﻿WEBVTT

00:00:00.100 --> 00:00:09.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:09.000 --> 00:00:15.010
<i>سیاهی و سبزی،
توی چهارراه با یه کلید.</i>

00:00:15.510 --> 00:00:18.560
<i>غرشِ شیرها</i>

00:00:25.310 --> 00:00:27.150 line:20%
<i>من بچه‌ی سوسولی بودم.</i>

00:00:27.690 --> 00:00:31.820
حساس بودم، زود گریه‌ام می‌گرفت،
و از دعوا و بزن‌بزن می‌ترسیدم.

00:00:31.820 --> 00:00:34.700
مادرم همیشه یه چیزی بهم می‌گفت،
نمی‌دونم یادت هست یا نه،

00:00:34.700 --> 00:00:36.450
اما بیشتر از یه بار اینو بهم گفتی.

00:00:36.450 --> 00:00:40.280
گفتی: «پسرم،
گاهی وقت‌ها مجبوری مثل یه شیر باشی...

00:00:40.290 --> 00:00:43.160
تا بتونی همون بره‌ای باشی که واقعاً هستی.»

00:00:44.250 --> 00:00:46.670
منم حالا عین یه شیر از این گنده‌گوزی‌ها می‌کنم!

00:00:48.250 --> 00:00:49.920
<i>بیا جلو پادشاه، صفا کن
پنجه بکش، شمشیرِ شیر</i>

00:00:49.920 --> 00:00:52.760
<i>جنگ رو بیار دم درِ خونه‌شون
تا دیگه ریخت‌شون رو نبینیم</i>

00:00:52.760 --> 00:00:55.970
<i>بکش یا کشته شو، این یه مهارته
توی این کار اوستا شدیم</i>

00:00:55.970 --> 00:00:58.970 line:20%
<i>نابود کن و به فاک بده
مثل یه بلای طبیعی</i>

00:01:02.100 --> 00:01:02.100
<i>شکی نیست که اون جونور رو رام کردیم
همونی که بهت هشدار داده بودم</i>

00:01:02.100 --> 00:01:05.060
<i>بارونِ خون و رعد و برق
اگه خشکسالی بشه، غرش می‌کنیم</i>

00:01:05.060 --> 00:01:07.600
<i>شیرهای «ماپوگو» کفِ بتن‌های شهر</i>

00:01:07.600 --> 00:01:10.690
<i>کاکا سیاه ها از سایه‌مون هم فرار می‌کنن
چون همه‌مون آتیش می‌باریم</i>

00:01:10.690 --> 00:01:13.650
<i>قلب شیری داریم
واسه همینه «بابل» به نفس‌نفس افتاده</i>

00:01:13.650 --> 00:01:16.570
<i>قبیله‌ی ما هر جا قدم بذاره
آمار اونجا رو می‌بنده</i>

00:01:16.570 --> 00:01:19.990
<i>ظاهر «ماپوگو» گول‌زننده‌ست
اما هدف من بی‌نقصه</i>

00:01:19.990 --> 00:01:22.830
<i>توی صورتت لبخند می‌زنم
بعد برمی‌گردم و تشریحت می‌کنم</i>

00:01:22.830 --> 00:01:24.500
<i>از روی ترس و بی‌احترامی</i>

00:01:24.500 --> 00:01:27.410
<i>فازِ دود متفاوته
وقتی مانیتورت سیگار باشه</i>

00:01:27.420 --> 00:01:30.130
<i>بیگ‌بِن، ملکه الیزابت
اعتبارت رو ببر بالا</i>

00:01:30.130 --> 00:01:32.040 line:20%
<i>من واسه حقِ اونایی که خوردی، اومدم بالا</i>

00:01:32.050 --> 00:01:35.010 line:20%
<i>واسه اونا که در قالب مار تکثیر شدن
منتظرشون بمون</i>

00:01:35.010 --> 00:01:37.300 line:20%
<i>ما تهِ جهنمیم پسر، نفس بکش</i>

00:01:37.300 --> 00:01:39.550
<i>خیانت تنها چیزیه که بهش باور دارم
قانون جنگل اینجوریه</i>

00:01:39.550 --> 00:01:41.970
<i>واسه اینکه زنده بمونی
باید بقیه رو سلاخی کنی</i>

00:01:41.970 --> 00:01:45.600
<i>بدرّون، تاندون و کلیه و جیگر
همه‌شون رو انتخاب کن</i>

00:01:45.600 --> 00:01:48.770
<i>اون زنجیرهای یاقوت‌تون مال خودتون
من از جواهراتِ خزوخیل شما خوشم نمیاد</i>

00:01:48.770 --> 00:01:51.650
<i>دور گردنم پیچیده شده
سفت فشار بده، من با خون زندگی می‌کنم</i>

00:01:51.650 --> 00:01:54.610
<i>توی این لجن‌زار فریادِ نور بزن
من دیدم صاعقه چطوری همه‌چی رو می‌سوزونه</i>

00:01:54.610 --> 00:01:57.900
<i>طوفان فکری راه افتاد، بدجور سنگین شد
دیدِ من هیچ‌وقت ابری نمی‌شه</i>

00:01:57.900 --> 00:02:00.450
<i>استایل همیشه ردیفه، کاکا سیاه چطوری...</i>

00:02:00.950 --> 00:02:03.740
دمتون گرم، ممنون.

00:02:11.960 --> 00:02:13.340
خیلی چاکریم.

00:02:14.420 --> 00:02:16.420
بفرمایید، همه بشینید.

00:02:17.340 --> 00:02:18.380
راحت باشید.

00:02:35.440 --> 00:02:37.150
خیلی حرف‌ها داریم که بزنیم.

00:02:41.610 --> 00:02:45.910
باید بهتون بگم، باید بگم که
اصلاً این برنامه چطوری جور شد.

00:02:47.660 --> 00:02:49.460
شماها که می‌دونید من «اوهایو» زندگی می‌کنم.

00:02:53.540 --> 00:02:58.090
توی ژانویه، وقتی این مرتیکه، ترامپ و ایلان...

00:03:01.630 --> 00:03:06.470
این بساط «دوج»  رو راه انداختن
و همه‌ی شغل‌های دولتی رو تخته کردن،

00:03:07.640 --> 00:03:12.310
بازار مسکن توی شهرِ من
توی همون سه ماه اول ۲۰ درصد رید!

00:03:12.310 --> 00:03:16.070
نمی‌خوام مثل یه سفیدپوستِ اتوکشیده حرف بزنم...

00:03:21.240 --> 00:03:23.160
ولی پسر، خدایی بدجوری تر زدن، نه؟

00:03:25.450 --> 00:03:31.160
بعدش وقتی این جونور گارد ملی رو
ریخت توی شهرِ من،

00:03:31.830 --> 00:03:34.080
و اداره پلیس رو از چنگ شهردار درآورد،

00:03:34.580 --> 00:03:37.000
ما سیاه‌هایِ واشینگتن، اهل این ادا و اطوارها نیستیم

00:03:41.630 --> 00:03:46.350
اما بعدش فرماندار من در اوهایو
گارد ملی‌مون رو فرستاد...

00:03:47.180 --> 00:03:48.970
تا شهر مادری من رو کنترل کنن.

00:03:49.720 --> 00:03:52.350
منم زنگ زدم به اکیپم و گفتم: دارم میام سراغتون

00:04:03.070 --> 00:04:06.820
چون این مرتیکه‌ها دارن تلاش می‌کنن سیاه‌ها رو از "شهر شکلاتی" بیرون کنن.»
(شهرشکلاتی لقب واشنگتن به خاطر جمعیت زیاد سیاه پوستان)

00:04:10.950 --> 00:04:14.210
گفتم: «باید برگردم خونه
تا وقتی که هنوز همون شهریه که یادمه.»

00:04:14.960 --> 00:04:17.580
بعدش رفتم توی اینستاگرام
و دیدم واشنگتن از اعتراضات منفجر شده.

00:04:17.590 --> 00:04:19.920
یه مشت سفیدپوست اونجا بودن که می‌گفتن:
«توی خیابونای ما نه!»

00:04:19.920 --> 00:04:21.380
گفتم: «اوه نه، دیگه خیلی دیر شده.»

00:04:24.050 --> 00:04:27.640
این سفیدا دیگه اونجا چمبره زدن.
«توی خیابونای لعنتی ما غلط می‌کنی بیای.»

00:04:33.350 --> 00:04:36.100
این یارو، ترامپ، جوری حرف می‌زد
انگار خودش پا می‌شه می‌ره رستوران شام می‌خوره.

00:04:38.770 --> 00:04:39.900
اصلاً این خبرا نیست.

00:04:40.820 --> 00:04:43.280
آره، و باید حقیقت رو بهتون بگم.

00:04:43.280 --> 00:04:45.780
این فقط توی این شهر اتفاق نمی‌افته.

00:04:46.360 --> 00:04:49.950
توی کالیفرنیا داره می‌افته، توی اورگان،

00:04:50.660 --> 00:04:54.330
توی ایلینوی و توی ممفیس هم همین بساطه.

00:04:54.330 --> 00:04:57.460
و... بچه‌شرّهایِ ممفیس، شاید واقعاً به این نظارت احتیاج داشته باشن

00:05:02.920 --> 00:05:05.470
باید منطقی باشید. نمی‌دونم تازگی‌ها ممفیس بودید یا نه،

00:05:05.470 --> 00:05:08.680
ولی اون کاکا سیاه ها همین الانش دوتا تانک
از گارد ملی بلند کردن!

00:05:08.680 --> 00:05:10.010
پس دیگه خودتون تهش رو بخونید.

00:05:12.390 --> 00:05:13.770
خودتون می‌دونید جریان چیه، می‌فهمید.

00:05:16.890 --> 00:05:20.900
و من با عصبانیت و آماده‌ی دعوا اومدم اینجا،
اما وقتی توی شهر چرخیدم،

00:05:20.900 --> 00:05:24.650
تمیز بود بچه‌ها. باید بهتون بگم،
واقعاً تر و تمیز شده بود.

00:05:29.530 --> 00:05:31.950
خیلی بهتر از آخرین باری که اینجا بودم.

00:05:32.540 --> 00:05:35.460
امروز کلاً یه نفر رو دیدم که وسط خیابون داشت می‌رید.

00:05:36.620 --> 00:05:39.330
اما می‌دونید چی جالبه؟ کیسه داشت!
اون کاکا سیاه خودش جمعش کرد!

00:05:48.590 --> 00:05:50.760
منتظر بودم یکی یه غلطی واسه کارتن‌خواب‌ها بکنه.

00:05:50.760 --> 00:05:52.260
می‌دونید چیِ واشنگتن به فاک رفته‌ست؟

00:05:52.260 --> 00:05:55.680
ما پایتخت مملکتیم و هیچ‌کی به تخمش هم نیست که کارتن‌خواب‌ها چه مرگشونه.

00:05:55.680 --> 00:05:59.440
راستش رو بگم، فکر کنم فقط منم که به فکرشونم.

00:05:59.440 --> 00:06:02.610
حالا، شماها اینو نمی‌دونید، ولی بی‌سروصدا در دو سال اخیر،

00:06:02.610 --> 00:06:05.730
من داشتم مخفیانه با کارتن‌خواب‌های واشنگتن کار می‌کردم،

00:06:05.740 --> 00:06:09.990
و تا الان دو میلیون دلار
خرج پروژه‌ی کارتن‌خواب‌هام کردم.

00:06:15.870 --> 00:06:17.040
نه، نه، نه، واسم دست نزنید.

00:06:17.040 --> 00:06:19.410
بهشون غذا یا یه همچین چیزایی ندادم.

00:06:19.420 --> 00:06:21.630
فقط به این کاکا سیاه ها رقص «ثریلر» یاد دادم!

00:06:23.250 --> 00:06:25.880
توی هالووین یه سورپرایز بزرگ دارید، خودتون می‌بینید.

00:06:39.980 --> 00:06:43.730
و ببخشید که زودتر نیومدم خونه،
اما توی اوهایو خیلی سرم شلوغ بود.

00:06:43.730 --> 00:06:45.650
و خیلیا می‌پرسن: «اونجا داری چه غلطی می‌کنی؟»

00:06:45.650 --> 00:06:47.610
نمی‌دونم اینو می‌دونید یا نه، ولی این حقیقته.

00:06:47.610 --> 00:06:50.570
بذارید بگم چیکار می‌کردم. اون شهری که
بیست و پنج سال اخیر توش زندگی می‌کردم رو...

00:06:50.570 --> 00:06:52.200
در طول این ۲۵ سال...

00:06:53.120 --> 00:06:54.450
بیشترش رو خریدم!

00:06:58.200 --> 00:06:59.410
اونجا رو دوست دارم.

00:07:01.420 --> 00:07:03.880
اوهایو عاشق ترامپه، اما این شهری که توش زندگی می‌کنم...

00:07:03.880 --> 00:07:07.920
مثل یه جزیره‌ی فسقلیِ «برنی سندرز» توی دریای ترامپه.

00:07:10.510 --> 00:07:12.880
اونجا همه‌ی سفیدا فقیرن، اما از این...

00:07:12.890 --> 00:07:15.300
هیپی‌های سفیدِ کثیفن، و من ازشون خوشم میاد.

00:07:17.640 --> 00:07:18.810
از این مدل سفیدپوست‌ها خوشم میاد.

00:18:20.180 --> 00:07:21.440
اونا هم از من خوششون میاد.

00:07:22.270 --> 00:07:25.110
اما می‌دونید در مورد سفیدپوست‌های لیبرال چی فهمیدم؟

00:07:25.110 --> 00:07:27.400
سفیدپوست‌های لیبرال اجازه می‌دن سیاه‌ها
هر غلطی دلشون خواست بکنن

00:07:27.400 --> 00:07:30.320
تا وقتی که بری و بیشترِ شهرشون رو بخری.

00:07:33.240 --> 00:07:34.700
اوه، اونجا دیگه قیافه‌شون می‌ره تو هم.

00:07:36.080 --> 00:07:38.580
اون سفیدا بدجور مشکوک شدن، ولی می‌دونید چیه؟

00:07:39.540 --> 00:07:40.620
بهشون حق می‌دم.

00:07:41.710 --> 00:07:45.250
چون... نه جدی، چون ببینید، اگه من سفید بودم

00:07:45.250 --> 00:07:48.250
و مردم این شهر سیاه بودن، می‌دونید چی می‌گفتن؟
می‌گفتن دارم شهر رو «نوسازی اعیانی» می‌کنم.

00:07:48.250 --> 00:07:50.920
می‌گفتن دارم با پولداربازی محله رو از چنگشون درمیارم.

00:07:53.840 --> 00:07:56.220
اما اصلاً واژه‌ای واسه کاری که من
دارم با این مردم می‌کنم وجود نداره.

00:08:00.430 --> 00:08:03.980
من مالک همه‌چیزم کاکا سیاه، همه‌چیز!

00:08:09.570 --> 00:08:11.740
وقتی جوون بودم از سفیدپوست‌ها عصبانی بودم

00:08:11.740 --> 00:08:13.950
چون فکر می‌کردم بی‌انصافن.

00:08:13.950 --> 00:08:17.370
اما حالا که این همه ملک و املاک دارم،
درکشون می‌کنم. فاز می‌ده!

00:08:18.740 --> 00:08:21.950
خیلی حال می‌ده بری جلو یه سفیدپوست و بگی:
«اجازه داری اینجا باشی؟»

00:08:25.540 --> 00:08:28.420
«الانه که زنگ بزنم پلیس.» خیلی کیف می‌ده!

00:08:33.880 --> 00:08:36.550
من اون‌قدر زمین و خونه توی این شهر دارم،
و این عین حقیقته،

00:08:36.550 --> 00:08:39.930
که این سفیدپوست‌ها فکر می‌کنن
من مسئول رفاه و زندگی‌شون هستم!

00:08:39.930 --> 00:08:42.810
خیلی مسخره‌ است.
کاکا سیاه، من که مددکار اجتماعی نیستم.

00:08:42.810 --> 00:08:44.060
من یه سرمایه‌دارم!

00:08:45.810 --> 00:08:47.900
دارم واسه خودم تو خیابون راه می‌رم
و سرم تو لاکِ خودمه،

00:08:47.900 --> 00:08:50.480
میان پیشم و دغدغه‌هاشون رو می‌گن: «دیو!»

00:08:51.570 --> 00:08:54.610
«تبریک می‌گیم که کل شهرِ لعنتی رو خریدی.»

00:08:56.070 --> 00:08:59.780
«اما باید به فکرِ ساختنِ
چندتا خونه‌ی ارزون‌قیمت هم تو این حوالی باشی.»

00:09:01.740 --> 00:09:05.580
منم می‌گم: «خب، راستش قهرمان،
من که از پسِ هزینه‌ی خونه‌ی خودم برمیام.»

00:09:07.630 --> 00:09:10.250
«این یه مشکلیه که تو باید نگرانش باشی.»

00:09:10.800 --> 00:09:13.710
«چون اگه بخوام بهش فکر کنم،
پولِ خریدنِ خونه‌ی تو رو هم دارم!»

00:09:14.260 --> 00:09:15.920
«پس اگه قصد فروش داری، بیا پیشِ خودم.»

00:09:15.930 --> 00:09:17.680
«دارم کل شهر رو جمع می‌کنم.»

00:09:17.680 --> 00:09:22.060
«دارم کل این شهر لعنتی رو جمع می‌کنم.»

00:09:28.400 --> 00:09:31.110
می‌دونید، نمی‌دونم این سفیدهای فقیر پول از کجا آوردن.

00:09:32.070 --> 00:09:33.280
اما همین چند وقت پیش،

00:09:33.280 --> 00:09:36.650
این پدرسوخته‌ها یهویی یه ایستگاه آتش‌نشانی
جدیدِ نو‌ساز علم کردن.

00:09:36.650 --> 00:09:40.450
آخه از کدوم گوری این پول رو آوردن؟
پیش خودم گفتم: «این دیگه چه کوفتیه؟»

00:09:40.450 --> 00:09:43.540
بعد می‌دونید چیکار کردن؟ اونا... این دیگه
تهِ نژادپرستی بود.

00:09:43.540 --> 00:09:46.040
سعی کردن ایستگاه آتش‌نشانی قدیمی رو

00:09:46.040 --> 00:09:49.080
توی یه مزایده بفروشن، اونم وقتی که می‌دونستن
من قراره خارج از شهر باشم.

00:09:51.170 --> 00:09:52.250
خیلی حرکتِ کثیفی بود.

00:09:53.750 --> 00:09:55.840
اما دیگه واسه این کارا خیلی دیره.

00:09:56.840 --> 00:09:59.010
من توی کل اون شهر آدم‌فروش و جاسوس دارم.

00:10:00.680 --> 00:10:02.010
کاکا سیاه ها لحظه‌شماری می‌کردن که بیان بهم بگن.

00:10:02.010 --> 00:10:05.180
می‌دویدن سمتم: «ارباب، ارباب، یه خبرایی دارم ارباب!»

00:10:05.180 --> 00:10:06.770
گفتم: «چه خبر شده؟»

00:10:08.060 --> 00:10:10.520
«چی داری می‌گی؟ یه ایستگاه آتش‌نشانی؟»

00:10:14.440 --> 00:10:16.570
کاکا سیاه، من اون ایستگاه آتش‌نشانی رو خریدم.

00:10:18.030 --> 00:10:20.990
اون پدرسوخته رو تبدیلش کردم
به یه کلوب کمدی و موسیقی.

00:10:20.990 --> 00:10:24.200
اونجا می‌ترکونیم. گروه «کلیپس» اونجا بودن.
همه اونجا دور هم می‌ترکونیم.

00:10:26.500 --> 00:10:29.790
هر آدم معروفی که دیدم،
بهش گفتم بیاد توی اون کلوب اجرا کنه.

00:10:30.790 --> 00:10:33.130
«میک جگر» از گروه رولینگ استونز رو توی یه مهمونی دیدم.

00:10:33.130 --> 00:10:34.340
نشستم کنارش و گفتم: «هی، میک.»

00:10:34.340 --> 00:10:37.050
گفتم: «میک، باید بیای اوهایو و توی کلوب من اجرا کنی.»

00:10:37.050 --> 00:10:38.420
اونم پایه‌ی کار بود.

00:10:38.420 --> 00:10:40.630
گفت: «باشه، حله.»

00:10:40.640 --> 00:10:43.970
گفت: «خیله‌خب، من از اجرا توی کلوب خوشم میاد.»

00:10:45.930 --> 00:10:47.890
گفت: «اما از شهرت برام بگو.»

00:10:48.980 --> 00:10:51.190
گفتم: «خب، چی می‌خوای بدونی؟»

00:10:51.900 --> 00:10:54.060
اون کاکا سیاه یه نگاهی بهم انداخت... از اون نگاه‌های مخصوصِ «میک جگر».

00:10:54.070 --> 00:10:55.070
گفت...

00:10:56.030 --> 00:10:58.190
«اونجا دختر هم هست؟»

00:11:02.070 --> 00:11:03.450
منم... زل زدم تو چشماش و بهش دروغ گفتم.

00:11:03.450 --> 00:11:04.700
گفتم: «آره بابا!»

00:11:10.250 --> 00:11:11.460
فهمید یه جای کار می‌لنگه. گفت:

00:11:11.460 --> 00:11:13.790
«نه، نه، نه.»

00:11:14.420 --> 00:11:18.590
«اذیت نکن دیو. خودت که می‌دونی،
از اون مدل دخترایی که من خوشم میاد.»

00:11:19.800 --> 00:11:21.510
گفتم: «میک، من... نمی‌دونم...»

00:11:21.510 --> 00:11:23.510
«نمی‌دونم تو از چه مدل دخترایی خوشت میاد.» بعد اون گفت:

00:11:23.510 --> 00:11:25.430
«خودت می‌دونی.»

00:11:26.220 --> 00:11:28.020
«آهنگ‌های منو که شنیدی.»

00:11:31.390 --> 00:11:33.900
«اونجا داف‌های سفید با پاهای کثیف پیدا می‌شه؟»

00:11:39.070 --> 00:11:42.110
گفتم: «میک، عاشقِ اونجا می‌شی!»

00:11:45.070 --> 00:11:47.870
«میک، این داف‌ها جوری‌ان که حتی استخر عمومی رو هم به لجن می‌کشن.»

00:11:50.330 --> 00:11:52.370
یه مشت هیپیِ کثیف؛ این چیزیه که من باهاش سروکار دارم.

00:11:56.920 --> 00:11:59.250
من اصلاً اهل مواد نیستم، خب؟

00:11:59.260 --> 00:12:02.260
اما... توی بیزنسِ نمایش و سرگرمی‌ام، می‌فهمید چی می‌گم؟

00:12:02.260 --> 00:12:04.880
پس توی هر جور مهمونی‌ای بودم. حالا... بذارید باهاتون صادق باشم،

00:12:04.890 --> 00:12:07.390
من گل می‌کشم، اما گل رو مواد حساب نمی‌کنم.

00:12:13.230 --> 00:12:14.890
ولی خب می‌دونید دنیای هنر چطوریه.

00:12:14.900 --> 00:12:17.150
مهمونی‌های کوکائین رفتم، مهمونی‌های ماری‌جوانا رفتم،

00:12:17.150 --> 00:12:19.320
توی همه‌ی مهمونی‌ها بودم، و دارم حقیقت رو بهتون می‌گم،

00:12:19.320 --> 00:12:20.440
چیزی که با چشم خودم دیدم:

00:12:22.070 --> 00:12:24.860
دافی که کوک می‌زنه خیلی خوشگل‌تر از دافیه که گل می‌کشه.

00:12:26.990 --> 00:12:28.370
من به این داف‌های گلی نگاه می‌کنم و می‌گم:

00:12:28.370 --> 00:12:30.290
«لعنتی، با همین لباسا کپیده بودی؟»

00:12:30.290 --> 00:12:32.250
«چه مرگته آخه؟»

00:12:32.250 --> 00:12:34.460
توی صورتشون اصلاً انرژی ندارن.

00:12:35.960 --> 00:12:39.300
همیشه‌ هم سوتین نمی‌بندن واسه همین سینه‌هاشون بدجور آویزونه.

00:12:42.090 --> 00:12:44.340
«دیکت رو از جلو صورتم بکش کنار، مرد.»

00:12:44.340 --> 00:12:46.220
دخترای گلی این‌جوری حرف می‌زنن.

00:12:46.220 --> 00:12:48.890
«قرار نیست برات ساک بزنم، مرد.»

00:12:50.140 --> 00:12:52.560
«دهنم مثل چوب خشک شده.»

00:12:55.770 --> 00:12:57.150
تا حالا با یه دخترِ گلی رابطه‌ی دهانی داشتید؟

00:12:57.150 --> 00:12:58.440
حسِ کثیفی داره، نه؟

00:13:01.110 --> 00:13:03.820
انگار یه گربه داره برات ساک می‌زنه. آخه چه وضعیه...

00:13:04.490 --> 00:13:06.780
چطوری می‌شه توی دهنت هیچ رطوبتی نباشه؟

00:13:06.780 --> 00:13:09.240
دختر، برو دهنت رو تر کن و دوباره امتحان کن، خب؟

00:13:09.240 --> 00:13:10.620
برو یه کم آب بخور.

00:13:11.990 --> 00:13:13.040
اه، حالم بد شد.

00:13:14.830 --> 00:13:15.870
چندش‌آوره.

00:13:24.800 --> 00:13:26.220
اخیراً توی اخبار...

00:13:28.180 --> 00:13:30.510
دوباره کلی بهم گیر دادن و اذیتم کردن...

00:13:33.020 --> 00:13:36.810
چون توی عربستان سعودی فستیوال کمدی اجرا کردم.

00:13:41.150 --> 00:13:44.940
این تشویق‌هایی که می‌شنوید، مالِ سیاه‌پوست‌هاست.

00:13:48.360 --> 00:13:51.740
سفیدهای آمریکا بدجور عصبانی‌ان.

00:13:52.870 --> 00:13:53.990
پسر، باید یه چیزی بهتون بگم،

00:13:53.990 --> 00:13:56.200
من تاحالا نشده بابت کاری احساس گناه نکنم.

00:13:56.210 --> 00:13:58.420
مثلاً، من هیچ‌وقت... حس نمی‌کنم...

00:13:59.960 --> 00:14:01.960
حس نمی‌کنم... اصلاً و ابداً احساس گناه نمی‌کنم.

00:14:04.260 --> 00:14:07.090
می‌دونید، و این «بیل مار»، کمدین مشهور،

00:14:07.090 --> 00:14:09.760
من بیل رو از وقتی ۱۸ یا ۱۹ سالم بود می‌شناسم،

00:14:09.760 --> 00:14:12.600
و تا حالا اینو علنی نگفتم، اما ریدم به اون مرتیکه.

00:14:15.140 --> 00:14:18.940
دیگه حالم از اون تفسیرهای از خود راضی و نژادپرستانه‌اش به هم می‌خوره.

00:14:21.610 --> 00:14:25.980
این پدرسوخته‌ها جوری رفتار می‌کنن که انگار چون من توی عربستان سعودی اجرا کردم،

00:14:25.990 --> 00:14:27.860
یه جورایی به اصولم خیانت کردم.

00:14:27.860 --> 00:14:30.660
- نکردی!
- خب... نه، نه، می‌دونم که نکردم، می‌دونم.

00:14:30.660 --> 00:14:32.820
نه، نه، نه.

00:14:32.830 --> 00:14:35.290
نه، بذارید... بیاید همگی بذارید من حرفم رو بزنم.

00:14:37.790 --> 00:14:39.620
و مطمئنم... نه.

00:14:39.620 --> 00:14:41.500
خیله‌خب، حالا همگی آروم باشید.

00:14:43.040 --> 00:14:44.380
نه، مطمئنم که حق با منه.

00:14:45.050 --> 00:14:46.840
اول از همه، چی... اونا چی گفتن؟

00:14:46.840 --> 00:14:49.590
گفتن... گفتن، «خب...» گفتن، «خب...»

00:14:49.590 --> 00:14:52.510
گفتن، «خب، عربستان سعودی یه خبرنگار رو کشت.»

00:14:52.510 --> 00:14:55.350
و روحِ «جمال خاشقجی» شاد.

00:14:55.350 --> 00:14:58.270
متأسفم که اون به اون شکلِ فجیع به قتل رسید.

00:14:58.270 --> 00:15:00.060
اما...

00:15:00.600 --> 00:15:02.730
و هیچ «امایی» هم در کار نیست، همین و تمام.

00:15:02.730 --> 00:15:04.270
و همچنین...

00:15:06.690 --> 00:15:07.940
منظورم اینه، ببین داداش،

00:15:08.940 --> 00:15:12.910
اسرائیل ۲۴۰ تا خبرنگار رو کشته...

00:15:12.910 --> 00:15:14.620
توی همین سه ماه اخیر!

00:15:14.620 --> 00:15:16.950
پس، من نمی‌دونستم شماها هنوزم دارید می‌شمارید!

00:15:21.540 --> 00:15:25.750
این کاکا سیاه ها منو مسخره کردن چون توی عربستان روی صحنه بودم.

00:15:25.750 --> 00:15:28.340
من بهشون نگفتم اینو توی روزنامه بنویسن، فقط روی صحنه گفتمش.

00:15:28.340 --> 00:15:32.430
گفتم: «حرف زدن توی عربستان سعودی برای من راحت‌تره

00:15:32.430 --> 00:15:34.180
تا... تا توی آمریکا.»

00:15:34.180 --> 00:15:36.510
و... و کاکا سیاه ها بهشون بر خورد.

00:15:39.930 --> 00:15:44.270
اوه، من پای این حرفم محکم وایسادم. یادتون نره همین اواخر چه بلایی سرم اومد.

00:15:44.270 --> 00:15:48.360
دو سال پیش، من داشتم همین‌جا توی ایالات متحده بخاطر شوخی با ترنس‌ها بایکوت (کنسل) می‌شدم.

00:15:48.360 --> 00:15:51.320
اما باید یه چیزی بهتون بگم.

00:15:52.950 --> 00:15:56.370
شوخی‌های ترنس‌ها توی عربستان سعودی خیلی هم خوب جواب داد!

00:16:02.710 --> 00:16:04.330
اون کاکا سیاه ها جوری حال می‌کردن که سیر نمی‌شدن.

00:16:04.330 --> 00:16:07.710
من دقیقاً روی فاز بودم، کاکا سیاه.
با خودم گفتم: «تا حالا کجا بودید شما؟»

00:16:21.770 --> 00:16:25.600
توی همه‌ی مقاله‌ها نوشته بودن کمدین‌ها خودشون رو به یه دیکتاتور فروختن.

00:16:25.600 --> 00:16:28.520
اما... اما همه‌ی اون مقاله‌ها عکسِ من روشون بود.

00:16:28.520 --> 00:16:32.530
و می‌دونید چیه؟ حتی نمی‌تونم عصبانی بشم.
چون اگه بخوام منصف باشم،

00:16:32.530 --> 00:16:35.160
من واقعاً از همه‌ی اون کمدین‌ها بیشتر پول گرفتم!

00:16:39.790 --> 00:16:41.330
من دیگه حتی توی نتفلیکس هم کار نمی‌کنم، کاکا سیاه.

00:16:41.330 --> 00:16:42.790
می‌دونید شغل جدیدم چیه؟

00:16:42.790 --> 00:16:45.080
می‌شینم کنار تلفن و منتظر می‌مونم تا اون عرب‌ها بهم زنگ بزنن.

00:16:45.080 --> 00:16:47.960
«کمکی از دستم برمیاد؟ چی لازم دارید؟»

00:16:54.300 --> 00:16:56.010
من عاشقِ کار کردن توی خاورمیانه هستم.

00:16:56.590 --> 00:16:58.640
این دومین اجرایی بود که اونجا داشتم.

00:17:00.260 --> 00:17:03.020
سه ماه قبلش هم یه اجرا داشتم؛ توی ابوظبی بود.

00:17:03.020 --> 00:17:06.140
اون کاکا سیاه ها هم یه... یه... فستیوال کمدی داشتن.

00:17:06.150 --> 00:17:08.520
و بذارید یه چیزی بهتون بگم. شماها که خاورمیانه نرفتید.

00:17:08.520 --> 00:17:10.860
یه چیزای عجیبی در موردشون هست که ممکنه ندونید.

00:17:10.860 --> 00:17:13.480
می‌دونید اینجا همه، مثلاً، یه سگ دارن؟

00:17:13.490 --> 00:17:15.190
اونجا، اونا اصلاً با سگ حال نمی‌کنن.

00:17:15.200 --> 00:17:19.160
می‌دونید چیکار می‌کنن؟ اونا...
پرنده دارن، شاهین، کاکا سیاه!

00:17:19.160 --> 00:17:21.950
این کاکا سیاه ها حیوون خونگی‌شون شاهینه.

00:17:22.830 --> 00:17:26.250
باورم نمی‌شد. رفتم مرکز خرید،
دیدم این کاکا سیاه ها با خودشون شاهین آوردن.

00:17:26.250 --> 00:17:27.750
با خودم گفتم: «پسر این خیلی خفنه.»

00:17:27.750 --> 00:17:32.050
و خب، اینجا توی واشنگتن،
ما ممکنه مثلاً یه جاکش یا قواد
(Pimp) این‌ور اون‌ور ببینیم.

00:17:32.050 --> 00:17:34.170
توضیح مترجم: منظور دیو چپل: شاهین‌بازهای عرب هم همان‌قدر خفن و با ابهت در مراکز خرید راه می‌روند،که جاکشهای واشگتن راه میرن اما به جای زن، یک پرنده شکاری روی دستشان است.

00:17:34.170 --> 00:17:36.010
اما تا حالا ندیده بودم یه کاکا سیاه از یه پرنده کار بکشه.

00:17:36.010 --> 00:17:38.260
طرف جوری پرنده رو نگه داشته بود که انگار می‌گفت: «برو برام یه خرگوش بیار.»

00:17:38.260 --> 00:17:41.050
و اون پرنده‌ی لعنتی هم واقعاً
می‌رفت و برای این کاکا سیاه خرگوش می‌آورد!

00:17:41.060 --> 00:17:44.270
اونم یه تیکه‌اش رو می‌داد به پرنده و بقیه‌اش رو خودش می‌خورد.

00:17:45.730 --> 00:17:47.730
خلاصه، یه یارو رو توی مرکز خرید با یکی از این شاهین‌ها دیدم.

00:17:47.730 --> 00:17:50.770
داشتیم همین‌جوری چرت‌وپرت می‌گفتیم. و نمی‌دونم چی شد...

00:17:50.770 --> 00:17:52.440
نمی‌دونم چرا اصلاً همچین فکری به سرم زد.

00:17:52.440 --> 00:17:54.360
یهو یه حسی بهم دست داد. گفتم... گفتم: «هی...»

00:17:54.360 --> 00:17:56.490
گفتم: «هی کاکا سیاه، بده این شاهینت رو یه کم قرض بگیرم.»

00:17:59.950 --> 00:18:00.950
و اونم داد!

00:18:01.830 --> 00:18:03.870
اون دستکش مخصوص رو داد بهم و شاهین رو گذاشت روش.

00:18:03.870 --> 00:18:06.950
ببینید، من توی زندگی‌م کارهای خفن (Fly) زیاد کردم،

00:18:06.960 --> 00:18:09.290
اما این یکی دیگه آخرِ «راک‌ستار» بازی بود،

00:18:09.290 --> 00:18:10.630
شما اصلاً نمی‌دونید چه حسی داره.

00:18:10.630 --> 00:18:13.800
من با شاهین قدم گذاشتم توی یه ورزشگاه به همین بزرگی، با ۲۰ هزار نفر جمعیت که جیغ می‌زدن.

00:18:13.800 --> 00:18:16.880
یه شاهین زنده روی دستم بود. کاکا سیاه ها داشتن دیوونه می‌شدن.

00:18:20.340 --> 00:18:22.680
جمعیت داشت می‌ترکوند. آخه این پرنده‌ی ملی‌شونه.

00:18:22.680 --> 00:18:24.930
حالا، من که از پرنده چیزی سرم نمی‌شد.

00:18:25.430 --> 00:18:26.600
بعداً معلوم شد،

00:18:27.390 --> 00:18:32.900
این نژادِ شاهینی که روی دستم بود، سریع‌ترین موجودِ روی زمین محسوب می‌شه.

00:18:32.900 --> 00:18:34.150
من اینو نمی‌دونستم.

00:18:36.570 --> 00:18:39.740
ظاهراً وقتی شکار می‌کنه، مستقیم می‌ره بالا،

00:18:40.320 --> 00:18:43.490
و بعد با سرعت ۳۸۰ کیلومتر در ساعت (۲۴۰ مایل)
شیرجه می‌زنه پایین،

00:18:43.490 --> 00:18:44.620
این‌جوری سرعتش رو ثبت کردن.

00:18:44.620 --> 00:18:47.910
درجا طعمه‌اش رو می‌کشه، بعد پرواز می‌کنه می‌ره و دوباره برمی‌گرده،

00:18:47.910 --> 00:18:50.500
و اون چیزی رو که کشته برمی‌داره. من اینو نمی‌دونستم.

00:18:51.420 --> 00:18:54.090
خلاصه وقتی داشتم توی ورزشگاه راه می‌رفتم، جمعیت فریاد می‌زد،

00:18:54.090 --> 00:18:57.550
اما شاهین اصلاً هول نکرد، چون یه جور ماسک (چشم‌بند) رو صورتش بود،

00:18:57.550 --> 00:18:59.630
و اون کاکا سیاه فقط همین‌جوری نشسته بود...

00:19:02.090 --> 00:19:03.220
خلاصه اصلاً اذیت نکرد.

00:19:03.930 --> 00:19:08.390
حالا، من نمی‌دونستم که این ماسک بخشی از آموزشِ شاهینه.

00:19:08.390 --> 00:19:12.480
اگه ماسک رو از روی سرِ شاهین برداری، فکر می‌کنه وقتِ شکاره.

00:19:13.440 --> 00:19:15.150
پسر، کاش اینو بهم گفته بود!

00:19:18.400 --> 00:19:19.860
چون من روی صحنه داشتم می‌ترکوندم،

00:19:19.860 --> 00:19:21.700
و شاهین هم همین‌جوری احمقانه نشسته بود اونجا.

00:19:21.700 --> 00:19:24.370
پیش خودم گفتم: «ای بابا، این کاکا سیاه که حتی نمی‌تونه اجرا رو ببینه.»

00:19:24.370 --> 00:19:26.160
خلاصه، ماسکش رو برداشتم!

00:19:31.000 --> 00:19:34.210
آقا، این شاهین کلاً قاطی کرد. یهو خر تو خر شد.

00:19:34.210 --> 00:19:36.590
اون پدرسوخته این‌جوری بال‌بال زد و از روی دستم پرید.

00:19:36.590 --> 00:19:38.880
اولش همه داشتن دست می‌زدن: «ایول!»

00:19:38.880 --> 00:19:43.550
و اون کاکا سیاه هم با سرعت ۳۸۰ کیلومتر (۲۴۰ مایل)
شیرجه زد پایین!

00:19:43.550 --> 00:19:45.640
و یه داف رو توی ردیف سوم کشت!

00:19:47.890 --> 00:19:50.730
و اون داف هم ترنس بود. وقتی بهش زد، دودولش پرید بیرون!

00:19:53.850 --> 00:19:56.060
همه جیغ کشیدن. منم گفتم: «اوه، ریدم.»

00:19:59.110 --> 00:20:00.570
نمی‌دونستم باید چیکار کنم.

00:20:02.280 --> 00:20:05.320
به خودم اومدم دیدم پلیس، پلیس‌های عرب اومدن،

00:20:06.200 --> 00:20:07.830
و این کاکا سیاه ها منو به زور از صحنه بردن بیرون.

00:20:07.830 --> 00:20:11.660
اصلاً نفهمیدم که بازداشت شدم. گفتم: «معنی این کارا چیه؟»

00:20:13.580 --> 00:20:16.420
واضحه که اینا می‌دونن همه‌چی یه حادثه بوده.

00:20:16.420 --> 00:20:20.840
ولی بعدش دیدم بهم اتهام قتل زدن!

00:20:21.670 --> 00:20:23.180
گفتم: «قتل؟»

00:20:24.050 --> 00:20:25.800
آخه چه کوفتی؟ یه حادثه بود!

00:20:27.760 --> 00:20:29.390
بعد منو بردن دادگاه،

00:20:29.390 --> 00:20:33.190
و این کاکا سیاه ها شروع کردن به خوندنِ متنِ همه‌ی شوخی‌های من در مورد ترنس‌ها.

00:20:35.100 --> 00:20:37.230
می‌خواستن جوری وانمود کنن که انگار من اون داف رو عمداً کشتم!

00:20:37.230 --> 00:20:39.070
گفتم: «من اصلاً نمی‌دونستم این یارو ترنسه،»

00:20:39.070 --> 00:20:40.530
«تا وقتی که دودولش پرید بیرون!»

00:20:41.490 --> 00:20:43.030
«این یه رسواییِ تمام‌عیاره!»

00:20:43.990 --> 00:20:45.240
«من یه آمریکایی‌ام.»

00:20:53.160 --> 00:20:55.620
هنوزم فکر نمی‌کردم تو دردسر بیفتم، اما آخرای دادگاه،

00:20:55.620 --> 00:20:57.460
این تنها کلمه‌ای بود که تو کل اون دادرسی فهمیدم.

00:20:57.460 --> 00:21:00.590
اون کاکا سیاه گفت: «مجرم!» گفتم: «چی؟»

00:21:01.760 --> 00:21:07.050
و کل زندگی‌م از جلوی چشمام رد شد. گفتم: «ای کاش پامو اینجا نمی‌ذاشتم.»

00:21:08.800 --> 00:21:11.470
لابد دارید فکر می‌کنید من چطوری امشب اینجام.

00:21:12.810 --> 00:21:14.890
خب، اون موقع نمی‌دونستم، اما بعداً فهمیدم،

00:21:14.890 --> 00:21:18.730
خوش‌شانسیِ من اینجاست که تو خاورمیانه، کشتنِ یه ترنس، فقط یه «تخلفِ جزئیه»!

00:21:27.110 --> 00:21:28.120
آخیش! (خیالم راحت شد)

00:21:30.330 --> 00:21:32.620
آره، حرف زدن خیلی راحت‌تره...

00:21:34.790 --> 00:21:36.250
توی عربستان سعودی.

00:21:41.590 --> 00:21:43.260
«جیمی کیمل» بایکوت (کنسل) شد.

00:21:45.170 --> 00:21:48.680
بذارید یه چیزی هم بهتون بگم. نه تنها جیمی کیمل رو بایکوت کردن،

00:21:48.680 --> 00:21:54.020
بلکه این یارو «برندان کار» که رئیس اداره مخابراته
(FCCکمیسیون فدرال ارتباطات)
، این وقاحت رو داشت که بگه کیمل،

00:21:54.020 --> 00:21:57.810
اگه می‌خواد دوباره برگرده به تلویزیون... نمی‌دونم خودِ «کار» اینو گفت یا نه،

00:21:57.810 --> 00:22:01.190
اما یه نفر این حرف رو زد. گفتن این رفیقمون باید

00:22:01.190 --> 00:22:04.780
به بنیاد «چارلی کرک» پول پرداخت کنه

00:22:04.780 --> 00:22:05.780
تا بتونه برگرده سر کارش.

00:22:05.780 --> 00:22:07.860
حالا بهش فکر کنید. نه، واقعاً فکر کنید.

00:22:07.860 --> 00:22:13.830
ایلان ماسک انتخابات رو واسه ترامپ خرید، چون دیوان عالی گفت

00:22:13.830 --> 00:22:16.960
که پول خرج کردن خودش نوعی «آزادی بیان» محسوب می‌شه.

00:22:18.670 --> 00:22:21.670
خب، پس شما می‌تونید پولتون رو هر جور می‌خواید خرج کنید تا حرفتون رو بزنید،

00:22:21.670 --> 00:22:26.960
اما اگه کسی رو مجبور کنن واسه چیزی که بهش باور نداره پول بده،

00:22:26.970 --> 00:22:32.850
خب اون موقع دارن مجبورش می‌کنن چیزی رو بگه که واقعاً منظورش نیست.

00:22:39.310 --> 00:22:41.940
و شش میلیون... اوه، ببخشید.

00:22:45.980 --> 00:22:48.950
ببینید، من کلی پول درآوردم.

00:22:50.950 --> 00:22:54.330
اما من هر روزِ خدا از عربستان سعودی پول می‌گیرم،

00:22:54.330 --> 00:22:59.080
فقط برای اینکه بتونم اینجا به بقیه بگم «نه». حسِ آزاد بودن خیلی خوبه.

00:23:00.960 --> 00:23:03.380
و من می‌دونم که مردم عربستان سعودی

00:23:03.380 --> 00:23:05.630
نمی‌تونن همه‌ی چیزهایی که به من اجازه داده شده بود بگم رو بگن.

00:23:05.630 --> 00:23:09.340
اما معامله معامله‌ست، و پادشاه گفت که من اجازه دارم این حرف‌ها رو بزنم.

00:23:10.930 --> 00:23:13.850
پس من جوری بهش نگاه کردم که انگار توی یه مأموریت دیپلماتیک‌ام.

00:23:14.640 --> 00:23:17.020
باید شوخی‌های جنسی و داف‌بازی رو می‌بردم به خاورمیانه.

00:23:18.480 --> 00:23:21.600
چون اونا اونجا کلی از این بساط‌ها دارن ولی حتی نمی‌تونن درباره‌اش حرف بزنن.

00:23:22.270 --> 00:23:23.560
گفتم: «من انجامش می‌دم.»

00:23:29.860 --> 00:23:31.910
اوضاع دیگه مثل قدیم نیست، نه؟

00:23:33.320 --> 00:23:35.370
این کاکا سیاه، «پاف» (دیدی)، ۵۰ ماه حبس گرفت.

00:23:44.450 --> 00:23:46.700
دوست ندارم درباره این موضوع حرف بزنم، اما می‌خوام انجامش بدم.

00:23:47.070 --> 00:23:50.210
قضیه من با «پافی» اینه، و باید اول جبهه‌گیری خودم رو مشخص کنم.

00:24:01.640 --> 00:24:04.860
سال‌ها پیش، روی صحنه به من حمله شد...

00:24:06.730 --> 00:24:09.480
توی کالیفرنیا، توی سالنِ «هالیوود بول».

00:24:09.480 --> 00:24:10.940
البته این مال خیلی وقت پیشه.

00:24:10.940 --> 00:24:14.200
اون زمان «چارلی کرک» هنوز زنده و سرِ حال بود.

00:24:19.370 --> 00:24:22.870
این یه دلیلِ دیگه‌ست که حرف زدن توی آمریکا سخته، چون می‌دونید،

00:24:22.870 --> 00:24:26.040
اگه شغلِ آدم حرف زدن باشه و ببینه چارلی کرک اون‌جوری به قتل می‌رسه،

00:24:26.040 --> 00:24:29.090
باورتون بشه یا نه کاکا سیاه، من بدجور کپ کرده بودم.

00:24:30.800 --> 00:24:34.300
منظورم اینه که، چارلی کرک اون پسر سفیدِ مثبت و سربه‌زیر بود،

00:24:34.300 --> 00:24:37.720
و اونا این پدرسوخته رو کشتن. گفتم: «این سفیدپوست‌ها...»

00:24:42.930 --> 00:24:44.690
«تا حالا اونا رو این‌شکلی ندیده بودید.»

00:24:46.310 --> 00:24:47.810
«اینا دیگه دارن واسه بردن بازی می‌کنن.»

00:24:49.190 --> 00:24:51.360
و بعد یادتونه، روز بعد توی اخبار،

00:24:51.360 --> 00:24:55.320
وقتی همه‌ی اطلاعات هنوز ناقص و درپیت بود، اومدن و گفتن:

00:24:55.320 --> 00:24:59.030
«ظاهراً پیام‌هایی مربوط به تراجنسیتی‌ها (ترنس‌ها) حک شده بوده»

00:24:59.030 --> 00:25:02.250
روی گلوله‌ها حک شده بود.»
منم تو خونه با خودم گفتم: «اوه، نه!»

00:25:04.710 --> 00:25:06.420
«کارم تمومه، فاتحه‌م خونده‌ست!»

00:25:14.170 --> 00:25:17.300
بعد چند هفته بعد گفتن که روی گلوله‌ها چی نوشته شده بوده.

00:25:18.140 --> 00:25:19.300
روی یکی از گلوله‌ها نوشته بود:

00:25:19.300 --> 00:25:22.600
"بلا چاو، بلا چاو، بلا، بلا، بلا چاو"

00:25:23.770 --> 00:25:27.310
روی یه گلوله‌ی دیگه نوشته بود:
«اگه داری اینو می‌خونی، پس تو گی هستی!»

00:25:31.150 --> 00:25:33.320
منم تو خونه گفتم: «کاکا سیاه، من باید این گلوله‌ها رو از نزدیک ببینم.»

00:25:33.320 --> 00:25:37.320
آخه این مرتیکه چطوری تونسته کلِ یه پاراگراف رو روی گلوله بنویسه؟

00:25:37.320 --> 00:25:40.780
مگه این گلوله‌ها چقدر بزرگن؟ مگه طرف ساعت‌سازه؟

00:25:40.780 --> 00:25:42.950
چطوری می‌تونه این همه خزعبلات رو روی یه گلوله حکاکی کنه؟

00:25:50.420 --> 00:25:52.880
نمی‌خوام مرگِ چارلی کرک رو شوخی بگیرم و سبک بشمرم،

00:25:53.380 --> 00:25:55.260
اما مطمئن نیستم که معنیش چیه،

00:25:55.260 --> 00:25:57.220
و مطمئن نیستم حرفی که اونا درباره معنیش می‌زنن رو باور کنم.

00:25:57.220 --> 00:26:00.260
می‌دونید چی رو باور نمی‌کنم؟ چیزی که سفیدپوست‌ها سریع شروع کردن به گفتنش.

00:26:00.260 --> 00:26:04.180
گفتن: «چارلی کرک، مارتین لوتر کینگِ نسلِ ماست.»

00:26:06.100 --> 00:26:09.270
نه بابا، اصلاً این‌طور نیست.

00:26:11.860 --> 00:26:14.480
آره، این دیگه... خیلی اغراق‌آمیزه.

00:26:16.820 --> 00:26:19.030
می‌دونم، جفتشون به شکل وحشتناکی به قتل رسیدن.

00:26:19.030 --> 00:26:20.990
به گردنِ جفتشون شلیک شد،

00:26:20.990 --> 00:26:23.370
اما شباهت‌هاشون دقیقاً همین‌جا تموم می‌شه.

00:26:25.000 --> 00:26:27.960
چون چارلی کرک یه پدرسوخته‌ی...

00:26:29.500 --> 00:26:32.420
شخصیت اینترنتیه. کلاً کارش اینه.

00:26:32.420 --> 00:26:34.920
ذاتاً نمی‌تونه مثل دکتر کینگ عمل کنه.

00:26:34.920 --> 00:26:38.880
کاکا سیاه‌های اینترنتی منفی‌بافن چون مجبورن که باشن.

00:26:38.880 --> 00:26:40.840
چون هیچ‌کس باهاشون تعامل نمی‌کنه

00:26:40.840 --> 00:26:43.560
مگر اینکه چیزایی بگن که مردم رو عصبی کنه.

00:26:44.060 --> 00:26:46.020
چارلی کرک همینه.

00:26:47.350 --> 00:26:50.350
می‌تونید تصور کنید دکتر کینگ مثل چارلی کرک رفتار می‌کرد؟

00:26:50.350 --> 00:26:53.320
«دکمه لایک رو بترکونید و سابسکرایب کنید!»

00:26:55.190 --> 00:26:58.400
«برای محتوای بیشتر منو دنبال کنید.»

00:27:00.570 --> 00:27:04.370
«من معتقدم همه‌ی سیاهپوست‌ها باید آزاد باشن. اگه می‌تونید نظرمو عوض کنید.»

00:27:12.080 --> 00:27:14.210
کنگره رای‌گیری کرد...

00:27:15.300 --> 00:27:18.260
که ۱۴ اکتبر بشه روز بزرگداشتِ چارلی کرک،

00:27:18.260 --> 00:27:20.180
و همه هم بهش رای مثبت دادن.

00:27:21.640 --> 00:27:26.890
نه، نه، نه، من نمی‌خوام هو (Boo) کنم. می‌تونید یادش... هی، نه.

00:27:26.890 --> 00:27:28.680
اگه می‌خواید، یادِ اون کاکا سیاه رو زنده نگه دارید.

00:27:29.930 --> 00:27:32.230
و هر جوری دلتون می‌خواد ازش یاد کنید.

00:27:32.730 --> 00:27:36.440
اما اینو می‌دونم که اکثر اون نماینده‌های کنگره به این خاطر رای دادن

00:27:36.440 --> 00:27:38.610
چون از خشونت‌های سیاسی می‌ترسن.

00:27:38.610 --> 00:27:42.240
دارم بهتون می‌گم، حرف زدن توی عربستان سعودی راحت‌تره!

00:27:50.040 --> 00:27:53.580
همین چند وقت پیش توی آمریکا روی صحنه بودم و کاکا سیاه ها شاکی شدن چون گفتم:

00:27:53.580 --> 00:27:56.290
«خب، می‌دونید، شاید "پاف" (دیدی) تبرئه بشه.» و گفتم: «امیدوارم بشه.»

00:27:56.290 --> 00:27:58.050
و جمعیت شروع کردن به هو کردن.

00:28:58.880 --> 00:28:01.380
اوکی، ببینید، نه اینکه فکر کنم کارِ "پاف" درسته،

00:28:01.380 --> 00:28:04.890
اما وقتی توی ال.ای توی «هالیوود بول» بهم حمله شد،

00:28:04.890 --> 00:28:09.560
مردم یادشون می‌ره که "پاف" همون کسی بود که با کله رفت توی شکمِ ضاربِ من.

00:28:10.560 --> 00:28:12.140
اون جونِ منو نجات داد.

00:28:12.980 --> 00:28:15.400
بعد از اون دیگه خیلی سخته آدم از دستِ اون کاکا سیاه عصبانی باشه.

00:28:16.480 --> 00:28:18.980
اون شب تیم امنیتی داشتم، اما می‌دونید چی می‌گم؟

00:28:18.980 --> 00:28:20.650
اون کاکا سیاه ها... اصلاً آماده نبودن.

00:28:20.650 --> 00:28:22.740
لابد کفش‌هاشون لیز بود یا یه همچین چیزی.

00:28:22.740 --> 00:28:25.490
دویدن بیرون، همه‌شون لیز خوردن و پخشِ زمین شدن.

00:28:26.530 --> 00:28:29.080
اما پافی رفت و ضاربِ منو گرفت و انداختش زمین.

00:28:29.620 --> 00:28:31.830
بعد چند سال بعد، وقتی خبرِ اون «روغنِ بچه»‌ها رو شنیدم،

00:28:31.830 --> 00:28:34.870
با خودم گفتم: «فهمیدم اون مامورین امنیتی روی چی لیز خورده بودن»

00:28:34.894 --> 00:28:40.594
اشاره به کشف ۱۰۰۰ بطری روغن‌بچه در عمارت "دیدی" (رپر معروف) که برای پارتی‌های جنسی اجباری استفاده می‌شد

00:28:46.180 --> 00:28:48.390
هزار تا بطری روغن بچه... خیلی زیاده!

00:28:50.100 --> 00:28:54.480
یادتون باشه، اون به خاطر داشتنِ هزار تا بطری روغن بچه محاکمه نشد،

00:28:54.480 --> 00:28:58.860
چون داشتنِ هزار تا بطری روغن بچه جرم نیست.

00:28:58.860 --> 00:29:00.280
چندش‌آوره...

00:29:02.820 --> 00:29:04.070
ولی غیرقانونی نیست.

00:29:06.280 --> 00:29:10.160
و می‌خوام یه چیز دیگه هم بهتون بگم که تا حالا نگفتم... اما واقعیت داره.

00:29:10.870 --> 00:29:13.870
یه شب توی ال.ای... اصلاً نباید بگم... بیخیال، می‌گم.

00:29:15.670 --> 00:29:17.290
من خونه‌ی «پافی» (دیدی) بودم.

00:29:22.340 --> 00:29:26.380
نه، من چیزی ندیدم... ببینید، هیچ‌کدوم از اون چیزایی که توی دادگاه گفتن رو من ندیدم.

00:29:26.380 --> 00:29:30.470
من از توی پذیرایی اون کاکا سیاه رد شدم، خونه تمیز بود، کف زمین هم اصطکاک داشت،

00:29:30.470 --> 00:29:32.270
هیچ‌جا لیز نبود، راحت راه رفتم.

00:29:35.140 --> 00:29:36.810
یه شبِ کاملاً معمولی بود.

00:29:37.730 --> 00:29:39.190
تنها چیزی که...

00:29:40.190 --> 00:29:41.730
تنها چیزی که الان که بهش فکر می‌کنم عجیبه،

00:29:41.730 --> 00:29:44.240
ولی اون موقع برام هیچ معنی خاصی نداشت...

00:29:44.740 --> 00:29:46.860
تا وقتی اون کثافت‌کاری‌ها لو نرفته بود بهش فکر نکرده بودم.

00:29:46.860 --> 00:29:50.120
اما الان که فکر می‌کنم خیلی داغون بود؛ ما توی تراس پشتِ خونه‌اش بودیم،

00:29:50.120 --> 00:29:52.160
داشتیم می‌نوشیدیم و می‌خندیدیم و حرف می‌زدیم،

00:29:52.160 --> 00:29:56.000
بعد یهو پاف شروع کرد نوشیدنی‌ش رو این‌جوری چرخوندن و گفت...

00:29:57.870 --> 00:29:59.750
گفت: «خب، دیو.»

00:30:03.250 --> 00:30:06.550
گفت: «فازِ تو چیه؟ به چی علاقه داری؟»

00:30:09.430 --> 00:30:10.680
خب منو که می‌شناسید، اصلاً تو باغ نبودم، گفتم:

00:30:10.680 --> 00:30:13.430
«نمی‌دونم کاکا سیاه، کتاب، بازی‌های ویدیویی، اوم...»

00:30:19.600 --> 00:30:22.230
اصلاً نمی‌دونستم اون موقع بهترین فرصتم بود که با «کاسی» سکس کنم!

00:30:22.254 --> 00:30:30.154
«کاسی: خواننده و دوست‌دختر سابق "دیدی" که با شکایت خود، رسوایی‌های جنسی بزرگ او را فاش کرد.»

00:30:31.570 --> 00:30:32.740
خدا حفظش کنه.

00:30:35.330 --> 00:30:38.000
نمی‌خوام مسخره‌اش کنم. بلایی که سرش اومد وحشتناک بود.

00:30:38.000 --> 00:30:41.210
اما یادتون باشه... چون مدام اون ویدیویِ کتک خوردنش توی راهروی هتل رو نشون می‌دادن.

00:30:44.210 --> 00:30:44.210
ویدیوی وحشتناکی بود.

00:30:44.750 --> 00:30:47.260
اما اون بخاطر اون ویدیو محاکمه نشد.

00:30:47.840 --> 00:30:52.550
اگه یادتون باشه، قبل از اینکه پایش به دادگاه فدرال باز بشه، پولِ اون ماجرا رو به کاسی داده بود.

00:30:52.550 --> 00:30:55.390
شنیدم ۳۵ میلیون دلار بهش داده.

00:30:55.390 --> 00:30:57.520
که البته چیزی رو توجیه نمی‌کنه، ولی بی‌خیال کاکا سیاه!

00:30:57.520 --> 00:31:01.020
من آدمایی رو می‌شناسم که با پولِ خیلی کمتر از این با «فلوید می‌ودر» جنگیدن.

00:31:03.150 --> 00:31:05.400
تازه اون بنده‌خداها مجبور بودن ۳۶ دقیقه مشت بخورن!

00:31:17.000 --> 00:31:19.710
اون کاری رو انجام داد که برای بدترین دشمنم هم آرزو نمی‌کنم.

00:31:19.710 --> 00:31:23.830
اون مجبور شد بیاد و علنی درباره زندگی جنسی‌ش شهادت بده. پسر، خیلی سخته.

00:31:23.840 --> 00:31:25.500
خدا همه‌مون رو از اون روز نجات بده.

00:31:27.340 --> 00:31:30.630
هر چیزی که علنی درباره سکس بگی، بد به نظر میاد.

00:31:30.630 --> 00:31:33.180
حتی اگه بخوای درباره سکسِ معمولی با زنت حرف بزنی.

00:31:33.180 --> 00:31:35.350
قاضی می‌گه: «برام تعریف کن وقتی که...»

00:31:35.350 --> 00:31:37.430
«آیا با همسرت رو در رو سکس کردی؟»

00:31:38.560 --> 00:31:40.980
«بله جناب قاضی، کردم.» «خب، می‌تونی جزئیات رو...»

00:31:40.980 --> 00:31:44.980
«خب بله، زل زدم تو چشمایِ سرد و بی‌حوصله‌اش و بعد...»

00:31:46.770 --> 00:31:51.240
«بعد اون شورتِ بزرگش رو زدم کنار و با یه جنگلی روبرو شدم که فریاد می‌زد:»

00:31:51.240 --> 00:31:53.360
«"اصلاً برام مهم نیست"، و منم... می‌دونید چی می‌گم؟»

00:31:53.360 --> 00:31:55.330
«فقط با قدرت ادامه دادم، می‌فهمید چی می‌گم؟»

00:32:04.880 --> 00:32:06.590
کاسی مجبور شد حرفایی خیلی سخت‌تر از اینا بزنه.

00:32:06.590 --> 00:32:09.420
اون سؤال‌ها... جوری بود که انگار داشتن ازش می‌پرسیدن:

00:32:09.420 --> 00:32:13.590
«آیا "شان کامز" توی دهنِ شما شاشید؟»

00:32:14.510 --> 00:32:17.010
من با خودم گفتم: «یا خدا.» اما اون حتی مکث هم نکرد.

00:32:18.220 --> 00:32:20.220
«بله جناب قاضی، شاشید. اون شاشید...»

00:32:23.560 --> 00:32:24.650
معذرت می‌خوام.

00:32:44.080 --> 00:32:45.170
امشب، من یه کاری کردم،

00:32:45.170 --> 00:32:47.670
یه چیزی آماده کرده بودم که می‌خواستم امتحانش کنم.

00:32:47.670 --> 00:32:49.960
سخت بود، اما واقعاً می‌خواستم...

00:32:50.760 --> 00:32:52.670
ووه!

00:32:52.670 --> 00:32:57.850
این طولانی‌ترین بخشِ پایانی (Closer) توی کل دورانِ کاری منه.

00:32:59.220 --> 00:33:02.270
می‌خوام انجامش بدم، اما پسر، تمرکزِ خیلی زیادی می‌خواد،

00:33:02.270 --> 00:33:05.230
پس لطفاً داد نزنید و حواسم رو پرت نکنید، فقط لذت ببرید.

00:33:06.560 --> 00:33:10.530
نه، واقعاً سخته، می‌دونید... ببین مرد، تموم کردنِ اجرا...

00:33:11.530 --> 00:33:14.780
تموم کردنِ اجرا همه‌چیزه،

00:33:14.780 --> 00:33:17.110
و تموم کردنِ اجرا توی واشنگتن دی.سی خیلی مهمه.

00:33:17.120 --> 00:33:19.620
پس امشب، من می‌خوام دو تا بخشِ پایانیِ متفاوت رو اجرا کنم.

00:33:26.790 --> 00:33:30.130
بخش پایانی مخصوص دی.سی رو اجرا می‌کنم و بعد از اون...

00:33:37.550 --> 00:33:40.050
این داف جوری جیغ می‌کشه انگار دزدگیرِ ماشینه، شنیدید؟

00:33:40.050 --> 00:33:41.430
کس دیگه‌ای هم شنید؟

00:34:44.390 --> 00:33:45.560
یا عیسی مسیح.

00:34:46.600 --> 00:33:49.060
خیله‌خب، و بعد از اون، اگه بتونم برسونم،

00:33:49.060 --> 00:33:51.190
بخش پایانی مخصوص عربستان سعودی رو اجرا می‌کنم.

00:33:57.490 --> 00:33:59.360
خیله‌خب، این بخشِ سختِ ماجراست.

00:33:59.370 --> 00:34:01.700
هی، بچه‌های اتاق فرمان، یه لطفی بکنید،

00:34:02.450 --> 00:34:04.910
فضا رو یه کم جذاب‌تر کنید،
نور رو مثلِ کلوپ‌های کمدی کنید.

00:34:19.180 --> 00:34:21.550
- دوستت داریم دیو!
- منم دوستتون دارم.

00:34:31.400 --> 00:34:33.320
خیله‌خب، بذارید تمرکز کنم. این...

00:34:33.320 --> 00:34:36.110
وقتی ببینیدش، می‌فهمید که این سخت‌تر از اون چیزیه که...

00:34:36.110 --> 00:34:37.950
انجام دادنش از اون چیزی که فکر می‌کنید سخت‌تره.

00:34:40.700 --> 00:34:44.040
یه لحظه وایسید. ادامه بدید، جیغ بکشید.
یه نوشیدنی بدید به من.

00:34:52.460 --> 00:34:55.130
- عاشقتم دیو!
- منم عاشقتم رفیق.

00:34:56.760 --> 00:34:59.260
گوش کنید، من این حرف‌ها رو می‌زنم...

00:35:00.720 --> 00:35:03.930
به این امید که به یه نفر توی این جمع آرامش بده.

00:35:04.640 --> 00:35:08.430
واقعاً به چیزی که می‌خوام بگم قلباً باور دارم.

00:35:09.390 --> 00:35:11.600
- دوستتون دارم.
- می‌دونم الان اوضاع چطوریه.

00:35:11.600 --> 00:35:14.770
می‌فهمم خیلی از مردم چه حسی دارن.

00:35:14.770 --> 00:35:16.320
اون بی‌سیمت رو کم کن، قهرمان.

00:35:20.990 --> 00:35:23.530
می‌دونم خیلی از شماها الان چه حسی دارید.

00:35:23.530 --> 00:35:24.780
صدامو نمی‌شنوی؟

00:35:27.200 --> 00:35:28.370
صدام میاد؟

00:35:35.420 --> 00:35:37.650
از اون "بیل کازبی"‌ها (نوشیدنی قوی) آوردم.

00:35:38.840 --> 00:35:41.890
خیلی برام وقت نمی‌ذاره (زود اثر می‌کنه).

00:35:47.970 --> 00:35:51.850
می‌دونم مردم الان چه حسی دارن و امیدوارم این حرف‌ها بهتون آرامش بده.

00:35:51.850 --> 00:35:53.400
منم همین حس رو دارم.

00:35:54.270 --> 00:35:59.150
بدون شک، هزار درصد و بدون شک،

00:35:59.150 --> 00:36:02.240
همه‌ی ما، چه به صورت فردی و چه جمعی،

00:36:03.070 --> 00:36:07.450
داریم وسطِ یه جور توطئه زندگی می‌کنیم، مطمئنم.

00:36:08.410 --> 00:36:11.750
اون حسی که دارید که یه جای کار می‌لنگه، یا ممکنه حس کنید:

00:36:11.750 --> 00:36:15.000
«هی، یعنی حق با منه؟ نکنه دیوونه شدم؟» نه کاکا سیاه.

00:36:15.880 --> 00:36:17.380
نه، تو دیوونه نیستی.

00:36:18.170 --> 00:36:19.550
این چیزی که داری حسش می‌کنی،

00:36:20.130 --> 00:36:23.550
دارم بهت می‌گم، منم حسش می‌کنم.

00:36:24.720 --> 00:36:27.140
اما پیشنهاد من اینه:

00:36:28.970 --> 00:36:35.060
اگه نمی‌دونی اون توطئه دقیقاً چیه، فقط همینو بگو.

00:36:35.810 --> 00:36:37.940
«نمی‌دونم» خودش یه جوابِ قابلِ قبوله.

00:36:37.940 --> 00:36:43.030
در واقع، اگه واقعاً نمی‌دونی، این بهترین جوابه.

00:36:43.910 --> 00:36:47.910
اما این همه حدس و گمانِ با صدای بلند درباره اینکه توطئه چیه...

00:36:47.910 --> 00:36:51.200
ازتون خواهش می‌کنم، لطفاً، خفه‌خون بگیرید!

00:36:53.710 --> 00:36:55.880
با این کار همه رو مریض می‌کنید.

00:36:57.250 --> 00:37:00.880
می‌تونید بگید «حس می‌کنم»، می‌تونید بگید «فکر می‌کنم» یا «شک دارم»،

00:37:00.880 --> 00:37:05.630
یا «به نظرِ من این‌جوری میاد»، اما لطفاً،
خواهشاً دیگه نگید «می‌دونم».

00:37:05.640 --> 00:37:07.180
چون تو زمان‌هایی مثل الان،

00:37:07.180 --> 00:37:10.140
آخرین کسی که بهش اعتماد می‌کنم، اون کاکا سیاهی‌یه که «مطمئنه».

00:37:10.140 --> 00:37:13.730
این یعنی دیوانگی.

00:37:22.400 --> 00:37:23.820
اما چیزی که من فکر می‌کنم اینه:

00:37:26.110 --> 00:37:28.200
یه جایی مسیرِ این کشور به خطا رفت...

00:37:30.330 --> 00:37:31.870
در سال ۱۹۱۰.

00:37:35.620 --> 00:37:40.090
من... من روی یه آدمِ خاص متمرکز شدم.

00:37:41.880 --> 00:37:47.180
این... یه ربطی داره به... بعداً به حرفم فکر کنید، نه الان.

00:37:49.760 --> 00:37:53.470
این یه ربطی به «جک جانسون» داره.

00:37:54.180 --> 00:37:57.190
ووه!

00:37:58.520 --> 00:37:59.860
جک جانسون...

00:38:00.980 --> 00:38:05.030
اولین قهرمان سنگین‌وزنِ سیاهپوستِ جهان بود.

00:38:06.110 --> 00:38:08.950
و قهرمانی سنگین‌وزن تا به امروز،

00:38:09.620 --> 00:38:12.740
معتبرترین عنوان در تمام ورزش‌هاست.

00:38:14.580 --> 00:38:16.120
اما در سال ۱۹۰۸...

00:38:17.500 --> 00:38:20.330
فقط فایترهای سفیدپوست این امتیاز رو داشتن.

00:38:20.330 --> 00:38:23.090
نه به خاطر اینکه فایترهای سیاه به اندازه کافی خوب نبودن،

00:38:23.090 --> 00:38:29.380
بلکه چون هیچ فایتر سفیدی به هیچ سیاهپوستی این فرصت رو نمی‌داد

00:38:29.390 --> 00:38:31.100
که دستش به اونا بخوره (باهاشون مبارزه کنه).

00:38:32.760 --> 00:38:37.140
تا اینکه یه یارویی به اسم «تامی برنز» قهرمان سنگین‌وزن شد.

00:38:37.140 --> 00:38:40.850
تامی برنز یه استثنا بود. اون کانادایی بود.

00:38:40.860 --> 00:38:43.900
و گفت: «من قهرمان سنگین‌وزن جهان هستم.»

00:38:43.900 --> 00:38:47.240
کاناداییه دیگه، می‌دونید اونا چقدر... سوسول و نرم‌خو هستن. اون این‌طوری بود...

00:38:51.910 --> 00:38:56.540
اون گفت: «من فقط قهرمان کانادا نیستم، من قهرمانِ مردای سفید نیستم.»

00:38:56.540 --> 00:38:58.580
«من قهرمان سنگین‌وزنِ جهانم،»

00:38:58.580 --> 00:39:02.030
«و از عنوانم در برابر هر کسی که بیاد جلو دفاع می‌کنم.»

00:39:02.740 --> 00:39:04.070
و پسر...

00:39:05.000 --> 00:39:08.000
جک جانسون این فرصت رو پیدا کرد که برای قهرمانی جهان مبارزه کنه،

00:39:08.920 --> 00:39:11.630
اونم نه از طرف یه آمریکایی (مثل خودش)، بلکه از طرف یه کانادایی.

00:39:11.640 --> 00:39:15.640
حالا، آدم فکر می‌کنه آمریکایی‌ها باید طرفدار جک جانسون می‌بودن

00:39:15.640 --> 00:39:17.740
چون اون یه آمریکایی بود.

00:39:23.040 --> 00:39:27.220
اما نه، این کاکا سیاه پوستش از «وسلی اسنایپس» هم سیاه‌تر بود!

00:39:29.240 --> 00:39:32.110
تامی برنز در اون زمان کوتاه‌قدترین کسی بود

00:39:32.110 --> 00:39:34.070
که تا حالا قهرمان سنگین‌وزن جهان شده بود.

00:39:34.080 --> 00:39:37.580
و جک جانسون وقتی وارد رینگ شد، مثل کوه بالای سرش بود.

00:39:37.580 --> 00:39:40.250
و... و... و... می‌دونید، دخلِ تامی برنز رو آورد.

00:39:40.250 --> 00:39:42.500
سرویسش کرد.

00:39:43.080 --> 00:39:44.460
توی سیدنیِ استرالیا.

00:39:44.460 --> 00:39:48.420
و همه‌ی بوکسورهای سفید توی آمریکا می‌گفتن: «دیدید چی می‌گفتیم؟»

00:39:48.420 --> 00:39:51.590
«نتیجه مبارزه با این میمون‌های کثیف و متقلب همینه.»

00:39:54.640 --> 00:39:57.310
قبل از تامی برنز، قهرمان سنگین‌وزنی بود که بازنشسته شده بود؛

00:39:57.310 --> 00:39:58.770
مردی به اسم «جیم جفریس».

00:39:58.770 --> 00:40:01.350
و همه می‌گفتن: «جک جانسون قهرمان واقعی نیست.»

00:40:01.350 --> 00:40:03.270
می‌گفتن: «جیم جفریس قهرمان واقعیه،»

00:40:03.270 --> 00:40:05.110
«و شانس آوردی که اون مبارزه نمی‌کنه،»

00:40:05.110 --> 00:40:07.520
«وگرنه دهنِ سیاهت رو صاف می‌کرد، جک جانسون.»

00:40:07.530 --> 00:40:09.070
بنابراین جک جانسون...

00:40:10.990 --> 00:40:13.610
جک جانسون، جیم جفریس رو به مبارزه طلبید.

00:40:14.280 --> 00:40:17.700
اولین بار توی لندن اتفاق افتاد. جفریس توی یه رژه در لندن بود،

00:40:17.700 --> 00:40:20.700
و جکِ جانسون با اون هیکل سیاهش از بین جمعیت اومد بیرون.

00:40:20.700 --> 00:40:24.120
این کاکا سیاه خیلی شیک لباس پوشیده بود و خیلی شمرده حرف می‌زد.

00:40:24.130 --> 00:40:28.800
گفت: «عرض کنم خدمتتون رفیق، واقعاً دلم می‌خواد یه جوری بزنمت که نفهمی از کجا خوردی.»

00:40:30.590 --> 00:40:33.630
جیم جفریس فقط نگاهش می‌کرد: «وات دِ فاک؟»

00:40:33.630 --> 00:40:36.800
بعدش جفریس توی یه رژه در سیدنیِ استرالیا بود،

00:40:36.800 --> 00:40:39.180
و جک جانسون دوباره از بین جمعیت اومد بیرون.

00:40:39.180 --> 00:40:43.690
«می‌گم رفیق، واقعاً دلم لک زده که اون چپ و راستِ معروفم رو نثارت کنم.»

00:40:44.980 --> 00:40:48.900
جیم جفریس با خودش می‌گفت: «این کاکا سیاه اصلاً چطوری پاسپورت گرفته؟»

00:40:56.450 --> 00:40:58.240
دوباره می‌گم، سال ۱۹۱۰ بود.

00:40:59.870 --> 00:41:03.540
ویژگی بارز شخصیت جک جانسون، «جسارت» بود.

00:41:04.540 --> 00:41:06.960
یه داستانی درباره‌اش هست که مثل افسانه می‌مونه؛ می‌گن

00:41:06.960 --> 00:41:10.590
یه شب داشته با سرعت توی یه جاده روستایی رانندگی می‌کرده...

00:41:10.590 --> 00:41:12.470
توی مناطق جنوبی (مرز میسون-دیکسون)،

00:41:13.380 --> 00:41:15.840
و پلیس زد کنار و جک جانسونِ سیاهپوست رو متوقف کرد.

00:41:15.840 --> 00:41:17.010
یادتون باشه، سال ۱۹۱۰ بود.

00:41:17.010 --> 00:41:19.600
لابد داشته پرواز می‌کرده، مثلاً با سرعت ۲۰-۲۵ کیلومتر در ساعت!

00:41:26.400 --> 00:41:27.770
پلیس متوقفش کرد.

00:41:29.060 --> 00:41:30.190
پلیس گفت:

00:41:31.030 --> 00:41:35.900
«جریمه‌ی سرعت غیرمجاز واسه یه "کاکاسیاه" توی جاده‌های ما ۲۰۰ دلاره.»

00:41:35.910 --> 00:41:39.120
اون زمان ۲۰۰ دلار مثل این بود که یه جریمه ۵۰ هزار دلاری بگیری.

00:41:39.120 --> 00:41:40.830
این کاکاسیاه، جک جانسون، حتی مکث هم نکرد.

00:41:40.830 --> 00:41:43.500
 400دلار داد به پلیس و گفت: «نگهش دار، چون موقع برگشتن هم همین‌قدر گاز می‌دم!»

00:41:49.460 --> 00:41:52.380
بعد از ماه‌ها پافشاری...

00:41:53.380 --> 00:41:54.920
جیم جفریس بالاخره کوتاه اومد.

00:41:56.340 --> 00:42:00.260
و جک جانسون در روز ۴ جولای (روز استقلال) از عنوانش مقابل جفریس دفاع کرد.

00:42:00.260 --> 00:42:01.640
اینجاست که اصطلاح «امیدِ بزرگِ سفیدپوست‌ها» به وجود اومد.

00:42:01.640 --> 00:42:05.060
اونا جون می‌دادن که یه مرد سفید پیدا کنن که بتونه این کاکاسیاه رو سرِ جاش بشونه.

00:42:05.060 --> 00:42:10.560
اما بذارید بهتون بگم، اون روز ۴ جولای، جیم جفریس اصلاً اون آدم نبود.

00:42:10.560 --> 00:42:15.400
جک جانسون دهنش رو سرویس کرد.

00:42:16.610 --> 00:42:18.610
جک جانسون جوری زدش که بلند نشه.

00:42:19.490 --> 00:42:24.240
و جک کاری رو کرد که توی بوکس بهش می‌گن «کش دادنِ مبارزه»،

00:42:24.250 --> 00:42:27.040
یعنی می‌تونست همون راندهای اول ناک‌اوتش کنه،

00:42:27.040 --> 00:42:30.210
اما نمی‌خواست کشته بشه؛ می‌خواست بازی رو طبیعی جلوه بده.

00:42:30.210 --> 00:42:33.090
اما وقتی دیگه حوصله‌اش سر رفت - آخه اون زمان مثل الان نبود که ۱۵ راند باشه،

00:42:33.090 --> 00:42:36.510
کاکاسیاه‌ها اون‌قدر می‌جنگیدن تا یکی دیگه نتونه تکون بخوره.

00:42:36.510 --> 00:42:38.930
و وقتی جک جانسون حوصله‌اش سر رفت...

00:42:40.090 --> 00:42:41.890
با یه هوکِ راستِ وحشیانه کارش رو تموم کرد،

00:42:41.890 --> 00:42:44.560
توی فیلم‌های قدیمی می‌بینید که جیم جفریس شروع می‌کنه به افتادن،

00:42:44.560 --> 00:42:47.480
اما دقیقاً همون‌جا فیلم قطع می‌شه.

00:42:48.890 --> 00:42:50.730
چون نمی‌خواستن هیچ تصویری ثبت بشه...

00:42:51.400 --> 00:42:53.480
از اینکه این کاکاسیاه داره «امیدشون» رو ناک‌اوت می‌کنه.

00:42:54.610 --> 00:42:58.320
و در روز ۵ جولای، در سراسر ایالات متحده،

00:42:58.320 --> 00:43:03.370
شورش شد؛ شورشِ سفیدپوست‌ها، که کلی سیاهپوست رو کشتن

00:43:03.370 --> 00:43:07.910
تا مطمئن بشن بقیه کاکاسیاه‌ها جایگاه خودشون رو فراموش نمی‌کنن.

00:43:10.750 --> 00:43:13.460
چون جک جانسون اولین سیاهپوستی بود

00:43:13.960 --> 00:43:19.090
که رسماً با «خطِ قرمزِ نژادی» درگیر شد و پیروز شد. و حالا نکته‌ی اصلی اینجاست.

00:43:22.300 --> 00:43:24.930
اون فقط با جونِ سالم از اون رینگ بیرون نیومد.

00:43:25.850 --> 00:43:28.520
جک جانسون یه عادتِ خیلی خاص داشت.

00:43:29.350 --> 00:43:34.860
اون با جونِ سالم و یه «دافِ سفید» از رینگ زد بیرون. بیاید درباره‌اش حرف بزنیم.

00:43:37.650 --> 00:43:40.490
می‌بینید، جک جانسون عاشقِ سکس با زن‌های سفیدپوست بود.

00:43:40.490 --> 00:43:45.240
تقریباً به طور انحصاری فقط با زن‌های سفید می‌پرید.

00:43:45.240 --> 00:43:49.290
و پسر، جسارتِ این کاکاسیاه رو ببین که مردهای سفید رو کتک می‌زد

00:43:49.290 --> 00:43:50.910
و با زن‌هاشون می‌خوابید!

00:43:55.790 --> 00:43:57.920
دنیای بوکسِ سیاهپوست‌ها غرق در شادی بود.

00:43:58.550 --> 00:44:01.220
و هر فایترِ بزرگِ سیاهی، جک جانسون رو تحسین می‌کرد.

00:44:01.220 --> 00:44:02.760
اونا اومدن پیش جک و گفتن:

00:44:02.760 --> 00:44:05.970
«جک، تبریک می‌گیم. حالا می‌تونیم باهات برای قهرمانی مسابقه بدیم؟»

00:44:05.970 --> 00:44:09.560
و جک جانسون، دقیقاً مثل پیشینیانِ سفیدپوستش، گفت:

00:44:09.560 --> 00:44:12.230
«راستش، من با فایترهای سیاه مبارزه نمی‌کنم.»

00:44:13.350 --> 00:44:17.900
«من بیزینسم اینه که مردهای سفید رو بزنم و با زن‌هاشون حال کنم.»

00:44:21.490 --> 00:44:22.910
و یکی پس از دیگری...

00:44:24.070 --> 00:44:28.330
اونا «امیدهای سفید» رو یکی بعد از دیگری ردیف می‌کردن و جک جانسون همه‌شون رو در هم می‌کوبید.

00:44:28.330 --> 00:44:29.450
در واقع...

00:44:30.370 --> 00:44:32.460
در واقع، کار به جایی رسید که کنگره وارد عمل شد...

00:44:33.540 --> 00:44:34.670
تا متوقفش کنه.

00:44:37.210 --> 00:44:41.260
یه نماینده کنگره به اسم «من» از ایلینوی، قانونی به اسم «قانون مَن» (Mann Act) تصویب کرد.

00:44:41.260 --> 00:44:45.470
قانون مَن می‌گه که بردنِ یه زن از مرزِ ایالتی...

00:44:45.470 --> 00:44:49.600
به قصدِ فساد و فحشا، غیرقانونیه.

00:44:49.600 --> 00:44:53.060
توی حرفه‌ی من، آدم باید این‌جور چیزها رو بدونه!

00:44:56.610 --> 00:45:00.440
جک جانسون محاکمه شد، تحت پیگرد قرار گرفت و طبق قانون من محکوم شد،

00:45:00.440 --> 00:45:02.940
از کشور فرار کرد، سال‌ها متواری بود،

00:45:02.950 --> 00:45:04.320
و این اتفاق زندگی‌ش رو نابود کرد.

00:45:04.320 --> 00:45:08.280
و در نهایت سال ۱۹۴۶، توی ایالات متحده بر اثر تصادف رانندگی فوت کرد.

00:45:08.280 --> 00:45:10.580
اما قبل از مرگش، جمله‌ای گفت که یکی از نقل‌قول‌های محبوب منه،

00:45:10.580 --> 00:45:13.790
که هر آمریکایی تا حالا گفته؛ اون گفت:

00:45:15.040 --> 00:45:17.080
«من همه‌چیزم رو به خطر انداختم...»

00:45:19.040 --> 00:45:20.380
«...به خاطرِ لذت بردنم.»

00:45:30.510 --> 00:45:33.060
می‌دونید، داشتنِ آزادی یه بحثه.

00:45:34.440 --> 00:45:36.480
نداشتنِ آزادی هم یه بحثِ دیگه است.

00:45:37.230 --> 00:45:41.820
اما استفاده از آزادی‌ای که نداری، شجاعتِ فوق‌العاده‌ای می‌خواد،

00:45:41.820 --> 00:45:43.990
حالا هرچقدر هم که توی استفاده ازش خودخواه باشی.

00:45:44.650 --> 00:45:45.950
و جک جانسون...

00:45:46.870 --> 00:45:48.610
  از اون معماهایی هست که فقط تو آمریکا پیدا می‌شه

00:45:49.530 --> 00:45:50.990
که ما باید حلش کنیم.

00:45:52.240 --> 00:45:55.500
چند سال پیش همین‌جا توی واشنگتن بودم.

00:45:55.500 --> 00:45:57.540
توی هتل "ام‌جی‌ام" در "نشنال هاربر"...

00:45:59.290 --> 00:46:02.300
اجرا نداشتم؛ رفته بودم کنسرت «استیوی واندر».

00:46:05.196 --> 00:46:07.736
استیوی نمی‌دونست من اونجام، کنارِ سن ایستاده بودم.

00:46:10.760 --> 00:46:12.470
دیر رسیدم و اون داشت اجرا می‌کرد.

00:46:14.510 --> 00:46:17.060
شبِ خیلی خاصی بود.

00:46:17.060 --> 00:46:19.270
در واقع... شبِ قبل از...

00:46:21.650 --> 00:46:23.570
مراسم خاکسپاری «آرتا فرانکلین» بود.

00:46:25.150 --> 00:46:28.240
آرتا فرانکلین برای من آدمِ خیلی عزیزی بود.

00:46:28.240 --> 00:46:33.410
اولین باری که توی "رادیو سیتی" اجرا داشتم، اون منو به عنوانِ افتتاح‌کننده‌ی کنسرتش استخدام کرد.

00:46:33.410 --> 00:46:36.620
رئیسِ بدعُنقی بود، اما هنرمندِ بسیار بسیار بزرگی بود.

00:46:38.790 --> 00:46:40.750
استیوی روی سن بود و داشت می‌ترکوند.

00:46:41.880 --> 00:46:43.840
بعد وسطِ اجراش...

00:46:44.550 --> 00:46:46.300
شروع کرد به خوندنِ ترکیبی از آهنگ‌هایی

00:46:47.090 --> 00:46:50.680
که در تمامِ این سال‌ها برای آرتا فرانکلین نوشته بود.

00:46:50.680 --> 00:46:53.010
پسر، باید بهتون بگم که خیلی زیاد بودن.

00:46:53.010 --> 00:46:55.600
آهنگ‌های هیتِ بزرگی که حتی نمی‌دونستم اون نوشته.

00:46:55.600 --> 00:46:58.770
مردم داشتن حال می‌کردن و یادِ آرتا رو زنده می‌کردن.

00:46:58.770 --> 00:47:01.690
اما ناگهان، وسطِ همون حال و هوا...

00:47:02.770 --> 00:47:04.530
استیوی واندر زد زیرِ گریه.

00:47:05.780 --> 00:47:08.900
سرش رو گذاشت روی پیانو و من صدای هق‌هقش رو می‌شنیدم.

00:47:09.490 --> 00:47:10.610
منم مست بودم.

00:47:13.330 --> 00:47:15.830
واسه یه مرد سخته که صدای گریه‌ی یه مردِ دیگه رو بشنوه.

00:47:15.830 --> 00:47:19.670
اصلاً فکر نکردم، با خودم گفتم: «باید برم پیشش.»

00:47:21.960 --> 00:47:25.250
رفتم روی سن. خب، اینجا خونه‌ی منه دیگه.

00:47:25.250 --> 00:47:27.840
مردم تا منو دیدن شروع کردن به تشویق کردن.

00:47:27.840 --> 00:47:30.760
اما استیوی که نمی‌دید، نمی‌دونست منم. اون بنده خدا داشت این‌ور اون‌ور رو نگاه می‌کرد.

00:47:47.480 --> 00:47:50.360
نشستم کنارش پشت پیانو و گفتم: «استیو، منم.»

00:47:50.360 --> 00:47:51.700
و بعد استیوی لبخند بزرگی زد،

00:47:51.700 --> 00:47:54.990
و شروع کردیم به جوک گفتن و آهنگ خوندن.

00:47:54.990 --> 00:47:59.660
و بعد از اجرا، پشت صحنه بودیم و اون ازم پرسید...

00:48:01.370 --> 00:48:03.380
گفت: «فردا چه کاره‌ای؟»

00:48:04.960 --> 00:48:07.130
گفتم: «می‌خوام با تو پرواز کنم بیام دیترویت...»

00:48:07.750 --> 00:48:09.630
«تا به خانم فرانکلین ادای احترام کنم.»

00:48:10.670 --> 00:48:11.880
و اون گفت: «نه.»

00:48:13.260 --> 00:48:14.390
اون زمان...

00:48:15.550 --> 00:48:17.180
یه سناتور تازه فوت کرده بود.

00:48:17.180 --> 00:48:20.020
«جان مک‌کینِ» فقید و بزرگ فوت کرده بود.

00:48:22.190 --> 00:48:24.860
و استیوی گفت: «لازمه یه لطفی در حقم بکنی.»

00:48:25.480 --> 00:48:28.610
گفت: «پیکر جان مک‌کین رو برای مراسم توی ساختمان کپیتول گذاشتن.»

00:48:30.900 --> 00:48:32.860
گفت: «می‌خوام تو بری و...»

00:48:33.990 --> 00:48:35.570
«...به نیابت از ما بهش ادای احترام کنی.»

00:48:40.910 --> 00:48:44.460
منم گفتم: «پسر، من ترجیح می‌دم با تو بیام دیترویت (مراسم آرتا فرانکلین).»

00:48:49.500 --> 00:48:52.880
بعد استیوی اون نگاهِ مخصوصش رو بهم انداخت؛ این‌طوری...

00:48:52.880 --> 00:48:54.970
حتی نمی‌دونست من دقیقاً کجام، داشت اون‌ور رو نگاه می‌کرد.

00:48:58.890 --> 00:48:59.770
خلاصه، من رفتم.

00:49:00.930 --> 00:49:02.350
روز بعد رفتم به ساختمان کپیتول.

00:49:02.350 --> 00:49:04.850
من این کار رو واسه هیچ‌کس جز استیوی واندر انجام نمی‌دم.

00:49:04.850 --> 00:49:06.560
اون هر کار منطقی‌ای ازم بخواد انجام می‌دم.

00:49:06.560 --> 00:49:10.070
تنها چیزی که ازم خواسته و انجام ندادم، ترک کردن سیگاره.

00:49:10.940 --> 00:49:12.150
فعلاً این یکی رو انجام نمی‌دم.

00:49:13.110 --> 00:49:14.860
ولی اون کار رو کردم. توی صف ایستادم،

00:49:14.860 --> 00:49:17.370
و وقتی رسیدم بالای سرِ تابوتِ سناتور مک‌کین،

00:49:17.370 --> 00:49:19.790
فقط گفتم: «راستش، استیوی واندر منو فرستاده.»

00:49:22.080 --> 00:49:24.370
«خداحافظ رفیق.» و راه افتادم رفتم.

00:49:25.750 --> 00:49:28.040
ولی خب، این چیزی بود که استیوی می‌خواست و منم انجامش دادم.

00:49:34.170 --> 00:49:35.590
خیلی‌ها این رو نمی‌دونن،

00:49:35.590 --> 00:49:38.510
ولی واشنگتنی‌های هم‌سنِ من خوب یادشونه.

00:49:38.510 --> 00:49:40.060
خیلی‌ها نمی‌دونن

00:49:40.850 --> 00:49:42.350
که «مارتین لوتر کینگ»،

00:49:43.350 --> 00:49:48.310
برخلافِ امثالِ چارلی کرک، خیلی سخت بود که نامش زنده بمونه.

00:49:50.110 --> 00:49:51.150
اینکه...

00:49:51.980 --> 00:49:54.610
تنها دلیلی که تولد مارتین لوتر کینگ الان یه تعطیلیِ رسمیه،

00:49:54.610 --> 00:49:57.320
اینه که خانواده کینگ و استیوی واندر،

00:49:57.320 --> 00:50:02.330
خیلی زیاد و طولانی لابی کردن و جنگیدن

00:50:03.000 --> 00:50:04.370
تا اون روز تعطیل بشه.

00:50:07.790 --> 00:50:09.460
مردم فراموش می‌کنن.

00:50:11.040 --> 00:50:13.300
چیزی که بهش می‌گن «تولدت مبارکِ سیاهپوستی»،

00:50:13.300 --> 00:50:16.590
همون آهنگِ Happy Birthday استیوی واندر، در واقع یه آهنگِ اعتراضی بود

00:50:16.590 --> 00:50:19.890
برای به واقعیت رسوندنِ تعطیلیِ روز کینگ.

00:50:19.890 --> 00:50:26.890
تولدت مبارک...

00:50:26.890 --> 00:50:29.440
تولدت مبارک...

00:50:29.440 --> 00:50:31.270
و این آهنگ چقدر هم تأثیرگذار بود.

00:50:32.070 --> 00:50:33.860
بالاخره سنا بهش رای داد.

00:50:33.860 --> 00:50:40.320
99نفر از ۱۰۰ سناتور موافقت کردن که اون روز تعطیل رسمی بشه

00:50:42.120 --> 00:50:44.130
به جز یک نفر...

00:50:44.540 --> 00:50:46.580
جان مک‌کین.

00:50:48.170 --> 00:50:51.170
همون آدمی که استیوی منو فرستاد تا باهاش خداحافظی کنم.

00:50:52.960 --> 00:50:55.630
ببینید استیوی واندر چقدر مرد بزرگیه.

00:50:56.260 --> 00:50:58.380
این کشور چقدر می‌تونه درس بگیره...

00:50:59.430 --> 00:51:00.840
از مردی مثل اون.

00:51:03.100 --> 00:51:04.930
جان مک‌کین، خدا بیامرزش...

00:51:06.020 --> 00:51:07.890
به خاطر اون رای‌اش به دردسر افتاد،

00:51:07.890 --> 00:51:10.400
و سال‌ها بعد چوبش رو خورد.

00:51:10.940 --> 00:51:12.940
سال‌ها بعد، داشت برای ریاست‌جمهوری رقابت می‌کرد

00:51:12.940 --> 00:51:16.820
و مجبور شد با اولین سیاهپوستی که نامزدِ اصلیِ یه حزب شده بود بجنگه.

00:51:21.410 --> 00:51:23.780
و باراک اوباما دقیقاً در سالگردِ

00:51:23.780 --> 00:51:29.000
سخنرانیِ «من رویایی دارمِ» دکتر کینگ، اون نامزدی رو به دست آورد.

00:51:33.210 --> 00:51:37.800
و بین تمام رای‌هایی که مک‌کین در دوران طولانیِ سناتوری‌ش داد،

00:51:37.800 --> 00:51:41.930
اون رایِ منفی به تعطیلیِ روز کینگ، هیچ‌وقت ولش نکرد،

00:51:42.550 --> 00:51:44.260
مخصوصاً توی اون برهه از زمان.

00:51:44.930 --> 00:51:47.970
خب، چطوری خواست جبرانش کنه؟ بهتون می‌گم چیکار کرد.

00:51:47.970 --> 00:51:52.560
اگه یادتون باشه، جان مک‌کین حامیِ طرحی شد

00:51:52.560 --> 00:51:58.740
که جک جانسون رو بعد از مرگش، از اتهامِ «قانون مَن» تبرئه (عفو) کنن.

00:51:59.860 --> 00:52:05.870
بله، اون حامیِ عفوِ جک جانسون شد.

00:52:06.370 --> 00:52:10.200
قانون مَن دقیقاً همون قانونیه که

00:52:10.210 --> 00:52:15.590
همین اواخر «شان پافی کامز» (P. Diddy) به خاطرش محکوم شد.

00:52:16.090 --> 00:52:20.340
اسمش رو باید گذاشت: «قانونِ متوقف کردنِ سیاهپوست‌های کله‌خر!»

00:52:28.640 --> 00:52:32.980
آره، یه خبرایی هست، ولی من نمی‌دونم. خسته شدید؟

00:52:33.520 --> 00:52:35.060
- نه!

00:52:36.060 --> 00:52:38.400
باشه، پس ادامه می‌دم. هنوز مونده.

00:52:48.740 --> 00:52:53.080
من از تئوری‌های توطئه بدم میاد، ولی بذارید یکی براتون بگم... خب...

00:52:54.290 --> 00:52:58.590
و این حتی تئوری هم نیست. این بخشش رو می‌دونم که واقعیته.

00:53:06.600 --> 00:53:07.850
می‌دونستید...

00:53:08.890 --> 00:53:12.430
وقتی دهه‌ی ۹۰ از واشنگتن رفتم نیویورک،

00:53:12.430 --> 00:53:16.350
پلیس نیویورک یه واحدِ ویژه برای «پلیسِ هیپ‌هاپ» داشت؟

00:53:16.350 --> 00:53:17.650
اینو می‌دونستید؟

00:53:18.980 --> 00:53:21.730
و این واحدِ ویژه، هر کسی رو که

00:53:21.740 --> 00:53:24.280
توی فرهنگ هیپ‌هاپ فعالیت داشت تعقیب می‌کردن.

00:53:24.280 --> 00:53:26.240
نه فقط رپرها، حتی ساقی‌ها رو،

00:53:26.240 --> 00:53:28.240
چون فکر می‌کردن همه‌شون یه جوری به هم وصلن.

00:53:28.240 --> 00:53:32.330
حتی کمدین‌های جوونی مثل من. هر کسی که توی اون فضا بود،

00:53:32.330 --> 00:53:34.960
آمارِ همه رو داشتن که کی چیکار می‌کنه.

00:53:34.960 --> 00:53:38.170
اون موقع‌ها من می‌رفتم نایت‌کلاب،

00:53:38.170 --> 00:53:39.420
ولی بعضی وقتا که می‌رفتم،.

00:53:39.421 --> 00:53:40.996
 نورِ کلاب یه جوری بود

00:53:41.120 --> 00:53:44.640
من متوجه نبودم، ولی قدیمی‌هایِ میدون (پیشکسوت‌ها)منو می‌کشیدن کنار و می‌گفتن.:

00:53:44.840 --> 00:53:46.550
«توی کلاب حواست رو جمع کن پسر.»

00:53:47.000 --> 00:53:49.010
«اینا "نورهای اف‌بی‌آی" هستن.»

00:53:51.390 --> 00:53:55.850
معنیش این بود که نورپردازی یه جوریه که دارن از مهمونی فیلم‌برداری (جاسوسی) می‌کنن

00:53:55.850 --> 00:53:57.850
و بهم می‌گفتن مراقبِ خودم باشم.

00:53:57.850 --> 00:54:00.190
البته من که کار خلافی نمی‌کردم،

00:54:00.190 --> 00:54:02.150
فقط داشتم خوش می‌گذروندم.

00:54:04.490 --> 00:54:09.320
حالا، می‌دونستید اون واحدِ ویژه پلیس در اصل ابداع شد

00:54:09.320 --> 00:54:11.410
تا فقط دو نفر رو تعقیب کنن؟

00:54:12.080 --> 00:54:15.200
اون دو نفر، یکی‌شون «کریستوفر والاس» بود،

00:54:15.210 --> 00:54:17.790
که با اسم
Biggie Smalls
معروف بود،

00:54:20.380 --> 00:54:23.800
و «شان پافی کامز» (پی دیدی).

00:54:24.880 --> 00:54:26.840
حالا سوال اینجاست که چرا؟

00:54:27.510 --> 00:54:32.010
چطور ممکنه این آدم حداقل ۳۰ سال تحت نظر پلیس بوده باشه،

00:54:32.010 --> 00:54:36.480
اما دقیقاً همین الان، همین حالا فهمیدن که اون باج‌گیری می‌کنه و زن‌ها رو کتک می‌زنه؟

00:54:36.480 --> 00:54:40.350
شرط می‌بندم، شرط می‌بندم اگه واقعاً این کارها رو می‌کرده،

00:54:40.360 --> 00:54:43.690
پلیس خیلی وقت پیش همه‌ی این‌ها رو دیده بوده.

00:54:43.690 --> 00:54:45.110
ولی چرا الان؟

00:54:45.940 --> 00:54:46.990
نمی‌دونم.

00:54:47.610 --> 00:54:50.700
توی این پرونده چیز عجیبی بود؛ هیچ‌کس به پلیس زنگ نزد،

00:54:51.530 --> 00:54:53.030
به جز «کید کادی».

00:54:58.700 --> 00:55:01.130
و همه به کید کادی گفتن «آدم‌فروش»

00:55:02.880 --> 00:55:04.210
اما اون آدم‌فروش نبود.

00:55:04.210 --> 00:55:06.670
آدم‌فروشی وقتیه که دو نفر با هم جرمی انجام می‌دن

00:55:06.670 --> 00:55:09.090
و بعد که یکی‌شون گیر می‌افته، اون یکی رو لو می‌ده

00:55:09.090 --> 00:55:10.590
تا خودش رو از دردسر خلاص کنه.

00:55:10.590 --> 00:55:13.390
ولی «پاف» (دیدی) به کید کادی تعرض کرده بود.

00:55:13.390 --> 00:55:16.890
کادی ادعا کرد که پاف ماشین پورشه‌اش رو

00:55:16.890 --> 00:55:19.730
با بمب دستی (کوکتل مولوتوف) منفجر کرده و به همین‌جا هم ختم نشده.

00:55:19.730 --> 00:55:22.900
اون ادعا کرد که پاف بعدش وارد خونه‌اش شده...

00:55:24.320 --> 00:55:27.650
و کادوهای کریسمسش رو باز کرده!

00:55:31.570 --> 00:55:33.620
اوه رفیق، من اگه بودم خونم به جوش می‌اومد.

00:55:35.700 --> 00:55:38.290
کید کادی گفت: «نمی‌تونم ثابت کنم کادوها رو اون باز کرده یا نه،»

00:55:38.290 --> 00:55:41.000
«اما وقتی اومدم خونه اون اونجا بود و کادوها باز شده بودن،»

00:55:41.000 --> 00:55:44.040
«و اون مرتیکه فقط گفت: "کریسمس مبارک خوش‌تیپ!"»

00:55:46.840 --> 00:55:48.590
خب کید کادی باید چیکار می‌کرد؟

00:55:48.590 --> 00:55:51.180
فقط دو تا راه داشت. یا گزینه‌ی الف:

00:55:52.180 --> 00:55:53.890
باید یه حرکت گانگستری سرِ اون یارو می‌زد،

00:55:53.890 --> 00:55:56.890
جوری که اون نتونه به راحتی ثابتش کنه.

00:55:57.640 --> 00:55:59.350
یا اگه اهل این کارها نیستی...

00:56:00.940 --> 00:56:03.520
که من اصلاً فکر نمی‌کنم کید کادی اهل این کارها باشه...

00:56:05.650 --> 00:56:07.400
آخرین گزینه‌ات می‌شه ب...

00:56:08.820 --> 00:56:10.320
باید به پلیس زنگ بزنی.

00:56:11.490 --> 00:56:12.820
و دمش گرم، کادی کار درست رو انجام داد.

00:56:13.700 --> 00:56:14.990
من از طرف دیگه...

00:56:18.040 --> 00:56:19.410
اوه، من کاملاً اهل این کارهام!

00:56:21.330 --> 00:56:23.540
اگه این مرتیکه کریسمسِ خانواده‌ی منو خراب کنه،

00:56:23.540 --> 00:56:26.670
مطمئن باشید جوری تقاص پس می‌ده که به غلط کردن بیفته.

00:56:26.670 --> 00:56:28.920
بعداً یکی می‌آد پیشم و کل ماجرا رو واسم تعریف می‌کنه

00:56:28.920 --> 00:56:30.260
بدون اینکه حتی بدونه کارِ من بوده!

00:56:30.260 --> 00:56:31.840
«اوه خدای من، دیو!»

00:56:33.970 --> 00:56:36.180
«شنیدی چه اتفاقی واسه پافی افتاده؟»

00:56:36.180 --> 00:56:38.140
«اوه نه! چی شده؟»

00:56:44.150 --> 00:56:47.770
«داشته تنهایی توی دره‌ی توپانگا می‌دویده...»

00:56:49.190 --> 00:56:52.090
«یهو یه شاهین از ناکجاآباد اومده و دخلش رو آورده!»

00:56:52.200 --> 00:56:53.450
«اوه خدای من، چه وحشتناک!»

00:57:05.580 --> 00:57:07.210
من عاشق موسیقی هیپ‌هاپ هستم.

00:57:07.790 --> 00:57:11.300
عاشق خیلی از آدم‌هایی هستم که این موسیقی رو می‌سازن.

00:57:12.300 --> 00:57:14.340
اونا چیزهایی به من یاد دادن و چیزهایی نشونم دادن

00:57:14.340 --> 00:57:16.590
که خودم هیچ‌وقت ندیده بودم، چیزهای خوب.

00:57:16.590 --> 00:57:19.680
مثلاً، یه بار توی آتلانتا بودم...

00:57:19.680 --> 00:57:21.680
تقریباً تمام شد. دَووم بیار قهرمان.

00:57:26.440 --> 00:57:27.730
توی آتلانتا بودم...

00:57:29.650 --> 00:57:32.190
و رپری به اسم «تی.آی» (T.I)...

00:57:34.490 --> 00:57:36.160
بهم زنگ زد. اون موقع زیاد نمی‌شناختمش،

00:57:36.160 --> 00:57:37.748
الان بهتر می‌شناسمش، ولی اون‌قدر

00:57:37.872 --> 00:57:40.110
می‌شناختمش که
شماره‌ام رو داشته باشه.

00:57:40.210 --> 00:57:42.540
بهم زنگ زد و گفت: «دیو، شنیدم توی شهرِ منی.»

00:57:45.870 --> 00:57:48.840
گفت: «می‌خوام آتلانتای واقعی رو بهت نشون بدم.»

00:57:49.880 --> 00:57:51.750
گفتم: «حتماً پسر، بریم.»

00:57:53.840 --> 00:57:56.300
گفت: «دم درِ هتل، بخشِ تحویل خودرو منتظرم باش.»

00:57:56.300 --> 00:57:57.430
رفتم پایین.

00:57:57.430 --> 00:57:59.430
فکر کردم داره شوخی می‌کنه، ولی وقتی رفتم پایین،

00:57:59.430 --> 00:58:03.020
دیدم بیرون ایستاده و توی یه رولزرویس فانتومِ بنفش نشسته.

00:58:03.020 --> 00:58:05.810
این ماشین لابد یک و نیم میلیون دلار قیمت داشت.

00:58:05.810 --> 00:58:08.690
یه رنگ بنفشِ خیره‌کننده با صندلی‌های چرمی سفیدِ استخوانی.

00:58:08.690 --> 00:58:10.740
از اون ماشین‌هایی بود که حتماً باید راننده شخصی داشته باشی تا برات برونه،

00:58:11.440 --> 00:58:14.820
ولی به دلیلی، خودِ این مرتیکه داشت می‌روندش!

00:58:17.360 --> 00:58:18.740
منم سوالی نپرسیدم.

00:58:18.740 --> 00:58:22.630
پریدم تو ماشین و پسر، اون کل آتلانتا رو بهم نشون داد.

00:58:23.330 --> 00:58:25.660
گفت: «گروه اوت‌کست از اونجا رپ رو شروع کردن،»

00:58:25.660 --> 00:58:28.630
«قدیما توی این پارک بازی می‌کرد.»

00:58:30.000 --> 00:58:32.330
بعد سرعت ماشین رو کم کرد، به یه خونه اشاره کرد و گفت:

00:58:36.550 --> 00:58:39.720
«و مارتین لوتر کینگ توی اون خونه بزرگ شده.»

00:58:40.850 --> 00:58:43.260
«بچه‌هاش رو همین‌جا بزرگ کرد.»

00:58:44.100 --> 00:58:47.730
«اونم کلیساییه که اونجا موعظه می‌کرد.»

00:58:50.650 --> 00:58:54.190
بعد... پشت چراغ قرمز ایستادیم،

00:58:55.360 --> 00:58:56.860
و این بچه‌های سیاهپوستِ کوچیک...

00:58:56.860 --> 00:59:00.110
از هر دو طرفِ چهارراه با بطری‌های آب ریختن سمتِ ماشین.

00:59:00.110 --> 00:59:04.240
اگه بشناسید، توی آتلانتا به این بچه‌ها می‌گن «واتر بویز» (پسرانِ آب‌فروش).

00:59:04.870 --> 00:59:08.160
کل کاسبی‌شون اینه که به آدم‌هایی که توی ترافیک داغ آتلانتا گیر کردن، آب می‌فروشن.

00:59:10.580 --> 00:59:12.040
من این رو نمی‌دونستم.

00:59:12.040 --> 00:59:14.460
فقط دیدم یه مشت سیاهپوستِ جوون دارن می‌دُوَن سمت ماشین،

00:59:14.460 --> 00:59:16.170
واسه همین در رو قفل کردم و گفتم: «بی‌خیال بابا!»

00:59:25.270 --> 00:59:29.430
اما تی.آی پنجره رو داد پایین و شروع کرد به نصیحت کردن بچه‌ها.

00:59:29.440 --> 00:59:31.690
«آروم‌تر، همین‌جوری نپرید سمتِ ماشینِ مردم.»

00:59:31.690 --> 00:59:33.900
«شما نمی‌دونید اونا تو ماشین چی دارن (اسلحه).»

00:59:33.900 --> 00:59:35.900
«لبخند بزنید تا کمتر تهدیدآمیز به نظر برسید.»

00:59:35.900 --> 00:59:39.700
«و ادبتون یادتون نره. "بله قربان، خیر خانم. لطفاً، ممنون."»

00:59:39.700 --> 00:59:41.110
«این چیزاست که زنده‌ نگهتون می‌داره.»

00:59:41.110 --> 00:59:45.740
«و همیشه اون قطراتِ شبنم رو روی بطری آب حفظ کنید...»

00:59:45.740 --> 00:59:49.210
«...که خنک و خوشمزه به نظر بیاد.»

00:59:50.540 --> 00:59:53.420
اون لحظه اون بچه فهمید که داره با یه «اسطوره» حرف می‌زنه.

00:59:53.420 --> 00:59:56.500
گفت: «اوه خدای من! دمت گرم تی.آی.»

00:59:56.500 --> 00:59:58.210
و دستش رو دراز کرد که پول بگیره.

00:59:58.210 --> 00:59:59.970
و تی.آی نگاهش کرد و گفت:

00:59:59.970 --> 01:00:03.800
«من راه و چاه رو بهت نشون دادم (همین برات بسه)»، پنجره رو داد بالا و رفت.

01:00:16.520 --> 01:00:17.570
اون شب...

01:00:21.530 --> 01:00:22.860
اجرام رو تموم کردم...

01:00:23.990 --> 01:00:27.200
و وقتی از سن اومدم پایین، تی.آی با یکی از دوستاش پشت صحنه بود.

01:00:27.200 --> 01:00:30.160
اون رفیقش رو نمی‌شناختم، ولی حس کردم آدمِ مهمیه،

01:00:30.160 --> 01:00:32.870
چون همه از دیدنش اون پشت هیجان‌زده بودن.

01:00:32.870 --> 01:00:35.420
ازش پرسیدم: «هی تیپ (تی.آی)، این رفیقت کیه؟»

01:00:35.420 --> 01:00:37.170
اونم گفت: «اینو می‌گی؟»

01:00:37.170 --> 01:00:40.840
گفت: «این پسر، آینده‌ی هیپ‌هاپه.»

01:00:40.840 --> 01:00:42.470
منم گفتم: «پسر، می‌شه یه کم آروم بگیری؟»

01:00:42.470 --> 01:00:43.800
بعد از خودِ اون طرف پرسیدم.

01:00:45.350 --> 01:00:47.850
گفتم: «هی رفیق، اسمت چیه؟»

01:00:48.390 --> 01:00:51.560
اونم نگاه کرد و گفت: «من "نیپسی" هستم.»

01:00:57.190 --> 01:00:58.940
و اون کسی نبود جز «نیپسی هاسل».

01:01:00.190 --> 01:01:03.320
نمی‌خوام وارد جزئیات بشم، ولی باید بگم اون شب...

01:01:04.160 --> 01:01:07.240
اون شب من و تی.آی و نیپسی رفتیم بیرون...

01:01:08.490 --> 01:01:11.370
و واقعاً بهمون خوش گذشت.

01:01:11.370 --> 01:01:13.920
یه خوش‌گذرونیِ واقعی، نه از اون کثافت‌کاری‌های "دیدی"، بلکه لذتِ خالص.

01:01:17.290 --> 01:01:20.550
اون‌قدر خوش گذشت که وقتی از تور برگشتم خونه،

01:01:20.550 --> 01:01:23.630
و زنم مثل همیشه پرسید: «دیو، سفر چطور بود؟»

01:01:23.630 --> 01:01:24.970
معمولاً می‌گم «خوب بود».

01:01:24.970 --> 01:01:29.180
ولی این بار گفتم: «عزیزم، با باحال‌ترین سیاهپوستی که فکرش رو بکنی آشنا شدم.»

01:01:29.180 --> 01:01:32.720
گفتم: «این پسره از من جوون‌تره، ولی انگار از من پیرتر و باتجربه‌تره.»

01:01:32.730 --> 01:01:35.190
اونم پرسید: «چی؟ منظورت چیه؟»

01:01:35.190 --> 01:01:37.480
منم گفتم: «نمی‌دونم زن، اون مثلِ...»

01:01:41.570 --> 01:01:43.240
«انگار با یه "فالِ کلوچه‌ای" (منبع خرد) می‌پری.»

01:01:43.240 --> 01:01:45.410
«این مرتیکه واسه هر چیزی یه جوابی داشت.»

01:01:49.660 --> 01:01:51.330
همه چیز رو درباره نیپسی بهش گفتم.

01:01:52.120 --> 01:01:54.330
نکته جالبش اینجاست که سال‌ها بعد،

01:01:54.870 --> 01:01:58.210
بیوه‌ی نیپسی رو دیدم و اون منو کشید کنار.

01:01:58.210 --> 01:01:59.420
تا حالا ندیده بودمش.

01:01:59.420 --> 01:02:02.630
بهم گفت: «فقط می‌خواستم بگم که شوهرم عاشق تو بود.»

01:02:02.630 --> 01:02:06.840
گفت: «اون تعریف می‌کرد که تو رو توی آتلانتا دیده و کلی بهتون خوش گذشته.»

01:02:06.840 --> 01:02:09.510
گفتم: «پسر، این خیلی عجیبه. واقعاً هم همین‌طور بود.»

01:02:11.720 --> 01:02:14.980
خیلی نگذشته بود که با نیپسی آشنا شده بودم که توی لس‌آنجلس اجرا داشتم.

01:02:16.560 --> 01:02:18.690
بعد از اجرا، یه پیام از یه یارویی گرفتم که می‌گفت:

01:02:18.690 --> 01:02:21.610
«توی یه مهمونی هستم که تو هم حتماً باید بیای.» منم گفتم: «می‌خوام برم بخوابم.»

01:02:21.610 --> 01:02:24.690
اونم گفت: «نه پسر، "باید" بیای به این مهمونی.»

01:02:24.690 --> 01:02:27.490
با خودم فکر کردم لابد بالاخره این همون مهمونی‌های "کثافت‌کاری" (Freak-off) هست!

01:02:35.870 --> 01:02:38.710
مهمونی جایی بود که میلیون‌ها بار رفته بودم.

01:02:38.710 --> 01:02:40.540
واسه همین زیاد برای رفتن به اونجا هیجان نداشتم.

01:02:40.540 --> 01:02:43.050
ولی وقتی وارد شدم، فضا فرق می‌کرد.

01:02:43.840 --> 01:02:45.090
خیلی شلوغ و پرانرژی بود.

01:02:45.880 --> 01:02:49.590
و معلوم شد که اون مهمونی اصلاً به افتخارِ «نیپسی» (هاسل) بوده.

01:02:50.090 --> 01:02:52.940
نیپسی نامزد جایزه گرمیِ بهترین آلبوم رپ سال شده بود،

01:02:53.140 --> 01:02:58.150
و تمام کسانی که اون در زندگی بهشون احترام می‌گذاشت، توی اون مهمونی بودن.

01:02:58.310 --> 01:03:01.480
«تی.آی» اونجا بود، «اسنوپ داگ»، «جی-زی» و...

01:03:01.480 --> 01:03:04.230
حتی «پافی» (دیدی) هم قبل از اینکه بفهمیم چه کارهایی کرده، اونجا بود.

01:03:05.530 --> 01:03:07.400
منم اونجا بودم و خیلی‌های دیگه.

01:03:07.400 --> 01:03:09.910
و با اینکه مهمونی خیلی عالی بود و منم داشتم خوش می‌گذروندم،

01:03:09.910 --> 01:03:12.370
اما یه دلشوره‌ی عجیبی داشتم،

01:03:12.370 --> 01:03:14.200
چون منو یادِ فضای دهه‌ی ۹۰ می‌انداخت.

01:03:14.200 --> 01:03:17.040
می‌تونید حرفم رو باور کنید یا نکنید،

01:03:17.040 --> 01:03:20.500
من فقط دارم چیزی رو که دیدم و حس کردم براتون تعریف می‌کنم.

01:03:20.500 --> 01:03:23.290
اونجا هم «نورپردازیِ اف‌بی‌آی» برقرار بود.

01:03:23.880 --> 01:03:26.840
فقط حس می‌کردم که: «پسر، این مهمونی تحت نظره،»

01:03:26.840 --> 01:03:29.090
ولی زیاد جدی نگرفتمش.

01:03:29.090 --> 01:03:32.010
بعد برگشتم خونه‌م توی اوهایو و داشتم چرت می‌زدم،

01:03:32.010 --> 01:03:35.140
که زنم با چشم‌های گریون تکونم داد و بیدارم کرد.

01:03:35.140 --> 01:03:37.850
گفت: «دیوید.» گفتم: «چی شده؟ چرا این‌طوری می‌کنی؟»

01:03:37.850 --> 01:03:40.020
گفت: «دوستت مُرد.»

01:03:40.020 --> 01:03:41.270
منم که دیگه پیر شدم، گفتم:

01:03:41.270 --> 01:03:43.520
«زن، باید دقیق‌تر بگی کدومشون؛»

01:03:44.980 --> 01:03:46.480
«من کلی رفیق دارم که مریضیِ قلبی و نِقرس دارن!»

01:03:56.830 --> 01:03:58.160
اما اون نیپسی بود.

01:03:59.410 --> 01:04:01.920
و به خاطر همینه که من طرفدارهای «چارلی کرک» رو درک می‌کنم،

01:04:01.920 --> 01:04:04.960
چون می‌دونم چه حسی داره وقتی می‌بینی کسی که بهش احترام می‌ذاری،

01:04:04.960 --> 01:04:09.420
توسط یه آدمِ "هیچ‌کس" و بی‌ارزش، با گلوله از پا درمی‌آد.

01:04:10.090 --> 01:04:11.800
اوه خدای من.

01:04:13.220 --> 01:04:15.260
پذیرفتنش خیلی سخته.

01:04:16.350 --> 01:04:20.350
و اگه توی اینترنت اون ویدیوهای وحشتناک رو دیده باشید...

01:04:20.350 --> 01:04:23.650
چون یه ویدیوی خیلی خونین از لحظه‌ی قتل نیپسی پخش شد.

01:04:25.060 --> 01:04:27.440
بعدش من بخشِ نظرات (کامنت‌ها) رو نگاه کردم،

01:04:27.440 --> 01:04:30.110
و اینترنت هم داشت همون کاری رو می‌کرد که همیشه می‌کنه؛

01:04:30.110 --> 01:04:33.450
هر کسی داشت یه تئوریِ توطئه می‌بافت،

01:04:33.450 --> 01:04:37.780
اما چیزی که بیشتر از همه به چشم می‌خورد، مربوط به یه پزشکِ طب سنتی

01:04:37.790 --> 01:04:40.410
توی شهر نیویورک بود. چیزی شنیدید درباره‌ش؟

01:04:44.670 --> 01:04:48.750
پزشکی به اسم «دکتر سِبی» (Dr. Sebi).

01:04:52.720 --> 01:04:57.390
اواسط دهه‌ی ۹۰، در اوجِ اپیدمیِ ایدز،

01:04:58.310 --> 01:05:02.140
این دکترِ سیاهپوست توی نیویورک ادعا کرد

01:05:02.140 --> 01:05:06.400
که تونسته دو نفر رو با روش‌های سنتی از بیماریِ ایدز و HIV درمان کنه.

01:05:06.400 --> 01:05:08.980
اون زمان، داشتنِ چنین ادعایی توی آمریکا

01:05:08.980 --> 01:05:12.320
به خاطر قوانینِ سازمان غذا و دارو (FDA) غیرقانونی بود.

01:05:12.320 --> 01:05:15.660
بنابراین دولت فدرال و ایالت نیویورک

01:05:15.660 --> 01:05:18.990
دکتر سبی رو کشوندن به دادگاه.

01:05:20.410 --> 01:05:23.500
و دکتر سبی توی هر دو تا پرونده پیروز شد (تبرئه شد).

01:05:27.670 --> 01:05:31.250
و نیپسی هاسل، بدون اینکه خیلی‌ها بدونن،

01:05:31.260 --> 01:05:34.380
داشت یه مستند درباره زندگی و کارهای دکتر سبی می‌ساخت.

01:05:34.930 --> 01:05:38.760
اون تهیه کننده‌ی اون مستند بود.

01:05:38.760 --> 01:05:45.060
و مردم توی اینترنت باور دارن که قدرت‌های بزرگ نیپسی هاسل رو کشتن

01:05:45.900 --> 01:05:48.110
تا نذارن اون اطلاعات به دست من و شما برسه.

01:05:50.190 --> 01:05:53.400
من نمی‌دونم. واقعاً نمی‌دونم.

01:05:54.820 --> 01:05:57.780
اما یه چیزی رو بهتون می‌گم که خوب می‌دونم.

01:05:59.780 --> 01:06:04.620
بزرگ‌ترین کمدینی که من تا حالا با چشم‌های خودم دیدم، «چارلی بارنت» بوده.

01:06:05.790 --> 01:06:10.420
چارلی بارنت؛ اسطوره‌ی کمدیِ خیابانیِ نیویورک.

01:06:10.420 --> 01:06:14.220
اون فقط توی خیابون کمدی اجرا می‌کرد و من اون‌قدر خوش‌شانس بودم که دیدمش.

01:06:14.920 --> 01:06:16.380
اون مربی و مرشدِ من بود.

01:06:17.050 --> 01:06:20.970
چارلی بارنت توی اجرای خیابونی اون‌قدر خوب بود که از همون کفِ خیابون،

01:06:21.600 --> 01:06:24.640
تونست برای خودش توی برنامه‌ی «پخش زنده شنبه شب» (SNL) کار بگیره.

01:06:26.310 --> 01:06:29.810
آره، ولی هفته‌ی تمرینات، اونا فهمیدن که اون سواد نداره و نمی‌تونه متن بخونه.

01:06:30.820 --> 01:06:34.650
پس اخراجش کردن و «ادی مورفی» رو جایگزینش کردن.

01:06:35.950 --> 01:06:37.820
اوه، می‌تونست اتفاق زیبایی بیفته.

01:06:37.820 --> 01:06:40.620
ولی خب واسه اجرای SNL باید بلد باشی بخونی.

01:06:40.620 --> 01:06:42.540
می‌دونم هفته پیش «بد بانی» رو دیدید (که از رو می‌خواند).

01:06:49.630 --> 01:06:52.340
نمی‌خوام بکوبمش، ولی خب اون مرتیکه داشت از رو می‌خوند، می‌فهمید چی می‌گم؟

01:06:56.630 --> 01:06:59.630
چارلی بارنت ناامید نشد و به تلاشش ادامه داد.

01:06:59.840 --> 01:07:03.100
بعدش توی فیلم‌هایی مثل D.C. Cab بازی کرد که اولین بار اونجا دیدمش.

01:07:03.310 --> 01:07:05.140
توی سریال «میامی وایس» هم بازی می‌کرد.

01:07:05.140 --> 01:07:07.770
این لعنتی واسه خودش یه ستاره شده بود.

01:07:07.770 --> 01:07:09.980
اما چیزی که مدام از مسیر خارجش می‌کرد،

01:07:09.980 --> 01:07:13.520
این بود که چارلی اعتیاد شدیدی به مواد داشت.

01:07:14.150 --> 01:07:17.150
این مرتیکه شروع کرد به کرک کشیدن تا بتونه هروئین رو ترک کنه!

01:07:17.150 --> 01:07:18.240
کارش ساخته بود.

01:07:20.280 --> 01:07:23.620
اون کمدی خیابونی رو از شخصی به اسم Swami X یاد گرفته بود،

01:07:23.620 --> 01:07:26.040
و اون یارو فقط بهش کمدی یاد نداده بود،

01:07:26.040 --> 01:07:30.000
بلکه نشئه کردن رو هم بهش یاد داده بود و چارلی هیچ‌وقت نتونست ترکش کنه.

01:07:30.000 --> 01:07:33.590
وقتی چارلی مربی من بود، با اینکه معتاد بود، من هیچ‌وقت نشئه ندیدمش.

01:07:33.590 --> 01:07:35.300
اون هیچ‌وقت نمی‌خواست بلایی که استادش سرش آورد رو سرِ من بیاره.

01:07:35.300 --> 01:07:38.090
اون مطمئن شد که من بفهمم کوکائین به دردِ من نمی‌خوره،

01:07:38.090 --> 01:07:42.300
حتی اگه دخترایی که کوک می‌زنن خوشگل‌تر از اون دخترای عملی و زشتِ علفی باشن

01:07:42.300 --> 01:07:44.890
که من باهاشون می‌گشتم!

01:07:51.060 --> 01:07:55.980
یه شب، چارلی رو توی یه کلاب کمدی دیدم،

01:07:56.730 --> 01:07:58.690
و قیافه‌اش افتضاح بود.

01:07:59.490 --> 01:08:01.740
اون همیشه وقتی نشئه بود از من دوری می‌کرد،

01:08:01.740 --> 01:08:03.780
اما تا حالا ندیده بودم قیافه‌اش این‌قدر داغون باشه.

01:08:04.330 --> 01:08:07.830
پس بهش گفتم: «چارلی، حالت خوبه؟»

01:08:08.750 --> 01:08:10.210
و اون هیچی نگفت.

01:08:11.420 --> 01:08:12.960
گفتم: «چیزی زدی؟ نشئه‌ای؟»

01:08:13.670 --> 01:08:14.840
و اون خندید.

01:08:16.210 --> 01:08:19.090
گفت: «نه پسر، نشئه نیستم.»

01:08:20.340 --> 01:08:21.800
گفت: «دارم می‌میرم.»

01:08:22.840 --> 01:08:24.180
گفتم: «چی؟»

01:08:24.890 --> 01:08:26.560
گفت: «دارم می‌میرم.»

01:08:27.560 --> 01:08:28.810
«ایدز دارم.»

01:08:29.770 --> 01:08:30.850
«و دارم می‌میرم.»

01:08:31.350 --> 01:08:33.100
من اون موقع لابد ۱۸ یا ۱۹ سالم بود.

01:08:33.100 --> 01:08:35.520
تا اون موقع هیچ‌کس رو ندیده بودم که بدونم ایدز داره.

01:08:35.520 --> 01:08:38.110
باید بهتون بگم، بدجوری شوکه شدم.

01:08:38.110 --> 01:08:40.440
بعدش شروع کردم به فکر کردن به همه‌ی جوک‌هایی که می‌گفت.

01:08:40.440 --> 01:08:42.650
اون سال‌ها بود که داشت به این قضیه اشاره می‌کرد.

01:08:42.660 --> 01:08:44.360
مگه همیشه یه جوک نداشت که می‌گفت:

01:08:44.370 --> 01:08:47.660
«دیروز تست ایدز دادم، نمره‌ام شد ۶۵!»

01:08:53.710 --> 01:08:56.380
یه بار دیگه روی صحنه‌ی سالن «آپولو» بود،

01:08:56.380 --> 01:08:59.000
به مردم گفت: «توی هر چیزی، هم خوبی هست هم بدی.»

01:08:59.000 --> 01:09:00.590
مردم هم گفتن: «آره!»

01:09:00.590 --> 01:09:02.420
گفت: «خب، خوبیِ کرک کشیدن چیه؟»

01:09:02.420 --> 01:09:05.090
و خب، همه‌ی محله‌ی هارلم داد زدن: «هیچی!»

01:09:05.090 --> 01:09:10.470
اونم گفت: «چی‌چی رو هیچی؟ کرک باعث شد قیمتِ زن‌ها بیاد پایین، تا ۵ دلار!»

01:09:20.570 --> 01:09:22.990
اما وقتی گفت ایدز داره، اون‌قدر شوکه شدم

01:09:22.990 --> 01:09:25.240
که بهش نگاه کردم تا ببینم داره شوخی می‌کنه یا نه.

01:09:25.240 --> 01:09:29.240
و فهمیدم... گفتم: «اون... اون کاملاً جدیه.»

01:09:30.660 --> 01:09:32.830
منم گفتم: «دهنِ این زندگی سرویس!»

01:09:32.830 --> 01:09:34.080
اون گفت: «منظورت چیه؟»

01:09:34.080 --> 01:09:36.080
گفتم: «تو جلوی چشم من قرار نیست بمیری، پسر.»

01:09:36.080 --> 01:09:37.460
«تقدیر تو این نیست.»

01:09:37.460 --> 01:09:39.210
گفت: «چی داری می‌گی؟»

01:09:39.210 --> 01:09:43.730
و من چارلی بارنت رو بردم پیشِ «دکتر سِبی».

01:09:45.010 --> 01:09:46.510
این یه واقعیته.

01:09:46.510 --> 01:09:50.810
و دکتر سبی به مدت سه ماه چارلی بارنت رو درمان کرد.

01:09:50.810 --> 01:09:53.350
داستان عجیبیه. می‌تونم یه فیلم کامل درباره‌ش بسازم.

01:09:53.350 --> 01:09:54.810
داستانش طولانیه، پس وقتتون رو نمی‌گیرم.

01:09:54.810 --> 01:09:58.650
اما تهِ داستان اینه که... چارلی بر اثر ایدز مُرد.

01:10:16.960 --> 01:10:21.500
دی.سی (واشینگتن)، مهم نیست این دولت یا هر کس دیگه‌ای چقدر بهتون فشار بیاره،

01:10:21.500 --> 01:10:23.500
هوشیار بمونید و حواستون رو جمع کنید.

01:10:23.510 --> 01:10:26.170
من اینجام تا یادتون بندازم که ما یک «جامعه» هستیم،

01:10:26.180 --> 01:10:29.390
و با هم سلامت عقلمون رو حفظ می‌کنیم.

01:10:29.390 --> 01:10:34.390
ما هوای همدیگه رو داریم و اون‌قدر صبر می‌کنیم تا دوره‌ی این «سیاهپوستِ نارنجی» (ترامپ) تموم بشه.

01:10:48.780 --> 01:10:51.240
تنها ترسی که برای خودم دارم

01:10:51.780 --> 01:10:54.830
و نیاز دارم شما ازم در برابرش محافظت کنید، «مصادره شدن» (توسط قدرت‌ها) است.

01:10:55.750 --> 01:11:00.790
صدای من قدرتمندتر از اون چیزی شده که قصدش رو داشتم،

01:11:00.790 --> 01:11:04.880
و نمی‌تونم اجازه بدم اینا بلایی که سرِ «چارلی کرک» آوردن رو سر منم بیارن،

01:11:04.880 --> 01:11:07.510
یا حتی بدتر از اون.

01:11:08.550 --> 01:11:12.100
اگه یه وقت پام رو لغزوندن، منو خریدن (مصادره کردن)

01:11:12.760 --> 01:11:15.970
و مجبورم کردن حرف‌هایی رو بزنم که اونا می‌خوان چی؟

01:11:15.980 --> 01:11:17.430
خب، نباید بذاریم چنین اتفاقی بیفته.

01:11:18.480 --> 01:11:20.730
پس، محض احتیاط...

01:11:21.900 --> 01:11:22.900
ما به یه «کدِ رمز» نیاز داریم.

01:11:26.360 --> 01:11:29.200
باید یه چیزی باشه که اگه یه وقت به زبون آوردم،

01:11:29.200 --> 01:11:30.990
بفهمید که اینا منو گرفتن و دهنم رو بستن.

01:11:32.740 --> 01:11:36.080
و بعد از اون جمله، به هیچ‌کدوم از حرف‌هام گوش ندید.

01:11:37.500 --> 01:11:40.420
به کسی نگید این رمز چیه، ولی باید جمله‌ای باشه که...

01:11:40.420 --> 01:11:43.080
می‌دونید چی می‌گم، جمله‌ای که من هیچ‌وقت نمی‌گم.

01:11:43.090 --> 01:11:44.540
آهان، فهمیدم رمز چیه!

01:11:44.550 --> 01:11:47.130
جمله‌ی رمز اینه: «من در کنار اسرائیل ایستاده‌ام.»

01:11:47.130 --> 01:11:49.260
خیلی ممنون، و شب خوش!

01:11:49.284 --> 01:12:01.284
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:12:01.308 --> 01:12:10.308
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

01:12:11.280 --> 01:12:15.990
من همیشه به این نتیجه رسیده‌ام

01:12:15.990 --> 01:12:19.120
که کلمه‌ی «اما»، راهی است...

01:12:20.750 --> 01:12:23.040
برای اجازه گرفتن...

01:12:23.040 --> 01:12:27.000
تا حرف سنگینی را به کسی بزنی.

01:12:30.220 --> 01:12:34.140
پس سعی کرده‌ام آن کسی نباشم...

01:12:34.140 --> 01:12:37.970
که در این دام می‌افتد.

01:12:39.520 --> 01:12:45.690
اما آنچه درونم حس می‌کنم را...
فکر می‌کنم باید بدانی.

01:12:47.900 --> 01:12:51.490
و آن عزیز، تو هستی...

01:12:52.990 --> 01:12:56.330
که تاریخ زندگی‌ام را ساختی.

01:12:59.540 --> 01:13:05.330
چرا که تو اندکی شادی...
به میان اشک‌هایم آوردی.

01:13:08.170 --> 01:13:10.460
تو کاری کردی...

01:13:11.260 --> 01:13:15.180
که هیچ‌کس فکرش را هم نمی‌کرد.

01:13:18.760 --> 01:13:24.400
تو اندکی شادی...
به میان اشک‌هایم آوردی.

01:13:27.230 --> 01:13:30.980
همیشه حس کرده‌ام «فردا» برای کسانی است...

01:13:30.980 --> 01:13:35.240
که بیش از حد می‌ترسند...

01:13:36.280 --> 01:13:42.500
تا از دیروز عبور کنند...
و زندگی برای امروز را آغاز کنند.

01:13:45.920 --> 01:13:50.550
حس می‌کنم لحظات ماندگار...

01:13:50.550 --> 01:13:54.090
بسیار کم و دیریاب شده‌اند.

01:13:55.470 --> 01:14:01.560
پس باید از خوشبختی‌ای که تو می‌آوری...
برایت بگویم.

01:14:03.180 --> 01:14:07.100
عزیزم، این تو هستی...

01:14:08.440 --> 01:14:11.940
که تاریخ زندگی‌ام را ساختی.

01:14:15.450 --> 01:14:20.030
تو اندکی شادی...
به میان اشک‌هایم آوردی.

01:15:12.380 --> 01:15:17.050
تو اندکی شادی به میان اشک‌هایم آوردی.

01:15:20.720 --> 01:15:27.520
تو کاری کردی که هیچ‌کس فکرش را هم نمی‌کرد.

01:15:33.860 --> 01:15:35.360
من پولدارم، عوضی! (دیالوگ معروف چپل)