﻿WEBVTT

00:00:00.100 --> 00:00:10.200
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:10.627 --> 00:00:12.504
خب، شروع کنیم.

00:00:13.555 --> 00:00:14.764
و همه از خودشون می‌پرسن

00:00:14.848 --> 00:00:17.142
چرا من با این دوربین
فیلم‌برداری راه افتادم.

00:00:18.309 --> 00:00:21.271
اون کلادینه، یکی از بچه‌های
بخش وصول مطالبات ما.

00:00:21.331 --> 00:00:24.126
دارم فیلم می‌گیرم تا
مامانم ببینه کجا کار می‌کنم.

00:00:28.361 --> 00:00:31.781
اینجا بخش وصول مطالباته.
ولی فکر نکنم کسی اینجا باشه.

00:00:31.865 --> 00:00:34.242
من اینجام، احمق.

00:00:34.325 --> 00:00:36.077
خب، آخه حواسم اون‌طرف بود.

00:00:36.161 --> 00:00:39.622
و اینجا هم پَمیه، و اون واقعاً یه پارچه گُله.

00:00:39.706 --> 00:00:40.790
اوه، آره.

00:00:40.929 --> 00:00:44.196
ساختمان آلفرد مورا - اوکلاهماسیتی

00:00:44.252 --> 00:00:46.463
من تو تعاونی اعتبار

00:00:46.546 --> 00:00:48.631
ساختمون فدرالِ مرکز شهر کار می‌کردم.

00:00:48.715 --> 00:00:51.009 line:20%
سلام آقای موگ. ایمی هستم از تعاونی اعتبار.

00:00:51.092 --> 00:00:52.594 line:20%
واقعاً هیجان‌زده بودم

00:00:52.677 --> 00:00:55.597 line:20%
چون داشتم کارای خرید
اولین خونه‌م رو نهایی می‌کردم.

00:00:55.680 --> 00:00:58.308
برای همین وقتی اون روز صبح رفتم سر کار،

00:00:58.391 --> 00:01:00.435
داشتم با دوستام در موردش گپ می‌زدم.

00:01:00.518 --> 00:01:02.479
- اونم کلادِته.
- سلام!

00:01:02.562 --> 00:01:05.607
و همین‌جوری این‌ور اون‌ور می‌رفتم،
با همه حرف می‌زدم و سر می‌زدم.

00:01:06.608 --> 00:01:08.318
اصلاً کار نمی‌کردم دیگه.

00:01:08.401 --> 00:01:09.611
سلام مامان.

00:01:10.111 --> 00:01:12.405
من واقعاً آدمایی که باهاشون
کار می‌کردم رو دوست داشتم.

00:01:12.489 --> 00:01:14.633
یه جور حس صمیمیت و
همبستگی تو کل ساختمون بود.

00:01:14.657 --> 00:01:15.909
ایشون مِری‌ان.

00:01:15.992 --> 00:01:17.035
سلام مامان و بابا.

00:01:17.118 --> 00:01:20.413
و کل جمع دوستای من، بچه‌های کارم بودن.

00:01:20.497 --> 00:01:21.831
اونا دوستای من بودن.

00:01:24.709 --> 00:01:25.877
قدرش رو نمی‌دونستم.

00:01:28.630 --> 00:01:31.591
سازمان‌های دولتی تو
ساختمون فدرال عبارت بودن از:

00:01:31.674 --> 00:01:37.972
تأمین اجتماعی، وزارت مسکن (HUD)، اداره نظارت بر
اسلحه (ATF)، سرویس مخفی، و یه مهدکودک هم اونجا بود.

00:01:46.940 --> 00:01:51.194 line:20%
تونی کوچولو اون موقع شش ماهه بود.

00:01:51.277 --> 00:01:56.950
و من به عنوان ضابط یه قاضی تو دادگاه
شهرستان، پایین همین خیابون کار می‌کردم.

00:01:57.826 --> 00:01:59.929 line:20%
می‌خواستم در طول روز
بتونم ببینمش و بهش سر بزنم.

00:01:59.953 --> 00:02:03.248 line:20%
مهدکودکِ ساختمون «مورا» نزدیک بود،

00:02:03.331 --> 00:02:05.041
برای همین تصمیم گرفتیم اونجا بذاریمش.

00:02:06.960 --> 00:02:09.796
یه برنامه ویژه براتون داریم در
«اوکلاهما ساعت چهار» امروز.

00:02:09.879 --> 00:02:12.465
می‌خوایم شما رو به دنیای فانتزی ببریم...

00:02:12.549 --> 00:02:17.762 line:20%
من سی سالم بود. نه روز بود
که تو «کانال ۹» کار می‌کردم.

00:02:17.846 --> 00:02:19.698 line:20%
اون روز صبح که داشتم می‌رفتم
سر کار، خیلی هیجان داشتم

00:02:19.722 --> 00:02:22.743 line:20%
چون قرار بود مجری برنامه
ساعت چهار بعدازظهر باشم،

00:02:22.767 --> 00:02:26.187
و داشتیم مقدمات این
برنامه جدید رو می‌چیدیم

00:02:26.271 --> 00:02:28.371
که قرار بود از «کانال ۹» شروع بشه.

00:02:28.439 --> 00:02:30.984
یه کت سبز داشتم و یه پیرهن سفید بزرگ،

00:02:31.067 --> 00:02:33.212
و با خودم گفتم، «باید
جواهرات خوشگلم رو بندازم،»

00:02:33.236 --> 00:02:34.779
می‌خواستم خوش‌تیپ به نظر برسم.

00:02:34.863 --> 00:02:37.466
و یادمه که تا سر کار با
کلی هیجان رانندگی می‌کردم.

00:02:37.490 --> 00:02:38.783
روز قشنگی بود.

00:02:41.202 --> 00:02:42.287
ما هیچ...

00:02:42.871 --> 00:02:44.849 line:20%
من داشتم تو دانشگاه اوکلاهما کار می‌کردم

00:02:44.873 --> 00:02:47.750 line:20%
به‌عنوان رزیدنت سال
سوم بخش اورژانس و تروما.

00:02:47.834 --> 00:02:51.629
ساعت ۷ صبح که شیفتم تموم شد،
هم سرگیجه داشتم، هم حالت تهوع،

00:02:51.713 --> 00:02:53.423
و فقط می‌خواستم برم بخوابم.

00:02:54.883 --> 00:02:57.528
یکی از دوستام زنگ زد، و
می‌خواست برای صبحونه بریم بیرون.

00:02:57.552 --> 00:03:00.597
تو این چهار سالی که تو دانشگاه اوکلاهما
بودم، هیچ‌وقت صبحونه بیرون نرفته بودم،

00:03:01.431 --> 00:03:03.224
ولی اون یه بار رو قبول کردم.

00:03:08.479 --> 00:03:12.275
یکی از همکارام، رابین،
که هفت ماهه باردار بود،

00:03:12.358 --> 00:03:15.612
اومد و پشت میز کناری من نشست.

00:03:16.446 --> 00:03:18.823
و تلفن زنگ زد.

00:03:19.449 --> 00:03:24.829
چیز بعدی که یادمه، یه صدای
غرش وحشتناک تو سرم بود.

00:03:36.167 --> 00:03:43.481
بمبگذاری اوکلاهماسیتی

00:03:45.582 --> 00:03:48.209
بچه‌ها همین الان گزارش
یه انفجار تو شهر داشتیم

00:03:48.629 --> 00:03:49.996
میتونی موقعیتش رو بهم بدی؟

00:03:50.437 --> 00:03:51.850
تقاطع برادوی و خیابان پنجم

00:03:51.905 --> 00:03:55.391
جلوی ساختمون فدرال به طور کامل

00:03:55.438 --> 00:03:57.892
از بین رفت؛ از پایین تا بالا؛

00:03:58.150 --> 00:04:01.237
به هر چی آمبولانس و آتش نشانی
که بتونی دست و پا کنی نیاز داریم.

00:04:01.624 --> 00:04:03.770
رفیق گوش بده اوضاع ناجوره.

00:04:09.415 --> 00:04:11.709
۱۹ آوریل یه روز خاص بود.

00:04:12.210 --> 00:04:13.378
یه مراسم گلریزان داشتیم

00:04:13.461 --> 00:04:16.089
برای المپیک ویژه (معلولان
ذهنی). یه مسابقه گلف بود.

00:04:16.965 --> 00:04:20.677
تقریباً تمام رؤسای
سازمان‌های انتظامی اونجا بودن.

00:04:21.302 --> 00:04:26.266 line:20%
ما تازه اولین ضربه‌هامون رو زده
بودیم، که یهو پیجر من به صدا دراومد.

00:04:27.767 --> 00:04:32.689
و بعدش، پیجر بقیه‌ی رؤسای
سازمان‌ها هم شروع کرد به زنگ زدن.

00:04:33.940 --> 00:04:36.290
به ما گفتن که یه نوع بمب‌گذاری

00:04:36.359 --> 00:04:37.568
تو ساختمون فدرال شده.

00:04:37.652 --> 00:04:40.530
ما هم سریع برگشتیم سمت اوکلاهماسیتی،

00:04:40.613 --> 00:04:45.410
ولی هیچ‌وقت فکر نمی‌کردیم
ابعاد فاجعه در این حد باشه.

00:04:45.493 --> 00:04:47.193 line:20%
من تامی پین هستم، از اتاق خبر تلویزیون ۹.

00:04:47.245 --> 00:04:50.707 line:20%
اگه هرجای مرکز شهر باشید، احتمالاً
صداش رو شنیدید و حسش کردید.

00:04:50.790 --> 00:04:53.918 line:20%
یه نوع انفجار در مرکز شهر.

00:04:54.002 --> 00:04:56.421
این یه تصویر زنده از رنجر ۹ ـه.

00:04:56.504 --> 00:04:58.047
جسی تو هلی‌کوپتر شماره ۹ ـه.

00:04:58.131 --> 00:05:01.175
جسی، بهمون بگو از بالا چی می‌بینی.

00:05:01.676 --> 00:05:03.803
<i>تامی، می‌تونی دود سیاه و غلیظ رو ببینی</i>

00:05:03.886 --> 00:05:06.556
<i>که از ساختمون دادگاه فدرال
تو مرکز شهر بلند می‌شه.</i>

00:05:06.639 --> 00:05:10.268
<i>می‌تونیم ببینیم شیشه‌های
ساختمون‌های اداریِ دیگه</i>

00:05:10.351 --> 00:05:12.228
<i>تا حدود پنج بلوک اون‌طرف‌تر شکسته.</i>

00:05:14.063 --> 00:05:15.063 line:20%
<i>تامی.</i>

00:05:16.190 --> 00:05:17.066
<i>تامی.</i>

00:05:17.150 --> 00:05:21.070
<i>انگار یه قسمت از ساختمون کلاً نابود شده.</i>

00:05:21.154 --> 00:05:23.007
<i>باید دور بزنیم بریم اون‌طرف‌تر.</i>

00:05:23.031 --> 00:05:25.092
به ما گفتن ساختمون فدراله.

00:05:25.116 --> 00:05:29.704
میکروفون من بازه، درسته؟ اگه شما...
سعی کنیم میکروفونم باز بمونه اگه می‌شه،

00:05:29.787 --> 00:05:31.515
تا بتونم با جسی صحبت کنم.

00:05:31.539 --> 00:05:35.019
اگه شما... همین‌طور که هلی‌کوپتر
داره دور ساختمون فدرال می‌چرخه...

00:05:35.043 --> 00:05:37.253
- وای. خدای من.
- این صحنه رو ببینید.

00:05:37.337 --> 00:05:39.047
واقعاً باورنکردنیه.

00:05:39.130 --> 00:05:42.030
یه طرف ساختمون فدرال کلاً ریخته. جسی؟

00:05:42.091 --> 00:05:45.011
<i>حدود یک‌سوم ساختمون کلاً نابود شده.</i>

00:05:45.511 --> 00:05:50.183
<i>و می‌تونید این دود و آوار
و آتیش رو روی زمین ببینید.</i>

00:05:50.266 --> 00:05:52.185
<i>تو مرکز شهر، روی زمین.</i>

00:05:52.685 --> 00:05:54.479
<i>اوه... این واقعاً فاجعه‌باره.</i>

00:05:55.438 --> 00:05:59.150
<i>و ما در حال حاضر مطمئن
نیستیم که علت انفجار چی بوده.</i>

00:05:59.233 --> 00:06:00.902
داشتیم صبحونه می‌خوردیم،

00:06:00.985 --> 00:06:04.235
که یه انفجار رخ داد که
ما رو از جامون پروند.

00:06:07.158 --> 00:06:11.621
بلند شدم و تا دم در رفتم، و
انگار داشت کاغذ می‌بارید.

00:06:11.704 --> 00:06:14.832
انگار داشت برفِ کاغذ
می‌اومد. و همه‌جا پر از آوار بود.

00:06:16.667 --> 00:06:18.753
ولی خیلی سورئال بود. سکوت مطلق.

00:06:20.338 --> 00:06:22.590
صدای دزدگیر یه ماشین از دور می‌اومد.

00:06:22.673 --> 00:06:25.173
غیر از اون، فقط صدای جیک‌جیک پرنده‌ها بود.

00:06:25.968 --> 00:06:28.513
وقتی موج انفجار تو خیابون پخش شد،

00:06:28.596 --> 00:06:31.724
همه‌ی شیشه‌های
ساختمونای بلند رو از جا کند.

00:06:31.808 --> 00:06:33.810
همه‌ی ماشین‌ها رو له کرده بود.

00:06:35.770 --> 00:06:38.773
و من به سرعت رفتم به سمت ساختمون فدرال.

00:06:40.900 --> 00:06:45.446
وقتی انفجار اتفاق افتاد، ما تو
دادگاه بودیم، و کامل حسش کردیم.

00:06:45.947 --> 00:06:48.241
تایل‌های سقف ریخت پایین.

00:06:48.324 --> 00:06:49.617
شیشه‌ها خرد شد.

00:06:49.700 --> 00:06:51.744
- بزن بریم.
- تخلیه کنید.

00:06:51.828 --> 00:06:54.997
مردم داد می‌زدن: «برید
بیرون. تخلیه کنید. برید بیرون.»

00:06:57.250 --> 00:06:58.626
یه هرج‌ومرجی بود.

00:07:06.467 --> 00:07:09.554
می‌شنیدم که مردم می‌پرسیدن: «چی شده؟»

00:07:09.637 --> 00:07:13.433
همون‌موقع بود که شنیدم یه پلیس
به یکی دیگه تو جمعیت گفت...

00:07:14.183 --> 00:07:18.354
...انفجار تو ساختمون «مورا» اتفاق افتاده.

00:07:18.438 --> 00:07:21.732
و من با خودم گفتم «نه!» و فقط
یادمه که شروع کردم به جیغ زدن.

00:07:24.610 --> 00:07:28.698
وقتی من رسیدم، پارکینگ کامل غرق آتیش بود.

00:07:28.781 --> 00:07:32.231
ساختمون از وسط نصف
شده بود، می‌شد داخلش رو دید.

00:07:33.536 --> 00:07:36.223
مردم اومده بودن بیرون و
مثل زامبی‌ها راه می‌رفتن،

00:07:36.247 --> 00:07:39.125
تا جایی که می‌تونستن
می‌رفتن و بعد از پا می‌افتادن.

00:07:40.126 --> 00:07:41.461
تو شوک بودن.

00:07:42.086 --> 00:07:45.047
یه خانوم جوون خودش رو تا لب جدول رسوند،

00:07:45.131 --> 00:07:46.859
و به یه نقطه‌ای خیره شده بود.

00:07:46.883 --> 00:07:48.777
رفتم جلو گفتم: «حالتون خوبه؟»

00:07:48.801 --> 00:07:50.845
نگاهم کرد و گفت:

00:07:50.928 --> 00:07:52.972
«نمی‌دونم. نمی‌دونم.»

00:07:53.055 --> 00:07:55.183
اصلاً نمی‌دونست چه بلایی سرش اومده.

00:07:56.184 --> 00:07:57.435
رابین، از محل حادثه.

00:07:57.518 --> 00:07:59.562
رابین، صدای ما رو داری؟ بله، دارم.

00:07:59.645 --> 00:08:00.563 line:20%
باورنکردنیه.

00:08:00.646 --> 00:08:03.546 line:20%
همه اینجا یه حرف می‌زنن:
«آدم باورش نمیشه...

00:08:03.608 --> 00:08:05.735 line:20%
...که یه همچین اتفاقی
تو اوکلاهاما سیتی بیفته.»

00:08:06.402 --> 00:08:09.947
به عنوان یه خبرنگار، یه آدم،
یه انسان، اینجا جامعه‌ی منه.

00:08:10.031 --> 00:08:12.742
آدم بین دوراهی‌های مختلفی گیر می‌کنه که...

00:08:13.242 --> 00:08:14.344
...چطور کارت رو انجام بدی،

00:08:14.368 --> 00:08:16.662
و چطور برای این همه آدم دل بسوزونی.

00:08:16.746 --> 00:08:20.496
شما مصدوما رو درمان کردید. اونا
چی می‌گفتن؟ اونایی که آسیب دیده بودن.

00:08:20.541 --> 00:08:22.603
فقط شوک. اونا کاملاً تو شوک بودن.

00:08:22.627 --> 00:08:27.131
یادمه، یکم اون‌طرف‌تر یه
افسر پلیس بود، که رسماً...

00:08:28.341 --> 00:08:29.341
...درمونده شده بود.

00:08:31.427 --> 00:08:34.597
فکر کنم این شاید بهترین
کلمه برای حال همه‌مون بود.

00:08:34.680 --> 00:08:37.433
فقط... درمونده.

00:08:40.394 --> 00:08:44.273
وقتی درگیر یه پرونده‌ی بزرگ میشی،
می‌دونی که قراره یه هرج‌ومرج کامل باشه.

00:08:44.357 --> 00:08:47.401
این دیگه مسخره‌س. یعنی... باورم نمیشه.

00:08:48.694 --> 00:08:51.822
اولین کاری که کردم این بود
که محیط اطراف رو کنترل کنم،

00:08:51.906 --> 00:08:54.367
چون باید صحنه جرم رو حفظ کنی.

00:08:54.450 --> 00:08:56.744
چند بار باید بگم؟ برید عقب!

00:08:57.912 --> 00:08:59.413
خیابونا رو بسته بودن.

00:08:59.497 --> 00:09:03.417
من هی سعی می‌کردم برم تو.
نمی‌تونستم برم چون نمیذاشتن رد بشیم.

00:09:03.918 --> 00:09:06.003
یادمه سر یه افسر پلیس داد زدم،

00:09:06.087 --> 00:09:10.883
گفتم: «من باید رد شم. باید برسم به پسرم.»

00:09:11.467 --> 00:09:12.885
«اون تو مهدکودکه.»

00:09:13.511 --> 00:09:15.846
اون موقع بود که گفت:

00:09:15.930 --> 00:09:18.891
«همه بچه‌ها رو دارن می‌برن بیمارستان.»

00:09:19.475 --> 00:09:22.079 line:20%
اوضاع اینجا خیلی آشفته‌س.
دارن سعی می‌کنن کنترلش کنن.

00:09:22.103 --> 00:09:25.189 line:20%
ما تا این لحظه هیچ
گزارشی از تلفات نداشتیم.

00:09:25.273 --> 00:09:27.608 line:20%
قطعاً، همون‌طور که
گفتم، تعداد مصدوما زیاده.

00:09:27.692 --> 00:09:30.528
معلومه که ما می‌خواستیم
اوضاع رو دست بگیریم،

00:09:31.320 --> 00:09:36.617
ولی تو این مورد، نجات جون آدما
اولویت اول و مهم‌تر از هر چیز دیگه‌ای بود.

00:09:39.120 --> 00:09:40.580
همه چی خیلی سریع پیش می‌رفت.

00:09:40.663 --> 00:09:43.874
پنج، ده، پونزده ثانیه وقت داشتی
که وضعیت یه نفر رو بررسی کنی.

00:09:43.958 --> 00:09:46.210
خب، هر وقت شما آماده
باشید، ما هم آماده‌ایم که...

00:09:46.294 --> 00:09:49.297
پس من دنبال علائم حیات
می‌گردم. هر نشونه‌ای از زنده بودن.

00:09:49.380 --> 00:09:52.300
رفلکس قرنیه، تنفس، ضربان قلب، نبض.

00:09:52.383 --> 00:09:57.096
هر چیزی که بهم نشون بده حداقل
یه نشونه از حیات وجود داره.

00:09:57.722 --> 00:10:00.308
من مشخص می‌کردم کدوما باید اول برن،

00:10:00.391 --> 00:10:02.435
و کدوما می‌تونن چند دقیقه صبر کنن.

00:10:03.227 --> 00:10:04.729
این یکی اورژانسیه!

00:10:04.812 --> 00:10:07.648
و بعدش... اونایی که قرار نبود برن.

00:10:08.816 --> 00:10:11.193
این یعنی دقیقاً تریاژِ بحران.
(اولویت‌بندی مصدومان در حوادث انبوه)

00:10:11.861 --> 00:10:13.130
می‌تونی اسمتو بگی؟

00:10:13.154 --> 00:10:15.531
و چیزی که همه اینا رو بدتر
می‌کرد، حضور بچه‌ها بود.

00:10:15.615 --> 00:10:16.949
می‌تونی اسمتو بگی؟

00:10:19.327 --> 00:10:21.996
بچه‌هامون...

00:10:26.042 --> 00:10:28.042
من دیدم فقط یکی از اون
بچه‌ها رو بیرون آوردن...

00:10:28.085 --> 00:10:29.337
...که علائم حیات داشت.

00:10:29.420 --> 00:10:31.565
و درست پشت سرش، یه خانوم مسن‌تر بود...

00:10:31.589 --> 00:10:35.635
...که روی برانکارد آورده بودنش، و هر
دوشون داشتن نفسای آخر رو می‌کشیدن.

00:10:37.595 --> 00:10:40.389
ولی اون بچه دچار جراحات
مرگبار مغزی شده بود،

00:10:41.140 --> 00:10:44.644
برای همین بهشون گفتم بپیچنش،

00:10:44.727 --> 00:10:47.104
ببرنش به سردخونه‌ی
موقتی که درست کرده بودیم،

00:10:47.188 --> 00:10:51.150
و یه نفر پیش بچه بمونه تا نفسش قطع بشه.

00:10:51.233 --> 00:10:56.322
خیلی‌ها با این قضیه کنار
نیومدن و... بهم فحش دادن.

00:10:56.822 --> 00:10:59.241
گفتن: «حتماً شوخیت گرفته، مردیکه.»

00:10:59.950 --> 00:11:03.621
و من گفتم: «چیزی برای نجات
نمونده. من اینجا یه زن دیگه دارم.»

00:11:03.704 --> 00:11:07.083
«دو نفر دیگه هم دارن میان.
تعداد مصدومای بدحال خیلی زیاده.»

00:11:10.711 --> 00:11:13.861
و وقتی بلند شدم و برگشتم، مادرش پشتم بود.

00:11:14.465 --> 00:11:16.842
گیج و منگ بود. و...

00:11:24.392 --> 00:11:26.852
با بچه‌ش نرفت. فقط براش دست تکون داد.

00:11:27.645 --> 00:11:28.645
فقط... انگار...

00:11:28.688 --> 00:11:32.858
وقتی داشتیم می‌بردیمش، فقط دست
تکون داد... و راهشو کشید و رفت.

00:11:52.982 --> 00:11:55.889
یک ساعت و هجده دقیقه بعد از انفجار بمب

00:12:01.637 --> 00:12:05.433
ستاد فرماندهی اوکلاهاما سیتی داشت
پشت سر هم واحد اعزام می‌کرد...

00:12:05.516 --> 00:12:06.600
...به مرکز شهر.

00:12:06.684 --> 00:12:09.061
می‌دونستیم یه اتفاق خیلی مهمی افتاده.

00:12:10.521 --> 00:12:12.523 line:20%
از مرکز بهم بی‌سیم زدن،

00:12:12.606 --> 00:12:15.484 line:20%
و گفتن تو منطقه‌ی خودم بمونم
و گشت‌زنی عادی رو ادامه بدم.

00:12:20.614 --> 00:12:24.618
داشتم تو اتوبان رانندگی می‌کردم،
افتادم دنبال یه ماشین مرکوری زرد قدیمی.

00:12:27.329 --> 00:12:31.083
دیدم که این ماشین پلاک عقب نداره...

00:12:32.251 --> 00:12:35.629
...برای همین چراغ و آژیر رو
زدم و بهش دستور ایست دادم.

00:12:37.506 --> 00:12:40.050
بعد درِ سمت راننده رو باز کردم و داد زدم،

00:12:40.134 --> 00:12:42.011
«راننده، از ماشین پیاده شو.»

00:12:43.471 --> 00:12:45.264
فوری پیاده نشد.

00:12:47.349 --> 00:12:49.935
دوباره داد زدم: «راننده،
از ماشینت بیا بیرون.»

00:12:52.104 --> 00:12:54.565
و درِ سمت راننده‌ی ماشینش باز شد.

00:12:56.692 --> 00:12:58.986
یه مرد قدبلند و لاغر بود.

00:12:59.069 --> 00:13:00.780
موهاش مدل سربازی بود.

00:13:01.614 --> 00:13:03.914
ازش پرسیدم: «گواهینامه داری؟»

00:13:03.991 --> 00:13:06.076
اونم دستش رو برد سمت جیب عقب راستش،

00:13:06.160 --> 00:13:09.497
که دیدم زیر بغل چپش یه
برآمدگی هست که شبیه اسلحه بود.

00:13:10.206 --> 00:13:13.209
همونجای ژاکتش که برآمده بود رو گرفتم،

00:13:13.292 --> 00:13:15.479
و هم‌زمان اسلحه‌ی خودمو کشیدم بیرون،

00:13:15.503 --> 00:13:17.189
و چسبوندم پشت کلّه‌اش.

00:13:17.213 --> 00:13:20.299
و اون گفت: «خب، اسلحه‌ی منم پره.»

00:13:20.382 --> 00:13:23.487
منم با لوله‌ی تفنگم یه
سقلمه به پشت سرش زدم

00:13:23.511 --> 00:13:24.845
و گفتم: «مال منم همین‌طور.»

00:13:26.222 --> 00:13:27.866
گشتمش و بهش دستبند زدم،

00:13:27.890 --> 00:13:31.143
گواهینامه‌اش رو گرفتم
و با مرکز تماس گرفتم.

00:13:31.227 --> 00:13:34.980
ازشون خواستم استعلام بگیرن
ببینن تیم مک‌وی تحت تعقیبه یا نه.

00:13:38.818 --> 00:13:42.196
ماشین سرقتی نبود. خودش هم تحت تعقیب نبود.

00:13:42.279 --> 00:13:46.283
و هیچ سابقه‌ی کیفری هم پیدا نکردم،
ولی یه اسلحه‌ی پر با خودش حمل می‌کرد،

00:13:46.951 --> 00:13:49.662
و به همین خاطر هم بازداشتش کردیم.

00:13:53.916 --> 00:13:55.000
اون روز رو یادمه.

00:13:55.751 --> 00:13:58.587 line:20%
من... میخکوب تلویزیون شده بودم.

00:13:59.713 --> 00:14:04.844 line:20%
بعد یهو چارلی با یه یارویی
اومد تو که عین بقیه‌ی آدما بود،

00:14:06.178 --> 00:14:07.680
با اتهامات جزئی.

00:14:07.763 --> 00:14:09.324
روال استاندارد

00:14:09.348 --> 00:14:11.660
برای کسی که به خاطر تخلف
رانندگی و خلاف جزئی بازداشت شده،

00:14:11.684 --> 00:14:14.228
اینه که صبح زود روز بعد آزاد بشه.

00:14:14.311 --> 00:14:16.272
من ازش انگشت‌نگاری کردم.

00:14:16.772 --> 00:14:17.898
عرق نکرده بود.

00:14:17.982 --> 00:14:19.733
کف دستاش خیس نبود.

00:14:19.817 --> 00:14:23.362
آروم بود و داشت با ما
تلویزیون تماشا می‌کرد.

00:14:23.445 --> 00:14:28.242 line:20%
من و مارشا موریتز داشتیم درباره‌ی
چیزایی که تو تلویزیون می‌دیدیم حرف می‌زدیم،

00:14:28.325 --> 00:14:31.704 line:20%
و مک‌وی هم چند باری به تلویزیون نگاه کرد،

00:14:31.787 --> 00:14:34.540 line:20%
ولی هیچ‌وقت درباره‌ی
چیزی که می‌دید حرفی نزد.

00:14:34.623 --> 00:14:37.501
بعدش هم، ازش عکس گرفتم.

00:14:37.585 --> 00:14:41.046 line:20%
<i>نیروهای امدادی مجبورن از
بین آوارها بخزن تا بتونن...</i>

00:14:41.249 --> 00:14:44.063
داشتم تصویر رو نگاه میکردم
و تلاش میکردم صداشو بشنوم

00:14:44.174 --> 00:14:45.676 line:20%
<i>...دارن با قربانی‌ها حرف می‌زنن...</i>

00:14:45.706 --> 00:14:51.052
اون تلویزیون اولین باری بود که
واقعاً داشتم نتیجۀ کار رو می‌دیدم.

00:14:59.899 --> 00:15:01.483
بدنم بی‌حس بود...

00:15:02.735 --> 00:15:04.028
...و نمی‌تونستم تکون بخورم.

00:15:05.029 --> 00:15:07.031
واقعاً هیچی حس نمی‌کردم.

00:15:09.700 --> 00:15:12.119
گرم و تاریک بود.

00:15:12.202 --> 00:15:13.704
هیچی نمی‌تونستم ببینم.

00:15:15.581 --> 00:15:18.083
هر نفسی که می‌کشیدم، می‌سوخت.

00:15:20.169 --> 00:15:21.795
فکر کردم شاید مردم.

00:15:24.924 --> 00:15:27.676
ولی بعد صدای یه آژیر رو از دور شنیدم.

00:15:28.761 --> 00:15:31.096
فهمیدم زنده‌به‌گور شدم.

00:15:32.765 --> 00:15:36.477
داشتم برای کمک فریاد
می‌زدم، ولی هیچی نمی‌شنیدم.

00:15:38.103 --> 00:15:39.897
چندش‌آورترین...

00:15:41.857 --> 00:15:43.025
...حس دنیا بود.

00:15:43.943 --> 00:15:44.944
فقط...

00:15:47.488 --> 00:15:49.573
تنها بودم.

00:15:54.244 --> 00:15:56.956
تو این مرحله، ارتباطات کاملاً قطع شده بود.

00:15:57.039 --> 00:15:59.375
خود سیستم‌های تلفن هم از کار افتاده بودن.

00:15:59.458 --> 00:16:02.920
برای همین یه ستاد فرماندهی تشکیل دادیم،

00:16:03.003 --> 00:16:06.340
و من واقعاً مجبور بودم از
پیک استفاده کنم تا پیام‌ها رو

00:16:06.423 --> 00:16:09.385
به سازمان‌های مختلف
انتظامی که اونجا بودن برسونم.

00:16:10.010 --> 00:16:13.764
و باید سریع منشأ انفجار رو پیدا می‌کردیم.

00:16:13.847 --> 00:16:16.409
درباره‌ی علت انفجار، چندتا
گزارش مختلف بهمون رسیده.

00:16:16.433 --> 00:16:18.578
شنیدیم که ممکنه انفجار لوله اصلی گاز باشه.

00:16:18.602 --> 00:16:19.996
مطمئن نیستیم چی شده.

00:16:20.020 --> 00:16:23.649
اداره‌ی آتش‌نشانی داره احتمال انفجار
لوله‌ی اصلی گاز رو بررسی می‌کنه.

00:16:23.732 --> 00:16:26.694 line:20%
اگه نشت گاز یا یه
چیزی تو این مایه‌ها نبود،

00:16:26.777 --> 00:16:30.781 line:20%
اگه بمب‌گذاری بود، یعنی
با یه کار خیلی پیچیده طرفیم.

00:16:30.864 --> 00:16:33.367
بعد از مشورت با تکنسین‌های بمبم،

00:16:33.450 --> 00:16:36.250
یه گودال بزرگ درست
جلوی ساختمون ایجاد شده بود،

00:16:37.121 --> 00:16:38.205
که نشون می‌داد

00:16:38.288 --> 00:16:40.749
منشأ خود بمب همونجا بوده.

00:16:42.334 --> 00:16:46.046
و جهت انفجار هم به سمت ساختمون بود.

00:16:46.547 --> 00:16:49.717
با جمع‌بندی همه‌ی این
اطلاعات، به این باور رسیدیم

00:16:49.800 --> 00:16:51.593
که این در واقع یه بمب‌گذاری بوده.

00:16:52.720 --> 00:16:55.931
ما هیچ‌وقت همچین بمبی
تو آمریکا ندیده بودیم.

00:16:56.974 --> 00:17:01.353 line:20%
حالا با موقعیتی روبرو بودم
که احتمالاً قرار بود تبدیل بشه به

00:17:01.437 --> 00:17:04.231
بزرگ‌ترین پرونده‌ی
تحقیقاتی در تاریخ اف‌بی‌آی.

00:17:04.314 --> 00:17:05.607
فقط برید کنار!

00:17:07.526 --> 00:17:09.528
حالا دیگه برای بازرس‌ها روشنه

00:17:09.611 --> 00:17:12.161
که انفجار عظیم ساختمان فدرال...

00:17:12.239 --> 00:17:14.658
هنوز آمار دقیقی از مجروحین
و مفقودین در دست نیست،

00:17:14.742 --> 00:17:17.619
و هنوز هیچ مظنون یا ادعای
مسئولیتی در کار نیست...

00:17:17.703 --> 00:17:19.913
...مسئول حمله‌ی بمب‌گذاری در اوکلاهما.

00:17:19.997 --> 00:17:21.290
همونطور که بیل نیلی گزارش داد...

00:17:21.373 --> 00:17:23.167
هیچ گزارشی وجود نداره...

00:17:24.501 --> 00:17:27.212
<i>- ...لس‌آنجلس... ...ایران
مظنون‌هایی رو مطرح کرد...</i>

00:17:27.296 --> 00:17:29.923
...ساختمون دادگاه‌های
جنایی، ساختمونی که همیشه...

00:17:34.845 --> 00:17:38.640
بمب‌گذاری اوکلاهماسیتی
بزرگ‌ترین خبر دنیا بود،

00:17:38.724 --> 00:17:40.225
از همون لحظه‌ای که اتفاق افتاد.

00:17:40.934 --> 00:17:44.563 line:20%
یه خبر بود که با هیچی از چیزایی که ما
تا حالا پوشش داده بودیم قابل مقایسه نبود،

00:17:44.646 --> 00:17:46.523 line:20%
چون ابعادش خیلی بزرگ بود.

00:17:47.024 --> 00:17:50.944
و حتی قبل از اینکه اف‌بی‌آی
بگه این یه حمله‌ی تروریستیه،

00:17:51.612 --> 00:17:54.312
مردم شروع کردن به
تحلیل و اینکه سعی کنن بفهمن

00:17:54.364 --> 00:17:56.634
کدوم جهنم‌دره‌ای ممکنه
این کار رو کرده باشه.

00:17:56.658 --> 00:18:00.996
از همون اول کلی سرنخ‌های مختلف
و عجیب‌غریب به دستمون می‌رسید.

00:18:03.239 --> 00:18:08.386
سه تا آقا رو دیدم، یه وانت
پُر آمونیوم نیترات خریدن.

00:18:08.517 --> 00:18:10.757
یه تاکسی گرفت؛ خب، یا تاکسی سبزه یا زرد.

00:18:10.897 --> 00:18:13.037
چاقوها رو چپونده بود تو بوت‌هاش.

00:18:13.079 --> 00:18:15.045
بیل و کلنگ و همه چی داشتن.

00:18:15.070 --> 00:18:16.139
موهای مشکی فِر پوست سبزه.

00:18:16.164 --> 00:18:17.591
عرب‌های سبزه‌رو ریش‌دار

00:18:17.616 --> 00:18:19.224
قدشون بین 5.6 تا 5.7 اینچ بود

00:18:19.249 --> 00:18:22.274
من میدونم بمبگذاری کار اینا بود

00:18:22.434 --> 00:18:24.311
اف‌بی‌آی یه اعلامیه داد

00:18:24.394 --> 00:18:30.067
که دنبال یه ماشین شاسی‌بلند قهوه‌ای
با دو تا سرنشین خاورمیانه‌ای می‌گردن.

00:18:30.150 --> 00:18:32.528
<i>دو مظنون اهل خاورمیانه توصیف شدن،</i>

00:18:32.611 --> 00:18:36.824
<i>حدود ۲۰ تا ۲۵ ساله و ۳۵ تا
۳۸ ساله، که هر دو ریش داشتن.</i>

00:18:36.907 --> 00:18:39.326
یهو همه‌مون دنبال این بودیم که ببینیم،

00:18:39.409 --> 00:18:41.453
آیا پای خاورمیانه‌ای‌ها در میونه؟

00:18:41.537 --> 00:18:43.455 line:20%
طبق گفته‌ی یه منبع دولتی آمریکا...

00:18:43.539 --> 00:18:47.751 line:20%
که به سی‌بی‌اس نیوز گفته بود، این کار
کاملاً نشونه‌های تروریسم خاورمیانه‌ای رو داره.

00:18:47.835 --> 00:18:52.506
اف‌بی‌آی به‌طور غیررسمی، این
اتفاق رو مرتبط با خاورمیانه می‌دونه.

00:18:52.589 --> 00:18:54.925
یه زن مسلمون با یه بچه.

00:18:55.008 --> 00:19:00.472
خیلی سریع، با یه سرعت خیلی
زیاد، با دخترش دوید و رفت.

00:19:00.556 --> 00:19:02.826
خیلی هم شیک پوشیده
بودن، و به نظرم عجیب بود.

00:19:02.850 --> 00:19:05.519
کلی آدم خاورمیانه‌ای
اونجا رفت‌وآمد می‌کردن.

00:19:06.103 --> 00:19:07.521
چطور آدمایی بودن؟

00:19:07.604 --> 00:19:10.858
قیافه‌شون… ببخشیدا، ولی به
نظر من همه‌شون شبیه هم‌ان.

00:19:10.941 --> 00:19:15.696
یکی می‌تونه چک کنه، امروز
دومین سالگرد حادثه‌ی وِیکوـه؟

00:19:16.196 --> 00:19:18.346
- دقیقاً همون روزه.
- یعنی همون روزی که منفجر شد؟

00:19:18.407 --> 00:19:21.118
- واسه همین نوزدهم اتفاق افتاد.
- دقیقاً روز حادثه‌ی وِیکو.

00:19:21.201 --> 00:19:22.953
- یا مسیح.
- سال ۹۳.

00:19:24.621 --> 00:19:28.584 line:20%
یکی از خبرنگارامون اومد و
اشاره کرد که امروز ۱۹ آوریله،

00:19:28.667 --> 00:19:32.921 line:20%
و این احتمال رو مطرح کرد که
ممکنه این تروریسم داخلی باشه.

00:19:33.630 --> 00:19:36.425 line:20%
نمی‌دونم برای رد کردن
این فرضیه هنوز زوده یا نه...

00:19:37.551 --> 00:19:39.487 line:20%
که این حمله یه جورایی...

00:19:39.511 --> 00:19:42.061 line:20%
انتقامِ اتفاقی بوده که دو سال
پیش تو همین روز در وِیکو افتاد.

00:19:43.031 --> 00:19:45.158
قرارگاه فرقه‌ی دیویدیَن وِیکو، تگزاس

00:19:48.645 --> 00:19:51.899
سال ۱۹۹۳، به فرقه‌ی
«برنچ دیویدیَن» حمله شد...

00:19:51.982 --> 00:19:54.651
...که رهبرشون مردی
به اسم دیوید کورِش بود...

00:19:54.735 --> 00:19:59.990
...و داشت یه زرادخونه‌ی خیلی بزرگ از
سلاح‌های غیرقانونی تو وِیکو (تگزاس) جمع می‌کرد.

00:20:00.949 --> 00:20:03.118
<i>پلیس ۹۱۱، چه کمکی از دستم برمیاد؟</i>

00:20:03.202 --> 00:20:05.954
<i>۷۵ نفر ساختمونمون رو محاصره
کردن، دارن بهمون شلیک می‌کنن.</i>

00:20:06.038 --> 00:20:08.683
<i>بهشون بگو اینجا زن و بچه
هست، عملیاتو متوقف کنن!</i>

00:20:08.707 --> 00:20:14.671
قضیه به درگیری مسلحانه و یه محاصره‌ی
۵۱ روزه کشید که اف‌بی‌آی وارد عمل شد.

00:20:14.755 --> 00:20:17.007
باب ریکس یکی از مأمورای اصلی بود...

00:20:17.090 --> 00:20:21.303
...که ماجرای محاصره‌ی فرقه‌ی برنچ
دیویدیَن در وِیکو رو رهبری می‌کرد.

00:20:21.386 --> 00:20:24.514
ما سعی می‌کردیم رو این تمرکز
کنیم که «میاین بیرون یا نه؟»

00:20:24.598 --> 00:20:27.976
جواب همیشه این بود: «منتظر
پیامی از طرف خدا هستم.»

00:20:28.060 --> 00:20:29.895
از همون اول می‌دونستیم...

00:20:29.978 --> 00:20:33.899
...حل کردن ماجرای وِیکو
فوق‌العاده سخت خواهد بود.

00:20:36.860 --> 00:20:41.490
نوزدهم آوریل، سعی کردن با گاز
اشک‌آور دیویدیَن‌ها رو بیرون بکشن...

00:20:41.573 --> 00:20:46.954
...که آتیش‌سوزی شد و ۷۶ نفر
کشته شدن، از جمله ۲۲ تا بچه.

00:20:49.915 --> 00:20:54.836
ماجرای وِیکو واقعاً بدترین نقطه
تو تاریخ معاصر اف‌بی‌آی بود،

00:20:54.920 --> 00:20:58.799
و تبدیل شد به یه نقطه‌ی کانونی
برای انواع و اقسام آدم‌هایی...

00:20:58.882 --> 00:21:02.636
...که نگران بودن دولت قراره
با اسلحه‌هاشون چیکار کنه.

00:21:02.719 --> 00:21:05.156
اینا ذره‌ای نگران اون زن و بچه‌ها نیستن.

00:21:05.180 --> 00:21:06.980
اصلاً برای چی رفته بودن اونجا؟

00:21:07.015 --> 00:21:10.978
به‌خاطر یه تفنگ کوفتی،
که حق داشته داشته باشه.

00:21:11.061 --> 00:21:14.398
سرتاسر کشور، تجمعات
اعتراضی برگزار می‌کردن.

00:21:14.481 --> 00:21:18.318 line:20%
مثلاً «کمیته‌ی ۱۷۷۶»، جلوی
بنای یادبود لینکلن تو واشنگتن.

00:21:18.402 --> 00:21:22.030
اگه قوانین غیرقانونی و
ناعادلانه‌ی اسلحه تصویب کنین...

00:21:22.114 --> 00:21:26.827
...که حق ما برای نگهداری و حمل
اسلحه رو سلب کنه، خدا به دادتون برسه!

00:21:28.996 --> 00:21:31.748 line:20%
و مردم شروع کردن به
تشکیل گروه‌های شبه‌نظامی.

00:21:31.832 --> 00:21:35.419
اِی‌تی‌اِف (اداره سلاح گرم) جنایتکاره،
نه من. من یه شهروند مطیع قانونم.

00:21:36.169 --> 00:21:38.797
من هشتاد و چند نفر رو تو وِیکو نکشتم.

00:21:38.880 --> 00:21:43.302 line:20%
گروه‌های راست افراطی
از انتقام‌جویی حرف می‌زدن،

00:21:43.385 --> 00:21:47.806 line:20%
که مردم باید در برابر کاری که
دولت فدرال کرده، مقابله به مثل کنن.

00:21:48.515 --> 00:21:51.059
قبل از بمب‌گذاری اوکلاهماسیتی،

00:21:51.143 --> 00:21:53.353
یه برخوردی با دادستان کل داشتم...

00:21:53.437 --> 00:21:54.980
...وقتی اومده بود اینجا.

00:21:55.480 --> 00:22:01.611
بهش گفتم: «شاید متوجه نباشید، ولی
اینجا ماجرای وِیکو هنوزم مسئله‌ی مهمیه.»

00:22:01.695 --> 00:22:05.157
و جوابش این بود: «فکر نکنم
دیگه کسی به وِیکو اهمیت بده.»

00:22:06.616 --> 00:22:08.076
راستش، به ما دستور داده بودن که...

00:22:08.160 --> 00:22:11.121
...عقب بکشیم و دیگه درمورد وِیکو حرف نزنیم.

00:22:11.788 --> 00:22:14.666
وقتی اون روز تصاویر بمب‌گذاری رو دیدم،

00:22:14.750 --> 00:22:18.170
همون لحظه به ذهنم رسید که
این قضیه حتماً به وِیکو ربط داره.

00:22:18.253 --> 00:22:20.297
و اونقدر تکان‌دهنده بود که...

00:22:20.380 --> 00:22:23.383
...مجبور شدم ماشینو نگه
دارم و کنار جاده بالا آوردم.

00:22:24.968 --> 00:22:28.430
دستیارم گفت: «باب، امروز نوزدهم آوریله.»

00:22:29.556 --> 00:22:34.102
و، خب… این باعث شد یه…
یه حس عجیبی بهم دست بده،

00:22:34.186 --> 00:22:37.147
و همون لحظه‌ی اول،

00:22:37.230 --> 00:22:43.403
به این باور رسیدم که به احتمال
خیلی زیاد این قضیه به وِیکو ربط داره.

00:22:44.279 --> 00:22:47.699 line:20%
هزاران نفر در این کشور هستن...

00:22:47.783 --> 00:22:49.326 line:20%
که اون تروریست‌ها رو…

00:22:49.409 --> 00:22:51.804 line:20%
منظورم حمله‌ی تروریستیه، اون رو...

00:22:51.828 --> 00:22:54.578 line:20%
یعنی بن‌بستِ وِیکو و آتیش‌سوزی بعدش رو...

00:22:54.623 --> 00:22:57.042 line:20%
برای خودشون مثل شلیک اول یه جنگ می‌دونن.

00:22:57.125 --> 00:22:59.975 line:20%
اون‌ها خودشون رو در
حال جنگ با دولت می‌دونن،

00:23:00.003 --> 00:23:02.053 line:20%
و معتقدن که اون شلیک اول بود.

00:23:02.130 --> 00:23:04.466 line:20%
این ترس کاملاً جدی وجود داشت...

00:23:04.549 --> 00:23:08.011
...که این فقط شروع ماجرایی خیلی بزرگ‌تره.

00:23:12.557 --> 00:23:14.726
اون روز صبح تلویزیون رو روشن کردم...

00:23:14.810 --> 00:23:16.353
...و ستونی از دود رو دیدم.

00:23:17.145 --> 00:23:20.607 line:20%
من مأمور اف‌بی‌آی و عضو
واحد اوکلاهماسیتی بودم.

00:23:20.690 --> 00:23:24.170 line:20%
ساختمون فدرال اِی. پی. مورا
محل کار چندتا اداره‌ی مختلف بود.

00:23:24.194 --> 00:23:25.695
من همه‌ی آدمای اونجا رو می‌شناختم.

00:23:27.614 --> 00:23:30.075
وقتی ساختمون رو دیدم،
سریع سوار ماشینم شدم،

00:23:30.158 --> 00:23:32.369
چراغ گردون رو گذاشتم
بالا، آژیر رو روشن کردم،

00:23:32.452 --> 00:23:34.287
و با سرعت به سمت مرکز
شهر اوکلاهماسیتی روندم.

00:23:34.955 --> 00:23:36.498
و داشتم پرواز می‌کردم.

00:23:36.581 --> 00:23:40.919
همه‌جا چراغ قرمز آژیرها بود،
از ماشینا دود سیاه بلند می‌شد،

00:23:41.002 --> 00:23:44.798
و بعد از یه پیچی رد شدم و
چشمم به ساختمون فدرال افتاد.

00:23:51.054 --> 00:23:52.139
می‌تونستم ببینمش.

00:23:52.222 --> 00:23:55.559
ولی مغزم چیزی که می‌دیدم رو هضم نمی‌کرد.

00:23:57.602 --> 00:24:00.939
و رفتم داخل تا هر کسی رو که از
بمب‌گذاری جون سالم به در برده...

00:24:01.022 --> 00:24:02.607
...و هنوز تو ساختمون بود، پیدا کنم.

00:24:04.234 --> 00:24:05.485
اما چیز عجیبی نیست

00:24:05.569 --> 00:24:09.364
که شخصی که یه بمب رو منفجر می‌کنه،

00:24:09.990 --> 00:24:11.867
یه بمب دوم هم کار گذاشته باشه،

00:24:11.950 --> 00:24:15.078
و اون بمب دوم برای حمله به
نیروهای امدادی طراحی شده.

00:24:16.663 --> 00:24:21.418
واسه همین یه عده‌ای همون موقع
داشتن دنبال هر نوع بمب دومی می‌گشتن.

00:24:24.463 --> 00:24:26.006 line:20%
دنبال سرنخ می‌گردیم.

00:24:26.089 --> 00:24:28.675 line:20%
دنبال مواد منفجره‌ای که پرت شده بیرون،

00:24:28.758 --> 00:24:30.886
هر چیزی که ممکنه به مردم آسیب بزنه.

00:24:31.511 --> 00:24:34.181
ساختمون نُه طبقه بود،

00:24:34.890 --> 00:24:38.393
و هر طبقه‌ش از بتنی به این ضخامت بود،

00:24:38.477 --> 00:24:40.327
و وسطش میلگرد داشت.

00:24:41.480 --> 00:24:45.150
و طبقات موقع ریختن،
مثل پنکیک رو هم افتادن.

00:24:46.443 --> 00:24:50.280
طبقه‌های بالا روی طبقه‌ی بعدی و
بعدی خراب شدن، تا جایی که رسیدن پایین

00:24:50.363 --> 00:24:54.363
و دیگه جایی برای رفتن نداشتن، و
این همون چیزیه که باید ازش رد بشی.

00:24:55.410 --> 00:24:58.371
اولین کاری که کردیم،
گشتن دنبال مجروح‌ها بود،

00:24:59.331 --> 00:25:00.931
و دکترها هم اومدن پایین،

00:25:00.957 --> 00:25:03.668
و همونجا، توی ساختمون،
قطع عضو انجام می‌دادن.

00:25:04.878 --> 00:25:07.964
وقتی یه جراح برای قطع
عضو، خزید داخل اون حفره،

00:25:08.048 --> 00:25:12.177
کیف پولش رو داد عقب و گفت:
«اگه اینجا ریخت، اینو بدین به همسرم.»

00:25:14.221 --> 00:25:16.932
داخل ساختمون، حرکت کردن خیلی سخت بود.

00:25:17.015 --> 00:25:19.768
هیچ‌کس نمی‌دونست
ساختمون سر پا می‌مونه یا نه.

00:25:21.811 --> 00:25:25.440
یه پرستار دوید داخل تا
ببینه می‌تونه کمکی بکنه یا نه،

00:25:26.399 --> 00:25:29.486
که یه تیکه بتن افتاد و خورد تو سرش،

00:25:29.569 --> 00:25:30.969
و در نهایت کشته شد.

00:25:40.497 --> 00:25:42.666
اینجا جسد هست. اینجا یه نفر رو داریم...

00:25:42.749 --> 00:25:44.292
صدای چندتا مرد رو شنیدم.

00:25:46.086 --> 00:25:48.186
شروع کردم به جیغ زدن، و
اونم شروع کرد به داد زدن،

00:25:48.255 --> 00:25:50.590
«یه زنده‌ پیدا کردیم.
نیروی کمکی می‌خوایم.»

00:25:51.424 --> 00:25:53.301
و گفت: «نمی‌تونیم ببینیمت.»

00:25:53.385 --> 00:25:56.535
«باید صدای خودت رو دنبال
کنیم. باهامون حرف بزن.»

00:25:58.223 --> 00:25:59.432
یه نفر دیگه پیدا کردیم!

00:26:00.016 --> 00:26:01.016
خوبه.

00:26:02.352 --> 00:26:03.687
سیم متصل بهش رو چک کن.

00:26:13.321 --> 00:26:16.950
می‌شنیدم که دارن نزدیک‌تر می‌شن،
و دست راستم بیرون زده بود...

00:26:17.033 --> 00:26:18.660
...از کنار تل آوار.

00:26:19.578 --> 00:26:23.164
و احساس کردم یکی دستم رو لمس کرد.

00:26:23.665 --> 00:26:26.251
و گفتم: «فکر کنم همین
الان به دستم دست زدید.»

00:26:26.334 --> 00:26:28.461
گفت: «پیرهن تنت چه رنگیه؟»

00:26:28.545 --> 00:26:31.965
گفتم: «نمی‌دونم.» و اون گفت:
«فکر کن! پیرهنت چه رنگیه؟»

00:26:32.924 --> 00:26:34.134
گفتم: «سبز.»

00:26:34.217 --> 00:26:38.263
و به محض اینکه گفتم سبز، احساس
کردم یه دست، دستم رو گرفت.

00:26:39.431 --> 00:26:42.601
با خودم گفتم: «دیگه
تمومه. الان یک، دو، سه...»

00:26:42.684 --> 00:26:44.834
...آماده‌ان که من رو بکشن بیرون.

00:26:46.284 --> 00:26:48.897
یک ساعت و بیست و شش
دقیقه بعد از انفجار بمب

00:26:55.030 --> 00:26:57.508
داشتم دور ساختمون راه
می‌رفتم، که چشمم افتاد بالا و...

00:26:57.532 --> 00:26:59.576
...بالای تل آوار رو دیدم،

00:27:00.994 --> 00:27:03.496
و همونجا بود که جعبه‌ی موشک «لاو» رو دیدم.

00:27:06.082 --> 00:27:08.960
موشک «لاو» (LAWS) یه راکت دوش‌پرتابه.

00:27:09.044 --> 00:27:10.795
یه خرج انفجاری بزرگ شلیک می‌کنه.

00:27:10.879 --> 00:27:12.422
وقتی به هدف می‌خوره، منفجر می‌شه.

00:27:13.048 --> 00:27:14.841
باهاش تانک رو منفجر می‌کنن.

00:27:15.759 --> 00:27:17.469
و یهو به من خبر رسید

00:27:17.552 --> 00:27:20.364
که یه بمب دیگه داخل
ساختمون «مورا» پیدا شده.

00:27:20.388 --> 00:27:21.782
این ساختمون دقیقاً همونجا بود،

00:27:21.806 --> 00:27:23.016
و مامانم اون تو بود.

00:27:23.099 --> 00:27:24.017
بمب پیدا شده!

00:27:24.100 --> 00:27:25.435
بمب! برید کنار.

00:27:26.436 --> 00:27:28.271
همه برید عقب، یه بمب دیگه پیدا شده!

00:27:28.813 --> 00:27:31.024
یه بمب دیگه! وای خدای من!

00:27:31.107 --> 00:27:33.193
وایسا.

00:27:33.823 --> 00:27:35.363
همه منطقه رو تخلیه کنند.

00:27:35.446 --> 00:27:37.066
همه واحدها بخش غربی...

00:27:37.091 --> 00:27:38.913
...ساختمان فدرال را تخلیه کنید.

00:27:38.938 --> 00:27:40.126
اونجا شرایط اضطراری داریم.

00:27:40.367 --> 00:27:43.203
سروصدای زیادی شنیدم.

00:27:43.703 --> 00:27:45.705
آوار یه جورایی شروع کرد به لرزیدن،

00:27:45.789 --> 00:27:49.542
و انگار می‌شنیدم که آدما
دارن از روی من می‌دوئن.

00:27:49.626 --> 00:27:51.544
- چه خبر شده؟
- یه بمب دیگه.

00:27:51.628 --> 00:27:54.273
<i>دارن به همه دستور تخلیه
می‌دن، حتی به ستاد فرماندهی.</i>

00:27:54.297 --> 00:27:57.247
همه داشتن با آخرین سرعت
از ساختمون می‌ریختن بیرون.

00:28:04.140 --> 00:28:05.350
من قبول نکردم برم.

00:28:05.850 --> 00:28:09.538
یه مأمور گشت، اسلحه‌ش رو گرفت سمت
پام و گفت: «اگه نری بهت شلیک می‌کنم.»

00:28:09.562 --> 00:28:10.873
گفتم: «ولی من اینجا چندتا بیمار دارم.»

00:28:10.897 --> 00:28:15.151
اونم گفت: «قسم می‌خورم
اگه نری تو پات شلیک کنم.»

00:28:16.194 --> 00:28:17.194
واسه همین منم رفتم.

00:28:17.237 --> 00:28:19.948 line:20%
<i>نگرانی‌های زیادی در
مورد انفجار دوم وجود داره.</i>

00:28:20.031 --> 00:28:22.283 line:20%
<i>دارن مرکز شهر اوکلاهاما
سیتی رو تخلیه می‌کنن.</i>

00:28:22.367 --> 00:28:24.720 line:20%
<i>پرسنل پزشکی هم دارن از صحنه فرار می‌کنن.</i>

00:28:24.744 --> 00:28:28.498
مردا شروع کردن به گفتن:
«یه بمب دیگه پیدا شده.»

00:28:30.583 --> 00:28:32.127
فهمیدم چه اتفاقی داره می‌افته.

00:28:34.003 --> 00:28:37.799
و فقط شروع کردم اسمم رو بهشون گفتن،
و اینکه به خانواده‌م بگن دوستشون دارم.

00:28:40.719 --> 00:28:42.929
داشتن من رو زنده به گور می‌کردن.

00:28:47.767 --> 00:28:50.311
و شروع کردم به فکر
کردن در مورد زندگی‌م، و...

00:28:52.856 --> 00:28:54.190
رابطه‌ها، و...

00:28:55.483 --> 00:28:57.986
اینکه با زندگی‌ت یه کاری
برای کمک به دیگران بکنی، و...

00:28:58.069 --> 00:28:59.946
من هیچوقت مادر نشده بودم.

00:29:01.990 --> 00:29:04.617
و ناگهان،

00:29:05.660 --> 00:29:07.036
همه چیز خیلی واضح شد.

00:29:08.121 --> 00:29:10.373
من جوری که واقعاً
می‌خواستم زندگی نکرده بودم.

00:29:11.666 --> 00:29:15.295
حالا که دارم می‌میرم،
بهش فکر می‌کنم و می‌فهمم...

00:29:16.212 --> 00:29:17.773
...نمی‌خوام اینطوری زندگی کنم.

00:29:17.797 --> 00:29:20.397
می‌خوام جور دیگه‌ای زندگی
کنم. ولی دیگه خیلی دیره.

00:29:24.929 --> 00:29:28.433
مردم، باید برید عقب‌تر.
عقب‌تر برید. برید عقب‌تر.

00:29:28.516 --> 00:29:31.436
- برو کنار احمق!
- ازتون می‌خوام برید عقب‌تر.

00:29:33.521 --> 00:29:36.733
خلاصه من و اون افسر
از نردبون‌ها رفتیم بالا.

00:29:37.609 --> 00:29:42.113
حالا باید اون رو از آوار
طبقه‌ی هشتم بیارم پایین

00:29:42.697 --> 00:29:46.701
و سریع از این نردبون بیام
پایین، چون نمی‌خوام منفجر بشه.

00:29:51.539 --> 00:29:55.585
رفتم اونجا، و روی قسمت
شلیک این موشک «لاو»،

00:29:55.668 --> 00:29:57.587
علامتی بود که نشون می‌داد مسلح شده.

00:29:57.670 --> 00:29:59.672
واسه همین یه طناب دورش بستیم.

00:29:59.756 --> 00:30:01.674
و جعبه رو داریم می‌آریم پایین.

00:30:05.595 --> 00:30:07.013
همین کارو کردیم.

00:30:07.096 --> 00:30:08.473 line:20%
گذاشتیمش تو کامیون.

00:30:08.556 --> 00:30:13.394 line:20%
بردنش به محوطه‌ی انفجار
بمبِ حومۀ شهر و آتیشش زدن.

00:30:16.648 --> 00:30:18.274
یه وسیله‌ی واقعی نبود.

00:30:18.358 --> 00:30:23.071
یه وسیله‌ی قلابی بود که قرار بود توی یه
عملیات ضربتی گمرک ازش استفاده کنن.

00:30:24.322 --> 00:30:26.407
و این خیلی اعصاب‌خوردکن بود...

00:30:26.491 --> 00:30:29.661
...چون باعث اختلال توی عملیات نجات شد.

00:30:30.161 --> 00:30:33.122
این شد که بعدش تونستم
اجازه بدم مردم برگردن داخل.

00:30:33.706 --> 00:30:36.584 line:20%
همچنین می‌خوایم این خبر رو هم اعلام کنیم.
مأمورین اِی.‌تی.‌اِف (اداره اسلحه و مهمات) تأیید کردن...

00:30:36.668 --> 00:30:40.380 line:20%
...که اون وسیله‌ی انفجاری که
پیدا کردن و باعث فرار مردم شد،

00:30:40.463 --> 00:30:43.466 line:20%
یه وسیله‌ی آموزشی بوده که
تو دفتر اِی.‌تی.‌اِف پیدا شده،

00:30:43.550 --> 00:30:47.720 line:20%
که یکی از دفاتر میدانی‌شون توی
همین ساختمون در اوکلاهماسیتیه.

00:30:47.804 --> 00:30:49.597
هنوز آدمایی داخل هستن.

00:30:49.681 --> 00:30:53.231
تو این لحظه مطمئن نیستن که
بعضی‌هاشون هنوز زنده‌ن یا نه.

00:30:53.977 --> 00:30:56.872
داشتم تو خیابون می‌دویدم که
رسیدم پای این ماشین آتش‌نشانی.

00:30:56.896 --> 00:31:00.650
مأمور ویژه «مت لاتسپایچ» رو
دیدم، و کاملاً معلوم بود که ناراحته.

00:31:00.733 --> 00:31:02.283
می‌گم: «مت، چه خبره؟»

00:31:02.360 --> 00:31:04.630
گفت: «یه نفر رو زنده
تو ساختمون جا گذاشتم.»

00:31:04.654 --> 00:31:07.615
ما فقط یه جورایی برگشتیم،
به ساختمون نگاه کردیم،

00:31:07.699 --> 00:31:09.242
و بعد هردومون راه افتادیم سمتش.

00:31:15.623 --> 00:31:16.916
کجاست؟

00:31:17.000 --> 00:31:19.252
گرد و خاک خیلی غلیظ بود،

00:31:19.335 --> 00:31:22.005
و می‌تونستی حس کنی ساختمون
هنوز داره تکون می‌خوره.

00:31:23.047 --> 00:31:24.299
و با خودم فکر می‌کردم،

00:31:25.508 --> 00:31:28.508
«کاش می‌تونستم یه بار دیگه به
بچه‌هام بگم که دوستشون دارم.»

00:31:30.013 --> 00:31:31.347
چون تو اون لحظه...

00:31:36.561 --> 00:31:39.261
...مطمئن نبودم که قراره
از اونجا زنده بیرون بیایم.

00:31:44.110 --> 00:31:48.865
و بعد رسیدیم به جایی که «ایمی»
زیر این آوارها دفن شده بود.

00:31:49.365 --> 00:31:52.410
یه تیکه بتن بود که این‌جوری افتاده بود،

00:31:53.286 --> 00:31:55.330
و ایمی هم درست این پایین بود،

00:31:57.624 --> 00:31:58.874
زیر تُن‌ها آوار.

00:32:02.253 --> 00:32:06.215
بعد صدای مردهایی رو شنیدم،
و یکی‌شون دستم رو گرفت.

00:32:06.883 --> 00:32:07.883
گرفتمش.

00:32:09.135 --> 00:32:11.387
تونست دست یکی رو بگیره،

00:32:11.471 --> 00:32:12.931
و اون داشت سعی می‌کرد کارش رو انجام بده،

00:32:13.014 --> 00:32:18.186
برای همین دستش رو گذاشت روی پوتین
«مت»، و اون هم پوتین مت رو چسبیده بود.

00:32:19.145 --> 00:32:20.980
این دفعه دیگه ولش نمی‌کنم.

00:32:23.566 --> 00:32:26.361
مت و آتش‌نشان‌ها شروع
کردن به دادن آوارها به من...

00:32:26.444 --> 00:32:28.994
...تا بدمشون به افسرای
پلیسی که همراهمون بودن.

00:32:30.406 --> 00:32:31.756
بعد کم‌کم دیدیمش.

00:32:31.824 --> 00:32:34.786
آدم باورش نمی‌شد: «آخه
چطور ممکنه هنوز زنده باشه؟»

00:32:37.038 --> 00:32:40.792
گیر کرده بودم، و همین‌طور که
داشتن آوارها رو از روم برمی‌داشتن،

00:32:41.292 --> 00:32:43.962
بهم گفتن که من هنوز روی صندلیم بودم،

00:32:44.462 --> 00:32:47.382
برعکس، زیر حدوداً سه متر آوار دفن شده بودم.

00:32:51.219 --> 00:32:52.887
بعد یهو گفتن:

00:32:52.971 --> 00:32:55.521
«تا سه می‌شماریم. احتمالاً دردت می‌آد.»

00:33:00.103 --> 00:33:04.649
و تا سه شمردن و کشیدن، و
من از زیر آوار بیرون اومدم.

00:33:06.234 --> 00:33:07.485
آره، همه‌ جام درد می‌کرد.

00:33:07.568 --> 00:33:09.362
تک‌تک عصب‌هام زنده شده بودن، اما...

00:33:10.238 --> 00:33:11.447
اون مهم نبود.

00:33:13.449 --> 00:33:16.049
من رو از پشت ساختمون فدرال بیرون بردن.

00:33:17.078 --> 00:33:19.288
باورم نمی‌شد چی داشتم می‌دیدم.

00:33:21.207 --> 00:33:23.543
نمی‌دونستم جراحاتم چی هستن.

00:33:23.626 --> 00:33:27.630
از دوستام خبر نداشتم،
اما هیچ‌وقت یادم نمی‌ره...

00:33:29.507 --> 00:33:33.344
...اون لحظه رو که به آسمون نگاه می‌کردم
و اون نفس‌های هوای تازه رو می‌کشیدم،

00:33:33.845 --> 00:33:36.764
و به خدا قول دادم که دیگه
هیچ‌وقت مثل قبل زندگی نکنم.

00:33:39.065 --> 00:33:40.718
دو ساعت و بیست و هشت
دقیقه بعد از انفجار بمب

00:33:40.768 --> 00:33:43.330
هنوز ترس زیادی در مرکز
شهر اوکلاهماسیتی وجود داره،

00:33:43.354 --> 00:33:46.024
در حالی که مقامات سعی
دارن بفهمن کار کی بوده

00:33:46.107 --> 00:33:48.107
و چه چیزی ممکنه از کارشون باقی مونده باشه.

00:33:49.736 --> 00:33:53.072
اغلب موارد، پرونده‌های
بمب‌گذاری خیلی سختن...

00:33:53.156 --> 00:33:54.949
...چون شواهد و مدارک از بین می‌رن.

00:33:56.701 --> 00:34:01.247
باید یه منطقه‌ای به وسعت تقریباً
ده بلوک ساختمانی رو بگردیم،

00:34:01.330 --> 00:34:04.250
و هر تیکه مدرکی رو که می‌تونیم جمع کنیم.

00:34:05.376 --> 00:34:08.212
از من پرسیدن که دوست
دارم کی برای کمک بیاد،

00:34:08.296 --> 00:34:12.300 line:20%
و من فکر کردم «دنی
کولسون» می‌تونه خیلی مفید باشه.

00:34:12.383 --> 00:34:14.677 line:20%
اون رئیس تیم رهایی گروگان‌ها بود.

00:34:14.761 --> 00:34:18.431 line:20%
وقتی رسیدم، مستقیم رفتم به مرکز
فرماندهی تا با «ریکس» ملاقات کنم.

00:34:18.931 --> 00:34:21.642
و اون گفت: «تو مسئولیت
جمع‌آوری شواهد رو به عهده بگیر،

00:34:21.726 --> 00:34:23.644
و من هم تحقیقات رو اداره می‌کنم.»

00:34:24.145 --> 00:34:28.066
تیم واکنش به صحنه جرم رو فرستادیم
و شروع به جستجوی محل کردیم.

00:34:28.149 --> 00:34:31.027
صدها نفر داشتن روی صحنه کار می‌کردن،

00:34:31.110 --> 00:34:34.530
به همین خاطر می‌تونستیم تحقیقات
رو به صورت سیستماتیک پیش ببریم.

00:34:35.114 --> 00:34:38.714 line:20%
سازمان‌های مجری قانون معتقدن که
یه بمب بوده، احتمالاً یه بمب ماشینی.

00:34:38.785 --> 00:34:39.970 line:20%
هنوز ثابت نشده.

00:34:39.994 --> 00:34:42.497 line:20%
هنوز پزشکی قانونی نظری نداده.

00:34:42.580 --> 00:34:44.665
چیزای زیادی رو زیر و رو کردیم.

00:34:44.749 --> 00:34:48.419
اما نکته کلیدی، دیفرانسیل اون کامیون بود.

00:34:49.253 --> 00:34:51.089
اولین مدرک کلیدی...

00:34:51.172 --> 00:34:54.467 line:20%
...یک بلوک اون‌ورتر از
ساختمون فدرال پیدا شد،

00:34:54.550 --> 00:34:57.845 line:20%
جلوی یه مجتمع آپارتمانی
به اسم «ریجنسی تاورز».

00:34:57.929 --> 00:34:59.180
یه آقایی بیرون بوده.

00:34:59.263 --> 00:35:02.642
یه صدای چرخشی شنیده،
تقریباً شبیه صدای هلیکوپتر،

00:35:03.351 --> 00:35:07.063
و ناگهان، این اکسل عقب پرت
می‌شه و می‌خوره به یه ماشین.

00:35:07.146 --> 00:35:11.442
اف‌بی‌آی اومد سراغ من چون ۱۶ سال
تو بخش سرقت خودرو کار کرده بودم.

00:35:11.526 --> 00:35:16.739
و وقتی اون محفظه اکسل رو
انقدر دور از خودِ ساختمون دیدم،

00:35:16.823 --> 00:35:21.160
مطمئن بودم که باید مال همون کامیونی
باشه که ساختمون رو منفجر کرده.

00:35:22.203 --> 00:35:24.956
انفجار انقدر شدید بود...

00:35:25.456 --> 00:35:27.556
...که باعث شد اکسل عقب اون کامیون...

00:35:27.583 --> 00:35:31.129
...که برای حمل بمب استفاده
شده بود، کنده بشه و پرت شه.

00:35:32.130 --> 00:35:34.257
فقط می‌تونستم آخرین شماره‌ش رو ببینم،

00:35:34.340 --> 00:35:39.262
و با یه ابزار شیمیایی و یه برس سیمی،
اونقدر تمیزش کردم تا به فلز خالص رسیدم،

00:35:39.345 --> 00:35:41.556
و بعد شماره رو از روی اکسل خوندم.

00:35:42.181 --> 00:35:43.850
و این یه سرنخ فوق‌العاده بود.

00:35:43.933 --> 00:35:46.978
و من با «اداره ملی سرقت خودرو» تماس گرفتم،

00:35:47.061 --> 00:35:51.941
و به اون خانم گفتم: «می‌خوام این شماره‌ی محرمانه رو
به یه شماره شناسایی کامل خودرو (VIN) تبدیل کنی.»

00:35:53.442 --> 00:35:55.945
گفت: «این کامیون هنوز اجاره‌اش تموم نشده.»

00:35:56.612 --> 00:36:00.324
اون کامیون دو روز قبلش

00:36:00.408 --> 00:36:03.536
تو تعمیرگاه «الیوت» در جانکشن
سیتیِ کانزاس، اجاره شده بود.

00:36:08.082 --> 00:36:11.520 line:20%
روز بمب‌گذاری، من تو یه دفتر
تک‌نفره تو سالینای کانزاس بودم.

00:36:11.544 --> 00:36:13.939 line:20%
فکر می‌کردم کل دخالتم تو این
ماجرا اینه که از تلویزیون تماشاش کنم،

00:36:13.963 --> 00:36:16.275 line:20%
و حرص بخورم که کاری از دستم برنمیاد.

00:36:16.299 --> 00:36:18.902
اما بعد از ظهر، حدود
ساعت سه، یه تلفن بهم شد.

00:36:18.926 --> 00:36:22.026
بهم گفتن کامیون تو جانکشن
سیتیِ کانزاس اجاره شده.

00:36:22.054 --> 00:36:24.533
تا می‌تونی سریع خودتو
برسون اونجا، مدارک رو بردار،

00:36:24.557 --> 00:36:26.350
و برسونشون به آزمایشگاه.

00:36:26.434 --> 00:36:29.437
و وقتی داشتم مدارک اجاره رو

00:36:29.520 --> 00:36:31.147
از تعمیرگاه «الیوت» بررسی می‌کردم،

00:36:31.230 --> 00:36:33.858
دیدم اسمی که اجاره کننده استفاده کرده بود،

00:36:33.941 --> 00:36:34.942 line:20%
رابرت کلینگ بود.

00:36:37.570 --> 00:36:39.197
شروع کردیم به بازجویی از افراد

00:36:39.280 --> 00:36:40.948
تو تعمیرگاه الیوت.

00:36:41.032 --> 00:36:43.732
فهمیدم که فرصت این رو داریم
که چندتا چهره‌نگاری انجام بدیم،

00:36:44.285 --> 00:36:46.412
و اف‌بی‌آی بهم زنگ زد و گفت

00:36:46.495 --> 00:36:48.515
که یه طراح چهره‌نگار رو سوار هواپیما کردن،

00:36:48.539 --> 00:36:50.875
و باید تا صبح اونجا باشن.

00:36:52.455 --> 00:36:55.709
هفت ساعت و بیست و
هشت دقیقه بعد از انفجار بمب

00:36:56.589 --> 00:36:59.675
رئیس‌جمهور کلینتون این واقعه رو
وضعیت اضطراری فدرال اعلام کرده.

00:36:59.759 --> 00:37:01.135
بحث بزرگی در گرفته بود

00:37:01.219 --> 00:37:04.430
سر اینکه آیا اطلاعات کامیون «رایدر»
(شرکت اجاره کامیون) رو منتشر کنیم یا نه.

00:37:04.513 --> 00:37:08.935
در نهایت، تصمیم گرفتیم که این کار
هزاران سرنخ بی‌ربط ایجاد می‌کنه،

00:37:09.644 --> 00:37:11.938
پس اون اطلاعات رو پیش خودمون نگه داشتیم.

00:37:12.521 --> 00:37:14.982 line:20%
ما در حال حاضر هیچ فرضیه‌ای

00:37:15.066 --> 00:37:19.362 line:20%
در مورد عاملین این بمب‌گذاری نداریم.

00:37:20.529 --> 00:37:25.284 line:20%
و صدها، و شایدم هزاران
سرنخ به دستمون رسیده

00:37:25.785 --> 00:37:29.789 line:20%
از افرادی که زنگ زدن تا کسایی
که ادعا می‌کنن شاهد عینی بودن.

00:37:29.872 --> 00:37:32.541 line:20%
تک‌تک این موارد خیلی جدی گرفته می‌شن.

00:37:33.376 --> 00:37:37.672 line:20%
ولی در این مقطع، نمی‌تونیم در مورد اینکه
چه کسی مسئول این کار بوده گمانه‌زنی کنیم.

00:37:37.755 --> 00:37:39.966 line:20%
قصدم این بود که به مردم آمریکا

00:37:40.049 --> 00:37:42.649
اطمینان بدم که این معما حل خواهد شد.

00:37:49.100 --> 00:37:50.977
آخرش رفتم به کلیسا.

00:37:51.769 --> 00:37:55.022
اونجا رو به عنوان مرکز اضطراری
آماده کرده بودن که همه برن و منتظر بمونن.

00:37:56.023 --> 00:37:57.483
همه خانواده‌ها اونجا بودن.

00:37:59.402 --> 00:38:01.612
هر کسی که یکی از عزیزانش
توی اون ساختمون بود.

00:38:07.285 --> 00:38:09.245
یادمه تونی اومد تو.

00:38:10.830 --> 00:38:11.956
و...

00:38:13.082 --> 00:38:15.543
تنها چیزی که... تنها
چیزی که یادمه چهره‌اش بود.

00:38:15.626 --> 00:38:17.878
حتی نمی‌تونستیم حرف بزنیم.

00:38:17.962 --> 00:38:19.380
فقط همدیگه رو بغل کردیم.

00:38:22.633 --> 00:38:24.260
تا شب بشه،

00:38:24.343 --> 00:38:27.972
کارم این بود که با همه‌ی اون پدر و
مادرهایی که اونجا بودن حرف بزنم،

00:38:28.055 --> 00:38:30.349
اونایی که از سرنوشت عزیزشون خبر نداشتن.

00:38:30.850 --> 00:38:32.786
حالا باید سری به رابین مارش بزنیم.

00:38:32.810 --> 00:38:34.395
اون با تعدادی از اعضای خانواده‌هاست

00:38:34.478 --> 00:38:38.482
که مثل خیلی‌های دیگه،
منتظر خبر هستن. رابین؟

00:38:39.108 --> 00:38:41.444 line:20%
بله. در حال حاضر
خانواده‌ی کوپر کنار ما هستن.

00:38:41.527 --> 00:38:43.779 line:20%
یه عکس از آنتونیوی کوچولو داریم.

00:38:43.863 --> 00:38:45.448 line:20%
شش ماهشه.

00:38:46.490 --> 00:38:49.368
این همون نوزادیه که الان
همه داریم براش دعا می‌کنیم.

00:38:50.536 --> 00:38:54.290 line:20%
چیزی که شنیدیم اینه که احتمالاً یه بچه،

00:38:54.373 --> 00:38:58.085 line:20%
یه کودک ناشناس که هویتش معلوم
نشده، ممکنه بچه خانواده‌ی کوپر باشه.

00:38:58.169 --> 00:39:01.213 line:20%
خانم کوپر، شما مرکز شهر کار
می‌کنید. از صبحتون برامون بگید.

00:39:01.297 --> 00:39:05.676 line:20%
اینکه آنتونیو کوچولو رو به مهدکودک
می‌بردین یه کار همیشگی بود؟

00:39:06.927 --> 00:39:09.847 line:20%
بله، هر روز می‌برمش اونجا و...

00:39:09.930 --> 00:39:13.559 line:20%
هر روز موقع ناهار می‌رم
می‌بینمش، و امروز نتونستم برم.

00:39:15.561 --> 00:39:18.111
یادمه اون شب اول، هوا خیلی سرد شد.

00:39:18.564 --> 00:39:20.691
دما خیلی پایین اومد.

00:39:22.735 --> 00:39:26.614
بارون شروع به باریدن کرد، و من فقط
با خودم می‌گفتم: «خدایا، لطفاً نذار بچه‌م...

00:39:26.697 --> 00:39:29.658
...تو اون ساختمون باشه، سرد و گرسنه، و...

00:39:31.118 --> 00:39:32.370
...و زخمی.»

00:39:32.453 --> 00:39:34.372
بدترین شب عمرم بود.

00:39:39.085 --> 00:39:42.647 line:20%
آخرین چیزی که هر کسی اینجا بهش نیاز
داشت، الان داره اتفاق میفته، و اون بارونه.

00:39:42.671 --> 00:39:45.841 line:20%
اما می‌تونید پشت سر من این
صحنه‌ی وهم‌انگیز رو ببینید.

00:39:45.925 --> 00:39:47.775
تلاش‌ها برای نجات امشب هم ادامه داره،

00:39:47.802 --> 00:39:51.180
و در حالی که امیدوارن که
بتونن بازمانده‌ها رو پیدا کنن،

00:39:51.263 --> 00:39:55.601 line:20%
یه خانم که کل روز رو صرف بیرون
کشیدن قربانی‌ها از زیر آوار کرده بود،

00:39:55.684 --> 00:39:59.313 line:20%
گفت که می‌ترسه آمار
تلفات به صدها نفر برسه.

00:40:05.665 --> 00:40:07.558
یک روز بعد از انفجار بمب

00:40:09.657 --> 00:40:12.844
امروز صبح تو اوکلاهماسیتی
یه داستان با پایان خوش داریم.

00:40:12.868 --> 00:40:15.454
داستان اِیمی پتی، که پنج ساعت

00:40:15.538 --> 00:40:18.874
تو آوار ساختمون «مورا» گیر افتاده
بود تا اینکه بالاخره نجات پیدا کرد.

00:40:18.958 --> 00:40:20.977
امروز صبح، اون در بیمارستان
«پرزبیتری» (Presbyterian) بستریه

00:40:21.001 --> 00:40:22.253
در اوکلاهماسیتی.

00:40:22.336 --> 00:40:23.504
حالتون چطوره؟

00:40:24.213 --> 00:40:26.757 line:20%
کوفته‌ام، ولی خیلی خوش‌شانسم که زنده‌ام.

00:40:26.841 --> 00:40:29.291 line:20%
پزشک‌ها در مورد وضعیتتون چی می‌گن؟

00:40:30.052 --> 00:40:34.557
خب، فقط یه کم کوفته خواهم
بود، و یه بریدگی بزرگ رو پام دارم.

00:40:35.141 --> 00:40:36.183
ولی خوب می‌شم.

00:40:38.185 --> 00:40:43.983
تلفن بی‌وقفه زنگ می‌خورد،

00:40:44.066 --> 00:40:46.652
خانواده‌های همکارام بودن

00:40:46.735 --> 00:40:48.988
که زنگ می‌زدن بپرسن آیا من...

00:40:50.364 --> 00:40:53.659
...اون شخص رو اون روز سر
کار دیدم؟ می‌دونستم چی تنش بود؟

00:40:56.036 --> 00:40:57.872
و من یادم نمیاد.

00:41:00.833 --> 00:41:02.334
امیدوارم پیداشون کنن.

00:41:02.418 --> 00:41:04.545
امیدوارم پیداشون کنن، و زنده باشن.

00:41:18.142 --> 00:41:20.269
نوزدهم آوریل روز وحشتناکی بود،

00:41:21.061 --> 00:41:25.483 line:20%
و بیستم آوریل لحظه‌ای بود که مردم...

00:41:27.234 --> 00:41:28.277 line:20%
...دور هم جمع شدن.

00:41:30.488 --> 00:41:34.074
مردم غذا میاوردن. مردم
همه‌جور چیزی میاوردن.

00:41:34.575 --> 00:41:38.078 line:20%
می‌تونید از این تابلو ببینید.
مردم برای کمک صف کشیدن.

00:41:38.162 --> 00:41:40.122 line:20%
با اینکه با هم اختلاف نظر داریم،

00:41:40.206 --> 00:41:43.417 line:20%
حداقل می‌تونیم برای کمک
به کسی، کنار هم باشیم.

00:41:46.378 --> 00:41:50.716
کم‌کم می‌دیدی که در
برابر این عمل جنون‌آمیز

00:41:50.799 --> 00:41:52.801
و وحشتناک،

00:41:53.636 --> 00:41:56.555
صدها و در نهایت هزاران

00:41:57.056 --> 00:41:58.474
حرکت محبت‌آمیز وجود داشت.

00:41:58.557 --> 00:42:02.269
از آدم‌هایی که دست یاری دراز کردن
و سعی کردن اوضاع رو بهتر کنن.

00:42:03.521 --> 00:42:06.232
یه مرکز خرید داخل
محوطه‌ی ما راه انداخته بودن.

00:42:06.315 --> 00:42:08.251
اگه چکمه نداشتی، بهت چکمه می‌دادن.

00:42:08.275 --> 00:42:11.379
اگه چیزی می‌خواستی بخوری،
داشتن. یه پاپاسی هم قبول نمی‌کردن.

00:42:11.403 --> 00:42:14.156 line:20%
مردم اوکلاهما فوق‌العاده بودن.

00:42:14.240 --> 00:42:16.283
فکر کنم همون چیزی بود
که باعث شد همه سرپا بمونن.

00:42:24.917 --> 00:42:26.335
چهره‌نگار رسید...

00:42:26.418 --> 00:42:28.568 line:20%
و شروع کرد به کار
کردن با اون سه تا شاهد...

00:42:28.629 --> 00:42:29.922 line:20%
از تعمیرگاه «اِلیوت».

00:42:34.093 --> 00:42:37.513
غافلگیر شده بود چون
شاهد اول داشت مشخصات...

00:42:37.596 --> 00:42:40.116
...یه مرد سفیدپوست رو می‌داد
که قیافه‌اش به ارتشی‌ها می‌خورد.

00:42:40.140 --> 00:42:41.767
نه یه مرد خاورمیانه‌ای.

00:42:43.352 --> 00:42:45.396
و ساعت هفت شده بود.

00:42:45.479 --> 00:42:46.855
ما دوتا طرح چهره داشتیم.

00:42:46.939 --> 00:42:49.191
جان دوی (هویت نامعلوم) شماره
یک و اون یکی، جان دوی شماره دو.

00:42:52.069 --> 00:42:57.908
بعدش تیم‌هایی از مأمورها رو فرستادم که برن و یه
پرس‌وجوی میدانی توی منطقه «جانکشن سیتی» انجام بدن،

00:42:57.992 --> 00:43:00.470
تا ببینن کسی این دو نفر رو دیده یا نه.

00:43:00.494 --> 00:43:02.472
کامیون «رایدر» (شرکت اجاره
کامیون) یا یه کامیون بزرگ...

00:43:02.496 --> 00:43:03.747
ایست بازرسی راه انداختیم.

00:43:03.831 --> 00:43:06.959
با هر کسی که ممکن بود
کامیون رایدر رو دیده باشه...

00:43:07.042 --> 00:43:10.129
...یا فرد مشکوکی رو توی اون منطقه
در حال فعالیت دیده باشه، مصاحبه کردیم.

00:43:13.424 --> 00:43:15.926 line:20%
اون روز صبح، به دفتر منشی دادگاه زنگ زدم.

00:43:17.386 --> 00:43:20.347 line:20%
داشتم سعی می‌کردم تیموتی
مک‌وی رو همون روز بیارم دادگاه.

00:43:21.223 --> 00:43:25.644
اونا هم گفتن: «امروز نمی‌تونیم بیاریمش.
سرمون شلوغه.» منم گفتم: «باشه.»

00:43:27.187 --> 00:43:29.137
تیموتی مک‌وی رو یه روز دیگه هم نگه داشتیم.

00:43:31.025 --> 00:43:33.652
حالتون چطوره؟ داریم در مورد یه تحقیق...

00:43:33.736 --> 00:43:35.613
...در مورد بمب‌گذاری
اوکلاهماسیتی کار می‌کنیم.

00:43:35.696 --> 00:43:39.366 line:20%
مأمورها کپی‌هایی از چهره‌نگاری
رو برداشتن و به رستوران‌ها،

00:43:39.450 --> 00:43:42.328
فروشگاه‌های لوازم یدکی و هتل‌ها رفتن.

00:43:42.411 --> 00:43:45.164
مأمورهای اف‌بی‌آی واقعاً
مغازه به مغازه می‌رفتن،

00:43:45.247 --> 00:43:48.667
و می‌پرسیدن: «اینا رو دیدین؟
این آدم‌ها رو می‌شناسین؟»

00:43:48.751 --> 00:43:51.545
تو چهار ساعت، کلی از
کسب‌وکارها رو پوشش دادن.

00:43:51.629 --> 00:43:53.380
و بعد خیلی خوش‌شانس بودیم...

00:43:53.464 --> 00:43:56.467
...که یه تیم رفت داخل هتل «دریم‌لند»،

00:43:56.550 --> 00:43:58.761
و با صاحبش، لیا مک‌گاون، صحبت کرد.

00:43:59.386 --> 00:44:02.949
وقتی ازش پرسید: «اخیراً کسی رو اینجا
داشتین که کامیون «رایدر» داشته باشه؟»

00:44:02.973 --> 00:44:05.059
اونم گفت: «راستش رو بخواین، آره.»

00:44:05.142 --> 00:44:09.938
چهره‌نگاری‌ای رو که تو تعمیرگاه
«اِلیوت» کشیده شده بود نشونش می‌دیم،

00:44:10.022 --> 00:44:12.816
و می‌گه: «آره، خیلی شبیه همون کسیه...

00:44:12.900 --> 00:44:15.152
...که اینجا بود و کامیون رایدر داشت.»

00:44:15.235 --> 00:44:18.072
تصویر کلی آقای مک‌وی بود.

00:44:18.739 --> 00:44:21.575
و اونا یه نگاهی به من انداختن و گفتن:
«مک‌وی؟» انگار که دارم دروغ می‌گم.

00:44:21.659 --> 00:44:24.078
من دروغ نمی‌گفتم. اونجا
اسمش رو آقای مک‌وی نوشته بود.

00:44:24.703 --> 00:44:27.303
این اولین باری بود که
اسم تیم مک‌وی رو می‌شنیدیم.

00:44:28.374 --> 00:44:31.919 line:20%
پرسیدم: «کسی جستجوی آفلاین ان‌سی‌آی‌سی
(پایگاه داده ملی جرایم) رو انجام داده؟»

00:44:32.002 --> 00:44:35.673
ان‌سی‌آی‌سی پایگاه داده‌ی همه‌ی
بازداشت‌هاییه که تو کشور انجام شده.

00:44:37.675 --> 00:44:42.179
سال ۱۹۹۵، نوارهای کامپیوتری
واقعی وجود داشت که بهت می‌گفت...

00:44:42.262 --> 00:44:44.682
...یه نفر توسط پلیس کنار زده شده یا نه.

00:44:44.765 --> 00:44:48.165
بهت می‌گفت کجا و کی کنار زده شده.

00:44:48.852 --> 00:44:52.189
اما اگه اطلاعاتی از اون
داده‌های آفلاین می‌خواستی،

00:44:52.272 --> 00:44:56.485
باید از کامپیوتر می‌خواستی
که این اسم رو پیدا کنه.

00:44:58.612 --> 00:45:01.018
بعد یه نوار می‌ذاشتی، جستجو می‌کرد.

00:45:01.115 --> 00:45:03.450
درش می‌آوردی، یکی دیگه
می‌ذاشتی، جستجو می‌کرد.

00:45:04.243 --> 00:45:05.703
انگار همه چی تو دورِ آهسته بود.

00:45:08.330 --> 00:45:10.833
هم‌زمان، سوابق تلفن رو هم چک کردیم.

00:45:11.834 --> 00:45:17.840
هر تماسی که از اتاق ۲۵ متل «دریم‌لند» گرفته
شده بود، همون اتاقی که مک‌وی اجاره کرده بود.

00:45:19.633 --> 00:45:23.929
شبِ شنبه، به یه رستوران محلی زنگ زده بود،

00:45:24.012 --> 00:45:28.684
جایی که سفارشی به اسم
رابرت کلینگ ثبت شده بود.

00:45:29.685 --> 00:45:33.814
ما می‌دونیم که رابرت کلینگ همون اسمیه
که برای اجاره کامیون رایدر استفاده شده بود.

00:45:34.314 --> 00:45:38.277
پس حالا می‌دونیم که یا تیموتی
مک‌وی خودِ رابرت کلینگه،

00:45:38.360 --> 00:45:41.113
یا با یه رابرت کلینگ در ارتباطه.

00:45:42.281 --> 00:45:47.327
حداقل روی یکی از توطئه‌گرهای
این بمب‌گذاری متمرکز شدیم.

00:45:49.291 --> 00:45:52.111
سی و یک ساعت بعد از انفجار بمب

00:45:58.547 --> 00:46:00.883 line:20%
بازرسان خودرویی را شناسایی کرده‌اند...

00:46:01.550 --> 00:46:04.511 line:20%
که در ارتباط با حمله‌ی دیروز
مورد استفاده قرار گرفته...

00:46:05.179 --> 00:46:07.473
...به ساختمان فدرال در اوکلاهماسیتی.

00:46:08.849 --> 00:46:11.059
تحقیقات بیشتر مشخص کرده است...

00:46:11.143 --> 00:46:14.730
...که دو مرد سفیدپوست با
این خودرو در ارتباط بوده‌اند.

00:46:16.690 --> 00:46:19.651
چهره‌نگاری ترکیبی این
دو مرد آماده شده است.

00:46:20.736 --> 00:46:22.863
هرکس اطلاعاتی درباره این دو مرد دارد...

00:46:22.946 --> 00:46:26.116
...باید فوراً آن را در اختیار
نزدیک‌ترین دفتر اف‌بی‌آی قرار دهد.

00:46:26.867 --> 00:46:29.286
وقتی چهره‌نگاری‌ها رو دیدیم، مخم سوت کشید.

00:46:29.995 --> 00:46:31.789 line:20%
شبیه دوتا دهاتی بودن!

00:46:31.872 --> 00:46:34.601 line:20%
انگار دنبالشونن که یه
کامیون آبجو رو دزدیدن.

00:46:34.625 --> 00:46:36.376 line:20%
اینا اصلاً به اون آدم‌هایی نمی‌خوردن...

00:46:36.460 --> 00:46:39.755
...که فکر کنی مغز متفکر
این انفجار عظیم باشن.

00:46:39.838 --> 00:46:42.716
و فکر کنم ما دلمون می‌خواست فکر
کنیم یکی دیگه این کار رو با ما کرده.

00:46:42.800 --> 00:46:45.594
و باز هم، میچ و جنیفر، عجب تغییر بزرگی،

00:46:45.677 --> 00:46:47.137
نسبت به زمانی که تمام جو‌سازی‌ها،

00:46:47.221 --> 00:46:50.283
و برداشت‌ها به سمت بنیادگرایان اسلامی بود،

00:46:50.307 --> 00:46:54.603
و حالا، ناگهان، تمرکز
توجهات برگشته روی «ویکو»

00:46:54.686 --> 00:46:57.147
تمرکز برگشته روی تروریسم داخلی...

00:46:57.231 --> 00:46:59.042
به جای تروریسم بین‌المللی.

00:46:59.066 --> 00:47:02.319
و متوجه می‌شی که...

00:47:02.402 --> 00:47:05.197
وای... اینا که از خودمونن.

00:47:11.541 --> 00:47:13.661
دو روز بعد از انفجار بمب

00:47:13.914 --> 00:47:15.290
اندوه همچنان عظیم است،

00:47:15.374 --> 00:47:18.168 line:20%
و اینجا در اوکلاهماسیتی
ساعت به ساعت بیشتر می‌شود.

00:47:18.252 --> 00:47:21.397 line:20%
خشم نیز همینطور. این را از مردمی
می‌شنویم که با کانال ما تماس می‌گیرند.

00:47:21.421 --> 00:47:23.799
<i>بیایید به اطلاعات مظنون
نگاهی بیندازیم که...</i>

00:47:23.882 --> 00:47:25.884
<i>...دیروز بعد از ظهر
توسط اف‌بی‌آی منتشر شد.</i>

00:47:26.385 --> 00:47:29.638
<i>اول از همه، رسانه‌ها از یک مرد سفیدپوست
با قد حدوداً ۱۷۸ سانتی‌متر رونمایی کردند.</i>

00:47:29.735 --> 00:47:33.002
جالبه، وقتی توی سلول بودم، این
مشخصات رو از چهره‌نگاری دادن

00:47:35.893 --> 00:47:40.846
یکی از بچه‌های اونجا به شوخی
گفت: "هی، تو تازه واردی!

00:47:40.954 --> 00:47:44.086
و منم گفتم: «آره، ولی به
این توضیحات گوش کن.

00:47:44.180 --> 00:47:46.646
اینکه من نیستم. من قدم ۱۸۸ سانته... و
ما همینجوری به شوخی کردن ادامه دادیم.

00:47:46.813 --> 00:47:50.465
و بعد، آنها هم دربست قبول کردند
که من با مشخصات جور در نمی‌آیم.

00:47:50.490 --> 00:47:53.569
و بعد، شکشون همونجا از بین رفت.

00:48:03.547 --> 00:48:05.997
فردا صبح پا می‌شم، میام به ستاد فرماندهی.

00:48:06.049 --> 00:48:09.136
همه هیجان‌زده‌ان و منم
اینجوریم که «چه خبر شده؟»

00:48:09.928 --> 00:48:12.014
والت لامار میاد تو دفترم...

00:48:12.097 --> 00:48:14.200
...و می‌گه: «رئیس، باورت نمی‌شه.»

00:48:14.224 --> 00:48:17.728
«تیموتی مک‌وی تو «پِری»، اوکلاهما،

00:48:17.811 --> 00:48:20.022
حدود یک ساعت بعد از بمب‌گذاری دستگیر شده.»

00:48:21.440 --> 00:48:24.818
نزدیکای ظهر، یه تلفن از اف‌بی‌آی داشتم،

00:48:24.902 --> 00:48:27.738
و می‌خواستن بدونن تیم
مک‌وی هنوز تو بازداشته یا نه.

00:48:28.447 --> 00:48:29.615
منم گفتم،

00:48:29.698 --> 00:48:32.200 line:20%
«مک‌وی رو بردن دادگاه،»

00:48:32.284 --> 00:48:35.454 line:20%
«و همین الان که داریم حرف
می‌زنیم جلوی قاضی وایستاده.»

00:48:36.330 --> 00:48:39.833
اون ۳۵، ۴۵ دقیقه مونده
بود که آزاد بشه و بره.

00:48:41.418 --> 00:48:42.836
اون شاه‌مهره‌ایه...

00:48:42.920 --> 00:48:45.672
...که قراره کل این
تحقیقات رو به هم وصل کنه.

00:48:45.756 --> 00:48:48.091
من به «دنی» دستور دادم بره پِری

00:48:48.175 --> 00:48:52.179
و آماده‌ی انتقال مک‌وی
به اوکلاهاما سیتی بشه.

00:48:52.262 --> 00:48:53.722
گفت: «دنی، برو بیارش.»

00:48:59.978 --> 00:49:02.022
کم‌کم خبر به گوشمون
رسید که یه نفر دستگیر شده،

00:49:02.105 --> 00:49:05.605 line:20%
و اون شخص تو دادگاه بخش
نوبِل تو شهر پری، اوکلاهاما، است.

00:49:07.778 --> 00:49:11.323
واسه همین من و فیلمبردار
سوار ماشین شدیم و رفتیم پری.

00:49:15.243 --> 00:49:18.789 line:20%
یک گزارش ویژه داریم از CBS،
مبنی بر احتمال دستگیری یک نفر.

00:49:18.872 --> 00:49:20.922 line:20%
ببینیم می‌تونیم همین الان
ارتباط برقرار کنیم یا نه.

00:49:20.958 --> 00:49:25.837 line:20%
به ما خبر دادن که یه مظنون، یک
شخص در پری، اوکلاهاما، دستگیر شده،

00:49:25.921 --> 00:49:28.590 line:20%
که مشخصاتش با یکی از مظنون‌ها تطابق داره،

00:49:28.674 --> 00:49:31.343
همون چهره‌نگاری‌ای که دیروز منتشر شد.

00:49:32.219 --> 00:49:34.721 line:20%
بعدش، همزمان با قضیه‌ی پری،

00:49:34.805 --> 00:49:37.724 line:20%
خبردار شدیم که تو دِکِر، میشیگان
هم عملیات یورش در جریانه.

00:49:38.934 --> 00:49:41.478
چون تو برگه‌ی ثبت مشخصاتش تو بازداشتگاه،

00:49:41.561 --> 00:49:45.649
مک‌وی آدرس خونه‌ش رو
یه آدرس تو دِکِر داده بود.

00:49:46.316 --> 00:49:48.443
و تو متل دریم‌لند هم،

00:49:48.527 --> 00:49:52.489
تیموتی مک‌وی همون آدرس تو
میشیگان رو استفاده کرده بود.

00:49:53.031 --> 00:49:57.160
پس یه نفر تو اون خونه
مستقیماً با خود بمب در ارتباطه.

00:49:57.744 --> 00:50:00.664
این خبر خیلی سریع تو
رسانه‌های سراسری پخش شد.

00:50:00.747 --> 00:50:04.126 line:20%
<i>مقامات تونستن محل یه مظنون
احتمالی رو تو یه خونه پیدا کنن</i>

00:50:04.209 --> 00:50:05.127 line:20%
<i>تو یه منطقه‌ی روستایی</i>

00:50:05.210 --> 00:50:10.257 line:20%
<i>و الان توسط مقامات فدرال،
محلی و ایالتی محاصره شده.</i>

00:50:10.340 --> 00:50:13.385 line:20%
تو اتاق خبر همه‌جا تلویزیون
روشنه، و سرتو که بلند می‌کنی،

00:50:13.468 --> 00:50:17.264 line:20%
تصاویر زنده‌ای از یه خونه‌ی
روستایی تو دِکِر، میشیگان می‌بینی،

00:50:17.347 --> 00:50:19.349 line:20%
که داره توش عملیات انجام می‌شه.

00:50:19.433 --> 00:50:23.854 line:20%
متوجه می‌شیم که اون خونه مال
شخصی به اسم «جیمز نیکولز»ـه،

00:50:23.937 --> 00:50:27.441 line:20%
و یه برادر به اسم «تری نیکولز»
هم داره که اونم همونجا زندگی می‌کنه.

00:50:27.524 --> 00:50:29.943 line:20%
<i>ممکنه تو این خونه یا ساختمون پشتی...</i>

00:50:30.027 --> 00:50:34.698 line:20%
<i>...یه «جری لین نیکولز»، یا یه
«جیمز داگلاس نیکولز»، چند تا برادر،</i>

00:50:34.781 --> 00:50:37.492 line:20%
<i>یکی‌شون، هر دوشون، یا چند تا
از اعضای خونواده‌شون باشن.</i>

00:50:37.576 --> 00:50:42.205
<i>و این‌ها دو مظنون احتمالی
بمب‌گذاری اوکلاهاما سیتی هستن.</i>

00:50:42.289 --> 00:50:44.892
<i>ببینید، این ارتباط ماجراست با دِکِرِ میشیگان.</i>

00:50:44.916 --> 00:50:47.016
<i>و همچنین اسم مردی که...</i>

00:50:47.044 --> 00:50:50.255
<i>...در پریِ اوکلاهاما دستگیر شده رو
هم فهمیدیم. شخصی به نام تیموتی مک‌وی.</i>

00:50:50.338 --> 00:50:53.842
<i>این همون کسیه که امروز تو
پری، اوکلاهاما، دستگیر شد.</i>

00:50:53.925 --> 00:50:57.220
ما خونه رو محاصره کردیم، و همه
چی داشت از تلویزیون ملی پخش می‌شد،

00:50:57.304 --> 00:51:00.557 line:20%
برای همین شرایط فوق‌العاده خطرناک بود.

00:51:00.640 --> 00:51:03.351 line:20%
<i>دارن می‌رن تو خونه. وارد خونه می‌شن.</i>

00:51:03.435 --> 00:51:06.146 line:20%
<i>شما احتمالاً حتی بهتر از من هم می‌بینید.</i>

00:51:07.606 --> 00:51:09.858 line:20%
<i>به نظر میاد دارن وارد خونه می‌شن.</i>

00:51:09.941 --> 00:51:15.072 line:20%
اف‌بی‌آی وارد خونه‌ی دِکِر
شد، ولی کسی رو پیدا نکردن.

00:51:19.868 --> 00:51:23.097 line:20%
<i>در حال حاضر می‌خوایم ارتباط مستقیم
برقرار کنیم با پری، اوکلاهاما، با رابین مارش.</i>

00:51:23.121 --> 00:51:24.122 line:20%
<i>رابین.</i>

00:51:24.206 --> 00:51:26.806 line:20%
در همون حین، وقتی داشتیم
از اونجا گزارش زنده می‌رفتیم،

00:51:26.875 --> 00:51:29.544
آدم‌های بیشتری جمع شدن، و
من یه نگاهی به دور و برم انداختم،

00:51:29.628 --> 00:51:31.481
و دیدم هزاران نفر اونجان.

00:51:31.505 --> 00:51:34.132
<i>و رسانه‌هایی از سراسر جهان...</i>

00:51:34.216 --> 00:51:35.884
<i>...تو این شهر کوچیکِ اوکلاهاما جمع شدن.</i>

00:51:35.967 --> 00:51:39.805 line:20%
<i>و دارید می‌بینید که چندتا
مأمور لباس شخصی وارد...</i>

00:51:39.888 --> 00:51:41.389 line:20%
<i>...بازداشتگاه بخش نوبل می‌شن.</i>

00:51:41.473 --> 00:51:44.035 line:20%
<i>همین الان پلیس بزرگراه
اوکلاهاما اونا رو رسوند.</i>

00:51:44.059 --> 00:51:46.228 line:20%
مک‌وی خیلی نزدیک بود که آزاد بشه.

00:51:46.311 --> 00:51:47.813 line:20%
قرار بود از اونجا بره.

00:51:47.896 --> 00:51:50.565 line:20%
ولی شانس آوردیم که قبل از آزادیش رسیدیم.

00:51:50.649 --> 00:51:53.944 line:20%
اگه تیموتی مک‌وی رو تو
اون لحظه پیدا نکرده بودیم،

00:51:54.027 --> 00:51:57.489
وضع فوق‌العاده عذاب‌آور می‌شد...

00:51:57.572 --> 00:51:58.949
...برای تمام کسانی که درگیر بودن.

00:52:00.200 --> 00:52:02.619 line:20%
یادمه داشتم از پله‌ها می‌رفتم بالا،

00:52:02.702 --> 00:52:05.056 line:20%
و یه آقایی اونجا بود با کلاه کابویی.

00:52:05.080 --> 00:52:07.350 line:20%
اومد جلو و گفت: «شماها از اف‌بی‌آی هستین؟»

00:52:07.374 --> 00:52:08.458
گفتم: «بله، قربان.»

00:52:08.542 --> 00:52:10.728
گفت: «اگه سر مدارک به مشکل خوردین،»

00:52:10.752 --> 00:52:13.255 line:20%
«این پسره رو از در پشتی بفرستین
بیرون، ما خودمون حسابشو می‌رسیم.»

00:52:13.755 --> 00:52:16.675 line:20%
تنش خیلی بالا بود. این
جمعیت می‌خواست ببینتش.

00:52:17.342 --> 00:52:20.442
باید از جلو ولش کنن بیرون،
تا همه دلی از عزا دربیارن.

00:52:20.762 --> 00:52:23.056 line:20%
اگه مقصرن، اون حرومزاده‌ها رو بکشید.

00:52:23.140 --> 00:52:24.740
- برو جلوی دوربین بگو.
- بکشیدش.

00:52:25.433 --> 00:52:27.853
- بکشیدش.
- منم می‌گم باید بکشنش.

00:52:28.520 --> 00:52:32.941
سرمو که بلند می‌کنم، می‌بینم یه تیم SWAT (پلیس
ویژه) بالای ساختمون دادگاه بخش نوبل مستقر شده.

00:52:33.024 --> 00:52:36.319
همش با خودم می‌گفتم: «باید
این یارو رو از اینجا ببرن.»

00:52:37.112 --> 00:52:41.324
من واقعاً نگران بودم یه آدم
بدی بخواد بگیردش یا بکشدش.

00:52:41.408 --> 00:52:43.785
یعنی اگه عضو یه سازمانی باشه،

00:52:43.869 --> 00:52:46.681
اگه من رئیس اونجا بودم، اولین
کسی که می‌کشتم خود اون بود.

00:52:46.705 --> 00:52:48.582
نمی‌خوام دهن‌لقی کنه و همه‌چیو لو بده.

00:52:50.292 --> 00:52:54.296
ما فقط منتظر بودیم و منتظر.
هیجان خیلی بالا گرفته بود.

00:52:56.464 --> 00:52:59.364
اولین باری که مک‌وی رو دیدم،
شبیه همون چهره‌نگاری بود.

00:52:59.831 --> 00:53:01.611
اون گفت، میدونی واسه چی ما اینجاییم؟

00:53:01.723 --> 00:53:05.270
منم گفتم، آره ، فکر کنم
واسه اون قضیه اوکلاهماسیتی.

00:53:05.447 --> 00:53:07.887
منم اینجوری بودم که، از
اینجا به بعدش، من وکیل می‌خوام

00:53:08.185 --> 00:53:10.312
وظیفه‌ی منه که از مک‌وی محافظت کنم.

00:53:10.395 --> 00:53:13.481
دلم نمی‌خواد ازش محافظت کنم، ولی کارمه.

00:53:13.828 --> 00:53:16.895
گفتم: خب، می‌تونم یه جلیقه داشته
باشم؟ می‌شه یه جلیقه ضدگلوله بگیرم؟

00:53:17.241 --> 00:53:19.028
اگه قراره گلوله‌ای بخورم،
می‌خورم دیگه، اما...

00:53:19.101 --> 00:53:21.014
دوباره می‌پرسم: قراره یه جلیقه بگیرم؟

00:53:21.340 --> 00:53:23.107
و اونا هم گفتن: نه

00:53:23.165 --> 00:53:25.552
منم گفتم: خب، کفشی چیزی به ما نمی‌دید؟

00:53:25.886 --> 00:53:27.679
و اونا هم گفتن: هیچ کفشی بهت نمی‌دن

00:53:30.874 --> 00:53:31.874
ممنونم.

00:53:56.488 --> 00:53:59.701
سخت بود که حرفای تک‌تک رو تشخیص بدم
چون همه‌شون همزمان داد می‌زدن، درسته؟

00:54:00.043 --> 00:54:01.596
ولی من یکیشو قشنگ یادمه.

00:54:01.627 --> 00:54:05.300
شنیدم که می‌گفت: اینجا رو نگاه کن
حرومزاده بچه‌کش. تو چشمام نگاه کن.

00:54:05.520 --> 00:54:06.767
فوری با خودم فکر کردم...

00:54:06.792 --> 00:54:09.053
داغ نگاه کردن به اونجا رو دلت میذارم.

00:54:10.956 --> 00:54:13.375
آقای مک‌وی همین الان با سرعت دور شد،

00:54:13.458 --> 00:54:16.962
از دادگاه بخش نوبل در
شهر کوچک پریِ اوکلاهاما.

00:54:17.462 --> 00:54:20.840
اون رو به خاطر تخلف رانندگی
و حمل سلاح به اینجا آورده بودن،

00:54:20.924 --> 00:54:24.427
ولی دادستان و قاضی اینجا
نمی‌دونستن این مرد کیه.

00:54:24.511 --> 00:54:28.074 line:20%
به خاطر کارهای دیگه‌ای که من و قاضی
داشتیم، مجبور شدیم تا امروز صبح صبر کنیم.

00:54:28.098 --> 00:54:31.911 line:20%
ما تمام روز داشتیم می‌گفتیم، تو اکثر موارد،
این یارو باید دیروز وثیقه می‌ذاشت و می‌رفت.

00:54:31.935 --> 00:54:35.438 line:20%
- الان چه حسی در این مورد دارید؟
- اِ... خدا هوامونو داشت.

00:54:37.774 --> 00:54:41.152 line:20%
هم‌زمان، اف‌بی‌آی هم شروع
کرد به جمع‌آوری مدارک.

00:54:41.236 --> 00:54:44.364 line:20%
توی خونه‌ی جیمز نیکولز و برادرش، تِری بود.

00:54:44.447 --> 00:54:46.908 line:20%
برادران نیکولز به‌شدت ضد دولت هستن.

00:54:46.992 --> 00:54:49.692 line:20%
به سیستم حکومتی ما و
بانک‌هامون اعتقادی ندارن.

00:54:49.744 --> 00:54:52.330 line:20%
سرشار از این نفرت نسبت به دولت هستن.

00:54:52.914 --> 00:54:55.166
اطلاعات زیادی در مورد
تری نیکولز به دست آوردیم،

00:54:55.250 --> 00:54:59.212
که یکی از نزدیک‌ترین
همدست‌های تیموتی مک‌وی بود.

00:54:59.296 --> 00:55:01.298
اف‌بی‌آی خیلی زود فهمید...

00:55:01.381 --> 00:55:04.551
...که این یارو، تیم مک‌وی،
مدتی اونجا زندگی می‌کرده،

00:55:04.634 --> 00:55:07.137
و رفیق دوران سربازی تری نیکولز بوده.

00:55:08.805 --> 00:55:10.348 line:20%
و ما یه عکس دسته‌جمعی پیدا کردیم...

00:55:10.432 --> 00:55:14.269 line:20%
که هم تری نیکولز و هم تیم
مک‌وی توی اون عکس بودن.

00:55:14.894 --> 00:55:17.647
از اون لحظه به بعد،
تمام حواسم رو گذاشتم...

00:55:17.731 --> 00:55:20.483
...روی اینکه بفهمم تری
نیکولز ممکنه کجا باشه.

00:55:21.192 --> 00:55:26.156
از همسر سابق تری نیکولز
به اسم لانا پادیلا مطلع شدیم.

00:55:27.073 --> 00:55:30.744
لانا پادیلا بهمون گفت که تِری الان
تو هرینگتونِ کانزاس زندگی می‌کنه.

00:55:31.494 --> 00:55:33.788
هرینگتون فقط یه مسیر کوتاه فاصله داره...

00:55:33.872 --> 00:55:36.892
...از جایی که کامیون رایدر توی
جانکشن سیتیِ کانزاس کرایه شده بود.

00:55:36.916 --> 00:55:39.266
واسه همین دیگه تری نیکولز
خیلی برامون مهم شده بود.

00:55:40.086 --> 00:55:42.213
بنابراین خونه‌ی تری
نیکولز رو تحت نظر گرفتیم...

00:55:42.297 --> 00:55:44.007
...با این دستور که:

00:55:44.591 --> 00:55:48.303
«سعی کنید تابلو نشید، ولی
نذارید از دستتون در بره.»

00:55:50.013 --> 00:55:51.639
مأمورها مدتی اونجا نشستن،

00:55:51.723 --> 00:55:55.685
تا اینکه دیدن تری نیکولز و
همسر و بچه‌اش اومدن بیرون،

00:55:55.769 --> 00:55:58.146
و سوار وانت شدن و راه افتادن.

00:55:58.646 --> 00:55:59.898
همین‌طور که مأمورها دنبالش می‌کردن،

00:56:00.398 --> 00:56:04.235
تری نیکولز دور زد و از خیابونی
که توش زندگی می‌کرد گذشت،

00:56:04.319 --> 00:56:07.864
و به سمت اداره‌ی امنیت عمومی هرینگتون رفت.

00:56:09.199 --> 00:56:11.284
به نظر میاد که متوجه تعقیب شده بود،

00:56:11.368 --> 00:56:13.620
و وارد اداره پلیس محلی شد...

00:56:13.703 --> 00:56:15.080
...و خودش رو تسلیم کرد.

00:56:15.163 --> 00:56:19.626 line:20%
هویت او به طور موقت تری
نیکولز اهل میشیگان شناسایی شده.

00:56:19.709 --> 00:56:23.004 line:20%
به گفته‌ی ما، او خودش را به پلیس
محلی در هرینگتون کانزاس تسلیم کرده.

00:56:39.604 --> 00:56:41.898
مک‌وی صندلی عقب کنار من بود.

00:56:41.981 --> 00:56:43.918
خواست بلند شه که نشوندمش سر جاش،

00:56:43.942 --> 00:56:47.487
و گفتم: «تو این مسیر بچه خوبی
می‌شی، وگرنه حالت رو جا میارم.»

00:56:48.238 --> 00:56:51.388
«آدم باش، تا ما هم باهات مثل آدم
رفتار کنیم.» گفت: «چشم قربان.»

00:56:52.492 --> 00:56:55.995
برای همین با دستبند به
کف هلیکوپتر وسط بستمش...

00:56:56.079 --> 00:56:59.082
...چون نمی‌خواستم بپره بیرون و خودکشی کنه.

00:56:59.165 --> 00:57:02.043
ما این یارو رو زنده می‌خوایم.
مرده به دردمون نمی‌خوره.

00:57:02.919 --> 00:57:05.088
ولی دقیقاً نمی‌دونستیم با چی طرفیم.

00:57:05.588 --> 00:57:07.799
فقط یه نفره. فقط همین یه نفر.

00:57:07.882 --> 00:57:11.482
آیا عضوی از یه توطئه‌ی بزرگتره،
و یه عده‌ای می‌خوان بکشنش؟

00:57:11.553 --> 00:57:15.557
نمی‌دونستیم. برای همین
با بی‌سیم به خلبان گفتم:

00:57:16.933 --> 00:57:20.454
«بچسبونش کف زمین. نمی‌خوام
یه آرپی‌جی بیاد تو کونم.»

00:57:20.478 --> 00:57:21.478
اونم همین کار رو کرد...

00:57:22.188 --> 00:57:26.734
رسماً از روی حصارها می‌پریدیم.
انقدر پایین و چسبیده به زمین بودیم.

00:57:27.235 --> 00:57:29.195
و مک‌وی حتی پلک هم نزد.

00:57:29.279 --> 00:57:30.321
همین‌طوری نشسته بود...

00:57:31.281 --> 00:57:33.158
نه به چپ نگاه کرد، نه به راست.

00:57:33.658 --> 00:57:35.577
کاملاً یخ و بی‌احساس.

00:57:40.180 --> 00:57:42.606
پایگاه نیروی هوایی تینکِر

00:57:44.377 --> 00:57:47.477
باب ریکس هماهنگ کرد که ما اونو
به پایگاه نیروی هوایی تینکر ببریم.

00:57:47.797 --> 00:57:50.508
به علاوه، یه تیم ویژه اف‌بی‌آی
رو برای تأمین امنیت فرستاد.

00:58:00.143 --> 00:58:03.813
امشب، دستگیری یک آمریکایی،
و بازجویی از یک آمریکایی دیگر.

00:58:06.149 --> 00:58:08.252
توی اداره پلیس هرینگتون،

00:58:08.276 --> 00:58:11.237 line:20%
ده ساعت از تری نیکولز بازجویی می‌کنن.

00:58:12.864 --> 00:58:14.365
شروع کردیم به حرف زدن باهاش.

00:58:14.991 --> 00:58:17.577
اصلاً دستپاچه به نظر نمی‌رسید.
عصبی به نظر نمی‌رسید.

00:58:19.996 --> 00:58:22.165
خونسرد و آروم بود.

00:58:23.374 --> 00:58:26.628
ما مدام بحث رو می‌بردیم سمت
رفتن‌شون به نمایشگاه‌های اسلحه...

00:58:26.711 --> 00:58:28.963
...و حرف‌هاشون درباره‌ی ساختن بمب.

00:58:29.047 --> 00:58:31.216
طولانی‌ترین بازجویی‌ای
بود که تا حالا انجام داده بودم.

00:58:31.299 --> 00:58:33.927
تونستیم با چندتا مسئله‌ی
خیلی جدی غافلگیرش کنیم.

00:58:35.011 --> 00:58:39.015
گفتم: «فکر می‌کنی هیچ احتمالی
هست که مک‌وی این کارو کرده باشه؟»

00:58:40.350 --> 00:58:42.227
و جوابش این بود که:

00:58:42.727 --> 00:58:45.177
«می‌تونست این کار رو کرده باشه،
بدون اینکه من خبر داشته باشم.»

00:58:45.563 --> 00:58:47.357
ولی بعد، تری این جمله رو گفت:

00:58:47.440 --> 00:58:51.110
«من هم به اندازه‌ی تیم مک‌وی
از بمب‌سازی سررشته دارم.»

00:58:52.403 --> 00:58:55.990
هیچ‌وقت نتونستیم مجبورش کنیم بگه «من
این کارو کردم» یا «ما این کارو کردیم».

00:58:56.074 --> 00:58:59.160
ولی وقتی این دو تا جمله رو شنیدم،
تا جایی که به من مربوط می‌شد...

00:58:59.911 --> 00:59:01.246
...همین برام کافی بود.

00:59:04.040 --> 00:59:05.458
حالا دیگه شکی نیست...

00:59:05.542 --> 00:59:09.879
...که اگه این یارو رو جلوی هیئت
منصفه بذاریم، اونو گناهکار تشخیص می‌دن.

00:59:18.286 --> 00:59:19.232
سه روز بعد از انفجار بمب

00:59:19.264 --> 00:59:22.201
اول نگاهی می‌اندازیم به
سرخط خبرهای امروز صبح.

00:59:22.225 --> 00:59:25.853
مأموران فدرال تحقیقات خود را
در مورد بمب‌گذاری پیش می‌برند.

00:59:25.937 --> 00:59:27.689
برخی می‌گویند با سرعتی باورنکردنی.

00:59:27.772 --> 00:59:30.459 line:20%
حالا یک نفر متهم شده، و افراد
دیگری تحت بازجویی هستند.

00:59:30.483 --> 00:59:32.652 line:20%
و زمزمه‌ی دستگیری‌های بیشتر به گوش می‌رسه.

00:59:34.362 --> 00:59:39.576
همزمان که تری خودش رو تسلیم کرده،
مأموران اف‌بی‌آی در حال بازرسی خانه‌ی او هستند.

00:59:40.076 --> 00:59:42.620
سؤال این بود که، آیا اون تنهاست؟

00:59:42.704 --> 00:59:46.791
آیا عضوی از یک گروهه؟ و آیا
این اتفاق دوباره تکرار می‌شه؟

00:59:50.253 --> 00:59:52.403
اونها نمی‌دونستن که
آیا ممکنه سیم‌های تله...

00:59:52.463 --> 00:59:54.613
...یا هر چیزی که باعث
انفجار بشه اونجا باشه یا نه.

01:00:01.472 --> 01:00:04.559
بنابراین تیم‌های حکم بازرسی
با نهایت احتیاط عمل می‌کردن...

01:00:04.642 --> 01:00:07.037
...قبل از اینکه بالاخره اجرای
عملیات بازرسی رو شروع کنن.

01:00:07.061 --> 01:00:10.064
بیا این طرف.

01:00:14.277 --> 01:00:17.196
ما داخل اون خونه به گنجینه‌ای
از مدارک دست پیدا کردیم.

01:00:17.780 --> 01:00:20.491
پنج حلقه چاشنی انفجاری
و فیتیله پیدا کردیم.

01:00:20.575 --> 01:00:22.410 line:20%
یه کارت تلفن پیدا کردیم،

01:00:22.493 --> 01:00:25.455
و یه رسید خرید ۲۰۰۰ پوند
(حدود ۹۰۰ کیلو) نیترات آمونیوم.

01:00:26.247 --> 01:00:30.126
بعد از بمب‌گذاری، نیکولز سعی
داشت از شر این وسایل خلاص بشه.

01:00:30.209 --> 01:00:34.130
و اینقدر کود نیترات آمونیوم
تو حیاطش ریخته بود که...

01:00:34.213 --> 01:00:36.317
...همسایه‌ها می‌گفتن
انگار داشت برف می‌اومد.

01:00:36.341 --> 01:00:40.094
حالا داشتیم پرونده‌ی
محکم علیه تری نیکولز...

01:00:40.178 --> 01:00:41.328
...و همچنین تیم مک‌وی می‌بستیم.

01:00:41.763 --> 01:00:44.849
اما می‌دونستیم تو همچین
پرونده‌ای به یه آدم خودی نیاز داریم.

01:00:50.146 --> 01:00:53.358
با شعبه‌ی بوفالو تماس
گرفتم، مک‌وی اهل اونجا بود،

01:00:53.441 --> 01:00:55.360
و ازشون خواستم پدرش رو بیارن.

01:00:56.778 --> 01:00:59.739 line:20%
و خیلی براش دلم می‌سوخت.

01:00:59.822 --> 01:01:01.422 line:20%
یعنی اگه پسر من بود،

01:01:01.908 --> 01:01:04.658
نمی‌تونستم تحملش کنم. وحشتناک بود.

01:01:06.204 --> 01:01:10.041
پس ازش پرسیدم: «پسرت این
کار رو با کی ممکنه انجام بده؟»

01:01:11.292 --> 01:01:13.920
گفت: «تری نیکولز و مایکل فورتی‌یر.»

01:01:15.171 --> 01:01:16.171
خودشه.

01:01:17.382 --> 01:01:19.300
مایکل فورتی‌یر، تری نیکولز،

01:01:19.384 --> 01:01:22.595
و تیم مک‌وی همزمان توی ارتش خدمت می‌کردن،

01:01:22.679 --> 01:01:25.181
و رفاقت خیلی نزدیکی داشتن.

01:01:25.264 --> 01:01:29.602
خیلی با هم صمیمی بودن،
اعتقادات ضددولتی مشترکی داشتن.

01:01:30.103 --> 01:01:32.522
و اون حالا تو آریزونا زندگی می‌کنه.

01:01:32.605 --> 01:01:35.608
باب ریکس گفت: «باید
بریم سراغ مایکل فورتی‌یر.»

01:01:35.692 --> 01:01:36.792
«می‌خوام تو این کارو بکنی.»

01:01:44.283 --> 01:01:47.912 line:20%
با کلانتر هماهنگ کردیم تا
بیارنش پیش من برای بازجویی.

01:01:49.455 --> 01:01:51.207
قیافه‌ش شبیه موش بود.

01:01:53.418 --> 01:01:56.480
گفتیم: «می‌خوایم در مورد بمب‌گذاری
اوکلاهما باهات حرف بزنیم.»

01:01:56.504 --> 01:01:57.672
و بهش برخورد.

01:01:57.755 --> 01:02:01.843
من باورم نمی‌شه که تیم هیچ ساختمونی
رو تو اوکلاهما منفجر کرده باشه.

01:02:01.926 --> 01:02:04.762
<i>مک‌وی سال گذشته مدتی
در کینگمن زندگی می‌کرد.</i>

01:02:04.846 --> 01:02:06.806
<i>فورتی‌یر به او در پیدا کردن کار کمک کرد.</i>

01:02:06.889 --> 01:02:08.057
نمی‌خوام حرف بزنم.

01:02:08.141 --> 01:02:11.269
<i>مایک فورتی‌یر، ساکن کینگمن
و هم‌قطار مک‌وی در ارتش،</i>

01:02:11.352 --> 01:02:14.202
<i>به گفته‌ی برخی منابع، شاهد
اصلی بالقوه‌ی این پرونده،</i>

01:02:14.230 --> 01:02:16.315 line:20%
<i>خانه‌اش توسط اف‌بی‌آی تفتیش شد.</i>

01:02:16.399 --> 01:02:18.693
<i>زندگی‌اش در هفته‌های اخیر زیر و رو شده،</i>

01:02:18.776 --> 01:02:20.695
<i>هم توسط مأموران فدرال و هم رسانه‌ها.</i>

01:02:21.195 --> 01:02:24.073
مشکل اینجا بود که ما
اطلاعات کافی نداشتیم...

01:02:24.157 --> 01:02:25.700
...تا مایکل فورتی‌یر رو متهم کنیم.

01:02:28.913 --> 01:02:30.186
منزل نیکول

01:02:31.998 --> 01:02:35.418
مهم‌ترین چیزی که تو خونه‌ی
تری نیکولز پیدا کردیم...

01:02:35.501 --> 01:02:38.901
...و واقعاً مایکل فورتی‌یر رو به
بمب‌گذاری ربط می‌داد، اون کارت تلفن بود.

01:02:39.464 --> 01:02:42.884
باید به اون دوران برگردید که
هنوز همه تلفن همراه نداشتن،

01:02:42.967 --> 01:02:45.887
ولی می‌تونستید یه کارت
تلفن اعتباری داشته باشید...

01:02:45.970 --> 01:02:48.720
...و هر چند وقت یک‌بار،
باید دوباره شارژش می‌کردید.

01:02:49.182 --> 01:02:50.482
اونا اون کارت تلفن رو خریده بودن...

01:02:50.516 --> 01:02:52.816
...چون فکر می‌کردن این‌جوری
هویتشون مخفی می‌مونه.

01:02:52.894 --> 01:02:55.271
ما از اون کارت تلفن به‌عنوان
نقشه راه استفاده کردیم.

01:02:56.147 --> 01:02:59.358
این کارت تلفن سرنخ اصلی‌ای بود...

01:02:59.442 --> 01:03:03.780
...که به اف‌بی‌آی اجازه داد نقشه‌ی
کل این تار عنکبوت رو ترسیم کنه.

01:03:03.863 --> 01:03:07.413
این کارت، اونا رو به جاهایی رسوند که در
غیر این صورت هرگز ازشون خبردار نمی‌شدن.

01:03:09.744 --> 01:03:13.164
و حالا می‌تونستیم ردشون
رو بزنیم و بفهمیم کجا بودن...

01:03:13.247 --> 01:03:15.374
...وقتی که تو کشور سفر می‌کردن...

01:03:15.458 --> 01:03:18.058
...زمانی که داشتن قطعات بمب رو می‌خریدن.

01:03:20.463 --> 01:03:22.513
نکته‌ی دیگه‌ای که این
کارت تلفن به ما گفت...

01:03:22.590 --> 01:03:25.927
...این بود که بر خلاف اون
توطئه‌ی گسترده و بزرگی...

01:03:26.010 --> 01:03:27.762
...که اول بهش مشکوک بودیم،

01:03:28.554 --> 01:03:31.432
موضوع فقط به یه گروه کوچیک محدود می‌شد.

01:03:32.391 --> 01:03:36.521
ولی باید مدارکی جمع می‌کردیم
که برای پیگرد قانونی کافی باشه.

01:03:37.021 --> 01:03:40.149
وقتی یه آدم خودی داشته باشی که بگه
چه اتفاقی افتاده، خیلی کارت جلو میفته،

01:03:40.233 --> 01:03:43.945
به‌خصوص اگه بتونی تک‌تک
حرف‌هاش رو اثبات کنی.

01:03:44.570 --> 01:03:48.091
کلی سر این موضوع با هم بحث
کردیم، ولی همگی به این نتیجه رسیدیم:

01:03:48.115 --> 01:03:50.618
بعضی وقتا مجبوری با خود شیطون معامله کنی.

01:03:51.244 --> 01:03:54.044
یادمه گفت: «شما
نمی‌فهمید. ما در حال جنگیم.»

01:03:54.288 --> 01:03:56.888
گفتم: «نه، نیستیم. اگه
بودیم تا الان کشته بودمت.»

01:03:56.916 --> 01:04:00.002
گفت: «مسئله سر قانونه
اساسیه.» گفتم: «دقیقاً.»

01:04:00.086 --> 01:04:02.436
«ما بر اساس قانون اساسی دستگیرت می‌کنیم.»

01:04:02.505 --> 01:04:04.882
«بر اساس قانون اساسی محکومت می‌کنم.»

01:04:04.966 --> 01:04:05.800
«و یه روزی،»

01:04:05.883 --> 01:04:09.220
«می‌خوایم ببندیمت به یه
تخت، یه سوزن بکنیم تو دستت،»

01:04:09.303 --> 01:04:12.306
«و بر اساس قانون اساسی اعدامت می‌کنیم.»

01:04:13.140 --> 01:04:16.727
و با اینکه هیچ‌کدوم نمی‌تونستیم
معامله با مایکل فورتی‌یر رو هضم کنیم،

01:04:17.436 --> 01:04:18.938
می‌دونستیم که این کار لازمه.

01:04:19.021 --> 01:04:20.940
اطلاعات زیادی به ما داد.

01:04:21.023 --> 01:04:23.818
شاید بزرگ‌ترین گشایش کل پرونده همون بود.

01:04:23.901 --> 01:04:26.904
از دیدارش با مک‌وی تو
آشپزخونه‌ش تعریف کرد،

01:04:27.989 --> 01:04:31.176
و اینکه چطور مک‌وی توضیح
می‌داد که می‌خواد بمب رو بسازه.

01:04:31.200 --> 01:04:32.785
و از قوطی‌های سوپ استفاده کرد...

01:04:32.869 --> 01:04:36.664
...تا نشون بده مک‌وی چطور می‌خواد
یه بمب با انفجار جهت‌دار درست کنه.

01:04:37.164 --> 01:04:41.294
بعد از اینکه تری نیکولز و تیم
مک‌وی اجزای بمب رو تهیه کردن،

01:04:41.377 --> 01:04:44.547
اجزای بمب رو به مایکل فورتی‌یر نشون دادن.

01:04:46.632 --> 01:04:50.261
تیم مک‌وی راضیش می‌کنه که یه
سفری با هم به اوکلاهماسیتی برن،

01:04:50.344 --> 01:04:53.389
و بهش نشون می‌ده که
بمب‌گذاری قراره کجا اتفاق بیفته.

01:04:53.472 --> 01:04:57.268
بعد از اون اتفاق، فکر کنم مایکل
فورتی‌یر فهمید که قضیه جدیه.

01:04:57.852 --> 01:05:01.022
کاملاً می‌دونست که تیم
مک‌وی می‌خواد چیکار کنه.

01:05:01.105 --> 01:05:04.775
می‌تونست با یه تماس تلفنی
ناشناس جلوی همه‌ی این‌ها رو بگیره.

01:05:05.443 --> 01:05:07.796
<i>او به اتهام اطلاع قبلی از بمب‌گذاری،</i>

01:05:07.820 --> 01:05:10.656
<i>علیه مک‌وی و نیکولز شهادت خواهد داد...</i>

01:05:10.740 --> 01:05:12.690
<i>...به این امید که حکم سبک‌تری بگیرد.</i>

01:05:23.419 --> 01:05:27.131
برای همه‌مون سخت بود، و
فهمیده بودیم که احتمال داره...

01:05:27.214 --> 01:05:29.401 line:20%
...هنوز جسد سه تا نوزاد زیر آوار باشه.

01:05:29.425 --> 01:05:33.596 line:20%
حالا داشتیم روی منطقه‌ای متمرکز می‌شدیم
که احتمالاً اجساد اون نوزادها اونجا پیدا می‌شن.

01:05:42.146 --> 01:05:43.796
یادمه روزی که اعلام کردن...

01:05:43.856 --> 01:05:47.777
...تونستن به محلی که
جسد بچه‌ها اونجا بود، برسن.

01:05:48.569 --> 01:05:53.157
از اینکه تونسته بودن پیداش
کنن خیلی خیلی خوشحال شدیم.

01:05:53.866 --> 01:05:56.035
نه اینکه زنده باشه، ولی پیداش کرده بودن.

01:05:56.118 --> 01:05:58.537
همه چیز تبدیل شده بود به این،

01:05:58.621 --> 01:06:01.666
می‌دونی، فقط اینکه: «خواهش
می‌کنم فقط بذار همشون اونجا باشن.»

01:06:09.215 --> 01:06:11.801
بعد از اون، شب‌ها...

01:06:12.468 --> 01:06:16.180
رانندگی می‌کردم و می‌رفتم
تا زندانی که توش بود.

01:06:17.056 --> 01:06:18.933
فقط همون بیرون می‌نشستم.

01:06:27.858 --> 01:06:29.694
فقط همونجا تو تاریکی می‌نشستم،

01:06:30.903 --> 01:06:34.240
و فکر می‌کردم چطور می‌تونم
برم تو تا بتونم بهش صدمه بزنم.

01:06:40.413 --> 01:06:43.725
دستگیری تیم مک‌وی نتیجه‌ی
ترکیب فوق‌العاده‌ای از...

01:06:43.749 --> 01:06:46.794
...مهارت، شانس و زمان‌بندی
دقیق از طرف همون دولتی بود...

01:06:46.877 --> 01:06:49.130
...که ظاهراً به‌خاطر بی‌کفایتی ازش متنفره.

01:06:49.213 --> 01:06:50.756
سؤالای خیلی زیادی وجود داره.

01:06:50.840 --> 01:06:53.676
یکی از گیج‌کننده‌ترین‌هاشون
اینه که اگه طبق اتهامات گناهکاره،

01:06:53.759 --> 01:06:55.636
چی شد که این کار رو کرد؟

01:06:56.137 --> 01:07:01.726
همه می‌خواستن بفهمن اون
کیه، و چرا این کارو کرده.

01:07:01.809 --> 01:07:06.689
و یه خبرنگار از بوفالو به اسم لو میشل
بود که اون خبر دست‌اول رو به دست آورد...

01:07:06.772 --> 01:07:10.443
...که همه تو دنیا موقع پوشش
خبری بمب‌گذاری، دنبالش بودن.

01:07:11.656 --> 01:07:13.503
زندان فوق امنیتی آمریکا

01:07:14.196 --> 01:07:15.865
وقتی تو زندان بود،

01:07:16.615 --> 01:07:22.079
من و دَن هِربِک حدود ۶۰ ساعت
از مکالماتمون باهاش رو ضبط کردیم.

01:07:22.830 --> 01:07:24.373
و در اکثر موارد،

01:07:24.874 --> 01:07:29.420
عمق این مکالمات تا حالا
توسط هیچکس شنیده نشده.

01:07:30.421 --> 01:07:34.425
خبر رسیده بود که اون کهنه سرباز
ارتش از اولین جنگ خلیج [فارس] بوده،

01:07:34.508 --> 01:07:38.429
و از اسلحه خوشش میاد، اما در
کل واقعاً برای همه یه معما بود.

01:07:38.512 --> 01:07:41.724
برای همین از بچگیش شروع کردیم.

01:07:42.741 --> 01:07:46.435
و یادمه، چون خیلی قد کوتاه بودم،
هیچکس منو برای تیم‌ها انتخاب نمی‌کرد

01:07:46.812 --> 01:07:50.441
موضوع قلدری و زورگویی
خیلی عمیق تو وجودش ریشه داره.

01:07:51.275 --> 01:07:55.738
چون یه بچه لاغر مردنی
بود که بقیه اذیتش می‌کردن.

01:07:56.196 --> 01:07:59.876
فکر کنم بهم می‌گفتن "نودل مک‌وی"،
چون مثل رشته (ماکارونی) لاغر بودم

01:08:00.063 --> 01:08:04.556
«نودل»، «سوپ نودل مرغ»
«چیکن مک‌ناگت»، «مک‌وی مک‌ناگت»

01:08:05.083 --> 01:08:09.123
واقعاً نمی‌تونم بگم دوستای خوب زیادی داشتم.

01:08:09.585 --> 01:08:13.756
هیچ سابقه‌ای پیدا نمی‌کنیم که نشون
بده یه رابطه‌ی جدی با یه زن داشته.

01:08:14.256 --> 01:08:17.593
تقریباً مشخصات یه تیرانداز مدرسه رو داشت.

01:08:18.177 --> 01:08:20.429
مجموعه‌های کمیک‌بوک داشت،

01:08:20.513 --> 01:08:22.949
و آخرش اون مجموعه کمیک‌بوکش رو فروخت...

01:08:22.973 --> 01:08:28.229
...تا بتونه اسلحه بخره، چون
اسلحه بهش حس امنیت می‌داد.

01:08:28.854 --> 01:08:32.608
از همون سن خیلی کم، شیفته‌ی اسلحه بود.

01:08:32.691 --> 01:08:36.862
یه عکس از مک‌وی هست که
از یه درخت آویزون شده...

01:08:36.946 --> 01:08:39.281
...با یه غلاف روی شونه‌اش
که یه کلت کمری توشه.

01:08:39.782 --> 01:08:45.412
این با اون تیپ نظامی قلدر و مردونه‌ای
که سعی داشت باشه، جور در میاد.

01:08:46.372 --> 01:08:48.415
به‌عنوان فرمانده کل قوا،

01:08:48.499 --> 01:08:52.169
می‌تونم بهتون گزارش بدم، تجاوز شکست خورده.

01:08:52.253 --> 01:08:54.255
جنگ تموم شده.

01:08:55.464 --> 01:08:57.716
اون از اولین جنگ خلیج [فارس] برگشت خونه.

01:08:57.800 --> 01:08:59.301
مدال ستاره برنز داشت.

01:08:59.385 --> 01:09:01.720
یکی دو تا عراقی رو کشته بود.

01:09:02.471 --> 01:09:06.016
ولی حتی تو ارتش هم، یه وصله ناجور بود.

01:09:06.093 --> 01:09:08.852
وقتی میری سربازی، دیگه از آزادی خبری نیست.

01:09:08.933 --> 01:09:11.826
و فقط وقتی ازت گرفته
می‌شه، می‌فهمی که چی داشتی

01:09:11.851 --> 01:09:15.888
من هیچ حق انتخابی نداشتم در اینکه
دولتم برای چه کاری از من استفاده می‌کنه

01:09:16.610 --> 01:09:19.864
بعد از اولین جنگ خلیج
[فارس]، یه روح سرگردان بود.

01:09:20.614 --> 01:09:22.074
تو کشور ول می‌گشت،

01:09:22.158 --> 01:09:25.619
بین «دِکِر» میشیگان، پیش برادران نیکولز،

01:09:25.703 --> 01:09:28.873
و «کینگمن» آریزونا، پیش
مایکل فورتیه در رفت‌وآمد بود.

01:09:29.423 --> 01:09:31.797
وقتی از ارتش اومدم بیرون

01:09:31.822 --> 01:09:33.516
و کم‌کم دلم می‌خواست که

01:09:33.583 --> 01:09:35.463
مسائل مربوط به حقوق
اساسی رو کشف و جستجو کنم

01:09:35.837 --> 01:09:38.183
خصوصاً حق حمل اسلحه، حق
مالکیت و چیزهایی از این قبیل.

01:09:38.799 --> 01:09:42.553
وقتی مک‌وی داشت تو کشور پرسه می‌زد و
از این نمایشگاه اسلحه به اون نمایشگاه می‌رفت،

01:09:42.636 --> 01:09:47.850
دائماً به حرفای این مجری‌های
رادیویی راست‌گرا گوش می‌داد...

01:09:47.933 --> 01:09:52.771
...که تئوری‌های توطئه رو ترویج می‌دادن
و این حرفای ضد دولتی رو بلغور می‌کردن.

01:09:53.272 --> 01:09:56.734
«ما از دولت متنفریم. اونا
می‌خوان اسلحه‌هامون رو بگیرن.»

01:09:56.817 --> 01:09:58.903
و مک‌وی جزو این گروه تندرو بود.

01:09:59.653 --> 01:10:01.447
مُرد. درست خورد به قلبش.

01:10:02.364 --> 01:10:04.366
دارن حقوقمون رو ازمون می‌گیرن.

01:10:04.450 --> 01:10:05.326
<i>کدوم حقوق؟</i>

01:10:05.409 --> 01:10:06.744
حقوق ما برای داشتن اسلحه.

01:10:07.369 --> 01:10:11.665
عصبانیتش از دولت داشت
همینطور بیشتر و بیشتر می‌شد.

01:10:11.749 --> 01:10:15.252
برای همین به کتابی رو آورد که
می‌پرستیدش، «خاطرات ترنر».

01:10:17.338 --> 01:10:18.839
<i>«خاطرات ترنر» کتابیه...</i>

01:10:18.923 --> 01:10:21.223
...که یه مرد به اسم ویلیام پیرس نوشته،

01:10:21.258 --> 01:10:23.344
که یه نئونازی قدیمی بود.

01:10:25.054 --> 01:10:29.016
این کتاب داستان یه انقلابی برتری‌طلب
سفیدپوست رو تعریف می‌کنه...

01:10:29.099 --> 01:10:33.812
...که شورشی رو علیه دولت فدرال رهبری کرد.

01:10:36.190 --> 01:10:40.444
و برای افراطی‌های دست‌راستی
مثل کتاب مقدس می‌مونه.

01:10:40.946 --> 01:10:45.232
روی جلدش، عکس دختری بود که داشت با کلت شلیک
می‌کرد و پسری که با یک تفنگ AR-15 تیراندازی می‌کرد.

01:10:45.407 --> 01:10:47.661
روش نوشته بود: "خاطرات ترنر"

01:10:47.981 --> 01:10:51.075
وقتی بیان اسلحه‌هاتو
بگیرن، تو چیکار می‌کنی؟

01:10:51.413 --> 01:10:55.125
شاید مهم‌ترین ایده‌ای که تو
«خاطرات ترنر» بیان شده اینه که...

01:10:55.626 --> 01:11:01.215
...هرکس باید از تماشاچی بودن دست
بکشه و تبدیل به یک شرکت‌کننده بشه.

01:11:01.298 --> 01:11:02.398
تو «خاطرات ترنر»،

01:11:02.466 --> 01:11:06.011
تصویری از شخصیت اصلی وجود داره که داره...

01:11:06.095 --> 01:11:09.473
...مقر اف‌بی‌آی رو با یه کامیون
بمب‌گذاری‌شده منفجر می‌کنه.

01:11:09.556 --> 01:11:13.769
اون کامیون با همون نوع مواد
منفجره آمونیوم نیترات پر شده...

01:11:13.852 --> 01:11:15.646
...که مک‌وی تو بمب‌گذاریش استفاده کرد.

01:11:15.729 --> 01:11:19.692
بعد، ماجرای وِیکو تو سال ۹۳ اتفاق میوفته.

01:11:19.775 --> 01:11:21.402
امروز تازه به دستم رسیده.

01:11:23.237 --> 01:11:25.587
یکی بهم گفت خیلیا می‌ترسن...

01:11:25.614 --> 01:11:27.408
...که همچین چیزی رو بپوشن.

01:11:29.827 --> 01:11:33.664
<i>گفته می‌شه تا ۸۶ نفر
تو جهنم دیروز کشته شدن،</i>

01:11:33.747 --> 01:11:35.582
<i>از جمله حدود ۱۷ کودک.</i>

01:11:35.666 --> 01:11:37.501
<i>هنوز سؤالای جدی وجود داره...</i>

01:11:37.584 --> 01:11:40.254
<i>...در مورد اینکه چرا اف‌بی‌آی تصمیم
گرفت با این حجم از نیرو وارد عمل بشه.</i>

01:11:40.337 --> 01:11:41.714
یادمون نره...

01:11:41.797 --> 01:11:44.025
...که همه‌ی اینا با یه
حکم تفتیش شروع شد...

01:11:44.049 --> 01:11:46.677
...و یه انبار از سلاح‌های ظاهراً غیرقانونی.

01:11:46.760 --> 01:11:50.472
و برای کسی مثل مک‌وی، این مدرک قطعی بود...

01:11:50.556 --> 01:11:54.393
...که فدرال‌ها (نیروهای دولت
مرکزی) دنبال امثال اون هستن.

01:11:54.476 --> 01:11:58.522
و حالا دیگه حس هدفمندی پیدا کرده بود.

01:11:58.658 --> 01:12:01.178
تصمیم گرفتم تا در ساختمان
"موراه" جان انسان‌ها را بگیرم

01:12:01.232 --> 01:12:03.392
انگیزه‌ام از این کار، نفع شخصی نبود

01:12:03.693 --> 01:12:06.959
من در این کار، خیری بزرگ‌تر می‌دیدم

01:12:07.342 --> 01:12:08.716
دیگه کارد به استخوان رسیده

01:12:08.909 --> 01:12:11.076
ویکو این جنگ رو شروع کرد

01:12:11.433 --> 01:12:13.146
امیدوار بودم اوکلاهما نقطه پایانش باشه.

01:12:13.412 --> 01:12:15.873
فکر می‌کرد می‌تونه قهرمان باشه،

01:12:15.956 --> 01:12:19.043
که به همه تو آمریکا
هشدار بده که وقتش رسیده...

01:12:19.126 --> 01:12:21.730
...جلوی دولت بایستن قبل از اینکه
برای گرفتن اسلحه‌هاتون بیان سراغتون.

01:12:21.754 --> 01:12:25.924
امیدوار بود که بمب‌گذاری
جرقه‌ی یک انقلاب رو بزنه.

01:12:26.525 --> 01:12:28.411
من از هیچ‌کدام از احساساتم شرمنده نیستم

01:12:28.436 --> 01:12:29.491
چون من آدمم.

01:12:29.658 --> 01:12:31.765
و اگر نقطه ضعفی داشته باشم، به شما میگم.

01:12:31.842 --> 01:12:33.542
یا هر عیب دیگه‌ای،
اما من هیچ‌کدام را ندارم.

01:12:34.777 --> 01:12:37.007
اینکه آیا پشیمانم؟

01:12:37.000 --> 01:12:38.560
اینکه آیا پشیمانم؟ نه

01:12:42.608 --> 01:12:45.308
<i>هیئت منصفه کیفرخواست
رو در دادگاهی صادر کرد...</i>

01:12:45.361 --> 01:12:48.489
<i>...که روبروی محل وقوع
بدترین حمله تروریستی...</i>

01:12:48.572 --> 01:12:50.199
<i>...تاریخ ایالات متحده قرار داره.</i>

01:12:50.282 --> 01:12:51.382
<i>تو کیفرخواست ادعا شده...</i>

01:12:51.408 --> 01:12:54.536
<i>...که تیموتی مک‌وی و
تری نیکولز به تنهایی...</i>

01:12:54.620 --> 01:12:56.497
<i>...بمب‌گذاری رو طراحی و اجرا کردن.</i>

01:12:56.580 --> 01:12:58.999
<i>مایکل فورتیه هم امروز متهم شد.</i>

01:12:59.083 --> 01:13:01.519
<i>او که متهم به داشتن اطلاع
قبلی از بمب‌گذاری است،...</i>

01:13:01.543 --> 01:13:04.463
<i>...علیه مک‌وی و نیکولز شهادت خواهد داد...</i>

01:13:04.546 --> 01:13:06.715
<i>...به امید اینکه حکم سبک‌تری بگیره.</i>

01:13:06.799 --> 01:13:09.649
با چیزایی که به ما گفت،
وقتی پامون به دادگاه رسید،...

01:13:09.676 --> 01:13:11.470
...پرونده واقعاً علیه‌اش سنگین بود.

01:13:11.995 --> 01:13:13.688
ساختمان دادگاه فدرال ایالات متحده

01:13:14.139 --> 01:13:16.951
امروز، شاهد کلیدی
دولت علیه تیموتی مک‌وی...

01:13:16.975 --> 01:13:19.329
...در دادگاه بمب‌گذاری اوکلاهاما
سیتی پشت جایگاه شهود قرار می‌گیره.

01:13:19.353 --> 01:13:21.498
<i>انتظار میره مایکل فورتیه
به هیئت منصفه بگه...</i>

01:13:21.522 --> 01:13:25.067
<i>...که مک‌وی با جزئیات کامل بهش گفته
بوده چطوری می‌خواد یه بمب بسازه...</i>

01:13:25.150 --> 01:13:27.462
<i>...و ساختمون فدرال توی
اوکلاهماسیتی رو منفجر کنه.</i>

01:13:27.486 --> 01:13:30.280
محاکمه خیلی برام سخت بود.

01:13:30.364 --> 01:13:32.699
اصلاً دلم نمی‌خواست
بخشی از اون محاکمه باشم.

01:13:32.783 --> 01:13:34.576 line:20%
اصلاً نمی‌خواستم برم دادگاه.

01:13:34.660 --> 01:13:37.287 line:20%
تقریباً سعی می‌کردم وانمود کنم که
اصلاً همچین چیزی در جریان نیست.

01:13:37.371 --> 01:13:40.874 line:20%
<i>فقط در ۱۱ روز شهادت، دادستانی...</i>

01:13:40.958 --> 01:13:42.751 line:20%
<i>...بیش از ۹۰ شاهد رو به دادگاه آورد،</i>

01:13:42.835 --> 01:13:45.963 line:20%
<i>و هم انگیزه‌ی مک‌وی رو
مشخص کرد و هم رد پاش رو زد.</i>

01:13:46.463 --> 01:13:49.758
در نهایت، مک‌وی می‌خواست
مسئولیت بمب‌گذاری‌ای رو...

01:13:49.842 --> 01:13:51.218
...که خودش انجام داده بود به عهده بگیره.

01:13:51.347 --> 01:13:53.767
این مردمِ اوکلاهما که
عزیزانشون رو از دست دادن،

01:13:54.166 --> 01:13:56.100
متاسفم. ولی میدونی چیه؟

01:13:56.399 --> 01:13:58.892
تو اولین مادری نیستی
که بچه‌شو از دست داده.

01:13:59.191 --> 01:14:03.284
تو اولین پدربزرگ و مادربزرگی
نیستی که نوه‌شو از دست داده.

01:14:03.603 --> 01:14:04.857
بهشون میگم: «خفه خون بگیر.»

01:14:04.910 --> 01:14:06.383
میدونی؟ تو آدم خاصی نیستی.

01:14:07.800 --> 01:14:09.187
تمومش کن.

01:14:16.743 --> 01:14:18.203 line:20%
<i>ما، هیئت منصفه،</i>

01:14:19.037 --> 01:14:21.887
<i>رأی خود در پرونده‌ی تیموتی مک‌وی،
اتهام شماره یک، را چنین اعلام می‌داریم.</i>

01:14:22.458 --> 01:14:23.792 line:20%
<i>توطئه.</i>

01:14:24.418 --> 01:14:25.419 line:20%
<i>گناهکار.</i>

01:14:28.922 --> 01:14:30.841
<i>گناهکار.</i>

01:14:31.675 --> 01:14:33.218 line:20%
وقتی رأی رو خوندن،

01:14:34.094 --> 01:14:36.597 line:20%
انگار باد یه لاستیک خالی شد.

01:14:36.680 --> 01:14:39.099
تموم شد. تموم شد.

01:14:39.600 --> 01:14:44.480
<i>بر اساس این ملاحظات، هیئت
منصفه، با اتفاق آرا، توصیه می‌کند...</i>

01:14:44.563 --> 01:14:46.690
<i>...که حکم زیر صادر شود،</i>

01:14:46.773 --> 01:14:50.569
<i>اینکه متهم، تیموتی مک‌وی،
به اعدام محکوم گردد.</i>

01:14:50.652 --> 01:14:52.905
<i>گناهکار.</i>

01:15:01.121 --> 01:15:04.500
وقتی تصمیم گرفتن اعدامش
کنن نمی‌خواستم که بمیره.

01:15:05.459 --> 01:15:06.877
می‌خواستم اعتراض کنم.

01:15:06.960 --> 01:15:09.296 line:20%
<i>تیموتی مک‌وی هیچ واکنشی نشان نداد،</i>

01:15:09.379 --> 01:15:12.841 line:20%
<i>وقتی شنید که هیئت منصفه رأی
به اعدامش داده، اصلاً تکان نخورد.</i>

01:15:14.259 --> 01:15:16.512
این درست نیست. منصفانه نیست.

01:15:16.595 --> 01:15:20.599
اون راه آسون رو انتخاب کرده. این
ماییم که باید باهاش زندگی کنیم، نه اون.

01:15:49.169 --> 01:15:52.214
وقتی از «اصول اوکلاهما»
حرف می‌زنم، یه چیز واقعیه.

01:15:56.843 --> 01:15:59.972 line:20%
صدها داستان از آدم‌هایی هست که اون روز...

01:16:00.681 --> 01:16:01.723 line:20%
...وارد عمل شدن.

01:16:02.474 --> 01:16:05.811
فقط می‌خواستم به مردم کمک
کنم، به قربانی‌ها و خانواده‌هاشون.

01:16:05.894 --> 01:16:07.688
هوای همدیگه رو داشتن.

01:16:10.691 --> 01:16:12.401
مراقب همدیگه بودن.

01:16:12.484 --> 01:16:14.934
تا بفهمن هنوزم خوبی توی این دنیا هست.

01:16:15.654 --> 01:16:17.197
جون همدیگه رو نجات دادن.

01:16:20.242 --> 01:16:22.077
برای همدیگه دعا کردن.

01:16:22.160 --> 01:16:25.080
آره، دعا برای کسایی که
عزیزاشون رو از دست داده بودن.

01:16:26.164 --> 01:16:29.793
و وقتی به معنیِ این واکنش جمعی فکر می‌کنی،

01:16:29.876 --> 01:16:34.798
می‌بینی مردم به یکی نیاز دارن که بهش تکیه
کنن، یکی که دستشون رو بگیره، بغلشون کنه.

01:16:36.008 --> 01:16:38.719
همسایه‌ها، دوست‌ها، فامیل، مادرها و پدرها.

01:16:39.636 --> 01:16:40.637
بچه‌هاشون.

01:16:45.267 --> 01:16:46.768
این خودِ ما هستیم.

01:16:53.609 --> 01:16:55.777
استاندارد اوکلاهما به روشنی درخشید.

01:16:55.861 --> 01:16:58.238 line:20%
نشون می‌ده مردم اوکلاهما
چه جور آدمایی هستن.

01:16:58.989 --> 01:17:00.449 line:20%
که آدمای دلسوزی‌ان.

01:17:27.184 --> 01:17:29.078
این همه آموزشی که
برای تلفات جمعی دیده بودم،

01:17:29.102 --> 01:17:32.564
حتی یک بار هم کسی در مورد
«عامل انسانی» بهم آموزش نداد.

01:17:33.857 --> 01:17:36.151
تنها چیزی که قبل از
رفتن به اونجا نمی‌دونستم،

01:17:37.527 --> 01:17:39.404
اینه که اون اتفاق چه بلایی سرم میاره.

01:17:41.782 --> 01:17:44.910
این هنوزم آزارم می‌ده، و اون
دختر کوچولویی که تریاژش کردم.

01:17:45.535 --> 01:17:46.787
همونی که مجبور شدم رهاش کنم.

01:17:48.246 --> 01:17:49.665
این واقعاً اذیتم می‌کنه.

01:17:50.939 --> 01:17:53.240
دکتر کارل اسپنگلر پس از بیش از ۲۰ سال
فعالیت در پزشکی اورژانس، بازنشسته شد.

01:17:53.341 --> 01:17:55.994
او در تالسا زندگی می‌کند و به
کار خرید و فروش ملک مشغول است.

01:18:00.008 --> 01:18:05.305
پسر دومم، کارلوس مور جونیور،
درست روز تولد تونی کوچولو به دنیا اومد.

01:18:06.682 --> 01:18:09.851
و من برای یه مدت طولانی، برای
سال‌ها، یه مادر زیادی نگران بودم.

01:18:10.352 --> 01:18:14.106
و خب، اشکالی نداره. من باهاش مشکلی ندارم.

01:18:14.846 --> 01:18:17.252
رنه مور هنوز ساکن اوکلاهماسیتی است. هر
دوشنبه با پسرش، کارلوس جونیور، شام می‌خورد.

01:18:17.401 --> 01:18:19.659
اون عشق زندگی منه.

01:18:19.701 --> 01:18:21.738
اسمش رو قرار شبانه گذاشتند.

01:18:21.998 --> 01:18:23.990
آره. الان ۲۲ سالشه. باورم نمی‌شه.

01:18:25.242 --> 01:18:27.994
ولی آره، عاشقشم.

01:18:33.041 --> 01:18:37.295
من خیلی خوش‌بختم که یه
فرصت دوباره پیدا کردم.

01:18:40.382 --> 01:18:41.883
و امیدوارم که با قدر دونستنِ این فرصت،

01:18:44.094 --> 01:18:47.139
یاد و خاطره‌ی آدم‌هایی رو گرامی بدارم...

01:18:47.222 --> 01:18:48.640
...که فرصت دیگه‌ای نداشتن.

01:18:50.425 --> 01:18:53.371
ایمی داونز، مدیرعامل همان صندوق اعتباری
است که در سال ۱۹۹۵ در آن کار می‌کرد.

01:18:53.520 --> 01:18:56.495
او یک سخنران انگیزشی، یک ورزشکار سه‌گانه

01:18:56.486 --> 01:18:58.393
او یک سخنران انگیزشی، یک
ورزشکار سه‌گانه و مادر است...

01:19:01.685 --> 01:19:04.938
مایکل فورتیه اتهام خود مبنی بر اطلاع
ندادنِ نقشه مک‌وی به مقامات را پذیرفت.

01:19:04.963 --> 01:19:07.476
او بیش از ۱۰ سال را در زندان سپری کرد.

01:19:07.501 --> 01:19:11.161
او و همسرش زیرنظر «برنامه فدرال
محافظت از شاهدان» زندگی می‌کنند.

01:19:12.349 --> 01:19:15.509
تری نیکولز در ایالت اوکلاهما
به ۱۶۱ فقره قتل محکوم شد.

01:19:15.554 --> 01:19:19.676
او در حال گذراندن حکم حبس ابد
بدون امکان آزادی مشروط، به علاوه‌ی...

01:19:19.701 --> 01:19:24.621
۱۶۱ فقره حبس ابد متوالی، در زندان
فدرال فوق‌امنیتی در فلورنسِ کلرادو است.

01:19:26.176 --> 01:19:29.302
تیموتی مک‌وی در تاریخ ۱۱ ژوئن
۲۰۰۱ با تزریق کشنده اعدام شد.

01:19:29.344 --> 01:19:32.370
صدها نفر از اعضای خانواده
و دوستان قربانیان بمب‌گذاری،

01:19:32.395 --> 01:19:36.117
اعدام مک‌وی را از طریق
تلویزیون مدار بسته تماشا کردند

01:20:23.661 --> 01:20:27.708
در ۱۹ آوریل ۱۹۹۵، ۱۶۸ نفر، از جمله
۱۹ کودک، در اوکلاهماسیتی جان باختند.

01:20:28.375 --> 01:20:32.096
این فیلم تقدیم به آنها، به تمام
کسانی که برای نجاتشان تلاش کردند

01:20:32.121 --> 01:20:35.478
و به تمام دوستان و
خانواده‌ای که دلتنگشان هستند

01:20:36.073 --> 01:20:46.895
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:20:46.919 --> 01:20:56.919
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.