﻿WEBVTT

00:00:05.660 --> 00:00:21.660
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:34.290 --> 00:00:35.640
آپون کجاست؟

00:00:45.220 --> 00:00:47.540
ازش فاصله بگیر، عوضی

00:00:54.660 --> 00:00:57.530
همه ما می‌دونستیم، همه بازیگران فیلم می‌دونستند

00:00:58.350 --> 00:01:02.420
بعد از یک هفته کار متوجه شدیم چیزی داریم

00:01:04.500 --> 00:01:07.630
میدونم بعضیا میگند هر کریسمس باهم تماشاش می‌کنند

00:01:07.660 --> 00:01:09.320
هر شکرگزاری هم تماشاش می‌کنند

00:01:09.350 --> 00:01:11.320
پس منتظر چی هستی؟ صبحونه توی تخت؟

00:01:11.600 --> 00:01:14.670
عجیب نیست بعد ۴۰ سال هنوز
 دربارش حرف میزنیم؟

00:01:14.760 --> 00:01:15.810
اونم دنباله‌اش؟

00:01:16.750 --> 00:01:18.940
باید یک چیزی تو چنته داشته باشه

00:01:20.650 --> 00:01:23.620
وقتی اون جنینه از سینه درمیاد،

00:01:24.130 --> 00:01:28.260
همه تماشاچیا پریدند تو هوا

00:01:30.840 --> 00:01:35.360
پکستون برگشت بهم گفت:
«پسر، این قراره خیلی عالی بشه»

00:01:35.560 --> 00:01:37.680
نیشتو ببند و شورتتو بکن

00:01:38.750 --> 00:01:44.280
خاطره من از دیدن نسخه کامل «بیگانه‌ها»
برام فقط شوک و حیرت بود

00:01:44.410 --> 00:01:47.720
میخوام همه چی آروم و طبق برنامه پیش بره

00:01:48.130 --> 00:01:52.540
تجربه‌ای غیرقابل وصف بود
چون فقط یک اسلحه دستمون بود

00:01:55.440 --> 00:01:58.870
اگه قرار باشه توی عمرت فقط یک فیلم بازی کنی

00:01:58.900 --> 00:02:01.200
این همون فیلم بود

00:02:04.020 --> 00:02:07.100
انگار کیمیا، جادو یا جادوگری بود

00:02:07.300 --> 00:02:09.240
دارم میرم برای ۷۰۹

00:02:09.660 --> 00:02:14.050
همه فوراً فهمیدن این فقط یک فیلم پرفروش نبود

00:02:14.080 --> 00:02:18.160
بلکه چیزی مهمتر بود
چیزی که ماندگار میشه

00:02:18.420 --> 00:02:20.060
این مردم مردن، برک

00:02:20.100 --> 00:02:22.000
اصلاً میدونی اینجا چه غلطی کردی؟

00:02:22.560 --> 00:02:24.560
جیم روش خاصی برای جذب تماشاچی داره

00:02:24.640 --> 00:02:25.660
سیگنالای متعدد

00:02:25.830 --> 00:02:28.960
و وقتی جذب شدی، ولت نمیکنه

00:02:30.120 --> 00:02:31.250
و من عاشق این فیلمم

00:02:31.280 --> 00:02:36.060
فیلم چنین جذابیت و هیجان باورنکردنی داشت

00:02:36.560 --> 00:02:38.040
اینو همیشه دم دستم نگه میدارم

00:02:38.930 --> 00:02:39.950
برای مواجهه نزدیک

00:02:39.980 --> 00:02:44.330
بدون شک «بیگانه‌ها» بهترین فیلمیه
که توش بازی کردم

00:02:45.480 --> 00:02:47.310
فکر نمی‌کنم هیچ ایرادی داشته باشه

00:02:48.420 --> 00:02:50.680
هیچ مشکلی توی این فیلم پیدا نمی‌کنم

00:02:51.870 --> 00:02:52.900
و این برام معنی داشت

00:02:52.940 --> 00:02:54.980
این ترکیبی از تمام تأثیرات طراحی من

00:02:55.340 --> 00:02:57.390
و تمام ایده‌های داستانی بود که روشون کار می‌کردم

00:02:57.420 --> 00:02:59.500
من برای ساختن اون فیلم به دنیا اومده بودم

00:03:45.240 --> 00:03:46.980
خب، اینم از غنیمتمون بچه‌ها

00:03:48.230 --> 00:03:52.110
من تجربه‌های نسبتاً عمیقی تو سینما داشتم

00:03:52.140 --> 00:03:55.800
و یکی از اونها شب افتتاحیه فیلم «بیگانه» بود

00:03:56.210 --> 00:03:59.440
توی یک سینمای بزرگ تو شهرستان اورنج بود

00:04:01.980 --> 00:04:06.800
چیزی که خیلی توجهم رو جلب کرد
حس حضور و مکان بود

00:04:06.840 --> 00:04:11.050
شما اونجا هستید، دارید توی این فضاپیما
با این آدم‌ها زندگی می‌کنید

00:04:11.080 --> 00:04:15.220
حس دقیق جزئیات و زیبایی‌شناسی طبقه کارگر

00:04:19.580 --> 00:04:22.180
یک خاطره که خیلی واضح یادم مونده

00:04:22.560 --> 00:04:25.760
از اون فیلم صدای چک‌چک آب
روی لبه کلاه بیسبالیه

00:04:25.900 --> 00:04:29.600
که هری دین استنتون به سرش داشت

00:04:30.400 --> 00:04:33.270
و وقتی وارد اون اتاق خنک‌کننده
یا اتاق کندانسور میشه

00:04:33.300 --> 00:04:38.360
صدای زنجیرها که به هم می خورند
و تق تق میکنند

00:04:38.640 --> 00:04:41.320
اون لحظه به عنوان یک فیلمساز
درس بزرگی بهم داد

00:04:41.500 --> 00:04:45.540
اینکه چطور حس واقعیت ملموس رو
برای تماشاگر خلق میکنی

00:04:45.860 --> 00:04:47.400
همه چیز مربوط به حافظه حسیه

00:04:53.380 --> 00:04:57.030
فضاسازی‌ها و خلق یک ژانر

00:04:57.060 --> 00:05:00.180
فضای روانشناختی و تنگناهراسانه

00:05:00.500 --> 00:05:04.240
هیجان گیر افتادن در فضا تقریباً اولین نمونه
تو نوع خودش بود

00:05:07.600 --> 00:05:08.690
می‌تونستم بوشو حس کنم

00:05:08.960 --> 00:05:11.200
چیزی که توی تصویری میدیدم

00:05:11.230 --> 00:05:14.970
باعث میشد حس کنم دائم بوی روغن
یا چیزهای دیگه رو استشمام میکنم

00:05:15.000 --> 00:05:19.920
و این فوق العاده بود
یک لحظه استثنایی در سینما

00:05:26.020 --> 00:05:28.890
میشد حس کرد که ریدلی اسکات

00:05:29.340 --> 00:05:32.540
با الهام از فیلم ۲۰۰۱ میخواست فیلمی بسازه

00:05:32.630 --> 00:05:35.780
که حرمت منبع اصلی را نگه داره
و جدی گرفته بشه

00:05:37.640 --> 00:05:40.160
فیلم کاملا حس واقعی بودن رو القا می‌کرد

00:05:40.960 --> 00:05:43.350
این نگاه رو دن اوبنون با همکاری جان کارپنتر

00:05:43.380 --> 00:05:45.720
برای فیلم «ستاره تاریک» پیدا کرده بودند

00:05:46.470 --> 00:05:48.210
ریدلی از اون ایده استفاده کرد

00:05:48.240 --> 00:05:52.070
و با نورپردازی بی‌نظیرش
اونو به سطح کاملاً جدیدی رسوند

00:05:56.200 --> 00:05:59.040
برای فیلم «بیگانه‌ها» ما از همون نقطه شروع کردیم

00:06:02.500 --> 00:06:06.490
از همون زمان اکران فیلم اول

00:06:06.520 --> 00:06:11.780
برنامه‌هایی برای فرستادن
یک فضاپیمای دیگه به LV-426 وجود داشت

00:06:12.160 --> 00:06:16.800
یک ایده خیلی معمولی
برای دنباله‌سازی که مطمئناً جواب میداد

00:06:17.240 --> 00:06:22.720
اونها این ایده رو داشتند که بیگانه
واقعاً تو فیلم اول کشته نشده

00:06:23.000 --> 00:06:24.020
و به زمین برمی‌گرده

00:06:24.640 --> 00:06:28.920
یا ایده تخمهای LV-426

00:06:29.650 --> 00:06:33.290
که مثل فیلم «اشغال بدن‌ها» به زمین می‌رسند

00:06:33.600 --> 00:06:37.940
که یکم غیرواقعی به نظر میرسه
ولی جواب می‌داد

00:06:38.220 --> 00:06:43.040
اما خودش گویاست که ریپلی رو
دوباره توی داستان خاص خودش ببینیم

00:06:46.200 --> 00:06:50.420
من داشتم یک ایده دیگه
رو به والتر هیل و دیوید گیلر پیشنهاد میدادم

00:06:50.850 --> 00:06:53.170
اونا یک ایده‌ای داشتند که دادند به من
انجام بدم

00:06:53.200 --> 00:06:54.690
که میشد گفت «اسپارتاکوس در فضا»

00:06:54.970 --> 00:06:58.320
منم رفتم و این داستان مهندسی ژنتیک رو ساختم

00:06:58.350 --> 00:07:01.770
در مورد یک طبقه زیردست
از برده‌های اصلاح ژنتیکی شده

00:07:01.800 --> 00:07:03.040
که انسان به حساب نمیومدند

00:07:03.290 --> 00:07:06.500
و من برگشتم با این مفهوم
حماسی علمی-تخیلی و اونا گفتند

00:07:07.200 --> 00:07:09.440
نه، ما فقط شمشیر و صندل
تو یک سیاره دیگه میخوایم

00:07:09.840 --> 00:07:11.876
راستش همینا ناامیدم کرده بودند

00:07:11.900 --> 00:07:14.300
اونا اصلا ژانر علمی-تخیلی رو درک نمی‌کردند

00:07:14.500 --> 00:07:16.840
خوش‌شانس بودند که
یک اثر علمی-تخیلی موفق ساختند

00:07:17.160 --> 00:07:19.356
و بعد ادای آشنایی
با ژانر علمی-تخیلی رو درمی‌آوردند

00:07:19.380 --> 00:07:21.920
در حالی که واقعاً نمیدونستند
مخصوصاً دیوید گیلر

00:07:23.260 --> 00:07:25.040
اون گفت «خب، ما یک چیز دیگه داریم»

00:07:25.180 --> 00:07:27.476
گفت «هفت ساله هیچ پیشرفتی نداشته

00:07:27.500 --> 00:07:29.840
اما تو میتونی روش کار کنی»

00:07:30.060 --> 00:07:31.320
گفتم «چی هست؟»

00:07:31.650 --> 00:07:36.500
با بی‌اعتنایی گفت «بیگانه ۲»

00:07:37.300 --> 00:07:41.790
و در همون لحظه مغزم مثل
یک ماشین پوکر تو وگاس روشن شد

00:07:41.820 --> 00:07:43.260
که داره یک میلیون دلار میده بیرون

00:07:43.320 --> 00:07:45.560
میدونی چی میگم؟
دینگ دینگ دینگ

00:07:45.880 --> 00:07:47.940
با عجله رفتم خونه

00:07:48.440 --> 00:07:51.300
همه یادداشت‌هامو برای این کار جدید
که روش کار می‌کردم برداشتم

00:07:51.400 --> 00:07:53.720
باور کنید یا نه اسمش رو گذاشته بودم «ای.تی»

00:07:54.140 --> 00:07:57.500
بعد یک اسکل دیگه اومد
یک فیلم ساخت به اسم «ای.تی»

00:07:57.880 --> 00:08:00.380
یا حداقل شنیدم داره میاد

00:08:00.420 --> 00:08:02.520
گفتم «باشه، از این اسم میگذرم»

00:08:02.900 --> 00:08:05.480
بعد اسمش رو عوض کردم به «مادر» فکر کنم

00:08:05.760 --> 00:08:07.140
و شروع کردم به نوشتن «مادر»

00:08:07.230 --> 00:08:09.920
چون درباره دعوای دو مادر بود

00:08:09.980 --> 00:08:14.500
مادر بیگانه از بچه‌هاش محافظت میکنه
 و مادر انسان هم همینطور

00:08:16.840 --> 00:08:20.590
گیلر به من یک مفهوم یک یا دو خطی داده بود

00:08:21.080 --> 00:08:25.240
همون جایی که کشتی متروکه
رو پیدا کرده بودند و حالا مستعمره شده بود

00:08:25.440 --> 00:08:29.060
و ارتباطشون رو با کلونی از دست میدند
و از نیروهای فضایی کمک میگیرند

00:08:29.600 --> 00:08:32.130
و این نقل قول دقیقشه

00:08:32.160 --> 00:08:35.040
«بعد یک سری چرت و پرت اتفاق میافته سه نقطه»

00:08:35.540 --> 00:08:36.540
و من روش کار کردم

00:08:38.380 --> 00:08:41.010
همزمان با نوشتن فیلم «بیگانه»

00:08:41.040 --> 00:08:43.620
داشت «رامبو: خون اول بخش دوم» رو هم مینوشت

00:08:44.660 --> 00:08:46.660
دو میز کار مختلف داشت

00:08:47.240 --> 00:08:50.080
و برای هر کدوم موسیقی متفاوتی

00:08:50.110 --> 00:08:52.760
پخش میکرد تا وارد فضای ذهنی اون فیلم بشه

00:08:54.410 --> 00:08:55.500
هیچ شکی نیست

00:08:55.530 --> 00:08:57.930
بدون جیمز کامرون، بدون ریدلی اسکات

00:08:57.960 --> 00:08:59.956
و بدون دیوید فینچر که بحث خودش رو داره

00:08:59.980 --> 00:09:03.500
این فیلمهایی که داریم رو نداشتیم

00:09:03.720 --> 00:09:07.940
اما بدون یک هیولای جذاب
نمیشه فیلم هیولا ساخت

00:09:20.360 --> 00:09:22.720
هنوز درک نکردی با چی طرفی؟

00:09:23.060 --> 00:09:24.620
ارگانیسم کامل

00:09:25.440 --> 00:09:28.860
کمال ساختاریش فقط با
خصومت ذاتی اش برابری میکنه

00:09:31.360 --> 00:09:35.570
کار پایه‌ای که گیگر روی «بیگانه»
انجام داد

00:09:36.000 --> 00:09:38.890
واقعاً بی‌نظیر بود

00:09:39.030 --> 00:09:42.660
زبان کاملا توسعه‌یافته بیومکانیک

00:09:42.690 --> 00:09:47.520
آمیخته با جنسیت، هراس و ترس روانشناختی

00:09:47.620 --> 00:09:49.210
که تصاویرش خلق می‌کرد

00:09:50.040 --> 00:09:52.590
مثل گیر انداختن صاعقه در یک بطری بود

00:09:58.120 --> 00:10:02.920
اگه به طرح‌های اولیه ران کاب
که هنرمند درخشانیه نگاه کنی

00:10:03.440 --> 00:10:05.726
و ایده‌های دیگه‌ای که دن اوبنون

00:10:05.750 --> 00:10:08.260
قبل از پیوستن ریدلی به عنوان کارگردان
توسعه داده بود

00:10:08.660 --> 00:10:10.210
فیلم اون چیزی نمیشد که دیدیم

00:10:10.440 --> 00:10:12.520
احتمالاً یک فیلم معمولی میشد و تموم

00:10:14.840 --> 00:10:17.960
یادمه بچه که بودم
وقتی با خانوادم می‌رفتم کتابفروشی

00:10:18.220 --> 00:10:20.690
و کتابی از گیگر میدیدم

00:10:20.720 --> 00:10:23.400
میگفتند «نه نه نه، نباید این کتاب رو ببینی»

00:10:24.860 --> 00:10:29.300
گیگر کلی روی پروژه «تلماسه»
خودوروفسکی کار کرده بود

00:10:29.340 --> 00:10:30.580
که متوقف شد

00:10:31.100 --> 00:10:37.130
و این دن اوبنون بود که کاراش رو دید
و فهمید چیزی توش هست

00:10:39.800 --> 00:10:43.040
مشخصاً المان‌های فالیک میبینیم

00:10:43.070 --> 00:10:45.110
حفره‌ها و بخش‌هایی

00:10:45.140 --> 00:10:48.360
که در واقع برای ما انسانها
آشنا به نظر میرسند

00:10:48.800 --> 00:10:52.850
اما این المانها بد ریخت، چندش

00:10:52.880 --> 00:10:55.780
اغراق‌آمیز و وحشتناک‌اند

00:10:57.860 --> 00:11:03.360
اونقدر عجیب، زیبا، باشکوه

00:11:03.740 --> 00:11:09.600
شهوانی، ترسناک و مسحورکننده بود
همه اینها باهم

00:11:09.640 --> 00:11:14.500
و خود گیگر آدم جذابی بود
آدم شوخی هم بود

00:11:17.140 --> 00:11:22.300
هممون استرس داشتیم
چون اون چیزی که ریدلی اسکات و گیگر

00:11:22.360 --> 00:11:26.840
و تمام تیم در فیلم اول انجام داده بودند

00:11:27.060 --> 00:11:29.940
اونقدر عظیم و ترسناک بود

00:11:30.340 --> 00:11:34.880
که فکر میکردیم داریم
تقلب میکنیم که واردش بشیم

00:11:36.420 --> 00:11:41.320
یادمه کامرون یک موقع‌هایی سرسری گفت

00:11:41.440 --> 00:11:44.060
«چیزی نیست، میتونیم بهترش کنیم»

00:11:44.240 --> 00:11:46.880
موقع تماشای فیلم گفت
«میتونیم از این بهتر بسازیم»

00:11:47.140 --> 00:11:50.440
و یادمه با خودم گفتم
«خدارو شکر حداقل اون این حس رو داره»

00:11:57.940 --> 00:11:59.820
فیلم «بیگانه‌ها» دقیقاً ادامه پیدا می‌کنه

00:11:59.950 --> 00:12:02.239
با فاصله ۵۷ سال از پایان فیلم قبلی

00:12:02.240 --> 00:12:07.260
اون وارد کپسول نارسیسوس میشه
اون کپسول نجات کوچیک رو برمیداره و میره

00:12:07.450 --> 00:12:09.970
و ما داستان رو با همون کپسول نجات
تو ابتدای این فیلم شروع میکنیم

00:12:12.420 --> 00:12:16.460
باید یک تعادل ظریف بین
وفاداری به فیلم خودم

00:12:16.910 --> 00:12:20.540
و ادای احترام
به دنباله فیلم ریدلی پیدا میکردم

00:12:21.060 --> 00:12:25.260
فکر کنم به تعادل رسیدیم
و ژانر رو بیشتر به سمت اکشن بردیم

00:12:25.560 --> 00:12:26.550
مشکلی نداره

00:12:26.570 --> 00:12:30.360
چطوری میخوای از لحاظ وحشت و تعلیق
از «بیگانه» پیشی بگیری؟

00:12:31.300 --> 00:12:32.440
هیچوقت مستقیم رقابت نکن

00:12:35.360 --> 00:12:38.340
۴۰ متر جلوتر، جهت ۲۲۱ باید پلکان باشه

00:12:38.400 --> 00:12:40.540
چی میشه اگه یک گروهان کامل تفنگدار بفرستیم

00:12:40.940 --> 00:12:42.470
تا دندان مسلح؟

00:12:42.920 --> 00:12:45.740
دیگه چی ممکنه خراب بشه؟
این اتفاقیه که میافته

00:12:45.770 --> 00:12:46.790
هرکی زندس

00:12:46.820 --> 00:12:48.980
زودباشین از اینجا برین
خفه شو

00:12:50.320 --> 00:12:52.140
خدایا آپون کجاست؟

00:12:58.950 --> 00:12:59.960
امروز چطوری؟

00:13:00.260 --> 00:13:02.020
افتضاح

00:13:02.120 --> 00:13:03.720
خب حداقل از دیروز بهتری

00:13:05.010 --> 00:13:06.010
من کجام؟

00:13:06.060 --> 00:13:08.480
من تو رؤیاهام زندگی و کار میکنم

00:13:08.620 --> 00:13:12.220
رؤیاها منبع داستانها
ایده‌ها و الهام‌هام هستند

00:13:14.140 --> 00:13:18.480
جیمز کامرون میتونه از رؤیاها
به شکلی استفاده کنه که به داستان ربط دارند

00:13:18.540 --> 00:13:20.640
نه به عنوان یک ترس کاذب

00:13:28.140 --> 00:13:31.600
تماشاگرایی اون موقع
«بیگانه‌ها» رو می‌دیدند

00:13:31.960 --> 00:13:36.380
که اون صحنه وحشتناک جان هارت
از فیلم اول را دیده بودند

00:13:36.500 --> 00:13:40.560
و با اینکه دقیقاً به همون شکل درنیومده بود

00:13:40.720 --> 00:13:43.000
اون حس اضطراب رو به خوبی بالا می‌برد

00:13:43.060 --> 00:13:45.220
وقتی ریپلی داره کابوس میبینه

00:13:45.250 --> 00:13:47.270
و ملافه رو کنار میزنه

00:13:47.300 --> 00:13:51.650
و جنین فضایی داره از شکمش میزنه بیرون

00:13:52.150 --> 00:13:54.540
همونجاست که همه میگند «اوه نه»

00:13:56.640 --> 00:14:01.680
اون لحظه وحشتناک جان هارت
از سفر قبلیش رو درونی کرده

00:14:02.020 --> 00:14:04.230
انگار جنین فضایی نمادیه از

00:14:04.260 --> 00:14:06.210
چیزی که باید از وجودش خارج کنه

00:14:06.240 --> 00:14:07.420
یعنی تروماش رو

00:14:07.580 --> 00:14:11.500
اون دیگه اون کاراکتری نیست
که تو «بیگانه» دیده بودی

00:14:11.640 --> 00:14:15.180
نسخه آسیب‌دیده اون کاراکتره

00:14:17.340 --> 00:14:21.880
تو «بیگانه‌ها» بعضی تجربه‌هایی
که باید بهش توجه کنیم

00:14:21.960 --> 00:14:27.360
در مورد قرارگیری ریپلی در معرض تروما
اینه که اون تنها بازمانده

00:14:27.600 --> 00:14:30.520
حمله وحشتناک به کشتی نوستروموئه

00:14:33.000 --> 00:14:35.180
احساس گناه بازماندگی رو با خودش داره

00:14:37.020 --> 00:14:44.160
نشانه‌های اختلال استرس پس از سانحه در ریپلی
شامل علائم بیش‌برانگیختگی

00:14:44.420 --> 00:14:50.140
علائم اجتنابی و تجربه مجدد تروماست

00:14:50.400 --> 00:14:53.880
کابوس، گذشته‌نما، افکار منفی مزاحم

00:14:54.160 --> 00:14:58.860
و مداومی رو تجربه می‌کرد
که تو نوسترومو براش افتاده بود

00:14:59.100 --> 00:15:04.060
من واقعاً مجذوب سیگورنی ویور
تو فیلم «بیگانه» شدم

00:15:04.120 --> 00:15:07.220
میدونم از دریچه‌های هوا استفاده میکنه
پارکر گوشت با منه؟

00:15:07.570 --> 00:15:08.580
خفه شو

00:15:08.700 --> 00:15:10.740
تمام داستان حول ریپلی میچرخه

00:15:11.740 --> 00:15:16.420
این افسر تازه‌کار

00:15:16.620 --> 00:15:19.140
که یک کار پیش‌پاافتاده
طبقه کارگری انجام میداد

00:15:19.340 --> 00:15:23.760
و چطور در مواجهه با این تهدید فرازمینی

00:15:24.280 --> 00:15:27.340
تبدیل به یک سلاح شد

00:15:31.010 --> 00:15:35.980
آدمها توی گروه‌های صمیمی
تمایل دارند با هم موافق باشند

00:15:36.020 --> 00:15:37.420
اما اون یک استثنا بود

00:15:37.720 --> 00:15:39.836
همون بود که گفت
«نمیتونید به کشتی برگردید

00:15:39.860 --> 00:15:41.760
این خلاف پروتکله، هممون میمیریم»

00:15:41.950 --> 00:15:44.050
این یک دستوره، میشنوی؟

00:15:44.080 --> 00:15:47.120
بله دریافت شد. جواب منفیه

00:15:47.860 --> 00:15:51.380
به نظرم این میراث ریپلیه
و اینکه زنده موندنش

00:15:51.480 --> 00:15:54.380
از این ماجراهای وحشتناکی
که مجبورش کردند تجربه کنه

00:15:55.400 --> 00:15:59.280
فکر میکنم جیم کامرون تو «بیگانه‌ها»
ده برابر چیزی که انتظار می‌رفت

00:15:59.310 --> 00:16:03.040
به ریپلی یک تجربه شخصیتی راضی‌کننده داد

00:16:03.240 --> 00:16:05.316
اما به روشایی که قبلاً تجربه نکرده بود
بهش فشار آورد

00:16:05.340 --> 00:16:06.390
تیم بررسی

00:16:06.420 --> 00:16:09.060
که هر سانتیمتر کپسول نجات رو بازرسی کردند

00:16:09.100 --> 00:16:11.890
هیچ مدرک فیزیکی از موجودی که
توصیف کردید پیدا نکردند

00:16:11.920 --> 00:16:15.360
خوبه چون من اونو از این هواکش لعنتی
پرت کردم بیرون

00:16:15.560 --> 00:16:17.800
میتونستند دنباله ‌رو
بدون سیگورنی ویور بسازند؟

00:16:18.140 --> 00:16:20.300
گمونم آره ولی خوشحالم که نساختند

00:16:20.480 --> 00:16:22.870
چون از نظر تئوری میشد اونو حذف کنند

00:16:22.900 --> 00:16:24.740
و کاری کنند شرکت
فقط نیروهای نظامی بفرسته

00:16:25.440 --> 00:16:26.450
شما اصلاً درک نمیکنید

00:16:26.600 --> 00:16:27.340
اون قلب داستانه

00:16:27.360 --> 00:16:30.910
به نظرم اون یکی از بهترین
قهرمانان زن تاریخ سینماست

00:16:31.080 --> 00:16:33.600
حذف کردنش جنایت محض بود

00:16:35.320 --> 00:16:40.240
با از دست دادن اینهمه چیز و عجیب زنده موندن

00:16:40.320 --> 00:16:44.060
و برگشتن به این دنیای ناامیدکننده‌تر

00:16:45.160 --> 00:16:48.310
یک ذره خسته به نظر میرسه ولی باحاله

00:16:49.080 --> 00:16:51.980
سیگورنی در نقش ریپلی برام خیلی مهم بود

00:16:52.060 --> 00:16:55.460
هم از نظر شور و اشتیاقم

00:16:55.500 --> 00:16:56.860
هم تعهدم به پروژه

00:16:58.600 --> 00:17:02.120
اما هفت سال گذشته بود
و قراردادها معمولاً

00:17:02.160 --> 00:17:03.740
بیشتر از هفت سال اعتبار ندارند

00:17:03.840 --> 00:17:08.240
منتظر بودن من یک فیلمنامه بنویسم
تا ازش به عنوان طعمه استفاده کنم

00:17:08.280 --> 00:17:10.160
تا سیگورنی به پروژه برگرده

00:17:11.960 --> 00:17:15.420
راستش من هیچی از دنباله نمیدونستم

00:17:15.580 --> 00:17:18.980
تا وقتی که فیلمنامه رو
از جیم کامرون گرفتم

00:17:19.280 --> 00:17:24.300
وقتی تو فرانسه روی یک فیلم
با ژرار دوپاردیو کار میکردم

00:17:24.520 --> 00:17:29.570
فیلمنامه رسید و شروع به خوندنش کردم

00:17:29.920 --> 00:17:33.320
و البته چه فیلمنامه‌ای

00:17:33.440 --> 00:17:35.440
ریپلی تو همه صحنه‌ها حضور داشت
و با خودم گفتم

00:17:35.500 --> 00:17:39.300
«خدایا فکر میکردم فاکس یک اشاره ای بکنه»

00:17:40.540 --> 00:17:42.300
من خیلی روی فیلمنامه‌ها حساسم

00:17:42.700 --> 00:17:46.580
فیلمنامه باید واقعاً چیزای خاصی داشته باشه

00:17:46.680 --> 00:17:48.720
تا به کارگردان علاقه‌مند بشم

00:17:49.200 --> 00:17:53.140
اگه چیز خاصی نداشته باشه
باهاش حال نمی‌کنم حالا هرکی میخواد باشه

00:17:53.380 --> 00:17:58.120
اگه یادتون باشه تو دهه ۸۰

00:17:58.280 --> 00:18:02.110
اختلاف زیادی بین دستمزد

00:18:02.140 --> 00:18:03.820
نقشهای اول زن و مرد بود

00:18:04.080 --> 00:18:06.740
و اون میخواست یک میلیون دلار بگیره

00:18:07.860 --> 00:18:11.740
پرداخت این مبلغ برای نقش اول یک دنباله

00:18:11.780 --> 00:18:17.000
اصلاً جور درنمیومد چون میگفتند

00:18:18.260 --> 00:18:19.980
شاید ۶۰٪ فروش فیلم اول رو داشته باشه

00:18:20.480 --> 00:18:24.360
پس باید راهی پیدا میکردیم
تا طرفین رو به توافق برسونیم

00:18:26.220 --> 00:18:29.240
اون به خاطر موفقیت فیلم اول
میخواست قرارداد پرپولی بگیره

00:18:29.460 --> 00:18:32.840
اونا رو تو مشت داشت چون اون مثلا ریپلی بود

00:18:32.940 --> 00:18:34.290
و تنها بازمانده بود

00:18:34.320 --> 00:18:35.980
آخرین بازمانده نوسترومو

00:18:36.420 --> 00:18:39.780
پس باید راهی پیدا میکردیم
تا قرارداد بسته بشه

00:18:40.140 --> 00:18:43.300
گفتم «نذارید این پروژه
بخاطر یک بازیگر زن خراب بشه

00:18:43.480 --> 00:18:45.560
شوخی میکنید؟
نقشه من اینه

00:18:46.100 --> 00:18:47.420
تا آخر هفته

00:18:47.660 --> 00:18:51.680
فیلمنامه رو بازنویسی میکنم
و ریپلی رو حذف میکنم

00:18:51.920 --> 00:18:55.220
البته اصلاً قصد انجام این کار رو نداشتم

00:18:55.580 --> 00:18:57.110
قرارداد تو ۲۴ ساعت بسته شد

00:18:58.300 --> 00:19:02.690
بعدها که با جیم صحبت کردم

00:19:02.720 --> 00:19:04.860
می‌گفت «آره من خیلی استرس داشتم

00:19:05.300 --> 00:19:08.260
از ملاقات با تو و اینکه
فیلمنامه رو دوست داشته باشی»

00:19:08.300 --> 00:19:11.860
و من گفتم «جدی؟ مگه میشه دوستش نداشت؟»

00:19:13.640 --> 00:19:15.720
سیگورنی یک بانوی خوش‌سلیقه و باکلاسه

00:19:16.020 --> 00:19:18.000
اون یک بازیگر فوق العاده است

00:19:18.080 --> 00:19:20.340
عملکردش تو «بیگانه» بی نظیر بود

00:19:20.500 --> 00:19:23.260
خیلی جذاب و خوش‌عکسه

00:19:23.540 --> 00:19:26.400
و به عنوان یک شخصیت خیلی گیرا و

00:19:26.700 --> 00:19:31.560
پیچیده اما در عین حال زمینی و رک هست

00:19:33.820 --> 00:19:38.220
اصلاً از اون بازیگرای تئاتری تصنعی نبود

00:19:38.260 --> 00:19:39.780
هیچ ژستی نداشت

00:19:41.680 --> 00:19:43.030
اولین باری که به صحنه رفتم

00:19:43.060 --> 00:19:46.640
سیگورنی ویور مستقیم اومد طرفم و گفت
«سلام من سیگورنی ویورم»

00:19:47.020 --> 00:19:50.820
با خودم گفتم
«چقدر خوب که این کار رو کردی»

00:19:50.900 --> 00:19:52.820
چون اگه خودت پیش قدم نمیشدی

00:19:52.850 --> 00:19:54.570
نمیدونستم میشد باهات صحبت کنم

00:19:54.920 --> 00:19:56.320
قوانین رو نمیدونستم

00:19:58.880 --> 00:20:00.540
من عاشقش بودم

00:20:00.920 --> 00:20:03.520
اون زیباترین و باحال‌ترین زن دنیاست

00:20:03.820 --> 00:20:06.790
البته کاراکترش از کاراکتر من متنفر بود

00:20:06.820 --> 00:20:08.060
و این تبدیل به یک شوخی دائمی شد

00:20:08.180 --> 00:20:10.700
«وای باز این آدم مزخرف و چندش اومد»

00:20:11.160 --> 00:20:13.760
اما به شکل عجیبی باهم ارتباط داشتیم

00:20:14.020 --> 00:20:16.920
چون نیروها و تفنگدارا
بین خودشون رفاقت داشتن

00:20:18.160 --> 00:20:22.100
ما به چشم گروه
به عنوان غیرخودی دیده می‌شدیم

00:20:24.160 --> 00:20:25.980
دود از کنده بلند میشه واقعا مصداق اونه

00:20:26.140 --> 00:20:28.300
فکر میکنم دلیل اصلی اینکه جیم اینقدر
باهاش کار میکنه

00:20:28.360 --> 00:20:30.580
اخلاق کاری فوق العاده‌شه

00:20:30.960 --> 00:20:32.820
همیشه آماده به کاره

00:20:33.200 --> 00:20:36.020
اون خیلی تحلیلگره، خیلی تحلیلگر

00:20:37.060 --> 00:20:38.660
به محض روشن شدن دوربین

00:20:38.680 --> 00:20:44.120
کاملاً غریزی و وحشی میشه
سرشار از احساس

00:20:49.200 --> 00:20:53.550
چندبار اختلاف نظر جزئی روی صحنه‌ها داشتیم

00:20:53.580 --> 00:20:57.180
یادمه ما سه‌تا بودیم
جیم فقط گوش میداد

00:20:57.320 --> 00:20:59.560
اما اون روی حرفش پافشاری می‌کرد
آدم مصممیه

00:21:01.620 --> 00:21:04.580
جیم همیشه به نظرم احترام میذاشت

00:21:05.300 --> 00:21:07.930
نمیدونم شاید چون
قبلاً نقش ریپلی رو بازی کرده بودم

00:21:07.960 --> 00:21:10.590
همیشه نظر منو میخواست

00:21:10.620 --> 00:21:14.400
شما گرگ‌ها رو انداختید به جونم
حالا میخواید بازم برگردم؟

00:21:15.180 --> 00:21:16.880
فراموشش کن مشکل من نیست

00:21:17.200 --> 00:21:21.190
ریپلی کاملاً واضح گفت نه تنها برنمیگرده

00:21:21.220 --> 00:21:24.960
بلکه دیگه هرگز برای شرکت کار نمیکنه

00:21:25.140 --> 00:21:28.120
اونا حرومزاده‌اند

00:21:29.020 --> 00:21:32.160
و تنها دلیلی که میتونه مجبورش کنه

00:21:32.340 --> 00:21:35.920
نجات آدما از این موجود وحشتناکه

00:21:37.180 --> 00:21:40.300
چند نفر؟ چندتا مستعمره‌نشین؟

00:21:40.720 --> 00:21:42.980
نمیدونم ۶۰، شاید ۷۰ خانواده

00:21:43.660 --> 00:21:47.180
سیگورنی اینو خیلی خوب نشون داد

00:21:47.560 --> 00:21:52.300
این تحویل ریپلی

00:21:52.700 --> 00:21:56.060
به یک الهه، الهه جنگجو

00:22:10.400 --> 00:22:13.420
در نبود من همه‌تون خنگ شدید؟

00:22:13.720 --> 00:22:16.380
شرور اصلی فیلم کیه؟ شرکتهای بزرگ

00:22:16.870 --> 00:22:17.960
اونا شرورند

00:22:19.520 --> 00:22:21.440
آیا «بیگانه‌ها» ضدشرکتیه؟

00:22:21.530 --> 00:22:23.200
قطعاً طرفدار شرکت‌ها نیست

00:22:23.440 --> 00:22:26.320
۴۲ میلیون با احتساب تورم

00:22:26.800 --> 00:22:28.400
البته بدون درنظر گرفتن هزینه‌ها

00:22:28.580 --> 00:22:32.960
فکر میکنم جیم چند هدف تو فیلم داشت

00:22:33.220 --> 00:22:39.060
یکیش اینکه از شرکتها
و اجتماع نظامی صنعتی بترسید

00:22:39.220 --> 00:22:42.760
حتی تو فضا هم دست بالا رو دارند

00:22:43.320 --> 00:22:45.760
و جان آدما رو به خطر میندازند

00:22:45.820 --> 00:22:48.620
اونجا هزاران تخم دید، هزاران

00:22:48.680 --> 00:22:50.650
ممنون، مرخصی

00:22:50.680 --> 00:22:52.400
تف توش، مرخص چی

00:22:52.720 --> 00:22:56.690
مهم بود به فضای فیلم اول وفادار بمونیم

00:22:56.720 --> 00:22:59.080
و مشخصاً ضدشرکتیه

00:22:59.160 --> 00:23:00.860
طبقه کارگر جایگزین‌پذیراند

00:23:01.070 --> 00:23:03.950
سوال نمپرسم چون جوابش دو هفته طول میکشه

00:23:03.980 --> 00:23:06.080
و جواب همیشه «سوال نپرس» بوده
سوال نپرس

00:23:06.460 --> 00:23:09.400
من همیشه مشکل اقتدارپذیری داشتم

00:23:09.520 --> 00:23:15.480
پس فکر میکنم این دقیقاً بازتاب نگاه من بود

00:23:15.680 --> 00:23:20.560
که ارزش زندگی آدما

00:23:21.540 --> 00:23:24.490
نسبت به سود مالی ناچیزه

00:23:26.200 --> 00:23:29.060
و از اونجایی که در دهه ۷۰ بزرگ شدم

00:23:30.800 --> 00:23:34.580
و تو دانشگاهی درس خوندم که
ناپالم (سلاح شیمیایی) اونجا اختراع شد

00:23:36.300 --> 00:23:38.430
و حادثه تری مایل آیلند اتفاق افتاده بود

00:23:38.460 --> 00:23:42.080
که منافع مالی بر ایمنی انسانها ارجحیت داشت

00:23:42.360 --> 00:23:46.100
من بچه دهه ۶۰ هستم
همیشه آماده اعتراض به همه چیزم

00:23:47.080 --> 00:23:48.700
این ایده که آینده

00:23:48.730 --> 00:23:51.670
توسط شرکتها کنترل میشه یک چیزیه که

00:23:51.700 --> 00:23:54.080
همیشه تو علمی-تخیلی‌ها تکرار شده

00:23:56.520 --> 00:23:58.230
مثلاً توی رو بوکاپ

00:23:58.250 --> 00:24:01.110
شرکت OCP قطعاً یک شرکت شیطانیه

00:24:01.660 --> 00:24:04.880
توی فیلم «اوتلند» هم شرکت Con-Am شرور اصلیه

00:24:04.970 --> 00:24:07.720
بیا دفترم بیشتر حرف میزنیم

00:24:09.040 --> 00:24:10.080
حتماً میام

00:24:10.220 --> 00:24:12.900
ژانر علمی-تخیلی پر از شرکتهای شیطانیه

00:24:18.710 --> 00:24:21.000
شرکتی که کنترل فضا رو داشته باشه

00:24:21.360 --> 00:24:24.760
به تریلیونها دلار ثروت و منابع دسترسی داره

00:24:24.880 --> 00:24:28.340
یعنی به قدرت یک دولت امروزی میرسه

00:24:29.960 --> 00:24:33.290
اگه در واقع این شرکتها هستند که
دولت رو کنترل می‌کنند

00:24:33.320 --> 00:24:34.480
نه برعکس چی؟

00:24:39.220 --> 00:24:40.880
اونا دارند دنیاهای بهتری میسازند

00:24:41.280 --> 00:24:44.220
بیاید قلمرو انسان رو تو فضا گسترش بدیم

00:24:44.300 --> 00:24:45.380
مهندسان سیاره‌ای

00:24:45.600 --> 00:24:49.300
میان و با فرایندهای اتمسفری
هوا رو قابل تنفس می‌کنند

00:24:49.650 --> 00:24:50.660
ده‌ه‌ها طول میکشه

00:24:50.800 --> 00:24:55.920
اما مسلما ممکنه
به شکل‌های دیگه حیات برخورد کنند

00:24:56.960 --> 00:25:01.180
همونطور تو زمین دیدیم
استعمار نتیجه خوبی نداره

00:25:01.410 --> 00:25:03.390
با نابودی یک ستاره کلاس M

00:25:03.420 --> 00:25:05.070
من عاشق ویلند-یوتانی تو این فیلمم

00:25:05.100 --> 00:25:06.900
من عاشق ارباب‌های شرور شرکتی‌ام

00:25:06.980 --> 00:25:08.740
سایه شرکت همچنان سنگینی میکنه

00:25:20.460 --> 00:25:21.940
ریشه‌های شرکت ویلند-یوتانی

00:25:21.970 --> 00:25:25.360
به زمان ساخت فیلم «بیگانه» برمیگرده

00:25:25.460 --> 00:25:28.340
ران کاب، طراح فیلم گفته

00:25:28.370 --> 00:25:31.870
که میخواستند این پارانویا رو نشون بدند

00:25:31.900 --> 00:25:35.140
از نفوذ شرکتهای ژاپنی تو شرکتهای غربی

00:25:35.180 --> 00:25:36.960
اون موقع یک ترسی وجود داشت

00:25:36.990 --> 00:25:39.520
که تویوتا میخواست بریتیش لیلاند رو بخره

00:25:39.900 --> 00:25:43.640
پس لیلاند-تویوتا تبدیل شد به ویلند-یوتانی

00:25:43.900 --> 00:25:46.360
این فقط بازتاب اتفاقاتی بود
که اون زمان میافتاد

00:25:48.280 --> 00:25:49.940
وقتی کامرون وارد شد

00:25:49.970 --> 00:25:53.320
و شرکت رو به «بیگانه‌ها» آورد
حرف D رو اضافه کرد

00:25:53.360 --> 00:25:55.260
تا بشه «ویلند-یوتانی»

00:25:55.740 --> 00:25:58.210
و اسم شرکت تو فیلم «بیگانه»
اصلاً شنیده نمیشه

00:25:58.240 --> 00:26:00.000
فقط بخشی از طراحی‌ها بود

00:26:00.540 --> 00:26:03.680
کامرون اونو شرکتی‌تر و قدرتمندتر کرد

00:26:04.740 --> 00:26:07.680
این رابطه جالب بین مالکیت

00:26:07.710 --> 00:26:11.860
ریدلی اسکات و جیمز کامرون
بر اسطوره بیگانه وجود داره

00:26:13.280 --> 00:26:16.320
هر دو فیلم «بیگانه» و «بیگانه‌ها»

00:26:16.410 --> 00:26:19.310
تحت تأثیر داستانهای جوزف کنراد هستند

00:26:19.820 --> 00:26:21.560
اسم نوسترومو

00:26:21.590 --> 00:26:25.230
کشتی اصلی تو «بیگانه»
از یک رمان کنراد گرفته شده

00:26:25.700 --> 00:26:27.960
فیلمنامه اولیه «بیگانه»

00:26:28.260 --> 00:26:30.940
نقل قولهایی از «قلب تاریکی»
رو در ابتدا داشت

00:26:31.300 --> 00:26:33.360
سولاکو، اسم کشتی تو «بیگانه‌ها»

00:26:33.400 --> 00:26:36.940
به شهر توی رمان نوسترومو اشاره داره

00:26:37.420 --> 00:26:42.480
کنراد درباره استعمار نقاط دوردست توسط انسان

00:26:42.660 --> 00:26:45.520
و ورود شرکتها به اون مناطق می‌نوشت

00:26:45.800 --> 00:26:48.500
این درون مایه کنرادی رو میشه

00:26:48.740 --> 00:26:51.710
در سرتاسر هر دو فیلم
«بیگانه» و «بیگانه‌ها» دید

00:26:55.280 --> 00:26:58.080
میدونی برک، نمیدونم کدوم گونه بدتره

00:26:58.600 --> 00:27:01.860
اونا رو نمیبینی که برای یک درصد مزخرف
به هم خیانت می‌کنند

00:27:01.940 --> 00:27:05.740
طراحی لباسها بخش جالبی بود

00:27:06.660 --> 00:27:10.900
هفته‌ها قبل از رفتنم به لندن

00:27:11.080 --> 00:27:14.500
داشتند اندازه‌هام رو
برای کت و شلوار می‌گرفتند

00:27:16.460 --> 00:27:21.900
رفتم لندن و دوباره اندازه‌گیری کردند
هنوز چیزی ندیده بودم

00:27:22.040 --> 00:27:23.900
اما بازم اندازه می‌گرفتند

00:27:24.040 --> 00:27:27.400
و نمی‌تونستم صبر کنم نتیجه رو ببینم

00:27:27.740 --> 00:27:31.290
خلاصه، یک کت آوردن یقه‌هاش برگشته بود

00:27:31.320 --> 00:27:35.560
گفتم «همینه؟ همین رو درآوردید؟»

00:27:35.740 --> 00:27:37.220
خیلی ناامید شدم

00:27:37.340 --> 00:27:40.380
انگار میخوای بهش بگی
«داداش، یقه‌ات بالاست»

00:27:43.200 --> 00:27:44.520
میتونست بهتر باشه

00:27:44.600 --> 00:27:47.350
برک آدمی بود که کارهای کثیف رو انجام میداد

00:27:47.380 --> 00:27:53.220
اما در خدمت این قدرت عظیم شرکت خوشه‌ای

00:27:53.740 --> 00:27:56.700
ضدشرکتی بود

00:27:57.780 --> 00:27:59.680
در مقابل صمیمی‌ترین روابط انسانی

00:27:59.720 --> 00:28:00.740
چرا داری میری؟

00:28:01.960 --> 00:28:05.820
شرکت به همراه دولت استعماری
بودجه این کلونی رو تأمین کرده

00:28:06.200 --> 00:28:09.660
همه فیلمهاش
انگار درباره غرور و خودبزرگ‌بینی هستند

00:28:10.200 --> 00:28:11.540
اما این کشتی نمیتونه غرق بشه

00:28:11.580 --> 00:28:13.860
از آهنه قربان
مطمئن باشید غرق میشه

00:28:14.200 --> 00:28:18.400
درباره فناوری و غرور آدمایی که
به فناوری تکیه می‌کنند

00:28:21.680 --> 00:28:24.400
غرور شرکت‌هایی که به آدمها فکر نمی‌کنند

00:28:28.460 --> 00:28:30.080
این جلسه مختومه است

00:28:32.840 --> 00:28:35.040
از دخترم خبری دارید؟

00:28:36.580 --> 00:28:41.920
چیزی که واقعاً دلم میخواست
و تو نسخه کارگردانی دیدم

00:28:41.960 --> 00:28:44.540
صحنه‌هایی بود درباره دخترش

00:28:44.680 --> 00:28:48.380
آماندا ریپلی-مک لارن
اسم ازدواجش فکر کنم

00:28:48.640 --> 00:28:50.000
سن ۶۶

00:28:51.180 --> 00:28:53.040
این سن موقع مرگش بوده

00:28:53.330 --> 00:28:56.320
این بخش باید تو فیلم میموند

00:28:56.350 --> 00:29:00.180
چون دلیل اصلی اقدامات ریپلی رو توضیح میداد

00:29:02.240 --> 00:29:03.336
تو نسخه ویژه می‌بینیم

00:29:03.360 --> 00:29:05.496
که احتمالاً پربیننده‌ترین نسخه فیلمه

00:29:05.520 --> 00:29:07.220
که چطور دخترش مرده

00:29:07.640 --> 00:29:09.980
ریپلی اون رو دقیقا
قبل از یازده سالگیش ترک کرده

00:29:10.120 --> 00:29:11.716
و دخترش موقعی که اون تو خواب بود میمیره

00:29:11.740 --> 00:29:15.820
پس ریپلی یک خلاء توی وجودش داره
که با ملاقات نیوت پر میشه

00:29:18.520 --> 00:29:24.920
جیم صحنه‌های مادر بودن ریپلی
رو از نسخه اصلی حذف کرد

00:29:24.960 --> 00:29:29.560
حتی جرئت نکرد قبل از اولین نمایش بهم بگه

00:29:29.900 --> 00:29:31.050
بهش قول داده بودم

00:29:32.320 --> 00:29:34.010
که برای تولدش خونه باشم

00:29:35.220 --> 00:29:40.110
همیشه حس میکردم
این پایه اصلی شخصیت ریپلیه

00:29:40.140 --> 00:29:43.720
که دخترش رو ول کرده

00:29:43.760 --> 00:29:48.100
و حالا این دختر شجاع بهش نیاز داره

00:29:50.040 --> 00:29:51.080
این بخش شخصی هم هست

00:29:51.110 --> 00:29:53.650
چون عکس دخترش در واقع مادر سیگورنی بود

00:29:55.990 --> 00:29:56.990
امی

00:29:59.000 --> 00:30:02.320
فکر میکردیم
اگه از قرن بیستم فاکس خواهش کنیم

00:30:02.360 --> 00:30:04.280
موافقت می‌کنند نسخه طولانی‌تر رو نمایش بدند

00:30:04.620 --> 00:30:07.640
اما اون زمان سالن‌های سینمای چندپرده نبود

00:30:08.700 --> 00:30:13.320
نمیشد یک فیلم رو تو چهار سالن
همزمان نمایش داد

00:30:13.520 --> 00:30:15.740
و این واقعاً روی فروش تأثیر میذاشت

00:30:15.820 --> 00:30:19.920
پس مجبور بودیم انتخاب‌های سختی
برای حذف صحنه‌ها داشته باشیم

00:30:20.060 --> 00:30:21.940
نمیشد دوباره فیلمبرداری کنیم

00:30:22.620 --> 00:30:26.660
پس مجبور بودیم بخش‌های کامل رو حذف کنیم

00:30:27.160 --> 00:30:31.060
برام سخت بود چون بازیگری‌ام
رو بر این اساس بنا کرده بودم

00:30:31.120 --> 00:30:32.760
حالا میفهمم نیاز نبود

00:30:32.880 --> 00:30:37.740
شاید حتی بهترم باشه که
این پیش‌زمینه رو نداشته باشه

00:30:38.460 --> 00:30:40.880
اما فقط از نظر فیلمبرداری

00:30:40.920 --> 00:30:43.840
این پیش‌زمینه برام خیلی مهم بود

00:30:45.180 --> 00:30:49.400
همیشه بحث بین طرفدارها هست
که کدوم نسخه بهتره

00:30:51.180 --> 00:30:52.180
من معتقدم

00:30:52.210 --> 00:30:55.880
اگه جیمز کامرون میگه این نسخه مد نظرش بوده

00:30:56.500 --> 00:30:58.360
پس همون باید نمایش داده میشد

00:30:58.780 --> 00:31:02.090
میشه از هر نسخه لذت برد

00:31:02.120 --> 00:31:03.300
من نسخه کوتاه رو ترجیح میدم

00:31:06.240 --> 00:31:07.280
سیاره مرموز

00:31:07.400 --> 00:31:09.180
نمیدونیم اون پایین چیه

00:31:09.460 --> 00:31:12.410
ناگهان میرسی و چندتا چراغ روشنه

00:31:12.440 --> 00:31:14.760
خدایا چه خبره؟ چی شده؟

00:31:16.000 --> 00:31:18.460
تو میتونی بری جاهایی که ما نمیریم

00:31:18.520 --> 00:31:21.120
خب برای همین من بهترینم

00:31:21.220 --> 00:31:24.220
همیشه نسخه کارگردانی رو انتخاب میکنم

00:31:24.300 --> 00:31:25.690
چیه بابا؟

00:31:25.720 --> 00:31:27.940
چون برادرم تو اون صحنه‌ها بود

00:31:28.220 --> 00:31:29.340
نقش برادرم رو بازی میکرد

00:31:29.380 --> 00:31:32.100
از نظر من اونها مدتهاست که رفتند

00:31:32.600 --> 00:31:33.820
همه چی درست میشه

00:31:33.960 --> 00:31:38.100
اما فکر میکنم این بعد تازه‌ای
به کاراکترم میده

00:31:38.560 --> 00:31:42.580
میبینید که ما هم یک خانواده معمولی هستیم
که میخواستیم پولدار بشیم

00:31:42.640 --> 00:31:44.830
این بعد تازه همدلی بیشتری

00:31:44.990 --> 00:31:48.220
با نیوت ایجاد میکنه

00:31:53.200 --> 00:31:54.070
صحنه‌های خوبی داره

00:31:54.100 --> 00:31:55.776
منم مثل بقیه برجک‌های شلیک خودکار
رو دوست دارم

00:31:55.800 --> 00:31:57.450
برجک‌های A و B در جای خود و فعال هستند

00:31:57.470 --> 00:31:58.480
دریافت شد

00:31:58.500 --> 00:32:02.080
اما اون حس اضطراب وقتی که

00:32:02.540 --> 00:32:04.980
نمیدونی تو کلونی چی منتظرته

00:32:05.020 --> 00:32:08.340
وقتی جای سوختگی اسید رو میبینی
وقتی دیواره‌ها رو میبینی

00:32:08.530 --> 00:32:10.860
نمیدونی چی اتفاق افتاده

00:32:20.360 --> 00:32:21.560
ریپلی باید باهم حرف بزنیم

00:32:22.760 --> 00:32:25.680
ارتباطمون با کلونی LV-426 قطع شده

00:32:25.960 --> 00:32:28.140
برای گورمن پیش‌زمینه‌سازی کردی؟

00:32:28.360 --> 00:32:30.400
همون حین فیلمبرداری شکل گرفت

00:32:30.500 --> 00:32:33.030
اینطوری که بگی «اوه این آدم کیه؟

00:32:33.050 --> 00:32:34.260
«از کجا پیداش شد؟»

00:32:34.480 --> 00:32:35.820
همه‌چی تو فیلمنامه بود

00:32:36.260 --> 00:32:38.320
ریپلی شما با نیروها وارد نمیشید

00:32:38.500 --> 00:32:40.080
امنیت شما رو تضمین می‌کنم

00:32:40.440 --> 00:32:44.680
خیلی محکمه، تحت فشاره، عصبیه

00:32:45.060 --> 00:32:46.650
باید خودش رو کنترل کنه

00:32:46.680 --> 00:32:51.540
و واقعاً نباید خرابکاری کنه

00:32:53.540 --> 00:32:54.620
چیه هیکس؟

00:32:55.150 --> 00:32:57.780
من هادسونم قربان، هیکس اونه

00:32:58.340 --> 00:33:02.360
داشتم برای فیلم «غلاف تمام‌فلزی»
با استنلی کوبریک قرارداد می‌بستم

00:33:02.660 --> 00:33:06.260
واقعا ذوق مرگ و خیلی هیجان‌زده بودم

00:33:06.460 --> 00:33:08.320
که با استنلی کوبریک کار کنم

00:33:08.460 --> 00:33:11.440
وقتی مدیر برنامه‌ام زنگ زد گفت
«میخواند ببیننت

00:33:11.480 --> 00:33:14.400
قرن بیستم فاکس داره
یک فیلم علمی-تخیلی میسازه»

00:33:15.210 --> 00:33:19.120
گفتم «علمی-تخیلی کار نمی‌کنم

00:33:19.240 --> 00:33:20.576
دارم با استنلی کوبریک کار میکنم»

00:33:20.600 --> 00:33:23.380
گفت «احمق نباش، برو یک سر بزن»

00:33:23.720 --> 00:33:25.840
«کیه؟ جیمز کامرون، نابودگر»

00:33:25.880 --> 00:33:27.670
«نابودگر نمی‌شناسم»

00:33:28.780 --> 00:33:31.880
رفتم جیم و گیل رو ملاقات کردم

00:33:32.100 --> 00:33:36.790
یک تست نیم‌ساعتی فیلمبرداری کردیم

00:33:36.820 --> 00:33:41.460
گفتند
«برو این بخش‌های هادسون فیلمنامه رو بخون»

00:33:41.820 --> 00:33:45.040
داشتم میرفتم که مسئول پذیرش گفت

00:33:45.080 --> 00:33:46.700
«آقای هوپ برگردید

00:33:46.740 --> 00:33:49.120
نه نه، اشتباه شده اینا رو نخونید»

00:33:49.300 --> 00:33:51.320
هادسون رو پس گرفتند و گورمن رو دادند

00:33:51.460 --> 00:33:54.600
سه روز بعد پیشنهاد قطعی دادند

00:33:54.640 --> 00:33:56.780
مدیر برنامه‌ام شاخ درآورد

00:33:57.280 --> 00:33:59.000
میخواند ویلیام رو برای نقش اصلی بگیرند

00:33:59.140 --> 00:34:03.820
تو کمتر از یک هفته انتخاب شدم
و یک اتفاقی افتاد

00:34:04.460 --> 00:34:08.860
میدونم جیم و گیل تو لس‌آنجلس
کاندیدهای دیگه‌ای برای گورمن داشتند

00:34:09.180 --> 00:34:10.960
ولی یک چیزی جور شد

00:34:14.290 --> 00:34:17.840
یادمه اولین باری که
نفربر زرهی رو دیدم

00:34:18.600 --> 00:34:22.660
گفتم «این که خاک گرفته
تمیزش کنیم جیم؟»

00:34:22.900 --> 00:34:27.760
چپ چپ نگاه کرد و لنس گفت
«جیم عاشق همینه»

00:34:27.800 --> 00:34:31.980
دقیقاً حرف گورمن بود
«این کثافت رو تمیز کنید»

00:34:32.160 --> 00:34:35.480
میخوام همه‌چی مرتب و طبق برنامه باشه

00:34:35.940 --> 00:34:38.850
تازه‌کاره، سریع پیشرفت کرده

00:34:38.880 --> 00:34:40.900
نه تجربه داره نه اقتدار

00:34:41.000 --> 00:34:42.900
بیایید سمت در جنوبی، داریم میایم

00:34:42.930 --> 00:34:43.950
دریافت شد

00:34:44.040 --> 00:34:47.000
داره میاد، الان احساس امنیت میکنم

00:34:47.160 --> 00:34:49.530
معمولِ ستوان دومی‌ها که همه‌چی رو میدونند

00:34:49.560 --> 00:34:52.020
آماده بشید آپون
چشم قربان

00:34:52.160 --> 00:34:54.740
بعد میفهمه از پسش برنمیاد

00:34:54.900 --> 00:34:55.900
عالیه

00:34:56.860 --> 00:34:57.940
لعنت

00:34:58.260 --> 00:35:00.560
رشد شخصیتش تو فیلم رو دوست دارم

00:35:00.590 --> 00:35:03.420
از اون ابهت اولیه میفته پایین

00:35:03.460 --> 00:35:05.320
حتی واسکز میخواد بکشتش

00:35:05.440 --> 00:35:08.100
پاشو گوساله میخوام بکشمت
بکش عقب

00:35:08.140 --> 00:35:11.800
چون مسئول مرگ بهترین دوستش دریکه

00:35:11.980 --> 00:35:16.240
ویلیام هوپ این نقش رو بی نظیر بازی کرده

00:35:16.280 --> 00:35:19.700
من به شخصه همدلی زیادی
با گورمن دارم، عاشقشم

00:35:19.880 --> 00:35:20.900
حالت چطوره؟

00:35:21.790 --> 00:35:24.880
خوبم فکر کنم، بدجور خمارم

00:35:25.420 --> 00:35:28.570
بررسی جالبیه از سبک‌های مختلف رهبری

00:35:28.610 --> 00:35:33.900
تفاوت بین کسی که رسما رهبره

00:35:34.500 --> 00:35:37.580
و با اقتدار در مباحثه پیروز میشه

00:35:37.700 --> 00:35:39.880
«من ستوانم پس حتماً راست میگم»

00:35:40.140 --> 00:35:42.660
معلومه یک چوب ذرت کرده تو کونش

00:35:43.200 --> 00:35:46.240
در مقابل آپون که رهبر ذاتی بود

00:35:46.280 --> 00:35:50.060
سروان همیشه بین سربازا
و نیروهای رده‌پایین

00:35:50.120 --> 00:35:52.580
محبوب‌تر از ستوان بود

00:35:52.640 --> 00:35:54.160
دسته دوم، وضعیت چیه؟

00:35:54.460 --> 00:35:55.800
گشت‌زنی تموم شد

00:35:56.610 --> 00:35:58.080
خونه خالیه
دریافت شد

00:35:58.800 --> 00:36:02.380
ریپلی اونجا نیست تا رهبری کنه
اصلاً نمیخواد رهبر باشه

00:36:02.560 --> 00:36:06.900
همش نادیده‌اش میگیرند
تا وقتی که مثل خر تو گل می‌مونند

00:36:07.570 --> 00:36:10.360
بعد اون خودش میاد وسط

00:36:10.460 --> 00:36:13.740
بعضیا ذاتاً رهبرند

00:36:14.120 --> 00:36:17.090
وقتی میبینند اوضاع خرابه
خودشونو میندازند تو ماجرا

00:36:17.390 --> 00:36:20.360
کنترل رو در دست میگیرند، نمیتونند کاری نکنند
جزو شخصیت‌شونه

00:36:22.660 --> 00:36:24.620
از نظر ساختار انسانی

00:36:24.780 --> 00:36:27.610
فکر کنم بیشتر آدما آرزوی
این سطح از مهارت رو دارند

00:36:27.640 --> 00:36:30.500
اکثر مردم هرگز از اون آستانه عبور نمی‌کنند

00:36:35.160 --> 00:36:40.280
من توی قسمت اول حس می‌کردم
اون چیزی رو داره که بهش میگیم «صلاحیت لازم»

00:36:40.720 --> 00:36:42.960
برای همینه نمیخواد به کٍین اجازه ورود بده

00:36:43.280 --> 00:36:45.400
احساس می‌کنم اون خیلی تغییر کرده

00:36:45.880 --> 00:36:52.220
حتی قبل شروع داستان قسمت دوم
با این همه فقدان
این همه اختلال استرس پس از سانحه

00:36:52.360 --> 00:36:56.980
پس رهبری ذاتی‌اش باید بر این همه
مشکلات غلبه کنه

00:36:57.820 --> 00:36:59.660
و واقعاً آخرین راه چاره است

00:36:59.960 --> 00:37:02.210
البته که خونسردی خودش رو حفظ می‌کنه

00:37:02.470 --> 00:37:05.540
و فکر می‌کنم تخیل هنرمندانه رو نداره

00:37:05.570 --> 00:37:07.700
که به همه خطاهای احتمالی فکر کنه

00:37:08.040 --> 00:37:09.820
به نظرم اون تو این زمینه خیلی منظمه

00:37:10.420 --> 00:37:16.680
سعی می‌کنه فقط به راهکارهای عملی فکر کنه

00:37:17.400 --> 00:37:19.100
خب، این طرف یک در صد فشار داریم

00:37:20.260 --> 00:37:22.640
نمیشه یک واحد نگهبان از راه دور
تو تونل بذاریم

00:37:23.140 --> 00:37:24.300
و بعد اون در رو ببندیم؟

00:37:24.340 --> 00:37:27.340
مادرم توی بحران آدم خیلی خوبی بود

00:37:27.490 --> 00:37:29.120
پرستار بود

00:37:29.160 --> 00:37:33.180
تو ذخیره ارتش کانادا و این جور چیزا
خدمت کرده بود

00:37:33.220 --> 00:37:34.620
خیلی صلاحیت داشت

00:37:34.860 --> 00:37:36.760
یادمه یک بار که بچه بودم
خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم

00:37:37.120 --> 00:37:40.560
با یک تخته میخکوب شده به پام پریدم تو خونه

00:37:40.620 --> 00:37:43.760
یک میخ ۸ سانتی بود که پا گذاشته بودم روش

00:37:43.940 --> 00:37:46.416
پریدم تو خونه گفتم
«مامان، یک تخته به پام میخکوب شده»

00:37:46.440 --> 00:37:48.830
اونم فقط گفت
«بیا زانوت رو بذار رو این صندلی»

00:37:48.860 --> 00:37:52.420
تخته رو گرفت و یهویی میخ رو کشید بیرون

00:37:52.520 --> 00:37:55.200
بعد گفت «خیلی خوب، بریم بیمارستان
سوار ماشین شو»

00:37:55.920 --> 00:37:57.720
با خودم میگفتم «وای»

00:37:57.760 --> 00:37:59.220
واقعاً میتونه از پس مشکلات بربیاد

00:38:01.820 --> 00:38:03.920
میتونستم اینو با بچگی خودم ارتباط بدم

00:38:03.960 --> 00:38:08.120
میتونستم با زندگی خودم ارتباطش بدم
چون میدونم تو بحران بهترین عملکرد رو دارم

00:38:08.540 --> 00:38:13.310
وقتی آدرنالین میزنه بالا
مغزم مثل یک ابررایانه کار میکنه

00:38:18.120 --> 00:38:20.960
اون موقع جیم واقعاً ناشناخته بود

00:38:21.020 --> 00:38:23.300
خیلی جوون بود، گمونم حتی
۳۰ سالش هم نشده بود

00:38:23.380 --> 00:38:26.640
اون نابغه‌ای که الان می‌شناسیمش نبود

00:38:27.840 --> 00:38:30.500
اولین کارهای سینمایی جیم
برای راجر کورمن بود

00:38:31.180 --> 00:38:34.500
میگفتند «فیلم بگیر، سریع فیلم بگیر،
روز رو تموم کن، برو روز بعد»

00:38:34.820 --> 00:38:37.740
همه چی باید سریع پیش میرفت
و توی مونتاژ درستش می‌کردند

00:38:38.050 --> 00:38:40.620
وقتی داشتن صحنه داخلی فضاپیماهای
رو برای راجر کورمن میساختند

00:38:40.660 --> 00:38:45.080
از ظرفای یکبار مصرف فوم رستورانای مختلف
استفاده می‌کردند

00:38:45.120 --> 00:38:46.720
و فقط نقاشیشون می‌کردند به رنگ نقره ای

00:38:49.300 --> 00:38:52.860
وقتی برای راجر کورمن کار میکنی
یاد میگیری چطور همه کاری رو انجام بدی

00:38:53.340 --> 00:38:55.520
هیچ پولی نداری و وقت هم نداری

00:38:56.240 --> 00:38:58.760
پس بهتره بدونی دقیقاً داری چیکار میکنی

00:39:01.210 --> 00:39:06.180
کار کردن با راجر کورمن بهترین
مدرسه فیلمسازی ممکن بود

00:39:06.400 --> 00:39:10.860
یک جور رابطه دوطرفه بود
تو از راجر استفاده میکردی

00:39:10.980 --> 00:39:13.660
برای کسب تجربه و ساختن رزومه

00:39:13.730 --> 00:39:15.620
و اون هم از تو به عنوان نیروی کار ارزون
استفاده می‌کرد

00:39:17.900 --> 00:39:22.000
میدونم قبل از اینکه کارگردانی رو شروع کنه

00:39:22.040 --> 00:39:26.600
توی طراحی صحنه و کارای دیگه فعال بود

00:39:27.380 --> 00:39:30.460
اون موقع‌ها من و اون پول نداشتیم

00:39:30.620 --> 00:39:37.500
توی یک استودیوی کوچیک کار میکرد
که به زور فیلمی ازش بیرون میومد

00:39:37.740 --> 00:39:39.820
میرفتیم یک آبجو میخوردیم

00:39:40.140 --> 00:39:43.560
جیم همه لوازم هنریش رو
تو صندوق ماشینش گذاشته بود

00:39:44.080 --> 00:39:50.460
و طرحای فضا و سیاره‌های بیگانه میکشید

00:39:50.740 --> 00:39:55.150
سطح یک سیاره بیگانه
و همیشه در حال خلق کردن بود

00:39:55.520 --> 00:39:57.180
این بخش دیگه ش، مهارته

00:39:57.840 --> 00:40:00.280
میتونه طراحی کنه، میتونه چیز بسازه

00:40:00.900 --> 00:40:01.960
همیشه این استعداد رو داشت

00:40:03.440 --> 00:40:06.900
جیم واقعاً هیجان زده بود
از کارهایی که میشد با ژانر علمی-تخیلی انجام داد

00:40:07.840 --> 00:40:10.360
و با سرعت باورنکردنی پیش میرفت

00:40:15.380 --> 00:40:18.100
«نبرد فراتر از ستارگان»
پاسخ راجر کورمن به «جنگ ستارگان» بود

00:40:18.360 --> 00:40:20.720
«کهکشان وحشت» هم پاسخ اون به «بیگانه» بود

00:40:25.140 --> 00:40:30.000
حس و حال اون فیلم انقدر خاص بود
که حتی مجانی هم روش کار میکردیم

00:40:30.040 --> 00:40:35.600
راجر بهمون دستمزد میداد
ولی من، باب اسکوتاک، دنی اسکوتاک و چندتای دیگه

00:40:36.840 --> 00:40:41.300
عمیقاً روی طراحی‌های گیگر و اون سبک

00:40:41.560 --> 00:40:45.000
«بیومکانیکال» کار میکردیم

00:40:45.260 --> 00:40:47.870
دست از این رفتارت که انگار هنوز فرشته نگهبان

00:40:47.900 --> 00:40:49.280
آکادمی هستم بردار، کامرون

00:40:49.500 --> 00:40:50.760
فکر میکنم ارتباطش اینه

00:40:50.860 --> 00:40:54.160
همه چیز از جایی شروع شد
که جیمز کامرون کارش رو آغاز کرد

00:40:54.260 --> 00:40:57.020
اون به دنبال راهی بود
تا سیستم استودیویی رو دور بزنه

00:40:57.450 --> 00:40:59.710
به دنبال الگوهایی میگشت

00:41:00.000 --> 00:41:03.080
که نشون بده لازم نیست
مطیع مدیران استودیو باشی

00:41:03.380 --> 00:41:05.940
و الگوش در این زمینه جان کارپنتر بود

00:41:06.300 --> 00:41:07.840
جان کارپنتر و دبورا هیل

00:41:08.100 --> 00:41:10.900
اونا یک مدل فیلمسازی خلق کردند

00:41:11.160 --> 00:41:12.640
که خودشون تصمیم میگرفتن

00:41:12.740 --> 00:41:16.100
و کامرون فکر کرد
«این مسیر من و گیل آن هورده»

00:41:16.500 --> 00:41:17.650
پس اون به این مدل نگاه کرد

00:41:17.680 --> 00:41:20.680
و «نابودگر» انقدر به «هالووین» شباهت داره

00:41:20.700 --> 00:41:24.980
نه فقط از لحاظ سبک فیلم، بلکه اون بی‌رحمی

00:41:25.360 --> 00:41:28.120
و ایده حفظ تنش دائمی تو تمام مدت

00:41:28.660 --> 00:41:32.020
درسته، «چیز» روی «بیگانه‌ها» تاثیر گذاشت

00:41:32.060 --> 00:41:34.640
«حمله به کلانتری ۱۳»
هم روی «بیگانه‌ها» تاثیر داشت

00:41:34.950 --> 00:41:37.260
اون عاشق ایده

00:41:38.720 --> 00:41:42.650
فیلمسازی پویاست
که تماشاچی رو در حالت اضطراب نگه میداره

00:41:42.680 --> 00:41:44.180
و فکر میکنم کارپنتر پیشگام این سبکه

00:41:44.450 --> 00:41:46.640
اما بستگی به سبک کارگردان هم داره

00:41:52.380 --> 00:41:53.910
فکر میکنم چیزی که جیمز کامرون رو

00:41:53.940 --> 00:41:56.480
برای این کار مناسب میکرد، «نابودگر» بود

00:41:59.180 --> 00:42:01.880
«نابودگر» سبک خاص اون رو برایش تعیین کرد

00:42:01.920 --> 00:42:04.900
و واقعاً بی امانه
ریتم فیلم انقدر سریعه

00:42:05.060 --> 00:42:07.490
توی «نابودگر»
تا انتهای فیلم کاملاً خسته میشی

00:42:07.520 --> 00:42:10.140
چون حس میکنی مثل سارا کانر تحت تعقیبی

00:42:16.990 --> 00:42:19.420
و «بیگانه‌ها» نمونه کامل این روشه

00:42:22.500 --> 00:42:26.210
فیلمنامه «نابودگر» رو خوندم
چه فیلمنامه فوق‌العاده‌ای

00:42:26.420 --> 00:42:27.720
اگه فیلم رو ندیده باشی

00:42:27.750 --> 00:42:29.850
کاملاً از طریق فیلمنامه درکش میکنی

00:42:29.980 --> 00:42:35.920
و اصلاً متوقف نمیشه
هرگز! تا وقتی که بمیری

00:42:36.890 --> 00:42:37.920
اون یک نویسنده فوق‌العاده‌ست

00:42:39.840 --> 00:42:45.300
حتی اگه قبل از ساخت
«نابودگر» به «بیگانه ۲» وصل نبودم،

00:42:45.680 --> 00:42:47.540
انتخاب منطقی می‌بودم

00:42:59.430 --> 00:43:03.840
فکر میکنم توی ساخت دنباله

00:43:04.420 --> 00:43:05.580
احترام به اثر قبلی خیلی مهمه

00:43:06.800 --> 00:43:09.120
من توی «نابودگر ۲» رادیکال‌تر عمل کردم

00:43:09.400 --> 00:43:12.160
لباسات، چکمه‌هات و موتورتو میخوام

00:43:12.260 --> 00:43:15.320
«بیگانه‌ها» رو ادامه طبیعی «بیگانه» میدیدم

00:43:16.840 --> 00:43:19.900
سعی کردم برخی المان‌های سینمایی
ریدلی اسکات رو حفظ کنم

00:43:20.880 --> 00:43:25.560
اما لازم بود اثر خودم رو هم بهش اضافه کنم

00:43:25.960 --> 00:43:27.620
پس میشه گفت ترکیب قوی‌ای شد

00:43:27.860 --> 00:43:31.680
کشتی تا ۱۰ دقیقه دیگه منفجر میشه

00:44:00.680 --> 00:44:05.480
تا امروز هیچ فیلمنامه‌ای
مثل «بیگانه‌ها» منو شوکه نکرده

00:44:23.900 --> 00:44:27.220
یک جور توافق کلی بین همه وجود داشت

00:44:27.340 --> 00:44:29.480
دقت بالای فیلمنامه و قدرت و اختصار بی‌نظیرش

00:44:29.800 --> 00:44:32.780
فکر میکنم این یک توافق کلی بین همه بود

00:44:33.120 --> 00:44:37.660
دقت فیلمنامه و قدرت و اختصار بی‌نظیرش

00:44:38.300 --> 00:44:40.060
بلافاصله مشخص بود

00:44:40.700 --> 00:44:45.420
فکر کنم ساعت ۳ نصف شب روی توالت
تمومش کردم چون نتونستم از خوندنش دست بکشم

00:44:48.180 --> 00:44:52.060
به ما کل فیلمنامه رو دادن که من هنوز دارمش

00:44:52.120 --> 00:44:53.640
همراه با یادداشت‌هام روش

00:44:53.700 --> 00:44:55.370
و برای دوران پیریام نگهش داشتم

00:44:55.400 --> 00:44:58.280
وقتی واقعاً به پول نیاز داشته باشم
میذارمش تو eBay

00:45:00.400 --> 00:45:02.550
فکر میکنم میخواست دیدمون رو وسیع کنیم

00:45:02.580 --> 00:45:06.580
تا بتونیم واقعاً با تمام المان‌ها درگیر بشیم

00:45:06.840 --> 00:45:08.900
چون فیلمنامه انقدر خوب بود

00:45:10.400 --> 00:45:17.440
هممون فقط میخواستیم درستش کنیم
هرجور شده

00:45:18.120 --> 00:45:23.400
یکم طول کشید تا یاد بگیرم چطور ذهن جیم رو بخونم
و شیوه کارش رو درک کنم

00:45:23.920 --> 00:45:26.900
اون نسبت به فیلمنامه نوشته شده‌اش
خیلی محافظه‌کار بود

00:45:27.520 --> 00:45:32.080
حسم میگفت که این داستانیه
که باید تعریفش کنه

00:45:33.600 --> 00:45:35.120
توی اولین صحنه با برک

00:45:35.300 --> 00:45:39.780
گفتم «جیم، میشه بگم ممنون بابت قهوه؟»
مکث کرد

00:45:43.800 --> 00:45:44.830
آره

00:45:45.140 --> 00:45:46.180
ممنون بابت قهوه

00:45:46.360 --> 00:45:51.640
انگار فیلمنامه رو مثل یک مجسمه تراشیده بود

00:45:51.840 --> 00:45:54.520
میشد دیدش، چشیدش، حسش کرد

00:45:57.420 --> 00:45:59.240
چیزی که بیشتر از همه تو این شخصیت دوست دارم

00:45:59.270 --> 00:46:04.800
اینه که میدونه وقتی ازش درخواستی می‌کنند
پاشه و کاری انجام بده

00:46:04.840 --> 00:46:06.800
حتی اگه به هیچ وجه دلش نخواد

00:46:07.300 --> 00:46:09.160
و همین انگیزه از خونه بیرون اومدنه

00:46:09.200 --> 00:46:10.640
و اومدن تو اون فضاپیما

00:46:11.000 --> 00:46:12.210
احساس وظیفه‌شناسیش

00:46:12.240 --> 00:46:13.820
چون فقط یکی از اون موجودات

00:46:13.860 --> 00:46:16.980
تمامی خدمه من رو
در کمتر از ۲۴ ساعت نابود کرد

00:46:17.140 --> 00:46:18.360
شاید تو پس ذهنش میدونه

00:46:18.390 --> 00:46:21.840
این کار براش التیام‌بخشه یا آخرش میکشتش

00:46:26.260 --> 00:46:29.160
اون موقع تو میانه‌های دهه ۸۰ یک حس

00:46:29.300 --> 00:46:33.800
تجدیدنظرطلبی دوره ریگان بود
«بریم تمومش کنیم»

00:46:33.970 --> 00:46:37.800
قربان
این بار بالاخره برنده میشیم؟

00:46:38.260 --> 00:46:42.200
رامبو، بیگانه‌ها، شجاعت بی‌همتا
که از همه اینا قدیمی‌تره

00:46:42.460 --> 00:46:45.620
همشون فیلمایی بودند با این مضمون که
«بریم این بار دیگه درست انجامش بدیم»

00:46:45.780 --> 00:46:48.280
دارید میرید اونجا تا نابودشون کنید، درسته؟

00:46:48.960 --> 00:46:53.700
نه برای مطالعه، نه برای آوردنشون
بلکه برای نابود کردنشون

00:46:53.780 --> 00:46:58.420
از اینکه این خانواده‌ها در جریان

00:46:58.450 --> 00:47:01.570
واقعیت نیستند بیشتر انرژی می‌گیره

00:47:01.600 --> 00:47:05.180
شرکت زیر بار نمیره که این موضوع مهمیه

00:47:05.340 --> 00:47:07.720
فکر می‌کنم آخرین کاریه
که تو دنیا میخواد انجام بده

00:47:08.320 --> 00:47:11.000
اما چاره‌ای نیست، مجبوره بره

00:47:12.890 --> 00:47:13.940
خیلی خب، منم هستم

00:47:26.210 --> 00:47:28.120
منتظر چی هستید؟ صبحونه تو تخت؟

00:47:28.660 --> 00:47:30.400
یک روز دیگه پرافتخار تو نظام

00:47:31.100 --> 00:47:35.490
به نظرم همه چیزایی که جیم کامرون طراحی کرد
شبیه اسلحه پرنده بودند

00:47:38.760 --> 00:47:41.610
سولاکو فقط حدود ۱.۵ تا ۲ متر طول داشت

00:47:41.640 --> 00:47:43.660
پس ماکت نسبتاً کوچیکی بود

00:47:44.680 --> 00:47:48.940
بودجه ساخت
یک فضاپیمای غول‌پیکر مثل «۲۰۰۱» رو نداشتن

00:47:50.140 --> 00:47:53.600
دکورهایی که برای سولاکو ساختند
واقعاً خیره‌کننده بود

00:47:53.810 --> 00:47:57.600
اون نماهای آهسته دوربین
تو فضای داخلی فضاپیما

00:47:57.630 --> 00:47:59.596
که تو نسخه ویژه بیشتر میبینید

00:47:59.620 --> 00:48:01.900
نشون میده اون دکورها چقدر حیرت‌آور بودند

00:48:02.060 --> 00:48:05.060
اما «بیگانه‌ها» یک کیفیت ملموس واقعی داره

00:48:06.560 --> 00:48:09.720
مشخص بود کلی وقت گذاشته و
«بیگانه» رو بررسی کرده بود

00:48:09.920 --> 00:48:13.050
و از شروع آروم و حساب شده‌اش
الهام گرفته بود

00:48:18.720 --> 00:48:22.600
خواب انجمادی دهه‌هاست که تو
ژانر علمی-تخیلی استفاده میشه

00:48:23.820 --> 00:48:24.960
وقتی توی یک فضاپیما هستید

00:48:25.140 --> 00:48:29.460
اگه بتونید خدمه رو بخوابونید
و نیاز به غذا و آب رو کم کنید

00:48:29.680 --> 00:48:31.460
این واقعاً کلی فضا ذخیره میکنه

00:48:31.640 --> 00:48:34.260
و سوخت لازم برای
رسیدن به مقصد رو کاهش میده

00:48:35.660 --> 00:48:37.140
ضربان قلب به سه بار در دقیقه میرسه

00:48:37.260 --> 00:48:40.600
دمای بدن معمولاً تا حدود
سه درجه سانتیگراد پایین میاد

00:48:40.760 --> 00:48:43.940
این بازم نشون دهنده تاکید کامرون

00:48:44.000 --> 00:48:46.340
و ریدلی اسکات
روی جزئیات علمی دقیقه

00:48:46.660 --> 00:48:50.040
چیزایی که آینده‌نگرانه هستند
ولی خیلی دور از دسترس نیستند

00:48:50.080 --> 00:48:51.880
موضوعاتی که همین الان
در حال تحقیق روشون هستند

00:48:51.940 --> 00:48:54.980
صف رو تشکیل بدید! بجنبید، حرکت کنیم

00:48:55.180 --> 00:48:56.640
از این شغل متنفرم

00:48:56.860 --> 00:49:01.220
تو لندن که بودم، توی تئاترهای آلترناتیو
بازی میکردم و آزمون میدادم

00:49:01.260 --> 00:49:02.760
هنوز هیچ مدیر برنامه‌ای نداشتم

00:49:02.820 --> 00:49:08.500
توی مجله بازیگری آگهی دیدم که دنبال بازیگر

00:49:08.980 --> 00:49:14.200
آمریکایی، کانادایی و اهل آمریکای شمالی میگردند
برای فیلم جدیدی به اسم «بیگانه‌ها»

00:49:15.940 --> 00:49:17.970
خیلی بده
لعنت

00:49:18.320 --> 00:49:22.640
یادمه وقتی مدیر برنامه‌ام
اولین بار زنگ زد گفت: «آره، یک جلسه داری

00:49:22.700 --> 00:49:25.420
توی استودیوهای پاینوود
برای فیلم «بیگانه‌ها»

00:49:25.460 --> 00:49:29.170
و من با خودم گفتم «خب»
چون راستش یکمی خودشیفته بودم

00:49:29.200 --> 00:49:32.990
من تو سیستم کلاسیک بازیگری بریتانیایی
آموزش دیدم

00:49:33.020 --> 00:49:36.200
پس فکر کردم
«خب، یک فیلم علمی-تخیلی دیگه»

00:49:36.780 --> 00:49:39.500
اونقدر پول هم نمیدن که آخه

00:49:40.560 --> 00:49:43.320
آره اونقدر نیست
که قیافه نحس تو رو تحمل کنم دریک

00:49:43.360 --> 00:49:48.580
پس خودم اقدام کردم
عکس و رزومه‌ام رو برای فاکس فرستادم

00:49:48.980 --> 00:49:52.900
دنبال آمریکایی‌هایی
با کارت اتحادیه بازیگری بریتانیا میگشتند

00:49:53.660 --> 00:49:54.770
چون تو اون زمان

00:49:54.850 --> 00:49:57.840
انگلیسی‌ها لهجه آمریکایی رو خوب بلد نبودند

00:49:58.040 --> 00:50:01.030
مجبور بودیم تعداد کمی رو از آمریکا بیاریم

00:50:01.060 --> 00:50:03.020
چون تولید بریتانیایی بود

00:50:03.920 --> 00:50:08.940
به بازیگرانی نیاز داشتیم که
انگلیسی آمریکایی بدون لهجه بلد باشند

00:50:09.000 --> 00:50:13.040
چیزی که اون موقع به اندازه الان رایج نبود

00:50:13.180 --> 00:50:17.020
پس بسیاری از بازیگرامون
آمریکایی‌های مقیم بریتانیا بودند

00:50:17.280 --> 00:50:20.260
دریک، دوربینت رو بررسی کن به نظر مشکل داره

00:50:21.340 --> 00:50:22.370
این بهتره

00:50:22.860 --> 00:50:25.000
به استودیوهای پاینوود احضار شدم

00:50:25.920 --> 00:50:30.600
وارد دفتر جیم شدم، و واضح‌ترین خاطرم

00:50:30.760 --> 00:50:35.040
این بود که تمام دیوارهای دفترش پوشیده بود

00:50:35.200 --> 00:50:38.640
استوری‌بردهایی که تمام دیوارها رو پوشونده بودند

00:50:39.780 --> 00:50:41.290
واقعاً ذهنمو منفجر کرد

00:50:41.320 --> 00:50:44.990
و بعد وقتی گفتن کاملاً مبهوت شدم:

00:50:45.020 --> 00:50:47.960
«می‌خوایم نقش دریک رو بهت
بدیم» و فیلمنامه رو دادند دستم

00:50:48.280 --> 00:50:52.860
البته با این شرط که برم باشگاه و بدن‌سازی کنم

00:50:53.540 --> 00:50:57.880
عجیب اینکه همه ما با دیالوگ‌های هادسون تست دادیم

00:50:58.100 --> 00:51:00.480
هی ریپلی، نگران نباش

00:51:01.120 --> 00:51:04.480
من و گروهم که هممون بی‌حسابیم ازت محافظت می‌کنیم

00:51:05.640 --> 00:51:07.540
تمام زن‌ها برای نقش واسکوئز تست دادند

00:51:07.580 --> 00:51:09.490
این کامل‌ترین نقش بود

00:51:09.520 --> 00:51:14.340
فقط یک چیز رو بدونم میخوام: جاییشون کجاست

00:51:14.380 --> 00:51:15.760
- واسکوئز
- هی واسکوئز، کارشونو بساز

00:51:15.840 --> 00:51:19.600
رفتم جلسه با گیل آن هورد، اصلاً نمی‌شناختمش

00:51:19.720 --> 00:51:23.710
اما تو دفترش پوستر ترمیناتور زده بود

00:51:23.740 --> 00:51:25.160
که تازه دیده بودمش

00:51:25.520 --> 00:51:28.040
و عاشقش شدم، گفتم:

00:51:28.060 --> 00:51:29.840
«وای خدای من، من عاشق این فیلمم»

00:51:30.450 --> 00:51:31.970
هدایت نهایی قفل شد

00:51:32.060 --> 00:51:34.690
من اون موقع یک کت عجیب پوشیده بودم

00:51:35.030 --> 00:51:36.870
چون همیشه میخواستم یک چیزی

00:51:36.980 --> 00:51:42.120
خاص‌تر از چیزی باشم که ژنتیکم اجازه میداد

00:51:43.280 --> 00:51:44.640
توی اتاق انتظار بودم

00:51:44.670 --> 00:51:47.500
با افرادی که سخت‌ترین آدمایی بودند که تو عمرم دیدم

00:51:47.640 --> 00:51:51.170
یکی از اونا آل متیوز بود که نقش گروهبان رو داشت

00:51:51.200 --> 00:51:52.620
چندتا دیگه مونده اسپانکمایر؟

00:51:52.660 --> 00:51:54.420
- آخرینیش
- ببرش

00:51:54.860 --> 00:52:00.400
خیلی پر سر و صدا و خودرأی بود،
با خودم گفتم «اوه، مشکل پیش اومد»

00:52:04.120 --> 00:52:05.600
جیمز کامرون بهم گفت:

00:52:06.640 --> 00:52:09.300
«اگه اون کت رو بهم بدی نقش رو بهت میدم»

00:52:10.010 --> 00:52:12.090
کت رو دادم و نقش رو گرفتم

00:52:13.400 --> 00:52:14.620
همون کت عجیبی که پوشیده بودم

00:52:15.520 --> 00:52:17.690
من برای نقش واسکوئز در نظر گرفته نشده بودم

00:52:17.720 --> 00:52:20.160
واسکوئز تو آمریکا انتخاب شده بود

00:52:20.220 --> 00:52:24.020
یا حداقل به یک بدنساز فکر می‌کردند

00:52:24.460 --> 00:52:27.420
که بهش درسای بازیگری میدادند

00:52:27.820 --> 00:52:31.180
مثل کاری که با آرنولد کردند، بدن ورزیده میخواستند

00:52:31.240 --> 00:52:35.020
فیگور فیزیکی بخش اصلی شخصیت بود

00:52:36.620 --> 00:52:42.540
برای تست بازیگری نقش واسکوئز
رو خوندم تا ببینن چطور میتونم اجرا کنم

00:52:42.760 --> 00:52:45.860
خیله خب، هفت تا کپسول سیان-۲۰ داریم

00:52:46.380 --> 00:52:49.160
پیشنهادم اینه بندازیمشون تو اونجا و
کل لونه رو با گاز اعصاب نابود کنیم

00:52:49.420 --> 00:52:52.840
نمیدونم چطوری نقش واسکوئز به من رسید

00:52:52.900 --> 00:52:54.790
ولی قطعاً مدیون جیمز کامرونم

00:52:54.820 --> 00:52:58.140
و بخاطرش خیلی ازش تشکر میکنم

00:52:58.300 --> 00:52:59.700
از نظر جسمی وضعش خوبه

00:53:00.280 --> 00:53:03.260
سوءتغذیه غیرحاد داره
ولی فکر نکنم آسیب دائمی باشه

00:53:03.440 --> 00:53:06.940
با دوچرخه رفتم جلسه فراخوان
از خیابونای شهر رد شدم

00:53:07.020 --> 00:53:10.160
اطراف میدان ترافالگار که واقعاً کابوس بود

00:53:10.260 --> 00:53:14.520
مثل اتوبوس‌های دوطبقه و پرسرعت و بی‌پروا

00:53:14.560 --> 00:53:18.500
و من جوگیر شده بودم و عرق‌کرده و آماده رسیدم

00:53:19.120 --> 00:53:22.000
اتصال‌های اولیه آزاد شدند
به سیستم‌های داخلی ضربه بزنید

00:53:25.040 --> 00:53:27.980
با دوچرخه وارد میدان سوهو شدم

00:53:28.040 --> 00:53:32.190
دوچرخه رو قفل کردم و ۲۰ تا شنا رفتم

00:53:32.220 --> 00:53:35.440
که کار خوبی بود چون وقتی رسیدم

00:53:35.800 --> 00:53:38.120
کاملاً عرق‌کرده و برافروخته بودم

00:53:38.280 --> 00:53:42.880
و شبیه یک نیروی قوی نظامی دیده می شدم
که واقعاً میتونست تفنگدار دریایی باشه

00:53:44.120 --> 00:53:47.060
اول قرار بود نقش فررو، خلبان شاتل رو بازی کنم

00:53:47.420 --> 00:53:50.000
اما وقتی قرارداد امضا کردم

00:53:50.220 --> 00:53:52.480
جیم گفت: «آها، تو فررو نمیشی»

00:53:52.980 --> 00:53:56.000
«یک شخصیت جدید که بعداً نوشتم رو میگیری»

00:53:56.420 --> 00:53:59.160
مثلاً کسی که وظیفه تمیزکردن کپسول رو داره

00:54:02.160 --> 00:54:04.680
فرایند کستینگ برام واقعاً اعصاب‌خوردکن بود

00:54:04.840 --> 00:54:07.900
چون قبلاً با استنلی کوبریک ملاقات کرده بودم

00:54:08.260 --> 00:54:10.680
برای فیلم «ژاکت تمام فلزی»

00:54:11.860 --> 00:54:14.520
همه بازیگرا میخواستند با کوبریک کار کنن

00:54:15.240 --> 00:54:19.580
اون موقع جیمز کامرون هنوز اسم بزرگی نبود

00:54:20.660 --> 00:54:23.500
کوبریک بهم پیشنهاد داد و گفت هشت هفته نیاز داره

00:54:23.780 --> 00:54:27.900
گفتم: «واو، میتونم اینو انجام بدم
و بعدش با «بیگانه‌ها» هماهنگ کنم»

00:54:28.360 --> 00:54:31.400
با تیم کوبریک صحبت کردم و گفتم: «ببینید

00:54:31.480 --> 00:54:33.320
فقط یک هفته همپوشانی داره»

00:54:33.580 --> 00:54:36.320
گفتم: «جیمز کامرون قبول کرده

00:54:36.360 --> 00:54:38.470
اجازه میده یک هفته دیرتر بیام»

00:54:38.970 --> 00:54:40.480
گفتن: «نه، روش فیلمبرداری ما

00:54:40.520 --> 00:54:43.160
ممکنه هشت هفته طول بکشه یا هشت ماه»

00:54:43.320 --> 00:54:45.820
فیلم در نهایت بیش از یک سال فیلمبرداری شد

00:54:45.880 --> 00:54:48.140
پس مجبور شدم تصمیم بگیرم

00:54:48.250 --> 00:54:50.740
و «بیگانه‌ها» رو انتخاب کردم

00:54:53.440 --> 00:54:55.260
به نظر تو هم نان ذرت رو دوست نداری

00:54:55.580 --> 00:54:57.380
جیم اسم فراست رو انتخاب کرد

00:54:57.500 --> 00:55:01.520
و گفت: «دلیل علاقم به این اسم ریکو اینه که

00:55:02.480 --> 00:55:05.180
اسمت فراست‌(سرما) هست
اما با آتیش میمیری»

00:55:09.660 --> 00:55:11.200
بیل کاملاً تو نقش فرو رفته بود

00:55:11.520 --> 00:55:14.620
وقتی اومد تست، تفنگ نداشتیم بهش بدیم

00:55:15.020 --> 00:55:17.540
توی دفتر گیل بود

00:55:17.740 --> 00:55:20.080
یک لوله پلاکارد برداشت و پیچوندش

00:55:20.820 --> 00:55:23.356
با این چیز دور اتاق میدوید و روی زمین میغلتید

00:55:23.380 --> 00:55:26.860
با لوله پلاکارد شلیک میکرد و بلند بلند داد میزد

00:55:27.080 --> 00:55:29.460
فکر میکرد تست رو کاملاً خراب کرده

00:55:29.500 --> 00:55:32.840
اما من و گیل به هم نگاه کردیم: «این عالیه»

00:55:33.380 --> 00:55:36.370
فالانکس پرتو ذره‌ای با هدف‌گیری مستقل

00:55:37.940 --> 00:55:40.880
داشتم توی فیلمنامه‌م مینوشتم که جیم اومد و پرسید:

00:55:40.940 --> 00:55:42.390
«اوه هی، داری چیکار میکنی؟»

00:55:42.420 --> 00:55:44.820
گفتم: «دارم روی پیشینه دیتریش کار میکنم»

00:55:45.080 --> 00:55:47.800
صورتش پر از وحشت شد

00:55:48.920 --> 00:55:51.500
مثل اینکه نمیخواست زیادی خلاق بشم

00:55:51.560 --> 00:55:55.580
«همه چی توی فیلمنامه هست عزیزم»

00:55:55.880 --> 00:55:58.640
میدونستم به چی میرم، میدونستم یک گروه میخواد

00:55:58.700 --> 00:56:01.176
«خب، بیاین این شخصیت رو
داشته باشیم و بعد اون یکی رو»

00:56:01.200 --> 00:56:02.540
«ببینیم چطور جواب میده»

00:56:02.600 --> 00:56:04.860
و همه چی خیلی سریع شکل گرفت

00:56:09.240 --> 00:56:12.070
از وقتی من و ژانت شروع به همکاری کردیم

00:56:12.100 --> 00:56:14.580
و بررسی کردیم چطور اینجا رسیدیم

00:56:14.940 --> 00:56:18.820
پیشینه‌ای ساختیم که با هم تو زندان نوجوانان بودیم

00:56:19.000 --> 00:56:22.880
حکم حبس ابد داشتیم و این فرصت پیش اومد

00:56:25.500 --> 00:56:28.300
این مأموریت، با وجود خطرناک بودن
 و احتمال مرگمون

00:56:28.340 --> 00:56:31.300
بهتر از موندن تو جهنم قبلی بود

00:56:32.220 --> 00:56:34.400
پس این فرصت رو گرفتیم و به هم قول دادیم

00:56:34.430 --> 00:56:35.810
که پشت همدیگه رو داشته باشیم

00:56:37.240 --> 00:56:39.900
هیچ چیز عاشقانه‌ای نبود، اینو کاملاً کنار بذارین

00:56:39.940 --> 00:56:41.176
وییرزبوسکی، بیا بریم

00:56:41.200 --> 00:56:43.200
کرو، همین الان میخوامش، بده

00:56:44.100 --> 00:56:45.100
آفرین واسکوئز

00:56:45.580 --> 00:56:48.400
به عنوان بازیگر برای هر شخصیت جزئیاتی داشتیم

00:56:50.040 --> 00:56:56.310
پیشینه واسکوئز تو پیش‌نویس اصلی فیلمنامه

00:56:56.980 --> 00:57:02.880
اونطوری که یادمه، اون و دریک
از زندان نوجوانان سربازگیری شدند

00:57:03.060 --> 00:57:04.920
حکم حبس ابد داشتند

00:57:05.500 --> 00:57:06.620
عضو باند خلافکاری بود

00:57:07.320 --> 00:57:10.460
اگه حبس ابد داشتی، معلوم بود کسی رو کشتی

00:57:11.700 --> 00:57:14.560
ارتش یا تفنگداران فضایی منو استخدام کردند

00:57:14.640 --> 00:57:17.960
به عنوان سرباز ساده و احتمالاً بعدش
آموزش کمک‌های اولیه دیدم

00:57:18.160 --> 00:57:19.940
گفتی اسمش چی بود؟
ربکا

00:57:20.260 --> 00:57:22.120
من از دانشکده پزشکی نیومدم برای این کار

00:57:22.600 --> 00:57:24.580
برای خودم یک اسم کوچک انتخاب کردم

00:57:25.010 --> 00:57:28.660
روی کلاه‌خودمون حروف اول اسم خانوادگیمون نوشته بود

00:57:28.880 --> 00:57:32.200
که حرف اول اسم خودمون بود
مال من هم حرف اول خودم بود

00:57:32.580 --> 00:57:35.130
فکر کردم دیتریش یک اسم آلمانیه

00:57:35.160 --> 00:57:36.930
پس اسم کوچکمو کارلا گذاشتم

00:57:38.620 --> 00:57:41.980
خوشم اومد چون خودم هم یک رگ آلمانی دارم
پس قبولش کردم

00:57:42.620 --> 00:57:46.800
محض اطلاعتون
به من گفته‌اند که چهره باواریایی دارم

00:57:47.680 --> 00:57:51.240
جیم چند تا تقلب به ما داد
مثل اسپانکمایر

00:57:51.460 --> 00:57:53.710
اون زمان یک کوکی تو لس آنجلس وجود داشت

00:57:53.740 --> 00:57:56.280
چیپس شکلاتی اوتیس اسپانکمایر
یا یک همچین چیزی

00:57:56.340 --> 00:57:57.880
و اسپانکمایر از اونجا اومد

00:57:58.100 --> 00:58:00.350
و واسکوئز از صخره‌های واسکوئز اومد

00:58:00.380 --> 00:58:03.180
که یک محل تیراندازی رایج تو بیابونه

00:58:04.200 --> 00:58:07.240
غیر از این دیگه گمون نکنم کسی چیزی بدونه

00:58:07.540 --> 00:58:11.280
پایه شخصیت من بر پایه اینه
که من دنبال دردسر نیستم

00:58:11.380 --> 00:58:13.720
دنبال جنگ و خونریزی
با این موجودات فضایی نیستم

00:58:14.140 --> 00:58:15.620
اما من یک وظیفه دارم

00:58:16.290 --> 00:58:17.640
با من صحبت کن فراستی

00:58:18.260 --> 00:58:19.610
آق دایی رو تکون بده عزیزم

00:58:20.240 --> 00:58:25.120
من پیش‌زمینه خیابان شیکاگو
یا سختی خیابان شیکاگو خودمو

00:58:25.880 --> 00:58:28.460
داره مستقیم میاد. صاف برو

00:58:29.160 --> 00:58:31.880
زمان جنگ باید زنده بمونی

00:58:36.080 --> 00:58:40.060
آل متیو آدم دلقکی بود

00:58:40.320 --> 00:58:42.740
خیلی آدم شوخی بود

00:58:42.980 --> 00:58:47.740
خیلی آمریکایی، خیلی آمریکایی شهری
ما رو یاد خونه می‌انداخت

00:58:47.920 --> 00:58:51.740
و یکم هم ترسناک بود
چون این ذهنیت را داشت

00:58:51.780 --> 00:58:53.880
که یک زمانی گروهبان نیروی دریایی بوده

00:58:54.750 --> 00:58:57.460
اگه می‌خواست سر ما داد بزنه
حرف گوش می‌دادیم

00:58:57.490 --> 00:58:58.940
وای خدا سگ لرزه می‌زنه آدم

00:58:59.500 --> 00:59:01.216
می‌خوای چی کار کنم
دمپایی‌هایتو برات بیارم؟

00:59:01.240 --> 00:59:03.320
وای واقعا؟ خوشحال میشم

00:59:04.100 --> 00:59:05.160
به چشم من نگاه کن

00:59:05.280 --> 00:59:09.170
عالی، جوری که خودشو معرفی کرد

00:59:09.200 --> 00:59:11.610
به عنوان استوار دوم مسئول

00:59:11.650 --> 00:59:15.980
که گفت "تو چشمای من نگاه کن
اشکی نمی‌بینی

00:59:16.560 --> 00:59:17.980
من برای تو گریه نمی‌کنم»

00:59:18.080 --> 00:59:19.620
باشه، آماده شو

00:59:19.820 --> 00:59:22.380
دو دقیقه مردم داغ بشید

00:59:22.840 --> 00:59:26.770
فکر می کنم او سه بار
حداقل دو بار به ویتنام رفته بود.

00:59:27.260 --> 00:59:31.560
دلیل موندنش تو انگلیس برنگشتنش به آمریکا

00:59:31.620 --> 00:59:36.620
این بود که نسبت به کل ماجراهای نظامی بدبین بود

00:59:38.940 --> 00:59:41.220
اون چیزی که تو صحنه میدیدی خودِ آل بود

00:59:41.500 --> 00:59:44.100
احتمالاً بیشتر از همه
دیالوگ‌های بداهه میگفت

00:59:44.560 --> 00:59:48.180
و جیم بهش اجازه میداد ادامه بده
چون میدونست حرفایی که میزنه

00:59:48.340 --> 00:59:50.420
خود جیم نمیتونست به ذهنش برسه

00:59:51.020 --> 00:59:53.200
آل حرفای واقعی رو میزد

00:59:53.240 --> 00:59:57.700
آدمای چغر
جمعشون کنید، برین تو

00:59:59.060 --> 01:00:00.080
بجنبید

01:00:00.750 --> 01:00:01.790
و اینو داشت

01:00:01.840 --> 01:00:05.070
نیازی نبود اون جو رو بهت نشون بدند

01:00:05.200 --> 01:00:06.480
همه جا پخش بود

01:00:06.540 --> 01:00:08.820
دور و برشون حس میشد

01:00:09.140 --> 01:00:10.740
و ما دوستش داشتیم، واقعاً دوست داشتیم

01:00:10.880 --> 01:00:13.380
یک کم خشونت ضرر نداره

01:00:13.740 --> 01:00:15.940
یک روز تو نیروی تفنگداران
دریایی مثل یک روز تو مزرعه‌ست

01:00:16.870 --> 01:00:20.080
هر وعده غذا یک ضیافته، هر حقوق یک گنج

01:00:20.120 --> 01:00:23.110
ما میرفتیم تو اتاق استراحت آل می‌چرخیدیم

01:00:23.140 --> 01:00:25.280
چون آل از ما مسن‌تر بود

01:00:25.560 --> 01:00:32.120
و تو صنعت سابقه داشت و یک سرباز کهنه‌کارم بود

01:00:32.800 --> 01:00:34.960
یک سوئیت خیلی خوب میخواست

01:00:35.500 --> 01:00:37.790
و ما میرفتیم اونجا وقت میگذروندیم

01:00:37.850 --> 01:00:42.980
گاهی یک نوشیدنی میزدیم، شاید هم یک پُک تفریحی

01:00:43.010 --> 01:00:44.790
خیله خب عزیزا، حرف اونو شنیدید

01:00:44.820 --> 01:00:47.200
و پروسه رو میدونید
همه به گاییدن مشغول شین

01:00:47.480 --> 01:00:49.580
واضح‌ترین خاطره‌ام از آل

01:00:49.660 --> 01:00:54.340
روزی بود که داشتیم صحنه داخلی خودرو
زرهی (APC) رو فیلمبرداری میکردیم

01:00:54.520 --> 01:00:56.380
وقتی داشتیم به سمت سیاره شیرجه میزدیم

01:00:58.380 --> 01:01:01.280
البته این فقط یک دکور بود، یک جعبه

01:01:01.310 --> 01:01:04.700
تخته‌های ۲ در ۱۲ بزرگ گذاشته بودند

01:01:05.420 --> 01:01:11.640
که خدمه روشون پا میزدند تا لرزش ایجاد کنند

01:01:14.180 --> 01:01:16.960
دکور فرو ریخت و همه چی خراب شد

01:01:17.260 --> 01:01:20.890
هرگز فراموش نمیکنم آل متیوز بدون معطلی

01:01:21.900 --> 01:01:26.670
دوید و بدنش رو جلوش گرفت و شروع کرد به فریاد زدن

01:01:26.700 --> 01:01:29.100
«برید بیرون! همگی بیرون! حرکت کنید!»

01:01:29.420 --> 01:01:31.800
و ما فقط دستورات رو اجرا کردیم

01:01:33.220 --> 01:01:34.580
اون لحظه خیلی نفسگیر بود

01:01:35.220 --> 01:01:36.320
همه چی طبیعی بود

01:01:37.560 --> 01:01:39.100
لعنتی
اوه مرد

01:01:39.360 --> 01:01:43.820
انتخاب استادانه دیگه گیل و جیم برای آل

01:01:44.120 --> 01:01:49.170
و غمگینم که آل بعد از «بیگانه‌ها» ناپدید شد

01:01:49.200 --> 01:01:52.940
رفت اسپانیا یا پرتغال

01:01:53.380 --> 01:01:55.360
و اونجا موند تا فوت کرد

01:01:58.700 --> 01:02:02.400
نیروهای تفنگدار دریایی توی «بیگانه‌ها»
بیشتر از یک نیروی نظامی معمولی‌اند

01:02:02.440 --> 01:02:03.980
چون حس آدمای واقعی رو منتقل می‌کنند

01:02:04.300 --> 01:02:07.300
خواسته‌ها، نظرات، وظایف و شرافت دارند

01:02:07.440 --> 01:02:09.960
مجبورند غذا بخورند، دوستانی دارند

01:02:10.240 --> 01:02:13.180
همه چیزایی که تو زندگی خودمون داریم

01:02:15.660 --> 01:02:16.960
چرا اینقدر محبوبند؟

01:02:17.040 --> 01:02:21.300
فکر میکنم چون هرکدوم سیر داستانی مشخصی دارند

01:02:22.060 --> 01:02:23.560
همشون عمیقاً انسانی هستند

01:02:23.620 --> 01:02:26.490
و این حس توی فیلم کاملاً ملموسه

01:02:26.510 --> 01:02:29.240
اون حس برادری، خواهری

01:02:29.280 --> 01:02:31.620
یا هرچیزی که بین تفنگداران دریایی هست

01:02:31.650 --> 01:02:34.740
باید کار دخترای آبدار مهاجرها رو بسازیم

01:02:35.840 --> 01:02:38.300
وظیفه مورد علاقه
مهاجرین احمق

01:02:39.200 --> 01:02:42.630
البته این رفتارها اصلاً به ریپلی اطمینان نمیده

01:02:42.660 --> 01:02:46.230
وقتی میبینه چقدر پررو و مطمئن‌اند

01:02:46.260 --> 01:02:48.580
اینکه به عنوان تفنگدار دریایی
چه کارهایی میتونند بکنند

01:02:48.800 --> 01:02:51.490
باعث میشه بیشتر احساس ناامنی کنه

01:02:52.500 --> 01:02:53.590
حرف از تفنگداران دریایی شد

01:02:54.780 --> 01:02:55.840
تقریباً مثل یک خانواده است

01:02:56.140 --> 01:02:58.296
خانواده هم آدم‌های مختلف و اعضای متفاوتی داره

01:02:58.320 --> 01:03:00.460
با مشکلات و مسائل خودشون

01:03:00.920 --> 01:03:04.580
اما هیچکس نمیتونه در مورد اون آدم بد بگه

01:03:04.700 --> 01:03:08.360
میتونی در مورد برادر یا خواهرت بد بگی

01:03:08.580 --> 01:03:10.880
اما هیچکس دیگه اجازه نداره این کارو بکنه

01:03:10.940 --> 01:03:15.360
ما هم دقیقا همینجوری بودیم
پشت هم رو داشتیم

01:03:31.400 --> 01:03:34.270
در مورد حضور یک اندروید
توی کشتی چیزی نگفتی چرا؟

01:03:34.360 --> 01:03:38.280
من عاشق این شخصیت شدم چون از قبل تصمیم گرفته بودم

01:03:38.580 --> 01:03:43.980
اصلاً نمیترسه، فقط میخواد
به مردم و موقعیت‌ها خدمت کنه

01:03:44.500 --> 01:03:48.500
داشتم خودم رو به عنوان
یک اندروید آینده‌گرا میساختم

01:03:48.560 --> 01:03:54.740
که باهوش‌تر، آماده‌تر و تواناتر
برای انجام این مأموریت‌هاست

01:03:55.420 --> 01:03:57.260
این شخصیت آزارش به مورچه هم نمی‌رسه

01:03:57.930 --> 01:03:58.960
واقعاً همینطوره

01:03:59.040 --> 01:04:01.520
این یک روال عادیه
همیشه یک آدم آزمایشگاهی توی کشتی داریم

01:04:02.060 --> 01:04:04.380
من خودم عبارت "شخص مصنوعی" رو ترجیح میدم

01:04:06.050 --> 01:04:08.320
من یک بچه خیابونی از نیویورکم

01:04:09.260 --> 01:04:12.140
کفش‌ها رو واکس میزدم و تو خیابونا زندگی میکردم

01:04:12.480 --> 01:04:14.680
بیشاپ یک جورایی یتیم بود

01:04:14.980 --> 01:04:17.420
این حس تو نقش بود
هم میتونستم حسش کنم هم ببینمش

01:04:17.860 --> 01:04:18.880
من تو بخش پزشکی خواهم بود

01:04:19.900 --> 01:04:22.120
به گورمن سر بزن، تحلیل‌هام رو ادامه بدم

01:04:22.520 --> 01:04:25.760
قبلاً با جیم تو
«پیرانا ۲: تخم‌گذاری» کار کرده بودم

01:04:26.180 --> 01:04:27.800
و نقش یک پلیس بندری رو بازی کردم

01:04:29.080 --> 01:04:30.660
میشه چندتا سوال ازت بپرسم؟

01:04:32.200 --> 01:04:35.540
فکر میکنم کمترین بودجه‌ای
بود که تا حالا روش کار کردیم

01:04:42.500 --> 01:04:45.140
همدل پرسید
«میخوای تو نابودگر کی بازی کنه؟»

01:04:45.520 --> 01:04:47.260
گفت: «لنس»

01:04:48.220 --> 01:04:51.620
همدل گفت: «هرکی غیر از اون»

01:04:53.930 --> 01:04:58.560
با بیشاپ، ما می‌دونستیم که اون
واقعا عالی میشه

01:04:59.440 --> 01:05:02.540
و اینکه اون همه چیز رو
برای خلق نقشش به کار می‌گیره

01:05:02.730 --> 01:05:05.820
پس واقعاً انتخاب دومی وجود نداشت

01:05:08.160 --> 01:05:12.220
اون یک جور عجیب و غریب
و دور از دسترس بود

01:05:12.440 --> 01:05:15.020
که لنس به زیبایی اون رو بازی کرد

01:05:15.460 --> 01:05:17.180
اون حضور منحصر به فردی داره

01:05:17.580 --> 01:05:19.180
چه حیوان خونگی قشنگی داری، بیشاپ.

01:05:19.500 --> 01:05:20.880
عالیه نه؟

01:05:22.160 --> 01:05:25.820
کامرون به خاطر داستان‌های هشداردهنده‌اش
درباره فناوری معروفه

01:05:25.880 --> 01:05:28.270
چه ترمیناتور باشه
چه آواتار

01:05:28.300 --> 01:05:31.410
بیشتر درباره شرارت‌های
فناوری‌های بزرگه

01:05:31.460 --> 01:05:33.170
که به زندگی طبیعی تحمیل می‌شه

01:05:33.460 --> 01:05:36.500
و بعد به اون پیام نگاه می‌کنی

01:05:36.580 --> 01:05:37.776
که تو بیگانه وجود داره

01:05:37.800 --> 01:05:42.740
و تو بیگانگان، غالبا احساس می‌کنم
که یک داستان رستگاری فناوریه

01:05:44.340 --> 01:05:47.460
اون حتی به سه قانون اشاره می‌کنه

01:05:47.680 --> 01:05:50.400
برای من غیرممکنه که به یک انسان آسیب برسونم
یا با ترک فعل

01:05:50.440 --> 01:05:51.960
اجازه بدم بهش آسیب برسه

01:05:52.420 --> 01:05:55.020
این قانون اول رباتیک آسیموفه

01:05:55.200 --> 01:05:57.770
قانون دوم اینه
که ربات‌ها باید از انسان‌ها اطاعت کنند

01:05:57.800 --> 01:05:59.576
به جز مواردی که با قانون اول
در تضاد باشه

01:05:59.600 --> 01:06:01.576
قانون سوم اینه که ربات‌ها باید
از وجود خودشون محافظت کنند

01:06:01.600 --> 01:06:03.560
به جز مواردی که با دو قانون اول
در تضاد باشه

01:06:04.320 --> 01:06:08.200
یکی از چیزهایی که مردم گاهی اوقات
درباره‌اش صحبت می‌کنند، اخلاق رباتیکه

01:06:08.230 --> 01:06:11.530
اگر یک اندروید داشته باشید که اساساً
از انسان قابل تشخیص نباشه

01:06:12.000 --> 01:06:13.350
آیا اون حقوق یکسانی داره؟

01:06:13.380 --> 01:06:15.300
آیا اون مسئولیت‌های اخلاقی یکسانی داره؟

01:06:15.500 --> 01:06:16.800
و مسئولیت‌های اخلاقی؟

01:06:16.940 --> 01:06:19.260
فقط سمت من نیا، بیشاپ
متوجه شدی؟

01:06:20.580 --> 01:06:23.460
اون یک انسان مصنوعیه، نه یک ربات

01:06:23.880 --> 01:06:25.050
خب این یعنی چی؟

01:06:25.080 --> 01:06:30.540
پس اون فکر کرد، "خوب، من می‌خوام اون رو
صادقانه، متفکرانه و مهربانانه بازی کنم."

01:06:31.280 --> 01:06:32.800
همه چیز خوبه. ما خوبیم.

01:06:33.660 --> 01:06:36.440
اون می‌خواست برعکسش باشه.

01:06:39.100 --> 01:06:40.480
اما من قدردان نبودم

01:06:40.560 --> 01:06:43.040
چون در طبیعت من نبود
که اون رو بازی کنم

01:06:43.420 --> 01:06:45.700
من آدم‌های بد رو بازی کردم، اشتباه نکن

01:06:46.460 --> 01:06:49.780
متاسفم که این رو می‌گم.
اون مرد رفته، نمی‌تونه از خودش دفاع کنه.

01:06:49.920 --> 01:06:54.560
اما می‌تونم بهترش کنم؟
می‌تونم، می‌دونی؟ آره.

01:06:58.580 --> 01:07:01.920
به یاد دارم اون این ایده رو داشت
که لنز تماسی بذاره

01:07:01.950 --> 01:07:05.200
با دو تا مردمک توش
ولی جیم قبول نکرد

01:07:05.420 --> 01:07:08.930
اما لنس اون رو با هزینه خودش
ساخته بود

01:07:08.960 --> 01:07:12.050
و این برای من تاثیرگذار بود، مثل

01:07:12.270 --> 01:07:14.036
«واقعا فکر همه جای این کاراکتر رو کرده»

01:07:14.060 --> 01:07:15.200
کارت خوب بود

01:07:15.940 --> 01:07:17.660
من خوب بودم؟
آره، واقعاً

01:07:17.880 --> 01:07:20.510
درباره بیگانگان به عنوان فیلمی
درباره کانون خانواده صحبت می‌کنند،

01:07:20.540 --> 01:07:22.650
ریپلی به عنوان شخصیت مادرسالار

01:07:22.680 --> 01:07:23.850
نیوت رو به عنوان بچه

01:07:23.880 --> 01:07:28.060
هیکس رو به عنوان پدرسالار
اما نه شخصیت غالب

01:07:28.240 --> 01:07:32.440
و بعد بیشاپ هست که فکر کنم
به عنوان سگ خانواده بهش اشاره می‌شه

01:07:32.600 --> 01:07:33.690
سگ وفادار

01:07:33.720 --> 01:07:36.416
اون اونجاست برای تو، هر کاری رو انجام می‌ده،
اون جونش رو برای تو می‌ده.

01:07:36.440 --> 01:07:38.440
تو رو از همه چیز حذف می‌کنه.
درسته، مرد.

01:07:38.500 --> 01:07:40.080
هی، چرا نمی‌ری، مرد؟
می‌رم.

01:07:40.480 --> 01:07:42.020
چی؟
می‌رم.

01:07:42.520 --> 01:07:44.660
میراث بیشاپ خیلی قدرتمنده

01:07:44.820 --> 01:07:47.920
که اون رو در والتر در بیگانه: کاوننت می‌بینید

01:07:48.120 --> 01:07:51.600
که اون همون نوع گرمی و ملایمت رو داره،

01:07:51.760 --> 01:07:53.920
و حتی آرامش‌بخشی صداش

01:07:54.600 --> 01:07:57.420
اون افسر ارشد علمی
پرومتئوس بود

01:07:58.840 --> 01:07:59.980
کشتی‌ای که ناپدید شد

01:08:00.720 --> 01:08:01.650
دقیقاً

01:08:01.680 --> 01:08:03.680
پس واقعاً احساس می‌کنم جیمز کامرون

01:08:04.000 --> 01:08:07.220
در نوشتن بیگانگان
به روشی وارد شد که می‌خواست

01:08:07.540 --> 01:08:10.740
بحث هوش مصنوعی رو
در میان یک فرهنگ بسیار انسانی پیش ببره

01:08:10.880 --> 01:08:13.040
در میان یک فرهنگ بسیار انسانی

01:08:16.180 --> 01:08:18.980
من هرگز نمی‌فهمیدم
چرا اندرویدی می‌سازی

01:08:19.040 --> 01:08:20.260
که دقیقاً مثل یک انسان به نظر می‌رسه

01:08:20.680 --> 01:08:23.300
این ناکارآمدترین شکله

01:08:23.480 --> 01:08:27.380
اون کاملاً طراحی شده تا انسان‌ها
در کنار زندگی مصنوعی احساس راحتی کنند

01:08:27.480 --> 01:08:28.890
اون‌ها باید روی ریل‌ها باشند،

01:08:28.920 --> 01:08:32.520
اون‌ها باید
ضدگلوله باشند یا هر چیز دیگه‌ای

01:08:34.000 --> 01:08:37.800
اگر می‌تونی زندگی مصنوعی مثل اون بسازی،
چرا انسان‌ها رو به اونجا می‌فرستی؟

01:08:38.020 --> 01:08:40.040
چرا همه اون‌ها رو نمی‌فرستی؟

01:08:40.340 --> 01:08:41.390
خوش اومدی، برادر

01:08:42.620 --> 01:08:44.300
این هم یک سوال دیگه است

01:08:44.680 --> 01:08:46.680
اگر روزی جیمز کامرون رو ملاقات کنم،
ازش نمی‌پرسم

01:08:47.780 --> 01:08:50.610
- هی، بیشاپ، مرد. اون کار با چاقو رو انجام بده
- اوه، لطفاً

01:08:50.640 --> 01:08:51.760
اوه، بیا. آره!

01:08:51.860 --> 01:08:56.620
یک صحنه معروف هست
که بیل پکستون و من با هم انجام دادیم

01:08:56.980 --> 01:08:59.460
اون گفت، "هی بیشاپ،
اون کار با چاقو رو انجام بده"

01:09:00.450 --> 01:09:03.440
- من نمی‌خوام اون رو ببینم، مرد
- بیا، مرد!

01:09:03.520 --> 01:09:06.180
قبل از شروع فیلمبرداری،
پیش جیم رفتم و گفتم،

01:09:06.240 --> 01:09:10.760
"اگه دستم رو روی دست بیل بذارم
و اون کار با چاقو رو انجام بدم چی می‌شه؟"

01:09:10.790 --> 01:09:12.120
- بیا!
- حرکت نکن. به من اعتماد کن

01:09:12.380 --> 01:09:15.100
لنس مثل یک ماکیاولی کوچک بود

01:09:16.980 --> 01:09:19.690
اون جیم رو راضی کرد و پیش من اومد

01:09:19.720 --> 01:09:21.640
و گفت، "نگاه کن،
این کاریه که قراره انجام بدیم"

01:09:22.000 --> 01:09:24.600
ما قراره یک تمرین
در سالن غذاخوری انجام بدیم،

01:09:24.680 --> 01:09:26.600
و می‌خوام بیل رو بگیری،

01:09:27.400 --> 01:09:31.080
و فقط اون رو بگیری
و دستش رو پایین نگه داری

01:09:31.120 --> 01:09:33.020
بیا. بیشاپ! هی، مرد

01:09:33.080 --> 01:09:37.860
اون یکی از اون لحظاتی بود
که ایده‌ات رو با کارگردان به اشتراک می‌ذاری،

01:09:39.240 --> 01:09:40.940
و بعد می‌بینی که چه اتفاقی می‌افته

01:09:43.090 --> 01:09:46.860
بیل از ترس می‌مرد
که لنس اون رو بزنه،

01:09:47.620 --> 01:09:50.340
و لنس تا اون موقع،
خیلی سریع عمل می‌کرد

01:09:53.880 --> 01:09:56.340
پس اون رو گرفتیم،
و یک سورپرایز کامل بود

01:09:56.400 --> 01:09:58.760
بیل هیچ سرنخی نداشت

01:09:58.850 --> 01:09:59.860
ممنونم

01:10:02.120 --> 01:10:03.340
اون خنده‌دار نبود، مرد

01:10:03.940 --> 01:10:06.140
من وارد لندن در فرودگاه شدم،

01:10:06.540 --> 01:10:09.030
جیم گفته بود،
"اون رو با چاقو انجام می‌دیم،"

01:10:09.060 --> 01:10:10.160
و من گفتم، "خوبه"

01:10:10.500 --> 01:10:14.980
اما با شناختی که ازش داشتم،
20 نوع مختلف چاقو خریدم

01:10:15.340 --> 01:10:18.920
و اون‌ها گفتن، "می‌خوایم
از چمدونت دور بشی، آقا"

01:10:19.120 --> 01:10:20.960
خب، اون‌ها نمی‌خواستند
به من اجازه ورود به کشور رو بدند

01:10:21.600 --> 01:10:24.020
گیل هارد مجبور شد بیاد و من رو نجات بده،

01:10:24.220 --> 01:10:29.760
از قدرت خودش استفاده کرد، و اون فقط
یک زن کوتاه قد اما پرجنب و جوش بود، مرد

01:10:30.040 --> 01:10:31.340
به هر حال، اون من رو وارد کرد

01:10:32.110 --> 01:10:35.040
خوبه برای یک انسان

01:10:35.300 --> 01:10:36.740
می‌دونستیم که اون تمرین کرده بود

01:10:37.340 --> 01:10:40.400
همچنین می‌دونستیم که اوردن
هر نوع سلاحی به بریتانیا غیرقانونی بود

01:10:40.520 --> 01:10:42.620
اما فکر نکنید که این لنس رو متوقف می‌کنه

01:10:43.900 --> 01:10:47.060
چون، البته، اون با این چاقوها
تمرین کرده بود

01:10:47.500 --> 01:10:50.860
و می‌خواست جیم یکی رو انتخاب کنه،

01:10:51.240 --> 01:10:53.040
وزن، حس،
همه این‌ها باید کاملاً درست باشند

01:10:58.260 --> 01:11:00.220
پس من به فرودگاه رفتم

01:11:01.200 --> 01:11:05.840
و خوشبختانه تونستم برم
به بخش وی‌آی‌پی و با اون ملاقات کنم

01:11:05.880 --> 01:11:08.360
قبل از اینکه از گمرک و مهاجرت عبور کنه

01:11:08.840 --> 01:11:13.310
و اون من رو کنار کشید و گفت،
"ممکنه یک مشکلی پیش بیاد،

01:11:13.340 --> 01:11:15.240
یک چمدون پر از چاقو دارم"

01:11:15.840 --> 01:11:18.780
و من گفتم، "چاقو؟"

01:11:19.160 --> 01:11:22.320
خوشبختانه یک دستیار داشتیم
که با ما کار می‌کرد

01:11:22.720 --> 01:11:28.260
که تونست اون‌ها رو متقاعد کنه
که اون چمدون رو باز نکنن

01:11:28.340 --> 01:11:33.420
اون‌ها چمدون‌های دیگه رو باز کردند

01:11:34.320 --> 01:11:35.520
اما من عرق می‌ریختم

01:11:36.000 --> 01:11:37.260
واقعا داشتم عرق می‌ریختم

01:11:37.260 --> 01:11:40.700
لنس عرق نمی‌ریخت چون
البته، انسان‌های مصنوعی عرق نمی‌ریزند

01:11:41.620 --> 01:11:46.700
به طور صادقانه، بازی لنس هنریکسن
به عنوان بیشاپ واقعا بازیگری استادانه است

01:11:46.840 --> 01:11:49.120
من ممکنه مصنوعی باشم
اما احمق نیستم

01:11:49.590 --> 01:11:53.880
درباره تعهد یک بازیگر
به یک موجود صحبت کن

01:11:53.980 --> 01:11:56.340
حتی اسمشو شخصیت نمی‌ذاری
اون مثل یک موجوده

01:11:56.440 --> 01:12:00.080
و اون به طور کامل اون رو تجسم کرد

01:12:00.780 --> 01:12:01.860
سوال چیه؟

01:12:02.340 --> 01:12:05.560
این قراره یک مبارزه رودررو باشه قربان
یا یک شکار حشره دیگه؟

01:12:05.630 --> 01:12:07.860
حسی که گرفتم این بود که در بیگانه

01:12:08.220 --> 01:12:12.920
اون اولین تماس بشریت
با هر نوع فرم حیات بیگانه بود

01:12:13.560 --> 01:12:15.780
این دیالوگ در فیلم اشاره داره به اینکه

01:12:16.080 --> 01:12:18.960
نه تنها با گونه‌های دیگه
حیات بیگانه تماس داشتیم

01:12:19.340 --> 01:12:23.880
بلکه با موجودات بیگانه خصمانه
و متعدد هم برخورد داشتیم

01:12:24.060 --> 01:12:26.240
این یک دیالوگ
کاملاً مرتبط با دوران جنگ ویتنامه

01:12:38.860 --> 01:12:42.660
همین تک دیالوگ به تنهایی کنجکاوی
بسیاری از طرفداران رو برانگیخته

01:12:42.700 --> 01:12:48.270
تا حدی که نویسندگان دنیای گسترده‌تر فیلم

01:12:48.300 --> 01:12:52.500
به بررسی معانی احتمالی این مفهوم پرداختند

01:12:52.540 --> 01:12:54.860
چیزهای مشابهی رو قبلاً دیدیم

01:12:54.900 --> 01:12:59.270
مثلاً توی مجموعه داستان‌های
کوتاه «شکار حشرات بیگانه»

01:12:59.300 --> 01:13:00.980
کلی سناریوی فرضی وجود داره

01:13:01.140 --> 01:13:04.120
«اگر این شخصیت‌ها قبلاً با چیزی
شبیه این مواجه شده بودند چی؟»

01:13:06.080 --> 01:13:09.430
هدف اون دیالوگ اینه که نشون بده
سیارات و مستعمرات دیگه‌ای وجود دارند

01:13:09.460 --> 01:13:13.740
چون اونا تفنگداران استعماری هستند

01:13:13.800 --> 01:13:16.330
بدم نمیاد از اون کلوچه آرکتوریانی بچشم

01:13:16.360 --> 01:13:18.200
یادت میاد؟

01:13:18.720 --> 01:13:21.400
اینطور به نظر میرسه که با تسلیحات پیشرفته‌شون

01:13:21.440 --> 01:13:25.000
هیچ موجود بومی نتونسته بود قسر دربره

01:13:25.430 --> 01:13:28.540
از اصطلاح «شکار حشرات» این برداشت رو نمیکنی

01:13:29.170 --> 01:13:32.860
که با تمدن‌های هوشمند فضایی مواجه‌اند

01:13:33.040 --> 01:13:37.270
میدونیم که گونه‌های بیگانه هوشمندی
هم وجود دارند

01:13:37.300 --> 01:13:40.460
که جنگ‌های بین‌ستاره‌ای راه میندازند؟

01:13:41.100 --> 01:13:42.120
من وارد اون حوزه نمیشم

01:13:42.240 --> 01:13:46.320
ظاهراً یک بار یک بیگانه دیده
عجب دستاورد بزرگی

01:13:56.460 --> 01:14:00.040
ما سوار آسانسور سریع‌السیر به جهنمیم
می‌ریم پایین

01:14:00.080 --> 01:14:01.100
دو

01:14:01.520 --> 01:14:06.030
تجربه جیمز کامرون در مهندسی، طراحی

01:14:27.730 --> 01:14:30.740
متصل‌کننده‌های اولیه آزاد شدند
قطعات داخلی رو هدف بگیرید

01:14:31.500 --> 01:14:35.780
درک جزئیات فنی برام خیلی مهم بود

01:14:35.820 --> 01:14:38.980
برام توضیح میدادند هر دکمه چیه

01:14:39.180 --> 01:14:41.300
چکار کنم، عینکمو کجا بذارم

01:14:41.340 --> 01:14:43.840
چرا عینک میزنم، کی دربیارمش

01:14:45.820 --> 01:14:47.420
آماده باش در ۱۰ ثانیه

01:14:47.600 --> 01:14:49.640
با وجود چند خط دیالوگ محدود

01:14:49.980 --> 01:14:55.060
دقیق بودن جزئیات خیلی مهم بود

01:14:55.100 --> 01:14:57.040
در خط لوله هستیم، همه چیز مرتبه

01:15:00.560 --> 01:15:03.980
جیم یک جور حس پیشرفته تکنولوژیک به فیلم داد

01:15:04.460 --> 01:15:08.380
سلیقه طراحی خاصش تأثیر عظیمی داشت

01:15:08.440 --> 01:15:10.760
طراحی دراپ‌شیپ کار خودش بود

01:15:11.050 --> 01:15:12.460
خودش همه رو کشیده بود

01:15:14.750 --> 01:15:19.840
این فناوری باورپذیر بود
و عملکرد واقعی داشت

01:15:20.200 --> 01:15:21.290
کاملاً کاربردی به نظر میرسید

01:15:23.460 --> 01:15:25.660
مثل ربات‌های شکارچی-قاتل ترمیناتور

01:15:25.860 --> 01:15:28.360
که انگار واقعاً یک ماشین طراحی‌شون کرده

01:15:28.860 --> 01:15:33.780
ساخت دنیای فیلم بازتاب ذهن منحصربه‌فردشه

01:15:37.140 --> 01:15:40.280
خب، ببینیم چی میبینیم

01:15:40.380 --> 01:15:45.040
تجهیزات تصویربرداری
سربازها خیلی ابتدایی بود

01:15:46.540 --> 01:15:48.620
با دراپ‌شیپ پرواز میکنند

01:15:48.740 --> 01:15:52.060
تصاویر مجتمع مستعمره خیلی کیفیت پایینه

01:15:53.040 --> 01:15:54.720
چیزی بود که مردم باور میکردند

01:15:56.980 --> 01:16:00.900
مثل فیلم اول که به سفینه بیگانه
نزدیک میشدند

01:16:01.040 --> 01:16:03.700
و تصاویر پر از نویز بود

01:16:04.120 --> 01:16:07.560
همون حس واقع‌گرایی رو ایجاد میکرد

01:16:07.760 --> 01:16:12.060
خب، فررو
ما رو به پایین روی مجتمع اصلی مستعمره ببر

01:16:12.940 --> 01:16:16.300
بنابراین هنگامی که ما در مورد دراپشیپی
که وارد جو می شود صحبت می کنیم

01:16:16.340 --> 01:16:21.460
و پرواز از کنار پردازنده
اتمسفر و آمدن به مجتمع مستعمره،

01:16:21.980 --> 01:16:25.540
نقشه کانتور مسیر را کشیدم

01:16:26.360 --> 01:16:28.550
این در واقع نشان داد، و
ما این را برای خدمه داشتیم،

01:16:28.580 --> 01:16:31.490
ما از زیراکس کپی کردیم تا بتوانیم ببینیم،

01:16:31.520 --> 01:16:33.476
اینجا جاییه که ما پرواز می
کنیم، اینجا جاییه که خواهیم دید

01:16:33.500 --> 01:16:35.060
اینجا جاییه که زمین باید صاف باشه

01:16:36.080 --> 01:16:37.960
گرافیک صفحه پرواز به داخل

01:16:38.000 --> 01:16:42.080
که بر اساس ترسیم نقشه کانتور
کوچک من از مسیر سفینه بود

01:16:42.680 --> 01:16:45.240
بنابراین ما همیشه سعی می‌کردیم ثابت قدم باشیم

01:16:45.920 --> 01:16:51.040
و افراد را در جغرافیا و هندسه مجموعه ها قرار بدهیم

01:16:54.840 --> 01:16:59.720
زمین‌سازی (ترافورمینگ) هم یه ایده دیگه آینده‌نگرانه‌ست

01:16:59.860 --> 01:17:03.520
با نصب پردازنده‌های اتمسفر بزرگ
هوا رو قابل تنفس میکنند

01:17:03.870 --> 01:17:04.890
دهه‌ها طول می کشه

01:17:05.300 --> 01:17:07.480
اگر پردازش مجدد اتمسفر انجام بدی

01:17:07.660 --> 01:17:10.340
یعنی عناصر رو تجزیه یا بازترکیب میکنی

01:17:10.520 --> 01:17:12.200
تا اتمسفر قابل تنفس بشه

01:17:12.620 --> 01:17:16.780
این بازم نشون دهنده سبک
کامرونه: فناوری آینده‌نگرانه

01:17:17.080 --> 01:17:20.500
اما نه اونقدر پیشرفته
که برامون غیرقابل درک باشه

01:17:23.180 --> 01:17:26.030
همون صفحات زرهی بزرگی که موقع طوفان

01:17:26.060 --> 01:17:27.110
روی پنجره‌ها میاد

01:17:27.150 --> 01:17:29.980
جزئیاتی که حس واقعیت رو القا میکنه

01:17:30.200 --> 01:17:34.180
نیروگاه هسته‌ای بزرگ و
جدا از محل سکونت مهاجران

01:17:34.220 --> 01:17:36.440
باز هم یک عنصر واقع‌گرایانه دیگه‌ست

01:17:36.680 --> 01:17:38.990
واقعاً شبیه یک بازی ویدیویی میمونه

01:17:39.020 --> 01:17:40.440
که داری یک سیاره رو مستعمره میکنی

01:17:40.480 --> 01:17:43.020
و باید تاسیسات خاصی بسازی

01:17:43.380 --> 01:17:46.720
ببین کی اینجاست! من خارق‌العاده‌ترینم

01:17:47.880 --> 01:17:49.680
نمونه کامل یک آدم خارق‌العاده

01:17:50.760 --> 01:17:52.320
با من درنیفتید

01:17:52.460 --> 01:17:56.640
اون موقع کلی کتاب درباره ویتنام میخوندم

01:17:57.380 --> 01:18:01.450
کتاب «گزارشات» مایکل هِر
که مشخصا معروف‌ترینش بود

01:18:01.480 --> 01:18:02.420
اما کتابای دیگه هم بود

01:18:02.460 --> 01:18:04.680
یک کتاب دیگه به اسم «تعقیب کاچیاتو»

01:18:05.020 --> 01:18:08.800
کتابای زیادی تو ژانر سربازای ناراضی

01:18:09.240 --> 01:18:12.260
یا سرخورده یا آسیب‌دیده از جنگ وجود داره

01:18:12.630 --> 01:18:15.640
میخواستم اون حس رو منتقل کنم

01:18:15.900 --> 01:18:18.260
هادسون، آروم بگیر

01:18:23.080 --> 01:18:28.360
هِر تو «آپوکالیپس نائو»
هم روایت صوتی معروفی نوشته بود

01:18:28.690 --> 01:18:29.750
سایگون

01:18:31.860 --> 01:18:32.870
لعنت

01:18:35.100 --> 01:18:36.680
هنوز تو سایگونم

01:18:36.820 --> 01:18:39.420
این موضوع اون موقع تازه بود
اگه در نظر بگیرید

01:18:39.920 --> 01:18:43.400
این اوایل دهه ۸۰ بود و سقوط
سایگون تو ۷۵ اتفاق افتاده بود

01:18:43.440 --> 01:18:46.380
همه اینا تو اون زمان خیلی برجسته
بود و تو زندگی منم تاثیر داشت

01:18:47.340 --> 01:18:53.580
داشتم به ایده‌های دوران ویتنام
تو علمی-تخیلی فکر میکردم

01:18:53.740 --> 01:18:57.280
طرفدار بزرگ رمان «جنگ ابدی» جو هالدم بودم

01:18:58.760 --> 01:19:04.050
مفهوم سربازان پیشرفته
تکنولوژیک در مقابل نیروی طبیعی

01:19:04.540 --> 01:19:06.500
و ارگانیک بیگانه

01:19:06.540 --> 01:19:12.220
در فیلمنامه یک حس اجتناب‌ناپذیر
از دوران ویتنام رو نشون میداد

01:19:12.360 --> 01:19:13.580
قدت چنده سرباز؟

01:19:13.760 --> 01:19:15.290
قربان، یک متر هفتاد و پنج

01:19:15.320 --> 01:19:18.100
یک متر هفتاد و پنج؟ نمیدونستم
کثافت‌ها رو اینقد میچینن

01:19:18.300 --> 01:19:21.256
جالبه که «ژاکت تمام فلزی» هم
همزمان با ما داشت ساخته میشد

01:19:21.280 --> 01:19:22.190
همون موقع

01:19:22.220 --> 01:19:25.500
آخر هفته‌ها با بازیگراشون معاشرت میکردیم

01:19:25.540 --> 01:19:28.380
و اونا قطعاً داشتن یک فیلم ویتنامی میساختن

01:19:32.840 --> 01:19:37.260
یک چیز جالب تو «بیگانه‌ها» طرز
پوشش متفاوت سربازاست

01:19:37.700 --> 01:19:40.280
بعضی کلاهخود دارند، بعضی نه

01:19:40.580 --> 01:19:42.700
پیشانی‌بند و چیزای مشابه

01:19:42.840 --> 01:19:44.680
دقیقاً تو ویتنام همینطور بود

01:19:45.100 --> 01:19:47.600
نوشتن روی کلاهخودها

01:19:47.900 --> 01:19:51.280
طراحی روی جلیقه‌ها و تزیینات شاتل

01:19:51.640 --> 01:19:55.940
تو عملیات‌های یو-ای و ۴۶ همین کارا رو میکردیم

01:19:56.220 --> 01:19:58.960
روی بالگردهاتون طرح مینداختید

01:20:01.220 --> 01:20:04.240
یک روز جیم پیشمون اومد و گفت:

01:20:04.320 --> 01:20:06.780
«همه وسایل رو جمع کنید، دنبالم بیان»

01:20:07.920 --> 01:20:10.990
و شروع کرد به راه رفتن تو استودیوهای پاینوود

01:20:11.020 --> 01:20:12.800
و ما هم گیج و مبهوت دنبالش رفتیم

01:20:13.230 --> 01:20:14.590
«این چیه؟ کجا میریم؟»

01:20:15.160 --> 01:20:18.890
رسیدیم به یک پله چوبی قدیمی و لرزان

01:20:18.920 --> 01:20:21.160
بالا رفتیم و وارد یک ساختمون کوچیک شدیم

01:20:22.060 --> 01:20:23.060
بخش طراحی صحنه بود

01:20:23.220 --> 01:20:28.810
پر بود از نوارهای چرمی
استخوان و چیزای عجیب غریب

01:20:28.840 --> 01:20:30.280
جیم برگشت و گفت

01:20:30.440 --> 01:20:33.010
«خب، بقیه روز رو صرف این میکنید

01:20:33.210 --> 01:20:34.750
که تجهیزاتتون رو شخصی‌سازی کنید»

01:20:36.280 --> 01:20:39.060
نوارهای چرمی و استخوان به کلاهم آویزون کردم

01:20:39.100 --> 01:20:42.080
تعدادی هم دور گردنم انداختم
استخوان مرغ بودند

01:20:42.300 --> 01:20:45.440
همه‌چیز تبدیل به بیان شخصی شد

01:20:46.680 --> 01:20:48.560
چندتا ایده به ذهنم رسید

01:20:48.600 --> 01:20:52.240
یکی این بود: «وقتی شک داری، هسته‌ای بزن»

01:20:53.960 --> 01:20:55.050
آخرین خط دفاع

01:20:55.120 --> 01:20:56.380
یک ایده دیگه

01:20:56.680 --> 01:21:00.020
نام مادر بچه‌هام «هدر» هست

01:21:00.120 --> 01:21:03.060
تصمیم گرفتم یک قلب بکشم
و اسم هدر رو وسطش بنویسم

01:21:03.180 --> 01:21:08.480
پس یک قلب خوشگل رو تو این فلز حکاکی کردم

01:21:09.140 --> 01:21:11.030
بعد شروع کردم به نوشتن «هِدر»

01:21:11.080 --> 01:21:13.260
وقتی داشتم مینوشتم خیلی خوب شده بود

01:21:13.360 --> 01:21:15.110
ولی وسطای کار فهمیدم

01:21:15.140 --> 01:21:18.360
جا نمیشه همه اسم «هِدر» رو بنویسم

01:21:20.850 --> 01:21:26.120
پس به ذهنم رسید کوتاهش کنم به «هِث»

01:21:26.520 --> 01:21:30.920
پس H-E-A-T-H رو نوشتم که کاملاً جا شد

01:21:31.560 --> 01:21:35.240
وقتی فیلم اومد، طرفدارا میپرسیدند:

01:21:35.350 --> 01:21:36.380
«هِث کیه؟»

01:21:39.240 --> 01:21:42.710
خیلی از طرفدارا فکر می‌کنند
شاید همجنسگرا باشم

01:21:42.740 --> 01:21:44.110
چون اونجا «هِث» نوشتم

01:21:47.520 --> 01:21:53.760
واسکوئز یک چیکانا از اَچولا،
لس آنجلس، از محله فقیرنشین بود

01:21:54.580 --> 01:22:00.220
داشتم یک شعری از شاعر چیکانا میخوندم

01:22:01.320 --> 01:22:04.520
درباره یک عضو باند خلافکاری

01:22:04.740 --> 01:22:07.300
اون رو روی زره نوشتم

01:22:07.580 --> 01:22:11.860
ترجمه تحت‌اللفظیش میشه
«خطر همیشه زنده است»

01:22:12.200 --> 01:22:14.050
ولی این ترجمه خوبی نیست

01:22:14.080 --> 01:22:15.440
من اینطور ترجمه میکنم

01:22:15.620 --> 01:22:19.860
«راهی برای فرار نیست»

01:22:19.900 --> 01:22:21.740
هیچکس زنده از این زندگی درنمیره

01:22:21.830 --> 01:22:23.520
عوضی بی‌عرضه

01:22:24.380 --> 01:22:28.420
یادم نمیاد کاری کرده باشم جز
گذاشتن کلمه «اتفاق» روی کلاهم

01:22:28.680 --> 01:22:29.910
کلمه «اتفاق»

01:22:31.340 --> 01:22:34.560
شانس بیاریم زنده بمونیم

01:22:35.900 --> 01:22:37.540
پس یک جورایی تاریکی هم توش هست

01:22:40.200 --> 01:22:41.800
از اونجایی که من افسر فناوری پزشکی بودم

01:22:41.960 --> 01:22:45.340
صلیب سرخی طراحی کردم
که یک قطره خون ازش آویزون بود

01:22:45.570 --> 01:22:48.080
که بعداً شد تتویم
خالکوبیهامون رو خودمون طراحی میکردیم

01:22:48.120 --> 01:22:52.720
روی لباس زیرم، تیشرت و شورت خاکستری رنگم

01:22:53.260 --> 01:22:57.320
روی قلبم علامت بین‌المللی
«ورود ممنوع» رو گذاشتم

01:22:57.420 --> 01:22:59.740
دایره با خط اریب، با این مضصمون

01:23:00.080 --> 01:23:01.830
«نه، اینجا بسته است، همگی»

01:23:02.030 --> 01:23:04.940
و پشت کلاهم به احترام دیتریش

01:23:05.240 --> 01:23:07.020
نوشتم «فرشته آبی»

01:23:07.860 --> 01:23:10.230
که چند نفر تو اینترنت فهمیدنش

01:23:10.260 --> 01:23:13.100
اون طرفدارای خیلی تیزبین

01:23:13.300 --> 01:23:15.140
همه چیز بازتابی از شخصیت بود

01:23:15.540 --> 01:23:18.520
فکر میکنم اولین باری بود تو یک صحنه میگفتم

01:23:18.900 --> 01:23:24.600
«آه، همه چیز داستان رو تقویت
میکنه، همه چیز یک داستان میگه»

01:23:26.500 --> 01:23:30.220
و همینطور کمد شخصی

01:23:30.520 --> 01:23:33.030
نمیدونم تو فیلم چقدر نشون داده

01:23:33.060 --> 01:23:35.540
اما داخل هر کدوم از کمدهامون

01:23:35.810 --> 01:23:40.330
با عکس و چیزای مختلف شخصی‌سازیش کرده بودیم

01:23:40.360 --> 01:23:42.130
و این برام خیلی مهم بود

01:23:42.160 --> 01:23:45.540
چیزایی بود که تو تحقیقام
درباره هویتش استفاده کرده بودم

01:23:45.580 --> 01:23:48.870
و من همیشه از عکسا استفاده میکنم

01:23:48.900 --> 01:23:54.160
با نگاه کردن به عکسا
تصوری از آدمها پیدا میکنم

01:23:54.200 --> 01:23:57.660
پس عکسهایی از کتاب ریچارد اودون

01:23:57.700 --> 01:24:00.700
که عاشقش بودم
روی کمد گذاشتم

01:24:00.940 --> 01:24:03.680
کسی که برادرم محسوب میشد

01:24:11.700 --> 01:24:14.420
داستان تو یک سیاره دیگه است
فضایی‌ها هستند، همه چیز آینده رو نشون میده

01:24:14.540 --> 01:24:17.060
اما یک نقطه اتصال به واقعیت هم داره

01:24:17.120 --> 01:24:19.270
و فکر میکنم کامرون تجربیاتش رو وارد کرده

01:24:19.300 --> 01:24:22.400
دانشش درباره تسلیحات و نظام رو توی این کار آورده

01:24:22.440 --> 01:24:26.200
و این واقع‌نمایی که در
رفتارش با نیروهای دریایی داره

01:24:26.740 --> 01:24:31.040
لایه‌ای از ارتباط‌پذیری به داستان میده

01:24:31.260 --> 01:24:32.610
شاید ما توی ارتش نبودیم

01:24:32.640 --> 01:24:34.140
اما این رو به عنوان یک چیز واقعی میشناسیم

01:24:34.180 --> 01:24:35.816
چیزی ملموس و حقیقی

01:24:35.840 --> 01:24:37.080
حس فیلمهایی مثل «استار ترک» رو نمیده

01:24:37.310 --> 01:24:39.020
بچه‌ها ۱۰ ثانیه، حواس‌جمع باشید

01:24:48.720 --> 01:24:53.720
هیچی، اصلاً هیچی

01:24:53.940 --> 01:24:57.170
چند سال پیش، داشتم کانالهای
تلویزیون رو بالا پایین میکردم

01:24:57.200 --> 01:24:58.580
و به فیلم «بیگانگان» برخوردم

01:24:58.880 --> 01:25:00.700
تقریباً نیمه‌های فیلم بود

01:25:00.900 --> 01:25:03.300
و شوکه شدم از اینکه چقدر خوب ساخته شده

01:25:03.580 --> 01:25:06.140
انگار همین پارسال ساخته شده باشه

01:25:06.180 --> 01:25:07.636
یکی از دلایلش اینه که

01:25:07.660 --> 01:25:11.320
جیم از جلوه‌های ویژه
دهه ۸۰ زیاد استفاده نکرده

01:25:11.730 --> 01:25:13.440
حتما عاشقش میشید

01:25:14.260 --> 01:25:15.820
از ابزارهای عملی و واقعی استفاده کرد

01:25:16.220 --> 01:25:18.680
پس وقتی این چیزا رو میبینید، همه واقعی‌اند

01:25:19.440 --> 01:25:23.780
نیازی به بازی نیست، خودت اونجایی

01:25:27.060 --> 01:25:30.710
وقتی تو صحنه بارون مصنوعی میاد
بارون خیلی زیاد

01:25:31.230 --> 01:25:32.990
واقعاً داره بارون شدیدی میاد

01:25:33.050 --> 01:25:35.120
و من باید میرفتم بیرون
و گروه رو هدایت میکردم

01:25:35.560 --> 01:25:38.760
پرسیدم «جیم، وقتی میام بیرون
به چپ برم یا راست؟»

01:25:39.040 --> 01:25:42.040
صاف تو چشام نگاه کرد و گفت «بله»

01:25:42.460 --> 01:25:43.460
و رفت

01:25:46.180 --> 01:25:48.300
بجنبید! ادامه بدید

01:25:49.040 --> 01:25:50.040
مثل یک بازیکن شطرنج بود

01:25:50.200 --> 01:25:52.970
مردم عادی دو سه حرکت بعد رو میبینند

01:25:53.000 --> 01:25:55.610
اما جیم داره حرکت پنجم و هفتم
رو برنامه‌ریزی میکنه

01:25:55.640 --> 01:25:59.560
تو صحنه میشد فهمید همیشه
ذهنش درگیرِ چیزای دیگه است

01:26:01.820 --> 01:26:04.450
برای یک کارگردان غیرمعموله

01:26:04.540 --> 01:26:08.860
که اینقدر تو ساختن
و طراحی دکورها درگیر باشه

01:26:10.320 --> 01:26:12.820
درام و طراحی با هم ترکیب شده بودند

01:26:16.450 --> 01:26:19.420
کلی جزئیات گذاشته بودند تا حس کنی اونجایی

01:26:19.560 --> 01:26:22.150
و گیج نشی مثلاً الان تو بخش عملیاتیم یا نه

01:26:22.460 --> 01:26:25.440
تو هر صحنه نشانه‌های خاصی بود

01:26:25.480 --> 01:26:28.080
که سریع موقعیت رو نشون میداد

01:26:30.380 --> 01:26:35.160
من تو عمرم توی خیلی صحنه‌ها بودم
ولی این تو یک سطح دیگه بود

01:26:35.470 --> 01:26:38.200
وقتی تو تونل‌های مستعمره راه میرفتی

01:26:38.300 --> 01:26:41.140
که توسط بیگانه‌ها نابود شده بود

01:26:41.460 --> 01:26:45.520
فضای اداری رهاشده، همه جا بهم ریخته بود

01:26:45.560 --> 01:26:47.250
انگار یک نبرد وحشتناک اتفاق افتاده باشه

01:26:47.280 --> 01:26:49.320
منظورم اینه که دقت به جزئیات

01:26:49.680 --> 01:26:52.520
تیم طراحی تولید و بخش هنری بی‌سابقه است

01:26:52.800 --> 01:26:54.840
چیزی بود که تا حالا ندیده بودم

01:26:55.000 --> 01:26:56.790
قربان، اینجا از بین رفته

01:26:56.820 --> 01:26:58.620
فکر کنم هر اتفاقی بوده
دیگه تموم شده

01:26:59.480 --> 01:27:02.200
فکر میکنم این از همان اول
در نابودگر شروع شد

01:27:02.520 --> 01:27:05.020
مجبورم بودم تو دنیای معاصر فیلمبرداری کنم

01:27:05.060 --> 01:27:09.060
پول دکورهای بزرگ رو نداشتم،
نمیتونستم خودم رو به آینده پرتاب کنم

01:27:09.400 --> 01:27:11.610
پس بخشهای کوچکی از آینده رو نشون دادم

01:27:11.640 --> 01:27:13.780
اما با جزئیاتی خشن و واقعی

01:27:14.050 --> 01:27:16.700
با بافتی ملموس در خودِ لس‌آنجلس

01:27:16.740 --> 01:27:17.910
تو کوچه‌پس‌کوچه‌ها

01:27:18.900 --> 01:27:22.380
مغازه‌های گرویی
و هتل‌های کثیف فیلمبرداری کردیم

01:27:22.680 --> 01:27:23.800
تا حس واقعی داشته باشه

01:27:29.120 --> 01:27:32.460
ریشه این ایده رو میشه
توی «جنگ ستارگان» دید

01:27:32.520 --> 01:27:35.100
که دو سه سال قبل از «بیگانه» اومده بود

01:27:35.580 --> 01:27:39.420
و بعد ریدلی اسکات اونو گسترش داد
و به اوج رسوند

01:27:39.620 --> 01:27:41.900
نباید روی این سیاره لعنتی فرود میومدم
میدونم

01:27:43.330 --> 01:27:45.340
«بیگانگان» درباره آینده است

01:27:45.710 --> 01:27:48.040
اما کارهای ران کاب، سید مید

01:27:48.520 --> 01:27:51.280
و پیتر لامونت، طراح تولید در بریتانیا

01:27:51.620 --> 01:27:53.100
همه چیز باورپذیر بود

01:27:54.100 --> 01:27:58.820
وقتی تو زمان ناهار
تو دکورهای واقعی قدم میزدم

01:27:59.060 --> 01:28:03.460
حس امروزی ولی کمی آینده‌نگرانه داشت

01:28:03.760 --> 01:28:06.520
وقتی تماشاچی‌ها اینو روی پرده میبینند

01:28:06.560 --> 01:28:09.230
راحت میپذیرند چون در محیطی آشنا قرار دارند

01:28:09.260 --> 01:28:11.000
مثل آثار تیراندازی‌های سبک

01:28:11.500 --> 01:28:15.360
یکی از نکات هوشمندانه فیلم

01:28:15.460 --> 01:28:17.520
در طراحیاش

01:28:17.720 --> 01:28:21.320
استفاده از عناصر آشنا بود

01:28:21.350 --> 01:28:25.940
که شاید تو آینده وجود نداشته باشند

01:28:26.240 --> 01:28:28.580
اما فیلم رو در واقعیت روزمره
باورپذیر می‌کرد

01:28:28.650 --> 01:28:30.560
و چیزای ساده مثل خطوط هشدار

01:28:30.580 --> 01:28:32.080
نوارهای زرد و مشکی

01:28:34.820 --> 01:28:39.060
اگه میخواید بدونید «بیگانگان»
چقدر تاثیرگذار بوده

01:28:39.500 --> 01:28:42.600
همین راهروها رو در نظر بگیرید
و ببینید چطور

01:28:43.180 --> 01:28:46.820
تو سالهای بعد توی طراحی
بازیهای ویدیویی کپی‌برداری شده

01:28:50.920 --> 01:28:53.740
احتمالاً مواد انفجاری بررسی لرزه‌نگاریه

01:28:54.140 --> 01:28:57.620
داریم تو این راهروهای طولانی پیش میرویم

01:28:57.660 --> 01:29:00.340
ما تظاهر نمیکنیم، تو این
محیط عظیم واقعاً حضور داریم

01:29:00.540 --> 01:29:03.420
داریم از تاکتیک‌ها و آرایش نظامی‌مون
استفاده می‌کنیم

01:29:03.540 --> 01:29:05.440
در نقش موندیم، خطها رو یادمون باشه

01:29:05.990 --> 01:29:07.450
خیلی خب دیتریش، فراست، نوبت شماست

01:29:08.580 --> 01:29:11.440
جیم افراد واقعی نیروی هوایی بریتانیا
رو آورده بود

01:29:12.200 --> 01:29:14.660
که یک هفته ما رو توی
 اردوی نظامی آموزش بدند

01:29:15.340 --> 01:29:17.750
مسخره‌بازی نبود، جدی بود

01:29:29.810 --> 01:29:32.820
اردوهای آموزشی برای هماهنگ کردن
بازیگرها خیلی مهمند

01:29:33.200 --> 01:29:36.980
تا نقششون رو در نیروی نظامی درک کنند

01:29:37.260 --> 01:29:40.600
طوری که حرکت میکنید، رفتار می‌کنید
حرف می‌زنید

01:29:41.400 --> 01:29:42.670
فاصله‌ها رو رعایت کنید

01:29:42.700 --> 01:29:44.540
خب، حرف اونو شنیدید
ازدحام نکنید

01:29:44.900 --> 01:29:45.900
آروم باشید

01:29:46.000 --> 01:29:49.320
اولین وظیفه تماس ساعت
۴:۳۰ صبح و دویدن پنج مایل بود

01:29:50.500 --> 01:29:52.450
مسخره‌بازی نبود مثلاً بگی
«بذار آروم بدوم»

01:29:52.480 --> 01:29:54.980
میگفتد«بدو بدو بدو»

01:29:55.320 --> 01:29:57.150
مثل سگ سرمون داد میزدند تا حرکت کنیم

01:29:57.180 --> 01:30:02.320
بیل پاکستون رو هیچوقت فراموش نمیکنم

01:30:02.360 --> 01:30:06.380
میگفت «آقا من تازه از یک پرواز طولانی اومدم

01:30:06.420 --> 01:30:09.410
هنوز حالت پرواز دارم
میشه استراحت کنم؟»

01:30:09.440 --> 01:30:11.260
کلی بهش گیر دادند

01:30:11.480 --> 01:30:15.280
یادمه تو جنگل داشتیم میرفتیم که یهو

01:30:15.940 --> 01:30:18.460
به سیم یک مین زمینی برخورد کردم

01:30:21.460 --> 01:30:25.060
با تپانچه، تفنگ پالس و شعله‌انداز کار میکردیم

01:30:25.100 --> 01:30:26.160
واسکز، پیشرو باش

01:30:26.480 --> 01:30:27.490
حرکت کنیم

01:30:28.060 --> 01:30:30.640
ایده‌های تاکتیکی مثل پیشروی

01:30:31.060 --> 01:30:33.800
و نحوه رفتار در محیط جدید رو یاد گرفتیم

01:30:33.900 --> 01:30:36.720
چطور موقعیتها رو کنترل کنیم

01:30:37.220 --> 01:30:38.230
جلو برید

01:30:38.840 --> 01:30:42.260
چطور به یک محیط شهری نزدیک میشید؟

01:30:42.660 --> 01:30:44.956
چطور به یک ساختمان نزدیک میشین؟
چطور از سلاحها استفاده میکنید؟

01:30:44.980 --> 01:30:49.600
همه اون تمرینها واقعاً خیلی مفید بودند، جدی میگم

01:30:50.080 --> 01:30:54.320
دو نفری که مارو آموزش میدادند آل
متیوز (گروهبان سابق تفنگداران دریایی)

01:30:54.740 --> 01:30:57.600
و تیپ تیپینگ بدلکار انگلیسی
و نیروی ویژه SAS بودند

01:30:57.840 --> 01:31:02.460
که هر دو جدی و سختگیر بودند

01:31:02.920 --> 01:31:05.260
جوخه دوم پیشروی کنه، موقعیتهای جناحی

01:31:05.680 --> 01:31:07.080
جوخه دوم به صف

01:31:09.080 --> 01:31:11.560
یک قانونش این بود: اگه سلاحمون
رو به سمت هم تیمی بگیریم

01:31:11.600 --> 01:31:13.960
یا تفنگمون به طرف بازیگر دیگه ای اشاره کنه

01:31:14.180 --> 01:31:16.980
باید فوری زمین میخوردیم و ۱۰ تا شنا میرفتیم

01:31:18.060 --> 01:31:20.880
ریکو راس همیشه گیر میافتاد

01:31:20.920 --> 01:31:24.100
و نه تنها ۱۰ تا شنا میرفت، بلکه با یک دست شنا میزد

01:31:24.140 --> 01:31:26.240
یا موقع شنا دست میزد

01:31:26.540 --> 01:31:30.320
تو اردوی آموزشی با هم‌تیمی‌ها آشنا میشید

01:31:30.400 --> 01:31:31.500
همرزما رو میشناسین

01:31:31.720 --> 01:31:34.000
باهم شوخی میکنید و همدیگه رو دست میندازید

01:31:34.500 --> 01:31:38.380
تا موقع فیلمبرداری دیگه باهم راحت بودیم

01:31:38.600 --> 01:31:39.836
و میدونستیم چقدر میتونیم شوخی کنیم

01:31:39.860 --> 01:31:41.790
میدونستیم چطور همدیگه رو تحریک کنیم

01:31:41.820 --> 01:31:45.600
یکی گفت «بیگانه»، اون فکر کرد
گفت «بیگانه غیرقانونی» و ثبت‌نام کرد

01:31:45.640 --> 01:31:46.840
برو گمشو

01:31:46.900 --> 01:31:48.260
هر موقع، هرجا

01:31:48.320 --> 01:31:49.410
تموم شد؟

01:31:49.480 --> 01:31:53.560
بهمون یک ماموریت دادند گفتند «میخوایم یک خودکار

01:31:53.960 --> 01:31:56.700
تو دفتر منشی استودیوهای پاینوود بذاریم

01:31:56.940 --> 01:31:58.680
شما باید از بیرون شروع کنید

01:31:58.800 --> 01:32:04.660
با تاکتیکهایی که آموزش دیدید وارد مجموعه بشید

01:32:04.930 --> 01:32:06.780
و اون خودکار رو بدست بیارید»

01:32:07.920 --> 01:32:09.040
که انجامش دادیم

01:32:09.420 --> 01:32:12.780
ولی به منشی نگفته بودند این اتفاق قراره بیفته

01:32:13.620 --> 01:32:14.976
خیلی ترسیده بود

01:32:15.000 --> 01:32:17.860
فکر کرده بود «وای خدای من تروریست‌ها» یا چیزی

01:32:17.920 --> 01:32:19.580
خیلی باحال بود

01:32:23.040 --> 01:32:25.620
توی یک نقد خوندم که اسلحه‌های هوشمند

01:32:25.660 --> 01:32:29.920
و حرکات مارک رولستون و من باهاشون

01:32:29.970 --> 01:32:32.820
شبیه رقص فلامنکو بنظر میرسید

01:32:34.980 --> 01:32:38.190
یک مکانیسم واقعاً جالب بود

01:32:38.220 --> 01:32:42.820
میدونی، این یک اسلحه بزرگ بود
که به کمربند استدی کم وصل شده بود

01:32:42.940 --> 01:32:44.780
پس یک جورایی حرکت میکرد

01:32:45.960 --> 01:32:47.656
یک جورایی باهم طراحی حرکاتش کردیم

01:32:47.680 --> 01:32:50.700
یعنی باحال بود، ولی نحوه ایستادنت

01:32:50.820 --> 01:32:54.420
کاملاً مربوط به حفظ تعادل بود

01:33:00.380 --> 01:33:04.740
کامرون یک دیدگاه آینده‌نگرانه
داشت که تا امروز معتبره

01:33:05.000 --> 01:33:07.940
الان تو یگانهای رزمی زنان حضور دارند

01:33:08.200 --> 01:33:11.950
اون موقع تو سال ۸۶، زنها تو
واحدهای رزمی حضور نداشتند

01:33:11.980 --> 01:33:16.020
تو بخشهای پشتیبانی بودند،
اجازه ورود به پیاده‌نظام رو نداشتند

01:33:18.290 --> 01:33:22.620
فکر میکنم این نشون میده نیازی نیست
مفاهیم رو به زور به خورد مردم بدی

01:33:22.800 --> 01:33:24.760
وقتی پای ایده‌های خاص به میان میاد

01:33:24.800 --> 01:33:28.020
اگه شخصیتهایی مثل ریپلی، واسکز، نیوت رو وارد کنی

01:33:28.140 --> 01:33:32.480
و بذاری خودشون باشند

01:33:33.000 --> 01:33:35.320
بذاری شخصیتشون خودش گویا باشه

01:33:35.560 --> 01:33:40.660
تا اواسط دهه ۸۰ هیچ فیلمی این سطح از تنوع

01:33:40.880 --> 01:33:44.420
رو در نقش‌آفرینی زنان نشون نداده بود

01:33:45.820 --> 01:33:49.840
همیشه شخصیت واسکز رو تحسین کردم

01:33:51.430 --> 01:33:56.220
جنت گلدشتاین واسکز رو چنان استادانه بازی کرده

01:33:56.480 --> 01:33:58.370
با انرژی و اقتدار

01:33:58.430 --> 01:34:04.400
که تصویری از یک زن کاملاً
بی‌پروا رو به نمایش میذاره

01:34:04.980 --> 01:34:08.100
البته من به عنوان یک زن لاتین‌تبار
توی تناقضم

01:34:08.440 --> 01:34:10.980
میدونم این نقش رو یک زن سفیدپوست بازی کرده

01:34:11.070 --> 01:34:13.140
این قهرمان اسپانیایی‌زبان لاتین

01:34:13.260 --> 01:34:19.940
باید واقعیت این مسئله رو هم در نظر گرفت

01:34:22.100 --> 01:34:28.620
این میتونه نوعی پاکسازی نژادی باشه
چون یک لاتین‌تبار برای نقش واسکز انتخاب نشد

01:34:28.940 --> 01:34:32.180
اما همزمان نوعی توانمندسازی نژادی هم هست

01:34:32.440 --> 01:34:35.980
چون این شخصیت چطور در فرنچایز بیگانه‌ها

01:34:36.260 --> 01:34:40.640
برجسته شد و مورد احترام قرار گرفت

01:34:45.440 --> 01:34:52.380
زنای لاتین‌تباری که تو ارتش بودند
میگند واسکز بودن براشون الهام‌بخش بوده

01:34:52.420 --> 01:34:54.960
که نشون میده باهاش همذات‌پنداری کردند

01:34:55.320 --> 01:35:00.960
مردان سیاهپوست همجنسگرا بهم میگفتند

01:35:01.180 --> 01:35:04.300
«کاملاً تجربش رو درک میکنم چون مال خودم بود»

01:35:04.620 --> 01:35:09.720
مردا تعریف می‌کردند تو بچگی

01:35:10.040 --> 01:35:13.900
با برادراشون سر نقش واسکز دعوا می‌کردند

01:35:16.120 --> 01:35:19.500
به وضوح یادمه بعد اولین باری که فیلم رو دیدم

01:35:19.760 --> 01:35:22.150
۱۱ سالم بود، رفتم دستکش بدون انگشت و

01:35:22.180 --> 01:35:24.900
محافظ ساق پا فوتبال خریدم تا مثل واسکز بشم

01:35:25.060 --> 01:35:29.190
برام بهترین چیزی بود که تو سینما دیده بودم

01:35:29.220 --> 01:35:31.260
جنت گلدشتاین خارق العاده بود

01:35:32.800 --> 01:35:35.870
دیالوگ محبوبش رو من ننوشته بودم

01:35:35.900 --> 01:35:37.280
توی یک بار شنیدمش

01:35:37.320 --> 01:35:39.880
یک پسر داشت به یک دختر میگفت

01:35:39.920 --> 01:35:42.620
تا حالا تو رو با مردها اشتباه گرفتند ؟
نه

01:35:43.170 --> 01:35:44.190
دارید؟

01:35:44.240 --> 01:35:46.630
بهترین اسلم داونی که تا به حال شنیده بودم

01:35:46.660 --> 01:35:49.300
و من رفتم، "من اینو می
نویسم، من از این استفاده می کنم"

01:35:49.520 --> 01:35:50.636
 این کاریه که شما به
عنوان نویسنده انجام می دهید

01:35:50.660 --> 01:35:54.200
شما از شرایط انسانی اطراف خود جذب می شوید

01:35:57.000 --> 01:35:58.080
تو خیلی بدی

01:35:58.340 --> 01:35:59.360
لعنت بهت

01:35:59.460 --> 01:36:01.640
جیم چیز متفاوتی می خواست

01:36:01.820 --> 01:36:04.890
او در آن زمان می خواست از استعمار دور بشه

01:36:04.920 --> 01:36:07.260
و من حدس می زنم او یکی
از اولین افرادی بود که واقعا

01:36:07.620 --> 01:36:13.160
شخصیت های سینمای زن مدرن را به
ارمغان آورد که به اندازه میخ سخت بودند

01:36:13.560 --> 01:36:15.600
و یک تیپا به همه زد

01:36:21.760 --> 01:36:24.820
من فیلم بیگانه ها را یک فیلم فمینیستی نمی دانم

01:36:25.320 --> 01:36:31.280
من فکر می کنم Aliens یک داستان عالی
و قدرتمند در مورد وضعیت انسان است

01:36:31.820 --> 01:36:35.720
که اتفاقاً نقش اول زن شگفت انگیزی دارد

01:36:36.000 --> 01:36:38.120
دارم سعی میکنم بفهمم با
 چه چیزی طرفیم اینجا

01:36:38.740 --> 01:36:39.870
بیا دوباره مرورش کنیم

01:36:39.980 --> 01:36:45.620
ریپلی مثل یک مادر تنهاست که هم
برای حفظ تعادل روانی مبارزه میکنه

01:36:45.740 --> 01:36:48.720
هم برای پیشرفت تو دنیای خودش

01:36:48.940 --> 01:36:54.320
نه تنها این کارو میکنه، بلکه به
همه اطرافیاش برتری پیدا میکنه

01:36:54.440 --> 01:36:59.840
همه مردها رو پشت سر میذاره، مأموریت
رو تکمیل میکنه، دشمن رو شکست میده

01:37:00.200 --> 01:37:03.780
بچه رو نجات میده، غریزه مادرانه ش رو ارضا میکنه

01:37:03.840 --> 01:37:09.120
و در واقع یک زن زیبا و
پرورش دهنده ست که همزمان خیلی خطرناکه

01:37:09.520 --> 01:37:13.660
خود سیگورنی یک زن قدرتمنده

01:37:13.980 --> 01:37:18.350
که فمینیست هست و از چیزای درست و زنان دفاع میکنه

01:37:18.380 --> 01:37:24.160
این به فیلم یک حال و هوای
زنانه و فمینیستی اضافه میکنه

01:37:24.220 --> 01:37:25.400
وای ترکیبی از هر دو

01:37:27.920 --> 01:37:30.740
وقتی به شخصیت سیگورنی نگاه میکنید

01:37:31.380 --> 01:37:34.560
میبینید همه این متخصصا دارند بهش میگن
«این کارو میخوایم بکنیم، این لازمه»

01:37:34.600 --> 01:37:36.436
«این کاریه که میخوایم بکنیم، این لازمه»

01:37:36.460 --> 01:37:37.560
و اون بهشون میگه

01:37:37.680 --> 01:37:40.280
«اگه میخواین زنده بمونید، باید این کارو بکنید»

01:37:40.780 --> 01:37:42.020
میشه کانالهای هوا رو بررسی کنید

01:37:42.220 --> 01:37:45.480
تونلهای دسترسی برقی، زیرزمینها

01:37:45.820 --> 01:37:47.900
همه راه‌های ممکن برای ورود به این مجموعه

01:37:48.120 --> 01:37:50.080
فکر نکنم قبلاً توی فیلمی دیده باشیمش

01:37:50.500 --> 01:37:51.540
آروم باش

01:37:51.860 --> 01:37:53.120
همه چی درست میشه

01:37:53.400 --> 01:37:55.200
مشکلی نیست، خوب میشی

01:37:55.340 --> 01:37:59.830
به نظرم همه فیلمهای بیگانه تو قلب خودشون

01:37:59.860 --> 01:38:04.460
این زن سازش ناپذیر رو دارند که تسلیم نمیشه

01:38:04.720 --> 01:38:10.040
و اگه این تعریف شما از فمینیسمه، قطعاً

01:38:10.320 --> 01:38:12.400
چیزی که دوست دارم اینه که فیلمها

01:38:12.640 --> 01:38:15.730
زنها رو اونطوری که در واقعیت هستند نشون میدند
نه مثل یک مهریه بگیر

01:38:15.760 --> 01:38:18.420
زنها کارها رو پیش میبرن، همیشه پیش بردند

01:38:18.780 --> 01:38:23.080
نشون دادند این تو فیلم نباید انقلابی باشه

01:38:23.540 --> 01:38:27.760
اما هست چون سالها زنها تو فیلما فقط

01:38:28.220 --> 01:38:31.540
با لباسهای تنگ و کوتاه نشون داده میشدند

01:38:31.580 --> 01:38:36.190
تو گوشه‌ها فرومیرفتن و منتظر مردا میموندند

01:38:36.220 --> 01:38:42.270
پس نمایش زنی تو این دنیا واقعاً آزادکننده بود

01:38:42.300 --> 01:38:43.920
همونطور که توی شخصیت جنت هم دیدیم

01:38:44.120 --> 01:38:49.020
زنهای کارگر واقعی به عنوان بخشی از جامعه

01:38:49.540 --> 01:38:51.760
با تمام خوبیها و بدیها

01:38:51.900 --> 01:38:54.640
فکر میکنم فقط داشتیم واقعیت رو میگفتیم

01:38:54.760 --> 01:38:57.920
هادسن، تحمل کن چون بهت
نیاز داریم و از گنده گوییهایت خستم

01:38:57.980 --> 01:39:00.140
گیل آن هرد و جیمز کامرون همیشه

01:39:00.180 --> 01:39:03.380
نگران بودند که مبادا منو اذیت کرده باشند

01:39:04.680 --> 01:39:07.150
توی یک کنوانسیون اخیراً بهشون گفتم

01:39:07.180 --> 01:39:10.200
گیل پرسید: «آیا واقعاً برات آسیب زا بود؟»

01:39:14.100 --> 01:39:16.780
جیم و من همیشه نگران این موضوع بودیم

01:39:17.800 --> 01:39:19.580
و سیگورنی هم نگران بود

01:39:19.910 --> 01:39:25.440
این دختر جوون تاثیرپذیر رو آنقدر
ترسونده باشیم که اثرش موندگار بشه؟

01:39:30.940 --> 01:39:33.700
اصلاً هیچ تصوری نداشتم

01:39:34.040 --> 01:39:36.150
دارم وارد چه پروژهای میشم

01:39:36.180 --> 01:39:38.980
اصلاً تو صنعت سینما نبودیم

01:39:41.720 --> 01:39:44.120
توی سالن غذاخوری مدرسه داشتم ناهار میخوردم

01:39:44.220 --> 01:39:45.880
یک خانمی اومد و شروع کرد

01:39:45.980 --> 01:39:49.900
از من و دوستام با دوربین پولاروید عکس بگیره

01:39:50.300 --> 01:39:53.590
مگه میشه تو مدرسه ها برن دوربین بدست عکس بگیرن؟

01:39:53.620 --> 01:39:55.720
اصلاً به ذهنمم خطور نکرد چیز خاصی باشه

01:40:01.080 --> 01:40:03.860
رقابت بین من و یک دختر دیگه از آمریکا بود

01:40:03.890 --> 01:40:05.880
میخواستند ما رو با سیگورنی آشنا کنن

01:40:06.140 --> 01:40:09.160
تا دیالوگها رو باهم تمرین
کنیم و ببینن ارتباطمون چطوریه

01:40:09.230 --> 01:40:10.340
بین من و اون

01:40:11.360 --> 01:40:14.056
هیجانزده بودم چون گفتن اون با هواپیمای کنکورد میاد

01:40:14.080 --> 01:40:16.456
تو دهه ۸۰، اگه کسی با کنکورد پرواز میکرد

01:40:16.480 --> 01:40:17.780
خیلی چشمگیر بود

01:40:20.440 --> 01:40:23.100
۱۵ تا نارنجک ام۴۰ داریم

01:40:24.240 --> 01:40:25.330
دست نزن

01:40:25.920 --> 01:40:26.850
خطرناکه

01:40:26.880 --> 01:40:31.440
جیمز کامرون همیشه عناصر
خانوادگی رو تو فیلمهاش وارد میکنه

01:40:34.320 --> 01:40:40.560
تو «بیگانگان» یک جورایی داستان
عشق والدینی رو مطرح کرده

01:40:41.380 --> 01:40:43.840
و این منحصر به فرده

01:40:44.180 --> 01:40:48.920
این دو روح همخون، ریپلی و نیوت

01:40:48.950 --> 01:40:50.960
که هر دو خانواده شون رو از دست دادند

01:40:51.520 --> 01:40:52.920
و همدیگه رو پیدا می‌کنند

01:40:53.180 --> 01:40:57.940
تو این معنا یک داستان عاشقانه ی زیباست

01:40:58.180 --> 01:41:00.680
مامانم همیشه میگفت هیولایی وجود نداره

01:41:01.160 --> 01:41:03.340
هیولای واقعی... ولی هستند

01:41:03.980 --> 01:41:05.440
آره هستند، مگه نه؟

01:41:05.760 --> 01:41:09.380
جیمز کامرون واقعاً شگفت انگیز بود
با من فوق العاده رفتار میکرد

01:41:10.800 --> 01:41:14.000
اول فیلمبرداری به پدرم گفت:

01:41:14.060 --> 01:41:16.240
«نکته ای برای کار با کَری دارین؟

01:41:16.640 --> 01:41:19.420
چیزی که باید بدونم؟ نظری؟»

01:41:19.680 --> 01:41:22.420
پدرم جواب داد: «فقط بهش بگو چیکار کنه

01:41:22.930 --> 01:41:24.900
همون رو دقیق انجام میده»

01:41:25.440 --> 01:41:28.000
انتهای فیلمبرداری

01:41:28.120 --> 01:41:30.740
به پدرم گفت: «کاملاً حق با شما بود»

01:41:32.140 --> 01:41:34.880
فکر میکنم جیمز میدونست

01:41:35.000 --> 01:41:39.680
من تو لندن به نوجوانا بازیگری آموزش میدادم

01:41:40.070 --> 01:41:43.080
و ازم خواست مربیگری کَری رو به عهده بگیرم

01:41:44.580 --> 01:41:47.580
مشکلی نیست، نگران نباش، درست میشه

01:41:47.700 --> 01:41:49.340
کَری قبلاً بازیگری نکرده بود

01:41:49.460 --> 01:41:51.840
پس جلساتم باهاش برای این بود

01:41:52.120 --> 01:41:56.230
تا تو پوست خودش راحت باشه

01:41:56.260 --> 01:42:02.340
با دیالوگها ارتباط فیزیکی برقرار
کنه و از فرایند بازیگری لذت ببره

01:42:04.120 --> 01:42:06.040
یادم میاد اون موقع

01:42:06.070 --> 01:42:08.980
حرفای زیادی بین طرفدارا درباره بازی کَری هِن بود

01:42:09.840 --> 01:42:13.440
بعضی صحنه‌ها ممکن بود دیالوگها کمی تصنعی بنظر بیان

01:42:13.500 --> 01:42:15.910
اما نتیجه ش شد

01:42:15.940 --> 01:42:18.540
یکی از معروفترین خطوط فیلم:

01:42:18.700 --> 01:42:19.820
«اونا mostly شبها میان»

01:42:19.860 --> 01:42:22.620
بهتره برگردیم چون به زودی شب میشه

01:42:22.650 --> 01:42:24.100
و اونا اکثراً شبها میان

01:42:24.530 --> 01:42:25.560
اکثراً

01:42:25.970 --> 01:42:30.190
دوست دارم که کامرون به شخصیت نیوت اهمیت زیادی داده

01:42:30.220 --> 01:42:33.600
اون فقط با زرنگی خودش زنده
مونده و از این بیگانه‌ها پیشی گرفته

01:42:33.640 --> 01:42:37.000
جایی که همه مردهای مستعمره
شکست خوردند، اون زنده مونده

01:42:37.100 --> 01:42:38.280
دوام آورده

01:42:38.540 --> 01:42:42.540
یک چیز خاص تو اون هست، ولی
یک جورایی هم از جامعه جدا افتاده

01:42:42.920 --> 01:42:45.840
نمیدونم این ذات خودشه

01:42:46.020 --> 01:42:48.000
یا به خاطر تجربه

01:42:48.080 --> 01:42:50.460
اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) شدیده

01:42:50.530 --> 01:42:53.990
اینو امتحان کن، یک شکلات داغه

01:42:54.100 --> 01:42:57.940
دانشش فراتر از سنشه، ولی یک جورایی منزویه

01:42:58.060 --> 01:43:00.650
نمیدونم قصدش نشون دادن اثرات تروما بوده یا نه

01:43:00.840 --> 01:43:04.160
این افراد اینجان تا ازت محافظت کنن، اونا سربازن

01:43:04.880 --> 01:43:07.020
فرقی نمیکنه

01:43:07.360 --> 01:43:10.140
اون واقعاً شاهد مرگ همه آشناهاش بوده

01:43:12.200 --> 01:43:17.440
به نظرم رابطه من و کَری بیشتر
از طریق اجرای صحنه‌ها شکل گرفت

01:43:17.800 --> 01:43:20.880
این صحنه‌ها که به نظر من خیلی خوب نوشته شدند

01:43:21.600 --> 01:43:24.300
فقط نیوت و ریپلی بودند که
واقعاً میدونستند با چی طرفن

01:43:25.280 --> 01:43:29.280
و این یک جور خواهرانه بودن رو بینشون ایجاد میکرد

01:43:29.560 --> 01:43:31.300
یک حس مادر-دختری هم وجود داره

01:43:32.320 --> 01:43:34.300
که به خصوص با حضور ملکه بیگانه‌ها

01:43:34.440 --> 01:43:37.740
پررنگتر میشه

01:43:38.320 --> 01:43:42.980
ولی در عین حال حس میکردم
تو یک حالت عجیبی مثل خواهرا

01:43:43.170 --> 01:43:45.740
یا همردیفای نظامی هستیم

01:43:46.500 --> 01:43:48.660
چون تجربیات مشترکی داشتیم

01:44:02.340 --> 01:44:05.460
آپون، چه خبره؟ هیچی تو این تاریکی نمیبینم

01:44:05.880 --> 01:44:07.300
گورمن، نیروهات رو عقب بکش

01:44:07.380 --> 01:44:10.780
صحنه‌های لانه بیگانه‌ها واقعاً
از قسمتهای موردعلاقه منه

01:44:10.880 --> 01:44:12.980
تو سطوح مختلفی اثرگذاره

01:44:13.020 --> 01:44:16.620
آرایش جناحی V شکل، تیم دوم به جناح چپ

01:44:17.000 --> 01:44:19.090
اون طراحی خارق العاده لانه

01:44:19.120 --> 01:44:21.060
ایستگاه نیروی اکتن که کاملاً پوشیده از

01:44:21.090 --> 01:44:25.320
رزینهای بیومکانیک و رشدهای عجیب بود

01:44:25.340 --> 01:44:26.980
دست به هیچی نزنید

01:44:27.720 --> 01:44:28.910
تقریباً هیچی نمیشه دید

01:44:28.940 --> 01:44:31.960
کامرون میخواست محیط خیلی تاریک و بد نور باشه

01:44:32.020 --> 01:44:33.500
اینجا مثل جهنم گرمه

01:44:33.620 --> 01:44:36.000
- آره داداش، ولی گرمای خشکه
- بسه دیگه

01:44:36.030 --> 01:44:40.720
مقیاس فیلم «بیگانگان» در مقایسه با «بیگانه»

01:44:40.780 --> 01:44:43.460
مثلاً همون خونه کوچیک و ترسناک

01:44:44.100 --> 01:44:45.740
صمیمی و تنگ

01:44:45.900 --> 01:44:50.630
اما تو «بیگانگان» با دکورهای عظیم

01:44:50.660 --> 01:44:53.970
همه چیز عملی و مردونه بود

01:44:54.000 --> 01:44:56.040
حالت نظامی داشت

01:44:56.760 --> 01:44:59.140
- حرکتی میبینید؟
- هیچی

01:44:59.860 --> 01:45:03.140
فیلمبرداری توی نیروگاه سخت بود

01:45:03.170 --> 01:45:07.310
اما به بازیهامون کمک میکرد چون خیلی واقعی بود

01:45:07.350 --> 01:45:09.570
واقعاً باورپذیر بود

01:45:10.240 --> 01:45:11.860
وای شت

01:45:16.020 --> 01:45:17.740
واقعاً شرایط وحشتناکی بود

01:45:17.780 --> 01:45:20.240
توی زمستان انگلستان فیلمبرداری میکردیم

01:45:20.380 --> 01:45:22.760
آرایشگرا مدام ژل بهمون میزدند

01:45:22.800 --> 01:45:25.240
که عرق کرده به نظر برسیم، ولی
 هوا یخبندون بود

01:45:27.480 --> 01:45:30.360
مثلاً میگفتن «وای چه هوای گرمی»

01:45:30.660 --> 01:45:33.480
بعد میپرسیدند «پتوهای گرم کننده کجان؟»

01:45:33.800 --> 01:45:36.760
یک داستانی هست درباره فیلم بتمن تیم برتون

01:45:37.060 --> 01:45:39.720
که چند سال بعد تو همین لوکیشن فیلمبرداری کرد

01:45:40.080 --> 01:45:44.420
میدونید؟ ظاهراً کل دکور
لانه هنوز دست نخورده مونده بود

01:45:55.780 --> 01:45:59.800
زن پیچیده در پیله، عنوان
شخصیتش همینه: زن پیچیده در پیله

01:45:59.830 --> 01:46:01.196
همه چی درست میشه
مشکلی ندارین

01:46:01.220 --> 01:46:03.720
لطفاً منو بکشید

01:46:03.750 --> 01:46:05.640
آروم باشین، داریم درستتون میکنیم

01:46:08.260 --> 01:46:10.880
صحنه انفجار سینه از بیگانه اصلی

01:46:11.060 --> 01:46:14.100
یکی از شوکه کننده ترین صحنه‌های تاریخ سینماست

01:46:20.260 --> 01:46:22.940
وقتی از سینه جان هارت بیرون میپره

01:46:23.040 --> 01:46:24.460
وای خدای من

01:46:25.780 --> 01:46:30.080
در اصل وفادار موندن به ایده‌های اچ آر گیگر

01:46:30.320 --> 01:46:33.160
و کارلو رامبالدی در نسخه اول

01:46:37.200 --> 01:46:40.620
به نظرم ضرورتاً صحنه انفجار سینه کم اهمیت تر شد

01:46:41.000 --> 01:46:42.610
چون باید سریعتر به سربازها میرسیدیم

01:46:42.640 --> 01:46:45.330
تا سریعتر به سربازهای بیگانه برسیم

01:46:51.200 --> 01:46:55.540
با توجه به نقش کوتاهش، خیلی خوب اجرا شد

01:46:55.600 --> 01:46:59.300
میخواستیم حرکت و درخشش بیشتری بهش بدیم

01:46:59.520 --> 01:47:00.660
تفاوت اصلی این بود

01:47:00.690 --> 01:47:04.080
که بیگانهی ما با بدنه
 مفصلی ساخته شده بود

01:47:05.900 --> 01:47:08.770
به این نتیجه رسیدند که

01:47:08.980 --> 01:47:11.490
بیگانه‌ها رو کمی تغییر بدند

01:47:11.520 --> 01:47:13.600
و همینطور موجود انفجار سینه رو

01:47:14.060 --> 01:47:16.800
تا بتونه خودش رو بیرون بکشه

01:47:20.500 --> 01:47:22.620
در نهایت همه چیز به ریپلی ختم میشه

01:47:23.100 --> 01:47:27.600
واکنشش وقتی انفجار سینه
یک قربانی مستعمره رو میبینه

01:47:27.820 --> 01:47:28.970
نگاهش به همه چیز میگه

01:47:31.440 --> 01:47:35.060
برگردیم به PTSD؛ خاطرات مرگ کین دوباره زنده میشن

01:47:35.120 --> 01:47:37.160
از دیدن انفجار سینه کین

01:47:37.700 --> 01:47:41.260
این صحنه تماشاچی رو به شکلی
بسیار قدرتمند به فیلم وصل میکنه

01:47:41.500 --> 01:47:42.920
سیگنالهای متعدد

01:47:43.760 --> 01:47:44.990
اینجا چیزی نیست

01:47:45.020 --> 01:47:47.970
ببین، دارم میگم یک چیزی داره
حرکت میکنه و اون ما نیستیم

01:47:48.980 --> 01:47:53.500
فاکس یک جعبه فرستاد حاوی
قطعاتی از لباس اصلی اچ آر گیگر

01:47:53.760 --> 01:47:56.960
که یکی از اونا سری بود با رنگ کاری دستی خود گیگر

01:47:57.140 --> 01:48:01.170
بدون گنبد روی سر، دستکش و دم هم همراهش اومده بودند

01:48:01.520 --> 01:48:04.280
وقتی به اون وسایل صحنه فکر میکنم

01:48:04.340 --> 01:48:08.460
عجیبه که بعد از اینهمه سال سالم موندند

01:48:08.900 --> 01:48:16.470
طراحی زنومورفها تو بیگانگان تو چند
نکته کلیدی با نسخه اصلی فرق داره

01:48:16.500 --> 01:48:19.200
مهمترین تفاوتشون پوشش شفاف پشت سرشونه

01:48:19.500 --> 01:48:24.420
تو فیلم اصلی بیگانه‌ها این پوشش رو داشتند

01:48:24.660 --> 01:48:30.180
اما تو بیگانگان یک ساختار استخوانی بدون پوشش دارند

01:48:30.620 --> 01:48:34.800
بجاش یک بخش استخوانی بیرون زده طراحی شده

01:48:35.140 --> 01:48:36.620
داستان از این قراره

01:48:36.760 --> 01:48:41.600
وقتی سر زنومورفها تو استودیو استن
وینستون توسط تام وودروف جونیور ساخته میشد

01:48:41.640 --> 01:48:45.060
یکی از هنرمندان ارشد پدرم

01:48:45.730 --> 01:48:47.400
جیم اومد و نگاهی انداخت

01:48:47.640 --> 01:48:50.800
به اون برآمدگی استخوانی که قرار بود بعداً

01:48:51.120 --> 01:48:53.480
یک پوشش نیمه شفاف روش اضافه بشه

01:48:53.510 --> 01:48:56.810
تا بخشی از استخوان زیرش دیده بشه

01:48:56.860 --> 01:49:00.270
ولی جیم با دیدنش گفت: «این ظاهر خیلی باحال شده»

01:49:00.300 --> 01:49:02.700
از طراحیاش خوشش اومد و نخواست بپوشوننش

01:49:03.360 --> 01:49:07.320
توجیهش این بود که «اینها نسخه جهش یافته

01:49:07.380 --> 01:49:09.300
زنومورف فیلم اصلی اند»

01:49:09.840 --> 01:49:13.560
یک تغییرات ژنتیکی کوچک داشتند

01:49:13.590 --> 01:49:16.790
نسبت به اون چیزی که تو فیلم اول دیدیم

01:49:18.460 --> 01:49:20.500
جنبه عملی این قضیه این بود که

01:49:21.220 --> 01:49:24.860
جیم می‌دانست باید نورپردازیِ
تیز و خشن زیادی انجام بده

01:49:25.160 --> 01:49:28.940
و آن گنبد شکل یا فیگورهای جذابی ایجاد نمی‌کنه

01:49:30.240 --> 01:49:35.340
اولین مواجهه من با ایده و کالبد این موجود

01:49:35.520 --> 01:49:36.840
در دفتر جیم اتفاق افتاد

01:49:37.060 --> 01:49:39.820
چون تمام دیوارها پر از طراحی‌هایش بود

01:49:39.850 --> 01:49:41.440
طراحی‌های جیمز کامرون

01:49:41.760 --> 01:49:44.340
او یک هنرمند بصری فوق‌العاده است

01:49:44.440 --> 01:49:49.670
و تمام ایده‌هایش را با جزئیات کامل ترسیم کرده بود

01:49:49.700 --> 01:49:52.640
من دانشجوی مدرسه طراحی رودآیلند بودم

01:49:52.860 --> 01:49:54.700
و می‌توانم هنرمند واقعی را تشخیص دهم

01:49:54.740 --> 01:49:56.340
این واقعاً نفس‌گیر بود

01:49:58.400 --> 01:50:03.470
یادم می‌آید یکبار گروه روی
رنگ‌آمیزی یک جنگجو زحمت کشیده بودند

01:50:03.500 --> 01:50:05.920
اوایل فیلمبرداری یک جنگجو بود

01:50:06.240 --> 01:50:09.060
و رنگ‌های آبی زیبایی اضافه کرده بود

01:50:09.490 --> 01:50:13.820
وقتی آن را به صحنه آوردند، واکنش کامرون این بود:

01:50:14.130 --> 01:50:16.730
"این دیگه چه چیزیه؟ باید سیاه می‌بود"

01:50:17.320 --> 01:50:20.920
گفتیم: "تو صحنه سیاه دیده می‌شه

01:50:20.960 --> 01:50:23.320
اما نکات ظریفی توش هست"

01:50:23.740 --> 01:50:25.840
گفت: "شما درک نمی‌کنید

01:50:25.940 --> 01:50:28.880
فرم‌ها با هایلایت‌های اسپکولار تعریف می‌شن

01:50:29.100 --> 01:50:32.140
که از لجن روی سطح سیاه ایجاد میشه"

01:50:32.460 --> 01:50:35.760
درحالی که یکی داشت با لباس جنگجو ایستاده بود،

01:50:36.040 --> 01:50:38.300
کامرون یک قوطی اسپری سیاه برداشت

01:50:38.320 --> 01:50:40.240
همزمان که حرف میزد اونو تکان میداد

01:50:40.460 --> 01:50:44.840
و شروع کرد به اسپری کردن روی رنگ‌کاری

01:50:45.210 --> 01:50:47.440
و تمامش رو به سیاه تبدیل
کرد که چیزی بود که میخواست

01:50:47.480 --> 01:50:51.580
گفت: «این باید توی پیله ناپدید بشه»

01:50:52.580 --> 01:50:53.910
عادت داشت این کارو بکنه،

01:50:53.970 --> 01:50:57.410
که روش خوبی برای کلفت کردن پوست ما بود

01:50:59.540 --> 01:51:03.260
بعدی رو پایین بیارین و روی فرکانس ۲۱۶ پیش برین

01:51:03.690 --> 01:51:05.730
دریافت شد، فرکانس ۲۱۶

01:51:05.790 --> 01:51:08.740
یکی از جالب‌ترین چیزها درباره فیلم

01:51:08.820 --> 01:51:13.520
شیوه‌ایه که جیم کامرون میذاره
تماشاگر جای خالی رو پر کنه

01:51:13.560 --> 01:51:14.600
«خب چه خبره هادسن؟»

01:51:15.640 --> 01:51:17.640
«تو بگو، من فقط کارم رو انجام میدم»

01:51:17.960 --> 01:51:21.320
نظامی‌ها چراغ‌های پرتابل دارند،
اما مهمتر از اون دوربین دارند

01:51:21.600 --> 01:51:27.040
بخشی از اینها رو روی مانیتور
میبینیم، صداها رو از رادیو میشنویم

01:51:27.120 --> 01:51:28.820
اونچه رو که دوربین‌ها میبینن رو میبینیم

01:51:30.080 --> 01:51:32.380
«سیگنال‌تون نویز زیادی داره»

01:51:32.700 --> 01:51:34.640
هر چیزی که از رادیو پخش میشد،

01:51:34.820 --> 01:51:37.540
یک ویرایشگر صدا بود که

01:51:37.640 --> 01:51:40.360
مجبور شد کل فیلم رو بررسی کنه و

01:51:40.440 --> 01:51:42.320
ابتدا و انتهای هر انتقال رو اضافه کنه

01:51:43.060 --> 01:51:45.060
«ما هنوز تفنگداریم و وظیفه داریم»

01:51:45.660 --> 01:51:46.720
«ادامه بدید حرکت رو»

01:51:47.080 --> 01:51:52.080
این تقریباً شبیه فیلم‌های
ترسناک مستندگونه عمل می‌کنه

01:51:52.480 --> 01:51:53.320
جایی که ما صحنه‌ها رو

01:51:53.340 --> 01:51:55.580
از طریق دوربین‌های کلاهی نظامی‌ها می‌بینیم

01:51:55.960 --> 01:52:00.580
فقط نگاه‌های اجمالی به وحشت جاری می‌اندازیم

01:52:00.840 --> 01:52:03.320
که با نویز مختل شده و برمی‌گرده

01:52:03.350 --> 01:52:06.060
به واکنش‌های ریپلی و گورمن

01:52:06.300 --> 01:52:07.300
«برو جلو بشین»

01:52:08.600 --> 01:52:09.780
«برو. همینجا»

01:52:11.400 --> 01:52:14.560
من نمونه‌های زیادی دیده
بودم، شاید توی فیلم‌های تعلیقی

01:52:14.620 --> 01:52:17.080
الزاماً نه توی فیلم‌های ترسناک

01:52:17.320 --> 01:52:21.100
از قطع متناوب نماها برای
ایجاد تعلیق استفاده شده بود

01:52:24.560 --> 01:52:29.060
اونجا هیچ مانیتوری نبود، فقط
گروه فیلمبرداری و جیم بودند

01:52:29.340 --> 01:52:31.780
با یک اسپری کوچک

01:52:32.090 --> 01:52:34.960
که عرق و تنش رو ایجاد می‌کرد

01:52:35.000 --> 01:52:36.500
«باشه دوباره بگیریم»

01:52:36.540 --> 01:52:38.700
«آه عالی! فوق‌العاده»

01:52:39.880 --> 01:52:41.080
لعنت

01:52:41.140 --> 01:52:43.760
عمق میدان فوکوس بسیار محدودی داشتیم

01:52:43.840 --> 01:52:46.860
یک چهارم اینچ جلو؟ مشکلی نیست
یک چهارم اینچ عقب؟ مشکلی نیست

01:52:46.900 --> 01:52:48.740
نیم اینچ؟ حالا تصویر محو میشه

01:52:48.920 --> 01:52:51.400
پس زیاد به جلو حرکت نکنید

01:52:52.980 --> 01:52:54.010
برگشت به فاکس

01:52:54.040 --> 01:52:56.920
اون موقعا همه چیز رو فوری
برمی‌گردوندند، یک روز فیلمبرداری

01:52:57.300 --> 01:53:00.040
اما برگشت و گفتن: «تصویر کمی از فوکوس خارجه

01:53:00.180 --> 01:53:01.980
میخوایم کل صحنه رو دوباره بگیرین»

01:53:02.300 --> 01:53:06.040
این نشون میداد چقدر از فیلم خوششون اومده

01:53:09.240 --> 01:53:13.000
استفاده از این صفحه‌نمایش‌ها راهی فوق‌العاده مؤثره

01:53:13.080 --> 01:53:15.590
تا ما رو در دیدگاه نظامی‌ها قرار بده

01:53:15.620 --> 01:53:16.980
تا حس کنیم باهاشون هستیم

01:53:17.300 --> 01:53:21.020
و نمای دستی آشفته و مستندگونه‌شون رو نشون بده

01:53:23.120 --> 01:53:25.200
و بعد واقعاً بین نظامی‌ها باشی

01:53:28.820 --> 01:53:31.520
این واقعاً یک روش چندبُعدی بود برای

01:53:32.240 --> 01:53:36.800
نشون دادن یک بخش اکشن
واحد: ورود، حمله بیگانه‌ها، فرار

01:53:40.400 --> 01:53:43.320
روی کاغذ ساده به نظر میرسه

01:53:43.380 --> 01:53:44.836
اما تقریباً مثل شطرنج سه‌بعدی میمونه

01:53:44.860 --> 01:53:46.660
همه این اتفاقات مختلف همزمان رخ میدن

01:53:47.880 --> 01:53:49.040
«کی داره شلیک می‌کنه؟ لعنتی»

01:53:49.080 --> 01:53:52.140
بعضی چیزها رو فقط از روی غریزه
انجام میدی چون به نظر جالب میان

01:53:52.260 --> 01:53:53.800
گاهی توی فیلمنامه جواب میدند

01:53:53.840 --> 01:53:56.480
بعد فکر می‌کنی «خب حالا چطور اون حسی رو

01:53:56.800 --> 01:53:59.400
که توی متن بود پیاده‌سازی کنم؟»

01:53:59.600 --> 01:54:02.980
کلی حرکت دوربین داریم، کلی نمای دستی

01:54:03.260 --> 01:54:05.080
همشون با طراحی فوق‌العاده‌ان

01:54:05.440 --> 01:54:07.480
هیچکدوم تصادفی نیست

01:54:07.510 --> 01:54:10.080
همش برنامه‌ریزی شده و همش غریزی‌ست

01:54:10.340 --> 01:54:13.380
فکر می‌کنم جیم کامرون خودش
خیلی از دوربین‌ها رو می‌گردوند

01:54:13.720 --> 01:54:16.580
این گروه آدمایی که تبدیل به خانواده‌ات شدند

01:54:16.850 --> 01:54:19.850
و داری خانواده‌ات رو می‌بینی که به قلب تاریکی میرن

01:54:20.040 --> 01:54:22.480
داری خانواده‌ات رو توی «اینک آخرالزمان» می‌بینی

01:54:22.700 --> 01:54:25.410
و نمی‌دونن دارند به یک لونه خطر میرن

01:54:27.540 --> 01:54:31.120
ساختن یک فیلم اکشن که توش
احساسات تماشاگر هر لحظه درگیر باشه

01:54:31.320 --> 01:54:34.440
کار فوق‌العاده سختیه

01:54:50.340 --> 01:54:53.120
اولین خاطره‌ام از صحنه
مرگ، خوندنش توی فیلمنامه بود

01:54:53.700 --> 01:54:56.360
یادمه فکر کردم: «وای، من اولین کشته میشم

01:54:56.500 --> 01:54:58.600
«من اولین کشته میشم! بیخیال!»

01:54:59.980 --> 01:55:03.340
توی دهه ۸۰ کلی فیلم بود که یک سیاه‌پوست داشتید

01:55:03.380 --> 01:55:06.080
و مردم شوخی می‌کردند که زنده نمیمونه

01:55:08.520 --> 01:55:10.400
فکر کردم این هم از اون کلیشه‌س

01:55:10.440 --> 01:55:12.460
و می‌خواستم با جیم حرف بزنم

01:55:12.600 --> 01:55:15.940
گفت: «تو یک آدم ۱۹۰ سانتیمتری ۹۰ کیلویی هستی

01:55:15.980 --> 01:55:17.540
مجبورم از شرت خلاص بشم»

01:55:18.340 --> 01:55:20.700
جیم بهم گفت: «این کاریه که میخوایم بکنیم

01:55:21.340 --> 01:55:22.700
تو همه مهمات رو داری»

01:55:23.340 --> 01:55:25.120
«فراست، وظیفه با توئه. اون کیسه رو باز کن»

01:55:25.820 --> 01:55:28.290
توی هرجومرج، یک تفنگ آتش گرفته

01:55:28.320 --> 01:55:29.640
و بهت شلیک می‌کنه

01:55:29.780 --> 01:55:34.240
وقتی آتیش گرفتید، عقب می‌ریزین
و از سه طبقه سقوط می‌کنید

01:55:34.420 --> 01:55:35.760
این میشه صحنه مرگت

01:55:36.020 --> 01:55:37.260
گفتم: «وای»

01:55:39.680 --> 01:55:43.750
من آدم فیزیکی‌ام، ورزشکارم،
از بدلکاری خودم لذت میبرم

01:55:43.780 --> 01:55:46.780
اما این یک صحنه‌ای بود که
نمی‌خواستم اصلا بهش دست بزنم

01:55:47.010 --> 01:55:50.340
نه فقط به خاطر سقوط از سه طبقه

01:55:50.640 --> 01:55:53.060
بلکه سقوط از سه طبقه در حالی که آتیش گرفته‌ام

01:55:54.320 --> 01:55:57.450
آتش جلوی دوربین روشن کردند
و منو در حال سوختن نشون دادند

01:55:57.940 --> 01:56:01.040
بعد من برگشتم و تظاهر کردم دارم میافتم

01:56:01.630 --> 01:56:04.320
بدلکار اومد و خودش رو انداخت

01:56:04.680 --> 01:56:06.420
صحنه زیبا بود. برداشت دوم

01:56:06.840 --> 01:56:08.960
بدلکار رو دوباره آورد، گفت: «خوبه»

01:56:09.190 --> 01:56:10.716
اما اضافه کرد: «این بار موقع افتادن

01:56:10.740 --> 01:56:12.420
سعی کن خودت رو خاموش کنی»

01:56:13.120 --> 01:56:16.000
بدلکار انجام داد، داره خودش
رو خاموش می‌کنه و میافته

01:56:16.560 --> 01:56:18.360
همه دست زدند

01:56:18.510 --> 01:56:22.180
جیمز گفت: «فکر می‌کنم
گرفتمش، ولی یک بار دیگه بگیریم

01:56:22.220 --> 01:56:24.520
این بار کلی آتیش میگیرین»

01:56:26.560 --> 01:56:28.580
این صحنه رو سه بار انجام داد

01:56:28.940 --> 01:56:31.300
بعد تموم شد و رفت

01:56:31.340 --> 01:56:32.340
کارش تموم شده بود

01:56:47.040 --> 01:56:49.800
همیشه به مردم میگم من که بلافاصله نمردم

01:56:49.860 --> 01:56:53.940
«هی، سروان و دیتریش هنوز نمردند»

01:56:54.080 --> 01:56:56.880
مشخص بود داره بهم تخم جنین بیگانه تزریق می‌شد

01:56:57.820 --> 01:56:59.170
که اصلا خوشایند نبود

01:57:00.880 --> 01:57:05.200
خنده‌داریش وقتی بود که
والدینم توی سینما فیلم رو دیدند

01:57:05.730 --> 01:57:09.140
من حدود یک سوم..دو سوم فیلم مرده بودم

01:57:09.720 --> 01:57:12.420
بابام به مامانم گفت: «میشه بریم؟»

01:57:12.600 --> 01:57:14.280
فکر کنم مامانم مجبورش کرد تا آخر بمونه

01:57:14.380 --> 01:57:16.080
تو همایش‌ها همیشه ازم میپرسن

01:57:16.300 --> 01:57:18.630
«وقتی اون بیگانه تو رو گرفت ترسیده بودی؟»

01:57:18.660 --> 01:57:22.220
میگم: «رفیق، اون یک بدلکار توی لباس لاستیکی بود

01:57:22.280 --> 01:57:24.300
داشت توی گوشم شوخی می‌کرد، پس نه»

01:57:25.360 --> 01:57:29.420
من از جیمز کامرون و اشتباه
انجام دادن بدلکاری می‌ترسیدم

01:57:47.650 --> 01:57:51.780
«خدای من آپون! چه خبره؟»
«ویرزبوسکی و کرو افتادند!»

01:57:51.940 --> 01:57:54.120
کرو حسابی منفجر میشه

01:57:54.770 --> 01:57:58.120
با انفجار کیسه مهمات کشته میشه

01:58:00.600 --> 01:58:03.420
و ویرزبوسکی اصلاً خارج از صحنه کشته میشه

01:58:03.960 --> 01:58:05.300
دیدی نشده

01:58:05.720 --> 01:58:09.080
هیکس رو میبینیم که فریاد میزنه:
«ویرزبوسکی! ویرزبوسکی!»

01:58:09.900 --> 01:58:11.060
ویرزبوسکی

01:58:12.300 --> 01:58:13.600
ویرزبوسکی

01:58:15.020 --> 01:58:17.120
اما نمیبینیم چه بلایی سرش میاد

01:58:37.320 --> 01:58:41.420
آپون توسط یک بیگانه گرفته شده و پایین کشیده میشه

01:58:41.760 --> 01:58:44.320
«آپون! با من حرف بزن آپون!»
«رفته!»

01:58:44.380 --> 01:58:47.860
بعداً میفهمیم که نمرده

01:58:48.200 --> 01:58:51.260
مثل دیتریش، اتفاق وحشتناکی داره میافته

01:58:51.300 --> 01:58:53.620
داره توسط فیسهاگر بارور میشه

01:58:53.860 --> 01:58:55.680
و مونیتور قلب هنوز کار میکنه

01:58:55.840 --> 01:58:58.280
«من برنمیگردم اونجا»
«نمیتونید کمکشون کنید»

01:59:00.480 --> 01:59:01.480
«نمیتونید»

01:59:02.420 --> 01:59:04.700
«همین الان دارند مثل بقیه پیله میشن»

01:59:20.840 --> 01:59:25.000
حدود یک سال پیش، کنار مارک بودم

01:59:26.130 --> 01:59:30.340
گفتم: «میدونی مارک، مردم مدام ازم میپرسن

01:59:30.660 --> 01:59:33.760
«دریک، داریم میریم... ماریا‌ها، داریم میریم»

01:59:34.520 --> 01:59:36.140
«دریک گفتم یا ماریاها؟»

01:59:36.260 --> 01:59:39.420
مارک گفت: «اوه، تو گفتی دریک، قطعاً دریک گفتی»

01:59:42.160 --> 01:59:45.460
فکر می‌کنم گفتم دریک چون بقیه

01:59:46.040 --> 01:59:48.860
توی نفربر زرهی یا نزدیکش بودند

01:59:51.200 --> 01:59:54.160
اون آخرین نفر بود، پس انتخابم دریکه

02:00:01.280 --> 02:00:05.020
این صحنه مثل یک «سلام به دنیای فیلمسازی اکشن» بود

02:00:07.470 --> 02:00:09.140
برای اینکه این صحنه جواب بده

02:00:09.180 --> 02:00:11.960
اون همه المان طوری هماهنگ شدند که آدم گیج میره

02:00:12.660 --> 02:00:15.720
سه تا
لوله از پایم رد کرده بودند

02:00:15.840 --> 02:00:17.200
زیر قالب مخصوص

02:00:17.310 --> 02:00:19.300
اول باید قالبی از سرم میساختن

02:00:19.460 --> 02:00:23.320
قالبی درست کردند که دقیقاً به صورت میخورد

02:00:23.360 --> 02:00:26.880
توی این لوله‌ها مواد شیمیایی پمپ می‌کردند

02:00:27.400 --> 02:00:30.140
یکی حبابدار، یکی گازدار و یکی دودکننده

02:00:32.120 --> 02:00:33.260
منو به صحنه آوردند

02:00:33.480 --> 02:00:36.600
یک شعله‌انداز واقعی دستم دادند

02:00:36.860 --> 02:00:40.860
مشعل‌های آتش دورتادورم چیده بودند

02:00:41.860 --> 02:00:43.960
کامرون ۲۳ متر اونورتر

02:00:43.990 --> 02:00:47.880
پشت یک صفحه پلکسی گلاس ۳ سانتی

02:00:48.510 --> 02:00:50.660
یک فن بزرگ هلیکوپتری سمت راست

02:00:50.960 --> 02:00:53.660
و صحنه‌ای که به ظاهر ساده میومد

02:00:54.120 --> 02:00:59.860
فقط باید میچرخیدم و با فریاد مرگ

02:01:00.820 --> 02:01:05.240
شعله‌انداز رو مستقیم به سمت دوربین میگرفتم

02:01:05.480 --> 02:01:09.600
تا نقاب مرگِ در حال حباب
گاز و دود رو نشون بدم

02:01:09.720 --> 02:01:13.440
بعد بین مشعل‌ها میافتادم

02:01:13.730 --> 02:01:15.650
درحالی که نفسمو حبس کرده بودم

02:01:16.680 --> 02:01:17.960
فقط دو بار گرفتیم

02:01:18.000 --> 02:01:20.840
دلیل دوباره‌گیری این بود که بار اول

02:01:21.220 --> 02:01:24.980
وقتی به سمت دوربین چرخیدم
گفتم: «اوه اون کارگردانه»

02:01:25.020 --> 02:01:27.480
پس کمی بالاتر از دوربین نشانه رفتم

02:01:27.720 --> 02:01:30.300
جیم گفت: «مارک، مارک، نه

02:01:30.520 --> 02:01:34.420
مستقیماً به مرکز لنز نشانه برو»

02:01:34.460 --> 02:01:36.100
گفت: «خیلی بالا زدی»

02:01:36.140 --> 02:01:40.000
گفتم: «میدونم جیم،
نمیخواستم به سمتت شلیک کنم»

02:01:40.180 --> 02:01:42.860
گفت: «نه نه، پلکسی گلاس داریم
مشکلی پیش نمیاد»

02:01:43.420 --> 02:01:48.020
این شعله‌انداز یک توده آتش
۲۳ متری پرتاب می‌کرد

02:01:48.880 --> 02:01:50.450
«بیخیالش، مرده»

02:01:51.820 --> 02:01:55.260
یک لحظه واقعاً آشفتگی
غیر برنامه‌ریزی شده پیش اومد

02:01:55.440 --> 02:01:59.380
توی نفربر زرهی، یک
 هرج و مرج واقعی اتفاق افتاد

02:01:59.480 --> 02:02:07.480
وقتی دریک کشته میشه و شعله‌انداز
توی فضای داخلی میچرخه، ما وحشت زدیم

02:02:09.720 --> 02:02:13.460
این وحشت واقعی بود چون توی برداشت اول

02:02:13.900 --> 02:02:20.750
گرمای شعله‌انداز باعث یک واکنش شیمیایی عجیب

02:02:20.780 --> 02:02:25.000
با رنگ داخلی شد و گاز سمی تولید کرد

02:02:25.560 --> 02:02:28.620
من و مایکل بین نمیتونستیم نفس بکشیم

02:02:28.740 --> 02:02:31.640
دوباره شروع کردیم، همه چی درست شد

02:02:31.940 --> 02:02:34.960
با افکت آتش نسخه جدید رو گرفتیم

02:02:35.040 --> 02:02:39.280
اما فکر کنم بخشی از وحشت واقعی ما

02:02:39.980 --> 02:02:42.760
توی خود فیلم مونتاژ شده

02:02:49.580 --> 02:02:54.960
«کل این ایستگاه یک رآکتور همجوشی بزرگه»

02:02:55.120 --> 02:02:59.770
«ایدۀ قرار دادن اون لانه توی یک پردازشگر اتمسفر

02:02:59.800 --> 02:03:01.400
برای ساخت رآکتور گرما هسته‌ای»

02:03:01.560 --> 02:03:05.240
«تیمت دقیقاً زیر مبدل‌های حرارتی اصلی اند»

02:03:05.920 --> 02:03:08.980
«این نظامی‌ها، این سربازان نخبه

02:03:09.120 --> 02:03:10.320
کاملاً بی‌دندان شدن»

02:03:10.400 --> 02:03:12.760
«ما اینجا نمیتونیم تیراندازی کنیم»

02:03:13.660 --> 02:03:15.740
«میخوام خشاب همه رو جمع کنید»

02:03:15.920 --> 02:03:17.320
«این دیوانه شده؟»

02:03:17.480 --> 02:03:18.876
همه خشاب‌هاشون گرفته شد

02:03:18.900 --> 02:03:21.696
پس اونا کاملاً بی‌سلاح وارد شدند

02:03:21.720 --> 02:03:25.160
هیچ دفاعی مقابل بیگانه‌ها نداشتن و کل لونه زنده شد

02:03:25.500 --> 02:03:29.000
و ما به عنوان تماشاگر کاملاً وحشت‌زده میشیم

02:03:29.360 --> 02:03:34.200
همه اینا نشون میده گورمن چقدر نالایقه

02:03:34.260 --> 02:03:36.680
«با چه سلاح جنگی میخوایم بجنگیم؟ فحش بدیم؟»

02:03:36.720 --> 02:03:39.020
«فقط شعله‌اندازا! تفنگ‌ها رو زمین بندازین»

02:03:39.100 --> 02:03:40.820
«– آقا، من...»
«– انجام بده گروهبان»

02:03:41.140 --> 02:03:45.140
اما نظامی‌هایی که میبینم
معمولاً یونیفرم کامل پوشیدند

02:03:45.940 --> 02:03:49.480
و معمولاً تعریف‌های زیادی می‌کنند

02:03:49.920 --> 02:03:53.160
یک نفر به تازگی بهم گفت: «آقای هوپ،

02:03:53.940 --> 02:04:00.720
ما از صحنه‌هاتون برای آموزش
اشتباهات به افسرا استفاده می‌کنیم»

02:04:01.460 --> 02:04:02.490
«عقب نشینی»

02:04:02.540 --> 02:04:04.716
«– بهشون گفتم عقب بشین»
«عقب نشینی کنید! همین الان!»

02:04:04.740 --> 02:04:05.680
«گفتم عقب بشین»

02:04:05.720 --> 02:04:07.276
«حتی جرات مقابله با این رو هم نداره»

02:04:07.300 --> 02:04:09.740
گورمن به صفحه خیره میشه و ریپلی نفربر رو میگیره

02:04:10.000 --> 02:04:12.360
و با قدرت مستقیم به قلب ماجرا میزنه

02:04:12.420 --> 02:04:15.380
این لحظه پایان عملیات گورمنه

02:04:15.420 --> 02:04:17.580
از اون به بعد همه چیز زیر نظر ریپلیه

02:04:19.930 --> 02:04:21.900
«ریپلی! چه غلطی داری میکنی؟»

02:04:22.200 --> 02:04:24.520
شاهد فعال شدن ریپلی هستیم

02:04:24.580 --> 02:04:29.120
چرخ طیار وجودش شروع به گردش میکنه

02:04:29.280 --> 02:04:32.820
توی این صحنه فریادزنیش پیش درآمد اتفاقیه

02:04:33.300 --> 02:04:34.500
«یک کاری بکن»

02:04:35.000 --> 02:04:39.240
سرنوشت سربازان خط مقدم به حاشیه رفته

02:04:39.520 --> 02:04:41.250
تمرکز کامل روی ریپلیه

02:04:41.580 --> 02:04:43.160
دوربین دنبال کننده اونه

02:04:43.340 --> 02:04:47.210
هدف شناخت موجودات نیست

02:04:47.240 --> 02:04:49.320
بلکه شناخت عمیق‌تر ریپلیه

02:04:49.880 --> 02:04:54.340
صادقانه بگم، این صحنه مسیر خودشناسی ریپلیه

02:04:55.720 --> 02:04:59.560
مجبوره کنترل رو به دست بگیره چون
بقیه کاملاً بی دست و پا بودن

02:05:03.020 --> 02:05:06.570
موسیقی «نجات ریپلی» اثر
جیمز هورنر با ریتم ضربی شدید

02:05:13.120 --> 02:05:17.060
این احتمالاً محوری‌ترین لحظه شخصیتی ریپلیه

02:05:17.120 --> 02:05:19.800
این وقتی نیست که نیوت رو
نجات میده یا با ملکه میجنگه

02:05:20.060 --> 02:05:22.340
این زمانیه که تصمیم میگیره دیگه نترسه

02:05:22.380 --> 02:05:25.000
دیگه اون کسی نیست که از گذشته فرار میکنه

02:05:29.320 --> 02:05:30.720
«بیاین حرکت کنیم»

02:05:40.280 --> 02:05:41.860
«چرا داریم راجع به این بحث میکنیم؟»

02:05:41.960 --> 02:05:45.560
«پیشنهاد میدم بریم و کل سایت
رو از مدار بمباران اتمی کنیم»

02:05:46.620 --> 02:05:53.320
نقش مهم هیکس همراهی با ریپلی بود

02:05:54.200 --> 02:05:56.760
می‌دونست ریپلی وضعیت رو بهتر درک میکنه

02:05:57.040 --> 02:05:58.450
آماده گوش دادن بود

02:05:58.480 --> 02:06:00.980
«اینطوری فقط از دو راهرو میتونن بیان سمت ما»

02:06:01.820 --> 02:06:02.900
«عالیه»

02:06:03.240 --> 02:06:05.676
یک سکانس خاص هست . مطمئنم میدونید کدومه -

02:06:05.700 --> 02:06:08.360
وقتی دارند برای اقدام بعدی تصمیم میگیرن

02:06:09.140 --> 02:06:10.190
ریپلی میگه:

02:06:10.220 --> 02:06:13.600
«فکر میکنم باید بریم و کل
سیاره رو از مدار بمباران کنیم»

02:06:14.120 --> 02:06:15.450
«این تنها راه اطمینانه»

02:06:15.760 --> 02:06:17.636
پال رایزر اعتراض میکنه:
«نه، نمیشه این کارو کرد»

02:06:17.660 --> 02:06:19.120
«غیرممکنه، امکان نداره»

02:06:19.470 --> 02:06:23.140
ریپلی میگه: «به نظر من هیکس باید فرماندهی کنه»

02:06:23.220 --> 02:06:26.120
«هیکس بعدی تو زنجیره
فرماندهیه. درست نمیگم گروهبان؟»

02:06:26.600 --> 02:06:30.860
من این صحنه رو با حس بار مسئولیت بازی کردم

02:06:31.730 --> 02:06:32.770
«آره»

02:06:34.640 --> 02:06:36.000
«آره، درسته»

02:06:36.360 --> 02:06:39.120
یک سری انتخاب‌های کوچک بازیگری

02:06:39.150 --> 02:06:42.440
میتونه معانی بزرگی منتقل کنه

02:06:42.570 --> 02:06:44.920
«آماده تخلیه بشین. نیاز به تخلیه فوری داریم»

02:06:44.960 --> 02:06:46.400
«دریافت شد، در راهیم»

02:06:46.920 --> 02:06:49.880
«بریم و اینجا رو از مدار بمباران اتمی کنیم»

02:06:50.300 --> 02:06:53.000
این یکی از رمانتیک‌ترین صحنه‌های سینماست

02:06:53.160 --> 02:06:55.700
وقتی هیکس بدون معطلی از ریپلی حمایت میکنه

02:06:55.760 --> 02:06:57.070
«این تنها راه اطمینانه»

02:06:58.780 --> 02:07:00.040
لحظه‌ای فوق‌العاده

02:07:00.540 --> 02:07:02.120
« انجامش بدیم»
«آره»

02:07:02.880 --> 02:07:05.190
هیکس رو دوست دارم چون مشخصه

02:07:05.210 --> 02:07:06.990
فراتر از یک نظامی ساده است

02:07:07.020 --> 02:07:09.500
باهوشه، به کارش علاقه داره

02:07:09.650 --> 02:07:11.160
توی کارش استادیه

02:07:12.010 --> 02:07:13.110
خوش‌قیافه‌هم هست

02:07:16.500 --> 02:07:20.740
مایکل بین هم خونسردی و هم
گرمای انسانی رو منتقل میکرد

02:07:21.570 --> 02:07:22.660
«حالت خوبه؟»

02:07:24.120 --> 02:07:27.640
صورتی گرم و باوجود خوش‌قیافه گی، زمینی داره

02:07:28.020 --> 02:07:31.100
و یک جور راحتی جسمانی داره

02:07:31.340 --> 02:07:32.960
که برای نقش هیکس عالیه

02:07:34.180 --> 02:07:37.680
«اینو برای مواجهه‌های نزدیک نگه میدارم»

02:07:38.120 --> 02:07:40.240
یک کمی تاثیرات والتر هیل توش هست

02:07:40.280 --> 02:07:43.280
من شیفته کارهای والتر هیل بودم

02:07:43.880 --> 02:07:46.480
مخصوصاً شخصیت‌های مردانه و جذابش

02:07:46.760 --> 02:07:51.440
که از تاریخچه وسترن‌ها الهام میگرفت

02:07:51.760 --> 02:07:56.500
من اون جو رو منتقل میکردم و مایکل بین عالی بود

02:07:56.860 --> 02:07:58.460
«شما دوتا محیط رو گشت بزنید»

02:08:00.930 --> 02:08:02.030
«حرکت»

02:08:02.400 --> 02:08:07.220
جیم همزمان با ساخت ترمیناتور
روی فیلم بیگانه‌ها کار میکرد

02:08:07.800 --> 02:08:10.560
من از این پروژه کاملاً اطلاع داشتم

02:08:11.200 --> 02:08:14.060
نماینده ام به جیم زنگ زد: «جیم

02:08:14.740 --> 02:08:16.460
نقشی برای مایکل توی فیلم دارین؟»

02:08:16.510 --> 02:08:21.070
جیم گفت قرار بوده جیمز رمار این نقش رو بازی کنه

02:08:21.100 --> 02:08:23.140
فکر کنم رمار برای ترمیناتور تست داده بود

02:08:23.560 --> 02:08:26.180
از بازیگران قدیمی والتر هیل بود

02:08:26.220 --> 02:08:28.480
تو اولین فیلم موفقشون باهم کار کرده بودند

02:08:28.780 --> 02:08:31.840
از اول قرار بود رمار رو بگیرن

02:08:31.880 --> 02:08:33.420
تقریباً قطعی شده بود

02:08:35.280 --> 02:08:36.580
«همیشه از همنشینی باهات لذت بردم لوتر»

02:08:37.760 --> 02:08:39.560
«همیشه باهات خوش میگذره»

02:08:40.120 --> 02:08:44.200
جیمز رمار توی نقش عالی بود، واقعاً استعداد داشت

02:08:44.240 --> 02:08:46.130
یک جورایی آدم غیرقابل پیش‌بینی بود

02:08:47.480 --> 02:08:50.300
موقع نوشتن فیلمنامه، رمار رو توی این نقش میدیدم

02:08:50.520 --> 02:08:53.710
فکر کنم مایکل کمی احساس نادیده گرفته شدن میکرد

02:08:53.740 --> 02:08:55.890
اما اون موقع تازه شروع کارم بود

02:08:55.920 --> 02:08:57.600
میخواستم با آدم‌های مختلف کار کنم

02:09:00.520 --> 02:09:05.360
البته نمیدونستم بیگانه‌ها چقدر
عالی میشه، پس ناامید نشدم

02:09:05.580 --> 02:09:07.580
شاید فقط کمی دلخور شدم

02:09:09.700 --> 02:09:13.040
خیلیا اشاره می‌کنند که میشه
پشتش رو توی یک صحنه دید

02:09:13.160 --> 02:09:16.600
وقتی دارند به لونه نزدیک میشن

02:09:16.740 --> 02:09:20.400
این تنها بخش باقی مونده از جیمز
رماره، باقی صحنه‌ها مایکل بینه

02:09:23.100 --> 02:09:26.220
یک روز رسیدیم سر صحنه و
توی لیست بازیگرا نامش رو دیدیم

02:09:26.760 --> 02:09:28.020
«مایکل بین کیه؟»

02:09:28.620 --> 02:09:32.100
منشی با صورت بی‌احساس نگاهمون کرد

02:09:32.180 --> 02:09:35.960
و گفت: «خب اون هیکسه»

02:09:36.240 --> 02:09:38.740
مثل این بود دارند مارو گازلایتیگ می‌کنند

02:09:39.060 --> 02:09:40.200
هیچ توضیحی نبود

02:09:41.160 --> 02:09:44.220
یک روز با فلانی فیلم میگیریم، روز بعد با اون یکی

02:09:44.320 --> 02:09:46.130
مگه میشه؟ «خب همینه که هست»

02:09:46.160 --> 02:09:47.820
چرا سوال میپرسین؟

02:09:47.900 --> 02:09:49.440
عجیب بود

02:09:51.140 --> 02:09:56.230
جیمز رمار به خاطر خرید هروئین و
کوکایین از یک مامور مخفی دستگیر شد

02:09:56.260 --> 02:09:59.020
ترکیبی از مواد محرک و مخدر

02:09:59.300 --> 02:10:01.800
ما مجبور بودیم تصمیم سختی بگیریم

02:10:02.220 --> 02:10:08.060
فقط باید بهترین وکیل دفاع رو براش میگرفتیم

02:10:08.100 --> 02:10:12.240
تا مجبور نباشه ۸ تا ۱۰ سال تو زندان انگلیس بمونه

02:10:12.280 --> 02:10:13.740
درعوض تبعیدش کردیم

02:10:14.500 --> 02:10:16.600
این یک تصمیم قطعی بود

02:10:17.620 --> 02:10:20.480
نه اینکه «آه میشد بیشتر تلاش کنیم نگهش داریم»

02:10:21.360 --> 02:10:23.700
یا باید به زندان میرفت یا به آمریکا برمیگشت

02:10:25.920 --> 02:10:28.820
گیل بهم زنگ زد، مستقیم سر اصل مطلب رفت

02:10:28.860 --> 02:10:30.740
و گیل آدم بی‌حاشیه‌ای بود

02:10:31.060 --> 02:10:32.790
«جیم ازم خواست بهت زنگ بزنم و بپرسم...»

02:10:32.820 --> 02:10:35.880
«میای جیمز رمار رو جایگزین کنی؟»

02:10:36.220 --> 02:10:41.540
گفت: «باید قراردادش رو امضا کنی»

02:10:41.580 --> 02:10:43.340
یعنی جایگاه اعتباریش رو میگرفتم

02:10:43.540 --> 02:10:46.320
و همان حقوقی رو میگرفتم که به او میدادند

02:10:46.680 --> 02:10:48.300
من قبلاً ترمیناتور رو بازی کرده بودم

02:10:48.360 --> 02:10:51.340
و فکر کنم دستمزد هر دو فیلم یکسان بود

02:10:52.960 --> 02:10:54.900
نکته درباره مایکل بین این بود که

02:10:55.320 --> 02:10:59.340
هم خونگرم بود هم روابط
 عمومی عالی داشت

02:10:59.860 --> 02:11:02.740
درحالی که جیمز چنین ویژگی‌هایی نداشت

02:11:03.140 --> 02:11:07.220
جیمز مثل مایکل تیم‌پلیر نبود

02:11:07.460 --> 02:11:08.740
و این تغییر واقعاً آرامش‌بخش بود

02:11:09.520 --> 02:11:14.050
«بدون فکر گفتم: "حتماً، قطعاً میپذیرم

02:11:14.080 --> 02:11:15.880
« آمادۀ همکاری ام»
«شلیک کنید»

02:11:19.840 --> 02:11:24.650
امروز بیگانه‌ها یک کلاسیک سینمایی محسوب میشه

02:11:24.680 --> 02:11:27.700
ولی اون موقع فقط میخواستم باز با جیم کار کنم

02:11:29.560 --> 02:11:32.340
درس اینه: با آدم‌های وفادار کار کن

02:11:32.440 --> 02:11:34.360
چون با هم چیز خاصی خلق میکنید

02:11:34.520 --> 02:11:36.680
یک زبان مشترک و اعتماد متقابل به وجود میاد

02:11:37.200 --> 02:11:41.360
این رو توی ترمیناتور با مایکل یاد گرفتم

02:11:41.400 --> 02:11:44.020
و توی بیگانه‌ها تقویت شد

02:11:44.100 --> 02:11:47.520
«ظاهراً سروان جدید از غذاخوردن
با ما سربازای معمولی سرش نمیشه»

02:11:47.700 --> 02:11:52.760
این نقش انقدر خوب نوشته شده
بود که اجراش برام خیلی راحت بود

02:11:52.820 --> 02:11:56.200
و تونستم به راحتی واردش بشم

02:11:59.740 --> 02:12:01.020
بذار دقیقاً بهت بگم چیکار کردم

02:12:01.160 --> 02:12:03.020
میبینی هیکس زیاد لبخند میزنه

02:12:03.340 --> 02:12:06.740
مثلاً وقتی ریپلی رو با لودر میبینه

02:12:06.800 --> 02:12:08.900
توی صحنه‌های اول یک لبخند بزرگ رو صورتشه

02:12:11.360 --> 02:12:12.360
«کجا میخوای بذارمش؟»

02:12:15.040 --> 02:12:19.480
یکی از اولین سکانس‌هایی بود که فیلمبرداری کردیم

02:12:19.700 --> 02:12:22.300
وقتی برای اولین بار نیوت رو پیدا می‌کنند

02:12:22.820 --> 02:12:25.200
«هی، آروم باش، مشکلی نیست»

02:12:25.360 --> 02:12:26.590
اگه اشتباه نکنم

02:12:26.610 --> 02:12:29.900
همون موقع خم شدم بگیرمش و اون گازم گرفت

02:12:30.000 --> 02:12:31.660
«گرفتمش. آخ»

02:12:32.500 --> 02:12:36.100
خواه توی فیلم باشه یا نه
توی چند برداشتی که انجام دادم

02:12:36.760 --> 02:12:39.980
یک جورایی خندیدم، غافلگیر شده بودم، لبخند زدم

02:12:40.480 --> 02:12:44.600
یادم میاد اولین هفته فیلمبرداری

02:12:45.020 --> 02:12:47.960
با جیم و گیل شام میخوردیم

02:12:48.120 --> 02:12:53.350
هر دو به اون لبخندی که به شخصیت
هیکس اضافه کرده بودم اشاره کردند

02:12:53.380 --> 02:12:55.880
که با جیمز رمار فرق داشت

02:12:56.260 --> 02:13:00.580
این ویژگی متفاوتی بود که
نسبت به بازی جیمز رمار داشتیم

02:13:00.850 --> 02:13:03.520
«بیا اینو بپوش»

02:13:04.680 --> 02:13:06.580
«– چیه این؟»
«– یک ردیابه»

02:13:07.080 --> 02:13:11.520
میخواستم هیکس رو با کمی همدردی بازی کنم

02:13:11.560 --> 02:13:15.880
ترس و مسئولیت پذیری

02:13:15.910 --> 02:13:20.840
نه یک آدم خشن معمولی که
فقط میخواد بزنه زیر همه چیز

02:13:45.240 --> 02:13:46.430
فیلم بیگانه‌ها تاریخ مصرف داره؟

02:13:46.460 --> 02:13:48.900
میدونی چیه؟ صادقانه فکر نمیکنم
گذشت زمان بهش آسیب زده باشه

02:13:55.360 --> 02:14:00.080
برخلاف قسمت‌های سوم و
چهارم که کاملاً تاریخ مصرف دارند

02:14:00.400 --> 02:14:02.246
به نظرم چون آخرین فیلم از این سریعه

02:14:02.270 --> 02:14:04.320
که به جلوه‌های کامپیوتری تکیه نکرده

02:14:06.980 --> 02:14:08.730
یک چندتا صحنه افکت خاص داره

02:14:08.760 --> 02:14:11.310
مثلاً سقوط شاتل که میشه صفحه نمایش رو پشت صحنه دید

02:14:11.340 --> 02:14:13.996
و بازیگرا پشت سنگ‌ها قایم شدن

02:14:14.020 --> 02:14:15.460
شاید اون صحنه بهترین نباشه

02:14:17.380 --> 02:14:21.900
کل این سکانس با ماکت فیلمبرداری شده بود

02:14:22.840 --> 02:14:27.200
تا روی یک پرده بزرگ در صحنه اصلی پروجکت بشه

02:14:28.160 --> 02:14:30.600
صحنه چرخش شاتل موقع سقوط

02:14:31.040 --> 02:14:35.190
یک سکانس فوق‌العاده پیچیده بود که هفته‌ها وقت برد

02:14:35.220 --> 02:14:37.120
تا به تکامل برسه

02:14:38.410 --> 02:14:43.780
هیچ بخش زنده‌ای فیلمبرداری نشد
تا جیم کامرون از ماکت راضی بشه

02:14:47.820 --> 02:14:51.540
یک چند نقطه ضعف کوچک توی فیلم میبینم

02:14:51.600 --> 02:14:54.910
مثلاً دست بیگانه‌ها موقع گرفتن
بازیگرا یک کمی تیکه میخوره

02:14:54.940 --> 02:14:58.000
البته بیشتر توی عکس‌های ثابت مشخصه

02:14:58.660 --> 02:15:01.430
یک چند شات از ملکه

02:15:01.460 --> 02:15:05.680
ممکنه ماکتش کوچیک به نظر
بیاد مخصوصاً صحنه‌های دویدن

02:15:10.680 --> 02:15:13.920
اما یک چیز خاصی تو این فیلم هست

02:15:14.100 --> 02:15:18.780
که باعث شده پس از اینهمه سال هنوز پابرجا بمونه

02:15:21.440 --> 02:15:22.740
«– ۱۵ تا»
«– چندتا؟»

02:15:23.440 --> 02:15:24.550
«نمیتونم بگم»

02:15:24.640 --> 02:15:26.600
تکنولوژیش هنوز قابل قبوله

02:15:26.880 --> 02:15:29.460
روابط عاطفی شخصیت‌ها کاملاً باوره

02:15:29.490 --> 02:15:30.540
اینها تغییر نکردند

02:15:30.570 --> 02:15:33.000
صمیمیت بین نظامی‌ها همیشه ثابت مونده

02:15:33.420 --> 02:15:35.300
یک سری المان هستند که هنوز جواب میدن

02:15:35.480 --> 02:15:37.960
«المان نه، کل فیلم هنوز عالیه»

02:15:49.920 --> 02:15:53.200
«آیا امروز شبیه فیلم آواتار میشد؟ نمیدونم»

02:15:54.080 --> 02:15:55.540
«پارک ژوراسیک ترکیب درستی داشت»

02:15:55.580 --> 02:15:57.890
«توی سربازان فضایی هم همین ترکیب رو داشتیم»

02:15:57.920 --> 02:16:00.840
«که بخشی ازش عملی بود چون»

02:16:01.120 --> 02:16:04.720
«تعامل فیزیکی بین بازیگرا لازم بود»

02:16:07.530 --> 02:16:11.460
«توی فیلم شکارچی: طعمه هم اتفاق مشابهی افتاد»

02:16:11.820 --> 02:16:16.260
«ماکت کامل شکارچی با کلاهخود و سلاح ساختیم»

02:16:16.820 --> 02:16:21.240
«بعضی بخش‌ها رو با جلوه‌های کامپیوتری تقویت کردیم»

02:16:26.280 --> 02:16:29.240
«وقتی میپرسن "چقدر میشد عملی ساخت؟"»

02:16:29.860 --> 02:16:31.640
«میگم "بیگانه‌ها رو ببینید"»

02:16:31.900 --> 02:16:35.700
این فیلم اصلاً از جلوه‌های دیجیتال استفاده نکرده

02:16:36.220 --> 02:16:38.860
ببینید چقدر هنوز تأثیرگذار هست

02:16:39.720 --> 02:16:42.410
این واقعیه نور روی اشیای واقعی میافته

02:16:49.010 --> 02:16:56.400
با درک کامل از محدودیت‌های
تکنیکی زمان خودش ساخته شده

02:16:56.960 --> 02:17:02.090
این باعث تقویت روایت میشه چون مجبوری کمتر نشون بدی

02:17:06.240 --> 02:17:07.640
«این داره متوقفشون نمیکنه»

02:17:07.760 --> 02:17:09.380
«۱۵۰ فشنگ روی خط D»

02:17:09.610 --> 02:17:12.310
محدودیت‌های جیم کامرون توی بیگانه‌ها

02:17:12.420 --> 02:17:15.810
منجر به صحنه‌های ترسناک بهتری شد

02:17:16.480 --> 02:17:19.520
فکر نمیکنم با تکنیک‌های امروزی میشد بهترش کرد

02:17:19.620 --> 02:17:21.560
اگه همه امکانات مدرن رو داشتیم

02:17:27.080 --> 02:17:28.730
«یک لحظه صبر کن، یک چیزی اونجاست»

02:17:28.760 --> 02:17:30.520
«بیا بالا»

02:17:31.040 --> 02:17:32.620
«من پایه‌ام. رمپ داره بسته میشه»

02:17:33.340 --> 02:17:35.760
«تا اونجا که به من مربوطه، ممکنه زنده باشم»

02:17:37.040 --> 02:17:38.240
«توی صحنه نمردم»

02:17:38.760 --> 02:17:41.230
همیشه این ایده رو دارم که توی ادامه بیگانه‌ها

02:17:41.260 --> 02:17:43.100
من روی سیاره بمونم

02:17:44.220 --> 02:17:45.580
«هنوز اونجام»

02:17:55.200 --> 02:17:57.060
«جنبش اسپانکمایر، داریم حرکت میکنیم»

02:18:00.200 --> 02:18:02.400
وقتی مردم به سرباز اسپانکمایر فکر می‌کنند

02:18:02.440 --> 02:18:05.160
اگه اصلاً فکر کنن

02:18:05.190 --> 02:18:06.696
به اون صحنه خاص فکر می‌کنند

02:18:06.720 --> 02:18:08.460
صحنه‌ای که دارم لجن رو بررسی میکنم

02:18:08.960 --> 02:18:10.960
و نمیدونند این صدا مال من نیست

02:18:11.960 --> 02:18:13.970
وقتی از پله‌ها بالا میرم و میگم:

02:18:14.280 --> 02:18:17.920
«هی، یک چیزایی اینجاست... این لجن رو پله‌ها»

02:18:17.960 --> 02:18:20.580
اما همون موقع خارج از صحنه کشته میشم

02:18:21.360 --> 02:18:24.100
توی نوا اسکوشیا مشغول اجرای تئاتر بودم

02:18:24.140 --> 02:18:28.720
جیمز کامرون میخواست منو به لس آنجلس
بفرسته برای صداگذاری مجدد

02:18:29.520 --> 02:18:31.760
اما به خاطر تعهدات تئاتری نتونستم برم

02:18:32.660 --> 02:18:34.360
بنابراین از یک نفر دیگه برای این کار استفاده کردند

02:18:34.420 --> 02:18:38.120
و این صداییه که جیمز کامرون
به عنوان صدای من انتخاب کرد

02:18:38.160 --> 02:18:40.700
یک نیویورکی بی‌ربط آورده که اصلا شبیه من نیست

02:18:41.080 --> 02:18:43.420
«– انگار... یک لحظه صبر کن یک چیزی اینجاست»

02:18:43.580 --> 02:18:45.280
«هی اینجا چیزایی هست»

02:18:46.300 --> 02:18:48.080
خنده‌داره ولی این صدا مال من نیست

02:18:48.640 --> 02:18:50.400
«من توییم رمپ داره بسته میشه»

02:18:50.520 --> 02:18:53.100
مردم میپرسن «تو صحنه‌های بیگانه‌ها ترسیده بودی؟»

02:18:53.580 --> 02:18:55.640
باید بگم اصلا نترسیده بودم

02:18:57.440 --> 02:19:00.960
یا نگران مرگ قریب الوقوعم بودم؟ نه

02:19:01.660 --> 02:19:03.920
فقط میخواستم نقش بزرگتری داشته باشم

02:19:14.660 --> 02:19:15.740
«خب کجای...»

02:19:22.400 --> 02:19:24.980
صحنه مرگ من رو دو جور فیلم گرفتن

02:19:25.020 --> 02:19:26.250
یکی که مرگم رو نشون میداد

02:19:26.280 --> 02:19:29.120
یکی هم فقط خون پاشی بود

02:19:31.060 --> 02:19:35.580
میدونم اون روز متن دیالوگا مدام تغییر میکرد

02:19:35.640 --> 02:19:38.880
همه حواسم به حفظ کردن خطوط جدید بود

02:19:39.960 --> 02:19:41.760
بقیه چیزا اهمیتی نداشتن

02:19:41.800 --> 02:19:44.280
فقط تلاش میکردم دیالوگها رو حفظ کنم

02:19:44.740 --> 02:19:45.970
«خب کجای...»

02:19:46.140 --> 02:19:49.820
بعد از صحنه، یادمه سیگورنی
حرف خیلی خوبی در موردش زد

02:20:03.320 --> 02:20:04.400
خب، عالیه

02:20:04.620 --> 02:20:06.480
فوق‌العاده بود، رفیق

02:20:06.540 --> 02:20:12.010
اصلاً فکرش رو نمیکردم جیم دنیایی
بسازه که آدم رو تو خودش غرق میکنه

02:20:12.040 --> 02:20:15.760
دنیا رو انقدر استادانه خلق کرد

02:20:16.020 --> 02:20:19.210
از نظر من همین فیلم رو تو آزمون زمان مقاوم میکنه

02:20:19.240 --> 02:20:21.760
چون هیچوقت به دنیاش شک نمیکنی

02:20:24.810 --> 02:20:27.010
استعداد درخشان استن وینستون

02:20:27.040 --> 02:20:30.000
همه تیمش، گروهش، ماکت‌هاش

02:20:30.660 --> 02:20:31.680
اما یک نفر بود

02:20:31.710 --> 02:20:36.740
که مدام بهم میگفت این فیلم
شاهکار میشه . بیل پاکستون

02:20:37.000 --> 02:20:39.260
«خب حالا ما باید چیکار کنیم؟»

02:20:39.500 --> 02:20:43.340
بیل دقیقاً شبیه همون شخصیتی
بود که تو بیگانه‌ها بازی کرد

02:20:43.380 --> 02:20:44.600
البته بدون جنبه ترسو بودن

02:20:45.300 --> 02:20:48.140
خیلی پرسر و صداست

02:20:48.600 --> 02:20:52.060
وقتی وارد میشد: «هی مایکل»

02:20:52.100 --> 02:20:53.170
«پاشو پسر»

02:20:53.900 --> 02:20:55.380
«حالا کارت تمومه پسر»

02:20:55.480 --> 02:20:59.180
با هم توی «اربابان انضباط»
بازی کرده بودیم و همدیگه رو میدیدیم

02:20:59.240 --> 02:21:00.460
وقتی داشتیم ترمیناتورو میساختیم

02:21:00.500 --> 02:21:01.540
«نوبت منه»

02:21:06.660 --> 02:21:10.360
همیشه دیدنش باعث هیجانم میشد

02:21:11.020 --> 02:21:13.360
«چطوری از این گروه احمقانه فرار کنم؟»

02:21:13.520 --> 02:21:15.060
«اینو سفت ببند هادسن»

02:21:16.120 --> 02:21:19.330
«بیل، خدای من، من ترسیده بودم»

02:21:19.360 --> 02:21:22.440
«اصلاً نمیدونستم شات اصلی چیه»

02:21:22.760 --> 02:21:25.080
اولین روز دستم رو گرفت و گفت:

02:21:25.110 --> 02:21:28.400
«خب عزیزم، ما همزمان با یادگیری پول درمیاریم»

02:21:28.680 --> 02:21:30.820
«– به دویدن ادامه بده»
«– باهام درگیر نشو»

02:21:31.540 --> 02:21:36.790
نمیشد جلوی انرژی بی‌پایانش رو گرفت

02:21:36.820 --> 02:21:39.960
همیشه کلی ایده و روش اجرا برای سکانس‌ها داشت

02:21:40.240 --> 02:21:43.680
«هی دست از خندیدن بردارین و آماده بشین»

02:21:43.960 --> 02:21:45.320
بیل واقعاً بی نظیر بود

02:21:45.380 --> 02:21:49.980
اون یک منبع سرشار از خلاقیت بود

02:21:50.060 --> 02:21:51.810
مثل یک لونه مورچه میموند

02:21:51.840 --> 02:21:54.920
«– زنبورا لونه دارند رفیق»
«– میدونی چی میگم»

02:21:55.500 --> 02:21:57.320
تو صحنه مثل برادر بزرگم بود

02:21:58.620 --> 02:22:00.140
همیشه دنبالش میچرخیدم

02:22:01.700 --> 02:22:03.370
«– هادسن»
«– خدایا»

02:22:03.430 --> 02:22:04.810
«مواظب باش بچه»

02:22:09.980 --> 02:22:11.620
سیگورنی مثل یک ژنرال بود

02:22:11.720 --> 02:22:15.110
بیل پاکستون چسب گروه و منبع خنده بود

02:22:15.140 --> 02:22:18.200
«ما تجهیزات سونیک داریم، خردکن بیضه الکترونیک»

02:22:18.540 --> 02:22:21.870
«کلاهک اتمی داریم، چاقو داریم، چوب تیز داریم»

02:22:21.900 --> 02:22:22.900
«بسه دیگه هادسن»

02:22:23.610 --> 02:22:28.580
ویژگی فوق‌العاده بیل انرژی مسری اش بود

02:22:28.960 --> 02:22:30.480
همه میخواستند کنارش باشند

02:22:30.950 --> 02:22:34.120
اشتیاقش همه چیز رو بهتر میکرد

02:22:34.600 --> 02:22:38.580
یادم میاد فکر میکردم «بیل داره صحنه رو میدزده»

02:22:39.480 --> 02:22:42.200
هنوز هم داره صحنه رو میدزده

02:22:42.590 --> 02:22:43.650
عالی بازی میکرد

02:22:44.680 --> 02:22:45.960
«متاسفم خبر بدی دارم»

02:22:47.120 --> 02:22:48.400
«خب این تغییر وضعیتیه»

02:22:48.960 --> 02:22:52.080
وقتی به بیل پاکستون و شخصیت هادسن فکر میکنید

02:22:53.660 --> 02:22:59.660
احتمالاً بهترین شخصیت پردازی فیلم بود

02:23:00.200 --> 02:23:03.060
«چقد بعد از اعلام تأخیر میتونیم منتظر نجات باشیم؟»

02:23:03.340 --> 02:23:04.400
«۱۷ روز»

02:23:05.700 --> 02:23:07.120
«۱۷ روز؟»

02:23:07.340 --> 02:23:08.540
«اصلاً آدم مسخره‌ای نبود»

02:23:09.440 --> 02:23:11.120
«بیشتر یک واقع‌بین بود»

02:23:11.760 --> 02:23:13.520
«هی رفیق نمیخوام جو رو خراب کنم»

02:23:13.560 --> 02:23:15.360
«۱۷ ساعت هم دووم نمیاریم»

02:23:15.520 --> 02:23:17.420
یادمه شب اول اکران بیگانه‌ها رو دیدم

02:23:17.940 --> 02:23:20.170
و واکنش به دیالوگ‌های معروف هادسن

02:23:20.200 --> 02:23:21.680
که فوراً به نقل قول تبدیل شدن

02:23:22.120 --> 02:23:24.410
میدونید بعد از تموم شدن فیلم

02:23:24.440 --> 02:23:26.776
مردم تو لابی سینما میگفتن «بازی تمومه بازی تمومه»

02:23:26.800 --> 02:23:28.650
«– بازی تمومه رفیق»
«– بازی تمومه رفیق»

02:23:28.680 --> 02:23:30.350
«بازی تمومه رفیق بازی تمومه»

02:23:30.380 --> 02:23:33.700
«همین دیگه رفیق بازی تمومه بازی تمومه»

02:23:34.260 --> 02:23:36.600
اینا شوخی نیستن، لحظات شخصیت‌پردازی اند

02:23:36.900 --> 02:23:37.980
اما کاملاً کنترلش رو از دست میده

02:23:38.320 --> 02:23:42.220
مثل از دست دادن کنترل شِف
در «اینک آخرالزمان» میمونه

02:23:42.760 --> 02:23:46.580
از یک طرف خنده‌داره، از یک طرف استرس رو حس میکنی

02:23:46.840 --> 02:23:49.150
«هی، شاید از اتفاقات روز عقب موندی»

02:23:49.180 --> 02:23:51.360
«اما ما تازه کتک مفصلی خوردیم رفیق»

02:23:51.580 --> 02:23:52.580
مثل بانداژ فشاریه

02:23:53.000 --> 02:23:55.760
محکمتر میپیچونی، یک لحظه شل میکنی

02:23:55.790 --> 02:23:57.380
بعد باز محکمتر میپیچونی

02:23:57.780 --> 02:23:59.620
«اونا داخلن، داخل محیط امنیتی»

02:24:00.520 --> 02:24:01.540
«اینجان»

02:24:01.660 --> 02:24:02.840
«هادسون، خونسردی رو حفظ کن»

02:24:03.100 --> 02:24:06.550
فکر نکنم آرنولد شوارتزینگر از این حرف ناراحت بشه

02:24:06.580 --> 02:24:09.341
که بگم اون همیشه همون آرنولد شوارتزینگر بوده

02:24:09.480 --> 02:24:11.820
و همین باعث موفقیتش شده

02:24:14.420 --> 02:24:20.990
اما بیل از یک شخصیت بزرگتر از زندگی

02:24:21.030 --> 02:24:23.760
به یک بازیگر ظریف و توانا تبدیل شد

02:24:24.280 --> 02:24:27.960
«این حرکت بزرگه، سطح بعدیه، نقطه عطف کل ماجراست»

02:24:28.000 --> 02:24:30.560
«دارم از پول کلان توی جیبمون حرف میزنم رفیق»

02:24:30.940 --> 02:24:34.200
و دلم براش تنگ شده

02:24:38.320 --> 02:24:41.080
یک بار تو مراسم سالگرد فیلم شرکت کردیم

02:24:41.420 --> 02:24:43.940
آخرین بارایی بود که اونو دیدم

02:24:44.600 --> 02:24:48.080
توی هتل به ژانت برخوردم

02:24:48.110 --> 02:24:50.500
بهم گفت: «بیل اینجاست»

02:24:50.540 --> 02:24:52.260
خیلی وقت بود اونو ندیده بودم

02:24:52.500 --> 02:24:56.270
گفتم «برم قبل از شلوغی دیدارش کنم»

02:24:56.300 --> 02:24:59.210
اول محافظاش نمیذاشتن نزدیکش برم

02:24:59.240 --> 02:25:02.880
گفتم «من باهاش آشنام، دنبال امضا نیستم

02:25:02.920 --> 02:25:04.920
مزاحم نمیشم فقط میخوام سلام کنم»

02:25:05.240 --> 02:25:07.940
رفتم پشت سرش

02:25:08.000 --> 02:25:11.400
با نگاه میپرسید «این چرا اینجاست؟»

02:25:11.940 --> 02:25:17.030
مردم حاضر توی صف منو میشناختن

02:25:17.060 --> 02:25:19.776
از دوتاییمون که ایستاده بودیم عکس میگرفتن

02:25:19.800 --> 02:25:23.500
ناگهان متوجه شد منم

02:25:23.680 --> 02:25:26.380
گفت: «بچه ها اینو میشناسین؟

02:25:26.420 --> 02:25:27.500
این کَریه»

02:25:27.540 --> 02:25:28.986
گفتن: «آره از قبل میشناختیم»

02:25:29.010 --> 02:25:30.530
گفت: «تازه چشمام باز شد»

02:25:32.680 --> 02:25:36.280
آدم خوبی بود و خوشحالم باهاش آشنا شدم

02:25:39.800 --> 02:25:43.130
جیم تو کُمیک-کان برامون مهمونی خصوصی گرفت

02:25:43.380 --> 02:25:45.100
برای سالگرد فیلم

02:25:45.220 --> 02:25:47.056
مردم بچه هاشون رو آوردن، خیلی خوب بود

02:25:47.080 --> 02:25:50.060
و دقیقاً بعد از اون، اونو از دست دادیم و باورم نمیشد

02:25:50.100 --> 02:25:52.170
حتی باور نمیکردیم چقدر خوش شانس بودیم

02:25:52.200 --> 02:25:54.900
که آخرین بار دور هم دیدیمش

02:25:56.660 --> 02:25:58.880
«داره ریملم آب میشه اگه مواظب نباشیم»

02:26:00.380 --> 02:26:03.960
اما همکاری باهاش فوق‌العاده بود

02:26:04.940 --> 02:26:08.640
مردی بااخلاق و دوست‌داشتنی

02:26:09.140 --> 02:26:12.700
با کلی ایده و طرح باقی مونده برای آینده

02:26:14.620 --> 02:26:15.640
خیلی زود رفت

02:26:17.320 --> 02:26:19.460
یکی از تراژدی‌های زندگی

02:26:20.340 --> 02:26:21.410
مرد خوش‌قیافه‌ای بود

02:26:22.620 --> 02:26:29.310
تاثیرگذارترین صحنه‌ای که تو
مراسم یادبودش در برادران وارنر دیدم

02:26:29.340 --> 02:26:31.320
این بود که

02:26:31.920 --> 02:26:33.170
هزاران نفر اومده بودند

02:26:33.200 --> 02:26:37.940
چهره‌های سرشناس و کارگردانای بزرگ

02:26:37.980 --> 02:26:43.540
اما تاثیرگذارترین سخنرانی رو جیمز
 کامرون انجام داد

02:26:44.000 --> 02:26:46.260
موقع حرفاش اشک ریختم

02:26:47.240 --> 02:26:48.660
خلاصه حرفاش این بود:

02:26:49.120 --> 02:26:53.940
«من به گرم و خوش‌مشربی معروف نیستم

02:26:54.820 --> 02:26:58.300
اما بزرگترین حسرت زندگیم

02:26:58.810 --> 02:27:02.900
اینه که شب قبل از عملش بهش نگفتم دوستش دارم»

02:27:03.540 --> 02:27:05.260
«که بهش نگفتم دوستش دارم»

02:27:06.160 --> 02:27:07.420
گفتم «وای»

02:27:07.600 --> 02:27:09.900
این حرف قلبمو به درد آورد، هنوزم آزارم میده

02:27:27.380 --> 02:27:28.600
«منو حساب نکنید»

02:27:28.880 --> 02:27:30.576
«پس همه چیز رو بدون تو حساب میکنیم»

02:27:30.600 --> 02:27:31.620
«درست میگی رفیق»

02:27:31.920 --> 02:27:33.440
«تو چرا نمیری؟»
«من میرم»

02:27:33.860 --> 02:27:35.340
«چی؟»
«میگم میرم»

02:27:35.440 --> 02:27:37.780
«یک بار تو معدن کار کردم، برام مشکلی نداره»

02:27:42.920 --> 02:27:44.820
توی یک لوله بزرگ سوراخی ایجاد کرده بودند

02:27:45.380 --> 02:27:47.980
با دستگاه جوشکاری بریده بودنش

02:27:49.280 --> 02:27:51.300
وقتی داشتم وارد میشدم

02:27:52.360 --> 02:27:55.020
یکی از سربازا یک تفنگ دستم داد

02:27:57.280 --> 02:27:59.560
به تفنگ نگاه کردم و پسش دادم

02:27:59.840 --> 02:28:03.000
این کار حواسم رو از مسیر پرت کرد

02:28:03.720 --> 02:28:04.740
«به زودی میبینمت»

02:28:06.190 --> 02:28:07.220
«مواظب انگشتات باش»

02:28:08.040 --> 02:28:11.640
بعد با دوربین جلویم شروع به خزیدن کردم

02:28:14.820 --> 02:28:16.820
پشت سرم رو جوش دادن

02:28:17.150 --> 02:28:18.360
مجبور به ادامه بودم

02:28:20.760 --> 02:28:21.980
صحنه با تفنگ دستی؟

02:28:22.080 --> 02:28:26.060
عجیبه، هیچ برنامه‌ریزی خاصی یادم نمیاد

02:28:26.180 --> 02:28:30.660
شخصیت اون موجود عجیب

02:28:31.240 --> 02:28:34.780
ریپلی بهش اعتماد نداشت ولی باهاش کار میکرد

02:28:35.320 --> 02:28:38.880
واسکوئز خودش بدون اسلحه اون پایین نمیرفت

02:28:40.200 --> 02:28:42.080
من این رفت و برگشت رو دوست دارم

02:28:42.140 --> 02:28:44.340
بین اعتماد کردن به بیشاپ و عدم اعتماد

02:28:45.620 --> 02:28:46.940
«اون میره و شاتل رو میاره»

02:28:47.120 --> 02:28:49.690
«ممکنه سینتتیک باشه، اما احمق نیست»

02:28:49.720 --> 02:28:50.980
«نمیخواد بمیره»

02:28:51.010 --> 02:28:53.330
«اما حاضر شده برای بقیه اینکار رو بکنه»

02:28:54.870 --> 02:28:57.151
«توی لوله میره و تا آخر میخزه، و تو فکر میکنی»

02:28:57.200 --> 02:28:59.340
«آره باهاتیم رفیق، قلب داری»

02:28:59.370 --> 02:29:00.370
«شاید»

02:29:03.960 --> 02:29:07.060
نیازی نیست زیاد دور جیم بمونی

02:29:07.140 --> 02:29:10.330
تا ببینی چقدر نابغه ست، چقدر سختکوشه

02:29:10.360 --> 02:29:11.700
چقدر پرشور هست

02:29:12.060 --> 02:29:14.900
و این فیلم هم فرقی نداشت

02:29:18.540 --> 02:29:22.880
حداقل 18 ساعت در روز کار میکرد

02:29:25.660 --> 02:29:28.760
دو سه روز بعد از شروع فیلمبرداری،
ساعت 4:30 صبح حاضر باش داشتم

02:29:28.860 --> 02:29:31.580
باید نقاب مرگ رو به صورتم میزدم

02:29:31.610 --> 02:29:33.780
و تو استودیو راه میرفتم

02:29:34.540 --> 02:29:37.900
تاریک بود، اما تو انتهای دور یک نور دیدم

02:29:38.520 --> 02:29:40.300
و یک نفر رو دیدم

02:29:41.020 --> 02:29:44.100
وقتی از دکور رد شدم، گفتم «اوه، جیمه»

02:29:45.260 --> 02:29:48.210
با چراغ قوه و دفترچه یادداشت

02:29:48.240 --> 02:29:51.100
مشغول بررسی صحنه و نوشتن یادداشت بود

02:29:51.840 --> 02:29:54.140
آرام گفتم: «صبح بخیر جیم»

02:29:54.920 --> 02:29:56.640
آنقدر متمرکز بود

02:29:58.060 --> 02:29:59.760
که حتی متوجه نشد

02:30:02.020 --> 02:30:04.600
من شخصاً به نظام مؤلف اعتقاد دارم

02:30:04.900 --> 02:30:06.560
همون دیدگاه واحد

02:30:06.740 --> 02:30:10.080
هیچکاک، اسکورسیزی، کامرون

02:30:12.120 --> 02:30:13.710
موضوع غرور شخصی نیست

02:30:13.740 --> 02:30:16.420
این فیلمه که باید تحمیل بشه

02:30:16.520 --> 02:30:18.300
فیلم باید با اراده محض ساخته بشه

02:30:18.340 --> 02:30:23.320
موضوع قدرت نیست، موضوع خلق اثر هنریه

02:30:23.360 --> 02:30:27.840
وقتی تصویرش تو ذهنم شکل بگیره، باید اجراش کنم

02:30:30.040 --> 02:30:33.630
هیچکس جرأت تغییر این فیلم رو نداشت

02:30:33.660 --> 02:30:36.380
چون فیلمنامه تقریباً بی‌نقص بود

02:30:37.840 --> 02:30:41.720
هیچکس نمیتونست ایده‌های جیمز کامرون رو بهبود ببخشه

02:30:41.900 --> 02:30:44.980
ممکنه گروه از این بابت مشکل داشتن

02:30:45.320 --> 02:30:47.000
اما مسائل دیگه هم بود

02:30:49.460 --> 02:30:50.740
نمیدونستم چی انتظار داشته باشم

02:30:51.520 --> 02:30:53.740
آدم معمولیه؟ یا هیولاست؟

02:30:55.600 --> 02:30:57.320
وقتی داشت از زیر شاتل فیلمبرداری میکرد

02:30:57.330 --> 02:30:59.550
بهش نزدیک شدم و گفتم:

02:31:00.560 --> 02:31:03.580
«هی جیم، یک ایده دارم»

02:31:04.280 --> 02:31:06.780
گفت: «نمیتونی ببینی مشغولم؟»

02:31:10.040 --> 02:31:14.040
گفتم: «وای خب، باشه، اوکی»

02:31:15.340 --> 02:31:19.360
اما همون جیم رو دوست دارم

02:31:19.800 --> 02:31:22.800
نمیخوام حتی یک ذره از شخصیتش کم بشه

02:31:22.880 --> 02:31:25.100
اون موقع در اوج حرفه‌اش فکر نمیکنم

02:31:25.660 --> 02:31:29.140
دنیا آماده کمال‌گرایی سطح اون بود

02:31:30.500 --> 02:31:32.080
اما بیگانه‌ها اولین باری بود

02:31:32.560 --> 02:31:35.000
که مجبور شد با «غریبه‌ها» کار کنه

02:31:35.540 --> 02:31:38.160
همه تنش‌ها بین اون و گروه بریتانیایی

02:31:39.640 --> 02:31:41.240
اگر منصفانه بگیم

02:31:41.820 --> 02:31:44.160
صنعت فیلمسازی بریتانیا عالی بود

02:31:45.760 --> 02:31:48.600
اما اگر بی‌رحم باشیم

02:31:49.060 --> 02:31:51.110
اونها با ما تو یک فرکانس نبودن

02:31:54.140 --> 02:31:56.480
ما تازه از پروژه ترمیناتور اومده بودیم

02:31:56.730 --> 02:32:00.600
تو انگلیس با یک ریتم آرام مواجه شدیم

02:32:02.700 --> 02:32:04.810
ما بازیگرا قبول نداشتیم

02:32:04.840 --> 02:32:10.100
شایعات رو درباره جیم به
عنوان یک آدم خودخواه روانی نه

02:32:10.350 --> 02:32:11.360
اون میدونست چی میخواد

02:32:12.120 --> 02:32:14.620
و چون جیم از پایین شروع کرده بود

02:32:15.720 --> 02:32:17.320
همه کارهای صحنه رو بلد بود

02:32:17.540 --> 02:32:20.840
اگه کسی حواس پرتی میکرد، تذکر میداد

02:32:22.620 --> 02:32:25.020
مطمئنم الان همه میدونند

02:32:25.480 --> 02:32:28.080
گروه بریتانیایی عاشق ریدلی اسکات بودن

02:32:29.060 --> 02:32:33.540
جیم مدام نشستای نمایش ترمیناتور برگزار میکرد

02:32:33.600 --> 02:32:36.940
اما آخر روز کسی زحمت تماشاش رو نمیکشید

02:32:37.740 --> 02:32:43.180
شروع کار براش واقعاً سخت بود

02:32:45.140 --> 02:32:49.560
یکی از آزاردهنده‌ترین چیزا
صدا زدن جیم با لقب «یانکی» بود

02:32:49.880 --> 02:32:51.840
درحالی که جیم کانادایی بود

02:32:52.020 --> 02:32:55.640
جیم هیچوقت شهروند آمریکا نبود
ولی اونها به این اسم صداش می‌کردند

02:32:58.360 --> 02:33:00.440
اون سال‌ها، ۸۵-۸۶

02:33:00.700 --> 02:33:07.000
سینماهای انگلیس به خاطر ورود وی سی آر
 روبه افول بود

02:33:07.640 --> 02:33:09.580
هیچکس از گروهم ترمیناتور رو ندیده بود

02:33:09.700 --> 02:33:13.080
داشتیم سعی میکردیم جای ریدلی اسکات بزرگ رو پر کنیم

02:33:13.340 --> 02:33:15.680
که اونم فقط چندتا فیلم ساخته بود

02:33:15.720 --> 02:33:18.780
مثلاً آلفرد هیچکاک نبود

02:33:20.180 --> 02:33:23.460
روز اول فیلمبرداری باید شش صحنه رو میگرفتم

02:33:24.260 --> 02:33:27.780
قرار بود یک ساعت و نیم زودتر تموم کنیم

02:33:28.160 --> 02:33:31.570
با یک پذیرایی شامپاین و toast میخواستیم

02:33:31.600 --> 02:33:35.130
به همکاری موفقمون بپردازیم

02:33:35.160 --> 02:33:38.160
و به ساخت فیلمی عالی امید داشته باشیم

02:33:38.880 --> 02:33:41.920
ساعت ۴:۳۰-۵ عصر رسیدیم

02:33:42.900 --> 02:33:47.620
و مشخص بود گرفتن صحنه چهارم هم داره سخت میشه

02:33:48.240 --> 02:33:52.040
دیدم دارند لیوان‌های شامپاین رو میچینند

02:33:52.240 --> 02:33:53.280
رو میز

02:33:53.360 --> 02:33:55.080
گفتم «این چرتو پرتا رو از صحنه بردارین»

02:33:55.140 --> 02:33:58.880
«تا آخرین ثانیه کار میکنیم» و همه چی تاریک شد

02:34:01.450 --> 02:34:04.100
به نظرم کامرون تو شرایط سخت

02:34:04.130 --> 02:34:07.040
بهترین عملکرد رو داره

02:34:08.280 --> 02:34:10.640
همه خون، عرق و اشکش رو تو این فیلم گذاشت

02:34:10.860 --> 02:34:14.480
این ویژگی مشترک بیشتر فیلم‌هاشه

02:34:15.140 --> 02:34:17.820
بعضیا فکر می‌کنند اگه شرایط سخت نباشه

02:34:18.100 --> 02:34:20.480
نمیتونه فیلم خوب بسازه

02:34:20.520 --> 02:34:23.760
مثل وقتی که گروهش اعتصاب
کردند یا با مسئول چای درگیر شد

02:34:35.490 --> 02:34:36.550
بیچاره خانم چای‌ده

02:34:36.580 --> 02:34:39.600
بارها به فکر عذرخواهی از خانوادش افتادم

02:34:39.640 --> 02:34:42.100
اما اون فقط قربانی برخورد دو فرهنگ بود

02:34:42.140 --> 02:34:45.220
بین دو دنیای کاملاً متفاوت گیر کرده بود

02:34:47.420 --> 02:34:49.680
روز اول یک چیز منو دیوونه میکرد

02:34:49.720 --> 02:34:51.876
داشتیم کم کم پیشرفت میکردیم

02:34:51.900 --> 02:34:53.570
میخواستم اولین صحنه بزرگ رو بگیرم

02:34:53.600 --> 02:34:56.480
با کلی سیاهی لشکر و حرکت‌های برنامه‌ریزی شده

02:34:57.010 --> 02:34:58.760
برگشتم دیدم گروه رفته

02:34:59.620 --> 02:35:01.860
«کجان؟ اوه، تو وقت چای بودن»

02:35:02.180 --> 02:35:03.680
گفتم «چی؟»

02:35:04.100 --> 02:35:09.080
تمام گروه صف کشیده بودن، یکی یکی

02:35:09.400 --> 02:35:14.100
شیرینی چسبناک و چای و اسکون میخریدن

02:35:14.920 --> 02:35:16.106
بعد نوبتی میرفتند

02:35:16.130 --> 02:35:18.800
با دو پنی و این چیزا

02:35:19.240 --> 02:35:22.820
گفتم «دارین شوخی میکنید؟»

02:35:23.040 --> 02:35:25.920
با وحشت 20 دقیقه تماشا کردم

02:35:26.740 --> 02:35:28.340
تو 20 دقیقه میشد دو تا صحنه گرفت

02:35:28.680 --> 02:35:30.210
گذشت

02:35:30.240 --> 02:35:31.520
بعد همه برگشتند

02:35:31.560 --> 02:35:34.580
با چای و شیرینی‌هاشون مشغول کار شدند

02:35:34.620 --> 02:35:36.520
با خودم گفتم «کارتم تمومه»

02:35:37.060 --> 02:35:39.260
حس میکردم تو یک دنیای موازی فرود اومدم

02:35:39.300 --> 02:35:40.920
یا تو یک سیاره بیگانه

02:35:43.720 --> 02:35:45.960
روز بعد کل گروه صف کشیده بودند

02:35:46.180 --> 02:35:48.300
گفتم «میشه من...»

02:35:48.560 --> 02:35:50.276
گفتن «بیخیال رئیسه، شما اول»

02:35:50.300 --> 02:35:54.220
پرسیدم «قیمتش چنده؟»

02:35:55.320 --> 02:35:57.040
گفتم اگر قراره وقت تلف کنیم

02:35:57.080 --> 02:35:58.580
حداقل با حالش کنیم

02:35:58.620 --> 02:36:00.856
«این چند؟» «فلان قدر»

02:36:00.880 --> 02:36:02.416
«اون چند؟» «فلان قدر»

02:36:02.440 --> 02:36:03.310
«یک فنجون چای؟»

02:36:03.330 --> 02:36:05.010
«همه چی رو یکجا چند میدی؟»

02:36:05.360 --> 02:36:06.990
و او پرسید: «خب منظورت چیه؟»

02:36:07.020 --> 02:36:08.696
گفتم: «همه چیز، همه چیز روی این چرخ دستی

02:36:08.720 --> 02:36:10.020
همه ش چقدر میشه؟»

02:36:10.200 --> 02:36:12.740
اما حالا زمزمه ای بین صف
میشنوم: «آه، فرماندار داره خرید میکنه

02:36:13.280 --> 02:36:17.600
میخواد بابت لغو سلامتی شامپاین عذرخواهی کنه»

02:36:17.740 --> 02:36:20.560
دارم اینجا حسابی توجه جلب
میکنم باید همونجا تمومش میکردم

02:36:20.920 --> 02:36:23.020
اما من این شکلی ام

02:36:23.280 --> 02:36:25.780
یک مشت پر از اسکناس درمیارم، همشو میشمرم

02:36:26.520 --> 02:36:29.260
میگم: «حله؟» زن گفت: «کاملا»

02:36:29.620 --> 02:36:32.600
گفتم: «میشه یک ذره به کنار بری لحظه ای؟»

02:36:33.100 --> 02:36:35.090
اون گفت: «باشه»

02:36:35.180 --> 02:36:36.340
کنار رفت

02:36:37.150 --> 02:36:38.260
منم با تمام قوا لگد محکمی به اون چرخ دستی کوفتی زدم

02:36:38.400 --> 02:36:40.690
چرخ دستی پرت شد تو هوا و همه چیز به اطراف پاشید

02:36:40.720 --> 02:36:43.030
برگشتم و گفتم: «همه همین الان برگردید سر کار

02:36:43.060 --> 02:36:45.536
وگرنه این تولید رو متوقف میکنم

02:36:45.560 --> 02:36:47.040
هممون برمیگردیم آمریکا

02:36:47.060 --> 02:36:48.260
همتون کارتونو از دست میدید

02:36:48.440 --> 02:36:49.880
 فردا اینجوری کار میکنیم:

02:36:50.100 --> 02:36:51.580
از هر بخش یک نفر رو انتخاب میکنید

02:36:51.780 --> 02:36:54.040
بره وسایل مورد نیازتون رو بیاره

02:36:54.220 --> 02:36:55.340
بهش دستور میدید، پول میدید

02:36:55.400 --> 02:36:57.220
اونم براتون میاره تو صحنه و ما کارمونو ادامه میدیم

02:36:57.260 --> 02:36:59.336
اگه این روش براتون قبول نیست، همینجا همه چیز تمومه»

02:36:59.360 --> 02:37:01.000
اگر این غیرقابل قبول نیست،
کار ما در اینجا تمام شده است."

02:37:03.100 --> 02:37:05.380
سکوت سکوت مطلق

02:37:06.680 --> 02:37:08.330
الان که فکر میکنم، با گذشته نگری

02:37:08.360 --> 02:37:10.370
میتونستم کمی دیپلماتیک تر عمل کنم

02:37:11.320 --> 02:37:12.980
اما دیگه چایی باقی نبود

02:37:16.540 --> 02:37:19.120
براشون زمان برد که فقط کار کردنش رو تماشا کنند

02:37:19.210 --> 02:37:23.000
و نوع کاری که انجام میشد رو ببینند

02:37:23.480 --> 02:37:28.980
تا متوجه بشن چقدر به عنوان فیلمساز خارق العاده ست

02:37:31.220 --> 02:37:33.780
ترمیناتور روی نوار ویدئویی اومد

02:37:33.880 --> 02:37:35.860
و تک تک در طول هفته بعد

02:37:36.200 --> 02:37:38.250
همه اومدن، خب نه همه شون

02:37:38.280 --> 02:37:41.020
اما خیلیهاشون پیشم اومدن: «فیلم خوبیه، فرماندار»

02:37:41.460 --> 02:37:43.540
و بعد از اون، همه چیز یک ذره تغییر کرد

02:37:45.700 --> 02:37:48.810
گل ان هرد، فکر کنم، توی
این فیلم واقعاً زمان سختی داشت

02:37:48.840 --> 02:37:50.340
فکر میکنم بخشی به دلیل مردسالاری

02:37:50.370 --> 02:37:52.850
که اون زمان در صنعت فیلم خیلی ریشه دار بود

02:37:53.060 --> 02:37:55.880
اون جوون بود، کارگردان هم متاهل بود

02:37:56.000 --> 02:37:59.140
هیچکس به حرفش گوش نمیداد
هیچکس به مقامش احترام نمیذاشت

02:37:59.400 --> 02:38:01.920
اما راستش، فکر میکنم کارای فوق العاده ای کرد

02:38:03.820 --> 02:38:07.240
من خیلی از مصاحبه‌های اولیه
با روسای بخشها رو انجام دادم

02:38:07.840 --> 02:38:09.020
قبل از اینکه با جیم ملاقات کنند

02:38:09.240 --> 02:38:12.470
خیلیهاشون دستشونو دراز می‌کردند
برای دست دادن، خیلی مودب

02:38:12.500 --> 02:38:16.340
و میگفتن: «فقط میخوام بدونید
من از یک زن دستور نمیگیرم

02:38:16.380 --> 02:38:18.540
حتی یک دستور هم قبول نمیکنم»

02:38:20.280 --> 02:38:22.920
و من هیچوقت خجول نبودم

02:38:22.960 --> 02:38:25.520
گفتم: «خب پس تو توی این فیلم کار نمیکنی»

02:38:26.060 --> 02:38:27.360
و باورشون نمیشد

02:38:28.360 --> 02:38:30.780
بری انگلیس، الان داری یک فیلم استودیویی میسازی

02:38:30.820 --> 02:38:33.360
توی فرهنگ استودیویی پاینوود

02:38:33.680 --> 02:38:37.700
و این زن جوون تازه کاری که فقط یک فیلم ساخته

02:38:37.820 --> 02:38:42.190
میاد تو شبکه مردانه قدیمی
انگلیس و به حرفش گوش نمیدن

02:38:42.220 --> 02:38:45.600
مدام دنبال این بودن ببینند واقعاً
چه کسی داره فیلم رو تولید میکنه

02:38:47.960 --> 02:38:50.940
هیچکدوم از سه تهیه‌کننده فیلم اول

02:38:50.980 --> 02:38:55.040
یعنی دیوید گییلر، گوردون کارول
و والتر هیل، در دسترس نبودن

02:38:55.380 --> 02:38:59.160
تا صد درصد وقتشون رو تو استودیو توی انگلیس بذارن

02:38:59.260 --> 02:39:01.480
پس لازم بود یک نفر حضوری کار رو مدیریت کنه

02:39:02.080 --> 02:39:05.900
من کوچکترین کمبود اعتماد به نفسی نداشتم

02:39:06.160 --> 02:39:08.060
فکر نمیکنم استودیو قرن بیستم

02:39:08.090 --> 02:39:11.260
به اندازه من به تواناییهام اعتماد داشته باشه

02:39:11.360 --> 02:39:17.200
پریدن از کار برای راجر کورمن،
جایی که تهیه‌کننده خطی یک فیلم

02:39:17.240 --> 02:39:19.740
۳۸۰,۰۰۰ دلاری بودم

02:39:20.140 --> 02:39:24.540
به ساخت ترمیناتور با ۶.۴
میلیون، یک جهش خیلی بزرگتر بود

02:39:24.960 --> 02:39:28.220
تا رفتن از ۶.۴ میلیون به ۱۳ میلیون

02:39:28.260 --> 02:39:30.040
که بودجه بیگانه‌ها بود

02:39:30.220 --> 02:39:34.560
پس برام اصلاً جهش بزرگی نبود

02:39:35.360 --> 02:39:43.200
اون برام مثل آتنا بود، خیلی
خردمند، سختکوش و روشنفکر

02:39:44.920 --> 02:39:47.260
فکر نمیکنم مردم به اندازه کافی درموردش حرف بزنند

02:39:47.360 --> 02:39:50.400
وقتی از ترمیناتور، بیگانه‌ها و ژرفناک حرف میزنیم

02:39:50.440 --> 02:39:53.720
به نظرم اون واقعاً احتمالاً تنها کسیه که میتونه

02:39:54.140 --> 02:39:55.580
یک ذره جیم رو مهار کنه

02:39:59.080 --> 02:40:03.340
توی اول فیلم یک لیزر هست که میگه بیزززززززز

02:40:05.720 --> 02:40:07.620
این توی فیلمنامه اصلی نبود

02:40:08.080 --> 02:40:12.340
اما اتفاقی که افتاد اینه که جیم
تصمیم گرفت این لیزر تو فیلم باشه

02:40:12.620 --> 02:40:14.160
درحالیکه تو بودجه جایی نداشت

02:40:14.480 --> 02:40:17.800
گیل گفت: «جیم، جیم، این فلان قدر هزینه داره

02:40:17.820 --> 02:40:19.856
فلان و بهمان نمیتونیم اینو داشته باشیم»

02:40:19.880 --> 02:40:22.820
اما جیم میگفت: «نه، ولی این
چیزیه که میخوام، اینو نیاز دارم»

02:40:23.720 --> 02:40:25.760
«این چیزیه که حس میکنم واقعاً

02:40:25.960 --> 02:40:28.440
فیلم رو به سبک آینده گرایی شروع میکنه»

02:40:28.620 --> 02:40:30.180
در نهایت گیل بهش گفت: «ببین،

02:40:30.330 --> 02:40:32.570
مجبوری هزینه ش رو از جیب خودت بدی

02:40:32.600 --> 02:40:34.440
اگه انقدر بهش نیاز داری، خودت انجامش بده»

02:40:34.720 --> 02:40:36.960
نکته جالب این مکالمه این بود که

02:40:37.020 --> 02:40:38.636
گیل دقیقاً وظیفه ش رو انجام میداد

02:40:38.660 --> 02:40:40.260
یک تهیه‌کننده خوب بود

02:40:41.040 --> 02:40:43.400
و جیم هم کار کارگردان رو میکرد

02:40:45.680 --> 02:40:48.300
داستان اینه که نهایتاً هزینه رو از جیب خودش داد

02:40:48.520 --> 02:40:51.180
و اون لیزر رو گرفت و فیلم اینجوری شروع شد

02:40:51.500 --> 02:40:54.350
یادمه فکر میکردم: «خدایا، امشب باید برن

02:40:54.370 --> 02:40:56.420
کنار هم بخوابن»

02:40:59.100 --> 02:41:06.710
تمرکز، شدت و اراده جیم و گیل
برای ساختن این فیلم به سبک خودشون

02:41:06.740 --> 02:41:08.560
این نقطه عطفشون بود، یا موفق میشدن یا نابود

02:41:08.980 --> 02:41:11.020
ترمیناتور؟ آره، فیلم خوبی بود

02:41:11.680 --> 02:41:15.760
جیمز، این بچه کانادایی هرکی بود:
«آره، فیلمنامه ات رو دوست داریم»

02:41:16.360 --> 02:41:18.820
اما باید درست انجامش میدادی و خودشونم میدونستن

02:41:19.060 --> 02:41:20.160
این بلیط اونها بود

02:41:20.690 --> 02:41:21.770
هی، گوش کن

02:41:23.040 --> 02:41:24.490
هممون خسته و فرسوده ایم

02:41:26.080 --> 02:41:27.280
اما حواس جمع باش

02:41:33.760 --> 02:41:34.780
همه چیزو بهم نشون بده

02:41:36.180 --> 02:41:37.380
میتونم از خودم مراقبت کنم

02:41:40.120 --> 02:41:41.320
آره، متوجه شدم

02:41:41.820 --> 02:41:45.740
مشخص بود که جیم یک «داستان علاقه» نوشته بود

02:41:46.260 --> 02:41:49.500
چیزی که من بهش میگم

02:41:50.140 --> 02:41:53.100
و اینکه من و ریپلی خیلی از هم خوشمون میومد

02:41:54.200 --> 02:41:55.800
هیچ شکی توش نبود

02:41:55.980 --> 02:41:58.760
چیزی که بازی کردیم همون چیزی بود که جیم میخواست

02:41:59.260 --> 02:42:02.740
من عنصر عاشقانه، تنش و رابطه بازی

02:42:02.820 --> 02:42:05.280
بین ریپلی و هیکس رو دوست دارم

02:42:05.320 --> 02:42:07.080
چون تو فیلم بیگانه چنین چیزی ندیدیم

02:42:07.680 --> 02:42:10.540
دیدن این عشق نوپا

02:42:10.580 --> 02:42:15.000
و بعد دیگه ای از شخصیتش واقعاً عالیه

02:42:15.640 --> 02:42:17.380
همدلی بیشتری باهاش داری

02:42:17.470 --> 02:42:21.140
احساس میکنی یک آدم آشناست، یک زن واقعیه

02:42:22.380 --> 02:42:23.580
فقط یک احتیاطه

02:42:24.960 --> 02:42:25.990
ممنون

02:42:26.680 --> 02:42:28.380
معنیاش این نیست که نامزدیم یا چیزی

02:42:28.620 --> 02:42:33.440
اصلاً آخرین چیزیه که به ذهن
کسی میرسه، مخصوصاً خود اون

02:42:34.630 --> 02:42:35.810
بیا، آروم باش

02:42:36.720 --> 02:42:39.570
با گذشت زمان و از طریق تمام این تجربه‌ها

02:42:39.600 --> 02:42:43.310
همدیگه رو میپذیرن و به هم علاقه مند میشن

02:42:43.340 --> 02:42:50.160
پس این احساس در حال رشد، از نظر من خیلی واقعیه

02:42:50.720 --> 02:42:56.140
مطمئناً قرار گرفتن در موقعیتهای
مرگ و زندگی هم محرکیه

02:42:57.160 --> 02:42:59.840
همه چیز خیلی طبیعی بود

02:43:00.280 --> 02:43:04.690
فکر میکنم جفت شدن ریپلی و هیکس

02:43:04.720 --> 02:43:10.500
یکی از چیزهای ناراحت‌کننده که دیدیم
این بود که دیوید فینچر هیکس رو کشت

02:43:10.600 --> 02:43:13.260
چه برسه به نیوت

02:43:15.000 --> 02:43:23.000
فقط کامرون میتونه یک جلسه توضیح
درباره نحوه استفاده از تفنگ پالس بذاره

02:43:23.640 --> 02:43:28.320
و اونو به عاشقانه ترین صحنه فیلم تبدیل کنه

02:43:28.760 --> 02:43:32.420
و اینطوری کامرون با تضادها کار میکنه

02:43:32.720 --> 02:43:38.920
عاشق این ایده فلز خشن، اسلحه‌ها و جنگه

02:43:39.220 --> 02:43:43.780
اما همیشه با حساسیت عاطفی و قلب توشون نخ میکشه

02:43:43.920 --> 02:43:45.680
چند وقته نخوابیدی؟

02:43:46.700 --> 02:43:47.700
۲۴ ساعت؟

02:43:48.140 --> 02:43:51.730
من معمولاً دستورالعملهای صحنه رو
نمیخونم موقع خوندن فیلمنامه هیجانزده میشم

02:43:51.760 --> 02:43:55.460
راستش تا روی صحنه نرفته
بودم نمیدونستم اسلحه‌ها چین

02:43:55.730 --> 02:43:58.280
میخوام یک دوست شخصی رو بهت معرفی کنم

02:43:59.480 --> 02:44:02.220
این ام۴۱ای ای پالس رایفله

02:44:02.420 --> 02:44:05.010
ما انگلیسیم، همه صحنه‌ها ساخته شدن

02:44:05.040 --> 02:44:07.440
داریم فیلمبرداری رو شروع
میکنیم، تو تمرینیم که اون میگه

02:44:07.840 --> 02:44:12.500
«نمیتونم با مسلسل شلیک کنم
من طرفدار کنترل اسلحه‌هام»

02:44:12.840 --> 02:44:14.520
گفتم: «تا حالا با مسلسل شلیک کردی؟»

02:44:14.720 --> 02:44:15.720
گفت: «نه»

02:44:16.220 --> 02:44:18.020
گفتم: «دوست داری امتحان کنی؟»

02:44:20.160 --> 02:44:21.800
خب، چیکار کنم؟

02:44:22.180 --> 02:44:25.840
پس وایساد اونجا در حالی که عصبانی بود

02:44:26.160 --> 02:44:28.320
و رفت: «بررررررررر»

02:44:30.900 --> 02:44:32.980
«بدک نبود» بررررررررر

02:44:35.180 --> 02:44:37.640
خودِ این هیجانو داشت که مجبور بودم

02:44:38.040 --> 02:44:43.800
از یک اسلحه سنگین استفاده
کنم، هم مسلسل بود هم بازوکا

02:44:45.220 --> 02:44:50.180
مجبور بودم از نیوت محافظت
کنم، بخشی از این گروه سربازا بشم

02:44:50.300 --> 02:44:54.100
تا حدی که بقای ما بهش وابسته بود

02:44:55.520 --> 02:44:58.580
اما اون همیشه با این بخش از شخصیتش راحت نبود

02:44:58.900 --> 02:45:00.740
پس مجبور شدم برگردم و بگم: «ببین،

02:45:00.900 --> 02:45:02.236
ریپلی هیچوقت مسلسل شلیک نکرده

02:45:02.260 --> 02:45:04.460
پس این عالیه، دقیقاً مناسب توئه

02:45:04.740 --> 02:45:09.100
همون واکنش و تردیدت رو حفظ کن

02:45:09.340 --> 02:45:11.530
چون درگیری در فیلمها از کجا میاد؟

02:45:11.560 --> 02:45:14.360
وقتی آدما مجبور میشن کارایی بکنند
 که خارج از

02:45:14.680 --> 02:45:17.920
رفتار عادیشونه، برای یک دلیل بزرگتر»

02:45:21.000 --> 02:45:24.700
من تازه از ترمیناتور اومده
بودم، پس اسلحه‌ها حضور داشتند

02:45:24.800 --> 02:45:25.900
حتماً باید اسلحه می بود

02:45:28.560 --> 02:45:31.430
اون موقع تو زندگیم، یا حداقل تو کارم،

02:45:31.460 --> 02:45:35.480
خیلی خوشحال بودم که استفاده
درست از اسلحه رو نشون بدم

02:45:35.520 --> 02:45:37.690
و صلح از طریق برتری تسلیحاتی

02:45:37.720 --> 02:45:38.760
۱۰ میلیمتر

02:45:38.940 --> 02:45:42.840
به‌همراه یک پرتابگر نارنجک پمپ اکشن ۳۰ میلیمتری

02:45:43.230 --> 02:45:44.230
وزنش رو حس کن

02:45:45.440 --> 02:45:48.540
صدای پالس رایفل، اون صدای تق تق

02:45:50.660 --> 02:45:52.960
ـ بیا، بیا
ـ بلند شو

02:45:53.040 --> 02:45:55.840
یک مسلسل تامپسونه، نه؟
که به یک تفنگ ساچمه‌ای وصل شده

02:45:55.880 --> 02:45:57.780
با یک چاشنی علمی تخیلی روش

02:46:00.100 --> 02:46:01.520
پس یک چیز خیلی پایه‌ایه

02:46:01.760 --> 02:46:04.680
اما با تغییر صداش، تغییر قاعده

02:46:04.840 --> 02:46:07.400
چیزی که ما به عنوان اسلحه مدرن میشناسیم

02:46:07.560 --> 02:46:09.610
این یک صدای نازک تق تق خاصی ایجاد میکنه

02:46:09.640 --> 02:46:11.600
صدای تق تق ناهماهنگ و منقطع

02:46:14.680 --> 02:46:16.720
این حس خاص بودن رو القا میکرد

02:46:16.760 --> 02:46:18.006
به شکلی متمایز میکرد که

02:46:18.030 --> 02:46:20.120
فکر نمیکنم هیچ سلاح علمی تخیلی
دیگه‌ای چنین حسی داشته باشه

02:46:22.580 --> 02:46:25.340
هر بار مسلسل شلیک می‌کردند
استروبها روشن میشدن

02:46:25.580 --> 02:46:29.060
پس صحنه‌ها استروبوسکوپیک
و امپرسیونیستی می‌شدند

02:46:30.900 --> 02:46:33.300
جالبه که چطوری اسلحه‌ها رو نگه میداشتند

02:46:33.580 --> 02:46:35.236
چون اسلحه‌ها وزن داشتند

02:46:35.260 --> 02:46:37.220
میشد فهمید بازیگرها چطور حملشون می‌کنند

02:46:38.740 --> 02:46:40.800
اسلحه‌هایی که ساختند

02:46:40.880 --> 02:46:44.180
بخش اکسسوری واقعاً
کار زیبایی انجام داده بودند

02:46:44.920 --> 02:46:47.430
من توی بچگی بعضی از این اسلحه‌ها رو گرفتم

02:46:47.460 --> 02:46:49.260
واقعاً باعث میشد سینه‌ات رو بدی جلو

02:46:49.320 --> 02:46:53.120
یک تفنگ پالس بگیری و آره

02:46:53.200 --> 02:46:55.120
یعنی واقعاً عالی بود

02:47:02.100 --> 02:47:05.860
از نظر ظاهر فیلم، فیلم‌برداری و نورپردازی

02:47:06.160 --> 02:47:09.260
مثل بقیه عناصر فیلم، همه‌چیز
زیر نظر کامرون پیش میرفت

02:47:11.860 --> 02:47:13.400
آدریان بیدل رو استخدام کردیم

02:47:13.580 --> 02:47:15.560
اون قبلاً با ریدلی روی تبلیغات زیاد کار کرده بود

02:47:15.900 --> 02:47:19.740
پس فکر کردم با سبک
و دی‌ان‌ای ظاهری فیلم آشناست

02:47:20.140 --> 02:47:22.920
اما تا اون زمان فیلم سینمایی نساخته بود
پس یک جورایی ریسک بود

02:47:24.720 --> 02:47:26.176
پرسید: «چطوری میخوایم این کار رو انجام بدیم؟»

02:47:26.200 --> 02:47:29.820
گفتم: «من کلی نورپردازی تو صحنه تعبیه کردم

02:47:30.320 --> 02:47:31.940
میشه همون رو استفاده کنی؟»

02:47:33.060 --> 02:47:37.180
به جای نورپردازی تک‌به‌تک نماها،
از منبع نور موجود استفاده کنیم

02:47:37.320 --> 02:47:39.200
گفت: «باشه، همون منبع اصلی رو میگیریم»

02:47:39.720 --> 02:47:41.320
همه‌جا حرکت و جنب‌وجوشه

02:47:41.420 --> 02:47:42.820
برگردید به موقعیتهای عملیاتی

02:47:43.840 --> 02:47:45.080
وقتشه بازی شروع شه

02:47:45.720 --> 02:47:49.460
جیم سبک خودشو «تک نوآر» می‌نامه

02:47:50.000 --> 02:47:51.280
به نظرم اصطلاح درستیه

02:47:51.540 --> 02:47:54.300
«نابودگر» یک جورایی
اون فضا رو تعیین کرده بود

02:47:54.580 --> 02:47:56.240
یه چیز تازه‌ای داشت

02:47:56.280 --> 02:47:58.980
یه چیز کاملاً پیشرو و نوآورانه

02:48:00.200 --> 02:48:03.800
انتخاب پالت رنگی جیم، کاملاً خاص خودشه

02:48:04.120 --> 02:48:07.840
آبیها و قرمزهای عمیق خفن

02:48:08.270 --> 02:48:09.310
هری داری چیکار میکنی؟

02:48:09.760 --> 02:48:11.480
دارم یک وظیفه کوچیک بهش میدم

02:48:13.980 --> 02:48:18.730
با رنگ و المانهای نوآر زیاد بازی میکنه

02:48:18.980 --> 02:48:22.520
واقعاً به سمت فضاهای تاریک و مرموز میره

02:48:44.620 --> 02:48:47.570
موسیقی تقریباً همه چیز این صحنه‌هاست

02:48:49.040 --> 02:48:53.880
هورنر با سازهای زهی فضایی غریب و فرازمینی میسازه

02:48:53.920 --> 02:48:55.300
و به حس ناآرامی صحنه اضافه میکنه

02:49:01.120 --> 02:49:02.340
یه جور ریتم نظامی کوبنده داره

02:49:03.780 --> 02:49:05.380
توی نسخه ویژه ساندترک

02:49:05.440 --> 02:49:07.760
نسخه‌های تنها کوبه‌ای بعضی آهنگها رو داریم

02:49:07.800 --> 02:49:09.120
که واقعاً بی نظیرند

02:49:16.740 --> 02:49:18.760
و این ریتم مداوم رو حفظ میکنه

02:49:24.820 --> 02:49:27.296
موسیقی هورنر برای این
فیلم یکی از محبوبترین کارهامه

02:49:27.320 --> 02:49:30.360
و برام عجیبه که کامرون وقت شنیدنش خوشش نیومد

02:49:30.640 --> 02:49:32.820
ایده اینکه اونجا نشسته بود و
داره موسیقی رو تکه تکه میکنه

02:49:39.920 --> 02:49:43.040
من میکسر صدابرداری مجدد تو استودیو پاینوود بودم

02:49:44.840 --> 02:49:47.990
توی یک تئاتر دیگه شبها کار میکردیم

02:49:48.020 --> 02:49:53.000
با یک میکسر دیگه از پاینوود
که موسیقیها رو میکس میکرد

02:49:53.200 --> 02:49:57.380
چون جیمز کلی تغییر تو موسیقی
جیمز هورنر ایجاد کرده بود

02:49:58.880 --> 02:50:03.300
میدونم که از موسیقی راضی نبود

02:50:03.540 --> 02:50:05.940
و حتی بخشهایی رو تکرار کرد

02:50:08.680 --> 02:50:11.420
مهیجترین قطعه اکشن که بهش میگفتیم «سندان»

02:50:11.640 --> 02:50:13.880
چندبار تو فیلم پخش میشه

02:50:20.960 --> 02:50:21.960
اما جواب میده

02:50:25.000 --> 02:50:26.330
کلی جای قطعه‌ها رو عوض کرد

02:50:26.680 --> 02:50:28.360
فکر کنم با جیمز هورنر به مشکل خورد

02:50:28.500 --> 02:50:31.620
هورنر برای موسیقی بیگانه‌ها نامزد جایزه شد

02:50:32.040 --> 02:50:34.000
پس که خیلی هم بد نبوده

02:50:34.100 --> 02:50:36.650
نامزدهای بهترین موسیقی متن:

02:50:36.680 --> 02:50:38.560
فکر کنم برای این یکی باید درست و حسابی بایستم

02:50:39.500 --> 02:50:41.460
برای فیلم بیگانه‌ها، جیمز هورنر

02:50:41.680 --> 02:50:44.516
یکی از بهترین مصاحبه‌هایم با جیمز هورنر بود

02:50:44.540 --> 02:50:48.020
چون با صراحت و فصاحت کامل از تجربه اش گفت

02:50:48.680 --> 02:50:51.500
و گفت: «با توجه به شرایطی که توش بودیم

02:50:51.780 --> 02:50:54.290
دیگه کار خلاقانه‌ای نبود، محاسباتی بود»

02:50:54.320 --> 02:50:56.340
مثلاً مجبور بود نتها رو

02:50:56.620 --> 02:50:58.780
با برشهای فیلم هماهنگ کنه

02:51:02.820 --> 02:51:08.130
با این حال، یکی از ماندگارترین
قطعه‌های موسیقی رو خلق کرد

02:51:08.440 --> 02:51:11.900
که بارها تو تیزرها ازش
استفاده شده

02:51:11.940 --> 02:51:13.010
«کانتداون بیشاپ»

02:51:15.360 --> 02:51:16.520
ممکنه مشکل داشته باشیم

02:51:20.480 --> 02:51:21.670
میدونم بیرون بودی

02:51:21.700 --> 02:51:23.530
یکی بهم بگه چه خبره

02:51:23.560 --> 02:51:25.690
حتماً یک چیزی داره اینو سریعتر میکنه

02:51:25.720 --> 02:51:27.340
میخوایم ازش رد بشیم

02:51:27.500 --> 02:51:31.440
این نه فقط یک موسیقی اکشن خارق العاده ست

02:51:31.480 --> 02:51:33.520
بلکه پالایشگر و اوج گیرندست

02:51:40.560 --> 02:51:47.220
یه بخش دیگه از موسیقی جری
گلداسمیت برای فیلم اول بیگانه برداشته شده

02:51:47.340 --> 02:51:50.200
وقتی مادر انتهای آسانسور ظاهر میشه

02:51:55.360 --> 02:51:57.680
خیلی از فضاسازیها با موسیقی ایجاد شدن

02:51:57.760 --> 02:52:01.100
نکته عالی این بود که جیمز
اجازه میداد سکوت رو تجربه کنیم

02:52:07.620 --> 02:52:12.970
سکوت یا نزدیک به سکوت میتونه اینقدر قدرتمند باشه

02:52:13.000 --> 02:52:15.980
دو جای فیلم به ذهنم میاد

02:52:16.320 --> 02:52:21.300
وقتی نیوت زیر کف گیر کرده
و انگشتاش از شبکه بیرون زده

02:52:21.960 --> 02:52:25.400
چند فریم تقریباً سکوته اونجا

02:52:27.980 --> 02:52:29.060
ریپلی

02:52:29.200 --> 02:52:32.460
و همینطور وقتی ریپلی اونو حمل میکنه

02:52:36.280 --> 02:52:39.710
به عنوان یه پسر ۱۵ ساله

02:52:40.500 --> 02:52:43.580
که میفهمه باباش قراره دنباله یکی
از بهترین فیلمهای ترسناک رو بسازه

02:52:43.640 --> 02:52:47.720
هیجان خیلی زیادی داشت

02:52:48.560 --> 02:52:53.420
من خیلی خوشحال بودم که توی
استودیوی لس آنجلس کار میکردم

02:52:53.880 --> 02:52:56.820
قبل از اینکه گروه به لندن منتقل بشه

02:52:58.340 --> 02:53:00.800
تو کارگاه قالبسازی جارو میکردم

02:53:00.920 --> 02:53:04.180
و میدیدم چطور زنومورفهای جدید

02:53:04.280 --> 02:53:07.360
و ملکه بیگانه و بقیه شخصیتها جان میگیرند

02:53:08.720 --> 02:53:11.600
بعد استن به خانواده گفت: «هممون داریم میریم لندن

02:53:11.700 --> 02:53:12.940
این فیلمبرداری طولانی میشه»

02:53:14.960 --> 02:53:16.740
از اونچه از جیمز کامرون فهمیدم

02:53:16.840 --> 02:53:20.000
تو بیگانه‌ها از طراحی آچار
 گیگر استفاده نکرد

02:53:20.480 --> 02:53:22.080
چون اصلاً به ذهنش نرسیده بود

02:53:22.360 --> 02:53:26.080
حتی نمیخواست بهش اعتراضی بشه

02:53:26.180 --> 02:53:29.110
«این فیلم منه، من خودم یه هنرمند و طراحم

02:53:29.140 --> 02:53:31.680
ایده‌های خیلی مشخص و واضحی داشتم

02:53:33.080 --> 02:53:36.120
و در نهایت مجبور شدم به نوعی عذرخواهی کنم

02:53:36.320 --> 02:53:37.666
چون از طریق شایعات شنیدم

02:53:37.690 --> 02:53:40.500
که اون خیلی ناراحت بود که دعوت نشده»

02:53:45.900 --> 02:53:50.360
استن و جیمز کامرون تو اولین
ترمیناتور باهم آشنا شدن و همکاری کردن

02:53:52.600 --> 02:53:55.460
یه ارتباط فوری و مستقیم بینشون شکل گرفت

02:53:55.820 --> 02:53:59.120
یه درک متقابل که دوطرفه بود

02:53:59.620 --> 02:54:03.660
این شخص استانداردهای هنری خیلی بالایی داشت

02:54:03.740 --> 02:54:07.000
بلندپرواز بود و بیضه‌های غول پیکری داشت

02:54:08.940 --> 02:54:11.620
چیزی که در استن دوست داشتم اشتیاقش بود

02:54:11.920 --> 02:54:14.700
وقتی ایده ای رو میدید که خوشش میومد

02:54:15.480 --> 02:54:17.720
هیچی جلودارش نبود

02:54:20.360 --> 02:54:23.020
وقتی به استودیوی استن وینستون میرفتی

02:54:23.100 --> 02:54:25.860
عکسهای مرجع از هیولاها نمیدیدی

02:54:26.060 --> 02:54:31.060
بلکه عکس حشرات و موجودات واقعی میدیدی

02:54:31.680 --> 02:54:34.960
البته مرجع اصلی طراحیها اچ آر گیگر بود

02:54:35.320 --> 02:54:40.140
مثلاً برای صحنه کالبدشکافی فیس‌هاگر

02:54:40.340 --> 02:54:44.120
از جگر و پوست مرغ واقعی استفاده کردند

02:54:45.810 --> 02:54:50.480
یکی از فیسهاگرهای اصلی رو بعنوان مرجع گرفتیم

02:54:51.040 --> 02:54:54.120
این عروسکی بود که راجر دیکن ساخته بود

02:54:55.420 --> 02:54:59.520
راجر دیکن قهرمان گمنام فیلمهای بیگانه ست

02:55:00.300 --> 02:55:05.020
شاید خوب هم باشه چون نبوغ اصلی پشتش مال گیگر بود

02:55:05.100 --> 02:55:07.840
اما راجر دیکن قطعاً یه نیمه خدا بود

02:55:08.280 --> 02:55:10.580
و روش ساختش خیلی تأثیرگذار بود

02:55:10.620 --> 02:55:12.840
از لاتکس بدون رنگ زیاد استفاده کرد

02:55:13.160 --> 02:55:15.420
کار ما این بود که پویایی بیشتری بهش بدیم

02:55:16.440 --> 02:55:18.160
وقتی به مجسمه خودم نگاه میکنم

02:55:18.760 --> 02:55:22.700
فکر میکنم نسخه کم ظرافتتر فیلم اوله

02:55:24.620 --> 02:55:28.320
فیسهاگرهای بیگانه‌ها خیلی فعالترن

02:55:28.580 --> 02:55:31.600
نسبت به فیسهاگر فیلم بیگانه

02:55:31.820 --> 02:55:33.860
فیسهاگر بیگانه کار خاصی نمیکرد

02:55:37.160 --> 02:55:39.180
از تخم بیرون پرید

02:55:39.300 --> 02:55:42.940
و بعد ثابت روی صورت جان هارت موند

02:55:43.100 --> 02:55:47.220
لحظه‌ای هست که دارند برش میدند
دمش سفت میشه

02:55:47.460 --> 02:55:49.500
داره دمش رو سفت میکنه

02:55:49.540 --> 02:55:50.580
میدونم

02:55:50.800 --> 02:55:55.140
فیسهاگرهای بیگانه‌ها همه جا بودند

02:55:55.380 --> 02:55:56.620
میپریدن

02:55:58.140 --> 02:55:59.170
با عجله حرکت میکردن

02:56:01.060 --> 02:56:05.480
سیگورنی ویور و کری هن رو تو
صحنه آزمایشگاه پزشکی وحشت زده میکردن

02:56:09.520 --> 02:56:12.880
و این به خلاقیت بسیار زیادی نیاز داشت

02:56:18.000 --> 02:56:19.840
میخواستیم قدم بعدی رو برداریم

02:56:19.920 --> 02:56:23.660
به سمت یه جور واقعگرایی یا اجرای غیرمنتظره

02:56:26.420 --> 02:56:28.480
کاری که کردن ساخت چندین عروسک

02:56:28.520 --> 02:56:30.240
که هرکدام کار خاصی میکردن

02:56:31.960 --> 02:56:35.570
اون عضو بارورکننده وحشتناک شروع به مکیدن میکنه

02:56:35.580 --> 02:56:37.140
و دمش داره به اطراف میزنه

02:56:37.420 --> 02:56:41.840
این یه عروسک بود که با کابل کنترل میشد

02:56:43.520 --> 02:56:45.300
از نظر چرخه زندگی

02:56:45.840 --> 02:56:47.420
برگردیم به فیلمنامه کامرون

02:56:47.460 --> 02:56:50.740
حالا میبینیم لوله کوچیک بیرون میاد

02:56:50.880 --> 02:56:52.700
و فکر میکنم اون لحظه ازت خوشش میاد

02:56:53.220 --> 02:56:55.620
به نظرم مثل عشق در نگاه اول میمونه

02:56:56.160 --> 02:56:59.230
کار کردن با فیسهاگرها جالب بود

02:56:59.260 --> 02:57:01.820
تقریباً مثل ماشینهای کنترل از راه دور بودند

02:57:02.220 --> 02:57:04.076
اما کمی پیچیده تر از اون بودند

02:57:04.100 --> 02:57:06.220
من خیلی خوش شانس بودم چون استن وینستون

02:57:06.280 --> 02:57:09.940
همه تلاشش رو کرد تا مطمئن
بشه من طرز کار همه چیز رو میدونم

02:57:10.940 --> 02:57:14.500
همون تکنیکهایی که تو اسباب‌بازیهای
کشیدنی قدیمی استفاده میشد

02:57:14.740 --> 02:57:18.020
اسباب بازی رو میکشی و پاهاش حرکت میکنن

02:57:18.760 --> 02:57:22.780
یک سری پا به شکلی ارگانیک در دو طرف حرکت میکنن

02:57:23.900 --> 02:57:28.160
و بعد دیدیم یه فیسهاگر روی یه میز برگردون پرید

02:57:28.320 --> 02:57:30.940
میپره بالا، مکث میکنه، و بعد به جلو میپره

02:57:34.480 --> 02:57:37.160
طراحی حرکتهای زیبا برای یه موجود عجیب وغریب

02:57:42.140 --> 02:57:45.280
شرکت میخواست این موجود رو
برای بخش تسلیحاتش بدست بیاره

02:57:45.560 --> 02:57:47.300
و براش مهم نبود چطوری اینکار رو میکنن

02:57:47.500 --> 02:57:48.610
براشون مهم نبود

02:57:49.220 --> 02:57:52.340
و این موضوع در شخصیت کارتر برک تجسم پیدا کرده بود

02:57:54.480 --> 02:57:56.920
با هر معیار منطقی

02:57:57.060 --> 02:57:59.280
من هیچ جایگاهی تو این فیلم نداشتم

02:58:00.020 --> 02:58:02.980
دوستانم میگفتن: «واقعاً؟ تو رو گرفتن؟»

02:58:03.300 --> 02:58:06.040
«علاقه تو به این چیه؟ چرا داری میری؟»

02:58:06.300 --> 02:58:09.880
«شرکت توی تأمین هزینه مستعمره
با اداره مستعمرات شریک بود»

02:58:09.980 --> 02:58:13.070
من فیلم بیگانه و ترمیناتور رو دیده بودم

02:58:13.100 --> 02:58:15.280
پس میدونستم این فیلم عالی میشه

02:58:15.380 --> 02:58:18.820
وقتی فیلمنامه رو خوندم، نفسگیر بود

02:58:19.120 --> 02:58:23.020
تنها فیلمنامه‌ایه که موقع خوندنش احساس حرکت داشتم

02:58:23.160 --> 02:58:25.530
انگار دارم فیلم رو میبینم نه متن رو

02:58:25.560 --> 02:58:32.280
چون کامرون خیلی سینمایی و تقریباً هایکووار مینوشت

02:58:32.980 --> 02:58:35.720
اگر یه کلمه کافی بود، از جملات استفاده نمیکرد

02:58:35.800 --> 02:58:37.840
با خودم گفتم: «این فیلم یه موفقیت بزرگ میشه

02:58:37.940 --> 02:58:41.740
و اصلاً باورنکردنیه که منم توش در نظر گرفته شدم»

02:58:42.010 --> 02:58:43.730
«خوشحالم که خودتو سرگرم نگه میداری»

02:58:44.060 --> 02:58:46.020
«و میدونم این تنها کاری بود که تونستی گیر بیاری»

02:58:46.480 --> 02:58:47.700
«اشکالی هم نداره»

02:58:48.010 --> 02:58:51.460
اینکه کامرون یه کمدین رو برای
نقش یه آدم شرور شرکتی انتخاب کرد

02:58:51.660 --> 02:58:54.460
درحالیکه همه اونو با کمدی
میشناختن، واقعاً جسورانه بود

02:58:54.560 --> 02:58:57.080
«تو کل روز اینکارو میکنی،
برای ناهار برنامه‌ای داری؟»

02:58:57.220 --> 02:58:59.260
«نمیدونم»

02:58:59.330 --> 02:59:00.370
«شام چی؟ نمیدونم»

02:59:00.400 --> 02:59:01.880
«این آخر هفته چیکار میکنی؟ دیگه نپرس داری میکشمم»

02:59:01.920 --> 02:59:04.560
وقتی جیم کامرون رو ملاقات کردم، فکر کنم

02:59:04.600 --> 02:59:07.240
صحنه‌های کوچیکی که تو «بورلی
هیلز کاپ» بازی کرده بودم رو دیده بود

02:59:09.730 --> 02:59:10.820
ـ میخوای نصیحتمو بشنوی؟
ـ نه

02:59:10.850 --> 02:59:11.830
میدونی جای تو چیکار میکردم؟

02:59:11.860 --> 02:59:14.240
ـ نه نمیدونم
ـ میرفتم تو، حرف میزدم و برمیگشتم

02:59:14.500 --> 02:59:16.196
از من دور شو وگرنه شلیک میکنم، باشه؟

02:59:16.220 --> 02:59:19.240
و منطق جیم این بود که

02:59:19.460 --> 02:59:23.540
کسی رو میخواست برای نقش برک که مشکوک به نظر نرسه

02:59:23.700 --> 02:59:25.180
یه آدم دوست داشتنی

02:59:25.360 --> 02:59:28.450
اما فکر کنم تماشاچیا موقع ظاهر
شدنم تو فیلم میگفتن: «این درست نیست»

02:59:29.840 --> 02:59:30.870
هی، بیا اینجا

02:59:30.920 --> 02:59:32.400
چون اون نماینده شرکت بود

02:59:32.540 --> 02:59:35.840
و ما شرطی شده بودیم که به آدمهای قدرت اعتماد نکنیم

02:59:36.340 --> 02:59:39.430
هرچند جوون و چرب زبون به نظر میرسید

02:59:39.460 --> 02:59:42.216
بهم گفتن ضعف و سرگیجه‌ها باید به زودی برطرف بشه

02:59:42.240 --> 02:59:46.440
اینا عوارض طبیعی خواب هایپر طولانیه

02:59:46.680 --> 02:59:48.380
و شخصیتش کاملاً دهه ۸۰یه

02:59:48.420 --> 02:59:53.560
ظاهرش، جلیقه‌ها، یقه بالا زده و مدل مو

02:59:53.820 --> 02:59:55.380
کاملاً دهه هشتادیه

02:59:55.580 --> 02:59:57.896
شاید یه چیزایی که فیلم رو کمی تاریخدار میکنه

02:59:57.920 --> 02:59:59.236
همین ظاهر برکه

02:59:59.260 --> 03:00:02.900
انگار میتونه با مارتی مکفلای هم صحبت بشه

03:00:05.040 --> 03:00:07.000
براش مثل یه ماجراجویی شکاره

03:00:07.340 --> 03:00:10.820
پیراهن فلانل و جلیقه پوشیده

03:00:10.940 --> 03:00:13.870
و لباساش مسخره تر از بقیه سربازای مجهزه

03:00:13.900 --> 03:00:16.900
در مقایسه با بقیه بچه ها با وسایلشان

03:00:17.040 --> 03:00:18.280
همه اینا تجهیزات داشتن

03:00:18.620 --> 03:00:21.290
و من حسودیم میشد، انگار دارن کابوی
بازی میکنن

03:00:21.320 --> 03:00:23.840
با اسلحه و تجهیزات، ولی من چیزی نداشتم

03:00:24.000 --> 03:00:26.120
گفتم: «خب یه فایلوفکس با خودم میبرم»

03:00:26.150 --> 03:00:27.960
که الان خیلی قدیمی به نظر میاد

03:00:28.960 --> 03:00:31.880
از بخش اکسسوری، اندازه و رنگ مناسب رو انتخاب کردیم

03:00:32.980 --> 03:00:36.320
قبل از اولین صحنه م، جیم کامرون بهم گفت:

03:00:36.680 --> 03:00:37.740
«خوب فکر کن،

03:00:37.900 --> 03:00:42.100
میخوای اینو همراه داشته باشی؟
چون تو هر صحنه باید دستت باشه»

03:00:42.380 --> 03:00:44.070
برام خنده دار بود

03:00:44.100 --> 03:00:48.640
همه دارن میرن جنگ، منم میگم:
«یه چندتا یادداشت برمیدارم»

03:00:51.520 --> 03:00:54.550
اگه نسخه رمان الن دین فاستر رو بخونین

03:00:54.580 --> 03:00:58.040
متوجه افکار ریپلی میشین

03:00:58.300 --> 03:01:00.030
اون حتی به این فکر میکنه

03:01:00.060 --> 03:01:02.300
که برک خوشتیپه

03:01:02.460 --> 03:01:04.820
اما سریع این فکر رو پس میزنه

03:01:05.020 --> 03:01:08.060
نکته جالب دیگه توی رمان

03:01:08.320 --> 03:01:10.640
نگاه ریپلی به برک اینه

03:01:10.960 --> 03:01:15.260
که اون حتی تا انتها به عنوان یه انسان دیده نمیشه

03:01:15.640 --> 03:01:19.880
فقط بهش میگن «نماینده شرکت»

03:01:33.940 --> 03:01:36.330
توی صنعت نشر شایع شده بود

03:01:36.360 --> 03:01:39.220
که من میتونم اینجوری کتابها رو خوب پت کنم

03:01:39.980 --> 03:01:43.040
کتابهای استارترک انیمیشن

03:01:43.440 --> 03:01:46.140
فیلم اول جان کارپنتر، دارک استار

03:01:46.900 --> 03:01:50.060
و یه چیز کوچیک به اسم استاروارز که کسی نمیشناخت

03:01:51.200 --> 03:01:54.580
وقتی وارنر بوک حق ساخت کتاب

03:01:54.610 --> 03:01:57.900
فیلم ترسناک-علمی تخیلی جدیدی به نام بیگانه رو گرفت

03:01:58.340 --> 03:02:01.480
گفتم: «چشم» و برای بیگانه‌ها هم دعوت شدم

03:02:01.580 --> 03:02:03.196
و وقتی فیلمنامه رو گرفتم، فکر کردم

03:02:03.220 --> 03:02:05.300
«خب، این کاملاً منطقیه»

03:02:05.620 --> 03:02:07.460
فیلم اول درباره فضاسازیه

03:02:07.880 --> 03:02:09.500
فیلم دوم درباره اکشن

03:02:09.600 --> 03:02:12.340
و رمان نویسی براش خیلی راحتتر بود

03:02:14.200 --> 03:02:15.940
فیلمنامه خیلی توصیفی تر بود

03:02:16.660 --> 03:02:18.280
ننوشته بود فقط «فضاپیما»

03:02:19.180 --> 03:02:21.240
یک نفر توی وارنر بوک اون زمان

03:02:21.460 --> 03:02:23.720
تصمیم گرفته بود کتاب بین نوجوانها بهتر فروش بره

03:02:24.120 --> 03:02:27.520
اگه فحشها رو حذف کنن

03:02:28.360 --> 03:02:30.630
فکر میکنم منطقش این بود که نوجوانها

03:02:30.660 --> 03:02:32.960
تا حالا چنین کلماتی نشنیدن و شوکه میشن

03:02:33.040 --> 03:02:34.680
«پندهو خایه مال»

03:02:35.140 --> 03:02:36.840
همه اینا تو کتاب حذف شدن

03:02:37.260 --> 03:02:39.640
و صحنه نهایی کتاب

03:02:39.700 --> 03:02:42.400
که دیالوگ معروف ریپلی به ملکه بود:

03:02:42.430 --> 03:02:43.680
«ازش دور شو، پتیاره»

03:02:44.040 --> 03:02:46.600
عوض شد به یه چیز کاملاً بی ضرر

03:02:47.360 --> 03:02:50.080
که واقعاً به صحنه آسیب زد

03:02:51.480 --> 03:02:55.380
نظر من اینه اگه خواننده حداقل یه
سوم مطالب اصلی رو نداشته باشه

03:02:55.790 --> 03:02:57.160
پولش رو دور ریخته

03:02:59.380 --> 03:03:02.020
یکی از نکات اصلی افکار شخصیتهاست

03:03:02.980 --> 03:03:05.600
میتونم توی ذهن ریپلی، نیوت

03:03:05.640 --> 03:03:08.860
و بقیه شخصیتهای اصلی برم

03:03:09.390 --> 03:03:11.180
حتی شرور اصلی، برک

03:03:11.720 --> 03:03:14.980
چرا اینقدر آدم بدیه؟ واضحه فقط یه مزدور شرکتیه

03:03:15.560 --> 03:03:18.420
اصلاً چرا یه مزدور شرکتی، مزدور شرکتی میشه؟

03:03:18.820 --> 03:03:21.980
آیا ذاتاً شروره؟ یا فقط داره کارش رو انجام میده؟

03:03:22.160 --> 03:03:24.880
فکر میکردم باهوشتر از این باشی

03:03:26.200 --> 03:03:27.720
خوشحالم که ناامیدت کردم

03:03:30.740 --> 03:03:33.990
برک در واقع بیشتر نشانه‌ای از یه مشکل بزرگتره

03:03:34.020 --> 03:03:35.250
نه علت اون

03:03:35.660 --> 03:03:37.840
هزاران برک دیگه وجود دارند

03:03:37.940 --> 03:03:41.820
که میتونستن به سیاره LV-426 فرستاده بشن

03:03:42.180 --> 03:03:44.130
میلیونها نماینده شرکت دیگه

03:03:44.160 --> 03:03:46.320
همون کاری رو میکردن که اون کرد

03:03:46.650 --> 03:03:49.500
در نهایت مشکل اصلی خود شرکته

03:03:49.860 --> 03:03:55.320
و نگرشی که نسبت به پیدا کردن این نمونه داره

03:03:55.460 --> 03:03:57.120
تو دیوونه ای برک، میدونی؟

03:03:57.280 --> 03:03:59.740
و یادم میاد وقتی فیلم اومد

03:04:00.200 --> 03:04:03.620
چقدر مردم ازش متنفر بودند

03:04:03.930 --> 03:04:05.736
از پل رایزر بدشون نمیومد، پل رایزر عالی بود

03:04:05.760 --> 03:04:07.420
«این مردم مردن برک!»

03:04:07.720 --> 03:04:09.660
«اصلاً میدونی اینجا چیکار کردی؟»

03:04:09.700 --> 03:04:11.970
انگار همه از برک بدشون میومد

03:04:12.000 --> 03:04:13.040
اما این کارش بود

03:04:13.280 --> 03:04:14.300
تقصیر برک بود

03:04:17.300 --> 03:04:20.500
«به نظرم باید همینجا این حرومزاده رو له کنیم»

03:04:20.580 --> 03:04:25.760
هنوزم فکر نمیکنم برک با نیات بد اونجا رفته باشه

03:04:25.840 --> 03:04:29.740
توی لحظات بحرانی، آدما
انتخابهای اخلاقی وحشتناکی میکنن

03:04:29.900 --> 03:04:32.620
اما فکر نمیکنم قصدش این بوده

03:04:32.860 --> 03:04:34.850
ـ تو اونها رو به اون فضاپیما فرستادی
ـ اشتباه میکنی

03:04:34.880 --> 03:04:38.680
لاگ مستعمره رو چک کردم، دستور مورخ ۱۲ ژوئن ۷۹

03:04:38.720 --> 03:04:40.180
امضا شده توسط برک، کارتر جی

03:04:40.340 --> 03:04:41.850
سالها شوخیام این بود که

03:04:41.880 --> 03:04:43.740
مردم میپرسن: «بازی کردن نقش آدم بد چطور بود؟»

03:04:44.120 --> 03:04:47.320
و من میگفتم: «تو میگی بد، من میگم سوءتفاهم»

03:04:47.640 --> 03:04:50.740
فکر میکنم جوون و جویای نام بود و میخواست

03:04:50.920 --> 03:04:54.020
از نردبان شرکت بالا بره و وظیفش رو انجام بده

03:04:54.240 --> 03:04:58.380
و تو اون فضا، آدما اغلب به مسیر اشتباه میفتن

03:04:59.380 --> 03:05:00.480
تصمیم بدی بود

03:05:00.730 --> 03:05:02.340
تصمیم بدی بود

03:05:02.820 --> 03:05:04.400
تصمیم بدی بود ریپلی

03:05:04.560 --> 03:05:07.120
برک تو صندلی نشسته و بقیه دورش جمع شدن

03:05:07.160 --> 03:05:08.780
و همه دارن راجع بهش حرف میزنن

03:05:08.820 --> 03:05:12.080
فکر میکرد میتونه یه بیگانه رو از قرنطینه عبور بده

03:05:12.840 --> 03:05:15.640
اگه یکی از ماها تخمگذاری میشد

03:05:16.540 --> 03:05:22.000
همه متوجه میشن کی واقعاً بیگانه توی جمعشونه

03:05:23.540 --> 03:05:28.320
دروغی که خیلی شیطانی بود،
چون اصلاً شیطانی به نظر نمیرسید

03:05:28.430 --> 03:05:29.450
این حرفش بود:

03:05:29.500 --> 03:05:31.040
این چیزا خیلی مسخره است

03:05:31.260 --> 03:05:33.880
یعنی گوش کنید به حرفایی که میزنید

03:05:34.380 --> 03:05:35.980
توهم پارانوئیدیه

03:05:36.120 --> 03:05:40.880
انگار «وای خدای من، این خیلی بده»

03:05:41.060 --> 03:05:42.100
واقعاً ناراحت کننده ست

03:05:44.520 --> 03:05:45.570
تحقیرآمیز

03:05:45.620 --> 03:05:48.360
داره دروغ میگه، داره دروغ میگه

03:05:48.720 --> 03:05:50.840
و به چه قیمتی؟

03:05:51.220 --> 03:05:53.820
ـ خب، حسابش رو میرسیم. بی احترامی نیست
ـ نه!

03:06:06.400 --> 03:06:07.500
هفت

03:06:09.590 --> 03:06:10.610
شش

03:06:10.640 --> 03:06:12.300
نمیتونه باشه، داخل اتاقه

03:06:12.400 --> 03:06:14.560
توی راهروها حرکتی هست، سیگنال تمیز

03:06:14.630 --> 03:06:15.700
سیگنال تمیز است

03:06:15.760 --> 03:06:18.350
برد 20 متر، و مانند "پنج متر، مرد."

03:06:18.380 --> 03:06:21.560
"چهار. چه جهنمی؟" و تو خیلی می ترسی

03:06:21.820 --> 03:06:22.820
خیلی ترسیده

03:06:23.000 --> 03:06:24.080
بریم

03:06:25.760 --> 03:06:27.436
- 13 متر. - درست بیرون از در.

03:06:27.460 --> 03:06:28.448
هیکس، واسکز، برگرد.

03:06:28.460 --> 03:06:30.080
و این یک سیگنال
لعنتی بزرگه

03:06:30.280 --> 03:06:32.200
ایده این ردیاب های مکان

03:06:32.240 --> 03:06:35.540
تبدیل شدن به شخصیت تقریبا به
عنوان بیگانگان خزش تا آنها را به

03:06:35.700 --> 03:06:36.860
ردیف فیلم ترسناک کلاسیک برسونند

03:06:36.940 --> 03:06:39.140
- پس آنها حق دارند با ما
 9 متر

03:06:39.840 --> 03:06:41.560
انفجارهای کنترل شده کوتاهو
یادتون بمونه

03:06:41.640 --> 03:06:45.660
واضحه که زبان تنش خاص خودشو داشت

03:06:45.880 --> 03:06:50.140
و این صدایی بود که به گونه ای
بود که همه چیز را قطع می کرد

03:06:50.180 --> 03:06:52.660
بنابراین ما مجبور نبودیم برای آن سوراخ ایجاد کنیم.

03:06:52.840 --> 03:06:54.200
ردیاب حرکت بسیار ساده است.

03:06:54.580 --> 03:06:55.600
ریدلی این کار را کرد.

03:06:56.620 --> 03:06:59.280
وای خدا داره به سمت تو حرکت میکنه

03:06:59.480 --> 03:07:01.120
تغییرات کوچک در چگالی هوا.

03:07:01.460 --> 03:07:04.120
تغییرات کوچک در چگالی هوا.

03:07:04.280 --> 03:07:05.716
حالا می بینید که چیز نزدیک تر می شود.

03:07:05.740 --> 03:07:09.200
من فقط اونو گرفتم و ایده
تصویربرداری حرارتی را در آن گنجاندم.

03:07:09.240 --> 03:07:11.480
بعد به سراغ ایده اپتیک نظامی رفتم

03:07:12.130 --> 03:07:13.380
برای من، این یک موتیف بود

03:07:13.680 --> 03:07:17.780
این رشته ای از DNA است که مستقیماً
از Alien به Aliens سرازیر شده است.

03:07:22.560 --> 03:07:24.860
هیکس بالا می رود و از سقف افتاده نگاه می کند

03:07:24.900 --> 03:07:27.120
و بیگانگان در حال خزیدن هستند و آن شات بیگانگان

03:07:27.660 --> 03:07:31.140
خزیدن بالای سقف به صورت عمودی شلیک شد.

03:07:32.660 --> 03:07:35.260
یک تصویر جالبه که کاملاً بهبود یافته

03:07:35.620 --> 03:07:37.140
واقعیت مخمصه آنها

03:07:40.720 --> 03:07:42.780
تماشاگران هرگز فرصت دیدن پیدا نکردند

03:07:43.020 --> 03:07:45.260
چیزی که ممکنه
 برای آنها جعلی به نظر برسه

03:07:46.370 --> 03:07:50.720
این فقط یک تصویر بود که آنها باید
خودشان را تغییر می دادند تا کار کنند.

03:07:52.660 --> 03:07:55.020
این موضوع بیش از هر چیزی بود

03:07:55.500 --> 03:07:59.880
که زنومورف ها را از بیگانگان
از فیلم اصلی جدا می کند.

03:08:00.000 --> 03:08:03.920
آنها به گونه ای حرکت می کنند
که یک انسان هرگز نمی تونه

03:08:08.600 --> 03:08:13.580
این اسکریپت کارهای بدلکاری زیادی
داشت و بیگانگان فعال زیادی داشت

03:08:14.170 --> 03:08:17.440
که استن به آن نگاه کرد و گفت:

03:08:17.500 --> 03:08:21.970
"من باید بر خلاف کاری که گیگر انجام داد، بروم

03:08:22.040 --> 03:08:23.420
از نظر انعطاف پذیری."

03:08:23.620 --> 03:08:25.400
بنابراین از یک
نظر تکنیک ساخت

03:08:25.840 --> 03:08:29.780
این به معنای واقعی کلمه کت
و شلوار سیاه بود - یونیتارد

03:08:30.130 --> 03:08:33.700
با قطعات لاستیکی ریخته گری متصل به آن،

03:08:33.940 --> 03:08:35.780
روی آن شناور، آویزان شده،

03:08:36.040 --> 03:08:38.520
قفسه سینه خم شد، از این جور چیزها

03:08:39.060 --> 03:08:42.190
تا این بدلکاران بتوانند سیم کار کنند و تلنگر بزنند

03:08:42.220 --> 03:08:45.180
و تمام کارهای دیوانه کننده ای
را که در فیلم دیدید انجام بدند

03:08:47.600 --> 03:08:51.860
خیلی ممنونم که این فیلم ها را نساختم

03:08:52.260 --> 03:08:55.420
زمانی که تصویربرداری گرافیکی کامپیوتری وجود داشت

03:08:55.460 --> 03:08:59.100
چون همیشه چیز واقعی داشتم

03:09:00.740 --> 03:09:04.220
ریپلی چیزهای واقعی برای مبارزه داشت.

03:09:06.040 --> 03:09:10.280
آنها حتی مجبور نبودند دنبال پسرهای شش فوتی بگردند

03:09:10.320 --> 03:09:14.360
مانند Bolaji Badejo در اولین Alien بود.

03:09:14.740 --> 03:09:17.220
اونها پسرانی داشتند که حدود شش فوت قد داشتند

03:09:18.200 --> 03:09:21.090
برای ما، زمانی که آنها را مناسب می‌کردیم،
آنها مانند بیگانگان بی‌حساب به نظر می‌رسیدند.

03:09:21.600 --> 03:09:23.790
اما کامرون می‌گفت: «نگران نباش.

03:09:23.950 --> 03:09:25.360
خواهید دید که من چطور بهشون شلیک میکنم."

03:09:28.380 --> 03:09:30.660
به جای یک تیراندازی بزرگ در یک کلوپ شبانه،

03:09:30.740 --> 03:09:33.240
از سقف میان و ناگهان اینها

03:09:33.280 --> 03:09:36.580
موجودات شنیع در سراسر اتاق می
پرند و مستقیم به سمت شما می آیند.

03:09:37.840 --> 03:09:41.260
فکر نمی‌کنم بتوانیم آن‌طور که من
در ذهنم دیدم، این کار را انجام دهیم،

03:09:41.300 --> 03:09:43.260
اما وقتی همه را با هم خرد کردیم

03:09:43.740 --> 03:09:46.460
در واقع چنین جنبش دیوانه کننده ای داشت

03:09:46.640 --> 03:09:48.560
کیفیت تقریبا توهم آمیزی که

03:09:48.770 --> 03:09:51.900
تقریباً از محدودیت ها بیرون آمده

03:09:54.820 --> 03:09:57.081
خوب، من به عنوان یک
بازیگر می دونم که شما همیشه

03:09:57.093 --> 03:09:59.460
از اتفاقاتی که در حال رخ
دادنه استفاده می کنید

03:10:01.400 --> 03:10:07.690
اگر یک موقعیت استرس زا، پر سر و
صدا، ترسناک و پر از دود با اسلحه است،

03:10:07.720 --> 03:10:09.460
که من از آن می ترسم

03:10:09.800 --> 03:10:13.500
پس من وانمود نمی کنم که اون
 نمی ترسه

03:10:16.440 --> 03:10:20.360
من به معنای واقعی کلمه هر بار که اسلحه
منفجر می شد، قاب های واضح را برش می دادم

03:10:21.060 --> 03:10:24.260
بنابراین کل تصویر برای یک فریم سفید میشد

03:10:24.670 --> 03:10:27.620
و بعد در مورد برخی از انفجارهای بارق و غیره

03:10:27.940 --> 03:10:32.030
50 فریم واضح در آن دنباله وجود داشت،

03:10:32.320 --> 03:10:33.640
و همه فکر می کردند من دیوانه شدم

03:10:33.680 --> 03:10:36.220
در ذهن من سینمای تجربی بود

03:10:42.020 --> 03:10:43.940
فاز بعدی که در
درمانگاهه

03:10:44.140 --> 03:10:46.620
و وقتی بیگانگان وارد می شوند
و آنها در حال سقوط هستند،

03:10:47.060 --> 03:10:49.560
برای من یک لحظه واقعاً، واقعاً، واقعاً شدید بود

03:10:53.680 --> 03:10:56.460
اما یکی از دلخراش ترین صحنه های فیلم هم هست.

03:10:58.520 --> 03:11:01.920
این پایان برخی از مقدس ترین
شخصیت های ما مانند هادسونـه

03:11:02.180 --> 03:11:04.780
او را می بینید که با فریاد و
فریاد به پایان خود می رسه

03:11:05.000 --> 03:11:06.160
بهترین کاری که میتونه
 انجام بده

03:11:23.630 --> 03:11:25.620
وقتی بیگانگان از سقف ها بیرون می آیند

03:11:25.660 --> 03:11:28.390
و او می گوید: "تو می خواهی،
مقداری می خواهی؟ پسر عوضی"

03:11:28.420 --> 03:11:29.550
و این همه چیز

03:11:32.280 --> 03:11:36.480
ماه ها بعد برگشتند تا دیالوگ‌ها رو دوباره ضبط کنند

03:11:36.900 --> 03:11:38.400
نمیدونستند بیل چی میگه

03:11:38.840 --> 03:11:43.410
اسلحه‌ها شلیک میکردن و جیم بعضی خطوط رو ننوشته بود

03:11:43.440 --> 03:11:46.900
اما میخواست بخشهایی از
بداهه گویی‌های بیل رو نگه داره

03:11:47.100 --> 03:11:52.400
فکر کنم کلی مشکل داشتن تا بفهمن اون چی میگفت

03:11:59.920 --> 03:12:03.080
جیم بهش غر میزد چون نمیدونست چی گفته

03:12:03.480 --> 03:12:04.930
و بیل هم بهش غر میزد

03:12:04.960 --> 03:12:07.960
«اگه نمیتونی بفهمی چیه، تو فیلم نذارش»

03:12:31.960 --> 03:12:35.780
این نشان دهنده کیفیت بازی پل رایزره

03:12:35.860 --> 03:12:38.840
لحظه‌ای که برک حقیر

03:12:39.240 --> 03:12:42.050
با یه زنومورف روبرو میشه

03:12:42.800 --> 03:12:46.440
نگاهش، اون وحشت خالص تو اون لحظه

03:12:46.740 --> 03:12:48.640
واقعاً باهاش احساس همدلی میکنی

03:12:49.560 --> 03:12:51.780
«خب، برک مرد» من میگم: «خب، مرد؟»

03:12:53.040 --> 03:12:54.080
کی میتونه مطمئن باشه؟

03:12:56.120 --> 03:12:58.620
نمیدونم از کمیک مارول الان بازار خبر داری

03:12:58.700 --> 03:13:00.300
نمیدونم جیم هم میدونه یا نه

03:13:00.500 --> 03:13:02.100
اسمشه «وات ایف: بیگانه‌ها»

03:13:02.190 --> 03:13:03.896
داستانش درباره اینه اگر برک زنده میموند

03:13:03.920 --> 03:13:06.320
و به ۳۵ سال آینده میپره

03:13:06.420 --> 03:13:10.660
و متوجه میشی شاید دلیل شرافتمندانه‌ای داشته

03:13:10.900 --> 03:13:13.660
که میخواسته این موجود رو برگردونه

03:13:14.470 --> 03:13:16.460
اوضاع خراب شد، شکی نیست

03:13:16.510 --> 03:13:18.500
اما عمدی نبود

03:13:19.200 --> 03:13:21.460
برام خیلی تاییدکننده هست

03:13:21.520 --> 03:13:25.280
چون همیشه میگفتم: «برک لزوماً آدم بدی نبود»

03:13:26.640 --> 03:13:30.280
توی نسخه بلوری فیلم یه صحنه حذف
شده هست

03:13:30.320 --> 03:13:36.300
که نشون میده برک نطفه‌دار شده
و توی لونه گیر افتاده

03:13:36.330 --> 03:13:40.980
صحنه‌ای هست که ریپلی
از اونجا رد میشه و اونو میبینه

03:13:43.260 --> 03:13:46.800
یادمه اون صحنه رو فیلمبرداری میکردم
و استرس داشتم

03:13:47.180 --> 03:13:50.240
از نظر فیزیکی مطمئن نبودم

03:13:50.340 --> 03:13:53.480
چقدر جلف میشم، چقدر چندش میشم

03:13:53.640 --> 03:13:55.180
یا چقدر محدود میشم

03:13:55.220 --> 03:13:58.060
پس یه ذره عصبی بودم

03:13:58.380 --> 03:14:01.900
فکر کنم جیم اون صحنه رو
به واحد دوم محول کرده بود

03:14:01.940 --> 03:14:03.510
خودش مشغول فیلمبرداری ماکتها بود

03:14:03.540 --> 03:14:05.960
گفتم: «نه، این صحنه مرگ مهم منه»

03:14:06.000 --> 03:14:07.980
میدونی، نمیشه همینطوری رهاش کرد

03:14:08.300 --> 03:14:10.260
اومد و گفت: «اکشن»

03:14:16.300 --> 03:14:18.290
«کات! خب، راضی شدی؟»

03:14:18.320 --> 03:14:20.660
چیز خاصی نداشت

03:14:23.400 --> 03:14:24.400
وای خدای من

03:14:27.140 --> 03:14:28.170
تو بدن منه

03:14:28.220 --> 03:14:33.020
مطمئنم نتونستم قانعش کنم
اما ناامید شدم

03:14:33.220 --> 03:14:35.620
و حس میکردم کنار گذاشته شدم، انگار که

03:14:36.060 --> 03:14:37.740
«تو این صحنه حاضر نمیشی؟»

03:14:42.040 --> 03:14:46.420
و البته ریپلی
به عنوان یه شخصیت کاملاً انسانی

03:14:46.520 --> 03:14:48.900
بهش رحم میکنه، یک نارنجک میده دستش

03:14:50.760 --> 03:14:53.160
هیچ حس انتقامی نداره، اونو رها نمیکنه

03:14:53.760 --> 03:14:56.220
با وجود کارهای وحشتناکی که کرده بود

03:14:56.260 --> 03:14:57.620
و نقشه‌های شیطانیش

03:14:58.040 --> 03:15:01.020
اجازه میده با مرگی سریع بمیره

03:15:06.900 --> 03:15:08.320
این یک لحظه کوچیک اما قدرتمنده

03:15:08.520 --> 03:15:12.040
اما کامرون اونو برای حفظ ریتم فیلم حذف کرد

03:15:12.080 --> 03:15:14.800
چون سرعت رسیدن ریپلی به نیوت رو کند میکرد

03:15:35.260 --> 03:15:38.100
روز خیلی سختی بود چون
همه تو کانال‌های هوا نشسته بودند

03:15:42.210 --> 03:15:44.840
ـ کدوم طرف؟
ـ مستقیم برو و چپ

03:15:45.200 --> 03:15:49.180
گیل ان هرد بدل من شد

03:15:49.340 --> 03:15:51.350
ازش استفاده کردن چون خیلی خوب بود

03:15:51.380 --> 03:15:53.370
میدونست چطوری شلیک کنه و قدش مثل من کوتاه بود

03:15:53.400 --> 03:15:55.460
و لباس‌های من بهش میخورد

03:15:55.620 --> 03:15:59.160
نماهای نزدیک از شلیک به بیگانه رو
اون انجام داد

03:16:00.220 --> 03:16:04.460
وقتی دارین کلوزآپ شلیک اسلحه رو فیلمبرداری میکنین

03:16:04.500 --> 03:16:07.820
باید لگد اسلحه رو دقیقاً درست نشون بدین

03:16:08.040 --> 03:16:12.060
جنت گلدشتاین قبلاً با اسلحه کمری شلیک نکرده بود

03:16:12.520 --> 03:16:17.080
من و جیم همیشه به تمرینات تیراندازی میرفتیم

03:16:17.620 --> 03:16:21.500
و من تیراندازی با اسلحه کمری رو خیلی خوب بلد بودم

03:16:22.420 --> 03:16:26.840
پس جیم پیشم اومد و گفت: «باید

03:16:27.060 --> 03:16:32.320
لباس واسکز رو بپوشی و یک کلوزآپ بگیریم»

03:16:33.240 --> 03:16:39.090
رفتم و انجامش دادم و فکر
کنم فقط چند تا برداشت گرفتیم

03:16:39.120 --> 03:16:40.260
درست انجامش دادم

03:16:46.500 --> 03:16:48.940
برگشتن برای نجات واسکز

03:16:51.080 --> 03:16:52.120
من چی فکر میکردم؟

03:16:52.180 --> 03:16:54.740
دستور رو اجرا کردم و کل صحنه رو انجام دادم

03:16:54.940 --> 03:17:00.280
و حالا بعد از سالها که بهش نگاه میکنی

03:17:00.340 --> 03:17:03.080
یک لحظه خارق العاده از بازپسگیریه

03:17:06.000 --> 03:17:07.980
دوستانی دارم که سرباز کهنه کارند

03:17:08.360 --> 03:17:11.100
خیلی معموله که آدما موقع
اولین تجربه تیراندازی ترسیدن

03:17:11.400 --> 03:17:14.580
اما گورمن خودش رو جمع کرد و
تبدیل شد به یک تفنگدار دریایی تمام عیار

03:17:16.400 --> 03:17:19.300
و تصمیم گرفت برگرده و همقطاراش رو نجات بده

03:17:19.360 --> 03:17:21.920
کاری رو میکرد که یک تفنگدار دریایی باید بکنه

03:17:24.260 --> 03:17:25.410
تو خیلی فیلمها

03:17:25.650 --> 03:17:28.220
آدمای نالایق رو به عنوان آدمای پست نشون میدن

03:17:28.280 --> 03:17:30.580
یا جوک داستان میکنند تا آخر فیلم

03:17:30.620 --> 03:17:32.440
و همون آدم بیعرضه میمونند

03:17:32.520 --> 03:17:35.380
اما تو پایان زندگی گورمن توی بیگانه‌ها

03:17:35.760 --> 03:17:39.020
اون کنار واسکزه، همونی که قبلاً میخواست بکشش

03:17:39.300 --> 03:17:41.200
و حالا کنارش میمونه

03:17:41.360 --> 03:17:44.640
و مأموریتش رو تا حد توانش به پایان میرسونه

03:17:44.680 --> 03:17:46.470
و فکر میکنم این خیلی زیباست

03:17:46.500 --> 03:17:49.640
«همیشه یک احمق بودی گورمن»

03:17:53.100 --> 03:17:57.040
یک صحنه مرگ impactful داشتن یک موهبته

03:17:58.820 --> 03:18:02.920
واقعاً میخواستم مهم باشه

03:18:04.260 --> 03:18:06.800
اما نمیشه اهمیت یک چیز رو تحمیل کرد

03:18:07.440 --> 03:18:10.850
فقط باید به کاری که من و ویلیام هوپ

03:18:10.900 --> 03:18:13.600
و بقیه تا اونجا انجام داده بودیم اعتماد میکردم

03:18:13.820 --> 03:18:19.700
تا تو ذهن بیننده‌ها ادغام بشه و براشون مهم بشه

03:18:22.860 --> 03:18:25.820
صحنه سخت بود، ولی همه روزها سخت بودند

03:18:26.100 --> 03:18:29.020
با خودت میگی: «بازم یک روز سخت، بیا تمومش کنیم»

03:18:43.680 --> 03:18:44.840
ـ کمک!
ـ گرفتمت

03:18:45.660 --> 03:18:46.800
گرفتم

03:18:50.580 --> 03:18:53.160
نیوت! نه!

03:18:53.240 --> 03:18:56.680
دوستانم تعجب میکنند چون
من فیلم‌های ترسناک دوست ندارم

03:18:59.800 --> 03:19:04.220
ولی موقع فیلمبرداری فرق
داشت، چون بیگانه همینجا بود

03:19:04.570 --> 03:19:08.480
اما دو ثانیه قبلش دوست بدلکارم بود

03:19:08.720 --> 03:19:11.730
باهم شوخی میکردیم، بعد لباسش رو میپوشید

03:19:11.760 --> 03:19:13.380
و من باید ازش
میترسیدم

03:19:15.480 --> 03:19:19.020
یادمه جیم بهش میگفت وقتی بیگانه جنگجو

03:19:19.300 --> 03:19:24.000
پشتش تو آب بلند میشه، باید از این هیولا بترسه

03:19:24.460 --> 03:19:27.560
حالا این هیولا وجود خواهد داشت.

03:19:28.040 --> 03:19:33.540
اون به جیم نگاه کرد و گفت: «جیم،
این یک آدم با لباس هیولای لاستیکیه»

03:19:34.780 --> 03:19:36.780
و ما همه مبهوت موندیم

03:19:37.080 --> 03:19:42.760
میفهمید که این بازی بود، اما اجراش
طوری بود که واقعاً ترسیده به نظر میرسید

03:19:43.320 --> 03:19:45.660
اون از بقیه ماها مقاومتر بود

03:19:48.020 --> 03:19:52.840
دوست دارم بگم روی فریادم خیلی کار کردم، اما نکردم

03:19:52.920 --> 03:19:56.640
حتی توی فیلمنامه هم نبود که فریاد بکشم

03:19:56.840 --> 03:20:02.420
یک موقع جیمز کامرون گفت:
«بعد از اینکه این خط رو گفتی،

03:20:02.660 --> 03:20:03.760
میخوام فریاد بکشی»

03:20:04.460 --> 03:20:05.600
گفتم: «باشه»

03:20:05.780 --> 03:20:07.980
خط رو گفتم و فریاد زدم

03:20:09.060 --> 03:20:11.900
و مدام فریاد میزدم و میزدم و میزدم

03:20:11.940 --> 03:20:13.940
و هیچکس نگفت کات بدید

03:20:14.160 --> 03:20:16.416
در نهایت خودم قطع کردم و به جیم نگاه کردم

03:20:16.440 --> 03:20:18.530
همه داشتن بهم زل میزدن

03:20:19.040 --> 03:20:20.636
و واقعاً نمیدونستم چی شده

03:20:20.660 --> 03:20:24.360
جیم گفت: «وای، باید از این بیشتر استفاده کنیم»

03:20:45.480 --> 03:20:48.760
یکی از بزرگترین نقاط قوت بیگانه‌ها تکمیل

03:20:48.900 --> 03:20:51.840
چرخه زندگی زنومورفهاست

03:20:54.420 --> 03:20:57.660
این ایده کاملاً از ذهن جیم کامرون نشأت گرفت

03:20:58.160 --> 03:21:01.900
اون از اون تصویر

03:21:02.020 --> 03:21:05.360
بیگانه اولیه با انبوه تخمها الهام گرفته بود

03:21:08.560 --> 03:21:12.840
این ایده جیم رو به سمت ساختار کندو سوق داد

03:21:15.300 --> 03:21:19.150
در بیگانه اولیه مثل خیلی از دنباله‌ها

03:21:19.180 --> 03:21:23.140
سازندگان اصلی فکر نمیکردن قراره دنباله داشته باشه

03:21:23.380 --> 03:21:26.980
پس به حفظ منطق درونی داستان فکر نکرده بودند

03:21:27.440 --> 03:21:30.960
مثلاً تو فیلم بیگانه، دن اوبنون یا ران شاست

03:21:31.160 --> 03:21:34.780
هیچ تاریخچه زیست شناختی
برای گونه بیگانه تعیین نکرده بودند

03:21:36.750 --> 03:21:42.280
ما به عنوان هنرمند در مورد
چرخه زندگی بیگانه زیاد بحث کردیم

03:21:42.680 --> 03:21:44.960
و این ایده ای بود که در حال توسعه بود

03:21:45.000 --> 03:21:47.500
توی فیلم اول بخشهایی ازش رو دیده بودیم

03:21:47.740 --> 03:21:50.600
اون همزیستی انگلی بی نظیر

03:21:55.080 --> 03:21:57.100
اما مثلاً، تخمها از کجا میان؟

03:21:58.300 --> 03:22:02.620
خداروشکر که اون صحنه تو نسخه اصلی وجود داشت

03:22:02.960 --> 03:22:06.090
جایی که دالاس داشت تبدیل به تخم میشد

03:22:06.120 --> 03:22:10.400
ایده این بود که یک انسان تبدیل به تخم بشه

03:22:10.540 --> 03:22:12.820
اگه اون صحنه میموند، ملکه‌ای وجود نداشت

03:22:13.200 --> 03:22:15.560
یا اضافه کردن ملکه سخت میشد

03:22:19.140 --> 03:22:21.560
این راه رو برای یک سلسله مراتب باز میکنه

03:22:21.600 --> 03:22:24.460
و اون ملکه بزرگ که قراره

03:22:24.560 --> 03:22:26.560
نقطه اوج سوم فیلم باشه

03:22:29.620 --> 03:22:32.350
یک ایده جالب دیگه تو فیلمنامه‌های اولیه کامرون

03:22:32.380 --> 03:22:33.560
وجود داشت

03:22:33.620 --> 03:22:36.100
این شخصیت‌های کارگر بودند

03:22:36.340 --> 03:22:40.920
بیگانه‌های کوچیک ۱ تا ۱.۲ متری

03:22:41.210 --> 03:22:43.720
وظیفه شون جا به جایی تخمها بود

03:22:43.860 --> 03:22:47.040
اما به دلایل بودجه‌ای و دیگر موارد، اجرا نشد

03:22:47.080 --> 03:22:48.516
اما ما خیلی هیجانزده بودیم

03:22:48.540 --> 03:22:52.900
مثلاً: «وای، میخوایم این
کارگرهای آلبینو رو بسازیم»

03:22:57.960 --> 03:23:00.980
این نگاه بسیار منطقی بود
یک جور رویکرد مهندسی گونه به مسئله

03:23:01.080 --> 03:23:03.920
باعث میشد خیلی از رمزورازها از بین بره
و فقط بگی «یک ملکه وجود داره

03:23:04.100 --> 03:23:08.020
هزاران تخم میذاره، تخمها تفریخ میشن
به محیطی برای تکثیر نیاز دارن

03:23:08.220 --> 03:23:09.980
پس به میزبان نیاز پیدا میکنند

03:23:10.140 --> 03:23:11.680
و در نتیجه

03:23:12.160 --> 03:23:14.990
در واقع این موجودات انگل هستند»

03:23:17.640 --> 03:23:23.260
به نظرم حضور ملکه در فیلمنامه
عنصر عجیبی بود

03:23:23.290 --> 03:23:28.640
چون خیلی شبیه حشرات رفتار میکرد
برای من که از فیلم اول میومدم

03:23:29.260 --> 03:23:32.660
جایی که ریدلی ما رو با موجودی آشنا کرده بود
که منشأش نامعلوم بود

03:23:32.760 --> 03:23:38.720
همچنین ظاهری بسیار باشکوه
و مرگبار داشت

03:23:38.880 --> 03:23:41.340
ولی ناگهان نسخه مؤنثش رو ساختن
و ساختاری رو انتخاب کردن

03:23:41.380 --> 03:23:46.170
که روی زمین در ملکه زنبورها
مشاهده میشه

03:23:46.200 --> 03:23:49.600
این ایده از یک طرف خیلی منطقی بود

03:23:49.620 --> 03:23:52.580
ولی من در ابتدا چندان پذیراییشو نداشتم

03:23:53.160 --> 03:23:54.610
ملکه جوانه، فقط چند ساله اونجاست

03:23:54.940 --> 03:23:57.940
هرچیزی که در اون سیاره مستعمره ای ظهور کرد
بسیار سریع تکامل یافت

03:23:58.600 --> 03:24:02.590
پس اون یک ملکه جوان و بی تجربه است

03:24:03.020 --> 03:24:06.560
که تازه وارد چرخه تولیدمثل شده

03:24:06.930 --> 03:24:09.760
من برای این شخصیت مؤنث
یک پیشینه کامل ساختم

03:24:10.200 --> 03:24:12.690
درست مثل کاری که برای ریپلی کردم

03:24:12.860 --> 03:24:16.120
مشکل تفنگداران دریایی این بود
بیگانگان رو حیوانات میپنداشتن

03:24:16.160 --> 03:24:17.860
درست مثل کاری که برای ریپلی کردم

03:24:18.940 --> 03:24:23.570
مشکل تفنگداران دریایی این بود
بیگانگان رو حیوانات میپنداشتن

03:24:23.600 --> 03:24:27.640
موجوداتی ابتدایی
و کم‌هوش‌تر از انسانها

03:24:28.720 --> 03:24:32.540
ریپلی در پایان متوجه میشه
که اونها هم سطح انسانها هوشیارن

03:24:32.580 --> 03:24:34.780
حتی ممکنه به اندازه انسانها باهوش باشند

03:24:37.160 --> 03:24:40.840
من بخش کوچکی از این مفهوم رو
در کمیکهام بررسی کردم

03:24:41.220 --> 03:24:44.100
تلاشی برای درک عمیقتر

03:24:44.240 --> 03:24:46.060
ماهیت واقعی بیگانه‌ها

03:24:46.500 --> 03:24:50.620
به نظرم اونها نوعی توانایی تلپاتیک دارن
که از خود ساطع میکنند

03:24:51.240 --> 03:24:53.460
ایده این قضیه از این حس نشأت میگیره

03:24:53.490 --> 03:24:57.180
که ملکه میتونه تا حدی
با کلونی خودش ارتباط برقرار کنه

03:25:02.140 --> 03:25:07.540
این تقریباً حد توسعه افسانه بیگانه‌ها بود
در مقایسه با اونچه

03:25:07.580 --> 03:25:09.600
در فیلمهای بیگانه و بیگانه‌ها دیدیم

03:25:21.540 --> 03:25:24.276
همیشه این سؤال مطرحه:
آیا چیز خوبی رو میشه بیش از حد داشت؟

03:25:24.300 --> 03:25:26.820
مثلاً من میخوام دوباره وارد اون دنیا بشم
تا بدونم چه اتفاقاتی میافته

03:25:28.260 --> 03:25:31.970
کمیکهای دارک هورس رو خوندم
که بعد از بیگانه‌ها منتشر شدن

03:25:32.000 --> 03:25:34.460
و البته به سرعت توسط
فیلم بیگانه ۳ باطل شدن

03:25:39.860 --> 03:25:41.840
به نمایش رادیویی هم گوش دادم

03:25:41.980 --> 03:25:43.690
که مایکل بین سال ۲۰۱۹ در اون حضور داشت

03:25:43.720 --> 03:25:46.020
و نشون میداد اگر بیگانه ۳ ساخته نمیشد

03:25:46.060 --> 03:25:47.320
دنباله چطور میتونست باشه

03:25:47.600 --> 03:25:49.290
فکر میکنم تقریباً همه

03:25:49.320 --> 03:25:51.460
بازیهای مرتبط با بیگانه رو تجربه کردم

03:25:53.840 --> 03:25:55.720
دنیایی که جیمز کامرون خلق کرده

03:25:55.760 --> 03:25:57.380
آنقدر غنی و گسترده است

03:25:57.420 --> 03:26:00.300
از نگاه یک طرفدار

03:26:00.760 --> 03:26:05.430
در دنیای گسترش‌یافته، کمیک‌ها، رمانها

03:26:05.460 --> 03:26:10.280
یا حتی بازیها
گناهه که بیشتر کاوش نشه

03:26:12.220 --> 03:26:17.500
این مفاهیم غنای زیادی
به فیلم بخشیدند

03:26:17.900 --> 03:26:21.700
و شکافهای داستانی رو پر کردن

03:26:21.760 --> 03:26:25.060
مثلاً کتاب «رودخانه رنج: بیگانه»

03:26:25.180 --> 03:26:30.370
تمام ماجرای پایگاه هادلیز هوپ رو

03:26:30.400 --> 03:26:31.440
از آغاز تا پایان بررسی میکنه

03:26:32.380 --> 03:26:33.620
گاهی اوقات جواب نمیده

03:26:33.650 --> 03:26:37.560
مثلاً بازیهایی مثل
«بیگانه‌ها: تفنگداران استعماری»

03:26:38.800 --> 03:26:41.800
با حضور مایکل بین و لنس هنریکسن
ساخته شد

03:26:41.900 --> 03:26:45.270
که قرار بود یک تجربه انقلابی
در دنیای بازیها باشه

03:26:45.300 --> 03:26:46.320
اما اینطور نشد

03:26:50.260 --> 03:26:51.860
«بیگانه: انزوا» عالی بود

03:26:52.460 --> 03:26:53.800
یک بازی واقعاً فوق‌العاده

03:27:00.180 --> 03:27:03.920
در دهه ۹۰ یک بازی ویدیویی منتشر شد

03:27:09.180 --> 03:27:12.760
عجیب اینکه تو بولینگ محله‌مون
نصب شده بود

03:27:16.440 --> 03:27:18.170
برادرم عاشق این بود بره اونجا

03:27:18.200 --> 03:27:21.010
اما مثل آدمهای معمولی بازی نمیکرد

03:27:21.040 --> 03:27:22.960
هدفش این بود
به کاراکتر من شلیک کنه

03:27:27.000 --> 03:27:30.960
محتوای مرتبط خیلی زیاده
بعضیها غنای تجربه رو بیشتر میکنند

03:27:31.000 --> 03:27:32.880
بعضیها هم کاملاً بی‌معنا هستند

03:27:34.100 --> 03:27:36.580
من «قاضی دِرد علیه بیگانه‌ها علیه شکارچی» رو خوندم

03:27:36.740 --> 03:27:38.490
«بتمن علیه بیگانه‌ها» را هم خوندم

03:27:38.520 --> 03:27:40.840
تعداد این آثار واقعاً حیرت‌آوره

03:27:41.000 --> 03:27:44.540
مثلاً «ترمیناتور علیه بیگانه‌ها» رو
میتونید در کمیک‌های دارک هورس پیدا کنید

03:27:46.360 --> 03:27:48.300
دلیل ماندگاری فرنچایز بیگانه

03:27:48.540 --> 03:27:52.500
به نظرم طراحی خود زنومورف
توجه مردم رو جلب کرد

03:27:52.660 --> 03:27:56.380
اما مهمتر از اون، فکر میکنم
فیلم بیگانه‌ها تونست چیزی رو

03:27:56.680 --> 03:27:59.620
در ضمیر جمعی بیدار کنه
که نمیتونیم رهاش کنیم

03:28:03.380 --> 03:28:05.700
ریپلی
من نمی خواهم در موردش چیزی بشنوم، بیشاپ

03:28:06.120 --> 03:28:07.680
زنده است هنوز وقت هست

03:28:07.740 --> 03:28:12.180
صحنه آسانسور رو یادم میاد

03:28:12.340 --> 03:28:15.600
وقتی داره خودش رو آماده میکنه
بره ملکه رو ببینه

03:28:15.900 --> 03:28:18.380
با جمع کردن دستها و آماده شدنش

03:28:18.420 --> 03:28:20.580
حالتی داشت مثل سامورایی که
داره برای نبرد آماده میشه

03:28:20.620 --> 03:28:26.200
شما ۱۴ دقیقه فرصت دارید
به فاصله ایمنی برسید

03:28:27.820 --> 03:28:33.060
آژیر خطر به صدا دراومده
که همیشه نشانه وضعیت اضطراریه

03:28:35.500 --> 03:28:37.580
یک اعلامیه اضطراری داریم

03:28:37.740 --> 03:28:42.780
وضعیت اضطراری
تمام پرسنل باید فوراً تخلیه شوند

03:28:43.900 --> 03:28:46.330
و وقتی به پایین آسانسور میرسه

03:28:46.360 --> 03:28:48.240
ردیاب کنترل رو به دست میگیره

03:28:52.580 --> 03:28:55.390
و اینجاست که ضرب آهنگ ایستگاه
 قدرت شروع میشه

03:28:55.420 --> 03:28:58.400
برمبمبم... داره ما رو با خودش میبره

03:29:01.340 --> 03:29:04.340
و یکم هم ضربان قلب به صدا اضافه کردیم

03:29:05.660 --> 03:29:06.760
همیشه ضربان قلب وجود داره

03:29:12.580 --> 03:29:17.160
تو یک فیلم پر از لحظه‌های نفسگیر

03:29:17.880 --> 03:29:22.430
صحنه‌های مربوط به ملکه بیگانه
اون رو به سطح کاملاً جدیدی میرسونه

03:29:26.500 --> 03:29:29.410
ایده ملکه بیگانه رو من داشتم

03:29:29.440 --> 03:29:32.300
بردم پیش استن و طرح‌هام رو بهش نشون دادم

03:29:32.720 --> 03:29:34.756
کلی وقت گذاشتیم تا بفهمیم چطور انجامش بدیم

03:29:34.780 --> 03:29:36.560
و استن کلی اشتیاق داشت

03:29:38.940 --> 03:29:41.260
قبل از ساختن ملکه واقعی

03:29:41.400 --> 03:29:45.080
استن حس میکرد خیلی مهمه
که اول نمونه اولیه رو بسازیم

03:29:45.560 --> 03:29:47.180
تا مطمئن بشیم میتونیم اجراش کنیم

03:29:48.560 --> 03:29:55.320
اونا در واقع از فوم کور استفاده کردند تا
این نمونه اولیه کامل ملکه بیگانه رو بسازند

03:29:55.660 --> 03:30:00.080
چوب اسکی برای بازوها، پاهای فوم کوری

03:30:00.320 --> 03:30:02.450
بدنه فوم کوری، سر فوم کوری

03:30:02.480 --> 03:30:03.940
و اکشن

03:30:06.740 --> 03:30:09.410
کمرون اومد، دوربین فیلمبرداریش رو آورد

03:30:09.440 --> 03:30:11.900
و از زوایای مختلف فیلمبرداری کردند

03:30:13.080 --> 03:30:15.000
خب، بازوها کاملاً باز، حداکثر عرض

03:30:15.740 --> 03:30:20.080
تو نور آفتاب دره سانفرناندو
داشتیم فیلمبرداری میکردیم

03:30:20.220 --> 03:30:21.920
جمع کردن ایده‌ها خیلی سخت بود

03:30:22.320 --> 03:30:25.760
استن یا جیم، فکر میکنم این یکی استن بود

03:30:25.860 --> 03:30:29.200
کلش رو با کیسه زباله پلاستیکی پوشوند، محکم پیچید

03:30:29.480 --> 03:30:31.460
بعد این موجود بزرگ سیاه براق رو داشتیم

03:30:33.620 --> 03:30:39.100
و اینطوری اولین تست کیسه زباله
تو استودیوی استن وینستون متولد شد

03:30:39.500 --> 03:30:45.460
اصطلاح "تست کیسه زباله" بعد از فیلم بیگانگان
تبدیل به مترادفی برای نمونه سازی اولیه شد

03:30:49.640 --> 03:30:51.220
خب، کات

03:30:53.600 --> 03:30:57.990
اگه به آثار هنری جیمز کمرون
نگاه کنین، میشه المانهای زنانه رو دید

03:30:58.020 --> 03:31:04.640
کمر باریک مثل زنبور داره
و بخش لگنش یک جورایی پهن‌تره

03:31:06.240 --> 03:31:09.880
یکی از چیزایی که بهش حالت زنانه میده پاشنه
بلندهاشه

03:31:09.980 --> 03:31:12.580
یعنی واقعاً پاشنه
بلند پوشیده

03:31:12.640 --> 03:31:14.240
دوباره به طراحی نگاه کنین

03:31:15.960 --> 03:31:19.190
اگه به خطوط پاهاش دقیق نگاه کنین

03:31:19.220 --> 03:31:21.380
هم خطوط عضلانی رو میبینین

03:31:21.660 --> 03:31:24.260
هم بندهایی شبیه بند جوراب

03:31:25.760 --> 03:31:31.600
این برمیگرده به اولین همکاری
من با جیم توی صنعت سینما

03:31:31.800 --> 03:31:33.530
برای راجر کورمن در فیلم «نبرد فراتر از ستارگان»

03:31:33.560 --> 03:31:35.900
جیم اونجا یک فضاپیما طراحی کرده بود

03:31:38.400 --> 03:31:42.340
یک فضاپیمای زنانه که سینه داشت

03:31:42.560 --> 03:31:44.540
و اگه از بغل نگاه میکردین

03:31:44.780 --> 03:31:49.080
شکلی شبیه تنه یک زن با کمی پیچش داشت

03:31:53.520 --> 03:31:57.280
چیزی که به عنوان سازنده جالبه، وقتی کارت رو

03:31:57.360 --> 03:32:00.380
از کارگاه به صحنه میاری

03:32:00.660 --> 03:32:04.720
یا در مورد موجودات، از کارگاه
موجودات به صحنه فیلمبرداری

03:32:05.120 --> 03:32:06.800
کارت تبدیل به یک چیز دیگه میشه

03:32:08.340 --> 03:32:11.050
وقتی تو صحنه فیلمبرداری زیر نور قرار میگیره

03:32:11.080 --> 03:32:12.960
تبدیل به همونی میشه که باید باشه

03:32:16.940 --> 03:32:21.000
صحنه ای که وارد اتاق ملکه میشه با کلی تخم

03:32:21.540 --> 03:32:22.680
این ایده از یک خواب اومده بود

03:32:23.020 --> 03:32:24.120
تخم نبودند

03:32:24.680 --> 03:32:29.380
اتاق تاریکی بود که دیوارها صددرصد
پوشیده از زنبورهای بی عسل بود

03:32:29.540 --> 03:32:32.240
که میتونستن یک لحظه حمله کنند و منو بکشن

03:32:33.480 --> 03:32:38.360
یخ زده بودم، اون لحظه
آهسته فهمیدن موقعیتم رو داشتم

03:32:38.400 --> 03:32:41.700
سکوت، آرامش قبل از طوفان

03:32:46.480 --> 03:32:48.800
وقتی آروم برمیگرده و صدای

03:32:49.260 --> 03:32:52.220
نفسهای سنگین و خشن رو میشنوی

03:32:59.880 --> 03:33:01.900
اون خیلی ترسناکه

03:33:02.710 --> 03:33:07.060
به طور باورنکردنی وحشت آوره

03:33:07.230 --> 03:33:09.820
ترسناک و باهوش

03:33:09.900 --> 03:33:12.420
داره با ریپلی یک گفتگو میکنه

03:33:12.620 --> 03:33:19.060
اونا در این سطح بین گونه‌ای
تعامل دارن بدون استفاده از کلمات

03:33:19.280 --> 03:33:24.420
احتمالاً یکی از پرتنش‌ترین
لحظات سینماییه که به خاطر میارم

03:33:27.980 --> 03:33:33.440
اینجاست که موضوع مادری واقعاً شکل میگیره

03:33:33.880 --> 03:33:40.200
من الان مادر نیوتم و اون هم بچه‌هاش رو داره

03:33:41.680 --> 03:33:44.940
مطمئنم به عنوان ریپلی میدونستم دارم چی فکر میکنم

03:33:45.060 --> 03:33:49.580
و با این حال یک شخصیت ملکه
برام ساخته بودند که زیرک بود

03:33:50.430 --> 03:33:53.660
متوقف نشدنی

03:33:54.840 --> 03:33:58.010
خیلی قدرتمندتر از یک انسان کوچیک

03:33:58.040 --> 03:34:03.340
واقعیت این که اینقدر تخم ریزی میکنه

03:34:03.860 --> 03:34:09.360
که به نظر ریپلی خیلی وحشتناکه

03:34:09.940 --> 03:34:12.040
این رو ببینه که یک نیروی زندگی

03:34:12.450 --> 03:34:16.360
داره این چیزهای شیطانی رو تولید میکنه

03:34:16.640 --> 03:34:18.560
همه اینا تو ذهنم جریان داره

03:34:18.840 --> 03:34:20.930
بازی کردن دوباره این شخصیت خیلی باحاله

03:34:20.960 --> 03:34:24.320
چون ناخودآگاه فیلم اول رو هم با خودت میاری

03:34:25.380 --> 03:34:28.720
اینها موجودات بی‌خانمان‌اند
یک دستور زیستی دارن

03:34:28.750 --> 03:34:31.860
هیچ چیزی رو تشخیص نمیدن، فقط میخوان زنده بمونند

03:34:31.960 --> 03:34:35.060
به نظر من بیگانه‌ها شیطانی نیستن، خالصن

03:34:39.220 --> 03:34:43.440
بیاین راجع به تم‌های زیربنایی کل ماجرا حرف بزنیم

03:34:44.300 --> 03:34:46.280
اول از همه، همه‌چی سکسه

03:34:47.240 --> 03:34:52.760
کیر، واژن، اون طرح پلی‌بوی تو دهن

03:34:55.360 --> 03:34:57.420
همه‌ش موارد جنسیه

03:34:57.460 --> 03:35:00.560
و دومین تم مادر-دختره

03:35:00.600 --> 03:35:02.160
نتیجه همون چیزیه

03:35:02.560 --> 03:35:03.780
به من بچسب

03:35:04.800 --> 03:35:07.820
هزینه اش و معنای واقعیش

03:35:14.500 --> 03:35:17.660
به عنوان مادر سه بچه، چیزی که دوست دارم

03:35:17.900 --> 03:35:21.060
اون صحنه پایانیه که بچه رو روی کمر میندازه

03:35:21.360 --> 03:35:23.900
و تفنگ رو تو دست دیگه

03:35:23.940 --> 03:35:26.860
به این فکر میکنم چند زن هستن که بچه رو پهلو میگیرن

03:35:26.900 --> 03:35:30.560
همزمان خرید میکنند و سعی دارن سوار ماشین بشن

03:35:31.520 --> 03:35:35.320
اما اون هم تفنگ داره، هم شعله‌انداز، هم بچه

03:35:35.880 --> 03:35:36.960
بی نظیره

03:35:39.080 --> 03:35:44.000
حالا چهار دقیقه وقت دارید تا به فاصله ایمن برسید

03:35:44.480 --> 03:35:49.700
بعضی مواقع واقعاً حس میکردم
 به دنبال منه

03:35:49.980 --> 03:35:52.320
مخصوصاً تو صحنه تخمگذاری

03:35:52.360 --> 03:35:55.880
چون هم تاریک بود هم خیلی دراماتیک

03:35:56.380 --> 03:36:00.440
میدونستیم باید دقیق اجرا بشه
هم برای سگوورنی هم برای من

03:36:00.800 --> 03:36:04.020
به نظرم تا حدی بازی واقعی بود

03:36:04.060 --> 03:36:07.160
چون فقط میخواستیم در امان بمونیم

03:36:08.260 --> 03:36:11.200
مشخصه که از تخمها محافظت میکنه

03:36:11.320 --> 03:36:13.006
تا هیچ اتفاقی براشون نیفته

03:36:13.030 --> 03:36:16.280
چون در اصل بچه‌هاش هستن

03:36:16.560 --> 03:36:20.280
حتی وقتی بزرگ میشن و به زنومورف تبدیل میشن

03:36:20.620 --> 03:36:22.040
اونها هم بچه‌هاشن

03:36:23.680 --> 03:36:31.600
یک لحظه هست که به نظر میرسه
ریپلی میخواد لونه رو دست نخورده بذاره

03:36:32.230 --> 03:36:34.700
و خودشو از اونجا بیرون بکشه

03:36:35.260 --> 03:36:39.940
فکر میکنم میدونیم هدف نابودی کامل مستعمره است

03:36:40.320 --> 03:36:45.440
اما در اون لحظه یک جور درک متقابل به وجود میاد

03:36:45.500 --> 03:36:51.260
بخشیدن ملکه برای انجام کارهای طبیعی در دنیای خودش

03:36:55.060 --> 03:36:57.780
من عاشق صحنه تقابل ریپلی و ملکه ام

03:36:58.260 --> 03:37:02.820
ریپلی با شعله‌انداز به تخم‌ها اشاره
میکنه و با ملکه ارتباط برقرار میکنه

03:37:03.680 --> 03:37:05.760
«اگه عقب نکشی این تخم‌ها رو نابود میکنم»

03:37:06.240 --> 03:37:08.370
اما ملکه به قولش عمل نمیکنه
و یک تخم باز میشه

03:37:08.400 --> 03:37:11.480
ریپلی اون نگاه معروفش رو
میندازه «خیلی خوب، جنگ شروع شد»

03:37:17.860 --> 03:37:19.800
البته که باهاش همدردی میکنیم

03:37:20.220 --> 03:37:22.640
حتی ریپلی هم کمی باهاش همدردی میکنه

03:37:22.980 --> 03:37:24.980
اما نه آنقدر که از کارش منصرف بشه

03:37:25.560 --> 03:37:31.100
این شناخت اولویت‌های طرف مقابل و شباهت‌هامونه

03:37:31.720 --> 03:37:35.120
چه کسی میتونه تعیین کنه بچه کدوم مهمتره

03:37:39.340 --> 03:37:41.960
توی داستان، ملکه بیگانه احساس خطر میکنه

03:37:42.040 --> 03:37:47.600
مخصوصاً وقتی میبینه
ریپلی با شعله‌انداز چیکار میکنه

03:37:48.640 --> 03:37:50.000
و واکنش نشون میده

03:37:50.480 --> 03:37:57.140
ترکیبی از صداهای خوک، انسان و ببر استفاده کردیم

03:38:02.540 --> 03:38:07.120
این صداها رو پردازش کردیم

03:38:07.600 --> 03:38:09.850
نه تنها انگار از خود ملکه میاومدن

03:38:09.880 --> 03:38:12.010
بلکه باهم ترکیب میشدن

03:38:12.040 --> 03:38:16.700
تا به عنوان صدای واقعی پذیرفته بشن

03:38:22.400 --> 03:38:25.800
بعضی منتقدان منطق فیلم رو زیر سوال میبرن

03:38:26.040 --> 03:38:28.900
مثلاً چطور ملکه بلده از آسانسور استفاده کنه؟

03:38:30.160 --> 03:38:35.560
جواب من اینه: زنومورف‌ها بسیار باهوشن

03:38:35.920 --> 03:38:37.720
فشار یک دکمه کار پیچیده‌ای نیست

03:38:42.920 --> 03:38:44.500
چشات رو ببند عزیزم

03:38:44.600 --> 03:38:47.680
به نظرم بسیاری از عناصر ترسناکی که کامرون

03:38:48.020 --> 03:38:50.960
آگاهانه یا ناخودآگاه در ترمیناتور استفاده کرد

03:38:51.280 --> 03:38:53.850
تو بیگانگان به اوج رسوند

03:38:53.880 --> 03:38:58.800
و در واقع تبدیل شد به این فیلم ترسناک اکشن

03:38:58.840 --> 03:39:01.450
که بر اساس چیزی که در ترمیناتور دیدیم ساخته شده

03:39:01.480 --> 03:39:03.580
و در رأس همه اینها ملکه قرار داره

03:39:06.180 --> 03:39:12.420
مثل ترمیناتور، اینجا هم پایان‌های کاذب داریم

03:39:18.380 --> 03:39:20.590
یادم میاد نقد اولیه راجر ایبرت رو

03:39:20.620 --> 03:39:23.710
که گفت: «نمیتونم بگم از فیلم لذت بردم

03:39:23.740 --> 03:39:25.280
حالت تهوع گرفتم

03:39:25.380 --> 03:39:27.650
بیگانگان اونقدر خشن بودند که زیاده‌روی بود

03:39:27.680 --> 03:39:29.420
واقعاً آزارم داد

03:39:29.490 --> 03:39:30.710
میتونید دلیلش رو بفهمید

03:39:30.860 --> 03:39:32.710
تمام این صحنه‌سازی تا جایی که

03:39:32.740 --> 03:39:35.290
ریپلی و نیوت تو اتاق پزشکی میخوابن

03:39:35.340 --> 03:39:37.560
و از همون لحظه دیگه تمام

03:39:37.760 --> 03:39:39.800
هیچ توقفی نیست مستقیم به سمت پایان

03:39:39.880 --> 03:39:42.140
برق قطع میشه، فرار شروع میشه

03:39:42.180 --> 03:39:43.600
نیوت گرفتار میشه

03:39:43.820 --> 03:39:45.020
نمیریم دیگه واقعا

03:39:45.080 --> 03:39:47.040
- نمیریم
- جدی

03:39:47.120 --> 03:39:48.456
مثل اینه که پایان بندی رو

03:39:48.480 --> 03:39:50.840
با مشت‌های سریع و آپرکات توصیف کردند

03:39:51.140 --> 03:39:52.300
که برام عالیه

03:39:52.340 --> 03:39:54.040
بهت فرصت تجدید قوا نمیده

03:39:54.100 --> 03:39:57.020
نفس گرفتن هم نمیده مستقیما زمینت میزنه

03:40:19.000 --> 03:40:21.180
ازش دور شو پتیاره

03:40:22.520 --> 03:40:25.270
اون صحنه نمادین دم ملکه رو داریم

03:40:25.340 --> 03:40:27.650
که سینه بیشاپ رو میدره

03:40:27.760 --> 03:40:30.060
همون موقع که فکر میکنیم تموم شده

03:40:32.380 --> 03:40:36.120
یک جور بازسازی صحنه سینه‌خراش فیلم اول

03:40:41.520 --> 03:40:46.140
ماکت لنس هنریکسن در نقش
بیشاپ که من و الک گیلیس ساخته بودیم

03:40:46.540 --> 03:40:49.920
روی یک صفحه چرخان نصب شده بود

03:40:49.960 --> 03:40:53.780
بدنش تو دو جهت مختلف میچرخه و از هم جدا میشه

03:40:53.840 --> 03:40:55.980
در حالی که دستهای ملکه هنوز متصل بودند

03:40:56.020 --> 03:40:58.920
این یک جلوه عملی بسیار تاثیرگذار بود

03:41:01.340 --> 03:41:06.060
خون سفیدی که میبینیم تو فیلم
اول با شخصیت اش معرفی شده بود

03:41:06.100 --> 03:41:09.000
جیم کمرون به این المان وفادار موند

03:41:11.800 --> 03:41:13.840
وای من از اون صحنه حسابی مریض شدم

03:41:14.020 --> 03:41:17.580
مخلوطی از شیر، خامه و ماست استفاده کرده بودند

03:41:17.940 --> 03:41:20.000
که چند روز مونده بود بیرون

03:41:22.040 --> 03:41:23.400
این مایع رو به من دادن

03:41:24.120 --> 03:41:27.280
که دقیقاً از یک طرف وارد شد
و از طرف دیگه خارج

03:41:29.780 --> 03:41:36.600
توی لندن کمبود خامه تازه و غلیظ نداشتیم

03:41:37.760 --> 03:41:40.930
رو یخ گذاشته بودیم و موقع
فیلمبرداری استفاده میکردیم

03:41:41.200 --> 03:41:45.700
آنقدر برداشت داشتیم که تموم شد

03:41:46.140 --> 03:41:48.060
در حالی که هنوز صحنه‌ها مونده بود

03:41:48.460 --> 03:41:50.290
رفتم سمت چای خوری تنظیمات

03:41:50.890 --> 03:41:54.720
و خامه‌ها رو از روی چرخ دستی برداشتم

03:41:55.120 --> 03:41:59.120
متوجه نبودم اون خامه‌ها مدت زیادی مونده بودند

03:41:59.180 --> 03:42:02.500
شیر فاسد بود، من نمیدونستم، لنس هم نمیدونست

03:42:06.460 --> 03:42:08.890
اومد تو، حالش خیلی بد بود، رنگش پریده بود

03:42:08.920 --> 03:42:12.600
گفت تمام شب بالا آورده چون خامه فاسد بوده

03:42:12.690 --> 03:42:15.840
با خودم گفتم «لعنتی الان اخراج میشم»

03:42:17.480 --> 03:42:19.860
وقتی داشتم لباس رو دوباره تنش میکردم

03:42:20.040 --> 03:42:26.760
لباس دو تکه شده
بود که بوی شیر ترشیده میداد

03:42:27.280 --> 03:42:28.560
گفتم «معذرت میخوام»

03:42:28.740 --> 03:42:31.560
گفت «نگران نباش رفیق، ازش استفاده میکنم»

03:42:43.820 --> 03:42:46.520
برای من یکی از بهترین صحنه‌های اکشن تاریخ

03:42:46.560 --> 03:42:48.360
همون موقعیه که توی لودر صنعتیه

03:42:48.800 --> 03:42:52.180
نمیدونم چطوری ساختنش، واقعاً حیرت آور بود

03:42:55.560 --> 03:42:59.370
من زیاد به فرآیند ساخت توجه نکردم

03:42:59.400 --> 03:43:05.660
چون حضور اون به عنوان رقیب برام جذاب بود

03:43:07.440 --> 03:43:10.100
یک صحنه تو اوایل فیلم هست

03:43:10.480 --> 03:43:13.020
که نمایش عالی فیلمنامه نویسیه

03:43:13.260 --> 03:43:16.840
وقتی تفنگداران آماده میشن و
ریپلی میپرسه «کمک میخوای؟»

03:43:17.200 --> 03:43:18.920
میگه «میتونم یک لودر رو کنترل کنم»

03:43:19.160 --> 03:43:20.700
«میتونم اون لودر رو برونم»

03:43:22.360 --> 03:43:24.580
فیلمنامه نویسی واقعاً محکمی داره

03:43:25.400 --> 03:43:28.160
نشون میده ریپلی نمیخواد بیکار بمونه

03:43:29.920 --> 03:43:33.540
همزمان ارتباطش با هیکس رو هم شکل میده

03:43:33.660 --> 03:43:35.460
و وجود لودر رو هم معرفی میکنه

03:43:35.500 --> 03:43:38.060
همون چیزی که بعداً کنترلش رو بلده

03:43:41.200 --> 03:43:45.900
جالبترین بخش برام دیدن طرحها و استوری بردها بود

03:43:45.970 --> 03:43:50.640
وقتی سگوورنی تو لودر قدرتی با ملکه میجنگه

03:43:50.920 --> 03:43:54.100
دقیقاً همون کادربندی رو کشیده بود

03:43:54.180 --> 03:43:57.420
که تو نسخه نهایی فیلم میبینین

03:43:57.480 --> 03:44:00.120
ماه ها یا شاید سالها قبل از ساخت

03:44:00.300 --> 03:44:04.380
همه چیز رو تو ذهنش داشت
و دقیقاً همونو تو پرده پیاده کرد

03:44:04.500 --> 03:44:08.940
همونطور که تو روانش تصور کرده بود

03:44:13.580 --> 03:44:16.920
به جز صحنه بارون اشک تو بلید رانر

03:44:17.020 --> 03:44:19.700
نمیشه نمادین تر از ریپلی تو لودر قدرتی پیدا کرد

03:44:26.580 --> 03:44:29.880
این دیگه فقط ریپلی تو لودر نیست

03:44:30.080 --> 03:44:32.680
همه چیزایی که برامون مهمه تو اون لودره

03:44:32.930 --> 03:44:36.000
همه رنجهایی که تو بیگانه و بیگانگان کشیدیم

03:44:36.180 --> 03:44:37.780
از دست دادن تمام اون شخصیتها

03:44:38.040 --> 03:44:41.480
و مرگ سربازا همه تو این یک نفر جمع شده

03:44:41.880 --> 03:44:45.880
که تو این ماشین اون پایانی رو میسازه که نیاز داریم

03:44:50.120 --> 03:44:52.320
ازش دور شو پتیاره

03:44:53.960 --> 03:44:55.700
ازش دور شو پتیاره

03:44:55.820 --> 03:44:58.740
بی پرده اینو میگه، فوق العاده است

03:44:58.840 --> 03:45:01.430
توی سینما هر بار تماشاگرا دست میزنند

03:45:01.460 --> 03:45:03.950
میدونستیم باید حداکثر تاثیر رو داشته باشه

03:45:03.980 --> 03:45:05.980
و کاملاً واضح اجرا بشه

03:45:07.380 --> 03:45:10.300
اون موقع نمیدونستم چقدر مهم میشه

03:45:10.340 --> 03:45:12.800
اما یک دیالوگ عالی بود

03:45:15.940 --> 03:45:17.300
ریپلی الان رئیس بازیه

03:45:19.060 --> 03:45:20.880
این دیالوگ خیلی حال میده

03:45:20.940 --> 03:45:28.080
این گرفتن کنترل، استفاده از
قدرت خودت و اظهار وجوده

03:45:30.560 --> 03:45:32.280
میدونستم دیالوگ مهمیه

03:45:32.320 --> 03:45:34.560
فقط چند بار فرصت اجراش رو داشتم

03:45:35.540 --> 03:45:38.790
چون باید در به سرعت باز میشد

03:45:38.820 --> 03:45:41.210
و من سریع بیرون میومدم

03:45:41.240 --> 03:45:43.980
کل صحنه یک پلان پیچیده بود

03:45:44.090 --> 03:45:46.040
یادمه بار دوم که اجرا کردم

03:45:46.090 --> 03:45:48.040
با توجه به آموزشهای بازیگری

03:45:48.240 --> 03:45:51.040
گفتم «ازش دور شو پتیاره»

03:45:51.610 --> 03:45:56.080
صدام بالا رفت درحالی که برای قدرت باید پایین میبود

03:45:56.460 --> 03:46:00.210
جیم گفت «عالیه، همینه که میخوام»

03:46:00.240 --> 03:46:01.940
گفتم «ولی صدام بالا رفت»

03:46:02.240 --> 03:46:05.560
برام بامزست چون به نظر خودم خیلی خوب جواب داد

03:46:05.600 --> 03:46:07.440
پذیرفتم و فکر میکنم حق با اون بود

03:46:07.600 --> 03:46:08.660
دیالوگ عالیه

03:46:09.060 --> 03:46:10.150
کاملاً

03:46:10.200 --> 03:46:12.600
و قطعاً با انگیزه کافی اجرا شد

03:46:13.240 --> 03:46:16.580
صادقانه بگم تعداد صحنه‌های ویژه بصری

03:46:16.760 --> 03:46:19.140
که امروز بهش میگیم ویافکس

03:46:19.290 --> 03:46:23.030
تو بیگانگان حدود ۲۰۰ صحنه بود

03:46:23.060 --> 03:46:26.020
شامل ماکت‌ها، جلوه‌های نوری و غیره

03:46:30.060 --> 03:46:32.140
ولی فیلم هنوز هم عظیم به نظر میرسه

03:46:32.460 --> 03:46:34.020
در مقایسه با استانداردهای امروز

03:46:34.080 --> 03:46:38.240
تقریباً هر صحنه فیلم‌های مارول دیجیتالیه

03:46:39.140 --> 03:46:42.680
با هزاران هزار صحنه پردازش شده

03:46:47.240 --> 03:46:50.040
هر فیلمی محصول زمان خودشه

03:46:50.100 --> 03:46:53.640
و نمایی از فناوری دوران خودش رو نشون میده

03:46:53.980 --> 03:46:56.700
امروز همه چیز رو با CGI میسازن

03:46:56.740 --> 03:46:58.330
فیزیک صحنه‌ها بهتر میشه

03:46:58.360 --> 03:47:02.210
ملکه بیگانه میپرید روی لودر و پرتش میکرد

03:47:02.240 --> 03:47:05.000
به دیوار میکوبید و دوباره برمیگشت

03:47:05.300 --> 03:47:09.400
پویاتر میشد ولی اتمسفر رو از دست میداد

03:47:09.720 --> 03:47:12.430
چون ما تکنیک‌هامون رو پشت

03:47:12.460 --> 03:47:14.960
کابل‌ها و تجهیزاتمون قایم میکردیم

03:47:15.440 --> 03:47:19.300
با بخار و کادرهای بسته و حرکت‌های پیچیده دوربین

03:47:24.140 --> 03:47:26.100
صحنه خیلی خشن و پرخشونته

03:47:30.720 --> 03:47:32.980
دو عروسک اصلی تو صحنه بودند

03:47:33.650 --> 03:47:36.340
ملکه بیگانه و لودر قدرتی

03:47:38.690 --> 03:47:41.000
جان ریچاردسون و تیمش تمام اعتبار رو ساختند

03:47:41.080 --> 03:47:43.840
برای ساخت اون لباس لودر قدرتی فوق العاده

03:47:44.900 --> 03:47:47.270
در واقع یک بازیگر داخلش بود

03:47:47.650 --> 03:47:49.400
درست پشت سر سیگورنی ویور

03:47:53.300 --> 03:47:56.220
وقتی جیم و گیل دستور دادن فیزیکم رو حجیم کنم

03:47:56.820 --> 03:48:00.400
یک مربی فوق العاده رو استخدام کردند

03:48:00.900 --> 03:48:04.780
جان لیز از شمال انگلیس، یک کشاورز

03:48:04.840 --> 03:48:06.340
اصلاً بدنش ورزیده بود

03:48:07.420 --> 03:48:12.860
عضله‌هاش به اندازه رانهای من بودند

03:48:12.900 --> 03:48:15.100
واقعاً بدنش خیلی حجیم بود

03:48:15.980 --> 03:48:19.780
اون موتور حرکتی سیگورنی توی لودر قدرتی بود

03:48:20.360 --> 03:48:24.020
با لباس سیاه مثل تئاتر کابوکی حرکتش میداد

03:48:24.260 --> 03:48:25.340
آدم خیلی قدرتمندی بود

03:48:25.860 --> 03:48:31.980
هر روز ظهر هفته‌ها با جان ریچاردسون تمرین میکردم

03:48:32.760 --> 03:48:35.520
میرفتم تو لودر قدرتی

03:48:35.700 --> 03:48:37.820
و حرکت کردن رو تمرین میکردیم

03:48:38.460 --> 03:48:42.460
تا بتونم سریع حرکت کنم بدون اینکه واژگون بشم

03:48:46.820 --> 03:48:49.080
کلی روی صداها کار کردیم

03:48:49.240 --> 03:48:51.480
مخصوصاً صدای قدمهای لودر

03:48:51.780 --> 03:48:55.430
تدوینگران صدا عالی عمل کردند تو صدای هیدرولیک

03:48:55.460 --> 03:48:57.600
و سیستمهای مکانیکی

03:49:02.940 --> 03:49:07.180
به علاوه اجرای صوتی بی نظیر سیگورنی

03:49:08.520 --> 03:49:11.000
بیا دیگه، بیا

03:49:12.900 --> 03:49:14.880
دوباره از صداهای حیوانات برای ملکه استفاده شد

03:49:17.700 --> 03:49:18.740
و همه چیز جواب داد

03:49:22.600 --> 03:49:25.200
نماهای بسته همه چیز رو تکمیل میکنند

03:49:25.260 --> 03:49:27.890
مثل زمانی که سیگورنی مشعل رو روشن میکنه

03:49:27.920 --> 03:49:31.720
یا آرواره‌ها که به صورتش نزدیک میشن

03:49:32.960 --> 03:49:35.580
این صحنه‌ها پایه‌های عاطفی داستانند

03:49:35.760 --> 03:49:38.910
و بینشون نماهای بازتری هست

03:49:38.940 --> 03:49:41.510
که هیبت و شکوه صحنه رو کامل میکنند

03:49:45.040 --> 03:49:49.420
منم تو سینما به اندازه تماشاگران شوکه شدم

03:49:49.640 --> 03:49:53.600
من موقع فیلمبرداری صحنه‌های واقعی بودم

03:49:53.980 --> 03:49:59.460
صحنه‌های ماکتی رو توی لندن بعد
از پایان فیلمبرداری اصلی ساختن

03:49:59.540 --> 03:50:03.060
کمرون یک مدت رفت تعطیلات بعد برگشت

03:50:03.100 --> 03:50:06.320
احتمالاً بخشی از صحنه‌ها رو مونتاژ کرده بودند

03:50:06.680 --> 03:50:07.780
تا بدونند دقیقاً چی لازم دارن

03:50:08.280 --> 03:50:12.200
جلوه‌های مینیاتوری اونقدر بی‌نقص بودند

03:50:12.640 --> 03:50:16.020
تو سینما با خودم میگفتم «یادم
نمیاد این صحنه رو بازی کرده باشم

03:50:16.100 --> 03:50:18.080
چطوری ملکه رو انداختیم پایین»

03:50:24.860 --> 03:50:26.820
نکته دیگه اینه که یادتون باشه

03:50:27.240 --> 03:50:29.420
ملکه فقط لاستیک و فایبرگلاس بود

03:50:31.340 --> 03:50:33.360
اما سیگورنی واقعاً یک موجود رو میدید

03:50:33.540 --> 03:50:35.900
و شما هم باور میکنید

03:50:36.080 --> 03:50:39.460
با بازی قدرتمندش، باید عمداً
خرابکاری میکردیم تا باورنکنی

03:50:39.880 --> 03:50:44.300
کار استن وینستون و تیمش روی ملکه

03:50:44.960 --> 03:50:47.910
واقعاً بهش جان داد

03:50:48.480 --> 03:50:50.840
اگه با جیم صحبت کنین میگه

03:50:50.860 --> 03:50:54.880
این کار من بود که به ملکه جان داد

03:50:54.930 --> 03:50:55.940
نه

03:50:56.320 --> 03:50:58.860
این تلاش تیم بود که باعث میشد باور کنم

03:51:08.100 --> 03:51:12.140
یادمه دیک اسمیت، آرایشگر معروف، بعد اکران فیلم

03:51:12.360 --> 03:51:14.360
بهمون زنگ زد

03:51:14.760 --> 03:51:18.980
استن تماس رو روی اسپیکر
گذاشت و اون شدید تعریف میکرد

03:51:19.140 --> 03:51:23.780
شوکه شده بود وقتی فهمید لودر
قدرتی یک ماشین صنعتی واقعی نیست

03:51:24.340 --> 03:51:25.700
همش ساختگی بود

03:51:27.180 --> 03:51:28.780
دوران پرجنب‌وجوشی بود

03:51:40.750 --> 03:51:42.820
فیلم قدیمی بیگانگان رو دیدین؟

03:52:00.140 --> 03:52:03.200
وای، شبیه رباتای بیگانگان شدم

03:52:05.860 --> 03:52:08.460
وایسا! اینقد سریع نرو

03:52:09.810 --> 03:52:10.870
هی!

03:52:12.980 --> 03:52:14.100
بمیر حرامزاده

03:52:27.180 --> 03:52:29.660
سال ۱۹۸۶ صحنه بازی چاقو
از بیگانگان رو بازسازی کردیم

03:52:29.700 --> 03:52:31.260
و به انگشت وسطت چاقو زدم

03:52:35.270 --> 03:52:36.350
پاکسازی شروع شد

03:52:50.020 --> 03:52:52.760
- اه، این دیگه...
- درست فهمیدی عزیزم

03:52:57.380 --> 03:52:59.160
تا آخر سفر حتی یک بار دیگه

03:52:59.200 --> 03:53:01.440
اشاره به فرهنگ پاپ نکنی

03:53:07.120 --> 03:53:08.860
فکر میکنم موضوع درمان اونه

03:53:09.120 --> 03:53:11.700
پیدا کردن اون قطعه گمشده که نیوت بهش میده

03:53:11.860 --> 03:53:15.680
میدونم سیگورنی ویور خصوصاً
از حذف اون صحنه اول ناراحت بود

03:53:15.820 --> 03:53:19.920
وقتی متوجه مرگ دخترش میشه

03:53:20.620 --> 03:53:23.300
این شروع سفر شخصیتیه که انتهای فیلم

03:53:23.520 --> 03:53:24.760
وقتی نیوت صداش میکنه «مامان» کامل میشه

03:53:25.400 --> 03:53:27.300
- مامان!
- خدای من

03:53:30.920 --> 03:53:34.300
امیدی که تو بیگانگان هست اساس کل داستانه

03:53:34.400 --> 03:53:36.880
ما به عنوان انسان و طرفدار

03:53:36.940 --> 03:53:38.160
همیشه به امید نیاز داریم، نه؟

03:53:38.440 --> 03:53:40.280
- خوب بخوابی
- تایید میشه

03:53:42.720 --> 03:53:46.290
با وجود تمام آشوبها و آسیبها

03:53:46.320 --> 03:53:52.180
که ریپلی، نیوت، هیکس، بیشاپ
و بقیه شخصیتها تجربه میکنند

03:53:52.380 --> 03:53:56.120
یک نور امید همیشه راهنماشونه

03:53:56.240 --> 03:53:57.680
که میتونند زنده بمونند

03:54:00.780 --> 03:54:03.080
تصویر پایانی فیلم خیلی کلیدیه

03:54:03.380 --> 03:54:05.920
اون دختربچه که اونم قربانی تروماس

03:54:06.440 --> 03:54:08.840
شاید حتی بیشتر از ریپلی آسیب دیده

03:54:10.260 --> 03:54:13.580
تو لحظه آخر فیلم حس درمان رو میگیری

03:54:13.680 --> 03:54:14.720
میتونم خواب ببینم؟

03:54:17.020 --> 03:54:19.380
آره عزیزم، فکر کنم هر دو میتونیم

03:54:19.980 --> 03:54:22.710
شاید یک ذره سطحی باشه، ولی راضی کنندست

03:54:22.740 --> 03:54:25.820
تو یک سفر پراسترس و وحشتناک رو پشت سر گذاشتی

03:54:46.240 --> 03:54:51.260
یادمه تریلر رو دیدم و شوک زده شدم

03:54:51.640 --> 03:54:54.420
طراحی تریلر خیلی شبیه تریلر فیلم اول بود

03:54:59.720 --> 03:55:02.150
با اون باس سنگین و تپش دار

03:55:02.180 --> 03:55:05.680
و صدای سیرن عجیب و غریب

03:55:08.620 --> 03:55:11.640
اولین نمایش رو تو سینمای آوکو تو وستوود دیدم

03:55:11.680 --> 03:55:13.906
همونجا اولین نمایش جهانی با
حضور بازیگران و عوامل برگزار شد

03:55:13.930 --> 03:55:14.980
سالن پر از جمعیت بود

03:55:15.680 --> 03:55:18.640
تماشای فیلم با اون جمعیت
پرانرژی واقعاً واگیردار بود

03:55:18.760 --> 03:55:21.840
همه فریاد میزدن و تشویق میکردند

03:55:22.140 --> 03:55:25.340
طوری که نمیشد درگیرش نشی

03:55:30.600 --> 03:55:33.480
من تو نیویورک بودم، بازیگرا اونجا بودند

03:55:33.720 --> 03:55:37.840
و جیم داشت فیلم رو به مطبوعات نشون میداد

03:55:37.940 --> 03:55:41.260
نیویورک تایمز، لس آنجلس تایمز، سیسکل و ایبرت

03:55:41.300 --> 03:55:43.920
همه منتقدانی که قرار بود نقد بنویسن

03:55:44.000 --> 03:55:45.920
میخواست اول به اونا نشون بده

03:55:46.080 --> 03:55:49.500
و نمیخواست بازیگرا تو اون نمایش حضور داشته باشند

03:55:50.400 --> 03:55:53.040
من و بیل پاکستون

03:55:53.340 --> 03:55:57.840
رفتیم تو اتاق پروژکتور

03:55:58.620 --> 03:56:02.920
هر دو از اون پنجره کوچیک فیلم رو تماشا کردیم

03:56:03.340 --> 03:56:08.340
تو اتاقک بالای سالن نشسته بودیم

03:56:08.900 --> 03:56:12.700
کلی ذوق زده شده بودیم

03:56:13.000 --> 03:56:16.880
دست میزدیم و به هم مشت میزدیم

03:56:16.940 --> 03:56:21.200
اولین بار فیلم رو تو اولین نمایش تو وستوود دیدم

03:56:21.340 --> 03:56:22.770
هممون لباسهای رسمی پوشیده بودیم

03:56:22.800 --> 03:56:24.770
مقامات استودیو

03:56:24.800 --> 03:56:26.230
با کت و شلوارهای رسمی اومده بودند

03:56:28.440 --> 03:56:31.860
آخرش رفتیم به هتل بورلی هیلز

03:56:32.050 --> 03:56:36.320
تو سوئیت سیگورنی تو هتل ویلشایر

03:56:37.280 --> 03:56:40.540
کلی شامپاین آورده بودند

03:56:40.580 --> 03:56:43.260
همه با هم نشسته بودیم و شامپاین مینوشیدیم

03:56:45.220 --> 03:56:50.380
راستش تا اون موقع خودم
رو روی پرده سینما ندیده بودم

03:56:50.640 --> 03:56:51.560
کلی غرق شده بودم

03:56:51.600 --> 03:56:55.800
روز بعد دوباره رفتم تماشاش کنم
هممون رفتیم

03:56:56.120 --> 03:56:59.300
من و بیل پاکستون و لنس و مارک

03:56:59.620 --> 03:57:03.040
رفتیم تو یک سانس عادی و بین تماشاگران نشستیم

03:57:04.960 --> 03:57:08.920
میتونستم واکنش مردم اطرافم رو حس کنم

03:57:09.940 --> 03:57:11.760
که از فیلم شوکه شده بودند

03:57:12.480 --> 03:57:16.680
یادمه اولین نمایش رو تو نیویورک دیدم

03:57:17.340 --> 03:57:20.540
چون خانوادم همراهم بودند

03:57:21.210 --> 03:57:24.700
پدرومادر و خواهر بزرگترم

03:57:25.490 --> 03:57:29.820
یادمه وقتی خیانت برک آشکار شد

03:57:29.860 --> 03:57:33.280
هیچ مکثی نکرد

03:57:33.660 --> 03:57:35.980
خواهرم مشت محکمی زد بهم

03:57:36.100 --> 03:57:38.140
نتونست نقش و واقعیت رو جدا کنه

03:57:38.260 --> 03:57:45.160
همگی با اشتیاق به ال ای اومدیم

03:57:45.300 --> 03:57:49.300
جیم بهم نگفته بود کدوم صحنه‌ها رو حذف کرده

03:57:50.020 --> 03:57:51.840
و این برام واقعاً سخت بود

03:57:52.070 --> 03:57:56.940
احتمالاً حواسم پرت میشد

03:57:57.460 --> 03:57:59.680
برام سخت بود فیلم رو قضاوت کنم

03:58:00.500 --> 03:58:05.180
با حذف اون صحنه، رابطه‌مون...

03:58:05.620 --> 03:58:08.320
میتونم راحت به جیم بگم چی میخوام

03:58:08.680 --> 03:58:10.380
و سریع ازش میگذریم

03:58:10.680 --> 03:58:15.540
اما میفهمید چقدر ناراحتم و پشیمون
بود که اون صحنه رو حذف کرده

03:58:17.880 --> 03:58:22.100
همدیگه رو با این چیزا اذیت میکنیم

03:58:26.160 --> 03:58:28.400
خاطره اولین باری که بیگانگان رو دیدم

03:58:28.620 --> 03:58:33.840
مثل بقیه مردم بود
تو زیرزمین روی نوار ویدئو

03:58:34.340 --> 03:58:38.140
بچه بودم، شاید ۱۲ ساله، تو تاریکی تنها نشسته بودم

03:58:38.820 --> 03:58:41.540
در حال تماشای فیلمی که ترس وجودم رو فرا گرفته بود

03:58:41.820 --> 03:58:44.400
کاملاً مجذوب این دنیا شدم

03:58:45.940 --> 03:58:49.820
بیگانگان: این بار جنگ است

03:58:50.360 --> 03:58:52.560
اولین بار رو نوار ویدئویی دیدمش

03:58:52.760 --> 03:58:55.760
مطمئنم سال ۱۹۸۷ بود

03:58:56.820 --> 03:58:59.500
تصادفاً مادرم اجاره ش کرده بود

03:58:59.560 --> 03:59:01.976
رفته بودیم یک مغازه ویدئویی محلـی
من دنبال «داستان بیپایان» میگشتم

03:59:02.000 --> 03:59:03.636
اما مامان گفت «بیگانگان»
اون موقع ۱۱ ساله بودم

03:59:03.660 --> 03:59:06.340
رفتیم خونه و تماشا کردیم

03:59:06.800 --> 03:59:08.630
یادم میاد بیشتر فیلم رو از لای انگشتام میدیدم

03:59:08.660 --> 03:59:13.160
از ترس میلرزیدم

03:59:14.860 --> 03:59:18.540
بعدش بیش از ۵۰ بار اجاره ش کردم

03:59:18.570 --> 03:59:19.350
تو دو سال بعد

03:59:19.380 --> 03:59:20.996
انقدر که یک روز بهم گفتن:

03:59:21.020 --> 03:59:23.740
«صادقانه بگم برات ارزونتر میشه نوار رو بخری

03:59:24.000 --> 03:59:26.400
تا هر بار بیای اجاره کنی»

03:59:28.830 --> 03:59:32.150
تا امروز هم نمیتونی مقاومت کنی

03:59:32.180 --> 03:59:33.860
هنوزم میخوای قهرمانا برنده بشن

03:59:33.950 --> 03:59:36.380
ساعت ۱ شب هست، فردا کار داری

03:59:36.500 --> 03:59:39.560
اما بعد از یک ساعت و نیم هنوز مشغول تماشایی

03:59:43.540 --> 03:59:45.830
فقط میدونم هر بار میبینمش

03:59:45.860 --> 03:59:50.420
یک نکته جدید تو هر صحنه پیدا میکنم

03:59:50.860 --> 03:59:54.840
یک احترام خاصی تو نماها به شخصیتها میبینم

03:59:54.880 --> 03:59:58.720
تمرکز فقط روی قهرمان یا هیولا نیست

04:00:00.410 --> 04:00:01.410
به هر حال

04:00:02.300 --> 04:00:06.420
نکته اول اینه که استودیو باید

04:00:06.700 --> 04:00:10.290
به فیلم اعتماد کافی داشته باشه

04:00:11.060 --> 04:00:14.520
تا کمپین تبلیغاتی اسکار راه بندازه

04:00:18.740 --> 04:00:23.480
غافلگیر شده بودیم و ممنون از فاکس قرن بیستم

04:00:24.100 --> 04:00:29.790
که تو همه دسته‌بندی‌ها مخصوصاً
برای سیگورنی ویور کمپین زدن

04:00:29.820 --> 04:00:35.150
قبلاً بازیگران ژانر علمی-تخیلی اصلاً

04:00:35.180 --> 04:00:38.800
چه برسه به ژانر وحشت، جایزه آکادمی نمیگرفتن

04:00:38.830 --> 04:00:42.460
وقتی هفت نامزدی اسکار گرفتیم

04:00:43.580 --> 04:00:44.640
کاملاً شوکه شدیم

04:00:44.740 --> 04:00:46.320
واقعاً باورنکردنی بود

04:00:46.640 --> 04:00:48.560
سیگورنی ویور در بیگانگان

04:00:50.920 --> 04:00:56.850
خوشحالم آکادمی این بار نسبت به ژانر

04:00:56.880 --> 04:00:58.920
ذهن بازتری داشت

04:00:59.640 --> 04:01:01.580
همیشه دوست داشتم ژانرهای مختلف رو امتحان کنم

04:01:01.620 --> 04:01:03.060
برام داستان مهمترین چیزه

04:01:03.440 --> 04:01:07.100
ممکن بود آکادمی سطحی نگاه کنه، اما نکرد

04:01:11.020 --> 04:01:16.020
با نگاه به فیلم شناسی درخشان جیمز کامرون

04:01:16.960 --> 04:01:23.400
به نظرم بیگانگان اثرِ عشق واقعی اونه

04:01:27.200 --> 04:01:32.160
فیلم شناسی او اگرچه بسیار
گسترده نیست، اما پراهمیته

04:01:34.540 --> 04:01:38.240
با وجود بودجه نسبتاً کم بیگانگان

04:01:38.400 --> 04:01:40.360
جایگاهش در محبوبیت

04:01:40.380 --> 04:01:43.100
واقعاً شگفت‌انگیزه

04:01:46.760 --> 04:01:50.200
همیشه آرزو می‌کردم قسمت بعدی
رو بسازه

04:01:50.700 --> 04:01:52.810
اما به انتخابش برای ادامه ندادن احترام میذارم

04:01:52.840 --> 04:01:57.240
دوست دارم بدونم اگه میساخت چی میشد

04:01:59.360 --> 04:02:01.760
یادمه موقع پایان فیلم از جیم پرسیدم:

04:02:01.800 --> 04:02:03.536
«جیم، میخوای بازم از اینا بسازی؟»

04:02:03.560 --> 04:02:05.640
با قاطعیت گفت: «نه، همینه دیگه»

04:02:06.000 --> 04:02:07.780
«امضای من همینه، تموم شد»

04:02:08.380 --> 04:02:10.340
مطمئنم فاکس التماسش کرد

04:02:10.960 --> 04:02:12.800
حتما براش التماس کردند که ادامه بده

04:02:13.020 --> 04:02:18.080
این تنها فیلمیه که جیم کارگردان استخدامی بود

04:02:18.640 --> 04:02:19.820
اون یک خالق هست

04:02:19.960 --> 04:02:21.480
بیگانگان رو خلق کرد

04:02:21.540 --> 04:02:26.940
اگرچه شخصیتایی مثل ریپلی از قبل وجود داشتن

04:02:27.640 --> 04:02:29.900
اما کل داستان رو از صفر ساخت

04:02:30.540 --> 04:02:32.760
در حالی که مالک حقوقی اثر نبود

04:02:34.600 --> 04:02:37.460
از اون به بعد نخواست کارگردان استخدامی باشه

04:02:37.500 --> 04:02:39.240
کاملاً منطقیه

04:02:39.740 --> 04:02:43.860
به نظرم بیگانگان فیلم منحصر به فردیه

04:02:43.940 --> 04:02:48.000
به عنوان دنباله‌ای بر

04:02:48.550 --> 04:02:51.660
یک فیلم بی‌نقص دیگه ساخته شد

04:02:53.350 --> 04:02:55.060
اما کاملاً روی پای خودش وایستاد

04:02:55.420 --> 04:02:57.000
با وجود اینکه جهانش رو

04:02:57.020 --> 04:03:00.280
نابغه‌هایی مثل ریدلی اسکات و اچ آر گیگر ساختن

04:03:00.820 --> 04:03:02.500
ولی هویت مستقل خودش رو داشت

04:03:02.780 --> 04:03:05.020
هم از نظر لحن منحصر به فرد بود

04:03:16.120 --> 04:03:17.920
من عاشق فیلم بیگانه‌ام، واقعاً دوستش دارم

04:03:17.960 --> 04:03:20.060
یک موجودیت بی‌نقص به حساب میاد

04:03:20.540 --> 04:03:22.040
کاملاً بی‌نقص

04:03:22.800 --> 04:03:24.890
اما برام جای بیگانگان رو نمیگیره

04:03:24.920 --> 04:03:27.176
اون حس رو تو من ایجاد نمیکنه

04:03:27.200 --> 04:03:28.896
همیشه بحث بوده کدوم بهتره

04:03:28.920 --> 04:03:29.750
فیلم اول یا دوم

04:03:29.780 --> 04:03:31.670
اما برای من هیچی به پای بیگانگان نمیرسه

04:03:31.700 --> 04:03:35.180
چون فیلم اول اون حس رو تو من ایجاد نکرد

04:03:35.860 --> 04:03:37.800
انگار از صندلی رشد کرده

04:03:38.100 --> 04:03:44.180
«بیگانه» خودش یک اثر بی‌نقص
بود و «بیگانگان» هم به همین شکل

04:03:47.720 --> 04:03:50.740
کشتن موجودات راحت‌تر شده بود که شاید

04:03:50.900 --> 04:03:53.120
برای پیشبرد داستان راحت‌گیری به نظر میرسید

04:03:53.620 --> 04:03:58.180
اما به نظرم با گذشت زمان اون انتقادها کم رنگ شدن

04:03:58.220 --> 04:04:00.630
و در نهایت یک فیلم ماندگار

04:04:00.660 --> 04:04:03.940
با هویت مستقل خودش باقی موند

04:04:11.760 --> 04:04:13.840
خب، بیگانه ۳

04:04:18.040 --> 04:04:20.820
وقتی رفتیم تماشاش هیچی دربارش نمیدونستیم

04:04:21.600 --> 04:04:24.210
با کلی اشتیاق رفتم دنبال یک فیلم عالی دیگه

04:04:24.240 --> 04:04:30.200
اما نیوت و هیکس رو توی تیتراژ کشتن

04:04:32.760 --> 04:04:33.860
باورم نمیشد

04:04:34.120 --> 04:04:37.940
نه فقط به خاطر تاثیرش روی داستان کمیکهام

04:04:38.420 --> 04:04:44.380
یک سفر قهرمانانه رو گرفتی و نابودش کردی

04:04:45.980 --> 04:04:47.360
مرسی دیوید

04:04:47.520 --> 04:04:50.050
با وجود علاقه به دیوید و درک دلیلش

04:04:50.080 --> 04:04:52.100
که «فیلم باید مال خودم باشه»

04:04:52.320 --> 04:04:53.816
میخواستم یک داستان کاملاً متفاوت بگم

04:04:53.840 --> 04:04:55.620
به شخصیتا اهمیت نمیدادم

04:04:55.860 --> 04:04:58.420
اما طرفدارا اهمیت میدادن

04:05:01.820 --> 04:05:03.980
جالب اینجاست که کل سری بیگانه

04:05:04.560 --> 04:05:08.260
از نظر تنوع ژانری خیلی گسترده عمل کرده

04:05:08.360 --> 04:05:09.680
و مدام نوآوری داره

04:05:11.420 --> 04:05:15.300
مثلاً «بیگانه» یک فیلم ترسناک فضایی

04:05:15.800 --> 04:05:17.610
«بیگانگان» یک فیلم جنگی فضایی

04:05:17.640 --> 04:05:20.860
بیگانه ۳ یک جور سفر اگزیستانسیالیستی

04:05:21.360 --> 04:05:25.560
تقریباً یک سفر مذهبی برای ریپلی بود

04:05:26.820 --> 04:05:27.920
غیرممکنه

04:05:28.300 --> 04:05:32.680
همه فیلم‌ها ورود متفاوتی به دنیای داستان دارن

04:05:32.720 --> 04:05:34.320
و خروج متفاوتی هم ازش دارن

04:05:38.180 --> 04:05:42.480
یک جور اختلال استرس پس از سانحه بین طرفدارا

04:05:42.700 --> 04:05:44.160
از زمان پخش بیگانه ۳ وجود داره

04:05:44.420 --> 04:05:47.280
که بارها و بارها ناامید شدن

04:05:54.770 --> 04:05:56.650
سه فیلم اول رو میشه اینطور دید:

04:05:56.670 --> 04:05:59.140
«بیگانه» درباره تولده

04:05:59.420 --> 04:06:02.140
«بیگانگان» درباره بقا

04:06:02.320 --> 04:06:03.476
و «بیگانه ۳» درباره مرگ

04:06:03.500 --> 04:06:06.130
یک قوس داستانی تمیز بین این سه فیلم

04:06:08.590 --> 04:06:09.856
شاید با حرفم مخالف باشین

04:06:09.880 --> 04:06:13.860
اما فکر میکنم ریپلی تو
بیگانه ۳ تکامل یافته‌ترین نسخه

04:06:13.900 --> 04:06:15.060
این شخصیته

04:06:22.860 --> 04:06:27.640
سری فیلم‌های بیگانه همیشه با جنجال همراه بوده

04:06:27.680 --> 04:06:31.540
یادمه جیمز کامرون مجبور شد
تو مجله استارلاگ نامه بنویسه

04:06:31.980 --> 04:06:36.240
و به انتقادات طرفدارا پاسخ بده

04:06:36.300 --> 04:06:39.300
چون اون زمان هم «بیگانگان» جنجالی بود

04:06:39.440 --> 04:06:41.640
که الان به خاطر محبوبیتش فراموش شده

04:06:46.320 --> 04:06:50.580
مثل خارشی که استودیوها رو راحت نمیذاره

04:06:51.460 --> 04:06:53.060
"چرا یک قسمت دیگه نسازیم؟"

04:06:57.660 --> 04:07:00.480
اون دوران بخش فوق‌العاده زندگی من بود

04:07:00.730 --> 04:07:01.850
هنوزم هست

04:07:01.900 --> 04:07:04.640
به لطف کنوانسیون‌ها و طرفدارا

04:07:04.880 --> 04:07:07.360
هر از گاهی همکارای قدیمی رو میبینم

04:07:07.410 --> 04:07:09.440
عاشق این دورهمی‌ها هستیم

04:07:09.500 --> 04:07:11.420
چون فرصتی میشه باهم باشیم

04:07:11.460 --> 04:07:13.210
اینقدر به هم اهمیت میدیم

04:07:15.560 --> 04:07:19.120
این میراثی هست که برامون باقی مونده

04:07:19.600 --> 04:07:24.320
و آدمایی که دوستشون دارم همیشه همراهمن

04:07:24.760 --> 04:07:26.360
و این یک چیز خاصه

04:07:27.160 --> 04:07:30.740
تو کمیک کان سن دیه گو
 بودیم، جیم و گیل برامون

04:07:30.770 --> 04:07:32.980
یک مهمانی فوق العاده ترتیب دادن

04:07:33.230 --> 04:07:34.700
کلی سوشی و غذاهای عالی داشتیم

04:07:36.080 --> 04:07:39.600
جیم یک سخنرانی خیلی صمیمانه برامون کرد

04:07:39.660 --> 04:07:41.320
چیزایی میگفت که قبلاً نگفته بود

04:07:41.760 --> 04:07:44.300
درباره قدردانی خودش و گیل

04:07:44.740 --> 04:07:47.690
از همه کاری که باهم انجام دادیم

04:07:47.720 --> 04:07:51.180
و اینکه اون موقع نمیدونستیم

04:07:51.720 --> 04:07:55.980
این اثر چقدر برامون ارزشمند میشه

04:07:58.370 --> 04:08:00.500
ارزش واقعی طرفداران

04:08:00.840 --> 04:08:03.010
وقتی پیدا میشه که یک فیلم اسطوره میشه

04:08:03.040 --> 04:08:04.400
و مردم با احترام باهاش برخورد میکنند

04:08:05.020 --> 04:08:08.500
این اسطوره سازی رو ادامه میدن

04:08:11.500 --> 04:08:16.360
مردم واقعاً شیفته اون ماجراجویی بودند

04:08:16.580 --> 04:08:18.400
که باهم تجربه کردند

04:08:19.260 --> 04:08:21.940
و من هنوز بخشی از اون دنیام

04:08:22.080 --> 04:08:24.400
من توی اون دنیا واقعی ام

04:08:25.760 --> 04:08:29.340
اولش میومدن پاهامو لمس میکردند

04:08:30.080 --> 04:08:31.260
میپرسیدن: «پاهات کو؟»

04:08:35.920 --> 04:08:39.160
اولین بارم بود کمیک کان میرفتم

04:08:39.520 --> 04:08:42.080
مردم با لباس شخصیت‌ها، با لباس تفنگداران فضایی

04:08:42.120 --> 04:08:44.840
با لباس سیگورنی میپوشیدن،
ولی کمتر کسی برک رو تقلید میکرد

04:08:45.100 --> 04:08:46.280
اونقدر محبوب نبود

04:08:47.860 --> 04:08:49.296
مردم معمولاً میومدن و میگفتن:

04:08:49.320 --> 04:08:51.980
«وای داداش، مدت‌ها طول کشید دوباره بهت اعتماد کنم»

04:08:52.020 --> 04:08:53.080
برک!

04:08:55.220 --> 04:08:59.180
چیزی که باعث میشه بارها
و بارها به این فیلم برگردیم

04:08:59.380 --> 04:09:02.380
کمتر به خود فیلم ربط داره

04:09:02.520 --> 04:09:04.940
و بیشتر به تأثیر احساسیش روی ما

04:09:05.200 --> 04:09:07.680
مثل آتش کمپی هست که دورش جمع میشیم

04:09:07.880 --> 04:09:09.990
یا یک گفتگوی نیمه‌شبی

04:09:10.020 --> 04:09:11.416
با بهترین دوست‌هامون

04:09:11.440 --> 04:09:12.880
هویت بیگانگان همینه

04:09:15.020 --> 04:09:17.210
کارهایی که بخشی از زندگی مردم میشن

04:09:17.240 --> 04:09:22.600
و به طور مستمر باهاشون میمونند، خیلی نادره

04:09:22.800 --> 04:09:27.360
چیزی که واقعاً حیرت‌آوره و براش ممنونم

04:09:28.020 --> 04:09:29.720
تعداد دختران و زنانیه که

04:09:29.750 --> 04:09:32.060
بهم میگن:

04:09:32.670 --> 04:09:35.100
«ریپلی برام خیلی ارزش داره

04:09:35.180 --> 04:09:39.840
تو بچگی پوستر بیگانگان رو تو اتاقم داشتم»

04:09:39.880 --> 04:09:43.320
باورکردنی نیست چقدر این اتفاق برام افتاده

04:09:43.720 --> 04:09:46.820
یک مفهومی هست به اسم «روابط پاراسوشال»

04:09:47.060 --> 04:09:52.060
که اساساً یک ارتباط غیر وهمیه

04:09:52.200 --> 04:09:55.280
با داستان‌ها و شخصیت‌های خیالی

04:09:55.580 --> 04:10:01.150
موجودات یا آدمایی که باهاشون همذات‌پنداری میکنیم

04:10:01.180 --> 04:10:03.740
با وجودی که میدونیم واقعی نیستند

04:10:04.320 --> 04:10:07.420
مطالعاتی نشون میدن وقتی از دوستان خیالیمون دوریم

04:10:07.460 --> 04:10:10.850
اشتیاق همنشینی باهاشون رو داریم

04:10:10.880 --> 04:10:12.680
میخوایم برگردیم و باهاشون وقت بگذرونیم

04:10:12.860 --> 04:10:15.260
آره، اونی که تو داشتی مرد بود

04:10:15.320 --> 04:10:19.260
طرفداران علمی-تخیلی خاصند

04:10:19.960 --> 04:10:25.320
هم باهوشن، هم کنجکاو و پذیرای ایده‌های جدید

04:10:25.880 --> 04:10:27.720
یک جورایی علمی فکر میکنند

04:10:28.220 --> 04:10:34.320
و شیفته تمام جزئیات ساخت چنین دنیاهای سینمایی اند

04:10:35.040 --> 04:10:38.180
چیزی که واقعاً منو تحت تأثیر
قرار میده اشتیاق بی‌حدشونه

04:10:38.460 --> 04:10:40.690
طرفداران استاروارز یا مارول

04:10:40.720 --> 04:10:44.240
با طرفداران بیگانگان خیلی فرق دارن

04:10:44.300 --> 04:10:45.930
مثل خود جیم کامرون

04:10:45.960 --> 04:10:48.120
غرق در جزئیات فیلم میشن

04:10:48.780 --> 04:10:51.460
به شیوه‌ای دوست‌داشتنی خوره علمی اند

04:10:51.860 --> 04:10:53.980
و صادقانه بگم

04:10:54.140 --> 04:10:57.600
همه ما سازندگان فیلم هم دقیقاً همینطوریم

04:10:57.760 --> 04:10:59.700
درست مثل طرفداران خودمون

04:11:01.980 --> 04:11:06.780
عوامل زیادی دخیلن، ولی قطعاً بخشی از تاریخ سینماست

04:11:06.900 --> 04:11:11.260
همه میتونند تمام دیالوگ‌های
بیل پاکستون رو از بر بخونند

04:11:11.640 --> 04:11:13.640
خب حالا ما چیکار کنیم دیگه؟

04:11:13.700 --> 04:11:16.460
همه میتونند دیالوگ‌های کری هرن، سیگورنی

04:11:16.700 --> 04:11:19.200
مایکل بین، ژانت و مارک رو از بر بخونند

04:11:19.400 --> 04:11:21.520
- واقعاً حیفه
- لعنت

04:11:21.660 --> 04:11:25.280
همه دیالوگ‌ها و لحظات کلاسیک دارن

04:11:28.940 --> 04:11:32.940
از اون فیلم‌هایی هست که به رفیقت میگی:

04:11:33.000 --> 04:11:34.550
«حتماً بیگانگان رو دیدی؟»

04:11:34.580 --> 04:11:35.956
میگه: «نه، ندیدم»

04:11:35.980 --> 04:11:38.200
میگی: «پس باید بریم ببینیم»

04:11:42.440 --> 04:11:45.560
فکر میکنم نسل‌های بعد هم
باهاش ارتباط برقرار میکنند

04:11:46.480 --> 04:11:47.540
سریع کار کن

04:11:49.020 --> 04:11:52.540
مبارزه انسانیتو تو خودت میبینی

04:11:53.020 --> 04:11:54.260
یک جورایی فلسفی میشه

04:11:54.400 --> 04:11:56.040
یک جادوی خاصی تو کاره

04:11:56.080 --> 04:12:01.260
چه سینما باشه، چه مجسمه‌سازی یا موسیقی جاز

04:12:03.280 --> 04:12:06.620
وقتی شیمی بین عوامل درست میشه، معجزه‌ست

04:12:10.060 --> 04:12:12.180
میتونی دوستش داشته باشی چون اکشنیه

04:12:12.320 --> 04:12:15.200
میتونی دوستش داشته باشی چون داستان احساسی قوی داره

04:12:15.240 --> 04:12:17.180
میتونی دوستش داشته باشی چون هیولا داره

04:12:17.640 --> 04:12:20.036
میتونی به خاطر تفنگدارا یا هر
بخش دیگه‌اش دوستش داشته باشی

04:12:20.060 --> 04:12:21.840
یا همه‌چیش رو با هم دوست داشته باشی

04:12:26.260 --> 04:12:28.550
جیم کامرون واقعاً توضیح داد

04:12:28.660 --> 04:12:32.180
یکی از مهیج‌ترین

04:12:32.620 --> 04:12:36.640
فیلم‌های جنگی علمی-تخیلی تاریخ رو ساخت

04:12:38.280 --> 04:12:41.380
خیلی به یاد ماندنی و تأثیرگذاره

04:12:41.720 --> 04:12:46.100
یک دستاورد بزرگ سینمایی

04:12:48.420 --> 04:12:51.940
چرخه زیستی که طراحی کردند

04:12:52.380 --> 04:12:56.640
همیشه در جریانه، از اول تا آخر فشار میاره

04:12:58.180 --> 04:13:00.280
انتخاب بازیگرا عالین

04:13:00.620 --> 04:13:01.700
ببینش

04:13:02.020 --> 04:13:04.520
- من خفن‌ترینم
- آره، حتما

04:13:04.680 --> 04:13:08.440
دنیای عالی، داستان گیرا، اجرای بی‌نقص

04:13:08.920 --> 04:13:11.760
همین باعث ماندگاری بیگانگان شده

04:13:12.140 --> 04:13:14.100
برای همین هنوز دربارش حرف میزنیم

04:13:14.620 --> 04:13:18.680
بیگانگان به دلایل زیادی برام مهمه

04:13:18.710 --> 04:13:24.540
شروع همکاری من با جیمز کامرون بود

04:13:24.860 --> 04:13:28.160
که همکاری فوق‌العاده‌ای از آب دراومد

04:13:28.200 --> 04:13:35.000
فیلم‌های آواتار بیشتر بهم نشون دادن چقدر خوش‌شانسم

04:13:35.940 --> 04:13:38.840
اون عاشق داستان‌هایی هست که میگه

04:13:39.140 --> 04:13:41.560
و با وضوح کامل میبینه و حس میکنه

04:13:41.600 --> 04:13:43.660
و هیچ سازشی نمی‌کنه

04:13:44.140 --> 04:13:47.620
الان کمی بیشتر از ساختن فیلم‌ها لذت میبره

04:13:48.000 --> 04:13:50.740
هیچکدوم فکر نمی‌کردیم

04:13:50.770 --> 04:13:55.140
پس از ۴۰ سال هنوز دربارش با مردم صحبت کنیم

04:13:56.980 --> 04:13:58.970
ساختنش کلی حال میداد

04:13:59.000 --> 04:14:03.120
همکاری‌ها، اسلحه‌ها، صحنه‌ها

04:14:03.150 --> 04:14:04.930
هیولاها و همه‌چی

04:14:06.380 --> 04:14:10.060
دوران خیلی خوبی از زندگیم بود

04:14:11.700 --> 04:14:14.420
شب افتتاحیه تو لس آنجلس

04:14:14.540 --> 04:14:18.740
من و جیم یک ماشین با راننده اجاره کردیم

04:14:19.360 --> 04:14:21.500
و به چند سینمای مختلف رفتیم

04:14:22.540 --> 04:14:24.380
خاطره‌ای که خیلی خوب یادم مونده

04:14:24.400 --> 04:14:27.060
نمایش نیمه‌شب تو هالیوود بولوار بود

04:14:27.980 --> 04:14:31.820
رفتیم تو سالن و ایستادیم عقب

04:14:32.320 --> 04:14:34.280
و بخش زیادی از فیلم رو تماشا کردیم

04:14:35.020 --> 04:14:41.000
تماشاگرا کاملاً درگیر فیلم شده بودند

04:14:42.200 --> 04:14:46.980
همه به دیالوگ‌های هادسون میخندیدن

04:14:47.060 --> 04:14:49.780
یادمه یک خانم اونقدر ترسیده بود

04:14:50.440 --> 04:14:56.900
که دسته صندلی رو کَند

04:14:57.800 --> 04:14:59.040
خوشبختانه قسمت نرم داشت

04:14:59.460 --> 04:15:02.680
و با اون قسمت دوست پسرش رو میزد

04:15:02.720 --> 04:15:04.460
از شدت ترس

04:15:06.200 --> 04:15:08.780
مردم اولین باری که دیدنش رو یادشونه

04:15:08.960 --> 04:15:11.810
یا وقتی والدینشون بهشون نشون دادن

04:15:11.950 --> 04:15:13.630
و تاثیری که گذاشت

04:15:14.860 --> 04:15:17.240
زیاد فیلم‌هایی از این دست وجود ندارند

04:15:17.280 --> 04:15:20.580
که تجربه زندگی‌تون رو عوض کنند

04:15:33.676 --> 04:15:51.676
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

04:15:51.700 --> 04:16:03.700
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.