00:54:38.833 --> 00:54:39.833
".اهمیتی نداره"

00:54:41.250 --> 00:54:42.542
"پولداره، آره؟"

00:54:42.583 --> 00:54:44.958
".راستش هیچوقت پولاشو نشمردم که بدونم"

00:54:45.042 --> 00:54:46.042
"پولداری؟"

00:54:47.208 --> 00:54:48.292
".نه"

00:54:50.833 --> 00:54:54.250
،«بعد از «داستان کنتربری
امريك این فیلم رو

00:54:54.458 --> 00:54:58.708
«قسمت دوم نبرد شرکت «کمانداران
.علیه مادی‌گرایی توصیف کرد

00:54:59.083 --> 00:55:01.250
".فکر کنم مردم این اطراف خیلی فقیرن"

00:55:01.292 --> 00:55:03.958
.ـ فقیر نیستن؛ اونا فقط پول ندارن"
".ـ این که شد همون

00:55:04.042 --> 00:55:05.625
".نه، یه چیز کاملا متفاوته "

00:55:11.292 --> 00:55:12.333
"بهتره؟"

00:55:18.958 --> 00:55:21.250
،هر چی بیشتر «جون» با تورکیل وقت می‌گذرونه

00:55:21.625 --> 00:55:24.875
.بیشتر تحت طلسم این مرد و دنیای اون قرار می‌گیره

00:55:25.208 --> 00:55:26.250
".مراقب باش"

00:55:33.417 --> 00:55:36.458
.این آهنگ قشنگیه"
"دوشیزه‌ی موحنایی.» بلدی؟»

00:55:37.583 --> 00:55:38.583
"!بزنید پسرها"

00:55:38.750 --> 00:55:40.250
بخش موردعلاقه‌م جاییه که تورکیل

00:55:41.000 --> 00:55:42.750
.بخشهایی از یه آهنگ رو می‌خونه

00:55:42.792 --> 00:55:45.083
...هو رو دوشیزه‌ی موحنایی من"

00:55:45.583 --> 00:55:47.250
"هی ری دوشیزه‌ی موحنایی من..."

00:55:47.958 --> 00:55:50.750
"،هو رو رو رو دوشیزه"

00:55:51.083 --> 00:55:52.500
".تو تنها دوشیزه‌ای برای من "

00:56:04.083 --> 00:56:06.667
این فیلمیه که به کسی که دوستش داری
نشون میدی

00:56:06.875 --> 00:56:11.000
تا شاید بتونی چیزی رو بگی که نمی‌تونی
.با کلمات بیان کنی

00:56:11.417 --> 00:56:13.375
.به اصطلاح تجربه‌اش رو به اشتراک بذاری

00:56:13.708 --> 00:56:16.708
.و می‌دونم که تنها کسی نیستم که این کارو کرده

00:56:18.042 --> 00:56:19.667
فیلمی که گویی تار و پود عشق رو

00:56:20.208 --> 00:56:23.292
.در بسیاری از روابط عاشقانه می‌بافه

00:56:23.458 --> 00:56:26.208
"مگه بهت نگفتن که نمی‌تونی امروز حرکت کنی؟"

00:56:26.250 --> 00:56:28.375
فکر می‌کنی بهتر از آدمایی که تمام عمرشون رو"
"اینجا زندگی کردن، می‌دونی؟

00:56:28.458 --> 00:56:30.958
.روایرد» گفت که هوا داره خراب می‌شه»"
".کِنی» هم همین رو گفت»

00:56:31.000 --> 00:56:33.583
خب، توقع داری «کِنی» چی بگه آخه؟"
"آدم توئه، درسته دیگه؟

00:56:33.625 --> 00:56:34.958
"!لازم نیست سرم داد بزنی"

00:56:35.000 --> 00:56:37.333
"!بسیار خب، بفرمایید"

00:56:38.042 --> 00:56:39.375
"!برو خودتو تو آب غرق کن"

00:56:40.625 --> 00:56:42.500
".داره از دستت فرار می‌کنه"

00:56:45.583 --> 00:56:47.083
".دوباره بگو"

00:56:54.500 --> 00:56:58.708
آخر فیلم، جون و تورکیل رو با هم
.تو یه قایق کوچیک می‌بینیم

00:56:58.792 --> 00:57:00.917
"!برو زیر سایبون و محکم نگهش دار"

00:57:07.000 --> 00:57:09.208
"!اوه! لباسم"

00:57:12.917 --> 00:57:14.792
"!لفتش نده! سطل رو خالی کن "

00:57:16.083 --> 00:57:18.708
،موتور از کار افتاده
،اوضاع هوا وحشتناکه

00:57:19.208 --> 00:57:23.083
،و اونا دارن به سمت یه گرداب وحشتناک
.معروف به «کُری‌رِکِن» میرن

00:57:24.583 --> 00:57:27.000
این فیلم داستان عشقی رو روایت می‌کنه
،که به مانند نیرویی طبیعی

00:57:27.083 --> 00:57:29.583
.زندگی شما را زیر و رو می‌کنه

00:57:30.792 --> 00:57:34.333
،«و به نظر می‌رسه سرنوشت «جون
،نه فقط تو دستای تورکیل

00:57:35.250 --> 00:57:37.208
.بلکه تو دستای خدایان طبیعت رقم می‌خوره

00:57:50.875 --> 00:57:53.875
این فیلم چیزی داره که
،برای «کمانداران» غیرمعموله

00:57:54.625 --> 00:57:56.375
.یه پایان خوش کلیشه‌ای

00:57:57.458 --> 00:58:00.542
،اما این عاشقانه
.واقعا یه آفرینش جادویی و نایابه

00:58:01.625 --> 00:58:05.250
به نظرم، این یکی از زیباترین داستان‌های عاشقانه‌ای‌ست
.که تا به حال ساخته شده

00:58:06.625 --> 00:58:07.667
"!هی"

00:58:07.792 --> 00:58:08.958
"!هی"

00:58:10.917 --> 00:58:13.958
این فیلم همچنین مثل یه شعر عرفانی
.درباره‌ی دنیای طبیعیه

00:58:14.333 --> 00:58:16.875
.و یه موعظه درباره‌ی ارزش‌های والا

00:58:20.792 --> 00:58:23.125
در این لحظه، کل کشور
داشت به این فکر می‌کرد که

00:58:23.167 --> 00:58:25.375
،بریتانیا بعد از تموم شدن خصومت‌ها

00:58:25.417 --> 00:58:27.167
.به چه نوع سرزمینی تبدیل میشه

00:58:28.458 --> 00:58:32.750
و مایکل و امريك از این فیلم استفاده کردن تا
ایده‌آلشون رو ارائه کنن

00:58:33.042 --> 00:58:34.375
که شاید اینجا به کشوری تبدیل بشه که

00:58:34.583 --> 00:58:36.917
،مردم رو بر اساس شخصیت‌شون ارزش‌گذاری کنه

00:58:37.583 --> 00:58:38.708
.نه بر اساس پول‌شون

00:58:39.542 --> 00:58:40.875
.وزارت اطلاعات

00:58:40.917 --> 00:58:42.333
.بخش فیلم، تئاتر

00:58:42.375 --> 00:58:45.083
تموم فیلم‌های «کمانداران» تو دوران جنگ

00:58:45.125 --> 00:58:47.875
.باید زیر نظر وزارت اطلاعات تایید می‌شد

00:58:48.792 --> 00:58:51.750
خب، وزارت اطلاعات
.یه بخش فیلم داشت

00:58:51.958 --> 00:58:53.417
.جک بدینگتون رئیس اونجا بود

00:58:53.500 --> 00:58:57.833
و هیچ فیلمی تو دوران جنگ
.بدون تایید اون‌ها ساخته نمی‌شد

00:58:57.875 --> 00:59:00.750
و جک بدینگتون از ما خواست
بریم و ببینیمش

00:59:01.083 --> 00:59:02.333
،و گفت

00:59:02.708 --> 00:59:04.042
،وقتی ما داشتیم جنگ رو می‌باختیم

00:59:04.125 --> 00:59:07.708
رابطه‌مون با آمریکایی‌ها
،خیلی خوب بود

00:59:07.917 --> 00:59:10.167
،اما حالا که داریم جنگ رو می‌بریم
.دیگه اونقدرا خوب نیست

00:59:12.208 --> 00:59:17.250
بعد گفت حاضرید یه فیلم اورجینال
برای بهبود رابطه‌ی

00:59:17.292 --> 00:59:21.542
انگلیس و آمریکا بنویسین و بسازین؟

00:59:23.000 --> 00:59:25.625
«پاسخ «کمانداران
یه فیلم جنگی نیست

00:59:25.958 --> 00:59:27.958
.بلکه یه فانتزی شاعرانه‌ست

00:59:28.417 --> 00:59:30.708
.به نظر یه دختر خوب می‌آی"
".نمی‌تونم جایگاهمو بهت بگم

00:59:30.750 --> 00:59:32.500
".ابزاری نداریم، خدمه هم رفتن"

00:59:32.542 --> 00:59:35.042
همه از اینجا رفتن"
".به جز باب که مرده

00:59:35.125 --> 00:59:36.542
".بقیه با دستور من فرار کردن"

00:59:36.583 --> 00:59:38.292
"زمان ۰۳:۳۵، گرفتی؟"

00:59:38.333 --> 00:59:41.958
تو اولین صحنه پیتر رو می‌بینیم که
.دیوید نیون نقششو بازی می‌کنه

00:59:42.292 --> 00:59:45.042
.کارمون تمومه"
".و ترجیح می‌دم بپرم تا بسوزم

00:59:45.375 --> 00:59:47.125
مگه فرقی هم می‌کنه؟"
"!بعد از سیصد متر، همش یه جوره

00:59:47.208 --> 00:59:48.667
".به هر حال هیچی نمی‌فهمم"

00:59:49.417 --> 00:59:51.000
".امیدوارم نترسونده باشمت"

00:59:52.667 --> 00:59:55.125
.ـ نه نترسیدم"
".ـ خوبه دختر

00:59:55.333 --> 01:00:00.208
از کابین هواپیمای سقوط‌کرده‌ش با «جون» صحبت می‌کنه
.که «کیم هانتر» نقششو بازی می‌کنه

01:00:00.458 --> 01:00:02.750
عاشق کسی هستی؟"
".نه، نه، به این جواب نده

01:00:03.250 --> 01:00:04.917
پیتر، می‌تونم مردی مثل تو"
".رو دوست داشته باشم

01:00:05.000 --> 01:00:07.333
دوستت دارم «جون»، تو خودِ «زندگی» هستی"
".و من دارم تو رو ترک می‌کنم

01:00:07.583 --> 01:00:09.500
پیتر به سمت مرگ میره

01:00:09.583 --> 01:00:11.750
.و همزمان عاشق می‌شه

01:00:11.833 --> 01:00:13.833
.«دارم تماس رو قطع می‌کنم، «جون"
".خداحافظ

01:00:13.917 --> 01:00:14.917
"«.خداحافظ، «جون"

01:00:14.958 --> 01:00:17.708
"الو جرج؟ الو جرج؟"

01:00:17.958 --> 01:00:19.333
"الو جرج؟"

01:00:19.833 --> 01:00:20.833
"...الــ"

01:00:25.792 --> 01:00:27.792
،خیلی خب، باب"
".زودی می‌بینمت

01:00:27.833 --> 01:00:30.833
.می‌دونی الان چی می‌پوشیم "
"!بال‌های واقعی

01:00:31.708 --> 01:00:33.583
این نشون میده که

01:00:33.792 --> 01:00:38.833
.چرا پاول و پرسبرگر مستندساز نبودن

01:00:41.417 --> 01:00:44.583
هدف اونها دستیابی به نوعی شدت و
غلظت احساسی بود که

01:00:44.917 --> 01:00:47.500
صرفاً از طریق تکنیک‌های هنری
.و غیرواقعی قابل حصول بود

01:00:51.000 --> 01:00:55.167
،پیتر با بی‌اطلاعی از اینکه کجاست
.به یک ساحل متروکه می‌رسه

01:00:57.917 --> 01:01:01.333
به طور معجزه‌آسایی با «جون» که در امتداد ساحل
.با دوچرخه حرکت می‌کنه، برخورد می‌کنه

01:01:01.750 --> 01:01:02.792
"سلام"

01:01:03.333 --> 01:01:04.875
"سلام؛ چی شده؟"

01:01:05.292 --> 01:01:09.208
و  این زوج به طرز باورنکردنی
.درجا عاشق هم می‌شن

01:01:09.375 --> 01:01:10.417
".جون» هستی»"

01:01:18.167 --> 01:01:19.250
"پیتری"

01:01:23.208 --> 01:01:27.042
مشکل اینه که طبق محاسبات الهی
،تو اون دنیا

01:01:27.083 --> 01:01:28.333
.پیتر باید مرده باشه

01:01:29.083 --> 01:01:32.167
"۹۱,۷۱۶ نفر فاکتور شدن"

01:01:32.458 --> 01:01:36.042
"۹۱,۷۱۵ نفر ثبت شدن"

01:01:36.333 --> 01:01:38.500
ـ فرمانده شماره ۷۱؟"
"...ـ مادام

01:01:38.625 --> 01:01:40.000
".این برای هر کسی می‌تونست اتفاق بیفته"

01:01:40.042 --> 01:01:41.083
"چطور اتفاق افتاد؟"

01:01:41.167 --> 01:01:44.292
همه چیز به جز این مه لعنتی"
".محاسبه شده بود

01:01:44.333 --> 01:01:48.208
،خلبان پرید، تو مه گم شد"
".منم گمش کردم

01:01:49.000 --> 01:01:53.250
،فرمانده آسمانی حالا دستور داره که به زمین برگرده

01:01:53.292 --> 01:01:56.625
.پیتر رو پیدا کنه و اشتباهش رو جبران کنه

01:01:57.000 --> 01:02:00.125
،جناب، وقتی پیتر رو دیدین"
"میشه یه پیغامی بهش برسونین؟

01:02:00.167 --> 01:02:03.417
.ـ با کمال میل"
"«ـ فقط بگین «چطوری؟

01:02:04.000 --> 01:02:05.042
"باشه"

01:02:18.875 --> 01:02:23.542
".اون بالا آدما تشنه‌ی تکنیکالر هستن "

01:02:27.083 --> 01:02:30.125
"چه شبی‌ست برای عشق‌بازی"

01:02:34.625 --> 01:02:38.792
ایده دو دنیا، جسورانه‌ترین ایده‌ای بود که تا اون زمان
.به ذهن اِمِریک رسیده بود

01:02:39.000 --> 01:02:41.542
او در مورد رنگ هم
.تصمیم جسورانه‌ای گرفت

01:02:41.958 --> 01:02:46.667
،دنیای دیگه، به نظر او
باید خشک، اداری

01:02:47.208 --> 01:02:48.792
و تک‌رنگ می‌بود؛

01:02:49.125 --> 01:02:51.500
در حالی که این دنیا
.دنیای رنگ‌هاست

01:02:52.792 --> 01:02:56.125
،میزبانِ آتش و شور
.زیبایی و شعر

01:02:56.750 --> 01:03:00.417
مشکل پیتر اینه که دیگه مطمئن نیست
.به کدوم دنیا تعلق داره

01:03:00.542 --> 01:03:04.125
«آیا بهش اجازه داده می‌شه با عشقش «جون
اینجا روی زمین زندگی کنه

01:03:04.500 --> 01:03:06.750
یا باید به اون دنیای دیگه بره؟

01:03:07.333 --> 01:03:08.333
،به طور خلاصه

01:03:09.125 --> 01:03:10.583
آیا اون به جمع زنده‌ها تعلق داره

01:03:11.625 --> 01:03:12.708
یا مرده‌ها؟

01:03:14.208 --> 01:03:16.958
اون داره یه سری توهمات"
"به شدت سازماندهی‌شده رو

01:03:17.250 --> 01:03:19.958
تجربه می‌کنه که قابل مقایسه"
".با تجربه‌ی یه زندگی واقعیه

01:03:20.000 --> 01:03:23.250
،ترکیبی از بینایی"
".شنوایی و ایده

01:03:23.542 --> 01:03:26.500
این فیلم یه لحظه‌ی مهم رو
برای پاول و پرسبرگر رقم زد

01:03:26.542 --> 01:03:30.333
چون اینجاست که اونا به طور کامل
از قید و بند واقع‌گرایی رها شدن

01:03:31.625 --> 01:03:34.083
و با خوشحالی
.سوررئالیسم رو در آغوش گرفتن

01:03:58.250 --> 01:03:59.542
!دکتر، اون اینجاست"
"!«جون»

01:04:01.333 --> 01:04:04.042
مایکل همواره ایده‌ی کارگردان فیلم رو
به مثابه یک شعبده‌باز

01:04:04.125 --> 01:04:06.458
با جعبه‌ای مملو از حقه‌بازی
.در ذهن داشت

01:04:07.208 --> 01:04:08.208
"دکتر؟"

01:04:11.667 --> 01:04:14.542
.غرق در جلوه‌ها و حقه‌بازی‌های قدیمیه

01:04:14.875 --> 01:04:18.042
انگار داره جوونی‌هاش رو
،تو فیلم‌های صامت به یاد میاره

01:04:18.208 --> 01:04:21.458
وقتی با رکس اینگرام
.تو استودیوهای ویکتورین کار می‌کرد

01:04:27.042 --> 01:04:30.750
تأثیر رکس اینگرام باعث شد
فیلم از نظر مقیاس

01:04:31.667 --> 01:04:34.167
هم بزرگ بشه و جاه‌طلبانه
.و در عین حال ماجراجویانه باشه

01:04:34.583 --> 01:04:35.667
"!برگرد"

01:04:36.792 --> 01:04:39.500
"!پیتر! پیتر! برگرد"

01:04:40.625 --> 01:04:44.792
برای موفقیت فیلم
.به صحنه‌پردازی و فیلمبرداری فوق‌العاده‌ای نیاز بود

01:04:45.708 --> 01:04:49.000
تا اینجای کار، «کمانداران» به یه خانواده‌ی بزرگ
از تکنسین‌های بسیار ماهر

01:04:49.042 --> 01:04:51.292
.تبدیل شده بود

01:04:52.333 --> 01:04:56.500
،یکی از مهم‌ترین اعضای تیم
،مدیر هنری، آلفرد جونگر بود

01:04:56.917 --> 01:04:58.375
یه جادوگر طراحی

01:04:58.417 --> 01:05:02.500
که مهارت‌های عملی یه مهندس
.یا معمار رو هم داشت

01:05:18.667 --> 01:05:23.292
به نظرم ما بهترین مدیر هنری فیلم رو داشتیم که
.تا به حال وجود داشته

01:05:23.708 --> 01:05:28.792
اون به دوران اولیه‌ی فریتس لانگ
و «متروپلیس» برمی‌گرده

01:05:28.917 --> 01:05:32.792
ه و وقتی ازش می‌خواستیم کارهایی مثل
،راه‌پله‌ی متحرک رو انجام بده

01:05:32.875 --> 01:05:35.250
همه باید از نظر پرسپکتیو طراحی

01:05:35.292 --> 01:05:37.417
و تقریباً همه‌ی اون‌ها تو یه روز
.فیلمبرداری می‌شد

01:05:37.708 --> 01:05:40.333
،چون آخرای جنگ جهانی
فولاد و نیروی برق کافی

01:05:40.375 --> 01:05:42.292
برای راه‌اندازی دائمی و مداوم

01:05:42.333 --> 01:05:44.667
.اون راه‌پله رو نداشتیم

01:05:44.833 --> 01:05:48.792
بنابراین همه‌ی نماهای بالا و پایین راه‌پله

01:05:48.833 --> 01:05:51.458
بر اساس پرسپکتیو
.روی تخته طراحی شده بود

01:05:52.125 --> 01:05:55.542
فکر می‌کنم یه نکته‌ی خیلی مهم
در مورد همه‌ی این آدما  اینه که

01:05:55.583 --> 01:05:58.875
همشون نه تنها
،تکنسین‌های فوق‌العاده‌ای هستن

01:05:59.125 --> 01:06:00.458
بلکه همگی

01:06:01.667 --> 01:06:03.750
.عاشق حل کردن مشکلات بودن

01:06:05.792 --> 01:06:06.917
!و ما عاشق طرح کردن‌شون بودیم

01:06:07.042 --> 01:06:08.500
،شمار زیادی از مردم

01:06:08.792 --> 01:06:13.000
،دسته‌ای بزرگ از مردم
وقتی مشکل و سختی‌ای نیست، خوشحالن

01:06:13.333 --> 01:06:16.708
،اما در عین حال
.عده‌ای هم هستن که عاشق مشکلاتن

01:06:16.750 --> 01:06:19.917
،و ما دور و برمون یه تیم بزرگ داشتیم که
،راستش

01:06:20.500 --> 01:06:23.500
:فقط می‌اومدن و می‌گفتن
«مشکل کجاست؟»

01:06:24.417 --> 01:06:26.792
آقای پاول، چطور با بازیگرا
سر صحنه کار می‌کنید؟

01:06:26.958 --> 01:06:30.167
من روزم رو با این جمله شروع می‌کنم که
،به این سکانس فکر کرده‌ام

01:06:30.208 --> 01:06:31.458
،پیشنهاد می‌کنم این کار رو انجام بدیم

01:06:31.750 --> 01:06:33.000
شما چی فکر می‌کنید؟

01:06:33.042 --> 01:06:35.292
و اونا معمولا می‌گن که
.می‌خوان یه کار دیگه‌ای بکنن

01:06:36.125 --> 01:06:37.417
.پس بعدش بحث می‌کنیم

01:06:38.458 --> 01:06:39.708
.نه خیلی طولانی

01:06:40.417 --> 01:06:43.417
،دیوید نیون
.کار کردن باهاش عالی بود

01:06:44.042 --> 01:06:48.458
.و خیلی هم دقیق بود
.دیوید همیشه دقیقاً ساعت ۱۰ دقیقه به ۶ می‌رفت

01:06:49.292 --> 01:06:50.875
حتی اگه وسط فیلمبرداری بود

01:06:51.042 --> 01:06:53.750
،می‌اومد و می‌گفت
«!ببخشید پیرمرد، باید برم، می‌دونی»

01:06:53.875 --> 01:06:55.750
!و می‌رفت
ـ جدی میگی؟

01:07:05.125 --> 01:07:09.208
این مایکل بود که تصمیم گرفت
هر چیزی که پیتر تجربه می‌کنه

01:07:09.250 --> 01:07:12.375
.باید بر اساس شواهد پزشکی محکم باشه

01:07:14.417 --> 01:07:20.000
،و در پس تمام این جلوه‌های بصری خیره‌کننده
.هدفی بسیار جدی نهفته‌ست

01:07:21.042 --> 01:07:25.542
این‌ها وسیله‌ای هستن که از طریق‌شون مایکل می‌تونه
دوربین رو به درون یه ذهنِ عذاب‌کشیده ببره

01:07:25.667 --> 01:07:26.750
و داستانی درباره‌ی

01:07:27.000 --> 01:07:29.833
.آسیب‌های روحی ناشی از جنگ تعریف کنه

01:07:44.000 --> 01:07:46.500
اون با این تصورات از مردگان که

01:07:46.583 --> 01:07:50.208
تو یه جریان بی‌پایان به دنیای دیگه
سرازیر می‌شن، تسخیر شده

01:07:54.083 --> 01:07:57.000
و مطمئن نیست که خودش
.چطور نجات پیدا کرده

01:07:59.167 --> 01:08:02.083
این روزها، شاید بشه اسمشو
.گناه ماندگار» گذاشت»

01:08:05.208 --> 01:08:06.833
،این درست بعد از جنگ جهانی بود

01:08:06.875 --> 01:08:10.792
،دوره‌ای که ظهور فیلم نوآر
.جریان اصلی سینما رو در دست گرفته بود

01:08:11.833 --> 01:08:13.667
،فیلم‌های تلخ و بدبین

01:08:14.042 --> 01:08:17.000
عمولاً با شخصیت‌هایی که از همون اول
.محکوم به شکست هستن

01:08:17.833 --> 01:08:19.417
"!پیتر! پیتر"

01:08:20.458 --> 01:08:23.417
پاول و پرسبرگر
.خلاف جهت همه‌ی اون‌ها حرکت کردن

01:08:28.208 --> 01:08:32.167
،تو تمام فیلم‌های مهم‌شون تو سال‌های جنگ
،سعی می‌کنن کمک

01:08:33.167 --> 01:08:36.625
.تسلی و امکان تجدید حیات رو ارائه بدن

01:08:39.167 --> 01:08:43.625
،چیزی که اونا تو فیلم «مسأله‌ی مرگ و زندگی» ارائه میدن
.تصویری از عشقه

01:08:49.417 --> 01:08:50.542
".اجازه بدین"

01:08:51.375 --> 01:08:56.792
،پیروزی پر مشقت عشق
.برای ماندن و غلبه بر همه چیز

01:08:59.667 --> 01:09:02.333
".همینه، تنها مدرکی که واقعاً داریم"

01:09:03.583 --> 01:09:06.667
".بجنب. نباید دادگاه رو منتظر نگه داریم"

01:09:07.708 --> 01:09:10.250
یکی از زیباترین مفاهیم فیلم
اینه که

01:09:10.542 --> 01:09:13.500
،علی‌رغم عظمت تصاویری که به کار رفته

01:09:13.667 --> 01:09:16.417
اثبات عشق
.در کوچکترین چیز نهفته‎‌ست

01:09:16.875 --> 01:09:20.042
،قطره اشکی
.بر گل رز

01:09:28.250 --> 01:09:29.375
".خداحافظ عزیزم"

01:09:31.625 --> 01:09:33.750
و «جون» در صحنه‌ای دیگه

01:09:34.125 --> 01:09:37.458
،وقتی به میل خود، جای پیتر رو روی پله‌های بهشت می‌گیره
.عشق فداکارانه‌اش رو ثابت می‌کنه

01:09:38.458 --> 01:09:42.167
،نشون میده که حاضره برای نجات جون پیتر
.از زندگی خودش بگذره

01:09:47.000 --> 01:09:49.125
،تو این لحظه فداکاری

01:09:49.167 --> 01:09:51.375
.اخلاقیات فیلم به صراحت بیان می‌شه

01:09:54.583 --> 01:09:58.292
بله، آقای فارلان، هیچ قانونی تو دنیا"
"،قوی‌تر از قانون جهان هستی نیست

01:09:58.333 --> 01:10:01.208
اما روی زمین، هیچ چیزی"
".قوی‌تر از عشق نیست

01:10:08.250 --> 01:10:11.125
،در برابرِ طوفانِ قدرت و سایهٔ مرگ

01:10:12.042 --> 01:10:13.250
.به هم پناه می‌بریم

01:10:14.500 --> 01:10:18.000
،تک‌قطره اشکی بر گل سرخ
گویی ارزشمندتر از

01:10:18.625 --> 01:10:20.042
.لشکر ملکوت است

01:10:27.917 --> 01:10:31.458
بیرون از امپایر، هزاران نفر از اهالی لندن
تو مسیر جمع شدن

01:10:31.542 --> 01:10:33.750
تا خانواده‌ی سلطنتی
و خیلی از ستارگان سینما

01:10:33.792 --> 01:10:37.167
و افراد سرشناس رو ببینن
.که برای مراسم «رویال کامند فیلم پرفورمنس» اومده بودن

01:10:38.042 --> 01:10:41.375
«فیلم «مسأله‌ی مرگ و زندگی
نمایانگر پاول و پرسبرگر

01:10:41.417 --> 01:10:42.958
.در اوج قدرت‌شونه

01:10:43.125 --> 01:10:46.958
و این فیلم برای اولین اجرای
.فیلم سلطنتی» انتخاب شد»

01:10:47.250 --> 01:10:50.708
جمعیت اونقدر زیاد بود که رسیدن خاندان سلطنتی
.به تأخیر افتاد

01:10:50.792 --> 01:10:53.042
،و وقتی بالاخره به سینما رسیدن
به سختی تونستن

01:10:53.083 --> 01:10:55.500
از بین جمعیت رد
.و وارد سینما بشن

01:11:07.250 --> 01:11:10.417
کمان‌داران» در اوج موفقیت بود»
،اما حالا در سال ۱۹۴۶

01:11:10.708 --> 01:11:13.667
دیگر جنگی نبود و
.نیازی هم به فیلمسازی برای جنگ نبود

01:11:16.333 --> 01:11:19.083
امريك دیگه انگیزه‌ای که باعث می‌شد
یکی پس از دیگری

01:11:19.167 --> 01:11:21.292
.داستان‌های اورجینال بنویسه رو نداشت

01:11:22.125 --> 01:11:24.458
،و این مسئله
.کمانداران» رو با یه معضل بزرگ روبرو کرد»

01:11:25.250 --> 01:11:27.750
حالا باید چه جور فیلم‌هایی بسازن؟

01:11:28.292 --> 01:11:32.375
احساس کردیم که
،بعد از ساختن چندین فیلم جنگی

01:11:34.500 --> 01:11:36.875
وقتش نیست که

01:11:38.083 --> 01:11:43.292
یه فیلم بسازیم که
هیچ ربطی به جنگ نداشته باشه؟

01:11:54.333 --> 01:11:59.292
فیلم «سیاه‌نرگس»، مسیر کاملاً جدیدی رو
.تو کارهای پاول و پرسبرگر باز کرد

01:11:59.667 --> 01:12:02.500
این اولین داستان غیر اورجینال‌شون بود

01:12:02.958 --> 01:12:05.250
و یه فرارِ پس از جنگ

01:12:05.958 --> 01:12:08.792
.به یه دنیای متفاوت و دور بود

01:12:17.708 --> 01:12:21.375
،«رمان «رومر گادِن
مشقت‌ها و گرفتاری‌های

01:12:21.708 --> 01:12:23.625
گروه کوچکی از راهبه‌ها رو
به تصویر می‌کشه که

01:12:23.667 --> 01:12:26.333
.می‌خوان یه صومعه تو هیمالیا بنا کنن

01:12:31.417 --> 01:12:34.625
فضای صومعه تحریک‌کننده‌ست

01:12:34.958 --> 01:12:37.125
راهبه‌ها خودشون رو درگیر وسوسه‌های خطرناک و

01:12:37.375 --> 01:12:40.875
.کشمکش‌های درونی می‌بینن

01:12:43.667 --> 01:12:48.292
.تو هیمالیا بودم و داشتم فیلمی درباره راهبه‌ها می‌ساختم

01:12:48.625 --> 01:12:52.833
کوه‌های فیلم
.روی شیشه نقاشی شده بودن

01:12:57.125 --> 01:12:59.333
،از اونجایی که کل فیلم تو هند اتفاق می‌افته

01:12:59.417 --> 01:13:03.000
،تصمیم مایکل برای فیلمبرداری همه چیز تو انگلستان

01:13:03.042 --> 01:13:04.708
،با استفاده از صحنه‌های خلاقانه
،نماهای فریبنده

01:13:05.625 --> 01:13:09.708
،و نماهای مطابق برای بازسازی محیط هیمالیا

01:13:10.125 --> 01:13:12.375
.جسورانه و شگفت‌انگیز بود

01:13:21.292 --> 01:13:23.833
بخشی از این
یه انتخاب منطقی بود

01:13:23.958 --> 01:13:28.792
چون تو اون روزا همه چیز مربوط به فیلمسازی
.به سختی قابل جابجایی بود

01:13:29.792 --> 01:13:32.750
همه چیز باید از قبل کاملاً تجسم می‌شد

01:13:33.000 --> 01:13:36.250
و خیلی کم می‌شد که بتونی به طور ناگهانی
.یا بداهه کاری رو انجام بدی

01:13:41.083 --> 01:13:43.750
«سیاه‌نرگس»
از این محدودیت به نفع خودش استفاده کرد

01:13:44.083 --> 01:13:47.167
و هر نما رو
.به یه اثر هنری مستقل تبدیل کرد

01:13:48.000 --> 01:13:51.458
،یه ترکیبِ نقاشی‌گونه که تو اون

01:13:51.583 --> 01:13:53.583
هر جنبه‌ای از تصویر
.با دقت کنترل می‌شه

01:13:56.500 --> 01:14:00.208
،این، به معنای واقعی کلمه
.سینمایی با تصاویری هنرمندانه و به‌دقت ساخته‌شده‌ست

01:14:01.625 --> 01:14:05.208
و این باعث میشه که فیلم
به طرز خیره‌کننده‌ای زنده و

01:14:05.292 --> 01:14:06.875
.وهم‌آلود به نظر برسه

01:14:11.833 --> 01:14:13.625
.فیلمبردار، جک کاردیف بود

01:14:14.333 --> 01:14:16.792
،و اون با آگاهی
از هنرمندانی مثل

01:14:16.833 --> 01:14:19.083
«رامبراند» و «ورمیر»
.الهام می‌گرفت

01:14:20.125 --> 01:14:23.958
یک حس و حال خیلی «انگلیسی» خاص هم
.تو نحوه‌ی استفاده‌شون از تکنیکالر وجود داره

01:14:24.250 --> 01:14:26.875
راهبه‌ها عمدا لباس سفید یا
عباهای سفید کمرنگ پوشیدن

01:14:27.167 --> 01:14:32.958
،و با رنگ‌های سرد سنگ
.سبز و آبی احاطه شدن

01:14:33.292 --> 01:14:35.792
بنابراین وقتی یه رنگ گرم
،مثل قرمز می‌بینین

01:14:36.542 --> 01:14:37.917
.واقعاً به چشم میاد

01:14:38.875 --> 01:14:43.333
من هنوز اولین باری که فیلم رو
.تو یه نگاتیو رنگی دیدم یادمه

01:14:46.250 --> 01:14:49.333
،وقتی تصاویر گل‌های «خرزهره هندی» روی پرده ظاهر شدن
چنان شوکه شدم که انگار

01:14:49.625 --> 01:14:50.958
.ضربه‌ی فیزیکی به من وارد شده

01:14:54.292 --> 01:14:56.292
مطمئن نیستم فیلم دیگه‌ای رو بشناسم که

01:14:56.667 --> 01:14:58.750
،تو اون
رنگ تا این حد به داستان

01:14:58.833 --> 01:15:00.958
.و احساسات فیلم کمک کنه

01:15:02.667 --> 01:15:05.625
حالا، درست وسط همه این
،طراحی‌های پر‌جزئیات

01:15:05.792 --> 01:15:07.208
.چهره‌های انسانی قرار دارن

01:15:07.708 --> 01:15:12.125
«به خصوص چهره‌ی «دبورا کر
.که نقش خواهر کلودا رو بازی می‌کنه

01:15:13.250 --> 01:15:17.625
،و در تضاد و تقابل با خواهر کلودا

01:15:18.000 --> 01:15:21.083
.خواهر روث با بازی «کتلین بایرون» قرار داره

01:15:23.042 --> 01:15:25.958
،«دیوید فِرار»
...عنصری آزاردهنده‌ست که

01:15:26.000 --> 01:15:26.917
".ممنون"

01:15:26.958 --> 01:15:30.417
.باعث رقابت پرشوری بین این دو زن میشه

01:15:31.417 --> 01:15:33.750
".خودم دیدم از دیدنش خیلی خوشحال شدی"

01:15:38.125 --> 01:15:41.208
،اگه همچین فکری تو سرته"
" .بهتره بگم قاطی کردی

01:15:43.375 --> 01:15:45.042
،در حرکتی جسورانه برای اون زمان

01:15:45.292 --> 01:15:48.208
فِرار» کاملاً از دیدگاه زنها»
به عنوان یه شیء جنسی مردونه

01:15:48.250 --> 01:15:49.875
.به تصویر کشیده شده

01:15:50.958 --> 01:15:55.250
نتیجه این میشه که
.کشمکشی کلاسیک بین تن و روحه

01:16:02.000 --> 01:16:03.417
".دیگه نمی تونی به من دستور بدی"

01:16:03.458 --> 01:16:05.542
".دیگه بهت ربطی نداره"

01:16:07.250 --> 01:16:10.750
وقتی خواهر روث
،لباس قرمز و رژ لب قرمز میزنه

01:16:11.000 --> 01:16:12.625
هم جسارتی بی‌شرمانه‌ست

01:16:13.500 --> 01:16:15.625
.و هم شوکی بصری

01:16:17.250 --> 01:16:20.167
،با استفاده از رنگ
.تمایلات جنسی وارد داستان میشه

01:16:25.625 --> 01:16:29.292
این تصاویر در دهه ۱۹۴۰
،خیلی شهوانی تلقی می‌شدن

01:16:30.833 --> 01:16:34.125
وقتی که من و دوستانم برای اولین
.بار این فیلم رو دیدیم، از تلویزیون بود

01:16:34.167 --> 01:16:35.667
ما اون رو در نسخه سیاه و سفید

01:16:35.958 --> 01:16:38.542
و سانسور شده
،توسط کلیسای کاتولیک دیدیم

01:16:38.833 --> 01:16:40.333
اما هنوز تحت تأثیر

01:16:40.667 --> 01:16:43.667
انرژی روان‌جنسیِ فیلم که
ذاتی تصاویری بود که

01:16:43.708 --> 01:16:47.917
اجازه داشتیم ببینیم، قرار گرفته
.و شگفت‌زده شدیم

01:17:01.917 --> 01:17:04.625
!ـ «آیاه» بیدار شو"
"ـ چی شده؟ چی شده؟

01:17:05.333 --> 01:17:06.500
"!درباره خواهر روثه"

01:17:06.542 --> 01:17:08.167
"!جلوشو بگیر! دیوانه شده"

01:17:08.417 --> 01:17:09.750
".برو با خواهر کلودا صحبت کن"

01:17:10.042 --> 01:17:12.083
.اون تو رو اینجا آورد"
".همونم می‌تونه برت برگدونه

01:17:12.500 --> 01:17:13.792
"!خواهر کلودا، خواهر کلودا"

01:17:13.833 --> 01:17:16.458
ـ میدونی درباره ات چی میگه؟"
".ـ هر چی گفته، حقیقت داره

01:17:16.500 --> 01:17:19.417
!ـ اینو میگی چون دوستش داری"
"!ـ من هیچکس رو دوست ندارم

01:17:20.083 --> 01:17:22.417
"...کلودا"

01:17:22.500 --> 01:17:24.667
،در اوج جنون روث

01:17:24.708 --> 01:17:28.833
غش میکنه، بیهوش میشه و کل صفحه نمایش
.با رنگ قرمز پر میشه

01:17:29.958 --> 01:17:34.042
این فیلم به شکل فوق العاده‌ای موفق می‌شه تا
.شدت احساسات شخصیت رو به تصویر بکشه

01:17:34.208 --> 01:17:35.875
.قرمز، نماد یه عشق سوزان

01:17:41.875 --> 01:17:44.875
این اثر در مقایسه با
،آثار قبلی پاول پرسبرگر

01:17:44.917 --> 01:17:48.750
گامی جسورانه در عرصه اکسپرسیونیسم و
.فضاسازی درخشان محسوب میشه

01:17:53.292 --> 01:17:56.250
مایکل بیشتر از همه

01:17:56.542 --> 01:17:59.750
به دنباله‌ای ده دقیقه‌ای به نام

01:18:00.083 --> 01:18:01.625
«فیلم ساخته‌شده»
.علاقمند بود

01:18:04.500 --> 01:18:08.125
این دنباله شامل یک سری حرکات اکشن
،از پیش طراحی‌شده بود

01:18:08.625 --> 01:18:11.375
بدون هیچ دیالوگ و گفتگویی
.در طول ده دقیقه

01:18:35.500 --> 01:18:37.958
،هدف از این کار
استفاده از موسیقی به عنوان

01:18:38.000 --> 01:18:39.875
عنصر اصلی برای هدایت حرکات شخصیت‌ها

01:18:39.917 --> 01:18:43.750
و بیان افکار و احساسات اونها به
.شکلی قوی‌تر و عمیق‌تر از کلمات بود

01:18:55.292 --> 01:18:57.000
ابتدا موسیقی ساخته شد

01:18:57.458 --> 01:18:59.250
و سپس فیلمبرداری

01:18:59.500 --> 01:19:00.750
به صورت گام به گام انجام شد تا

01:19:01.417 --> 01:19:02.542
هر نما دقیقاً با

01:19:03.167 --> 01:19:05.042
.موسیقی مطابقت داشته باشه

01:19:07.500 --> 01:19:11.042
همه چی با هم
.به یه کل ارگانیک واحد تبدیل میشه

01:19:12.125 --> 01:19:14.208
.ملودرام رو به اپرا تبدیل می‌کنه

01:19:30.000 --> 01:19:32.417
!جواب داد، جواب داد

01:19:32.917 --> 01:19:34.667
.باورم نمیشد

01:19:35.250 --> 01:19:38.542
بعد از اون دیگه فیلمسازی برام
.هیچوقت مثل سابق نبود

01:19:38.875 --> 01:19:41.750
و وقتی سال بعد سراغ
،کفش‌های قرمز» رفتیم»

01:19:41.917 --> 01:19:45.125
.کل باله رو به شکل یه فیلم ساخته‌شده درآوردیم

01:19:47.958 --> 01:19:52.750
کفش‌های قرمز» داستان دختریه که»
.بین عشق و هنر گیر افتاده

01:19:54.167 --> 01:19:56.750
«ویکی پیج»
یه بالرین جوون و بلندپروازه که

01:19:56.792 --> 01:20:00.542
یه مدیر برنامه معروف به اسم لرمونتوف
.اونو کشف می‌کنه

01:20:01.458 --> 01:20:05.208
،اما وقتی عاشق آهنگساز
،جولین کراستر» میشه»

01:20:05.292 --> 01:20:06.917
.زندگیش دو تیکه میشه

01:20:08.208 --> 01:20:10.167
.این پروژه یه سابقه‌ی طولانی داشت

01:20:10.958 --> 01:20:15.333
امريك تو دهه ۱۹۳۰
.یه فیلمنامه برای یه فیلم باله‌ای نوشته بود

01:20:15.958 --> 01:20:19.250
،اما چیزی که مایکل الان تو فیلمنامه دنبالش بود

01:20:19.708 --> 01:20:21.917
.فرصت هایی برای تجربه کردن بود

01:20:25.000 --> 01:20:28.292
اولین تصمیم رادیکالش این بود که اگه ویکی پیج رو
نه یه بازیگر، بلکه

01:20:28.333 --> 01:20:33.292
،یه بالرین واقعی بازی کنه
.اونوقت حاضر میشه فیلم رو بسازه

01:20:34.000 --> 01:20:36.417
پیدا کردن یه رقصنده عالی که بتونه به خوبی

01:20:36.500 --> 01:20:39.458
،برای یه فیلم بزرگ بازی کنه
.کار خیلی سختی بود

01:20:48.208 --> 01:20:52.000
اما در نهایت هر چی رو که می‌خواست
.تو «مویرا شیرر» پیدا کرد

01:20:54.000 --> 01:20:56.500
تنها مشکل این بود که اون نمی‌خواست
تو این فیلم بازی کنه

01:20:56.833 --> 01:20:59.250
.و حدود یه سال طول کشید تا متقاعدش کنن

01:20:59.875 --> 01:21:02.958
اون بخشی جدایی‌ناپذیر از فرهنگ باله
.در دوران خود بود

01:21:03.000 --> 01:21:05.000
،و همیشه فکر می‌کرد رقص

01:21:05.542 --> 01:21:08.292
.هنری به مراتب والاتر از فیلمسازیه

01:21:13.458 --> 01:21:14.500
!موفق باشی

01:21:14.792 --> 01:21:15.792
.موفق باشی

01:21:16.125 --> 01:21:20.000
جسورانه‌ترین ایده‌ی فیلم این بود که
یه نمایش باله‌ی اورجینال رو

01:21:20.917 --> 01:21:22.167
.تو مرکز فیلم بذارن

01:21:22.792 --> 01:21:23.833
".خیله خب، ایوان "

01:21:25.042 --> 01:21:26.250
".وقتشه بریم پایین، کراستر"

01:21:26.292 --> 01:21:28.125
.ـ موفق باشی، آقای کراستر"
".ـ ممنون، آقای لرمونتوف

01:21:28.167 --> 01:21:29.417
ـ دستپاچه‌ای؟"
".ـ خیر

01:21:29.500 --> 01:21:30.542
"!بجنب"

01:21:31.708 --> 01:21:34.375
وقفه‌ای ۱۵ دقیقه‌ای در روایت فیلم

01:21:34.458 --> 01:21:36.583
برای نمایش کامل یک رقص باله؟

01:21:36.958 --> 01:21:38.958
اونا با این کار
.دست به ریسک بزرگی زدن

01:21:41.292 --> 01:21:43.375
هیچکس قبلاً همچین کاری نکرده بود

01:21:43.417 --> 01:21:47.000
و معلوم نبود تماشاچیا
.چه واکنشی نشون میدن

01:21:52.167 --> 01:21:56.500
باله‌ی کفش‌های قرمز» بر اساس یه قصه از»
هانس کریستین اندرسن» ساخته شده که»

01:21:56.583 --> 01:21:58.667
.درباره‌ی دختریه که دیوانه‌وار عاشق رقصه

01:22:00.583 --> 01:22:04.167
کفش‌های قرمز جادویی بهش اجازه میدن تا
.به آرزوهاش برسه

01:22:04.875 --> 01:22:07.042
،اما وقتی می‌خواد رقصیدن رو متوقف کنه

01:22:07.333 --> 01:22:08.625
.کفش‌ها نمی‌ذارن

01:22:15.917 --> 01:22:20.375
این بخش از فیلم بود که بیش از همه
.مایکل رو هیجان‌زده می‌کرد

01:22:22.708 --> 01:22:25.042
دیگه خبری از محدودیت‌های دیالوگ نبود و

01:22:25.208 --> 01:22:27.625
.می‌تونست حسابی با تجربه‌گرایی پیش بره

01:22:27.958 --> 01:22:31.250
،می‌تونست آزادانه با موسیقی
،نور، تصویر

01:22:31.458 --> 01:22:33.042
.حرکت و انرژی کار کنه

01:22:35.708 --> 01:22:37.667
،مبتکرانه‌ترین جنبه‌ی برداشت او از باله

01:22:37.708 --> 01:22:39.958
نمایش اون از دیدگاه رقصنده و

01:22:40.208 --> 01:22:42.083
،بر اساس تجربه‌ی درونی او بود

01:22:42.333 --> 01:22:45.792
.نه اونطوری که تماشاچی‌ها تو تئاتر می‌بینن

01:22:49.167 --> 01:22:52.792
،مایکل با استفاده از بدن و فیزیک رقصنده

01:22:52.917 --> 01:22:55.083
.احساسات و افکار درونی اون رو به تصویر کشید

01:22:58.375 --> 01:23:03.125
از حرکت فیزیکی برای به تصویر کشیدن
.آلام روح و روانش استفاده کرد

01:23:04.750 --> 01:23:06.500
،این شیوه‌ی روایت از دیدگاه شخصیت

01:23:07.417 --> 01:23:09.000
تأثیر خیلی زیادی روی کاری که من

01:23:09.125 --> 01:23:12.167
با صحنه‌های بوکس تو فیلم
.گاو خشمگین» انجام دادم، گذاشت»

01:23:15.042 --> 01:23:17.333
وقتی که «دِ نیرو» رو تماشا می‌کردم که
،حرکاتش رو انجام می‌داد

01:23:17.375 --> 01:23:20.292
دیدم که این «رقصه»؛
.این طرز فکر، طراحی شده بود

01:23:21.500 --> 01:23:25.292
همچنین متوجه شدم که
تا جایی که ممکنه باید تو رینگ

01:23:25.375 --> 01:23:27.792
.و داخل ذهن بوکسور باقی بمونم

01:23:28.292 --> 01:23:30.333
اون چیزی که می‌بینه و می‌شنوه را
.تحربه کنم

01:23:30.417 --> 01:23:33.750
،یک راست محکم به فک..."
"یک چپ سنگین به بدن، ضربات لاموتا

01:23:34.583 --> 01:23:35.917
"...راند هشت و هنوز معلوم نیست برنده کیه "

01:23:36.000 --> 01:23:38.833
،این‌طوری حس جنگ، نبرد

01:23:40.000 --> 01:23:42.833
تلاش و رنج رو
.به مخاطب منتقل می‌کنی

01:23:44.500 --> 01:23:47.083
اما همچنین از نظر بصری
هر کاری که می‌خوای انجام میدی تا

01:23:47.292 --> 01:23:49.167
.احساس «جیک» رو نشون بدی

01:23:49.208 --> 01:23:52.083
،یه چپ محکم به بدن"
" ...رابینسون از رینگ بیرون رونده میشه

01:23:52.667 --> 01:23:54.792
.اینکه چطور اون چیزها رو تو رینگ درک می‌کنه

01:23:56.000 --> 01:23:57.625
.اون رو به یه تجربۀ شخصی تبدیل میکنه

01:24:09.542 --> 01:24:11.708
"،لوموتا کنترل مبارزه رو به دست گرفته "

01:24:11.750 --> 01:24:14.750
،شوگر ری»ِ شکست‌ناپذیر»"
".حالا در خطر باخت قرار گرفته

01:24:14.792 --> 01:24:16.000
".لوموتا دوباره به سمتش میاد"

01:24:16.292 --> 01:24:17.875
"...لوموتا، با چپ فریبش میده"

01:24:19.542 --> 01:24:21.542
،«در انتهای باله‌ی «کفش‌های قرمز

01:24:21.625 --> 01:24:24.083
شور و اشتیاق
.در نهایت باعث نابودی رقصنده میشه

01:24:28.042 --> 01:24:31.500
این باله یه جور جشنواره‌ی وجدآوره که
.شکوه هنر رو به تصویر می‌کشه

01:24:32.000 --> 01:24:34.750
اما همزمان می‌گه که
هنرمند بودن

01:24:35.750 --> 01:24:36.750
.نابودت می‌کنه

01:24:41.208 --> 01:24:44.917
این فیلم میگه که یه هنرمند واقعی

01:24:45.375 --> 01:24:46.750
،نه به خاطر اینکه می‌خواد

01:24:47.708 --> 01:24:49.500
،بلکه به خاطر اینکه مجبوره
.هنر خلق می‌کنه

01:24:50.458 --> 01:24:53.417
.انتخاب نیست، اجباره

01:24:56.458 --> 01:25:01.250
البته چیزی که «کفش‌های قرمز» رو
منحصر به فرد می‌کرد این بود که

01:25:01.292 --> 01:25:02.833
.فقط و فقط درباره‌ی هنر بود

01:25:02.917 --> 01:25:05.292
و هیچ هنری جز بهترین نوعش
.تو فیلم جایی نداشت

01:25:07.542 --> 01:25:10.000
،توی شخصیت وسواس‌گونه‌ی فیلم
،بوریس لرمونتوف

01:25:10.042 --> 01:25:13.500
ردپایی از هر دوی مایکل و اِمِریک
.دیده میشه

01:25:15.792 --> 01:25:20.292
فیلم‌های پاول پرسبرگر
اغلب با شخصیت‌های خودمحور، عصبی

01:25:20.542 --> 01:25:22.417
.و معتاد سروکار دارن

01:25:23.417 --> 01:25:26.833
اما این شخصیت‌ها منو تحت تأثیر قرار میدن
و احتمالاً واضحه که خیلی از

01:25:26.917 --> 01:25:30.458
شخصیت‌هایی که جذبشون میشم
.تحت تأثیر قهرمان‌های پاول هستن

01:25:31.375 --> 01:25:35.917
اونا هم مثل شخصیتای پاول، ضدقهرمانن، آدم‌های
.شکسته‌ای که گیر افتادن تو چنگال درگیری‌های درونی

01:25:36.167 --> 01:25:38.500
عجیبه که حتی می‌تونم

01:25:38.875 --> 01:25:42.083
،یه شباهت‌هایی بین لرمونتوف و تراویس

01:25:42.125 --> 01:25:43.875
.تراویس بیکل تو «راننده تاکسی» ببینم

01:25:44.042 --> 01:25:46.708
چون هر دوشون شخصیت‌هایی هستن که
.رو لبه‌ی پرتگاه قرار دارن

01:25:46.958 --> 01:25:49.625
،همیشه گوش می‌دن
بقیه رو زیر نظر دارن

01:25:50.000 --> 01:25:52.000
.و انگار هر لحظه ممکنه منفجر بشن

01:26:41.833 --> 01:26:43.292
".سلام عصر بخیر، آقای کراستر"

01:26:44.250 --> 01:26:46.458
«مگه امشب تو «کوونت گاردن"
"بهت احتیاج ندارن؟

01:26:46.542 --> 01:26:48.417
[فرانسوی]

01:26:48.667 --> 01:26:50.750
،دیگه ولم کن"
".خواهش می‌کنم؛ هر دوتون

01:26:50.917 --> 01:26:53.750
"جولین، لطفاً صبر کن تا بعد از اجرا "

01:26:54.083 --> 01:26:55.333
".اون موقع دیگه خیلی دیره"

01:26:55.417 --> 01:26:57.708
".همین الانش هم خیلی دیر کردین، آقای کراستر"

01:26:58.667 --> 01:26:59.875
".بهش بگو چرا ولش کردی"

01:26:59.958 --> 01:27:01.875
.ـ ولش نکردم"
".ـ آهان، بله! معلومه که ولش کردی

01:27:01.917 --> 01:27:04.667
هیچکس نمی‌تونه دو تا زندگی داشته باشه"
.و زندگی تو، «رقصه»" است

01:27:04.833 --> 01:27:08.333
«اون چیزی که باعث می‌شه درام «کفش‌های قرمز
این‌قدر برام جذاب باشه اینه که

01:27:08.375 --> 01:27:13.042
،هر سه تا شخصیت اصلی
.آدم‌های جاه‌طلب و عذاب‌کشیده‌ای هستن

01:27:13.917 --> 01:27:15.167
"...خب، ویکی"

01:27:15.625 --> 01:27:17.167
".دوستت دارم، جولین"

01:27:17.333 --> 01:27:18.667
".هیچ‌کس جز تو رو نمی‌خوام"

01:27:22.458 --> 01:27:23.833
".اما تو اون رو بیشتر دوست داری"

01:27:25.042 --> 01:27:26.208
"!نمی‌دونم"

01:27:26.542 --> 01:27:27.708
"...نمی‌دونم"

01:27:30.375 --> 01:27:33.500
.اگه الان باهاش بری، دیگه هیچ‌وقت برت برنمی‌گردونم"
"!هیچ‌وقت

01:27:35.292 --> 01:27:36.917
"می‌خوای عشقمونو نابود کنی؟"

01:27:37.042 --> 01:27:39.083
"!حرف‌های بچه‌گونه"

01:27:40.042 --> 01:27:43.250
"!باشه، برو پس، باهاش برو"

01:27:43.292 --> 01:27:46.000
"!برو یه زن خونه‌دار وفادار شو"

01:27:46.667 --> 01:27:49.292
.البته صحنه‌ای مثل این خیلی ریسکه

01:27:49.792 --> 01:27:52.208
اجراها اغراق‌آمیز هستن و

01:27:53.125 --> 01:27:56.667
به راحتی میشه کل فیلم رو
.‌چیزی مبتذل و سطحی در نظر گرفت

01:27:58.458 --> 01:28:02.583
ولی به نظر من این یک غلوّ غریزی
.و احساسی از واقعیته

01:28:03.000 --> 01:28:04.625
".زندگی خیلی بی‌اهمیته"

01:28:07.250 --> 01:28:11.708
"!و از الان به بعد، تو فقط می‌رقصی "

01:28:12.708 --> 01:28:14.542
".جوری که هیچ‌کس تا حالا نرقصیده"

01:28:24.792 --> 01:28:28.667
در نهایت زندگی و هنر به هم می‌رسن و

01:28:29.208 --> 01:28:32.500
کفش‌های قرمز همون قدرتی رو
تو زندگی پیدا می‌کنن که

01:28:33.250 --> 01:28:34.500
.تو باله داشتن

01:28:37.500 --> 01:28:42.167
هیچ‌وقت اون تصویر واضح از چشم‌های
.مویرا شیرر» رو فراموش نمی‌کنم»

01:28:42.417 --> 01:28:44.458
.وقتی کفش‌ها میخوان اونو با خودشون ببرن

01:28:49.250 --> 01:28:51.125
،چهرۀ اغراق‌آمیزش

01:28:53.333 --> 01:28:56.042
.یادآورِ ماسک‌های تراژدیِ دوران باستانه

01:29:00.583 --> 01:29:03.417
.خیلی جسورانه، پر زرق و برق و افراطیه

01:29:03.583 --> 01:29:07.833
فیلمو دوست دارم، برام جالبه که
گاهی به نظر خارج از کنترل میاد؛

01:29:08.875 --> 01:29:11.000
،نه احساسات شخصیت‌ها

01:29:11.042 --> 01:29:13.500
.بلکه احساسات آدم‌هایی که فیلم رو ساختن

01:29:13.708 --> 01:29:15.250
.شور و اشتیاق‌شون خارج از کنترل بوده

01:29:16.208 --> 01:29:19.208
و تعهد کاملشون به داستان افسانه‌ای‌شون

01:29:19.250 --> 01:29:21.583
.به اوجی فراموش‌نشدنی میرسه

01:29:23.500 --> 01:29:24.625
"!نه"

01:29:31.917 --> 01:29:35.792
چرا فکر می‌کنی این‌قدر مهم بود که نشون بدی
کسی برای هنر خودش می‌میره؟

01:29:36.042 --> 01:29:38.042
.فکر می‌کنم چون خودم این کار رو می‌کردم

01:29:38.708 --> 01:29:40.208
ـ واقعاً؟
.ـ آره

01:29:43.958 --> 01:29:44.958
.باورت نمیشه

01:29:47.875 --> 01:29:51.250
،«وقتی مدیران اجرایی «رنک
.کفش‌های قرمز» رو دیدن، ازش متنفر شدن»

01:29:51.917 --> 01:29:55.667
شرکت به طور فزاینده‌ای تو دست بوروکرات‌ها
و آدم‌های پول‌دوست افتاده بود که

01:29:55.958 --> 01:29:59.542
اون رو یه فیلم هنری فاجعه‌بار
.و غیرتجاری می‌دیدن

01:30:00.167 --> 01:30:01.292
کفش‌های قرمز» با استقبال پرشور»"
".منتقدان نیویورکی روبرو شد

01:30:01.333 --> 01:30:04.708
دو تا آمریکایی، به نامهای
باب بنجامین و آرتور کِرِم بودن که

01:30:05.333 --> 01:30:07.708
با نمایش دائمی فیلم
،تو یه سینمای تک‌سالن در نیویورک

01:30:08.083 --> 01:30:11.333
.سرنوشت فیلم رو تغییر دادن

01:30:11.375 --> 01:30:12.792
کفش‌های قرمز» بعد از دو سال»"
"!هنوز تو برادوی داره می‌رقصه

01:30:12.833 --> 01:30:16.833
،از اون‌جا به بعد
.فیلم به محبوب‌ترین اثر «کمانداران» تبدیل شد

01:30:16.958 --> 01:30:19.750
یکی از بهترین و موفق‌ترین فیلم‌هایی که
.تا به حال ساخته شده

01:30:21.417 --> 01:30:25.125
به نظرم، این فیلم، اوج سینمای تجاریِ
.ضدِ جریانه

01:30:26.042 --> 01:30:28.292
تجسم کاملِ هر چیزی‌ست که در پاول و پرسبرگر

01:30:28.375 --> 01:30:29.583
.بیشتر از همه تحسین می‌کنم

01:30:30.958 --> 01:30:33.958
این فیلم، هم به عنوان سرگرمی عامه‌پسند
،به طرز فوق‌العاده‌ای رضایت‌بخشه

01:30:34.333 --> 01:30:37.292
هم به شکل باورنکردنی
،خلاقانه، عمیق

01:30:37.333 --> 01:30:40.292
پیچیده
.و به هیچ وجه آرامش‌بخش نیست

01:30:42.000 --> 01:30:45.083
،«فیلمیه که «تاریخ
.شکوه و درخشش رو تایید کرده

01:30:45.958 --> 01:30:47.833
اما در سال ۱۹۴۹

01:30:47.875 --> 01:30:51.708
مایکل و امريك به خاطر رفتاری که
،کمپانی «رنک» با فیلم داشت

01:30:52.458 --> 01:30:54.167
چنان منزجر شدن که
.از شرکت جدا شدن

01:30:57.042 --> 01:31:00.875
اونا به استودیو «فیلم‌های لندن» پیوستن
.و دوباره با الکساندر کوردا همکاریشون رو شروع کردن

01:31:01.375 --> 01:31:04.625
،الکس
خوش‌برخوردترین و

01:31:04.667 --> 01:31:06.833
خوش‌گذرون‌ترین موجودی بود که

01:31:07.292 --> 01:31:09.083
میتونست جادو کنه و
،پول از چنگ آدم دربیاره

01:31:09.167 --> 01:31:13.375
،نه فقط از اونایی که پول داشتن
بلکه عجیب اینکه

01:31:14.083 --> 01:31:17.458
از کسایی هم که اصلا پولی نداشتن
.پول می گرفت

01:31:17.500 --> 01:31:19.917
.که خب، طبیعتا به فاجعه ختم شد

01:31:26.750 --> 01:31:30.167
«اتاق پشتی کوچیک»
.اولین فیلمی بود که با قرارداد جدید ساختن

01:31:31.000 --> 01:31:34.042
و نشون دهنده‌ی
.یه تغییر جهت دیگه‌ی حیرت‌انگیز بود

01:31:34.917 --> 01:31:38.708
مایکل که به تازگی شاهکاری عظیم
،با تکنیکالر ساخته بود

01:31:38.917 --> 01:31:41.917
این دفعه تصمیم گرفت که

01:31:42.458 --> 01:31:43.833
.ه فیلم سیاه و سفید کوچیک بسازه

01:31:44.917 --> 01:31:48.000
باید از عاشقانه فرار می‌کردم»
«.و به واقعیت برمی‌گشتم

01:31:48.250 --> 01:31:49.250
.اون جوری که خودش می‌گفت

01:31:53.167 --> 01:31:55.375
البته واقعیت همون چیزی بود که
همیشه «کمانداران» رو

01:31:55.417 --> 01:31:57.042
.متهم می‌کردن که ازش دوری می‌کنن

01:31:57.125 --> 01:31:59.583
،پس حالا با قبول این چالش
رو در روی منتقداشون ایستادن و

01:31:59.750 --> 01:32:04.083
،ماجرایی از توالی کوچه‌های تاریک

01:32:04.375 --> 01:32:05.708
،میخانه‌های شلوغ

01:32:05.958 --> 01:32:07.333
آپارتمان‌های غم‌زده

01:32:07.625 --> 01:32:09.333
و دفاتر خفه رو
.به تصویر کشیدن

01:32:10.875 --> 01:32:13.042
چیزی که بیشتر از همه
،مایکل رو راجع به فیلم هیجان‌زده می‌کرد

01:32:13.083 --> 01:32:15.708
روان‌شناسی آشفته‌ی شخصیت‌ها بود

01:32:16.333 --> 01:32:19.000
«که از رمان اصلی «نایجل بالچین
.الهام گرفته بودن

01:32:20.917 --> 01:32:21.958
"باید یه چیزی بنوشم"

01:32:23.083 --> 01:32:24.375
".ازم بخواه یه چیزی بنوشم، زن"

01:32:24.625 --> 01:32:25.750
"یه چیزی بنوش، سمی "

01:32:27.500 --> 01:32:28.500
"ویسکی؟"

01:32:31.583 --> 01:32:35.458
.نه، ممنون سوزان"
".یه کم از اون داروی خوشمزه‌م می‌خورم

01:32:38.708 --> 01:32:42.917
،سمی، شخصیت اصلی
یه متخصص مهمات سازیه که

01:32:43.000 --> 01:32:46.292
یه پاش رو از دست داده و
.حالا از پای مصنوعی استفاده می‌کنه

01:32:47.375 --> 01:32:49.083
"چرا درش نمیاری؟"

01:32:51.375 --> 01:32:52.583
"می‌دونی که کمکت می‌کنه "

01:32:53.000 --> 01:32:54.042
".نه"

01:32:57.083 --> 01:32:58.333
"وقتی تنهایی درش می‌آری"

01:32:59.333 --> 01:33:01.208
"چرا وقتی من اینجام درش نمیاری؟"

01:33:08.583 --> 01:33:10.042
".الان دیگه مشکلی نیست"

01:33:11.250 --> 01:33:15.292
باید بفهمی که می‌تونی ایده‌هایی داشته باشی که"
"...چهار برابر باعث برنده شدن جنگ بشه

01:33:15.500 --> 01:33:18.458
ولی بازم فایده‌ای نداره"
".مگه اینکه بتونی اونارو بفروشی

01:33:18.917 --> 01:33:21.792
".ما الان تو بخش دانشگاهی نیستیم"

01:33:21.833 --> 01:33:24.417
نه، تو یه آژانس تبلیغاتی هم نیستیم که"
".جای تو اونجا باشه

01:33:24.667 --> 01:33:25.667
"،ببین سمی"

01:33:25.875 --> 01:33:28.917
شاید فکر می‌کنی یه دانشمند خیلی بزرگی و من"
"...فقط یه دلقک تبلیغاتیم

01:33:28.958 --> 01:33:31.542
،ولی حقیقت ساده اینه که اگه تو گندکاری کنی"
".من باید اون رو تمیز کنم

01:33:31.583 --> 01:33:32.625
"،و یه حقیقت دیگه هم هست"

01:33:32.667 --> 01:33:35.375
،چیزی که شهرتت رو روش بنا کردی "
" !عمدتا از ذهن من بیرون اومده

01:33:35.417 --> 01:33:38.667
،من نه یه سیاستمدارم نه یه فروشنده"
".اما یه بچه ده ساله هم نیستم

01:33:43.958 --> 01:33:46.375
سمی اغلب درد داره

01:33:46.667 --> 01:33:50.500
و این باعث میشه که هوس ویسکی داشته باشه
.که باهاش مبارزه می‌کنه

01:33:50.542 --> 01:33:51.583
"سمی؟"

01:33:54.417 --> 01:33:57.917
.خودت می‌تونی بخش رو اداره کنی"
".حتی «پینکر» هم همین رو می‌گه

01:33:58.333 --> 01:33:59.875
"اما از روبرو شدن با مسائل فرار می‌کنی"

01:34:00.583 --> 01:34:03.583
به حال خودت تاسف می‌خوری، در حالیکه دنیا"
".پر از چیزهاییه که ارزش زندگی کردن دارن

01:34:04.458 --> 01:34:06.792
اینکه فقط یک پا داشته باشی"
"چه اهمیتی داره؟

01:34:06.833 --> 01:34:08.500
"!دل و جرئت نداری"

01:34:09.792 --> 01:34:12.333
ـ خفه میشی یا نه؟"
".ـ هر چیزی که گفتم حقیقت داره

01:34:12.708 --> 01:34:15.042
،اوه سمی"
".عجب احمقی هستی

01:34:16.208 --> 01:34:17.917
"سو»، چرا خودت را جمع  و جور نمی‌کنی؟»"

01:34:18.375 --> 01:34:20.042
"داری خودتو خراب می‌کنی"

01:34:23.333 --> 01:34:26.292
دفعه بعد اگه موقعی که بیرون هستیم"
"،می‌خوای بری خونه

01:34:27.000 --> 01:34:28.833
"!ممنون می‌شم بهم اطلاع بدی"

01:34:31.208 --> 01:34:34.292
کمانداران» تو این فیلم ثابت کردن که»
اگه بخوان

01:34:34.708 --> 01:34:36.292
می‌تونن تو سبک واقع‌گرای بریتانیایی

01:34:36.750 --> 01:34:38.750
.کارای احساسی خلق کنن

01:34:39.583 --> 01:34:42.875
غرایز فانتزی و کمدیشون رو مهار کردن

01:34:43.125 --> 01:34:45.958
و به جای اون
رو حقیقت عاطفی یه

01:34:46.083 --> 01:34:47.708
داستان عاشقانه پیچیده
.تمرکز کردن

01:34:51.875 --> 01:34:55.292
،داشتم فکر می‌کردم که اگه واقعاً، مثل امشب که گفتی"
"،منو احمق فرض می‌کنی

01:34:56.458 --> 01:34:58.083
".بهتره از هم دور بشیم "

01:35:00.250 --> 01:35:02.167
".منم همین فکرو کرده بودم"

01:35:08.375 --> 01:35:11.333
فیلم نهایی
،پر از خشم و رنجه

01:35:12.083 --> 01:35:13.208
.و منتقدا عاشقش شدن

01:35:13.250 --> 01:35:15.417
"!خب، خلاصش کن"

01:35:18.750 --> 01:35:22.167
تنها مشکل این بود که تماشاچیا
.اصلاً علاقه‌ای نداشتن

01:35:23.875 --> 01:35:25.292
اونا داستانای غم‌انگیزی که

01:35:25.333 --> 01:35:27.917
یادآور فلاکت‌های دوران جنگ بود رو
.نمی‌خواستن

01:35:29.917 --> 01:35:31.750
،پس به جای یه شروع جدید

01:35:32.542 --> 01:35:35.708
«اتاق کوچک پشتی»
.به راه بن‌بست ختم شد

01:35:42.250 --> 01:35:43.833
،این زوج طبق روال همیشگی‌شون

01:35:44.333 --> 01:35:48.000
از تاریک‌ترین فیلمی که
تا حالا ساختن به سمت

01:35:48.083 --> 01:35:50.083
.مسخره‌ترین فیلمشون تا به امروز پریدن

01:35:54.792 --> 01:35:58.208
الکساندر کوردا تو دهه ۱۹۳۰
نسخه خیلی پرفروشی از

01:35:58.250 --> 01:36:01.417
رز سرخ کوچک» رو»
.کارگردانی کرده بود

01:36:02.708 --> 01:36:06.792
و حالا می‌خواست اونو به صورت
یه فیلم تماشایی تکنیکالر بازسازی کنه.

01:36:09.583 --> 01:36:11.958
«سم گلدوین»
پولشو از هالیوود می‌آورد.

01:36:12.167 --> 01:36:15.292
و  پاول و پرسبرگر
،برای اولین بار تو شراکتشون

01:36:15.375 --> 01:36:18.500
خودشون رو در حال انجام کاری دیدن که
:هیچکدومشون دوست نداشتن انجام بدن

01:36:18.708 --> 01:36:21.208
.بازسازی یه اثر کلاسیک نخ‌نما

01:36:21.500 --> 01:36:24.500
،هیچ‌کس، حتی دولت"
".نمی‌تونه بهت کمک کنه

01:36:26.583 --> 01:36:27.875
"خب، چی میگی؟"

01:36:32.250 --> 01:36:33.958
به نظر می‌رسه"
".فکر همه چیو کردی

01:36:35.375 --> 01:36:37.208
"...دیگه چیزی برای من نمونده جز اینکه"

01:36:40.125 --> 01:36:41.250
".تبریک بگم..."

01:36:42.375 --> 01:36:43.792
،خیلی لطف داری"
".«سِر پرسی»

01:36:44.167 --> 01:36:48.292
تصمیم گرفتن تنها کاری که میشه با داستان قدیمی و
نخ‌نمای «رز سرخ کوچک» کرد اینه که

01:36:48.542 --> 01:36:51.542
با پر کردنش از کمدی و موسیقی

01:36:51.750 --> 01:36:54.375
.اونو به یه سرگرمی پرشور تبدیل کنن

01:37:01.500 --> 01:37:04.125
،در یک صحنه کمدی جسورانه
«سیریل کوزاک»

01:37:04.208 --> 01:37:06.333
،دچار عطسه‌های بی‌وقفه میشه

01:37:06.375 --> 01:37:08.542
،و وقتی عطسه می‌کنه
.یهو صحنه کات میشه به یه آتش‌بازی

01:37:09.125 --> 01:37:11.167
،این خیره‌کننده‌ترین تصویر و تدوینه

01:37:11.208 --> 01:37:12.667
.ولی هیچ ربطی به داستان نداره

01:37:12.708 --> 01:37:13.750
منظورم اینه که تو فیلم

01:37:13.792 --> 01:37:15.917
هیچ آتیش‌بازی‌ای بیرون از دیوارا
.در جریان نیست

01:37:15.958 --> 01:37:19.000
این فقط یه استعاره‌ی بصریه که
.یهو وسط فیلم ظاهر میشه

01:37:19.375 --> 01:37:22.167
...میدونی، به نظرم
در واقع، می‌تونی ردپاش رو

01:37:22.500 --> 01:37:24.708
،تا فیلمای صامت اولیه دنبال کنی

01:37:24.917 --> 01:37:28.000
جایی که اغلب می‌شد فهمید که
.یه نفر چه می‌شنوه

01:37:37.875 --> 01:37:40.000
یا مثل تجربه‌ی تماشای فیلم آوانگارد که

01:37:40.042 --> 01:37:41.917
.هر اتفاقی می‌تونه با تصاویر بیفته

01:37:42.042 --> 01:37:44.458
،اما برای مایکل و امریک
،انجام این کار، اینجا

01:37:44.875 --> 01:37:45.917
،درست وسط یه فیلم درام

01:37:46.625 --> 01:37:50.167
نشون‌دهنده‌ی لذت خالص‌شون از
.امر فیلم‌سازی بود

01:37:52.125 --> 01:37:53.792
اما تو سال ۱۹۵۰

01:37:54.000 --> 01:37:56.542
مسخره کردن داستان
یه فیلم ماجراجویی رو مد نبود

01:37:57.083 --> 01:37:59.500
«و «سم گلدوین
.به خاطر همین ازشون متنفر بود

01:37:59.750 --> 01:38:04.000
اون فقط یه نسخه رنگی
.از فیلم اصلی می‌خواست

01:38:04.750 --> 01:38:08.917
.پس مجبور شدن دوباره فیلم‌برداری و تدوین کنن
نتیجه نهایی هم مصالحه‌ی نکبت‌بار بود که

01:38:09.292 --> 01:38:11.708
.هیچ‌کس رو راضی نکرد

01:38:16.833 --> 01:38:19.000
،تو همون سال پرماجرای ۱۹۵۰

01:38:19.125 --> 01:38:22.625
اونا وارد یه پروژه‌ی مشترک دیگه
با یه تهیه‌کننده‌ی بزرگ دیگه‌ی هالیوودی

01:38:22.708 --> 01:38:24.125
.به اسم «دیوید سلزنیک» شدن

01:38:25.333 --> 01:38:28.125
،این بار فیلم «به خاک رفته» بود

01:38:28.750 --> 01:38:31.375
،«داستانی داغ و مهیج از مردم «شراپ‌شر

01:38:31.750 --> 01:38:33.625
«بر اساس رمانی از «مری وب

01:38:35.167 --> 01:38:37.500
سلزنیک می‌خواست از این فیلم
به عنوان سکوی پرتاب

01:38:37.542 --> 01:38:39.458
همسر جدیدش
جنیفر جونز» استفاده کنه»

01:38:39.750 --> 01:38:41.500
.و البته اونم عالی از آب دراومد

01:38:42.500 --> 01:38:45.083
.از داشتن جنیفر جونز خیلی خوشحال بودیم

01:38:45.250 --> 01:38:47.542
.اما از سلزنیک نه

01:38:48.125 --> 01:38:49.792
.اون دیوانه وار عاشقش بود

01:38:50.292 --> 01:38:52.792
.و به شدت حسادت می‌کرد

01:38:53.292 --> 01:38:55.708
حتی از اومدن به صحنه فیلمبرداری
وقتی جنیفر اونجا بود می‌ترسید

01:38:55.750 --> 01:38:57.458
.چون ممکن بود چیزی سمتش پرتاب کنه

01:38:57.917 --> 01:38:59.958
واسه همینم

01:39:00.000 --> 01:39:03.875
مدام یه چشم خیره از پشت صحنه رو
.حس می‌کردی

01:39:04.417 --> 01:39:07.542
"!به خاک رفته"

01:39:07.667 --> 01:39:10.417
«به خاک رفته»
.یه شاهکار گوتیکه

01:39:10.833 --> 01:39:13.375
،پر از احساسات عمیق مایکل به زمین

01:39:13.583 --> 01:39:17.583
.طبیعت و آداب و رسوم زندگی روستایی انگلستانه

01:39:43.042 --> 01:39:44.667
،هنگامه‌ای که ناگاه"
رگه‌هایی از نیمه‌شب

01:39:45.583 --> 01:39:49.167
بر بلندترین سنگ‌های...
...قله کوه کوچک خداوند بالا خزید

01:39:51.500 --> 01:39:53.833
...شالت را بر کرسی شیطان بگذار ...

01:39:55.083 --> 01:39:56.375
...و به گرد آن طواف کن...

01:39:59.667 --> 01:40:00.875
".آرزوی خود را بخواه...

01:40:02.125 --> 01:40:04.250
...اگه قراره به «جنگل شکارچی» برم

01:40:05.458 --> 01:40:06.750
...اگه قراره برم

01:40:07.958 --> 01:40:09.833
.بذار صدای موسیقی پری‌ها رو بشنوم

01:40:56.125 --> 01:40:59.958
،شخصیت جنیفر جونز، هیزل
یه موجود وحشی

01:41:00.375 --> 01:41:02.542
.تو دنیایی پر از تله و دامه

01:41:05.208 --> 01:41:06.458
".دنبال ما هستن، روباه کوچولو"

01:41:14.167 --> 01:41:15.250
"کدوم طرف دارن میرن؟"

01:41:15.333 --> 01:41:16.958
!«جنگل شکارچی»"
"!این طرف

01:41:17.125 --> 01:41:19.542
!ـ میندازنت پایین"
"!ـ بندازش، میندازنت پایین

01:41:20.208 --> 01:41:22.167
،بده‌اش به من، احمق کوچولو"
"!بده‌اش به من

01:41:22.875 --> 01:41:28.375
"!به خاک رفته"

01:41:28.458 --> 01:41:32.833
مشکل این بود که سلزنیک بعدش حاضر نشد
.فیلمی که تحویل دادن رو قبول کنه

01:41:33.208 --> 01:41:36.208
،در نهایت
سلزنیک دیدگاه متفاوتی

01:41:37.167 --> 01:41:38.167
.از فیلم داشت

01:41:38.542 --> 01:41:41.208
و می‌خواست تغییراتی ایجاد شه که
.ما قبول نکردیم

01:41:41.292 --> 01:41:43.792
اون حق پخش فیلم رو
.برای آمریکای شمالی داشت

01:41:43.833 --> 01:41:46.375
بعد صحنه‌های اضافی رو
،با جنیفر فیلمبرداری کرد

01:41:46.458 --> 01:41:48.667
«فکر می‌کنم «روبن مامولیان
.کارگردان اونها بود

01:41:49.708 --> 01:41:55.333
سلزنیک در نهایت از اونها شکایت کرد و نسخه خودش
.با عنوان «قلب وحشی» رو منتشر کرد

01:41:55.833 --> 01:41:57.333
«بنابراین، هر دو تلاش «کمانداران

01:41:57.375 --> 01:41:59.750
برای ساخت فیلم‌های تجاری
با تهیه‌کنندگان هالیوود

01:42:00.167 --> 01:42:04.125
به باتلاقی از سرزنش
.و دعواهای حقوقی تبدیل شد

01:42:05.208 --> 01:42:08.875
گذار از ایده‌آلیسم دوران جنگ
به تجاری‌گری دوران صلح

01:42:09.083 --> 01:42:11.250
.بسیار دشوار بود

01:42:12.583 --> 01:42:15.500
،از نظر خلاقانه
همه چیز به هم ریخته بود

01:42:15.792 --> 01:42:20.625
و شرکا به شدت نیاز داشتند که
.به ساخت فیلم‌های خاص خود بازگردن

01:42:25.042 --> 01:42:28.042
،این رهبر ارکستر
آقای توماس بیچام بود که

01:42:28.083 --> 01:42:31.833
«فیلمی از اپرای «قصه‌های هافمن
.اثر افنباخ رو پیشنهاد کرد

01:42:32.625 --> 01:42:34.542
.و امریک این ایده رو قاپید

01:42:35.417 --> 01:42:37.833
موسیقی همیشه اولین عشقش
.در میون هنرها بود

01:42:38.750 --> 01:42:43.375
،امریک همچنین در نویسنده آلمانی، هافمن
.مشابهت ‌فکری پیدا کرد

01:42:43.500 --> 01:42:48.292
،هر دو ذائقه مشترکی برای جادو
.وحشت و خیال‌پردازی داشتن

01:42:50.500 --> 01:42:55.625
در اولین داستان، هافمن عاشق یک عروسک مکانیکی
.به نام «اُلمپیا» میشه

01:42:57.208 --> 01:42:59.458
،اون جوون اونجا"
من قسم می‌خورم

01:42:59.500 --> 01:43:01.542
"به زودی خواستگاری می‌کنه"

01:43:01.583 --> 01:43:06.625
"واقعاً رفیقمه"

01:43:28.667 --> 01:43:30.292
،اونچه در اینجا مایکل را به وجد می‌آورد

01:43:30.583 --> 01:43:34.292
اندیشه جسورانه بازتعریف اپرا
به مثابه سینما

01:43:34.875 --> 01:43:37.208
.از طریق دگردیسی اون به رقص بود

01:43:37.375 --> 01:43:40.667
پرنده‌ها تو مسیرهای جنگلی"
"...پرواز می‌کنن

01:43:40.708 --> 01:43:43.708
به جای خواننده، از رقصنده
.تو نقش‌های کلیدی استفاده کرد

01:43:44.542 --> 01:43:46.667
،این کار
داستان‌ها رو به صورت بصری زنده کرد

01:43:47.083 --> 01:43:50.667
و تولید رو به سمت ایده آل مایکل
از فیلمی که

01:43:50.750 --> 01:43:52.500
.همه چیز توش طراحی شده بود، برد

01:44:12.208 --> 01:44:14.250
کل فیلم مثل یه فیلم صامت
،فیلمبرداری شد

01:44:14.292 --> 01:44:16.333
با موسیقی که همیشه تو صحنه
.پخش می‌شد

01:44:16.500 --> 01:44:18.458
برای همین بازیگران و عوامل فیلم

01:44:18.917 --> 01:44:20.625
.همه تحت تاثیرش بودن

01:44:24.458 --> 01:44:28.500
،مسلماً، «حرکت» به خودی خود
.جوهر هنر تصاویر متحرک است

01:44:28.750 --> 01:44:30.708
عاشق اینم که ببینم
.دوربین چطور حرکت می‌کنه

01:44:31.292 --> 01:44:33.458
عاشق کات دادن از یه حرکت
.به حرکت دیگم

01:44:34.208 --> 01:44:37.875
تو اون لحظات خاص
،که همه چیز درست حرکت می‌کنه

01:44:39.250 --> 01:44:41.792
چه تو صحنه فیلمبرداری باشی
،چه تو اتاق تدوین

01:44:42.000 --> 01:44:44.792
یه حس انرژی خیلی قوی
.بهت دست میده

01:44:48.167 --> 01:44:50.750
،وقتی ازم می‌پرسن از بین تمام فیلم‌ها
صحنه مورد علاقه‌ات کدومه؟

01:44:51.917 --> 01:44:53.792
همیشه به صحنه مبارزه با شمشیر

01:44:53.917 --> 01:44:55.958
.تو گوندولای فیلم «قصه‌های هافمن» فکر می‌کنم
[قایق پارویی باریک]

01:45:07.708 --> 01:45:10.000
.خیلی نرم و سیاله

01:45:11.167 --> 01:45:14.458
کاملا فیزیکی و
.بسیار رویایی

01:45:17.167 --> 01:45:18.625
.هیچ افکت صوتی‌ای نداره

01:45:20.208 --> 01:45:21.583
،هم بی‌واسطه و در لحظه است

01:45:22.792 --> 01:45:23.792
.و هم دور و دست نیافتنی

01:45:30.542 --> 01:45:33.042
،کاریه که هیچ فرم دیگه‌ای از هنر
.نمی‌تونه انجام بده

01:45:34.000 --> 01:45:35.042
،این
.جوهره‌ی ناب سینماست

01:45:51.833 --> 01:45:56.208
در فیلم هوفمان، از تقریباً تمام تکنیک‌های
شناخته‌شده در سینما استفاده میشه

01:45:56.375 --> 01:46:00.708
و هیچ پایبندی به قواعد
.و ساختار روایی سنتی وجود نداره

01:46:07.167 --> 01:46:09.083
فیلم با استفاده از تصاویر سورئال
،و شگفت‌انگیزش

01:46:09.167 --> 01:46:11.583
به طور مداوم فراتر از انتظارات تماشاگر
.عمل میکنه

01:46:12.292 --> 01:46:17.000
در این اثر، شاهد تلفیقی از جلوه‌های نمایشی گسترده
.و جزئیات سینمایی بی‌نقص هستیم

01:46:17.833 --> 01:46:20.167
مثل حرکت چشمان المپیا
.در این صحنه

01:46:24.375 --> 01:46:27.125
،چشم‌ها هم مثل هر چیز دیگه‌ای
.طراحی شدن

01:46:29.458 --> 01:46:32.542
،همیشه به این موضوع دقت می‌کردم
،خصوصا به چشمان رابرت هلمپمن

01:46:33.250 --> 01:46:34.292
فقط یه نگاه می‌کنه و

01:46:34.750 --> 01:46:36.750
.انگار پنج گام رقصیده

01:46:40.208 --> 01:46:43.625
یکی از شعارهای مورد علاقه مایکل
."این بود که "همه هنر، یکی است

01:46:44.458 --> 01:46:46.000
چون معتقد بود که توی یه فیلم

01:46:46.208 --> 01:46:50.458
می‌تونی ادبیات، موسیقی، رقص، درام
و طراحی رو با هم ترکیب کنی

01:46:50.875 --> 01:46:55.667
و یه نوع سینمای کامل خلق کنی که
.از هنرهای سنتی فراتر بره

01:46:58.500 --> 01:47:01.708
قصه‌های هافمن» نزدیک‌ترین چیزیه که»
.به تحقق این ایده رسید

01:47:05.000 --> 01:47:09.917
این فیلم همچنین نمایانگر تحقق
.تمام جسورانه‌ترین ایده‌های اون بود

01:47:10.875 --> 01:47:14.000
اینطور بگم که کل اثر، ترکیبی‌ست از
،یک فیلمِ به ‌دقت ‌پرداخته‌شده

01:47:14.292 --> 01:47:17.208
،«مانندِ تجربه‌ی ده ‌دقیقه‌ای در «سیاه‌نرگس

01:47:17.542 --> 01:47:22.333
،و یک روان‌درام سورئال
.«شبیه به باله در «کفش‌های قرمز

01:47:24.542 --> 01:47:27.792
حاصل کار فیلمیه که
.مثل سمفونی اجرا میشه

01:47:27.833 --> 01:47:30.125
می‌تونی بارها و بارها ببینیش و

01:47:30.292 --> 01:47:32.250
.هر بار چیزای جدیدی کشف کنی

01:47:35.417 --> 01:47:38.750
،تا جایی که سینما امکانش رو بده
.به بیان و احساس خالص نزدیکه

01:47:38.958 --> 01:47:40.750
هر تصویر

01:47:40.833 --> 01:47:44.542
برای انتقال احساسات به یه روش خیلی واضح
.طراحی شده

01:48:07.083 --> 01:48:09.250
آخر هفته گذشته تو نیویورک
،تاریخ‌سازی شد

01:48:09.292 --> 01:48:11.792
،چون برای اولین بار
ساختمان اپرای متروپولیتن

01:48:11.833 --> 01:48:13.250
.به سینما تبدیل شد

01:48:13.792 --> 01:48:15.875
،و دلیلش
،نمایش فیلم «قصه‌های هافمن» بود

01:48:16.083 --> 01:48:19.667
«یه فیلم جدید بریتانیایی از کمپانی «فیلم‌های لندن
که اولین نمایش جهانی خودش رو

01:48:19.708 --> 01:48:22.542
تو یه مراسم بزرگ اجتماعی به نفع صلیب سرخ
.تجربه کرد

01:48:25.292 --> 01:48:27.250
،بعد از اولین نمایش باشکوه تو نیویورک

01:48:27.875 --> 01:48:32.083
پاول و پرسبرگر نامه تبریکی
،از یکی از قهرمان‌هاشون

01:48:32.292 --> 01:48:33.458
،«سسیل بی. دمیل»
.دریافت کردن

01:48:33.500 --> 01:48:35.375
از شجاعت و هنر خارق‌العاده شما"
".بسیار سپاسگزارم

01:48:37.875 --> 01:48:41.125
،اما زمانی که فیلم تو کن به نمایش دراومد
.یه جنجال آزاردهنده به وجود اومد

01:48:41.875 --> 01:48:45.375
،الکساندر کوردا» فکر می‌کرد پرده سوم فیلم»
کُند و خسته‌کننده‌ست

01:48:45.583 --> 01:48:46.833
.و باید حذف بشه

01:48:47.667 --> 01:48:49.625
،مایکل قاطعانه رد کرد

01:48:50.000 --> 01:48:52.000
اما احساس می‌کرد
.امريك» با «کوردا» هم‌نظره»

01:48:52.500 --> 01:48:53.625
این موضوع
.اونو ناراحت کرد

01:48:54.333 --> 01:48:56.875
این آخرین باری بود که مایکل
.با کوردا کار می‌کرد

01:48:57.708 --> 01:48:58.792
،و بدتر از اون

01:48:59.417 --> 01:49:04.333
پایه‌های محکم اعتماد
.بین اون و امريك رو متزلزل کرد

01:49:08.292 --> 01:49:10.708
حالا یه دوره سه ساله طاقت‌فرسا وجود داشت که

01:49:10.750 --> 01:49:13.750
،طی اون
.دو شریک حتی یه فیلم هم با همدیگه نساختن

01:49:15.250 --> 01:49:17.708
،مایکل پر از ایده‌های بلندپروازانه بود

01:49:17.917 --> 01:49:19.958
،اما رو آزادی هنری
.اصرار می‌کرد

01:49:21.292 --> 01:49:22.625
حالا که پل‌های پشت سرشو
،با کوردا و رنک خراب کرده بود

01:49:22.667 --> 01:49:25.417
چه کسی بهش چنین آزادی‌ای می‌داد؟

01:49:30.417 --> 01:49:34.792
،اون که ناامید و بی‌قرار بود
.زمان زیادی رو صرف سفر به دور دنیا کرد

01:49:36.333 --> 01:49:38.417
،یه سلبریتی
،یه فرد مهم بود

01:49:38.458 --> 01:49:41.917
اما دیگه نمی‌دونست که
.چه کار باید کنه

01:49:43.083 --> 01:49:45.792
مایکل رویای تولیدات ماجراجویانه
،با هنرمندان بزرگ رو تو سرش داشت

01:49:45.833 --> 01:49:47.292
.شاید با بودجه‌ی تلویزیون

01:49:47.958 --> 01:49:50.208
،و یه ایده
داستانی از ادیسه

01:49:50.292 --> 01:49:53.333
«با بازی «اورسن ولز
«به همراه لیبرتو اثر «دیلن توماس

01:49:53.667 --> 01:49:55.083
.و موسیقی «استراوینسکی» بود

01:49:57.292 --> 01:49:59.375
.امريك همیشه منطقی‌تر از اون دو بود

01:49:59.417 --> 01:50:02.000
برای کارگردانی یه فیلم
.به تنهایی به «کوردا» برگشت

01:50:02.667 --> 01:50:05.917
داستانی برای کودکان به نام
.دو بار بر پهنه زمان» بود»

01:50:06.750 --> 01:50:08.208
.اما موفقیت‌آمیز نبود

01:50:10.583 --> 01:50:14.417
قرار شد این مشارکت متزلزل و درگیر

01:50:14.708 --> 01:50:16.333
،با انواع پروژه‌های جدید
.دوباره انگیزه و آغازی مجدد داشته باشه

01:50:17.250 --> 01:50:19.083
.اما هیچ ایده‌ای رو نتونستن پیش ببرن

01:50:23.083 --> 01:50:25.542
،تو اوایل دهه پنجاه
بودجه‌ی زیادی برای تولید فیلم بریتانیایی

01:50:25.625 --> 01:50:27.250
وجود نداشت
و بدون از دست دادن استقلال‌شون

01:50:27.542 --> 01:50:30.417
توافق کردن روی هر معامله‌ای
.سخت بود

01:50:30.708 --> 01:50:33.292
منظورم اینه، می‌خوای فیلم بسازی
،و پول به دست بیاری

01:50:33.375 --> 01:50:36.542
خب، می‌دونی، به همه جا سر می‌زنی، با همه
.صحبت می‌کنی، هر کاری از دستت برمیاد انجام می‌دی

01:50:36.583 --> 01:50:39.625
اما مایکل و امريك
.عادت نداشتن اینطوری کار کنن

01:50:40.375 --> 01:50:42.333
اونا می‌خواستن استقلال خودشون رو
حفظ کنن

01:50:42.542 --> 01:50:43.917
.و به همین دلیل هم ضربه خوردن

01:50:46.125 --> 01:50:49.917
به نظر می‌رسیداسترس و فشار این دو مرد رو
،به جهت‌های مخالف سوق میده

01:50:50.208 --> 01:50:53.292
مایکل ایده‌آل‌گراتر
،و مبارزه‌جوتر می‌شد

01:50:53.333 --> 01:50:57.750
در حالی که امريك بیشتر سرخورده
.و ناامید می‌شد

01:50:59.750 --> 01:51:03.958
در نهایت، اونا تونستن پول ساخت
.فیلم «اوه... روزالیندا!!» رو جور کنن

01:51:04.458 --> 01:51:06.542
«به‌روزرسانی اثر «خفاش شب

01:51:06.708 --> 01:51:08.875
.که تو وین معاصر جریان داره

01:51:09.500 --> 01:51:13.042
شعار فیلم با حال و هوای اونا
:تو اون زمان مطابقت داشت

01:51:13.375 --> 01:51:16.250
".کار از کار گذشته، اما جای نگرانی نیست"

01:51:16.708 --> 01:51:17.792
به نظرم

01:51:18.750 --> 01:51:19.792
با احترام زیادی که
،برای اونا قائلم

01:51:19.958 --> 01:51:22.750
!این اتفاق افتاد

01:51:30.167 --> 01:51:33.958
فیلم با یک طراحی کاملاً منحصر به فرد و ایده‌های
،بلندپروازانه‌ای که امضای کارگردان رو پای خود داره

01:51:34.333 --> 01:51:37.250
.شروع جذاب و امیدوارکننده‌ای داره

01:51:39.708 --> 01:51:42.458
،اما هرگز به اندازه اون شروع امیدوارکننده
.درخشش نداره

01:51:59.250 --> 01:52:00.667
«!روزالیندا»

01:52:01.500 --> 01:52:05.042
،این فیلم، برخلاف بهترین آثار موزیکال اونها
،یه اثر منسجم نیست

01:52:05.500 --> 01:52:07.958
بلکه انسجام کمتر
.و ساختار ضعیف‌تری داره

01:52:08.292 --> 01:52:10.125
و فکر می‌کنم اونا هرگز واقعاً
پول مورد نیاز خودشون رو نداشتن

01:52:10.167 --> 01:52:13.042
تا ایده‌هاشون رو با قاطعیت اجرا کنن

01:52:16.417 --> 01:52:20.500
،و درخشش و زرق و برقی که فیلم وعده میده
بیشتر یه نوشیدنی بی‌مزه‎ست

01:52:20.708 --> 01:52:21.958
.تا شرابی ناب

01:52:25.417 --> 01:52:27.750
مردم بریتانیا با پس زدن علاقه‌ی

01:52:27.792 --> 01:52:30.917
،«بسیار اروپایی او به «اپرای سبُک
.قطعا امریک رو ناامید کردن

01:52:31.875 --> 01:52:35.833
و حالا دیگه شریک‌ها
.به شدت نیاز به یه جور موفقیت داشتن

01:52:37.917 --> 01:52:41.250
کار بعدی که قبول کردن یه فیلم جنگی قدیمی

01:52:41.708 --> 01:52:43.167
.به اسم «نبرد رود پلاته» بود

01:52:44.958 --> 01:52:47.708
،مایکل موقع فیلمبرداریش، خیلی کیف کرد
چون اجازه داشت

01:52:47.750 --> 01:52:50.042
برای گرفتن اون نماهای فوق‌العاده
،از کشتی‌ها تو دریا

01:52:50.333 --> 01:52:53.792
.فرماندهی یه ناوگان بزرگ رو به عهده بگیره

01:53:04.208 --> 01:53:07.500
اون چیزی که به تصاویر تو سینما
تأثیر خیره‌کننده می‌داد

01:53:07.917 --> 01:53:11.458
«این بود که با فرمت جدید واید‌سکرین «ویستازیژن
فیلمبرداری شده بود

01:53:11.583 --> 01:53:13.667
.اون زمان بود  IMAX که مثل

01:53:14.750 --> 01:53:17.167
تو سینما می‌نشستی و
احساس می‌کردی روی عرشه‌ی

01:53:17.250 --> 01:53:18.292
.یکی از اون کشتی‌ها هستی

01:53:21.208 --> 01:53:23.625
وسعت و شفافیت تصویرش
.جادویی بود

01:53:30.667 --> 01:53:34.250
و این زوج هنری دوباره موفق شدن
.فیلمی پرفروش داشته باشن

01:53:34.583 --> 01:53:38.042
«سینما امپایر در «لستر اسکوئر
کانون توجه جمعیت انبوهی از

01:53:38.125 --> 01:53:40.542
اهالی لندن بود
تا از نزدیک شاهد حضور

01:53:40.583 --> 01:53:42.583
چهره‌های سرشناس
.در مراسم نمایش سلطنتی فیلم باشند

01:53:42.917 --> 01:53:45.083
،مثلا ستاره جوان فرانسوی
«.بریژیت باردو»

01:53:47.000 --> 01:53:50.917
و خانم آرتور میلر، که احتمالا شما بیشتر با اسم
.مرلین مونرو» می‌شناسیدش»

01:53:52.292 --> 01:53:54.208
ملکه با خانم مونرو صحبت می‌کرد
و گفت که

01:53:54.292 --> 01:53:56.375
«اونا تو «وینزر
.همسایه هستن

01:53:57.000 --> 01:53:59.292
،این بار برخلاف همیشه

01:53:59.875 --> 01:54:01.917
فیلم‌شون فاقد هرگونه عنصر غیرمنتظره
یا تازگی بود

01:54:02.917 --> 01:54:05.208
.و به سراغ فرمولی کاملاً سنتی رفته بودن

01:54:07.417 --> 01:54:10.958
...خودکشیه..."
"!خودشو تیکه تیکه می کنه

01:54:12.292 --> 01:54:14.250
".غروب خدایان"

01:54:16.917 --> 01:54:18.625
اما  موفقیت فیلم رود پلاته

01:54:18.875 --> 01:54:21.792
باعث شد دوباره تو صنعت اعتبار پیدا کنن

01:54:22.083 --> 01:54:25.417
و «رنک» یه قرارداد پنج ساله بهشون پیشنهاد داد که
.هفت تا فیلم بسازن

01:54:26.542 --> 01:54:28.750
،امریک مشتاق بود که قبول کنه
اما مایکل می‌ترسید که

01:54:28.792 --> 01:54:32.750
آخرش بره تو کار ساخت فیلمای درجه دو
.با بازیگرهای قراردادی درجه دو

01:54:33.042 --> 01:54:36.875
و نمی‌تونست ایده‌ی تسلیم شدن رویاها
.و استقلال‌شون رو تحمل کنه

01:54:38.167 --> 01:54:41.250
آخرش قبول کرد که
،فقط یه فیلم واسه «رنک» بسازه

01:54:41.375 --> 01:54:44.375
که نتیجه‌ش شد
«دیدار شوم در مهتاب»

01:54:55.000 --> 01:54:57.458
موضوعش می‌تونست یه سوژه عالی
.برای «کمانداران» باشه

01:54:57.792 --> 01:55:00.542
بر اساس یه داستان واقعی درمورد
«پَدی لی فِرمر»

01:55:00.958 --> 01:55:02.333
،یه قهرمان خیلی بریتانیایی

01:55:02.958 --> 01:55:04.333
،یه جنتلمن آماتور

01:55:05.167 --> 01:55:09.125
که موفق شد تو جنگ جهانی دوم
.یه ژنرال آلمانی رو تو «کرت» دستگیر کنه

01:55:15.792 --> 01:55:16.833
"!بجنبین"

01:55:24.208 --> 01:55:26.792
مشکل فیلم اینه که
امرِیک می‌خواست داستان رو با رویکرد

01:55:26.833 --> 01:55:29.000
،مستند و تلخ تعریف کنه

01:55:29.208 --> 01:55:31.833
در حالی که مایکل می‌خواست
.یه فیلم عاشقانه‌ی پرزرق و برق بسازه

01:55:46.667 --> 01:55:51.250
دوربین «ویستاویژن»، باز هم تصاویر باشکوه و
.خیره‌کننده‌ای خلق کرد

01:55:51.500 --> 01:55:55.250
.اما در اصل، فیلمی سردرگم و بی‌روح بود

01:56:02.833 --> 01:56:06.208
مایکل احساس می‌کرد که امريك
خسته و ترسو شده

01:56:06.458 --> 01:56:09.083
.و تمام آتش و جاه‌طلبی‌ش رو از دست داده

01:56:09.958 --> 01:56:12.167
از اونور، امريك احساس می‌کرد که
مایکل عقلشو از دست داده

01:56:12.458 --> 01:56:15.583
و در مورد همه چیز
.خیلی غیرمنطقی رفتار می‌کنه

01:56:17.250 --> 01:56:21.583
«مایکل از انتخاب «درک بوگارد
.به عنوان نقش اصلی توسط رنک متنفر بود

01:56:22.625 --> 01:56:23.958
".بجنب، علامت بده"

01:56:24.000 --> 01:56:25.208
"SB کد مورس  Sugar baker؛"

01:56:25.542 --> 01:56:26.792
رو نشون بدم؟  "sugar baker" چطوری

01:56:28.583 --> 01:56:30.208
کد مورس رو بلد نیستی؟

01:56:30.250 --> 01:56:31.958
...من؟ اما تو که

01:56:32.292 --> 01:56:33.292
.نه

01:56:34.917 --> 01:56:35.917
...پس

01:56:37.417 --> 01:56:38.667
تو کدهای مورس رو بلدی؟

01:56:39.167 --> 01:56:40.167
.آره که بلدم

01:56:41.875 --> 01:56:43.542
مگه شما سرباز حرفه‌ای نیستین؟

01:56:43.833 --> 01:56:44.833
.خدا خیرت بده، نه

01:56:45.333 --> 01:56:46.333
اینجا سرگرد دارین؟

01:56:46.792 --> 01:56:49.625
،نه، آماتوره، یه آماتور باکلاس
.اما بازم آماتوره

01:56:50.667 --> 01:56:53.292
به مایکل اجازه فیلمبرداری تو «کرت» رو ندادن

01:56:53.500 --> 01:56:55.625
و به جاش مجبور شد فیلم رو
.تو فرانسه بسازه

01:56:58.250 --> 01:57:01.708
همه چی با هم
یه تولید خسته‌کننده و پر دردسر رو رقم زد که

01:57:01.917 --> 01:57:03.792
.هیچ‌کس واقعاً بهش علاقه‌ای نداشت

01:57:05.833 --> 01:57:08.042
،وقتی مایکل سی سال بعد فیلم رو دید

01:57:08.208 --> 01:57:10.500
.حتی خودش هم از افتضاح بودنش تعجب کرد

01:57:11.250 --> 01:57:14.750
،به نظرش بازیگری ضعیف بود
.حرکات دوربین پر اشتباه بود

01:57:15.042 --> 01:57:19.667
،و حتی تو ۱۹۵۷
.کل کار باید خیلی قدیمی به نظر می‌رسیده

01:57:19.792 --> 01:57:22.542
،«فیلم‌نامه ضعیف بود و اکشن کمی داشت»
:بعد گفت

01:57:22.708 --> 01:57:24.167
شوخی‌ها تکراری»

01:57:24.333 --> 01:57:25.667
،و سوپرایزها

01:57:25.708 --> 01:57:27.125
غیرمنتظره نبودن.»

01:57:30.583 --> 01:57:33.458
،تو حین تدوین
تیم پاول و پرسبرگر

01:57:33.500 --> 01:57:37.167
با این واقعیت روبرو شدن که
دیگه چیزها رو به یه شکل نمی‌بینن

01:57:37.375 --> 01:57:39.917
و تصمیم به
.پایان دادن به شراکتشون گرفتن

01:57:43.667 --> 01:57:46.000
.دوست نداشتم به حقایق محدود بشم

01:57:46.375 --> 01:57:50.583
آره، خوندم که تو با اون نوع رئالیسم مخالفت کردی
...و می‌خواستی

01:57:50.750 --> 01:57:53.583
.یکم تخیلی‌تر باشه
...ـ آره، درسته و

01:57:53.875 --> 01:57:56.875
و خب، ما تو این فیلم به طور طبیعی
.از هم دور شدیم

01:57:57.833 --> 01:57:59.417
.سر همین قضیه

01:57:59.500 --> 01:58:02.125
...دعوای پر سر و صدا و پرخاشگری نداشتین؟ و

01:58:02.167 --> 01:58:03.250
.نه، نه

01:58:03.375 --> 01:58:07.000
اینکه پرچم واقع‌گرایی رو به اهتزاز دربیاری
...و با عصبانیت بخاطر

01:58:07.333 --> 01:58:11.542
نه، فقط یه فاصله‌ی غم‌انگیز و ناخواسته
.بینمون ایجاد شد

01:58:12.500 --> 01:58:14.042
نمیشه که از هم فاصله گرفت؛
میشه؟

01:58:14.417 --> 01:58:18.208
انگار یه فاصله‌ی بی‌صدا
.بین دو آدم عاشق شکل گرفت

01:58:19.292 --> 01:58:21.833
این، تعبیر امرِیک
.از رابطه‌شون با هم بود

01:58:22.583 --> 01:58:26.250
من همیشه این احساس رو داشتم که ما»
.تو دنیای حرفه‌ای‌ها، یه مشت آماتور هستیم

01:58:26.458 --> 01:58:29.458
آماتورها با علاقه‌ای عمیق و صمیمی

01:58:29.583 --> 01:58:31.292
به کارشون نزدیک می‌شن

01:58:31.667 --> 01:58:35.708
که این خیلی قوی‌تر از
«.نیروی محرکه‌ی حرفه‌ای‌هاست

01:58:37.542 --> 01:58:41.625
مردم همیشه ازمون می‌پرسن چطور تونستیم
.برای مدت طولانی با هم کار کنیم

01:58:41.667 --> 01:58:43.208
.حدود هجده سال

01:58:44.500 --> 01:58:45.625
...جوابش

01:58:46.500 --> 01:58:47.542
.عشقه

01:58:48.583 --> 01:58:50.333
،همکاری موفق

01:58:51.083 --> 01:58:52.125
بدون عشق و صمیمیت

01:58:52.625 --> 01:58:53.708
.شکل نمی‌گیره

01:58:56.000 --> 01:58:58.542
امريك و مایکل
برای همیشه دوستای خوبی باقی موندن

01:58:58.583 --> 01:59:01.500
و هیچکدوم‌شون هیچ حرف بدی
.درباره اون یکی نزد

01:59:02.625 --> 01:59:07.583
.شروع کردم به نوشتن رمان
.خیلی کم، فقط دوتا

01:59:07.750 --> 01:59:08.750
...و

01:59:09.208 --> 01:59:11.833
.خب، فکر می‌کنم رمان‌های قشنگی باشن

01:59:17.750 --> 01:59:19.792
".مارک، چه پسر کوچولوی خوشگلیه"

01:59:20.042 --> 01:59:21.042
"کیه؟"

01:59:21.833 --> 01:59:22.833
".منم"

01:59:24.500 --> 01:59:25.667
".آره، معلومه که خودتی"

01:59:26.000 --> 01:59:27.208
"کی این فیلم رو گرفته؟"

01:59:29.250 --> 01:59:30.250
".پدرم"

01:59:32.250 --> 01:59:35.500
مایکل بدون امريك
.یه فیلم عالی دیگه ساخت

01:59:35.958 --> 01:59:37.333
"آه، اون چیه؟"

01:59:42.583 --> 01:59:44.375
.اون فیلم «چشم‌چران» بود

01:59:45.208 --> 01:59:49.542
از دید من، این نمایانگر عزم راسخ مایکل
.برای ادامه‌ی تجربه‌گرایی‌ست

01:59:52.125 --> 01:59:53.292
"مارک، چیکار می‌کنی؟"

01:59:53.417 --> 01:59:55.250
می‌خواستم ازت عکس بگیرم"
".وقتی داری فیلم میبینی

01:59:55.458 --> 01:59:56.458
"!نه، نه"

01:59:57.583 --> 01:59:59.958
مایکل حتی خودش رو هم
،تو این داستان گنجونده

02:00:00.000 --> 02:00:01.917
خودش رو تو نقش
یه پدر زورگو گذاشت که

02:00:01.958 --> 02:00:05.417
،«برای مطالعه‌ی روی موضوع «ترس
.پسرش رو می‌ترسونه

02:00:09.292 --> 02:00:10.292
"داره چیکار می‌کنه؟"

02:00:12.583 --> 02:00:13.792
".داره بهم یه کادو میده"

02:00:15.417 --> 02:00:16.417
"چیه این؟"

02:00:18.167 --> 02:00:19.292
"میتونی حدس بزنی؟"

02:00:22.917 --> 02:00:24.000
".یه دوربین"

02:00:28.375 --> 02:00:30.125
اون بچه بزرگ می‌شه و
.به یه قاتل تبدیل می‌شه

02:00:30.292 --> 02:00:32.542
،و البته
ترسناک‌ترین بخش ماجرا اینه که

02:00:32.667 --> 02:00:35.250
.ما رو به همدردی باهاش وادار می‌کنه

02:00:35.375 --> 02:00:37.542
به عنوان کسی که هم خجالتیه
.و هم رنج می‌کشه

02:00:37.625 --> 02:00:38.625
"!خاموشش کن، مارک"

02:00:41.125 --> 02:00:42.500
"!مارک، خاموشش کن"

02:00:42.750 --> 02:00:45.542
مشکلش اینه که تو این دنیا
احساس راحتی نمی‌کنه و

02:00:46.375 --> 02:00:48.500
فقط زمانی احساس زنده و
کامل بودن می‌کنه که

02:00:48.625 --> 02:00:53.042
توی تصاویری که از
.نابودی دیگران ساخته، باشه

02:00:54.958 --> 02:00:58.250
هر شب اون دستگاه پخش فیلم رو"
".روشن می‌کنی

02:01:00.167 --> 02:01:03.833
،این فیلم‌هایی که با عجله می‌خوای نگاشون کنی"
"چی هستن؟

02:01:05.750 --> 02:01:07.458
"الان داری چه فیلمی رو نشون میدی؟"

02:01:09.500 --> 02:01:11.583
".منو ببر سینما"

02:01:12.375 --> 02:01:13.375
".باشه"

02:01:15.208 --> 02:01:17.708
غم سنگینی بر کل فیلم

02:01:17.750 --> 02:01:20.125
.سایه افکنده

02:01:23.042 --> 02:01:24.917
"چی جلو رومه، مارک؟"

02:01:29.792 --> 02:01:31.125
"چرا جواب نمی‌دی؟"

02:01:37.583 --> 02:01:38.583
"!اوه"

02:01:41.417 --> 02:01:42.417
".چیز خوبی نیست"

02:01:43.333 --> 02:01:45.167
".می‌دونستم نمیشه"

02:01:45.875 --> 02:01:46.875
"چی؟"

02:01:47.208 --> 02:01:48.875
".چراغ‌ها خیلی زود خاموش میشن"

02:01:49.500 --> 02:01:52.125
این یه فیلم خیلی آزاردهنده
،و هنجارشکنه

02:01:52.542 --> 02:01:54.458
اما هم‌زمان خیلی هم تاثیرگذاره چون

02:01:54.625 --> 02:01:58.250
،چون تو  بطن فیلم
یه همدردی عمیقه که

02:01:59.208 --> 02:02:01.208
ازت می‌خواد برای یه آدم

02:02:01.250 --> 02:02:03.000
.دیوانه و قاتل احساس تاسف کنی

02:02:03.042 --> 02:02:04.750
"فکر می‌کنی چی رو خراب کردی؟"

02:02:05.625 --> 02:02:06.708
".یه فرصت رو "

02:02:08.417 --> 02:02:10.167
".حالا باید یکی دیگه پیدا کنم"

02:02:15.500 --> 02:02:16.583
" .نگاشون کن، هلن"

02:02:17.375 --> 02:02:18.750
،نگاشون کن "
..تک‌تک

02:02:19.417 --> 02:02:20.458
".ازشون خداحافظی کن

02:02:21.167 --> 02:02:22.750
".دیگه حفظش کردم"

02:02:31.833 --> 02:02:32.708
"!هلن"

02:02:32.875 --> 02:02:33.875
"!هلن"

02:02:34.250 --> 02:02:35.250
".می‌ترسم"

02:02:35.875 --> 02:02:37.750
"!نه، نه، مارک"

02:02:41.500 --> 02:02:42.583
"...و خوشحالم"

02:02:43.583 --> 02:02:44.583
".می‌ترسم"

02:02:47.458 --> 02:02:50.417
به شدت شوکه شدم که یه کارگردان»
...تو جایگاه اون

02:02:50.458 --> 02:02:55.208
با چنین مزخرفات منحرفی
«.پرده سینما رو لکه‌دار کنه

02:02:55.542 --> 02:03:00.292
،برای توصیف فیلم «چشم‌چران» ساخته‌ی مایکل پاول"
".یه کلمه کافیه: منزجرکننده

02:03:00.625 --> 02:03:04.167
چشم‌چران» از هر فیلم دیگه‌ای»
،تو سینمای انگلیس

02:03:04.208 --> 02:03:06.083
.از زمان «قاتلان بی‌رحم بمبئی» به بعد، چندش‌آورتره
[The Stranglers of Bombay]

02:03:06.667 --> 02:03:10.042
تنها راه پاک کردن
لکه‌ی ننگِ «چشم‌چران» از سینما

02:03:10.125 --> 02:03:13.625
اینه که با بیل جمعش کنیم و
".بلافاصله تو نزدیک‌ترین فاضلاب بریزیمش

02:03:14.333 --> 02:03:16.583
،من به فیلم اعتقاد داشتم
.اونا نداشتن

02:03:17.500 --> 02:03:19.500
.برای ۲۰ سال ناپدید شد

02:03:20.292 --> 02:03:21.667
.و منم همراهش محو شدم

02:03:22.417 --> 02:03:24.042
.دیگه کسی روم سرمایه‌گذاری نمی‌کرد

02:03:24.375 --> 02:03:25.917
.چون زیادی مستقل بودم

02:03:26.458 --> 02:03:27.958
.می‌خواستم کار خودم رو بکنم

02:03:29.125 --> 02:03:32.667
یه چیز دیگه که به ضرر مایکل تموم شد
این بود که

02:03:33.167 --> 02:03:34.583
.دیگه اون موقع دهه ۶۰ بود

02:03:35.000 --> 02:03:36.542
،تونی ریچاردسون، کارل رایس

02:03:36.583 --> 02:03:38.958
و لیندسی اندرسون
داشتن فیلم‌های جدید و پرانرژی

02:03:39.083 --> 02:03:42.500
یه جور فیلم‌های کلاسیک می‌ساختن که
از سنت مستند و

02:03:42.708 --> 02:03:45.000
.ایده‌های موج نوی اروپا الهام می‌گرفتن

02:03:46.333 --> 02:03:48.542
،رون» هستم»"
"!می‌خوام باهات حرف بزنم

02:03:48.583 --> 02:03:52.542
،برای این جوونا
.مایکل نماینده‌ی تاریخ باستان بود

02:03:53.750 --> 02:03:55.792
!ـ پولمو بهم برگردون"
"!ـ بس کن

02:04:01.500 --> 02:04:02.500
!کات

02:04:02.750 --> 02:04:04.792
،من از کادر خارج می‌شم
شماها دنبالم نمیاین؟

02:04:04.875 --> 02:04:07.542
.ـ نه ما دنبالتون نمیایم
.ـ آه، پس اشکالی نداره. باشه، خوبه

02:04:07.583 --> 02:04:08.667
...اوه، ببخشید

02:04:08.708 --> 02:04:12.625
نه، تو اون برداشت
احساس کردم دهنم بازه

02:04:12.750 --> 02:04:16.542
.و یه ذره زیادی لبامو لیس زدم
.ناخوداگاه دیدم دارم این کارو می‌کنم

02:04:16.583 --> 02:04:18.667
.ـ آره، دوباره انجامش بده
ـ می‌خوای یه برداشت دیگه بگیرین؟

02:04:18.708 --> 02:04:19.667
!حرکت

02:04:19.750 --> 02:04:21.917
،بعد از کلی تقلا
تونست دو تا فیلم کم‌خرج

02:04:21.958 --> 02:04:23.833
.تو استرالیا بسازه

02:04:24.542 --> 02:04:26.708
!خانم رایان، یه چیزی می‌خوام بهت بگم

02:04:26.875 --> 02:04:27.875
...یه چیزی می‌خوام

02:04:27.958 --> 02:04:29.042
،از جمله این یکی

02:04:29.083 --> 02:04:32.167
«سن قانونی»
.با بازی هلن میرن و جیمز میسون

02:04:32.375 --> 02:04:35.167
!ـ اون پول رو بهم برگردون، مال منه
!ـ ازم دزدیدیش

02:04:39.292 --> 02:04:40.333
!کات

02:04:40.417 --> 02:04:43.833
،اصلا یه دعوای طبیعی نیست
.طوری که هر دوتون بخواین طرف مقابلو بکشین

02:04:44.083 --> 02:04:48.500
اگه واقعا یه درگیری واقعی بود که زندگیت
به اون کیف بستگی داشت چی؟

02:04:48.542 --> 02:04:50.875
،اگه اون کیف رو از دست میدادی
دیگه تموم بود، متوجهی؟

02:04:51.292 --> 02:04:52.292
"!کورا"

02:04:53.042 --> 02:04:54.083
!حالا جرکت

02:05:02.292 --> 02:05:03.292
!کات

02:05:03.333 --> 02:05:04.708
.عالی بود، عزیزم

02:05:05.042 --> 02:05:06.208
.فوق‌العاده
خوبی؟

02:05:06.625 --> 02:05:07.875
.هوشمندانه بود

02:05:11.667 --> 02:05:12.875
همه راضی‌ن؟

02:05:14.042 --> 02:05:17.458
خبر نداشت که این قراره
.آخرین فیلم بلندش باشه

02:05:18.625 --> 02:05:21.250
دیگه هیچ‌وقت نتونست پولِ ساختن
.یه فیلم دیگه رو جور کنه

02:05:24.000 --> 02:05:25.000
".مُرده"

02:05:28.958 --> 02:05:30.042
"مامان‌بزرگ؟"

02:05:32.208 --> 02:05:34.667
درست تو همون سال‌هایی که

02:05:34.750 --> 02:05:37.458
مایکل داشت تقلا می‌کرد
،و تو تاریکی فرو می‌رفت

02:05:37.917 --> 02:05:40.750
آدمایی مثل من و فرانسیس فورد کاپولا بودن که

02:05:40.833 --> 02:05:42.625
کارهاشو تو اون طرف اقیانوس اطلس
.کشف می‌کردن

02:05:44.750 --> 02:05:48.042
و شانس بزرگ ما این بود که
فیلم‌های پاول و پرسبرگر رو

02:05:48.125 --> 02:05:50.500
بدون هیچ پیش‌زمینه‌ فرهنگی
.تماشا می‌کردیم

02:05:50.875 --> 02:05:53.917
نسبت به زمان ساخته شدن
،یا نحوه استقبال از این آثار

02:05:54.125 --> 02:05:55.708
.هیچ پیش‌داوری‌ای نداشتیم

02:05:55.875 --> 02:05:57.875
فقط اونا رو فیلم‌های سرگرم‌کننده

02:05:58.042 --> 02:06:00.000
و گاهی اوقات
.آثار هنری فوق‌العاده‌ای می‌دیدیم

02:06:00.833 --> 02:06:05.333
،همه نوع فیلم‌های بریتانیایی رو تماشا می‌کردیم
،«چه «گریرسون» یا «جنینگز

02:06:05.833 --> 02:06:09.000
،«دیوید لین» یا «کارول رید»
«.هیچکاک» یا «پاول و پرسبرگر»

02:06:09.167 --> 02:06:12.250
و هیچ کدوم از این سبک‌ها رو
.برتر از دیگری نمی‌دونستیم

02:06:12.458 --> 02:06:17.042
برای ما، همه‌شون جنبه‌های مختلفی از یک ملت رو
:به تصویر می‌کشیدن

02:06:17.750 --> 02:06:18.750
.بریتانیایی‌ها

02:06:19.500 --> 02:06:21.375
.و با آغوش باز پذیرای همه‌شون بودیم

02:06:23.208 --> 02:06:24.708
،وقتی مایکل رو خوب شناختم

02:06:24.958 --> 02:06:29.500
به نظرم قطعا سرشار از روح
.و اصالت بریتانیایی بود

02:06:30.417 --> 02:06:33.375
و شانس بزرگ من تو دهه ۸۰
این بود که

02:06:33.583 --> 02:06:36.500
بالاخره می‌دیدم
اون و امریک دوباره در بریتانیا

02:06:36.833 --> 02:06:39.125
.کشف و ارزیابی می‌شن

02:06:40.333 --> 02:06:44.125
اصلا نمی تونم توصیف کنم
که چقدر امشب

02:06:44.417 --> 02:06:48.583
،از اینکه این جایزه رو تقدیم می‌کنم
.متاثر و خوشحالم

02:06:49.000 --> 02:06:54.833
،جایزه‌ای که به عقیده‌ی من
.خیلی وقت پیش باید داده میشد

02:06:57.625 --> 02:06:59.167
این دو غول سینما

02:06:59.208 --> 02:07:02.333
که تقریبا برای ۲۰ سال
،تو فراموشی مطلق فرو رفته بودن

02:07:03.042 --> 02:07:06.667
بالاخره به افتخار و احترامی که
.لایقش بودن رسیدن

02:07:08.542 --> 02:07:10.875
،تو سال ۱۹۸۴
مایکل با

02:07:10.958 --> 02:07:13.833
،تدوینگر دیرینه‌م
،تلما شون‌میکر» ازدواج کرد»

02:07:14.375 --> 02:07:16.625
«کسی که از زمان فیلم «گاو خشمگین
.تمام فیلم‌های منو تدوین کرده بود

02:07:17.167 --> 02:07:20.125
اونا اینجا تو نیویورک زندگی می‌کردن و مایکل
به یه دوست همیشگی

02:07:20.375 --> 02:07:22.500
.و یه حضور دائمی تو زندگیم تبدیل شد

02:07:23.333 --> 02:07:26.208
اون کسی بود که ۲۵-۳۰ سال میشد
،فیلمی نساخته بود

02:07:26.250 --> 02:07:28.958
اما هر روز داشت برای ساختن یه فیلم
.برنامه‌ریزی می‌کرد

02:07:31.333 --> 02:07:36.042
،وقتی دوران سختی رو می‌گذروندم
.اون یه پشتیبان فوق‌العاده بود

02:07:37.083 --> 02:07:39.500
یادمه وقتی داشتم فیلم
سلطان کمدی» رو تموم می‌کردم»

02:07:39.750 --> 02:07:42.000
.تو یه وضعیت خیلی بد بودم

02:07:42.750 --> 02:07:46.083
اما به نظر می‌رسید مایکل به نحوی همه چیزایی رو که
.من از سر می‌گذروندم، درک می‌کرد

02:07:46.708 --> 02:07:47.792
...اون هیچوقت

02:07:48.167 --> 02:07:49.333
.هیچوقت فضول نبود

02:07:50.208 --> 02:07:52.458
اما اون می‌تونست بر اساس تجربه‌ای که

02:07:52.792 --> 02:07:56.750
،از یک عمر طولانیِ کارِ هنری داشت
.با من به صورت شخصی صحبت کنه

02:07:57.125 --> 02:07:59.333
لحن صدای او به طور قابل توجهی
با لحن صدای سایر افرادی که

02:07:59.708 --> 02:08:02.000
،در اون زمان اطرافم بودن
.متفاوت بود

02:08:03.042 --> 02:08:06.083
اون یه روحیه‌ای داشت که
همیشه قوی

02:08:06.250 --> 02:08:07.542
،و سازش‌ناپذیر بود

02:08:08.250 --> 02:08:10.583
حتی وقتی به نظر می‌رسید
.یه آدم فراموش‌شده‌ست

02:08:11.458 --> 02:08:15.042
اون روحیه
تو دوره‌های شک و تردید و ناامیدی

02:08:15.458 --> 02:08:16.500
.ازم حمایت می‌کرد

02:08:19.250 --> 02:08:20.667
،الان به گذشته که نگاه می‌کنم

02:08:20.708 --> 02:08:23.292
به نظرم عجیبه که ۱۶ سال
مایکل پاول رو

02:08:23.333 --> 02:08:24.750
.به طور شخصی می‌شناختم

02:08:24.792 --> 02:08:27.958
و اون نه تنها یه پشتیبان
،بلکه یه راهنما بود

02:08:28.208 --> 02:08:32.750
،منو جلو می‌برد، بهم اعتماد به نفس می‌داد
.باعث می‌شد تو کار خودم جسور و بی‌باک باشم

02:08:32.792 --> 02:08:34.167
،باشه رفقا
.مشکلی نیست

02:08:35.500 --> 02:08:38.208
دیگه نیست؟ چی؟
.آره، باشه

02:08:38.958 --> 02:08:41.750
هیچوقت نمی‌تونم به طور کامل بفهمم
یا بیان کنم که

02:08:42.542 --> 02:08:45.667
چرا اون انقدر برای من مهم بود و
.چرا همیشه کنارم میمونه

02:08:49.875 --> 02:08:51.208
و اون جریان فکری

02:08:51.250 --> 02:08:54.167
،همیشه به فیلم‌هایی که با امریک ساخت
.برمی‌گرده

02:08:55.542 --> 02:08:57.000
"باشه «جون»، دارم میرم"

02:08:57.042 --> 02:08:58.583
"«.خداحافظ، خداحافظ «جون"

02:08:58.667 --> 02:09:01.583
"الو؟ جُرج؟"
"الو؟ جُرج؟"

02:09:01.625 --> 02:09:02.667
"الو؟ جُرج؟"

02:09:02.750 --> 02:09:05.750
«دیوید نیون تو فیلم «مسأله‌ی مرگ و زندگی
«از طریق رادیو با «کیم هانتر

02:09:06.042 --> 02:09:08.042
.خداحافظی می‌کنه

02:09:15.458 --> 02:09:16.583
".بذار زنگ بزنه"

02:09:16.792 --> 02:09:21.250
صحنه‌های به شدت شهوانی
«بین «کاتلین بایرون» و «دیوید فارار

02:09:21.667 --> 02:09:23.125
.«تو فیلم «اتاق پشت کوچیک

02:09:30.083 --> 02:09:32.792
دوربین که از دوئل تو
«زندگی و مرگ سرهنگ بلیمپ»

02:09:33.042 --> 02:09:34.708
.بالا میره و دور میشه

02:09:43.250 --> 02:09:46.792
فیلم‌های خاصی هستن که باهاشون زندگی می‌کنین
.و بارها و بارها اونا رو می‌بینین

02:09:47.958 --> 02:09:50.625
،هر چی سن‌تون بالاتر میره
.عمیق‌تر میشن

02:09:51.583 --> 02:09:53.375
،نمی‌دونم چطور اتفاق می‌افته
.اما می‌افته

02:09:55.458 --> 02:09:58.333
برای من، اون مجموعه‌ی فیلم‌ها
،یه چیز شگفت‌انگیز

02:09:58.750 --> 02:10:00.625
یه منبع دائمی انرژی

02:10:01.083 --> 02:10:02.167
و یه یادآوری از اینه که

02:10:02.458 --> 02:10:05.833
زندگی و هنر
.درباره‌ی چی هستن

02:10:05.857 --> 02:10:17.857
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

02:10:23.500 --> 02:10:24.625
،وقتی به گذشته نگاه می‌کنین

02:10:24.667 --> 02:10:27.042
،فکر می‌کنین به یه نحوی
انگلیسی‌ها

02:10:27.625 --> 02:10:31.750
قدر شما دوتا رو
به اندازه‌ی کافی نمی‌دونستن؟

02:10:34.250 --> 02:10:37.042
کِی انگلیسی‌ها
قدر آدمای بزرگشون رو می‌دونستن؟

02:10:41.000 --> 02:10:42.000
.کات

02:10:42.083 --> 02:10:44.333
.امیدوارم این قسمت رو قیچی کنن

02:10:46.667 --> 02:10:49.875
"ساخت انگلیس"

02:10:49.899 --> 02:10:59.899
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.