﻿WEBVTT

00:00:01.000 --> 00:00:21.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:22.272 --> 00:00:26.443
‫[تدوینگرها چیکار می‌کنن؟]

00:00:26.776 --> 00:00:28.945
‫[کات]

00:01:02.370 --> 00:01:03.496
‫برو.

00:01:26.477 --> 00:01:29.147
‫چیزی که باعث میشه
‫فیلم تکمیل بشه، تدوینه.

00:01:34.902 --> 00:01:37.947
‫به نظرم ۳۷ ساله
‫که توی این حوزه‌ام.

00:01:38.031 --> 00:01:39.282
‫یه چیزی تو همین مایه‌ها.

00:01:39.365 --> 00:01:43.369
‫تا وقتی خودم توی اتاق تدوین
‫نرفتم نمی‌دونستم تدوین واقعا چیه.

00:01:47.373 --> 00:01:51.169
‫تدوین جادوییه. جادو کشفِ...

00:01:51.544 --> 00:01:55.381
‫چیزی جدیده که قرار نبود
‫باشه و واسه فیلم جواب میده.

00:02:00.303 --> 00:02:03.556
‫وقتی متوجه میشی اون
‫فیلم تجمیع تدوین‌هاست،

00:02:03.598 --> 00:02:06.559
‫تدوین چیزیه که
‫همیشه نگاه می‌کنی.

00:02:19.405 --> 00:02:20.782
‫وقت نمایشه، جماعت.

00:02:20.865 --> 00:02:23.159
‫به نظرم مهارت تدوین فوق‌العاده

00:02:23.242 --> 00:02:26.412
‫مانع از خودکشی کارگردان میشه.

00:02:43.304 --> 00:02:45.932
‫[روزی روزگاری
‫هیچ تدوینگری نبود...]

00:02:45.932 --> 00:02:48.017
‫[...و هیچ کاتی هم نبود.]

00:02:50.395 --> 00:02:54.816
‫اولین فیلم‌سازان صرفا از چیزهایی که
‫براشون جالب و سرگرم کننده بود عکس می‌گرفتن.

00:02:59.779 --> 00:03:03.950
‫شات رو نگه می‌داشتن تا وقتی
‫حوصله‌شون سر می‌رفت و فیلم تموم می‌شد.

00:03:04.992 --> 00:03:08.287
‫پدر سینما، ادیسون در آمریکا

00:03:08.329 --> 00:03:10.331
‫و برادران لومیر در فرانسه

00:03:10.373 --> 00:03:13.584
‫خیلی نسبت به آینده‌ی
‫سینما بدبین بودن.

00:03:13.668 --> 00:03:16.212
‫احتمالا یه علاقه‌ی جهانی

00:03:16.295 --> 00:03:19.298
‫واسه دیدن تحرک تصاویر بود

00:03:19.465 --> 00:03:22.927
‫ولی وقتی می‌دیدی یه نفر با
‫شلنگ آب یه شوخی‌ای می‌کنه،

00:03:23.302 --> 00:03:28.015
‫چرا واسه دیدن چیزی پول بدی
‫که توی خیابون می‌تونی ببینی؟

00:03:28.850 --> 00:03:32.145
‫راستش آگوست لومیر حتی گفت

00:03:32.228 --> 00:03:35.189
‫سینما اختراعیه که آینده نداره.

00:03:35.898 --> 00:03:39.402
‫ولی ادوین پورتر، یکی
‫از کارکنان توماس ادیسون

00:03:39.485 --> 00:03:40.987
‫ثابت کرد که اون اشتباه می‌کنه.

00:03:41.070 --> 00:03:44.115
‫پورتر متوجه شد که گذاشتن
‫شات‌های مجزا کنار هم

00:03:44.198 --> 00:03:45.825
‫می‌تونه داستانی رو خلق کنه.

00:03:45.908 --> 00:03:49.412
‫ادوین اس پورتر واقعا کسی بود که
‫با "زندگی یه آتش‌نشان آمریکایی"...

00:03:49.495 --> 00:03:52.623
‫به نظرم اون شروع تقطیع تداخلی

00:03:52.707 --> 00:03:55.960
‫و ایجاد تاثیری احساسی
‫روی مخاطب بود

00:03:56.711 --> 00:04:00.006
‫با اتصال دو تا شات
‫که به هم مرتبط نیستن.

00:04:00.715 --> 00:04:03.009
‫یه صحنه یه جا
‫داره اتفاق میفته...

00:04:03.050 --> 00:04:07.388
‫اساسا آتش‌نشانان با عجله دارن با
‫گاری‌های اسبی‌شون به جایی میرن،

00:04:07.555 --> 00:04:10.016
‫و صحنه‌ی دیگه آتیشه
‫که کلی فاصله داره.

00:04:10.099 --> 00:04:13.603
‫دو تا صحنه رو کنار هم قرار میدی و به
‫صورت فیزیکی و احساسی درک می‌کنی

00:04:13.686 --> 00:04:15.563
‫که جون اونا در خطره

00:04:15.646 --> 00:04:17.565
‫و یه عده دارن واسه نجات‌شون میان

00:04:17.648 --> 00:04:20.860
‫و یهو دلت می‌خواد
‫این اتفاق بیفته

00:04:20.943 --> 00:04:23.321
‫و امیدواری که اونا
‫جون مردم رو نجات بدن.

00:04:24.655 --> 00:04:27.492
‫اغلب به این فکر می‌کنم
‫اونجا بودن چه جوری بوده،

00:04:27.575 --> 00:04:29.535
‫و اینکه خلق اثر هنری حین
‫رخ دادن چه جوری بوده،

00:04:29.577 --> 00:04:32.371
‫و مثلا گفتنِ "چرا اینو امتحان
‫نکنیم؟" "این با عقل جور در نمیاد."

00:04:32.455 --> 00:04:33.873
‫ما الان توی اتاق تدوین
‫این کار رو می‌کنیم.

00:04:33.915 --> 00:04:36.083
‫یه چیزی رو کات می‌کنیم
‫و میگیم، "این جواب نمیده."

00:04:36.167 --> 00:04:38.377
‫تصور کن سال ۱۹۰۴
‫اونا چی می‌گفتن.

00:04:38.753 --> 00:04:41.672
‫"سرقت بزرگ قطار"
‫فیلم بعدی پورتر بود.

00:04:41.756 --> 00:04:45.635
‫اونجاست که احتمالات
‫رو می‌تونی ببینی.

00:04:46.761 --> 00:04:50.932
‫به خاطر اینکه تدوینگر هستم
‫اینو نمیگم، ولی ابداع تدوین

00:04:51.015 --> 00:04:54.227
‫چیزی بود که باعث
‫اوج گرفتن فیلم‌ها شد.

00:04:54.936 --> 00:04:57.730
‫معادل ابداع پروازه.

00:04:57.772 --> 00:05:01.567
‫هم پرواز انسانی و هم تدوین فیلم

00:05:01.609 --> 00:05:05.613
‫در یه سال ابداع شدن،
‫و تاثیرات مشابهی دارن.

00:05:06.239 --> 00:05:10.701
‫ابداع تدوین یه هنر و
‫زبان جدید رو متولد کرد،

00:05:11.369 --> 00:05:14.288
‫زبانی که می‌تونه ما رو
‫در یه چشم به هم زدن

00:05:14.372 --> 00:05:18.543
‫از پهنای بیابون تا رازهای
‫چهره‌ی انسان منتقل کنه.

00:05:22.630 --> 00:05:27.593
‫یه کات می‌تونه پلی بین میلیون‌ها
‫سال بشه، گذشته‌ی ماقبل تاریخ رو...

00:05:30.096 --> 00:05:32.306
‫به آینده‌ای خیالی متصل کنه.

00:05:35.017 --> 00:05:37.562
‫تدوین می‌تونه زمان رو کند...

00:05:39.605 --> 00:05:41.482
‫یا تسریع کنه.

00:05:45.152 --> 00:05:48.155
‫زمان‌بندی کات می‌تونه
‫مخاطب رو بترسونه...

00:05:52.243 --> 00:05:53.786
‫یا سرگرمش کنه.

00:05:53.828 --> 00:05:57.665
‫...با یه چاقوی گنده دنبالمه.
‫خطر بزرگی تهدیدم می‌کنه.

00:06:02.128 --> 00:06:04.964
‫هرگز فراموشت نمی‌کنم. قول میدم.

00:06:07.008 --> 00:06:08.885
‫انتخاب و طول شات‌ها

00:06:08.969 --> 00:06:12.389
‫واکنش ما به هر چیزی که روی
‫صفحه نمایش می‌بینیم رو شکل میده.

00:06:13.431 --> 00:06:16.476
‫و مردم به خاطر تدوین
‫فیلم‌ها رو دوست دارن.

00:06:16.935 --> 00:06:21.481
‫چون نهایتا مگه خودمون هم دوست
‫نداریم زندگی‌مون رو تدوین کنیم؟

00:06:23.358 --> 00:06:24.651
‫به نظرم دوست داریم.

00:06:24.693 --> 00:06:27.821
‫به نظرم همه دوست
‫دارن قسمت‌های بد

00:06:27.862 --> 00:06:32.158
‫و قسمت‌های کند رو حذف کنن، و
‫قسمت‌های خوب رو عمیق‌تر نگاه کنن.

00:06:34.494 --> 00:06:38.373
‫من کار با چیزی رو
‫شروع کردم که قبلا اسمش

00:06:38.456 --> 00:06:42.252
‫موویولا بود، که یه دستگاه تدوینه

00:06:42.335 --> 00:06:46.381
‫که شبیه یه چرخ
‫خیاطی سبز پایه‌داره.

00:06:46.715 --> 00:06:50.176
‫اواسط دهه‌ی نود اومدم
‫سراغ تدوین با کامپیوتر.

00:06:51.094 --> 00:06:56.057
‫تدوینگر واسه مخاطب
‫حکم فریادرس رو داره.

00:06:58.351 --> 00:07:03.023
‫به عنوان تدوینگر، تو فقط چیزی
‫که روی صفحه نمایشه رو می‌بینی،

00:07:03.440 --> 00:07:07.402
‫نه چیزی که زمان فیلمبرداری بوده،

00:07:07.444 --> 00:07:09.654
‫و اون چیزیه که قراره
‫به مخاطب نشون داده بشه.

00:07:09.738 --> 00:07:13.658
‫واسه خودم قانون
‫گذاشتم که سر صحنه نرم،

00:07:14.242 --> 00:07:17.037
‫بازیگران رو بدون
‫گریم و لباس نبینم،

00:07:17.245 --> 00:07:21.499
‫چیزی جز اون نبینم،

00:07:21.583 --> 00:07:25.003
‫چیزی جز تصاویری که
‫از سر صحنه برام میاد.

00:07:25.712 --> 00:07:27.922
‫[چرا یه فریم باارزشه]

00:07:27.964 --> 00:07:32.177
‫یه شرکت فیلم‌سازی هالیوودی
‫بزرگ تقریبا ۲۰۰ ساعت فیلم می‌گیره.

00:07:32.469 --> 00:07:35.805
‫اگه باز بشه، فیلم فاصله‌ی لس
‫آنجلس تا وگاس رو پوشش میده‌.

00:07:36.681 --> 00:07:39.559
‫تدوینگر ممکنه ماه‌ها
‫و حتی سال‌ها کار کنه،

00:07:39.601 --> 00:07:42.520
‫و اینا رو به یه فیلم
‫۲ ساعته تبدیل کنه.

00:07:43.480 --> 00:07:46.566
‫فیلم نهایی شامل هزاران شات میشه،

00:07:46.650 --> 00:07:50.070
‫هر کدوم در فریم‌های یک بیست‌
‫و چهارم ثانیه اندازه‌گیری میشن.

00:07:50.904 --> 00:07:53.031
‫واسه نویسنده، کلمه‌ست.

00:07:53.740 --> 00:07:57.035
‫واسه آهنگساز یا موسیقیدان، نته.

00:07:57.118 --> 00:08:00.205
‫واسه تدوینگر یا فیلم‌ساز، فریمه.

00:08:00.789 --> 00:08:04.918
‫یه فریم اشتباه یا
‫دو تا فریم اضافه

00:08:04.959 --> 00:08:06.586
‫یا دو تا فریم کم

00:08:06.628 --> 00:08:11.257
‫فرق بین فیلم خوب و بده،

00:08:11.341 --> 00:08:13.510
‫فرق بین...

00:08:14.260 --> 00:08:16.012
‫یه فیلم آشغال...

00:08:16.763 --> 00:08:19.224
‫و یه فیلم رضایت بخشه.

00:08:22.018 --> 00:08:24.771
‫ورنا فیلدز واسه فیلم
‫"آرواره‌ها" سنگ تموم گذاشت.

00:08:24.854 --> 00:08:27.482
‫همه‌مون به ورنا فیلدز
‫میگیم تدوینگر مادر،

00:08:27.565 --> 00:08:30.944
‫چون اون خیلی
‫بی‌آلایش و مادرانه بود.

00:08:30.985 --> 00:08:34.114
‫فیلم‌هاش رو توی خونه‌اش

00:08:34.155 --> 00:08:35.448
‫در سان فرناندو ولی تدوین می‌کرد،

00:08:35.490 --> 00:08:39.160
‫و یه محل کار گرم و خودمونی بود.

00:08:39.244 --> 00:08:41.746
‫کوسه طبق فیلمنامه

00:08:41.830 --> 00:08:45.959
‫اونطور که باید و
‫شاید جواب نمی‌داد.

00:08:47.460 --> 00:08:48.461
‫خودشه‌.

00:08:48.545 --> 00:08:51.923
‫یه رقابت داشتیم که ورنا موویولا
‫رو سر یه فریم نگه می‌داشت

00:08:52.006 --> 00:08:55.176
‫و می‌خواست کات رو انجام بده، و من
‫جایی که می‌خواستم متوقفش می‌کردم.

00:08:55.260 --> 00:08:57.178
‫اگه زمانی سر یه فریم
‫مشابه توقف می‌کردیم،

00:08:57.262 --> 00:08:59.764
‫اونجا رو یه علامت ضربدر می‌زدیم،

00:08:59.848 --> 00:09:03.059
‫و می‌دونستیم اون فریم مناسب
‫سر چیزهاییه که اختلاف نظر داشتیم.

00:09:03.143 --> 00:09:06.855
‫تمام اختلاف نظر‌هامون همیشه
‫سر اون کوسه‌ی کوفتی بود.

00:09:09.065 --> 00:09:12.527
‫ورنا همیشه علاقه‌مند
‫بود کم رو بیشتر کنه.

00:09:12.569 --> 00:09:14.779
‫و من همیشه سعی داشتم
‫یه چیز دیگه رو اضافه کنم

00:09:14.863 --> 00:09:18.199
‫چون روزها طول می‌کشید که همون
‫یه شات رو بگیرم. پس برمی‌گشتم...

00:09:18.283 --> 00:09:21.494
‫دو روز روی کشتی بودم سعی داشتم
‫کاری کنم کوسه واقعی به نظر بیاد،

00:09:21.536 --> 00:09:23.204
‫و نکته‌ی غم انگیزش این بود که

00:09:23.288 --> 00:09:26.708
‫کوسه فقط توی ۳۶ فریم
‫واقعی به نظر میومد، نه ۳۸ تا.

00:09:26.750 --> 00:09:28.710
‫و اون اختلاف دو فریمی

00:09:28.793 --> 00:09:31.629
‫فرق بین یه چیز خیلی ترسناک

00:09:31.713 --> 00:09:34.591
‫و یه چیزی بود که شبیه یه
‫پشگل بزرگ سفید معلق بود.

00:09:34.674 --> 00:09:36.176
‫از سر راهم برو کنار.

00:09:37.886 --> 00:09:40.388
‫خب، سر نابودگر
‫۲ خیلی ناامید شدم،

00:09:40.472 --> 00:09:43.683
‫سعی داشتم مدت زمان فیلم رو
‫در حد قابل مدیریت کوتاه کنم،

00:09:43.725 --> 00:09:45.852
‫اونقدری که همه‌مون
‫می‌دونیم باید باشه،

00:09:45.935 --> 00:09:48.563
‫و گفتم، "صبر کن، به
‫این همه فریم نیاز داریم؟

00:09:48.646 --> 00:09:52.066
‫اگه از کل فیلم از هر
‫فریم یه ثانیه کم کنیم،

00:09:52.150 --> 00:09:54.360
‫فیلم رو ۲ دقیقه کوتاه می‌کنیم.

00:09:54.402 --> 00:09:55.904
‫بیاین آزمایشی این کار رو بکنیم.

00:09:55.987 --> 00:09:59.282
‫یه حلقه رو برمی‌داریم و از هر
‫۲۴ تا یه فریم رو حذف می‌کنیم."

00:09:59.365 --> 00:10:01.493
‫و تدوینگرها جوری نگاهم
‫کردن که انگار دیوونه‌ام.

00:10:01.576 --> 00:10:04.037
‫"بیاین فقط امتحانش کنیم. یالا. تا
‫حالا هیچ کس این کار رو نکرده."

00:10:04.078 --> 00:10:06.873
‫از هر ۲۴ تا یه فریم رو حذف
‫کردیم، و درب و داغون شد.

00:10:06.915 --> 00:10:10.460
‫همه چی به هم ریخته بود و در
‫جاهای ناجوری کات خورده بود.

00:10:10.543 --> 00:10:12.837
‫قشنگ دیده می‌شد و جواب نداد.

00:10:12.921 --> 00:10:15.381
‫تک تک اون فریم‌ها مهم بودن.

00:10:15.465 --> 00:10:18.510
‫وقتی اینو به عنوان تدوینگر
‫بدونی، تا مدتی می‌ترسی.

00:10:18.593 --> 00:10:21.721
‫با خودت میگی، "خدا، اینجا رو
‫کات بدم یا اینجا رو کات بدم؟"

00:10:21.805 --> 00:10:25.809
‫ولی بعد از مدتی می‌فهمی این
‫قدرت خارق العاده‌ای هم داره.

00:10:27.519 --> 00:10:29.521
‫[اولین تدوینگر مدرن]

00:10:29.562 --> 00:10:32.482
‫دی دبلیو گریفیث اولین
‫فیلم‌ساز بزرگی بود

00:10:32.565 --> 00:10:35.485
‫که اهمیت روانی تدوین رو درک کرد.

00:10:36.778 --> 00:10:40.573
‫در حالی که یه دهه بعد از پورتر کار
‫می‌کرد، بیشتر از هر کسی زحمت کشید

00:10:40.615 --> 00:10:44.160
‫تا ابزار روایت‌گری داستانی که
‫پورتر ابداع کرده بود رو توسعه بده.

00:10:45.787 --> 00:10:48.414
‫گریفیث تکنیک‌هایی
‫رو ابداع و مشهور کرد

00:10:48.498 --> 00:10:51.334
‫که اصول پایه‌ی فیلم
‫رو پایه‌ریزی کرد.

00:10:53.211 --> 00:10:56.422
‫ملودرام‌هاش اولین
‫چیزی بود که مخاطبین رو

00:10:56.506 --> 00:10:59.342
‫به دنیای احساسی
‫کاراکتر‌هاش کشوند.

00:10:59.884 --> 00:11:03.847
‫اون قطعا اولین کسی بود که از
‫کلوزآپ استفاده‌ی برجسته‌ای کرد.

00:11:04.222 --> 00:11:08.268
‫اونقدر تحول آفرین بود که وقتی
‫تهیه کنندگان دیدن مبهوت شدن.

00:11:08.309 --> 00:11:10.895
‫فکر کردن، "نمیشه این
‫فیلم رو اینجوری منتشر کرد.

00:11:10.979 --> 00:11:13.356
‫نمیشه یهو بری سراغ یه
‫شات گنده و زشت از یه نفر.

00:11:13.439 --> 00:11:16.818
‫اولا ما داریم واسه این بازیگران پول
‫میدیم. می‌خوایم کل بدن‌شون رو ببینیم.

00:11:16.901 --> 00:11:18.611
‫نمی‌خوایم فقط
‫چهره‌شون رو ببینیم.

00:11:18.653 --> 00:11:21.573
‫در ثانی مخاطبین نمی‌دونن
‫چه واکنشی داشته باشن.

00:11:21.656 --> 00:11:23.199
‫همگی گیج میشن."

00:11:23.283 --> 00:11:25.910
‫خب، اثباتش توی واقعیت ماجراست

00:11:25.994 --> 00:11:27.954
‫که مخاطبین اصلا گیج نمی‌شدن.

00:11:27.996 --> 00:11:31.791
‫گریفیث توی یه فیلم معرکه،
‫"تولد ملت"، اینو نشون داد،

00:11:31.833 --> 00:11:36.045
‫و ما تجمیع ۱۰ سال
‫دانش تدوینگری رو

00:11:36.129 --> 00:11:37.547
‫در فیلم دیدیم.

00:11:37.630 --> 00:11:40.800
‫و یهو نه تنها کلوزآپ داشتی،

00:11:42.510 --> 00:11:44.512
‫بلکه فلش‌بک...

00:11:48.683 --> 00:11:50.685
‫و تصاویر اکشن موازی...

00:11:51.477 --> 00:11:55.231
‫و همه رقم چیزی داشتی که
‫باعث می‌شد توجه مخاطبین

00:11:55.690 --> 00:11:58.735
‫روی یه قسمت خاص فریم جلب بمونه.

00:11:58.818 --> 00:12:02.655
‫دی دبلیو گریفیث اصول تدوین
‫کلاسیک فیلم رو پایه‌ریزی کرد.

00:12:02.947 --> 00:12:06.409
‫و تدوین کلاسیک فیلم به
‫مفهوم کات نامرئی متکی بود

00:12:06.492 --> 00:12:10.288
‫که در اون عمل همیشه پیوسته
‫و متحرک و در جریان بود.

00:12:11.205 --> 00:12:14.834
‫هدف پوشش کات بود
‫تا مخاطب‌ متوجه نشه

00:12:14.876 --> 00:12:17.962
‫و بتونه فراموش کنه که
‫داره فیلم تماشا می‌کنه.

00:12:18.838 --> 00:12:20.798
‫بیاین یه نگاه دیگه بندازیم.

00:12:21.299 --> 00:12:24.844
‫دیدین چطور ژست بین‌
‫شات‌ها با هم مطابقت داشت؟

00:12:26.846 --> 00:12:30.308
‫تدوین یکپارچه‌ی گریفیث
‫امروزه هم هنوز استفاده میشه

00:12:30.558 --> 00:12:34.479
‫و دهه‌ها سبک تدوین غالب
‫در فیلم‌های هالیوودی بود.

00:12:34.562 --> 00:12:35.772
‫بالاخره.

00:12:36.189 --> 00:12:40.360
‫دوباره نگاه کنین. کات اونقدر
‫ظریفه که به زور میشه متوجه‌اش شد.

00:12:40.485 --> 00:12:42.820
‫همش واسه روایت داستانه.

00:12:42.946 --> 00:12:47.033
‫و فقط می‌خوای کاری کنی طرف
‫از لحاظ احساسی درگیر فیلم بشه.

00:12:47.075 --> 00:12:48.993
‫پس تبدیل به مهارت نامرئی میشه.

00:12:49.077 --> 00:12:52.497
‫ما بهش میگیم، "هنر
‫نامرئی." و قطعا هم همینطوره.

00:12:52.580 --> 00:12:55.750
‫یعنی میگم، هر چی نامرئی‌تر باشیم
‫یعنی بهتر کارمون رو انجام میدیم.

00:12:56.292 --> 00:12:59.712
‫متاسفانه سبک نامرئی تدوینگری

00:12:59.754 --> 00:13:02.924
‫باعث شد تدوینگرها هم نامرئی
‫بمونن و قدرشون دونسته نشه.

00:13:04.884 --> 00:13:08.680
‫سال‌ها اونا مخفی‌ترین
‫راز فیلم‌ها بودن.

00:13:10.139 --> 00:13:13.226
‫اولین تدوینگرها نیروی
‫استخدامی در نظر گرفته می‌شدن

00:13:13.267 --> 00:13:16.854
‫عوض اینکه شریک خلق
‫پروسه‌ی فیلم‌سازی تلقی بشن.

00:13:18.523 --> 00:13:22.360
‫تصاویر رو توی نور
‫می‌گرفتن و نگاه‌شون می‌کردن.

00:13:23.403 --> 00:13:26.781
‫کارشون رو با پخش در
‫پروژکتور چک می‌کردن

00:13:26.864 --> 00:13:29.450
‫و اصلاحات لازم رو انجام می‌دادن.

00:13:30.910 --> 00:13:34.247
‫تدوینگر اصلی گریفیث
‫جیمی ادوارد اسمیت بود

00:13:34.288 --> 00:13:36.791
‫که عملا با اون توی
‫استودیو می‌خوابید

00:13:36.874 --> 00:13:41.421
‫که شات‌های گرفته شده در طول روز
‫رو تا پاسی از شب بررسی می‌کردن.

00:13:43.631 --> 00:13:46.968
‫بعدا همسر اسمیت، رز
‫هم به تیم تدوین اضافه شد.

00:13:47.051 --> 00:13:50.722
‫اسمیت‌ها زمان تدوین
‫"تعصب" ازدواج کردن.

00:13:50.805 --> 00:13:54.475
‫واسه ماه عسل‌شون، گریفیث آخر
‫هفته رو بهشون مرخصی می‌داد.

00:13:55.560 --> 00:13:58.271
‫- نور. - حدودا ۲۰
‫دقیقه باید خارجش باشه.

00:13:58.354 --> 00:14:02.233
‫فیلم کازان، "آخرین سرمایه‌دار
‫بزرگ"، یه صحنه‌ی معرکه داشت.

00:14:02.316 --> 00:14:05.570
‫مشخصا داستان اروینگ تالبرگ بود.

00:14:05.653 --> 00:14:08.781
‫همیشه اینو به عنوان
‫استعاره‌ای معرکه

00:14:09.615 --> 00:14:11.784
‫در مورد پروسه‌ی
‫تدوین تلقی می‌کنم.

00:14:12.994 --> 00:14:15.997
‫ساکته، ناشناسه.

00:14:16.706 --> 00:14:18.541
‫ادی خوابیده؟

00:14:19.459 --> 00:14:22.295
‫فیلم کوفتی حتی باعث شد
‫تدوینگر هم خوابش ببره.

00:14:25.465 --> 00:14:27.592
‫اون نخوابیده، آقای بریدی.

00:14:30.011 --> 00:14:32.430
‫منظورت چیه نخوابیده؟

00:14:33.014 --> 00:14:34.849
‫اون مُرده، آقای بریدی.

00:14:35.349 --> 00:14:36.434
‫مُرده؟

00:14:36.851 --> 00:14:38.895
‫منظورت چیه مُرده؟

00:14:39.020 --> 00:14:40.146
‫حتما زمانی که...

00:14:40.229 --> 00:14:43.107
‫چطور می‌تونه مُرده باشه؟ ما
‫داشتیم نسخه‌ی اولیه رو نگاه می‌کردیم.

00:14:43.858 --> 00:14:46.527
‫خدایا، من چیزی
‫نشنیدم. تو چیزی شنیدی؟

00:14:46.611 --> 00:14:48.029
‫هیچی.

00:14:49.197 --> 00:14:50.490
‫ادی...

00:14:51.324 --> 00:14:54.619
‫احتمالا نمی‌خواسته مزاحم
‫پخش بشه، آقای بریدی.

00:14:55.203 --> 00:14:56.704
‫[رابطه‌ی تدوینگر و
‫کارگران: ۷۵ سال بعد]

00:14:56.746 --> 00:14:59.665
‫امروزه نه تنها
‫تدوینگر هنوز زنده‌ست،

00:14:59.707 --> 00:15:02.919
‫بلکه تبدیل به همکار
‫کلیدی کارگردان شده.

00:15:03.294 --> 00:15:04.837
‫هیچ کدوم از دست اندر کاران دیگه

00:15:04.879 --> 00:15:08.174
‫به اندازه‌ی تدوینگر تنها
‫با کارگردان کار نمی‌کنه.

00:15:08.716 --> 00:15:10.843
‫رابطه‌ی خوب پیدا کردن با تدوینگر

00:15:10.927 --> 00:15:14.680
‫مثل این می‌مونه بخوای
‫تصمیم بگیری ازدواج کنی یا نه.

00:15:15.723 --> 00:15:19.435
‫چون اگه ازدواج خوبی
‫نباشه، طلاق بدی در پی داره.

00:15:19.519 --> 00:15:21.270
‫وقتی داشتم اولین
‫فیلمم رو می‌ساختم

00:15:21.354 --> 00:15:24.398
‫تنها چیزی که می‌دونستم این
‫بود که تدوینگر خانم می‌خواستم.

00:15:24.482 --> 00:15:28.986
‫چون حس کردم یه
‫تدوینگر خانم بیشتر از فیلم

00:15:29.403 --> 00:15:31.614
‫و من حمایت می‌کنه.

00:15:31.697 --> 00:15:36.202
‫سعی نمی‌کنن به زور
‫خودشون رو غالب کنن.

00:15:36.244 --> 00:15:39.831
‫سعی نمی‌کنن مقصودشون رو به
‫زور تحمیل کنن و باهام کلکل کنن.

00:15:39.914 --> 00:15:43.209
‫توی این پروسه ازم حمایت می‌کنن.

00:15:43.543 --> 00:15:45.711
‫- دستت رو بده من!
‫- اون منو کشت، مرد.

00:15:45.878 --> 00:15:47.672
‫کی فکرش رو می‌کرد؟

00:15:48.589 --> 00:15:53.344
‫به نظرم تدوینگرها نقش مهمی
‫توی حمایت از کارگردان‌ها دارن،

00:15:53.594 --> 00:15:55.263
‫کاری کنن اونا بتونن حس کنن

00:15:55.346 --> 00:16:00.059
‫می‌تونن به مشکلات
‫و دردسرها نگاه کنن

00:16:00.309 --> 00:16:04.522
‫و با طیب خاطر بهشون رسیدگی کنن.

00:16:07.400 --> 00:16:09.402
‫سلام، وینسنت. دارم لباس می‌پوشم.

00:16:09.485 --> 00:16:11.737
‫اون اولش واقعا
‫منو راهنمایی نمی‌کنه

00:16:11.821 --> 00:16:15.283
‫و بعد من چیزی رو سر هم
‫می‌کنم که فکر می‌کنم اون می‌خواد.

00:16:15.449 --> 00:16:19.871
‫و اونقدر با هم کار کردیم
‫که می‌تونم بفهمم چی می‌خواد.

00:16:20.288 --> 00:16:24.458
‫- اینجا دیگه کجاست؟
‫- جک ربیت اسلیم.

00:16:25.918 --> 00:16:28.087
‫مرد الویسی باید از
‫اینجا خوشش بیاد.

00:16:28.171 --> 00:16:32.300
‫- بی‌خیال، مرد، بیا بریم یه استیک بخوریم.
‫- اینجا هم می‌تونی استیک بخوری، بابایی.

00:16:32.466 --> 00:16:34.010
‫اینقدر...

00:16:35.469 --> 00:16:37.471
‫اول شما، گربه کوچولو.

00:16:37.555 --> 00:16:39.432
‫اولش خیلی طولانی بود.

00:16:39.473 --> 00:16:42.185
‫مثل یه قرار در واقعیت بود.

00:16:43.144 --> 00:16:46.689
‫و کار سالی بود که
‫یه جورایی، می‌دونی،

00:16:46.981 --> 00:16:51.068
‫ذره ذره، متقاعدم کنه
‫همینجوری کمش کنم...

00:16:51.152 --> 00:16:52.737
‫و هنوزم می‌تونست بامزه باشه.

00:16:52.820 --> 00:16:56.449
‫هنوزم چیزی که می‌گفتم بود،
‫ولی اونقدر دردناک نمی‌بود.

00:17:17.545 --> 00:17:20.256
‫می‌دونی، گذاشت اونقدر نگاهش کنم

00:17:20.339 --> 00:17:23.634
‫که بالاخره بگم، "بسه
‫دیگه. به حد کافی دیدم.

00:17:23.717 --> 00:17:25.261
‫شاید بشه این قسمت رو بزنیم.

00:17:25.344 --> 00:17:28.722
‫خب، اینجا بود و حالا اینجاست."

00:17:28.806 --> 00:17:32.476
‫بالاخره کمش کردیم و
‫من خیلی زیادی کمش کردم

00:17:32.518 --> 00:17:34.645
‫و بعد اون گفت، "باید
‫دوباره بیشترش کنیم."

00:17:34.687 --> 00:17:38.149
‫"بسه. دیگه بسه. این ویدئو نیست."

00:17:38.190 --> 00:17:42.319
‫هشت ماه به صورت
‫فشرده کارمون همینه.

00:17:42.361 --> 00:17:44.113
‫اونو بیشتر از شوهرم می‌بینم.

00:17:44.196 --> 00:17:48.242
‫گاهی از دستش کفری میشم که
‫ذهنم رو تمام و کمال نمی‌خونه.

00:17:49.410 --> 00:17:53.372
‫اینکه ۸۰ درصد ذهنم
‫رو می‌خونه، خوب نیست.

00:17:54.373 --> 00:17:56.167
‫خیلی سخت با هم کار می‌کنیم

00:17:56.208 --> 00:17:59.044
‫و یه جورایی محشره که
‫هنوز از هم خوش‌مون میاد.

00:17:59.128 --> 00:18:02.673
‫اگه این همه مدت با شوهرم بودم،
‫نمی‌دونم همونقدر دوستش داشتم یا نه.

00:18:04.008 --> 00:18:07.344
‫تا وقتی ایده‌ای به
‫ذهنم رسید، نوشتمش،

00:18:08.053 --> 00:18:11.932
‫بودجه پیدا کردم، بازیگر پیدا
‫کردم و فیلم رو کارگردانی کردم،

00:18:13.934 --> 00:18:17.271
‫میرم توی اتاق تدوین و انگار
‫دیگه قسمت سخت ماجرا تمومه.

00:18:17.354 --> 00:18:19.815
‫خیلی خوشحالم که اونجام
‫چون اون وقت فکر می‌کنم،

00:18:19.899 --> 00:18:21.692
‫"حالا می‌تونیم شروع
‫کنیم فیلم رو بسازیم."

00:18:22.067 --> 00:18:25.863
‫کارگردان بودن خیلی سخته
‫و سر صحنه خیلی سخته.

00:18:25.946 --> 00:18:28.782
‫وقتی هفته‌ی اول میان اتاق تدوین،

00:18:28.866 --> 00:18:32.328
‫معمولا نصف کسایی هستن
‫که اون اول شروع کردن.

00:18:32.411 --> 00:18:34.830
‫شبحی از کسایی هستن که بودن.

00:18:35.915 --> 00:18:40.836
‫و حداقل توی اتاق تدوینم،
‫سعی می‌کنم روابط راحت باشه

00:18:40.920 --> 00:18:45.216
‫و سعی می‌کنم دوباره سر و شکل‌شون
‫بدم تا بتونن برن روی فیلم کار کنن.

00:18:45.257 --> 00:18:49.929
‫وقتی متیو برودریک به
‫خاطر برگزاری انتخابات

00:18:50.012 --> 00:18:52.014
‫توی فیلم "انتخابات" گیر میفته،

00:18:52.097 --> 00:18:54.517
‫وارد دفتر مدیر میشه

00:18:54.600 --> 00:18:58.562
‫و تمام کسایی که اونجا جمع شدن
‫رو می‌بینه که می‌دونن اون مجرمه.

00:18:59.772 --> 00:19:02.691
‫آقای مک‌آلیستر، امیدوارم بتونین
‫کمک کنین وضعیت رو جمع و جور کنیم.

00:19:02.775 --> 00:19:06.570
‫می‌خواست مثل صحنه‌ی آخر
‫"خوب، بد، زشت" تدوینش کنه

00:19:06.654 --> 00:19:10.199
‫که دوربین مدت زیادی روی چهره‌ها
‫باشه و آهنگ اضطراب آوری پخش بشه.

00:19:29.009 --> 00:19:33.430
‫و من گفتم، "نه، بیا سریع کات
‫بدیم و یه نقطه اوج بسازیم."

00:19:33.472 --> 00:19:34.765
‫و من نمی‌خواستم این کار رو بکنم.

00:19:34.807 --> 00:19:37.434
‫خیلی مسخره بود و توجه
‫زیادی رو جلب می‌کرد.

00:19:37.518 --> 00:19:39.186
‫و اون نمی‌خواست این کار رو بکنه.

00:19:39.270 --> 00:19:41.355
‫نمی‌خواست اینجوری توی فیلم باشه.

00:19:41.438 --> 00:19:43.607
‫من نهایتا گفتم،
‫"۲۵ دلار بهت میدم."

00:19:43.649 --> 00:19:45.693
‫و من گفتم، "نه، بیا
‫این کار رو نکنیم."

00:19:45.776 --> 00:19:48.195
‫- من گفتم، "باشه، ۵۰
‫دلار." - و من گفتم، "نه."

00:19:48.362 --> 00:19:49.822
‫اون گفت، "نه."

00:19:49.905 --> 00:19:52.783
‫و من گفتم، "۷۵ دلار."

00:19:53.242 --> 00:19:57.955
‫پس حتی یه فاکتور بهم داد
‫که ۷۵ دلار بهش بدهکارم.

00:19:57.997 --> 00:20:02.251
‫پس من بهش ۷۵ دلار دادم که
‫اینجوری تدوین کنیم. و الان اینجوریه.

00:20:17.641 --> 00:20:19.727
‫به نظرم تدوینگرهای موفق

00:20:21.353 --> 00:20:24.773
‫در واقع سیاستمداران زیرکی هستن.

00:20:27.901 --> 00:20:29.570
‫[روس‌ها دارن میان!]

00:20:33.073 --> 00:20:37.161
‫انقلاب روسیه جرقه‌ی انقلابی
‫در صنعت تدوین فیلم رو زد.

00:20:38.329 --> 00:20:41.206
‫روس‌ها شروع کردن
‫به تصاویر ور رفتن

00:20:41.290 --> 00:20:44.501
‫و اونا رو پهلوی هم گذاشتن و
‫تاثیرات احساسی متفاوتی رو خلق کردن.

00:20:45.377 --> 00:20:48.047
‫لنین فیلم رو به چشم بهترین واسطه

00:20:48.130 --> 00:20:52.593
‫واسه الهام به مردم غالبا بی‌سوادی
‫می‌دونست که به انقلاب ملحق بشن.

00:20:53.052 --> 00:20:55.638
‫فیلم‌ها رو می‌بردن وسط مزرعه

00:20:55.721 --> 00:20:57.598
‫و به کشاورزان و
‫رعیت‌ها نشون می‌دادن.

00:20:57.681 --> 00:20:58.932
‫اونا یواش یواش فهمیدن

00:20:59.016 --> 00:21:01.935
‫که می‌تونن یه تاثیر
‫احساسی روانی خاصی

00:21:02.019 --> 00:21:04.938
‫با یه ترتیب تدوین
‫خاص تصاویر بگیرن.

00:21:05.022 --> 00:21:09.526
‫و این شد بازی دادن
‫احساسات مخاطب.

00:21:11.070 --> 00:21:12.529
‫فیلم‌سازان روس

00:21:12.613 --> 00:21:17.117
‫داستان‌های قشر متوسط و تدوین
‫یکپارچه‌ی گریفیث رو پس زدن.

00:21:17.409 --> 00:21:20.579
‫به جای ملودرام، اونا زندگی
‫واقعی رو عرضه کردن.

00:21:22.039 --> 00:21:24.583
‫واسه ساخت فیلم "مردی
‫با دوربین فیلمبرداری"

00:21:24.667 --> 00:21:27.961
‫کارگردان مستندساز
‫زیگا ورتوف و تیمش

00:21:28.170 --> 00:21:32.841
‫دوربین‌های اونو به خیابون‌ها بردن تا
‫یه روز معمول رو در مسکو ضبط کنن.

00:21:33.759 --> 00:21:36.887
‫دائما بهم یادآوری می‌کنه که
‫دارم یه فیلم رو نگاه می‌کنم.

00:21:38.764 --> 00:21:41.141
‫داخل اتاق تدوین صحنه‌هایی بود.

00:21:41.225 --> 00:21:44.019
‫می‌بینی سال ۱۹۲۹ چه
‫جوری فیلم رو تدوین می‌کردن.

00:21:47.439 --> 00:21:50.359
‫با بازی دادن این تصاویر

00:21:50.442 --> 00:21:52.611
‫درگیر یه انفجار فعالیت
‫خلاقانه شده بودن.

00:21:56.281 --> 00:21:59.702
‫هر رسم و رسوم تدوین
‫مدرنی که می‌شناسیم

00:21:59.785 --> 00:22:02.246
‫در "مردی با دوربین
‫فیلمبرداری" به نمایش گذاشته میشه.

00:22:03.956 --> 00:22:06.709
‫فیلم نه تنها در مورد انقلاب بود

00:22:06.792 --> 00:22:08.752
‫بلکه در رابطه با نقش فیلمبردار

00:22:08.752 --> 00:22:10.963
‫و تدوینگر در کمک به خلقش هم بود.

00:22:12.965 --> 00:22:14.842
‫ورتوف و زنش الیزاوتا

00:22:14.842 --> 00:22:17.428
‫مستندها و حلقه‌های خبری‌شون رو

00:22:17.469 --> 00:22:20.764
‫در زیرزمین‌های تاریک و
‫موش‌دار تدوین می‌کردن.

00:22:21.682 --> 00:22:23.100
‫ولی توی این فیلم

00:22:23.142 --> 00:22:25.394
‫کاری کرد تدوینگر به اندازه‌ی

00:22:25.394 --> 00:22:27.646
‫سایر کارگرهای انقلاب مهم باشه.

00:22:30.524 --> 00:22:35.028
‫نظریه پرداز لو کولشوف هم در
‫زمینه‌ی تدوین فیلم آزمایشاتی کرد.

00:22:36.989 --> 00:22:38.782
‫در مشهورترین مطالعه‌ی تحقیقاتیش

00:22:38.866 --> 00:22:40.784
‫از یه بازیگر روس یه شات گرفت

00:22:40.826 --> 00:22:43.662
‫و با سه تا چیز دیگه
‫تقطیع تداخلیش داد،

00:22:44.621 --> 00:22:46.415
‫یه ظرف سوپ داغ،

00:22:47.207 --> 00:22:50.753
‫یه زن غمگین که روی تابوت شوهرشه،

00:22:51.128 --> 00:22:54.047
‫و یه دختر کوچولو که با
‫خرس عروسکیش بازی می‌کنه.

00:22:54.673 --> 00:22:56.633
‫وقتی مخاطبین فیلم رو دیدن،

00:22:56.633 --> 00:22:58.927
‫از بازی بازیگر خیلی
‫تعریف و تمجید کردن،

00:23:02.347 --> 00:23:04.850
‫اینکه چطور با ولع
‫به سوپ نگاه می‌کرد،

00:23:08.854 --> 00:23:11.607
‫چطور با غم به زن خیره شده بود،

00:23:12.941 --> 00:23:15.861
‫و چطور با محبت
‫دخترک رو تماشا می‌کرد.

00:23:17.321 --> 00:23:19.656
‫ولی راستش هر بار یه حالت بود.

00:23:19.698 --> 00:23:22.993
‫حالا این قدرت گذاشتن تصاویر
‫کنار همدیگه رو نشون میده،

00:23:23.786 --> 00:23:25.704
‫قدرت مونتاژ رو،

00:23:26.038 --> 00:23:29.833
‫با انتخاب دو تا شات و
‫دادن مفهوم ثالثی بهشون.

00:23:30.292 --> 00:23:34.797
‫و مفهوم ثالث احساسیه
‫که خیلی متعالی‌تر

00:23:34.880 --> 00:23:38.675
‫از مجموع دو بخشیه که
‫از اول اونو تشکیل دادن.

00:23:38.717 --> 00:23:41.887
‫و در ضمن اساس
‫تمام تدوین‌ها همینه.

00:23:42.387 --> 00:23:46.308
‫یکی از هم‌عصرهای
‫کولشوف، سرگی آیزنستاین،

00:23:46.391 --> 00:23:49.770
‫این آزمایشات رو با ایدئولوژی
‫مارکسیستی ترکیب کرد

00:23:49.895 --> 00:23:52.815
‫تا فیلم‌های از
‫التهاب انقلابی بسازه.

00:23:54.233 --> 00:23:58.946
‫اون تدوین رو، مثل تاریخ، به چشم
‫نبردی بین تصاویر و ایده‌ها می‌دید.

00:24:00.239 --> 00:24:03.700
‫مفهوم فیلم توی خود شات‌ها نبود

00:24:03.784 --> 00:24:05.702
‫بلکه در تداخل‌شون بود.

00:24:07.162 --> 00:24:09.873
‫اون گفت، "وقتی دو تا
‫عنصر با هم درگیرن،

00:24:09.957 --> 00:24:13.335
‫تداخل‌شون مفهوم جدید و
‫مهم‌تری رو رقم می‌زنه."

00:24:16.046 --> 00:24:20.551
‫جایی که گریفیث سعی داشت کات‌هاش رو مخفی
‫کنه، آیزنستاین از اونا نهایت بهره رو برد.

00:24:21.343 --> 00:24:24.221
‫می‌خواست مخاطبین فریم رو حس کنن،

00:24:24.263 --> 00:24:27.516
‫تا بدونن این فیلمه،
‫نه زندگی واقعی.

00:24:28.433 --> 00:24:32.145
‫آیزنستاین اولین کارگردان واقعیه.

00:24:32.604 --> 00:24:34.523
‫توی صحنه سازی سنگ تموم گذاشت،

00:24:34.606 --> 00:24:37.067
‫توی فیلمبرداری و همه
‫چی سنگ تموم گذاشت،

00:24:37.150 --> 00:24:39.570
‫ولی همه در خدمت تدوین بودن،

00:24:39.611 --> 00:24:41.822
‫تک تک جزئیات.

00:24:44.533 --> 00:24:47.536
‫وقتی ۱۱ سالم بود یه
‫پروژکتور فیلم گرفتم

00:24:47.953 --> 00:24:50.956
‫و یکی از اولین فیلم‌هایی که
‫گرفتم "رزم‌ناو پوتمکین" بود.

00:24:50.998 --> 00:24:53.625
‫بارها از پلکان ادوسا بالا رفتم.

00:24:53.709 --> 00:24:55.627
‫چیزی که می‌دیدم
‫رو باور نمی‌کردم.

00:24:56.420 --> 00:24:59.673
‫یکی از چیزهایی که
‫خارق العاده‌اش کرده تدوینه،

00:24:59.756 --> 00:25:02.426
‫کنار هم گذاشتن معرکه‌ی تصاویر.

00:25:02.801 --> 00:25:04.887
‫کاری که روس‌ها کردن

00:25:04.887 --> 00:25:07.556
‫پاسخی بود به کاری
‫که گریفیث کرده بود.

00:25:07.598 --> 00:25:11.393
‫تدوین کلاسیک، و
‫حالا مونتاژ آیزنستاینی،

00:25:11.727 --> 00:25:13.437
‫و می‌تونی ابعاد کار
‫رو گسترده‌تر هم بکنی.

00:25:13.520 --> 00:25:17.733
‫سینمای آمریکا تمام اون
‫چیزها رو از روس‌ها گرفت

00:25:17.816 --> 00:25:19.818
‫و الان توی فیلم‌هامونه.

00:25:39.379 --> 00:25:42.966
‫اینکه خیلی از این
‫تکنیک‌ها به کاری که

00:25:43.050 --> 00:25:46.803
‫هر روز به عنوان تدوینگر اینجا در
‫هالیوود، کالیفرنیا می‌کنیم تخصیص داده شده،

00:25:46.887 --> 00:25:48.430
‫باعث خلق فیلم‌های اکشن میشه،

00:25:48.513 --> 00:25:51.558
‫چون ما هم سعی داریم
‫واکنشی از مخاطب بگیریم.

00:25:51.642 --> 00:25:54.269
‫سعی داریم کاری
‫کنیم به خاطر رضایت

00:25:54.353 --> 00:25:55.771
‫از روی صندلی‌هاشون پاشن،

00:25:55.854 --> 00:25:58.815
‫ولی نه صرفا برای اهداف انقلابی،

00:25:58.899 --> 00:26:01.401
‫ولی فقط به خاطر اینکه اوقات
‫خوشی در سینما داشته باشن.

00:26:01.485 --> 00:26:02.819
‫تکون نخورین!

00:26:02.861 --> 00:26:04.863
‫تکنیک‌های تدوینی که
‫روس‌ها استفاده کردن

00:26:04.863 --> 00:26:07.491
‫تا مردم‌شون رو کمونیست کنن

00:26:07.532 --> 00:26:10.994
‫حالا محرک فیلم‌های
‫بلاک‌باستر اکشن هالیووده.

00:26:11.745 --> 00:26:13.830
‫- اون شات کجاست؟ - کدوم شات؟

00:26:14.539 --> 00:26:16.917
‫- کی اون شات رو حذف
‫کرده؟ - کدوم شات؟

00:26:17.000 --> 00:26:19.836
‫شات اصلی. شلیک
‫به سر راننده اتوبوس.

00:26:19.878 --> 00:26:23.048
‫شات پخش شدن مغز روی شیشه.
‫شات تیکه‌های مغز روی آفتابگیر.

00:26:23.131 --> 00:26:25.926
‫فکر کردیم اینجوری
‫بهت نشونش بدیم، بدون...

00:26:26.009 --> 00:26:28.470
‫برش گردونین سر جاش.
‫چیزی به من نشون ندین.

00:26:28.553 --> 00:26:31.390
‫بهش نیازی نداری.
‫حداقل یه فرصتی بده.

00:26:31.473 --> 00:26:34.851
‫اون تصویر آینه‌ی عقب چطور
‫بدون اون قراره جواب بده؟

00:26:36.395 --> 00:26:38.897
‫فقط من اینجا به
‫فیلمنامه احترام میذارم؟

00:26:40.065 --> 00:26:42.401
‫[تدوین اکشن]

00:26:42.401 --> 00:26:44.361
‫هیجان داریم و اکشن داریم.

00:26:44.403 --> 00:26:47.698
‫من توی دو تا فیلم نابودگر
‫ترکیب خوبی ازشون دیدم،

00:26:47.739 --> 00:26:51.326
‫یه جورایی تجمیع
‫هیجان در اکشن بود.

00:26:51.451 --> 00:26:52.703
‫در نابودگر ۲

00:26:52.744 --> 00:26:56.373
‫کاراکترها خیلی آروم و پر تنش

00:26:56.415 --> 00:26:58.917
‫به جان کانر جوون نزدیک میشن.

00:26:59.084 --> 00:27:02.045
‫بعد اون برای اولین
‫بار نابودگر رو می‌بینه

00:27:02.045 --> 00:27:04.047
‫و تماما در حالت حرکت آهسته‌ست.

00:27:06.383 --> 00:27:08.927
‫من معمولا دوست دارم از حالت
‫حرکت آهسته توی فیلم استفاده کنم

00:27:09.011 --> 00:27:12.848
‫وقتی این حالت رویاوار
‫یا کابوس‌وار ممتد رو داره،

00:27:12.931 --> 00:27:16.810
‫و بعد یه وقفه‌ی پالایشی
‫هست و بعد هیجان شروع میشه.

00:27:16.893 --> 00:27:17.894
‫سرت رو بدزد.

00:27:42.127 --> 00:27:46.882
‫توی تعقیب و گریز، یه چیزی
‫درست پیش میره یا یه چیزی غلط.

00:27:47.174 --> 00:27:49.426
‫و باید روی این تاکید کنی.

00:27:49.551 --> 00:27:52.137
‫ریتم یکی از روش‌هاییه که
‫می‌تونی این کار رو بکنی.

00:27:52.304 --> 00:27:56.349
‫واسه ریتم باید فراز و
‫فرود هم داشته باشی.

00:27:56.475 --> 00:27:59.144
‫واسه تدوینگر کار روی
‫صحنه‌های تعقیب و گریز معرکه‌ست.

00:27:59.227 --> 00:28:01.396
‫دوست ندارم همیشگی باشه،

00:28:01.480 --> 00:28:03.648
‫ولی هر از گاهی تفریح خوبیه.

00:28:03.732 --> 00:28:07.235
‫بهترین تعقیب و گریزی که تا
‫حالا روش کار کردم به قول ما

00:28:07.319 --> 00:28:09.821
‫تعقیب و گریز کانال
‫در نابودگر ۲ ئه.

00:28:13.909 --> 00:28:16.620
‫پیشینیان ما جون سخت بودن.
‫و بنابراین ما الان اینجاییم.

00:28:16.703 --> 00:28:19.748
‫و خب یه چیزی توی ذهن‌مون هست

00:28:19.831 --> 00:28:23.960
‫که باعث میشه با ایده‌ی تعقیب شدن
‫و فرار کردن ارتباط برقرار کنیم.

00:28:24.127 --> 00:28:27.422
‫پس این شبیه‌سازی
‫فرار رو تجربه می‌کنیم

00:28:27.506 --> 00:28:28.882
‫در حالی که فیلم رو تماشا می‌کنیم

00:28:28.965 --> 00:28:33.053
‫و می‌تونیم ترس تعقیب
‫شدن رو به خوبی تجربه کنیم.

00:28:33.220 --> 00:28:35.680
‫یه شکل طبیعی هیجانه.

00:28:36.014 --> 00:28:38.767
‫تدوین می‌تونه اینو تقویت کنه.

00:28:39.184 --> 00:28:40.977
‫ضرب‌آهنگ کات‌ها،

00:28:41.019 --> 00:28:43.230
‫تنوع شات‌های مورد استفاده.

00:28:43.522 --> 00:28:47.567
‫سایز تصویر متغیر،
‫واکنش‌ها و چشم‌های کاراکتر‌ها.

00:28:47.859 --> 00:28:50.403
‫تمام این چیزها مطرح هستن.

00:28:50.487 --> 00:28:52.948
‫با دستکاری و کنار هم چیدن

00:28:53.615 --> 00:28:55.951
‫می‌تونی هیجان رو افزایش بدی.

00:28:56.326 --> 00:28:57.494
‫[والتر مورچ در حال
‫تدوین "کوهستان سرد"]

00:28:57.494 --> 00:29:00.330
‫این اولین چیزه: من وایمیستم

00:29:00.914 --> 00:29:05.293
‫که باعث میشه آزادی
‫حرکتی زیادی داشته باشم.

00:29:05.377 --> 00:29:09.256
‫و همچین به این معنیه که
‫در حالت نیم‌خیز قرار دارم.

00:29:09.339 --> 00:29:10.882
‫گمونم تنها کلمه واسش همینه.

00:29:10.966 --> 00:29:13.802
‫و به تناوب وقتی
‫کات‌ها رو نگاه می‌کنم،

00:29:13.885 --> 00:29:15.887
‫اینجا وایمیستم

00:29:15.971 --> 00:29:19.391
‫و دستم روی صفحه کلیده و
‫یه جورایی آماده به رزم هستم

00:29:19.474 --> 00:29:22.602
‫و سعی کنم با خم کردن زانوهام

00:29:23.061 --> 00:29:24.980
‫لحظه‌ی درست کات رو بزنم.

00:29:25.480 --> 00:29:27.399
‫و این یه جورایی واسم مهمه

00:29:27.440 --> 00:29:31.194
‫چون باعث میشه ریتم رو داخلی کنم،

00:29:31.236 --> 00:29:33.864
‫ریتم بصری اتفاقی که داره میفته.

00:29:34.072 --> 00:29:37.492
‫اینجا با یه صفحه‌ی
‫خالی شروع می‌کنیم.

00:29:37.576 --> 00:29:40.704
‫پس سوال اینه با چی
‫قراره شروع کنیم؟

00:29:42.205 --> 00:29:46.042
‫این به نظر خوبه. شروع خوبیه.

00:29:48.503 --> 00:29:52.507
‫آنتونی میگه "اکشن"، و
‫اونا شروع می‌کنن میان جلو.

00:29:53.925 --> 00:29:55.844
‫هر جایی در اینجا
‫می‌تونیم شروع کنیم

00:29:55.927 --> 00:29:58.972
‫ولی ببینین اینجا یکی میفته.

00:29:59.723 --> 00:30:02.100
‫و این خوبه. افتادن خوبه.

00:30:02.392 --> 00:30:06.897
‫این شات رو توی سیر
‫زمانی تدوین می‌کنیم.

00:30:08.064 --> 00:30:09.649
‫اینم از این.

00:30:10.775 --> 00:30:15.197
‫نهایتا احتمالا ۵ هزار
‫شات توی فیلم میشه.

00:30:15.530 --> 00:30:17.490
‫و همه‌شون

00:30:17.949 --> 00:30:20.619
‫باید نهایتا شات درست،

00:30:20.702 --> 00:30:22.954
‫در جای درست و در
‫مدت زمان درستی باشن.

00:30:23.997 --> 00:30:27.792
‫[تدوین ژانر هیجانی]

00:30:28.710 --> 00:30:31.254
‫وقتی بچه بودم و
‫"نوسفراتو" رو تماشا می‌کردم،

00:30:31.296 --> 00:30:34.216
‫شخصیت اصلی توی قلعه‌ست و شب شده،

00:30:34.299 --> 00:30:36.885
‫و انتظار اینو داریم
‫که اتفاقی رخ بده

00:30:36.968 --> 00:30:39.512
‫و نوسفراتو رو
‫انتهای راهرو می‌بینیم.

00:30:39.888 --> 00:30:42.390
‫اون قسمت چیزی بود که
‫منو بیشتر از همه ترسوند.

00:30:42.599 --> 00:30:46.853
‫و از منظر تدوین به خاطر
‫این توجه‌ام رو جلب کرد:

00:30:47.312 --> 00:30:50.190
‫یه خون آشام رو با دندون‌های
‫تیز و چشم‌های ترسناک دیدیم،

00:30:50.273 --> 00:30:53.360
‫انتهای راهرو خیلی دور بود،
‫و بعد میریم روی طرف‌مون.

00:30:53.443 --> 00:30:56.947
‫اون خیلی ترسیده، و باز برمی‌گردیم.
‫و اون ۲ متر باهامون فاصله داره.

00:30:57.030 --> 00:30:59.616
‫درست اون طرف دره.

00:30:59.658 --> 00:31:02.285
‫هر بار که می‌دیدمش،
‫خیلی می‌ترسیدم.

00:31:02.410 --> 00:31:07.374
‫و یادمه منتظر لحظه‌ی
‫سوپرایز شدن بودم.

00:31:09.042 --> 00:31:10.502
‫وقتی مردم به سینما میان

00:31:10.585 --> 00:31:13.505
‫به خوبی از ترس‌هاشون آگاه هستن.

00:31:13.546 --> 00:31:17.300
‫مثل جمع شدن دور آتیش کمپ و
‫تعریف داستان‌های ترسناک می‌مونه.

00:31:18.510 --> 00:31:21.388
‫پرده‌ی سینما همون آتیش
‫کمپه و ما دوره میشینیم.

00:31:21.471 --> 00:31:23.932
‫توی تاریکی و در حالت
‫خواب و رویا هستیم.

00:31:24.015 --> 00:31:25.517
‫با غریبه‌ها ارتباط داده میشیم

00:31:25.558 --> 00:31:28.311
‫جوری که معمولی و عادی نیست.

00:31:28.353 --> 00:31:29.729
‫و به صورت متفق همه
‫چی رو حس می‌کنیم.

00:31:29.771 --> 00:31:32.107
‫[جیغ]

00:31:32.148 --> 00:31:35.151
‫صحنه‌‌ی شروع "جیغ"
‫تقریبا خودش یه فیلمه.

00:31:35.235 --> 00:31:38.780
‫یه جورایی ظرف یه ربع
‫مخاطب رو شوکه می‌کنه

00:31:38.863 --> 00:31:42.450
‫که یه کاراکتر رو به مخاطب
‫معرفی می‌کنی و شرح و بسطش میدی

00:31:42.534 --> 00:31:44.452
‫و بعد یهو اونو می‌کشی.

00:31:44.536 --> 00:31:48.331
‫این یه بحث شخصیه و تدوینگرت
‫اونجا نشسته و فکر می‌کنه،

00:31:48.415 --> 00:31:50.583
‫"اون مخاطب، مخاطب شبحی چیه

00:31:50.667 --> 00:31:53.295
‫که توی ذهنت تصورش
‫می‌کنی و بهش فکر می‌کنی؟"

00:31:53.378 --> 00:31:55.922
‫همگی تصمیمات قضاوتیه. بحث ریتمه.

00:31:56.006 --> 00:31:58.133
‫بحث اینه که درست تدوین کنی،

00:31:58.216 --> 00:32:00.677
‫که لحظه‌ای نباشه که
‫اونا احساس راحتی کنن،

00:32:00.719 --> 00:32:02.637
‫لحظه‌ای نباشه که حس کنن

00:32:02.637 --> 00:32:04.889
‫می‌تونن دقیقا اتفاق
‫بعدی رو پیش بینی کنن.

00:32:36.262 --> 00:32:40.224
‫بچه که بودم اولین کارگردانی
‫که باهاش آشنا شدم هیچکاک بود.

00:32:40.433 --> 00:32:44.478
‫وقتی "روانی" منتشر شد، یه جو
‫متشنجی بین والدین راه انداخت.

00:32:44.562 --> 00:32:46.397
‫و یادمه مادرم می‌گفت،

00:32:46.480 --> 00:32:49.317
‫"اون یه پیرمرد وحشتناکه،
‫که فیلم‌های وحشتناک می‌سازه."

00:32:49.400 --> 00:32:50.609
‫من گفتم، "واقعا؟"

00:32:50.651 --> 00:32:53.070
‫و انگار کسی بود که از
‫حد و مرز عبور می‌کنه.

00:33:00.086 --> 00:33:01.254
‫نه!

00:33:05.925 --> 00:33:06.676
‫پس بعدا وقتی فیلم‌هاش رو دیدم...

00:33:06.676 --> 00:33:07.176
‫یه جورایی خوشم اومد که
‫این هوش رام نشدنی رو دیدم،

00:33:08.094 --> 00:33:10.680
‫یه جورایی خوشم اومد که
‫این هوش رام نشدنی رو دیدم،

00:33:10.805 --> 00:33:11.556
‫این لایه‌های زیرین رو، به
‫خصوص توی کارهای هیچکاک،

00:33:11.556 --> 00:33:12.974
‫این لایه‌های زیرین رو، به
‫خصوص توی کارهای هیچکاک،

00:33:14.868 --> 00:33:15.619
‫این ظاهر متمدن و
‫پیچیده و بانزاکت،

00:33:15.619 --> 00:33:17.287
‫این ظاهر متمدن و
‫پیچیده و بانزاکت،

00:33:17.329 --> 00:33:20.666
‫یه حیوون سریع و وحشی بود

00:33:20.874 --> 00:33:22.793
‫که دقیقا می‌دونست
‫خرخره‌ی طعمه‌اش کجاست،

00:33:24.143 --> 00:33:26.437
‫و یه جورایی از
‫مزه‌ی خون لذت می‌برد.

00:33:32.651 --> 00:33:35.237
‫هیچکاک استاد ژانر هیجانی بود.

00:33:38.157 --> 00:33:40.951
‫جاناتان دمی پیروی هیچکاک بود

00:33:41.035 --> 00:33:44.621
‫و تاثیرش رو قشنگ میشه
‫در "سکوت بره‌ها" دید.

00:33:56.242 --> 00:33:58.870
‫ژانر هیجانی در واقع نمود ترسه.

00:33:58.953 --> 00:34:02.081
‫با مخفی کردن اطلاعات می‌تونیم
‫اینو توی داستان‌مون جا بدیم.

00:34:02.457 --> 00:34:04.125
‫راستش بازی دادنه.

00:34:04.208 --> 00:34:08.504
‫ولی استفاده از این بازی
‫دادن داستان رو تقویت می‌کنه.

00:34:08.755 --> 00:34:11.049
‫ندونستن اینکه کجا قراره بری

00:34:11.132 --> 00:34:14.177
‫چیزیه که انسان بیشتر
‫از همه چی ازش متنفره.

00:34:18.431 --> 00:34:22.852
‫همه‌مون دوست داریم بدونیم
‫کجا میریم، و مشکلی پیش نمیاد‌.

00:34:36.949 --> 00:34:41.746
‫پروسه‌ی تدوین من یه پروسه‌ی
‫ادراکیه. چیزیه که حقیقی به نظر میاد.

00:34:41.913 --> 00:34:45.708
‫چیزیه که قوی به
‫نظر میاد و جواب میده.

00:34:45.875 --> 00:34:48.753
‫و اینو از خیلی از
‫تدوینگرها می‌شنوی.

00:34:49.170 --> 00:34:52.840
‫دیدی آلن قبلا بهم می‌گفت،
‫"من با غریزه‌ام تدوین می‌کنم."

00:34:52.924 --> 00:34:54.384
‫و حق با اونه.

00:34:55.385 --> 00:34:59.597
‫[والتر مورچ در حال
‫تدوین "کوهستان سرد"]

00:35:01.891 --> 00:35:02.850
‫سواره نظام!

00:35:03.309 --> 00:35:05.061
‫سه تا سوارکار!

00:35:05.311 --> 00:35:06.854
‫اون طرف تپه!

00:35:06.938 --> 00:35:08.564
‫اینجا یه تناقض داریم

00:35:08.648 --> 00:35:13.486
‫و من قراره مشخص کنم
‫این مشکل‌ساز میشه یا نه،

00:35:13.736 --> 00:35:18.699
‫چون براون داره
‫دوربین رو نگاه می‌کنه

00:35:18.908 --> 00:35:23.538
‫ولی وقتی کات میدیم، اون داره
‫بالا سمت چپ رو نگاه می‌کنه.

00:35:24.414 --> 00:35:28.501
‫می‌تونیم بذاریم
‫جرمی بیاد و کات کنیم

00:35:28.584 --> 00:35:33.214
‫تا سر جرمی جلوی
‫سر براون قرار بگیره،

00:35:34.132 --> 00:35:38.511
‫تا اون تناقض دیده نشه.

00:35:38.928 --> 00:35:42.723
‫و حالا این فریم رو علامت می‌زنم

00:35:42.974 --> 00:35:45.560
‫و این قسمت رو دور می‌ریزم

00:35:45.601 --> 00:35:48.479
‫که سه تا فریمه.

00:35:49.397 --> 00:35:53.526
‫و حالا نگاهش می‌کنم
‫که ببینم چطور شد.

00:35:53.609 --> 00:35:54.902
‫سه تا سوارکار!

00:35:54.944 --> 00:35:56.237
‫اون طرف تپه!

00:35:56.362 --> 00:35:57.488
‫خوبه.

00:35:57.572 --> 00:36:01.534
‫باید اینجوری باشی
‫که از این کار لذت ببری

00:36:02.368 --> 00:36:06.747
‫چون مثل درست کردن
‫جواهرات می‌مونه.

00:36:06.789 --> 00:36:11.711
‫صبر برای شات‌های مجزا
‫و اینکه چطور ساخته میشن

00:36:11.794 --> 00:36:15.840
‫ولی همزمان باید کلیت
‫رو هم در نظر داشته باشی

00:36:15.923 --> 00:36:19.343
‫و اینکه این شات‌ها با کلیت
‫صحنه چطور جور درمیان

00:36:19.427 --> 00:36:22.972
‫و اینکه صحنه چطور با کلیت
‫صحنه‌ی بزرگتر جور درمیاد

00:36:23.055 --> 00:36:26.851
‫و اینکه باز اون با کلیت
‫کار چطور جور میشه

00:36:26.934 --> 00:36:29.770
‫و اینکه نهایتا کار به
‫مذاق مردم خوش میاد یا نه‌.

00:36:29.854 --> 00:36:32.315
‫مثل چند تا جعبه توی هم می‌مونه.

00:36:32.607 --> 00:36:36.319
‫[تدوین واسه استودیوها]

00:36:36.360 --> 00:36:40.239
‫در دهه‌ی ۱۹۳۰، فیلم
‫تبدیل به تجارتی بزرگتر شد.

00:36:41.491 --> 00:36:44.368
‫استودیوهای فیلم‌سازی فیلم‌های
‫صدادار رو معرفی کردن

00:36:44.452 --> 00:36:46.954
‫و تغییری اساسی در
‫صنعت فیلم‌سازی دادن.

00:36:47.955 --> 00:36:52.335
‫هالیوود مثل خط تولید کارخونه شد.

00:36:53.211 --> 00:36:56.422
‫استودیوها تقریبا با همون
‫سرعتی فیلم بیرون می‌دادن

00:36:56.506 --> 00:36:58.466
‫که هنری فورد ماشین در
‫تولید انبوه بیرون می‌داد.

00:36:58.508 --> 00:37:00.343
‫همه‌تون همون جایی
‫که هستین بمونین.

00:37:00.384 --> 00:37:04.472
‫جک وارنر گفت، "خوب
‫نمی‌خوام، زود می‌خوامش."

00:37:08.367 --> 00:37:11.996
‫حالا یه سیستم صنعتی لازم
‫بود که تمام اینا جواب بده.

00:37:12.538 --> 00:37:16.250
‫در ۲۰، ۲۵، ۳۰ سال اول سینما

00:37:16.333 --> 00:37:18.794
‫کلی از تدوینگرها زن بودن.

00:37:18.878 --> 00:37:21.756
‫شغل زنانه تلقی می‌شد

00:37:21.839 --> 00:37:24.633
‫چون چیزی شبیه بافتنی بود.

00:37:24.717 --> 00:37:27.970
‫مثل ملیله دوزی و خیاطی بود

00:37:28.054 --> 00:37:31.682
‫که تیکه‌های پارچه رو
‫برمی‌داری، که فیلم‌ها همین هستن،

00:37:31.724 --> 00:37:33.851
‫و اونا رو سر هم می‌کنی.

00:37:33.934 --> 00:37:35.644
‫وقتی صدا وارد این عرصه شد

00:37:35.728 --> 00:37:39.440
‫مردها هم وارد عرصه‌ی تدوین شدن

00:37:39.523 --> 00:37:42.693
‫چون صدا یه جورایی الکتریکی بود.

00:37:42.735 --> 00:37:46.530
‫فنی بود. دیگه بافتنی نبود.

00:37:50.910 --> 00:37:53.996
‫صدای پس زمینه هست
‫که ممکنه چندین ترک

00:37:54.080 --> 00:37:55.539
‫و تصویر باشه.

00:37:55.748 --> 00:37:58.334
‫و بدون ترکیب درست این دو

00:37:58.417 --> 00:38:03.172
‫نمی‌تونی از تمام پتانسیل
‫ممکن در تدوین فیلم استفاده کنی.

00:38:05.925 --> 00:38:10.262
‫صحنه‌ی "نجواگر اسب" که بین
‫سم نیل و کریستین اسکات توماس...

00:38:10.596 --> 00:38:14.517
‫یه جر و بحث میشه
‫چون اون می‌خواد بره.

00:38:14.850 --> 00:38:18.270
‫مقصود صحنه نشون دادن
‫فروپاشی زندگی مشترک بود

00:38:18.312 --> 00:38:22.441
‫و دیالوگ‌ها اساسا
‫تو هم تو هم بودن.

00:38:22.525 --> 00:38:24.235
‫پس هر دو میکروفون داشتن.

00:38:24.318 --> 00:38:28.405
‫واسه اینکه حتی دراماتیک‌تر
‫بشه، من حتی فضا رو کمتر کردم

00:38:28.447 --> 00:38:30.616
‫و اون تداخل دیالوگ‌ها
‫رو بیشتر کردم.

00:38:30.699 --> 00:38:33.410
‫تونستم این کار رو بکنم چون
‫ترک‌های مجزا واسش داشتم.

00:38:33.494 --> 00:38:35.538
‫تو روان‌پزشکی؟
‫اون میگه زمان می‌بره.

00:38:35.621 --> 00:38:37.248
‫خب، واسم مهم نیست اون چی میگه.

00:38:37.289 --> 00:38:40.167
‫نمی‌تونم اینجا بشینم و وانمود
‫کنم همه چی درست میشه.

00:38:40.251 --> 00:38:42.294
‫من وانمود نمی‌کنم،
‫دارم اعتماد می‌کنم...

00:38:42.378 --> 00:38:45.673
‫داریم... داریم
‫اونو از دست میدیم!

00:38:46.132 --> 00:38:50.427
‫با حذف فضای خالی موجود در
‫اون صحنه‌ی به خصوص گفتگو

00:38:50.511 --> 00:38:53.889
‫یه جور تاثیر خفه کننده
‫داشت چون هیچ مکثی نبود،

00:38:53.973 --> 00:38:57.351
‫هیچ فضای خالی‌ای
‫نبود. نمی‌شد نفس کشید.

00:38:58.144 --> 00:39:00.855
‫و به خاطرش خیلی مهیج‌تر شد.

00:39:04.150 --> 00:39:06.152
‫صدا واسه من خیلی مهمه.

00:39:06.193 --> 00:39:09.280
‫من یه قالب صوتی خلق کردم
‫که هم با افکت‌های صدا بود

00:39:09.363 --> 00:39:12.700
‫و هم با موسیقی موقتی که احساسات
‫خاصی رو برانگیخته می‌کرد.

00:39:12.783 --> 00:39:15.369
‫من با پر هالبرگ که طراح صداست

00:39:15.452 --> 00:39:17.121
‫و با ریدلی اسکات کار کردم.

00:39:17.204 --> 00:39:19.165
‫مثلا در "سقوط شاهین سیاه"

00:39:19.206 --> 00:39:22.877
‫ورود هلیکوپتر‌های شاهین‌
‫سیاه به موگادیشو بود.

00:39:23.502 --> 00:39:26.088
‫یه جورایی شبیه یه
‫باله‌ی علمی تخیلی بود

00:39:26.172 --> 00:39:28.757
‫که آدم‌ها در سیاره‌ی
‫متفاوتی فرود میومدن.

00:39:34.513 --> 00:39:38.267
‫من به شنیدن صدای هلیکوپترها علاقه‌ای
‫نداشتم، فقط صدای موسیقی رو می‌خواستم.

00:39:38.350 --> 00:39:40.519
‫می‌خواستم از یه دیدگاه
‫شخصی نشونش بدم.

00:39:40.603 --> 00:39:45.024
‫پس وقتی داشتم صحنه رو کنار هم
‫قرار می‌دادم، ایده‌ی علمی تخیلی داستان

00:39:45.608 --> 00:39:49.528
‫الهام بخشم شد که تقریبا
‫از هیچ صدایی استفاده نکنم.

00:39:50.529 --> 00:39:54.909
‫یادمه خلبان‌های واقعی شاهین‌های
‫سیاه می‌خواستن فیلم رو ببینن.

00:39:54.992 --> 00:39:57.995
‫پس یه روز یه صحنه‌ی
‫تجمیعی نشون‌شون دادم.

00:39:58.078 --> 00:39:59.997
‫اونا حسابی تحت تاثیر قرار گرفتن.

00:40:03.834 --> 00:40:06.420
‫یکی اشک توی چشم‌هاش
‫جمع شده بود و گفت،

00:40:06.503 --> 00:40:09.506
‫"نمی‌دونم. این به نظر
‫عالیه. مو به تنم سیخ شد."

00:40:09.590 --> 00:40:12.259
‫اینا کسایی بودن که اونجا بودن

00:40:14.386 --> 00:40:16.013
‫و براشون تداعی
‫کننده‌ی واقعیت بود.

00:40:21.018 --> 00:40:22.937
‫یه صحنه توی "قله‌ی دانته" بود

00:40:23.020 --> 00:40:27.983
‫که پیرس برازنان باید از یه تونل
‫طولانی برمی‌گشت جای ماشینش

00:40:28.234 --> 00:40:30.694
‫و تونل در شرف فرو ریختن بود.

00:40:30.778 --> 00:40:35.115
‫و صدای کم ریختن شن و ماسه‌ها

00:40:35.199 --> 00:40:37.201
‫از دیوار رو می‌شنیدی.

00:40:49.004 --> 00:40:52.383
‫پس تدوینگر موسیقی
‫ازم صحنه رو خواست

00:40:52.424 --> 00:40:55.177
‫و یه موسیقی روش گذاشت

00:40:55.678 --> 00:41:00.307
‫و من بررسیش کردم و
‫گفتم، "این اصلا جواب نمیده."

00:41:10.359 --> 00:41:13.320
‫چون یهو داشتم صدای
‫موسیقی می‌شنیدم

00:41:13.404 --> 00:41:17.908
‫و اون صدای ریزش
‫شن و ماسه رو نمی‌شنیدم

00:41:17.992 --> 00:41:20.953
‫که منو می‌ترسوند.

00:41:21.453 --> 00:41:26.333
‫اگه توی یه موقعیت خطرناک
‫باشی گوش‌هات حسابی تیز میشه

00:41:26.417 --> 00:41:29.878
‫و کوچیک‌ترین صداها رو می‌شنوی.

00:41:29.962 --> 00:41:32.172
‫اگه روش موسیقی پخش می‌شد،

00:41:32.256 --> 00:41:36.760
‫می‌دونی، اون حس گوش دادن
‫با تمام توان رو از بین می‌برد.

00:41:37.094 --> 00:41:40.723
‫یعنی میگم، اگه من کاراکتر بودم
‫می‌گفتم، "خاموشش کن! نمی‌تونم بشنوم."

00:41:42.933 --> 00:41:46.895
‫ظهور صدا نقش تدوینگر
‫رو در هالیوود گسترش داد.

00:41:47.187 --> 00:41:48.939
‫در طول دهه‌ی ۳۰ و ۴۰

00:41:48.981 --> 00:41:51.942
‫کارگردانان به ندرت
‫به اتاق تدوین میومدن.

00:41:52.818 --> 00:41:57.281
‫تدوین توسط استودیوها و
‫تدوینگرهای ناظرشون انجام می‌شد.

00:41:58.365 --> 00:42:01.327
‫یکی از قوی‌ترین‌ها
‫مارگارت بوت بود

00:42:01.410 --> 00:42:04.455
‫که ۳۰ سال در ام‌جی‌ام
‫تدوینگر ناظر بود.

00:42:05.998 --> 00:42:08.167
‫با تسلط در زمینه‌ی صدا،

00:42:08.250 --> 00:42:11.920
‫اون توجه تهیه‌ کننده‌ی اسطوره‌ای
‫اروینگ تالبرگ رو جلب کرد

00:42:12.004 --> 00:42:14.673
‫که اولین نفری بود که به
‫کاترها "تدوینگر فیلم" گفت،

00:42:14.757 --> 00:42:16.925
‫و با خود بوت شروع کرد.

00:42:17.217 --> 00:42:18.719
‫اون روی تمام تولیدات نظارت داشت

00:42:18.761 --> 00:42:21.930
‫ولی حرفش پیش همه معتبر بود.

00:42:22.473 --> 00:42:26.435
‫مگی احتمالا سرسخت‌ترین و
‫ترسناک‌ترین زن در ام‌جی‌ام بود.

00:42:27.227 --> 00:42:30.356
‫همه تن و بدن‌شون به لرزه می‌افتاد
‫وقتی می‌شنیدن اون پشت تلفنه

00:42:30.439 --> 00:42:32.316
‫یا یهو وارد اتاق تدوین می‌شد

00:42:32.358 --> 00:42:35.986
‫یا باهات تماس می‌گرفتن
‫که به اتاق اون بری.

00:42:36.070 --> 00:42:38.322
‫با خودت فکر می‌کردی،
‫"خدایا، مگه من چیکار کردم؟"

00:42:38.405 --> 00:42:39.907
‫مارگارت به تدوینگرها می‌گفت،

00:42:39.990 --> 00:42:42.409
‫"مسئولیت سرعت فیلم با شماست.

00:42:42.493 --> 00:42:46.121
‫مسئولیت نشون دادن بهترین
‫بازی بازیگران به عهده‌ی شماست.

00:42:46.205 --> 00:42:49.291
‫وظیفه‌ی شماست کاری کنین
‫به بهترین نحو جلوه کنن."

00:42:49.375 --> 00:42:51.460
‫مارگارت بوت می‌گفت،

00:42:51.543 --> 00:42:54.546
‫"اگه یه کات در یه جای خاص باشه،

00:42:54.880 --> 00:42:57.216
‫چه جفت و جور باشه چه نباشه، کات.

00:42:57.841 --> 00:43:00.260
‫اگه واسه احساسات کات میدی،

00:43:00.344 --> 00:43:03.514
‫با این کار از خیلی
‫چیزها قسر در میری."

00:43:04.181 --> 00:43:07.810
‫من فقط می‌دیدم اون سر
‫تدوینگرهای مختلف داد می‌زنه

00:43:07.893 --> 00:43:12.231
‫که می‌گفتن، "هم‌خوانی نداره." اون
‫می‌گفت، "واسم مهم نیست. کات بده."

00:43:12.606 --> 00:43:13.982
‫[هامفری بوگارت با
‫تدوینگر اوتو لاورینگ]

00:43:14.024 --> 00:43:16.902
‫بوت، مثل سایر تدوینگرهای
‫بزرگ استودیویی اون دوره

00:43:16.985 --> 00:43:20.864
‫به خلق کلی از ستاره‌های
‫دوران طلایی هالیوود کمک کرد.

00:43:20.864 --> 00:43:23.534
‫[آنجلا لنسبوری با
‫تدوینگر رالف وینترز]

00:43:25.536 --> 00:43:27.871
‫تدوینگرهای امروزه هنوزم
‫دارن همون کار رو می‌کنن.

00:43:27.913 --> 00:43:29.331
‫[تبدیل بازیگر به ستاره]

00:43:31.917 --> 00:43:36.338
‫ما توی اتاق تدوین بازی و
‫عملکرد بازیگر رو کنترل می‌کنیم.

00:43:36.422 --> 00:43:38.048
‫خیلی‌هاشون اینو اعتراف نمی‌کنن.

00:43:38.090 --> 00:43:41.969
‫خیلی از بازیگرها زود می‌فهمن
‫که باید با تدوینگر دوست بشن

00:43:42.052 --> 00:43:45.139
‫چون بازی‌شون خیلی به تدوینگر

00:43:45.222 --> 00:43:47.141
‫و سلیقه و استعداد
‫تدوینگر بستگی داره.

00:43:47.224 --> 00:43:50.602
‫ما راش‌ها رو می‌بینیم، و
‫برداشت ۵ معرکه‌ست. عالیه.

00:43:50.686 --> 00:43:54.565
‫ولی همچنین توی برداشت ۷، ۴ و
‫۳ هم چیزهای خارق العاده‌ای هست.

00:43:54.648 --> 00:43:58.694
‫گاهی بازیگر روی پرده‌ی
‫سینما فیلم رو می‌بینه و میگه،

00:43:58.777 --> 00:44:01.071
‫"محشر بود. از برداشت
‫۵ استفاده کردی."

00:44:01.113 --> 00:44:03.365
‫اونا نمی‌دونن و متوجه نیستن

00:44:03.449 --> 00:44:06.368
‫که داری از هر قسمت
‫بازیش یه چیزی رو برمی‌داری

00:44:06.452 --> 00:44:10.539
‫و تدوینگر کسیه که مسئول

00:44:10.622 --> 00:44:13.375
‫پیدا کردن بهترین لحظات در
‫تک تک اون صحنه‌های بازیه.

00:44:13.459 --> 00:44:16.795
‫وقتی در مورد "غریزه‌ی اصلی"
‫صحبت میشه به نظرم تا حدود زیادی

00:44:16.879 --> 00:44:19.923
‫بازی معرکه‌ی شارون توی اون فیلم

00:44:20.007 --> 00:44:22.593
‫ساخته‌ی...

00:44:22.718 --> 00:44:25.012
‫فرانکه.

00:44:25.512 --> 00:44:28.348
‫اون وقت زیادی گذاشت

00:44:28.432 --> 00:44:31.393
‫تا هر قسمت رو از
‫هر برداشتی برداره

00:44:31.477 --> 00:44:34.646
‫که حس می‌کرد مهمه.

00:44:35.606 --> 00:44:37.941
‫توی تدوین صحنه‌ی بازجویی

00:44:38.025 --> 00:44:42.237
‫اگه از صحنه‌های پایه که دیالوگ‌های
‫رفت و برگشتی بود استفاده می‌شد،

00:44:42.654 --> 00:44:44.990
‫صحنه خیلی کسل کننده می‌شد.

00:44:45.073 --> 00:44:47.993
‫من باید ظاهرهاشون
‫رو خلق می‌کردم.

00:44:48.660 --> 00:44:51.830
‫اونا ساخته شدن. اون
‫شات‌ها اونجوری گرفته نشدن.

00:44:51.914 --> 00:44:53.415
‫یه تیکه از

00:44:53.499 --> 00:44:56.418
‫نگاه کردن مایکل به اونو از یه
‫قسمت دیگه‌ی صحنه برمی‌داشتم

00:44:56.502 --> 00:44:59.880
‫و یه تیکه از نگاه کردن شارون به اونو
‫از یه قسمت دیگه‌ی صحنه برمی‌داشتم.

00:45:00.088 --> 00:45:03.300
‫من قانون نمیذارم، نیک. باد به
‫هر ور بوزه، همون طرفی میرم.

00:45:19.124 --> 00:45:21.168
‫که این شات‌ها به
‫بازیش لطمه وارد کنه.

00:45:23.829 --> 00:45:25.790
‫و حتی فکر کنم شارون
‫هنوزم فکر می‌کنه

00:45:25.831 --> 00:45:29.001
‫که نامزدی اسکار رو به
‫خاطر این شات‌ها از دست داد.

00:45:29.085 --> 00:45:33.214
‫و من گفتم، "شارون، اون
‫صحنه تو رو ستاره می‌کنه."

00:45:34.632 --> 00:45:36.884
‫و پل بهش گفت،

00:45:36.967 --> 00:45:39.220
‫"تو گرفتیش. می‌دونی
‫داشتم چیکار می‌کردم

00:45:39.303 --> 00:45:41.722
‫و من اساسا ازش خوشم
‫میاد. و جواب هم میده."

00:45:42.431 --> 00:45:44.225
‫باقی ماجرا هم که دیگه مشخصه.

00:45:44.308 --> 00:45:48.687
‫تصور اکثر بازیگران
‫از یه فیلم خوب تدوین شده

00:45:48.771 --> 00:45:53.275
‫فیلمیه که کلی بازیگر توش داره،
‫به خصوص در شات‌های کلوزآپ.

00:45:55.653 --> 00:45:59.281
‫و این می‌تونه حسابی مایه‌ی
‫عذابم بشه، ولی به درک.

00:45:59.990 --> 00:46:03.994
‫یه بازیگر رو می‌شناسم که قبلا
‫فیلمنامه رو اینجوری می‌خوند،

00:46:04.036 --> 00:46:07.373
‫می‌گفت، "بلا بلا
‫بلا. دیالوگ من."

00:46:07.456 --> 00:46:09.834
‫و می‌خوندش، "بلا بلا بلا."

00:46:10.960 --> 00:46:15.422
‫استیون سیگال قهرمان فیلم‌های
‫اکشنه که توی "تحت محاصره‌ی ۲"

00:46:15.631 --> 00:46:17.424
‫حس کردم می‌خواد منو نصف کنه.

00:46:17.508 --> 00:46:20.970
‫واسه تدوین صحنه‌ی اکشن
‫گذاشتن وارد اتاق تدوین بشه.

00:46:21.053 --> 00:46:23.013
‫فکر کردم فقط قراره
‫همین کار رو بکنه.

00:46:23.055 --> 00:46:25.349
‫ولی اولین باری که
‫وارد اتاق تدوین شد

00:46:25.391 --> 00:46:27.017
‫گفت، "خیلی خب،
‫حلقه‌ی اول رو بذار."

00:46:27.101 --> 00:46:29.436
‫می‌خواست کل فیلم رو ببینه.

00:46:29.520 --> 00:46:33.399
‫ولی یه بار موقع یکی
‫از صحنه‌های مبارزه

00:46:33.482 --> 00:46:36.652
‫دیدم دستم رفت پشت سرم

00:46:36.735 --> 00:46:40.281
‫و سیگال داشت بهم نشون
‫می‌داد که چیکار کرده.

00:46:40.364 --> 00:46:43.534
‫و اون خیلی هیکله
‫و تازه تفنگ هم داره.

00:46:43.576 --> 00:46:47.037
‫به نظرم نهایتا از
‫بازیش خوشش اومد.

00:46:47.079 --> 00:46:50.291
‫ولی این بد بود که یه
‫بازیگر وارد اتاق تدوین شد

00:46:51.834 --> 00:46:55.588
‫یه رابطه‌ی معاندانه
‫با کارگردان ایجاد کرد

00:46:55.963 --> 00:46:58.924
‫و من به عنوان تدوینگر
‫اون وسط گیر افتادم.

00:46:58.966 --> 00:47:00.509
‫یه دوستی دارم که
‫روی یه فیلمی کار می‌کرد

00:47:00.593 --> 00:47:05.222
‫که یه کمدین توی فیلم بود که تصمیم
‫نهایی رو روی صحنه‌های خودش می‌گرفت.

00:47:05.723 --> 00:47:07.183
‫و اخیرا تصمیم گرفت

00:47:07.266 --> 00:47:09.894
‫که دیگه نمی‌خواد یه
‫کمدین پر سر و صدا باشه.

00:47:09.977 --> 00:47:11.812
‫می‌خواست کمدینی به
‫سبک کری گرنت باشه.

00:47:11.896 --> 00:47:15.065
‫پس وارد اتاق تدوین
‫شد و تمام وراجی‌هاش

00:47:15.149 --> 00:47:18.235
‫و تمام شوخی‌های فیزیکی که
‫توی فیلم کرده بود رو حذف کرد،

00:47:18.277 --> 00:47:20.613
‫و مشخصا کمک خاصی به فیلم نکرد.

00:47:20.988 --> 00:47:24.533
‫هیچ وقت نذاشتم بازیگری واسه
‫نظر دادن وارد اتاق تدوین بشه.

00:47:24.617 --> 00:47:28.871
‫به نظرم به عنوان
‫بازیگر نظر کلی من اینه.

00:47:29.538 --> 00:47:33.167
‫درسته که عاشق اتاق تدوین هستم و
‫هیچی منو خوشحال‌تر از این نمی‌کنه

00:47:33.250 --> 00:47:35.294
‫که اونجا بشینم و
‫کارشون رو تماشا کنم،

00:47:35.336 --> 00:47:36.795
‫ولی حس می‌کنم کار زشتیه.

00:47:36.879 --> 00:47:40.299
‫به نظرم اون زمان خصوصی
‫واسه تدوینگر و کارگردانه.

00:47:40.382 --> 00:47:44.220
‫"خانه‌ای برای تعطیلات" در مورد
‫یه آشفتگی در زمان تعطیلات بود،

00:47:44.303 --> 00:47:48.766
‫در مورد خانواده‌ای پر
‫هرج و مرج و داغون بود.

00:47:48.849 --> 00:47:52.603
‫گل سرسبدش صحنه‌ی
‫شام عید شکرگزاری بود

00:47:52.645 --> 00:47:55.147
‫و همه سر میز نشسته بودن

00:47:55.231 --> 00:47:57.942
‫و مشکلات و دردسرهای
‫همه به نمایش کشیده می‌شد.

00:47:58.651 --> 00:48:03.280
‫جودی فاستر معرکه‌ترین
‫بازیگران رو جذب کرد

00:48:03.322 --> 00:48:06.659
‫که موقع کار کردن باهاش
‫غرورشون رو کنار گذاشتن.

00:48:06.742 --> 00:48:07.993
‫هیچی ما رو
‫خوشحال‌تر از این نمی‌کنه

00:48:08.077 --> 00:48:10.955
‫که وارد صحنه‌ای بشیم که
‫۶ تا بازیگر مختلف هستن،

00:48:10.996 --> 00:48:13.165
‫همگی سبک‌های بازی متفاوتی دارن،

00:48:13.249 --> 00:48:15.292
‫شاید حتی شیوه‌های متفاوت دارن،

00:48:15.376 --> 00:48:18.295
‫و به نحوی راهی پیدا کنیم که
‫همه‌ رو کنار هم جفت و جور کنیم.

00:48:18.337 --> 00:48:21.924
‫من و لینزی اونجا میشینیم و میگیم،
‫"به نظرت الان داره به چی فکر می‌کنه؟

00:48:22.007 --> 00:48:24.551
‫داره فکر می‌کنه، 'چه
‫جوری از اینجا خلاص بشم؟'

00:48:24.635 --> 00:48:27.596
‫یا، 'واقعا از این یارو خوشم
‫میاد و یه جورایی جذبش شدم.'"

00:48:27.680 --> 00:48:30.432
‫خیلی وارد رفتار مبهم می‌شدیم.

00:48:30.516 --> 00:48:33.686
‫ما مفهوم عمیقی که بازیگرها
‫به کاراکتر می‌دادن رو می‌دیدیم،

00:48:33.769 --> 00:48:36.272
‫از این منظر که چنگال‌شون رو

00:48:36.355 --> 00:48:39.650
‫قبل یا بعد از قاشق برمی‌داشتن.
‫"خب این یعنی چی؟"

00:48:39.692 --> 00:48:43.988
‫و مشخصا همین حرکات کوچیک
‫بی‌ارزش در کلیت بازی و عملکرد تاثیر داره.

00:48:44.071 --> 00:48:45.447
‫وقتی راش رو گرفتم،

00:48:45.531 --> 00:48:47.616
‫تصور می‌کردم هر چی
‫اون فیلمبرداری کرده

00:48:47.700 --> 00:48:50.411
‫چیزهاییه که می‌خواسته
‫روی پرده‌ی سینما باشه.

00:48:50.494 --> 00:48:54.290
‫و از این چالش که سعی کنم
‫همه چی رو ببینم لذت می‌برم.

00:48:54.373 --> 00:48:58.836
‫یه جا هست که بوقلمون
‫پرت میشه روی یکی.

00:49:00.546 --> 00:49:03.382
‫هر بار که نگاهش می‌کردیم، یه
‫نوع متفاوتی رو امتحان می‌کردیم.

00:49:03.465 --> 00:49:07.011
‫حالا میشه کلوزآپ روی پسره باشی

00:49:07.094 --> 00:49:09.680
‫و بعد بوقلمون پرت بشه،

00:49:09.763 --> 00:49:12.683
‫یا بوقلمون پرت بشه، و
‫بعد شات واکنش رو ببینی.

00:49:12.725 --> 00:49:14.768
‫کلی روش میشه.

00:49:16.186 --> 00:49:17.646
‫عوضی!

00:49:17.980 --> 00:49:19.648
‫یکی از خصوصیت‌های
‫لینزی که خیلی ازش خوشم میاد

00:49:19.732 --> 00:49:20.983
‫اینه که اون از این آدم‌هاییه که

00:49:21.066 --> 00:49:26.780
‫که زیبایی و نکات
‫مثبت رو می‌بینه.

00:49:27.573 --> 00:49:30.159
‫زیبایی وجود داره، فقط کافیه
‫بتونیم بهش دست پیدا کنیم.

00:49:30.242 --> 00:49:34.705
‫در طول پروسۀ تدوینگری، بعضی
‫اوقات مسئولیت رو واگذار می‌کنم،

00:49:34.997 --> 00:49:36.957
‫نه تنها به تدوینگرم،

00:49:37.291 --> 00:49:39.626
‫بلکه بعضی مواقع به بازیگر
‫نقش اولم هم واگذار می‌کنم.

00:49:39.877 --> 00:49:43.380
‫اولاً اگه جک نیکلسون توی
‫فیلم‌تون بازی کرده باشه...

00:49:43.464 --> 00:49:46.050
‫و زنگ بزنید به فلان
‫بازیگر و بپرسید:

00:49:46.133 --> 00:49:49.219
‫دوست داری دو روز با
‫آقای نیکلسون وقت بگذرونی...

00:49:49.303 --> 00:49:51.513
‫یا کار بهتر و مهم‌تری داری؟

00:49:51.597 --> 00:49:53.682
‫معمولاً جواب‌شون مثبته.

00:49:53.766 --> 00:49:58.187
‫تا جایی ادامه می‌دیم که من و جِی
‫دیگه حس کنیم تصویر بهتر از این نمیشه.

00:49:58.270 --> 00:50:02.399
‫الان که به صورت الکترونیکی تدوین
‫می‌کنیم به طرز به خصوصی آسون شده...

00:50:02.775 --> 00:50:06.820
‫و به جک میگم بیاد اتاق تدوین
‫پیش جِی و کار رو بررسی می‌کنم.

00:50:06.904 --> 00:50:10.574
‫جک رو میاره و فیلم رو پخش می‌کنن،
‫حتی بخش‌های حذف‌شده رو پخش می‌کنن.

00:50:10.616 --> 00:50:13.660
‫و در مورد این صحبت می‌کنن
‫که فلان سکانس رو استفاده نکردیم.

00:50:13.744 --> 00:50:17.748
‫یادش میاد بازیگرش یه کار جالب کرده
‫و می‌پرسه چرا ازش استفاده نکردیم.

00:50:17.831 --> 00:50:20.751
‫کاری که نیکلسون آخر فیلم کرد...

00:50:20.793 --> 00:50:23.587
‫یه ساختار نیکلسونی بود.

00:50:23.837 --> 00:50:26.799
‫طبیعتِ ناپیوستۀ
‫تدوین‌ها، از عمده.

00:50:26.882 --> 00:50:31.428
‫فرض کنید این آقا، تنها
‫عشقی که توی زندگی‌اش...

00:50:31.637 --> 00:50:34.139
‫می‌تونسته بهش عشق بورزه رو...

00:50:34.223 --> 00:50:39.144
‫برای درگیریِ ذهنیِ
‫شخصی‌اش به فناش داده.

00:50:39.311 --> 00:50:43.232
‫اگه فیلم‌نامه رو هوشمندانه نوشته
‫باشید، یه بازیگر باهوش هم بازیش می‌کنه.

00:50:43.315 --> 00:50:48.153
‫و وقتی اون بازیگر، جک نیکلسون‌ـه،
‫توی اتاق تدوین هم خیلی به کار میاد.

00:51:01.875 --> 00:51:04.795
‫در مورد بازیگرها به این باور
‫رسیدم که اکثر فیلم‌هایی که ساختم...

00:51:04.837 --> 00:51:08.298
‫یه جورایی معمولاً توی صحنۀ
‫فیلم‌برداری به حد اعلی می‌رسونیمش.

00:51:08.382 --> 00:51:12.845
‫و همواره وقتی به فیلم خام نگاه می‌کنم
‫به تلما میگم: «این برداشت خوبیه».

00:51:12.928 --> 00:51:15.389
‫و اون برای برداشت‌های
‫دیگه، یه سری نظرها داره

00:51:15.472 --> 00:51:16.890
‫و ما اون شکلی ترتیبش رو می‌دیم.

00:51:16.974 --> 00:51:20.853
‫چون ما در عصر مستندسازی
‫سینما بزرگ شدیم [تلما؛ تدوینگر]

00:51:20.936 --> 00:51:23.856
‫تأثیر بسزایی روی
‫شیوۀ کارمون داشت.

00:51:24.106 --> 00:51:26.608
‫و به طور مثال، وقتی
‫مارتی داشت روی...

00:51:26.692 --> 00:51:29.069
‫فیلم‌های به شدت بداهه‌پردازانه‌ای
‫مثل «گاو خشمگین»

00:51:29.153 --> 00:51:31.738
‫یا «رفقای خوب» کار می‌کرد،
‫این اتفاق برام مفید واقع شد،

00:51:31.822 --> 00:51:35.159
‫و سال‌ها تلاش برای
‫دست‌وپاکردنِ یه داستان...

00:51:35.242 --> 00:51:37.953
‫از بین کلی نوار ویدئوییِ مستند...

00:51:38.036 --> 00:51:41.832
‫بهم کمک کرد تا به سختی از
‫بین کلی بداهه‌پردازی عبور کنم...

00:51:41.915 --> 00:51:44.376
‫و کم کم شروع به پیدا کردنِ
‫راهی برای شکل‌دادن بهش پیدا کنم.

00:51:44.460 --> 00:51:46.378
‫البته که توی فیلمی
‫مثل «گاو خشمگین»

00:51:46.420 --> 00:51:51.341
‫تماشای بحث‌هایی که بین دنیرو و جو
‫پشی رد و بدل می‌شد، فوق‌العاده بود.

00:51:51.508 --> 00:51:56.346
‫می‌خواستم یه رویکرد خیلی باز و
‫صادقانه برای تصویرگرایی و روایتِ...

00:51:56.763 --> 00:52:00.225
‫سکانس‌هایی از «گاو خشمگین»
‫داشته باشم که توی رینگ مبارزه نبودن...

00:52:00.267 --> 00:52:02.519
‫و بخش عمده‌ای از این
‫فرآیند ثمرۀ پاک‌کردنِ...

00:52:02.561 --> 00:52:04.938
‫تمام تکنیک‌هایی بود که
‫قبلش بهشون فکر کرده بودم

00:52:05.022 --> 00:52:08.901
‫بعلاوۀ تأثیراتی که وقتی پنج یا
‫شش سالَم بود از تماشای فیلم‌های...

00:52:08.984 --> 00:52:11.904
‫نوواقع‌گرایانۀ ایتالیایی
‫در تلویزیون گرفته بودم؛

00:52:12.112 --> 00:52:14.823
‫«خودی‌ها» و «شهر
‫بی‌دفاع» و «دزد دوچرخه».

00:52:14.907 --> 00:52:18.202
‫خیر سرت مربی هستی،
‫باید بدونی چی‌کار می‌کنی.

00:52:18.243 --> 00:52:19.536
‫همون کاری رو کردم
‫که می‌خواستم بکنم.

00:52:19.578 --> 00:52:22.372
‫- از همین نگرانم. کاری که... -
‫می‌خوای سرِ عنوان قهرمانی مبارزه کنی؟

00:52:22.456 --> 00:52:25.834
‫چی میگی؟ اینجا
‫کجاست؟ سیرکی چیزیه؟

00:52:26.084 --> 00:52:28.879
‫حتی این بچه هم مربی منطقی‌تری
‫نسبت به تو میشه. چی‌کار می‌کنی؟

00:52:29.046 --> 00:52:31.465
‫الان سه ساله که داری
‫خودتو می‌کُشی، نه؟

00:52:31.548 --> 00:52:34.968
‫هیچ‌کس نمونده که باهات مبارزه
‫کنه. همه می‌ترسن باهات مبارزه کنن.

00:52:35.052 --> 00:52:38.222
‫خیلی‌خب. حالا این بچه‌هه، جانیرو،
‫اومده. اونم چیزی حالیش نیست.

00:52:38.305 --> 00:52:40.974
‫یه بچۀ کم‌سن و ساله، آینده‌دارـه.
‫با هر کسی حاضره مبارزه کنه.

00:52:41.058 --> 00:52:44.520
‫خوبه. تو باهاش مبارزه کن.
‫نفله‌اش کن. درب و داغونش کن.

00:52:44.603 --> 00:52:47.439
‫خب؟ نگران چی هستی؟
‫بزرگ‌ترین نگرانی‌ات چیه؟ وزنت؟

00:52:47.523 --> 00:52:49.274
‫- نگرانی‌ام وزنمه.
‫- نگران وزنتی؟

00:52:49.358 --> 00:52:51.360
‫پس داریم سرِ چی بحث
‫می‌کنیم؟ همین الان گفتم وزن.

00:52:51.443 --> 00:52:54.029
‫اون یکی سخت‌ترین کارهایی
‫بود که باید تدوین می‌کردم،

00:52:54.112 --> 00:52:57.574
‫چون در تمام لحظات، فقط
‫یه دوربین روی بازیگر داشتم.

00:52:57.658 --> 00:53:02.246
‫برای همین واکنش‌شون رو نداشتم،
‫یعنی واکنش بلافاصلۀ بازیگر رو نداشتم...

00:53:02.287 --> 00:53:05.290
‫برای همین مجبور بودم مثل
‫پازل کنار هم قرارشون بدم.

00:53:05.332 --> 00:53:07.709
‫خیلی خوش گذشت
‫ولی کلی ازم وقت گرفت.

00:53:07.793 --> 00:53:11.922
‫در نهایت، چیزی که فکر می‌کنم ازش
‫می‌خوام از طرف من حواسش باشه...

00:53:11.964 --> 00:53:14.883
‫اینه که حواسش به تأثیر
‫عاطفیِ تصویر باشه.

00:53:15.384 --> 00:53:17.761
‫اینکه حواسش...

00:53:18.887 --> 00:53:21.848
‫از نظر عاطفی حواسش
‫به کاراکترها باشه.

00:53:22.140 --> 00:53:23.600
‫این برای من نکتۀ کلیدی‌ایه.

00:53:23.642 --> 00:53:26.770
‫همیشه نظرم این بوده که تدوینگر
‫نسبت به کارگردان بی‌طرف‌تره.

00:53:26.812 --> 00:53:30.357
‫چون تدوینگر سرِ صحنه نبوده،
‫تدوینگر انتخاب بازیگر نکرده.

00:53:30.440 --> 00:53:32.317
‫تدوینگر فیلم‌نامۀ
‫مصور درست نکرده.

00:53:32.359 --> 00:53:35.237
‫تدوینگر خودش رو
‫غرقِ در یکسال و نیم...

00:53:35.320 --> 00:53:37.948
‫کارها و درگیری‌های
‫پیش‌تولید نکرده.

00:53:37.990 --> 00:53:42.536
‫پس تدوینگر در
‫اون محیط خلاقانه...

00:53:42.619 --> 00:53:44.454
‫واقع‌گرایانه‌ترین
‫دیدگاه رو داره.

00:53:45.414 --> 00:53:47.624
‫فهرست شیندلر (۱۹۹۳)

00:53:51.336 --> 00:53:55.007
‫یادمه یه شب رفتم خونۀ
‫استیون توی لهستان.

00:53:55.591 --> 00:53:59.511
‫گفتم: «استیو، می‌خوام سکانس
‫رو بهت نشون بدم.» گفت...

00:54:01.346 --> 00:54:04.057
‫«خیلی‌خب.» سکانس رو
‫نشونش دادم. برگشت بهم نگاه کرد.

00:54:04.558 --> 00:54:06.893
‫گفت: «فردا صبح
‫می‌بینمت.» رفت بیرون.

00:54:06.935 --> 00:54:09.396
‫اون‌قدر از نظر احساسی
‫درگیر سکانس شده بود

00:54:09.479 --> 00:54:12.608
‫که باورش نمی‌شد همچین
‫فیلمی گرفته، خیلی واقعی بود.

00:54:13.025 --> 00:54:15.360
‫همه‌مون به شدت تحت
‫تأثیر اون فیلم قرار گرفتیم.

00:54:15.444 --> 00:54:18.155
‫در مواقعی که فیلم خیلی احساسیه،

00:54:18.196 --> 00:54:21.241
‫یا مواقعی که مشکلات زندگی مردمه، یه
‫چیزی از درون، کنترل آدمو به دست می‌گیره.

00:54:21.283 --> 00:54:25.120
‫یه چیز احساسی کنترل رو به دست
‫می‌گیره که فراتر از ذهنِ هوشیاره.

00:54:25.370 --> 00:54:30.000
‫شاید یه کم اغراق به نظر بیاد، ولی
‫وقتی همچین فیلمی رو تدوین می‌کنی

00:54:30.083 --> 00:54:32.836
‫باید به تفکیک بپردازی.

00:54:33.545 --> 00:54:37.007
‫باید هر چیزی رو یه سکانس
‫ببینی و بهترین عملکردت رو...

00:54:37.090 --> 00:54:41.928
‫توی هر سکانس بذاری. بعدش که کنار
‫هم قرار می‌گیرن، نیروش کامل میشه.

00:54:42.387 --> 00:54:46.183
‫فکر می‌کنم این سکانس فیلم «فهرست
‫شیندلر» واقعاً اهمیت انتقال عواطف...

00:54:46.266 --> 00:54:48.060
‫از طریق تدوین فیلم رو نشون میده.

00:54:48.143 --> 00:54:51.104
‫اون سکانسیه که با همدیگه
‫نوشیدنی می‌خورن...

00:54:51.188 --> 00:54:54.941
‫اولین نوشیدنی‌ایه که با هم می‌خورن،
‫چون استرن تا قبل از این لحظه...

00:54:55.025 --> 00:54:56.860
‫قبول نمی‌کرد با
‫شیندلر نوشیدنی بخوره.

00:54:56.902 --> 00:55:00.322
‫یه روندی وجود
‫داره که به نظر من...

00:55:00.656 --> 00:55:03.742
‫خیلی احساسی‌ـه. به شدت
‫از اعماق وجود حس میشه.

00:55:03.825 --> 00:55:05.160
‫یه روز...

00:55:06.453 --> 00:55:08.789
‫همۀ اینا تموم میشه، می‌دونی؟

00:55:13.168 --> 00:55:15.420
‫می‌خواستم بگم اون‌موقع
‫با هم نوشیدنی می‌خوریم.

00:55:19.966 --> 00:55:21.760
‫فکر کنم بهتر باشه الان بخورمش.

00:55:23.470 --> 00:55:27.974
‫انتخاب مایک کان برای اینکه کاراکترها
‫چه مدت به همدیگه نگاه کنن و...

00:55:28.058 --> 00:55:32.604
‫همدیگه رو برانداز کنن و به این فکر
‫کنن که چه حسی دارن، همه‌ش توی...

00:55:32.646 --> 00:55:35.107
‫اتاق تدوین انجام شد. توی
‫فیلم‌نامه نوشته نشده بود

00:55:35.107 --> 00:55:36.775
‫روزی که فیلم‌برداریش
‫کردم مشخص نشده بود.

00:55:36.817 --> 00:55:40.779
‫کل اون ملاقاتِ احساسیِ دو ذهنیت...

00:55:40.862 --> 00:55:44.408
‫بین اون دو مرد بزرگ،
‫توی اتاق تدوین اتفاق افتاد.

00:55:45.367 --> 00:55:48.662
‫توی سکانس‌های دیالوگ‌دار،
‫دوست دارم ملت به همدیگه نگاه کنن.

00:55:48.745 --> 00:55:50.497
‫دوست دارم چشم تو چشم بشن.

00:55:51.039 --> 00:55:53.875
‫تا وارد قلمروی همدیگه
‫بشن و ارتباط برقرار کنن.

00:55:53.959 --> 00:55:56.211
‫من به شخصه همیشه مشکل دارم...

00:55:56.294 --> 00:55:59.214
‫که سکانس‌های طولانی‌ای که ملت
‫با هم صحبت می‌کنن رو تدوین کنم.

00:55:59.297 --> 00:56:00.799
‫چون...

00:56:01.550 --> 00:56:04.302
‫حجم بی‌نهایتی از انتخاب
‫و فرصت در مقابلم هست...

00:56:04.386 --> 00:56:06.304
‫یعنی وقتی که فقط دو نفر
‫دارن با هم صحبت می‌کنن.

00:56:06.722 --> 00:56:11.226
‫سکانس ممکنه به جاهای خیلی مختلفی
‫کشیده بشه. درام ممکنه کمدی بشه.

00:56:11.852 --> 00:56:13.895
‫ترحم ممکنه تراژدی بشه.

00:56:14.104 --> 00:56:17.023
‫ممکنه تبدیل به یه جور...

00:56:19.317 --> 00:56:21.445
‫جلسۀ پرسش و پاسخ
‫یا جلسۀ استشهادیه بشه.

00:56:21.528 --> 00:56:25.365
‫میشه خیلی سریع تدوینش کرد یا
‫میشه به آرومی و درون‌نگرانه بشه...

00:56:25.449 --> 00:56:29.286
‫میشه کلی فکر و خیال پشتش گذاشت و کلی
‫نفس‌کشیدن و هوا و مکث بین حرف‌ها گذاشت.

00:56:29.327 --> 00:56:34.124
‫نه فقط اینکه حرف بزنن. و اونجاست که  یه
‫تدوینگر عالی می‌تونه به کارگردان کمک کنه.

00:56:36.960 --> 00:56:41.173
‫یه تعبیر دیگه از تدوین فیلم،
‫اینه که یه جور رقصِ چشم‌هاست.

00:56:45.552 --> 00:56:48.221
‫چشم «فیلیپ سیمور
‫هافمن» داره نگاه می‌کنه.

00:56:48.805 --> 00:56:50.974
‫این یه نکتۀ خوبه.

00:56:51.600 --> 00:56:56.021
‫حالا بیاید یه نمای بسته از
‫نگاه‌کردنِ هافمن داشته باشیم

00:56:56.188 --> 00:56:58.148
‫و نمای بستۀ هافمن اینجاست.

00:56:58.315 --> 00:57:00.317
‫تا حالا این زاویه
‫رو ندیده بودیم، پس...

00:57:00.400 --> 00:57:05.363
‫مغز باید درک کنه که داره به چی
‫نگاه می‌کنه و چرا داره بهش نگاه می‌کنه.

00:57:05.530 --> 00:57:07.741
‫تا حدی که...

00:57:08.158 --> 00:57:09.785
‫شات‌ها رو...

00:57:10.368 --> 00:57:14.456
‫به مدت مشخصی نگه می‌داری تا
‫اجازه بدی رشتۀ افکار مشخصی رخ بده.

00:57:14.539 --> 00:57:16.208
‫وقتی یه شات رو می‌بُری...

00:57:16.666 --> 00:57:19.544
‫فکر کردن به اون
‫شات رو هم می‌بُری.

00:57:20.712 --> 00:57:24.591
‫حالا می‌خوایم بپریم روی بُرشی که
‫اون داره می‌بینه چون این‌طوری...

00:57:24.674 --> 00:57:27.093
‫متوجه می‌شیم داره
‫به چی فکر می‌کنه.

00:57:30.430 --> 00:57:32.390
‫الان می‌بینید که
‫داره فکر می‌کنه و...

00:57:32.474 --> 00:57:36.853
‫بعد چشم‌هاش رو میندازه به زمین.
‫خب، بیاید دوباره با سرعت پخشش کنیم.

00:57:37.395 --> 00:57:38.688
‫شوکه شدن.

00:57:39.064 --> 00:57:40.565
‫زاویه دید.

00:57:42.859 --> 00:57:45.612
‫در حال فکر کردن. در حال
‫فکر کردن. اون یکی همدستش.

00:57:46.571 --> 00:57:48.824
‫«بیا انجامش بدیم، همین الان!»

00:57:49.115 --> 00:57:53.036
‫«چی؟» «بریم، یه خبرایی
‫هست. این کار رو نکن.»

00:57:53.078 --> 00:57:54.287
‫و به همین منوال.

00:57:54.621 --> 00:57:58.500
‫یه نکته‌ای در مورد فیلم به‌خاطر
‫کامل‌بودنِ حسی‌اش وجود داره

00:57:58.583 --> 00:58:02.254
‫به دلیل اینکه هم
‫صوت داره هم تصویر

00:58:02.337 --> 00:58:04.798
‫و به ادغامی قدرتمند می‌رسن،

00:58:06.550 --> 00:58:09.678
‫و همین نکته باعث میشه که به
‫احساس خیلی عمیقی از درون‌مون برسیم.

00:58:10.011 --> 00:58:12.848
‫[علت جنگیدنِ ما: پیش‌درآمدی
‫برای جنگ (۱۹۴۲)]

00:58:12.889 --> 00:58:17.477
‫فیلم‌سازها فهمیدند که صوت و تصویر
‫صرفاً احساسات رو برانگیخته نمی‌کنند.

00:58:17.561 --> 00:58:19.980
‫بلکه ممکنه روی
‫اعتقادات نیز تأثیر بگذارند.

00:58:20.897 --> 00:58:25.652
‫[روز عملیات ۶ ژوئن ۱۹۴۴] در زمان جنگ جهانی دوم،
‫دولت آمریکا بهترین‌های هالیوود رو به خدمت گرفت.

00:58:25.735 --> 00:58:29.447
‫تدوینگرها و کارگردان‌ها از همون
‫تکنیک‌هایی که توی فیلم‌های غیرواقعی...

00:58:29.531 --> 00:58:32.909
‫استفاده می‌کردند جهتِ جنب‌وجوش‌دادن
‫به بینندگان سرتاسر آمریکا استفاده کردند.

00:58:33.285 --> 00:58:36.913
‫[کازابلانکا (۱۹۴۲)]

00:58:37.080 --> 00:58:41.042
‫[علت جنگیدنِ ما: پیش‌درآمدی برای جنگ
‫(۱۹۴۳)] سوگند می‌خورم که به پرچمِ...

00:58:44.529 --> 00:58:47.282
‫ایالات متحده وفادار بمونم.

00:58:47.740 --> 00:58:51.744
‫سربازهای هالیوود، مهارت‌شون رو
‫در فیلم‌های تبلیغاتی آمریکایی؛ همچون...

00:58:51.828 --> 00:58:53.621
‫«علت جنگیدنِ ما» استفاده کردند.

00:58:54.080 --> 00:58:56.833
‫هم رهبران سیاسی
‫آلمان و هم آمریکا...

00:58:56.916 --> 00:59:01.713
‫به این نتیجه رسیدند که صوت و تصویر
‫با چه قدرتی می‌تونه بیننده رو فریب بده.

00:59:02.714 --> 00:59:05.508
‫[پیروزی اراده (۱۹۳۴)]

00:59:05.842 --> 00:59:09.846
‫یکی از نمونه‌های معروف و منفور از فیلم‌هایی
‫که برای تبلیغات سیاسی استفاده شدند...

00:59:09.929 --> 00:59:11.681
‫«پیروزی اراده» بود.

00:59:13.433 --> 00:59:15.351
‫لنی ریفنشتالِ کارگردان...

00:59:15.393 --> 00:59:18.479
‫از صوت، موسیقی و
‫تدوین استادانه استفاده کرد

00:59:18.688 --> 00:59:21.149
‫تا آدولف هیتلر رو
‫یه اسطوره جلوه بده.

00:59:22.400 --> 00:59:29.949
‫(صحبت به زبان آلمانی)

00:59:31.242 --> 00:59:33.870
‫[ندای آلمان (۱۹۴۱)] وقتی
‫متحدین به جنگ با آلمان رفتند...

00:59:33.911 --> 00:59:36.539
‫تدوینگر بریتانیایی
‫یعنی «چارلز ریدلی»

00:59:36.622 --> 00:59:40.043
‫همون نوار ویدئویی رو مجدداً تدوین
‫کرد تا هیتلر رو یه احمق جلوه بده.

00:59:51.220 --> 00:59:54.265
‫این تکنیک‌ها چه در راه سرگرمی و
‫چه در راه تبلیغات استفاده می‌شدند...

00:59:54.349 --> 00:59:58.936
‫نشون می‌دادند که تدوینگری با چه
‫قدرتی می‌تونه قلب‌ها و اذهان رو شکل بده.

01:00:03.358 --> 01:00:07.862
‫وقتی آشغال شده بودیم، تبلیغات
‫آلمان‌ها رو در هلند دیده بودم.

01:00:08.321 --> 01:00:12.075
‫رویکردِ کل این جریان،
‫طبیعتاً برای اینه که...

01:00:12.158 --> 01:00:13.993
‫فقط یک بُعد از
‫واقعیت رو نشون بدن.

01:00:15.203 --> 01:00:18.873
‫جوانان از سرتاسر این کرۀ خاکی به
‫عضویت در آمده‌اند تا برای آینده بجنگند.

01:00:18.915 --> 01:00:21.834
‫[جنگاوران اخترناو ( ۱۹۹۷)] من دارم نقش خودمو
‫ایفا می‌کنم. من دارم نقش خودمو ایفا می‌کنم.

01:00:21.876 --> 01:00:23.252
‫من دارم نقش خودمو ایفا می‌کنم.

01:00:23.711 --> 01:00:25.463
‫منم دارم نقش خودمو ایفا می‌کنم.

01:00:26.756 --> 01:00:30.968
‫می‌دونید، جنگاوران اخترناو،
‫از نظر سبک و سیاق...

01:00:31.427 --> 01:00:34.305
‫فیلمی بوده که
‫آگاهانه تحت تأثیرِ...

01:00:34.389 --> 01:00:36.349
‫«علت جنگیدنِ ما» در جنگ
‫جهانی دوم قرار گرفته...

01:00:36.808 --> 01:00:40.395
‫و همچنین «پیروزی اراده». از
‫شیوۀ لنی ریفنشتال استفاده کردم...

01:00:40.436 --> 01:00:45.024
‫تا به بینندگان بگم این
‫عده از مردم، آگاه نیستند...

01:00:45.191 --> 01:00:47.360
‫که دولت داره ازشون
‫سوء استفاده می‌کنه

01:00:47.819 --> 01:00:49.987
‫تا جون‌شون رو
‫برای اهدافی بدن که...

01:00:50.071 --> 01:00:52.073
‫فقط برای دولت جذابه.

01:00:52.573 --> 01:00:54.909
‫اعضای جدید و
‫تازه‌نفس رسیده، آره؟

01:00:56.411 --> 01:00:58.162
‫حالا شما بچه‌ها
‫می‌خواید چی‌کار کنید؟

01:00:58.413 --> 01:00:59.997
‫من می‌خوام خلبان بشم.

01:01:00.081 --> 01:01:03.793
‫خب، خوش به حالت. هر چی خلبان
‫به دست‌مون برسه لازم‌مون میشه.

01:01:04.794 --> 01:01:06.754
‫فکر می‌کنم موضوع
‫اصلیِ فیلم اینه که:

01:01:06.838 --> 01:01:09.298
‫«اینکه خیلی عالیه.
‫بریم جنگ و بمیریم.»

01:01:09.465 --> 01:01:11.008
‫تو چی پسر؟

01:01:11.509 --> 01:01:12.718
‫پیاده‌نظام، قربان.

01:01:12.885 --> 01:01:17.140
‫خوش به حالت. دستۀ سربازانِ سیار،
‫منو این مَردی کرده که امروز هستم.

01:01:17.807 --> 01:01:22.145
‫توی تدوین، میشه همین ترفند رو
‫زد. کلاً تلاش برای قبولوندنِ یه چیزیه.

01:01:22.478 --> 01:01:24.647
‫دستکاری‌ای که با
‫تدوین انجام میشه...

01:01:24.730 --> 01:01:27.567
‫فریب‌کاری‌ای که با عکاسی
‫مسحورکننده انجام میشه،

01:01:27.650 --> 01:01:30.778
‫و با نوع خاصی از موسیقی
‫که باعث میشه فکر کنی...

01:01:30.820 --> 01:01:33.322
‫که قراره بری بهشت یا همچین چیزی.

01:01:33.656 --> 01:01:37.785
‫دستکاری مؤلفه‌های
‫فیلم، یه ابزار قدرتمنده.

01:01:38.578 --> 01:01:42.290
‫از یه نظر، تقریباً یه ابزار مقدسه،
‫چون افکت‌هایی رو می‌سازیم...

01:01:42.331 --> 01:01:44.959
‫که واکنش‌هایی رو در
‫بینندگان به همراه داره.

01:01:45.168 --> 01:01:47.170
‫تدوین یعنی دستکاری.

01:01:47.753 --> 01:01:49.964
‫ما واقعیت رو دستکاری می‌کنیم

01:01:50.339 --> 01:01:54.218
‫و چیز دیگه‌ای رو به بینندگان نشون می‌دیم
‫چون می‌خوایم بینندگان واکنش مشخصی داشته باشن.

01:01:54.302 --> 01:01:57.013
‫حالا چه خنده باشه، چه آه...

01:01:58.598 --> 01:01:59.891
‫یا ترس...

01:02:01.225 --> 01:02:03.269
‫همه چی دستکاری میشه.

01:02:03.519 --> 01:02:06.689
‫بعضی‌ها میگن: «این کارگردان،
‫بینندگان رو فریب داده.»

01:02:06.772 --> 01:02:09.775
‫خب، حرف ساده‌لوحانه‌ایه. چون
‫ما کارمون دستکاری و فریب‌کاری‌ـه.

01:02:11.068 --> 01:02:12.778
‫[قوانین]

01:02:12.820 --> 01:02:16.991
‫بعد از جنگ جهانی دوم، هالیوود
‫به همون روال قبل از جنگ...

01:02:17.033 --> 01:02:18.659
‫به ساختنِ فیلم‌هاش ادامه داد.

01:02:19.035 --> 01:02:21.329
‫گرچه تدوینگرها حالا
‫دیگه اتحادیه داشتند،

01:02:21.496 --> 01:02:25.291
‫عمدتاً به دیدِ مکانیک‌های
‫بسیار ماهر تلقی می‌شدند.

01:02:25.374 --> 01:02:27.793
‫یه مَردی بود به اسم اوئن مارکس،

01:02:28.503 --> 01:02:31.464
‫فیلم‌های «جنگل
‫سنگی»، «کازابلانکا»،

01:02:31.547 --> 01:02:33.925
‫«گنج‌های سیرا مادره» و
‫«شرق بهشت» رو تدوین کرده بود.

01:02:34.008 --> 01:02:37.929
‫فیلم‌هاش جاودانه شدند و
‫اون مَرد کاملاً ناشناخته‌ست.

01:02:38.554 --> 01:02:41.682
‫و یه جورایی نمادی
‫از حالتیه که...

01:02:41.766 --> 01:02:43.768
‫تدوینگرها در منابع کتبی

01:02:44.060 --> 01:02:45.478
‫که مرتبط با...

01:02:46.812 --> 01:02:48.606
‫هالیوود هستن، نادیده گرفته شدن.

01:02:49.065 --> 01:02:51.317
‫تدوینگرها در «کاترزرو»
‫کار می‌کردند...

01:02:51.400 --> 01:02:55.321
‫و ازشون انتظار می‌رفت که طبق
‫قوانین مشخص‌شدۀ تدوین، فعالیت کنند.

01:02:55.530 --> 01:02:58.324
‫اگه قرار بود به فیلم‌هایی که
‫داشتن ساخته می‌شدند فکر کنیم...

01:02:58.407 --> 01:03:01.577
‫یه زبانِ فیلمی‌ای وجود داشت
‫که خیلی خیلی واضح بود.

01:03:01.661 --> 01:03:04.330
‫نوع مشخصی از پوشش
‫تصویری. نمای دور.

01:03:06.040 --> 01:03:07.458
‫نمای دو نفره.

01:03:10.086 --> 01:03:11.379
‫جدا جدا.

01:03:11.462 --> 01:03:14.924
‫تقریباً یه جور روش فرمول‌دار
‫برای ارائه‌ی فیلم‌ها وجود داشت.

01:03:14.966 --> 01:03:16.968
‫این زبانِ فیلمی خیلی
‫سخت‌گیرانه بود.

01:03:17.051 --> 01:03:19.470
‫و در زمینۀ تدوینگری، یه
‫سری قوانین وجود داشت...

01:03:19.512 --> 01:03:21.889
‫که آدم حس می‌کرد
‫نمیشه زیر پا گذاشت‌شون.

01:03:21.973 --> 01:03:25.893
‫[چگونه می‌توان با یک میلیونر ازدواج کرد]
‫اول باید یه نمای مادر گرفته می‌شد و بعد...

01:03:25.935 --> 01:03:29.230
‫اگه نمای سه در چهار داشتی، می‌گرفتیش.
‫هیچ‌وقت هم نمای بسته نمی‌گرفتی...

01:03:29.313 --> 01:03:32.191
‫تا وقتی که کل این پروسه از نمای
‫دور تا نمای نزدیک رو گرفته باشی.

01:03:32.275 --> 01:03:36.195
‫به طور مثال، اگه قرار بود از
‫یه مکان به یه مکان دیگه بری...

01:03:36.279 --> 01:03:38.072
‫با افکتِ «دیزالو» انجام می‌شد.

01:03:39.323 --> 01:03:42.451
‫نکتۀ بعدی که باید یادت
‫بمونه، اینه که آقایی که مثلاً...

01:03:42.535 --> 01:03:45.413
‫توی راهروی کالباس‌ها
‫می‌بینی، به اندازۀ آقایی که...

01:03:45.454 --> 01:03:47.206
‫توی راهروی قرص‌های
‫نعنا می‌بینی جذاب نیست.

01:03:47.290 --> 01:03:51.127
‫در دهۀ چهل و پنجاه، بینندگان انتظار داشتند
‫که یه کاراکتر با ماشینش بیاد یه جا...

01:03:51.210 --> 01:03:54.922
‫و نشون بدی که از ماشین پیاده میشه
‫و قدم می‌زنه و وارد ساختمون میشه.

01:03:55.006 --> 01:03:58.301
‫بعدش در رو باز می‌کنه و
‫بعد تدوینگر، باز شدنِ در رو...

01:03:58.384 --> 01:04:01.387
‫از سمت مقابل مطابق
‫می‌کنه. و کاراکتر میاد داخل...

01:04:01.470 --> 01:04:02.930
‫و میاد می‌شینه.

01:04:03.139 --> 01:04:04.765
‫- یه صندلی بیار نزدیک. - ممنون.

01:04:04.932 --> 01:04:08.519
‫به نظر خیلی احمقانه می‌اومد که
‫پایین‌اومدنِ یه نفر از پله‌ها رو...

01:04:08.519 --> 01:04:11.480
‫باید نشون بدی و از جاده میاد
‫اون‌طرف و میرسه به سمت مقابل.

01:04:11.480 --> 01:04:14.442
‫آخه می‌دونستی که قراره
‫از اینجا بیاد و بره اونجا.

01:04:14.483 --> 01:04:16.277
‫چرا نمی‌شد مستقیم بُرشش بدی؟

01:04:16.444 --> 01:04:18.321
‫[از نفس‌افتاده(۱۹۵۹)]

01:04:18.487 --> 01:04:21.657
‫(صحبت به فرانسوی)

01:04:21.741 --> 01:04:25.328
‫[شکستن قوانین] در فرانسه
‫گروهی از منتقدینی که کارگردان شدند

01:04:25.494 --> 01:04:28.205
‫آموزه‌های تدوین نامرئی
‫رو هم به چالش کشیدند.

01:04:28.247 --> 01:04:31.208
‫و در میانِ تدوینگرها
‫انقلابی به راه انداختند.

01:04:31.334 --> 01:04:35.546
‫اولش که «نوول واگِ» فرانسوی
‫رو دیدم، بلافاصله عاشقش شدم.

01:04:35.671 --> 01:04:38.215
‫عاشق ایده‌اش شدم. عاشق
‫طرز تدوین‌شون شدم...

01:04:38.215 --> 01:04:40.468
‫و با خودم گفتم دوست
‫دارم این‌طور تدوین کنم.

01:04:51.362 --> 01:04:54.282
‫«گُدار» از بُرشِ پَرشی
‫استفاده کرد، آخه چرا نکنه؟

01:04:54.365 --> 01:04:57.660
‫با خودش گفته این وسط اتفاق جالبی
‫نمی‌افته پس بذار یه بُرشِ پَرشی بدم.

01:04:57.744 --> 01:05:01.998
‫وقتی «از نفس‌افتاده» رو دیدم، از این
‫بی‌رحمیِ «گُدار» میخکوب شده بودم.

01:05:02.165 --> 01:05:06.252
‫چیزی که اونا وارد تدوینگری
‫کردن، شکستنِ قوانین بود.

01:05:06.503 --> 01:05:11.341
‫تمام کتاب‌هایی که توشون نوشته بود: «اصول
‫تدوینگری این موارده»، اونا رو سوزوندن.

01:05:11.633 --> 01:05:15.011
‫«از نفس‌افتاده» برام زیادی خفن بود.
‫من بچۀ محلۀ «لوئر ایست ساید» هستم.

01:05:15.094 --> 01:05:18.515
‫یه آدم آمریکایی-ایتالیایی هستم.
‫زیادی هنری و ژولیده و شوریده بود.

01:05:18.640 --> 01:05:20.308
‫غیرمتعارف بود.

01:05:20.391 --> 01:05:23.394
‫زیاد از حد باحال بود. ازش خوشم اومد.
‫نمی‌دونستم توش داره چه اتفاقی می‌افته.

01:05:23.978 --> 01:05:27.190
‫این عوضی فکر کرده
‫می‌تونه ازم سبقت بگیره؟

01:05:27.315 --> 01:05:30.652
‫می‌دونید، اولش که توی دهۀ ۶۰
‫فیلم «از نفس‌افتاده» رو دیدم...

01:05:30.735 --> 01:05:31.986
‫با خودم گفتم: عجب!

01:05:32.070 --> 01:05:35.823
‫توی همون پنج دقیقه
‫سکانسِ معرفیِ...

01:05:35.907 --> 01:05:38.743
‫کاراکتر ژان-پل بلموندو
‫به عنوان یه دله‌دزد...

01:05:38.785 --> 01:05:42.914
‫تمام قوانین زیر پا گذاشته شده
‫بود، از نظر مدت‌زمانِ هر شات...

01:05:43.706 --> 01:05:48.378
‫و فواصلِ اتفاقاتی که داشت می‌افتاد.
‫حتی جهت‌های صفحه، ترکیبی بود.

01:05:48.586 --> 01:05:52.799
‫با خودم گفتم: «یا این یارو نمی‌دونه
‫داره چی‌کار می‌کنه، یا اینکه...

01:05:52.882 --> 01:05:57.595
‫اون‌قدر اعتماد به نفس داره که دستور
‫زبان فیلم رو کنار گذاشته و می‌خواد...

01:05:57.679 --> 01:06:01.599
‫یه راه جدیدی نشون‌مون بده تا با
‫ابزاری که داره داستان رو روایت کنه.

01:06:01.766 --> 01:06:05.436
‫یه سری از فیلم‌ها بودن
‫که واقعاً درک‌مون رو از...

01:06:05.979 --> 01:06:07.814
‫اینکه...

01:06:08.314 --> 01:06:12.443
‫فیلم‌سازی چیه تغییر دادن و قطعاً
‫روی اینکه تدوین چیه هم تأثیر گذاشتن.

01:06:12.569 --> 01:06:16.906
‫فکر می‌کنم یکی از اون فیلم‌های مکتب‌آفرین،
‫قطعاً یه چیزی مثل «بانی و کلاید» باشه.

01:06:16.990 --> 01:06:20.201
‫بعضی‌ها میگن اول من اون قوانین رو شکستم. قطعاً
‫این‌طور نبوده. [تدوینگر فیلم بانی و کلاید]

01:06:20.285 --> 01:06:22.745
‫آخه روس‌ها اون
‫قوانین رو شکستن...

01:06:22.829 --> 01:06:26.291
‫و آلمانی‌ها هم اون قوانین
‫رو شکستن. چیز جدیدی نبود.

01:06:26.666 --> 01:06:28.751
‫ولی برای هالیوود جدید بود.

01:06:28.960 --> 01:06:32.171
‫چندین تدوینگر بودن که تأثیرات
‫بسزایی روی من داشتند...

01:06:33.631 --> 01:06:35.300
‫که طرز فکرم رو
‫تحت تأثیر قرار دادند.

01:06:36.384 --> 01:06:39.887
‫«دده آلن» قطعاً یکی از اوناییه
‫که بهم یاد داد این نکته رو یاد داد:

01:06:39.971 --> 01:06:43.891
‫«از ریسک‌کردن برای انجام کاری
‫که به نظر میاد جواب نمیده، نترس.»

01:06:44.350 --> 01:06:47.604
‫وقتی «بیتی» و «فِی
‫داناوِی» با همدیگه آشنا میشن

01:06:47.687 --> 01:06:50.815
‫گوشۀ خیابون وایستادن و فِی
‫میگه: باورم نمیشه بانک می‌زنی.

01:06:50.857 --> 01:06:53.693
‫بیتی میگه: «نه، قضیه جدیه. تفنگم
‫رو ببین.» تفنگش رو در میاره...

01:06:53.776 --> 01:06:55.903
‫و گوشۀ خیابون به طرفش می‌گیرتش.

01:06:55.987 --> 01:07:01.200
‫و این کار رو به راحتی می‌شد با چرخش
‫جهتِ تفنگ و تغییر جهتِ دست‌های فِی...

01:07:01.200 --> 01:07:04.329
‫که داشت با بطری نوشابه ور می‌رفت
‫و آوردنش تا جلوی صورتش، انجام داد...

01:07:04.370 --> 01:07:07.915
‫ولی با نگاهی که به
‫سمت پایین میندازه،

01:07:07.999 --> 01:07:10.126
‫نمایی از تفنگ و نمایی
‫از بیتی، انجام شد.

01:07:10.251 --> 01:07:12.545
‫این کار آدم رو مضطرب
‫می‌کنه. هیجان داره.

01:07:12.629 --> 01:07:15.840
‫احساس خطر می‌کنی. یه
‫صحنۀ رُمانتیک داری که...

01:07:15.882 --> 01:07:19.218
‫نمی‌تونی تک تک لحظاتش
‫رو بگیری چون بُرشش میدی.

01:07:19.344 --> 01:07:22.555
‫و به اون لحظه اجازه
‫نمیدی تا به ثمر بشینه.

01:07:22.764 --> 01:07:26.267
‫بانی و کلاید خیلی خشونت‌آمیزتر از تمام
‫کارهاییه که تا حالا کردیم، چون عملاً...

01:07:26.351 --> 01:07:29.020
‫آمریکایی‌ها خیلی بیشتر از
‫ما از خشونت خوش‌شون میاد.

01:07:29.103 --> 01:07:33.358
‫خب، به طُرُق خیلی فوق‌العادۀ زیادی
‫تصویربرداری شد، چون این سکانسیه که...

01:07:33.441 --> 01:07:35.151
‫آرتور قصد داشت...

01:07:35.234 --> 01:07:36.653
‫این مدلی تدوین بشه.

01:07:36.736 --> 01:07:39.197
‫باورم نمیشه که از
‫همون اولین بُرش...

01:07:39.280 --> 01:07:41.074
‫انقدر عالی پیاده‌سازی شده بود.

01:07:41.240 --> 01:07:43.117
‫جری گرین‌برگ، دستیار من بود.

01:07:43.201 --> 01:07:47.080
‫و توی سکانس آخر، کمکی به
‫جری نکردم و همۀ کارهای اولیه...

01:07:47.121 --> 01:07:50.375
‫برای تدوینش رو انجام داد. تنها کاری که
‫کردم این بود که بعداً عیب‌هاش رو گرفتم.

01:08:06.123 --> 01:08:09.793
‫البته کسی نمیگه این شروعی برای
‫موج جدید تحول‌های آمریکایی بود

01:08:09.877 --> 01:08:13.380
‫چون مطمئناً فیلم‌های کوتاه‌تری
‫قبل از اون وجود داشته.

01:08:14.098 --> 01:08:17.059
‫ولی فیلمی بود که
‫مثل «تولد یک ملت»...

01:08:17.143 --> 01:08:19.896
‫یکی از حضار توی
‫سینما گفته بوده: «به‌به!»

01:08:21.230 --> 01:08:24.525
‫«بانی و کلاید» راه رو برای فیلم‌هایی
‫نظیرِ «سبک‌سواران»، هموار کردند.

01:08:25.067 --> 01:08:29.447
‫اون زمان فقط یه فیلم بلند توی کارنامه‌ام
‫داشتم. کار روی «سبک‌سواران» رو شروع کردیم.

01:08:29.530 --> 01:08:31.741
‫موقعی که اونا داشتن سفر
‫می‌کردن، من داشتم تدوین می‌کردم.

01:08:31.824 --> 01:08:33.910
‫پشت سر هم نوارهای
‫خام ویدئویی می‌اومد.

01:08:34.452 --> 01:08:39.040
‫عالی بود، هیجان‌انگیز بود، با تمام
‫کارهایی که توشون مشارکت داشتم فرق داشت.

01:08:39.415 --> 01:08:41.000
‫عوضی!

01:08:41.083 --> 01:08:45.838
‫این جابه‌جایی‌ها که همه یادشون می‌مونه
‫از یه سکانس رفتیم به سکانس بعدی...

01:08:45.880 --> 01:08:49.258
‫که از یه سکانس میره
‫جلو و دوباره برمی‌گرده...

01:08:49.592 --> 01:08:52.720
‫به همون سکانسی که توش بودی.
‫دنیس نمی‌خواست یه بُرِش معمولی بخوره.

01:08:52.970 --> 01:08:55.848
‫نمی‌خواستم دیزالو استفاده کنم.
‫باز هم به بررسی‌اش پرداختیم.

01:08:55.932 --> 01:09:00.311
‫دنیس بود که بخشی از این ایده به
‫ذهنش رسید که نظرتون چیه که...

01:09:00.394 --> 01:09:03.481
‫بریم و برگردیم؟ من
‫گفتم: «باشه ولی بیاید...

01:09:04.273 --> 01:09:07.568
‫سه بار انجامش بدیم.» بعدش
‫بالأخره به سکانس طولانی می‌رسیدیم.

01:09:07.944 --> 01:09:09.529
‫هر کدوم‌شون هم شش قاب بود.

01:09:09.570 --> 01:09:12.114
‫گفتم: «حالا هر وقت بخوایم
‫می‌تونیم از این استفاده کنیم.»

01:09:12.615 --> 01:09:15.743
‫خب، کاشف به عمل اومد
‫که کم کم تبدیل به یه ابزار شد.

01:09:16.035 --> 01:09:19.622
‫بعدش دیگه ازش استفاده نکردیم.
‫گفتم: «نه، این کار رو نمی‌کنیم.»

01:09:19.705 --> 01:09:23.292
‫«فقط جاهای خاص انجامش می‌دیم.»
‫بدون اینکه بخوام وارد جزئیات بشم...

01:09:23.376 --> 01:09:25.503
‫همه موقع فیلم‌برداری نشئه بودن.

01:09:25.586 --> 01:09:28.840
‫خیلی زود به این نتیجه رسیدم که
‫نمی‌تونم نئشه باشم و هم‌زمان تدوین کنم.

01:09:29.173 --> 01:09:31.467
‫در حین انجام عمل، فکر
‫می‌کردم خیلی عالی شده.

01:09:31.551 --> 01:09:34.679
‫ولی بعدش که نئشه نبودم بهش
‫نگاه کردم و گفتم: «افتضاحه.»

01:09:34.762 --> 01:09:36.889
‫«باید بریزمش دور
‫و از نو شروع کنم.»

01:09:36.973 --> 01:09:38.850
‫این فیلم یه اثر فاخر شده.

01:09:39.225 --> 01:09:41.602
‫خدا رو شکر می‌کنم که
‫تونستم دستی توش داشته باشم.

01:09:41.936 --> 01:09:46.357
‫چون من دهۀ ۳۰ و
‫۴۰ و ۵۰ بار اومدم...

01:09:46.440 --> 01:09:48.609
‫و فیلم‌هایی که اون زمان
‫وجود داشتن رو دیده بودم.

01:09:48.776 --> 01:09:51.487
‫در نهایت برای کلمبیا
‫پیکچرز پخشش کردیم...

01:09:51.571 --> 01:09:54.657
‫در حضور لئو جفی، رئیس
‫هیئت مدیره. فیلم تموم شد.

01:09:55.825 --> 01:09:59.036
‫یه وقفۀ طولانی پیش اومد.
‫بالأخره لئو از جاش بلند شد.

01:09:59.328 --> 01:10:00.621
‫و بعد گفت:

01:10:00.705 --> 01:10:03.165
‫«نمی‌دونم این فیلم
‫دقیقاً یعنی چی.»

01:10:03.207 --> 01:10:06.210
‫«ولی می‌دونم قراره مثل
‫سگ ازش پول در بیاریم.»

01:10:06.335 --> 01:10:08.796
‫یکی از چیزهایی که به عنوان
‫تدوینگر باید توسعه‌اش بدی...

01:10:08.921 --> 01:10:10.882
‫یه درک قوی در مورد اینه که...

01:10:10.965 --> 01:10:12.842
‫توجه بینندگان منعطف به کجاست.

01:10:13.092 --> 01:10:14.385
‫و...

01:10:14.844 --> 01:10:18.097
‫در معمولی‌ترین شرایط...

01:10:18.180 --> 01:10:20.933
‫اون توجه رو جابه‌جا می‌کنید...

01:10:21.183 --> 01:10:23.185
‫بدون اینکه خشونت
‫رو بهش اضافه کنید.

01:10:23.853 --> 01:10:27.523
‫مثل یه فنجونِ پر از مایعات می‌مونه
‫که این‌جوری جابه‌جاش می‌کنید.

01:10:27.607 --> 01:10:30.026
‫«نمی‌خوام یه موقع بریزه زمین.»

01:10:30.860 --> 01:10:35.156
‫و در نتیجه مردم نامرئی‌بودنِ کاری
‫که دارید می‌کنید رو حس می‌کنن.

01:10:39.118 --> 01:10:41.495
‫اغلب اوقات یادم میره که
‫کاری که در واقع اون می‌کنه...

01:10:41.537 --> 01:10:44.832
‫یکپارچه‌کردنِ فیلم
‫از نظر تکنیکاله...

01:10:45.041 --> 01:10:49.170
‫چون اکثر بحث‌هایی که داریم اینه
‫که: «چرا به اندازۀ دو سکانس قبل...

01:10:49.211 --> 01:10:52.673
‫دیگه به این کاراکتر اون‌طور
‫که باید و شاید اهمیت نمی‌دیم؟»

01:10:52.965 --> 01:10:56.177
‫«چرا رشتۀ توسعۀ شخصیتِ اون
‫کاراکتر رو از دست‌مون رفت؟»

01:10:56.552 --> 01:10:59.513
‫«چرا حس می‌کنم
‫پایان‌بندی کُند میشه...

01:10:59.597 --> 01:11:02.433
‫در صورتی که اتفاقاً
‫ریتم تدوین سریع‌تره؟»

01:11:02.975 --> 01:11:04.727
‫ولی بخش اعظمی از
‫کارهای کارگردان...

01:11:04.810 --> 01:11:08.773
‫همون کاریه که سیستم
‫ایمنیِ یه موجود زنده می‌کنه.

01:11:08.856 --> 01:11:11.692
‫که مثلاً میگه: «آره، اون خوبه.»

01:11:11.776 --> 01:11:14.528
‫«می‌ذارم این وارد بدنم بشه.»

01:11:15.196 --> 01:11:18.491
‫یا: «نه، اون گروه
‫خونی‌اش به من نمی‌خوره.»

01:11:19.575 --> 01:11:21.911
‫«نمی‌خوام وارد بدنم بشه.»

01:11:22.453 --> 01:11:23.704
‫تئوری‌های والتر؟

01:11:23.996 --> 01:11:27.792
‫میشه گفت والتر هر روز
‫یه تئوری جدید بهم میگه.

01:11:29.418 --> 01:11:33.047
‫خب، دارن میرن بالا و سعی می‌کنن قبل
‫از اینکه دستِ یارو بهشون برسه فرار کنن.

01:11:33.130 --> 01:11:35.883
‫بعدش سواره‌نظام‌ها
‫از گوشۀ تصویر میان.

01:11:36.592 --> 01:11:40.096
‫بعدش «ویزی» یا کاراکتر
‫«فیلیپ سیمور هافمن»

01:11:40.221 --> 01:11:44.308
‫تنها شانسش الان اینه که داد بزنه

01:11:44.392 --> 01:11:48.396
‫و شاید شمالی‌ها به
‫گاردها شلیک کنن.

01:11:53.442 --> 01:11:57.196
‫اون‌وقت براون از
‫پشت بهش شلیک می‌کنه.

01:11:57.947 --> 01:12:02.493
‫به یکی دیگه از افراد شلیک می‌کنه.
‫همه‌شون غلت می‌خورن از تپه میان پایین.

01:12:02.576 --> 01:12:04.370
‫بعدش براون تیر می‌خوره.

01:12:06.122 --> 01:12:10.876
‫و آخرین تصویر، از
‫«اینمان» یا همون قهرمان‌مونه

01:12:11.043 --> 01:12:15.006
‫که وسط این همه جسده.
‫نمی‌دونیم مُرده یا زنده‌ست.

01:12:25.516 --> 01:12:29.687
‫صحنه‌های عاشقانه عموماً فکر
‫می‌کنم برای همه سخت باشن.

01:12:29.770 --> 01:12:33.065
‫برای نویسنده‌ها سختن، برای بازیگرها
‫سختن، برای کارگردان‌ها سختن.

01:12:33.149 --> 01:12:37.903
‫به نوعی صمیمی‌ترین لحظاتی هستن
‫که انسان‌ها می‌تونن با هم داشته باشن...

01:12:37.945 --> 01:12:41.115
‫و پیش خودت میگی: «بذار
‫روی یه پردۀ ۱۲ متری سینما...

01:12:41.198 --> 01:12:42.783
‫برای چند هزار نفر پخشش کنیم.»

01:12:42.825 --> 01:12:44.201
‫[گرمای بدن (۱۹۸۱)]

01:12:44.243 --> 01:12:48.372
‫یکی از کارهایی که می‌خواستم با «گرمان بدن»
‫بکنم این بود که یه فیلم خیلی عاشقانه بشه.

01:12:48.664 --> 01:12:53.169
‫توی فیلم‌های دهۀ ۶۰ و ۷۰، این مسائل
‫برای فیلم‌های آمریکایی عادی شده بود

01:12:53.252 --> 01:12:54.712
‫و می‌شد به تصویر کشیدشون.

01:12:54.795 --> 01:12:57.131
‫ولی با پیدایش این آزادی...

01:12:57.173 --> 01:12:59.842
‫به نظرم اومد که از
‫جذابیت فیلم‌ها کاسته شد.

01:12:59.925 --> 01:13:01.260
‫بیشتر وارد جزئیات می‌شدن.

01:13:01.260 --> 01:13:04.138
‫هر چی نباشه، آدم اگه بتونه
‫از قوۀ تصورش استفاده کنه،

01:13:04.221 --> 01:13:06.265
‫خیلی بهتر از اینه که فقط ببینه.

01:13:15.633 --> 01:13:18.844
‫فیلم‌های عاشقانه با
‫فیلم‌های دیگه فرق دارن.

01:13:19.103 --> 01:13:22.523
‫نه تنها به تکنسین‌ها و
‫هنرمندهای معرکه نیاز داری...

01:13:22.565 --> 01:13:25.568
‫بلکه یه روان‌شناس هم نیازی
‫داری؛ یه نفر که بتونه مدیریتت کنه.

01:13:26.027 --> 01:13:30.281
‫ولی کارگردان توی
‫فضای بستۀ اتاق تدوین...

01:13:30.364 --> 01:13:31.782
‫مثل حیوونیه که توی قفس‌ـه.

01:14:17.861 --> 01:14:19.696
‫توی اون سکانس به خصوص...

01:14:20.238 --> 01:14:22.365
‫ویدئوهای خامِ بیشتری
‫با جزئیات بیشتر داشتیم

01:14:22.407 --> 01:14:25.160
‫ولی صرفاً یه تصمیم
‫تدوینی بود که نشون‌شون ندیم.

01:14:25.368 --> 01:14:28.538
‫این چنین فیلم‌هایی که سکانس‌های
‫عاشقانه رو به تصویر می‌کِشن

01:14:28.747 --> 01:14:32.375
‫اغلب اوقات سخت‌ترین کار ممکن
‫هستند چون هر کسی نظری داره.

01:14:32.751 --> 01:14:36.463
‫هر کسی یه دیدگاهی در مورد این داره
‫که توی مسائل عاشقانه چی جذابیت داره.

01:14:36.630 --> 01:14:40.884
‫و برای یه فیلم‌ساز، حوزۀ عجیبیه.

01:14:40.926 --> 01:14:45.805
‫یکی از دلایلش هم اینه که بارها و
‫بارها فیلم‌های دیگه وارد این حوزه شدن.

01:14:46.264 --> 01:14:49.643
‫به نظرم پرداختن به صحنه‌های
‫عاشقانه فیلم رو قشنگ می‌کنه.

01:14:49.684 --> 01:14:52.729
‫[خارج از دید (۱۹۹۸)] در فیلم
‫«خارج از دید»، این مشکل جالبی بود.

01:14:52.729 --> 01:14:55.857
‫فیلم‌نامۀ صحبت‌های عاشقانه‌اش
‫فقط توی یه سکانس توی کافه بود.

01:14:55.941 --> 01:14:57.943
‫اون سکانس آشنایی‌شون
‫رو تدوین کردم

01:14:58.109 --> 01:15:01.029
‫و مَرده می‌شینه و با زنه صحبت
‫می‌کنه و کم کم دلش رو می‌بره.

01:15:01.112 --> 01:15:03.907
‫بعدش سکانس اتاق،
‫صامت گرفته شد...

01:15:03.990 --> 01:15:07.744
‫چون در هر صورت قرار بود
‫دیالوگ‌های سکانس اول روش قرار بگیره.

01:15:07.786 --> 01:15:09.704
‫پس خودش یه سکانس مجزا نبود.

01:15:09.788 --> 01:15:13.667
‫بعدش یه جورایی من و استیون
‫سودربرگ بین خودمون به یه ایده رسیدیم

01:15:13.917 --> 01:15:15.210
‫که شروع کنیم به تقطیع داخلی.

01:15:15.293 --> 01:15:17.504
‫یکی دوتا چیز رو امتحان کردیم
‫و کم کم خوب از آب در اومد.

01:15:23.560 --> 01:15:26.355
‫فلش‌بک می‌زدیم، بعضی
‫وقتا فلش‌فروارد می‌زدیم.

01:15:27.022 --> 01:15:32.111
‫می‌گفتم: «بیا این کار رو بکنیم و از
‫اینجا تا دست‌ها رو کات کنیم.» اون می‌گفت:

01:15:32.152 --> 01:15:35.447
‫«بیا این دیالوگ‌ها رو بندازیم روی
‫هم.» یه جورایی با هم انجامش دادیم.

01:15:35.531 --> 01:15:37.032
‫خیلی هیجان‌انگیز بود.

01:15:37.116 --> 01:15:39.618
‫هیچ‌وقت مکث‌های طولانی نبود.
‫فقط یه چندتا مکث توی فریم‌ها بود.

01:15:39.618 --> 01:15:40.994
‫جاذبۀ این دو فرد به
‫همدیگه رو تشدید می‌کردیم.

01:15:41.036 --> 01:15:43.831
‫یه قصه روایت
‫می‌کنه. خیلی احساسیه.

01:15:43.914 --> 01:15:45.499
‫به نظرم خیلی جذابه و
‫چیز خاصی نشون نمی‌دیم.

01:15:45.499 --> 01:15:48.544
‫به نظرم ربطی به کاری که در
‫اون لحظه دارن انجام میدن نداره.

01:15:55.192 --> 01:15:58.737
‫خیلی خوبه. روایت
‫داستانیِ خیلی خوبیه.

01:16:30.194 --> 01:16:31.362
‫از این مدل تدوینِ «خارج از
‫دید» در فیلمی مثل «جی‌اف‌کی»...

01:16:34.198 --> 01:16:38.202
‫نمایانگرِ فاصله‌ای بیشتر از سبک
‫سنّتیِ گریفیث در تدوین یکپارچه‌ست.

01:16:38.285 --> 01:16:41.414
‫باید طرز فکرتون رو تغییر
‫بدین، مثل سازمان سیا فکر کنید.

01:16:41.664 --> 01:16:43.791
‫[بخش‌بخش‌کردنِ زمان و مکان] در
‫حالی که تدوینگرها زمانی تلاش می‌کردند

01:16:43.833 --> 01:16:46.711
‫تا توهم زمان و مکان
‫پیوسته رو حفظ کنند،

01:16:46.752 --> 01:16:51.048
‫حالا از عمد قطعه‌قطعه‌اش می‌کردند و
‫احتمالات جدیدی برای روایت داستانی می‌ساختند.

01:16:51.090 --> 01:16:54.176
‫...دقیقاً همون چیزی
‫که گفت بود. یه آدم پخمه.

01:16:54.468 --> 01:16:59.890
‫الیور استون برای تدوینگرها،
‫کارگردان محشریه، چون...

01:16:59.890 --> 01:17:04.729
‫به تدوینگر اختیار کامل میده. به
‫تدوینگر میگه «موسیقی جاز پخش کن.»

01:17:05.396 --> 01:17:07.023
‫«هر چیزی که خودت خواستی.»

01:17:07.064 --> 01:17:08.983
‫یه سکانس توی فیلم
‫جی‌اف‌کی هست که...

01:17:08.983 --> 01:17:09.775
‫[جی‌اف‌کی (۱۹۹۱)]

01:17:09.817 --> 01:17:12.987
‫ازوالد از یه خونه،
‫قدم‌زنان میره سینما...

01:17:13.070 --> 01:17:16.282
‫و کارگردان گفت: «وقتی این سکانس رو
‫تدوین می‌کنی، خیلی شیر تو شیرش کن.»

01:17:16.365 --> 01:17:19.493
‫منم سکانس رو اون‌طور که خودم فکر
‫می‌کردم شیر تو شیره، تدوین کردم...

01:17:19.535 --> 01:17:21.871
‫و روز بعد نشونش دادم
‫و اون گفت: «نه، نه، نه.»

01:17:21.912 --> 01:17:24.582
‫«باید خیلی شیر تو
‫شیرتر از این باشه.»

01:17:24.582 --> 01:17:29.211
‫از اونجایی که جی‌اف‌کی رو روی یه
‫سیستم تدوین خطیِ ۷ سانتی‌متری تدوین کردیم

01:17:29.295 --> 01:17:32.006
‫یه چیزی که اون سیستم داشت،
‫قابلیت فشار دادن دکمه‌هایی بود...

01:17:32.089 --> 01:17:33.674
‫که سکانس تدوین رو تغییر می‌دادن.

01:17:33.674 --> 01:17:37.136
‫منم نِشستم اونجا و این‌جوری
‫می‌کوبیدم روی دکمه‌ها.

01:17:37.219 --> 01:17:41.098
‫روز بعد نشونش دادم و گفت:
‫«همینه!» و الان توی فیلمه.

01:17:41.474 --> 01:17:44.602
‫توی فیلم «تریپل اکس»،
‫یه فلسفۀ جدیدِ تدوین داشتم.

01:17:44.685 --> 01:17:48.272
‫کل زندگی‌ام به مکتب
‫«کوبیسم» علاقه‌مند بودم.

01:17:48.773 --> 01:17:52.485
‫و یه روز داشتم ویدئوی
‫ورزش‌های خطرناک رو می‌دیدم.

01:17:52.568 --> 01:17:54.403
‫یه نفر می‌اومد بدلکاری‌های
‫معرکه‌ای می‌کرد.

01:17:54.445 --> 01:17:58.449
‫[تریپل اکس (۲۰۰۲)] از عقب فیلم
‫می‌گرفتن، بعدش از جلو، دوباره از عقب.

01:17:58.491 --> 01:18:01.786
‫یهویی پیش خودم گفتم: «چی میشه
‫اگه اون‌قدر از زوایای مختلف بگیرم

01:18:02.036 --> 01:18:06.165
‫که برام مهم نباشه
‫اولِ یه بدلکاری رو...

01:18:06.540 --> 01:18:08.250
‫از چهار زاویۀ
‫متفاوت دیدین یا نه؟»

01:18:08.334 --> 01:18:11.837
‫و اون‌طور که تدوینش کردیم،
‫بهتون این حس رو القا می‌کرد...

01:18:11.962 --> 01:18:15.132
‫که به چند بخش تقسیم شدین و
‫دارید دورِ این واقعه می‌چرخید...

01:18:15.466 --> 01:18:18.761
‫پس تا وقتی که اون
‫موتورسیکلت فرود بیاد...

01:18:18.969 --> 01:18:21.222
‫در واقع اون پَرش رو تجربه کردین

01:18:21.305 --> 01:18:23.307
‫تقریباً به نحوی که انگار
‫سوار موتورسیکلت بودین،

01:18:23.390 --> 01:18:26.977
‫نه اینکه مثل زندگی
‫واقعی، عقب وایستید و...

01:18:27.269 --> 01:18:30.439
‫یه فاصلۀ امن حفظ کنید
‫و فقط تماشاگر باشید.

01:18:40.282 --> 01:18:42.118
‫این زندگی واقعی نیست.

01:18:42.409 --> 01:18:44.537
‫این یه لذت واقعی...

01:18:45.412 --> 01:18:47.248
‫در این سکانس اکشن‌ـه...

01:18:47.331 --> 01:18:50.167
‫که با رویکرد تدوین
‫کوبیستی انجام شده.

01:18:50.251 --> 01:18:52.837
‫[قرن بیست و یکم؛
‫سریع‌تر و سریع‌تر]

01:18:53.045 --> 01:18:56.507
‫تغییر دیگه‌ای که در تدوین شکل گرفت،
‫افزایش سرعتِ بخش‌های فیلم‌ها بود.

01:18:56.799 --> 01:18:59.135
‫موضوعی که بین فیلم‌سازها،
‫بحث‌برانگیز شده بود.

01:19:01.804 --> 01:19:06.142
‫۳۰ سال پیش، یه
‫رویارویی با دوتا شمشیر...

01:19:06.183 --> 01:19:07.643
‫[ماجراهای رابین هود (۱۹۳۸)]

01:19:07.685 --> 01:19:10.646
‫احتمالاً با یه نمای مادر و
‫دو سه تا ضربه انجام می‌شد.

01:19:10.729 --> 01:19:17.194
‫[گلادیاتور (۲۰۰۰)] امروزه این رویارویی
‫ممکنه تا ۲۰۰ شات هم گسترش پیدا کنه.

01:19:17.486 --> 01:19:19.822
‫پلک‌زدن در کسری از ثانیه.

01:19:20.030 --> 01:19:23.325
‫شمشیری که توی قفسۀ سینه
‫فرو میره. حرکات ریزِ مُچ.

01:19:23.576 --> 01:19:25.953
‫پس بینندگان با این
‫فراز و نشیب‌هایی...

01:19:26.036 --> 01:19:30.207
‫که از جزئیات وجود داره همراه
‫میشن. و همین رو هم می‌خوان.

01:19:32.459 --> 01:19:37.089
‫چون که بچه‌های امروزی با تلوزیون و
‫شبکۀ «ام‌تی‌وی» و پیام‌های بازرگانی...

01:19:37.173 --> 01:19:38.883
‫بار اومدن...

01:19:39.049 --> 01:19:43.846
‫نه تنها می‌تونن اطلاعات
‫رو سریع‌تر هضم کنن،

01:19:44.221 --> 01:19:48.559
‫و درک کنن که تصاویر چه معنایی
‫میدن، بلکه خواهانش هم هستن.

01:19:48.893 --> 01:19:52.021
‫فکر می‌کنم بچه‌های شبکۀ
‫ام‌تی‌وی در دهۀ ۸۰، یه جورایی...

01:19:53.272 --> 01:19:55.566
‫این سبک تدوین رو خلق کردند.

01:19:55.816 --> 01:20:00.654
‫[تاپ گان (۱۹۸۶)] من و بیلی وبر در فیلم
‫«تاپ گان» به اون جهت سوق داده شدیم.

01:20:00.738 --> 01:20:05.868
‫[روزهای تندر (۱۹۹۰)] جری بروکهایمر و دان
‫سیمپسون خیلی با بینندگان‌شون هماهنگ بودن.

01:20:06.243 --> 01:20:09.872
‫حس می‌کردن که این چیزیه
‫که بینندگان دوست داشتن ببینن.

01:20:09.955 --> 01:20:12.166
‫و فکر می‌کنم با توجه
‫به گیشۀ بعضی از...

01:20:12.374 --> 01:20:14.919
‫اون فیلم‌های پیشگام،
‫میشه گفت حق با اونا بوده.

01:20:15.085 --> 01:20:19.131
‫تدوین سرعتی الان یا اون
‫زمان با ام‌تی‌وی اختراع نشده.

01:20:19.131 --> 01:20:22.593
‫کافیه یه نگاه به فیلم «این گروه
‫خشن» اثر لو لومباردو بندازید.

01:20:22.676 --> 01:20:24.970
‫[این گروه خشن (۱۹۶۹)]

01:20:31.268 --> 01:20:35.856
‫گاهی وقتا یه سبک تدوین،
‫توی یه فیلم تأثیرگذاره

01:20:36.357 --> 01:20:38.943
‫تا شوکه‌تون کنه
‫یا غمگین‌تون کنه.

01:20:39.318 --> 01:20:42.738
‫ولی اینکه به صورت مداوم
‫اون سبک رو داشته باشی...

01:20:43.280 --> 01:20:48.118
‫و مثل یه مترونوم با سرعت بالا به مدت
‫دو ساعت و نیم به مغزت ضربه بزنه...

01:20:48.994 --> 01:20:52.456
‫یه کم... حداقل برای
‫من، شاید دارم پیر میشم...

01:20:52.831 --> 01:20:54.917
‫ولی یه کم فرسایشی‌ـه.

01:20:55.167 --> 01:20:56.752
‫حالا برای بچه‌هام مهم نیست.

01:20:56.794 --> 01:20:59.922
‫چون بچه‌هام با پیام‌های تبلیغاتی
‫۳۰ ثانیه‌ای و با شبکۀ ام‌تی‌وی...

01:20:59.964 --> 01:21:02.424
‫و «وی‌اچ‌وان» و
‫بازی‌های ویدئویی بار اومدن.

01:21:03.008 --> 01:21:05.010
‫[سریع و خشن (۲۰۰۰)]

01:21:05.177 --> 01:21:08.931
‫حس می‌کنم وقتی به دنیا اومدم ۸۰
‫سالَم بوده و الان دارم برعکس رشد می‌کنم.

01:21:09.306 --> 01:21:12.559
‫پس الان حدوداً ۲۷
‫سالَمه. میرم تتو می‌زنم...

01:21:12.643 --> 01:21:15.938
‫و احساس نزدیکی بیشتری
‫به نسلی دارم که یاد گرفته...

01:21:16.063 --> 01:21:19.984
‫اطلاعات رو با سرعتی
‫یاد بگیره که پیش از این...

01:21:20.025 --> 01:21:21.568
‫قابل تصور نبوده...

01:21:21.652 --> 01:21:26.573
‫و اینکه ریتم‌های
‫اونا خیلی خیلی...

01:21:26.991 --> 01:21:29.952
‫عطش بیشتری نسبت به سرعت
‫روایت داستانیِ سنتی داره.

01:21:30.327 --> 01:21:34.456
‫چیزی که ازش می‌ترسم، تمایل
‫به اینه که همه چیز سریع پیش بره.

01:21:36.166 --> 01:21:39.169
‫و از تأثیری که روی
‫فرهنگ می‌ذاره می‌ترسم.

01:21:40.629 --> 01:21:43.507
‫حس مصرف‌کردنِ یه
‫چیز و دور ریختنش.

01:21:43.590 --> 01:21:46.135
‫نه اینکه با یه چیز
‫تکامل پیدا کنی.

01:21:46.218 --> 01:21:50.597
‫اینکه وقت بذاری تا ببینی و زمان
‫رو از روشی دیگه تجربه کنی.

01:21:50.597 --> 01:21:54.143
‫[کوندان (۱۹۹۷)]

01:21:59.690 --> 01:22:01.900
‫در ابتدا، فرد درک می‌کند...

01:22:01.984 --> 01:22:05.571
‫که بخش عمدۀ رنج‌های آدمی بی‌خود
‫و بی‌جهت به گردنِ خودش است.

01:22:06.280 --> 01:22:09.908
‫سپس در زندگی خودش به دنبال
‫دلایلی برای این موضوع می‌گردد.

01:22:10.576 --> 01:22:14.997
‫«گشتن» یعنی اعتماد به نفس داشتن به
‫تواناییِ خود برای خاتمه‌دادن به این رنج.

01:22:16.040 --> 01:22:19.543
‫در نهایت، آرزویی از وجود آدمی
‫برمی‌خیزد که مسیر صلح و صفا را بیابد.

01:22:20.210 --> 01:22:24.631
‫چرا که تمام موجودات میل به خوشبختی دارند.
‫همه آرزو دارند تا نَفْسی خالص‌تر داشته باشند.

01:22:26.133 --> 01:22:28.635
‫خیلی وقتا تدوینگری
‫یعنی کِی تدوین نکنی.

01:22:28.802 --> 01:22:30.429
‫کِی ساکت بمونی.

01:22:30.512 --> 01:22:32.681
‫کِی بذاری لحظه
‫همون‌طور که هست بمونه.

01:22:32.848 --> 01:22:35.434
‫[مکان‌هایی در قلب(۱۹۸۴)] ذوق
‫موسیقیاییِ «مکان‌هایی در قلب»...

01:22:35.476 --> 01:22:37.478
‫یکی از نکات خیلی قویِ فیلمه.

01:22:37.478 --> 01:22:39.146
‫منظورم موسیقی متن نیست.

01:22:39.229 --> 01:22:42.691
‫منظورم ذوق موسیقیایی به طرزیه
‫که سکانس‌ها با هم جفت‌وجور میشن؛

01:22:42.691 --> 01:22:46.862
‫محیطی که وجود داره،
‫تابستون گرمِ تگزاسِ روستایی...

01:22:46.987 --> 01:22:48.197
‫با جیرجیرک‌ها...

01:22:48.489 --> 01:22:52.534
‫و حال و هوای کلیسای پروتستانی.

01:22:56.872 --> 01:23:01.585
‫بعد از اینکه یه بچۀ سیاه‌پوستِ سرخوش
‫روی ریل قطار، به شوهرش شلیک کرد...

01:23:02.419 --> 01:23:05.631
‫توی تالار مراسم ختم نگرفت،
‫در کل پولش رو هم نداشت،

01:23:05.714 --> 01:23:07.049
‫چون دورۀ «رکود بزرگ» بود.

01:23:07.091 --> 01:23:10.761
‫جسد برگردونده شد خونه و
‫روی میز غذاخوری گذاشته شد...

01:23:10.844 --> 01:23:13.013
‫که تازگی توش شام
‫یکشنبه رو خورده بودن.

01:23:14.390 --> 01:23:16.517
‫یه صحنۀ فوق‌العاده تأثیرگذار.

01:23:16.683 --> 01:23:20.854
‫و ما همین‌طور شات رو روش
‫نگه داشتیم و نگه داشتیم و نگه داشتیم.

01:23:22.773 --> 01:23:25.567
‫اکتبر امسال، ۱۵ـمین
‫سالگرد ازدواج‌مون می‌شد.

01:23:28.237 --> 01:23:29.655
‫دوتا بچه داشتیم...

01:23:32.908 --> 01:23:36.245
‫و تا الان نمی‌دونستم
‫«رویس» زخمی داره.

01:23:37.079 --> 01:23:41.250
‫خیلی دلنشین و
‫تأثیرگذار و قشنگ بود.

01:23:41.959 --> 01:23:44.378
‫اگه تدوینش می‌کردیم، همه
‫چی رو خراب می‌کردیم.

01:23:44.503 --> 01:23:48.924
‫تدوینگری مثل شعر می‌مونه. هم به
‫ریتم بستگی داره، هم به جلوه‌های بصری...

01:23:48.966 --> 01:23:50.259
‫شعرِ بصری‌ـه.

01:23:50.467 --> 01:23:53.262
‫[جنگ ستارگان: قسمت
‫دوم – حملهٔ کلون‌ها (۲۰۰۲)]

01:23:53.303 --> 01:23:57.724
‫انقلاب دیجیتالی، قدرت‌های شاعرانۀ
‫تدوینگری رو بیش از پیش افزایش داد.

01:23:59.560 --> 01:24:02.479
‫جورج لوکاس که فعالیتش
‫رو با تدوینگری آغاز کرد...

01:24:02.771 --> 01:24:05.816
‫یکی از پیشگامانِ
‫این تکنولوژی جدیده.

01:24:07.025 --> 01:24:11.363
‫تمام هنرها تکنولوژی‌ان.
‫این ماهیت واقعیشه.

01:24:11.405 --> 01:24:14.241
‫هنرمند همیشه با تکنولوژی
‫برخورد مستقیم داره.

01:24:14.658 --> 01:24:17.578
‫و اینکه حالا اهمیتش در حد
‫یه تونالیتۀ جدید از رنگ آبی‌ـه

01:24:17.661 --> 01:24:21.498
‫یا مثلاً طاق صحنۀ
‫نمایش‌ـه، هر چی که هست...

01:24:21.582 --> 01:24:25.836
‫طرز کار کردن‌مون در اون
‫حالت هنری رو عوض می‌کنه.

01:24:26.170 --> 01:24:28.172
‫[انقلاب دیجیتالی:
‫تدوین در درونِ یک فریم]

01:24:28.213 --> 01:24:33.135
‫با تکنولوژی کامپیوتر، تدوینگرها
‫حالا می‌تونن در فریم‌ها تغییر اعمال کنن

01:24:33.260 --> 01:24:36.472
‫و عناصری رو از تصویر اصلی
‫حذف کنن یا بهش اضافه کنن.

01:24:37.055 --> 01:24:39.433
‫این فرآیند، کنترل
‫تدوینگر رو بیشتر می‌کنه...

01:24:39.516 --> 01:24:42.394
‫ولی از طرفی تعداد تصمیماتی که
‫باید گرفته بشه رو چند برابر می‌کنه.

01:24:43.854 --> 01:24:45.981
‫حالا به تعبیرِ من میشه
‫تدوین سه‌بُعدی کرد.

01:24:46.148 --> 01:24:49.902
‫که یعنی یه سکانس داریم...

01:24:49.943 --> 01:24:53.405
‫و یه عده توی اون سکانس هستن
‫که میشه اون افراد رو حذف کرد؛

01:24:53.405 --> 01:24:55.240
‫میشه توی صحنه جابه‌جاشون کرد.

01:24:55.324 --> 01:24:57.242
‫میشه برای نمای بسته
‫نزدیک شد، میشه دور شد.

01:24:57.326 --> 01:25:00.204
‫یه جورایی میشه توی اتاق
‫تدوین، فیلم رو کارگردانی کرد...

01:25:00.454 --> 01:25:03.665
‫که وقتی با تدوین داشتم رشد
‫می‌کردم، همیشه همین کار رو می‌کردم.

01:25:05.167 --> 01:25:07.503
‫تکنولوژی جدید همچنین
‫این امکان رو میده

01:25:07.544 --> 01:25:09.922
‫که فیلم رو قبل از شروع
‫فیلم‌برداری تدوین کرد.

01:25:10.672 --> 01:25:15.052
‫پیش‌مصورسازی به تدوینگر درک خیلی
‫بیشتری در برنامه‌ریزی برای فیلم میده.

01:25:16.053 --> 01:25:19.890
‫الان به‌خاطر دنیای دیجیتالی‌، سیستم
‫خاص خودمو دارم، یه گروه بچه دارم...

01:25:19.973 --> 01:25:23.101
‫که تنظیمات ویدئویی رو انجام
‫میدن. یه پردۀ آبیِ کوچولو داریم.

01:25:23.185 --> 01:25:25.854
‫می‌تونیم تدوینگرها رو
‫بفرستیم و این سکانس‌ها رو...

01:25:25.896 --> 01:25:27.940
‫روی یه دوربین
‫فیلم‌برداریِ آماتور بگیریم.

01:25:27.981 --> 01:25:31.527
‫پس در واقع می‌تونم همونجا توی اتاق
‫تدوین، فیلم‌برداری کنم، فیلم رو بسازم...

01:25:31.735 --> 01:25:33.529
‫و فیلم‌نامه بنویسم.

01:25:33.570 --> 01:25:36.740
‫هر کاراکتر اصلی توی
‫فیلم‌مون یه رقیبِ دیجیتالی داره.

01:25:37.199 --> 01:25:40.160
‫الان دیگه بازیگرهای مجازی
‫داریم و خیلی ازشون استفاده می‌کنیم.

01:25:40.244 --> 01:25:42.246
‫اکثراً برای بدلکاری و
‫اینا ازشون استفاده می‌کنیم.

01:25:42.329 --> 01:25:46.667
‫در موارد بسیاری، بهتره که
‫از بازیگر دیجیتالی استفاده کرد

01:25:46.750 --> 01:25:48.377
‫تا اینکه از یه بازیگر
‫واقعی استفاده کرد.

01:25:49.211 --> 01:25:51.213
‫کریستوفر لی ۸۰ سالشه.

01:25:51.296 --> 01:25:54.550
‫واقعاً که نمی‌تونه اون‌طور که
‫توی «حملهٔ کلون‌ها» جنگید بجنگه.

01:25:57.427 --> 01:26:00.180
‫کامپیوتری پیدا نمیشه که
‫با هوش مصنوعی‌اش...

01:26:00.264 --> 01:26:02.224
‫اون‌قدر هوشمند باشه که بتونه...

01:26:02.266 --> 01:26:04.893
‫درک کنه چطور باید
‫یه نقش رو بازی کرد.

01:26:05.435 --> 01:26:06.937
‫بازیگری یه هنره.

01:26:06.979 --> 01:26:10.357
‫در نهایت، تمام عوامل
‫باید زحمت بکشن...

01:26:10.983 --> 01:26:12.943
‫تا داستانی روایت بشه.

01:26:13.277 --> 01:26:15.195
‫و اگه داستانی رو روایت نکنی...

01:26:15.362 --> 01:26:17.531
‫مهم نیست چقدر زرق و برق داره.

01:26:17.573 --> 01:26:19.533
‫مهم ابزار و وسایل
‫نیست، مهم داستانه.

01:26:20.659 --> 01:26:24.329
‫[بازنویسیِ نهایی]

01:26:24.413 --> 01:26:26.540
‫از خیلی نظرها، ما
‫آخرین راوی‌ها هستیم.

01:26:26.623 --> 01:26:29.710
‫فیلم به دست نویسنده نوشته
‫میشه، بعدش کارگردانی میشه...

01:26:29.960 --> 01:26:33.589
‫و بعد به آخرین روایت داستانی
‫می‌رسه که همون پروسۀ تدوینگری‌ـه.

01:26:33.797 --> 01:26:38.677
‫آخرین پیش‌نویسِ
‫فیلم‌نامه، اولین تدوین فیلم‌ـه.

01:26:39.052 --> 01:26:41.221
‫و آخرین تدوین فیلم...

01:26:41.638 --> 01:26:43.890
‫آخرین پیش‌نویسِ فیلم‌نامه‌ست.

01:26:44.308 --> 01:26:47.102
‫یه تدوینگر می‌تونه کل یه
‫سکانس که کارگردان گرفته رو...

01:26:47.185 --> 01:26:50.480
‫جوری تغییر بده که کلاً
‫یه سکانس متفاوت بشه.

01:26:50.564 --> 01:26:53.025
‫که برای فیلم خیلی مفیدتره.

01:26:53.692 --> 01:26:55.819
‫«باب فاسی» منو توی فیلم‌هاش...

01:26:55.902 --> 01:26:59.865
‫همکار خودش خطاب می‌کرد و فکر نمی‌کنم
‫تعریفی بهتر از این برای یه تدوینگر باشه...

01:26:59.948 --> 01:27:02.909
‫که همکار خطاب بشه، تا واقعاً...

01:27:04.244 --> 01:27:05.662
‫همچین کاربردی داشته باشه.

01:27:05.746 --> 01:27:08.749
‫و حالا یه صحبتی
‫در مورد زن‌ها دارم.

01:27:08.999 --> 01:27:10.834
‫از زن‌ها خوشم میاد.

01:27:11.209 --> 01:27:13.253
‫چطور دلت میاد اینو بگی؟

01:27:13.295 --> 01:27:17.299
‫[لنی (۱۹۷۴)] لنی یه فیلم
‫بیوگرافی از لنی بروسِ کمدین بود

01:27:17.382 --> 01:27:20.469
‫که خیلی اوقات به دلیل
‫اینکه از عبارت‌های...

01:27:20.510 --> 01:27:23.347
‫غیرقانونیِ دهۀ ۵۰ استفاده
‫می‌کرد دستگیر می‌شد.

01:27:23.430 --> 01:27:26.058
‫فوق‌العاده‌ترین
‫اتفاقی که توش افتاد...

01:27:26.141 --> 01:27:30.228
‫این بود که نزدیکِ پایان تولید فیلم،
‫باید فیلم رو به تهیه‌کننده نشون می‌دادیم.

01:27:30.812 --> 01:27:33.982
‫و فیلم‌نامۀ اون فیلم، بهترین
‫فیلم‌نامه‌ای بود که تا حالا خوندم.

01:27:34.775 --> 01:27:38.403
‫ولی یه مشکلی داشتیم. از
‫پایان‌بندی‌اش متنفر بودیم.

01:27:38.445 --> 01:27:40.739
‫دارید سعی می‌کنید
‫جلوی اطلاعات رو بگیرید.

01:27:40.781 --> 01:27:43.992
‫پلیس قضایی، میشه لطفاً این مرد
‫رو از صحن دادگاه خارج کنید؟

01:27:44.368 --> 01:27:46.078
‫قشنگ جفت‌وجور نمی‌شد.

01:27:46.286 --> 01:27:48.330
‫وقتی لنی داشت از صحن
‫دادگاه بیرون کشیده می‌شد،

01:27:48.372 --> 01:27:50.207
‫زندگی‌اش عملاً تموم شده بود.

01:27:50.457 --> 01:27:53.627
‫در اون بازۀ زمانی
‫تا لحظۀ مرگش...

01:27:53.960 --> 01:27:58.256
‫۲۰ دقیقه محتوای دیگه
‫داشتیم. رو کردم به باب و گفتم:

01:27:59.091 --> 01:28:01.343
‫«نظرت چیه این
‫پدرسوخته رو بکُشیم؟»

01:28:01.885 --> 01:28:03.720
‫دوتا حلقۀ فیلم در آوردم...

01:28:03.720 --> 01:28:07.015
‫و مستقیم از «نمی‌تونید
‫جلوی اطلاعات رو بگیرید»

01:28:07.224 --> 01:28:08.850
‫رفتم روی جسد لنی
‫که روی زمین بود.

01:28:08.892 --> 01:28:12.145
‫و این تقریباً هیجان‌انگیزترین کاری
‫بود که توی اتاق تدوین انجام دادم.

01:28:12.187 --> 01:28:14.648
‫یعنی عاشق اون سکانس بودیم.

01:28:17.401 --> 01:28:22.572
‫[اینک آخرالزمان (۱۹۷۹)] سکانس
‫ابتداییِ «اینک آخرالزمان»، نمونۀ بارزی

01:28:22.656 --> 01:28:25.492
‫از اینه که با تدوین میشه
‫به چه دستاوردهایی رسید

01:28:25.575 --> 01:28:28.453
‫که بر اساس فیلم‌نامۀ اصلی نیست.

01:28:28.912 --> 01:28:33.333
‫وقتی فرانسیس داشت فیلم رو ضبط
‫می‌کرد، یه سری تصاویر بودن...

01:28:33.417 --> 01:28:35.293
‫که به ذهن فرانسیس رسید...

01:28:35.377 --> 01:28:40.048
‫که با برنامه‌ای که در ابتدا برای
‫شروع فیلم داشت، در تضاد بودن.

01:28:40.799 --> 01:28:45.262
‫اینکه با بمب آتش‌زا به درخت‌ها حمله بشه،
‫در اصل برای صحنۀ موج‌سواری گرفته شده بود

01:28:45.429 --> 01:28:47.347
‫که خیلی بعدتر در
‫فیلم بهش می‌رسیم.

01:28:47.848 --> 01:28:50.726
‫یه شات توی جنگل بود...

01:28:50.767 --> 01:28:54.980
‫که ناگهان واردِ شعله‌های صحنه آهسته
‫میشه و هلی‌کوپترها در زوایای عجیبی...

01:28:55.105 --> 01:28:57.983
‫در قاب تصویر با صحنه
‫آهسته پرواز می‌کنن.

01:28:58.400 --> 01:29:02.988
‫وقتی فرانسیس اون شات رو توی
‫ویدئوهای خام دید، که فکر کنم صرفاً برای...

01:29:03.113 --> 01:29:05.157
‫ضبط انفجار گرفته شده بود...

01:29:05.240 --> 01:29:08.326
‫و قصد نداشتیم توی نسخۀ
‫نهاییِ فیلم ازش استفاده کنیم.

01:29:08.410 --> 01:29:11.496
‫ولی وقتی دید گفت: «این شد
‫همون چیزی که از فیلم می‌خواستم.»

01:29:11.580 --> 01:29:14.458
‫«جنگل، شعله، هلی‌کوپتر.»

01:29:14.916 --> 01:29:18.587
‫کاراکتر مارتین شین،
‫کاراکتری بود که...

01:29:19.045 --> 01:29:21.548
‫به طرز چشمگیری در
‫اتاق تدوین شکل گرفت.

01:29:22.090 --> 01:29:24.176
‫خودِ فیلم با این ایده...

01:29:24.634 --> 01:29:29.556
‫فیلم‌برداری شده بود که یه راوی
‫اضافه بشه تا فیلم به هم چسبونده بشه.

01:29:30.766 --> 01:29:32.851
‫اینکه اون چسب واقعاً چی باشه...

01:29:32.934 --> 01:29:36.396
‫و کاراکتر راوی کی باشه...

01:29:36.813 --> 01:29:41.109
‫تا اواخر پروسۀ
‫پس‌تولید شکل نگرفته بود.

01:29:41.985 --> 01:29:43.653
‫ویلارد به آینه مُشت می‌زنه.
‫خون از دستش می‌چِکه.

01:29:45.288 --> 01:29:48.917
‫تمام اینا واقعاً اتفاق می‌افته.
‫خونِ واقعیه. کارِ مارتی شین‌ـه.

01:29:49.126 --> 01:29:53.797
‫هیچ‌کدوم از اینا قرار نبود اتفاق بیفته.
‫همه‌ش برای این بود که فرانسیس گفت:

01:29:54.831 --> 01:29:59.252
‫«مارتی، بیا بداهه‌پردازی کنیم
‫و تو توی اتاقت گیر افتاده باشی

01:29:59.335 --> 01:30:00.795
‫و ببینیم چی میشه.»

01:30:00.878 --> 01:30:04.423
‫فکر می‌کنم همین‌طور که روی
‫فیلم کار می‌کردیم متوجه شدیم...

01:30:04.966 --> 01:30:09.303
‫که خودِ فیلم، سبک عجیب خودش
‫برای یه جور اپرای مدرن رو داشت.

01:30:09.679 --> 01:30:12.849
‫و واقعیتِ اینکه شروع کار رو...

01:30:12.932 --> 01:30:15.685
‫صرفاً با کاراکتر
‫مارتین شین بگیریم،

01:30:15.810 --> 01:30:18.604
‫نه تنها برای حالت
‫احساسی‌ای که باید به بینندگان...

01:30:18.688 --> 01:30:21.774
‫برای ورود به فیلم
‫وارد بشه کافی نبود،

01:30:21.858 --> 01:30:25.027
‫بلکه شمایل‌نگاری
‫بصریِ فیلم هم کافی نبود.

01:30:25.778 --> 01:30:30.116
‫وقتی داشتم ویدئوهای خامِ فیلم
‫رو می‌دیدم، یه چند تا تصویر...

01:30:30.199 --> 01:30:34.203
‫از سرهای کامبوجی جمع کردم،
‫تصاویر سوزانی که آخرش گذاشتم...

01:30:34.287 --> 01:30:38.875
‫و در پروسۀ دیزالوی چند
‫لایه‌ای روشون کار کردم،

01:30:38.958 --> 01:30:42.879
‫با بمب‌های آتش‌زای در حال سوختن با
‫هلی‌کوپترهایی که داشتن رد می‌شدن...

01:30:42.920 --> 01:30:46.382
‫و بعد تصاویر اتاق
‫ویلارد و خوابیدنِ ویلارد...

01:30:46.549 --> 01:30:49.260
‫و اینکه توی این
‫کابوس گیر افتاده.

01:30:49.302 --> 01:30:51.512
‫صدای هلی‌کوپترها شنیده می‌شد

01:30:51.637 --> 01:30:54.974
‫ولی حالا پنکۀ سقفی
‫رو می‌بینید و...

01:30:55.016 --> 01:30:58.978
‫چیزی که می‌شنوید، وگ وگ
‫وگ وگ، صدای هلی‌کوپتره.

01:30:59.520 --> 01:31:02.565
‫اینا رو داره خواب
‫می‌بینه؟ واقعیته؟

01:31:02.648 --> 01:31:05.735
‫اون صدا به نوعی
‫داره از پنکه میاد؟

01:31:05.860 --> 01:31:08.112
‫یادمه وقتی داشتم اون
‫تصاویر رو سر هم می‌کردم،

01:31:08.196 --> 01:31:12.783
‫وقتی اون صدا رو با اون تصویر کنار
‫هم گذاشتم، تقریباً از دستگاه تدوین...

01:31:13.075 --> 01:31:14.702
‫دور شدم و شوکه بودم.

01:31:14.785 --> 01:31:18.706
‫چون به نظرم می‌اومد که اون
‫پنکه داره اون صدا رو در میاره.

01:31:19.165 --> 01:31:23.377
‫حتی با اینکه می‌دونستم غیرممکنه ولی اگه منی
‫که داشتم انجامش می‌دادم رو قانع کرده بود،

01:31:23.419 --> 01:31:25.463
‫مطمئناً بقیه رو هم قانع می‌کرد.

01:31:26.505 --> 01:31:30.801
‫دیگه شروع کردن به ادغام‌شدن و
‫تبدیل به یه هلی‌کوپتر واقعی شدن.

01:31:31.135 --> 01:31:32.386
‫صدا از پنکه می‌اومد؟

01:31:33.804 --> 01:31:34.889
‫نه.

01:31:35.139 --> 01:31:39.018
‫و بعد صدای یه هلی‌کوپتر واقعی رو
‫می‌شنوید که بالای اتاق پرواز می‌کنه.

01:31:39.769 --> 01:31:43.606
‫ویلارد از جاش بلند میشه،
‫میره کنار پنجره و میگه:

01:31:44.357 --> 01:31:45.608
‫سایگون. (شهری در ویتنام)

01:31:47.610 --> 01:31:48.903
‫گندش بزنن.

01:31:49.654 --> 01:31:54.283
‫همۀ اینا، راوی،
‫پروازِ هلی‌کوپتر...

01:31:54.575 --> 01:31:56.911
‫و جنگل سوزان...

01:31:57.036 --> 01:31:59.622
‫یه چیزی رو خلق کردن...

01:31:59.956 --> 01:32:03.584
‫که آغاز قدرتمندی برای فیلم هستن

01:32:03.918 --> 01:32:06.254
‫نه تنها به خودی خود قدرتمند،

01:32:06.462 --> 01:32:09.924
‫بلکه قدرتمند از این نظر
‫که صحنه رو آماده می‌کنه

01:32:10.007 --> 01:32:14.178
‫برای مسیری که این فیلمِ
‫به خصوص قراره طی کنه.

01:32:14.220 --> 01:32:18.683
‫مسلماً کارگردان‌های بزرگ، محتواهای
‫عالی‌ای میدن که باهاشون کار کنی.

01:32:19.433 --> 01:32:22.520
‫ولی فیلم نهایی‌ای که می‌بینید،
‫نسخۀ ویرایش‌شده‌ست...

01:32:22.603 --> 01:32:25.314
‫و بخش اعظمی از
‫مسئولیتش با تدوینگره.

01:32:25.898 --> 01:32:30.194
‫به نظرم شغلم به
‫شدت جذاب و جالبه.

01:32:30.695 --> 01:32:34.156
‫۳۰ ساله که نِشستم
‫و دارم کار می‌کنم

01:32:34.490 --> 01:32:35.908
‫ولی انگار نه انگار.

01:32:36.158 --> 01:32:39.578
‫واقعاً درسته. وقتی صبح‌ها
‫میرم توی اتاق تدوین...

01:32:39.662 --> 01:32:42.748
‫و مشغول به تدوین می‌شم، دستیارم
‫باید بهم یادآوری کنه وقت ناهاره.

01:32:43.499 --> 01:32:47.295
‫یا استیون باید بیاد داخل و بگه: «سلام
‫مایک، چطوره یه کم دست بکِشی؟»

01:32:47.378 --> 01:32:49.255
‫چون زمان به این سرعت می‌گذره.

01:32:49.964 --> 01:32:53.301
‫انگار داری یه دنیای دیگه می‌سازی.
‫داری یه سازۀ دیگه می‌سازی.

01:32:53.509 --> 01:32:56.929
‫یه لذتی توش هست که انگار
‫داری یه پازل رو سر هم می‌کنی.

01:32:57.013 --> 01:32:59.765
‫«هزاران هزار تیکۀ پازل دارم؛
‫حالا چطور داستان رو روایت کنم؟»

01:32:59.849 --> 01:33:01.934
‫«اینو بذارم قبل از
‫این. نه بهش نمی‌خوره.»

01:33:02.018 --> 01:33:03.894
‫«اصلاً ولش کن، فقط
‫نصفش رو لازم دارم.»

01:33:03.894 --> 01:33:07.857
‫این شغل شباهت زیادی با کارِ
‫استاد کتاب تلمود داره، (کتاب یهودیان)

01:33:07.940 --> 01:33:12.695
‫که میره می‌شینه و در
‫مورد کتابش بحث می‌کنه،

01:33:12.737 --> 01:33:16.490
‫بارها و بارها این بحث رو می‌کنه
‫و هر بار پاسخ‌های جدیدی میده

01:33:16.741 --> 01:33:21.287
‫که با کیفیت‌تر و
‫هوشمندانه‌تر از پاسخ قبلی‌ان.

01:33:21.996 --> 01:33:26.167
‫وقتی در پیش‌نمایش یه فیلم، می‌شینی
‫توی سینما و می‌بینی بینندگان می‌خندن...

01:33:26.375 --> 01:33:29.879
‫دقیقاً توی همون لحظه‌ای که انتظار
‫داری بخندن و تو هم باهاشون می‌خندی...

01:33:30.046 --> 01:33:33.049
‫یا وقتی می‌شنوی یکی از بینندگان
‫داره زار زار گریه می‌کنه، چون...

01:33:33.299 --> 01:33:37.720
‫فیلم خیلی غم‌انگیز شده و انتظار
‫داری که اون لحظه همین‌طور پیش بره...

01:33:38.179 --> 01:33:39.805
‫خیلی معرکه‌ست.

01:33:40.348 --> 01:33:43.309
‫نشون میده چه قدرتی داریم.

01:33:43.351 --> 01:33:47.355
‫من اعتقاد دارم که مردم می‌تونن یاد بگیرن،
‫چون اگه این‌طور نباشه چه فایده‌ای داره؟

01:33:47.438 --> 01:33:50.358
‫هر کدوم‌مون یکی از
‫این روزها می‌میریم...

01:33:50.399 --> 01:33:53.569
‫و چطور می‌خوایم این چیزِ
‫فوق‌العاده که اسمش فیلمه...

01:33:53.611 --> 01:33:56.072
‫یا تصاویر متحرک یا روایت
‫داستانی رو ادامه بدیم؟

01:33:56.155 --> 01:33:58.741
‫مگر اینکه دست به دستش کنیم
‫و روشش رو به مردم یاد بدیم.

01:34:00.493 --> 01:34:03.829
‫از قرنی که ادوین پورتر،
‫تدوین رو معرفی کرد...

01:34:04.288 --> 01:34:07.958
‫تدوینگرها از اتاق‌های
‫پشتیِ تاریک‌شون برخاستند.

01:34:08.000 --> 01:34:09.752
‫مردان و زنانی که
‫زمانی ناشناس بوده‌اند...

01:34:09.919 --> 01:34:14.090
‫به مرور زمان در پروسۀ
‫فیلم‌سازی، همکارانِ اصلی شدند.

01:34:14.799 --> 01:34:19.637
‫راز بزرگ فیلم‌ها، یعنی
‫تدوین، بالأخره علنی شد.

01:34:19.762 --> 01:34:21.263
‫این اسکار می‌رسه به...

01:34:21.305 --> 01:34:24.600
‫[بعد از تیتراژ ادامه دارد...]

01:36:11.874 --> 01:36:12.666
‫ممنونم. خیلی ممنون.

01:36:15.845 --> 01:36:17.430
‫می‌دونید، استیون...

01:36:18.514 --> 01:36:22.602
‫اولین نصیحت تدوینی‌ام رو بهم
‫کرد. نمی‌دونم یادته یا نه، استیون.

01:36:23.603 --> 01:36:26.856
‫استیون اولین فیلمم که «می‌خواهم
‫دستت را بگیرم» رو تهیه‌کنندگی کرد.

01:36:27.190 --> 01:36:31.027
‫در مورد خیلی چیزا باهاش صحبت
‫کردم ولی وقتی بحث تدوین شد، گفت:

01:36:31.110 --> 01:36:35.907
‫«ببین باب، خیلی آسونه. هر
‫وقت شک داشتی، بِبُر بِره.»

01:36:37.283 --> 01:36:38.743
‫و...

01:36:39.243 --> 01:36:42.246
‫همون‌طور که شماها می‌دونید،
‫سال‌هاست که دارم این جمله رو...

01:36:42.288 --> 01:36:44.040
‫توی اتاق تدوین میگم.

01:36:44.082 --> 01:36:48.044
‫استیون از طرفی... وقتی که
‫داشتم اون فیلم رو درست می‌کردم

01:36:48.127 --> 01:36:51.422
‫استیون اولین عمارتش رو
‫توی «بورلی هیلز» خرید.

01:36:51.923 --> 01:36:53.091
‫و...

01:36:53.883 --> 01:36:56.219
‫و گفت: «ببین، یه خونۀ استخردارِ
‫عالی دارم.» (خونه‌ای بجز عمارت اصلی)

01:36:56.302 --> 01:36:59.889
‫شماها لازم نیست توی ساختمونی که
‫پنجره نداره برید توی اتاق‌های تدوین...

01:36:59.973 --> 01:37:03.226
‫و تدوین کنید. می‌تونید توی
‫این خونۀ استخردار تدوین کنید.

01:37:03.476 --> 01:37:04.936
‫ما هم گفتیم: «خب، عالیه.»

01:37:04.978 --> 01:37:08.022
‫رفتیم پشت خونۀ استیون و داشتیم
‫«می‌خواهم دستت را بگیرم» رو...

01:37:08.064 --> 01:37:11.401
‫توی خونۀ استخردار تدوین می‌کردیم
‫ولی همه‌ش یه اتفاق عجیبی می‌افتاد.

01:37:11.943 --> 01:37:16.114
‫صبح‌ها می‌رفتیم اونجا و
‫تدوینگرها حلقه‌های فیلم رو...

01:37:16.280 --> 01:37:19.909
‫از بَست‌ها در می‌آوردن و
‫می‌دیدیم تمام چرخ‌دنده‌ها پاره شدن

01:37:20.618 --> 01:37:22.954
‫و مثلاً نوارهای
‫فیلم‌ها پاره بودن.

01:37:22.996 --> 01:37:25.581
‫البته که لازم نیست...

01:37:25.790 --> 01:37:29.419
‫خیلی فکر کنید که
‫ببینید واقعاً چه خبر بوده.

01:37:31.045 --> 01:37:35.550
‫یه روز رفتم از استیون پرسیدم تا ببینم
‫قضیه چیه. گفت: «بعضی وقتا خوابم نمی‌بره...

01:37:37.051 --> 01:37:40.263
‫برای همین با خودم گفتم برم یه
‫جایی و چند تا حلقۀ فیلم ضبط کنم.»

01:37:43.766 --> 01:37:47.437
‫توی اتاق تدوین چه اتفاقی می‌افته؟
‫لم میدی و حرفای بیخود میزنی

01:37:48.271 --> 01:37:50.273
‫حرف‌های مسخره می‌زنی.

01:37:50.314 --> 01:37:51.649
‫روی کاناپه دراز می‌کشی.

01:37:52.316 --> 01:37:54.694
‫از لحظاتت لذت می‌بری.

01:37:54.694 --> 01:37:56.571
‫شکلات تخته‌ای می‌خوری.

01:37:57.530 --> 01:38:01.117
‫و همون‌طور که قبلاً گفتم، وقتی یه
‫نفر می‌شنوه یه کارگردان داره میاد...

01:38:01.325 --> 01:38:04.954
‫همه چی رو می‌ریزی دور و صاف
‫وایمیستی، جوری که انگار داری کار می‌کنی

01:38:04.996 --> 01:38:05.997
‫و...

01:38:07.248 --> 01:38:09.083
‫کار تدوینگرها همینه.

01:38:09.208 --> 01:38:19.208
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:38:19.232 --> 01:38:29.232
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.