﻿WEBVTT

00:00:01.000 --> 00:00:18.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:20.850 --> 00:00:22.940
ارتفاع نقشه مناسب است

00:00:23.980 --> 00:00:25.020
يا آن را
پايين ‌تر بکشم ؟

00:00:26.060 --> 00:00:28.150
خيلي خب

00:00:30.230 --> 00:00:31.240
... در اوايل امشب

00:00:31.280 --> 00:00:34.400
اجازه دهيد، اول از همکارانِ
بخش تلويزيون بپرسم : آماده ايد ؟

00:00:34.450 --> 00:00:35.450
همه آماده اند ؟

00:01:18.450 --> 00:01:20.700
غبار مه آلود جنگ

00:01:21.830 --> 00:01:25.870
يازده درس از زندگي رابرت مک نامارا
وزير جنگ سابق آمريکا

00:02:45.700 --> 00:02:48.790
اجازه بده اول صدايم را چک کنم
الان چطور است ؟

00:02:49.920 --> 00:02:50.920
خيلي خوب

00:02:51.960 --> 00:02:55.050
خب، من دقيقا جمله ‌اي را که
ناتمام گذاشتم، يادم مي آيد

00:02:55.090 --> 00:02:58.220
يادم است، چطور شروع شده
و کجا حرفم قطع شد

00:02:59.260 --> 00:03:00.260
مي تواني بعدا
يک جوري درستش کني

00:03:00.300 --> 00:03:04.470
نمي خواهم دوباره تکرار کنم
چون مي دانم دقيقا مي خواستم چي بگويم

00:03:04.510 --> 00:03:05.510
ادامه بده
باشه

00:03:06.560 --> 00:03:09.730
هر فرمانده نظامي
که با خودش

00:03:09.770 --> 00:03:12.810
يا با کساني که دارد
باهاشون حرف مي زند، صادق باشد

00:03:13.860 --> 00:03:16.980
قبول مي کند که در دوران
، نظاميگري اش دچار اشتباهاتي شده

00:03:18.030 --> 00:03:20.610
مردم را
! بدون دليل کشته

00:03:20.650 --> 00:03:23.200
از افراد خودش
يا از بقيه

00:03:23.240 --> 00:03:26.330
چه بر اثر اشتباه
! و يا بخاطر قضاوت غلط

00:03:26.370 --> 00:03:30.500
صدها، هزاران، ده‌ها هزار
و شايد حتي صدها هزار نفر

00:03:30.540 --> 00:03:34.670
ولي يک ملت را نابود نکرده
و عقل سليم حکم مي کند که

00:03:35.710 --> 00:03:38.840
يک اشتباه را دو بار تکرار نکني
يعني از اشتباهاتت درس بگير

00:03:38.880 --> 00:03:41.970
و همه ما اين کار را مي کنيم
شايد يک اشتباه را 3 بارهم تکرار کنيم

00:03:42.010 --> 00:03:44.010
ولي اميدواريم
چهار يا پنج بار نشود

00:03:44.050 --> 00:03:46.640
اما در مورد تسليحات اتمي
دوره‌ يادگيري معنا ندارد

00:03:46.680 --> 00:03:49.270
کافيه يک اشتباه بکني
تا ملت‌ها را نابود شوند

00:03:58.650 --> 00:04:02.820
بخش زيادي از زندگي من
داخل جنگ گذشته

00:04:05.950 --> 00:04:10.120
سه سال در ارتش آمريکا
در حين جنگ جهاني دوم

00:04:13.250 --> 00:04:16.380
هفت سال بعنوان وزير جنگ
در حين جنگ ويتنام

00:04:20.550 --> 00:04:23.680
سيزده سال در بانک جهاني
و اقصي نقاط جهان

00:04:25.760 --> 00:04:27.800
در سن و سال خودم
يعني هشتاد و پنج سالگي

00:04:27.850 --> 00:04:30.930
مي توانم
به گذشته‌ نگاه کرده

00:04:30.970 --> 00:04:35.150
و به يکسري از
پيامدهاي کارهايم پي ببرم

00:04:39.320 --> 00:04:42.950
: قانون من اينست
هميشه سعي کن در ياد گرفتن باشي

00:04:42.990 --> 00:04:46.620
سعي کن
بفهمي چه اتفاقي افتاده

00:04:48.700 --> 00:04:51.830
درس ها را گسترش بده
و ازشان عبرت بگير

00:05:08.470 --> 00:05:11.600
اين وزير جنگ آمريکا
رابرت مک ‌نامارا است

00:05:12.640 --> 00:05:15.770
وزارتخانه‌ او 10 درصد از
درآمد کشور را بخودش اختصاص داده

00:05:15.810 --> 00:05:17.810
يعني بيش از نصفِ هر تک دلاري
که از ماليات اخذ مي شود

00:05:17.860 --> 00:05:20.940
شغل او بعنوان سخت ‌ترين شغل
در واشنگتن معروف است

00:05:20.980 --> 00:05:25.150
و مک ‌نامارا جنجالي ‌ترين کسي بوده
که تا حالا اين شغل را داشته است

00:05:25.200 --> 00:05:28.240
رابرت ليمپن او را بعنوان
بهترين وزير جنگِ عموسام

00:05:28.280 --> 00:05:32.450
و اولين کسي که خواهان کنترل مدني
بر نيروهاي نظامي شده، مي شناسد

00:05:32.490 --> 00:05:36.620
، منتقدانش او را يک فاحشه سياسي
کامپيوتر دو پاي شرکت آي ‌بي ‌ام

00:05:36.670 --> 00:05:38.710
و يا
ديکتاتوري گستاخ مي دانند

00:06:12.330 --> 00:06:15.420
آقاي وزير
در دفاتر يکسري وزرا متوجه شده ام

00:06:16.460 --> 00:06:19.670
، که شبيه اين تقويم نقره‌ اي هست
مي توانيد جريان را برايمان بگوييد ؟

00:06:21.720 --> 00:06:25.850
بله، اين تقويم
هديه ويژه رئيس جمهور کندي مي باشد

00:06:36.020 --> 00:06:39.140
17.18.19.20.21.22.23

00:06:40.190 --> 00:06:44.320
24.25.26.27
و بالاخره بيست و هشتم

00:06:44.360 --> 00:06:48.530
روزهايي بودن که تقريبا منتظر
شروع قطعي جنگ هسته‌ اي بوديم

00:06:52.360 --> 00:06:57.530
: درس اول
! با دشمنان ابراز همدردي کن

00:07:33.370 --> 00:07:35.450
!  در لفافه فريب

00:07:36.490 --> 00:07:40.620
اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي
، موشک‌هاي هسته‌ اي را

00:07:41.670 --> 00:07:43.750
به کوبا رسانده

00:07:44.790 --> 00:07:46.880
و به سوي 90 ميليون يانکي
نشانه گرفت

00:07:58.350 --> 00:08:01.480
: سازمان سيا گفته بود
کلاهک‌هاي جنگي هنوز نرسيده اند

00:08:03.560 --> 00:08:06.690
بنظر آنها، بيست کلاهک
داخل يک کشتي بنام پولتاوا در راهند

00:08:12.950 --> 00:08:17.080
ما 180 هزار گروهان را
منتقل کرديم

00:08:17.120 --> 00:08:20.250
روز اول حمله هوايي
با 1080 سورتي پرواز طراحي شده بود

00:08:20.290 --> 00:08:23.370
يک حمله هوايي
بسيار بزرگ

00:08:27.260 --> 00:08:29.060
شانزدهم اکتبر 1962
: سرکرده جان اف کندي

00:08:29.200 --> 00:08:33.400
در 24 ساعت آينده
چکار بايد بکنيم ؟

00:08:35.120 --> 00:08:38.250
مک نامارا : آقاي رييس جمهور
بنظرم بايد 2 کار را انجام دهيم

00:08:39.120 --> 00:08:43.250
اول : بايد يک طرح ضربتي را
توسعه دهيم

00:08:45.120 --> 00:08:50.250
دوم : اينکار را بايد با در نظر گرفتنِ
عواقب ناشي از بند اول بکنيم

00:08:53.560 --> 00:08:58.690
نمي دانم بعد از حمله به کوبا
در چه نوع جهاني باقي مانده

00:09:01.290 --> 00:09:04.370
و چطور مي توانيم
در آن نقطه متوقف شويم ؟

00:09:05.850 --> 00:09:08.890
جواب اين سؤال را نمي دانم

00:09:10.070 --> 00:09:13.190
کندي : احتمال تبديل شدن قضيه
به يک درگيري گسترده

00:09:13.940 --> 00:09:16.020
بالاتر از چيزيست
... که شما جمع بندي کرده ايد

00:09:16.240 --> 00:09:18.360
سخن در مورد
... خطر براي آمريکا

00:09:21.720 --> 00:09:23.810
کندي سعي داشت
ما را از جنگ دور نگه دارد

00:09:23.850 --> 00:09:25.890
منم به همين منظور
! داشتم بهش کمک مي کردم

00:09:26.940 --> 00:09:29.020
و ژنرال کورتيس ليمي
که در واقع

00:09:30.070 --> 00:09:33.190
در جنگ جهاني دوم
زير دستش نوکري مي کردم

00:09:33.240 --> 00:09:37.360
داشت مي گفت : بياييد حمله کنيم
تا کوبا را از ريشه در بياوريم

00:09:58.220 --> 00:10:01.310
آن شنبه‌ بحراني
در 27 اکتبر

00:10:01.350 --> 00:10:05.520
دو پيغام از خروشچف
جلوي ما بود

00:10:06.560 --> 00:10:10.730
اولي، جمعه شب ارسال شده
و توسط مردي نوشته شده بود

00:10:10.770 --> 00:10:14.900
که يا مست بوده و يا در هراسِ
وحشتناکي قرار داشته

00:10:15.940 --> 00:10:20.120
در کل گفته بود : اگر تضمين کنيد
که به کوبا شبيخون نمي زنيد

00:10:20.160 --> 00:10:22.160
ما بمب‌ها را
بر مي گردانيم

00:10:22.200 --> 00:10:25.330
بعدا، قبل از اينکه بتوانيم
جواب بدهيم، پيغام دوم رسيد

00:10:25.370 --> 00:10:28.420
که توسط يکسري آدم متعصب
نوشته شده بود

00:10:29.460 --> 00:10:33.630
: و در کل مي گفت
اگر شما حمله کنيد

00:10:33.670 --> 00:10:35.710
... ما آماده ‌ايم

00:10:37.800 --> 00:10:39.840
تا با يک قدرت نظامي بزرگ
دودمان شما را بر باد دهيم

00:10:39.890 --> 00:10:44.060
خب، چه کار بايد کرد ؟
يک پيغام ملايم و يکي خشن داشتيم

00:10:45.100 --> 00:10:50.310
بغل دست رئيس جمهور کندي
تامي تامپسون جلوس کرده بود

00:10:50.350 --> 00:10:53.400
سفيرِ سابق آمريکا
در مسکو

00:10:53.440 --> 00:10:57.610
او و زنش جين، گاهي موفق به ديدارِ
خروشچف و همسرش عملا، شده بودند

00:10:57.650 --> 00:11:00.700
: تامي تامپسون گفت
آقاي رئيس جمهور

00:11:00.740 --> 00:11:04.910
من تأکيد دارم که بهتر است
به پيغام ملايم جواب بدهيد

00:11:05.950 --> 00:11:09.080
کندي به تامي گفت: نمي توانيم
زيرا فايده اي برايمان ندارد

00:11:10.120 --> 00:11:12.210
: تامي گفت
آقاي رئيس جمهور، اشتباه مي کنيد

00:11:12.250 --> 00:11:15.340
حالا زدن اين حرف هم
خودش جرأت مي خواست

00:11:16.120 --> 00:11:21.210
احتمالا در هر صورت نمي توانيم
سلاح ها را از کوبا خارج کنيم

00:11:21.750 --> 00:11:24.960
از راه مذاکره

00:11:25.750 --> 00:11:28.960
: تامپسون
من موافق نيستم آقاي رييس جمهور

00:11:29.950 --> 00:11:31.080
بنظرم
هنوز فرصتي وجود دارد

00:11:32.250 --> 00:11:34.340
کندي : به اين همين او، خروشچف
عقب نشيني مي کند ؟

00:11:35.750 --> 00:11:37.960
تامپسون : بنظرم مسئله مهم براي
: خروشچف اينست که بتواند، بگويد

00:11:38.000 --> 00:11:40.180
من کوبا را حفظ کرده
و حمله را متوقف نمودم

00:11:41.410 --> 00:11:45.530
نظر تامپسون اين بود که
خروشچف خودش را

00:11:45.580 --> 00:11:48.700
در قضيه‌ اي درگير کرده
که بيرون آمدنش سخت بوده

00:11:48.750 --> 00:11:50.710
و الان دارد با خودش
فکر مي کند که

00:11:50.750 --> 00:11:55.960
کاش قضيه را طوري حل کنم
که براي مردم روسيه قابل توضيح باشد

00:11:56.000 --> 00:12:01.180
کندي مي خواست کاسترو را
! جزغاله کند، من جلويش را گرفتم

00:12:01.220 --> 00:12:03.300
تامپسون با شناختي که
از خروشچف داشت

00:12:03.340 --> 00:12:05.350
فکر مي کرد
او مي پذيرد

00:12:06.390 --> 00:12:10.560
و حق با تامپسون بود
من به اين مي گويم : همدلي

00:12:11.600 --> 00:12:14.730
ما بايد سعي کنيم
که خودمان را بگذاريم جاي آنها

00:12:14.770 --> 00:12:16.820
و از ديد آنها
به خودمان نگاه کنيم

00:12:16.860 --> 00:12:18.900
فقط براي اينکه
بفهميم افکاري که

00:12:19.940 --> 00:12:23.070
پشت تصميم‌ ها و اقدامات شان
پنهان شده، چي هست

00:12:29.330 --> 00:12:31.410
: مشاورهاي خروشچف مي گفتد

00:12:32.460 --> 00:12:33.460
هيچ توافقي نمي تواند
انجام گيرد

00:12:33.500 --> 00:12:36.080
مگر اينکه شما
فشار را بنحوي از روي ما کم کنيد

00:12:36.130 --> 00:12:38.710
وقتي که داريد از ما مي خواهيد
که فشار را از روي شما کم کنيم

00:12:39.760 --> 00:12:42.880
همچنين ما براي حمله به کوبا
تلاش هم کرديم

00:12:43.930 --> 00:12:47.050
خب با توجه به قضيه خليج خوک ‌ها
که قطعا روي اين طرز تفکر تأثير دارد

00:12:47.100 --> 00:12:49.100
من فکر مي کنم
اين حرف شما درسته

00:12:49.140 --> 00:12:52.270
ولي چيزي که مهم ‌تره
از نقطه نظر روسيه و کوبا

00:12:53.310 --> 00:12:55.400
آنها با منطقي که من اصلا نفهميدم
! مطمئن بودند که

00:12:55.440 --> 00:12:57.440
ما اقدام
به ترور کاسترو کرديم

00:12:57.480 --> 00:13:00.570
در زمان آيزنهاور و کندي
و بعدا در دوران جانسون

00:13:00.610 --> 00:13:05.820
علاوه بر اين، افکار عمومي آمريکا
! خواستار حمله بود

00:13:12.080 --> 00:13:15.170
طي اولين پيغام
: خروشچف اين را گفته بود

00:13:18.290 --> 00:13:22.460
ما و شما نبايد
سرهاي طنابي را بکشيم

00:13:22.510 --> 00:13:25.590
که شما گره جنگ
بر آن زديد

00:13:28.720 --> 00:13:31.850
چون هر کدام از ما
هرچقدر بيشتر بکشيم

00:13:32.890 --> 00:13:36.020
گره‌هاي طناب
کورتر مي شوند

00:13:39.150 --> 00:13:42.280
و بعد لازم مي شود
که طناب بريده شود

00:13:43.320 --> 00:13:48.530
و معناي اينکار را
خودتان بهتر مي دانيد

00:13:49.580 --> 00:13:54.790
من در 2 جنگ شرکت کرده و مي دانم
جنگ، زماني تمام مي شود که

00:13:54.830 --> 00:13:57.920
شهرها و روستاها را
زير پايش له کرده

00:13:57.960 --> 00:14:01.040
و همه جا بذر نابودي و مرگ
پاشيده باشد

00:14:03.130 --> 00:14:06.260
چون که منطق جنگ
اين طور است

00:14:08.340 --> 00:14:11.470
اگر مردم
خردمند نباشند

00:14:11.510 --> 00:14:14.560
مثل موش‌هاي کور
به همديگر بر مي خورند

00:14:14.600 --> 00:14:18.770
و آن وقت
نابودي دو طرفه آغاز مي شود

00:14:40.600 --> 00:14:46.770
: درس دوم
عقلانيت ما را نجات نمي دهد

00:14:48.970 --> 00:14:52.100
مي خواهم نکته مهمي را
: ياد آوري نمايم

00:14:52.140 --> 00:14:55.180
در آخر کار
شانس آورديم

00:14:55.220 --> 00:14:58.310
اينکه جلوي جنگ هسته ‌اي گرفته شد
! خوش ‌شانسي بود

00:14:58.350 --> 00:15:01.480
زيرا در اواخر قضيه
خيلي به جنگ هسته‌اي نزديک شده بوديم

00:15:01.520 --> 00:15:05.150
، اشخاص منطقي
کندي، فردي منطقي‌ بود

00:15:05.190 --> 00:15:08.740
خروشچف آدمي منطقي‌ بود
فيدل کاسترو هم همينطور

00:15:08.780 --> 00:15:12.950
اين اشخاص منطقي، تا مرز هشدار
به نابودي جوامع شان نزديک شده بودند

00:15:12.990 --> 00:15:16.080
خطري که
امروز هم وجود دارد

00:15:32.760 --> 00:15:37.980
درس اصلي بحران موشکي کوبا
اينست که

00:15:39.020 --> 00:15:43.190
تلنبار شدن بيش از حد
احتمال ارتکاب اشتباه توسط انسان

00:15:43.230 --> 00:15:47.360
در کنار سلاح هاي اتمي
مي توانند ملت‌ها را به نابودي بکشانند

00:15:51.530 --> 00:15:53.570
آيا اين مطلب درست است
که امروزه

00:15:53.620 --> 00:15:59.870
بيش از 7500 کلاهک هسته ‌ايِ
استراتژيک – تهاجمي وجود دارند

00:15:59.910 --> 00:16:02.960
که 2500 کلاهک شان
در پانزده دقيقه مي توانند

00:16:04.000 --> 00:16:08.170
با دستور يک انسان
براي پرتاب آماده شوند ؟

00:16:24.860 --> 00:16:30.030
ژانويه 1992 بود

00:16:30.070 --> 00:16:34.240
از راه يک جلسه برگزار شده
توسط فيدل  کاسترو در هاواناي کوبا

00:16:34.280 --> 00:16:38.410
فهميدم
که 162 کلاهک هسته ‌اي

00:16:39.450 --> 00:16:41.500
شامل 90 کلاهک مسلح شده

00:16:41.540 --> 00:16:44.670
، در آن برهه حساس و بحراني
در کوبا وجود داشته اند

00:16:49.880 --> 00:16:51.920
نمي توانستم
چيزي را که مي شنيدم، باور کنم

00:16:51.970 --> 00:16:55.050
کاسترو از دست من خيلي عصباني شد
چون که گفتم آقاي رييس جمهور

00:16:55.090 --> 00:16:58.220
، بگذاريد جلسه را خاتمه دهيم
مسايل مطروحه کاملا جديد بوده

00:16:58.260 --> 00:17:00.310
و مطمئن نيستم
که ترجمه را درست فهميده باشم

00:17:00.350 --> 00:17:02.390
آقاي رئيس جمهور
من 3 تا سؤال از شما دارم

00:17:03.440 --> 00:17:05.520
اول : آيا شما مي دانستيد
کلاهک‌ هاي هسته ‌اي آنجا هستند ؟

00:17:06.560 --> 00:17:07.560
: دوم
اگر مي دانستيد

00:17:07.610 --> 00:17:10.190
آيا به خروشچف
توصيه مي کرديد

00:17:10.230 --> 00:17:12.780
که در صورت حمله‌ آمريکا
از آنها استفاده کند ؟

00:17:12.820 --> 00:17:15.950
سوم : اگر خروشچف آنها را
بکار مي برد، چه بلايي سر کوبا مي آمد ؟

00:17:15.990 --> 00:17:17.990
: در جواب گفت
اولا مي دانستم کلاهک ها آنجا هستند

00:17:18.030 --> 00:17:20.120
دوم اينکه نمي خواستم
به خروشچف چنين پيشنهادي بکنم

00:17:20.160 --> 00:17:23.210
چونکه قبلا توصيه کرده بودم
آنها را بکار گيرند

00:17:23.250 --> 00:17:26.380
و سوم، چه بلايي سر کوبا مي آمد ؟
با خاک يکسان مي شد

00:17:30.500 --> 00:17:32.590
اينقدر
به جنگ نزديک شده بوديم

00:17:34.680 --> 00:17:36.240
يعني با موضوع کنار آمده
و قبول کرده بود ؟

00:17:36.270 --> 00:17:37.800
بله

00:17:38.850 --> 00:17:41.930
ضمنا در ادامه گفت : آقاي مک ‌نامارا
اگر شما و رئيس جمهور کندي

00:17:41.970 --> 00:17:45.100
در موقعيتي مشابه قرار مي گرفتيد
همين کار را مي کرديد ؟

00:17:45.140 --> 00:17:48.230
گفتم : آقاي رئيس جمهور
اميدوارم چنين کاري نکنيم

00:17:49.270 --> 00:17:52.400
سقف را روي سرمان خراب کنيم ؟
خداي من

00:17:56.570 --> 00:17:58.570
به يک معنا
ما پيروز شديم

00:17:58.610 --> 00:18:01.790
زيرا موشک‌ ها را بدون جنگ
خارج کرديم

00:18:03.870 --> 00:18:06.960
من و معاونم
پنج نفر از فرماندهان را جمع کرديم

00:18:07.000 --> 00:18:10.130
و با کندي نشستي برگزار کرديم
کندي گفت : آقايان، پيروز شديم

00:18:10.170 --> 00:18:13.260
نمي خواهم اين را هيچ‌ جايي بگوييد
ولي مي دانيم که پيروز شديم

00:18:14.300 --> 00:18:17.380
و ليمي گفت : پيروزي ؟
مزخرفه، ما شکست خورديم

00:18:17.430 --> 00:18:20.550
ما بايد همين امروز برويم
و دخلشان را در بياوريم

00:18:24.730 --> 00:18:26.770
ليمي معتقد بود
که ما نهايتا

00:18:26.810 --> 00:18:28.850
با اين مردم و يک جنگ هسته‌اي
درگير خواهيم شد

00:18:28.900 --> 00:18:33.070
پس بهتر است وقتي اينکار را بکنيم
که برتري بيشتري داريم

00:18:33.110 --> 00:18:35.150
از آنچه که
در آينده خواهيم داشت

00:18:48.710 --> 00:18:53.880
در آن زمان ما از لحاظ هسته ‌اي
هفده به يک برتري استراتژيک داشتيم

00:18:53.920 --> 00:18:58.050
ما ده برابرِ تمام تجارب هسته اي آنها
آزمايش انجام داده بوديم

00:18:59.090 --> 00:19:03.220
و مطمئن بوديم
که مي توانيم اين برتري را نگهداريم

00:19:03.260 --> 00:19:06.390
اگر اين آزمايش‌ها محدود مي کرديم
فرماندهان کاملا مخالف مي کردند

00:19:07.430 --> 00:19:08.480
آنها مي گفتند
که روسيه تقلب خواهد کرد

00:19:09.520 --> 00:19:11.610
: پرسيدم
چطوري تقلب مي کنند ؟

00:19:11.650 --> 00:19:13.690
باورتان نمي شود
ولي در جواب گفتند که

00:19:14.730 --> 00:19:17.860
مي روند روي ماه
! آزمايشات هسته اي مي کنند

00:19:18.900 --> 00:19:20.990
: گفتم
شما کاملا قات زده ايد

00:19:22.030 --> 00:19:24.120
مسخره است

00:19:26.200 --> 00:19:29.830
الان ديگر تقريبا
براي مردم غير ممکن است

00:19:29.870 --> 00:19:33.500
خودشان را جاي آنها
و در آن زمان بگذارند

00:19:34.550 --> 00:19:36.590
در هفت سال
وزارت من

00:19:36.630 --> 00:19:39.760
به اندازه يک سر سوزن
! به جنگ با شوروي نزديک شده بوديم

00:19:40.800 --> 00:19:41.840
کلا در سه
موقعيت متفاوت

00:19:42.890 --> 00:19:44.930
بيست و چهار ساعت در شبانه روز
و 365 روز در سال

00:19:44.970 --> 00:19:49.140
هفت سال آزگار داشتم بعنوان وزير جنگ
با جنگ سرد، سر و کله مي زدم

00:19:51.230 --> 00:19:56.440
در زمان سرکرده کندي
يک بمب 100 مگاتني را طراحي کرده

00:19:56.480 --> 00:20:00.610
و در اتمسفر آزمايش کردند
قشنگ يادم هست

00:20:01.660 --> 00:20:04.780
جنگِ سرد ؟ مزخرفه
بايد مي گفتند : جنگِ داغ

00:20:08.950 --> 00:20:12.130
بنظر من بشريت
بايد بيشتر درباره‌ کشتن

00:20:13.170 --> 00:20:16.170
و مناقشات
فکر بکنند

00:20:16.210 --> 00:20:19.340
ما واقعا در قرن 21م
به اين چيزها نياز داريم ؟

00:20:50.620 --> 00:20:56.880
اولين خاطرات من از شهري است
که غرق در شادي بود

00:20:56.920 --> 00:21:02.090
روز يازدهم نوامبر 1918
من دو ساله بودم

00:21:04.180 --> 00:21:08.350
شايد باور نکنيد که چطور يادم است
ولي قشنگ بخاطر دارم

00:21:08.390 --> 00:21:12.020
که روي
سقف ماشين ‌هاي داخل خيابان

00:21:12.060 --> 00:21:14.900
پر از افرادي بود

00:21:14.940 --> 00:21:17.730
که در حال خوشحالي
و جيغ زدن و بوسيدن بودند

00:21:18.770 --> 00:21:20.860
جنگ جهاني اول تمام شده بود
ما پيروز شده بوديم

00:21:22.950 --> 00:21:24.990
ولي ضمنا
بسياري از آمريکايي ‌ها

00:21:25.030 --> 00:21:28.160
به اين خاطر خوشحال بودند
بخصوص سرکرده وودرو ويلسون

00:21:28.200 --> 00:21:30.240
که ما به همه جنگ ‌ها
کلا خاتمه داديم

00:21:33.370 --> 00:21:35.420
روياي او اين بود

00:21:35.460 --> 00:21:39.590
که دنيا در آينده
! از جنگ‌ هاي بزرگ اجتناب نموده

00:21:39.630 --> 00:21:43.760
و مناقشات بين ملت ‌هاي بزرگ
حل شوند

00:21:47.930 --> 00:21:48.930
همچنين
يادم مي آيد که

00:21:48.970 --> 00:21:52.100
براي بازي کردن با دوستانم
اجازه نداشتم از خانه بيرون بروم

00:21:53.140 --> 00:21:55.190
بدون اينکه
ماسک به صورتم بزنم

00:21:55.230 --> 00:21:58.310
آنفولانزاي خيلي بدي
شيوع پيدا کرده بود

00:21:58.360 --> 00:22:01.480
تعداد زيادي از آمريکايي ها
يعني 600 هزار نفر

00:22:01.530 --> 00:22:04.610
و ميليون ها نفر در سراسر دنيا
در حال مرگ بودند

00:22:17.120 --> 00:22:21.300
کلاس درس من در اول ابتدايي
داخل يک کلبه‌ چوبي بود

00:22:21.340 --> 00:22:23.340
با اين حال
معلم خيلي خوبي داشتيم

00:22:23.380 --> 00:22:28.550
معلم هر ماه
يک امتحان از ما مي گرفت

00:22:28.590 --> 00:22:31.720
و جاي نشستن دانش آموزان را
بر اساس نتايج امتحان عوض مي کرد

00:22:32.760 --> 00:22:35.890
يکسري ستون‌ هاي عمودي بود
و معلم، دارنده بهترين نمرات را

00:22:35.930 --> 00:22:37.940
روي اولين صندلي
از رديف چپ مي نشاند

00:22:37.980 --> 00:22:41.060
داشتم خودم را جر مي دادم
تا روي آن صندلي بنشينم

00:22:41.110 --> 00:22:44.230
اغلب همکلاسي ‌هاييم
از نژادِ سفيدپوست‌، قفقازي

00:22:44.280 --> 00:22:46.280
يا همان
انگل ساکسون بوده

00:22:46.320 --> 00:22:52.580
و رقباي من براي اون صندلي
چيني‌، ژاپني‌ و جهودا بودند

00:22:52.620 --> 00:22:55.660
روزهاي شنبه و يکشنبه مي رفتم
با دوستانم بازي مي کردم

00:22:55.700 --> 00:22:59.830
ولي آنها مي رفتند مدارس خودشان
تا زبان مادري‌ بخوانند

00:22:59.880 --> 00:23:00.920
همچنين فرهنگ و تاريخشان
را ياد مي گرفتند

00:23:01.920 --> 00:23:05.050
بعد با عزم راسخ بر مي گشتند
تا منِ ايرلندي لعنتي را شکست بدهند

00:23:05.090 --> 00:23:08.130
ولي معمولا
! موفق نمي شدند

00:23:08.180 --> 00:23:12.350
يکي از اعضاي کنگره به شما لقبِ
مک نامارا همه‌ جواب ها را دارد، داده

00:23:12.390 --> 00:23:14.390
و بعضي از اعضاي کنگره هم
معتقدند که

00:23:14.430 --> 00:23:17.560
شما طوري به کنگره مي رويد
که عليرغم تجاربِ زياد اعضاي کنگره

00:23:17.600 --> 00:23:20.690
انگار قراره به آنها
نکات جزئي و کوچک را ياد بدهيد

00:23:20.730 --> 00:23:22.690
واقعا طرز برخورد شما
اينطوري است ؟

00:23:22.730 --> 00:23:25.900
نه، احتمالا آنها نمي دانند
که من چقدر چيز نميدانم

00:23:25.940 --> 00:23:27.950
و حقيقتا هم خيلي چيزها هست
که نمي دانم

00:23:27.990 --> 00:23:30.030
من خيلي جدي
تلاش مي کنم

00:23:30.070 --> 00:23:35.290
تا خودم را حد المکان
براي مباحث کنگره حاضر کنم

00:23:35.330 --> 00:23:38.410
گمان مي کنم که هر سال
حدود 100 تا 120 ساعت

00:23:39.460 --> 00:23:41.500
در برابر کنگره
مشغول وراجي هستم

00:23:41.540 --> 00:23:45.710
و هر کدام از اين سخنراني ‌ها
به 3 يا 4 ساعت آمادگي نياز دارند

00:23:45.750 --> 00:23:49.880
در مورد اينکه شما بعضا متکبر بوده
و به اشتباهات اعتراف نمي کنيد، چي ؟

00:23:50.930 --> 00:23:53.010
تا حالا شده
اشتباهي بکنيد ؟

00:23:53.050 --> 00:23:55.060
بله، قطعا

00:23:55.100 --> 00:23:57.680
من
به شما نمي گويم

00:23:57.720 --> 00:24:00.310
اگر خودتان نمي دانيد
من هم نمي گويم

00:24:00.350 --> 00:24:01.350
در مسائل زيادي
اشتباه کردم

00:24:05.520 --> 00:24:09.650
به دانشگاه استنفورد در خواست دادم
خيلي دلم مي خواست آنجا بروم

00:24:09.700 --> 00:24:12.820
ولي از پس هزينه اش بر نيامده
براي بروکلي رفتم

00:24:12.870 --> 00:24:14.870
شهريه‌ آنجا
بيست و پنج دلار در سال بود

00:24:14.910 --> 00:24:18.040
زندگيِ بروکلي را
در نهايت ناراحتي شروع کردم

00:24:18.080 --> 00:24:20.170
بيست و پنج ميليون نفر
بيکار بود

00:24:21.210 --> 00:24:22.170
يعني بيرون از
آن کلاس 3500 نفره

00:24:23.210 --> 00:24:26.340
سه نفر از بهترين ها در آخر سال دوم
انتخاب و بورسيه مي گرفتند

00:24:26.380 --> 00:24:30.510
يکي از آن 3 نفر بورسيه
مدرسه رودز مي شد، من رفتم هاروارد

00:24:30.550 --> 00:24:32.590
و نفر سوم رفت
براي 65 دلار در ماه کار بکند

00:24:32.630 --> 00:24:34.680
و تازه خيلي هم
از داشتن شغلش خوشحال بود

00:24:36.760 --> 00:24:39.350
جامعه
در آستانه چيزي بود

00:24:39.390 --> 00:24:41.940
که نمي خواهم بگويم انقلاب

00:24:41.980 --> 00:24:46.150
با اينحال اگر روزولت
! يکسري از کارهاي کرده را نمي کرد

00:24:46.190 --> 00:24:49.230
ممکن بود
خشونت بيشتري اتفاق بيافتد

00:24:49.280 --> 00:24:52.400
به هر حال
من وسط اين اتفاقات بودم

00:24:53.450 --> 00:24:55.530
هرگز اسم افلاطون و ارسطو را
! نشنيده بودم

00:24:56.580 --> 00:24:58.660
قبل از اينکه
دانشجوي برکلي بشوم

00:24:58.700 --> 00:25:00.750
يادم مياد
پروفسوري بود به نام لوونبرگ

00:25:00.790 --> 00:25:02.850
استاد فلسفه‌
سال اول ما بود

00:25:02.890 --> 00:25:04.920
طاقت نداشتم
تا کلاس بعدي‌ اش صبر کنم

00:25:08.430 --> 00:25:13.560
: درس سوم
چيزي فراتر از خود آدم وجود دارد

00:25:17.430 --> 00:25:20.560
کلاس‌ هاي فلسفه بيشتري برداشتم
مخصوصا در منطق

00:25:20.600 --> 00:25:22.640
و اخلاق

00:25:24.730 --> 00:25:27.810
! تأکيد بر ارزش‌ ها

00:25:27.860 --> 00:25:30.980
! چيزي ماوراي انسان

00:25:31.030 --> 00:25:34.110
و احساس مسئوليت
! در قبال جامعه

00:25:37.240 --> 00:25:39.280
بعد از فارغ التحصيل شدن
از دانشگاه کاليفورنيا

00:25:39.330 --> 00:25:42.450
براي دو سال رفتم
به دانشکده اقتصادي هاروارد

00:25:42.500 --> 00:25:44.540
و بعد برگشتم
به سان فرانسيسکو

00:25:47.670 --> 00:25:51.800
شروع کردم به بيرون رفتن با
خانم جواني که در 17 سالگي ديده بودم

00:25:51.840 --> 00:25:53.880
در همان هفته اول تحصيلات
در برکلي

00:25:54.930 --> 00:25:57.010
مارگارت کريگ

00:25:58.050 --> 00:26:02.220
و بعد از 8 يا 9 ماه
که از آشنايي‌ مان مي گذشت

00:26:03.270 --> 00:26:05.310
ازش خواستگاري کردم
و قبول کرد

00:26:05.350 --> 00:26:10.570
او با خاله و مادرش
دور کشور به سفر رفته بودند

00:26:10.610 --> 00:26:14.740
به من تلگرام زد که توي کارت دعوت
مي خواهيم اسم‌ تو را هم بنويسيم

00:26:14.780 --> 00:26:16.820
و اسم مياني تو را مي خواهيم
اون چي بود ؟

00:26:16.860 --> 00:26:18.870
و من جواب دادم
که اسم مياني من عجيبه

00:26:18.910 --> 00:26:21.990
در جواب گفت : مي دانم عجيبه
اما بالاخره چي هست ؟

00:26:22.040 --> 00:26:26.210
منظورم اين بود که استرنج عجيب است
رابرت استرنج مک‌ نامارا

00:26:33.510 --> 00:26:35.590
ازدواج ما
خيلي خوب بود

00:26:38.720 --> 00:26:42.850
در پايان اولين سال زندگي‌ مشترک
بچه‌ اول بدنيا آمد

00:26:42.890 --> 00:26:48.100
زايمان 100 دلار خرج برداشت
که با قسط‌ 10 دلار ماهانه پرداختيم

00:26:49.150 --> 00:26:53.320
آن روزها
شادترين دوران زندگي‌ ام بودند

00:26:54.360 --> 00:26:56.450
بعد
جنگ شروع شد

00:27:05.830 --> 00:27:07.920
من را به دستياري پرفسور
ارتقاء داده بودند

00:27:07.960 --> 00:27:10.000
داخل هاروارد
جوان‌ ترين فرد بودم

00:27:11.040 --> 00:27:15.170
و ضمنا حقوق هم
چهار هزار دلار در سال بود

00:27:19.340 --> 00:27:22.970
دانشکده اقتصاد هاروارد
داشت خالي مي شد

00:27:23.010 --> 00:27:26.600
مردها يا به خدمت اجباري
فرا خوانده شده يا داوطلبانه مي رفتند

00:27:26.640 --> 00:27:30.270
براي همين رئيس دانشکده
با آينده ‌نگري، يک قرارداد دولتي بست

00:27:30.310 --> 00:27:33.940
بخاطر راه‌ اندازي مدرسه افسري
: چيزي که بهش مي گفتيم

00:27:33.980 --> 00:27:37.030
کنترل آماري
در نيروي هوايي

00:27:44.370 --> 00:27:47.500
ما گفتيم : ببينيد قرار نيست
هر کسي را بفرستيد، قبول کنيم

00:27:47.540 --> 00:27:50.580
بلکه خودمان
انتخاب مي کنيم

00:27:50.620 --> 00:27:53.750
براي هر فردي
يک کارت پانچ وجود دارد

00:27:53.790 --> 00:27:55.800
در بدو ورود
به نيروي هوايي

00:27:55.840 --> 00:28:00.010
ما اين کارت‌ها را
از دستگاه‌هاي آي ‌بي ‌ام عبور داده

00:28:00.050 --> 00:28:04.180
و افراد را بر اساس سن
تحصيلات، دستاوردها

00:28:05.220 --> 00:28:07.310
نمرات و غيره
دسته‌بندي مي کنيم

00:28:09.390 --> 00:28:12.520
البته دنبال بهترين ‌ها
و باهوش ‌ترين ها بوديم

00:28:12.560 --> 00:28:15.650
بهترين مغزها
با بهترين توانايي رهبري

00:28:15.690 --> 00:28:17.730
بهترين تصميم‌ گيرنده‌ ها

00:28:29.200 --> 00:28:31.290
آمريکا داشت
تازه بمباران را شروع مي کرد

00:28:33.380 --> 00:28:35.420
در طول روز
بمباران مي کرديم

00:28:35.460 --> 00:28:38.550
و ميزان تلفات ما
خيلي خيلي بالا بود

00:28:40.630 --> 00:28:43.760
لذا تصميم گرفتند، يک گروه تفحص
تشکيل داده و متوجه چيزي شديم

00:28:44.800 --> 00:28:46.890
فهميديم که 20 درصد
از مأموريت ‌هاي ما لغو مي شوند

00:28:46.930 --> 00:28:49.970
بيست درصدِ هواپيماهايي که
از انگليس بلند شده تا آلمان را بزنند

00:28:50.020 --> 00:28:53.150
قبل از رسيدن به هدف
دور زده و فرار مي کنند

00:28:53.190 --> 00:28:56.270
خب، وحشتناک بود، 20 درصد
قابليت‌ مان را از دست داده بوديم

00:28:57.320 --> 00:28:59.360
يک فرم وجود داشت
بنامِ فرم آ- يک

00:28:59.400 --> 00:29:01.490
که درواقع
فرم گزارشِ مأموريت بوده

00:29:02.530 --> 00:29:04.620
يعني اگر مأموريت را لغو مي کردي
بايد دليلش را مي نوشتي

00:29:05.660 --> 00:29:07.740
ما همه‌ فرم‌ ها و دلايل را
گرفته و تحليل مي کرديم

00:29:08.790 --> 00:29:09.830
و در نهايت
به اين نتيجه رسيديم که

00:29:10.870 --> 00:29:12.920
کلا
چرت و پرت هستند

00:29:12.960 --> 00:29:15.000
آنها از ترس
ماموريت ‌ها را لغو مي کردند

00:29:15.040 --> 00:29:18.170
چون 4 درصد از هر پرواز
تلفات مي دادند

00:29:18.210 --> 00:29:20.210
و هر دوره‌ مأموريت
بيست و پنج تا پرواز بود

00:29:20.260 --> 00:29:22.300
منظور اين نيست که صد در صد
قرار بود، کشته شوند

00:29:22.340 --> 00:29:25.470
ولي تعداد زيادي‌، وقتي مي رفتند
هلاک شده و بقيه هم مي دانستند

00:29:25.510 --> 00:29:28.600
براي همين بهانه اي پيدا کرده
تا سر هدف مورد نظر نروند

00:29:29.640 --> 00:29:32.770
خب ما اين را
گزارش داديم

00:29:37.980 --> 00:29:40.070
يکي از فرماندهان
اسمش کورتيس ليمه بود

00:29:40.110 --> 00:29:44.200
سرهنگِ مسئول يک گروهان
بنامِ بي - 24

00:29:44.240 --> 00:29:48.410
او بهترين فرمانده عملياتي بود
که در تمام جنگ‌ ها ديده بودم

00:29:48.450 --> 00:29:52.580
ولي بطرز وحشتناکي سخت‌ گير بود
بعضي‌ها مي گفتند : بي شرف وحشيه

00:29:52.620 --> 00:29:55.670
او گزارش را گرفت
: و يک دستور صادر نمود

00:29:55.710 --> 00:29:58.840
از اين به بعد در همه مأموريت ‌ها
خودم جلو خواهم بود

00:29:58.880 --> 00:30:01.920
و هر هواپيمايي که بلند شود
بايد برسد بالاي هدف

00:30:01.960 --> 00:30:04.010
و گرنه در دادگاه نظامي
محاکمه مي شود

00:30:04.050 --> 00:30:06.090
ميزان لغو
در عرض يک شب پايين آمد

00:30:08.180 --> 00:30:10.260
اينطور فرماندهي بود
يارو

00:30:12.350 --> 00:30:16.520
خانم‌ ها و آقايان
: سرکرده آمريکا

00:30:17.560 --> 00:30:20.150
دوستان من
در اين شب کريسمس

00:30:20.190 --> 00:30:22.730
بيش از ده ميليون نفر

00:30:22.780 --> 00:30:27.990
در نيروهاي مسلح يانکي
تنها هستند

00:30:28.030 --> 00:30:33.160
پارسال 1 ميليون و 700 هزار نفر
در خارج از مرزها مي جنگيدند

00:30:33.200 --> 00:30:39.460
تا اول جولاي آينده، اين رقم
! به بيش از 5 ميليون افزايش مي يابد

00:30:40.500 --> 00:30:45.720
و اين يعني خبرهاي بسيار بد
براي ژاپني‌ ها در آينده نزديک

00:30:49.530 --> 00:30:54.700
: درس چهارم
حداکثر کارايي

00:31:05.530 --> 00:31:09.700
نيروي هوايي آمريکا
يک هواپيماي جديد داشت بنام بي- 29

00:31:17.000 --> 00:31:20.210
مدل‌هاي بي - 17
و بي - 24 در اروپا

00:31:21.530 --> 00:31:24.700
از ارتفاع 15 تا 16 هزار پايي
بمب مي ريختند

00:31:25.300 --> 00:31:28.430
اما مشکل اين بود
که هدف آتش ضد هوايي‌ ها

00:31:28.470 --> 00:31:30.510
و هواپيماهاي جنگنده
قرار مي گرفتند

00:31:31.550 --> 00:31:34.680
براي حل اين مشکل
بي - 29 طراحي شده بود

00:31:34.720 --> 00:31:36.730
تا بتواند
از ارتفاع بالاتري بمباران کند

00:31:36.770 --> 00:31:41.980
البته اين عقيده هم بود که مي توان
اهداف‌ را با کارايي بيشتري بزنيم

00:31:49.280 --> 00:31:51.370
من آن موقع از لشکر هشتم
نيروي هوايي بر گشته

00:31:52.410 --> 00:31:56.580
و داخل اولين هواپيماي بي - 29
بمب ‌افکن شماره 58 نشستم

00:31:57.620 --> 00:32:02.840
مي بايست با آن هواپيماها
از پايگاه کانزاي مي رفتيم به هند

00:32:03.880 --> 00:32:08.050
، و بعد روي کوهستان در مسير چين
حين پرواز سوخت‌ گيري مي کرديم

00:32:26.820 --> 00:32:32.030
باندهاي پرواز
توسط برده هاي چيني ساخته مي شد

00:32:34.120 --> 00:32:36.200
عملياتِ
ديوانه ‌کننده اي بود

00:32:40.370 --> 00:32:43.500
هنوزم کساني را يادم مي آيد
که غلتک‌ هاي گنده را کشيده

00:32:44.540 --> 00:32:47.630
تا سنگ‌ها را شکسته
و جاده ها را صاف کنند

00:32:49.720 --> 00:32:51.800
طناب بلندي بود و با ليز خوردن
زير غلتک مي رفتي

00:32:51.840 --> 00:32:54.930
بعد همه خنديده
و به کارشان ادامه مي دادند

00:32:58.060 --> 00:33:00.100
ما بايد اين هواپيماها را
مي برديم جايي که

00:33:00.140 --> 00:33:03.270
هواپيماي سوخت رسان نبود
ولي بايد از سوخت گيري نموده

00:33:04.310 --> 00:33:07.440
از هند به، چنگ ‌دو، رفته
سوخت را تخليه و بر مي گشتيم هند

00:33:07.480 --> 00:33:11.570
و آنقدر مأموريت مي رفتيم
تا سوخت در چنگ ‌دو تأمين شده

00:33:11.610 --> 00:33:16.830
، سپس به اوتاواي ژاپن پرواز نموده
کارخانه‌ هاي فولاد را زده و بر گرديم

00:33:17.870 --> 00:33:22.040
ما آموزش خيلي کمي
در مورد بالا بردن کارآيي ديده بوديم

00:33:23.080 --> 00:33:26.210
در واقع فهميديم که بهتر است
بعضي از بي -‌ 29 ها را بر گردانيم

00:33:26.250 --> 00:33:29.340
به جاي خالي کردن سوختي که
حمل مي کردند

00:33:32.470 --> 00:33:35.590
خلاصه کنم
اصلا نمي ‌ارزيد

00:33:36.640 --> 00:33:39.770
و اين ليمه بود که در واقع
به اين نتيجه رسيد و سران را متقاعد کرد

00:33:39.810 --> 00:33:43.940
تا همه چيز را ببرند به جزاير ماريانا
نقشه اي که باعث نابودي ژاپن گرديد

00:34:27.690 --> 00:34:30.820
ليمه
فقط روي يک چيز تمرکز داشت

00:34:31.860 --> 00:34:33.940
نابودي هدف

00:34:36.030 --> 00:34:39.160
اکثر ژنرال ‌هاي نيروي هوايي مي توانند
بشما بگويند، چند تا هواپيما داشته اند

00:34:39.200 --> 00:34:42.290
چند تن بمب خالي کرده اند
و يا چيزهايي مثل اين

00:34:42.330 --> 00:34:44.330
ولي او تنها کسي بود
مي شناختم

00:34:44.370 --> 00:34:48.540
که در فرماندهي ارشد نيروي هوايي بود
و تمرکزش فقط روي اين بود

00:34:48.580 --> 00:34:52.710
که ميزان تلفات گروهش
در هر مأموريت چقدره

00:34:56.880 --> 00:35:03.140
من در جزاير گوام مارس 1945
تحت فرماندهي او بودم

00:35:04.180 --> 00:35:08.350
فقط در عرض يک شب
صد هزار شهروند ژاپني را

00:35:08.400 --> 00:35:12.520
در توکيو
! آتش زديم

00:35:12.570 --> 00:35:14.610
مرد و زن و بچه

00:35:17.740 --> 00:35:20.870
شما مي دانستيد
قرار است اين اتفاق بيافتد ؟

00:35:22.950 --> 00:35:23.990
... خب من در واقع

00:35:25.040 --> 00:35:30.250
بخشي از مکانيزمي بودم که به نوعي
خودم توصيه ‌اش کرده بودم

00:35:44.810 --> 00:35:48.980
من عمليات‌ بمباران‌ ها و چگونگي
بالا بردن راندمان را تحليل مي کردم

00:35:49.020 --> 00:35:52.110
البته بازدهي بالاتر
! نه به معناي کشتار بيشتر

00:35:52.150 --> 00:35:56.280
بلکه موثرتر
! در تضعيف دشمن

00:35:59.400 --> 00:36:03.530
يک گزارش تحليلي نوشتم

00:36:03.580 --> 00:36:06.700
از کارايي عملياتي
بمب افکن بي -‌ 29

00:36:07.750 --> 00:36:11.920
بي-‌ 29 مي توانست از تيررس
جنگنده‌ ها و ضدهوايي‌ ها بالاتر رود

00:36:11.960 --> 00:36:13.960
بنابراين
ميزان تلفات ما خيلي پايين بود

00:36:14.000 --> 00:36:18.170
اما مشکل اين بود که در ارتفاع بالاتر
دقت هدف‌ گيري هم خيلي پايين مي آمد

00:36:29.640 --> 00:36:32.770
البته نمي خواهم بگويم
که گزارش هاي من

00:36:32.810 --> 00:36:35.900
منجر به چيزي شد
! که به بمباران آتش زا معروف شدند

00:36:39.030 --> 00:36:42.160
موضوع اين نيست که بخواهم
خودم را از بمب‌ هاي آتش‌ زا تبرئه کنم

00:36:42.200 --> 00:36:44.240
فقط نمي خواهم بگويم
کسي بودم

00:36:44.280 --> 00:36:46.330
که آن را
! در ذهن ليمه انداخت

00:36:47.370 --> 00:36:49.450
البته عمليات‌هاي ليمه
بازدهي خيلي پاييني داشته

00:36:50.500 --> 00:36:54.670
و بايد خيلي تغيير مي کردند
ولي بهر حال او اينکار را کرد

00:36:54.710 --> 00:36:58.300
او بي - 29 را تا 5 هزار پايي
پايين آورد

00:36:58.340 --> 00:37:01.930
و تصميم گرفت
در بمباران از بمب‌هاي ناپالم استفاده کند

00:37:21.740 --> 00:37:23.780
من در جلسه گفت و شنود

00:37:23.820 --> 00:37:27.990
با خدمه بمب ‌افکن بي - 29
که آن شب برگشته بوند، شرکت داشتم

00:37:28.040 --> 00:37:32.160
يک اتاق پر از
خدمه و مأموران سرويس امنيتي

00:37:32.210 --> 00:37:34.210
يک خلبان بلند شد، جوان بود
بلند شد و گفت

00:37:34.250 --> 00:37:37.340
خدا لعنت‌ تان کند، فقط مي خواهم بدانم
کدام حرامزاده‌ اي بود

00:37:37.380 --> 00:37:42.590
اين هواپيماي باشکوه را که براي
بمباران از 32 هزار پايي طراحي شده

00:37:42.630 --> 00:37:46.760
آورد پايينِ 5 هزار پا و باعث شد
کمک خلبا‌نم را از دست بدهم

00:37:46.800 --> 00:37:47.800
خلبانم تير خورد
و کشته شد

00:37:49.890 --> 00:37:53.020
ليمه خيلي آرام و با طمأنينه
! صحبت مي کرد

00:37:53.060 --> 00:37:55.060
هيچ وقت نشنيدم

00:37:55.100 --> 00:37:57.150
که بيشتر از دو کلمه
پشت سر هم بگويد

00:37:57.190 --> 00:38:01.320
درواقع بيشتر چيزهايي که مي گفت
بله، خير، آره

00:38:01.360 --> 00:38:05.530
کلا همين، يا به جهنم
يا چيزهايي در همين حد بود

00:38:06.570 --> 00:38:09.700
ليمه هم
اصلا انتقاد پذير نبود

00:38:09.740 --> 00:38:12.830
هيچوقت
با کسي بحث نمي کرد

00:38:13.870 --> 00:38:15.920
ليمه بلند شد

00:38:15.960 --> 00:38:18.040
: و گفت
ما براي چي اينجا هستيم ؟

00:38:18.090 --> 00:38:20.130
براي چي اينجا هستيم ؟

00:38:21.130 --> 00:38:24.260
تو کمک خلبانت را از دست دادي
و اين همانقدر من را ناراحت مي کند

00:38:25.300 --> 00:38:26.840
که تو را
ناراحت کرده

00:38:26.890 --> 00:38:28.430
من بودم
که فرستادمش آنجا

00:38:29.470 --> 00:38:31.560
و خودم هم همانجا بودم
مي دانم چه طوريه

00:38:31.600 --> 00:38:34.180
ولي تو
يک خلبان از دست دادي

00:38:34.230 --> 00:38:36.770
و ما
کل توکيو را نابود کرديم

00:38:43.030 --> 00:38:46.160
پنجاه مايل مربع
از شهر توکيو سوخت

00:38:47.200 --> 00:38:49.280
توکيو يک شهر چوبي بود
و با بمب ‌هاي آتشزاي ما

00:38:50.330 --> 00:38:52.410
کاملا سوخت

00:39:31.500 --> 00:39:38.550
درس پنجم : مجازات مجرم
بايد متناسب با جرم باشد

00:39:39.330 --> 00:39:42.460
انتخاب بمب‌هاي آتش زا

00:39:42.500 --> 00:39:45.550
ايده‌ اش از کجا آغاز شد ؟

00:39:46.590 --> 00:39:48.630
فکر مي کنم
که مشکل

00:39:48.680 --> 00:39:51.800
زياد ربطي به بمب‌هاي آتش زا ندارد
بنظرم مسئله اينست که

00:39:52.850 --> 00:39:54.970
آيا براي برنده شدن در جنگ
بايد صد هزار نفر را يک شبه کشت ؟

00:39:55.020 --> 00:39:56.980
حالا با بمب‌ آتش زا باشد
يا هر چيز ديگري

00:39:57.020 --> 00:40:00.150
: جواب ليمه کاملا واضح بود
بله

00:40:00.190 --> 00:40:01.190
مک‌ نامارا
منظورت اينست که

00:40:02.230 --> 00:40:03.270
به جاي کشتن
صد هزار نفر

00:40:04.320 --> 00:40:07.440
بجاي سوزاندن 100 هزار غيرنظاميِ
ژاپني تا حد مرگ، آنهم در يک شب

00:40:07.490 --> 00:40:10.570
بايد تعداد کمتري را سوزانده
يا اصلا کسي را نمي سوزانديم ؟

00:40:10.610 --> 00:40:13.700
و بعد مي گذاشتيم
ده ها هزار نفر از سربازان ما را

00:40:13.740 --> 00:40:15.740
در سواحل توکيو
سلاخي کنند ؟

00:40:15.790 --> 00:40:18.910
مي گويي اين کار را بکنيم ؟
اين اخلاقي و عاقلانه است ؟

00:40:18.960 --> 00:40:22.040
چه ضرورتي
به انداختن بمب اتمي بود

00:40:22.080 --> 00:40:24.090
اگر ليمه
ژاپن را مي سوزاند

00:40:24.130 --> 00:40:28.260
و از توکيو تا بقيه شهرها
جهنم براه مي انداخت ؟

00:40:28.300 --> 00:40:31.430
، پنجاه و هشت درصد از يوکوهاما
يوکوهاما تقريبا اندازه کليولند است

00:40:32.470 --> 00:40:34.560
پنجاه و هشت درصد
از کليولند نابود شد

00:40:36.640 --> 00:40:40.810
توکيو تقريبا اندازه نيويورک بود
يعني 51 درصد از نيويورک نابود شد

00:40:41.850 --> 00:40:44.980
نود و نُه درصد از چاتوگانا
که معادل تويوما بود، نابود شد

00:40:46.020 --> 00:40:50.200
چهل درصد از ناگويا
که معادل لس‌آنجلس بود، نابود شد

00:40:52.280 --> 00:40:54.370
تازه همه‌ اين‌ ها
قبل از

00:40:55.410 --> 00:40:56.450
انداختن بمب اتمي
اتفاق افتاده بودند

00:40:57.490 --> 00:41:01.670
که در ضمن آن هم
! تحت فرماندهي ليمه انداخته شد

00:41:03.750 --> 00:41:06.880
حفظ کردن تناسب در جنگ
بايد يک رويه باشد

00:41:30.820 --> 00:41:33.910
کشتن 50 تا 90 درصد مردم

00:41:33.950 --> 00:41:37.030
از 67 شهر ژاپني

00:41:37.080 --> 00:41:40.200
و بعد بمباران کردنشان
با دو بمب اتمي

00:41:41.250 --> 00:41:44.370
حفظ کردن تناسب نيست
بنظر عده‌اي از مردم

00:41:44.420 --> 00:41:47.500
براي هدفي که ما مي خواستيم
بهش برسيم، اين رعايت نشده بود

00:42:04.190 --> 00:42:07.310
من ترومن را به خاطرِ
! انداختن بمب اتمي گناهکار نمي دانم

00:42:08.360 --> 00:42:10.440
جنگ آمريکا و ژاپن
وحشيانه ‌ترين جنگ

00:42:11.490 --> 00:42:12.530
در تاريخ بشريت بود

00:42:13.570 --> 00:42:16.700
خلبان‌هاي انتحاري - کاميکازه
باور نکردني بودند

00:42:17.740 --> 00:42:18.740
چيزي که مي توان
بهش انتقاد کرد

00:42:18.780 --> 00:42:21.870
اينست که
انسان نسبت به آن زمان و حتي الان

00:42:21.910 --> 00:42:27.130
هنوز تابع چيزي نشده
! که من مقررات و قواعد جنگ مي نامم

00:42:27.170 --> 00:42:31.300
: آيا آن زمان قانوني بود که بگويد
نبايد بمباران کرد و کشت ؟

00:42:31.340 --> 00:42:34.380
نبايد 100 هزار شهروند غير نظامي را
يک شبه آتش زد ؟

00:42:36.470 --> 00:42:38.510
: ليمه مي گفت
اگر ما جنگ را مي باختيم

00:42:38.550 --> 00:42:41.680
همه‌ ما بعنوان جنايت ‌کار جنگي
! محاکمه مي شديم

00:42:41.720 --> 00:42:43.770
من هم فکر مي کنم
که او درست مي گفت

00:42:45.850 --> 00:42:48.940
او
و من هم

00:42:48.980 --> 00:42:51.070
مي گويم که ما
مثل جنايت ‌کارهاي جنگي رفتار کرديم

00:42:55.240 --> 00:42:59.410
ليمه متوجه بود
کاري که دارد مي کند

00:42:59.450 --> 00:43:02.540
غير اخلاقي
تلقي خواهد شد

00:43:02.580 --> 00:43:04.620
اگر جبهه او
شکست بخورد

00:43:06.710 --> 00:43:09.840
اما چه چيزي شکست را غير اخلاقي
و پيروزي را اخلاقي مي کند ؟

00:43:50.010 --> 00:43:52.140
دوم مارس 1964

00:43:53.190 --> 00:43:56.560
: ليندون جانسون
از شما مي خواهم

00:43:57.300 --> 00:43:59.760
که 1 يا دو صفحه يادداشت
براي من بنويسي

00:44:02.200 --> 00:44:05.230
با کلمات ساده
و جملات کوتاه

00:44:05.440 --> 00:44:08.930
در مورد وضعيت فعلي ويتنام
يعني تصوير ويتنام

00:44:11.510 --> 00:44:14.100
چيزي که امروز صبح
: سناتور اسکوت گفت

00:44:14.310 --> 00:44:17.110
جنگي که نه در آن پيروز شده
و نه اينکه ببازيم و تسليم شويم

00:44:17.320 --> 00:44:20.720
نشاني است
، از يک ايده بي ثبات

00:44:21.750 --> 00:44:23.920
يکسري قضاوت هاي شناور

00:44:24.120 --> 00:44:28.580
و عصبي که بسيار
نگران کننده هستند

00:44:30.230 --> 00:44:32.390
آيا بنظر شما
اشتباه است

00:44:32.600 --> 00:44:35.260
اتفاقات ويتنام و وضعيت خودمان را
توضيح دهيم ؟

00:44:36.300 --> 00:44:40.470
مک نامارا : آقاي رييس جمهور
بنظر من عاقلانه خواهد بود

00:44:40.670 --> 00:44:42.970
تا حد ممکن
در مورد آن کمتر سخن بگوييد

00:44:43.180 --> 00:44:46.800
صادقانه بگويم، ما نمي دانيم
آنجا چه اتفاقي در حال افتادن است

00:44:48.180 --> 00:44:51.840
بنظر خودم
منابع دريافت اخبار

00:44:52.050 --> 00:44:53.580
نگران کننده بوده

00:44:54.490 --> 00:44:56.850
و اين دوره
نا مطمئن مي باشد

00:44:59.050 --> 00:45:00.580
دهم مارس 1964

00:45:01.760 --> 00:45:03.790
جانسون : به کسي نياز دارم
که بتواند طرح هاي بهتري

00:45:04.000 --> 00:45:06.590
از چيزي که الان هست
تهيه نمايد

00:45:07.970 --> 00:45:09.430
کسي را لازم دارم

00:45:09.640 --> 00:45:12.660
که با يک طرح
، اين افراد را به دام انداخته

00:45:12.870 --> 00:45:14.530
يکسري از آنها را جفتک زده

00:45:14.770 --> 00:45:18.730
و چند نفر را قبض روح کند
اين کاري است که مي خواهم بکنم

00:45:19.980 --> 00:45:23.210
مک نامارا : بايد چيزي پيدا کنم
که اين اهداف را متحقق نمايد

00:45:23.420 --> 00:45:24.640
اوکي ... باب

00:45:36.770 --> 00:45:40.940
بالاخره بايد طوري به اين موضوعِ
ويتنام رسيده و من مي خواهم بدانم

00:45:40.990 --> 00:45:43.030
چطور مي تواني آن را
براي من توضيح ‌ دهي ؟

00:45:43.070 --> 00:45:45.120
آره ... خب

00:45:46.160 --> 00:45:50.330
اين سؤال سخته
فکر مي کنم

00:45:52.410 --> 00:45:56.590
بايد در ادامه‌ جنگ سرد
بهش بپردازيم

00:45:56.630 --> 00:45:59.210
ولي اول بايد در مورد
شرکت ماشين‌ سازي فورد بگويم

00:45:59.250 --> 00:46:01.800
لذا بايد بر گرديم
به زمان پايان جنگ

00:46:14.310 --> 00:46:17.400
من
سردرد وحشتناکي داشتم

00:46:17.440 --> 00:46:21.610
براي همين مارج من را
به بيمارستان نيروي هوايي برد

00:46:21.650 --> 00:46:23.700
يک هفته بعد
خود مارج هم آمد

00:46:24.740 --> 00:46:26.780
با همان علايم

00:46:26.820 --> 00:46:30.990
باورش سخت است
و هيچوقت شبيه اين را نشنيده ام

00:46:31.040 --> 00:46:33.040
که دو شخص جدا
زن و شوهر

00:46:33.080 --> 00:46:36.210
هر دو در يک زمان
به بيماري التهاب نخاع دچار شوند

00:46:37.250 --> 00:46:41.420
روز پيروزي بر ژاپن
هر دوي ما بيمارستان بوديم

00:46:44.510 --> 00:46:45.510
: يکي از دوستانم گفت

00:46:45.550 --> 00:46:48.640
مي خواهيم در آمريکا شرکتي تأسيس کنيم
که مردم نياز به

00:46:48.680 --> 00:46:51.810
راهنمايي گروه فوق ‌العاده ‌اي که
مي خواهم جمع کنم، داشته باشند

00:46:51.850 --> 00:46:53.850
و تو هم
بايد شرکت کني

00:46:53.890 --> 00:46:57.020
من گفتم مرده‌ شورشان را ببرند
مي خواهم برگردم هاروارد

00:46:58.060 --> 00:47:00.150
اين چيزيست که با مارج مي خواهيم
تا بقيه زندگي‌ را آنجا بگذرانيم

00:47:01.190 --> 00:47:04.320
او گفت : باب تو نمي تواني
! هزينه بيمارستان مارج را بدهي

00:47:04.360 --> 00:47:06.360
تو ديوانه ‌اي
و گفت راستي

00:47:06.410 --> 00:47:10.530
شرکتي که در آمريکا بيشتر از همه
به ما نياز دارد، شرکت فورد است

00:47:10.580 --> 00:47:13.700
گفتم از کجا مي داني ؟
گفت : يک مقاله در مجله لايف خواندم

00:47:15.790 --> 00:47:17.830
از هزار نفري که در شرکت فورد
کار مي کردند

00:47:17.880 --> 00:47:21.000
باورم نمي شود که فقط ده نفر
فارغ ‌التحصيل دانشگاه وجود داشته

00:47:22.050 --> 00:47:24.130
و هنري فورد دوم
به کمک نياز داشت

00:47:26.220 --> 00:47:28.300
آنها مي خواستند
از ما امتحان بگيرند

00:47:28.340 --> 00:47:30.350
دو روز تمام

00:47:30.390 --> 00:47:34.560
تست هوش، پيشرفت، شخصيت
هر تستي که فکرش را بکنيد

00:47:34.600 --> 00:47:38.730
ممکنه اين کارها بيهوده بنظر بياد
: ولي يکي از سؤالات اين بود

00:47:38.770 --> 00:47:42.900
شما ترجيح مي دهيد گل فروش باشيد
يا کارگر معدن زغال سنگ ؟

00:47:44.990 --> 00:47:47.070
بايد بشما بگويم که من خودم
گل‌ فروش بودم، من بعنوان گل ‌فروش

00:47:47.110 --> 00:47:49.160
در بعضي از تعطيلات کريسمس
کار مي کردم

00:47:50.200 --> 00:47:54.370
آنجا نوشتم کارگر معدن
فکر کنم دليلش هم براي شما واضحه

00:47:55.410 --> 00:47:58.540
اين گروه 10 نفره
آموزش ‌ديده بودند

00:47:58.580 --> 00:48:01.630
در دانشکده افسري هاروارد

00:48:01.670 --> 00:48:05.840
در بعضي از امتحانات
ما بهترين نمرات ممکن را داشتيم

00:48:05.880 --> 00:48:09.970
و در بقيه امتحانات
جزو يک درصد بالا بوديم

00:48:16.230 --> 00:48:19.350
از سالهاي 1926 تا 1946
با احتساب سال هاي جنگ

00:48:19.390 --> 00:48:22.480
شرکت ماشين ‌سازي فورد
به حالت نزع افتاده بود

00:48:23.520 --> 00:48:25.610
افتضاح عجيبي بود

00:48:28.740 --> 00:48:31.870
: با خودم گفتم
! نسبت به سهام‌ دارها مسئوليت داريم

00:48:32.910 --> 00:48:38.120
و باور نمي کنيد
فقط خدا مي داند که چقدر شرايط بد بود

00:48:50.850 --> 00:48:55.930
: درس ششم
اطلاعات کسب کنيد

00:48:55.850 --> 00:48:57.930
آنها بخش بازار يابي نداشتند
يکي برايشان راه انداختم

00:48:57.980 --> 00:49:00.020
: مدير بهم گفت
مي خواهي درباره چي مطالعه کني ؟

00:49:01.060 --> 00:49:03.150
گفتم : مي خواهم بفهمم
کدام خري مي رود فولکس واگن مي خرد

00:49:03.190 --> 00:49:05.190
همه که مي گويند
ماشين خوبي نيست

00:49:05.230 --> 00:49:07.320
و در سال فقط
حدود 20 هزار فروش داشت

00:49:08.360 --> 00:49:10.450
ولي من مي خواستم بدانم
بعدش چي مي شود

00:49:10.490 --> 00:49:12.530
همين‌ طور مي ماند
يا شرايط بهتر و بدتر مي شد ؟

00:49:12.570 --> 00:49:13.570
برو تحقيق کن
ببين کي مي خرد

00:49:14.620 --> 00:49:16.660
شش ماه بعد
: او برگشت و گفت

00:49:16.700 --> 00:49:20.870
خب، ميان خريدارها
پرفسور دانشگاه، دکتر و وکيل‌ هم هست

00:49:20.910 --> 00:49:23.960
واضحه که اينها قشري هستند
که مي توانند بيشتر هم پول بدهند

00:49:24.000 --> 00:49:27.130
خب، اين من را به فکر انداخت
که در اين حوزه ما بايد چکار کنيم ؟

00:49:28.170 --> 00:49:30.220
چون بازاري وجود داشت
که ازش خبر نداشتيم

00:49:31.260 --> 00:49:35.430
امروز کسي باور نمي کند که آمريکاي
آن دوران ماشين‌هاي ارزان‌ تري مي خواست

00:49:35.470 --> 00:49:38.560
فکر مي کردند آنها محصولي مي خواهند
که قيافه داشته باشد

00:49:39.600 --> 00:49:42.690
مثل کاديکلاک با اين
کناره‌هاي بزرگ و زرق و برق زياد

00:49:42.730 --> 00:49:45.860
اساس طرح
براي ده يا پانزده سال آينده بود

00:49:47.940 --> 00:49:50.030
و اين چيزي بود
که باهاش مخالفت کرديم

00:49:53.160 --> 00:49:56.280
ما فالکون را
بعنوان ماشين اقتصادي ‌تر عرضه کرديم

00:49:56.330 --> 00:50:00.450
و اين
يک موفقيت هوشمندانه بود

00:50:04.630 --> 00:50:06.710
ما
خيلي کارها کرديم

00:50:22.350 --> 00:50:25.480
پرسيدم : در مورد تصادفات چي ؟
من خيلي از تصادف مي شنوم

00:50:25.520 --> 00:50:28.610
گفت : خب باشد
مي روم اطلاعات جمع آوري مي کنم

00:50:32.780 --> 00:50:37.990
در حدود ?? هزار و اندي
مرگ و مير بخاطر تصادفات جاده اي داشتيم

00:50:38.030 --> 00:50:40.080
و حدود يک ميليون يا
يک ميليون و دويست هزار مجروح

00:50:41.120 --> 00:50:43.210
گفتم علتش چيه ؟
گفت واضحه

00:50:43.250 --> 00:50:45.290
خطاي انساني
و نقص فني

00:50:46.330 --> 00:50:49.460
گفتم بيخود، اگر مشکل نقص فني است
پاي ما هم گير است

00:50:49.500 --> 00:50:52.550
برو بيشتر تحقيق کن، اگر مشکل از
نقص فني باشد، مي خواهم رفع شود

00:50:52.590 --> 00:50:55.680
گفت : مشکل اينست که
آمار خيلي کمي وجود دارند

00:50:55.720 --> 00:50:58.760
گفتم پرت و پلا نگوييد و برويد بفهميد
از اين اطلاعات چي بدرد ما مي خورد

00:50:58.800 --> 00:51:01.930
گفتند : خب تنها جايي که مي توانيم
پيدا کرده و چيزي در اين باره بداند

00:51:01.970 --> 00:51:02.980
آزمايشگاه
هوانوردي کورنله

00:51:04.020 --> 00:51:06.060
: آنها گفتند
مشکل اصلي بسته ‌بندي هست

00:51:06.100 --> 00:51:09.230
ديده ايد که چطور تخم مرغ ها را
داخل کارتن بسته بندي مي کنند ؟

00:51:09.270 --> 00:51:11.280
گفتم نه، هيچوقت تخم مرغ نمي خرم
همسرم ميخره

00:51:11.320 --> 00:51:15.490
گفتند : خب از او بپرس
وقتي در خانه کارتن تخم مرغ را

00:51:15.530 --> 00:51:19.660
، روي جا ظرفي مي گذارد
تخم مرغ ها مي شکنند ؟

00:51:19.700 --> 00:51:21.700
من از مارج پرسيدم
و گفت نه

00:51:21.740 --> 00:51:24.870
کورنل گفت : دليلش اينست که
درست بسته بندي شده

00:51:24.910 --> 00:51:26.960
حالا اگر ما مردم را
همان طور در ماشين بسته بندي کنيم

00:51:28.000 --> 00:51:30.090
مي توانيم
آمار تلفات و خسارت را پايين بياوريم

00:51:39.470 --> 00:51:42.560
ما امکانات آزمايشگاهي زياد نداشتيم
براي همين جمجه‌ ها را

00:51:42.600 --> 00:51:47.810
در بسته ‌هاي مختلف، از پله‌ خوابگاه
در کورنل، پرت مي کرديم پايين

00:51:49.900 --> 00:51:54.070
بنظر مسخره مي آمد
ولي يارو کاملا درست مي گفت

00:51:55.110 --> 00:51:58.240
بسته بندي ميتوانست
کاملا تفاوت ايجاد کند

00:52:07.620 --> 00:52:12.840
در يک تصادف
معمولا راننده به فرمان گير مي کند

00:52:13.880 --> 00:52:19.050
و سرنشين‌ها هم معمولا
بخاطر بر خورد سر و بدن

00:52:19.090 --> 00:52:22.180
با داشبورد جلو يا شيشه
و بقيه وسايل، زخمي مي شدند

00:52:24.260 --> 00:52:28.440
براي همين در مدل 1956 فورد
فرماني را عرضه کرديم

00:52:28.480 --> 00:52:30.520
که از گير کردنش
، جلوگيري شده بود

00:52:31.560 --> 00:52:34.690
داشبورد با پوشش نرم گذاشته بوديم
و کمربند ايمني را معرفي کرديم

00:52:36.780 --> 00:52:39.910
برآورد ما اين بود که اگر ???درصد
مردم از کمربند استفاده کنند

00:52:39.950 --> 00:52:43.030
مي توانستيم جان 20 هزار نفر را
در سال نجات دهيم

00:52:44.080 --> 00:52:46.160
همه
مخالف بودند

00:52:53.460 --> 00:52:56.590
شما هم نمي توانستي مردم را
به استفاده از کمربند ايمني مجبور کني

00:52:56.630 --> 00:52:59.720
ولي آنهايي که بستند
زندگي ‌شان را نجات دادند

00:53:17.440 --> 00:53:19.530
خب
بريم جلوتر حالا

00:53:27.870 --> 00:53:29.960
جولاي سال 1960

00:53:32.040 --> 00:53:35.170
جان بوگاس
معاون مديرعامل روابط صنعتي

00:53:35.210 --> 00:53:38.260
که مشخص بود
به رياست چشم داشت

00:53:38.300 --> 00:53:43.470
من معاون گروهي و رئيسِ
تمام بخش‌هاي اتومبيل سازي بودم

00:53:43.510 --> 00:53:46.600
هنري شب‌ها نمي خوابيد
هميشه مي رفت توي شهر دور مي زد

00:53:46.640 --> 00:53:47.640
حدود ساعت دو صبح بود

00:53:48.680 --> 00:53:51.810
گفت : بيا بالا لبي تر کن
گفتم ولم کن، مي خواهم بروم بخوابم

00:53:51.850 --> 00:53:55.980
جان گفت : خب من مي آيم
هنري گفت : تو نه، به باب گفتم

00:53:56.020 --> 00:53:59.110
گفت : باب بيا بالا
و خلاصه من رفتم

00:53:59.150 --> 00:54:01.200
آنجا بود که
! از من خواست مديرعامل شوم

00:54:04.320 --> 00:54:07.450
من اولين مديرعامل
در تاريخ شرکت فورد بودم

00:54:08.490 --> 00:54:11.620
که تا بحال خارج از
اعضاي خانواده فورد انتخاب شده بود

00:54:12.660 --> 00:54:14.750
و بعد از پنج هفته
استعفاء دادم

00:54:27.260 --> 00:54:28.260
تلفن زنگ خورد

00:54:28.310 --> 00:54:31.430
: يکي از پشت تلفن گفت
من رابرت کندي ام

00:54:31.480 --> 00:54:34.520
برادرم
جان کندي دوست دارد که

00:54:34.560 --> 00:54:36.650
شما داماد ما
سارجنت شريور را ملاقات کنيد

00:54:37.690 --> 00:54:40.780
ساعت چهار سارجت آمد
قبلا همديگر را نديده بوديم

00:54:40.820 --> 00:54:44.950
: او گفت
از طرف برادر زنم، جان کندي

00:54:44.990 --> 00:54:49.160
اين اختيار به من داده شده
تا پست وزارت دارايي را پيشنهاد کنم

00:54:49.200 --> 00:54:51.250
گفتم مگر ديوانه شديد ؟
من تا حدي از امور مالي اطلاع دارم

00:54:51.290 --> 00:54:53.290
ولي براي وزارت دارايي
اصلا صلاحيت ندارم

00:54:53.330 --> 00:54:56.460
: سارجت گفت
رئيس جمهور اين را پيش‌بيني کرده بود

00:54:56.500 --> 00:54:59.590
براي همين به من اختيار داده تا
پست وزارت دفاع را هم پيشنهاد کنم

00:54:59.630 --> 00:55:01.630
گفتم ببين، من سه سال
در جنگ جهاني دوم بودم

00:55:01.670 --> 00:55:04.800
ولي آخر وزارت دفاع ؟
من براي آنهم صلاحيت ندارم

00:55:04.840 --> 00:55:06.800
گفت : خب رئيس جمهور
اين را هم پيش ‌بيني کرده بود

00:55:06.840 --> 00:55:09.970
مي توانيد، حداقل يک جلسه
به ملاقات با ايشان بياييد

00:55:10.010 --> 00:55:13.060
من رفتم خانه
و مارج را ديدم

00:55:13.100 --> 00:55:17.270
گفتم : فقط اگر مي شد
همه مقاماتِ وزارت را خودم تعيين کرده

00:55:17.310 --> 00:55:19.900
، و اين هم ضمانت مي شد
که مجبور نباشم

00:55:19.940 --> 00:55:22.440
بخشي از دنياي اشرافي و مزخرفِ
واشنگتن باشم

00:55:22.480 --> 00:55:26.660
مارج گفت : خب چرا با رئيس جمهور
در همين دو مورد توافق نمي کني ؟

00:55:26.700 --> 00:55:29.740
و اگر اين دو شرط را قبول کرد
پست را قبول کن

00:55:29.780 --> 00:55:33.950
دارايي خالص من در آن زمان
حدود 800 هزار دلار بود

00:55:34.000 --> 00:55:37.620
همچنين مقدار زيادي اوراق سهام داشتم
که ميليون‌ ها دلار ارزش داشت

00:55:37.670 --> 00:55:41.250
لذا يکي از کارمندهايي بودم
که در دنيا بيشترين مواجب را گرفته

00:55:41.300 --> 00:55:43.340
و آينده ا‌م
! کاملا درخشان بود

00:55:45.420 --> 00:55:47.470
ما بچه‌ هايمان را صدا کرديم
تا صحبت کنيم

00:55:47.510 --> 00:55:50.640
زندگي‌ شان
کلا عوض مي شد

00:55:51.680 --> 00:55:55.850
، آن زمان حقوق يک وزير
بيست و پنج هزار دلار در سال بود

00:55:55.890 --> 00:55:57.900
براي همين
به بچه‌ها توضيح داديم که

00:55:57.940 --> 00:56:01.060
، چيزهايي را از دست خواهند داد
ولي برايشان اصلا مهم نبود

00:56:01.110 --> 00:56:03.150
مارج هم
اهميتي نمي داد

00:56:09.410 --> 00:56:11.450
داشت
برف مي آمد

00:56:11.490 --> 00:56:16.710
سرويس امنيتي
من را از در عقب برد داخل کاخ سياه

00:56:16.750 --> 00:56:19.790
هنوزم آنجا هست
يه نيمکت دو نفره بود

00:56:19.830 --> 00:56:22.960
دو تا صندلي راحتي بود
با يک ميز در وسط

00:56:23.000 --> 00:56:25.010
جک کندي
روي يک صندلي

00:56:25.050 --> 00:56:27.130
و بابي کندي
روي ديگري نشسته بود

00:56:28.180 --> 00:56:32.300
آقاي رئيس جمهور، اين بي معناست
! من صلاحيتش را ندارم

00:56:33.350 --> 00:56:34.390
گفت : ببين باب

00:56:35.430 --> 00:56:38.560
فکر نکنم براي رئيس جمهوري هم
آموزش مخصوصي وجود داشته باشد

00:56:41.690 --> 00:56:44.770
بعد گفت : بگذار خبرش را اعلام کنيم
الان اعلاميه را مي نويسم

00:56:44.820 --> 00:56:47.900
بعد اعلاميه را نوشته
و با هم از در جلويي رفتيم بيرون

00:56:47.950 --> 00:56:51.120
اينهمه دوربين و تلويزيون و خبرنگار
باورم نمي شد

00:56:52.160 --> 00:56:54.200
مارج از آنجا فهميد
! که من قبول کردم

00:56:55.240 --> 00:56:57.330
از توي تلويزيون
به صورت زنده

00:56:58.370 --> 00:57:01.500
خب، بهتره بعدا
چند تا عکس بگيري

00:57:03.590 --> 00:57:05.630
من از رابرت مک‌ نامارا
خواستم که

00:57:05.670 --> 00:57:09.800
مسئوليت وزارت جنگ را
بعهده گرفته

00:57:09.840 --> 00:57:14.010
: و خوشحال و خرسندم که بگويم
ايشان مقام پيشنهادي را پذيرفتند

00:57:14.050 --> 00:57:17.140
آقاي مک‌ نامارا
مديريت شرکت فورد را رها کرده

00:57:18.180 --> 00:57:20.270
و اينکار
! يک فداکاري شخصي بزرگ است

00:57:21.310 --> 00:57:23.400
اينجوري بود
که شروع شد

00:57:26.530 --> 00:57:29.110
موقعيتِ
تکان ‌دهنده‌ اي بود

00:57:29.150 --> 00:57:31.700
همسرم احتمالا
! در اين جريان زخم معده گرفت

00:57:31.740 --> 00:57:34.870
ممکن بود از شدت استرس حتي بميرد
پسرم زخم معده گرفت

00:57:34.910 --> 00:57:36.950
خيلي شرايط سختي بود

00:57:38.000 --> 00:57:41.120
ولي آن سال ها
! از بهترين سال هاي زندگي‌ ما بوده

00:57:41.170 --> 00:57:44.250
و همه اعضاي خانواده
ازش سود بردند

00:57:44.290 --> 00:57:46.340
بي نظير بود

00:57:57.760 --> 00:57:59.810
دوم اکتبر

00:57:59.850 --> 00:58:02.980
من تازه
از ويتنام برگشته بودم

00:58:04.020 --> 00:58:08.190
آن زمان
ما 16 هزار مشاور نظامي داشتيم

00:58:10.280 --> 00:58:14.450
به رئيس جمهور کندي
: و شوراي امنيت يک پيشنهاد دادم

00:58:14.490 --> 00:58:17.580
طرحي ريخته بودم
با اين هدف که

00:58:17.620 --> 00:58:20.700
همه‌ آن ها را
در عرض دو سال برکنار کنيم

00:58:23.490 --> 00:58:24.580
دوم اکتبر 1963

00:58:25.620 --> 00:58:28.700
کندي : مزيتِ
برکنار کردن آنها چيست ؟

00:58:29.760 --> 00:58:34.810
مک نامارا : مي توانيم به کنگره و مردم
بگوييم که يک برنامه داريم

00:58:34.970 --> 00:58:38.050
تا آسيب پذيري
نيروهاي نظامي را کاهش دهيم

00:58:39.970 --> 00:58:42.050
کندي : تنها احتياط من
... در مورد مسئله اينست

00:58:42.630 --> 00:58:45.800
اگر جنگ
طبق مراد پيش نرفت

00:58:46.140 --> 00:58:48.230
آنگاه زياد از حد
خوش بين فرض خواهيم شد

00:58:49.440 --> 00:58:52.480
مک نامارا : ما راهي
براي خروج از ويتنام لازم داريم

00:58:53.140 --> 00:58:55.230
و اين راهي است
براي انجام اينکار

00:58:57.200 --> 00:59:01.370
کندي اعلام کرد که مي خواهيم
مشاوران نظامي‌ را تا آخر 1965

00:59:01.410 --> 00:59:05.540
خارج نموده و هزار مشاور را تا آخرِ
سال 63 حذف کنيم، و اينکار را هم کرديم

00:59:07.630 --> 00:59:11.800
ولي با يک کودتا
در جنوب ويتنام روبرو شديم

00:59:13.880 --> 00:59:15.970
حکومت ديم
سرنگون شده

00:59:16.970 --> 00:59:19.050
و خود و برادرش
به هلاکت رسيده بودند

00:59:21.140 --> 00:59:23.230
من پيش رئيس جمهور بودم

00:59:24.270 --> 00:59:27.400
وقتي اين اطلاعات را
درباره کودتا گرفتيم

00:59:27.440 --> 00:59:29.480
تا بحال او را

00:59:30.520 --> 00:59:33.650
اينقدر پکر و ناراحت نديده بودم
رنگش کاملا پريده بود

00:59:34.700 --> 00:59:38.870
من و کندي
مشکلات زيادي با ديم داشتيم

00:59:38.910 --> 00:59:40.950
ولي بهرحال
او قدرت داشت و رئيس دولت بود

00:59:41.990 --> 00:59:45.080
و حالا با يک کودتاي نظامي
سقط شده بود

00:59:45.120 --> 00:59:48.250
من و کندي مي دانستيم

00:59:48.290 --> 00:59:51.380
که دولت آمريکا
! در قبال اين موضوع مسئوليت داشت

01:00:03.890 --> 01:00:08.020
داخل دفترم
در پنتاگون بودم

01:00:08.060 --> 01:00:12.230
، وقتي تلفن زنگ زد
بابي پشت خط بود

01:00:13.280 --> 01:00:16.400
رئيس جمهور
در دالاس تير خورده

01:00:20.570 --> 01:00:23.700
حدود 45 دقيقه بعد
بابي دوباره زنگ زد

01:00:23.740 --> 01:00:25.790
: و گفت
رئيس جمهور مُرده

01:00:27.870 --> 01:00:31.000
جکي مي خواهد
که من هم بيايم بيمارستان

01:00:32.040 --> 01:00:35.170
جسد را برديم کاخ سياه
نمي دانم چه ساعتي بود، شايد چهار

01:00:35.210 --> 01:00:39.340
به سرپرست قبرستان
زنگ زدم

01:00:39.380 --> 01:00:41.390
و با او

01:00:44.520 --> 01:00:47.640
رفتيم آن اطراف
قدم زديم

01:00:48.690 --> 01:00:53.900
محوطه اي
زيبا و فراموش نشدني‌ بود

01:00:53.940 --> 01:00:55.940
با صليب‌ هاي
سفيد در رديف‌هاي منظم

01:00:55.980 --> 01:01:00.160
بالاخره فکر مي کنم
که جاي دقيق را پيدا کردم

01:01:00.200 --> 01:01:02.240
زيباترين جاي
! گورستان

01:01:04.330 --> 01:01:06.370
به جکي
در کاخ سياه زنگ زده

01:01:06.410 --> 01:01:09.540
و ازش خواستم که بياد آنجا
فورا آمد

01:01:09.580 --> 01:01:11.630
به جايي که رئيس جمهور
امروز در آن دفن شده

01:01:12.670 --> 01:01:17.880
يکي از مأمورهاي نگهباني پارک
آمد و بمن گفت

01:01:19.970 --> 01:01:22.050
که قبلا

01:01:24.140 --> 01:01:28.310
سرکرده کندي را
در آن محوطه اسکورت کرده بوده

01:01:28.350 --> 01:01:29.890
چند هفته قبل تر

01:01:29.940 --> 01:01:31.440
و کندي گفته بود

01:01:32.480 --> 01:01:35.610
که آنجا
قشنگ ترين جاي واشنگتن است

01:01:35.650 --> 01:01:37.690
همان جايي که
امروز دفن شده

01:01:38.940 --> 01:01:43.440
مک نامارا، نه براي چند ميليون کشته جنگ
! بلکه براي کندي معدوم گريه مي کند

01:01:49.160 --> 01:01:51.250
من
نهايت تلاشم را مي کنم

01:01:52.290 --> 01:01:55.920
و اين همه چيزي است
که از دستم بر مياد

01:01:55.960 --> 01:01:59.590
از شما مي خوام
کمک کنيد من را

01:01:59.630 --> 01:02:01.680
! همچنين از خداوند

01:02:05.960 --> 01:02:06.590
بيست و پنجم فوريه 1964

01:02:07.510 --> 01:02:11.640
سه ماه بعد از
هلاکت جان اف کندي

01:02:13.290 --> 01:02:16.920
سرکرده جانسون : الو، باب ؟
مک نامارا : بله آقاي رييس جمهور

01:02:17.980 --> 01:02:20.980
نمي خواهم سخنراني ات را
جرح و تعديل کنم چونکه خوب بود

01:02:21.680 --> 01:02:25.810
ولي فکر کردم، مي توانيم دو دقيقه هم
به ويتنام اختصاص دهيم ؟

01:02:26.680 --> 01:02:29.810
مک نامارا : مشکل اينست
که در مورد آن چي بگوييم

01:02:30.980 --> 01:02:34.980
: جانسون : مي گفتم
! ما به آزادي ويتنام متعهد هستيم

01:02:35.680 --> 01:02:39.810
ما مي توانيم از آنجا خارج شويم
ولي دومينو سقوط کرده

01:02:40.980 --> 01:02:42.980
و آن بخش از جهان
! به دامان کمونيسم مي افتد

01:02:43.980 --> 01:02:45.980
يا مي توانيم  تفنگداران نيروي دريايي را
آنجا فرستاده

01:02:46.680 --> 01:02:49.810
و مجبور به جنگ جهاني سوم يا
يک جنگ کره ديگر، شويم

01:02:51.430 --> 01:02:54.480
هيچکس واقعا درک نمي کند
آنجا چه خبر مي شود

01:02:55.450 --> 01:02:59.070
لذا آنها سؤال کرده و مي گويند
چرا کار بيشتري انجام نمي دهيم

01:03:00.450 --> 01:03:03.070
بنظرم ما قادر به جنگ بيشتر
يا سازش و مماشات بيشتر بوده

01:03:04.590 --> 01:03:06.630
ولي
هيچ کدام را نمي خواهيم

01:03:07.690 --> 01:03:11.730
هدف ما آموزشِ جنوب ويتنامي ها بوده
و اينکار خوب پيش مي رود

01:03:12.690 --> 01:03:14.730
مک نامارا : خيلي خب آقا
من مي خواستم

01:03:14.910 --> 01:03:17.950
جانسون : دايم فکر کرده ام
که اظهار نظر تو

01:03:18.690 --> 01:03:20.730
در مورد عقب نشيني از آنجا
احمقانه بوده است

01:03:21.430 --> 01:03:23.480
و يک
حالت رواني بد و اشتباه است

01:03:24.970 --> 01:03:27.100
اما تو و رييس جمهور، هم نظر نبوده
و من فقط ساکت مانده ام

01:03:28.910 --> 01:03:30.950
مک نامارا : مشکل اينست

01:03:31.690 --> 01:03:34.730
جانسون : حال اين سؤال مطرح مي شود
که چرا مک نامارا اينقدر جهنمي فکر کرده

01:03:35.980 --> 01:03:38.980
و مي خواهد سربازان را عقب بکشد
وقتي که دارد جنگ را مي بازد ؟

01:03:45.910 --> 01:03:46.950
نُهم ژوئن 1964

01:03:47.430 --> 01:03:51.480
مک نامارا: اگر به سيا رفته و بپرسيد
که وضعيت در ويتنام جنوبي چطوره ؟

01:03:52.430 --> 01:03:55.480
بنظرم آنها خواهند گفت
که بدترين است

01:03:56.980 --> 01:04:00.980
شما بيشمار فراري از جبهه
و روحيه آنها را خواهيد ديد

01:04:01.510 --> 01:04:03.640
شما مردماني را مي بينيد
که در دام مشکلات افتاده اند

01:04:04.680 --> 01:04:07.810
شما از دست دادن تدريجيِ
کنترل بر مردم را مي بينيد

01:04:10.020 --> 01:04:13.150
و خيلي ها بطور خصوصي
: به آدم خواهند گفت

01:04:14.680 --> 01:04:17.810
نه تنها مسايل خوبتر نشده
بلکه خيلي بدتر هم شده اند

01:04:19.510 --> 01:04:21.640
الان داريم مسئله را بطور خصوصي
و نه عمومي مطرح مي کنيم

01:04:22.020 --> 01:04:25.150
ولي مدارک زيادي بوده
که بزودي به رسانه ها راه مي يابند

01:04:27.430 --> 01:04:30.480
اگر بخواهيم آنجا مانده
يا از پله هاي زنجيره اي بالا رويم

01:04:31.910 --> 01:04:34.950
بايد مردم را آموزش دهيم، آقاي پرزيدنت
و اينکار را تا بحال نکرده

01:04:35.670 --> 01:04:37.720
و مطمئن نيستم
که زمان درستي براي آن باشد

01:04:37.020 --> 01:04:41.150
جانسون : نه، اگر الان اينکار را بکنيم
مردم ما را جنگ افروز مي خوانند

01:04:42.430 --> 01:04:45.480
: مک نامارا
کاملا با شما موافقم

01:04:47.510 --> 01:04:49.640
کمپين انتخابات رياست جمهوري 1964
: بري گلدواتر

01:04:50.470 --> 01:04:53.470
قضيه از کسي مخفي نبوده
و سعي نکنيد آن را زير قالي بگذاريد

01:04:54.680 --> 01:04:58.810
ما در ويتنام
مشغول جنگ بوده

01:05:02.980 --> 01:05:07.980
و هنوز رئيس جمهور و وزير جنگ
مشغول فريب کاري و دادنِ

01:05:08.200 --> 01:05:13.410
اطلاعات غلط بمردم آمريکا هستند
ديگر کافي است

01:05:21.430 --> 01:05:27.480
: درس هفتم
باورها و مشاهدات غالبا اشتباه هستند

01:05:38.430 --> 01:05:40.480
در دوم آگوست

01:05:40.520 --> 01:05:43.650
ناوشکن مدوکس اطلاع داد
! که بهش حمله شده

01:05:43.690 --> 01:05:46.730
توسط
! يک قايق گشتي ويتنام شمالي

01:05:46.780 --> 01:05:50.400
ما در آب هاي بين المللي بوده
و اين يک حرکت خصمانه بود

01:05:50.450 --> 01:05:54.070
چند مأمور عالي ‌رتبه از وزارت جنگ
فرستاده و کاشف بعمل آمد

01:05:54.120 --> 01:05:57.200
که ترکش هايي از گلوله توپ
بطور واضح شناسايي شده بود

01:05:57.240 --> 01:05:59.290
بعنوان گلوله توپ ويتنام شمالي
! بر روي عرشه ناوشکن مدوکس

01:06:00.330 --> 01:06:02.420
براي همين مطمئن بودم
! که اين اتفاق افتاده است

01:06:02.460 --> 01:06:05.540
ولي بهرحال
واکنش نشان نداديم

01:06:06.590 --> 01:06:08.630
و اين
خيلي دردناک بود

01:06:08.670 --> 01:06:10.720
بخصوص براي رئيس جمهور
! سخت بود

01:06:10.760 --> 01:06:13.890
سياستمدارانِ کله گنده زيادي بودند
: نظامي و غير نظامي که مي گفتند

01:06:13.930 --> 01:06:16.930
خدايا
... اين رئيس جمهور خيلي

01:06:16.970 --> 01:06:20.100
آنها کلمه‌ بزدل را
بکار نمي بردند

01:06:20.140 --> 01:06:23.230
ولي بالاخره منظورشان اين بود
که از منافع ملي محافظت نمي کند

01:06:25.970 --> 01:06:29.100
چهارم آگوست 1964

01:06:34.700 --> 01:06:38.870
دو روز بعد
ناوشکن هاي مدوکس و ترنر جوي

01:06:38.910 --> 01:06:40.950
گزارش دادند
! که بهشان حمله شده

01:06:42.970 --> 01:06:44.100
: سرکرده جانسون
اين اژدرها از کجا مي آيند ؟

01:06:45.640 --> 01:06:48.810
ما نمي دانيم، ظاهرا از سوي
! قايق هاي ناشناخته شليک مي شوند

01:06:50.340 --> 01:06:53.470
صداي ردياب هاي آبي درآمده
! و اژدرها رديابي شده بودند

01:06:53.510 --> 01:06:56.600
بقيه شواهدِ حمله
مربوط به قايق‌ هاي گشتي بودند

01:06:57.640 --> 01:07:01.810
آن روز 10 ساعت وقت گذاشتيم
تا ببينيم در آن مرده‌ شورخانه چه خبره

01:07:02.850 --> 01:07:07.020
: يک بار فرمانده کشتي گفت
! مطمئن نيستيم که حمله شده باشد

01:07:07.060 --> 01:07:09.070
: دفعه ديگر گفت
! ما کاملا مطمئن هستيم

01:07:09.110 --> 01:07:11.190
و بالاخره در انتهاي روز
درياسالار شارپ گفت که

01:07:11.240 --> 01:07:14.320
بله
! مطمئن هستيم که حمله شده

01:07:15.360 --> 01:07:19.490
خب، من هم موضوع را به جانسون
گزارش داده و در نتيجه

01:07:19.540 --> 01:07:24.750
به ويتنام شمالي
! حمله‌ هوايي کرديم

01:07:38.260 --> 01:07:41.350
جانسون گفت
بايد حمله را گسترش دهيم

01:07:41.390 --> 01:07:44.520
ولي بدون اجازه کنگره
اينکار را نمي کنم

01:07:44.560 --> 01:07:47.600
کنگره هم با يک قطعنامه
کار را جلو برده

01:07:47.650 --> 01:07:52.860
و به جانسون اختيار تام داده شد
تا شبيخون را شروع کند

01:07:52.900 --> 01:07:55.990
قطعنامه خليج تونکين

01:07:58.070 --> 01:08:02.240
حالا اجازه دهيد
برگردم به حمله 4 آگوست

01:08:05.650 --> 01:08:07.860
چهارم آگوست
ساعت 12:22 بعد از ظهر

01:08:08.150 --> 01:08:12.320
آدميرال شارپ : ظاهرا 9 اژدر
! داخل آب بوده اند

01:08:12.620 --> 01:08:14.830
که هيچکدام
! به هدف نخورده اند

01:08:15.520 --> 01:08:17.690
: ژنرال بورچاينل
آره

01:08:18.150 --> 01:08:22.320
: آدميرال شارپ
در مورد تعداد آنها مطمئن نيستم

01:08:23.620 --> 01:08:25.830
بايد
مسئله را بررسي کنيم

01:08:28.870 --> 01:08:29.960
بعد از 97 دقيقه

01:08:30.520 --> 01:08:34.690
شارپ : آدميرال مور گفته که گزارشات
شليک اژدرها کلا مشکوک بوده

01:08:35.520 --> 01:08:38.690
و انعکاسات آب و اشتياق مردان سونار
براي گزارش دادن باعث اشتباه شده اند

01:08:39.620 --> 01:08:41.830
: ژنرال بورچاينل
اوکي، به مک نامارا خواهم گفت

01:08:42.520 --> 01:08:44.690
اين تنها کاري بود که از دستم بر مي آمد
معذرت، ديويد بورچينال

01:08:48.020 --> 01:08:49.990
نُه دقيقه بعد
: آدميرال شارپ

01:08:49.220 --> 01:08:52.090
چنين بنظر مي رسد که
بسياري از حملات اژدرها

01:08:52.290 --> 01:08:54.310
اشتباه اپراتورهاي
! دستگاه سونار بوده است

01:08:54.530 --> 01:08:57.090
و آنها از فرط هيجان

01:08:57.290 --> 01:08:59.790
تمامي صداهاي رديابي شده را
! اژدر فرض کرده اند

01:09:00.230 --> 01:09:02.320
شما تقريبا مطمئن هستيد
که حملات اژدري بوقوع پيوسته اند ؟

01:09:02.630 --> 01:09:04.190
هيچ شکي
! در آن نيست

01:09:04.400 --> 01:09:07.660
! بنظر من هم

01:09:08.940 --> 01:09:14.110
آن حمله فقط يک سوء تفاهم بود
و پيامدهاي بعدي بخوبي نشان داد

01:09:14.150 --> 01:09:18.320
که قضاوت ما مبني بر اينکه
آن روز به ما حمله شده، اشتباه بود

01:09:20.410 --> 01:09:21.450
به ما
حمله نشده بود

01:09:25.620 --> 01:09:30.830
و بر آورد ما از اينکه
روز 2 آگوست مورد حمله قرار گرفتيم

01:09:30.870 --> 01:09:33.960
خب، درست بود
! به ما حمله شده بود

01:09:34.000 --> 01:09:37.090
هر چند آن موقع
شک داشتيم که به ما حمله شده

01:09:38.130 --> 01:09:41.220
پس يکبار حق با ما بود
! و يک بار هم اشتباه کرديم

01:09:41.260 --> 01:09:44.390
بالاخره سرکرده جانسون
دستور بمباران را داد

01:09:45.430 --> 01:09:47.470
در واکنش به چيزي که فکر مي کرديم
! حمله دوم بوده

01:09:47.520 --> 01:09:51.690
البته حمله اتفاق نيفتاده بود
ولي ربطي به چيزي که مي گويم، ندارد

01:09:51.730 --> 01:09:54.820
جانسون بر اساس اين تصور که
حمله اتفاق افتاده، اجازه بمباران را داد

01:09:56.900 --> 01:10:00.030
و معتقد بود
! که اين يک تصميم علاقلانه است

01:10:01.070 --> 01:10:04.200
بر اساس اين تفکر که
رهبران نظامي و سياسي ويتنام شمالي

01:10:04.240 --> 01:10:07.330
قصدِ
! جنگ افروزي دارند

01:10:08.370 --> 01:10:12.540
و با يک برد کوچک و کوتاه مدت هم
دست ‌بردار نيستند

01:10:17.710 --> 01:10:18.760
ما اشتباه
مي کرديم

01:10:19.800 --> 01:10:24.010
ولي چيزي که آن موقع در ذهنمان بود
! باعث مي شد، اين کار را بکنيم

01:10:25.050 --> 01:10:27.100
و هزينه‌ زيادي را
بابت اين مسئله داديم

01:10:37.520 --> 01:10:42.740
بعضي اوقات ما اشتباه ديده
و نصفِ داستان را مي بينيم

01:10:43.780 --> 01:10:47.950
چيزي را مي بينيم که مي خواهيم
دقيقا حق با تو است

01:10:50.040 --> 01:10:52.120
باورها و مشاهدات

01:10:53.170 --> 01:10:55.250
معمولا اشتباه هستند

01:11:01.510 --> 01:11:06.720
ما يانکي ها، عليرغم اينکه ديگران
ظاهرا فراموش کرده‌ اند، مي دانيم

01:11:06.760 --> 01:11:09.850
ريسک گسترش
يک درگيري چيست

01:11:10.890 --> 01:11:14.020
ما هيچوقت
! دنبال گسترش جنگ نبوديم

01:11:34.870 --> 01:11:36.920
ما چيزي را عرضه کرديم
به اسم تندرِ غلتان

01:11:36.960 --> 01:11:42.170
که در گذر سال ها به يک برنامه
بمباران خيلي ويرانگر تبديل شده بود

01:11:42.210 --> 01:11:45.300
کلا
دو يا سه دفعه اين بمب

01:11:45.340 --> 01:11:48.430
در کل جنگ جهاني دوم
و اروپاي غربي بکار برده شد

01:12:07.160 --> 01:12:10.240
اين جنگ
در درجه اول يک مشکل نظامي نيست

01:12:10.280 --> 01:12:15.500
بلکه يک نبرد براي باورها
! و اعتقادات مردم ويتنام جنوبي است

01:12:16.540 --> 01:12:22.800
لذا بعنوان يک پيش ‌نياز، بايد بتوانيم
امنيت جاني آنها را تضمين کنيم

01:13:09.870 --> 01:13:11.000
بيست و ششم فوريه 1965

01:13:12.380 --> 01:13:15.940
سرکرده جانسون : در حال رفتن
براي بمباران اين افراد هستيم

01:13:16.220 --> 01:13:18.550
ما از موانع گذشته ايم

01:13:18.760 --> 01:13:22.160
بازي الان
در ربع چهارم بوده

01:13:22.390 --> 01:13:25.760
و حدودا 0 – 78 مي باشد

01:13:25.960 --> 01:13:29.130
مي ترسم اعدام شوم، اگر ايده
اعزام نيروهاي زميني را مطرح کنم

01:13:29.370 --> 01:13:31.960
اما بيشتر نگران
از دست دادن هواپيماها

01:13:32.200 --> 01:13:34.140
بخاطر
کمبود امنيت مي باشم

01:13:34.740 --> 01:13:37.370
: مک نامارا
منم همينطور

01:13:40.200 --> 01:13:42.140
ششم مارس 1965

01:13:43.480 --> 01:13:45.570
: جانسون
ضربات روحي -  رواني

01:13:45.780 --> 01:13:47.310
بخاطر آمدن
تفنگداران نيروي دريايي

01:13:47.520 --> 01:13:49.950
بسيار بد
خواهند بود

01:13:50.950 --> 01:13:54.620
: هر مادري خواهد گفت
اوه، اين بود جريان

01:13:54.830 --> 01:13:56.590
اين جمله که با هواپيماهاي ب – 57
چکار کرده ايم

01:13:56.790 --> 01:13:58.890
تا سطح مذهبي
تقديس خواهد شد

01:13:59.100 --> 01:14:00.500
در مقايسه
با کاربرد نيروهاي دريايي

01:14:04.800 --> 01:14:08.070
جواب من، بله خواهد بود
اما تصميم عملي من، نه است

01:14:09.640 --> 01:14:12.510
مک نامارا : ما مواظب هستيم
جناب پرزيدنت

01:14:13.210 --> 01:14:15.470
جانسون : کي مي خواهيد
دستور را صادر کنيد ؟

01:14:16.350 --> 01:14:17.470
: مک نامارا
امروز دير هنگام

01:14:17.680 --> 01:14:20.240
تا روزنامه هاي صبح فردا
نتوانند خبر را چاپ کنند

01:14:20.650 --> 01:14:24.920
مي خواهم مسئله طوري اعلان شود
که عواقب آن به حداقل برسد

01:14:29.930 --> 01:14:31.200
دهم ژوئن 1965

01:14:32.460 --> 01:14:35.690
مک نامارا : ژنرال وستمورلند
ده گردان اضافه توصيه نموده

01:14:35.930 --> 01:14:39.200
و اين علاوه بر 13 گرداني بوده
که در حال حاضر شما اجازه داده ايد

01:14:39.440 --> 01:14:42.930
که در حدود 45 هزار
نيرو مي شوند

01:14:43.570 --> 01:14:45.340
من هم 5 گردان
توصيه نموده

01:14:45.580 --> 01:14:48.270
که متشکل از 25 هزار
نيرو مي باشد

01:14:49.380 --> 01:14:51.140
زيرا
بنظر شخصي خودم

01:14:51.380 --> 01:14:54.410
تعهد ما
! بسيار محدود بوده

01:14:57.490 --> 01:15:00.690
و فکر نکنم
فرماندهان اين موضوع را درک کنند

01:15:00.990 --> 01:15:03.050
در واقع مطمئن هستم
که آنها نمي دانند

01:15:17.040 --> 01:15:17.740
دهم ژوئن 1965

01:15:18.080 --> 01:15:20.810
جانسون : هيچ آدمي فکر نمي کند
که 50، 100 يا 150 هزار نفر

01:15:21.040 --> 01:15:24.740
براي پايان بخشيدن به اين جنگ
کفاف بدهند

01:15:26.750 --> 01:15:30.080
البته ما در حال عقب نشيني نبوده
بلکه به داشته هايمان چسبيده ايم

01:15:32.820 --> 01:15:34.880
اوضاع مان بد است

01:15:35.390 --> 01:15:36.860
ما هستيم ... هستيم

01:15:37.260 --> 01:15:39.560
ما در حال
خاکمال شدن هستيم

01:15:41.870 --> 01:15:45.000
: امروز اعلام شد
کل تلفات آمريکا در ويتنام

01:15:45.040 --> 01:15:50.170
شامل 4877 نفر است
که 747 نفر از آنها هلاک شده‌ اند

01:15:50.210 --> 01:15:55.430
وزير جنگ مک ‌نامارا
در هر کدام از بازديد هايش از ويتنام

01:15:55.470 --> 01:15:58.550
نکات مثبتي را در روند
! تحولات جنگِ ويتنام مشاهده کرده

01:15:58.600 --> 01:16:00.640
خبر خيلي خوشحال ‌کننده ‌اي که من
از آنجا با خودم آوردم اينست که

01:16:01.680 --> 01:16:03.730
ديگر در حال
! شکست خوردن نيستيم

01:16:04.770 --> 01:16:07.900
بنظر ما، ارتش ويتنام شمالي
بيشتر از 9 هنگ ندارد

01:16:08.940 --> 01:16:13.070
برخي افراد قبل از اعزام، در يک پارکِ
ايالتي در کنتاکي آموزش مختصري ديده

01:16:13.110 --> 01:16:17.280
و اين آموزش، آنها را براي جنگيدن
در ميان جنگل، ساقه، بوته‌ هاي خاردار

01:16:17.320 --> 01:16:21.990
صخره‌هايي پر شيب، گرماي 90 درجه
و حشرات موذي، آماده نمي کند

01:16:22.040 --> 01:16:26.620
اين جنگ از يک درگيري کوچک
به جنگي نسبتا جانکاه تبديل شده

01:16:26.670 --> 01:16:31.880
هنوز هم بيشتر حملات و کشته ها
مربوط به نيروهاي ويتنامي است

01:16:32.920 --> 01:16:36.010
ولي هر هفته
آمار تلفات يانکي ها بالاتر مي رود

01:16:36.050 --> 01:16:41.260
آمريکا متعهد به پيروز شدن
در اين جنگ بوده

01:16:42.310 --> 01:16:47.480
و ما عليه خودکامگي و تعدي
! اعلام جنگ کرديم

01:16:47.520 --> 01:16:51.690
اگر اين ملت کوچک نتواند
استقلال خودش را حفظ کند

01:16:51.730 --> 01:16:55.860
از خودمان بايد بپرسيم
سر بقيه ملت‌هاي کوچک چه مي آيد ؟

01:17:00.610 --> 01:17:03.740
دوم دسامبر 1965

01:17:06.080 --> 01:17:09.250
: مک نامارا
بيشتر و بيشتر متقاعد شده

01:17:09.450 --> 01:17:11.320
که بايد
به ديگر راه حل ها نيز

01:17:11.620 --> 01:17:15.320
بغير از اقدامات نظامي
! فکر کنيم

01:17:15.530 --> 01:17:20.050
بنظرم اگر اينکار را
با خودمان بکنيم

01:17:21.530 --> 01:17:24.300
صرفا
خودکشي خواهد بود

01:17:24.530 --> 01:17:26.700
اگر 300 يا 400 هزار
سرباز را

01:17:26.900 --> 01:17:29.600
بدون اينکه بدانيم چه بلايي
سرشان مي آيد، به خارج بفرستيم

01:17:29.840 --> 01:17:33.710
اينکار ريسک
و فشاري وحشتناک است

01:17:36.490 --> 01:17:38.570
حالا بگذاريد
برگرديم به عقب

01:17:39.610 --> 01:17:43.740
، در بحران موشکي کوبا
دست آخر

01:17:43.780 --> 01:17:50.040
فکر مي کنم، توانستيم
خودمان را جاي شوروي بگذاريم

01:17:51.080 --> 01:17:56.300
ولي در ويتنام، آنها را اينقدر نشناخته
تا بتوانيم، به توافق برسيم

01:17:56.340 --> 01:17:59.420
در نتيجه
! يک سوء تفاهم بزرگ ايجاد شده بود

01:18:00.470 --> 01:18:05.680
آنها عقيده داشتند که ما جايگزينِ
استعمار فرانسه در کشورشان شده

01:18:05.720 --> 01:18:10.890
و در ويتنام شمالي و جنوبي

01:18:10.940 --> 01:18:16.110
دنبال منافع استعماري‌ مان هستيم
! اين حرف کاملا مسخره بود

01:18:16.150 --> 01:18:21.320
ما ويتنام را
بعنوان بخشي از جنگ سرد مي ديديم

01:18:21.360 --> 01:18:25.490
نه چيزي که آنها
بعنوان جنگ داخلي مي دانستند

01:18:37.960 --> 01:18:40.090
موارد خيلي زيادي
وجود ندارند

01:18:41.130 --> 01:18:45.300
که دو دشمنِ سابق
در بالاترين رده‌ها کنار هم نشسته باشند

01:18:46.350 --> 01:18:50.480
و در اين مورد بحث کنند
که چي مي توانست اتفاق بيافتد

01:18:52.560 --> 01:18:56.690
من فرضيه‌ هايي را مطرح مي کردم
که هر کدام از ما مي توانستيم

01:18:56.730 --> 01:19:00.900
بدون آنهمه کشتار وحشتناک
! به اهدافمان برسيم

01:19:01.950 --> 01:19:06.120
مي خواستم با رفتن به ويتنام
آنها را امتحان کنم

01:19:08.200 --> 01:19:11.330
وزير سابقِ
امور خارجه ويتنام

01:19:12.370 --> 01:19:16.540
مرد بي‌ نظيري به اسم ساج بود
مي گفت : شما کاملا اشتباه مي کنيد

01:19:17.590 --> 01:19:21.760
ما براي استقلال داريم مي جنگيم
شما براي به بردگي کشاندن ما

01:19:23.840 --> 01:19:26.970
نزديک بود با هم سرشاخ شويم
آنوقت، ظهرِ اولين روز ما بود

01:19:29.060 --> 01:19:33.230
، منظورتان اينست
براي شما غم ‌انگيز نبود که

01:19:33.270 --> 01:19:38.400
سه ميليون و 400 هزار ويتنامي را
در جنگ از دست داديد

01:19:38.440 --> 01:19:42.610
که در مقايسه با جمعيت ما مي شود
معادل 27 ميليون آمريکايي

01:19:42.650 --> 01:19:43.650
به چي رسيديد ؟

01:19:44.700 --> 01:19:47.830
شما چيزي بيشتر از آنچه که اول جنگ
مي خواستيم به شما بدهيم، نگرفتيد

01:19:47.870 --> 01:19:50.950
مي توانستيد، تمام اين چيزها را بگيريد
... استقلال، اتحاد

01:19:53.040 --> 01:19:56.120
آقاي مک ‌نامارا
مثل اينکه شما اصلا تاريخ نخوانده ايد

01:19:57.170 --> 01:20:01.380
اگه خوانده بوديد، مي دانستيد
که ما هرگز زير يوغ روسيه و چين نرفتيم

01:20:01.420 --> 01:20:03.420
اين را تا حالا نمي دانستيد ؟

01:20:03.470 --> 01:20:08.680
شما نمي بينيد که ما
هزار سال با چين جنگيديم ؟

01:20:08.720 --> 01:20:12.810
ما براي استقلال‌ مان مي جنگيم
و تا آخرين نفر ما مصمم بوده

01:20:12.850 --> 01:20:13.810
و مي جنگد

01:20:13.850 --> 01:20:18.020
و هيچ مقدار از فشار آمريکا و بمباران
نمي تواند جلوي ما را بگيرد

01:20:22.750 --> 01:20:27.880
: درس هشتم
براي تجديد نظر در استدلال‌ ها آماده باشيد

01:20:35.750 --> 01:20:38.880
چه چيزي
ما را داناي کل مي کند ؟

01:20:40.960 --> 01:20:43.050
مگر ما
پيشينه دانايي نداريم ؟

01:20:48.260 --> 01:20:51.390
ما امروزه
! قوي‌ ترين ملت دنيا هستيم

01:20:52.430 --> 01:20:54.480
به عقيده من
هرگز نبايد

01:20:54.520 --> 01:20:58.690
اين قدرت اقتصادي، سياسي
و نظامي را يک ‌جانبه اعمال کنيم

01:21:00.770 --> 01:21:05.990
اگر در ويتنام اين را رعايت مي کرديم
آنجا نبوديم

01:21:10.160 --> 01:21:13.240
هيچکدام از متحدين ما
حمايت مان نکردند

01:21:13.290 --> 01:21:16.410
ژاپن، آلمان، فرانسه يا انگليس
هيچکدام

01:21:20.580 --> 01:21:24.710
اگر نتوانيم ملت‌هايي را که ارزش‌ هاي
مشابهِ ما دارند، متقاعد کنيم

01:21:24.760 --> 01:21:29.970
که نيت خير داشتيم، آنوقت بهتر است
نگاهي دوباره به استدلال ‌ها بيندازيم

01:21:38.270 --> 01:21:42.940
نيروهاي آمريکايي هفته پيش
متحمل بيشترين تلفات در جنگ ويتنام شدند

01:21:42.980 --> 01:21:47.650
هفته پيش 543 نفر در يک عمليات
کشته و 1247 نفر هم زخمي شدند

01:21:48.700 --> 01:21:52.870
آمار کلي تلفات آمريکا در جنگ
تا بحال 18 هزار و 239 نفر شده

01:21:52.910 --> 01:21:57.040
ويتنام جنوبي آمار کشته هايش را
در اين هفته 522 نفر اعلام کرد

01:21:57.080 --> 01:21:59.080
کشته هاي کمونيست
اعلام نشده اند

01:22:00.120 --> 01:22:03.290
طبق گزارشات، آمار تلفات
مربوط به بمباران کمونيست ها

01:22:03.340 --> 01:22:06.340
روي پايگاه نيروي دريايي
در خه ‌سانه مي باشد

01:22:07.380 --> 01:22:10.550
نيروهاي ويتنام شمالي
حلقه محاصره را

01:22:11.590 --> 01:22:14.680
تا حد فاصل 2 مايل مربع
تنگ ‌تر کرده اند

01:22:40.790 --> 01:22:43.880
تا چه حدي احساس مي کرديد
که شما باعث اين مسائل بوده

01:22:42.920 --> 01:22:48.130
يا اينکه فکر مي کنيد فقط دلقک بوده
و مسايل خارج از کنترل شما بوده اند ؟

01:22:48.170 --> 01:22:51.220
بنظرم هيچ کدام

01:22:51.260 --> 01:22:56.470
فقط فکر مي کردم که دارم
به تقاضاي رئيس جمهوري که

01:22:56.510 --> 01:22:58.470
به وسيله مردم انتخاب شده
! عمل مي کنم

01:22:58.520 --> 01:23:03.690
و اين وظيفه ام بود که با تمام تلاش
! بهش کمک کنم

01:23:03.730 --> 01:23:08.940
تا کاري که معتقد بود
به صلاح مردم است را انجام دهد

01:23:40.140 --> 01:23:44.390
چه چيزي از نظر اخلاقي
در زمان جنگ مناسب است ؟

01:23:49.610 --> 01:23:52.740
بگذاريد
براي شما يک مثال بزنم

01:23:58.990 --> 01:24:01.080
وقتي وزير بودم

01:24:02.120 --> 01:24:06.290
در ويتنام از چيزي استفاده مي کرديم
که اسمش، عامل پرتقالي بود

01:24:06.330 --> 01:24:10.460
يک داروي شيميايي
که باعث ريختن برگ درخت ها مي شد

01:24:11.510 --> 01:24:16.720
بعد از جنگ مدعي شدند
که يک داروي شيميايي - سمي بوده

01:24:16.760 --> 01:24:19.810
و افراد زيادي را
قرباني کرده

01:24:19.850 --> 01:24:23.980
سربازها و شهرونداني که
در معرض‌ آن قرار گرفته بودند

01:24:25.020 --> 01:24:30.280
آيا کساني که استفاده از عامل پرتقالي را
تأييد کردند، جنايتکار جنگي بوده

01:24:31.320 --> 01:24:34.400
و داشتند جنايتي
عليه انسانيت انجام مي دادند ؟

01:24:36.490 --> 01:24:38.530
بگذاريد
به قانون نگاه کنيم

01:24:38.570 --> 01:24:41.660
خب، حالا چه نوع قانوني داريم
که بگويد

01:24:42.700 --> 01:24:45.870
کدام داروها را مي توان استفاده کرد
و کدام ها را نه ؟

01:24:45.910 --> 01:24:47.920
ما هيچ تعاريف مشخصي
! در اين موارد نداريم

01:24:47.960 --> 01:24:54.210
در دوران صدارتم، هرگز اجازه ندادم
! کار غير قانوني‌ انجام شود

01:24:55.260 --> 01:24:58.340
واقعا هم، يادم نيست
عامل پرتقالي را شخصا اجازه داده باشم

01:24:58.390 --> 01:25:03.600
ولي استفاده از آن
قطعا در زمان وزارت من اتفاق افتاده

01:25:11.370 --> 01:25:19.500
درس نهم : براي انجام خير
شايد به شر متوسل شوي

01:25:22.370 --> 01:25:25.500
نورمن موريسون
عضو فرقهِ کويکر بود

01:25:26.540 --> 01:25:29.670
اون مخالفِ
خشونت و کشتار و جنگ بود

01:25:30.710 --> 01:25:36.970
آمد روبروي پنتاگون
و روي خودش بنزين ريخت

01:25:39.050 --> 01:25:42.140
و خودش را زير دفتر
به آتش کشيد

01:25:45.270 --> 01:25:48.390
يک بچه هم بغلش بود
دخترش

01:25:49.440 --> 01:25:53.070
رهگذرها فرياد زدند : بچه را بپا
و او بچه را پرت کرد

01:25:53.110 --> 01:25:56.740
بچه زنده ماند
الان هم زنده است

01:25:56.780 --> 01:26:00.860
همسرش يک بيانيه
: خيلي تکان دهنده داد

01:26:00.910 --> 01:26:06.120
انسان ‌ها
بايد از کشتن همديگر دست بردارند

01:26:06.160 --> 01:26:08.210
و اين چيزيست
! که منم بهش اعتقاد دارم

01:26:09.250 --> 01:26:12.380
آن دوران بهش اعتقاد داشتم
! و الان حتي بيشتر هم اعتقاد دارم

01:26:13.420 --> 01:26:17.590
ما براي رسيدن به خير
تا چه حد مجاز به کاربرد شر هستيم ؟

01:26:18.630 --> 01:26:21.760
ما اعتقادات و مسئوليت هاي
مشخصي داريم

01:26:22.800 --> 01:26:29.060
متوجه باشيد که گاهي بايد
کار شرّ انجام داد، ولي در حالت حداقل

01:26:34.270 --> 01:26:38.440
يادمه نوشته اي از ژنرال شرمن خواندم
که در يکي از جنگ هاي داخلي

01:26:38.490 --> 01:26:42.610
شهردار آتلانتا براي نجات شهر
از او در خواست کمک کرده بود

01:26:42.660 --> 01:26:44.700
و شرمن
قبل از اينکه

01:26:45.740 --> 01:26:48.870
شهر را آتش زده  و نابود کند
: به او گفته بود

01:26:48.910 --> 01:26:53.040
جنگ بي ‌رحم است
جنگ بيرحمي است

01:26:54.080 --> 01:26:56.130
ليمه هم دقيقا
! همين احساس را داشت

01:26:56.170 --> 01:26:59.260
او سعي داشت
! کشورش را نجات دهد

01:27:00.300 --> 01:27:02.380
! ملتش را نجات دهد

01:27:02.430 --> 01:27:08.640
و در اين راستا حاضر بود
هر کشتاري که لازم بود، انجام دهد

01:27:11.770 --> 01:27:18.030
اين يک موقعيت خيلي خيلي سخت
براي هر انسانِ حساسي مي باشد

01:27:18.070 --> 01:27:21.150
موريسون يکي از آن افراد بوده
! و بنظرم خودم نيز بودم

01:27:28.450 --> 01:27:34.710
پنجاه هزار نفر براي تظاهرات
عليه جنگ به واشنگتن آمده بودند

01:27:37.840 --> 01:27:40.960
حدود 20 هزار نفرشان
مقابل پنتاگون جمع شده بودند

01:27:46.180 --> 01:27:51.390
ساختمان پنتاگون هم
براي حفاظت کردن خيلي مشکل است

01:27:51.430 --> 01:27:55.560
ما يک لشکر مسلح
دور تا دورش گذاشتيم

01:27:55.600 --> 01:27:58.690
مارشال هاي ايالتي
جلوي سربازها بودند

01:28:00.780 --> 01:28:04.950
ولي من به رئيس جمهور گفتم
حتي يک تفنگ هم

01:28:04.990 --> 01:28:07.030
بدون دستور شخص من
نبايد پر شود

01:28:07.070 --> 01:28:09.120
و قصد هم نداشتم
چنين دستوري بدهم

01:28:44.530 --> 01:28:48.740
اين اختلاف نظرها
چه تاثيري روي تفکر شما گذاشت ؟

01:28:49.780 --> 01:28:52.870
قضيه نورمن موريسون سال 65 بود
و اين اتفاقات سال 67 روي داده اند

01:28:53.910 --> 01:28:57.000
خب
قطعا دوره پر تنشي بود

01:28:57.040 --> 01:29:01.210
دوره اي پر تنش براي خانواده من
و من نمي خواهم در موردش بگويم

01:29:05.340 --> 01:29:08.510
در اين دوره
طرز تفکرتان چطور عوض شد ؟

01:29:09.550 --> 01:29:12.640
فکر نمي کنم
تفکر من عوض شده باشد

01:29:12.680 --> 01:29:17.900
ما در جنگ سرد بوديم
و اينها هم ملزومات

01:29:19.940 --> 01:29:21.020
جنگ سرد بود

01:30:04.990 --> 01:30:10.200
: درس دهم
هرگز نگو هرگز

01:30:11.990 --> 01:30:15.200
بعضي کارشناس ها مي گويند
که جنگ دارد به بن ‌بست مي رسد

01:30:15.240 --> 01:30:18.290
نه نه
من بر خلاف آنها

01:30:18.330 --> 01:30:20.420
همانطور که ژنرال وستمورلند
اشاره کردند

01:30:21.460 --> 01:30:24.590
در هفته هاي اخير
عمليات گسترده نظامي در سايگون

01:30:25.630 --> 01:30:28.760
در حالِ
ادامه پيدا کردن بوده

01:30:28.800 --> 01:30:31.890
و پيشرفتِ
قانع کننده ‌اي داشته

01:30:41.270 --> 01:30:45.440
از درس هايي که قبلا گرفته بودم
اين بود که : هرگز نگو هرگز

01:30:45.480 --> 01:30:47.530
هرگز هرگز هرگز

01:30:48.570 --> 01:30:50.650
نگو هرگز

01:30:51.700 --> 01:30:53.740
و دوم اينکه

01:30:53.780 --> 01:30:56.910
هرگز به سؤالي که از تو مي شود
جواب نده

01:30:57.950 --> 01:31:03.170
بلکه به سؤالي که دوست داري
از تو بشود، جواب بده

01:31:04.210 --> 01:31:07.340
: و صادقانه بگويم
من هميشه از اين قاعده پيروي مي کنم

01:31:08.380 --> 01:31:10.470
! خيلي قاعده خوبيه

01:31:19.810 --> 01:31:26.060
وقتي در مورد مسئوليت در قبال چيزي
مثل جنگ ويتنام حرف مي زنيد

01:31:29.190 --> 01:31:31.240
مسئوليتش با کي است ؟

01:31:31.280 --> 01:31:33.320
با رئيس جمهور است

01:31:34.410 --> 01:31:36.450
من نمي خواهم
از نظر دور بماند

01:31:36.490 --> 01:31:40.620
کمکهاي فوق ‌العاده‌اي را که
! جانسون به اين کشور کرد

01:31:40.660 --> 01:31:45.880
من نمي خواهم مسئوليت جنگ را
فقط بر گردن او بگذارم

01:31:45.920 --> 01:31:48.960
: ولي اين حرف را مي زنم
باور دارم اگر کندي زنده مي بود

01:31:49.000 --> 01:31:53.180
اوضاع فرق کرده و مجبور نمي شديم
پانصد هزار نفر آنجا داشته باشيم

01:31:58.390 --> 01:32:00.430
دو عکسِ
خيلي واضح وجود دارند

01:32:00.470 --> 01:32:03.600
در يکي از آنها
... انگار جانسون مي خواهد بگويد

01:32:04.650 --> 01:32:09.860
: مي توان ديد که دارد مي گويد
خدايا بد جوري نابود شديم

01:32:09.900 --> 01:32:12.940
و اين يارو مي خواهد
بمن بگويد : کاري بکنم

01:32:12.990 --> 01:32:15.070
کاري را بکنم که مي دانم اشتباه بوده
و قصد هم ندارم، بکنم

01:32:16.110 --> 01:32:18.200
ولي چطور مي توان
از دستش خلاص شد ؟

01:32:19.240 --> 01:32:21.290
و در عکس ديگر
: انگار دارم با خودم مي گويم

01:32:22.330 --> 01:32:26.540
خدايا، اين آدم را دوست داشته و بهش
احترام دارم، ولي کاملا اشتباه مي کند

01:32:26.580 --> 01:32:28.630
چيکار کنم ؟

01:32:29.670 --> 01:32:33.840
جانسون نمي توانست من را مجاب کند
و من هم نمي توانستم او را متقاعد کنم

01:32:35.930 --> 01:32:39.050
من احترام، وفاداري
و محبت زيادي

01:32:40.100 --> 01:32:42.140
هم براي کندي
! و هم جانسون قائل بودم

01:32:42.180 --> 01:32:46.310
ولي آخر کار، من و جانسون ديديم
که نمي توانيم باهم بپريم

01:32:47.350 --> 01:32:51.480
به يکي از دوستان نزديکم، کي گراهام
: ناشر اسبق واشنگتن پست گفتم

01:32:52.570 --> 01:32:56.780
حتي تا امروز هم نمي دانم
که استعفاء دادم يا اخراج شدم

01:32:57.820 --> 01:33:00.870
گفت : چرا تلاوت مي کني ؟
معلومه که با جفتکِ انداختند بيرون

01:33:09.250 --> 01:33:13.420
اول نوامبر 1967

01:33:16.550 --> 01:33:19.140
يادداشتي را به جانسون تقديم کردم
: که مي گفت

01:33:19.180 --> 01:33:21.760
مسيري که در آن هستيم
کاملا اشتباه است

01:33:22.810 --> 01:33:24.890
بايد
تغييرش دهيم

01:33:28.020 --> 01:33:31.150
بايد بر گرديم به کاري که
، در ويتنام ادامه داده

01:33:34.280 --> 01:33:37.400
تلفات را کاهش دهيم
و چيزهايي مثل اين

01:33:40.530 --> 01:33:43.660
يادداشتِ
خيلي بحث برانگيزي شد

01:33:43.700 --> 01:33:46.790
خودم بهش دادم
شخصا برايش بردم

01:33:46.830 --> 01:33:48.830
آقاي رئيس جمهور
کسي متوجه اين نمي شود

01:33:48.870 --> 01:33:53.050
نه دين راسين و فرماندهان ستاد مشترک
و نه هيچ کس ديگري

01:33:54.090 --> 01:33:58.260
مي دانم که اين ممکن است
توصيه و اظهاراتي را شامل شود

01:33:58.300 --> 01:34:01.340
که باب الطبع نبوده
و قبولشان نداشته باشيد

01:34:05.560 --> 01:34:07.640
ديگر
خبري از يادداشت نشد

01:34:13.860 --> 01:34:15.940
مي بايست
کاري مي کرديم

01:34:22.200 --> 01:34:25.280
شايعه کردند
که رواني شده ام

01:34:25.330 --> 01:34:27.410
البته زير فشار
و استرس زيادي بودم

01:34:30.540 --> 01:34:33.670
ولي فکر مي کنم
اصلا ربطي نداشت

01:34:37.840 --> 01:34:40.970
ولي جداييِ
! خيلي تکان ‌دهنده‌ اي بود

01:34:46.180 --> 01:34:48.270
آن جوري
که تمام شد

01:34:53.480 --> 01:34:55.570
غير از يک چيز

01:34:57.650 --> 01:35:00.780
جانسون به من
! مدال آزادي را اهدا کرد

01:35:01.820 --> 01:35:04.950
در يک مراسمِ خيلي باشکوه
داخل کاخ سياه

01:35:04.990 --> 01:35:09.120
و در اظهار نظرش
خيلي خيلي صميمي بود

01:35:09.160 --> 01:35:13.290
آنقدر احساساتي شدم
که نتوانستم

01:35:13.330 --> 01:35:15.380
جوابي
بهش بدهم

01:35:26.850 --> 01:35:28.930
آقاي رئيس جمهور

01:35:29.980 --> 01:35:33.060
من نمي توانم
کلماتي پيدا کنم

01:35:34.100 --> 01:35:37.230
که بيانگر
احساسات قلبي امروزم باشند

01:35:40.360 --> 01:35:43.490
و فکر کنم بهتره
در فرصت ديگري پاسخ بدهم

01:35:54.960 --> 01:35:57.040
و اگر پاسخي مي دادم
: اين مي شد

01:35:58.090 --> 01:36:00.670
مي دانم خيلي از شماها
چه فکري مي کنيد

01:36:00.710 --> 01:36:03.260
فکر مي کنيد اين آدم
فريبکار است

01:36:03.300 --> 01:36:07.470
فکر مي کنيد که دارد
مسايلي را در خودش مخفي مي کند

01:36:08.510 --> 01:36:10.560
شماها
فکر مي کنيد که

01:36:10.600 --> 01:36:14.730
او بطور کامل

01:36:14.770 --> 01:36:17.900
به خواست و آرزوهاي مردم آمريکا
اهميتي نمي داد

01:36:17.940 --> 01:36:19.940
مي خواهم بشما بگويم
که داريد اشتباه مي کنيد

01:36:20.980 --> 01:36:24.150
البته که او
خصوصيات فردي خودش را داشت

01:36:24.200 --> 01:36:26.200
در اين شکي نيست

01:36:26.240 --> 01:36:30.410
او همه تذکراتِ داده شده را
قبول نمي کرد

01:36:31.450 --> 01:36:37.710
در موارد متعددي، همکارانش
به او گفته بودند که صريح‌ تر باشد

01:36:37.750 --> 01:36:39.800
ولي نبود

01:36:41.880 --> 01:36:45.510
مردم آن موقع متوجه نبودند
که توصيه‌ها و فشارهاي وارده

01:36:45.550 --> 01:36:49.180
ريسک يک جنگ هسته‌اي با چين را
بهمراه خود داشتند

01:36:49.220 --> 01:36:52.310
و او مي خواست
! از آن جلوگيري کند

01:36:58.440 --> 01:37:02.690
بحث من اينست که او
براي اينکار دليل‌ هاي خودش را داشت

01:37:05.820 --> 01:37:08.950
و البته مدت کوتاهي
بعد از اينکه من رفتم

01:37:09.990 --> 01:37:14.160
جانسون به اين نتيجه رسيد
که نمي تواند ادامه دهد

01:37:22.500 --> 01:37:26.680
در آن مقطع، چه تعداد آمريکايي
در ويتنام به هلاکت رسيده بودند ؟

01:37:27.720 --> 01:37:31.890
حدود 25 هزار نفر

01:37:32.930 --> 01:37:36.060
کمي کمتر از نصف تلفات نهايي
که 58 هزار نفر بود

01:38:39.580 --> 01:38:43.790
مورخان واقعا دوست ندارند
با مسائل متناقض سر و کله بزنند

01:38:43.840 --> 01:38:45.880
که ممکن بود
چي بشود

01:38:52.140 --> 01:38:54.220
آنها مي خواهند
فقط در مورد تاريخ حرف بزنند

01:38:55.260 --> 01:38:58.390
مک ‌نامارا، تو از کجا مي داني
که ممکن بود، چي بشود ؟

01:38:59.430 --> 01:39:00.480
کي مي داند ؟

01:39:02.560 --> 01:39:04.650
خب، من در موردِ
يکسري چيزها مطمئنم

01:39:14.030 --> 01:39:16.120
کاري که الان مي کنم
کنکاش در ذهنيات گذشته است

01:39:17.160 --> 01:39:19.250
ولي ذهنيات گذشته
الان در دسترس نيستند

01:39:20.290 --> 01:39:23.380
من واقعا
! به دستاوردهايم افتخار مي کنم

01:39:23.420 --> 01:39:28.630
و متأسفم اگر در جريان اين دستاوردها
! اشتباهاتي انجام دادم

01:39:30.870 --> 01:39:39.960
: درس يازدهم
نمي توان طبيعت انسان را عوض نمود

01:39:55.700 --> 01:39:58.830
همه ما
! اشتباه مي کنيم

01:39:59.870 --> 01:40:01.960
و اين را هم مي دانيم
که اشتباه مي کنيم

01:40:05.080 --> 01:40:08.210
هيچ فرمانده ارتشي را نمي شناسم
: که صادق بوده و بگويد

01:40:08.250 --> 01:40:11.340
تا حالا
اشتباهي مرتکب نشده

01:40:15.510 --> 01:40:18.640
يک اصطلاحِ
: خيلي جالب هست

01:40:18.680 --> 01:40:20.720
غبار مه آلود جنگ

01:40:22.810 --> 01:40:24.850
غبار مه آلود جنگ
يعني اين که

01:40:24.900 --> 01:40:29.070
جنگ آنقدر پيچيده است
که وراي توانايي ذهن بشر بوده

01:40:29.110 --> 01:40:32.190
تا مسائل متغيير آن را
! درک شوند

01:40:33.240 --> 01:40:38.450
ما به قضاوت‌ها و برداشت‌هايمان
نمي توانيم بسنده کرده

01:40:40.540 --> 01:40:43.660
تا مردم را
! بدون ضرورت ممکن بکشيم

01:40:47.840 --> 01:40:53.050
ويلسون گفت : جنگي را برديم
! که همه جنگ‌ها را خاتمه مي دهد

01:41:02.430 --> 01:41:08.650
، من آنقدر هالو نبوده تا باور کنم
مي توان جنگ را تا ابد از بين برد

01:41:10.730 --> 01:41:13.860
ما نمي توانيم
! به اين زودي‌ ذات بشر را عوض کنيم

01:41:24.290 --> 01:41:27.420
و ربطي هم به منطقي نبودن ما ندارد
! چرا که خيلي هم منطقي هستيم

01:41:28.460 --> 01:41:30.540
ولي منطق هم
محدوديت‌هاي خودش را دارد

01:41:48.270 --> 01:41:53.480
نقل قولي هست از تي. اس. اليوت
: که من عاشقش هستم

01:41:54.530 --> 01:41:57.650
ما هرگز نبايد
دست از جستجو برداريم

01:41:58.700 --> 01:42:03.910
و در پايان جستجوهاست
که دوباره به نقطه‌ شروع بر مي گرديم

01:42:04.950 --> 01:42:08.040
و تازه آنجاست
که آن نقطه‌ شروع را مي شناسيم

01:42:08.080 --> 01:42:11.210
بعبارتي، يعني حالا من جايي هستم
که دوباره به نقطه اول خودم بازگشتم

01:42:28.940 --> 01:42:31.980
بعد از اينکه
از زير دست جانسون بيرون آمديد

01:42:32.020 --> 01:42:36.190
چرا
عليه جنگ ويتنام حرفي نزديد ؟

01:42:39.320 --> 01:42:43.450
من بيشتر از آن چيزي که گفتم
ديگر چيزي نمي گويم

01:42:43.490 --> 01:42:46.620
اين از آن نوع سؤال هايي است
که من را به دردسر مي اندازد

01:42:47.660 --> 01:42:53.920
شما نمي دانيد، حرف هايم مي توانند
چقدر تحريک آميز باشند، خودم مي دانم

01:42:58.090 --> 01:43:02.260
خيلي از مردم
در مورد جنگ سوء برداشت دارند

01:43:02.300 --> 01:43:04.350
در مورد من
سوء برداشت دارند

01:43:06.430 --> 01:43:09.560
خيلي از مردم فکر مي کنند
من يک فاحشه سياسي هستم

01:43:10.600 --> 01:43:13.730
آيا شما خودتان را
در قبال جنگ مسئول دانسته

01:43:13.770 --> 01:43:15.820
و احساسِ
گناه مي کنيد ؟

01:43:16.860 --> 01:43:18.940
ديگر نمي خواهم
در اين مورد بحث کنم

01:43:18.990 --> 01:43:22.070
فقط باعثِ
مناقشه بيشتر مي شود

01:43:23.120 --> 01:43:25.200
نمي خواهم
چيزي به ويتنام اضافه کنم

01:43:25.240 --> 01:43:27.240
اين قضيه آنقدر پيچيده است
که هر چي بگويم

01:43:27.290 --> 01:43:31.460
نياز به
مقدمه چيني دارد

01:43:35.630 --> 01:43:38.760
يعني طوري است که
اگر حرفي بزنيد، فحش مي خوريد

01:43:38.800 --> 01:43:40.840
و اگر چيزي هم نگوييد، بازهم فحش
مي خوريد، فرقي ندارد چي باشه ؟

01:43:40.880 --> 01:43:42.930
بله، درسته

01:43:45.010 --> 01:43:49.180
لذا ترجيح مي دهم
! لب فرو بسته و دشنام بشنوم

01:43:51.100 --> 01:43:55.490
رابرت مک ‌نامارا
معروف به قصاب خون آشام ويتنام

01:43:56.490 --> 01:44:00.490
آيينه تمام نماي
از کنترل شعور خارج شدن عقل آدمي

01:44:01.490 --> 01:44:05.490
و دفرمه شدن انسان
به ربات باهوش ولي بي احساس مي باشد

01:44:06.490 --> 01:44:09.490
مک نامارا در سال 1916
سانفرانسيسکو – آمريکا بدنيا آمد

01:44:10.100 --> 01:44:13.490
سال 1937 در رشته اقتصاد و فلسفه
از دانشگاه کاليفرنيا ليسانس گرفته

01:44:14.490 --> 01:44:18.490
و 2 سال بعد، از بخش مديريت کسب و کار
دانشگاه هاروارد فوق ليسانس دريافت کرد

01:44:19.490 --> 01:44:23.490
مک نامارا با شروع جنگ جهاني دوم
به ارتش پيوسته و در جنگ هاي مختلف

01:44:24.800 --> 01:44:28.840
از جمله انگليس، هند و چين شرکت نموده
و بخاطر بيرحمي مدال افتخار گرفت

01:44:29.800 --> 01:44:32.840
بعد از جنگ به شرکت فورد پيوسته
و با تشکيل واحد ضد بحران

01:44:33.800 --> 01:44:36.840
و بدست گرفتن رياست کارخانه فورد
آن را از ورشکستگي حتمي نجات داد

01:44:37.880 --> 01:44:41.930
سال 1961 معدوم کندي، مک نامارا را
بعنوان وزير جنگ عموسام معرفي کرد

01:44:42.490 --> 01:44:45.490
او از سال 1961 تا 1967 در دوران
کندي و نيکسون در اين مقام بوده

01:44:46.880 --> 01:44:50.930
و کشتن چند ميليون ويتنامي در جنگ
و تحول تسليحاتي آمريکا بخشي از

01:44:51.490 --> 01:44:55.490
کارنامه سياه و ضد بشري اين جنايتکار
در دوران وزارتش مي باشند

01:44:56.800 --> 01:45:00.840
، او همچنين در شوراي روابط خارجي
كميسيون سه جانبه و گروهک بيلدربرگ

01:45:01.100 --> 01:45:05.490
عضويت داشته و مدتي نيز سرکردگي
بنياد شرور کارنگي را بعهده داشته است

01:45:06.010 --> 01:45:10.180
او همچنين از سال 1968 تا 1981
رياست بانک جهاني را بدست داشت

01:45:11.100 --> 01:45:14.490
جنايت هاي ضد بشري
: رابرت مک نامارا

01:45:15.430 --> 01:45:19.560
کاربرد تئوري تحليل سيستم ها که منجر
به ارتقاي توان هسته اي آمريکا گرديد

01:45:20.240 --> 01:45:24.240
ايجاد سپر دفاع موشکي سانتينل
با 25 سايت مجهز به موشکهاي اتمي

01:45:25.100 --> 01:45:29.490
تصويب برنامه 437 در 20 نوامبر 1962
و انجام انفجارهاي اتمي در جو زمين

01:45:30.490 --> 01:45:34.490
اختراع حمله دروغين به ناوشکن مادوکس
در خليج تونکن و بهانه حمله به ويتنام

01:45:35.490 --> 01:45:38.490
کاربرد عملي و ميداني
تئوري بازي هاي توماس سي شيلينگ

01:45:39.490 --> 01:45:43.490
و فرو ريختن 6 ميليون تن بمب
بر سر مردم و کشور ويتنام

01:45:44.490 --> 01:45:49.490
عملي نمودن پروژه معروف به 100 هزار
و اعزام 350 هزار کُند ذهن آمريکا

01:45:50.880 --> 01:45:53.930
به جنگ ويتنام
که بسياري از آنها نفله شدند

01:45:54.010 --> 01:45:58.180
مک نامارا در دوره رياست بانک جهاني
و اجراي سياستهاي بي اخلاق کاپيتاليسم

01:45:59.490 --> 01:46:03.490
صفت معمار بدهي هاي کلانِ
کشورهاي نيم کره جنوبي را بخود گرفت

01:46:04.490 --> 01:46:08.490
نامارا فرضيه افزايش جمعيت و بروز
: ناپايداري را تئوريزه نموده و مي گفت

01:46:09.490 --> 01:46:14.490
يا بايد نرخ زاد و ولد کنوني بسرعت
کاهش يابد و يا نرخ مرگ و مير بالا رود

01:46:15.240 --> 01:46:19.240
لذا برنامه ساخت و تکوين ويروس ايدز را
در وزارت جنگ عموسام تصويب نمود

01:46:20.490 --> 01:46:24.490
برنامه جنايتکارانه اي که تاکنون
دهها ميليون انسان را قرباني نموده است

01:46:25.490 --> 01:46:29.490
آدمکش مک نامارا، سال 2009
از شهر واشنگتن به جهنم شتافت

01:46:30.100 --> 01:46:40.100
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:46:40.124 --> 01:46:50.124
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.