﻿WEBVTT

00:00:32.911 --> 00:00:48.799
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:03:55.145 --> 00:03:58.439
،درود بر تو باد اي مريم"
"... اي سرچشمه يِ فيض و رحمت، پروردگار با تو است

00:06:07.360 --> 00:06:09.612
اين شلوغي و مزاحمت
بابتِ چيه؟

00:06:09.780 --> 00:06:12.072
چه اتفاقي افتاده؟
.حرف بزن

00:06:12.574 --> 00:06:18.078
.معذرت ميخوام، عاليجناب
.جسدِ يک سرباز رو تويِ باغ پيدا کردن

00:06:18.413 --> 00:06:19.747
چي؟

00:06:22.417 --> 00:06:26.420
تويِ شهر، همه جا
.شورش و آشوب به پا شده

00:06:26.755 --> 00:06:28.339
.اين نامه همين الان رسيده

00:06:28.757 --> 00:06:32.092
.خيلي فوري-ه
.از طرفِ جنابِ دوک «مالويکا»ست

00:06:41.102 --> 00:06:44.438
،فابريتزيو»يِ عزيز»"
"... اخبارِ وحشتناکِ روزنامه ها را بخوان

00:06:50.111 --> 00:06:54.614
".پيِمونتي»ها پا به خُشکي گذاشته اند. ما شکست خورده ايم»"
[پيِمونت : يکي از استان هايِ ايتاليا به مرکزيتِ تورين]

00:06:56.117 --> 00:07:00.120
من به همراه خانواده ام به يکي از کشتي هايِ انگليسي"
".که در اينجا لنگر انداخته است، پناه بُرده ايم

00:07:00.455 --> 00:07:02.456
مطمئن هستم که تو نيز"
".چنين خواهي کرد

00:07:07.921 --> 00:07:10.339
خداوند سايه يِ پادشاه محبوبمان را"
".مستدام دارد

00:07:10.507 --> 00:07:11.590
!اي بزدل

00:07:16.805 --> 00:07:19.807
،در روزِ يازدهمِ جولاي"
"... افرادي مسلح پس از به خُشکي نشستن

00:07:20.141 --> 00:07:23.143
".اقدام به ياغيگري و شورش نمودند"

00:07:23.478 --> 00:07:30.816
طبقِ گزارشاتِ واصله، تعدادِ ايشان"
".حدودِ 800 تن و رهبرِ ايشان «گاريبالدي» است
جوزپه گاريبالدي : رهبرِ جنگِ استقلالِ ايتاليا]
[.بر ضدِ اتريشيان و از قهرمانانِ مليِ ايتاليا

00:07:32.487 --> 00:07:36.824
ياغيانِ مذکور، عامدانه از هر گونه برخورد"
"... با سپاهيانِ سلطنتي پرهيز نموده

00:07:37.158 --> 00:07:39.159
و به سرعت عازمِ"
".کاستِلوِترانو» گشتند»

00:07:40.161 --> 00:07:44.164
آنان با تهديد و ارعابِ ساکنينِ صلح-جو"
".به تاراج و تخريبِ اموال مبادرت نمودند

00:07:46.501 --> 00:07:50.838
.پائولو»، تو بايد به عمارتِ-مون در «پالرمو» بري»
.در اين شرايط، خانه اي که خالي بمونه، قطعاً از دست ميره

00:07:51.172 --> 00:07:55.509
!«نه، خواهش ميکُنم، «فابريتزيو
!خيلي خطرناکه! آخه اين جنگه! اين جنگه

00:08:00.515 --> 00:08:02.850
.فرانچسکو پائولو»، «ميمي» رو صدا کُن» -
.چَشم، پدر -

00:08:11.192 --> 00:08:13.193
.انقلاب از راه رسيده

00:08:39.888 --> 00:08:41.972
،اين رو بنوشيد
.حالتون رو بهتر ميکُنه

00:08:50.899 --> 00:08:52.900
.ميمي» داره مياد، پدر»

00:08:55.153 --> 00:08:58.113
... معذرت ميخوام عاليجناب. ما تويِ باغ يه جسد پيدا -
!خودم ميدونم -

00:08:58.573 --> 00:09:02.868
ميمي»، به دون «آنتونيو» بگو»
!اسب ها رو به کالسکه ببنده. برو، برو، برو

00:09:08.625 --> 00:09:11.210
من بعد از صرفِ ناهار
.به «پالرمو» ميرم

00:09:13.463 --> 00:09:14.588
.«پدر «پيرّونه

00:09:16.341 --> 00:09:18.926
شما هم همراه من مياييد؟

00:09:22.138 --> 00:09:24.139
!خداوند ما را حفظ کُناد

00:09:27.477 --> 00:09:31.146
اما آخه با اين خيابان هايِ
... پُر از سرباز ... و ياغي

00:09:33.817 --> 00:09:37.820
پدر، شما ميتونيد اين چند ساعت رو در کنارِ
.همکارانتون بمونيد. رأسِ ساعتِ هشت هم برميگرديم

00:09:53.169 --> 00:09:56.171
نيم ساعتِ ديگه
.ناهار صرف ميکُنيم

00:09:57.507 --> 00:09:59.174
.همه با هم

00:10:18.194 --> 00:10:19.862
حالا چکار کُنيم؟

00:10:20.196 --> 00:10:24.533
،ما را نجات بخش، اي ملکه يِ آسمان ها"
"... اي دلسوزترينِ مادران

00:10:44.095 --> 00:10:47.556
مُرده و زنده يِ اين خوک ها
!به يه اندازه بويِ گند ميده

00:10:47.891 --> 00:10:51.435
سالواتوره»، به سربازخونه خبر دادي؟» -
.بله قربان -

00:10:51.895 --> 00:10:55.564
عاليجناب، به سربازخونه خبر داديم
.که بيان و جسد رو ببرن

00:11:15.251 --> 00:11:18.253
.چه زمانه يِ پُر وحشتي، عاليجناب
.چه زمانه يِ پُر وحشتي

00:11:26.596 --> 00:11:29.598
نگاه کُنيد رويِ کوه ها
.چقدر آتش روشن کردن

00:11:32.602 --> 00:11:36.605
.اونها قرارگاه شورشي ها هستن -
.دارم ميبينم پدر، دارم ميبينم -

00:11:47.283 --> 00:11:50.953
عاليجناب، شايد نگرانِ
دون «تانکرِدي» هستيد؟

00:11:54.582 --> 00:11:58.585
دون «تانکرِدي» بايد خودش رو
،از برخي دوستانش دور نگه داره

00:11:58.920 --> 00:12:01.922
.منظورم برخي آشنايانِ خطرناکه

00:12:02.257 --> 00:12:05.926
.ولي پدر، تقصيرِ دون «تانکرِدي» نيست، فقط تقصيرِ زمانه ست -
.اوه، البته -

00:12:07.804 --> 00:12:13.475
اين روزها، ممکن نيست يک نجيبزاده يِ جوان ورق بازي کُنه
.بدونِ اينکه با دوستاني خطرناک آشنا بشه

00:12:14.811 --> 00:12:16.812
.بله، متوجهم عاليجناب -
!پس ديگه کافيه، پدر -

00:12:18.815 --> 00:12:21.817
... با اين حال، اندکي احتياط -
!گفتم کافيه -

00:12:25.488 --> 00:12:31.535
!توقف کُنيد
!«ايستِ بازرسيِ «ويلا آيرولدي

00:12:32.495 --> 00:12:36.165
.شب بخير عاليجناب -
.شب بخير، سرگروهبان -
.ما رو ميبخشيد -

00:12:36.499 --> 00:12:40.502
.اجازه بديد رد بشن
.ايشون عاليجناب شاهزاده «سالينا» هستن

00:12:54.517 --> 00:12:58.187
ميتونستيم چه کشورِ قشنگي
... داشته باشيم، عاليجناب، اگر

00:12:58.521 --> 00:13:01.523
!اگر اين همه «يسوعي» نداشت
يسوعيت : فرقه اي وابسته به کليسايِ کاتوليک]
[.که خود را سربازانِ مسيح و پياده نظامِ پاپ مينامند

00:13:13.870 --> 00:13:18.207
.دو ساعتِ ديگه برميگردم دنبالتون
.و پدر ... حسابي دعا کُنيد

00:13:46.569 --> 00:13:50.239
کجا ميتونيم بريم؟ -
.ميخونه يِ کنارِ بندرگاه -
.ميدونم کجاست -

00:13:55.912 --> 00:13:57.913
،شبت بخير باشه
!خوشتيپ خان

00:13:58.915 --> 00:14:01.583
مِلينا»، اون آقا»
!به کارِ تو نمياد

00:14:01.918 --> 00:14:03.585
!سَرِت به کارِ خودت باشه، دختر

00:14:07.924 --> 00:14:09.925
!شاهزاده يِ نازنينِ خودم

00:14:42.959 --> 00:14:44.626
.روز بخير، دايي جان

00:14:44.961 --> 00:14:49.256
،«تانکرِدي»
ديشب کجا بودي؟

00:14:49.590 --> 00:14:52.592
ديشب؟
.هيچ جا، دايي جان

00:14:52.927 --> 00:14:56.263
.فقط با دوست هام بودم
!شبِ بدونِ معصيتي رو گذرونديم

00:14:56.597 --> 00:14:59.975
برعکسِ برخي از آشنايان
... که برايِ خوشگذراني

00:15:00.518 --> 00:15:02.269
!به «پالرمو» ميرن

00:15:02.603 --> 00:15:04.813
منظورت کي هاست؟

00:15:05.273 --> 00:15:07.274
!خودِ شما، دايي جان
!خودِ شما

00:15:07.608 --> 00:15:12.279
با چشم هايِ خودم ديدمتون که تويِ ايستِ بازرسي
.با سرگروهبان صحبت ميکرديد

00:15:13.614 --> 00:15:15.615
چنين عياشي هايي
... برايِ مَردي به سن و سالِ شما

00:15:15.950 --> 00:15:19.202
و اون هم به همراه
... يک پدرِ روحاني

00:15:19.620 --> 00:15:21.288
!کارِ قشنگيه

00:15:21.622 --> 00:15:23.957
،خُب، رويِ هم رفته
.حرفت حقيقت داره

00:15:44.645 --> 00:15:49.316
حالا چرا اينطوري لباس پوشيدي؟
!صبحِ به اين زودي، قصدِ رفتن به بالماسکه داري؟

00:15:49.942 --> 00:15:53.779
.تا يک ساعتِ ديگه عازم ميشم، دايي جان
.فقط برايِ خداحافظي اومدم

00:15:54.322 --> 00:15:59.076
چرا؟ مگه داري کجا ميري؟
به دوئل که نميري؟

00:15:59.660 --> 00:16:03.330
.درسته. به يک دوئلِ عظيم، دايي جان
!به دوئل با شاه

00:16:03.664 --> 00:16:06.958
.دارم به کوه هايِ «فيکوتزا» ميرم

00:16:07.668 --> 00:16:10.587
،اتفاقاتِ عظيمي در حالِ آغاز شدنه
.و من دوست ندارم در چنين شرايطي خونه-نشين باشم

00:16:12.006 --> 00:16:13.799
و به هر حال، اگه اينجا بمونم
.دستگيرم ميکُنن

00:16:14.300 --> 00:16:18.970
!حتماً ديوانه اي که ميخواي به اونها ملحق بشي
.اونها همه شون مافيايي هستن، و کلاهبردار

00:16:21.641 --> 00:16:24.893
،يک «فالکونِري» بايد در کنارِ ما بمونه
.به خاطرِ شاه

00:16:25.311 --> 00:16:27.646
!درسته، به خاطرِ شاه

00:16:28.314 --> 00:16:31.983
ولي کدوم شاه؟ خودِ شما
.بارها اين رو گفته بوديد، دايي جان

00:16:32.652 --> 00:16:37.656
.اگر شاه «فرديناندو» هنوز زنده بود، بله
!ولي «فرانچسکيِلو»؟ نه دايي جان، نه

00:16:38.658 --> 00:16:42.661
،فکر ميکُني اين افرادي که «پيِمونتي»ها به لهجه يِ خودشون
اونها رو "شريف" خطاب ميکُنن، بهتر هستن؟

00:16:42.995 --> 00:16:45.664
تو صرفاً داري گويشِ «توريني» رو
!با «ناپلي» عوض ميکُني، همين و بس

00:16:45.998 --> 00:16:49.000
پس درباره يِ جمهوريِ دون «پِپينو ماتزيني» چي ميگيد؟
جوزپه ماتزيني : از رهبرانِ جنبشِ اتحادِ ايتاليا و از]
[.جمهوريخواهانِ تُندرو که با نظامِ پادشاهي مخالف بود

00:16:50.002 --> 00:16:55.340
،من فکر ميکُنم اگه به خاطرِ حضورِ ما در اينجا نبود، اون جماعت
.به همين زودي جمهوري شون رو به شما قالب کرده بودن

00:16:56.676 --> 00:17:01.012
،اگر ميخوايم همه چيز همونطور که هست باقي بمونه
.پس بايد همه چيز تغيير کُنه

00:17:02.014 --> 00:17:03.682
منظورم رو رسوندم؟

00:17:08.020 --> 00:17:11.356
.خدانگهدار دايي جان. من با پرچمِ سه رنگ برخواهم گشت
پرچمِ سه رنگ : پرچمي که از قرنِ شانزدهم در اروپا]
[.به عنوانِ نمادِ جمهوريت، آزادي و يا انقلاب طراحي گرديد

00:17:13.359 --> 00:17:17.362
!پرچمِ سه رنگ
!بايد دهنت رو آب بکِشي

00:17:17.697 --> 00:17:22.367
مگه در مقايسه با پرچمِ طلاييِ
!زنبق-نشانِ خودمون چه چيزي داره؟

00:17:23.035 --> 00:17:25.370
اصلاً از اون پرچمِ زشتِ سه رنگ
!انتظارِ چه فايده اي داري؟

00:17:25.705 --> 00:17:28.373
.اول صبر کُنيد؛ و خواهيد ديد که حق با منه -
!تمامش توهمه -

00:17:30.042 --> 00:17:31.376
.بدرود دايي جان

00:17:42.013 --> 00:17:43.680
.به اميدِ ديدار

00:18:29.727 --> 00:18:32.395
!«تانکرِدي»
!صبر کُن

00:18:41.072 --> 00:18:45.075
!داريد چکار ميکُنيد؟
!حالا ديگه به انقلاب کمک ميکُنيد؟

00:18:46.077 --> 00:18:48.411
،متشکرم. خيلي متشکرم
.دايي جان

00:18:48.746 --> 00:18:51.748
به اميدِ ديدار. زن دايي جان رو هم
.از طرفِ من ببوسيد

00:19:05.763 --> 00:19:09.099
!کونچِتا»، نه»
.من زود برميگردم

00:20:04.030 --> 00:20:06.698
عاليجناب، برايِ اعتراف
به اينجا تشريف آورديد؟

00:20:07.033 --> 00:20:10.035
اعتراف؟ امروز که
.شنبه نيست

00:20:16.375 --> 00:20:19.711
.به حرفم گوش کُنيد، عاليجناب
.اعتراف کُنيد

00:20:23.382 --> 00:20:28.053
.پدر، نيازي به اين کار نيست
!شما که خودتون از همه چيزِ من خبر داريد

00:20:34.769 --> 00:20:37.896
،عاليجناب، فضيلتِ اعتراف صرفاً در گفتنِ حقيقت نيست
.بلکه در اظهارِ ندامت از گناهانه

00:20:38.064 --> 00:20:40.357
... ميدونم
!ميدونم! ميدونم

00:20:43.027 --> 00:20:46.363
شما از من چه انتظاري داريد؟
.من قوايِ مَردانه يِ بالايي دارم

00:20:46.697 --> 00:20:51.743
آيا بودن با زني که قبل از هر هماغوشي در رختخواب
به خودش صليب ميکِشه، ميتونه من رو اقناع کُنه؟

00:20:52.370 --> 00:20:55.038
زني که بعد از اتمامِ کار، تنها چيزي که
"!بلده بگه اينه : "يا عيسي بنِ مريم

00:20:55.373 --> 00:20:58.041
... من از اون زن، هفت بچه دارم
!هفت بچه

00:20:59.043 --> 00:21:02.879
ولي باور کُنيد پدرِ روحاني، تا حالا نشده
!که حتي يک بار ناف-ش رو ببينم

00:21:05.383 --> 00:21:07.884
!خُب آيا اين منصفانه ست؟

00:21:08.386 --> 00:21:10.845
!بگيد پدر، آيا منصفانه ست؟
!پس کسي که گناهکاره اون زنه

00:21:18.396 --> 00:21:21.398
عاليجناب، رفتارِ من
.بي ادبانه بود

00:21:22.400 --> 00:21:25.068
اميدوارم حُسنِ نيتي که هميشه
.نسبت به من داريد، خدشه دار نشه

00:21:29.407 --> 00:21:32.659
.اما به حرفم گوش بديد
!اعتراف کُنيد

00:21:33.077 --> 00:21:36.079
من هيچ تمايلي
!به اعتراف کردن ندارم

00:21:37.415 --> 00:21:39.082
.دستِ کم، نه امروز

00:21:42.086 --> 00:21:45.088
اخيراً در مسائلِ سياسي
.کشف هايِ مهمي کردم

00:21:46.090 --> 00:21:50.427
ميدونيد در کشورِمون چه اتفاقي داره ميفته؟
.هيچ اتفاقي، هيچي

00:21:51.095 --> 00:21:54.097
صرفاً جابجاييِ به زحمت محسوسِ
.احزاب و گروه هايي که در رأسِ قدرت هستند

00:21:55.433 --> 00:22:00.437
،طبقه يِ متوسط خواهانِ نابوديِ ما نيست
،بلکه فقط قصد داره جايِ ما رو بگيره

00:22:00.771 --> 00:22:06.109
اون هم بسيار محترمانه، و حتي با گذاشتنِ
.هزاران سکه يِ طلا در جيب هايِ ما

00:22:06.777 --> 00:22:09.779
و اونوقت سايرِ چيزها
.ميتونه همونطور که هست باقي بمونه

00:22:10.781 --> 00:22:14.284
ميبينيد پدر؟ کشورِ ما
.کشورِ سازش-کاري هاست

00:22:15.119 --> 00:22:18.788
پس بطورِ خلاصه، قراره که شما اشراف
... به هزينه يِ ما، با ليبرال ها

00:22:19.457 --> 00:22:21.458
... و حتي با فراماسون ها

00:22:22.126 --> 00:22:23.205
.به توافق برسيد

00:22:23.207 --> 00:22:24.920
!بله، به هزينه يِ کليسا

00:22:25.463 --> 00:22:27.797
چون واضحه که
... تمامِ دارايي هايِ ما

00:22:28.132 --> 00:22:32.802
،که موقوفه يِ فقرا ست
.بينِ مُشتي رهبرانِ گستاخِ شورشي تقسيم خواهد شد

00:22:34.805 --> 00:22:40.143
و اونوقت چه کسي مردمانِ بدبختي که هنوز
تنها حامي-شون کليساست رو سير خواهد کرد؟

00:22:40.811 --> 00:22:44.147
چه کسي اون گله يِ گرسنه رو
آرام خواهد کرد؟

00:22:44.815 --> 00:22:50.487
،اول به اون شورشي ها قطعه اي از زمين هايِ شما رو خواهند بخشيد
.بعد قطعه اي ديگر، و نهايتاً تمامش متعلق به اونها خواهد شد

00:22:56.160 --> 00:23:01.498
،پروردگارِ ما مسيح، شخصِ جسماً نابينا رو شفا داد
اما اشخاصي که از نظرِ فکري و ذهني نابينا هستند چطور؟

00:23:08.506 --> 00:23:11.508
ما از نظرِ فکري و ذهني
.نابينا نيستيم، پدرِ عزيز

00:23:13.844 --> 00:23:18.181
ما صرفاً انسان هايي هستيم که داريم
.در اين عصرِ تغييراتِ بنيادين زندگي ميکُنيم

00:23:19.183 --> 00:23:20.850
چه کاري از دستمون برمياد؟

00:23:21.811 --> 00:23:25.480
به کليسا صريحاً
.وعده يِ جاودانگي داده شده

00:23:25.815 --> 00:23:27.816
،در حاليکه به ما اشراف که يک طبقه يِ اجتماعي هستيم
.چنين وعده اي داده نشده

00:23:28.150 --> 00:23:32.821
،هر مُسَکِني که به ما 100 سالِ ديگه رو وعده بده
.برامون حُکمِ ابديت رو داره

00:23:34.156 --> 00:23:38.493
،وقتي دستِ ما به هيچ جايي بند نيست
.پس تعهدي هم نداريم

00:23:38.828 --> 00:23:44.040
،اما کليسا بايد تعهد داشته باشه
.چون مقدر شده که هرگز نَميره

00:23:44.500 --> 00:23:47.001
نابوديِ کليسا ميتونست برايِ ما
.مايه يِ تسليِ خاطري باشه

00:23:47.503 --> 00:23:50.839
ولي پدر، شما فکر ميکُنيد
... که اگر روزي کليسا بتونه

00:23:51.173 --> 00:23:55.176
،با فدا کردنِ ما، خودش رو نجات بده
در انجامِ اين کار کوچکترين ترديدي ميکُنه؟

00:23:57.513 --> 00:24:00.515
،البته که کوچکترين ترديدي نميکُنه
.و کارِ عاقلانه رو انجام ميده

00:24:11.527 --> 00:24:14.863
روزِ شنبه، شما بايد نزدِ من
.به دو گناه اعتراف کُنيد، عاليجناب

00:24:15.197 --> 00:24:19.033
،گناه جسمانيِ ديشب
.و گناه روحانيِ امروز

00:24:20.870 --> 00:24:24.205
،نگاه کُنيد پدر
!ببينيد چقدر زيباست

00:24:25.541 --> 00:24:30.545
حتي شاه «ويکتور امانوئلِ» دوم هم نخواهد تونست
.اين چشم اندازِ جادويي رو تغيير بده
ويکتور امانوئل : نخستين پادشاه ايتاليايِ متحد]
[پس از يکپارچه شدنِ اين کشور در سالِ 1861

00:28:57.813 --> 00:29:00.773
زنده باد
!«افرادِ «گاريبالدي

00:29:05.445 --> 00:29:06.737
!کمکمون کُنيد

00:29:12.411 --> 00:29:16.998
!اون جاسوسِ پليس بود، يه جاني بود -
!ما خودمون حقش رو کفِ دستش گذاشتيم -

00:29:27.426 --> 00:29:28.426
!سواره نظام

00:29:28.760 --> 00:29:31.429
!شليک نکُنيد
!صبر کُنيد نزديک بشن

00:29:59.791 --> 00:30:02.126
!جوخه، به پيش

00:31:10.070 --> 00:31:13.864
!هي، خانم پرستار
!بيا اينجا

00:31:15.534 --> 00:31:17.285
اونها کجا رفتن؟

00:31:17.869 --> 00:31:19.870
.داشتن از اون طرف ميرفتن
.تا حالا بايد به دروازه رسيده باشن

00:32:34.237 --> 00:32:35.738
به چي فکر ميکُنيد، پدر؟

00:32:39.910 --> 00:32:44.205
در فکرِ اين دورانِ نوينِ باشکوهي هستيد
!که جاده هايِ بهتري برامون به ارمغان خواهد آورد؟

00:32:50.253 --> 00:32:53.255
... خُب ... حکومت

00:34:20.010 --> 00:34:22.678
!آهاي، مسير رو باز کُنيد
!بذاريد رد بشيم

00:34:25.682 --> 00:34:29.143
.ايست! ايست! هيچکس اجازه يِ عبور نداره
.اين جاده بسته ست

00:34:30.020 --> 00:34:33.022
.ولي ما مجوز داريم -
.فايده اي نداره. چون جاده يِ «باسکينو» بسته ست -

00:34:39.821 --> 00:34:44.366
.متأسفم، ولي عبور از اينجا قدغنه
.نگه داريد. نميتونيد از اينجا جلوتر بريد

00:34:52.667 --> 00:34:55.336
از قرارِ معلوم، مجوزِ ما
!به هيچ دردي نميخوره

00:34:55.670 --> 00:35:01.342
نه، من همچين حرفي نزدم. ولي به ما اطلاع دادن که تمامِ
.مجوزهايِ اشخاصِ غيرِ نظامي به حالتِ تعليق دراومده

00:35:02.344 --> 00:35:06.680
،پس اگه بهتون ميگيم برگرديد
!بايد برگرديد

00:35:07.015 --> 00:35:10.017
اين حرف ها کدومه؟! مسير رو باز کُنيد
.تا کالسکه ها بتونن عبور کُنن

00:35:12.687 --> 00:35:15.356
!آهاي، کجا داري ميري؟
!هيچکس نميتونه از اينجا رد بشه

00:35:15.690 --> 00:35:19.026
من سروان شاهزاده «تانکرِدي فالکونِري» هستم
.که در نبردِ «پالرمو» دوشادوشِ شما جنگيدم

00:35:19.361 --> 00:35:21.028
،ولي جناب سروان
.به ما دستور داده شده

00:35:21.363 --> 00:35:25.866
!اين هم يک دستوره
!مسير رو باز کُنيد

00:36:33.685 --> 00:36:37.021
شما در ميانِ اشراف
.زندگي ميکُنيد، پدر

00:36:37.355 --> 00:36:41.025
نظرِ اونها درباره يِ
اين حريقِ خانمان سوز چيه؟

00:36:41.693 --> 00:36:47.031
نظرِ شاهزاده يِ قدرتمند
و پُرافتخارِ ما «سالينا» چيه؟

00:36:49.701 --> 00:36:55.039
،درک کردنِ طبقه يِ به قولِ شما اشراف
.کارِ آساني نيست

00:36:56.374 --> 00:37:01.045
،اونها در دنيايِ بخصوص و جداگانه اي زندگي ميکُنند
.دنيايي که نه توسطِ خداوند بلکه مستقيماً توسطِ خودشون خلق شده

00:37:02.047 --> 00:37:06.383
،اون هم بر اساسِ تجربياتي به درازايِ قرون
،تجربياتي که فقط مختصِ خودِ اونهاست

00:37:06.718 --> 00:37:10.054
... تجربياتي از سختي ها و خوشي ها
.البته خوشي هايي به شيوه يِ خودشون

00:37:10.388 --> 00:37:15.059
چيزهايي اونها رو ناراحت يا مجذوب ميکُنه
... که برايِ من و شما

00:37:15.393 --> 00:37:19.396
،کوچکترين اهميتي ندارند، اما با اين وجود
.برايِ اونها حائزِ اهميتِ حياتي هستند

00:37:21.733 --> 00:37:25.402
منظورم اين نيست که اشراف
!آدم هايِ بدي هستند. برعکس

00:37:26.738 --> 00:37:29.073
... اونها ... اونها
.متفاوت هستند

00:37:29.407 --> 00:37:34.078
اونها به چيزهايي که برايِ ما مهم هستند
... اهميتي نميدند

00:37:34.746 --> 00:37:37.414
و شايد هم ترس هايي دارند
.که ما ازشون بي اطلاع هستيم

00:37:38.083 --> 00:37:40.084
.«مثلاً همين شاهزاده «سالينا

00:37:40.418 --> 00:37:45.714
ايشون نتونستن تعطيلاتشون در «دونافوگاتا» رو
.بي خيال بشن! و ما الان عازمِ همونجا هستيم

00:37:48.718 --> 00:37:53.055
اما اگه ازشون بپرسيد
... نظرشون راجع به انقلاب چيه

00:37:54.391 --> 00:37:59.436
،جوابشون اينه که انقلابي در کار نيست
.و همه چيز مثلِ قبل ادامه پيدا خواهد کرد

00:37:59.604 --> 00:38:05.067
!اين که ديگه آخرشه -
اميدوار بوديد اينطور نباشه؟ -

00:38:05.735 --> 00:38:08.404
،اجازه بديد کتابِ دعا رو قرائت کُنيم
!که کارِ بهتريه

00:38:09.739 --> 00:38:11.073
!بذاريد ببينم

00:38:13.743 --> 00:38:15.744
.مزمورِ 45

00:38:16.079 --> 00:38:21.083
،دلِ من به کلامي نيکو ميجوشد"
"،من انشاءِ خويش را خطاب به پادشاه ميگويم

00:38:21.418 --> 00:38:24.086
زبانم قلمِ نويسنده اي"
"،چيره دست است

00:38:24.421 --> 00:38:28.090
"،تو در ميانِ بني-آدم زيباتريني"

00:38:28.425 --> 00:38:32.428
،و از لبانت بلاغت جاري است"
".بنابراين خداوند تو را جاودانه مبارک ساخته است

00:39:45.168 --> 00:39:47.169
!زود باشيد، بچه ها

00:39:53.510 --> 00:39:58.388
،قشنگ پهنش کُنيد! تو بطري ها رو دربيار
.و تو هم ليوان ها رو

00:40:14.864 --> 00:40:19.868
اميدواريم همه چيز
.مطابقِ ميلِ شما باشه، قربان

00:40:20.203 --> 00:40:23.205
خيلي خوشحالم که شما رو
.دوباره زيارت ميکُنم، عاليجناب

00:40:24.207 --> 00:40:26.208
.فعلاً کمي استراحت ميکُنيم

00:40:26.543 --> 00:40:28.877
ميتونيد زيرِ درخت ها
.غذاتون رو ميل کُنيد

00:40:29.212 --> 00:40:34.842
.ما حدودِ يک ساعتِ ديگه عازمِ «دونافوگاتا» ميشيم
برام از سربازها بگيد. از اينجا هم رد شدن؟

00:40:35.844 --> 00:40:38.178
!اينجا از «الجزاير» بدتره

00:40:38.513 --> 00:40:41.849
!الجزاير» کجا، اينجا کجا؛ عزيزم»

00:40:48.523 --> 00:40:51.191
!چقدر خوشه
نميخواي صورتت رو خنک کُني؟

00:40:55.071 --> 00:40:57.197
بيا بگير پيشوني
.و شقيقه هات رو خيس کُن

00:41:12.213 --> 00:41:16.216
،بيا عجله کُنيم بريم پيشِ بقيه
!وگرنه هيچي از غذا واسمون باقي نمي مونه

00:41:39.240 --> 00:41:40.908
مگه گرسنه نيستي؟

00:42:04.265 --> 00:42:09.353
: من به همه گفتم
".امسال عاليجناب «پالرمو» رو ترک نميکُنن"

00:42:09.604 --> 00:42:12.940
چطور انتظار داريد تويِ همچين"
"اوضاع و احوالي دست به مسافرت بزنن؟

00:42:13.274 --> 00:42:18.278
کي ميدونه چه اتفاقي ممکنه برايِ عاليجناب"
"!و خانواده شون پيش بياد؟ خدا عاليجناب رو حفظ کُنه

00:42:18.613 --> 00:42:22.449
اما خوشبختانه حالا شما همه
.سالم و سلامت هستيد

00:42:22.617 --> 00:42:23.951
!خدا رو شکر

00:42:24.285 --> 00:42:29.289
!مگه انتظار داشتي چه اتفاقي برايِ ما پيش بياد؟
.خيلي هم کارِ ساده اي بود

00:42:31.960 --> 00:42:35.629
در حقيقت، چند روز پس از
... «ورودِ «گاريبالدي» به «پالرمو

00:42:35.964 --> 00:42:38.966
تانکرِدي» يک ژنرالِ نازنينِ «توسکاني» رو»
... با خودش به خانه آورد

00:42:39.300 --> 00:42:41.969
ژنرالي که مشتاق بود نقاشي هايِ ديواريِ
... تحسين برانگيزِ ويلامون رو تماشا کُنه

00:42:42.303 --> 00:42:46.306
و بعد مشخص شد که او برايِ اخذِ مجوزِ
.سفر به «دونافوگاتا» بسيار مفيدِ فايده ست

00:42:48.309 --> 00:42:52.980
بسيار مشعوفيم که از شما
.در منزلمون پذيرايي ميکُنيم، ژنرال

00:42:53.314 --> 00:42:55.315
.متشکرم، عاليجناب

00:43:04.325 --> 00:43:08.662
شما رو "عاليجناب" خطاب کرد! در صورتي که قبل از اين
!هيچوقت از دستوراتِ «گاريبالدي» سرپيچي نکرده بود

00:43:20.008 --> 00:43:24.344
ژنرال، خواهر زاده ام به من گفت که شما
.مشتاق هستيد نقاشي هايِ ديواريِ ما رو ببينيد

00:43:24.679 --> 00:43:28.140
!بسيار زياد، عاليجناب -
.پس بياييد تا هوا روشنه، بي درنگ اين کار رو بکُنيم -

00:43:30.768 --> 00:43:35.647
،«در وسط، «ژوپيتر» و «ژونو
.«مارس»، «ونوس» و «مرکوري»

00:43:36.566 --> 00:43:40.902
در سمتِ ديگه، «تِتيس» پيشاپيشِ گروهي متشکل از
.تريتون»ها و «درياد» ها قرار داره»

00:43:41.320 --> 00:43:46.992
آپولو» هم پوشيده در ابرهاست؛ و تمامِ اينها شکوه و جلالِ»
.عمارتِ خاندانِ «سالينا» رو به اعلا درجه ميرسونند

00:44:04.677 --> 00:44:07.012
آب نبات نعنايي دوست داري؟

00:44:07.346 --> 00:44:10.015
آره، ممنونم، اين درست همون آب نباتيه
.که بيشتر از همه دوست دارم

00:44:10.349 --> 00:44:12.350
اينها رو مخصوصاً
.واسه خودت آوردم

00:44:29.702 --> 00:44:34.372
!چقدر رنگت پريده
!زخمت واقعاً جدي نيست؟

00:44:34.707 --> 00:44:36.041
!ببخشيد؟

00:44:45.760 --> 00:44:50.222
زخمي شدن تويِ ميدانِ نبرد
.ارزشِ ترفيع گرفتن رو داره

00:45:22.588 --> 00:45:24.631
!کالسکه ها دارن ميان

00:46:41.959 --> 00:46:45.170
خيلي خوشحالم که بهتون
.خيرِ مقدم عرض ميکُنم، عاليجناب

00:46:45.713 --> 00:46:47.714
!«اوه، دون «اونفوريو
حالت چطوره؟

00:46:47.965 --> 00:46:50.467
،خوبم عاليجناب
... و خوشحالم که قصر رو

00:46:50.635 --> 00:46:53.637
دقيقاً به همون وضعي که آخرين بار
.ترکش کرديد بهتون تحويل ميدم

00:47:16.327 --> 00:47:20.330
دست دادن با قهرمانِ پُرافتخاري که در
.نبردِ «پالرمو» زخمي شده، باعثِ افتخارِ بنده ست

00:47:20.665 --> 00:47:24.334
زخمي؟ فقط چون يه مگس تويِ چشمم رفته بود
!بهم درجه يِ سرواني دادن

00:47:27.004 --> 00:47:29.464
خبر دارم که شما هم برايِ آرمانِ-مون
.«زحماتِ بسياري کِشيدين، دون «کالوجِرو

00:47:30.007 --> 00:47:32.342
«بله، بله، «کريسپي
.خيلي از شما تعريف ميکرد

00:47:40.685 --> 00:47:44.354
تِرِسينا»يِ نازنين، ديدنِ دوباره ات»
!چقدر خوشاينده

00:47:46.357 --> 00:47:49.693
.و البته ديدنِ شما هم همينطور
خُب، خبرِ تازه چي داري دون «چيچو»؟

00:47:50.027 --> 00:47:53.697
.خبر؟ خبري ندارم، عاليجناب

00:47:54.031 --> 00:47:56.366
خُب، اجازه ميفرماييد؟ -
.بله، خواهش ميکُنم -

00:51:26.285 --> 00:51:31.289
.يادت نره برايِ شامِ امشب دعوتشون کُني
.بگو همراه همسرانشون بيان

00:51:32.625 --> 00:51:35.293
چرا با همسرانشون؟ -
.اينطور بهتره -

00:51:36.629 --> 00:51:39.964
از دون «کالوجِرو» هم دعوت کُن
.و بهش بگو همسرش رو هم بياره

00:51:40.299 --> 00:51:42.300
.و جنابِ وکيل و همسرش

00:51:42.635 --> 00:51:45.637
،«و همينطور دون «چيچو
!که خدا رو شُکر همسري نداره

00:51:46.305 --> 00:51:48.640
بقيه رو هم برايِ
.بعد از شام دعوت کُن

00:52:55.583 --> 00:52:58.918
!چه خبره؟ -
.ميمي» هستم، عاليجناب» -

00:53:01.213 --> 00:53:05.258
پدر «پيرّونه» ... پدر «پيرّونه» ميخوان
.شما رو ببينن عاليجناب، اون هم فوراً

00:53:07.928 --> 00:53:10.263
،بسيار خُب
.بهش بگو بياد داخل

00:53:17.605 --> 00:53:20.356
... معذرت ميخوام عاليجناب
... اوه، اصلاً نميدونستم که

00:53:20.649 --> 00:53:22.483
!لازم نيست وحشت کُني، پدر

00:53:22.943 --> 00:53:26.529
!شما که به عريانيِ روح عادت داريد
!و بعلاوه، بدن هايِ عريان بيگناه تر هستند

00:53:26.947 --> 00:53:29.282
.اون حوله رو به من بديد -
چي؟ -

00:53:40.961 --> 00:53:43.087
!يالا، شجاع باشيد، پدر

00:53:49.637 --> 00:53:51.304
!فِرز تر، پدر

00:53:54.975 --> 00:53:58.311
به نصيحتِ من گوش بديد؛
.شما هم هر از گاهي حمام کُنيد

00:54:00.981 --> 00:54:02.982
.بنشينيد

00:54:06.987 --> 00:54:09.656
بگيد ببينم، چرا اينقدر مصرانه
ميخواستيد با من صحبت کُنيد؟

00:54:13.994 --> 00:54:17.997
راستش، مأموريتي بسيار حساس
.به من سپرده شده

00:54:18.999 --> 00:54:23.002
خانمي که برايِ شما بسيار عزيزه، مکنوناتِ قلبيِ خودش رو
.برايِ من بازگو کرد و ازم خواست اونها رو برايِ شما بگم

00:54:23.337 --> 00:54:29.008
،چون ايشون به ارج و قربي که من نزدِ شما دارم، ايمان دارند
.هر چند شايد از اين بابت در اشتباه باشند

00:54:29.343 --> 00:54:30.968
!نميشه مختصر کُنيد؟

00:54:33.013 --> 00:54:36.015
منظورتون چه کسي ست؟
همسرم شاهزاده خانم؟

00:54:36.350 --> 00:54:40.353
خير عاليجناب. شاهزاده خانم در حالِ حاضر
.بسيار خسته ان و مشغولِ استراحت هستند

00:54:40.688 --> 00:54:43.356
.منظور دوشيزه «کونچِتا»ست

00:54:45.693 --> 00:54:46.859
.ايشون عاشق شده ان

00:54:48.696 --> 00:54:52.031
دوشيزه «کونچِتا»؟
... ولي آخه

00:54:52.991 --> 00:54:54.992
!اَه! چه سفاهتي

00:54:59.957 --> 00:55:01.457
متأسفم که شما رو
.آشفته کردم، عاليجناب

00:55:03.085 --> 00:55:05.044
... من اصلاً فکر نميکردم که -
.ببينيد، پدر -

00:55:06.004 --> 00:55:09.674
احتمالاً يک مَردِ 45 ساله فقط تا وقتي
... هنوز احساسِ جواني ميکُنه

00:55:10.008 --> 00:55:14.011
که متوجه بشه فرزندانش ديگه اونقدر
.بزرگ شده ان که ميتونن عاشق بشن

00:55:14.680 --> 00:55:17.890
و اونوقته که ناگهان حسِ سالخوردگي
.مياد و او رو خُرد ميکُنه

00:55:22.688 --> 00:55:28.693
،عاليجناب، شما نپرسيديد که اون مَردِ جوان کيه
... و بانو «کونچِتا» به چه کسي

00:55:29.027 --> 00:55:31.028
!نيازي به گفتن نيست

00:55:36.368 --> 00:55:40.037
چرا اين دختره يِ احمق
!خودش نيومد به من بگه؟

00:55:41.707 --> 00:55:45.710
،خُب، به نظرِ شما
!من چي ميتونم بگم؟

00:55:48.380 --> 00:55:52.675
عاليجناب، کليسا همواره از ميل و خواسته يِ انسان ها
.در تشکيلِ خانواده اي مسيحي استقبال ميکُنه

00:55:53.051 --> 00:55:56.053
... «حضورِ پروردگارمان عيسي مسيح در مراسمِ عروسي در «قانا
اشاره به نخستين معجزه يِ مسيح در عروسيِ]
[.قانايِ جليل که آب را به شراب تبديل ساخت

00:55:56.555 --> 00:56:00.057
!اجازه بديد از موضوع پرت نشيم، پدر
... ميل دارم راجع به همين ازدواج صحبت کُنيم

00:56:00.392 --> 00:56:03.728
،«نه اون جشنِ عروسي در «قانا
!و نه بطورِ کُلي هيچ ازدواجِ ديگه اي

00:56:04.730 --> 00:56:08.566
!حالا «تانکرِدي» رسماً خواستگاري کرده؟
!و اصلاً چه وقت اين پيشنهادِ ازدواج رو داده؟

00:56:09.067 --> 00:56:12.737
،خُب راستش عاليجناب
.در واقع خواستگاريِ رسمي در کار نبوده

00:56:13.071 --> 00:56:18.534
اما بانو «کونچِتا» هيچ ترديدي ندارن؛
... از رويِ توجهات، نگاه ها

00:56:19.077 --> 00:56:23.247
... برخي جملاتِ معين از جانبِ اين جوان
... خانم مطمئن هستند که ايشون عاشقِ شون هستند

00:56:23.415 --> 00:56:26.083
و احساس ميکُنند هر لحظه
.امکانِ خواستگاري وجود داره

00:56:26.418 --> 00:56:30.588
،نگران نباشيد پدر
!خطرِ قريب الوقوعي وجود نداره

00:56:30.756 --> 00:56:34.091
اينها صرفاً خيالبافي هايِ
!يک دختر مدرسه ايِ عاشق پيشه ست

00:56:35.469 --> 00:56:37.470
،"ولي چرا ميگيد "خطر
!عاليجناب؟

00:56:38.096 --> 00:56:44.268
پدر، واقعاً ميشه «کونچِتا» رو به عنوانِ همسرِ يک سفير
در «وين» يا «سن پترزبورگ» تصور کرد؟

00:56:44.436 --> 00:56:47.104
.من عاشقِ «کونچِتا» هستم
.دوستش دارم

00:56:47.773 --> 00:56:50.441
او بسيار متين
.و بسيار سر به زيره

00:56:50.776 --> 00:56:54.445
«اما «تانکرِدي» ... «تانکرِدي
.آينده يِ عظيمي در پيشِ رو داره

00:56:56.198 --> 00:57:00.952
،کونچِتا» چطور ميتونه، با اون همه تقوا و پاکدامنيِ منفعلانه»
... با اون همه خجالت و کم حرفي

00:57:01.119 --> 00:57:06.457
به شوهري بلندپرواز کمک کُنه
تا از پله هايِ لغزنده يِ جامعه اي نوين بالا بره؟

00:57:06.792 --> 00:57:08.793
تانکرِدي» متوجه خواهد شد»
.که داشتنِ ثروت مفيدِ فايده ست

00:57:09.795 --> 00:57:12.797
و هر چند «کونچِتا» هم
،جهيزيه يِ مناسبي داره

00:57:13.131 --> 00:57:16.801
«اما ثروتِ خانواده يِ «سالينا
.بايد بينِ 7 نفر تقسيم بشه

00:57:17.135 --> 00:57:21.138
«تکرار ميکُنم، بينِ 7 نفر. در صورتيکه «تانکرِدي
.به ثروتِ بسيار بيشتري نياز داره

00:57:24.476 --> 00:57:26.811
شايد يکي از دخترانِ
خانواده يِ «سوتِرا»؟

00:57:27.479 --> 00:57:32.942
!بله، ميدونم. طفلک ها خيلي زشت هستن
.اما در عينِ حال بسيار ثروتمندند

00:57:34.486 --> 00:57:37.154
... ولي آخه -
ولي چي؟! عشق؟ -

00:57:38.782 --> 00:57:44.370
،البته، عشق! «که به سالي ميسوزد و شعله ميکِشد
«.و به سي نرسيده تبديل به خاکستر ميگردد
[شعري از «جوزپه تومازي دي لامپِدوسا»، شاعرِ ايتاليايي]

00:57:45.581 --> 00:57:49.208
!خودم خوب ميدونم عشق چيه

00:57:50.544 --> 00:57:54.547
عاليجناب، برايِ شام
چه لباسي ميپوشيد؟

00:57:56.466 --> 00:58:00.136
پدر به «کونچِتا» بگيد
،من با اين موضوع هيچ مشکلي ندارم

00:58:00.470 --> 00:58:04.140
،اما هر وقت مطمئن شديم که تخيلاتِ رمانتيک نيست
.راجع بهش بحث خواهيم کرد

00:58:04.808 --> 00:58:07.476
.گفتي کدام لباس؟ يک دست لباسِ عصر -
.بسيار خُب، عاليجناب -

00:58:43.013 --> 00:58:47.516
!بابا! بابا! دون «کالوجِرو» داره از پله ها مياد بالا
!اون هم با کُت و شلوارِ تمام رسمي

00:58:57.194 --> 00:59:00.863
ظاهراً اين خبر شما رو بيشتر از به خشکي نشستنِ
!سپاهيان در «مارسالا» تحتِ تأثير قرار داده

00:59:01.531 --> 00:59:05.201
!دون «کالوجِرو» با پاپيونِ سفيد
!اين يعني اينکه انقلاب داره از راه ميرسه

00:59:18.215 --> 00:59:21.384
!بله، درسته. کُت و شلوارِ تمام رسمي
!اما به لباسش نگاه کُنيد

00:59:23.679 --> 00:59:25.221
!و به کفش هاش

00:59:29.559 --> 00:59:34.563
.همسرم ناخوش احوال بود، کمي سرما خورده -
.اوه، خيلي متأسفم -

00:59:34.898 --> 00:59:40.152
اميدوارم عذرِ من رو بپذيريد که
.به جايِ همسرم، دخترم «آنجليکا» اومده

00:59:42.239 --> 00:59:44.573
.اوه، قطعاً، قطعاً
.بفرماييد

00:59:47.244 --> 00:59:53.249
طيِ يک ماه گذشته، دخترم مدام از اشتياقش
.برايِ تشريف فرمايي نزدِ شما صحبت کرده

00:59:54.251 --> 00:59:58.254
،بچگيش رو خيلي خوب يادم هست
.وقتي که دختر کوچولويِ ملوسي بود

00:59:58.588 --> 01:00:00.923
ديدنِ دوباره اش
.بسيار خوشحال کُننده ست

01:00:18.942 --> 01:00:22.319
.دخترم همين الساعه خدمت ميرسه
.آخه هنوز کاملاً آماده نشده بود

01:00:22.988 --> 01:00:25.990
ميدونيد که؟ منزلِ ما
.درست اون دستِ جاده ست

01:00:26.324 --> 01:00:29.285
.«بله، دون «کالوجِرو
.تا اومدنش صبر ميکُنيم

01:00:31.830 --> 01:00:35.708
،قربان، همونطور که خدمتتون عرض کرده بودم
.بنايِ کليسا در وضعيتِ اسفناکي ست

01:01:19.336 --> 01:01:20.669
!چه دوست داشتني

01:01:31.223 --> 01:01:33.015
!آنجليکا»يِ من»

01:01:34.226 --> 01:01:39.355
.مدت ها ميشه که تو رو نديدم
!تو خيلي تغيير کردي ... حتي از قبل هم بهتر شدي

01:01:45.028 --> 01:01:47.363
... «بسيار خوشوقتم، بانو «آنجليکا

01:01:47.697 --> 01:01:51.367
که حضورِ گُلي چنين دوست داشتني
.در منزلمون رو خيرِ مقدم ميگم

01:01:51.535 --> 01:01:56.038
اميدوارم افتخارِ ديدنِ گاه به گاه شما
.بيشتر نصيبِ ما بشه

01:01:56.206 --> 01:02:03.003
متشکرم شاهزاده. شما به همون اندازه با من
.مهربان هستيد، که هميشه با پدرم بوده ايد

01:02:11.680 --> 01:02:14.014
،حالتون چطوره
بانو «کونچِتا»؟

01:02:14.891 --> 01:02:17.685
خواهش ميکُنم «آنجليکا»! تويِ بچگي
!اينقدر با هم رسمي برخورد نميکرديم

01:02:29.698 --> 01:02:34.034
قربان، اجازه بفرماييد دخترم
.آنجليکا» رو حضورتون معرفي کُنم»

01:02:42.711 --> 01:02:44.753
!شام حاضره

01:03:18.413 --> 01:03:21.749
،بله، چند لايه طبخ ميشه
.به اقتضايِ رسم و سنت

01:03:27.756 --> 01:03:30.466
سفرتون خيلي خسته کُننده بود؟ -
.نه چندان زياد -

01:03:31.092 --> 01:03:34.428
،اوه، هنوز برايِ شما غذا نکِشيدن
.از اين بابت خيلي متأسفم

01:03:36.765 --> 01:03:39.433
.دختر خانمِ زيبايي هستن -
.«بله، «کونچِتا -

01:03:39.768 --> 01:03:45.105
،ويلايي که دارم خارجِ شهر ميسازم، شاهزاده خانم
... هر چند محقره

01:03:48.443 --> 01:03:49.652
.ولي بسيار راحته

01:03:52.113 --> 01:03:56.450
!چقدر همه گرسنه بوديم
!چه بهتر که غذا رو با سوپ شروع نکرديم

01:04:01.122 --> 01:04:04.792
،از من ميشنويد
.اين ايام فراموش نشدني هستند

01:04:05.126 --> 01:04:08.796
فقط يک فرمان وجود داره که مدام
"!از دهاني به دهاني ميچرخه : "سربازان مسلح شويد

01:04:09.130 --> 01:04:14.343
ژنرال «گاريبالدي» متوجه شدن که وقتي «سيسيلي»ها
!دست به کاري ميزنند، اون کار رو به نحوِ احسن انجام ميدن

01:04:16.805 --> 01:04:19.807
چرا شما به «گاريبالدي» پيوستيد؟

01:04:21.142 --> 01:04:26.021
اگر «گاريبالدي» همقطارِ شما باشد"
".تنها خواسته اش جنگيدن دوشادوشِ شماست

01:04:26.481 --> 01:04:31.026
.اين جمله از خودِ «گاريبالدي»-ه
.و اصلاً تصور نميکردم در گفتنش اينقدر جدي بوده باشه

01:04:32.153 --> 01:04:36.323
.هيچوقت در عمرم اينقدر راهپيمايي نکرده بودم
.«اوه، مخصوصاً اون راهپيماييِ شبانه به «جيبيليروسا

01:04:36.491 --> 01:04:38.492
با «بيکسيو» هم ملاقات کرديد؟
نينو بيکسيو : ژنرالِ ايتاليايي و از]
[برجسته ترين رهبرانِ جنبشِ اتحادِ ايتاليا

01:04:38.827 --> 01:04:40.327
بيکسيو»؟»
!واي که چه آدمِ مصممي

01:04:40.829 --> 01:04:43.163
همه يِ اونها مصمم و
!فوق العاده هستن. همه شون

01:04:44.499 --> 01:04:49.169
نميدونيد چه صحنه اي بينِ «بيکسيو» و «لا ماسا» پيش اومد؛
.و من بر حسبِ اتفاق اونجا حضور داشتم

01:04:49.504 --> 01:04:52.756
من مدتِ کوتاهي در تصرفِ
.شهرِ «تِرميني» هم شرکت داشتم

01:05:33.214 --> 01:05:36.216
باور کُنيد از حضورم در اونجا
.بي نهايت لذت بُردم

01:05:36.551 --> 01:05:38.802
اما هيچوقت مثلِ روزِ 28 مِي نبود
!که حسابي خنديديم

01:05:39.220 --> 01:05:42.890
«ژنرال در خانقاه «اوريليونه
.نياز به يک پُستِ مراقبت داشت

01:05:43.558 --> 01:05:47.561
!ما در زديم، مُشت زديم و فحش داديم
!اما هيچکس در رو به رومون باز نکرد

01:05:47.896 --> 01:05:50.898
چون اون صومعه متعلق به
!راهبه هايِ تارکِ دنيا بود

01:05:55.236 --> 01:05:57.237
،راستي، عاليجناب روحاني

01:05:57.572 --> 01:06:02.868
ما قراره فردا برايِ دعا خواندن
.بر مقبره يِ مادر «کوربِرا»، به صومعه بريم

01:06:03.203 --> 01:06:06.872
!چه خوب، چه خوب
... اتفاقاً خبرِ آمدنِ شما

01:06:07.207 --> 01:06:10.876
پيشاپيش به اون راهبه هايِ مهربان اطلاع داده شده
.و ايشان منتظرِ عاليجناب هستند

01:06:11.211 --> 01:06:15.005
و الان برايِ بازديدِ شما
.سراسيمه در حالِ تهيه و تدارک هستند

01:06:15.173 --> 01:06:18.884
،هرگز نشده که يک روز بعد از ورودمون
.زيارتِ اونجا رو از دست داده باشيم

01:06:28.561 --> 01:06:31.230
و بعد چي؟
چه اتفاقي افتاد؟

01:06:34.567 --> 01:06:36.568
.الان براتون تعريف ميکُنم

01:06:37.237 --> 01:06:40.906
،«تاسوني»، «آلدريگِتي»
... من و يک نفرِ ديگه

01:06:41.241 --> 01:06:44.368
،سعي کرديم در رو بشکنيم
.که البته بي فايده بود

01:06:44.911 --> 01:06:48.247
بنابراين شتابان به خانه يِ بمباران شده اي
.در همون حوالي رفتيم و تيرکي چوبي آورديم

01:06:48.581 --> 01:06:52.584
نهايتاً در با سر و صدايي
!دوزخي باز شد

01:06:53.920 --> 01:06:55.879
.داخل شديم
.ولي هيچکس اونجا نبود

01:06:56.923 --> 01:06:59.007
ناگهان از گوشه يِ يک راهرو
... صداهايي ترس خورده

01:06:59.175 --> 01:07:01.051
.و مذبوحانه به گوشمون خورد

01:07:01.302 --> 01:07:05.430
،راهبه ها با پناه بُردن به نمازخانه
.در پُشتِ محراب ازدحام کرده بودن

01:07:07.267 --> 01:07:11.687
فقط خدا ميدونه که اون 10 خاله ريزه يِ پروار
!از چه چيزي ميترسيدن

01:07:16.734 --> 01:07:19.611
،با اون قيافه هايِ زشت و پيري که داشتن
!صحنه يِ مضحکي خلق کرده بودن

01:07:19.946 --> 01:07:23.949
با اون خرقه هايِ سياه رنگ، و اون چشم هايِ
... از حدقه درآمده، گويي حاضر و آماده يِ

01:07:24.951 --> 01:07:26.285
.شهادت بودند

01:07:26.953 --> 01:07:29.329
و همچون سگِ ماده
!ناله ميکردن

01:07:34.294 --> 01:07:35.794
«همقطارِ خوش قيافه يِ ما «تاسوني
: فرياد زد

01:07:36.296 --> 01:07:41.633
ما وقت نداريم، خواهرها. هر وقت واسمون"
"!نوآموز هايِ جوان آورديد دوباره برميگرديم

01:07:43.636 --> 01:07:46.638
و همه يِ بچه ها
!از خنده ريسه رفتن

01:07:46.973 --> 01:07:50.642
ما اون راهبه هايِ ناکام رو ترک کرديم
.و رفتيم تا با سپاهيانِ شاه رويارو بشيم

01:07:50.977 --> 01:07:53.270
و 10 دقيقه يِ بعد
.من زخمي شدم

01:07:53.438 --> 01:07:56.732
!چقدر شجاع هستيد
!اي کاش من هم اونجا با شماها بودم

01:07:57.984 --> 01:08:01.987
،اگر شما اونجا حضور داشتيد، بانو
!ديگه نيازي نبود منتظرِ نوآموز ها بمونيم

01:08:43.947 --> 01:08:47.699
تانکرِدي»! شما بايد چنين داستان هايِ قبيحي رو»
!پيشِ کشيشِ اقرارنيوشِ تون اعتراف کُنيد

01:08:48.201 --> 01:08:50.702
نه پيشِ خانم هايِ جوان
!سرِ ميزِ غذا

01:08:51.371 --> 01:08:53.705
!يا حداقل، نه در حضورِ من

01:10:24.756 --> 01:10:28.425
،قبول دارم که حق داره
.و من بهش کمک ميکُنم

01:10:36.768 --> 01:10:40.103
اما نميشه انکار کرد
!که کمي خُرده شيشه داره

01:10:44.400 --> 01:10:47.736
"... آه، اي «جيوجينِ» دوست داشتني"
[ترانه يِ ميهن پرستانه يِ ايتاليايِ قرنِ نوزدهم]

01:11:04.087 --> 01:11:09.424
،آن هنگام که تنها 15 سال داشتيم"
".من و دخترک اولين عشق ورزيِ خويش را تجربه کرديم

01:11:11.427 --> 01:11:17.766
،قدمي پيش گذار"
".اي محبوبه يِ قلبِ من

01:11:19.435 --> 01:11:25.774
،و آن هنگام که 16 ساله گشتيم"
".با يکديگر عروسي نموديم

01:11:26.776 --> 01:11:33.281
،قدمي پيش گذار"
".اي محبوبه يِ قلبِ من

01:11:35.118 --> 01:11:40.789
و من در 17 سالگي دخترک را"
".برايِ رفتن به نبرد ترک گفتم

01:11:42.375 --> 01:11:49.131
،قدمي پيش گذار"
".اي محبوبه يِ قلبِ من

01:11:53.136 --> 01:11:56.138
!زنده باد ايتاليا
!«زنده باد «گاريبالدي

01:12:21.038 --> 01:12:25.167
.ناراحت نباشيد، پدر
!به مراسمِ تشييع جنازه که نميريم

01:12:26.836 --> 01:12:29.171
... بخاطرِ باده
!اين بادِ وحشتناک

01:12:29.505 --> 01:12:33.842
،بايد از خدا متشکر باشيم
.چون بدونِ وزشِ باد، هوا متعفن بود

01:13:00.203 --> 01:13:05.540
.برايِ رأي دادن بايد منظم صف بگيريد، آقايون
.هر کس جلوتر باشه، اول از بقيه رأي ميده

01:13:12.882 --> 01:13:15.217
من هم برايِ حوزه يِ
.دونافوگاتا» رأي ميدم»

01:13:19.555 --> 01:13:24.184
عاليجناب، فوق العاده مايه يِ
... افتخارِ بنده ست، چون

01:13:43.913 --> 01:13:47.249
شما هم رأي ميديد، پدر؟ -
.خير، پدر «پيرّونه» شهروندِ اينجا نيستن -

01:13:48.584 --> 01:13:51.586
رأي گيري برايِ چند دقيقه
.متوقف ميشه

01:13:52.255 --> 01:13:54.339
... ميشه به من اين افتخار رو بديد، قربان

01:13:54.924 --> 01:13:57.926
تا فروتنانه شما رو به يک
نوشيدنيِ ناقابل دعوت کُنم؟

01:14:21.242 --> 01:14:24.411
،به نظرم از شرابِ سفيد بنوشيد
.چون سبک تره

01:14:24.704 --> 01:14:26.746
!بيعتي ديرهنگام با خاندانِ «بوربن»ها
بوربن ها : خاندانِ سلطنتي اي که برايِ چندين قرن]
[.بر فرانسه، اسپانيا و جنوبِ ايتاليا حکومت کردند

01:14:28.916 --> 01:14:33.587
.متأسفانه امروز نميتونم مشروب بخورم
.معده ام به شدت ناراحته

01:14:33.921 --> 01:14:37.591
در چنين روزِ مهم و تاريخي اي، معده دردِ شما
!بايد براتون در درجه يِ دومِ اهميت قرار بگيره

01:14:38.593 --> 01:14:40.927
،متشکرم
.من هرگز مشروب نميخورم

01:14:45.600 --> 01:14:49.603
دون «کالوجِرو»، من از طرفِ خودم
.با کمالِ ميل ميپذيرم

01:14:54.942 --> 01:14:58.945
مايل بودم چند کلمه اي
.صحبت کُنم

01:15:00.281 --> 01:15:03.950
،اما شادي هايِ عظيم، شاهزاده
!سکوت ميطلبه

01:15:34.982 --> 01:15:39.319
اينک با شوري بسيار، وظيفه اي که
... به من محول شده رو به انجام رسانده

01:15:42.323 --> 01:15:45.659
... و با افتخارِ فراوان

01:15:45.993 --> 01:15:51.539
نتايجِ آراءِ عمومي مربوط به شهرِمان
.دونافوگاتا» رو اعلام ميکُنم»

01:16:01.676 --> 01:16:07.013
،امروز 22 اکتبرِ سالِ 1860
... «در «دونافوگاتا

01:16:07.348 --> 01:16:09.683
... و در ساعتِ 6 بعد از ظهر

01:16:10.017 --> 01:16:13.353
... کميته يِ رأي گيريِ شهرداري

01:16:13.688 --> 01:16:17.107
برايِ بررسيِ آراءِ به صندوق انداخته شده
... توسطِ اهاليِ اين شهر

01:16:17.358 --> 01:16:20.360
.تشکيلِ جلسه داد

01:16:21.362 --> 01:16:26.366
مردمِ «سيسيل»، خواهانِ ايتاليايي
... واحد و يکپارچه

01:16:27.034 --> 01:16:29.536
... «تحتِ سلطنتِ «ويکتور امانوئل

01:16:29.745 --> 01:16:34.040
،به عنوانِ پادشاه مشروطه
.و وليعهدهايِ قانونيِ ايشان ميباشند

01:16:51.934 --> 01:16:55.095
،پس از جمع آوريِ تماميِ آراء
... و مطابق با

01:17:01.596 --> 01:17:03.495
... پس از جمع آوريِ تماميِ آراء

01:17:05.096 --> 01:17:06.496
... پس از جمع آوريِ

01:17:09.076 --> 01:17:14.848
!... پس از جمع آوريِ تماميِ آراء
!... و مطابق با بررسيِ دقيقِ آنها

01:17:18.085 --> 01:17:20.754
: نتايجِ ذيل حاصل گرديد

01:17:21.088 --> 01:17:25.091
.تعدادِ نفراتِ واجدِ شرايطِ رأي دادن : 515 نفر

01:17:26.093 --> 01:17:29.262
.تعدادِ آراء شمارش شده : 512 رأي

01:17:30.431 --> 01:17:33.433
.تعدادِ آراء «آري» : 512 رأي

01:17:36.771 --> 01:17:39.439
.و تعدادِ آراء «نه» : صفر رأي

01:19:26.505 --> 01:19:30.508
و شما چطور، دون «چيچو»؟
شما در روزِ 21 ماه، چه رأيي دادي؟

01:19:37.516 --> 01:19:42.061
از چي ميترسي؟! اينجا که غير از
!خودمون، باد و سگ ها هيچکس نيست

01:19:42.855 --> 01:19:45.857
،معذرت ميخوام عاليجناب
.ولي سوالتون بيجاست

01:19:46.191 --> 01:19:49.861
«خودتون خوب ميدونيد که تويِ «دونافوگاتا
.همه رأيِ «آري» دادن

01:19:50.863 --> 01:19:54.532
،حتي ميگن شما به کساني که ترديد داشتن
.توصيه کرديد همچين رأيي بدن

01:19:54.867 --> 01:19:56.200
.کاملاً درسته

01:19:58.203 --> 01:19:59.871
پس شما رأيِ «آري» دادي؟

01:20:13.886 --> 01:20:17.221
،نه عاليجناب
.من رأيِ «نه» دادم

01:20:18.557 --> 01:20:20.475
!«نه»! هزاران بار «نه»

01:20:21.226 --> 01:20:24.562
بله، ميدونم شما بهم
.چي گفتيد

01:20:25.230 --> 01:20:30.568
.گفتيد بخاطرِ ضرورت، اتحاد و فرصت
.شايد هم حق با شما بود

01:20:30.903 --> 01:20:34.238
،چون من از سياست سر در نميارم
.و اين جور چيزها رو به ديگران واگذار ميکُنم

01:20:34.573 --> 01:20:37.909
«اما «چيچو تومئو
.يک انسانِ جوانمرده

01:20:39.578 --> 01:20:44.582
،بله، يک هنرمندِ شکست خورده ست
!فقير بيچاره ست، شلوارش پاره و نخ نماست

01:20:45.918 --> 01:20:51.255
.اما من لطف و محبتي که بهم شد رو فراموش نکردم
ميدونيد، عاليجناب؟

01:20:52.257 --> 01:20:55.593
،چون بخاطرِ ملکه «ايزابلا» بود
... ملکه يِ اسپانيا

01:20:56.261 --> 01:20:59.931
که البته در اون زمان، دوشسِ «کالابريا» بودند؛
.ايشون باعث شدن که من تحصيل کُنم

01:21:00.933 --> 01:21:03.935
و اجازه دادند به جايگاهي برسم
: که الان هستم

01:21:04.269 --> 01:21:08.606
،ارگ-نوازِ کليسايِ جامع؛ که شما عاليجناب
.سخاوتمندانه دستمزدم رو پرداخت ميکُنيد

01:21:12.945 --> 01:21:17.281
،در دوراني که خانواده ام خيلي محتاج و نيازمند بود
،مادرم عريضه اي به دربار فرستاد

01:21:18.701 --> 01:21:22.286
!و ناگهان کمکِ مالي از راه رسيد
!به ناگهانيِ مرگ

01:21:23.956 --> 01:21:29.627
و حالا اگر اون شاهان و ملکه ها از آسمان
نظري به زير مي انداختن، با خودشون چي ميگفتن؟

01:21:31.630 --> 01:21:36.634
«بايد ميگفتن پسرِ «لئوناردو تومئو
!بهشون خيانت کرده؟! نه

01:21:37.302 --> 01:21:39.345
!نه عاليجناب، نه

01:21:39.972 --> 01:21:43.266
،خدا رو شکر که حالا در بهشت
!حقيقتِ امر رو درباره يِ من ميدونن

01:21:48.439 --> 01:21:50.898
من وفاداري و سرسپردگيت رو
.تحسين ميکُنم

01:21:51.316 --> 01:21:56.654
«اما بايد درک کُني که مردم از پيروزيِ «گاريبالدي
.به شدت تحريک و هيجانزده شده بودند

01:21:58.991 --> 01:22:02.660
و اون همه-پُرسي، ضروري ترين و تنها راه چاره
.در برابرِ هرج و مرج بود. حرفم رو باور کُن

01:22:03.328 --> 01:22:05.663
،هر چند برايِ ما
.انتخاب بينِ بد و بدتر بود

01:22:07.332 --> 01:22:09.333
... اساساً خاندانِ «ساوُيارد» ها هم
ساوُيارد ها : سلطنتِ کُنت ها و دوک هايِ ساووآ]
[.از قرونِ وسطي تا شکل گيريِ پادشاهيِ ايتاليا در سالِ 1861

01:22:10.669 --> 01:22:12.670
.يک حکومتِ سلطنتي هستند

01:22:13.672 --> 01:22:17.300
،منافعِ کساني که تو دوستشون داري
... و حاضري خودت رو فداشون کُني

01:22:17.634 --> 01:22:21.304
.از همين وقايع و رويدادها تأمين ميشه
... وقايعي که عليرغمِ عقيم بودنشون

01:22:22.639 --> 01:22:24.974
،در عينِ حال
.زنده و معتبر هستند

01:22:28.645 --> 01:22:30.980
... شايد چيزي بايد تغيير کُنه

01:22:33.317 --> 01:22:36.319
تا همه چيز به همون
.حالتِ قبلي باقي بمونه

01:22:38.322 --> 01:22:44.327
کارِ انقلاب ديگه تمومه. بيا اميدوار باشيم که ايتاليايِ نوين
.بتونه به زندگي ادامه بده و پيشرفت کُنه

01:22:46.330 --> 01:22:48.414
.اما من رأيِ «نه» دادم

01:22:48.999 --> 01:22:53.669
اون خوک هايِ شهرداري، نظراتِ من رو بلعيدن
!و اون طور که خودشون دوست داشتن، بيرون ريدنش

01:22:56.006 --> 01:22:59.342
من ميگفتم : "سياه"، و اونها من رو
!"وادار ميکردن بگم : "سفيد

01:23:01.011 --> 01:23:05.681
،قبلاً يک "شهروندِ وفادار" بودم
!و حالا به يک "بوربنِ کثيف" تبديل شدم

01:23:07.017 --> 01:23:09.352
حالا ديگه اونها همه
.ساوُيارد» هستن»

01:23:10.354 --> 01:23:15.358
بله، «ساوُيارد»! و چقدر دلم ميخواست
!به جايِ صبحانه ميخوردمشون

01:23:22.366 --> 01:23:26.369
چيچو»، يه چيزي رو بهم ميگي؟»
.تو آدم هايِ اين منطقه رو خوب ميشناسي

01:23:27.371 --> 01:23:30.706
واقعاً نظرت درباره يِ
دون «کالوجِرو» چيه؟

01:23:32.376 --> 01:23:36.712
ولي عاليجناب، فکر کردم به اندازه يِ کافي
نظرم رو واضح بيان کرده باشم؟

01:23:37.714 --> 01:23:42.051
در واقع خيلي علاقه مندم حقيقت رو
.راجع به خودش و خانواده اش بدونم

01:23:45.389 --> 01:23:51.060
حقيقت، عاليجناب، اينه که
... دون «کالوجِرو» خيلي ثروتمنده

01:23:52.729 --> 01:23:55.064
.و آدمِ بسيار بانفوذي هم هست

01:23:56.400 --> 01:24:00.736
و همچنين حريص
!و به شکلي شيطاني باهوش

01:24:02.072 --> 01:24:08.077
بايد ميديد که چطور در آوريل و مِيِ گذشته
!مثلِ خفاش به کُلِ منطقه سرک ميکِشيد

01:24:09.079 --> 01:24:13.749
با کالسکه، سوارِ قاطر، و يا پايِ پياده؛
.چه در روزهايِ باراني و چه آفتابي

01:24:15.085 --> 01:24:17.753
،به هر جايي که پا ميگذاشت
... گروه هايي مخفي تشکيل ميشد

01:24:18.088 --> 01:24:21.424
گروه هايي که مسير رو برايِ کساني که
.قرار بود بر سرِ کار بيان، آماده و مهيا ميکردن

01:24:21.758 --> 01:24:25.094
،باور بفرماييد، عاليجناب
!اين آدم غضبِ الهي ست

01:24:26.096 --> 01:24:29.765
تا الان ما فقط شروعِ کارِ
.دون «کالوجِرو» رو ديديم

01:24:30.100 --> 01:24:31.286
... ولي در عرضِ چند ماه

01:24:31.288 --> 01:24:34.771
«به عضويتِ مجلسِ نمايندگانِ «تورين
.در خواهد اومد

01:24:36.440 --> 01:24:37.725
... و در عرضِ چند سال

01:24:37.727 --> 01:24:40.777
وقتي اموالِ کليسا
... به حراج گذاشته شد

01:24:41.111 --> 01:24:43.446
اون هم در ازايِ
... مُشتي سکه

01:24:43.780 --> 01:24:47.783
اونوقت زمين هايِ کليسا در «مارکا» و در «فونداچِلو» رو
... برايِ خودش برخواهد داشت و همينطور زمين هايِ

01:24:50.120 --> 01:24:53.789
و تبديل به بزرگترين ملاکِ
.اين ناحيه خواهد شد

01:24:54.124 --> 01:24:57.793
!بله عاليجناب
: حقيقتِ دون «کالوجِرو» اينه

01:24:58.462 --> 01:25:02.131
!نمونه اي از انسانِ نوين

01:25:03.800 --> 01:25:06.093
چقدر اسف باره که انسانِ آينده
!بايد اين شکلي باشه

01:25:12.142 --> 01:25:16.145
بقيه يِ خانواده اش چطور؟
اونها چطوري هستن؟

01:25:16.480 --> 01:25:20.483
عاليجناب، الان سال هاست که هيچکس
.همسرِ دون «کالوجِرو» رو به چشم نديده

01:25:21.485 --> 01:25:23.027
.شايد به غير از خودِ من

01:25:23.487 --> 01:25:28.157
،همسرش فقط برايِ شرکت در مراسمِ عشايِ رباني بيرون مياد
.اون هم صبحِ زود ساعتِ 5، وقتي هيچکس اون دور و بر نيست

01:25:29.826 --> 01:25:33.162
،يک بار عمداً صبحِ زود بيدار شدم
.فقط برايِ اينکه ببينمش

01:25:33.830 --> 01:25:38.501
،و بهتون قولِ شرف ميدم، عاليجناب
.که به زيباييِ آفتاب بود

01:25:39.836 --> 01:25:45.174
هر چند دون «کالوجِرو» آدمِ مارمولکيه، ولي نميشه از اين بابت
!که همسرش رو از چشمِ مَردها دور نگه ميداره سرزنشش کرد

01:25:47.177 --> 01:25:50.513
اما حتي از خانه هايِ به خوبي
... محافظت شده هم

01:25:50.847 --> 01:25:53.849
،بالاخره از طريقِ صحبت هايِ خدمتکارها
.اخبار به بيرون درز پيدا ميکُنه

01:25:54.935 --> 01:26:00.189
«از قرارِ معلوم بانو «باستيانا
!با حيوان فرقي نداره

01:26:01.525 --> 01:26:05.528
،اونقدر بيسواده که خوندن و نوشتن بلد نيست
!حتي بلد نيست ساعت رو بگه، و به زحمت ميتونه صحبت کُنه

01:26:05.862 --> 01:26:08.864
و به علاوه، اصلاً بلد نيست
.چطوري به دخترش محبت کُنه

01:26:11.535 --> 01:26:14.203
!فقط ... فقط به دردِ تختخواب ميخوره
!همين و بس

01:26:14.538 --> 01:26:19.834
و تازه، چه انتظارِ ديگه اي ميشه داشت؟
ميدونيد پدرِ دخترِ «باستيانا» کيه؟

01:26:20.836 --> 01:26:23.504
يکي از رعيت هايِ شما
.«در «رونچي

01:26:24.506 --> 01:26:27.174
.«به اسمِ «پپه جونتا

01:26:27.843 --> 01:26:33.723
اينقدر بوگندو و ژوليده بوده
!«که همه اسمش رو گذاشته بودن : «پپه عَنو

01:26:35.183 --> 01:26:37.518
،بابتِ اين کلمه پوزش ميطلبم
.عاليجناب

01:26:38.186 --> 01:26:42.189
«دو سال بعد از اينکه «باستيانا
... به همراه دون «کالوجِرو» فرار ميکُنه

01:26:42.524 --> 01:26:48.195
جسدِ «پپه» در حالي پيدا ميشه که 12 گلوله يِ
.تفنگِ شکاري پُشتش رو سوراخ سوراخ کرده بوده

01:26:53.744 --> 01:26:56.537
خيلي بي رحمانه ست! و اونوقت من رو بگو
!که اميدوار بودم «تانکرِدي» با «کونچِتا» ازدواج ميکُنه

01:26:56.872 --> 01:27:00.541
!اون يک خائنه
!درستِ مثلِ تمامِ ليبرال ها

01:27:01.209 --> 01:27:04.879
،اول به شاه خيانت کرد
!و حالا هم به ما

01:27:05.213 --> 01:27:08.883
با اون قيافه يِ
... خوش ظاهر

01:27:09.217 --> 01:27:13.888
،با اون زبونِ چرب و نرم
!و کارها و اعمالي که ازشون زهرِ هلاهل ميباره

01:27:14.222 --> 01:27:16.891
!بله، بايد هم اينطور بشه

01:27:17.225 --> 01:27:21.228
وقتي کساني که همخونِ خودت نيستن رو
!به منزلت مياري، تعجبي هم نداره

01:27:33.241 --> 01:27:37.578
،من بارها اين رو هشدار داده بودم
!اما هيچکس به حرفم گوش نکرد

01:27:37.913 --> 01:27:42.583
!هيچوقت نتونستم ريختِ اين پسره يِ فوکولي رو تحمل کُنم
!در صورتي که تو اونطور شيفته اش شده بودي

01:27:43.794 --> 01:27:47.254
،و حالا اينقدر گستاخ شده که از تو، داييِ خودش
... «شاهزاده «سالينا

01:27:47.589 --> 01:27:51.759
و پدرِ دختري که فريبش داده، درخواست ميکُنه
... پيشنهادِ خواستگاريش رو به اون مردکِ رذل ابلاغ کُني

01:27:52.260 --> 01:27:57.598
!به پدرِ اون دختره يِ لکاته
!ولي «فابريتزيو»، تو نبايد اين کار رو بکُني! نبايد

01:28:04.564 --> 01:28:08.901
.تو متوجه نيستي چي داري ميگي
.آنجليکا» لکاته نيست»

01:28:10.904 --> 01:28:15.574
شايد يک روزي لکاته بشه، ولي در حالِ حاضر
.دختريست درست مثلِ دخترهايِ ديگه، فقط زيباتر

01:28:15.909 --> 01:28:19.245
و تنها خواسته اش اينه که
.يک ازدواجِ مناسب داشته باشه

01:28:19.579 --> 01:28:23.457
،شايد اندکي عاشقِ «تانکرِديِ» ما شده باشه
.درست همونطور که همه دخترها هستن

01:28:23.625 --> 01:28:25.960
.«اما اون صاحبِ ثروتِ هنگفتي-ه، «اِستلا

01:28:27.295 --> 01:28:31.298
«خيلي بيشتر از ثروتِ ما؛ چون توسطِ دون «کالوجِرو
.به خوبي و خيلي بهتر از ما، مديريت شده

01:28:31.633 --> 01:28:33.384
«و «تانکرِدي
.به اون ثروت نياز داره

01:28:33.969 --> 01:28:37.972
.او يک اشرافزاده ست، جاه طلبه، ولخرجه
.پس به ثروتِ زيادي احتياج داره

01:28:39.391 --> 01:28:43.102
و از اونجايي که هرگز هيچ حرفي درباره يِ عشق
.به «کونچِتا» نزده، پس خائن نيست

01:28:43.645 --> 01:28:48.983
او فقط فرزندِ زمانه يِ خودشه، همين و بس؛
.هم در سياست و هم در زندگيِ شخصي

01:28:50.652 --> 01:28:53.850
و به علاوه، او عزيزترين جواني ست
.که من ميشناسم

01:28:53.852 --> 01:28:55.323
و حتي خودِ تو هم
.اين رو ميدوني

01:29:36.698 --> 01:29:41.368
!خوش ندارم تويِ خونه ام کسي آه و ناله راه بندازه
!نه تويِ اتاقم و نه تويِ تختخوابم

01:29:42.704 --> 01:29:46.040
!تو نبايد اين کار رو بکُني» ها رو هم بس کُن»
!اين من هستم که تصميم ميگيرم

01:29:46.374 --> 01:29:50.377
،من مدت ها قبل از اينکه تو باخبر بشي
!تصميمم رو گرفته بودم. پس ديگه بَسّه

01:29:59.721 --> 01:30:01.055
.ديگه بخوابيم

01:30:05.060 --> 01:30:08.729
فردا برايِ شکار
.صبحِ زود از خواب بيدار ميشم

01:30:45.725 --> 01:30:50.729
: تو، سير تا پيازشون رو برام گفتي
!مادرِ روانپريش، پدرخوانده يِ مسترابي

01:30:52.065 --> 01:30:55.734
اما درباره يِ چيزي که بيشتر از همه موردِ علاقه يِ منه
.«هنوز هيچي نگفتي، درباره يِ خانمِ «آنجليکا

01:30:58.071 --> 01:31:01.407
.راجع به اون خانم چيزي برايِ گفتن وجود نداره
.اون خودش گويايِ خودشه

01:31:01.741 --> 01:31:07.746
.اون زيباييِ مادرش رو داره، بدونِ گند و تعفنِ پدرخوانده اش
.يک بانويِ متشخصِ واقعيه

01:31:09.082 --> 01:31:14.086
وقتي از دانشگاه برگشت، آهنگِ مازورکايي که
.سابقاً ساخته بودم رو برام نواخت

01:31:14.754 --> 01:31:19.425
،هر چند بد نواخت
.اما ديدنش بسيار لذت بخش بود

01:31:19.759 --> 01:31:24.430
،با اون گيسوانِ مشکي، اون چشم ها
!اون پوست، و اون سينه ها

01:31:25.765 --> 01:31:28.100
با اون بُزهايِ بوگندو
!زمين تا آسمون فرق داره

01:31:28.435 --> 01:31:31.437
حتم دارم که ملحفه هايِ رختخوابش
!رايحه يِ بهشتي دارن

01:31:31.771 --> 01:31:34.773
!«بي خيال، دون «چيچو
!بي خيال

01:31:35.442 --> 01:31:39.153
«از حالا به بعد، بايد درباره يِ خانمِ «آنجليکا
.با کمالِ احترام صحبت کُني

01:31:39.487 --> 01:31:45.451
«چون قراره همين امروز او رو از دون «کالوجِرو
.برايِ خواهر زاده ام «تانکرِدي» خواستگاري کُنم

01:31:46.453 --> 01:31:50.122
.تو اولين نفري هستي که از اين موضوع باخبر شدي
!اما لزوماً تاوانِ اين امتيازِ ويژه رو خواهي داد

01:31:50.457 --> 01:31:53.459
تو در اسلحه خانه به همراه سگ ها
... محبوس خواهي شد

01:31:53.793 --> 01:31:58.130
.«تا بعد از اتمامِ ملاقاتِ من با دون «کالوجِرو
.چون خوش ندارم پيشاپيش خبري به بيرون درز کُنه

01:32:00.133 --> 01:32:02.801
،ولي عاليجناب
!اين شرم آور و وقيحه

01:32:03.470 --> 01:32:09.475
.خواهر زاده تون نبايد با دخترِ دشمنان-تون وصلت کُنه
.اونها همواره قصدِ ضربه زدن به شما رو دارن

01:32:10.477 --> 01:32:16.148
اگر خواهر زاده تون دختره رو اغوا ميکرد، ميتونست
!پيروزي اي باشه به نفعِ شما! ولي اين کار تسليمِ محضه

01:32:18.109 --> 01:32:21.737
،«اين يعني پايانِ کارِ خاندانِ «فالکونِري
!«و همينطور خاندانِ «سالينا

01:32:35.502 --> 01:32:39.505
،ازدواج، پايانِ هيچ چيزي نيست
.بلکه آغازِ همه چيزه

01:32:40.507 --> 01:32:42.841
و در ضمن، يکي از بهترين
.سنت هايِ ماست

01:32:45.845 --> 01:32:48.847
چيزهايي وجود داره
.که تو قادر به درک-شون نيستي

01:32:51.184 --> 01:32:55.521
.حالا بيا بريم خونه
قرارمون که پابرجاست، درسته؟

01:33:41.860 --> 01:33:45.904
،اجازه بديد سوءتفاهمات رو کنار بذاريم
!يا دستِ کم، بر سرِ هيچ و پوچ، داد و هوار راه نندازيم

01:33:47.574 --> 01:33:50.576
يادتون باشه اين من بودم
.که ازتون درخواست کردم به اينجا بياييد

01:33:57.584 --> 01:34:02.254
ميخوام راجع به نامه اي که توسطِ خواهر زاده ام
،نوشته شده باهاتون صحبت کُنم. نامه رو عصرِ امروز دريافت کردم

01:34:04.507 --> 01:34:07.593
،يا در واقع
.بايد بگم همين امشب

01:34:08.928 --> 01:34:14.266
خواهر زاده يِ من در اين نامه
،از عشقِ خودش نسبت به دخترِ شما ميگه

01:34:16.936 --> 01:34:19.271
و از من درخواست ميکُنه
... تا از شما

01:34:20.940 --> 01:34:23.942
رسماً «آنجليکا» رو
.براش خواستگاري کُنم

01:34:34.954 --> 01:34:37.915
حالا نوبتِ شماست
.که بگيد تصميمتون چيه

01:34:43.588 --> 01:34:46.924
،من رو عفو بفرماييد
.شاهزاده

01:34:48.593 --> 01:34:52.596
،اين غافلگيريِ شيرين
!توانِ صحبت رو از من گرفته

01:34:53.264 --> 01:34:57.601
من خوب ميدونم
... در قلب و ذهنِ «آنجليکا» چه ميگذره

01:34:57.936 --> 01:35:03.273
،«و فکر ميکُنم به احساساتِ جنابِ «تانکرِدي
... که برايِ ما مايه يِ افتخاره

01:35:03.942 --> 01:35:06.610
.صادقانه پاسخ داده خواهد شد

01:35:26.631 --> 01:35:29.842
به درگاه خداوند دعا ميکُنيم
.که اين وصلت رو متبرک کُنه

01:35:30.009 --> 01:35:32.636
.خوشحاليِ شما، خوشحاليِ ماست، عاليجناب -
.متشکرم، پدر -

01:35:39.978 --> 01:35:41.979
،محضِ احتياط
!به تخته هم ميزنم

01:35:44.315 --> 01:35:48.318
«نيازي به گفتن نيست که خاندانِ «فالکونِري
.تا چه اندازه نام و آوازه يِ درخشاني دارند

01:35:48.987 --> 01:35:53.657
،اين خاندان همراه «دون کارلو آنژو» به «سيسيل» آمدند
... و تحتِ سلطنتِ «آراگون»ها

01:35:53.992 --> 01:35:58.996
شاهانِ اسپانيا و خاندانِ «بوربن»ها باليدند؛
.که اميدوارم اسم بُردن ازشون برايِ شما مانعي نداشته باشه

01:35:59.664 --> 01:36:04.001
،اونها همگي از نخبگان و اعيانِ اين قلمرو
.بزرگانِ حکومتِ اسپانيا و شواليه هايِ «سان جاکومو» بودند

01:36:06.337 --> 01:36:12.342
ولي البته نيازي نيست که تاريخچه يِ
.خاندانِ «فالکونِري» رو برايِ شما تعريف کُنم

01:36:13.344 --> 01:36:17.014
،اي کاش نيازي به گفتنِ اين موضوع نبود
... چون شما خودتون کاملاً در جريان هستيد

01:36:17.348 --> 01:36:23.103
،«که ثروتِ خواهر زاده يِ من «تانکرِدي
.تناسبي با عظمتِ نامِ خاندانش نداره

01:36:24.480 --> 01:36:28.358
متأسفانه نميتوان شوهر خواهرم دون «فرناندو» رو
.به قولِ معروف، پدري آينده نگر ناميد

01:36:28.693 --> 01:36:33.697
ولخرجي هايي که او در طولِ زندگيش انجام داد
.شديداً به ميراثِ خواهر زاده يِ من آسيب رسوند

01:36:35.074 --> 01:36:39.161
،«اما دون «کالوجِرو
... وارثِ تماميِ اين معضلات

01:36:39.537 --> 01:36:42.706
،و سرشکستگي ها
.تانکرِدي»يست»

01:36:43.708 --> 01:36:46.043
ما هر دو، اين مسائل رو
.به خوبي ميدونيم

01:36:46.711 --> 01:36:51.381
،«شايد همچون «تانکرِدي
... تا اين اندازه متشخص، حساس، و جذاب بودن

01:36:51.716 --> 01:36:55.385
برايِ هيچکسِ ديگه اي
،ممکن نباشه

01:36:55.720 --> 01:37:01.016
.مگر اينکه اجدادِ اون شخص، ثروتِ نياکاني رو بر باد داده باشند
.به هر حال، دستِ کم در «سيسيل» که اينطوريه

01:37:01.392 --> 01:37:04.394
،من تمامِ اين چيزها رو ميدونم
!و حتي بيشتر هم

01:37:04.729 --> 01:37:08.398
،اما عشق، عاليجناب
،عشق همه چيزه

01:37:08.733 --> 01:37:10.734
و من اين رو
.خيلي خوب ميدونم

01:37:12.403 --> 01:37:13.612
.حالا گوش کُنيد

01:37:14.405 --> 01:37:18.408
،من مَردِ جهان ديده اي هستم
.و همواره کاملاً رو بازي ميکُنم

01:37:18.743 --> 01:37:22.079
اين جوان ها بايد بدونن
.که ميتونن رويِ چه چيزي حساب کُنن

01:37:24.082 --> 01:37:29.086
،پس در سندِ ازدواج
... ملکِ «سِتِسولي» رو

01:37:29.754 --> 01:37:32.756
.پُشت قباله يِ دخترم ميکُنم

01:37:39.764 --> 01:37:42.724
.يک هزار و ده هکتار

01:37:44.435 --> 01:37:48.522
،تماماً مزارعِ گندم
،زمينِ درجه يِ يکِ کشاورزي

01:37:49.107 --> 01:37:50.774
،با آب و هوايِ خوش و خنک

01:37:51.109 --> 01:37:54.778
به علاوه يِ پانصد هکتار
... تاکستان و زيتون زار

01:37:55.780 --> 01:37:57.781
.«در «جيبيلدولچه

01:38:10.128 --> 01:38:12.796
و در روزِ عروسي
... به دامادم

01:38:13.172 --> 01:38:15.424
بيست کيسه يِ زر، هر کدام
.محتويِ 10 هزار سکه ميبخشم

01:38:21.472 --> 01:38:24.141
چون خانواده ام
.برايِ من همه چيزه

01:38:24.475 --> 01:38:29.146
عاليجناب، الان سال هاست که هيچکس"
".همسرِ دون «کالوجِرو» رو به چشم نديده

01:38:29.814 --> 01:38:34.192
شايد به غير از خودِ من. همسرش فقط برايِ"
"،شرکت در مراسمِ عشايِ رباني بيرون مياد

01:38:34.777 --> 01:38:36.778
،اون هم صبحِ زود ساعتِ 5"
".وقتي هيچکس اون دور و بر نيست

01:38:37.447 --> 01:38:41.116
،يک بار عمداً صبحِ زود بيدار شدم"
".فقط برايِ اينکه ببينمش

01:38:41.451 --> 01:38:46.288
،و بهتون قولِ شرف ميدم، عاليجناب"
".که به زيباييِ آفتاب بود

01:38:58.134 --> 01:39:01.470
،هر چند دون «کالوجِرو» آدمِ مارمولکيه"
"... ولي نميشه از اين بابت

01:39:01.804 --> 01:39:05.057
که همسرش رو از چشمِ مَردها"
".دور نگه ميداره سرزنشش کرد

01:39:14.484 --> 01:39:20.947
،البته من اينطوري به اندازه يِ يک گدا فقير ميشم
.ولي به هر حال، دخترمه و نميشه کاريش کرد

01:39:21.491 --> 01:39:24.910
،و هر چند، شاهزاده
... ميدونم چيزي که ميخوام بگم

01:39:25.161 --> 01:39:30.791
،شما رو که از اولادِ امپراتور «تيتوس» و ملکه «برِنيس» هستيد
... به هيچ وجه تحتِ تأثير قرار نميده

01:39:31.667 --> 01:39:37.339
اما خانواده يِ «سِدارا» هم، با عنواني که
... از سويِ شاه «فرديناندو»يِ چهارم بهشون اعطاء شده

01:39:38.007 --> 01:39:40.342
.اشرافزاده محسوب ميشن

01:39:44.347 --> 01:39:50.018
،من تمامِ اسناد و مدارکِ موجود در اين خصوص رو مهيا کرده ام
... و يک روز همه خواهند فهميد که خواهر زاده يِ شما

01:39:52.021 --> 01:39:56.024
با يک «بارونِس» وصلت کرده؛
.«بارونِس سِدارا دل بيسکوتو»

01:39:58.694 --> 01:40:03.031
دون «پيرّونه»، من تمامِ اسناد و مدارکش رو
... مهيا کرده ام، فقط امضايِ نهايي باقي مونده تا

01:40:20.716 --> 01:40:24.052
،«متأسفم، دون «چيچو
.اما هيچ چاره يِ ديگه اي نداشتم

01:40:24.387 --> 01:40:28.056
ميفهمم. اميدوارم حداقل
.همه چيز به خوبي پيش رفته باشه

01:40:28.391 --> 01:40:32.394
.بله، کاملاً
.بهتر از اين نميشد

01:40:35.731 --> 01:40:40.735
.«به اميدِ ديدار، دون «چيچو
.و بابتِ همه چيز ازت معذرت ميخوام

01:40:56.919 --> 01:41:00.005
روزِ سردي"
".در اواسطِ ماه ژانويه بود

01:41:00.173 --> 01:41:06.261
،عليرغمِ فروکش کردنِ بادِ گزنده يِ شمال"
".هوا سنگين تر و ناگوارتر به نظر ميرسيد

01:41:06.596 --> 01:41:09.931
ساعت هايِ متمادي، دانه هايِ درشتِ سپيدِ برف"
".بي وقفه باريده بود

01:41:10.266 --> 01:41:16.271
،در آن جاده يِ متروک، اسبِ پيرِ فرتوتي"
"... که پتويي زبر و کهنه بر رويش انداخته شده بود

01:41:20.943 --> 01:41:24.279
با خستگيِ بسيار، ارابه اي دو-چرخه را"
".به پيش ميکِشيد

01:41:24.614 --> 01:41:28.950
: مَردِ روستايي بر سرِ اسب فرياد کِشيد
"!آه، اي حيوانِ زبان نفهم"

01:41:29.285 --> 01:41:31.536
او همواره بر حسبِ عادت"
".با اسبش به همين لحن سخن ميگفت

01:41:46.594 --> 01:41:50.055
!عاليجناب، عاليجناب
.دون «تانکرِدي» تشريف آوردن

01:41:50.640 --> 01:41:54.976
ايشون در حياط مشغولِ
.تخليه يِ اسباب و وسايلشون هستن

01:42:09.325 --> 01:42:12.327
،زياد جلو نياييد، دايي جان
!آخه مثلِ موش آب کِشيده شدم

01:42:14.330 --> 01:42:16.665
.چقدر از ديدنِ دوباره ات خوشحالم -
.من هم همينطور -

01:42:16.999 --> 01:42:20.335
«تانکرِدي»، فکرش رو بکُن، چقدر «آنجليکا»
.از شنيدنِ خبرِ اومدنت خوشحال ميشه

01:42:20.670 --> 01:42:23.338
معذرت ميخوام، ولي احساساتي شدن
.باعث شد فراموش بکُنم

01:42:23.673 --> 01:42:28.343
.ايشون دوستِ من، جنابِ کُنت «کاورياگي» هستن
.قبلاً همراه ژنرال به اين ويلا اومده بودن

01:42:29.345 --> 01:42:32.681
،و اون هم گماشته ام
.لانچره موروني»-ه»

01:42:36.978 --> 01:42:40.313
ما منتظرت بوديم، اما فکر نميکرديم
.بتوني تويِ اين وضعيتِ آب و هوايي بياي

01:42:41.607 --> 01:42:44.651
!با وجودِ طوفان، خودش رو رسوند

01:42:47.989 --> 01:42:50.657
شنيده بودم اينجا
.هرگز بارون نميباره

01:42:50.992 --> 01:42:54.786
ولي خداوندا، اين دو روزِ گذشته اينقدر بارون باريده
.که انگار وسطِ دريا هستيم! بله، واقعاً همينطوره

01:43:11.012 --> 01:43:16.016
زن دايي، ايشون جنابِ کُنت «کاورياگي» اهلِ «ميلان» هستن. قبلاً باهاشون
.تويِ «پالرمو» ملاقات کرده بودين، وقتي که همراه ژنرال اومده بودن

01:43:23.941 --> 01:43:28.570
!پس خيال ميکرديد تويِ «سيسيل» بارون نمياد؟
!ولي همينطور که ميبينيد داره شُر شُر ميباره

01:43:29.697 --> 01:43:34.326
،يه وقت خيال نکُنيد اينجا خبري از سينه پهلو هم نيست
!چون سر از تختخواب در مياريد

01:43:36.454 --> 01:43:40.540
«ميمي»، تويِ اتاقِ «تانکرِدي»
.و اتاقِ مهمانمون آتش روشن کُن

01:43:40.708 --> 01:43:45.045
برايِ اون سرباز هم اتاقِ بغلي رو
!آماده کُن. يالا، يالا، يالا

01:43:57.058 --> 01:43:59.100
.سر در نميارم، پسرها

01:43:59.560 --> 01:44:01.394
،شما دفعه يِ قبل
.لباسِ قرمزِ خرچنگي پوشيده بوديد

01:44:01.729 --> 01:44:03.396
منظورتون چيه؟

01:44:04.231 --> 01:44:08.693
«نکُنه شما افرادِ «گاريبالدي
ديگه اون لباسِ قرمز رنگ رو نميپوشيد؟

01:44:09.528 --> 01:44:11.529
!آخه افرادِ «گاريبالدي» کدومه؟

01:44:12.198 --> 01:44:14.157
،ما قبلاً جزءِ افرادش بوديم
.اما حالا ديگه اون قضيه تمام شده

01:44:14.367 --> 01:44:16.368
،«در حالِ حاضر من و «کاورياگي
... به لطفِ خدا

01:44:16.744 --> 01:44:20.538
افسرانِ کادرِ ارتشِ
.اعليحضرت پادشاه ايتاليا هستيم

01:44:21.374 --> 01:44:24.876
،وقتي دستور به منحل شدنِ ارتشِ «گاريبالدي» دادن
: ما دو انتخاب بيشتر نداشتيم

01:44:25.211 --> 01:44:27.879
،يا بايد به خونه برميگشتيم
.يا به ارتشِ سلطنتي ملحق ميشديم

01:44:28.214 --> 01:44:31.883
پس ما و خيلي هايِ ديگه
.تصميم گرفتيم به ارتشِ منظم بپيونديم

01:44:32.218 --> 01:44:35.220
ما که نميتونستيم پيشِ اون جماعت بمونيم؛
ميتونستيم، «کاورياگي»؟

01:44:35.554 --> 01:44:36.721
!عجب اوباشي بودن

01:44:36.889 --> 01:44:40.225
اون وحشي ها فقط به دردِ اين ميخوردن
!که بذارنشون سينه يِ ديوار! همين و بس

01:44:40.559 --> 01:44:43.853
.حالا ما افسرانِ کادر هستيم

01:44:44.021 --> 01:44:46.898
و ديگه مردم از اين وحشت ندارن
!که مُرغ و خروس هاشون رو بدزديم

01:44:47.233 --> 01:44:49.192
تويِ مسير وقتي داشتيم
... به «پالرمو» مي اومديم

01:44:49.902 --> 01:44:54.656
،"فقط کافي بود بگيم : "طبقِ دستورِ اکيدِ اعليحضرتِ همايوني
!و خيلي راحت اسب هايِ جديد گير مي آورديم

01:44:55.241 --> 01:44:59.244
.بعداً همه چيز رو برام تعريف کُنيد
.فعلاً بريد دوش بگيريد و  لباس عوض کُنيد

01:45:07.586 --> 01:45:11.923
اول ميخوام حلقه اي که برايِ
.آنجليکا» خريدم رو نشونتون بدم»

01:45:28.941 --> 01:45:31.943
،من متخصص نيستم
.ولي اين حلقه به نظر خيلي قيمتيه

01:45:32.945 --> 01:45:36.281
قشنگه، نه؟ ازش خوشت مياد؟ -
.خيلي زياد -

01:45:47.293 --> 01:45:49.627
پولِ زيادي
بابتش پرداخت کردي؟

01:45:49.962 --> 01:45:54.966
من پولِ شما رو بدرستي خرج کردم. البته اعتراف ميکُنم
.هنوز از تمامِ پولي که به من داديد استفاده نکردم

01:45:55.301 --> 01:45:58.970
... هنوز از اون مبلغ به اندازه اي باقي مونده که بشه باهاش -
!هديه يِ خداحافظي خريد؟! متوجه هستم -

01:46:00.639 --> 01:46:03.641
!پس جناب ستوانِ ما برگشتن
اين چيه دستتون؟

01:46:03.976 --> 01:46:06.311
.«يک هديه يِ ناقابل برايِ بانو «کونچِتا -
.اوه، خيلي محبتت کرديد -

01:46:08.647 --> 01:46:13.318
.ديوانِ اشعارِ آلئاردي». اميدوارم ازش خوشش بياد» -
.بله، اميدوارم اينطور باشه -

01:46:25.080 --> 01:46:28.333
،«اين ديوانِ اشعارِ «آلئاردي
.شاعرِ محبوبِ منه

01:46:28.667 --> 01:46:32.670
.اگه اجازه بديد ميخوام به شما هديه اش کُنم
.دادم حرفِ اولِ اسمتون رو روش حک کردن

01:46:36.008 --> 01:46:40.011
هميشه ناشنوا»؟ اين يعني چي؟»
من که به هيچ وجه مشکلِ شنوايي ندارم؟

01:46:40.638 --> 01:46:42.096
ناشنوا نسبت به
!آه هايِ من

01:46:48.312 --> 01:46:51.981
،معذرت ميخوام
... ولي شنيدم که

01:47:09.667 --> 01:47:12.669
.هديه اي از طرفِ «تانکرِدي» تو -
.اوه، متشکرم -

01:47:13.671 --> 01:47:16.005
.بايد از دايي جانِ من هم متشکر باشي -
.متشکرم -

01:47:58.465 --> 01:48:03.511
!«آنجليکا»! «تانکرِدي»
کجا هستيد؟

01:48:32.750 --> 01:48:34.751
ميدونستي اونجا
!پُر از موشه؟

01:49:05.783 --> 01:49:07.116
.دنبالم بيا

01:49:38.148 --> 01:49:40.483
!«آنجليکا»
کجا رفتي؟

01:50:16.520 --> 01:50:18.187
!«تانکرِدي»
کجا هستي؟

01:50:35.539 --> 01:50:38.875
.من رو ترسونديد
شما ميدونستيد اينجا موش داره؟

01:50:39.209 --> 01:50:41.878
.تويِ همچين خونه يِ متروکي تعجبي هم نداره
ولي «تانکرِدي» کجاست؟

01:50:42.212 --> 01:50:44.213
.نميتونم پيداش کُنم

01:50:44.840 --> 01:50:48.176
آنجليکا»! «تانکرِدي»! شما کجا هستيد؟» -
.بياييد بريم -

01:50:52.848 --> 01:50:54.849
!ترسوندمت، مگه نه؟ -
!آره -

01:50:58.479 --> 01:51:01.063
!داره ميادش
!بيا فرار کُنيم

01:51:01.523 --> 01:51:06.068
!اوه، نه! دوباره داريد کجا ميريد؟! بَسّه ديگه
!من يکي ديگه از اين بازي خسته ام شد

01:51:06.403 --> 01:51:09.989
.اين عمارت چقدر بزرگه
چند تا اتاق داره؟

01:51:10.199 --> 01:51:13.201
،هيچ کس نميدونه
.حتي داييِ من هم نميدونه

01:51:13.535 --> 01:51:17.538
هميشه ميگه منزلي که تمامِ اتاق هاش رو بشناسيد
!ارزش نداره داخلش زندگي کُنيد

01:51:21.877 --> 01:51:25.129
.بياييد بريم پيشش، طفلک تنها مونده -
پس بقيه چي شدن؟ -

01:51:25.547 --> 01:51:27.298
.کونچِتا» برگشته به باغ»

01:51:28.884 --> 01:51:31.093
فرانچسکو پائولو» رو هم»
... دايي-ت فرستاد

01:51:31.553 --> 01:51:33.304
.به پيشبازِ مهمانتون بره

01:51:33.555 --> 01:51:36.224
چه مهماني؟ -
.نميدونم. قرار بود از «تورين» بياد -

01:51:37.559 --> 01:51:39.769
!هي، يالا بيا بريم

01:51:40.229 --> 01:51:42.980
نه، نه، ديگه حوصله يِ ديدنِ
.هيچ چيز رو ندارم

01:51:43.565 --> 01:51:49.403
!ميخوام برم. اصلاً من اينجا دارم چکار ميکُنم؟
.کونچِتا» من رو دوست نداره»

01:51:49.571 --> 01:51:51.572
تو اصلاً باهاش حرف زدي؟

01:51:51.907 --> 01:51:54.367
.بي فايده ست
... احساس ميکُنم که در نظرِ اون

01:51:54.576 --> 01:52:01.165
من يه کِرم بيشتر نيستم! پس بايد يه خانم کِرم
!پيدا کُنم که ديگه از بودنِ کنارِ من چندشش نشه

01:52:02.918 --> 01:52:07.588
.باهاش صحبت کُن. بعداً برايِ تصميم گرفتن فرصت هست
.يا شايد هم اينطوري بهتر باشه

01:52:08.757 --> 01:52:13.928
.بذار برات توضيح بدم. «کونچِتا» يک سيسيليِ اصيله
.هرگز اين جزيره رو ترک نکرده

01:52:14.263 --> 01:52:19.267
اصلاً چطور ميتونه «ميلان» رو تحمل کُنه؟ شهري که بايد يک ماه
!زير و روش کرد تا بشه يه ماکارونيِ درست و حسابي پيدا کرد؟

01:52:19.601 --> 01:52:24.605
من خودم واسش صندوق صندوق از اين
!ماکاروني اي که ميگي ميارم، حتي بزرگتر از اين

01:52:25.941 --> 01:52:28.359
خُب، ديگه از هم جدا بشيم، باشه؟

01:52:54.636 --> 01:52:58.472
.کُنتِ بيچاره. فايده اي نداره
.کونچِتا» نميخواد باهاش صميمي بشه»

01:52:58.640 --> 01:53:02.310
!کونچِتا»يِ احمق»
!اصلاً معلوم هست اين دختره دنبالِ چيه؟

01:53:02.978 --> 01:53:06.647
کاورياگي» پسرِ خوش قيافه ايه، از خانواده يِ»
.اسم و رسم داريه، و مالکِ زمين هايي در «بريانتزا»ست

01:53:06.982 --> 01:53:09.984
: دقيقاً همون چيزيه که بهش ميگن
"!به تور زدنِ بي نقص"

01:53:18.368 --> 01:53:21.370
.کونچِتا» هنوز عاشقِ توئه»

01:53:25.375 --> 01:53:27.710
.به همين علته که «کاورياگي» رو با خودت آوردي اينجا -
!بي خيال -

01:53:31.715 --> 01:53:34.383
.آره، من فکر ميکُنم اينطوريه

01:53:36.386 --> 01:53:38.054
.نه، اصلاً اينطوري نيست

01:53:43.060 --> 01:53:46.729
.پس خوب گوش کُن
.حق با «کونچِتا»ست

01:53:47.064 --> 01:53:52.276
ازدواج کردن با همچين کسي، اون هم با وجودِ
... عشقي که به تو داره، درست مثلِ کوبيدنِ

01:53:56.406 --> 01:54:01.869
!کوبيدنِ آب در هاونه؟ -
!بذار بگيم مثلِ کوبيدنِ شرابِ «مارسالا» در هاونه -

01:54:21.431 --> 01:54:25.768
چه اتاق هايِ عجيبي هستن. اصلاً چطور ممکنه
کسي تويِ همچين دخمه اي زندگي کرده باشه؟

01:54:26.103 --> 01:54:28.437
در واقع تا حالا هيچکس اينجا
.زندگي نکرده، عشقم

01:54:29.106 --> 01:54:33.442
اجدادِ من فقط به اينجا ميومدن برايِ اينکه
،قانون شکني هايِ کوچيکشون رو انجام بدن

01:54:33.777 --> 01:54:37.780
به اينصورت که برايِ خودشون خاطراتي استثنايي فراهم کُنن
.کاملاً متفاوت از خاطراتِ انسان هايِ فانيِ معمولي

01:54:40.784 --> 01:54:42.785
قانون شکني؟ -
.همينطوره -

01:54:46.999 --> 01:54:48.791
،چون به کسالت رسيده بودن
!عشقم

01:55:14.568 --> 01:55:17.903
معذرت ميخوام، شما عاليجناب
آيمونه شوالي ده مونتِرزوئولو» هستيد؟»

01:55:18.572 --> 01:55:19.905
.بله، خودم هستم

01:55:20.073 --> 01:55:22.575
.من پسرِ شاهزاده «سالينا» هستم

01:55:25.245 --> 01:55:29.582
پدرم من رو فرستادن تا از شما دعوت کُنم
.در قصرِ ما اقامت کُنيد

01:55:30.000 --> 01:55:31.917
.از لطفتون بسيار ممنونم

01:55:32.085 --> 01:55:34.420
.خواهش ميکُنم کلاهتون رو به سرتون بذاريد
.آفتابِ شهرِ ما خيلي شديده

01:55:34.755 --> 01:55:36.422
بله، متشکرم. خودِ شما هم
.همين کار رو بکُنيد

01:55:37.090 --> 01:55:42.428
قصدِ من اين بود که بعد از صحبت با شاهزاده
.بي درنگ اينجا رو ترک کُنم

01:55:42.763 --> 01:55:46.098
در هر صورت، برايِ صحبت کردن با پدرم
.مجبور هستيد به منزلمون بياييد

01:55:59.112 --> 01:56:01.572
همون قصريه که اون بالاست؟ -
.بله، عاليجناب -

01:56:01.990 --> 01:56:03.657
«تانکرِدي» و «آنجليکا»
کجا هستن؟

01:56:03.992 --> 01:56:04.988
.طبقه يِ بالا که نبودن

01:56:04.990 --> 01:56:07.329
.فکر نکُنم داخلِ عمارت باشن
.حتماً برگشتن تويِ باغ

01:56:09.206 --> 01:56:13.542
وحشتناکه! ميدونيد که من بايد
.هميشه ملازمِ خانمِ «آنجليکا» باشم

01:56:49.663 --> 01:56:51.580
اصلاً ممکنه روزي برسه
که ديگه دوستت نداشته باشم؟

01:57:07.347 --> 01:57:09.014
.انگار ترسيدي

01:57:10.642 --> 01:57:15.646
هر چند الان طالبت هستم، ولي مطمئن باش
.تا وقتي همسرم نشدي، تصرفت نميکُنم

01:57:29.327 --> 01:57:31.996
،پاهام ديگه توان ندارن
.بايد ببخشيد

01:57:50.015 --> 01:57:52.016
.اوه، نگاه کُن
.مهمون داره مياد

01:58:47.405 --> 01:58:49.406
دقيقاً با شما
چه کاري داره؟

01:58:51.409 --> 01:58:56.747
«نميدونم. الان به مدتِ يک ماهه که به تمامِ «سيسيل
.مسافرت کرده. لابد آدمِ خيلي تنهاييه

01:58:57.082 --> 01:59:00.751
حتماً روغني که تويِ غذامون بود
.دل و روده اش رو بدجور به هم ريخته

01:59:01.086 --> 01:59:04.755
،احتمالاً تنها ترسش از اين باشه که کاردِ يک راهزن به شکمش بخوره
!چون ظاهراً هنوز هم به شکمش خيلي اهميت ميده

01:59:06.091 --> 01:59:08.759
مايلم بهش پيشنهادِ
.ورق بازي بدم

01:59:20.772 --> 01:59:25.693
،«جنابِ «شوالي
مايليد ورق بازي کُنيم؟

01:59:25.902 --> 01:59:30.447
،عاليجناب، اگر افتخارِ صحبت کردن بديد
.بسيار ممنون ميشم. چون فردا بايد برم

01:59:30.782 --> 01:59:33.784
فردا بريد؟ مگر اينجا
احساسِ راحتي نميکُنيد؟

01:59:36.121 --> 01:59:37.788
،اوه نه
.به هيچ وجه

01:59:38.123 --> 01:59:40.791
،جنابِ «شواليِ» عزيز
،شما الان در خانه يِ من هستيد

01:59:41.042 --> 01:59:43.794
و من شما رو تا هر وقت که
!دوست داشته باشم گروگان ميگيرم

01:59:47.674 --> 01:59:50.801
!حواستون به پدر «پيرّونه» باشه، چون خيلي بلا ست
!هميشه تويِ بازي برنده ميشه

01:59:51.469 --> 01:59:54.805
.خواهش ميکُنم بفرماييد بشينيد
.من خودم همبازيِ شما ميشم

02:00:00.145 --> 02:00:02.146
من امتيازات رو
.حساب ميکُنم

02:00:24.169 --> 02:00:28.839
معذرت ميخوام، شما واقعاً اهلِ «ميلان» هستيد؟
!پس چطور شد که از اينجا سر درآورديد؟

02:00:30.175 --> 02:00:34.511
،هر چند دارم از ميهمان نوازيِ شاهزاده سوءاستفاده ميکُنم
.ولي واقعاً اينجا رو مثلِ خونه يِ خودم ميدونم

02:01:11.424 --> 02:01:16.929
،«اگه مايل باشيد «دونافوگاتا» رو ببينيد، جنابِ «شوالي
.من حاضرم راهنماتون بشم و عمارتِ بارون «موتولو» رو بهتون نشون بدم

02:01:17.555 --> 02:01:19.890
،«فرانچسکو پائولو»
!دوباره شروع نکُن

02:01:20.225 --> 02:01:22.476
اون عمارت ديگه خاليه. الان تمامِ خانواده شون
،در «جيرجِنتي» زندگي ميکُنن

02:01:22.894 --> 02:01:27.564
،از ده سال قبل، زماني که راهزن ها
.پسرِ بارون رو در ازايِ فديه ربودند

02:01:28.233 --> 02:01:32.236
بيچاره ها، خدا ميدونه مجبور شدن
.بابتِ آزاديش چقدر پول پرداخت کُنن

02:01:32.570 --> 02:01:37.908
نه، اونها هيچ پولي پرداخت نکردن، اون ها هم مثلِ بقيه يِ
.مردمِ اينجا، در مضيقه يِ مالي بودن و پولِ نقد در دست نداشتن

02:01:38.243 --> 02:01:42.913
،ولي به هر حال پسرشون رو بهشون پس دادن
.البته تکه هايِ بدنش رو

02:01:43.915 --> 02:01:47.251
تکه هاش، عاليجناب؟
واقعاً داريد راست ميگيد؟

02:01:47.585 --> 02:01:50.254
.بله، تکه هاش
.بدنِ قطعه قطعه شده اش رو

02:01:50.922 --> 02:01:53.715
اول انگشتِ سبابه يِ
.دستِ راستش رو فرستادن

02:01:53.883 --> 02:01:57.094
،و يک هفته بعد
.پايِ چپش رو

02:01:57.262 --> 02:02:00.264
و نهايتاً تويِ سبدي که روش
... با لايه اي از انجير پوشونده شده بود

02:02:00.932 --> 02:02:03.600
.سَرِ-ش رو فرستادن

02:02:04.602 --> 02:02:07.604
،«فرانچسکو پائولو»
!اين قصه ها رو تموم کُن

02:02:08.273 --> 02:02:12.192
،البته من خودم به چشم نديدم، چون بچه بودم
.اما پدرم برام تعريف کرده

02:02:13.611 --> 02:02:15.904
به نظرِ بنده، پليسِ حکومتِ «بوربن» ها
.بسيار بي کفايت بود

02:02:16.072 --> 02:02:18.282
!«بدونِ ترديد، جنابِ «شوالي
!بدونِ ترديد

02:02:18.825 --> 02:02:23.954
ما هم در شهرستانِ خودمون حوادثِ تأسف بارِ
.مشابهي داشتيم. پدرِ من پيشکار بود

02:02:25.415 --> 02:02:28.959
،که شغلِ پُرمخاطره ايه
.دستِ کم تا همين اواخر اينطور بود

02:02:29.294 --> 02:02:31.962
هم برايِ خودش
.و هم برايِ خانواده اش

02:02:32.630 --> 02:02:36.300
،هر وقت شهرباني در اينجا مستقر بشه
.تمامِ ماجراهايي از اين دست خاتمه پيدا ميکُنه

02:02:36.468 --> 02:02:39.094
حتي برعکسِ بعضي از
... تبليغاتي که ميشه

02:02:39.262 --> 02:02:43.640
حرمتِ کليسا اعاده ميشه و دوباره ازش
.پشتيباني خواهد شد، درست مثلِ سابق

02:02:43.975 --> 02:02:45.976
بياييد اميدوار باشيم
.کمي بهتر از سابق

02:02:46.311 --> 02:02:51.315
«چون همين 5 سال پيش، معاونِ کشيشِ بخشِ «سانتا نينفا
.در حينِ اجرايِ مراسمِ عشايِ رباني به قتل رسيد

02:02:51.983 --> 02:02:54.985
!چقدر وحشتناک
يعني تويِ کليسا بهش شليک کردن؟

02:02:55.320 --> 02:02:57.321
،شليک نه
.جنابِ «شواليِ» عزيز

02:02:57.655 --> 02:03:00.657
ما اينقدر کاتوليک هايِ مومني هستيم
.که چنين بي حرمتي به مقدسات ازمون سر نزنه

02:03:00.992 --> 02:03:04.328
،نه، تنها کاري که کردن
.ريختنِ مقداري زهر در شرابِ مراسم بود

02:03:04.662 --> 02:03:07.998
همونطور که گفتم اونقدر بصيرت داشتند
!که آيينِ نمازِ جماعت رو بر هم نزنن

02:03:08.333 --> 02:03:13.670
اما چه کسي اين کار رو کرد؟ معاونِ کشيش
.اينقدر آدمِ نازنيني بود که هيچ دشمني نداشت

02:03:15.006 --> 02:03:18.342
!خيلي جالبه، شاهزاده
!بي اندازه ماجرايِ جذابيه

02:03:18.676 --> 02:03:21.720
شما بايد رُمان نويس بشيد، چون داستانهايي
!از اين دست رو خيلي خوب تعريف ميکُنيد

02:03:22.680 --> 02:03:27.017
!بله، اينها همه داستان هستند! حرفم رو باور کُنيد
.جنابِ «شوالي»، ميدونيد که من اهلِ «ميلان» هستم

02:03:27.352 --> 02:03:29.686
.سيسيل» سرزمينِ عظيميه»

02:03:30.688 --> 02:03:33.357
... پس از اين الحاقِ فرخنده

02:03:34.025 --> 02:03:39.696
منظورم اينه که پس از اتحادِ باشکوه
... «سيسيل» و پادشاهيِ «ساردينيا»

02:03:40.365 --> 02:03:43.033
... حکومتِ «تورين» قصد داره

02:03:43.368 --> 02:03:48.038
برخي از اشخاصِ برجسته يِ «سيسيل» رو
.به عنوانِ سناتورهايِ مجلسِ شاهنشاهي معرفي کُنه

02:03:48.706 --> 02:03:52.042
البته نامِ شما در ميانِ
.اولين هايِ فهرست بود

02:03:52.377 --> 02:03:55.045
نام و شهرتي که بواسطه يِ
،اصالت و قدمتش پُرآوازه شده

02:03:55.380 --> 02:03:58.590
بواسطه يِ وجهه و اعتباري
،که اين نام متضمنش هست

02:03:59.717 --> 02:04:06.723
مضاف بر فرهيختگي، وقار و آزادمنشي اي
.که شما در طيِ حوادثِ اخير نشون داديد

02:04:08.059 --> 02:04:10.394
پيش از اينکه فهرستِ اسامي رو
... به «تورين» ارسال کُنم

02:04:10.728 --> 02:04:13.855
مقاماتِ بالاترِ بنده فکر کردند مناسب تر اين هست
... که موضوع رو شخصاً به اطلاعتون برسونم

02:04:14.399 --> 02:04:17.401
و ازتون جويا بشم که آيا
.اين پيشنهاد رو بابِ ميلتون ميبينيد يا خير

02:04:18.069 --> 02:04:21.071
هيأتِ دولت بسيار اميدوار هستند
.که شما پيشنهاد رو بپذيريد

02:04:22.407 --> 02:04:24.533
هدفِ اصليِ مأموريتِ من
.همين بود

02:04:25.201 --> 02:04:32.082
که البته موجب شد افتخارِ آشنايي با شما
.و اين قصرِ مجلل نصيبم بشه

02:04:38.423 --> 02:04:40.424
،برام توضيح بديد
،«جنابِ «شوالي

02:04:41.092 --> 02:04:45.095
که سناتور بودن يعني چي؟

02:04:45.763 --> 02:04:50.767
واقعاً چه چيزيه؟
... يک عنوانِ افتخاريِ تزئيني و يا

02:04:51.185 --> 02:04:55.439
ولي شاهزاده، مجلسِ سنا بلند پايه ترين
.ارگان در حکومتِ پادشاهيِ ماست

02:04:55.773 --> 02:04:59.443
همه چيز در اونجا
،به بحث و بررسي گذاشته ميشه

02:04:59.777 --> 02:05:05.449
و طرح هايِ پيشنهادي توسطِ دولت
.برايِ پيشرفتِ کشور، تصويب و يا رد ميشن

02:05:06.117 --> 02:05:08.994
... وقتي شما سناتور باشيد

02:05:09.454 --> 02:05:12.456
به ما اين فرصت رو ميديد
که صدايِ سرزمينِ زيباتون رو بشنويم؛

02:05:12.790 --> 02:05:16.126
سرزميني که حالا چشمِ اندازِ
،دنيايِ مدرن رو در برابرِ خودش داره

02:05:16.461 --> 02:05:21.798
،سرزميني که زخم هايِ فراواني برايِ درمان داره
.و آرزوهايِ بلندپروازانه يِ بسياري که بايد محقق بشن

02:05:23.801 --> 02:05:25.802
.«گوش کُنيد، جنابِ «شوالي

02:05:27.138 --> 02:05:30.474
از هيأتِ دولت بسيار سپاسگزارم
.که من رو به عنوانِ عضوِ مجلسِ سنا در نظر داره

02:05:31.142 --> 02:05:36.146
اگر اين، صرفاً يک عنوانِ افتخاري بود
... که فقط به دردِ ثبت در کارتِ معرفيِ من ميخورد

02:05:36.814 --> 02:05:38.482
با کمالِ ميل
.قبول ميکردم

02:05:39.817 --> 02:05:42.819
،اما از اونجايي که اينطور نيست، خير
.نميتونم قبول کُنم

02:05:46.824 --> 02:05:49.618
من نماينده يِ طبقه يِ کهنِ اشراف
،محسوب ميشم

02:05:50.161 --> 02:05:53.163
طبقه اي که بر حسبِ تقدير
،با رژيمِ سابق در توافق و مصالحه بود

02:05:53.498 --> 02:05:56.833
و اگر نگيم بواسطه يِ منافعِ مشترک، دستِ کم بواسطه يِ
.شايستگي هايِ خودش با رژيمِ سابق در پيوند بود

02:05:57.502 --> 02:06:03.840
و حالا نسلِ بداقبالِ من بينِ دنيايِ کهنه و نو معلق شده
.و در هيچکدام از اين دو دنيا احساسِ راحتي نميکُنه

02:06:04.842 --> 02:06:07.844
به علاوه، مطلقاً هيچ
.غل و غشي در کارِ من نيست

02:06:08.513 --> 02:06:12.265
مجلسِ سنا با کسي مثلِ من چه ميتونه بکُنه؟
... با يک قانونگذارِ بي تجربه

02:06:12.433 --> 02:06:17.187
که فاقدِ حسِ خودفريبيه، حسي که برايِ
.هدايت و راهبريِ ديگران اساسي و ضروريه

02:06:17.855 --> 02:06:22.192
،نه، من قصد ندارم رويِ سياست انگشت بذارم
.چون خيلي زود، اون رو گاز گرفته و خواهند کَند

02:06:23.528 --> 02:06:26.196
.شاهزاده، باورم نميشه

02:06:27.865 --> 02:06:32.202
شما واقعاً در رد کردنِ هر گونه امکانِ
... تخفيف دادنِ فقرِ مادي

02:06:32.537 --> 02:06:39.209
«و بينواييِ و جهالتِ معنوي که «سيسيل
در حالِ حاضر در اون غوطه ميخوره، جدي هستيد؟

02:06:39.877 --> 02:06:43.213
.«ما ديگه پير هستيم، جنابِ «شوالي
.خيلي پير

02:06:43.881 --> 02:06:48.552
ما به مدتِ 25 قرن، تمدن هايِ
،باشکوهي رو در خود داشته ايم

02:06:48.886 --> 02:06:53.223
تمدن هايي که همگي از خارج وارد شده و هيچکدام
.توسطِ ما بوجود نيومدند، و هيچکدام از اينجا پا نگرفتند

02:06:53.558 --> 02:06:56.893
به مدتِ 2500 سال، ما هيچ چيز نبوديم
.به جز يک مستعمره

02:06:57.228 --> 02:06:59.896
،نميگم اين تقصيرِ منه
.بلکه اين تقصيرِ همه يِ ماست

02:07:00.231 --> 02:07:03.233
،اما حالا ديگه نايي برامون باقي نمونده
.ما پوچ و تُهي هستيم، و از پا دراومده ايم

02:07:03.568 --> 02:07:05.277
ولي شاهزاده، حالا ديگه تمامِ
.اين چيزها که گفتيد، به پايان رسيده

02:07:05.903 --> 02:07:11.283
،حالا ديگه «سيسيل» سرزميني مغلوب در برابرِ فاتحين نيست
.بلکه تکه اي آزاد از يک کشورِ آزاده

02:07:13.911 --> 02:07:17.581
،شما قصد و نيتِ خير داريد
.ولي ديگه خيلي دير شده

02:07:43.941 --> 02:07:49.279
خواب، جنابِ «شواليِ» عزيز؛
،يک خوابِ طولاني چيزيه که «سيسيلي»ها بهش احتياج دارند

02:07:49.947 --> 02:07:53.617
و همواره از کسي که قصدِ بيدار کردنشون رو داشته باشه
،نفرت و کينه به دل خواهند گرفت

02:07:54.285 --> 02:07:57.287
حتي اگر اين بيدار کردن
.با وعده يِ هدايايِ نفيس باشه

02:07:58.623 --> 02:08:04.294
و بينِ خودمون باشه، شک دارم حکومتِ پادشاهيِ جديدمون
.برايِ ما هدايايِ چنداني در آستين داشته باشه

02:08:07.965 --> 02:08:12.636
،نزدِ ما، هر گونه عملِ بيروني، حتي خشونت
.نشانه يِ اشتياق به فراموشيه

02:08:19.310 --> 02:08:23.980
،تنها شهوتِ ما
.ميل به فراموشيه

02:08:24.649 --> 02:08:28.318
،تيراندازي ها و خنجر زدن هايِ ما
.ميل به مرگ هستند

02:08:28.986 --> 02:08:33.657
،تنبليِ ما
،شيرينيِ نافذِ شربتِ ما

02:08:34.325 --> 02:08:40.330
،ميلي هستند برايِ نوعي ايستاييِ شهواني
.که باز هم به مرگ ره ميبره

02:08:54.011 --> 02:08:56.680
شاهزاده، به نظرتون
مبالغه نميفرماييد؟

02:08:57.348 --> 02:09:02.811
.من در «تورين» با «سيسيلي»ها زياد برخورد داشتم
.و اونها به همه چيز شباهت داشتن، به جز آدمهايِ تنبل

02:09:03.688 --> 02:09:07.023
.منظورم رو خوب توضيح ندادم
.«متأسفم، جنابِ «شوالي

02:09:07.358 --> 02:09:10.360
،من گفتم : «سيسيلي»ها
.در حاليکه منظورم «سيسيل» بود

02:09:11.362 --> 02:09:15.365
،اين محيط
... اين چشم اندازِ خشن

02:09:15.700 --> 02:09:18.702
،آب و هوايِ بي رحم
.اين تنشِ مدام که در همه چيز جاريه

02:09:19.036 --> 02:09:23.707
،اما ميشه به شرايطِ آب و هوايي فائق اومد
،ميشه چشم اندازها رو اصلاح کرد

02:09:24.375 --> 02:09:27.752
تا سابقه و خاطره يِ
.حکومت هايِ بدِ گذشته پاک بشه

02:09:28.379 --> 02:09:30.505
مطمئناً «سيسيلي»ها
.مايل به بهبود و پيشرفت هستند

02:09:31.048 --> 02:09:35.385
حرف هايي که گفتيد رو رد نميکُنم، به غير از اون قسمتش
.«مربوط به امکانِ موفقيت در بيدار کردنِ مردمِ جزيره يِ «سيسيل

02:09:36.053 --> 02:09:41.057
فقط بايد بر رويِ نسلِ بسيار جوان کار کرد. چون حتي در
.بيست سالگي هم پوسته يِ شخصيت شکلِ خودش رو پيدا کرده

02:09:42.059 --> 02:09:43.727
... مَرداني که شما نياز داريد

02:09:44.061 --> 02:09:49.399
بايد بدونند چگونه منافعِ شخصي-شون رو
.با آرمانگراييِ مبهمِ عمومي تطبيق بدند

02:09:52.737 --> 02:09:56.072
اجازه هست نظري بدم تا شما
اون رو به مقاماتِ ارشدتون منتقل کُنيد؟

02:09:56.741 --> 02:10:00.410
شخصي هست که مايلم نامش رو
.برايِ مجلسِ سنا پيشنهاد بدم

02:10:06.083 --> 02:10:10.420
... اسمش هست
.«کالوجِرو سِدارا»

02:10:11.422 --> 02:10:14.424
قابليت هايِ او برايِ انتخاب شدن
.بسيار بيشتر از منه

02:10:14.759 --> 02:10:19.095
به من گفته شده که نامِ خانوادگيش
.به زودي، به قدمتِ نامِ خانواده يِ ما خواهد شد

02:10:20.097 --> 02:10:24.100
.او صاحبِ چيزي بيش از به قولِ شما، وجهه و اعتباره
.او صاحبِ قدرته

02:10:25.102 --> 02:10:29.773
،هر چند شايد آدمِ تحصيلکرده اي نباشه
.ولي به نوعي، دارايِ تجربياتي عملي و استثنايي ست

02:10:30.441 --> 02:10:34.444
عملکردش در شرايطِ بحرانيِ ماه مِي
.بسيار حائزِ اهميت بود

02:10:34.779 --> 02:10:36.780
تا جايي که به
... استعداد مربوط ميشه

02:10:41.786 --> 02:10:44.120
گمان نميکُنم که او
،چيزي بيش از من داشته باشه

02:10:44.455 --> 02:10:49.000
اما او به اندازه يِ کافي زيرک هست که از استعدادهاش
.بهره ببره. کسي که شما دنبالش هستيد اونه

02:10:51.796 --> 02:10:55.465
«بله، بله، راجع به «سِدارا
.چيزهايي شنيده ام

02:10:57.134 --> 02:11:00.470
اما اگه انسان هايِ صادق و شرافتمندي
... مثلِ شما، کنار بکِشند

02:11:00.805 --> 02:11:04.808
راه برايِ کساني باز ميشه که نه روشن بيني دارند
،و نه پايبندِ محظوراتِ اخلاقي هستند

02:11:05.142 --> 02:11:10.480
درست مثلِ «سِدارا»؛ و اونوقت حتي قرن ها هم
.که بگذره، وضع به همين منوال خواهد بود

02:11:11.482 --> 02:11:16.152
،به ندايِ وجدانتون گوش بديد، شاهزاده
.نه به حقايقِ ناگواري که درباره شون صحبت کرديد

02:11:21.492 --> 02:11:25.412
شاهزاده، ازتون استدعا دارم
.با ما همکاري کُنيد

02:11:29.166 --> 02:11:34.838
،«شما يک نجيب زاده هستيد، جنابِ «شوالي
.و من آشنايي با شما رو امتيازي برايِ خودم محسوب ميکُنم

02:11:35.506 --> 02:11:37.841
راجع به همه چيز
.کاملاً حق با شماست

02:11:39.844 --> 02:11:44.514
به غير از اينکه گفتيد «سيسيلي»ها
.خواهانِ پيشرفت هستند

02:11:45.182 --> 02:11:48.852
،نه، اونها هرگز خواهانِ پيشرفت نيستند
.چون خودشون رو کامل و بي نقص ميدونند

02:11:49.186 --> 02:11:51.855
،خودبينيِ اونها، در برابرِ بدبختيشون
.دستِ بالا رو داره

02:11:55.526 --> 02:11:57.235
.لطفاً چند دقيقه بشينيد

02:11:57.403 --> 02:11:59.529
.ميخوام مطلبي رو بهتون بگم

02:12:02.533 --> 02:12:05.118
چند روز پيش از
... «ورودِ «گاريبالدي» به «پالرمو

02:12:05.453 --> 02:12:08.872
چند نفر از افسرانِ نيرويِ درياييِ انگلستان
... که ناوِ جنگيشون در بندرگاه پهلو گرفته بود

02:12:09.206 --> 02:12:13.209
از من پرسيدند که آيا اجازه دارند
... به بالکنِ منزلم بيان

02:12:13.544 --> 02:12:16.171
تا بتونند کوه هايي که گردِ شهر
.حلقه زده اند رو تماشا کُنند

02:12:17.882 --> 02:12:20.884
اونها از ديدنِ منظره
،شديداً به وجد اومده بودند

02:12:21.218 --> 02:12:27.432
اما در عينِ حال، بطورِ دوستانه اعتراف کردند
.که از کثافت و نجاستِ خيابان ها مبهوت و متحير شده اند

02:12:28.559 --> 02:12:33.563
من سعي نکردم مطالبي که به شما بيان کردم رو برايِ اونها
.بازگو کُنم، و نگفتم که اين وضعيت معلولِ چيست

02:12:38.235 --> 02:12:40.570
: يکي از افسرها پرسيد

02:12:40.905 --> 02:12:43.656
«اصلاً افرادِ «گاريبالدي"
"!واقعاً اومدن اينجا چکار کُنن؟

02:12:44.241 --> 02:12:46.785
من جواب دادم : "اومدن تا به ما
".آداب داني ياد بدن

02:12:46.952 --> 02:12:50.246
،اما موفق نخواهند شد"
"!چون ما خدا هستيم

02:12:51.582 --> 02:12:54.584
،اونها به حرفم خنديدند
.اما گمان نميکُنم به معنيِ حرفم پِي بُردند

02:13:01.926 --> 02:13:04.844
،ديگه دير وقته
.تقريباً وقتِ شامه

02:13:05.262 --> 02:13:07.263
.بهتره بريم لباس عوض کُنيم

02:13:07.598 --> 02:13:10.600
اگر بخوايد ميتونيد
.فردا صبحِ زود از اينجا بريد

02:14:50.659 --> 02:14:54.996
،شاهزاده، هر چند حرفم رو باور نميکُنيد
.ولي وضعيتِ فعلي، مدتِ زيادي ادامه پيدا نميکُنه

02:14:55.331 --> 02:15:00.001
مديريتِ کارآمد و مدرنِ ما
.همه چيز رو تغيير خواهد داد

02:15:00.336 --> 02:15:03.796
،هر چند وضعيتِ فعلي، نبايد مدتِ زيادي ادامه پيدا کُنه
.اما هميشه ادامه پيدا خواهد کرد

02:15:04.048 --> 02:15:06.674
.علتش قطعاً در ماهيتِ بشر نهفته ست
،شايد يک يا دو قرن طول بکِشه

02:15:07.009 --> 02:15:11.012
،و بعد شايد همه چيز، رو به دگرگوني بذاره
.اما از نوعِ بدتر

02:15:21.857 --> 02:15:24.984
... ما يوزپلنگ بوديم
.و شير

02:15:26.362 --> 02:15:30.031
ولي کساني که جانشينِ ما خواهند شد
.شغال ها و کفتارها خواهند بود

02:15:30.366 --> 02:15:35.036
،و در عينِ حال همگيِ ما، يوزپلنگ ها
... شيرها، شغال ها، کفتارها و گوسفند ها

02:15:35.371 --> 02:15:38.373
همچنان فکر خواهيم کرد
.که برکتِ زمين، خودِ ما هستيم

02:15:38.707 --> 02:15:41.709
.درست متوجه نشدم
چي گفتيد؟

02:15:42.711 --> 02:15:44.128
.هيچي، هيچي

02:15:44.713 --> 02:15:47.382
معذرت ميخوام، چي گفتيد؟
.من درست نشنيدم

02:17:19.850 --> 02:17:25.146
،خيلي زود رسيديد. ولي نگران نباشيد
.هنوز از ميهمان هايي که دعوت کرديد هيچ اثري نيست

02:17:31.820 --> 02:17:37.492
،«تانکرِدي» هم اينجاست. الان همه منتظرِ ورودِ «پالاويچينو»
.قهرمانِ نبردِ «آسپرومونته» هستيم

02:17:47.169 --> 02:17:52.131
.باز هم ازتون سپاسگزارم، زن دايي جان
.واقعاً دعوت از اونها واجب بود

02:17:52.716 --> 02:17:56.177
حتماً متوجه هستيد که اين اولين حضورِ
.درست و حسابيِ «آنجليکا» در بينِ اجتماعِ اشراف خواهد بود

02:17:56.512 --> 02:17:58.179
از کُت و شلوارِ تمام رسميِ
!کالوجِرو» چه خبر؟»

02:17:58.514 --> 02:18:00.848
لباسي که الان پوشيده کاملاً با
.لباسش در «دونافوگاتا» متفاوته

02:18:01.058 --> 02:18:04.852
،خودم او رو پيشِ بهترين خياط بُردم. پس ديگه مشکل از لباس نيست
!بلکه از طرزِ رفتارِ دون «کالوجِرو»ست

02:18:49.565 --> 02:18:53.526
مامان، ميتونم برم برقصم؟ -
.البته. ولي کمي لباست رو مرتب کُن -

02:18:53.694 --> 02:18:56.237
،شما خيلي زيبا شديد
!درست مثلِ يک گُل

02:19:01.910 --> 02:19:06.289
،اين مجالسِ رقص برايِ من جذابيتي نداره
.ولي آدم بخاطرِ دخترها مجبور ميشه بياد

02:19:43.952 --> 02:19:46.954
جناب سرهنگ، حضورتون
!مايه يِ افتخارِ بنده ست

02:19:48.790 --> 02:19:52.293
اجازه بديد اين افتخار رو داشته باشم که جنابِ
.سرهنگ «پالاويچينو» رو حضورتون معرفي کُنم

02:19:54.463 --> 02:20:00.468
جناب سرهنگ، مفتخر و خوشحالم که حضورِ
.فاتحِ نبردِ «آسپرومونته» رو به منزلمون خيرِ مقدم عرض ميکُنم

02:20:00.636 --> 02:20:04.639
بسيار محبت داريد، شاهزاده خانم؛ اين من هستم که بايد
.از حضور در اين مناسبت خوشحال و مفتخر باشم

02:20:04.973 --> 02:20:09.310
جناب سرهنگ، اميدوارم شما و افسرانتون
.شبِ دلپذيري رو در خانه يِ ما سپري بفرماييد

02:20:19.988 --> 02:20:25.326
!مايه يِ افتخارِ همه يِ ماست
!تمامِ «پالرمو» زيرِ پاهايِ شماست، قربان

02:20:32.668 --> 02:20:35.336
.«شاهزاده خانم «لامپِدوسا

02:20:37.673 --> 02:20:39.674
.«کُنتس «سوتِرا

02:20:48.684 --> 02:20:51.686
.«شاهزاده خانم «سالينا

02:21:29.057 --> 02:21:32.059
،معذرت ميخوام، دايي جان
.ميرم ببينم «آنجليکا» رسيده يا نه

02:21:59.630 --> 02:22:03.090
جناب سرهنگ، لطفاً برامون بگيد
آيا اين واقعاً حقيقت داره؟

02:22:05.177 --> 02:22:08.262
!من زدم زيرِ گريه، خانمِ کُنتس
!درست مثلِ يک پسر بچه، زدم زيرِ گريه

02:22:08.430 --> 02:22:09.764
!اوه، چقدر تأثير گذار

02:22:10.098 --> 02:22:11.974
ولي «گاريبالدي» چه شکلي بود؟

02:22:12.434 --> 02:22:16.103
،ايشون بسيار خوش قيافه و متين بودند
!درست مثلِ يک فرشته

02:22:16.438 --> 02:22:21.400
،چقدر باشکوه، چقدر باشکوه! خودِ ايشون هم قهرمان هستن
!يک قهرمانِ واقعي! فوق العاده نيست، عزيزم؟

02:22:28.784 --> 02:22:33.454
،بعد از اينکه افرادِ جناب سرهنگ، به افرادِ «گاريبالدي» تيراندازي کردن
!ايشون سعي دارن اطمينانِ همه رو دوباره جلب کُنن

02:22:34.790 --> 02:22:37.458
ولي اون تيراندازي
.واقعاً بسيار به جا بود

02:22:46.802 --> 02:22:49.136
.خيلي دير کردين
.منتظرتون بودم

02:22:51.139 --> 02:22:54.809
.چقدر زيبا شدي
.بيا با شاهزاده خانم احوالپرسي کُن

02:23:10.492 --> 02:23:14.161
اجازه بديد نامزدم رو به حضورتون
.«معرفي کُنم : «آنجليکا سِدارا

02:23:14.496 --> 02:23:17.498
،اوه عزيزم
.بذار تماشات کُنم

02:23:17.833 --> 02:23:22.169
بله، کاملاً درسته! تو حتي
.زيباتر از اوني هستي که ميگفتن

02:23:24.798 --> 02:23:28.175
اين ديگه چيه؟ -
.صليبِ شواليه يِ سلطنتيِ ايتاليا -

02:23:28.844 --> 02:23:31.512
،آويزون کردنش در اين موقعيت
!بي جاست

02:23:32.723 --> 02:23:35.850
هيچوقت به سليقه يِ خوبت
!شک نداشتم

02:23:36.518 --> 02:23:40.521
: ايشون پدرِ همسرِ آينده يِ من هستند
.«شواليه دون کالوجِرو سِدارا»

02:23:46.194 --> 02:23:49.488
اينجا خيلي زيباست. مگر نه، شاهزاده خانم؟ -
پس ميپسنديد؟ -

02:24:21.563 --> 02:24:24.899
تانکرِدي»، نميخواي من رو»
به نامزدت معرفي کُني؟

02:24:26.276 --> 02:24:29.570
آنجليکا»، اجازه بده يکي از دوستانم رو»
.«بهت معرفي کُنم : «جوآکينو لانتزا

02:24:30.238 --> 02:24:31.572
.و اين هم «فولکو»-ئه

02:24:31.907 --> 02:24:37.077
شايد صدايِ اعتراضِ «تانکرِدي» بلند بشه، ولي ميتونم تقاضا کُنم
برايِ دورِ بعديِ "والتز" به من افتخارِ رقصيدن بديد؟

02:24:37.245 --> 02:24:41.248
!خيله خُب، بچه ها. عجله نکُنيد
!بعداً نوبتِ آشنا کردنِ شما هم ميرسه

02:24:44.920 --> 02:24:49.799
متأسفم، ولي تقصيرِ من نيست! خودِ خانم هستن
!که بايد پايِ رقصِ خودشون رو انتخاب کُنن

02:24:50.926 --> 02:24:53.260
.والتز" شروع شد"
بريم برقصيم؟

02:24:53.595 --> 02:24:56.806
.نه، آخه من هنوز با دايي-ت احوالپرسي نکردم -
!بذارش برايِ بعداً. فعلاً بيا بريم برقصيم -

02:25:58.660 --> 02:26:02.329
.شما خيلي زيبا هستيد، درست مثلِ هميشه
.باور کُنيد راست ميگم

02:26:47.375 --> 02:26:49.043
،حوصله ات که سر نرفته
!فابريتزيو»؟»

02:26:49.711 --> 02:26:55.883
،هيچکدام از اين ازدواج هايي که بينِ عمو زاده ها صورت ميگيره
.اصلاحِ نژاد از نظرِ زيبايي رو تضمين نميکُنه

02:26:56.051 --> 02:27:01.388
!نگاهشون کُن! به بوزينه شباهت دارن
!انگار آماده هستن از چلچراغ هايِ سقف بالا برن

02:27:02.390 --> 02:27:07.019
و اون بالا، از دُم آويزون بشن
!و ماتحتِ-شون رو به نمايش بذارن

02:28:13.169 --> 02:28:15.462
،«اِلنورا جياردينِلي»

02:28:16.464 --> 02:28:19.466
قويي سپيد در تالابي
!پُر از قورباغه ها

02:28:19.801 --> 02:28:22.803
اوه، بابتِ نامزديِ خواهر زاده تون
.تبريک عرض ميکُنم

02:28:23.013 --> 02:28:26.473
،دخترِ بسيار زيبايي ست. مطمئنم بسياري از ديگر جوان ها
.از الگويِ خواهر زاده تون پيروي خواهند کرد

02:28:26.808 --> 02:28:28.600
چي؟ چي گفتيد؟

02:28:28.810 --> 02:28:31.812
،گفتم هوا گرمه
.هوايِ اينجا خيلي گرمه

02:28:32.814 --> 02:28:36.817
.بله، گرمه
.اومدنم اشتباه بود

02:28:39.487 --> 02:28:44.825
،احساسِ خستگي ميکُنم
.ولي حالا که اومدم، ديگه مجبورم بمونم

02:28:45.827 --> 02:28:48.829
خيلي بي ادبانه ست
.که الان ول کُنم برم

02:30:22.173 --> 02:30:26.885
شبتون بخير. «تينا»، من چهار دور رقص
!با «جيوواني» رو پيشاپيش رزرو کردم

02:30:35.270 --> 02:30:39.273
شاهزاده خانم، بسيار سرافراز ميکُنيد
... اگر اين افتخار رو به من بديد که

02:30:40.859 --> 02:30:47.406
!ولي جناب سرهنگ، الان سال ها ميگذره که من ديگه نرقصيدم
!آخه اين همه خانم هايِ زيبا اينجا حضور دارن

02:31:21.649 --> 02:31:24.651
،زيباست، شاهزاده
!واقعاً زيباست

02:31:25.111 --> 02:31:29.323
،امروزه با وضعيتِ فعليِ مظنه يِ سکه و طلا
.ديگه عمارت هايي مثلِ اين ساخته نميشه

02:31:31.326 --> 02:31:35.204
!«بله، زيباست، دون «کالوجِرو
!خيلي زيباست

02:31:36.998 --> 02:31:40.000
اما هيچ چيزِ اين عمارت نميتونه
.با زيباييِ زوجِ جوانِ ما برابري کُنه

02:35:15.883 --> 02:35:19.886
.آنجليکا» ميخواست باهاتون احوالپرسي کُنه»
ولي چرا اينجا تنها هستيد؟

02:35:21.222 --> 02:35:23.890
نکُنه داريد با صحنه يِ مرگ
!نظر بازي ميکُنيد؟

02:35:29.564 --> 02:35:31.565
.واقعاً باشکوه هستي

02:35:38.239 --> 02:35:42.659
«به نظر عجيب نيست که دون «ديِگو
اين نقاشيِ بيمارگون رو تويِ خونه اش نگه ميداره؟

02:35:44.245 --> 02:35:48.248
اگه دون «ديِگو» سالي يک بار هم
!پا به اين کتابخانه بذاره، بايد معجزه حسابش کرد

02:35:48.416 --> 02:35:50.584
.بله، حق با توئه

02:35:52.920 --> 02:35:55.589
برام جايِ سواله که آيا
مرگِ من هم شبيه اين ميشه؟

02:35:56.924 --> 02:35:59.259
قطعاً لباس هام اينطور
.بي لکه نخواهند بود

02:35:59.594 --> 02:36:03.346
ملحفه هايِ بسترِ مُرده هم
.معمولاً هميشه کثيف هستن

02:36:04.182 --> 02:36:09.186
و اميدوارم که «کونچِتا» و ديگران
.لباس هايِ شايسته تري بپوشن

02:36:09.937 --> 02:36:14.733
،اما فکر ميکُنم رويِ هم رفته
.همه چيز همينطوري باشه

02:36:18.946 --> 02:36:22.616
چي داريد ميگيد، دايي جان؟
چي تويِ فکرتونه؟

02:36:24.952 --> 02:36:29.164
.من اغلب به مرگ فکر ميکُنم
.و اين انديشه هرگز موجبِ وحشتم نميشه

02:36:30.625 --> 02:36:33.418
شما جوان ها قادر نيستيد
.اين چيزها رو درک کُنيد

02:36:33.669 --> 02:36:38.965
،چون از نظرِ شما، مرگ وجود نداره
.مرگ فقط برايِ همسايه ست

02:36:54.649 --> 02:36:57.234
بايد به آرامگاه خانوادگي مون
.سر و ساموني بديم

02:37:09.997 --> 02:37:11.998
ميشه لطفاً دستمالت رو
بدي به من؟

02:37:27.139 --> 02:37:30.350
،شاهزاده، ما شنيديم که شما اينجا هستيد
.و اومديم پيشتون کمي استراحت کُنيم

02:37:31.469 --> 02:37:33.887
ولي همچنين ازتون
.درخواستي هم داشتم

02:37:36.023 --> 02:37:38.441
.اميدوارم دستم رو پس نزنيد

02:37:45.700 --> 02:37:49.703
ميخواستم ازتون بخوام
.دورِ بعديِ "مازورکا" رو با من برقصيد

02:37:50.037 --> 02:37:53.707
.خواهش ميکُنم قبول کُنيد
.همه ميدونيم که شما رقصنده يِ ماهري هستيد

02:37:55.376 --> 02:38:00.046
،تا به حال هرگز پيشنهادي به اين وسوسه انگيزي به من نشده بود
.اما مجبورم پيشنهادت رو رد کُنم

02:38:00.715 --> 02:38:03.174
،خواهش ميکُنم، شاهزاده
.خواهش ميکُنم

02:38:33.080 --> 02:38:37.751
.متشکرم که باعث شدي دوباره احساسِ جواني کُنم
."بسيار خُب، قبول ميکُنم. ولي نه با آهنگِ "مازورکا

02:38:38.753 --> 02:38:42.422
.چون بهم اين احساس رو ميده که ديگه کاملاً جوان شده ام
.رقصِ "والتزِ" بعدي رو به من هديه بده

02:38:50.765 --> 02:38:55.435
ميبيني «تانکرِدي»؟ ميبيني دايي جانت چقدر مهربونه؟
!اصلاً مثلِ تو کج خلقي نميکُنه

02:38:58.439 --> 02:39:02.984
اون دوست نداشت من ازتون
!درخواستِ رقص کُنم. چون حسوديش ميشد

02:39:08.783 --> 02:39:13.119
با داشتنِ همچين داييِ خوش قيافه و باهوشي
!طبيعيه که آدم حسوديش بشه

02:39:14.455 --> 02:39:17.457
... اما اين يک بار رو
!استثناء قائل ميشم

02:39:56.038 --> 02:39:59.790
والتز" شروع شد! اون هم بدونِ اينکه مجبور بشيم"
!از دسته يِ ارکستر درخواست کُنيم

02:40:00.192 --> 02:40:01.794
حاضريد؟ -
چي؟ -

02:40:03.170 --> 02:40:07.006
!والتز" شروع شده ديگه"
يا شايد به همين زودي نظرتون رو تغيير داديد؟

02:40:07.174 --> 02:40:09.843
!نه، البته که نه
.خواهش ميکُنم من رو ببخش

02:40:42.543 --> 02:40:47.297
همه با من مهربان هستن، و من واقعاً
.از اين بابت خوشحالم، دايي جان

02:40:47.548 --> 02:40:50.133
،تانکرِدي» مثلِ يک فرشته نازنينه»
.شما هم همينطور

02:40:50.551 --> 02:40:52.552
«خيلي خوش شانس هستي که «تانکرِدي
!نميتونه صدات رو بشنوه

02:40:52.970 --> 02:40:55.346
خوب ميدونم که همه چيز رو
.مديونِ شما هستم

02:40:55.556 --> 02:40:59.517
.تانکرِدي» هم همينطور»
... چون اگه شما موافقت نميکرديد، قطعاً

02:40:59.685 --> 02:41:02.145
«در هر صورت، «تانکرِدي
.مطمئناً با تو ازدواج ميکرد

02:41:03.230 --> 02:41:05.565
تو همه چيز رو
.فقط مديونِ خودت هستي

02:41:05.900 --> 02:41:07.567
.نه، اينطور نيست

02:41:07.902 --> 02:41:09.569
.«چرا، همينطوره، «آنجليکا

02:41:13.240 --> 02:41:16.576
چون نه «تانکرِدي» و نه هيچکسِ ديگه
.هرگز قادر نبودن در برابرِ زيباييِ تو مقاومت کُنن

02:41:43.270 --> 02:41:46.105
شنيده بودم که شما رقصنده يِ
.فوق العاده اي هستيد، شاهزاده

02:41:46.273 --> 02:41:48.608
متأسفم که دوباره
.نااميدت کردم

02:41:48.776 --> 02:41:54.364
.ولي شما از يک رقصنده يِ خوب فراتر هستيد
.رقصِ شما واقعاً دلپذيره، شاهزاده

02:41:58.744 --> 02:41:59.953
.بله، اون پدرمه

02:42:00.287 --> 02:42:02.705
آهنگِ بعدي چيه؟ -
.مازورکا"ست" -

02:42:03.290 --> 02:42:05.959
،همه دارن ما رو تماشا ميکُنن
.شاهزاده

02:42:10.548 --> 02:42:13.299
اون دختري که داره با پدرتون ميرقصه
!چقدر خوشگله

02:42:47.126 --> 02:42:51.921
به اين علت بيصدا تشويقتون کردن
.که يک شير حرمت و احترام بر مي انگيزه

02:42:52.089 --> 02:42:54.340
اما شما مستحقِ
.تشويقِ عموميِ حضار بوديد

02:42:54.675 --> 02:42:57.427
،حالا بياييد سرِ ميزمون
.شام رو کنارِ ما بخوريد

02:42:57.803 --> 02:43:02.223
نه «آنجليکا»، خاطراتِ جوانيم هنوز در برابرم
... حي و حاضر هستن، بنابراين خيلي خوب ميدونم

02:43:02.433 --> 02:43:05.351
شام خوردن با يک داييِ پير
.ميتونه براتون چقدر کسل کُننده باشه

02:43:05.686 --> 02:43:06.978
.نه، اينطور نيست

02:43:07.146 --> 02:43:10.690
.بله، عشاق دوست دارن تنها باشن
.و در هر حال، من گرسنه نيستم

02:43:11.692 --> 02:43:14.694
،«حالا با «تانکرِدي» برو، «آنجليکا
.و فکرت رو مشغولِ من نکُن

02:43:28.375 --> 02:43:31.419
.فابريتزيو»، تو هنوز هم رقصنده يِ فوق العاده اي هستي» -
.واقعاً عالي بودي -

02:44:16.423 --> 02:44:18.800
سلام «فابريتزيو»، حالت چطوره؟ -
.خوبم -

02:44:22.763 --> 02:44:27.100
فابريتزيو»، چيزي نميخوري؟»
انگار اندکي مردد هستي؟

02:44:27.434 --> 02:44:31.354
«گزينه هايِ انتخاب خيلي زياد هستند. واقعاً دونا «مارگريتا
.ميدونه چطور اين جور کارها رو به نحوِ احسن انجام بده

02:44:32.773 --> 02:44:36.109
اما تمامِ اين خوراکي ها
.برايِ معده يِ ديگران جذابه، نه معده يِ من

02:44:39.321 --> 02:44:41.280
اين شمعدان ها چقدر
.شگفت انگيز هستن

02:44:41.448 --> 02:44:47.245
«ساختِ «مادريد» هستن. وقتي پدربزرگِ دون «ديِگو
.در اسپانيا سفير بودند، اينها رو بهشون هديه دادن

02:44:48.747 --> 02:44:51.791
معلوم نيست ارزششون
!معادلِ چند هکتار زمينه

02:45:59.193 --> 02:46:02.195
!اين بالاترين هيجانِ زندگيِ منه

02:46:02.863 --> 02:46:04.864
.چه ملالتِ عظيمي

02:46:08.243 --> 02:46:11.871
،«اوه، شاهزاده «سالينا
به ما افتخار ميديد سرِ ميزمون بشينيد؟

02:46:24.218 --> 02:46:27.720
بله، حالا بقيه قصد دارن
... من رو به صلابه بکِشن

02:46:27.888 --> 02:46:31.557
چون در ماه آگوست به افرادم دستور دادم
.به سمتِ ژنرال «گاريبالدي» شليک کُنن

02:46:32.559 --> 02:46:37.939
اما شما بگيد شاهزاده، با وجودِ دستوراتِ مکتوبي
که به من داده شده بود، چه کارِ ديگه اي ميتونستم بکُنم؟

02:46:38.899 --> 02:46:40.650
... هر چند بايد اعتراف کُنم

02:46:40.859 --> 02:46:45.571
وقتي در «آپسترومونته» با صدها نفر
... از افرادِ «گاريبالدي» مواجه شدم

02:46:46.240 --> 02:46:48.908
بعضي هاشون
،همچون گرگِ باران ديده بودن

02:46:49.076 --> 02:46:52.995
و بعضي هايِ ديگه شون هم
.به راهزنانِ حرفه اي شبيه بودن

02:46:56.166 --> 02:47:01.337
بسيار خوشحال بودم که اون اوامر
.با مکنوناتِ قلبيِ من کاملاً همخواني داشت

02:47:07.719 --> 02:47:09.929
و اين رو بطورِ خيلي خصوصي
.بهتون عرض ميکُنم

02:47:10.264 --> 02:47:14.684
،آتشِ کوتاهي که من دستورش رو دادم
.بيشتر از هر چيز، به نفعِ خودِ «گاريبالدي» تمام شد

02:47:15.519 --> 02:47:19.605
من او رو از شرِ دار و دسته اي که
.خودش رو بهش چسبونده بود آزاد کردم

02:47:19.940 --> 02:47:25.319
دار و دسته اي که از او در جهتِ خواسته هايي استفاده ميکردن
.که احتمالاً سر منشاءِشون در «پاريس» يا «رُم» بود

02:47:26.613 --> 02:47:28.030
.بله، همينطوره

02:47:28.615 --> 02:47:32.952
اون افراد ديگه اصلاً شبيه کساني نبودن که دو سال پيش
.همراهش در «مارسالا» پا به خشکي گذاشتن

02:47:33.287 --> 02:47:38.374
اينها کساني بودن که فکر ميکردن ايتاليا ميتونه
.با تکرارِ انقلابي شبيه انقلابِ 1848 از نو ساخته بشه

02:47:39.293 --> 02:47:43.379
،او ... منظورم ژنرال «گاريبالدي»ست
... همونطور که خبر داريد

02:47:43.964 --> 02:47:50.344
موقعي که در برابرش اون سجده يِ مشهور رو
.انجام دادم، با من دست داد

02:47:51.180 --> 02:47:53.306
و ميدونيد به آرومي
درِ گوشم چي گفت؟

02:47:53.974 --> 02:47:55.975
".متشکرم، سرهنگ"

02:47:57.644 --> 02:48:01.314
من پرسيدم : "برايِ چي؟ برايِ اينکه
"!پايِ شما رو تا آخرِ عمر ناقص کردم؟

02:48:02.566 --> 02:48:07.570
خير، بلکه چون کاري کردم که متوجه بشه؛
... تا با چشم هايِ خودش

02:48:07.905 --> 02:48:11.574
رفتارِ متکبرانه، پست و بدتر از همه، مشکوکِ
!افرادِ چسبيده بهش رو به وضوح ببينه

02:48:11.742 --> 02:48:13.618
،خواهش ميکُنم من رو ببخشيد
.سرهنگِ عزيز

02:48:14.077 --> 02:48:19.916
ولي فکر نميکُنيد تعظيم ها و تملق گويي هايِ شما
!کمي بيش از اندازه بوده؟

02:48:23.754 --> 02:48:27.089
.نه، قطعاً نه

02:48:28.091 --> 02:48:31.761
،شما بايد او رو ميديديد
... اون مَردِ بينوا و بزرگ رو

02:48:32.429 --> 02:48:37.141
،که زيرِ يک درختِ بلوط دراز کِشيده بود
،در حالي که جسماً درد ميکِشيد

02:48:37.768 --> 02:48:42.438
.اما روحاً، حتي بيشتر در رنج و عذاب بود
!و چقدر غم انگيز

02:48:44.149 --> 02:48:47.526
«مگر خودش وقتي در «سيسيل
: پا به خشکي ميگذاشت نگفت

02:48:47.819 --> 02:48:50.446
".پيش به سويِ ناشناخته"

02:48:51.782 --> 02:48:54.116
واقعاً مقاومت در برابرِ احساسات
.کارِ دشواري بود

02:48:55.786 --> 02:48:58.454
و به علاوه، اصلاً چرا بايد
!مقاومت ميکردم؟

02:48:59.122 --> 02:49:01.791
من همواره فقط
.دستِ بانوان رو ميبوسم

02:49:04.461 --> 02:49:08.756
،ولي در اون لحظه، جنابِ شاهزاده
،بر دستِ منجيِ سلطنت بوسه ميزدم

02:49:09.132 --> 02:49:14.804
سلطنتي که به همچنين، گويي حُکمِ بانويي رو داره
.که ما نظاميان ملتزم به ادايِ احترام بهش هستيم

02:49:19.893 --> 02:49:22.019
،«من رو عفو بفرماييد، «ديِگو
.معذرت ميخوام

02:50:06.106 --> 02:50:09.442
،سه مجلسِ رقص در عرضِ يک هفته
.خيلي خسته کُننده ست

02:50:10.110 --> 02:50:14.655
.اي کاش زودتر تموم بشه
!تعجب ميکُنم خوشحاليِ اين آدم ها بابتِ چيه؟

02:50:15.032 --> 02:50:16.449
يه سنجاق به من ميدي؟

02:50:18.785 --> 02:50:20.453
!چقدر ملالت بار

02:50:26.460 --> 02:50:30.463
حيف که مجبور هستيم تا تمام شدنِ
.تمامِ اين مهماني ها، در شهر بمونيم

02:50:31.131 --> 02:50:36.844
،دلم برايِ برگشتن به ويلامون در «سان لورنتزو» لَک زده
.برايِ برگشتن به زندگيِ آرامِ-مون

02:50:37.471 --> 02:50:42.683
چي داري ميگي؟! من دوست دارم اين مجلسِ رقص
.تا ابد ادامه پيدا کُنه. خيلي لذت بخشه

02:50:43.477 --> 02:50:45.478
يعني مجلسِ رقصِ «ترابيا»ها چطوريه؟

02:50:45.812 --> 02:50:49.482
،برايِ حضور در اون مجلس
.سفارشِ يک لباسِ سبز دادم، سبزِ روشن

02:50:51.193 --> 02:50:52.818
تو چطور؟

02:50:54.821 --> 02:51:00.951
.چقدر خوشحالم! «تانکرِدي» خيلي نازنينه
.و شما همه با من خيلي مهربون هستين

02:51:02.162 --> 02:51:04.163
!اي کاش تو هم خوشحال تر بودي

02:51:04.498 --> 02:51:08.501
کاريش نميتونم بکُنم. آخه هيچوقت
.حضور در بينِ مردم رو دوست نداشتم

02:51:09.836 --> 02:51:13.839
.حتي از رقصيدن هم خوشم نمياد
.هيچوقت نتونستم درست برقصم

02:51:16.176 --> 02:51:20.262
.بستگي به پايِ رقصت داره
.پايِ رقصي پيدا کن که دوستش داشته باشي

02:51:20.514 --> 02:51:22.848
.نه، علاقه اي ندارم

02:51:24.184 --> 02:51:28.187
ميدوني چه تعداد مَردِ جوون
از خداشونه که به تو اظهارِ عشق بکُنن؟

02:51:28.855 --> 02:51:30.856
ولي تو به همه شون
.بي محلي ميکُني

02:51:33.193 --> 02:51:36.862
!مثلِ اون «کاورياگيِ» بيچاره
يادت هست؟

02:51:38.532 --> 02:51:40.366
واي که با طفلک
!چه رفتاري داشتي

02:51:44.454 --> 02:51:47.790
!اوه، پس اينجا هستي
.هر جا گشتم نتونستم پيدات کُنم

02:51:47.958 --> 02:51:52.878
،اومديم اينجا تا ظاهرمون رو مرتب کُنيم. و در ضمن
!من هم نتونستم پيدات کُنم! کجا غيبت زده بود؟

02:51:53.213 --> 02:51:56.215
رفته بودم به صحبت هايِ
.سرهنگ گوش بدم

02:51:56.550 --> 02:51:59.802
،هر چند نابغه نيست
.ولي خيلي معقول حرف ميزنه

02:52:00.095 --> 02:52:03.889
اين درسته که سلطنتِ نوين
.به نظم، قوانين و قانونمندي نياز داره

02:52:04.558 --> 02:52:06.642
اما اول از هر چيز
.به سرکوب کردن نياز داره

02:52:06.810 --> 02:52:10.229
.سرکوبيِ هر گونه تلاشي که منجر به هرج و مرج بشه
.ماجراجويي ها و بي نظمي ها رو ديگه بايد کنار زد

02:52:10.897 --> 02:52:14.233
حتي اگه مستلزمِ بکار بِردنِ شيوه هايِ
.سخت و خشن و يا دردناک باشه

02:52:15.569 --> 02:52:19.238
مثلِ تيربارانِ سربازانِ کله شقي که
.برايِ برگشتن پيشِ «گاريبالدي» ترکِ خدمت کردن

02:52:20.365 --> 02:52:22.575
به نظرت اونها رو
تيرباران ميکُنن؟

02:52:22.826 --> 02:52:28.205
.مگه نميدونستي؟ قراره همين امروز صبح اين کار رو بکُنن
.و کارِ درستي هم هست. چون اونها ترکِ خدمت کرده بودن

02:52:46.266 --> 02:52:48.267
ولي تو قبلاً هرگز اينطوري
حرف نميزدي؟

02:52:55.609 --> 02:52:57.276
.اشتباه ميکُني، عزيزم

02:52:57.861 --> 02:52:59.612
من هميشه
.همينطوري حرف زدم

02:53:00.614 --> 02:53:03.616
به هر حال، تو نميتوني
.اين جور مسائل رو درک کُني

02:53:08.955 --> 02:53:11.290
!کونچِتا»، صبر کُن»

02:53:12.292 --> 02:53:14.835
!ولم کُن بذار برم
!ولم کُن بذار برم

02:53:16.296 --> 02:53:18.631
من فکر ميکُنم خيلي هم خوب
.همه چيز رو درک ميکُنم

02:53:19.299 --> 02:53:23.636
.هنوز هم ميگم که تو قبلاً هرگز اينطوري حرف نميزدي
.من تحملِ شنيدنِ اين جور حرف ها رو ندارم

02:53:43.323 --> 02:53:47.034
،دخترِ بسيار دوست داشتني ايه
!مخصوصاً وقتي عصباني ميشه

02:53:51.331 --> 02:53:55.000
طفلک «کونچِتا»! حقيقت اينه
.که اون هنوز هم عاشقِ توئه

02:53:58.004 --> 02:54:01.674
!تو چي؟ تو هم هنوز عاشقم هستي؟ -
.بله -

02:58:04.042 --> 02:58:06.043
شما شاهزاده «سالينا» رو نديديد؟ -
.نه، نديديم -

02:58:38.618 --> 02:58:44.164
.دون «کالوجِرو»، ديگه وقتِ رفتنه
.خودت رو جمع و جور کُن

02:58:48.962 --> 02:58:51.338
!يه فنجان قهوه
!لطفاً يه فنجان قهوه بديد

03:00:27.060 --> 03:00:30.062
بابتِ اين شبِ فراموش نشدني
.ازتون سپاسگزاريم

03:00:30.396 --> 03:00:32.356
حتماً بايد به همين زودي بريد؟

03:00:33.358 --> 03:00:37.277
،اوه، بله. بايد مستقيماً به پايگاه برگرديم
.چون اخلاقِ نظاميگريمون اينطور ايجاب ميکُنه

03:00:37.737 --> 03:00:39.738
ندايِ وظيفه
.ما رو فرا مي خونه

03:00:40.073 --> 03:00:44.409
و به علاوه، کارِ امشبمون
.هنوز به اتمام نرسيده

03:00:54.420 --> 03:00:57.631
،اينجا رو کمي مرتب کُنيد
.شمع ها رو هم خاموش کُنيد

03:01:06.224 --> 03:01:11.103
مارگريتا»يِ عزيز، بابتِ اين شبِ شگفت انگيز»
.ازت ممنونم. واقعاً فوق العاده بود

03:01:46.806 --> 03:01:49.850
پس شما اينجا هستيد؟ زن دايي داره
.همه جا رو دنبالتون ميگرده

03:01:50.059 --> 03:01:52.978
«آنجليکا»، «کونچِتا» و «کارولينا»
.همه آماده يِ رفتن هستن

03:01:53.688 --> 03:01:57.816
بسيار خُب. ميشه لطفي در حقم بکُني، پسرم؟
.من قبل تر با همه خداحافظي هام رو کردم

03:01:58.151 --> 03:02:02.404
ميشه برايِ زن دايي-ت کالکسه خبر کُني؟
.من پياده برميگردم

03:02:02.697 --> 03:02:06.158
پياده؟ اين موقعِ شب؟ -
.به کمي هوايِ تازه احتياج دارم -

03:02:09.996 --> 03:02:11.496
نکُنه حالتون خوب نيست؟

03:02:11.748 --> 03:02:13.749
،نه، فقط کمي سردرد دارم
.که هوايِ تازه مرتفعش ميکُنه

03:02:14.500 --> 03:02:16.501
.همه چيز خيلي عالي بود
به نظرت اينطور نيست؟

03:02:16.711 --> 03:02:20.630
معرکه بود، دايي جان. متشکرم. ولي ميدونيد؟
.به زودي خبرهايِ خوبي براتون در پيشه

03:02:20.923 --> 03:02:23.550
.همين تازه با «فينتزوري» صحبت ميکردم
... از قرارِ معلوم در انتخاباتِ بعدي

03:02:23.760 --> 03:02:25.177
.شما جزءِ نامزدها خواهيد بود -
.خودم ميدونم -

03:02:25.511 --> 03:02:27.179
پس شما خبر داشتيد؟

03:02:28.514 --> 03:02:30.390
،يه لحظه ببخشيد
.يه لحظه

03:03:34.580 --> 03:03:37.582
،آه اي ستاره
!اي ستاره يِ وفادار

03:03:38.584 --> 03:03:42.254
کدامين هنگام قصدِ آن داري به من
،وعده يِ ميعادي ديرپا تر ببخشي

03:03:42.588 --> 03:03:47.467
،ميعادي به دور از همه چيز
در قلمرويِ قطعيتِ جاودانت؟

03:04:04.610 --> 03:04:08.405
!ارتشِ فوق العاده اي داريم
!حقا که کارِشون درسته

03:04:14.203 --> 03:04:16.037
اين درست همون چيزيه
... که ما بهش احتياج داريم

03:04:19.625 --> 03:04:21.418
.«برايِ «سيسيل

03:04:22.295 --> 03:04:25.964
حالا ديگه ميتونيم
.با خيالِ راحت آروم بگيريم

03:04:49.965 --> 03:05:03.965
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.