﻿WEBVTT

00:00:01.100 --> 00:00:13.000

..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:13.010 --> 00:00:14.410
مشکل ما این نیست که

00:00:14.410 --> 00:00:17.250
آیا خواسته‌های ما برآورده می‌شوند یا نه

00:00:19.770 --> 00:00:22.650
مشکل این است که از کجا بدانیم چه می‌خواهیم؟

00:00:22.650 --> 00:00:25.170
هیچ چیز خودجوش نیست

00:00:25.170 --> 00:00:29.570
هیچ چیز در مورد خواسته‌های انسانی طبیعی نیست

00:00:29.570 --> 00:00:32.209
خواسته‌های ما مصنوعی هستند

00:00:32.209 --> 00:00:35.530
باید به ما یاد بدهند که بخواهیم

00:00:35.530 --> 00:00:39.250
سینما هنر منحرف‌کننده‌ی نهایی است

00:00:39.250 --> 00:00:41.610
چیزی را که می‌خواهی به تو نمی‌دهد

00:00:41.610 --> 00:00:45.130
به تو می‌گوید چگونه بخواهی

00:01:12.730 --> 00:01:16.250
اوه، ازت خوشم میاد

00:01:16.250 --> 00:01:18.530
ولی کافی نیست

00:01:23.370 --> 00:01:25.690
اوه، یادم رفت

00:01:25.690 --> 00:01:27.210
مادرت ازم خواست برای شام برم اونجا

00:01:27.210 --> 00:01:30.410
باشه، با خودت بستنی میاری؟ شکلاتی یا وانیلی؟

00:01:30.410 --> 00:01:33.050
حتماً، چه طعمی می‌خوای؟ شکلاتی یا وانیلی؟

00:01:33.050 --> 00:01:34.610
شکلاتی، باشه

00:01:34.610 --> 00:01:36.370
چیزی که در این کلیپ فوق‌العاده می‌بینیم

00:01:36.370 --> 00:01:38.450
از فیلم <i>تسخیر شده</i>

00:01:38.450 --> 00:01:42.050
تفسیری است بر هنر جادویی سینما

00:01:42.050 --> 00:01:44.130
درون یک فیلم

00:01:44.130 --> 00:01:46.330
ما یک دختر طبقه‌ی کارگر معمولی داریم

00:01:46.330 --> 00:01:48.530
که در یک شهر کوچک و کسل‌کننده‌ی دورافتاده زندگی می‌کند

00:01:48.530 --> 00:01:50.850
ناگهان خود را در موقعیتی می‌یابد

00:01:50.850 --> 00:01:56.570
که خود واقعیت، تجربه‌ی جادویی سینمایی را بازتولید می‌کند

00:01:56.570 --> 00:01:59.450
او به سمت نرده‌ها می‌رود

00:01:59.450 --> 00:02:00.810
قطار در حال عبور است

00:02:00.810 --> 00:02:02.890
و انگار

00:02:02.890 --> 00:02:06.170
آنچه در واقعیت فقط یک نفر است که نزدیک

00:02:06.170 --> 00:02:09.170
یک قطار در حال عبور آهسته ایستاده

00:02:09.170 --> 00:02:13.170
تبدیل به یک بیننده می‌شود که در حال تماشای

00:02:13.170 --> 00:02:16.450
جادوی پرده‌ی سینما است

00:02:56.529 --> 00:02:58.010
یه نوشیدنی میل داری؟

00:03:00.250 --> 00:03:01.770
اوه، نرو

00:03:01.770 --> 00:03:03.730
داری نگاه می‌کنی؟

00:03:03.730 --> 00:03:06.370
راه رو اشتباه اومدی، بیا تو و بیرون رو نگاه کن

00:03:06.370 --> 00:03:09.690
ما یک صحنه‌ی بسیار واقعی و معمولی داریم

00:03:09.690 --> 00:03:13.450
که به اصطلاح فضای درونی قهرمان داستان

00:03:13.450 --> 00:03:15.890
فضای فانتزی او، بر آن فرافکنی می‌شود

00:03:15.890 --> 00:03:19.130
به طوری که اگرچه تمام واقعیت به سادگی وجود دارد

00:03:19.130 --> 00:03:20.690
قطار، دختر

00:03:20.690 --> 00:03:23.210
بخشی از واقعیت در ادراک او

00:03:23.210 --> 00:03:25.010
و در ادراک بینندگان ما

00:03:25.010 --> 00:03:28.090
به اصطلاح به سطح جادویی ارتقا می‌یابد

00:03:28.090 --> 00:03:30.770
تبدیل به پرده‌ی رویاهایش می‌شود

00:03:30.770 --> 00:03:33.410
این هنر سینمایی در خالص‌ترین شکل خود است

00:03:39.890 --> 00:03:42.370
این آخرین فرصت توست

00:03:42.370 --> 00:03:44.890
بعد از این راه برگشتی نیست

00:03:44.890 --> 00:03:48.370
قرص آبی را بخوری، داستان تمام می‌شود

00:03:48.370 --> 00:03:49.890
در تخت خودت بیدار می‌شوی و باور می‌کنی

00:03:49.890 --> 00:03:51.650
هر چه را که می‌خواهی باور کنی

00:03:51.650 --> 00:03:53.170
قرص قرمز را بخوری

00:03:53.170 --> 00:03:55.570
در سرزمین عجایب می‌مانی

00:03:55.570 --> 00:03:58.730
و من به تو نشان می‌دهم که لانه‌ی خرگوش چقدر عمیق است

00:04:06.570 --> 00:04:10.370
اما انتخاب بین قرص آبی و قرمز

00:04:10.370 --> 00:04:14.530
واقعاً انتخابی بین توهم و واقعیت نیست

00:04:14.530 --> 00:04:18.090
البته ماتریکس ماشینی برای داستان‌ها است

00:04:18.090 --> 00:04:23.370
اما اینها داستان‌هایی هستند که از قبل واقعیت ما را ساختاربندی می‌کنند

00:04:23.370 --> 00:04:26.250
اگر از واقعیت خودمان حذف کنیم

00:04:26.250 --> 00:04:28.970
داستان‌های نمادینی که آن را تنظیم می‌کنند

00:04:28.970 --> 00:04:31.450
خود واقعیت را از دست می‌دهیم

00:04:31.450 --> 00:04:33.609
من قرص سومی می‌خواهم!

00:04:33.609 --> 00:04:37.010
پس قرص سوم چیست؟

00:04:37.010 --> 00:04:40.330
قطعاً نوعی قرص متعالی نیست

00:04:40.330 --> 00:04:43.450
که تجربه‌ی مذهبی جعلی و فست‌فودی را ممکن کند

00:04:43.450 --> 00:04:48.330
بلکه قرصی که مرا قادر سازد تا درک کنم

00:04:48.330 --> 00:04:50.810
نه واقعیت پشت توهم را

00:04:50.810 --> 00:04:55.609
بلکه واقعیت درون خود توهم را

00:04:55.609 --> 00:04:58.370
اگر چیزی بیش از حد آسیب‌زا، بیش از حد خشونت‌آمیز شود

00:04:58.370 --> 00:05:03.090
حتی بیش از حد پر از لذت شود

00:05:03.090 --> 00:05:06.330
مختصات واقعیت ما را در هم می‌شکند

00:05:06.330 --> 00:05:08.370
ما باید آن را داستانی کنیم

00:05:26.410 --> 00:05:28.290
اولین کلید فیلم‌های ترسناک

00:05:28.290 --> 00:05:30.490
این است که بگوییم «بیایید تصور کنیم

00:05:30.490 --> 00:05:33.890
همان داستان را اما بدون عنصر ترسناک«

00:05:33.890 --> 00:05:37.210
فکر می‌کنم این به ما پیش‌زمینه را می‌دهد

00:05:40.050 --> 00:05:42.170
ما در وسط خلیج بودگا هستیم

00:05:42.170 --> 00:05:46.170
جایی که اتفاقات فیلم <i>پرندگان</i> هیچکاک در آن رخ می‌دهد

00:05:53.290 --> 00:05:58.770
<i>پرندگان</i> فیلمی درباره‌ی یک دختر جوان و ثروتمند

00:05:58.770 --> 00:06:00.730
از طبقه‌ی مرفه سان فرانسیسکو است

00:06:00.730 --> 00:06:04.010
که عاشق پسری می‌شود

00:06:04.010 --> 00:06:05.690
و به دنبال او به خلیج بودگا می‌رود

00:06:05.690 --> 00:06:09.530
جایی که متوجه می‌شود او با مادرش زندگی می‌کند

00:06:09.530 --> 00:06:10.850
البته این به من مربوط نیست

00:06:10.850 --> 00:06:12.130
اما وقتی دختری مثل اون رو میاری

00:06:12.130 --> 00:06:14.690
عزیزم؟ بله؟

00:06:14.690 --> 00:06:18.250
فکر کنم خودم از پس ملانی دنیلز برمیام

00:06:18.250 --> 00:06:23.570
خب، تا وقتی که بدونی چی می‌خوای، میچ

00:06:23.570 --> 00:06:25.290
من دقیقاً می‌دونم چی می‌خوام

00:06:25.290 --> 00:06:28.610
و بعد درگیری خوراکی استاندارد وجود دارد

00:06:28.610 --> 00:06:31.530
از تنش زنای با محارم بین مادر و پسر

00:06:31.530 --> 00:06:33.970
پسر بین مادر سلطه‌گرش گیر کرده

00:06:33.970 --> 00:06:36.290
و دختر مزاحم

00:06:36.290 --> 00:06:37.609
مشکلشون چیه؟

00:06:37.609 --> 00:06:39.450
مشکل همه‌ی پرنده‌ها چیه؟

00:06:39.450 --> 00:06:40.930
این قهوه رو کجا بذارم؟

00:06:40.930 --> 00:06:42.570
رو میز، عزیزم

00:06:42.570 --> 00:06:44.330
زود باش، میچ

00:06:44.330 --> 00:06:46.890
مطمئنم خانم دنیلز می‌خوان برن

00:06:46.890 --> 00:06:49.330
فکر می‌کنم باید امشب بمونی ملانی

00:06:49.330 --> 00:06:51.650
یه اتاق اضافه بالا داریم و همه چی

00:06:51.650 --> 00:06:54.290
سوال بزرگ درباره‌ی <i>پرندگان</i> البته این است

00:06:54.290 --> 00:06:55.810
سوال احمقانه و واضح:

00:06:55.810 --> 00:06:59.650
چرا پرنده‌ها حمله می‌کنند؟

00:06:59.650 --> 00:07:00.850
میچ؟

00:07:06.330 --> 00:07:08.090
کافی نیست که بگوییم

00:07:08.090 --> 00:07:12.330
پرنده‌ها بخشی از ساختار طبیعی واقعیت هستند

00:07:12.330 --> 00:07:16.370
بلکه انگار یک بعد خارجی وارد می‌شود

00:07:16.370 --> 00:07:20.210
که به معنای واقعی کلمه واقعیت را از هم می‌درد

00:07:22.730 --> 00:07:26.610
ما انسان‌ها به طور طبیعی در واقعیت متولد نمی‌شویم

00:07:26.610 --> 00:07:29.250
برای اینکه ما به عنوان افراد عادی عمل کنیم

00:07:29.250 --> 00:07:30.930
که با افراد دیگر تعامل دارند

00:07:30.930 --> 00:07:33.290
که در فضای واقعیت اجتماعی زندگی می‌کنند

00:07:33.290 --> 00:07:34.650
باید اتفاقات زیادی بیفتد

00:07:34.650 --> 00:07:36.330
مثل اینکه باید به درستی نصب شویم

00:07:36.330 --> 00:07:38.530
در نظم نمادین و غیره

00:07:38.530 --> 00:07:42.890
وقتی این سکونت مناسب ما در یک فضای نمادین

00:07:42.890 --> 00:07:45.570
مختل شود، واقعیت از هم می‌پاشد

00:07:49.170 --> 00:07:52.930
بنابراین برای پیشنهاد فرمول روانکاوی

00:07:52.930 --> 00:07:55.730
حملات خشونت‌آمیز پرندگان بدیهی است

00:07:55.730 --> 00:07:58.890
فوران‌های انفجاری فراخود مادرانه است

00:07:58.890 --> 00:08:02.690
از چهره‌ی مادرانه که مانع می‌شود، سعی می‌کند مانع شود

00:08:02.690 --> 00:08:05.010
رابطه‌ی جنسی

00:08:05.010 --> 00:08:08.530
بنابراین پرنده‌ها انرژی خام زنای با محارم هستند

00:08:10.930 --> 00:08:13.610
من چیکار دارم می‌کنم؟ متاسفم، متاسفم، الان فهمیدم

00:08:20.410 --> 00:08:22.730
خدای من، دارم مثل ملانی فکر می‌کنم

00:08:22.730 --> 00:08:25.330
می‌دونی الان به چی فکر می‌کنم؟

00:08:25.330 --> 00:08:29.570
من می‌خوام با میچ رابطه داشته باشم، این چیزی بود که اون بهش فکر می‌کرد

00:08:29.570 --> 00:08:31.090
اوه، متاسفم، متاسفم، متاسفم

00:08:31.090 --> 00:08:35.170
من این سردرگمی خودبه‌خودی جهات رو دارم

00:08:44.490 --> 00:08:45.690
خانم بیتس؟

00:08:59.410 --> 00:09:02.650
ما در زیرزمین خانه‌ی مادر هستیم

00:09:02.650 --> 00:09:04.410
از فیلم <i>روانی</i>

00:09:04.410 --> 00:09:05.970
چیزی که خیلی جالبه اینه که

00:09:05.970 --> 00:09:10.330
خودِ آرایش خانه‌ی مادر

00:09:10.330 --> 00:09:15.370
رویدادها در سه سطح در آن رخ داد:

00:09:15.370 --> 00:09:19.490
طبقه‌ی اول، طبقه‌ی همکف، زیرزمین

00:09:19.490 --> 00:09:21.690
انگار که بازتولید می‌کنند

00:09:21.690 --> 00:09:24.930
سه سطح ذهنیت انسان را

00:09:26.690 --> 00:09:29.050
طبقه‌ی همکف، ایگو است

00:09:29.050 --> 00:09:32.850
نورمن در آنجا به عنوان یک پسر عادی رفتار می‌کند

00:09:32.850 --> 00:09:36.850
هر آنچه از ایگوی عادی او باقی مانده، کنترل را به دست می‌گیرد

00:09:36.850 --> 00:09:39.130
آن بالا فراخود است

00:09:41.050 --> 00:09:42.850
فراخود مادرانه، زیرا

00:09:42.850 --> 00:09:46.090
مادر مرده اساساً چهره‌ی فراخود است

00:09:46.090 --> 00:09:49.130
خب مادر، من می‌خوام

00:09:49.130 --> 00:09:50.970
یه چیزی رو بیارم بالا

00:09:50.970 --> 00:09:54.570
متاسفم پسرم، اما وقتی به من دستور میدی، خیلی مضحک به نظر میرسی

00:09:54.570 --> 00:09:55.930
وقتی به من دستور میدی

00:09:55.930 --> 00:09:57.530
خواهش می‌کنم مادر

00:09:57.530 --> 00:10:00.850
نه، من در انبار میوه پنهان نمی‌شم!

00:10:00.850 --> 00:10:04.010
ها، فکر می‌کنی من میوه‌ای هستم، ها؟

00:10:04.010 --> 00:10:06.610
و پایین در زیرزمین

00:10:06.610 --> 00:10:08.850
نهاد است

00:10:08.850 --> 00:10:13.890
مخزن این انگیزه‌های نامشروع

00:10:13.890 --> 00:10:16.810
بنابراین ما می‌توانیم تفسیر کنیم

00:10:16.810 --> 00:10:19.250
رویداد وسط فیلم را

00:10:19.250 --> 00:10:22.650
وقتی نورمن حمل می‌کند

00:10:22.650 --> 00:10:26.850
مادر یا همانطور که در پایان می‌فهمیم مومیایی مادر

00:10:26.850 --> 00:10:31.170
جسد اسکلتی را از طبقه‌ی اول به زیرزمین

00:10:31.170 --> 00:10:35.050
دیگه هیچ وقت، حالا برو بیرون!

00:10:35.050 --> 00:10:37.010
بهت گفتم برو بیرون پسر

00:10:37.010 --> 00:10:38.370
من تو رو حمل می‌کنم مادر

00:10:38.370 --> 00:10:41.650
انگار که او را منتقل می‌کند

00:10:41.650 --> 00:10:43.170
در ذهن خودش

00:10:43.170 --> 00:10:45.210
به عنوان یک عامل روانی

00:10:45.210 --> 00:10:50.090
از فراخود به نهاد

00:10:50.090 --> 00:10:53.010
منو بذار زمین، منو بذار زمین!

00:10:53.010 --> 00:10:55.050
البته درس این است

00:10:55.050 --> 00:10:57.650
درس قدیمی که قبلاً توسط فروید شرح داده شده است

00:10:57.650 --> 00:11:01.810
که فراخود و نهاد عمیقاً به هم مرتبط هستند

00:11:01.810 --> 00:11:04.770
مادر ابتدا به عنوان یک چهره‌ی اقتدار شکایت می‌کند

00:11:04.770 --> 00:11:07.050
«چطور می‌تونی این کار رو با من بکنی؟

00:11:07.050 --> 00:11:08.410
خجالت نمی‌کشی؟

00:11:08.410 --> 00:11:10.010
اینجا انبار میوه است!«

00:11:10.010 --> 00:11:13.650
و سپس مادر بلافاصله تبدیل به فحاشی می‌شود

00:11:13.650 --> 00:11:15.850
«فکر می‌کنی من میوه‌ای هستم؟«

00:11:15.850 --> 00:11:17.490
فراخود یک عامل اخلاقی نیست

00:11:17.490 --> 00:11:20.610
فراخود یک عامل وقیح است

00:11:20.610 --> 00:11:24.050
ما را با دستورات غیرممکن بمباران می‌کند

00:11:24.050 --> 00:11:27.970
به ما می‌خندد وقتی که البته ما هرگز نمی‌توانیم

00:11:27.970 --> 00:11:30.250
خواسته‌اش را برآورده کنیم

00:11:30.250 --> 00:11:34.010
هر چه بیشتر از آن اطاعت کنیم، بیشتر ما را گناهکار می‌کند

00:11:34.010 --> 00:11:36.650
همیشه جنبه‌ای وجود دارد

00:11:36.650 --> 00:11:38.730
از یک دیوانه‌ی وقیح

00:11:38.730 --> 00:11:41.530
در عامل فراخود

00:11:48.330 --> 00:11:52.770
ما اغلب به روانکاوی ارجاعاتی پیدا می‌کنیم

00:11:52.770 --> 00:11:57.450
که در روابط بین افراد تجسم یافته است

00:11:57.450 --> 00:12:00.170
به عنوان مثال سه برادر مارکس

00:12:00.170 --> 00:12:04.170
گروچو، چیکو، هارپو

00:12:04.170 --> 00:12:07.370
واضح است که گروچو، محبوب‌ترین آنها

00:12:07.370 --> 00:12:11.810
با بیش‌فعالی عصبی‌اش، فراخود است

00:12:11.810 --> 00:12:13.250
خب، این خیلی چیزها رو پوشش میده

00:12:13.250 --> 00:12:15.050
میشه گفت خودت خیلی چیزها رو پوشش میدی

00:12:15.050 --> 00:12:16.690
بهتره بزنی به چاک، شنیدم می‌خوان خرابِت کنن

00:12:16.690 --> 00:12:18.290
و به جای تو یه ساختمون اداری بسازن

00:12:18.290 --> 00:12:19.650
می‌تونی با تاکسی بری

00:12:19.650 --> 00:12:21.370
اگه نتونستی تاکسی بگیری، می‌تونی با عصبانیت بری

00:12:21.370 --> 00:12:23.090
اگه خیلی زوده، می‌تونی یه دقیقه دیگه با عصبانیت بری

00:12:23.090 --> 00:12:25.290
می‌دونی از وقتی اومدم اینجا، یه لحظه هم ساکت نشدی؟

00:12:25.290 --> 00:12:27.650
چیکو، آدم منطقی

00:12:27.650 --> 00:12:31.850
خودخواه، همیشه حسابگر، ایگو است

00:12:31.850 --> 00:12:34.050
چیکولینی، تو به خیانت بزرگ متهم شدی

00:12:34.050 --> 00:12:35.930
و اگه گناهکار شناخته بشی، تیربارون میشی

00:12:35.930 --> 00:12:38.170
من اعتراض دارم! اوه، اعتراض داری؟

00:12:38.170 --> 00:12:39.370
به چه دلیلی؟

00:12:39.370 --> 00:12:41.450
نتونستم چیز دیگه‌ای بگم

00:12:41.450 --> 00:12:42.610
اعتراض وارد است!

00:12:42.610 --> 00:12:44.690
و عجیب‌ترینِ همه‌شون

00:12:44.690 --> 00:12:48.530
هارپو، اون یارو لال که حرف نمی‌زنه

00:12:48.530 --> 00:12:51.370
فروید می‌گفت امیال خاموش‌اند

00:12:51.370 --> 00:12:52.730
اون حرف نمی‌زنه

00:12:52.730 --> 00:12:55.210
اون مسلماً نهاده

00:12:55.210 --> 00:12:58.090
شماها کی هستین؟

00:12:58.090 --> 00:12:59.770
تو اتاق من چیکار می‌کنین؟

00:12:59.770 --> 00:13:01.650
اون شریک منه ولی حرف نمی‌زنه

00:13:01.650 --> 00:13:03.050
اون خنگ و کرِ

00:13:06.210 --> 00:13:09.330
نهاد در تمام ابهام رادیکالش

00:13:14.450 --> 00:13:17.290
شاید چیزی که دربارهٔ شخصیت هارپو عجیبه

00:13:17.290 --> 00:13:20.250
اینه که اون بچه‌گانه معصومه

00:13:20.250 --> 00:13:22.250
فقط در پی لذت

00:13:22.250 --> 00:13:25.570
بچه‌ها رو دوست داره، با بچه‌ها بازی می‌کنه و غیره

00:13:25.570 --> 00:13:28.250
ولی در عین حال

00:13:29.970 --> 00:13:34.010
تسخیر شده توسط یه جور شرارت ازلی

00:13:34.010 --> 00:13:35.250
همیشه پرخاشگره

00:13:35.250 --> 00:13:37.370
و این ترکیب منحصربه‌فرد

00:13:37.370 --> 00:13:40.250
از فساد مطلق و معصومیت

00:13:40.250 --> 00:13:43.690
همون چیزیه که نهاد درباره‌شه

00:13:43.690 --> 00:13:45.770
اونو از اونجا بیارین پایین! از روی میز برش دارین!

00:13:45.770 --> 00:13:48.570
فکر می‌کنی اینجا چه خبره؟ اصلاً فکر می‌کنی اینجا چیه؟

00:13:58.730 --> 00:14:00.610
دکتر کلاین؟ بله، من دکتر کلاین هستم

00:14:00.610 --> 00:14:02.210
این دکتر تینیه. حالتون چطوره؟

00:14:02.210 --> 00:14:03.490
از وقتی بهتون تلفن زدم اوضاع بدتر شده

00:14:03.490 --> 00:14:04.570
فکر کنم بهتره بیاین بالا

00:14:04.570 --> 00:14:05.810
دوباره تشنج کرده؟

00:14:05.810 --> 00:14:07.170
آره، ولی خشونت‌آمیز شده

00:14:07.170 --> 00:14:08.210
بهش دارو دادین؟

00:14:08.210 --> 00:14:11.970
صدا بخشی ارگانیک نیست

00:14:11.970 --> 00:14:13.930
از بدن انسان

00:14:13.930 --> 00:14:18.770
از یه جایی بین بدنت میاد

00:14:18.770 --> 00:14:20.690
مادر، خواهش می‌کنم!

00:14:20.690 --> 00:14:22.610
خواهش می‌کنم مادر، تمومش کن!

00:14:22.610 --> 00:14:24.050
داره می‌سوزه!

00:14:24.050 --> 00:14:26.490
داره می‌سوزه! یه کاری بکن دکتر!

00:14:26.490 --> 00:14:28.370
هروقت با یه نفر دیگه حرف می‌زنیم

00:14:28.370 --> 00:14:32.570
همیشه یه حداقل اثر شکم‌گویی وجود داره

00:14:32.570 --> 00:14:35.810
انگار یه نیروی خارجی تسخیرش کرده

00:14:36.730 --> 00:14:38.490
نذار دشمن بر او مسلط بشه

00:14:38.490 --> 00:14:40.410
و پسر شرارت نتونه بهش آسیب بزنه

00:14:40.410 --> 00:14:41.930
مادرت تو جهنم کیر می‌خوره

00:14:41.930 --> 00:14:45.850
کاراس، ای حرومزادهٔ بی‌اعتقاد

00:14:45.850 --> 00:14:47.810
یادتون باشه که در ابتدای فیلم

00:14:47.810 --> 00:14:51.610
این یه دختر جوون زیبا بود

00:14:51.610 --> 00:14:54.290
چطور تبدیل به اون هیولایی شد که می‌بینیم؟

00:14:54.290 --> 00:14:57.170
با تسخیر شدن

00:14:57.170 --> 00:14:59.250
ولی کی تسخیرش کرد؟

00:15:03.410 --> 00:15:07.610
یه صدا، یه صدا در ابعاد زننده‌اش

00:15:09.370 --> 00:15:11.170
صلیب خداوند را ببین

00:15:11.170 --> 00:15:13.410
دور شو ای نیروی متخاصم

00:15:13.410 --> 00:15:14.970
اولین فیلم بزرگ

00:15:14.970 --> 00:15:18.530
دربارهٔ این بعد آسیب‌زای صدا

00:15:18.530 --> 00:15:21.210
صدایی که آزادانه در اطراف شناور است

00:15:21.210 --> 00:15:23.010
و حضوری آسیب‌زاست

00:15:23.010 --> 00:15:25.490
ترس از لحظهٔ نهایی

00:15:25.490 --> 00:15:28.530
شیء اضطراب که واقعیت را تحریف می‌کند

00:15:28.530 --> 00:15:32.290
در سال ۳۱ در آلمان بود

00:15:32.290 --> 00:15:34.810
وصیت‌نامهٔ دکتر مابوزهٔ فریتز لانگ

00:15:57.810 --> 00:16:01.250
ما مابوزه رو تا آخر فیلم نمی‌بینیم

00:16:01.250 --> 00:16:03.010
اون فقط یه صداست

00:16:12.610 --> 00:16:15.130
و از طریق پسرت رستگار کن

00:16:15.130 --> 00:16:16.690
کسی که با تو زندگی و سلطنت می‌کند

00:16:16.690 --> 00:16:18.850
در وحدت روح‌القدس

00:16:18.850 --> 00:16:21.410
خدا تا ابدالاباد

00:16:21.410 --> 00:16:22.850
آمین

00:16:22.850 --> 00:16:24.650
پس مشکل اینه

00:16:24.650 --> 00:16:27.210
که چرا دو کشیش کنارش داریم

00:16:27.210 --> 00:16:30.010
چطور از شر این مزاحم خلاص بشیم

00:16:30.010 --> 00:16:32.050
از شر این مزاحم بیگانه؟

00:16:32.050 --> 00:16:34.570
انگار منتظریم

00:16:34.570 --> 00:16:36.970
تا صحنهٔ معروف فیلم <i>بیگانه</i> ریدلی اسکات

00:16:36.970 --> 00:16:38.770
تکرار بشه

00:16:50.570 --> 00:16:53.770
انگار فقط منتظریم یه

00:16:53.770 --> 00:16:58.490
حیوون کوچیک ترسناک بیگانه

00:16:58.490 --> 00:17:00.090
بپره بیرون

00:17:05.250 --> 00:17:08.370
یه عدم تعادل اساسی وجود داره

00:17:08.370 --> 00:17:10.970
بین انرژی روانی ما

00:17:10.970 --> 00:17:13.650
که فروید بهش میگه لیبیدو

00:17:13.650 --> 00:17:17.769
این انرژی بی‌پایان فناناپذیر

00:17:17.769 --> 00:17:20.170
که فراتر از زندگی و مرگ پایداره

00:17:20.170 --> 00:17:24.410
و واقعیت فانی و محدود بیچاره

00:17:24.410 --> 00:17:26.289
بدن‌های ما

00:17:33.890 --> 00:17:36.690
این فقط آسیب‌شناسی

00:17:36.690 --> 00:17:38.370
تسخیر شدن توسط ارواح نیست

00:17:41.090 --> 00:17:42.930
درسی که باید یاد بگیریم

00:17:42.930 --> 00:17:46.210
و فیلم‌ها سعی می‌کنن ازش اجتناب کنن

00:17:46.210 --> 00:17:49.530
اینه که خودمون بیگانه هستیم

00:17:49.530 --> 00:17:51.370
که بدن‌هامون رو کنترل می‌کنیم

00:17:51.370 --> 00:17:55.570
انسانیت یعنی بیگانه‌ها دارن بدن‌های حیوانی ما رو کنترل می‌کنن

00:18:00.610 --> 00:18:03.770
ایگو، عامل روانی ما

00:18:03.770 --> 00:18:06.290
یه نیروی بیگانه است

00:18:06.290 --> 00:18:10.450
که داره بدنمون رو تحریف و کنترل می‌کنه

00:18:10.450 --> 00:18:12.770
هیچ‌کس به اندازهٔ کافی آگاه نبود

00:18:12.770 --> 00:18:14.810
از بعد به‌درستی آسیب‌زای

00:18:14.810 --> 00:18:17.010
صدای انسان

00:18:17.010 --> 00:18:20.970
صدای انسان نه به عنوان واسطه‌ای متعالی و اثیری

00:18:20.970 --> 00:18:24.330
برای بیان عمق ذهنیت انسان

00:18:24.330 --> 00:18:27.850
بلکه صدای انسان به عنوان یه مزاحم خارجی

00:18:27.850 --> 00:18:31.450
هیچ‌کس بیشتر از چارلی چاپلین از این آگاه نبود

00:18:53.050 --> 00:18:57.450
خود چاپلین در فیلم دو نقش بازی می‌کنه

00:18:57.450 --> 00:19:00.730
آرایشگر خوب و کوچک یهودی

00:19:03.170 --> 00:19:05.450
و همزاد شیطانیش

00:19:07.610 --> 00:19:08.650
هینکل

00:19:08.650 --> 00:19:11.570
دیکتاتور، البته هیتلر

00:19:11.570 --> 00:19:14.250
بیا، چرا تو!

00:19:14.250 --> 00:19:15.370
اوه!

00:19:17.730 --> 00:19:21.010
اوه، انگشتم رو گاز گرفت!

00:19:21.010 --> 00:19:22.890
آرایشگر یهودی، شخصیت ولگرد

00:19:22.890 --> 00:19:26.130
البته شخصیت سینمای صامته

00:19:26.130 --> 00:19:27.810
شخصیت‌های صامت اساساً مثل

00:19:27.810 --> 00:19:29.330
شخصیت‌های کارتونی هستن

00:19:29.330 --> 00:19:30.770
اونا مرگ رو نمی‌شناسن

00:19:30.770 --> 00:19:32.610
حتی جنسیت رو هم نمی‌شناسن

00:19:32.610 --> 00:19:34.290
اونا رنج رو نمی‌شناسن

00:19:34.290 --> 00:19:38.570
اونا فقط به تلاش‌های خودخواهانهٔ دهانیشون ادامه می‌دن

00:19:38.570 --> 00:19:41.610
مثل تام و جری تو یه کارتون

00:19:41.610 --> 00:19:44.130
تیکه‌تیکه‌شون می‌کنی، دوباره بازسازی می‌شن

00:19:44.130 --> 00:19:47.210
اینجا نه محدودیتی هست، نه فناپذیری

00:19:47.210 --> 00:19:48.930
شرارت وجود داره

00:19:48.930 --> 00:19:51.210
ولی یه جور شرارت خوب و ساده‌لوحانه

00:19:51.210 --> 00:19:52.370
تو فقط خودخواهی

00:19:52.370 --> 00:19:53.530
می‌خوای بخوری

00:19:53.530 --> 00:19:55.010
می‌خوای اون یکی رو بزنی

00:19:55.010 --> 00:19:58.410
ولی هیچ گناه درستی وجود نداره

00:19:58.410 --> 00:20:01.410
چیزی که با صدا به دست میاریم

00:20:01.410 --> 00:20:04.970
درونی بودن، عمق، گناهه

00:20:07.530 --> 00:20:09.770
تقصیرپذیری

00:20:09.770 --> 00:20:13.770
به عبارت دیگه، جهان پیچیدهٔ ادیپی

00:20:13.770 --> 00:20:15.810
بفرمایید، دکمهٔ هینکل بگیرید، دکمهٔ هینکل بگیرید

00:20:15.810 --> 00:20:17.930
یه عکس خوب با یه فوی روی هر دکمه

00:20:17.930 --> 00:20:19.370
دو تا؟

00:20:24.490 --> 00:20:26.810
مشکل فیلم

00:20:26.810 --> 00:20:28.610
فقط مشکل سیاسی نیست

00:20:28.610 --> 00:20:32.050
چطور از شر توتالیتاریسم خلاص بشیم

00:20:32.050 --> 00:20:34.210
از قدرت اغواکنندهٔ وحشتناکش

00:20:34.210 --> 00:20:37.010
بلکه این مشکل رسمی‌تر هم هست

00:20:37.010 --> 00:20:40.130
چطور از شر این بعد وحشتناک خلاص بشیم

00:20:40.130 --> 00:20:41.290
از صدا؟

00:20:52.170 --> 00:20:54.850
یا از اونجایی که نمی‌تونیم به سادگی از شرش خلاص بشیم

00:20:54.850 --> 00:20:56.890
چطور اهلیش کنیم؟

00:20:56.890 --> 00:20:59.130
چطور این صدا رو تبدیل کنیم

00:20:59.130 --> 00:21:02.370
با این وجود به وسیله‌ای برای بیان

00:21:02.370 --> 00:21:05.730
انسانیت، عشق و غیره؟

00:21:18.770 --> 00:21:21.050
پلیس آلمان ولگرد بیچاره رو می‌گیره

00:21:21.050 --> 00:21:23.930
فکر می‌کنه این هیتلره و باید

00:21:23.930 --> 00:21:27.050
برای یه گردهمایی بزرگ سخنرانی کنه

00:21:33.690 --> 00:21:35.410
متاسفم

00:21:35.410 --> 00:21:37.210
ولی من نمی‌خوام امپراتور باشم

00:21:37.210 --> 00:21:39.330
این کار من نیست

00:21:39.330 --> 00:21:41.810
من نمی‌خوام حکومت کنم یا کسی رو فتح کنم

00:21:41.810 --> 00:21:43.690
من دوست دارم به همه کمک کنم اگه ممکنه

00:21:43.690 --> 00:21:47.090
یهودی، غیریهودی، سیاهپوست، سفیدپوست

00:21:47.090 --> 00:21:48.530
همهٔ ما می‌خوایم به همدیگه کمک کنیم

00:21:48.530 --> 00:21:50.090
انسان‌ها این‌طورین

00:21:50.090 --> 00:21:52.370
اونجا البته سخنرانی بزرگش رو ایراد می‌کنه

00:21:52.370 --> 00:21:55.570
دربارهٔ نیاز به عشق، تفاهم بین مردم

00:21:55.570 --> 00:21:58.570
ولی یه گیر وجود داره

00:21:58.570 --> 00:21:59.850
حتی یه گیر دوگانه

00:21:59.850 --> 00:22:02.370
سربازان، به نام دموکراسی

00:22:02.370 --> 00:22:04.090
بیایید همه متحد بشیم!

00:22:08.050 --> 00:22:10.330
مردم دقیقاً همون‌طوری تشویق می‌کنن

00:22:10.330 --> 00:22:12.650
که هیتلر رو تشویق می‌کردن

00:22:14.850 --> 00:22:18.970
موسیقی‌ای که این فینال بزرگ انسان‌دوستانه رو همراهی می‌کنه

00:22:18.970 --> 00:22:21.970
اوورتور اپرای لوهنگرین واگنر

00:22:21.970 --> 00:22:24.650
همون موسیقی‌ای هست که می‌شنویم

00:22:24.650 --> 00:22:29.450
وقتی هیتلر داره رؤیای فتح کل جهان رو می‌بینه

00:22:29.450 --> 00:22:33.410
و جایی که یه بادکنک به شکل کرهٔ زمین داره

00:22:33.410 --> 00:22:35.250
موسیقی همونه

00:22:51.690 --> 00:22:55.810
این رو می‌شه به عنوان رستگاری نهایی موسیقی خوند

00:22:55.810 --> 00:22:58.490
که همون موسیقی‌ای که به اهداف شیطانی خدمت می‌کرد

00:22:58.490 --> 00:23:00.530
می‌تونه رستگار بشه تا به خیر خدمت کنه

00:23:00.530 --> 00:23:03.370
یا می‌شه خوند و فکر می‌کنم باید خوند

00:23:03.370 --> 00:23:05.290
به روشی بسیار مبهم‌تر

00:23:05.290 --> 00:23:09.170
که با موسیقی هرگز نمی‌تونیم مطمئن باشیم

00:23:13.370 --> 00:23:16.170
تا جایی که بیرونی می‌کنه

00:23:16.170 --> 00:23:18.330
شور و اشتیاق درونی ما رو

00:23:18.330 --> 00:23:21.610
موسیقی بالقوه همیشه یه تهدیده

00:23:46.010 --> 00:23:48.490
یه صحنهٔ کوتاه وجود داره

00:23:48.490 --> 00:23:51.130
در <i>جاده مالهالند</i> دیوید لینچ

00:23:51.130 --> 00:23:53.370
که در تئاتری اتفاق می‌افته

00:23:53.370 --> 00:23:54.690
جایی که الان هستیم

00:23:54.690 --> 00:23:56.530
جایی که پشت میکروفون

00:23:56.530 --> 00:23:58.250
یه زن داره آواز می‌خونه

00:23:58.250 --> 00:24:02.050
بعد از خستگی یا هرچیزی میفته پایین

00:24:02.050 --> 00:24:05.890
به طرز عجیبی آواز خوندن ادامه پیدا می‌کنه

00:24:08.970 --> 00:24:10.410
بلافاصله بعدش

00:24:10.410 --> 00:24:13.410
توضیح داده می‌شه که پلی‌بک بوده

00:24:13.410 --> 00:24:15.610
ولی برای اون چند ثانیه

00:24:15.610 --> 00:24:17.090
وقتی گیج می‌شیم

00:24:17.090 --> 00:24:19.970
با این بعد کابوس‌وار روبرو می‌شیم

00:24:19.970 --> 00:24:23.570
از یه شیء جزئی خودمختار

00:24:27.050 --> 00:24:30.010
مثل ماجرای معروف گربهٔ چشایر

00:24:30.010 --> 00:24:33.050
از <i>آلیس در سرزمین عجایب</i> جایی که گربه ناپدید می‌شه

00:24:33.050 --> 00:24:34.690
لبخند باقی می‌مونه

00:24:35.970 --> 00:24:38.850
شاید متوجه شده باشین

00:24:38.850 --> 00:24:42.090
که من خودم

00:24:42.090 --> 00:24:43.250
اونجا نیستم

00:24:46.210 --> 00:24:49.730
و موش‌های رث بیرون خزیدن

00:24:53.810 --> 00:24:57.250
چیز جذاب دربارهٔ اشیاء جزئی

00:24:57.250 --> 00:24:59.650
به معنای اندام‌ها بدون بدن

00:24:59.650 --> 00:25:05.850
اینه که اونا چیزی رو مجسم می‌کنن که فروید بهش میگه سائق مرگ

00:25:05.850 --> 00:25:07.970
اینجا باید خیلی مراقب باشیم

00:25:07.970 --> 00:25:11.890
سائق مرگ یه جور تلاش بودایی نیست

00:25:11.890 --> 00:25:14.570
برای نابودی «من می‌خوام آرامش ابدی رو پیدا کنم

00:25:14.570 --> 00:25:17.770
من می‌خوام» نه، سائق مرگ تقریباً برعکسه

00:25:17.770 --> 00:25:20.050
سائق مرگ بعد چیزیه که

00:25:20.050 --> 00:25:22.730
در داستان‌های ترسناک شبیه استیون کینگ بهش میگن

00:25:22.730 --> 00:25:24.570
بعد فناناپذیران

00:25:24.570 --> 00:25:26.050
از مرده‌های زنده

00:25:26.050 --> 00:25:29.690
از چیزی که حتی بعد از مرگ هم زنده می‌مونه

00:25:29.690 --> 00:25:33.970
و به نوعی در مرگ خودش جاودانه است

00:25:33.970 --> 00:25:36.170
ادامه پیدا می‌کنه، وجود داره، نمی‌تونی نابودش کنی

00:25:36.170 --> 00:25:39.730
هرچی بیشتر ببریش، بیشتر وجود داره، ادامه پیدا می‌کنه

00:25:39.730 --> 00:25:43.770
این بعد یه جور فناناپذیری شیطانی

00:25:43.770 --> 00:25:46.650
چیزیه که اشیاء جزئی درباره‌ش هستن

00:26:00.690 --> 00:26:02.650
به نظر من بهترین مثال اینجا

00:26:02.650 --> 00:26:06.770
بهترین مثال، کفش‌های قرمز مایکل پاول درباره یک بالرین است

00:26:15.770 --> 00:26:18.690
که اشتیاقش به رقص در کفش‌هایش عینیت می‌یابد

00:26:18.690 --> 00:26:20.730
و کفش‌ها کنترل را به دست می‌گیرند

00:26:20.730 --> 00:26:23.530
کفش‌ها به معنای واقعی کلمه شیء نامیرا هستند

00:26:58.290 --> 00:27:00.290
شاید اساسی‌ترین بخش بدن

00:27:00.290 --> 00:27:03.770
که مناسب این نقشِ شیء جزئیِ خودگردان است

00:27:03.770 --> 00:27:08.530
مشت یا بهتر است بگوییم دست است

00:27:22.610 --> 00:27:24.690
این دستی که بالا می‌رود

00:27:24.690 --> 00:27:26.250
تمام حرف فیلم همین است

00:27:26.250 --> 00:27:28.650
این صرفاً چیزی بیگانه با او نیست

00:27:28.650 --> 00:27:31.530
بلکه هسته اصلی شخصیت اوست که بیرون آمده

00:27:33.050 --> 00:27:34.490
نگهبان!

00:27:34.490 --> 00:27:37.490
من انتقام پوزخند ژاک هستم

00:27:43.090 --> 00:27:44.210
اوه!

00:27:45.610 --> 00:27:48.730
چه غلطی داری می‌کنی؟

00:27:56.170 --> 00:27:57.810
درد داشت

00:27:57.810 --> 00:28:02.290
این صحنه به هیچ وجه نشان‌دهنده نوعی مازوخیسم منحرفانه نیست

00:28:02.290 --> 00:28:05.370
یا خیال‌پردازی ارتجاعی خشونت

00:28:05.370 --> 00:28:09.690
این صحنه عمیقاً رهایی‌بخش است

00:28:09.690 --> 00:28:12.930
من اینجا به اصطلاح طرفدار مشت هستم

00:28:12.930 --> 00:28:15.490
فکر می‌کنم معنای رهایی این است

00:28:15.490 --> 00:28:17.330
برای حمله به دشمن

00:28:17.330 --> 00:28:21.410
اول باید خودت را لت و پار کنی

00:28:21.410 --> 00:28:23.010
تا از شر خودت خلاص شوی

00:28:23.010 --> 00:28:25.610
از شر آن چیزی که در وجودت

00:28:25.610 --> 00:28:29.210
تو را به رهبر و شرایط بردگی وابسته می‌کند

00:28:29.210 --> 00:28:30.450
و الی آخر

00:28:30.450 --> 00:28:32.050
نه، خواهش می‌کنم، بس کن!

00:28:41.850 --> 00:28:43.890
داری چه کار می‌کنی؟

00:28:43.890 --> 00:28:45.890
خدایا نه، خواهش می‌کنم نه!

00:28:45.890 --> 00:28:48.610
نمی‌دانم چرا یاد اولین دعوایم

00:28:48.610 --> 00:28:50.610
با تایلر افتادم

00:28:52.610 --> 00:28:56.850
همیشه این درگیری بین من و همزادم وجود دارد

00:28:58.970 --> 00:29:01.970
لعنتی!

00:29:01.970 --> 00:29:03.330
تو به گوشم زدی!

00:29:03.330 --> 00:29:05.410
خب عیسی مسیح، متاسفم! آخ!

00:29:05.410 --> 00:29:06.890
مسیح!

00:29:06.890 --> 00:29:09.330
چرا گوش؟ اوه، یه جورایی خرابش کردم

00:29:09.330 --> 00:29:10.650
نه، عالی بود

00:29:10.650 --> 00:29:12.210
اوه!

00:29:12.210 --> 00:29:15.770
انگار همزاد، خودِ من را تجسم می‌بخشد

00:29:15.770 --> 00:29:19.770
اما بدون بعد اخته‌شده من

00:29:22.730 --> 00:29:23.850
حالت خوبه؟ آره

00:29:33.210 --> 00:29:34.570
یک اپیزود وجود دارد

00:29:34.570 --> 00:29:36.810
در فیلم کلاسیک ترسناک بریتانیایی فوق‌العاده

00:29:36.810 --> 00:29:38.130
<i>مرده شب</i>

00:29:38.130 --> 00:29:41.410
می‌دانستم ترکم نمی‌کنی، هوگو

00:29:41.410 --> 00:29:42.970
می‌دانستم برمی‌گردی

00:29:42.970 --> 00:29:45.530
که در آن مایکل ردگریو نقش یک شکم‌گو را بازی می‌کند

00:29:45.530 --> 00:29:49.250
که به عروسکش حسادت می‌کند

00:29:49.250 --> 00:29:52.610
خب، هیجان‌زده نشو، فقط شوخی می‌کردم

00:29:52.610 --> 00:29:54.010
منو که می‌شناسی

00:29:54.010 --> 00:29:57.010
ماکسول ماکسول!

00:29:57.010 --> 00:29:58.130
ماکسول!

00:29:58.130 --> 00:30:00.010
باورم نمی‌شه

00:30:00.010 --> 00:30:02.450
همونجا وایسا! ماکسول!

00:30:05.810 --> 00:30:08.570
هی، احمق!

00:30:08.570 --> 00:30:12.050
افسر، سریع این در رو باز کن!

00:30:12.050 --> 00:30:13.170
زود باش!

00:30:15.410 --> 00:30:17.090
در یک فوران خشونت

00:30:17.090 --> 00:30:20.810
عروسک را نابود می‌کند، از هم می‌پاشد

00:30:20.810 --> 00:30:22.490
سپس در آخرین صحنه فیلم

00:30:22.490 --> 00:30:24.210
او را در بیمارستان می‌بینیم

00:30:24.210 --> 00:30:28.130
که به آرامی هوشیاری‌اش را به دست می‌آورد و به خود می‌آید

00:30:28.130 --> 00:30:31.690
ابتدا صدایش در گلو گیر می‌کند

00:30:31.690 --> 00:30:33.770
سپس با سختی فراوان

00:30:33.770 --> 00:30:37.530
بالاخره قادر به صحبت می‌شود

00:30:39.130 --> 00:30:41.770
اما با

00:30:41.770 --> 00:30:45.570
صدای تحریف‌شده عروسک صحبت می‌کند

00:30:45.570 --> 00:30:49.290
سلام سیلوستر

00:30:49.290 --> 00:30:52.210
منتظرت بودم

00:30:52.210 --> 00:30:54.130
و درس روشن است

00:30:54.130 --> 00:30:55.730
تنها راه برای من

00:30:55.730 --> 00:30:59.170
برای خلاص شدن از این شیء جزئی خودگردان

00:30:59.170 --> 00:31:03.050
این است که خودِ این شیء شوم

00:31:03.050 --> 00:31:04.330
هر وقت آماده بودی بهم بگو

00:31:04.330 --> 00:31:05.690
باشه، من آماده‌ام. یه دقیقه صبر کن

00:31:05.690 --> 00:31:07.850
تا قاطی‌شون نکنم

00:31:07.850 --> 00:31:09.930
کلید من کجاست؟ کلید من اینجاست، اون یکی اینجاست

00:31:09.930 --> 00:31:12.410
باشه و تو کی داد می‌زنی؟

00:31:14.330 --> 00:31:16.970
وقتی که من روی همون بالکنی ایستاده‌ام

00:31:16.970 --> 00:31:19.690
که صحنه قتل، صحنه قتل آسیب‌زا

00:31:19.690 --> 00:31:22.490
در <i>مکالمه</i> در آن رخ می‌دهد

00:31:22.490 --> 00:31:24.730
قتل شوهر

00:31:24.730 --> 00:31:27.730
که از طریق شیشه رنگی روبروی من مشاهده می‌شود

00:31:27.730 --> 00:31:30.610
توسط کارآگاه خصوصی، جین هکمن

00:31:35.490 --> 00:31:38.930
کارآگاه در اتاق مجاور است

00:31:38.930 --> 00:31:42.810
نکته قابل توجه این است که درست قبل از اینکه قتل را ببیند

00:31:42.810 --> 00:31:45.130
بالکن را مشاهده می‌کند

00:31:45.130 --> 00:31:47.690
از طریق شکافی در دیوار شیشه‌ای

00:31:51.010 --> 00:31:53.250
هر وقت این صحنه معروف

00:31:53.250 --> 00:31:54.850
ضرب‌المثلِ چشم‌چران را داریم

00:31:54.850 --> 00:31:59.210
که کسی رویدادی آسیب‌زا را از طریق شکافی مشاهده می‌کند

00:31:59.210 --> 00:32:02.810
هرگز اینطور نیست که با دو بخش سر و کار داشته باشیم

00:32:02.810 --> 00:32:06.650
در دو طرف دیوار از یک واقعیت یکسان

00:32:11.490 --> 00:32:13.250
قبل از دیدن هر چیزی

00:32:13.250 --> 00:32:16.690
یا تصور دیدن چیزی

00:32:16.690 --> 00:32:18.490
سعی می‌کند گوش دهد

00:32:18.490 --> 00:32:21.290
او مانند یک استراق سمع‌کننده رفتار می‌کند

00:32:21.290 --> 00:32:26.610
با تمام ابزارهای کارآگاهی خصوصی‌اش

00:32:26.610 --> 00:32:29.050
این از او چه می‌سازد؟

00:32:29.050 --> 00:32:31.130
حداقل به طور بالقوه

00:32:31.130 --> 00:32:35.650
او را به یک موجود خیالی و تصورشده تبدیل می‌کند

00:32:37.570 --> 00:32:40.130
نمی‌تونم تحمل کنم

00:32:40.130 --> 00:32:42.410
نمی‌تونم تحمل کنم!

00:32:42.410 --> 00:32:45.010
داری کاری می‌کنی که گریه‌ام بگیره

00:32:45.010 --> 00:32:49.730
منم همینطور. نه، نکن!

00:32:49.730 --> 00:32:52.530
او صحنه قتل را خیال‌پردازی نمی‌کند

00:32:52.530 --> 00:32:57.250
او خودش را به عنوان شاهد قتل خیال‌پردازی می‌کند

00:32:57.250 --> 00:33:00.090
دوستت دارم

00:33:00.090 --> 00:33:03.850
آنچه او روی آن شیشه تار

00:33:03.850 --> 00:33:05.970
می‌بیند که به طور موثر عمل می‌کند

00:33:05.970 --> 00:33:08.530
به عنوان نوعی پرده ابتدایی

00:33:08.530 --> 00:33:10.130
حتی پرده سینمایی

00:33:10.130 --> 00:33:13.890
باید به عنوان تلاشی ناامیدانه تلقی شود

00:33:13.890 --> 00:33:16.810
برای تجسم، حتی توهم

00:33:16.810 --> 00:33:21.650
پشتیبانی مادی بدنی از آنچه می‌شنود

00:33:43.410 --> 00:33:45.650
سلام عزیزم. خفه شو!

00:33:45.650 --> 00:33:48.570
من پدرتم، عوضی. بوربونم کجاست؟

00:33:57.290 --> 00:34:00.090
آپارتمان دوروتی یکی از آن

00:34:00.090 --> 00:34:05.090
مکان‌های جهنمی است که در فیلم‌های دیوید لینچ فراوان است

00:34:05.090 --> 00:34:09.450
مکان‌هایی که در آن تمام ممانعت‌های اخلاقی یا اجتماعی

00:34:09.450 --> 00:34:11.169
به نظر می‌رسد به حالت تعلیق درآمده‌اند

00:34:11.169 --> 00:34:15.210
جایی که همه چیز ممکن است

00:34:15.210 --> 00:34:17.970
پست‌ترین سکس مازوخیستی

00:34:17.970 --> 00:34:22.450
هرزه‌نگاری‌ها، عمیق‌ترین سطح امیال ما

00:34:22.450 --> 00:34:26.530
که حتی حاضر نیستیم به خودمان اعتراف کنیم

00:34:26.530 --> 00:34:30.450
در چنین مکان‌هایی با آنها روبرو می‌شویم

00:34:32.089 --> 00:34:33.649
پاهاتو باز کن

00:34:44.609 --> 00:34:46.370
بازتر

00:34:48.530 --> 00:34:50.129
حالا نشونم بده

00:35:10.010 --> 00:35:12.130
حق نداری به من نگاه کنی

00:35:19.890 --> 00:35:25.930
از چه منظری باید این صحنه را مشاهده کنیم؟

00:35:32.250 --> 00:35:36.130
صحنه را به عنوان صحنه کودکی خردسال تصور کنید

00:35:36.130 --> 00:35:39.530
که در کمد یا پشت در پنهان شده است

00:35:39.530 --> 00:35:41.050
مامان!

00:35:41.050 --> 00:35:43.850
و شاهد رابطه جنسی والدین است

00:35:43.850 --> 00:35:46.770
او هنوز نمی‌داند رابطه جنسی چیست

00:35:46.770 --> 00:35:47.890
چگونه آن را انجام می‌دهیم

00:35:47.890 --> 00:35:50.370
تنها چیزی که می‌داند این است که چه می‌شنود

00:35:50.370 --> 00:35:52.530
این صدای عجیب نفس‌های عمیق

00:35:52.530 --> 00:35:56.530
و سپس سعی می‌کند تصور کند چه اتفاقی می‌افتد

00:35:56.530 --> 00:35:58.570
در ابتدای <i>مخمل آبی</i>

00:35:58.570 --> 00:36:00.770
پدر جفری را می‌بینیم

00:36:00.770 --> 00:36:03.250
که دچار حمله قلبی می‌شود و به زمین می‌افتد

00:36:03.250 --> 00:36:08.330
ما کسوف اقتدار پدری عادی را داریم

00:36:08.330 --> 00:36:09.850
هی بابا

00:36:18.010 --> 00:36:19.610
اوه مامان!

00:36:19.610 --> 00:36:21.770
مامان!

00:36:21.770 --> 00:36:23.530
مامان!

00:36:23.530 --> 00:36:27.010
مامان دوستت داره! بچه می‌خواد بکنه!

00:36:27.010 --> 00:36:30.650
انگار جفری این زوج

00:36:30.650 --> 00:36:34.010
وحشی والدین، دوروتی و فرانک را خیال‌پردازی می‌کند

00:36:34.010 --> 00:36:37.330
به عنوان نوعی مکمل شبح‌وار

00:36:37.330 --> 00:36:40.930
برای فقدان اقتدار پدری واقعی

00:36:43.170 --> 00:36:44.330
آماده باش برای کردن!

00:36:44.330 --> 00:36:45.730
شما عوضی‌ها اونو بکنید!

00:36:45.730 --> 00:36:46.930
تو عوضی!

00:36:49.170 --> 00:36:51.970
حق نداری به من نگاه کنی!

00:36:51.970 --> 00:36:54.610
فرانک نه تنها آشکارا بازی می‌کند

00:36:54.610 --> 00:36:57.370
بلکه حتی زیاده‌روی می‌کند

00:36:57.370 --> 00:37:03.130
انگار ژست‌های مضحک و بیش از حد او

00:37:03.130 --> 00:37:05.050
فریاد زدن و غیره

00:37:05.050 --> 00:37:08.370
اینجا هستند تا چیزی را بپوشانند

00:37:08.370 --> 00:37:11.250
نکته البته نکته ابتدایی است

00:37:11.250 --> 00:37:15.050
برای متقاعد کردن ناظر نامرئی

00:37:15.050 --> 00:37:17.450
که پدر تواناست

00:37:17.450 --> 00:37:19.530
برای پوشاندن ناتوانی پدر

00:37:19.530 --> 00:37:21.170
بنابراین راه دوم برای خواندن صحنه

00:37:21.170 --> 00:37:23.690
این بود که به عنوان یک نمایش

00:37:23.690 --> 00:37:26.010
یک نمایش خشونت‌آمیز مضحک

00:37:26.010 --> 00:37:28.010
که توسط پدر ترتیب داده شده است

00:37:28.010 --> 00:37:30.610
تا پسر را از قدرتش متقاعد کند

00:37:30.610 --> 00:37:33.210
از توانایی بیش از حدش

00:37:44.050 --> 00:37:46.170
راه سوم این بود

00:37:46.170 --> 00:37:49.210
که روی خود دوروتی تمرکز کنیم

00:37:49.210 --> 00:37:51.730
بسیاری از فمینیست‌ها البته

00:37:51.730 --> 00:37:55.690
بر خشونت علیه زنان در این صحنه تاکید کردند

00:37:55.690 --> 00:37:59.770
سوء استفاده، اینکه چگونه به شخصیت دوروتی سوء استفاده می‌شود

00:37:59.770 --> 00:38:02.490
بدیهی است که این بعد در آن وجود دارد

00:38:02.490 --> 00:38:05.090
اما فکر می‌کنم باید ریسک کرد

00:38:05.090 --> 00:38:09.770
یک تفسیر تکان‌دهنده‌تر و معکوس

00:38:09.770 --> 00:38:13.770
اگر مشکل اصلی به اصطلاح

00:38:13.770 --> 00:38:18.090
کل این صحنه انفعال دوروتی باشد چه؟

00:38:18.090 --> 00:38:21.330
حق نداری به من نگاه کنی!

00:38:21.330 --> 00:38:22.890
بله

00:38:26.130 --> 00:38:29.010
بنابراین اگر کاری که فرانک انجام می‌دهد

00:38:29.010 --> 00:38:31.850
نوعی تلاش ناامیدانه و مضحک باشد چه؟

00:38:31.850 --> 00:38:33.810
اما با این وجود موثر

00:38:33.810 --> 00:38:36.090
برای تلاش برای کمک به دوروتی

00:38:36.090 --> 00:38:38.850
تا او را از رخوتش بیدار کند

00:38:38.850 --> 00:38:41.250
تا او را به زندگی بیاورد

00:38:49.050 --> 00:38:53.530
بنابراین اگر فرانک خیال‌پردازی کسی است

00:38:53.530 --> 00:38:56.530
شاید او خیال‌پردازی دوروتی است

00:38:58.370 --> 00:38:59.770
نوعی درهم‌تنیدگی عجیب وجود دارد

00:38:59.770 --> 00:39:02.330
متقابل خیال‌پردازی‌ها

00:39:10.410 --> 00:39:13.490
زنده بمون عزیزم

00:39:13.490 --> 00:39:17.530
این فقط ابهام نیست، بلکه نوسان بین

00:39:17.530 --> 00:39:19.330
سه نقطه کانونی است

00:39:19.330 --> 00:39:23.290
فکر می‌کنم این چیزی است که باعث ارتعاشات عجیب می‌شود

00:39:23.290 --> 00:39:24.090
این صحنه

00:39:36.170 --> 00:39:39.770
این ما را به سومین و شاید مهم‌ترین مثال می‌رساند

00:39:39.770 --> 00:39:41.930
آنچه برای من زیباترین نما است

00:39:41.930 --> 00:39:45.610
در کل <i>سرگیجه</i>

00:39:56.770 --> 00:39:59.170
نمایی که در آن می‌بینیم

00:39:59.170 --> 00:40:02.090
اسکوتی در موقعیت یک چشم‌چران

00:40:02.090 --> 00:40:04.970
که از طریق شکافی مشاهده می‌کند

00:40:14.130 --> 00:40:16.810
انگار مدلین واقعاً آنجاست

00:40:16.810 --> 00:40:18.370
در واقعیت مشترک

00:40:18.370 --> 00:40:21.730
در حالی که اسکوتی او را دید می‌زند

00:40:21.730 --> 00:40:26.330
از یک فضای بینابینی مرموز

00:40:26.330 --> 00:40:29.850
از یک دنیای زیرین مبهم

00:40:29.850 --> 00:40:35.010
این مکان نگاه خیالی و خیال‌پردازانه است

00:40:41.850 --> 00:40:45.690
نگاه آن نقطه مبهم، نقطه کور است

00:40:45.690 --> 00:40:49.250
که از آن شیء مورد نظر

00:40:49.250 --> 00:40:51.410
نگاه را برمی‌گرداند

00:40:57.410 --> 00:41:00.730
پس از مشکوک شدن به اینکه قتلی در حال وقوع است

00:41:00.730 --> 00:41:02.730
در یک اتاق هتل در همان نزدیکی

00:41:02.730 --> 00:41:04.930
جین هکمن در نقش کارآگاه خصوصی

00:41:04.930 --> 00:41:09.330
وارد این اتاق می‌شود و توالت را بررسی می‌کند

00:41:09.330 --> 00:41:12.930
لحظه‌ای که به توالت در حمام نزدیک می‌شود

00:41:12.930 --> 00:41:15.570
مشخص است که ما در قلمرو هیچکاک هستیم

00:41:15.570 --> 00:41:18.930
واضح است که نوعی گفتگوی ضمنی شدید

00:41:18.930 --> 00:41:21.770
با فیلم روانی در حال وقوع است.

00:41:25.130 --> 00:41:26.810
در یک حرکت بسیار خشونت‌آمیز

00:41:26.810 --> 00:41:29.810
انگار که نقش مادر نورمن بیتس را پذیرفته است

00:41:29.810 --> 00:41:31.450
قاتل در فیلم روانی

00:41:31.450 --> 00:41:34.570
او پرده را باز می‌کند و با دقت آن را بررسی می‌کند

00:41:34.570 --> 00:41:37.250
به دنبال ردی از خون در آنجا

00:41:39.570 --> 00:41:42.370
حتی بررسی شکاف، سوراخ

00:41:42.370 --> 00:41:45.530
در پایین سینک

00:41:45.530 --> 00:41:48.970
که دقیقاً یکی دیگر از این اشیاء کانونی است

00:41:48.970 --> 00:41:52.250
زیرا در فیلم روانی، سوراخ

00:41:52.250 --> 00:41:56.610
از طریق محو شدن، سوراخ به چشم تبدیل می‌شود

00:41:56.610 --> 00:41:58.650
بازگرداندن نگاه

00:42:18.450 --> 00:42:21.850
می‌گوییم چشم دریچه روح است

00:42:21.850 --> 00:42:26.770
اما اگر روحی در پشت چشم نباشد چه؟

00:42:26.770 --> 00:42:30.770
اگر چشم شکافی باشد که از طریق آن

00:42:30.770 --> 00:42:35.730
ما فقط می‌توانیم پرتگاه دنیای زیرین را درک کنیم؟

00:42:43.890 --> 00:42:46.450
وقتی از طریق این شکاف‌ها نگاه می‌کنیم

00:42:46.450 --> 00:42:50.330
طرف تاریک دیگر را می‌بینیم

00:42:50.330 --> 00:42:54.850
جایی که نیروهای پنهان نمایش را اداره می‌کنند

00:42:58.690 --> 00:43:01.770
انگار که جین هکمن ثابت می‌کند که ما نیستیم

00:43:01.770 --> 00:43:04.890
با این وجود در فیلم روانی نیستیم، بگذارید به اولین

00:43:04.890 --> 00:43:07.730
شیء مورد علاقه‌ام، کاسه توالت برگردیم

00:43:07.730 --> 00:43:11.690
او آن را می‌شوید و سپس اتفاق وحشتناکی می‌افتد

00:43:40.690 --> 00:43:45.250
در ابتدایی‌ترین تجربه ما

00:43:45.250 --> 00:43:47.250
وقتی توالت را می‌شوییم

00:43:47.250 --> 00:43:51.090
مدفوع به سادگی از واقعیت ما ناپدید می‌شود

00:43:51.090 --> 00:43:52.970
به فضای دیگری

00:43:52.970 --> 00:43:55.890
که ما از نظر پدیدارشناسی درک می‌کنیم

00:43:55.890 --> 00:43:58.170
به عنوان نوعی دنیای زیرین

00:43:58.170 --> 00:44:01.610
یک واقعیت دیگر، واقعیت اولیه آشفته

00:44:01.610 --> 00:44:04.250
و البته وحشت نهایی

00:44:04.250 --> 00:44:08.050
این است که اگر شستشو کار نکند

00:44:08.050 --> 00:44:10.570
اگر اشیاء برگردند

00:44:10.570 --> 00:44:13.690
اگر بقایای مدفوعی

00:44:13.690 --> 00:44:16.330
از آن بعد برگردند

00:44:16.330 --> 00:44:18.210
حمام

00:44:18.210 --> 00:44:23.650
هیچکاک تمام مدت با این آستانه بازی می‌کند

00:44:23.650 --> 00:44:27.010
خب، آنها همه اینها را تمیز کرده‌اند

00:44:27.010 --> 00:44:29.330
تفاوت بزرگی است

00:44:29.330 --> 00:44:32.010
باید خون را می‌دیدید

00:44:32.010 --> 00:44:34.730
تمام اینجا

00:44:34.730 --> 00:44:38.490
خب، توصیفش خیلی وحشتناک است. ترسناک

00:44:38.490 --> 00:44:42.570
مؤثرترین برای من و حتی تکان‌دهنده‌ترین

00:44:42.570 --> 00:44:45.050
صحنه کل فیلم روانی این است

00:44:45.050 --> 00:44:47.170
بعد از قتل در حمام

00:44:47.170 --> 00:44:49.890
وقتی نورمن بیتس

00:44:49.890 --> 00:44:52.530
سعی می‌کند حمام را تمیز کند

00:45:03.890 --> 00:45:05.810
به وضوح به یاد دارم وقتی در نوجوانی

00:45:05.810 --> 00:45:07.170
برای اولین بار فیلم را دیدم

00:45:07.170 --> 00:45:08.970
چقدر عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفتم

00:45:08.970 --> 00:45:13.010
نه تنها از طول صحنه

00:45:13.010 --> 00:45:14.930
تقریباً ده دقیقه طول می‌کشد

00:45:14.930 --> 00:45:17.610
جزئیات چیزها و غیره و غیره

00:45:17.610 --> 00:45:21.010
بلکه از مراقبت، وسواس

00:45:21.010 --> 00:45:23.650
نحوه انجام آن و همچنین توسط تماشاگران ما

00:45:23.650 --> 00:45:25.610
همذات‌پنداری با آن

00:45:33.570 --> 00:45:36.410
فکر می‌کنم این به ما چیزهای زیادی درباره

00:45:36.410 --> 00:45:38.690
رضایت از کار می‌گوید

00:45:38.690 --> 00:45:40.370
از یک کار خوب انجام شده

00:45:40.370 --> 00:45:43.770
که نه چندان ساختن چیز جدید است

00:45:43.770 --> 00:45:47.730
اما شاید کار انسانی در ابتدایی‌ترین حالت خود

00:45:47.730 --> 00:45:49.930
کار، به اصطلاح در سطح صفر

00:45:49.930 --> 00:45:55.250
کار پاک کردن رد یک لکه است

00:46:01.970 --> 00:46:04.810
کار پاک کردن لکه‌ها

00:46:04.810 --> 00:46:07.850
دور نگه داشتن این دنیای زیرین آشفته

00:46:07.850 --> 00:46:10.730
که تهدید می‌کند هر لحظه منفجر شود

00:46:10.730 --> 00:46:13.130
و ما را ببلعد

00:46:15.650 --> 00:46:18.450
فکر می‌کنم این احساس خوبی است

00:46:18.450 --> 00:46:20.530
که فیلم‌های هیچکاک برمی‌انگیزند

00:46:20.530 --> 00:46:25.850
این صرفاً این نیست که اتفاق وحشتناکی در واقعیت می‌افتد

00:46:25.850 --> 00:46:27.490
اتفاق بدتری می‌تواند بیفتد

00:46:27.490 --> 00:46:29.930
که اساساً پارچه

00:46:29.930 --> 00:46:32.970
از آنچه ما به عنوان واقعیت تجربه می‌کنیم را تضعیف می‌کند

00:46:35.290 --> 00:46:36.890
فکر می‌کنم خیلی مهم است

00:46:36.890 --> 00:46:40.010
که اولین حمله پرندگان چگونه رخ می‌دهد

00:46:40.010 --> 00:46:42.170
در فیلم

00:46:42.170 --> 00:46:45.490
وقتی یک شیء فانتزی، چیزی خیالی

00:46:45.490 --> 00:46:47.850
یک شیء از فضای درونی

00:46:47.850 --> 00:46:50.250
وارد واقعیت عادی ما می‌شود

00:46:50.250 --> 00:46:55.810
بافت واقعیت پیچیده و تحریف می‌شود

00:46:55.810 --> 00:47:00.890
اینگونه است که میل خود را در واقعیت ثبت می‌کند

00:47:00.890 --> 00:47:02.450
با تحریف آن

00:47:05.290 --> 00:47:10.370
میل زخمی از واقعیت است

00:47:10.370 --> 00:47:12.450
هنر سینما شامل

00:47:12.450 --> 00:47:15.810
برانگیختن میل است

00:47:15.810 --> 00:47:19.490
بازی با میل

00:47:19.490 --> 00:47:21.130
اما در عین حال

00:47:21.130 --> 00:47:25.730
نگه داشتن آن در یک فاصله امن

00:47:25.730 --> 00:47:29.170
اهلی کردن آن، ملموس کردن آن

00:47:33.290 --> 00:47:36.290
وقتی ما تماشاگران در یک سالن سینما نشسته‌ایم

00:47:36.290 --> 00:47:39.170
به صفحه نمایش نگاه می‌کنیم—به یاد دارید در همان ابتدا

00:47:39.170 --> 00:47:42.010
قبل از اینکه تصویر روشن شود، یک صفحه نمایش سیاه و تاریک است

00:47:42.010 --> 00:47:44.010
و سپس نور به آن تابانده می‌شود

00:47:44.010 --> 00:47:45.650
آیا ما اساساً

00:47:45.650 --> 00:47:47.530
به کاسه توالت خیره نشده‌ایم

00:47:47.530 --> 00:47:51.490
و منتظر ظاهر شدن دوباره چیزها از توالت نیستیم؟

00:47:51.490 --> 00:47:55.730
و آیا تمام جادو

00:47:55.730 --> 00:47:59.170
از نمایشی که روی صفحه نمایش نشان داده می‌شود

00:47:59.170 --> 00:48:02.130
نوعی فریب اغوا کننده نیست

00:48:02.130 --> 00:48:05.610
تلاش برای پنهان کردن این واقعیت که

00:48:05.610 --> 00:48:07.770
ما اساساً در حال تماشای گه هستیم؟

00:48:16.410 --> 00:48:19.050
یک خانم جوان از اونگار بود

00:48:19.050 --> 00:48:22.010
که با یک مارماهی کنگر رابطه داشت

00:48:22.010 --> 00:48:25.650
آنها گفتند: «چه حسی دارد که با یک مارماهی بخوابی؟«

00:48:25.650 --> 00:48:29.170
خب، او گفت: «دقیقاً مثل یک مرد، فقط طولانی‌تر«

00:48:36.170 --> 00:48:38.850
معمولاً مردم می‌خوانند

00:48:38.850 --> 00:48:41.810
درس روانکاوی فرویدی را

00:48:41.810 --> 00:48:45.370
انگار که معنای پنهان همه چیز، جنسیت است

00:48:45.370 --> 00:48:47.890
اما این چیزی نیست که فروید می‌خواهد بگوید

00:48:47.890 --> 00:48:50.650
فکر می‌کنم فروید می‌خواهد دقیقاً برعکس بگوید

00:48:50.650 --> 00:48:54.090
اینطور نیست که همه چیز استعاره‌ای از جنسیت باشد

00:48:54.090 --> 00:48:58.450
که هر کاری که انجام می‌دهیم، همیشه به آن فکر می‌کنیم

00:48:58.450 --> 00:49:00.010
سوال فرویدی این است

00:49:00.010 --> 00:49:02.330
«اما وقتی این کار را انجام می‌دهیم به چه چیزی فکر می‌کنیم؟«

00:49:13.850 --> 00:49:18.250
در جنسیت، هرگز فقط من و شریکم نیستیم

00:49:18.250 --> 00:49:20.290
یا شرکای بیشتر، هر کاری که انجام می‌دهید

00:49:20.290 --> 00:49:24.770
همیشه باید یک عنصر خیالی وجود داشته باشد

00:49:24.770 --> 00:49:28.290
همیشه باید یک عنصر سوم خیالی وجود داشته باشد

00:49:28.290 --> 00:49:32.570
که من را

00:49:32.570 --> 00:49:34.770
این امکان را برای من فراهم می‌کند، که من را قادر می‌سازد

00:49:34.770 --> 00:49:37.210
درگیر جنسیت شوم

00:49:37.210 --> 00:49:39.090
اگر اجازه دهید کمی بی‌ادب باشم

00:49:39.090 --> 00:49:42.410
و به یک تجربه ناگوار مرتبط شوم

00:49:42.410 --> 00:49:44.810
که احتمالاً برای اکثر ما شناخته شده است

00:49:44.810 --> 00:49:48.330
اتفاق می‌افتد که در حین انجام فعالیت جنسی

00:49:48.330 --> 00:49:50.970
ناگهان احساس حماقت می‌کنیم

00:49:50.970 --> 00:49:53.890
ارتباط خود را با آن از دست می‌دهیم، انگار که «خدای من

00:49:53.890 --> 00:49:55.410
من اینجا چه کار می‌کنم؟

00:49:55.410 --> 00:49:57.370
انجام این حرکات تکراری احمقانه«

00:49:57.370 --> 00:49:58.570
و غیره و غیره

00:49:58.570 --> 00:50:00.450
هیچ چیز در واقعیت تغییر نمی‌کند

00:50:00.450 --> 00:50:04.650
در این لحظه عجیب که من به اصطلاح قطع می‌شوم

00:50:04.650 --> 00:50:08.090
فقط این است که من حمایت خیالی را از دست می‌دهم

00:50:18.010 --> 00:50:21.490
یک قدرت مقاومت‌ناپذیر از جذابیت وجود دارد

00:50:21.490 --> 00:50:26.050
حداقل برای من در این صحنه وحشتناک

00:50:26.050 --> 00:50:30.970
وقتی نئو از خواب خود در داخل ماتریکس بیدار می‌شود

00:50:30.970 --> 00:50:33.970
و از آنچه واقعاً هست آگاه می‌شود

00:50:33.970 --> 00:50:36.450
در آن ظرف جنینی

00:50:36.450 --> 00:50:40.610
شناور در مایع متصل به واقعیت مجازی

00:50:40.610 --> 00:50:44.490
جایی که شما به یک شیء کاملاً منفعل تبدیل می‌شوید

00:50:44.490 --> 00:50:49.170
با مکیده شدن انرژی شما

00:50:54.290 --> 00:50:59.170
پس چرا ماتریکس به انرژی ما نیاز دارد؟

00:51:04.810 --> 00:51:08.130
فکر می‌کنم روش صحیح برای پرسیدن این سوال

00:51:08.130 --> 00:51:10.690
این است که آن را برعکس کنیم

00:51:10.690 --> 00:51:12.850
نه اینکه چرا ماتریکس به انرژی نیاز دارد

00:51:12.850 --> 00:51:15.810
بلکه چرا انرژی به ماتریکس نیاز دارد؟

00:51:15.810 --> 00:51:19.130
یعنی از آنجایی که فکر می‌کنم انرژی

00:51:19.130 --> 00:51:24.090
که در مورد آن صحبت می‌کنیم، لیبیدو است، لذت ماست

00:51:24.090 --> 00:51:27.050
چرا لیبیدوی ما نیاز دارد

00:51:27.050 --> 00:51:29.770
به جهان مجازی فانتزی‌ها؟

00:51:29.770 --> 00:51:34.130
چرا نمی‌توانیم به سادگی به طور مستقیم از آن لذت ببریم

00:51:34.130 --> 00:51:35.890
یک شریک جنسی و غیره

00:51:35.890 --> 00:51:37.570
این سوال اساسی است

00:51:37.570 --> 00:51:41.090
چرا به این مکمل مجازی نیاز داریم؟

00:51:41.090 --> 00:51:45.730
لیبیدوی ما برای حفظ خود به یک توهم نیاز دارد

00:52:04.130 --> 00:52:07.370
یکی از جالب‌ترین موتیف‌ها در داستان‌های علمی تخیلی

00:52:07.370 --> 00:52:10.170
مفهوم ماشین ایگو است

00:52:10.170 --> 00:52:14.050
شیئی که ظرفیت جادویی را دارد

00:52:14.050 --> 00:52:17.330
از تحقق مستقیم

00:52:17.330 --> 00:52:19.410
تحقق در مقابل ما

00:52:19.410 --> 00:52:22.810
عمیق‌ترین رویاها، خواسته‌ها

00:52:22.810 --> 00:52:25.210
حتی احساسات گناه

00:52:25.210 --> 00:52:26.650
سنت طولانی در این مورد وجود دارد

00:52:26.650 --> 00:52:28.370
در فیلم‌های علمی تخیلی

00:52:28.370 --> 00:52:31.890
اما البته فیلم درباره ماشین ایگو

00:52:31.890 --> 00:52:34.610
فیلم سولاریس آندری تارکوفسکی است

00:52:36.610 --> 00:52:40.610
سولاریس داستان کلوین، یک روانشناس است

00:52:40.610 --> 00:52:44.810
که با یک موشک به یک سفینه فضایی فرستاده می‌شود

00:52:44.810 --> 00:52:48.930
در حال گردش به دور سولاریس، سیاره‌ای تازه کشف شده

00:52:51.050 --> 00:52:54.330
گزارش‌های عجیبی از سفینه فضایی می‌رسد

00:52:54.330 --> 00:52:56.290
همه دانشمندان آنجا دیوانه شده‌اند

00:52:56.290 --> 00:53:00.890
و سپس کلوین کشف می‌کند که در آنجا چه می‌گذرد

00:53:03.530 --> 00:53:06.690
این سیاره توانایی جادویی را دارد

00:53:06.690 --> 00:53:10.650
برای تحقق مستقیم عمیق‌ترین آسیب‌های روحی شما

00:53:10.650 --> 00:53:13.370
رویاها، ترس‌ها، خواسته‌ها

00:53:15.330 --> 00:53:18.690
عمیق‌ترین فضای درونی شما

00:53:24.290 --> 00:53:28.170
قهرمان فیلم یک روز صبح پیدا می‌کند

00:53:28.170 --> 00:53:30.370
همسر مرحومش را

00:53:30.370 --> 00:53:33.970
که سال‌ها پیش خودکشی کرده بود

00:53:35.850 --> 00:53:38.450
بنابراین او نه چندان خواسته‌اش را درک می‌کند

00:53:38.450 --> 00:53:41.770
بلکه احساس گناهش را

00:53:44.850 --> 00:53:48.290
وقتی قهرمان با کلون شبح‌وار مواجه می‌شود

00:53:48.290 --> 00:53:51.450
به اصطلاح همسر مرحومش

00:53:53.290 --> 00:53:56.410
اگرچه به نظر می‌رسد عمیقاً دلسوز است

00:53:56.410 --> 00:53:58.850
معنوی، متفکر و غیره

00:53:58.850 --> 00:54:02.970
مشکل اساسی او این است که چگونه از شر او خلاص شود

00:54:18.370 --> 00:54:22.250
چیزی که سولاریس را بسیار تکان‌دهنده می‌کند این است که

00:54:22.250 --> 00:54:25.290
حداقل به طور بالقوه ما را مواجه می‌کند

00:54:25.290 --> 00:54:27.930
با این موقعیت ذهنی غم‌انگیز

00:54:27.930 --> 00:54:31.730
از زن، همسرش که آگاه است

00:54:31.730 --> 00:54:36.090
که او هیچ انسجامی ندارد

00:54:36.090 --> 00:54:38.090
هیچ وجود کاملی از خودش ندارد

00:54:49.610 --> 00:54:52.330
به عنوان مثال، او در حافظه‌اش شکاف دارد

00:54:52.330 --> 00:54:56.730
زیرا او فقط می‌داند آنچه را که او می‌داند که او می‌داند

00:55:08.610 --> 00:55:13.170
او فقط رویای تحقق یافته اوست

00:55:13.170 --> 00:55:17.770
و عشق واقعی او به او ابراز می‌شود

00:55:17.770 --> 00:55:21.250
در تلاش‌های ناامیدانه‌اش برای پاک کردن خودش

00:55:21.250 --> 00:55:25.450
برای بلعیدن سم یا هر چیز دیگری فقط برای پاک کردن فضا

00:55:25.450 --> 00:55:28.650
زیرا او حدس می‌زند که او این را می‌خواهد

00:55:41.490 --> 00:55:45.650
خلاص شدن از شر یک آدم واقعی نسبتاً آسان است

00:55:45.650 --> 00:55:49.330
می‌توانی او را ترک کنی، بکشی‌اش، هر کاری

00:55:49.330 --> 00:55:52.970
اما خلاص شدن از شر یک شبح، یک حضور طیفی

00:55:52.970 --> 00:55:55.690
بسیار دشوارتر است

00:55:55.690 --> 00:55:58.970
مثل یک حضور سایه‌وار به شما می‌چسبد

00:56:07.570 --> 00:56:12.730
چیزی که اینجا می‌بینیم، پست‌ترین اسطوره‌شناسی مردانه است

00:56:12.730 --> 00:56:16.770
این ایده که زن به خودی خود وجود ندارد

00:56:16.770 --> 00:56:20.490
اینکه زن صرفاً رویای تحقق یافته یک مرد است

00:56:20.490 --> 00:56:23.490
یا حتی آنطور که فمینیست‌های رادیکال ادعا می‌کنند

00:56:23.490 --> 00:56:25.850
گناه تحقق یافته مرد است

00:56:25.850 --> 00:56:29.250
زنان وجود دارند زیرا میل مردانه ناخالص شده است

00:56:29.250 --> 00:56:32.450
اگر مرد میل خود را پاک کند

00:56:32.450 --> 00:56:36.450
از شر مواد کثیف خلاص شود

00:56:36.450 --> 00:56:41.210
فانتزی‌ها، زن دیگر وجود نخواهد داشت

00:56:44.690 --> 00:56:46.370
در پایان فیلم

00:56:46.370 --> 00:56:48.690
نوعی مراسم عشای ربانی داریم

00:56:48.690 --> 00:56:51.970
آشتی او نه با همسرش

00:56:51.970 --> 00:56:55.210
بلکه با پدرش

00:57:17.170 --> 00:57:19.450
آیا سرگیجه هیچکاک را دیده‌اید؟

00:57:19.450 --> 00:57:20.970
متاسفم، متوجه نمی‌شوم

00:57:20.970 --> 00:57:23.570
متاسفم، فیلم سرگیجه هیچکاک

00:57:23.570 --> 00:57:24.850
آلفرد هیچکاک

00:57:24.850 --> 00:57:26.770
فکر می‌کنم اینجا اتفاق افتاد، می‌دانید

00:57:26.770 --> 00:57:28.050
اوه، شما صحنه را نمی‌دانید، باشه

00:57:28.050 --> 00:57:29.250
احتمالاً

00:57:41.730 --> 00:57:46.850
اغلب چیزها به عنوان یک جعلی، غیرمعتبر، مصنوعی شروع می‌شوند

00:57:46.850 --> 00:57:50.690
اما شما در بازی خود گرفتار می‌شوید

00:57:53.250 --> 00:57:56.810
و این تراژدی واقعی سرگیجه است

00:57:56.810 --> 00:57:59.090
این داستانی درباره دو نفر است

00:57:59.090 --> 00:58:02.170
که هر کدام به نوعی

00:58:02.170 --> 00:58:06.290
در بازی ظاهرسازی خود گرفتار می‌شوند

00:58:06.290 --> 00:58:09.970
برای هر دوی آنها، برای مدلین و برای اسکوتی

00:58:09.970 --> 00:58:13.050
ظواهر بر واقعیت پیروز می‌شوند

00:58:15.410 --> 00:58:17.170
داستان سرگیجه چیست؟

00:58:17.170 --> 00:58:19.490
این داستان یک پلیس بازنشسته است

00:58:19.490 --> 00:58:22.090
که ترس بیمارگونه از ارتفاع دارد

00:58:22.090 --> 00:58:24.290
به دلیل حادثه‌ای در دوران کاری‌اش

00:58:24.290 --> 00:58:27.450
و سپس یک دوست قدیمی او را استخدام می‌کند

00:58:27.450 --> 00:58:30.570
تا همسر زیبایش با بازی کیم نواک را تعقیب کند

00:58:30.570 --> 00:58:33.690
همسری که به طور مرموزی توسط روح

00:58:33.690 --> 00:58:36.210
یک زن زیبای اسپانیایی درگذشته تسخیر شده است

00:58:36.210 --> 00:58:38.890
کارلوتا والدس

00:58:50.010 --> 00:58:51.970
این دو عاشق هم می‌شوند

00:58:51.970 --> 00:58:54.970
همسر خودکشی می‌کند

00:59:12.730 --> 00:59:15.450
قسمت اول سرگیجه با خودکشی مدلین

00:59:15.450 --> 00:59:19.250
آنقدر که می‌توانست تکان‌دهنده نیست

00:59:19.250 --> 00:59:21.930
زیرا این واقعاً یک فقدان وحشتناک است

00:59:21.930 --> 00:59:25.850
اما در همین فقدان، ایده زنده می‌ماند

00:59:27.930 --> 00:59:31.890
ایده زن فتال شما را کاملاً تسخیر می‌کند

00:59:39.770 --> 00:59:43.450
در نهایت این تصویر

00:59:43.450 --> 00:59:45.530
تصویر جذاب زن فتال

00:59:45.530 --> 00:59:48.170
نمادی از مرگ است

00:59:52.130 --> 00:59:55.530
جذابیت زیبایی همیشه حجابی است

00:59:55.530 --> 00:59:57.730
که کابوسی را پنهان می‌کند

00:59:57.730 --> 01:00:00.530
مانند ایده یک موجود جذاب

01:00:00.530 --> 01:00:04.530
اما اگر خیلی به او نزدیک شوید

01:00:04.530 --> 01:00:07.650
گه و پوسیدگی را می‌بینید

01:00:07.650 --> 01:00:10.370
کرم‌ها را می‌بینید که همه‌جا می‌خزند

01:00:12.450 --> 01:00:15.730
پرتگاه نهایی یک پرتگاه فیزیکی نیست

01:00:15.730 --> 01:00:19.890
بلکه پرتگاه عمق وجود شخص دیگری است

01:00:22.930 --> 01:00:25.170
این همان چیزی است که فلاسفه توصیف می‌کنند

01:00:25.170 --> 01:00:26.810
به عنوان شب جهان

01:00:26.810 --> 01:00:28.930
مثل وقتی که شخص دیگری را می‌بینید

01:00:28.930 --> 01:00:32.210
در چشمان او پرتگاه را می‌بینید

01:00:32.210 --> 01:00:36.090
این مارپیچ واقعی است که ما را به درون می‌کشد

01:00:45.970 --> 01:00:49.930
اسکوتی تنها و شکسته نمی‌تواند او را فراموش کند

01:00:49.930 --> 01:00:53.490
در شهر سرگردان است و به دنبال زنی می‌گردد

01:00:53.490 --> 01:00:54.890
یک زن مشابه

01:00:54.890 --> 01:00:56.850
چیزی شبیه زن درگذشته

01:00:56.850 --> 01:01:00.610
یک دختر معمولی، نسبتاً مبتذل و عامی را کشف می‌کند

01:01:00.610 --> 01:01:02.530
گره‌گشایی داستان البته

01:01:02.530 --> 01:01:05.490
در راستای شوخی برادران مارکس است

01:01:05.490 --> 01:01:08.490
«این مرد شبیه یک احمق است، مثل یک احمق رفتار می‌کند

01:01:08.490 --> 01:01:09.530
این نباید شما را فریب دهد

01:01:09.530 --> 01:01:11.170
این مرد یک احمق است«

01:01:11.170 --> 01:01:14.330
زن تازه یافته شبیه مدلین است

01:01:14.330 --> 01:01:17.850
مانند مدلین، زیبایی فتال رفتار می‌کند

01:01:22.570 --> 01:01:25.770
ما کشف می‌کنیم که او مدلین است

01:01:36.850 --> 01:01:39.890
چیزی که می‌فهمیم این است که دوست اسکوتی

01:01:39.890 --> 01:01:44.450
که اسکوتی را استخدام کرد، این زن، جودی را نیز استخدام کرد

01:01:44.450 --> 01:01:47.690
تا در یک نقشه شیطانی نقش مدلین را بازی کند

01:01:47.690 --> 01:01:50.170
تا مدلین واقعی، همسرش را بکشد

01:01:50.170 --> 01:01:52.770
و ثروتش را به دست آورد

01:01:59.290 --> 01:02:04.050
می‌توانیم همدیگر را زیاد ببینیم

01:02:04.050 --> 01:02:06.370
چرا؟

01:02:06.370 --> 01:02:08.650
چون من شما را یاد او می‌اندازم؟

01:02:13.530 --> 01:02:15.970
خیلی تعریف‌گونه نیست

01:02:15.970 --> 01:02:19.890
نمای نیم‌رخ در سرگیجه شاید نمای کلیدی باشد

01:02:19.890 --> 01:02:21.690
کل فیلم

01:02:21.690 --> 01:02:25.730
ما در آنجا هویت مدلین یا بهتر است بگوییم جودی را داریم

01:02:25.730 --> 01:02:30.210
در تمام تنش‌های غم‌انگیزش

01:02:30.210 --> 01:02:33.530
این پس‌زمینه تاریک را فراهم می‌کند

01:02:33.530 --> 01:02:37.330
برای نیم‌رخ جذاب دیگر مدلین

01:02:37.330 --> 01:02:40.170
در رستوران ارنی

01:02:45.210 --> 01:02:49.770
اسکوتی خیلی خجالت‌زده و می‌ترسد که مستقیم به او نگاه کند

01:02:52.090 --> 01:02:56.890
گویی آنچه می‌بیند، ماده رویاهایش است

01:02:56.890 --> 01:02:59.970
به نوعی برای او واقعی‌تر از واقعیت است

01:02:59.970 --> 01:03:04.610
زنی که پشت سرش است

01:03:04.610 --> 01:03:06.730
این هم خیلی تعریف‌گونه نیست

01:03:06.730 --> 01:03:10.930
جودی، فقط می‌خواهم تا جایی که می‌توانم با شما باشم

01:03:10.930 --> 01:03:12.330
وقتی چهره‌ای را می‌بینیم

01:03:12.330 --> 01:03:16.730
اساساً همیشه نیمی از آن است

01:03:18.970 --> 01:03:22.690
یک سوژه چیزی جزئی است

01:03:22.690 --> 01:03:25.010
یک چهره چیزی است که می‌بینیم

01:03:25.010 --> 01:03:28.850
پشت آن یک خلاء، یک هیچ‌چیز وجود دارد

01:03:28.850 --> 01:03:31.250
و البته ما خود به خود تمایل داریم

01:03:31.250 --> 01:03:34.730
تا آن هیچ‌چیز را با فانتزی‌های خود پر کنیم

01:03:34.730 --> 01:03:36.570
درباره ثروت شخصیت انسانی

01:03:36.570 --> 01:03:39.290
و غیره و غیره

01:03:40.890 --> 01:03:43.690
برای دیدن آنچه در واقعیت کم است

01:03:43.690 --> 01:03:47.770
برای دیدن آن به عنوان آنجا، شما ذهنیت را می‌بینید

01:03:50.410 --> 01:03:52.410
مواجهه با ذهنیت

01:03:52.410 --> 01:03:56.330
به معنای مواجهه با زنانگی است

01:03:56.330 --> 01:03:58.290
زن سوژه است

01:03:58.290 --> 01:04:00.930
مردانگی یک جعلی است

01:04:00.930 --> 01:04:04.570
مردانگی فرار از رادیکال‌ترین است

01:04:04.570 --> 01:04:07.450
بعد کابوس‌وار ذهنیت

01:04:07.450 --> 01:04:10.170
اسکوتی، داری چیکار می‌کنی؟ دارم برات یه دست کت و شلوار می‌خرم

01:04:10.170 --> 01:04:14.530
اما… اما من دومی رو که پوشیده بود دوست دارم

01:04:14.530 --> 01:04:15.890
و این یکی، زیباست

01:04:15.890 --> 01:04:18.770
نه، نه، هیچ‌کدومشون درست نیستن

01:04:18.770 --> 01:04:20.290
اوه، فکر کنم می‌دونم منظورت کدوم کت و شلواره

01:04:20.290 --> 01:04:22.050
یه مدتی پیش داشتیمش

01:04:22.050 --> 01:04:24.410
بذار برم ببینم شاید هنوز اون مدل رو داشته باشیم

01:04:24.410 --> 01:04:25.890
ممنون

01:04:27.690 --> 01:04:30.770
دنبال کت و شلواری می‌گردی که اون برای من پوشیده بود

01:04:30.770 --> 01:04:32.050
می‌خوای من مثل اون لباس بپوشم

01:04:32.050 --> 01:04:33.650
جودی، فقط می‌خوام قشنگ به نظر برسی

01:04:33.650 --> 01:04:35.210
من نوع کت و شلواری رو می‌دونم که بهت میاد

01:04:35.210 --> 01:04:37.690
نه، این کارو نمی‌کنم!

01:04:40.530 --> 01:04:42.970
جودی

01:04:42.970 --> 01:04:44.810
جودی، نباید اینقدر برات مهم باشه

01:04:44.810 --> 01:04:46.810
فقط می‌خوام ببینم چی… نه، من هیچ لباسی نمی‌خوام

01:04:46.810 --> 01:04:48.770
من هیچی نمی‌خوام، می‌خوام از اینجا برم

01:04:48.770 --> 01:04:50.370
جودی، این کارو برام بکن

01:04:50.370 --> 01:04:52.090
اینجاییم

01:04:52.090 --> 01:04:54.410
آره، همینه، فکر می‌کردم

01:05:23.370 --> 01:05:26.330
وقتی جودی که به شکل مدلین درآمده

01:05:26.330 --> 01:05:30.930
از در بیرون می‌آید، مثل تحقق فانتزی است

01:05:30.930 --> 01:05:33.050
و البته ما یک اسم داریم

01:05:33.050 --> 01:05:35.810
یک اسم عالی برای تحقق فانتزی

01:05:35.810 --> 01:05:38.490
بهش می‌گن «کابوس«

01:05:38.490 --> 01:05:40.729
تحقق فانتزی

01:05:40.729 --> 01:05:41.930
این به چه معناست؟

01:05:41.930 --> 01:05:44.370
البته همیشه حفظ می‌شود

01:05:44.370 --> 01:05:47.090
توسط یک خشونت شدید

01:05:47.090 --> 01:05:51.250
خشونت در این مورد، تغییر شکل اسکوتی است

01:05:51.250 --> 01:05:54.410
تغییر شکل وحشیانه جودی

01:05:54.410 --> 01:05:58.090
یک دختر عامی واقعی به مدلین

01:05:58.090 --> 01:06:01.370
این واقعاً یک فرآیند تحقیر است

01:06:01.370 --> 01:06:06.050
که تحقیر میل زنانه نیز هست

01:06:06.050 --> 01:06:10.010
گویی برای داشتن او، برای میل به او

01:06:10.010 --> 01:06:13.010
برای داشتن رابطه جنسی با او، با زن

01:06:13.010 --> 01:06:15.410
اسکوتی باید او را تحقیر کند

01:06:15.410 --> 01:06:17.570
تا او را به یک زن مرده تبدیل کند

01:06:17.570 --> 01:06:19.090
گویی دوباره

01:06:19.090 --> 01:06:23.810
برای اقتصاد لیبیدویی مردانه

01:06:23.810 --> 01:06:26.050
برای بازنویسی یک گفته قدیمی معروف

01:06:26.050 --> 01:06:29.250
تنها زن خوب، زن مرده است

01:06:37.410 --> 01:06:40.729
اسکوتی واقعاً مجذوب او نیست

01:06:40.729 --> 01:06:43.490
بلکه مجذوب کل صحنه، صحنه‌آرایی است

01:06:43.490 --> 01:06:45.810
او به اطراف نگاه می‌کند و بررسی می‌کند

01:06:45.810 --> 01:06:48.850
آیا مختصات شبح‌وار واقعاً اینجا هستند؟

01:06:48.850 --> 01:06:53.770
در آن نقطه که واقعیت کاملاً با فانتزی مطابقت دارد

01:06:53.770 --> 01:06:57.210
اسکوتی سرانجام قادر به تحقق است

01:06:57.210 --> 01:07:01.210
رابطه جنسی که مدت‌ها به تعویق افتاده بود

01:07:26.729 --> 01:07:29.810
بنابراین نتیجه این خشونت

01:07:29.810 --> 01:07:33.610
یک هماهنگی کامل است

01:07:33.610 --> 01:07:36.010
بین فانتزی و واقعیت

01:07:36.010 --> 01:07:38.610
نوعی اتصال کوتاه مستقیم

01:07:54.090 --> 01:07:57.970
در فیلم‌های لینچ، تاریکی واقعاً تاریک است

01:07:57.970 --> 01:08:01.770
نور واقعاً غیرقابل تحمل، نور خیره‌کننده است

01:08:01.770 --> 01:08:04.530
آتش واقعاً صدمه می‌زند، خیلی داغ است

01:08:11.410 --> 01:08:15.890
در آن لحظات شدت حسی بیش از حد

01:08:15.890 --> 01:08:19.530
گویی خود رویدادهای روی صفحه

01:08:19.530 --> 01:08:21.929
تهدید می‌کند که از صفحه سرریز شود

01:08:21.929 --> 01:08:25.530
و ما را به درون خود بکشد، به سمت ما برسد

01:08:25.530 --> 01:08:29.370
دوباره گویی فضای فانتزی

01:08:29.370 --> 01:08:32.809
فضای روایی داستانی خیلی شدید می‌شود

01:08:32.809 --> 01:08:36.690
و به سمت ما تماشاگران دست دراز می‌کند

01:08:36.690 --> 01:08:39.729
به طوری که ما فاصله امن خود را از دست می‌دهیم

01:08:45.009 --> 01:08:49.050
این تنش مناسب جهان لینچی است

01:08:53.929 --> 01:08:56.490
زیبایی لینچ اگر از نزدیک نگاه کنید

01:08:56.490 --> 01:08:58.330
هرگز مشخص نیست

01:08:58.330 --> 01:09:03.210
آیا واقعاً واقعیت وحشیانه بیرون است که ما را آزار می‌دهد

01:09:03.210 --> 01:09:06.050
یا فانتزی ما؟

01:09:08.570 --> 01:09:13.290
مخمل آبی

01:09:13.290 --> 01:09:15.410
وای وای

01:09:18.009 --> 01:09:24.290
او مخمل آبی پوشیده بود

01:09:24.290 --> 01:09:25.650
وای وای

01:09:25.650 --> 01:09:29.210
آبی‌تر از مخمل بود شب

01:09:29.210 --> 01:09:30.929
وای وای وای

01:09:30.929 --> 01:09:35.650
نرم‌تر از ساتن بود نور

01:09:35.650 --> 01:09:40.130
از ستارگان

01:09:40.130 --> 01:09:42.410
او آبی پوشیده بود

01:09:42.410 --> 01:09:45.570
در ابتدای فیلم مخمل آبی دیوید لینچ

01:09:45.570 --> 01:09:49.530
یک شهر کوچک ایده‌آل آمریکایی را می‌بینیم

01:09:49.530 --> 01:09:51.290
چشمانش کجا بود

01:09:51.290 --> 01:09:53.210
وای وای وای

01:09:53.210 --> 01:09:57.690
گرم‌تر از ماه مه، آه های لطیف او

01:09:57.690 --> 01:09:59.850
عشق از آن ما بود

01:09:59.850 --> 01:10:02.170
چه چیزی می‌تواند عادی‌تر از پدر خانواده باشد

01:10:02.170 --> 01:10:04.570
جلوی یک خانه سفید و تمیز

01:10:04.570 --> 01:10:05.730
در حال آبیاری چمن؟

01:10:05.730 --> 01:10:09.250
محکم نگه داشتم

01:10:09.250 --> 01:10:14.730
احساس می‌کردم که خلسه رشد می‌کند

01:10:14.730 --> 01:10:19.009
اما ناگهان پدر دچار حمله قلبی می‌شود

01:10:19.009 --> 01:10:21.770
روی چمن می‌افتد

01:10:24.850 --> 01:10:27.970
و بعد به جای اینکه خانواده رو گیج نشون بده

01:10:27.970 --> 01:10:29.610
که دارن آمبولانس خبر می‌کنن یا هرچی

01:10:29.610 --> 01:10:32.210
لینچ یه کار معمولاً لینچی انجام می‌ده

01:10:32.210 --> 01:10:35.410
دوربین خیلی به چمن نزدیک می‌شه

01:10:35.410 --> 01:10:37.210
حتی به داخل چمن نفوذ می‌کنه

01:10:37.210 --> 01:10:40.690
و ما می‌بینیم که واقعیت

01:10:40.690 --> 01:10:44.250
این چمن سبز رؤیایی چیه

01:10:49.450 --> 01:10:51.210
نباید این رو فراموش کنیم

01:10:51.210 --> 01:10:55.050
که این دقیقاً وقتی اتفاق می‌افته که پدر تشنج می‌کنه

01:10:55.050 --> 01:10:56.730
یعنی وقتی که به طور نمادین

01:10:56.730 --> 01:11:00.250
اقتدار پدری از بین می‌ره

01:11:06.770 --> 01:11:09.770
می‌فرستمت مستقیم به جهنم، عوضی!

01:11:09.770 --> 01:11:12.810
باهات قدم می‌زنم

01:11:12.810 --> 01:11:16.130
در رؤیاها

01:11:16.130 --> 01:11:18.410
باهات قدم می‌زنم

01:11:18.410 --> 01:11:19.650
حرف می‌زنم

01:11:19.650 --> 01:11:24.890
در رؤیاها باهات حرف می‌زنم

01:11:24.890 --> 01:11:26.650
در رؤیاها

01:11:26.650 --> 01:11:30.050
در رؤیاها مال منی

01:11:30.050 --> 01:11:32.810
همیشه، همیشه

01:11:32.810 --> 01:11:37.090
با هم هستیم

01:11:37.090 --> 01:11:39.090
در رؤیاها، برای همیشه

01:11:39.090 --> 01:11:41.570
منطق اینجا کاملاً فرویدی است

01:11:41.570 --> 01:11:45.810
یعنی ما برای فرار از بن‌بست در زندگی واقعی‌مون

01:11:45.810 --> 01:11:49.850
به رؤیا پناه می‌بریم

01:11:49.850 --> 01:11:52.930
اما بعد چیزی که در رؤیا باهاش مواجه می‌شیم

01:11:52.930 --> 01:11:55.730
حتی وحشتناک‌تره، طوری که در پایان

01:11:55.730 --> 01:11:59.490
ما به معنای واقعی کلمه از رؤیا فرار می‌کنیم

01:11:59.490 --> 01:12:01.330
و به واقعیت برمی‌گردیم

01:12:01.330 --> 01:12:05.370
با این شروع می‌شه که رؤیاها برای کسانی هستن که نمی‌تونن تحمل کنن

01:12:05.370 --> 01:12:07.570
کسانی که به اندازه کافی برای واقعیت قوی نیستن

01:12:07.570 --> 01:12:10.610
با این تموم می‌شه که واقعیت برای کسانیه

01:12:10.610 --> 01:12:13.050
که به اندازه کافی قوی نیستن که تحمل کنن

01:12:13.050 --> 01:12:15.130
و با رؤیاهاشون مواجه بشن

01:12:18.930 --> 01:12:21.410
بزرگراه گمشده و جاده مالهالند

01:12:21.410 --> 01:12:25.530
دو نسخه از یک فیلم هستن

01:12:27.690 --> 01:12:31.290
چیزی که هر دو فیلم رو، مخصوصاً بزرگراه گمشده رو

01:12:31.290 --> 01:12:32.850
خیلی جالب می‌کنه

01:12:32.850 --> 01:12:37.690
اینه که چطور این دو بعد رو مطرح می‌کنن

01:12:37.690 --> 01:12:41.890
واقعیت و خیال رو، کنار هم

01:12:41.890 --> 01:12:43.730
به صورت افقی، به اصطلاح

01:12:50.490 --> 01:12:53.330
حتماً از طرف یه مشاور املاکه

01:12:53.330 --> 01:12:54.930
چیزی که در بزرگراه گمشده می‌بینیم

01:12:54.930 --> 01:12:57.810
شاید واقعیت خاکستری و کسل‌کننده

01:12:57.810 --> 01:13:00.730
حومه شهر طبقه متوسط رو به بالا باشه

01:13:00.730 --> 01:13:05.450
قهرمان با پاتریشیا آرکت ازدواج کرده

01:13:05.450 --> 01:13:10.410
و آشکارا از معمای همسرش وحشت‌زده‌ست

01:13:10.410 --> 01:13:14.610
کسی که به درستی به پیشروی‌های او پاسخ نمی‌ده

01:13:17.009 --> 01:13:19.970
وقتی رابطه جنسی دارن

01:13:19.970 --> 01:13:22.290
او به طرز اسفناکی شکست می‌خوره

01:13:24.930 --> 01:13:28.009
چیزی که از او دریافت می‌کنه یه جور نوازش تحقیرآمیزه

01:13:28.009 --> 01:13:30.490
روی شونه‌ش

01:13:33.810 --> 01:13:37.530
اشکالی نداره، اشکالی نداره

01:13:37.530 --> 01:13:39.370
تحقیر کامل

01:13:39.370 --> 01:13:41.250
اشکالی نداره

01:13:43.170 --> 01:13:46.970
قهرمان بعد از کشتن او در یک عمل از سر استیصال

01:13:46.970 --> 01:13:49.610
وارد فضای خیالی خودش می‌شه

01:13:55.690 --> 01:14:00.250
جایی که او به اصطلاح نه تنها خودش رو دوباره اختراع می‌کنه

01:14:00.250 --> 01:14:04.850
بلکه کل محیط اجتماعی‌ش رو

01:14:04.850 --> 01:14:09.210
سروان، این یه جور کوفت ترسناکه که اینجا داریم

01:14:14.650 --> 01:14:17.450
در چی؟ در یه جور جهانی

01:14:17.450 --> 01:14:20.810
که معمولاً در فیلم نوآر پیدا می‌کنیم

01:14:25.770 --> 01:14:28.490
این لحظه جادویی

01:14:30.450 --> 01:14:33.690
خیلی متفاوت و خیلی جدید

01:14:33.690 --> 01:14:36.450
مثل بقیه بود

01:14:36.450 --> 01:14:40.410
همسر قهرمان که مو مشکیه، مو بلوند می‌شه

01:14:40.410 --> 01:14:43.009
در واقعیت او خویشتن‌داره

01:14:43.009 --> 01:14:47.450
بعد اتفاق افتاد

01:14:47.450 --> 01:14:49.210
اینجا او از قهرمان تعریف می‌کنه

01:14:49.210 --> 01:14:51.290
در فضای خیالی، همیشه

01:14:51.290 --> 01:14:54.530
از توانایی‌های جنسی‌ش و غیره و غیره

01:14:54.530 --> 01:14:57.610
می‌تونستم از نگاهت ببینم

01:14:59.450 --> 01:15:04.210
به نظر می‌رسه که رؤیا تحقق

01:15:04.210 --> 01:15:07.290
چیزیه که او دنبالش بود

01:15:07.290 --> 01:15:10.290
در واقعیت مانع ذاتی بود

01:15:10.290 --> 01:15:13.810
رابطه جنسی‌شون به سادگی کار نمی‌کرد

01:15:13.810 --> 01:15:17.690
در فضای خیالی مانع بیرونی می‌شه

01:15:17.690 --> 01:15:19.930
چه روز زیباییه

01:15:25.690 --> 01:15:30.970
آقای ادی ارباب پاتریشیا آرکت است

01:15:30.970 --> 01:15:33.050
در فضای خیالی

01:15:33.050 --> 01:15:35.810
او مانع رابطه جنسیه

01:15:35.810 --> 01:15:39.850
اگه یه روز بفهمم کسی داره باهاش لاس می‌زنه

01:15:42.490 --> 01:15:44.130
اینو برمی‌دارم و تا ته

01:15:44.130 --> 01:15:48.610
تو کونش فرو می‌کنم تا از دهنش بیاد بیرون

01:15:48.610 --> 01:15:52.570
لحظات به درستی وهم‌آور اون‌هایی هستن

01:15:52.570 --> 01:15:54.850
که شیفت دوم رخ می‌ده

01:15:54.850 --> 01:15:58.250
وقتی فضای خیالی، منظره رؤیا

01:15:58.250 --> 01:16:01.650
به اصطلاح داره از هم می‌پاشه

01:16:01.650 --> 01:16:06.610
اما ما هنوز به واقعیت برنگشتیم

01:16:16.490 --> 01:16:18.610
این فضای میانی

01:16:18.610 --> 01:16:22.730
نه فضای خیالی و نه واقعیت

01:16:22.730 --> 01:16:27.170
این فضای یه جور خشونت بدوی

01:16:27.170 --> 01:16:30.410
پراکندگی، سردرگمی هستی‌شناختی

01:16:35.650 --> 01:16:37.130
این مخرب‌ترین لحظه‌ست

01:16:37.130 --> 01:16:40.410
وحشت واقعی این فیلم‌ها

01:16:40.410 --> 01:16:43.290
در پایان این اپیزود خیالی

01:16:43.290 --> 01:16:45.730
وقتی عمل جنسی رو می‌بینیم

01:16:45.730 --> 01:16:50.970
اونجا هم زن اجتناب می‌کنه

01:16:50.970 --> 01:16:52.770
از قهرمان

01:16:58.770 --> 01:17:02.570
تو هیچ وقت منو نخواهی داشت

01:17:02.570 --> 01:17:05.570
زمزمه می‌کنه «تو هیچ وقت منو نخواهی داشت«

01:17:05.570 --> 01:17:10.490
و در اون نقطه آسیب‌زا ما به واقعیت پرتاب می‌شیم

01:17:10.490 --> 01:17:14.450
وقتی قهرمان دقیقاً با همون بن‌بست مواجه می‌شه

01:17:18.650 --> 01:17:21.810
فیلم واقعاً درباره چیه، نقطه کانونی‌ش

01:17:21.810 --> 01:17:24.570
قهرمان نیست، بلکه البته معماست

01:17:24.570 --> 01:17:27.490
از میل زنانه

01:17:27.490 --> 01:17:31.450
من درگیر یه معمام، وسط یه معمایم

01:17:31.450 --> 01:17:34.810
و همه‌ش سریه

01:17:34.810 --> 01:17:38.490
معماها رو اینقدر دوست داری؟ آره

01:17:41.970 --> 01:17:44.770
تو یه معمایی

01:17:44.770 --> 01:17:47.650
ازت خوشم میاد

01:17:47.650 --> 01:17:49.490
خیلی زیاد

01:17:49.490 --> 01:17:51.890
معمای ذهنیت زنانه

01:17:51.890 --> 01:17:54.050
در فیلم‌های دیوید لینچ

01:17:54.050 --> 01:17:58.570
یه شکاف بین علت و معلوله

01:17:58.570 --> 01:18:00.610
یه کاری با یه زن می‌کنی

01:18:00.610 --> 01:18:03.930
اما هیچ وقت نمی‌دونی واکنش چی خواهد بود

01:18:08.330 --> 01:18:11.090
جفری، خواهش می‌کنم نه

01:18:19.410 --> 01:18:24.330
رابطه من با لاله‌ها ذاتاً لینچیه

01:18:24.330 --> 01:18:25.970
فکر می‌کنم حال به هم زنن

01:18:25.970 --> 01:18:28.730
فقط تصور کنید، مگه اینا یه جور

01:18:28.730 --> 01:18:31.330
چی بهش می‌گن، واژینای دندان‌دار نیستن؟

01:18:31.330 --> 01:18:33.610
واژن‌های دندانی که تهدید می‌کنن شما رو ببلعند؟

01:18:33.610 --> 01:18:35.890
فکر می‌کنم گل‌ها یه چیز

01:18:35.890 --> 01:18:37.290
ذاتاً حال به هم زنن

01:18:37.290 --> 01:18:38.770
منظورم اینه که آیا مردم آگاهن

01:18:38.770 --> 01:18:41.290
که این گل‌ها چه چیز وحشتناکی هستن؟

01:18:41.290 --> 01:18:44.170
منظورم اینه که اساساً یه دعوتنامه بازه

01:18:44.170 --> 01:18:48.009
برای همه حشرات و زنبورها «بیاین و منو بکنین« می‌فهمی؟

01:18:48.009 --> 01:18:49.450
منظورم اینه که

01:18:49.450 --> 01:18:53.130
فکر می‌کنم باید گذاشتن گل برای بچه‌ها ممنوع بشه

01:19:39.009 --> 01:19:41.490
ما مردها حداقل در حالت استاندارد

01:19:41.490 --> 01:19:44.370
فالوس‌محور خودمون از نظر جنسی

01:19:44.370 --> 01:19:46.810
حتی وقتی داریم با یه زن واقعی این کار رو می‌کنیم

01:19:46.810 --> 01:19:49.330
در واقع داریم با خیال‌پردازی خودمون این کار رو می‌کنیم

01:19:49.330 --> 01:19:52.009
زن به یه وسیله خودارضایی تقلیل پیدا می‌کنه

01:19:52.009 --> 01:19:56.930
زن ما رو تحریک می‌کنه تا جایی که وارد چارچوب خیالی ما بشه

01:19:56.930 --> 01:19:59.330
برای زن‌ها فرق می‌کنه

01:19:59.330 --> 01:20:02.610
لذت واقعی در انجام دادنش نیست

01:20:02.610 --> 01:20:06.370
بلکه در تعریف کردنش بعد از اون

01:20:06.370 --> 01:20:09.690
البته زن‌ها از رابطه جنسی بلافاصله لذت می‌برن

01:20:09.690 --> 01:20:13.250
اما امیدوارم به من به عنوان یه مرد اجازه داده بشه

01:20:13.250 --> 01:20:15.570
که یه فرضیه جسورانه رو مطرح کنم

01:20:15.570 --> 01:20:18.610
که شاید وقتی دارن این کار رو می‌کنن

01:20:18.610 --> 01:20:21.370
از قبل این فاصله روایی حداقلی رو

01:20:21.370 --> 01:20:23.610
اجرا یا ادغام می‌کنن

01:20:23.610 --> 01:20:26.690
طوری که از قبل دارن خودشون رو مشاهده می‌کنن

01:20:26.690 --> 01:20:30.130
و اون رو روایت می‌کنن

01:20:30.130 --> 01:20:33.530
در <i>پرسونا</i>ی اینگمار برگمان یه صحنه فوق‌العاده هست

01:20:33.530 --> 01:20:35.970
جایی که بیبی اندرسون برای

01:20:35.970 --> 01:20:39.210
لیو اولمان لال

01:20:39.210 --> 01:20:42.009
یه داستان درباره یه مهمونی کوچیک در ساحل تعریف می‌کنه

01:20:42.009 --> 01:20:44.410
که سال‌ها پیش اتفاق افتاده

01:20:44.410 --> 01:20:48.250
این صحنه خیلی اروتیکه دقیقاً به این دلیل که برگمان

01:20:48.250 --> 01:20:51.930
با موفقیت در برابر وسوسه یه فلاش‌بک مقاومت کرد

01:20:51.930 --> 01:20:54.570
بدون فلاش‌بک، فقط کلمات

01:20:54.570 --> 01:20:56.730
احتمالاً یکی از اروتیک‌ترین صحنه‌ها

01:20:56.730 --> 01:20:59.610
در کل تاریخ سینما

01:21:50.850 --> 01:21:55.290
اگرچه به نظر می‌رسه که رابطه جنسی درباره بدن‌هاست

01:21:55.290 --> 01:21:57.410
اما واقعاً درباره بدن‌ها نیست

01:21:57.410 --> 01:21:59.450
این درباره اینه که چطور فعالیت بدنی

01:21:59.450 --> 01:22:03.009
در کلمات گزارش می‌شه

01:22:03.009 --> 01:22:07.450
اغوای جنسی نهایی در کلمات نهفته‌ست

01:22:07.450 --> 01:22:09.530
من می‌تونم هر چی که تو بخوای باشم

01:22:11.530 --> 01:22:12.810
می‌خوای باهات لاس بزنم

01:22:12.810 --> 01:22:15.410
ببرمت یه رستوران شیک، مشکلی نیست

01:22:15.410 --> 01:22:17.450
می‌خوای من اوه

01:22:17.450 --> 01:22:20.490
بهترین دوستت باشم و باهات سکس کنم

01:22:20.490 --> 01:22:24.250
باهات خوب رفتار کنم، کسِتو بلیسَم

01:22:24.250 --> 01:22:26.730
مشکلی نیست

01:22:26.730 --> 01:22:29.130
کاری نیست که نکرده باشم

01:22:29.130 --> 01:22:30.890
تنها کاری که نمی‌کنم اینه که کتکت بزنم

01:22:30.890 --> 01:22:33.009
تو بدرد نمی‌خوری، تو بدرد نمی‌خوری

01:22:33.009 --> 01:22:35.450
تو بدرد نمی‌خوری، تو بدرد نمی‌خوری

01:22:35.450 --> 01:22:39.090
تنش عجیب و در عین حال

01:22:39.090 --> 01:22:42.370
ارتباط متقابل بین واقعیت و خیال

01:22:42.370 --> 01:22:44.050
می‌تونیم اون رو در خالص‌ترین شکلش به دست بیاریم

01:22:44.050 --> 01:22:46.650
در مورد عجیب پورنوگرافی

01:22:46.650 --> 01:22:51.090
پورنوگرافی هست و یه ژانر عمیقاً محافظه‌کارانه است

01:22:51.090 --> 01:22:53.530
ژانری نیست که در اون همه چیز مجاز باشه

01:22:53.530 --> 01:22:57.170
ژانریه که بر اساس یه ممنوعیت اساسی بنا شده

01:22:57.170 --> 01:22:59.970
ما از یه آستانه عبور می‌کنیم، می‌تونین همه چیز رو ببینین

01:22:59.970 --> 01:23:01.610
نماهای نزدیک و غیره

01:23:01.610 --> 01:23:06.330
اما بهایی که براش می‌پردازین اینه که روایت

01:23:06.330 --> 01:23:09.170
که فعالیت جنسی رو توجیه می‌کنه

01:23:09.170 --> 01:23:12.050
نباید جدی گرفته بشه

01:23:12.050 --> 01:23:13.530
فیلمنامه‌نویس‌های پورنوگرافی

01:23:13.530 --> 01:23:15.650
نمی‌تونن اینقدر احمق باشن

01:23:15.650 --> 01:23:17.450
می‌دونین این روایت‌های مبتذل رو

01:23:17.450 --> 01:23:19.530
از یه زن خانه‌دار تنها در خونه

01:23:19.530 --> 01:23:21.770
یه لوله‌کش میاد سوراخ رو درست می‌کنه

01:23:21.770 --> 01:23:23.810
بعد زن خانه‌دار رو بهش می‌کنه:

01:23:23.810 --> 01:23:25.890
«متاسفم اما یه سوراخ دیگه هم دارم که باید درست بشه

01:23:25.890 --> 01:23:27.490
می‌تونی این کار رو بکنی« یا هرچی

01:23:27.490 --> 01:23:28.970
این آشکارا یه جور

01:23:28.970 --> 01:23:30.810
سانسور اینجاست

01:23:30.810 --> 01:23:34.330
شما یا یه فیلم از نظر احساسی درگیرکننده دارین

01:23:34.330 --> 01:23:36.570
اما بعد باید درست قبل از نشون دادن همه اون عمل جنسی متوقف بشین

01:23:36.570 --> 01:23:38.890
یا می‌تونین همه اون رو ببینین اما اجازه ندارین

01:23:38.890 --> 01:23:42.850
که از نظر احساسی به طور جدی درگیر بشین

01:23:42.850 --> 01:23:45.650
پس این تراژدی پورنوگرافیه

01:23:45.650 --> 01:23:47.770
سعی می‌کنه تا حد امکان واقع‌گرایانه باشه

01:23:47.770 --> 01:23:51.810
اما باید حداقل

01:23:51.810 --> 01:23:53.970
پشتیبانی خیالی رو حفظ کنه

01:23:53.970 --> 01:23:55.930
خب

01:23:59.290 --> 01:24:00.770
من اول اون صبح تو لابی دیدمش

01:24:02.330 --> 01:24:06.890
داشت تو هتل

01:24:06.890 --> 01:24:09.770
پذیرش می‌شد

01:24:09.770 --> 01:24:11.410
و داشت با چمدون‌هاش

01:24:11.410 --> 01:24:15.530
دنبال پسربچه ناقل چمدون به سمت آسانسور می‌رفت

01:24:17.810 --> 01:24:20.009
او

01:24:20.009 --> 01:24:22.330
او هنگام رد شدن نگاهی به من انداخت

01:24:22.330 --> 01:24:25.370
فقط یه نگاه

01:24:25.370 --> 01:24:27.370
هیچی بیشتر

01:24:34.130 --> 01:24:38.770
اما من به سختی میتونستم

01:24:38.770 --> 01:24:40.730
تکون بخورم

01:24:42.210 --> 01:24:44.009
چشمان کاملاً بسته فیلمیه

01:24:44.009 --> 01:24:48.650
که درس فوق‌العاده دقیقی درباره فانتزی داره

01:24:50.450 --> 01:24:54.650
او درباره خودش بهش نمیگه

01:24:54.650 --> 01:24:56.290
و در واقع بهش خیانت میکنه

01:24:56.290 --> 01:24:59.210
بلکه درباره خیال‌پردازی در مورد خیانت بهش میگه

01:24:59.210 --> 01:25:02.370
با یه افسر نیروی دریایی که تو یه هتل ملاقات کردن

01:25:02.370 --> 01:25:04.330
و همینطور ادامه داره

01:25:10.370 --> 01:25:13.490
کل فیلم تلاش ناامیدانه اونه

01:25:13.490 --> 01:25:18.610
برای رسیدن به فانتزی اون که با شکست تموم میشه

01:25:25.290 --> 01:25:26.770
خیلی‌ها دوست ندارن

01:25:26.770 --> 01:25:30.130
تو اون قصر مرموز آدمای ثروتمند

01:25:30.130 --> 01:25:32.370
جایی که برای عیاشی‌هاشون دور هم جمع میشن، عیاشی بزرگ

01:25:32.370 --> 01:25:35.050
اونا شکایت دارن که این عیاشی غیرجنسیه

01:25:35.050 --> 01:25:38.090
کاملاً غیرجذاب و بدون کشش شهوانیه

01:25:38.090 --> 01:25:40.330
اما من فکر میکنم نکته همینه

01:25:42.009 --> 01:25:46.450
این ناتوانی مطلق خیال‌پردازی مردانه

01:25:53.610 --> 01:25:56.810
فیلم داستان اینه که چطور

01:25:56.810 --> 01:25:59.810
فانتزی مردانه نمیتونه به پای

01:25:59.810 --> 01:26:01.050
فانتزی زنانه برسه

01:26:01.050 --> 01:26:03.170
از اینکه چقدر میل و هوس

01:26:03.170 --> 01:26:05.450
تو فانتزی زنانه زیاده

01:26:05.450 --> 01:26:09.130
و چطور این تهدیدی برای هویت مردانه است

01:26:09.130 --> 01:26:11.650
کجا این جنبه ازش رو تو سرگیجه پیدا میکنیم؟

01:26:11.650 --> 01:26:13.850
اینطور نیست که برعکس تو سرگیجه

01:26:13.850 --> 01:26:17.290
همه فعالیت‌ها از طرف اسکوتیه؟

01:26:17.290 --> 01:26:20.490
اما من فکر میکنم دقیقاً به خاطر همینه

01:26:20.490 --> 01:26:24.490
که فعالیتش فوق‌العاده وحشیانه و تحقیرآمیزه

01:26:24.490 --> 01:26:29.050
اون باید کاملاً پاک کنه

01:26:29.050 --> 01:26:31.770
زن رو به عنوان یک موجود هوس‌باز

01:26:31.770 --> 01:26:34.050
این شرط هوس‌بازی برای اونه

01:26:34.050 --> 01:26:35.810
«بیا زن رو نابود کنیم

01:26:35.810 --> 01:26:37.690
بیا تحقیرش کنیم

01:26:37.690 --> 01:26:40.810
تا فقط فانتزی من حکومت کنه«

01:26:40.810 --> 01:26:42.690
راه حل دیگه البته

01:26:42.690 --> 01:26:45.570
راه حل مازوخیستی هست که اینه

01:26:45.570 --> 01:26:49.370
«بذار من ظاهر زن سلطه‌گر رو حفظ کنم

01:26:49.370 --> 01:26:51.130
به عنوان رئیس

01:26:51.130 --> 01:26:54.770
من نقش فرودست خودم رو قبول میکنم اما مخفیانه من اربابم

01:26:54.770 --> 01:26:57.370
چون من سناریوی

01:26:57.370 --> 01:27:00.290
فرودستی خودم رو مینویسم«

01:27:02.810 --> 01:27:05.730
اما

01:27:05.730 --> 01:27:08.890
من واقعاً دوستت دارم

01:27:11.690 --> 01:27:14.490
و میدونی

01:27:14.490 --> 01:27:16.730
یه چیز خیلی مهم هست

01:27:16.730 --> 01:27:20.610
که باید هر چه زودتر انجامش بدیم

01:27:20.610 --> 01:27:22.730
چیه؟

01:27:24.930 --> 01:27:27.690
لعنتی

01:27:27.690 --> 01:27:31.370
انگار فضای روانی درونی ما خیلی وحشیه

01:27:31.370 --> 01:27:33.530
و بعضی وقتا مجبوریم عشق‌بازی کنیم

01:27:33.530 --> 01:27:37.170
نه برای رسیدن به واقعیت، بلکه برای فرار از واقعیت

01:27:37.170 --> 01:27:39.009
از واقعیت بیش از حد

01:27:39.009 --> 01:27:42.570
که تو خیال‌پردازی‌هامون باهاش مواجه میشیم

01:27:54.250 --> 01:27:56.250
اما میدونی چیه؟ همچنین نباید فراموش کنیم

01:27:56.250 --> 01:27:59.370
از فیلم <i>قلب وحشی</i>، بابی پرو، تجاوز

01:27:59.370 --> 01:28:01.650
بگو «به من تجاوز کن«

01:28:01.650 --> 01:28:03.330
اونوقت میرم. به هیچ وجه! گمشو بیرون!

01:28:03.330 --> 01:28:07.090
بگو! دختره، قلبتو از جاش میکنم!

01:28:09.090 --> 01:28:10.730
بگو «به من تجاوز کن«

01:28:10.730 --> 01:28:12.770
بگو «به من تجاوز کن!«

01:28:12.770 --> 01:28:14.290
اونوقت میرم

01:28:14.290 --> 01:28:15.850
بگو «به من تجاوز کن!«

01:28:15.850 --> 01:28:17.410
زمزمه‌اش کن

01:28:17.410 --> 01:28:20.570
بگو، بگو

01:28:20.570 --> 01:28:22.290
بگو

01:28:22.290 --> 01:28:24.490
بگو «به من تجاوز کن«

01:28:24.490 --> 01:28:27.210
زمزمه‌اش کن «به من تجاوز کن«

01:28:27.210 --> 01:28:31.970
بابی پرو وارد اتاقی میشه که دختر جوون

01:28:31.970 --> 01:28:34.970
با بازی لورا درن در حال استراحته

01:28:34.970 --> 01:28:39.410
و کم کم اون رو به وحشت میندازه

01:28:39.410 --> 01:28:42.930
«به من تجاوز کن، به من تجاوز کن

01:28:42.930 --> 01:28:44.930
به من تجاوز کن«

01:28:44.930 --> 01:28:47.290
به من تجاوز کن

01:28:47.290 --> 01:28:49.290
به من تجاوز کن

01:28:49.290 --> 01:28:51.290
به من تجاوز کن

01:28:51.290 --> 01:28:53.650
به من تجاوز کن

01:28:55.290 --> 01:28:56.890
یه روزی عزیزم این کارو میکنم!

01:28:56.890 --> 01:28:59.850
اما باید برم!

01:29:02.370 --> 01:29:03.770
آواز بخون

01:29:03.770 --> 01:29:06.610
گریه نکن

01:29:11.410 --> 01:29:15.330
بابی پرو به اصطلاح لحنش رو عوض میکنه

01:29:15.330 --> 01:29:19.170
یهو یه چهره مهربون و مودب با لبخند به خودش میگیره

01:29:19.170 --> 01:29:21.170
و میگه «اوه ممنون از پیشنهادت

01:29:21.170 --> 01:29:24.610
اما الان باید برم، شاید یه روز دیگه«

01:29:24.610 --> 01:29:29.730
فقط برانگیختن فانتزی و بعد رد کردن عمل

01:29:29.730 --> 01:29:34.330
منجر به ویرانی روانی مطلق میشه

01:29:34.330 --> 01:29:37.130
این یه مورد تجاوز ذهنیه

01:29:37.130 --> 01:29:40.450
که میتونه از تجاوز فیزیکی بدتر باشه

01:30:00.170 --> 01:30:04.130
نکته تعادل شکننده‌ست

01:30:04.130 --> 01:30:08.050
بین واقعیت و بعد فانتزی

01:30:08.050 --> 01:30:18.930
تو فعالیت جنسی ما

01:30:18.930 --> 01:30:21.610
معلم پیانوی میشائیل هانکه

01:30:21.610 --> 01:30:25.170
داستان یه رابطه عاشقانه غیرممکنه

01:30:25.170 --> 01:30:29.810
بین یه زن میانسال عمیقاً آسیب‌دیده

01:30:29.810 --> 01:30:32.850
و شاگرد جوونش

01:30:32.850 --> 01:30:35.130
اون به نوعی یه آدمیه

01:30:35.130 --> 01:30:38.090
که هنوز از نظر جنسی موضوعیت پیدا نکرده

01:30:38.090 --> 01:30:42.090
اون فاقد مختصات خیالی هوسش هست

01:30:42.090 --> 01:30:44.890
این نشون‌دهنده چند صحنه خیلی عجیبه

01:30:44.890 --> 01:30:46.770
تو فیلم، مثل وقتی که میره

01:30:46.770 --> 01:30:49.210
به یه فروشگاه فیلم‌های پورنوگرافی و بعد تماشا میکنه

01:30:49.210 --> 01:30:54.210
تو یه اتاق کوچیک بسته، یه صحنه از یه فیلم هاردکور

01:31:01.009 --> 01:31:04.130
طوری که اون رو تماشا میکنه برای برانگیخته شدن نیست

01:31:04.130 --> 01:31:07.210
بلکه اون رو به عنوان یه شاگرد تو یه مدرسه تماشا میکنه

01:31:07.210 --> 01:31:10.850
اون صرفاً اون رو تماشا میکنه تا مختصات هوس‌بازی رو به دست بیاره

01:31:10.850 --> 01:31:14.250
تا یاد بگیره چطور این کارو بکنه، چطور هیجان‌زده بشه

01:31:27.730 --> 01:31:29.890
مفهوم فانتزی در روانکاوی

01:31:29.890 --> 01:31:31.690
خیلی مبهمه

01:31:31.690 --> 01:31:33.210
از یه طرف

01:31:33.210 --> 01:31:36.330
ما جنبه آرامش‌بخش فانتزی رو داریم

01:31:36.330 --> 01:31:39.410
معلم پیانو با جنبه مخالف بازی میکنه

01:31:39.410 --> 01:31:42.490
فانتزی

01:31:42.490 --> 01:31:47.730
فانتزی به عنوان انفجار هوس‌های وحشی و غیرقابل تحمل

01:31:47.730 --> 01:31:49.810
چیزی که ما تو میانه فیلم پیدا کردیم

01:31:49.810 --> 01:31:52.170
احتمالاً به جرأت میشه گفت

01:31:52.170 --> 01:31:54.570
افسرده‌کننده‌ترین عمل جنسیه

01:31:54.570 --> 01:31:58.130
در کل تاریخ سینما

01:32:02.490 --> 01:32:04.170
انگار برای مجازات کردنش

01:32:04.170 --> 01:32:08.530
به خاطر فاش کردن فانتزی تو نامه‌اش به اون

01:32:08.530 --> 01:32:13.410
اون به معنای واقعی کلمه فانتزیش رو به اجرا درمیاره

01:32:13.410 --> 01:32:15.570
تو روش عشق‌بازی کردنش با اون

01:32:15.570 --> 01:32:19.730
که البته یعنی فانتزی برای اون از دست رفته

01:32:24.050 --> 01:32:28.250
وقتی فانتزی از هم میپاشه، شما به واقعیت نمیرسید

01:32:28.250 --> 01:32:31.450
شما به یه واقعیت کابوس‌وار میرسید

01:32:31.450 --> 01:32:36.210
بیش از حد آسیب‌زا برای اینکه به عنوان واقعیت عادی تجربه بشه

01:32:36.210 --> 01:32:39.850
این میتونه یه تعریف دیگه از کابوس باشه

01:32:46.690 --> 01:32:48.450
جهنم اینجاست

01:32:48.450 --> 01:32:53.090
بهشت، حداقل این بهشت منحرف، جهنمه

01:32:56.130 --> 01:33:00.650
اینجا نمیشه فقط آب کثیف رو دور ریخت

01:33:00.650 --> 01:33:04.250
همه این فانتزی‌های بیش از حد منحرف و غیره

01:33:04.250 --> 01:33:07.810
و فقط بچه سالم و تمیز رو نگه داشت

01:33:07.810 --> 01:33:10.810
همجنس‌گرا یا دگرجنس‌گرا، هر چی که هست

01:33:10.810 --> 01:33:14.210
اما یه جور سکس عادی از نظر سیاسی درست

01:33:14.210 --> 01:33:16.410
نمیشه این کارو کرد

01:33:16.410 --> 01:33:20.850
چی میشه اگه بچه رو دور بریزیم و فقط آب کثیف رو نگه داریم؟

01:33:20.850 --> 01:33:25.130
و به عنوان یه مسئله مطرحش کنیم: چطور با آب کثیف کنار بیایم

01:33:25.130 --> 01:33:29.170
و یه نظمی به آب کثیف فانتزی‌ها بدیم

01:33:29.170 --> 01:33:31.730
من فکر میکنم دقیقاً این اتفاق میفته

01:33:31.730 --> 01:33:34.410
برای مثال تو آبی کیشلوفسکی

01:34:19.530 --> 01:34:21.970
شما میتونید مردم رو سازماندهی کنید، زندگیتون رو انجام بدید

01:34:21.970 --> 01:34:24.530
در سوگواری برای شیء از دست رفته

01:34:24.530 --> 01:34:28.450
ژولی تو آبی کشف میکنه که شوهرش

01:34:28.450 --> 01:34:30.890
اون چیزی نبوده که فکر میکرده

01:34:30.890 --> 01:34:32.330
که بهش خیانت میکرده

01:34:32.330 --> 01:34:35.050
که یه معشوقه داشته که بارداره

01:34:38.050 --> 01:34:39.970
این ترسناک‌ترین فقدانه

01:34:39.970 --> 01:34:42.009
جایی که همه مختصات

01:34:42.009 --> 01:34:45.410
واقعیت شما از هم میپاشه

01:34:51.490 --> 01:34:55.290
مسئله اینه که چطور خودتون رو دوباره بسازید

01:34:59.290 --> 01:35:00.850
تو یه صحنه کوتاه فوق‌العاده

01:35:00.850 --> 01:35:05.330
قهرمان زن آبی بعد از برگشتن به خونه

01:35:05.330 --> 01:35:08.450
اونجا رو زمین پیدا میکنه

01:35:08.450 --> 01:35:10.490
یه گروه موش تازه به دنیا اومده

01:35:10.490 --> 01:35:13.290
که دور مادرشون میچرخند

01:35:16.890 --> 01:35:19.210
این صحنه اون رو به وحشت میندازه

01:35:19.210 --> 01:35:23.490
اون بیش از حد در معرض زندگی قرار گرفته

01:35:23.490 --> 01:35:26.490
تو بی‌معنایی وحشیانه‌اش

01:35:35.650 --> 01:35:38.610
کاری که اون در پایان میتونه انجام بده

01:35:38.610 --> 01:35:42.810
اینه که یه فاصله مناسب نسبت به واقعیت به دست بیاره

01:35:54.570 --> 01:35:58.730
این چیزیه که تو اون نمای دایره‌ای معروف اتفاق میفته

01:35:58.730 --> 01:36:01.570
جایی که ما از چهره ژولی عبور میکنیم

01:36:01.570 --> 01:36:03.890
در حالی که داره عشق‌بازی میکنه

01:36:05.690 --> 01:36:07.730
این تعلیق جادویی

01:36:07.730 --> 01:36:10.490
محدودیت‌های زمانی و مکانی

01:36:10.490 --> 01:36:13.930
این شناوری آزاد تو یه فضای فانتزی

01:36:13.930 --> 01:36:17.330
نه تنها ما رو از واقعیت دور نمیکنه

01:36:19.330 --> 01:36:23.330
بلکه ما رو قادر میسازه به واقعیت نزدیک بشیم

01:36:26.970 --> 01:36:30.330
اون داره مختصاتی رو کنار هم میذاره

01:36:30.330 --> 01:36:33.530
که اون رو قادر میسازه واقعیتش رو

01:36:33.530 --> 01:36:35.250
دوباره به عنوان معنادار تجربه کنه

01:37:02.690 --> 01:37:04.450
انگار درس اینه

01:37:04.450 --> 01:37:06.570
نه فقط برای مردها بلکه برای زن‌ها هم

01:37:06.570 --> 01:37:10.410
که شما میتونید رابطه جنسی رو حفظ کنید

01:37:10.410 --> 01:37:11.970
رابطه جنسی

01:37:11.970 --> 01:37:15.530
فقط از طریق حمایت فانتزی

01:38:01.130 --> 01:38:05.650
البته مسئله اینه که آیا این فانتزی دوباره ساخته شده؟

01:38:05.650 --> 01:38:09.970
آیا این افق نهایی تجربه ماست؟

01:38:16.330 --> 01:38:21.450
عملکرد موسیقی اینجا دقیقاً مثل یه فتیشه

01:38:21.450 --> 01:38:24.610
یه حضور جذاب

01:38:24.610 --> 01:38:29.290
که وظیفه‌اش پنهان کردن پرتگاه اضطرابه

01:38:32.610 --> 01:38:36.410
موسیقی اینجا همون چیزیه که به گفته مارکس دین هست

01:38:36.410 --> 01:38:38.810
یه جور افیون برای مردم

01:38:38.810 --> 01:38:42.930
افیونی که باید به اصطلاح ما رو بخوابونه

01:38:42.930 --> 01:38:45.210
ما رو تو یه جور سعادت دروغین قرار بده

01:38:45.210 --> 01:38:47.810
که به ما اجازه میده از

01:38:47.810 --> 01:38:50.370
پرتگاه اضطراب غیرقابل تحمل دوری کنیم

01:39:05.570 --> 01:39:09.930
ما ژولی رو میبینیم که داره گریه میکنه اما از پشت شیشه

01:39:09.930 --> 01:39:14.009
من فکر میکنم این شیشه نماد فانتزی دوباره ساخته شده‌ست

01:39:17.770 --> 01:39:21.089
وسوسه میشم بگم اینا اشک‌های خوشحالین

01:39:21.089 --> 01:39:23.810
«الان میتونم سوگواری کنم چون دیگه

01:39:23.810 --> 01:39:26.730
مستقیماً روم تأثیر نمیذاره«

01:39:26.730 --> 01:39:31.089
آبی این اشتراک عرفانی رو پیشنهاد میده

01:39:31.089 --> 01:39:32.650
فانتزی دوباره ساخته شده

01:39:32.650 --> 01:39:34.730
به عنوان حفظ رابطه ما با دنیا

01:39:34.730 --> 01:39:36.290
اما قیمتی که میپردازیم

01:39:36.290 --> 01:39:40.650
اینه که یه لحظه اصیل رادیکال

01:39:40.650 --> 01:39:44.210
از پذیرش اضطراب در بنیاد

01:39:44.210 --> 01:39:47.610
وضعیت انسانی اونجا از دست میره

01:39:55.370 --> 01:39:59.050
اگه چیزی باشه، اضطراب در سطح آوایی

01:39:59.050 --> 01:40:01.009
سکوته

01:40:01.009 --> 01:40:02.490
سکوته

01:40:02.490 --> 01:40:03.970
یه جیغ خاموشه

01:40:08.530 --> 01:40:10.530
تو <i>پرندگان</i> هیچکاک

01:40:10.530 --> 01:40:12.610
وقتی که مادر البته

01:40:12.610 --> 01:40:15.650
چه کسی جز مادر همسایه رو مرده پیدا میکنه

01:40:15.650 --> 01:40:17.410
چشماش توسط

01:40:17.410 --> 01:40:21.210
پرنده‌ها درآورده شده

01:40:21.210 --> 01:40:23.770
اون فریاد میزنه اما فریاد به معنای واقعی کلمه

01:40:23.770 --> 01:40:26.850
تو گلوش گیر میکنه

01:40:35.770 --> 01:40:38.210
و بازگشت از سینما

01:40:38.210 --> 01:40:40.370
به اصطلاح «زندگی واقعی«

01:40:40.370 --> 01:40:42.770
درس نهایی روانکاوی

01:40:42.770 --> 01:40:45.610
دقیقاً همین است

01:40:45.610 --> 01:40:48.690
برای تجربه زندگی واقعی ما

01:40:48.690 --> 01:40:51.450
اینکه احساسات به خودی خود

01:40:51.450 --> 01:40:53.370
فریبنده هستند

01:40:53.370 --> 01:40:56.050
هیچ احساس جعلی خاصی وجود ندارد

01:40:56.050 --> 01:40:59.169
زیرا همانطور که فروید می گوید

01:40:59.169 --> 01:41:01.450
به معنای واقعی کلمه «تنها احساسی

01:41:01.450 --> 01:41:04.330
که فریب نمی دهد اضطراب است

01:41:04.330 --> 01:41:08.570
تمام احساسات دیگر جعلی هستند«

01:41:08.570 --> 01:41:11.610
بنابراین البته مشکل اینجاست

01:41:11.610 --> 01:41:14.050
آیا ما قادریم

01:41:14.050 --> 01:41:17.610
که در سینما با

01:41:17.610 --> 01:41:20.410
احساس اضطراب مواجه شویم

01:41:20.410 --> 01:41:24.610
یا اینکه سینما به خودی خود جعلی است؟

01:41:42.890 --> 01:41:45.810
سینما هنر ظواهر است

01:41:45.810 --> 01:41:49.169
چیزی در مورد خود واقعیت به ما می گوید

01:41:52.810 --> 01:41:55.690
چیزی در مورد

01:41:55.690 --> 01:41:58.050
چگونگی شکل گیری واقعیت به ما می گوید

01:41:59.370 --> 01:42:01.570
نه اینطوری!

01:42:06.570 --> 01:42:08.530
ریپلی

01:42:14.610 --> 01:42:16.730
ریپلی، بجنب

01:42:18.810 --> 01:42:21.530
ریپلی، اینجا وقت گشت و گذار نداریم

01:42:26.130 --> 01:42:27.650
ریپلی، نه

01:42:27.650 --> 01:42:29.530
یک نظریه قدیمی ندانم‌گرایی وجود دارد

01:42:29.530 --> 01:42:32.890
که دنیای ما به طور کامل خلق نشده است

01:42:32.890 --> 01:42:35.089
اینکه خدایی که دنیای ما را خلق کرده

01:42:35.089 --> 01:42:37.410
یک احمق بود که ساعت را خراب کرد

01:42:37.410 --> 01:42:39.970
به طوری که دنیای ما

01:42:39.970 --> 01:42:42.410
یک آفرینش نیمه تمام است

01:42:42.410 --> 01:42:46.770
حفره‌ها، روزنه‌ها، شکاف‌هایی وجود دارد

01:42:46.770 --> 01:42:48.370
کاملاً واقعی نیست

01:42:48.370 --> 01:42:50.210
کاملاً شکل نگرفته

01:42:57.330 --> 01:42:58.930
در صحنه فوق العاده

01:42:58.930 --> 01:43:02.650
در قسمت آخر حماسه بیگانه

01:43:02.650 --> 01:43:04.250
رستاخیز بیگانه

01:43:04.250 --> 01:43:07.850
وقتی ریپلی، ریپلی شبیه‌سازی شده

01:43:07.850 --> 01:43:09.770
وارد یک اتاق مرموز می شود

01:43:09.770 --> 01:43:16.770
با نسخه قبلی و ناموفق خود روبرو می شود

01:43:16.770 --> 01:43:18.530
از شبیه سازی خودش

01:43:21.490 --> 01:43:23.570
فقط یک موجود وحشت زده

01:43:23.570 --> 01:43:25.530
یک موجود کوچک جنین مانند

01:43:25.530 --> 01:43:27.370
سپس اشکال پیشرفته تر

01:43:31.410 --> 01:43:34.089
در نهایت موجودی که تقریباً شبیه اوست

01:43:34.089 --> 01:43:37.570
اما اندام هایش مانند اندام های هیولا است

01:43:41.850 --> 01:43:44.970
مرا بکش

01:43:44.970 --> 01:43:47.330
این بدان معناست که همیشه

01:43:47.330 --> 01:43:51.450
تجسم های متناوب قبلی ما

01:43:51.450 --> 01:43:54.970
آنچه که ممکن بود باشیم اما نیستیم

01:43:54.970 --> 01:43:57.089
این نسخه های متناوب از خودمان

01:43:57.089 --> 01:43:59.290
ما را تسخیر می کنند

01:44:01.250 --> 01:44:05.290
این دیدگاه هستی‌شناختی است

01:44:05.290 --> 01:44:08.250
از واقعیتی که در اینجا به دست می آوریم

01:44:08.250 --> 01:44:11.250
گویی یک جهان ناتمام است

01:44:13.570 --> 01:44:15.770
به نظر من این یک احساس بسیار مدرن است

01:44:15.770 --> 01:44:19.250
از طریق چنین هستی شناسی از واقعیت ناتمام است

01:44:19.250 --> 01:44:22.290
که سینما به یک هنر واقعاً مدرن تبدیل شد

01:44:32.610 --> 01:44:34.810
همه فیلم های مدرن در نهایت فیلم هستند

01:44:34.810 --> 01:44:37.570
در مورد امکان یا عدم امکان

01:44:37.570 --> 01:44:39.169
برای ساختن یک فیلم

01:44:47.690 --> 01:44:52.330
این داستان غم انگیز شهرک داگویل است

01:44:52.330 --> 01:44:56.050
داگویل در کوه های راکی در ایالات متحده آمریکا بود

01:44:56.050 --> 01:44:58.930
در اینجا جایی که جاده به پایان قطعی خود رسید

01:44:58.930 --> 01:45:02.570
در نزدیکی ورودی معدن نقره متروکه قدیمی

01:45:02.570 --> 01:45:05.770
ساکنان داگویل مردم خوب و صادقی بودند

01:45:05.770 --> 01:45:07.970
و شهرک خود را دوست داشتند

01:45:07.970 --> 01:45:10.650
با فون تریر فقط مشکل اعتقاد نیست

01:45:10.650 --> 01:45:13.690
به این معنا که آیا مردم به طور کلی هنوز امروز اعتقاد دارند

01:45:13.690 --> 01:45:15.890
جایگاه دین امروز و غیره

01:45:15.890 --> 01:45:18.250
همچنین به طور انعکاسی

01:45:18.250 --> 01:45:19.930
یا تمثیلی

01:45:19.930 --> 01:45:23.250
سوال اعتقاد به خود سینما است

01:45:23.250 --> 01:45:26.570
چگونه امروز مردم را

01:45:26.570 --> 01:45:29.810
هنوز به جادوی سینما معتقد کنیم

01:45:31.490 --> 01:45:34.169
در داگویل همه چیز صحنه سازی شده است

01:45:34.169 --> 01:45:37.050
خب این اغلب در سینما اتفاق می افتد

01:45:37.050 --> 01:45:39.930
اما در اینجا صحنه به عنوان

01:45:39.930 --> 01:45:41.770
صحنه دیده می شود

01:45:41.770 --> 01:45:44.290
داستان در داگویل، یک شهر کوچک، اتفاق می افتد

01:45:44.290 --> 01:45:46.330
اما هیچ خانه ای وجود ندارد

01:45:46.330 --> 01:45:48.850
فقط خطوطی روی زمین وجود دارد

01:45:48.850 --> 01:45:51.530
که نشان می دهد این خانه است، این خیابان است

01:45:54.410 --> 01:45:56.530
نکته مرموز این است که این مانع نمی شود

01:45:56.530 --> 01:45:58.450
همذات پنداری ما

01:45:58.450 --> 01:46:00.810
اگر چیزی باشد، ما را

01:46:00.810 --> 01:46:03.370
حتی بیشتر به تنش ها می اندازد

01:46:03.370 --> 01:46:04.890
از زندگی درونی

01:46:08.210 --> 01:46:10.570
گریس را دیده ای؟

01:46:10.570 --> 01:46:12.610
او در خانه من است

01:46:12.610 --> 01:46:14.650
سرش شلوغ است؟ دیگه نه

01:46:14.650 --> 01:46:16.930
برو تو

01:46:25.850 --> 01:46:28.970
اینطور نیست که باور ساده لوحانه از طریق طعنه تضعیف شود

01:46:28.970 --> 01:46:31.009
یا ساختارشکنی شود

01:46:31.009 --> 01:46:34.810
فون تریر می خواهد با جادو جدی باشد

01:46:34.810 --> 01:46:37.650
طعنه در خدمت این قرار می گیرد که ما را به باور برساند

01:46:39.930 --> 01:46:42.850
باز هم گریس با کمک مردم داگویل به طور معجزه آسایی فرار کرده بود

01:46:42.850 --> 01:46:46.690
از دست تعقیب کنندگانش

01:46:46.690 --> 01:46:48.450
همه برای او سرپوش گذاشته بودند

01:46:48.450 --> 01:46:51.210
از جمله چاک که مجبور شد اعتراف کند

01:46:51.210 --> 01:46:52.970
که احتمالاً کلاه تام بود

01:46:52.970 --> 01:46:55.490
که او به اشتباه آن را بسیار مشکوک می دانست

01:47:00.410 --> 01:47:03.290
راز این است که حتی اگر بدانیم که فقط صحنه سازی شده است

01:47:03.290 --> 01:47:05.690
که این یک داستان است، باز هم ما را مجذوب می کند

01:47:05.690 --> 01:47:08.370
این معیار اساسی آن است

01:47:08.370 --> 01:47:11.650
شما شاهد یک صحنه اغوا کننده خاص هستید

01:47:11.650 --> 01:47:14.650
سپس به شما نشان داده می شود که این فقط جعلی است

01:47:14.650 --> 01:47:16.250
ماشین آلات صحنه پشت آن

01:47:16.250 --> 01:47:19.130
اما شما هنوز مجذوب آن هستید

01:47:19.130 --> 01:47:21.690
توهم پابرجا است، چیزی واقعی وجود دارد

01:47:21.690 --> 01:47:25.250
در توهم، واقعی تر از واقعیت پشت آن

01:47:25.250 --> 01:47:29.450
خشم آز بزرگ و قدرتمند را برانگیخته نکنید!

01:47:29.450 --> 01:47:32.410
گفتم فردا برگردید!

01:47:32.410 --> 01:47:33.970
اگر واقعاً بزرگ و قدرتمند بودید

01:47:33.970 --> 01:47:35.570
به وعده های خود عمل می کردید

01:47:35.570 --> 01:47:39.210
آیا جرات می کنید از آز بزرگ انتقاد کنید؟

01:47:39.210 --> 01:47:41.770
ای موجودات ناسپاس!

01:47:41.770 --> 01:47:43.410
خودتان را خوش شانس بدانید

01:47:43.410 --> 01:47:45.610
که من فردا به شما وقت ملاقات می دهم

01:47:45.610 --> 01:47:48.530
به جای 20 سال دیگر!

01:47:48.530 --> 01:47:49.970
اوه!

01:47:49.970 --> 01:47:53.009
آز بزرگ سخن گفته است

01:47:53.009 --> 01:47:54.370
اوه!

01:47:54.370 --> 01:47:58.089
به آن مرد پشت پرده توجه نکنید

01:47:58.089 --> 01:48:01.410
آز بزرگ سخن گفته است!

01:48:01.410 --> 01:48:02.930
تو کی هستی؟

01:48:02.930 --> 01:48:07.370
اوه، من جادوگر بزرگ و قدرتمند آز هستم

01:48:07.370 --> 01:48:10.530
آنچه می توانیم از فیلمی مانند جادوگر شهر آز بیاموزیم

01:48:10.530 --> 01:48:13.690
این است که کافی نیست

01:48:13.690 --> 01:48:16.490
منطق رمزگشایی کافی نیست

01:48:16.490 --> 01:48:18.210
کافی نیست که بگوییم «خب

01:48:18.210 --> 01:48:21.089
این فقط یک نمایش بزرگ و تماشایی برای تحت تاثیر قرار دادن مردم است

01:48:21.089 --> 01:48:23.730
آنچه در پشت آن است فقط یک پیرمرد فروتن است

01:48:23.730 --> 01:48:25.290
و غیره و غیره

01:48:25.290 --> 01:48:27.290
بلکه به نوعی

01:48:27.290 --> 01:48:30.009
حقیقت بیشتری در این ظاهر وجود دارد

01:48:30.009 --> 01:48:33.850
ظاهر یک تاثیرگذاری، یک حقیقت خاص خود را دارد

01:48:33.850 --> 01:48:36.210
در مورد قلبی که به مرد حلبی قول دادی چه؟

01:48:36.210 --> 01:48:38.089
و شجاعتی که به شیر ترسو قول دادی؟

01:48:38.089 --> 01:48:40.009
و مغز مترسک؟

01:48:40.009 --> 01:48:42.009
چرا هر کسی می تواند مغز داشته باشد

01:48:42.009 --> 01:48:44.050
این یک کالای بسیار متوسط است

01:48:44.050 --> 01:48:47.089
هر موجود بزدلی که روی زمین می خزد

01:48:47.089 --> 01:48:50.250
یا از میان دریاهای لزج می لغزد، مغز دارد

01:48:50.250 --> 01:48:52.530
در جایی که من از آن آمده ام، دانشگاه هایی داریم

01:48:52.530 --> 01:48:54.130
جایگاه های یادگیری بزرگ

01:48:54.130 --> 01:48:56.250
جایی که مردان می روند تا متفکران بزرگی شوند

01:48:56.250 --> 01:48:58.490
و وقتی بیرون می آیند، افکار عمیقی می کنند

01:48:58.490 --> 01:49:00.250
و با مغزهایی بیشتر از شما

01:49:00.250 --> 01:49:04.130
اما آنها یک چیز دارند که شما ندارید: یک دیپلم

01:49:04.130 --> 01:49:07.169
بنابراین به موجب اختیاری که

01:49:07.169 --> 01:49:10.730
توسط Universitartus Committiartum به من تفویض شده است

01:49:10.730 --> 01:49:14.450
E Pluribus Unum من بدینوسیله به شما اعطا می کنم

01:49:14.450 --> 01:49:18.009
مدرک افتخاری ThD

01:49:18.009 --> 01:49:19.490
ThD؟ آره

01:49:19.490 --> 01:49:21.930
این دکتر تفکرشناسی است

01:49:21.930 --> 01:49:23.530
مجموع ریشه های مربع هر دو ضلع

01:49:23.530 --> 01:49:25.490
از یک مثلث متساوی الساقین برابر است با ریشه مربع

01:49:25.490 --> 01:49:26.970
از ضلع باقی مانده

01:49:28.690 --> 01:49:30.770
اوه شادی، وجد

01:49:30.770 --> 01:49:32.410
من مغز دارم!

01:49:32.410 --> 01:49:34.410
و این پارادوکس سینما است

01:49:34.410 --> 01:49:36.250
پارادوکس باور

01:49:36.250 --> 01:49:40.130
ما به سادگی باور نمی کنیم یا باور نداریم

01:49:40.130 --> 01:49:44.210
ما همیشه به نوعی حالت شرطی باور داریم

01:49:44.210 --> 01:49:46.290
من خیلی خوب می دانم که جعلی است

01:49:46.290 --> 01:49:49.370
اما با این وجود اجازه می دهم از نظر عاطفی تحت تاثیر قرار گیرم

01:49:50.410 --> 01:49:52.290
حال شما چطور است؟

01:49:54.770 --> 01:49:57.290
آقای کارل لامل احساس می کند که کمی نامهربانانه خواهد بود

01:49:57.290 --> 01:49:59.250
که این تصویر را بدون یک کلمه

01:49:59.250 --> 01:50:01.610
هشدار دوستانه ارائه دهیم:

01:50:01.610 --> 01:50:05.330
ما در شرف بازگو کردن داستان فرانکنشتاین هستیم

01:50:05.330 --> 01:50:07.130
مردی از علم

01:50:07.130 --> 01:50:10.810
که به دنبال خلق انسانی به شکل خود بود

01:50:10.810 --> 01:50:14.089
بدون حساب کردن روی خدا

01:50:14.089 --> 01:50:16.089
کسی به ما می گوید

01:50:16.089 --> 01:50:19.089
«شما باید وحشت را تجربه کنید«

01:50:19.089 --> 01:50:21.130
ما این کار را می کنیم

01:50:21.130 --> 01:50:22.690
بنابراین اگر کسی از شما احساس می کند که اهمیتی نمی دهد

01:50:22.690 --> 01:50:25.690
که اعصاب خود را تحت چنین فشاری قرار دهد

01:50:25.690 --> 01:50:28.009
اکنون فرصت شماست که

01:50:28.009 --> 01:50:30.570
خب، ما به شما هشدار دادیم

01:50:37.250 --> 01:50:39.050
خانم ها و آقایان

01:50:39.050 --> 01:50:41.089
جوان و پیر

01:50:41.089 --> 01:50:44.570
این ممکن است یک رویه غیرعادی به نظر برسد

01:50:44.570 --> 01:50:47.450
صحبت کردن با شما قبل از شروع تصویر

01:50:47.450 --> 01:50:50.690
اما ما یک موضوع غیرعادی داریم

01:50:50.690 --> 01:50:52.610
پشت پرده نه قرمز، اینجا هالیوود است

01:50:52.610 --> 01:50:56.410
اما خود سیسیل دمیل با پرده سیاه ظاهر می شود

01:50:56.410 --> 01:50:59.450
به ما درسی می دهد که چگونه داستان 10 فرمان

01:50:59.450 --> 01:51:01.890
و موسی امروز اهمیت زیادی دارد

01:51:01.890 --> 01:51:05.290
جایی که ما در حال مبارزه با خطر تمامیت خواهی کمونیستی هستیم

01:51:05.290 --> 01:51:08.290
و غیره و غیره، همه سرنخ ها را به ما می دهد

01:51:08.290 --> 01:51:11.610
آیا مردان دارایی دولت هستند؟

01:51:11.610 --> 01:51:14.530
یا آنها روح های آزاد تحت امر خدا هستند؟

01:51:14.530 --> 01:51:16.650
همین نبرد

01:51:16.650 --> 01:51:19.650
امروز در سراسر جهان ادامه دارد

01:51:19.650 --> 01:51:21.770
این استاد پنهان

01:51:21.770 --> 01:51:23.770
که رویدادها را کنترل می کند

01:51:23.770 --> 01:51:25.930
همچنین می تواند تعریف شود

01:51:25.930 --> 01:51:28.210
به عنوان ایدئولوژی تجسم یافته

01:51:28.210 --> 01:51:31.089
به معنای فضایی

01:51:31.089 --> 01:51:34.089
که خواسته های ما را سازماندهی می کند

01:51:35.890 --> 01:51:38.009
اسمت چیه؟

01:51:38.009 --> 01:51:40.210
اسمت چیه لعنتی؟

01:51:43.970 --> 01:51:45.890
در بزرگراه گمشده دیوید لینچ

01:51:45.890 --> 01:51:47.610
ما مرد مرموز را داریم

01:51:47.610 --> 01:51:50.570
که مخفف خود فیلمبردار است

01:51:50.570 --> 01:51:52.210
حتی کارگردان

01:51:57.290 --> 01:52:00.210
کسی را تصور کنید که

01:52:00.210 --> 01:52:04.210
دسترسی مستقیم به زندگی درونی شما دارد

01:52:04.210 --> 01:52:06.570
به درونی ترین تخیلات شما

01:52:06.570 --> 01:52:09.410
به آنچه که حتی نمی خواهید در مورد خودتان بدانید

01:52:09.410 --> 01:52:11.930
در مورد خودتان

01:52:11.930 --> 01:52:14.250
ما قبلاً همدیگر را ملاقات کرده ایم، اینطور نیست؟

01:52:17.770 --> 01:52:19.490
فکر نکنم

01:52:22.410 --> 01:52:24.210
فکر می‌کنی کجا همدیگر رو دیدیم؟

01:52:25.850 --> 01:52:28.410
تو خونت، یادت نیست؟

01:52:28.410 --> 01:52:31.050
بهترین راه برای تصور اینکه مرد مرموز چیست

01:52:31.050 --> 01:52:32.610
این است که کسی را تصور کنید

01:52:32.610 --> 01:52:35.050
که از ما چیزی نمی‌خواهد

01:52:35.050 --> 01:52:37.530
منظورت چیه الان کجایی؟

01:52:39.810 --> 01:52:41.810
تو خونت

01:52:45.890 --> 01:52:47.890
این خیلی دیوانه‌کننده‌ست

01:52:56.410 --> 01:52:58.490
بهم زنگ بزن

01:53:00.610 --> 01:53:03.130
این وحشت واقعی این مرد مرموزه

01:53:03.130 --> 01:53:05.890
نه هیچ نیت شیطانی و اهریمنی

01:53:05.890 --> 01:53:07.370
و غیره و غیره

01:53:07.370 --> 01:53:10.410
فقط این واقعیت که وقتی او جلوی شماست

01:53:10.410 --> 01:53:12.770
او، به اصطلاح، از درون شما را می‌بیند

01:53:19.650 --> 01:53:21.890
بهت گفتم که اینجام

01:53:25.210 --> 01:53:27.169
چطوری این کارو کردی؟

01:53:30.690 --> 01:53:32.610
ازم بپرس

01:53:38.210 --> 01:53:40.009
چطوری اومدی تو خونم؟

01:53:40.009 --> 01:53:41.690
تو منو دعوت کردی

01:53:41.690 --> 01:53:45.009
رسم من نیست جایی برم که منو نخواهند

01:53:45.009 --> 01:53:47.690
مثل دادگاه در رمان‌های کافکاست

01:53:47.690 --> 01:53:49.570
جایی که دادگاه یا قانون

01:53:49.570 --> 01:53:52.410
فقط وقتی میاد که تو بخواهی

01:53:52.410 --> 01:53:53.850
اوه!

01:53:53.850 --> 01:53:55.730
حالا چرا اون باید این کارو بکنه؟

01:53:57.690 --> 01:54:00.610
خیلی عجیبه! چه خبره؟

01:54:00.610 --> 01:54:02.210
هیچکاک وسواس داشت

01:54:02.210 --> 01:54:05.250
با این موضوع دستکاری احساسات

01:54:05.250 --> 01:54:08.089
رویای او حتی این بود که روزی در آینده

01:54:08.089 --> 01:54:11.610
دیگر مجبور نباشیم روایت‌ها را فیلمبرداری کنیم

01:54:11.610 --> 01:54:13.930
مغزهای ما مستقیماً به هم متصل می‌شوند

01:54:13.930 --> 01:54:15.370
به یک ماشین و کارگردان

01:54:15.370 --> 01:54:19.089
فقط باید دکمه‌های مختلف را آنجا فشار دهد

01:54:19.089 --> 01:54:21.490
و احساسات مناسب در ذهن ما بیدار می‌شوند

01:54:21.490 --> 01:54:23.169
در ذهن ما

01:54:25.210 --> 01:54:27.930
دارن میان، دارن میان!

01:54:30.250 --> 01:54:32.570
کارگردانانی مانند هیچکاک

01:54:32.570 --> 01:54:36.450
تارکوفسکی، کیشلوفسکی، لینچ چه وجه اشتراکی دارند؟

01:54:36.450 --> 01:54:37.890
یک استقلال معین

01:54:37.890 --> 01:54:41.250
از فرم سینمایی

01:54:41.250 --> 01:54:45.009
فرم اینجا صرفاً برای بیان محتوای واضح نیست

01:54:45.009 --> 01:54:47.570
پیام خاص خودش را دارد

01:54:48.930 --> 01:54:51.410
در هیچکاک ما موتیف را داریم

01:54:51.410 --> 01:54:55.130
از شخصی که از یک پرتگاه آویزان است

01:54:55.130 --> 01:54:57.810
با دست شخص دیگری

01:54:57.810 --> 01:55:01.530
اولین مثال: خرابکار

01:55:01.530 --> 01:55:03.450
پنجره پشتی

01:55:06.250 --> 01:55:08.250
سپس در <i>گرفتن یک دزد</i> داریم

01:55:08.250 --> 01:55:09.610
یه خونه پر اون پایین داری

01:55:09.610 --> 01:55:10.970
اجرا رو شروع کن

01:55:10.970 --> 01:55:12.890
سپس در <i>شمال از شمال غربی</i>

01:55:14.810 --> 01:55:17.970
بعد البته در <i>سرگیجه</i>

01:55:19.570 --> 01:55:23.130
بنابراین ما در اینجا همان موتیف بصری را می‌بینیم

01:55:23.130 --> 01:55:26.169
که خودش را تکرار می‌کند

01:55:29.370 --> 01:55:32.050
فکر می‌کنم اشتباه است که به دنبال

01:55:32.050 --> 01:55:33.930
یک معنای عمیق‌تر مشترک باشیم

01:55:33.930 --> 01:55:36.169
برخی از نظریه‌پردازان فرانسوی

01:55:36.169 --> 01:55:37.970
ادعا کردند که آنچه ما در اینجا با آن سروکار داریم

01:55:37.970 --> 01:55:40.290
موتیف سقوط و رستگاری است

01:55:40.290 --> 01:55:43.330
فکر می‌کنم این دیگه خیلی زیاده‌روی است

01:55:43.330 --> 01:55:45.050
فکر می‌کنم آنچه ما با آن سروکار داریم

01:55:45.050 --> 01:55:48.130
نوعی ماتریالیسم سینمایی است

01:55:48.130 --> 01:55:51.570
که در زیر سطح معنا

01:55:51.570 --> 01:55:55.330
معنای معنوی، بلکه معنای روایی ساده

01:55:55.330 --> 01:55:58.450
ما به یک سطح ابتدایی‌تر می‌رسیم

01:55:58.450 --> 01:56:01.009
از خود فرم‌ها

01:56:01.009 --> 01:56:03.089
که با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند

01:56:03.089 --> 01:56:05.570
تعامل، طنین‌اندازی

01:56:05.570 --> 01:56:09.290
پژواک، تغییر شکل، تبدیل شدن یکی به دیگری

01:56:09.290 --> 01:56:12.050
و این پس‌زمینه است

01:56:12.050 --> 01:56:15.330
این، به اصطلاح، پس‌زمینه واقعیت اولیه است

01:56:15.330 --> 01:56:18.610
واقعیتی که متراکم‌تر و اساسی‌تر است

01:56:18.610 --> 01:56:21.490
از واقعیت روایی

01:56:21.490 --> 01:56:22.890
داستانی که ما مشاهده می‌کنیم

01:56:22.890 --> 01:56:26.690
این همان چیزی است که تراکم مناسب را فراهم می‌کند

01:56:26.690 --> 01:56:28.770
از تجربه سینمایی

01:56:33.810 --> 01:56:36.450
این درخت غول‌پیکری است که در <i>سرگیجه</i>

01:56:36.450 --> 01:56:39.370
مادلین و اسکوتی با هم ملاقات می‌کنند

01:56:39.370 --> 01:56:42.210
تقریباً همدیگر را در آغوش می‌گیرند، جایی که تنش شهوانی آنها

01:56:42.210 --> 01:56:44.490
غیرقابل تحمل می‌شود

01:56:44.490 --> 01:56:46.210
این درخت چیست؟

01:56:46.210 --> 01:56:47.810
فکر می‌کنم این یکی دیگر از سری‌هاست

01:56:47.810 --> 01:56:50.970
از چیزهای بزرگ هیچکاکی

01:56:50.970 --> 01:56:52.970
مانند مجسمه‌های کوه راشمور

01:56:52.970 --> 01:56:55.089
یا مثال دیگری بزنیم

01:56:55.089 --> 01:56:56.690
مانند موبی دیک

01:56:56.690 --> 01:56:59.450
این درخت صرفاً یک شیء طبیعی نیست

01:56:59.450 --> 01:57:02.169
این در فضای ذهنی ماست

01:57:02.169 --> 01:57:05.530
چیزی که در روانکاوی «آن چیز« نامیده می‌شود

01:57:05.530 --> 01:57:08.250
در واقع انگار این درخت

01:57:08.250 --> 01:57:12.370
در همان تحریف بسیار بزرگ خود

01:57:12.370 --> 01:57:14.810
چیزی را مجسم می‌کند که از

01:57:14.810 --> 01:57:16.850
فضای درونی ما بیرون می‌آید

01:57:16.850 --> 01:57:19.410
لیبیدو، انرژی بیش از حد

01:57:19.410 --> 01:57:22.009
از ذهن ما

01:57:22.009 --> 01:57:26.570
بنابراین اینجا فکر می‌کنم

01:57:26.570 --> 01:57:29.930
می‌توانیم ببینیم که چگونه فیلم‌ها و فلسفه

01:57:29.930 --> 01:57:31.850
در کنار هم قرار می‌گیرند

01:57:31.850 --> 01:57:35.610
چگونه فیلمبرداران بزرگ واقعاً ما را قادر می‌سازند

01:57:35.610 --> 01:57:37.810
تا از نظر بصری فکر کنیم

01:57:43.970 --> 01:57:45.930
پس از حمله پرندگان به شهر

01:57:45.930 --> 01:57:47.650
آتشی در یک پمپ بنزین رخ می‌دهد

01:57:47.650 --> 01:57:50.650
جایی که یک نفر کبریتی را می‌اندازد

01:57:50.650 --> 01:57:52.050
روی بنزین

01:57:52.050 --> 01:57:54.169
هی، مراقب باش، اون کبریت رو ننداز!

01:57:54.169 --> 01:57:56.130
صبر کن، از اونجا برو بیرون! از بنزین دور شو!

01:57:56.130 --> 01:57:58.089
آقا بدو! مراقب باش!

01:57:58.089 --> 01:57:59.850
قسمت اول این صحنه کوتاه

01:57:59.850 --> 01:58:02.210
استاندارد است: ما تبادل استاندارد را دریافت می‌کنیم

01:58:02.210 --> 01:58:04.330
از نماهای آتش

01:58:04.330 --> 01:58:07.410
و نماهایی از شخص، ملانی در این مورد

01:58:07.410 --> 01:58:10.290
که به آن نگاه می‌کند

01:58:12.770 --> 01:58:15.410
سپس اتفاق عجیبی می‌افتد

01:58:15.410 --> 01:58:18.089
ما به بالای شهر کات می‌زنیم

01:58:18.089 --> 01:58:20.650
ما کل شهر را می‌بینیم

01:58:20.650 --> 01:58:23.570
ما به طور خودکار این نما را می‌گیریم

01:58:23.570 --> 01:58:26.009
به عنوان نوعی نمای معرف استاندارد

01:58:26.009 --> 01:58:28.130
مانند بعد از جزئیاتی که شما را گیج می‌کند

01:58:28.130 --> 01:58:30.770
که مانع از جهت‌یابی واضح شما می‌شود

01:58:30.770 --> 01:58:33.290
شما به یک نما نیاز دارید که مانند

01:58:33.290 --> 01:58:35.210
شما را قادر می‌سازد نوعی نقشه شناختی داشته باشید

01:58:35.210 --> 01:58:36.970
که در آن بدانید چه خبر است

01:58:36.970 --> 01:58:39.370
اما سپس دقیقاً با پیروی از آن منطق

01:58:39.370 --> 01:58:41.690
از چیز از فضای درونی

01:58:41.690 --> 01:58:44.050
که از درون شما بیرون می‌آید

01:58:45.850 --> 01:58:47.610
ابتدا این صداهای شوم را می‌شنویم

01:58:47.610 --> 01:58:50.450
که صدای پرندگان است، سپس یک پرنده وارد می‌شود

01:58:50.450 --> 01:58:52.450
پرنده دیگری وارد می‌شود

01:58:52.450 --> 01:58:54.009
نمایی که گرفته شد

01:58:54.009 --> 01:58:57.450
به عنوان یک نمای خنثی از دید خدا

01:58:57.450 --> 01:59:01.250
ناگهان به یک نگاه شیطانی تغییر می‌کند

01:59:03.610 --> 01:59:06.250
نگاه خود پرندگانی که حمله می‌کنند

01:59:08.370 --> 01:59:11.290
و ما به آن موقعیت پرتاب می‌شویم

01:59:11.290 --> 01:59:13.730
و دوباره می‌توانیم در اینجا از پرندگان استفاده کنیم

01:59:13.730 --> 01:59:15.770
به عنوان آخرین قسمت

01:59:15.770 --> 01:59:17.730
و به عقب بخوانیم

01:59:17.730 --> 01:59:20.290
سایر صحنه‌های کلاسیک هیچکاک را به همین ترتیب

01:59:22.330 --> 01:59:25.290
آیا دقیقاً همان اتفاق نمی‌افتد

01:59:25.290 --> 01:59:28.610
در آنچه من صحنه نهایی در <i>روانی</i> می‌دانم؟

01:59:28.610 --> 01:59:30.690
قتل دوم، قتل کارآگاه

01:59:30.690 --> 01:59:33.810
آربوگاست

01:59:33.810 --> 01:59:37.690
هیچکاک در اینجا به روشی بسیار ظریف دستکاری می‌کند

01:59:37.690 --> 01:59:40.850
منطق به اصطلاح «فتیش‌های بقا«

01:59:40.850 --> 01:59:44.530
منطق «من خیلی خوب می‌دانم اما«

01:59:44.530 --> 01:59:46.370
ما خیلی چیزها را خیلی خوب می‌دانیم

01:59:46.370 --> 01:59:48.169
اما واقعاً به آنها اعتقاد نداریم

01:59:48.169 --> 01:59:50.450
بنابراین اگرچه می‌دانیم که آنها اتفاق خواهند افتاد

01:59:50.450 --> 01:59:53.810
وقتی اتفاق می‌افتند، کمتر شگفت‌زده نمی‌شویم

01:59:57.290 --> 02:00:00.650
در این مورد همه چیز به سمت قتل اشاره دارد

02:00:00.650 --> 02:00:02.690
و با این وجود وقتی اتفاق می‌افتد

02:00:02.690 --> 02:00:05.570
تعجب اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست

02:00:10.130 --> 02:00:12.570
به روشی استاندارد هیچکاکی شروع می‌شود

02:00:15.730 --> 02:00:18.890
او به بالای پله‌ها نگاه می‌کند

02:00:18.890 --> 02:00:23.050
این تبادل تنش هیچکاکی را ایجاد می‌کند

02:00:23.050 --> 02:00:26.130
بین نگاه سوژه

02:00:26.130 --> 02:00:29.610
و خود پله‌ها یا بهتر است بگوییم خلاء

02:00:29.610 --> 02:00:32.650
در بالای پله‌ها که نگاه را برمی‌گرداند

02:00:32.650 --> 02:00:34.930
که نوعی عجیب و غریب را ساطع می‌کند

02:00:34.930 --> 02:00:36.810
تهدید غیرقابل درک

02:00:53.490 --> 02:00:56.050
سپس دوربین فراهم می‌کند

02:00:56.050 --> 02:01:00.810
نوعی تصویر هندسی واضح از دید خدا از کل صحنه

02:01:00.810 --> 02:01:04.770
تصویر از کل صحنه

02:01:07.930 --> 02:01:10.850
انگار: اینجا ما از خدا عبور می‌کنیم

02:01:10.850 --> 02:01:12.730
به عنوان خالق بی‌طرف

02:01:12.730 --> 02:01:16.650
به خدا در خشم الهی غیرقابل تحملش

02:01:17.970 --> 02:01:20.170
این قتل برای ما

02:01:20.170 --> 02:01:22.010
یک هیولای غیرقابل درک است

02:01:22.010 --> 02:01:24.570
ما نمی‌دانیم او کیست

02:01:24.570 --> 02:01:28.130
اما از آنجا که مجبوریم فرض کنیم

02:01:28.130 --> 02:01:29.570
موقعیت قاتل را

02:01:29.570 --> 02:01:31.530
به نوعی نمی‌دانیم چه کسی هستیم

02:01:31.530 --> 02:01:33.810
انگار یک بعد وحشتناک را کشف می‌کنیم

02:01:33.810 --> 02:01:37.970
در خودمان انگار مجبوریم به عنوان یک عروسک عمل کنیم

02:01:37.970 --> 02:01:42.490
به عنوان ابزاری برای اراده الوهیت شیطانی دیگر

02:01:50.650 --> 02:01:54.370
اینطور نیست که متافیزیک کلاسیک فکر می‌کند

02:01:54.370 --> 02:01:56.970
ما خیلی وحشت‌زده هستیم که این واقعیت را بپذیریم

02:01:56.970 --> 02:01:59.570
که موجوداتی فانی هستیم، دوست داریم جاودانه باشیم

02:01:59.570 --> 02:02:03.970
نه، چیز واقعاً وحشتناک این است که جاودانه باشیم

02:02:06.250 --> 02:02:08.970
جاودانگی کابوس واقعی است، نه مرگ

02:02:08.970 --> 02:02:09.770
لرد ویدر

02:02:11.690 --> 02:02:14.370
صدای منو می‌شنوی؟

02:02:16.530 --> 02:02:20.090
باید لحظه دقیق را به خاطر بسپاریم

02:02:20.090 --> 02:02:22.490
وقتی که فرد عادی روزمره

02:02:22.490 --> 02:02:24.850
باشه، نه کاملاً روزمره، اما فرد معمولی

02:02:24.850 --> 02:02:26.690
از آناکین اسکای‌واکر

02:02:26.690 --> 02:02:28.770
به دارت ویدر تبدیل می‌شود

02:02:31.530 --> 02:02:34.890
این صحنه وقتی که پزشکان امپراتور

02:02:34.890 --> 02:02:38.610
پس از جراحات سنگین او را به دارت ویدر بازسازی می‌کنند

02:02:38.610 --> 02:02:40.810
به دارت ویدر بازسازی می‌کنند که این صحنه‌ها

02:02:40.810 --> 02:02:45.010
با صحنه‌های پرنسس پادمه در هم آمیخته شده است

02:02:45.010 --> 02:02:47.370
همسر آناکین در حال زایمان است

02:02:51.690 --> 02:02:53.330
لوک

02:02:53.330 --> 02:02:56.050
بنابراین انگار ما شاهد هستیم

02:02:56.050 --> 02:02:59.450
تبدیل آناکین به پدر

02:03:02.650 --> 02:03:06.410
اما چه نوع پدری؟

02:03:06.410 --> 02:03:07.930
یک هیولای پدر

02:03:07.930 --> 02:03:10.570
که نمی‌خواهد آن باشد

02:03:28.370 --> 02:03:31.170
این نفس عمیق صداست

02:03:31.170 --> 02:03:35.250
از پدر، پدر ازلی فرویدی

02:03:35.250 --> 02:03:38.250
این پدر زشت و بیش از حد مهم

02:03:38.250 --> 02:03:40.850
پدری که نمی‌خواهد بمیرد

02:03:40.850 --> 02:03:43.370
فکر می‌کنم این برای همه ما

02:03:43.370 --> 02:03:47.330
زشت‌ترین تهدید است

02:03:47.330 --> 02:03:48.690
که شاهد آن هستیم

02:03:48.690 --> 02:03:51.210
ما نمی‌خواهیم پدرانمان زنده باشند

02:03:51.210 --> 02:03:53.810
ما می‌خواهیم آنها مرده باشند

02:03:53.810 --> 02:03:57.250
هدف نهایی اضطراب

02:03:57.250 --> 02:03:59.370
یک پدر زنده است

02:03:59.370 --> 02:04:03.330
این ما را به چیزی می‌رساند که واقعاً باید به آن توجه کنیم

02:04:03.330 --> 02:04:05.290
در فیلم دیوید لینچ، یعنی چه چیزی

02:04:05.290 --> 02:04:08.530
در فیلم‌های او باید جدی گرفته شود و چه چیزی جدی گرفته نشود

02:04:08.530 --> 02:04:09.890
در فیلم‌های او

02:04:09.890 --> 02:04:12.450
هی، ما بن رو دوست داریم، ما بن رو دوست داریم

02:04:12.450 --> 02:04:15.650
به سلامتی بن! به سلامتی بن!

02:04:15.650 --> 02:04:18.730
همسایه

02:04:18.730 --> 02:04:22.170
به سلامتی بن

02:04:22.170 --> 02:04:24.250
به سلامتی بن! مودب باش!

02:04:26.170 --> 02:04:28.650
این به سلامتی بن فرانک یکی از این

02:04:28.650 --> 02:04:31.210
چهره‌های پدری ترسناک، مضحک و زننده است.

02:04:31.210 --> 02:04:33.730
چهره‌های پدری

02:04:33.730 --> 02:04:37.690
جدا از فرانک در <i>مخمل آبی</i>، بارون هارکونن را در <i>تل‌ماسه</i> داریم.

02:04:37.690 --> 02:04:40.450
ویلم دفو را در <i>قلباً وحشی</i> داریم.

02:04:40.450 --> 02:04:43.370
آقای ادی را در <i>بزرگراه گمشده</i> داریم.

02:04:44.690 --> 02:04:46.690
این کارو نکن!

02:04:46.690 --> 02:04:48.570
دنبالم نیا!

02:04:48.570 --> 02:04:50.370
دیگه دنبالم نیا! بهش بگو دنبالم نمیای

02:04:50.370 --> 02:04:52.130
دیگه هیچوقت!

02:04:52.130 --> 02:04:53.530
دیگه هیچوقت دنبالم نمیام. میدونی چند

02:04:53.530 --> 02:04:56.410
تا طول ماشین برای توقف یه ماشین لازمه؟

02:04:56.410 --> 02:04:58.210
با سرعت ۵۵ کیلومتر در ساعت؟

02:04:58.210 --> 02:04:59.850
شش تا طول ماشین لعنتی!

02:04:59.850 --> 02:05:02.570
یعنی ۳۲ متر لعنتی آقا!

02:05:02.570 --> 02:05:05.290
اگه یهو مجبور میشدم ترمز کنم، بهم میزدی!

02:05:05.290 --> 02:05:07.450
میخوام بری یه کتاب رانندگی لعنتی بگیری

02:05:07.450 --> 02:05:10.290
و میخوام اون مادرقحبه رو بخونی!

02:05:10.290 --> 02:05:13.290
میخوام یه تف بندازم رو سرت

02:05:13.290 --> 02:05:16.170
فقط یه کم تف تو صورتت

02:05:19.290 --> 02:05:20.810
چه عیشی

02:05:20.810 --> 02:05:23.530
اما فکر میکنم این ظاهر

02:05:23.530 --> 02:05:26.330
کمدی مضحکاً خشونت‌آمیز

02:05:26.330 --> 02:05:27.810
فریبنده‌ست.

02:05:27.810 --> 02:05:31.170
فکر میکنم این چهره‌های پدری مضحک

02:05:31.170 --> 02:05:34.770
کانون توجه اخلاقی هستند.

02:05:34.770 --> 02:05:39.090
موضوع تقریباً تمام فیلم‌های دیوید لینچ

02:05:42.330 --> 02:05:44.650
بزن بریم!

02:05:44.650 --> 02:05:47.970
هرچیزی که تکون بخوره رو میکنم!

02:06:04.890 --> 02:06:08.090
یک اقتدار پدری نرمال یک مرد معمولی است

02:06:08.090 --> 02:06:10.450
که به اصطلاح

02:06:10.450 --> 02:06:13.490
آلت مردی را به عنوان یک نشان به تن می‌کند.

02:06:13.490 --> 02:06:16.730
او چیزی دارد

02:06:16.730 --> 02:06:20.490
که اقتدار نمادین او را فراهم می‌کند.

02:06:22.050 --> 02:06:23.930
این در نظریه روانکاوی

02:06:23.930 --> 02:06:26.730
آلت مردی است ‌ ‌- شما آلت مردی نیستید

02:06:26.730 --> 02:06:28.290
شما صاحب آلت مردی هستید.

02:06:28.290 --> 02:06:31.410
آلت مردی به اصطلاح چیزی است که به شما متصل است

02:06:31.410 --> 02:06:34.090
مثل تاج پادشاه که آلت مردی اوست.

02:06:34.090 --> 02:06:35.770
چیزی که شما به تن می‌کنید

02:06:35.770 --> 02:06:38.970
و این به شما اقتدار می‌دهد

02:06:38.970 --> 02:06:41.810
به طوری که وقتی صحبت می‌کنید، این صرفاً شما به عنوان یک فرد عادی نیستید

02:06:41.810 --> 02:06:44.770
که صحبت می‌کند، بلکه خود اقتدار نمادین است

02:06:44.770 --> 02:06:47.330
قانون، دولت که از طریق شما صحبت می‌کند.

02:06:47.330 --> 02:06:50.890
بنابراین این چهره‌های پدری بیش از حد مضحک

02:06:52.850 --> 02:06:56.690
این صرفاً این نیست که آنها صاحب آلت مردی هستند

02:06:56.690 --> 02:07:00.370
که آنها آلت مردی را به عنوان نشان اقتدار خود دارند

02:07:00.370 --> 02:07:04.930
به نوعی آنها بلافاصله خود آلت مردی هستند.

02:07:04.930 --> 02:07:07.610
این برای زمانی است که آنها هنوز وجود دارند

02:07:07.610 --> 02:07:09.410
یک سوژه مرد معمولی

02:07:09.410 --> 02:07:13.010
این وحشتناک‌ترین تجربه‌ای است

02:07:13.010 --> 02:07:15.890
که می‌توانید تصور کنید که مستقیماً

02:07:15.890 --> 02:07:19.170
خود آن چیز باشید، فرض کنید که من یک آلت مردی هستم.

02:07:19.170 --> 02:07:21.370
و عظمت تحریک‌آمیز

02:07:21.370 --> 02:07:23.610
این پدر لینچی

02:07:23.610 --> 02:07:26.610
چهره‌های پدری زننده این است که نه تنها

02:07:26.610 --> 02:07:28.490
هیچ اضطرابی ندارند

02:07:28.490 --> 02:07:31.130
نه تنها از آن نمی‌ترسند

02:07:31.130 --> 02:07:33.930
بلکه از بودن آن کاملاً لذت می‌برند.

02:07:33.930 --> 02:07:36.410
آنها موجوداتی واقعاً نترس هستند

02:07:36.410 --> 02:07:38.490
فراتر از زندگی و مرگ

02:07:38.490 --> 02:07:41.810
با کمال میل به اصطلاح جاودانگی خود را می‌پذیرند

02:07:41.810 --> 02:07:46.490
انرژی زندگی غیر اخته‌شده خود را.

02:07:49.290 --> 02:07:50.410
باشه

02:07:50.410 --> 02:07:52.530
این به روشی بسیار زیبا نشان داده شده است

02:07:52.530 --> 02:07:55.290
در صحنه‌ای نزدیک به پایان <i>قلباً وحشی</i>

02:07:55.290 --> 02:07:57.530
جایی که بابی پرو کشته می‌شود.

02:07:57.530 --> 02:07:59.850
وایسید حرومزاده‌ها!

02:07:59.850 --> 02:08:01.530
اینجا پلیسه!

02:08:01.530 --> 02:08:04.090
او خطر مرگباری را که در آن قرار دارد می‌پذیرد

02:08:04.090 --> 02:08:06.250
با نوعی سرزندگی پرشور

02:08:06.250 --> 02:08:08.930
و واقعاً وقتی سرش منفجر می‌شود

02:08:08.930 --> 02:08:11.410
انگار سر آلت تناسلی را می‌بینیم

02:08:11.410 --> 02:08:12.970
که از هم پاشیده می‌شود.

02:08:15.930 --> 02:08:18.490
اوه، به خاطر مسیح

02:08:18.490 --> 02:08:20.130
اوه

02:08:20.130 --> 02:08:22.450
اون بدبخت

02:08:22.450 --> 02:08:26.170
و سپس در پایان این چهره‌ها قربانی می‌شوند.

02:08:42.290 --> 02:08:44.650
اوه جفری

02:08:52.250 --> 02:08:54.210
همه چیز تموم شد جفری

02:09:29.130 --> 02:09:32.610
ژانر سینمایی مورد علاقه جوزف استالین

02:09:32.610 --> 02:09:34.810
موزیکال‌ها بودند

02:09:34.810 --> 02:09:37.850
نه تنها موزیکال‌های هالیوودی، بلکه موزیکال‌های شوروی هم.

02:09:37.850 --> 02:09:39.610
یک سری کامل وجود داشت

02:09:39.610 --> 02:09:41.970
از به اصطلاح موزیکال‌های کولخوز.

02:09:48.610 --> 02:09:50.410
چرا؟ باید این را عجیب بدانیم

02:09:50.410 --> 02:09:53.690
استالین که مظهر ریاضت کمونیستی است

02:09:53.690 --> 02:09:55.930
وحشت و موزیکال‌ها

02:10:00.290 --> 02:10:03.009
پاسخ دوباره مفهوم روانکاوانه است

02:10:03.009 --> 02:10:04.450
از فرامن.

02:10:04.450 --> 02:10:08.009
فرامن نه تنها وحشت بیش از حد است

02:10:08.009 --> 02:10:10.009
دستور غیر مشروط

02:10:10.009 --> 02:10:11.890
تقاضای فداکاری دیگران

02:10:11.890 --> 02:10:15.410
بلکه در عین حال هرزه‌نگاری، خنده است.

02:10:15.410 --> 02:10:19.090
و این نبوغ سرگئی آیزنشتاین است

02:10:19.090 --> 02:10:21.130
که این پیوند را حدس بزند.

02:10:29.410 --> 02:10:31.170
در آخرین فیلمش

02:10:31.170 --> 02:10:35.290
که یک پرتره رمزگذاری شده از دوران استالین است

02:10:35.290 --> 02:10:37.970
<i>ایوان مخوف: قسمت ۲</i> که به دلیل همه اینها

02:10:37.970 --> 02:10:41.370
بلافاصله ممنوع شد.

02:10:41.370 --> 02:10:44.570
در صحنه، صحنه منحصر به فرد نزدیک به پایان فیلم

02:10:44.570 --> 02:10:48.290
ما تزار ایوان را می‌بینیم

02:10:48.290 --> 02:10:50.770
در حال برگزاری یک مهمانی، سرگرم کردن خود

02:10:50.770 --> 02:10:53.650
با به اصطلاح اوپریچنیکی‌هایش

02:10:53.650 --> 02:10:56.170
نگهبانان خصوصی‌اش که استفاده می‌شوند

02:10:56.170 --> 02:10:58.370
برای شکنجه و کشتن دشمنانش

02:10:58.370 --> 02:11:01.570
اگر بخواهید پلیس مخفی کا‌گ‌ب او

02:11:01.570 --> 02:11:05.009
در حال اجرای یک موزیکال دیده می‌شوند.

02:11:06.850 --> 02:11:08.730
یک موزیکال زننده

02:11:08.730 --> 02:11:12.090
که دقیقاً داستان را بازگو می‌کند

02:11:12.090 --> 02:11:15.530
درباره کشتن بویارهای ثروتمند

02:11:15.530 --> 02:11:18.210
دشمنان اصلی ایوان

02:11:21.370 --> 02:11:24.650
بنابراین خود وحشت به عنوان یک موزیکال به صحنه می‌رود.

02:11:33.730 --> 02:11:35.890
حالا همه اینها چه ارتباطی دارد

02:11:35.890 --> 02:11:38.250
با واقعیت وحشت سیاسی؟

02:11:38.250 --> 02:11:40.730
آیا این فقط هنر، تخیل نیست؟

02:11:40.730 --> 02:11:45.290
نه، نه تنها محاکمات نمایشی سیاسی

02:11:45.290 --> 02:11:48.890
در مسکو در اواسط و اواخر دهه ۱۹۳۰

02:11:48.890 --> 02:11:51.810
اجراهای تئاتری بودند، نباید این را فراموش کنیم

02:11:51.810 --> 02:11:55.250
آنها به خوبی به صحنه رفتند، تمرین شدند و غیره.

02:11:55.250 --> 02:11:57.450
حتی بیشتر از آن وجود دارد

02:11:57.450 --> 02:12:01.290
وحشتناک است، چیزی کمیک در مورد آنها وجود دارد.

02:12:01.290 --> 02:12:04.850
وحشت آنقدر بی‌رحمانه بود که قربانیان

02:12:04.850 --> 02:12:07.090
کسانی که مجبور بودند اعتراف کنند و خواستار مجازات اعدام شوند

02:12:07.090 --> 02:12:08.770
برای خودشان و غیره

02:12:08.770 --> 02:12:12.170
از حداقل کرامت خود محروم شدند

02:12:12.170 --> 02:12:14.770
به طوری که مانند عروسک‌ها رفتار می‌کردند

02:12:14.770 --> 02:12:17.930
آنها در گفتگوهایی شرکت می‌کردند که واقعاً شبیه

02:12:17.930 --> 02:12:20.770
از <i>آلیس در سرزمین عجایب</i> به نظر می‌رسید.

02:12:20.770 --> 02:12:24.410
آنها مانند شخصیت‌هایی از یک کارتون رفتار می‌کردند.

02:12:30.610 --> 02:12:32.890
دشمن شماره یک مردم

02:12:34.850 --> 02:12:37.009
امروز به خاطر جنایاتی که مرتکب شده‌اید محاکمه می‌شوید

02:12:37.009 --> 02:12:38.410
که مرتکب شده‌اید

02:12:38.410 --> 02:12:40.370
ما قصد داریم گناهکار بودن شما را ثابت کنیم!

02:12:40.370 --> 02:12:42.650
فقط سعی کن تبرئه بشی

02:12:45.170 --> 02:12:46.890
در اواسط دهه ۳۰

02:12:46.890 --> 02:12:49.090
استودیوهای والت دیزنی تولید کردند

02:12:49.090 --> 02:12:51.690
یک کارتون باورنکردنی

02:12:51.690 --> 02:12:54.610
به نام <i>روز داوری پلوتو</i>

02:12:54.610 --> 02:12:56.730
خفه شو! که در آن

02:12:56.730 --> 02:12:59.009
سگ معروف پلوتو

02:12:59.009 --> 02:13:01.890
به خواب می‌رود و در خوابش

02:13:01.890 --> 02:13:04.290
مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد

02:13:04.290 --> 02:13:06.009
تسخیر شده توسط رویای

02:13:06.009 --> 02:13:08.170
گربه‌ها

02:13:08.170 --> 02:13:10.570
که همه در گذشته قربانیان او بودند

02:13:10.570 --> 02:13:13.850
مورد آزار و اذیت او قرار می‌گیرند و او را به دادگاه می‌کشانند

02:13:13.850 --> 02:13:17.810
جایی که یک محاکمه سیاسی مناسب و واقعاً استالینیستی

02:13:17.810 --> 02:13:19.850
در حال انجام علیه او است.

02:13:19.850 --> 02:13:21.370
ما به اندازه کافی دیده‌ایم و شنیده‌ایم

02:13:21.370 --> 02:13:23.250
هیئت منصفه وظیفه خود را انجام دهید

02:13:23.250 --> 02:13:25.370
فقط تماشا کنید که ما کار خود را انجام می‌دهیم

02:13:37.330 --> 02:13:39.130
ما متهم را گناهکار می‌دانیم

02:13:39.130 --> 02:13:41.290
او گناهکار است، او گناهکار است

02:13:41.290 --> 02:13:43.090
گناهکار

02:13:43.090 --> 02:13:44.770
گناهکار گناهکار گناهکار

02:13:46.370 --> 02:13:50.170
قانون نه تنها شدید، بی‌رحم و کور است

02:13:50.170 --> 02:13:53.930
در عین حال ما را مسخره می‌کند

02:13:53.930 --> 02:13:55.810
یک لذت زننده وجود دارد

02:13:55.810 --> 02:13:58.450
در اجرای قانون

02:14:02.410 --> 02:14:04.890
توهم اساسی ما امروز

02:14:04.890 --> 02:14:08.930
این نیست که به چیزی که فقط یک داستان است باور داشته باشیم

02:14:08.930 --> 02:14:11.690
که داستان‌ها را خیلی جدی بگیریم

02:14:11.690 --> 02:14:13.490
برعکس

02:14:13.490 --> 02:14:16.610
این است که داستان‌ها را به اندازه کافی جدی نگیریم

02:14:16.610 --> 02:14:18.290
فکر می‌کنید این فقط یک بازی است

02:14:18.290 --> 02:14:19.770
این واقعیت است

02:14:19.770 --> 02:14:22.570
این واقعی‌تر از آن چیزی است که به نظر شما می‌رسد

02:14:22.570 --> 02:14:26.050
به عنوان مثال، افرادی که بازی‌های ویدیویی انجام می‌دهند

02:14:26.050 --> 02:14:28.170
آنها یک شخصیت روی صفحه نمایش را اتخاذ می‌کنند

02:14:28.170 --> 02:14:31.170
یک سادیست، متجاوز جنسی، هر چیزی

02:14:31.170 --> 02:14:35.290
ایده این است که در واقعیت من یک فرد ضعیف هستم

02:14:35.290 --> 02:14:38.250
بنابراین برای اینکه

02:14:38.250 --> 02:14:40.610
برای تکمیل ضعف زندگی واقعی‌ام

02:14:40.610 --> 02:14:44.050
من تصویر نادرست را اتخاذ می‌کنم

02:14:44.050 --> 02:14:47.810
از یک فرد قوی و از نظر جنسی بی‌بندوبار

02:14:47.810 --> 02:14:49.370
و غیره و غیره

02:14:49.370 --> 02:14:52.290
اما بنابراین این یک خوانش ساده‌لوحانه خواهد بود

02:14:52.290 --> 02:14:54.290
من می‌خواهم قوی‌تر و فعال‌تر به نظر برسم

02:14:54.290 --> 02:14:56.610
زیرا در زندگی واقعی من یک فرد ضعیف هستم

02:14:56.610 --> 02:14:59.370
اما اگر آن را به روشی مخالف بخوانیم چه؟

02:14:59.370 --> 02:15:01.610
که این قوی

02:15:01.610 --> 02:15:05.730
متجاوز جنسی وحشی، هر هویتی خود واقعی من است

02:15:05.730 --> 02:15:09.290
به این معنا که این حقیقت روانی خود من است؟

02:15:09.290 --> 02:15:12.050
و اینکه در زندگی واقعی به دلیل محدودیت‌های اجتماعی

02:15:12.050 --> 02:15:15.410
و غیره من قادر به اجرای آن نیستم

02:15:15.410 --> 02:15:18.930
به طوری که دقیقاً به این دلیل که فکر می‌کنم این فقط یک بازی است

02:15:18.930 --> 02:15:21.810
این فقط یک شخصیت، یک تصویر از خود است که من اتخاذ می‌کنم

02:15:21.810 --> 02:15:24.610
در فضای مجازی من می‌توانم آنجا باشم

02:15:24.610 --> 02:15:27.090
بسیار صادقانه‌تر

02:15:27.090 --> 02:15:29.690
من می‌توانم در آنجا هویتی را اجرا کنم

02:15:29.690 --> 02:15:33.450
که بسیار نزدیک‌تر به خود واقعی من است

02:15:35.610 --> 02:15:38.250
ما به بهانه یک داستان نیاز داریم

02:15:38.250 --> 02:15:40.970
تا آنچه را که واقعاً هستیم به صحنه ببریم

02:15:50.970 --> 02:15:54.250
<i>استاکر</i> فیلمی درباره یک منطقه است

02:15:54.250 --> 02:15:55.850
یک فضای ممنوعه

02:15:55.850 --> 02:15:59.730
جایی که آوارها، بقایای بیگانگان وجود دارد

02:15:59.730 --> 02:16:01.130
که از ما بازدید می‌کنند

02:16:01.130 --> 02:16:04.770
و استاکرها افرادی هستند که در

02:16:04.770 --> 02:16:07.170
قاچاق خارجیانی که می‌خواهند بازدید کنند تخصص دارند

02:16:07.170 --> 02:16:10.410
به این فضا که در آنجا اشیاء جادویی زیادی به دست می‌آورید

02:16:10.410 --> 02:16:13.450
اما اصلی‌ترین آنها اتاق است

02:16:13.450 --> 02:16:14.850
در وسط این فضا

02:16:14.850 --> 02:16:17.330
جایی که ادعا می‌شود

02:16:17.330 --> 02:16:19.570
آرزوهای شما محقق خواهند شد

02:17:11.089 --> 02:17:14.050
تضاد بین <i>سولاریس</i> و <i>استاکر</i> واضح است

02:17:14.050 --> 02:17:17.450
در <i>سولاریس</i> ما دستگاه نهاد را به عنوان یک شیء دریافت می‌کنیم

02:17:17.450 --> 02:17:21.810
که کابوس‌ها، آرزوها، ترس‌های شما را محقق می‌کند

02:17:21.810 --> 02:17:24.450
حتی قبل از اینکه شما آن را بخواهید، به اصطلاح

02:17:27.210 --> 02:17:30.130
در <i>استاکر</i> برعکس است

02:17:30.130 --> 02:17:33.850
یک منطقه که در آن آرزوهای شما

02:17:33.850 --> 02:17:36.089
عمیق‌ترین آرزوها محقق می‌شوند

02:17:36.089 --> 02:17:39.009
به شرطی که شما قادر باشید

02:17:39.009 --> 02:17:41.490
آنها را فرموله کنید که البته

02:17:41.490 --> 02:17:44.930
شما هرگز قادر نیستید که چرا همه شکست می‌خورند

02:17:44.930 --> 02:17:48.130
هنگامی که به آنجا در مرکز منطقه می‌رسید

02:18:24.490 --> 02:18:27.290
راه حل تارکوفسکی برای این تنش

02:18:27.290 --> 02:18:30.850
آن، تاریک‌اندیشی مذهبی است

02:18:30.850 --> 02:18:35.050
راه خروج از این بن‌بست، ژست از خودگذشتگی است

02:18:35.050 --> 02:18:38.569
دو فیلم آخرش، نوستالژیا و ایثار

02:18:38.569 --> 02:18:42.210
هر دو با یک ژست خودکشی‌وار از قهرمان به پایان می‌رسند

02:18:55.730 --> 02:18:59.290
اما فکر نمی‌کنم این چیزی باشد که تارکوفسکی را جالب می‌کند

02:18:59.290 --> 02:19:02.690
چیزی که او را جالب می‌کند، خودِ فرم است

02:19:02.690 --> 02:19:04.569
فیلم‌هایش

02:19:07.210 --> 02:19:11.610
تارکوفسکی از این عنصر مادی استفاده می‌کند

02:19:11.610 --> 02:19:13.810
از تراکم پیشا روایی

02:19:13.810 --> 02:19:17.009
خودِ زمان

02:19:17.009 --> 02:19:20.610
ناگهان وادار می‌شویم حس کنیم

02:19:20.610 --> 02:19:24.370
این لختی و یکنواختی زمان را

02:19:24.370 --> 02:19:27.290
زمان فقط یک رسانه نوری خنثی نیست

02:19:27.290 --> 02:19:29.450
که در آن اتفاقات رخ می‌دهند

02:19:29.450 --> 02:19:32.370
ما خودِ تراکم زمان را حس می‌کنیم

02:19:36.409 --> 02:19:39.850
چیزهایی که می‌بینیم، بیشتر نشانه‌های زمان هستند

02:19:46.490 --> 02:19:49.210
او حتی با انسان‌ها هم این‌گونه رفتار می‌کند

02:19:49.210 --> 02:19:53.050
اگر به چهره منحصربه‌فرد خودِ استاکر نگاه کنیم

02:19:53.050 --> 02:19:56.210
چهره کسی است که در معرض تشعشعات بیش‌ازحد قرار گرفته

02:19:56.210 --> 02:19:59.290
و انگار در حال پوسیدن و از هم پاشیدن در عین زنده بودن است

02:20:00.770 --> 02:20:02.930
این از هم پاشیدگی است

02:20:02.930 --> 02:20:06.210
از بافت مادی خودِ واقعیت

02:20:06.210 --> 02:20:10.290
که عمق معنوی را فراهم می‌کند

02:20:10.290 --> 02:20:12.850
سوژه‌های تارکوفسکی وقتی دعا می‌کنند

02:20:12.850 --> 02:20:15.050
به بالا نگاه نمی‌کنند، به پایین نگاه می‌کنند

02:20:15.050 --> 02:20:17.170
حتی گاهی اوقات، مانند استاکر

02:20:17.170 --> 02:20:20.210
سرشان را مستقیماً روی زمین می‌گذارند

02:20:31.370 --> 02:20:34.650
اینجا فکر می‌کنم تارکوفسکی بر ما تأثیر می‌گذارد

02:20:34.650 --> 02:20:37.410
در سطحی که بسیار عمیق‌تر است

02:20:37.410 --> 02:20:40.170
برای تجربه ما بسیار حیاتی‌تر است

02:20:40.170 --> 02:20:43.130
از تمام موتیف‌های معنوی استاندارد

02:20:43.130 --> 02:20:47.130
از بالا بردن خودمان بالاتر از واقعیت مادی و غیره

02:21:04.850 --> 02:21:07.810
هیچ چیز خاصی در مورد منطقه وجود ندارد

02:21:07.810 --> 02:21:12.370
صرفاً مکانی است که یک حد معین در آن تعیین شده است

02:21:12.370 --> 02:21:15.610
شما یک حد تعیین می‌کنید، یک منطقه معین قرار می‌دهید

02:21:15.610 --> 02:21:18.050
از محدودیت و اگرچه چیزها

02:21:18.050 --> 02:21:20.730
دقیقاً همان‌طور که بودند باقی می‌مانند

02:21:20.730 --> 02:21:23.330
به عنوان مکانی دیگر درک می‌شود

02:21:26.330 --> 02:21:28.930
دقیقاً به عنوان مکانی که بر آن

02:21:28.930 --> 02:21:31.610
می‌توانید باورهای خود را فرافکنی کنید

02:21:31.610 --> 02:21:34.930
ترس‌هایتان، چیزهایی از فضای درونی‌تان

02:21:40.850 --> 02:21:44.490
به عبارت دیگر، منطقه در نهایت

02:21:44.490 --> 02:21:46.530
همان سفیدی است

02:21:46.530 --> 02:21:49.569
پرده سینما

02:22:15.050 --> 02:22:18.770
روشنایی‌های شهر چاپلین یکی از آن شاهکارهایی است

02:22:18.770 --> 02:22:21.330
که واقعاً برای افراد خبره بسیار پیچیده است

02:22:21.330 --> 02:22:22.730
برای خبره‌ها

02:22:22.730 --> 02:22:25.490
این یک فیلم فریبنده ساده است

02:22:25.490 --> 02:22:28.090
وقتی مجذوب آن می‌شویم

02:22:28.090 --> 02:22:30.850
تمایل داریم پیچیدگی آن را از دست بدهیم

02:22:30.850 --> 02:22:33.330
و ظرافت شدیدش را

02:22:40.730 --> 02:22:43.410
از همان صحنه اول فیلم

02:22:43.410 --> 02:22:45.610
مختصات را ارائه می‌دهد

02:22:45.610 --> 02:22:48.290
این نوعی میکروکاسم از کل هنر چاپلین است

02:22:48.290 --> 02:22:51.450
منبع نبوغ کمیک چاپلین چیست؟

02:22:51.450 --> 02:22:53.930
وضعیت کمیک کهن الگویی چیست

02:22:53.930 --> 02:22:56.970
در فیلم‌های چاپلین؟

02:22:56.970 --> 02:22:59.890
اشتباه گرفته شدن با کسی است

02:22:59.890 --> 02:23:03.050
یا عملکرد به عنوان یک نقطه آزاردهنده

02:23:05.050 --> 02:23:07.050
به عنوان این لکه آزاردهنده

02:23:11.050 --> 02:23:12.930
او دید را مخدوش می‌کند

02:23:25.450 --> 02:23:30.010
بنابراین او می‌خواهد خود را پاک کند تا از تصویر خارج شود

02:23:38.690 --> 02:23:42.050
یا مردم حتی به او توجه نمی‌کنند

02:23:42.050 --> 02:23:44.290
بنابراین او می‌خواهد مورد توجه قرار گیرد

02:23:44.290 --> 02:23:46.650
یا اگر او را درک کنند

02:23:46.650 --> 02:23:48.170
بد درک می‌شود

02:23:48.170 --> 02:23:50.530
به عنوان چیزی که نیست، شناسایی می‌شود

02:24:07.810 --> 02:24:10.850
ولگرد به اشتباه شناسایی می‌شود

02:24:10.850 --> 02:24:14.170
توسط یک دختر نابینای زیبا که در حال فروش گل است

02:24:14.170 --> 02:24:16.450
در گوشه خیابان

02:24:16.450 --> 02:24:18.930
به عنوان یک میلیونر

02:24:39.569 --> 02:24:41.930
او بازی را می‌پذیرد

02:24:41.930 --> 02:24:44.730
به او کمک می‌کند، حتی پول می‌دزدد

02:24:44.730 --> 02:24:47.410
تا هزینه عمل جراحی او را برای بازگرداندن بینایی‌اش بپردازد

02:24:47.410 --> 02:24:50.530
سپس پس از گذراندن مجازات

02:24:50.530 --> 02:24:53.450
و بازگشت، سعی می‌کند او را پیدا کند

02:25:23.290 --> 02:25:26.090
و فکر می‌کنم این استعاره‌ای است

02:25:26.090 --> 02:25:29.170
از مخمصه ما

02:25:29.170 --> 02:25:31.930
اغلب اوقات وقتی کسی را دوست داریم

02:25:31.930 --> 02:25:34.569
او را همان‌طور که هست نمی‌پذیریم

02:25:34.569 --> 02:25:37.810
آن شخص در واقعیت است

02:25:37.810 --> 02:25:41.450
او را تا جایی می‌پذیریم که این شخص

02:25:41.450 --> 02:25:44.530
متناسب با مختصات فانتزی ما باشد

02:25:44.530 --> 02:25:48.010
ما به اشتباه شناسایی می‌کنیم

02:25:48.010 --> 02:25:50.330
او را، به همین دلیل وقتی کشف می‌کنیم

02:25:50.330 --> 02:25:54.650
که اشتباه می‌کردیم، عشق می‌تواند به سرعت به خشونت تبدیل شود

02:25:54.650 --> 02:25:58.610
هیچ چیز خطرناک‌تر نیست

02:25:58.610 --> 02:26:02.010
برای فرد مورد علاقه کشنده‌تر

02:26:02.010 --> 02:26:04.330
از اینکه دوست داشته شود

02:26:04.330 --> 02:26:06.170
نه برای آنچه که هست

02:26:06.170 --> 02:26:09.370
بلکه برای مطابقت با ایده‌آل

02:26:09.370 --> 02:26:12.450
در این مورد، عشق همیشه عشق تحقیرآمیز است

02:26:18.770 --> 02:26:21.170
در اینجا فقط ولگرد نیست

02:26:21.170 --> 02:26:24.170
به عنوان چهره‌ای در روایت فیلم

02:26:24.170 --> 02:26:26.690
خود را در معرض دید دختر محبوبش قرار می‌دهد

02:26:26.690 --> 02:26:28.890
همزمان چاپلین است

02:26:28.890 --> 02:26:30.930
به عنوان بازیگر/کارگردان

02:26:30.930 --> 02:26:34.410
خود را در معرض دید ما، مردم، قرار می‌دهد

02:26:34.410 --> 02:26:37.210
«من بی‌شرم هستم، خودم را به شما عرضه می‌کنم

02:26:37.210 --> 02:26:40.170
اما در عین حال می‌ترسم»

02:26:44.010 --> 02:26:47.970
نبوغ واقعی چاپلین

02:26:47.970 --> 02:26:50.730
در این نهفته است که او چگونه توانست

02:26:50.730 --> 02:26:54.050
این لحظه روانشناختی را به صحنه ببرد

02:26:54.050 --> 02:26:56.530
از تشخیص

02:26:56.530 --> 02:27:00.210
در سطح فرم، موسیقی

02:27:00.210 --> 02:27:02.930
جنبه بصری و در عین حال

02:27:02.930 --> 02:27:05.130
در سطح بازیگری

02:27:10.930 --> 02:27:12.890
وقتی دو دست به هم می‌رسند

02:27:12.890 --> 02:27:15.850
دختر بالاخره او را تشخیص می‌دهد

02:27:15.850 --> 02:27:18.410
برای آنچه که هست

02:27:26.930 --> 02:27:30.930
این لحظه همیشه بسیار خطرناک است

02:27:30.930 --> 02:27:32.890
رقت‌انگیز

02:27:36.850 --> 02:27:39.610
معشوق از قاب خارج می‌شود

02:27:39.610 --> 02:27:41.730
از مختصات ایده‌آل شده

02:27:41.730 --> 02:27:43.650
سرانجام در آنجا در معرض دید قرار می‌گیرد

02:27:43.650 --> 02:27:47.410
در برهنگی روانشناختی خود

02:27:47.410 --> 02:27:50.130
«من اینجا هستم، همان‌طور که واقعاً هستم»

02:27:53.850 --> 02:27:56.890
و فکر نمی‌کنم مجبور باشیم آن را به عنوان یک پایان خوش بخوانیم

02:27:56.890 --> 02:27:59.890
نمی‌دانیم چه اتفاقی خواهد افتاد

02:28:03.290 --> 02:28:05.569
حروف «پایان» را داریم

02:28:05.569 --> 02:28:10.210
صفحه سیاه، اما آواز ادامه دارد

02:28:10.210 --> 02:28:13.890
انگار که احساسات اکنون خیلی قوی هستند

02:28:13.890 --> 02:28:17.130
از خودِ قاب سرریز می‌شود

02:28:32.530 --> 02:28:36.170
برای درک دنیای امروز

02:28:36.170 --> 02:28:39.090
ما به معنای واقعی کلمه به سینما نیاز داریم

02:28:39.090 --> 02:28:42.490
فقط در سینماست که به آن می‌رسیم

02:28:42.490 --> 02:28:45.250
آن بعد حیاتی که ما آماده نیستیم

02:28:45.250 --> 02:28:47.650
در واقعیت خود با آن روبرو شویم

02:28:47.650 --> 02:28:50.650
اگر به دنبال چیزی هستید که در واقعیت

02:28:50.650 --> 02:28:54.530
واقعی‌تر از خود واقعیت باشد

02:28:54.530 --> 02:28:57.010
به داستان سینمایی نگاه کنید

02:28:57.034 --> 02:29:09.034

..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

02:29:09.058 --> 02:29:21.058

بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.