﻿WEBVTT

00:00:01.311 --> 00:00:07.311
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:00:22.492 --> 00:00:30.616
این فیلم حاوی توصیفات روشن و واضحی
.از سواستفاده جنسی است که شاید برای بینندگان آزاردهنده باشد

00:00:22.492 --> 00:00:30.616 line:20%
.بیننده احتیاط لازم را به خرج دهد

00:00:32.208 --> 00:00:34.333
.چند تا عکس دیگه بگیر

00:00:34.417 --> 00:00:35.875
.باشه

00:00:35.959 --> 00:00:38.291
.میدونی میخوام چه کار کنم؟ واقعا شجاع باش

00:00:38.375 --> 00:00:40.000
...میخوام که بپری بالا تا

00:00:40.083 --> 00:00:42.709
تا جایی که میتونی بپر بالا
.تا تو و "مایک" هم‌قد بشین

00:00:42.792 --> 00:00:44.667
با شماره‌ی سه بپر. باشه؟

00:00:44.750 --> 00:00:47.041
!یک، دو بپر

00:00:47.125 --> 00:00:48.583
.خوبه! عالی

00:00:48.667 --> 00:00:52.375
اما من پلک زدم چون
.بازوهاشو باز کرد

00:00:52.458 --> 00:00:55.959
.فکر کنم وقتی باهاش بودم خوشحال بود

00:00:56.041 --> 00:00:58.041
.مایکل" اینو درک نمیکنی" -
!آره -

00:00:58.125 --> 00:01:01.166
بچه‌ها و حیوونا
.همیشه سعی میکنن این کار رو بکنن

00:01:02.000 --> 00:01:04.834
...در اوج

00:01:04.917 --> 00:01:06.709
...خلاقیتش بود

00:01:06.792 --> 00:01:10.625
.و در اوج موفقیتش بود

00:01:10.709 --> 00:01:14.709
 .و همه میخواستن "مایکل" رو ببینن یا با "مایکل" باشن

00:01:14.792 --> 00:01:17.667
.اون موقع هم خیلی بزرگ بود

00:01:17.750 --> 00:01:19.375
.و بعدش ازت خوشش می‌اومد

00:01:23.667 --> 00:01:26.750
...یکی از مهربونترین

00:01:26.834 --> 00:01:29.750
...آرومترین و دوست‌داشتنی‌ترین

00:01:29.834 --> 00:01:33.166
.و با محبت‌ترین آدمایی بود که می‌شناختم

00:01:35.333 --> 00:01:38.083
.خیلی زیاد بهم کمک کرد

00:01:38.166 --> 00:01:39.333
.تو کارم خیلی بهم کمک کرد

00:01:39.417 --> 00:01:41.083
...به خلاقیتم کمک کرد

00:01:41.166 --> 00:01:43.625
.با همه جور کار و چیز

00:01:46.333 --> 00:01:49.166
.و از نظر جنسی هم ازم سواستفاده کرد

00:01:50.917 --> 00:01:53.166
.به مدت هفت سال

00:02:06.607 --> 00:02:12.707
ترک نورلند
قسمت اول

00:02:15.625 --> 00:02:17.458
میخوای روشنش کنی؟

00:02:17.542 --> 00:02:19.875
.میخواد بخوردش

00:02:24.709 --> 00:02:26.959
.من "وید رابسون"ـم

00:02:28.667 --> 00:02:32.583
...خب من در بریزبن استرالیا به دنیا اومدم

00:02:32.667 --> 00:02:37.834
.و سومین بچه از سه بچه بودم

00:02:39.041 --> 00:02:42.959
...بابام یه مدت تو کار ساخت‌وساز بود

00:02:43.041 --> 00:02:46.583
.بعدش توی تجارت میوه رفت

00:02:46.667 --> 00:02:49.875
خب وقتی بچه بودم
.چند تا میوه‌فروشی داشت

00:02:49.959 --> 00:02:51.834
...و مادرمم باهاش کار میکرد

00:02:51.917 --> 00:02:54.125
.توی تجارتش بود

00:02:54.208 --> 00:02:57.125
.سلام من "جوی رابسون" مادر "وید رابسون"ـم

00:02:57.208 --> 00:02:59.417
...خب، ما عضو طبقه‌ی متوسط

00:02:59.500 --> 00:03:01.625
.جامعه استرالیا بودیم

00:03:02.917 --> 00:03:05.000
.روی سه هکتار زمین زندگی میکردیم

00:03:05.083 --> 00:03:08.333
...اسب و بز داشتیم

00:03:08.417 --> 00:03:11.333
."و یه سگ به اسم "سالی

00:03:11.417 --> 00:03:13.875
قراره کجا بره؟

00:03:13.959 --> 00:03:15.333
!اینجا

00:03:15.417 --> 00:03:17.667
.شین" یکم بزرگتر بود"
...نُه سال و نیم

00:03:17.750 --> 00:03:20.875
...بزرگتر از "وید" بود و

00:03:20.959 --> 00:03:25.291
وقتی "وید" به دنیا اومد
.وارد مدرسه ابتدایی شده بود

00:03:27.000 --> 00:03:29.917
...فکر کنم که خونه‌ـمون یه طبقه

00:03:30.000 --> 00:03:31.625
.و سه خوابه بود

00:03:32.834 --> 00:03:34.166
.استخر داشتیم

00:03:34.250 --> 00:03:36.291
...همیشه تمام خانواده دور هم جمع بودن

00:03:36.375 --> 00:03:38.542
و اونجا مهمونی میگرفتم
.و مهمونی استخر داشتیم

00:03:41.417 --> 00:03:43.500
.از اونجا خاطرات خیلی خوبی داریم

00:03:46.125 --> 00:03:48.542
.شنتل" خیلی بهش نزدیک بود"

00:03:48.625 --> 00:03:53.208
سه سال فاصله سنی داشتن
.و زیاد با هم بازی میکردن

00:03:53.291 --> 00:03:55.000
...وید" همیشه"

00:03:55.083 --> 00:03:57.333
.پسر خیلی حساسی بود

00:03:57.417 --> 00:04:00.375
...چندان پسرانه نبود، زیاد دوست نداشت

00:04:00.458 --> 00:04:03.291
...برای خوشگذرونی و بازی کردن بسکتبال بازی میکرد

00:04:03.375 --> 00:04:05.542
...اما اگه میتونست انتخاب کنه چه کاری انجام بده

00:04:05.625 --> 00:04:07.875
...کتاب میخوند و موسیقی گوش میکرد

00:04:07.959 --> 00:04:09.500
...یا می‌رقصید میدونی

00:04:09.583 --> 00:04:12.709
.تا اینکه بره بیرون و با دوستاش فوتبال بازی کنه

00:04:14.792 --> 00:04:16.417
...اون کوچکترین بچه در این منطقه بود

00:04:16.500 --> 00:04:18.917
.پس هیچکس رو نداشت تا باهاش بازی کنه

00:04:19.000 --> 00:04:20.500
.پس اون و من خیلی بهم نزدیک شدیم

00:04:20.583 --> 00:04:22.875
.زمان زیادی رو با هم گذروندیم

00:04:22.959 --> 00:04:25.709
!یک، دو، سه! برو

00:04:25.792 --> 00:04:28.125
...یادمه یه روز اومدم خونه

00:04:28.208 --> 00:04:31.417
.و فیلم ساخت موزیک ویدئو تریلر همراهم بود

00:04:31.500 --> 00:04:35.375
یکی بهم گفته بود که
.تبدیل به یه چیز کلکسیونی میشه

00:04:39.750 --> 00:04:42.083
...چندان طرفدارش نبودم

00:04:42.166 --> 00:04:45.333
.اما یکم از آهنگشو دوست داشتم

00:04:49.083 --> 00:04:51.583
...وقتی اون نوار رو دیدم میدونی

00:04:51.667 --> 00:04:54.000
.همه چیزو برام تغییر داد

00:04:55.125 --> 00:04:59.792
.این آهنگ، نتونستم جلوی خودمو بگیرم که تکون نخورم

00:04:59.875 --> 00:05:01.875
.یه جورایی منو آتیش زد

00:05:02.959 --> 00:05:05.125
...میدونی یه حس اشتیاق در من ایجاد کرد

00:05:05.208 --> 00:05:07.208
.و خیلی هیجانزده بودم

00:05:10.375 --> 00:05:13.041
...یادمه که بارها و بارها

00:05:13.125 --> 00:05:14.625
.این نوار رو تماشا میکردم

00:05:14.709 --> 00:05:17.125
...مکث، دوباره پخش میکردم

00:05:17.208 --> 00:05:19.625
...بارها و بارها و بارها امتحانش میکردم

00:05:19.709 --> 00:05:22.625
...تا حرکات پیچیده "مایکل" رو

00:05:22.709 --> 00:05:24.709
.بی‌نقص انجام بدم

00:05:32.750 --> 00:05:37.333
...خیلی آروم شروع کردم به پوشوندن

00:05:37.417 --> 00:05:41.041
..."دیوارهای اتاقم با عکسهای "مایکل

00:05:41.125 --> 00:05:44.709
.و واقعا یه کاغذ دیواری شده بود

00:05:44.792 --> 00:05:46.000
...خب

00:05:46.083 --> 00:05:52.208
"پس در سرزمین "مایکل جکسون
.میخوابیدم و بیدار میشدم

00:05:58.000 --> 00:06:00.542
...تور جهانی "جکسون" همزمان شده با انتشار

00:06:00.625 --> 00:06:03.583
."آخرین آلبومش به اسم "بد

00:06:03.667 --> 00:06:05.000
.فروش خوبه

00:06:05.083 --> 00:06:08.500
نیم میلیون نسخه روزی که
.وارد بازار شد فروخته شد

00:06:08.583 --> 00:06:10.750
...از زمان تریلر در پنج سال قبل

00:06:10.834 --> 00:06:14.792
صنعت ضبط موسیقی تا به
.این حد روی یک آلبوم متمرکز نبوده

00:06:16.917 --> 00:06:18.542
...تازه داشت پنج سالش میشد

00:06:18.625 --> 00:06:22.208
.و مردم مدام بهم میگفتن که کارش خیلی خوبه

00:06:22.291 --> 00:06:25.834
.میگفتن باید یه کاری براش انجام بدی

00:06:25.917 --> 00:06:28.959
...اون هفته یکی از دوستانم اومد پیشم و گفت

00:06:29.750 --> 00:06:32.542
"میدونی "مایکل جکسون
.برای تور "بد" به اینجا اومده

00:06:32.625 --> 00:06:36.458
گفتم بله، راستش تو
.فکر خریدن بلیط بودم

00:06:36.542 --> 00:06:39.083
...اما فکر کردم خیلی بچه‌س بعید میدونم

00:06:39.166 --> 00:06:41.750
...گفتش باید بری، حتما

00:06:41.834 --> 00:06:44.208
یه مسابقه رقص هم هست
.که باید ثبت‌نامش کنی

00:06:44.291 --> 00:06:46.667
.جایزه نفر اول اینه که به دیدن "مایکل جکسون" میره

00:06:57.333 --> 00:07:01.333
.مسابقه تقریبا یک هفته قبل از کنسرت بود

00:07:01.417 --> 00:07:02.709
...و اونم نظر همه رو جلب کرد

00:07:02.792 --> 00:07:04.959
.مسابقه در فروشگاه "تارگت" برگزار شد

00:07:05.041 --> 00:07:07.291
،یه کلاه کوچیک رو سرش داشت
.لباسای کوچیکش به آلبوم "بد" میخورد

00:07:07.375 --> 00:07:09.667
.آرایشگرم براش درستش کرده بود

00:07:09.750 --> 00:07:11.083
.راستش خیلی بچه بودم

00:07:11.166 --> 00:07:13.875
...سال 2007 یا 8 بود

00:07:13.959 --> 00:07:15.917
.و اون موقع پنج سالم بود

00:07:16.000 --> 00:07:18.083
...اونا گفتن که نمیتونه به خاطر سنش

00:07:18.166 --> 00:07:20.583
...رقابت کنه اما

00:07:20.667 --> 00:07:24.583
.اما میذاریم به عنوان مهمان ویژه اجرا کنه

00:07:24.667 --> 00:07:28.417
یکی از اون چیزای کوچیک بود
.که رفت روی صحنه و همه چیز عوض شد

00:07:28.500 --> 00:07:31.166
دیگه اون پسربچه خجالتی نبود
...و رفت روی صحنه

00:07:31.250 --> 00:07:33.417
.و اونجا رو زیرورو کرد

00:07:33.500 --> 00:07:36.083
.همه داشتن براش جیغ می‌کشیدن

00:07:40.375 --> 00:07:43.208
...و در آخرش مدیر فروشگاه که داور بود

00:07:43.291 --> 00:07:45.750
...گفت خب میخوای از اینجا زنده برم بیرون

00:07:45.834 --> 00:07:48.667
.پس "وید رابسون" رو برنده اعلام میکنم

00:07:53.875 --> 00:07:57.125
...افراد "مایکل جکسون" برای مصاحبه اونجا بودن

00:07:57.208 --> 00:07:59.208
...و ازش پرسیدن

00:07:59.291 --> 00:08:02.375
.اگه بتونه با "مایکل" حرف بزنه چی بهش میگه

00:08:02.458 --> 00:08:05.417
.ازش میپرسم که میخواد برای شام بیاد پیشمون

00:08:05.500 --> 00:08:06.959
.برای شام بیاد خونه‌ی شما

00:08:07.041 --> 00:08:09.125
چرا میخوای برای شام دعوتش کنی؟

00:08:09.208 --> 00:08:11.125
...میخوام

00:08:11.208 --> 00:08:13.792
.میخوام بهم نشون بده چطوری میرقصه

00:08:13.875 --> 00:08:15.667
.خب، این کار بزرگیه

00:08:15.750 --> 00:08:18.291
میخوای برنامه رو ببینی مگه نه؟

00:08:18.375 --> 00:08:19.834
بعدش میخوای رقصشو ببینی؟

00:08:19.917 --> 00:08:22.291
فکر میکنی خوب باشه؟

00:08:22.375 --> 00:08:24.500
آره؟ چرا باید اینقدر خوب باشه؟

00:08:24.583 --> 00:08:28.000
.چون میتونم ببینمش -
.آره -

00:08:28.083 --> 00:08:32.542
...میدونی این کار کاملا غیرممکن

00:08:32.625 --> 00:08:36.834
...این موجود از یه دنیای دیگه

00:08:36.917 --> 00:08:39.000
...مایکل" بود و یهو ممکن شده بود"

00:08:39.083 --> 00:08:41.834
.و واقعا داشتیم به دیدنش می‌رفتیم

00:08:41.917 --> 00:08:45.917
.فراتر از حد تصور هیجانزده بودم

00:08:46.709 --> 00:08:49.250
...یادمه که حس کردم

00:08:49.333 --> 00:08:51.667
...یه درخششی تو قلبم بوجود اومده

00:08:51.750 --> 00:08:53.542
.و تمام وجودمو دربرگرفت

00:08:53.625 --> 00:08:55.250
.حس معرکه‌ای بود

00:08:55.333 --> 00:08:57.542
...وقتی یه چیز جادویی میخواد اتفاق بیافته

00:08:57.625 --> 00:08:59.542
.این حس بهم دست میده

00:09:19.792 --> 00:09:22.625
.من "جیمز سیفچاک" ـم

00:09:26.875 --> 00:09:30.542
.در یه شهر کوچیک به اسم "سیمی ولی" بزرگ شدم

00:09:32.375 --> 00:09:35.333
.خیلی خوشحال و برونگرا بودم

00:09:35.417 --> 00:09:38.625
.فکر کنم یه جورایی عملگرا بودم

00:09:38.709 --> 00:09:41.875
.پدرم تو شرکت زباله کار میکرد

00:09:41.959 --> 00:09:43.750
...پس یه شرکت زباله خانوادگی داشتیم

00:09:43.834 --> 00:09:46.583
.که پدربزرگم راه‌ـش انداخته بود

00:09:46.667 --> 00:09:50.959
...مامانم تو کار آرایش مو بود

00:09:51.041 --> 00:09:55.250
و یادمه وقتی بچه بودم
.همه‌ش تو آرایشگاه پرسه میزدم

00:09:55.333 --> 00:09:57.625
...وقتی کار میکردم دورش بودم

00:09:57.709 --> 00:10:00.041
.و کف اونجا رو جارو میزدم

00:10:00.125 --> 00:10:02.417
.اسم من "استفانی سیفچاک" ـه

00:10:02.500 --> 00:10:03.917
...من

00:10:04.000 --> 00:10:06.417
.مادر "جیمی"ـم

00:10:06.500 --> 00:10:09.750
...وقتی با پدر "جیمی" ازدواج کردم

00:10:09.834 --> 00:10:13.250
دو تا بچه داشت
.که ازدواج قبلیش بودن

00:10:13.333 --> 00:10:16.291
...در اون موقع شوهرم وازکتومی کرده بود

00:10:16.375 --> 00:10:18.750
.و فکر نمیکردم بتونم بچه‌دار بشم

00:10:21.083 --> 00:10:23.792
...حدود سه یا چهار سال بعد از ازدواج

00:10:23.875 --> 00:10:26.542
.واقعا دلم بچه میخواست

00:10:26.625 --> 00:10:31.041
...خب، شوهرم برای من برعکس عمل وازکتومی رو انجام داد

00:10:31.125 --> 00:10:34.542
.که اون موقع هیچ ضمانتی براش وجود نداشت

00:10:35.667 --> 00:10:38.083
.خیلی خوش‌شانس بودم که بچه‌دار شدم

00:10:38.166 --> 00:10:41.542
...یادمه که با داشتنش حسی تمام وجودمو در برگرفت

00:10:41.625 --> 00:10:45.959
فقط بالای گهواره‌ش گریه میکردم
.و اون همیشه حالش خوب بود

00:10:46.041 --> 00:10:48.667
.اون عشق منه

00:10:50.291 --> 00:10:52.625
.یه برادر و خواهر بزرگتر دارم

00:10:52.709 --> 00:10:54.166
.خیلی بزرگترن

00:10:54.250 --> 00:10:57.250
...خیلی زود خونه رو ترک کردن پس

00:10:57.333 --> 00:10:59.667
.تنها بودم

00:11:04.583 --> 00:11:06.834
...راستش یکی از دوستامون بود

00:11:06.917 --> 00:11:09.291
...دخترش تو کار تبلیغات بود

00:11:09.375 --> 00:11:13.875
...و با شوهرم و "جیمی" توی خواربارفروشی

00:11:13.959 --> 00:11:15.583
...آشنا شده بود و گفت

00:11:15.667 --> 00:11:17.208
.باید اونو وارد کار تبلیغات کنی

00:11:17.291 --> 00:11:20.625
...خیلی نازه و به شوهرم

00:11:20.709 --> 00:11:23.000
.کارت نماینده‌ـشو داده بود

00:11:23.083 --> 00:11:24.333
...منم به نماینده زنگ زدم

00:11:24.417 --> 00:11:26.625
...و وقتی "جیمی" رو دید گفت

00:11:26.709 --> 00:11:29.625
.مثل پول توی بانکه. قبولش میکنم

00:11:30.542 --> 00:11:33.291
.خب بلافاصله خوب پیش رفت

00:11:33.276 --> 00:11:37.176 line:20%
دسامبر 1986

00:11:35.333 --> 00:11:37.417
مایکل"؟"

00:11:39.583 --> 00:11:41.959
آقای "جکسون"؟

00:11:43.000 --> 00:11:46.542
...روی صحنه تبلیغ پپسی

00:11:46.625 --> 00:11:49.375
.با "مایکل" آشنا شدم

00:11:49.458 --> 00:11:52.083
...یادم نمیاد

00:11:52.166 --> 00:11:55.500
.اون موقع طرفدارش بوده باشم

00:11:55.583 --> 00:11:57.959
...احتمالا بیشتر طرفدار

00:11:58.041 --> 00:12:01.083
.ولترون" و "ترنسفورمرز" بودم"

00:12:02.583 --> 00:12:06.208
...این بچه پشت صحنه ول میگرده

00:12:06.291 --> 00:12:09.000
...و اتاق رختکن رو پیدا میکنه

00:12:09.083 --> 00:12:13.208
...و میره اونجا و کاپشنها و کلاه‌ها

00:12:13.291 --> 00:12:16.792
.عینکها و این چیزا رو می‌بینه و امتحانشون میکنه

00:12:17.959 --> 00:12:21.041
...و بعدش "مایکل" میاد تو و

00:12:21.125 --> 00:12:22.625
...و میگه

00:12:24.291 --> 00:12:26.959
دنبال من میگردی؟

00:12:27.959 --> 00:12:29.250
...سعی میکردن تا

00:12:29.333 --> 00:12:31.792
واکنشمو اولین باری
.که دیدمش با دوربین بگیرن

00:12:31.875 --> 00:12:35.333
...خب اولین باری که دیدمش راستش

00:12:35.417 --> 00:12:36.959
.فیلمی بود که تو تبلیغات استفاده کردن

00:12:40.625 --> 00:12:44.959
.منو به تریلرش دعوت کرد

00:12:47.041 --> 00:12:48.750
...برای "جیمی" هیجان‌انگیز بود

00:12:48.834 --> 00:12:52.125
.و من نمیخواستم سر راهش باشم

00:12:52.208 --> 00:12:54.667
میخواستم "جیمی" خوش بگذرونه
...و روز خوبی داشته باشه

00:12:54.750 --> 00:12:57.083
...پس گذاشتم "جیمی" باهاش به تریلرش بره

00:12:57.166 --> 00:12:59.917
...تریلر "مایکل"، با آرایشگر

00:13:00.000 --> 00:13:01.834
."و گریمورش "کارن

00:13:03.000 --> 00:13:05.959
.و بیرون موندم
...اون بهم گفتش که

00:13:06.041 --> 00:13:09.458
.پسرت تازه نه سالش شده

00:13:09.542 --> 00:13:11.166
.خب همین باعث شد احساس راحتی کنم

00:13:13.750 --> 00:13:16.959
مایکل جکسون" رو چطوری توضیح میدی؟"

00:13:17.041 --> 00:13:19.625
.از زندگی بزرگتره

00:13:19.709 --> 00:13:22.625
...الان چنین ستاره‌ای وجود نداره

00:13:22.709 --> 00:13:26.041
.یه جور ابرستاره‌ست

00:13:26.125 --> 00:13:30.041
"و هر کسی میخواست "مایکل
.رو ببینه یا با "مایکل" باشه

00:13:31.166 --> 00:13:33.834
...ساکت بود و زیاد بهم می‌خندید

00:13:33.917 --> 00:13:35.709
.و خنده‌رو بود

00:13:35.792 --> 00:13:39.208
با نفر جایگزینم دوست شده بودم
...و بهش نگاه کردم و گفتم

00:13:39.291 --> 00:13:42.250
.ما خوش‌شانس‌ترین پسرای دنیاییم

00:13:44.133 --> 00:13:49.733 line:20%
نوامبر 1987

00:13:56.834 --> 00:14:00.792
.دو شب در بریزبن اجرا داشت

00:14:02.959 --> 00:14:07.166
...شب اول کنسرت رفتیم تا تماشاش کنیم

00:14:07.250 --> 00:14:08.959
...و اون اولین باری بود که

00:14:09.041 --> 00:14:13.041
.اجراشو زنده می‌دیدم

00:14:17.250 --> 00:14:22.166
.یادمه که ذهنم داشت منفجر میشد

00:14:22.250 --> 00:14:26.834
...تجربه کردن این همه انرژی زیاد

00:14:26.917 --> 00:14:29.041
...در میون هزاران نفر

00:14:29.125 --> 00:14:32.250
...و اون همه سخنران، میدونی انرژیش

00:14:32.333 --> 00:14:35.542
.تمام بدنمو می‌لرزوند

00:14:38.750 --> 00:14:40.792
...شب جمعه به کنسرت رفتیم

00:14:40.875 --> 00:14:43.375
.و با "مایکل" دیدار کردیم و حالشو پرسیدم

00:14:51.917 --> 00:14:54.000
...حالا اینجا بود

00:14:55.917 --> 00:14:58.250
...میدونین

00:14:58.333 --> 00:15:01.959
.به ظاهر یک انسان واقعی بود

00:15:03.000 --> 00:15:07.125
...مدام در مورد لباسم برای آلبوم "بد" نظر میداد

00:15:07.208 --> 00:15:09.041
.که به نظرش خیلی عالی بود

00:15:09.125 --> 00:15:12.917
و "مایکل" گفت امشب تو کنسرت بودی؟

00:15:13.000 --> 00:15:17.458
:و ما گفتیم بله ، اون گفت
.ای کاش میدونستم، و اونو با خودم روی صحنه می‌اوردم

00:15:17.542 --> 00:15:19.250
.همون لحظه حس مادرانه و بودن روی صحنه درم گل کرد

00:15:19.333 --> 00:15:21.250
...گفتم فردا شبم میایم

00:15:21.333 --> 00:15:24.834
.چونکه اونا به همراه برنده یه بلیط هم به ما داده بودن

00:15:24.917 --> 00:15:26.917
.خب گفتش ببینم چه کار میتونم بکنم

00:15:29.834 --> 00:15:32.375
وید" این هفته در"
...پنج‌شنبه شب مسابقه رقص رو

00:15:32.458 --> 00:15:34.417
.در ایندورپولی برد
.برنده مسابقه رقص شد

00:15:34.500 --> 00:15:36.917
.اینا برخی از عکسهاش هنگام رقص هستن

00:15:37.000 --> 00:15:39.417
...روز بعدش من

00:15:39.500 --> 00:15:42.750
.تو برنامه‌ی تلویزیونی صبح بودم

00:15:42.834 --> 00:15:44.750
...وید" خیلی سریع بیا اینجا"

00:15:44.834 --> 00:15:46.208
.چونکه میخوایم یه چیزی به همه بگیم

00:15:46.291 --> 00:15:48.834
یه رازه باشه؟
.یه راز کوچولو

00:15:48.917 --> 00:15:51.583
خب امشب، امشب قراره چی بشه؟

00:15:53.000 --> 00:15:55.083
..."وقتی دیدمش، "مایکل جکسون

00:15:55.166 --> 00:15:58.291
بهم گفت که باهاش
.روی صحنه برم و برقصم

00:15:58.375 --> 00:16:00.625
خب، موفق باشی. امیدوارم
.امشب باهاش برقصی

00:16:00.709 --> 00:16:02.166
...خب اگه امشب با "مایکل جکسون" بری

00:16:02.250 --> 00:16:04.083
حواست به "وید" باشه، قبول؟ -
.باشه -

00:16:15.291 --> 00:16:16.625
...موسیقی هنوز بلنده

00:16:16.709 --> 00:16:19.041
.و تمام چراغها با تمام قدرت روشن میشن

00:16:19.125 --> 00:16:21.583
.حس وحشیانه‌ای داشت

00:16:22.959 --> 00:16:25.417
...بعدش یهو، یه مرد سیاهپوست بزرگ

00:16:25.500 --> 00:16:27.458
...پیداش شد، با یه کلاه بزرگ

00:16:27.542 --> 00:16:31.458
...و "وید" رو از بغل "دنیس" گرفت

00:16:31.542 --> 00:16:34.667
و بهمون گفت همونجا صبر کنیم
.و بردش پشت صحنه

00:16:34.750 --> 00:16:38.000
...میدونی، پرده‌ها کشیده شده بود

00:16:38.083 --> 00:16:42.542
.تمام دنیاش پشت همین صحنه بود

00:16:44.959 --> 00:16:48.792
...مایکل" اومد پیشم"

00:16:48.875 --> 00:16:51.375
...و دستمو گرفت

00:16:51.458 --> 00:16:53.834
...و بهم یه جورایی علامت داد

00:16:53.917 --> 00:16:57.166
.گفت زود باش بیا انجامش بدیم

00:16:57.250 --> 00:17:01.542
...به دریایی از مردم نگاه کردم

00:17:01.625 --> 00:17:04.166
.و بعدش اتفاقی افتاد

00:17:04.250 --> 00:17:07.041
...و کلاه‌ـمو برداشتم

00:17:07.125 --> 00:17:09.542
...و انداختمش یه گوشه

00:17:09.625 --> 00:17:12.208
.و شروع کردم به رقصیدن

00:17:14.041 --> 00:17:16.166
...انگار که تقریبا برای یه لحظه

00:17:16.250 --> 00:17:17.667
...خود اون شده بودم

00:17:17.750 --> 00:17:20.625
.مرکز صحنه و توجه تماشاچیاش

00:17:33.041 --> 00:17:35.208
...همه نوع بچه دیگه هم بودن

00:17:35.291 --> 00:17:37.500
.و "استیوی واندر" که اونم روی صحنه بود

00:17:37.583 --> 00:17:40.375
.با "مایکل" آواز میخوند

00:17:46.000 --> 00:17:47.709
!دوستت داریم

00:17:47.792 --> 00:17:50.291
.و بعدش وقتش رسید که "مایکل" بره

00:17:50.375 --> 00:17:52.667
...انتهای کنسرت بود پس بچه‌ها رو صدا کرد

00:17:52.750 --> 00:17:55.750
.تا باهاش از صحنه برن پایین

00:17:55.834 --> 00:17:57.709
...اما "وید" سرگرم کار خودش بود

00:17:57.792 --> 00:18:00.542
.اونو ندیده بود و هنوز داشت می‌رقصید

00:18:00.625 --> 00:18:02.333
...خب "مایکل" داشت میرفت

00:18:02.417 --> 00:18:03.834
...که متوجه شد "وید" دنبالش نمیاد

00:18:03.917 --> 00:18:06.166
.و برگشت و خندید

00:18:07.208 --> 00:18:09.500
...مایکل" دست زد و رفت"

00:18:09.583 --> 00:18:12.208
...وید" یهو متوجه شد که همه دارن میرن"

00:18:12.291 --> 00:18:15.500
.بعد دنبالشون راه افتاد
.خیلی بامزه بود

00:18:21.667 --> 00:18:25.834
...هر لحظه از اون ارتباط چشمی

00:18:25.917 --> 00:18:28.125
...یه جورایی

00:18:28.208 --> 00:18:30.917
.شبیه شوک بود

00:18:31.000 --> 00:18:34.250
...اون اجرا، ملاقات و احوالپرسی

00:18:34.333 --> 00:18:37.000
...چنان رویاگونه بود

00:18:37.083 --> 00:18:40.166
...چنان تجربه‌ای بود

00:18:43.542 --> 00:18:45.834
...که فراتر از درک بود

00:18:45.917 --> 00:18:47.583
.بار احساسی عظیمی داشت

00:18:54.542 --> 00:18:57.792
...یادمه که بعد از کنسرت اومدن خونه

00:18:57.875 --> 00:19:01.125
و بابا اومد تو اتاقخوابم
...و حسابی هیجانزده بود

00:19:01.208 --> 00:19:03.375
...چونکه "وید" با "مایکل جکسون" رقصیده بود

00:19:03.458 --> 00:19:06.709
و یادمه بابا با چشمای
...خیس و اشک‌آلود بهمون

00:19:06.792 --> 00:19:08.583
...داستان رو گفت

00:19:08.667 --> 00:19:10.417
."داستان رقص با "مایکل جکسون

00:19:15.500 --> 00:19:19.000
...صبح روز بعد میخواستم یه نامه‌ی تشکر

00:19:19.083 --> 00:19:21.000
.برای "مایکل" بنویسم چون آخرین کنسرتش بود

00:19:21.083 --> 00:19:22.917
.داشت استرالیا رو ترک میکرد

00:19:25.583 --> 00:19:28.959
کلی طرفدار اونجا بودن
.و همگی "وید" رو شناختن

00:19:29.041 --> 00:19:30.709
.خب یه بچه‌ی مشهور شده بود

00:19:30.792 --> 00:19:34.542
.همه ازش عکس میگرفتن و باهاش حرف میزدن

00:19:34.625 --> 00:19:36.917
مایکل" شنید"
...که ما تو لابی هستیم

00:19:37.000 --> 00:19:39.333
.و میخواستم به اتاقش بریم

00:19:39.417 --> 00:19:43.000
.و یادمه که صورت "وید" می‌درخشید

00:19:43.083 --> 00:19:45.000
.میخواست یه ابرستاره‌ی واقعی رو ببینه

00:19:45.083 --> 00:19:46.625
.خیلی هیجان داشت

00:19:46.709 --> 00:19:51.000
خب، کسی میتونست
به دیدن قهرمانش، ابرقهرمان بره؟

00:19:51.083 --> 00:19:54.417
.این پسر کوچولو میتونست دوبار این کار رو انجام بده

00:19:54.500 --> 00:19:57.125
...آخرش دو ساعت تمام در اتاق هتلش

00:19:57.208 --> 00:19:58.792
.منتظرش موندیم

00:20:00.250 --> 00:20:02.709
...مشغول ویرایش و تدوین

00:20:02.792 --> 00:20:05.875
.فیلم "مون‌واکر"ـش بود

00:20:06.500 --> 00:20:09.875
...خب اون روی صفحه‌ی تلویزیون بود

00:20:10.000 --> 00:20:12.375
...همونطور که قبلا می‌دیدمش

00:20:12.458 --> 00:20:14.667
...و بعدش کنارم بود

00:20:14.750 --> 00:20:16.959
.کنارم روی تخت نشسته بود

00:20:17.041 --> 00:20:19.625
...دست "مایکل" ملافه‌ها رو لمس میکرد

00:20:19.709 --> 00:20:23.417
.همینطور که کنار آرنجم نشسته بود و باهامون حرف میزد

00:20:23.500 --> 00:20:25.375
...و یادمه با خودم گفتم

00:20:25.458 --> 00:20:29.166
.خدای من. با "مایکل جکسون" روی یه تختم

00:20:29.250 --> 00:20:32.917
یادمه با خودم میگفتم
.که هیچکس اینو باور نمیکنه

00:20:33.000 --> 00:20:34.458
.خیلی حس فراگیر و بزرگی داشت

00:20:34.542 --> 00:20:37.041
...همگی هفته‌ی پراحساسی داشتیم

00:20:37.125 --> 00:20:38.500
.شکی درش نیست

00:20:41.417 --> 00:20:43.375
...این پسر کوچولوی استرالیایی

00:20:43.458 --> 00:20:46.041
...که این تجربه دگرگون‌کننده

00:20:46.125 --> 00:20:48.709
...تجربه غیرممکن رو داشته

00:20:48.792 --> 00:20:51.041
...با بت من و راهنمای من و خدای من

00:20:51.125 --> 00:20:53.875
.فرصت ملاقات رو پیدا کرده بود

00:20:53.959 --> 00:20:55.709
...انگار که من

00:20:55.792 --> 00:20:59.208
.تدهین شده بود، میدونی به شکلی میشه اینطور گفت

00:21:17.000 --> 00:21:20.417
.یه روز تلفن زنگ خورد و من برداشتمش

00:21:20.500 --> 00:21:22.041
.سلام من "مایکل"ـم

00:21:22.125 --> 00:21:25.291
...از استرالیا زنگ میزنم. من

00:21:25.375 --> 00:21:27.500
.تبلیغ "جیمی" رو دیدم

00:21:27.583 --> 00:21:29.417
.با خودم گفتم چقدر عالی

00:21:29.500 --> 00:21:31.500
.فکر نمیکنه تبلیغ خودش باشه

00:21:31.583 --> 00:21:33.291
.فکر میکنه تبلیغ مال "جیمی" ـه

00:21:33.375 --> 00:21:36.000
..."پس تلفن رو دادم به "جیمی

00:21:36.083 --> 00:21:39.792
...و میتونستم صدای "جیمی" رو بشنوم

00:21:39.875 --> 00:21:42.709
.آدما تو مدرسه بهم میگن که تو عجیبی

00:21:42.792 --> 00:21:45.959
.مایکل" گفت به حرفای بقیه گوش نکن"

00:21:46.041 --> 00:21:48.959
.منو میشناسی و میدونی که عجیب نیستم

00:21:49.041 --> 00:21:52.041
.و شروع این رابطه از همینجا بود

00:21:52.125 --> 00:21:54.291
...خب "مایکل" هنوز تو استرالیاست و پرسید

00:21:54.375 --> 00:21:58.125
میتونه یه گروه برای
.فیلمبرداری از "جیمی" به خونه‌ـمون بفرسته

00:21:58.208 --> 00:22:00.834
.یه گروه اومدن

00:22:00.917 --> 00:22:03.709
...جیمی" هیچ پوستری از "مایکل" نداشت"

00:22:03.792 --> 00:22:06.458
...پس پوستر "مایکل" رو

00:22:06.542 --> 00:22:09.792
در سرتاسر اتاقخواب "جیمی" زدن
...تا بتونن ازش فیلم بگیرن

00:22:09.875 --> 00:22:12.291
.تا جذابیت بیشتری داشته باشه

00:22:12.375 --> 00:22:15.959
.برای همه‌ـمون، تمام خانواده هیجان انگیز بود

00:22:16.041 --> 00:22:18.375
.و من به هیجان اومده بودم

00:22:18.458 --> 00:22:20.542
!در تعجب

00:22:20.625 --> 00:22:23.083
...چونکه

00:22:24.500 --> 00:22:25.750
...واقعا

00:22:25.834 --> 00:22:28.333
باور کردنش سخت بود
...که میتونم "مایکل جکسون" رو ببینم

00:22:28.417 --> 00:22:31.709
.که مردم رویای دیدنش رو داشتن

00:22:32.667 --> 00:22:35.125
.و این خیلی باحاله

00:22:35.208 --> 00:22:38.041
روی تخت نشسته بودم
...و تمام خاطراتم اونجا بود

00:22:38.125 --> 00:22:40.083
...و باهام مصاحبه کردن

00:22:40.166 --> 00:22:43.875
.و بعدش یکم رقصیدم و از رقص هم فیلم گرفتن

00:22:55.083 --> 00:22:57.709
...حالا که برمیگردم و بهش نگاه میکنم

00:22:57.792 --> 00:23:02.041
...براش شبیه یه تست بوده

00:23:02.125 --> 00:23:04.542
.که گروه فیلمبرداریشو فرستاده

00:23:13.667 --> 00:23:15.542
.توضیحش نداد

00:23:15.625 --> 00:23:18.208
.فکر میکردم دوری میکنه

00:23:18.291 --> 00:23:21.375
...بخشی از شخصیت و رفتارش با آدماست

00:23:21.458 --> 00:23:25.208
و خیلی واضح گفتش
.که خیلی تنهاست

00:23:25.291 --> 00:23:27.458
.هیچ دوستی نداشت

00:23:27.542 --> 00:23:29.959
...و بعدش

00:23:30.750 --> 00:23:34.375
...منشی‌ـش یا یکی دیگه زنگ زد

00:23:34.458 --> 00:23:36.750
...و پرسید میشه ما

00:23:36.834 --> 00:23:39.917
.برای شام به خونه‌ی "هیونهرست" بریم

00:23:54.291 --> 00:23:57.417
...با رفتن به "هیونهرست" فکر کنم

00:23:57.500 --> 00:23:59.792
.حس جادویی بهم دست داد

00:23:59.875 --> 00:24:01.792
.خونه زیباست

00:24:01.875 --> 00:24:04.583
...استودیو ضبط داشت، رفتیم اونجا

00:24:04.667 --> 00:24:08.458
.و فکر میکنم برادرش رو دیدم و سلام کردم

00:24:09.208 --> 00:24:12.458
...شام خوردیم و فیلم

00:24:12.542 --> 00:24:14.709
.باتریها شاملش نمیشه" رو دیدیم "

00:24:14.792 --> 00:24:17.208
...قبل از اینکه فیلمی پخش بشه به دست اون میرسید

00:24:17.291 --> 00:24:19.583
.خب یه سینمای کوچولو اونجا داشت

00:24:21.834 --> 00:24:25.959
.یادمه که جایگاه رقصشو برای اولین بار دیدم

00:24:26.041 --> 00:24:29.959
 حس جادویی داشت که
...جایگاه رقص "مایکل" رو ببینی

00:24:30.041 --> 00:24:32.083
.یعنی جایگاه خصوصی رقص خودش بود

00:24:34.709 --> 00:24:36.625
.خیلی هیجان داشتیم

00:24:36.709 --> 00:24:39.000
.برامون رویداد بزرگی بود

00:24:39.083 --> 00:24:41.083
.هیچکس نمیتونست باهاش دوست بشه

00:24:41.166 --> 00:24:42.834
.اون باید با آدما دوست میشد

00:24:42.917 --> 00:24:44.208
.غیرقابل دسترس بود

00:24:44.291 --> 00:24:48.458
...خب اون قرار بود دوستمون بشه

00:24:48.542 --> 00:24:50.500
.و من گفتم خدای من

00:24:50.583 --> 00:24:53.458
ما چقدر خوش‌شانسیم؟

00:24:55.750 --> 00:24:59.667
.مامان و بابا فکر کنم در تعجب و شگفتی بودن

00:24:59.750 --> 00:25:01.834
.و من شانس عظیمی داشتم

00:25:01.917 --> 00:25:04.083
...میدونی

00:25:06.375 --> 00:25:08.625
...اینطوری بودن

00:25:09.542 --> 00:25:12.166
...و در همون زمان

00:25:12.250 --> 00:25:15.458
.تبدیل به یک آدم واقعی شد

00:25:15.542 --> 00:25:19.250
.دیگه یه آدم برجسته و مشهور دوبعدی نبود

00:25:19.959 --> 00:25:22.458
...باعث میشد حسابی حواستو جمع کنی

00:25:22.542 --> 00:25:24.208
...و فکر کنم در اون سن

00:25:24.291 --> 00:25:27.125
...شما میخواین مهم باشین

00:25:27.208 --> 00:25:31.709
.و میخواین مورد توجه باشین و دوستتون داشته باشن

00:25:31.792 --> 00:25:34.917
...پس جاذبه‌ی

00:25:35.000 --> 00:25:36.834
.قوی وجود داشت

00:25:41.125 --> 00:25:43.125
وارد کمد لباس شدیم
...و دنبال لباساش میگشتیم

00:25:43.208 --> 00:25:46.917
.و بهم گفت میتونم یه کاپشن بردارم

00:25:47.000 --> 00:25:49.667
.میتونم برش دارم و مال خودم باشه

00:25:49.750 --> 00:25:52.792
.منم کاپشن "تریلر" رو برداشتم

00:25:52.875 --> 00:25:56.291
.معلومه، بهترینشو برداشتم

00:25:56.375 --> 00:26:01.083
.و بردمش خونه
.وقتی میرفتم بغالی می‌پوشیدمش

00:26:01.166 --> 00:26:05.250
وقتی داشتم میرفتم
...یه پاکت پر از پول بهم داد

00:26:05.333 --> 00:26:07.041
.چندین هزار دلار

00:26:07.125 --> 00:26:10.542
.که در اون زمان خیلی زیاد بود
.الانم زیاده

00:26:16.125 --> 00:26:20.792
شماره تلفنمونو داشت
.و روز بعدش زنگ زد

00:26:20.875 --> 00:26:23.417
.و میخواست خودش تنهایی بیاد

00:26:24.083 --> 00:26:28.417
و باورم نمیشد
چطور این مرد میتونه تنها باشه؟

00:26:28.500 --> 00:26:32.291
.و بنابراین پدرومادرم پیشنهاد دادن که برن دنبالش

00:26:36.917 --> 00:26:40.291
سوار ماشین شدیم
.و به خونه‌ی "هیونهرست" رفتیم

00:26:40.375 --> 00:26:42.834
...و همیشه خبرنگارا و طرفدارا اونجا بودن

00:26:42.917 --> 00:26:45.500
.پس مجبور شدیم یواشکی بیاریمش بیرون

00:26:45.583 --> 00:26:48.417
.مایکل" با من رو صندلی عقب خم شده بود"

00:26:48.500 --> 00:26:50.625
...بعضیا تعقیبمون کردن و مجبور شدیم

00:26:50.709 --> 00:26:52.583
...گمشون کنیم و

00:26:52.667 --> 00:26:55.959
...فکر کنم پدرم هیجانزده شده بود و گفت

00:26:56.041 --> 00:26:58.667
.خبرنگارا رو گم کن

00:26:58.750 --> 00:27:01.792
.مجبور شده بود تند بره

00:27:04.083 --> 00:27:05.583
...و اومد خونه‌ی ما

00:27:05.667 --> 00:27:08.041
..."رفت تو کمد "جیمی

00:27:08.125 --> 00:27:09.458
...همه چیزو زیرورو کرد

00:27:09.542 --> 00:27:12.125
.مثل یه بچه رفتار میکرد و می‌خندید

00:27:12.208 --> 00:27:14.542
.فیلم تماشا میکردیم و پاپکورن میخوردیم

00:27:14.625 --> 00:27:16.875
.عاشق پاپکورن بود

00:27:19.000 --> 00:27:21.542
.مایکل" زیاد می‌اومد خونه‌ی ما"

00:27:22.250 --> 00:27:24.250
...مایکل" و من"

00:27:24.333 --> 00:27:26.667
.زیاد تو محله‌مون قدم میزدیم

00:27:27.375 --> 00:27:29.333
...فقط حرف میزدیم

00:27:29.417 --> 00:27:31.125
...و راه می‌رفتیم

00:27:31.208 --> 00:27:34.000
...تا اینکه شب میشد

00:27:34.083 --> 00:27:35.792
.میتونست یه جورایی قایم بشه

00:27:35.875 --> 00:27:37.458
...به محض اینکه کسی متوجهش میشد

00:27:37.542 --> 00:27:40.667
...روزنامه‌ها میریختن اونجا و

00:27:42.667 --> 00:27:45.959
.فکر کنم چند باری به "هیونهرست" رفتم

00:27:46.041 --> 00:27:48.542
...هر چی بیشتر میرفتم زمان بیشتری رو

00:27:48.625 --> 00:27:50.667
.باهاش تنها بودم

00:27:50.750 --> 00:27:55.166
خب، من براش اسباب‌بازی میبردم
.و اونم بهم هدیه میداد

00:27:58.750 --> 00:28:02.625
...درست مثل گشتن و دور زدن با یه دوست

00:28:02.709 --> 00:28:04.750
.همسن خودت بود

00:28:05.583 --> 00:28:08.542
.خیلی حس طبیعی داشت

00:28:11.166 --> 00:28:13.667
...این حس بهم دست داده بود

00:28:13.750 --> 00:28:15.917
...که اون یکی از پسرامه

00:28:16.000 --> 00:28:17.458
.به خاطر رفتاری که داشت

00:28:17.542 --> 00:28:19.959
.عاشقش بودم

00:28:20.041 --> 00:28:22.834
پسری بود که یواش‌یواش
.شروع به مراقبت ازش کردم

00:28:22.917 --> 00:28:25.750
.شب که میموند لباساشو می‌شستم

00:28:27.250 --> 00:28:29.750
...اون زمان که داشتم به

00:28:29.834 --> 00:28:32.041
...بازی کردن "جیمی" در تبلیغات فکر میکردم

00:28:32.125 --> 00:28:35.208
...به درگاه خدا دعا کردم که

00:28:35.291 --> 00:28:38.208
...اگه این کار برای "جیمی" خوبه

00:28:38.291 --> 00:28:41.458
 درها رو براش باز کنه
.و بذاره این اتفاق بیافته

00:28:41.542 --> 00:28:45.542
.و اگه خوب نیست، نذاره این اتفاق بیافته

00:28:45.625 --> 00:28:48.542
.خب، البته درها خیلی سریع باز شدن

00:28:48.625 --> 00:28:51.083
...و بعدش وقتی "مایکل" به خونه‌ـمون اومد

00:28:51.166 --> 00:28:54.542
"این داستانو برای "مایکل
...تعریف کردم که چه دعایی کردم

00:28:54.625 --> 00:28:56.166
.قبل از اینکه این اتفاق بیافته

00:28:56.250 --> 00:28:58.709
...خب "مایکل" هم بهم گفت

00:28:58.792 --> 00:29:00.500
.منم دعا کردم

00:29:00.583 --> 00:29:03.458
.دعا کردم که یه دوست داشته باشم

00:29:03.542 --> 00:29:04.834
.و بعدش با "جیمی" آشنا شدم

00:29:04.917 --> 00:29:06.500
...خب برای من

00:29:06.583 --> 00:29:09.667
...دو دعا کنار هم قرار گرفته بود

00:29:09.750 --> 00:29:13.542
.و این دوستی معنا و مفهومی داشت

00:29:28.583 --> 00:29:30.709
...با "مایکل" به هاوایی رفتم

00:29:30.792 --> 00:29:33.625
.برای گردهمایی پپسی

00:29:35.125 --> 00:29:38.041
.این سفر حس یه ماجراجویی رو داشت

00:29:38.125 --> 00:29:40.750
...یه شب یه شهربازی رو اجاره کرد

00:29:40.834 --> 00:29:43.125
.و همگی رفتن اونجا و بازی کردن

00:29:43.208 --> 00:29:44.709
.اونجا خیلی خوب باهامون رفتار شد

00:29:44.792 --> 00:29:47.041
...سوار هلیکوپتر شدیم

00:29:47.125 --> 00:29:48.500
.که خیلی خوب بود

00:29:49.834 --> 00:29:51.458
...و یادمه که دلفین داشت

00:29:51.542 --> 00:29:53.542
.و میتونستی راحت اونا رو ببینی

00:29:53.625 --> 00:29:56.375
...خب ما از شهر کوچیکی اومده بودیم

00:29:57.333 --> 00:30:00.291
...پس اونجا بزرگتر از

00:30:00.375 --> 00:30:04.417
.فکر کنم انتظارات هر کسی بود

00:30:07.917 --> 00:30:10.834
...میخواستم خوش باشن، میخواستم پسرم

00:30:10.917 --> 00:30:12.959
.خوشحال باشه و بهش خوش بگذره

00:30:13.041 --> 00:30:17.542
پس در طول روز در هاوایی
.فاصله‌ـمو حفظ میکردم

00:30:18.917 --> 00:30:21.125
.البته هتل هم زیبا بود

00:30:21.208 --> 00:30:25.000
و یادمه که واقعا میخواستم
...تو اتاق کنارش بمونم و

00:30:25.083 --> 00:30:28.333
.مامانم اون موقع اجازه‌شو نمیداد

00:30:28.417 --> 00:30:31.125
...فکر نمیکردم کار درستی باشه

00:30:31.208 --> 00:30:33.625
.که پسرم پیش اون بخوابه

00:30:33.709 --> 00:30:36.500
میدونستم که مرد مهربونی ـه
...و هر کار بتونه میکنه

00:30:36.583 --> 00:30:39.959
...تا سفرمون در اونجا عالی و خوب باشه

00:30:40.041 --> 00:30:43.834
...اما میدونین، چندان مناسب نبود

00:30:43.917 --> 00:30:46.291
...حس خوبی نداشت. که برین

00:30:46.375 --> 00:30:47.875
...پیش اون بخوابین

00:30:47.959 --> 00:30:50.500
.اونم کسی که واقعا شناختی ازش ندارین

00:30:50.583 --> 00:30:52.792
.جیمی" میگفت خواهش میکنم مامان، لطفا"

00:30:52.875 --> 00:30:55.166
.چون عاشق "مایکل" بود

00:30:55.250 --> 00:30:57.959
.اما نه من بهش اجازه نمیدادم

00:30:58.041 --> 00:30:59.959
اما مطمئن میشدم
...که باهاشون غذا بخورم

00:31:00.041 --> 00:31:02.291
.و "جیمی" پیش من بخوابه

00:31:03.834 --> 00:31:07.834
.و اولین سفر اینطوری بود

00:31:12.083 --> 00:31:15.500
.یادمه که هواپیما خیلی خالی بود

00:31:15.583 --> 00:31:17.917
.و یه مصاحبه ساختگی باهاش کردم

00:31:18.000 --> 00:31:20.000
.گفتش میتونم هر چیزی بخوام ازش بپرسم

00:31:20.083 --> 00:31:23.709
.وسط هواییم
.داریم از هاوایی به خونه‌ـمون میریم

00:31:23.792 --> 00:31:27.375
.هزاران متر در هوا و سوار بر دی.سی 10

00:31:27.458 --> 00:31:30.333
.اوقات خیلی خوشی با "جیمی" داشتم

00:31:30.417 --> 00:31:32.000
داری ضبط میکنی؟

00:31:32.083 --> 00:31:34.417
.معلومه -
..."جیمی" -

00:31:34.500 --> 00:31:35.875
.میتونی هر سوالی بپرسی

00:31:35.959 --> 00:31:38.166
.داشتم نقش خبرنگار رو بازی میکردم

00:31:39.166 --> 00:31:41.500
...و اونم هرگز مصاحبه نمیکرد

00:31:41.583 --> 00:31:45.041
...پس یه جورایی گفت آره میتونی باهام مصاحبه کنی

00:31:45.125 --> 00:31:46.583
...اما هیچکس دیگه باهاش مصاحبه نکرد

00:31:46.667 --> 00:31:48.792
.پس خیلی چیز مهمی بود

00:31:48.875 --> 00:31:50.500
هاوایی رو چقدر دوست داشتی؟

00:31:50.583 --> 00:31:52.542
بهترین کاری که کردی چی بود؟

00:31:52.625 --> 00:31:54.875
بهترین کاری که تو هاوایی کردم؟ -
.آره -

00:31:54.959 --> 00:31:56.333
.با تو بودن

00:31:56.417 --> 00:31:58.792
...چه حسی در مورد

00:31:58.875 --> 00:32:01.542
اجرا و این چیزا داری، ازش خوشت میاد؟

00:32:01.625 --> 00:32:02.917
.عاشق اجرام

00:32:03.000 --> 00:32:06.583
...بهترین کار در تمام دنیاست چونکه

00:32:06.667 --> 00:32:09.125
.روی صحنه حس میکنم خونه‌ـم
.میتونم رو صحنه زندگی کنم

00:32:09.208 --> 00:32:11.208
...وقتی رو صحنه‌ـم خوشحالترین آدمم

00:32:11.291 --> 00:32:14.542
.و وقتی با "جیمی سیفچاک"ـم

00:32:14.625 --> 00:32:17.417
...اما بهترین تبلیغ در میون تمام تبلیغات پپسی

00:32:17.500 --> 00:32:19.625
.اونی ـه که من و تو بازی کردیمش

00:32:19.709 --> 00:32:23.208
.و الکی نمیگم بهترین ـه

00:32:24.500 --> 00:32:25.709
.چونکه قلب و روح داره

00:32:25.792 --> 00:32:28.917
.هر بار که می‌بینمش خنده به لبم میاره

00:32:29.000 --> 00:32:32.667
...و امیدوارم همه‌ی شما تا مدت طولانی و ابد

00:32:32.750 --> 00:32:34.417
.دوست هم باشین

00:32:34.500 --> 00:32:37.667
 .خداحافظ، پایان مصاحبه! خدانگهدار

00:32:39.125 --> 00:32:40.667
...و این

00:32:42.375 --> 00:32:44.709
.گوش کردن بهش سخته

00:32:46.917 --> 00:32:48.709
...میتونین

00:32:48.792 --> 00:32:51.125
...شیفتگی رو بشنوین

00:32:51.208 --> 00:32:52.750
...و، و

00:32:53.542 --> 00:32:55.792
...اینکه چقدر جذبش شده بودم

00:32:55.875 --> 00:32:57.917
...و بعدش

00:32:59.500 --> 00:33:03.125
...اون داشت

00:33:03.208 --> 00:33:05.667
...علاقه‌ـشو بهت نشون میداد

00:33:08.709 --> 00:33:11.125
.و حس میکردی چقدر خاصی

00:33:19.208 --> 00:33:22.375
.مایکل"ـم"
.از لندن زنگ میزنم

00:33:22.458 --> 00:33:24.166
...زنگ زدم چون

00:33:24.250 --> 00:33:27.667
 عاشق همه‌ـتونم و
.دلم براتون خیلی خیلی تنگ شده

00:33:27.750 --> 00:33:30.917
.حس میکنم شماها هم به من تعلق دارین

00:33:31.000 --> 00:33:33.250
.خدانگهدار. همه‌ـتونو دوست دارم. خداحافظ

00:33:36.709 --> 00:33:39.667
.خیلی از گفتگوهامون پشت تلفن بود

00:33:39.750 --> 00:33:44.542
.پسرم ساعتها با "مایکل" تلفنی حرف میزد

00:33:44.625 --> 00:33:47.000
.و با منم حرف میزدم
...فقط در طول روز زنگ میزد

00:33:47.083 --> 00:33:49.500
...تا با من حرف بزنه و

00:33:49.583 --> 00:33:51.166
.گفتگوها طولانی بود

00:33:51.250 --> 00:33:53.667
.خب فکر کنم اینطوری آدما رو میشناخت

00:33:53.750 --> 00:33:55.458
بلافاصله صدامو شناختی؟

00:33:55.542 --> 00:33:58.375
.آره، پریدم و به طرف تلفن دویدم

00:33:58.458 --> 00:34:02.542
بلافاصله صدامو شناختی؟

00:34:02.625 --> 00:34:06.458
...خیلی منظم تلفنی با هم حرف میزدیم

00:34:06.542 --> 00:34:09.333
و من می‌رقصیدم
...و رقصیدن رو جدی میگرفتم

00:34:09.417 --> 00:34:11.250
...و انگار میگفت

00:34:11.333 --> 00:34:14.083
.بهم ملحق شو تا تور بذاریم

00:34:14.166 --> 00:34:15.625
...و گفتش

00:34:15.709 --> 00:34:18.208
...میتونی هر جایی که میخوای بیای رو انتخاب کنی

00:34:18.291 --> 00:34:20.166
.و تا هر وقت که بخوای بمونی

00:34:22.000 --> 00:34:24.208
...خب به محض اینکه مدرسه تموم شد

00:34:24.291 --> 00:34:27.375
.برای تابستون به تور ملحق شدم

00:34:41.458 --> 00:34:43.417
...مادرم رفت

00:34:43.500 --> 00:34:46.583
...و پدرم هر وقت که میتونست پیشمون می‌اومد

00:34:46.667 --> 00:34:49.208
.اما تمام مدت اونجا نبود

00:34:49.291 --> 00:34:50.750
.بلیط درجه یک برامون می‌فرستاد

00:34:50.834 --> 00:34:53.333
.یه لیموزین در فرودگاه منتظرمون بود

00:34:53.417 --> 00:34:56.709
...عالی بود. میدونین این زندگی

00:34:56.792 --> 00:34:58.375
.آدمای پولدار و مشهور ـه

00:35:02.375 --> 00:35:05.375
.من در آخر آهنگ "بد" اومدم

00:35:08.208 --> 00:35:10.250
...و اونا بچه‌ها رو از میون

00:35:10.333 --> 00:35:11.667
...جمعیت در طول برنامه انتخاب میکردن

00:35:11.750 --> 00:35:15.375
.و من رهبر 10 12 بچه میشدم

00:35:21.125 --> 00:35:25.166
لباس "بد" رو تنم کرده بودم
...که درست مثل مال اون بود

00:35:26.834 --> 00:35:29.000
.و منم می‌رقصیدم

00:35:29.083 --> 00:35:32.542
با همدیگه حرکت "مون واک" رو رفتیم
.و چند تا حرکت دیگه انجام دادیم

00:35:36.709 --> 00:35:38.000
!دوستتون دارم

00:35:41.500 --> 00:35:45.291
توضیحش برای مردم سخته
.که تور چه شکلیه

00:35:45.375 --> 00:35:47.125
.واقعا معرکه‌س

00:35:50.500 --> 00:35:53.792
.عاشق "مایکل"ـیم
.عاشق "مایکل"ـیم

00:36:02.583 --> 00:36:04.375
...هیجان مردم از اینکه اون از ماشین

00:36:04.458 --> 00:36:07.583
...پیاده میشد، از هتل به ماشینش میرفت

00:36:07.667 --> 00:36:09.417
.دیوونه‌وار بود

00:36:11.375 --> 00:36:16.250
...مردم هل میدادن و عکس میگرفتن و

00:36:16.333 --> 00:36:18.834
...دستگیره‌های در رو گرفته بودن

00:36:18.917 --> 00:36:21.458
.و با ماشین کشیده میشدن

00:36:21.542 --> 00:36:23.583
...گریه میکردن و

00:36:24.500 --> 00:36:26.917
...تجربه‌ی خاصی بود

00:36:29.417 --> 00:36:33.166
.از سطح قدرت یک ستاره

00:36:44.583 --> 00:36:46.333
...ده سالم بود و تور میذاشتم

00:36:46.417 --> 00:36:48.208
...میدونین هر شب برنامه داشتم

00:36:48.291 --> 00:36:50.875
.و حسش فراتر از درک بود

00:36:51.000 --> 00:36:52.709
!دوستت دارم "مایکل

00:37:08.750 --> 00:37:13.333
...همه جور لحظات معرکه در تور هست

00:37:13.417 --> 00:37:17.792
.که در زندگی طبیعی تجربه‌ش نمیکنی

00:37:24.875 --> 00:37:27.000
...هیچکدوممون زندگی طبیعی نداشتیم

00:37:27.083 --> 00:37:28.834
.وقتی با "مایکل" سفر میکردیم

00:37:28.917 --> 00:37:32.041
.تونستم "شان کانری" رو ببینم

00:37:32.125 --> 00:37:33.917
...برای من اتفاق مهمی بود با خودم گفتم

00:37:34.000 --> 00:37:36.375
!خدای من، "شان کانری" ـه

00:37:36.458 --> 00:37:38.458
...و بعدش در برنامه‌ها

00:37:38.542 --> 00:37:41.667
.ستاره‌هایی برای دیدنش می‌اومدن

00:37:41.750 --> 00:37:43.875
...فکر کنم "هریسون فورد" رو دیدم

00:37:43.959 --> 00:37:46.583
...جورج لوکاس" و"

00:37:46.667 --> 00:37:48.375
..."استیون اسپیلبرگ"

00:37:48.458 --> 00:37:51.583
...و حتی سر صحنه‌ی فیلمبرداری

00:37:51.667 --> 00:37:53.250
.ایندیانا جونز" هم رفتیم"

00:37:53.333 --> 00:37:55.667
...و "هریسون فورد" منو برد بیرون

00:37:55.750 --> 00:37:59.709
و بهم نشون داد
.چطوری از شلاقش استفاده میکنه

00:37:59.792 --> 00:38:02.250
.و بعدش شلاقشو بهم داد

00:38:05.667 --> 00:38:08.375
.با "تینا ترنر" سوار اتوبوس شدم

00:38:08.458 --> 00:38:12.083
افراد مهم رو با اتوبوس
.به هتل می‌اوردن و میبردن

00:38:12.166 --> 00:38:14.792
...و شنیدم اون زمان داشت به دوست‌پسرش میگفت

00:38:14.875 --> 00:38:16.166
...نزدیک نشسته بودم

00:38:16.250 --> 00:38:19.250
.اون پسر کوچولوی سفیدپوست خوب میتونه برقصه

00:38:19.333 --> 00:38:21.291
 خب، میدونستم
!که داره از "جیمی" حرف میزنه

00:38:21.375 --> 00:38:25.041
.و منم گفتم میدونم که خوب میرقصه

00:38:26.125 --> 00:38:27.834
.اما خیلی به "جیمی" افتخار میکردم

00:38:27.917 --> 00:38:31.583
.همیشه وقتی روی صحنه می‌دیدمش بهش افتخار میکردم

00:38:46.959 --> 00:38:50.458
.تا اون زمان بهترین دوست هم شده بودیم

00:38:50.542 --> 00:38:55.000
...پس مثل این بود که دو دوست با هم برن ماجراجویی

00:38:55.083 --> 00:38:56.834
.یا یه همچین چیزی

00:39:01.458 --> 00:39:03.875
...نمیتونستی بری بیرون و کارایی که مردم

00:39:03.959 --> 00:39:06.917
.در مسافرت عادی انجام میدن رو بکنی

00:39:07.000 --> 00:39:10.166
.خب بیشتر وقتتو باید توی هتل با اون باشی

00:39:10.250 --> 00:39:12.917
...و اتاقهای هتل

00:39:13.000 --> 00:39:16.750
.اتاقهای پرزیدنت بودن، خیلی بزرگ

00:39:16.834 --> 00:39:19.500
...کلی فضا برای بازی کردن بود و

00:39:19.583 --> 00:39:21.583
...همینطوری

00:39:22.583 --> 00:39:24.041
.نزدیکتر میشی

00:39:27.208 --> 00:39:30.583
...یادمه که کنار هم خوابمون برد

00:39:30.667 --> 00:39:33.333
و بعد وقتی بیدار شدم
...اون تو یه اتاق دیگه بود

00:39:33.417 --> 00:39:38.375
...و ناراحت شدم که اون تو یه اتاق دیگه‌س

00:39:38.458 --> 00:39:40.750
.و بنابراین ازش خواستم پیشم بمونه

00:39:42.583 --> 00:39:47.208
.به نظر می‌اومد یه اتفاق طبیعی افتاده

00:39:47.291 --> 00:39:50.000
...شوهرم و من باید حرفمونو میزدیم و گفتیم

00:39:50.083 --> 00:39:52.083
.بله، میتونی بری پیش "مایکل" بخوابی

00:39:57.542 --> 00:40:03.291
...در پاریس، اون منو با خودارضایی آشنا کرد

00:40:04.959 --> 00:40:06.917
.و اینطوری شروع شد

00:40:13.667 --> 00:40:19.583
.مایکل" و من تو اتاقش بودیم"

00:40:19.667 --> 00:40:22.083
با این حرف شروع کرد و گفت
...میخوام بهت یه چیزی رو نشون بدم

00:40:22.166 --> 00:40:26.417
 که همه انجامش میدن و
.خیلی ازش لذت میبری

00:40:26.500 --> 00:40:29.542
.خب انگار که داشت یه چیز جدید بهم یاد میداد

00:40:30.709 --> 00:40:33.208
...و یادمه

00:40:33.291 --> 00:40:34.625
...آلتم ورم کرده بود

00:40:34.709 --> 00:40:36.959
.چونکه بارا اول زیادی انجامش داده بودم

00:40:37.041 --> 00:40:41.250
.حتما چندین باری انجامش داده بودم

00:40:41.333 --> 00:40:44.625
.و بنابراین آلتمو گذاشتم توی آب گرم

00:40:44.709 --> 00:40:46.834
...مایکل" فنجون رو پر از آب کرد"

00:40:46.917 --> 00:40:49.625
.تا بتونم دستشویی کنم
.دستشویی کردن سخت بود

00:40:49.709 --> 00:40:52.917
...هیچ خاطره ناخوشایندی ندارم

00:40:53.000 --> 00:40:56.834
.به جز اینکه نتونستم دستشویی کنم

00:40:58.041 --> 00:41:01.458
...این حسو داشت که به شکلی

00:41:01.542 --> 00:41:03.750
.پیوندی بینمون برقرار شده بود

00:41:05.834 --> 00:41:08.333
...تور شروع این

00:41:08.417 --> 00:41:13.166
.رابطه‌ی جنسی و زوج‌گونه بود

00:41:14.500 --> 00:41:17.875
.تمام وقت پیش "مایکل" بود

00:41:17.959 --> 00:41:20.792
...برای رفتن "جیمی" میرفتم

00:41:20.875 --> 00:41:23.542
تا مطمئن بشم حالش خوبه
...اما "جیمی" همیشه میگفت

00:41:23.625 --> 00:41:25.500
.میتونی بری مامان
.میتونی بری

00:41:25.583 --> 00:41:26.792
.نمیخواست اونجا باشم

00:41:26.875 --> 00:41:29.375
.دلم براش تنگ بود
...واقعا دلم برای پسرم تنگ میشد

00:41:29.458 --> 00:41:31.667
.پیشش نبودم

00:41:32.542 --> 00:41:35.959
...مایکل" دوست داشت که"

00:41:36.041 --> 00:41:39.000
...که شما خم بشین

00:41:40.000 --> 00:41:43.625
.و حسابی پاهاتونو باز کنین
.اینطوری دوست داشت

00:41:44.834 --> 00:41:47.083
.و بعدش خودارضایی میکرد

00:41:48.417 --> 00:41:51.750
...و دوست داشت

00:41:53.041 --> 00:41:55.750
.من سینه‌هاشو بمالم

00:41:57.917 --> 00:42:00.166
خب یه کارایی میکردیم
...و بعدش در آخر

00:42:00.250 --> 00:42:03.125
...میخواست انزال کنه و

00:42:03.208 --> 00:42:05.917
.خودش کارشو تموم کنه

00:42:10.000 --> 00:42:11.917
...اتاقمون بیشتر و بیشتر

00:42:12.000 --> 00:42:15.417
.از اتاق "مایکل" دور میشد

00:42:16.083 --> 00:42:17.625
...و وقتی دلیلشو پرسیدم

00:42:17.709 --> 00:42:20.500
.حتی دیگه در یه طبقه هم نبودیم

00:42:20.583 --> 00:42:22.166
...تو پاریس پرسیدم

00:42:22.250 --> 00:42:24.375
...و در موردش پرسیدم و اونا گفتن

00:42:24.458 --> 00:42:26.875
...نتونستیم یه اتاق نزدیک "مایکل" براتون بگیریم

00:42:26.959 --> 00:42:29.583
.هیچ اتاق در دسترس نیست

00:42:29.667 --> 00:42:32.625
.اینجا تونستیم بهترین اتاق رو براتون بگیریم

00:42:33.125 --> 00:42:36.291
.برام منطقی بود و گفتم باشه

00:42:36.792 --> 00:42:41.542
.اما در آلمان واقعا خیلی ازشون دور بودیم

00:42:41.625 --> 00:42:43.750
.و دوباره همون بهونه

00:42:43.834 --> 00:42:47.291
همون بهونه، نتونستیم
.یه اتاق نزدیکش براتون گیر بیاریم

00:42:48.458 --> 00:42:50.542
...هر جا که با من بود تمرین میکرد

00:42:50.625 --> 00:42:52.792
...من تو اتاق هتل بودم و وانمود میکرد

00:42:52.875 --> 00:42:56.375
...یکی داره میاد و من باید با سرعت هر چه تمام

00:42:56.458 --> 00:42:59.959
.بدون سروصدا لباس می‌پوشیدم

00:43:00.959 --> 00:43:03.083
...پس گیرنیافتادن

00:43:03.166 --> 00:43:06.333
.یه مسئله‌ی خیلی مهم و حیاتی بود

00:43:08.083 --> 00:43:11.625
...خیلی مخفیانه بود و

00:43:11.709 --> 00:43:15.041
...اون بهم میگفت که

00:43:15.125 --> 00:43:16.834
...اگه کسی متوجه بشه

00:43:16.917 --> 00:43:20.834
.زندگی اون و زندگی من تموم میشه

00:43:20.917 --> 00:43:24.417
.و اینو بارها و بارها و بارها گفت

00:43:44.333 --> 00:43:46.959
.و بوسه فرانسوی

00:43:47.041 --> 00:43:51.709
.اون گفتش که اینو بهش یاد دادم

00:43:51.792 --> 00:43:53.417
!دو، بپر

00:43:53.500 --> 00:43:56.875
.خوبه، باحاله -
.من پلک زدم چون بازوهاشو برد بالا -

00:43:59.333 --> 00:44:02.250
...و از اونجا شروع شد

00:44:02.333 --> 00:44:04.125
...از بوسه فرانسوی و بعد

00:44:04.208 --> 00:44:06.458
...به بوسیدن بخشهای مختلف بدن رسید

00:44:06.542 --> 00:44:08.667
...و بعدش در نهایت

00:44:08.750 --> 00:44:10.917
.به بوسیدن آلت تناسلی رسید

00:44:12.041 --> 00:44:15.417
.اینطوری شروع کرد و گفت: بوسش کن
میتونم بوسش کنم؟

00:44:17.542 --> 00:44:21.250
...یادمه که یه بار خوابیده بودم

00:44:22.667 --> 00:44:24.750
...و بیدار شدم و "مایکل" گفت

00:44:24.834 --> 00:44:28.500
.که وقتی خواب بودم باهام سکس دهانی داشته

00:44:28.583 --> 00:44:31.083
.و من گفتم باشه

00:44:32.583 --> 00:44:35.792
.میخواستم بدونم تو اتاق چه خبره

00:44:35.875 --> 00:44:39.959
...پسرم اینو نمیدونه

00:44:40.041 --> 00:44:42.375
...اما من میدونستم

00:44:42.458 --> 00:44:44.750
...رفتم نزدیک در و سعی کردم گوش کنم

00:44:44.834 --> 00:44:46.959
...حرفایی که ردوبدل میشد رو بشنوم

00:44:47.041 --> 00:44:48.834
.و بعدش یواشکی رفتم تو

00:44:48.917 --> 00:44:52.667
.نگران نبودم که اتفاقی داره می‌افته

00:44:52.750 --> 00:44:56.583
فکر کنم بیشتر کنجکاو بودم
که اونا دارن اونجا چه کار میکنن؟

00:44:56.667 --> 00:44:58.166
چه کار میکردن؟

00:44:58.250 --> 00:45:00.834
...بازی میکردن. میخوندن. "مایکل" داشت میخوند

00:45:00.917 --> 00:45:03.291
...براش کلی کتاب خوب و قشنگ خریده بود

00:45:03.375 --> 00:45:06.208
.و شعر داشت
.داشت براش شعر میخوند

00:45:06.291 --> 00:45:09.166
.چیزای بچگانه
.داشتن کارای بچگانه میکردن

00:45:09.250 --> 00:45:12.291
.خب من راستش انزال نمیشدم

00:45:13.208 --> 00:45:15.709
...یه جورایی شبیه

00:45:16.375 --> 00:45:19.709
...یه روان‌کننده بود و هیچی داخلش نبود

00:45:19.792 --> 00:45:22.542
.و همون بیرون می‌اومد

00:45:22.625 --> 00:45:24.750
از تو؟ -
.آره از من -

00:45:25.709 --> 00:45:28.500
.اما "مایکل" انزال میکرد

00:45:31.417 --> 00:45:35.667
...گفتش که من اولین تجربه جنسیش بودم

00:45:35.750 --> 00:45:39.583
.و تمام مدت اینو میگفت

00:45:39.667 --> 00:45:43.125
بزرگترین سرگرم‌کننده بود
...و نابغه‌ی خلاق بود

00:45:43.208 --> 00:45:47.458
و این نابغه‌ی خلاقیت
.فکر میکرد من خاصم

00:45:48.291 --> 00:45:51.709
چیشو نباید دوست میداشتم درسته؟

00:46:00.417 --> 00:46:04.291
...مایکل" همیشه دست "جیمی" رو میگرفت و میگفت"

00:46:04.375 --> 00:46:07.583
میشه با "جیمی" در مورد گرفتن دستم حرف بزنی؟

00:46:07.667 --> 00:46:10.083
.مردم برداشت اشتباهی میکنن

00:46:10.166 --> 00:46:12.291
.میدونی که مردم چه فکرایی میکنن

00:46:12.375 --> 00:46:14.208
.یه آدم خاص اونجاست

00:46:14.291 --> 00:46:15.625
."مایکل جکسون"

00:46:15.709 --> 00:46:18.709
.فکرای بد و ناجور میکنن

00:46:18.792 --> 00:46:20.250
...خبری نیست

00:46:20.333 --> 00:46:24.250
.اما به نظر میاد که خبری باشه

00:46:26.500 --> 00:46:28.917
...خودم و "مایکل" همدیگه رو زخم میکردیم

00:46:29.000 --> 00:46:32.250
...روی کف دستمون، تا اینطوری دستمونو بگیریم

00:46:32.333 --> 00:46:34.250
...و به این معنا بود

00:46:34.333 --> 00:46:37.583
.که از نظر جنسی بهش فکر میکنی

00:46:37.667 --> 00:46:39.125
!"سال نو مبارک "مایک

00:46:39.208 --> 00:46:41.125
...هیچ تصور نمیشد این کار اشتباهی ـه

00:46:41.208 --> 00:46:43.208
.یا چیزی تو این مایه‌ها

00:46:43.291 --> 00:46:47.333
...فقط یه راه پذیرفته شده

00:46:47.417 --> 00:46:50.125
.برای بیان عشقت ـه

00:46:50.208 --> 00:46:51.959
.اون این حرفو میزد

00:46:57.208 --> 00:47:00.458
...خیلی بهمون نزدیک بود

00:47:00.542 --> 00:47:02.875
.هر روز ما رو میدید و تو خونه‌ـمون میموند

00:47:04.709 --> 00:47:08.500
ما اولین مهمونهایی بودیم
.که به "نورلند" برد

00:47:08.583 --> 00:47:10.500
...راستش بروشوری که

00:47:10.583 --> 00:47:15.709
.قبلا برای بازاریابی و فروشش داشتن رو دارم

00:47:15.792 --> 00:47:18.083
...و گفتش میخوام این خونه رو بخرم

00:47:18.166 --> 00:47:20.250
.و قراره مال تو بشه

00:47:20.333 --> 00:47:23.500
.گفت اینجا مال تو ـه

00:47:23.583 --> 00:47:26.250
...من و "مایکل" زیاد پیش هم بودیم

00:47:26.333 --> 00:47:29.083
.گاهی به یه هفته میرسید

00:47:32.333 --> 00:47:35.166
...ملکش خیلی بزرگ بود

00:47:35.250 --> 00:47:37.667
.پس هیچکس نزدیکش نبود

00:47:37.750 --> 00:47:41.125
.زمین کناری خیلی ازش دور بود

00:47:42.500 --> 00:47:45.333
.زیباترین اتاقهای مهمان رو داشتن

00:47:45.417 --> 00:47:48.750
.این اتاقی بود که انتخاب کردم
.عاشقش بودم

00:47:48.834 --> 00:47:51.750
.میتونستی تو هر اتاق مهمون که میخواستی بمونی

00:47:52.542 --> 00:47:56.583
.و "جیمی" پیش "مایکل" تو خونه‌ی بزرگ می‌موند

00:47:56.667 --> 00:47:59.834
.افرادی برامون آشپزی میکردن

00:47:59.917 --> 00:48:01.709
.سردابه‌ی شراب زیبایی داشت

00:48:01.792 --> 00:48:03.709
...شراب خوب، شامپاین

00:48:03.792 --> 00:48:05.417
.چیزی بود که خیلی ازش لذت میبردم

00:48:05.500 --> 00:48:08.208
.هر شب مثل داستان پریان بود

00:48:10.000 --> 00:48:12.709
...معمول بود که

00:48:12.792 --> 00:48:15.166
...یه پتو برمیداشتیم و روی زمین

00:48:15.250 --> 00:48:17.667
...دراز میکشیدیم و داخل کمد

00:48:17.750 --> 00:48:20.125
...درست کنار تخت اصلیش

00:48:20.208 --> 00:48:22.208
...تا بتونیم درها رو ببندیم و

00:48:22.291 --> 00:48:26.792
.آدما باید از چندین در رد میشدن

00:48:26.875 --> 00:48:29.375
...یه راهرو بود که به اتاقش ختم میشد

00:48:29.458 --> 00:48:31.834
...خب زنگهایی هم وجود داشت که میتونستی

00:48:31.917 --> 00:48:33.375
...صدای نزدیک شدن آدما رو بشنوی

00:48:33.458 --> 00:48:37.250
و حداقل بهش هشدار میداد
.که آدما دارن میان

00:48:38.959 --> 00:48:42.750
...خب بوسیدن بود و

00:48:42.834 --> 00:48:46.458
.فکر کنم مالیدن همدیگه

00:48:47.500 --> 00:48:49.208
...و بعدش

00:48:52.333 --> 00:48:55.000
.سکس دهانی

00:48:56.291 --> 00:48:58.083
...و بعدش

00:48:58.166 --> 00:49:00.250
...ازم میخواست سینه‌هاشو بمکم

00:49:00.333 --> 00:49:02.542
.و بعدش خودش کارشو تموم میکرد

00:49:04.458 --> 00:49:08.625
یه قلعه‌ی سرخپوستی
...پر از چادر سرخپوستی داشت

00:49:08.709 --> 00:49:13.917
...و ما تو کیسه‌های خواب دراز می‌کشیدیم

00:49:14.000 --> 00:49:15.917
...تنقلات میخوردیم و بعد

00:49:16.000 --> 00:49:20.709
.اونجا رابطه جنسی داشتیم

00:49:20.792 --> 00:49:22.709
...یه اتاق بازی هم بود

00:49:22.792 --> 00:49:24.333
...و جای مخصوص بازیهای کامپیوتری

00:49:24.417 --> 00:49:26.458
.که در طبقه‌ی بالا در یه اتاق دیگه بود

00:49:26.542 --> 00:49:28.125
.و یه تخت اونجا داشت

00:49:28.208 --> 00:49:30.417
...به اون اتاق میرفتیم

00:49:30.500 --> 00:49:32.625
.و اونجا سکس داشتیم

00:49:35.166 --> 00:49:37.917
.یه زیرشیرونی بود، زیرشیرونی طبقه سوم

00:49:38.000 --> 00:49:39.667
...یه جورایی مجزا و دور بود

00:49:39.750 --> 00:49:43.542
که فقط میتونستی از
...پله‌های شیبدار بهش برسی

00:49:43.625 --> 00:49:47.291
.پس اگه کسی می‌اومد متوجه میشدی

00:49:47.375 --> 00:49:50.667
.پس میرفتیم اونجا و سکس داشتیم

00:49:50.750 --> 00:49:53.542
...همه جا پر بود از اسباب‌بازی

00:49:53.625 --> 00:49:55.667
.کارایی میکردیم

00:49:56.959 --> 00:49:59.875
.خب با همدیگه قاطی‌ میشدن

00:50:04.250 --> 00:50:06.625
...یه خونه‌ی دیگه داشت که

00:50:06.709 --> 00:50:08.333
...از خونه‌ی اصلی دور بود

00:50:08.417 --> 00:50:10.709
.و اونجا پر بود از چیزای خاطره‌انگیز

00:50:10.792 --> 00:50:13.792
...کاپشنهاشو از مراسم "گرمی" داشت

00:50:13.875 --> 00:50:16.834
کاپشنهایی که روشون سنگ داشت
.و دستکشهاش

00:50:16.917 --> 00:50:19.041
...و از هر آدمی دور بود

00:50:19.125 --> 00:50:23.250
و میتونستی ببینی کسی
.از جاده‌ی باریکش داره میاد یا نه

00:50:24.792 --> 00:50:27.750
.و اونجا هم سکس داشتیم

00:50:30.208 --> 00:50:35.500
.سینما دو تا اتاق خصوصی داشت

00:50:35.583 --> 00:50:39.083
پنجره‌های شیشه‌ای بزرگ داشت
.که میتونستی سینما رو ببینی

00:50:39.166 --> 00:50:43.208
.و بنابراین در این اتاقها هم سکس داشتیم

00:50:43.291 --> 00:50:46.291
.یکم خطرناک بود

00:50:47.959 --> 00:50:49.667
.پس کمی حس هیجان وجود داشت

00:50:49.750 --> 00:50:52.291
...خب بهش نمیگفتم دارم میام

00:50:52.375 --> 00:50:54.125
.و در قفل بود

00:50:54.208 --> 00:50:56.250
...و بنابراین باید بلند در میزدی

00:50:56.333 --> 00:50:59.041
.چونکه فیلم پخش میشد

00:50:59.125 --> 00:51:00.917
...و اون

00:51:01.000 --> 00:51:03.834
اومد پایین، بازش کرد
.و یه سری بهونه اورد

00:51:03.917 --> 00:51:06.417
.نمیخواسته در قفل کنه

00:51:06.500 --> 00:51:09.208
.نمیدونسته که در قفله
.این حرفا رو بهم زد

00:51:09.291 --> 00:51:12.834
.با "جیمی" اونجا بود، توی تخت بودن

00:51:13.625 --> 00:51:15.959
.لباس تنشون بود

00:51:16.792 --> 00:51:21.250
.با اینحال فکر بدی نکردم

00:51:24.291 --> 00:51:26.542
...یه قلعه توی شهربازی بود

00:51:26.625 --> 00:51:28.917
.و طبقه‌ی بالاش یه اتاق خواب داشت

00:51:29.000 --> 00:51:31.917
.میتونستی اومدن یه نفر دیگه رو ببینی

00:51:32.000 --> 00:51:34.291
...یه تخت خیلی کوچیک داشت

00:51:34.375 --> 00:51:36.750
.بالاش بود و اون بالا هم سکس داشتیم

00:51:40.875 --> 00:51:43.166
...استخر و جکوزی

00:51:44.417 --> 00:51:45.917
...سکس دهانی

00:51:46.000 --> 00:51:48.667
...مثلا نفستو نگه میداشتی و میرفتی پایین

00:51:48.750 --> 00:51:51.166
.درست مثل یه بازی

00:51:52.333 --> 00:51:56.333
...و ایستگاه قطار، یه اتاق طبقه‌ی بالاش داشت

00:51:58.000 --> 00:52:00.792
.و اونجا هم که میرفتیم سکس داشتیم

00:52:01.542 --> 00:52:05.083
.هر روز اتفاق می‌افتاد

00:52:05.667 --> 00:52:08.125
...به نظر بیمارگونه میاد اما درست مثل وقتی ـه که

00:52:08.208 --> 00:52:10.291
...اولین بار با یکی قرار میذاری

00:52:10.375 --> 00:52:13.125
.درسته، کلی از این کارا انجام میدی

00:52:13.208 --> 00:52:15.500
.پس خیلی شبیه این بود

00:52:24.166 --> 00:52:28.542
 در همون زمان که
...رابطه جنسی داشت پیشرفت میکرد

00:52:28.625 --> 00:52:32.917
...در تلاش بود منو از پدرومادرم دور کنه

00:52:33.000 --> 00:52:36.166
...یا منو از همه دور کنه و

00:52:36.250 --> 00:52:38.542
...و بیشتر این حس رو داشت

00:52:41.917 --> 00:52:44.125
.که فقط من و اون هستیم

00:52:49.667 --> 00:52:52.709
.شوهرم و من هنوزم با همیم

00:52:52.792 --> 00:52:55.542
.اگرچه اتاق خوابهامون از هم جداست

00:52:55.625 --> 00:52:59.125
...اما ازدواجمون خیلی بد بود، تمامش

00:52:59.208 --> 00:53:00.875
...و نمیدونم که

00:53:00.959 --> 00:53:03.750
...حتی فکر نمیکنم پسرم میدونست

00:53:03.834 --> 00:53:05.709
.چونکه خیلی سرگرم خوشگذرونی بود

00:53:05.792 --> 00:53:09.917
نمیدونست "جیم" و من
.تو اتاقهای جداگانه میخوابیم

00:53:10.000 --> 00:53:12.000
.به زحمت با هم کنار میایم

00:53:15.917 --> 00:53:18.667
به تماسهای تلفنی مردم
.گوش میدادیم

00:53:18.750 --> 00:53:22.583
.هر بار که پدرومادرم دعوا میکردن فالگوش وایمیستادیم

00:53:22.667 --> 00:53:25.333
...و اون بهم میگفت

00:53:25.417 --> 00:53:28.250
...ببین چقدر مامانت بدجنسه

00:53:28.917 --> 00:53:30.500
.و چقدر زنها شرورن

00:53:30.583 --> 00:53:33.792
اما اون موقع تنها صدای مامانمو
...می‌شنیدم که سر بابام داد میزنه

00:53:33.875 --> 00:53:36.583
.و "مایکل" ازش سواستفاده میکرد

00:53:38.041 --> 00:53:40.917
...عشقم بهش زیاد میشد و رابطه‌ـم

00:53:41.000 --> 00:53:43.959
.با آدمای دیگه کمتر میشد

00:53:46.291 --> 00:53:49.083
موفقیت شما یک رویای آمریکایی است
.که به حقیقت پیوسته

00:53:50.625 --> 00:53:52.333
...و مدام تمام آدمای دنیا

00:53:52.417 --> 00:53:55.041
.تقویتش میکردن

00:53:55.125 --> 00:53:56.875
...خب حس شدیدی ـه

00:53:56.959 --> 00:53:59.333
.چون همگی دوستش دارن

00:53:59.417 --> 00:54:03.917
.انگار که همگی در این کار نقش دارن، پس خیلی قدرتمنده

00:54:04.542 --> 00:54:08.500
...به این فکر می‌افتی که پدرومادرت بدن

00:54:08.583 --> 00:54:10.959
.و "مایکل" خوبه

00:54:21.458 --> 00:54:24.041
...شاید امشب "مایکل جکسون" رو در برنامه نداشته باشیم

00:54:24.125 --> 00:54:27.041
."اما نفر بعدی که میاد چیزی کم نداره "وید رابسون

00:54:33.208 --> 00:54:36.750
"جوی" و "دنیس رابسون"
.به پسرشون بسیار افتخار میکنن

00:54:36.834 --> 00:54:38.875
...خیلی معرکه‌س چونکه

00:54:38.959 --> 00:54:40.625
...هر کاری میکنه رو

00:54:40.709 --> 00:54:42.583
.ما اصلا بهش یاد ندادیم

00:54:42.667 --> 00:54:44.917
...تمام کارایی که میکنه رو

00:54:45.000 --> 00:54:46.917
.از خودش درمیاره

00:54:47.000 --> 00:54:49.375
.هیچکس چیزی بهش یاد نداده

00:54:55.875 --> 00:54:57.959
...یواش‌یواش از "مایکل" خوشم اومد

00:54:58.041 --> 00:54:59.667
...و شروع به تقلید حرکاتش کردم

00:54:59.750 --> 00:55:01.333
.و همینطور رقص رو شروع کردم

00:55:07.542 --> 00:55:10.750
خب اگه بخواد از این کار دست بکشه
.هیچ فشاری روش نیست. اشکالی نداره

00:55:10.834 --> 00:55:12.500
.اگه میخواد این کار رو بکنه، اینم اشکالی نداره

00:55:14.041 --> 00:55:16.041
وقتی بزرگ بشی میخوای چه کاره بشی؟

00:55:16.125 --> 00:55:18.041
...میخوام یه ستاره بشم

00:55:18.125 --> 00:55:21.583
.و با این کار همه رو خوشحال نگه دارم

00:55:30.917 --> 00:55:32.917
...من برای شرکت رقص

00:55:33.000 --> 00:55:36.291
...در بریزبن تست دادم

00:55:36.375 --> 00:55:38.583
.که اسمش مدرسه‌ی استعدادیابی "جانی یانگ" بود

00:55:40.583 --> 00:55:43.709
...خب میدونین یه شرکت رقص جاز بود

00:55:43.792 --> 00:55:45.667
...اما من به شکل "مایکل جکسون" رفتم

00:55:45.750 --> 00:55:47.709
.دوباره با لباس کامل

00:55:48.333 --> 00:55:50.667
...و میخواستن تو گروه باشم و تو گروه وارد شدم

00:55:50.750 --> 00:55:53.667
.و "مایکل جکسون" اونا شدم

00:55:53.750 --> 00:55:55.875
...میدونین، اجرا کردن رو در فروشگاه‌ها شروع کردیم

00:55:55.959 --> 00:55:58.834
...و مدام این کار رو انجام میدادم

00:55:58.917 --> 00:56:01.333
.حداقل هر آخر هفته

00:56:01.417 --> 00:56:03.917
.در اون موقع موهاش فر شده بود

00:56:04.000 --> 00:56:06.041
.برای من به یه مرحله جدید رسیده بود

00:56:07.417 --> 00:56:10.166
.موهاش فر کامل بود و آره

00:56:13.583 --> 00:56:15.333
...یه بچه با ابرقهرمانش

00:56:15.417 --> 00:56:17.500
...به ابرقهرمان شدن وسواس پیدا کرده بود

00:56:17.583 --> 00:56:20.000
.اما سه یا چهار سطح بالا میبردش

00:56:20.083 --> 00:56:21.917
.یه جورایی عجیب بود

00:56:26.750 --> 00:56:29.375
هر برنامه‌ای که داشتن
...حول "وید" میچرخید

00:56:29.458 --> 00:56:32.500
...و معرکه بود که چطوری این زن "بد" رو

00:56:32.583 --> 00:56:36.125
..."وارد هر سناریویی میکرد، یا آهنگ "اسموس کریمینال

00:56:36.208 --> 00:56:37.917
.حتی در کریسمس

00:56:46.000 --> 00:56:48.875
...و بعدش اعلام کردن که همگی

00:56:48.959 --> 00:56:52.875
.برای رقص به دیزنی‌لند استرالیا میان

00:56:57.125 --> 00:56:59.166
...چونکه سفر بزرگی برای آمریکا بود

00:56:59.250 --> 00:57:01.917
...مشخص بود که مامانم و بابام میخواستن برن

00:57:02.000 --> 00:57:05.333
.و بنابراین پدرومادربزرگم هم می‌اومدن

00:57:06.166 --> 00:57:08.917
...اسم من "لورین جین کالن" ـه

00:57:09.000 --> 00:57:12.875
.و من مادربزرگ "وید رابسون"ـم

00:57:14.667 --> 00:57:17.458
...عادت داشت تمام گامهای آخر

00:57:17.542 --> 00:57:19.625
.مایکل جکسون" رو تقلید کنه"

00:57:19.709 --> 00:57:23.500
تا ابد می‌رقصید براش
.مهم نبود کجاست

00:57:24.083 --> 00:57:28.000
.مطمئنم که من این رقص رو دوست نداشتم

00:57:28.083 --> 00:57:30.750
...اما همگی سوار هواپیما شدیم

00:57:30.834 --> 00:57:34.041
.به دیزنی‌لند رفتیم

00:57:34.032 --> 00:57:39.532 line:20%
ژانویه 1990

00:57:41.041 --> 00:57:43.166
...صدها بچه اونجا بودن

00:57:43.250 --> 00:57:46.250
و همگی لباسای قرمز پوشیده بودن
...که مال مدرسه استعدادیابی "جانی یانگ" بود

00:57:46.333 --> 00:57:49.625
.و اولین بار بود که به آمریکا میرفتیم

00:57:49.709 --> 00:57:52.000
...مایکل" آخرین باری که دیدیمش گفتش"

00:57:52.083 --> 00:57:55.041
.اگه به آمریکا اومدین دنبالم بگردین

00:57:55.709 --> 00:57:57.333
...انگار که شما باید تو

00:57:57.417 --> 00:58:01.125
وایت پیجز دنبالش بگردی و پیداش کنی؟

00:58:01.208 --> 00:58:03.959
...شروع کردم به تماس گرفتن با برنامه‌های تلویزیونی

00:58:04.041 --> 00:58:05.625
...که "وید" توشون بود

00:58:05.709 --> 00:58:10.208
سعی کردم شماره‌ای
.برای تماس با "مایکل" پیدا کنم

00:58:10.291 --> 00:58:13.208
...و همینطوری جواب رد بهمون دادن و دادن

00:58:13.291 --> 00:58:15.208
...و در نهایت یکی بهم یه شماره داد

00:58:15.291 --> 00:58:16.917
."دستیار خصوصی "مایکل

00:58:17.000 --> 00:58:19.959
...ما بهش زنگ زدیم و گفت

00:58:20.041 --> 00:58:23.125
...بذار با "مایکل" حرف بزنم

00:58:23.208 --> 00:58:26.166
.و خودم بهتون زنگ میرنم

00:58:26.250 --> 00:58:27.500
.و این کار رو کرد

00:58:27.583 --> 00:58:30.333
...زنگ زد و گفت "مایکل" "وید رو به یاد اورده

00:58:30.417 --> 00:58:34.291
و میخواد ما رو ببینه
...و پرسید میخوایم اونو

00:58:34.375 --> 00:58:36.208
...در "شرمن اوکز" در "رکورد وان" ببینیم

00:58:36.291 --> 00:58:38.959
.که داشت آلبوم جدیدشو ضبط میکرد

00:58:46.250 --> 00:58:48.709
.غیرممکنه

00:58:48.792 --> 00:58:53.500
نمیتونی بیای آمریکا
...و همینطوری چند تا شماره بگیری

00:58:53.583 --> 00:58:56.417
...و یه طوری با "مایکل جکسون" تماس بگیری

00:58:56.500 --> 00:58:58.500
.و بعدش دوباره بری ببینیش

00:58:58.583 --> 00:59:01.959
.انگار که یه جای کار عادی نبود

00:59:03.250 --> 00:59:07.875
...مامانم، "وید"، خودم و بابام

00:59:07.959 --> 00:59:10.291
...همگی به "رکورد وان" رفتیم

00:59:10.375 --> 00:59:14.834
 و این اولین باری بود که
.من "مایکل" رو واقعا دیدم

00:59:17.333 --> 00:59:21.625
.توی لابی داشت چند تا عکس میگرفت

00:59:21.709 --> 00:59:23.917
...مادر و پدر و خواهرم

00:59:24.000 --> 00:59:27.250
...رفتن با "مایکل" عکس گروهی بگیرن

00:59:28.625 --> 00:59:31.000
.و بعدش اون و من چند تا عکس تنهایی گرفتیم

00:59:31.083 --> 00:59:36.166
.من لباس کامل آهنگ "اسموس کریمینال" رو پوشیده بودم

00:59:38.500 --> 00:59:40.959
...چند تا فیلم رقص بهش نشون دادیم

00:59:41.041 --> 00:59:42.542
...اجراهایی که در دو سال گذشته

00:59:42.625 --> 00:59:45.417
.انجام دادم و میخواست ببینه

00:59:47.208 --> 00:59:49.083
...فکر کنم روز جمعه بود

00:59:49.166 --> 00:59:51.583
...و گفتش میدونی تو و خانواده

00:59:51.667 --> 00:59:55.333
شماها میخواین آخر هفته بیاین نورلند؟

01:00:14.875 --> 01:00:17.750
...مایکل" پرسید من و خواهرم"

01:00:17.834 --> 01:00:21.542
میخوایم باهاش بریم سوار و
.معلومه که میخواستم

01:00:21.625 --> 01:00:25.208
.و پدرمادر و پدرومادربزرگم پشتمون می‌اومدن

01:00:25.291 --> 01:00:28.250
...یادمه که برامون آهنگ گذاشته بود

01:00:28.333 --> 01:00:30.458
.یه موسیقی منتشر نشده بود

01:00:30.542 --> 01:00:34.041
...انگار که دسترسی مخفی به

01:00:34.125 --> 01:00:36.417
.اون و دنیاش داشتم

01:00:40.000 --> 01:00:43.291
.برای ما رویایی بود، برای همه‌ـمون

01:00:43.375 --> 01:00:47.625
...هالیوود و تمام صنعت سرگرمی

01:00:47.709 --> 01:00:50.333
.با جایی که ما ازش اومده بودیم یه دنیا فرق داشت

01:00:54.083 --> 01:00:56.333
...هر چی به "نورلند" نزدیکتر و نزدیکتر میشدیم

01:00:56.417 --> 01:00:59.792
...مایکل" بهمون میگفت"

01:00:59.875 --> 01:01:03.041
...فقط 15 دقیقه دیگه یا ده دقیقه دیگه

01:01:03.125 --> 01:01:05.458
.هیجان واقعا زیادتر میشد

01:01:08.417 --> 01:01:10.667
...مجبور بودی جلوی دروازه وایستی

01:01:10.750 --> 01:01:13.083
...و نگهبانها می‌اومدن و میخواستن مطمئن بشن

01:01:13.166 --> 01:01:16.667
.هیچ دوربین یا همچین چیزی نداری

01:01:16.750 --> 01:01:19.166
.یکم وحشت‌آور بود

01:01:19.250 --> 01:01:22.041
...من هیچوقت آدم مشهور ندیده بودم

01:01:22.125 --> 01:01:24.333
...و کاملا گیج شده بودم

01:01:24.417 --> 01:01:27.625
.اما شوهرمم اونجا بود، بله

01:01:29.458 --> 01:01:32.333
.مثل سرزمین پریان بود
...پر از چراغهای پریان

01:01:32.417 --> 01:01:35.834
و دریاچه‌های زیبایی وجود داشت
...که همگی روشن میشدن

01:01:35.917 --> 01:01:40.291
.و خونه سرتاسر روشن و پرنور میشد
.خیلی شگفت‌انگیز بود

01:01:40.375 --> 01:01:42.917
.به محض اینکه وارد میشدی موسیقی نواخته میشد

01:01:43.000 --> 01:01:44.834
.همه جا پر بود از گل

01:01:44.917 --> 01:01:48.083
.حس میکردیم که وارد یه بهشت کوچیک شدیم

01:01:49.417 --> 01:01:50.792
...ماشین وایستاد

01:01:50.875 --> 01:01:52.500
...و هر کسی که در

01:01:52.583 --> 01:01:56.291
 این ملک کار میکردن ردیف
.و برای خوشامدگویی آماده میشدن

01:01:56.375 --> 01:01:59.375
...من هرگز تا اون موقع در چنین دنیایی نبودم

01:01:59.458 --> 01:02:02.000
...و چه خونه‌ی بزرگی و

01:02:02.083 --> 01:02:03.625
.جادویی بود

01:02:05.417 --> 01:02:09.333
.خب، ما همگی از این مکان شگفت‌زده شده بودیم

01:02:11.000 --> 01:02:14.583
...میدونی واقعا

01:02:14.667 --> 01:02:17.166
،مثل یه کتاب داستان بود
.درست مثل داستان پریان

01:02:21.583 --> 01:02:23.375
...مایکل" اطراف خونه رو بهمون نشون داد"

01:02:23.458 --> 01:02:26.083
.و در اون موقع فقط سینما داشت

01:02:26.166 --> 01:02:29.041
.چیزای دیگه نداشت

01:02:29.125 --> 01:02:32.041
.انگار رویای یه بچه به حقیقت رسیده بود

01:02:32.125 --> 01:02:34.750
...یه شکلات‌فروشی هم اونجا بود

01:02:34.834 --> 01:02:37.291
که میتونستی از خودت پذیرایی کنی
...و بستنی بخوری

01:02:37.375 --> 01:02:42.792
و تمام شکلاتهای دنیا و پاپکورن بود
.و یه سینما زیبا به چشم میخورد

01:02:44.500 --> 01:02:47.083
...سمت اتاق ناهارخوری بود

01:02:47.166 --> 01:02:50.083
.و بعدش آشپزخونه و اتاق نشیمن

01:02:50.166 --> 01:02:54.000
.کلی نقاشی زیبا و مجسمه همه جا بودن

01:02:54.709 --> 01:02:56.333
...بیشتر از این بود

01:02:56.417 --> 01:02:59.333
که به خونه‌ی کسی بری
.که زیبا باشه

01:02:59.917 --> 01:03:02.250
...حس خیلی بیشتری داشت

01:03:02.333 --> 01:03:03.542
.خیلی متفاوت‌تر بود

01:03:03.625 --> 01:03:05.583
.حس سفر کردن به یه سیاره دیگه رو داشت

01:03:09.417 --> 01:03:12.083
...و بعدش همگی به بخش مهمونها برگشتیم

01:03:12.166 --> 01:03:15.166
.و "مایکل" با بچه‌ها برگشت

01:03:15.250 --> 01:03:17.792
...داشتن به یه سری چیز دیگه نگاه میکردن

01:03:17.875 --> 01:03:20.291
...و اومدن داخل و

01:03:20.375 --> 01:03:24.291
 پرسیدن که میتونیم امشب
.پیش "مایکل" باشیم یا نه

01:03:24.375 --> 01:03:27.500
...بخش مهمونها یه ساختمون جداگانه بود

01:03:27.583 --> 01:03:30.583
...در اصل اونطرف خونه‌ی اصلی بود

01:03:30.667 --> 01:03:34.166
.که فکر کنم چهار تا اتاق داشت

01:03:34.250 --> 01:03:36.792
اگر بخواین میتونین
...تو بخش مهمونها پیش پدرومادرتون باشین

01:03:36.875 --> 01:03:40.875
.یا اگه میخواین میتونین با من تو اتاقم باشیم

01:03:41.542 --> 01:03:45.542
.و منم گفتم میخوام پیش "مایکل" بمونم

01:03:46.709 --> 01:03:48.417
.خب فکر کردیم مشکلی نداره

01:03:48.500 --> 01:03:50.166
.به نظرمون هیچ اشکالی نداشت

01:03:50.250 --> 01:03:53.792
فکر میکردیم مشکلی نیست
.و "شنتل" هم باهاش بود

01:03:57.709 --> 01:04:01.166
...خب برای من که الان به سناریو نگاه میکنم

01:04:01.250 --> 01:04:06.333
چیزی که از نظر شما استاندارد ـه
...و غریزه و قضاوته

01:04:06.417 --> 01:04:09.417
.به نظر می‌اومد که از دید خارج شده

01:04:09.500 --> 01:04:11.083
...حتی اگه می‌شناختیمش

01:04:11.166 --> 01:04:13.166
.که اصلا نمی‌شناختیم

01:04:13.250 --> 01:04:14.959
...نمیدونم بیش از چهار ساعت نبود

01:04:15.041 --> 01:04:17.750
.که باهاش آشنا شده بودیم

01:04:18.750 --> 01:04:22.000
.نمی‌شناختیمش
چهار ساعت قبل دیده بودیمش میدونین؟

01:04:22.083 --> 01:04:25.500
مشکلش همینجاست چون
.حس میکردیم که میشناختیمش

01:04:25.583 --> 01:04:30.458
.خب تمام روز توی اتاق نشیمنم بود

01:04:30.542 --> 01:04:34.834
...توی گوشم موسیقی و پوسترهاش بودن

01:04:34.917 --> 01:04:37.458
.فکر میکردم میشناسمش

01:04:38.083 --> 01:04:42.500
...و بنا به دلایلی حس عجیبی نداشت

01:04:42.583 --> 01:04:45.875
...که بذارم، من یه پسر هفت ساله

01:04:45.959 --> 01:04:48.125
...و خواهرم

01:04:48.208 --> 01:04:50.709
...یه دختر ده ساله

01:04:50.792 --> 01:04:53.000
.با این مرد توی یه اتاق بخوابه

01:04:59.625 --> 01:05:05.291
مایکل" یه تخت مهمان داشت"
.که بالای تخت خودش بود

01:05:05.375 --> 01:05:07.333
...در واقع یه پله‌ها بود

01:05:07.417 --> 01:05:11.208
.که شما رو به یه اتاق دیگه که اتاقش بود میبرد

01:05:11.291 --> 01:05:13.959
...و بعدش گفت میتونیم

01:05:14.041 --> 01:05:17.583
...اگه میخوایم تو اتاقش در مهمونخونه بمونیم

01:05:17.667 --> 01:05:21.250
و البته ما هم گفتیم: لطفا میشه؟

01:05:21.333 --> 01:05:25.583
به اتاق خوابش رفتیم
.و نشستیم روی تختش و باهاش حرف زدیم

01:05:25.667 --> 01:05:29.250
...و یه قطار داشت که دور تخت می‌چرخید

01:05:29.333 --> 01:05:31.792
...قطار الکتریکی که در اتاق خواب دور میزد

01:05:31.875 --> 01:05:35.375
.درست مثل یه بچه بود، بله

01:05:37.959 --> 01:05:40.083
.با هم جنگ بالش کردیم

01:05:40.166 --> 01:05:43.709
.خوشگذروندیم انگار که هیچ قانونی وجود نداره

01:05:43.792 --> 01:05:47.125
...میدونی انگار میدونستی توی دردسر نمی‌افتی

01:05:47.208 --> 01:05:49.834
...همینطوری رو تخت "مایکل" خوش میگذروندیم

01:05:49.917 --> 01:05:53.083
..."در همون تخت، من، "وید" و "مایکل

01:05:53.166 --> 01:05:56.959
.و فیلم و ویدئو تماشا میکردیم

01:05:57.792 --> 01:05:59.208
...و بعدش در یه لحظه

01:05:59.291 --> 01:06:02.500
.هر سه‌ـمون روی تختش از حال رفتیم

01:06:03.166 --> 01:06:06.750
آره و تنها چیزی
.که از شب اول یادمه همینه

01:06:24.000 --> 01:06:26.083
صبح روز بعد، بیدار شدیم
...و به دریاچه نگاه کردیم

01:06:26.166 --> 01:06:29.125
.و گلها خیلی معرکه بودن

01:06:29.208 --> 01:06:30.792
...خب، مادرم گفت که اولش فکر کرده

01:06:30.875 --> 01:06:32.792
.خدای من مردم و به بهشت رفتم

01:06:32.875 --> 01:06:34.959
.اینقدر زیبا بود

01:06:40.792 --> 01:06:44.542
.مثل یه روز ماجراجویی بهش نگاه میکردیم

01:06:46.500 --> 01:06:49.000
...کلی حماقت بود، یه جورایی

01:06:49.083 --> 01:06:53.041
دنبال هم میکردیم
.و حسابی آب بازی میکردیم

01:06:53.125 --> 01:06:56.583
بلافاصله به نظر می‌اومد
.عضوی از خانواده شده

01:06:57.250 --> 01:07:00.000
.انگار که برادرمون بود

01:07:02.417 --> 01:07:05.542
...سوار چند تا ماشین گلف شدیم

01:07:05.625 --> 01:07:08.417
.و اونا ما رو اطراف چرخوند و همه چیزو نشونمون داد

01:07:08.500 --> 01:07:10.750
...خب این اولین باری بود که

01:07:10.834 --> 01:07:13.250
.وارد اتاق بازی شدیم

01:07:13.333 --> 01:07:16.750
...رفتیم تو و یه کلید رو زدیم

01:07:16.834 --> 01:07:19.625
.تمام اتاق زنده شد

01:07:19.709 --> 01:07:22.291
یکی از شگفت‌آورترین چیزایی
...که تونستم تجربه کنم

01:07:22.375 --> 01:07:25.208
.و آزادی کامل داشتم تا هر جا بخوام برم و بازی کنم

01:07:25.291 --> 01:07:27.458
...و اینقدر هیجانزده بودم

01:07:27.542 --> 01:07:31.750
.که "مایکل" یه جورایی مراقب من و واکنشم بود

01:07:31.834 --> 01:07:33.834
.اون مجذوب "وید" شده بود

01:07:33.917 --> 01:07:36.750
.گفتش که انگار تو آینه دارم به خودم نگاه میکنم

01:07:36.834 --> 01:07:39.458
.بارها و بارها خودمو می‌بینم

01:07:39.542 --> 01:07:41.417
...خب شنیدن چنین حرفی

01:07:41.500 --> 01:07:43.375
.واقعا تاثیرگذار بود

01:07:43.458 --> 01:07:45.875
.و این پسر کوچولو فقط یه رویای زنده بود

01:07:45.959 --> 01:07:47.625
.واقعا اینطوری بود

01:07:48.959 --> 01:07:52.083
...شهربازی، که بزرگی که

01:07:52.166 --> 01:07:55.458
...الان شده نبود اما

01:07:55.542 --> 01:08:00.375
.بازم شهربازی داخل خونه‌ی یه نفر بود

01:08:00.458 --> 01:08:05.208
...مادرم رو می‌دیدم که شاد و بشاش ـه

01:08:05.291 --> 01:08:07.250
.و مثل بچه‌ها بازیگوش شده

01:08:07.333 --> 01:08:09.500
.و بعدش سراغ حیوونا رفتیم

01:08:09.583 --> 01:08:13.000
...خب، شامپانزه، زرافه

01:08:13.959 --> 01:08:15.917
...فیل

01:08:16.000 --> 01:08:17.750
.ببر

01:08:22.458 --> 01:08:25.750
...میدونی بعد وقت خواب رسید و بدون گفتن هیچ حرفی

01:08:25.834 --> 01:08:28.375
...انگار همه چیز از پیش آماده شده بود

01:08:28.458 --> 01:08:31.208
.اینکه دیشب چطور خوابیدیم

01:08:40.333 --> 01:08:42.667
.در یه لحظه خوابم برد

01:08:43.667 --> 01:08:45.959
.و بیدار شدم

01:08:46.041 --> 01:08:49.709
میتونستم صدای
.گریه کردن، زاری و هق‌هق کردن رو بشنوم

01:08:53.083 --> 01:08:56.208
...میتونستم یه سایه رو گوشه‌ی اتاق ببینم

01:08:56.291 --> 01:08:59.625
.خودشو جمع کرده بود و داشت گریه میکرد

01:08:59.709 --> 01:09:02.667
.سخت بود ازش حرف بکشی

01:09:04.709 --> 01:09:08.375
.چونکه ما قرار بود روز بعد خانوادگی از اونجا بریم

01:09:08.458 --> 01:09:12.709
.من خیلی ناراحتم که شماها قراره منو ترک کنین

01:09:14.375 --> 01:09:16.083
.میدونی، نمیخوام تنها باشم

01:09:16.166 --> 01:09:18.375
.نمیخوام شماها برین

01:09:20.250 --> 01:09:22.291
.خب، منم همین حس رو داشتم

01:09:22.375 --> 01:09:24.667
...حس کردم که انگار یه جور

01:09:24.750 --> 01:09:28.625
...بار و حس گناه رو دوشمه، اگه برم

01:09:28.709 --> 01:09:30.583
چه اتفاقی براش می‌افته؟

01:09:30.667 --> 01:09:33.542
.خب اونم خیلی ناراحت بود

01:09:35.125 --> 01:09:36.542
...بعدش صبح روز بعد

01:09:36.625 --> 01:09:38.834
قرار بر این شد
...که این سفر رو ادامه بدیم

01:09:38.917 --> 01:09:42.500
و به گرند کانیون بریم
.و با یه کاروان بریم

01:09:42.583 --> 01:09:45.709
..."یادمه که رفتم تو اتاق "مایکل

01:09:45.792 --> 01:09:47.667
...و در موردش باهاش حرف زدم

01:09:47.750 --> 01:09:49.375
...و اونم به "وید" گفت

01:09:49.458 --> 01:09:51.959
.میتونیم اینجا بمونیم
.میتونیم بریم لس‌آنجلس

01:09:52.041 --> 01:09:54.834
هر جا که بخوای میریم
.و هر کار بخوای میکنیم

01:09:54.917 --> 01:09:57.000
.و "وید" میخواست توی نورلند بمونه

01:09:57.083 --> 01:10:01.583
.راستش اون زمان هیچ مشکلی نداشتم

01:10:01.667 --> 01:10:04.750
.راستش هیچ تردیدی نداشتم

01:10:04.834 --> 01:10:07.000
...پس بعدش وقتی که

01:10:07.083 --> 01:10:09.125
...با مامانم و بقیه رفتم

01:10:09.208 --> 01:10:11.333
.به گرند کانیون رفتیم

01:10:11.417 --> 01:10:13.041
...ما یه کاروان سیار داشتیم

01:10:13.125 --> 01:10:15.125
...رفتیم و اردو زدیم و از این کارا کردیم

01:10:15.208 --> 01:10:19.041
.و بعد "وید" پیش "مایکل" موند

01:10:19.125 --> 01:10:21.041
.من هیجان زیادی داشتم

01:10:21.125 --> 01:10:23.166
.مایکل" هم هیجان داشت"

01:10:23.250 --> 01:10:26.000
...خب تمام خانواده‌ـم رفتن

01:10:26.083 --> 01:10:28.375
...و من پنج روز پیش رو داشتم

01:10:28.458 --> 01:10:30.083
...که فقط من و "مایکل" بودیم

01:10:30.166 --> 01:10:33.333
.هر کاری که میخواستیم انجام دادیم

01:10:43.625 --> 01:10:45.667
...هیچ تلفن همراهی نبود

01:10:45.750 --> 01:10:47.625
...یا همچین چیزی

01:10:48.417 --> 01:10:51.625
...خب پدرومادرم وقتی رفتن

01:10:51.709 --> 01:10:56.000
.اصلا هیچ دسترسی مستقیمی بهم نداشتن

01:10:56.959 --> 01:10:59.417
.همگی خیلی دور بودن

01:10:59.500 --> 01:11:02.250
.به روشهای گوناگون

01:11:12.458 --> 01:11:14.625
.یه راست از وسط دره رد شدیم

01:11:14.709 --> 01:11:17.083
.اولین باری بود که برف می‌دیدم

01:11:17.166 --> 01:11:19.750
.اینم هیجان‌انگیز بود

01:11:19.834 --> 01:11:21.208
...و

01:11:21.291 --> 01:11:24.750
"فکر میکردیم که "مایکل
.داره بهش رقص یاد میده

01:11:24.834 --> 01:11:29.083
...فکر میکردیم که خیلی باید خوش‌شانس باشه

01:11:29.166 --> 01:11:31.750
...که یکی وقتشو گذاشته و این کار رو میکنه

01:11:31.834 --> 01:11:33.917
...اونم با موقعیت اون

01:11:34.000 --> 01:11:36.041
...همچین کسی رو داره

01:11:36.125 --> 01:11:38.375
.که بهش یاد بده چه کار کنه

01:11:39.083 --> 01:11:42.625
یه جورایی پشیمون شدم
.که داریم سفر میکنیم

01:11:42.709 --> 01:11:45.542
.اون موقع به خاطر این مسئله یکم مضطرب شدم

01:11:45.625 --> 01:11:49.625
.و یادمه یه بار زنگ زدم و نتونستم وصل بشم

01:11:49.709 --> 01:11:52.542
...یادمه که پشت تلفن حسابی مضطرب بودم

01:11:52.625 --> 01:11:54.750
...چونکه نتونستم وصل بشم

01:11:54.834 --> 01:11:56.291
.و نتونستم پیداش کنم

01:12:00.750 --> 01:12:05.041
..."اولین روز در "نورلند

01:12:05.125 --> 01:12:07.834
.مایکل" تماس فیزیکی باهام داشت"

01:12:07.917 --> 01:12:11.208
...انگار که ران منو گرفته بود

01:12:12.041 --> 01:12:15.125
.و بغلم میکرد

01:12:15.208 --> 01:12:17.542
.احساس خوبی داشتم

01:12:17.625 --> 01:12:20.333
...و از میون تمام بچه‌های این دنیا

01:12:20.417 --> 01:12:22.875
.منو انتخاب کرده بود تا دوستش باشم

01:12:22.959 --> 01:12:25.500
.و دستمو نگه میداشت

01:12:25.583 --> 01:12:29.375
...اتفاقی که داشت می‌افتاد

01:12:29.458 --> 01:12:31.834
.طبیعی به نظر می‌اومد

01:12:35.417 --> 01:12:39.083
...روزها پر بود از

01:12:39.166 --> 01:12:41.542
.گرگم به هوا و تماشای فیلم

01:12:41.625 --> 01:12:44.333
.بهم یاد داد که چطوری رقص "مون‌واک" رو انجام بدم

01:12:44.417 --> 01:12:47.709
.تضاد بین روز و شب شروع شد

01:12:49.875 --> 01:12:52.709
.میرفتیم تو تختش میخوابیدیم

01:12:53.959 --> 01:12:56.917
...اولین چیزی که یادمه اینه که

01:12:57.000 --> 01:12:59.166
..."مایکل"

01:12:59.250 --> 01:13:01.709
...یه جورایی میدونی دستشو

01:13:01.792 --> 01:13:04.083
.روی پاهام می‌کشید

01:13:04.166 --> 01:13:07.709
.هر دو بیژامه تنمون میکردیم

01:13:07.792 --> 01:13:10.458
...و بعدش دستش یه جورایی

01:13:10.542 --> 01:13:13.250
...به ناحیه وسط پام میرسید

01:13:13.333 --> 01:13:16.625
.و یه جورایی اونجا رو ناز میکرد

01:13:16.709 --> 01:13:18.250
و چند سالت بود؟

01:13:18.333 --> 01:13:22.667
.وقتی شروع شد هفت سالم بود

01:13:26.291 --> 01:13:29.917
.از روی شلوارم آلتمو ناز میکرد

01:13:31.041 --> 01:13:35.792
و بعدش دستاش
.زیر شلوارم میرفت

01:13:38.792 --> 01:13:40.500
...و

01:13:40.583 --> 01:13:44.166
...و از زیر شلوارم آلتمو لمس میکرد

01:13:46.291 --> 01:13:48.792
...آره، هیچ خشونت و زوری در کار نبود

01:13:48.875 --> 01:13:50.625
.سوزش‌آور نبود

01:13:50.709 --> 01:13:54.291
...هیچوقت احساس ترس نکردم

01:13:54.375 --> 01:13:56.375
.یا همچین چیزی

01:13:59.000 --> 01:14:00.959
...فقط

01:14:02.333 --> 01:14:05.166
.عجیب به نظر نمی‌رسید

01:14:09.834 --> 01:14:15.542
و بعدش راهنماییم میکرد
.همین کار رو باهاش بکنم

01:14:15.625 --> 01:14:18.875
...خب دستمو تکون میدادم

01:14:19.542 --> 01:14:21.792
.تا آلتشو لمس کنم

01:14:23.250 --> 01:14:25.333
...که میدونین

01:14:25.417 --> 01:14:27.583
.راست شده بود

01:14:33.417 --> 01:14:37.000
...با من حرف میزد: تو و من رو

01:14:37.083 --> 01:14:39.709
.خدا بهم رسونده

01:14:41.458 --> 01:14:43.375
.قرار بوده ما با هم باشیم

01:14:43.458 --> 01:14:45.834
...میدونی و این ماییم

01:14:45.917 --> 01:14:49.417
.که به همدیگه عشق نشون میدیم

01:14:49.500 --> 01:14:52.208
.اینطوری عشقمونو نشون میدیم

01:14:56.208 --> 01:14:58.709
.خب خیلی سریع شدت گرفت

01:14:58.792 --> 01:15:01.458
...خب با همدیگه دوش میگرفتیم و

01:15:01.542 --> 01:15:04.000
.ناز و نوازش میکردیم و می‌بوسیدیم

01:15:04.083 --> 01:15:08.041
...خب اون با دهن باز منو می‌بوسید

01:15:08.125 --> 01:15:11.083
.با زبونش منو می‌بوسید

01:15:13.917 --> 01:15:17.291
...انگشتامو روی سینه‌هاش میذاشت

01:15:17.375 --> 01:15:20.041
.و بهم میگفت فشارشون بدم

01:15:20.125 --> 01:15:23.583
ناله میکرد و طوری واکنش
...میداد که انگار حس خوبی داره

01:15:23.667 --> 01:15:26.583
...و اون حس رو دوست داشتم

01:15:26.667 --> 01:15:30.709
.خوشحالش میکرد، همین اونو راضی میکرد

01:15:32.875 --> 01:15:36.667
...و بعدش "مایکل" شلوار و

01:15:36.750 --> 01:15:40.083
...لباس زیرمو پایین می‌کشید، درشون می‌اورد

01:15:44.041 --> 01:15:45.959
...و

01:15:46.041 --> 01:15:48.542
...و میرفت پایین و شروع میکرد

01:15:48.625 --> 01:15:51.250
...به سکس دهانی

01:15:51.333 --> 01:15:53.500
.روی من

01:15:58.125 --> 01:16:01.709
...و یادم میاد که اون

01:16:01.792 --> 01:16:05.208
...دستهامو روی سرش میذاشت

01:16:05.291 --> 01:16:07.583
.وقتی اون پایین بود

01:16:09.250 --> 01:16:11.291
...هیچوقت فراموش نمیکنم

01:16:13.792 --> 01:16:16.041
.موهاش چه حسی داشت

01:16:16.125 --> 01:16:18.041
...زبر بود انگار که

01:16:18.125 --> 01:16:21.709
.اسکاچ بود، اینقدر زبر بود

01:16:21.792 --> 01:16:24.291
...و اون پایین

01:16:26.917 --> 01:16:28.750
...میدونی با

01:16:28.834 --> 01:16:31.125
...دهنش روی آلت

01:16:31.208 --> 01:16:34.083
.بچه هفت ساله بود

01:16:34.166 --> 01:16:36.834
...میدونی خیلی سریع تبدیل به این شد

01:16:36.917 --> 01:16:39.041
.که منم براش سکس دهانی انجام میدادم

01:16:40.917 --> 01:16:43.083
خب میخوام صادق باشم
...و جزییاتشو بگم

01:16:43.166 --> 01:16:49.792
...میدونین آلت یه مردم بالغ و کامل

01:16:49.875 --> 01:16:54.000
...در دهنم بود، در دهن یه بچه‌ی کوچیک هفت ساله

01:17:02.041 --> 01:17:05.792
وقتی بهم میگفت براش
...سکس دهانی انجام بدم انزال نمیکرد

01:17:05.875 --> 01:17:10.041
.اما مدام جلوی من خودارضایی میکرد

01:17:10.125 --> 01:17:12.166
...منو وادار میکرد

01:17:12.250 --> 01:17:14.917
...برم یه گوشه‌ی بشینم

01:17:15.000 --> 01:17:16.959
...یه گوشه‌ی دور تخت

01:17:17.041 --> 01:17:19.500
...خب به بالش تکیه داده بود

01:17:19.583 --> 01:17:23.625
و به من میگفت به گوشه‌ی
...دور تخت برم و

01:17:23.709 --> 01:17:26.625
...و در تمام چهار گوشه باشم

01:17:26.709 --> 01:17:30.709
...و بهم میگفت که خم بشم

01:17:32.166 --> 01:17:35.750
...تا بتونه مقعدمو ببینه

01:17:35.834 --> 01:17:38.250
.در حالی که داشت خودارضایی میکرد

01:17:39.583 --> 01:17:43.041
.و من یه جورایی نمایش بازی میکردم

01:17:43.125 --> 01:17:46.000
...و بعدش به طور منظم

01:17:46.083 --> 01:17:48.542
...میاد و یهو

01:17:48.625 --> 01:17:52.458
.زبونش رو تو مقعد من میکرد

01:17:57.542 --> 01:18:01.583
...درست جلوی من، یه

01:18:01.667 --> 01:18:06.417
تخته‌ی بزرگ بسیار
.زیبا و استادانه‌ی "پیتر پن" بود

01:18:07.875 --> 01:18:10.500
...خب انگار که من یا

01:18:10.583 --> 01:18:15.000
...بهش نگاه میکردم، خودارضایی میکرد

01:18:15.583 --> 01:18:20.583
.یا به جلو نگاه میکردم و "پیتر پن" رو می‌دیدم

01:18:27.583 --> 01:18:30.166
...میدونی و بعدش ما

01:18:30.250 --> 01:18:32.959
...صبح از خواب بیدار میشدیم

01:18:33.041 --> 01:18:35.709
...انگار که هیچ اتفاقی نیافتاده

01:18:35.792 --> 01:18:39.041
...و یه روز دیگه پر از

01:18:39.125 --> 01:18:43.250
.بازیها و ماجراجویی‌های بچگانه و جادویی رو سپری میکردیم

01:18:48.417 --> 01:18:51.208
...آره، وقتی پدرومادرم در آخر هفته برگشتن

01:18:51.291 --> 01:18:55.875
.خیلی خوب حس ما و اونا رو یادمه

01:18:55.959 --> 01:18:59.875
رابطه‌ـمون به شکلهای
...مختلف اونقدر جلو رفته بود

01:18:59.959 --> 01:19:02.917
...و اینقدر کارای مختلف باهام کرده بود

01:19:04.250 --> 01:19:05.709
...اینقدر باهام حرف زده بود

01:19:05.792 --> 01:19:09.333
...که به مردم اعتماد نکنم

01:19:10.625 --> 01:19:13.959
.هیچکس، به خصوص به زنها

01:19:15.542 --> 01:19:18.333
.یهو منو پسرم صدا میکرد

01:19:19.208 --> 01:19:21.917
...و برای من، این فکر که

01:19:22.000 --> 01:19:24.834
...مایکل جکسون" بابام باشه"

01:19:24.917 --> 01:19:29.041
.باورنکردنی‌ترین فکر در تمام دنیا بود

01:19:31.542 --> 01:19:34.166
...میدونی هیچ مشکلی با بابام نداشتم

01:19:34.250 --> 01:19:36.041
.اینو قطعی میگم

01:19:36.125 --> 01:19:40.709
.اما "مایکل" خیلی بزرگ بود

01:19:42.667 --> 01:19:48.500
این رویا اینقدر خوب
.بود که نمیشد نادیده‌ش گرفت

01:19:54.583 --> 01:19:56.750
...و بعدش هفته‌ی آینده‌ش

01:19:56.834 --> 01:20:01.875
...قرار بود به سانفرانسیسکو بریم

01:20:02.875 --> 01:20:06.458
.و "وید" نمیخواست بیاد و میخواست بمونه

01:20:13.083 --> 01:20:17.000
مایکل" راستش میخواست"
.اون هفته به لس‌آنجلس برگرده

01:20:17.083 --> 01:20:21.208
...اما ما رو دعوت کرد که باهاش بریم

01:20:21.291 --> 01:20:25.792
...وید" و "شنتل" و من با "مایکل" به لس‌آنجلس رفتیم"

01:20:25.875 --> 01:20:30.500
.و "دنیس" و پدرومادرم اون هفته به سانفرانسیسکو رفتن

01:20:38.041 --> 01:20:40.542
.اون موقع توی وست‌وود زندگی میکرد

01:20:40.625 --> 01:20:45.166
یه آپارتمان تو وست‌وود داشت
.که بهش میگفتن مخفیگاه

01:20:45.250 --> 01:20:47.500
...یادمه که وارد اونجا شدم و اونجا

01:20:47.583 --> 01:20:50.500
"مجسمه‌های "شرلی تمپل
.و پوستر همه جا پر بود

01:20:50.583 --> 01:20:52.834
...واقعا جای جالبی بود

01:20:52.917 --> 01:20:55.250
.بچگانه

01:20:56.458 --> 01:20:58.250
.خرید

01:21:00.041 --> 01:21:02.000
.فکر کنم اون موقع بود که واقعا شروع شد

01:21:04.792 --> 01:21:07.000
...ما به فروشگاه‌های موسیقی می‌رفتیم

01:21:07.083 --> 01:21:11.333
 و یادمه که "مایکل" تمام
...چرخدستی رو پر میکرد

01:21:11.417 --> 01:21:13.166
...پر از صفحه و سی.دی

01:21:13.250 --> 01:21:16.166
و اجازه داشتیم هر
.چیزی که میخوایم رو اونجا بذاریم

01:21:19.583 --> 01:21:21.792
...هر باری وارد جایی میشدیم

01:21:21.875 --> 01:21:25.291
میگفت اطرافو نگاه کنین
.و هر چیزی میخواین بردارین

01:21:25.792 --> 01:21:28.166
.هر چیزی میخواین بردارین

01:21:28.667 --> 01:21:30.875
...معمولا اینطور بود که به فروشگاه اسباب‌بازی میرفتیم

01:21:30.959 --> 01:21:33.208
 و اینطور بود
.که میتونستی یه چیزو برداری

01:21:33.291 --> 01:21:36.834
و حالا اینطوری بود
.که یه چرخدستی برمیداشتی و پرش میکردی

01:21:49.792 --> 01:21:54.333
.من و مامان تو اتاق نشیمن میخوابیدیم

01:21:54.417 --> 01:21:57.500
.وید" با "مایکل" تو یه اتاق می‌خوابید"

01:21:57.583 --> 01:21:59.750
...اصلا یادم نمیاد که

01:21:59.834 --> 01:22:03.000
.کسی بگه چرا من با "مایکل" تو اتاقش می‌خوابم

01:22:04.500 --> 01:22:05.917
...وقتی تو لس‌آنجلس بودیم

01:22:06.000 --> 01:22:09.333
.شنتل" و من زمان زیادی با هم تنها بودیم"

01:22:10.208 --> 01:22:12.041
...اونا

01:22:12.875 --> 01:22:16.250
.به وست‌وود میرفتن
.میرفتیم اونجا و یه کارایی میکردیم

01:22:16.333 --> 01:22:19.875
...وید" و "مایکل" زیاد توی اتاق می‌موندن"

01:22:19.959 --> 01:22:21.917
...بازی میکردن، فکر کنم بازی میکردن

01:22:22.000 --> 01:22:24.000
.و کلی کار با هم انجام میدادن

01:22:24.083 --> 01:22:26.542
،کارتون تماشا میکردن
.اون خیلی زیاد کارتون تماشا میکرد

01:22:26.625 --> 01:22:29.250
...وقتی سواستفاده شروع شد

01:22:29.333 --> 01:22:31.500
...در اولین هفته

01:22:31.583 --> 01:22:35.500
...هر شب باهاش بودم، سواستفاده میکرد

01:22:35.583 --> 01:22:37.583
...در حالی که مادرم

01:22:37.667 --> 01:22:39.667
.درست اتاق بغلی بود

01:22:42.208 --> 01:22:45.750
میدونی شروع کرد به گفتن اینکه
.چقدر عاشق منه

01:22:45.834 --> 01:22:48.125
.که این ماییم

01:22:48.208 --> 01:22:51.667
.اینکه اینطوری عشقمونو بهم نشون میدیم

01:22:51.750 --> 01:22:54.333
...آدمای دیگه نادون و احمق هستن

01:22:54.417 --> 01:22:55.917
.و هرگز متوجه نمیشن

01:22:56.000 --> 01:22:59.166
...اگه اونا متوجه میشدن داریم چه کار میکنیم

01:23:00.000 --> 01:23:02.208
...کارای جنسی رو می‌فهمیدن

01:23:02.291 --> 01:23:03.875
...اون و من باید از هم جدا بشیم

01:23:03.959 --> 01:23:06.959
.و دیگه هرگز نمیتونیم همدیگه رو ببینیم

01:23:07.041 --> 01:23:09.667
...و اینکه اون و من

01:23:09.750 --> 01:23:13.583
.باقی زندگی‌ـمونو باید بریم زندان

01:23:29.917 --> 01:23:32.709
.براش احساس تاسف میکنین

01:23:32.792 --> 01:23:36.041
...واقعا به این باور میرسین که مرد تنهایی بوده

01:23:36.125 --> 01:23:39.125
.و اینکه ما میتونیم کمکش کنیم خوشحال بشه

01:23:39.208 --> 01:23:41.166
...ما

01:23:41.250 --> 01:23:44.417
.ما که هیچکس نبودیم

01:23:45.917 --> 01:23:49.500
...باورمون نمیشد که اون میخواست در این خونه‌ی کوچیک

01:23:49.583 --> 01:23:52.250
.با ما وقت بگذرونه

01:23:52.333 --> 01:23:55.000
...و وارد خونه میشد و از در جلویی می‌اومد

01:23:55.083 --> 01:23:58.667
!و میگفت "سیفچاک"ـها

01:23:58.750 --> 01:24:02.417
.انگار تو خونه بود، خب خودشو جا انداخته بود

01:24:02.500 --> 01:24:04.917
!آهای "سیفچاک"ـها

01:24:06.000 --> 01:24:08.125
.همچین حسی در موردمون داشت

01:24:09.125 --> 01:24:11.875
...از زندگی طبیعی خودت

01:24:11.959 --> 01:24:15.500
...زندگی روزمره و یکسان

01:24:15.583 --> 01:24:18.625
...یه ستاره‌ی بزرگ

01:24:18.709 --> 01:24:21.208
...به خونه‌ـت میاد

01:24:21.291 --> 01:24:25.500
میخواد به خونه‌ـت بیاد
...و توی خونه‌ـت شام بخوره

01:24:25.583 --> 01:24:29.250
.میخواد شب رو تو خونه‌ی کوچیکت بگذرونه

01:24:29.333 --> 01:24:33.041
میتونست هر جایی باشه
...با هر کسی در دنیا

01:24:33.125 --> 01:24:36.959
.و "مایکل" میخواست با خانواده‌ی ما باشه

01:24:37.041 --> 01:24:40.166
...اینقدر حس بزرگی داشت

01:24:40.250 --> 01:24:43.041
.که مثل داستان پریان بود

01:24:43.125 --> 01:24:45.083
...و من درش گم شده بودم

01:24:45.166 --> 01:24:47.959
.و میدونم که شوهرمم همینطوری بود

01:24:49.583 --> 01:24:51.709
...در اون زمان

01:24:51.792 --> 01:24:54.750
.من غرق در عشق بودم

01:24:54.834 --> 01:24:57.959
وقتی باهاش نبودم تمام
.مدت بهش فکر میکردم

01:24:58.041 --> 01:25:01.250
.وقتی زنگ میزد بهترین حس رو داشت

01:25:01.333 --> 01:25:03.125
می‌اومد و تمام روز
...رو با هم صرف خرید کردن میکردیم

01:25:03.208 --> 01:25:05.959
و با همدیگه وقت میگذروندیم
.و یا شب رو پیشم میموند

01:25:07.417 --> 01:25:10.083
...یا من به مخفیگاه وست‌وود میرفتم

01:25:10.166 --> 01:25:12.458
.و چند شب اونجا می‌موندم

01:25:18.000 --> 01:25:21.750
.خب مثل یه زوج متاهل شده بودیم

01:25:21.834 --> 01:25:24.417
...و میگم متاهل چونکه ما

01:25:24.500 --> 01:25:28.792
.یه مراسم ازدواج ساختگی داشتیم

01:25:28.875 --> 01:25:33.000
...این کار رو تو اتاق خوابش کردیم

01:25:33.083 --> 01:25:36.875
.و یه سری سوگند برای هم خوردیم

01:25:36.959 --> 01:25:39.208
.انگار تا ابد با هم پیوند داشتیم

01:25:39.291 --> 01:25:41.792
...حس خوبی داشت

01:25:41.875 --> 01:25:44.166
.و حلقه‌ هم قشنگه

01:25:45.125 --> 01:25:48.709
...یه ردیف الماس داشت

01:25:49.625 --> 01:25:51.667
.با پایه طلا

01:25:52.375 --> 01:25:54.542
.حلقه‌ی ازدواج

01:26:01.500 --> 01:26:06.834
.برگشتن به اون موقع سخته

01:26:11.542 --> 01:26:14.208
...خیلی به جواهرات علاقه داشتم

01:26:14.291 --> 01:26:16.959
...و بهم با جواهر پاداش میداد

01:26:17.041 --> 01:26:20.625
.چون کارای سکسی باهاش میکردم

01:26:20.709 --> 01:26:24.750
...میگفت که باید چند تا رو بفروشم

01:26:26.083 --> 01:26:29.792
.تا بتونم یه هدیه بخرم

01:26:31.709 --> 01:26:35.166
میدونین جواهر دوست دارم
...و وقتی بچه بودم هم دوست داشتم

01:26:35.250 --> 01:26:37.083
...و فکر کنم

01:26:38.917 --> 01:26:41.542
...از چیزی که لذت میبردم علیه من استفاده شد

01:26:41.625 --> 01:26:43.875
...پس فکر میکنم که

01:26:44.834 --> 01:26:47.583
...باعث ناراحتی شد. من

01:26:49.208 --> 01:26:51.542
...هنوز سخته

01:26:51.625 --> 01:26:53.583
...برای من که

01:26:53.667 --> 01:26:55.959
.خودمو سرزنش نکنم

01:26:59.333 --> 01:27:02.417
...این تیکه جواهر شبیه یه رولکس ـه

01:27:02.500 --> 01:27:04.583
.حلقه‌ای با الماسی در وسط

01:27:10.166 --> 01:27:13.500
.دستام با گرفتنشون می‌لرزه

01:27:15.834 --> 01:27:18.333
... میرفتیم اونا رو

01:27:19.000 --> 01:27:21.458
.از جواهرفروشی می‌خریدیم

01:27:23.000 --> 01:27:26.458
... و وانمود میکردیم که مال یکی دیگه‌س و

01:27:27.625 --> 01:27:29.917
...مثلا برای یه زن ـه. اما

01:27:31.375 --> 01:27:34.000
...وانمود میکردیم که دست کوچیک من

01:27:34.083 --> 01:27:37.458
.شبیه اون زنی ـه که میخواستیم براش جواهر بخریم. آره

01:27:46.333 --> 01:27:49.417
.آره، دوست ندارم به این جواهرها نگاه کنم

01:28:08.208 --> 01:28:13.542
...میدونی استرالیا رو به عنوان طرفدار کوچیک

01:28:13.625 --> 01:28:15.709
.مایکل جکسون" ترک کردم"

01:28:15.792 --> 01:28:18.375
...و به عنوان

01:28:18.458 --> 01:28:20.875
.بهترین دوست "مایکل جکسون" برگشتم

01:28:20.959 --> 01:28:22.792
.و معشوقه‌ش -
.آره -

01:28:22.875 --> 01:28:25.083
.و معشوقه‌ش

01:28:26.959 --> 01:28:30.917
.برگشتن به واقعیت خیلی سخت بود

01:28:33.542 --> 01:28:36.291
.برگشتم مدرسه

01:28:36.375 --> 01:28:41.041
...چیزی که بنظرم بهترش کرد

01:28:41.709 --> 01:28:45.125
..."این بود که ارتباطم با "مایکل

01:28:45.208 --> 01:28:46.959
.همیشگی بود

01:28:47.041 --> 01:28:49.208
...ساعتهای بسیار

01:28:49.291 --> 01:28:53.375
.با تلفن حرف میزدیم

01:28:53.875 --> 01:28:57.041
.به مدت دو سال هر روز زنگ میزد

01:28:57.125 --> 01:28:59.000
.هر ماه با "مایکل" حرف میزدم

01:28:59.083 --> 01:29:01.291
اگه زنگ میزد
...تلفنو برمیداشتم و میگفتم

01:29:01.375 --> 01:29:03.458
.سلام چطوری؟ فلان و بهمان

01:29:03.542 --> 01:29:06.709
...چند ثانیه با هم حرف میزدیم اما اینطور نبود که من

01:29:06.792 --> 01:29:09.166
...چند ساعت با "مایکل" پشت تلفن حرف بزنم

01:29:09.250 --> 01:29:12.375
.یا مثل برادرم کلی باهاش حرف بزنم

01:29:12.458 --> 01:29:15.125
.اینطوری بود که زنگ میزد تا با "وید" حرف بزنه

01:29:15.208 --> 01:29:17.667
...گاهی اوقات به مدت

01:29:17.750 --> 01:29:20.667
...شش هفت ساعت با "وید" حرف میزد و من میگفتم

01:29:20.750 --> 01:29:24.166
آخه تمام این مدت در مورد چی حرف میزنی؟

01:29:24.250 --> 01:29:25.709
...سعی کردم گوش کنم

01:29:25.792 --> 01:29:27.959
اما به نظر تماسهای
.تلفنی خیلی معصومانه می‌اومدن

01:29:28.041 --> 01:29:30.792
...بهم گفتش که قراره

01:29:30.875 --> 01:29:33.792
...یه کارگردان بزرگ بشم

01:29:33.875 --> 01:29:36.125
."بزرگتر از "اسپیلبرگ

01:29:36.208 --> 01:29:38.333
...بهم میگفت که روی رقصم کار کنم

01:29:38.417 --> 01:29:39.875
.مدام تمرین کنم

01:29:39.959 --> 01:29:41.875
...میگفت خیلی زود برمیگردی اینجا

01:29:41.959 --> 01:29:44.208
...و میدونی باید حاضر باشی

01:29:44.291 --> 01:29:48.500
.تا دنیا رو با هم تغییر بدیم

01:29:50.875 --> 01:29:54.166
،اگه من تو مدرسه بودم
...تمرکز کردن برام سخت بود

01:29:54.250 --> 01:29:57.625
چون اینطوری بود که وقتی
...از مدرسه بیرون می‌اومدم و به خونه میرسیدم

01:29:57.709 --> 01:30:00.291
.با تلفن با "مایکل جکسون" حرف میزدم

01:30:01.667 --> 01:30:03.750
.منو کله سیب صدا میکرد

01:30:03.834 --> 01:30:08.208
.منم گاهی اوقات اونو کله سیب صدا میکردم

01:30:08.291 --> 01:30:11.333
.و بعدش منو کوچولو صدا میکرد

01:30:11.417 --> 01:30:15.625
...نمیدونم از کجا اومد اما اسم من

01:30:15.709 --> 01:30:18.625
.براش کوچولو شده بود

01:30:18.709 --> 01:30:23.709
...از یه آهنگ که برام می‌خوند گرفته بودش

01:30:23.792 --> 01:30:26.166
.مثل یه جور لالایی بود

01:30:27.041 --> 01:30:30.667
کسی کوچولوی منو دیده؟

01:30:33.208 --> 01:30:34.750
...و بعد همینطوری میخوند

01:30:34.834 --> 01:30:37.125
♪ کوچولوی من اینجاس ♪

01:30:37.875 --> 01:30:38.917
.آره

01:30:39.000 --> 01:30:41.333
...خب حس واقعا

01:30:43.083 --> 01:30:45.208
.دنج و راحتی داشت

01:30:45.291 --> 01:30:46.917
.حس عزیز و گرانبهایی داشت

01:30:54.458 --> 01:30:58.750
...و در یه مقطع ماشین فکس گرفتیم

01:30:58.834 --> 01:31:01.709
.تا بتونیم بیشتر در ارتباط باشیم

01:31:01.792 --> 01:31:04.166
اگه اشتباه نکنم
.فکر کنم اون خریدش

01:31:04.250 --> 01:31:07.083
...خب، هنوزم گفتگوهامون خیلی طولانی بود

01:31:07.166 --> 01:31:09.834
...اما حالا مدام فکس می‌اومد

01:31:09.917 --> 01:31:12.333
."پشت‌سرهم میگفت دوستت دارم "وید

01:31:12.417 --> 01:31:14.041
.دوستت دارم کوچولو

01:31:14.125 --> 01:31:15.834
...بهترین دوستم تا ابد و

01:31:15.917 --> 01:31:19.041
...اینجور چیزا و منم جوابشو میدادم

01:31:19.125 --> 01:31:21.291
.و میگفتم که چقدر دوستش دارم

01:31:46.500 --> 01:31:48.250
...به خونه که می‌اومدیم اتاق نشیمن

01:31:48.333 --> 01:31:52.417
.پر شده بود از فکس، همه جا کف اتاق پر بود

01:31:54.041 --> 01:31:57.166
...حس میکردم اون و من رابطه‌ای

01:31:57.250 --> 01:32:00.208
.خارج از رابطه‌‌ش با "وید" داشتیم

01:32:01.083 --> 01:32:05.041
حس میکرد که یه
.چیز کاملا جداگانه داریم

01:32:06.834 --> 01:32:11.000
به شکل یه برادر یا
.یه دوست واقعا نزدیک می‌دیدمش

01:32:11.083 --> 01:32:14.792
خیلی احساس تنهایی میکرد
.و در موردش حرف میزدیم

01:32:15.875 --> 01:32:18.834
.مایکل" مدام بهش زنگ میزد"

01:32:18.917 --> 01:32:23.166
.مدتهای طولانی بهش زنگ میزد و باهاش حرف میزد

01:32:23.250 --> 01:32:27.792
.به خاطر "مایکل" زندگی‌ـشو زیرورو کرده بود

01:32:29.500 --> 01:32:31.917
...رابطه‌ی جداگانه

01:32:32.000 --> 01:32:34.250
.با مامان شروع شد

01:32:34.917 --> 01:32:37.166
...یادم نمیاد که خیلی واضح گفته باشه

01:32:37.250 --> 01:32:38.875
...به "دنیس" سلام برسون. خب این

01:32:38.959 --> 01:32:40.375
.اسم پدرمه

01:32:40.458 --> 01:32:42.834
...یا میگفت به خواهروبرادرت یا

01:32:42.917 --> 01:32:46.000
.به خانواده سلام برسون

01:32:48.709 --> 01:32:52.875
...منو با یه سری چیز خاطره‌انگیز پس فرستاد

01:32:52.959 --> 01:32:56.709
.مثل لباسهاش که میتونستم بپوشم

01:32:56.792 --> 01:32:58.750
...بهم کلاه رو داد

01:32:58.834 --> 01:33:01.166
...کلاه سفید لبه‌دار که موزیک ویدئو

01:33:01.250 --> 01:33:03.250
.اسموس کریمینال" پوشیده بود"

01:33:03.834 --> 01:33:06.166
همینطوری بهش نگاه کرد و گفت میخوایش؟

01:33:06.250 --> 01:33:10.583
و منم گفتم اگه میخوای
.بدیش به من حتما

01:33:10.667 --> 01:33:13.083
...و

01:33:13.166 --> 01:33:17.667
این کلاهی که اون در
...کلیپ "اسموس کریمینال" به سر گذاشته

01:33:17.750 --> 01:33:20.041
.و هنوزم کمی از گریمش روش مونده

01:33:20.125 --> 01:33:22.208
می‌بینی؟ -
.این بالا، آره -

01:33:22.291 --> 01:33:25.625
...بذار سرت تا ببینم چه شکلی میشه. بیا ببینیم

01:33:25.709 --> 01:33:28.583
.هی، هی خیلی باحال میشه

01:33:28.667 --> 01:33:29.792
.خیلی باحاله

01:33:29.875 --> 01:33:31.709
...و دستکشها رو بهم داد

01:33:31.792 --> 01:33:36.041
،که در موزیک ویدئوی "بد" پوشیده بده
.دستکشهای قلابدار

01:33:36.125 --> 01:33:38.917
.خب هر وقت که اجرا داشتم اونا رو می‌پوشیدم

01:33:39.000 --> 01:33:42.375
...تمام زندگیم روی اون متمرکز بود

01:33:42.458 --> 01:33:45.125
.و به طرف اون میرفت

01:33:46.000 --> 01:33:50.583
...این نوع رویا خیلی زود برام

01:33:50.667 --> 01:33:54.083
.بوجود اومد که آخرش مثل اون زندگی میکنم

01:33:54.709 --> 01:33:56.625
...میدونی یه جورایی مثل اون میشم

01:33:56.709 --> 01:34:00.125
.مثل پدر و پسر، تا آخر عمرم

01:34:00.208 --> 01:34:04.041
در کل در برزخ بودیم
.و منتظر بودیم پیش هم برگردیم

01:34:04.583 --> 01:34:07.208
...و راستش زمان زیادی طول کشید تا اون

01:34:07.291 --> 01:34:09.625
.تونست دوباره ما رو برگردونه

01:34:09.709 --> 01:34:11.792
...داشت عکس میگرفت

01:34:11.875 --> 01:34:16.583
 تبلیغاتی برای
.کفشهای جدید برای "ال.ای گییر" بود

01:34:20.542 --> 01:34:22.667
...و فرصت رو ایده‌آل دید

01:34:22.750 --> 01:34:26.041
.تا منو بیاره و در این کمپین بذاره

01:34:27.041 --> 01:34:30.583
...خب مادرم منو از مدرسه برداشت

01:34:30.667 --> 01:34:32.667
.یه سفر شش هفته‌ای شد

01:34:32.750 --> 01:34:36.959
.پول بلیط و تمام چیزای دیگه پرداخت شد

01:34:44.417 --> 01:34:47.709
.لس‌آنجلس برام "مایکل جکسون" بود

01:34:48.750 --> 01:34:52.667
...و اینقدر برای برگشتن هیجان داشتم

01:34:52.750 --> 01:34:55.500
...که حس کردم خونه‌م

01:34:55.583 --> 01:34:59.542
.انگار که قرار بود اینجا و باهاش باشم

01:35:01.083 --> 01:35:04.583
...همینطور دوباره تماس فیزیکی رو

01:35:04.667 --> 01:35:08.083
.تو ذهنم مرور میکردم

01:35:08.917 --> 01:35:11.750
...تماس جنسی

01:35:11.834 --> 01:35:16.875
...چونکه این مسئله

01:35:16.959 --> 01:35:22.208
...با رابطه‌ـمون درهم‌تنیده شده بود

01:35:22.291 --> 01:35:24.709
.و عشقمون رو درگیر خودش کرده بود

01:35:34.083 --> 01:35:38.834
.واقعا خاطرات خیلی خوشی از "نورلند" دارم

01:35:39.625 --> 01:35:41.166
...با ماشین میرفتیم تو

01:35:41.250 --> 01:35:44.083
 و هر چیزی که در زندگی‌ـت
...در جریان بود رو فراموش میکردی

01:35:44.166 --> 01:35:46.000
.تمام مشکلاتت رو فراموش میکردی

01:35:46.083 --> 01:35:48.750
.در "نورلند" بودی

01:35:48.834 --> 01:35:50.917
.یه رویا بود

01:35:52.709 --> 01:35:54.333
.اون و "وید" از من دوری میکردن

01:35:54.417 --> 01:35:56.250
.میتونستم بفهمم که ازم دوری میکنن

01:35:56.333 --> 01:35:59.250
...خب جای بزرگی بود. 2700 هکتار

01:35:59.333 --> 01:36:01.125
...و روز میرفتن بیرون

01:36:01.208 --> 01:36:04.250
.و من تمام روز براشون آشپزی میکردم
.نمیتونستم پیداشون کنم

01:36:05.000 --> 01:36:08.208
خب زمان زیادی تنها بودم
.و با شامپانزه‌ها بازی میکردم

01:36:08.291 --> 01:36:11.500
.دوستان خوبی شدیم

01:36:13.125 --> 01:36:14.792
...در طول این سفر بین "نورلند" و

01:36:14.875 --> 01:36:19.250
.مخفیگاه وست‌وود در رفت‌وآمد بودیم

01:36:19.333 --> 01:36:21.709
...اما میدونین مادرم در یه اتاق دیگه بود

01:36:21.792 --> 01:36:24.792
.و "مایکل" و من توی تختش می‌خوابیدیم

01:36:28.125 --> 01:36:30.917
...تماس جنسی هر شبی که با هم بودیم

01:36:31.000 --> 01:36:33.333
.ادامه داشت

01:36:36.709 --> 01:36:39.125
...حدس میزنم که یه جورایی عادی شده بود

01:36:39.208 --> 01:36:43.458
...خودارضایی، سکس دهانی، برای هر دو طرف

01:36:43.542 --> 01:36:45.166
...و لمس کردن و نوازش کردن

01:36:45.250 --> 01:36:47.750
.و دور هم چرخیدن و بوسیدن

01:36:49.041 --> 01:36:51.041
...من خم میشدم و خودارضایی میکرد

01:36:51.125 --> 01:36:52.959
.و همه کار با زبونش میکرد

01:36:53.041 --> 01:36:57.417
...و بعدش یه کار جدیدتر شروع شد

01:36:57.500 --> 01:37:02.709
.شروع به نشون دادن پورنوگرافی بهم کرد

01:37:03.667 --> 01:37:08.917
...پورن خیلی واضح و دگرجنسگرا

01:37:10.041 --> 01:37:12.125
...سکس دهانی

01:37:12.208 --> 01:37:13.875
...دخول کامل

01:37:13.959 --> 01:37:15.792
.و دخول مقعدی

01:37:15.875 --> 01:37:19.542
...انگار که دوستش داشت، "مایکل" خوشش می‌اومد

01:37:19.625 --> 01:37:21.875
.پس منم میخواستم دوستش داشته باشم

01:37:25.375 --> 01:37:29.750
.اولین باری بود که فیلم پورن بهم نشون داد

01:37:31.125 --> 01:37:33.417
...و سکس دهانی کامل بود

01:37:33.500 --> 01:37:35.166
...و انزال

01:37:35.250 --> 01:37:39.041
.توی دهن، صورت و از این کارا
.کاملا ویدئویی

01:37:39.792 --> 01:37:43.291
...یادمه که این خیلی بیشتر از

01:37:43.375 --> 01:37:47.500
.پورن تصویری روم تاثیر گذاشت

01:37:47.583 --> 01:37:50.834
...یادمه تو شکمم احساس سنگینی میکردم

01:37:50.917 --> 01:37:52.959
.انگار مضطرب بودم

01:37:55.625 --> 01:37:58.834
نمیدونستم باهاش چطوری کنار بیام میدونین؟

01:37:58.917 --> 01:38:00.542
...خب

01:38:00.625 --> 01:38:04.375
...انگار که اون دوباره پرده‌ی یک

01:38:04.458 --> 01:38:07.709
...دنیای کاملا متفاوت رو کنار کشیده بود

01:38:07.792 --> 01:38:10.625
اما این یکی چندان جالب نبود میدونین؟

01:38:13.667 --> 01:38:15.917
.هفت سالم بود

01:38:18.917 --> 01:38:22.917
اون به شکل یه آدم
.مهربون، دوست‌داشتنی و باملاحظه پیش اومده بود

01:38:24.333 --> 01:38:25.875
...خب

01:38:25.959 --> 01:38:30.125
.باورش آسون بود که همچین آدمی باشه

01:38:31.917 --> 01:38:35.041
...وقتش رسید که ما برگردیم

01:38:35.125 --> 01:38:36.583
...به استرالیا بریم

01:38:36.667 --> 01:38:39.583
...و من تو مخفیگاه

01:38:39.667 --> 01:38:41.917
.در وست‌وود پیش "مایکل" بودم

01:38:42.000 --> 01:38:45.291
...و "مایکل" بهم گفت

01:38:45.375 --> 01:38:47.667
...میشه کوچولو رو

01:38:47.750 --> 01:38:49.750
یه سال پیش من بذاری؟

01:38:49.834 --> 01:38:52.583
.منم باهاش موافق بودم

01:38:52.667 --> 01:38:54.542
میخواستمش. شوخی میکنی؟

01:38:54.625 --> 01:38:56.750
بتونم یه سال باهاش زندگی کنم؟

01:38:56.834 --> 01:39:00.500
.این باورنکردنی‌ترین چیزی بود که شنیده بودم

01:39:01.166 --> 01:39:04.083
...حیرت‌زده شدم و گفتم

01:39:04.166 --> 01:39:06.166
.به هیچ وجه

01:39:06.250 --> 01:39:09.417
.گفتش میتونم آینده‌ی شغلیشو خیلی خوب بسازم

01:39:09.500 --> 01:39:10.959
.میتونم باهاش کار کنم

01:39:11.041 --> 01:39:14.041
.میتونیم خیلی کارا با هم بکنیم
...خیلی معرکه و عالی میشه

01:39:14.125 --> 01:39:15.750
.اگه اینجا پیش من بمونه

01:39:15.834 --> 01:39:18.625
.گفتم "مایکل" اون بچه‌ی منه
.فقط هفت سالشه

01:39:18.709 --> 01:39:20.709
.حاضر نیستم اینجا پیش تو بذارمش

01:39:20.792 --> 01:39:22.834
...و یه جورایی

01:39:23.792 --> 01:39:27.125
.جنگی بین مامان و "مایکل" شروع شد

01:39:27.208 --> 01:39:29.875
...چند ساعتی در موردش حرف زدیم

01:39:29.959 --> 01:39:34.959
سعی کردم براش توضیح بدم
.که چنین چیزی اتفاق نمی‌افته

01:39:35.041 --> 01:39:37.834
و بعدش تموم شد
...بهم نگاه کرد و گفت

01:39:37.917 --> 01:39:40.417
.همیشه به چیزی که میخوام میرسم

01:39:42.041 --> 01:39:44.500
.و منم گفتم اینبار نه

01:39:45.125 --> 01:39:47.625
...گفتم باهات "وید" رو سهیم میشم

01:39:47.709 --> 01:39:50.542
.اما حاضر نیستم پیش تو بذارمش

01:39:50.625 --> 01:39:52.583
...مایکل" پرسید"

01:39:53.458 --> 01:39:56.542
...خب باشه، پس باید بهم اجازه بدی

01:39:57.792 --> 01:40:00.166
...اونو چهار پنج روز بیشتر

01:40:00.250 --> 01:40:02.959
...چند روز بیشتر داشته باشم

01:40:03.041 --> 01:40:07.458
.تا برای ترک کردنش آماده بشم

01:40:07.542 --> 01:40:11.750
...یادمه در یه زمان بهم زنگ زده شد

01:40:12.583 --> 01:40:15.625
.و مامان بهم گفت میخوایم بیشتر بمونیم

01:40:16.291 --> 01:40:18.417
و منم گفتم معلوم هست چه خبر شده؟

01:40:18.500 --> 01:40:20.333
...میدونی خیلی

01:40:20.417 --> 01:40:23.000
...آزاردهنده بود وقتی مادر و برادرت

01:40:23.083 --> 01:40:25.250
.معلوم نیست کی قراره برگردن

01:40:25.709 --> 01:40:27.917
...حسابی داغ کرده بود

01:40:30.041 --> 01:40:33.583
...شروع کرد به سخنرانی کردن در مورد

01:40:35.625 --> 01:40:38.709
...قوی بودن و

01:40:38.792 --> 01:40:42.709
.یاد گرفتن پوشوندن احساساتم

01:40:42.792 --> 01:40:45.667
همیشه میگفت باید
...یاد بگیری احساساتو بپوشونی

01:40:45.750 --> 01:40:48.166
.تا آسیب‌پذیر نباشی

01:40:48.250 --> 01:40:52.875
...با نگاه به گذشته میدونم چقدر از زندگیم

01:40:52.959 --> 01:40:57.125
به هر شکلی و روشی
تحت تاثیر اون بوده، متوجهین؟

01:40:57.208 --> 01:40:59.083
."سلام "وید

01:40:59.166 --> 01:41:01.291
.تبریک میگم کوچولو

01:41:01.375 --> 01:41:03.333
.امروز تولدته

01:41:03.417 --> 01:41:05.000
...من جشن تولد نمیگیرم

01:41:05.083 --> 01:41:08.583
اما فکر کردم از این
...لحظه استفاده کنم و روزی که به دنیا اومدی رو

01:41:08.667 --> 01:41:10.583
...تبریک بگم

01:41:10.667 --> 01:41:12.583
...و به نظر من باید این روز رو با

01:41:12.667 --> 01:41:15.291
...مادر و پدرت که تو رو بوجود اوردن بگذرونی

01:41:15.375 --> 01:41:17.583
...و تو باید بهشون هدیه بدی

01:41:17.667 --> 01:41:21.333
و سپاسگزار باشی
.که تو رو به این دنیا اوردن

01:41:21.417 --> 01:41:25.250
و آینده مال تو ـه و
.میتونی هر کاری بخوای انجام بدی

01:41:25.333 --> 01:41:27.542
.پس تبریک میگم

01:41:27.625 --> 01:41:29.667
.دوستت دارم خداحافظ

01:41:34.792 --> 01:41:37.375
...اوضاع با پدرم

01:41:38.291 --> 01:41:41.041
.فرق کرد

01:41:41.125 --> 01:41:42.500
...فکر و ذهنم آنچنان

01:41:42.583 --> 01:41:45.417
...پر بود از "مایکل" که

01:41:45.500 --> 01:41:49.875
.توجه کمتر و فکر کمتری نسبت به بابام داشتم

01:41:52.166 --> 01:41:55.500
.از کاری که "وید" میکرد لذت میبرد. دوستش داشت

01:41:55.583 --> 01:41:59.375
و فکر کنم دوست داشت
...نقش بیشتری درش داشته باشه

01:41:59.458 --> 01:42:01.709
.اما فکر کنم یه جورایی کنار زده شد

01:42:01.792 --> 01:42:04.083
...وید" تو استرالیا زیاد کار میکرد"

01:42:04.166 --> 01:42:06.291
...و من کم و بیش کاراشو مدیریت میکردم

01:42:06.375 --> 01:42:09.250
.و ازش لذت میبردم

01:42:09.333 --> 01:42:12.291
...و ما رو به یه دنیای متفاوت برد

01:42:12.375 --> 01:42:15.208
.و "دنیس" یه جورایی از این دنیا حذف شده بود

01:42:17.000 --> 01:42:20.250
.خب تاثیر بدی روی ازدواجمون گذاشت

01:42:21.834 --> 01:42:23.750
...دنیس" همیشه در پس‌زمینه بود"

01:42:23.834 --> 01:42:26.125
...و تا جایی که تونسته تحمل کرده

01:42:26.208 --> 01:42:30.375
.اما این وضع، دور بودن همیشگی براش سخت بود

01:42:30.458 --> 01:42:32.709
...جوی" "وید" رو اولویت قرار داده بود"

01:42:32.792 --> 01:42:35.709
.اونو به جاهایی میبرد تا برقصه

01:42:35.792 --> 01:42:38.250
.براش خیلی اهمیت داشت

01:42:38.333 --> 01:42:41.875
...مادرم و رابطه‌ش با پدرم

01:42:41.959 --> 01:42:44.291
.در حال تغییر بود

01:42:44.375 --> 01:42:47.917
...بعد از حدود یه سال

01:42:50.625 --> 01:42:53.417
...همه جور مشکلی پیدا کرد

01:42:56.166 --> 01:42:58.834
...نمیدونم، مشکلات احساسی

01:42:58.917 --> 01:43:00.917
.و اضطراب

01:43:02.125 --> 01:43:06.417
و تشخیص داده شد
.که اختلال دوقطبی داره

01:43:06.959 --> 01:43:09.542
...یادم میاد که بابام با مامانم دعوا میکرد

01:43:09.625 --> 01:43:12.709
...و یادمه که بابام یه بار اینو گفت

01:43:12.792 --> 01:43:15.250
...داری با وکلا حرف میزنی

01:43:15.333 --> 01:43:17.667
.و سعی میکنی از اینجا بری. میدونم که میری

01:43:17.750 --> 01:43:20.917
!"وید جی رابسون"

01:43:22.000 --> 01:43:23.583
...وید" مدام در"

01:43:23.667 --> 01:43:24.959
...استرالیا کار میکرد

01:43:25.041 --> 01:43:29.333
.اما فقط میتونست تا یه جایی پیش بره

01:43:29.417 --> 01:43:31.250
...میتونست ماهی بزرگی در حوض کوچیک باشه

01:43:31.333 --> 01:43:33.792
...اما حس میکردم اگه میخواد به موفقیت برسه

01:43:33.875 --> 01:43:37.250
.باید به ایالات متحده میرفت

01:43:45.250 --> 01:43:48.041
...خب این همزمان شد

01:43:48.125 --> 01:43:50.208
...با وقتی که

01:43:50.291 --> 01:43:55.375
...پدرم از نظر ذهنی و احساسی

01:43:55.458 --> 01:43:57.458
.سلامتیش به شدت افت کرد

01:44:01.458 --> 01:44:04.667
.حالت احساسیش غیرقابل پیش‌بینی شده بود

01:44:04.750 --> 01:44:07.750
...انگار که داشت همینطوری

01:44:07.834 --> 01:44:10.166
.از من دورتر و دورتر میشد

01:44:11.583 --> 01:44:15.500
.یه جورایی تبدیل به برنامه "وید" و مامان شده بود

01:44:15.583 --> 01:44:19.458
...همون موقع بود که متوجه شدم بابا حالش داره بدتر میشه

01:44:19.542 --> 01:44:22.041
.وضعیت ذهنیش رو به وخامت بود

01:44:24.250 --> 01:44:28.750
بدون شک اون موقع مامانی نبود
.که من باهاش بزرگ شده بودم

01:44:28.834 --> 01:44:34.166
.خیلی مصمم بود این زندگی جدید رو ادامه بده

01:44:35.834 --> 01:44:38.959
.دیگه چندان خانواده اهمیتی نداشت

01:44:39.041 --> 01:44:41.083
...میدونین، مسئله این بود که

01:44:41.166 --> 01:44:45.250
...بره اونجا، این فرصت جدید رو برای

01:44:45.333 --> 01:44:47.583
...وید" شروع کنه میدونین"

01:44:47.667 --> 01:44:50.750
.در واقع فرصتی هم برای مامان بود

01:44:50.834 --> 01:44:54.000
...و وقتی از دور به همه چی نگاه میکنم

01:44:54.083 --> 01:44:56.083
...احتمالا فرصت مامان بود

01:44:56.166 --> 01:44:59.792
آسونترین راه براش
.تا شاید از ازدواجش بره بیرون

01:44:59.875 --> 01:45:02.333
...و یه دفتر خاطرات داشتم که

01:45:02.417 --> 01:45:05.625
.هر روز یه جمله توش نوشته شده بود

01:45:05.709 --> 01:45:08.250
...و همچین چیزی توش نوشته بود که امروز اولین روز

01:45:08.333 --> 01:45:10.625
.از بقیه زندگی‌ـته. یه چیزی تو همین مایه‌ها

01:45:10.709 --> 01:45:12.959
.و یهو فکر کردم که میدونی چیه، میخوام برم

01:45:13.041 --> 01:45:15.709
.دیگه نمیخوام بیشتر از این صبر کنم

01:45:15.792 --> 01:45:19.125
.مایکل" تشویقش میکرد تا به اونجا بره"

01:45:19.208 --> 01:45:21.041
.بله، تصمیم اون بود

01:45:21.125 --> 01:45:23.709
...اون کارا رو درست کرد تا اونا وقتی رسیدن

01:45:23.792 --> 01:45:26.875
.یه جایی بمونن. همه‌ی کارا رو اون کرد

01:45:26.959 --> 01:45:28.667
...و

01:45:28.750 --> 01:45:31.000
.بله، مقصر اون بود

01:45:32.208 --> 01:45:34.417
...اون مقصر خیلی چیزا بود

01:45:34.500 --> 01:45:36.709
.که در زندگیمون اتفاق افتاد

01:45:40.417 --> 01:45:41.834
...من انتخاب داشتم

01:45:41.917 --> 01:45:45.250
اما مشخص بود
.که با مادرم میرفتم

01:45:45.875 --> 01:45:50.542
...و یادمه که بابام میگفت لطفا منو تنها نذاره

01:45:50.625 --> 01:45:53.125
...و

01:45:53.208 --> 01:45:56.000
.گفتش لطفا نرو و پیشم بمون

01:45:56.083 --> 01:45:59.500
.و یادمه که گفتم بابا همچین چیزی ازم نخواه

01:45:59.583 --> 01:46:02.250
.بابا نذار مجبورم نکن انتخاب کنم

01:46:02.333 --> 01:46:04.750
...خب یه جورایی مشخص بود

01:46:04.834 --> 01:46:07.333
که با مامان میرفتم میدونین؟

01:46:07.417 --> 01:46:12.458
...فراتر از درگیری ذهنی که پدرم داشت

01:46:12.542 --> 01:46:16.208
.تقریبا تمام خانواده‌ش داشتن ترکش میکردن

01:46:16.291 --> 01:46:18.834
...مطمئنم برای پدرم

01:46:18.917 --> 01:46:22.125
...این حس رو داشت که راهی نیست

01:46:22.208 --> 01:46:24.959
.که ما برگردیم

01:46:35.125 --> 01:46:39.834
همیشه خواب و کابوس میدیدم
.که خانواده‌م دارن می‌میرن

01:46:39.917 --> 01:46:43.041
.و یادمه که به فرودگاه بریزبن رفتم

01:46:43.125 --> 01:46:47.083
...یادمه که مادربزرگم، مادر مامانم

01:46:47.166 --> 01:46:49.542
.پشت پنجره وایستاده بود

01:46:49.625 --> 01:46:52.625
.همینطوری ناله و گریه میکرد

01:46:54.792 --> 01:46:59.125
.یادمه که با "دنیس" تو فرودگاه بودم

01:46:59.959 --> 01:47:04.041
خیلی ناراحت‌کننده بود که ببینم
...همه دارن سوار هواپیما میشن

01:47:04.125 --> 01:47:08.041
...میدونستم که ما نمیتونیم

01:47:08.125 --> 01:47:12.000
.چمدون ببندیم و به دیدنشون بریم

01:47:12.083 --> 01:47:15.375
.نه، آره، ناراحت‌کننده بود

01:47:16.375 --> 01:47:19.458
...بابا خیلی

01:47:19.542 --> 01:47:21.959
...فکر کنم داشت گریه میکرد اما

01:47:22.041 --> 01:47:24.500
.اصلا اونجا نبود

01:47:25.500 --> 01:47:26.834
.آره

01:47:29.000 --> 01:47:31.375
.آره روز سختی بود

01:47:34.834 --> 01:47:36.834
.میدونی هیجانزده بودن
...داشتن سراغ یه ماجراجویی بزرگ

01:47:36.917 --> 01:47:39.333
...میرفتن پس

01:47:41.375 --> 01:47:43.750
...آره، فکر کنم واقعا

01:47:43.834 --> 01:47:46.667
.پایان خانواده‌ـم بود. آره

01:47:59.041 --> 01:48:00.834
.ببخشید

01:48:02.083 --> 01:48:04.583
..."پسر بزرگم "شین

01:48:06.250 --> 01:48:08.792
...شوهرم، پدرومادرم

01:48:08.875 --> 01:48:11.625
...دو برادر، فامیلهامو

01:48:11.709 --> 01:48:13.250
.خانواده‌ی بزرگی رو ترک کردم

01:48:15.083 --> 01:48:17.375
...و جالبه که اون موقع

01:48:18.625 --> 01:48:20.709
...فکر نمیکردم

01:48:20.792 --> 01:48:23.125
.جدایی طولانی مدت پیش بیاد

01:48:23.208 --> 01:48:26.041
.اینقدر درگیر همه چیز شده بودم

01:48:27.083 --> 01:48:30.250
...یادمه که پدرم تو فرودگاه به چشمام نگاه کرد و گفت

01:48:30.333 --> 01:48:32.667
عقلتو از دست دادی؟

01:48:32.750 --> 01:48:35.792
...و این جمله تا 26 سال باهام موند

01:48:35.875 --> 01:48:38.625
...چونکه بارها به عقب برگشتم و گفتم

01:48:38.709 --> 01:48:40.875
.بله فکر کنم از دست داده بودم

01:49:01.250 --> 01:49:05.250
...میدونی، من بدون شک یه فکرایی

01:49:06.458 --> 01:49:10.125
...تو سرم داشتم

01:49:10.208 --> 01:49:14.500
...که وقتی به لس‌آنجلس بریم

01:49:14.583 --> 01:49:16.417
..همه چی تغییر میکنه

01:49:16.500 --> 01:49:20.333
.که واقعا قراره با "مایکل" زندگی کنیم

01:49:22.959 --> 01:49:27.375
...خب یادمه که شوکه شدم

01:49:27.458 --> 01:49:30.041
...وقتی برای زندگی

01:49:30.125 --> 01:49:32.709
...به آپارتمانهای اوکوود رفتیم

01:49:32.792 --> 01:49:36.458
.که یه جورایی شبیه اقامتگاه نیمه‌وقت بود

01:49:38.375 --> 01:49:40.834
...و حداقل

01:49:42.166 --> 01:49:45.041
...یه هفته یا شاید چند هفته

01:49:45.125 --> 01:49:48.333
.بعد از اومدنم و دیدن "مایکل" اونجا بودیم

01:49:50.041 --> 01:49:53.208
.و واقعا برام خیلی سخت بود

01:49:53.291 --> 01:49:57.083
من در این جای جدید بودم
...در آمریکا و در لس‌آنجلس

01:49:57.166 --> 01:49:59.875
.اما حالا تنها بودیم

01:50:02.333 --> 01:50:05.250
بلافاصله میدونستم
.که اوضاع متفاوت میشه

01:50:05.333 --> 01:50:09.917
اول از همه وقتی به اونجا رسیدیم
.بهمون گفتن که پول اوکوود پرداخت نشده

01:50:10.000 --> 01:50:12.500
.باید بهشون کارت اعتباری میدادم

01:50:12.583 --> 01:50:14.709
.و من گفتم نه

01:50:14.792 --> 01:50:16.667
...گفت خب باید یه کارت اعتباری بدین

01:50:16.750 --> 01:50:18.917
.تا بتونیم امشب رو اونجا بگذرونیم

01:50:19.000 --> 01:50:21.083
.و براشون غیرعادی بود

01:50:21.166 --> 01:50:23.542
.معمولا خیلی مراقبمون بودن

01:50:23.625 --> 01:50:26.542
...مایکل" در مورد اوردن اون"

01:50:26.625 --> 01:50:28.458
.برای ساختن ویدئوی "سیاه یا سفید" حرف زده بود

01:50:28.542 --> 01:50:32.291
و بعدش زنگ زدن و گفتن میخوایم براتون
...یه ماشین اجاره کنیم

01:50:32.375 --> 01:50:35.000
...تا بتونین خودتون تا استودیو رانندگی کنین

01:50:35.083 --> 01:50:38.250
.که اینم غیرعادی بود

01:50:39.709 --> 01:50:43.458
...و بعدش وقتی به استودیو رسیدیم

01:50:43.542 --> 01:50:45.291
.دلیلشو فهمیدیم

01:50:49.542 --> 01:50:51.417
...فکر کنم اولین باری که

01:50:51.500 --> 01:50:54.542
...همدیگه رو بعد از اسباب‌کشی دیدیم

01:50:54.625 --> 01:50:57.000
...موزیک ویدئوی "سیاه یا سفید" بود

01:50:57.083 --> 01:50:58.709
.که من توش می‌رقصیدم

01:51:00.875 --> 01:51:04.083
.اون تجربه خیلی برام سخت بود

01:51:06.917 --> 01:51:09.625
!سروصدا رو قطع کن

01:51:09.709 --> 01:51:12.291
...این اولین باری بود که

01:51:12.375 --> 01:51:15.583
...با یه دوست جدید آشنا شدم

01:51:15.667 --> 01:51:17.583
."مک‌کالی کالکین"

01:51:18.375 --> 01:51:21.000
...مک‌کالی" همونجایی بود که من بودم"

01:51:21.083 --> 01:51:23.834
.در سفرهای قبلیم

01:51:23.917 --> 01:51:27.625
.درست کنار "مایکل"، هر لحظه

01:51:32.917 --> 01:51:34.667
.باشه

01:51:34.750 --> 01:51:39.417
...و حالا من به حاشیه رفته بودم به عنوان

01:51:39.500 --> 01:51:41.333
..."دوست "مایکل

01:51:41.417 --> 01:51:43.125
...میدونی و به عنوان محبوبش

01:51:43.208 --> 01:51:47.208
.و این خیلی گیج‌کننده بود

01:51:49.041 --> 01:51:51.250
چه کار اشتباهی کرده بودم؟

01:51:51.333 --> 01:51:55.333
...اون و "مایکل" تمام ارتباطات و

01:51:55.417 --> 01:51:59.041
...چیزای مخفی رو داشتن که

01:51:59.125 --> 01:52:01.000
.مایکل" و من قبلش داشتیم"

01:52:01.083 --> 01:52:03.542
.خب میتونستم بفهممش

01:52:03.625 --> 01:52:06.000
...خب معلومه که حسادت بسیار زیادی

01:52:06.083 --> 01:52:09.041
.از طرف من بروز داده شد
.آسیب‌دیده و گیج بودم

01:52:09.125 --> 01:52:11.500
...برای من خیلی واضح بود که

01:52:11.583 --> 01:52:14.500
..."که "مک‌کالی" جای "وید" رو پیش "مایکل

01:52:14.583 --> 01:52:16.875
.به عنوان بهترین دوست گرفته

01:52:17.458 --> 01:52:21.792
.پس خیلی آزاردهنده بود، قلب "وید" رو شکست

01:52:21.875 --> 01:52:26.291
...اما باعث شد متوجه بشم اگه قراره اتفاقی بیافته

01:52:26.375 --> 01:52:29.625
.باید دست به کار بشیم و خودمون یه کاری بکنیم

01:52:40.750 --> 01:52:43.959
.اون موقع من زیاد دوروبرش نبودم

01:52:44.041 --> 01:52:47.500
.هر چند ماه یه بار زنگ میزد

01:52:49.166 --> 01:52:54.333
."هر بار که میخواستیم میتونستیم بریم به "نورلند

01:52:54.417 --> 01:52:56.542
...و بعدش میتونستیم بریم اونجا

01:52:56.625 --> 01:53:00.250
و تمام آشپزها اونجا بودن
.و همه حضور داشتن

01:53:00.333 --> 01:53:02.834
.بیش شبیه خونه‌ی تعطیلاتمون بود

01:53:02.917 --> 01:53:05.625
!ممنون! باحاله

01:53:08.834 --> 01:53:10.625
.برایان"! ممنون"

01:53:10.709 --> 01:53:12.834
.تولدت مبارک -
.ممنون -

01:53:15.166 --> 01:53:19.166
.و در همون زمان الکل رو بهم تعارف کرد

01:53:23.875 --> 01:53:27.959
...مایکل" یه خونه هم در سنچوری سیتی داشت"

01:53:28.041 --> 01:53:29.792
.نزدیک خیابون استارز

01:53:29.875 --> 01:53:33.000
...پس آخر هفته می‌رفتیم اونجا

01:53:33.083 --> 01:53:35.291
...و اون یه پارچ بزرگ شراب می‌خرید

01:53:35.375 --> 01:53:38.875
.و یادمه که حسابی مست میشدم

01:53:39.875 --> 01:53:41.583
.از هوش میرفتم

01:53:41.667 --> 01:53:45.333
.و توی حموم پورن میذاشت

01:53:45.417 --> 01:53:47.959
...تلویزیونهای کوچیک داشت که میتونستی

01:53:48.041 --> 01:53:50.834
.پورن یا هر چیزی که میخوای تماشا کنی

01:53:50.917 --> 01:53:53.583
...پورن و شکلات

01:53:57.625 --> 01:53:59.500
.اون اینا رو داشت

01:54:03.417 --> 01:54:06.500
...از نظر جنسی کثیفتر شد

01:54:06.583 --> 01:54:09.959
...به جای اینکه دوستانی باشیم

01:54:10.041 --> 01:54:11.834
.که همدیگه رو لمس میکنیم

01:54:11.917 --> 01:54:15.208
...احتمالا به خاطر اینکه داشتم

01:54:15.291 --> 01:54:17.917
.به نوجوونی میرسیدم

01:54:19.333 --> 01:54:23.291
.میخواست سکس مقعدی داشته باشه

01:54:24.291 --> 01:54:26.375
...انگشتشو میکرد

01:54:26.458 --> 01:54:30.250
.داخل من و من اصلا خوشم نمی‌اومد

01:54:33.583 --> 01:54:36.250
.خب اونم به خاطر همین عقب کشید

01:54:38.125 --> 01:54:42.000
...فکر کنم خودشو یه جورایی عقب کشید

01:54:42.083 --> 01:54:44.125
...ازش خواستم این کار رو نکنه

01:54:44.208 --> 01:54:47.417
اما انجامش داد و گفتش
.خوشت میاد

01:54:48.959 --> 01:54:51.250
.اما کارای دیگه رو ادامه دادیم

01:54:54.375 --> 01:54:56.667
...مدت بسیار طولانی داشت منو آماده میکرد

01:54:56.750 --> 01:54:59.667
.برای ورود بچه‌های دیگه

01:55:00.250 --> 01:55:02.041
...بهم میگفت یواش یواش منو

01:55:02.125 --> 01:55:03.917
...با این و اون می‌بینی

01:55:04.333 --> 01:55:06.583
.و این معناش این نیست که دوستت ندارم

01:55:06.667 --> 01:55:08.333
...آخر هفته رفتیم اونجا

01:55:08.417 --> 01:55:11.208
...و "مایکل" با یه خانواده دیگه

01:55:11.291 --> 01:55:13.542
.و یه پسربچه اومدن

01:55:13.625 --> 01:55:14.959
.که منو یاد خودمون انداخت

01:55:15.041 --> 01:55:17.500
...شوهرم و من رفتیم و سلام کردیم

01:55:17.583 --> 01:55:19.917
...و هیچ حرفی نمیزدن

01:55:20.000 --> 01:55:21.291
.درست مثل ما

01:55:21.375 --> 01:55:25.625
میتونم بگم که حرفهایی
.که به ما گفته بودن رو به اونا زدن

01:55:25.709 --> 01:55:27.417
.با غریبه‌ها حرف نزنین

01:55:27.500 --> 01:55:30.667
.هر کسی که خواست باهاتون دوست بشه اول به من بگین

01:55:30.750 --> 01:55:33.083
...خب، افراد خیلی غیرصمیمی بودن

01:55:33.166 --> 01:55:35.166
.و با خودم گفتم ما تو خونه‌ی "مایکل"ـیم

01:55:35.250 --> 01:55:37.625
خدایا میشه یکم دوستانه‌تر باشین

01:55:37.666 --> 01:55:43.066 line:20%
سپتامبر 1992

01:55:52.792 --> 01:55:54.750
...یه پسر خاص هست

01:55:54.834 --> 01:55:58.959
.که وارد شد و جای منو گرفت

01:55:59.041 --> 01:56:03.500
...و دیدم که به اون پسر نزدیک و نزدیکتر شد

01:56:03.583 --> 01:56:07.417
.و من بیشتر و بیشتر به عقب رونده شدم

01:56:07.500 --> 01:56:10.291
.و حل کردن این مسئله خیلی سخت بود

01:56:10.375 --> 01:56:13.875
.کلی حسادت و آسیب در این میون بود

01:56:15.166 --> 01:56:17.375
...من دیگه

01:56:19.917 --> 01:56:21.291
.خاص نبودم

01:56:25.375 --> 01:56:27.458
...یه شب خاص خیلی سخت شد

01:56:27.542 --> 01:56:31.458
.و تو خیابون استارز بود

01:56:31.542 --> 01:56:34.583
.میدونین شب رو اونجا سپری کردم و یه پسر اونجا بود

01:56:36.333 --> 01:56:38.792
...اون پسر تو اتاق "مایکل" خوابید

01:56:38.875 --> 01:56:41.834
.و من طبقه‌ی پایین رو مبل خوابیدم

01:56:42.625 --> 01:56:45.083
.مثل این بود که طرد شده باشم

01:56:45.709 --> 01:56:47.458
...و انگار

01:56:47.542 --> 01:56:51.166
...که فهمیدم باشه

01:56:51.250 --> 01:56:53.542
.من دیگه شماره‌ی یک نیستم

01:56:54.083 --> 01:56:56.208
.و میخواستم برم خونه

01:56:56.291 --> 01:56:58.208
...و گریه کردم و گریه کردم

01:56:58.291 --> 01:57:00.500
...و برای مامانم گریه کردم

01:57:00.583 --> 01:57:03.583
...و اینقدر گریه کردم تا خوابم برد. پس

01:57:05.125 --> 01:57:08.458
.اولین شب خیلی درد داشت

01:57:08.542 --> 01:57:11.667
مایکل" شبیه شریک زندگیم بود و حالا رفته بود؟"

01:57:11.750 --> 01:57:14.333
...و بعدش دیگه به کسی نزدیک نیستی

01:57:14.417 --> 01:57:17.542
.پس انگار که تنهایی

01:57:17.625 --> 01:57:20.041
...و نمیتونی در مورد چیزی با کسی حرف بزنی

01:57:20.125 --> 01:57:23.792
.پس به تنهایی ادامه میدی

01:57:32.417 --> 01:57:36.917
...به نظر من در اولین سال زندگی در لس‌آنجلس

01:57:37.000 --> 01:57:41.417
...که شاید چهار تا شش بار دیدمش

01:57:41.500 --> 01:57:43.709
...یا در آپارتمانش در سنچوری سیتی بود

01:57:43.792 --> 01:57:46.625
."یا در "نورلند

01:57:46.709 --> 01:57:49.458
.رابطه جنسی هر شب اتفاق می‌افتاد

01:57:49.792 --> 01:57:53.709
...پس هر بار که فقط من و اون بودیم

01:57:53.792 --> 01:57:56.625
...رابطه جنسی دوباره تکرار میشد

01:57:56.709 --> 01:57:59.291
...که همین باعث میشد یکم حس بهتری پیدا کنم

01:57:59.375 --> 01:58:01.709
...این حس بهم دست میداد

01:58:01.792 --> 01:58:04.709
که اوضاع دوباره خوب شده
...و به وضعیت طبیعی برگشته

01:58:04.792 --> 01:58:08.750
...و اون حس زیاد دوام نداشت

01:58:08.834 --> 01:58:14.417
...چون همیشه با مواردی مواجه میشدم

01:58:14.500 --> 01:58:17.667
.که یه پسر دیگه وجود داشت

01:58:18.375 --> 01:58:21.166
.ما عاشق "مایکل"ـیم
.ما عاشق "مایکل"ـیم

01:58:21.250 --> 01:58:23.917
...سه روز تمام منتظر موندن تا قهرمانشونو ببینن

01:58:24.000 --> 01:58:25.917
...و وقتی لحظه‌ش فرارسید یه جور

01:58:26.000 --> 01:58:30.333
ظاهر عجیب از مردی
.که اونا بهش میگن "واکو جاکو" پیدا شد

01:58:30.417 --> 01:58:33.125
.ستاره‌ی پاپ انگار داره قایم باشک بازی میکنه

01:58:34.750 --> 01:58:37.834
...همراهانش و پسرعموی نه‌سالش کنارش هستن

01:58:37.917 --> 01:58:41.375
.و برای تحسین‌کنندگانش در پایین چیزی میندازه

01:58:41.458 --> 01:58:44.750
...این مولتی میلیونر 33 ساله خیلی خوشحاله

01:58:44.834 --> 01:58:48.083
که جوانان در زیر ساختمون
.هدایای خداشونو چنگ میزنن

01:58:48.166 --> 01:58:50.959
..."در طول تور "دینجرس" وقتی "مایکل

01:58:51.041 --> 01:58:52.792
...برت بارنز" رو با خودم به تور برد"

01:58:54.625 --> 01:58:57.125
...وید" خواسته بود باهاش به تور بره"

01:58:57.208 --> 01:58:59.000
...و "مایکل" بهش گفته بود نه و نمیتونه بره

01:58:59.083 --> 01:59:02.625
چونکه اجازه نداره
.در این تور بچه‌ها رو با خودش ببره

01:59:02.709 --> 01:59:07.041
.و بعدش "برت بارنز" رو توی تلویزیون کنارش دید

01:59:09.417 --> 01:59:11.458
.فکر نکنم دوست داشت با ما قاطی بشه

01:59:11.542 --> 01:59:14.959
.خب دوست داشت این روابط رو جدا از هم نگه داره

01:59:15.041 --> 01:59:18.750
...یادمه که جریان "برت" برام خیلی سخت بود چونکه

01:59:18.834 --> 01:59:21.542
.فهمیدم و میدونستم اونم استرالیایی ـه

01:59:22.375 --> 01:59:24.583
.یه پسر جدید استرالیایی

01:59:24.667 --> 01:59:26.959
.واقعا حس میکردم جایگزین شدم

01:59:40.291 --> 01:59:42.917
.لطفا تمام مدت نشسته بمونین

01:59:48.500 --> 01:59:51.208
.مایکل" بهش گفته بود که بهش زنگ میزنه"

01:59:51.750 --> 01:59:54.000
...و اون پسر کوچولو هر روز می‌اومد خونه

01:59:54.083 --> 01:59:56.458
و روی مبل می‌نشست
.و منتظر تماس تلفنی بود

01:59:56.542 --> 01:59:58.166
.خبری ازش نشد، زنگ نزد

01:59:58.250 --> 02:00:01.041
...و واقعا قلبم شکست که میدیدم

02:00:01.125 --> 02:00:03.709
.اون منتظر تماسه

02:00:06.375 --> 02:00:08.959
...تمام رویاها

02:00:09.041 --> 02:00:12.000
..."و نقشه‌هایی که "مایکل

02:00:12.083 --> 02:00:16.709
...تو سر من و مادرم کرده بود

02:00:16.792 --> 02:00:18.750
.میدونین از همون روز اول اولین سفرمون

02:00:18.834 --> 02:00:22.083
...این شراکتی که ما قرار بود داشته باشیم

02:00:22.166 --> 02:00:25.959
به نظر نمی‌اومد چیزی باشه
.که به واقعیت تبدیل بشه

02:00:27.125 --> 02:00:29.959
.بعد از یه مدت، متوجه شدم یه الگویی وجود داره

02:00:30.041 --> 02:00:34.542
.هر 12 ماه یه پسر جدید توی زندگیش می‌اومد

02:00:46.726 --> 02:00:52.426
مک‌کالی کالکین" و "برت بارنز" مرتب می‌گویند که"
.هرگز هیچ تماس جنسی با "مایکل جکسون" نداشته‌اند

02:00:53.197 --> 02:00:56.397
.پایان قسمت اول

02:00:57.197 --> 02:01:03.197
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: telegram: @bollbolljan ::.
.:: instagram: @bollbolljan_Com ::.

02:01:03.221 --> 02:01:09.221
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.