﻿WEBVTT

00:00:00.053 --> 00:00:20.053
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:32.377 --> 00:00:34.377
‫ماتس قبل فوتش...

00:00:35.977 --> 00:00:38.417
‫رمزش اکانتش رو بهمون داده بود.

00:00:45.377 --> 00:00:47.217
‫به نظرم از عمد بود.

00:00:49.857 --> 00:00:52.937
‫مشخص بود که امیدوار بود پیداش کنیم.

00:00:57.017 --> 00:00:59.056
‫چون پشت اون رمز...

00:00:59.057 --> 00:01:02.177
‫دنیایی بود که ما اصلا ازش خبری نداشتیم.

00:01:09.897 --> 00:01:12.297
‫یه چند پرونده‌ای خودم حل کردم.

00:01:16.137 --> 00:01:20.017
‫ایبلین ردمور هستم،
‫کارآگاه خصوصی در خدمتتون.

00:01:23.217 --> 00:01:26.377
‫گاهی‌اوقات باید دل رو بزنی به دریا دیگه.
‫فرقی نمی‌کنه چقدر ترسناک باشه.

00:01:31.577 --> 00:01:34.257
‫کمک! بیا لطفا!

00:01:35.817 --> 00:01:38.217
‫می‌خوای کل روز اونجا وایستی؟

00:01:55.397 --> 00:02:01.117
‫[زندگی شگفت‌انگیز ایبلین]

00:02:31.577 --> 00:02:33.857
‫رابرت استین، دوستت دارم.

00:02:35.137 --> 00:02:36.777
‫من بیشتر دوستت دارم‌.

00:02:42.057 --> 00:02:46.137
‫سلام. ببریمت داخل؟

00:03:01.377 --> 00:03:03.056
‫چه قشنگ.

00:03:03.057 --> 00:03:05.217
‫می‌خوای بهش دست بزنی؟

00:03:30.977 --> 00:03:35.137
‫[ترود استین، مادرش]

00:03:36.497 --> 00:03:39.937
‫ما والدین جوانی بودیم و
‫ ماتس اولین فرزندمون بود.

00:03:39.938 --> 00:03:42.397
‫[رابرت استین، پدرش]

00:03:42.398 --> 00:03:45.817
‫خوشگل‌ترین و محشرترین
‫ پسری بود که به دنیا اومده.

00:03:49.257 --> 00:03:54.337
‫متوجه شدیم که ماتس کندتر از
‫ بچه‌های همسنش رشد می‌کنه.

00:03:59.217 --> 00:04:04.097
‫بیشتر زمین می‌خورد و بلند شدن
‫ واسش سخت‌تر بود.

00:04:06.817 --> 00:04:07.896
‫بالاخره بهمون گفتن که...

00:04:07.897 --> 00:04:11.057
‫بیماری عضلانی نادری داره که بهش می‌گن دوشن.

00:04:12.337 --> 00:04:16.537
‫فقط پسرها به این بیماری دچار می‌شن
‫ و از مادرشون بهشون می‌رسه.

00:04:17.617 --> 00:04:19.297
‫و درمانی واسش وجود نداره.

00:04:33.177 --> 00:04:35.616
‫آره. باید عجله کنیم.

00:04:35.617 --> 00:04:36.617
‫آره.

00:04:39.217 --> 00:04:40.937
‫روز اول مدرسه.

00:04:51.457 --> 00:04:56.137
‫خیلی دردناکه که ببینی روز به روز
‫وضع بچه‌ات بدتر بشه.

00:04:56.777 --> 00:05:01.176
‫با بدنی کاملا سالم به دنیا اومده بود.

00:05:01.177 --> 00:05:05.936
‫ولی آرام و پیوسته ناتوان‌تر می‌شد.

00:05:05.937 --> 00:05:08.096
‫و ماتس اومد!

00:05:08.097 --> 00:05:09.496
‫بیا ماتس.

00:05:09.497 --> 00:05:10.737
‫بیا!

00:05:12.337 --> 00:05:14.537
‫- کمکت کنم؟
‫- سلام!

00:05:21.337 --> 00:05:24.576
‫دست‌ها بالا!

00:05:24.577 --> 00:05:28.377
‫هر بار که مجبور بودیم کمک بخوایم رو یادمه.

00:05:32.217 --> 00:05:34.457
‫با خودم می‌گفتم «وای، به اینجا رسید.»

00:05:38.737 --> 00:05:39.737
‫سخت بود.

00:05:40.257 --> 00:05:41.337
‫واقعا وحشتناک بود.

00:05:53.017 --> 00:05:55.937
‫رویاهات کاملا ناپدید می‌شدن.
‫اطراف تاریک می‌شد.

00:05:58.977 --> 00:06:00.697
‫و باید رویاهای جدیدی پیدا می‌کردی.

00:06:03.137 --> 00:06:08.817
‫فقط باید سعی می‌کردیم که ماتس
‫ هر روزش روزی شیرین باشه.

00:06:12.017 --> 00:06:13.776
‫- از شنا خوشت میاد؟
‫- آره.

00:06:13.777 --> 00:06:15.057
‫ایول!

00:06:16.937 --> 00:06:17.937
‫سلام.

00:06:19.097 --> 00:06:20.896
‫- خوش می‌گذره؟
‫- آره.

00:06:20.897 --> 00:06:27.096
‫تولدت مبارک
‫تولدت مبارک

00:06:27.097 --> 00:06:28.497
‫سلام ماتس!

00:06:29.937 --> 00:06:31.257
‫تولدت مبارک!

00:06:33.017 --> 00:06:34.616
‫گمونم نمی‌دونی چیه.

00:06:34.617 --> 00:06:35.977
‫می‌دونم چیه.

00:06:42.617 --> 00:06:45.537
‫توافق کردیم که بذاریم ماتس خیلی بازی کنه...

00:06:46.057 --> 00:06:48.897
‫چون خیلی چیزهای دیگه رو از دست می‌داد.

00:07:02.417 --> 00:07:06.057
‫و هر چه بیشتر به ویلچرش وابسته می‌شد...

00:07:06.697 --> 00:07:10.457
‫زمان بازی کردنش و تلویزیون دیدنش بیشتر شد.

00:07:17.137 --> 00:07:20.256
‫وقتی بقیه ما داشتیم صبحانه
‫ می‌خوردیم اون بازی می‌‌کرد.

00:07:20.257 --> 00:07:23.857
‫بازی‌ها رو می‌برد مدرسه
‫ و توی خونه هم بازی می‌کرد.

00:07:31.897 --> 00:07:35.377
‫وقتی خیلی بازی می‌کرد
‫واسه ما کاملا مشخص بود.

00:07:37.057 --> 00:07:39.777
‫خسته می‌شد و اشتهاش رو از دست می‌داد.

00:07:40.457 --> 00:07:43.857
‫به اندازه سابق خیلی سرحال و خوشحال نبود.

00:07:54.097 --> 00:07:56.576
‫یادمه در مورد این حرف می‌زدیم...

00:07:56.577 --> 00:07:58.457
‫که ماتس بیش از حد پای کامپیوتره.

00:07:58.977 --> 00:08:01.896
‫[میا استین، خواهرش]

00:08:01.897 --> 00:08:05.376
‫چندین بار سعی کردم که قانعش کنم
‫ بیشتر بره بیرون...

00:08:05.377 --> 00:08:06.737
‫و کارهای متفاوتی بکنه.

00:08:10.337 --> 00:08:11.417
‫بیا.

00:08:13.177 --> 00:08:14.257
‫حالا میا پرتاب می‌کنه.

00:08:16.657 --> 00:08:17.777
‫بذار ببینیم.

00:08:19.417 --> 00:08:20.697
‫می‌تونه توپ رو پیدا کنه؟

00:08:23.177 --> 00:08:26.416
‫مامان و بابا همیشه ما رو...

00:08:26.417 --> 00:08:28.257
‫با فامیل‌ها و آشناها می‌بردن مسافرت.

00:08:33.617 --> 00:08:35.857
‫اوایلش خوب بود...

00:08:36.457 --> 00:08:38.977
‫ولی بعد مدتی سخت‌تر شد.

00:08:43.057 --> 00:08:46.337
‫یادمه یه روزی قرار بود بریم کنسرت.

00:08:46.857 --> 00:08:50.617
‫و ماتس یهویی تصمیم گرفت که باهامون نیاد.

00:08:51.617 --> 00:08:54.456
‫خیلی وقت بود که همه‌مون
‫ مشتاق این کنسرت بودیم...

00:08:54.457 --> 00:08:56.177
‫واسه همین سعی کردم مجابش کنم که بیاد...

00:08:58.977 --> 00:09:00.537
‫ولی ماتس تصمیمش رو گرفته بود.

00:09:02.697 --> 00:09:05.057
‫می‌خواست عصر رو مشغول بازی باشه.

00:09:06.897 --> 00:09:09.256
‫- سلام.
‫- کجا می‌ری ارلند؟

00:09:09.257 --> 00:09:11.176
‫کنسرت.

00:09:11.177 --> 00:09:13.137
‫- هیجان‌زده‌ای؟
‫- آره. خیلی.

00:09:15.257 --> 00:09:16.257
‫آره.

00:09:19.297 --> 00:09:20.816
‫- بابا؟
‫- بله؟

00:09:20.817 --> 00:09:24.337
‫ارتباطش با دوست‌هاش
‫ رو از دست داده بود.

00:09:24.857 --> 00:09:29.177
‫اصلا یادم نیست که زمان دبیرستان
‫ دوستی داشته باشه.

00:09:34.737 --> 00:09:38.256
‫سخته که از زندگیت لذت ببری
‫و از فرصت‌هات استفاده کنی...

00:09:38.257 --> 00:09:43.457
‫وقتی که یکی از عزیزانت فرصت‌هاش...

00:09:44.777 --> 00:09:45.777
‫کمتر و کمتر می‌شن.

00:09:49.217 --> 00:09:50.937
‫نیمه‌شبه.

00:09:51.817 --> 00:09:53.017
‫خوب بخوابی پسرم.

00:09:54.857 --> 00:09:57.857
‫نه مرسی. آزمایش آخره.

00:09:59.217 --> 00:10:00.537
‫داره هیجان‌انگیز می‌شه.

00:10:05.177 --> 00:10:06.337
‫دارم می‌بندمش.

00:10:13.697 --> 00:10:16.376
‫وقتی ماتس دبیرستانش تموم شد از اینجا رفت.

00:10:16.377 --> 00:10:17.817
‫و از این تصمیمش خوشحاب بود.

00:10:19.337 --> 00:10:22.336
‫با این‌که صرفا رفته بود
‫ طبقه اول خونه‌مون...

00:10:22.337 --> 00:10:24.417
‫باز هم از آزادیش لذت می‌برد.

00:10:26.977 --> 00:10:30.337
‫یکی از اولین کارهایی که کرد این بود که یکی
‫از تابلوهایی که دوست داشت رو آویزان کرد.

00:10:31.617 --> 00:10:33.457
‫همچنین شروع به نوشتن یه وبلاگ کرد.

00:10:38.617 --> 00:10:40.776
‫داد که تجهیزات مخصوصی واسش درست کنن.

00:10:40.777 --> 00:10:44.137
‫با این می‌تونم برگردم.
‫می‌بینی؟

00:10:45.337 --> 00:10:47.456
‫بنگ بنگ بنگ.
‫می‌تونی بپری اطراف.

00:10:47.457 --> 00:10:49.977
‫- و به بعد به شلیک ادامه بدی.
‫- متوجه‌ام.

00:10:50.697 --> 00:10:53.856
‫ایده‌های سازنده‌های این بازی محشره.

00:10:53.857 --> 00:10:56.616
‫- اوهوم.
‫- یه دنیای کامل دیجیتالی خلق کردن.

00:10:56.617 --> 00:10:57.617
‫درسته.

00:10:58.097 --> 00:11:01.777
‫ماتس بهمون گفت که با بقیه بازی می‌کنه.

00:11:04.257 --> 00:11:07.457
‫ولی فکر می‌کردیم این افراد
‫ماتس رو نمی‌شناسن...

00:11:07.977 --> 00:11:10.897
‫چون هیچ‌وقت در واقعیت هم رو ندیدن
‫ و با هم حرف نزدن.

00:11:15.897 --> 00:11:17.856
‫و طی ده سال آخر زندگیش...

00:11:17.857 --> 00:11:21.457
‫احتمالا بیست هزار ساعت
‫رو صرف این بازی کرده بود.

00:11:42.617 --> 00:11:44.897
‫دنیاش به نظر خیلی محدود می‌اومد.

00:11:47.657 --> 00:11:52.217
‫اگه دوازده ساعت در روز رو صرف بازی کردن
‫بکنی احتمالا دیگه وقت واسه کاری نداری.

00:11:53.817 --> 00:11:56.017
‫وقتی نداری که دوست‌هات رو ببینی.

00:12:02.897 --> 00:12:05.616
‫و در واقع بزرگ‌ترین ناراحتی ما...

00:12:05.617 --> 00:12:10.337
‫این بود که هرگز دوستی، عشق...

00:12:10.937 --> 00:12:13.737
‫و یا احساس ایجاد تغییر رو توی
‫زندگی بقیه تجربه نمی‌کنه.

00:12:25.897 --> 00:12:28.176
‫آخرین فیلم ضبط شده از ماتس...

00:12:28.177 --> 00:12:31.057
‫حین عروسی عموش بود.

00:13:10.657 --> 00:13:13.377
‫همین‌طوری خوابش برد و بعد دیگه رفت.

00:13:14.817 --> 00:13:15.897
‫و دیگه تموم شده بود.

00:13:26.457 --> 00:13:30.217
‫هرگز نمی‌تونی واسه فوت فرزندت آماده بشی.

00:13:35.097 --> 00:13:37.537
‫من و اون جنگیدیم...

00:13:38.857 --> 00:13:41.017
‫و سختی کشیدیم و و گمونم معمولا...

00:13:41.777 --> 00:13:43.617
‫حس می‌کردم که تقصیر من بود...

00:13:44.537 --> 00:13:46.097
‫که این‌طوری به دنیا اومده بود.

00:13:49.257 --> 00:13:52.736
‫به نظرم ارتباطی با هم داشتیم که...
‫خیلی قوی بود.

00:13:52.737 --> 00:13:55.377
‫اون پسر تمام زندگی من بود.

00:14:00.017 --> 00:14:02.896
‫و طی چند روز آینده‌اش
‫ انگار زمان ثابت ایستاده بود.

00:14:02.897 --> 00:14:05.856
‫فقط روی مبل می‌نشستیم و گریه می‌کردیم...

00:14:05.857 --> 00:14:07.937
‫و مردم می‌اومدن و می‌رفتن و یهویی...

00:14:08.457 --> 00:14:09.697
‫خیلی عجیب شده بود.

00:14:11.417 --> 00:14:14.097
‫وقتی از جلوی آپارتمانش
‫ و وسایلش رد می‌شدم...

00:14:15.817 --> 00:14:18.017
‫ویلچرش رو می‌دیدم که خالی بود...

00:14:19.257 --> 00:14:20.377
‫خیلی عجیب بود.

00:14:21.537 --> 00:14:22.537
‫آره.

00:14:25.177 --> 00:14:28.536
‫و ما مونده بودیم.
‫رابرت و میا و من...

00:14:28.537 --> 00:14:31.816
‫و حداقل بیست و چهار ساعتی
‫روی مبل نشسته بودیم.

00:14:31.817 --> 00:14:35.616
‫و خوابمون نمی‌برد و همه‌چیز
‫ خیلی گنگ شده بود.

00:14:35.617 --> 00:14:38.736
‫وقتی یکمی افکارمون رو جمع و جور کردیم...

00:14:38.737 --> 00:14:42.136
‫به خودمون اومدیم و گفتیم که...

00:14:42.137 --> 00:14:43.656
‫«ای وای. باید به دوست‌های اینترنتیش
‫ خبر بدیم.»

00:14:43.657 --> 00:14:46.057
‫باید خبردار بشن که دیگه برنمی‌گرده.

00:14:46.937 --> 00:14:49.337
‫و بعد گفتیم که «چطور خبر بدیم؟»

00:14:52.137 --> 00:14:56.097
‫و رابرت یهویی یادش اومد که
‫ رمز وبلاگ ماتس رو داره.

00:14:56.897 --> 00:14:59.136
‫گفت «شاید بتونم واردش بشم.»

00:14:59.137 --> 00:15:01.657
‫«گمون نکنم خیلی مخاطب داشته باشه
‫ ولی امتحانش می‌کنم.»

00:15:04.217 --> 00:15:08.737
‫و بعد نشست و همراه هم اون متن رو نوشتیم.

00:15:09.617 --> 00:15:13.336
‫[ماجراجویی به پایان رسید]

00:15:13.337 --> 00:15:21.337
‫[فرزند، برادر و دوست عزیزمان
‫ امشب ما را ترک کرد.]

00:15:24.497 --> 00:15:29.897
‫[می‌توانید از این آدرس ایمیل
‫ با خانواده‌ی ما تماس بگیرید.]

00:15:30.817 --> 00:15:33.576
‫و منتشرش کردیم دیگه.

00:15:33.577 --> 00:15:37.417
‫اصلا مطمئن نبودیم که کسی می‌بینش یا نه.

00:15:54.897 --> 00:16:02.136
‫[تسلیم می‌گم. ناراحت شدم که شنیدم. من فرصت
‫نکردم ببینمش. مشخص بود که آدم خوش‌قلب و...]

00:16:02.137 --> 00:16:05.617
‫[دوست ماتس هستم. خانواده‌ی عزیز ماتس. ‫ماتس
آدم خون‌گرم و دوست‌داشتنی‌ای بود که...]

00:16:10.337 --> 00:16:13.936
‫و پشت سر هم ایمیل دریافت می‌کردیم.

00:16:13.937 --> 00:16:15.377
‫خیلی گیج شده بودیم.

00:16:17.297 --> 00:16:19.096
‫چه خبر شده؟

00:16:19.097 --> 00:16:21.456
‫این‌ها دیگه کین؟

00:16:21.457 --> 00:16:24.137
‫دیوانه شدن؟

00:16:40.857 --> 00:16:42.416
‫کلی آدم نامه نوشتن.

00:16:42.417 --> 00:16:44.297
‫اوضاع از کنترل خارج شده بود.

00:16:53.777 --> 00:16:56.297
‫رابرت، ترود و میای عزیز...

00:17:08.337 --> 00:17:11.577
‫ماتس برای من یه دوست واقعی بود.

00:17:15.297 --> 00:17:17.897
‫بدون شک خیلی رمانتیک بود...

00:17:19.137 --> 00:17:21.297
‫و در زمینه ارتباط با خانم‌ها خیلی موفق بود.

00:17:23.937 --> 00:17:28.457
‫همیشه یه جمله‌ای می‌گفت که جو رو شاد کنه.

00:17:33.857 --> 00:17:35.976
‫اگه بهش می‌گفتی می‌خوای بری فیلمی ببینی...

00:17:35.977 --> 00:17:38.657
‫بعدا یادش می‌موند که اون فیلم رو دیدی.

00:17:40.177 --> 00:17:42.136
‫گوش می‌کرد و بعد...

00:17:42.137 --> 00:17:45.376
‫یادمه که قبلا در کنارم بود...

00:17:45.377 --> 00:17:48.097
‫و می‌تونستم در مورد موضوعات
‫ مسخره‌ای باهاش حرف بزنم.

00:17:50.377 --> 00:17:54.537
‫و تقریبا حس می‌کردم عضوی از خانوادمه.

00:17:57.937 --> 00:18:01.377
‫مطمئن بودی همیشه وقتی
‫ چیزی بهت می‌گه از صمیم قلبه.

00:18:07.817 --> 00:18:10.736
‫و مطمئن نیستم که می‌دونست...

00:18:10.737 --> 00:18:14.897
‫که چه تاثیر بزرگی روی جمعیتی بزرگ داشت.

00:19:17.817 --> 00:19:25.817
‫[وبلاگی که ماتس قبل از فوتش می‌نوشت
‫«تفکرات زندگی» نام داشت]

00:19:29.617 --> 00:19:36.857
‫[وی تا آخر زندگیش به نوشتن
‫ در آن ادامه می‌داد]

00:19:40.617 --> 00:19:47.057
‫[گوینده‌ای حرفه‌ای که صدایی شبیه
‫ ماتس داشت آن را بازخوانی کرده]

00:19:49.297 --> 00:19:51.017
‫من سال 1989 به دنیا اومدم...

00:19:51.897 --> 00:19:53.937
‫دقیقا موقعی که دیگه اکثر
‫ دهه هشتاد رو نبینم.

00:19:55.297 --> 00:20:01.097
‫[ماتس]

00:20:01.377 --> 00:20:04.096
‫خب موسیقی‌هایی که از اون
‫ دهه داریم خوب بودن...

00:20:04.097 --> 00:20:06.296
‫ولی مد و استایلشون وحشتناک بود.

00:20:06.297 --> 00:20:09.536
‫پدهای شونه، موهای عجیب و غریب...

00:20:09.537 --> 00:20:11.417
‫و رنگ‌های پاستلی وحشتناک.

00:20:13.817 --> 00:20:16.817
‫می‌دونم که یه سری این‌جور استایل‌ها
‫ رو می‌پسندن اما دلیلشون رو نمی‌دونم.

00:20:19.017 --> 00:20:21.257
‫همون سالی بود که دیوار برلین خراب شد.

00:20:25.617 --> 00:20:27.537
‫البته من چیزی ازش یادم نیست.

00:20:31.657 --> 00:20:32.936
‫تفکرش واسم جالبه.

00:20:32.937 --> 00:20:35.977
‫انگار که وقتی دیوار داشت
‫ خراب می‌شد من به دنیا اومدم.

00:20:41.977 --> 00:20:45.657
‫تازه اولین ویلچر الکتریکیم رو خریدم.

00:20:47.417 --> 00:20:50.857
‫چهار تا لاستیک بزرگ داره که
‫ واسه تمام مسیرها مناسبه.

00:20:51.657 --> 00:20:52.857
‫باحاله نه؟

00:20:53.857 --> 00:20:55.976
‫اسمش اسکتریور بود.

00:20:55.977 --> 00:20:58.177
‫و با هم کلی ماجراجویی داشتیم.

00:20:59.257 --> 00:21:02.576
‫ویلچرش انقدر خفن بود که
‫ وقتی وارد حیاط مدرسه شدم...

00:21:02.577 --> 00:21:05.736
‫یه بچه کوچیک با سه‌چرخه‌اش می‌اومد پیشم...

00:21:05.737 --> 00:21:08.296
‫به بالا نگاه می‌کرد و بهم می‌گفت...

00:21:08.297 --> 00:21:09.577
‫«عوضی کنیم؟»

00:21:10.777 --> 00:21:13.096
‫خوشحال می‌شم ویلچرم رو بهت بدم.

00:21:13.097 --> 00:21:15.177
‫ولی بیماری عضلانی همراهش داره.

00:21:15.937 --> 00:21:19.417
‫و بعد با خوشحالی سوار بر سه‌چرخه جدیدم
‫ به سمت غروب آفتاب می‌رفتم.

00:21:23.617 --> 00:21:26.657
‫همراه بقیه بچه‌های معلول
‫ به اردوی تابستانی رفتم.

00:21:28.577 --> 00:21:30.137
‫از کلش متنفر بودم.

00:21:32.537 --> 00:21:34.736
‫بزرگ‌ترین مشکلی که با اردو داشتم...

00:21:34.737 --> 00:21:36.537
‫سفرمون به شهر بازی بود.

00:21:38.297 --> 00:21:40.857
‫اون داخل شبیه نمایش عجیب‌الخلقه‌ها بودیم.

00:21:42.337 --> 00:21:45.657
‫شبیه یه نسخه ناجور و معلولانه
‫از «فرار از زندان» بود.

00:21:47.057 --> 00:21:49.217
‫به روش‌های فرار فکر می‌کردم.

00:21:50.977 --> 00:21:52.937
‫بقیه مردم خیره می‌شدن.

00:21:53.617 --> 00:21:56.736
‫همیشه کلمات بزرگ و حامیانه می‌گفتن.

00:21:56.737 --> 00:21:59.257
‫سلام. از پارک خوشت میاد؟

00:22:00.017 --> 00:22:03.577
‫آره کر یا احمق نیستم که.
‫خیلی ممنون.

00:22:08.897 --> 00:22:11.897
‫یه آپارتمان قشنگ و خانواده
‫ عزیزی در نزدیکی دارم.

00:22:13.417 --> 00:22:15.337
‫کار نمی‌کنم چون نیازی ندارم.

00:22:16.937 --> 00:22:18.617
‫یه سری فکر می‌کنن که خوش‌ شانسم.

00:22:19.417 --> 00:22:21.497
‫واسه این دلایل خودم رو دارم.

00:22:23.377 --> 00:22:25.497
‫یهویی ممکنه تبلیغ به نظر برسه.

00:22:26.297 --> 00:22:28.496
‫به زودی درمورد قدم زدن توی ساحل...

00:22:28.497 --> 00:22:30.457
‫و این‌که چقدر خوب به حرفاتون
‫ گوش می‌کنم می‌نویسم.

00:22:32.297 --> 00:22:33.577
‫نه، می‌تونی آروم باشی.

00:22:38.897 --> 00:22:40.777
‫از این ورودی به اونجا نمی‌ریم.

00:22:51.097 --> 00:22:53.217
‫خوشبختانه من راه فرارم رو پیدا کردم.

00:22:57.937 --> 00:22:59.296
‫یه صفحه کامپیوتر نیست.

00:22:59.297 --> 00:23:01.937
‫دروازه‌ای به جاییه که قلبت مشتقاشه.

00:23:04.017 --> 00:23:07.497
‫کامپیوتر رو روشن می‌کنم. موسیقی پخش می‌شه.

00:23:09.017 --> 00:23:10.697
‫و بعد این دنیا رو ترک می‌کنم.

00:23:56.097 --> 00:23:59.217
‫اکثر وقتم رو جایی به اسم آزرات سپری می‌کنم.

00:24:00.817 --> 00:24:02.937
‫اونجا محدودیت‌هام وجود ندارن.

00:24:04.617 --> 00:24:06.497
‫و می‌تونم هر کس که دلم می‌خواد باشم.

00:24:17.337 --> 00:24:20.417
‫من ایبلین ردمور هستم،
‫کارگاه معروف و درست‌کار.

00:24:23.657 --> 00:24:25.016
‫با نیروهای پلید مبارزه می‌کنه...

00:24:25.017 --> 00:24:27.417
‫هر جایی که می‌ره دوست و دشمن پیدا می‌کنه.

00:24:33.337 --> 00:24:36.256
‫ایبلین نسخه‌ای از خودمه.

00:24:36.257 --> 00:24:39.057
‫با خصوصیاتی متفاوت.

00:24:41.537 --> 00:24:44.376
‫خوبی آبجوی مجازی اینه که مست نمی‌شی.

00:24:44.377 --> 00:24:46.177
‫صرفا تظاهر می‌کنی که شدی.

00:24:48.377 --> 00:24:49.897
‫حتما از نظرتون مسخره‌ست...

00:24:50.737 --> 00:24:52.737
‫ولی واسه کسی که نقش آفرینی می‌کنه
‫ چالش جالبیه.

00:25:10.777 --> 00:25:13.057
‫در زندگی واقعی باید مثبت‌اندیش باشم...

00:25:13.857 --> 00:25:17.057
‫با سختی‌ها بجنگم و لبخند به لب داشته باشم.

00:25:25.297 --> 00:25:27.617
‫خیلی چیزها بودن که از دستشون دادم.

00:25:35.017 --> 00:25:38.617
‫کلی دوست که می‌تونستم با اجبار خودم
‫به اجتماعی بودن به دست بیارم.

00:25:39.817 --> 00:25:42.057
‫گمونم در اون صورت همیشه یکم خجالتی می‌بودم.

00:25:51.897 --> 00:25:53.697
‫توی دبیرستان مهمونی بود...

00:25:56.297 --> 00:25:57.377
‫دخترهای جذاب بودن...

00:25:58.817 --> 00:26:02.897
‫و موتور بود،
‫کلی چیزهایی که یه پسر 17 ساده دوست داشت...

00:26:04.297 --> 00:26:06.217
‫ولی همه فقط رویا بودن.

00:26:08.417 --> 00:26:10.297
‫چیزهایی که دستم بهشون نمی‌رسید.

00:26:15.857 --> 00:26:18.656
‫دقیقا به محض این‌که قرار بود بامزه‌ترین
‫ دختر مدرسه رو سوار کنم...

00:26:18.657 --> 00:26:20.217
‫و با هم با ماشین بریم یه جای رمانتیک...

00:26:21.257 --> 00:26:22.977
‫از این فانتزی خارج می‌شدم.

00:26:30.977 --> 00:26:32.497
‫رویاها این‌طوری خوبن.

00:26:33.897 --> 00:26:35.537
‫همیشه می‌تونی دوباره بری سراغشون.

00:26:40.497 --> 00:26:42.576
‫خوبه که اسیر این ویلچرم...

00:26:42.577 --> 00:26:44.937
‫وگرنه مادرم از نگرانی من سکته می‌کرد...

00:26:45.537 --> 00:26:48.017
‫چون با موتور با سرعت
‫توی جاده رانندگی می‌کردم.

00:26:51.657 --> 00:26:57.897
‫[فوت دوستمون، ترود، رابرت و میای عزیز.
‫ [من دوست ماتس هستم...]

00:26:59.617 --> 00:27:01.497
‫ترود، رابرت و میای عزیز...

00:27:02.817 --> 00:27:05.697
‫من دوست ماتس هستم و اون رو
‫از طریق ایبلین می‌شناختم.

00:27:09.017 --> 00:27:11.056
‫من رهبر استارلایت هستم...

00:27:11.057 --> 00:27:15.337
‫جامعه دوستانی که ایبلین
‫هشت سال عضو اون بود.

00:27:17.097 --> 00:27:22.337
‫از طریق شخصیت‌هامون با هم دیدار می‌کردیم
‫ و پشت هر شخصیت یه انسان واقعیه.

00:27:29.177 --> 00:27:30.857
‫و به همراه هم نقش آفرینی می‌کردیم.

00:27:31.457 --> 00:27:35.216
‫بازیکن شخصیتی رو انتخاب می‌کنه
‫ و اون رو در میان...

00:27:35.217 --> 00:27:36.977
‫ماجراها و مصیبت‌ها و
‫سختی‌ها راهنمایی می‌کنه.

00:27:42.137 --> 00:27:45.456
‫نقش‌آفرینی اصلیتش صرفا
‫نقش آفرینی در قالب یه شخصه.

00:27:45.457 --> 00:27:48.377
‫ما خودمون حرف‌ها و اعمال شخصیت‌هامون
‫ رو انتخاب می‌کنیم.

00:27:51.537 --> 00:27:56.297
‫و از اونجایی که ایبلین خیلی درون‌گرا بود
‫تقریبا چیزی از زندگی واقعیش نمی‌دونستیم.

00:27:57.417 --> 00:28:00.897
‫تمام مکالماتی که باهاش داشتیم
‫ از طریق پیام متنی بود.

00:28:02.137 --> 00:28:05.977
‫و اکثر این پیام‌ها حین بازیمون
‫ ثبت و ذخیره می‌شد.

00:28:11.697 --> 00:28:14.016
‫به صورت عمومی در انجمن‌هامون
‫ منتشر می‌شدن...

00:28:14.017 --> 00:28:16.817
‫ولی یافتنشون واسه اکثر مردم آسون نیست.

00:28:18.217 --> 00:28:20.576
‫این پیام‌ها شامل مکالمات بازی...

00:28:20.577 --> 00:28:24.736
‫و خاطرات بازیکن‌ها و بحث‌های انجمنمون هستش.

00:28:24.737 --> 00:28:27.577
‫در مجموع 42 هزار صفحه هستند.

00:28:32.497 --> 00:28:33.976
‫پس وقتی ماتس نوشت...

00:28:33.977 --> 00:28:37.616
‫من مرد احساسی‌ای هستم
‫و اکثرا از قلبم پیروی می‌کنم...

00:28:37.617 --> 00:28:41.057
‫می‌دونیم که این رو در تاریخ
‫سی‌ام اوت سال 2012 گفته.

00:28:43.137 --> 00:28:46.337
‫مکان و حرف افراد اطرافش رو هم داریم.

00:28:52.617 --> 00:28:55.937
‫همچنین احساسات اعتمال ایبلین هم
‫در آرشیو ذخیره شدن.

00:29:00.137 --> 00:29:03.257
‫[ایبلین روراست اما ناراحت به نظر می‌رسد]

00:29:05.777 --> 00:29:11.137
‫[ایبلین به آسمان نگاهی می‌کند
‫ و آهی عمیق می‌کشد]

00:29:15.977 --> 00:29:19.697
‫[در کاسه سوپ می‌ریزد]

00:29:24.137 --> 00:29:32.137
‫[این آرشیو عظیم این امکان رو فراهم کرد که
‫ زندگی ماتس در دنیای وارکرفت بازسازی کنیم]

00:29:33.337 --> 00:29:41.337
‫[همچنین انیمیشن‌سازان توسط مدل‌هایی از
‫ خود بازی سکانس‌هایی را ایجاد کردند]

00:29:42.137 --> 00:29:50.096
‫[همچنین توضیحات شخصیت‌ها بازسازی شده]

00:29:50.097 --> 00:29:58.097
‫[تمامی مکالماتی که بین ماتس و دوستانش رخ
‫ داده توسط صداپیشه‌ها دوباره خوانده شده]

00:30:01.337 --> 00:30:05.777
‫[جنگل الوین، آزروت]

00:30:06.017 --> 00:30:07.697
‫فوتبال خوبی بود.

00:30:12.017 --> 00:30:14.257
‫- عجب سوپیه.
‫- آره!

00:30:25.377 --> 00:30:27.857
‫عصری گرم و خوب در آزروت بود.

00:30:28.537 --> 00:30:32.137
‫دور آتیش نشسته بودیم و از نوشیدنی
‫ و داستان‌هامون لذت می‌بردیم.

00:30:46.377 --> 00:30:48.136
‫وقتی اونجا نشسته بودیم...

00:30:48.137 --> 00:30:51.377
‫یه زیبای اسرارآمیز با
‫موی تیره از جنگل اومد.

00:31:01.497 --> 00:31:03.736
‫مطمئن نیستم این اتفاق چطوری رخ داد...

00:31:03.737 --> 00:31:06.537
‫ولی شروع کرد به اذیت کردن
‫و خوش و بش با شخصیت من.

00:31:08.177 --> 00:31:09.417
‫من هم خوشم اومده بود.

00:31:12.377 --> 00:31:15.777
‫شخصیتم همون‌جا نشسته بود.
‫اصلا نمی‌دونست که چیکار کنه.

00:31:18.017 --> 00:31:20.857
‫داره باهات خوش و بش می‌کنه.
‫برو دنبالش.

00:31:21.537 --> 00:31:24.977
‫نه بابا. خوش و بش نکرد.

00:31:25.537 --> 00:31:27.457
‫مشخصا ازت خوشش میاد.

00:31:28.497 --> 00:31:29.497
‫خوم...

00:31:42.937 --> 00:31:44.897
‫بالاخره ایبلین بلند شد.

00:31:45.697 --> 00:31:47.737
‫و زن اسرارآمیز رو تعقیب کرد.

00:31:50.857 --> 00:31:52.217
‫و بدین‌ترتیب شروع شد.

00:32:21.297 --> 00:32:23.897
‫یه خصوصیت خیلی هیجان‌انگیزی داشت.

00:32:25.417 --> 00:32:28.057
‫طنزش. رفتارش.

00:32:29.377 --> 00:32:30.577
‫دلباخته‌اش شده بودم.

00:32:52.297 --> 00:32:55.297
‫که ببینم قضیه‌شون چیه.
‫من هم همین کار رو کردم.

00:33:20.337 --> 00:33:21.736
‫می‌شه به راحتی ریشه‌کن کردنش.

00:33:21.737 --> 00:33:26.376
‫در زندگی واقعی اون موقع 17 سالم بود.
‫اصلا بلد نبودم با دخترها حرف بزنم.

00:33:26.377 --> 00:33:29.896
‫اصلا توی عمرم هیچ‌وقت به اندازه
‫الان مشروب نمی‌خوردم...

00:33:29.897 --> 00:33:33.656
‫و با این‌که یه لیوان شاید هم بد نباشه...

00:33:33.657 --> 00:33:35.656
‫پیش‌خدمت‌های احمق دائم دوباره پرش می‌کنن...

00:33:35.657 --> 00:33:38.536
‫واسه همین آخر شب اصلا نمی‌فهمی چقدر خوردی!

00:33:38.537 --> 00:33:41.336
‫واقعا باید یه چیز متفاوت پیدا کنم...

00:33:41.337 --> 00:33:44.977
‫خوشبختانه تقریبا تمام شخصیت‌های
‫ این دنیا زیبا بودن.

00:33:46.577 --> 00:33:48.176
‫از نظر خیلی‌ها این ممکنه احمقانه باشه...

00:33:48.177 --> 00:33:50.576
‫ولی حداقل دیگه ظواهر مهم نیست.

00:33:50.577 --> 00:33:52.137
‫فقط شخصیت مهمه.

00:33:52.697 --> 00:33:57.136
‫دوباره دارم کسب و کارم رو راه می‌اندازم.
‫حتی دیروز اولین مشتریم اومد.

00:33:57.137 --> 00:34:01.576
‫زمان خودم چند تا پرونده حل کردم.
‫یه سازمان کوچیکیم.

00:34:01.577 --> 00:34:02.537
‫بیا.

00:34:02.538 --> 00:34:04.497
‫کارت قدیمیمه.

00:34:05.257 --> 00:34:07.777
‫بهتره بری پخشش کنی.

00:34:08.297 --> 00:34:12.057
‫ایبلین ردمور. کارآگاه خصوصی در خدمتتون.

00:35:02.217 --> 00:35:04.377
‫صرفا یه بوسه مجازی بود.

00:35:08.537 --> 00:35:10.657
‫ولی واقعا حسش می‌کردم.

00:35:17.297 --> 00:35:21.857
‫این نزدیک‌ترین تجربه من
‫ به علاقه داشتن به کسی بود

00:35:44.537 --> 00:35:45.697
‫محشر بود.

00:36:23.017 --> 00:36:24.497
‫اوه.

00:36:44.657 --> 00:36:47.297
‫بالاخره از کل شب سنگ پرت کردن خسته می‌شی.

00:36:48.897 --> 00:36:50.416
‫به خدا دنیا داره عجیب می‌شه.

00:36:50.417 --> 00:36:53.016
‫فقط باید ادامه بدی و سرت رو گرم کنی.

00:36:53.017 --> 00:36:54.217
‫موضوع حرفشون فقط...

00:37:57.137 --> 00:38:01.097
‫[خیلی وقته ازت خبری نیست]

00:38:11.497 --> 00:38:16.337
‫[امیدوارم دوباره پیدات بشه]

00:38:19.817 --> 00:38:21.217
‫یهویی غیبش زده بود.

00:38:33.057 --> 00:38:34.937
‫حتما یه جایی بود دیگه.

00:38:48.097 --> 00:38:50.897
‫هر جایی که هستی به یادتم رومر.

00:39:22.257 --> 00:39:27.817
‫[بردا، هلند]

00:39:42.977 --> 00:39:46.257
‫داشتم در جنگل الوین در نزدیکی
‫گلدشایر قدم می‌زدم.

00:39:51.057 --> 00:39:52.497
‫سوپش حرف نداره.

00:39:53.017 --> 00:39:56.016
‫و بعد دو نفر رو کنار آتیش دیدم...

00:39:56.017 --> 00:39:57.297
‫که نزدیک دریاچه بودن.

00:40:04.297 --> 00:40:10.417
‫[لیزت، «رومر»]

00:40:11.897 --> 00:40:13.136
‫و گفتم که...

00:40:13.137 --> 00:40:15.416
‫بذار کلاهش رو بدزدم ببینم چی می‌شه.

00:40:15.417 --> 00:40:20.496
‫اصلا فکر و نقشه‌ای پشتش نبود...

00:40:20.497 --> 00:40:22.937
‫صرفا این‌که ببینم چی می‌شه.

00:40:26.097 --> 00:40:29.216
‫کل اون قضیه «قرار گذاشتن»
‫رو با هم تجربه کردیم...

00:40:29.217 --> 00:40:30.937
‫و بهم گل می‌داد.

00:40:31.457 --> 00:40:32.377
‫هوم...

00:40:32.378 --> 00:40:35.416
‫یکم شاید خنده‌دار باشه،
‫اما همچنان کار قشنگیه.

00:40:35.417 --> 00:40:38.336
‫یعنی شاید همه دخترها بگن که گل نمی‌خوان.

00:40:38.337 --> 00:40:40.817
‫ولی عاشق وقتی هستیم که گل دریافت می‌کنیم.

00:40:53.737 --> 00:40:56.216
‫هیچ‌وقت نتونستم ببینمش چون که...

00:40:56.217 --> 00:41:00.937
‫نمی‌خواست تماس تصویری بگیره
‫یا دوربینش رو روشن کنه.

00:41:02.377 --> 00:41:04.937
‫اکثرا صرفا توی صفحه چت
‫ پیام متنی می‌نوشت.

00:41:06.177 --> 00:41:07.816
‫و همچنین ازش خواستیم که...

00:41:07.817 --> 00:41:11.976
‫توی کانال صوتیمون عضو بشه که
‫با هم حرف بزنیم...

00:41:11.977 --> 00:41:13.057
‫ولی قبول نکرد.

00:41:23.457 --> 00:41:27.456
‫خب من شبیه یکی از دوستان دانش‌آموزم
‫تصورش می‌کردم...

00:41:27.457 --> 00:41:29.816
‫چون که خب همسن من بود.

00:41:29.817 --> 00:41:33.256
‫که دبیرستانی بود و توی مدرسه قدم می‌زد و...

00:41:33.257 --> 00:41:36.216
‫همین چیزها دیگه، مثلا بعد مدرسه...

00:41:36.217 --> 00:41:39.296
‫همراه یه سری دوستانش می‌رفت مرکزشهر...

00:41:39.297 --> 00:41:40.737
‫که بازی‌فروشی‌ها رو ببینه.

00:41:46.897 --> 00:41:49.816
‫علایق مشترکیش داشتیم،
‫هر شب آنلاین می‌شدیم...

00:41:49.817 --> 00:41:53.376
‫حرف می‌زدیم و خوش‌گذرونی می‌کردیم.

00:41:53.377 --> 00:41:56.696
‫کل شب بازی می‌کردم.

00:41:56.697 --> 00:41:59.177
‫و از یه جایی نمراتم افت کرد.

00:42:00.897 --> 00:42:05.177
‫کلی دعوا با والدینم داشتم.

00:42:06.537 --> 00:42:10.256
‫گفتن نمراتت دارن کم می‌شن.
‫نباید امتحان‌هات رو بیفتی.

00:42:10.257 --> 00:42:14.297
‫خوب نیست انقدر داخل خونه باشی.
‫باید فعالیت داشته باشی.

00:42:15.017 --> 00:42:17.296
‫مادرم می‌گفت همین الان باید خاموشش کنم...

00:42:17.297 --> 00:42:21.936
‫وگرنه مودم رو خاموش می‌کنه که
‫اینترنت قطع بشه...

00:42:21.937 --> 00:42:24.856
‫من هم می‌گفتم
‫ «نه، نه، بذار یکم دیگه بازی کنم.»

00:42:24.857 --> 00:42:26.857
‫و «خودم نیم ساعت دیگه خاموشش می‌کنم.»

00:42:28.417 --> 00:42:29.777
‫که البته حقیقت نداشت.

00:42:33.457 --> 00:42:36.377
‫و در آخر حاصلش این شد که کامپیوترم
‫رو ازم گرفتن.

00:42:41.697 --> 00:42:46.176
‫سعی کردم که بهشون بگم
‫ «دوست‌هام نمی‌دونن که قرار نیست بیام...»

00:42:46.177 --> 00:42:49.217
‫«می‌شه حداقل پسش بدین که بهشون خبر بدم؟»

00:42:50.377 --> 00:42:53.697
‫و گفتن که «لزومی نداره خبر بدی
‫ چون دوست‌های واقعی نیستن.»

00:42:54.657 --> 00:42:57.176
‫«چرا انقدر بهشون اهمیت می‌دی؟
‫تو که اصلا ندیدیشون.»

00:42:57.177 --> 00:42:58.656
‫«با هم بیرون نرفتید.»

00:42:58.657 --> 00:43:00.297
‫خیلی دردناک بود.

00:43:06.577 --> 00:43:08.136
‫واسه همین افسرده شدم.

00:43:08.137 --> 00:43:09.297
‫هوم...

00:43:11.737 --> 00:43:15.977
‫دیگه دلیلی پیدا نمی‌کردم
‫ که از تختم بیام بیرون.

00:43:19.977 --> 00:43:22.737
‫«واسه چی زندگی می‌کنم؟»

00:43:25.097 --> 00:43:26.657
‫از این قبیل افکار داشتم.

00:43:44.137 --> 00:43:47.056
‫در آخر این‌طوری بودم که
‫«خیلی‌خب، خیلی وقته نبودم...»

00:43:47.057 --> 00:43:49.816
‫«باید یه جوری بهشون خبر بدم که چی شده...»

00:43:49.817 --> 00:43:54.417
‫و به سرم زد که برم کتابخونه،
‫چون اونجا کامپیوتر داشتن.

00:44:01.417 --> 00:44:03.377
‫سلام لیز!
‫خوشحالم دوباره پیدات شده.

00:44:05.137 --> 00:44:07.657
‫خب اول ازم پرسید که حالم چطوره.

00:44:09.217 --> 00:44:12.737
‫بهش گفتم «کنار میام و صبر می‌کنم.»

00:44:14.417 --> 00:44:18.656
‫خوشحال می‌شم دوباره باهات حرف بزنم.
‫واسه همین امیدوارم پیدات بشه.

00:44:18.657 --> 00:44:20.937
‫اگه نمی‌تونی درک می‌کنم.

00:44:25.737 --> 00:44:30.336
‫ایبلین واقعا ستون حمایت‌گر بزرگی بود.
‫می‌شه این‌طور بیانش کرد...

00:44:30.337 --> 00:44:32.936
‫چون دوستی بود که می‌تونستم باهاش...

00:44:32.937 --> 00:44:34.977
‫در مورد اتفاقات روزمره زندگیم حرف بزنم.

00:44:38.417 --> 00:44:41.657
‫دوباره سلام، کریسمس مبارک.

00:44:42.777 --> 00:44:44.496
‫گمونم اون بخشی از چیزهایی بود که...

00:44:44.497 --> 00:44:48.097
‫باعث شد اون دوره‌ی افسردگیم رو
‫پشت‌سر بذارم.

00:44:49.857 --> 00:44:52.937
‫سلام لیز. تابستونت تا الان چطور بوده؟

00:44:54.137 --> 00:44:56.057
‫ممنون که امسال انقدر باهام حرف زدی.

00:45:00.137 --> 00:45:03.217
‫این هم یه چیزی که امروز نوشتم.
‫امیدوارم خوشت بیاد.

00:45:08.697 --> 00:45:11.016
‫آقا و خانم روورز عزیز...

00:45:11.017 --> 00:45:14.537
‫شاید من رو نشناسید،
‫ولی من دوستِ دخترتون لیزت هستم.

00:45:15.257 --> 00:45:17.857
‫من و چندین دوست دیگه نگرانش هستیم.

00:45:18.377 --> 00:45:21.057
‫شنیدیم که کامپیوترش رو ازش گرفتید.

00:45:23.217 --> 00:45:25.896
‫و در آخر نامه‌ای واسه والدینم نوشت...

00:45:25.897 --> 00:45:29.456
‫که ازشون خواسته بود کامپیوترم
‫ رو بهم پس بدن...

00:45:29.457 --> 00:45:31.697
‫و در موردش باهام حرف بزنن.

00:45:33.017 --> 00:45:35.537
‫و ازم خواست که به والدینم نشونش بدم.
‫و من هم دادم.

00:45:41.217 --> 00:45:44.496
‫مطمئن نیستم که چرا نمی‌ذارید بازی کنه...

00:45:44.497 --> 00:45:47.457
‫ولی حتما یه راه دیگه واسه حل این مشکل هست.

00:45:47.977 --> 00:45:51.697
‫سعی نکنید اجبارش کنید.
‫سعی کنید به توافق برسید.

00:45:54.177 --> 00:45:57.296
‫فقط ازتون می‌خوام به کارتون فکر کنید...

00:45:57.297 --> 00:46:00.457
‫و سعی کنید راه‌حلی پیدا کنید
‫که همه راضی باشن...

00:46:01.057 --> 00:46:03.137
‫چون کاری که الان کردید درست نیست.

00:46:04.177 --> 00:46:08.376
‫از نظرم واقعا واسشون تجربه عجیبی بوده...

00:46:08.377 --> 00:46:10.936
‫مخصوصا خوندن نامه‌ای که...

00:46:10.937 --> 00:46:13.176
‫توسط کسی نوشته شده که نگران دخترته...

00:46:13.177 --> 00:46:15.377
‫که بینتون سه کشور فاصله هست.

00:46:16.937 --> 00:46:18.936
‫از نظرم انسان محشریه...

00:46:18.937 --> 00:46:21.257
‫و اون رو از دوستان نزدیک خودم می‌دونم.

00:46:22.337 --> 00:46:25.937
‫از طرف یه دوست نگران،
‫ماتس استین، از نروژ.

00:46:43.297 --> 00:46:45.697
‫ایول!

00:47:07.457 --> 00:47:10.377
‫ایبلین رو کشیدم که رومر رو بغل کرده.

00:47:15.857 --> 00:47:18.737
‫روش نوشته بود «هشدار می‌دم که عکسش
‫خیلی بامزه‌ست.» و لبخند کشیده بودم.

00:47:21.777 --> 00:47:23.817
‫و عکس رو واسه ماتس فرستادم.

00:47:30.977 --> 00:47:34.657
‫تحت تاثیر قرار گرفته بودم.
‫واقعا هدیه محشری بود.

00:47:35.697 --> 00:47:37.737
‫همیشه وقتی می‌بینمش لبخند می‌زنم.

00:47:44.857 --> 00:47:46.536
‫توی این دنیای دیگه...

00:47:46.537 --> 00:47:49.417
‫دختره ویلچر یا چیزهای متفاوت رو نمی‌دید.

00:47:50.057 --> 00:47:52.736
‫روحم، قلبم و ذهنم رو می‌دید...

00:47:52.737 --> 00:47:55.417
‫که توی بدنی زیبا و قوی بود.

00:47:56.177 --> 00:47:58.536
‫- خود ماتسه.
‫- آره، آره.

00:47:58.537 --> 00:48:00.936
‫توی زندگی واقعی ضعیف‌تر شدم...

00:48:00.937 --> 00:48:04.617
‫و حتی نمی‌تونم مثل قبلا شام خوشمزه
‫ کریسمسم رو بخورم.

00:48:09.777 --> 00:48:12.097
‫موز و شکر.

00:48:12.857 --> 00:48:13.857
‫اسموتی میاست.

00:48:14.857 --> 00:48:17.537
‫تماشای غذا خوردن بقیه عجیبه.

00:48:18.257 --> 00:48:20.257
‫دلم واسه طعم‌ها تنگ شده.

00:48:24.817 --> 00:48:27.856
‫آخه من دستگاه غذای خودم رو دارم.

00:48:27.857 --> 00:48:29.817
‫که غذای مایع رو به بدنم پمپاژ می‌کنه.

00:48:35.457 --> 00:48:37.457
‫با بهترین نمرات فارغ‌التحصیل شدم.

00:48:38.257 --> 00:48:39.617
‫از بهترین‌ها بودم.

00:48:40.857 --> 00:48:43.977
‫ولی شغلی ندارم، جایی ندارم که برم.

00:48:46.097 --> 00:48:49.617
‫آرزوم اینه که بتونم کار کنم،
‫که احترام و ارزش رو احساس کنم.

00:49:22.097 --> 00:49:26.417
‫قبل این‌که با ایبلین آشنا بشم
‫می‌دیدمش که به اطراف می‌دوید.

00:49:26.418 --> 00:49:28.337
‫[زنیا، «رایک»]

00:49:28.617 --> 00:49:31.456
‫هر روز وقتی وارد بازی می‌شد...

00:49:31.457 --> 00:49:33.537
‫مسیر ثابتی رو...

00:49:34.417 --> 00:49:35.537
‫حدود نیم‌ ساعت می‌دوید.

00:49:45.377 --> 00:49:47.297
‫و بعد شروع به حرف زدم کردیم.

00:49:48.297 --> 00:49:52.977
‫و بهم گفت شغل داره و صبح زود هر روز
‫کار می‌کنه.

00:49:54.897 --> 00:49:59.377
‫ولی آخه هر روز صبح زود بازی می‌کرد.

00:50:01.097 --> 00:50:03.417
‫پس به استارلایت اعتماد نداری...

00:50:04.377 --> 00:50:08.137
‫خیلی مشتاق نبود که بگه شغلش چیه.

00:50:08.977 --> 00:50:12.336
‫با خودم فکر می‌کردم که «مشکلی داره؟»

00:50:12.337 --> 00:50:14.217
‫ولی نمی‌خواستم فضولی کنم.

00:50:17.177 --> 00:50:21.977
‫و در مورد زندگی شخصی خودم بهش گفتم.

00:50:29.297 --> 00:50:31.616
‫[هورسنس، دانمارک]

00:50:31.617 --> 00:50:35.416
‫من نمی‌تونستم اون‌طور که می‌خواستم
‫ با پسرم ارتباط برقرار کنم...

00:50:35.417 --> 00:50:38.056
‫اون اوتیسم داره و...

00:50:38.057 --> 00:50:42.137
‫حس می‌کردم مادر بدیم که نمی‌تونم به
‫ پسرم احساس خوبی بدم.

00:50:42.697 --> 00:50:45.857
‫واقعا سخت بود.

00:50:51.617 --> 00:50:56.617
‫چهار سالی حتی نمی‌تونستم بیرون برم.

00:50:57.577 --> 00:51:00.297
‫حتی مدرسه نمی‌رفتم.

00:51:01.737 --> 00:51:03.776
‫فقط خونه می‌موندم.

00:51:03.777 --> 00:51:08.657
‫توی تخت دراز می‌کشیدم که از همه چیز
‫ دور باشم.

00:51:13.537 --> 00:51:16.096
‫دوست نداشت که لمسش بکنی.

00:51:16.097 --> 00:51:19.657
‫وقتی می‌خواستم برم بخوابم،
‫مامانم می‌خواست که بغلش کنم.

00:51:19.657 --> 00:51:21.976
‫- و من هم این‌طوری بودم که...
‫- نمی‌خواست.

00:51:21.977 --> 00:51:24.457
‫آره. «چرا؟»

00:51:26.617 --> 00:51:31.336
‫و گمونم بخاطر این بود که با مادرم
‫ارتباطی نداشتم.

00:51:31.337 --> 00:51:33.497
‫و سعی کردم این رو به ایبلین توضیح بدم.

00:51:35.017 --> 00:51:37.457
‫و بعد... اون ساکت شد.

00:51:44.497 --> 00:51:48.656
‫و گفت که «خب سعی کن از
‫طریق بازی باهاش ارتباط برقرار بکنی...»

00:51:48.657 --> 00:51:51.537
‫«چون خودت که دیدی دوست داره بازی کنه.»

00:51:52.737 --> 00:51:55.337
‫«و من هم گفتم نکته خوبیه.»

00:52:04.537 --> 00:52:07.057
‫یادمه با بازی کردن خیلی بهم خوش می‌گذشت.

00:52:09.857 --> 00:52:13.937
‫و تقریبا حس می‌کردم عضوی از خانواده‌ام.

00:52:15.817 --> 00:52:17.776
‫ولی واسه اکثر چیزها راه حلی هست.

00:52:17.777 --> 00:52:22.377
‫وقتی که یاد گرفتم می‌شه داخل بازی‌
‫آدم‌ها رو بغل کرد رو یادمه.

00:52:26.977 --> 00:52:29.056
‫میکل یه روزی اومد...

00:52:29.057 --> 00:52:32.617
‫و گفت که «داخل بازی یه حرکتی هست.»

00:52:34.177 --> 00:52:36.097
‫«می‌شه این‌طوری یکی رو بغل کرد.»

00:52:36.657 --> 00:52:40.097
‫واقعا امیدوار بودم که مامانم بپذیرش.

00:52:58.817 --> 00:53:02.256
‫احساس... خوشحالی می‌کردم...

00:53:02.257 --> 00:53:05.856
‫چون می‌تونستم خواسته مادرم رو
‫ برآورده کنم...

00:53:05.857 --> 00:53:08.417
‫بدون این‌که احساس معذب بودن بهم دست بده.

00:53:12.297 --> 00:53:15.297
‫از ایبلین پرسیدم «چیکار کردی؟»

00:53:16.777 --> 00:53:21.257
‫و اون هم گفت
‫«خوبه نه؟ راه جدیدی واسه ارتباط با پسرته.»

00:53:21.977 --> 00:53:26.616
‫من هم گفتم «درسته، ولی همچنان
‫ بغل واقعی می‌خوام.»

00:53:26.617 --> 00:53:29.857
‫و اون هم گفت «می‌تونی روش کار کنی.»

00:53:33.497 --> 00:53:35.496
‫کارت قشنگ نبود.

00:53:35.497 --> 00:53:37.577
‫فکر نمی‌کردم زنده بشن.

00:53:38.097 --> 00:53:40.417
‫- چیکار می‌کنی؟
‫- سقوط می‌کنم.

00:53:41.017 --> 00:53:44.897
‫- هنوز؟ نه بابا.
‫- نه، افتادم روی زمین.

00:53:45.657 --> 00:53:47.297
‫خیلی کمک کرد.

00:53:48.697 --> 00:53:53.256
‫چیزهایی بهم می‌گفت که توی زندگی
‫واقعی نمی‌تونست بهم بگه.

00:53:53.257 --> 00:53:56.376
‫- ولی مدرسه گفت خوب پیش رفت؟
‫- آره.

00:53:56.377 --> 00:54:00.696
‫اولین باری بود که توی عمرم عشق رو
‫ حس می‌کردم...

00:54:00.697 --> 00:54:02.416
‫و می‌تونستم عشق رو درک کنم.

00:54:02.417 --> 00:54:04.896
‫و یکی از...

00:54:04.897 --> 00:54:07.896
‫بهترین احساساتی بود که تجربه کردم
‫و این‌طوری بودم که...

00:54:07.897 --> 00:54:11.297
‫«همین رو می‌خواستم!»

00:54:30.057 --> 00:54:32.176
‫فقط باید بگم...

00:54:32.177 --> 00:54:35.056
‫و بعد ایبلین بهم گفت...

00:54:35.057 --> 00:54:38.817
‫گاهی اوقات باید دل رو بزنی به دریا،
‫مهم نیست که چقدر می‌ترسی.

00:54:54.857 --> 00:54:55.937
‫من یه حیوان خانگی دارم.

00:54:56.937 --> 00:54:59.536
‫اسمش رو گذاشتم گرگی.
‫واقعا طبیعت رو دوست دارم.

00:54:59.537 --> 00:55:01.536
‫ماموریت روزانه‌ات رو انجام دادی.

00:55:01.537 --> 00:55:03.137
‫پونصد امتیاز واسه تو.

00:55:04.577 --> 00:55:06.697
‫هر از گاهی از خودت قدردانی بکن.

00:55:10.537 --> 00:55:12.697
‫اکثر مشکلات راه حلی دارن.

00:55:19.577 --> 00:55:20.696
‫از اون موقع به بعد...

00:55:20.697 --> 00:55:23.496
‫واقعا هر روز رفتی مدرسه.
‫پیاده رفتی.

00:55:23.497 --> 00:55:25.777
‫آره. هر روز.

00:55:27.897 --> 00:55:32.857
‫من گند می‌زنم و شما سعی می‌کنین درستش کنین!

00:55:33.537 --> 00:55:37.896
‫از منفی‌ترین آدم دنیا...

00:55:37.897 --> 00:55:40.497
‫تبدیل به کسی شدم که بقیه رو تحمل می‌کرد.

00:55:56.937 --> 00:55:59.897
‫اسم ایبلین پخش شده بود.

00:56:04.137 --> 00:56:06.416
‫و راستش رو بخواید،
‫به نظرم شغل کارآگاهی...

00:56:06.417 --> 00:56:08.697
‫واسش بخاطر این بود که با بقیه آشنا بشه.

00:56:19.537 --> 00:56:21.577
‫امیدوارم اوضاع درست بشه.

00:56:23.137 --> 00:56:25.977
‫خیلی همدل و فهمیده بود...

00:56:25.978 --> 00:56:27.896
‫[ریکه، «اتین»]

00:56:27.897 --> 00:56:31.217
‫خوب می‌فهمید که چی لازم داری.

00:56:33.377 --> 00:56:37.337
‫من ماه‌ها احساس بی‌فایده بودن داشتن.
‫می‌ترسیدم با بقیه ارتباط برقرار کنم.

00:56:37.338 --> 00:56:39.197
‫[کریستین «استوئن»]

00:56:39.198 --> 00:56:40.817
‫کسی رو نداشتم که باهاش حرف بزنم.

00:56:41.697 --> 00:56:43.696
‫و یهویی ازم پرسید...

00:56:43.697 --> 00:56:45.257
‫«حالت چطوره؟»

00:56:45.777 --> 00:56:49.417
‫و من هم همه‌چیز رو بهش گفتم.
‫گفتم که چه احساس وحشتناکی دارم.

00:56:50.497 --> 00:56:54.497
‫شاید خیلی این‌طور به نظر نرسه،
‫ولی خیلی واسم مهم بود.

00:56:57.377 --> 00:56:58.657
‫من کنارتم.

00:57:00.097 --> 00:57:04.497
‫واقعا براش مهم بود که
‫در مورد چی حرف می‌زنی.

00:57:07.217 --> 00:57:10.937
‫فکر نکنم حتی فهمیده باشه
‫ که چقدر روم تاثیر داشته.

00:57:19.417 --> 00:57:23.817
‫توی استارلایت همه خوشحال بودن که
‫یه جلسه آشنایی واقعی گذاشته بودن.

00:57:24.617 --> 00:57:26.537
‫که هم دیگه رو واسه اولین بار ببینن.

00:57:31.057 --> 00:57:34.337
‫خیلی هیجان‌زده و مشتاق بودم که
‫ایبلین رو ببینم...

00:57:35.177 --> 00:57:39.856
‫که بتونم بالاخره توی دنیای واقعی هم
‫باهاش آشنا بشم...

00:57:39.857 --> 00:57:42.456
‫که بالاخره اون مکالمات رو
‫ رودررو داشته باشیم.

00:57:42.457 --> 00:57:44.417
‫به جای این‌که فقط به هم پیام بدیم.

00:57:47.017 --> 00:57:49.296
‫ازش پرسیدم که «تو هم میای؟»...

00:57:49.297 --> 00:57:51.417
‫«چون همه دارن میان.»

00:58:04.297 --> 00:58:07.777
‫ولی اون گفت نمیاد.
‫که یه سری کار دیگه داره که باید انجام بده.

00:58:11.257 --> 00:58:12.777
‫و من ناامید شدم.

00:58:25.017 --> 00:58:28.736
‫اولین باری بود که تنهایی به یه کشور
‫دیگه سفر می‌کردم...

00:58:28.737 --> 00:58:30.457
‫که به نظرم فوق‌العاده بود.

00:58:36.137 --> 00:58:38.056
‫کسی رو ندیده بودم.

00:58:38.057 --> 00:58:41.777
‫پس همه چهره‌ها غریبه بودن
‫و کسی رو نمی‌شناختم.

00:58:57.297 --> 00:59:01.737
‫ناراحت بودیم که ایبلین خودش
‫ نتونست بیاد دانمارک.

00:59:03.577 --> 00:59:07.136
‫[کای سیمون، «نومین»، رهبر انجمن استارلایت]

00:59:07.137 --> 00:59:09.176
‫پس واسش نامه نوشتم که بگم...

00:59:09.177 --> 00:59:12.937
‫«تماس صوتی هم داریم. می‌خوای بیای؟»

00:59:13.737 --> 00:59:18.617
‫و قبول نکرد که بیاد توی تماس صوتی.

00:59:25.297 --> 00:59:28.577
‫واسه همین دوربینم رو درآوردم و عکس گرفتم...

00:59:29.217 --> 00:59:31.297
‫که بتونیم واسه ایبلین بفرستیم.

00:59:41.057 --> 00:59:43.257
‫سلام همگی!

01:00:03.857 --> 01:00:06.577
‫عشق واسه من همیشه موضوع عجیبی بوده.

01:00:07.817 --> 01:00:10.057
‫انگار که اصلا واسه من ساخته نشده.

01:00:14.257 --> 01:00:16.176
‫و اون توی یه کشور دیگه زندگی می‌کرد...

01:00:16.177 --> 01:00:18.497
‫واسه همین بخشی از وجودم خبر داشت
‫ که هرگز اتفاقی رخ نمی‌ده.

01:00:19.097 --> 01:00:22.257
‫قضیه ویلچر و این داستان‌ها سختش می‌کردن.

01:00:26.417 --> 01:00:29.016
‫این افکار تیره من رو به پایین می‌کشیدن.

01:00:29.017 --> 01:00:30.257
‫بهانه درست می‌کردن.

01:00:31.417 --> 01:00:33.777
‫حداقل توی فضای آنلاین می‌تونستم
‫هر کاری که دلم می‌خواد بکنم.

01:00:45.537 --> 01:00:47.297
‫اسمم ایبلینه.

01:00:48.657 --> 01:00:50.176
‫ایبلین ردمور.

01:00:50.177 --> 01:00:53.337
‫درحال حاضر در «خنجر نوک سمی» زندگی می‌کنم.

01:00:54.457 --> 01:00:58.176
‫باورت نمی‌شه چقدر خوش می‌گذره از
‫سقفی به سقف دیگه بپری.

01:00:58.177 --> 01:01:00.417
‫خب ممکنه عواقب بدی داشته باشه.

01:01:05.257 --> 01:01:06.377
‫عالیه.

01:01:31.657 --> 01:01:34.736
‫داشتم توی استورم‌ویند قدم می‌زدم...

01:01:34.737 --> 01:01:37.737
‫و بعد متوجه شدم که ایبلین اونجاست.

01:02:31.977 --> 01:02:33.416
‫واقعا ناراحت‌کننده بود...

01:02:33.417 --> 01:02:37.137
‫چون حس می‌کردم خیلی کار زشتی کرده
‫ که قبلش بهم خبر نداده.

01:02:38.497 --> 01:02:42.536
‫یعنی تازه دوباره به بازی برگشته بودم...

01:02:42.537 --> 01:02:44.417
‫واسه همین خیلی ناراحت شدم.

01:03:11.217 --> 01:03:14.217
‫همچنین متوجه نمی‌شد که چرا از دستش ناراحتم.

01:03:16.417 --> 01:03:19.097
‫جذابیتش رو از دست دادم.
‫حس می‌کردم دارم خفه می‌شم.

01:03:20.617 --> 01:03:22.417
‫الان حس می‌کنم که تنهایی بهترم.

01:03:23.217 --> 01:03:24.257
‫رهاترم.

01:03:26.817 --> 01:03:28.137
‫توی تعهد خوب نیستم.

01:03:28.777 --> 01:03:30.697
‫نمی‌دونم چرا، صرفا...

01:03:31.217 --> 01:03:34.177
‫خودم رو از بقیه رها می‌کنم و ادامه می‌دم.

01:03:35.737 --> 01:03:36.977
‫همیشه همین کار رو کردم.

01:03:52.697 --> 01:03:55.817
‫توی دنیای وارکرفت با
‫زن‌های زیادی خوش و بش کردم و باهاشون بودم.

01:03:57.337 --> 01:03:58.857
‫ولی دیگه مثل اون نیست.

01:04:09.177 --> 01:04:11.137
‫هرگز از احساساتم بهش نگفتم.

01:04:13.857 --> 01:04:15.457
‫یادمه که فکر می‌کردم...

01:04:16.257 --> 01:04:18.097
‫کاش معلول نبودم.

01:04:19.097 --> 01:04:20.737
‫همیشه بهانه‌ام این بود.

01:04:27.857 --> 01:04:29.817
‫چرا با این شرایط به دنیا اومدم؟

01:04:31.017 --> 01:04:35.017
‫هر چی بیشتر می‌گذره بدنم بیشتر احساس
‫زندانی رو بهم می‌ده که من رو اسیر کرده.

01:04:37.817 --> 01:04:41.657
‫طی چند سال اخیر استفاده از
‫کامپیوتر سخت‌تر شده.

01:04:42.577 --> 01:04:45.017
‫همیشه دستم به یه دکمه نمی‌رسه.

01:04:53.697 --> 01:04:56.777
‫و البته این دکمه یه جایی به کار میاد.

01:05:00.897 --> 01:05:02.217
‫کمکمون کن!

01:05:02.817 --> 01:05:04.577
‫زود، تو رو خدا!

01:05:08.417 --> 01:05:11.017
‫می‌خوای همین‌طوری منتظر بمونی؟

01:05:16.857 --> 01:05:18.537
‫چه مرگته؟

01:05:20.657 --> 01:05:22.297
‫خیلی بی‌فایده‌ای!

01:05:31.737 --> 01:05:33.856
‫راستی، من اریکام.

01:05:33.857 --> 01:05:37.737
‫خیال می‌کنه اونجا جاش امنه.
‫نمی‌دونم چرا یه نفر باید...

01:05:39.617 --> 01:05:42.017
‫چابکی از خصوصیات مهم سرکش‌هاست.

01:05:44.057 --> 01:05:46.777
‫وای، تو چه مرگته؟

01:05:48.137 --> 01:05:50.617
‫ایبلین، احمقی مگه؟

01:06:00.057 --> 01:06:02.056
‫اصلا ازش خوشم نمیاد.

01:06:02.057 --> 01:06:04.497
‫آتیش به پا کنه و زود عصبانی می‌شه.

01:06:07.897 --> 01:06:09.697
‫اصلا به اون حرومزاده اعتماد ندارم.

01:06:10.777 --> 01:06:12.936
‫سخته که جلوی حرف‌هام رو بگیرم.

01:06:12.937 --> 01:06:15.937
‫یه مجرم و مظنون قدیمیه.

01:06:16.537 --> 01:06:19.177
‫تا حالا کسی به این پررویی ندیدم.

01:06:20.137 --> 01:06:23.457
‫اصلا قصد نداشتم چنین آدمی باشم،
‫ولی خب شدم.

01:06:33.977 --> 01:06:37.296
‫باید آروم باشی و بی‌خیال
‫این قضایا بشی ایبلین.

01:06:37.297 --> 01:06:40.976
‫اگه این‌طوری حرف بزنی توی دردسر می‌افتی.

01:06:40.977 --> 01:06:43.977
‫حرف‌هات بقیه رو ناراحت می‌کنن.
‫باید بی‌خیال بشی.

01:06:57.017 --> 01:07:00.296
‫سعی می‌کرد رهبر افرادی باشن که اونجا بودن.

01:07:00.297 --> 01:07:02.417
‫که حداقل واسه استارلایت مبارزه کنه...

01:07:17.257 --> 01:07:18.497
‫منصفانه نیست!

01:07:25.337 --> 01:07:29.497
‫خشم و نفرتش. چند بار بهم گفت برم
‫درم رو بذارم!

01:07:30.977 --> 01:07:33.136
‫تو انسانیت و...

01:07:33.137 --> 01:07:35.616
‫اشتیاقی که رهبران خوب دارن رو نداری.

01:07:35.617 --> 01:07:38.777
‫شاید بتونی وظایفت رو انجام بدی.
‫ولی به چه قیمتی؟

01:07:40.097 --> 01:07:42.257
‫من دیگه طاقت ندارم.

01:07:50.137 --> 01:07:52.497
‫ناراحت شدم.

01:07:59.897 --> 01:08:02.337
‫بهش گفتم که «من رو ناراحت کردی.»

01:08:03.937 --> 01:08:06.937
‫«به استارلایت اهمیت نمی‌دی؟»

01:08:10.217 --> 01:08:15.856
‫و گفت که «این‌ها قوانین مسخره‌ی
‫انجمن مسخره‌ای توی یه بازی مسخره‌ست.»

01:08:15.857 --> 01:08:18.696
‫«نمی‌خوام دیگه با این مسخره بازی کنم.»

01:08:18.697 --> 01:08:20.937
‫و بعد واقعا اون شب از حسابش خارج شد

01:08:22.257 --> 01:08:25.017
‫و من با خودم گفتم...
‫«خدای من.»

01:08:33.257 --> 01:08:35.857
‫و یه سالی باهاش حرف نزدم.

01:08:39.577 --> 01:08:44.657
‫[اسلو، نروژ]

01:08:44.737 --> 01:08:48.737
‫قضیه‌ی رابطه‌اش به نقطه‌ای رسیده بود
‫ که روش فشار می‌ذاشت.

01:08:48.738 --> 01:08:51.757
‫[کای سیمون، «نومین»، رهبر انجمن استارلایت]

01:08:51.758 --> 01:08:55.177
‫امکانات مناسب واسه هدایت و کنار
‫اومدن باهاش رو نداشت.

01:08:56.177 --> 01:08:58.896
‫و این داشت روی...

01:08:58.897 --> 01:09:02.657
‫مراسم‌هایی که توشون شرکت می‌کرد، مراسم‌هایی
‫ که بقیه شرکت می‌کردن تاثیر می‌ذاشت.

01:09:03.177 --> 01:09:05.416
‫یا روی نحوه صحبت مردم
‫ در مورد هم تاثیر می‌ذاشت.

01:09:05.417 --> 01:09:07.337
‫یه سری جناح‌گیری می‌کردن.

01:09:12.537 --> 01:09:16.577
‫بقیه‌ی اعضای انجمن ازش فاصله گرفتن.

01:09:17.337 --> 01:09:22.057
‫نمی‌خواستن که قاطی این خصومت‌ها بشن.

01:09:28.017 --> 01:09:30.456
‫و دوست ندارم که بیست دقیقه صرف این کنم...

01:09:30.457 --> 01:09:34.376
‫و یه سری هم بودن که می‌اومدن
‫پیشمون و می‌گفتن...

01:09:34.377 --> 01:09:37.617
‫«این سومین باریه که دعوا شروع کرده.»

01:09:38.377 --> 01:09:40.217
‫واسه همین لازم بود با ایبلین حرف بزنم.

01:09:45.617 --> 01:09:50.016
‫و یه روز واسش نامه نوشتم و پرسیدم
‫ اشکالی نداره یه سری بهش بزنم؟

01:09:50.017 --> 01:09:53.377
‫هر دو توی اسلو زندگی می‌کردیم،
‫با اتوبوس مسیر کوتاهی می‌بود.

01:09:56.897 --> 01:09:59.017
‫و جوابی که دریافت کردم خیلی خیلی تند بود.

01:10:00.177 --> 01:10:03.497
‫نه، نمی‌خواست که کسی ببینش.

01:10:13.497 --> 01:10:15.297
‫گاهی‌اوقات حس می‌کنم نمی‌تونم نفس بکشم.

01:10:21.217 --> 01:10:23.256
‫می‌شه این دکمه رو نگه داری؟

01:10:23.257 --> 01:10:25.816
‫خوشبختانه وقتی این اتفاق رخ می‌داد...

01:10:25.817 --> 01:10:27.457
‫همیشه یکی کنارم بود که کمک کنه.

01:10:31.017 --> 01:10:33.697
‫یازده تاشون تمام وقت باهام کار می‌کردن.

01:10:38.097 --> 01:10:41.297
‫یه روزی سینه‌ام صدای خرخر بدی می‌داد.

01:10:42.817 --> 01:10:45.377
‫تا حالا چنین چیزی رو تجربه نکرده بودم.

01:10:49.137 --> 01:10:53.257
‫نمی‌تونستم نفس بکشم و با وحشت تقلا می‌کردم.

01:10:59.137 --> 01:11:02.416
‫یادمه که قبل از رسیدنم به بیمارستان...

01:11:02.417 --> 01:11:04.417
‫مادرم با وحشت گریه می‌کرد.

01:11:12.657 --> 01:11:15.817
‫بنا به دلیلی همه‌جا سفید و سرد بود.

01:11:17.817 --> 01:11:19.737
‫مثل کوهستان هیمالیا بود.

01:11:25.937 --> 01:11:28.457
‫احتمالا ذهنم داشت گولم می‌زد.

01:11:28.977 --> 01:11:30.857
‫ولی من اونجا بودم.

01:11:43.017 --> 01:11:44.377
‫یادمه با خودم می‌گفتم...

01:11:45.337 --> 01:11:46.337
‫«دیگه تموم شد.»

01:11:47.577 --> 01:11:48.657
‫«این آخرشه.»

01:12:00.257 --> 01:12:02.977
‫بالاخره چشم‌هام توی اورژانس وا شد.

01:12:05.057 --> 01:12:07.896
‫یکی از سخت‌ترین چیزهایی بود که
‫تجربه کردم...

01:12:07.897 --> 01:12:09.617
‫با این‌که خیلی چیزها تجربه کردم.

01:12:18.817 --> 01:12:20.457
‫الان وقت مرگ نیست.

01:12:56.057 --> 01:12:59.256
‫دورانی پیش می‌اومد که ایبلین از
‫حسابش خارج می‌شد...

01:12:59.257 --> 01:13:04.017
‫و تا مدتی طولانی دیگه نمی‌دیدمش
‫ که بیاد توی بازی.

01:13:09.057 --> 01:13:12.697
‫و یه حس آزاردهنده‌ای می‌گفت
‫ که یه مشکلی هست.

01:13:16.937 --> 01:13:20.336
‫می‌گفت که رفته بود مسافرت.

01:13:20.337 --> 01:13:21.777
‫و من هم با خودم فکر می‌کردم...

01:13:22.777 --> 01:13:24.777
‫که یه چیزی رو بهم نمی‌گه.

01:13:27.217 --> 01:13:30.976
‫یادمه یه بار ازش پرسیدم
‫ «نکنه رفتی زندانی چیزی؟»

01:13:30.977 --> 01:13:33.617
‫و اون هم گفت «نه، رفته بودم مسافرت.»

01:13:34.577 --> 01:13:35.816
‫و من هم پرسیدم...

01:13:35.817 --> 01:13:38.457
‫«مسافرت رفته بودی بیمارستان؟»

01:13:43.057 --> 01:13:45.577
‫تا پنج دقیقه بهم جواب نداد.

01:13:55.697 --> 01:13:59.217
‫و بعد جواب داد که «ببخشید، رفتم دستشویی.»

01:14:00.697 --> 01:14:01.776
‫و بعد بهش گفتم...

01:14:01.777 --> 01:14:04.576
‫«مسافرت رفته بودی بیمارستان؟»

01:14:04.577 --> 01:14:06.416
‫گفت «نه، نه، نه، نه، نرفتم بیمارستان...»

01:14:06.417 --> 01:14:09.976
‫و گمونم بعدش ده بار گفت «نه.»

01:14:09.977 --> 01:14:12.537
‫«نه، نه، نه، نه، نه، بیمارستان نه.»

01:14:14.457 --> 01:14:17.457
‫ازش پرسیدم که ازم ناراحت شده؟

01:14:18.817 --> 01:14:21.297
‫فقط «شب بخیر» گفت.

01:14:36.257 --> 01:14:39.977
‫فقط باید از اون شهر خارج می‌شدم،
‫ازش دور می‌شدم.

01:14:53.497 --> 01:14:55.457
‫بازی‌ها پناهگاه منن.

01:14:56.577 --> 01:14:59.737
‫اینجا جام امنه.
‫احساس ارزش و احترام دارم.

01:15:01.297 --> 01:15:03.137
‫پناهگاهم تهدید شده؟

01:15:04.577 --> 01:15:07.177
‫دیگه نمی‌تونم اصلا بازی کنم؟

01:15:23.057 --> 01:15:26.577
‫گمونم سعی می‌کنم از چیزی فرار کنم که
‫ نمی‌شه ازش فرار کرد.

01:15:28.017 --> 01:15:29.017
‫خودم.

01:16:01.177 --> 01:16:04.297
‫و بعد بهم گفت «می‌خوام یه چیزی بهت بگم.»

01:16:06.897 --> 01:16:11.697
‫«راستش من روی ویلچر می‌شینم.
‫فقط دو تا انگشتم رو می‌تونم تکون بدم.»

01:16:15.537 --> 01:16:19.737
‫«بیماری دوشن دارم و نمی‌دونم
‫ که کی قراره بمیرم.»

01:16:35.657 --> 01:16:38.937
‫و گفت که نمی‌خوام واسش دلسوزی کنم.

01:16:44.537 --> 01:16:47.216
‫«تو تنها کسی هستی که خبر داره...»

01:16:47.217 --> 01:16:49.296
‫«و تو تنها کسی هستی که باید
‫خبر داشته باشه...»

01:16:49.297 --> 01:16:52.577
‫«چون نمی‌خوام کسی بفهمه که من مریضم.»

01:17:00.137 --> 01:17:03.337
‫بهش گفتم «از چی می‌ترسی؟»

01:17:11.497 --> 01:17:14.777
‫گفت که «می‌ترسه بی‌اهمیت باشه.»

01:17:16.057 --> 01:17:18.096
‫«باید حواست باشه...»

01:17:18.097 --> 01:17:21.017
‫«من اینجا توی خونه‌ام...»

01:17:21.537 --> 01:17:24.017
‫«با بیماری دوشن نشستم.»

01:17:25.497 --> 01:17:28.337
‫«واقعا از مرگ می‌ترسم. نمی‌تونم...»

01:17:32.937 --> 01:17:36.457
‫«نمی‌تونم بدون این که واسه کسی مهم
‫باشم همین‌طوری بمیرم.»

01:17:41.097 --> 01:17:42.296
‫بهش گفتم...

01:17:42.297 --> 01:17:45.856
‫«به نظرم روی زندگی کلی‌ها
‫ تاثیر بزرگی گذاشتی...»

01:17:45.857 --> 01:17:47.377
‫و اون قبول نکرد.

01:17:51.817 --> 01:17:55.817
‫و من گفتم «توی زندگی من و
‫میکل که مهم بودی.»

01:18:03.897 --> 01:18:07.216
‫به نظرم اگه بخاطر اون نبود...

01:18:07.217 --> 01:18:08.737
‫زندگیم انقدر خوب نبود.

01:18:10.097 --> 01:18:11.616
‫اگه اون نبود...

01:18:11.617 --> 01:18:15.297
‫رابطه‌ام با مامانم انقدر قوی نبود...

01:18:15.897 --> 01:18:20.576
‫یا امروز نقاشی نمی‌کردم
‫و مدرسه هم نمی‌رفتم.

01:18:20.577 --> 01:18:26.497
‫گمونم صرفا فقط توی اتاقم نشسته بودم...

01:18:27.017 --> 01:18:31.617
‫و از خودم متنفر بودم چون نمی‌فهمیدم...

01:18:32.137 --> 01:18:35.137
‫که چرا با بقیه و همه‌چیز متفاوتم.

01:18:38.017 --> 01:18:39.017
‫آره دیگه.

01:18:41.137 --> 01:18:44.137
‫گفتنش از چیزی که فکر می‌کردم سخت‌تر بود.

01:18:47.497 --> 01:18:51.497
‫بهش گفتم که چقدر واسمون مهمه. هم...

01:19:02.057 --> 01:19:03.576
‫و بعد اون گفت...

01:19:03.577 --> 01:19:06.137
‫«باعث شد خیلی حس خوبی داشته باشم.»

01:19:06.657 --> 01:19:08.217
‫«بابتش ممنونم.»

01:19:10.377 --> 01:19:13.697
‫و بعد گفتم «خب معلومه که واسه‌ی
‫همه‌ی ما مهمی.»

01:19:16.417 --> 01:19:21.177
‫و بعد یه فهرست از اسم‌هایی درست
‫کردم که بهشون کمک کرده بود.

01:19:22.257 --> 01:19:24.536
‫و اون هم جواب داد...

01:19:24.537 --> 01:19:27.217
‫«خیلی احساساتی شدم.»

01:19:28.577 --> 01:19:32.656
‫و من هم گفتم
‫ «باید هم هر از گاهی احساسی بشی...»

01:19:32.657 --> 01:19:35.137
‫«اون وقت می‌فهمی که واسه مردم مهم بودی.»

01:19:40.897 --> 01:19:44.737
‫«و واقعا کاش به بقیه هم می‌گفتی.»

01:20:21.657 --> 01:20:23.137
‫هنوز بهش فکر می‌کنم.

01:20:36.177 --> 01:20:38.337
‫قضیه اولین کسی که بهش علاقه‌مند
‫می‌شی خیلی عجیبه.

01:20:50.017 --> 01:20:53.777
‫این وبلاگ درمورد زندگی من به عنوان
‫یه مرد جوان و معلول در نروژه.

01:20:58.377 --> 01:21:02.457
‫من با بیماری‌ای عضلانی به اسم
‫ دیستروفی عضلانی دوشن به دنیا اومدم.

01:21:04.777 --> 01:21:08.217
‫باعث می‌شه به آرامی عضلاتم از بین برن
‫ و در نهایت ضعیف بشم...

01:21:09.617 --> 01:21:12.457
‫یه زمانی می‌تونستم راه برم.
‫ولی الان به ویلچر نیاز دارم.

01:21:13.857 --> 01:21:14.857
‫بیا.

01:21:15.297 --> 01:21:17.057
‫خداروشکر اون دوران گذشت.

01:21:22.417 --> 01:21:25.897
‫خوشحالم که داستانم و تفکرات زندگیم
‫ رو با شما به اشتراک می‌ذارم.

01:21:47.017 --> 01:21:49.817
‫و... بیشتر از خوندنش شوکه شده بودم.

01:21:52.657 --> 01:21:56.617
‫عضلاتش به آرومی دارن نابود می‌شن
‫ و یعنی در آخر می‌میره.

01:22:06.817 --> 01:22:09.416
‫در مورد اون یه چیز هیجان‌انگیزی وجود
‫ داشت...

01:22:09.417 --> 01:22:12.376
‫طنزش، رفتارش...

01:22:12.377 --> 01:22:14.057
‫طوری که خودش رو بروز می‌داد.

01:22:18.337 --> 01:22:20.817
‫یادمه که فکر می‌کردم...

01:22:21.897 --> 01:22:23.617
‫«کاش معلول نبودم.»

01:22:25.497 --> 01:22:29.496
‫خوب درک می‌کنم که آدم نخواد
‫متفاوت قضاوت بشه...

01:22:29.497 --> 01:22:32.496
‫چون مردم وقتی بفهمن رفتارشون باهات
‫ متفاوت می‌شه...

01:22:32.497 --> 01:22:35.257
‫و این‌که ترس واقعا منطقی‌ایه.

01:22:45.817 --> 01:22:50.896
‫ولی در عین سال من در طول این سال‌ها
‫ خیلی از مشکلات خودم رو بهش گفتم...

01:22:50.897 --> 01:22:55.056
‫ولی اون هیچ‌وقت به من اعتماد نکرد و
‫ این یکم...

01:22:55.057 --> 01:22:56.256
‫یکم اشتباهه.

01:22:56.257 --> 01:23:01.417
‫عجیبه که اون اعتماد متقابل نباشه.

01:23:33.017 --> 01:23:34.336
‫و با خودم فکر می‌کردم که...

01:23:34.337 --> 01:23:36.737
‫«خب، نمی‌دونم چه پاسخی باید بدم.»

01:23:48.297 --> 01:23:53.097
‫و این‌که «تو همچنان خودتی
‫ و واسه من فرقی نکردی.»

01:24:24.897 --> 01:24:28.616
‫خب به جز اون بخش واقعا چیزی واسم
‫عوض نشده بود، چون...

01:24:28.617 --> 01:24:32.577
‫خب واقعا به شرایط طبیعی برگشتیم.

01:25:34.977 --> 01:25:38.857
‫اول ماتس یه نامه عذرخواهی بابت
‫ناراحت کردن بقیه توی انجمن نوشت.

01:25:39.977 --> 01:25:43.817
‫من مرد احساسی‌ای هستم و اغلب
‫احساساتم رو دنبال می‌کنم.

01:25:46.617 --> 01:25:47.777
‫ببخشید.

01:25:56.177 --> 01:26:00.137
‫بعدا تصمیم گرفت وبلاگی که داره
‫ می‌نویسه رو به اشتراک بذاره.

01:26:07.497 --> 01:26:11.137
‫و حین خوندنش یکی از چیزهایی که
‫خیلی ناراحتم کرد...

01:26:11.937 --> 01:26:15.857
‫این بود که نمی‌تونستم اون‌جوری که
‫ حین مشکلات کنارمون بود، کنارش باشم.

01:26:22.537 --> 01:26:27.257
‫با محبت و احترام باهاش برخورد می‌شد.

01:26:31.577 --> 01:26:36.056
‫و این به نظرم حمایت...

01:26:36.057 --> 01:26:42.017
‫و امنیت لازم برای به اشتراک گذاشتن
‫ بیشتر رو بهش داد.

01:26:49.017 --> 01:26:51.456
‫مرد جوانی در دهه سوم زندگیش...

01:26:51.457 --> 01:26:53.816
‫با دفتر مرکزی اسلو تماس گرفته.

01:26:53.817 --> 01:26:57.576
‫قبول کرد که توی یه ویدئوی آموزنده...

01:26:57.577 --> 01:26:59.697
‫در مورد تجهیزات مخصوص شرکت کنه.

01:27:01.297 --> 01:27:03.976
‫فیلمش در کل نروژ پخش شد...

01:27:03.977 --> 01:27:06.416
‫و نشون داد که تجهیزات مخصوص...

01:27:06.417 --> 01:27:09.136
‫چقدر می‌تونه به مردم
‫در شرایط مشابه به مردم کمک کنه...

01:27:09.137 --> 01:27:10.897
‫که بتونن با کامپیوتر کار کنن.

01:27:12.977 --> 01:27:17.057
‫کل مستند به دور از چشم والدینش ساخته شد...

01:27:17.657 --> 01:27:20.456
‫و این واقعا مناس اونه.

01:27:20.457 --> 01:27:23.776
‫وقتی که قصدش رو داره،
‫وقتی تصمیمش رو گرفته.

01:27:23.777 --> 01:27:27.096
‫«بیا درگیر چیزهای بی‌اهمیت مثل...»

01:27:27.097 --> 01:27:29.416
‫«فهمیدن والدین در این مورد نشیم.»

01:27:29.417 --> 01:27:31.977
‫«خیلی بهتره که صرفا انجامش بدیم.»

01:28:34.897 --> 01:28:37.497
‫ایمیل‌هاشون رو به پست وبلاگ می‌فرستادن.

01:28:38.577 --> 01:28:41.497
‫واقعا نمی‌تونستم بروز بدم...

01:28:42.657 --> 01:28:43.657
‫چطور...

01:28:44.497 --> 01:28:49.656
‫می‌دونید، که چطور بهشون این همه
‫سال پسرشون واسم چیکار کرده...

01:28:49.657 --> 01:28:52.696
‫واسه همین خیلی نامه کاملی ننوشتم.

01:28:52.697 --> 01:28:55.577
‫گمونم فقط دو تا پاراگراف واسشون نوشتم.

01:28:56.097 --> 01:28:57.097
‫هم...

01:28:57.817 --> 01:29:00.896
‫که صرفا بهشون بگم...

01:29:00.897 --> 01:29:03.576
‫که پسرتون آدم فوق‌العاده‌ای بود.

01:29:03.577 --> 01:29:07.497
‫و واقعا خوشحالم که می‌شناختمش و...

01:29:09.457 --> 01:29:14.617
‫واقعا واقعا بد شد که از دنیا رفته.

01:29:21.857 --> 01:29:24.137
‫رابرت، ترود و میای عزیز...

01:29:25.177 --> 01:29:28.817
‫ماتس واقعا برای من یه دوست واقعی بود.

01:29:41.337 --> 01:29:43.616
‫بدون در نظر گرفتن سختی‌هاش...

01:29:43.617 --> 01:29:47.417
‫همچنان همیشه در کنار ما بود.

01:29:51.297 --> 01:29:57.177
‫واسه ماتس فقط مهم بود که
‫ به زندگی ما لذت بیاره.

01:30:00.057 --> 01:30:06.256
‫و چیزهایی که ازش یاد گرفتم
‫ دیدم به دنیا رو عوض کرده.

01:30:06.257 --> 01:30:12.096
‫و امیدوارم هرجایی که هست بدونه...

01:30:12.097 --> 01:30:15.496
‫که به یادش هستیم و برامون عزیزه.

01:30:15.497 --> 01:30:16.497
‫هم...

01:30:26.097 --> 01:30:29.776
‫[ماتس استین، دلتنگشیم و فراموشش نکردیم]

01:30:29.777 --> 01:30:33.177
‫وقتی داشتیم به سنگ قبرش فکر می‌کردیم...

01:30:34.297 --> 01:30:36.616
‫که روش چی بنویسیم...

01:30:36.617 --> 01:30:43.657
‫تصمیم گرفتیم که یه سنگ قشنگ و
‫ سرشار از زندگی باشه.

01:30:44.937 --> 01:30:47.777
‫که نوشته باشه «ماتس استین»

01:30:54.737 --> 01:30:57.097
‫ترود، رابرت و میای عزیز...

01:30:59.777 --> 01:31:02.856
‫نمی‌دونم این خواسته‌ی زیادیه یا نه...

01:31:02.857 --> 01:31:04.896
‫ولی واسم سوال بود که مراسم
‫خاکسپاری کی هستش...

01:31:04.897 --> 01:31:09.697
‫و آیا اشکالی داره که پنج تا از دوستان
‫ ماتس توش شرکت کنن؟

01:31:11.697 --> 01:31:16.056
‫از نروژ دانمارک، فنلاند، انگلیس و هلند
‫ میاییم.

01:31:16.057 --> 01:31:19.177
‫همچنین دوست داریم علامت انجمنمون
‫ رو باهامون بیاریم.

01:31:24.577 --> 01:31:31.657
‫[کلیسای گروولند غربی، اسلو
‫فیلم خصوصی برای خانواده]

01:31:33.417 --> 01:31:37.656
‫[فرزند و برادر عزیزمان،
‫ ممنون که پیشمون بودی]

01:31:37.657 --> 01:31:40.217
‫[تا ابد در قلبمان هستی]

01:32:10.657 --> 01:32:13.457
‫دوست دارم یه چیزی رو باهات به
‫اشتراک بذارم ماتس.

01:32:14.177 --> 01:32:19.376
‫بزرگ‌ترین دردی که من و مادرت در
‫زندگی تحمل کردیم...

01:32:19.377 --> 01:32:25.136
‫این بود که تو بخاطر بیماری‌ای که
‫همراهش به دنیا اومدی...

01:32:25.137 --> 01:32:28.897
‫نمی‌تونی عاشق شدن رو تجربه کنی.

01:32:30.137 --> 01:32:32.257
‫نمی‌تونی دوستی رو تجربه کنی.

01:32:33.257 --> 01:32:37.056
‫نمی‌تونی روابط اجتماعی رو تجربه کنی...

01:32:37.057 --> 01:32:39.737
‫و با بقیه فعالیت‌های مشترکی داشته باشی.

01:32:41.617 --> 01:32:46.096
‫نمی‌تونی کمک به جامعه رو تجربه کنی و...

01:32:46.097 --> 01:32:49.617
‫و نقش مهمی در زندگی بقیه داشته باشی.

01:32:50.617 --> 01:32:53.336
‫بزرگ‌ترین غم ما...

01:32:53.337 --> 01:32:55.617
‫همین بود.

01:32:58.417 --> 01:33:02.416
‫ثابت کردی اشتباه می‌کنیم.
‫ثابت کردی خیلی اشتباه می‌کنیم.

01:33:02.417 --> 01:33:05.697
‫و همچنین ثابت کردی خیلی مهمی.

01:33:06.697 --> 01:33:13.216
‫ولی فقط از هفته گذشته ما تونستیم...

01:33:13.217 --> 01:33:16.617
‫تاثیر جامعه دیجیتال رو در زندگیش بفهمیم.

01:33:17.937 --> 01:33:24.136
‫من هفته پیش محاسبه کردم
‫ که در ده سال گذشته...

01:33:24.137 --> 01:33:29.136
‫مابین 15 تا 20 هزار ساعت از عمرت رو...

01:33:29.137 --> 01:33:31.257
‫در این جامعه دیجیتالی سپری کردی.

01:33:33.897 --> 01:33:37.017
‫ماتس عاشق بوده.

01:33:39.017 --> 01:33:43.697
‫حتی یه بار به ماتس تهمت زن‌باز بودن زدن.

01:33:45.257 --> 01:33:48.297
‫که باید اعتراف کنم به عنوان پدرش به
‫ این افتخار می‌کنم.

01:33:52.297 --> 01:33:57.376
‫در طول هشت سال ماتس در دنیای نقش‌آفرینی...

01:33:57.377 --> 01:34:03.857
‫یه شخصیت بزرگ و عضو مشترکی از جامعه‌ای
‫ فوق‌العاده به نام استارلایت بوده...

01:34:05.137 --> 01:34:08.497
‫که در اون تونسته عشق...

01:34:09.297 --> 01:34:10.337
‫دوستی...

01:34:10.857 --> 01:34:16.337
‫و احساس ایجاد تغییر در زندگی
‫ دیگران رو درک کنه.

01:34:26.377 --> 01:34:30.497
‫من با ماتس در جایی آشنا شدم که در
‫بدنش محدودیتی وجود نداشت...

01:34:31.657 --> 01:34:34.696
‫جایی که مشکلات زندگی روزانه...

01:34:34.697 --> 01:34:36.416
‫و چالش‌هایی که باهاش روبرو بودی
‫اهمیتی نداشت.

01:34:36.417 --> 01:34:40.617
‫جایی که می‌تونست انتخاب کنه که کی باشه.

01:34:41.697 --> 01:34:45.456
‫و سال‌ها پیش ماتس تصمیم گرفت که
‫ به ما بپیونده...

01:34:45.457 --> 01:34:49.057
‫و به همراه ما در استارلایت
‫ دوستی‌هایی تشکیل بده.

01:34:49.817 --> 01:34:52.817
‫همون برخوردهای تصادفی تبدیل به دوستی شد...

01:34:53.817 --> 01:34:57.377
‫و در نهایت باعث این شد که پنج نفر
‫ از ما امروز اینجا باشیم.

01:34:58.657 --> 01:35:00.497
‫ماتس تاثیر خیلی خیلی بزرگی داشت.

01:35:04.097 --> 01:35:05.816
‫و به بقیه هم کمک می‌کرد.

01:35:05.817 --> 01:35:07.976
‫و این چیزیه که در مورد تمام
‫داستان‌هایی که...

01:35:07.977 --> 01:35:10.697
‫در مورد ماتس هست مشترکه.

01:35:11.297 --> 01:35:12.977
‫که اون از خودگذشته و مهربان بود.

01:35:13.977 --> 01:35:18.857
‫که اون به بقیه اهمیت می‌داد و براش
‫ عزیز بودن و در زندگیش جای داشتن.

01:35:20.897 --> 01:35:26.017
‫اولویت ماتس این بود که در زندگی بقیه
‫ لذت ایجاد کنه.

01:35:27.297 --> 01:35:31.857
‫با وجود محدودیت‌هاش قدرتش رو
‫داشت که در کنار ما باشه.

01:35:32.897 --> 01:35:35.057
‫و آخرین حرفی که..

01:35:36.897 --> 01:35:38.576
‫از طریق خانواده‌اش به ما زد این بود که...

01:35:38.577 --> 01:35:42.296
‫«بهشون بگید دوستشون دارم
‫و زندگیم رو متحول کردن.»

01:35:42.297 --> 01:35:43.897
‫«از طرفم باهاشون خداحافظی کنید.»

01:35:46.137 --> 01:35:49.737
‫و متس...
‫ممنون که زندگیمون رو متحول کردی.

01:35:49.761 --> 01:36:09.761
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:36:09.785 --> 01:36:29.785
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

01:37:28.057 --> 01:37:35.977
‫[بعد از خاکسپاری دوستان ماتس
‫ برای گرامی‌داشتش گرد هم آمدند]

01:37:40.817 --> 01:37:48.817
‫[و این تبدیل به رسمی سالانه شد]

01:38:35.377 --> 01:38:42.377
‫[ماتس «ایبلین» استین،
‫دلتنگشیم و فراموشش نکردیم]