﻿WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:20.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:32.150 --> 00:00:41.000
<c.red>هشدار</c>
این برنامه حاوی بن‌مایه‌های بزرگ‌سالانه
ازجمله تجاوز جنسی و گویش تند است

00:00:42.050 --> 00:00:47.430
« <c.red>دنـیـل اسـلـاس: ایـکـس</c> »

00:00:49.420 --> 00:00:54.540
خانم‌ها و آقایان، لطفاً خوش‌آمد بگید
!به روی صحنه به آقای دنیل اسلاس

00:01:15.920 --> 00:01:18.040
سلام، سیدنی. چطوری؟

00:01:19.590 --> 00:01:24.480
خوبه. عشق دنیاست که برگشتم، آ... واقعاً، به
:همین خاطر این رو دوباره داریم این‌جا ضبط می‌کنیم

00:01:24.500 --> 00:01:28.440
چون بار قبل معرکه بود. پس، این رو خراب نکنید
<c.colorffff80>اشاره به اجرای «جیگسا» (جورچین) که برای نت‌فلیکس در همین سالن ]
[ انجام داد و جنجال زیادی به‌پا کرد و رابطۀ چندین هزار زوج را به هم زد</c>

00:01:28.460 --> 00:01:32.270
آ... راحت باشید. و اگه راحت
نیستید، زیاد نگران‌ـش نباشید

00:01:32.300 --> 00:01:38.060
می‌خوام کُلی مطلب ارائه بدم که
قراره اکثرتون رو خفن ناراحت کنه

00:01:38.090 --> 00:01:41.500
بیاید بریم توی کارش

00:01:42.300 --> 00:01:44.000
من بچه‌ها رو دوست دارم

00:01:46.250 --> 00:01:48.310
دارم

00:01:48.340 --> 00:01:53.790
بچه‌ها رو دوست دارم، نوزادها رو دوست دارم، کودک‌های نوپا رو
دوست دارم. بچه‌کوچولوهای ریزه‌میزه رو دوست دارم. دوست‌شون دارم

00:01:55.250 --> 00:01:58.660
نباید این‌قدر تنش توی اتاق باشه

00:01:59.500 --> 00:02:01.770
الآن حرف بدی نزدم

00:02:01.800 --> 00:02:06.150
یه حرف قشنگ زدم، یه حرف شیرین، یه حرف
!محبت‌آمیز، ولی مهم‌تر از هر چیز... یه حرف قانونی

00:02:06.170 --> 00:02:08.770
من بچه‌ دوست دارم

00:02:08.800 --> 00:02:10.810
بعضی‌هاتون هنوز بهم اعتماد ندارید

00:02:10.840 --> 00:02:12.900
،مشکلی نیست، درک می‌کنم
اون می‌تونه تقصیر من باشه

00:02:12.920 --> 00:02:16.900
من کمدینی‌ام که آوازه‌ای برای داشتن
حس شوخ‌طبعی «تاریک» داره

00:02:16.920 --> 00:02:21.480
شاید انتظار دارید اون مقدمه رو بگیرم، تبدیل‌ـش کنم
به یه شاه‌بیتِ توهین‌آمیز، تماماً به‌خاطر کمدی شوکه‌کننده
<c.colorffff80>پانچ‌لاین یا شاه‌بیت به تکۀ پایانی و غیرمنتظرۀ ]
[ جوک گفته می‌شود که باعث خنده می‌شود</c>

00:02:21.500 --> 00:02:24.040
بهتون قول می‌دم که اون
اتفاق با این جوک نمیوفته

00:02:25.340 --> 00:02:27.400
شاید یه عامل دیگه‌ست که بهش فکر نکرده بودم

00:02:27.420 --> 00:02:32.120
شاید به‌خاطر این حقیقته که من یه مرد سفیدپوست‌ام
و ما بهترین پیشینه رو با... بچه‌ها نداریم

00:02:33.460 --> 00:02:35.770
به‌طور قطع مطمئن نیستم. تنها
چیزی که به‌طور قطع ازش مطمئن‌ام

00:02:35.800 --> 00:02:41.900
اینه که هر موقع با افتخار، عشق‌ـم رو نسبت به بچه‌ها
...ابراز می‌کنم، دست‌کم نصف شما حرومی‌ها می‌گید

00:02:41.920 --> 00:02:46.110
هر اجرایی بدون ردخور، صرف‌نظر از این‌که کجا باشم. من -
«بچه‌ها رو دوست دارم! - «می‌خواد یه دونه بکنه

00:02:46.130 --> 00:02:48.310
این‌طور نیست

00:02:48.340 --> 00:02:54.060
نمی‌خوام یه بچه بکنم. چرا یه بچه
رو بکنم؟ به سلیقه‌ام نمی‌خورن

00:02:54.090 --> 00:02:56.400
،من 3تا خواهربرادر کوچک‌تر دارم
9تا عمه‌زاده و عموزاده و... دارم

00:02:56.420 --> 00:02:59.520
از سن دو سالگی، دور و بر بچه‌ها بزرگ
شدم. بچه‌ها رو دوست دارم، واقعاً دارم

00:02:59.550 --> 00:03:03.350
و از این حقیقت که مجبورم برای عشق‌ـم
نسبت به بچه‌ها دلیل و برهان بیارم متنفرم

00:03:03.380 --> 00:03:06.020
چون مجبور نیستم برای عشق‌ـم نسبت
به هیچ‌چیز دیگه دلیل و برهان بیارم

00:03:06.050 --> 00:03:08.040
من سگ‌ها رو دوست دارم

00:03:12.000 --> 00:03:17.230
:هیچ‌کدوم‌تون نمی‌گید
«!می‌خواد یه پودل بکنه»
<c.colorffff80>[ گونه‌ای سگ ]</c>

00:03:17.250 --> 00:03:20.060
و به من باشه پودل می‌کنم

00:03:20.090 --> 00:03:25.700
،مسلماً می‌کنم. کوچولوئه
قلاده داره. کجا می‌خواد بره؟

00:03:26.550 --> 00:03:29.350
مامان‌ـم رو دوست دارم

00:03:29.380 --> 00:03:31.730
آره

00:03:31.750 --> 00:03:37.200
هیچ‌کدوم‌تون فکر نمی‌کنید می‌خوام بکنم‌ـش، مگه
نه؟ و من داخل‌ـش بودم و سینه‌هاش رو خوردم

00:03:40.050 --> 00:03:43.600
نه به‌طور همزمان

00:03:43.630 --> 00:03:46.540
اون‌موقع‌ست که بابا حسودی‌ـش می‌شه

00:03:54.500 --> 00:04:00.560
خوب نیست که مرد باشی و پدرانه رفتار
کنی. به گمونم اگه مثلاً... شاید اگه مثلاً پدر
باشی و بچه داشته باشی، مشکلی نیست

00:04:00.590 --> 00:04:03.730
ولی اگه بچه نداشته باشی و بچه دوست داشته
باشی، از نظر بعضی آدم‌ها عجیب‌غریب‌ـه

00:04:03.750 --> 00:04:07.310
متوجه‌ش شدم، چون دوست‌هام الآن بچه دارن، در
،نتیجه می‌تونم برم با بچه‌هاشون بازی کنم، می‌دونی

00:04:07.340 --> 00:04:09.480
،دور یه پارک بدوبدو می‌کنیم
دور اون‌جا دنبال‌شون می‌کنم

00:04:09.500 --> 00:04:12.730
بازم می‌گم، نه به نحوی چندش‌آمیز

00:04:12.750 --> 00:04:14.940
...خب

00:04:14.960 --> 00:04:21.600
منظورم اینه، بد برداشت نکنید، از جنبۀ فنی، از لحاظ
فنی در حالی که دارن جیغ‌وداد می‌کنن و التماس‌ـم
رو می‌کنن که بس کنم، دور پارک دنبال‌شون می‌کنم

00:04:21.630 --> 00:04:25.060
ولی بهتون قول می‌دم که این بخشی از بازیه

00:04:25.090 --> 00:04:28.810
وقتی بچه‌ها رو دنبال می‌کنی، موقعیت
دست خیلی خیلی مهمه، درسته؟

00:04:28.840 --> 00:04:31.480
هیولای بامزه، هیولای واقعی

00:04:31.500 --> 00:04:34.330
...تفا

00:04:35.210 --> 00:04:41.330
«تفاوت نامحسوسی بین «می‌گیرم‌ـت
و «می‌گیرم‌ـت!» وجود داره

00:04:41.880 --> 00:04:45.910
بچه‌ها باهوش‌ان و می‌تونن متوجه تفاوت‌ـش بشن

00:04:48.000 --> 00:04:49.560
من گاهی اوقات به زن‌ها حسودی‌ـم می‌شه

00:04:49.590 --> 00:04:53.900
زن‌ها، شما اجازه دارید به طرُقی که من
واقعاً نمی‌تونم، علناً مادرانه رفتار کنید

00:04:53.920 --> 00:05:02.480
زن‌ها می‌تونن بگن: «من اون روز سوار مترو بودم، و یه بچه
.دیدم، بنابراین، به بچه‌ـه لبخند زدم، و بچه‌ـه هم بهم لبخند زد

00:05:02.500 --> 00:05:12.200
و بعد واسه بچه‌ـه دست تکون دادم، و بچه‌ـه هم
«برام دست تکون داد. و، اوه، تخم‌دان‌هام منفجر شدن

00:05:13.550 --> 00:05:18.120
اوه، تخم‌دان‌های انفجاریِ طفلکی‌ـم یه»
«یازده سپتامبر توی شکم‌ـم انجام دادن

00:05:19.670 --> 00:05:24.850
،من هم دقیقاً همون احساسات بهم دست می‌ده
ولی اجازه ندارم به اون طریق بروزشون بدم

00:05:24.880 --> 00:05:27.650
!وگرنه میوفتم زندان

00:05:27.670 --> 00:05:32.770
گواهی بر اون ادعا می‌خواید؟ مشکلی نیست، من یه
دخترخونده دارم، اسم‌ـش اِیواست. 2سال‌ونیم‌ـشه

00:05:32.800 --> 00:05:37.980
بدون شک، خنگ‌ترین
...مشنگ‌ـیه که... من تابه‌حال

00:05:38.000 --> 00:05:40.980
اوه، پسر، پخمۀ عالم‌ـه، پسر. حرف نداره

00:05:41.000 --> 00:05:44.480
و می‌دونم مامان‌باباهایی توی اتاق هستن
«که می‌گن: «اوه، دنیل، همۀ بچه‌ها احمق‌ان

00:05:44.500 --> 00:05:47.350
اوه، خودم می‌دونم. ولی این‌یکی از همه ابله‌تره
<c.colorffff80>[ ایهام: ولی این‌یکی بیسکویت رو می‌گیره ]</c>

00:05:47.380 --> 00:05:52.730
...و می‌چپونه توی گوش بی‌صحاب‌ـش. اون

00:05:52.750 --> 00:05:58.770
تقریباً این‌قدّیه، همه‌چیز توی زندگی‌ـش
،یه کنج‌ـه که مستقیماً به ارتفاع چشمی‌‌ـه

00:05:58.800 --> 00:06:01.350
و با سرعت به هر سمتی
،می‌دوئه، با تمام سرعت

00:06:01.380 --> 00:06:05.190
،بدون این‌که پیرامون‌ـش رو بررسی کنه
چون هنوز نمی‌دونه که می‌تونه بمیره

00:06:05.210 --> 00:06:09.520
بی‌قیدوشرط دوست‌ـش دارم، اما
فکر نمی‌کنم به 10سالگی برسه

00:06:09.550 --> 00:06:13.070
،خوب می‌شه اگه برسه
اما ممکنه این اتفاق نیوفته

00:06:13.070 --> 00:06:18.870
.یه خواهر بزرگ‌تر داره. بهتره به این اشاره کنم
،ولی خواهربزرگه‌ش دخترخوندۀ من نیست
بنابراین اسم وامونده‌ش رو یاد نگرفتم

00:06:20.800 --> 00:06:25.650
مامان‌باباش از طرف‌ـش یه تصمیم ریدمان
گرفتن، و اون از عواقب‌ـش رنج خواهد برد

00:06:25.670 --> 00:06:32.410
من با اِیوا بازی می‌کنم، «اسلاگاتور» هم می‌تونه با
پدرخوندۀ خودش بازی کنه... هر کی که ممکنه باشه
<c.colorffff80>[ لقبی برای دختری زشت و حال‌به‌هم‌زن که خود را زیبا می‌پندارد ]</c>

00:06:35.210 --> 00:06:37.950
اِیوا بهترینه، پسر. خیلی باحاله

00:06:38.250 --> 00:06:42.600
،همیشه از دیدن من هیجان‌زده‌ست
.چون، می‌دونی، با هم بازی می‌کنیم
بازی موردعلاقه‌ش توی دنیا «قایم‌باشک»ـه

00:06:42.630 --> 00:06:48.490
آ... فکر می‌کنه قایم‌باشک رو من ابداع کردم، و
،دلیل این‌که فکر می‌کنه قایم‌باشک رو من ابداع کردم
اینه که بهش گفتم قایم‌باشک رو من ابداع کردم

00:06:49.420 --> 00:06:51.230
و بدترین بازی‌کنندۀ قایم‌باشک‌ـه

00:06:51.250 --> 00:06:54.690
و می‌دونم مامان‌باباهایی توی اتاق هستن که دارن
،به حرف‌های من گوش می‌دن و می‌گن: «اوه، دنیل

00:06:54.710 --> 00:06:59.440
البته که توی قایم‌باشک بَده، همۀ بچه‌ها همین‌ان. بذار
«حدس بزنم، پشت پرده قایم می‌شه و کرکر می‌خنده

00:06:59.460 --> 00:07:04.410
هاها. اون در مقایسه با مشنگِ بی‌مغز
من، حکم فارغ‌التحصیلِ «هاروارد» رو داره
<c.colorffff80>[ برترین دانشگاه آمریکا و جهان ]</c>

00:07:05.840 --> 00:07:09.400
،بیاید فقط تصور کنیم که این فقط، مثلاً
یه صندلی وسط اتاق نشیمنه، خب؟

00:07:09.420 --> 00:07:16.400
من می‌شم اِیوا و شما می‌شید من، و بیاید ببینیم چقدر
طول می‌کِشه تا من رو پیدا کنید. اگه در واقع بتونید

00:07:16.420 --> 00:07:19.750
اجازه بدید فقط برم توی نقش: مشنگِ بی‌مغز

00:07:37.590 --> 00:07:40.480
پیدام کردید؟

00:07:40.500 --> 00:07:43.200
خواهشاً توجه کنید که این‌جوری قایم نمی‌شه

00:07:44.630 --> 00:07:48.400
این‌جوری قایم می‌شه، چون دوست
!داره ارتباط چشمی رو حفظ کنه

00:07:48.420 --> 00:07:51.190
طی مدت‌زمان بازی

00:07:51.210 --> 00:07:57.270
حالا، من این مشنگ رو دوست دارم. دل‌ـم نمی‌خواد در حال
بزرگ‌شدن بفهمه مشنگه. دل‌ـم می‌خواد در حال بزرگ‌شدن احساس
اعتمادبه‌نفس داشته باشه، پس باید نابغه صداش کنم

00:07:57.300 --> 00:08:02.980
پس، مجبورم پنج دقیقه رو صرف
پیدانکردن‌ـش کنم، که خیلی سخت‌تره

00:08:03.000 --> 00:08:06.560
بعد، به محض این‌که نمی‌تونم پیداش کنم، شروع می‌کنه
به خندیدن، حالا می‌تونم صدای هرزه‌خانوم رو بشنوم

00:08:06.590 --> 00:08:11.440
اون، 2تا حسه که حالا می‌تونم ازشون برای فهمیدن
این‌که کجای اتاق می‌تونه باشه، استفاده کنم

00:08:11.460 --> 00:08:17.370
بعد به قدری هیجان‌زده می‌شه که
می‌رینه به خودش. سه حس از حواس 5گانه

00:08:17.880 --> 00:08:24.520
یکی از دلایلی که ان‌قدر دوست‌ـش دارم، اینه
که، می‌دونی، اون مهربونی‌ای که فقط یه سری
بچه‌های نوپا دارن رو داره، اون مهربونی خالص

00:08:24.550 --> 00:08:30.060
چون سرانجام هر موقع که
پیداش کنم، بهم افتخار می‌کنه

00:08:30.090 --> 00:08:33.150
مثلاً، سرانجام روـم رو برمی‌گردونم
«!و می‌گم: «اوه، اون‌جائی که

00:08:33.170 --> 00:08:36.330
«و اون می‌گه: «چجوری پیدام...؟
!تن لش‌ـت همون‌جا بود

00:08:37.550 --> 00:08:40.160
ان‌قدر عزیزه که می‌خوام بمیرم

00:08:40.460 --> 00:08:45.410
خواهربزرگه‌ش، ضمناً، خیلی توی قایم‌باشک وارده، ولی
اون بیش‌تر به‌خاطر اینه که من اصلاً دنبال‌ـش نمی‌گردم

00:08:47.170 --> 00:08:51.410
همچنان می‌شمرم و بهش می‌گم که اون هم بازیه، و به
محض این‌که می‌ره قایم بشه، دیگه مشکل خداست

00:08:57.210 --> 00:09:01.400
.اِیوا توی پیداکردن هم ریده
توی هر دو نیمۀ بازی ریده، خب؟

00:09:01.420 --> 00:09:06.040
آخرین‌باری که رفته بودم به دیدن‌ـش، داشتیم
قایم‌باشک بازی می‌کردیم، توی کشو رو نگاه کرد

00:09:09.460 --> 00:09:12.060
تنها جایی بود که نگاه کرد

00:09:12.090 --> 00:09:14.350
با اعتمادبه‌سقف وارد آشپزخونه شد

00:09:14.380 --> 00:09:20.410
،مثل این می‌موند که بگه: «اگه من پدرخونده‌ام رو می‌شناسم
«و فکر می‌کنم که می‌شناسم، توی کشوی چاقوهاست

00:09:22.380 --> 00:09:24.480
«من بودم همون‌جا قایم می‌شدم»

00:09:24.500 --> 00:09:29.370
کشوی چاقوها رو باز کرد، من اون‌جا نبودم، فراموش
کرد که داره بازی می‌کنه، و بعد گورش رو گم کرد

00:09:30.710 --> 00:09:35.060
من و خواهرش زیر میز قایم شده بودیم. پیش
«خودمون گفتیم: «این پُخ دیگه چه بساطیه؟

00:09:35.090 --> 00:09:41.450
«خواهرش برگشت گفت: «روی اعصابه، مگه نه؟ -
دهن فاحشه‌وارت رو ببند! به خدا قسم -

00:09:43.920 --> 00:09:46.180
،پدرخونده‌بودن رو دوست دارم
پدرخونده‌بودن رو دوست دارم

00:09:46.180 --> 00:09:48.020
...آ... تفریح خوبیه. نمی

00:09:48.050 --> 00:09:52.190
،گاهی اوقات احساس گناه می‌کنم، چون، با این شغلی که دارم
زیاد سفر می‌کنم. اِیوا رو اون‌قدری که دوست دارم، نمی‌بینم

00:09:52.210 --> 00:09:55.020
پس، هر موقع که می‌بینم‌ـش، نازپرورده‌ش
می‌کنم تا همچنان دوست‌ـم داشته باشه

00:09:55.050 --> 00:10:01.110
نه با مثلاً جایزه و اینا، مثلاً، می‌دونی، نه با چیزهای مادی. دوست دارم
به پیشامدهایی ببرم‌ـش تا اون‌جا خاطرات مثبتی ازم داشته باشه

00:10:01.130 --> 00:10:04.440
بنابراین، همیشه می‌برم‌ـش به مزارع، چون
،اسب‌ها رو دوست داره، حیرت‌زده‌ش می‌کنن

00:10:04.460 --> 00:10:06.900
و عاشق غذادادن بهشونه، و آخرین‌باری
...که داشتیم به اسب‌ها غذا می‌دادیم

00:10:06.920 --> 00:10:08.850
،باباش بهم اعتماد داره
،چون پدرخوندۀ خوبی‌ام

00:10:08.880 --> 00:10:12.700
و برمی‌گرده می‌گه: «می‌تونی پنج
«دقیقه مواظب‌ـش باشی، و نرینی؟

00:10:12.700 --> 00:10:15.600
...منم گفتم... و بعد

00:10:15.630 --> 00:10:21.040
همزمان با این‌که باباش دستشویی بود، من از وقت ویژه‌ام
...باهاش استفاده کردم تا بهش بگم که چطور چیز کنه

00:10:24.840 --> 00:10:28.650
نه به ملت. هیچ‌وقت، هیچ‌وقت به آدم‌ها نه

00:10:28.670 --> 00:10:31.110
فقط به اسب‌ها

00:10:31.130 --> 00:10:38.160
توی چشم‌های آبی بی‌عیب‌ونقص دخترخوندۀ 2ساله‌ام نگاه
«کردم، و گفتم: «اِیوا، این یعنی دوست‌ـت دارم اسب‌جون

00:10:40.420 --> 00:10:43.540
چرا؟ چون قربانی کیه؟

00:10:44.090 --> 00:10:46.110
قربانی‌ای وجود نداره. بررسیِ سه‌باره کردم

00:10:46.130 --> 00:10:51.020
اون که نمی‌دونه چی‌کار داره می‌کنه. تنها چیزی که
می‌دونه، اینه که من اشک‌ـم داره از خنده در میاد

00:10:51.050 --> 00:10:53.440
اسبه نمی‌دونه بهش توهین شده

00:10:53.460 --> 00:10:55.650
یه اسب زبون‌بسته‌ست

00:10:55.670 --> 00:11:00.310
و حالا فکر می‌کنه اون کاریه
که با اسب‌ها می‌کنی

00:11:00.340 --> 00:11:02.650
و هیچ‌وقت بی‌مزه نیست

00:11:02.670 --> 00:11:13.740
هیچ‌کس توی این اتاق این توانایی رو نداره که یه بچۀ
2ساله رو تماشا کنه که به هر اسبی که می‌بینه، بیلاخ نشون
«بده، و بگه: «نه، متوجه نمی‌شم چرا اون مسرت‌بخش‌ـه

00:11:13.740 --> 00:11:19.230
هر دفعه بامزه‌تر می‌شه، چون قبل از این‌که اون کار
رو بکنه، اسب‌ها رو می‌بینی و می‌دونی که در راهه

00:11:19.250 --> 00:11:25.480
باباش هنوزم ویدیوهایی از ردشدن‌شون با ماشین از کنار
«!مزارع اسب‌ها برام می‌فرسته، و اون می‌گه: «اسب‌جون‌ها

00:11:25.500 --> 00:11:28.230
!خیلی خوبه

00:11:28.250 --> 00:11:32.690
چرا در هر فرصتِ مهیایی
اون رو توی زندگی‌ـت نخوای؟

00:11:32.710 --> 00:11:35.490
!سروتونینِ مفتی
<c.colorffff80>این ماده نزد افکار عمومی به‌عنوان ]
[ جاری‌کنندۀ «احساس خوب» شناخته می‌شود</c>

00:11:39.880 --> 00:11:42.850
.دوست دارم نازپرورده‌ش کنم
نباید بکنم، ولی دوست دارم بکنم

00:11:42.880 --> 00:11:49.020
،یه شبِ سه‌شنبه حوالی نُه شب، می‌رم به دیدن‌ـش
«برمی‌گردم می‌گم: «اِیوا، یه خرده بستنی می‌خوای؟

00:11:49.050 --> 00:11:51.560
برمی‌گرده می‌گه: «مامان می‌گه
«اجازه ندارم بستنی بخورم

00:11:51.590 --> 00:11:59.330
من با مادرت هم‌دبیرستانی بودم و انگشت‌شدن‌ـش
رو دیدم. می‌تونی یه خرده بستنی کوفتی بخوری

00:12:03.590 --> 00:12:05.730
مامان‌خرسه رو بسپر به من

00:12:05.750 --> 00:12:08.660
باشه؟

00:12:14.420 --> 00:12:18.230
از خداحافظی‌کردن باهاش هم متنفرم، چون
ناراحت‌ـش می‌کنه و خوش‌ـم نمیاد ناراحت ببینم‌ـش

00:12:18.250 --> 00:12:22.310
در نتیجه، همین‌جوری می‌ذارم می‌رم

00:12:22.340 --> 00:12:27.290
بار آخری که همین‌جوری گذاشتم رفتم، چمدون‌ـم
رو گرفتم... قبل از این‌که به این سفر بیام، رفته
بودم به دیدن‌ـش... و... چمدون‌ـم رو برداشتم

00:12:27.300 --> 00:12:31.350
حالا، حتماً یادش افتاد آخرین‌باری که با یه چمدون
از پیش‌ـش رفتم، یه چند ماهی من رو ندید

00:12:31.380 --> 00:12:34.190
چون به محض این‌که دسته‌ش رو گرفتم، از
،کاری که داشت انجام می‌داد دست کشید

00:12:34.210 --> 00:12:37.810
با تمام سرعت از اون سمت اتاق نشیمن دوید، داشت هر
میزی رو برای پایان‌دادن به زندگی‌ـش به چالش می‌کشید

00:12:37.840 --> 00:12:42.110
،با یه معجزه‌ای خودش رو بهم رسوند
،دست‌هاش رو دور پاهام حلقه کرد

00:12:42.130 --> 00:12:45.850
با تمام زورـش بغل کرد، و بالا رو
«نگاه کرد و گفت: «خدافظ، دن‌دن

00:12:45.880 --> 00:12:49.790
.من رو دن‌دن صدا می‌کنه
«خدافظ، دن‌دن. دوست‌ـت دارم»

00:12:50.880 --> 00:12:53.000
و تخم‌هام منفجر شد

00:12:59.380 --> 00:13:02.480
چرا اون فرق داره؟

00:13:02.500 --> 00:13:05.440
!احساسِ دقیقاً مشابه‌ایه

00:13:05.460 --> 00:13:08.000
!از همون‌جا هم به وجود میان

00:13:10.880 --> 00:13:12.790
تبعیض جنسیتی روزمره

00:13:19.170 --> 00:13:22.060
.دل‌ـم می‌خواد بابا باشم، نه هنوز
می‌دونم آمادگی ندارم بابا باشم

00:13:22.090 --> 00:13:26.000
اگه گواهی بر اون می‌خواید، به جوک
قبلی وامونده‌ای که گفتم گوش کنید

00:13:26.840 --> 00:13:29.650
.دل‌ـم می‌خواد دختر داشته باشم
،آخه فکر می‌کنم با دخترها بهترم

00:13:29.670 --> 00:13:36.020
چون 2تا برادر کوچک‌تر دارم و بیش‌تر عمرم رو صرف
شل‌وپل‌کردن‌شون کردم، چون به‌عنوان برادر بزرگ‌تر کارـت همینه

00:13:36.050 --> 00:13:39.650
الآن باهاشون خوش‌برخوردم، ولی، می‌دونی، هیچ‌وقت
یاد نگرفتم چجوری با پسرها خوش‌برخورد باشم

00:13:39.670 --> 00:13:42.650
چون بعد از مُردن خواهرم، 2تا عموزادۀ
،کوچک‌تر داشتم... عموزادۀ مؤنث

00:13:42.670 --> 00:13:45.190
و من واقعاً یه جورایی خودم رو بهشون وابسته
کردم. خیلی باهاشون خوش‌برخورد بودم

00:13:45.210 --> 00:13:49.560
پس من فقط... فقط نگران‌ام که اون سرانجام
یه جورایی خودش رو توی پدرانگی‌ـم نشون بده

00:13:49.590 --> 00:13:51.690
مثلاً، دختردار می‌شم و برمی‌گردم بهش
«می‌گم: «تو بهترین‌ـی، دوست‌ـت دارم

00:13:51.710 --> 00:13:53.850
سروکلّۀ پسرم پیدا می‌شه، برمی‌گردم
«می‌گم: «تو می‌تونی گوربه‌گور شی

00:13:53.880 --> 00:13:55.850
...و

00:13:55.880 --> 00:13:58.440
و کاملاً آگاه‌ام که اون مشکل مختص منه

00:13:58.460 --> 00:14:01.110
و... دارم روـش کار می‌کنم

00:14:01.130 --> 00:14:03.020
فکر کنم اسم‌ـش «مردانگی سمّی»‌ـه

00:14:03.050 --> 00:14:05.730
حالا، من چیز زیادی از مردانگی سمّی نمی‌دونم

00:14:05.750 --> 00:14:10.650
.اولین‌باری که چیزی ازش شنیدم، پارسال بود
یکی از دوست‌های مؤنث‌ـم بهم گفت، برگشت
«گفت: «خبر داری که مرد سمّی‌ای هستی؟

00:14:10.670 --> 00:14:13.750
،و من برگشتم گفتم، هوم
به من نمی‌خوره، هرزۀ خنگ

00:14:16.380 --> 00:14:21.040
چرا هر موقع باهات صحبت کردن، حرف نمی‌زنی؟
اون چطوره؟ اون خوب به‌نظر می‌رسه؟

00:14:22.800 --> 00:14:28.690
و بعد یه مشت مقاله راجع بهش خوندم، و
«!توی دل‌ـم گفتم: «اوه، پسر! ای وای بر من

00:14:28.710 --> 00:14:31.560
یه نفر پی‌گیرـمه

00:14:31.590 --> 00:14:35.350
،قرار نیست عوض بشم
ولی دستِ‌کم خودآگاه‌ام

00:14:35.380 --> 00:14:37.730
و اون نصف نبرده

00:14:37.750 --> 00:14:40.040
ولی نه اون نصفی که اهمیت داره

00:14:43.050 --> 00:14:47.060
اولین‌بار موقعی ازش آگاه شدم که دوست
:مؤنث‌ـم، اون بهم گفت، برگشت بهم گفت
«می‌دونی، با احساسات‌ـت خیلی بَدی»

00:14:47.090 --> 00:14:52.080
و من برگشتم گفتم: «نه، این‌طور نیست. تو با احساسات‌ـت
«بَدی، چون وقتی احساساتی می‌شی من متوجه می‌شم

00:14:54.630 --> 00:15:02.060
آخه فکر نمی‌کنم احساسات من مسئولیت کس دیگه‌ای
،جز خودم باشه. پس اگه یه احساس منفی داشته باشم
فقط سرکوب‌ـش می‌کنم و پیش خودم نگه‌ش می‌دارم

00:15:02.090 --> 00:15:03.730
و، ظاهراً، اون کارِ نسبتاً ناسالمیه

00:15:03.750 --> 00:15:09.440
و... کاشف به عمل اومد که خیلی مواقع با
،احساسات مثبت هم همین کار رو می‌کنم
و مثل یه حروم‌زادۀ بدبخت به نظر می‌رسم

00:15:09.460 --> 00:15:16.810
و اون رو نمی‌خوام، پسر. مثلاً، ببین... دل‌ـم می‌خواد
دوست‌هایی‌ـم که دوست‌شون دارم، بدونن که دوست‌شون
دارم. دل‌ـم نمی‌خواد یکی از اون آدم‌های تودار باشم

00:15:16.840 --> 00:15:24.350
پس سعی دارم، می‌دونی، توی زدن حرف‌های قشنگ، واردتر
بشم، اما وقتی، می‌دونی، بهش عادت نداشته باشی، سخته

00:15:24.380 --> 00:15:30.270
مثلاً، خطاب به مردهای داخل اتاق، اگه شباهتی
...به من دارید و با احساسات‌تون در تقلائید
بهتون توصیه می‌کنم باهاشون ارتباط برقرار کنید

00:15:30.300 --> 00:15:36.850
چون، مثل داشتن یه اَبَرقدرت نیست، ولی
مثل داشتن پاشنۀ آشیل تمام مردهای دیگه‌ست

00:15:36.880 --> 00:15:41.350
مثلاً، می‌تونید با احساسات، روز هر مردی
رو خراب کنید و بیش‌ترین کِیفیه که می‌کنید

00:15:41.380 --> 00:15:45.600
...خانم‌ها، من بالأخره متوجه بازی‌هاتون‌ام. مثلاً

00:15:45.630 --> 00:15:51.400
دفعۀ بعدی که پیش یکی از دوست‌های مذکرتون‌ـید، اگه می‌خواید
،برینید به کُل عصرش، مثلاً، واقعاً بندازیدش توی آشفتگی

00:15:51.420 --> 00:15:54.580
زُل بزنید توی چشم‌هاش و
بهش بگید که دوست‌ـش دارید

00:15:56.460 --> 00:16:03.270
و فقط تماشاش کنید که با هیچ سطحی از
بزرگ‌سالی... قادر نیست هضم‌ـش کنه

00:16:03.300 --> 00:16:05.540
هی، مارک، دوست‌ـت دارم

00:16:10.380 --> 00:16:15.040
«چرا؟» -
تو یکی از دوست‌های صمیمی‌ـمی، دوست‌ـت دارم -

00:16:16.460 --> 00:16:19.690
«دا... داری می‌میری؟»

00:16:19.710 --> 00:16:21.060
نه -
«من دارم می‌میرم؟» -

00:16:21.090 --> 00:16:23.190
من چرا باید از اون خبر داشته باشم؟

00:16:23.210 --> 00:16:25.810
«سعی داری بکنی‌ـم؟» -
!نه، سعی ندارم بکنم‌ـت -

00:16:25.840 --> 00:16:29.790
چرا، سعی داری. اگه یه چیزی رو دوست داشته»
«باشی، می‌کنی‌ـش. خودت که قوانین رو می‌دونی

00:16:31.840 --> 00:16:35.650
به‌زبون‌آوردن‌ـش کلیشه‌ایه، خانم‌ها، شما با احساسات‌تون
بهترید، ولی به‌طور کلی، یه جورایی گرایش‌تون به اون صورته

00:16:35.670 --> 00:16:38.980
شما با همدیگه تجربیات مثبت خلق
می‌کنید، خیلی با همدیگه مهربون‌ـید

00:16:39.000 --> 00:16:43.230
من عاشق این‌ام که تعریف‌وتمجیدکردن زن‌ها از همدیگه رو
تماشا کنم. از صمیم قلب می‌گم، از نظرم خیلی روحیه‌بخش‌ـه

00:16:43.250 --> 00:16:44.850
مخصوصاً اگه سگ‌مست باشن

00:16:44.880 --> 00:16:52.850
هیچی بهتر از 2تا زن مست ساعت 3 صبح نیست که برمی‌گردن
«!می‌گن: «اوه، خدای من، سارا، من به‌کلی عاشق سینه‌هات‌ام

00:16:52.880 --> 00:16:59.410
خفه‌شو، جسیکا. اگه می‌تونستم واسه یه روز اونا»
«رو داشته باشم، سینه‌هام رو می‌بُریدم می‌دادم بهت

00:17:00.750 --> 00:17:02.480
خیلی خیلی روحیه‌بخش‌ـه

00:17:02.500 --> 00:17:07.410
.و به‌عنوان یه مرد واقعاً اجازه نداری اون کار رو بکنی
فقط: «هی، استیو، معاملۀ قشنگی داری!»، جواب نمی‌ده

00:17:09.380 --> 00:17:13.080
جواب نمی‌ده و واقعاً حیفه، چون
استیو معاملۀ خیلی قشنگی داره

00:17:13.800 --> 00:17:16.410
معاملۀ خیلی قشنگی داره
و دیگه نمی‌ذاره ببینم‌ـش

00:17:26.210 --> 00:17:30.110
پس، می‌دونی، من سعی دارم، می‌دونی... سعی
دارم یه خرده بیش‌تر راجع بهش مطالعه داشته باشم

00:17:30.130 --> 00:17:35.400
مطالعه راجع به مردانگی سمّی یه خرده
مشکله، چون بخوام کاملاً صادق باشم، از
،مردبودن خوش‌ـم میاد و به نظرم کِیف می‌ده

00:17:35.420 --> 00:17:38.350
و تا همین الآن، مثلاً، متوجه
نبودم هیچ‌کدوم‌ـش مزخرف بود

00:17:38.380 --> 00:17:44.560
چون برای من، کُل مردانگی از نظرم اینه که من و 10تا
از دوست‌هام ان‌قدر الکل بخوریم تا یکی‌مون تلف شه

00:17:44.590 --> 00:17:49.910
و اونی که می‌میره، نمی‌ریم به مراسم ختم‌ـش، چون
عین کون‌ده‌ها مُرد و ما برای کون‌ده‌ها احترام قائل نیستیم

00:17:51.550 --> 00:17:55.900
نمی‌دونم چطور ازم انتظار دارید به مردی که از پس
یه دورهمیِ مشروب‌خوری بر نمیاد، احترام بذارم

00:17:55.920 --> 00:17:59.560
اون یه چیزی نیست... که توی خون‌ـم باشه

00:17:59.590 --> 00:18:03.440
مثلاً، ازم می‌خواید سر مراسم ختم‌ـش
چی‌کار کنم؟ یه پیک بریزم توی قبرش؟

00:18:03.460 --> 00:18:07.620
هنوزم نمی‌تونی از پس‌ـش»
«بر بیای، می‌تونی، لاشی؟

00:18:10.250 --> 00:18:12.910
پدرت بچه‌سوسول بود

00:18:20.840 --> 00:18:27.650
احساس می‌کنم خیلی چیزها هست که مردانگی سمّی
نیست که در حال حاضر به اسم مردانگی سمّی تموم می‌شه

00:18:27.670 --> 00:18:29.350
توی توئیتر زیاد می‌بینم پیش میاد

00:18:29.380 --> 00:18:31.850
«مثلاً ملت می‌گن: «مردانگی سمّی این‌شکلیه

00:18:31.880 --> 00:18:34.910
،من توی دل‌ـم می‌گم: «نه، نه، نه
«اون فقط کاریه که لاشی‌ها می‌کنن

00:18:36.130 --> 00:18:40.810
حالا، من هم مرد سمّی‌ای‌ام و هم لاشی
و حاضرم از یه دونه از اونا دست بکِشم

00:18:40.840 --> 00:18:43.560
اینم از یه چیزی که فکر نمی‌کنم مختص مردهاست

00:18:43.590 --> 00:18:49.190
از نظرم قلدری یکی از مفرح‌ترین
چیزها توی کُل دنیاست

00:18:49.210 --> 00:18:58.730
حالا، اجازه بدید اون گفته رو برای تمام شما نردهایی که در حال حاضر داره
گذشته‌نمایی‌های اختلال استرسی پس از آسیب روانی... از کشیده‌شدن شورت‌تون
...به پس کله‌تون توی دبیرستان که به‌حق سرتون اومد بهتون دست می‌ده روشن کنم

00:18:58.750 --> 00:19:04.150
وقتی می‌گم قلدری، منظورم به هیچ شکل و طریقی، قلدری
،برای کسی نیست که از نگاه جامعه، ضعیف‌تر یا کم‌تر ازت باشه

00:19:04.170 --> 00:19:07.400
و به‌ویژه منظورم دست‌به‌یکی‌کردن علیه کسی
نیست که ازش متنفری یا ازش خوش‌ـت نمیاد

00:19:07.420 --> 00:19:09.960
منظورم قلدری واسه دوست‌هاته

00:19:09.960 --> 00:19:23.600
به نظرم هیچ شکل عالی‌تری از عشق به‌عنوان یک انسان نسبت به زُل‌زدن
توی چشم‌های بهترین دوست‌ـت و زیروروکردن تمام تصمیمات زندگی‌ای
که تا به اون لحظه گرفته، بدون رحم، بدون پشیمونی، وجود نداره

00:19:23.630 --> 00:19:27.790
و تمام مدت نشسته اون‌جا، توی دل‌ـش می‌گه: «به‌زودی
«نوبت من هم می‌شه، لاشی. ببینیم به یه‌ورـمم هست یا نه

00:19:29.920 --> 00:19:32.660
«فکر کردی خودت بی‌عیب‌ونقص‌ـی، آره شاهدخت‌خانوم؟»

00:19:33.880 --> 00:19:35.690
و اون مختص مردها نیست

00:19:35.710 --> 00:19:42.020
اگه شباهتی به من داشته باشید، که از
اون‌جایی که تصمیم گرفتید وقت‌تون رو این‌جوری
...بگذرونید، فرض می‌کنم بیش‌ترتون دارید

00:19:42.050 --> 00:19:46.230
آگاهانه آدم نسبتاً خوبی هستید. تصمیم پویائیه

00:19:46.250 --> 00:19:55.810
ولی تک‌گویی درونی‌تون، بی‌فرهنگ‌ترین انتقادگر هر
انسانیه که جسارت‌ـش رو داره وارد میدان دیدتون بشه

00:19:55.840 --> 00:19:57.350
حتی چیز هوشیاری هم نیست

00:19:57.380 --> 00:20:04.770
همین‌جوری داری توی خیابون راه می‌ری، توی دل‌ـت
:می‌گی: «توی حس‌وحال خوبی‌ام». و مغزت می‌گه
«اشتباهه. لاشی، لاشی، لاشی، بچۀ زشت، سگِ تخمی»

00:20:04.800 --> 00:20:07.700
...و پیش خودت می‌گی

00:20:08.710 --> 00:20:11.940
«من چرا این‌جوری‌ام؟»

00:20:11.960 --> 00:20:15.230
«کی بهم آسیب زد؟»

00:20:15.250 --> 00:20:19.660
من هیچ‌وقت، هرگز، هرگز، هرگز، هیچ‌کدوم
از اون افکار وحشتناک رو بلند به زبون نمیارم

00:20:20.340 --> 00:20:22.350
!اما 5تا لاشی رو می‌شناسم که عاشق‌شون‌ان

00:20:22.380 --> 00:20:26.290
...گپِ گروهی! و بعد

00:20:26.800 --> 00:20:32.690
من با 10تا کمدین مذکر دیگه توی
یه گروه واتس‌اَپی‌ام، پس... آره

00:20:32.710 --> 00:20:35.770
شوخی‌های کنایه‌دارمون نابخشودنیه

00:20:35.800 --> 00:20:44.290
من هر روزِ خدا توی اون گروه چیزهای واقعاً حرفه‌تموم‌کن
می‌گم، و همه‌ش به‌خاطر گرفتن 3تا شکلک اشک شوق

00:20:46.000 --> 00:20:49.810
ارزش‌ـش رو داره؟ پس چی که ارزش‌ـش رو داره

00:20:49.840 --> 00:20:55.940
چند ماه پیش توی گروه‌مون، یکی از صمیمی‌ترین
دوست‌هامون، سگ‌ـش مُرد، که مشخصاً ویران‌کننده‌ست

00:20:55.960 --> 00:20:59.040
ولی نه به ویران‌کنندگی
میم‌هایی که درست کردیم

00:21:02.420 --> 00:21:06.850
،حتی بهمون نگفت که سگ‌ـش مُرده
چون می‌دونست مسخره‌ش می‌کنیم

00:21:06.880 --> 00:21:10.350
باید از صفحۀ فیس‌بوک زن‌ـش باخبر می‌شدیم

00:21:10.380 --> 00:21:13.600
یه پُست کوتاه ناراحت‌کننده راجع بهش گذاشت، ما
همه ازش اسکرین‌شات گرفتیم، گذاشتیم‌ـش توی گروه

00:21:13.630 --> 00:21:17.270
«برگشتیم گفتیم: «سلام، سگ‌ـت مُرده؟

00:21:17.300 --> 00:21:25.080
!و اون برگشت گفت: «آره»، و ما برگشتیم گفتیم: «اه! هاهاهاهاها
«!اون برات عبرت می‌شه که دیگه چیزی رو دوست نداشته باشی

00:21:26.960 --> 00:21:32.850
و بعد به مدت یک ساعت سگِ مُرده‌ش رو مسخره
کردیم. حالا، دلیل این‌که سگِ مُرده‌ش رو مسخره
کردیم، این نیست که خوش‌حال بودیم سگ‌ـش مُرده

00:21:32.880 --> 00:21:36.310
ما اون سگ رو دوست داشتیم. سگ خیلی
خوبی بود. دل‌ـم برای اون سگ تنگ شده

00:21:36.340 --> 00:21:42.060
دلیل این‌که سگِ مُرده‌ش رو مسخره کردیم، این نیست که سگ‌های مُرده از
نظرمون خنده‌دارن. به ندرت پیش میاد سگ‌های مُرده از نظرمون خنده‌دار بیان

00:21:42.090 --> 00:21:48.310
دلیل این‌که سگِ مُرده‌ش رو مسخره کردیم، به
همون دلیلیه که بیش‌تر آدم‌ها بعد از این‌که یه
اتفاق بد میوفته، جوک‌های وحشتناک می‌سازن

00:21:48.340 --> 00:21:52.150
و به این خاطر نیست که خبیث‌ان، و به این خاطر نیست
که کینه‌توزـن، و به این خاطر نیست که بی‌عاطفه‌ان

00:21:52.170 --> 00:21:55.110
به این خاطره که جوکه یهو به ذهن‌ـت خطور می‌کنه

00:21:55.130 --> 00:21:56.980
و فقط همین

00:21:57.000 --> 00:22:02.490
:یه اتفاق بد میوفته و برمی‌گردی می‌گی
«اوه، نه!»، و مغزت می‌گه: «اما این رو بگو»

00:22:02.520 --> 00:22:05.560
و فقط همین

00:22:05.590 --> 00:22:08.350
و اگه جوکه رو نگی، این‌طوری
نیست که گورش رو گم کنه

00:22:08.380 --> 00:22:19.190
همین‌طوری می‌شینه اون‌جا، بامزه‌تر و بامزه‌تر و بامزه‌تر
و بامزه‌تر می‌شه و شروع می‌کنه به پوسوندن مغزت، و
...همون‌جوریه که سرطان مغز می‌گیری. من دانش‌مندم. عین

00:22:19.210 --> 00:22:23.690
عین اسهال‌شدنه، نگه‌داشتن‌ـش
آدم رو به جایی نمی‌رسونه

00:22:23.710 --> 00:22:25.270
فقط باید قبول کنی که ناخوشی

00:22:25.300 --> 00:22:31.450
و بگی: «واقعاً متأسف‌ام. من به‌شدت ناخوش‌ام. باید این
«رو از سیستم‌ـم خارج کنم، وگرنه ممکنه منفجر بشم

00:22:32.880 --> 00:22:35.830
«ممنون از شکیبایی‌تون. بابت فقدان‌تون متأسف‌ام»

00:22:37.210 --> 00:22:43.250
پس، ما یک ساعتی رو فقط صرف گفتن جوک‌های مسخره
راجع به سگِ مُرده‌ش می‌کنیم. می‌گم «ما». من نکردم

00:22:44.880 --> 00:22:53.940
من 45 دقیقه از اون یک ساعت رو به‌دقت صرف فتوشاپِ
...یه عکس از «تانوس» کردم که بکشن می‌زنه و سگ‌ـش
<c.colorffff80>یک شخصیت خیالی اَبَرشرور در کتاب‌های ]
[ «کامیکِ منتشرشده توسط «مارول کامیکس</c>

00:22:53.960 --> 00:23:01.620
...از توی آغوش دختر 4ساله‌ش غیب می‌شه. و

00:23:03.000 --> 00:23:09.450
شما... شما هرگز متقاعدم نمی‌کنید که اون، خنده‌دارترین
کاری که تابه‌حال توی عمر لعنتی‌ـم انجام دادم، نیست

00:23:10.250 --> 00:23:12.730
‏5تا شکلک اشک شوق از طرف تمام رفقام

00:23:12.750 --> 00:23:15.230
زدم توی خال. همچین
چیزی رو هیچ‌وقت نمی‌بینی

00:23:15.250 --> 00:23:17.560
هیچ‌وقت پیش نمیاد

00:23:17.590 --> 00:23:21.190
ولی سرانجام، در انتهای ساعت، تمام جوک‌های
وحشتناک، از سیستم‌مون خارج شده بودن

00:23:21.210 --> 00:23:22.350
روراست بودم

00:23:22.380 --> 00:23:26.060
برگشتم گفتم، هی، پسر، امیدواریم حال‌ـت
خوب باشه. امیدواریم حال بچه‌ها خوب باشه، و
امیدواریم بدونی که فقط داریم شوخی می‌کنیم

00:23:26.090 --> 00:23:29.190
اون هم روراست بود. برگشت
«گفت: «واسه من بنده‌نوازی نکنید

00:23:29.210 --> 00:23:34.900
من کاملاً آگاه‌ام که اونا فقط شوخی بودن. قدر تلاش‌هاتون برای»
«سرِحال‌آوردن‌ـم رو می‌دونم. جواب دادن. دوست‌تون دارم، پسرا

00:23:34.920 --> 00:23:38.690
...و ما گفتیم: «اَه‌اَه!» و بعد

00:23:38.710 --> 00:23:42.980
و من برگشتم گفتم می‌تونم بپرسم سگه چجوری مُرد؟ -
«برگشت گفت: «آره پسر، ما فقط، باید می‌دادیم خلاص‌ـش کنن -

00:23:43.000 --> 00:23:44.690
بهش گفتم، پسر، واقعاً از شنیدن اون متأسف‌ام

00:23:44.710 --> 00:23:49.980
.خلاص‌کردن یه سگ، چیز وحشتناک‌ـیه که از سر بگذرونی
شوخی به کنار، چرا باید می‌دادی سگه رو خلاص کنن؟

00:23:50.000 --> 00:23:53.750
اوه، داشت نشانه‌های زوال»
«عقل از خودش نشون می‌داد

00:24:06.460 --> 00:24:09.110
پسرا، برگردید

00:24:09.130 --> 00:24:13.230
نه، خیلی بهتر می‌شه. خیلی بهتر می‌شه

00:24:13.250 --> 00:24:16.900
ببخشید. سگ‌ها هم زوال عقل می‌گیرن؟

00:24:16.920 --> 00:24:20.250
«آره، می‌گیرن، دنیل. خیلی جدیه»

00:24:21.670 --> 00:24:24.790
!می‌شه فقط... می‌تونی...؟ می‌پرسم

00:24:26.670 --> 00:24:31.110
می‌شه فقط اولین نشانه‌ش رو توصیف کنی؟

00:24:31.130 --> 00:24:39.310
من فقط... من واقعاً باید لحظه‌ای که متوجه شدی
سگ‌ـت بیماری انسانیِ زوال عقل داره رو درک کنم

00:24:39.340 --> 00:24:41.400
فقط بهم توضیح بده. چجوری بود؟

00:24:41.420 --> 00:24:42.900
«من سگ رو می‌برم بیرون واسه پیاده‌روی»

00:24:42.920 --> 00:24:45.950
«!اوه، اون ناجوره»

00:24:49.750 --> 00:24:51.950
«فکر کنم به صلاح باشه بکُشیم‌ـش»

00:25:11.460 --> 00:25:14.060
من متوجه نبودم که عزت نفس مردانه شکننده‌ست

00:25:14.090 --> 00:25:18.900
مثلاً، من آدم خیلی بااِعتمادبه‌نفسی‌ام، و همیشه فکر می‌کردم
اون چیز خیلی قوی‌ای بود که به دست‌ـش آورده بودم

00:25:18.920 --> 00:25:24.770
،و بعد توی یه گفت‌وگو با یه مشت دختر بودم
و یکی‌شون برگشت گفت: «ای‌بابا، عزت نفس
«!مردانه خیلی شکننده‌ست

00:25:24.800 --> 00:25:26.230
!و من برگشتم گفتم، نه، نیست

00:25:26.250 --> 00:25:28.350
اوه، ایناهاشش

00:25:28.380 --> 00:25:31.230
اه، که این‌طور

00:25:31.250 --> 00:25:34.600
مشکل من‌ام

00:25:34.630 --> 00:25:40.480
از نظر من، مثلاً، مردانگی... غارنشینِ توی مغزمونه
که قادر نبودیم طی تکامل از بین ببریم‌ـش

00:25:40.500 --> 00:25:45.560
تکامل فرآیند به‌شدت کُندیه. بنابراین
هنوز غرایزی داریم که مال عهد بوق‌ان

00:25:45.590 --> 00:25:50.120
مثلاً، اگه یه بچه رو بگیری... مثلاً یه بچۀ کاملاً نو، یه
...نوزاد که تازه صاف با زورزدن از درخت خارج شده

00:25:51.670 --> 00:25:54.650
،اگه کفِ دست‌ـش رو فشار بدی
به‌طور ناخودآگاه بسته می‌شه

00:25:54.670 --> 00:25:58.350
این واکنش از زمانی که قبلاً میمون بودیم
،و مادرهامون قبلاً خز داشتن زنده مونده

00:25:58.380 --> 00:26:01.310
و همون‌جوری وقتی مادرمون از درخت به
درخت تاب می‌خورد، بهش می‌چسبیدیم

00:26:01.340 --> 00:26:03.810
اون واکنش هنوز مثل واکنش یه نوزاده

00:26:03.840 --> 00:26:07.730
پس، کُلی چیز وجود داره که دیگه بهشون احتیاج
نداریم، چون ما شکارچی-گردآورنده نیستیم

00:26:07.750 --> 00:26:11.400
برای مثال، به‌عنوان واکنش به چیزی
احتیاج نداریم جنگ یا گریز کنیم

00:26:11.420 --> 00:26:14.600
روش خیلی منسوخی برای دست‌وپنجه‌نرم‌کردن
با مشکلات امروزیه، ولی هنوزم وجود داره

00:26:14.630 --> 00:26:21.440
به‌عنوان یه مرد، باید یاد بگیری که به خیلی از غرایز
غارنشین‌ـت گوش ندی، چون این غارنشین باهوشه نیست

00:26:21.460 --> 00:26:28.110
این اونی نیست که آتش رو کشف
...کرد. این اونیه که فهمید داغ‌ـه. مثلاً

00:26:28.130 --> 00:26:31.810
اون در هیچ مقطعی نباید کنترل رو به دست بگیره

00:26:31.840 --> 00:26:36.770
من آروم‌آروم دارم با ماهیت درک واکنش‌های
مزخرف‌ غارنشین‌ـم به مسائل وفق پیدا می‌کنم

00:26:36.800 --> 00:26:40.190
اون چیزهای مردونه رو قوی می‌بینه
و چیزهای زنونه رو ضعیف

00:26:40.210 --> 00:26:44.350
و برای بیش‌تر عمرم، جلوـم رو از انجام کارهایی
که جامعه، زنونه در نظرشون می‌گیره، گرفته

00:26:44.380 --> 00:26:47.400
و نحوۀ خیلی رقت‌انگیزی برای
دست‌وپنجه‌نرم‌کردن با مسائله

00:26:47.420 --> 00:26:54.600
و دارم توـش بهتر می‌شم و دل‌ـم می‌خواد
،بشم، چون خیلی چیزها هست که جامعه
زنونه در نظرشون می‌گیره که من دل‌ـم می‌خواد

00:26:54.630 --> 00:26:57.060
...به‌عنوان مثال، خانم‌ها، شما

00:26:57.090 --> 00:26:59.450
شما می‌تونید با هم برید دستشویی

00:27:01.960 --> 00:27:05.810
من اون رو می‌خوام. و چیزی
نیست که بتونید بهمون بدید

00:27:05.840 --> 00:27:10.190
شما به‌عنوان یه جنسیت، تصمیم گرفتید که
با هم برید دستشویی، چون البته که همچین
تصمیمی گرفتید. اصلاً کاملاً هم با عقل جور در میاد

00:27:10.210 --> 00:27:16.520
.مردها، بنا به دلیلی، ما اصرار داریم تنها بریم دستشویی
و هیچ‌کس تابه‌حال نتونسته معقولانه توجیه‌م کنه چرا

00:27:16.550 --> 00:27:20.980
تابه‌حال دیدید زن‌ها با هم برن
!دستشویی؟ شگفت‌انگیزه

00:27:21.000 --> 00:27:25.900
همین‌جوری نشستن اون‌جا، کوکتل می‌رن
بالا، راجع به علم حرف می‌زنن... #فمینیسم

00:27:25.920 --> 00:27:30.690
و بعد... وسط‌هاش، یکی‌شون
«می‌گه: «من می‌رم مستراح

00:27:30.710 --> 00:27:34.980
و بلافاصله 3تا از دوست‌هاش
«!برمی‌گردن می‌گن: «اه! ما هم میایم

00:27:35.000 --> 00:27:38.600
و پا می‌شن، و ورجه‌وورجه می‌کنن، و دست‌هاشون رو
حلقه می‌کنن دور دست همدیگه. مثل شروع «هابیت»ـه
<c.colorffff80>[ «فیلمی از دنیای «ارباب حلقه‌ها ]</c>

00:27:38.630 --> 00:27:40.980
!زیباست

00:27:41.000 --> 00:27:44.270
با این‌حال وقتی من می‌خوام برم بشاشم، باید
یه عملیات انفرادی «فرودو»یی کوفتی انجام بدم
<c.colorffff80>[ «شخصیتی از دنیای «ارباب حلقه‌ها ]</c>

00:27:44.300 --> 00:27:49.770
خیلی منطقیه با هم بری دستشویی. و
من دارم کُلی تحقیق در این باره می‌کنم

00:27:49.800 --> 00:27:53.000
و از تحقیق، منظورم زُل‌زدن به
زن‌هاییه که می‌رن مستراح

00:27:54.500 --> 00:28:00.850
خطاب به مردهای داخل اتاق، نمی‌دونم این رو
می‌دونید یا نه... چون من که نمی‌دونستم... ولی
،خیلی مواقع وقتی 2تا زن با هم می‌رن توی یه اتاقچه

00:28:00.880 --> 00:28:03.910
فقط یکی‌شون نیاز به شاشیدن داره

00:28:05.090 --> 00:28:08.370
اون‌یکی فقط اون‌جاست که همراهی‌ـش کنه

00:28:12.210 --> 00:28:14.520
«شاش خوبی داری؟»

00:28:14.550 --> 00:28:18.350
«شاش خوبی دارم. آره، ممنون»

00:28:18.380 --> 00:28:20.690
«درن چطوره؟» -
«اوه، می‌دونی دیگه» -

00:28:20.710 --> 00:28:24.350
!من اون رو می‌خوام

00:28:24.380 --> 00:28:34.040
من چندتا از بی‌رحمانه‌ترین عن‌های کُل زندگی‌ـم رو توی
دستشویی‌های عمومی داشتم که اگه یکی از رفقام
!اون‌جا بود و دست‌ـم رو می‌گرفت، خیلی راحت‌تر می‌شد

00:28:36.000 --> 00:28:37.400
«!بجنب، دنیل، زور بزن»

00:28:37.420 --> 00:28:40.810
!ولی خیلی دردآوره

00:28:40.840 --> 00:28:46.040
«بجنب، نفس بکِش! درست همون‌طور که تمرین کردیم» -
!هاها! اسم تو رو می‌ذارم روـش -

00:28:51.210 --> 00:28:54.410
می‌خوای بغل‌ـش بگیری؟

00:28:58.340 --> 00:29:00.980
مشخصاً دلایل دیگه‌ای هم برای این‌که
زن‌ها با هم می‌رن دستشویی وجود داره

00:29:01.000 --> 00:29:07.200
یکی از دلایل اصلی‌ـش اینه که گاهی اوقات
یکی‌تون لباس سرهمی یا لباس یک‌سره پوشیده
و تیم «فرمول 1» وامونده‌تون رو اون‌جا لازم دارید

00:29:09.000 --> 00:29:11.290
اوه، من از اسرارتون خبر دارم، خانم‌ها

00:29:12.460 --> 00:29:17.400
،خطاب به مردهایی که شاید اون ارجاع رو نگیرن
اگه یه وقت بیش‌تر از 2تا زن رو دیدید که با هم
می‌رن دستشویی، ‏‏90% مواقع به‌خاطر اینه که

00:29:17.420 --> 00:29:24.120
یکی‌شون یه لباس سرهمی غول‌پیکر
پوشیده، و حداقل 3تا از خواهرهاش رو لازم
«!داره که بگن: «برو، برو، برو، برو، برو، برو، برو

00:29:25.630 --> 00:29:30.450
چون اگه اونا اون‌جا نباشن، می‌تونه از توـش در بیاد
و بعد همین‌جوی لُخته تا این‌که دربان از راه برسه

00:29:36.880 --> 00:29:41.190
و من سعی خودم رو کردم، پسر. سعی خودم رو کردم
که دوست‌های مذکرم رو متقاعد کنم باهام بیان مستراح

00:29:41.210 --> 00:29:42.650
نتیجه‌ای نداره

00:29:42.670 --> 00:29:45.650
خیلی معذب‌شون می‌کنه

00:29:45.670 --> 00:29:50.940
،اگه فکر می‌کردید این‌که بهشون بگم دوست‌شون دارم
می‌ترسوندشون، دعوت‌کردن‌شون به دستشویی رو امتحان کنید

00:29:50.960 --> 00:29:53.000
ضمناً اون دو کار رو پشت‌سرهم انجام ندید

00:29:54.670 --> 00:29:57.450
.هی، مارک، دوست‌ـت دارم
من می‌خوام برم مستراح

00:30:17.670 --> 00:30:19.650
!مارک

00:30:19.670 --> 00:30:23.400
«ولی من که نیاز به شاشیدن ندارم» -
نیازی نیست نیاز به شاشیدن داشته باشی -

00:30:23.420 --> 00:30:26.200
فقط بیا وقتی من دارم می‌شاشم پیش‌ـم باش

00:30:26.670 --> 00:30:28.500
«چرا؟» -
دل‌ـم برات تنگ می‌شه -

00:30:30.630 --> 00:30:33.020
یه بار، نتیجه داد

00:30:33.050 --> 00:30:38.650
اون روز رو به‌طور خیلی واضحی یادمه. ‏‏22ـُم
نوامبرِ پارسال، مِی‌خونۀ «کوئینز آرم» در ادینبرا
<c.colorffff80>[ ‏‏[ ادینبرا: دومین شهر بزرگ و پایتخت اسکاتلند</c>

00:30:38.670 --> 00:30:44.230
،رو به یکی از رفقام کردم و گفتم، هی پسر
من می‌خوام برم مستراح. دل‌ـت می‌خواد بیای؟
«برگشت گفت: «پس چی، اسلاس، بهت ملحق می‌شم

00:30:44.250 --> 00:30:45.660
...توی دل‌ـم گفتم

00:30:48.920 --> 00:30:52.940
!دارم یه تفاوتی ایجاد می‌کنم

00:30:52.960 --> 00:30:57.950
باید وقتی کوکائین نداشتم
یأس رو روی صورت‌ـش می‌دیدید

00:31:06.960 --> 00:31:09.330
مرد خیلی عصبانی‌ای بود

00:31:11.750 --> 00:31:14.660
«!چرا معامله‌ت رو در آوردی؟» -
!چرا کیف‌ِپول‌ـت رو در آوردی؟ -

00:31:21.090 --> 00:31:23.450
من از اون خانوم‌هاش نیستم

00:31:31.380 --> 00:31:37.690
فقط سعی دارم گُه‌کاری توی مغزم رو درست کنم. هنوز
از کسی که به‌عنوان یه آدم هستم 100% راضی نیستم

00:31:37.710 --> 00:31:42.450
مخصوصاً... تابه‌حال به خودتون اومدید ببینید یه
افکاری دارید که خداخدا می‌کنید مال خودتون نباشه؟

00:31:43.920 --> 00:31:49.290
مثلاً، من می‌تونم به خودم بیام ببینم
،نظراتی دارم که اصلاً باهاشون موافق نیستم
و نمی‌دونم چطور همچین چیزی می‌شه

00:31:49.710 --> 00:31:53.560
،همین‌جوری نشستم توی خونه‌ام، آدم خوبی‌ام
بعد یهو یه چیز وحشتناک به ذهن‌ـم خطور می‌کنه

00:31:53.590 --> 00:31:57.450
توی دل‌ـم می‌گم، بهتره یه لاشیِ
کون‌ده با بلوتوثِ روشن رد شده باشه

00:31:59.300 --> 00:32:08.020
.مثلاً، و فکر نمی‌کنم... فکر نمی‌کنم که... فکر نمی‌کنم آدم بدی‌ام
فکر می‌کنم خیلی مواقع هنوز تمام نظرات‌ـم رو آگاهانه به‌روز نکردم

00:32:08.050 --> 00:32:14.770
مثلاً، هنوز بعضی نظرات سال 2005ـم رو دارم، و هراَزگاهی
وقتی مست‌ام، مغزم برمی‌گرده می‌گه، اینم از کلاسیک‌ها

00:32:14.800 --> 00:32:21.230
و... لزوماً نظرات نفرت‌انگیزی نیستن. فقط
نظرات مزخرفی‌ان که یه 15ساله داردشون

00:32:21.250 --> 00:32:25.770
مثلاً، اولین‌باری که ازشون آگاه شدم، توی یه جشن
بودم، و داشتم با یه دخترۀ شدید جالب حرف می‌زدم

00:32:25.800 --> 00:32:28.400
،گفت‌وگوی خوبی داشتیم
:و بعد وسط‌ـش، برگشت گفت

00:32:28.420 --> 00:32:30.980
«واسه امرار معاش چی‌کار می‌کنی؟» -
و من برگشتم گفتم، اوه، من کمدین‌ام -

00:32:31.000 --> 00:32:33.600
تو واسه امرار معاش چی‌کار می‌کنی؟ -
«و اون برگشت گفت: «اوه، من فوتبالیست‌ام -

00:32:33.630 --> 00:32:36.110
که یعنی یه بازیکن حرفه‌ای فوتبال بود

00:32:36.130 --> 00:32:37.940
!و من گفتم، اوه، ایول

00:32:37.960 --> 00:32:43.040
:ولی تک‌گویی درونی‌ـم برگشت گفت
«!من فوتبالیست خیلی بهتری نسبت به توئم»

00:32:46.000 --> 00:32:52.520
و اون حقیقت نداره. اون حرفه‌ایه، و
من از 15سالگی فوتبال بازی نکردم

00:32:52.550 --> 00:32:57.270
ولی همچنین من آگاهانه نظرم رو راجع
به فوتبال‌بازی‌نکردن‌ـم از زمانی که 15
سال‌ـم بود به‌روز نکردم. منظورم اینه

00:32:57.300 --> 00:33:01.810
.دلیل میارم که اینا اصلاً نظرات من نیستن
اونا بیش‌تر مثل پژواک‌های کم‌ترفرهیختۀ من‌ان

00:33:01.840 --> 00:33:06.600
،اونا پس‌ماند جهالت‌ان. حالا
تک‌تکِ ما نظرات جاهلانه داریم

00:33:06.630 --> 00:33:11.520
و اگه فکر می‌کنی تو نظرات جاهلانه نداری، به‌خاطر
اینه که هنوز با صدای بلند به زبون‌شون نیاوردی

00:33:11.550 --> 00:33:21.190
خیلی مواقع بیش‌تر چیزها توی کلّه‌ت بدون مشکل به نظر
می‌رسن، ولی وقتی برای اولین‌بار با صدای بلند به زبون‌شون
بیاری، پیش خودت می‌گی، اه، گُه بگیرن! اون قطعاً اشتباهه

00:33:21.210 --> 00:33:29.580
بنا به هیچ دلیلی جز غرور، 3 هفته پاش وامی‌ستم. و بعد
وانمود می‌کنم که یه کتاب خوندم که نظرم رو عوض کرد

00:33:31.300 --> 00:33:38.400
مثلاً این رو در نظر بگیر که درگیر یه گفت‌وگو با کسی شدی
،که دارید راجع به یه چیزی حرف می‌زنید که، می‌دونی
،که 10 سالی می‌شه راجع بهش فکر نکردی

00:33:38.420 --> 00:33:41.190
پس معلومه که نظرت 10 سال کهنه‌ست

00:33:41.210 --> 00:33:45.520
داشتم با یکی از رفقام حرف می‌زدم، یکی از
رفقای واتس‌اَپی‌ـم، یکی از رفقام، خب؟

00:33:45.550 --> 00:33:47.350
و اون خیلی وقت بود با یه دختره دوست بود

00:33:47.380 --> 00:33:52.830
سر حدود 10تا قرار با هم رفته بودن و فقط
،همدیگه رو بوسیده بودن، که مشکلی نداره
مشکلی نداره، مشکلی نداره، مشکلی نداره

00:33:54.750 --> 00:34:01.950
و بعد از، مثلاً، 10 قرارِ فقط بوسیدن، برگشت
«گفت: «پسر، فکر کنم واقعاً ازم خوش‌ـش میاد
و من برگشتم گفتم، واقعاً ازت خوش‌ـش نمیاد، پسر

00:34:02.550 --> 00:34:05.560
«اوه، از کجا مشخصه؟» -
چون دماغ‌ـت هنوز بوی دماغ‌ـت رو می‌ده -

00:34:05.590 --> 00:34:07.200
...معادلۀ خیلی ساده

00:34:13.550 --> 00:34:19.230
،اولاً، اگه اون ارجاع رو گرفتید
بهتر از من نیستید، خیلی‌خب؟

00:34:19.250 --> 00:34:27.060
حق ندارید متوجه ارجاع بشید و بعد دل‌خور
بشید، چون می‌دونم چجوری متوجه ارجاع‌ـید

00:34:27.090 --> 00:34:30.790
خودم‌ـم همون‌جوری متوجه ارجاع وامونده‌ام

00:34:31.090 --> 00:34:34.070
:حق ندارید بشینید اون‌جا بگید
«قربان، چطور جرأت می‌کنی؟»

00:34:34.070 --> 00:34:35.190
«...چطور جرأت»

00:34:35.210 --> 00:34:39.290
کلمات هنوز از دهن‌ـت در نیومده بود که مادرم»
««!برگشت گفت: «آره، من اون کار رو انجام دادم

00:34:41.920 --> 00:34:43.440
ببینید، برای دختره احترام قائل‌ام

00:34:43.460 --> 00:34:47.480
آ... به‌خاطر این‌که حدومرز داره، براش
احترام قائل‌ام و برای رفیق‌ـم به‌خاطر این‌که به
حدومرزهای اون احترام می‌ذاره احترام قائل‌ام

00:34:47.500 --> 00:34:51.560
،اما بازم مسخره‌ش می‌کنم
...چون کون لق‌ـش. پس

00:34:51.590 --> 00:34:58.230
سرانجام سکس کردن، و من براشون خوش‌حال
بودم. و بعدش داشتم باهاش صحبت می‌کردم
و برگشتم گفتم، سکس چطور بود؟

00:34:58.250 --> 00:35:01.730
و اون برگشت گفت: «اوه، پسر، بهترین سکسِ تمام
دوران‌ها بود»، من برگشتم گفتم، نبود، ولی باشه

00:35:01.750 --> 00:35:06.080
گفت: «آره، بود، خب؟ در یه مقطع
«داشتیم عشق‌بازی می‌کردیم

00:35:08.420 --> 00:35:10.730
من خیلی بالغ‌ـم

00:35:10.750 --> 00:35:16.900
.پس، در یه مقطع داشتیم عشق‌بازی می‌کردیم»
،و در حالی که داشتیم عشق‌بازی می‌کردیم
«انگشت‌ـش رو فرو کرد توی کون‌ـم، خب؟

00:35:16.920 --> 00:35:19.750
و بعد به حرف‌زدن ادامه داد

00:35:21.800 --> 00:35:25.270
و من از گوش‌دادن دست کشیدم

00:35:25.300 --> 00:35:32.200
به محض این‌که گفت انگشت‌ـش رو فرو کرد توی کون‌ـم، مغزم
«برگشت گفت: «هی اسلاس، تو یه نظری راجع به اون داری

00:35:34.000 --> 00:35:36.440
و من برگشتم گفتم، دارم؟

00:35:36.460 --> 00:35:43.370
.اوه، کنجکاوم بدونم چی می‌تونه باشه
شرط می‌بندم که ترقی‌خواهانه‌ست

00:35:47.550 --> 00:35:50.940
حالا، تمام نظرات جدیدترم... تمام اون‌هایی
...که حدود 10 سال اخیر پرورش دادم

00:35:50.960 --> 00:35:54.310
اونا جلوی مغزم ذخیره شدن، توی اون بخشی
از کتاب‌خونه که به‌راحتی قابل دسترسیه

00:35:54.340 --> 00:35:59.310
وارد بخش جلویی مغزم می‌شی، تمام نظرات‌ـم با یه طرح
بروشوری که به‌راحتی قابل هضم‌ـن، پخش شدن اون‌جا

00:35:59.340 --> 00:36:02.190
یه بخش اظهارنظرها هست، اونا همه‌شون
می‌تونن در یک بازۀ زمانی کوتاه به‌روز بشن

00:36:02.210 --> 00:36:03.980
سیستم خیلی خیلی کارآمدیه

00:36:04.000 --> 00:36:08.270
تمام نظرات قدیمی‌ترـم توی یه انبار
داغون در پشت مغزم ذخیره شدن

00:36:08.300 --> 00:36:11.850
،توجه کنید که من دیگه هیچ‌کدوم از این نظرات رو نمی‌خوام

00:36:11.880 --> 00:36:18.500
ولی مغزم بنا به هیچ دلیل دیگه‌ای جز این‌که یه مادر کنترل‌گره
و می‌گه «ممکنه به کار بیاد!» تصمیم گرفته نگه‌شون داره

00:36:19.840 --> 00:36:25.190
.آش شله‌قلمکاری از نظرات وحشتناک مختلفه
بعضی‌هاشون حک شدن، و اون رواَعصابه

00:36:25.210 --> 00:36:31.520
ولی کُل مکان توسط یه پیرمرد دوست‌داشتنی
اداره می‌شه. اسم‌ـش نایجل‌ـه، عینکِ تک‌چشمی
...می‌زنه، باهاش آشنا بشید ازش خوش‌تون میاد. حالا

00:36:31.550 --> 00:36:35.520
هراَزگاهی باید در پشت مغزم ظاهر بشم که با
نایجل صحبت کنم تا بفهمم نظرات قدیمی‌ـم چی‌ان

00:36:35.550 --> 00:36:37.770
...پس یه توکِ پا می‌رم طبقۀ بالا
اون همیشه از دیدن‌ـم خوش‌حاله

00:36:37.800 --> 00:36:43.480
برمی‌گردم می‌گم، سلام نایجل. و اون برمی‌گرده
«می‌گه: «آقا... آقای اسلاس، چطورید؟

00:36:43.500 --> 00:36:47.230
من خوب‌ام، نایجل. فقط... فقط
دنبال یه نظر قدیمی‌ـم می‌گردم

00:36:47.250 --> 00:36:53.940
اوه، مسلماً به جای درستی اومدید. به چه»
نظر قدیمی‌ای می‌تونم توجه‌تون رو جلب کنم؟
«اوه، خاطرخواهی‌تون به دوقلوهای اولسن‌ـه؟
<c.colorffff80>[ مری کیت و اشلی اولسن ]</c>

00:36:53.960 --> 00:36:56.520
اوه، نه، نه

00:36:56.550 --> 00:36:59.400
اما اون شدید قدیمیه

00:36:59.420 --> 00:37:04.310
راست‌ـش می‌تونی اون رو
بندازی دور، نایجل. فکر کنم مُردن

00:37:04.340 --> 00:37:07.730
اوه، باشه، خب، دنبال چه»
«نظری هستید، آقای اسلاس؟

00:37:07.750 --> 00:37:14.290
خب، نایجل، من فقط دارم اون بیرون با یکی
از رفقام صحبت می‌کنم، و فقط کنجکاو
...بودم بدونم، نظری راجع به چیز دارم، آم

00:37:15.840 --> 00:37:18.370
نظری راجع به رفتن چیزی توی باسن‌ـم دارم؟

00:37:19.920 --> 00:37:21.980
«رفتن چیزی به داخل باسن‌تون؟»

00:37:22.000 --> 00:37:23.560
بلی

00:37:23.590 --> 00:37:25.250
«...آم»

00:37:41.420 --> 00:37:47.310
بلی. بلی، دارید. اون‌جا نمی‌تونم ببینم‌ـش. اما»
.اگر درست خاطرم باشه، قطعاً درباره‌ش فکر کردید

00:37:47.340 --> 00:37:51.980
...فقط یک بار بود و یا 2004 بود یا
.حافظه‌ام مثل قدیم نیست، آقای اسلاس

00:37:52.000 --> 00:37:57.310
‏‏‏‏2005، بله، همون بود. 2005. ‏‏15 سال‌تون
بود، والدین‌تون رفته بودن به سینما، و شما
.باید از برادران‌تون مراقبت می‌کردید

00:37:57.340 --> 00:38:00.600
،قرار بود به محض این‌که برادران‌تون رو خوابوندید
.روی رایانۀ خانوادگی‌تون، هرزه‌نگاری تماشا کنید

00:38:00.630 --> 00:38:06.000
و در یکی از هرزه‌نگاری‌ها، زنه انگشت‌ـش رو فرو
.کرد به داخل کون مَرده. شما خیلی گیج شده بودی
«فکر کردید سعی داشت مَرده رو ری‌ست کنه

00:38:17.880 --> 00:38:23.200
بفرمایید، آقای اسلاس، 2005. یه جایی همین‌جاها»
«خواهد بود. فقط دو ثانیه بهم فرصت بدید. خیلی‌خب

00:38:26.500 --> 00:38:30.440
...رفتن چیزی به داخل باسن‌تون»
...رفتن چیزی به داخل باسن‌تون

00:38:30.460 --> 00:38:38.980
رفتن چیزی... اوه، پوکمون مورد
...علاقه‌تون! نه؟ خب... «جیگلی‌پاف» و
<c.colorffff80>[ نوعی پوکمون :Jigglypuff ]</c>

00:38:39.000 --> 00:38:41.600
،اوه، بفرمایید، 2005. بفرمایید
...آقای اسلاس، 2005. 15ساله

00:38:41.630 --> 00:38:43.980
،رفتن چیزی به داخل باسن‌تون
...رفتن چیزی به داخل باسن‌تون

00:38:44.000 --> 00:38:46.870
«!هم‌جنس‌گرا

00:38:47.960 --> 00:38:51.410
!اه، نه

00:38:52.130 --> 00:38:56.150
نایجل، نمی‌تونم اجازه بدم
اون نظرم راجع به اون باشه

00:38:56.170 --> 00:39:00.330
«اوه، آخه چرا، آقای اسلاس؟» -
چون هم‌جنس‌گراستیزانه‌ست، نایجل -

00:39:01.590 --> 00:39:04.000
«اما، آقای اسلاس، شما که هم‌جنس‌گراستیز هستید»

00:39:07.960 --> 00:39:13.410
عذر می‌خوام، نایجل؟ من به‌هیچ‌وجه
هم‌جنس‌گراستیز نیستم

00:39:13.840 --> 00:39:20.750
آقای اسلاس، 28 سال استفادۀ ملت از کلمۀ هم‌جنس‌گرا»
«به‌عنوان یک توهین، آسیب نسبتاً ماندگاری به این بالا زده

00:39:22.420 --> 00:39:24.440
!هاه

00:39:24.460 --> 00:39:30.400
!واق‍... واق‍... اوه! من فقط... من فقط... من... نه، بی‌خیال
مطمئناً باید اون قدیم‌ندیما سال 2007 از شرّ تمام
هم‌جنس‌گراستیزی‌ها خلاص شده باشیم

00:39:30.420 --> 00:39:34.020
.مطمئناً باید یه تخلیه‌ای صورت گرفته باشه
یادته؟ تولد 17سالگی‌ـم، «سنت اندروز» بودیم
<c.colorffff80>شهری کوچک در منطقۀ «فایف» در ساحل شرقی ]
[ «اسکاتلند، بین شهرهای «ادینبرا» و «داندی</c>

00:39:34.050 --> 00:39:40.150
خیلی خیلی مست کردیم، بعد رفتیم بیرون و یه سیگاری
،با اون یارو سهیم شدیم. اون خم شد، بعد تو خم شدی
و حداقل یک دقیقه‌ای همدیگه رو بوسیدیم

00:39:40.170 --> 00:39:45.310
و در اون لحظه من فکر کردم، ما متوجه شدیم که شاید
گرایش جنسی به جای یه چیز دودویی بیش‌تر یه گستره‌ست

00:39:45.340 --> 00:39:49.370
«اوه، نه، آقای اسلاس، اون اون‌ور توی بخش معضل‌هاست» -
اوه، رواله، بذار همون‌جا بمونه -

00:39:56.090 --> 00:39:59.290
بگذریم، نایجل، من دیگه زیاد راحت نیستم
که نظر هم‌جنس‌گراستیزانه داشته باشم

00:39:59.300 --> 00:40:04.560
پس، اگه بتونی فقط این یه دونه رو بندازی
دور، من نظر غیرهم‌جنس‌گراستیزانۀ جدیدم
رو بهت می‌دم، و می‌تونم به زندگی‌ـم برسم

00:40:04.590 --> 00:40:09.730
،اِه، روال این دقیقاً اون‌جوری نیست، آقای اسلاس. می‌دونید»
.شما این نظر رو قبل از این‌که 18 سال‌تون بشه، پرورش دادید

00:40:09.750 --> 00:40:14.110
زمانی که کم‌سن‌وسال هستیم، مغزمون خیلی انعطاف‌پذیر و
پذیرنده‌ست، ما خیلی پذیرا و پذیرندۀ تکه‌های جدید اطلاعات‌ـیم

00:40:14.130 --> 00:40:17.110
،چون اساساً سنگِ‌لوح‌های خالی هستیم. پس
.چیزی واقعاً برامون درست یا اشتباه نیست

00:40:17.130 --> 00:40:21.020
اما وقتی بزرگ‌سال می‌شیم و دوران بلوغ رو پشت
.سر می‌ذاریم، مغزمون به طریقی جامد می‌شه

00:40:21.050 --> 00:40:26.480
چیزهایی که در ابتدا فقط نظر بودن، خودشون رو به‌عنوان حقیقت
جا می‌ندازن، چون مدت‌زمان بیش‌تری بهشون باور داشتیم و
.فکر می‌کنیم که اون باعث می‌شه اعتبار بیش‌تری داشته باشن

00:40:26.500 --> 00:40:29.940
به همین خاطر هرچی که سن‌مون می‌ره بالاتر، نسبت به
«ایده‌های جدید و سبک‌های جدید زندگی، یک‌دنده‌تر می‌شیم

00:40:29.960 --> 00:40:40.350
و من برمی‌گردم می‌گم، اون کاملاً مجذوب‌کننده‌ست، نایجل. نظر وامونده رو
تغییر بده. نایجل، من نمی‌تونم یه نظر هم‌جنس‌گراستیزانه داشته باشم. الآن
،2019ـست، و من در این مقطع دیگه سعی ندارم تظاهر به تقوا کنم، نایجل

00:40:40.380 --> 00:40:46.040
ولی طی 5 سال اخیر، من واقعاً بیش‌تر از این‌که به عروسی‌های
دگرجنس‌گراها رفته باشم، به عروسی‌های هم‌جنس‌گراها رفتم

00:40:46.630 --> 00:40:53.330
«اما... اما، آقای اسلاس، همۀ عروسی‌ها که هم‌جنس‌گرایانه‌ان» -
گُه بگیرن، اون که هنوز اون‌جا نیست، هست؟ -

00:41:00.590 --> 00:41:05.500
آدم باید قادر باشه نظرات قدیمی‌ـش رو تغییر
بده. سخته، ولی باید قادر باشی انجام‌ـش بدی

00:41:06.170 --> 00:41:09.110
.من گاهی اوقات در تقلام
من ننه‌خراب کلّه‌شقی‌ام

00:41:09.130 --> 00:41:13.600
سعی دارم توـش بهتر بشم. طوری که دارم بهتر می‌شم این‌جوریه
که فقط سعی دارم با آدم‌هایی که باهاشون مخالف‌ام، حرف بزنم

00:41:13.630 --> 00:41:18.600
مثلاً، چون یا استدلال‌ـم رو تقویت می‌کنن، یا
نظرم رو تغییر می‌دن، و هیچ‌کدومِ اونا بد نیست

00:41:18.630 --> 00:41:24.150
فقط این‌که... یه نفر می‌تونه یه حرفی از یه
،دید متفاوت بزنه، و تو پیش خودت بگی، اوه
گُه بگیرن، خیلی‌خب، به اون فکر نکرده بودم

00:41:24.170 --> 00:41:26.400
هنوزم در اشتباه‌ـی، اما ممنون

00:41:26.420 --> 00:41:31.520
ولی از طرفی، مواقع دیگه هست که ملت یه
کاری می‌کنن... و حتی حرفی نمی‌زنن... اما
از طریق یه عمل ساده، نظرت رو تغییر می‌دن

00:41:31.550 --> 00:41:33.770
،پیش خودت می‌گی، تو روح‌ـش
خیلی‌خب، من اشتباه می‌کردم

00:41:33.800 --> 00:41:40.980
به‌عنوان مثال، چند ماه پیش، با یه دختره داشتم سکس
...می‌کردم و اون انگشت‌ـش رو فرو کرد توی کون‌ـم، و

00:41:41.000 --> 00:41:45.830
،خیلی شبیه بودن در «ماتریکس» بود
چون توی 2 ثانیه، کاراته یاد گرفتم
<c.colorffff80>[ فیلمی اکشن و علمی‌-تخیلی به کارگردانی واچوفسکی‌ها ]</c>

00:41:47.880 --> 00:41:54.480
،اون فروـش کرد اون‌تو، و من گفتم
!نه، نه، هرگز! غودا! دور شو! هرگز! اوه، اه

00:41:54.500 --> 00:41:57.730
!اوه، اوه، اوه. اوه... اه

00:41:57.750 --> 00:42:01.190
!اوه! هاهاها! هو، هو

00:42:01.210 --> 00:42:03.830
ناماسته

00:42:08.210 --> 00:42:13.580
و اون کمبود تشویقی که می‌شنوید، از طرف مردهاییه
که هرگز اجازه ندادن یه انگشت بره توی عن‌دونی‌شون

00:42:14.050 --> 00:42:21.080
و خطاب به مردهایی که هرگز اجازه ندادن یه انگشت
بره توی اگزوزشون، تمام چیزی که باید بهتون بگم
اینه که، وقت خودتون رو دارید حروم می‌کنید

00:42:22.340 --> 00:42:25.650
هیچ‌کس جز خودتون رو تنبیه نمی‌کنید

00:42:25.670 --> 00:42:29.980
و می‌تونید بشینید اون‌جا و نسبت بهش مردبازی
«در بیارید، بگید: «اوه، نه. نه، برای من نیست

00:42:30.000 --> 00:42:32.730
از نظر علمی، هست

00:42:32.750 --> 00:42:35.810
،از نظر علمی، خوراک خودتونه
قصد به‌کاربردن ایهام نداشتم
<c.colorffff80>[ ایهام: درست بالای کوچه‌تونه ]</c>

00:42:35.840 --> 00:42:38.560
چوچوله‌تون اون‌جاست

00:42:38.590 --> 00:42:41.810
چوچولۀ ریدمانیه، ولی به
هر حال چوچوله‌ست دیگه

00:42:41.840 --> 00:42:47.750
یه دکمۀ کوچولو اون وسط‌مسط‌هاش هست که باعث می‌شه
همه‌چیز طعم بستنی به خودش بگیره، بدیهیه که به جز انگشت

00:42:50.130 --> 00:42:56.730
خطاب به مردهای توی اتاق که زیادی می‌ترسن که اجازه بدن یه
...انگشت بره توی کون‌شون... و من انتخاب کلمات‌ـم رو تغییر نمی‌دم

00:42:56.750 --> 00:43:00.400
...«خطاب به مردهای توی اتاق که زیادی «می‌ترسن

00:43:00.420 --> 00:43:03.060
...زیادی می‌ترسن که

00:43:03.090 --> 00:43:07.770
زیادی می‌ترسن که اجازه بدن یه انگشت بره...
توی کون‌شون، می‌تونم بهتون بگم دقیقاً چرا زیادی
می‌ترسید اجازه بدید یه انگشت بره توی کون‌تون

00:43:07.800 --> 00:43:10.730
چون در اعماق وجودتون، تزلزل‌تون همینه

00:43:10.750 --> 00:43:17.580
تهِ دل‌تون فکر نمی‌کنید یه دکمه
اون‌توئه. فکر می‌کنید یه سوئیچ‌ـه

00:43:20.630 --> 00:43:25.400
همینه

00:43:25.420 --> 00:43:30.190
کُل تزلزل ناچیز رقت‌انگیزتون همینه

00:43:30.210 --> 00:43:37.330
فکر می‌کنید قراره انگشت‌ـش رو فرو کنه توی کون‌تون
...و شروع کنید به آوازخونی مثل «اِلتون جان». و اون

00:43:38.300 --> 00:43:41.450
به‌قدری هم‌جنس‌گراستیزانه‌ست که
«حتی نایجل توی دل‌ـش می‌گه: «یا پیغمبر

00:43:47.340 --> 00:43:53.270
پس، من لزوماً، می‌دونی، از قصه‌ای که امروزه راجع
،به مستمری‌بگیرها می‌گیم، خوش‌ـم نمیاد. می‌دونی
تمام آدم‌های پیر نژادپرست‌ان، تمام آدم‌های پیر متعصب‌ان

00:43:53.300 --> 00:43:56.120
،مثلاً، آره، البته، نصف‌شون هستن
ولی همه‌شون به‌زودی می‌میرن

00:43:57.590 --> 00:44:01.480
البته که فقط یه ذره نظرات منسوخ
دارن، ناسلامتی مال عهد بوق‌ان

00:44:01.500 --> 00:44:05.520
مثلاً، از نظر من باید با آدم‌های پیر خوش‌برخورد بود، با
،احترام باهاشون برخورد کرد، یه فنجون چای براشون دم کرد

00:44:05.550 --> 00:44:10.520
:و بعد وقتی نظرات‌شون رو بهت گفتن، فقط بگی
آها»، و بعد دیگه هیچ‌وقت اسمی ازشون نبَری»

00:44:10.550 --> 00:44:12.600
بذاری باهاشون بمیرن

00:44:12.630 --> 00:44:16.770
آدم‌های پیر، نظراتی دارن که به قدری منسوخ‌ـه
،که فقط به زبون میارن‌شون و برمی‌گردی می‌گی

00:44:16.800 --> 00:44:19.290
اون آخه کِی درست بوده؟

00:44:20.840 --> 00:44:31.160
یه چیزهایی به زبون میارن که حتی نفرت‌انگیز هم نیستن، فقط
.این‌جوری‌ان: «توی دوران من، افسردگی یا اضطراب نداشتیم
«فقط بهش می‌گفتیم غمگین‌بودن، و به زندگی‌مون می‌رسیدیم

00:44:31.550 --> 00:44:33.900
بسیارخب، رواله، اون تشخیصِ پزشکیِ اشتباهه

00:44:33.920 --> 00:44:41.900
.اون معادل اینه که بگی: «توی دوران من، سرطان سینه نداشتیم
«فقط بهش می‌گفتیم سینه‌های خارش‌دار و توی 37 سالگی می‌مردیم

00:44:41.920 --> 00:44:43.730
...آخه

00:44:43.750 --> 00:44:48.000
آره، خب، حالا واسه بیماری‌ها دارو
و اسم داریم و دنیا تا حد زیادی بهتره

00:44:51.380 --> 00:44:57.580
،اوه، و ضمناً، اگه اون‌قدری که ادعا می‌کنی، از نسل من متنفری
چطوره که دست از استفاده‌کردن از دکترها و داروهامون بکِشی؟

00:44:59.500 --> 00:45:01.910
زیر خاک می‌بینم‌ـت، لاشی

00:45:05.920 --> 00:45:11.350
ولی... ازتون می‌خوام درک کنید، وقتی این نظراتِ
،ریدمانی که یه زمانی داشتم رو پیش می‌کِشم

00:45:11.380 --> 00:45:16.940
پیش نمی‌کِشم‌شون تا بهشون اجازه بدم دوباره
روشناییِ روز رو ببینن، که تجدید نیرو کنن، یا که
بیش‌تر از اونی که درخورـشن، بهشون اعتبار بدم

00:45:16.960 --> 00:45:21.770
پیش می‌کِشم‌شون که بهتون نشون بدم که من قدیم‌ها
کثافت بودم. منظورم اینه، هنوزم هستم، ولی دارم بهتر می‌شم

00:45:21.800 --> 00:45:26.730
و اون مجازه. مثلاً، الآن نظراتی دارم که 5
سال پیش باهاشون مخالف بودم، و اون مجازه

00:45:26.750 --> 00:45:31.560
الآن نظراتی دارم که ممکنه 5 سال دیگه
باهاشون مخالف باشم، و اون مجازه

00:45:31.590 --> 00:45:35.060
حالا چون تبدیل به یه بزرگ‌سال می‌شی، به این
معنا نیست که رشد و یادگیری‌ـت متوقف می‌شه

00:45:35.090 --> 00:45:38.600
و اگه این‌طوره، ریدی

00:45:38.630 --> 00:45:44.060
ما الآن توی جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که آدم‌ها در
،قبال چیزهایی که 10 سال پیش گفتن، مسئول‌ان

00:45:44.090 --> 00:45:48.060
انگار که هرکدوم‌مون بعد از 10 سال
همون‌جوری‌ایم، و اون از نظر من مضحکه

00:45:48.090 --> 00:45:54.770
متوجه باشید، فکر نمی‌کنم باید اختیار تام داشته
باشی، آزادی عمل داشته باشی، ولی فقط متوجه
باشید، هر موقع به خودم میام می‌بینم دارم در مورد

00:45:54.800 --> 00:45:57.690
یه چیز جنسیت‌زده یا هم‌جنس‌گراستیزانه
،یا حتی گاهی اوقات نژادپرستانه فکر می‌کنم

00:45:57.710 --> 00:46:00.810
،شرمنده می‌شم، خجالت‌زده می‌شم، حقیقتاً
حقیقتاً تا اعماق وجودم رو شرم می‌گیره

00:46:00.840 --> 00:46:07.350
چون من چنین آدمی نیستم، دل‌ـم نمی‌خواد چنین
،آدمی باشم. تسلی خاطری که ازش بهم دست می‌ده
،اینه که متوجه می‌شم هیچ‌کدوم از نظرات مزخرف‌ـم

00:46:07.380 --> 00:46:13.250
هیچ‌وقت از نفرت نشأت نمی‌گیرن. همیشه فقط از
جهالت نشأت می‌گیرن، که خیلی بهتر نیست، ولی بهتره

00:46:13.590 --> 00:46:16.730
،نفرت و جهالت با همدیگه میان
ولی درمان جهالت خیلی راحت‌تره

00:46:16.750 --> 00:46:19.350
و همه جاهل‌ان. به یه‌ورـمم نیست کی هستی

00:46:19.380 --> 00:46:25.230
.‏تو یه زندگی رو گذروندی، هفت‌ونیم میلیارد زندگی دیگه هم موجوده
‏اندازۀ اسب هم از ملت نمی‌دونی. یعنی نمی‌شه به این چیزها افتخار کنی

00:46:25.250 --> 00:46:33.310
‏حتی الآن هم که من مثلاً 28 ساله که شما زن‌ها رو می‌شناسم
‏هنوزم از نصف مشکلات‌تون سر در نمیارم. دارم سعی می‌کنم
‏بهتر بشم، یاد بگیرم، ولی فرآیندش وحشتناک کُنده

00:46:33.340 --> 00:46:36.150
‏- می‌خوام با شماها صحبت کنم. شما اسمت چیه؟
‏- نیک

00:46:36.170 --> 00:46:41.400
‏نیک. نیک، می‌شه یه سؤال بپرسم ازت؟ نیک، اگه جواب
سؤال رو نمی‌دونی، موردی نداره، نکتۀ برنامه هم همین‌ـه

00:46:41.420 --> 00:46:43.900
،‏خودم هم جواب‌ش رو نمی‌دونم
‏می‌تونیم 2تایی احمق باشیم

00:46:43.920 --> 00:46:47.060
،‏ولی ‏اگه جواب سؤال رو می‌دونی
من مثل یه احمق جلوه می‌کنم

00:46:47.090 --> 00:46:49.440
.‏واسۀ تو بُرد-بُرده
‏دوست داری توش شرکت کنی؟

00:46:49.460 --> 00:46:50.980
‏ردیف‌ـه

00:46:51.000 --> 00:46:53.450
‏نیک، می‌دونی تمپون چطوری استفاده می‌شه؟

00:46:56.960 --> 00:47:00.850
.‏هیچ‌رقمه نمی‌دونی؟ صداقت‌ـت رو تحسین می‌کنم
«دوست‌دخترت داره می‌گه: «چی، از کجا بدونه؟

00:47:00.880 --> 00:47:06.730
‏خیلی‌خب، من هم مثل خودت هستم. من فقط روال کار یکی
از این محصولات بهداشتی رو بلدم، و اونم فنجان قاعدگی‌ـه

00:47:06.750 --> 00:47:08.850
‏تو چیزی از فنجان قاعدگی می‌دونی، نیک؟

00:47:08.880 --> 00:47:12.980
.‏یه مقدار؟ خوبه. ‏الآن توضیح می‌دم
...محکم بشین. اه

00:47:13.000 --> 00:47:17.980
‏اون مردهایی که این‌جا نشستن و نمی‌دونن فنجان
‏قاعدگی چیه، یه فنجان ماهانگی کوچیک سیلیکونی‌ـه

00:47:18.000 --> 00:47:23.020
.‏و یه محصول بهداشتی‌ـه که می‌شه چندبار ازش استفاده کرد
و دلیل اختراعش هم اینه که به زن‌ها تمپون مجانی نمی‌دن

00:47:23.050 --> 00:47:28.350
‏چون همون‌طوری که همه می‌دونیم، تمپون
‏توی دسته‌بندی کالای لوکس قرار می‌گیره

00:47:28.380 --> 00:47:31.000
!‏روی تخت شادمانی خود بنشینید

00:47:32.210 --> 00:47:36.520
‏حتی من هم بعنوان مرد آرزوم‌ـه
یه روزی بتونم تمپون بخرم

00:47:36.550 --> 00:47:40.190
!‏اون نیمۀ دیگه چه زندگی‌ای دارن

00:47:40.210 --> 00:47:42.700
‏خانم‌ها، شما کاملاً می‌فهمید من چی می‌گم

00:47:44.210 --> 00:47:49.980
‏پس خانم‌های خانواده‌های کم‌درآمد و خانم‌های بی‌خانمان به تمپون
مجانی دسترسی نداشتن و مجبور بودن از کهنه یا هیچی استفاده کنن

00:47:50.000 --> 00:47:52.230
‏و این‌طوری عفونت می‌کردن و نرخ
‏مرگ‌ومیر هم بین‌ـشون بالا می‌رفت

00:47:52.250 --> 00:47:55.350
‏بعدش یه زن بی‌نظیر به اسم لئونا چلمرز
این فنجان کوچولوی چندبارمصرف رو اختراع کرد

00:47:55.380 --> 00:48:01.150
‏و تنها دلیلی که من چیزی درباره‌ش می‌دونم، ‏اینه که یه روز یکی از
«رفقا اومد پیشم ‏و گفت: «الآن دیگه از فنجان قاعدگی استفاده می‌کنم

00:48:01.170 --> 00:48:02.310
!«‏و منم گفتم: «اوق

00:48:02.340 --> 00:48:04.620
‏و بعد یه چک بهم زد و البته که عادلانه بود

00:48:06.380 --> 00:48:12.310
‏و بعدش گفتم حالا خیلی‌خب، می‌شه یه چندتا سؤال
.درباره‌ش ازت بپرسم؟ اونم گفت: «البته که می‌تونی
«فقط این‌طوری می‌تونی جهالت‌ـت رو بذاری کنار

00:48:12.340 --> 00:48:13.650
«چی می‌خوای بدونی؟»

00:48:13.670 --> 00:48:16.120
،‏برگشتم گفتم
‏شماها چطوری...؟

00:48:17.460 --> 00:48:20.900
...می‌خوام بدونم چطوری... چطوری فرو می‌کنیدش اون
...فقط... چطوری فرو می‌کنیدش اون داخل؟ من نمی‌فهـ

00:48:20.920 --> 00:48:25.560
‏چطوری یه چیز بی‌سروته رو توی یه
...‏چیز بی‌سروته فرو می‌کنید؟ من می‌خـ

00:48:25.590 --> 00:48:27.940
‏فنجان‌ها رو که اون‌طوری نمی‌چینن روی هم

00:48:27.960 --> 00:48:30.620
...‏مثل

00:48:31.670 --> 00:48:37.020
‏توی فیلم «مانتی پایتان» این‌طوری صدای
...‏اسب در میارن. آخه این‌طوری

00:48:37.050 --> 00:48:39.540
...‏من نمی‌فهـ

00:48:40.050 --> 00:48:44.110
‏و اونم گفت: «خیلی ساده‌ست، دن. یه لحظه
«ایتالیایی می‌شی و به سبک اون‌ها قدردانی می‌کنی

00:48:44.130 --> 00:48:47.770
‏منم گفتم، اهاها، خیلی‌خب

00:48:47.800 --> 00:48:51.900
،‏و ظاهراً واسۀ درآوردنش هم
...‏تنها کاری که باید بکنید اینه

00:48:51.920 --> 00:48:54.940
...‏و بعدش

00:48:54.960 --> 00:49:00.580
،‏و اگه این‌کارو روی بوم نقاشی انجام بدی
یه گیاه‌خوار پیدا می‌شه و می‌خردش

00:49:12.590 --> 00:49:17.160
،‏اگه یه ربع برنامه رو ضدّ گیاه‌خواری انجام بدی
یه‌دفعه می‌گن طرف از گیاه‌خوارها متنفره

00:49:20.130 --> 00:49:23.940
‏ولی وقتی می‌خوام دربارۀ بقیۀ محصولات بهداشتی
،صحبت کنم، مثل نیک هیچی ازشون سر در نمیارم

00:49:23.960 --> 00:49:28.770
‏می‌دونم از چه نوع‌ـش استفاده می‌کنید، می‌دونم
چه شکلی هستن، ولی نمی‌دونم چی‌کار می‌کنن

00:49:28.800 --> 00:49:33.350
‏مثلاً می‌دونم یه نوعش شبیه گلولۀ تفنگ
...می‌مونه. اون‌ها رو می‌شناسم، اه

00:49:33.380 --> 00:49:36.980
‏از اون مدل ناراحت کوچولوها که ته
...‏کیف‌ـتون نگه‌شون می‌دارید. اونایی که

00:49:37.000 --> 00:49:39.620
.‏نخ‌شون مثل مال خر تا کفش‌هاتون می‌رسه
‏این مدل رو می‌شناسم

00:49:41.000 --> 00:49:43.230
،‏و بعدش
...‏یه مدل هم هست

00:49:43.250 --> 00:49:47.770
‏از این سرنگ‌های عجیب که شبیه
فضاپیمای «آپولو 13» می‌مونه

00:49:47.800 --> 00:49:50.650
...‏یه‌دفعه باز می‌شه
‏شبیه اون چیزهای خاطره تو فیلم «مردان سیاه‌پوش»‌ـه

00:49:50.670 --> 00:49:53.370
...‏همچین صدایی داره. من نمی

00:49:54.050 --> 00:49:58.230
‏یه ایده‌هایی دارم که چطوری
...کار می‌کنه. بنظرم شبیه یه

00:49:58.250 --> 00:50:00.450
‏بنظرم می‌دی توش و می‌پاشه روـش

00:50:02.590 --> 00:50:05.540
،‏ولی اگه این‌طوری هم باشه
‏تازه سؤال‌هام بیشتر می‌شه

00:50:06.920 --> 00:50:09.520
‏یعنی می‌گم بهتون حال هم می‌ده؟

00:50:09.550 --> 00:50:14.940
‏و زن‌ها حالشون از این سؤال و فکر پشتش به‌هم می‌خوره. هر
«وقت این سؤال رو می‌پرسم، اونا می‌گن: «نه نه، چرا باید حال بده؟

00:50:14.960 --> 00:50:17.940
.‏خب حالا. خدایا. خیلی‌خب
دلیل این‌که من، یه مرد،‏

00:50:17.960 --> 00:50:21.800
‏فرض می‌کنه که ممکنه بهتون حال
بده که چیزی توی کص‌تون فرو کنید

00:50:19.880 --> 00:50:21.850
‏

00:50:21.880 --> 00:50:23.520
...‏دلیلش اینه

00:50:23.550 --> 00:50:25.520
‏مشخصاً نمی‌دونید کیر داشتن چه حسی داره

00:50:25.550 --> 00:50:26.900
‏و کیرها یه احمق به تمام معنان

00:50:26.920 --> 00:50:31.350
‏هر روز صبح من شرتم رو می‌کشم بالا، و
،‏هراَزگاهی شرتم به نوک معامله‌م گیر می‌کنه

00:50:31.380 --> 00:50:34.790
:‏و معامله می‌گه
...‏«کُصه!» و من می‌گم

00:50:43.210 --> 00:50:46.200
‏کص کجا بود آخه؟

00:50:50.340 --> 00:50:53.730
«‏«فکر کردم خوردم به کص

00:50:53.750 --> 00:50:57.120
‏اوهوم. و الآن کجاست؟

00:51:01.340 --> 00:51:02.900
«‏«حتماً ترسوندی‌ـش فرار کرده

00:51:02.920 --> 00:51:05.190
‏اوه هو هو هو

00:51:05.210 --> 00:51:07.250
‏سیاه و کبودت می‌کنم
<c.colorffff80>[ ‏[ منظورش جق زدن‌ـه</c>

00:51:16.710 --> 00:51:18.120
...‏پس

00:51:18.840 --> 00:51:22.110
‏پس می‌خواستم یاد بگیرم که تمپون چطوری
،‏کار می‌کنه. داشتم با دوستم جین حرف می‌زدم

00:51:22.130 --> 00:51:26.060
.‏چون نمی‌خوام گوگل‌ کنم اون قضیه رو
چون دلم نمی‌خوام اسمم بره توی لیست‌شون

00:51:26.090 --> 00:51:28.150
‏و گفتم، جین، تمپون چطوری استفاده می‌شه؟

00:51:28.170 --> 00:51:31.940
‏اونم برگشت گفت: «لطفاً اول خودت بگو ببینم
«‏بنظرت تمپون چطوری استفاده می‌شه

00:51:31.960 --> 00:51:34.910
...‏و هفت روز بعد که خنده‌ش قطع شد

00:51:36.130 --> 00:51:38.150
:‏گفت
«‏«یه احمق به تمام معنایی

00:51:38.170 --> 00:51:41.940
.‏منم گفتم خب اون‌قدرهام احمق نیستم
چون می‌دونم پد چطوری استفاده می‌شه

00:51:41.960 --> 00:51:44.080
‏معلوم شد حتی همون رو هم نمی‌دونم

00:51:45.670 --> 00:51:47.620
‏اسم شما چیه؟

00:51:48.800 --> 00:51:51.440
.‏الکس. از آشناییت خوش‌حال‌ام، الکس
یه سؤال خیلی ساده دارم ازت، الکس

00:51:51.460 --> 00:51:55.690
‏اون قسمت‌های چسبناک پد رو دیدی؟
بنظرت اون چسب‌ها به کجا می‌چسبن؟

00:51:55.710 --> 00:51:58.160
.‏به زیرپوش می‌چسبه، درسته
‏ولی من این‌طوری فکر نمی‌کردم

00:52:05.300 --> 00:52:08.480
...‏من بیست‌وهشت سال‌ـمه

00:52:08.500 --> 00:52:12.150
،‏...و تا ژانویۀ همین امسال

00:52:12.170 --> 00:52:15.440
،‏فکر می‌کردم آدم هر وقت پریود می‌شه

00:52:15.460 --> 00:52:17.660
...‏فقط

00:52:22.840 --> 00:52:25.980
‏مغازه رو تعطیل می‌کنی

00:52:26.000 --> 00:52:29.980
‏می‌شه مثل مزرعه‌های تگزاس موقع طوفان

00:52:30.000 --> 00:52:32.500
«!‏«طوفان توی راه‌ـه

00:52:35.880 --> 00:52:39.160
‏«اوه، بزرگ‌ترین طوفانی‌ـه که
«‏از 1979 به این‌ور اومده

00:52:43.960 --> 00:52:46.480
‏صادقانه بگم، جدی فکر می‌کردم
،این‌طوری‌ـه که می‌گید

00:52:46.500 --> 00:52:50.730
،‏خون‌ریزی دارم، این از چسب‌زخم»
«...یه کاریش می‌کنم

00:52:50.750 --> 00:52:52.910
.‏«...تو پنج‌شنبه

00:52:53.500 --> 00:52:56.400
«‏دوشنبه که خشک شد پوست‌های زخم رو می‌کّنم

00:52:56.420 --> 00:52:59.040
‏اه، برید درباره‌ش یه بلاگ وامونده بنویسید

00:53:05.800 --> 00:53:10.310
‏حالا، می‌خوام یه چیزی بگم. تقصیر من نیست که این چیزها رو
‏نمی‌دونم. هیچ‌وقت یادم ندادن تمپون چطوری استفاده می‌شه

00:53:10.340 --> 00:53:15.480
‏نه‌تنها هیچ‌وقت یادم ندادن که تمپون چطوری
استفاده می‌شه، بلکه هروقت می‌خواستن این چیزها
رو به زن‌های جوان یاد بدن، دور من رو خط می‌کشیدن

00:53:15.500 --> 00:53:19.400
‏وقتی توی اسکاتلند دربارۀ سکس بهمون آموزش
می‌دن، تقریباً از 10 سالگی آموزش شروع می‌شه

00:53:19.420 --> 00:53:21.650
‏و دربارۀ پریود و این چیزها هم یاد می‌دن

00:53:21.670 --> 00:53:25.190
‏ولی وقتی طرز استفاده‌ش رو به دخترها یاد
،‏می‌دن، با پرستار ‏می‌برنشون توی اتاق دیگه

00:53:25.210 --> 00:53:32.520
‏که بهشون طرز استفاده از تمپون رو یاد بده. و من
‏درک می‌کنم. کسی دلش نمی‌خواد یه پسر 10 ساله رو
توی اون اتاق ببینه، چون موجودات کوچیک عجیبی‌ان

00:53:32.550 --> 00:53:40.230
‏ولی بنظرم وقتی توی اتاق دارن دربارۀ تمپون بهشون آموزش
می‌دن، باید به جای ریاضی به ما هم همون چیزها رو یاد بدن

00:53:40.250 --> 00:53:43.940
.‏چون من می‌خوام... یعنی باید بدونم
همه‌مون باید طرز استفاده از تمپون ‏رو بدونیم

00:53:43.960 --> 00:53:46.650
‏چون من هم قراره یه روزی
پدر بشم، و دختردار هم بشم

00:53:46.670 --> 00:53:53.190
دخترهام هم پریود می‌شن. نمی‌دونم کِی، حتی
‏خودشون هم نمی‌دونن. نکتۀ بامزۀ پریود همین‌ـه

00:53:53.210 --> 00:53:56.190
‏ولی ممکنه موقع اولین پریود
‏مادرشون نباشه

00:53:56.210 --> 00:53:57.850
،‏ممکنه سر کار باشه
‏ممکنه مُرده باشه

00:53:57.880 --> 00:53:59.560
‏آینده رو کی دیده؟

00:53:59.590 --> 00:54:01.790
‏هی، ممه‌های خارش‌دار خیلی شایع‌ـه

00:54:04.960 --> 00:54:08.980
‏دلم می‌خواد بتونم طرز کار تمپون
رو به دخترهام یاد بدم، پسر

00:54:09.000 --> 00:54:14.500
‏دلم نمی‌خواد توی حموم جلویِ یه دختر 12 ساله تمپون
به دست زانو بزنم و بگم، نمی‌دونم والا. بچپونیم‌ـش تو؟

00:54:20.170 --> 00:54:25.600
‏و آموزش جنسی رو زیر سؤال نمی‌برم. بنظرم
آموزش جنسی یکی از مهم‌ترین موضوعات دنیاست

00:54:25.630 --> 00:54:31.960
‏وقتی واسۀ اولین‌بار سکس می‌کنیم نباید ازش وحشت کنیم. بنظرم
دلیلی که خیلی از ماها واسۀ اولین‌بار از سکس وحشت می‌کنیم

00:54:31.960 --> 00:54:36.940
‏این‌ـه که اطلاعات خیلی کمی درباره‌ش داریم. چون حتی وقتی که
،بهت این چیزها رو تو کشورهایی مثل اسکاتلند و این‌جا یاد می‌دن

00:54:36.960 --> 00:54:42.940
‏چیزهای خیلی کمی درباره‌ش می‌گن، نه همۀ چیزهایی
‏که باید بدونیم. واقعاً هم می‌تونه ترسناک و اینا باشه

00:54:42.960 --> 00:54:47.310
‏چون با وجود اون‌همه چیزهایی که بهم یاد
‏داده بودن، بازم ازش وحشت داشتم، پسر

00:54:47.340 --> 00:54:51.770
‏اولین‌باری که یه دختر رو انگشت کردم
خایه کردم. شونزده سال‌ـم بود، خب؟

00:54:51.800 --> 00:54:59.450
و دلیل وحشتم این بود که، واژن
...‏خیلی خیلی خیلی خیلی پایین‌تر

00:55:01.000 --> 00:55:05.600
...‏از جایی بود که پیش‌بینی کرده بودم، چون
‏چون واقعاً هم پایین‌ـه، یعنی اون زیرِ زیره

00:55:05.630 --> 00:55:09.160
‏یعنی می‌گم... کیر من که این جلوـئه

00:55:10.670 --> 00:55:13.650
‏جاش این‌جاست. پس فکر می‌کردم
کُص هم همون‌جاست دیگه

00:55:13.670 --> 00:55:16.110
‏نمی‌دونستم اون زیر قایمش کردید

00:55:16.130 --> 00:55:18.520
‏پس، می‌خوام دربارۀ گیج‌کننده‌ترین
،هفت‌ثانیۀ عُمرم حرف بزنم

00:55:18.550 --> 00:55:20.350
،‏خیلی خب، بریم که مرد بشیم

00:55:20.380 --> 00:55:24.060
‏ ‏صبر ندارم که داستان رو واسۀ رفقام
تعریف کنم. این لعنتی کجاست آخه؟

00:55:24.090 --> 00:55:26.500
‏مگه تو باربی هستی؟
!‏این دیگه چیه؟

00:55:28.300 --> 00:55:33.120
‏حتماً واسۀ اون بدتر هم بوده، همون‌جا دراز کشیده بود و با خودش
«‏می‌گفت: «این کسخل می‌خواد یه کاری کنه به خودم بشاشم؟

00:55:36.340 --> 00:55:42.520
...‏حتی یه سری از موضوعاتی که توی آموزش جنسی یاد می‌دن
یه چیزهایی توش یاد می‌دن که هیچ‌رقمه به سکس ربط نداره

00:55:42.550 --> 00:55:46.270
‏چیزهایی یاد می‌دن که فقط به کار دکترها میاد

00:55:46.300 --> 00:55:51.900
،‏«خیلی خب، پسرها و دخترها، به این طرح نگاه کنید
.چون واسۀ سکس داشتن خیلی بهش نیاز دارید

00:55:51.920 --> 00:55:54.440
...‏این لبۀ واژن‌ـه

00:55:54.460 --> 00:55:56.520
...‏این بخش بیرونی آلت تناسلی‌ـه

00:55:56.550 --> 00:55:58.660
.‏اه، این هم ووزلاست

00:56:01.420 --> 00:56:07.550
این‌ها هم لوله‌های فلوپیوس هستن»، و تو هم می‌گی
رواله! آخه می‌خوای من با این اطلاعات چی‌کار کنم؟

00:56:04.630 --> 00:56:07.750
‏

00:56:09.090 --> 00:56:10.440
«‏«این‌ها لولۀ تخم‌دان هستن

00:56:10.460 --> 00:56:17.000
‏گوش کنید، اگه روزی چشم‌ـم به لولۀ
...‏تخم‌دان بیوفته، یعنی به گا رفتم. یعنی

00:56:17.590 --> 00:56:21.520
‏یعنی جداً به گا رفتم

00:56:21.550 --> 00:56:26.520
اگه چشم‌ـم به لولۀ تخم‌دان بیوفته، بهتون
...اطمینان می‌دم برنمی‌گردم بگم، خب، این‌ها

00:56:26.550 --> 00:56:28.910
‏این‌ها لولۀ تخم‌دان هستن...

00:56:30.460 --> 00:56:33.600
...‏در عوض می‌گم

00:56:33.630 --> 00:56:36.790
‏من چی کردم آخه؟

00:56:37.750 --> 00:56:40.620
‏بگید ‏کلیتوریس کوش؟
!‏‏اصلاً خودم می‌رم تو گوگل می‌گردم

00:56:46.130 --> 00:56:54.410
‏ولی به نوجوون‌ها چیزی از کلیتوریس یاد نمی‌دن، و اگر هم
...غیرمستقیم چیزی بگن، سرسری ازش رد می‌شن، چون

00:56:55.500 --> 00:57:02.230
‏بنظرم نمی‌خوان نوجوون‌ها بو ببرن ‏که سکس حال می‌ده، چون
‏می‌ترسن اگه اینها بفهمن که سکس حال می‌ده، بیشتر سکس می‌کنن

00:57:02.250 --> 00:57:07.400
‏حالا هرچقدر هم بترسن، بازم این قضیه کس‌و‌شعره. وقتی به اندازۀ
‏کافی دربارۀ سکس آموزش ندید، نوجوون‌ها کنجکاوتر می‌شن

00:57:07.420 --> 00:57:10.600
،‏ماها ذاتاً موجودات کنجکاوی هستیم
‏و نوجوون‌ها هم که توی چشم‌شون هم هورمون دارن

00:57:10.630 --> 00:57:16.110
‏پس کاری که شما می‌کنید اینه که دربارۀ چیزی که قراره یه
،روزی تجربه‌ش کنن، اطلاعات خیلی خیلی کمی بهشون می‌دید

00:57:16.130 --> 00:57:18.440
‏و این به‌طورِ وحشتناکی خطرناک‌ـه

00:57:18.460 --> 00:57:25.150
،‏این‌قدر به بچه‌ها نگید که سکس فقط واسۀ تولید مثل‌ـه
چون همه می‌دونیم که اصلاً این‌طوری نیست، درسته؟

00:57:25.170 --> 00:57:32.330
،‏تولید مثل فقط یه درصد از کارکردِ سکس‌ـه
تازه خیلی دارم رُندش می‌کنم

00:57:33.920 --> 00:57:37.440
‏بیشتر ماها سکس داشتیم. خیلی‌هاتون
ممکن‌ـه واسۀ بچه‌دار شدن سکس کنید

00:57:37.460 --> 00:57:40.690
‏اون‌هایی هم که قبلاً واسۀ بچه‌دار شدن
سکس کردن، امیدوارم این رو اعتراف کنید

00:57:40.710 --> 00:57:45.980
‏که بیشتر وقت‌هایی که سکس می‌کردید
!‏این بوده که هیچ‌رقمه بچه‌دار نشید

00:57:46.000 --> 00:57:50.150
‏این‌که به بچه‌ها یاد بدیم سکس واسۀ تولید مثل‌ـه، مثل این
می‌مونه که بهشون بگیم غذا می‌خوریم که فقط نمیریم

00:57:50.170 --> 00:57:54.350
‏آره، مثلاً میلیون‌ها سال پیش
،‏که تنها هدف ماها بقا بوده

00:57:54.380 --> 00:57:57.980
.‏هدف از غذا خوردن هم فقط زنده موندن بوده
ولی همزمان با ماها رشد و تکامل و تغییر داشته

00:57:58.000 --> 00:58:02.480
،‏و ما هم مثل قدیم دربارۀ غذا با بچه‌هامون حرف نمی‌زنیم
پس چرا طرز حرف‌ زدن‌مون دربارۀ سکس رو تغییر ندیم؟

00:58:02.500 --> 00:58:08.250
وقتی به بچه‌هاتون آشپزی یاد می‌دید، نمی‌شینید فقط
درست کردن املت و فقط هم همون املت رو یاد بدید

00:58:08.340 --> 00:58:16.490
‏«خیلی خب بچه‌ها، جمع بشید، واسۀ ادامۀ
زندگی‌ـتون فقط و فقط یه دستور پخت غذا وجود داره و‏
!اون‌هم فقط واسۀ وقتی‌ـه که دارید از گُشنگی می‌میرید

00:58:17.670 --> 00:58:22.150
،‏نرید تو گوگل دنبال باقیش بگردید
...‏آشغال‌های منحرف. پس

00:58:22.170 --> 00:58:24.400
‏اول از همه روغن رو داغ می‌کنید و
«‏تخم‌مرغ‌ها رو می‌شکنید توش

00:58:24.420 --> 00:58:27.330
«مامان من بال مرغ هم درست می‌کنه» -
«‏چون مامانت فاحشه‌ست، جیسون» -

00:58:35.550 --> 00:58:40.330
‏سکس فقط واسۀ تولید مثل نیست. سکس
واسۀ عشق‌ـه، واسۀ شهوت، و انتقام

00:58:42.380 --> 00:58:47.080
‏خسته‌ای، شرط‌ رو باختی، شرط رو بُردی، یه پیتزا از
‏دومینو سفارش بده، ببین می‌تونی از جلو جرش بدی یا نه

00:58:48.630 --> 00:58:53.600
‏ضمناً، من نمی‌گم که قسمت علمی سکس رو بهشون
‏یاد بدید. قسمت علمی سکس کاملاً تخمی‌ـه، خب؟

00:58:53.630 --> 00:58:55.850
...‏نیمۀ علمی سکس
‏وقتی من جوون بودم همچین چیزی گفتن بهم

00:58:55.880 --> 00:59:00.480
‏مرد راست می‌کنه، مرد معاملۀ راستش رو توی واژن یه خانم
،‏فرو می‌کنه، موقعی که معامله‌ش به اندازه کافی تحریک بشه

00:59:00.500 --> 00:59:04.690
‏آب منی‌ش رو توی ووزلای خانم می‌ریزه
و اون داخل هم یه کوتوله نگه‌ش می‌داره

00:59:04.710 --> 00:59:07.770
و به یه مرد موقرمز تبدیل‌ـش
می‌کنه. اصلاً چه اهمیتی داره؟

00:59:07.800 --> 00:59:10.560
‏این چیزها فقط به کار دکتر و ماما میاد

00:59:10.590 --> 00:59:15.810
چون وقتی من 12 سال‌ـم بود، تنها چیزِ توی
ذهنم این بود که زن‌ها مثل ظرف می‌مونن

00:59:15.840 --> 00:59:22.400
،‏چون بهم گفته بودن که سکس این‌طوری‌ـه، مرد راست می‌کنه
‏مرد فرو می‌کندش داخل، و مرد آبش میاد، این تعریف سکس‌ـه

00:59:22.420 --> 00:59:25.700
‏کل این مدت هم طرف مقابل
...‏مثل کتلت افتاده روی زمین

00:59:27.340 --> 00:59:29.350
«‏«ممنون

00:59:29.380 --> 00:59:32.400
«‏«ممنون که این کار رو برام انجام دادی

00:59:32.420 --> 00:59:36.040
‏«اگه اجازه بدی، برم به رانندۀ
«‏اوبر تبدیل‌ـش کنم، برم؟

00:59:38.170 --> 00:59:40.650
‏هیچ‌وقت یادم نداده بودن که زن‌ها هم
‏از سکس لذت می‌برن

00:59:40.670 --> 00:59:46.020
‏واسۀ همین اون چندتا سکس اولم، تنها چیزی که
بهش فکر می‌کردم این بود که فقط خودم حال کنم

00:59:46.050 --> 00:59:48.440
!‏خداروشکر که دوست‌دختر اولی‌ام بهم گفت

00:59:48.460 --> 00:59:50.600
‏اولین‌باری که سکس کردیم
«‏گفت: «من ارضا نشدم

00:59:50.630 --> 00:59:53.250
:‏و منم گفتم
«‏«مگه تو هم ارضا می‌شی؟

00:59:55.710 --> 01:00:00.600
‏هیچ‌وقت یادم نداده بودن زن‌ها هم از سکس لذت می‌برن. هیچ‌وقت
یادم نداده بودید که اکثر مواقع شهوت زن‌ها از مردها بیشتره

01:00:00.630 --> 01:00:05.200
‏یادم نداده بودید بعضی‌هاشون دوست دارن موقع
!‏سکس گلوشون رو فشار بدی. عجب روز عجیبی بود

01:00:09.050 --> 01:00:13.580
‏با این اطلاعات می‌تونستم
!‏خیلی زودتر گلوش رو فشار بدم

01:00:14.960 --> 01:00:18.580
‏می‌خوای چی کنم؟
‏چی؟ خوشم میاد؟

01:00:22.250 --> 01:00:29.350
‏و منظورم این نیست که معلم‌ها رو مجبور کنیم این مدل
‏چیزها رو یاد بدن. حتی اون‌قدری هم ‏بهشون پول نمی‌دیم

01:00:29.380 --> 01:00:31.830
‏که جلوی یه مشت بچۀ 12ساله 50بار بگن ارگاسم

01:00:33.090 --> 01:00:36.190
‏ولی حالا چون نمی‌تونیم یه کاری کنیم معلم‌ها این حرف‌ها رو
بزنن، معنیش این نیست که از بیرون هم نمی‌شه کسی رو آورد

01:00:36.210 --> 01:00:40.980
‏یه نفر که بامزه باشه و رابطۀ خوبی با بچه‌ها داشته باشه. یه نفر که
بچه‌ها بدونن می‌تونه آزاد و صادقانه باهاشون دربارۀ سکس حرف بزنه

01:00:41.000 --> 01:00:42.690
‏یه نفر که بدون ترس ازش سؤال کنن

01:00:42.710 --> 01:00:46.870
‏یه آدم بامزه و باجذبه که شخصیت
‏استیجی هم داشته باشه

01:00:51.670 --> 01:00:53.310
‏من انجامش می‌دم

01:00:53.340 --> 01:00:56.940
.‏مجانی انجامش می‌دم
‏حاضرم براش آدم بکُشم

01:00:56.960 --> 01:01:02.040
‏سلام بر پسرها و دخترها، من دنیل اسلاس هستم، ولی
دخترها ددی صدام می‌کنن. الآن درباره‌ش صحبت می‌کنم

01:01:06.460 --> 01:01:14.350
.‏خیلی خب، پسرها، اول بگم که واژن خیـلـی پایین‌ـه
‏یعنی خیلی پایین‌تر از اون‌جایی که باید باشه

01:01:14.380 --> 01:01:18.540
‏همین‌طوری ادامه بدید، و اگه زیاد رفتید
‏پایین، مطمئن باشید دختره بهتون می‌گه

01:01:20.590 --> 01:01:25.330
‏دوماً، آب بعضی‌هاشون می‌پاشه. ممکن‌ـه هم
‏شاش باشه، ولی تو اون لحظه کسی اهمیت نمی‌ده

01:01:28.550 --> 01:01:32.690
‏و بعدش می‌شه یه خانم رو آورد که از دیدگاه
زنونه با بچه‌ها دربارۀ سکس حرف بزنه

01:01:32.710 --> 01:01:34.810
،‏می‌تونه بعد از من حرف بزنه
‏یا قبل من، فرقی نداره

01:01:34.840 --> 01:01:39.400
.‏خانمه می‌گه: «سلام به دخترها و پسرها، من خانم جک هستم
.‏باید دربارۀ تجربه خانم‌ها حین سکس باهاتون صحبت کنم

01:01:39.420 --> 01:01:42.150
‏و پسرهای کلاس هم بدونن که حرف‌هام
.‏ممکنه روان‌ـتون رو به‌هم بزنه

01:01:42.170 --> 01:01:46.190
‏دارید پشم و پوشم در میارید، افکارتون
،‏هزار راه می‌ره، کل بدن‌ـتون رو هورمون گرفته

01:01:46.210 --> 01:01:50.270
‏احتمالاً هم عصبی اون‌جا نشستید و می‌گید: «اوه خدا، حرف‌هاش
.«قراره روح و روانم رو به‌هم بزنه. چی‌کار کنم، چی‌کار کنم؟

01:01:50.300 --> 01:01:54.580
‏خب، بیاید همین اول کاری کنجکاوی»
«رو رفع کنیم، چون کاملاً طبیعی‌ـه

01:01:56.840 --> 01:02:01.650
«!‏بفرما، این واژن‌ـه. نگاش کنید»

01:02:01.670 --> 01:02:05.270
‏«پسرها دقت کنن، این کُص واقعی‌ـه. از اون
.کص‌هایی نیست که تو فیلم پورن می‌بینید

01:02:05.300 --> 01:02:08.730
«‏این‌یکی سابقۀ جنگِ ویتنام رو داره، خیلی‌خب؟

01:02:08.750 --> 01:02:14.060
‏«این لبۀ واژن‌ـه، این بخش
«‏بیرونی‌ـشه، این هم ووزلاست

01:02:14.090 --> 01:02:16.080
...‏«این هم، ام

01:02:17.340 --> 01:02:19.810
‏این دیگه چه کوفتی‌ـه؟

01:02:19.840 --> 01:02:22.560
«‏اوه، این نخ تمپون‌ـه، معذرت می‌خوام

01:02:22.590 --> 01:02:29.350
.‏«شرمنده، نه نه، پسرها، اصلاً هم حال‌به‌هم‌زن نیست
‏‏در واقع، کاملاً هم طبیعی‌ـه. حالا داوطلب داریم؟ کسی نبود؟

01:02:29.380 --> 01:02:31.540
‏نه؟ مردهای واقعی با دندون‌هاشون
«!‏درش میارن

01:02:33.960 --> 01:02:39.310
‏«خیلی خب، پسرها، دفترچه‌یادداشت‌ها رو در بیارید، این بالا رو ببینید
.‏‏پسرها، کلیتوریس این‌جاست، به‌طور عجیبی هم راحت پیدا می‌شه

01:02:39.340 --> 01:02:43.600
،‏ولی یه نکتۀ اصلی داره: حالا چون پیداش کردید
.‏دلیل نمی‌شه تا سرحد مرگ سیاه و کبودش کنید

01:02:43.630 --> 01:02:47.270
!‏با ملایمت رفتار کنید
.‏اوسامه بن لادن نیست که

01:02:47.300 --> 01:02:50.410
،‏حالا چون پیداش کردید
«‏معنیش این نیست که باید بمیره

01:02:53.630 --> 01:02:58.120
‏در ضمن، اگه دوست‌‌دخترتون به این جوک
خندید، یعنی اندازۀ گاو هم بلد نیستید کُص بخورید

01:03:07.750 --> 01:03:12.850
،‏بنظرم آموزش جنسی باید بهبود پیدا کنه
و بنظرم تو کل دنیا هم باید اجباری بشه

01:03:12.880 --> 01:03:19.900
‏اگه دلیل می‌خواید که این روزها چرا آموزش
جنسی بیشتر از همیشه نیازه، به شرایط جنسی
موجود که توش زندگی می‌کنیم، نگاه کنید

01:03:19.920 --> 01:03:23.560
.‏دقیقاً
‏اوضاع زیاد خوب نیست

01:03:23.590 --> 01:03:27.810
.‏بنظر خیلی از مردم قوانین سکس رو نمی‌دونن
یا اگر هم بدونن، اهمیتی بهش نمی‌دن

01:03:27.840 --> 01:03:31.650
‏این‌که به کسی تجاوز جنسی
‏نکنیم، خیلی خیلی آسون‌ـه

01:03:31.670 --> 01:03:33.540
‏نگاه کنید

01:03:35.880 --> 01:03:39.160
...‏زدم تو خال. حالا

01:03:42.590 --> 01:03:46.560
من کاملاً می‌دونم که صنعت خودم، صنعت
‏سرگرمی، بخش بزرگی از این مسئله‌ست

01:03:46.590 --> 01:03:51.270
.‏همون‌جایی‌ـه که جنبش «من‌هم» توش شروع شد
،حالام اگرچه من تجربۀ مستقیمی توی این مورد ندارم
،معنی‌ش این نیست که داستان بقیه رو نشنیدم

01:03:51.300 --> 01:03:53.190
‏و معنیش این نیست که این قضیه روی آدم‌هایی
‏که می‌شناسم و دوست‌شون دارم تأثیر نداشته

01:03:53.210 --> 01:03:56.310
،‏مدیربرنامه‌هام/نماینده‌م
،‏که الآن 11 ساله باهاش کار می‌کنم

01:03:56.340 --> 01:04:03.730
‏می‌گفت 10 سال پیش یه نفر از کارکنان خیلی
بلندمرتبۀ شبکۀ ‏بی‌بی‌سی بهش گفته بود اگه
،می‌خواد برنامۀ یکی از موکل‌هاش از شبکه پخش بشه

01:04:03.750 --> 01:04:06.520
.‏باید معامله‌ش رو ساک بزنه
‏خب؟ آره

01:04:06.550 --> 01:04:11.400
و دوستم گفته بود نه، که البته باعث می‌شه
...تعهدش به من بره زیر سؤال. ولی، ام

01:04:11.420 --> 01:04:18.940
،‏ولی، ولی، علی‌رغم این خودخواهی‌ش
کارم گرفت و شکوفا شدم

01:04:18.960 --> 01:04:21.160
‏بنظرم نتفلیکس سکس از عقب خواست

01:04:23.880 --> 01:04:27.600
‏به این خاطر که از عقب به نتفلیکس دادم

01:04:27.630 --> 01:04:31.560
،‏دیدید، الآن شوخی‌های وحشتناکی دراین‌باره کردم
ولی همکارم همون موقع این داستان رو برام تعریف نکرد

01:04:31.590 --> 01:04:34.440
‏پارسال که داشتم این برنامه رو
،‏می‌نوشتم بهم گفت

01:04:34.460 --> 01:04:37.520
،‏موضوع‌ـش رو دید، یا یه مقداریش رو
‏و اون‌موقع بهم گفت

01:04:37.550 --> 01:04:39.730
،‏و من هم گفتم
‏چرا همون موقع که اتفاق افتاد بهم نگفتی؟

01:04:39.750 --> 01:04:45.480
.‏و جواب داد: «خب، کاری از دست تو بر نمی‌اومد
اصلاً کاری نمی‌تونستی بکنی. و چرا باید
«‏مثلاً یکی از 10تا تجربه‌ام رو بهت می‌گفتم؟

01:04:45.500 --> 01:04:47.560
‏و اون لحظه بود که انگار با لگد
‏زدن توی سینه‌م

01:04:47.590 --> 01:04:48.940
...‏خب، اوه، خدای من، من

01:04:48.960 --> 01:04:51.060
‏نمی‌دونستم این‌قدر رایج‌ـه

01:04:51.090 --> 01:04:57.190
‏حالا، جدا از این‌که دربارۀ جنبش «من‌هم» چه نظری
دارید، نتیجه‌ای که تا الآن همه بهش رسیدن
،این‌ـه که این داستان لعنتی وحشتناک رایج‌ـه

01:04:57.210 --> 01:04:58.560
‏چون آمار این رو می‌گه

01:04:58.590 --> 01:05:03.270
.‏مثلاً فقط واسۀ بیل کازبی 50تا زن اومدن جلو
‏80تا زن از هاروی واینستین شکایت کردن

01:05:03.300 --> 01:05:09.580
:‏با این‌حال هنوز هم خیلی‌ها هستن که با خودشون می‌گن
«خب، به گمونم هیچ‌وقت باخبر نمی‌شیم چه اتفاقی افتاد»

01:05:12.420 --> 01:05:15.450
‏تف تو روت بابا، لامصب. تو ‏مگه
کارتون «ردپای آبی» رو ندیدی

01:05:18.750 --> 01:05:24.020
‏پسر، اگه 50تا زن من رو به تجاوز جنسی متهم
‏کنن، بنا رو بر این می‌ذارم که انجامش دادم

01:05:24.050 --> 01:05:26.270
‏اون‌قدری هست که نشه زیرش زد

01:05:26.300 --> 01:05:32.940
،«‏اگه 50تا زن بگن: «تو به من تجاوز کردی
!من هم می‌گم، گُه بگیرن، جدی؟ حتماً کردم دیگه

01:05:32.960 --> 01:05:37.810
‏اصلاً دلیلی نداره زن‌ها بی‌خودی همچین حرفی
‏بزنن. مگه این‌که قبلش تو دستشویی جلسه
‏گذاشته باشید، می‌دونم اون داخل چه خبره

01:05:37.840 --> 01:05:39.770
...‏مثلاً

01:05:39.800 --> 01:05:43.270
،‏یه سری از مردها، نه همه، نه اکثریت
...‏ولی قطعاً یه سری از مردها

01:05:43.300 --> 01:05:48.620
‏حس کردن که تحت حملۀ جنبش «من‌هم» قرار
گرفتن. که موضع‌گیری خیلی جالبی هم هست

01:05:50.300 --> 01:05:55.560
‏اگه فکر می‌کنید جنبش «من‌هم» بهتون حمله
کرده، یه سؤال ازتون دارم. چی‌کار کردید؟

01:05:55.590 --> 01:06:01.440
‏تو پس ذهن‌ـتون چه آژیر خطری به ‏صدا در اومده؟ چون بنظرم
بیشتر مردها واکنشی ‏مشابه من به این جنبش داشتن

01:06:01.460 --> 01:06:05.560
‏یعنی خونه نشستید رفتید فیس‌بوک، توئیتر، اخبار
،‏می‌خونید، یا اصلاً اطلاعات‌تون رو از هرجایی که می‌گیرید

01:06:05.590 --> 01:06:09.900
،‏اخبار رو می‌خونید و با خودتون می‌گید تف توش. خیلی‌خب
می‌دونستم یه مشکلی هست، ولی خبر نداشتم این‌قدر بزرگ‌ـه

01:06:09.920 --> 01:06:11.520
،‏اوه خدای من، خیلی‌خب
‏همه‌جا خبرش هست

01:06:11.550 --> 01:06:15.480
‏اوه خدای من، خبر نداشتم خیلی از ‌زن‌هایی که می‌شناختم رو تحت تأثیر
...قرار داده. لعنت بهش، احساس می‌کنم یه خرده کوته‌فکرم. خدای من

01:06:15.500 --> 01:06:19.600
،‏و بعدش خیلی محرمانه و مخفیانه
همه‌مون رفتیم طبقۀ بالا به دیدن نایجل خودمون

01:06:19.630 --> 01:06:22.270
‏تا پیشینه و گذشتۀ خودمون رو بررسی کنه

01:06:22.300 --> 01:06:25.310
.‏دوباره‌سنجی که خجالت نداره
‏این اولین کاری بود که کردم

01:06:25.340 --> 01:06:29.560
!‏صاف رفتم طبقۀ بالا و داد زدم، نایجل
«!‏و اون جواب داد: «آقای اسلاس

01:06:29.590 --> 01:06:33.690
!‏وقت واسۀ این مسخره‌بازی‌ها ندارم، نایجل
اون بیرون یه سری داستان خیلی جدی در جریان‌ـه

01:06:33.710 --> 01:06:38.900
‏ازت می‌خوام تک‌تک برخوردهای جنسی من رو بررسی
کنی و مطمئن بشی که همه آگاهانه و دوطرفه بودن

01:06:38.920 --> 01:06:45.790
‏و اون گفت: «می‌دونید، ممکنه یه‌کم زمان
...‏‏ببره». و بعدش زدیم قدش. و بعد

01:06:46.880 --> 01:06:50.110
...‏هفت روز بعد

01:06:50.130 --> 01:06:53.350
.‏برگشت گفت: «آقای اسلاس، همه رو بررسی کردم
«‏همون‌طور که فکر می‌کردیم، هیچ مشکلی نداشتید

01:06:53.380 --> 01:06:56.400
.‏من هم گفتم این عالی‌ـه، نایجل
حالا باید برم به جنبش کمک کنم

01:06:56.420 --> 01:07:03.600
‏ولی یه سری از مردها هم رفتن سراغ
«!‏نایجل‌ـشون، و نایجل‌ـشون گفت: «همه رو بسوزون

01:07:03.630 --> 01:07:08.730
‏و این‌ها همون مردهایی هستن که سعی می‌کنن
روایت جنبش «من‌هم» رو تغییر بدن، و دارن بصورت
خیلی خیلی هوشمندانه‌ای هم این‌کارو می‌کنن

01:07:08.750 --> 01:07:14.020
‏دارن موضوع رو منحرف می‌کنن. بحث‌هایی که باز
می‌کنن مهم هستن ولی ربطی به این جنبش ندارن

01:07:14.050 --> 01:07:17.060
‏مثلاً می‌گن: «مردها چی؟ مردها هم
«‏مورد تجاوز جنسی قرار می‌گیرن

01:07:17.090 --> 01:07:19.620
.‏آره، همین‌طوره
‏توسط مردهای دیگه

01:07:20.050 --> 01:07:23.350
‏طرف مقابلِ 84% مردهایی که مورد
تجاوز جنسی قرار گرفتن، مرد بوده

01:07:23.380 --> 01:07:25.190
«‏«ولی اتهام‌های الکی چی؟

01:07:25.210 --> 01:07:27.650
‏خب، فقط کمتر از یک درصدِ
اتهامات تجاوز الکی هستن

01:07:27.670 --> 01:07:30.770
«!‏«خب، مثل شکار جادوگره
<c.colorffff80>[ یعنی این ادعاها الکی هستن ]</c>

01:07:30.800 --> 01:07:32.900
‏خب، نیست

01:07:32.920 --> 01:07:38.650
.‏دلیل اصلیش این‌ـه که جادوگرها وجود نداشتن
واسۀ همین‌ـه شکار جادوگر اون‌قدر افتضاح بالا آورد

01:07:38.670 --> 01:07:42.270
‏تک‌تک زن‌هایی که به جُرم جادوگر بودن
‏سوزونده شدن، بی‌گناه بودن

01:07:42.300 --> 01:07:47.350
‏چون چیزی به اسم جادوگر وجود خارجی
نداره. ولی چیزی به اسم متجاوز وجود داره

01:07:47.380 --> 01:07:52.080
‏این‌طوری نیست که مثلاً 200 سال دیگه
بفهمیم متجاوزها هم موجودات افسانه‌ای بودن

01:07:53.630 --> 01:07:56.520
‏قرار نیست اون‌جوری که جادوگرها رو
ستایش می‌کنیم اونا رو هم ستایش کنیم

01:07:56.550 --> 01:08:01.370
‏مثلاً 50 سال دیگه قرار نیست بچه‌ها
‏توی هالووین با تیپ «آر. کلی» بدوبدو کنن
<c.colorffff80>[ خوانندۀ آمریکایی که بارها به تجاوز متهم شده ]</c>

01:08:11.670 --> 01:08:14.410
‏نه

01:08:14.630 --> 01:08:19.110
‏اگه تاحالا اجراهای زندۀ من رو دیده باشید، می‌دونید
که هرسال یه فرمت خیلی مشابه رو دنبال می‌کنن

01:08:19.130 --> 01:08:21.650
‏حدوداً 70 تا 75 دقیقه جوک می‌گم

01:08:21.670 --> 01:08:24.850
،‏جوک‌هایی که از گفتن‌شون لذت می‌برم
‏جوک‌هایی که جداً امیدوارم از شنیدن‌شون لذت ببرید

01:08:24.880 --> 01:08:28.230
‏و آخر برنامه که شرعاً به قراردادم
،‏بعنوان کمدین عمل کردم

01:08:28.250 --> 01:08:31.250
‏یه 15 دقیقه تدتاک ناراحت‌کننده انجام می‌دم

01:08:33.000 --> 01:08:36.690
،‏دلیل این‌که آخر برنامه این‌کار رو می‌کنم
...این‌ـه که توی استندآپم

01:08:36.710 --> 01:08:40.110
‏دربارۀ چیزهایی که توی ذهنم می‌گذره
صحبت می‌کنم، که توش یه احمق به تمام معنام

01:08:40.130 --> 01:08:45.850
‏ولی بعضی وقت‌هام دربارۀ چیزهای جدی حرف
‏می‌زنم، و اگه دربارۀ چیزهایی که تویِ ذهنم
می‌گذره صحبت نکنم، کارم بنظر ریاکارانه میاد

01:08:45.880 --> 01:08:49.980
،‏پس معمولاً وقتی دربارۀ موضوعات جدی صحبت می‌کنم
چیزهایی رو می‌گم که درباره‌شون تجربه دارم

01:08:50.000 --> 01:08:52.730
.‏فکر نکنم حیاتی باشه
انتخابی‌ـه که خودم کردم

01:08:52.750 --> 01:08:56.940
،‏به‌خاطر همین‌‌‌ـه که قبلاً دربارۀ مرگ شوخی کردم
چون وقتی 8 سال‌ـم بود خواهرم فوت کرد

01:08:56.960 --> 01:08:59.980
.‏دربارۀ معلولیت هم شوخی کردم
‏چون خواهرم فلج مغزی بود

01:09:00.000 --> 01:09:05.540
.‏دربارۀ داشتن معاملۀ گنده هم شوخی کردم
دیگه بار گرانی‌ست کشیدن به دوش

01:09:06.500 --> 01:09:11.650
،‏ولی وقتی به آزار و تجاوز جنسی می‌رسه
‏با این‌که خودم تاحالا مورد آزار جنسی قرار
،‏نگرفتم، و به کسی هم آزار نرسوندم

01:09:11.670 --> 01:09:16.310
.‏نمی‌تونم بگم چون من رو تحت تأثیر قرار نداده پس وجود نداره
چون روی آدم‌هایی که می‌شناسم و دوست‌شون دارم تأثیر داره

01:09:16.340 --> 01:09:20.810
‏و این‌طوری روی من هم تأثیر داره. ‏مثلاً یکی از نزدیک‌ترین دوست‌هام
که 5 ‌ساله می‌شناسمش مورد تجاوز جنسی قرار گرفته

01:09:20.840 --> 01:09:25.650
‏نمی‌تونید بگید این مشکل من نیست و به
‏خودش مربوط‌ـه. بذارید یه‌کم درباره‌ش حرف بزنم

01:09:25.670 --> 01:09:29.150
‏دلیل این‌که با هم دوست شدیم این‌ـه که بیشتر از من
،‏مشروب می‌خوره، مثل راننده‌کامیون‌ها فحش می‌ده

01:09:29.170 --> 01:09:34.910
‏و تنها آدمی‌ـه که یه جوکی گفت
!و من برگشتم گفتم یا خودِ خدا

01:09:36.550 --> 01:09:42.690
‏و این کار رو توی 3‌تا موقعیت مختلف هم
کرده. و من هر3تاش رو بهتون می‌گم

01:09:42.710 --> 01:09:47.020
،‏پارسال داشتیم 2تایی شام می‌خوردیم
اتفاقی هر دو تویِ یه شهر بودیم

01:09:47.050 --> 01:09:51.560
،‏من اجرا داشتم و اون هم اون‌جا کار می‌کرد
‏بصورت کاملاً اتفاقی. بعد از برنامه رفتیم غذا بخوریم

01:09:51.590 --> 01:09:54.440
،‏وقتی داشتیم غذا می‌خوردیم
دومین اتفاقِ روز افتاد

01:09:54.460 --> 01:09:56.060
‏2تا از رفقای مذکرم اومدن

01:09:56.090 --> 01:09:57.850
‏گفتم شما لاشی‌ها این‌جا چی می‌کنید؟

01:09:57.880 --> 01:10:01.110
.‏گفتن: «داریم می‌ریم مست کنیم
میای بریم؟» منم گفتم، اها

01:10:01.130 --> 01:10:02.690
«‏پرسیدن: «این کیه باهات؟
‏من هم معرفی‌شون کردم

01:10:02.710 --> 01:10:07.770
‏این لحظه از اون لحظات مضطرب‌کننده بود. نمی‌دونم
،تاحالا آشنایی 2تا گروه اجتماعی رو با هم دیدید یا نه

01:10:07.800 --> 01:10:12.230
.‏ولی یه‌جورایی مثل فیلم «اونجرز» می‌مونه
که می‌گی، گُه بگیرن، امیدوارم با هم کنار بیان

01:10:12.250 --> 01:10:14.850
،‏و کنار هم اومدن و با هم رفتن بیرون
‏ما هم رفتیم مست کنیم

01:10:14.880 --> 01:10:18.730
‏حالا، ساعت یک یا دؤ نصف شب بود، تصمیم
گرفتم برم خونه چون فرداش برنامه داشتم

01:10:18.750 --> 01:10:22.690
‏و دوست ندارم موقع اجرای برنامه
...‏خمار باشم. چون خیلی حرفه‌ای هستم

01:10:22.710 --> 01:10:25.600
‏مُچم رو گرفتید. این اولین دروغ برنامه بود

01:10:25.630 --> 01:10:29.980
‏یکی یه سیگاری داد بهم و من
...‏هم رفتم خونه جق بزنم. و

01:10:30.000 --> 01:10:33.560
.‏عجب جقی هم زدم
‏مرسی که پرسیدید

01:10:33.590 --> 01:10:37.560
،‏دو روز بعد موقع صبحونه همدیگه رو دیدیم
‏و ازش پرسیدم باقی شب چطور بود؟

01:10:37.590 --> 01:10:39.350
:‏گفت
«‏«بهت نمی‌گم

01:10:39.380 --> 01:10:42.870
!‏و منم گفتم، اوه اوه اوه، ای جوووون

01:10:43.920 --> 01:10:46.110
‏این جمله علامت بین‌المللی غیبت‌کردن‌ـه

01:10:46.130 --> 01:10:50.850
‏گفت: «بهت نمی‌گم». منم گفتم معلوم‌ـه
‏که می‌گی. بگو، بگو، بگو، بگو، بگو

01:10:50.880 --> 01:10:52.600
‏دست آخر به حرف آوردم‌ـش

01:10:52.630 --> 01:10:57.620
معلوم شد بعد از این‌که من رفتم، یکی از نزدیک‌ترین
‏دوست‌هام که 8 ‌ساله با هم رفیقیم، بهش تجاوز کرده

01:10:58.960 --> 01:11:06.690
‏که اطلاعاتی‌ نبود که دوست داشته باشم سر
‏صبحونه دریافت کنم. اه، یا هر وعدۀ غذایی دیگه

01:11:06.710 --> 01:11:10.160
،‏یعنی این‌طوری نبود که بگم
می‌تونستی موقع نهار تعریف کنی

01:11:11.460 --> 01:11:15.440
،‏وحشت کردم، شوکه شدم
‏عصبی شدم، حرفش رو باور کردم

01:11:15.460 --> 01:11:19.650
‏اه، و سؤالاتی رو ازش پرسیدم که بنظرم
شما هم توی اون موقعیت می‌پرسیدید

01:11:19.670 --> 01:11:24.810
‏گفتم، خوبی؟
«!‏و جواب داد: «نه

01:11:24.840 --> 01:11:29.810
‏من هم گفتم، آره، نه، حق داری، سؤال احمقانه‌ای
‏بود. لطفاً می‌تونم یه سؤال دیگه بپرسم؟

01:11:29.840 --> 01:11:35.350
،‏و بعد سؤالی پرسیدم که دلم نمی‌خواست بپرسم. حالا
،‏الآن که فکر می‌کنم متوجه‌ام که نباید این سؤال رو ازش می‌پرسیدم

01:11:35.380 --> 01:11:40.810
.‏ولی نمی‌خوام الکی بهتون بگم که سؤال رو ازش نپرسیدم
سؤال جاهلانه‌ای بود که از دهن یه مرد جاهل بیرون می‌اومد

01:11:40.840 --> 01:11:47.150
‏ولی پرسیدم. گفتم، باید ازت بپرسم، من 8
‏‌ساله این یارو رو می‌شناسم. تو... گفتی نه؟

01:11:47.170 --> 01:11:49.020
‏و این‌ها کلمات خودش هستن، نه من

01:11:49.050 --> 01:11:53.200
«‏گفت: «آره، از آهنگ گروه «تو آنلیمیتد» هم بیشتر گفتم نه
<c.colorffff80>[ اشاره به آهنگ «نو لیمیت» از این گروه ]</c>

01:11:53.670 --> 01:11:55.500
...‏که من هم گفتم

01:11:55.920 --> 01:11:59.520
‏چه... چه آهنگی؟

01:11:59.550 --> 01:12:07.770
،و جواب داد: «اوه، محض رضـ... می‌دونی، نه، نه
«نه، نه، نه، نه، نه، نه، محدودیتی وجود نداره

01:12:07.800 --> 01:12:09.190
...‏حالا

01:12:09.210 --> 01:12:13.810
‏من هم مثل اکثر شماهام. این جمله من
،‏رو بعنوان یه انسان شدیداً ناراحت کرد

01:12:13.840 --> 01:12:17.060
!‏ولی بعنوان یه کمدین، جوووووووون

01:12:17.090 --> 01:12:22.770
واقعاً جوک معرکه‌ای بود، و باورتون نمی‌شه
چقدر شدید خندیدم. چون کاملاً یکه خوردم

01:12:22.800 --> 01:12:27.020
بدترین خبر زندگی‌م رو شنیده بودم، و بعدش هم این جوک از
مرکز توجه دورـم کرد. و بعد اون نگاه رو توی چشم‌هاش دیدم

01:12:27.050 --> 01:12:28.810
:‏نگاه‌ش رو می‌شناختم
«‏«بمیر بگو

01:12:28.840 --> 01:12:30.600
‏یعنی از ته دل من رو خندوند

01:12:30.630 --> 01:12:36.850
‏چون می‌فهمم که شوخی دربارۀ یه موضوع
جدی معنی‌ش این نیست که قضیه رو جدی نگرفتی

01:12:36.880 --> 01:12:42.020
،‏معنی‌ش این‌ـه که واسۀ یه لحظۀ خیلی کوتاه
نمی‌ذاری این قضیه کل انرژی‌ت رو ازت بگیره

01:12:42.050 --> 01:12:50.520
.‏می‌دونم که با خندیدن به ضربات روحی، تخلیۀ روانی اتفاق می‌افته
پس اگه روش مقابله‌ش با ضربۀ روحی توی اون لحظه مسخره
کردن قضیه باشه، مطمئن باشید می‌ذارم هر کاری می‌خواد بکنه

01:12:50.550 --> 01:12:55.650
‏حالا، بذارید ترس و وحشتی که به گمونم بعضی‌هاتون
با شنیدن این داستان بهتون دست داده رو آروم کنم

01:12:55.670 --> 01:12:59.850
‏اولاً، ازش پرسیدم می‌تونم این داستان رو روی استیج
‏بگم یا نه. این از اولین سؤال‌هایی بود که ازش پرسیدم

01:12:59.880 --> 01:13:06.230
.‏بعد از اون قضیه، زمان خیلی زیادی رو با هم گذروندیم
الآن می‌ره پیش روان‌شناس، و با هم یه کاری می‌کنیم
‏که اسمش رو گذاشتیم درمان دوم

01:13:06.250 --> 01:13:11.650
که قضیه‌ش این‌ـه که بعد از درمان اول، میاد پیش
من، ‏و با همدیگه 17 بطری شراب می‌خوریم

01:13:11.670 --> 01:13:17.730
.‏و بعد نشئه می‌کنیم و پلی‌استیشن بازی می‌کنیم
...و روان‌شناسش رو مسخره می‌کنیم. و

01:13:17.750 --> 01:13:21.700
،‏راستش از درمان اصلی‌ش بهتر جواب می‌ده
که البته روان‌شناسش یه نظر دیگه‌ای داره

01:13:23.090 --> 01:13:25.600
‏آخه روان‌شناس چی می‌فهمه؟

01:13:25.630 --> 01:13:27.650
...‏ولی

01:13:27.670 --> 01:13:31.850
‏بعنوان یه مرد، وقتی آزادانه دربارۀ چیزی
،‏که هیچ‌وقت درباره‌ش صحبت نکردم

01:13:31.880 --> 01:13:35.790
‏یعنی همون تجاوز حرف زدم
‏درکم از زمین تا آسمون فرق کرد

01:13:36.090 --> 01:13:37.480
‏و این چیز بدی نیست

01:13:37.500 --> 01:13:41.840
‏متوجه شدم وقتی بعد اون موضوع باهاش حرف
زدم، تونستم خیلی بیشتر باهاش ارتباط بگیرم

01:13:41.840 --> 01:13:45.940
‏بهش گفتم، بنظرم باید روی استیج درباره‌ش ‏صحبت
کنم، ولی مشخص‌ـه که تا تو نخوای چیزی نمی‌گم

01:13:45.960 --> 01:13:52.910
:‏می‌تونم داستان‌ـت رو روی استیج تعریف کنم؟ و اون گفت
«آره، ولی کِی تابه‌حال به اجازۀ من برای کاری نیاز بوده»

01:14:02.420 --> 01:14:04.980
...‏خب

01:14:05.000 --> 01:14:09.440
‏فقط این‌که کاری نکردم. به‌جاش 25 دقیقه به
،‏اون جوک خندیدم. وقتی خنده‌ام تموم شد

01:14:09.460 --> 01:14:13.230
...‏و وقتی دورهای افتخارش رو زد

01:14:13.250 --> 01:14:17.270
‏گفت: «آره، نه‌تنها می‌تونی، بلکه بنظرم
باید هم این‌کارو بکنی». پس من هم می‌گم

01:14:17.300 --> 01:14:19.690
‏و الآن‌ـه که به اون قسمت
‏حساس برنامه می‌رسیم

01:14:19.710 --> 01:14:23.520
،‏شماها پول دادید که بیاید برنامۀ طنز ببینید
و من الآن دارم دربارۀ تجاوز صحبت می‌کنم

01:14:23.550 --> 01:14:28.230
،و یه سری از شماها، که البته حق هم دارید
دوست ندارید دربارۀ این موضوع شوخی کنم

01:14:28.250 --> 01:14:31.600
...‏پس الآن همه
‏معذب هستیم

01:14:31.630 --> 01:14:36.810
،‏نمی‌دونم تاحالا برنامه‌های من رو دیدید یا نه
ولی بلدم توی موقعیت‌های معذب‌کننده چی‌کار کنم

01:14:36.840 --> 01:14:39.900
‏دلیل اصلیش این‌ـه که خودم به وجودشون میارم

01:14:39.920 --> 01:14:41.520
‏ازتون می‌خوام بهم اعتماد کنید

01:14:41.550 --> 01:14:45.480
‏یادتون‌ـه اون اول برنامه گفتم بچه‌ها رو دوست دارم و
شماها فکر کردید می‌خوام دربارۀ بچه‌بازی جوک بگم؟

01:14:45.500 --> 01:14:49.440
‏که معلوم شد می‌خوام دربارۀ این‌که چقدر دختر‌خونده‌م رو
دوست دارم، جوک بگم. می‌خوام همون‌طوری بهم اعتماد کنید

01:14:49.460 --> 01:14:57.520
.‏اعتماد کنید که قصدوغرضی ندارم
‏و ضمناً، این رو بدونید که برای اولین‌بار توی دوران
کاریم نظر بحث‌برانگیزی دربارۀ یه موضوع ندارم

01:14:57.550 --> 01:15:03.150
نه‌تنها این، که واسۀ اولین‌بار می‌خوام خاطرجمع‌تون کنم که توی
‏این شوخی همه‌مون یه طرف وایسادیم. همگی کنار همدیگه‌ایم

01:15:03.170 --> 01:15:07.020
‏همه موافقیم که تجاوز بدترین کاری‌ـه
‏که از آدم سر می‌زنه. وحشتناک‌ترین کاره

01:15:07.050 --> 01:15:10.350
‏قتل رو می‌شه توجیه کرد

01:15:10.380 --> 01:15:12.770
‏البته که می‌شه

01:15:12.800 --> 01:15:15.770
‏نه قانوناً ولی پیش خودمون

01:15:15.800 --> 01:15:19.730
،‏اگه قرار بود بعد از برنامه باهاتون حرف بزنم
«‏می‌گفتم: «هی، کسی لیاقت مُردن رو داره؟

01:15:19.750 --> 01:15:24.830
!‏شما می‌گفتید: «دنیل! این چه حرفی‌ـه تو می‌زنی
«!آخه آدم چرا باید...؟ آره، کی تو لیست توئه؟

01:15:26.550 --> 01:15:30.600
‏تحت یه سری شرایط ویژه
‏می‌شه قتل رو توجیه کرد

01:15:30.630 --> 01:15:34.350
‏ولی تحت هیچ شرایطی
‏نمی‌شه تجاوز رو توجیه کرد

01:15:34.380 --> 01:15:43.500
،‏واسۀ همین‌ـه که همچین سؤال اخلاقی رو توی فلسفه نمی‌پرسن
«هی، اگه بتونی توی زمان سفر کنی، به هیتلر تجاوز می‌کنی؟»

01:15:48.880 --> 01:15:51.440
‏نه

01:15:51.460 --> 01:15:55.370
«‏«نه، ولی زمان بچگی‌ش چی؟ -
!‏این که صددرجه بدتره -

01:16:04.250 --> 01:16:12.730
‏تجاوز بدترین کاری‌ـه که می‌شه کرد. پس عکس‌العمل آدم چیه وقتی
می‌فهمه نه‌تنها یکی از نزدیک‌ترین دوست‌هاش می‌تونه همچین کاری
بکنه، بلکه همچین بلایی رو سر کسی که خیلی دوستش داری، آورده؟

01:16:12.750 --> 01:16:16.560
.‏ام، من همچین خوب هضمش نکردم
راستش رو بگم هنوز هم کامل هضمش نکردم

01:16:16.590 --> 01:16:21.350
هضمش خیلی سخت‌ـه. سخت بشه باهاش
‏کنار اومد. طرف یکی از نزدیک‌ترین رفقام بود

01:16:21.380 --> 01:16:26.020
،‏عکس‌العمل اولیه‌ام چندان تعریف نداشت. از سر
می‌دونی، از سر همون مردانگی سمّی بود، از سر خشونت

01:16:26.050 --> 01:16:28.520
:‏غارنشین ذهنم برگشت گفت
«‏اون روم رو نشون بدم؟»

01:16:28.550 --> 01:16:33.350
گفتم آره صددرصد، اگه بخوام اون خوی
،‏وحشی‌م رو نشون بدم، وقت‌ش الآن‌ـه

01:16:33.380 --> 01:16:39.810
،‏فقط می‌خواستم طرف رو پیدا کنم و بخوابونم‌ش زمین
سرش رو بذارم گوشۀ جدول و اون‌قدر بپرم روش تا بمیره

01:16:39.840 --> 01:16:47.110
‏یعنی تعریف عدالت توی فرهنگ لغات هم همین‌ـه
...البته اگه فرهنگ لغاتت روسی باشه. و

01:16:47.130 --> 01:16:49.650
‏پا شدم گفتم الآن می‌رم
‏می‌زنم پدرش رو در میارم

01:16:49.670 --> 01:16:56.690
‏و دوستم گفت: «ای‌بابا. نه، این‌کارو نمی‌کنی، چون اگه بری
«کتک‌ش بزنی، این‌طوری فقط اون رو به قربانی تبدیل می‌کنی

01:16:56.710 --> 01:17:01.600
!‏منم گفتم، نمی‌دونم با این‌همه خشم چی‌کار کنم
«اونم گفت: «الآن حال من رو درک می‌کنی

01:17:01.630 --> 01:17:04.660
،‏منم گفتم
‏من برمی‌گردم سر جام

01:17:06.050 --> 01:17:11.450
.‏اگه بهم نیاز داشتی، همین‌جام
رمز وای‌فای رو می... مهم نیست

01:17:13.460 --> 01:17:15.940
‏بهم اجازه داد با پسره روبه‌رو بشم

01:17:15.960 --> 01:17:22.190
،می‌خواستم... قرار نبود نظرم درباره‌ش عوض بشه، ولی آره
‏می‌خواستم ببینم در دفاع از خودش چی می‌گه. می‌خواستم
حرف‌های مردی که فکر می‌کردم می‌شناسم رو بشنوم

01:17:22.210 --> 01:17:27.310
‏نشوندم‌ش یه جا و تو کل زمانی که باهاش بودم، زُل زدم
‏تو چشم‌هاش. یه‌بار هم ارتباط چشمی رو قطع نکردم

01:17:27.340 --> 01:17:29.790
‏خیلی شبیه قایم‌باشک بود

01:17:31.710 --> 01:17:35.650
زُل زدم تو چشم‌هاش، متهم‌ش
کردم و اون هم اعتراف کرد

01:17:35.670 --> 01:17:38.270
.‏حروم‌زاده اعتراف کرد
‏اوه، یه سری بهانه آورد

01:17:38.300 --> 01:17:43.310
،اوه پسر، اتفاقی بود، منظوری نداشتم. مست بودم»
«دیگه تکرار نمی‌شه. این‌بار هوام رو داشته باش

01:17:43.340 --> 01:17:48.230
‏من یه‌جورایی خودم رو از اون موقعیت حذف کردم، و بعد
،باید واسۀ رفقای مذکرم تبدیل به حامل این خبر بد می‌شدم

01:17:48.250 --> 01:17:53.190
.‏که بهشون بگم دارن با یه حیوون رفاقت می‌کنن
واکنش اون‌ها هم مثل من با همون سطح پختگی همراه بود

01:17:53.210 --> 01:17:55.650
«‏گفتن: «باید بزنیم آش‌ولاش‌ـش کنیم

01:17:55.670 --> 01:17:59.770
‏من هم گفتم نمی‌تونیم این‌کار رو بکنیم. ظاهراً اگه
بزنیم آش‌ولاش‌ـش کنیم، تبدیل می‌شه به قربانی

01:17:59.800 --> 01:18:05.110
«!‏و اون‌ها هم گفتن: «نمی‌دونیم با این‌همه خشم چی‌کار ‏کنیم
!من هم بهشون گفتم، الآن حال زن‌ها رو درک می‌کنید

01:18:05.130 --> 01:18:09.200
‏اون‌هام گفتن: «پسر عجب حرفی زدی»، منم
گفتم، می‌دونم خودم، به ذهن خودم رسیده

01:18:14.590 --> 01:18:17.700
!‏چه آدم عاقلی‌ام من

01:18:24.380 --> 01:18:28.650
‏با رفقا نشستیم و درباره‌ش حرف
...‏زدیم. بحث‌مون زیاد طول نکشید

01:18:28.670 --> 01:18:32.310
.‏تصمیم گرفتیم کاری که بنظرمون درست‌ـه رو انجام بدیم
نمی‌دونم کارمون درست بود یا نه، ولی این‌کار رو کردیم

01:18:32.340 --> 01:18:38.900
.‏بهش گفتیم کاری که کردی غیرقابل‌بخشش‌ـه و قصد نداریم ببخشیم‌ـت
یعنی توی این قضیه پشتت نیستیم. دیگه با تو رفاقتی نداریم

01:18:38.920 --> 01:18:44.850
می‌خوایم باور کنیم تو همچین آدمی نیستی، ولی مشخصه که هستی. پس
برو و تمام اون قسمت‌هات که بهت اجازۀ همچین کاری دادن رو عوض کن

01:18:44.880 --> 01:18:47.400
،‏مشروب‌خوری رو بذار کنار، مواد رو ترک کن
‏برو پیش روان‌شناس

01:18:47.420 --> 01:18:52.400
و وقتی هم همۀ این‌کارها رو کردی، بازم برو درت
‏رو بذار. چون دیگه نمی‌خوایم باهات رفاقت کنیم

01:18:52.420 --> 01:18:58.400
‏فهمیدیم دو ماه بعد از اون داستان، هنوز مشروب
می‌خوره، مواد می‌کشه و پیش روان‌شناس هم نرفته

01:18:58.420 --> 01:19:02.160
‏و الآن همه می‌دونیم که اون‌کارش
‏یه تصادف محض نبوده

01:19:02.550 --> 01:19:04.690
‏و هنوز اون بیرون واسۀ خودش می‌چرخه

01:19:04.710 --> 01:19:08.730
.‏ملت می‌گن آیا دوست مؤنثت می‌ره پیش پلیس شکایت کنه
تصمیم با خودش‌ـه. من تشویق‌ش کردم بره شکایت کنه

01:19:08.750 --> 01:19:13.690
‏دلیل این‌که نرفته شکایت کنه، اینه که بعد از اون
‏قضیه، پسره داره به دروغ‌گویی متهم‌ش می‌کنه

01:19:13.710 --> 01:19:20.600
داستان رو عوض کرده. حالا داره من رو متهم به دروغ‌گویی می‌کنه
و چون وقتی داشت به کارش اعتراف می‌کرد من صداش رو
ضبط نکردم، مدرک محکمی وجود نداره که این‌کارو کرده

01:19:20.630 --> 01:19:24.350
،‏و این یکی از لحظات وحشتناکی‌ـه که
می‌دونی، پلیس باید همه‌چی رو موشکافی کنه

01:19:24.380 --> 01:19:31.040
.‏و اون آدمی نیست که بخواد همچین چیزی رو از سر بگذرونه
و برگشت گفت: «ببین، دلم نمی‌خواد همچین چیزی رو از سر
.بگذرونم. آخه... تا جایی که می‌تونم خودم باید این رو پشت سر بذارم

01:19:31.050 --> 01:19:34.770
‏و اگه قضیه عمومی شد، دوست ندارم به چشم قربانی
«‏دیده بشم. چون من قربانی نیستم، من یه بازمانده‌ام

01:19:34.800 --> 01:19:37.440
‏و من پیش خودم گفتم داری شکسته‌نفسی می‌کنی

01:19:37.460 --> 01:19:42.440
‏من تو بیشتر روند این قضیه کنارت بودم. توی این مدت 2تا از
بامزه‌ترین جوک‌هایی که دربارۀ این موضوع شنیدم رو گفتی

01:19:42.460 --> 01:19:44.520
‏من تاحالا همچین آدم محکمی ندیدم

01:19:44.550 --> 01:19:52.410
شجاعانه با تجاوز کنار اومدی... حرف جالبی نزدم البته. و
«‏‏اون گفت: «راستش یادم نمیاد کجا کارش رو تموم کرد
<c.colorffff80>ایهام: تجاوز رو به چونه گرفتی. اصطلاحی که ریشه در بوکس دارد و اشاره به ]
[ این دارد که مبارز با وجود دریافت مشت به چانه تسلیم نمی‌شود و ادامه می‌دهد</c>

01:19:59.800 --> 01:20:06.660
‏ازت می‌خوام دیگه ادامه ندی -
«‏«من هم همین رو گفتم -

01:20:12.840 --> 01:20:16.200
‏همه‌جوره از من بامزه‌تر و قوی‌تره

01:20:17.420 --> 01:20:19.080
‏حرفش هم درست‌ـه

01:20:19.500 --> 01:20:25.650
‏اگه قرار بود هر زنی که مورد آزار و تجاوز جنسی
قرار می‌گیره بره پیش پلیس، اون‌قدری پلیس و اتاق
دادگاه وجود نداره که بتونه از پس شکایت‌ها بر بیاد

01:20:25.670 --> 01:20:28.810
‏و تازه این‌که پایِ خیلی از آدم‌های
کله‌گُنده گیره رو هم حساب نکردم

01:20:28.840 --> 01:20:33.770
.‏منظورم اصلاً این نیست که نباید برید شکایت
فقط می‌خوام بگم این مسئله بیش از حد بزرگ‌ـه

01:20:33.800 --> 01:20:38.150
‏97 درصد از متجاوزها یه روز
‏هم حبس نمی‌کشن

01:20:38.170 --> 01:20:42.190
.‏آمار واقعی‌ـه
‏منزجرکننده‌ست

01:20:42.210 --> 01:20:46.980
...‏خب پس چطوری حل‌ـش کنیم؟ جامعه چطور
چطوری حل‌ـش کنیم؟ چطور جلوش رو بگیریم؟

01:20:47.000 --> 01:20:50.520
‏تمام پارسال من داشتم به همین فکر می‌کردم. دوباره
و دوباره و دوباره. چطوری این قضیه رو حل کنیم؟

01:20:50.550 --> 01:20:52.600
‏چطور جلوش رو بگیریم؟ چطور باید
‏جلوی اتفاق‌افتادن‌ـش رو بگیریم؟

01:20:52.630 --> 01:20:59.520
‏و جوابی واسۀ این سؤال ندارم، پسر. تنها چیزی که به فکرم می‌رسه
این‌ـه که باید ما خودمون یه ‌کاری کنیم. و منظورم از ما، ما مردهاست

01:20:59.550 --> 01:21:02.850
.‏حالا، زن‌هایی که این‌جان خودشون خبر دارن
هیچ‌کدوم این اطلاعات واسه‌تون جدید نیست

01:21:02.880 --> 01:21:08.020
چندسال عمر کردید، تجربه‌های خودتون رو دارید، و
‏صدای شما توی این قضیه از همه‌چی مهم‌تر و ضروری‌تره

01:21:08.050 --> 01:21:12.810
.‏با این وجود، می‌خوام خودم هم نظرم رو دراین‌باره بگم
و می‌خوام واسۀ مردهای حاضر یه چیزی رو مشخص کنم

01:21:12.840 --> 01:21:17.850
نه می‌خوام بهتون حمله کنم، نه بهتون تهمت بزنم. و
‏از همه مهم‌تر، رفقاتون رو هم به چیزی متهم نمی‌کنم

01:21:17.880 --> 01:21:21.400
فقط می‌خوام تجربۀ خودم رو
بهتون بگم، و این تجربۀ خودِ من‌ـه

01:21:21.420 --> 01:21:28.110
.من این مرد رو 8 سال بود می‌شناختم، و اون انجام‌ـش داد
بین ما هیولاهایی زندگی می‌کنن که شبیه ما هستن

01:21:28.130 --> 01:21:33.230
‏اگه حال‌ـت از این جوّی که الآن نسبت به مردها راه افتاده
به‌هم می‌خوره، مختاری عوض‌‌ـش کنی، ولی یه حرکتی بزن

01:21:33.250 --> 01:21:39.150
‏اون اشتباهی که من چندسال می‌کردم رو مرتکب
نشو، که فقط بشینی و بگی، خب، من که بخشی از
‏این مشکل نیستم. پس چرا خودم رو درگیر راه‌حلش کنم

01:21:39.170 --> 01:21:44.850
‏چون این قضیۀ لعنتی این‌طوری حل نمی‌شه. من معتقدم و عمیقاً
باور دارم که بیشتر مردها آدم‌های خوبی‌ان. البته که هستیم

01:21:44.880 --> 01:21:49.230
،‏ولی اگه یه نفر بین 10‌تا مرد آشغال‌ـه و اون 9‌تا کاری نمی‌کنن
پس ممکن‌ـه خودشون هم بخشی از مشکل باشن

01:21:49.250 --> 01:21:54.560
.‏این‌که فقط دلی خوب باشی به هیچ دردی نمی‌خوره
باید در عمل خوب باشی و یه ‌کاری بکنی

01:21:54.590 --> 01:21:58.020
‏به‌جای این‌که الکی قهرمان‌بازی در بیاری و
،«‏بگی: «می‌رم یه متجاوز رو کتک می‌زنم

01:21:58.050 --> 01:22:03.150
جلوش رو بگیر، نذار کاری کنه، چون می‌دونم که
انجام‌شدنی‌ـه. چون می‌دونم خودم چطور کوتاهی کردم

01:22:03.170 --> 01:22:12.230
،‏چون اگه بخوام صددرصد با خودم صادق باشم
‏طی سال‌ها ‏علائمی توی رفتار رفیقم نسبت
به زن‌ها بود که من نادیده می‌گرفتم‌ـشون؟

01:22:12.250 --> 01:22:13.980
‏جواب بله‌ست

01:22:14.000 --> 01:22:18.310
،‏و بعد اون به دوستم تجاوز کرد
و تا روزی که بمیرم بارـش روی وجدان‌ـمه

01:22:18.340 --> 01:22:24.270
.با رفقای مذکرتون حرف بزنید، یه حرکتی انجام بدید
چون می‌خوام باهاتون صادق باشم رفقا، زن‌ها
نهایت تلاش‌ـشون رو می‌کنن که بهشون تجاوز نشه

01:22:24.300 --> 01:22:29.060
‏یعنی هر روز تلاش می‌کنن که بهشون
تجاوز نشه. فکر کنم الآن اولویت‌ـشونه

01:22:29.090 --> 01:22:35.270
.‏واسۀ من وای‌فای‌ـه. کار خاصی ازم بر نمیاد
ولی این‌طوری نیست که هیچ‌کاری هم نکنم

01:22:35.300 --> 01:22:37.350
‏بهتون پیشنهاد می‌دم شما هم همین‌کارو بکنید

01:22:37.380 --> 01:22:40.980
‏حالا دوستم توی نوشتن این قسمت پایانی بهم
کمک کرده، چون موضوع خیلی حساسی‌ـه

01:22:41.000 --> 01:22:42.480
‏و می‌خوام سعی کنم عدالت رو در حقش ادا کنم

01:22:42.500 --> 01:22:46.770
.و بعد از پیش‌نمایش اول، خیلی خیلی مضطرب بودم
سریع رفتم پیش‌‌ـش و گفتم، بنظرت چطور بود؟

01:22:46.800 --> 01:22:48.600
‏بنظرت خودم رو گذاشته بودم مرکز توجه؟

01:22:48.630 --> 01:22:51.120
«‏و گفت: «آره، هر ثانیۀ هر روز همین‌کارو می‌کنی

01:22:52.380 --> 01:22:55.060
«‏«الآن هم داری همین‌کارو می‌کنی، مرتیکۀ احمق

01:22:55.090 --> 01:22:57.600
...‏و من گفتم

01:22:57.630 --> 01:23:00.650
‏معنی‌ش این‌ـه دوستت دارم

01:23:00.670 --> 01:23:02.900
:‏ولی گفت
«‏«فقط این‌طوری می‌تونی انجامش بدی

01:23:02.920 --> 01:23:08.310
‏«از دیدگاه خودت درباره‌ش صحبت کن، چون
اون‌طوری مردها به حرف‌هات گوش می‌دن»، ‏و
‏همین‌طور هم هست. چون مثل خودشون هستم

01:23:08.340 --> 01:23:11.230
‏و این عادلانه نیست، اما حقیقته. پس شاید
بتونیم ازش به نفع خودمون استفاده کنیم

01:23:11.250 --> 01:23:13.270
‏چندین سال پیش یه آزمایش خیلی معروف انجام شد

01:23:13.300 --> 01:23:19.150
‏دانش‌مندها متوجه شدن اگه یه غورباقه رو توی
آب در حال جوش بذاری، غورباقه همون لحظه
می‌پره بیرون. چون می‌فهمه که داره می‌میره

01:23:19.170 --> 01:23:28.310
‏ولی اگه همون غورباقه رو بذاری توی آب سرد، و
دمای آب رو کم‌کم زیاد کنی، غورباقه متوجه نمی‌شه که
دما داره زیاد می‌شه، و ‏آروم‌آروم می‌جوشه و می‌میره

01:23:28.340 --> 01:23:35.850
‏خودم رو آب در نظر می‌گیرم. خانم‌ها، اعصاب‌تون
الآن جوش اومده، که البته حق هم دارید. پس کار
من این‌ـه که یه برنامۀ کمدی راه می‌ندازم

01:23:35.880 --> 01:23:41.190
‏و 75 دقیقۀ اول‌ش رو خیلی سرد شروع می‌کنم و مردها رو
با جوک‌هایی که می‌دونم باهاش موافق‌ـن میارم‌ سمت خودم

01:23:41.210 --> 01:23:44.650
،‏مثلاً می‌گم، خیلی‌خب پسرها
بچه‌ها رو دوست دارید و بچه‌باز نیستید؟

01:23:44.670 --> 01:23:47.690
‏و اون‌هام می‌گن: «بچه‌ها رو
«‏دوست دارم و بچه‌باز نیستم

01:23:47.710 --> 01:23:50.110
«‏«چه حرف جالبی زد

01:23:50.130 --> 01:23:55.310
‏«جالب‌ـه. دلم می‌خواد ادامۀ حرف‌های
«این داداش دوقلوم رو گوش کنم

01:23:55.340 --> 01:23:57.480
،‏ادامه می‌دم، خیلی خب پسرها
‏مشروب دوست دارید؟

01:23:57.500 --> 01:24:02.690
،‏اون‌هام می‌گن: «معلوم‌ـه، من یه آدم پیچیده‌ام
«‏تا الآن هر2تا رو درست گفته. اصلاً زد تو خال

01:24:02.710 --> 01:24:06.150
‏«باورم نمی‌شه. روان‌شناس‌ـه
«یا کمدین، این چه برنامه‌ایه؟

01:24:06.170 --> 01:24:07.980
!‏بیخیال

01:24:08.000 --> 01:24:10.650
‏«راه نداره سومی رو هم درست
«بگه. سومی دیگه غیرممکن‌ـه

01:24:10.670 --> 01:24:13.540
.‏کُص واقعاً آدم رو گیج می‌کنه
«‏«بابا تو دیگه کی هستی

01:24:15.420 --> 01:24:18.060
«تاحالا کسی این‌طوری من رو نشناخته بود»

01:24:18.090 --> 01:24:21.540
‏و بعد آروم دما رو زیاد می‌کنم

01:24:21.920 --> 01:24:26.560
‏نگران نباشید، برنامه رو با یه جوک واقعی
تموم می‌کنم، که غصه‌‌دار از این‌جا نریم

01:24:26.590 --> 01:24:29.480
،‏ولی قبل از رفتن، به مردهای این‌جا
می‌خوام یه چیز رو واضح و مشخص کنم

01:24:29.500 --> 01:24:34.480
‏نه می‌خوام واسه‌تون برم بالای منبر. نه
می‌خوام از موضع بالا باهاتون صحبت کنم

01:24:34.500 --> 01:24:40.400
‏چون خودم هم بد خراب کردم. مردی هستم که گند زده، و
حرف‌هایی که الآن می‌زنم رو آرزوم بود چندسال پیش می‌دونستم

01:24:40.420 --> 01:24:47.650
‏اگه فکر می‌کنید این قضیه روی زن زندگی‌تون تأثیر
نداره، بعد از برنامه باهاشون حرف بزنید و ببینید
که دنیا چطور جلوی چشم‌هاتون فرو می‌پاشه

01:24:47.670 --> 01:24:55.770
،‏اگه فکر می‌کنید این قضیه روی زن زندگی‌تون تأثیر نداره
دلیلش این نیست که واسه‌شون اتفاق نیوفتاده، دلیلش اینه که
اون‌قدری بهتون اعتماد ندارن که درباره‌ش باهاتون حرف بزنن

01:24:55.800 --> 01:24:59.110
‏و این بدترین چیزی‌ـه که
من توی عُمرم یاد گرفتم

01:24:59.130 --> 01:25:03.770
‏یکی از دلایل اصلی که هنوزم می‌خوام آموزش جنسی
‏رو تغییر بدم، این‌ـه که هنوز از تجربۀ خودم شوکه‌ام

01:25:03.800 --> 01:25:09.060
چون وقتی 10 سال‌مون بود، داشتن تو مدرسه
...‏بهمون ویدیوی زایمان نشون می‌دادن، حالا

01:25:09.090 --> 01:25:11.600
‏اوه، شما هم دیدید؟

01:25:11.630 --> 01:25:14.310
‏شاید توش بازی کرده بودید

01:25:14.340 --> 01:25:18.850
‏ببینید من اصلاً مشکلی با نشون‌دادن همچین چیزی
به نوجوون‌ها ندارم، ولی نه دیگه توی 10 سالگی

01:25:18.880 --> 01:25:22.440
،‏من حتی از تاریکی هم وحشت داشتم
‏دیگه چه برسه به واژن

01:25:22.460 --> 01:25:26.410
‏اولین واژنی که دیدم شبیه اون درـه
‏توی فیلم «درخشش» بود

01:25:31.380 --> 01:25:39.730
‏و مدیرمون، خب؟ به معلم اصلی‌مون شب قبل
فیلم زایمان رو داد بهش که ببره خونه که بتونه تنها
‏تماشاش کنه، که یه‌دفعه جلوی ما وحشت نکنه

01:25:39.750 --> 01:25:47.600
‏که با عقل هم جور در میاد، ولی صداش فردا در اومد. دیدیم
معلم‌مون مست و پاتیل اومد مدرسه، که البته کاملاً هم حق داشت

01:25:47.630 --> 01:25:51.620
‏همه رو دور تلویزیون جمع کرد
«گفت: «جمع شید بینم حرومـ... آره

01:25:53.050 --> 01:25:59.650
نوار رو برداشت، گذاشت توی دستگاه، پخشش کرد، و همون
لحظه فهمید که بخاطر تماشای دیشب، هنوز آخر فیلم‌ـه

01:25:59.670 --> 01:26:02.290
‏و بعد دکمۀ عقب‌بردن رو زد

01:26:05.130 --> 01:26:08.980
‏یه سری از شماها کاملاً یادشون‌ـه
نوار ویدیویی چطوری کار می‌کرد

01:26:09.000 --> 01:26:12.810
.‏مثل نتفلیکس یا دی‌وی‌دی نیست
یه‌دفعه نمی‌ره همون اول، مگه نه؟

01:26:12.840 --> 01:26:14.350
!‏گُه بگیرن

01:26:14.380 --> 01:26:20.520
‏پس وحشت 20تا بچۀ 10‌ساله رو تصور کنید
،که دارن دربارۀ معجزۀ زندگی یاد می‌گیرن

01:26:20.550 --> 01:26:22.270
‏این‌که بچه‌ چطوری به‌دنیا میاد

01:26:22.300 --> 01:26:27.350
‏فیلم با تصویر زیبایِ مادری شروع
می‌شد که بچه‌ش رو بغل گرفته

01:26:27.380 --> 01:26:36.020
‏به چشم‌های آبی خوشگلش نگاه می‌کنه، یه
نگاه عاشقانه هم با شوهره ردوبدل می‌کنه، که
یه گوشه وایساده و از معجزۀ زندگی در حیرت‌ـه

01:26:36.050 --> 01:26:39.580
...‏و بعدش این دکتر لعنتی

01:26:45.460 --> 01:26:49.620
،‏مون‌واک می‌کنه توی اتاق
،‏بچه رو به زور می‌گیره

01:26:50.210 --> 01:26:55.060
،‏از آغوش مهربانانۀ مادرش جداش می‌کنه
،‏واسۀ آخرین‌بار به پدره نشونش می‌ده

01:26:55.090 --> 01:26:58.910
«!‏که مثلاً: «خداحافظی کن
...‏و بعدش

01:27:15.000 --> 01:27:19.850
‏ولی بازم جای قایم‌شدن بهتری از هر جاییه که
...اِیوا تابه‌حال توی عمرش پیدا کرده، پس به گمونم

01:27:19.880 --> 01:27:23.700
سیدنی، مایۀ لذت بودی. من دنیل اسلاس
‏هستم. خیلی ممنون، شب به‌خیر

01:27:23.724 --> 01:27:43.724
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:27:43.748 --> 01:28:03.748
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.