﻿WEBVTT

00:00:00.100 --> 00:00:10.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:10.051 --> 00:00:12.220
‫خب، خلاصه ماجرا اینه که...

00:00:14.055 --> 00:00:17.183
‫تام جون، امروز سی‌امین سالگرد جنایتای اون خانواده‌ی «مانسون»ه!

00:00:18.685 --> 00:00:20.687
‫می‌خوایم یه مقاله‌ی درست‌حسابی درباره‌ش بنویسی.

00:00:21.229 --> 00:00:23.690
‫یه جورایی ماموریت گنگ و گور بود، نه؟

00:00:25.942 --> 00:00:28.820
‫آخه این یکی از وحشتناک‌ترین قصه‌های واقعیه که تو عمرم شنیدم.

00:00:29.654 --> 00:00:35.535
‫تصور کن، یه زن خوشگل که هشت‌ونیم ماهه حامله‌ست، با چاقو تیکه‌پاره‌ش کردن...

00:00:35.618 --> 00:00:36.828
‫«شارون تیتِ بولانسکی»، عشقِ رومن.

00:00:36.911 --> 00:00:38.246
‫...داشت التماس می‌کرد که به بچه‌ش رحم کنن.

00:00:38.329 --> 00:00:39.581
‫«بچه‌ی بول ریشارد بولانسکی».

00:00:39.664 --> 00:00:41.041
‫«با ضربات وحشیانه‌ی چاقو جونشو گرفتن».

00:00:41.124 --> 00:00:43.043
‫تو آخرین نفساش از مامانش کمک خواست.

00:00:43.877 --> 00:00:45.253
‫«کله‌شو له کردن، ۵۱ تا ضربه‌ی چاقو».

00:00:45.336 --> 00:00:47.547
‫حالا این فقط مال اون یه نفره، قربونیای دیگه اون شب...

00:00:47.630 --> 00:00:48.840
‫و شب بعدی چی بودن!

00:00:48.923 --> 00:00:50.633
‫«یه عالمه ضربه‌ی چاقو بهش زدن».

00:00:50.717 --> 00:00:52.635
‫جنایتایی که آدم موهاش سیخ می‌شه.

00:00:54.471 --> 00:00:55.722
‫یه قتل‌عام درست‌حسابی.

00:00:55.805 --> 00:00:58.141
‫«حتی بعد مرگش چاقو تو تنش کردن».

00:00:58.224 --> 00:01:02.437
‫«با چنگال گوشت‌بري زدن تو شکمش».

00:01:02.520 --> 00:01:04.731
‫بزرگ‌ترین معمای این پرونده...

00:01:04.814 --> 00:01:08.026
‫این بود که «مانسون» چطور تونست این‌جوری مریداشو تو کف دستش بگیره.

00:01:08.651 --> 00:01:12.030
‫انقدر که به دستورش برن آدمای غریبه رو بکشن...

00:01:12.113 --> 00:01:16.326
‫بدون یه ذره پشیمونی یا تردید.

00:01:18.203 --> 00:01:19.788
‫فکرشو می‌کردی همچین چیزی ممکن باشه؟

00:01:20.371 --> 00:01:21.790
‫نه بابا، تو چی؟

00:01:22.707 --> 00:01:24.918
‫«کاندیدای منچوری»

00:01:25.001 --> 00:01:28.338
‫شلیک کرد به «بابي ري»، درست وسط پیشونیش.

00:01:29.881 --> 00:01:30.757
‫چشم، قربان!

00:01:38.973 --> 00:01:39.974
‫پس یه معمای گنده‌ست.

00:01:41.392 --> 00:01:42.393
‫آره، دقیقاً، یه چیستان درست‌حسابی.

00:01:46.397 --> 00:01:51.111
‫«هرج‌ومرج: جنایتای خانواده‌ی مانسون»

00:01:51.194 --> 00:01:52.862
‫«من یه رباتم...

00:01:55.907 --> 00:01:57.617
‫یه رباتم و از جون و دل مایه می‌ذارم».

00:01:57.700 --> 00:01:58.993
‫«موزیکای چارلز مانسون توشه».

00:01:59.077 --> 00:02:00.745
‫«چون دوروبرم همه خانوادمن».

00:02:01.913 --> 00:02:03.832
‫«ضبط‌شده توسط آوِرنس، چارلز مانسون».

00:02:03.915 --> 00:02:05.875
‫«من یه پسر رباتم».

00:02:05.959 --> 00:02:07.043
‫«۳. پسر ربات».

00:02:07.127 --> 00:02:09.295
‫«من اسباب‌بازی مامانمم...

00:02:09.963 --> 00:02:12.799
‫و گاهی تو حیاط پشتی بازی می‌کنم».

00:02:13.299 --> 00:02:15.844
‫«من یه پسر رباتم».

00:02:21.057 --> 00:02:23.017
‫این جذبه‌ت از کجا میاد؟

00:02:29.149 --> 00:02:30.900
‫موزیک، حرکت...

00:02:33.570 --> 00:02:34.529
‫تولید...

00:02:37.157 --> 00:02:38.199
‫جلب توجه.

00:02:40.285 --> 00:02:41.286
‫واقعیت.

00:02:43.538 --> 00:02:44.539
‫می‌فهمم.

00:02:46.291 --> 00:02:49.419
‫وقتی می‌فهمی، یهو همه‌چیز برات روشن می‌شه.

00:03:00.763 --> 00:03:04.350
‫تو که تو دادستانی علیه «چارلز مانسون» بودی...

00:03:04.434 --> 00:03:07.770
‫چرا این پرونده هیچ‌وقت سردش نشد؟

00:03:07.854 --> 00:03:11.274
‫چرا این‌قدر همه هنوز دیوونه‌ش شدن؟

00:03:11.357 --> 00:03:15.153
‫«استیون کِی، دادستان عمومی»

00:03:15.236 --> 00:03:19.991
‫بعضی‌وقتا ملت تو آمریکا عاشق ترسیدنن.

00:03:20.074 --> 00:03:22.452
‫واسه همین فیلم ترسناکو دوست دارن.

00:03:24.037 --> 00:03:27.874
‫وقتی مجله‌ی «لایف» عکس «چارلز مانسون» رو گذاشت رو جلد...

00:03:27.957 --> 00:03:30.335
‫یهو شد یه جور «سفنگالی» تو دنیای واقعی.

00:03:31.711 --> 00:03:35.506
‫فقط این که تونست بقیه رو گول بزنه که حرفشو گوش کنن...

00:03:35.590 --> 00:03:36.633
‫«فرقه‌ی عشق و وحشت»

00:03:36.716 --> 00:03:40.720
‫...که برن آدمای بی‌گناهو بکشن و یه جنگ نژادی راه بندازن...

00:03:40.803 --> 00:03:44.641
‫از این کثیف‌تر دیگه چی می‌تونه باشه؟

00:03:44.724 --> 00:03:48.186
‫«نهم آگوست ۱۹۶۹»

00:03:48.269 --> 00:03:49.103
‫می‌تونی تصور کنی؟

00:03:49.187 --> 00:03:50.271
‫- دارم تصور می‌کنم.
‫- بفرما.

00:03:52.357 --> 00:03:58.112
‫ساعت هشت‌ونیم صبح، یه کارمند اومد سر کار تو خیابون «سی‌یلو» شماره‌ی ۱۰۰۵۰...

00:04:01.032 --> 00:04:03.326
‫یه عالمه جنازه اون‌جا پیدا کرد...

00:04:03.409 --> 00:04:05.578
‫فوری به پلیس خبر داد.

00:04:07.622 --> 00:04:10.250
‫اسمایی که اول پیدا کردن اینا بودن:

00:04:10.333 --> 00:04:11.459
‫«ستاره‌ی سینما، شارون تیت»

00:04:11.542 --> 00:04:12.835
‫«شارون بولانسکی»...

00:04:14.879 --> 00:04:15.964
‫و «جِی سیبرینگ»...

00:04:16.047 --> 00:04:18.549
‫«جِی سیبرینگ، ۳۵ ساله، آرایشگر مردونه»

00:04:18.633 --> 00:04:20.176
‫...و «ابیگیل فولجر»...

00:04:20.260 --> 00:04:22.762
‫«ابیگیل فولجر، وارث قهوه‌ی فولجر»

00:04:23.513 --> 00:04:25.306
‫...و «وویچک فرایکوفسکی»...

00:04:25.390 --> 00:04:27.558
‫«وویچک فرایکوفسکی، ۳۲ ساله»

00:04:28.184 --> 00:04:30.478
‫...و یه مرد دیگه که معلوم نبود کیه.

00:04:30.561 --> 00:04:32.772
‫«استیون پرنت، ۱۸ ساله»

00:04:37.527 --> 00:04:40.822
‫رو در ورودی اون خونه چیزی با خون نوشته بودن؟

00:04:40.905 --> 00:04:42.365
‫نمی‌تونم به این سوال جواب بدم.

00:04:44.701 --> 00:04:46.786
‫جنازه‌ها کجا بودن؟ همه تو یه اتاق؟

00:04:46.869 --> 00:04:47.787
‫«صحنه‌ی جنایت»

00:04:47.870 --> 00:04:49.706
‫نه. دو تاشون تو خونه بودن...

00:04:49.789 --> 00:04:51.708
‫«شارون تیت و جِی سیبرینگ»

00:04:51.791 --> 00:04:53.126
‫...یه دونه تو ماشین...

00:04:53.209 --> 00:04:54.752
‫«استیون پرنت»

00:04:54.836 --> 00:04:56.462
‫...و دو تا دیگه رو چمن جلوی خونه.

00:04:56.546 --> 00:04:58.589
‫«فرایکوفسکی، ابیگیل فولجر»

00:05:00.383 --> 00:05:03.136
‫مگه یه جنازه نبود که سرشو پوشونده بودن و یه طناب دور گردنش بود؟

00:05:03.219 --> 00:05:04.512
‫«پلیس می‌گه قتلای آیینی»

00:05:04.595 --> 00:05:07.098
‫اینا چیزاییه که فعلاً نمی‌تونم جزییاتشو بگم.

00:05:07.181 --> 00:05:09.350
‫«اسم شارون تیت بین قربونیاس»

00:05:09.434 --> 00:05:12.729
‫این پرونده از بقیه پیچیده‌تره که نمی‌تونی چیزی بگی؟

00:05:12.812 --> 00:05:15.565
‫چند تا پرونده دیدی که توش پنج نفر...

00:05:15.648 --> 00:05:17.317
‫یهو با هم کشته شده باشن؟

00:05:30.038 --> 00:05:32.415
‫پلیس لس‌آنجلس حسابی داره لاپوشونی می‌کنه...

00:05:32.498 --> 00:05:35.335
‫درباره‌ی پیشرفت احتمالی تو حل قتل «شارون تیت»...

00:05:35.418 --> 00:05:36.919
‫و اون چهار نفر دیگه.

00:05:37.003 --> 00:05:41.466
‫جنازه‌ها رو از خونه‌ی خانم تیت و شوهرش، کارگردان «رومن بولانسکی»، درآوردن...

00:05:41.549 --> 00:05:44.344
‫با چند تا پتو پیچیدنشون و یه عالمه رمز و راز.

00:05:46.888 --> 00:05:48.890
‫«دره‌ی عروسکا»

00:05:48.973 --> 00:05:51.267
‫خانم تیت که تو «دره‌ی عروسکا» بازی کرده بود...

00:05:51.351 --> 00:05:54.896
‫هشت ماهش بود، با یه لباس خواب دو تیکه پیداش کردن...

00:05:54.979 --> 00:05:56.606
‫یه طناب دور گردنش بود که به یه مرد دیگه وصلش کرده بودن.

00:05:56.689 --> 00:05:58.941
‫«ستاره‌ی سینما بین قربونیای قتلای عجیب لس‌آنجلس»

00:05:59.025 --> 00:06:02.987
‫«فاتنه‌ی سینما و وارثه تو یه قتل‌عام وحشتناک با پنج قربونی کشته شدن»

00:06:03.488 --> 00:06:07.450
‫وقتی پلیسا رسیدن، دیدن خطای تلفن و برقو قطع کردن.

00:06:07.533 --> 00:06:10.286
‫جنازه‌ها ۱۲ ساعت بود که مرده بودن.

00:06:10.370 --> 00:06:13.164
‫یه پلیس خلاصه‌ش کرد، گفت:

00:06:13.247 --> 00:06:17.460
‫«تو همه‌ی سالای کاریم، همچین چیزی به عمرم ندیدم.»

00:06:23.341 --> 00:06:24.175
‫«یه شب بعد»

00:06:24.258 --> 00:06:27.053
‫پلیسا گفتن هیچ مظنونی تو قتل‌عام «بل ایر» ندارن...

00:06:27.136 --> 00:06:29.514
‫ولی دو تا قتل دیگه، ۲۴ کیلومتر اون‌ورتر...

00:06:29.597 --> 00:06:31.933
‫تو محله‌ی «سیلور لیک» لس‌آنجلس اتفاق افتاد.

00:06:33.810 --> 00:06:36.396
‫صاحب مغازه «لینو لابیانکا» و زنش «رزمری»...

00:06:36.479 --> 00:06:38.981
‫بچه‌هاشون پیداشون کردن، پر از چاقو و تیکه‌پاره.

00:06:39.065 --> 00:06:40.691
‫«رزمری لابیانکا»

00:06:40.775 --> 00:06:41.943
‫«لینو لابیانکا، ۴۴ ساله»

00:06:42.026 --> 00:06:44.612
‫این دو تا قتل یه شباهتایی به قتلای «بل ایر» داشت.

00:06:44.695 --> 00:06:47.698
‫کلمه‌ی «جنگ» رو سینه‌ی لابیانکا کنده بودن...

00:06:48.199 --> 00:06:51.786
‫«مرگ بر خوکا» رو با خون رو در یخچال مالیده بودن...

00:06:51.869 --> 00:06:53.996
‫خون یکی از قربونیا.

00:06:54.497 --> 00:06:57.917
‫کلمه‌ی «خوک» هم با خون رو در عمارت «بل ایر» نوشته بودن...

00:06:58.000 --> 00:07:00.628
‫همون‌جایی که «شارون تیت» و اون چهار نفر دیگه رو سلاخی کردن.

00:07:00.711 --> 00:07:01.546
‫«خوک»

00:07:01.629 --> 00:07:03.881
‫ولی با این همه شباهت، پلیسا گفتن مطمئن نیستن اینا به هم ربط داشته باشن.

00:07:03.965 --> 00:07:06.134
‫«دو تا قتل آیینی بعد پنج تا قتل»

00:07:06.217 --> 00:07:11.347
‫«یه زوج به سبک قتلای خونه‌ی تیت کشته شدن»

00:07:11.431 --> 00:07:15.476
‫«فصل اول»

00:07:15.560 --> 00:07:18.688
‫«آزادی»

00:07:18.771 --> 00:07:21.065
‫آدم می‌تونه خودشو مثل من هلاک کنه...

00:07:21.149 --> 00:07:22.984
‫و دنبال این چیزا بگرده تا تهشو دربیاره.

00:07:23.067 --> 00:07:26.320
‫مثل هویجی که جلوی آدم آویزون کردن...

00:07:26.404 --> 00:07:28.865
‫هر چی نزدیک‌تر می‌شی، بازم بهش نمی‌رسی.

00:07:28.948 --> 00:07:33.995
‫«تام اونیل، نویسنده»

00:07:37.915 --> 00:07:40.168
‫راستش نمی‌دونم بعدش چی شد.

00:07:41.544 --> 00:07:44.005
‫ولی می‌دونم چیزی که بهمون گفتن، با چیزی که اتفاق افتاده فرق داره.

00:07:47.717 --> 00:07:48.843
‫نمی‌خوام چیزی رو قایم کنم.

00:07:48.926 --> 00:07:52.180
‫آخه حرف زدن درباره‌ی اینا بدون گفتن پیشینه‌ش از سخت‌ترین کارای دنیاس.

00:07:53.431 --> 00:07:55.099
‫چون اگه بگم، انگار دیوونه‌م...

00:07:55.183 --> 00:07:58.352
‫یه سری دانشمند بودن...

00:08:00.646 --> 00:08:02.815
‫«دکتر لوییس جولی وست»

00:08:02.899 --> 00:08:08.112
‫...که یواشکی برای دولت کار می‌کردن و دقیقاً همون کاری رو می‌خواستن بکنن که مانسون با اون دخترا کرد...

00:08:08.196 --> 00:08:15.203
‫یعنی یه سری آدم درست کنن که آماده باشن هر وقت گفتن یکی رو بکشن، بدون این که یه ذره عذاب وجدان داشته باشن...

00:08:16.037 --> 00:08:18.915
‫و حتی یادشون نیاد چرا و چطور این کارو کردن.

00:08:19.832 --> 00:08:24.045
‫این دانشمندا درست تو یه لحظه‌ی حساس باهاش تماس گرفتن...

00:08:24.128 --> 00:08:26.839
‫وقتی داشت تبدیل می‌شد به «چارلز مانسون»...

00:08:27.715 --> 00:08:32.428
‫یه مرشد معنوی که یه عده غلام حلقه‌به‌گوش داره و آماده‌ست هر چی بگه انجام بدن.

00:08:36.224 --> 00:08:41.103
‫روح پلیدتو تقدیم خودت کن...

00:08:42.146 --> 00:08:45.024
‫چشاتو باز کن و خودِ خودت باش، نه فقط پوسته‌ت.

00:08:47.360 --> 00:08:53.491
‫فایل آزادی مشروط فدرالشو از اداره‌ی زندانا گرفتم، طبق قانون آزادی اطلاعات.

00:08:55.952 --> 00:08:58.829
‫«مانسون» رو دو سال قبل از قتلای تیت از جزیره‌ی «ترمینال» آزاد کردن.

00:08:58.913 --> 00:08:59.872
‫«بیانیه‌ی آزادی اجباری»

00:09:01.207 --> 00:09:04.835
‫«چارلز ام. مانسون»

00:09:05.211 --> 00:09:08.172
‫التماسشون کرد که ولش نکنن. گفت: «این‌جا خونه‌مه، می‌خوام بمونم.»

00:09:08.256 --> 00:09:09.382
‫«امضا این بیانیه رو رد کرد»

00:09:09.423 --> 00:09:12.176
‫ولی گوش ندادن و به زور آزادش کردن، فرستادنش کالیفرنیا با آزادی مشروط.

00:09:12.260 --> 00:09:15.012
‫«تحت نظارت مستقیم دفتر آزادی مشروط لس‌آنجلس، کالیفرنیا»

00:09:15.096 --> 00:09:17.390
‫ولی همون اول شرایط آزادیشو زیر پا گذاشت...

00:09:17.473 --> 00:09:21.143
‫رفت «ناحیه‌ی شمالی» تو سان‌فرانسیسکو و خودشو نشونشون داد.

00:09:22.979 --> 00:09:24.272
‫اجازه‌ی این کارو نداشت.

00:09:24.772 --> 00:09:27.608
‫افسرای اون‌جا شاخشون دراومد. فکر کرد کیه این یارو؟

00:09:27.692 --> 00:09:30.361
‫آخه هفت هشت سالی تو حبس بود.

00:09:31.612 --> 00:09:33.781
‫«چارلز ام. مانسون»

00:09:34.824 --> 00:09:36.701
‫«این یارو زنگ زد...»

00:09:37.326 --> 00:09:39.495
‫«به دفتر آزادی مشروط فدرال تو سان‌فرانسیسکو»

00:09:39.579 --> 00:09:41.497
‫«وقتی تو...»

00:09:41.581 --> 00:09:44.166
‫«شهر برکلی بود»

00:09:44.250 --> 00:09:47.587
‫«مدارک آزادی مشروطش همراهش نبود»

00:09:48.588 --> 00:09:49.589
‫«یه آدم...»

00:09:50.256 --> 00:09:52.216
‫«بی‌مسئولیت...»

00:09:52.300 --> 00:09:54.260
‫«کاملاً»

00:09:55.803 --> 00:09:58.514
‫بیشتر سال ۱۹۶۷ رو تو سان‌فرانسیسکو گذروند...

00:09:59.640 --> 00:10:03.144
‫دقیقاً تو اوج اون حال‌وهوای «تابستون عشق».

00:10:04.687 --> 00:10:07.565
‫تو محله‌ی «هیت اشبری»، قلب دنیای هیپی‌ها...

00:10:07.648 --> 00:10:09.775
‫می‌گفتن قراره ۱۰۰هزار جوون اون تابستون بریزن اون‌جا...

00:10:09.859 --> 00:10:11.193
‫«فراریا می‌ریزن تو دنیای هیپی‌ها پر از عشق و حال و ال‌اس‌دی»

00:10:11.277 --> 00:10:13.154
‫...همه‌شون دلشون می‌خواست زندگی هیپی‌وارو تجربه کنن.

00:10:13.237 --> 00:10:16.115
‫«۱۰۰هزار هیپی قراره تو هاشبری باشن برای تابستون عشق»

00:10:16.198 --> 00:10:17.408
‫«چارلز مانسون، خانواده»

00:10:17.491 --> 00:10:19.702
‫یهو گروهش گنده شد...

00:10:19.785 --> 00:10:22.580
‫دیگه بهش می‌گفتن «چارلی» و دختراش.

00:10:23.289 --> 00:10:26.459
‫تا آخر سال، شش هفت تا زن دورش بودن...

00:10:27.126 --> 00:10:29.629
‫که آماده بودن دنبالش راه بیفتن تو خیابونای هیت...

00:10:29.712 --> 00:10:31.881
‫و تا خودش بهشون نگه، یه کلمه حرف نزنن.

00:10:31.964 --> 00:10:33.591
‫کاملاً تسلیم بودن.

00:10:33.674 --> 00:10:35.885
‫اونم روشون امروغمرا می‌کرد و با همشون حال می‌کرد.

00:10:35.968 --> 00:10:36.886
‫انگار زناش بودن.

00:10:37.803 --> 00:10:38.804
‫موزیک بزن.

00:10:39.722 --> 00:10:42.933
‫از زندان که زدم بیرون، این دخترا دورمو گرفتن.

00:10:43.017 --> 00:10:43.934
‫آره دیگه.

00:10:44.018 --> 00:10:46.646
‫می‌گفتن: «صدات انگار صدای خداست!»

00:10:47.355 --> 00:10:51.192
‫منم گفتم: «یه بند کامل پره از امثال منه!»

00:10:51.275 --> 00:10:53.402
‫من که چیزی نیستم، فقط یه پیغوم‌برم.

00:10:53.486 --> 00:10:54.695
‫یه گواه، همین و بس.

00:10:54.779 --> 00:10:58.824
‫یه بی‌سوادم که از ندامتگاه پیداش شده.

00:10:58.908 --> 00:11:01.869
‫اونا تو من چیزی دیدن که خودم ندیدم.

00:11:01.952 --> 00:11:02.828
‫چی دیدن؟

00:11:02.912 --> 00:11:04.705
‫یه مرد باحال دیدن.

00:11:05.498 --> 00:11:08.250
‫حالا من مرد باحالی نیستم، ولی اونا اینو تو من دیدن.

00:11:08.334 --> 00:11:11.253
‫با خودم گفتم: «خب، اگه اونا منو باحال می‌بینن...

00:11:11.337 --> 00:11:14.090
‫منم ادای یه مرد باحالو درمیارم. بذار براشون باحال باشم.»

00:11:15.675 --> 00:11:18.844
‫همه‌شونو جمع‌وجور کردم، جا و غذا براشون جور کردم...

00:11:18.928 --> 00:11:22.723
‫مردای ناجورو ازشون دور نگه داشتم.

00:11:23.599 --> 00:11:25.059
‫«فراریا و هیپی‌ها دارن دردسر درست می‌کنن»

00:11:25.142 --> 00:11:27.228
‫چون عاشق این دخترا بودم، چون حالشونو می‌فهمیدم...

00:11:27.311 --> 00:11:30.314
‫اونا تنهام بودن، درست مثل خودم که تنها بودم.

00:11:30.398 --> 00:11:33.609
‫«سان‌فرانسیسکو التماسای کمک به هیپی‌ها رو نادیده می‌گیره»

00:11:39.198 --> 00:11:42.827
‫کلینیک رایگان «هیت اشبری» قرار بود ژوئن ۱۹۶۷ افتتاح بشه.

00:11:42.910 --> 00:11:44.620
‫«کلینیک پزشکی هیت اشبری»

00:11:47.665 --> 00:11:50.251
‫«مانسون» اون‌جا حسابی خودشو نشون داد.

00:11:50.334 --> 00:11:52.294
‫دخترارو می‌آورد برای درمان...

00:11:52.378 --> 00:11:54.547
‫چون پر بودن از بیماری‌های جورواجور...

00:11:54.630 --> 00:11:56.382
‫یا چون حامله بودن.

00:11:59.760 --> 00:12:03.305
‫همه‌ی کسایی که تو اون کلینیک بودن، از گروه «مانسون» کفشون بریده بود.

00:12:03.389 --> 00:12:05.391
‫همه‌شون یه قصه‌ی باحال داشتن.

00:12:05.975 --> 00:12:07.518
‫حضورش خیلی پررنگ بود.

00:12:09.729 --> 00:12:11.564
‫یه سالی از زندان اومده بود بیرون.

00:12:11.647 --> 00:12:13.858
‫«مدیر کلینیک رایگان پزشکی هیت اشبری»

00:12:13.941 --> 00:12:16.986
‫یه اتوبوس مدرسه‌ی گنده‌ی سیاه داشت.

00:12:17.069 --> 00:12:19.947
‫حداقل ۱۲ تا دختر دورش بودن.

00:12:20.030 --> 00:12:21.407
‫چند تا مرد هم باهاش بودن.

00:12:21.907 --> 00:12:22.742
‫«خانواده»

00:12:22.825 --> 00:12:24.452
‫بلد بود چطور با آدما حال کنه.

00:12:24.535 --> 00:12:26.662
‫شخصیتش خیلی گیرا بود.

00:12:26.746 --> 00:12:28.414
‫بعضیا می‌گفتن انگار جادوشون می‌کنه...

00:12:28.497 --> 00:12:30.583
‫بعضیا می‌گفتن انگار هیپنوتیزمشون کرده.

00:12:34.295 --> 00:12:37.882
‫تو یکی از اولین مصاحبه‌هام با دکترایی که اون موقع تو کلینیک بودن...

00:12:37.965 --> 00:12:40.259
‫گفت: «تو «جولی وست» رو می‌شناسی؟»

00:12:40.342 --> 00:12:41.844
‫«دکتر لوییس جِی وست»

00:12:41.927 --> 00:12:45.222
‫یه متخصص معروف تو هیپنوتیزم و شست‌وشوی مغزی بود.

00:12:45.306 --> 00:12:46.807
‫«روان‌پزشکی و علوم رفتاری»

00:12:47.433 --> 00:12:51.937
‫یه دانشمند بود که از کلینیک رایگان «هیت اشبری» استفاده می‌کرد...

00:12:52.021 --> 00:12:56.650
‫تا جوونا رو برای تحقیقش درباره‌ی ال‌اس‌دی گیر بندازه.

00:12:58.277 --> 00:13:03.365
‫«جولی» بهش می‌گفت آزمایشگاه، ولی قیافه‌ش شبیه یه خونه‌ی امن برای هیپی‌ها بود.

00:13:03.449 --> 00:13:08.621
‫شش هفت تا دانشجوی دانشگاهو گول زد که موهاشونو بلند کنن و لباس هیپی بپوشن...

00:13:08.704 --> 00:13:11.207
‫کل تابستونو بگذرونن تا جوونا رو بکشن اون‌جا برای تحقیقش.

00:13:11.290 --> 00:13:14.502
‫«یه خونه‌ی امن روانی که شده آزمایشگاه برای مواد روان‌گردون»

00:13:14.585 --> 00:13:16.462
‫«یه دکتر معمولی داره هیپی‌ها رو مطالعه می‌کنه»

00:13:16.545 --> 00:13:18.964
‫این پروژه‌ش بود، بعداً چند تا مقاله هم درباره‌ش نوشت...

00:13:19.048 --> 00:13:20.257
‫و کنفرانس داد.

00:13:20.341 --> 00:13:21.842
‫«مواد داره اینا رو به گا می‌ده»

00:13:21.926 --> 00:13:25.095
‫وقتی فهمیدم چقدر بچه‌فراری دارن هجوم میارن به «هیت اشبری»...

00:13:25.179 --> 00:13:27.056
‫«دکتر لوییس جولی وست، سپتامبر ۱۹۶۷»

00:13:27.139 --> 00:13:32.436
‫...و چقدر سریع این حال‌وهوا داره پخش می‌شه تو جاهای دیگه‌ی مملکت...

00:13:32.520 --> 00:13:34.855
‫بالاخره تصمیم گرفتم تنها راه فهمیدن...

00:13:35.856 --> 00:13:38.818
‫اینه که خودم برم تو «هیت اشبری» زندگی کنم.

00:13:38.901 --> 00:13:42.404
‫حالا یه آپارتمان تو «هیت اشبری» دارم.

00:13:43.072 --> 00:13:45.783
‫کل تابستون یه تیم از آدمای من اون‌جا بودن.

00:13:46.450 --> 00:13:49.912
‫امروز نمی‌تونم جزییات چیزی که گروهمون فهمید رو بگم.

00:13:50.621 --> 00:13:55.042
‫فقط می‌تونم بگم یه عالمه چیز یاد گرفتیم.

00:13:55.793 --> 00:13:59.463
‫«وست» یه سال بعد از شروع تحقیقم پیداش شد...

00:14:00.506 --> 00:14:04.677
‫وقتی شک کردم نکنه این قضیه به «ام‌کی اولترا» ربط داشته باشه.

00:14:04.760 --> 00:14:07.930
‫وقتی فهمیدم تو کلینیک رایگان «هیت اشبری» بوده...

00:14:08.013 --> 00:14:10.015
‫با آدمایی کار می‌کرده که با «مانسون» وصل بودن...

00:14:10.104 --> 00:14:12.648
‫دقیقاً وقتی «مانسون» داشت تبدیل می‌شد به چیزی...

00:14:12.731 --> 00:14:17.152
‫که سیا دنبال درست کردنش بود: قاتلای اجیرشده‌ی برنامه‌ریزی‌شده.

00:14:23.863 --> 00:14:25.197
‫«ام‌کی اولترا»

00:14:30.494 --> 00:14:32.997
‫پروژه‌ی فوق‌محرمانه‌ی «ام‌کی اولترا»...

00:14:33.080 --> 00:14:36.041
‫توسط سیا از ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۴ اجرا می‌شد.

00:14:36.125 --> 00:14:37.459
‫«سازمان سیا»

00:14:37.543 --> 00:14:41.338
‫معلوم شد یکی از عجیب‌ترین فصلای تاریخ سیا بوده.

00:14:42.172 --> 00:14:44.174
‫«آزمایشای ام‌کی اولترا مثل داستانای علمی‌تخیلیه»

00:14:44.258 --> 00:14:47.344
‫یه پروژه که ۲۰ سال طول کشید و ۱۵ میلیون خرجش کردن...

00:14:47.428 --> 00:14:49.722
‫برای کنترل ذهن، با آزمایشایی تو بهترین دانشگاها...

00:14:49.805 --> 00:14:51.140
‫و مراکز تحقیقاتی آمریکا...

00:14:51.223 --> 00:14:54.476
‫که بعضیا نمی‌دونستن دارن برای سیا کار می‌کنن.

00:14:54.560 --> 00:14:56.478
‫«افشای آزمایشای سیا با ال‌اس‌دی»

00:14:56.562 --> 00:14:59.523
‫محققا فهمیدن سیا روی آدما با ال‌اس‌دی آزمایش کرده...

00:14:59.607 --> 00:15:00.441
‫«ورم‌وود»

00:15:00.524 --> 00:15:01.734
‫بدون اینکه خودشون بدونن.

00:15:01.817 --> 00:15:04.278
‫یه یارو که بهش مواد دادن، خودشو کشت.

00:15:04.361 --> 00:15:07.531
‫کمیته نتونست بفهمه کل این برنامه چقدر گنده بوده...

00:15:07.615 --> 00:15:12.411
‫چون سال ۱۹۷۳ همه‌ی مدارکو نابود کردن که آبروشون نره.

00:15:17.374 --> 00:15:20.461
‫اینا مدارکین که نشون می‌دن «جولی» ۱۵ سال برای سیا کار کرده...

00:15:20.544 --> 00:15:23.839
‫و حسابی قایمش کرده.

00:15:25.633 --> 00:15:26.592
‫«شرکای کمروفیل»

00:15:26.675 --> 00:15:29.678
‫نه‌تنها می‌گن این آزمایشا چطور قراره انجام بشن...

00:15:29.762 --> 00:15:31.513
‫بلکه چطور قراره قایمشون کنن.

00:15:31.597 --> 00:15:32.598
‫«تو پروژه‌ی تحقیقات هیپنوتیزم»

00:15:33.057 --> 00:15:35.434
‫از آزمایشای ترسناکی حرف می‌زنن که فکرشم نمی‌کنی.

00:15:35.517 --> 00:15:37.144
‫«ممکنه اطلاعاتو ازشون کشیدن»

00:15:37.227 --> 00:15:40.439
‫«بدون اینکه خودشون بخوان»

00:15:41.482 --> 00:15:44.485
‫«کاشتن اطلاعات گمراه‌کننده»

00:15:45.569 --> 00:15:48.614
‫«ایجاد اختلالای روانی خاص توشون»

00:15:48.739 --> 00:15:51.533
‫تا وقتی مرد، «جولی» هی گفت هیچ‌کدوم از این کارا رو نکرده.

00:15:51.617 --> 00:15:53.160
‫«تحریک حالتای بیهوشی با مواد»

00:15:53.911 --> 00:15:56.455
‫وقتی کسایی بهش اینو گفتن، حسابی شاکی شد.

00:15:56.538 --> 00:15:57.373
‫«لوییس جِی وست»

00:16:00.960 --> 00:16:05.506
‫فکر می‌کنی این کنترل ذهن تو اون کلینیک هیت اشبری چطور کار می‌کرده؟

00:16:23.816 --> 00:16:26.694
‫نمی‌خوام بگم صددرصد مطمئنم اون‌جا همچین اتفاقی افتاده.

00:16:27.194 --> 00:16:30.990
‫فقط می‌تونم بگم «مانسون» فقط برای درمان نمیرفت اون‌جا...

00:16:31.073 --> 00:16:32.866
‫چون وقتی «راجر اسمیت»، افسر آزادیش...

00:16:32.950 --> 00:16:37.204
‫یه دفتر اون‌جا باز کرد...

00:16:37.287 --> 00:16:38.122
‫«راجر اسمیت»

00:16:38.205 --> 00:16:42.835
‫به «مانسون» گفت باید هفته‌ای بره کلینیک برای جلسه‌های آزادی مشروط.

00:16:42.918 --> 00:16:46.839
‫یه سال تمام که اسمیت افسر آزادیش بود...

00:16:46.922 --> 00:16:51.593
‫«مانسون» شش بار دستگیر شد، هر بار که می‌گرفتنش...

00:16:51.677 --> 00:16:53.679
‫به‌جای اینکه آزادیشو باطل کنن...

00:16:54.847 --> 00:16:57.182
‫«اسمیت» براش یه نامه می‌نوشت که...

00:16:57.266 --> 00:17:01.020
‫می‌گفت داره خوب رفتار می‌کنه، همه‌چیز روبراهه، بهتر از این نمی‌شه.

00:17:01.437 --> 00:17:03.647
‫«چارلز ام. مانسون»

00:17:05.441 --> 00:17:07.443
‫«آقای مانسون پیشرفت عالی داشته»

00:17:07.526 --> 00:17:09.319
‫«تحت نظارت آزادی مشروط»

00:17:09.403 --> 00:17:10.446
‫«حتی راستش...»

00:17:10.529 --> 00:17:13.407
‫«از نظر شخصیتی خیلی بهتر از قبلش شده.»

00:17:13.490 --> 00:17:15.325
‫«یه عالمه وقت پیش.»

00:17:16.452 --> 00:17:18.996
‫«با احترام»

00:17:19.079 --> 00:17:20.622
‫با «راجر اسمیت» هم مصاحبه کردی؟

00:17:20.706 --> 00:17:21.540
‫«راجر اسمیت»

00:17:21.623 --> 00:17:23.751
‫آره، با تقریباً همه مصاحبه کردم.

00:17:23.834 --> 00:17:25.544
‫«راجر اسمیت، افسر آزادی مشروط»

00:17:25.627 --> 00:17:27.504
‫«چارلی» رو تو برکلی دیدم.

00:17:29.048 --> 00:17:34.928
‫وقتی عموماً تو «منطقه‌ی خلیج» بود، هفته‌ای می‌اومد دفترم.

00:17:35.429 --> 00:17:36.555
‫خیلی دیدمش.

00:17:37.765 --> 00:17:39.767
‫آخه با دختراش می‌اومد.

00:17:42.436 --> 00:17:44.605
‫خیلی عجیب بود، حسابی هیپی بود.

00:17:45.773 --> 00:17:47.775
‫عاشق بازی دادن آدما بود.

00:17:50.694 --> 00:17:52.946
‫ولی خیلی خطرناک بود؟

00:17:54.531 --> 00:17:55.407
‫من که اینو توش ندیدم.

00:17:59.119 --> 00:18:03.415
‫یادمه خیلی امیدوار بودم که یه چیزی گیرش بیاد.

00:18:05.042 --> 00:18:06.418
‫آخه ترانه‌سرا بود.

00:18:08.087 --> 00:18:12.841
‫فکر می‌کردم تنها چیزی که به دردش می‌خوره، موزیک زدنه.

00:18:14.218 --> 00:18:17.012
‫«هالیوود و واین»

00:18:17.596 --> 00:18:20.057
‫یه جایی خواستم...

00:18:21.058 --> 00:18:23.102
‫نظارتشو رسمی منتقل کنم.

00:18:23.602 --> 00:18:24.520
‫به لس‌آنجلس؟

00:18:25.395 --> 00:18:29.691
‫نمی‌دونم اصلاً افسر آزادی مشروط تو لس‌آنجلس کارشو گرفت یا نه.

00:18:37.533 --> 00:18:41.203
‫«فصل دوم»

00:18:41.286 --> 00:18:46.458
‫«موزیک»

00:18:58.345 --> 00:19:01.598
‫«گلوبال تل لینک»، یه تماس پیش‌پرداخت داری از...

00:19:02.307 --> 00:19:03.475
‫«بابي».

00:19:03.559 --> 00:19:04.476
‫«بابي بوسوله، قاتل محکوم»

00:19:04.560 --> 00:19:08.230
‫...زندانی تو مرکز پزشکی کالیفرنیا تو «واکاویل»، کالیفرنیا.

00:19:08.313 --> 00:19:11.942
‫این تماس و شماره‌ت قراره ضبط و رصد بشه.

00:19:12.025 --> 00:19:13.944
‫«بابي بوسوله»

00:19:14.027 --> 00:19:16.530
‫می‌خوای بدونی چطور «چارلی» رو دیدم؟

00:19:16.613 --> 00:19:17.614
‫آره، دقیقاً.

00:19:19.074 --> 00:19:22.452
‫قصه‌ش سادس. با «چارلی» موزیک می‌زدم.

00:19:23.036 --> 00:19:25.247
‫سعی کردم کمکش کنم یه قرارداد ضبط ببنده...

00:19:27.207 --> 00:19:30.586
‫باهاش یه چند تا دموی درست‌حسابی ضبط کردیم.

00:19:32.379 --> 00:19:35.340
‫آخه اون موقع تو صحنه‌ی موزیک لس‌آنجلس بودم.

00:19:36.842 --> 00:19:39.469
‫با «دنیس ویلسن» از گروه «بیچ بویز» رفیق بودم.

00:19:40.971 --> 00:19:42.764
‫«چارلی» یه کم استعداد داشت.

00:19:45.350 --> 00:19:47.686
‫بقیه هم فکر کردن بد نیس بهش یه شانس بدن...

00:19:48.812 --> 00:19:50.981
‫تا دنیا ترانه‌هاشو بشنوه.

00:19:51.565 --> 00:19:53.525
‫- ببینیم چی به چیه.
‫- هر جور عشقته، داداش.

00:19:53.609 --> 00:19:54.443
‫آره.

00:19:55.235 --> 00:19:56.195
‫فقط نفس بکش.

00:19:56.278 --> 00:19:58.405
‫بگو کی می‌خوای شروع کنی، دستگاهو روشن می‌کنیم.

00:19:58.488 --> 00:20:00.365
‫نمی‌شه فقط روشن کنین و بذارین باشه؟

00:20:00.449 --> 00:20:01.366
‫«قراردادای صنعت موزیک»

00:20:01.450 --> 00:20:05.287
‫من و «جورج جیکوبسن» و «دنیس ویلسن»...

00:20:07.831 --> 00:20:12.211
‫می‌خواستیم «چارلی» رو جمع‌وجور کنیم...

00:20:12.294 --> 00:20:16.089
‫که فقط با گیتارش بیاد استودیو...

00:20:16.173 --> 00:20:18.508
‫بزنه و بخونه ترانه‌هاشو.

00:20:18.592 --> 00:20:22.804
‫ببینیم می‌تونیم یه نوار درست‌حسابی ضبط کنیم که بشه دمو.

00:20:24.264 --> 00:20:28.518
‫«یه وقتی برای زندگیه...

00:20:29.436 --> 00:20:35.525
‫زمان مثل نمک حل می‌شه...

00:20:35.609 --> 00:20:40.822
‫فکر می‌کنی عاشقی، کوچولو، ولی فقط بلدی گریه کنی...

00:20:40.906 --> 00:20:43.533
‫حست چیه؟ این حسا واقعیه؟»

00:20:43.617 --> 00:20:45.244
‫«۱. نگاه کن به بازیات، دختر»

00:20:45.327 --> 00:20:47.913
‫«نگاه کن به بازیات، دختر»

00:20:47.996 --> 00:20:49.998
‫«لینت اسکوییکی فروم، از اعضای خانواده‌ی مانسون»

00:20:50.082 --> 00:20:53.043
‫«نگاه کن به بازیات، دختر»

00:20:53.126 --> 00:20:55.045
‫«ساندرا گود، از اعضای خانواده‌ی مانسون»

00:20:55.128 --> 00:20:57.506
‫«چقدر توهم عجیبیه...

00:20:57.589 --> 00:20:59.800
‫زندگی تو این آشوب»

00:20:59.883 --> 00:21:02.094
‫«کاترین جیپسی شیر، از اعضای خانواده‌ی مانسون»

00:21:02.177 --> 00:21:07.307
‫«ناکامی و تردید...

00:21:08.016 --> 00:21:11.311
‫می‌تونی یه روز بدون بازی زندگی کنی؟...

00:21:11.395 --> 00:21:16.066
‫بازیای کوفتی»

00:21:17.234 --> 00:21:20.654
‫«دنیس»، درامر «بیچ بویز»، یه کلبه‌ی شکار اجاره کرده بود.

00:21:20.737 --> 00:21:26.243
‫اگه می‌شد از کلبه‌ی چوبی قصر ساخت، این همون بود.

00:21:26.326 --> 00:21:28.954
‫«گرگ جیکوبسن، استعدادیاب»

00:21:29.037 --> 00:21:31.915
‫«دنیس» داشت رانندگی می‌کرد، دو تا دختر دید که می‌خواستن سوار شن...

00:21:32.958 --> 00:21:36.753
‫معطل نکرد، وایستاد و اونا پریدن تو ماشین.

00:21:36.837 --> 00:21:38.880
‫«دنیس» اونا رو رسوند به پارکینگ گنده‌ی کلبه‌ی چوبی.

00:21:38.964 --> 00:21:41.758
‫هر دوتاشون از دخترای «چارلی» بودن.

00:21:41.842 --> 00:21:44.136
‫«همیشه و تا ابد، تا وقتی یک یکیه...»

00:21:44.761 --> 00:21:47.014
‫شانس آوردیم، نه؟

00:21:47.097 --> 00:21:49.766
‫«برای بابات تو توشی...»

00:21:49.850 --> 00:21:52.269
‫دو روز بعد، «دنیس» برگشت خونه، از ماشین پیاده شد...

00:21:52.352 --> 00:21:55.188
‫داشت از ورودی می‌اومد، یهو در تا ته باز شد...

00:21:55.523 --> 00:21:58.066
‫یه مرد ریزه‌میزه پرید بیرون، گفت: «من چارلیم.

00:21:58.235 --> 00:22:00.237
‫اینا هم دخترامن.»

00:22:00.323 --> 00:22:02.907
‫بهت میاد کارایی کنی که ملت رو بترسونه.

00:22:04.075 --> 00:22:07.871
‫«دنیس» عاشق دختراش بود.

00:22:07.954 --> 00:22:10.456
‫فکر می‌کرد خوشبخت‌ترین مرد رو زمینه.

00:22:10.539 --> 00:22:13.749
‫دخترا بی‌نهایت.

00:22:15.709 --> 00:22:18.462
‫«اینا دخترای فضایی‌ان»

00:22:19.338 --> 00:22:22.591
‫«یه مرشد معنوی هم دارن»

00:22:23.091 --> 00:22:26.345
‫«یه یارو به اسم چارلی»

00:22:27.679 --> 00:22:30.474
‫«وقتی باهاش آشنا شدم»

00:22:31.475 --> 00:22:35.145
‫«دیدم کلی ایده‌ی موزیک باحال داره»

00:22:35.687 --> 00:22:38.607
‫«حالا داریم با هم ترانه می‌سازیم»

00:22:40.192 --> 00:22:43.111
‫«از کشف خودم خوشحالم»

00:22:46.782 --> 00:22:50.410
‫می‌شه بگی فضای اون خونه اون موقع چطور بود؟

00:22:50.994 --> 00:22:55.165
‫وای، جدی؟ می‌خوای... واقعاً می‌خوای بدونی؟

00:22:55.665 --> 00:22:58.960
‫اسمشو نمی‌گم چون آدم واقعیه.

00:22:59.044 --> 00:23:02.130
‫داشت رو تخته‌ی شیرجه بالا پایین می‌پرید و می‌گفت:

00:23:02.214 --> 00:23:04.549
‫«منو بخوابونین، بهم غذا بدین، مواد ازم نگیرین.»

00:23:05.133 --> 00:23:08.553
‫بعد شیرجه رفت تو استخر. فضا این‌جوری بود.

00:23:13.392 --> 00:23:18.063
‫به زنا گفته بودن هر مردی که بخواد باهاشون بخوابه...

00:23:18.146 --> 00:23:19.606
‫باید باهاش بخوابن.

00:23:19.689 --> 00:23:24.528
‫نمی‌تونم فکرشم کنم چه بیماریایی این زنا گرفتن.

00:23:24.611 --> 00:23:30.534
‫می‌دونم «بیچ بویز» حسابی قاطی کرده بودن...

00:23:30.617 --> 00:23:31.660
‫از بس «دنیس» پول خرج کرده بود...

00:23:31.743 --> 00:23:37.040
‫برای درمان بیماریای جنسی.

00:23:37.124 --> 00:23:39.209
‫«گروه بیچ بویز»

00:23:40.293 --> 00:23:42.045
‫«بیچ بویز» یه دونه از ترانه‌های «مانسون» رو ضبط کردن.

00:23:42.129 --> 00:23:44.131
‫«۴. محو شو»

00:23:44.214 --> 00:23:50.762
‫«محو شو، بیا فقط بگو دوستم داری»

00:23:50.846 --> 00:23:53.598
‫با اینکه ترانه‌ی «مانسون» بود، به اسم «دنیس ویلسن» زدنش.

00:23:53.682 --> 00:23:55.308
‫«یاد نگیری که عاشق نباشی، دنیس ویلسن»

00:23:55.392 --> 00:24:00.564
‫«محو شو، بیا فقط بگو دوستم داری»

00:24:02.149 --> 00:24:06.862
‫«جهانتو ول کن، بیا با من باش»

00:24:08.947 --> 00:24:11.450
‫«من مثل توام، می‌فهمم»

00:24:11.533 --> 00:24:12.659
‫«چارلز میلز مانسون»

00:24:12.742 --> 00:24:15.162
‫«با این دفتر تماس بگیر»

00:24:15.245 --> 00:24:17.664
‫«و اشاره کن»

00:24:17.747 --> 00:24:18.623
‫«که یه پیشنهاد گرفته»

00:24:18.707 --> 00:24:20.959
‫«دنیس» کل پول رو داد، یه چیزی حدود ۳۰۰ دلار.

00:24:21.751 --> 00:24:23.670
‫«دنیس» باید حواسش جمع‌تر می‌بود، چون این‌جوری کار پیش نمی‌ره.

00:24:23.753 --> 00:24:25.338
‫«با امضای قرارداد با شرکت ضبط برادر»

00:24:25.422 --> 00:24:28.091
‫آثارو پخش می‌کنن، بعد حقوق مادام‌العمر می‌گیری.

00:24:28.175 --> 00:24:29.384
‫«ضبط برادر»

00:24:29.468 --> 00:24:31.803
‫شاید این باعث شد «دنیس»...

00:24:31.887 --> 00:24:33.889
‫بالاخره کلبه‌ی شکارو ببنده.

00:24:34.514 --> 00:24:36.308
‫«چارلی» اینو به خودش گرفت.

00:24:37.476 --> 00:24:39.853
‫وقتی شرکت «برادر» که مال «بیچ بویز» بود...

00:24:39.936 --> 00:24:42.439
‫موزیکایی که از ندامتگاه دراومده بود رو گرفت...

00:24:42.522 --> 00:24:45.317
‫می‌خوندن: «تو اتاقم...

00:24:45.400 --> 00:24:47.986
‫حال‌وهوای شادی پخش می‌کنم.»

00:24:48.069 --> 00:24:50.322
‫رفتم پیششون گفتم: «پولم کو؟»

00:24:50.405 --> 00:24:52.949
‫گفتن: «پولی برات نیست.»

00:24:53.033 --> 00:24:55.452
‫گفتم: «یعنی چی؟

00:24:55.535 --> 00:24:56.745
‫باید بهم پول بدین.

00:24:56.828 --> 00:24:58.413
‫حقمو بدین.

00:24:58.497 --> 00:25:01.917
‫نه بیشتر از حقم، فقط حقمو بدین.»

00:25:02.000 --> 00:25:03.376
‫ندادن حقمو.

00:25:03.460 --> 00:25:08.215
‫گفتم: «خب، اگه حقمو ندید، زنگ می‌زنم نیویورک.

00:25:08.298 --> 00:25:09.758
‫زنگ می‌زنم نیویورک.»

00:25:13.512 --> 00:25:15.430
‫چون صدامو می‌رسونم به نیویورک.

00:25:19.434 --> 00:25:21.311
‫«چارلز میلز مانسون»

00:25:21.394 --> 00:25:23.396
‫قرارگاه اصلیشون هنوز تو مزرعه‌ی «سپان»ه.

00:25:23.480 --> 00:25:25.774
‫«الان داره...»

00:25:26.316 --> 00:25:28.527
‫«جا و غذا گیرش میاد»

00:25:29.569 --> 00:25:31.196
‫«تو مزرعه‌ی فیلم‌برداری سپان»

00:25:31.279 --> 00:25:32.656
‫«مزرعه‌ی سپان»

00:25:32.739 --> 00:25:35.116
‫می‌خواستم تو مزرعه‌ی «سپان» فیلم بسازم.

00:25:35.909 --> 00:25:37.911
‫با دخترا و اسبا.

00:25:38.912 --> 00:25:41.414
‫عجب چیزی، اگه خودمون می‌نوشتیمش کسی باور نمی‌کرد.

00:25:41.498 --> 00:25:43.083
‫فکر می‌کردن علمی‌تخیلیه.

00:25:46.586 --> 00:25:49.631
‫دخترا رو زمین تو لوکیشنای قدیمی فیلم می‌خوابیدن.

00:25:49.714 --> 00:25:50.924
‫ساختمان واقعی نبود.

00:25:51.007 --> 00:25:53.009
‫شاید حتی سقفم نداشت.

00:25:58.974 --> 00:26:00.433
‫واسه همین رفتم سراغ «میلچر».

00:26:01.643 --> 00:26:04.396
‫«تری میلچر» می‌تونست ایده‌مو واقعی کنه.

00:26:05.355 --> 00:26:07.357
‫گفتم: «تری، باید این یارو رو فیلم کنیم.»

00:26:07.857 --> 00:26:13.655
‫«تری میلچر، تهیه‌کننده‌ی موزیک»

00:26:14.322 --> 00:26:16.950
‫یه رفیق داشتم که استعدادیاب کرده بودمش...

00:26:17.033 --> 00:26:19.494
‫زنگ زد گفت:

00:26:20.161 --> 00:26:24.374
‫«یه ایده‌ی باحال برای یه مستند موزیکال این‌جاس...

00:26:25.375 --> 00:26:29.296
‫درباره‌ی موج فرهنگ هیپی تو آمریکا.»

00:26:33.049 --> 00:26:34.968
‫گفت: «این خانواده‌ی مانسونه.

00:26:35.051 --> 00:26:37.887
‫تو یه مزرعه‌ی قدیمی وسترن زندگی می‌کنن.

00:26:38.471 --> 00:26:40.473
‫یه کامیونیتی واقعی دارن...

00:26:40.557 --> 00:26:42.434
‫همه‌چیزو با هم شریک می‌شن.»

00:26:44.603 --> 00:26:46.855
‫یه مستند موزیکال باحال می‌شه.

00:26:47.522 --> 00:26:50.942
‫منم اون موقع تو تلویزیون با «سی‌بی‌اس» کار می‌کردم...

00:26:51.026 --> 00:26:53.778
‫و تو ضبط با «کلمبیا رکوردز».

00:26:57.407 --> 00:26:58.658
‫این «تری میلچر» کیه؟

00:27:00.285 --> 00:27:01.703
‫پسر «دوریس دی»ه.

00:27:01.786 --> 00:27:03.330
‫«دوریس دی و تری میلچر»

00:27:03.413 --> 00:27:04.289
‫«۱۰۰ تهیه‌کننده‌ی برتر»

00:27:04.372 --> 00:27:06.541
‫یه تهیه‌کننده‌ی ترانه‌ی خیلی موفق بود، هنوز جوون بود.

00:27:06.625 --> 00:27:08.001
‫«۱۹. تری میلچر»

00:27:08.084 --> 00:27:09.210
‫آدم گنده‌ای بود.

00:27:09.919 --> 00:27:11.796
‫«خیابان سی‌یلو ۱۰۰۵۰، آوریل ۱۹۶۶ تا ژانویه ۱۹۶۹»

00:27:11.880 --> 00:27:14.549
‫«تری» تو همون خونه‌ای زندگی می‌کرد که بعداً «رومن» و «شارون» گرفتن.

00:27:08.084 --> 00:27:09.210
‫یه آدم حسابی و باکلاس بود.

00:27:09.919 --> 00:27:11.796
‫خیابون "سیلو"، شماره 10050
‫آوریل 1966 تا ژانویه 1969

00:27:11.880 --> 00:27:14.549
‫"تری" تو اون خونه زندگی می‌کرد
‫که بعداً "رومن" و "شارون" اومدن اونجا.

00:27:14.633 --> 00:27:16.926
‫"شارون تیت" و "رومن پولانسکی"
‫فوریه تا اوت 1969

00:27:26.478 --> 00:27:29.189
‫فکر کنم "چارلی" دلش می‌خواست
‫"میلچر" باهاش قرارداد ببنده.

00:27:32.233 --> 00:27:34.653
‫اگه این اتفاق می‌افتاد، برای "چارلی" مثل یه معجزه بود.

00:27:35.362 --> 00:27:37.572
‫"منسون" اینقدر زرنگ بود که بفهمه

00:27:37.656 --> 00:27:40.033
‫"تری میلچر" خیلی بیشتر از "دنیس"
‫تو این کارا حالیشه.

00:27:40.116 --> 00:27:42.160
‫برای بستن قرارداد با یه شرکت موسیقی.

00:27:44.120 --> 00:27:45.497
‫"دنیس" یه ستاره راک‌اندرول بود،

00:27:45.580 --> 00:27:48.333
‫ولی به پای یه تهیه‌کننده موفق نمی‌رسید.

00:27:51.169 --> 00:27:54.214
‫بالاخره تونست "تری میلچر" رو راضی کنه
‫بیاد مزرعه "اسپان" رو ببینه.

00:27:54.297 --> 00:27:55.548
‫مزرعه فیلم‌برداری "اسپان"

00:27:55.632 --> 00:27:58.176
‫حالا باید کاری می‌کرد که "میلچر"
‫حتماً باهاش قرارداد ببنده.

00:27:58.718 --> 00:28:00.720
‫که این خودش یه کار سخت بود.

00:28:04.140 --> 00:28:08.019
‫رسیدم اونجا و فکر کنم یه ده‌تا آهنگ زدن.
‫یه دورهمی حسابی بود.

00:28:08.103 --> 00:28:09.396
‫"تری میلچر"
‫تهیه‌کننده موسیقی

00:28:10.814 --> 00:28:12.065
‫"منسون" گیتار می‌زد،

00:28:12.774 --> 00:28:15.443
‫دخترا هم همه با هم آهنگای گروهی می‌خوندن.

00:28:17.987 --> 00:28:23.576
‫کی فکرشو می‌کرد نصفشون
‫تحت تعقیب پلیس باشن؟

00:28:25.995 --> 00:28:29.249
‫حتی به ذهنم خطور نکرد که اونجا نشستم

00:28:29.332 --> 00:28:35.213
‫با یه نفر دیگه بین سی چهل نفر آدم

00:28:35.296 --> 00:28:40.135
‫که داشتن آماده می‌شدن برای
‫بدترین جنایتای ممکن.

00:28:40.218 --> 00:28:42.345
‫تو این گوشه دنیا.

00:28:44.389 --> 00:28:46.933
‫اینا هیچ فرقی با بقیه آدمای
‫تو "سانست بولیوارد" نداشتن.

00:28:50.895 --> 00:28:54.023
‫"تری" یه جورایی مثل تهیه‌کننده‌های معمولی حرف زد.

00:28:54.649 --> 00:28:58.194
‫"واقعاً استعداد داری و خیلی خوبی
‫خیلی ازت خوشم اومده، "چارلی"،

00:28:58.278 --> 00:29:02.824
‫ولی من تهیه‌کننده‌م
‫باید ببینم تو استودیو چی کار می‌کنی.

00:29:02.907 --> 00:29:04.117
‫کار من اینه."

00:29:04.659 --> 00:29:06.786
‫گفت: "نمی‌دونم باهات چی کار کنم."

00:29:06.870 --> 00:29:08.955
‫از نظر "چارلی"، این بزرگ‌ترین شانسش بود.

00:29:09.038 --> 00:29:11.750
‫خیلی بهش نزدیک شده بود. خیلی نزدیک.

00:29:12.333 --> 00:29:14.335
‫نزدیک‌ترین چیزی که می‌تونست باشه.

00:29:17.088 --> 00:29:18.590
‫واقعاً اینقدر نزدیک بود؟

00:29:19.174 --> 00:29:20.008
‫آره، خیلی نزدیک.

00:29:24.804 --> 00:29:26.765
‫شاید این شروع آخر خط بود.

00:29:27.557 --> 00:29:30.059
‫چون اوضاع اونجا داشت بدتر می‌شد

00:29:30.143 --> 00:29:31.936
‫با زیاد شدن خرید و فروش مواد.

00:29:34.022 --> 00:29:37.025
‫فکر کنم پول زیادی هم داشت جابه‌جا می‌شد.

00:29:37.108 --> 00:29:38.526
‫آخه مواد گرونن دیگه.

00:29:41.112 --> 00:29:45.742
‫مواد نقش بزرگی تو تعادل مالی اونجا داشت.

00:29:45.825 --> 00:29:48.828
‫چون باعث می‌شد کارا پیش بره
‫و همه راضی باشن.

00:29:48.912 --> 00:29:51.247
‫این خودش یه تجارت گنده‌ست.

00:29:51.331 --> 00:29:55.168
‫مواد یه تجارت گنده‌ست،
‫و اونا غرقش بودن.

00:29:55.251 --> 00:29:57.462
‫همه می‌دونن، تو تلویزیونم گفتن.

00:29:57.545 --> 00:30:01.257
‫"بابی بوسوله"

00:30:01.341 --> 00:30:04.761
‫این مکالمه و شماره تلفنت
‫ضبط و رصد می‌شه.

00:30:06.012 --> 00:30:09.891
‫رفتم مزرعه "اسپان" فقط برای یه سر زدن.

00:30:11.017 --> 00:30:15.772
‫"چارلی" منو کشید کنار
‫گفت یکی از "پلنگای سیاه" رو کشته.

00:30:16.523 --> 00:30:20.985
‫اسمش "برنارد کرو" بود،
‫یه فروشنده مواد گمنام تو لس‌آنجلس.

00:30:23.112 --> 00:30:25.114
‫از "پلنگای سیاه" نبود.

00:30:25.615 --> 00:30:27.325
‫ولی لباساشونو تقلید می‌کرد

00:30:27.408 --> 00:30:30.453
‫چون اون موقع اینجور لباسا مد بود.

00:30:31.287 --> 00:30:35.625
‫"چارلی" اشتباه فکر کرد که اونو کشته.

00:30:36.334 --> 00:30:39.045
‫فکر کرد یکی از "پلنگای سیاه" رو کشته.

00:30:40.421 --> 00:30:45.552
‫گفت منتظر انتقام از "پلنگای سیاه"ه.

00:30:46.886 --> 00:30:49.264
‫از من خواست بمونم و کمک کنم

00:30:49.806 --> 00:30:52.725
‫چون آدم کافی تو مزرعه نداشتن.

00:30:53.309 --> 00:30:55.562
‫این باعث شد بدبخت بشم.

00:30:57.480 --> 00:31:01.067
‫بهم گفتن "چارلی منسون" بهت شلیک کرده.
‫راسته؟

00:31:01.150 --> 00:31:02.318
‫"برنارد لتسابابا کرو"

00:31:06.739 --> 00:31:07.657
‫شاید.

00:31:08.283 --> 00:31:11.870
‫نیازی نیست خودمونو گول بزنیم.
‫یا راسته یا نه.

00:31:11.953 --> 00:31:14.581
‫شلیک کرد بهت؟ اگه آره، کی و کجا؟

00:31:15.832 --> 00:31:17.584
‫آره، شلیک کرد، راسته.

00:31:19.752 --> 00:31:25.216
‫همه منتظر یه وانت پر از "پلنگای سیاه" بودن.

00:31:25.717 --> 00:31:29.971
‫هر ماشینی که رد می‌شد می‌گشتن.

00:31:31.723 --> 00:31:34.350
‫تو اون موقع تحرک زیادی نبود،

00:31:34.434 --> 00:31:37.145
‫فقط چندتا موتورسوار اونجا ول می‌گشتن.

00:31:38.813 --> 00:31:44.110
‫اون موقع داشتم یه موتور طراحی می‌کردم،
‫عاشق اون موتورسوارا بودم.

00:31:46.821 --> 00:31:49.449
‫باهاشون تو یه معامله مواد قاطی شدم.

00:31:51.951 --> 00:31:55.496
‫یه دوست داشتم تو "توپانگا کنیون"،
‫اسمش "گری هینمن" بود،

00:31:55.580 --> 00:31:57.165
‫"گری هینمن"

00:31:57.248 --> 00:32:02.211
‫یه مقدار مسکالین بسته‌بندی‌شده داشت
‫تو کپسول که می‌فروخت.

00:32:08.217 --> 00:32:13.431
‫فرداش موتورسوارا برگشتن
‫گفتن پولشونو می‌خوان پس بگیرن.

00:32:14.349 --> 00:32:17.977
‫گفتن چون همشون ازش مریض شدن،

00:32:19.395 --> 00:32:22.273
‫و توهماش بهشون حال نداده.

00:32:23.274 --> 00:32:26.819
‫با چاقو تهدیدم کردن.

00:32:35.370 --> 00:32:40.124
‫تنها راهم این بود که از "گری"
‫بخوام پول رو برگردونه.

00:32:42.335 --> 00:32:43.836
‫اسلحه رو روش کشیدم.

00:32:45.129 --> 00:32:47.632
‫گفت: "دیگه پیشم نیست."

00:32:47.715 --> 00:32:52.220
‫گفتم: "ببین گری، فقط یه چیزی می‌خوام
‫که این موتورسوارا ول کنن برن."

00:32:53.721 --> 00:32:56.140
‫گفت: "می‌تونی ماشینامو ببری."

00:33:02.981 --> 00:33:06.526
‫یهو "منسون" اومد دم در.

00:33:08.194 --> 00:33:10.655
‫"گری" گفت: "سلام چارلی!"

00:33:10.738 --> 00:33:12.198
‫"گری هینمن، موزیسین"

00:33:12.824 --> 00:33:16.244
‫"چارلی" پرید وسط و صورتشو پاره کرد.

00:33:17.620 --> 00:33:18.746
‫چرا این کارو کرد؟

00:33:19.247 --> 00:33:23.459
‫دقیقاً همینو گفتم:
‫"چرا این کارو کردی، چارلی؟"

00:33:24.043 --> 00:33:27.714
‫گوششو برید چون داشت به "بابی" خیانت می‌کرد.

00:33:27.797 --> 00:33:31.092
‫"بابی" یه جوون ساده و بی‌تجربه بود.

00:33:31.676 --> 00:33:32.552
‫یه بچه بود فقط.

00:33:32.635 --> 00:33:35.096
‫تا حالا هیچ مردی چیزی بهش یاد نداده بود، می‌فهمی؟

00:33:38.224 --> 00:33:42.478
‫وقتی فهمید اشتباه کرده، "منسون" مشکل رو انداخت گردن من.

00:33:48.401 --> 00:33:50.319
‫یه روز با "گری" نشستم،

00:33:52.321 --> 00:33:55.700
‫سعی کردم اوضاع رو آروم کنم.

00:33:57.326 --> 00:34:00.371
‫با نخ دندون و سوزن
‫گوششو دوختم.

00:34:02.707 --> 00:34:06.711
‫ولی باید بخیه درست می‌شد، بدون شک.

00:34:09.130 --> 00:34:11.758
‫اگه می‌بردمش اورژانس،

00:34:12.258 --> 00:34:15.011
‫می‌دونستم همه‌چیزو لو می‌ده.

00:34:15.762 --> 00:34:18.514
‫اون موقع دنیا رو سرم خراب می‌شد.

00:34:19.807 --> 00:34:22.602
‫خونه "گری هینمن"

00:34:23.936 --> 00:34:25.396
‫زنگ زدم به "چارلی"،

00:34:28.149 --> 00:34:29.233
‫مزرعه "اسپان"

00:34:29.317 --> 00:34:31.402
‫گفتم: "این مشکل توئه.

00:34:31.486 --> 00:34:35.114
‫باید بیای گند خودتو درست کنی."

00:34:37.658 --> 00:34:42.580
‫جواب داد که من خودم می‌دونم چی کار کنم، همون‌جور که اون می‌دونه.

00:34:42.663 --> 00:34:43.790
‫بعد گوشی رو قطع کرد.

00:34:48.169 --> 00:34:49.962
‫منم تصمیممو گرفتم.

00:34:50.880 --> 00:34:53.007
‫باید می‌کشتمش و در می‌رفتم.

00:34:53.883 --> 00:34:56.594
‫پریدم روش و دو تا ضربه چاقو زدم.

00:34:57.637 --> 00:34:59.097
‫افتاد و مُرد.

00:35:02.683 --> 00:35:06.813
‫چرا فکر کردی باید بکشیش؟ اینه که منو گیج کرده.

00:35:08.689 --> 00:35:11.150
‫چون می‌خواست لو بده منو.

00:35:18.950 --> 00:35:20.535
‫"خوک سیاسی کوچولو"

00:35:20.618 --> 00:35:25.289
‫یادم نیست کی پنجه رو کشید
‫و "خوک سیاسی" رو رو دیوار نوشت.

00:35:26.749 --> 00:35:30.753
‫یادمه همه مشغول
‫"پلنگای سیاه" بودن.

00:35:31.587 --> 00:35:35.633
‫چون موضوع اونا چند هفته‌ای ما رو گرفتار کرده بود.

00:35:37.468 --> 00:35:39.762
‫از وقتی "برنارد کرو" تیر خورد.

00:35:40.346 --> 00:35:45.017
‫و "چارلی" گفت "پلنگای سیاه" دشمنن.

00:35:46.018 --> 00:35:47.979
‫یه فکری بود

00:35:48.062 --> 00:35:53.151
‫که قتل "گری" رو بندازیم گردن "پلنگای سیاه".

00:35:55.862 --> 00:35:59.157
‫برای همین پنجه رو رو دیوار کشیدن.

00:36:04.287 --> 00:36:07.790
‫جنازه "هینمن" بعد یه هفته پیدا شد

00:36:08.332 --> 00:36:14.255
‫و حالتش افتضاح بود.
‫ورم کرده بود و پر از حشره.

00:36:14.839 --> 00:36:17.633
‫یه جا خوندم که صدای
‫کرم‌هایی که می‌خوردنشو شنیدن.

00:36:23.097 --> 00:36:25.975
‫به زَنم گفتم: "وقتی مردم،

00:36:26.058 --> 00:36:30.771
‫لطفاً جنازمو بسوزون
‫و خاکسترمو تو جنگل پخش کن."

00:36:38.362 --> 00:36:43.117
‫"بابی" با یکی از ماشینای "گری"
‫فرار کرد و رفت شمال.

00:36:43.201 --> 00:36:45.745
‫بعد کنار جاده وایستاد.

00:36:45.828 --> 00:36:49.832
‫یه حکم جلب برای ماشینش بود،
‫پلیس ایالتی پیداش کرد

00:36:49.916 --> 00:36:52.710
‫بیدارش کردن و دستگیرش کردن.

00:36:58.132 --> 00:37:00.551
‫سلاح قتل تو صندوق ماشینش بود.

00:37:03.304 --> 00:37:05.348
‫بعدش برگردوندنش به لس‌آنجلس.

00:37:06.390 --> 00:37:09.101
‫فرداش، جنایتای "تیت" اتفاق افتاد.

00:37:10.269 --> 00:37:13.648
‫"فصل سوم"

00:37:13.731 --> 00:37:18.611
‫"قتل"

00:37:19.320 --> 00:37:21.280
‫شش اوت 1969، دستگیری "بابی بوسوله"

00:37:21.364 --> 00:37:23.783
‫چیزی که همیشه منو گیج کرده، ترتیب این اتفاقاس.

00:37:24.450 --> 00:37:28.037
‫چون دستگیر شد و رفت بازداشت…

00:37:28.120 --> 00:37:29.705
‫هفت اوت 1969، ورود به بازداشت

00:37:29.789 --> 00:37:33.000
‫…بعد فرداش جنایتای "تیت" اتفاق افتاد.

00:37:33.584 --> 00:37:35.044
‫شب هشتم اوت 1969، قتل‌ها

00:37:35.127 --> 00:37:36.420
‫فرداش چی شد؟

00:37:38.172 --> 00:37:42.468
‫من واقعاً هیچ ربطی بین اینا نمی‌بینم.

00:37:45.388 --> 00:37:46.764
‫برای فهمیدن ماجرا،

00:37:46.847 --> 00:37:49.433
‫باید برگردیم به
‫تیراندازی به "برنارد کرو".

00:37:49.517 --> 00:37:51.811
‫فراموش نکن "چارلی" فکر می‌کرد اونو کشته.

00:37:52.687 --> 00:37:56.315
‫می‌ترسید یکی لو بدهتش.

00:37:56.983 --> 00:38:01.070
‫بیشتر از همه از "تکس واتسن" می‌ترسید.

00:38:03.656 --> 00:38:08.536
‫اون یکی از آدمای "چارلی" بود
‫که تو مزرعه "اسپان" زندگی می‌کرد.

00:38:10.454 --> 00:38:14.208
‫"تکس واتسن" یکی از مریدای "چارلی" بود.

00:38:16.294 --> 00:38:18.462
‫خیلی قبولش داشت.

00:38:20.381 --> 00:38:23.551
‫"تکس واتسن"

00:38:23.634 --> 00:38:29.223
‫"واتسن" یه معامله مواد با "برنارد"
‫جور کرده بود که به فاجعه کشید

00:38:29.724 --> 00:38:33.769
‫و "چارلی" رو مجبور کرد
‫بره "کرو" رو بکشه.

00:38:33.853 --> 00:38:35.521
‫"شاهد: اسمم برنارد کروئه"

00:38:35.604 --> 00:38:37.523
‫واقعاً اون یارو رو نمی‌شناخت.

00:38:37.606 --> 00:38:40.735
‫تصمیم گرفت قهرمان بازی دربیاره

00:38:42.069 --> 00:38:46.032
‫و قاطی ماجرایی بشه که "تکس واتسن" درست کرده بود.

00:38:47.533 --> 00:38:50.703
‫"تکس" یه مشکل کوچیک داشت.
‫یه تفنگ بهم داد.

00:38:50.786 --> 00:38:52.997
‫اگه نمی‌تونه مشکلشو حل کنه، من باید حلش کنم.

00:38:53.080 --> 00:38:53.956
‫راه‌حلش چی بود؟

00:38:54.040 --> 00:38:56.417
‫باید می‌رفتم یکی رو که براش کار می‌کرد بکشم

00:38:56.500 --> 00:38:58.044
‫چون خودش خیلی ترسو بود

00:38:58.127 --> 00:38:59.587
‫و جرئت روبه‌رو شدن نداشت.

00:39:00.338 --> 00:39:02.631
‫- به کی شلیک کردی؟
‫- "لتسابابا".

00:39:02.715 --> 00:39:05.051
‫- کی؟
‫- یه یارو تو کار مواد.

00:39:05.134 --> 00:39:09.096
‫باید می‌رفتم یه چیزی رو درست کنم که به من ربطی نداشت.

00:39:09.764 --> 00:39:14.894
‫این روش "چارلی" بود
‫برای محافظت از خودش در برابر "واتسن"

00:39:14.977 --> 00:39:21.150
‫یه جور روش زندانیا برای مطمئن شدن از امنیتشون.

00:39:22.193 --> 00:39:24.445
‫وقتی به یکی شک می‌کنی،

00:39:25.029 --> 00:39:31.035
‫باید کاری کنی تو یه کار غیرقانونی گیر بیفته.

00:39:32.078 --> 00:39:37.541
‫تا اونم مثل تو گروگان باشه.

00:39:38.793 --> 00:39:40.544
‫برای همین "تکس" بهم بدهکار بود.

00:39:41.170 --> 00:39:44.256
‫وقتی برگشتم گفتم: "دیدی، منو انداختی تو دردسر."

00:39:44.340 --> 00:39:48.219
‫هر بار که پشتت درمیام، رفیق،
‫باید جونتو نجات بدم.

00:39:48.302 --> 00:39:51.097
‫می‌فهمی؟ خسته شدم از زیر بار تو رفتن.

00:39:51.180 --> 00:39:53.891
‫تفنگو پرت کردم گفتم: "حالا تو به من بدهکاری."

00:39:53.974 --> 00:39:56.352
‫اگه حقمو پس ندی

00:39:56.435 --> 00:39:59.063
‫خودم حقمو ازت می‌گیرم.

00:39:59.146 --> 00:40:01.899
‫"بابی بوسوله"

00:40:01.982 --> 00:40:05.361
‫"منسون" می‌دونست تو "هینمن" رو کشتی و تو زندان بود.

00:40:06.320 --> 00:40:08.280
‫نمی‌دونم می‌دونست من زندانم یا نه.

00:40:09.073 --> 00:40:10.825
‫مدرکی برای این نیست.

00:40:10.908 --> 00:40:13.744
‫"چاقوی خون‌آلود
‫منجر به دستگیری به جرم قتل"

00:40:14.578 --> 00:40:17.331
‫وقتی داداشم دستگیر شد و رفت زندان

00:40:17.415 --> 00:40:20.126
‫به "تکس" گفتم: "حقمو بده."

00:40:22.336 --> 00:40:24.672
‫گفتم: "هیچی بهم نگو. نمی‌خوام چیزی بشنوم.

00:40:24.755 --> 00:40:26.674
‫من تو هیچ توطئه‌ای نیستم.

00:40:26.757 --> 00:40:28.801
‫هیچ قانونی رو هم زیر پا نمی‌ذارم."

00:40:28.884 --> 00:40:31.846
‫می‌فهمی؟ نمی‌خوام قاطی چیزی بشم.

00:40:31.929 --> 00:40:33.722
‫هر کاری دوست داری بکن، هر جور دوست داری.

00:40:33.806 --> 00:40:35.266
‫ولی این با حرفاشون جور درنمیاد.

00:40:35.349 --> 00:40:36.267
‫کیا؟

00:40:36.350 --> 00:40:37.268
‫"سوزی آتکینز".

00:40:37.351 --> 00:40:39.603
‫نه، "سوزان آتکینز" نگفت
‫من چیزی ازش خواستم

00:40:39.687 --> 00:40:41.105
‫جز اینکه چیزی که "تکس" خواسته رو انجام بده.

00:40:41.188 --> 00:40:42.314
‫و من اینو خواستم.

00:40:42.398 --> 00:40:44.942
‫گفتم: "سوزی، بهم بدهکاری؟"
‫گفت: "آره."

00:40:45.025 --> 00:40:47.278
‫گفتم: "اون یارو که گوششو براتون بریدم یادته؟"

00:40:47.361 --> 00:40:50.739
‫گفت: "آره." گفتم: "دینتو به تکس بده.
‫منو قاطی اینا نکن."

00:40:50.823 --> 00:40:54.493
‫نه اوت 1969

00:40:54.577 --> 00:40:57.455
‫اون شب چی شد
‫وقتی همتون رفتین خونه "شارون تیت"؟

00:40:57.538 --> 00:40:58.372
‫"سوزان آتکینز"

00:40:58.456 --> 00:40:59.331
‫دقیقاً چی شد؟

00:40:59.957 --> 00:41:03.502
‫من و "تکس" یه مقدار کم کوکائین داشتیم.

00:41:03.586 --> 00:41:06.297
‫شاید کوکائین بود یا متدرین. مطمئن نیستم.

00:41:06.380 --> 00:41:08.591
‫هردومون یه کم اسپید کشیدیم و سوار ماشین شدیم.

00:41:08.674 --> 00:41:10.134
‫کاملاً تو حال خودمون بودیم.

00:41:17.933 --> 00:41:22.146
‫با دستور رفتیم سمت خونه

00:41:23.355 --> 00:41:25.107
‫که هر کی توشه رو بکشیم.

00:41:26.066 --> 00:41:27.568
‫- از "چارلی"؟
‫- آره.

00:41:33.032 --> 00:41:38.996
‫"استیون کی، دادستان"

00:41:39.079 --> 00:41:40.623
‫"مجرم‌ها، چارلز تکس واتسن"

00:41:40.706 --> 00:41:41.665
‫"واتسن" راننده بود.

00:41:41.749 --> 00:41:43.250
‫"کاسیبیان" هم تو ماشین بود.

00:41:43.334 --> 00:41:44.668
‫"سوزان آتکینز"

00:41:44.752 --> 00:41:46.337
‫"آتکینز" و "کرین‌وینکل"
‫رو صندلی عقب بودن.

00:41:46.420 --> 00:41:47.546
‫"پاتریشا کرین‌وینکل"

00:41:48.380 --> 00:41:49.924
‫سه تا چاقو و یه تفنگ همراهشون بود.

00:41:50.007 --> 00:41:52.092
‫خیابون "سیلو"، شماره 10050
‫نه اوت 1969

00:41:56.180 --> 00:42:00.893
‫وقتی رسیدن،
‫چراغای جلوی یه ماشینو دیدن که داشت نزدیک می‌شد.

00:42:00.976 --> 00:42:02.311
‫"استیون برنت"
‫قربانی اتفاقی؟

00:42:02.394 --> 00:42:05.022
‫"برنت" با نگهبان خونه قرار داشت.

00:42:05.105 --> 00:42:06.106
‫"نگهبان"

00:42:06.190 --> 00:42:11.529
‫"برنت" اومده بود بهش
‫یه ساعت موج‌دار بفروشه، فکر کنم.

00:42:12.112 --> 00:42:15.783
‫وقتی داشت می‌رفت،
‫"واتسن" اومد و تفنگو گرفت روش.

00:42:15.866 --> 00:42:17.868
‫"برنت" التماس کرد.

00:42:17.952 --> 00:42:20.996
‫گفت: "فقط می‌رم. به هیچ‌کس چیزی نمی‌گم."

00:42:22.122 --> 00:42:26.585
‫"واتسن" از فاصله نزدیک چهار تا تیر شلیک کرد…

00:42:31.382 --> 00:42:32.633
‫و کشتش.

00:42:34.969 --> 00:42:38.055
‫یه نمونه واقعی از بازی سرنوشت.

00:42:38.138 --> 00:42:41.725
‫"استیون ارل برنت"

00:42:43.102 --> 00:42:45.563
‫"واتسن" از پنجره رفت داخل

00:42:46.272 --> 00:42:49.650
‫و در جلویی رو برای "آتکینز" و "کرین‌وینکل" باز کرد.

00:42:52.736 --> 00:42:53.654
‫"لیندا کاسیبیان"

00:42:53.737 --> 00:42:57.658
‫به "کاسیبیان" گفت بیرون بمونه.

00:42:57.741 --> 00:42:59.034
‫"وویچک فرایکوفسکی"، 32 ساله

00:42:59.118 --> 00:43:02.538
‫"وویچک فرایکوفسکی" رو کاناپه خوابش برده بود.

00:43:04.540 --> 00:43:07.334
‫"واتسن" با تهدید اسلحه بیدارش کرد

00:43:08.002 --> 00:43:10.713
‫و به "فرایکوفسکی" گفت که اون، یعنی "واتسن"،

00:43:10.796 --> 00:43:13.132
‫شیطونه که اومده کار شیطونی کنه.

00:43:13.799 --> 00:43:15.593
‫از کی اینو می‌دونیم؟

00:43:15.676 --> 00:43:16.552
‫از "واتسن".

00:43:17.803 --> 00:43:19.221
‫چون خودش اعتراف کرد اینو گفته.

00:43:19.305 --> 00:43:21.348
‫"من شیطونم، اومدم کار شیطونی کنم."

00:43:21.432 --> 00:43:25.227
‫این آدما وقتی جنایتا اتفاق افتاد
‫براشون مهم نبودن. آدم نبودن انگار.

00:43:25.311 --> 00:43:26.562
‫"چارلز واتسن"
‫قاتل محکوم

00:43:26.645 --> 00:43:29.607
‫برام هیچی نبودن. نمی‌شناختمشون.

00:43:30.733 --> 00:43:35.154
‫از بس با اسپید حالم خراب بود

00:43:36.447 --> 00:43:38.574
‫می‌فهمیدم چی کار دارم می‌کنم،

00:43:39.199 --> 00:43:42.911
‫ولی این هیچی رو عوض نمی‌کرد.

00:43:42.995 --> 00:43:44.705
‫"سوزان آتکینز"
‫"پاتریشا کرین‌وینکل"

00:43:44.788 --> 00:43:47.499
‫"آتکینز" و "کرین‌وینکل" تو خونه چرخیدن.

00:43:52.421 --> 00:43:56.091
‫چون خونه پر از مهمون بود،

00:43:57.676 --> 00:44:00.346
‫"ابیگیل فولجر" براشون دست تکون داد.

00:44:04.266 --> 00:44:06.644
‫"شارون تیت" تو تخت بود،

00:44:06.727 --> 00:44:10.439
‫و "جی سیبرینگ" کنار تخت نشسته بود.

00:44:12.858 --> 00:44:15.569
‫"کرین‌وینکل" و "آتکینز" دو تا چاقو داشتن.

00:44:15.653 --> 00:44:18.405
‫"شارون تیت" رو از تخت کشیدن بیرون،

00:44:18.489 --> 00:44:21.825
‫و "سیبرینگ" رو بردن جلوی خونه.

00:44:24.662 --> 00:44:27.456
‫فکر کنم اسمش "وویچک فرایکوفسکی" بود.

00:44:28.332 --> 00:44:30.376
‫دستاشو با حوله بسته بودم،

00:44:31.001 --> 00:44:32.961
‫بعد بهم گفتن بکشش.

00:44:33.545 --> 00:44:36.423
‫چاقو رو تو دستم بالا بردم،

00:44:36.507 --> 00:44:38.384
‫ولی نتونستم بیارمش پایین.

00:44:38.467 --> 00:44:40.344
‫نشد بیارمش پایین.

00:44:40.427 --> 00:44:43.472
‫انگار یه نیروی غیبی مچمو گرفته بود.

00:44:44.223 --> 00:44:45.182
‫نمی‌تونستم تکون بخورم.

00:44:45.265 --> 00:44:47.685
‫"چاقوی گمشده سوزان آتکینز"

00:44:48.268 --> 00:44:51.313
‫"واتسن" به "شارون تیت" گفت بشینه.

00:44:51.897 --> 00:44:54.274
‫"سیبرینگ" گفت: "اون ماه هشتم بارداریشه."

00:44:54.358 --> 00:44:55.943
‫"جی سیبرینگ"، 35 ساله
‫آرایشگر مردونه

00:44:56.026 --> 00:44:58.028
‫"واتسن" بهش شلیک کرد.

00:44:59.446 --> 00:45:03.492
‫بعدش همه‌جا پر از ترس شد.

00:45:03.575 --> 00:45:04.910
‫"وویچک فرایکوفسکی"

00:45:04.993 --> 00:45:06.662
‫"فرایکوفسکی" خواست فرار کنه،

00:45:06.745 --> 00:45:08.997
‫از در جلویی رفت بیرون.

00:45:09.581 --> 00:45:12.000
‫"واتسن" دنبالش کرد و پرید روش.

00:45:12.918 --> 00:45:15.671
‫"ابیگیل فولجر"
‫وارث ثروت قهوه "فولجر"

00:45:15.754 --> 00:45:18.257
‫"ابیگیل فولجر" از پشت خونه در رفت.

00:45:19.425 --> 00:45:20.509
‫"پاتریشا کرین‌وینکل"

00:45:20.592 --> 00:45:21.635
‫"کرین‌وینکل" دنبالش کرد.

00:45:21.719 --> 00:45:24.847
‫چاقو به دست دنبالش دویدم،

00:45:24.930 --> 00:45:27.850
‫از در پشتی رفتیم بیرون.

00:45:29.685 --> 00:45:32.312
‫گرفتمش و شروع کردم به چاقو زدن.

00:45:34.273 --> 00:45:37.025
‫یادمه گفت: "من که دیگه مردم."

00:45:38.944 --> 00:45:41.196
‫با "شارون تیت" تنها موندم،

00:45:41.280 --> 00:45:43.157
‫باهام حرف می‌زد و…

00:45:45.659 --> 00:45:49.580
‫یادمه هیچ حسی نداشتم.

00:45:49.663 --> 00:45:51.623
‫هیچ حسی بهش نداشتم

00:45:53.250 --> 00:45:54.418
‫وقتی داشت التماسم می‌کرد

00:45:56.378 --> 00:45:58.881
‫برای جون خودش و بچه‌ش.

00:46:01.717 --> 00:46:02.593
‫و…

00:46:04.636 --> 00:46:05.512
‫وای به حالم.

00:46:08.182 --> 00:46:10.642
‫"سوزان آتکینز" بهش گفت:

00:46:10.726 --> 00:46:14.229
‫"ببین، اصلاً برام مهم نیست نه تو نه بچه‌ت.

00:46:14.313 --> 00:46:17.274
‫قراره بمیری، و یه مو از سرم تکون نمی‌خوره."

00:46:18.650 --> 00:46:22.613
‫"آتکینز" چندتا ضربه چاقو بهش زد.

00:46:23.864 --> 00:46:26.492
‫بعد "واتسن" اومد و اونم چاقو زد.

00:46:28.160 --> 00:46:30.120
‫فکرشو بکن،

00:46:30.204 --> 00:46:33.540
‫یه زن حامله تو ماه هشتم چاقو بخوره.

00:46:40.464 --> 00:46:45.219
‫وقتی داشت می‌رفت،
‫"آتکینز" با خون "شارون تیت" رو دیوار نوشت "خوک"

00:46:45.302 --> 00:46:48.680
‫با یه حوله که تو خونش فرو کرده بود.

00:46:48.764 --> 00:46:50.474
‫"خوک"

00:46:50.557 --> 00:46:51.391
‫مزرعه "اسپان"

00:46:51.475 --> 00:46:52.893
‫وقتی برگشتم مزرعه،

00:46:53.519 --> 00:46:54.770
‫از ماشین پیاده شدم.

00:46:56.396 --> 00:46:59.191
‫"چارلی" اومد و از همه پرسید چه جوری بود.

00:47:01.652 --> 00:47:03.862
‫ولی اولین بار بود که نگاش کردم

00:47:03.946 --> 00:47:07.908
‫و گفتم: "چارلی، اونا تو اوج جوونی‌شون بودن."

00:47:08.784 --> 00:47:10.786
‫با این حال، شب بعدش باز برگشتم.

00:47:10.869 --> 00:47:14.039
‫آره، "چارلی" منو شب بعدش دوباره فرستاد، حتماً.

00:47:14.748 --> 00:47:17.000
‫می‌دونستی قراره بازم تکرار بشه؟

00:47:17.084 --> 00:47:17.918
‫آره.

00:47:19.461 --> 00:47:20.420
‫نگفتی نه؟

00:47:20.921 --> 00:47:24.716
‫نه. اون موقع دیگه فقط یه بدن بی‌روح بودم،

00:47:24.800 --> 00:47:25.717
‫برام فرقی نداشت.

00:47:25.801 --> 00:47:30.931
‫بعد یه شب

00:47:32.516 --> 00:47:35.811
‫شبی که جنایتم اتفاق افتاد و "لابیانکا" کشته شد،

00:47:35.894 --> 00:47:39.773
‫"منسون" یه سری از طرفداراشو
‫تو مزرعه "اسپان" جمع کرد.

00:47:40.482 --> 00:47:45.946
‫بهشون گفت که شب قبل
‫همه‌چیز خیلی شلوغ‌پلوغ و به‌هم‌ریخته بود.

00:47:46.029 --> 00:47:50.117
‫"امشب خودم باهاتون میام که روش درستشو یادتون بدم."

00:47:50.951 --> 00:47:52.619
‫"کاسیبیان" راننده بود.

00:47:52.703 --> 00:47:57.457
‫"منسون" بین "کاسیبیان"
‫و "استیو گرگن" نشسته بود.

00:47:58.333 --> 00:48:04.840
‫عقب هم "واتسون" و "اتکینز"
‫و "کرین‌وینکل" و "لسلی ون‌هوتن" بودن.

00:48:05.507 --> 00:48:06.466
‫(لسلی ون‌هوتن)

00:48:06.550 --> 00:48:09.803
‫از من پرسید: "اون‌قدری به حرفام باور داری

00:48:09.887 --> 00:48:12.514
‫که مطمئن باشی باید این کارو بکنیم؟"

00:48:12.598 --> 00:48:13.891
‫یا یه چیزی تو این مایه‌ها.

00:48:13.974 --> 00:48:15.267
‫منم گفتم: "آره، باور دارم."

00:48:15.851 --> 00:48:18.020
‫خودم نرفتم پیشش بگم بذار باهاتون بیام.

00:48:19.438 --> 00:48:21.899
‫ولی فکر کنم قیافم همه‌چیزو نشون داد.

00:48:26.778 --> 00:48:30.032
‫چهار ساعت و نیم با ماشین گشت زدن

00:48:31.158 --> 00:48:33.076
‫دنبال آدما بودن که بکشنشون.

00:48:40.292 --> 00:48:43.587
‫ولی "منسون" دستورای خاص خودشو داده بود،

00:48:44.087 --> 00:48:47.841
‫آخرش سر از خونه "لینو" و "رزمری لابیانکا" درآوردن.

00:49:02.940 --> 00:49:05.817
‫"منسون" رفت تو و غافلگیرشون کرد.

00:49:06.985 --> 00:49:09.154
‫بهشون گفت فقط یه دزدی ساده‌ست

00:49:09.237 --> 00:49:10.822
‫و قرار نیست بهشون آسیبی برسه.

00:49:11.573 --> 00:49:15.577
‫دستاشونو با یه شلاق چرمی از پشت بست.

00:49:19.331 --> 00:49:23.001
‫بعد گفت: "تکون نخورید، هیچی‌تون نمی‌شه."

00:49:23.085 --> 00:49:25.420
‫"اگه تکون بخورید، دیگه رحم نمی‌بینید."

00:49:25.921 --> 00:49:28.298
‫زن و شوهر لابیانکا همون‌جا خشکشون زد.

00:49:30.717 --> 00:49:32.469
‫بعد "منسون" اومد بیرون سمت ماشین،

00:49:32.552 --> 00:49:36.682
‫"واتسون" و "کرین‌وینکل" و "ون‌هوتن" رو از ماشین پیاده کرد.

00:49:39.267 --> 00:49:44.523
‫بعد خودش با "کاسیبیان" و "گرگن" و "اتکینز" غیبشون زد.

00:49:49.069 --> 00:49:50.320
‫"واتسون" رفت داخل.

00:49:52.197 --> 00:49:53.782
‫یه چاقو دستش بود.

00:49:55.575 --> 00:49:59.496
‫"کرین‌وینکل" یه‌راست رفت آشپزخونه
‫و با یه چاقو برای خودش برگشت

00:49:59.579 --> 00:50:01.206
‫و یکی هم برای "ون‌هوتن" آورد.

00:50:05.419 --> 00:50:10.716
‫"واتسون" از زن و شوهر لابیانکا پرسید
‫پول دارن یا نه.

00:50:11.675 --> 00:50:14.761
‫"رزمری" به یه جعبه اشاره کرد که یه مقدار پول خرد توش بود.

00:50:16.096 --> 00:50:19.057
‫آخرش معلوم شد فقط هشت دلار پول خرد توشه.

00:50:21.476 --> 00:50:28.025
‫"ون‌هوتن" و "کرین‌وینکل" رو فرستادن
‫که "رزمری" رو ببرن به اتاق خواب پشتی.

00:50:30.736 --> 00:50:32.821
‫رفتن تو اتاق پشتی.

00:50:32.904 --> 00:50:36.450
‫"ون‌هوتن" "رزمری" رو پرت کرد رو تخت.

00:50:37.617 --> 00:50:40.912
‫همون لحظه، "رزمری" صدای "لینو" رو شنید

00:50:40.996 --> 00:50:43.582
‫که تو اتاق نشیمن با چاقو داشتن می‌کشتنش.

00:50:45.083 --> 00:50:48.628
‫صدای جون دادن آقای لابیانکا
‫تا اتاق خواب اومد.

00:50:49.463 --> 00:50:51.131
‫صداهای وحشتناک و نفس‌نفس زدن.

00:50:52.215 --> 00:50:55.761
‫"رزمری" شروع کرد به داد زدن و کمک خواستن.

00:50:56.887 --> 00:51:01.099
‫همون موقع،

00:51:02.851 --> 00:51:04.061
‫یه لحظه،

00:51:07.189 --> 00:51:08.774
‫فهمیدم

00:51:11.651 --> 00:51:13.862
‫که اینا واقعاً همو دوست دارن.

00:51:15.447 --> 00:51:19.951
‫"رزمری" یهو یه انرژی عجیب گرفت و پرید بالا.

00:51:20.035 --> 00:51:23.205
‫با چراغ رومیزی سمت "ون‌هوتن" حمله کرد.

00:51:23.288 --> 00:51:25.957
‫"ون‌هوتن" چراغو از دستش قاپید

00:51:26.041 --> 00:51:28.001
‫و باش گلاویز شد، پرتش کرد رو تخت.

00:51:28.085 --> 00:51:30.545
‫"کرین‌وینکل" با چاقو اومد

00:51:30.629 --> 00:51:32.339
‫و با تموم زورش خواست چاقو بزنه،

00:51:32.422 --> 00:51:35.050
‫ولی چاقو به شونه‌ش خورد و کج شد.

00:51:36.718 --> 00:51:41.139
‫بعد "تکس" اومد و کارشو تموم کرد.

00:51:41.890 --> 00:51:43.642
‫بعد "تکس" منو برگردوند

00:51:44.518 --> 00:51:46.978
‫چاقو رو داد بهم و گفت: "یه کاری بکن."

00:51:47.729 --> 00:51:49.523
‫چون "منسون" بهش گفته بود

00:51:49.606 --> 00:51:51.691
‫حواسش باشه همه‌مون دستمون خونی بشه.

00:51:53.693 --> 00:51:58.406
‫منم خانم لابیانکا رو از پایین کمرش

00:51:58.990 --> 00:52:01.576
‫فکر کنم ۱۶ بار چاقو زدم.

00:52:09.376 --> 00:52:10.710
‫دلت به حالشون نسوخت؟

00:52:13.088 --> 00:52:15.549
‫نه، رحم و اینا نه.

00:52:17.259 --> 00:52:19.302
‫"چارلی" دستور داده بود

00:52:19.386 --> 00:52:21.930
‫که باید همه‌جا پر از نشونه‌های جادویی بشه.

00:52:22.013 --> 00:52:26.143
‫رفتم، خانم لابیانکا دیگه مرده بود،

00:52:27.144 --> 00:52:28.562
‫یه چنگال آورده بودم

00:52:29.229 --> 00:52:31.648
‫باهاش چند بار زدمش…

00:52:31.731 --> 00:52:32.858
‫(لینو لابیانکا، ۴۴ ساله)

00:52:32.941 --> 00:52:35.443
‫…آخرشم چنگالو توش جا گذاشتم.

00:52:36.778 --> 00:52:37.904
‫اتاق نشیمن

00:52:37.988 --> 00:52:40.448
‫"کرین‌وینکل" رفت تو اتاق نشیمن،

00:52:41.199 --> 00:52:46.371
‫با خون "لینو"
‫رو دیوار نوشت "مرگ بر خوک‌ها"…

00:52:46.454 --> 00:52:47.289
‫مرگ بر خوک‌ها

00:52:47.372 --> 00:52:49.958
‫…و "بلند شید" رو در ورودی…

00:52:50.041 --> 00:52:51.251
‫بلند شید

00:52:51.334 --> 00:52:55.630
‫…و کلمه "هرج‌ومرج" رو در یخچال.

00:52:55.714 --> 00:52:57.924
‫(هرج‌ومرج)

00:52:58.884 --> 00:53:01.511
‫حالا ۷۲ ساعت از قتل "شارون تیت"، بازیگر معروف،

00:53:01.595 --> 00:53:03.180
‫و چهار تا از دوستاش گذشته

00:53:03.263 --> 00:53:05.015
‫تو یه خونه اجاره‌ای نزدیک "بل ایر"،

00:53:05.098 --> 00:53:07.851
‫و هنوز کلی سؤال بی‌جواب مونده.

00:53:08.518 --> 00:53:11.062
‫امشب، همه تو لس‌آنجلس نگرانن

00:53:11.146 --> 00:53:13.982
‫بعد از دو تا قتل عجیب که هفت تا قربانی داشته

00:53:14.065 --> 00:53:15.734
‫و هنوز هیچ سرنخی از قاتلا نیست.

00:53:17.485 --> 00:53:20.822
‫پلیسا فکر می‌کنن یه قاتل تقلبی
‫پشت قتل اون زوج تو "لوس فلیس" بوده

00:53:20.906 --> 00:53:23.283
‫به نظرم پلیسا خیلی زود قاتلارو شناختن…

00:53:23.366 --> 00:53:26.494
‫…ولی دو ماه دنبالشون نرفتن.

00:53:26.578 --> 00:53:29.164
‫تعقیب قاتل تقلبی

00:53:29.247 --> 00:53:32.083
‫این گروه کلی سرنخ همه‌جا جا گذاشته بودن،

00:53:32.167 --> 00:53:34.377
‫ولی پلیسا هیچ تکونی نخوردن.

00:53:34.461 --> 00:53:37.756
‫پلیسا گفتن هیچ ربطی
‫بین قتل‌های "لابیانکا" و "تیت" نیست.

00:53:38.256 --> 00:53:39.633
‫ولی ته دلشون می‌دونستن ربط داره.

00:53:39.716 --> 00:53:42.761
‫فرداش،
‫دو تا مأمور پلیس رفتن سردخونه

00:53:42.844 --> 00:53:45.680
‫و گفتن: "ما یه قتل شبیه این داریم،
‫(گری هینمن)،

00:53:46.681 --> 00:53:49.601
‫سبک قتلش همونه
‫و نوشته‌های خونی رو دیوار هم همونه."

00:53:49.684 --> 00:53:51.228
‫خوک سیاسی

00:53:51.811 --> 00:53:54.231
‫می‌دونیم کسایی که تو مزرعه "اسپان" بودن
‫این جنایتا رو کردن.

00:53:54.314 --> 00:53:56.107
‫اتهام یه ولگرد به قتل یه مرد تو (توپانگا)

00:53:56.191 --> 00:54:00.904
‫(بابی بوسولیه)

00:54:00.987 --> 00:54:05.367
‫ولی پلیس لس‌آنجلس می‌گه:
‫"نه، ما دنبال یه سرنخ دیگه از قاچاقچیای موادیم."

00:54:05.450 --> 00:54:08.286
‫از کجا معلوم اونا قاچاقچی مواد نبودن؟

00:54:08.370 --> 00:54:12.123
‫هیچ‌کس نرفت مزرعه "اسپان" که با یکی حرف بزنه
‫جز یه حمله بزرگ

00:54:14.167 --> 00:54:17.003
‫که همه رو به جرم‌های دیگه گرفتن.

00:54:18.171 --> 00:54:19.923
‫اسلحه‌های دزدی داشتن

00:54:21.549 --> 00:54:23.176
‫و ماشین‌های دزدی

00:54:25.971 --> 00:54:27.806
‫و چند تا دختر زیر سن قانونی که از خونه فرار کرده بودن.

00:54:31.101 --> 00:54:34.062
‫تو جیب "چارلی" کارت‌های اعتباری دزدی بود.

00:54:35.230 --> 00:54:37.399
‫بعد سه روز همه رو ول کردن.

00:54:38.024 --> 00:54:40.318
‫حتی تخلف "منسون" از آزادی مشروطشو ثبت نکردن.

00:54:40.902 --> 00:54:42.904
‫یکی می‌خواست این گروه آزاد باشه.

00:54:52.080 --> 00:54:54.624
‫هر کدوم از مأمورای آزادی مشروط که باهاشون حرف زدم

00:54:54.708 --> 00:54:56.167
‫همه یه چیزایی گفتن.

00:54:56.251 --> 00:54:58.753
‫همه‌شون مستقیم نگفتن که اینا خبرچین بودن،

00:54:58.837 --> 00:55:00.422
‫ولی یه جورایی یه چیزی تو مایه‌های یه حلقه گمشده.

00:55:02.048 --> 00:55:05.635
‫من دنبال نقش احتمالی "ام‌کی اولترا"

00:55:05.719 --> 00:55:08.430
‫و "جولی وست" تو این جنایتا بودم.

00:55:09.347 --> 00:55:11.850
‫اسم "جولی وست" دیگه کجا میاد؟

00:55:12.642 --> 00:55:13.643
‫معروف‌ترینش ترور "کندی".

00:55:13.727 --> 00:55:15.395
‫ترور قاتل رئیس‌جمهور تو زندان (دالاس)

00:55:15.478 --> 00:55:17.522
‫هرج‌ومرج و نفرت دوباره تو "دالاس" بالا گرفت

00:55:17.605 --> 00:55:20.442
‫با کشته شدن متهم به ترور رئیس‌جمهور "کندی"

00:55:20.525 --> 00:55:22.027
‫وقتی داشتن از زندان می‌بردنش.

00:55:22.861 --> 00:55:24.571
‫این "لی اوزوالد" بود.

00:55:26.698 --> 00:55:27.907
‫با شلیک گلوله زخمی شد.

00:55:29.909 --> 00:55:33.413
‫"جک روبی" بود که "لی هاروی اوزوالد" رو کشت.

00:55:35.665 --> 00:55:38.043
‫"جولی" رفت که "روبی" رو بازجویی کنه

00:55:39.085 --> 00:55:41.379
‫چند هفته قبل از شهادت مورد انتظار "روبی"

00:55:41.463 --> 00:55:43.590
‫درباره اینکه چرا به "اوزوالد" شلیک کرد.

00:55:43.673 --> 00:55:45.884
‫هنوز تو محاکمش شهادت نداده بود.

00:55:45.967 --> 00:55:48.053
‫هیچ‌وقت علنی حرف نزد.

00:55:48.136 --> 00:55:50.764
‫قرار بود جلوی کمیته "وارن" شهادت بده.

00:55:50.847 --> 00:55:54.142
‫"جولی وست" رسید به "دالاس"،

00:55:54.851 --> 00:55:58.897
‫رفت زندان منطقه
‫و چند ساعت با "جک روبی" حرف زد،

00:55:58.980 --> 00:56:01.524
‫بعد از این بازجویی اومد بیرون

00:56:02.108 --> 00:56:08.031
‫و گفت "جک روبی"
‫تو ۲۴ ساعت گذشته از واقعیت جدا شده.

00:56:09.783 --> 00:56:11.951
‫راستش من اینجوری می‌بینمش

00:56:14.120 --> 00:56:15.538
‫که الان مشکل روانی داره،

00:56:15.622 --> 00:56:17.957
‫و به نظرم جای آدم روانی تو بیمارستانه.

00:56:18.041 --> 00:56:19.417
‫به همین سادگی.

00:56:19.959 --> 00:56:22.670
‫نمی‌تونه ادا دربیاره؟

00:56:22.754 --> 00:56:24.047
‫به نظر من نه.

00:56:26.591 --> 00:56:29.052
‫به عبارت دیگه، روزی که اون دیدار اتفاق افتاد،

00:56:29.135 --> 00:56:30.720
‫"جک روبی" عقلشو از دست داد.

00:56:31.471 --> 00:56:33.515
‫"می‌دونیم چطور کاری کنیم که فراموش کنید"

00:56:33.598 --> 00:56:37.185
‫این چیزی بود که "جولی وست"
‫ده سال دنبالش بود.

00:56:38.144 --> 00:56:41.443
‫یاد گرفت چطور یکی رو دیوونه کنه
‫بدون اینکه خودش بفهمه.

00:56:41.481 --> 00:56:42.941
‫هدف سیا: کنترل رفتار

00:56:43.233 --> 00:56:45.693
‫این هدف سیا
‫از پروژه "ام‌کی اولترا" بود.

00:56:45.777 --> 00:56:50.031
‫سیا آزمایشایی برای کنترل ذهن انجام داد

00:56:51.032 --> 00:56:52.283
‫یکی از بزرگ‌ترین مشکلات

00:56:52.367 --> 00:56:55.829
‫اینه که هیچ‌وقت نتونستم
‫"وست" و "منسون" رو تو یه اتاق گیر بیارم.

00:56:55.912 --> 00:56:59.249
‫حتی یه نفرم نمی‌شناسم
‫که بتونه بگه این دوتا رو با هم دیده.

00:56:59.332 --> 00:57:03.920
‫"منسون" آخرای سال ۱۹۶۷ از "هیت" پیداش شد،

00:57:04.003 --> 00:57:06.005
‫درست وقتی "وست" داشت می‌رفت،

00:57:06.089 --> 00:57:09.509
‫اتفاقی هم‌زمان با چیزی که اونا می‌خواستن اجرا کنن.

00:57:09.592 --> 00:57:10.844
‫محورش دخترا بودن.

00:57:10.927 --> 00:57:14.180
‫یعنی ساختن آدمایی که آماده باشن
‫هر وقت گفتی بکشن، بدون پشیمونی،

00:57:14.264 --> 00:57:18.059
‫و هر دستوری بهشون بدی گوش کنن.

00:57:18.143 --> 00:57:20.728
‫این گروه رفت "لس‌آنجلس"، و یه سال بعد،

00:57:20.812 --> 00:57:22.522
‫این جنایتای وحشتناکو کردن.

00:57:22.605 --> 00:57:25.984
‫فصل چهارم

00:57:26.067 --> 00:57:27.193
‫دستگیری

00:57:27.277 --> 00:57:29.446
‫یه گروه ولگرد که یه دسته مذهبی‌ان

00:57:29.529 --> 00:57:32.490
‫و رئیسشونو "عیسی" صدا می‌کنن
‫سه تا از طرفداراشو گرفتن…

00:57:32.574 --> 00:57:34.200
‫چهار ماه بعد از قتل‌ها

00:57:34.284 --> 00:57:38.204
‫…وسط تحقیقات
‫درباره قتل "شارون تیت" و شش نفر دیگه.

00:57:40.457 --> 00:57:45.712
‫اولین سرنخی که اونا رو برد سمت گروه "منسون"

00:57:45.795 --> 00:57:48.798
‫از "سوزان اتکینز" اومد.

00:57:48.882 --> 00:57:50.758
‫(سوزان اتکینز)

00:57:51.468 --> 00:57:52.969
‫من "چارلی" رو تو "هیت" دیدم.

00:57:53.052 --> 00:57:57.849
‫تا وسطای ۱۹۶۷، حسابی طرفدارش شده بودم.

00:58:03.480 --> 00:58:04.814
‫گروه غارایی که توش زندگی می‌کردن رو ول کردن

00:58:04.898 --> 00:58:06.941
‫و رفتن مزرعه "اسپان" برای فیلم‌برداری

00:58:07.025 --> 00:58:09.694
‫اوایل پاییز بعد از قتل‌های "تیت".

00:58:10.236 --> 00:58:13.573
‫گروه یه کمپ دیگه تو بیابون درست کرد،
‫نزدیک "دره مرگ".

00:58:13.656 --> 00:58:16.784
‫حالا پنج نفر از اونا به جرم‌های دیگه زندانی‌ان

00:58:16.868 --> 00:58:19.037
‫تو شهر بیابونی "ایندیپندنس".

00:58:19.120 --> 00:58:22.332
‫رئیس گروه، "چارلز منسون"، این‌جا زندانیه.

00:58:22.415 --> 00:58:25.877
‫احتمالاً قراره بهش اتهام قتل‌های "تیت" بزنن.

00:58:26.711 --> 00:58:30.590
‫"سوزان اتکینز" رو
‫با یه گروه تو مزرعه "پارکر" گرفتن.

00:58:30.673 --> 00:58:32.300
‫آل (پارکر)

00:58:32.383 --> 00:58:34.260
‫بعد برش گردوندن به "لس‌آنجلس".

00:58:34.344 --> 00:58:37.388
‫فقط به قتل "گری هینمن" ربطش دادن

00:58:37.472 --> 00:58:40.141
‫چون با "بابی بوسولیه" تو اون جنایت بود.

00:58:41.392 --> 00:58:44.604
‫هنوز رسماً به "تیت" و "لابیانکا" ربطش ندادن.

00:58:44.687 --> 00:58:46.189
‫فقط یه جورایی غیرمستقیم.

00:58:47.482 --> 00:58:51.486
‫"سوزان" رو از بازداشت تو "دره مرگ" آوردن بیرون،

00:58:51.569 --> 00:58:56.616
‫بردنش زندان "سیبل برند"،
‫و تو یه هفته…

00:58:56.699 --> 00:58:59.285
‫شروع کرد به هم‌سلولیش رازاشو لو دادن.

00:58:59.369 --> 00:59:00.370
‫(ویرجینیا گراهام)

00:59:00.453 --> 00:59:03.331
‫در واقع به دو تا هم‌سلولی،
‫"ویرجینیا گراهام" و "رونی هوارد".

00:59:03.414 --> 00:59:05.542
‫(رونی هوارد)

00:59:05.625 --> 00:59:07.919
‫مطمئنم این دوتا رو عمداً تو سلولش گذاشتن.

00:59:09.837 --> 00:59:12.131
‫چون هر دوشون یه شوهر داشتن.

00:59:12.882 --> 00:59:15.843
‫هر دوشونم یه جورایی انگار کارشون کارای خلافی بود.

00:59:15.927 --> 00:59:18.179
‫"ویرجینیا گراهام" از دوستام بود، دوسش داشتم.

00:59:18.263 --> 00:59:20.265
‫هیچ‌وقت بهم اعتراف نکرد، ولی…

00:59:20.765 --> 00:59:23.142
‫اینکه می‌گی شبه‌فاحشه یعنی چی؟

00:59:23.726 --> 00:59:25.812
‫خودمم نمی‌دونم یعنی چی.

00:59:25.895 --> 00:59:30.191
‫شاید چون "ویرجینیا وولف"
‫عصبانی می‌شه اگه بگم فاحشه‌ست.

00:59:30.275 --> 00:59:35.572
‫گفت: "نه، من فقط از مهربونی آدمای دورم لذت می‌بردم."

00:59:35.655 --> 00:59:37.740
‫(ویرجینیا گراهام)

00:59:37.824 --> 00:59:40.326
‫اینام چک بی‌محل می‌کشیدن…

00:59:40.410 --> 00:59:41.286
‫(رونی هوارد)

00:59:41.369 --> 00:59:42.745
‫…نسخه‌های تقلبی درست می‌کردن،

00:59:42.829 --> 00:59:45.081
‫چند بار زندان رفته بودن،
‫ولی همون هفته گرفتنشون…

00:59:45.164 --> 00:59:46.249
‫(رونی هوارد، ۳۱ ساله)

00:59:46.332 --> 00:59:47.792
‫…و انداختنشون زندان.

00:59:48.960 --> 00:59:54.340
‫اون موقع بود که "اتکینز" رو کشیدن تو حرف زدن.

00:59:54.424 --> 00:59:56.342
‫(منسون تبدیل به یه شخصیت اصلی می‌شه)

00:59:56.426 --> 00:59:59.012
‫بعضی وقتا خودشو "عیسی" صدا می‌کنه،
‫بعضی وقتام "شیطون".

00:59:59.095 --> 01:00:00.888
‫اسم واقعیش "چارلز منسون"ه.

01:00:00.972 --> 01:00:04.017
‫"منسون" رئیس یه گروه یا خانواده هیپی بود

01:00:04.100 --> 01:00:07.103
‫که متهمه به قتل "شارون تیت" و شاید ۱۲ نفر دیگه.

01:00:07.186 --> 01:00:10.106
‫می‌گن "منسون"
‫از "تری ملچر" حسابی شاکی بوده،

01:00:10.189 --> 01:00:11.524
‫پسر خواننده "دوریس دی"،

01:00:11.608 --> 01:00:14.694
‫چون حاضر نشد به "منسون"
‫برای قرارداد با یه شرکت موسیقی کمک کنه.

01:00:14.777 --> 01:00:17.488
‫"ملچر"
‫یکی از مستاجرای قبلی خونه "تیت" بود.

01:00:17.572 --> 01:00:20.742
‫خونه‌ای که انگار برای "منسون"
‫نماد رد شدنش شده بود،

01:00:20.825 --> 01:00:22.327
‫و طبق گفته یکی از گروه،

01:00:22.410 --> 01:00:24.579
‫رئیس دستور داده همه تو اون خونه کشته بشن.

01:00:25.413 --> 01:00:28.583
‫می‌گن "منسون"
‫یه جور قدرت هیپنوتیزم‌گونه رو گروهش داشت.

01:00:29.584 --> 01:00:32.211
‫برای اتهام زدن رسمی به "منسون" و "واتسون"

01:00:32.879 --> 01:00:37.175
‫و "ون‌هوتن" و "کرین‌وینکل" و "کاسیبیان"
‫نیاز به شهادت "اتکینز" داشتن.

01:00:37.925 --> 01:00:42.180
‫برای همین "اتکینز" رو از وکیلش جدا کردن،

01:00:43.598 --> 01:00:47.268
‫وکیلی که دادگاه براش گذاشته بود
‫و واقعاً می‌تونست ازش دفاع کنه،

01:00:47.769 --> 01:00:51.189
‫و یه وکیل جدید براش گذاشتن.

01:00:51.272 --> 01:00:52.649
‫یادداشتایی دارم که اینو ثابت می‌کنه.
‫یه جلسه داشتن که توش گفتن،

01:00:52.732 --> 01:00:55.526
‫"کیو بذاریم که روش تأثیر بیشتری داشته باشه

01:00:55.610 --> 01:00:59.405
‫و بتونه چیزی که می‌خوایم ازش بکشه بیرون؟"

01:00:59.489 --> 01:01:01.491
‫تصمیم گرفته شد

01:01:03.076 --> 01:01:04.911
‫با توجه به اهمیت

01:01:04.994 --> 01:01:06.913
‫قضیه

01:01:06.996 --> 01:01:08.998
‫وکیلش باید از اون مدلایی باشه

01:01:09.082 --> 01:01:11.167
‫که خیلی رو موکلش نفوذ داره

01:01:11.250 --> 01:01:13.378
‫اقدامات لازم انجام شد

01:01:14.337 --> 01:01:16.047
‫براش "دیک کابایرو" رو آوردن…

01:01:16.130 --> 01:01:17.799
‫تا (کابایرو) وکیلش بشه

01:01:17.882 --> 01:01:20.551
‫…و همون موقع باهاش معامله کردن
‫که جلوی هیئت منصفه شهادت بده

01:01:20.635 --> 01:01:23.554
‫در ازای یه جور مصونیت محدود که حکمشو از اعدام کم کنه.

01:01:23.638 --> 01:01:27.934
‫ولی باید تو محاکمه شهادت می‌داد
‫و حق نداشت چیزی از "چارلز منسون" بگه.

01:01:28.476 --> 01:01:32.980
‫نمی‌تونست حرفشو پس بگیره، وگرنه معامله‌شو از دست می‌داد.

01:01:33.064 --> 01:01:35.233
‫همه فکر می‌کردن بالاخره اعترافشو پس می‌گیره.

01:01:35.316 --> 01:01:37.276
‫چون همه‌شون با دادستانی همکاری می‌کردن.

01:01:39.070 --> 01:01:42.115
‫تو جلسه هیئت منصفه،

01:01:49.247 --> 01:01:50.581
‫"اتکینز" تحت فشار دادستانا شهادت داد،

01:01:50.665 --> 01:01:56.879
‫بدون اینکه وکیل مدافع داشته باشه که ازش حمایت کنه.

01:01:56.963 --> 01:01:59.757
‫"سوزان"، از وقتی گرفتنت، باهات چطور رفتار کردن؟

01:02:02.051 --> 01:02:04.595
‫مثل بقیه زندانیا.

01:02:09.183 --> 01:02:11.769
‫چطور کشته شدن، قدم به قدم:
‫پنج قتل "تیت"

01:02:12.979 --> 01:02:17.191
‫هیئت منصفه فقط ۲۰ دقیقه طول کشید

01:02:17.275 --> 01:02:19.527
‫تا به این نتیجه برسن که این شش نفر هیپی

01:02:19.610 --> 01:02:21.821
‫باید رسماً به قتل‌های "شارون تیت"

01:02:21.904 --> 01:02:24.240
‫و قتل صاحب مغازه و زنش متهم بشن.

01:02:24.323 --> 01:02:26.993
‫شش نفر تو پرونده "تیت" محکوم شدن

01:02:27.076 --> 01:02:28.953
‫رئیس گروه تو صدر لیست متهماس

01:02:29.454 --> 01:02:31.247
‫تا یه کم بو و رنگ قصه پیدا شد،
‫با دقت حسابی هدایتش کردن.

01:02:31.330 --> 01:02:36.836
‫هدایتش کردن و پیچوندنش.

01:02:37.628 --> 01:02:39.797
‫قصه چی بود؟

01:02:40.548 --> 01:02:42.425
‫دقیقاً همونی که الان
‫وقتی به قتل‌های "منسون" فکر می‌کنیم به ذهنمون میاد،

01:02:42.508 --> 01:02:47.555
‫اینکه یه سری بچه راهشونو گم کردن و آزادیای دهه شصت خرابشون کرد

01:02:47.638 --> 01:02:51.309
‫تا جایی که شدن هیولا.

01:02:51.392 --> 01:02:55.062
‫یعنی به زبون ساده،
‫بچه‌هاتونو از مواد و اینجور چیزا دور نگه دارید

01:02:55.146 --> 01:02:57.732
‫و از رفتن به گروه‌های اشتراکی
‫و تظاهرات ضدجنگ.

01:02:57.815 --> 01:03:01.903
‫یه گروه هیپی مذهبی
‫به قتلای هالیوود ربط داره

01:03:01.986 --> 01:03:03.279
‫چون اگه این کارو نکنید،
‫تبدیل به قاتلای دیوونه‌ای می‌شن

01:03:03.362 --> 01:03:07.867
‫که برای جون آدما ارزش قائل نیستن.

01:03:07.950 --> 01:03:10.536
‫نفرت روی هیپی‌های واقعی
‫به خاطر گروه "منسون" بارید

01:03:10.620 --> 01:03:14.040
‫لکه دستگیری "منسون" دنبال هیپی‌ها راه افتاد

01:03:14.123 --> 01:03:16.417
‫اگه بخوایم از "کوینتل‌پرو" و "فوضى" حرف بزنیم،

01:03:16.501 --> 01:03:22.548
‫اونا بالاخره به هدفشون رسیدن و دنیا رو

01:03:22.632 --> 01:03:26.886
‫علیه این جنبش چپ ضدجنگ کردن

01:03:26.969 --> 01:03:30.097
‫که خیلیا همیشه به هیپی‌ها ربطش می‌دادن.

01:03:35.978 --> 01:03:38.898
‫امروز اسنادی از اف‌بی‌آی منتشر شد

01:03:38.981 --> 01:03:40.817
‫که نشون می‌ده "جی ادگار هوور" مرحوم

01:03:40.900 --> 01:03:43.069
‫دستور یه کارزار سراسری داده

01:03:43.152 --> 01:03:45.613
‫برای خراب کردن کارای "چپ جدید".

01:03:46.364 --> 01:03:49.992
‫به مأموراش گفته بود
‫نه فقط گروه‌های "چپ جدید" رو رسوا کنن،

01:03:50.076 --> 01:03:53.538
‫بلکه علیه‌شون اقدام کنن و خنثی‌شون کنن.

01:03:54.747 --> 01:03:58.918
‫اف‌بی‌آی سال ۱۹۶۷ "کوینتل‌پرو" رو راه انداخت.

01:03:59.001 --> 01:04:02.421
‫سیا هم همون سال "فوضى" رو شروع کرد.

01:04:02.505 --> 01:04:05.800
‫این دو تا برنامه
‫برای نفوذ تو گروه‌های چپ طراحی شده بودن…

01:04:05.883 --> 01:04:06.968
‫گروه‌های هدف

01:04:07.051 --> 01:04:09.262
‫جنبش ضدجنگ

01:04:09.345 --> 01:04:10.179
‫(حزب پلنگ‌های سیاه)

01:04:10.263 --> 01:04:11.931
‫…مخصوصاً "پلنگ‌ها"، و خنثی کردنشون.

01:04:12.014 --> 01:04:13.266
‫جنبش حقوق مدنی

01:04:13.349 --> 01:04:15.351
‫خود اسنادشون اینو می‌گه.

01:04:15.434 --> 01:04:17.895
‫سازمان‌های کمونیستی و سوسیالیستی
‫جنبش زنان

01:04:17.979 --> 01:04:21.607
‫یعنی کلاً هیچ تلاشی رو دریغ نکنید

01:04:22.733 --> 01:04:24.986
‫برای خراب کردن تأثیرشون و نابود کردنشون.

01:04:30.533 --> 01:04:33.411
‫کسایی که سال ۱۹۶۹ قدرت دستشون بود

01:04:33.911 --> 01:04:39.083
‫همه‌شون فکر می‌کردن قراره جنگ داخلی راه بیفته

01:04:39.166 --> 01:04:41.836
‫به خاطر این جنبش چپ.

01:04:43.337 --> 01:04:46.507
‫خوک‌ها از جامعه ما بیرونن

01:04:48.676 --> 01:04:49.552
‫(مارلون براندو)

01:04:49.635 --> 01:04:52.513
‫آدمای معروفی بودن که از "پلنگ‌ها" حمایت می‌کردن
‫و براشون پول جمع می‌کردن.

01:04:52.597 --> 01:04:54.015
‫(آنجلا دیویس)، (جین فوندا)

01:04:54.098 --> 01:04:56.434
‫(وارن بیتی)

01:04:56.517 --> 01:04:57.977
‫یه یادداشت از نوامبر ۱۹۶۸ هست…

01:04:58.060 --> 01:04:59.645
‫رئیس اف‌بی‌آی

01:04:59.729 --> 01:05:02.440
‫…یعنی کمتر از یه سال
‫قبل از قتل‌های "تیت" و "لابیانکا".

01:05:02.523 --> 01:05:03.774
‫تاریخ: ۲۹ نوامبر ۱۹۶۸

01:05:04.567 --> 01:05:06.527
‫پروژه ضداطلاعات
‫گروه‌های نژادپرست سیاه

01:05:06.611 --> 01:05:08.237
‫تو یادداشت "کوینتل‌پرو" گفته شده،

01:05:08.321 --> 01:05:09.947
‫"وقتی بالاخره انقلاب شروع بشه…

01:05:10.031 --> 01:05:10.907
‫وقتی انقلاب مسلحانه شروع بشه

01:05:10.990 --> 01:05:13.367
‫…باید به آدمای معروف حالی کنیم…

01:05:13.451 --> 01:05:14.285
‫سفیدا

01:05:14.368 --> 01:05:17.580
‫…که اونا هم مثل بقیه باید برن کنار دیوار."

01:05:17.663 --> 01:05:20.249
‫کنار دیوار وایمیسن

01:05:20.333 --> 01:05:25.463
‫بعد چی شد؟ هشت نه ماه بعد،
‫"شارون تیت" و "جی سیبرینگ"،

01:05:25.546 --> 01:05:28.507
‫دو تا آدم معروف تو دنیا،

01:05:28.591 --> 01:05:30.801
‫تو این خونه زرد قتل‌عام شدن،

01:05:32.887 --> 01:05:34.889
‫خونه‌ای که همه‌جا صداش پیچیده بود.

01:05:41.771 --> 01:05:45.316
‫باورم نمی‌شه این کار دولت فدرال باشه.

01:05:45.399 --> 01:05:46.859
‫منم نمی‌گم حتماً کار اونا بوده.

01:05:47.693 --> 01:05:50.112
‫چون گفتن کارشون بوده یعنی از قبل برنامه‌ریزی کردن

01:05:50.696 --> 01:05:54.367
‫و اجرا کردن و بعد سرپوش گذاشتن روش.

01:05:54.450 --> 01:05:56.452
‫شاید فقط به "منسون" اجازه دادن

01:05:56.953 --> 01:05:58.955
‫دو سال هر کاری دلش خواست بکنه.

01:05:59.038 --> 01:06:01.749
‫شاید فقط همین بوده.

01:06:02.291 --> 01:06:04.001
‫(پلنگ‌های سیاه)
‫هدف اف‌بی‌آی

01:06:04.085 --> 01:06:06.379
‫اف‌بی‌آی جنگ چریکی راه انداخت
‫برای نابود کردن (پلنگ‌های سیاه)

01:06:06.921 --> 01:06:08.714
‫فقط یه اتفاق عجیبه
‫که قبل از اینکه ما "کوینتل‌پرو" رو کشف کنیم،

01:06:08.798 --> 01:06:11.884
‫و نقشه اف‌بی‌آی برای "پلنگ‌ها"…

01:06:11.968 --> 01:06:13.594
‫جنگ (پلنگ‌ها)
‫اف‌بی‌آی راهش انداخت

01:06:13.678 --> 01:06:15.221
‫…برنامه "منسون"
‫این بود که قتلارو بندازه گردن "پلنگ‌ها".

01:06:15.304 --> 01:06:18.766
‫مرگ بر خوک‌ها
‫قتل‌های (لابیانکا)، ۱۰ اوت ۱۹۶۹

01:06:18.849 --> 01:06:22.812
‫خوک، قتل‌های (تیت) ۹ اوت ۱۹۶۹

01:06:22.895 --> 01:06:28.150
‫خوک سیاسی کوچولو
‫قتل (هینمن)، ۲۷ ژوئیه ۱۹۶۹

01:06:28.234 --> 01:06:29.735
‫یکی از چیزایی که همیشه تو ذهنم بود و گیجم کرد،

01:06:29.819 --> 01:06:33.906
‫اولینش البته نزدیکی زمانی بود…

01:06:35.366 --> 01:06:39.120
‫۶ اوت ۱۹۶۹

01:06:39.203 --> 01:06:40.037
‫…بین دستگیری تو و قتل‌ها.

01:06:40.121 --> 01:06:44.458
‫۹ اوت ۱۹۶۹، قتل‌های (تیت)
‫۱۰ اوت ۱۹۶۹، قتل‌های (لابیانکا)

01:06:45.960 --> 01:06:48.004
‫دومیش هم نوشتن با خون رو دیوار،

01:06:48.087 --> 01:06:51.632
‫و تکرار شدنش سه بار.

01:06:52.133 --> 01:06:55.344
‫از "هینمن" شروع شد، بعد "خیابون سی‌یلو"
‫و آخرش هم زن و شوهر "لابیانکا".

01:06:58.222 --> 01:07:02.852
‫می‌فهمم از کجا این فکرا راجع به ارتباط این چیزا به ذهنت اومده.

01:07:05.646 --> 01:07:10.484
‫(بابی بوسولیه) داره حبس ابد می‌کشه

01:07:10.568 --> 01:07:14.155
‫به نظرم مهم اینه که رو اصل قصه تمرکز کنیم.

01:07:14.238 --> 01:07:20.578
‫اصل ساده‌ش.

01:07:22.121 --> 01:07:23.914
‫من هیچ شکی تو انگیزه واقعی ندارم. اصلاً.

01:07:27.168 --> 01:07:31.714
‫"چارلی" به گروهش مشکوک شده بود.

01:07:36.135 --> 01:07:39.597
‫می‌خواست با واداشتنشون به جنایتای فجیع
‫کنترلشون کنه.

01:07:40.681 --> 01:07:46.395
‫این انگیزه اصلیش بود.

01:07:47.229 --> 01:07:48.647
‫برای همین "تکس واتسون" رو فرستاد

01:07:51.859 --> 01:07:55.696
‫که "تری" رو بکشه.

01:07:57.239 --> 01:07:58.324
‫(تری ملچر)
‫تهیه‌کننده موسیقی

01:07:58.407 --> 01:07:59.658
‫"تری" تو "خیابون سی‌یلو" زندگی می‌کرد.

01:07:59.742 --> 01:08:01.827
‫تمام مدتی که "چارلی" باهاش آشنا بود،
‫تو "خیابون سی‌یلو" بود.

01:08:03.662 --> 01:08:07.875
‫نمی‌دونست "تری" از اونجا اسباب‌کشی کرده.

01:08:09.502 --> 01:08:11.754
‫"واتسون" ازش پرسید: "اگه یکی دیگه اونجا باشه چی؟"

01:08:13.005 --> 01:08:15.925
‫"چارلی" بهش گفت هر کی اونجاست بکشه.

01:08:16.509 --> 01:08:19.178
‫نفهمیدنش که "تری" از اون خونه رفته

01:08:22.723 --> 01:08:27.520
‫باعث شد پنج نفر دیگه کشته بشن.

01:08:28.312 --> 01:08:31.023
‫فصل پنجم

01:08:35.111 --> 01:08:37.029
‫محاکمه "چارلز منسون" و سه تا دختر جوون…

01:08:37.113 --> 01:08:38.572
‫محاکمه

01:08:38.656 --> 01:08:39.490
‫…که متهمن به قتل "شارون تیت"
‫و شش نفر دیگه پارسال تابستون

01:08:39.573 --> 01:08:43.410
‫بالاخره امروز تو "لس‌آنجلس" شروع شد.

01:08:43.494 --> 01:08:45.329
‫هر چی بگم باز کم گفتم
‫از اهمیت اتفاقایی که تو دادگاه افتاد.

01:08:46.038 --> 01:08:51.085
‫اگه حتی یه نفر از هیئت منصفه
‫کوچک‌ترین شکی داشت

01:08:52.128 --> 01:08:54.880
‫که "منسون"
‫عقل این زنا رو کامل دستش گرفته،

01:08:54.964 --> 01:09:01.512
‫تو دادگاه اون شک از بین رفت.

01:09:02.638 --> 01:09:04.765
‫چون هر کاری اون می‌کرد،

01:09:08.269 --> 01:09:10.604
‫مثل حمله کردن و داد زدن سر قاضی،

01:09:10.688 --> 01:09:13.983
‫اون سه تا زنم همون کارو می‌کردن.

01:09:14.066 --> 01:09:16.360
‫یه روز اومد با یه علامت "ایکس" رو پیشونیش

01:09:17.736 --> 01:09:20.531
‫که با تیغ ریش‌تراشی کنده بودش،

01:09:20.614 --> 01:09:22.616
‫فرداش،
‫اون زنا هم علامت "ایکس" رو پیشونیاشون کندن.

01:09:24.577 --> 01:09:28.497
‫برای همه تو دادگاه معلوم بود

01:09:30.749 --> 01:09:33.711
‫که "منسون" رئیس بود

01:09:33.794 --> 01:09:36.088
‫و اون سه تا زن کامل زیر دستش بودن.

01:09:36.172 --> 01:09:39.508
‫از اون موقع این پرونده
‫یه ماجرای عجیب تو شهر و دنیا شد،

01:09:41.343 --> 01:09:45.681
‫همه رو مشغول خودش کرد، از رئیس‌جمهور
‫"نیکسون" بگیر تا آدمای کنجکاو تو دادگاه…

01:09:45.764 --> 01:09:49.226
‫(نیکسون اعلام کرد منسون گناهکاره)

01:09:49.310 --> 01:09:50.811
‫…جایی که جلسات پرونده برگزار شد.

01:09:50.895 --> 01:09:52.855
‫فقط یه نمایشه، مگه نه؟

01:09:52.938 --> 01:09:54.481
‫یکی از نتایج این محاکمه
‫این بود که دوباره دور هم جمع شدن

01:09:56.734 --> 01:09:59.403
‫اونایی از گروه "منسون" که اون موقع زندان نبودن.

01:09:59.486 --> 01:10:02.573
‫خبرا اونا رو جوری نشون دادن
‫که انگار زندگی‌شون پر از مواد و عشق و حاله

01:10:04.575 --> 01:10:08.913
‫و یه جور دین‌مانندی که
‫یه مرد بهشون تبلیغ می‌کرد

01:10:08.996 --> 01:10:12.875
‫و این مرد با یه قدرت عجیب و غریب
‫این گروهو اداره می‌کرد.

01:10:12.958 --> 01:10:15.085
‫تنها دلیلی که این پرونده
‫هنوزم این‌قدر تو فرهنگ ما پررنگه

01:10:18.547 --> 01:10:23.052
‫شهرت اون بازیگره که به شکل فجیعی کشته شد نیست.

01:10:23.552 --> 01:10:29.683
‫تعداد زیاد آدمای کشته‌شده هم نیست.

01:10:30.517 --> 01:10:31.769
‫قتل‌عامی که هالیوودو لرزوند

01:10:31.852 --> 01:10:33.229
‫بلکه شیفتگی مردم به اینه
‫که یه آدم قدکوتاه که قبلاً زندانی بوده

01:10:38.859 --> 01:10:44.448
‫چطور تونسته ذهن این آدما رو جادو کنه.

01:10:45.032 --> 01:10:47.034
‫همه دار و ندارشونو ازشون گرفت.
‫اسماشونو عوض کرد.

01:10:53.666 --> 01:10:56.835
‫تو مزرعه ساعت و روزنامه غدغن بود

01:11:01.423 --> 01:11:05.761
‫و هیچ ارتباطی با دنیای بیرون نداشتن.

01:11:05.844 --> 01:11:07.888
‫بعد بهشون "ال‌اس‌دی" می‌داد.

01:11:08.389 --> 01:11:10.849
‫روزها و شب‌های پشت سر هم
‫"ال‌اس‌دی" می‌زدن

01:11:14.979 --> 01:11:18.274
‫اون موقع بود که براشون موعظه می‌کرد و فلسفه‌هاشو به خوردشون می‌داد.

01:11:18.357 --> 01:11:22.695
‫- صبح بخیر. امروز خورشید حسابی می‌درخشه.
‫- صبح بخیر.

01:11:26.156 --> 01:11:27.366
‫- دقیقاً.
‫- آره.

01:11:27.908 --> 01:11:30.077
‫امروز تو دادگاه قراره چی کار کنی؟

01:11:30.160 --> 01:11:32.329
‫- نمی‌ذارن هیچ کاری بکنم.
‫- اوهوم، باشه.

01:11:32.413 --> 01:11:34.748
‫- فقط می‌خوان خودشون همه‌چیزو بچرخونن.
‫- حالا نقشه‌ت چیه؟

01:11:34.832 --> 01:11:35.874
‫هیچ نقشه‌ای ندارم.

01:11:37.876 --> 01:11:40.087
‫- می‌رم بیابون. آره.
‫- بیابون؟

01:11:41.964 --> 01:11:46.135
‫راستش این بشر خیلی جذّاب بود.

01:11:46.218 --> 01:11:48.387
‫تا پاشو می‌ذاشت تو یه جا،

01:11:48.470 --> 01:11:52.349
‫انگار یه انرژی خاصی پخش می‌کرد.

01:11:53.684 --> 01:11:55.519
‫خداوکیلی خیلی زرنگ بود.

01:11:56.270 --> 01:11:59.857
‫تقریباً کل کتاب مقدس رو از حفظ بود.

01:12:01.734 --> 01:12:08.198
‫می‌تونست هر جور دلش خواست معنیش کنه،
‫حتی برای توجیه قتل‌ها.

01:12:08.282 --> 01:12:10.784
‫(رؤیای یوحنا)

01:12:10.868 --> 01:12:13.704
‫"منسون" تو حرفاش
‫درباره فصل نهم "سفر رؤیا" می‌گفت

01:12:14.288 --> 01:12:19.168
‫اون ملخایی که قراره از پرتگاه بیان بیرون،
‫ملخ واقعی نیستن.

01:12:19.251 --> 01:12:20.461
‫اونا "بیتلز"ن!

01:12:21.086 --> 01:12:25.799
‫زره دارن، یعنی سازای موسیقی‌شون.

01:12:29.136 --> 01:12:30.721
‫چی؟ منظورت گروه "بیتلز"ه؟

01:12:31.221 --> 01:12:32.765
‫آره، دقیقاً.

01:12:35.934 --> 01:12:40.522
‫وقتی از پرتگاه میان بیرون،
‫قراره جنگ "آخرالزمان" رو راه بندازن.

01:12:41.523 --> 01:12:43.192
‫(بیتلز - تهیه‌کننده: جورج مارتین)

01:12:43.275 --> 01:12:46.904
‫خانواده زیر تأثیر "ال‌اس‌دی"
‫همش "آلبوم سفید" گوش می‌دادن.

01:12:48.864 --> 01:12:53.994
‫"منسون" می‌گفت سیاه‌پوستا
‫همون پرنده‌های سیاه تو آهنگ "بلک‌برد"ن.

01:12:54.578 --> 01:12:57.247
‫"بیا پرنده سیاه، پرواز کن..."

01:12:57.331 --> 01:12:59.708
‫منتظر این لحظه بودن که بلند شن.

01:13:00.834 --> 01:13:06.632
‫تو خونه "لابیانکا"،
‫بالای در ورودی از داخل...

01:13:07.299 --> 01:13:08.175
‫"بلند شید"

01:13:08.258 --> 01:13:09.301
‫...کلمه "بلند شید" نوشته شده بود.

01:13:09.385 --> 01:13:13.597
‫"فقط منتظر این لحظه بودم که بلند شم."

01:13:14.264 --> 01:13:16.308
‫یه آهنگ دیگه هم بود به اسم "پیگیز".

01:13:16.809 --> 01:13:21.271
‫"خوکای کوچولو رو تو خاک دیدی که غلت می‌زنن؟"

01:13:22.564 --> 01:13:28.487
‫از نظر "منسون" و خانواده،
‫خوکا یعنی سفیدپوستای پولدار و طبقه بالا.

01:13:29.196 --> 01:13:34.159
‫"تو چشماشون یه چیزی کمه، باید حسابی ادبشون کرد."

01:13:34.243 --> 01:13:37.996
‫یه آهنگ دیگه تو آلبوم بود
‫به اسم "هلتر اسکلتر".

01:13:38.539 --> 01:13:42.126
‫"منسون" اسم انقلابشو از همین گرفت.

01:13:42.209 --> 01:13:45.629
‫"بترس از هلتر اسکلتر

01:13:45.712 --> 01:13:48.132
‫مثل طوفان داره میاد

01:13:48.757 --> 01:13:49.591
‫آره!"

01:13:50.801 --> 01:13:54.012
‫میدونم "تام اُنیل" یه جور دیگه فکر می‌کنه.

01:13:54.680 --> 01:13:58.767
‫ولی من صددرصد مطمئنم
‫"منسون" می‌خواست جنگ نژادی راه بندازه.

01:13:58.851 --> 01:14:01.979
‫این انگیزه اصلی قتل‌ها بود.

01:14:02.062 --> 01:14:04.189
‫(انگیزه قتل‌های تیت عجیب‌تر از خود قتل‌هاست)

01:14:04.273 --> 01:14:08.485
‫دیوونه‌ی این ایده جنگ نژادی بود.
‫هلتر اسکلتر.

01:14:08.569 --> 01:14:10.988
‫(دادستان می‌گه منسون دنبال قتل‌عام نژادی بود)

01:14:11.071 --> 01:14:12.781
‫تیترا الان می‌گن...

01:14:12.865 --> 01:14:14.158
‫(محاکمه نشون داد نظریه نژادی منسون به بیتلز و کتاب مقدس ربط داره)

01:14:14.241 --> 01:14:17.453
‫...که "منسون" می‌خواست جنگ نژادی راه بندازه.
‫می‌تونی یه کم توضیح بدی؟

01:14:18.328 --> 01:14:19.580
‫(وینسنت بولیوسی - دادستان)

01:14:19.663 --> 01:14:20.914
‫خلاصه‌ش اینه

01:14:20.998 --> 01:14:23.959
‫که "منسون" فکر می‌کرد "هلتر اسکلتر"

01:14:24.042 --> 01:14:26.587
‫یه قیام سیاه‌پوستا علیه سیستم سفیدپوستاست

01:14:26.670 --> 01:14:28.338
‫و نابودی کامل نژاد سفید

01:14:28.422 --> 01:14:30.841
‫به جز خودش و طرفداراش

01:14:30.924 --> 01:14:32.885
‫چون اونا برنامه داشتن از "هلتر اسکلتر" در برن

01:14:33.469 --> 01:14:35.971
‫با فرار به بیابون و زندگی تو پرتگاه.

01:14:36.054 --> 01:14:38.265
‫حداقل این چیزی بود که به طرفداراش گفته بود.

01:14:38.765 --> 01:14:40.851
‫بیشتر این ایده‌ها رو
‫از فصل نهم گرفته بود،

01:14:40.934 --> 01:14:42.519
‫آخرین بخش "عهد جدید".

01:14:42.603 --> 01:14:45.522
‫فلسفه‌های دیگه‌ش رو هم از "بیتلز" گرفته بود.

01:14:45.606 --> 01:14:47.399
‫عاشق دوآتیشه "بیتلز" بود.

01:14:47.483 --> 01:14:50.068
‫راستش خیلی عجیبه،

01:14:50.152 --> 01:14:52.696
‫ولی این قتل‌ها خودشون خیلی عجیبن

01:14:52.779 --> 01:14:54.656
‫و عجیب بودنشونم استثناییه.

01:14:54.740 --> 01:14:58.534
‫بعیده برای همچین قتل‌های عجیبی
‫یه انگیزه معمولی پیدا کنیم

01:14:58.618 --> 01:15:00.661
‫باید اینو درک کنیم.

01:15:03.818 --> 01:15:07.405
‫می‌خوای بگی کل داستان "هلتر اسکلتر"

01:15:07.488 --> 01:15:10.825
‫که "وینس بولیوسی" گفته اشتباهه؟

01:15:11.956 --> 01:15:13.499
‫رو چی اینو می‌گی؟

01:15:14.166 --> 01:15:15.834
‫چون بهش باور ندارم، به همین سادگی.

01:15:15.918 --> 01:15:17.753
‫(هلتر اسکلتر)

01:15:17.836 --> 01:15:18.963
‫اولش باور داشتم.

01:15:19.046 --> 01:15:20.714
‫(وینسنت بولیوسی - نویسنده پرفروش‌ترین کتاب)

01:15:20.798 --> 01:15:22.508
‫اولین بار "هلتر اسکلتر" رو
‫وقتی خوندم که گزارش ژورنالیستی بود.

01:15:22.591 --> 01:15:25.052
‫کتاب پرفروش
‫که همه جزئیات خونین و واقعی رو لو داد.

01:15:25.077 --> 01:15:26.954
‫"داستانی که می‌خونی دلتو پر از وحشت می‌کنه"

01:15:26.979 --> 01:15:28.021
‫"نوشته دادستان منطقه
‫که معما رو حل کرد"

01:15:28.046 --> 01:15:29.172
‫واقعاً ذوق داشتم "بولیوسی" رو ببینم.

01:15:29.197 --> 01:15:33.035
‫باورم نمی‌شد این‌قدر برام وقت بذاره.

01:15:33.060 --> 01:15:35.387
‫اولین ملاقاتمون حدود شیش ساعت طول کشید.

01:15:38.383 --> 01:15:42.303
‫بعد چند هفته و چند ماه

01:15:42.354 --> 01:15:45.290
‫شروع کردم به پیدا کردن سوراخای داستانش،

01:15:45.358 --> 01:15:48.318
‫برمی‌گشتم می‌گفتم: "وینس، اینو نمی‌فهمم،
‫اونو نمی‌فهمم، فلان چیزو نمی‌فهمم."

01:15:50.823 --> 01:15:54.243
‫مطمئن بود
‫هر چی قصه‌ش هیجان‌انگیزتر باشه

01:15:54.694 --> 01:15:56.654
‫کتابش بیشتر می‌فروشه.

01:16:03.372 --> 01:16:06.333
‫چرا نباید این چرت‌وپرتا رو باور کنن؟

01:16:09.248 --> 01:16:10.374
‫به نظرم ممکنه دخترا به "هلتر اسکلتر" باور داشته باشن.

01:16:11.042 --> 01:16:13.836
‫ممکنه این کارا رو کرده باشن
‫چون "چارلی" بهشون گفته.

01:16:15.952 --> 01:16:19.246
‫تو این حالت،
‫می‌گیم موفق شده مغزشونو شست‌وشو بده

01:16:19.271 --> 01:16:21.231
‫تا بهش ایمان بیارن.

01:16:25.007 --> 01:16:27.009
‫ولی تو اون موقعیت،

01:16:27.034 --> 01:16:30.245
‫نمی‌تونم باور کنم این انگیزه "چارلی" بوده.

01:16:30.653 --> 01:16:34.908
‫مطمئن بودم انگیزه‌ش یه چیز دیگه‌ست،

01:16:35.182 --> 01:16:36.892
‫و داشتم سعی می‌کردم بفهممش.

01:16:36.975 --> 01:16:38.602
‫(بابی بوسولیه)

01:16:49.021 --> 01:16:52.232
بولیوزی حقیقت رو می‌دونست
ولی فاشش نکرد

01:16:54.318 --> 01:16:58.614
هدفش جنگ نژادی شروع کردن نبود
که تئوری بولیوزی بود

01:17:01.491 --> 01:17:03.118
حقیقت رو می‌دونست

01:17:04.244 --> 01:17:06.913
می‌دونست که Manson
دربارهٔ این جور چرت‌وپرت‌ها حرف می‌زد

01:17:07.414 --> 01:17:11.335
داستانایی که دور آتش تعریف می‌شدن
و واقعاً هم همون داستان بودن

01:17:13.003 --> 01:17:15.255
ولی هیچ ربطی به قتل‌ها نداشت

01:17:17.549 --> 01:17:19.718
هدفش از همون اول این بود

01:17:20.927 --> 01:17:23.680
که دقیقاً همون کاری رو بکنه که کرد

01:17:25.182 --> 01:17:28.810
یه کتاب بنویسه
و ازش کلی پول دربیاره

01:17:29.478 --> 01:17:35.317
تا آخر عمرش ازش خرج کنه
و حقوق فیلمش رو هم بفروشه

01:17:37.235 --> 01:17:38.487
که همون کار رو هم کرد

01:17:39.613 --> 01:17:42.741
نویسندهٔ کتابش تو دادگاه نشسته بود

01:17:43.241 --> 01:17:46.411
داشت برای کتابی که داشتن می‌نوشتن
یادداشت برمی‌داشت

01:17:46.495 --> 01:17:49.456
همون موقع که داشت Charlie
و اون سه دختر رو محاکمه می‌کرد

01:17:51.500 --> 01:17:55.962
باید محکومیت می‌گرفت
می‌خواست تو کتاب خودش رو قهرمان نشون بده

01:17:56.046 --> 01:17:59.633
که مثل یه قهرمان سفیدپوش
از مردم آمریکا محافظت می‌کنه

01:18:01.760 --> 01:18:04.763
Helter Skelter یعنی هرج‌ومرج

01:18:05.347 --> 01:18:08.183
ما فقط می‌خواستیم اولش حقیقت رو بگیم

01:18:08.266 --> 01:18:11.186
ولی وکلا اجازه ندادن
چون می‌خواستن بفروشنش

01:18:12.354 --> 01:18:15.607
ما فقط می‌خواستیم حقیقت رو بگیم
ولی اونا نمی‌خواستن حقیقت فاش بشه

01:18:15.691 --> 01:18:18.151
چون با حقیقت نمی‌شد کتاب نوشت

01:18:18.652 --> 01:18:22.114
نمی‌شد پول کلان درآورد
نمی‌شد این همه جنون رو فروخت

01:18:22.906 --> 01:18:27.577
همه‌ی اون ترس‌ها
و هیجان‌های غیرمستقیم برای بعضی‌ها

01:19:03.739 --> 01:19:07.784
Manson و اون سه زن تو دادگاه
از خودشون دفاع نکردن

01:19:08.535 --> 01:19:15.125
Manson یه ساعت شهادت داد
بدون حضور هیئت منصفه

01:19:15.208 --> 01:19:17.919
قاضی ازش پرسید: 'می‌خوای جلوی هیئت منصفه شهادت بدی؟'

01:19:18.003 --> 01:19:20.589
و Manson گفت: 'نه، هر چی باید می‌گفتم گفتم'

01:19:27.679 --> 01:19:30.223
۴۲ ساعت و نیم طول کشید
تا به نتیجه برسن

01:19:30.307 --> 01:19:34.269
تا اینکه هیئت منصفه اعلام کرد
که به رأی نهایی رسیده

01:19:35.645 --> 01:19:38.982
سه دختری که محاکمه می‌شدن
Susan Atkins و Patricia Krenwinkel

01:19:39.065 --> 01:19:42.486
و Leslie Van Houten لبخند می‌زدن
و با هم حرف می‌زدن

01:19:43.779 --> 01:19:46.448
Charles Manson لبخند زد
و ریشش رو نوازش کرد

01:19:49.534 --> 01:19:54.039
بعد رأی‌ها خونده شد: برای قتل‌های Sharon Tate و Jay Sebring

01:19:54.122 --> 01:19:57.626
همه‌ی متهمان به قتل عمد محکوم شدن

01:19:57.709 --> 01:20:00.879
برای قتل‌های Abigail Folger
و Wojciech Frykowski

01:20:00.962 --> 01:20:03.048
به قتل عمد محکوم شدن

01:20:03.632 --> 01:20:07.636
برای قتل Steven Parent
به قتل عمد محکوم شدن

01:20:07.719 --> 01:20:11.473
منشی ادامه داد: برای قتل‌های Rosemary و Leno LaBianca

01:20:11.556 --> 01:20:13.350
به قتل عمد محکوم شدن

01:20:14.684 --> 01:20:17.395
Manson به هیئت منصفه فریاد زد: 'همتون گناهکارین'

01:20:18.188 --> 01:20:20.899
ما هنوزم اجازه نداریم
از خودمون دفاع کنیم

01:20:26.321 --> 01:20:28.907
دوست داری دوباره یه همچین دادگاهی رو تجربه کنی؟

01:20:31.034 --> 01:20:35.455
خب من یه جورایی جنگجو تو دادگاهم…
دادگاه رو دوست دارم

01:20:35.539 --> 01:20:37.833
هیجان و درامش رو دوست دارم

01:20:37.916 --> 01:20:41.378
خیلی احساس افتخار می‌کردم
که دفتر من رو انتخاب کرد

01:20:41.461 --> 01:20:43.547
که یه همچین پرونده‌ی بزرگی رو به من بسپاره

01:20:44.506 --> 01:20:47.133
الان که فکر می‌کنم، دوباره قبول می‌کردم

01:20:47.217 --> 01:20:52.472
هرچند دادگاه مشکلاتی ایجاد کرد
که اصلاً انتظارش رو نداشتم

01:20:55.141 --> 01:21:00.146
خب اون یه دادگاه بود، هشت ماه شهادت دادستان

01:21:00.814 --> 01:21:05.277
این‌ها رو محکوم کردن
و حالا نوبت توئه

01:21:05.360 --> 01:21:07.612
همتون گوش کنین
حالا چی کار می‌خواین بکنین؟

01:21:08.530 --> 01:21:11.241
به زودی یه انقلاب میاد

01:21:11.324 --> 01:21:14.619
حالا چی کار می‌خوای بکنی؟
همین الآن چی کار می‌خوای بکنی؟

01:21:14.703 --> 01:21:17.163
ما اینجا می‌مونیم تا Charlie آزاد بشه

01:21:17.664 --> 01:21:21.459
به نظر میاد هیچوقت نشه
آزاد می‌شه، همه آزاد می‌شن

01:21:21.543 --> 01:21:24.588
انقلاب داره میاد
همتون خودتون رو قضاوت کردین

01:21:36.016 --> 01:21:40.979
چطور تونست زیر یه سال اون بچه‌ها رو شستشوی مغزی بده؟

01:21:42.022 --> 01:21:45.275
آره کلاهبردار بود
ولی هر کی تو زندان می‌شناختش

01:21:45.358 --> 01:21:49.362
و هر کی قبل از اینکه Charlie Manson بشه می‌شناختش

01:21:49.446 --> 01:21:52.365
می‌گفتن برای همه جوک بود
هیچکس جدی نمی‌گرفتش

01:21:52.866 --> 01:21:55.911
یه جوری کمک گرفته بود

01:21:57.329 --> 01:21:58.747
از کجا؟

01:22:03.710 --> 01:22:07.088
خب داری می‌گی Manson یه عروسک بود

01:22:09.633 --> 01:22:14.554
داری می‌گی این احتمال وجود داره
آره، داشت ازش استفاده می‌شد

01:22:16.514 --> 01:22:21.853
بعدش کل قضیه‌ی COINTELPRO، CHAOS و MKUltra هم هست

01:22:23.813 --> 01:22:28.026
جالب اینجاست که Vince همون کسی بود
که من رو به این مسیر انداخت

01:22:29.861 --> 01:22:34.115
واقعاً می‌نویسه: 'آیا تو زندان یاد گرفته بود؟'

01:22:34.199 --> 01:22:37.285
یا بیرون از زندان یاد گرفته بود؟

01:22:37.369 --> 01:22:40.246
چه ویژگی ناملموسی پیدا کرده بود

01:22:40.997 --> 01:22:45.627
که بتونه ذهن این آدم‌ها رو کنترل کنه
و اون‌ها رو تبدیل به هیولا کنه؟

01:22:46.753 --> 01:22:50.382
حداقل ۳۰ نفر داشت که هر چی می‌گفت انجام می‌دادن

01:22:51.091 --> 01:22:53.093
یاد گرفته بود چطور پیدا کنه

01:22:53.176 --> 01:22:58.515
یه جرقه‌ای تو ناخودآگاهشون
که اون‌ها رو قادر به قتل کنه

01:23:00.392 --> 01:23:04.104
می‌گفت اگه Manson رو ملاقات نکرده بودن
شاید هیچوقت نمی‌کشتن

01:23:21.538 --> 01:23:25.625
پس تو نظریه‌ی خودت رو داری که Manson چطور Tex Watson رو

01:23:25.709 --> 01:23:28.878
و این زن‌ها رو وادار به این جنایات کرد؟

01:23:29.713 --> 01:23:32.424
Manson واقعاً به کنترل ذهن علاقه داشت

01:23:33.925 --> 01:23:38.638
به ساینتولوژی خیلی علاقه داشت

01:23:39.931 --> 01:23:43.184
می‌خواست یاد بگیره چطور

01:23:44.644 --> 01:23:49.232
نه فقط ذهن خودش رو کنترل کنه
بلکه ذهن بقیه رو هم کنترل کنه

01:23:50.358 --> 01:23:56.406
مواد مخدر نقش خیلی بزرگی داشت
ذهن اون‌ها رو برای تلقین باز می‌کرد

01:23:58.283 --> 01:24:02.787
Manson همیشه… داشت موعظه می‌کرد

01:24:02.871 --> 01:24:08.376
هر شب بعد از شام، درباره‌ی جنگ نژادی موعظه می‌کرد

01:24:09.085 --> 01:24:09.919
Helter Skelter

01:24:11.296 --> 01:24:12.672
قتل اشکالی نداشت

01:24:14.340 --> 01:24:16.217
این آدم‌ها منزوی بودن

01:24:17.385 --> 01:24:21.222
کسی مثلدم مردم عادی رو نداشتن که باهاشون حرف بزنن

01:24:21.306 --> 01:24:24.350
بهشون بگن این که دیوونه‌بازیِه

01:24:38.364 --> 01:24:40.366
حالا اگه اشتباه می‌گم بگین

01:24:40.867 --> 01:24:47.207
ولی یهو ال‌اس‌دی شد یه جورایی توضیح برای

01:24:47.999 --> 01:24:50.794
رفتارای خیلی عجیب و غریب

01:24:51.878 --> 01:24:58.635
من که اصن رفتارش برام مهم نیست، تغییر فکر و شخصیته

01:24:59.260 --> 01:25:04.432
اینکه اونایی که تو گروه بودن فقط رفتارشون عجیب نبود

01:25:04.516 --> 01:25:08.269
کاملن طرز دیدشون به دنیا عوض شده بود

01:25:08.353 --> 01:25:09.729
و دنیا رو می‌دیدن

01:25:12.899 --> 01:25:17.862
منسون کاری کرده بود این دخترا کاملن اخلاقیاتشون رو کنار بذارن

01:25:18.363 --> 01:25:23.326
و اصول اخلاقیشون رو ول کنن و باور کنن که اصن چیزی به اسم بدی وجود نداره

01:25:26.412 --> 01:25:30.375
این باور توشون جا افتاده بود، سال‌ها موند

01:25:31.501 --> 01:25:34.337
وقتی از دایرهٔ منسون خارج شدن و تو زندان افتادن

01:25:34.420 --> 01:25:37.215
اونایی که محکوم شدن و دوران حبسشون رو گذروندن

01:25:37.841 --> 01:25:43.388
سال‌ها طول کشید تا بتونن از این الگوها بیرون بیان و منسون رو انکار کنن

01:25:46.975 --> 01:25:50.228
سوزان اتکینز می‌گفت هنوزم نمی‌تونم اونو از ذهنم بیرون کنم

01:25:50.854 --> 01:25:52.856
نمی‌تونم از سرم بیرونش کنم

01:25:54.399 --> 01:25:55.817
فکراش مال خودمه

01:25:55.900 --> 01:25:59.070
خیلی تلاش می‌کنم ولی نمی‌تونم چارلی رو از سرم بیرون کنم

01:25:59.654 --> 01:26:04.242
حتی الآن که دارم یادآوری می‌کنم، تو من زنده‌ست

01:26:04.325 --> 01:26:08.204
یادم میاد که خیلی پیش رفته بودم و دیگه راه برگشتی نبود

01:26:08.288 --> 01:26:11.666
حتی اگه می‌خواستم فرار کنم یا ترکش کنم، نمی‌تونستم

01:26:11.749 --> 01:26:15.378
مثل این بود که تو یه چیزی گیر افتاده بودم که هیچ کنترلی روش نداشتم

01:26:15.461 --> 01:26:18.173
اصن هیچ حرفی برای گفتن نداشتم که چه خبره

01:26:18.256 --> 01:26:21.467
مثل یه ابزار تو دست شیطان بودم

01:26:21.551 --> 01:26:23.469
بهترین تعبیری که می‌تونم بکنم همینه

01:26:23.553 --> 01:26:29.475
منسون از ال‌اس‌دی استفاده کرد تا شخصیتشون رو تغییر بده و این تغییر رو ثابت نگه داره

01:26:29.976 --> 01:26:34.063
طوری که بعد از تموم شدن تریپ‌های ال‌اس‌دی هم این تغییر بمونه

01:26:35.273 --> 01:26:40.778
که دقیقن همون هدفی بود که دانشمندای ام‌کی‌اولترا از تحقیق روی ال‌اس‌دی دنبالش بودن

01:26:44.157 --> 01:26:47.243
هی گروهبان بس کن! چی...؟ تی‌تی‌تی، ساکت باش اد لطفن

01:26:47.744 --> 01:26:50.955
حالا همین‌جا ساکت بشین و همکاری کنین

01:26:51.831 --> 01:26:52.665
بله خانم

01:26:54.959 --> 01:26:58.880
ام‌کی‌اولترا... اصن نمی‌دونم چی بگم راجع بهش

01:26:58.963 --> 01:27:05.428
به نظرم می‌خواستن به یه سری اهداف خاص برسن

01:27:05.929 --> 01:27:10.433
ایدهٔ ساختن یه کاندیدای منچوریایی مثل یه رویاست

01:27:11.684 --> 01:27:15.355
ولی آیا اصن تونستن حتی نزدیک به ساختنش بشن؟

01:27:16.272 --> 01:27:19.484
من که فکر نمی‌کنم

01:27:24.822 --> 01:27:27.742
من گزارش جالی وست به سیا رو دارم

01:27:29.077 --> 01:27:31.663
که تونسته بود یاد بگیره چطور...

01:27:32.789 --> 01:27:34.791
خاطرات واقعی رو با خاطرات دروغین جایگزین کنه

01:27:40.463 --> 01:27:44.050
و از ال‌اس‌دی، هیپنوتیزم و یه سری داروهای ناشناس دیگه استفاده کرده بود

01:27:44.926 --> 01:27:46.261
پس این یه موفقیته

01:27:48.846 --> 01:27:53.142
اگه راست باشه، سند مهمیه

01:27:53.226 --> 01:27:57.939
به حدی که وقتی سیا مجبور شد اون چیزای کمی که داشت رو تحویل بده

01:27:58.022 --> 01:28:00.441
خلاصه‌ش کردن و برداشتن

01:28:00.942 --> 01:28:04.529
که تونسته بود خاطرات دروغین رو تو ذهن مردم کاشت کنه

01:28:04.612 --> 01:28:08.491
بدون اینکه خودشون بفهمن. پس اگه این قسمت رو برداشتن

01:28:08.574 --> 01:28:12.495
یه مرحله خیلی مهم از اهداف ام‌کی‌اولترا بوده

01:28:13.037 --> 01:28:15.456
جایگزین کردن خاطرات واقعی با خاطرات دروغین

01:28:16.082 --> 01:28:19.377
پس دیگه چی از ما پنهون کردن؟ هیچوقت نخواهیم فهمید

01:28:21.212 --> 01:28:22.839
شاید هم دروغ می‌گفت

01:28:22.922 --> 01:28:27.552
ولی تا اوایل دهه شصت هم که شده، سیا بهش پول می‌داد

01:28:30.763 --> 01:28:34.600
همه‌ش به چه معناست؟ منم صادقانه بگم نمی‌دونم

01:28:41.190 --> 01:28:45.069
چطور می‌تونم ذهنت رو کنترل کنم؟ می‌تونم ازت یه روبات بسازم؟

01:28:45.862 --> 01:28:48.281
تو می‌تونی ذهن من رو کنترل کنی یا از من روبات بسازی؟

01:28:48.781 --> 01:28:51.159
خیلی قبل‌تر از من، مردم لزلی ون هوتن رو داشتن

01:28:51.242 --> 01:28:53.077
اول از همه مادرش داشتش

01:28:53.161 --> 01:28:55.496
پدرش داشتش، والدینش داشتنش، مدرسه داشتش

01:28:55.580 --> 01:28:57.415
تلویزیون داشتش، فیلم‌ها داشتنش

01:28:58.583 --> 01:29:01.961
بعد شما میاین میگین خوب، تو روی اون تأثیر داشتی

01:29:03.004 --> 01:29:06.966
البته که روی اون تأثیر داشتم، من روی همه‌ای که ملاقات می‌کنم تأثیر دارم

01:29:07.050 --> 01:29:10.470
ولی این که معنیش این نیست که من بهش گفتم خودش باشه

01:29:13.222 --> 01:29:16.976
من خونه‌تون رو آتش نزدم، بچه‌هاتون رو به گردن من نندازین

01:29:18.227 --> 01:29:20.772
شما بچه‌هاتون رو بزرگ کردین، شما برنامه‌ریزیشون کردین

01:29:20.855 --> 01:29:22.482
و شما بچه‌هاتون رو ساختین

01:29:25.318 --> 01:29:27.612
دلیل اینکه مردم درام می‌بینن

01:29:28.654 --> 01:29:31.532
اینکه می‌خوان حقیقت پشت ظاهر رو پیدا کنن

01:29:31.616 --> 01:29:33.993
وگرنه خسته می‌شن دیگه

01:29:34.077 --> 01:29:38.456
می‌دونین اون قهرمان داستان چه رازی داره یا واقعن چه اتفاقی افتاده؟

01:29:38.539 --> 01:29:41.250
ولی تو داستان همیشه می‌شه یه جوری دستکاریش کرد

01:29:41.334 --> 01:29:46.214
که یه جوری تموم بشه، ولی تو زندگی واقعی... آره نه

01:29:48.007 --> 01:29:53.846
نمیشه. به همین خاطره که کتاب رو «هرج و مرج» نامیدن. آره، هرج و مرجه

01:29:56.057 --> 01:29:58.601
خیلی چیزا توش هست، خیلی رشته‌ها

01:30:15.952 --> 01:30:19.372
مشکل این داستان خاص اینه که

01:30:20.665 --> 01:30:25.253
مردم خیلی به... علاقه دارن

01:30:29.257 --> 01:30:30.299
خیال‌پردازی‌هاشون

01:30:34.303 --> 01:30:39.517
نمی‌خوان بشنون که داستان واقعن چقدر پیش‌پاافتاده‌ست

01:30:41.102 --> 01:30:46.607
اینکه چارلی واقعن چقدر استاد نبود

01:30:48.651 --> 01:30:53.948
تو وهم و خیالات پارانوئیدش، تو اشتباهات محاسباتیش...

01:30:56.242 --> 01:30:57.452
فقط بود

01:30:58.453 --> 01:31:00.455
یه اشتباه پشت یه اشتباه پشت یه اشتباه دیگه

01:31:03.875 --> 01:31:07.420
اگه فقط می‌دونستی من الآن چی می‌دونم راجع به

01:31:08.796 --> 01:31:10.339
ذهنیت جنایتکارا

01:31:13.301 --> 01:31:15.011
مردم عاشق تئوری‌های توطئه‌اند

01:31:17.555 --> 01:31:18.806
آره همین‌طوره

01:31:21.267 --> 01:31:23.811
می‌خوان همه‌چیز پیچیده‌تر از چیزی که هست باشه

01:31:23.895 --> 01:31:28.065
واقعاً سخته که مردم رو از این خیالاتشون درآورد

01:31:36.032 --> 01:31:36.866
حالا

01:31:38.117 --> 01:31:40.536
اصلاً یه ذره ادب تو وجودت هست؟

01:31:41.037 --> 01:31:44.957
چارلی، من کلی ادب دارم
خب، یه ذره احترام تو وجودت هست؟

01:31:45.041 --> 01:31:46.334
بهت، چارلی؟

01:31:47.001 --> 01:31:51.255
نمیتونی ازم بخوای بهت احترام بذارم
من تازه یه فیلم خوب برات ساختم، مرد حسابی

01:31:51.797 --> 01:31:55.968
این کار چه فرقی برات داره؟ اینجوری
مردم میتونن ببیننت

01:31:56.052 --> 01:31:58.471
پس هنوزم منو یه آدم حساب نمیکنی

01:31:58.554 --> 01:32:02.016
فقط همون چیزی که تو ذهنت نیاز داری
منو چی میبینی؟

01:32:02.099 --> 01:32:05.895
وقتی نه نفر رو می‌کشی، وقتی من
نه نفر رو کشتم؟ دیگه نمیشه جبران کرد

01:32:05.978 --> 01:32:08.147
من هیچوقت بخاطر کشتن نه نفر محکوم نشدم

01:32:09.690 --> 01:32:11.442
اگه تو نبودی، اونا زنده بودن؟

01:32:11.526 --> 01:32:15.321
چی میگی؟ اگه من نبودم، این دنیا
اصلاً وجود نداشت

01:32:15.404 --> 01:32:17.698
اگه من نبودم، همه‌تون نابود می‌شدین

01:32:20.000 --> 01:33:00.000
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:33:00.024 --> 01:35:00.024
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.