﻿WEBVTT

00:00:01.029 --> 00:00:15.029

..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:15.183 --> 00:00:23.950
.یادمه که باهم مینشستیم و به ترانه ها گوش میکردیم
،یه احساس فوق العاده خوفناکی راجب اولین ترک آلبوم
...یعنی "تنها عیسی" وجود داشت

00:00:23.957 --> 00:00:29.220
،مثلاً اول ترانه که میگه... -
"از آسمان سقوط، و به سختی فرود آمدی"
میخوای فقط داستانشو برام تعریف کنی؟ -

00:00:29.229 --> 00:00:34.360
منظورم اینه که من درست نمیدونم، چون نمیتونم تصور کنم که
...چطور همچین چیزی هرگز براتون اتفاق نیوفته

00:00:34.367 --> 00:00:39.970
...و... میدونین
...من اصلاً نمیتونم عمیقاً درک کنم

00:00:39.973 --> 00:00:47.810
و اینکه نظاره گر این باشی که این اتفاق برای...
...افرادی بیوفته که دوستشون داری
...این هم حتی

00:00:47.815 --> 00:00:52.500
به گمانم این هم حتی باعث نمیشه که...
...به اینجور رویداد ها واقعاً شناخت پیدا کنین

00:00:52.505 --> 00:00:56.485
.چون تو حدی هست که نمیتونین واردش بشین...

00:00:56.490 --> 00:01:07.368
ولی ظاهراً برای "نیک" یا کسیکه
...تمام زندگیشو خودش ساخته
...این حس وجود داره که

00:01:07.368 --> 00:01:10.603
میشه اینجا وایسیم؟

00:01:11.405 --> 00:01:15.090
،باید دوباره دوربینمون رو تنظیم کنیم
.فوکوس دوربین میزان نیست
.فعلاً قابل استفاده نیست

00:01:15.099 --> 00:01:17.990
.باشه -
!لطفاً فوکوس رو تنظیم کنین -

00:01:17.999 --> 00:01:20.410
.شرمنده -
.مسئله ای نیست -

00:01:20.420 --> 00:01:22.649
.فعلاً کات میدیم

00:01:23.483 --> 00:01:26.000
میخوای پیاده بشم؟ -
.اگه ممکنه، آره -

00:01:26.010 --> 00:01:29.350
منم پیاده بشم؟ -
.آره، پیاده میشیم -

00:01:32.359 --> 00:01:37.990
.شرمنده رفیق -
...خیلی بد شد. اتفاق شوکه کننده ایه. چیزی نبود که من -

00:01:37.999 --> 00:01:48.289
راستشو بخواین این مسئله خیلی برام سخت بود، چون من هیچ وقت
در مورد زندگی خصوصی "نیک" یا کسایی که میشناسم صحبت
.نکرده بودم

00:01:48.299 --> 00:01:55.838
.از همچین صحبت هایی تا حالا نداشته م
...احساس میکنم اینا چیزاییه که باید مطرح بشه

00:01:55.848 --> 00:02:04.550
.و یه قسمتی از وجودم هست که خیلی احساس رازداری میکنه
...اونجاست که بهم زدن تعادل سخت میشه... مثلاً میدونین

00:02:04.558 --> 00:02:10.660
.دلم نمیخواد راجب زمانی که میرم اونجا براتون توضیح بدم...
...دلم نمیخواد از احساسم براتون بگم، چون

00:02:10.664 --> 00:02:17.603
...احساس میکنم...
.میدونین... یه چیز خصوصیه

00:02:19.973 --> 00:02:23.770
.دیروز "وارن" یه چیزی برام فرستاد...

00:02:23.777 --> 00:02:29.610
...دیشب... برا دوستی یه ایمیل زدم

00:02:29.617 --> 00:02:34.020
،من نباید اول برم
...چون زودتر اومدم

00:02:37.825 --> 00:02:41.961
.ما باید پشت سرت بیایم

00:02:41.966 --> 00:02:51.037
.تو ایمیل بهش میگفتم این روزا چقدر زمان حالت ارتجاعی داره...

00:02:52.005 --> 00:02:55.942
.خیلی خب، باید اینجا بریم

00:02:58.346 --> 00:03:05.980
.اون هم برگشت برام یه ایمیل خیلی جالب و زیبایی فرستاد

00:03:05.986 --> 00:03:13.590
...که توش از این نوشته بود که تمام چیزها
.در همه حال در حال اتفاق افتادنه...

00:03:13.594 --> 00:03:18.995
مشکلی نداره اگه بخوام تو استودیو لباس بپوشم؟
میخواین یه پیراهنی، چیزی بپوشم؟

00:03:18.999 --> 00:03:21.635
...راستش

00:03:21.669 --> 00:03:25.999
.راستش زیاد مهم نیست -
.باشه -

00:03:26.006 --> 00:03:31.670
...خیلی خب... بیاین -
.فیلمبرداریتون رو بکنین
.آره. داریم فیلم میگیریم. ما مکث نمیکنیم -

00:03:31.679 --> 00:03:34.340
.خیلی خب -
.حالا بیاین از "نیک" و آینه بگیریم -

00:03:34.348 --> 00:03:39.780
.تمام گذشته، حال و آینده، الان در حال اتفاق افتادنه
.همین الان

00:03:39.787 --> 00:03:42.820
...بعدش فقط -
"آره، خوبه "نیک -

00:03:42.823 --> 00:03:49.995
...همزمان که یه غارنشین، شریک یک زن رو با چماق داره کتک میزنه

00:03:50.765 --> 00:04:01.573
فضانواردا و دانشمندا دارن روی این موضوع کار میکنن که...
.چطور مریخ رو به استعمار در بیارن

00:04:07.948 --> 00:04:10.016
...این

00:04:11.485 --> 00:04:16.485
این یه فکر دلگرم کننده ایه، درسته؟

00:04:16.490 --> 00:04:23.462
.و به نظرم نیتش از این جمله خوب بود
...ولی... این مسئله حقیقت نداره، چون

00:04:29.870 --> 00:04:32.306
...حقیقت نداره

00:04:32.406 --> 00:04:35.100
...چون

00:04:41.081 --> 00:04:43.746
...نیک" رو میبینی اونجا تو آینه"

00:04:43.751 --> 00:04:47.119
...صبر کن تا برگرده...

00:04:47.455 --> 00:04:50.420
...اگه همه چیز الان در حال اتفاق افتادن بود

00:04:50.424 --> 00:04:51.659
!نیک -
بله؟ -

00:04:51.692 --> 00:04:54.120
نظرت چیه راجب یه برداشت دیگه؟

00:04:54.127 --> 00:04:59.899
...من الان اینجا معطل ننشسته بودم تا عوامل فیلم راجب...

00:04:59.900 --> 00:05:02.666
.به نظرمون بهتره یه برداشت دیگه ای داشته باشیم...

00:05:02.670 --> 00:05:06.835
.نحوه ی کار کردن با این دوربین سه بعدی مسخره تدارک ببینن...

00:05:06.840 --> 00:05:09.341
.خیلی خب

00:05:09.443 --> 00:05:11.579
.الان هیچ چی اتفاق نمیوفته

00:05:11.612 --> 00:05:15.349
.ما سه باره انجامش نمیدیم -
خیلی خب، میخواین چیکار کنم؟ -

00:05:15.383 --> 00:05:19.719
...راستش همه ی کارات فوق العاده بود -
خب...؟ -

00:05:19.752 --> 00:05:23.489
.ولی اگه یه برداشت دیگه هم داشته باشیم، خیلی خوب میشه...

00:05:24.925 --> 00:05:29.430
.خب، دوباره لباسمو در میارم -
.آره در بیار -

00:05:29.463 --> 00:05:32.595
.خب، برمیگردیم سراغ همون صحنه
میخوای یکم آهسته تر باشه؟

00:05:32.600 --> 00:05:36.268
.تمرکز لازمه
.باید حواستون رو جمع کنین بچه ها

00:05:33.000 --> 00:05:38.268
<c.colorff8000>یک بار دیگر با احساس</c>

00:05:41.709 --> 00:05:49.348
...منظورم اینه که حالت روایی ترانه هاتون کمتر شده

00:05:50.951 --> 00:05:56.757
.آره، همینطوره -
...آره... براش -
دلیل خاصی براش وجود داره؟

00:05:56.790 --> 00:06:03.229
...خب، آره
...منظورم اینه که
...به نظرم

00:06:03.997 --> 00:06:24.383
،شاید... شاید ترانه ها ناشی از یک نیاز شخصی باشه
و به نظرم احتمالاً تا حدی نیاز به یک داستانی تو زندگیم داشتم
.که به نوعی قابل پیش بینی و... دارای منطق خاصی توش باشه

00:06:25.553 --> 00:06:44.937
من رمان هم نوشته م، و به نظر داستان های منسجمی داشتند. زمانیکه
تو بخش خاصی از زندگیم، بخش زیادی از زندگیم، مسائل به هم ربط
...داشتند. ولی دیگه به روایت و داستان اعتقادی ندارم. دیگه

00:06:46.940 --> 00:06:53.040
واقعیتش من همچین اعتقادی ندارم که
.توی زندگی داستان خاصی وجود داره
...یا اینکه

00:06:53.046 --> 00:06:57.850
.زندگی هدف مطبوع و خوشایند یا همچین چیزهایی داره...

00:06:57.851 --> 00:07:05.050
...من
...من حس میکنم که باید روایتی درهم شکسته داشته باشم، جایی که

00:07:05.058 --> 00:07:08.997
...زمان درواقع متراکم شده

00:07:09.000 --> 00:07:16.702
،حوادث قاطی حوادث دیگه شده ن...
...هیچ منطق خاصی توش وجود نداره

00:07:16.937 --> 00:07:19.870
...یا یک منطق ناراحت کننده ای...

00:07:19.873 --> 00:07:22.840
...که باعث میشه...

00:07:22.843 --> 00:07:27.550
،این مسئله با توجه به احساسی که راجب پدیده ها دارم
.به نظرم بیشتر واقعی و حقیقی میاد

00:07:27.615 --> 00:07:33.052
...خب... این یه جور شیوه ی

00:07:33.720 --> 00:07:39.220
.کارگردانیه که باعث بشه اعصاب هممون خورد بشه... -
چی؟ یعنی الان اعصابت خورده؟ -

00:07:39.226 --> 00:07:43.560
.نه، حرکت نکن -
.تا اول صبحی هممون عصبی بشیم... -

00:07:43.564 --> 00:07:45.230
میشه کیفتون رو بذاریم جلو؟ -
.آره، ممنون -

00:07:45.232 --> 00:07:51.300
...نه اصلاً. در واقع فقط یه -
"ممنونم "نیک -

00:07:51.304 --> 00:07:54.773
داریم راه میوفتیم، درسته؟

00:07:58.311 --> 00:08:04.885
الان... هر چی بگیم داره ضبط میشه؟

00:08:04.918 --> 00:08:07.650
.آره همه ش -
.مگر اینکه این سیم رو بکشیم -

00:08:07.655 --> 00:08:10.222
.آره

00:08:10.824 --> 00:08:12.050
.خیلی خب

00:08:12.059 --> 00:08:24.905
به نظرم این مربوط به ذات ترانه هاست که نگاه درونی به
،اموری داشته باشن که خودآگاهمون از اونها مطلع نیست
...چون اکثرشون از ناخودآگاه سرچشمه میگیرن

00:08:24.938 --> 00:08:33.245
،چیزیکه سلطان و سرچشمه ی دانش و ادراک هست...
.و خیلی فراتر از چیزیه که خودآگاهمون ازش مطلع باشه

00:08:34.115 --> 00:08:41.280
"این چیزا از وقتی که اینجا تو "ماروین
...مشغولش بودیم، پیشم مونده

00:08:41.288 --> 00:08:47.355
.شاید بتونیم مرورشون کنیم و یه نگاهی بهشون بندازیم...

00:08:47.360 --> 00:08:49.887
نظرت چیه؟ -
.آره، یکم تغییرش میدیم -

00:08:49.890 --> 00:08:58.766
...آره، فقط میدونی
...میتونیم یه چیزایی اضافه کنیم... یا یه چیزایی رو حذف کنیم
.ولی فعلاً روی ترانه ی "تنها عیسی" کار میکنیم

00:08:58.769 --> 00:09:04.610
به نظرت لازمه که برگردیم سراغ ورژن ابتدایی ترش که یکم...؟

00:09:04.612 --> 00:09:06.810
آره -
باشه، خوبه -

00:09:06.814 --> 00:09:20.000
،ترانه ها اغلب میتونن از وضعیت هایی پیش آگاهی بدن
...درست مثل رویاها که شاید بتونن

00:09:20.005 --> 00:09:33.000
.بعضی اوقات حالت غیب گویانه داشته باشند...
...مثلاً سوزی (همسرش) خیلی راجب ترانه هام خرافاتی هست

00:09:33.005 --> 00:09:40.246
،مثلاً اینکه یه نگرانی قریب الوقوعی قراره اتفاق بیوفته -
و این جور چیزا...؟
آره، دقیقاً... -

00:09:41.081 --> 00:09:49.385
ولی میدونین... همونطور که گفتم، من همچین عقیده ای ندارم که
...این موضوع فقط منحصر به کارهای منه

00:09:49.390 --> 00:10:02.690
هرچند که من ترانه هایی رو نوشته م که ماهیت...
.اضطراب، وحشت و نگرانی رو تو خودشون داشته ن

00:10:02.703 --> 00:10:10.442
...به همین خاطر ترانه ها میتونن

00:10:13.113 --> 00:10:18.150
...اونا میتونن از اتفاقات خاصی

00:10:18.418 --> 00:10:21.420
.پیش آگاهی بدن...

00:10:46.280 --> 00:10:49.210
بسیار خب
!هی جیک

00:10:49.217 --> 00:10:51.815
.این همونه که تو استودیوی "لافرید" نخونده بودیش

00:10:51.819 --> 00:10:55.880
...آره، فقط اونجا ویرایشش کردم -
.آره -

00:10:55.889 --> 00:11:00.960
یعنی قبل از این بود که...؟ -
...قبل از این که -

00:11:00.965 --> 00:11:04.330
.وقتمون رو صرفش بکنیم... -
آره -

00:11:04.332 --> 00:11:13.770
<i>از آسمان سقوط، و نزدیک رود "آدور" فرود آمدی</i>
(رودخانه ای در شهر ساسکس، شهری باستانی در کشور انگلیس)

00:11:14.308 --> 00:11:22.448
<i>گل ها از زمین شکفتند، بره ها از شکم مادرانشان زاده شدند</i>

00:11:24.785 --> 00:11:33.522
<i>،در گودالی زیر یک پل آرمیدی
و صورتک هایی از جنس شاخه و خاک آفریدی
برایشان اسم گذاشتی، برایشان اسم گذاشتی</i>

00:11:33.526 --> 00:11:36.295
<i>...با صدایم</i>
اینجاش بهتره -

00:11:36.297 --> 00:11:40.265
<i>تو را فرا می خوانم...</i>

00:11:40.268 --> 00:11:47.970
همزمان من اینجا پیانو هم میزنم. درسته؟ -
...آره، و چون اینجا ترانه حالت آزادتری داره، مثل اینه که انگار -

00:11:47.975 --> 00:11:52.845
اینجا هم پیانو میخواد، درسته؟ -
.نه اینجا پیانو نمیزنی -

00:11:53.246 --> 00:11:55.811
.میتونیم پیانو رو جداگانه هم بزنیم -
.آره، آره -

00:11:55.816 --> 00:12:00.585
اونجایی که پیانو شدت بیشتری داره و...
.تمام اون آه و واه ها رو اصلاح میکنیم

00:12:00.588 --> 00:12:04.290
<i>،تو یک پزشک آفریقایی هستی
در حال برداشت مجرای اشک</i>

00:12:04.292 --> 00:12:10.429
...این
،من باید اون یکی رو هم گوش کنم
.ولی این یکی یکم شدت بیشتری داره

00:12:10.430 --> 00:12:17.970
آره. ویبرافون (نوعی آلت موسیقی) یه جور صدای -
.هیپنوتیزم گونه تولید میکنه و اون یکی بیشتر شبیه ترانه میمونه
...آره، خیلی خب -

00:12:17.971 --> 00:12:22.640
...صدا نیاز به اصلاح داره، چون -
.آره افت و خیزش زیاده -

00:12:22.643 --> 00:12:26.575
.مثل دری وری میمونه...

00:12:26.580 --> 00:12:32.152
.یکم دلبخواهیه
...فی البداهه ست، که بعدش

00:12:32.185 --> 00:12:39.090
.تو "لا فرید" یه ترک داشتیم که کارامون رو ضبط کرده بودیم -
...اون ترک در واقع
.ما حتی خبر هم نداشتیم که اون ترک کجا بود -

00:12:39.093 --> 00:12:46.530
...این یکی نقطه ی آغازش مناسب نیست -
.حداقل هممون مثل اکثر اوقات نظرات متفاوتی داریم -

00:12:46.532 --> 00:12:51.540
تو اون ترک رو نشنیده بودی، نه؟ -
.نه، نشنیده م -

00:12:51.541 --> 00:12:52.700
...یک

00:12:52.705 --> 00:12:57.454
قبل از اینکه چیزی بنوازیم، آواز خوندن لازمه؟ -
...آره -

00:12:57.459 --> 00:13:04.695
.شاید نیازی به اینکار نباشه -
...به نظرم آواز یه نوع... انرژی بهمون میده -

00:13:04.699 --> 00:13:12.158
صحیح -
...و کاری که میکنی اینه که میتونی مثل -

00:13:14.762 --> 00:13:18.029
این همون سازه؟ -
آره -

00:13:18.433 --> 00:13:20.703
وای چقدر سبکه -
فوق العاده ست، نه؟ -

00:13:20.705 --> 00:13:25.500
جنسش آلومینیومه؟ -
ویولن تِنور آلومینیومی -
(ویولن تِنور: نوعی ویولن با صدای زیر)

00:13:26.200 --> 00:13:32.344
.من فوق العاده م
.سه هزار دلار قیمتشه

00:13:33.280 --> 00:13:35.582
!یعنی خریدیش؟ -
.آره -

00:13:35.615 --> 00:13:40.800
کیفیتش خوب هست؟ -
.نه، فقط ظاهرش محشره -

00:13:56.537 --> 00:14:00.840
.خیلی سخته
.لعنتی خیلی سخته

00:14:00.841 --> 00:14:03.010
خیلی

00:14:03.811 --> 00:14:13.486
آواز خوندن از روی یه کار ضبط شده ی قبلی
.مثل یه جور شکنجه ست
.چیزیه که سعی میکنم ازش دوری کنم

00:14:13.520 --> 00:14:23.530
،تمام سعیمو میکنم تا وقتی ترک اصلی داره ضبط میشه
.آواز هم درست از آب در بیاد
.یعنی وقتی که هممون داریم روش کار میکنیم

00:14:23.531 --> 00:14:33.000
این یکی حالت هیپنوتیزم گونه ی زیادی داره، و یه جور
.حالت متفکرانه و احساس رازگونه ای به آدم دست میده

00:14:33.006 --> 00:14:46.084
،همچنین اینکه ترانه فی البداهه خونده نمیشه. صبر میکنی
وقتی که زمانش میرسه احساسش میکنی و یکم فضا برای
...آواز همخوان جا میذاری که قراره بعدا سوار آهنگ بشه

00:14:52.760 --> 00:14:56.595
بند دومه؟ -
نه -

00:14:56.600 --> 00:14:59.698
کدوم یکی رو میزنی؟

00:15:00.768 --> 00:15:04.070
.نت ها یادم نیست چی بودن

00:15:04.071 --> 00:15:07.039
...باید بهشون گوش بدم

00:15:07.040 --> 00:15:09.840
میخوای پیانو بزنی، آره؟

00:15:09.843 --> 00:15:12.045
.نت ها یادم نیست چی بودن

00:15:12.079 --> 00:15:19.680
.نمیدونم
...هنوز نمیدونم، چون... حتی یادم نیست نت ها چی بودن

00:15:19.687 --> 00:15:23.689
.نت ها مدام در حال تغییرند

00:15:24.992 --> 00:15:29.461
...منظورم اینه که من قبلاً همه ی این نت ها رو نواخته بودم

00:15:29.963 --> 00:15:34.201
ولی احساس میکنم یک دگرگونی...
.بی پایانی در این چرخه وجود داره

00:15:34.234 --> 00:15:39.005
.گندش بزنن، نمیدونم چی بودن
.واسه همین نه، پیانو نمیزنم

00:15:39.010 --> 00:15:48.780
،ظاهراً مثل این بود که ما داشتیم تلاش میکردیم به هر نحوی
.مسئله ی نت ها رو با یه ترانه ی فی البداهه حل کنیم
اینطور نیست؟

00:15:48.782 --> 00:15:54.686
<i>تو را فرا می خوانم</i>

00:15:56.890 --> 00:15:59.520
<i>با صدایم</i>

00:15:59.527 --> 00:16:04.290
<i>تو را فرا می خوانم</i>

00:16:04.298 --> 00:16:07.500
.باید صدامو خفه میکردم

00:16:07.501 --> 00:16:10.300
<i>با صدایم</i>

00:16:10.304 --> 00:16:13.470
<i>،با صدایم
صدایم</i>

00:16:13.474 --> 00:16:20.579
<i>،تو را فرا
...فرا، فرا</i>

00:16:20.948 --> 00:16:26.084
.قبل از اینکه بیام استودیو باید بیشتر تمرین میکردم

00:16:26.219 --> 00:16:28.120
<i>...تو را فرا</i>

00:16:28.121 --> 00:16:31.055
.از همون ابتدا میدونستم

00:16:31.058 --> 00:16:34.000
.خیلی خب

00:16:35.650 --> 00:16:38.730
.بسیار خب

00:16:39.333 --> 00:16:43.570
میام دست به کار شم، باشه؟ -
باشه -

00:16:43.571 --> 00:16:47.906
.احساس میکنم صدامو دارم گم میکنم

00:16:58.118 --> 00:17:02.520
.از بین چیزای گم شده میخوام پیداش کنم

00:17:05.225 --> 00:17:08.260
...صدام

00:17:09.129 --> 00:17:12.331
...گوشی آیفونم

00:17:13.701 --> 00:17:17.169
...قدرت تشخیصم

00:17:18.172 --> 00:17:21.873
و احتمالاً حافظه م

00:17:23.411 --> 00:17:26.411
ای لعنت

00:17:39.427 --> 00:17:44.262
...اینطور نیست که چیزای نامرئی

00:17:46.400 --> 00:17:49.600
...چیزای گمشده

00:17:49.603 --> 00:17:53.972
...اندازه ی بسیار بزرگ

00:17:54.342 --> 00:17:58.176
و وزن بسیار زیادی دارن؟

00:18:01.249 --> 00:18:02.315
خیلی خب

00:18:02.316 --> 00:18:06.685
.و به اندازه ی یک دنیا بزرگی دارند...

00:18:26.740 --> 00:18:36.346
<i>از آسمان سقوط، و نزدیک رود "آدور" فرود آمدی</i>
(رودخانه ای در شهر ساسکس، شهری باستانی در کشور انگلیس)

00:18:38.352 --> 00:18:45.924
<i>گل ها از زمین شکفتند، بره ها از شکم مادرانشان زاده شدند</i>

00:18:48.296 --> 00:18:56.835
<i>،در گودالی زیر یک پل آرمیدی
و صورتک هایی از جنس شاخه و خاک آفریدی</i>

00:18:59.507 --> 00:19:08.179
<i>زیر یک درخت خیس گریستی
و ترانه ی روح در گلوی پری دریایی مأوی گرفت</i>

00:19:11.919 --> 00:19:21.092
<i>با صدایم، تو را فرا میخوانم</i>

00:19:22.930 --> 00:19:30.201
<i>،تو یک مرد جوانی. بیدار شده از خواب
و آغشته به خونی که مال تو نیست</i>

00:19:32.773 --> 00:19:40.779
<i>،تو یک زنی با لباس زرد
محصور افسون مرغ مگس خوار</i>

00:19:43.551 --> 00:19:51.322
<i>،تو یک دختر جوانی
مملو از انرژی ممنوعه ای که در ظلمت سوسو میزند</i>

00:19:54.027 --> 00:20:02.800
<i>تو یک معتاد مواد هستی که به پشت در هتلی در "تیخوانا" دراز کشیده</i>
(شهری در کشور مکزیک)

00:20:04.572 --> 00:20:14.112
<i>با صدایم، تو را فرا می خوانم</i>

00:20:15.199 --> 00:20:23.721
<i>با صدایم، تو را فرا می خوانم</i>

00:20:27.560 --> 00:20:35.200
<i>،تو یک پزشک آفریقایی هستی
در حال برداشت مجرای اشک</i>

00:20:37.905 --> 00:20:45.277
<i>تو به خدا اعتقاد داری، ولی این اعتقاد چاره ای نمیکند</i>

00:20:49.750 --> 00:20:58.355
<i>تو یک پیر مردی، نشسته در کنار آتش
تو یک مه رقیقی، در حال حرکت از دریا</i>

00:20:59.460 --> 00:21:07.799
<i>تو یک خاطره ی فراموش شده در ذهن خالقت هستی
نمیبینی؟</i>

00:21:08.402 --> 00:21:17.775
<i>با صدایم، تو را فرا می خوانم</i>

00:21:18.646 --> 00:21:28.119
<i>با صدایم، تو را فرا می خوانم</i>

00:21:30.658 --> 00:21:39.831
<i>،بگذار تا لحظه ی فرا رسیدن
کنار هم بنشینیم</i>

00:21:39.900 --> 00:21:49.474
<i>با صدایم، تو را فرا می خوانم</i>

00:21:51.979 --> 00:22:00.551
<i>،بگذار تا لحظه ی فرا رسیدن
در تاریکی کنار هم بنشینیم</i>

00:22:01.755 --> 00:22:10.595
<i>با صدایم، تو را فرا می خوانم</i>

00:22:11.865 --> 00:22:21.372
<i>با صدایم، تو را فرا می خوانم</i>

00:22:22.175 --> 00:22:32.350
<i>با صدایم، تو را فرا می خوانم</i>

00:22:32.853 --> 00:22:42.593
<i>با صدایم، تو را فرا می خوانم</i>

00:24:15.223 --> 00:24:17.625
عالی بود

00:24:18.030 --> 00:24:20.500
.از اون یکیا هم بهتر بود و هم طولانی تر -
.خوب بود -

00:24:20.502 --> 00:24:24.462
.عالی بود
چای میخوری؟

00:24:26.367 --> 00:24:35.872
به نظرت فقدان روایت تو ترانه هات بهت اجازه میده -
...که به چیزهای وسیع تری مثل دنیایی که میبینی رو
...من همچین اعتقادی ندارم که... اعتقاد ندارم که -

00:24:35.876 --> 00:24:37.860
.زندگی مثل یه داستانه...

00:24:37.861 --> 00:24:41.200
...میدونی... مثلاً

00:24:41.205 --> 00:24:44.180
.هممون امیدواریم که داستانی داشته باشه -
آره -

00:24:45.052 --> 00:24:47.820
...هممون -
البته باید بگم، یه جورایی هست ها -

00:24:47.821 --> 00:24:53.290
.به نوعی یه داستانه دیگه
.یه داستانه که به نوعی برای همه یکسانه

00:24:53.293 --> 00:24:56.260
...یه جورایی آره
...ولی

00:24:56.263 --> 00:25:03.268
...خط سیر داستان میتونه خیلی متفاوت باشه و الزاماً هم...

00:25:05.656 --> 00:25:08.500
آره
...آره، به نظرم

00:25:08.506 --> 00:25:14.780
.ما به دنیا اومدیم، یه روزی هم میمیریم... -
.رفته رفته همه رو به زوال میریم -

00:25:14.781 --> 00:25:16.383
،به تدریج رو به زوال میریم
.آره

00:25:16.416 --> 00:25:18.050
...که

00:25:18.051 --> 00:25:24.622
.احساسیه که من درگیرش هستم...
.تو هم که از من 10 سال بزرگتر هستی

00:25:26.000 --> 00:25:32.000
.فرسوده و به نوعی ضعیف تر میشیم

00:25:37.771 --> 00:25:40.035
واقعاً همچین حسی رو داری؟

00:25:40.040 --> 00:25:44.610
.آره -
از چه لحاظ؟ -

00:25:44.611 --> 00:25:51.000
...تقلا برای کارهایی که انجام میدم

00:25:51.618 --> 00:25:55.887
.تلاش بیشتری ازم میطلبه...

00:25:57.057 --> 00:25:58.622
اون آماده ست؟ -
آره -

00:25:58.626 --> 00:26:00.000
خیلی خب، رفیق -
یه لحظه صبر کن -

00:26:00.002 --> 00:26:06.065
میخوای از کجا شروع کنم، رئیس؟ -
...به گمانم -

00:26:06.066 --> 00:26:10.750
.از بند دوم... -
.بند دوم، باشه -

00:26:10.771 --> 00:26:15.040
.اکثر ما واقعاً نمیخوایم تغییر کنیم

00:26:15.042 --> 00:26:16.670
اتصال قطع شد؟

00:26:16.677 --> 00:26:21.548
.وقتی اومدی چیکار کردی؟ چون اتصال قطع و وصل شد

00:26:21.549 --> 00:26:23.345
یعنی اصلاً چرا باید تغییر کنیم؟

00:26:23.350 --> 00:26:30.956
برگشت سر جاش یا از کابل بود؟ سیم ها رو که بلند کردی، از اون نبود؟
!بلندشون کن

00:26:31.191 --> 00:26:37.228
...کاری که می خوایم بکنیم، اینه که به نوعی اصلاح
...اصلاح کردن
...اصلاح

00:26:37.230 --> 00:26:40.165
...آره، وایسا
چیکار کردی؟

00:26:40.167 --> 00:26:45.290
.اکثر ما دوست نداریم تغییر کنیم -
.نمیدونم این چه کابلیه، ولی هرچی هست از اینه -

00:26:45.293 --> 00:26:52.700
.چیزی که دوست داریم، در واقع اصلاحات نسخه ی اصلیه

00:26:52.713 --> 00:27:01.000
ما به بودنمان ادامه میدیم، تنها با این امید که
.ورژن های بهتری از خودمون داشته باشیم

00:27:01.002 --> 00:27:12.530
ولی وقتی یک حادثه ی بسیار مصیبت باری روی بده که
یک شبه دگرگون بشیم، چه اتفاقی میوفته؟

00:27:12.533 --> 00:27:17.300
.از یه فرد شناخته شده، تبدیل میشین به یه فرد ناشناخته...

00:27:17.305 --> 00:27:25.875
،به همین خاطر وقتی که خودتون رو تو آینه می بینین
شخصی که قبلاً بودین رو میتونین تشخیص بدین؟

00:27:25.879 --> 00:27:31.682
.در حالیکه شخص درون جسمتون یه شخص دیگه ست...

00:27:33.387 --> 00:27:37.956
...بعد وقتی که میرین بیرون

00:27:40.694 --> 00:27:51.999
دنیا عوض نشده، ولی شما یه فرد دیگه ای شدین و مجبورین که...
.جایگاهتون رو در دنیا مجدداً بدست بیارید

00:27:52.306 --> 00:27:56.000
...از نت "سُل" میزنیم -
...میتونیم با نت های
باشه -

00:27:56.005 --> 00:27:59.878
...به عنوان مثال -
...به گمونم نت های "فا"، "لا"، "سی" به نظر -

00:27:59.880 --> 00:28:13.720
وقتی این ورژن جدید شما میخواد سیگار بکشه و برای خرید سیگار...
"میرین فروشگاه، صاحب مغازه از شما میپرسه "حالتون چطوره؟
.و شما هم نمیدونین چطور جوابشو بدین

00:28:13.727 --> 00:28:19.000
یا وقتی یه دوستی رو تو خیابون میبینین که
.با مهربانی باهاتون برخورد میکنه

00:28:19.431 --> 00:28:27.400
،اونا زیاد نمیتونن کار گروه کُر رو انجام بدن -
...چون فقط همین "آآآآ" رو میتونن در بیارن
...میدونم، شاید همینجوری باید باشه، مثلاً یکم بلند باشه -

00:28:27.405 --> 00:28:34.314
.و ناگهان شما هم یه مدت طولانی رو تو آغوششون گریه میکنین...
.و بعدش متوجه میشین، طرف اصلاً دوست شما نبوده

00:28:34.320 --> 00:28:38.550
.به نظرم هر دوتامون داریم یه چیزو میگیم -
همین صدای بلندو میگی؟ -

00:28:38.552 --> 00:28:42.350
...اونا صدای "وااااا" رو در میارن -
.بعد من با دستم هماهنگشون میکنم -

00:28:42.356 --> 00:28:48.427
.طرف یه شخص دیگه بوده که زیاد نمیشناختینش...

00:28:48.850 --> 00:29:08.800
.من اگه بودم زیاد احساسیش نمیکردم -
یا مثلاً وقتی میرین نانوایی تا نون بخرین، تو صف یکی دستتونو -
...میگیره و با چشمهای دوستانه ش یه چیزی بهتون میگه

00:29:08.816 --> 00:29:16.685
،ولی شما نمیدونین چی داره میگه...
.چون شخصیت جدیدتون به خوبی نمیتونه بشنوه
"به همین خاطر شما هم میگید "چی؟

00:29:16.690 --> 00:29:23.000
.ولی به طرزی زننده و خیلی عصبانی...
...و اونم میگه

00:29:23.364 --> 00:29:26.660
"ما همه همراهتیم، رفیق"...

00:29:26.667 --> 00:29:37.208
و شما یه نگاه به اطرافتون میندازین و میبینین کل نانوایی
.با چشمهایی مهربان نظاره گر شماست
...بعد فکر میکنین که مردم واقعاً چقدر خوبن

00:29:37.811 --> 00:29:43.048
.و اینکه از کی تبدیل به ابژه ی ترحم شدین...

00:30:02.836 --> 00:30:10.442
.همینکه اینجا اومدم، موجی از انرژی بهم وارد شد -
جداً؟ چطوری؟ -

00:30:13.900 --> 00:30:16.983
کسی خودکار منو ندیده؟

00:30:20.453 --> 00:30:22.955
ممنون

00:30:28.362 --> 00:30:35.234
...از اون متن هایی که فرستاده بودم، پرینت گرفتی؟ یا متن ها -
.چیزایی که فرستاده بودی اینا هستن -
واقعاً؟ -

00:30:35.535 --> 00:30:37.970
خیلی خب

00:30:40.707 --> 00:30:46.211
...چون همچین چیزی نداری...
تو کامپیوترم چی؟ شاید تو کامپیوترم باشن

00:30:46.253 --> 00:30:49.015
اینجا پرینتر داریم؟

00:30:49.182 --> 00:30:57.920
.منم، مرد مهتاب. با تفنگ شش لولم اینجا وایسادم
(من "استیو مک کوئین"م (از بازیگران معروف هالیوود بود
.برام یه تاکسی بگیر. من همچین آدمی ام. من یه رویایی دارم

00:30:57.925 --> 00:31:10.001
بعضی وقتها با آسانسور به بالای "برج العرب" میرم
.و به سمت "دبی" تیر اندازی میکنم
.بنگ، بنگ، بنگ، من همچین آدمی ام

00:31:13.750 --> 00:31:15.200
...نه، میدونم

00:31:15.300 --> 00:31:23.000
...ولی بیشتر اوقات کنار ماشین تایپم ولو میشم
.کنار ماشین تایپم ولو میشم و آرزوی مرگ میکنم

00:31:23.499 --> 00:31:30.950
.پاهایت دراز است، آنها باید با نیروی خودشون بالا بیان
.نگران نباش عزیزم، کنارت خواهم آمد و تو را خواهم دید

00:31:30.958 --> 00:31:36.128
...به نظرم احتمالاً اونا رو جداگانه فرستاده م یا اینکه...

00:31:36.597 --> 00:31:42.000
...چون بین تو، من، و بهترین دوستم، مگس توی خونه

00:31:42.503 --> 00:31:47.206
.من "استیو مک کوئین"م، با یک رویای بزرگ و زیبا...

00:31:47.207 --> 00:31:50.109
.من خدا هستم

00:31:50.678 --> 00:31:56.082
.من خدایی هستم که راجب خدا و "استیو مک کوئین" فکر میکنه

00:31:57.418 --> 00:32:07.000
اینها برایم مثل غصه خوردن های
.شامگاهی اجنه ها و زنان افسونگر است
.شنبه شب از روی شکم یک شخص دیگه از خواب بیدار میشم

00:32:07.005 --> 00:32:18.036
.از بالا و پایین خیابون برام یه تاکسی بگیر. برام یه تاکسی بگیر
.نه، من یک مگس خانگی به نام خدا هستم، و اهمیتی هم نمیدم

00:32:18.539 --> 00:32:24.540
.از طبقه ی شصتم آسانسور دارم میام، با این امید که توش گیر نکنم

00:32:24.545 --> 00:32:35.000
.و همه اینجا معنایی دارن. همه اینجا درد دارن
.ولی یکی باید از ستاره ها بخونه
.یکی باید از بارون بخونه

00:32:35.008 --> 00:32:42.825
.من دستگاه عطرپاشم. من دستگاه بخار سازم
.من همه چیزو تبدیل میکنم به چیز گندیده
.بودن تو گوشت و خون رو دوست دارم

00:32:42.830 --> 00:32:48.650
من مرد بالابرم، نمیبینی؟
.تو یه موجود جوانی با ستون فقراتی آسیب دیده و پاهایی دراز

00:32:48.655 --> 00:32:58.176
برام یه تاکسی بگیر. به بالای "برج العرب" خواهم راند
.و سلاح هام رو به سمت شکمت به رگبار خواهم بست

00:32:59.213 --> 00:33:05.100
،چون یکی باید از ستاره ها بخونه
.و یکی هم از بارون

00:33:05.102 --> 00:33:11.090
،یکی باید از خون بخونه
.یکی هم از درد

00:33:11.091 --> 00:33:21.750
!مراقب باشید عوضی ها
.اسلحه ی شش لولم همراهمه، مگس خانگی هم راهنمای من
.من "برج المک کوئین"م، و دارم میام تا حساب تک تکتون رو برسم

00:33:21.752 --> 00:33:27.139
چطوری "جیم"؟ -
ممنون، خوبم. تو چطوری؟ -

00:33:27.308 --> 00:33:33.312
!دوباره ریش گذاشتی رفیق -
.آره، فکر کردم بهتره برای برنامه یکم ریش داشته باشم -

00:33:33.350 --> 00:33:37.598
از زمانبندی برنامه چه خبر؟ -
.گور بابای زمانبندی -

00:33:37.600 --> 00:33:39.882
.گور بابای زمانبندی

00:33:39.887 --> 00:33:46.800
.خدا بزرگه، شانس هم بزرگه
.خدا خوبه، وقتی من زیاد هم تا اون دورا نمیرم

00:33:46.805 --> 00:33:48.425
...از نت "دو" تا "سی" نیم پرده بم تر

00:33:48.428 --> 00:33:51.000
.من "استیو مک کوئین"م
.مرد بی رحمی

00:33:51.002 --> 00:33:56.805
<i>!اگر میخواهی خونریزی کنی، خونریزی نکن</i>

00:33:56.807 --> 00:33:58.470
!"تو هم بخون "جیم

00:33:58.472 --> 00:34:03.410
<i>!اگر میخواهی خونریزی کنی، خونریزی نکن</i>

00:34:03.411 --> 00:34:06.150
...با رویای بند چرمی ام در حوضچه ای خونی

00:34:06.154 --> 00:34:11.680
<i>!اگر میخواهی خونریزی کنی، خونریزی نکن</i>

00:34:11.685 --> 00:34:13.885
</i>...گام بردار و دور شو</i>

00:34:13.887 --> 00:34:20.591
ولی بیشتر اوقات با مگس خانگی ام
.کنار ماشین تایپم ولو میشم و گریه میکنم

00:34:20.595 --> 00:34:27.030
.به مگس خانگی ام میگم که گریه نکنه
.مگس خانگی ام بهم میگه که نمیر

00:34:27.034 --> 00:34:34.005
،چون یکی باید از ستاره ها بخونه
.و یکی هم از بارون

00:34:34.007 --> 00:34:42.380
،یکی باید از خون بخونه
.یکی هم از درد

00:34:42.382 --> 00:34:45.151
خیلی خب

00:34:53.661 --> 00:34:56.328
نگاش کن

00:34:57.531 --> 00:35:01.830
.همه چیزو داره اداره میکنه -
موهام خوبن؟ -

00:35:01.835 --> 00:35:05.671
.معرکه ست
.تو عمرت همچین موهایی نداشتی

00:35:05.704 --> 00:35:09.575
بهترین موهای عمرمه؟ -
بهترین موهای عمرته -

00:35:09.608 --> 00:35:16.415
.با اعتماد به نفس کامل کارتو بکن -
...اگه "وارن" نبود من چیکار میکردم -

00:35:20.850 --> 00:35:27.995
.باید یه چیزی ضبط کنیم. هرچه زودتر باید یه برداشتی داشته باشیم
...وگرنه روحیه شو از دست میدیم

00:35:27.999 --> 00:35:32.260
.چون احساس میکنم تمام انرژی مون کم کم میخواد تموم بشه... -
.آره، داره سردم میشه -

00:35:32.265 --> 00:35:35.466
.حوصله مون داره سر میره
.کسل شدیم

00:35:35.469 --> 00:35:42.640
میشه... میشه لطفاً از ضبط های قبلی برام پخش کنین؟
!جِیک

00:35:47.515 --> 00:35:50.649
...جدول زمانیمون چیه؟...

00:36:33.661 --> 00:36:36.325
اون مرده رو دیدی؟
تی شی" رو؟"

00:36:36.330 --> 00:36:40.430
...همون -
.عکاسمون شبیه "تیشی" هست -

00:36:40.434 --> 00:36:43.470
از عکسهاش بهش نشون دادی؟ -
.آره، یه عکس نشونش دادم -

00:36:43.471 --> 00:36:50.840
.از اون ترسناک هاش -
.وارن" بهم از شباهت این عکاسمون به "تیشی" میگفت" -

00:36:50.844 --> 00:36:55.480
.تیشی" یه عکاس دیگه ست" -
تکون نخور -

00:36:55.483 --> 00:37:00.650
...کسیکه موهای ژولیده و ریش داشت -
...کمر دردم دوباره داره شروع میشه... -

00:37:00.654 --> 00:37:07.820
و بیشتر عمرشو تو خیابون های زادگاهش...
.تو کشور "چک" گذرونده بود

00:37:07.828 --> 00:37:17.165
.اون با دوربینی که خودش درست کرده بود، از زن ها عکس میگرفت
.اونها واقعاً عکس های فوق العاده ای هستن

00:37:17.170 --> 00:37:25.411
مثل لحظات به سرقت رفته ی زن
.از زوایای فوق العاده متنوع میمونه

00:37:26.614 --> 00:37:31.682
.منظورم جنبه های هویتی فوق العاده زیادشونه

00:37:31.852 --> 00:37:36.185
.زن ها نسبت به مردا زوایای بیشتری دارند

00:37:36.189 --> 00:37:41.790
...مردها
.مردها بیشتر، دو بعدی هستند

00:37:41.795 --> 00:37:46.360
.ولی زن ها مثل یه سه بعدی لعنتی میمونن

00:37:46.367 --> 00:37:51.503
.همسر من به طرز فوق العاده ای سه بعدیه

00:37:52.906 --> 00:38:08.685
،هر موقع که سعی میکنم... ازش سر در بیارم و روش زوم میکنم
...اون تغییر میکنه و عوض میشه و تبدیل به یه کس دیگه ای میشه
.یا حتی بدتر، کاملاً از صحنه غیبش میزنه

00:38:08.689 --> 00:38:26.972
.و من میمونم و یک روح شناور که تو شبکیه ی چشمم میسوزه
.مثل وقتی که به یه نور شدیدی خیره شده باشم و چشمامو ببندم

00:38:27.808 --> 00:38:37.649
.بالاخره اون برمیگرده به صحنه و دوباره روش زوم میکنم
...ولی اون عوض میشه، چون

00:38:37.951 --> 00:38:42.988
.اون بیرون داشته با مرده ها خلوت میکرده...

00:39:09.383 --> 00:39:16.120
<i>برخی جلو میروند، برخی عقب میمانند و برخی اصلاً حرکت نمیکنند</i>

00:39:16.123 --> 00:39:23.000
<i>دختر زرد پوش تا ابد به دام افتاد
تا انتهای راهرو چرخید و چرخید</i>

00:39:23.003 --> 00:39:29.765
<i>بگذار هیچ بخشی از داستانش فراموش نشود
جامه ها پهن زمین</i>

00:39:29.770 --> 00:39:36.505
<i>،دختر زرد پوش برای خوابی طولانی
در حمام را میبندد</i>

00:39:36.510 --> 00:39:43.680
<i>تلفن، تلفن... تلفن زنگ میخورَد و زنگ میخورَد و ساکت میشود</i>

00:39:43.684 --> 00:39:50.605
<i>ترانه، ترانه... ترانه از سال 1984 پخش میشود</i>

00:39:50.608 --> 00:39:57.895
<i>تلفن، تلفن... تلفن زنگ میخورَد و زنگ میخورَد و ساکت میشود</i>

00:39:57.898 --> 00:40:05.873
<i>ترانه، ترانه... ترانه از سال 1984 پخش میشود</i>

00:40:05.880 --> 00:40:11.610
<i>اگر میخواهی خونریزی کنی، خونریزی کن</i>

00:40:12.145 --> 00:40:18.550
<i>اگر میخواهی خونریزی کنی، خونریزی کن</i>

00:40:19.419 --> 00:40:31.630
<i>،ولی اگر میخواهی ترک کنی، کلمه ای هم نگو
برو و بگذار دنیا به حال خود بچرخد</i>

00:40:31.632 --> 00:40:39.938
<i>در عوض تو میچرخی، زانو میزنی و بند پوتین هایش را میبندی
بند پوتین های پسر کوچولوی چشم آبیت را</i>

00:40:39.940 --> 00:40:47.275
<i>از دست هایش بلندش میکنی و او را مواج وار تا راهرو میبری</i>

00:40:47.280 --> 00:40:54.520
<i>من شانس آوردم، شانس آوردم چون دوباره تکرار کردم</i>

00:40:54.522 --> 00:41:01.443
<i>از وقتی که تو رفتی، من میدانستم که دنیا از حرکت باز می ایستد</i>

00:41:01.445 --> 00:41:08.565
<i>قبلاً فکر میکردم وقتی بمیری، در دنیا سرگردان میشوی</i>

00:41:08.569 --> 00:41:15.205
<i>از لحظه ی خوابت تا فرسوده شدنت، جذب زمین میشود</i>

00:41:15.208 --> 00:41:18.710
<i>ولی دیگر به این باور ندارم</i>

00:41:18.713 --> 00:41:29.688
<i>تلفن زنگ میخورَد و ساکت میشود
ترانه... ترانه از سال 1984 پخش میشود</i>

00:41:29.690 --> 00:41:36.460
<i>ترانه، ترانه... ترانه پخش میشود، هنوز دارد پخش میشود</i>

00:41:36.463 --> 00:41:44.470
<i>و اگر نگهم داری به تو خواهم گفت که میدانی</i>

00:41:44.472 --> 00:41:50.000
<i>...اگر میخواهی ترک کنی، به زبان نیاور</i>

00:41:50.844 --> 00:41:56.851
<i>...اگر میخواهی ترک کنی، به زبان نیاور</i>

00:41:57.651 --> 00:42:03.855
<i>...اگر میخواهی ترک کنی، به زبان نیاور</i>

00:42:03.857 --> 00:42:06.376
<i>کلمه ای را...</i>

00:42:06.378 --> 00:42:15.567
<i>فقط برو و بگذار دنیا به حال خود بچرخد</i>

00:42:25.346 --> 00:42:33.018
<i>ترانه، ترانه... ترانه پخش میشود و پخش میشود ولی دیگر نه</i>

00:42:33.020 --> 00:42:41.092
<i>تلفن زنگ میخورَد و زنگ میخورَد ولی تو نخواهی بود</i>

00:43:08.088 --> 00:43:12.658
<i>به من دست نزن</i>

00:43:14.628 --> 00:43:19.264
<i>به من دست نزن</i>

00:43:21.635 --> 00:43:26.672
<i>به من دست نزن</i>

00:43:28.508 --> 00:43:33.111
<i>به من دست نزن</i>

00:43:36.216 --> 00:43:41.619
<i>به من دست نزن</i>

00:43:56.100 --> 00:44:03.170
موهام هنوز خوب هستن؟ -
.خوبه، حتی خوشگلتر هم شده -

00:44:03.176 --> 00:44:09.715
.هر کاری که کردی، بهش دست نزن -
!بهش دست نزن -

00:44:13.224 --> 00:44:17.255
لعنتی! چه بلایی به صورتم اومده؟

00:44:17.658 --> 00:44:25.396
!پف های زیر چشمهامو نگاه
چطوری بوجود اومدن؟

00:44:26.199 --> 00:44:29.901
.پارسال وجود نداشتن

00:44:32.139 --> 00:44:37.342
.کارگردان بهم میگه مثل یه مقبره ی مخروبه میمونم

00:44:37.850 --> 00:44:42.981
یه احساس وحشتناکی داره بهم میگه
.که اون سعی داره باهام مهربون باشه

00:44:44.485 --> 00:44:49.187
.من هم باید یادم باشه که مهربون باشم

00:44:49.290 --> 00:44:53.825
.باید یادم باشه که مهربون باشم

00:45:31.565 --> 00:45:37.235
<i>تقریباً من نمی دانستم راه خروج کدام است</i>

00:45:41.174 --> 00:45:46.845
<i>هر راهی فقط یک راه بود، فقط همین</i>

00:45:50.684 --> 00:45:59.455
<i>سوراخ، شیری بود که از آن خون خرگوش فواره میکرد
و من روی چرخم می چرخیدم</i>

00:46:00.461 --> 00:46:04.830
<i>مثل یک موش آزمایشگاهی</i>

00:46:09.437 --> 00:46:17.175
<i>من صاعقه ای بودم در کف حمام
با کاسه ای در چنگالم</i>

00:46:19.213 --> 00:46:26.017
<i>خونم پر از دهان بند و امراض سایر مردم بود</i>

00:46:28.756 --> 00:46:34.425
<i>حافظه ی کوچک وحشتناکم کل وجودم را بلعید</i>

00:46:37.631 --> 00:46:43.840
<i>همان سالی که رسماً تبدیل به عروس "عیسی" شده بودم</i>

00:46:43.837 --> 00:46:55.385
<i>در عشق... در عشق، من دوست دارم، تو دوست داری
من میخندم، تو میخندی، من تکان میخورم، تو تکان میخوری
...و یکبار دیگر با احساس</i>

00:46:55.383 --> 00:47:07.258
<i>،من دوست دارم، تو دوست داری، من میخندم، تو میخندی
...من از وسط نصف شده ام، و تمام ستارگان پراکنده شده اند</i>

00:47:07.995 --> 00:47:14.865
<i>در سقف بالاسرمان...</i>

00:47:14.868 --> 00:47:22.373
<i>انگیزه ها برای کشتن یک شخص دیگر، خیلی قوی بود</i>

00:47:24.111 --> 00:47:31.617
<i>آنجا در صفوف سوپرمارکت احساس خیلی غم انگیزی داشتم</i>

00:47:33.454 --> 00:47:48.033
<i>یک انگیزه ی ناگهانی برای تبدیل شدن به کسی دیگر داشتم، کسی مثل تو
که از بین تمام کسانی که میشناختم با کمترین شروع کرده بود</i>

00:47:51.872 --> 00:48:03.685
<i>در عشق... در عشق، من دوست دارم، تو دوست داری
من میخندم، تو میخندی، من تکان میخورم، تو تکان میخوری
...و یک بار دیگر با احساس</i>

00:48:03.684 --> 00:48:15.593
<i>،من دوست دارم، تو دوست داری، من میخندم، تو میخندی
...من از وسط نصف شده ام، و تمام ستارگان پراکنده شده اند</i>

00:48:15.999 --> 00:48:23.001
<i>در سقف بالاسرمان...</i>

00:48:47.627 --> 00:48:57.202
<i>...آه و آه
تو با جلوه ای نورانی
و خیلی آرام آمدی تا مشروبی در دست بگیری</i>

00:48:57.304 --> 00:49:05.376
<i>تا لبه ی خون من بیا و شنا کن</i>

00:49:07.385 --> 00:49:15.020
<i>در آیینه ی دستشویی، خودم را میبینم
که در سینک دستشویی استفراغ میکنم</i>

00:49:16.200 --> 00:49:24.362
<i>و از همه جای خانه صدای تسبیح کفتار را میشنویم</i>

00:49:25.600 --> 00:49:38.376
<i>از عشق، من دوست دارم، تو دوست داری، من میخندم، تو میخندی
من تکان میخورم، تو تکان میخوری، من تکان میخورم
...و یکبار دیگر با احساس</i>

00:49:38.779 --> 00:49:52.720
<i>من دوست دارم، تو دوست داری، من میخندم، تو میخندی
،ما همدیگر را دو نیمه میکنیم
...و تمام ستارگان پخش و پراکنده میشوند</i>

00:49:53.327 --> 00:49:59.330
<i>در سقف بالاسرمان...</i>

00:50:18.286 --> 00:50:21.496
این مسئله چقدر برات آزاردهنده ست؟ -
خیلی -

00:50:21.499 --> 00:50:22.792
جداً؟ -
آره -

00:50:22.790 --> 00:50:27.055
...خیلی خب
باهم یه شرطی میذاریم، باشه؟

00:50:27.060 --> 00:50:31.060
...اگه چیزی تو فیلم باشه که ازش خوشت نیاد -
خب؟ -

00:50:31.064 --> 00:50:35.033
میتونی حذفش کنی، باشه؟... -
باشه -

00:50:38.305 --> 00:50:39.902
فعلاً یه عکس بگیر

00:50:39.905 --> 00:50:42.995
...صبر کن تا -
صبر کنم تا...؟ -

00:50:42.999 --> 00:50:49.515
.یه عکس از اونا بگیر تا بعداً بتونیم تو فیلم بذاریم

00:50:51.150 --> 00:50:53.500
عکسه رو گرفت، نه؟
باحال بود

00:50:53.504 --> 00:50:59.000
...آره، حالا او چیزو بچرخون
اون چیز کوک مانند رو

00:51:01.128 --> 00:51:08.000
اگه امروز خواستی عکسی بندازی
!فقط اون فلاش رو هم روشنش کن

00:51:11.150 --> 00:51:14.400
...ما سراغشو نگرفته بودیم

00:51:16.850 --> 00:51:22.250
.ولی اون دور و بر ماست...
این زیبایی مجانی

00:51:22.267 --> 00:51:27.200
.چه ما شاهدش باشیم یا نباشیم این زیبایی وجود داره

00:51:27.600 --> 00:51:35.861
دنیا غرق این زیباییه
.و خیلی هم با شکوهه

00:51:37.600 --> 00:51:41.597
من تو را در یخی شناور می بینم

00:51:41.600 --> 00:51:45.771
از باد شمالی چیزی بخواه

00:51:47.000 --> 00:51:51.940
باد یک مقاوت بیرحمانه برایت پیشکش میکند

00:51:51.945 --> 00:51:56.113
ولی تو هنوز با چنگ و دندان به پیش میروی

00:51:57.651 --> 00:52:01.885
.من به توده یخ شناورم چسبیده ام و از آب و هوا میخوانم

00:52:01.889 --> 00:52:10.200
<i>آفتاب را ببین، که دارد طلوع میکند</i>

00:52:10.205 --> 00:52:15.100
<i>دارد طلوع میکند</i>

00:52:15.102 --> 00:52:23.140
<i>در مقابل چشمانت طلوع می کند</i>

00:52:25.245 --> 00:52:27.412
!وای خدا

00:52:27.915 --> 00:52:32.000
!نگاش کن -
.موهامو قهوه ای کرده م -

00:52:35.388 --> 00:52:37.700
حالت خوبه؟ -
آره -

00:52:37.702 --> 00:52:41.200
چیکار میکنین؟ -
هیچ چی -

00:52:43.094 --> 00:52:48.435
!نه، درش بیار، من ناظر حقوق حیواناتم. بذارش کنار
(به خاطر کت خزداری که همسرش پوشیده)

00:52:48.436 --> 00:52:52.202
یه حس ناجوری داره آدم

00:52:52.205 --> 00:53:01.680
.صبر کردن در اینجا به معنی یک بلاتکلیفی طولانی هست -
.آره، به نظر خیلی سخت میاد -

00:53:02.750 --> 00:53:06.999
.به اون دوربین که اونجاست عادت میکنی
.الان روی تو زوم کرده

00:53:08.556 --> 00:53:12.455
!"روز خوش "سوز

00:53:12.460 --> 00:53:15.727
خجالت میکشی؟

00:53:19.767 --> 00:53:24.637
.این شده کار هر روزم. اونی رو بهم میدن که اصلاً وصل نیست

00:53:24.638 --> 00:53:32.810
.میخوایم جلوی دوربین دستت بندازیم -
.ولوم تنظیم صدا رو دستکاری میکنیم و دستت میندازیم -

00:53:33.514 --> 00:53:38.749
دکمه ها چی؟
اونا رو هم میتونم فشار بدم؟

00:53:43.324 --> 00:53:54.900
،اون آقا اپراتوره. ما به اپراتور دوربین نگاه میکنیم
اون به فیلمبردار، و فیلمبردار هم به ما. و اینطوری
.دوربین مدام دور و برمون میچرخه و میچرخه

00:53:54.902 --> 00:53:59.705
ترسناکه، نه؟ -
حالا دوربین سه بعدی کدومشونه؟ -

00:53:59.707 --> 00:54:01.640
اون بزرگه -
اون یکی -

00:54:01.642 --> 00:54:03.575
...اون اوپراتوره

00:54:03.577 --> 00:54:07.145
دوربین دو بعدیه اونه؟ -
.اون دو بعدیه -

00:54:07.147 --> 00:54:11.100
دو بعدیه دست اونه

00:54:19.126 --> 00:54:22.110
...آره، منظورم اینه که
...نه، منظورم اینه که

00:54:22.113 --> 00:54:34.000
.آره، آره. راستش اون چندتا ضبط آخری همینطوری بودن...
...از اونها واقعاً دلزده شدم. من دنبال یه چیز دیگه ای بودم

00:54:34.003 --> 00:54:45.800
.این چند سال اخیر چیز هیجان انگیز برای من همینه...
...اینکه تلاش کنم یه چیزی همینطوری اتفاقی برام الهام بشه

00:54:45.803 --> 00:54:56.600
این آقایون، "وارن" و "اندرو" کارگردان فیلم، دوست دارن
...راجب تصادف و تصا

00:54:56.603 --> 00:55:06.997
راجب ذات تصادف محور هنر بحث کنند. ولی این خودش...
.به نوعی یه جور یافتن راه برای راز و نیاز با خدایانه

00:55:06.999 --> 00:55:12.077
منظورم اینه که، راستش آدم فکر میکنه
.خدا قدرت بیشتری در انجام امور داره

00:55:12.079 --> 00:55:16.198
.چیزی به نام تصادف وجود نداره

00:55:16.200 --> 00:55:19.200
!ای لعنت

00:55:20.600 --> 00:55:26.497
...به نظرم تصادف یه حرف اشتباهیه، چون

00:55:26.499 --> 00:55:30.000
...بیشتر

00:55:31.465 --> 00:55:56.053
...اینکه این اواخر... سر از فضا و آسمان در آوردیم
...و اتفاقات عجیب و جادو مانندی افتاده، ربطی به
...دانش هیچ ربطی به تصادف نداشته، به همین خاطر

00:55:56.124 --> 00:56:01.960
...البته اتفاقات شادی بخشی هم وجود داره، ولی

00:56:01.962 --> 00:56:17.996
به نظرم وقتیکه من و "وارن" کنار هم کار میکنیم، یه وضعیتی هایی
...برامون پیش میاد که چیزهای خیلی زیبایی برامون اتفاق میوفته

00:56:17.999 --> 00:56:32.955
بعدش هم یه وضعیت هایی برامون پیش میاد که اصلاً خبری از این...
.اتفاقات نیست. به نوعی ما همیشه دنبال چنین لحظه هایی هستیم

00:56:37.465 --> 00:56:47.205
از بین تمام کسایی که باهاشون کار کرده م، همکاری من
.و "وارن" حالت خیلی خاص تری داره

00:56:47.208 --> 00:56:53.778
چون در حقیقت، ما تو یه اتاقی میشینیم و
.موسیقی یه ترانه رو باهم میسازیم

00:56:53.881 --> 00:56:57.748
<i>ما شروع به فرود آمدن می کنیم</i>

00:56:57.851 --> 00:57:03.420
<i>هیچوقت نمیدانستم این موضوع یعنی چه</i>

00:57:03.624 --> 00:57:09.159
<i>ما محفظه ی اکسیژن را گرفتیم</i>

00:57:12.500 --> 00:57:18.159
....

00:57:20.841 --> 00:57:27.813
<i>و من از پنجره فریاد میزنم</i>

00:57:29.483 --> 00:57:35.119
<i>به سوی دریا فریاد میزنم</i>

00:57:35.623 --> 00:57:48.700
و این خیلی هیجان انگیزه که باهم تو یه اتاقی باشین، و چیزی رو
.بخونین که نمیدونین راجب چی هست و آخرش قراره چی بشه

00:57:48.702 --> 00:58:05.583
به همین خاطر من یه ترانه ای میخونم که به نوعی به یه مسیر کاملاً
متفاوتی سوق داده میشه، چیزی که من هیچوقت
.نمیتونم تنهایی بهش دست پیدا کنم

00:58:31.579 --> 00:58:42.653
وقتی کنار پیانو میشینم و آکوردها رو میزنم، قبل از فشردن دکمه های
.پیانو میتونم بفهمم که قراره چه آهنگی داشته باشه
(به نواختن همزمان چند نت با هم آکورد گفته می‌شود)

00:58:42.656 --> 00:58:50.260
...و شما هم
،این حالت یه روند یکنواختی پیدا میکنه
.شیوه و روش خاصی نداره

00:58:55.000 --> 00:59:04.375
این خیلی هیجان انگیزه که یکی دیگه رو داشته باشین تا
.همچین کارهایی رو انجام بده

00:59:04.378 --> 00:59:11.116
.چون در این صورت ترانه تون فقط توسط شما دیکته نمیشه

00:59:29.870 --> 00:59:34.071
<i>صبح یکشنبه</i>

00:59:34.074 --> 00:59:39.310
<i>درخت اسکلتی</i>

00:59:39.313 --> 00:59:43.248
<i>سر به فلک کشیده</i>

00:59:43.251 --> 00:59:48.753
<i>تلویزیون عصبی</i>

00:59:48.756 --> 00:59:53.692
<i>و یک رختخواب خالی</i>

00:59:53.761 --> 00:59:58.765
<i>مثل آتش سفید می درخشد</i>

00:59:58.767 --> 01:00:06.000
<i>و من از پنجره فریاد زدم</i>

01:00:06.874 --> 01:00:14.000
<i>به سوی دریا فریاد زدم</i>

01:00:14.382 --> 01:00:18.416
<i>و شیطان برای شکار آمده است</i>

01:00:18.419 --> 01:00:22.221
<i>ولی هیچ چیز مجانی نیست</i>

01:00:22.223 --> 01:00:26.424
<i>و من از پنجره فریاد زدم</i>

01:00:26.427 --> 01:00:37.000
<i>...عیسی
...از زمین</i>

01:00:38.539 --> 01:00:44.775
<i>بر میخیزد...</i>

01:00:53.587 --> 01:00:56.387
...میدونین، من

01:00:56.390 --> 01:01:12.847
بیش از اندازه احساس خاصی نسبت به واژه ها دارم، نسبت به واژه ها
.علاقه و احترام قائلم، ولی در عین حال ازشون ترس هم دارم
.از اینکه شما رو به کجا میبرن و بیانگر چه چیزی هستن

01:01:12.850 --> 01:01:25.016
.واژه ها چیزیه که بسیاری از چیزا بدون اونها محاله
،اگه ما راهی برای بیان واژه ها نداشته باشیم
.راهی هم برای به یاد سپردن پدیده ها نخواهیم داشت

01:01:25.019 --> 01:01:27.251
...به همین دلیل

01:01:27.254 --> 01:01:35.525
به خاطر قدرت واژه ها، من اونارو در حالت موقر و خویشتن داری
.حفظ میکنم، مثلاً نمیذارم ردیفی بی دلیل در شعرم وجود داشته باشه

01:01:35.527 --> 01:01:46.436
،البته این نظر خودمه. در نظر مردم شاید کارهام هیچ گُهی هم نباشه
این جنبه رو نباید در نظر بگیرم. ولی در نظر خودم اگه ردیفی
.خیلی برام راضی کننده نباشه، نیازی نمیبینم که اونو تو شعرم بگنجانم

01:01:46.439 --> 01:01:59.000
،ولی در خصوص این ضبط این مسئله رو نباید در نظر میگرفتم
.چون شعرش به خاطر دلایل دیگه ای نتیجه بخش عمل میکنه

01:02:05.000 --> 01:02:11.162
<i>تمام بادهای ملایم رفته اند</i>

01:02:13.301 --> 01:02:19.204
<i>و این دنیای دلنشین خیلی پیر شده</i>

01:02:22.410 --> 01:02:30.115
<i>حیوانات، شب را به شانه هایشان می کشند</i>

01:02:31.200 --> 01:02:37.623
<i>گل ها به پاهای برهنه شان می افتند</i>

01:02:37.625 --> 01:02:42.745
<i>دارم می آیم
دارم می آیم</i>

01:02:42.750 --> 01:02:50.459
<i>صدای تو را که در انتظار چیزی برای عشق ورزیدن هستی می شنوم</i>

01:02:50.462 --> 01:02:56.800
<i>نیروی تاریکی که در کنار درخت حرکت میکند</i>

01:02:56.802 --> 01:03:01.045
<i>اشکالی ندارد
اشکالی ندارد</i>

01:03:01.350 --> 01:03:09.996
<i>...وقتی خیلی آرام و دوست داشتنی میچرخی، باورش سخت است</i>

01:03:09.999 --> 01:03:22.999
<i>.که ما داریم به عصری به نام "آنتروسین" هبوط میکنیم...
دورانی که سرآغاز تأثیرات عمده فعالیت‌های انسان)
(بر اکوسیستم و ساختار زمین‌شناختی سیاره است</i>

01:03:27.141 --> 01:03:37.000
<i>...تمام چیزهایی که دوستشان می داریم
از دست می دهیم</i>

01:03:38.399 --> 01:03:46.892
<i>وقتی که آنها بر میخیزند، این بدن های ماست که فرو می ریزد</i>

01:03:48.000 --> 01:03:56.500
<i>و من صدای تو را که در انتظار چیزی
برای عشق ورزیدن هستی می شنوم</i>

01:03:56.569 --> 01:04:04.900
<i>کنارم بنشین تا برایت برشمارم</i>

01:04:04.903 --> 01:04:13.451
<i>بنگر، بنگر
بهشت، دریا را فرا گرفته است</i>

01:04:13.454 --> 01:04:21.650
<i>باد سایه اش را افکنده و به سوی درختی در حرکت است</i>

01:04:21.652 --> 01:04:29.150
<i>،حیوانات را نظاره کن
پرنده ها و تمام آسمان را</i>

01:04:29.152 --> 01:04:37.575
<i>صدای تو را که دنبال چیزی برای روشن کردن آتشی می شنوم</i>

01:04:37.578 --> 01:04:44.654
<i>کودک تعظیم گر به پای آنها می افتد</i>

01:04:44.657 --> 01:04:53.423
<i>و در عصر "آنتروسین" تحقیر میشود</i>

01:05:04.292 --> 01:05:11.842
<i>،دارند می آیند
دارند می آیند و تو را کنار می زنند</i>

01:05:11.845 --> 01:05:20.184
<i>قدرت هایی در جریان است که از ما قویتر است</i>

01:05:20.187 --> 01:05:28.659
<i>،بیا کنارم، بنشین
و یک دعای کوتاه بخوان</i>

01:05:28.662 --> 01:05:35.446
<i>،دعایی برای هوا
هوایی که تنفس می کنیم</i>

01:05:35.449 --> 01:05:42.000
<i>"و ظهور خیره کننده ی عصر "آنتروسین</i>

01:05:42.003 --> 01:05:50.981
<i>بیا دیگر، بیا
نفست را در حالیکه در امانی نگه دار</i>

01:05:50.984 --> 01:06:04.594
<i>راه برگشت طولانی ست و من التماست را می کنم که به خانه برگردی
به خانه برگرد</i>

01:06:05.403 --> 01:06:14.472
<i>صدای تو را که در انتظار چیزی برای عشق ورزیدن هستی می شنوم</i>

01:06:14.475 --> 01:06:24.714
<i>چشمانت را ببند ای دنیای کوچک</i>
<i>و خودت را آماده کن</i>

01:06:29.000 --> 01:06:39.100
من دلم نمیخواد صرفاً ترانه هایی مثل خاطرات روزانه بنویسم که مثلاً
.بگم زندگیم به چه شکلی هست. راستش زیاد از این کارا خوشم نمیاد

01:06:39.103 --> 01:06:49.506
دوست دارم ترانه هایی بنویسم که بدرخشه
.و با مردم ارتباط برقرار کنه و اونا رو زده نکنه

01:06:50.999 --> 01:06:57.997
...راستش یه ضربه ی روحی بزرگ، زیاد چیز جالبی نیست

01:06:58.000 --> 01:07:13.101
...میدونین
بعضی وقتها هست که ما هممون دوست داریم یه چیزی باشه که
...راجبش بنویسیم. یه چیزی تو زندگیمون اتفاق بیوفته که بتونیم

01:07:14.604 --> 01:07:22.272
...که
.بتونیم راجبش بنویسیم و نوشته ها و آثار گیرایی خلق کنیم...

01:07:22.275 --> 01:07:39.000
...ولی راستش ضربه ی روحی و اتفاقاتی که با این شدت برای من افتاد
.شدیداً ماهیت آسیب زایی برای قوه ی خلاقیت داشت
اشاره دارد به حادثه ی مرگ پسرش که همزمان)
(با تهیه و تدارک این آلبوم اتفاق افتاد

01:07:39.003 --> 01:07:52.650
.چندی بعد شخصی وارد باغچه شد و با سنگی مغز یک مار را له کرد
.مردم میان ماشین های دراز و مشکی، با حالتی بهت زده ایستاده بودند

01:07:52.653 --> 01:08:01.450
.همه چیز غم انگیز شد، غم انگیز مثل صدای باد
.غم انگیز مثل رودخانه، غم انگیز مثل یک جوراب گمشده ی تنها

01:08:01.453 --> 01:08:07.100
.مارها، درختان و باغچه های زیادی برای گشودن وجود دارد

01:08:07.103 --> 01:08:12.690
.رسانه ها و مخاطبان همدست آنها تناسب همه چیز را به هم زدند

01:08:12.693 --> 01:08:25.000
مار تبدیل به افعی شد، و در
،تیتر اول روزنامه، درخت مرده سیب پروراند
.در زمین بایر بهشت، پای خدا به میان کشیده شد و گناه تقسیم شد

01:08:25.003 --> 01:08:32.376
.همه چیز به کلی از کار افتاد
.گندی تمام عیار و نقصی به تمام معنا
.مثل یک ترانه ی رپ شد

01:08:32.379 --> 01:08:41.151
.بچه ها دستی پر از بادکنک را روانه ی آسمان کردند
.آنها تحت فرمان یک "مارکی" جمع شدند
(از القاب اشرافی موروثی برای مردان در انگلستان)

01:08:41.154 --> 01:08:45.390
.صدای باد متوقف شد

01:08:45.393 --> 01:08:49.140
.آب رودخانه کم شد

01:08:49.143 --> 01:08:54.164
...کشتی های قایقرانی روی دریاست

01:08:54.167 --> 01:09:01.507
،دروازه ای برای اخذ عوارض در بهشت هست
.و ابداً هیچ چیز مجانی نیست

01:09:02.810 --> 01:09:06.644
بدترین اتفاق ممکن چی هست؟

01:09:06.647 --> 01:09:13.483
اینکه چرخیده و موهای تو را از روی صورتت کنار بزنم
.و خنده ی تو را ببینم

01:09:15.455 --> 01:09:20.691
به نظرت این فکر خوبیه که از
بیرون اومدن "سوزی" از دستشویی فیلم بگیرین؟

01:09:20.694 --> 01:09:25.830
...از نظر زیبایی شناسی و احساسی و...

01:09:25.833 --> 01:09:29.567
...خودت چی فکر میکنی سوزی؟ میخوای بریم بیرون -
.اشکالی نداره. نه، نه مشکلی نیست -

01:09:29.570 --> 01:09:31.996
میگه مشکلی نداره

01:09:31.999 --> 01:09:36.841
عزیزم واقعاً میخوای از شیک و پیک کردنت تو دستشویی فیلم گرفته بشه؟ -
.چیزی نمیشه. مشکلی نیست -

01:09:36.844 --> 01:09:38.579
!خود دانی

01:09:38.612 --> 01:09:41.700
...راستش شاید -
.بیاین دوربین رو بیاریم این طرف -

01:09:41.703 --> 01:09:45.283
میشه کاری کنیم که توالت دیده نشه؟ -
نگران نباش، نمیبینیش -

01:09:45.286 --> 01:09:49.286
!از کاسه ی توالت که نمیخواین فیلم بگیرین؟

01:10:10.944 --> 01:10:14.679
وقتی به عکس نگاه میکنی به چی فکر میکنی؟

01:10:14.682 --> 01:10:18.284
.آره، روزگار عوض شده

01:10:20.100 --> 01:10:24.100
...از عکسه خوشم میاد چون

01:10:25.459 --> 01:10:30.628
...به خاطر حالتی که بدنمون داره
.از اینکه تو خودمونیم

01:10:30.631 --> 01:10:35.364
...از اینکه محو شدیم تو

01:10:36.867 --> 01:10:42.841
.البته در عین حال یه ارتباط واقعی هم بینمون برقرار هست

01:10:46.264 --> 01:10:48.313
.به هر حال از عکسه خوشم میاد

01:10:48.316 --> 01:11:07.000
.راستش ما رفتیم سراغ یه روانپزشک، چون من یه سری مشکلات داشتم
ولی موضوع بحثمون بیشتر "سوزی" بود، چون واقعیت اینه که
.اون از من جذابتره، روانپزشک هم طبیعتاً از اون خوشش اومده بود

01:11:09.202 --> 01:11:24.400
،اون گفت، این مسئله به خاطر یه نوع خلاقیت بلااستفاده هست
...و در حقیقت یه چیز عادی هست که
.کارهایی که قراره بکنه رو انجام نده

01:11:24.403 --> 01:11:30.538
به همین خاطر این یه مسئله ی عادی برای خانم هاست
.که وسایل خونه رو جابجا کنن

01:11:30.541 --> 01:11:34.592
...منظورم اینه که چیکار باید بکنیم...
اینو کجا میتونیم بذاریم؟

01:11:34.595 --> 01:11:40.430
...میتونیم بذاریم همون جایی که اون روز بود... -
اون روز کجا بود؟ -

01:11:40.433 --> 01:11:44.138
...دوچرخه اونجا بود -
میخواین کاملاً خارج از کادر دوربین باشه؟ -

01:11:44.141 --> 01:11:47.772
آره، آره -
.از اونجا بکشش بیرون. میتونیم تو اتاق "نیک" بذاریمش -

01:11:47.775 --> 01:11:58.416
اون میدونه که من از این کار خوشم نمیاد، به همین خاطر معمولاً وقتیکه
،من خونه نیستم اسباب خونه رو جابجا میکنه. مثلاً وقتی خونه نیستم
.موقعی که بر میگردم میبینم که دکوراسیون عوض شده

01:11:58.419 --> 01:12:03.420
...اشکالی نداره اگه اینو بذارم زیر -
.نه، اشکالی نداره -

01:12:03.424 --> 01:12:15.900
من یه مقاله ای میخوندم راجب یه مردی که همین مشکل رو با همسرش
داشت. اون همه چیزو، از صندلی بگیر تا چیزای دیگه با میخ میچسبوند
...به کف خونه. زنش هم همه چیزو می کَند و خراب میکرد

01:12:15.903 --> 01:12:20.840
.یعنی تا این حد. که آخر سر هم زنش رو طلاق داد

01:12:20.841 --> 01:12:24.008
...ولی

01:12:24.011 --> 01:12:29.013
.با این کار هم مشکلی حل نمیشه

01:12:29.016 --> 01:12:33.804
....چون تو چندتا از ترانه های "نیک" وجود داشتن؟... -
...آره، آره، آره -

01:12:33.807 --> 01:12:46.797
.واقعاً خجالت زده شدم... -
،همیشه با خودم میگفتم عجب استعاره های هوشمندانه ای رو استفاده میکنه -
.که بعدش متوجه شدم اینا استعاره نبوده و شرح حال هایی واقعی بوده اند

01:12:46.800 --> 01:12:56.707
،اگه "سوزی" فقط وسایل رو جابجا میکرد جای شکر داشت
.چون اون کارکرد اتاق ها رو هم وقتی که تو خوابی عوض میکنه

01:12:56.710 --> 01:13:09.089
...مثلاً از خواب بیدار میشی، و میبینی که
همه چی عوض شده. مثلاً اتاق خواب
.تبدیل میشه به اتاقی برای تماشای تلویزیون

01:13:09.092 --> 01:13:12.695
.نه عزیزم، خودم از پریز بیرون کشیدم -
.ولی اون خانم وصلش کرده -

01:13:12.692 --> 01:13:20.531
...فکر کردم باید -
...آره، چکمه ها و اون چیزا -
.ممنون

01:13:20.534 --> 01:13:24.738
.خیلی خب درش میارم و دوباره میزنم تو برق

01:13:24.738 --> 01:13:27.639
!ای لعنت

01:13:31.879 --> 01:13:36.500
اینو دیدی؟
.اسمش "نیک کیو" هست

01:13:36.503 --> 01:13:42.417
...حالا
"میتونی ببینی که اینجا چه خبره "نیک
.میتونی ببینی که با چه چیزی ازت داره فیلمبرداری میشه

01:13:42.420 --> 01:13:47.625
...آره -
فکر کردی وقتی از خونت بریم از شرمون راحت میشی؟ -

01:13:47.628 --> 01:13:55.653
تا حدی آره -
ولی ما از یه جای دیگه، به صورت -
.سه بعدی داریم ازت فیلم میگیریم

01:13:55.656 --> 01:14:02.200
چه جالب -
...بدون شوخی دارم میگم -
نظرت راجب کفش های "سوزی" چیه؟

01:14:02.203 --> 01:14:05.203
!بذار ببینم کفش هاش چه شکلیه

01:14:07.306 --> 01:14:09.306
دیدیشون؟

01:14:09.550 --> 01:14:15.986
.بنظرم تو بهتره کفش های پاشنه بلند بپوشی -
.باشه، الان پام هستن -

01:14:17.325 --> 01:14:28.799
سوزی" میخوای از فلسفه ی این لباس یکم برامون توضیح بدی؟" -
باشه. ایده ی این لباس برگرفته از لباس زنانه های -
...دامن دار آمریکایی هست و

01:14:28.802 --> 01:14:38.609
.میدونین، یه فرهنگ هایی بود که همه یه لباس هم شکل میپوشیدن
به نوعی این موضوع برام الهام بخش بود، چون میخواستم
.لباس های متفاوتی با رنگ های روشن طراحی کنم

01:14:38.612 --> 01:14:47.775
.و به جای اینکه خیلی شلخته باشن، میخواستم یکم بدن نما باشن
بعضیاشون کاملاً بدن نماست ولی بعضیاشون
.مثل این یکی نیمه بدن نماست

01:14:47.785 --> 01:14:52.489
.میتونی مشخص کنی که لباسه چقدر بدن نما باشه

01:14:52.492 --> 01:15:01.396
میشه گفت که شما ایده تون رو از یه لباس خیلی قدیمی -
.برداشت کردین و بهش جذبه ی جنسی بخشیدین
.آره. به نظرم اینطوریه -

01:15:01.399 --> 01:15:05.204
!لباست زیاد بدن نما نیست، نگران نباش

01:15:05.473 --> 01:15:19.417
.میدونین، بعد از همه ی این اتفاقات، کارم یه حالت متفاوتی برام پیدا کرد
،قبلاً یه چیزی بود که به خاطر لذت و علاقه انجامش میدادم
.ولی بعدش تبدیل به یک ضرورت شد

01:15:19.420 --> 01:15:27.675
من باید سرم به یه کاری گرم میشد، چون تنها چیزی بود که
.ذهنم رو از دیگر مسائل دور نگه میداشت

01:15:27.678 --> 01:15:42.700
.من سعی میکنم به خودم اجازه ندم که ناامید بشم
...سعیم اینه که همیشه در تلاش باشم و امیدوار

01:15:42.703 --> 01:15:48.875
...ولی بعضی وقت ها از لحاظ جسمی احساس میکنم

01:15:48.882 --> 01:15:58.589
.نمیدونم چطور توضیح بدم، بیشتر مثل یه افسردگی طبیعی میمونه
نه اینکه افسرده باشم، ولی به خاطر این دوره ای که با غم و اندوه
...همراه بود

01:15:58.592 --> 01:16:06.397
بیشتر مثل یه دوره ی طبیعی هست، ولی کار من خیلی...
.سرگرم کننده ست. به همین خاطر برام جای خوشحالی زیادی داره

01:16:06.400 --> 01:16:13.404
.نیک" بهم میگه موقع کار کردن خیلی تغییر میکنم"
.اون خیلی برای کار کردن تشویقم میکنه

01:16:13.407 --> 01:16:26.616
.مردم بهم از خلاقیت و اینکه از کجا ریشه پیدا میکنه میگن
اینکه خلاقیت، بیشتر از درد و بعضی شرایط های وحشتناک
.به وجود میاد

01:16:26.619 --> 01:16:34.459
.بعدش فهمیدم که همین مسئله، به نحوی داشت برای من اتفاق می افتاد

01:16:35.396 --> 01:16:48.173
.من در این اتفاق هیچ حکمت یا هرچی که اسمشو بذارین ندیدم
.نمیدونم در آینده هم حکمتی تو این قضیه ببینم یا نه

01:16:58.653 --> 01:17:03.922
میتونی برامون توضیح بدی که اون چیه؟

01:17:04.792 --> 01:17:07.126
...سخته

01:17:08.296 --> 01:17:10.797
گریه م میگیره

01:17:16.668 --> 01:17:21.707
...بعد از مرگ "آرتور"، اینو از انبار پیداش کردم

01:17:21.710 --> 01:17:35.053
...وقتی تابلو رو دیدم اصلاً نمیتونستم باور کنم، چون این نقاشی رو
.نمیدونم 5 سالش بود یا چند سال که کشیدش
...اطراف آسیاب بادی رو کشیده

01:17:35.550 --> 01:17:39.324
.درست همون جایی که مرد...

01:17:41.745 --> 01:17:59.710
.ارل" هم یکی از اینا کشیده بود. دوتا از این نقاشی وجود داره"
.وقتی پیداش کردم، اصلاً نمیتونستم باور کنم. یه مدت قایمش کردم
.نمیخواستم "نیک" ببینه. نمیدونستم باهاش چیکار کنم

01:17:59.713 --> 01:18:07.820
.از اینکه قاب تابلو چرا سیاه هست ناراحت بودم. علتشو نمیدونم
.چون از خیلی وقت پیش به قاب گرفته شده

01:18:07.823 --> 01:18:14.725
،و تا حدی هم جا خوردم. چون با خودم گفتم
"چرا باید قابش سیاه باشه؟"
...شاید به خاطر همین

01:18:14.728 --> 01:18:27.672
...میدونین، حرفهام واقعاً خرافاتی هست ولی... بگذریم
.واقعاً نمیدونم راجبش چی باید بگم

01:18:32.480 --> 01:18:34.480
آره

01:18:37.418 --> 01:18:41.500
همینجا بذارمش؟ -
آره -

01:18:58.672 --> 01:19:10.548
.در دورخ، بیشتر از آنچه که به ما گفته شده بهشت وجود دارد
.هر قدمی که برمیداریم، راهی ست برای فرار از مَلال
.دراز بکش و در چاه آب خون ریزی کن

01:19:10.551 --> 01:19:21.061
.و شب هنگام دیر یا زود فرا خواهد رسید
.در کف دستانم آرام بگیر و بخواب
.در دوزخ، بیشتر از آنچه که به ما گفته شده بهشت وجود دارد

01:19:21.064 --> 01:19:31.550
،با ضربه ی تازیانه ات بر ستاره هایی از طلا
.آن ها تکان خورده و پخش میکنند قطراتی از شبنم
.که از دروازه ی روحم به سرتاسر عالم پخش می شوند

01:19:31.553 --> 01:19:42.420
.اکنون حیوانات کوچولویت را به چاه آب فرا بخوان
.گربه کوچولو، خرس کوچولو، اسب کوچولوی آتشین و کانگورو کوچولو
.در دوزخ، بیشتر از آنچه که به ما گفته شده بهشت وجود دارد

01:19:42.423 --> 01:19:49.557
،گربه کوچولو و اسب کوچولوی آتشین با موهایی مرتعش
.که در کف دستان شیطانی من آرام گرفته و خواب میبیند

01:19:49.560 --> 01:19:59.996
،و در سرتاسر عالم، شب پدید می آید
.و سرتاسر شب از روح من پدید می آید
.هر قدمی که بر می داریم، آن را با اندوهی شروع می کنیم

01:19:59.999 --> 01:20:09.574
.اشکهایی تازه داخل چاه آب فرو می ریزند
.در دوزخ، بیشتر از آنچه که به ما گفته شده بهشت وجود دارد

01:20:17.200 --> 01:20:26.870
...شما نیاز به
.خلاقیت برای اینکه رو به جلو بره، نیاز به یک فضا داره
.به یک فضا و همچنین خیال پردازی نیاز داره که به مرحله ی ابتکار برسه

01:20:26.873 --> 01:20:40.654
و وقتی یک ضربه ی روحی با این بزرگی وارد میشه، دیگه هیچ فضایی
.وجود نداره، دیگه هیچ فضایی برای خلاقیت نمیمونه
.تنها همین ضربه ی روحی لعنتی هست که وجود داره

01:20:40.657 --> 01:20:49.950
و به نظرم... وقتیکه میخواستم تو استودیو
.ترانه های تازه ای بخونم، همین مشکل رو داشتم

01:20:49.953 --> 01:20:57.556
...به نظر ترانه هایی که
...ترانه هایی که نوشتی

01:20:58.826 --> 01:21:04.463
.به نحوی شاید ترانه هایی بودند که شاید بهشون احتیاج داشتی...

01:21:05.806 --> 01:21:13.071
.نمیدونم. راجب ترانه ها چیزی نمیدونم -
...چون ترانه ها به نظر میاد که -

01:21:17.808 --> 01:21:23.000
...یه حس درماندگی خاصی تو این ترانه ها وجود داره، میدونین -
...آره -

01:21:26.186 --> 01:21:36.750
بیشتر مثل صحبت راجب ماهیت پیشگویانه ی این ترانه ها ست و
.از اینجور حرفها. باید به این چیزا به دیده ی شک و تردید نگاه کنیم

01:21:36.753 --> 01:21:45.970
.و واقیتش من راجب ماهیت پیشگویانه شون اهمیتی نمیدم
...الان زیاد برام اهمیتی ندارن

01:21:45.973 --> 01:21:55.110
...ولی شیوه ای که ترانه ها اجرا میشدن
...شیوه ای که در حین ضبط شنیده میشدن

01:21:55.113 --> 01:22:07.217
.به خاطر حالت احساسی موجود، خودش چیز زیادی بود
البته تنها خودم رو نمیگم، راجب تمام افرادی صحبت میکنم که
.تو استودیو داشتیم ضبط میکردیم

01:22:07.220 --> 01:22:17.567
اون حالت و احساسی که همه مون داشتیم، به نظرم یک نوع
.اطمینان بهمون می بخشید که مثل همیشه کارامون رو به پیش ببریم

01:22:17.570 --> 01:22:28.152
.طوری که اگه حوادث طور دیگری رقم میخورد، همچین اثری خلق نمیشد
...میتونستیم روی تهیه و اجرای دوباره شون کار کنیم، ولی

01:22:29.155 --> 01:22:36.754
...یک ماهیت عریان گونه ای راجب این ترانه ها وجود داره که

01:22:37.157 --> 01:22:47.000
.یک آغاز خلقت گونه ای داره...
...یا میشه گفت که
.راجب همه چی هست

01:22:47.050 --> 01:22:50.000
رسیدیم

01:23:42.890 --> 01:23:54.100
<i>وقتی احساسی مثل یک عاشق داری
دیگر هیچ چیز اهمیتی ندارد</i>

01:23:54.103 --> 01:24:11.115
<i>تو را در سوپرمارکت با لباسی آویزان و حالتی سر به زیر دیدم</i>

01:24:11.118 --> 01:24:15.220
<i>هیچ چیز اهمیتی ندارد</i>

01:24:15.223 --> 01:24:23.361
<i>وقتی کسی را که دوست داری میرود
دیگر هیچ چیز اهمیتی ندارد</i>

01:24:23.364 --> 01:24:35.704
<i>عزیزم تو هنوز در وجود منی
تو را نیاز دارم</i>

01:24:37.044 --> 01:24:46.782
<i>در اعماق قلبم به تو نیازمندم</i>

01:24:48.199 --> 01:24:52.554
<i>چون هیچ چیز اهمیتی ندارد</i>

01:24:52.557 --> 01:25:07.238
<i>من در راهرو ایستاده ام</i>
<i>تو با موهای آویزانت اطراف خانه ی من قدم میزنی</i>

01:25:07.241 --> 01:25:13.544
<i>چشمهایت تنها کسانی را دوست دارد
که میتوانیم دوستشان بداریم</i>

01:25:13.547 --> 01:25:23.619
<i>چون وقتی که تو می ایستی، هیچ چیز اهمیتی ندارد</i>

01:25:26.860 --> 01:25:33.366
<i>به تو نیازمندم
به تو نیازمندم</i>

01:25:36.703 --> 01:25:46.747
<i>چون واقعاً هیچ چیز اهمیتی ندارد
ما فال کف دستمان را میخوانیم</i>

01:25:46.750 --> 01:25:54.829
<i>،تو در یک سوپرمارکت ایستاده ای
بدون اینکه چیزی در دستانت گرفته باشی</i>

01:25:54.832 --> 01:26:04.098
<i>،با لباس قرمز آویزانت
...لباس آویزانت... با لباس آویزانت</i>

01:26:04.101 --> 01:26:14.958
<i>اتوموبیلی دراز و سیاه رنگ در اطراف منتظر است
وقتی که دیگر نیستی دلتنگت خواهم بود</i>

01:26:14.961 --> 01:26:26.098
<i>وقتی که برای همیشه میروی، دلتنگت خواهم بود</i>
<i>چون هیچ چیز دیگر اهمیتی ندارد</i>

01:26:26.101 --> 01:26:31.759
<i>فکر میکردم تو را بیشتر میشناختم
خیلی بیشتر</i>

01:26:31.762 --> 01:26:38.863
<i>و من به تو نیاز دارم</i>

01:26:42.502 --> 01:26:47.907
<i>به تو نیاز دارم</i>

01:26:52.179 --> 01:26:56.003
<i>چون هیچ چیز، دیگر اهمیتی ندارد</i>

01:26:56.006 --> 01:27:04.725
<i>آن شبی که مثل یک قطارِ تصادف کرده شدیم
مثل ماشین های در حال سقوط و بارانِ ریزان شدیم</i>

01:27:04.728 --> 01:27:10.850
<i>و هیچوقت راجبش احساس خوبی نداشتیم
هیچوقت</i>

01:27:10.853 --> 01:27:20.351
<i>چون واقعاً هیچ چیز اهمیتی ندارد</i>
<i>هیچ چیز دیگر اهمیتی ندارد</i>

01:27:20.354 --> 01:27:35.780
<i>حتی امروز هم اهمیتی ندارد
هرچه قدر هم تلاش کنم فایده ای ندارد
وقتی که تو در راهرو ایستاده ای</i>

01:27:35.783 --> 01:27:50.370
<i>...عزیزم نه
...هیچ چیز... هیچ چیز... هیچ چیز</i>

01:27:50.804 --> 01:28:06.478
<i>...من نیازمندم... من نیازمندم
...به تو نیازمندم</i>

01:28:10.073 --> 01:28:17.926
<i>در اعماق قلبم
به تو نیازمندم</i>

01:28:20.500 --> 01:28:30.779
<i>...فقط نفس بکش... نفس بکش
به تو نیازمندم</i>

01:28:50.831 --> 01:29:11.448
مسائلی هست که در حال از هم گسیختن هستند که اگه بخوایم از نوشتن
...ترانه ها صحبت کنیم، من شدیداً در تلاش برای پیدا کردن یه شیوه ی
...روایتگونه، یا حداقل معنی خاصی از این مسائل هستم، که

01:29:11.451 --> 01:29:29.667
میدونین، من میتونم چیزی که تو کتابها مینویسن یا چیزی که مدام...
از مردم میشنوم رو انجام بدم. یعنی میتونم تمام این اتفاق های
...در هم و برهم رو تقلیل بدم به چیزی که بیشتر

01:29:29.670 --> 01:29:45.450
.یعنی لب مطلب رو بگم و مثل یه چیز کلیشه ای و مشخصی ارائه بکنم...
مثل یه جمله ی تکراری که تو کارت تبریک ها بنویسن و معنایی برام داشته
.باشه. مثلاً "او در قلبم زندگی میکند" یا یه همچین چیزایی

01:29:45.453 --> 01:29:51.556
"مردم مدام بهم میگن "اون تو قلبم زندگی میکنه
"منم میگم "آره، آره میدونم

01:29:51.559 --> 01:29:53.798
.ولی میدونین، اون زندگی نمیکنه -
زندگی نمیکنه؟ -

01:29:53.801 --> 01:30:14.447
.منظورم اینه که اون تو قلب و ذهنم هست ولی، اون اصلاً زنده نیست دیگه
،من دوست دارم بشینم اینجا و... به یه طریقی کارهام رو فیصله بدم بره
...ولی اصلاً نمیتونم همچین کاری بکنم

01:30:18.852 --> 01:30:28.900
،مسائل، من رو طوری تحت تأثیر قرار میده که اصلاً سر در نمیارم
...به همین خاطر واکنش های من نسبت به این مسائل

01:30:28.903 --> 01:30:37.302
.درست مثل سابق هست...
.یعنی پیشگویی احساساتم در مقاطع زمانی مشخص
...ولی الان

01:30:37.305 --> 01:30:45.250
...دیگه زمام امور دستم نیست و... -
این حالت چطوری هست؟ -

01:30:45.253 --> 01:31:04.094
.خیلی افتضاحه، مثلاً الان نمیدونم دارم چه غلطی میکنم
مثلاً برا چی جلوی دوربین فیلمبرداری نشستم و از اینجور چیزا
.حرف میزنم. اصلاً... رویای همچین کاری رو هم قبلاً نداشتم

01:31:04.097 --> 01:31:11.503
راستش من هم زیاد مطمئن نیستم که راجب -
.این کاری که انجام میدیم احساس راحتی دارم یا نه
.من هم نمیدونم -

01:31:20.114 --> 01:31:25.684
<i>بیا برویم</i>

01:31:28.256 --> 01:31:32.995
<i>ای تنها عشق حقیقی من</i>

01:31:32.999 --> 01:31:40.000
<i>کارگر پمپ بنزین را صدا بزن
سیم برق را قطع کن</i>

01:31:41.003 --> 01:31:44.735
<i>ما می توانیم برویم</i>

01:31:44.738 --> 01:31:50.000
<i>می توانیم عازم آن آسمان دوردست شویم</i>

01:31:51.078 --> 01:32:03.000
<i>خورشید را بنگر
که دارد جلوی چشمانت طلوع می کند</i>

01:32:21.559 --> 01:32:37.320
<i>،بیا برویم
ای یار محبوب من</i>

01:32:40.528 --> 01:32:55.570
<i>و عازم آن آسمان های دوردست شویم</i>

01:33:00.048 --> 01:33:08.423
<i>خورشید را بنگر
که دارد طلوع می کند</i>

01:33:08.426 --> 01:33:23.832
<i>در جلوی چشمانت دارد طلوع می کند</i>

01:33:36.049 --> 01:33:51.260
<i>،بیا برویم
ای تنها یار من</i>

01:33:55.256 --> 01:34:11.847
<i>و عازم آن آسمان دوردست شویم</i>

01:34:14.287 --> 01:34:28.130
<i>به زودی بچه ها بیدار خواهند شد</i>

01:34:28.837 --> 01:34:41.910
<i>این آن چیزی نیست که چشمانمان بخواهد ببیند</i>

01:34:51.999 --> 01:35:07.290
<i>آنها به ما گفتند که خدایانمان بیشتر از ما عمر میکنند
به ما گفتند که رویاهایمان بیشتر از ما عمر میکنند</i>

01:35:07.295 --> 01:35:15.245
<i>به ما گفتند که خدایانمان بیشتر از ما عمر میکنند</i>

01:35:15.248 --> 01:35:24.987
<i>ولی آنها دروغ گفتند</i>

01:36:37.030 --> 01:36:50.208
.الان در یک ماشینی هستم که در حال گذر از خیابان "ام 25" است
در یک ماشینی هستم در حال گذر از خیابان "ام 25" بر روی
.یک کره ی آبی رنگی که گرفتار نور ماه شده است

01:36:50.211 --> 01:37:00.285
.از پنجره بیرون و آسمان را می نگرم و ستاره های بیشمار و بی تفاوت را
.واقعاً مثل یک بچه هستم

01:37:00.288 --> 01:37:09.756
،این کره ی آبی رنگ در میدانی تاریک
.که شروعش بر میگردد به 15 میلیارد سال قبل، می چرخد

01:37:09.759 --> 01:37:22.607
.از استودیو، جایی که داشتم ترانه ضبط میکردم به طرف خانه می روم
یک احساسی دارم که احتمالاً هر کسیکه ترانه ای ضبط میکند نیز همین
.احساس را دارد. اینکه یک اثر بسیار بااهمیت و ماندگاری را میسازم

01:37:22.610 --> 01:37:34.051
گرچه در واقعیت میدانم، کاری که خودم را
.وقف آن کرده ام هیچ اهمیت و ماندگاری حقیقی ای ندارد

01:37:34.054 --> 01:37:43.001
ولی من چیزی دارم که جهان هستی آن را
.ندارد و هیچوقت نداشته، و نخواهد داشت

01:37:43.004 --> 01:37:46.000
هشیاری

01:37:47.300 --> 01:38:06.882
.هشیاری من فقط در این بازه ی زمانی مشخص وجود دارد
،نه گذشته ای دارد و نه آینده ای. ولی بزرگی و عظمت حضور آن
.بسیار بیشتر از تمام هزاران میلیارد ستاره و سیاره و کهکشان هاست

01:38:13.000 --> 01:38:16.096
....هیچ چی

01:38:18.096 --> 01:38:30.708
من میتونم اتفاقات رو طور دیگه ای هم بیان کنم، و طوری حرف بزنم که
به نظر خوشایند بیاد و از این حرف های قلمبه سلمبه و اینچنینی حرف بزنم
...ولی واقعیت اینه که

01:38:30.711 --> 01:38:43.089
...،هر بار که سعی میکنم این اتفاقات رو به زبون بیارم
.غم از دست دادن پسرم سراغم میاد
.برای من اینطوریه

01:38:47.000 --> 01:38:52.962
این اتفاق برای ما افتاد، ولی واقعیت اینه که
.این او بود که مرگ سراغش اومد

01:39:07.841 --> 01:39:14.255
...حوالی اون زمان
...هر شبانه روز

01:39:15.255 --> 01:39:19.757
...این خونه

01:39:20.100 --> 01:39:34.164
.مثل یه چیزی بود که اصلاً دلت نمیخواد اونطوری باشی...
درست مثل اینکه تظاهر کنی تمام مسائل پیرامونت روبراهه و میتونی
...از عهده ش بر بیای. در واقع چیزی که میخوام بگم اینه که

01:39:34.167 --> 01:39:45.082
.تمام چیزا روبراه نیست، ولی در عین حال روبراه هم هست...
میدونین، همه چی راه خودش رو پیدا میکنه و اگه... کسی
.علاقه داشته باشه ضبط آلبوم هم میتونه به راه بیوفته

01:39:45.200 --> 01:39:51.856
به همین خاطر ما هنوز داریم کارمونو انجام میدیم و
.کارمون ادامه داره

01:39:51.859 --> 01:39:58.999
،و با توجه به همین مسئله
.کارها ادامه پیدا میکنه

01:40:01.702 --> 01:40:09.013
میشه ترانه رو برامون پخش کنین؟
جیک" کجایی؟"

01:40:09.499 --> 01:40:14.480
،مهم نیست
.فقط میخوایم ببینیم چطوریه

01:40:15.630 --> 01:40:21.000
،میتونی یه بار که پخشش کردی -
دوباره با یه چیز دیگه پخشش کنی؟
شروع میکنیم بچه ها -

01:40:34.104 --> 01:40:37.888
<i>صبح یکشنبه</i>

01:40:37.891 --> 01:40:42.879
<i>درخت اسکلتی</i>

01:40:42.876 --> 01:40:48.646
<i>آه، هیچ چیز مجانی نیست</i>

01:40:50.317 --> 01:40:56.688
<i>شمعی جلوی پنجره</i>

01:40:58.291 --> 01:41:03.495
<i>شاید خودت هم ببینی</i>

01:41:06.066 --> 01:41:13.904
<i>برگهای خزان سمت آسمان می روند</i>

01:41:13.907 --> 01:41:18.245
<i>تلویزیون عصبی</i>

01:41:20.798 --> 01:41:26.500
<i>مثل آتشی سفید می درخشد</i>

01:41:29.589 --> 01:41:35.026
<i>هیچ چیز مجانی نیست</i>

01:41:36.364 --> 01:41:43.933
<i>من فریاد زدم</i>

01:41:45.038 --> 01:41:50.176
<i>به سوی دریا فریاد زدم</i>

01:41:52.180 --> 01:41:58.500
<i>ولی به غیر از پژواک صدایم، صدایی نیامد</i>

01:42:00.153 --> 01:42:05.153
<i>هیچ چیز مجانی نیست</i>

01:42:37.700 --> 01:42:41.492
<i>صبح یکشنبه</i>

01:42:41.495 --> 01:42:45.000
<i>درخت اسکلتی</i>

01:42:46.534 --> 01:42:51.500
<i>سر به فلک کشیده</i>

01:42:54.207 --> 01:42:58.500
<i>تلویزیون عصبی</i>

01:43:00.999 --> 01:43:07.000
<i>مثل آتشی سفید می درخشد</i>

01:43:08.829 --> 01:43:16.762
<i>من فریاد زدم</i>

01:43:17.515 --> 01:43:22.500
<i>به سوی دریا فریاد زدم</i>

01:43:24.108 --> 01:43:27.988
<i>من فریاد زدم</i>

01:43:27.991 --> 01:43:32.011
<i>فریاد زدم</i>

01:43:32.680 --> 01:43:40.298
<i>هیچ چیز مجانی نیست
...و این</i>

01:43:40.301 --> 01:43:49.702
<i>دیگر...
چیز مهمی نیست

01:43:51.699 --> 01:43:55.400
<i>...و این</i>

01:43:55.403 --> 01:44:04.999
<i>دیگر...
چیز مهمی نیست</i>

01:44:06.847 --> 01:44:10.715
<i>...و این

01:44:10.718 --> 01:44:19.521
<i>دیگر...
چیز مهمی نیست

01:44:28.992 --> 01:44:38.943
...بگذریم، منظورم اینه
تمام حرف هایی که دارم میزنم
.در نظر خودم چیزی نیست جز چرندیات

01:44:38.946 --> 01:44:43.597
شاید یه معنایی هم داشته باشه
...ولی بالاخره در پایان

01:44:43.600 --> 01:44:48.485
...در پایان، اتفاقی که افتاد...

01:44:48.488 --> 01:45:00.931
...مثل چیزیه که اطرافش یک میدان محصور شده داره

01:45:00.934 --> 01:45:12.405
و تمام پیرامونش هیچ مشکلی وجود نداره ولی داخل اون میدان...
یه اتفاقی در بازه ای کوتاه مدت افتاده که ما هیچ وقت
...نمیتونیم زیاد ازش فاصله بگیریم و خلاص بشیم

01:45:12.408 --> 01:45:21.235
البته شاید دلتون هم نخواد که خلاص بشین -
به گمونم وقتیکه داشتم فیلم رو میدیدم، یه چیزی بود که داشتم -
...راجبش وراجی میکردم. از خاصیت ارتجاعی زمان

01:45:21.238 --> 01:45:32.646
به نظرم منظورم این بود که ما متصل شدیم به این اتفاق
...و میخوایم دور شیم ولی شبیه یک کش پلاستیکی بهش گیر کردیم

01:45:32.649 --> 01:45:41.599
زندگی راه خودشو میره و همینطور ادامه داره، ولی در نهایت...
.دوباره بر میگرده به همون اتفاق
...و این

01:45:41.602 --> 01:45:47.700
.چیزیه که به نظرم یک جور ضربه ی روحی بشه گفت...

01:45:50.818 --> 01:46:01.591
.خوندن دوباره ی اون ترانه ها برام عجیبه
.خوندن اون ترانه ها از کتاب شعرم

01:46:04.395 --> 01:46:07.195
.اونا شعر های بدی نیستن

01:46:07.198 --> 01:46:11.402
.در واقع به یه نوعی زیبا هم هستند

01:46:11.405 --> 01:46:20.645
ولی فعلاً خودشون رو نشون ندادن و همه فکر میکنن
.چیزایی که نوشته م یه مشت چرندیات بی معنیه

01:46:21.555 --> 01:46:25.250
.این یکی از اون چیزایی بود که از دستش دادم

01:46:25.253 --> 01:46:29.391
.یکی از اون چیزایی که بدجور از دستش دادم

01:46:30.441 --> 01:46:35.125
احساس اعتماد به نفسم رو

01:46:35.128 --> 01:46:47.860
.طوری که بدجور دهنم سرویس شده باشه
اینکه من و "سوزی" نظاره گر یک حادثه ی وحشتناک باشیم
.و این رویداد هم به طرزی وحشیانه بر سایر چیزها تأثیر بگذاره

01:46:47.863 --> 01:46:57.000
...اعتقادم به خوبی
...به دنیا
.و خودمان از بین رفت

01:47:00.654 --> 01:47:08.473
...ولی میدونین، بعد از یه مدتی
.من و "سوزی" تصمیم گرفتیم که شاد باشیم

01:47:08.476 --> 01:47:19.537
...این شادی، به نظر کاری انتقام جویانه هست
.رفتاری اعتراض آمیز

01:47:21.425 --> 01:47:27.996
.اینکه برای همدیگر و بقیه اهمیت بدیم
.و مراقب باشیم

01:47:27.999 --> 01:47:33.500
مراقب همدیگر
.و اطرافیانمون باشیم

01:47:38.130 --> 01:47:53.500
"به یاد و خاطره ی "آرتور کیو
<c.colorff8000>پسر "نیک کیو" در حادثه ی سقوط از یک سخره در سال 2015  و
.زمانیکه نیک کیو مشغول تهیه ی آلبوم "درخت اسکلتی" بود، از دنیا رفت
ترانه ای که پخش میشود صدای او می باشد که ترانه ای
.را بازخوانی می کند Deep Water با نام

01:47:56.009 --> 01:48:08.419
<i>در حال گذر از آبی عمیقم
در تلاش برای رسیدن به تو

01:48:08.422 --> 01:48:18.254
<i>صورتت از من پنهان است، ولی عشقت نه
تا آن هنگام که ندانم چه دارم
چیزی نصیبم نخواهد شد

01:48:18.257 --> 01:48:26.271
<i>در حال گذر از آبی عمیقم
در تلاش برای رسیدن به تو

01:48:52.533 --> 01:49:02.077
<i>قلب کوچکم از زنجیرها سنگینی میکند
دنیا اطرافم می چرخد
و آب شکایتش را می کند

01:49:02.080 --> 01:49:10.615
<i>در حال گذر از آبی عمیقم
در تلاش برای رسیدن به تو

01:49:12.600 --> 01:49:32.805
<i>چه کسی ترسهایم را تسکین خواهد داد؟
چه کسی اشکهایم را خواهد زدود؟

01:49:41.154 --> 01:49:51.523
<i>در حال گذر از آبی عمیقم
نزدیک دریا

01:49:53.276 --> 01:50:04.035
<i>"می پرسم "آب چقدر عمیق است؟
"!عشقم را از من نگیرید"

01:50:05.278 --> 01:50:14.685
<i>بانوی درمانده ی من کنار صدها نفر شبیه من است
آنها نفسشان را حبس، و زیر دریا می رقصند

01:50:14.688 --> 01:50:22.500
<i>در حال گذر از آبی عمیقم
در تلاش برای رسیدن به تو

01:50:22.524 --> 01:50:34.524

..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:50:34.548 --> 01:50:46.548

..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.