﻿WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:14.440
‫به یاد ابراهیم منصفی (رامی) ۱۳۷۶–۱۳۲۴
‫شاعر، خنیاگر، نویسنده و بازیگر هرمزگانی

00:00:14.850 --> 00:00:20.950
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:21.360 --> 00:00:28.370
‫برای درک بهتر گذر زمان، تاریخ‌ها از میلادی به شمسی تبدیل شده‌اند.

00:00:31.380 --> 00:00:36.890
‫با بازی مارتینا گیدک

00:00:43.040 --> 00:00:50.580
‫دیوار

00:00:51.850 --> 00:00:57.510
‫فیلمی از یولیان رومن پولسلر

00:00:58.550 --> 00:01:04.170
‫براساس رمانی با همین نام از مارلن هاوس‌هوفر

00:01:06.210 --> 00:01:12.140
‫امروز، ۱۵ آبان،
‫نگارش گزارشم را آغاز می‌کنم.

00:01:13.590 --> 00:01:17.660
‫تا آنجایی که می‌توانم همه چیز را
‫دقیق خواهم نوشت.

00:01:19.030 --> 00:01:23.310
‫هر چند حتی نمی‌دانم که حقیقتاً
‫امروز ۱۵ آبان است یا نه.

00:01:23.710 --> 00:01:28.990
‫در طول زمستان سال قبل،
‫حساب چند روز از دستم در رفت.

00:01:29.520 --> 00:01:32.790
‫حتی نمی‌توانم روزهای هفته را
‫از هم تشخیص دهم.

00:01:33.230 --> 00:01:36.470
‫نه این که فکر کنم این چندان مهم باشد.

00:01:37.600 --> 00:01:41.410
‫ناگزیرم که به چند یادداشت‌ کوتاه
‫متکی باشم و استناد کنم.

00:01:41.440 --> 00:01:45.720
‫کوتاه از این رو که هرگز
‫تصور نمی‌کردم این گزارش را بنویسم.

00:01:45.750 --> 00:01:52.030
‫متأسفانه خیلی از چیزهایی که به یاد می‌آورم،
‫با تجربیات واقعیم تفاوت خواهند داشت.

00:01:52.600 --> 00:01:56.170
‫احتمالاً تمام گزارش‌ها از این مسئله رنج می‌برند.

00:01:56.570 --> 00:01:59.810
‫من برای لذت نویسندگی، نمی‌نویسم.

00:01:59.850 --> 00:02:03.540
‫اتفاقات زیادی برایم افتاده که
‫اگر خواهان از کف دادن عقلم نیستم،

00:02:03.570 --> 00:02:06.580
‫باید بر روی کاغذ بیاورمشان.

00:02:06.830 --> 00:02:11.170
‫هیچ کسی اینجا نیست که
‫به فکرم و مراقبم باشد.

00:02:11.470 --> 00:02:13.740
‫من تک و تنهایم...

00:02:13.780 --> 00:02:18.750
‫و باید بکوشم تا از ماه‌های
‫تاریک و بلند زمستان گذر کنم.

00:02:19.720 --> 00:02:21.820
‫این وظیفه را بر عهده گرفته‌ام...

00:02:21.860 --> 00:02:27.470
‫تا مرا از چشم دوختن در گرگ‌و‌میش صبح
‫و ترسان بودن، دور نگاه دارد.

00:02:28.370 --> 00:02:30.440
‫چرا که ترسانم.

00:02:30.480 --> 00:02:33.210
‫ترس از هر سمت و سویی مرا می‌لرزاند...

00:02:33.250 --> 00:02:37.590
‫و نمی‌خواهم آنقدر صبر کنم تا
‫به جانم نفوذ کند و بر من چیره شود.

00:02:37.620 --> 00:02:40.260
‫آنقدر خواهم نوشت تا تاریکی و شب فرارسد،

00:02:40.300 --> 00:02:44.470
‫و این کار جدید و ناآشنا
‫باید ذهنم را خسته و کوفته کند،

00:02:44.500 --> 00:02:47.210
‫خالی و خواب‌آلود.

00:02:47.240 --> 00:02:52.490
‫ترس من از سر زدن سپیده نیست،
‫تنها از پسین‌های بلند و غم‌افزاست.

00:03:50.570 --> 00:03:56.580
‫من بر پشت تقویم‌های قدیمی و
‫کاغذهای تجاری رنگ و رو رفته می‌نویسم.

00:03:56.610 --> 00:03:59.090
‫کاغذها متعلق به هوگو روتلینگرند،

00:03:59.120 --> 00:04:02.660
‫گردآورنده‌ای ماهر و یک مالیخولیایی.

00:04:02.690 --> 00:04:05.930
‫در حقیقت، این گزارش باید
‫با هوگو آغاز شود.

00:04:05.970 --> 00:04:09.410
‫اگر به خاطر حس گردآوری و
‫مالیخولیایی بودن او نبود،

00:04:09.440 --> 00:04:11.710
‫من امروز اینجا ننشسته بودم.

00:04:11.740 --> 00:04:14.820
‫احتمالاً حتی زنده هم نبودم.

00:04:32.470 --> 00:04:36.200
‫خواهرها و برادرها،
‫آزادی و عشق بهم بدین

00:04:36.540 --> 00:04:40.550
‫آزادی یه ماجراجوییه،
‫ماجراجویی‌ای به درون خودت

00:04:40.690 --> 00:04:44.480
‫لطفاً بهم آزادی بدین،
‫آزادی و عشق

00:04:44.610 --> 00:04:48.360
‫چرا آزادی داری، [نامفهوم]

00:05:03.040 --> 00:05:05.180
‫آزادی

00:05:05.250 --> 00:05:08.680
‫[نامفهوم] یه ماجراجوییه،
‫ماجراجویی‌ای به درون خودت

00:05:50.610 --> 00:05:53.980
‫ساعت ۳ بعد از ظهر بود که
‫به کلبه‌ شکاری رسیدیم.

00:05:55.250 --> 00:05:59.630
‫پس از ته‌بندی، هنگامی که
‫هوگو کم‌کَمَک به چرت زدن می‌افتاد،

00:05:59.660 --> 00:06:03.670
‫لوییز پیشنهاد کرد که دوباره
‫با هم به روستا برگردند.

00:06:08.190 --> 00:06:10.310
‫بیا دیگه!

00:06:14.570 --> 00:06:18.560
‫زیاد نمی‌مونیم.
‫صبح زود بلند میشیم، میریم شکار.

00:06:18.740 --> 00:06:21.820
‫اگه خواستی بیای پیشمون،
‫سوییچ رو فرمونه.

00:06:21.850 --> 00:06:24.280
‫- بیا دیگه!
‫- باشه.

00:06:26.490 --> 00:06:29.600
‫لوکس کجاست؟ لوکس؟

00:06:29.740 --> 00:06:31.170
‫می‌تونه همینجا بمونه!

00:06:32.190 --> 00:06:34.790
‫سگ خنگ هیچ وقت حرف گوش نمیده!

00:06:38.660 --> 00:06:39.710
‫لوکس؟

00:06:41.060 --> 00:06:42.680
‫لوکس، بیا!

00:06:46.750 --> 00:06:50.160
‫آفرین، دنبالمون بیا!

00:06:51.480 --> 00:06:52.520
‫بیا!

00:06:53.030 --> 00:06:54.110
‫بیا لوکس!

00:06:54.180 --> 00:06:56.680
‫پشت سرمون بیا!
‫بیا، بیا لوکس!

00:06:56.710 --> 00:06:57.930
‫زیاد سخت نگیر.

00:06:57.950 --> 00:07:03.040
‫لوکس، یا باهامون میای یا همین‌جا می‌مونی،
‫برو بمون، برگرد خونه! برگرد!

00:07:03.410 --> 00:07:04.330
‫برو!

00:07:05.190 --> 00:07:06.150
‫برو!

00:08:20.400 --> 00:08:28.190
‫[صدای آنگ سان سو چی، فعال سیاسی برنده جایزه صلح نوبل که
‫در سال ۲۰۱۰ پس از ۱۵ سال، حصر خانگی‌اش شکسته شد.]

00:09:17.350 --> 00:09:20.130
‫در ساعت ۹ تصمیم گرفتم به رخت‌خواب بروم.

00:09:20.160 --> 00:09:24.440
‫در را قفل کردم و کلید را
‫با خودم به اتاق بردم.

00:10:49.790 --> 00:10:52.640
‫لوکس، چه خبره؟

00:11:35.930 --> 00:11:38.870
‫حتماً در روستا مانده بودند.

00:11:38.900 --> 00:11:41.280
‫خیلی تعجب کرده بودم.

00:11:41.310 --> 00:11:44.320
‫هوگو طاقت تخت‌خواب‌های کوتاه
‫مهمانخانه را نداشت...

00:11:44.340 --> 00:11:46.820
‫و آنقدر بی‌ملاحظه نبود که...

00:11:46.850 --> 00:11:49.760
‫تمام شب مرا در کلبه
‫تک و تنها بگذارد.

00:11:51.560 --> 00:11:55.300
‫همراه لوکس راه روستا را در پیش گرفتم.

00:11:59.580 --> 00:12:02.820
‫نمی‌توانستم سر در بیاورم چه اتفاقی افتاده.

00:12:03.290 --> 00:12:07.140
‫از بس در فکر و نگران خانواده روتلینگر بودم...

00:12:07.170 --> 00:12:11.370
‫که به زحمت متوجه سرما و
‫رطوبت هوا در تنگه شدم.

00:12:12.170 --> 00:12:15.180
‫ممکن بود هوگو سکته قلبی کرده باشد.

00:12:15.580 --> 00:12:17.980
‫چون هوگو آدمی مالیخولیایی بود،

00:12:18.020 --> 00:12:21.590
‫دیگر دست از جدی گرفتن
‫وضعیتش کشیده بودیم.

00:12:22.630 --> 00:12:26.430
‫قدم‌هایم را سرعت بخشیدم
‫و لوکس را جلوتر فرستادم.

00:12:27.000 --> 00:12:30.280
‫به فکر این نیفتاده بودم که
‫کفش‌های کوهنوردیم را بپوشم...

00:12:30.310 --> 00:12:34.370
‫و داشتم پشت سر لوکس،
‫روی سنگ‌های نوک‌تیز، مضحکانه تلوتلو می‌خوردم.

00:13:06.420 --> 00:13:08.380
‫لوکس؟ لوکس؟

00:13:09.860 --> 00:13:11.180
‫لوکس؟

00:13:12.160 --> 00:13:13.600
‫چی شده لوکس؟

00:13:14.600 --> 00:13:16.120
‫چی شده؟

00:13:17.940 --> 00:13:20.100
‫خودتو زخمی کردی؟

00:13:24.230 --> 00:13:26.750
‫زبونتو گاز گرفتی؟

00:13:34.180 --> 00:13:35.750
‫بیا لوکس!

00:13:36.730 --> 00:13:38.370
‫بیا!

00:13:40.600 --> 00:13:42.600
‫لوکس، چی شده؟

00:13:44.450 --> 00:13:46.400
‫بیا!

00:14:28.310 --> 00:14:32.470
‫سپس، صدای تپنده‌ای را شنیدم
‫و نگاهی به اطراف انداختم...

00:14:32.490 --> 00:14:37.900
‫تا این که پی بردم، این تپش قلب
‫خودم است که در گوش‌هایم غره راه انداخته.

00:14:40.030 --> 00:14:44.810
‫قلبم، پیش از آن که حتی متوجه شوم
‫به ترس و وحشت افتاده بود.

00:14:46.810 --> 00:14:49.620
‫با تردید، دوباره امتحان کردم...

00:14:50.050 --> 00:14:55.360
‫و باز دستم روی چیزی شبیه
‫شیشه پنجره قرار گرفت.

00:15:31.180 --> 00:15:37.510
‫ناگهان متوجه شدم که چه چیزی ناخودآگاه،
‫تمام این مدت مرا دل‌نگران کرده.

00:15:37.640 --> 00:15:40.450
‫این که جاده تماماً متروکه بود.

00:15:40.490 --> 00:15:44.830
‫باید کسی سال‌ها پیش،
‫این خبر را در بوق و کرنا کرده باشد...

00:15:45.160 --> 00:15:47.420
‫و طبیعی و بدیهی بود که اهالی روستا...

00:15:47.450 --> 00:15:50.940
‫کنجکاو باشند و دور دیوار تجمع کنند.

00:15:51.160 --> 00:15:54.350
‫حتی اگر هیچ کدامشان
‫دیوار را نیافته باشد...

00:15:54.380 --> 00:15:57.350
‫مطمئناً هوگو و لوییز باید
‫با آن برخورد می‌کردند.

00:15:57.390 --> 00:16:00.130
‫ندیدن هیچ احدالناسی،

00:16:00.160 --> 00:16:03.500
‫ذهنم را حتی بیشتر از خود دیوار
‫به هم می‌ریخت.

00:16:30.520 --> 00:16:33.830
‫سه بار دیگر از جا بلند شدم
‫و به خودم قبولاندم...

00:16:33.860 --> 00:16:36.760
‫که آنجا، سه قدم جلوتر از من،

00:16:36.790 --> 00:16:42.240
‫واقعاً چیزی نامرئی، صاف و سرد وجود داشت...

00:16:42.280 --> 00:16:45.050
‫که راهم را سد کرده بود.

00:16:45.920 --> 00:16:48.020
‫فکر کردم خیالاتی شده‌ام...

00:16:48.060 --> 00:16:51.460
‫اما خوب می‌دانستم که
‫به هیچ وجه چنین نبود.

00:16:52.330 --> 00:16:55.400
‫بسیار آسان‌تر می‌توانستم با
‫یک وضعیت جنون آنی کنار بیایم...

00:16:55.440 --> 00:16:59.010
‫تا این چیز هولناکِ نامرئی.

00:17:19.650 --> 00:17:23.590
‫اولین خانه کوچک روستایی،
‫در واقع تنها یک کلبه،

00:17:23.630 --> 00:17:26.370
‫دقیقاً همین نزدیکی‌ها بود.

00:17:26.400 --> 00:17:29.070
‫بالاخره می‌توانستم کلبه را ببینم.

00:17:29.100 --> 00:17:34.350
‫احساس آرام و ساکنی زیر آفتاب داشت.
‫منظره‌ای پرآرامش و آشنا.

00:17:35.550 --> 00:17:37.090
‫ببخشید!

00:17:37.750 --> 00:17:39.190
‫ببخشید، من...

00:18:55.310 --> 00:18:58.180
‫بیا لوکس، بیا.

00:19:19.390 --> 00:19:23.730
‫لوکس و من در موقعیت بغرنجی بودیم...

00:19:23.770 --> 00:19:27.370
‫و در آن لحظه نمی‌دانستیم
‫چقدر اوضاعمان وخیم است.

00:19:27.810 --> 00:19:32.450
‫اما کاملاً گمشده نبودیم،
‫چرا که همدیگر را داشتیم.

00:19:35.960 --> 00:19:40.590
‫آشکار بود که نمی‌توانست حقیقت باشد؛
‫چنین چیزهایی اتفاق نمی‌افتند...

00:19:40.930 --> 00:19:45.210
‫و اگر هم می‌افتند،
‫نه در روستاهای کوچک میان دل کوه‌ها،

00:19:45.240 --> 00:19:48.720
‫نه در اتریش و نه در اروپا.

00:19:49.720 --> 00:19:52.290
‫می‌دانم این فکر چقدر مسخره به نظر می‌رسد،

00:19:52.320 --> 00:19:56.300
‫اما باید اعتراف کنم،
‫این چیزی بود که فکر می‌کردم.

00:20:02.670 --> 00:20:06.390
‫♪ اثری از باخ ♪

00:22:44.940 --> 00:22:49.280
‫نزدیک ساعت ۶، هنگامی که پرندگان
‫آواز سر دادند، بیدار شدم.

00:22:49.950 --> 00:22:54.120
‫با این که به ندرت تکانی خورده بودم،
‫لوکس می‌دانست که بیدارم...

00:22:54.150 --> 00:22:56.590
‫و به تختم آمد تا صبح بخیر بگوید.

00:23:01.770 --> 00:23:04.140
‫ناگهان، کاملاً ناممکن به نظر می‌رسید...

00:23:04.170 --> 00:23:06.980
‫که از آن روز آفتابی در خرداد
‫جان سالم به در ببرم.

00:23:07.410 --> 00:23:11.220
‫در عین حال می‌دانستم که ناگزیرم
‫از آن موقعیت، زنده بیرون بیایم...

00:23:11.760 --> 00:23:14.630
‫و این که راه گریزی برایم در کار نبود.

00:23:14.960 --> 00:23:19.370
‫مجبور بودم کاملاً آرام بمانم
‫و صرفاً این اوضاع را از سر بگذرانم.

00:23:25.780 --> 00:23:30.630
‫بار اولی نبود که مجبور بودم
‫از چنین چیزی جان به در ببرم.

00:23:31.060 --> 00:23:35.070
‫هر چه کمتر مقاومت می‌کردم،
‫همانقدر تحملش آسان‌تر می‌شد.

00:24:00.820 --> 00:24:04.760
‫دیگر یادم نمی‌آید که آن صبح چه کردم.

00:24:06.100 --> 00:24:11.110
‫شاید اینقدر ساعاتِ رفته بد بودند
‫که باید فراموششان می‌کردم.

00:24:11.880 --> 00:24:15.420
‫شاید در وضعیت بهت و بی‌حسی
‫لحظات از من گذشتند.

00:24:15.450 --> 00:24:17.550
‫نمی‌توانم به یاد آورم.

00:25:25.190 --> 00:25:28.930
‫سرانجام ساعت ۲، هنگامی که
‫با لوکس در تنگه قدم می‌زدم...

00:25:28.960 --> 00:25:32.040
‫از این حالت خارج شدم.

00:25:32.070 --> 00:25:37.540
‫این بار بهتر از قبل مجهز بودم.
‫دوربین شکاری هوگو را همراهم داشتم.

00:26:17.290 --> 00:26:22.670
‫اگر مردِ سر چاه مرده بود،
‫که شکی در این وارد نبود،

00:26:23.400 --> 00:26:26.040
‫پس همه اهالی روستا نیز مرده بودند؛

00:26:26.080 --> 00:26:30.600
‫و نه فقط آدم‌ها، بلکه هر چه زنده بوده.

00:26:31.050 --> 00:26:35.760
‫اگر این مرگ بود، بسیار سریع و سبک آمده بود،

00:26:35.800 --> 00:26:38.510
‫تقریباً مهرآمیز و عاشقانه.

00:26:41.370 --> 00:26:46.590
‫شاید عاقلانه‌تر بود که من هم با
‫هوگو و لوییز، به روستا رفته بودم.

00:27:12.160 --> 00:27:13.830
‫لوکس!

00:27:14.250 --> 00:27:15.780
‫چی شده لوکس؟

00:27:15.910 --> 00:27:16.880
‫لوکس!

00:27:18.920 --> 00:27:21.250
‫برگرد اینجا لوکس!

00:27:22.180 --> 00:27:23.490
‫لوکس!

00:28:19.480 --> 00:28:20.820
‫بیا.

00:28:22.760 --> 00:28:24.070
‫بیا!

00:28:28.290 --> 00:28:31.930
‫برایم آشکار شده بود که گاو،
‫هم ممکن است موهبتی باشد...

00:28:31.960 --> 00:28:34.930
‫و هم اما باری بر دوش.

00:28:34.970 --> 00:28:38.410
‫چنین حیوانی را باید خوراک داد و
‫شیرش را دوشید...

00:28:38.440 --> 00:28:41.520
‫و تمام‌مدت به کسی در کنارش نیاز است.

00:28:41.980 --> 00:28:45.720
‫هم مالک و هم زندانی گاو شده بودم.

00:28:46.790 --> 00:28:49.560
‫البته درباره خود گاو هم فکر کردم.

00:28:50.030 --> 00:28:53.770
‫اگر خیلی خوش‌شانس بودم،
‫آبستن گوساله‌ای بود.

00:28:54.440 --> 00:28:57.010
‫اما نمی‌توانستم رویش حساب کنم.

00:28:57.050 --> 00:29:01.490
‫تنها می‌توانستم امیدوار باشم
‫که تا درازای سر حد، شیر بدهد.

00:29:02.720 --> 00:29:06.800
‫هنوز موقعیتم را چون وضعیتی گذرا می‌دیدم.

00:29:07.500 --> 00:29:10.570
‫دست‌کم، سعی کردم چنین ببینم.

00:29:15.010 --> 00:29:20.360
‫به فکر اسمی برای گاوم افتادم و </i>بِلا</i> را انتخاب کردم.
‫(در ایتالیایی یعنی زیبا)

00:29:20.390 --> 00:29:22.930
‫در واقع اصلاً به اسمی نیاز نداشت.

00:29:23.630 --> 00:29:29.710
‫او تنها گاو جنگل بود،
‫شاید تنها گاو کل کشور.

00:29:33.990 --> 00:29:35.640
‫تا فردا، بلا.

00:33:25.520 --> 00:33:27.950
‫۱۰ روز گذشته بود،

00:33:27.990 --> 00:33:31.330
‫و ذره‌ای وضعیتم تغییر نکرده بود.

00:33:31.360 --> 00:33:34.570
‫برای ۱۰ روز، ذهنم را با کار
‫سرگرم و مشغول کرده بودم،

00:33:34.600 --> 00:33:37.210
‫ولی دیوار هنوز قرص، سر جایش بود.

00:33:37.240 --> 00:33:40.210
‫و هیچ کسی برای نجاتم نیامده بود.

00:33:43.950 --> 00:33:48.390
‫هیچ راهی نداشتم جز این که با
‫واقعیتِ لخت رودررو شوم.

00:34:13.010 --> 00:34:15.150
‫می‌توانستم خودم را بکشم...

00:34:15.180 --> 00:34:18.320
‫یا که تلاش کنم و راهم را از زیر دیوار بکَنَم،

00:34:18.350 --> 00:34:22.430
‫که خود ممکن بود
‫شکلی طاقت‌فرسا از خودکشی باشد.

00:34:24.570 --> 00:34:29.640
‫یا می‌توانستم اینجا ماندگار شوم
‫و سعی کنم زنده بمانم.

00:34:35.320 --> 00:34:40.260
‫دیگر آنقدر جوان نبودم
‫که جدی‌جدی به فکر خودکشی باشم.

00:34:40.300 --> 00:34:45.170
‫بیشتر این فکر و خیال لوکس و بلا بود
‫که مرا از این کار بازمی‌داشت.

00:34:45.210 --> 00:34:50.720
‫از برکت وسواس و دقت هوگو،
‫برای کل تابستان آذوقه و ملزومات داشتم.

00:34:50.750 --> 00:34:55.560
‫یک خانه، ذخیره‌ای مادام‌العمر از چوب،
‫و یک گاو.

00:35:42.890 --> 00:35:46.600
‫مصمم، تصمیم گرفتم که
‫هر روز ساعت را کوک کنم...

00:35:46.630 --> 00:35:49.740
‫و روزهای تقویم را خط بزنم.

00:35:49.770 --> 00:35:52.280
‫آن موقع به نظرم بسیار مهم می‌آمد.

00:35:52.940 --> 00:35:58.420
‫مذبوحانه سعی می‌کردم که
‫به بقایای زندگی متمدنانه‌ام چنگ بزنم.

00:35:59.790 --> 00:36:01.790
‫نمی‌دانم که چرا.

00:36:02.500 --> 00:36:05.330
‫تقریباً انگار اجباری درونی بود.

00:36:07.240 --> 00:36:09.680
‫شاید از این می‌ترسیدم
‫که اگر خلافش را انجام دهم...

00:36:09.710 --> 00:36:12.620
‫رفته‌رفته از انسان بودن ساقط می‌شوم...

00:36:12.980 --> 00:36:16.420
‫و دیر یا زود کف زمین می‌خزم،
‫نجس و گندیده،

00:36:16.460 --> 00:36:19.660
‫با اصوات مبهمی که از گلویم بیرون می‌ریزند.

00:36:20.230 --> 00:36:22.940
‫مسئله این نبود که از
‫تبدیل شدن به حیوان می‌ترسیدم؛

00:36:22.970 --> 00:36:25.740
‫گر چه اینگونه چندان هم بد نمی‌شد.

00:36:25.780 --> 00:36:29.580
‫با این اوصاف، یک انسان
‫هرگز نمی‌تواند به حیوانی مبدل شود،

00:36:29.620 --> 00:36:33.500
‫بلکه از موجودیت حیوان، گذر
‫و به فرای آن غوطه می‌خورد.

00:36:35.830 --> 00:36:38.940
‫نمی‌خواهم چنین سرنوشتی نصیب من شود.

00:36:39.370 --> 00:36:43.280
‫این چیزیست که اخیراً بیش از همه مرا می‌ترساند...

00:36:43.310 --> 00:36:46.750
‫و از سر همین ترس است
‫که این گزارش را می‌نویسم.

00:36:50.560 --> 00:36:56.640
‫در ۱۱ خرداد، بارانی گرم و پربرکت
‫تمام روز بارید...

00:36:56.670 --> 00:37:01.750
‫که مجبورم کرد یا در خانه بمانم،
‫یا به چشم‌زدنی خیسِ آب شوم.

00:37:38.020 --> 00:37:41.560
‫آن غروب، گربه به خانه‌ام آمد.

00:37:42.930 --> 00:37:48.470
‫بنابراین چهار نفر شده بودیم:
‫گاو، گربه، لوکس و من.

00:37:49.980 --> 00:37:52.450
‫لوکس از همه به من نزدیک‌تر بود...

00:37:52.480 --> 00:37:56.120
‫و طولی نکشید که دیگر فقط سگم نبود،
‫بلکه دوستم بود.

00:37:56.160 --> 00:38:00.570
‫تنها دوست من در دنیایی
‫از اندوه و تنهایی.

00:38:56.390 --> 00:38:58.470
‫چیزی نیست، لوکس.

00:40:05.250 --> 00:40:08.850
‫بلا مرا پابند کلبه کرده بود،

00:40:08.890 --> 00:40:12.700
‫ولی من می‌خواستم که
‫محیط اطراف را بگردم.

00:40:13.400 --> 00:40:18.370
‫راهی را یادم بود که
‫به کلبه‌ای در آن بالاتر منتهی می‌شد...

00:40:18.410 --> 00:40:21.920
‫و از آنجا نیز به روستای مقابل.

00:40:21.950 --> 00:40:23.820
‫می‌خواستم به آنجا بروم.

00:41:32.130 --> 00:41:34.870
‫لوکس، پشت سرم بمون.

00:42:02.960 --> 00:42:04.860
‫لوکس، بمون!

00:43:06.140 --> 00:43:08.790
‫حالا که آن دره‌ها را بررسی کرده بودم...

00:43:08.820 --> 00:43:12.590
‫می‌توانستم بی‌آنکه چندین روز
‫دور از خانه بمانم، به آنجا بروم.

00:43:12.620 --> 00:43:17.600
‫می‌توانستم تا چراگاه بالا بروم
‫و به منظره چشم بدوزم،

00:43:17.630 --> 00:43:22.510
‫اما نمی‌توانستم خطر رفتن به
‫نزدیکی و دل رشته‌کوه را به جان بخرم.

00:43:22.540 --> 00:43:26.650
‫طبیعتاً اگر دیواری در آنجا نبود،
‫کسی می‌توانست مرا پیدا کند.

00:43:26.680 --> 00:43:31.090
‫مجبور بودم به خودم بگویم که
‫در این صورت، حتماً پیدایم می‌کنند.

00:43:31.130 --> 00:43:34.290
‫می‌توانستم ساکت در خانه بنشینم و منتظر بمانم...

00:43:35.170 --> 00:43:41.390
‫اما مدام احساس می‌کردم که باید کاری
‫برای از بین بردن بلاتکلیفی و سرگشتگیم انجام دهم.

00:43:43.060 --> 00:43:45.160
‫♪ اثری از باخ ♪

00:45:22.680 --> 00:45:25.850
‫قریب ساعت ۱۰، نشستم تا نفسی تازه کنم.

00:45:26.330 --> 00:45:29.790
‫جنگل، مه‌آلود زیر خورشید قائم، پهن بود...

00:45:29.810 --> 00:45:33.480
‫و عطر خوش کاج‌ها، مشامم را سرمست می‌کردند.

00:45:34.440 --> 00:45:37.680
‫به غایت آرام‌تر از شب‌های مهتابی بود،

00:45:37.710 --> 00:45:41.720
‫چنانکه گویی جنگل با بختکی بر سینه‌اش
‫زیر خورشید زرد خسبیده بود.

00:45:41.750 --> 00:45:45.590
‫پرنده‌ای شکاری در آسمان آبی چرخ می‌خورد.

00:45:46.490 --> 00:45:49.520
‫لوکس خوابیده بود و گوش‌هایش هوا می‌پریدند...

00:45:49.550 --> 00:45:53.480
‫و سکوت ستُرگ، مانند حبابی شیشه‌ای
‫بر سرم فرود آمده بود.

00:46:06.490 --> 00:46:10.140
‫آرزو کردم می‌توانستم تا ابد آنجا بنشینم.

00:46:10.170 --> 00:46:13.380
‫در گرما، در روشنایی،

00:46:13.420 --> 00:46:18.060
‫با سگم پهلوی پایم
‫و آن پرنده‌ چرخنده بالای سرم.

00:46:33.220 --> 00:46:38.030
‫با حس پشیمانی زیادی بلند شدم
‫و به راهم ادامه دادم.

00:46:38.070 --> 00:46:41.070
‫در طول راه، به آرامی تغییر کردم...

00:46:41.100 --> 00:46:45.480
‫و به تنها موجودی تبدیل شدم
‫که به آنجا تعلق نداشت،

00:46:45.510 --> 00:46:47.480
‫یک انسان.

00:46:47.520 --> 00:46:50.120
‫مغشوش از افکار مشوِش،

00:46:50.160 --> 00:46:53.760
‫شاخه‌ها را خردکنان با کفش‌هایی زوار در رفته،

00:46:53.800 --> 00:46:56.700
‫همدست در عمل خونین شکار.

00:48:06.740 --> 00:48:12.660
‫متوجهم که هرگز یادداشتی از
‫روزهای شکار حیوانات ننوشته‌ام.

00:48:13.960 --> 00:48:17.830
‫حالا به یاد می‌آورم که نوشتنش را
‫بیش از حد منزجرکننده می‌دانستم.

00:48:19.070 --> 00:48:22.040
‫همین که مجبور به این کار بودم،
‫به قدر کافی ناخوشایند بود.

00:50:14.030 --> 00:50:19.040
‫اسم بچه‌گربه را مروارید گذاشتم،
‫چون مثل مروارید سفید و درخشان بود.

00:50:20.110 --> 00:50:25.490
‫پس از چند هفته متوجه شدم که
‫مروارید، موجود کوچک موژولیده،

00:50:25.520 --> 00:50:29.190
‫در حال تبدیل شدن به ماده‌ای زیبا بود.

00:50:30.260 --> 00:50:33.300
‫مروارید، معجزه‌ای کوچک بود...

00:50:33.340 --> 00:50:37.580
‫اما همان موقع هم می‌دانستم که
‫در جای اشتباهی به دنیا آمده.

00:50:37.610 --> 00:50:40.520
‫یک گربه سفید پُرمو در وسط جنگل...

00:50:40.550 --> 00:50:43.220
‫به مرگی زودرس محکوم است.

00:50:43.720 --> 00:50:46.230
‫به هیچ وجه شانسی نداشت.

00:50:47.630 --> 00:50:50.670
‫شاید به خاطر همین،
‫اینقدر به او علاقه داشتم.

00:50:51.270 --> 00:50:54.150
‫اگر به اولین تابستان بازبیندیشم،

00:50:54.180 --> 00:50:57.720
‫افکارم بیشتر حول
‫مراقبت از حیواناتم می‌گذشتند...

00:50:57.750 --> 00:51:00.920
‫تا وضعیت وخیم خودم.

00:51:02.190 --> 00:51:06.330
‫این مصیبت، مرا از بند مسئولیت‌های
‫زیادی آزاد کرده بود...

00:51:06.370 --> 00:51:10.380
‫اما به مرور زمان پی بردم
‫که بار جدیدی بر دوشم گذاشته.

00:51:10.410 --> 00:51:13.450
‫تا توانستم وضعیت
‫را کمی سبک‌سنگین کنم،

00:51:13.480 --> 00:51:17.660
‫پی بردم که دیگر کاری از دستم
‫برای تغییر اوضاع بر نمی‌آمد.

00:51:18.730 --> 00:51:24.640
‫فکر نمی‌کنم که رفتار و عملکردم،
‫از روی بی‌بنیگی و احساس‌گرایی بود.

00:51:24.670 --> 00:51:29.020
‫من صرفاً از غریزه‌ای پیروی می‌کردم
‫که درونم نهادینه شده بود،

00:51:29.050 --> 00:51:31.050
‫که نمی‌توانستم در برابرش مقابله کنم،

00:51:31.080 --> 00:51:33.880
‫مگر این که میل به تیشه بر ریشه خود زدن، داشتم.

00:51:33.900 --> 00:51:37.710
‫نمی‌توانم درک کنم که چه چیزی در حمل
‫محموله‌ای که بر ما محول شده...
‫(مجاز از عمل زندگی کردن)

00:51:37.740 --> 00:51:41.360
‫ننگین و ناشرافتمندانه است؛
‫نظر به اینکه تمام حیوانات لازم‌الاجرای این کارند.

00:51:41.380 --> 00:51:45.110
‫در پایان، همانطور که همه حیوانات می‌میرند،
‫ما هم می‌میریم.

00:51:45.280 --> 00:51:48.380
‫دیگر حتی نمی‌دانم شرافت چیست.

00:51:49.220 --> 00:51:52.760
‫به دنیا آمدن و از دنیا رفتن،
‫به شرافت [و اشرف بودن] مرتبط نیست.

00:51:52.790 --> 00:51:55.400
‫این برای تمام مخلوقات رخ می‌دهد...

00:51:55.430 --> 00:51:58.550
‫و معنایی فرای خود ندارد.

00:52:04.380 --> 00:52:07.360
‫در ۲۹ تیر، شروع کردم به درو کردن علوفه.

00:54:00.520 --> 00:54:04.660
‫سه هفته برایم وقت برد
‫تا علفزار را درو کنم.

00:54:05.390 --> 00:54:08.100
‫دلیل این تأخیر، تنها آب و هوا نبود،

00:54:08.130 --> 00:54:12.320
‫بلکه خام‌دستی و ناتوانی جسمانیم نیز مؤثر بودند.

00:54:40.700 --> 00:54:44.600
‫من تحت تأثیر هجمه‌ای از ناامیدی قرار گرفته بودم،

00:54:44.640 --> 00:54:47.410
‫و برای اولین بار،
‫کاملا واضح درک کردم...

00:54:47.440 --> 00:54:50.110
‫که چه بلای سنگینی بر سرم آمده.

00:54:50.150 --> 00:54:52.690
‫نمی‌دانم چه اتفاقی برایم می‌افتاد...

00:54:52.720 --> 00:54:56.160
‫اگر حس مسئولیت نسبت به حیواناتم، مرا به انجامِ...

00:54:56.190 --> 00:54:59.800
‫حداقل‌ها و ضروری‌ترین
‫کارهای زندگی وانمی‌داشت.

00:55:04.510 --> 00:55:07.780
‫دوست ندارم آن لحظات را به یاد آورم.

00:55:08.120 --> 00:55:12.830
‫۱۴ روز بعد، توانستم خودم را جمع‌و‌جور کنم...

00:55:12.860 --> 00:55:15.200
‫و زندگیم را از سر بگیرم.

00:55:35.400 --> 00:55:37.940
‫♪ اثری از باخ ♪

00:59:07.960 --> 00:59:11.370
‫پاییز، همیشه فصل مورد علاقه‌ام بوده،

00:59:11.400 --> 00:59:14.540
‫هر چند آن موقع حال جسمانی مساعدی نداشتم.

00:59:14.580 --> 00:59:17.620
‫در طول روز، خسته بودم اما کاملاً بیدار...

00:59:18.220 --> 00:59:21.720
‫و در شب، برای ساعت‌ها در
‫خواب ناآرامی نصفه‌ونیمه...

00:59:21.760 --> 00:59:25.210
‫با رؤیاهایی که از همیشه
‫گیج‌کننده‌تر و واقعی‌تر بودند.

00:59:25.480 --> 00:59:29.590
‫کسالت پاییزیم، در جنگل هم امانم نمی‌داد...
‫(افسردگی فصلی)

00:59:29.610 --> 00:59:33.980
‫اما از آنجایی که به سختی می‌توانستم
‫تحملش کنم، شکلی ضعیف‌تر به خود گرفت.

00:59:34.180 --> 00:59:38.140
‫شاید هم مجالی برای توجه به کسالتم نداشتم.

00:59:39.260 --> 00:59:42.570
‫لوکس خیلی شاد و سرحال بود.

00:59:43.130 --> 00:59:46.770
‫هر چند یک غریبه متوجه این موضوع نمی‌شد.

00:59:46.810 --> 00:59:49.510
‫تقریباً همیشه سرحال بود.

00:59:49.550 --> 00:59:53.220
‫هرگز ندیدم که بیشتر از سه دقیقه اخم کند.

00:59:53.620 --> 00:59:57.960
‫او صرفاً نمی‌توانست در برابر
‫میل سرحال بودن، مقاومت کند.

00:59:58.730 --> 01:00:02.510
‫و زندگی در جنگل، محرِکی دائمی برایش بود.

01:00:02.540 --> 01:00:06.180
‫خورشید، برف، باد، باران...

01:00:06.210 --> 01:00:09.590
‫هر چیزی مایه‌ی شادی و لذتش بود.

01:00:09.620 --> 01:00:13.460
‫با بودن لوکس در کنارم،
‫هرگز نمی‌توانستم مدت زیادی غمگین بمانم.

01:00:13.490 --> 01:00:18.770
‫تقریباً باعث شرم و حقارتم می‌شد که
‫بودنِ با من اینچنین شاد و سرحالش می‌کرد.

01:00:19.510 --> 01:00:23.240
‫شاید خودبزرگ‌بینی بشر از
‫[رفتار متقابل] سگ‌ها نشأت می‌گیرد.

01:00:23.330 --> 01:00:29.460
‫گاهی اوقات حتی تصور می‌کردم که باید
‫چیز خاص و ویژه‌ای درباره من وجود داشته باشد...

01:00:29.490 --> 01:00:33.370
‫که باعث می‌شد لوکس، به محض
‫دیدنم به چپ و راست بغلتد.

01:00:33.400 --> 01:00:36.840
‫البته هرگز، هیچ چیز خاص و ویژه‌ای
‫درباره‌ام وجود نداشت.

01:00:36.870 --> 01:00:40.480
‫لوکس مثل تمام سگ‌ها بود،
‫کاملاً معتاد به آدم‌ها.

01:00:40.900 --> 01:00:43.940
‫آره، سگ خودمی لوکس.

01:00:44.730 --> 01:00:46.530
‫سگ خوب.

01:01:04.900 --> 01:01:09.470
‫حالا گه‌گاه، وقتی تنها در
‫جنگل سرد و زمستانی راه می‌روم،

01:01:09.510 --> 01:01:12.550
‫مثل گذشته‌ها با لوکس گپ می‌زنم.

01:01:12.580 --> 01:01:15.220
‫روحم هم خبر ندارد در حال این کارم...

01:01:15.250 --> 01:01:18.390
‫تا این که چیزی حواسم را می‌دزدد
‫و من ساکت می‌شوم.

01:01:19.590 --> 01:01:24.370
‫سرم را می‌چرخانم و
‫کورسویی از موهای خرمایی به چشمم می‌خورد.

01:01:24.400 --> 01:01:29.480
‫اما مسیر خالیست؛
‫پر از بوته‌های خشک و سنگ‌های خیس.

01:01:39.570 --> 01:01:43.910
‫تعجب نمی‌کنم که هنوز هم
‫صدای شکستن شاخه‌های خشک...

01:01:43.940 --> 01:01:47.080
‫زیر گام‌های آرام پنجه‌هایش،
‫در گوشم می‌پیچد.

01:01:47.110 --> 01:01:51.560
‫چه جای دیگری روح کوچک سگم
‫پرسه خواهد زد، جز دنبال رد پای من؟

01:01:52.830 --> 01:01:56.830
‫او روحی صمیمی و مهربان است
‫و من از او نمی‌ترسم.

01:01:58.970 --> 01:02:03.050
‫لوکس... سگ خوب و زیبا.

01:02:03.080 --> 01:02:05.750
‫سگ من،

01:02:05.790 --> 01:02:10.560
‫احتمالاً این بازی ذهن ناتوان من است
‫که صدای پاهای تو را در گوشم...

01:02:10.600 --> 01:02:13.020
‫و تصویر خرمایی‌ات را در چشمانم می‌سازد.

01:02:14.670 --> 01:02:18.160
‫تا زمانی که من زنده‌ام،
‫تو دنبال رد پای من خواهی بود،

01:02:18.180 --> 01:02:20.060
‫عاطِش و مشتاق،

01:02:20.080 --> 01:02:24.860
‫مثل خود من که عاطش و مشتاق
‫به دنبال رد پاهای نامرئیم.

01:02:26.830 --> 01:02:30.990
‫هیچ کداممان به مُسته‌مان نخواهیم رسید.

01:03:04.500 --> 01:03:08.110
‫اولین برف در ۸ آذر باریدن گرفت.

01:03:09.050 --> 01:03:12.080
‫فقط چند روز زمان برد تا زمستان جا خوش کند.

01:03:12.690 --> 01:03:14.620
‫سپس بادِ گرم وزیدن گرفت...

01:03:14.660 --> 01:03:17.430
‫و برفِ نورسیده را
‫از کوه‌ها زبان کشید.

01:03:18.530 --> 01:03:20.540
‫هوا، آزارنده گرم شده بود...

01:03:20.570 --> 01:03:24.400
‫و باد، شب و روز پیرامون کلبه زوزه می‌کشید.

01:03:27.540 --> 01:03:29.380
‫خوب نخوابیدم...

01:03:29.550 --> 01:03:34.260
‫و به نعره‌ گوزن‌های فحل آمده،
‫در ارتفاعات جنگل گوش کشیدم.

01:03:34.960 --> 01:03:39.210
‫هر دو گربه، به درون جنگل
‫مرطوب و گرم رفته بودند.

01:03:39.240 --> 01:03:43.230
‫بیدار و نگرانِ مروارید دراز کشیده بودم.

01:03:44.040 --> 01:03:46.310
‫نعره گوزن‌ها، غمناک به نظر می‌رسید،

01:03:46.340 --> 01:03:49.240
‫تهدیدآمیز و گاهی اوقات هم نومیدانه.

01:03:59.180 --> 01:04:02.650
‫تنها امیدوار بودم که
‫باد زیاد دوام نداشته باشد...

01:04:02.690 --> 01:04:05.830
‫و این که بالاخره زمستان،
‫با خود آرامش و آسودگی بیاورد.

01:04:06.730 --> 01:04:09.730
‫باد، فقط تا سه روز دوام آورد.

01:04:09.770 --> 01:04:13.040
‫دقیقاً به قدری که مروارید را تلف کند.

01:04:45.970 --> 01:04:48.180
‫مروارید را خاک کردم...

01:04:48.750 --> 01:04:50.980
‫و باد در طول شب خفه و آرام شد؛

01:04:51.020 --> 01:04:53.860
‫چنانکه گویی وظیفه‌اش را به انجام رسانیده.

01:04:54.890 --> 01:04:57.230
‫من مروارید را از یاد نبرده‌ام.

01:04:58.100 --> 01:05:02.000
‫مرگ او اولین فقدانی بود
‫که در جنگل متحمل شدم.

01:05:03.980 --> 01:05:08.020
‫روزی، احتمالاً در اولین زمستان،

01:05:08.050 --> 01:05:10.820
‫روباهی را لب رود دیدم.

01:05:10.860 --> 01:05:13.160
‫تفنگم را همراهم داشتم.

01:05:13.190 --> 01:05:14.960
‫می‌توانستم بزنمش،

01:05:15.620 --> 01:05:17.130
‫اما نزدم.

01:05:18.340 --> 01:05:24.220
‫مروارید مجبور بود صرفاً به این خاطر بمیرد که
‫یکی از اجدادش، گربه آنقره‌ای زیاده‌زادگیری‌شده بود.

01:05:24.250 --> 01:05:27.090
‫از همان اول، سرنوشتش این بود که قربانی باشد.

01:05:27.490 --> 01:05:32.130
‫آیا من هم باید روباه زیبا و زنده
‫را به این خاطر مجازات می‌کردم؟

01:05:32.800 --> 01:05:35.810
‫مروارید از یک بی‌عدالتی رنج کشیده بود،

01:05:35.840 --> 01:05:38.950
‫اما همان بی‌عدالتی برای
‫قربانیان خودش نیز رخ داده بود.

01:05:39.240 --> 01:05:42.840
‫آیا من هم باید این بی‌عدالتی را
‫به روباه انتقال می‌دادم؟

01:05:44.760 --> 01:05:50.000
‫تنها مخلوق جنگل که به واقع می‌تواند
‫کار درست یا غلط انجام دهد، منم...

01:05:50.770 --> 01:05:53.470
‫و تنها منم که می‌توانم ترحم
‫و بخشش نشان دهم.

01:05:54.080 --> 01:05:58.250
‫گاهی آرزو می‌کنم که ای کاش
‫بار مسئولیت این تصمیمات بر دوشم نبود.

01:05:58.280 --> 01:06:00.290
‫اما من یک انسانم...

01:06:00.320 --> 01:06:03.430
‫و فقط مثل یک انسان می‌توانم فکر و عمل کنم.

01:06:04.100 --> 01:06:07.450
‫تنها مرگ است که از این بار رهایی‌ام خواهد داد.

01:06:07.840 --> 01:06:12.850
‫وقتی به زمستان فکر می‌کنم،
‫روباه برف‌پوشیده‌ای لب رود می‌بینم.

01:06:12.880 --> 01:06:18.520
‫یک حیوان تنها و بالغ که
‫مسیر مقدرشده‌اش را دنبال می‌کند.

01:06:19.160 --> 01:06:23.500
‫ظاهراً این تجسم،
‫معنای خاصی برایم دارد.

01:06:24.140 --> 01:06:27.780
‫چنانکه گویی نمادِ چیزی دیگر است.

01:06:28.180 --> 01:06:31.180
‫اما نمی‌توانم معنایش را تشخیص دهم.

01:06:42.480 --> 01:06:44.920
‫آره، بلای خودم.

01:06:46.230 --> 01:06:48.950
‫آره، خیلی خوشگلی.

01:06:52.220 --> 01:06:55.200
‫بلا چاق‌تر از قبل شده بود...

01:06:55.230 --> 01:06:59.460
‫ولی هنوز نمی‌دانستم که
‫گوساله‌ای در شکم دارد یا نه.

01:07:03.350 --> 01:07:06.150
‫بعد از تمام چیزهایی که از سر گذراندیم،

01:07:06.190 --> 01:07:09.390
‫بلا به چیزی بیشتر از فقط گاوم تبدیل شده بود.

01:07:09.430 --> 01:07:11.900
‫او خواهری تیره‌بخت و صبور بود...

01:07:11.930 --> 01:07:15.610
‫که با وقار بیشتری نسبت به من
‫بخت و اقبالش را می‌پذیرفت.

01:07:16.890 --> 01:07:18.930
‫♪ اثری از باخ ♪

01:09:05.520 --> 01:09:10.330
‫در شب، صدای در هم شکستن سرما
‫میان چوب‌ها را می‌شنیدم.

01:09:11.600 --> 01:09:13.570
‫هیزم بیشتری گذاشته بودم...

01:09:13.610 --> 01:09:17.350
‫اما داشتم زیر پتو می‌لرزیدم
‫و نمی‌توانستم بخوابم.

01:09:18.580 --> 01:09:22.320
‫گاهی یک هیزم به ترق‌تروق می‌افتاد،
‫بعد ساکت می‌شد.

01:09:22.360 --> 01:09:24.630
‫حال خوشی نداشتم.

01:09:25.560 --> 01:09:29.410
‫می‌دانستم دلیلش این بود که
‫مجبور بودم به کشتن ادامه دهم.

01:09:30.240 --> 01:09:35.520
‫سعی کردم احساس کسی که ممکن است
‫از کشتن لذت ببرد را تصور کنم.

01:09:36.450 --> 01:09:38.390
‫نتوانستم.

01:09:39.590 --> 01:09:44.670
‫موی دست‌هایم سیخ شد و
‫آب دهانم از شدت انزجار خشک.

01:09:45.220 --> 01:09:48.460
‫احتمالاً لازم است که مادرزاد این کاره باشی.

01:09:49.250 --> 01:09:53.720
‫می‌توانستم خودم را به انجامش با سریع‌ترین
‫و بی‌دردترین شکل ممکن قانع کنم،

01:09:54.460 --> 01:09:57.430
‫اما هرگز نمی‌توانستم به این کار عادت کنم.

01:09:58.960 --> 01:10:02.770
‫برای مدت زیادی در تاریکی
‫و صدای ترق‌تروق دراز کشیدم...

01:10:03.270 --> 01:10:05.910
‫و به قلب کوچکی که...

01:10:06.750 --> 01:10:11.630
‫در اتاق بالای سرم به
‫کُپه‌ای از یخ تبدیل می‌شد، فکر کردم.

01:10:29.390 --> 01:10:34.870
‫پس از سرمای طولانی، موجی از
‫هوای گرم و مرطوب وزیدن گرفت.

01:10:35.740 --> 01:10:41.450
‫بلا بی‌قرار شده بود و
‫مجبور بودم روزی ده بار سراغش بروم.

01:10:41.980 --> 01:10:45.490
‫در ۲۳ دی، بلا کمی خونریزی کرد.

01:10:45.520 --> 01:10:47.730
‫بعد از خوراک شبانه‌اش اینطور شد...

01:10:47.760 --> 01:10:51.740
‫و تصمیم گرفتم که شب را در آخور بگذرانم.

01:10:55.500 --> 01:10:58.030
‫یالا بلا! محکم‌تر!

01:11:05.250 --> 01:11:06.690
‫محکم‌تر!

01:11:34.020 --> 01:11:36.330
‫زود باش بلا، یالا!

01:11:45.710 --> 01:11:49.180
‫این اواخر، اتفاقات زیادی افتاده بود.

01:11:49.220 --> 01:11:53.930
‫مروارید مُرده،
‫گوساله‌‌ای به دنیا آمده،

01:11:53.960 --> 01:11:55.900
‫بچه‌گوزن یخ بسته...

01:11:55.930 --> 01:11:59.810
‫و جانوران گوشت‌خوار، زمستان پرباری گذرانده بودند.

01:12:01.680 --> 01:12:05.180
‫خودم هم، هیجانات زیادی را از سر گذرانده بودم...

01:12:05.220 --> 01:12:07.790
‫و اینک خسته و بی‌رمق بودم.

01:12:07.820 --> 01:12:12.530
‫وقتی چشمانم را بستم،
‫کوه‌های برف‌پوشیده را در افق دیدم،

01:12:12.570 --> 01:12:18.710
‫بلورهای سفید برف که در سکوت عظیم
‫و درخشان روی صورتم می‌افتادند.

01:12:20.250 --> 01:12:22.390
‫دیگر نه فکری بود،

01:12:22.970 --> 01:12:24.880
‫نه خاطره‌ای.

01:12:25.320 --> 01:12:29.570
‫تنها روشنایی عظیم و آرام برف.

01:12:30.300 --> 01:12:35.510
‫می‌دانستم که این احساسات می‌توانند
‫برای آدمی تنها، خطرناک باشد...

01:12:36.010 --> 01:12:40.130
‫ولی به هیچ ضرب و زوری
‫نمی‌توانستم برابرشان مقاومت کنم.

01:13:24.340 --> 01:13:27.750
‫لوکس نگذاشت که زیاد آرام و آسوده بمانم.

01:13:28.060 --> 01:13:32.830
‫هِی پیشم می‌آمد و با پوزه‌اش به من می‌زد.

01:13:32.860 --> 01:13:38.100
‫آه‌کشان بلند شدم و
‫کار هر روزه‌ام را از سر گرفتم.

01:13:39.870 --> 01:13:45.050
‫حالا لوکس، دوست و نگهبانم، دیگر وجود ندارد...

01:13:45.080 --> 01:13:51.360
‫و گاهی اوقات میل رفتن به سکوتِ سفید و
‫بی‌درد و حس، بی‌حد و حصر است.

01:13:51.900 --> 01:13:54.030
‫ولی باید از خودم مراقبت کنم...

01:13:54.070 --> 01:13:57.210
‫و بیشتر از پیش به خودم سخت بگیرم.

01:14:01.180 --> 01:14:03.950
‫لوکس، حس ششمم بود.

01:14:04.390 --> 01:14:09.400
‫حالا که او مرده، احساس می‌کنم یک مقطوع‌العضوم.

01:14:10.270 --> 01:14:14.410
‫دلتنگ چیزی که می‌شوم تا همیشه دلتنگش خواهم ماند.

01:14:15.280 --> 01:14:20.150
‫تنها به خاطر این نیست که موقع شکار
‫و دنبال کردن رد حیوانات، دلتنگش می‌شوم...

01:14:20.190 --> 01:14:24.760
‫و یا موقعی که گوزنی زده‌ام و
‫باید ساعت‌ها بکوبم و بالا بیایم.

01:14:25.900 --> 01:14:28.270
‫فقط به این خاطر نیست.

01:14:29.440 --> 01:14:36.020
‫بدترین چیز اینست که بدون لوکس
‫واقعاً احساس می‌کنم تنهایم.

01:14:54.890 --> 01:15:00.400
‫با گذر هر روز، مسئله نقل مکان به چراگاه
‫بیش از پیش ذهنم را به خود مشغول می‌کرد.

01:15:00.430 --> 01:15:03.410
‫کار بسیار دشواری به نظرم می‌آمد،

01:15:03.440 --> 01:15:06.340
‫حتی اگر قصد داشتم فقط ضروریات را با خودم ببرم...

01:15:06.380 --> 01:15:10.190
‫و کاملاً ساده و بدْوی زندگی کنم.

01:15:10.550 --> 01:15:15.130
‫وقتی برای اولین بار چراگاه سرسبز را دیدم
‫و دلم آرام و آسوده شد،

01:15:15.480 --> 01:15:19.660
‫متوجه شدم که از مدت‌ها پیش
‫تصمیم خودم را برای...

01:15:19.870 --> 01:15:21.920
‫نقل مکان کردن گرفته بودم.

01:15:22.040 --> 01:15:24.210
‫در ۶ خرداد...

01:15:24.250 --> 01:15:28.020
‫از کلبه شکاری رهسپار شدم.

01:15:36.100 --> 01:15:38.480
‫مسیر راه وضع خوبی داشت،

01:15:38.510 --> 01:15:45.120
‫اما هنوز چهار ساعت مانده بود تا
‫کاروان عجیبمان به چراگاه برسد.

01:15:45.160 --> 01:15:47.130
‫داشت ظهر می‌شد.

01:15:47.160 --> 01:15:49.300
‫کاملا خسته بودم،

01:15:49.330 --> 01:15:54.510
‫بیشتر به خاطر تنش عصبی
‫تا تقلای جسمانی.

01:15:56.650 --> 01:15:58.620
‫چیز جدیدی داشت آغاز می‌شد.

01:15:58.650 --> 01:16:01.090
‫نمی‌دانستم چه عاقبت و سرانجامی دارد،

01:16:01.120 --> 01:16:06.570
‫اما احساس غربت‌زدگی‌ و نگرانی‌ام نسبت به آینده
‫داشتند کمرنگ‌تر می‌شدند.

01:16:08.000 --> 01:16:12.740
‫کم‌کم متوجه شدم که چراگاه زیبا،
‫عجیب‌وغریب و خطرناک است؛

01:16:12.780 --> 01:16:17.020
‫و مانند همه‌ چیزهای عجیب‌و‌غریب،
‫لبالب از فریفتگی‌های دوردست.

01:16:17.550 --> 01:16:21.830
‫داشتنِ چشم‌اندازی از محوطه‌ای وسیع
‫که با کوه‌ها و درختان سد نشده باشد،

01:16:21.850 --> 01:16:24.400
‫احساس عجیبی برایم داشت...

01:16:24.800 --> 01:16:28.410
‫و درجا آرامش‌بخش و فارغانه نبود.

01:16:28.440 --> 01:16:31.760
‫چشمانم باید بعد از گذر یک سال در...

01:16:31.790 --> 01:16:35.500
‫دره‌ی گود و تنگ و گرد، عادت می‌کردند.

01:16:41.710 --> 01:16:46.180
‫در تمام مدتی که چراگاه بودم،
‫هیچ یادداشتی ننوشتم.

01:16:46.210 --> 01:16:51.050
‫تقویم را با خودم برده بودم و
‫وظیفه‌شناسانه هر روز را خط می‌زدم،

01:16:51.090 --> 01:16:56.130
‫اما روزهای مهمی مثل
‫«دروی علوفه‌ها» را ثبت نکرده بودم.

01:16:56.160 --> 01:17:00.170
‫با این وجود، خاطرات آن روزها زنده باقی مانده‌اند...

01:17:00.210 --> 01:17:03.310
‫و برایم سخت نیست که درباره‌شان بنویسم.

01:17:03.350 --> 01:17:06.480
‫هرگز بوی خوش تابستان،
‫باد و باران‌...

01:17:06.520 --> 01:17:11.560
‫و شب‌های درخشان از نور ستارگان
‫را فراموش نمی‌کنم.

01:17:12.310 --> 01:17:14.410
‫♪ اثری از باخ ♪

01:19:37.850 --> 01:19:41.560
‫برای اولین بار در زندگیم آرام بودم،

01:19:41.600 --> 01:19:46.510
‫نه خوشنود و نه خوشحال، بلکه آرام.

01:19:46.870 --> 01:19:53.380
‫انگار دستی بزرگ ساعت درون سرم
‫را از کار انداخته بود.

01:20:21.810 --> 01:20:25.120
‫گاهی اوقات افکارم به هم می‌پیچند...

01:20:25.150 --> 01:20:30.090
‫و چنان است که گویی جنگل،
‫درونم ریشه می‌دواند...

01:20:30.130 --> 01:20:35.100
‫و افکار کهنه و جاویدش را با مغز من می‌اندیشد.

01:20:36.270 --> 01:20:41.550
‫آن روزها، در دومین تابستان،
‫هنوز به این مرحله نرسیده بودم.

01:20:41.580 --> 01:20:44.590
‫هنوز حد و مرزها، سخت و محکم سر جایشان بودند.

01:20:45.020 --> 01:20:50.970
‫وقتی می‌نویسم، برایم سخت است که
‫خودِ گذشته‌ام را از خودِ جدیدم جدا کنم...

01:20:51.000 --> 01:20:53.910
‫و مطمئن نیستم که خود جدیدم هم...

01:20:53.940 --> 01:20:58.820
‫به آرامی در حال بلعیده شدن
‫در یک‌جور «ما»یی بزرگتر نباشد.

01:20:58.850 --> 01:21:02.290
‫ولی همان موقع هم، دگرگونی داشت شروع می‌شد.

01:21:04.600 --> 01:21:06.810
‫همه چیز زیر سر چراگاه بود.

01:21:07.870 --> 01:21:11.610
‫تقریباً ناممکن بود که در سکوت پرسروصدای چمنزار،

01:21:11.640 --> 01:21:17.590
‫زیر آسمان عظیم، خودی منفرد و جدا باقی ماند؛

01:21:17.620 --> 01:21:20.930
‫حیاتی خوار، کوته‌بینانه و خودباش...

01:21:20.960 --> 01:21:25.170
‫که نخواهد با موجودیتی بزرگتر همگن شود.

01:21:26.040 --> 01:21:30.910
‫روزی منبع بزرگ غرورم، مسبب چنین زندگی‌ای بود،

01:21:31.210 --> 01:21:36.190
‫اما ناگهان در چراگاه، چنین زندگی‌ای
‫به نظرم رقت‌انگیز و پوچ می‌آمد،

01:21:37.030 --> 01:21:39.970
‫یک هیچ پرهیاهو.

01:22:12.760 --> 01:22:16.770
‫در ۲۶ مهر، پس از بازگشتم از چراگاه،

01:22:16.810 --> 01:22:19.910
‫نوشتن یادداشت‌های کوتاهم را از سر گرفتم.

01:22:19.950 --> 01:22:23.220
‫تقریباً در تمام ماه مهر، هوا خوب بود.

01:22:23.250 --> 01:22:28.090
‫حداکثر استفاده را از آب‌و‌هوای خوب بردم و
‫ذخیره چوب‌هایم را دوبرابر کردم.

01:22:28.140 --> 01:22:31.190
‫در روز عید مقدسان، یکهو هوا گرم شد...
‫(۱ نوامبر برابر با ۱۰ آبان)

01:22:31.220 --> 01:22:35.180
‫و می‌دانستم که این تنها
‫می‌تواند نشانه‌ای از زمستان باشد.

01:22:41.250 --> 01:22:45.400
‫در ۲۱ آذر، یادداشتی عجیب پیدا کردم:

01:22:46.230 --> 01:22:49.070
‫«زمان خیلی زود می‌گذرد.»

01:22:49.810 --> 01:22:53.110
‫یادم نمی‌آید نوشته باشمش.

01:22:53.140 --> 01:22:57.220
‫نمی‌دانم در آن ۲۱ آذر چه اتفاقی افتاده که...

01:22:57.250 --> 01:23:03.230
‫باعث شده زیر «برف نورسیده» و
‫«علوفه دروشده» بنویسم:

01:23:03.260 --> 01:23:05.500
‫«زمان خیلی زود می‌گذرد.»

01:23:06.370 --> 01:23:10.080
‫آیا آن روزها، زمان مخصوصاً سریعتر می‌گذشت؟

01:23:10.410 --> 01:23:13.990
‫نه یادم می‌آید و نه توضیحی برایش دارم...

01:23:14.020 --> 01:23:16.160
‫و حقیقت هم ندارد.

01:23:16.190 --> 01:23:19.300
‫زمان فقط برای من به ظاهر زود می‌گذشت.

01:23:19.330 --> 01:23:23.540
‫به نظرم زمان کاملا ساکن می‌ایستد
‫و منم که درونش می‌جنبم؛

01:23:23.570 --> 01:23:28.620
‫گاهی به آرامی و گاهی با سرعتی سرسام‌آور.

01:23:28.650 --> 01:23:34.390
‫کاری می‌کنم، اتفاقات سریع می‌افتند
‫و زمان را فراموش می‌کنم...

01:23:34.430 --> 01:23:38.540
‫و آن موقع، کاملاً بی‌خبر،
‫باز احاطه‌ام می‌کند.

01:23:39.400 --> 01:23:41.370
‫بالاخره روزی عادت خواهم کرد...

01:23:41.410 --> 01:23:45.050
‫به لاقیدی و حضور مطلقش.

01:23:50.430 --> 01:23:54.170
‫از وقتی لوکس مرده، به وضوح
‫ایستادن زمان را احساس می‌کنم.

01:23:54.530 --> 01:23:58.610
‫سر میز می‌نشینم و زمان ساکن می‌ایستد.

01:23:59.180 --> 01:24:03.650
‫نمی‌توانم ببینمش، ببویمش یا بشنومش،

01:24:03.690 --> 01:24:07.060
‫اما از تمام جهات احاطه‌ام می‌کند.

01:24:07.630 --> 01:24:11.400
‫خاموشی و سکونش هولناک است.

01:24:16.510 --> 01:24:20.320
‫اساساً این افکار، تماماً بی‌معنی و عبثند.

01:24:20.720 --> 01:24:23.690
‫من دلم برای حیوانات و آدم‌ها می‌سوزد،

01:24:23.730 --> 01:24:27.300
‫چرا که بی‌هیچ نظرخواهی و شوری
‫به درون این زندگی پرت شده‌اند.

01:24:28.770 --> 01:24:32.080
‫شاید آدم‌ها بیشتر لایق دلسوزی و ترحمند،

01:24:32.110 --> 01:24:38.690
‫چون درست به قدری از هوش و فراست برخوردارند
‫که در مقابل تسلسُل طبیعی پی‌آمدها ایستادگی کنند.

01:24:39.390 --> 01:24:45.200
‫این، آدم‌ها را بدطینت و مستأصل
‫و نه‌چندان دوست‌داشتنی کرده.

01:24:46.400 --> 01:24:50.750
‫با این حال، زندگی می‌تواند جور دیگری زیسته شود.

01:24:51.710 --> 01:24:55.390
‫هیچ انگیزشی منطقی‌تر از عشق وجود ندارد.

01:24:56.060 --> 01:25:00.300
‫عشق، زندگی را برای عاشق
‫و معشوقش قابل‌تحمل‌تر می‌کند.

01:25:00.330 --> 01:25:07.550
‫ما باید به مرور زمان تشخیص داده باشیم
‫که این تنها شانسمان بوده؛

01:25:07.580 --> 01:25:10.720
‫تنها شانسمان برای یک زندگی بهتر.

01:25:11.850 --> 01:25:18.430
‫این تنها شانس آدمیزاد،
‫برای لشکری بی‌پایان از مردگان، تا ابد از بین رفته.

01:25:19.270 --> 01:25:22.340
‫مدام به این موضوع فکر می‌کنم.

01:25:22.370 --> 01:25:26.610
‫نمی‌توانم درک کنم که چرا مجبوریم
‫مسیر اشتباه را انتخاب کنیم.

01:25:27.250 --> 01:25:30.020
‫فقط می‌دانم که کار از کار گذشته.

01:25:38.880 --> 01:25:42.350
‫پاییز امسال، سروکله کلاغ سفیدی پیدا شد.

01:25:43.920 --> 01:25:46.690
‫کمی عقبتر از دیگر کلاغ‌ها پرواز می‌کند...

01:25:46.720 --> 01:25:51.670
‫و جداافتاده از سوی همراهانش،
‫تنها روی درختی می‌نشیند.

01:25:58.280 --> 01:26:01.650
‫نمی‌توانم درک کنم که چرا
‫دیگر کلاغ‌ها دوستش ندارند.

01:26:01.690 --> 01:26:04.690
‫به نظر من پرنده‌ای بسیار زیباست،

01:26:04.730 --> 01:26:08.200
‫اما از چشم دیگر پرندگان، زشت و نفرت‌انگیز است.

01:26:08.230 --> 01:26:12.380
‫یک پوچیِ فلاکت‌بار که
‫نباید وجودی داشته باشد،

01:26:12.820 --> 01:26:14.910
‫کلاغی سفید.

01:26:16.280 --> 01:26:20.830
‫آنجا می‌نشیند، تا این که
‫دسته پرندگان از آنجا پر می‌زنند...

01:26:20.860 --> 01:26:24.530
‫و بعد من برایش کمی خوراک می‌برم.

01:26:24.570 --> 01:26:27.770
‫نمی‌تواند بفهمد که چرا طرد شده؛

01:26:27.810 --> 01:26:30.680
‫این تنها زندگی‌ایست که می‌شناسد.

01:26:30.710 --> 01:26:34.760
‫همیشه یک مطرود خواهد بود
‫و آنقدر تنها...

01:26:34.780 --> 01:26:40.300
‫که از آدم‌ها کمتر از برادران سیاهش می‌ترسد.

01:26:56.300 --> 01:27:01.910
‫هر روز منتظر کلاغ سفید می‌مانم
‫و سراغش می‌روم...

01:27:01.950 --> 01:27:06.610
‫و او مهرآمیز با چشمانی که
‫به سرخی می‌زنند، نگاهم می‌کند.

01:27:06.640 --> 01:27:09.520
‫کار زیادی برایش از دستم برنمی‌آید.

01:27:09.560 --> 01:27:15.270
‫شاید ته‌مانده غذا‌هایم، زندگی‌ای را
‫درازا می‌بخشند که نباید به درازا کشیده شود.

01:27:16.640 --> 01:27:19.540
‫ولی من می‌خواهم که کلاغ سفید زندگی کند...

01:27:19.580 --> 01:27:24.390
‫و گاهی خیال می‌کنم که
‫کلاغی دیگر در جنگل وجود دارد...

01:27:24.420 --> 01:27:27.460
‫و این که همدیگر را پیدا می‌کنند.

01:27:27.490 --> 01:27:31.830
‫باور ندارم که این اتفاق خواهد افتاد،
‫فقط از ته دل آرزویش را دارم.

01:27:39.080 --> 01:27:43.460
‫به تدریج از قید گذشته‌ام رها...

01:27:43.490 --> 01:27:47.000
‫و به حالتی جدید وارد شدم.

01:28:27.950 --> 01:28:32.220
‫خرداد بود که آب‌وهوا واقعاً بهتر شد.

01:28:32.250 --> 01:28:34.830
‫دو سال در جنگل سپری شده بود.

01:28:34.860 --> 01:28:40.470
‫دیگر به ندرت فکر این که روزی کسی
‫ممکن است پیدایم کند از ذهنم می‌گذشت.

01:28:41.610 --> 01:28:44.880
‫تصمیم گرفتم زودتر
‫به چراگاه رهسپار شوم.

01:29:03.590 --> 01:29:08.700
‫اواخر خرداد بود که توانستم بالاخره به چراگاه عادت کنم،

01:29:08.730 --> 01:29:11.670
‫اما این بار اصلاً مثل سال گذشته نبود.

01:29:11.690 --> 01:29:15.970
‫اولین تابستانم در آنجا
‫دیگر برای همیشه گذشته بود...

01:29:16.010 --> 01:29:18.900
‫و نسخه‌ای ضعیف‌تر و
‫کم‌فروغ‌تر از آن تابستان را نمی‌خواستم،

01:29:18.920 --> 01:29:24.260
‫بنابراین به خودم اجازه ندادم که باری دیگر
‫تسلیم همان افسون قدیمی شوم.

01:29:25.360 --> 01:29:28.230
‫اما چراگاه انجام این کار را برایم سخت نکرد.

01:29:28.270 --> 01:29:33.010
‫پوست درکشیده بود و نمایی ناآشنا
‫پیش رویم گذاشته بود.

01:29:34.610 --> 01:29:37.850
‫اغلب مثل سال پیش،
‫بر نیمکت کنار خانه می‌نشستم...

01:29:37.890 --> 01:29:40.630
‫ و به اطراف چمنزار نگاه می‌کردم.

01:29:40.660 --> 01:29:42.760
‫نسبت به قبل فرقی نکرده بود...

01:29:42.800 --> 01:29:45.600
‫و بویش به همان خوشی بود،

01:29:45.640 --> 01:29:49.910
‫اما دوباره مثل گذشته ازخودبی‌خود نشدم.

01:29:55.120 --> 01:29:57.830
‫دیگر زمان زیادی از خانه دور نمی‌ماندم،

01:29:57.860 --> 01:30:02.000
‫چرا که تابستان گذشته، تکلیفم را
‫با خودم روشن کرده بودم.

01:30:02.030 --> 01:30:05.010
‫دیگر اهمیت نمی‌دادم دیوار تا کجا می‌رفت.

01:30:12.050 --> 01:30:17.400
‫آن تابستان، به کلی فراموش کردم
‫که لوکس یک سگ بود و من یک انسان.

01:30:17.430 --> 01:30:22.110
‫یعنی می‌دانستم ولی
‫معنای خودش را از دست داده بود.

01:30:24.480 --> 01:30:27.650
‫لوکس هم تغییر کرده بود.

01:30:28.150 --> 01:30:32.700
‫حالا آنقدر از توجه من
‫برخوردار بود که آرام‌تر شده بود...

01:30:32.730 --> 01:30:38.940
‫و دائماً از این نمی‌ترسید که اگر برای
‫پنج دقیقه نباشد، من آب بشوم بروم زیر زمین.

01:30:40.950 --> 01:30:42.950
‫حالا که فکرش را می‌کنم،

01:30:42.980 --> 01:30:47.960
‫به گمانم این تنها ترس بزرگ او
‫در زندگی سگی‌اش بود.

01:30:47.990 --> 01:30:50.800
‫ترس رها شدن به حال خود.

01:30:52.430 --> 01:30:55.470
‫من هم خیلی چیزها یاد گرفته بودم.

01:30:55.510 --> 01:30:59.120
‫تقریباً تمام حرکات و
‫صداهایش را می‌فهمیدم.

01:31:00.280 --> 01:31:05.160
‫اینک، بالاخره درک متقابلی در سکوتمان بود.

01:33:07.270 --> 01:33:09.990
‫♪ اثری از باخ ♪

01:36:42.570 --> 01:36:45.140
‫لوکس را تا کلبه بردم...

01:36:46.480 --> 01:36:48.950
‫و روی نیمکت خواباندمش.

01:36:52.520 --> 01:36:56.530
‫ناگهان کوچک و سبک شده بود.

01:36:59.170 --> 01:37:05.580
‫و بعد، گویی از آن طرف دنیا،
‫نعره کشیدن بلا را شنیدم.

01:37:05.950 --> 01:37:08.820
‫ترسیده و از خود بی‌خود.

01:37:09.620 --> 01:37:12.490
‫سعی کردم آرامَش کنم.

01:37:13.830 --> 01:37:16.770
‫همان موقع بود که یاد آن مرد افتادم.

01:37:21.010 --> 01:37:23.880
‫می‌دانستم باید مرده باشد.

01:37:25.020 --> 01:37:28.860
‫چنان هدف بزرگی بود که
‫امکان نداشت خطا بزنم.

01:37:33.900 --> 01:37:36.580
‫خوشحال بودم که مرده بود،

01:37:37.580 --> 01:37:42.090
‫وگرنه برایم سخت می‌شد که
‫انسانی زخمی را بکشم.

01:37:42.120 --> 01:37:45.560
‫با این وجود، نمی‌توانستم زنده هم بگذارمش.

01:37:45.600 --> 01:37:48.870
‫شاید هم می‌توانستم. نمی‌دانم.

01:37:51.910 --> 01:37:55.010
‫نمی‌خواستم که در چمنزار...

01:37:55.050 --> 01:38:00.260
‫کنار گوساله‌ی مُرده، روی چمن‌های تازه ولش کنم.

01:38:00.290 --> 01:38:03.060
‫پس او را از پاهایش گرفتم...

01:38:03.100 --> 01:38:05.800
‫و تا چشم‌انداز کشاندم.

01:38:05.840 --> 01:38:11.150
‫در آنجا... جایی که سنگ‌ها
‫سرازیر به سراشیبی می‌ریزند...

01:38:11.180 --> 01:38:13.120
‫و رزهای آلپی در خرداد شکوفه می‌دهند،

01:38:13.150 --> 01:38:16.020
‫رهایش کردم تا به پایین بغلتد.

01:38:21.730 --> 01:38:25.310
‫همان شب برای لوکس قبری کندم.

01:38:25.810 --> 01:38:29.880
‫گودال را عمیق کندم و لوکس را درونش خواباندم،

01:38:29.920 --> 01:38:34.730
‫با خاک رویش را پوشاندم و
‫چمن‌ها را رویش پا کوبیدم...

01:38:34.760 --> 01:38:37.330
‫و بعد خیلی خسته بودم،

01:38:38.130 --> 01:38:41.040
‫خسته‌تر از همیشه.

01:38:48.410 --> 01:38:50.480
‫♪ اثری از باخ ♪

01:39:54.620 --> 01:40:00.000
‫بعد روی نیمکت نشستم و
‫منتظر شب دراز ماندم.

01:40:00.030 --> 01:40:03.140
‫شبی درخشان و پرستاره بود...

01:40:03.170 --> 01:40:07.110
‫و باد از میان صخره‌ها،
‫سوزناک به پایین می‌وزید.

01:40:07.140 --> 01:40:12.190
‫اما من سردتر از باد بودم و
‫سوز و سرما را احساس نکردم.

01:40:15.490 --> 01:40:20.270
‫سپیده‌دم بلند شدم و
‫همراه بلا از چراگاه رفتم.

01:40:22.310 --> 01:40:26.480
‫روز بعد، کارهای همیشگیم را از سر گرفتم.

01:40:27.050 --> 01:40:31.460
‫ماه مهر که آمد، سیب‌زمینی‌ها
‫و محصولات را برداشت کردم.

01:40:32.130 --> 01:40:38.010
‫علف‌ها باید درو می‌شدند،
‫اما آن هم یک هفته بیشتر وقت نبرد...

01:40:39.370 --> 01:40:43.320
‫و عاقبت با جسمی خسته و خرد و خمیر،

01:40:43.350 --> 01:40:45.690
‫دست از فرار بی‌حاصل برداشتم...

01:40:45.720 --> 01:40:48.490
‫و با افکارم رودررو شدم.

01:40:52.670 --> 01:40:55.640
‫هیچ چیز عایدم نشد.

01:41:11.170 --> 01:41:15.980
‫دوست دارم بدانم که چرا
‫آن مرد غریبه حیواناتم را کشت.

01:41:16.650 --> 01:41:21.330
‫هرگز نخواهم فهمید و
‫شاید اینگونه هم بهتر باشد.

01:41:24.330 --> 01:41:27.140
‫حالا دیگر کاملاً آرامم.

01:41:27.740 --> 01:41:30.610
‫می‌توانم کمی دورتر از این را ببینم.

01:41:31.150 --> 01:41:34.620
‫می‌بینم که این هنوز پایان کار نیست.

01:41:35.290 --> 01:41:38.160
‫چرخ روزگار می‌چرخد.

01:41:38.190 --> 01:41:42.270
‫گوساله، مروارید و لوکس،
‫هرگز دوباره وجود نخواهند داشت،

01:41:43.400 --> 01:41:48.250
‫اما چیزی جدید در راه است
‫و نمی‌توانم جلویش را بگیرم.

01:41:49.310 --> 01:41:54.760
‫خاطرات، سوگواری‌ها، ترس و کار پرمشقت،

01:41:54.790 --> 01:41:58.370
‫همه تا زنده‌ام باقی خواهند ماند.

01:42:08.290 --> 01:42:12.790
‫امروز، ۷ اسفند،

01:42:12.830 --> 01:42:15.370
‫گزارشم را پایان می‌دهم.

01:42:16.870 --> 01:42:20.340
‫دیگر یک برگ کاغذ هم باقی نمانده است.

01:42:21.850 --> 01:42:24.280
‫حالا دوروبر ۵ عصر است...

01:42:24.320 --> 01:42:28.460
‫و چنان روشن که می‌توانم
‫بدون چراغ بنویسم.

01:42:29.460 --> 01:42:34.570
‫کلاغ‌ها برخاسته‌اند و با جیغ و واغ‌
‫بر فراز جنگل چرخ می‌زدند.

01:42:35.470 --> 01:42:37.640
‫وقتی آن‌ها از نظر دور شوند،

01:42:37.680 --> 01:42:41.890
‫به فضای باز خواهم رفت و
‫کلاغ سفید را خوراک خواهم داد.

01:42:43.420 --> 01:42:45.730
‫آنجا منتظرم است.

01:42:46.054 --> 01:42:56.054
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:42:56.078 --> 01:43:06.078
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.