﻿WEBVTT

00:00:00.100 --> 00:00:15.100
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:15.307 --> 00:00:18.435
و حالا، کمدیِ «استیلر و میرا»

00:00:24.399 --> 00:00:25.525
ممنونم

00:00:25.526 --> 00:00:29.320
خانم‌ها و آقایان، ما داریم توی عصرِ پیش‌بینی‌ناپذیری زندگی می‌کنیم

00:00:29.321 --> 00:00:31.030
هر اتفاقی ممکنه بیفته

00:00:31.031 --> 00:00:34.033
من و جری دوست داریم بهتون نشون بدیم وقتی دو نفرِ آخری که روی زمین باقی موندن برای اولین بار همدیگه رو می‌بینن، چی ممکنه پیش بیاد

00:00:34.034 --> 00:00:37.995
وقتی آخرین زن و مردِ روی زمین برای اولین بار با هم ملاقات می‌کنن

00:00:37.996 --> 00:00:39.622
سلام! سلام

00:00:39.623 --> 00:00:42.750
پسر، چقدر از دیدنت خوشحالم! واقعاً خوشحالم که می‌بینمت

00:00:42.751 --> 00:00:44.085
پسر، عجب وضعی بودا

00:00:44.086 --> 00:00:46.462
آره، همه‌جا رو گشتم. هیچ‌کس نیست

00:00:46.463 --> 00:00:48.756
فکر کردم فقط خودم موندم. منم همین‌طور

00:00:48.757 --> 00:00:51.133
پسر، چقدر شانس آوردیم! واقعاً راست می‌گی

00:00:51.134 --> 00:00:53.344
اصلاً انتظارش رو نداشتم. آره

00:00:53.345 --> 00:00:56.265
خب، طالع‌بینیِ من که گفته بود: «هیچ برنامه‌ای نریز.»

00:00:57.349 --> 00:00:58.975
دیدی چه بلایی سرِ خیابون ششم اومده؟

00:00:58.976 --> 00:01:01.520
آره، تازه آسفالتش رو تموم کرده بودن

00:01:03.856 --> 00:01:05.607
خب، فکر کنم دیگه همه‌چیز به ما بستگی داره

00:01:08.777 --> 00:01:11.404
گفتم، فکر کنم دیگه همه‌چیز دستِ ماست

00:01:11.405 --> 00:01:13.031
منظورت چیه؟

00:01:14.032 --> 00:01:16.577
خب، فکر کنم الان فشارِ واقعاً زیادی روی ماست

00:01:17.661 --> 00:01:19.704
می‌دونی، برای اینکه همه‌چیز رو دوباره شروع کنیم

00:01:19.705 --> 00:01:21.998
اوه، آره! راست می‌گی. کارهای زیادی داریم که باید انجام بدیم

00:01:21.999 --> 00:01:26.044
منظورم اینه که باید دوباره بسازیم، تمیزکاری کنیم، سبزیجات بکاریم

00:01:27.171 --> 00:01:28.547
آره. اونم هست

00:01:29.506 --> 00:01:31.799
اما داشتم فکر می‌کردم تو که آخرین زنی

00:01:31.800 --> 00:01:32.925
و منم که آخرین مَردم

00:01:32.926 --> 00:01:35.761
یه کارِ حتی مهم‌تر از این‌ها داریم که باید انجام بدیم

00:01:35.762 --> 00:01:37.138
اون کار

00:01:37.139 --> 00:01:38.807
باید چیزهایی بسازیم

00:01:39.850 --> 00:01:41.434
می‌دونی، چیزهای کوچولو

00:01:41.435 --> 00:01:45.313
منظورت صنایع‌دستی و این‌جور چیزاست؟ نه، نه، نه. منظورم

00:01:45.314 --> 00:01:47.899
آدم‌هاست. باید آدم‌های کوچولو بسازیم

00:01:47.900 --> 00:01:51.027
بزرگ شدن توی همچین خانواده‌ای که اهلِ نمایش و سینما بودن چطوری بود؟

00:01:51.028 --> 00:01:53.279
پدر و مادرت چطور آدم‌هایی بودن؟

00:01:53.280 --> 00:01:56.782
ما اینجا توی این برنامه، واقعاً عاشقِ پدر و مادرت هستیم

00:01:56.783 --> 00:01:59.243
«استیلر و میرای» بزرگ. استیلر و میرا

00:01:59.244 --> 00:02:00.913
والدینِ این پسرِ جوون

00:02:02.164 --> 00:02:05.458
اوه، آن و جری! استیلر و میرا. تو پسرِ کوچولوی اونایی

00:02:05.459 --> 00:02:07.919
پدرت بامزه‌ترین شخصیتِ سریالِ «ساینفلد»ـه

00:02:07.920 --> 00:02:10.213
- بدون شک. من، خب... موافقم

00:02:10.214 --> 00:02:12.965
یه ضربه می‌زنه فرقِ سرش؛ واقعاً خنده‌داره

00:02:12.966 --> 00:02:14.926
قصد نداری هیچ‌وقت پدر و مادرت رو بیاری؟

00:02:14.927 --> 00:02:17.553
- اوه، خب... توی چی؟ توی مثلاً... هر چیزی

00:02:17.554 --> 00:02:20.890
بهم بگو پدر و مادرت به عنوان یه هنرمند چه چیزهایی بهت یاد دادن؟

00:02:20.891 --> 00:02:23.100
سلام، چطوری؟ سلام

00:02:23.101 --> 00:02:25.353
سلام. داری... داری ضبط می‌کنی؟

00:02:25.354 --> 00:02:28.272
می‌دونستم این اتفاق می‌افته. واسه همین بهت میکروفون وصل کردم. آره

00:02:28.273 --> 00:02:30.066
این از اون فیلم‌های «سینما-حقیقت»ـه؟ بله

00:02:30.067 --> 00:02:31.235
ایمی و بنجی

00:02:32.444 --> 00:02:33.904
تقریباً... سلام

00:02:35.906 --> 00:02:37.532
اوه، خدای من

00:02:37.533 --> 00:02:40.493
ببین موهای فرفری بابا به کی رسیده؟

00:02:40.494 --> 00:02:42.495
درسته، و موهای اون طبیعیه

00:02:42.496 --> 00:02:44.789
به مامان و بابا می‌خندی؟ آره

00:02:44.790 --> 00:02:46.415
به نظرت اونا بامزه‌ان؟

00:02:46.416 --> 00:02:49.460
این مثلِ... این آن و جریه. عاشقِ این عکسم

00:02:49.461 --> 00:02:50.837
توی خونه هم تمرین می‌کنن؟

00:02:50.838 --> 00:02:52.296
چقدر عکس‌های عالی‌ای هست

00:02:52.297 --> 00:02:53.965
تمرینات‌شون رو روی شما بچه‌ها امتحان می‌کنن؟

00:02:53.966 --> 00:02:57.802
چطور جرئت می‌کنی از بچه‌هام سوءاستفاده کنی؟ تو فقط می‌خوای توی زندگی خصوصی من سرک بکشی

00:02:57.803 --> 00:03:00.389
نه، فقط برام سوال بود که تا حالا نمایشِ کوتاهی اجرا کردین یا نه

00:03:00.764 --> 00:03:03.307
ایده‌ای داری که واردِ این حرفه بشی؟

00:03:03.308 --> 00:03:04.517
کدوم‌تون اهلِ موسیقی هستین؟

00:03:04.518 --> 00:03:07.396
یا کارهای بامزه مثل مامان و باباتون انجام می‌دین؟

00:03:08.272 --> 00:03:09.314
ایمی؟

00:03:13.694 --> 00:03:17.489
خب، منظورم اینه که شروعِ فیلم فقط یه جورایی وارد شدن به آپارتمانه و

00:03:18.615 --> 00:03:20.449
آره. ولی هیچ زمینه و محتوای واقعی‌ای براش نیست

00:03:20.450 --> 00:03:23.287
و دارم فکر می‌کنم که شروعِ فیلم چی می‌تونه باشه

00:03:25.038 --> 00:03:28.124
شاید، از اونجایی که داریم آپارتمان رو می‌فروشیم، صحنه این باشه که داریم همه‌چیز رو زیر و رو می‌کنیم

00:03:28.125 --> 00:03:29.209
یا

00:03:29.877 --> 00:03:32.170
شاید ایده‌ی این سوال باشه. شاید اول شروعِ فیلم رو می‌بینی

00:03:32.171 --> 00:03:35.299
و بعدش، انگار ما اینجاییم. و بعد

00:03:36.133 --> 00:03:38.594
اون سوال، مثلاً اینکه: «اصلاً چرا داری این فیلم رو می‌سازی؟»

00:03:39.428 --> 00:03:41.179
آره، مثلاً اینکه

00:03:41.180 --> 00:03:42.263
- من از تو بپرسم؟ آره

00:03:42.264 --> 00:03:43.306
باشه

00:03:43.307 --> 00:03:45.184
آره. آره

00:03:45.601 --> 00:03:48.436
ما... الان جلوی دوربینیم، پس الان انجامش بدم؟

00:03:48.437 --> 00:03:49.645
حتماً

00:03:49.646 --> 00:03:50.731
بلا بلا بلا

00:03:51.940 --> 00:03:52.774
خب، بن

00:03:56.987 --> 00:03:58.155
ساکت لطفا

00:03:59.698 --> 00:04:03.744
پنج، چهار، سه، دو

00:04:06.288 --> 00:04:08.373
اگه درباره‌ی ماست

00:04:09.208 --> 00:04:10.791
استیلر و میرا

00:04:10.792 --> 00:04:12.961
اینکه چطور دو نفر که با هم هستن

00:04:13.629 --> 00:04:15.213
فقط این نیست که با هم کار می‌کنن

00:04:15.214 --> 00:04:18.508
بلکه می‌خوایم نشون بدیم وقتی با هم کار می‌کنن، چه اتفاقی می‌افته

00:04:18.509 --> 00:04:20.051
بیزار می‌شن از هم

00:04:20.052 --> 00:04:22.303
فقط برو بیرون. برو بیرون! برو بیرون؟

00:04:22.304 --> 00:04:23.721
برو بیرون؟ بله

00:04:23.722 --> 00:04:26.516
البته. چرا زودتر به فکرم نرسیده بود؟ تو می‌خوای من برم بیرون

00:04:26.517 --> 00:04:29.602
فکر کنم از اونجا به بعد می‌تونه به هر سمتی بره. می‌تونه هر کدوم

00:04:29.603 --> 00:04:32.813
فکر کنم باید روی «آن و جری، جری و آن» تمرکز کنیم

00:04:32.814 --> 00:04:34.732
اونا فوق‌ستاره نیستن

00:04:34.733 --> 00:04:38.236
اونا فقط هنرمندهایی هستن که مردم از طریق تلویزیون می‌شناسن‌شون

00:04:38.237 --> 00:04:40.947
و با هم ازدواج کردن و بچه دارن

00:04:40.948 --> 00:04:44.826
و سعی می‌کنن توی هر دو دنیا بهترینِ خودشون باشن

00:04:50.457 --> 00:04:53.252
وقتی پدرم سال ۲۰۲۰ فوت کرد

00:04:54.586 --> 00:04:56.547
حدود پنج سال بود که مادرم رفته بود

00:04:58.340 --> 00:05:01.759
و با اینکه مدت زیادی بود که حرفه‌ام رو دنبال می‌کردم

00:05:01.760 --> 00:05:05.806
اما اوضاع توی زندگی شخصی‌ام اصلاً خوب نبود

00:05:09.601 --> 00:05:15.357
احساس می‌کردم تعادلم رو از دست دادم، ناراحت بودم و انگار پیوندم قطع شده بود

00:05:18.485 --> 00:05:20.237
از خانواده‌ام

00:05:22.114 --> 00:05:26.577
از بچه‌هام، و یه جورایی یه ذره گم شده بودم

00:05:29.413 --> 00:05:31.081
واو، این واقعاً قشنگه

00:05:32.291 --> 00:05:33.291
نه، از من فیلم نگیر

00:05:33.292 --> 00:05:38.046
و شروع کردم به فکر کردن درباره‌ی پدر و مادرم، و

00:05:38.964 --> 00:05:42.383
تمام اون استرس و تنشی که یادمه بچه بودم و می‌دیدم

00:05:42.384 --> 00:05:45.470
و فشاری که موقعِ کار کردن با هم تحمل می‌کردن

00:05:46.513 --> 00:05:49.892
و اینکه چطور با وجودِ تمامِ این‌ها، کنارِ هم موندن

00:05:51.518 --> 00:05:53.060
ما با هم می‌مونیم

00:05:53.061 --> 00:05:54.896
فکر کنم تو... الان این رو می‌دونم

00:05:54.897 --> 00:05:58.150
یه زمانی بود که نمی‌دونستم، اما الان می‌دونم

00:05:58.609 --> 00:06:03.405
فکر کنم می‌خواستم یه جورایی بفهمم چطور این کار رو کردن

00:06:05.866 --> 00:06:06.783
اوه، واو

00:06:07.868 --> 00:06:10.077
همه‌اش نوارِ کاسته. آره

00:06:10.078 --> 00:06:12.705
جری، همون‌طور که می‌دونی، از همه‌چیز نوار ضبط می‌کرد. واو

00:06:12.706 --> 00:06:14.999
منظورم اینه که، این تمامِ حقیقتِ زندگیِ ماست

00:06:15.000 --> 00:06:16.043
فوق‌العاده‌ست

00:06:21.715 --> 00:06:23.258
منظورت در طولِ سالیانِ درازه؟

00:06:25.469 --> 00:06:29.555
این دیوانه‌کننده‌ست. «حرف زدنِ ایمی و بنجی.» «حرف زدنِ بنجی و ایمی.»

00:06:29.556 --> 00:06:33.351
بذار یه چیزی ازت بپرسم، بنجی. بیشتر از همه دوست داری با ایمی چه کاری انجام بدی؟

00:06:33.352 --> 00:06:35.311
باورم نمی‌شه از همه‌چیز نوار ضبط کرده

00:06:35.312 --> 00:06:37.480
بازیِ «صورتِ خندان»

00:06:37.481 --> 00:06:40.525
بازیِ صورتِ خندان چیه، بنجی؟ یه بازیه

00:06:40.526 --> 00:06:43.694
همیشه باید ضبط می‌کرد، می‌دونی، چه مسائل شخصی بود و چه چیزای دیگه

00:06:43.695 --> 00:06:46.281
ولی اون موقع واقعاً روی اعصابم بود، شک ندارم

00:06:46.657 --> 00:06:48.324
فکر کنم روی اعصابِ «آن» هم بود

00:06:48.325 --> 00:06:51.035
بهش می‌گفت: «جری، داری این نوارها رو پر می‌کنی که هیچ‌کس قرار نیست گوش بده.»

00:06:51.036 --> 00:06:53.705
«وقتی بمیری، اینا فقط روی هم انبار می‌شن.»

00:06:55.832 --> 00:06:58.502
خب، اشتباه هم نمی‌گفت

00:07:08.303 --> 00:07:10.179
دقیقاً کجای نیویورک زندگی می‌کنین؟

00:07:10.180 --> 00:07:12.432
ما توی «ریورساید درایو» زندگی می‌کنیم، مایک

00:07:12.808 --> 00:07:13.891
- و... بله

00:07:13.892 --> 00:07:15.852
سه دقیقه فیلمِ خونگی داریم

00:07:15.853 --> 00:07:17.228
بلدی این کار رو انجام بدی عزیزم؟

00:07:17.229 --> 00:07:20.022
روی حالتِ معمولیه، باید بذارمش روی کم. اول چراغ‌ها رو خاموش می‌کنی؟

00:07:20.023 --> 00:07:22.316
یا نشون بدیم... نگرانِ چراغ‌ها نباش

00:07:22.317 --> 00:07:25.319
می‌دونستم که باید آپارتمانی رو که توش بزرگ شده بودیم بفروشیم

00:07:25.320 --> 00:07:27.781
و اولین غریزه‌ام این بود که ازش فیلم بگیرم

00:07:29.449 --> 00:07:31.368
نمی‌دونم این عجیبه یا نه

00:07:32.077 --> 00:07:34.037
این دقیقاً همون کاریه که پدرم همیشه انجام می‌داد

00:07:34.413 --> 00:07:38.833
می‌دونی، من دارم الان سینما می‌خونم. یعنی دارم یاد می‌گیرم فیلم‌ها چطور ساخته می‌شن

00:07:38.834 --> 00:07:41.752
و این شاملِ تدوین و فیلم‌برداری هم می‌شه

00:07:41.753 --> 00:07:44.380
ساختنِ تصاویر و اینکه چطور کنارِ هم قرارشون بدیم. مثلاً، فقط

00:07:44.381 --> 00:07:46.340
اون یه پرنده روی میزه. یه کبوتره

00:07:46.341 --> 00:07:47.884
فیلم‌های خونگیِ واقعی، دوستان

00:07:47.885 --> 00:07:50.970
نمی‌خوایم چیزی بهتون نشون بدیم که توی خونه‌ی خودتون نبینید

00:07:50.971 --> 00:07:52.763
اوه، دوباره قطع شد. دوباره خراب شد. نگهش دار

00:07:52.764 --> 00:07:57.852
من همیشه احساس می‌کردم خانواده‌ی شما یه پدیده‌ی استثنائیه

00:07:57.853 --> 00:08:01.064
چون همه‌چیز ثبت و ضبط شده

00:08:01.732 --> 00:08:03.608
نمی‌خواستم هیچ عکسی باشه. هیچ عکسی

00:08:03.609 --> 00:08:04.650
بدونِ عکس

00:08:04.651 --> 00:08:07.487
یه چیزی توی وجودش بود که نمی‌خواست از هیچ‌چیزی دل بکنه

00:08:08.113 --> 00:08:10.114
فکر کنم جری نیاز داشت

00:08:10.115 --> 00:08:13.951
که اسمش رو زنده نگه داره. و به دلایلی فکر می‌کرد

00:08:13.952 --> 00:08:16.787
که وقتی ما غزلِ خداحافظی رو خوندیم و رفتیم اون دنیا

00:08:16.788 --> 00:08:20.333
مؤسسه‌ی «اسمیتسونین» قراره یادگاری‌هاش رو بخواد

00:08:20.334 --> 00:08:22.877
وقتی بفهمیم شما بچه‌ها چی رو می‌خواید نگه دارید

00:08:22.878 --> 00:08:24.795
عکس‌ها، لباس‌ها... آره

00:08:24.796 --> 00:08:26.547
می‌فهمیم چی رو می‌تونیم اهدا کنیم

00:08:26.548 --> 00:08:29.675
به «مرکز ملی کمدی» برای کلکسیون‌شون

00:08:29.676 --> 00:08:32.135
منظورم اینه که، چیزهایی که نگه داشته واقعاً عجیبه

00:08:32.136 --> 00:08:38.059
فرمِ عضویتِ روزِ خانواده‌ی مرکزِ "Y" توی خیابون شصت و سوم

00:08:38.644 --> 00:08:41.269
یه ماسکِ غواصی

00:08:41.270 --> 00:08:42.313
با خودم می‌گم

00:08:48.654 --> 00:08:51.572
آخ، پسر

00:08:51.573 --> 00:08:55.117
حتی این مقاله رو هم نگه داشته که چطور یه فیلمی که قرار بود بمبِ تابستون بشه، شکست خورده

00:08:55.118 --> 00:08:57.704
«منتقدها فیلم رو به شکلِ ناامیدکننده‌ای بی‌مزه دونستن.»

00:08:58.705 --> 00:08:59.665
آخ، درد داشت

00:09:02.417 --> 00:09:04.419
این جالبه. پس اینجاست

00:09:05.546 --> 00:09:07.922
از هتل «ویندرمیر» توی بینگهمتونِ نیویورک

00:09:07.923 --> 00:09:09.925
به خانم آن میرا

00:09:10.342 --> 00:09:11.884
۱۱ خیابون کورنلیا، پلاک

00:09:11.885 --> 00:09:13.886
«سه‌شنبه. آنزیِ عزیزترینم...»

00:09:13.887 --> 00:09:15.888
«شروع کردنِ این نامه واقعاً سخته.»

00:09:15.889 --> 00:09:20.726
«روی پله‌های ایوون نشستم و دارم به جزیره‌ی چارلز نگاه می‌کنم.»

00:09:20.727 --> 00:09:23.313
«هوا مه‌آلوده و خیلی دلتنگتم عزیزم.»

00:09:24.565 --> 00:09:26.567
«خب، بالاخره یه چیزی گفتم.»

00:09:28.902 --> 00:09:33.073
ما سال ۱۹۵۳ با هم آشنا شدیم و سپتامبرِ ۵۳ ازدواج کردیم

00:09:35.117 --> 00:09:38.495
بهش گفتم: «دیگه نمی‌تونی شب‌ها اینجا بمونی، مگه اینکه باهام ازدواج کنی.»

00:09:39.329 --> 00:09:42.749
اونم قبول کرد، چون فکر کنم دوست داشت شب‌ها پیشم بمونه

00:09:45.627 --> 00:09:49.172
«به کید میرا، دلم برات تنگ شده عزیزم. دلم برات تنگه، تنگه، تنگه.»

00:09:49.173 --> 00:09:51.132
«اوه، چقدر دوستت دارم.»

00:09:51.133 --> 00:09:52.925
«عزیزم، باید من رو به خاطرِ زنگ نزدنم ببخشی.»

00:09:52.926 --> 00:09:55.052
«می‌دونم احتمالاً ساعت‌ها منتظر موندی.»

00:09:55.053 --> 00:09:58.347
«دارم می‌میرم واسه اینکه لمست کنم، حست کنم، عشقِ من.»

00:09:58.348 --> 00:10:00.516
«آن، تازه چیزهایی رو که تا الان نوشتم خوندم.»

00:10:00.517 --> 00:10:03.811
«به نظر می‌رسه اگه فقط همین‌طوری از روش بخونی، هیچ‌وقت نمی‌فهمی منظورِ واقعیِ من چیه.»

00:10:03.812 --> 00:10:07.523
«پس عزیزم، می‌خوام دقیقاً بهت بگم شروعِ این نامه رو چطور بخونی.»

00:10:07.524 --> 00:10:10.234
«بعد از تماسِ تلفنیِ صبحِ سه‌شنبه. با لحنِ شوخی.»

00:10:10.235 --> 00:10:13.029
«به کید میرا. با احساس. دلم برات تنگ شده. با تملک.»

00:10:13.030 --> 00:10:16.073
«عزیزم. دلم برات تنگه، تنگه. روی "س"ها تأکید کن.»

00:10:16.074 --> 00:10:19.368
«دلم برات تنگه.» انگار کلِ نامه یه سناریو بوده

00:10:19.369 --> 00:10:20.621
خیلی عجیبه

00:10:20.996 --> 00:10:22.914
یه جورایی شگفت‌انگیزه. هیچ‌وقت این‌ها رو نمی‌دونستم

00:10:22.915 --> 00:10:25.458
می‌دونم، و عاشقِ اون «عزیزم، عزیزم» گفتن‌هاشم

00:10:25.459 --> 00:10:28.669
ما فقط دو نفر بودیم که سعی می‌کردیم توی تئاتر به جایی برسیم

00:10:28.670 --> 00:10:31.214
و یه جورایی واردِ زندگیِ همدیگه شدیم

00:10:31.215 --> 00:10:34.092
چون هیچ‌کسِ دیگه ای به ما باور نداشت

00:10:34.718 --> 00:10:36.385
«جری، تو یه دیوونه‌ی فوق‌العاده‌ای.»

00:10:36.386 --> 00:10:39.388
«لازم نبود قسمتِ اولِ نامه‌ات رو برام توضیح بدی.»

00:10:39.389 --> 00:10:40.848
«باور کن، گرفتم چی گفتی.»

00:10:40.849 --> 00:10:43.142
«اما عزیزم، خوشحالم که توضیح دادی.»

00:10:43.143 --> 00:10:45.645
«چون راهنمایی‌های صحنه‌ات عالی بودن.»

00:10:45.646 --> 00:10:48.147
«جری، گفتی که داری می‌میری واسه اینکه لمسم کنی.»

00:10:48.148 --> 00:10:49.398
«واسه اینکه حسم کنی.»

00:10:49.399 --> 00:10:54.153
«خب، مردِ عزیزِ من، منم دارم می‌میرم واسه اینکه لمس بشم. حس بشم.»

00:10:54.154 --> 00:10:56.990
«واسه اینکه توسطِ تو... [جای خالی] بشم.»

00:10:59.159 --> 00:11:00.076
این خیلی خوبه

00:11:00.077 --> 00:11:01.620
بذار ببینم... صبر کن، بذار یه نگاه بهش بندازم

00:11:03.497 --> 00:11:04.498
اوه

00:11:07.584 --> 00:11:10.253
ازدواجِ ما تیکه‌تیکه بود. همدیگه رو نمی‌دیدیم

00:11:10.254 --> 00:11:12.588
نمی‌دونستیم کی هستیم. کلی پول خرجِ تلفن می‌کردیم

00:11:12.589 --> 00:11:15.049
«خیلی دوستت دارم عزیزم. جری.»

00:11:15.050 --> 00:11:16.843
«خیلی دلم برات تنگ شده. آن.»

00:11:16.844 --> 00:11:18.135
واو

00:11:18.136 --> 00:11:23.559
این باعث شد که واقعاً خودمون رو مجبور کنیم تا با هم کاری انجام بدیم

00:11:23.976 --> 00:11:25.435
عالیه

00:11:29.147 --> 00:11:31.149
جری همیشه می‌خواست یه اجرای کمدی داشته باشه

00:11:32.025 --> 00:11:34.945
و من همیشه نسبت به این موضوع خیلی متکبر بودم

00:11:35.612 --> 00:11:37.489
با نگاهِ تحقیرآمیز به کمدی نگاه می‌کردم

00:11:37.865 --> 00:11:42.785
توی اون مقطع از زندگی‌ام، یه دانشجوی بازیگریِ خیلی جدی بودم

00:11:42.786 --> 00:11:46.163
زندگی‌نامه‌ی «الونورا دوزه» زیر یه بغلم بود

00:11:46.164 --> 00:11:49.001
و کتاب «آماده‌سازیِ بازیگر»ِ استانیلاوسکی هم زیر اون یکی بغلم

00:11:49.459 --> 00:11:51.085
حتی بعدها، وقتی سنش بالاتر رفت

00:11:51.086 --> 00:11:53.504
همیشه از من می‌خواست که کارهای جدی‌تری انجام بدم، می‌دونی

00:11:53.505 --> 00:11:56.340
من مثلاً کاری مثل «شب در موزه» یا «دوج‌بال» رو انجام می‌دادم

00:11:56.341 --> 00:11:59.011
تا حالا رزومه‌ای کاملاً شبیهِ رزومه‌ی تو ندیده بودم

00:11:59.553 --> 00:12:00.596
بسیار خب

00:12:02.639 --> 00:12:04.390
این تعریف نبود

00:12:04.391 --> 00:12:07.935
اون می‌گفت: «آره، ولی من فیلمِ "نیمه‌شبِ ابدی" یا "گرینبرگ" رو دوست دارم.»

00:12:07.936 --> 00:12:10.897
واقعاً «گرینبرگ» رو دوست داشت. انگار اون بقیه کارهای تجاری و الکی بودن؟

00:12:10.898 --> 00:12:13.025
یه جورایی. برای من که این حس رو داشت. آره

00:12:13.400 --> 00:12:17.445
طنزِ ماجرا اینجا بود که مادرت توی کمدی فوق‌العاده بود

00:12:17.446 --> 00:12:18.905
آره، و می‌تونست بداهه بگه

00:12:18.906 --> 00:12:22.408
ذاتاً توی اجرای زنده عالی بود

00:12:22.409 --> 00:12:23.326
آره

00:12:23.327 --> 00:12:25.412
یه جوری که پدرت باید خیلی بیشتر براش زحمت می‌کشید

00:12:26.538 --> 00:12:28.414
ما می‌خواستیم کمدی کار کنیم

00:12:28.415 --> 00:12:32.001
من همیشه بازیگری رو بیشتر دوست داشتم، اما اون همیشه فکر می‌کرد من بامزه‌ام

00:12:32.002 --> 00:12:34.296
خودم همیشه احساس می‌کردم که «آن»

00:12:34.796 --> 00:12:37.257
خب، بذار بگم که اون نقطه‌ی قوتِ اجرا بود

00:12:43.555 --> 00:12:46.516
پدرم بچه که بود، با تماشای نمایش‌های وودویل بزرگ شد

00:12:46.517 --> 00:12:49.018
«ادی کانتور» یا «جک بنی»

00:12:49.019 --> 00:12:52.396
و با اینکه خودش خیلی دلش می‌خواست، می‌دونی، آدمِ بامزه‌ی داستان باشه

00:12:52.397 --> 00:12:55.651
اما می‌دید که «آن» چقدر به صورتِ خدادادی بااستعداده

00:12:56.276 --> 00:12:58.654
اون به عنوان یه هنرمند خیلی تحسینش می‌کرد

00:12:59.363 --> 00:13:01.698
می‌دونی، واقعاً یه جورایی بهش نیاز داشت

00:13:03.617 --> 00:13:06.203
واقعاً اون بود که کشوندش سمت کمدی. آره

00:13:07.287 --> 00:13:09.288
و اون موقع این فکر به سرمون زد که

00:13:09.289 --> 00:13:13.252
می‌تونیم یه چیزی با هم ردیف کنیم و واسه خودمون اسم و رسمی به هم بزنیم و خرج‌مون رو دربیاریم

00:14:00.132 --> 00:14:03.342
ببین ایمی، به این می‌گیم دستگاه ضبط صوت

00:14:03.343 --> 00:14:07.388
پس اگه دلت می‌خواد یه آواز بخونی، می‌تونیم روی نوار ضبطش کنیم

00:14:07.389 --> 00:14:09.891
می‌خوای یه آواز بخونی؟ آره

00:14:09.892 --> 00:14:13.019
اینو ببین: «ساعت ۳ بعدازظهر رفتم بیمارستان...»

00:14:13.020 --> 00:14:16.898
«...و ساعت ۷:۴۸ شب دخترم به دنیا اومد.»

00:14:16.899 --> 00:14:19.735
«ایمی بل سویر استیلر امروز متولد شد.»

00:14:20.903 --> 00:14:21.819
واو

00:14:21.820 --> 00:14:24.114
عجیبه‌ها، همون روزی که به دنیا اومدی اینو نوشته؟

00:14:24.990 --> 00:14:26.657
آهنگ «تورا لورا لورال» رو بخون

00:14:26.658 --> 00:14:32.246
تورا لورا لورال

00:14:32.247 --> 00:14:34.917
«خیلی زیباست. جری با قطار اومد...»

00:14:35.584 --> 00:14:38.045
«ساعت ۱۰ صبح اینجا بود. خیلی خوشحاله.»

00:14:38.754 --> 00:14:43.342
«مجبور شد ساعت ۱ بره تا به اجرای ساعت ۵:۳۰ برسه.»

00:14:46.970 --> 00:14:49.055
وقتی بچه‌دار شدیم

00:14:49.056 --> 00:14:53.936
نیاز به موفقیت توی زندگی‌مون خیلی خیلی پررنگ شد

00:14:54.269 --> 00:14:57.940
خیلی می‌ترسیدم که نتونم به اندازه‌ی کافی پول دربیارم و یه خانواده رو اداره کنم

00:14:59.525 --> 00:15:01.651
فکر می‌کنم نیاز به موفقیت برای اون

00:15:01.652 --> 00:15:06.698
همون‌قدر که به خلاقیتش مربوط می‌شد، به تأمین امنیت خانواده هم ربط داشت

00:15:08.075 --> 00:15:10.118
آدم خیلی مهربونی بود

00:15:11.745 --> 00:15:14.289
و اون... دلش می‌خواست بقیه هم دوستش داشته باشن

00:15:15.415 --> 00:15:18.585
چون فکر نمی‌کنم تو بچگی اون‌جور که باید بهش محبت شده بود

00:15:18.919 --> 00:15:21.254
پدرم، وقتی بهش گفتم می‌خوام بازیگر بشم، گفت:

00:15:21.255 --> 00:15:23.297
«چرا نمی‌ری پشت صحنه کار کنی؟»

00:15:23.298 --> 00:15:25.591
«تو رو چه به اینکه بخوای بشی ادی کانتور...»

00:15:25.592 --> 00:15:29.012
«یا جک بنی یا جورج برنز؟ حق نداری همچین کاری کنی.»

00:15:30.722 --> 00:15:34.767
من با چشم خودم دیدم که پدر و مادرم چطور سعی می‌کردن دوران «رکود بزرگ» رو از سر بگذرونن

00:15:34.768 --> 00:15:38.063
پدرم اول راننده تاکسی بود و بعدش راننده اتوبوس شد

00:15:43.777 --> 00:15:45.361
اسم شرکت چی بود؟

00:15:45.362 --> 00:15:46.613
اسمش یادت میاد؟

00:15:48.115 --> 00:15:51.117
- شرکت اتوبوسرانی نیویورک. آره درسته

00:15:51.118 --> 00:15:52.911
- برای شهرداری کار می‌کردم. آره

00:15:53.453 --> 00:15:57.290
من ول کردم. می‌تونستم بازیگر بشم یا هر چی، ولی هیچ‌وقت نشدم

00:15:57.291 --> 00:15:59.710
دلم می‌خواست بازیگر شم

00:16:00.127 --> 00:16:02.378
خب چیکار کردی؟ رفتی روی صحنه

00:16:02.379 --> 00:16:03.462
که یه امتحانی بکنی؟

00:16:03.463 --> 00:16:06.675
فکر کنم یه بار امتحان کردم. یه بار یا دو بار. یادم نیست

00:16:07.217 --> 00:16:10.678
آره. استعداد داشتم. استعداد دارم. آره

00:16:10.679 --> 00:16:12.430
چی شد؟ چی باعث شد بیخیال شی؟

00:16:12.431 --> 00:16:15.224
نمی‌دونم. حس نمی‌کردم از پسش بربیام

00:16:15.225 --> 00:16:18.186
- به هر حال با همون زندگی ساختم. - شکم‌تون رو سیر می‌کردی، درسته؟

00:16:18.187 --> 00:16:21.022
درسته، آره. هر کاری بود انجام می‌دادم. همین

00:16:21.023 --> 00:16:22.983
شکایت کردن چه فایده‌ای داشت؟

00:16:31.533 --> 00:16:34.578
پدر و مادرم دعواهای خیلی بدی با هم داشتن

00:16:36.246 --> 00:16:37.998
همیشه سرِ پول بود

00:16:38.540 --> 00:16:40.167
همیشه سرِ پول

00:16:42.127 --> 00:16:45.172
خیلی وقت‌ها زیر تخت قایم می‌شدم

00:16:45.672 --> 00:16:49.426
چون خیلی می‌ترسیدم و جری سریع منو از اون فضا دور می‌کرد

00:16:50.177 --> 00:16:52.179
جری با من خیلی خوب بود

00:16:53.597 --> 00:16:56.350
اون برای هر سه‌تای ما نقش پدر رو داشت

00:16:57.768 --> 00:17:01.229
جری اون موقع از من و آرنولد محافظت می‌کرد

00:17:01.230 --> 00:17:02.355
خیلی حامی بود

00:17:02.356 --> 00:17:03.941
بله، همیشه. همیشه. آره

00:17:07.319 --> 00:17:09.319
جری فقط می‌خواست از اون وضعیت فرار کنه. درسته

00:17:09.320 --> 00:17:12.491
و اون زمان تنها راه فرار، رفتن به سربازی بود

00:17:13.282 --> 00:17:15.743
کاپشن دوران سربازی بابام

00:17:17.996 --> 00:17:18.828
کدوم یکی؟

00:17:18.829 --> 00:17:22.416
و وقتی برگشت، رفت دانشگاه سیراکیوز

00:17:23.001 --> 00:17:25.587
اونجا بود که حسابی درگیر بازیگری شد

00:17:27.130 --> 00:17:30.967
فکر می‌کنم بازیگرهای کمدی‌ای که تو بچگی عاشق‌شون بود

00:17:30.968 --> 00:17:34.762
براش مثل یه راه فرار بودن، هم واسه خودش، هم خواهر و برادرش

00:17:34.763 --> 00:17:37.766
و توی تئاتر، اون خونه‌ی واقعی‌ش رو پیدا کرد

00:17:39.977 --> 00:17:44.480
قبل از اینکه مادرش فوت کنه، بردش تا تابلوی نمایش «سیب طلایی» رو ببینه

00:17:44.481 --> 00:17:46.732
همون نمایشی که توی برادوی بازی می‌کرد

00:17:46.733 --> 00:17:48.652
مادرش هیچی نگفت

00:17:50.070 --> 00:17:51.612
ولی یه بار گفته بود «گند زدی»

00:17:51.613 --> 00:17:54.825
موقعی که بازیش رو توی یه تئاتر مدرسه‌ای یا همچین چیزی دیده بود؟

00:17:55.617 --> 00:17:57.452
واقعاً وحشتناک

00:18:00.289 --> 00:18:01.372
به «آن» گفتم:

00:18:01.373 --> 00:18:04.333
«می‌دونی وقتی ازم می‌پرسن که آیا پدر و مادرت هیچ‌وقت تشویقت کردن یا نه،»

00:18:04.334 --> 00:18:06.460
«می‌گم: چیزی واسه تشویق کردن وجود نداشت.»

00:18:06.461 --> 00:18:09.672
«واقعیت اینه که پدرم هرگز حرفی نزد که تشویقم کنه.»

00:18:09.673 --> 00:18:11.007
«همه کار رو خودم تنهایی انجام دادم.»

00:18:11.008 --> 00:18:12.383
درسته

00:18:12.384 --> 00:18:14.051
«آن» گفت: «شاید اونا می‌ترسیدن.»

00:18:14.052 --> 00:18:15.636
«نمی‌خواستن صدمه دیدنت رو ببینن.»

00:18:15.637 --> 00:18:17.722
یهو حقیقت رو حس کردم. «آن» راست می‌گفت

00:18:17.723 --> 00:18:19.933
اونا نمی‌خواستن آسیب ببینم یا تحقیر بشم

00:18:22.978 --> 00:18:25.438
مامان... امشب بهت خوش گذشت؟ منظورم اینه که

00:18:25.439 --> 00:18:27.857
بهت خوش گذشت؟ یعنی واقعاً

00:18:27.858 --> 00:18:32.612
جوئل، می‌پرسی بهم خوش گذشت؟ من واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم

00:18:32.613 --> 00:18:37.491
آخه می‌دونی، خیلی وقت بود که خبری ازت نبود. دیروز که تلفنی زنگ زدی

00:18:37.492 --> 00:18:39.368
با خودم گفتم: «جوئل دیگه کیه؟» می‌دونی؟

00:18:39.369 --> 00:18:42.455
ما شروع کردیم به اجرا توی «ویلج» و کافه‌های کوچیک

00:18:42.456 --> 00:18:43.623
و جاهایی مثل اون

00:18:43.624 --> 00:18:45.500
می‌تونی تصور کنی چه حسی داشتم

00:18:45.501 --> 00:18:48.211
وقتی یهو و بی‌مقدمه، منو بردی شام و بعدش هم نمایش

00:18:48.212 --> 00:18:50.004
آره. با خودم گفتم: «چه خبر شده؟»

00:18:50.005 --> 00:18:52.423
اونا توی پذیرایی خونه‌شون یه طرح کمدی نوشتن

00:18:52.424 --> 00:18:54.926
بیست تا بلوک بالاتر از خیابون برادوی

00:18:54.927 --> 00:18:57.637
که قرار بود بیان همین‌جا روی صحنه اجراش کنن

00:18:57.638 --> 00:19:00.057
و برای کل دنیا پخش بشه

00:19:00.390 --> 00:19:02.892
هماهنگ‌کننده‌ی برنامه اومد و ما رو دید

00:19:02.893 --> 00:19:06.563
ازمون خوشش اومد و برای یه اجرا استخدام‌مون کردن

00:19:07.231 --> 00:19:08.397
یه اجرای کوتاه توی برنامه «اد سالیوان»

00:19:08.398 --> 00:19:11.901
به اون تابلوی تبلیغاتی که داره میاد بالا نگاه کن. واو، تصورش رو بکن

00:19:11.902 --> 00:19:15.696
که روش نوشته شده: «تئاتر اد سالیوان؛ استیلر و میا، رولینگ استونز.»

00:19:15.697 --> 00:19:19.951
و حالا، پخش زنده از نیویورک، این شما و این اد سالیوان

00:19:19.952 --> 00:19:22.079
فکر کردن بهش هم بغض به گلوی آدم میاره

00:19:22.788 --> 00:19:24.997
اون زمانی که برنامه اد سالیوان پخش می‌شد

00:19:24.998 --> 00:19:28.334
نسل‌های مختلف، از پدربزرگ و مادربزرگ‌ها گرفته تا پدر و مادرها و بچه‌ها

00:19:28.335 --> 00:19:29.836
همگی می‌نشستن و یه برنامه رو تماشا می‌کردن

00:19:29.837 --> 00:19:31.504
برنامه «اد سالیوان» رو

00:19:31.505 --> 00:19:34.006
هر هفته حدود ۲۰ یا ۳۰ میلیون نفر تماشا می‌کردن

00:19:34.007 --> 00:19:36.008
این به نظرت طبیعی و راحت میاد؟

00:19:36.009 --> 00:19:38.845
خوبه؟ طبق همون برنامه‌ای که ریخته بودیم پیش می‌ره؟

00:19:38.846 --> 00:19:41.138
سلام. از دیدنت خوشحالم. اوضاع چطوره پسر؟

00:19:41.139 --> 00:19:42.974
می‌دونی، اون برنامه به صورت زنده از نیویورک پخش می‌شد

00:19:42.975 --> 00:19:44.393
سال‌ها قبل از اینکه «ساتردی نایت لایو» بیاد

00:19:45.227 --> 00:19:47.895
اولش بهشون گفتن: «می‌خواید بیاید توی تئاتر اد سالیوان؟»

00:19:47.896 --> 00:19:51.315
جواب من این بود: «آیا بودن توی تئاتر اد سالیوان ترسناکه؟»

00:19:51.316 --> 00:19:53.526
و حالا خانم‌ها و آقایان، گروه «د سوپریمز»

00:19:53.527 --> 00:19:55.486
بله، درسته، الویس پریسلی

00:19:55.487 --> 00:19:56.404
بیتلز

00:19:56.405 --> 00:19:58.865
منظورم اینه که اونجا قله‌ی دنیای نمایش بود

00:19:58.866 --> 00:19:59.824
بله

00:19:59.825 --> 00:20:01.993
مادرم همیشه می‌گفت چقدر استرس می‌گرفت

00:20:01.994 --> 00:20:03.996
وقتی از اون اتاق گریم طبقه بالا می‌اومد بیرون

00:20:04.538 --> 00:20:06.123
اون مسیری که تا آسانسور می‌رفت

00:20:06.665 --> 00:20:09.375
و باهاش می‌رفت پایین سمت صحنه؛ می‌گفت اون لحظه دلش می‌خواست بالا بیاره

00:20:09.376 --> 00:20:11.544
همه اون پشت‌صحنه داشتن از استرس بالا می‌آوردن

00:20:11.545 --> 00:20:14.214
بهت بگم، اگه باهوش بودیم یه دارویی چیزی می‌خوردیم که آروم شیم

00:20:15.841 --> 00:20:17.717
فشار خیلی زیادی رو آدمه

00:20:17.718 --> 00:20:20.636
کنجکاوم بدونم چطور... اصلاً بهش فکر می‌کنی؟ چون

00:20:20.637 --> 00:20:24.348
من همیشه با خودم می‌گم: «فقط یه بار فرصت داری این شوخی‌ها رو اجرا کنی، پس گند نزن بهش.»

00:20:24.349 --> 00:20:25.600
درسته. یعنی مثلاً

00:20:25.601 --> 00:20:28.644
دو بار محکم می‌زنم توی گوش خودم

00:20:28.645 --> 00:20:29.562
جدی می‌گی؟

00:20:29.563 --> 00:20:31.105
اینجوری. آماده‌ای؟ آره

00:20:31.106 --> 00:20:33.149
اوه، همین بود؟ آره، همین

00:20:33.150 --> 00:20:35.401
آره

00:20:35.402 --> 00:20:36.861
این همه چیزشون بود

00:20:36.862 --> 00:20:39.781
و اگه کارت خوب بود، اون دوباره واسه هفته بعد دعوتت می‌کرد

00:20:40.365 --> 00:20:41.366
ممنونم

00:20:43.619 --> 00:20:46.537
این گروهی که قراره باهاشون آشنا بشید، کاملاً نوظهور هستن

00:20:46.538 --> 00:20:48.247
رویکردشون به کمدی کاملاً جدید و متفاوته

00:20:48.248 --> 00:20:50.833
اون الان فصل دوم سریال «جداسازی» رو کارگردانی و تهیه‌کنندگی می‌کنه

00:20:50.834 --> 00:20:52.877
لطفاً دوباره با تشویق‌هاتون به «لیت شو» خوش‌آمد بگید به

00:20:52.878 --> 00:20:54.712
جری استیلر، اون جوونه

00:20:54.713 --> 00:20:58.257
و اون دختر هم «آن میا» است. پس بیاید یه استقبال گرم ازشون بکنیم

00:20:58.258 --> 00:21:00.719
جری استیلر و

00:21:03.180 --> 00:21:04.639
ما داریم شاهد

00:21:04.640 --> 00:21:07.975
یکی از جذاب‌ترین داستان‌های انسانی تمام دوران‌ها هستیم

00:21:07.976 --> 00:21:11.979
این مرد به مدت ۲۴ ساعت زنده در گور حبس شده بود

00:21:11.980 --> 00:21:14.982
در حفره‌ی شکمیِ یه نهنگ غول‌پیکر

00:21:14.983 --> 00:21:16.401
اسم شما چیه؟

00:21:17.027 --> 00:21:17.986
یونس

00:21:19.821 --> 00:21:24.116
طنز عجیبیه که این مردی که روبروی ما نشسته

00:21:24.117 --> 00:21:28.704
هم‌اسم کسیه که سال‌ها پیش به سرنوشت مشابهی دچار شده بود

00:21:28.705 --> 00:21:30.623
بفرمایید آقای یونس

00:21:30.624 --> 00:21:32.793
قبل از من هم واسه کس دیگه‌ای همچین اتفاقی افتاده؟

00:21:33.544 --> 00:21:35.170
خیلی وقت پیش، قربان

00:21:35.671 --> 00:21:37.381
عجب جاییه این کالیفرنیا

00:21:38.382 --> 00:21:40.383
مال خیلی وقت پیش بود، آقای یونس

00:21:40.384 --> 00:21:42.260
اگه قبلاً اتفاق افتاده، باز هم اتفاق می‌افته

00:21:42.261 --> 00:21:45.222
فکر کنم متوجه منظورم نشدید قربان؛ باید اونجا رو طناب‌کشی کنن و ببندن

00:21:46.265 --> 00:21:49.225
مطمئنم که باید این کار رو بکنن. نباید بذارید یه همچین جایی باز بمونه

00:21:49.226 --> 00:21:51.769
اونا اجرای برنامه اد سالیوان رو از سال ۶۳ شروع کردن

00:21:51.770 --> 00:21:55.940
و بعد، اون دوباره دعوت‌شون کرد و اونا هم مدام برمی‌گشتن

00:21:55.941 --> 00:21:59.443
من تازه به دنیا اومده بودم و اونا تازه به این آپارتمان جدید توی «ریورساید درایو» نقل مکان کرده بودن

00:21:59.444 --> 00:22:01.404
فکر کنم ۱۱ هزار دلار بابتش پول داده بودن

00:22:01.405 --> 00:22:03.865
سایه‌ی برنامه سالیوان همیشه بالای سرمون بود

00:22:03.866 --> 00:22:07.285
باید شش دقیقه محتوا آماده می‌کردیم و حتماً هم باید خنده‌دار می‌بودن

00:22:07.286 --> 00:22:09.788
و همه‌ش رو خودتون می‌نوشتید؟ اوه، بله

00:22:10.289 --> 00:22:11.873
یهو به یه ثبات و امنیت مالی رسیدیم

00:22:11.874 --> 00:22:15.668
اما روی دیگه‌ی سکه این بود که هر دفعه باید این کار رو تکرار می‌کردن

00:22:15.669 --> 00:22:19.255
چون هر بار که قرارِ اجرای برنامه اد سالیوان نزدیک می‌شد

00:22:19.256 --> 00:22:21.800
دو هفته وقت داشتیم تا مطالب جدید آماده کنیم

00:22:23.343 --> 00:22:25.012
خانم کریسمس... خانم کریسمس

00:22:36.064 --> 00:22:37.857
خب، دیگه ایده‌هامون ته کشیده بود، می‌دونی؟

00:22:37.858 --> 00:22:41.569
یه مرد و یه دختر قدبلند داشتیم، نقش رئیس و همسرش رو هم داشتیم

00:22:41.570 --> 00:22:43.905
«آن» رو هم داشتیم که نقش زنِ بابا نوئل رو بازی می‌کرد

00:22:43.906 --> 00:22:46.657
اوه، اون کوتوله چقدر بددهن بود. عجب

00:22:46.658 --> 00:22:49.035
«مشوگنه» سرش نمی‌شد. چی، خانم کریسمس؟

00:22:49.036 --> 00:22:51.078
این یه کلمه اسکیمویی بود که توی محله یاد گرفتم

00:22:51.079 --> 00:22:51.997
متوجه‌ام

00:22:52.414 --> 00:22:56.334
این‌ها شدن طرح‌های کمدی مشهور و امضای کارشون

00:22:56.335 --> 00:22:58.836
مثل «قرار ملاقات کامپیوتری». درسته. واو

00:22:58.837 --> 00:23:02.924
ایده‌ی اینکه نقش خودمون رو با توجه به پیشینه‌های قومی‌مون بازی کنیم

00:23:02.925 --> 00:23:04.592
تا اون موقع اصلاً به ذهن کسی نرسیده بود

00:23:04.593 --> 00:23:07.386
اونا این نمایشِ قرار ملاقات کامپیوتری رو اجرا کردن

00:23:07.387 --> 00:23:10.389
که اون موقع تازه اختراع شده بود. و داستان نمایش این بود که

00:23:10.390 --> 00:23:13.392
یه پسر یهودی و یه دختر کاتولیک ایرلندی با هم جفت می‌شن

00:23:13.393 --> 00:23:15.102
و این ایده‌ی جری بود

00:23:15.103 --> 00:23:20.149
واسه همین رفتیم خونه و شخصیت‌های «هرشی هوروویتس» و «مری الیزابت دویل» رو خلق کردیم

00:23:20.150 --> 00:23:21.817
این هم یه گروه فوق‌العاده

00:23:21.818 --> 00:23:25.363
که یه... یه برنامه‌ای دارن که همین الان براتون اجرا می‌کنن

00:23:25.364 --> 00:23:29.700
فکر کنم این اجرا به یه اثر کلاسیک موندگار تبدیل بشه

00:23:29.701 --> 00:23:34.873
گروه استیلر و میا با همین روحیه

00:23:39.086 --> 00:23:41.046
حالت چطوره؟ چطوری؟

00:23:41.463 --> 00:23:43.006
من هرشی هوروویتس هستم

00:23:44.341 --> 00:23:46.260
منم مری الیزابت دویل هستم

00:23:48.262 --> 00:23:49.470
دویل؟

00:23:49.471 --> 00:23:50.556
هوروویتس؟

00:23:51.557 --> 00:23:52.390
هوروویتس

00:23:52.391 --> 00:23:55.518
هـ-ـو-ر-و-و-ی-ت-س

00:23:55.519 --> 00:23:57.019
اوه. هرشی

00:23:57.020 --> 00:24:00.231
آدم‌هایی که تمرینات اولیه ما رو دیده بودن، می‌گفتن:

00:24:00.232 --> 00:24:03.359
«خب، این هیچ‌وقت جواب نمی‌ده، چون کلِ مردم کشور نمی‌تونن باهاش ارتباط برقرار کنن.»

00:24:03.360 --> 00:24:05.820
و قبلاً هیچ‌کس همچین کاری انجام نداده بود

00:24:05.821 --> 00:24:07.280
برادر و خواهر داری؟

00:24:07.281 --> 00:24:08.781
سه تا برادر. اوه

00:24:08.782 --> 00:24:10.534
باخ، بوزی و سائول

00:24:11.785 --> 00:24:13.077
باخ؟ باخ

00:24:13.078 --> 00:24:14.412
باخ. نه، باخ

00:24:14.413 --> 00:24:15.705
باخ. ببخشید

00:24:15.706 --> 00:24:17.832
حدس می‌زنم این همون موردی بود که به دلِ مردم نشست

00:24:17.833 --> 00:24:21.210
و قطعاً به دلِ اد سالیوان، چون خودش ایرلندی بود

00:24:21.211 --> 00:24:23.422
و همسرش سیلویا هم یهودی بود

00:24:25.632 --> 00:24:28.093
وقتی اون نمایش تموم شد، اون گوشه ایستاده بود

00:24:28.552 --> 00:24:32.013
و چشم‌های آبی زیباش خیسِ اشک بود؛ داشت گریه می‌کرد

00:24:32.014 --> 00:24:33.347
نمی‌تونست باور کنه که

00:24:33.348 --> 00:24:36.642
و در نهایت، این تبدیل شد به مشهورترین نمایش اون‌ها

00:24:36.643 --> 00:24:39.061
ما واقعاً رسیدیم به یه

00:24:39.062 --> 00:24:39.980
اوج؟

00:24:40.772 --> 00:24:42.232
آره، کلمه‌ی خوبیه

00:24:45.319 --> 00:24:47.236
برنامه اد سالیوان برای ما

00:24:47.237 --> 00:24:50.072
باعث شد خیلی راحت‌تر بتونیم بریم توی کلوب‌های شبانه اجرا کنیم

00:24:50.073 --> 00:24:51.909
و دستمزد خیلی خوبی بگیریم

00:24:52.409 --> 00:24:55.661
این سبک خاص خودشونه؛ جری استیلر و آن میا

00:24:55.662 --> 00:24:56.580
بفرمایید، این هم از اونا

00:24:57.497 --> 00:25:00.041
برای اجرا توی کلیولند و دیترویت دعوت‌مون کردن

00:25:00.042 --> 00:25:01.167
میلواکی و شیکاگو

00:25:01.168 --> 00:25:04.505
کمدیِ آن میا و جری استیلر

00:25:05.005 --> 00:25:06.839
این بهترین متن کمدی‌ایه که

00:25:06.840 --> 00:25:08.466
توی این مدت طولانی شنیدم

00:25:08.467 --> 00:25:11.345
اونا توی زندگی واقعی با هم زن و شوهرن. شوهرش یهودیه و خودش ایرلندی

00:25:12.262 --> 00:25:13.096
اونا واقعاً معرکه‌ان

00:25:40.749 --> 00:25:42.834
اونا خیلی پرکار شده بودن

00:25:42.835 --> 00:25:44.919
مردم می‌شناختنشون، مشهور شده بودن

00:25:44.920 --> 00:25:46.338
و جری عاشق این وضعیت بود

00:25:46.672 --> 00:25:48.631
دوست داشت مردم تو خیابون بشناسنش

00:25:48.632 --> 00:25:50.633
با کمال میل امضا می‌داد

00:25:50.634 --> 00:25:53.637
و از تعریف و تمجیدها لذت می‌برد

00:25:53.971 --> 00:25:55.805
جری، چی بیشتر اذیتت می‌کنه؟

00:25:55.806 --> 00:25:58.766
وقتی کسی از اجرات انتقاد می‌کنه در حالی که خودت فکر می‌کردی عالیه

00:25:58.767 --> 00:26:00.560
یا وقتی کسی کلی از اجرات تعریف می‌کنه

00:26:00.561 --> 00:26:04.355
در حالی که خودت فکر می‌کردی افتضاح بوده؟ - وقتی کسی ازم انتقاد می‌کنه

00:26:04.356 --> 00:26:06.232
گرفتم. همینه. همه فهمیدن

00:26:06.233 --> 00:26:09.736
این موفقیت واقعاً واسش خیلی مهم بود

00:26:12.239 --> 00:26:16.826
مادرم به کارش اهمیت می‌داد، ولی کارش همه‌ی هویتش نبود

00:26:16.827 --> 00:26:19.288
دلت می‌خواد وقتی از صحنه میای بیرون بدونی بقیه چی فکر می‌کنن؟

00:26:20.622 --> 00:26:23.499
فقط کنجکاوم. نه، واقعاً فکر می‌کنم

00:26:23.500 --> 00:26:25.084
من... من دنبالش نمی‌گردم

00:26:25.085 --> 00:26:26.544
اون خودش رو در معرض توجه قرار می‌داد

00:26:26.545 --> 00:26:28.671
فکر کنم گاهی وقت‌ها این کارش مادرم رو کلافه می‌کرد

00:26:28.672 --> 00:26:30.715
عاشق ارتباط برقرار کردن با طرفدارها بود، مگه نه؟

00:26:30.716 --> 00:26:33.092
داشتن با هم حرف می‌زدن که یهو یکی می‌اومد سمت‌شون

00:26:33.093 --> 00:26:34.010
«جری، عاشقتم!»

00:26:34.011 --> 00:26:35.971
و مادرم یه جوری می‌گفت که «داریم حرف می‌زنیم.»

00:26:36.722 --> 00:26:39.140
و بابام هم می‌گفت «از بچه‌هات برام بگو.»

00:26:39.141 --> 00:26:40.558
درسته. آره دیگه

00:26:40.559 --> 00:26:43.477
یادمه یه بار قشنگ وسط خیابون بودم

00:26:43.478 --> 00:26:45.313
و داشتم باهاش در مورد این حرف می‌زدم

00:26:45.314 --> 00:26:48.566
که احساس می‌کردم اون‌قدری که باید به ما توجه نمی‌کنه

00:26:48.567 --> 00:26:50.568
و همون‌طور که داشتیم حرف می‌زدیم، یه نفر تو خیابون

00:26:50.569 --> 00:26:52.361
اومد جلو و گفت: «جری، عاشق کاراتم.»

00:26:52.362 --> 00:26:54.197
اونم شروع کرد با اون یارو حرف زدن

00:26:54.198 --> 00:26:57.366
واقعاً خنده‌داره چون همین چند هفته پیش

00:26:57.367 --> 00:27:01.746
همگی رفته بودیم رستوران و منم کلی استرسِ کارهای دانشگاه رو داشتم

00:27:01.747 --> 00:27:04.624
و آدم‌های اونجا می‌خواستن مثلاً با تو عکس بگیرن

00:27:04.625 --> 00:27:06.250
و یادمه خیلی کلافه شده بودم

00:27:06.251 --> 00:27:08.669
که مثلاً دنیا باید وایسته تا این عکس گرفته بشه

00:27:08.670 --> 00:27:11.297
منظورمو می‌فهمی؟ فکر کنم من بیشتر شبیه بابامم

00:27:11.298 --> 00:27:13.257
تا مامانم. درسته. تا مامانت. دقیقاً

00:27:13.258 --> 00:27:14.967
می‌تونم یه خواهشی ازت بکنم؟ آره

00:27:14.968 --> 00:27:17.512
می‌تونم به ایمی و بنجی شب‌بخیر بگم؟ بهتره که بگی

00:27:17.513 --> 00:27:19.223
شب‌بخیر، ایمی و بنجی

00:27:22.643 --> 00:27:24.894
وقتی مامان و بابا می‌رفتن لس‌آنجلس

00:27:24.895 --> 00:27:28.023
تا توی یه مسابقه‌ی تلویزیونی یا تاک‌شو شرکت کنن

00:27:28.732 --> 00:27:30.775
اول از همه که وقتی نبودن دلمون براشون تنگ می‌شد

00:27:30.776 --> 00:27:32.818
ولی یادمه که خیلی هم خوش می‌گذشت

00:27:32.819 --> 00:27:34.987
چون تا دیروقت بیدار می‌موندیم... آره

00:27:34.988 --> 00:27:37.823
و مثلاً از اون ضربه زدن‌های مخفیانه به دیوار داشتیم

00:27:37.824 --> 00:27:39.076
آره

00:27:40.869 --> 00:27:42.286
بزن بریم

00:27:42.287 --> 00:27:43.746
شب‌بخیر

00:27:43.747 --> 00:27:45.957
بالاخره، شب‌بخیر

00:27:45.958 --> 00:27:47.708
با-با-با! ب-ب-ب-ب

00:27:47.709 --> 00:27:49.503
بعد منم مثلاً می‌گفتم «بوم!»

00:27:50.587 --> 00:27:52.464
- انگار دنیای کوچیک خودمون رو داشتیم. آره

00:27:59.972 --> 00:28:04.017
ساختمونمون واسه خودش یه اکوسیستم بود، چون خیلی بزرگ بود

00:28:04.852 --> 00:28:07.228
مدام یه جورایی در حال رفت‌وآمد بودیم

00:28:07.229 --> 00:28:09.021
بین آپارتمان‌های بقیه

00:28:09.022 --> 00:28:12.317
هی با آسانسور یا پله‌ها بالا و پایین می‌رفتی

00:28:13.777 --> 00:28:15.361
و می‌دونی، دهه‌ی ۷۰ بود

00:28:15.362 --> 00:28:18.532
پس قطعاً محله خلوت‌تر و امنیتش هم کمتر بود

00:28:20.158 --> 00:28:22.536
و یه حس صمیمیت و همسایگی واقعی وجود داشت

00:28:23.912 --> 00:28:25.496
واسه همین همه‌ی دوستام توی همون ساختمون بودن

00:28:25.497 --> 00:28:28.667
آدام مکس؛ باباش پیتر مکسِ هنرمند بود

00:28:31.879 --> 00:28:36.007
می‌رفتیم اونجا و پیتر کلی آدم‌های واقعاً جالب رو دعوت می‌کرد

00:28:36.008 --> 00:28:37.967
مثل سوامی ساتچیداناندا

00:28:37.968 --> 00:28:41.305
و کلی از این آدم‌های باحال و باکلاس دهه‌ی هفتادی

00:28:45.726 --> 00:28:48.228
کلی انرژی خلاقانه توی اون ساختمون بود و

00:28:49.271 --> 00:28:52.900
منم مثل بابام شروع کردم به دوربین دست گرفتن

00:28:56.361 --> 00:28:58.238
و فیلم‌های خودمو می‌ساختم

00:29:02.618 --> 00:29:06.120
عصر بخیر. اینجا «ساعتِ بنجامین استیلر» است

00:29:06.121 --> 00:29:08.372
میان‌برنامه

00:29:08.373 --> 00:29:11.250
بابام برام یه دوربین «سوپر ۸» گرفت

00:29:11.251 --> 00:29:12.711
وسایل تدوین هم برام گرفت

00:29:15.464 --> 00:29:19.426
واسه من، این کار یه جورایی شد پناهگاه امن

00:29:22.429 --> 00:29:24.640
وقتایی که اونا نبودن یا داشتن دعوا می‌کردن

00:29:25.682 --> 00:29:28.977
یا چون خیلی کار می‌کردن به ما توجهی نداشتن

00:29:30.687 --> 00:29:32.356
یه چیزی بود که توش غرق بشم

00:29:43.575 --> 00:29:47.287
تصورش سخته که این آپارتمان دیگه قراره وجود نداشته باشه

00:29:51.708 --> 00:29:55.711
اصلاً هر وقت که تصمیم بگیری که «خب، این وسیله‌ها رو بردیم بیرون»

00:29:55.712 --> 00:29:57.713
بنگاهی‌ها میان و می‌گن

00:29:57.714 --> 00:30:01.468
«خب، بیاین اینجا رو خالی کنیم و دکورش رو بچینیم.»

00:30:02.636 --> 00:30:05.555
این یه واقعیت نیست... الان هنوز باهاش کنار نیومدم

00:30:05.556 --> 00:30:07.348
آره. و واسه من... راستش رو بخوای

00:30:07.349 --> 00:30:10.977
چیزی که واقعاً قراره همه چیز رو واقعی جلوه بده

00:30:10.978 --> 00:30:13.689
دقیقاً. همینه که این مکان دیگه اینجا نباشه

00:30:42.926 --> 00:30:46.387
آدم‌های خیلی کمی اون‌قدر خوش‌شانس هستن که بتونن با هم پیدا کنن

00:30:46.388 --> 00:30:48.640
چیزی رو که تو بچگی رویاش رو داشتن

00:30:49.266 --> 00:30:51.350
رک بگم، منظورم اینه که ما خیلی خوش‌بختیم

00:30:51.351 --> 00:30:54.061
که عشق و خوشحالی‌مون رو توی کاری که انجام می‌دیم پیدا کردیم

00:30:54.062 --> 00:30:56.648
و از به سرانجام رسوندنش کلی انرژی می‌گیریم

00:30:58.692 --> 00:31:01.694
یادمه یه درِ آکاردئونی سفید و تاشو بود

00:31:01.695 --> 00:31:03.613
اوه، من باید از پسِ همه‌ی کارها برمی‌اومدم

00:31:03.614 --> 00:31:07.283
همسر، معشوقه، عزیزِ دل، رفیق، آشپز. بعد تو می‌گی: «خب، آشپزی با من.»

00:31:07.284 --> 00:31:09.661
و وقتی اون در بسته بود، یعنی اونا داشتن کار می‌کردن

00:31:12.998 --> 00:31:15.834
و اون موقع نباید مزاحمشون می‌شدیم

00:31:20.422 --> 00:31:23.091
گاهی صدای خنده می‌اومد، گاهی هم صدای داد و بیداد

00:31:27.721 --> 00:31:32.600
هیچ‌وقت نمی‌فهمیدیم اینا واقعیه یا دارن چیزی رو تمرین می‌کنن

00:31:32.601 --> 00:31:35.603
اون بامزه‌ترین زن دنیاست، چه روی صحنه و چه پشت صحنه

00:31:35.604 --> 00:31:38.856
حالا نکته اینجاست که وقتی اون این کارهای خنده‌دار رو می‌کنه، من

00:31:38.857 --> 00:31:40.858
من یه آدم سوءاستفاده‌گر و فرصت‌طلب می‌شم

00:31:40.859 --> 00:31:43.653
یه مداد برمی‌دارم و شروع می‌کنم به نوشتن. همون لحظه‌ای که این کارو می‌کنم

00:31:43.654 --> 00:31:46.364
اون می‌گه: «می‌تونیم از این توی نمایش استفاده کنیم.» و منم همون موقع دلم می‌خواد بکشمش

00:31:46.365 --> 00:31:49.618
گفتم... باز هم می‌گم، مرزِ بین نمایش و زندگی مشترک کجاست؟

00:31:50.035 --> 00:31:51.453
ازت متنفرم

00:31:51.954 --> 00:31:54.289
تو از من متنفری؟ من ازت متنفرم

00:31:54.998 --> 00:31:57.668
تو اصلاً نمی‌دونی تنفر چیه، اون تنفری که من به تو دارم

00:31:58.877 --> 00:32:01.338
تنفر من نسبت به تو یه جوریه که

00:32:02.506 --> 00:32:04.174
یه تنفر داغ و سوزان

00:32:05.217 --> 00:32:08.679
با تمام وجود و با نفرتِ تمام ازت متنفرم

00:32:09.680 --> 00:32:11.180
ما یه قطعه‌ی نمایشی داریم که اسمش رو گذاشتیم «نفرت»

00:32:11.181 --> 00:32:12.348
حرارتِ نفرتِ داغِ تو

00:32:12.349 --> 00:32:16.435
من به آن می‌گم: «ازت متنفرم.» و اونم می‌گه: «تو از من متنفری؟ من ازت متنفرم.»

00:32:16.436 --> 00:32:18.771
و یه روز، ایمی که شش سالش بود اومد توی اتاق

00:32:18.772 --> 00:32:22.066
و شنید که داریم این‌ها رو به هم می‌گیم، ما هم یه لحظه نگاهش کردیم

00:32:22.067 --> 00:32:24.026
و نمی‌دونستیم چی بگیم، واسه همین گفتیم:

00:32:24.027 --> 00:32:28.239
«ایمی، مامان و بابا دارن تمرین می‌کنن. مامان و بابا تمرین می‌کنن.»

00:32:28.240 --> 00:32:30.992
و ایمی نگاهمون کرد و شروع کرد به لبخند زدن

00:32:30.993 --> 00:32:33.537
خب، حدود دو هفته بعد داشتیم دعوا می‌کردیم

00:32:35.038 --> 00:32:36.455
ایمی اومد تو و گفت:

00:32:36.456 --> 00:32:38.958
«مامان و بابا تمرین می‌کنن؟» «نه، مامان و بابا دعوا می‌کنن.»

00:32:38.959 --> 00:32:42.128
«بزن به چاک!» قضیه یکم پیچیده می‌شه

00:32:42.129 --> 00:32:45.256
من قبل از اینکه ببینمت ازت متنفر بودم. قبل از اینکه به دنیا بیای ازت متنفر بودم

00:32:45.257 --> 00:32:47.675
واسه من، این یکی از چیزاییه که بهش فکر می‌کنم

00:32:47.676 --> 00:32:50.553
که چطور اون قضیه یه جورایی تبدیل شد به

00:32:50.554 --> 00:32:52.972
«آره، خنده‌ش همینه. شوخیِ بامزه‌ش همینه.»

00:32:52.973 --> 00:32:55.350
ولی واقعیتِ اون داستان چیه واقعاً؟

00:32:57.144 --> 00:32:58.144
نمی‌دونیم، بن

00:32:58.145 --> 00:33:00.688
واسه همینه که ما این‌قدر داغونیم. واسه همینه

00:33:00.689 --> 00:33:02.356
واسه همینه که داریم این مستند رو می‌سازیم؟

00:33:02.357 --> 00:33:05.151
قراره با بررسیِ این چیزها، ته و توی قضیه رو دربیاریم

00:33:05.152 --> 00:33:08.321
«آن و جری توی یه آپارتمان بزرگ در "وست ساید" زندگی می‌کنن...»

00:33:08.322 --> 00:33:10.990
«به همراه دخترشون ایمی و پسرشون بنجی.»

00:33:10.991 --> 00:33:14.243
«بیشترِ سوژه‌های کمدیِ اونا از خونه شروع می‌شه.»

00:33:14.244 --> 00:33:18.372
«ظاهراً این از اون ازدواج‌هاییه که هیچ مشکل ارتباطی توش نیست.»

00:33:18.373 --> 00:33:20.249
من... اون حتی لباس زیرهاش رو هم از روی زمین

00:33:20.250 --> 00:33:21.834
جمع نمی‌کنه. اصلاً جمع نمی‌کنه

00:33:21.835 --> 00:33:23.002
این‌طوری حرف می‌زنی

00:33:23.003 --> 00:33:24.921
جلوی این همه آدم اینجا توی نیویورک؟

00:33:24.922 --> 00:33:26.422
یعنی کجا بزرگ شدی که

00:33:26.423 --> 00:33:28.716
اگه هنرمند باشی، نگران لباس زیر نیستی

00:33:28.717 --> 00:33:32.428
نگران این چیزا نیستی... مگه من چغندرم؟

00:33:32.429 --> 00:33:35.056
«اما چیزی که مهمه اینه که آن و جری...»

00:33:35.057 --> 00:33:37.475
«زندگی خانوادگی رو در اولویت اول و دنیای نمایش رو در اولویت دوم قرار می‌دن.»

00:33:37.476 --> 00:33:42.021
«سال ۱۹۷۶ هست و دارم از پسرم بنجی که داره از تپه میاد پایین فیلم می‌گیرم.»

00:33:42.022 --> 00:33:45.566
«با سرعتِ حدود سه مایل در ساعت در این جنونِ زندگی.»

00:33:45.567 --> 00:33:48.236
«هیچ‌وقت آرزویی برای بودن توی تئاتر یا... داشتی؟»

00:33:48.237 --> 00:33:51.490
«این دیگه چه کوفتیه اینجا؟»

00:33:51.990 --> 00:33:54.659
من بن استیلرم، و دارم روی کل این برنامه نریشن می‌گم

00:33:54.660 --> 00:33:56.786
«چه بلایی سرِ آلیسِ کوچولویِ مهربونِ قدیمی اومد...»

00:33:56.787 --> 00:33:58.496
«که یه زمانی توی سرزمین عجایب می‌شناختیم؟»

00:33:58.497 --> 00:34:02.083
خیلی زوده. ساعت ۶:۳۰ صبحه

00:34:02.084 --> 00:34:03.501
من می‌رم بخوابم. خداحافظ

00:34:03.502 --> 00:34:07.129
می‌دونی، تو کنار این آدم‌های تئاتریِ خیلی خاص بزرگ می‌شی

00:34:07.130 --> 00:34:08.046
آره

00:34:08.047 --> 00:34:11.509
همیشه پایه‌ی کارهای عجیب و بداهه‌گویی و این‌جور چیزا بودن

00:34:11.510 --> 00:34:15.137
«ورزشِ ای‌بی‌سی، مصاحبه با شیرجه‌زنِ بزرگِ ایتالیایی.»

00:34:15.138 --> 00:34:18.599
می‌دونم که برنده می‌شم چون پیرهنِ شانسم تنمه

00:34:18.600 --> 00:34:21.686
بـ-بیا شیرجه زدنِت رو ببینیم. شوخی می‌کنی؟

00:34:21.687 --> 00:34:24.773
آگهیِ بازرگانی! سریع. کات! کات

00:34:25.315 --> 00:34:27.316
وقتی بچه بودیم، اون نقشِ آدم‌های دیوونه رو بازی می‌کرد

00:34:27.317 --> 00:34:29.234
احساس می‌کنم تو هم همین‌طوری هستی

00:34:29.235 --> 00:34:32.405
عاشق اینم که این کارو می‌کنیم. منم همین‌طور. شخصیتِ ما همینه

00:34:32.406 --> 00:34:34.198
خب، بهتره دیگه برم

00:34:34.199 --> 00:34:37.660
اوه، ما دوستت داریم، آقای اپل

00:34:37.661 --> 00:34:42.748
اوه، یه چیز دیگه. اسمم آقای آناراگریناپوپو هست

00:34:43.292 --> 00:34:46.294
بابا، می‌تونی یه بار دیگه بگی، ولی بلندتر؟

00:34:46.295 --> 00:34:47.879
آناراگریناپوپو

00:34:47.880 --> 00:34:49.546
بنجی، مادرت می‌گه

00:34:49.547 --> 00:34:52.258
که دوست داره شاید بزرگ شدی یه تهیه‌کننده‌ی بزرگ بشی

00:34:52.259 --> 00:34:55.136
و اون‌وقت بتونی نقش‌های اصلی رو به اون و بابات بدی

00:34:55.137 --> 00:34:56.512
این دوتا رو استخدام می‌کنی؟

00:34:56.513 --> 00:34:59.599
نه. نمی‌کنی؟ بنجی

00:34:59.600 --> 00:35:01.350
این چیه؟ چیه؟ آره

00:35:01.351 --> 00:35:03.060
پسر، چقدر زود فراموش می‌کنن

00:35:03.061 --> 00:35:05.062
خب، من یکی دیگه رو استخدام می‌کردم

00:35:05.063 --> 00:35:06.105
چرا؟ چرا؟

00:35:06.106 --> 00:35:08.066
آخه کار کردن با شما سخته

00:35:09.568 --> 00:35:14.155
خب بنجی، تو به پدر و مادرت توی... توی فیلم‌هات نقش می‌دی؟

00:35:14.156 --> 00:35:15.365
خب، نه

00:35:16.658 --> 00:35:19.578
- چرا نه؟ خب، فکر نکنم بهشون نقش بدم

00:35:20.746 --> 00:35:23.290
چون فکر کنم کار کردن باهاشون یه جورایی سخت باشه

00:35:24.333 --> 00:35:26.502
فکر کنم یکی دیگه رو انتخاب می‌کردم

00:35:28.837 --> 00:35:30.087
من که صدام اون‌جوری نبود

00:35:30.088 --> 00:35:34.800
آخه ببین، اونا به دردِ فیلمی که می‌خواستم بسازم نمی‌خوردن

00:35:34.801 --> 00:35:36.219
اون... جور درنمی‌اومد

00:35:36.220 --> 00:35:38.304
دوست داری توی وزارت امور خارجه کار کنی؟

00:35:38.305 --> 00:35:41.057
نه، چرا؟ موضوع فیلم چیه؟

00:35:41.058 --> 00:35:47.271
من فیلم‌های ماجراجویی یا جنایی یا این‌جور چیزا می‌سازم، ولی هیچ‌وقت کمدی نه

00:35:47.272 --> 00:35:49.733
از کمدی خوشم نمیاد. از کمدی خوشم نمیاد

00:35:53.153 --> 00:35:55.655
من بنم، من بنم. این برنامه‌ی منه، یو

00:35:55.656 --> 00:35:57.949
«برنامه‌ی جدید یکشنبه شبِ فاکس، "برنامه‌ی بن استیلر"...»

00:35:57.950 --> 00:36:00.660
«که فردا شب ساعت ۷:۳۰ از کانال ۵ پخش می‌شه...»

00:36:00.661 --> 00:36:03.788
«یه مجموعه‌ی ضعیف از آیتم‌های کوتاهِ فیلمبرداری‌شده‌ است...»

00:36:03.789 --> 00:36:06.291
«با بازیِ کمدینی که مشخصاً برای ساعاتِ پربیننده آماده نیست.»

00:36:08.043 --> 00:36:10.837
«احتمالاً شما هم اگه از یه خانواده‌ی هنرمند باشین...»

00:36:10.838 --> 00:36:12.630
«می‌تونین مثل بن استیلر برنامه‌ی تلویزیونیِ خودتون رو داشته باشین.»

00:36:12.631 --> 00:36:15.758
«والدین اون، کمدین‌های دوست‌داشتنی، آن میرا و جری استیلر هستن.»

00:36:15.759 --> 00:36:17.885
«فرزندِ یک نسلِ کمدی.»

00:36:17.886 --> 00:36:20.680
می‌دونی، واسه من، تلاش برای داشتنِ شغلِ مستقلِ خودم

00:36:20.681 --> 00:36:23.599
خیلی زیاد به پدر و مادرم گره خورده بود

00:36:23.600 --> 00:36:26.811
اونا واقعاً سایه‌ی خیلی بزرگی داشتن

00:36:26.812 --> 00:36:31.023
هم به عنوان هنرمند، بازیگر و کمدین، و هم صرفاً به عنوان یک انسان

00:36:31.024 --> 00:36:35.611
و فکر کنم برای مدت طولانی احساس می‌کردم انتظارات از من خیلی بالاست

00:36:35.612 --> 00:36:37.154
یه بخشی از وجودم واقعاً می‌خواست

00:36:37.155 --> 00:36:39.575
که فقط ازشون فاصله بگیرم. آره

00:36:40.284 --> 00:36:42.285
اوه، آقای مانستر

00:36:42.286 --> 00:36:45.371
دارم به حرفت می‌خندم

00:36:45.372 --> 00:36:48.541
چون داری حرفِ خودت رو نقض می‌کنی

00:36:48.542 --> 00:36:53.254
چون همیشه یکی‌شون یا جفتشون توی کارهایی که می‌کردی حضور داشتن

00:36:53.255 --> 00:36:55.214
چون احمق نبودم. اونا بامزه بودن

00:36:55.215 --> 00:36:57.800
حتی توی ویدیویِ تستم واسه «پخش زنده‌ی شنبه‌شب»

00:36:57.801 --> 00:36:59.677
ببین مامان، یه لطف بزرگ، یه لطف بزرگ

00:36:59.678 --> 00:37:01.262
یه نویسنده اونجا دارم که ذهنش کاملاً خشک شده

00:37:01.263 --> 00:37:03.848
کلی مطلب لازم دارم

00:37:03.849 --> 00:37:05.558
خیلی تند حرف زدی. دوباره شروع کن

00:37:05.559 --> 00:37:07.185
این چیه؟ اینا که مال قدیمه

00:37:07.186 --> 00:37:09.312
من و بابات خیلی وقت پیش... کارهایِ «استیلر و میرا»؟

00:37:09.313 --> 00:37:11.439
آره، توی «شوِ سالیوان»، عزیزم. این خوبه

00:37:11.440 --> 00:37:12.732
نه، نیست. یه لحظه صبر کن

00:37:12.733 --> 00:37:14.108
این مال ۳۰ سال پیشه. الان دیگه به درد نمی‌خوره

00:37:14.109 --> 00:37:16.527
من داشتم کاملاً از اونا استفاده می‌کردم

00:37:16.528 --> 00:37:18.696
اگه تازه به ما ملحق شدین، داریم یه روز از زندگیِ من رو تماشا می‌کنیم

00:37:18.697 --> 00:37:20.698
یکی از آیتم‌هایی که توی برنامه اجرا کردیم

00:37:20.699 --> 00:37:22.533
این بود که همگی با هم رفتیم خانواده‌درمانی

00:37:22.534 --> 00:37:24.076
من از یه خانواده‌ی هنرمند میام

00:37:24.077 --> 00:37:26.329
ما واقعاً هم رفتیم تراپی

00:37:26.330 --> 00:37:27.872
این زندگیِ منه

00:37:27.873 --> 00:37:29.874
خب، می‌خوام در این باره حرف بزنم

00:37:29.875 --> 00:37:33.128
که بقیه‌ی خانواده چقدر از موفقیت من احساس خطر می‌کنن

00:37:34.671 --> 00:37:35.630
جری، خواهش می‌کنم

00:37:35.631 --> 00:37:37.632
نه، یعنی، می‌دونی... به نظرم واضحه

00:37:37.633 --> 00:37:40.051
تو نمی‌تونی با این حقیقت که من ازت موفق‌ترم کنار بیای

00:37:40.052 --> 00:37:41.302
داره در مورد چی حرف می‌زنه؟

00:37:41.303 --> 00:37:43.679
حالم از اینکه بن کلِ بحث رو قبضه می‌کنه به هم می‌خوره

00:37:43.680 --> 00:37:45.806
هر دفعه همینه. خیلی خب

00:37:45.807 --> 00:37:48.684
اینم خواهرم ایمیه. نه! واقعاً. تو میای اینجا

00:37:48.685 --> 00:37:50.394
و بچه‌ننه‌ترین آدمِ دنیایی که تا حالا دیدم

00:37:50.395 --> 00:37:53.439
تو فقط از زندگیِ ما به عنوان سوژه واسه اون برنامه‌ی کوچولوت استفاده می‌کنی. حالمو به هم می‌زنی

00:37:53.440 --> 00:37:55.316
برنامه‌ی کوچولو؟ آره، برنامه‌ی کوچولو، بنجی

00:37:55.317 --> 00:37:56.984
چرا به همه نمی‌گی

00:37:56.985 --> 00:37:58.903
اون دفعه‌ای رو که وقتی پیش دوست‌دخترت بودی، خودت رو خیس کردی؟

00:37:58.904 --> 00:38:00.821
خفه شو ایمی! این واسه اینه که حقیقته

00:38:00.822 --> 00:38:03.032
تمومش کن! خفه شو! ازت متنفرم

00:38:03.033 --> 00:38:06.911
و خنده‌دار بود چون اون موقع هیچ‌کس نمی‌دونست من کی‌ام

00:38:06.912 --> 00:38:09.288
لعنت به خودت و اون سگِ کوچولوت

00:38:09.289 --> 00:38:10.415
مواظب باش! تخم‌مرغ دستشه

00:38:11.291 --> 00:38:13.668
ولی مرزِ بین واقعیت و نمایش همیشه توی خانواده‌ی ما تار بود

00:38:13.669 --> 00:38:16.045
یعنی ما کنارِ اونا بزرگ شدیم در حالی که داشتن با هم کار می‌کردن

00:38:16.046 --> 00:38:18.673
و واسه ساختنِ نمایششون بداهه‌پردازی می‌کردن

00:38:18.674 --> 00:38:22.802
و ما هم تو بچگی همون کارو می‌کردیم، چون اونا می‌کردن و واسشون جواب می‌داد

00:38:22.803 --> 00:38:24.470
لب و لوچه‌ت رو برات میارم پایین

00:38:24.471 --> 00:38:27.139
یه زن به نظر می‌رسه که... این مامانه که داره باهات حرف می‌زنه عزیزم

00:38:27.140 --> 00:38:30.059
این کار اون‌قدر خوب جواب داد که قشنگ شد هویتشون

00:38:30.060 --> 00:38:31.811
و منبع درآمدشون

00:38:31.812 --> 00:38:35.231
من همیشه اتفاقی بامزه بودم. جری بود که منو کشوند سمت کمدی

00:38:35.232 --> 00:38:38.192
می‌دونی، اتفاقی بامزه بودن خیلی راحت‌تر از اینه که بخوای

00:38:38.193 --> 00:38:40.862
و من... شبی دو بار توی کلابِ شبانه اجرا می‌کردم

00:38:40.863 --> 00:38:43.531
اون همیشه، می‌دونی، انگار داشت از وجودش استخراج می‌کرد و می‌کشید بیرون

00:38:43.532 --> 00:38:45.366
چون خیلی تحسینش می‌کرد

00:38:45.367 --> 00:38:49.161
ولی خب این موضوع به زندگی‌شون استرس... و به اون فشار می‌آورد

00:38:49.162 --> 00:38:51.747
تو فکر می‌کنی هر کدوم از این صحنه‌ها قراره عالی از آب دربیاد

00:38:51.748 --> 00:38:53.583
ولی وقتی تو تعریفش می‌کنی، خنده‌دار نیست

00:38:53.584 --> 00:38:57.420
- و اگه من بگم، خنده‌دار می‌شه. آره. آره

00:38:57.421 --> 00:39:01.632
بعد از مجبور شدن به انجامِ این اجراهای به‌شدت پرفشار

00:39:01.633 --> 00:39:03.719
فقط واسه اینکه یکم خودش رو خالی کنه

00:39:07.139 --> 00:39:10.309
می‌رفت به رستورانِ «پتسی» و نوشیدنیش رو می‌خورد

00:39:12.978 --> 00:39:14.479
سخت بود

00:39:16.231 --> 00:39:17.815
این تابستون، یکم عصبی بودم

00:39:17.816 --> 00:39:21.194
توی یه کاروان بودیم. بنجی اومد پیشم. گفتم: «چی شده؟»

00:39:21.195 --> 00:39:24.697
و ایمی اومد پیش بنجی و گفت: «مامان رو تنها بذار...»

00:39:24.698 --> 00:39:27.450
«نمی‌بینی تحت فشارِ زیادیه؟»

00:39:27.451 --> 00:39:29.035
ماجرا اینطوری بود. اون سرشون داد می‌زد

00:39:29.036 --> 00:39:31.329
بعد اونا یه جوری عجیبی نگام می‌کردن

00:39:31.330 --> 00:39:32.455
«منظورش از این حرف چیه؟»

00:39:32.456 --> 00:39:35.249
می‌گفتم: «می‌دونی که فردا شب اجرا داره

00:39:35.250 --> 00:39:37.793
یکم بابت کاری که باید انجام بده نگرانه. به دل نگیر.»

00:39:37.794 --> 00:39:39.671
چرا دارین پچ‌پچ می‌کنین؟ مگه قضیه واترگیته؟

00:39:40.672 --> 00:39:42.424
این چیه؟ فقط توی میکروفون حرف بزن

00:39:43.300 --> 00:39:45.052
سلام کن بن. سلام

00:39:46.053 --> 00:39:48.889
نمی‌دونم داری چیکار می‌کنی. داری دیوونه می‌شی

00:39:49.348 --> 00:39:51.182
این بچه

00:39:51.183 --> 00:39:53.518
واسه این مراسم اجاره شده

00:39:53.519 --> 00:39:55.478
سلام. اسمت چیه؟

00:39:55.479 --> 00:39:57.939
گفتم که اسمش بنجیه. اسم تو چیه؟

00:39:57.940 --> 00:39:59.566
ما این دختر کوچولو رو اجاره کردیم. ایمی

00:40:00.150 --> 00:40:01.400
ای خدای من

00:40:01.401 --> 00:40:03.027
ایمی منتظر پدر مادرشه

00:40:03.028 --> 00:40:03.945
خب، ما یه

00:40:03.946 --> 00:40:06.364
اما فکر نمی‌کنی کودکی پرماجرایی داشتیم؟

00:40:06.365 --> 00:40:09.701
آره. من فقط مامان رو می‌بینم... واسه من اونجوریه که

00:40:10.702 --> 00:40:12.870
بهش فکر می‌کنم، آره البته که پرماجرا بود

00:40:12.871 --> 00:40:16.833
اما اینم می‌بینم که، مامان قطعاً... مسته

00:40:16.834 --> 00:40:19.336
فکر می‌کنی مسته؟ من که اینطور فکر نمی‌کنم

00:40:19.711 --> 00:40:20.963
شوخی می‌کنی؟

00:40:22.172 --> 00:40:25.424
و حس می‌کنم که... می‌دونم چرا منم اونطوری واکنش نشون می‌دم

00:40:25.425 --> 00:40:26.384
می‌تونم ببینم

00:40:26.385 --> 00:40:29.178
«چرا اینقدر... عجیب رفتار می‌کنی؟»

00:40:29.179 --> 00:40:31.514
نمی‌دونم مست بود یا نه

00:40:31.515 --> 00:40:35.643
یا فقط داشتن شوخی می‌کردن. آخه بابا هم همچین نرمال نبود

00:40:35.644 --> 00:40:38.312
خوشحال می‌بینمش. آره، اونا قطعاً

00:40:38.313 --> 00:40:40.898
نمی‌دونم اونم بود یا نه، اما

00:40:40.899 --> 00:40:42.860
ما این دختر کوچولو رو اجاره کردیم. ایمی. ایمی

00:41:00.002 --> 00:41:03.963
در مورد جری، می‌دونی، اگه پیک دوم رو بخوری می‌گه: «بسه دیگه

00:41:03.964 --> 00:41:05.214
دیگه نمی‌فهمی داری چیکار می‌کنی.»

00:41:05.215 --> 00:41:07.091
بعد از دوتا پیک... لوس و بامزه می‌شه؟

00:41:07.092 --> 00:41:10.344
اون می‌گه: «نکن این کارو. هر کاری کنی به پای من نوشته می‌شه.»

00:41:10.345 --> 00:41:12.889
آن معمولاً وقتی اینطوری می‌شه، روی کت‌ها خوابش می‌بره

00:41:12.890 --> 00:41:15.558
همینطوره. من معمولاً یه اتاق پیدا می‌کنم، همون‌جا که کت‌ها رو می‌ذارن

00:41:15.559 --> 00:41:17.685
و آخرش آب دهنم راه می‌افته روی پالتوی پوست یه بنده خدایی

00:41:17.686 --> 00:41:20.855
نه... کاملاً بی‌خطره. مال من نیست. من پالتوی پوست ندارم خانوم

00:41:20.856 --> 00:41:22.148
من نه. می‌دونی، امروز

00:41:22.149 --> 00:41:28.029
وقتی مامان می‌نوشید، بابام واقعاً نمی‌دونست چطوری باهاش برخورد کنه

00:41:28.030 --> 00:41:30.990
فکر می‌کنی می‌ترسید باهاش در این مورد حرف بزنه؟

00:41:30.991 --> 00:41:33.159
فکر کنم اونقدر عاشقش بود

00:41:33.160 --> 00:41:36.204
و اونقدر بهش تعهد داشت. درسته

00:41:36.205 --> 00:41:38.289
همین‌طور، نمایش و کاری که با هم انجام می‌دادن

00:41:38.290 --> 00:41:40.666
خیلی مهم بود که خوب پیش بره... بله. آره

00:41:40.667 --> 00:41:44.420
که مجبور بود خودش یه راهی برای کنار اومدن باهاش پیدا کنه

00:41:44.421 --> 00:41:48.716
اما فکر کنم از دستش دلخور بودم چون جلوی ما به روی خودش نمی‌آورد

00:41:48.717 --> 00:41:51.219
اون ما رو بیشتر از هر چیزی دوست داشت، اما فکر کنم فقط داشت تلاش می‌کرد

00:41:51.220 --> 00:41:53.055
بفهمه چطوری باید این اوضاع رو مدیریت کنه. درسته

00:41:53.847 --> 00:41:56.724
و من خیلی از دستش عصبانی بودم که کنارمون نبود

00:41:56.725 --> 00:41:58.727
اما فکر نکنم اون موقع اصلاً این رو می‌فهمیدم

00:41:59.770 --> 00:42:01.146
آره. برای مدتی

00:42:02.272 --> 00:42:03.440
باید خودم رو سرزنش کنم

00:42:09.154 --> 00:42:09.988
خب

00:42:46.817 --> 00:42:49.151
دارم از احساس گناه دیوونه می‌شم

00:42:49.152 --> 00:42:51.153
من بدترین زن و مادرِ روی زمینم

00:42:51.154 --> 00:42:52.780
الان دارم خودم رو تحقیر می‌کنم

00:42:52.781 --> 00:42:56.325
فقط به این امید که بعد از گفتنش حالم بهتر شه. می‌فهمی؟

00:42:56.326 --> 00:42:57.285
منظورت جلوی بقیه‌ست؟

00:42:57.286 --> 00:42:59.328
که بچه‌ها بگن: «نه مامانی، اینطوری نیست.»

00:42:59.329 --> 00:43:02.749
آره، هر چیزی. چون به اندازه کافی خونه نیستم

00:43:03.375 --> 00:43:07.004
اگه از پسش برمی‌اومدم برام مهم نبود، اما حس خیلی بدی دارم

00:43:09.590 --> 00:43:16.220
حس می‌کنم مادرت همیشه یه جورایی نقاط ضعفش رو قبول می‌کرد

00:43:16.221 --> 00:43:19.182
آره، در مورد همه‌شون خیلی رک بود

00:43:19.183 --> 00:43:21.226
خیلی با صراحت

00:43:21.602 --> 00:43:26.939
و واقعاً دوست داشت در مورد تمام کارهایی که نکرده بود حرف بزنه

00:43:26.940 --> 00:43:28.441
مثل وظایف والدین و مادری‌ش

00:43:28.442 --> 00:43:31.528
و اینکه چطوری گند زد و می‌گفت: «سر کار بودیم، فلان اتفاق رو از دست دادیم.»

00:43:34.072 --> 00:43:36.700
اون من رو به چشم یه تازه مادر می‌دید

00:43:37.451 --> 00:43:39.076
و توی اون لحظاتی که

00:43:39.077 --> 00:43:42.872
همه چی آشفته و سرسام‌آور بود، مادرت فقط می‌گفت که

00:43:42.873 --> 00:43:44.498
چقدر دارم کارم رو عالی انجام می‌دم

00:43:44.499 --> 00:43:48.378
یه جوری بود که باعث می‌شد نسبت به کاری که می‌کنم حس خیلی خوبی پیدا کنم

00:43:49.630 --> 00:43:53.759
اما در عین حال اعتراف می‌کرد به کارهایی که خودش نتونسته بود بکنه

00:43:55.219 --> 00:43:57.804
«و لحظه‌ای که قلبش دیگه اونقدرها هم فشرده نمی‌شد...»

00:44:00.849 --> 00:44:02.767
اما فکر کنم بخش زیادیش برای اون

00:44:02.768 --> 00:44:07.063
از این بود که زیر بارِ مسئولیت مادری کم آورده بود

00:44:07.064 --> 00:44:11.234
چون واقعاً حس می‌کرد... برای مادر شدن آماده نیست

00:44:11.235 --> 00:44:12.318
درسته

00:44:12.319 --> 00:44:14.695
می‌دونی چقدر ضربه بزرگی بود

00:44:14.696 --> 00:44:16.697
که مامانش رو توی سن به این کمی از دست بده

00:44:16.698 --> 00:44:21.494
و بعد وقتی من و ایمی رو به دنیا آورد و زیر اون فشار موند

00:44:21.495 --> 00:44:25.414
و فشارِ رفتن و اجرا کردن توی برنامه «اد سالیوان»

00:44:25.415 --> 00:44:28.836
و اجرای این نمایش‌ها. واقعاً سخت بود

00:44:29.253 --> 00:44:32.046
توی خانواده شما چطور؟ تو بچه کوچیکه بودی؟

00:44:32.047 --> 00:44:35.633
من... فکر کنم مثل توام. فکر کنم... تو تک‌فرزندی؟

00:44:35.634 --> 00:44:37.386
نه، نه. فقط مثل تک‌فرزندها رفتار می‌کنم

00:44:40.097 --> 00:44:42.932
می‌دونی یعنی چی؟ یعنی احتمالا یکم لوسم

00:44:42.933 --> 00:44:46.060
نه خب، من بهترین و بدترینم، چون تک‌فرزند بودم

00:44:46.061 --> 00:44:49.314
اوه، تک‌فرزند بودی... به مادرت نزدیک‌تر بودی یا پدرت؟

00:44:49.773 --> 00:44:53.192
من... فکر کنم... مادرم وقتی جوون بودم فوت کرد

00:44:53.193 --> 00:44:55.070
من دخترِ بابا بودم

00:44:59.533 --> 00:45:01.994
یه پرنسس ایرلندی از لانگ‌آیلند بودم

00:45:03.495 --> 00:45:05.747
مادرم عاشق فیلم بود

00:45:08.250 --> 00:45:10.586
منم چون اون دوست داشت، عاشق فیلم شدم

00:45:12.212 --> 00:45:15.841
می‌خواستم اونطوری باشم. می‌خواستم، می‌دونی، روی پرده سینما باشم

00:45:19.887 --> 00:45:22.055
این... این رو واسه مامانش نوشته

00:45:22.431 --> 00:45:27.310
«تقدیم به مامانم. حالا وقتی نوبت به شعر می‌رسه، فکر کنم افتضاحم

00:45:27.311 --> 00:45:31.064
اما تنها چیزی که می‌تونم بگم اینه که: تو بهترینی.»

00:45:31.940 --> 00:45:34.151
با عشق، آن.» این شبیه خط منه

00:45:36.320 --> 00:45:37.154
واو

00:45:37.863 --> 00:45:41.491
«یه هدیه کوچیک برای خوشحال کردنت در روز مادر. با عشق، آن.»

00:45:42.492 --> 00:45:43.619
اوه، خدای من

00:45:45.412 --> 00:45:47.663
فقط من بودم و پدرم. و می‌دونی

00:45:47.664 --> 00:45:50.333
می‌تونستم پدرم رو مثل موم توی دستم بگیرم

00:45:50.334 --> 00:45:55.005
چون از وقتی مادرم مرد، اون آشفته و عصبی بود

00:46:03.597 --> 00:46:05.932
«۱۵ اکتبر ۱۹۴۰ است

00:46:05.933 --> 00:46:09.602
و من روی یه جعبه شیر کنار یه خونه ویلایی که اجاره کردیم نشستم

00:46:09.603 --> 00:46:12.022
خیلی دورتر از خونه قدیمی‌مون توی خیابون بیکر هیل

00:46:12.940 --> 00:46:14.733
و مادرم هنوز ناراحت بود

00:46:16.610 --> 00:46:18.819
خیلی از همسایه‌ها توی حیاط جلویی جمع شده بودن

00:46:18.820 --> 00:46:20.697
و یه آمبولانس کنار جدول ایستاده بود

00:46:21.448 --> 00:46:25.284
پدرم با پارامدیک‌ها توی خونه بود که داشتن سعی می‌کردن مادرم رو احیا کنن

00:46:25.285 --> 00:46:29.039
کسی که گاز رو باز کرده بود و ابدیت رو نفس کشیده بود.»

00:46:32.084 --> 00:46:35.044
می‌دونی، اون در مورد خودکشی مادرش به من گفت

00:46:35.045 --> 00:46:36.254
که شوکه‌ام کرد

00:46:36.255 --> 00:46:38.756
مادرش مشخصاً از افسردگی رنج می‌برد

00:46:38.757 --> 00:46:40.550
اما اونا می‌گفتن که دلش می‌گیره

00:46:40.551 --> 00:46:43.135
هیچ‌وقت نمی‌گفتن افسرده‌ست. نه، فقط دلش می‌گرفت

00:46:43.136 --> 00:46:44.555
دلش می‌گرفت. آره

00:46:44.972 --> 00:46:48.724
و فکر کنم نبوغ کمدیِ «آن» از همین‌جا اومده

00:46:48.725 --> 00:46:51.687
از تلاشش برای خوشحال کردنِ «مِی»

00:46:54.439 --> 00:46:58.985
فکر کنم مادرش، مِی، همیشه یه قدم از تماشاچی‌ها عقب‌تره

00:46:58.986 --> 00:47:02.239
و واسه همین اونجاست تا مادرش رو زنده نگه داره

00:47:03.073 --> 00:47:07.743
هر دوی «آن» و «جری» از یه جای خیلی تاریک اومده بودن

00:47:07.744 --> 00:47:10.873
زندگی‌شون همیشه تلاشی برای رسیدن به روشنایی بود

00:47:14.918 --> 00:47:16.502
من عاشق کار کردن با آن هستم

00:47:16.503 --> 00:47:20.131
و وقتی با آن هستم حس‌هایی دارم که با هیچ‌کس دیگه‌ای ندارم

00:47:20.132 --> 00:47:22.550
حالا چرا اینطوری می‌شه، نمی‌تونم توضیح بدم

00:47:22.551 --> 00:47:24.927
شاید یه جور نیاز وحشتناکه

00:47:24.928 --> 00:47:27.513
که یه نفر به نفر دیگه داره. خیلی قوی حسش می‌کنم

00:47:27.514 --> 00:47:30.183
واسه من که با دیدن کار کردنِ اونا بزرگ شدم

00:47:30.184 --> 00:47:33.103
نمایش‌شون چیزی بود که اونا رو به جلو می‌برد

00:47:34.229 --> 00:47:37.190
اما اون تنش توی ازدواج‌شون هم وجود داشت

00:47:37.191 --> 00:47:40.401
که از خواسته‌های متفاوت‌شون سرچشمه می‌گرفت

00:47:40.402 --> 00:47:42.987
با این حال، توی کار به هم گره خورده بودن

00:47:42.988 --> 00:47:46.532
وقتی دعوامون می‌شه چیکار می‌کنیم؟ کلی گریه می‌کنیم، همدیگه رو می‌زنیم

00:47:46.533 --> 00:47:48.034
مگه بقیه چیکار می‌کنن؟

00:47:48.035 --> 00:47:52.038
خب، من و آن یه راهی برای حل کردن تمام دعواهای زن و شوهری داریم

00:47:52.039 --> 00:47:53.915
بدترین اتفاقی که می‌تونه واسه کسی بیفته

00:47:53.916 --> 00:47:56.042
بی‌تفاوتیه. نبودِ توجهه

00:47:56.043 --> 00:47:59.545
من هیچ‌وقت نسبت به تو بی‌تفاوت نبودم جری. همیشه بهت حس داشتم و برام مهم بودی

00:47:59.546 --> 00:48:02.840
هیچ‌وقت بی‌تفاوت نبودم. می‌دونی، من

00:48:02.841 --> 00:48:04.717
بهم بگو چه حسی داشتی. نه، هیچ‌وقت نبودی

00:48:04.718 --> 00:48:07.011
خب من همیشه حس می‌کردم وقتی چیزی برای گفتن داشتی

00:48:07.012 --> 00:48:08.846
با احساسات واقعی درونت ارتباط برقرار کن

00:48:08.847 --> 00:48:11.766
خب... واقعیتش اینه که وقتی با کسی ازدواج کردی

00:48:11.767 --> 00:48:13.810
اونا می‌خوان احساسات خودت رو بشنون

00:48:14.394 --> 00:48:17.605
اساسِ کلِ اون سبکِ طنزشون این بود که:

00:48:17.606 --> 00:48:19.607
«جری، خفه شو. این اصلاً جالب نیست.»

00:48:19.608 --> 00:48:21.234
نمی‌دونم منظورت چیه جری

00:48:21.235 --> 00:48:22.902
حالا نوبت منه که بگم «خفه شو»

00:48:22.903 --> 00:48:25.238
تا حالا هیچ‌وقت اینقدر طولانی و پشت‌سرهم حرف نزده بودی

00:48:25.239 --> 00:48:26.782
بدون اینکه وسط حرفت بپرم

00:48:27.574 --> 00:48:29.033
چرا گذاشتم این کارو بکنی؟

00:48:29.034 --> 00:48:31.702
وقتی از همکاری حرف می‌زنی، شامل هر دوی ما می‌شه

00:48:31.703 --> 00:48:32.954
نمی‌خوام مردم فکر کنن

00:48:32.955 --> 00:48:35.373
که من جلوی هر ایده‌ای که توی مغزته رو می‌گیرم

00:48:35.374 --> 00:48:37.708
پس جری، اگه می‌خوای، حرفت رو بزن

00:48:37.709 --> 00:48:40.461
توی زندگی‌شون هم همین شکلی بودن

00:48:40.462 --> 00:48:43.172
که می‌دونستن واسه نمایش‌شون جواب می‌ده

00:48:43.173 --> 00:48:45.591
فکر کنم هر زنی بین تماشاچی‌ها درک کنه

00:48:45.592 --> 00:48:50.471
اگه ۲۴ ساعته با هم باشین، بهت می‌گم لی‌لی، آدم دیوونه می‌شه

00:48:50.472 --> 00:48:54.100
یعنی واقعاً، اول از همه اون گند می‌زنه... من خیلی کم می‌بینمش

00:48:54.101 --> 00:48:56.394
یکی دو بار توی آخر هفته. آره، همین حدودا

00:48:56.395 --> 00:48:57.979
می‌خواستم باهات حرف بزنم

00:48:57.980 --> 00:48:59.438
فقط گاهی با خودم فکر می‌کنم

00:48:59.439 --> 00:49:01.858
که این قضیه چه آسیبی به رابطه واقعی‌شون زد

00:49:01.859 --> 00:49:05.027
درک، همه چی روبراهه؟ یه هفته‌ست دارم سعی می‌کنم باهات تماس بگیرم

00:49:05.028 --> 00:49:06.112
یه هفته؟

00:49:06.113 --> 00:49:10.908
توی رابطه خودمون، حس می‌کنم این همون چیزیه که تو از طرف من حس می‌کردی

00:49:10.909 --> 00:49:14.203
وقتی با هم آشنا شدیم و بعدش شروع کردیم به کار کردن با هم

00:49:14.204 --> 00:49:15.746
اون اوایل

00:49:15.747 --> 00:49:18.959
یه جور بیزاریِ غریزی داشتم

00:49:19.585 --> 00:49:21.836
آره. تو هم حسش کردی؟

00:49:21.837 --> 00:49:24.214
منظورم اینه که، حس می‌کنم یه سابقه‌ای پشتش بود

00:49:25.591 --> 00:49:28.968
و فکر کنم بخش زیادیش به خاطر تجربه تو بود

00:49:28.969 --> 00:49:32.972
از اینکه این کار در نهایت چه معنایی برای یه رابطه داره

00:49:32.973 --> 00:49:34.849
که می‌تونه فشار مضاعفی وارد کنه

00:49:34.850 --> 00:49:38.394
وقتی اونطوری با هم می‌خورین، می‌خوابین و نفس می‌کشین

00:49:38.395 --> 00:49:40.688
بفهم که دنیا دور تو نمی‌چرخه

00:49:40.689 --> 00:49:41.606
خوبه

00:49:41.607 --> 00:49:46.027
همچنین حس کردم یه ترسی برای تو، و برای من وجود داشت

00:49:46.028 --> 00:49:49.864
که مثلاً، این از نگاه دنیای بیرون چطوری به نظر میاد

00:49:49.865 --> 00:49:51.825
یعنی خیلی پیچیده بود. آره

00:49:52.951 --> 00:49:58.165
حس می‌کردم که: «یه لحظه صبر کن، من نمی‌خوام مثل پدر مادرم بشم.»

00:50:16.934 --> 00:50:18.685
این اتاق بابام بود

00:50:20.687 --> 00:50:22.146
اتاق مامانم طبقه بغلیه

00:50:22.147 --> 00:50:26.526
و... نمی‌دونم کی به این نقطه رسیدن

00:50:26.527 --> 00:50:29.278
که اتاق‌ خواب‌های جداگونه داشته باشن، اما داشتن

00:50:29.279 --> 00:50:33.074
دیوار به دیوار. یه سوئیت قشنگ. اما فکر کنم خودشون اینطوری می‌خواستن

00:50:33.075 --> 00:50:35.118
اونا ۶۲ سال با هم زندگی کردن

00:50:35.577 --> 00:50:36.869
رابطه‌شون چطوری بود؟

00:50:36.870 --> 00:50:40.456
قراردادشون با هم چی بود که تونستن، می‌دونی

00:50:40.457 --> 00:50:42.250
این همه مدت دووم بیارن؟

00:50:42.251 --> 00:50:44.585
من از دیدِ میزان صمیمیت‌شون بهش نگاه نمی‌کنم

00:50:44.586 --> 00:50:46.672
چون حس می‌کنم اونا خیلی بهم نزدیک بودن

00:50:47.881 --> 00:50:50.049
اما در عین حال، خیلی خیلی هم با هم فرق داشتن

00:50:50.050 --> 00:50:51.968
مارگارت مریِ من ۱۵ سالشه

00:50:51.969 --> 00:50:53.719
انیشتین که نیست

00:50:53.720 --> 00:50:56.305
تفاوت لوله‌های هادسن رو با لوله‌های فالوپ نمی‌دونه

00:50:56.306 --> 00:50:58.391
متوجهم. خب، خانوم مولکاهی

00:50:58.392 --> 00:51:01.395
اگه بخواد بره جرسی، بدجوری به دردسر می‌افته

00:51:01.687 --> 00:51:03.563
خانوم مولکاهی

00:51:03.564 --> 00:51:04.605
این رو حس می‌کنی؟

00:51:04.606 --> 00:51:09.485
وقتی به اجراشون نگاه می‌کنم، می‌بینم بابا چقدر سخت تلاش می‌کنه

00:51:09.486 --> 00:51:13.114
اون بارها و بارها تمرین کرده و نمی‌خواد گند بزنه

00:51:13.115 --> 00:51:16.076
و مامان فقط می‌ذاره همه چی خودش پیش بره

00:51:16.785 --> 00:51:18.119
یادمه مامان می‌گفت که

00:51:18.120 --> 00:51:21.205
«بابایی تا ساعت پنج صبح بیدار موند تا دیالوگ‌هاش رو حفظ کنه.»

00:51:21.206 --> 00:51:25.126
یعنی یه جور کمال‌گرایی وجود داره که فکر کنم من و تو به ارث بردیم

00:51:25.127 --> 00:51:27.003
بخشیش خوبه

00:51:27.004 --> 00:51:27.921
اما بخشیش

00:51:28.922 --> 00:51:30.673
بخشیش خوبه. اما بخشیش

00:51:30.674 --> 00:51:33.134
لذت بردن از چیزها رو ازمون می‌گیره

00:51:33.135 --> 00:51:34.511
دقیقاً همینطوره

00:51:40.434 --> 00:51:46.398
جری خیلی جدی بود و صبح و ظهر و شب تمرین می‌کرد

00:51:46.982 --> 00:51:48.483
خیلی خب، گرفتم چی شد

00:51:49.026 --> 00:51:50.359
باشه جری

00:51:50.360 --> 00:51:53.279
اون روی تک‌تک کلمات و جمله‌ها وسواس به خرج می‌داد

00:51:53.280 --> 00:51:54.573
اوه، آره

00:52:34.947 --> 00:52:37.990
اون قطعاً وجدان کاری داشت و فکر کنم همین سر پا نگهش داشت

00:52:37.991 --> 00:52:39.534
اینطوری بود که به اینجا رسید

00:52:39.535 --> 00:52:43.455
اما واسش غیرممکن بود که... سخت نگیره

00:53:20.492 --> 00:53:22.577
خب، تو کارهای عجیب زیادی می‌کنی عزیزم

00:53:22.578 --> 00:53:23.537
همینطوره

00:53:24.204 --> 00:53:25.037
واقعاً همینطوره

00:53:25.038 --> 00:53:28.207
تو هم کارهای عجیبی می‌کنی. لازم نیست بحث رو شخصی کنی

00:53:28.208 --> 00:53:31.544
خب آخه چرا باید به یقه‌ای آهار بزنم که روش نوشته «آهار نزنید»؟

00:53:31.545 --> 00:53:32.921
واسه اینکه سرت رو بالا نگه داری

00:53:34.089 --> 00:53:36.465
چونه‌ت ضعیفه. چونه من ضعیفه؟

00:53:36.466 --> 00:53:37.843
مامانت هم همینطوره

00:53:39.219 --> 00:53:42.346
یه جورایی، مامان بدون بابا کجا می‌بود؟ می‌دونی؟

00:53:42.347 --> 00:53:44.600
من اینطوری نگاه می‌کنم که: «بابا بدون مامان کجا می‌بود؟»

00:53:45.392 --> 00:53:49.229
نمی‌دونم اگه مامان نبود، بابا اصلاً توی کمدی موفق می‌شد یا نه

00:53:50.314 --> 00:53:54.193
اون اونقدر بهش متعهد بود که نیاز داشت

00:53:55.068 --> 00:53:57.779
با اون کار کنه. فکر کنم خیلی زیاد دوستش داشت

00:53:59.156 --> 00:54:02.742
نمی‌خواست ریسکِ از دست دادن احتمالیِ اون رو بپذیره

00:54:02.743 --> 00:54:08.498
یا ریسکِ نبودنش در کنار خودش و نمایش‌شون

00:55:20.487 --> 00:55:23.281
من همیشه به مادرم فکر می‌کردم

00:55:23.282 --> 00:55:26.368
و اینکه چقدر با کریستین صمیمی بود

00:55:27.744 --> 00:55:29.954
یه جورایی می‌تونستم صدای مادرم رو توی سرم بشنوم

00:55:29.955 --> 00:55:33.417
وقت‌هایی که خیلی بیش از حد روی کار تمرکز می‌کردم

00:55:34.376 --> 00:55:35.918
یادمه مادرم بهم می‌گفت:

00:55:35.919 --> 00:55:38.254
«تو واقعاً باید در کنار خانواده‌ت باشی.»

00:55:38.255 --> 00:55:41.674
خب، ۸ پوند و ۲ اونس. این مالِ یه هفته قبل‌تر بود

00:55:41.675 --> 00:55:44.302
حس می‌کنم یه دوره‌ای بود

00:55:44.303 --> 00:55:46.971
که کار اولویت خیلی بزرگی بود

00:55:46.972 --> 00:55:53.394
و می‌دونی، همون‌طور که داریم حرف می‌زنیم، حالا اون شباهت رو با بابات می‌بینم

00:55:53.395 --> 00:55:55.897
وقتی یه کار خیلی خوب ارائه می‌دی

00:55:55.898 --> 00:56:00.109
باز هم فقط همون یه موردی رو می‌بینی که خوب از آب درنیومده

00:56:00.110 --> 00:56:03.530
آره. شکست. یه جورایی، شکستِ مطلق

00:56:04.489 --> 00:56:11.495
و پشت‌صحنه‌ی اینکه چطوری اون شرایط رو برات مدیریت می‌کردیم

00:56:11.496 --> 00:56:16.918
یه جورایی شد رسمِ خانواده، مثلاً می‌گفتیم: «خب، اگه فلان بشه چی؟» می‌دونی؟

00:56:16.919 --> 00:56:19.545
مثلاً: «اگه کار نگیره و فلان و بهمان...»

00:56:19.546 --> 00:56:21.422
«اگه کار بگیره...» می‌دونی؟ آره

00:56:21.423 --> 00:56:23.549
و فکر کنم... یعنی می‌دونی

00:56:23.550 --> 00:56:25.760
فکر کنم واژه‌ش اینه... افتضاحه

00:56:25.761 --> 00:56:27.386
آره، اینم هست که می‌دونی

00:56:27.387 --> 00:56:31.766
انگار که «سعی نکن وانمود کنی روت تأثیر نذاشته

00:56:31.767 --> 00:56:34.144
فقط بتون به زبونش بیار.» درسته

00:56:34.770 --> 00:56:36.396
می‌دونی، چه خوب چه بد

00:56:39.149 --> 00:56:42.485
یادمه «آن» منو می‌کشید کنار و می‌گفت

00:56:42.486 --> 00:56:43.946
«هوای خودتو داشته باش.»

00:56:44.446 --> 00:56:45.905
انگار که هوامو داشت. آره

00:56:45.906 --> 00:56:47.908
و تو پسرش بودی

00:57:01.505 --> 00:57:02.422
آره

00:57:03.090 --> 00:57:03.924
همین و بس

00:57:14.810 --> 00:57:19.730
مدام با این جمله روبرو می‌شم که: «تو پسرِ پدر مادرت هستی.»

00:57:19.731 --> 00:57:21.566
و وقتی خودت بچه‌دار می‌شی

00:57:21.567 --> 00:57:25.111
فکر می‌کنی قرار نیست اشتباهات والدینت رو تکرار کنی

00:57:25.112 --> 00:57:27.488
ولی آخرش... همیشه همون کارها رو می‌کنی

00:57:27.489 --> 00:57:31.076
اشتباهات متفاوتی می‌کنی یا همون اشتباهات قبلی رو تکرار می‌کنی

00:57:33.745 --> 00:57:35.830
«الا» چند وقت پیش بهم گفت

00:57:35.831 --> 00:57:39.375
«واقعاً اصلاً یادم نمیاد وقتی داشتم بزرگ می‌شدم پیشم بوده باشی.»

00:57:39.376 --> 00:57:40.502
آره

00:57:41.128 --> 00:57:44.964
بریم سراغ کارهایی که این هفته‌ی گذشته انجام دادی

00:57:44.965 --> 00:57:48.426
خب، همش مشغول کار بودم. می‌دونی، خانواده‌م لس‌آنجلس بودن

00:57:48.427 --> 00:57:50.678
واسه همین واقعاً تمام‌وقت کار می‌کردم

00:57:50.679 --> 00:57:52.639
این هفته فقط یه روز تعطیل بودم

00:57:53.348 --> 00:57:56.184
خلاصه اینطوری... خب

00:57:56.185 --> 00:57:59.229
اما با تمام اشتباهاتی که به عنوان والد مرتکب شدم... آره، چندتایی سوتی دادم

00:58:00.856 --> 00:58:02.356
می‌دونم برات شوکه‌کننده‌ست

00:58:02.357 --> 00:58:06.403
و همچنین... آره، سکانست حذف شد

00:58:07.529 --> 00:58:10.364
سکانس تو رو از فیلم «زندگی پنهان والتر میتی» حذف کردم

00:58:10.365 --> 00:58:12.701
احتمالاً بدترین تصمیمی بود که تو کل زندگیم گرفتم

00:58:13.577 --> 00:58:16.413
چی؟ تو اون لباس خیلی بامزه شده بودی

00:58:16.914 --> 00:58:18.080
این برای... من کار می‌کنم

00:58:18.081 --> 00:58:21.209
والتر، همه چی که به تو ختم نمی‌شه. چی؟

00:58:21.210 --> 00:58:23.127
آخی، چقدر نازی. واقعاً ترسیده بودم

00:58:23.128 --> 00:58:27.798
یادمه خیلی خیلی ترسیده بودم. اون صحنه به فیلم نمی‌خورد

00:58:27.799 --> 00:58:34.055
نه، نه، من... این برمی‌گرده به مشکلات خودم و وسواسی که روی کارم دارم

00:58:34.056 --> 00:58:36.850
یا همون «کمال‌گرایی». آره

00:58:37.809 --> 00:58:39.477
برات آشناست؟

00:58:39.478 --> 00:58:41.854
شاید. آره، به نظرم همینطوره. برای من؟

00:58:41.855 --> 00:58:45.149
فکر کنم یه وقتایی هست، مثلاً بعد از یه روز سخت

00:58:45.150 --> 00:58:47.109
یا وقتی یه چیزی درست پیش نمی‌ره

00:58:47.110 --> 00:58:50.988
خیلی می‌ری تو فکر. می‌فهمی چی می‌گم؟

00:58:50.989 --> 00:58:54.825
و فکر کنم وقتی می‌ری تو اون حال و هوا

00:58:54.826 --> 00:58:56.160
دیگه سخت می‌شه ازش بیای بیرون

00:58:56.161 --> 00:59:00.581
واسه همین این موضوع، یه جورایی حالِ... می‌دونی، بخشِ خوشگذرونیِ

00:59:00.582 --> 00:59:02.667
تعطیلات رو می‌گرفت. متوجهی چی می‌گم؟

00:59:02.668 --> 00:59:05.461
تو این همه نقش مختلف داری که سعی می‌کنی بینشون تعادل برقرار کنی، می‌دونی؟

00:59:05.462 --> 00:59:08.756
کارگردان بودن، بازیگر بودن، تهیه‌کننده و نویسنده بودن

00:59:08.757 --> 00:59:11.051
ولی در عین حال، پدر هم هستی. مگه نه؟

00:59:11.844 --> 00:59:18.141
و گاهی حس می‌کردم که این نقش، بعد از اون کارهای دیگه قرار می‌گیره

00:59:22.521 --> 00:59:23.896
یه بار

00:59:23.897 --> 00:59:26.524
با «کویین» تو آشپزخونه نشسته بودیم، اون موقع کوچیک بود

00:59:26.525 --> 00:59:29.277
و داشتم بهش می‌گفتم که قراره تو «شب در موزه ۳» بازی کنم

00:59:29.278 --> 00:59:31.738
و باید برای چند ماه برم کانادا

00:59:32.573 --> 00:59:35.367
یهو دیدم وا رفت و گفت

00:59:35.951 --> 00:59:37.953
«کاش می‌شد خونه بمونی.»

00:59:38.787 --> 00:59:41.122
و یادمه با درماندگی گفتم

00:59:41.123 --> 00:59:44.918
«اما تو که عاشقِ شب در موزه‌ای.» ولی براش فرقی نمی‌کرد

00:59:47.629 --> 00:59:50.841
طنز ماجرا اینجاست که فکر می‌کردم خیلی بهتر از والدینم عمل می‌کنم

00:59:51.884 --> 00:59:55.344
فکر می‌کردم از پسش براومدم. آخر هفته‌ها با هواپیما برمی‌گشتم خونه

00:59:55.345 --> 00:59:59.515
و جاهای مخصوصی برای بچه‌ها درست می‌کردم تا وقتی میان سرِ صحنه بازی کنن

00:59:59.516 --> 01:00:03.728
اما در واقعیت، وقتی می‌شنوم اونا چطوری در موردش حرف می‌زنن

01:00:03.729 --> 01:00:08.858
می‌فهمم برای اونا هم دقیقاً همون حسی بود که من بچه بودم داشتم

01:00:08.859 --> 01:00:11.945
و اون موقع اصلاً نمی‌تونستم اینو ببینم

01:00:15.782 --> 01:00:17.950
وقتی جدا شدیم... آره

01:00:17.951 --> 01:00:22.456
حسم این بود که «آخ، من تو این کار شکست خوردم.» و پیش خودم می‌گفتم «والدینم رو ببین.»

01:00:23.207 --> 01:00:26.792
اونا بیش از ۵۰ سال زندگی مشترکِ فوق‌العاده داشتن

01:00:26.793 --> 01:00:30.464
آره. و من نمی‌تونم، می‌دونی، در اون حد باشم

01:00:33.842 --> 01:00:36.928
ازدواج با تو اونقدرها هم آسون نیست. می‌فهمی چی می‌گم؟

01:00:36.929 --> 01:00:38.721
دوستم داری؟ چی؟

01:00:38.722 --> 01:00:39.723
دوستم داری؟

01:00:41.850 --> 01:00:44.353
دوستم داری؟

01:00:45.312 --> 01:00:46.688
چی کار می‌کنم؟

01:00:47.648 --> 01:00:50.359
دوستم داری؟

01:00:50.943 --> 01:00:53.819
من دوستت دارم؟

01:00:53.820 --> 01:00:59.575
حالا که بچه‌ها دارن بزرگ می‌شن و مادرت هم برگشته به شهر

01:00:59.576 --> 01:01:05.289
ناراحتی و می‌خوای بری؟ برو داخل، برو دراز بکش

01:01:05.290 --> 01:01:07.917
کلوپ‌های شبانه دیوونه‌م کردن

01:01:07.918 --> 01:01:09.919
اون نیاز به اینکه بری اونجا

01:01:09.920 --> 01:01:12.755
و هر دقیقه خنده‌دار باشی، شبی دوتا اجرا

01:01:12.756 --> 01:01:15.591
جلوی کلی آدم که اصلاً براشون مهم نبود من کی هستم

01:01:15.592 --> 01:01:16.801
می‌دونی؟

01:01:16.802 --> 01:01:21.514
به جری گفتم: «نمی‌دونم مرز بین نمایش و زندگی مشترکمون کجاست.»

01:01:21.515 --> 01:01:23.266
دارم ازت یه سؤال می‌پرسم

01:01:23.267 --> 01:01:28.564
هویتِ «استیلر و میرا» براشون... سنگین و آزاردهنده شده بود

01:01:29.565 --> 01:01:31.316
فکر کنم حس می‌کردن توش گیر افتادن

01:01:34.820 --> 01:01:37.321
همسرم، «آنی»، علاوه بر کمدین بودن

01:01:37.322 --> 01:01:39.240
یه بازیگرِ درام هم هست

01:01:39.241 --> 01:01:41.909
اما وقتی کمدین بودیم کسی اینو نمی‌دونست

01:01:41.910 --> 01:01:43.995
و این چیزی بود که همیشه می‌خواست

01:01:43.996 --> 01:01:48.082
اون زمان به عنوان کمدین، نمی‌شد همزمان دو تا تصویرِ متفاوت از خودت نشون بدی

01:01:48.083 --> 01:01:50.042
یه روز گفت: «می‌خوام این کار رو انجام بدم

01:01:50.043 --> 01:01:52.795
می‌خوام اینطوری پیش بره.» و منم گفتم: «اجازه می‌دم انجامش بدی.»

01:01:52.796 --> 01:01:56.008
بعد از گذشتِ چند سال

01:01:59.011 --> 01:02:04.725
خوبه که بدونی

01:02:07.978 --> 01:02:09.354
دوستت دارم

01:02:09.688 --> 01:02:11.690
مجبور شدیم اجرای این نمایش رو متوقف کنیم

01:02:12.399 --> 01:02:16.653
که ریسک بزرگی بود، چون یه جورایی داشتیم اوج می‌گرفتیم

01:02:19.406 --> 01:02:21.200
کارِ من با این لودگی‌ها

01:02:21.825 --> 01:02:24.328
و پوچی‌ها و رسوایی‌ها تمومه. با همه‌شون

01:02:25.204 --> 01:02:29.249
خدایا، چه سال‌هایی رو پای اون کارهای سخیف هدر دادم

01:02:36.507 --> 01:02:39.259
من نمایشنامه‌ی «خانه‌ی برگ‌های آبی» رو نوشته بودم

01:02:39.760 --> 01:02:43.471
شخصیتی داشت به اسم «بانی»، دوست‌دخترِ قهرمان داستان

01:02:43.472 --> 01:02:47.099
و برای اون نقش از همه تست گرفتیم

01:02:47.100 --> 01:02:49.894
تا اینکه یه روز تهیه‌کننده بهم زنگ زد و گفت

01:02:49.895 --> 01:02:53.356
«دارم تو رستوران "راشن تی روم" ناهار می‌خورم و همین الان بانی رو دیدم

01:02:53.357 --> 01:02:55.608
میزِ کناری نشسته و دارم به حرفاش گوش می‌دم

01:02:55.609 --> 01:02:57.110
اون "آن میرا" است.»

01:02:58.153 --> 01:03:00.947
و من گفتم: «اما مگه اون با استیلر و میرا کار نمی‌کنه؟

01:03:00.948 --> 01:03:04.284
مگه تنهایی کار می‌کنه؟» گفت: «خب، فقط یه راه برای فهمیدنش هست.»

01:03:07.079 --> 01:03:09.789
وقتی «آن» رو دیدم، از فهمیدنِ اینکه خدای من

01:03:09.790 --> 01:03:12.333
اون تو نسخه‌ی اصلیِ "اولیس در نایت‌تاون" بازی کرده، به وجد اومدم

01:03:12.334 --> 01:03:14.628
و می‌دونی، یه بازیگر جدی بود

01:03:16.380 --> 01:03:19.341
مدیر برنامه‌هاش نمی‌خواست اون تو یه تئاتر آف-برادوی بازی کنه

01:03:19.716 --> 01:03:22.301
اون زمان آف-برادوی اعتبارِ چندانی نداشت

01:03:22.302 --> 01:03:24.805
واقعاً یه تئاترِ حاشیه‌ای بود

01:03:26.056 --> 01:03:29.726
مدیر برنامه‌هاش حس می‌کرد به سوابق کاریش لطمه می‌زنه

01:03:31.562 --> 01:03:34.857
ولی اون اهمیتی نداد و قرارداد رو امضا کرد

01:03:39.152 --> 01:03:41.571
و یه چیزی هست که امیدوارم بتونی پیداش کنی

01:03:41.572 --> 01:03:44.323
جایی که «آن»، پسرِ کوچیکش رو آورده بود

01:03:44.324 --> 01:03:45.367
«بن»

01:03:48.704 --> 01:03:50.705
جلوی تئاتر «تراک اند وِرهوس» ایستادیم

01:03:50.706 --> 01:03:53.833
تو یه نسخه از فیلمنامه‌ی من رو دستت گرفتی و داری ورقش می‌زنی

01:03:53.834 --> 01:03:56.419
تغییرش می‌دی، صفحه‌ها رو پاره می‌کنی

01:03:56.420 --> 01:03:59.881
و منم همش تعظیم و تکریم می‌کنم که: «بله ممنون، متشکرم آقای استیلر.»

01:03:59.882 --> 01:04:01.049
بله

01:04:03.844 --> 01:04:08.264
به نظر من چیزی که شگفت‌انگیزه، اینه که بعد از سال‌ها کار کمدی

01:04:08.265 --> 01:04:11.309
تونست به نقش‌های جدی رو بیاره

01:04:11.310 --> 01:04:13.144
نمایشنامه‌هایی از «یوجین اونیل»

01:04:13.145 --> 01:04:15.981
و «ریچارد گرینبرگ» و نمایشنامه‌نویس‌های معتبر

01:04:18.358 --> 01:04:20.151
اینکه «آنی» داره این کار رو می‌کنه

01:04:20.152 --> 01:04:24.573
باعث می‌شه احساسِ خیلی خیلی مهمی داشته باشم و حس کنم بخشی از رؤیایی هستم که داره محقق می‌شه

01:04:28.994 --> 01:04:33.080
چطور می‌شه با وجود رقابت‌های خانوادگی، زندگی مشترک رو حفظ کرد؟

01:04:33.081 --> 01:04:34.540
منظورم اینه که همه‌تون بازیگرین

01:04:34.541 --> 01:04:36.501
به نظرم یه رقابت طبیعی

01:04:36.502 --> 01:04:37.627
بین زن و شوهر وجود داره

01:04:37.628 --> 01:04:40.463
خب، در مورد ما، فعلاً «آنی» همه‌ی کارها رو انجام می‌ده

01:04:40.464 --> 01:04:42.798
از نظرِ حضور در صحنه

01:04:42.799 --> 01:04:44.842
اون تو نمایشنامه‌ای به اسم «خانه‌ی برگ‌های آبی» بازی می‌کنه

01:04:44.843 --> 01:04:47.720
که همش سرش رو شلوغ نگه می‌داره

01:04:47.721 --> 01:04:51.265
فکر کنم ایده‌ی تنهایی کار کردن هم چیزی بود که می‌خواست

01:04:51.266 --> 01:04:54.101
و هم احتمالاً بعد از اون همه موفقیت، براش ترسناک بود

01:04:54.102 --> 01:04:56.939
که فکر کنه آیا می‌تونه به تنهایی از پسش بربیاد یا نه

01:05:03.403 --> 01:05:08.242
چیزی که مردم متوجهش نمی‌شن اینه که پدرم آدم خیلی معنوی‌ای بود

01:05:09.034 --> 01:05:11.160
یه جور انرژی خاصی داشت

01:05:11.161 --> 01:05:13.579
مثلاً اگه آرنجت یا جای دیگه‌ت آسیب می‌دید

01:05:13.580 --> 01:05:17.751
انگار فقط با انرژی دادنش اون رو برات خوب می‌کرد. یه همچین چیزهایی

01:05:19.378 --> 01:05:21.505
کلاً آدم خیلی عمیقی بود

01:05:23.715 --> 01:05:26.009
ایمانِ واقعی به خودش داشت

01:05:29.054 --> 01:05:33.100
یادمه یه زمانی همگی برای تعطیلات رفته بودیم اسپانیا و

01:05:34.518 --> 01:05:37.479
از مردم دعوت کردن که برن پایین. یه گاوبازیِ بدونِ خونریزی بود

01:05:39.147 --> 01:05:41.400
و اون رفت تو رینگ با یه گاو

01:05:44.570 --> 01:05:46.238
اون... این کار رو کرد

01:05:49.116 --> 01:05:50.199
یه چیزی در وجودش داشت

01:05:50.200 --> 01:05:53.287
که حاضر بود بپره تو میدون و دل رو بزنه به دریا

01:05:55.163 --> 01:06:00.836
حس می‌کنم همیشه دارم سعی می‌کنم شبیه به آدمی باشم که اون بود

01:06:01.170 --> 01:06:04.130
ببین، پدرت یه جورایی مثل یه قدیس بود، می‌دونی؟

01:06:04.131 --> 01:06:08.177
یه ویژگی‌ای داشت که مثل یه بچه‌ی نه ساله بود

01:06:09.511 --> 01:06:10.721
آره. می‌دونی؟

01:06:11.305 --> 01:06:13.139
همونطوری می‌مونه. آره

01:06:13.140 --> 01:06:16.475
اینم یه یادداشت از طرف پدرت. اوه، واو

01:06:16.476 --> 01:06:19.562
«کریس عزیزم، یادداشتِ آینه‌ت روی آینه‌ی منه

01:06:19.563 --> 01:06:20.771
به باد دادنِ شکمت ادامه بده

01:06:20.772 --> 01:06:23.649
از لابلای اون شورت‌های ابریشمیِ ظریفِ هرودز.»

01:06:23.650 --> 01:06:24.568
آره

01:06:25.861 --> 01:06:28.363
واقعاً همه‌ی اینا فوق‌العاده‌ست

01:06:28.780 --> 01:06:30.323
آره. «هیاهو»

01:06:30.324 --> 01:06:32.533
منظورم اینه که، این نمایشنامه رو خیلی خوب یادمه

01:06:32.534 --> 01:06:36.412
چون شماها اجراش کردین و «مایک نیکولز» کارگردانش بود

01:06:36.413 --> 01:06:39.665
اونجا بود که-- اونجا بود که تو و «جری» یه جورایی صمیمی شدین؟

01:06:39.666 --> 01:06:42.835
نه، جری رو از خیلی قبل‌تر می‌شناختم

01:06:42.836 --> 01:06:44.253
سال پیش. درسته ۶۰

01:06:44.254 --> 01:06:47.423
«جو پاپ» داشت تئاتر «دلاکورت» رو راه می‌انداخت

01:06:47.424 --> 01:06:51.802
تئاتر «شکسپیر در پارک». آره. و جری براش اجرا می‌کرد

01:06:51.803 --> 01:06:53.596
آره. و شاید «آن» هم همینطور

01:06:53.597 --> 01:06:56.642
اون اوایل، آره. و همون موقع بود که باهاشون آشنا شدم

01:06:57.226 --> 01:06:59.602
مادرت یه جورایی یکم منو می‌ترسوند

01:06:59.603 --> 01:07:00.728
آره

01:07:00.729 --> 01:07:02.355
اون... مادرت طوری بهم نگاه می‌کرد

01:07:02.356 --> 01:07:05.609
که می‌فهمیدم دستم رو خونده

01:07:09.029 --> 01:07:10.071
مگه نه؟ آره

01:07:10.072 --> 01:07:13.408
بهم نگاه می‌کرد و می‌فهمیدم که پیش خودش می‌گه: «می‌دونه یه ریگی به کفشته.»

01:07:13.867 --> 01:07:14.700
آره

01:07:14.701 --> 01:07:16.619
ولی از طرفی، با «جری» هم کار کردم

01:07:16.620 --> 01:07:20.414
و وقتی با آدما کار می‌کنی، یه رابطه‌ی خیلی صمیمی شکل می‌گیره

01:07:20.415 --> 01:07:21.332
درسته

01:07:21.333 --> 01:07:24.710
من اینطوری بهش نگاه می‌کنم، مثل بندبازی تو سیرک

01:07:24.711 --> 01:07:27.046
می‌دونی، همون جایی که پشتک می‌زنی

01:07:27.047 --> 01:07:30.007
و باید مطمئن باشی که دست‌های یکی اونجاست

01:07:30.008 --> 01:07:32.385
که می‌تونی بگیریشون

01:07:32.386 --> 01:07:35.848
جری هم اونطوری بود، واقعاً پشتت بهش گرم بود

01:07:36.473 --> 01:07:37.391
چه خبر «زد»؟

01:07:38.267 --> 01:07:41.143
باورت نمی‌شه. - منو که می‌شناسی، هر چیزی رو باور می‌کنم

01:07:41.144 --> 01:07:42.604
یه قطار رو ربودن

01:07:44.731 --> 01:07:45.566
باورم نمی‌شه

01:07:46.066 --> 01:07:47.400
من تو یه فیلم بازی کردم

01:07:47.401 --> 01:07:50.611
ازم خواستن تو فیلمی به اسم «توقف ناگهانی پلهام یک دو سه» بازی کنم

01:07:50.612 --> 01:07:52.154
چه فیلم معرکه‌ای

01:07:52.155 --> 01:07:54.408
اینجا «پلهام»ـه. چه بلایی سرِ «گاربر» آمده؟

01:07:55.284 --> 01:07:56.660
حتی مردان بزرگ هم دستشویی دارن

01:07:57.661 --> 01:08:00.037
فقط از این خوشم میاد که همه‌مون رو به هیجان میاره، می‌دونی؟

01:08:00.038 --> 01:08:02.623
می‌دونی، و می‌تونم بگم که تو رو هم سرِ ذوق میاره

01:08:02.624 --> 01:08:05.001
چون تو هم مجبور بودی... آره، مجبور بودم

01:08:05.002 --> 01:08:07.044
برای یکی از سکانس‌ها صندلی عقبِ یه ماشین باشم

01:08:07.045 --> 01:08:08.630
سازمان حمل و نقل

01:08:09.423 --> 01:08:10.464
هنوز باید پول بدی

01:08:10.465 --> 01:08:11.966
وقتی داشتن این سکانس رو می‌گرفتن

01:08:11.967 --> 01:08:14.760
من تمام مدت اون پشت روی صندلیِ عقب نشسته بودم

01:08:14.761 --> 01:08:17.263
این اولین بار بود که سرِ صحنه‌ی یه فیلم می‌رفتم

01:08:17.264 --> 01:08:20.391
هی، آقای «لاتیمر»، می‌تونی بگی امروز کجا بودی؟

01:08:20.392 --> 01:08:23.102
یادت میاد موقع فیلمبرداری با خودت فکر می‌کردی: «چقدر باحاله

01:08:23.103 --> 01:08:25.188
پدرم داره با "والتر ماتائو" بازی می‌کنه.»

01:08:25.189 --> 01:08:28.107
یه چیزی در درونم جرقه زد، اینکه این همون کاریه که می‌خوام انجام بدم

01:08:28.108 --> 01:08:30.902
مطمئنی؟ مطمئن؟ از هر کسی بخوای بپرس

01:08:30.903 --> 01:08:33.362
این مثل یکی از اون پایان‌بندی‌های کلاسیکِ سینماست

01:08:33.363 --> 01:08:36.616
ببخشید اگه مزاحمتون شدیم آقای «لانگمن». بیا بریم «ریکو»

01:08:36.617 --> 01:08:39.242
عطسه می‌کنه. کات می‌خوره به در، در باز می‌شه

01:08:39.243 --> 01:08:41.997
و بعد «والتر ماتائو» سرش رو اونطوری میاره تو

01:08:43.582 --> 01:08:46.335
بعدش، موسیقی شروع می‌شه. دا-دا-دا

01:08:55.844 --> 01:08:57.386
اگه لازم می‌شد

01:08:58.055 --> 01:09:01.182
فکر کنم فردا تو یه کلوپ اجرا می‌کردیم. اگه لازم می‌شد

01:09:01.183 --> 01:09:04.352
اما من خیلی بیشتر لذت می‌برم، و فکر کنم تو هم همینطوری

01:09:04.353 --> 01:09:05.644
اگه می‌خوای بگو دهنم رو ببندم

01:09:05.645 --> 01:09:07.688
خفه شو «آن». بذار من در موردِ خودمون بگم. باشه

01:09:07.689 --> 01:09:09.608
باهاش موافقی؟ عاشقِ وقتایی‌ام که مقتدرانه حرف می‌زنه

01:09:12.944 --> 01:09:15.821
اینجا در تئاتر «پارامونت»، نمایشِ «ریتز» اجرا می‌شه

01:09:15.822 --> 01:09:19.157
با نقش‌آفرینیِ «ریتامورنو» و «جری استیلر»

01:09:19.158 --> 01:09:20.742
کارِ موفقش چیه؟ «ریتز»

01:09:20.743 --> 01:09:22.827
آره. اوه، گوش کنین رفقا، اگه گذرتون به نیویورک افتاد

01:09:22.828 --> 01:09:25.373
حتماً باید برین کارِ شوهرم رو ببینین چون معرکه‌ست

01:09:25.374 --> 01:09:28.501
«جک وستون» و «ریتا مورنو» هم تو این نمایش بازی می‌کنن

01:09:28.502 --> 01:09:29.418
اسمش «ریتز»ـه

01:09:29.419 --> 01:09:30.461
موضوعش چیه؟

01:09:30.462 --> 01:09:33.298
خب، داستانش تو یه حمام بخارِ همجنس‌گراها می‌گذره

01:09:36.134 --> 01:09:37.636
و خیلی خنده‌داره

01:09:39.136 --> 01:09:42.389
اون زمان وقتی بود که در اوج محبوبیت بودن

01:09:42.390 --> 01:09:45.768
از نظر پیشنهادهایی که می‌گرفتن و کارهایی که می‌ساختن

01:09:45.769 --> 01:09:47.894
این فیلمنامه‌ی «فرودگاه ۷۵»ـه

01:09:47.895 --> 01:09:50.481
کالیفرنیا، من دارم میام

01:09:50.482 --> 01:09:54.610
من در واقع «فرودگاه ۷۶» رو ساختم، که بازسازیِ «فرودگاه ۷۵» بود

01:09:54.611 --> 01:09:58.906
با بازیِ «ایمی» و «لیبرا مکس»، خواهرِ آدام و «هالی مایکلز» از طبقه‌ی پایین

01:09:58.907 --> 01:10:01.910
خودشه. تسبیح‌هاتون رو بشمرین رفقا

01:10:11.920 --> 01:10:15.339
داریم بیشتر واردِ این بحثِ جدایی می‌شیم

01:10:15.340 --> 01:10:16.841
یه جور تعادل

01:10:16.842 --> 01:10:20.721
بین دور بودن از هم و با هم بودن هست که واقعاً خوبه

01:10:21.180 --> 01:10:23.472
این اواخر هم رو زیاد دیدین؟

01:10:23.473 --> 01:10:28.936
خب، نه زیاد، ولی من از کار کردن لذت می‌برم و از تماشای کار اون هم همین‌طور

01:10:28.937 --> 01:10:30.147
تجدید دیدارها عالی هستن

01:10:37.029 --> 01:10:38.405
ما نقل‌ مکان کردیم به کالیفرنیا

01:10:38.822 --> 01:10:41.700
تو یه آپارتمان به اسم "وست‌ویو تاور" زندگی می‌کردیم

01:10:42.409 --> 01:10:43.952
درست در جنوب خیابان "سان‌ست"

01:10:44.912 --> 01:10:46.621
می‌رفتیم دیزنی‌لند

01:10:46.622 --> 01:10:49.416
و مزرعه ناتز بری و گشت‌ و گذار در یونیورسال استودیوز

01:10:50.375 --> 01:10:52.919
سر صحنه می‌نشستم و فیلم‌برداری برنامه مامانم رو تماشا می‌کردم

01:10:52.920 --> 01:10:55.546
مهمان ویژه امروز من، آنی میرا

01:10:55.547 --> 01:10:58.257
آن داره تو یه پیش‌نمایش ویژه جهانی از شبکه سی‌بی‌اس بازی می‌کنه

01:10:58.258 --> 01:10:59.967
به اسم "کیت مک‌شین"

01:10:59.968 --> 01:11:03.054
- خیلی ممنون. و قراره این بار آن جدی باشه

01:11:03.055 --> 01:11:05.056
بله، کیت مک‌شین آدم جدی‌ایه

01:11:05.057 --> 01:11:07.601
درسته، اون یه وکیله. شوخی‌بردار هم نیست

01:11:08.101 --> 01:11:10.436
چطور شدم؟ خوبم؟ - به نظر مضطرب میای

01:11:10.437 --> 01:11:12.188
اوه، عجب رفیقی هستی تو

01:11:12.189 --> 01:11:15.066
اون بچه رو با خونسردی نزن، فقط وقتی از کوره در میری بزن

01:11:15.067 --> 01:11:17.151
متاسفم بچه، ببخشید

01:11:17.152 --> 01:11:21.322
اولین کاری که انجام دادم تو سریال تلویزیونی مامانم بود

01:11:21.323 --> 01:11:25.117
نقش پسرِ یکی از موکل‌هاش رو بهم دادن

01:11:25.118 --> 01:11:28.037
تو پارامونت استودیوز بود و منتظر بودم برم جلوی دوربین

01:11:28.038 --> 01:11:31.123
یه چراغ قرمز بود که بهش می‌گفتن چراغِ فرمان

01:11:31.124 --> 01:11:33.292
گفتن "هر وقت چراغ روشن شد، بیا بیرون"

01:11:33.293 --> 01:11:35.294
و موقع بیرون اومدن خیلی استرس داشتم

01:11:35.295 --> 01:11:36.671
می‌دونم

01:11:36.672 --> 01:11:38.589
تو از من شجاع‌تر بودی

01:11:38.590 --> 01:11:41.592
خب، تو هشت سالت بود که تو "عاشقان و غریبه‌های دیگر" بازی کردی

01:11:41.593 --> 01:11:43.886
می‌دونم، ولی معلومه که از ترس دارم زهره‌ترک می‌شم

01:11:43.887 --> 01:11:48.516
خیلی خنده‌داره، دارم خارج می‌خونم و کلوریس لیچمن میاد کمکم

01:11:48.517 --> 01:11:53.729
من واقعاً دوستت دارم

01:11:53.730 --> 01:11:57.024
واقعاً عزیزم

01:11:57.025 --> 01:12:00.444
اون خارج می‌خوند و... نه، خارج نمی‌خوند

01:12:00.445 --> 01:12:01.989
اون بچه زیبا بود

01:12:02.739 --> 01:12:04.991
هیچ‌وقت همچین بچه زیبایی ندیده بودم... ایمی استیلر

01:12:04.992 --> 01:12:08.286
بنجی هم بچه فوق‌العاده‌ایه. محض احتیاط، اگه داره تماشا می‌کنه می‌گم

01:12:08.287 --> 01:12:09.496
آواز هم می‌خونه؟

01:12:10.038 --> 01:12:12.416
نه، ولی با قاشق موسیقی می‌زنه

01:12:14.001 --> 01:12:16.169
اینجای مستنده که تدوین می‌کنیم

01:12:16.170 --> 01:12:20.590
۱۹۷۴ و کات می‌زنیم به حضورمون در برنامه مایک داگلاس، سال

01:12:20.591 --> 01:12:24.136
حالا فقط آروم باش. یادت باشه فقط ۳۰ میلیون نفر دارن تماشا می‌کنن

01:12:25.929 --> 01:12:27.930
یادمه نورها خیلی زیاد بود

01:12:27.931 --> 01:12:32.185
نمی‌خواستم گند بزنم. و اصلاً نمی‌فهمیدم صدامون چقدر بده

01:12:32.186 --> 01:12:33.729
فکر نمی‌کنم. آره

01:13:01.548 --> 01:13:03.050
براوو! براوو

01:13:05.719 --> 01:13:08.138
آقای جری استیلر و همسرشون آن میرا

01:13:09.139 --> 01:13:12.433
برنامه چطور پیش میره؟ می‌دونم آن داره سریال جدیدش رو واسه پاییز ضبط می‌کنه

01:13:12.434 --> 01:13:13.809
و جری هم یه برنامه داره

01:13:13.810 --> 01:13:16.103
جو و پسران. معرکه نیست؟

01:13:16.104 --> 01:13:18.732
هر دوتون امسال سریال دارین. بله

01:13:20.025 --> 01:13:22.361
در واقع شبکه سی‌بی‌اسه که داره ازدواج ما رو پابرجا نگه می‌داره

01:13:22.945 --> 01:13:25.738
اگه هر دوی اون سریال‌ها موفق می‌شدن

01:13:25.739 --> 01:13:27.490
زندگی‌مون خیلی تغییر می‌کرد

01:13:27.491 --> 01:13:30.535
احتمالاً مجبور می‌شدن به لس‌آنجلس نقل مکان کنن یا زمان زیادی رو اونجا بگذرونن

01:13:30.536 --> 01:13:33.580
تو چی هستی؟ درختی؟ من یه بلوط تنومندم

01:13:34.581 --> 01:13:36.082
آن میرا. چی؟

01:13:36.083 --> 01:13:39.169
نظرت رو درباره سال ۱۹۷۵ خلاصه بگو

01:13:40.462 --> 01:13:42.630
من و جری سال خیلی خوبی داشتیم

01:13:42.631 --> 01:13:44.674
منظورت از نظر احساسیه؟ یعنی هر دوتون برنامه‌هاتون کنسل شد؟

01:13:44.675 --> 01:13:46.801
- اون خوب بود؟ آره، خب شانسش رو داشتیم که انجامش بدیم

01:13:46.802 --> 01:13:50.096
منظورم اینه که، به هر حال. آره، دو تا سریال داشتیم که شکست خوردن

01:13:50.097 --> 01:13:53.224
اما... چی؟ می‌دونی، بدم میاد زیادی خوش‌بین باشم

01:13:53.225 --> 01:13:55.351
"انجام دادنش بهتر از هرگز انجام ندادنش بود"

01:13:55.352 --> 01:13:58.563
و امسال کادوهای کریسمس خوبی خریدیم

01:13:58.564 --> 01:14:00.940
واسه سال دیگه به خونواده هیچ قولی نمی‌دیم

01:14:00.941 --> 01:14:03.609
به بابا نگاه کن. آره، بابا انگار داره میگه "جین!"

01:14:03.610 --> 01:14:06.154
بابا دلش می‌خواد بخوابونه زیر گوشش. آره

01:14:07.239 --> 01:14:11.158
مامانم می‌خواست فارغ از اجرا کردن، شاد باشه

01:14:11.159 --> 01:14:14.078
و فکر می‌کنم واسه بابام اجرا کردن اون‌قدر مهم بود که

01:14:14.079 --> 01:14:16.831
بخشی از شادیش محسوب می‌شد. درسته

01:14:16.832 --> 01:14:18.916
واسه همین اون تنش بینشون وجود داشت

01:14:18.917 --> 01:14:21.002
ولی با من دربارش حرف نمی‌زدن

01:14:21.003 --> 01:14:24.589
خب چرا باید مشکلات کاری‌شون رو به دوش ما می‌انداختن؟

01:14:24.590 --> 01:14:26.632
ولی باز هم آدم تو اون فضا بود

01:14:26.633 --> 01:14:29.635
و حسش می‌کردیم. آره. اون تنش رو. آره

01:14:29.636 --> 01:14:32.471
شرایط تو این حرفه داشت عوض می‌شد

01:14:32.472 --> 01:14:34.766
و دوران سختی واسشون بود

01:14:39.104 --> 01:14:41.690
تو برنامه‌های مختلف به عنوان مهمان شرکت می‌کردن

01:14:43.650 --> 01:14:47.528
لحظاتی داشتن که موفقیت‌هایی کسب کردن

01:14:47.529 --> 01:14:48.864
بدون همدیگه

01:14:49.448 --> 01:14:52.742
کم‌کم اینجا و اونجا نقش‌های سینمایی گرفتن

01:14:52.743 --> 01:14:55.244
این تراژدی‌کمدیِ انسانیه، تامی

01:14:55.245 --> 01:14:57.205
سنگ رو هم به گریه میندازه

01:14:57.206 --> 01:14:58.998
مامانم تو "محله آرچی بانکر" کار کرد

01:14:58.999 --> 01:15:01.834
واسه اون سریال دو بار نامزد جایزه شد

01:15:01.835 --> 01:15:04.754
شما بچه‌ها هیچ‌وقت به کسی جز خودتون فکر نمی‌کنین؟

01:15:04.755 --> 01:15:08.091
اونا فقط داشتن سعی می‌کردن راهشون رو به تنهایی پیدا کنن

01:15:11.553 --> 01:15:16.183
فکر می‌کنم این دوره واسه بابام سخت‌تر بود چون خیلی تشنه تایید شدن بود

01:15:17.017 --> 01:15:19.353
و همون‌قدر هم وسواس کاری داشت

01:15:19.770 --> 01:15:25.150
وقتی بزرگ‌تر شدم و با بچه‌های خودم همون اشتباهات رو تکرار کردم، فهمیدم

01:15:26.401 --> 01:15:29.904
که... می‌دونی، واقعاً سخته

01:15:29.905 --> 01:15:31.990
واقعاً سخته که

01:15:32.616 --> 01:15:35.117
تعادل رو حفظ کنی. و من اشتباهات زیادی کردم

01:15:35.118 --> 01:15:37.538
فکر می‌کنم حتی بیشتر از بابام اشتباه کردم

01:15:38.163 --> 01:15:39.289
حالا شد یه چیزی

01:15:40.374 --> 01:15:42.125
کت و شلوار خیلی قشنگی پوشیدی

01:15:42.668 --> 01:15:45.963
بابای من. هی، اون حتماً آدم خاصیه

01:15:46.296 --> 01:15:47.672
وقتی بهش فکر می‌کنم

01:15:47.673 --> 01:15:50.132
اون کسی بود که تو لحظات بحرانی کنارمون بود

01:15:50.133 --> 01:15:53.970
وقتی تو اردو دلتنگ خونه می‌شدم، می‌اومد بهم سر می‌زد

01:15:53.971 --> 01:15:56.556
یا وقتی ۱۶ سالم بود و اسید زدم و ترسیده بودم

01:15:56.557 --> 01:16:00.101
اون کسی بود که باهام مدیتیشن می‌کرد و

01:16:00.102 --> 01:16:03.354
یعنی مامانم از پسش برنمی‌اومد. یه جورایی خودش رو می‌باخت

01:16:03.355 --> 01:16:07.401
ولی اون وقتی بود، می‌تونست خیلی حساس و پدرانه رفتار کنه

01:16:08.652 --> 01:16:12.864
فکر می‌کنم واقعاً می‌خواست ما رو از دردی که خودش حس می‌کرد، محافظت کنه

01:16:12.865 --> 01:16:15.199
بن رو تشویق کردی که وارد این حرفه بشه؟

01:16:15.200 --> 01:16:17.201
نه، فکر می‌کردم حرفه خیلی سختیه

01:16:17.202 --> 01:16:20.454
از فکر اون همه پس زده شدن متنفر بودم

01:16:20.455 --> 01:16:23.082
نمی‌خواستم بن یا ایمی با همچین چیزی روبرو بشن

01:16:23.083 --> 01:16:29.297
اون از اون آدم‌هایی بود که دست خودش نبود و می‌خواست کمک کنه

01:16:29.298 --> 01:16:32.258
و به منم نمی‌گفت. این منو دیوونه می‌کرد

01:16:32.259 --> 01:16:35.720
مثلاً... واقعاً پیش می‌اومد که وقتی کارم رو شروع کردم، نقد بدی می‌گرفتم

01:16:35.721 --> 01:16:38.140
و اون به منتقد نامه می‌نوشت

01:16:39.183 --> 01:16:41.059
و می‌گفت چقدر در اشتباهه

01:16:41.768 --> 01:16:46.522
بابا یه جور حس حمایت افراطی داشت که... منو کلافه می‌کرد

01:16:46.523 --> 01:16:49.442
یه کارهایی می‌کرد چون اعتماد نداشت که ما بتونیم

01:16:49.443 --> 01:16:50.902
خودمون از پسش بربیاییم

01:16:50.903 --> 01:16:53.738
آدم باید اشتباه کنه. باید... باید زمین بخوره

01:16:53.739 --> 01:16:56.116
و اون این رو نمی‌خواست. و بعد فکر می‌کنم

01:16:56.700 --> 01:16:59.328
انگار فلج شده بودم

01:17:00.746 --> 01:17:04.207
مسئله اینه که تو چیزی داشتی که بتونی تمام وجودت رو وقفش کنی

01:17:04.208 --> 01:17:08.044
یادم نمیاد خودم نسبت به چیزی چنین حسی داشته باشم

01:17:08.045 --> 01:17:11.923
فقط احساس ترس می‌کردم و چون بچه بزرگتر بودم، همه این توقعات ازم می‌رفت

01:17:11.924 --> 01:17:14.593
سکوت مطلق، سکوت مطلق! نه، سکوت مطلق نیست

01:17:16.094 --> 01:17:18.889
دیگه حالم از این وضعیت به هم می‌خوره. از دست بابا کلافه‌ام. از

01:17:20.474 --> 01:17:22.267
از همه چی خسته‌ام. برو

01:17:25.145 --> 01:17:27.231
این فیلما تمایل دارن منفی باشن

01:17:28.398 --> 01:17:30.650
و دوران واقعاً سختی واسه زن‌ها بود

01:17:30.651 --> 01:17:32.819
آره، و تازه ما گمنام هم نبودیم

01:17:33.737 --> 01:17:36.656
پس نمی‌تونستیم تو خلوت و بی‌سرصدا شکست بخوریم

01:17:36.657 --> 01:17:38.658
نه، و من کلی فرصت داشتم

01:17:38.659 --> 01:17:41.119
ولی فقط نمی‌دونستم باهاشون چیکار کنم

01:17:42.538 --> 01:17:43.704
نمی‌دونستم کی هستم

01:17:43.705 --> 01:17:46.374
می‌دونی، وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، خیلی دردناک بود

01:17:46.375 --> 01:17:48.292
و... من... آره. تو...؟

01:17:48.293 --> 01:17:49.669
دلت می‌خواست چیکار کنی؟

01:17:49.670 --> 01:17:51.712
خب... من فقط می‌خواستم

01:17:51.713 --> 01:17:54.048
وقتی نقش پرستار رو تو رومئو و ژولیت بازی کردم، با خودم گفتم

01:17:54.049 --> 01:17:56.217
"فقط می‌خوام مردم رو بخندونم. فقط می‌خوام همین کار رو بکنم"

01:17:56.218 --> 01:17:59.053
واسه همینه اون همه سال که من پیشخدمت بودم و تو داشتی مشهور می‌شدی

01:17:59.054 --> 01:18:01.472
می‌دونی چقدر واسم سخت بود؟

01:18:01.473 --> 01:18:04.852
یعنی یه بخشیش باعث ساخته شدنِ شخصیتم شد. اما... تا یه حدی

01:18:07.771 --> 01:18:11.899
مسلماً، بچه‌های بازیگرها هم مشکلات خودشون رو دارن

01:18:11.900 --> 01:18:13.652
درسته. ...تو زندگی

01:18:14.027 --> 01:18:18.239
و با اینکه تو تو این شرایط، اون والدِ بازیگری

01:18:18.240 --> 01:18:22.785
ولی در عین حال کسی هستی که می‌تونم درک کنم چون خودت هم والدین بازیگر داشتی

01:18:22.786 --> 01:18:25.413
درسته. آره. مثلاً با مامان نمی‌تونم تو این مورد هم‌ذات‌پنداری کنم

01:18:25.414 --> 01:18:27.790
درسته. چون اون... خب، اون خودش یه والدِ بازیگره

01:18:27.791 --> 01:18:30.711
اون والدین معمولی داشت. اون... معمولی

01:18:31.211 --> 01:18:32.838
چه وحشتناک

01:18:37.676 --> 01:18:39.635
اونا والدینِ دو تا بچه‌ان

01:18:39.636 --> 01:18:42.847
و ازدواجشون بیش از ۲۱ ساله که با موفقیت ادامه داره

01:18:42.848 --> 01:18:45.016
حداقل امیدواریم... بهشون گفتیم تا وقتی این برنامه پخش نشده

01:18:45.017 --> 01:18:47.768
حق ندارن جدا بشن. و بعدش هم تا وقتی بازپخشش تموم نشده

01:18:47.769 --> 01:18:49.478
بعد از بازپخش، هر کاری دلتون خواست بکنین

01:18:49.479 --> 01:18:51.939
اون وقت می‌تونیم تو افق محو شیم. اون وقت می‌تونین جدا شین

01:18:51.940 --> 01:18:53.274
وقتی شروع کردیم

01:18:53.275 --> 01:18:56.903
حس می‌کردیم موفقیتِ اجراهای کمدی‌مون باعث می‌شه ازدواجمون هم خوب پیش بره

01:18:56.904 --> 01:18:59.113
بعدش یه اتفاق دیگه می‌افته

01:18:59.114 --> 01:19:02.825
- آدم باید تو زندگیش موفق باشه. فشارِ کار

01:19:02.826 --> 01:19:04.994
و اگه اون موفقیت

01:19:04.995 --> 01:19:07.955
بشه سدِ راهِ اون مدل زندگی مشترکی

01:19:07.956 --> 01:19:09.165
که با هم می‌خواستین

01:19:09.166 --> 01:19:11.417
اون وقت باید حاضر باشی از یه چیزی بگذری

01:19:11.418 --> 01:19:14.253
می‌دونی، وقتی شروع می‌کنی، نمی‌دونی قراره این‌طوری بشه

01:19:14.254 --> 01:19:17.048
مثلاً وقتی ازدواج می‌کنی، می‌دونی انقدر طول می‌کشه؟

01:19:17.049 --> 01:19:18.466
به خاطر همه دلایلِ غلط شروع کردیم، مگه نه؟

01:19:18.467 --> 01:19:20.927
درسته. و یهو به خودت میای و می‌بینی بزرگ شدی

01:19:20.928 --> 01:19:23.679
و کاری که تو ذهنت می‌کنی اینه که دوباره درباره ازدواجت با خودت کنار میای

01:19:23.680 --> 01:19:24.723
همین‌طور که پیش میری

01:19:27.226 --> 01:19:28.393
ازدواجشون

01:19:29.436 --> 01:19:30.812
اونا روش خیلی کار کردن

01:19:34.608 --> 01:19:36.735
هم درمان انفرادی رفتن

01:19:37.402 --> 01:19:39.404
هم زوج‌درمانی

01:19:40.030 --> 01:19:43.033
فکر کنم هفته‌ای دو سه بار می‌رفتن

01:19:43.909 --> 01:19:48.288
و همیشه بعدش می‌رفتن قهوه می‌خوردن و با هم حرف می‌زدن و پیوندشون رو قوی‌تر می‌کردن

01:19:51.208 --> 01:19:53.626
چیزی که از طریق درمان یاد گرفتیم این بود

01:19:53.627 --> 01:19:57.046
که زندگی شخصی‌مون از زندگی تئاتری‌مون مهم‌تره

01:19:57.047 --> 01:20:01.885
و من نگاهم به زندگی‌مون واقعاً عوض شد

01:20:02.469 --> 01:20:05.305
فکر می‌کنم خیلی از اون کینه‌ها رو دور ریختن

01:20:06.098 --> 01:20:09.560
دیدم که به هم نزدیک‌تر شدن و هوای همدیگه رو داشتن

01:20:11.103 --> 01:20:14.313
سریال‌های تلویزیونی‌مون کنسل شد ولی ازدواجمون برقراره

01:20:14.314 --> 01:20:15.398
درسته

01:20:15.399 --> 01:20:17.942
که تو حرفه‌ای مثل این، کار خیلی سختیه

01:20:17.943 --> 01:20:21.612
واقعاً نمی‌دونستم با رفتن به کالیفرنیا

01:20:21.613 --> 01:20:23.364
من و آن واقعاً کنار هم می‌مونیم یا نه

01:20:23.365 --> 01:20:26.450
بعد از این همه کارِ جداگونه و با هم و این جور چیزها

01:20:26.451 --> 01:20:30.122
و خیلی خوشحالم که این کار رو کردیم و واقعاً جواب داد

01:20:31.081 --> 01:20:33.457
این باحاله. می‌تونم بخونمش؟ آره

01:20:33.458 --> 01:20:35.544
می‌دونی، اونا یه قسمت آزمایشی ساخته بودن

01:20:36.253 --> 01:20:37.086
و... آره

01:20:37.087 --> 01:20:40.298
اینجا نوشته: "شبکه سی‌بی‌اس لیست برنامه‌هاش رو اعلام کرد..."

01:20:40.299 --> 01:20:41.550
کی...؟ این دست‌خط باباست؟ آره

01:20:43.010 --> 01:20:46.555
جری، الان وقت این کارها نیست

01:20:47.723 --> 01:20:50.517
وقتِ چی؟ فقط می‌خواستم سالگردمون رو تبریک بگم

01:20:51.560 --> 01:20:54.312
اوه، آره. سالگردمون مبارک

01:20:54.313 --> 01:20:57.481
شاید باید از حدس و گمان درباره اینکه

01:20:57.482 --> 01:20:59.442
سریال تایید می‌شه یا نه، دست بکشم

01:20:59.443 --> 01:21:05.740
آن میگه: "با حرف زدن درباره سریال، لذتِ با هم بودنمون رو خراب نکن"

01:21:05.741 --> 01:21:09.076
می‌فهمم که همین موضوع باعث ایجاد فاصله بینمون شده

01:21:09.077 --> 01:21:13.748
نیازِ شدیدِ من به گره زدنِ کارهایی که روی صحنه می‌کنیم

01:21:13.749 --> 01:21:15.458
با زمانی که با هم هستیم

01:21:15.459 --> 01:21:20.630
تقلا کردنم واسه موفقیت و خواستنِ دیوانه‌وارش

01:21:20.631 --> 01:21:26.386
متوجه چیزی درون خودم شدم که بهم میگه بیشتر از این‌ها حالم خوبه

01:22:03.340 --> 01:22:06.342
هیچ‌کس به فرانک کاستانزا نمیگه چیکار کنه

01:22:06.343 --> 01:22:09.304
درسته! اونا اصلاً کی هستن؟ چطور جرات می‌کنن؟

01:22:11.014 --> 01:22:12.473
آخ! بابا

01:22:12.474 --> 01:22:15.893
سالم بود و هیچ کاری بهم پیشنهاد نمی‌شد ۶۵

01:22:15.894 --> 01:22:18.020
و بلاتکلیف مونده بودم

01:22:18.021 --> 01:22:20.523
تا اینکه لری دیوید بهم زنگ زد

01:22:20.524 --> 01:22:23.067
گفت: "می‌خوایم تو رو جایگزین نقش پدر در سریال ساینفلد کنیم"

01:22:23.068 --> 01:22:26.529
می‌دونی، دلم نمیومد حتی یکی از اینا رو خرج کنم

01:22:26.530 --> 01:22:29.282
یه جور

01:22:29.283 --> 01:22:30.576
فوبیا پیدا کرده بودم

01:22:31.827 --> 01:22:35.079
مسخره‌ست؟ نشونت می‌دم مسخره چیه. بدش به من

01:22:35.080 --> 01:22:39.167
حس می‌کنم همه این چیزها رو درون خودش داشت و یه جورایی

01:22:39.168 --> 01:22:40.960
فوران کرد... تو سریال ساینفلد خودش رو نشون داد

01:22:40.961 --> 01:22:44.130
وقتی فشار خونم خیلی بالا میره، اون مردِ تو نوار بهم میگه بگم

01:22:44.131 --> 01:22:45.673
"الان دیگه آرامش!"

01:22:45.674 --> 01:22:48.009
با چیزی که بهش می‌گم "خشم درونی" روبرو شدم

01:22:48.010 --> 01:22:49.468
حداقل این چیزی بود که

01:22:49.469 --> 01:22:51.053
این چیزی بود که همسرم آن میرا همیشه می‌گفت

01:22:51.054 --> 01:22:54.307
ما رفتیم... می‌خوای حرف بزنی جری؟ نمی‌خوام وسط حرفت بپرم

01:22:54.308 --> 01:22:57.351
اگه حس می‌کنی باید چیزی بگی، راحت باش و بگو

01:22:57.352 --> 01:22:59.395
چون ما این هفته مهمونِ برنامه مایک هستیم

01:22:59.396 --> 01:23:01.272
درسته و حس می‌کنم به عنوان میزبان‌های مشترک

01:23:01.273 --> 01:23:03.274
می‌تونیم یه نقشی ایفا کنیم

01:23:03.275 --> 01:23:05.943
اون، می‌دونی، داشت تمامِ اون فشاری که

01:23:05.944 --> 01:23:09.656
تو زندگیش سرکوب شده بود رو تخلیه می‌کرد

01:23:10.699 --> 01:23:14.745
احتمالاً اون شخصیت بخشی از وجودش بود که بیرون زد

01:23:16.038 --> 01:23:18.289
همگی با من بخونین

01:23:18.290 --> 01:23:21.167
منو ببرین به استادیوم بیسبال

01:23:21.168 --> 01:23:23.419
هر چقدر هم که عاشق تئاتر باشی

01:23:23.420 --> 01:23:25.796
و هر چقدر هم که از تماشاچی انرژی بگیری

01:23:25.797 --> 01:23:28.883
وقتی میای تو تلویزیون، کل دنیا تو رو می‌بینن

01:23:28.884 --> 01:23:32.179
که واسه من فوق‌العاده‌ست، چون همیشه می‌خواستم همه دوستم داشته باشن

01:23:33.180 --> 01:23:35.348
چطوری؟ برنامه‌ات رو می‌بینم، خوشم میاد

01:23:35.349 --> 01:23:39.061
جری استیلر، درسته؟ حالِ میرا چطوره؟ آن میرا حالش خیلی خوبه

01:23:40.646 --> 01:23:42.522
فکر می‌کنم وقتی ساینفلد واسه بابام اتفاق افتاد

01:23:42.523 --> 01:23:44.899
مامانم هم تونست یه ذره آرامش پیدا کنه

01:23:44.900 --> 01:23:47.778
چون دیگه واسه موفقیتِ اون، به وجود مامانم نیازی نبود

01:23:50.614 --> 01:23:52.533
این شاید واسش یه جور تسکین بود

01:23:53.075 --> 01:23:55.243
فکر کنم به سنی رسیدم که می‌دونی

01:23:55.244 --> 01:23:58.412
اگه تو گذشته‌ات تامل نکنی، یه جای کارت می‌لنگه

01:23:58.413 --> 01:24:02.209
اوضاعت خرابه. و هیچ‌وقت واسه تغییر دیر نیست. فقط همین رو می‌خوام بگم

01:24:04.002 --> 01:24:07.421
بالاخره سیگار و الکل رو ترک کرد

01:24:07.422 --> 01:24:13.344
و پذیرفت که... ریشه همه این قضایا از کجاست

01:24:13.345 --> 01:24:15.680
خیلی‌ها حس می‌کنن این کار بیش از حد دردناکه

01:24:15.681 --> 01:24:17.473
تا بعضی جنبه‌ها رو بررسی کنیم

01:24:17.474 --> 01:24:23.229
اما به نظرم خیلی مفید اومد که با رنجش‌های گذشته روبرو بشم

01:24:23.230 --> 01:24:26.023
همون‌هایی که اون موقع بهشون رسیدگی نشده بود

01:24:26.024 --> 01:24:28.484
و وقتی به مسائل در زمان خودشون رسیدگی نشه

01:24:28.485 --> 01:24:32.990
معمولاً بعداً به شکل‌های غیرسازنده‌ای خودشون رو نشون می‌دن

01:24:33.699 --> 01:24:36.702
خیلی زیبا بود. منظورم اینه که اون واقعاً، می‌دونی

01:24:38.620 --> 01:24:39.704
رشد کرد

01:24:39.705 --> 01:24:41.873
اما پدرم هیچ‌وقت نمی‌خواست این رو قبول کنه، می‌دونی؟

01:24:41.874 --> 01:24:46.752
حتی وقتی مامان به جلسات الکلی‌های گمنام می‌رفت و هر روز توی جلسات شرکت می‌کرد

01:24:46.753 --> 01:24:49.755
و می‌گفت: «جری، می‌دونی، من یک الکلی هستم.»

01:24:49.756 --> 01:24:52.091
اون می‌گفت: «نه، اینقدر به خودت سخت نگیر»

01:24:52.092 --> 01:24:54.802
«می‌دونی، فشار کار زیاده و...»

01:24:54.803 --> 01:24:59.849
می‌دونی، اون هیچ‌وقت نمی‌خواست با این دید ازش انتقاد کنه

01:24:59.850 --> 01:25:02.728
همیشه یک عشق بی‌قید و شرط نسبت بهش داشت

01:25:04.688 --> 01:25:07.773
- این پوشه‌ی اصلیِ نمایشنامه‌ی «بعد از بازی»ـه؟ توی وسایلش پیداش کردم

01:25:07.774 --> 01:25:09.568
واو. چقدر باحاله

01:25:10.611 --> 01:25:13.446
آن، ستاره و نویسنده‌ی نمایش «بعد از بازی»ـه

01:25:13.447 --> 01:25:16.616
یه نمایشِ آف-برادوی در «تئاتر شماره چهار» نیویورک

01:25:16.617 --> 01:25:18.868
گیج‌کننده بود. مایکی

01:25:18.869 --> 01:25:20.828
محض رضای خدا، این یه حماسه‌ست

01:25:20.829 --> 01:25:23.456
اون صحنه با دستکش‌ها! کدوم دستکش‌ها؟

01:25:23.457 --> 01:25:26.501
داره درباره‌ی دو تا دختر حرف می‌زنه که فکر کنم نمادی از من و تو هستن

01:25:26.502 --> 01:25:29.462
«سوزی و پالی؟ مگه چشونه؟ اونا فوق‌العاده‌ان.»

01:25:29.463 --> 01:25:32.256
«اونا خیلی خشم دارن. من هیچ‌وقت پیششون نبودم»

01:25:32.257 --> 01:25:34.383
«حتی وقتی هم که بودم، واقعاً حضور نداشتم.»

01:25:34.384 --> 01:25:37.845
«اینقدر خودت رو ملامت نکن. تو مادر معرکه‌ای بودی.»

01:25:37.846 --> 01:25:39.847
«هر دوی ما دنبال کارمون بودیم، محض رضای خدا.»

01:25:39.848 --> 01:25:42.517
«هر دومون خیلی مشغول بودیم تا پولدار و مشهور بشیم.»

01:25:42.518 --> 01:25:45.478
احساس می‌کنم اون بالا دارم با خودم حرف می‌زنم

01:25:45.479 --> 01:25:48.397
شاید چون من... اون جمله‌هایی که آن نوشته

01:25:48.398 --> 01:25:52.193
در واقع حرف‌هایی هستن که یه زمانی توی زندگی‌مون زدیم

01:25:52.194 --> 01:25:55.947
«بودن با شما بچه‌ها خیلی عالیه. شاید یه نوشیدنی دیگه بخورم»

01:25:55.948 --> 01:25:58.366
رازیل گوشواره رو بهش می‌ده

01:25:58.367 --> 01:26:00.159
فکر کنم این از دستتون افتاد

01:26:00.160 --> 01:26:02.496
«گوشواره‌م! فکر کردم گم شده.»

01:26:03.330 --> 01:26:05.374
«خانم، هیچ‌چیزی گم نمی‌شه.»

01:26:13.006 --> 01:26:16.133
احساس می‌کنم... شاید به خاطر تجربه‌ی خودم از ازدواجم باشه

01:26:16.134 --> 01:26:20.721
اما انگار الان خیلی بیشتر باهاشون همدلی می‌کنم

01:26:20.722 --> 01:26:24.267
چون... فکر می‌کنم به خاطر چیزهایی که در زندگی‌م از سر گذروندم

01:26:24.268 --> 01:26:27.520
و دیدنِ اینکه انجامِ کاری که اونا کردن چقدر سخته

01:26:27.521 --> 01:26:29.605
عاشق این بود که بیاد اینجا

01:26:29.606 --> 01:26:30.982
پدربزرگ جری. اوه، آره

01:26:30.983 --> 01:26:34.277
من و کریستین چند سالی بود که از هم جدا شده بودیم

01:26:34.278 --> 01:26:36.279
و بعد وقتی کرونا اومد

01:26:36.280 --> 01:26:40.826
تصمیم گرفتیم با بچه‌ها برگردیم به این خونه

01:26:41.493 --> 01:26:43.703
و بعد اون درخت... و اون یکی که اونجاست

01:26:43.704 --> 01:26:45.830
اون درخت موردعلاقه‌ش بود. اون کاج بزرگ

01:26:45.831 --> 01:26:48.124
یهو دیدیم همه با هم توی اون خونه هستیم

01:26:48.125 --> 01:26:52.212
و در همون زمان، ساختن فیلم رو هم شروع کردم

01:26:53.714 --> 01:26:55.883
انگار یه جور وصال و نزدیکی دوباره بود

01:26:56.550 --> 01:27:00.970
و اون که از کلمه‌ی «بی‌نشاط» استفاده کرد. آره

01:27:00.971 --> 01:27:04.640
ما درباره‌ی چیزهایی که از سر گذروندیم حرف می‌زدیم، درباره‌ی مشکلاتمون

01:27:04.641 --> 01:27:08.186
و همزمان به سختی‌هایی که والدینم هم کشیده بودن نگاه می‌کردیم

01:27:08.187 --> 01:27:10.397
به شکلی که قبلاً هیچ‌وقت بهش نگاه نکرده بودم

01:27:14.651 --> 01:27:17.237
اگه کسی به من می‌گفت که توی این سن

01:27:18.780 --> 01:27:21.282
می‌دونی، خوشحال‌تر از دوران جوونی‌م می‌شم

01:27:21.283 --> 01:27:22.950
می‌گفتم: «آخه چطور ممکنه؟»

01:27:22.951 --> 01:27:25.996
خب، این عالیه، نه؟ که آدم بفهمه چنین چیزی ممکنه

01:27:26.830 --> 01:27:29.416
ممنونم. خیلی لطف داری

01:27:31.293 --> 01:27:35.254
من... دوست دارم کمی... کمی درباره‌ی زندگی‌م بگم. امیدوارم که

01:27:35.255 --> 01:27:38.174
مدتیه که شب‌ها میرم روی صحنه

01:27:38.175 --> 01:27:41.093
اونجا میام و زندگی‌م رو اجرا می‌کنم

01:27:41.094 --> 01:27:43.554
من... خیلی از این کار کیف می‌کنم

01:27:43.555 --> 01:27:47.141
این بخشی از زندگی منه که... در واقع همون کاریه که همیشه دلم می‌خواست انجام بدم

01:27:47.142 --> 01:27:48.852
همیشه دلم می‌خواست تکی کار کنم

01:27:51.563 --> 01:27:53.564
می‌دونم. می‌دونم. فقط

01:27:53.565 --> 01:27:54.942
خیلی ممنون

01:27:55.776 --> 01:27:58.069
اوه، ایناهاش. این

01:27:58.070 --> 01:28:00.696
این همسرمه. آن میرایِ دوست‌داشتنی

01:28:00.697 --> 01:28:02.241
خودشه، بله

01:28:09.456 --> 01:28:11.415
خیلی جدی می‌شی

01:28:11.416 --> 01:28:12.917
انگار عبوس می‌شی

01:28:12.918 --> 01:28:15.462
مثل وقتی که داری توی مراسم مذهبی دعا می‌خونی

01:28:20.968 --> 01:28:22.635
حال شما چطوره؟ اوه، حال شما چطوره؟

01:28:22.636 --> 01:28:24.388
من هرشی هوروویتز هستم

01:28:26.431 --> 01:28:28.308
من مری الیزابت دویل هستم

01:28:30.227 --> 01:28:31.602
خودتی؟ واقعاً خودتی؟

01:28:31.603 --> 01:28:32.728
خودمم. منم همین‌طور

01:28:32.729 --> 01:28:35.523
مری الیزابت دویل. هرشی هوروویتز

01:28:35.524 --> 01:28:37.817
اوه، از دیدنت خوشحالم... ذره‌ای عوض نشدی

01:28:37.818 --> 01:28:39.361
اوه، تمومش کن

01:28:45.409 --> 01:28:48.245
افتخارآمیزترین دستاوردت توی دوران کاریت چی بوده؟

01:28:49.997 --> 01:28:53.165
افتخارآمیزترین دستاورد زندگی من

01:28:53.166 --> 01:28:55.294
اینه که همسرم رو به شکلی واقعی شناختم

01:29:00.966 --> 01:29:04.219
و بهش احترام گذاشتم و به کارهایی که با هم انجام دادیم احترام گذاشتم

01:29:24.323 --> 01:29:27.034
باشه. مطمئنی نصف این رو می‌خوای؟

01:29:28.410 --> 01:29:30.369
از این آت و آشغال‌های توفو متنفرم

01:29:30.370 --> 01:29:33.956
اون چند تا نمایشنامه نوشت و بعد هم درباره‌ی زندگی‌ش نوشت

01:29:33.957 --> 01:29:35.876
انگار این‌ها همه‌ش خواب و رویاست

01:29:41.256 --> 01:29:44.301
«جری با من و بن توی نانتاکت روی تخت دراز کشیده»

01:29:44.843 --> 01:29:46.637
«دست همدیگه رو گرفتیم، جری و من»

01:29:47.346 --> 01:29:49.556
«دست‌هاش و پوستش رو حس می‌کنم»

01:29:50.390 --> 01:29:54.393
«آفتاب روی پشتمه، کنار پنجره روی تخت دراز کشیدم»

01:29:54.394 --> 01:29:58.524
«جری می‌گه: لعنتی، هواپیما هیچ‌وقت بلند نشد. واسه همین برگشتم خونه.»

01:30:00.776 --> 01:30:02.152
ما یه خونه توی نانتاکت داشتیم

01:30:03.195 --> 01:30:05.197
و اونجا یکی از جاهای موردعلاقه‌شون بود

01:30:06.657 --> 01:30:09.743
الان هم هر دوشون همون‌جا کنار هم دفن شدن

01:30:14.581 --> 01:30:16.874
بعد از اینکه مامان سکته کرد

01:30:16.875 --> 01:30:19.293
دیگه واقعاً نمی‌تونست ارتباط برقرار کنه

01:30:19.294 --> 01:30:22.297
اما اگه به چشماش نگاه می‌کردی، می‌فهمیدی که هوش و حواسش سر جاشه

01:30:24.341 --> 01:30:27.635
در واقع کاملاً فلج شده بود

01:30:27.636 --> 01:30:28.971
اما می‌تونست

01:30:31.682 --> 01:30:36.645
وقتی حرف خنده‌داری می‌زدیم، می‌خندید

01:30:39.356 --> 01:30:42.609
تمام کارمون این بود که کنارش باشیم و سعی کنیم بخندونیمش

01:30:43.318 --> 01:30:45.737
ایمی تیپ می‌گرفت و منم تیپ می‌گرفتم

01:30:50.492 --> 01:30:53.537
اگه حرفی می‌زدم که خنده‌ش می‌گرفت، حس می‌کردم کارم رو درست انجام دادم

01:30:54.997 --> 01:30:57.040
چون اون تماشاچیِ سختگیری بود

01:31:03.714 --> 01:31:05.673
برای چندین سال

01:31:05.674 --> 01:31:07.593
دو سال، سه سال. هر چقدر

01:31:08.468 --> 01:31:10.053
و بعد من

01:31:37.289 --> 01:31:38.123
من

01:32:16.036 --> 01:32:18.163
آیا هیچ رنجش و دلخوری‌ای باقی مونده؟

01:32:18.830 --> 01:32:22.500
نه، واقعاً ندارم. دیگه نه. خب

01:32:22.501 --> 01:32:27.548
خیلی دوستت دارم. می‌دونم. منم دوستت دارم. همین‌طور

01:32:44.648 --> 01:32:46.817
دوستت دارم. خیلی زیاد دوستت دارم

01:32:47.609 --> 01:32:50.152
خب، بابا یه چیزی بهم بگو

01:32:50.153 --> 01:32:52.655
اینکه آدم فقط زنده باشه، از هر چیزی بهتر نیست؟

01:32:52.656 --> 01:32:55.616
بله. زندگی همینه دیگه

01:32:55.617 --> 01:32:59.245
آره؟ وقتی بریم، با هم می‌ریم، من و تو

01:32:59.246 --> 01:33:01.622
آره، باشه. باشه، دست همدیگه رو می‌گیریم و بقیه‌ی چیزا

01:33:01.623 --> 01:33:03.542
درسته. دست همدیگه رو می‌گیریم

01:33:03.959 --> 01:33:06.169
هر جا که داریم می‌ریم، می‌تونیم با هم خوش بگذرونیم

01:33:06.170 --> 01:33:07.086
آره. آره

01:33:07.087 --> 01:33:09.046
وقتی رفتیم اون بالا، دوباره من رو می‌بری نمایش ببینیم؟

01:33:09.047 --> 01:33:12.675
همیشه می‌بردمت... آره، وقتی برم، هر جایی بخوای می‌برمت

01:33:12.676 --> 01:33:15.887
می‌خوای به بن چیزی بگی؟ هی بن. اوضاع چطوره؟

01:33:15.888 --> 01:33:18.055
می‌خواستی به ایمی سلام کنی، درسته؟

01:33:18.056 --> 01:33:22.393
اونم توی کار نمایشه، می‌دونی؟ دختر کوچولوی بسیار بسیار با استعدادیه

01:33:22.394 --> 01:33:25.856
مثل یه معجزه‌ست. از یکی

01:33:26.273 --> 01:33:28.317
از یه نفر به نفر دیگه منتقل می‌شه

01:33:29.151 --> 01:33:31.194
اگه دلت می‌خواد، می‌تونی بهش بگی معجزه

01:33:31.195 --> 01:33:35.406
آره. می‌تونم. آره، گاهی اوقات استعداد

01:33:35.407 --> 01:33:37.700
یه جایی توی وجودته و به نسل‌های بعد می‌رسه

01:33:37.701 --> 01:33:40.579
آره. آره

01:33:45.626 --> 01:33:48.377
این چیه؟ یه دستگاه ضبط صوته

01:33:48.378 --> 01:33:50.464
دستگاه ضبط صوت؟ اوه. آره

01:33:51.632 --> 01:33:53.716
هر چی بگی روی این نوار ضبط می‌شه

01:33:53.717 --> 01:33:55.928
- اینطوری صدات رو برای همیشه می‌شنون. آره

01:33:56.428 --> 01:33:58.180
هیچ‌وقت فراموش نمی‌شی

01:33:58.204 --> 01:34:08.204
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:34:08.228 --> 01:34:20.228
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.