﻿WEBVTT

00:00:05.000 --> 00:00:19.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:01:13.100 --> 00:01:17.000
به لطف و حمایت
آقایان آذری و ابراهیمیان

00:01:18.417 --> 00:01:22.417
"ساخت انگلیس"
فیلم‌های پاول و پرسبرگر

00:01:26.417 --> 00:01:29.417
 :ارائه شده توسط
مارتین اسکورسیزی

00:02:21.500 --> 00:02:26.000
 :کارگردان
دیوید هینتون

00:02:37.417 --> 00:02:39.250
سال ۱۹۴۲ به دنیا اومدم

00:02:39.417 --> 00:02:42.833
 و توی سه سالگی
.به آسم مبتلا شدم

00:02:44.250 --> 00:02:47.542
دیگه نمی‌تونستم مثل بقیه بچه‌ها
،بدوبدو و بازی کنم

00:02:47.583 --> 00:02:49.250
برای همین
کارم شده بود

00:02:49.292 --> 00:02:51.375
.نشستن جلوی تلویزیون و فیلم دیدن

00:02:55.000 --> 00:02:58.417
،اولین تصاویری که از فیلمها یادمه

00:02:58.458 --> 00:03:00.625
.صحنه‌هایی از فیلم «دزد بغداد» بود

00:03:01.750 --> 00:03:04.708
!بادهای بهشتی، تازیانه بزنید»

00:03:04.833 --> 00:03:07.000
 تازیانه بزنید و با صدای بلند
«!زوزه بکشید

00:03:11.208 --> 00:03:15.458
،اون موقع نمی‌دونستم
.اما یکی از کارگردان‌های این فیلم «مایکل پاول» بود

00:03:19.333 --> 00:03:20.375
،و برای یه بچه

00:03:20.500 --> 00:03:22.625
هیچی نمی‌تونست بهتر از این

00:03:22.708 --> 00:03:24.500
.برای کشف دنیای مرموز مایکل پاول باشه

00:03:27.958 --> 00:03:30.375
این فیلم رو یه فیلم‌ساز بزرگ ساخته بود

00:03:30.708 --> 00:03:32.500
 و تک‌ تک تصاویرش

00:03:32.625 --> 00:03:33.833
.منو متحیر می‌کرد

00:03:35.917 --> 00:03:38.000
،قدرتی که یه فیلم می‌تونست داشته باشه

00:03:38.083 --> 00:03:39.833
 .منو کاملاً مجذوب خودش کرده بود

00:03:43.125 --> 00:03:44.125
"!چشمام"

00:03:45.833 --> 00:03:46.917
"!کور شدم"

00:03:50.375 --> 00:03:52.500
البته اون چیزی که اون موقع می‌دیدم

00:03:52.542 --> 00:03:54.792
،یه نسخه «تکنی‌‌کالر» باکیفیت از فیلم نبود

00:03:54.833 --> 00:03:58.042
بلکه یه نسخه سیاه و سفیدِ بی‌کیفیت

00:03:58.083 --> 00:04:01.292
.روی تلویزیون ۱۶ اینچی خونه‌مون بود

00:04:07.917 --> 00:04:08.917
،با این حال

00:04:08.958 --> 00:04:11.542
بازم قدرت اینو داشت که
منو مجذوب خودش کنه

00:04:11.625 --> 00:04:13.833
.و برای همیشه تو ذهنم بمونه

00:04:15.583 --> 00:04:17.042
،فیلم‌های آمریکایی
.آره

00:04:17.458 --> 00:04:20.875
،حتی فیلم‌های ایتالیایی
 .فیلم‌های نئورئالیستی که از تلویزیون می‌دیدم

00:04:20.958 --> 00:04:23.833
اما نکته جالب
 درباره تلویزیونِ اون موقع

00:04:23.875 --> 00:04:26.875
 این بود که خیلی از فیلم‌هایی که
،تو تلویزیون آمریکا نشون داده می‌شد

00:04:27.125 --> 00:04:28.292
 .فیلم‌های انگلیسی بودن

00:04:28.708 --> 00:04:32.000
چون توزیع‌کننده‌های آمریکایی حاضر نبودن
 .فیلم‌هاشون رو به تلویزیون بفروشن

00:04:32.458 --> 00:04:34.292
ولی انگار انگلیسی‌ها مشکلی نداشتن

00:04:34.917 --> 00:04:36.250
و به همین دلیله که

00:04:36.667 --> 00:04:39.542
.سینمای انگلیس خیلی روم تاثیر گذاشت

00:04:40.583 --> 00:04:42.333
هر وقت لوگوی کمپانی‌های

00:04:42.417 --> 00:04:45.292
فیلمسازی انگلیسی رو می‌دیدم
.ذوق می‌کردم

00:04:46.042 --> 00:04:49.417
 .ولی یه لوگو بود که خیلی خاص بود

00:04:50.500 --> 00:04:52.208
 همون نشان تیر و کمان

00:04:52.250 --> 00:04:53.167
"محصولی از کمانداران"

00:04:53.208 --> 00:04:55.542
 .که یعنی قراره یه فیلم از پاول و پرسبرگر ببینیم

00:04:56.000 --> 00:04:58.542
تا ۱۱-۱۲ سالگی

00:04:58.583 --> 00:05:01.667
 فیلمای پاول و پرسبرگر رو
 .بی‌وقفه از تلویزیون نگاه می‌کردم

00:05:01.750 --> 00:05:02.792
.خیلی زیاد نشون می‌دادن

00:05:06.667 --> 00:05:09.167
.یکی از اونا «قصه‌های هوفمان» بود

00:05:10.833 --> 00:05:14.833
.فیلمی نیست که بگی بچه‌ها خوششون میاد

00:05:15.250 --> 00:05:18.125
،چون در اصل یه اپرای قرن نوزدهمیه
ولی

00:05:18.417 --> 00:05:20.750
،ولی من چندین بار دیدمش
بارها و بارها اون رو

00:05:20.792 --> 00:05:22.500
.با وسواس خاصی تماشا می‌کردم

00:05:24.750 --> 00:05:27.750
«وسط برنامه‌ای به اسم «فیلم میلیون دلاری
پخش می‌شد

00:05:27.917 --> 00:05:30.167
،که کل هفته همون فیلم رو نشون می‌داد

00:05:30.500 --> 00:05:31.792
هر شب دوبار

00:05:32.292 --> 00:05:33.833
.و آخر هفته سه بار

00:05:35.375 --> 00:05:38.292
اما قضیه این بود که من
.مجذوبش شده بودم

00:05:39.083 --> 00:05:42.500
،و اون تماشای مکرر
تقریبا همه چیزهایی رو که

00:05:42.958 --> 00:05:45.542
 راجع به رابطه دوربین با موسیقی می‌دونم
.به من یاد داد

00:05:53.917 --> 00:05:54.958
،و حتی الان

00:05:55.375 --> 00:05:57.500
موسیقی و تصاویر اون فیلم

00:05:57.625 --> 00:05:59.208
.خیلی وقتا تو ذهنم مرور میشه

00:06:03.333 --> 00:06:04.375
 راستش

00:06:04.417 --> 00:06:06.708
فکر می‌کنم فیلم های پاول و پرسبرگر

00:06:06.750 --> 00:06:09.750
 تأثیر عمیقی روی حس و حالی که

00:06:09.792 --> 00:06:12.125
.در تمام کارهام هست، گذاشته‌ن

00:06:13.083 --> 00:06:15.167
وقتی بچه بودم
اونقدر مجذوب‌شون شده بودم که الان

00:06:15.208 --> 00:06:19.208
 بخش بزرگی از
.ناخودآگاه سینمایی منو تشکیل میدن

00:06:20.417 --> 00:06:22.750
 سینما رفتن با پدرم هم

00:06:23.083 --> 00:06:25.792
 .یه بخش مهم بچگیه منه

00:06:28.583 --> 00:06:32.625
 سینماهای زیبای اون دوران
،خودشون به تنهایی جذاب بودن

00:06:32.667 --> 00:06:34.875
.کاخهای سینمایی با پرده‌هایی عظیم

00:06:35.292 --> 00:06:38.083
آدم رو پر از امید و انتظارِ دیدنِ
.چیزهای شگفت‌انگیز می‌کردن

00:06:40.250 --> 00:06:41.417
 و یه فیلمی که

00:06:41.750 --> 00:06:44.208
اون انتظارات رو برآورده کرد

00:06:44.375 --> 00:06:45.583
.فیلم "کفش‌های قرمز" بود

00:06:48.042 --> 00:06:50.542
این اولین باری بود که
.لوگوی آرچرز (کمانداران) رو رنگی دیدم

00:06:53.375 --> 00:06:57.167
 و البته، اون بخش باله رو
 .به طور خاص یادمه

00:06:57.833 --> 00:07:01.833
اینکه می‌خواستم بدونم چطور اون رقصنده رو
.تبدیل به یه تیکه روزنامه کردن

00:07:03.500 --> 00:07:05.458
این روزها بهم میگن که
 پاول پرسبرگر

00:07:05.500 --> 00:07:08.667
نماینده چیزیه به اسم
."رمانتیسیسم انگلیسی"

00:07:09.000 --> 00:07:10.500
.اما من واقعا نمی‌دونم اون چیه

00:07:10.542 --> 00:07:13.167
،برای من
تاثیر عمیق فیلم‌هاشون همیشه

00:07:13.208 --> 00:07:14.833
،به رنگ

00:07:15.208 --> 00:07:16.208
،نور

00:07:16.375 --> 00:07:18.792
.حرکت و حس موسیقی مربوط بوده

00:07:25.250 --> 00:07:26.417
،و حتی وقتی بچه بودم

00:07:26.708 --> 00:07:29.833
 تحت تاثیر
.تئاتری بودن «کفش‌های قرمز» قرار گرفتم

00:07:29.875 --> 00:07:31.625
.سینمای تئاتری

00:07:34.583 --> 00:07:36.458
،طوری که بازیگرا رو تو قاب می‌ذاشتن

00:07:36.750 --> 00:07:39.625
.نگاه‌ها و حرکات غیرمنتظره‌شون

00:07:41.167 --> 00:07:43.333
.زوایای دراماتیک و نورپردازی

00:07:45.625 --> 00:07:46.958
 این حس رو داشتی که

00:07:47.000 --> 00:07:48.958
.هر چیزی ممکنه تو همچین فیلمی اتفاق بیفته

00:07:52.208 --> 00:07:54.667
و من مجذوب رمز و راز

00:07:54.708 --> 00:07:56.333
.و جنون اون فیلم شده بودم

00:08:00.333 --> 00:08:04.500
«راستش اون موقع، تماشای «کفش‌های قرمز
انقدر برام تاثیرگذار بود که

00:08:04.917 --> 00:08:08.167
 شاید یکی از سرچشمه‌های اصلی
.علاقه‌مندی دیوانه‌وار خودم به سینما باشه

00:08:09.292 --> 00:08:12.250
،وقتی دانشجو و بعدش یه فیلمساز جوون شدم

00:08:12.542 --> 00:08:16.500
 .همچنان مجذوب پاول و پرسبرگر بودم

00:08:18.417 --> 00:08:22.375
اما فقط می‌تونستیم فیلم‌هاشون رو
،به شکل خیلی ناقص ببینیم

00:08:24.333 --> 00:08:26.625
.نسخه‌های خیلی خراب، کپی‌های بد

00:08:34.583 --> 00:08:37.833
ولی می‌دونستیم یه چیز خاص
.تو این فیلم‌ها جریان داره

00:08:37.875 --> 00:08:41.417
.و شیفته امضای خاص روی فیلم‌ها شدیم

00:08:43.750 --> 00:08:48.208
نوشته، تهیه و کارگردانی‌شده توسط
.مایکل پاول و امريك پرسبرگر

00:08:49.792 --> 00:08:51.917
  حالا همچین اسم مشترکی

00:08:52.667 --> 00:08:56.250
واقعا بی‌سابقه بود
،و ما می‌خواستیم بدونیم کی چی کار می‌کرده

00:08:56.333 --> 00:08:57.958
 کی کات می‌داده، کی اکشن می‌گفته؟

00:08:58.250 --> 00:08:59.917
.همه‌ش یه راز بود

00:09:00.375 --> 00:09:03.250
 ،تو اون روزا
تنها منابع اطلاعاتی

00:09:03.292 --> 00:09:04.625
 .شاید کتاب و مجله بودن

00:09:05.333 --> 00:09:07.417
،و ما راجع به کارگردان‌های انگلیسی می‌خوندیم

00:09:07.583 --> 00:09:10.208
 مثل دیوید لین و کارول رید
.و آلفرد هیچکاک

00:09:10.500 --> 00:09:13.917
ولی به ندرت، خیلی به ندرت
.اسمی از پاول و پرسبرگر برده می‌شد

00:09:14.000 --> 00:09:15.500
،پس به همین دلیل

00:09:16.000 --> 00:09:17.833
اونها برای من و دوستام

00:09:18.000 --> 00:09:20.042
.به موجوداتی افسانه‌ای تبدیل شدن

00:09:27.917 --> 00:09:30.542
بعد بالاخره تو ۱۹۷۰

00:09:30.958 --> 00:09:34.750
 تونستم یه نسخه ۳۵ میلیمتری رنگی
 .از فیلم «چشم‌چران» رو ببینم

00:09:35.458 --> 00:09:39.292
 که بین دانشجوهای سینما و فیلمسازا
 .به یه اثر افسانه‌ای تبدیل شده بود

00:09:40.458 --> 00:09:41.875
".دو پوند میشه"

00:09:44.125 --> 00:09:47.083
من یه فیلمساز جوون کمال‌گرا بودم که
داشتم فیلمی درباره

00:09:47.125 --> 00:09:50.083
یه فیلمساز جوون کمال‌گرا تماشا می‌کردم که
.اونم یه روانیه

00:09:53.792 --> 00:09:56.375
.یه فیلم ترسناکه که توش خون نیست

00:09:56.583 --> 00:10:00.417
 ،جایی که انگار خود دوربین فیلمبرداری
.موضوع ترسناکه فیلمه

00:10:04.667 --> 00:10:06.083
"!نه"

00:10:10.167 --> 00:10:12.333
،وقتی اولین بار دیدمش
 برام سخت بود باور کنم که

00:10:12.375 --> 00:10:14.833
 همچین فیلم خام و جسورانه‌ای رو
 همون مایکل پاولی ساخته باشه که

00:10:14.917 --> 00:10:18.375
 .کفش‌های قرمز» رو ساخته بود»

00:10:19.417 --> 00:10:20.792
 .ولی خب، همینطور بود

00:10:26.667 --> 00:10:30.583
 و اون جرات کرد کاری رو بکنه که
.هیچ کس دیگه واقعا قبلش جرات نکرده بود

00:10:31.125 --> 00:10:34.042
 اینکه نشون بده فیلمسازی
.چقدر می‌تونه به جنون نزدیک بشه

00:10:34.792 --> 00:10:37.333
 چطور می‌تونه تو رو ببلعه
.اگه اجازه بدی

00:10:41.750 --> 00:10:43.958
 ،اون موقع
 .دیگه خودم فیلم می‌ساختم

00:10:44.042 --> 00:10:48.583
و تو ۱۹۷۴، بعد از اینکه
،خیابان‌های پایین شهر» رو ساختم»

00:10:49.125 --> 00:10:52.917
رفتم انگلیس و خودمو وسط یه مهمونی شبونه دیدم
.که یه نفر به اسم مایکل کاپلان ترتیب داده بود

00:10:53.667 --> 00:10:56.250
 و ازش درباره‌ی این قضیه مرموز
.سوال می‌کردم

00:10:56.542 --> 00:10:58.417
چیزی درباره‌ی مایکل پاول شنیدی؟

00:10:58.875 --> 00:11:00.083
 اصلا وجود داره؟

00:11:00.250 --> 00:11:01.417
 اصلاً چنین آدمی وجود داره؟

00:11:02.500 --> 00:11:05.083
 و اون گفت
«.آره خب، یه جایی تو یه کاروان زندگی می‌کنه»

00:11:07.125 --> 00:11:10.167
.خب، این حرفش اغراق بود

00:11:10.208 --> 00:11:13.250
 درواقع، توی یه کلبه
،تو گلاسترشر زندگی می‌کرد

00:11:13.667 --> 00:11:15.667
 .ولی اوضاعش خیلی خراب بود

00:11:15.750 --> 00:11:17.667
 تقریباً به طور کامل از سوی

00:11:17.708 --> 00:11:19.625
صنعت فیلم بریتانیا
 کنار گذاشته و فراموش شده بود

00:11:19.667 --> 00:11:22.000
 و به سختی می‌تونست
.حتی خونه‌ش رو گرم کنه

00:11:23.125 --> 00:11:24.667
 ،ولی خب، به هر حال
 می‌خواستم ببینمش

00:11:24.875 --> 00:11:26.250
.و یه قرار ملاقات ترتیب دادیم

00:11:27.083 --> 00:11:30.583
 یکهو دیدم دارم با مایکل پاول
.صحبت می‌کنم

00:11:31.125 --> 00:11:34.917
از اینکه کسی می‌خواست باهاش
.درباره فیلم‌هاش حرف بزنه، تعجب کرده بود

00:11:36.333 --> 00:11:40.375
 اصلا نمی‌‌دونست که کارش
،الهام‌بخش من

00:11:40.750 --> 00:11:41.792
،برایان دی‌پالما

00:11:41.833 --> 00:11:44.583
کاپولا و
.خیلی‌های دیگه از نسل جدید بوده

00:11:45.625 --> 00:11:49.375
 البته، من تند حرف می‌زدم و
 .خیلی پرانرژی و هیجان‌زده بودم

00:11:49.417 --> 00:11:51.125
 .داشتم با سوالاتم بمبارونش می‌کردم

00:11:51.542 --> 00:11:52.917
 .و اون زیاد حرف نمی‌زد

00:11:52.958 --> 00:11:55.250
.مایکل زیاد حرف نمی‌زد
.خیلی تو جواب‌هاش محتاط بود

00:11:55.958 --> 00:11:57.542
.خیلی ساکت بود

00:11:58.542 --> 00:12:01.917
 ولی بعدا فهمیدم سر اون دیدار
 .تحت تاثیر قرار گرفته بود

00:12:02.083 --> 00:12:04.083
چون تو اتوبیوگرافی‌اش نوشته بود که

00:12:04.542 --> 00:12:06.125
،تو اون دیدار

00:12:06.625 --> 00:12:09.542
 دوباره جریان خون رو
.تو رگ‌هاش حس کرده

00:12:10.667 --> 00:12:12.833
".اون روز یه بیسکویت لاستیکی‌مانند خوردم"

00:12:13.000 --> 00:12:14.833
،خب"
"از اون نوع بیسکویتیه که قراره

00:12:14.875 --> 00:12:16.833
،از سقف دهن"
"برگرده تو دهنت

00:12:17.000 --> 00:12:18.292
"...اگه برنگرده"

00:12:19.292 --> 00:12:20.292
"!گرسنه می‌مونی"

00:12:22.458 --> 00:12:25.833
 بعد از دیدارمون، مایکل رو
.دعوت به دیدن «خیابان‌های پایین شهر» کردم

00:12:26.708 --> 00:12:29.292
و اون یه نامه برام فرستاد که
.فیلم رو تحسین می‌کرد

00:12:29.500 --> 00:12:30.500
 ...به جز اینکه

00:12:30.583 --> 00:12:32.583
 .گفت که از قرمز خیلی زیاد استفاده می‌کنم

00:12:32.625 --> 00:12:33.458
".از قرمز خسته شدم "

00:12:33.500 --> 00:12:34.500
کلی رنگ قرمز؟

00:12:38.542 --> 00:12:41.625
من بهش نگفتم که فیلم‌های خودش هم
.تو این قضیه بی‌تاثیر نبوده

00:12:42.125 --> 00:12:43.542
به کلی رنگ قرمزی که خودش
.استفاده می‌کنه نگاه کنین

00:12:45.000 --> 00:12:49.500
به هر حال، شروع کردیم به نامه‌نگاری به هم
.و بالاخره اومدش نیویورک

00:12:49.542 --> 00:12:52.333
 به خیلی از آدما معرفی شد
و بهش پیشنهاد شد که

00:12:52.458 --> 00:12:55.542
،مدیر ارشد مستقر تو شرکت زوتروپ

00:12:55.583 --> 00:12:57.917
کمپانی فرانسیس فورد کاپولا
 .تو لس‌آنجلس بشه

00:12:58.417 --> 00:12:59.917
.و زندگیش یه جورایی سر و سامون گرفت

00:13:00.958 --> 00:13:04.000
.من یه روتین خاص اینجا دارم
...من

00:13:05.250 --> 00:13:07.417
صبح‌ها روی اتوبیوگرافی‌ام کار می‌کنم

00:13:07.667 --> 00:13:10.375
،و حدود ساعت ۱۱
.پیاده به استودیو میرم

00:13:12.542 --> 00:13:14.292
.اینجوری جلوی ماشینا رو می‌گیرم

00:13:15.083 --> 00:13:17.833
 ،اگه تو نیویورک این کارو می‌کردم
.یه راست از روم رد می‌شدن

00:13:19.458 --> 00:13:21.625
 تو کالیفرنیا
هر غلطی میتونی بکنی

00:13:23.667 --> 00:13:24.875
 ،باور کنین یا نه

00:13:25.667 --> 00:13:27.542
 این ساختمان با شکوه

00:13:28.292 --> 00:13:30.958
،توسط دکتر کالموس از شرکت تکنی‌کالر

00:13:31.083 --> 00:13:32.167
.برای خود تکنی‌کالر ساخته شده

00:13:32.708 --> 00:13:34.500
.ساختمون فوق‌العاده‌ای به سبک آرت دکو

00:13:34.750 --> 00:13:36.708
 اون روزا رو یادت میاد؟

00:13:38.292 --> 00:13:39.833
!تکنی‌کالر باشکوه

00:13:43.042 --> 00:13:45.125
 .صبح به خیر سرهنگ
چیزی برام داری؟

00:13:46.250 --> 00:13:47.333
.باشه

00:13:52.958 --> 00:13:57.500
،مایکل تو ۱۹۰۵ تو روستای بِکِسبورن
،در «کنت» به دنیا اومد

00:13:57.917 --> 00:13:59.833
و اونجا بزرگ شد

00:14:00.083 --> 00:14:01.542
.پسر یه کشاورز تولیدکننده رازک

00:14:02.917 --> 00:14:05.667
 بیست ساله بود که
 .کارش رو تو سینما شروع کرد

00:14:06.208 --> 00:14:09.917
 رفتم تعطیلات، تو یه کمپانی فیلمسازی
تو جنوب فرانسه کار پیدا کردم و

00:14:09.958 --> 00:14:11.167
.دیگه هیچ‌وقت برنگشتم

00:14:18.583 --> 00:14:20.917
کارش رو به عنوان یه کارگر ساده

00:14:20.958 --> 00:14:23.375
 تو استودیوهای ویکتورین
،تو «نیس» شروع کرد

00:14:23.542 --> 00:14:26.167
«جایی که «رکس اینگرام
،کارگردان آمریکایی

00:14:26.250 --> 00:14:29.208
.می‌ساخت  MGM فیلم‌های صامت حماسی برای

00:14:39.125 --> 00:14:42.583
من تو یه کمپانی آمریکایی بزرگ بودم»
،که تو اروپا کار می‌کرد

00:14:42.958 --> 00:14:44.792
نظم و انضباطی در کار نبود و

00:14:45.417 --> 00:14:47.875
«.می‌تونستم تو همه بخش‌ها فعالیت کنم

00:14:59.208 --> 00:15:01.583
و من همیشه فکر می‌کنم که همون کارآموزی
با اینگرام بود که

00:15:01.625 --> 00:15:04.833
باعث شد مایکل تو فیلم‌هاش
.به دنبال نمایش «عظمت» باشه

00:15:05.625 --> 00:15:08.542
،تصاویر خیره‌کننده
 احساسات تند و تیز

00:15:08.875 --> 00:15:12.292
«و ترجیح «شوک» و «تماشایی‌بودن
.به جای واقع‌گرایی

00:15:12.458 --> 00:15:15.333
و به قول خودشون
 ."سلیقه‌ی خوب"

00:15:20.583 --> 00:15:22.125
،تو حین کار با اینگرام

00:15:22.208 --> 00:15:24.250
اون همچنین تو یه سری فیلم کوتاه کمدی

00:15:24.292 --> 00:15:28.083
 «به اسم «مستی‌های ریویرا
 .بازیگری و بدلکاری هم می‌کرد

00:15:32.375 --> 00:15:34.042
اما اینجا تو ۱۹۲۷ هستش که

00:15:35.125 --> 00:15:38.292
 در نقش یه توریست انگلیسی ساده‌لوح
.بازی می‌کنه

00:15:46.458 --> 00:15:48.917
مایکل تو ۱۹۲۸ به انگلستان برگشت و

00:15:49.000 --> 00:15:52.625
«و برای ساخت «فیلم‌های مشارکتی
 با تهیه‌کننده آمریکایی جری جکسون

00:15:53.083 --> 00:15:54.833
.همکاری کرد

00:15:55.083 --> 00:15:58.833
 اینا فیلم‌های کوتاهی بودن که
.خیلی سریع و خیلی ارزون ساخته می‌شدن

00:15:59.042 --> 00:16:00.250
"باب اونجا هستی؟"

00:16:05.292 --> 00:16:07.708
 .خدایا! خودمونیم"
".چراغ من خاموشه

00:16:09.042 --> 00:16:11.375
و مایکل با ساختن بیشتر از ۲۰ تا از این فیلم‌ها

00:16:11.417 --> 00:16:13.875
.فنون کارگردانی رو یاد گرفت

00:16:13.917 --> 00:16:14.958
".چراغ خاموش شد"

00:16:15.292 --> 00:16:16.333
.با تمام سرعت به عقب

00:16:16.542 --> 00:16:17.583
چپ یا راست؟

00:16:18.125 --> 00:16:19.208
"!خدای من"

00:16:19.708 --> 00:16:21.792
 !این همون نور فانوسه "
".همونی که همه راجع بهش حرف می‌زنن

00:16:21.833 --> 00:16:22.833
"کدوم گوری هستیم؟"

00:16:24.750 --> 00:16:27.542
 .صبر کنین، آقای اوون"
".ما دقیقا نزدیک صخره‌های نورث استِیک هستیم

00:16:27.625 --> 00:16:28.833
"!بیارینمون پایین"

00:16:31.042 --> 00:16:32.208
".اتاق موتور رو خبر کنین"

00:16:38.667 --> 00:16:40.958
.این فیلم «فانتوم لایت» هست

00:16:41.708 --> 00:16:42.708
".اون یکی بهمون نزدیک بود"

00:16:43.083 --> 00:16:44.375
".حق با شماست، سرهنگ"

00:16:46.833 --> 00:16:52.292
 ،در سال ۱۹۳۷
مایکل تجربه و اعتماد به نفس کافی رو

00:16:52.417 --> 00:16:54.542
برای ساختن اولین اثر واقعا شخصی‌ش
.پیدا کرده بود

00:16:55.583 --> 00:16:56.750
«لبه‌ی دنیا»

00:16:59.625 --> 00:17:03.542
راجع به یه جامعه‌ی کوچیک تو یه جزیره‌ی دور افتاده
.بیرون ساحل اسکاتلنده

00:18:17.000 --> 00:18:19.042
.این یه جهش بزرگ برای مایکل بود

00:18:19.708 --> 00:18:22.500
.یه فیلم زیبا، متعهد و شاعرانه

00:18:22.625 --> 00:18:23.792
،و به خاطر اینکه فیلم خوبی بود

00:18:24.083 --> 00:18:27.250
«قراردادی با اون توسط تهیه‌کننده‌ی «الکساندر کوردا
 «تو استودیوهای «دِنهام

00:18:27.542 --> 00:18:28.875
.بسته شد

00:18:37.500 --> 00:18:41.458
کوردا»، مایکل رو به کار روی فیلمی»
.به نام «جاسوس سیاه» گماشت

00:18:41.708 --> 00:18:51.417
[به آلمانی پچ‌پچ می‌کنند]

00:18:52.125 --> 00:18:56.250
و تو یه جلسه فیلمنامه‌نویسی
.به یه نویسنده به اسم «اِمِريك پرسبرگر» معرفیش کرد

00:18:56.750 --> 00:18:59.083
امريك دستش رو تو جیبش کرد و

00:18:59.375 --> 00:19:02.750
 .نسخه‌ خودش از فیلمنامه رو بیرون آورد

00:19:03.667 --> 00:19:04.667
.اینه

00:19:06.208 --> 00:19:09.042
 یه تیکه کاغذ خوشگل لوله‌شده بود

00:19:09.083 --> 00:19:12.292
 و بازش کرد و
صحنه اول رو خوند

00:19:13.125 --> 00:19:15.042
.و من مجذوب شدم

00:19:15.125 --> 00:19:17.250
 فقط گوش می‌کردم
در حالی که اون به خوندن و

00:19:17.292 --> 00:19:20.292
باز کردن و باز کردن و باز کردن
 .ادامه می‌داد

00:19:21.875 --> 00:19:24.042
.داستان رو کاملا تغییر داده بود

00:19:24.083 --> 00:19:27.000
،یه مرد رو تبدیل به زن کرده بود
 .یه زن رو تبدیل به مرد

00:19:27.042 --> 00:19:29.792
 ،تعلیق رو عوض کرده بود
.پایان رو بازنویسی کرده بود

00:19:30.667 --> 00:19:33.625
 ،به اون تهیه‌کننده نگاه کردم
 .داشت از عصبانیت سرخ می‌شد

00:19:33.667 --> 00:19:36.292
 ،به نویسنده نگاه کردم
 .داشت از حال می‌رفت

00:19:36.708 --> 00:19:37.958
و من خوشحال بودم که

00:19:38.000 --> 00:19:40.333
قراره با همچین آدمی کار کنم
و می‌خواستم

00:19:40.375 --> 00:19:43.167
.به این سادگی‌ها هم ولش نکنم

00:19:43.500 --> 00:19:45.417
 رژه سربازها» رو شنیدی؟»

00:20:01.625 --> 00:20:03.625
این روبان مدال رو چی میگن؟

00:20:03.667 --> 00:20:05.167
.به نظرم تا حالا ندیدمش

00:20:05.208 --> 00:20:06.250
 چیه؟

00:20:06.875 --> 00:20:09.583
 .صلیب آهنی، درجه دو

00:20:10.083 --> 00:20:11.083
درجه دو؟

00:20:12.625 --> 00:20:14.375
 .پس حتما یه اسیر جنگی هستی

00:20:14.958 --> 00:20:16.000
.نه

00:20:17.208 --> 00:20:18.250
.تو هستی

00:20:18.917 --> 00:20:20.000
.اوه عزیزم

00:20:20.875 --> 00:20:23.583
،امريك پرسبرگر
 ،مثل الکس کوردا

00:20:23.750 --> 00:20:26.875
 مجارستانی بود
.ولی خیلی هم اروپایی بود

00:20:27.667 --> 00:20:30.167
.و به دانشگاه تو پراگ و اشتوتگارت رفت

00:20:31.000 --> 00:20:34.958
 بعد پدرم فوت کرد و"
".دوران دانشجوییم تموم شد

00:20:35.167 --> 00:20:36.875
".هیچی نداشتم"

00:20:39.333 --> 00:20:42.083
"پس به برلین اومدم و "

00:20:42.250 --> 00:20:44.792
".می‌خواستم بنویسم "

00:20:44.833 --> 00:20:47.833
"فیلمنامه پشت فیلمنامه می‌فرستادم و"

00:20:48.292 --> 00:20:51.208
 ،همه برمی‌گشتن "
"،تا اینکه یه روز

00:20:51.625 --> 00:20:54.458
".یه فیلمنامه برگشت نخورد"

00:20:55.333 --> 00:20:58.375
 بالاخره امريك رو تو بخش فیلمنامه

00:20:58.417 --> 00:21:00.000
 .استخدام کردن  UFA استودیوهای معروف

00:21:00.667 --> 00:21:03.333
.این بزرگ‌ترین استودیوی اروپایی اون دوران بود

00:21:03.750 --> 00:21:06.542
.میزبان فریتس لانگ و اکسپرسیونیسم آلمان

00:21:06.833 --> 00:21:09.167
.و امريك چند سال شاد رو اونجا گذروند

00:21:13.375 --> 00:21:16.667
،اون اینجاست تو سال ۱۹۳۲
 ،می‌تونین پیداش کنین

00:21:16.875 --> 00:21:18.917
 درست تو صحنه فیلمبرداری
.تو بوداپست  UFA یکی از تولیدات

00:21:25.292 --> 00:21:27.708
 اما امريك یهودی بود و

00:21:28.250 --> 00:21:31.250
ظهور نازی‌ها
.اون رو مجبور به فرار از برلین کرد

00:21:32.000 --> 00:21:34.667
اول به پاریس و بعد به لندن

00:21:34.875 --> 00:21:38.500
 جایی که تو ۱۹۳۵
.با یه پاسپورت بدون تابعیت اونجا بود

00:21:42.000 --> 00:21:46.500
امریک» ورودش به انگلستان رو»
.مثل تولد دوباره در سی و سه سالگی می‌دونست

00:21:49.333 --> 00:21:51.208
هیچی از سبک زندگیِ بریتانیایی نمی‌دونست

00:21:51.458 --> 00:21:53.875
 و مجبور شد زبان انگلیسی رو
.از صفر یاد بگیره

00:22:00.458 --> 00:22:02.458
ملاقات با مایکل یه نعمت بزرگ براش بود

00:22:02.500 --> 00:22:05.042
چون مایکل کسی بود که بلافاصله

00:22:05.292 --> 00:22:07.000
 .به ایده‌های ناب فیلمنامه‌ش جواب مثبت می‌داد

00:22:08.667 --> 00:22:12.958
فكر می‌کنی یه چیز خاص اروپایی
 یا حتی مجارستانی بود که

00:22:13.208 --> 00:22:16.167
باعث شد بهش جواب مثبت بدی؟

00:22:16.458 --> 00:22:19.958
نه، یه ذهن زیبا بود که
.بهش جواب مثبت دادم

00:22:20.625 --> 00:22:22.208
.لازم نبود مجارستانی باشه

00:22:22.542 --> 00:22:27.542
تا حالا آدمی رو ندیده بودم که

00:22:27.792 --> 00:22:29.458
 نه تنها بفهمه من چی می‌گم

00:22:29.792 --> 00:22:34.250
 بلکه نصفش رو هم قبل از اینکه بگم
.حدس بزنه

00:22:34.542 --> 00:22:35.625
.مایکل اینطوریه

00:22:36.417 --> 00:22:41.833
 فکر نمی‌کنم تو طول عمر آدم
،زیاد پیش بیاد

00:22:42.833 --> 00:22:43.833
...اما اینطوری بود که

00:22:43.875 --> 00:22:44.958
.اینطوری احساس کردم

00:22:45.917 --> 00:22:48.458
 این شرکای هنری
به زودی اون شیوه همکاری رو که

00:22:48.500 --> 00:22:50.500
،قرار بود برای ۲۰ سال بعد استفاده کنن
 .شکل دادن

00:22:51.458 --> 00:22:53.708
 امريك همیشه فیلمنامه اولیه رو می‌نوشت

00:22:53.750 --> 00:22:56.167
که شکل صحنه‌ها رو مشخص می‌کرد

00:22:56.417 --> 00:22:59.708
،و بعد این زوج هنری
 .روی دیالوگ‌ها با هم کار می‌کردن

00:23:00.333 --> 00:23:03.500
 اونا تو چیزی که می‌خواستن بیان کنن
.کاملا هماهنگ بودن

00:23:03.833 --> 00:23:04.917
.و هیچوقت هم بحث نمی‌کردن

00:23:05.667 --> 00:23:07.417
 اصلا به هم گیر میدیم؟

00:23:07.875 --> 00:23:09.167
.نه، واقعا نه

00:23:09.458 --> 00:23:12.667
.نه، به گذر زمان اعتماد داریم

00:23:14.250 --> 00:23:15.667
چند ساعت دیگه می‌فهمه که

00:23:18.125 --> 00:23:20.458
.حق با من بود

00:23:23.583 --> 00:23:25.125
".لندن داره صدا می‌زنه"

00:23:25.833 --> 00:23:27.875
".لندن، داره کل دنیا رو صدا می‌زنه "

00:23:28.083 --> 00:23:30.333
".داره دنیایی درگیرِ جنگ رو صدا می‌زنه"

00:23:32.458 --> 00:23:35.250
،وقتی بریتانیا تو ۱۹۳۹ با آلمان وارد جنگ شد

00:23:35.458 --> 00:23:39.292
صنعت فیلم با تعهد کامل به تلاش‌های جنگی

00:23:39.500 --> 00:23:40.500
.تونست دوام بیاره

00:23:43.125 --> 00:23:45.583
".اینا افکت‌های صوتی هالیوودی نیست"

00:23:45.667 --> 00:23:48.500
"،این موسیقی‌ایه‌ که هر شب تو لندن پخش می‌شه"

00:23:48.792 --> 00:23:50.250
"سمفونی جنگی "

00:23:55.417 --> 00:23:56.792
برای پاول و پرسبرگر

00:23:57.208 --> 00:24:00.708
این مهم‌ترین رویداد زندگی حرفه‌ایشون بود که

00:24:00.750 --> 00:24:02.625
به کارشون عمقی تازه و

00:24:02.875 --> 00:24:04.750
.حسی از هدف می‌داد

00:24:13.042 --> 00:24:14.958
".پرچم تو کانادا بالا میره"

00:24:17.250 --> 00:24:18.292
"!بخوابید رو زمین"

00:24:23.500 --> 00:24:24.542
"!حروم‌زاده‌ها"

00:24:24.583 --> 00:24:25.833
"!حروم‌زاده‌های کثیف لعنتی"

00:24:25.875 --> 00:24:26.875
"!جانر"

00:24:30.458 --> 00:24:34.333
 مدار ۴۹ درجه» داستان شش فراریِ نازی رو»
تعریف می‌کنه که

00:24:34.500 --> 00:24:36.167
 .از کانادا رد می‌شن

00:24:37.417 --> 00:24:40.958
هر فیلم بریتانیایی
 .حالا یه هدف تبلیغاتی خاص داشت

00:24:41.458 --> 00:24:43.000
و هدف و منظورشون

00:24:43.167 --> 00:24:45.583
.ترغیب آمریکا برای ورود به جنگ بود

00:24:45.625 --> 00:24:46.958
"!فرار کن، لِس! فرار کن"

00:24:47.125 --> 00:24:51.500
با آوردن کابوس‌های تهدید نازی
.درست پشت در خونه‌ی آمریکایی‌ها

00:24:57.542 --> 00:24:59.792
 .این ایده بزرگی برای یه فیلم حماسی بود

00:25:00.500 --> 00:25:03.625
،و از لحاظ تولید
.یه پروژه‌ی عظیم بود

00:25:06.417 --> 00:25:08.917
 این باعث شد
.بعضی از تفاوت‌های این دو مرد مشخص بشه

00:25:09.667 --> 00:25:12.417
 ،امريك نابغه‌ی داستان و ساختار بود

00:25:12.917 --> 00:25:15.708
.در حالی که مایکل نیروی محرکه و مرد عمل بود

00:25:15.917 --> 00:25:18.542
گروهش رو به لوکیشن‌های مختلف
.تو سراسر کانادا هدایت می‌کرد

00:25:19.667 --> 00:25:22.292
.همش برخلاف فصل‌ها حرکت می‌کردم

00:25:22.333 --> 00:25:25.583
امريك تو لندن داشت فیلمنامه رو می‌نوشت

00:25:25.792 --> 00:25:28.125
 و من قبل از اینکه پاییز بشه، داشتم
 خیلی از صحنه‌های خارجی رو

00:25:28.250 --> 00:25:30.833
.مثل این فیلمبرداری می‌کردم

00:25:32.917 --> 00:25:37.250
 تو یه قسمت، نازی‌ها بین یه گروه از هم‌وطن‌های
.آلمانی‌شون دنبال سرپناه می‌گردن

00:25:37.708 --> 00:25:40.208
 .یه جامعه‌ی مذهبی از هاتریت‌ها

00:25:40.250 --> 00:25:41.875
"!آلمانی‌ها"

00:25:42.625 --> 00:25:43.875
"!برادران"

00:25:45.250 --> 00:25:49.625
ازتون می‌خوام به من برای ادای احترام به"
".پیشوای با شکوه‌مون، ملحق بشید

00:25:50.750 --> 00:25:51.833
"!هایل هیتلر"

00:25:52.000 --> 00:25:53.292
"!هایل هیتلر"

00:25:54.250 --> 00:25:56.667
 این فیلم روی تمایز بین

00:25:56.708 --> 00:25:59.250
.نازی‌بودن و آلمانی‌بودن اصرار داره

00:26:00.083 --> 00:26:01.583
این برای امريك که سال‌های شاد زیادی رو

00:26:01.625 --> 00:26:04.083
 تو آلمان گذرونده بود و
،دوست‌های آلمانی زیادی داشت

00:26:04.250 --> 00:26:06.042
.خیلی مهم بود

00:26:08.875 --> 00:26:11.708
".ما برادرهای شما نیستیم"

00:26:12.083 --> 00:26:15.958
،بچه‌های ما با پیش‌زمینه‌های جدید "
".افق‌های جدید بزرگ شدن

00:26:16.542 --> 00:26:18.958
"!و اونا آزادن"

00:26:20.042 --> 00:26:23.125
"،آزادن که مثل یه بچه بزرگ بشن "

00:26:23.333 --> 00:26:27.958
آزادن که بدوَن، بخندن"
".بدون اینکه مجبور باشن لباس فرم بپوشن

00:26:28.000 --> 00:26:33.458
بدون اینکه مجبور باشن تو خیابونا"
"!بالا و پایین برن و سرودهای جنگی بخونن

00:26:34.542 --> 00:26:37.417
پس اینجوریه که امريك داره
.برای بریتانیایی‌ها تبلیغ می‌کنه

00:26:37.917 --> 00:26:41.500
،اما به جای اینکه همه چیز رو ساده کنه
،کاری که پروپاگاندا معمولا می‌کنه

00:26:41.958 --> 00:26:44.625
اون همیشه دنبال
.پیچیده کردن همدردی ماست

00:26:44.958 --> 00:26:46.458
"نازی هستین، نه؟ "

00:26:47.833 --> 00:26:48.833
"هستین؟"

00:26:48.958 --> 00:26:50.833
".باید راجع به شما به پلیس بگم"

00:26:51.542 --> 00:26:53.625
"!دختر کوچولوها باید بیشتر دیده شن تا شنیده"

00:26:53.708 --> 00:26:55.542
.ـ بسه"
"ـ چت شده؟

00:26:55.958 --> 00:26:57.000
"!بسه"

00:26:57.042 --> 00:26:58.125
"!فوگل"

00:26:59.125 --> 00:27:00.208
".بیا بریم، آنا"

00:27:00.708 --> 00:27:01.833
".می‌برمت خونه "

00:27:02.625 --> 00:27:04.292
".آقای ستوان، نمی‌تونیم بذاریم برن"

00:27:04.375 --> 00:27:06.042
".می‌خوام ببینم چه غلطی می‌خوای کنی"

00:27:06.125 --> 00:27:07.750
!ـ فوگل"
"ـ بله، آقای ستوان؟

00:27:08.000 --> 00:27:09.250
"فراموش کردی کی هستی؟"

00:27:10.708 --> 00:27:12.458
".خودم می‌برمش خونه، آقای ستوان"

00:27:15.208 --> 00:27:18.500
 امريك حتی باعث می‌شه
،برای یکی از نازی‌ها

00:27:18.625 --> 00:27:21.958
یه نونوا، زمانی که شروع می‌کنه علیه هم‌رزمانش
.طغیان کنه، عمیقا دلسوزی کنیم

00:27:22.750 --> 00:27:24.083
"!مهندس موتورخانه، فوگل"

00:27:28.583 --> 00:27:29.667
".شما تحت بازداشت هستید"

00:27:35.625 --> 00:27:38.375
به جرم فرار و خیانت به رایش سوم"
".متهم شده‌اید

00:27:39.208 --> 00:27:40.917
"،با توجه به نبود دادگاه قانونی "

00:27:41.000 --> 00:27:42.667
به عنوان افسر مافوق"
"تو را بازداشت و

00:27:42.708 --> 00:27:43.750
".به اعدام محکوم می‌کنم "

00:27:44.667 --> 00:27:45.667
"حرفی برای گفتن داری؟"

00:27:53.042 --> 00:27:56.417
این حکم به نام پیشوا "
".بلافاصله اجرا خواهد شد

00:28:00.417 --> 00:28:01.500
 «مدار ۴۹ درجه»"
".بهترین فیلم جنگی است

00:28:01.542 --> 00:28:04.500
 «مدار ۴۹ درجه»
.در نهایت به یک موفقیت تجاری بزرگ تبدیل شد

00:28:05.708 --> 00:28:09.042
 و برای امريك هم اسکار بهترین داستان اورجینال
 .رو به ارمغان آورد

00:28:09.792 --> 00:28:11.792
،با تکیه بر این موفقیت

00:28:12.000 --> 00:28:15.375
شرکا حالا تصمیم گرفتند
تا کمپانی تولید خودشون رو

00:28:15.667 --> 00:28:16.708
.به اسم «کمانداران» تاسیس کنن

00:28:18.500 --> 00:28:21.583
،خب، تا جایی که ممکن بود
 .سعی کردیم همه چیز رو با هم تقسیم کنیم

00:28:21.875 --> 00:28:25.250
البته، کارگردانی سر صحنه
.کاملا کار من بود

00:28:25.292 --> 00:28:28.500
 اما تا جایی که می‌تونستیم، هر تصمیمی رو
با هم می‌گرفتیم، مگه نه؟

00:28:28.833 --> 00:28:29.833
.آره

00:28:29.875 --> 00:28:32.458
می‌خواین چیزی به این اضافه کنین، آقای پرسبرگر؟
...نمیشه که

00:28:32.500 --> 00:28:33.792
 .خب، فکر نمی‌کنم

00:28:34.042 --> 00:28:39.750
،به طور کلی، به عنوان یه جواب ساده
 من می‌گم مایکل به تنهایی

00:28:40.792 --> 00:28:41.958
.کارگردانی می‌کرد

00:28:42.083 --> 00:28:44.833
 .و من بیشتر نویسنده بودم

00:28:45.375 --> 00:28:47.292
.ـ و با هم تولید می‌کردیم
.ـ آره

00:28:47.708 --> 00:28:50.625
.این زوج یه قرارداد تولید با «سازمان رَنک» امضا کردن

00:28:50.750 --> 00:28:52.250
"جی. آرتور رنک تقدیم می‌کند"

00:28:52.292 --> 00:28:54.667
که اون چیزی رو بهشون می‌داد که
 .بیشتر از همه می‌خواستن

00:28:55.792 --> 00:28:58.667
.آزادی مدیریت کامل بر کار خودشون

00:29:00.083 --> 00:29:03.500
برای من، یکی از هیجان‌انگیزترین چیزها
«درباره «کمانداران

00:29:03.542 --> 00:29:08.458
 این بود که اونا مثل فیلم‌سازهای تجربی بودن که
 .درون سیستم کار می‌کردن

00:29:08.750 --> 00:29:11.708
و «رنک» بود که شرایط رو
.بدین منظور فراهم کرد

00:29:15.792 --> 00:29:17.750
 سال ۱۹۴۲ بود و

00:29:18.500 --> 00:29:20.375
.بدترین بمباران‌های هوایی آلمان تموم شده بود

00:29:21.333 --> 00:29:24.167
.اما وضعیت بریتانیا تو جنگ همچنان بد بود

00:29:24.792 --> 00:29:26.500
 تو همین موقعیت حساس بود که

00:29:26.792 --> 00:29:29.583
مایکل و امريك تصمیم گرفتن یه فیلم طنز بسازن

00:29:29.917 --> 00:29:33.833
که ایده‌های قدیمی
 .تو ارتش بریتانیا رو مسخره می‌کرد

00:29:37.542 --> 00:29:41.458
،همونطور که انتظار می‌رفت
.اونا با مخالفت‌های رسمی زیادی روبرو شدن

00:29:41.708 --> 00:29:45.500
 وینستون چرچیل شخصا
.با این ایده مخالف بود

00:29:46.000 --> 00:29:50.250
حاضر نیستم اجازه بدم تبلیغاتی ساخته بشه که"
".به روحیه ارتش آسیب بزنه

00:29:50.667 --> 00:29:52.167
"چه کسایی پشت این کارن؟"

00:29:52.667 --> 00:29:55.167
 ،چرچیل، رهبر فوق‌العاده‌ای بود

00:29:55.250 --> 00:29:57.583
.اما اصلا منتقد فیلم خوبی نبود

00:29:59.458 --> 00:30:01.833
 این کار اونها
نشون‌دهنده‌ی اعتماد به نفس راسخ و

00:30:01.875 --> 00:30:04.583
 رویکرد مستقلانه‌ی پاول و پرسبرگر
.در برابر قدرته

00:30:04.958 --> 00:30:06.292
.و به هر ترتیب فیلم رو ساختن

00:30:06.625 --> 00:30:08.833
 البته این یعنی اونا هیچوقت
،لقب «سِر» نمی‌گرفتن

00:30:08.917 --> 00:30:11.750
اما بریتانیا هنوز یه کشور دموکراسی بود و

00:30:11.958 --> 00:30:14.750
هیچ‌کس واقعا جلوی ساختن فیلم رو
.ازشون نمی‌گرفت

00:30:16.125 --> 00:30:20.417
 شخصیت اصلی فیلم، یه افسر بریتانیایی
.به اسم کلایو کندی هست

00:30:21.125 --> 00:30:24.125
اون از شخصیت کارتونی سرهنگ بلیم
 .الهام گرفته شده

00:30:27.417 --> 00:30:30.792
"تو  یه افسر جوون فوق‌العاده گستاخ هستی"

00:30:31.208 --> 00:30:36.333
،اما بذار بهت بگم که تو ۴۰ سال آینده"
".تو هم یه پیرمرد باوقار می‌شی

00:30:36.750 --> 00:30:38.583
 ،اما تو طول دو ساعت

00:30:38.750 --> 00:30:42.250
 این کاریکاتور دو بعدی
به یه شخصیت

00:30:42.417 --> 00:30:44.958
.غنی و پیچیده تبدیل می‌شه

00:30:45.125 --> 00:30:46.125
"این چیه؟"

00:30:46.583 --> 00:30:48.500
.ـ مدال افتخار جنگی، جناب"
"ـ سر چی گرفتی؟

00:30:48.792 --> 00:30:50.333
.آفریقای جنوبی"
".ایستگاه جوردان

00:30:51.333 --> 00:30:52.333
"!تو کندی هستی"

00:30:52.417 --> 00:30:53.542
".شکر» کندی»"

00:30:53.625 --> 00:30:54.625
".بله، قربان"

00:30:55.292 --> 00:30:59.292
 ،فیلم ما رو به ۴۰ سال قبل
،به ۱۹۰۲ می‌بره

00:30:59.708 --> 00:31:02.000
زمانی که کندی
 .یه افسر جوون و عصبی بود

00:31:06.917 --> 00:31:09.375
 تو یه سفر به برلین، موفق میشه

00:31:09.417 --> 00:31:12.667
.کل ارتش امپراتوری آلمان رو تحقیر کنه

00:31:12.708 --> 00:31:15.875
،و در نتیجه
 .باید دوئل کنه

00:31:15.958 --> 00:31:17.000
"دوئل؟"

00:31:20.625 --> 00:31:23.667
صحنه دوئل، یکی از صحنه‌های مورد علاقه‌م
 .از پاول و پرسبرگره

00:31:23.750 --> 00:31:25.167
".کاش یونیفرمم رو آورده بودم"

00:31:25.500 --> 00:31:29.333
 فقط به خاطر اون روش منحصر به فرد و
.غیرمنتظره‌ای که اون رو نشون میدن

00:31:29.375 --> 00:31:30.458
"میشه دکمه‌های پیراهنتونو باز کنین؟"

00:31:30.750 --> 00:31:31.750
".ممنون"

00:31:31.833 --> 00:31:35.375
 بیشتر به خاطر آداب معاشرته
.تا نبرد

00:31:35.417 --> 00:31:38.167
"می‌خواین آستین‌هاتونو بالا بزنین یا پاره‌شون کنین؟"

00:31:38.458 --> 00:31:39.458
"کدوم بهتره؟"

00:31:39.500 --> 00:31:41.500
".اجازه ندارم مشاوره بدم "

00:31:41.667 --> 00:31:42.708
".فکر کنم پاره‌ش ‌کنم"

00:31:42.750 --> 00:31:43.958
".قطعا بهتره"

00:31:44.042 --> 00:31:45.250
".لطفا قیچیتون رو آماده کنین، دکتر "

00:31:45.333 --> 00:31:48.208
"،این‌جا پاراگراف ۱۳۳ رو می‌بینم که میگه"

00:31:48.667 --> 00:31:52.208
،چند ساعت قبل از دوئل»
«.استحمام توصیه میشه

00:31:52.417 --> 00:31:54.708
".فقط برای طرفین، نه برای حامیان"

00:32:02.333 --> 00:32:04.875
این صحنه همچنین اولین برخورد

00:32:05.167 --> 00:32:07.792
،بین دو شخصیت اصلی داستان

00:32:08.750 --> 00:32:12.792
 کلایو کندی» و «تئو کرتشمار شولدورف» رو»
 .نشون میده

00:32:13.875 --> 00:32:15.250
اونا هیچوقت همدیگه رو ندیدن

00:32:15.875 --> 00:32:18.667
اما حالا باید به خاطر یه مسئله‌ی شرافتمندانه
.با هم مبارزه کنن

00:32:18.833 --> 00:32:20.708
[سرباز آلمانی صحبت می‌کند]

00:32:20.750 --> 00:32:22.625
.لطفا به حالت آماده‌باش

00:32:26.167 --> 00:32:27.208
 ،بعد از این

00:32:27.750 --> 00:32:29.708
اونا تا آخر عمر
 .دوستِ هم می‌مونن

00:32:33.833 --> 00:32:34.833
"فرتیگ؟"

00:32:36.833 --> 00:32:37.875
"آماده؟"

00:32:38.833 --> 00:32:39.875
"!شروع"

00:32:49.500 --> 00:32:51.167
،درست لحظه‌ای که دوئل شروع می‌شه

00:32:52.083 --> 00:32:56.458
 مایکل با وقاحت تمام شروع می‌کنه دوربین رو
.عقب و بالا می‌کشه

00:32:57.458 --> 00:33:00.417
.یه حرکت جسورانه‌ی فوق‌العاده‌ست

00:33:00.458 --> 00:33:02.292
،بعد از همه این آماده‌سازی

00:33:02.917 --> 00:33:05.875
 برای اینکه از نشون دادن مبارزه واقعی
.خودداری کنه

00:33:09.167 --> 00:33:12.375
فقط یه کارگردان فیلم فوق‌العاده جسور
.می‌تونه همچین انتخابی بکنه

00:33:12.708 --> 00:33:15.500
 ،اما برای مایکل
 .خود مبارزه اهمیت نداره

00:33:16.667 --> 00:33:18.917
 ،چیزی که مهمه
ملاقات بین این دو مرد

00:33:19.333 --> 00:33:21.250
.و رابطه‌ای هست که از دلش بیرون میاد

00:33:22.542 --> 00:33:24.875
این تأثیر مستقیمی روی
نحوه‌ی نشون دادن

00:33:24.917 --> 00:33:27.167
 بخش خیلی کمی از
مسابقه‌ی قهرمانی بزرگ

00:33:27.208 --> 00:33:28.958
.تو فیلم «گاو خشمگین» من داشت

00:33:29.583 --> 00:33:32.917
 نماهای بلند استدی‌کم از مسیر جیک لاموتا
،به سمت رینگ

00:33:32.958 --> 00:33:35.167
«مستقیم از صحنه‌ی دوئل تو «بلیمپ
.الهام گرفته شده

00:34:02.500 --> 00:34:06.458
،چیزی که اینجا مهمه
 مسیر مخربیه که

00:34:06.833 --> 00:34:08.875
،جیک برای رسیدن به مبارزه طی کرده

00:34:09.875 --> 00:34:11.375
.نه خود مبارزه

00:34:14.250 --> 00:34:16.250
.ـ کِرِچمار ـ شولدورف"
".ـ آره میدونم

00:34:16.292 --> 00:34:18.625
،بعد از دوئل
کلایو و تئو

00:34:18.667 --> 00:34:20.958
،تو یه آسایشگاه
.دوره درمان رو طی می‌کنن

00:34:21.000 --> 00:34:21.958
".خیلی خوشحالم که اومدی"

00:34:22.042 --> 00:34:24.208
،جایی که هر دوشون همزمان
.عاشق یه خانمی میشن

00:34:25.250 --> 00:34:26.625
"!این‌قدر چرت و پرت نگو"

00:34:26.917 --> 00:34:29.667
!ـ چرت و پرت نمی‌گم"
".ـ  آروم باش

00:34:30.208 --> 00:34:33.000
"چی شده خانم خوشگله؟"

00:34:33.250 --> 00:34:35.042
"اديث؟ میگم چی شده؟"

00:34:35.667 --> 00:34:40.458
".من.. خانم.. هانترِت رو.. دوست دارم"

00:34:47.000 --> 00:34:48.042
".چرت می‌گی"

00:34:48.500 --> 00:34:49.667
".تو چرت می‌گی"

00:34:50.333 --> 00:34:52.208
"...چون خانم هانتر"

00:34:53.458 --> 00:34:54.542
".منو دوست داره..."

00:34:56.542 --> 00:34:59.042
 مشخص می‌شه کلایو
 یه آدم فوق‌العاده رمانتیک

00:34:59.375 --> 00:35:01.208
.و به‌طور ناامیدکننده‌ای خجالتیه

00:35:01.833 --> 00:35:02.875
".به سلامتی"

00:35:03.208 --> 00:35:06.875
به سلامتی خوشبختی نامزدم"
".که هیچوقت نامزدم نبود

00:35:07.292 --> 00:35:10.708
 و به سلامتی مردی که قبل از اینکه باهاش آشنا بشم"
".سعی کرد منو بکشه

00:35:14.083 --> 00:35:17.625
ـ می‌تونم عروس رو ببوسم؟"
".ـ پرسیدن داره؟ مشکلی نیست

00:35:21.292 --> 00:35:23.875
.ـ خداحافظ، کلایو"
".ـ خداحافظ، اديث، خانم خوشگله

00:35:25.417 --> 00:35:28.792
 اون حتی خیلی دیر متوجه می‌شه که

00:35:29.042 --> 00:35:30.167
 .عاشق شده

00:35:31.583 --> 00:35:33.625
.امیدوارم یه روزی دوباره همدیگه رو ببینیم

00:35:33.917 --> 00:35:35.083
.مطمئنم می‌بینیم

00:35:38.000 --> 00:35:41.167
.و تازه می‌فهمه که قلبش شکسته

00:35:43.875 --> 00:35:44.708
«شیر، شرق آفریقا، ۱۹۰۳»

00:35:46.750 --> 00:35:47.792
«گرازِ زگیل‌دار، سودان، ۱۹۰۴»

00:35:49.667 --> 00:35:50.542
«کرگدن، شرق آفریقا، ۱۹۰۵»

00:35:50.875 --> 00:35:54.750
سال‌های زیادی از عمر کندی
،اصلا به حساب نمیان

00:35:55.125 --> 00:35:57.792
 به این دلیل که
.سال‌های بدون عشق بدونن

00:36:00.917 --> 00:36:03.250
وحشیانه، خنده‌دار

00:36:04.333 --> 00:36:05.458
.و ویران‌کننده‌ست

00:36:28.250 --> 00:36:31.042
"مجاری، فلاندر، ۱۹۱۸"

00:36:31.083 --> 00:36:32.458
،طی جنگ جهانی اول

00:36:32.833 --> 00:36:35.792
کلایو زن دیگه‌ای رو پیدا می‌کنه
که کپی برابرِ اصلِ

00:36:35.833 --> 00:36:37.292
 .اديثِ از دست‌رفته‌شه

00:36:37.375 --> 00:36:38.375
"پرستار؟"

00:36:38.500 --> 00:36:41.083
 اسم دختری رو که "
"سر اون میز نشسته می‌دونی؟

00:36:41.125 --> 00:36:42.167
".بیا دیگه، وین "

00:36:50.958 --> 00:36:52.000
باهاش ازدواج می‌کنه و

00:36:52.458 --> 00:36:56.375
،برای مدتی
.به یه خوشبختی شکننده دست پیدا می‌کنه

00:37:02.708 --> 00:37:03.708
"عزیزم؟"

00:37:04.958 --> 00:37:06.000
".زمزمه نکن"

00:37:07.917 --> 00:37:08.958
"داشتم زمزمه می‌کردم؟ "

00:37:10.958 --> 00:37:12.458
".این یه عادت کوچیکه که داری"

00:37:13.000 --> 00:37:14.542
.یه نکته‌ی مهم این‌جاست

00:37:15.083 --> 00:37:16.792
حرفه نظامیِ کلایو

00:37:16.875 --> 00:37:19.792
 عمدتا به صورت طنزآمیز و کنایه‌آمیز
.نشون داده می‌شه

00:37:19.958 --> 00:37:21.417
"اگه زمزمه نکنم چی کار کنم؟"

00:37:24.083 --> 00:37:25.875
اما زندگیِ احساسیِ اون

00:37:26.125 --> 00:37:29.958
همیشه با صداقت و لطافت
.به تصویر کشیده می‌شه

00:37:47.500 --> 00:37:49.958
شاید جسورانه‌ترین نکته‌ی کل ماجرا اینه که

00:37:50.042 --> 00:37:54.250
،هر زن مهمی در زندگی کندی
،توسط یه بازیگر

00:37:55.042 --> 00:37:58.042
 ،«یعنی «دبورا کِر
.ایفای نقش میشه

00:37:59.042 --> 00:38:01.292
.اون عشق اولشه، اديث

00:38:02.000 --> 00:38:03.792
.بعد همسرش باربارا

00:38:04.625 --> 00:38:07.750
و بعدا راننده‌ی جوونش
«.تو فیلم «جنگ جهانی دوم

00:38:07.833 --> 00:38:09.667
جناب،اجازه هست قبل از خاموشی رد بشیم؟""

00:38:09.708 --> 00:38:12.167
،این ایده ابتکاری برای انتخاب بازیگر
.از امريك اومد

00:38:12.208 --> 00:38:13.625
 ،زود باش دیگه "
"!قرار نیست تا صبح اینجا بمونیم

00:38:13.708 --> 00:38:17.708
.و فیلم رو پر می‌کنه از حس دائمیِ دلتنگی و فقدان

00:38:19.875 --> 00:38:23.375
دبورا کِر» موقع شروع ساخت این فیلم»
،فقط ۲۰ سالش بود

00:38:23.708 --> 00:38:27.000
اما استعدادش رو به عنوان یه بازیگر تمام عیار
.به اثبات رسوند

00:38:29.375 --> 00:38:30.875
و پاول و پرسبرگر

00:38:31.583 --> 00:38:33.667
،تو کاری که بیشترین علاقه رو بهش داشتن
.موفق شدن

00:38:34.833 --> 00:38:37.375
اینکه ریسک بزرگی بکنن
.و از پسش بربیان

00:38:40.250 --> 00:38:45.625
 ،من مطمئنا وقتی «عصر معصومیت» رو می‌ساختم
 .تحت تأثیر «بلیمپ» بودم

00:38:45.875 --> 00:38:48.875
 به محض اینکه مستقر بشم برات نامه می‌فرستم"
".و بهت میگم کجام

00:38:48.917 --> 00:38:50.208
"اوه، آره، خیلی خوب میشه"

00:38:50.625 --> 00:38:52.375
".پس خیلی زود تو پاریس می‌بینمت"

00:38:53.125 --> 00:38:54.958
چقدر خوب می‌شد اگه"
".تو و «مِی» می‌تونستین بیاین

00:38:56.875 --> 00:38:59.875
چون اون فیلم، منو به خاطر داستان عاشقانه‌ش
.جذب خودش کرد

00:39:01.708 --> 00:39:05.375
 یه عشق غیرممکن بین دو نفری که
 .قرار نبود عاشق هم بشن

00:39:05.458 --> 00:39:06.708
"«شب بخیر، «نیولند"

00:39:06.958 --> 00:39:08.833
.«شب بخیر، «سیلرتون"
".«شب بخیر، «لَری

00:39:10.250 --> 00:39:11.667
 .و سال‌ها طول می‌کشه

00:39:13.583 --> 00:39:17.333
فکر می‌کردم همون حسرت
و تمایل سرکوب‌شده

00:39:17.750 --> 00:39:19.125
همراه با پشیمونی‌ای باشه که

00:39:20.000 --> 00:39:21.750
 «تو فیلم «بلیمپ
.خیلی دوستش دارم

00:39:26.500 --> 00:39:28.083
 .فکر می‌کنم همین منو جذب کرد

00:39:28.542 --> 00:39:31.042
این واقعیت که احساسات
 سرکوب می‌شه

00:39:31.708 --> 00:39:33.458
.و حفظ ظاهر لازمه

00:39:35.000 --> 00:39:37.083
 .عاشقش بودم"
".همسرتو میگم

00:39:40.542 --> 00:39:41.958
".هیچ‌وقت بهم نگفت"

00:39:42.167 --> 00:39:43.333
".هیچ‌وقت نمی‌دونست"

00:39:45.208 --> 00:39:47.333
"...اما به نظرم یادم میاد"

00:39:47.583 --> 00:39:50.958
،اوه، کلایو، اون روز آخر تو برلین "
"...وقتی بهت گفتم

00:39:51.000 --> 00:39:52.583
"به نظر می‌رسه واقعا خوشحالی"

00:39:52.667 --> 00:39:54.708
".لعنتی، اون موقع نمی‌دونستم"

00:39:55.292 --> 00:39:57.708
".ولی تو قطار، خیلی دلتنگش شدم"

00:39:58.333 --> 00:39:59.500
".تو کشتی، بدتر شد"

00:39:59.583 --> 00:40:02.625
 ،تا وقتی به لندن برگشتم"
".خب، حسابی گرفتارم کرده بود

00:40:03.125 --> 00:40:05.292
 عمه مارگارتم"
"خیلی زود بو برد

00:40:05.333 --> 00:40:07.417
 زن‌ها تو اینجور چیزا"
".خیلی تیز هستن

00:40:08.333 --> 00:40:11.375
شاید بشه گفت "
".اون ایده‌آل من بود

00:40:13.250 --> 00:40:14.250
"جناب؟"

00:40:16.458 --> 00:40:18.875
آیا با شخصیت «بلیمپ» همدردی می‌کردید؟

00:40:19.375 --> 00:40:21.625
،اوه، بله
.کاملا باهاش هم‌ذات‌پنداری می‌کردم

00:40:22.125 --> 00:40:24.833
.ـ خیلی چیزاهاش دقیقا مثل منه
ـ مثلا؟

00:40:25.292 --> 00:40:26.875
دیگه بیشتر از این
.نمی‌تونست «انگلیسی» باشه

00:40:28.333 --> 00:40:29.458
.احساساتی بودم

00:40:30.417 --> 00:40:31.417
...و

00:40:33.417 --> 00:40:34.708
 .عاشق زن و سگم

00:40:35.125 --> 00:40:39.208
همیشه با اون نوع از مردها
 .همدردی شدیدی داشتم

00:40:39.667 --> 00:40:43.208
.باوقار، گیج، معصوم

00:40:43.917 --> 00:40:46.083
 .خودم رو خیلی شبیه اون می‌بینم

00:40:47.917 --> 00:40:52.708
بلیمپ»، عمیق‌ترین و شخصی‌ترین»
.فیلم اولیه‌ی پاول و پرسبرگره

00:40:53.375 --> 00:40:54.375
 و به نظر من

00:40:54.792 --> 00:40:56.042
.اولین شاهکارشون

00:40:57.708 --> 00:41:01.083
اونقدر دیدمش که دیگه
 .بخشی از زندگی‌م شده

00:41:01.333 --> 00:41:02.667
،هر چی سنم بیشتر میشه

00:41:03.958 --> 00:41:06.667
احساسم نسبت به احساسات شخصیت‌ها
.قوی‌تر می‌شه

00:41:08.167 --> 00:41:12.167
 این فیلمیه که بیشترین حرف رو
،در مورد بزرگ رشد کردن

00:41:13.125 --> 00:41:14.125
پیر شدن

00:41:14.583 --> 00:41:17.667
 ،و در نهایت، رها کردن
.با من میزنه

00:41:25.667 --> 00:41:28.542
،اثر بعدی آرچر
«،حکایتی از کنتربری»

00:41:29.167 --> 00:41:32.125
«مثل یه فیلم کلاسیکِ «انگلستان شاد
.شروع می‌شه
[اصطلاحی قدیمی برای توصیف انگلستان به عنوان مکانی شاد و سرزنده]

00:41:36.375 --> 00:41:39.000
«با زائران «چاوسر
 .که به سمت کنتربری میرن

00:41:41.792 --> 00:41:42.917
 ولی بعد…

00:41:43.625 --> 00:41:44.875
.یه انتقال صحنه‌ی معروف

00:41:47.333 --> 00:41:50.792
شاهین قرون وسطایی تبدیل به یه
.اسپیت‌فایر مدرن می‌شه

00:41:51.667 --> 00:41:53.292
،فیلمی که می‌خوایم ببینیم

00:41:53.375 --> 00:41:57.042
بهمون یادآوری می‌کنه که
 وصل بودن به گذشته

00:41:57.417 --> 00:41:59.458
برای آرامش روحی ما
.خیلی مهمه

00:42:02.125 --> 00:42:05.583
یکی از وظایف تبلیغاتی اون زمان
،این بود که بپرسه

00:42:05.875 --> 00:42:07.208
 داریم برای چی می‌جنگیم؟

00:42:09.708 --> 00:42:13.708
 و پاول و پرسبرگر
حالا دنبال جواب این سوال

00:42:13.958 --> 00:42:17.792
.تو تاریخ و سنت‌های حومه شهر در انگلیس میگردن

00:42:18.958 --> 00:42:21.958
چرا حمال‌های مزخرفت رو"
"از جاده‌ی زائران دور نمی‌کنی؟

00:42:22.750 --> 00:42:24.542
 ،مایکل
.زادگاهش «کِنت» رو دوست داشت

00:42:24.792 --> 00:42:27.083
 .عاشق مردم و فرهنگ انگلیس بود

00:42:27.917 --> 00:42:30.500
 و تو این فیلم می‌خواست
.همه این‌ها رو نشون بده

00:42:30.625 --> 00:42:32.083
"ساعت هشته، باب"

00:42:37.167 --> 00:42:40.042
احساسات عمیق خاصی نسبت به
.کلیسای جامع کنتربری داشت

00:42:40.958 --> 00:42:44.750
اونجا بود که تو گروه کر دانش‌آموزانِ مدرسه‌ی پادشاهی
.آواز می‌خوند

00:42:45.542 --> 00:42:48.000
 ،از پیچ‌وخم"
"،در لبه شرقی تپه

00:42:48.750 --> 00:42:51.000
زائران برای اولین بار"
".کانتربری رو دیدن

00:42:51.167 --> 00:42:52.167
"دیدیش؟"

00:42:52.708 --> 00:42:53.708
"آره"

00:42:55.375 --> 00:42:56.583
".با یکی از دوستام"

00:42:56.875 --> 00:42:58.042
"پسر بود یا دختر؟"

00:42:58.542 --> 00:42:59.542
".پسر"

00:42:59.667 --> 00:43:01.083
".امیدوارم برات نامه بنویسه"

00:43:03.833 --> 00:43:04.833
".نه، نمی‌نویسه"

00:43:05.000 --> 00:43:07.708
".شاید نامه‌ها تو حمله دشمن گم شدن"

00:43:09.000 --> 00:43:10.167
".نه باب"

00:43:11.125 --> 00:43:12.125
"قضیه اینه که"

00:43:12.792 --> 00:43:14.458
".خودِ اون با حمله‌ی دشمن گم شد"

00:43:15.708 --> 00:43:16.708
".خلبان بود"

00:43:17.792 --> 00:43:18.792
"سقوط کرد؟"

00:43:19.500 --> 00:43:20.500
".بله"

00:43:20.792 --> 00:43:21.792
".متاسفم"

00:43:26.917 --> 00:43:29.958
،شخصیت‌های اصلی فیلم
،بدون اینکه بدونن

00:43:30.625 --> 00:43:31.958
.زائرهای مدرن هستن

00:43:32.542 --> 00:43:34.500
 .هر کدوم تو سفر خودشون به کانتربری

00:43:36.000 --> 00:43:37.417
،اونا روح‌های سرگردونن

00:43:38.000 --> 00:43:40.375
 .همه به نوعی بی‌هدف و بی‌کس

00:43:41.667 --> 00:43:45.375
همه به برکتی برای التیام
 .و بازسازی نیاز دارن

00:43:47.417 --> 00:43:48.417
 ،و اینجا

00:43:48.542 --> 00:43:52.417
همونجور که دختر روستایی، آلیسون
،تو حومه‌ی کنت قدم می‌زنه

00:43:53.208 --> 00:43:55.000
.اون مکان شروع به حرف زدن باهاش می‌کنه

00:43:57.375 --> 00:44:00.583
در دوردست، صداها و موسیقیِ

00:44:00.917 --> 00:44:02.125
.زائرهای قدیمی رو می‌شنوه

00:44:03.000 --> 00:44:04.167
 .اجدادش

00:44:18.000 --> 00:44:20.208
،اگه بایستی
 ،گوش بدی

00:44:21.292 --> 00:44:22.292
،توجه کنی

00:44:23.000 --> 00:44:24.750
 .گذشته باهات صحبت می‌کنه

00:44:25.917 --> 00:44:27.542
و صداهای گذشته

00:44:27.917 --> 00:44:31.125
بهت کمک می‌کنه تا
.معنایی به زندگی‌ات در حال حاضر بدی

00:44:32.375 --> 00:44:33.500
"باشکوه نیست؟"

00:44:38.667 --> 00:44:39.875
"کسی اونجاست؟"

00:44:40.458 --> 00:44:42.208
مایکل و امريك همیشه به دنبال این هستن که

00:44:42.292 --> 00:44:46.125
 ،به قول امريك
.جادو» رو به دام بندازن»

00:44:46.792 --> 00:44:50.750
 اونا می‌خوان فراتر از
نمایش تجربیات روزمره برن

00:44:50.792 --> 00:44:55.375
و راه‌هایی برای انتقال عمق و
 .راز زندگیِ ما پیدا کنن

00:44:57.375 --> 00:45:01.917
 یه نوع عرفان این‌جا وجود داره که
.تو کارای پاول و پرسبرگر کاملا جدیده

00:45:01.958 --> 00:45:04.333
 ،دادگاه‌های بالاتری هم وجود داره"
".فراتر از دادگاه محلی

00:45:06.208 --> 00:45:07.333
،با ظرافتی خاص

00:45:07.833 --> 00:45:10.583
 به دنبال این هستند که
.دنیای ماوراء رو به تصویر بکشن

00:45:11.625 --> 00:45:14.625
زائرهای کنتربری، همگی بیاین بیرون"
".و برکت بگیرین

00:45:14.667 --> 00:45:16.125
".زیارت عجیب و غریبیه برات"

00:45:16.833 --> 00:45:19.958
"...زیارت می‌تونه برای دریافت برکت باشه"

00:45:20.458 --> 00:45:21.583
".یا برای توبه..."

00:45:21.833 --> 00:45:22.833
".به هیچ‌کدوم نیاز ندارم"

00:45:23.292 --> 00:45:24.542
".شاید تو یه وسیله‌ای"

00:45:24.833 --> 00:45:26.083
"یه شمشیر برّنده گیرم میاد؟"

00:45:27.500 --> 00:45:28.792
".هیچ‌چیزی منو متعجب نمی‌کنه"

00:45:31.917 --> 00:45:34.083
وقتی یه هاله دور سرم ببینم"
".اونوقت باور می‌کنم

00:45:44.208 --> 00:45:46.417
 حالا می‌تونی یه نمای خیلی خوب"
".از کلیسا داشته باشی

00:46:13.208 --> 00:46:14.792
،با وجود تمام عجیب‌وغریب بودنش

00:46:15.667 --> 00:46:19.542
این فروتنانه‌ترین فیلم مشهور
.کمپانی «کمانداران» هست

00:46:19.583 --> 00:46:21.375
محدودترین، صمیمانه‌ترین

00:46:21.917 --> 00:46:25.000
و اثری که بیشتر از همه
.روی زندگی‌های معمولی تمرکز داره

00:46:31.042 --> 00:46:33.458
 شخصیت‌های اصلی فیلم
تو همون وضعیتی هستن که

00:46:33.542 --> 00:46:36.208
.اکثر تماشاچی‌ها تو سال ۱۹۴۴ توش بودن

00:46:37.042 --> 00:46:38.750
.جدا از عزیزانشون

00:46:40.042 --> 00:46:42.042
،با وظیفه‌شناسی ظاهری
.شجاع به نظر می‌رسن

00:46:42.958 --> 00:46:44.167
،اما تو خلوت

00:46:45.042 --> 00:46:47.708
 .پر از ترس، تنهایی و غم هستن

00:46:50.583 --> 00:46:53.167
یه چیزی که تو فیلم
،خیلی روی اون تاکید می‌شه

00:46:53.375 --> 00:46:56.500
.تسلی دادنِ رنج‌کشیده‌هاست

00:46:57.208 --> 00:46:59.333
،و درست زمانی که آلیسون تو ناامیدیه

00:47:00.125 --> 00:47:02.500
خبر می‌رسه که پدر نامزدش

00:47:02.583 --> 00:47:04.583
.تو کنتربری دنبالشه

00:47:04.625 --> 00:47:07.000
"...بیش از دو هفته‌ست که اینجا تو کنتربری"

00:47:07.042 --> 00:47:08.250
".انتظارت رو می‌کشه..."

00:47:11.292 --> 00:47:12.292
"چرا؟"

00:47:12.333 --> 00:47:16.792
،چون خبر داره، خانم آلیسون"
".خبر رسمی درباره‌ی آقای جفری

00:47:16.917 --> 00:47:18.083
".ایشون تو جبل‌الطارق هست"

00:47:21.042 --> 00:47:22.042
".خانم آلیسون"

00:47:31.875 --> 00:47:34.542
 .این فیلمیه که می‌گه معجزه‌ها اتفاق می‌افته

00:47:35.750 --> 00:47:37.542
".باید پنجره‌ها رو باز کنم"

00:47:39.125 --> 00:47:40.750
،و تو آخر زیارتت

00:47:42.250 --> 00:47:44.625
 .شاید واقعا برکت دریافت کنی

00:48:02.375 --> 00:48:06.500
 فیلم با رژه رفتن یه هنگ کامل از سربازها
 .به سمت کلیسا تموم می‌شه

00:48:07.417 --> 00:48:09.000
اونا دارن میرن اون‌ور دریا

00:48:09.042 --> 00:48:11.958
 .و نمی‌دونیم چند نفرشون برمی‌گردن

00:48:18.250 --> 00:48:19.625
در این صحنه، احتمالا

00:48:20.042 --> 00:48:22.083
 ،کلیسای جامع کنتربری
خودش انگار نمادِ

00:48:22.333 --> 00:48:26.208
،بریتانیای درگیر جنگه
.به عنوان جایی که ارزش محافظت داره

00:48:26.542 --> 00:48:28.583
.جایی که ارزش جنگیدن رو داره

00:48:42.250 --> 00:48:45.917
 ،پاول و پرسبرگر تو این فیلم به اندازه‌ی یه مبلغ مذهبی
.تبلیغاتی هم هستن

00:48:46.833 --> 00:48:49.583
،نتیجه‌ش
.اولین شکست تجاری‌شون بود

00:48:50.125 --> 00:48:53.292
 این فیلم برای تماشاگر عام
.خیلی عجیب و گمراه‌کننده‌ست

00:49:01.042 --> 00:49:03.500
 اما این زوج
 .با این شکست متزلزل نشدن

00:49:03.750 --> 00:49:06.000
دوره‌ای از اعتماد عمیق بین‌شون بود

00:49:06.083 --> 00:49:08.667
.و می‌دونستن دقیقا قراره بعدش به کجا برن

00:49:09.667 --> 00:49:13.250
 ،وقتی جون فقط یک سالش بود
.می‌دونست می‌خواد کجا بره

00:49:13.458 --> 00:49:15.375
بره راست، چپ؟

00:49:15.792 --> 00:49:17.167
.نه، مستقیم بره جلو

00:49:19.125 --> 00:49:22.000
«با «می‌دونم کجا می‌رم
از همون اول می‌فهمیم که

00:49:22.042 --> 00:49:23.667
.قراره خوش بگذرونیم

00:49:24.917 --> 00:49:27.792
دیگه مشخص بود که متفقین قراره جنگ رو ببرن

00:49:27.833 --> 00:49:31.042
و مایکل و امريك تونستن یه کم
.نفس راحت بکشن

00:49:31.083 --> 00:49:33.250
به شوخ‌طبعی‌شون اجازه دادن که
.شکوفا بشه

00:49:33.458 --> 00:49:34.875
".فقط ۲۵ سالشه"

00:49:35.042 --> 00:49:37.125
"،و تو یه چیزی هیچ‌وقت عوض نشده"

00:49:37.542 --> 00:49:39.375
".هنوز می‌دونه کجا می‌خواد بره"

00:49:39.583 --> 00:49:40.958
".عصر بخیر، خانم وبستر"

00:49:41.750 --> 00:49:42.917
".عصر بخیر، لئون"

00:49:45.375 --> 00:49:46.417
".سلام، عزیزم"

00:49:46.792 --> 00:49:48.708
 ،با یه شخصیت جدید
،به شکل جون وبستر

00:49:48.750 --> 00:49:50.958
 .آشنا می‌شیم

00:49:51.000 --> 00:49:52.083
"بابا؟"

00:49:52.208 --> 00:49:53.292
".می‌خوام ازدواج کنم"

00:49:53.917 --> 00:49:54.917
"چی؟"

00:49:55.167 --> 00:49:56.958
.ـ میز آماده‌ست، خانم وبستر"
".ـ ممنون، فِرد

00:50:00.792 --> 00:50:02.792
.بیا بریم تو، عزیزم"
".یه نوشیدنی بیار

00:50:04.375 --> 00:50:07.583
 اولین فیلم از مجموعه «کمانداران» که
زنی رو تو مرکز ماجرا قرار میده

00:50:07.833 --> 00:50:12.125
 ،و شاید خیلی هم دور از «وندی گرین» نباشه

00:50:12.417 --> 00:50:16.333
 زنی که امريك با اشتیاق زیاد دنبالش کرده
.و اخیراً باهاش ازدواج کرده بود

00:50:17.042 --> 00:50:19.375
،ظاهرا وندی اراده‌ای قوی

00:50:19.458 --> 00:50:22.125
.باکلاس و مادی‌گرا بود

00:50:22.292 --> 00:50:25.208
 ".قطعا به حسابتون اضافه می‌شه، خانم"

00:50:27.042 --> 00:50:30.583
 شاید به همین دلیله که به نظر می‌رسه
.فیلمنامه برای امريك خیلی راحت پیش رفته

00:50:30.833 --> 00:50:33.500
 .کلش رو تو کمتر از یه هفته نوشت

00:50:33.542 --> 00:50:35.167
"!ماشین لیدی بلینگر"

00:50:35.500 --> 00:50:38.042
 داستان «جون» با یه سفر
 .به شمال شروع می‌شه

00:50:43.333 --> 00:50:45.958
"!نمی‌تونی با رییس «صنایع شیمیایی متحد» ازدواج کنی"

00:50:46.500 --> 00:50:47.833
"نمی‌تونم؟"

00:50:48.833 --> 00:50:51.292
،اون تو مسیر رفتن به یه جزیره‌ی کوچیک اسکاتلندیه

00:50:51.333 --> 00:50:54.083
 ،جایی که قراره با سِر رابرت بلینگر

00:50:54.375 --> 00:50:58.208
 ،رئیس ثروتمند صنایع شیمیایی متحد
 .ازدواج کنه

00:51:03.125 --> 00:51:04.875
"...جون وبستر"

00:51:05.333 --> 00:51:07.917
"...آیا رییس صنایع شیمیایی متحد رو"

00:51:07.958 --> 00:51:10.083
"به عنوان همسر قانونی‌تون قبول می‌کنین؟"

00:51:10.167 --> 00:51:12.417
".ـ بله"
"!ایستگاه مرکزی گلاسگو"

00:51:12.625 --> 00:51:13.917
"اوه! بله؟"

00:51:13.958 --> 00:51:16.917
.یه آقایی هست که می‌خواد شما رو ببینه "
".رئیس ایستگاه هم باهاشه

00:51:18.208 --> 00:51:20.167
 ،وقت زیادی برای رسیدن به خیابان بوکانان داری"
"!دیر نرسی

00:51:20.208 --> 00:51:22.083
«حالا دیگه «کمانداران
.حسابی دارن با ما خوش می‌گذرونن

00:51:22.833 --> 00:51:23.875
!اون کلاه استوانه‌ای نگاه

00:51:33.083 --> 00:51:37.208
این سفر به شمال شاید هدیه‌ای بود که
امريك به مایکل می‌داد

00:51:37.250 --> 00:51:41.000
 چون سفری بود که مایکل
.خودش دوست داشت انجام بده

00:51:41.500 --> 00:51:44.208
 اسکاتلند جای موردعلاقه‌اش
.تو کل دنیا بود

00:51:44.250 --> 00:51:46.125
،و هر وقت فیلمبرداری یه فیلم رو تموم می‌کرد

00:51:46.583 --> 00:51:49.750
،با رفتن به اونجا و پیاده‌روی تو کوهستان
.تجدید قوا می‌کرد

00:51:52.792 --> 00:51:54.458
"!به‌گوش"

00:51:54.625 --> 00:51:55.750
،برای جون وبستر

00:51:56.042 --> 00:51:59.417
.جزایر غربی تبدیل به یه دردسر بزرگ می‌شه

00:51:59.667 --> 00:52:00.833
".بدشانسی! امروز هیچ قایقی حرکت نمی‌کنه"

00:52:01.167 --> 00:52:04.250
اون قراره بخش زیادی از فیلم رو صرف تلاش
برای پیدا کردن یه قایق

00:52:04.292 --> 00:52:05.625
 .به جزیره‌ای کنه که نامزدش اونجا منتظرشه

00:52:05.708 --> 00:52:08.083
 می‌خواین تو خونه منتظر بمونین؟"
".آدمای اونجا رو می‌شناسم

00:52:08.125 --> 00:52:09.250
".ممنون"

00:52:09.292 --> 00:52:11.208
"...اما قراره قایق اینجا به استقبالم بیاد "

00:52:11.250 --> 00:52:12.750
".و بهتره اینجا باشم تا ببینمش "

00:52:14.208 --> 00:52:15.208
".خوبه"

00:52:19.542 --> 00:52:22.125
"اگه قایق من نیاد، منو می‌بری؟ "

00:52:22.417 --> 00:52:24.125
".نه، نمی‌برمتون، خانوم"

00:52:24.958 --> 00:52:28.917
فقط تو سه یا چهار نمای فوق‌العاده
،با اتمسفر سنگین

00:52:29.667 --> 00:52:34.292
حس عجیبی رو که این مکان براش داره رو
.درک می‌کنیم

00:52:34.333 --> 00:52:36.958
،یه در كوچيك رو می‌بينی"
".اون بالا رو تپه

00:52:37.000 --> 00:52:41.625
 ،جون» باید تا بهتر شدن هوا»
.مهمان‌نوازی محلی‌ها رو بپذیره

00:52:42.542 --> 00:52:47.292
و اونا به نظر می‌رسه یه عده آدم
عجیب و مستقل هستن که

00:52:47.500 --> 00:52:51.458
 دیدگاه‌شون به زندگی
.خیلی با دیدگاه خود جون فرق داره

00:52:51.542 --> 00:52:52.833
".داشتم می‌اومدم دنبالت"

00:52:52.875 --> 00:52:55.083
 .بیا تو، آتیش رو روشن کردیم"
"سرهنگ رو دیدین، درسته؟

00:52:55.125 --> 00:52:57.750
.این افتخار رو داشتم"
"اسم من بارن‌استیبله

00:52:57.833 --> 00:52:59.375
،سرهنگ بارن‌استیبل"
"بهترین مربی عقاب ــ

00:52:59.417 --> 00:53:01.750
"!«شاهین‌باز، عزیزم «تورکیل"

00:53:01.792 --> 00:53:03.917
".بهترین شاهین‌باز تو جزایر غربی"

00:53:04.000 --> 00:53:05.500
".تو کل دنیا، رفیق قدیمی"

00:53:06.458 --> 00:53:08.542
،با اینکه فیلم یه کمدی و عاشقانه‌ست

00:53:08.667 --> 00:53:10.542
.اما در مورد ارزش‌ها هم هست

00:53:10.917 --> 00:53:14.708
،و این شخصیت‌های سرسخت
 نماینده‌ی همه‌ی ویژگی‌هایی هستن که

00:53:14.833 --> 00:53:17.000
مایکل و امريك دوست داشتن
.و بهشون اعتقاد داشتن

00:53:18.375 --> 00:53:21.000
!ـ کاترینا"
".ـ دخترِ نازنینه

00:53:21.333 --> 00:53:24.083
،شجاعت، مهربونی و سخاوت

00:53:24.125 --> 00:53:26.125
.صمیمیت و رفاقت خوب

00:53:26.167 --> 00:53:27.458
"!تورکیل"

00:53:28.167 --> 00:53:30.792
[به زبان گالیکی صحبت می‌کنند]

00:53:30.833 --> 00:53:32.583
"!خانم پاتس"

00:53:33.167 --> 00:53:36.667
شخصیتی که بیشترین تجسم
 ،تمام این ویژگی‌هاست

00:53:36.958 --> 00:53:37.958
.تورکیله

00:53:38.292 --> 00:53:40.083
.اون یه افسر نیروی دریایی، تو مرخصیه

00:53:40.500 --> 00:53:41.958
"کبریت یا فندک داری؟"

00:53:44.667 --> 00:53:45.667
".ممنون"

00:53:46.083 --> 00:53:50.125
قطعا اون یه تهدید جدی برای
.برنامه‌های ازدواج «جون» به حساب میاد

00:53:50.208 --> 00:53:52.208
و سوال فیلم این می‌شه که

00:53:52.667 --> 00:53:53.833
آیا اون می‌تونه در برابرش مقاومت کنه؟

00:53:55.625 --> 00:53:56.667
".ممنون"

00:53:57.250 --> 00:54:00.917
 ،البته مانعی که سر راه تورکیل وجود داره
.سِر رابرت بلینگره

00:54:01.333 --> 00:54:03.333
 .سلام عزیزم"
".رابرت صحبت می‌کنه

00:54:03.375 --> 00:54:05.375
".امیدوارم کارتیر حلقه رو تحویل داده باشه"

00:54:05.667 --> 00:54:08.750
".البته، رابرت، همه چیز عالی بود"

00:54:08.792 --> 00:54:11.625
 ،«گوش کن حالا، «جون"
"یه شماره تلفن رو یادداشت کن. آماده‌ای؟

00:54:11.958 --> 00:54:13.417
"۲-۳۶؛ نوشتیش؟ "

00:54:14.000 --> 00:54:17.250
 .شماره‌ی خانواده رابنسونه"
".اونا قلعه‌ی سُورن رو اجاره کردن

00:54:17.542 --> 00:54:20.958
 اونا تنها آدم‌های ارزشمند اطراف اینجان که می‌شه "
".باهاشون ارتباط برقرار کرد. تمام

00:54:21.625 --> 00:54:23.250
 ،و وقتی با دوستاشون

00:54:23.583 --> 00:54:26.000
،رابنسون‌ها، آشنا می‌شیم

00:54:26.167 --> 00:54:28.667
 .اونا متکبر، حساس و خودشیفته هستن

00:54:28.833 --> 00:54:29.958
".بذار ببینمت"

00:54:31.583 --> 00:54:33.542
".آهان، بله، قبولی"

00:54:33.833 --> 00:54:36.458
"می‌خوای با سِر رابرت بلینگر ازدواج کنی، درسته؟"

00:54:36.500 --> 00:54:37.792
"بله. اشکالی داره؟"

00:54:37.833 --> 00:54:38.833
".اهمیتی نداره"

00:54:40.250 --> 00:54:41.542
"پولداره، آره؟"

00:54:41.583 --> 00:54:43.958
".راستش هیچوقت پولاشو نشمردم که بدونم"

00:54:44.042 --> 00:54:45.042
"پولداری؟"

00:54:46.208 --> 00:54:47.292
".نه"

00:54:49.833 --> 00:54:53.250
،«بعد از «داستان کنتربری
امريك این فیلم رو

00:54:53.458 --> 00:54:57.708
 «قسمت دوم نبرد شرکت «کمانداران
.علیه مادی‌گرایی توصیف کرد

00:54:58.083 --> 00:55:00.250
".فکر کنم مردم این اطراف خیلی فقیرن"

00:55:00.292 --> 00:55:02.958
.ـ فقیر نیستن؛ اونا فقط پول ندارن"
".ـ این که شد همون

00:55:03.042 --> 00:55:04.625
".نه، یه چیز کاملا متفاوته "

00:55:10.292 --> 00:55:11.333
"بهتره؟"

00:55:17.958 --> 00:55:20.250
 ،هر چی بیشتر «جون» با تورکیل وقت می‌گذرونه

00:55:20.625 --> 00:55:23.875
.بیشتر تحت طلسم این مرد و دنیای اون قرار می‌گیره

00:55:24.208 --> 00:55:25.250
".مراقب باش"

00:55:32.417 --> 00:55:35.458
 .این آهنگ قشنگیه"
"دوشیزه‌ی موحنایی.» بلدی؟»

00:55:36.583 --> 00:55:37.583
"!بزنید پسرها"

00:55:37.750 --> 00:55:39.250
بخش موردعلاقه‌م جاییه که تورکیل

00:55:40.000 --> 00:55:41.750
.بخشهایی از یه آهنگ رو می‌خونه

00:55:41.792 --> 00:55:44.083
...هو رو دوشیزه‌ی موحنایی من"

00:55:44.583 --> 00:55:46.250
"هی ری دوشیزه‌ی موحنایی من..."

00:55:46.958 --> 00:55:49.750
"،هو رو رو رو دوشیزه"

00:55:50.083 --> 00:55:51.500
".تو تنها دوشیزه‌ای برای من "

00:56:03.083 --> 00:56:05.667
این فیلمیه که به کسی که دوستش داری
نشون میدی

00:56:05.875 --> 00:56:10.000
تا شاید بتونی چیزی رو بگی که نمی‌تونی
 .با کلمات بیان کنی

00:56:10.417 --> 00:56:12.375
.به اصطلاح تجربه‌اش رو به اشتراک بذاری

00:56:12.708 --> 00:56:15.708
.و می‌دونم که تنها کسی نیستم که این کارو کرده

00:56:17.042 --> 00:56:18.667
فیلمی که گویی تار و پود عشق رو

00:56:19.208 --> 00:56:22.292
.در بسیاری از روابط عاشقانه می‌بافه

00:56:22.458 --> 00:56:25.208
"مگه بهت نگفتن که نمی‌تونی امروز حرکت کنی؟"

00:56:25.250 --> 00:56:27.375
فکر می‌کنی بهتر از آدمایی که تمام عمرشون رو"
"اینجا زندگی کردن، می‌دونی؟

00:56:27.458 --> 00:56:29.958
.روایرد» گفت که هوا داره خراب می‌شه»"
".کِنی» هم همین رو گفت»

00:56:30.000 --> 00:56:32.583
 خب، توقع داری «کِنی» چی بگه آخه؟"
"آدم توئه، درسته دیگه؟

00:56:32.625 --> 00:56:33.958
"!لازم نیست سرم داد بزنی"

00:56:34.000 --> 00:56:36.333
"!بسیار خب، بفرمایید"

00:56:37.042 --> 00:56:38.375
"!برو خودتو تو آب غرق کن"

00:56:39.625 --> 00:56:41.500
".داره از دستت فرار می‌کنه"

00:56:44.583 --> 00:56:46.083
".دوباره بگو"

00:56:53.500 --> 00:56:57.708
 آخر فیلم، جون و تورکیل رو با هم
.تو یه قایق کوچیک می‌بینیم

00:56:57.792 --> 00:56:59.917
"!برو زیر سایبون و محکم نگهش دار"

00:57:06.000 --> 00:57:08.208
"!اوه! لباسم"

00:57:11.917 --> 00:57:13.792
"!لفتش نده! سطل رو خالی کن "

00:57:15.083 --> 00:57:17.708
 ،موتور از کار افتاده
،اوضاع هوا وحشتناکه

00:57:18.208 --> 00:57:22.083
،و اونا دارن به سمت یه گرداب وحشتناک
.معروف به «کُری‌رِکِن» میرن

00:57:23.583 --> 00:57:26.000
این فیلم داستان عشقی رو روایت می‌کنه
 ،که به مانند نیرویی طبیعی

00:57:26.083 --> 00:57:28.583
.زندگی شما را زیر و رو می‌کنه

00:57:29.792 --> 00:57:33.333
،«و به نظر می‌رسه سرنوشت «جون
،نه فقط تو دستای تورکیل

00:57:34.250 --> 00:57:36.208
.بلکه تو دستای خدایان طبیعت رقم می‌خوره

00:57:49.875 --> 00:57:52.875
این فیلم چیزی داره که
،برای «کمانداران» غیرمعموله

00:57:53.625 --> 00:57:55.375
.یه پایان خوش کلیشه‌ای

00:57:56.458 --> 00:57:59.542
،اما این عاشقانه
.واقعا یه آفرینش جادویی و نایابه

00:58:00.625 --> 00:58:04.250
به نظرم، این یکی از زیباترین داستان‌های عاشقانه‌ای‌ست
 .که تا به حال ساخته شده

00:58:05.625 --> 00:58:06.667
"!هی"

00:58:06.792 --> 00:58:07.958
"!هی"

00:58:09.917 --> 00:58:12.958
 این فیلم همچنین مثل یه شعر عرفانی
 .درباره‌ی دنیای طبیعیه

00:58:13.333 --> 00:58:15.875
.و یه موعظه درباره‌ی ارزش‌های والا

00:58:19.792 --> 00:58:22.125
 در این لحظه، کل کشور
 داشت به این فکر می‌کرد که

00:58:22.167 --> 00:58:24.375
،بریتانیا بعد از تموم شدن خصومت‌ها

00:58:24.417 --> 00:58:26.167
.به چه نوع سرزمینی تبدیل میشه

00:58:27.458 --> 00:58:31.750
و مایکل و امريك از این فیلم استفاده کردن تا
ایده‌آلشون رو ارائه کنن

00:58:32.042 --> 00:58:33.375
که شاید اینجا به کشوری تبدیل بشه که

00:58:33.583 --> 00:58:35.917
،مردم رو بر اساس شخصیت‌شون ارزش‌گذاری کنه

00:58:36.583 --> 00:58:37.708
.نه بر اساس پول‌شون

00:58:38.542 --> 00:58:39.875
.وزارت اطلاعات

00:58:39.917 --> 00:58:41.333
 .بخش فیلم، تئاتر

00:58:41.375 --> 00:58:44.083
تموم فیلم‌های «کمانداران» تو دوران جنگ

00:58:44.125 --> 00:58:46.875
 .باید زیر نظر وزارت اطلاعات تایید می‌شد

00:58:47.792 --> 00:58:50.750
 خب، وزارت اطلاعات
 .یه بخش فیلم داشت

00:58:50.958 --> 00:58:52.417
.جک بدینگتون رئیس اونجا بود

00:58:52.500 --> 00:58:56.833
و هیچ فیلمی تو دوران جنگ
.بدون تایید اون‌ها ساخته نمی‌شد

00:58:56.875 --> 00:58:59.750
 و جک بدینگتون از ما خواست
بریم و ببینیمش

00:59:00.083 --> 00:59:01.333
 ،و گفت

00:59:01.708 --> 00:59:03.042
،وقتی ما داشتیم جنگ رو می‌باختیم

00:59:03.125 --> 00:59:06.708
 رابطه‌مون با آمریکایی‌ها
،خیلی خوب بود

00:59:06.917 --> 00:59:09.167
،اما حالا که داریم جنگ رو می‌بریم
 .دیگه اونقدرا خوب نیست

00:59:11.208 --> 00:59:16.250
 بعد گفت حاضرید یه فیلم اورجینال
برای بهبود رابطه‌ی

00:59:16.292 --> 00:59:20.542
انگلیس و آمریکا بنویسین و بسازین؟

00:59:22.000 --> 00:59:24.625
«پاسخ «کمانداران
یه فیلم جنگی نیست

00:59:24.958 --> 00:59:26.958
 .بلکه یه فانتزی شاعرانه‌ست

00:59:27.417 --> 00:59:29.708
.به نظر یه دختر خوب می‌آی"
".نمی‌تونم جایگاهمو بهت بگم

00:59:29.750 --> 00:59:31.500
".ابزاری نداریم، خدمه هم رفتن"

00:59:31.542 --> 00:59:34.042
همه از اینجا رفتن"
".به جز باب که مرده

00:59:34.125 --> 00:59:35.542
".بقیه با دستور من فرار کردن"

00:59:35.583 --> 00:59:37.292
"زمان ۰۳:۳۵، گرفتی؟"

00:59:37.333 --> 00:59:40.958
 تو اولین صحنه پیتر رو می‌بینیم که
.دیوید نیون نقششو بازی می‌کنه

00:59:41.292 --> 00:59:44.042
.کارمون تمومه"
".و ترجیح می‌دم بپرم تا بسوزم

00:59:44.375 --> 00:59:46.125
مگه فرقی هم می‌کنه؟"
"!بعد از سیصد متر، همش یه جوره

00:59:46.208 --> 00:59:47.667
".به هر حال هیچی نمی‌فهمم"

00:59:48.417 --> 00:59:50.000
".امیدوارم نترسونده باشمت"

00:59:51.667 --> 00:59:54.125
.ـ نه نترسیدم"
".ـ خوبه دختر

00:59:54.333 --> 00:59:59.208
از کابین هواپیمای سقوط‌کرده‌ش با «جون» صحبت می‌کنه
.که «کیم هانتر» نقششو بازی می‌کنه

00:59:59.458 --> 01:00:01.750
عاشق کسی هستی؟"
".نه، نه، به این جواب نده

01:00:02.250 --> 01:00:03.917
پیتر، می‌تونم مردی مثل تو"
".رو دوست داشته باشم

01:00:04.000 --> 01:00:06.333
 دوستت دارم «جون»، تو خودِ «زندگی» هستی"
".و من دارم تو رو ترک می‌کنم

01:00:06.583 --> 01:00:08.500
پیتر به سمت مرگ میره

01:00:08.583 --> 01:00:10.750
.و همزمان عاشق می‌شه

01:00:10.833 --> 01:00:12.833
 .«دارم تماس رو قطع می‌کنم، «جون"
".خداحافظ

01:00:12.917 --> 01:00:13.917
"«.خداحافظ، «جون"

01:00:13.958 --> 01:00:16.708
"الو جرج؟ الو جرج؟"

01:00:16.958 --> 01:00:18.333
"الو جرج؟"

01:00:18.833 --> 01:00:19.833
"...الــ"

01:00:24.792 --> 01:00:26.792
،خیلی خب، باب"
".زودی می‌بینمت

01:00:26.833 --> 01:00:29.833
 .می‌دونی الان چی می‌پوشیم "
"!بال‌های واقعی

01:00:30.708 --> 01:00:32.583
 این نشون میده که

01:00:32.792 --> 01:00:37.833
 .چرا پاول و پرسبرگر مستندساز نبودن

01:00:40.417 --> 01:00:43.583
هدف اونها دستیابی به نوعی شدت و
غلظت احساسی بود که

01:00:43.917 --> 01:00:46.500
صرفاً از طریق تکنیک‌های هنری
.و غیرواقعی قابل حصول بود

01:00:50.000 --> 01:00:54.167
،پیتر با بی‌اطلاعی از اینکه کجاست
.به یک ساحل متروکه می‌رسه

01:00:56.917 --> 01:01:00.333
به طور معجزه‌آسایی با «جون» که در امتداد ساحل
.با دوچرخه حرکت می‌کنه، برخورد می‌کنه

01:01:00.750 --> 01:01:01.792
"سلام"

01:01:02.333 --> 01:01:03.875
"سلام؛ چی شده؟"

01:01:04.292 --> 01:01:08.208
و  این زوج به طرز باورنکردنی
.درجا عاشق هم می‌شن

01:01:08.375 --> 01:01:09.417
".جون» هستی»"

01:01:17.167 --> 01:01:18.250
"پیتری"

01:01:22.208 --> 01:01:26.042
 مشکل اینه که طبق محاسبات الهی
،تو اون دنیا

01:01:26.083 --> 01:01:27.333
 .پیتر باید مرده باشه

01:01:28.083 --> 01:01:31.167
"۹۱,۷۱۶ نفر فاکتور شدن"

01:01:31.458 --> 01:01:35.042
"۹۱,۷۱۵ نفر ثبت شدن"

01:01:35.333 --> 01:01:37.500
ـ فرمانده شماره ۷۱؟"
"...ـ مادام

01:01:37.625 --> 01:01:39.000
".این برای هر کسی می‌تونست اتفاق بیفته"

01:01:39.042 --> 01:01:40.083
"چطور اتفاق افتاد؟"

01:01:40.167 --> 01:01:43.292
 همه چیز به جز این مه لعنتی"
".محاسبه شده بود

01:01:43.333 --> 01:01:47.208
،خلبان پرید، تو مه گم شد"
".منم گمش کردم

01:01:48.000 --> 01:01:52.250
 ،فرمانده آسمانی حالا دستور داره که به زمین برگرده

01:01:52.292 --> 01:01:55.625
.پیتر رو پیدا کنه و اشتباهش رو جبران کنه

01:01:56.000 --> 01:01:59.125
 ،جناب، وقتی پیتر رو دیدین"
"میشه یه پیغامی بهش برسونین؟

01:01:59.167 --> 01:02:02.417
.ـ با کمال میل"
"«ـ فقط بگین «چطوری؟

01:02:03.000 --> 01:02:04.042
"باشه"

01:02:17.875 --> 01:02:22.542
".اون بالا آدما تشنه‌ی تکنیکالر هستن "

01:02:26.083 --> 01:02:29.125
"چه شبی‌ست برای عشق‌بازی"

01:02:33.625 --> 01:02:37.792
ایده دو دنیا، جسورانه‌ترین ایده‌ای بود که تا اون زمان
.به ذهن اِمِریک رسیده بود

01:02:38.000 --> 01:02:40.542
او در مورد رنگ هم
.تصمیم جسورانه‌ای گرفت

01:02:40.958 --> 01:02:45.667
،دنیای دیگه، به نظر او
 باید خشک، اداری

01:02:46.208 --> 01:02:47.792
و تک‌رنگ می‌بود؛

01:02:48.125 --> 01:02:50.500
در حالی که این دنیا
.دنیای رنگ‌هاست

01:02:51.792 --> 01:02:55.125
 ،میزبانِ آتش و شور
.زیبایی و شعر

01:02:55.750 --> 01:02:59.417
مشکل پیتر اینه که دیگه مطمئن نیست
.به کدوم دنیا تعلق داره

01:02:59.542 --> 01:03:03.125
«آیا بهش اجازه داده می‌شه با عشقش «جون
 اینجا روی زمین زندگی کنه

01:03:03.500 --> 01:03:05.750
 یا باید به اون دنیای دیگه بره؟

01:03:06.333 --> 01:03:07.333
،به طور خلاصه

01:03:08.125 --> 01:03:09.583
آیا اون به جمع زنده‌ها تعلق داره

01:03:10.625 --> 01:03:11.708
یا مرده‌ها؟

01:03:13.208 --> 01:03:15.958
 اون داره یه سری توهمات"
"به شدت سازماندهی‌شده رو

01:03:16.250 --> 01:03:18.958
تجربه می‌کنه که قابل مقایسه"
".با تجربه‌ی یه زندگی واقعیه

01:03:19.000 --> 01:03:22.250
 ،ترکیبی از بینایی"
".شنوایی و ایده

01:03:22.542 --> 01:03:25.500
 این فیلم یه لحظه‌ی مهم رو
برای پاول و پرسبرگر رقم زد

01:03:25.542 --> 01:03:29.333
چون اینجاست که اونا به طور کامل
از قید و بند واقع‌گرایی رها شدن

01:03:30.625 --> 01:03:33.083
 و با خوشحالی
.سوررئالیسم رو در آغوش گرفتن

01:03:57.250 --> 01:03:58.542
!دکتر، اون اینجاست"
"!«جون»

01:04:00.333 --> 01:04:03.042
مایکل همواره ایده‌ی کارگردان فیلم رو
به مثابه یک شعبده‌باز

01:04:03.125 --> 01:04:05.458
با جعبه‌ای مملو از حقه‌بازی
.در ذهن داشت

01:04:06.208 --> 01:04:07.208
"دکتر؟"

01:04:10.667 --> 01:04:13.542
.غرق در جلوه‌ها و حقه‌بازی‌های قدیمیه

01:04:13.875 --> 01:04:17.042
 انگار داره جوونی‌هاش رو
 ،تو فیلم‌های صامت به یاد میاره

01:04:17.208 --> 01:04:20.458
 وقتی با رکس اینگرام
 .تو استودیوهای ویکتورین کار می‌کرد

01:04:26.042 --> 01:04:29.750
تأثیر رکس اینگرام باعث شد
فیلم از نظر مقیاس

01:04:30.667 --> 01:04:33.167
 هم بزرگ بشه و جاه‌طلبانه
 .و در عین حال ماجراجویانه باشه

01:04:33.583 --> 01:04:34.667
"!برگرد"

01:04:35.792 --> 01:04:38.500
"!پیتر! پیتر! برگرد"

01:04:39.625 --> 01:04:43.792
 برای موفقیت فیلم
 .به صحنه‌پردازی و فیلمبرداری فوق‌العاده‌ای نیاز بود

01:04:44.708 --> 01:04:48.000
تا اینجای کار، «کمانداران» به یه خانواده‌ی بزرگ
 از تکنسین‌های بسیار ماهر

01:04:48.042 --> 01:04:50.292
.تبدیل شده بود

01:04:51.333 --> 01:04:55.500
 ،یکی از مهم‌ترین اعضای تیم
 ،مدیر هنری، آلفرد جونگر بود

01:04:55.917 --> 01:04:57.375
یه جادوگر طراحی

01:04:57.417 --> 01:05:01.500
که مهارت‌های عملی یه مهندس
.یا معمار رو هم داشت

01:05:17.667 --> 01:05:22.292
 به نظرم ما بهترین مدیر هنری فیلم رو داشتیم که
.تا به حال وجود داشته

01:05:22.708 --> 01:05:27.792
 اون به دوران اولیه‌ی فریتس لانگ
و «متروپلیس» برمی‌گرده

01:05:27.917 --> 01:05:31.792
ه و وقتی ازش می‌خواستیم کارهایی مثل
،راه‌پله‌ی متحرک رو انجام بده

01:05:31.875 --> 01:05:34.250
 همه باید از نظر پرسپکتیو طراحی

01:05:34.292 --> 01:05:36.417
و تقریباً همه‌ی اون‌ها تو یه روز
 .فیلمبرداری می‌شد

01:05:36.708 --> 01:05:39.333
،چون آخرای جنگ جهانی
فولاد و نیروی برق کافی

01:05:39.375 --> 01:05:41.292
برای راه‌اندازی دائمی و مداوم

01:05:41.333 --> 01:05:43.667
 .اون راه‌پله رو نداشتیم

01:05:43.833 --> 01:05:47.792
 بنابراین همه‌ی نماهای بالا و پایین راه‌پله

01:05:47.833 --> 01:05:50.458
بر اساس پرسپکتیو
.روی تخته طراحی شده بود

01:05:51.125 --> 01:05:54.542
فکر می‌کنم یه نکته‌ی خیلی مهم
در مورد همه‌ی این آدما  اینه که

01:05:54.583 --> 01:05:57.875
 همشون نه تنها
 ،تکنسین‌های فوق‌العاده‌ای هستن

01:05:58.125 --> 01:05:59.458
بلکه همگی

01:06:00.667 --> 01:06:02.750
 .عاشق حل کردن مشکلات بودن

01:06:04.792 --> 01:06:05.917
 !و ما عاشق طرح کردن‌شون بودیم

01:06:06.042 --> 01:06:07.500
،شمار زیادی از مردم

01:06:07.792 --> 01:06:12.000
،دسته‌ای بزرگ از مردم
وقتی مشکل و سختی‌ای نیست، خوشحالن

01:06:12.333 --> 01:06:15.708
 ،اما در عین حال
.عده‌ای هم هستن که عاشق مشکلاتن

01:06:15.750 --> 01:06:18.917
،و ما دور و برمون یه تیم بزرگ داشتیم که
،راستش

01:06:19.500 --> 01:06:22.500
 :فقط می‌اومدن و می‌گفتن
«مشکل کجاست؟»

01:06:23.417 --> 01:06:25.792
 آقای پاول، چطور با بازیگرا
سر صحنه کار می‌کنید؟

01:06:25.958 --> 01:06:29.167
من روزم رو با این جمله شروع می‌کنم که
،به این سکانس فکر کرده‌ام

01:06:29.208 --> 01:06:30.458
،پیشنهاد می‌کنم این کار رو انجام بدیم

01:06:30.750 --> 01:06:32.000
شما چی فکر می‌کنید؟

01:06:32.042 --> 01:06:34.292
 و اونا معمولا می‌گن که
 .می‌خوان یه کار دیگه‌ای بکنن

01:06:35.125 --> 01:06:36.417
 .پس بعدش بحث می‌کنیم

01:06:37.458 --> 01:06:38.708
.نه خیلی طولانی

01:06:39.417 --> 01:06:42.417
 ،دیوید نیون
.کار کردن باهاش عالی بود

01:06:43.042 --> 01:06:47.458
 .و خیلی هم دقیق بود
.دیوید همیشه دقیقاً ساعت ۱۰ دقیقه به ۶ می‌رفت

01:06:48.292 --> 01:06:49.875
حتی اگه وسط فیلمبرداری بود

01:06:50.042 --> 01:06:52.750
 ،می‌اومد و می‌گفت
«!ببخشید پیرمرد، باید برم، می‌دونی»

01:06:52.875 --> 01:06:54.750
!و می‌رفت
ـ جدی میگی؟

01:07:04.125 --> 01:07:08.208
این مایکل بود که تصمیم گرفت
هر چیزی که پیتر تجربه می‌کنه

01:07:08.250 --> 01:07:11.375
 .باید بر اساس شواهد پزشکی محکم باشه

01:07:13.417 --> 01:07:19.000
،و در پس تمام این جلوه‌های بصری خیره‌کننده
.هدفی بسیار جدی نهفته‌ست

01:07:20.042 --> 01:07:24.542
 این‌ها وسیله‌ای هستن که از طریق‌شون مایکل می‌تونه
 دوربین رو به درون یه ذهنِ عذاب‌کشیده ببره

01:07:24.667 --> 01:07:25.750
و داستانی درباره‌ی

01:07:26.000 --> 01:07:28.833
 .آسیب‌های روحی ناشی از جنگ تعریف کنه

01:07:43.000 --> 01:07:45.500
 اون با این تصورات از مردگان که

01:07:45.583 --> 01:07:49.208
 تو یه جریان بی‌پایان به دنیای دیگه
سرازیر می‌شن، تسخیر شده

01:07:53.083 --> 01:07:56.000
و مطمئن نیست که خودش
.چطور نجات پیدا کرده

01:07:58.167 --> 01:08:01.083
این روزها، شاید بشه اسمشو
.گناه ماندگار» گذاشت»

01:08:04.208 --> 01:08:05.833
،این درست بعد از جنگ جهانی بود

01:08:05.875 --> 01:08:09.792
،دوره‌ای که ظهور فیلم نوآر
.جریان اصلی سینما رو در دست گرفته بود

01:08:10.833 --> 01:08:12.667
،فیلم‌های تلخ و بدبین

01:08:13.042 --> 01:08:16.000
 عمولاً با شخصیت‌هایی که از همون اول
.محکوم به شکست هستن

01:08:16.833 --> 01:08:18.417
"!پیتر! پیتر"

01:08:19.458 --> 01:08:22.417
 پاول و پرسبرگر
.خلاف جهت همه‌ی اون‌ها حرکت کردن

01:08:27.208 --> 01:08:31.167
 ،تو تمام فیلم‌های مهم‌شون تو سال‌های جنگ
،سعی می‌کنن کمک

01:08:32.167 --> 01:08:35.625
 .تسلی و امکان تجدید حیات رو ارائه بدن

01:08:38.167 --> 01:08:42.625
 ،چیزی که اونا تو فیلم «مسأله‌ی مرگ و زندگی» ارائه میدن
 .تصویری از عشقه

01:08:48.417 --> 01:08:49.542
".اجازه بدین"

01:08:50.375 --> 01:08:55.792
 ،پیروزی پر مشقت عشق
.برای ماندن و غلبه بر همه چیز

01:08:58.667 --> 01:09:01.333
".همینه، تنها مدرکی که واقعاً داریم"

01:09:02.583 --> 01:09:05.667
".بجنب. نباید دادگاه رو منتظر نگه داریم"

01:09:06.708 --> 01:09:09.250
یکی از زیباترین مفاهیم فیلم
اینه که

01:09:09.542 --> 01:09:12.500
،علی‌رغم عظمت تصاویری که به کار رفته

01:09:12.667 --> 01:09:15.417
اثبات عشق
.در کوچکترین چیز نهفته‎‌ست

01:09:15.875 --> 01:09:19.042
،قطره اشکی
.بر گل رز

01:09:27.250 --> 01:09:28.375
".خداحافظ عزیزم"

01:09:30.625 --> 01:09:32.750
و «جون» در صحنه‌ای دیگه

01:09:33.125 --> 01:09:36.458
،وقتی به میل خود، جای پیتر رو روی پله‌های بهشت می‌گیره
.عشق فداکارانه‌اش رو ثابت می‌کنه

01:09:37.458 --> 01:09:41.167
 ،نشون میده که حاضره برای نجات جون پیتر
.از زندگی خودش بگذره

01:09:46.000 --> 01:09:48.125
 ،تو این لحظه فداکاری

01:09:48.167 --> 01:09:50.375
.اخلاقیات فیلم به صراحت بیان می‌شه

01:09:53.583 --> 01:09:57.292
 بله، آقای فارلان، هیچ قانونی تو دنیا"
"،قوی‌تر از قانون جهان هستی نیست

01:09:57.333 --> 01:10:00.208
 اما روی زمین، هیچ چیزی"
".قوی‌تر از عشق نیست

01:10:07.250 --> 01:10:10.125
،در برابرِ طوفانِ قدرت و سایهٔ مرگ

01:10:11.042 --> 01:10:12.250
.به هم پناه می‌بریم

01:10:13.500 --> 01:10:17.000
،تک‌قطره اشکی بر گل سرخ
 گویی ارزشمندتر از

01:10:17.625 --> 01:10:19.042
.لشکر ملکوت است

01:10:26.917 --> 01:10:30.458
بیرون از امپایر، هزاران نفر از اهالی لندن
تو مسیر جمع شدن

01:10:30.542 --> 01:10:32.750
تا خانواده‌ی سلطنتی
 و خیلی از ستارگان سینما

01:10:32.792 --> 01:10:36.167
و افراد سرشناس رو ببینن
.که برای مراسم «رویال کامند فیلم پرفورمنس» اومده بودن

01:10:37.042 --> 01:10:40.375
«فیلم «مسأله‌ی مرگ و زندگی
 نمایانگر پاول و پرسبرگر

01:10:40.417 --> 01:10:41.958
 .در اوج قدرت‌شونه

01:10:42.125 --> 01:10:45.958
 و این فیلم برای اولین اجرای
 .فیلم سلطنتی» انتخاب شد»

01:10:46.250 --> 01:10:49.708
جمعیت اونقدر زیاد بود که رسیدن خاندان سلطنتی
 .به تأخیر افتاد

01:10:49.792 --> 01:10:52.042
،و وقتی بالاخره به سینما رسیدن
به سختی تونستن

01:10:52.083 --> 01:10:54.500
 از بین جمعیت رد
.و وارد سینما بشن

01:11:06.250 --> 01:11:09.417
کمان‌داران» در اوج موفقیت بود»
،اما حالا در سال ۱۹۴۶

01:11:09.708 --> 01:11:12.667
دیگر جنگی نبود و
.نیازی هم به فیلمسازی برای جنگ نبود

01:11:15.333 --> 01:11:18.083
امريك دیگه انگیزه‌ای که باعث می‌شد
یکی پس از دیگری

01:11:18.167 --> 01:11:20.292
.داستان‌های اورجینال بنویسه رو نداشت

01:11:21.125 --> 01:11:23.458
،و این مسئله
.کمانداران» رو با یه معضل بزرگ روبرو کرد»

01:11:24.250 --> 01:11:26.750
حالا باید چه جور فیلم‌هایی بسازن؟

01:11:27.292 --> 01:11:31.375
احساس کردیم که
،بعد از ساختن چندین فیلم جنگی

01:11:33.500 --> 01:11:35.875
وقتش نیست که

01:11:37.083 --> 01:11:42.292
یه فیلم بسازیم که
هیچ ربطی به جنگ نداشته باشه؟

01:11:53.333 --> 01:11:58.292
 فیلم «سیاه‌نرگس»، مسیر کاملاً جدیدی رو
.تو کارهای پاول و پرسبرگر باز کرد

01:11:58.667 --> 01:12:01.500
این اولین داستان غیر اورجینال‌شون بود

01:12:01.958 --> 01:12:04.250
و یه فرارِ پس از جنگ

01:12:04.958 --> 01:12:07.792
.به یه دنیای متفاوت و دور بود

01:12:16.708 --> 01:12:20.375
،«رمان «رومر گادِن
 مشقت‌ها و گرفتاری‌های

01:12:20.708 --> 01:12:22.625
 گروه کوچکی از راهبه‌ها رو
به تصویر می‌کشه که

01:12:22.667 --> 01:12:25.333
 .می‌خوان یه صومعه تو هیمالیا بنا کنن

01:12:30.417 --> 01:12:33.625
فضای صومعه تحریک‌کننده‌ست

01:12:33.958 --> 01:12:36.125
راهبه‌ها خودشون رو درگیر وسوسه‌های خطرناک و

01:12:36.375 --> 01:12:39.875
.کشمکش‌های درونی می‌بینن

01:12:42.667 --> 01:12:47.292
.تو هیمالیا بودم و داشتم فیلمی درباره راهبه‌ها می‌ساختم

01:12:47.625 --> 01:12:51.833
 کوه‌های فیلم
.روی شیشه نقاشی شده بودن

01:12:56.125 --> 01:12:58.333
،از اونجایی که کل فیلم تو هند اتفاق می‌افته

01:12:58.417 --> 01:13:02.000
،تصمیم مایکل برای فیلمبرداری همه چیز تو انگلستان

01:13:02.042 --> 01:13:03.708
 ،با استفاده از صحنه‌های خلاقانه
،نماهای فریبنده

01:13:04.625 --> 01:13:08.708
،و نماهای مطابق برای بازسازی محیط هیمالیا

01:13:09.125 --> 01:13:11.375
.جسورانه و شگفت‌انگیز بود

01:13:20.292 --> 01:13:22.833
 بخشی از این
یه انتخاب منطقی بود

01:13:22.958 --> 01:13:27.792
 چون تو اون روزا همه چیز مربوط به فیلمسازی
 .به سختی قابل جابجایی بود

01:13:28.792 --> 01:13:31.750
 همه چیز باید از قبل کاملاً تجسم می‌شد

01:13:32.000 --> 01:13:35.250
 و خیلی کم می‌شد که بتونی به طور ناگهانی
.یا بداهه کاری رو انجام بدی

01:13:40.083 --> 01:13:42.750
«سیاه‌نرگس»
از این محدودیت به نفع خودش استفاده کرد

01:13:43.083 --> 01:13:46.167
 و هر نما رو
.به یه اثر هنری مستقل تبدیل کرد

01:13:47.000 --> 01:13:50.458
،یه ترکیبِ نقاشی‌گونه که تو اون

01:13:50.583 --> 01:13:52.583
 هر جنبه‌ای از تصویر
 .با دقت کنترل می‌شه

01:13:55.500 --> 01:13:59.208
،این، به معنای واقعی کلمه
.سینمایی با تصاویری هنرمندانه و به‌دقت ساخته‌شده‌ست

01:14:00.625 --> 01:14:04.208
و این باعث میشه که فیلم
به طرز خیره‌کننده‌ای زنده و

01:14:04.292 --> 01:14:05.875
.وهم‌آلود به نظر برسه

01:14:10.833 --> 01:14:12.625
.فیلمبردار، جک کاردیف بود

01:14:13.333 --> 01:14:15.792
،و اون با آگاهی
از هنرمندانی مثل

01:14:15.833 --> 01:14:18.083
«رامبراند» و «ورمیر»
 .الهام می‌گرفت

01:14:19.125 --> 01:14:22.958
 یک حس و حال خیلی «انگلیسی» خاص هم
 .تو نحوه‌ی استفاده‌شون از تکنیکالر وجود داره

01:14:23.250 --> 01:14:25.875
راهبه‌ها عمدا لباس سفید یا
عباهای سفید کمرنگ پوشیدن

01:14:26.167 --> 01:14:31.958
،و با رنگ‌های سرد سنگ
.سبز و آبی احاطه شدن

01:14:32.292 --> 01:14:34.792
 بنابراین وقتی یه رنگ گرم
،مثل قرمز می‌بینین

01:14:35.542 --> 01:14:36.917
.واقعاً به چشم میاد

01:14:37.875 --> 01:14:42.333
 من هنوز اولین باری که فیلم رو
 .تو یه نگاتیو رنگی دیدم یادمه

01:14:45.250 --> 01:14:48.333
،وقتی تصاویر گل‌های «خرزهره هندی» روی پرده ظاهر شدن
 چنان شوکه شدم که انگار

01:14:48.625 --> 01:14:49.958
.ضربه‌ی فیزیکی به من وارد شده

01:14:53.292 --> 01:14:55.292
مطمئن نیستم فیلم دیگه‌ای رو بشناسم که

01:14:55.667 --> 01:14:57.750
،تو اون
 رنگ تا این حد به داستان

01:14:57.833 --> 01:14:59.958
.و احساسات فیلم کمک کنه

01:15:01.667 --> 01:15:04.625
حالا، درست وسط همه این
 ،طراحی‌های پر‌جزئیات

01:15:04.792 --> 01:15:06.208
.چهره‌های انسانی قرار دارن

01:15:06.708 --> 01:15:11.125
«به خصوص چهره‌ی «دبورا کر
 .که نقش خواهر کلودا رو بازی می‌کنه

01:15:12.250 --> 01:15:16.625
 ،و در تضاد و تقابل با خواهر کلودا

01:15:17.000 --> 01:15:20.083
.خواهر روث با بازی «کتلین بایرون» قرار داره

01:15:22.042 --> 01:15:24.958
،«دیوید فِرار»
...عنصری آزاردهنده‌ست که

01:15:25.000 --> 01:15:25.917
".ممنون"

01:15:25.958 --> 01:15:29.417
.باعث رقابت پرشوری بین این دو زن میشه

01:15:30.417 --> 01:15:32.750
".خودم دیدم از دیدنش خیلی خوشحال شدی"

01:15:37.125 --> 01:15:40.208
،اگه همچین فکری تو سرته"
" .بهتره بگم قاطی کردی

01:15:42.375 --> 01:15:44.042
،در حرکتی جسورانه برای اون زمان

01:15:44.292 --> 01:15:47.208
 فِرار» کاملاً از دیدگاه زنها»
به عنوان یه شیء جنسی مردونه

01:15:47.250 --> 01:15:48.875
.به تصویر کشیده شده

01:15:49.958 --> 01:15:54.250
 نتیجه این میشه که
.کشمکشی کلاسیک بین تن و روحه

01:16:01.000 --> 01:16:02.417
".دیگه نمی تونی به من دستور بدی"

01:16:02.458 --> 01:16:04.542
".دیگه بهت ربطی نداره"

01:16:06.250 --> 01:16:09.750
 وقتی خواهر روث
،لباس قرمز و رژ لب قرمز میزنه

01:16:10.000 --> 01:16:11.625
 هم جسارتی بی‌شرمانه‌ست

01:16:12.500 --> 01:16:14.625
.و هم شوکی بصری

01:16:16.250 --> 01:16:19.167
 ،با استفاده از رنگ
.تمایلات جنسی وارد داستان میشه

01:16:24.625 --> 01:16:28.292
این تصاویر در دهه ۱۹۴۰
،خیلی شهوانی تلقی می‌شدن

01:16:29.833 --> 01:16:33.125
 وقتی که من و دوستانم برای اولین
.بار این فیلم رو دیدیم، از تلویزیون بود

01:16:33.167 --> 01:16:34.667
 ما اون رو در نسخه سیاه و سفید

01:16:34.958 --> 01:16:37.542
 و سانسور شده
 ،توسط کلیسای کاتولیک دیدیم

01:16:37.833 --> 01:16:39.333
 اما هنوز تحت تأثیر

01:16:39.667 --> 01:16:42.667
انرژی روان‌جنسیِ فیلم که
ذاتی تصاویری بود که

01:16:42.708 --> 01:16:46.917
 اجازه داشتیم ببینیم، قرار گرفته
.و شگفت‌زده شدیم

01:17:00.917 --> 01:17:03.625
 !ـ «آیاه» بیدار شو"
"ـ چی شده؟ چی شده؟

01:17:04.333 --> 01:17:05.500
"!درباره خواهر روثه"

01:17:05.542 --> 01:17:07.167
"!جلوشو بگیر! دیوانه شده"

01:17:07.417 --> 01:17:08.750
".برو با خواهر کلودا صحبت کن"

01:17:09.042 --> 01:17:11.083
.اون تو رو اینجا آورد"
".همونم می‌تونه برت برگدونه

01:17:11.500 --> 01:17:12.792
"!خواهر کلودا، خواهر کلودا"

01:17:12.833 --> 01:17:15.458
 ـ میدونی درباره ات چی میگه؟"
".ـ هر چی گفته، حقیقت داره

01:17:15.500 --> 01:17:18.417
!ـ اینو میگی چون دوستش داری"
"!ـ من هیچکس رو دوست ندارم

01:17:19.083 --> 01:17:21.417
"...کلودا"

01:17:21.500 --> 01:17:23.667
،در اوج جنون روث

01:17:23.708 --> 01:17:27.833
غش میکنه، بیهوش میشه و کل صفحه نمایش
.با رنگ قرمز پر میشه

01:17:28.958 --> 01:17:33.042
 این فیلم به شکل فوق العاده‌ای موفق می‌شه تا
.شدت احساسات شخصیت رو به تصویر بکشه

01:17:33.208 --> 01:17:34.875
.قرمز، نماد یه عشق سوزان

01:17:40.875 --> 01:17:43.875
این اثر در مقایسه با
،آثار قبلی پاول پرسبرگر

01:17:43.917 --> 01:17:47.750
گامی جسورانه در عرصه اکسپرسیونیسم و
.فضاسازی درخشان محسوب میشه

01:17:52.292 --> 01:17:55.250
 مایکل بیشتر از همه

01:17:55.542 --> 01:17:58.750
به دنباله‌ای ده دقیقه‌ای به نام

01:17:59.083 --> 01:18:00.625
 «فیلم ساخته‌شده»
.علاقمند بود

01:18:03.500 --> 01:18:07.125
این دنباله شامل یک سری حرکات اکشن
،از پیش طراحی‌شده بود

01:18:07.625 --> 01:18:10.375
بدون هیچ دیالوگ و گفتگویی
.در طول ده دقیقه

01:18:34.500 --> 01:18:36.958
،هدف از این کار
 استفاده از موسیقی به عنوان

01:18:37.000 --> 01:18:38.875
عنصر اصلی برای هدایت حرکات شخصیت‌ها

01:18:38.917 --> 01:18:42.750
و بیان افکار و احساسات اونها به
 .شکلی قوی‌تر و عمیق‌تر از کلمات بود

01:18:54.292 --> 01:18:56.000
ابتدا موسیقی ساخته شد

01:18:56.458 --> 01:18:58.250
و سپس فیلمبرداری

01:18:58.500 --> 01:18:59.750
 به صورت گام به گام انجام شد تا

01:19:00.417 --> 01:19:01.542
 هر نما دقیقاً با

01:19:02.167 --> 01:19:04.042
.موسیقی مطابقت داشته باشه

01:19:06.500 --> 01:19:10.042
همه چی با هم
.به یه کل ارگانیک واحد تبدیل میشه

01:19:11.125 --> 01:19:13.208
.ملودرام رو به اپرا تبدیل می‌کنه

01:19:29.000 --> 01:19:31.417
!جواب داد، جواب داد

01:19:31.917 --> 01:19:33.667
.باورم نمیشد

01:19:34.250 --> 01:19:37.542
بعد از اون دیگه فیلمسازی برام
 .هیچوقت مثل سابق نبود

01:19:37.875 --> 01:19:40.750
 و وقتی سال بعد سراغ
 ،کفش‌های قرمز» رفتیم»

01:19:40.917 --> 01:19:44.125
 .کل باله رو به شکل یه فیلم ساخته‌شده درآوردیم

01:19:46.958 --> 01:19:51.750
 کفش‌های قرمز» داستان دختریه که»
.بین عشق و هنر گیر افتاده

01:19:53.167 --> 01:19:55.750
«ویکی پیج»
یه بالرین جوون و بلندپروازه که

01:19:55.792 --> 01:19:59.542
یه مدیر برنامه معروف به اسم لرمونتوف
.اونو کشف می‌کنه

01:20:00.458 --> 01:20:04.208
 ،اما وقتی عاشق آهنگساز
،جولین کراستر» میشه»

01:20:04.292 --> 01:20:05.917
 .زندگیش دو تیکه میشه

01:20:07.208 --> 01:20:09.167
 .این پروژه یه سابقه‌ی طولانی داشت

01:20:09.958 --> 01:20:14.333
 امريك تو دهه ۱۹۳۰
 .یه فیلمنامه برای یه فیلم باله‌ای نوشته بود

01:20:14.958 --> 01:20:18.250
،اما چیزی که مایکل الان تو فیلمنامه دنبالش بود

01:20:18.708 --> 01:20:20.917
.فرصت هایی برای تجربه کردن بود

01:20:24.000 --> 01:20:27.292
 اولین تصمیم رادیکالش این بود که اگه ویکی پیج رو
نه یه بازیگر، بلکه

01:20:27.333 --> 01:20:32.292
،یه بالرین واقعی بازی کنه
.اونوقت حاضر میشه فیلم رو بسازه

01:20:33.000 --> 01:20:35.417
پیدا کردن یه رقصنده عالی که بتونه به خوبی

01:20:35.500 --> 01:20:38.458
،برای یه فیلم بزرگ بازی کنه
.کار خیلی سختی بود

01:20:47.208 --> 01:20:51.000
اما در نهایت هر چی رو که می‌خواست
 .تو «مویرا شیرر» پیدا کرد

01:20:53.000 --> 01:20:55.500
تنها مشکل این بود که اون نمی‌خواست
 تو این فیلم بازی کنه

01:20:55.833 --> 01:20:58.250
.و حدود یه سال طول کشید تا متقاعدش کنن

01:20:58.875 --> 01:21:01.958
اون بخشی جدایی‌ناپذیر از فرهنگ باله
.در دوران خود بود

01:21:02.000 --> 01:21:04.000
،و همیشه فکر می‌کرد رقص

01:21:04.542 --> 01:21:07.292
 .هنری به مراتب والاتر از فیلمسازیه

01:21:12.458 --> 01:21:13.500
!موفق باشی

01:21:13.792 --> 01:21:14.792
.موفق باشی

01:21:15.125 --> 01:21:19.000
 جسورانه‌ترین ایده‌ی فیلم این بود که
یه نمایش باله‌ی اورجینال رو

01:21:19.917 --> 01:21:21.167
.تو مرکز فیلم بذارن

01:21:21.792 --> 01:21:22.833
".خیله خب، ایوان "

01:21:24.042 --> 01:21:25.250
".وقتشه بریم پایین، کراستر"

01:21:25.292 --> 01:21:27.125
.ـ موفق باشی، آقای کراستر"
".ـ ممنون، آقای لرمونتوف

01:21:27.167 --> 01:21:28.417
ـ دستپاچه‌ای؟"
".ـ خیر

01:21:28.500 --> 01:21:29.542
"!بجنب"

01:21:30.708 --> 01:21:33.375
 وقفه‌ای ۱۵ دقیقه‌ای در روایت فیلم

01:21:33.458 --> 01:21:35.583
برای نمایش کامل یک رقص باله؟

01:21:35.958 --> 01:21:37.958
 اونا با این کار
.دست به ریسک بزرگی زدن

01:21:40.292 --> 01:21:42.375
 هیچکس قبلاً همچین کاری نکرده بود

01:21:42.417 --> 01:21:46.000
و معلوم نبود تماشاچیا
.چه واکنشی نشون میدن

01:21:51.167 --> 01:21:55.500
باله‌ی کفش‌های قرمز» بر اساس یه قصه از»
 هانس کریستین اندرسن» ساخته شده که»

01:21:55.583 --> 01:21:57.667
.درباره‌ی دختریه که دیوانه‌وار عاشق رقصه

01:21:59.583 --> 01:22:03.167
 کفش‌های قرمز جادویی بهش اجازه میدن تا
 .به آرزوهاش برسه

01:22:03.875 --> 01:22:06.042
،اما وقتی می‌خواد رقصیدن رو متوقف کنه

01:22:06.333 --> 01:22:07.625
.کفش‌ها نمی‌ذارن

01:22:14.917 --> 01:22:19.375
 این بخش از فیلم بود که بیش از همه
 .مایکل رو هیجان‌زده می‌کرد

01:22:21.708 --> 01:22:24.042
 دیگه خبری از محدودیت‌های دیالوگ نبود و

01:22:24.208 --> 01:22:26.625
.می‌تونست حسابی با تجربه‌گرایی پیش بره

01:22:26.958 --> 01:22:30.250
،می‌تونست آزادانه با موسیقی
،نور، تصویر

01:22:30.458 --> 01:22:32.042
 .حرکت و انرژی کار کنه

01:22:34.708 --> 01:22:36.667
،مبتکرانه‌ترین جنبه‌ی برداشت او از باله

01:22:36.708 --> 01:22:38.958
 نمایش اون از دیدگاه رقصنده و

01:22:39.208 --> 01:22:41.083
،بر اساس تجربه‌ی درونی او بود

01:22:41.333 --> 01:22:44.792
.نه اونطوری که تماشاچی‌ها تو تئاتر می‌بینن

01:22:48.167 --> 01:22:51.792
 ،مایکل با استفاده از بدن و فیزیک رقصنده

01:22:51.917 --> 01:22:54.083
.احساسات و افکار درونی اون رو به تصویر کشید

01:22:57.375 --> 01:23:02.125
 از حرکت فیزیکی برای به تصویر کشیدن
.آلام روح و روانش استفاده کرد

01:23:03.750 --> 01:23:05.500
،این شیوه‌ی روایت از دیدگاه شخصیت

01:23:06.417 --> 01:23:08.000
 تأثیر خیلی زیادی روی کاری که من

01:23:08.125 --> 01:23:11.167
 با صحنه‌های بوکس تو فیلم
.گاو خشمگین» انجام دادم، گذاشت»

01:23:14.042 --> 01:23:16.333
وقتی که «دِ نیرو» رو تماشا می‌کردم که
،حرکاتش رو انجام می‌داد

01:23:16.375 --> 01:23:19.292
دیدم که این «رقصه»؛
 .این طرز فکر، طراحی شده بود

01:23:20.500 --> 01:23:24.292
همچنین متوجه شدم که
 تا جایی که ممکنه باید تو رینگ

01:23:24.375 --> 01:23:26.792
.و داخل ذهن بوکسور باقی بمونم

01:23:27.292 --> 01:23:29.333
اون چیزی که می‌بینه و می‌شنوه را
.تحربه کنم

01:23:29.417 --> 01:23:32.750
 ،یک راست محکم به فک..."
"یک چپ سنگین به بدن، ضربات لاموتا

01:23:33.583 --> 01:23:34.917
"...راند هشت و هنوز معلوم نیست برنده کیه "

01:23:35.000 --> 01:23:37.833
 ،این‌طوری حس جنگ، نبرد

01:23:39.000 --> 01:23:41.833
 تلاش و رنج رو
.به مخاطب منتقل می‌کنی

01:23:43.500 --> 01:23:46.083
اما همچنین از نظر بصری
هر کاری که می‌خوای انجام میدی تا

01:23:46.292 --> 01:23:48.167
 .احساس «جیک» رو نشون بدی

01:23:48.208 --> 01:23:51.083
 ،یه چپ محکم به بدن"
" ...رابینسون از رینگ بیرون رونده میشه

01:23:51.667 --> 01:23:53.792
 .اینکه چطور اون چیزها رو تو رینگ درک می‌کنه

01:23:55.000 --> 01:23:56.625
.اون رو به یه تجربۀ شخصی تبدیل میکنه

01:24:08.542 --> 01:24:10.708
"،لوموتا کنترل مبارزه رو به دست گرفته "

01:24:10.750 --> 01:24:13.750
 ،شوگر ری»ِ شکست‌ناپذیر»"
".حالا در خطر باخت قرار گرفته

01:24:13.792 --> 01:24:15.000
".لوموتا دوباره به سمتش میاد"

01:24:15.292 --> 01:24:16.875
"...لوموتا، با چپ فریبش میده"

01:24:18.542 --> 01:24:20.542
،«در انتهای باله‌ی «کفش‌های قرمز

01:24:20.625 --> 01:24:23.083
 شور و اشتیاق
 .در نهایت باعث نابودی رقصنده میشه

01:24:27.042 --> 01:24:30.500
این باله یه جور جشنواره‌ی وجدآوره که
.شکوه هنر رو به تصویر می‌کشه

01:24:31.000 --> 01:24:33.750
 اما همزمان می‌گه که
هنرمند بودن

01:24:34.750 --> 01:24:35.750
.نابودت می‌کنه

01:24:40.208 --> 01:24:43.917
 این فیلم میگه که یه هنرمند واقعی

01:24:44.375 --> 01:24:45.750
،نه به خاطر اینکه می‌خواد

01:24:46.708 --> 01:24:48.500
،بلکه به خاطر اینکه مجبوره
.هنر خلق می‌کنه

01:24:49.458 --> 01:24:52.417
.انتخاب نیست، اجباره

01:24:55.458 --> 01:25:00.250
 البته چیزی که «کفش‌های قرمز» رو
 منحصر به فرد می‌کرد این بود که

01:25:00.292 --> 01:25:01.833
 .فقط و فقط درباره‌ی هنر بود

01:25:01.917 --> 01:25:04.292
 و هیچ هنری جز بهترین نوعش
.تو فیلم جایی نداشت

01:25:06.542 --> 01:25:09.000
،توی شخصیت وسواس‌گونه‌ی فیلم
،بوریس لرمونتوف

01:25:09.042 --> 01:25:12.500
 ردپایی از هر دوی مایکل و اِمِریک
.دیده میشه

01:25:14.792 --> 01:25:19.292
فیلم‌های پاول پرسبرگر
 اغلب با شخصیت‌های خودمحور، عصبی

01:25:19.542 --> 01:25:21.417
 .و معتاد سروکار دارن

01:25:22.417 --> 01:25:25.833
 اما این شخصیت‌ها منو تحت تأثیر قرار میدن
و احتمالاً واضحه که خیلی از

01:25:25.917 --> 01:25:29.458
 شخصیت‌هایی که جذبشون میشم
.تحت تأثیر قهرمان‌های پاول هستن

01:25:30.375 --> 01:25:34.917
 اونا هم مثل شخصیتای پاول، ضدقهرمانن، آدم‌های
 .شکسته‌ای که گیر افتادن تو چنگال درگیری‌های درونی

01:25:35.167 --> 01:25:37.500
 عجیبه که حتی می‌تونم

01:25:37.875 --> 01:25:41.083
،یه شباهت‌هایی بین لرمونتوف و تراویس

01:25:41.125 --> 01:25:42.875
.تراویس بیکل تو «راننده تاکسی» ببینم

01:25:43.042 --> 01:25:45.708
 چون هر دوشون شخصیت‌هایی هستن که
.رو لبه‌ی پرتگاه قرار دارن

01:25:45.958 --> 01:25:48.625
،همیشه گوش می‌دن
 بقیه رو زیر نظر دارن

01:25:49.000 --> 01:25:51.000
.و انگار هر لحظه ممکنه منفجر بشن

01:26:40.833 --> 01:26:42.292
".سلام عصر بخیر، آقای کراستر"

01:26:43.250 --> 01:26:45.458
«مگه امشب تو «کوونت گاردن"
"بهت احتیاج ندارن؟

01:26:45.542 --> 01:26:47.417
[فرانسوی]

01:26:47.667 --> 01:26:49.750
 ،دیگه ولم کن"
".خواهش می‌کنم؛ هر دوتون

01:26:49.917 --> 01:26:52.750
"جولین، لطفاً صبر کن تا بعد از اجرا "

01:26:53.083 --> 01:26:54.333
".اون موقع دیگه خیلی دیره"

01:26:54.417 --> 01:26:56.708
".همین الانش هم خیلی دیر کردین، آقای کراستر"

01:26:57.667 --> 01:26:58.875
".بهش بگو چرا ولش کردی"

01:26:58.958 --> 01:27:00.875
.ـ ولش نکردم"
".ـ آهان، بله! معلومه که ولش کردی

01:27:00.917 --> 01:27:03.667
 هیچکس نمی‌تونه دو تا زندگی داشته باشه"
.و زندگی تو، «رقصه»" است

01:27:03.833 --> 01:27:07.333
«اون چیزی که باعث می‌شه درام «کفش‌های قرمز
این‌قدر برام جذاب باشه اینه که

01:27:07.375 --> 01:27:12.042
،هر سه تا شخصیت اصلی
 .آدم‌های جاه‌طلب و عذاب‌کشیده‌ای هستن

01:27:12.917 --> 01:27:14.167
"...خب، ویکی"

01:27:14.625 --> 01:27:16.167
".دوستت دارم، جولین"

01:27:16.333 --> 01:27:17.667
".هیچ‌کس جز تو رو نمی‌خوام"

01:27:21.458 --> 01:27:22.833
".اما تو اون رو بیشتر دوست داری"

01:27:24.042 --> 01:27:25.208
"!نمی‌دونم"

01:27:25.542 --> 01:27:26.708
"...نمی‌دونم"

01:27:29.375 --> 01:27:32.500
 .اگه الان باهاش بری، دیگه هیچ‌وقت برت برنمی‌گردونم"
"!هیچ‌وقت

01:27:34.292 --> 01:27:35.917
"می‌خوای عشقمونو نابود کنی؟"

01:27:36.042 --> 01:27:38.083
"!حرف‌های بچه‌گونه"

01:27:39.042 --> 01:27:42.250
"!باشه، برو پس، باهاش برو"

01:27:42.292 --> 01:27:45.000
"!برو یه زن خونه‌دار وفادار شو"

01:27:45.667 --> 01:27:48.292
.البته صحنه‌ای مثل این خیلی ریسکه

01:27:48.792 --> 01:27:51.208
اجراها اغراق‌آمیز هستن و

01:27:52.125 --> 01:27:55.667
 به راحتی میشه کل فیلم رو
.‌چیزی مبتذل و سطحی در نظر گرفت

01:27:57.458 --> 01:28:01.583
 ولی به نظر من این یک غلوّ غریزی
.و احساسی از واقعیته

01:28:02.000 --> 01:28:03.625
".زندگی خیلی بی‌اهمیته"

01:28:06.250 --> 01:28:10.708
"!و از الان به بعد، تو فقط می‌رقصی "

01:28:11.708 --> 01:28:13.542
".جوری که هیچ‌کس تا حالا نرقصیده"

01:28:23.792 --> 01:28:27.667
در نهایت زندگی و هنر به هم می‌رسن و

01:28:28.208 --> 01:28:31.500
 کفش‌های قرمز همون قدرتی رو
تو زندگی پیدا می‌کنن که

01:28:32.250 --> 01:28:33.500
 .تو باله داشتن

01:28:36.500 --> 01:28:41.167
هیچ‌وقت اون تصویر واضح از چشم‌های
.مویرا شیرر» رو فراموش نمی‌کنم»

01:28:41.417 --> 01:28:43.458
.وقتی کفش‌ها میخوان اونو با خودشون ببرن

01:28:48.250 --> 01:28:50.125
،چهرۀ اغراق‌آمیزش

01:28:52.333 --> 01:28:55.042
.یادآورِ ماسک‌های تراژدیِ دوران باستانه

01:28:59.583 --> 01:29:02.417
.خیلی جسورانه، پر زرق و برق و افراطیه

01:29:02.583 --> 01:29:06.833
فیلمو دوست دارم، برام جالبه که
گاهی به نظر خارج از کنترل میاد؛

01:29:07.875 --> 01:29:10.000
 ،نه احساسات شخصیت‌ها

01:29:10.042 --> 01:29:12.500
.بلکه احساسات آدم‌هایی که فیلم رو ساختن

01:29:12.708 --> 01:29:14.250
 .شور و اشتیاق‌شون خارج از کنترل بوده

01:29:15.208 --> 01:29:18.208
و تعهد کاملشون به داستان افسانه‌ای‌شون

01:29:18.250 --> 01:29:20.583
.به اوجی فراموش‌نشدنی میرسه

01:29:22.500 --> 01:29:23.625
"!نه"

01:29:30.917 --> 01:29:34.792
 چرا فکر می‌کنی این‌قدر مهم بود که نشون بدی
کسی برای هنر خودش می‌میره؟

01:29:35.042 --> 01:29:37.042
.فکر می‌کنم چون خودم این کار رو می‌کردم

01:29:37.708 --> 01:29:39.208
ـ واقعاً؟
.ـ آره

01:29:42.958 --> 01:29:43.958
.باورت نمیشه

01:29:46.875 --> 01:29:50.250
،«وقتی مدیران اجرایی «رنک
.کفش‌های قرمز» رو دیدن، ازش متنفر شدن»

01:29:50.917 --> 01:29:54.667
 شرکت به طور فزاینده‌ای تو دست بوروکرات‌ها
و آدم‌های پول‌دوست افتاده بود که

01:29:54.958 --> 01:29:58.542
 اون رو یه فیلم هنری فاجعه‌بار
.و غیرتجاری می‌دیدن

01:29:59.167 --> 01:30:00.292
کفش‌های قرمز» با استقبال پرشور»"
".منتقدان نیویورکی روبرو شد

01:30:00.333 --> 01:30:03.708
 دو تا آمریکایی، به نامهای
باب بنجامین و آرتور کِرِم بودن که

01:30:04.333 --> 01:30:06.708
 با نمایش دائمی فیلم
،تو یه سینمای تک‌سالن در نیویورک

01:30:07.083 --> 01:30:10.333
.سرنوشت فیلم رو تغییر دادن

01:30:10.375 --> 01:30:11.792
 کفش‌های قرمز» بعد از دو سال»"
"!هنوز تو برادوی داره می‌رقصه

01:30:11.833 --> 01:30:15.833
 ،از اون‌جا به بعد
 .فیلم به محبوب‌ترین اثر «کمانداران» تبدیل شد

01:30:15.958 --> 01:30:18.750
 یکی از بهترین و موفق‌ترین فیلم‌هایی که
.تا به حال ساخته شده

01:30:20.417 --> 01:30:24.125
به نظرم، این فیلم، اوج سینمای تجاریِ
.ضدِ جریانه

01:30:25.042 --> 01:30:27.292
تجسم کاملِ هر چیزی‌ست که در پاول و پرسبرگر

01:30:27.375 --> 01:30:28.583
.بیشتر از همه تحسین می‌کنم

01:30:29.958 --> 01:30:32.958
 این فیلم، هم به عنوان سرگرمی عامه‌پسند
،به طرز فوق‌العاده‌ای رضایت‌بخشه

01:30:33.333 --> 01:30:36.292
هم به شکل باورنکردنی
،خلاقانه، عمیق

01:30:36.333 --> 01:30:39.292
 پیچیده
.و به هیچ وجه آرامش‌بخش نیست

01:30:41.000 --> 01:30:44.083
،«فیلمیه که «تاریخ
.شکوه و درخشش رو تایید کرده

01:30:44.958 --> 01:30:46.833
اما در سال ۱۹۴۹

01:30:46.875 --> 01:30:50.708
مایکل و امريك به خاطر رفتاری که
 ،کمپانی «رنک» با فیلم داشت

01:30:51.458 --> 01:30:53.167
چنان منزجر شدن که
.از شرکت جدا شدن

01:30:56.042 --> 01:30:59.875
 اونا به استودیو «فیلم‌های لندن» پیوستن
.و دوباره با الکساندر کوردا همکاریشون رو شروع کردن

01:31:00.375 --> 01:31:03.625
،الکس
خوش‌برخوردترین و

01:31:03.667 --> 01:31:05.833
خوش‌گذرون‌ترین موجودی بود که

01:31:06.292 --> 01:31:08.083
میتونست جادو کنه و
،پول از چنگ آدم دربیاره

01:31:08.167 --> 01:31:12.375
 ،نه فقط از اونایی که پول داشتن
بلکه عجیب اینکه

01:31:13.083 --> 01:31:16.458
از کسایی هم که اصلا پولی نداشتن
 .پول می گرفت

01:31:16.500 --> 01:31:18.917
 .که خب، طبیعتا به فاجعه ختم شد

01:31:25.750 --> 01:31:29.167
 «اتاق پشتی کوچیک»
.اولین فیلمی بود که با قرارداد جدید ساختن

01:31:30.000 --> 01:31:33.042
 و نشون دهنده‌ی
.یه تغییر جهت دیگه‌ی حیرت‌انگیز بود

01:31:33.917 --> 01:31:37.708
مایکل که به تازگی شاهکاری عظیم
،با تکنیکالر ساخته بود

01:31:37.917 --> 01:31:40.917
این دفعه تصمیم گرفت که

01:31:41.458 --> 01:31:42.833
.ه فیلم سیاه و سفید کوچیک بسازه

01:31:43.917 --> 01:31:47.000
 باید از عاشقانه فرار می‌کردم»
«.و به واقعیت برمی‌گشتم

01:31:47.250 --> 01:31:48.250
.اون جوری که خودش می‌گفت

01:31:52.167 --> 01:31:54.375
 البته واقعیت همون چیزی بود که
 همیشه «کمانداران» رو

01:31:54.417 --> 01:31:56.042
 .متهم می‌کردن که ازش دوری می‌کنن

01:31:56.125 --> 01:31:58.583
 ،پس حالا با قبول این چالش
رو در روی منتقداشون ایستادن و

01:31:58.750 --> 01:32:03.083
،ماجرایی از توالی کوچه‌های تاریک

01:32:03.375 --> 01:32:04.708
،میخانه‌های شلوغ

01:32:04.958 --> 01:32:06.333
 آپارتمان‌های غم‌زده

01:32:06.625 --> 01:32:08.333
و دفاتر خفه رو
.به تصویر کشیدن

01:32:09.875 --> 01:32:12.042
 چیزی که بیشتر از همه
،مایکل رو راجع به فیلم هیجان‌زده می‌کرد

01:32:12.083 --> 01:32:14.708
روان‌شناسی آشفته‌ی شخصیت‌ها بود

01:32:15.333 --> 01:32:18.000
«که از رمان اصلی «نایجل بالچین
.الهام گرفته بودن

01:32:19.917 --> 01:32:20.958
"باید یه چیزی بنوشم"

01:32:22.083 --> 01:32:23.375
".ازم بخواه یه چیزی بنوشم، زن"

01:32:23.625 --> 01:32:24.750
"یه چیزی بنوش، سمی "

01:32:26.500 --> 01:32:27.500
"ویسکی؟"

01:32:30.583 --> 01:32:34.458
.نه، ممنون سوزان"
".یه کم از اون داروی خوشمزه‌م می‌خورم

01:32:37.708 --> 01:32:41.917
 ،سمی، شخصیت اصلی
یه متخصص مهمات سازیه که

01:32:42.000 --> 01:32:45.292
 یه پاش رو از دست داده و
.حالا از پای مصنوعی استفاده می‌کنه

01:32:46.375 --> 01:32:48.083
"چرا درش نمیاری؟"

01:32:50.375 --> 01:32:51.583
"می‌دونی که کمکت می‌کنه "

01:32:52.000 --> 01:32:53.042
".نه"

01:32:56.083 --> 01:32:57.333
"وقتی تنهایی درش می‌آری"

01:32:58.333 --> 01:33:00.208
"چرا وقتی من اینجام درش نمیاری؟"

01:33:07.583 --> 01:33:09.042
".الان دیگه مشکلی نیست"

01:33:10.250 --> 01:33:14.292
 باید بفهمی که می‌تونی ایده‌هایی داشته باشی که"
"...چهار برابر باعث برنده شدن جنگ بشه

01:33:14.500 --> 01:33:17.458
ولی بازم فایده‌ای نداره"
".مگه اینکه بتونی اونارو بفروشی

01:33:17.917 --> 01:33:20.792
".ما الان تو بخش دانشگاهی نیستیم"

01:33:20.833 --> 01:33:23.417
 نه، تو یه آژانس تبلیغاتی هم نیستیم که"
".جای تو اونجا باشه

01:33:23.667 --> 01:33:24.667
"،ببین سمی"

01:33:24.875 --> 01:33:27.917
 شاید فکر می‌کنی یه دانشمند خیلی بزرگی و من"
"...فقط یه دلقک تبلیغاتیم

01:33:27.958 --> 01:33:30.542
 ،ولی حقیقت ساده اینه که اگه تو گندکاری کنی"
".من باید اون رو تمیز کنم

01:33:30.583 --> 01:33:31.625
"،و یه حقیقت دیگه هم هست"

01:33:31.667 --> 01:33:34.375
،چیزی که شهرتت رو روش بنا کردی "
" !عمدتا از ذهن من بیرون اومده

01:33:34.417 --> 01:33:37.667
 ،من نه یه سیاستمدارم نه یه فروشنده"
".اما یه بچه ده ساله هم نیستم

01:33:42.958 --> 01:33:45.375
 سمی اغلب درد داره

01:33:45.667 --> 01:33:49.500
 و این باعث میشه که هوس ویسکی داشته باشه
.که باهاش مبارزه می‌کنه

01:33:49.542 --> 01:33:50.583
"سمی؟"

01:33:53.417 --> 01:33:56.917
 .خودت می‌تونی بخش رو اداره کنی"
".حتی «پینکر» هم همین رو می‌گه

01:33:57.333 --> 01:33:58.875
"اما از روبرو شدن با مسائل فرار می‌کنی"

01:33:59.583 --> 01:34:02.583
به حال خودت تاسف می‌خوری، در حالیکه دنیا"
".پر از چیزهاییه که ارزش زندگی کردن دارن

01:34:03.458 --> 01:34:05.792
اینکه فقط یک پا داشته باشی"
"چه اهمیتی داره؟

01:34:05.833 --> 01:34:07.500
"!دل و جرئت نداری"

01:34:08.792 --> 01:34:11.333
ـ خفه میشی یا نه؟"
".ـ هر چیزی که گفتم حقیقت داره

01:34:11.708 --> 01:34:14.042
 ،اوه سمی"
".عجب احمقی هستی

01:34:15.208 --> 01:34:16.917
"سو»، چرا خودت را جمع  و جور نمی‌کنی؟»"

01:34:17.375 --> 01:34:19.042
"داری خودتو خراب می‌کنی"

01:34:22.333 --> 01:34:25.292
دفعه بعد اگه موقعی که بیرون هستیم"
"،می‌خوای بری خونه

01:34:26.000 --> 01:34:27.833
"!ممنون می‌شم بهم اطلاع بدی"

01:34:30.208 --> 01:34:33.292
کمانداران» تو این فیلم ثابت کردن که»
اگه بخوان

01:34:33.708 --> 01:34:35.292
می‌تونن تو سبک واقع‌گرای بریتانیایی

01:34:35.750 --> 01:34:37.750
 .کارای احساسی خلق کنن

01:34:38.583 --> 01:34:41.875
غرایز فانتزی و کمدیشون رو مهار کردن

01:34:42.125 --> 01:34:44.958
و به جای اون
رو حقیقت عاطفی یه

01:34:45.083 --> 01:34:46.708
داستان عاشقانه پیچیده
.تمرکز کردن

01:34:50.875 --> 01:34:54.292
،داشتم فکر می‌کردم که اگه واقعاً، مثل امشب که گفتی"
"،منو احمق فرض می‌کنی

01:34:55.458 --> 01:34:57.083
".بهتره از هم دور بشیم "

01:34:59.250 --> 01:35:01.167
".منم همین فکرو کرده بودم"

01:35:07.375 --> 01:35:10.333
 فیلم نهایی
،پر از خشم و رنجه

01:35:11.083 --> 01:35:12.208
.و منتقدا عاشقش شدن

01:35:12.250 --> 01:35:14.417
"!خب، خلاصش کن"

01:35:17.750 --> 01:35:21.167
 تنها مشکل این بود که تماشاچیا
.اصلاً علاقه‌ای نداشتن

01:35:22.875 --> 01:35:24.292
اونا داستانای غم‌انگیزی که

01:35:24.333 --> 01:35:26.917
 یادآور فلاکت‌های دوران جنگ بود رو
.نمی‌خواستن

01:35:28.917 --> 01:35:30.750
 ،پس به جای یه شروع جدید

01:35:31.542 --> 01:35:34.708
«اتاق کوچک پشتی»
.به راه بن‌بست ختم شد

01:35:41.250 --> 01:35:42.833
،این زوج طبق روال همیشگی‌شون

01:35:43.333 --> 01:35:47.000
 از تاریک‌ترین فیلمی که
تا حالا ساختن به سمت

01:35:47.083 --> 01:35:49.083
.مسخره‌ترین فیلمشون تا به امروز پریدن

01:35:53.792 --> 01:35:57.208
 الکساندر کوردا تو دهه ۱۹۳۰
 نسخه خیلی پرفروشی از

01:35:57.250 --> 01:36:00.417
 رز سرخ کوچک» رو»
.کارگردانی کرده بود

01:36:01.708 --> 01:36:05.792
 و حالا می‌خواست اونو به صورت
یه فیلم تماشایی تکنیکالر بازسازی کنه.

01:36:08.583 --> 01:36:10.958
«سم گلدوین»
پولشو از هالیوود می‌آورد.

01:36:11.167 --> 01:36:14.292
و  پاول و پرسبرگر
،برای اولین بار تو شراکتشون

01:36:14.375 --> 01:36:17.500
 خودشون رو در حال انجام کاری دیدن که
:هیچکدومشون دوست نداشتن انجام بدن

01:36:17.708 --> 01:36:20.208
.بازسازی یه اثر کلاسیک نخ‌نما

01:36:20.500 --> 01:36:23.500
،هیچ‌کس، حتی دولت"
".نمی‌تونه بهت کمک کنه

01:36:25.583 --> 01:36:26.875
"خب، چی میگی؟"

01:36:31.250 --> 01:36:32.958
به نظر می‌رسه"
".فکر همه چیو کردی

01:36:34.375 --> 01:36:36.208
"...دیگه چیزی برای من نمونده جز اینکه"

01:36:39.125 --> 01:36:40.250
".تبریک بگم..."

01:36:41.375 --> 01:36:42.792
 ،خیلی لطف داری"
".«سِر پرسی»

01:36:43.167 --> 01:36:47.292
تصمیم گرفتن تنها کاری که میشه با داستان قدیمی و
نخ‌نمای «رز سرخ کوچک» کرد اینه که

01:36:47.542 --> 01:36:50.542
با پر کردنش از کمدی و موسیقی

01:36:50.750 --> 01:36:53.375
.اونو به یه سرگرمی پرشور تبدیل کنن

01:37:00.500 --> 01:37:03.125
،در یک صحنه کمدی جسورانه
«سیریل کوزاک»

01:37:03.208 --> 01:37:05.333
،دچار عطسه‌های بی‌وقفه میشه

01:37:05.375 --> 01:37:07.542
 ،و وقتی عطسه می‌کنه
.یهو صحنه کات میشه به یه آتش‌بازی

01:37:08.125 --> 01:37:10.167
،این خیره‌کننده‌ترین تصویر و تدوینه

01:37:10.208 --> 01:37:11.667
.ولی هیچ ربطی به داستان نداره

01:37:11.708 --> 01:37:12.750
منظورم اینه که تو فیلم

01:37:12.792 --> 01:37:14.917
 هیچ آتیش‌بازی‌ای بیرون از دیوارا
.در جریان نیست

01:37:14.958 --> 01:37:18.000
 این فقط یه استعاره‌ی بصریه که
 .یهو وسط فیلم ظاهر میشه

01:37:18.375 --> 01:37:21.167
...میدونی، به نظرم
در واقع، می‌تونی ردپاش رو

01:37:21.500 --> 01:37:23.708
،تا فیلمای صامت اولیه دنبال کنی

01:37:23.917 --> 01:37:27.000
 جایی که اغلب می‌شد فهمید که
.یه نفر چه می‌شنوه

01:37:36.875 --> 01:37:39.000
یا مثل تجربه‌ی تماشای فیلم آوانگارد که

01:37:39.042 --> 01:37:40.917
.هر اتفاقی می‌تونه با تصاویر بیفته

01:37:41.042 --> 01:37:43.458
،اما برای مایکل و امریک
،انجام این کار، اینجا

01:37:43.875 --> 01:37:44.917
،درست وسط یه فیلم درام

01:37:45.625 --> 01:37:49.167
 نشون‌دهنده‌ی لذت خالص‌شون از
.امر فیلم‌سازی بود

01:37:51.125 --> 01:37:52.792
اما تو سال ۱۹۵۰

01:37:53.000 --> 01:37:55.542
 مسخره کردن داستان
یه فیلم ماجراجویی رو مد نبود

01:37:56.083 --> 01:37:58.500
«و «سم گلدوین
.به خاطر همین ازشون متنفر بود

01:37:58.750 --> 01:38:03.000
اون فقط یه نسخه رنگی
.از فیلم اصلی می‌خواست

01:38:03.750 --> 01:38:07.917
.پس مجبور شدن دوباره فیلم‌برداری و تدوین کنن
 نتیجه نهایی هم مصالحه‌ی نکبت‌بار بود که

01:38:08.292 --> 01:38:10.708
.هیچ‌کس رو راضی نکرد

01:38:15.833 --> 01:38:18.000
،تو همون سال پرماجرای ۱۹۵۰

01:38:18.125 --> 01:38:21.625
 اونا وارد یه پروژه‌ی مشترک دیگه
با یه تهیه‌کننده‌ی بزرگ دیگه‌ی هالیوودی

01:38:21.708 --> 01:38:23.125
.به اسم «دیوید سلزنیک» شدن

01:38:24.333 --> 01:38:27.125
،این بار فیلم «به خاک رفته» بود

01:38:27.750 --> 01:38:30.375
،«داستانی داغ و مهیج از مردم «شراپ‌شر

01:38:30.750 --> 01:38:32.625
«بر اساس رمانی از «مری وب

01:38:34.167 --> 01:38:36.500
 سلزنیک می‌خواست از این فیلم
به عنوان سکوی پرتاب

01:38:36.542 --> 01:38:38.458
همسر جدیدش
جنیفر جونز» استفاده کنه»

01:38:38.750 --> 01:38:40.500
.و البته اونم عالی از آب دراومد

01:38:41.500 --> 01:38:44.083
.از داشتن جنیفر جونز خیلی خوشحال بودیم

01:38:44.250 --> 01:38:46.542
.اما از سلزنیک نه

01:38:47.125 --> 01:38:48.792
 .اون دیوانه وار عاشقش بود

01:38:49.292 --> 01:38:51.792
.و به شدت حسادت می‌کرد

01:38:52.292 --> 01:38:54.708
 حتی از اومدن به صحنه فیلمبرداری
وقتی جنیفر اونجا بود می‌ترسید

01:38:54.750 --> 01:38:56.458
 .چون ممکن بود چیزی سمتش پرتاب کنه

01:38:56.917 --> 01:38:58.958
 واسه همینم

01:38:59.000 --> 01:39:02.875
مدام یه چشم خیره از پشت صحنه رو
.حس می‌کردی

01:39:03.417 --> 01:39:06.542
"!به خاک رفته"

01:39:06.667 --> 01:39:09.417
«به خاک رفته»
.یه شاهکار گوتیکه

01:39:09.833 --> 01:39:12.375
 ،پر از احساسات عمیق مایکل به زمین

01:39:12.583 --> 01:39:16.583
.طبیعت و آداب و رسوم زندگی روستایی انگلستانه

01:39:42.042 --> 01:39:43.667
،هنگامه‌ای که ناگاه"
رگه‌هایی از نیمه‌شب

01:39:44.583 --> 01:39:48.167
بر بلندترین سنگ‌های...
...قله کوه کوچک خداوند بالا خزید

01:39:50.500 --> 01:39:52.833
...شالت را بر کرسی شیطان بگذار ...

01:39:54.083 --> 01:39:55.375
...و به گرد آن طواف کن...

01:39:58.667 --> 01:39:59.875
".آرزوی خود را بخواه...

01:40:01.125 --> 01:40:03.250
...اگه قراره به «جنگل شکارچی» برم

01:40:04.458 --> 01:40:05.750
...اگه قراره برم

01:40:06.958 --> 01:40:08.833
.بذار صدای موسیقی پری‌ها رو بشنوم

01:40:55.125 --> 01:40:58.958
 ،شخصیت جنیفر جونز، هیزل
یه موجود وحشی

01:40:59.375 --> 01:41:01.542
.تو دنیایی پر از تله و دامه

01:41:04.208 --> 01:41:05.458
".دنبال ما هستن، روباه کوچولو"

01:41:13.167 --> 01:41:14.250
"کدوم طرف دارن میرن؟"

01:41:14.333 --> 01:41:15.958
 !«جنگل شکارچی»"
"!این طرف

01:41:16.125 --> 01:41:18.542
!ـ میندازنت پایین"
"!ـ بندازش، میندازنت پایین

01:41:19.208 --> 01:41:21.167
 ،بده‌اش به من، احمق کوچولو"
"!بده‌اش به من

01:41:21.875 --> 01:41:27.375
"!به خاک رفته"

01:41:27.458 --> 01:41:31.833
 مشکل این بود که سلزنیک بعدش حاضر نشد
.فیلمی که تحویل دادن رو قبول کنه

01:41:32.208 --> 01:41:35.208
 ،در نهایت
سلزنیک دیدگاه متفاوتی

01:41:36.167 --> 01:41:37.167
.از فیلم داشت

01:41:37.542 --> 01:41:40.208
 و می‌خواست تغییراتی ایجاد شه که
.ما قبول نکردیم

01:41:40.292 --> 01:41:42.792
اون حق پخش فیلم رو
.برای آمریکای شمالی داشت

01:41:42.833 --> 01:41:45.375
 بعد صحنه‌های اضافی رو
،با جنیفر فیلمبرداری کرد

01:41:45.458 --> 01:41:47.667
«فکر می‌کنم «روبن مامولیان
.کارگردان اونها بود

01:41:48.708 --> 01:41:54.333
 سلزنیک در نهایت از اونها شکایت کرد و نسخه خودش
.با عنوان «قلب وحشی» رو منتشر کرد

01:41:54.833 --> 01:41:56.333
«بنابراین، هر دو تلاش «کمانداران

01:41:56.375 --> 01:41:58.750
برای ساخت فیلم‌های تجاری
با تهیه‌کنندگان هالیوود

01:41:59.167 --> 01:42:03.125
 به باتلاقی از سرزنش
.و دعواهای حقوقی تبدیل شد

01:42:04.208 --> 01:42:07.875
 گذار از ایده‌آلیسم دوران جنگ
 به تجاری‌گری دوران صلح

01:42:08.083 --> 01:42:10.250
.بسیار دشوار بود

01:42:11.583 --> 01:42:14.500
 ،از نظر خلاقانه
 همه چیز به هم ریخته بود

01:42:14.792 --> 01:42:19.625
و شرکا به شدت نیاز داشتند که
.به ساخت فیلم‌های خاص خود بازگردن

01:42:24.042 --> 01:42:27.042
،این رهبر ارکستر
آقای توماس بیچام بود که

01:42:27.083 --> 01:42:30.833
«فیلمی از اپرای «قصه‌های هافمن
 .اثر افنباخ رو پیشنهاد کرد

01:42:31.625 --> 01:42:33.542
.و امریک این ایده رو قاپید

01:42:34.417 --> 01:42:36.833
موسیقی همیشه اولین عشقش
.در میون هنرها بود

01:42:37.750 --> 01:42:42.375
،امریک همچنین در نویسنده آلمانی، هافمن
.مشابهت ‌فکری پیدا کرد

01:42:42.500 --> 01:42:47.292
،هر دو ذائقه مشترکی برای جادو
.وحشت و خیال‌پردازی داشتن

01:42:49.500 --> 01:42:54.625
در اولین داستان، هافمن عاشق یک عروسک مکانیکی
.به نام «اُلمپیا» میشه

01:42:56.208 --> 01:42:58.458
 ،اون جوون اونجا"
من قسم می‌خورم

01:42:58.500 --> 01:43:00.542
"به زودی خواستگاری می‌کنه"

01:43:00.583 --> 01:43:05.625
"واقعاً رفیقمه"

01:43:27.667 --> 01:43:29.292
،اونچه در اینجا مایکل را به وجد می‌آورد

01:43:29.583 --> 01:43:33.292
 اندیشه جسورانه بازتعریف اپرا
 به مثابه سینما

01:43:33.875 --> 01:43:36.208
.از طریق دگردیسی اون به رقص بود

01:43:36.375 --> 01:43:39.667
پرنده‌ها تو مسیرهای جنگلی"
"...پرواز می‌کنن

01:43:39.708 --> 01:43:42.708
 به جای خواننده، از رقصنده
.تو نقش‌های کلیدی استفاده کرد

01:43:43.542 --> 01:43:45.667
 ،این کار
داستان‌ها رو به صورت بصری زنده کرد

01:43:46.083 --> 01:43:49.667
و تولید رو به سمت ایده آل مایکل
 از فیلمی که

01:43:49.750 --> 01:43:51.500
.همه چیز توش طراحی شده بود، برد

01:44:11.208 --> 01:44:13.250
 کل فیلم مثل یه فیلم صامت
،فیلمبرداری شد

01:44:13.292 --> 01:44:15.333
 با موسیقی که همیشه تو صحنه
.پخش می‌شد

01:44:15.500 --> 01:44:17.458
برای همین بازیگران و عوامل فیلم

01:44:17.917 --> 01:44:19.625
.همه تحت تاثیرش بودن

01:44:23.458 --> 01:44:27.500
،مسلماً، «حرکت» به خودی خود
.جوهر هنر تصاویر متحرک است

01:44:27.750 --> 01:44:29.708
عاشق اینم که ببینم
 .دوربین چطور حرکت می‌کنه

01:44:30.292 --> 01:44:32.458
 عاشق کات دادن از یه حرکت
.به حرکت دیگم

01:44:33.208 --> 01:44:36.875
 تو اون لحظات خاص
،که همه چیز درست حرکت می‌کنه

01:44:38.250 --> 01:44:40.792
چه تو صحنه فیلمبرداری باشی
،چه تو اتاق تدوین

01:44:41.000 --> 01:44:43.792
 یه حس انرژی خیلی قوی
.بهت دست میده

01:44:47.167 --> 01:44:49.750
 ،وقتی ازم می‌پرسن از بین تمام فیلم‌ها
صحنه مورد علاقه‌ات کدومه؟

01:44:50.917 --> 01:44:52.792
همیشه به صحنه مبارزه با شمشیر

01:44:52.917 --> 01:44:54.958
 .تو گوندولای فیلم «قصه‌های هافمن» فکر می‌کنم
[قایق پارویی باریک]

01:45:06.708 --> 01:45:09.000
 .خیلی نرم و سیاله

01:45:10.167 --> 01:45:13.458
 کاملا فیزیکی و
.بسیار رویایی

01:45:16.167 --> 01:45:17.625
 .هیچ افکت صوتی‌ای نداره

01:45:19.208 --> 01:45:20.583
 ،هم بی‌واسطه و در لحظه است

01:45:21.792 --> 01:45:22.792
.و هم دور و دست نیافتنی

01:45:29.542 --> 01:45:32.042
،کاریه که هیچ فرم دیگه‌ای از هنر
.نمی‌تونه انجام بده

01:45:33.000 --> 01:45:34.042
 ،این
.جوهره‌ی ناب سینماست

01:45:50.833 --> 01:45:55.208
 در فیلم هوفمان، از تقریباً تمام تکنیک‌های
شناخته‌شده در سینما استفاده میشه

01:45:55.375 --> 01:45:59.708
 و هیچ پایبندی به قواعد
.و ساختار روایی سنتی وجود نداره

01:46:06.167 --> 01:46:08.083
فیلم با استفاده از تصاویر سورئال
،و شگفت‌انگیزش

01:46:08.167 --> 01:46:10.583
 به طور مداوم فراتر از انتظارات تماشاگر
.عمل میکنه

01:46:11.292 --> 01:46:16.000
در این اثر، شاهد تلفیقی از جلوه‌های نمایشی گسترده
.و جزئیات سینمایی بی‌نقص هستیم

01:46:16.833 --> 01:46:19.167
 مثل حرکت چشمان المپیا
.در این صحنه

01:46:23.375 --> 01:46:26.125
،چشم‌ها هم مثل هر چیز دیگه‌ای
 .طراحی شدن

01:46:28.458 --> 01:46:31.542
،همیشه به این موضوع دقت می‌کردم
،خصوصا به چشمان رابرت هلمپمن

01:46:32.250 --> 01:46:33.292
فقط یه نگاه می‌کنه و

01:46:33.750 --> 01:46:35.750
.انگار پنج گام رقصیده

01:46:39.208 --> 01:46:42.625
 یکی از شعارهای مورد علاقه مایکل
."این بود که "همه هنر، یکی است

01:46:43.458 --> 01:46:45.000
 چون معتقد بود که توی یه فیلم

01:46:45.208 --> 01:46:49.458
 می‌تونی ادبیات، موسیقی، رقص، درام
و طراحی رو با هم ترکیب کنی

01:46:49.875 --> 01:46:54.667
و یه نوع سینمای کامل خلق کنی که
 .از هنرهای سنتی فراتر بره

01:46:57.500 --> 01:47:00.708
قصه‌های هافمن» نزدیک‌ترین چیزیه که»
.به تحقق این ایده رسید

01:47:04.000 --> 01:47:08.917
 این فیلم همچنین نمایانگر تحقق
.تمام جسورانه‌ترین ایده‌های اون بود

01:47:09.875 --> 01:47:13.000
 اینطور بگم که کل اثر، ترکیبی‌ست از
،یک فیلمِ به ‌دقت ‌پرداخته‌شده

01:47:13.292 --> 01:47:16.208
،«مانندِ تجربه‌ی ده ‌دقیقه‌ای در «سیاه‌نرگس

01:47:16.542 --> 01:47:21.333
،و یک روان‌درام سورئال
.«شبیه به باله در «کفش‌های قرمز

01:47:23.542 --> 01:47:26.792
حاصل کار فیلمیه که
.مثل سمفونی اجرا میشه

01:47:26.833 --> 01:47:29.125
می‌تونی بارها و بارها ببینیش و

01:47:29.292 --> 01:47:31.250
.هر بار چیزای جدیدی کشف کنی

01:47:34.417 --> 01:47:37.750
،تا جایی که سینما امکانش رو بده
.به بیان و احساس خالص نزدیکه

01:47:37.958 --> 01:47:39.750
هر تصویر

01:47:39.833 --> 01:47:43.542
 برای انتقال احساسات به یه روش خیلی واضح
.طراحی شده

01:48:06.083 --> 01:48:08.250
 آخر هفته گذشته تو نیویورک
 ،تاریخ‌سازی شد

01:48:08.292 --> 01:48:10.792
 ،چون برای اولین بار
ساختمان اپرای متروپولیتن

01:48:10.833 --> 01:48:12.250
.به سینما تبدیل شد

01:48:12.792 --> 01:48:14.875
 ،و دلیلش
 ،نمایش فیلم «قصه‌های هافمن» بود

01:48:15.083 --> 01:48:18.667
«یه فیلم جدید بریتانیایی از کمپانی «فیلم‌های لندن
که اولین نمایش جهانی خودش رو

01:48:18.708 --> 01:48:21.542
تو یه مراسم بزرگ اجتماعی به نفع صلیب سرخ
.تجربه کرد

01:48:24.292 --> 01:48:26.250
،بعد از اولین نمایش باشکوه تو نیویورک

01:48:26.875 --> 01:48:31.083
پاول و پرسبرگر نامه تبریکی
،از یکی از قهرمان‌هاشون

01:48:31.292 --> 01:48:32.458
 ،«سسیل بی. دمیل»
 .دریافت کردن

01:48:32.500 --> 01:48:34.375
 از شجاعت و هنر خارق‌العاده شما"
".بسیار سپاسگزارم

01:48:36.875 --> 01:48:40.125
،اما زمانی که فیلم تو کن به نمایش دراومد
.یه جنجال آزاردهنده به وجود اومد

01:48:40.875 --> 01:48:44.375
،الکساندر کوردا» فکر می‌کرد پرده سوم فیلم»
 کُند و خسته‌کننده‌ست

01:48:44.583 --> 01:48:45.833
.و باید حذف بشه

01:48:46.667 --> 01:48:48.625
،مایکل قاطعانه رد کرد

01:48:49.000 --> 01:48:51.000
اما احساس می‌کرد
 .امريك» با «کوردا» هم‌نظره»

01:48:51.500 --> 01:48:52.625
این موضوع
.اونو ناراحت کرد

01:48:53.333 --> 01:48:55.875
 این آخرین باری بود که مایکل
.با کوردا کار می‌کرد

01:48:56.708 --> 01:48:57.792
،و بدتر از اون

01:48:58.417 --> 01:49:03.333
 پایه‌های محکم اعتماد
.بین اون و امريك رو متزلزل کرد

01:49:07.292 --> 01:49:09.708
حالا یه دوره سه ساله طاقت‌فرسا وجود داشت که

01:49:09.750 --> 01:49:12.750
 ،طی اون
.دو شریک حتی یه فیلم هم با همدیگه نساختن

01:49:14.250 --> 01:49:16.708
،مایکل پر از ایده‌های بلندپروازانه بود

01:49:16.917 --> 01:49:18.958
،اما رو آزادی هنری
 .اصرار می‌کرد

01:49:20.292 --> 01:49:21.625
 حالا که پل‌های پشت سرشو
 ،با کوردا و رنک خراب کرده بود

01:49:21.667 --> 01:49:24.417
چه کسی بهش چنین آزادی‌ای می‌داد؟

01:49:29.417 --> 01:49:33.792
 ،اون که ناامید و بی‌قرار بود
 .زمان زیادی رو صرف سفر به دور دنیا کرد

01:49:35.333 --> 01:49:37.417
،یه سلبریتی
،یه فرد مهم بود

01:49:37.458 --> 01:49:40.917
اما دیگه نمی‌دونست که
.چه کار باید کنه

01:49:42.083 --> 01:49:44.792
مایکل رویای تولیدات ماجراجویانه
،با هنرمندان بزرگ رو تو سرش داشت

01:49:44.833 --> 01:49:46.292
 .شاید با بودجه‌ی تلویزیون

01:49:46.958 --> 01:49:49.208
،و یه ایده
داستانی از ادیسه

01:49:49.292 --> 01:49:52.333
«با بازی «اورسن ولز
«به همراه لیبرتو اثر «دیلن توماس

01:49:52.667 --> 01:49:54.083
.و موسیقی «استراوینسکی» بود

01:49:56.292 --> 01:49:58.375
.امريك همیشه منطقی‌تر از اون دو بود

01:49:58.417 --> 01:50:01.000
برای کارگردانی یه فیلم
.به تنهایی به «کوردا» برگشت

01:50:01.667 --> 01:50:04.917
 داستانی برای کودکان به نام
.دو بار بر پهنه زمان» بود»

01:50:05.750 --> 01:50:07.208
.اما موفقیت‌آمیز نبود

01:50:09.583 --> 01:50:13.417
قرار شد این مشارکت متزلزل و درگیر

01:50:13.708 --> 01:50:15.333
 ،با انواع پروژه‌های جدید
.دوباره انگیزه و آغازی مجدد داشته باشه

01:50:16.250 --> 01:50:18.083
.اما هیچ ایده‌ای رو نتونستن پیش ببرن

01:50:22.083 --> 01:50:24.542
،تو اوایل دهه پنجاه
 بودجه‌ی زیادی برای تولید فیلم بریتانیایی

01:50:24.625 --> 01:50:26.250
 وجود نداشت
و بدون از دست دادن استقلال‌شون

01:50:26.542 --> 01:50:29.417
 توافق کردن روی هر معامله‌ای
.سخت بود

01:50:29.708 --> 01:50:32.292
منظورم اینه، می‌خوای فیلم بسازی
،و پول به دست بیاری

01:50:32.375 --> 01:50:35.542
 خب، می‌دونی، به همه جا سر می‌زنی، با همه
.صحبت می‌کنی، هر کاری از دستت برمیاد انجام می‌دی

01:50:35.583 --> 01:50:38.625
اما مایکل و امريك
 .عادت نداشتن اینطوری کار کنن

01:50:39.375 --> 01:50:41.333
 اونا می‌خواستن استقلال خودشون رو
حفظ کنن

01:50:41.542 --> 01:50:42.917
.و به همین دلیل هم ضربه خوردن

01:50:45.125 --> 01:50:48.917
 به نظر می‌رسیداسترس و فشار این دو مرد رو
،به جهت‌های مخالف سوق میده

01:50:49.208 --> 01:50:52.292
 مایکل ایده‌آل‌گراتر
،و مبارزه‌جوتر می‌شد

01:50:52.333 --> 01:50:56.750
در حالی که امريك بیشتر سرخورده
.و ناامید می‌شد

01:50:58.750 --> 01:51:02.958
در نهایت، اونا تونستن پول ساخت
.فیلم «اوه... روزالیندا!!» رو جور کنن

01:51:03.458 --> 01:51:05.542
«به‌روزرسانی اثر «خفاش شب

01:51:05.708 --> 01:51:07.875
.که تو وین معاصر جریان داره

01:51:08.500 --> 01:51:12.042
شعار فیلم با حال و هوای اونا
:تو اون زمان مطابقت داشت

01:51:12.375 --> 01:51:15.250
".کار از کار گذشته، اما جای نگرانی نیست"

01:51:15.708 --> 01:51:16.792
به نظرم

01:51:17.750 --> 01:51:18.792
 با احترام زیادی که
،برای اونا قائلم

01:51:18.958 --> 01:51:21.750
!این اتفاق افتاد

01:51:29.167 --> 01:51:32.958
 فیلم با یک طراحی کاملاً منحصر به فرد و ایده‌های
،بلندپروازانه‌ای که امضای کارگردان رو پای خود داره

01:51:33.333 --> 01:51:36.250
.شروع جذاب و امیدوارکننده‌ای داره

01:51:38.708 --> 01:51:41.458
،اما هرگز به اندازه اون شروع امیدوارکننده
.درخشش نداره

01:51:58.250 --> 01:51:59.667
«!روزالیندا»

01:52:00.500 --> 01:52:04.042
،این فیلم، برخلاف بهترین آثار موزیکال اونها
،یه اثر منسجم نیست

01:52:04.500 --> 01:52:06.958
بلکه انسجام کمتر
.و ساختار ضعیف‌تری داره

01:52:07.292 --> 01:52:09.125
 و فکر می‌کنم اونا هرگز واقعاً
 پول مورد نیاز خودشون رو نداشتن

01:52:09.167 --> 01:52:12.042
 تا ایده‌هاشون رو با قاطعیت اجرا کنن

01:52:15.417 --> 01:52:19.500
،و درخشش و زرق و برقی که فیلم وعده میده
بیشتر یه نوشیدنی بی‌مزه‎ست

01:52:19.708 --> 01:52:20.958
.تا شرابی ناب

01:52:24.417 --> 01:52:26.750
 مردم بریتانیا با پس زدن علاقه‌ی

01:52:26.792 --> 01:52:29.917
،«بسیار اروپایی او به «اپرای سبُک
.قطعا امریک رو ناامید کردن

01:52:30.875 --> 01:52:34.833
و حالا دیگه شریک‌ها
.به شدت نیاز به یه جور موفقیت داشتن

01:52:36.917 --> 01:52:40.250
 کار بعدی که قبول کردن یه فیلم جنگی قدیمی

01:52:40.708 --> 01:52:42.167
.به اسم «نبرد رود پلاته» بود

01:52:43.958 --> 01:52:46.708
،مایکل موقع فیلمبرداریش، خیلی کیف کرد
 چون اجازه داشت

01:52:46.750 --> 01:52:49.042
برای گرفتن اون نماهای فوق‌العاده
،از کشتی‌ها تو دریا

01:52:49.333 --> 01:52:52.792
 .فرماندهی یه ناوگان بزرگ رو به عهده بگیره

01:53:03.208 --> 01:53:06.500
 اون چیزی که به تصاویر تو سینما
 تأثیر خیره‌کننده می‌داد

01:53:06.917 --> 01:53:10.458
«این بود که با فرمت جدید واید‌سکرین «ویستازیژن
فیلمبرداری شده بود

01:53:10.583 --> 01:53:12.667
.اون زمان بود  IMAX که مثل

01:53:13.750 --> 01:53:16.167
 تو سینما می‌نشستی و
احساس می‌کردی روی عرشه‌ی

01:53:16.250 --> 01:53:17.292
.یکی از اون کشتی‌ها هستی

01:53:20.208 --> 01:53:22.625
وسعت و شفافیت تصویرش
.جادویی بود

01:53:29.667 --> 01:53:33.250
و این زوج هنری دوباره موفق شدن
.فیلمی پرفروش داشته باشن

01:53:33.583 --> 01:53:37.042
«سینما امپایر در «لستر اسکوئر
کانون توجه جمعیت انبوهی از

01:53:37.125 --> 01:53:39.542
 اهالی لندن بود
 تا از نزدیک شاهد حضور

01:53:39.583 --> 01:53:41.583
 چهره‌های سرشناس
.در مراسم نمایش سلطنتی فیلم باشند

01:53:41.917 --> 01:53:44.083
 ،مثلا ستاره جوان فرانسوی
«.بریژیت باردو»

01:53:46.000 --> 01:53:49.917
و خانم آرتور میلر، که احتمالا شما بیشتر با اسم
.مرلین مونرو» می‌شناسیدش»

01:53:51.292 --> 01:53:53.208
 ملکه با خانم مونرو صحبت می‌کرد
و گفت که

01:53:53.292 --> 01:53:55.375
«اونا تو «وینزر
.همسایه هستن

01:53:56.000 --> 01:53:58.292
،این بار برخلاف همیشه

01:53:58.875 --> 01:54:00.917
 فیلم‌شون فاقد هرگونه عنصر غیرمنتظره
یا تازگی بود

01:54:01.917 --> 01:54:04.208
.و به سراغ فرمولی کاملاً سنتی رفته بودن

01:54:06.417 --> 01:54:09.958
...خودکشیه..."
"!خودشو تیکه تیکه می کنه

01:54:11.292 --> 01:54:13.250
".غروب خدایان"

01:54:15.917 --> 01:54:17.625
اما  موفقیت فیلم رود پلاته

01:54:17.875 --> 01:54:20.792
 باعث شد دوباره تو صنعت اعتبار پیدا کنن

01:54:21.083 --> 01:54:24.417
و «رنک» یه قرارداد پنج ساله بهشون پیشنهاد داد که
 .هفت تا فیلم بسازن

01:54:25.542 --> 01:54:27.750
،امریک مشتاق بود که قبول کنه
اما مایکل می‌ترسید که

01:54:27.792 --> 01:54:31.750
 آخرش بره تو کار ساخت فیلمای درجه دو
.با بازیگرهای قراردادی درجه دو

01:54:32.042 --> 01:54:35.875
و نمی‌تونست ایده‌ی تسلیم شدن رویاها
 .و استقلال‌شون رو تحمل کنه

01:54:37.167 --> 01:54:40.250
آخرش قبول کرد که
،فقط یه فیلم واسه «رنک» بسازه

01:54:40.375 --> 01:54:43.375
که نتیجه‌ش شد
«دیدار شوم در مهتاب»

01:54:54.000 --> 01:54:56.458
موضوعش می‌تونست یه سوژه عالی
.برای «کمانداران» باشه

01:54:56.792 --> 01:54:59.542
بر اساس یه داستان واقعی درمورد
«پَدی لی فِرمر»

01:54:59.958 --> 01:55:01.333
،یه قهرمان خیلی بریتانیایی

01:55:01.958 --> 01:55:03.333
،یه جنتلمن آماتور

01:55:04.167 --> 01:55:08.125
که موفق شد تو جنگ جهانی دوم
 .یه ژنرال آلمانی رو تو «کرت» دستگیر کنه

01:55:14.792 --> 01:55:15.833
"!بجنبین"

01:55:23.208 --> 01:55:25.792
 مشکل فیلم اینه که
 امرِیک می‌خواست داستان رو با رویکرد

01:55:25.833 --> 01:55:28.000
 ،مستند و تلخ تعریف کنه

01:55:28.208 --> 01:55:30.833
 در حالی که مایکل می‌خواست
.یه فیلم عاشقانه‌ی پرزرق و برق بسازه

01:55:45.667 --> 01:55:50.250
دوربین «ویستاویژن»، باز هم تصاویر باشکوه و
 .خیره‌کننده‌ای خلق کرد

01:55:50.500 --> 01:55:54.250
.اما در اصل، فیلمی سردرگم و بی‌روح بود

01:56:01.833 --> 01:56:05.208
مایکل احساس می‌کرد که امريك
 خسته و ترسو شده

01:56:05.458 --> 01:56:08.083
 .و تمام آتش و جاه‌طلبی‌ش رو از دست داده

01:56:08.958 --> 01:56:11.167
از اونور، امريك احساس می‌کرد که
مایکل عقلشو از دست داده

01:56:11.458 --> 01:56:14.583
و در مورد همه چیز
 .خیلی غیرمنطقی رفتار می‌کنه

01:56:16.250 --> 01:56:20.583
«مایکل از انتخاب «درک بوگارد
 .به عنوان نقش اصلی توسط رنک متنفر بود

01:56:21.625 --> 01:56:22.958
".بجنب، علامت بده"

01:56:23.000 --> 01:56:24.208
"SB کد مورس  Sugar baker؛"

01:56:24.542 --> 01:56:25.792
رو نشون بدم؟  "sugar baker" چطوری

01:56:27.583 --> 01:56:29.208
 کد مورس رو بلد نیستی؟

01:56:29.250 --> 01:56:30.958
...من؟ اما تو که

01:56:31.292 --> 01:56:32.292
.نه

01:56:33.917 --> 01:56:34.917
 ...پس

01:56:36.417 --> 01:56:37.667
تو کدهای مورس رو بلدی؟

01:56:38.167 --> 01:56:39.167
.آره که بلدم

01:56:40.875 --> 01:56:42.542
مگه شما سرباز حرفه‌ای نیستین؟

01:56:42.833 --> 01:56:43.833
 .خدا خیرت بده، نه

01:56:44.333 --> 01:56:45.333
اینجا سرگرد دارین؟

01:56:45.792 --> 01:56:48.625
 ،نه، آماتوره، یه آماتور باکلاس
.اما بازم آماتوره

01:56:49.667 --> 01:56:52.292
به مایکل اجازه فیلمبرداری تو «کرت» رو ندادن

01:56:52.500 --> 01:56:54.625
و به جاش مجبور شد فیلم رو
.تو فرانسه بسازه

01:56:57.250 --> 01:57:00.708
 همه چی با هم
یه تولید خسته‌کننده و پر دردسر رو رقم زد که

01:57:00.917 --> 01:57:02.792
.هیچ‌کس واقعاً بهش علاقه‌ای نداشت

01:57:04.833 --> 01:57:07.042
،وقتی مایکل سی سال بعد فیلم رو دید

01:57:07.208 --> 01:57:09.500
 .حتی خودش هم از افتضاح بودنش تعجب کرد

01:57:10.250 --> 01:57:13.750
 ،به نظرش بازیگری ضعیف بود
.حرکات دوربین پر اشتباه بود

01:57:14.042 --> 01:57:18.667
 ،و حتی تو ۱۹۵۷
 .کل کار باید خیلی قدیمی به نظر می‌رسیده

01:57:18.792 --> 01:57:21.542
،«فیلم‌نامه ضعیف بود و اکشن کمی داشت»
:بعد گفت

01:57:21.708 --> 01:57:23.167
 شوخی‌ها تکراری»

01:57:23.333 --> 01:57:24.667
،و سوپرایزها

01:57:24.708 --> 01:57:26.125
غیرمنتظره نبودن.»

01:57:29.583 --> 01:57:32.458
،تو حین تدوین
تیم پاول و پرسبرگر

01:57:32.500 --> 01:57:36.167
 با این واقعیت روبرو شدن که
دیگه چیزها رو به یه شکل نمی‌بینن

01:57:36.375 --> 01:57:38.917
 و تصمیم به
.پایان دادن به شراکتشون گرفتن

01:57:42.667 --> 01:57:45.000
 .دوست نداشتم به حقایق محدود بشم

01:57:45.375 --> 01:57:49.583
آره، خوندم که تو با اون نوع رئالیسم مخالفت کردی
 ...و می‌خواستی

01:57:49.750 --> 01:57:52.583
.یکم تخیلی‌تر باشه
...ـ آره، درسته و

01:57:52.875 --> 01:57:55.875
و خب، ما تو این فیلم به طور طبیعی
.از هم دور شدیم

01:57:56.833 --> 01:57:58.417
.سر همین قضیه

01:57:58.500 --> 01:58:01.125
...دعوای پر سر و صدا و پرخاشگری نداشتین؟ و

01:58:01.167 --> 01:58:02.250
.نه، نه

01:58:02.375 --> 01:58:06.000
اینکه پرچم واقع‌گرایی رو به اهتزاز دربیاری
...و با عصبانیت بخاطر

01:58:06.333 --> 01:58:10.542
 نه، فقط یه فاصله‌ی غم‌انگیز و ناخواسته
.بینمون ایجاد شد

01:58:11.500 --> 01:58:13.042
 نمیشه که از هم فاصله گرفت؛
میشه؟

01:58:13.417 --> 01:58:17.208
انگار یه فاصله‌ی بی‌صدا
.بین دو آدم عاشق شکل گرفت

01:58:18.292 --> 01:58:20.833
این، تعبیر امرِیک
.از رابطه‌شون با هم بود

01:58:21.583 --> 01:58:25.250
 من همیشه این احساس رو داشتم که ما»
.تو دنیای حرفه‌ای‌ها، یه مشت آماتور هستیم

01:58:25.458 --> 01:58:28.458
 آماتورها با علاقه‌ای عمیق و صمیمی

01:58:28.583 --> 01:58:30.292
به کارشون نزدیک می‌شن

01:58:30.667 --> 01:58:34.708
 که این خیلی قوی‌تر از
«.نیروی محرکه‌ی حرفه‌ای‌هاست

01:58:36.542 --> 01:58:40.625
مردم همیشه ازمون می‌پرسن چطور تونستیم
.برای مدت طولانی با هم کار کنیم

01:58:40.667 --> 01:58:42.208
.حدود هجده سال

01:58:43.500 --> 01:58:44.625
...جوابش

01:58:45.500 --> 01:58:46.542
.عشقه

01:58:47.583 --> 01:58:49.333
 ،همکاری موفق

01:58:50.083 --> 01:58:51.125
 بدون عشق و صمیمیت

01:58:51.625 --> 01:58:52.708
.شکل نمی‌گیره

01:58:55.000 --> 01:58:57.542
امريك و مایکل
برای همیشه دوستای خوبی باقی موندن

01:58:57.583 --> 01:59:00.500
 و هیچکدوم‌شون هیچ حرف بدی
.درباره اون یکی نزد

01:59:01.625 --> 01:59:06.583
.شروع کردم به نوشتن رمان
 .خیلی کم، فقط دوتا

01:59:06.750 --> 01:59:07.750
...و

01:59:08.208 --> 01:59:10.833
.خب، فکر می‌کنم رمان‌های قشنگی باشن

01:59:16.750 --> 01:59:18.792
".مارک، چه پسر کوچولوی خوشگلیه"

01:59:19.042 --> 01:59:20.042
"کیه؟"

01:59:20.833 --> 01:59:21.833
".منم"

01:59:23.500 --> 01:59:24.667
".آره، معلومه که خودتی"

01:59:25.000 --> 01:59:26.208
"کی این فیلم رو گرفته؟"

01:59:28.250 --> 01:59:29.250
".پدرم"

01:59:31.250 --> 01:59:34.500
مایکل بدون امريك
 .یه فیلم عالی دیگه ساخت

01:59:34.958 --> 01:59:36.333
"آه، اون چیه؟"

01:59:41.583 --> 01:59:43.375
.اون فیلم «چشم‌چران» بود

01:59:44.208 --> 01:59:48.542
 از دید من، این نمایانگر عزم راسخ مایکل
.برای ادامه‌ی تجربه‌گرایی‌ست

01:59:51.125 --> 01:59:52.292
"مارک، چیکار می‌کنی؟"

01:59:52.417 --> 01:59:54.250
 می‌خواستم ازت عکس بگیرم"
".وقتی داری فیلم میبینی

01:59:54.458 --> 01:59:55.458
"!نه، نه"

01:59:56.583 --> 01:59:58.958
 مایکل حتی خودش رو هم
،تو این داستان گنجونده

01:59:59.000 --> 02:00:00.917
خودش رو تو نقش
یه پدر زورگو گذاشت که

02:00:00.958 --> 02:00:04.417
،«برای مطالعه‌ی روی موضوع «ترس
 .پسرش رو می‌ترسونه

02:00:08.292 --> 02:00:09.292
"داره چیکار می‌کنه؟"

02:00:11.583 --> 02:00:12.792
".داره بهم یه کادو میده"

02:00:14.417 --> 02:00:15.417
"چیه این؟"

02:00:17.167 --> 02:00:18.292
"میتونی حدس بزنی؟"

02:00:21.917 --> 02:00:23.000
".یه دوربین"

02:00:27.375 --> 02:00:29.125
اون بچه بزرگ می‌شه و
 .به یه قاتل تبدیل می‌شه

02:00:29.292 --> 02:00:31.542
 ،و البته
ترسناک‌ترین بخش ماجرا اینه که

02:00:31.667 --> 02:00:34.250
 .ما رو به همدردی باهاش وادار می‌کنه

02:00:34.375 --> 02:00:36.542
به عنوان کسی که هم خجالتیه
.و هم رنج می‌کشه

02:00:36.625 --> 02:00:37.625
"!خاموشش کن، مارک"

02:00:40.125 --> 02:00:41.500
"!مارک، خاموشش کن"

02:00:41.750 --> 02:00:44.542
مشکلش اینه که تو این دنیا
 احساس راحتی نمی‌کنه و

02:00:45.375 --> 02:00:47.500
فقط زمانی احساس زنده و
 کامل بودن می‌کنه که

02:00:47.625 --> 02:00:52.042
 توی تصاویری که از
.نابودی دیگران ساخته، باشه

02:00:53.958 --> 02:00:57.250
 هر شب اون دستگاه پخش فیلم رو"
".روشن می‌کنی

02:00:59.167 --> 02:01:02.833
 ،این فیلم‌هایی که با عجله می‌خوای نگاشون کنی"
"چی هستن؟

02:01:04.750 --> 02:01:06.458
"الان داری چه فیلمی رو نشون میدی؟"

02:01:08.500 --> 02:01:10.583
".منو ببر سینما"

02:01:11.375 --> 02:01:12.375
".باشه"

02:01:14.208 --> 02:01:16.708
 غم سنگینی بر کل فیلم

02:01:16.750 --> 02:01:19.125
.سایه افکنده

02:01:22.042 --> 02:01:23.917
"چی جلو رومه، مارک؟"

02:01:28.792 --> 02:01:30.125
"چرا جواب نمی‌دی؟"

02:01:36.583 --> 02:01:37.583
"!اوه"

02:01:40.417 --> 02:01:41.417
".چیز خوبی نیست"

02:01:42.333 --> 02:01:44.167
".می‌دونستم نمیشه"

02:01:44.875 --> 02:01:45.875
"چی؟"

02:01:46.208 --> 02:01:47.875
".چراغ‌ها خیلی زود خاموش میشن"

02:01:48.500 --> 02:01:51.125
 این یه فیلم خیلی آزاردهنده
،و هنجارشکنه

02:01:51.542 --> 02:01:53.458
اما هم‌زمان خیلی هم تاثیرگذاره چون

02:01:53.625 --> 02:01:57.250
،چون تو  بطن فیلم
یه همدردی عمیقه که

02:01:58.208 --> 02:02:00.208
 ازت می‌خواد برای یه آدم

02:02:00.250 --> 02:02:02.000
.دیوانه و قاتل احساس تاسف کنی

02:02:02.042 --> 02:02:03.750
"فکر می‌کنی چی رو خراب کردی؟"

02:02:04.625 --> 02:02:05.708
".یه فرصت رو "

02:02:07.417 --> 02:02:09.167
".حالا باید یکی دیگه پیدا کنم"

02:02:14.500 --> 02:02:15.583
" .نگاشون کن، هلن"

02:02:16.375 --> 02:02:17.750
،نگاشون کن "
..تک‌تک

02:02:18.417 --> 02:02:19.458
".ازشون خداحافظی کن

02:02:20.167 --> 02:02:21.750
".دیگه حفظش کردم"

02:02:30.833 --> 02:02:31.708
"!هلن"

02:02:31.875 --> 02:02:32.875
"!هلن"

02:02:33.250 --> 02:02:34.250
".می‌ترسم"

02:02:34.875 --> 02:02:36.750
"!نه، نه، مارک"

02:02:40.500 --> 02:02:41.583
"...و خوشحالم"

02:02:42.583 --> 02:02:43.583
".می‌ترسم"

02:02:46.458 --> 02:02:49.417
به شدت شوکه شدم که یه کارگردان»
...تو جایگاه اون

02:02:49.458 --> 02:02:54.208
با چنین مزخرفات منحرفی
 «.پرده سینما رو لکه‌دار کنه

02:02:54.542 --> 02:02:59.292
 ،برای توصیف فیلم «چشم‌چران» ساخته‌ی مایکل پاول"
".یه کلمه کافیه: منزجرکننده

02:02:59.625 --> 02:03:03.167
چشم‌چران» از هر فیلم دیگه‌ای»
،تو سینمای انگلیس

02:03:03.208 --> 02:03:05.083
.از زمان «قاتلان بی‌رحم بمبئی» به بعد، چندش‌آورتره
[The Stranglers of Bombay]

02:03:05.667 --> 02:03:09.042
تنها راه پاک کردن
لکه‌ی ننگِ «چشم‌چران» از سینما

02:03:09.125 --> 02:03:12.625
 اینه که با بیل جمعش کنیم و
".بلافاصله تو نزدیک‌ترین فاضلاب بریزیمش

02:03:13.333 --> 02:03:15.583
 ،من به فیلم اعتقاد داشتم
.اونا نداشتن

02:03:16.500 --> 02:03:18.500
 .برای ۲۰ سال ناپدید شد

02:03:19.292 --> 02:03:20.667
.و منم همراهش محو شدم

02:03:21.417 --> 02:03:23.042
.دیگه کسی روم سرمایه‌گذاری نمی‌کرد

02:03:23.375 --> 02:03:24.917
.چون زیادی مستقل بودم

02:03:25.458 --> 02:03:26.958
.می‌خواستم کار خودم رو بکنم

02:03:28.125 --> 02:03:31.667
یه چیز دیگه که به ضرر مایکل تموم شد
 این بود که

02:03:32.167 --> 02:03:33.583
.دیگه اون موقع دهه ۶۰ بود

02:03:34.000 --> 02:03:35.542
،تونی ریچاردسون، کارل رایس

02:03:35.583 --> 02:03:37.958
 و لیندسی اندرسون
داشتن فیلم‌های جدید و پرانرژی

02:03:38.083 --> 02:03:41.500
یه جور فیلم‌های کلاسیک می‌ساختن که
 از سنت مستند و

02:03:41.708 --> 02:03:44.000
.ایده‌های موج نوی اروپا الهام می‌گرفتن

02:03:45.333 --> 02:03:47.542
،رون» هستم»"
"!می‌خوام باهات حرف بزنم

02:03:47.583 --> 02:03:51.542
 ،برای این جوونا
.مایکل نماینده‌ی تاریخ باستان بود

02:03:52.750 --> 02:03:54.792
!ـ پولمو بهم برگردون"
"!ـ بس کن

02:04:00.500 --> 02:04:01.500
!کات

02:04:01.750 --> 02:04:03.792
،من از کادر خارج می‌شم
 شماها دنبالم نمیاین؟

02:04:03.875 --> 02:04:06.542
.ـ نه ما دنبالتون نمیایم
.ـ آه، پس اشکالی نداره. باشه، خوبه

02:04:06.583 --> 02:04:07.667
...اوه، ببخشید

02:04:07.708 --> 02:04:11.625
 نه، تو اون برداشت
احساس کردم دهنم بازه

02:04:11.750 --> 02:04:15.542
 .و یه ذره زیادی لبامو لیس زدم
.ناخوداگاه دیدم دارم این کارو می‌کنم

02:04:15.583 --> 02:04:17.667
.ـ آره، دوباره انجامش بده
ـ می‌خوای یه برداشت دیگه بگیرین؟

02:04:17.708 --> 02:04:18.667
!حرکت

02:04:18.750 --> 02:04:20.917
،بعد از کلی تقلا
تونست دو تا فیلم کم‌خرج

02:04:20.958 --> 02:04:22.833
.تو استرالیا بسازه

02:04:23.542 --> 02:04:25.708
!خانم رایان، یه چیزی می‌خوام بهت بگم

02:04:25.875 --> 02:04:26.875
 ...یه چیزی می‌خوام

02:04:26.958 --> 02:04:28.042
،از جمله این یکی

02:04:28.083 --> 02:04:31.167
«سن قانونی»
.با بازی هلن میرن و جیمز میسون

02:04:31.375 --> 02:04:34.167
!ـ اون پول رو بهم برگردون، مال منه
 !ـ ازم دزدیدیش

02:04:38.292 --> 02:04:39.333
!کات

02:04:39.417 --> 02:04:42.833
،اصلا یه دعوای طبیعی نیست
.طوری که هر دوتون بخواین طرف مقابلو بکشین

02:04:43.083 --> 02:04:47.500
اگه واقعا یه درگیری واقعی بود که زندگیت
به اون کیف بستگی داشت چی؟

02:04:47.542 --> 02:04:49.875
،اگه اون کیف رو از دست میدادی
دیگه تموم بود، متوجهی؟

02:04:50.292 --> 02:04:51.292
"!کورا"

02:04:52.042 --> 02:04:53.083
!حالا جرکت

02:05:01.292 --> 02:05:02.292
!کات

02:05:02.333 --> 02:05:03.708
 .عالی بود، عزیزم

02:05:04.042 --> 02:05:05.208
.فوق‌العاده
خوبی؟

02:05:05.625 --> 02:05:06.875
.هوشمندانه بود

02:05:10.667 --> 02:05:11.875
همه راضی‌ن؟

02:05:13.042 --> 02:05:16.458
خبر نداشت که این قراره
.آخرین فیلم بلندش باشه

02:05:17.625 --> 02:05:20.250
دیگه هیچ‌وقت نتونست پولِ ساختن
.یه فیلم دیگه رو جور کنه

02:05:23.000 --> 02:05:24.000
".مُرده"

02:05:27.958 --> 02:05:29.042
"مامان‌بزرگ؟"

02:05:31.208 --> 02:05:33.667
درست تو همون سال‌هایی که

02:05:33.750 --> 02:05:36.458
 مایکل داشت تقلا می‌کرد
،و تو تاریکی فرو می‌رفت

02:05:36.917 --> 02:05:39.750
آدمایی مثل من و فرانسیس فورد کاپولا بودن که

02:05:39.833 --> 02:05:41.625
کارهاشو تو اون طرف اقیانوس اطلس
.کشف می‌کردن

02:05:43.750 --> 02:05:47.042
و شانس بزرگ ما این بود که
فیلم‌های پاول و پرسبرگر رو

02:05:47.125 --> 02:05:49.500
 بدون هیچ پیش‌زمینه‌ فرهنگی
.تماشا می‌کردیم

02:05:49.875 --> 02:05:52.917
 نسبت به زمان ساخته شدن
،یا نحوه استقبال از این آثار

02:05:53.125 --> 02:05:54.708
.هیچ پیش‌داوری‌ای نداشتیم

02:05:54.875 --> 02:05:56.875
 فقط اونا رو فیلم‌های سرگرم‌کننده

02:05:57.042 --> 02:05:59.000
و گاهی اوقات
.آثار هنری فوق‌العاده‌ای می‌دیدیم

02:05:59.833 --> 02:06:04.333
،همه نوع فیلم‌های بریتانیایی رو تماشا می‌کردیم
،«چه «گریرسون» یا «جنینگز

02:06:04.833 --> 02:06:08.000
 ،«دیوید لین» یا «کارول رید»
«.هیچکاک» یا «پاول و پرسبرگر»

02:06:08.167 --> 02:06:11.250
و هیچ کدوم از این سبک‌ها رو
.برتر از دیگری نمی‌دونستیم

02:06:11.458 --> 02:06:16.042
 برای ما، همه‌شون جنبه‌های مختلفی از یک ملت رو
:به تصویر می‌کشیدن

02:06:16.750 --> 02:06:17.750
.بریتانیایی‌ها

02:06:18.500 --> 02:06:20.375
.و با آغوش باز پذیرای همه‌شون بودیم

02:06:22.208 --> 02:06:23.708
،وقتی مایکل رو خوب شناختم

02:06:23.958 --> 02:06:28.500
 به نظرم قطعا سرشار از روح
.و اصالت بریتانیایی بود

02:06:29.417 --> 02:06:32.375
و شانس بزرگ من تو دهه ۸۰
این بود که

02:06:32.583 --> 02:06:35.500
بالاخره می‌دیدم
اون و امریک دوباره در بریتانیا

02:06:35.833 --> 02:06:38.125
.کشف و ارزیابی می‌شن

02:06:39.333 --> 02:06:43.125
 اصلا نمی تونم توصیف کنم
که چقدر امشب

02:06:43.417 --> 02:06:47.583
،از اینکه این جایزه رو تقدیم می‌کنم
.متاثر و خوشحالم

02:06:48.000 --> 02:06:53.833
 ،جایزه‌ای که به عقیده‌ی من
.خیلی وقت پیش باید داده میشد

02:06:56.625 --> 02:06:58.167
 این دو غول سینما

02:06:58.208 --> 02:07:01.333
که تقریبا برای ۲۰ سال
،تو فراموشی مطلق فرو رفته بودن

02:07:02.042 --> 02:07:05.667
بالاخره به افتخار و احترامی که
 .لایقش بودن رسیدن

02:07:07.542 --> 02:07:09.875
،تو سال ۱۹۸۴
مایکل با

02:07:09.958 --> 02:07:12.833
 ،تدوینگر دیرینه‌م
،تلما شون‌میکر» ازدواج کرد»

02:07:13.375 --> 02:07:15.625
 «کسی که از زمان فیلم «گاو خشمگین
 .تمام فیلم‌های منو تدوین کرده بود

02:07:16.167 --> 02:07:19.125
 اونا اینجا تو نیویورک زندگی می‌کردن و مایکل
به یه دوست همیشگی

02:07:19.375 --> 02:07:21.500
.و یه حضور دائمی تو زندگیم تبدیل شد

02:07:22.333 --> 02:07:25.208
 اون کسی بود که ۲۵-۳۰ سال میشد
،فیلمی نساخته بود

02:07:25.250 --> 02:07:27.958
 اما هر روز داشت برای ساختن یه فیلم
 .برنامه‌ریزی می‌کرد

02:07:30.333 --> 02:07:35.042
،وقتی دوران سختی رو می‌گذروندم
 .اون یه پشتیبان فوق‌العاده بود

02:07:36.083 --> 02:07:38.500
 یادمه وقتی داشتم فیلم
سلطان کمدی» رو تموم می‌کردم»

02:07:38.750 --> 02:07:41.000
.تو یه وضعیت خیلی بد بودم

02:07:41.750 --> 02:07:45.083
اما به نظر می‌رسید مایکل به نحوی همه چیزایی رو که
.من از سر می‌گذروندم، درک می‌کرد

02:07:45.708 --> 02:07:46.792
...اون هیچوقت

02:07:47.167 --> 02:07:48.333
.هیچوقت فضول نبود

02:07:49.208 --> 02:07:51.458
 اما اون می‌تونست بر اساس تجربه‌ای که

02:07:51.792 --> 02:07:55.750
،از یک عمر طولانیِ کارِ هنری داشت
.با من به صورت شخصی صحبت کنه

02:07:56.125 --> 02:07:58.333
لحن صدای او به طور قابل توجهی
با لحن صدای سایر افرادی که

02:07:58.708 --> 02:08:01.000
 ،در اون زمان اطرافم بودن
.متفاوت بود

02:08:02.042 --> 02:08:05.083
اون یه روحیه‌ای داشت که
همیشه قوی

02:08:05.250 --> 02:08:06.542
،و سازش‌ناپذیر بود

02:08:07.250 --> 02:08:09.583
حتی وقتی به نظر می‌رسید
.یه آدم فراموش‌شده‌ست

02:08:10.458 --> 02:08:14.042
 اون روحیه
 تو دوره‌های شک و تردید و ناامیدی

02:08:14.458 --> 02:08:15.500
.ازم حمایت می‌کرد

02:08:18.250 --> 02:08:19.667
،الان به گذشته که نگاه می‌کنم

02:08:19.708 --> 02:08:22.292
 به نظرم عجیبه که ۱۶ سال
مایکل پاول رو

02:08:22.333 --> 02:08:23.750
.به طور شخصی می‌شناختم

02:08:23.792 --> 02:08:26.958
و اون نه تنها یه پشتیبان
،بلکه یه راهنما بود

02:08:27.208 --> 02:08:31.750
 ،منو جلو می‌برد، بهم اعتماد به نفس می‌داد
.باعث می‌شد تو کار خودم جسور و بی‌باک باشم

02:08:31.792 --> 02:08:33.167
 ،باشه رفقا
.مشکلی نیست

02:08:34.500 --> 02:08:37.208
دیگه نیست؟ چی؟
.آره، باشه

02:08:37.958 --> 02:08:40.750
هیچوقت نمی‌تونم به طور کامل بفهمم
یا بیان کنم که

02:08:41.542 --> 02:08:44.667
 چرا اون انقدر برای من مهم بود و
.چرا همیشه کنارم میمونه

02:08:48.875 --> 02:08:50.208
 و اون جریان فکری

02:08:50.250 --> 02:08:53.167
 ،همیشه به فیلم‌هایی که با امریک ساخت
.برمی‌گرده

02:08:54.542 --> 02:08:56.000
"باشه «جون»، دارم میرم"

02:08:56.042 --> 02:08:57.583
"«.خداحافظ، خداحافظ «جون"

02:08:57.667 --> 02:09:00.583
"الو؟ جُرج؟"
"الو؟ جُرج؟"

02:09:00.625 --> 02:09:01.667
"الو؟ جُرج؟"

02:09:01.750 --> 02:09:04.750
 «دیوید نیون تو فیلم «مسأله‌ی مرگ و زندگی
«از طریق رادیو با «کیم هانتر

02:09:05.042 --> 02:09:07.042
 .خداحافظی می‌کنه

02:09:14.458 --> 02:09:15.583
".بذار زنگ بزنه"

02:09:15.792 --> 02:09:20.250
 صحنه‌های به شدت شهوانی
«بین «کاتلین بایرون» و «دیوید فارار

02:09:20.667 --> 02:09:22.125
.«تو فیلم «اتاق پشت کوچیک

02:09:29.083 --> 02:09:31.792
 دوربین که از دوئل تو
 «زندگی و مرگ سرهنگ بلیمپ»

02:09:32.042 --> 02:09:33.708
.بالا میره و دور میشه

02:09:42.250 --> 02:09:45.792
فیلم‌های خاصی هستن که باهاشون زندگی می‌کنین
.و بارها و بارها اونا رو می‌بینین

02:09:46.958 --> 02:09:49.625
 ،هر چی سن‌تون بالاتر میره
.عمیق‌تر میشن

02:09:50.583 --> 02:09:52.375
 ،نمی‌دونم چطور اتفاق می‌افته
.اما می‌افته

02:09:54.458 --> 02:09:57.333
برای من، اون مجموعه‌ی فیلم‌ها
 ،یه چیز شگفت‌انگیز

02:09:57.750 --> 02:09:59.625
یه منبع دائمی انرژی

02:10:00.083 --> 02:10:01.167
 و یه یادآوری از اینه که

02:10:01.458 --> 02:10:04.833
زندگی و هنر
.درباره‌ی چی هستن

02:10:04.857 --> 02:10:16.857
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

02:10:22.500 --> 02:10:23.625
 ،وقتی به گذشته نگاه می‌کنین

02:10:23.667 --> 02:10:26.042
،فکر می‌کنین به یه نحوی
انگلیسی‌ها

02:10:26.625 --> 02:10:30.750
 قدر شما دوتا رو
به اندازه‌ی کافی نمی‌دونستن؟

02:10:33.250 --> 02:10:36.042
 کِی انگلیسی‌ها
قدر آدمای بزرگشون رو می‌دونستن؟

02:10:40.000 --> 02:10:41.000
.کات

02:10:41.083 --> 02:10:43.333
.امیدوارم این قسمت رو قیچی کنن

02:10:45.667 --> 02:10:48.875
"ساخت انگلیس"

02:10:48.899 --> 02:11:00.899
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.