﻿WEBVTT

00:00:01.000 --> 00:00:11.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:13.680 --> 00:00:15.120
‏‫<i>این شهر منه...</i>‬

00:00:17.520 --> 00:00:18.520
‏‫<i>آنتورپ...</i>‬

00:00:20.160 --> 00:00:21.760
‏‫<i>...شهر الماس‌ها.</i>‬

00:00:49.800 --> 00:00:51.997
‏‫<i>به نظر میاد دزدهای بلژیکی موفق شدن با الماس‌هایی به ارزش...</i>‬

00:00:52.080 --> 00:00:53.717
‏‫<i>...میلیون‌ها پوند فرار کنن.</i>‬

00:00:53.800 --> 00:00:57.040
‏‫...در جریانی که می‌تونه بزرگ‌ترین سرقت الماس تاریخ باشه.‬

00:00:57.680 --> 00:00:59.917
‏‫هیچ‌کس باورش نمی‌شد‬

00:01:00.000 --> 00:01:02.560
‏‫که بشه به منطقه الماس نفوذ کرد.‬

00:01:05.560 --> 00:01:09.680
‏‫این کار رو چطوری انجام دادن... هیچ ایده‌ای نداشتیم.‬

00:01:10.880 --> 00:01:13.040
‏‫بدون زور، بدون خشونت.‬

00:01:14.440 --> 00:01:17.840
‏‫و حدود ۳۰۰ میلیون دلار آمریکا ناپدید شده.‬

00:01:20.200 --> 00:01:24.520
‏‫تنها سرنخ‌هامون یه مرد کاملاً معمولی رو نشون می‌داد،‬

00:01:25.840 --> 00:01:28.880
‏‫که طوری لباس پوشیده بود که بین بقیه گم بشه.‬

00:01:30.000 --> 00:01:31.637
‏‫<i>جواهرات از بزرگ‌ترین...</i>‬

00:01:31.720 --> 00:01:34.440
‏‫<i>...مرکز توزیع الماس جهان در آنتورپ به سرقت رفتن.</i>‬

00:01:34.960 --> 00:01:36.360
‏‫ما دنبال یه چیزی می‌گشتیم...‬

00:01:39.760 --> 00:01:41.120
‏‫...دنبال یه مغز متفکر.‬

00:02:31.760 --> 00:02:35.080
‏‫دوشنبه، ۲۸ بهمن ۱۳۸۱.‬

00:02:36.200 --> 00:02:37.840
‏‫یه صبح دوشنبه‌ی معمولی.‬

00:02:39.560 --> 00:02:40.637
‏‫رسیدم به دفتر.‬

00:02:40.720 --> 00:02:43.320
‏‫معمولاً روزمون رو با یه فنجون قهوه شروع می‌کنیم.‬

00:02:44.040 --> 00:02:46.680
‏‫ولی پاتریک رو دیدم که اونجا نشسته بود و آماده رفتن بود.‬

00:02:47.800 --> 00:02:50.917
‏‫بهش گفتم: «اوه، پاتریک، وقت قهوه نداری؟»‬

00:02:51.000 --> 00:02:54.877
‏‫اونم گفت: «نه، فکر نکنم. از منطقه الماس یه خبرهایی شده.»‬

00:02:54.960 --> 00:02:56.717
‏‫«یه سرقتی اتفاق افتاده.»‬

00:02:56.800 --> 00:02:58.920
‏‫"به یه گاوصندوق دستبرد زده شده."‬

00:03:02.800 --> 00:03:07.197
‏‫باید درک کنید که حدود ۸۵ درصد الماس‌های جهان‬

00:03:07.280 --> 00:03:11.000
‏‫به نوعی از شهر آنتورپ عبور می‌کنند.‬

00:03:12.520 --> 00:03:14.840
‏‫به این شهر، پایتخت الماس می‌گویند.‬

00:03:17.560 --> 00:03:19.557
‏‫خیابان‌های اصلی منطقه تجارت الماس،‬

00:03:19.640 --> 00:03:23.480
‏‫خیابان‌های ریفسترات، هوونیرسترات و شوپسترات هستند.‬

00:03:24.880 --> 00:03:29.277
‏‫میلیاردها دلار کالا در این سه خیابان قرار دارد،‬

00:03:29.360 --> 00:03:32.920
‏‫که در اتاق‌های خزانه مختلف در منطقه الماس پخش شده‌اند.‬

00:03:34.160 --> 00:03:35.720
‏‫این میدان کوچک،‬

00:03:36.240 --> 00:03:39.120
‏‫که مرکز الماس است، همان جایی است که سرقت رخ داد.‬

00:03:40.080 --> 00:03:42.477
‏‫در این ساختمان، ۱۳ طبقه وجود دارد‬

00:03:42.560 --> 00:03:45.720
‏‫که شامل ۲۲۵ دفتر تجارت الماس است.‬

00:03:46.640 --> 00:03:50.000
‏‫اکثر تاجران، الماس‌های خود را در اتاق‌های خزانه نگهداری می‌کردند.‬

00:03:51.240 --> 00:03:55.240
‏‫اما بعد، وقتی با ماشین وارد منطقه الماس شدیم...‬

00:03:55.880 --> 00:03:57.880
‏‫متوجه شدیم که اتفاق مهمی در حال وقوع است.‬

00:03:59.080 --> 00:04:02.877
‏‫بلافاصله، تعداد زیادی از دلالان راهمان را سد کردند‬

00:04:02.960 --> 00:04:07.360
‏‫و می‌خواستند بفهمند که آیا الماس‌ها، طلاها یا پول‌هایشان به سرقت رفته است یا خیر.‬

00:04:10.200 --> 00:04:11.637
‏‫وقتی آن وحشت را دیدیم،‬

00:04:11.720 --> 00:04:15.997
‏‫فهمیدیم که اینجا صحبت از یک دزدی کوچک در یک شرکت الماس نیست.‬

00:04:16.080 --> 00:04:17.960
‏‫نه، این... این یک چیز دیگری است.‬

00:04:19.640 --> 00:04:21.320
‏‫خلاصه، با آسانسور به پایین رفتیم...‬

00:04:23.800 --> 00:04:25.957
‏‫و فکر می‌کنم می‌توانم از طرف خودم صحبت کنم.‬

00:04:26.040 --> 00:04:28.160
‏‫انگار که صاعقه به من زده بود.‬

00:04:29.440 --> 00:04:31.837
‏‫دری را دیدم، بزرگترین دری که تا به حال دیده بودم،‬

00:04:31.920 --> 00:04:32.757
‏‫یک در فولادی.‬

00:04:32.840 --> 00:04:36.160
‏‫که دست کم ۳۰ سانتی‌متر، یعنی حدود یه وجب ضخامت داشت.‬

00:04:37.440 --> 00:04:39.077
‏‫-ولی در باز بود. -باز.‬

00:04:39.160 --> 00:04:39.997
‏‫کاملاً باز.‬

00:04:40.080 --> 00:04:43.880
‏‫یه در فلزی رو با یه سطل رنگ مسدود کرده بودن.‬

00:04:45.160 --> 00:04:47.677
‏‫و وقتی وارد اتاق خزانه شدیم...‬

00:04:47.760 --> 00:04:50.240
‏‫تمام دیوارهایی که دیده می‌شد،‬

00:04:51.120 --> 00:04:54.200
‏‫پر از کمدهای امانات تکی بود.‬

00:04:54.800 --> 00:04:56.757
‏‫و بلافاصله متوجه شدیم‬

00:04:56.840 --> 00:05:00.837
‏‫که بیشتر این، اِ، صندوق امانات‌های شخصی...‬

00:05:00.920 --> 00:05:02.917
‏‫...شکسته و باز شده‌اند.‬

00:05:03.000 --> 00:05:06.960
‏‫و من انگار جلوی غار علی بابا ایستاده بودم.‬

00:05:08.200 --> 00:05:11.037
‏‫حجمش باید میلیون‌ها دلار می‌ارزید،‬

00:05:11.120 --> 00:05:15.517
‏‫چون هر ماه، الماس‌هایی که از معادن دِ بیرز استخراج می‌شن‬

00:05:15.600 --> 00:05:17.677
‏‫در نامیبیا یا آفریقای جنوبی،‬

00:05:17.760 --> 00:05:20.637
‏‫با هواپیما به لندن ارسال می‌شدند‬

00:05:20.720 --> 00:05:23.317
‏‫و بعد به یه هواپیمای کوچکتر منتقل‬

00:05:23.400 --> 00:05:26.200
‏‫و از لندن به فرودگاه آنتورپ فرستاده می‌شدند.‬

00:05:26.960 --> 00:05:31.077
‏‫از اونجا، این محموله‌های الماس با کامیون‌های زرهی‬

00:05:31.160 --> 00:05:33.560
‏‫به دست دلال‌های منطقه الماس برده می‌شد...‬

00:05:34.120 --> 00:05:37.200
‏‫...که هر ماه مقدار مشخصی الماس می‌خرند.‬

00:05:38.480 --> 00:05:40.437
‏‫بنابراین، در ساختمان مرکز الماس،‬

00:05:40.520 --> 00:05:42.357
‏‫دلال‌های الماس حضور داشتند‬

00:05:42.440 --> 00:05:47.040
‏‫که در همون هفته، الماس‌هایی رو از دِ بیرز دریافت می‌کردند.‬

00:05:48.800 --> 00:05:54.077
‏‫نکته مهم دیگه این بود که اون آخر هفته مسابقات سالانه تنیس‬

00:05:54.160 --> 00:05:55.640
‏‫به نام "بازی‌های الماس" برگزار می‌شد.‬

00:05:59.200 --> 00:06:02.757
‏‫اتفاقاً جایزه‌ش یه راکت طلایی بود،‬

00:06:02.840 --> 00:06:04.520
‏‫که سرتاسرش الماس‌کاری شده بود.‬

00:06:05.520 --> 00:06:08.120
‏‫هزینه‌اش رو هم منطقه الماس تامین کرده بود.‬

00:06:09.240 --> 00:06:12.080
‏‫خیلی از دلال‌های الماس هم قرار بود اونجا باشن.‬

00:06:13.880 --> 00:06:17.760
‏‫خلاصه، اون موقع آنتورپ غرق در الماس بود.‬

00:06:27.720 --> 00:06:33.757
‏‫یکی از سوالای اصلی‌مون اینه که دزدا چطوری تونستن وارد این ساختمون بشن؟‬

00:06:33.840 --> 00:06:36.320
‏‫اینجا ورودی منطقه الماست،‬

00:06:37.120 --> 00:06:41.640
‏‫که تو قلب آنتورپه و مثل فورت ناکس ما می‌مونه.‬

00:06:43.160 --> 00:06:47.080
‏‫داخل ساختمون، ۲۴ تا دوربین به صورت شبانه‌روزی کار می‌کردن.‬

00:06:47.880 --> 00:06:50.957
‏‫برای هر روز از ماه، یه نوار ویدئویی جداگانه بود.‬

00:06:51.040 --> 00:06:55.277
‏‫اما نوار ویدئویی روزهای ۱۵ و ۱۶ فوریه،‬

00:06:55.360 --> 00:06:58.520
‏‫یعنی آخر هفته و شب سرقت، ناپدید شده بودن.‬

00:07:00.200 --> 00:07:04.557
‏‫بهشون گفتم: «خب، الان به شرکت امنیتی زنگ می‌زنم‬

00:07:04.640 --> 00:07:06.880
‏‫و ازشون می‌پرسم که دزدگیر کی به صدا دراومده.»‬

00:07:07.560 --> 00:07:11.557
‏‫اونا گفتن: «نه آقا، دزدگیر اصلا به صدا در نیومده.»‬

00:07:11.640 --> 00:07:14.600
‏‫گفتن: «درِ خزانه هنوز بسته است.»‬

00:07:15.320 --> 00:07:17.517
‏‫منم گفتم: «عجیبه،‬

00:07:17.600 --> 00:07:20.437
‏‫چون من الان دقیقا داخل اتاق خزانه‌ام.»‬

00:07:20.520 --> 00:07:22.917
‏‫«در پشت سرم کاملا بازه،‬

00:07:23.000 --> 00:07:25.600
‏‫بعد شما میگین دزدگیر هنوز فعاله؟»‬

00:07:27.920 --> 00:07:28.920
‏‫خیلی مسخره‌ست.‬

00:07:32.720 --> 00:07:34.637
‏‫وقتی در خزانه باز بشه،‬

00:07:34.720 --> 00:07:40.440
‏‫باید از حسگر حرکتی، حسگر گرما و حسگر نور عبور می‌کردن.‬

00:07:40.960 --> 00:07:44.957
‏‫ما سعی کردیم تحقیقات مربوط به اثر انگشت رو شروع کنیم،‬

00:07:45.040 --> 00:07:48.000
‏‫اول از همه با حسگرهای حرکتی.‬

00:07:48.760 --> 00:07:51.317
‏‫که توسط مظنونین دستکاری شده بود.‬

00:07:51.400 --> 00:07:53.637
‏‫بهش یه جور ماده اسپری شده بود،‬

00:07:53.720 --> 00:07:55.720
‏‫حدس زدیم تافت مو باشه.‬

00:07:56.240 --> 00:07:58.917
‏‫که باعث می‌شد سطحش اونقدر صاف نباشه‬

00:07:59.000 --> 00:08:00.637
‏‫که بشه از پودر انگشت‌نگاری استفاده کرد.‬

00:08:00.720 --> 00:08:04.397
‏‫برای همین، هیچ نتیجه قابل استفاده‌ای در تحقیقات نداشتیم.‬

00:08:04.480 --> 00:08:10.560
‏‫حسگر بعدی که برای بررسی بردیم، این حسگر نور بود.‬

00:08:11.200 --> 00:08:15.200
‏‫که به سقف چسبیده و با چسب برق سیاه پوشونده شده بود.‬

00:08:15.840 --> 00:08:19.757
‏‫باز هم اینجا، هیچ اثر انگشتی روی تکه‌های چسب پیدا نکردیم.‬

00:08:19.840 --> 00:08:22.320
‏‫من که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم، همکارام هم همینطور.‬

00:08:22.960 --> 00:08:24.960
‏‫خیلی بی‌نقص و حرفه‌ای انجام شده بود.‬

00:08:26.080 --> 00:08:29.357
‏‫به خاطر اهمیت تجارت الماس در آنتورپ،‬

00:08:29.440 --> 00:08:34.197
‏‫خیلی زود فشار زیادی از طرف رسانه‌های بین‌المللی وارد شد...‬

00:08:34.280 --> 00:08:37.357
‏‫<i>اونا تونستن از یه سیستم امنیتی فوق‌العاده سنگین توی ساختمون عبور کنن،</i>‬

00:08:37.440 --> 00:08:39.957
‏‫<i>ساختمونی که ده‌ها شرکت تجارت جواهر در اون مستقر هستن.</i>‬

00:08:40.040 --> 00:08:41.077
‏‫...از طرف سیاستمدارها...‬

00:08:41.160 --> 00:08:43.597
‏‫و سیاستمدارها به قاضی‌ها فشار می‌آوردن.‬

00:08:43.680 --> 00:08:45.717
‏‫و به همین خاطر، فشاری وجود داشت...‬

00:08:45.800 --> 00:08:47.357
‏‫...از طرف مافوق‌های خودم...‬

00:08:47.440 --> 00:08:49.157
‏‫...و همینطور از طرف منطقه الماس.‬

00:08:49.240 --> 00:08:52.677
‏‫<i>این یه ضربه مهلک برای شرکت‌های درگیر محسوب می‌شه...</i>‬

00:08:52.760 --> 00:08:55.920
‏‫من فکر می‌کردم، حتما یه نفوذی بینشونه.‬

00:08:57.520 --> 00:09:00.957
‏‫یه نگهبان امنیتی داشتیم، دو تا دربان داشتیم،‬

00:09:01.040 --> 00:09:02.760
‏‫و بعدش مدیر ساختمون رو داشتیم.‬

00:09:03.520 --> 00:09:06.517
‏‫بررسی خیلی دقیقی رو روی این گروه شروع کردیم.‬

00:09:06.600 --> 00:09:10.440
‏‫بازجویی‌شون رو شروع کردیم و خونه‌هاشون رو هم گشتیم.‬

00:09:12.400 --> 00:09:15.360
‏‫ولی در نهایت، مجبور شدیم همه‌شون رو تبرئه کنیم.‬

00:09:19.280 --> 00:09:23.040
‏‫اصلاً نمی‌دونستیم چه کسی مسئول این جرم بوده.‬

00:09:32.560 --> 00:09:36.880
‏‫یهو بعد از ظهر، یه تلفن به من شد.‬

00:09:39.760 --> 00:09:44.000
‏‫من و شوهرم آگوست، یه خواربارفروشی داشتیم.‬

00:09:45.440 --> 00:09:48.040
‏‫اون دوشنبه، من مشغول تمیز کردن مغازه بودم.‬

00:09:49.000 --> 00:09:51.560
‏‫رادیو هم روشن بود.‬

00:09:52.240 --> 00:09:54.040
‏‫و من این خبر رو شنیدم‬

00:09:54.880 --> 00:09:58.797
‏‫که یه سرقتی توی مرکز الماس آنتورپ اتفاق افتاده.‬

00:09:58.880 --> 00:10:04.200
‏‫<i>تخمین محتاطانه‌ی ما اینه که حدود ۱۰۰ میلیون یورو الماس دزدیده شده...</i>‬

00:10:05.400 --> 00:10:09.400
‏‫آگوست با ماشین رفت به قسمتی از جنگل که مال خودمون بود،‬

00:10:10.360 --> 00:10:12.997
‏‫همراهش یه مقدار دورریز سبزیجات هم برده بود،‬

00:10:13.080 --> 00:10:16.880
‏‫تا به خرگوش‌ها و ماهی‌ها غذا بده.‬

00:10:19.200 --> 00:10:21.520
‏‫وقتی وارد جنگل شد،‬

00:10:22.760 --> 00:10:26.680
‏‫گفت: «لعنت بهشون، باز هم این کار رو کردن. دوباره آشغال‌هاشون رو اینجا خالی کردن.»‬

00:10:28.920 --> 00:10:31.677
‏‫خیلی‌ها اونجا آشغال می‌بردند.‬

00:10:31.760 --> 00:10:35.160
‏‫از یه جاده‌ی فرعی می‌رفتن به سمت جنگل ما،‬

00:10:35.960 --> 00:10:38.880
‏‫جایی که از دید بقیه پنهان بودن.‬

00:10:39.640 --> 00:10:41.480
‏‫و بعد آشغال‌ها رو اونجا خالی می‌کردن.‬

00:10:44.320 --> 00:10:47.600
‏‫خلاصه، شوهرم درِ کیسه‌ها رو باز کرد.‬

00:10:48.120 --> 00:10:51.080
‏‫پر از کاغذهای پاره شده بود.‬

00:10:51.640 --> 00:10:53.280
‏‫اون هم شروع کرد به کنار هم گذاشتنشون...‬

00:10:53.920 --> 00:10:55.200
‏‫آنتورپ...‬

00:10:56.520 --> 00:10:57.520
‏‫الماس...‬

00:10:57.920 --> 00:11:00.477
‏‫و با خودش فکر کرد: «اوه، این قضیه خیلی جدیه.»‬

00:11:00.560 --> 00:11:01.960
‏‫این به درد من نمی‌خورد.‬

00:11:03.480 --> 00:11:05.880
‏‫بعدش که اومد خونه، خیلی عصبانی بود.‬

00:11:09.680 --> 00:11:13.517
‏‫اومد تو و من همون اول فهمیدم یه اتفاقی افتاده.‬

00:11:13.600 --> 00:11:15.120
‏‫از صورتش می‌شد فهمید.‬

00:11:15.880 --> 00:11:18.237
‏‫ولی فرصت نشد ازش بپرسم.‬

00:11:18.320 --> 00:11:22.597
‏‫همون موقع گوشی رو برداشت که به پلیس زنگ بزنه.‬

00:11:22.680 --> 00:11:24.920
‏‫همون تماس...‬

00:11:31.800 --> 00:11:32.840
‏‫...همه‌چیز رو زیر و رو کرد.‬

00:11:36.840 --> 00:11:39.200
‏‫پر بود از بسته‌های الماس.‬

00:11:39.800 --> 00:11:44.757
‏‫همون کاغذهای مخصوصی هم بود که الماس‌ها رو توش می‌پیچن.‬

00:11:44.840 --> 00:11:46.840
‏‫ما تو فلامیش بهش می‌گیم "بریفکه".‬

00:11:48.240 --> 00:11:53.557
‏‫یه سری سنگ زمرد خیلی ریز و کوچیک هم اونجا افتاده بود.‬

00:11:53.640 --> 00:11:56.280
‏‫یه سری اسکناس پاره پوره هم دیدیم.‬

00:11:56.840 --> 00:11:59.397
‏‫ابزار، آچار، چراغ‌قوه...‬

00:11:59.480 --> 00:12:01.320
‏‫یه دستکش هم جا گذاشته بودن.‬

00:12:01.840 --> 00:12:03.037
‏‫یه ساک ورزشی هم بود.‬

00:12:03.120 --> 00:12:07.440
‏‫حتی تیکه‌هایی از یه برگه سهام که به منطقه الماس مربوط می‌شد.‬

00:12:08.480 --> 00:12:09.960
‏‫ولی یه چیزای دیگه هم پیدا شد.‬

00:12:11.720 --> 00:12:15.197
‏‫چون وقتی همه اون وسایل رو آوردن دفترمون،‬

00:12:15.280 --> 00:12:19.440
‏‫داشتیم روی یه میز بزرگ توی اتاق کنفرانس می‌چیدیمشون.‬

00:12:20.320 --> 00:12:23.837
‏‫شراب بود، پنیر بود، پاستا بود...‬

00:12:23.920 --> 00:12:26.600
‏‫حتی یه ساندویچ کالباس نیم‌خورده هم بود!‬

00:12:27.720 --> 00:12:31.957
‏‫خیلی عجیب بود، چون فکر نکنم تو اتاق گاوصندوق پیک‌نیک کرده باشن.‬

00:12:32.040 --> 00:12:35.237
‏‫پس یه سری از آشغال‌ها معلومه مال اتاق گاوصندوقه،‬

00:12:35.320 --> 00:12:39.400
‏‫ولی آشغال‌های آشپزخونه احتمالا مال یه مخفیگاهه.‬

00:12:40.240 --> 00:12:43.240
‏‫و همه‌چیز رو برداشتن و توی فلوردامبوس رها کردن.‬

00:12:46.000 --> 00:12:50.237
‏‫این هم یه مدرک مهم دیگه است که توی جنگل پیدا کردیم.‬

00:12:50.320 --> 00:12:52.637
‏‫اینجا جعبه‌های مقوایی رو می‌بینید.‬

00:12:52.720 --> 00:12:57.200
‏‫همون‌جایی که کاست‌های ویدیویی مربوط به فیلم‌های مرکز الماس رو نگهداری می‌کردن.‬

00:12:57.880 --> 00:13:00.360
‏‫اما نوارها رو از همه‌ی این کاست‌ها بیرون آورده بودن.‬

00:13:02.560 --> 00:13:06.797
‏‫خب، ما چی کار کردیم؟ با خودمون گفتیم، باشه، ماجرا توی آنتورپ اتفاق افتاده،‬

00:13:06.880 --> 00:13:08.237
‏‫زباله‌ها رو توی ویلورد پیدا کردن.‬

00:13:08.320 --> 00:13:11.077
‏‫در واقع، بین آنتورپ و بروکسل،‬

00:13:11.160 --> 00:13:12.797
‏‫فقط همین یه اتوبان وجود داره.‬

00:13:12.880 --> 00:13:16.277
‏‫پس بیاید کل اتوبان رو بگردیم‬

00:13:16.360 --> 00:13:19.317
‏‫و ببینیم آیا اون‌ها نوارها رو توی مسیر درمی‌آوردن‬

00:13:19.400 --> 00:13:20.957
‏‫یا نه.‬

00:13:21.040 --> 00:13:24.600
‏‫برای همین از دانشکده‌ی پلیس خواستیم یه گروه دانشجو بفرستن.‬

00:13:25.360 --> 00:13:27.640
‏‫حدوداً ۴۰-۵۰ کیلومتر بود و باید پیاده می‌رفتن.‬

00:13:29.400 --> 00:13:33.720
‏‫و دو سه کیسه پر از نوار جمع کردن.‬

00:13:35.400 --> 00:13:39.397
‏‫ما هم اون‌ها رو فرستادیم به مرکز لجستیک سونی در بروکسل،‬

00:13:39.480 --> 00:13:40.877
‏‫و ازشون خواهش کردیم...‬

00:13:40.960 --> 00:13:45.917
‏‫...که ببینن می‌تونن این نوار رو دوباره روی یه کاست ویدیویی مشکی نصب کنن‬

00:13:46.000 --> 00:13:48.200
‏‫تا بتونیم ببینیم چی توش ضبط شده.‬

00:13:51.080 --> 00:13:55.597
‏‫بعدها، وقتی یکی از همکارها از دفتر مرکزی سونی برگشت،‬

00:13:55.680 --> 00:13:57.840
‏‫همین کاست رو توی دستش گرفته بود...‬

00:13:58.840 --> 00:14:01.200
‏‫ما همه‌ی بازرس‌ها رو جمع کرده بودیم.‬

00:14:01.920 --> 00:14:03.560
‏‫رئیس‌هام هم اونجا بودن.‬

00:14:04.440 --> 00:14:06.480
‏‫بعدش اون کاست رو گذاشت توی دستگاه.‬

00:14:12.240 --> 00:14:13.520
‏‫و فیلم شروع شد...‬

00:14:16.240 --> 00:14:18.400
‏‫...و معلوم شد یه فیلم پورن بوده.‬

00:14:25.400 --> 00:14:28.800
‏‫هیچ‌وقت از دیدن یه فیلم پورن این‌قدر ناامید نشده بودم.‬

00:14:37.480 --> 00:14:39.317
‏‫خیلی تحت فشار بودم.‬

00:14:39.400 --> 00:14:42.197
‏‫صبح روز بعد، فقط تیم الماس با شش نفر...‬

00:14:42.280 --> 00:14:44.160
‏‫...داشت روی این پرونده کار می‌کرد.‬

00:14:44.680 --> 00:14:48.517
‏‫تا شب، تعداد کارآگاه‌های تیم به ۲۰ نفر افزایش پیدا کرد...‬

00:14:48.600 --> 00:14:51.320
‏‫...که تمام وقت روی این پرونده متمرکز شده بودند.‬

00:14:53.880 --> 00:14:57.920
‏‫وقتی فرمانده شدم، ۲۸-۲۹ سالم بود، که سن کمی محسوب می‌شد.‬

00:14:59.400 --> 00:15:03.117
‏‫در زمان سرقت، من فقط ۳۳ سال داشتم.‬

00:15:03.200 --> 00:15:08.597
‏‫برام خیلی سنگین بود که یکدفعه ۲۰ تا کارآگاه زیر دستم باشن.‬

00:15:08.680 --> 00:15:13.240
‏‫خیلی‌هاشون باتجربه‌تر و از من خیلی بزرگ‌تر بودن.‬

00:15:14.920 --> 00:15:16.840
‏‫باید به یه نتیجه‌ای می‌رسیدیم.‬

00:15:17.920 --> 00:15:21.717
‏‫واقعاً مثل یه پازل بزرگ با کلی قطعه بود...‬

00:15:21.800 --> 00:15:23.640
‏‫...که همه‌شون رو اشتباه چیده بودن.‬

00:15:28.520 --> 00:15:30.840
‏‫من یه افسر پلیس ساده‌ام، برای همین...‬

00:15:31.440 --> 00:15:34.200
‏‫...این اتفاق برام مثل فیلم‌ها بود.‬

00:15:36.520 --> 00:15:41.840
‏‫همه‌چیو گذاشتیم روی میز کنفرانس وسط ساختمونمون.‬

00:15:44.000 --> 00:15:47.517
‏‫و همون اول متوجه شدیم که کلی کاغذ هست...‬

00:15:47.600 --> 00:15:49.680
‏‫...کلی کاغذ تکه پاره شده.‬

00:15:51.240 --> 00:15:52.677
‏‫شروع کردیم به چسبوندن تکه‌ها به همدیگه...‬

00:15:52.760 --> 00:15:58.080
‏‫...و یه جایی دیدیم که بعضی از تکه‌ها درست سر جاشون قرار می‌گیرن.‬

00:15:59.840 --> 00:16:02.840
‏‫روی یکی از تکه‌ها، عبارت "Schupstraat" رو دید.‬

00:16:04.200 --> 00:16:08.040
‏‫و Schupstraat خیابونیه که ساختمان مرکز الماس اونجا قرار داره.‬

00:16:13.680 --> 00:16:17.560
‏‫برای همین دوباره شروع کرد به چیدن پازل و بازسازی اون سند.‬

00:16:23.840 --> 00:16:26.880
‏‫این سندی هست که گری دوباره سرهم کرد.‬

00:16:28.000 --> 00:16:31.557
‏‫همونطور که می‌بینید، تکه تکه شده بود.‬

00:16:31.640 --> 00:16:34.560
‏‫اولین چیزی که متوجه شدیم این بود که سند به زبان ایتالیاییه.‬

00:16:35.280 --> 00:16:36.557
‏‫این عنوان رو اینجا می‌بینید؟‬

00:16:36.640 --> 00:16:40.517
‏‫"Commessa di lavoro" یعنی "دستور کار".‬

00:16:40.600 --> 00:16:42.717
‏‫پس متوجه شدیم که یک دستور کار هست...‬

00:16:42.800 --> 00:16:45.637
‏‫...برای نصب یک سیستم امنیتی در یک دفتر.‬

00:16:45.720 --> 00:16:46.917
‏‫دفتر در چه آدرسی واقع شده؟‬

00:16:47.000 --> 00:16:49.157
‏‫...شاپسترات ۹۱۱.‬

00:16:49.240 --> 00:16:53.397
‏‫...که دقیقا آدرس ساختمان مرکز الماسه.‬

00:16:53.480 --> 00:16:55.757
‏‫و این سند توسط...‬

00:16:55.840 --> 00:16:58.237
‏‫...شرکت ایتالیایی الماس، به نام...‬

00:16:58.320 --> 00:16:59.877
‏‫...داموروس پرزیوسی صادر شده.‬

00:16:59.960 --> 00:17:03.720
‏‫داموروس پرزیوسی.‬

00:17:05.160 --> 00:17:08.637
‏‫با این سند، رفتیم پیش مدیر ساختمان در مرکز الماس...‬

00:17:08.720 --> 00:17:11.717
‏‫...و ازش پرسیدیم که آیا درسته که شرکت داموروس پرزیوسی...‬

00:17:11.800 --> 00:17:14.640
‏‫...یکی از شرکت‌هایی بوده که در این ساختمان مستقر بوده یا نه.‬

00:17:15.200 --> 00:17:17.357
‏‫اون بهمون گفت که بله، همینطوره.‬

00:17:17.440 --> 00:17:23.680
‏‫اما اضافه کرد که لاکر ۱۴۹ هم متعلق به شرکت داموروس پرزیوسی بوده.‬

00:17:24.880 --> 00:17:26.517
‏‫تا اون لحظه، به نظر مشکلی وجود نداشت.‬

00:17:26.600 --> 00:17:30.200
‏‫اما نکته این بود که همون لاکر خاص، مورد سرقت قرار نگرفته بود.‬

00:17:31.920 --> 00:17:37.237
‏‫پس چطور سند اون شرکت از آشغال‌های فلوردامبوس سر درآورده...‬

00:17:37.320 --> 00:17:40.840
‏‫...اگر لاکر اون شرکت اصلا باز نشده بود؟‬

00:17:43.400 --> 00:17:47.920
‏‫بنابراین، درخواست بعدی ما این بود که اون دفتر رو جستجو کنیم.‬

00:17:48.840 --> 00:17:51.840
‏‫و مدیر ساختمان رو هم با خودمون همراه کردیم.‬

00:17:54.600 --> 00:17:56.720
‏‫دفتر خالی بود.‬

00:17:57.760 --> 00:18:00.400
‏‫میزها خالی بودند، کابینت‌ها هم همینطور.‬

00:18:01.200 --> 00:18:04.717
‏‫یک دفتر بود که بیشتر از دو سال اجاره شده‬

00:18:04.800 --> 00:18:06.440
‏‫ولی هیچ‌وقت از آن استفاده نشده بود.‬

00:18:07.080 --> 00:18:10.437
‏‫مدیر ساختمان آن مرد را زیاد نمی‌شناخت،‬

00:18:10.520 --> 00:18:13.117
‏‫اما توانست به ما بگوید که او یک تاجر ایتالیایی بود...‬

00:18:13.200 --> 00:18:16.960
‏‫...که نه آدرسی از او داشت و نه هیچ اطلاعات دیگری.‬

00:18:18.000 --> 00:18:22.520
‏‫برای همین تصمیم گرفتیم بقیه نوارهای ویدئویی را بررسی کنیم...‬

00:18:25.120 --> 00:18:28.920
‏‫...تا با کمک مدیر ساختمان، افرادی که از ساختمان خارج می‌شدند را زیر نظر بگیریم.‬

00:18:31.560 --> 00:18:35.680
‏‫بالاخره مدیر توانست او را نشان دهد و بگوید: «خب، این همان شخص مورد نظر شماست.»‬

00:18:42.080 --> 00:18:47.000
‏‫به نظر یک مرد کاملاً معمولی می‌رسید، میانسال...‬

00:18:49.960 --> 00:18:53.760
‏‫طوری لباس پوشیده بود که در جمعیت گم شود و جلب توجه نکند.‬

00:18:55.360 --> 00:18:57.637
‏‫شبیه خیلی از افرادی بود‬

00:18:57.720 --> 00:19:01.040
‏‫که مدام در این ساختمان‌ها رفت و آمد می‌کنند.‬

00:19:02.120 --> 00:19:05.277
‏‫شروع کردیم به پرس و جو از نگهبان‌ها در ساختمان،‬

00:19:05.360 --> 00:19:08.040
‏‫از دربان‌ها، و حتی از بقیه مستأجران.‬

00:19:08.800 --> 00:19:12.997
‏‫و همه یک چیز را می‌گفتند: "می‌شناسیمش، ولی هیچ‌وقت حرف نمی‌زند."‬

00:19:13.080 --> 00:19:15.117
‏‫"مثل یک موش خاکستری در این اطراف است."‬

00:19:15.200 --> 00:19:17.317
‏‫"حضور دارد، و وقتی او را می‌بینید، ده دقیقه بعد،‬

00:19:17.400 --> 00:19:18.600
‏‫فراموش می‌کنید که او را دیده‌اید."‬

00:19:20.360 --> 00:19:22.600
‏‫مدیر ساختمان مدارک را در اختیار ما گذاشت.‬

00:19:24.400 --> 00:19:28.640
‏‫و اسم او لئوناردو نوتاربارتولو بود.‬

00:19:30.880 --> 00:19:33.400
‏‫بلافاصله از خودمان پرسیدیم...‬

00:19:35.520 --> 00:19:38.560
‏‫آیا ممکن است او مغز متفکر این سرقت باشد؟‬

00:19:57.440 --> 00:19:58.880
‏‫لئوناردو...‬

00:20:02.600 --> 00:20:03.840
‏‫الماس‌ها را دوست داری؟‬

00:20:05.960 --> 00:20:07.280
‏‫بله، خیلی زیاد.‬

00:20:09.840 --> 00:20:12.480
‏‫این علاقه‌ایه که به تدریج در من شکل گرفته.‬

00:20:13.520 --> 00:20:15.477
‏‫در حین دزدیدنشون،‬

00:20:15.560 --> 00:20:19.760
‏‫بهشون نزدیک‌تر شدم.‬

00:20:20.960 --> 00:20:24.157
‏‫پس شما مغز متفکر سرقت آنتورپ بودید؟‬

00:20:24.240 --> 00:20:25.240
‏‫نه.‬

00:20:27.680 --> 00:20:30.800
‏‫من در پالرمو، نزدیک کوهستان، به دنیا اومدم.‬

00:20:32.240 --> 00:20:36.480
‏‫وقتی بچهٔ شش ساله‌ای بودم،‬

00:20:37.160 --> 00:20:40.560
‏‫به خونه یه چوپون دستبرد زدم.‬

00:20:42.840 --> 00:20:44.760
‏‫پنج هزار لیر دیدم،‬

00:20:45.640 --> 00:20:48.080
‏‫پول رو برداشتم، تا کردم و رفتم پایین.‬

00:20:52.960 --> 00:20:54.597
‏‫پدرم همیشه بهم می‌گفت:‬

00:20:54.680 --> 00:20:58.160
‏‫"یادت باشه هر کاری بکنی، عواقبی داره،‬

00:20:59.600 --> 00:21:01.320
‏‫و باید مسئولیتش رو بپذیری."‬

00:21:02.760 --> 00:21:06.480
‏‫بنابراین، من فقط یکی از شرکت‌کننده‌ها بودم.‬

00:21:07.840 --> 00:21:12.600
‏‫ولی من مغز متفکر سرقت آنتورپ نیستم.‬

00:21:17.320 --> 00:21:19.640
‏‫لئوناردو، مصاحبه، برداشت اول.‬

00:21:26.160 --> 00:21:29.480
‏‫تو دههٔ هشتاد، اولین جواهرفروشی‌ام رو باز کردم.‬

00:21:30.840 --> 00:21:33.037
‏‫بعدش یه جواهرفروشی دیگه هم خریدم.‬

00:21:33.120 --> 00:21:35.920
‏‫و بعد سومی رو تو دههٔ نود افتتاح کردم.‬

00:21:38.040 --> 00:21:39.117
‏‫به همین دلیل،‬

00:21:39.200 --> 00:21:46.040
‏‫برای خرید سنگ‌های قیمتی شروع کردم به رفت و آمد به آنتورپ.‬

00:21:49.360 --> 00:21:51.920
‏‫کم‌کم پایم به آنتورپ باز شد،‬

00:21:52.640 --> 00:21:54.840
‏‫و یه آپارتمان اجاره کردم،‬

00:21:56.040 --> 00:21:59.080
‏‫چون آنتورپ پایتخت الماس دنیاست.‬

00:21:59.600 --> 00:22:02.117
‏‫این یکی از مهم‌ترین و استراتژیک‌ترین نقاطه،‬

00:22:02.200 --> 00:22:03.477
‏‫مثل بالای تل‌آویو،‬

00:22:03.560 --> 00:22:04.877
‏‫بالای نیویورک،‬

00:22:04.960 --> 00:22:06.080
‏‫بالای لندنه.‬

00:22:08.640 --> 00:22:11.557
‏‫هدفم این بود که یه دفتر توی آنتورپ دست و پا کنم،‬

00:22:11.640 --> 00:22:13.080
‏‫توی مرکز الماس،‬

00:22:14.000 --> 00:22:19.080
‏‫تا بتونم اعتماد تامین‌کننده‌های بزرگ الماس رو جلب کنم.‬

00:22:21.760 --> 00:22:22.597
‏‫این‌جوری شد که سروکله‌م پیدا شد.‬

00:22:22.680 --> 00:22:26.717
‏‫مجبور شدم همه‌ی مدارک ایتالیایی‌م رو تحویل بدم،‬

00:22:26.800 --> 00:22:30.600
‏‫مدارکی درباره‌ی کسب و کارم و اینکه دفترم کجا بود.‬

00:22:33.200 --> 00:22:35.280
‏‫اون‌ها گفتن: «باشه.»‬

00:22:36.200 --> 00:22:37.840
‏‫«ما بررسی‌هامون رو انجام می‌دیم‬

00:22:39.000 --> 00:22:41.117
‏‫و تحقیق می‌کنیم، بعد بهت خبر می‌دیم.»‬

00:22:41.200 --> 00:22:43.837
‏‫و هفته‌ی بعدش، من رو پذیرفتن.‬

00:22:43.920 --> 00:22:46.520
‏‫اجازه دادن که اونجا دفترم رو باز کنم.‬

00:22:50.160 --> 00:22:52.557
‏‫لئوناردو، پلیس بلژیک مطمئنه که‬

00:22:52.640 --> 00:22:57.437
‏‫تو اون دفتر رو توی مرکز الماس اجاره کردی‬

00:22:57.520 --> 00:22:59.880
‏‫تا این سرقت رو انجام بدی. این کار رو کردی؟‬

00:23:00.760 --> 00:23:02.317
‏‫نه، اصلا اینطور نیست.‬

00:23:02.400 --> 00:23:05.360
‏‫من این کار رو نکردم. من رفته بودم اونجا کار کنم.‬

00:23:05.960 --> 00:23:09.917
‏‫می‌دونستی که یه خزانه داخل مرکز الماس وجود داره؟‬

00:23:10.000 --> 00:23:13.160
‏‫بله، معلومه که می‌دونستم.‬

00:23:14.160 --> 00:23:18.720
‏‫می‌دونستم که اون ساختمون یه خزانه با صندوق امانات داره.‬

00:23:20.800 --> 00:23:23.997
‏‫باید براش درخواست می‌دادی، و در نهایت بهت می‌گفتن:‬

00:23:24.080 --> 00:23:26.157
‏‫«اگه بخوای، یه دونه‌ش خالیه و در دسترسه.»‬

00:23:26.240 --> 00:23:28.317
‏‫همچین چیزی برای من اتفاق افتاد.‬

00:23:28.400 --> 00:23:29.717
‏‫البته بلافاصله نه.‬

00:23:29.800 --> 00:23:33.757
‏‫بعد از چند ماه، یه پیشنهادی شد،‬

00:23:33.840 --> 00:23:36.360
‏‫و من قبول کردم.‬

00:23:43.360 --> 00:23:47.040
‏‫خب، طراح اصلی این سرقت کی بود؟‬

00:23:49.800 --> 00:23:51.357
‏‫اسمش آلساندرو بود.‬

00:23:51.440 --> 00:23:53.397
‏‫یعنی خودش رو آلساندرو معرفی می‌کرد.‬

00:23:53.480 --> 00:23:56.200
‏‫احتمالا اسم واقعیش این نبود.‬

00:23:59.160 --> 00:24:02.680
‏‫بهم گفت: «ما همدیگه رو توی ایتالیا دیدیم.»‬

00:24:04.560 --> 00:24:08.320
‏‫و پرسید: «میشه با هم یه قهوه بنوشیم؟»‬

00:24:15.520 --> 00:24:17.880
‏‫گفت: «من خیلی خوب می‌دونم تو چه کسی هستی.»‬

00:24:19.080 --> 00:24:21.160
‏‫«تو می‌تونی یه کاری برای من انجام بدی،‬

00:24:22.240 --> 00:24:23.560
‏‫برای یه گروهی که با من کار می‌کنن،‬

00:24:24.720 --> 00:24:28.240
‏‫«و ما بهت پول زیادی می‌دیم.»‬

00:24:29.000 --> 00:24:32.400
‏‫«بهت یه خودکار می‌دم... یه قلم.»‬

00:24:35.760 --> 00:24:39.757
‏‫«این خودکار، یه دوربین خیلی کوچیک این‌جا داره.»‬

00:24:39.840 --> 00:24:42.040
‏‫«می‌تونه تا ۱۰۰۰ تا عکس رو ذخیره کنه.»‬

00:24:44.040 --> 00:24:46.120
‏‫«از گاوصندوقت برام عکس بگیر.»‬

00:24:47.920 --> 00:24:50.960
‏‫«و اگه همه‌چی همون‌طور که باید باشه،‬

00:24:51.840 --> 00:24:53.520
‏‫بهت ۱۰۰ هزار دلار می‌دم.»‬

00:24:57.920 --> 00:25:01.477
‏‫معلومه که یه مقدار احتیاط چاشنی کارش بود، می‌دونی؟‬

00:25:01.560 --> 00:25:02.797
‏‫ترسیده بودی؟‬

00:25:02.880 --> 00:25:06.877
‏‫معلومه که اون موقع ترسیده بودم. ولی خب، این طبیعیه.‬

00:25:06.960 --> 00:25:10.477
‏‫اونایی که نمی‌ترسن، آدمای نرمالی نیستن.‬

00:25:10.560 --> 00:25:12.000
‏‫ترس باید وجود داشته باشه.‬

00:25:14.440 --> 00:25:16.080
‏‫بعد گفتم: "باشه...‬

00:25:17.440 --> 00:25:18.440
‏‫قبوله، من هستم."‬

00:25:27.520 --> 00:25:30.160
‏‫وقتی وارد مرکز الماس شدم...‬

00:25:40.240 --> 00:25:42.680
‏‫...خودکار رو گذاشتم توی جیب کتم.‬

00:25:47.320 --> 00:25:51.557
‏‫یه جور نظارت خیلی وسواس‌گونه‌ای اونجا جریان داشت.‬

00:25:51.640 --> 00:25:57.317
‏‫اگه با اون دوربین کوچولو مچم رو می‌گرفتن، می‌دونی که...‬

00:25:57.400 --> 00:26:03.880
‏‫...فورا گزارش می‌شد و از کارم اخراج می‌شدم.‬

00:26:06.440 --> 00:26:11.280
‏‫از همون‌جا، کل راهروی مرکز الماس رو توی کادر گرفتم.‬

00:26:12.000 --> 00:26:15.840
‏‫از پله‌ها می‌رم پایین، به سمت خزانه.‬

00:26:16.840 --> 00:26:18.640
‏‫زنگ می‌زنم، پشت در منتظرم.‬

00:26:25.560 --> 00:26:28.960
‏‫معلومه که دربان منو می‌بینه و اجازه ورود می‌ده.‬

00:26:33.080 --> 00:26:36.357
‏‫فکر کنم می‌خوان چیدمان صندوق‌ها رو ببینن.‬

00:26:36.440 --> 00:26:38.160
‏‫هیچ‌کدوم باز بودن؟‬

00:26:38.680 --> 00:26:40.237
‏‫نقاط حساس،‬

00:26:40.320 --> 00:26:43.480
‏‫دوربین‌های مداربسته بودن و دو تا حسگر...‬

00:26:44.840 --> 00:26:48.680
‏‫کاملا مشخص بود که چقدر استرس دارم.‬

00:26:50.240 --> 00:26:54.397
‏‫سعی می‌کردم طوری حرکت کنم‬

00:26:54.480 --> 00:26:57.320
‏‫که عکس‌ها تا جایی که ممکنه واضح بشن.‬

00:26:59.480 --> 00:27:01.280
‏‫جعبه ام رو باز کردم،‬

00:27:02.760 --> 00:27:04.720
‏‫مثل هر کس دیگه‌ای.‬

00:27:08.000 --> 00:27:09.957
‏‫بعد خیلی آروم برمی‌گردم،‬

00:27:10.040 --> 00:27:12.280
‏‫و راه می‌افتم سمت در.‬

00:27:13.280 --> 00:27:17.400
‏‫با آسانسور می‌رم بالا و برمی‌گردم به دفترم.‬

00:27:34.080 --> 00:27:37.000
‏‫و این‌جوری بود که دوباره همدیگه رو دیدیم.‬

00:27:38.680 --> 00:27:40.360
‏‫خودکار رو دادم بهش.‬

00:27:41.160 --> 00:27:42.160
‏‫گفت...‬

00:27:43.040 --> 00:27:44.040
‏‫"لئوناردو..."‬

00:27:44.760 --> 00:27:48.437
‏‫نمی‌خوام به جای تو تصمیم بگیرم، ولی چرا به این مبلغ کم قانع باشیم‬

00:27:48.520 --> 00:27:51.840
‏‫"وقتی می‌شه خیلی بیشتر از این‌ها به دست آورد؟"‬

00:27:55.680 --> 00:27:58.677
‏‫"تقریباً صد میلیون دلار جنس اون‌جاست."‬

00:27:58.760 --> 00:28:00.800
‏‫"یعنی برای هر کدوم‌تون ده، پونزده میلیون می‌رسه."‬

00:28:01.800 --> 00:28:03.800
‏‫"این کمترین پولیه که گیرتون میاد."‬

00:28:05.080 --> 00:28:07.360
‏‫"نظرت چیه تو این کار شرکت کنی؟"‬

00:28:08.600 --> 00:28:09.680
‏‫و من گفتم: "آره."‬

00:28:10.800 --> 00:28:14.757
‏‫یعنی همون اول گفتی "آره"؟‬

00:28:14.840 --> 00:28:16.720
‏‫آره گفتم، چون...‬

00:28:18.120 --> 00:28:19.800
‏‫همیشه دلم می‌خواست‬

00:28:20.840 --> 00:28:22.960
‏‫تو یه همچین ماجرایی شرکت کنم.‬

00:28:24.280 --> 00:28:27.840
‏‫آخه کل قضیه داشت خیلی وسوسه‌انگیز می‌شد.‬

00:28:28.360 --> 00:28:34.160
‏‫پونزده میلیون... واقعاً با خودم فکر کردم می‌تونم خیلی از مشکلاتم رو حل کنم.‬

00:28:35.800 --> 00:28:39.877
‏‫و تا اون موقع، اصلاً نمی‌دونستی دیگه چه کسایی توش دخیل هستن؟‬

00:28:39.960 --> 00:28:41.680
‏‫نه، اون موقع نمی‌دونستم.‬

00:28:58.880 --> 00:29:01.520
‏‫به محض اینکه اسم آقای نوتاربارتولو رو پیدا کردیم...‬

00:29:04.040 --> 00:29:06.997
‏‫با همکارای ایتالیاییمون تماس گرفتیم،‬

00:29:07.080 --> 00:29:12.360
‏‫و پرسیدیم که آیا این آقا سابقه‌ی کیفری داره یا نه.‬

00:29:15.640 --> 00:29:18.477
‏‫بعد از چند ساعت، این اطلاعات به دستمون رسید‬

00:29:18.560 --> 00:29:22.917
‏‫که آقای نوتاربارتولو یه مجرم سرشناس تو ایتالیاست...‬

00:29:23.000 --> 00:29:26.437
‏‫...و به جرم دزدی، سرقت مسلحانه،‬

00:29:26.520 --> 00:29:29.037
‏‫دزدی الماس، یا حداقل دزدی جواهرات محکوم شده،‬

00:29:29.120 --> 00:29:32.880
‏‫و فکر می‌کردن یه جایی تو تورین زندگی می‌کنه.‬

00:29:38.960 --> 00:29:41.477
‏‫بعدش، یه تماس خیلی جالب داشتیم.‬

00:29:41.560 --> 00:29:43.720
‏‫یه همکار از همون بخش خودمون باهامون تماس گرفت.‬

00:29:44.480 --> 00:29:49.600
‏‫درباره یه جور سرقت مشابه که شش سال قبل اتفاق افتاده بود.‬

00:29:50.880 --> 00:29:53.957
‏‫اول از همه، یه تلاش برای دستبرد به یه اتاق خزانه بود.‬

00:29:54.040 --> 00:29:58.640
‏‫تو اون پرونده، سارق یه صندوق امانات شخصی اجاره کرده بود.‬

00:30:00.360 --> 00:30:04.837
‏‫دوم اینکه، اون خودش رو یه تاجر الماس جا زده بود.‬

00:30:04.920 --> 00:30:07.280
‏‫کسی که تو مرکز الماس دفتر داشت.‬

00:30:08.200 --> 00:30:10.637
‏‫همکارمون گفت: «هنوز پرونده‌اش رو دارم.»‬

00:30:10.720 --> 00:30:15.680
‏‫و اون پسری که تو اون پرونده دستگیر شد هم اهل شهر تورین بود.‬

00:30:16.200 --> 00:30:19.160
‏‫اسمش هم فردیناندو فینوتو بود.‬

00:30:20.360 --> 00:30:23.397
‏‫یه حکم جلب برای فردیناندو فینوتو صادر شده بود.‬

00:30:23.480 --> 00:30:26.280
‏‫ولی دیگه نتونسته بودن تو بلژیک پیداش کنن.‬

00:30:27.800 --> 00:30:30.277
‏‫واسه همین ما اصلا نمی‌دونستیم کجاست.‬

00:30:30.360 --> 00:30:34.997
‏‫ولی بهترین حدسمون اون موقع این بود که شاید یه سرنخی تو ایتالیا پیدا کنیم.‬

00:30:35.080 --> 00:30:37.197
‏‫و ممکنه یه جورایی یه باند ایتالیایی باشن.‬

00:30:37.280 --> 00:30:40.440
‏‫که مخصوصاً اومده بودن بلژیک تا این جرم رو مرتکب بشن.‬

00:30:42.280 --> 00:30:44.277
‏‫واسه همین، بلافاصله با مسئول اون...‬

00:30:44.360 --> 00:30:47.720
‏‫<i>Squadra Mobile</i> تو تورین تماس گرفتیم.‬

00:30:50.440 --> 00:30:51.597
‏‫اون بهمون گفت...‬

00:30:51.680 --> 00:30:55.357
‏‫تو تورین، حضور یه سری افراد خاص...‬

00:30:55.440 --> 00:31:01.040
‏‫که متخصص دزدی از بانک‌ها و خزانه بانک‌ها هستن...‬

00:31:01.640 --> 00:31:04.797
‏‫باعث شده، به قول روزنامه‌نگارها...‬

00:31:04.880 --> 00:31:07.240
‏‫یه مدرسه دزدی درست بشه، به اسم "مدرسه تورین".‬

00:31:07.960 --> 00:31:10.677
‏‫اولین واکنشمون این بود:‬

00:31:10.760 --> 00:31:12.677
‏‫"دیگه چه کوفتیه این 'مدرسه تورین'؟!"‬

00:31:12.760 --> 00:31:16.240
‏‫"یعنی واقعاً توی تورین یه همچین مدرسه‌ی‬
‏‫جنایتکارها وجود داره؟"‬

00:31:19.440 --> 00:31:23.117
‏‫آقای مارتینو توضیح داد که یه گروه آدم بودن،‬

00:31:23.200 --> 00:31:27.720
‏‫که هر کدومشون تو یه نوع خاصی از‬
‏‫فعالیت‌های مجرمانه تخصص داشتن.‬

00:31:28.240 --> 00:31:33.200
‏‫واسه همین، بسته به تخصص هر کدوم،‬
‏‫افراد مورد نیازشون رو انتخاب می‌کردن.‬

00:31:36.480 --> 00:31:40.440
‏‫تو تورین، وجود کارخونه‌های‬
‏‫فلزکاری فیات...‬

00:31:42.360 --> 00:31:44.877
‏‫باعث شده بود مهارت‌های‬
‏‫کار با فلزات‬

00:31:44.960 --> 00:31:46.880
‏‫خیلی پیشرفته‌تر از‬
‏‫شهرهای دیگه باشه.‬

00:31:50.840 --> 00:31:54.237
‏‫بدون شک این آدما خوب بلد بودن‬
‏‫چطوری با فلزات کار کنن.‬

00:31:54.320 --> 00:31:57.640
‏‫مکانیسم گاوصندوق‌ها و دیوارهای‬
‏‫مستحکم رو به خوبی می‌دونستن.‬

00:32:01.360 --> 00:32:03.800
‏‫داشتن این همه آدم‬
‏‫متخصص‬

00:32:04.640 --> 00:32:07.360
‏‫که تو یه همچین منطقه کوچیکی‬
‏‫مثل تورین جمع شده بودن،‬

00:32:09.000 --> 00:32:12.200
‏‫باعث شد این اصطلاح‬
‏‫"مدرسه تورین" شکل بگیره.‬

00:32:13.040 --> 00:32:15.077
‏‫به نظر ما که خیلی منطقی به نظر می‌رسید.‬

00:32:15.160 --> 00:32:19.877
‏‫مطمئناً، با توجه به اینکه دزدها‬
‏‫چطور از پس این سیستم‌های امنیتی بر اومده بودن،‬

00:32:19.960 --> 00:32:22.637
‏‫احتمالاً مدرسه تورین‬
‏‫دانش لازم‬

00:32:22.720 --> 00:32:24.480
‏‫برای انجام این نوع جرم رو داشت.‬

00:32:45.800 --> 00:32:50.000
‏‫الساندرو بهم گفت: "داریم‬
‏‫با بقیه بچه‌ها قرار می‌ذاریم."‬

00:32:51.480 --> 00:32:54.517
‏‫می‌ریم به یه منطقه صنعتی‬

00:32:54.600 --> 00:32:56.920
‏‫که پر از انباره.‬

00:33:01.920 --> 00:33:04.960
‏‫میرم داخل. سه نفر‬
‏‫اونجا منتظرن.‬

00:33:05.960 --> 00:33:07.960
‏‫الساندرو‬
‏‫معرفی‌شون می‌کنه.‬

00:33:09.520 --> 00:33:12.520
‏‫البته با اسم‌های‬
‏‫مستعار.‬

00:33:14.400 --> 00:33:17.480
‏‫نفر اول یه استاد‬
‏‫تمام‌عیار‬

00:33:18.120 --> 00:33:21.160
‏‫تو زمینه قفل و دزدگیر‬
‏‫بود.‬

00:33:22.920 --> 00:33:24.037
‏‫عجب خوش‌تیپی!‬

00:33:24.120 --> 00:33:27.000
‏‫انگار یه ستاره‌ی سینماییه.‬

00:33:27.600 --> 00:33:31.240
‏‫قدش یک متر و نود و سه سانتی‌متره.‬

00:33:32.000 --> 00:33:33.397
‏‫خوش‌تیپه.‬

00:33:33.480 --> 00:33:35.840
‏‫به خاطر همینه بهش میگم "هیولا".‬

00:33:37.400 --> 00:33:40.277
‏‫اون یکی، "نابغه" بود.‬

00:33:40.360 --> 00:33:42.000
‏‫یه آدم کوچولو بود.‬

00:33:42.640 --> 00:33:46.440
‏‫خیلی خیلی خیلی باهوش، واقعاً نابغه بود.‬

00:33:47.280 --> 00:33:53.637
‏‫نصف هکر بود و نصف دیگه، خوره‌ی کامپیوتر.‬

00:33:53.720 --> 00:33:55.200
‏‫و تو کار دزدگیرها هم حرفه‌ای بود.‬

00:33:56.960 --> 00:34:00.877
‏‫بعدش می‌رسیم به اون یکی که یکم گردن‌کلفت به نظر می‌رسه،‬

00:34:00.960 --> 00:34:03.437
‏‫یه کم زمخت.‬

00:34:03.520 --> 00:34:08.920
‏‫ولی آدم خیلی آروم و بی‌صداییه.‬

00:34:09.440 --> 00:34:11.797
‏‫می‌تونه هر دری رو تو دنیا باز کنه.‬

00:34:11.880 --> 00:34:13.837
‏‫هر قفلی رو که فکرشو بکنی، باز می‌کنه.‬

00:34:13.920 --> 00:34:16.880
‏‫-بهش چی می‌گفتی؟‬
‏‫-استادِ کلید.‬

00:34:18.400 --> 00:34:20.797
‏‫همه‌شون همینا بودن؟ کل تیم؟‬

00:34:20.880 --> 00:34:22.157
‏‫دیگه کسی هم بود؟‬

00:34:22.240 --> 00:34:23.917
‏‫نه، دیگه کسی اونجا نبود. همینا بودن.‬

00:34:24.000 --> 00:34:25.200
‏‫-نه؟‬
‏‫-نه.‬

00:34:25.800 --> 00:34:27.200
‏‫رئیسشون کی بود؟‬

00:34:27.800 --> 00:34:34.040
‏‫رئیس کلشون، الساندرو بود.‬

00:34:39.600 --> 00:34:43.400
‏‫اون پلاستیک‌های بزرگ رو می‌کشیدن پایین.‬

00:34:44.240 --> 00:34:49.480
‏‫و من اونجا رو دیدم که دقیقاً مثل خزانه بود.‬

00:34:53.000 --> 00:34:57.840
‏‫گفتم: "ای بابا! عیناً همونه!"‬

00:34:58.400 --> 00:35:04.517
‏‫می‌گفتن: "اون دو تا دوربین فیلمبرداری درست تنظیم شدن؟"‬

00:35:04.600 --> 00:35:05.477
‏‫"بله."‬

00:35:05.560 --> 00:35:07.477
‏‫"آیا حسگر مرکزی درست تنظیم شده؟"‬

00:35:07.560 --> 00:35:08.557
‏‫"بله."‬

00:35:08.640 --> 00:35:11.917
‏‫"حسگر کوچیک درسته؟" "بله."‬

00:35:12.000 --> 00:35:14.077
‏‫"اون حسگر مرکزی چطور به نظر میاد؟"‬

00:35:14.160 --> 00:35:16.357
‏‫میگم، "کاملاً یکسانه."‬

00:35:16.440 --> 00:35:20.520
‏‫"دقیقاً عین هم ساختینش."‬

00:35:25.600 --> 00:35:29.157
‏‫فکر میکنید همسرتون اصلا تصورش رو هم میکرد‬

00:35:29.240 --> 00:35:31.520
‏‫که شما یه روز تو یه همچین ماجرای بزرگی گرفتار بشید؟‬

00:35:32.760 --> 00:35:35.920
‏‫اصلاً. اون هیچوقت فکر نمیکرد که من...‬

00:35:37.360 --> 00:35:43.117
‏‫...تو یه همچین وضعیتی بیفتم، یه همچین سرقتی.‬

00:35:43.200 --> 00:35:44.840
‏‫نه، به هیچ وجه.‬

00:35:47.640 --> 00:35:50.840
‏‫من و همسرم از وقتی که من ۱۷ سالم بود با هم آشنا شدیم‬

00:35:52.040 --> 00:35:55.360
‏‫و اون ۱۴-۱۵ سالش بود.‬

00:35:58.720 --> 00:36:01.840
‏‫من وقتی ۱۹ سالم بود وارد نیروی پلیس شدم.‬

00:36:02.520 --> 00:36:06.080
‏‫راستش رو بخواید، تو دبیرستان خیلی خوب نبودم.‬

00:36:07.200 --> 00:36:08.917
‏‫مادرم یه جایی بهم گفت،‬

00:36:09.000 --> 00:36:12.717
‏‫"میدونی چیه؟ وقتی ۱۹ سالت باشه، هنوز فرصت داری."‬

00:36:12.800 --> 00:36:14.880
‏‫"هنوز تو زندگی شانس هست."‬

00:36:15.400 --> 00:36:17.557
‏‫"یه مرکز کاریابی نزدیک اینجاست،‬

00:36:17.640 --> 00:36:21.517
‏‫و نماینده های نیروی پلیس هم اونجا هستن‬

00:36:21.600 --> 00:36:24.357
‏‫تا ببینن تو علاقه داری یا نه. بیا با هم بریم."‬

00:36:24.440 --> 00:36:28.997
‏‫و من فکر کردم، وای نه، من نمیخوام به نیروی پلیس ملحق بشم.‬

00:36:29.080 --> 00:36:30.280
‏‫این کار من نیست.‬

00:36:33.520 --> 00:36:36.037
‏‫از همون اولین باری که تصمیم گرفتم‬

00:36:36.120 --> 00:36:37.517
‏‫با زندگیم چیکار کنم؟‬

00:36:37.600 --> 00:36:40.997
‏‫حقیقت رو بهش گفتم. گفتم: "ببین، من یکم خل و چلم."‬

00:36:41.080 --> 00:36:44.320
‏‫"بدون که ممکنه آخرش برات دردسر درست کنم."‬

00:36:45.000 --> 00:36:49.597
‏‫البته، من اصلا اون رو تو کارایی که می‌کنم یا برنامه‌هام دخیل نمی‌کنم.‬

00:36:49.680 --> 00:36:51.557
‏‫اصلا و ابدا.‬

00:36:51.640 --> 00:36:55.280
‏‫ازش پنهون می‌کنم. سعی می‌کنم این ناراحتی رو بهش ندم.‬

00:36:57.160 --> 00:36:59.080
‏‫من از اون ماجرا درس‌های زیادی گرفتم.‬

00:36:59.720 --> 00:37:01.477
‏‫باید خودت رو کنار بذاری‬

00:37:01.560 --> 00:37:04.400
‏‫و فکر نکنی که از همه باهوش‌تری.‬

00:37:06.320 --> 00:37:09.960
‏‫همین که فکر کنی شرلوک هلمز یا جیمز باند شدی،‬

00:37:10.600 --> 00:37:11.960
‏‫بدبخت شدی.‬

00:37:25.800 --> 00:37:28.800
‏‫اگه درست حدس زده باشیم که نوتاربارتولو مغز متفکر بوده...‬

00:37:29.800 --> 00:37:32.280
‏‫...و دفترش رو بیشتر از دو سال اجاره کرده، خب...‬

00:37:33.080 --> 00:37:37.277
‏‫...معلومه که به یه جایی برای موندن احتیاج داشته.‬

00:37:37.360 --> 00:37:38.440
‏‫این دیگه کاملا واضحه.‬

00:37:39.920 --> 00:37:43.317
‏‫ما هتل‌ها رو چک کردیم، ولی به اسم آقای نوتاربارتولو...‬

00:37:43.400 --> 00:37:47.080
‏‫...هیچ اسمی پیدا نکردیم. همه‌ی هتل‌های آنتورپ رو زیر و رو کردیم.‬

00:37:49.120 --> 00:37:52.637
‏‫حالا اون موقع تو آپارتمان بوده یا تو یه خونه...‬

00:37:52.720 --> 00:37:54.280
‏‫...این دیگه برای ما معلوم نبود.‬

00:37:57.000 --> 00:37:59.080
‏‫همینطور هنوز نفهمیده بودیم که چطوری...‬

00:37:59.760 --> 00:38:01.197
‏‫...تو شب سرقت...‬

00:38:01.280 --> 00:38:05.797
‏‫...اون دار و دسته‌اش رو بدون اینکه ردی از خودشون به جا بذارن، وارد ساختمون کرده.‬

00:38:05.880 --> 00:38:07.240
‏‫تا جایی که ما می‌تونستیم تشخیص بدیم، ردی نبود.‬

00:38:09.360 --> 00:38:12.037
‏‫اون اتاق نگهبانی همیشه بازه...‬

00:38:12.120 --> 00:38:15.480
‏‫...بین ساعت ۷ صبح تا ۷ شب.‬

00:38:16.080 --> 00:38:17.800
‏‫بعد از اون، میرن خونه.‬

00:38:18.960 --> 00:38:22.917
‏‫پس نقطه ضعف، ورودی گاراژ بود،‬

00:38:23.000 --> 00:38:25.717
‏‫که توی خیابان لانگ هرنتالزسترات قرار داشت.‬

00:38:25.800 --> 00:38:29.477
‏‫وقتی وارد گاراژ میشید، یه درِ ارتباطی هست‬

00:38:29.560 --> 00:38:33.240
‏‫که مستقیماً به داخل ساختمان در طبقه همکف راه داره.‬

00:38:33.800 --> 00:38:35.717
‏‫توی فلوردامبوس، داخل زباله‌ها،‬

00:38:35.800 --> 00:38:39.160
‏‫یه آچار آلن دستکاری‌شده پیدا کردیم،‬

00:38:40.080 --> 00:38:44.000
‏‫و اون رو روی همون درِ مخصوص توی گاراژ امتحان کردیم...‬

00:38:46.040 --> 00:38:50.920
‏‫...و با اون آچار دستکاری‌شده خیلی راحت میشد در رو باز کرد.‬

00:39:00.200 --> 00:39:02.557
‏‫اونا فکر میکنن ما از طریق گاراژ وارد شدیم،‬

00:39:02.640 --> 00:39:04.757
‏‫که ما از زیر مرکز الماس رفتیم داخل،‬

00:39:04.840 --> 00:39:06.357
‏‫و از اونجا به خزانه رسیدیم.‬

00:39:06.440 --> 00:39:07.917
‏‫نه! نه!‬

00:39:08.000 --> 00:39:09.760
‏‫اونا واقعاً نمیدونن چی به چیه.‬

00:39:10.520 --> 00:39:15.117
‏‫اونا مثل پنیر سوئیسی دائم در حال رفت و آمد به اونجا بودن.‬

00:39:15.200 --> 00:39:20.600
‏‫برای کپی کردن کلیدها، چک کردن اوضاع و احوال و غیره.‬

00:39:21.760 --> 00:39:24.637
‏‫خب، به نظر شما، چند بار به اونجا رفتن؟‬

00:39:24.720 --> 00:39:25.837
‏‫سی بار.‬

00:39:25.920 --> 00:39:27.680
‏‫-سی بار؟‬
‏‫-حداقل ۳۰ بار.‬

00:39:28.760 --> 00:39:30.160
‏‫و هیچ ردی هم از خودشون به جا نذاشتن.‬

00:39:31.520 --> 00:39:33.997
‏‫ما، همونطور که اطلاع دارید، مصاحبه‌ای انجام دادیم‬

00:39:34.080 --> 00:39:35.917
‏‫با آقای نوتاربارتولو.‬

00:39:36.000 --> 00:39:41.837
‏‫اون در واقع ادعا میکنه که اون باند بارها به اونجا رفتن، تا حدود ۳۰ بار،‬

00:39:41.920 --> 00:39:44.160
‏‫در طول ماه ها و ماه ها قبل از سرقت.‬

00:39:44.680 --> 00:39:47.157
‏‫اینکه اونها ماموریت های شناسایی انجام میدادن،‬

00:39:47.240 --> 00:39:50.840
‏‫آره، منطقیه، به نظر منم منطقیه.‬

00:39:51.920 --> 00:39:53.397
‏‫هر چند ماه یک بار،‬

00:39:53.480 --> 00:39:56.840
‏‫می‌رفتیم یه موضوعی رو بررسی می‌کردیم و روز بعد گزارش می‌دادیم.‬

00:40:01.160 --> 00:40:03.277
‏‫از خیابان پلیکان وارد شدیم،‬

00:40:03.360 --> 00:40:05.077
‏‫همون جایی که پارکینگ قرار داره،‬

00:40:05.160 --> 00:40:09.520
‏‫مکانی که می‌شد ماشین‌ها رو پشت مرکز الماس پارک کرد.‬

00:40:10.720 --> 00:40:15.557
‏‫با حرکت کنار دیوارهای مرکز الماس،‬

00:40:15.640 --> 00:40:18.760
‏‫دقیقاً به ساختمون خودمون رسیدیم.‬

00:40:20.560 --> 00:40:25.200
‏‫و با یه نردبون تاشو که با خودمون آورده بودیم، رفتیم بالا.‬

00:40:27.960 --> 00:40:31.237
‏‫اون ادعا کرد که از طریق گاراژ وارد نشدن،‬

00:40:31.320 --> 00:40:35.397
‏‫بلکه یه ساختمون نیمه‌کاره پشت مرکز الماس پیدا کرده بودن‬

00:40:35.480 --> 00:40:38.480
‏‫و مستقیماً از اونجا وارد مرکز الماس شدن.‬

00:40:39.520 --> 00:40:40.760
‏‫پس، کدوم طبقه؟‬

00:40:42.520 --> 00:40:44.640
‏‫از نردبون رفتیم به طبقه اول.‬

00:40:49.000 --> 00:40:54.360
‏‫اون نابغه، آلارم روی این بالکن رو دور زده بود.‬

00:40:55.200 --> 00:40:57.317
‏‫آیا با همون کلید دستکاری‌شده‬

00:40:57.400 --> 00:40:58.677
‏‫تونستن در رو باز کنن؟‬

00:40:58.760 --> 00:41:03.760
‏‫چون اون کلید کاملاً به در گاراژ پایین می‌خورد.‬

00:41:04.920 --> 00:41:06.477
‏‫بله، کلید رو داشت.‬

00:41:06.560 --> 00:41:11.000
‏‫همون کلیدی که توسط استاد کلید آماده شده بود.‬

00:41:13.160 --> 00:41:14.760
‏‫و از همون‌جا وارد شدیم.‬

00:41:23.280 --> 00:41:25.960
‏‫بزرگ‌ترین مشکلی که داشتیم، در بود‬

00:41:26.560 --> 00:41:28.917
‏‫با اون سه مانعی که داشت.‬

00:41:29.000 --> 00:41:31.760
‏‫قفل، منظورم همون کلیده،‬

00:41:32.360 --> 00:41:35.680
‏‫رمز و آلارم.‬

00:41:36.720 --> 00:41:41.040
‏‫واضح‌ترین و بزرگ‌ترین مشکلی که باید حل می‌شد، قضیه رمز گاوصندوق بود.‬

00:41:42.000 --> 00:41:45.317
‏‫برای همین، رمزِ درِ گاوصندوق رو...‬

00:41:45.400 --> 00:41:46.960
‏‫هفته‌ای یک بار عوض می‌کردند.‬

00:41:47.560 --> 00:41:51.520
‏‫و این رمز، صد میلیون حالت احتمالی رو شامل می‌شد.‬

00:41:52.040 --> 00:41:56.077
‏‫تو فیلم‌ها زیاد دیدید که این افراد با گوشی پزشکی...‬

00:41:56.160 --> 00:41:58.557
‏‫...سعی می‌کنند کد درست رو پیدا کنند.‬

00:41:58.640 --> 00:42:02.397
‏‫اما متخصص‌ها به من گفتند که این کار غیرممکنه.‬

00:42:02.480 --> 00:42:05.120
‏‫پیدا کردنش روزها یا هفته‌ها طول می‌کشه.‬

00:42:06.880 --> 00:42:09.477
‏‫وقتی "نابغه"‬

00:42:09.560 --> 00:42:13.720
‏‫متوجه شد بالای در یک لامپ وجود داره،‬

00:42:14.920 --> 00:42:15.957
‏‫به من گفت:‬

00:42:16.040 --> 00:42:19.320
‏‫"یه دوربین خیلی کوچیک اون بالا کار بذاریم."‬

00:42:21.400 --> 00:42:23.240
‏‫منطقیه، فکر خوبیه.‬

00:42:25.120 --> 00:42:28.757
‏‫باید یه راهی برای انتقال تصاویر پیدا می‌کردیم.‬

00:42:28.840 --> 00:42:31.280
‏‫نمی‌تونستیم اونجا یه گیرنده نصب کنیم.‬

00:42:31.800 --> 00:42:36.160
‏‫تنها راه این بود که یه جایی رو برای مخفی کردنش پیدا کنیم.‬

00:42:37.160 --> 00:42:42.717
‏‫و اونجا، موتورخونه بود که چند تا کپسول آتش‌نشانی داشت.‬

00:42:42.800 --> 00:42:44.800
‏‫کپسول آتش‌نشانی، درسته.‬

00:42:46.880 --> 00:42:48.037
‏‫خیلی خب.‬

00:42:48.120 --> 00:42:51.440
‏‫نصب دوربین، بگم که، غیرممکن نبود.‬

00:42:52.440 --> 00:42:58.160
‏‫اما جاسازی یه ضبط‌کننده توی کپسول آتش‌نشانی، چون یه دونه اونجا بود، خب...‬

00:42:59.160 --> 00:43:01.277
‏‫...یه مسئله‌ی دیگه‌ست.‬

00:43:01.360 --> 00:43:04.877
‏‫منظورم اینه که، واقعاً چطوری می‌خوای این کار رو انجام بدی؟‬

00:43:04.960 --> 00:43:06.560
‏‫اینجا که فیلم نیست.‬

00:43:07.760 --> 00:43:11.197
‏‫نابغه یکی رو برداشت و ازش عکس گرفت.‬

00:43:11.280 --> 00:43:13.117
‏‫بررسی کردیم چطوری ساخته شده،‬

00:43:13.200 --> 00:43:16.120
‏‫و در ایتالیا، یکی‌شونو دستکاری کردیم،‬

00:43:17.280 --> 00:43:20.760
‏‫تهش رو بریدیم و یه گیرنده داخلش جاسازی کردیم.‬

00:43:23.840 --> 00:43:26.957
‏‫هر شب، موقعی که دربان می‌رفت پایین برای بستن در‬

00:43:27.040 --> 00:43:30.037
‏‫و رمز رو وارد می‌کرد،‬

00:43:30.120 --> 00:43:32.000
‏‫ما به ضبط‌ها دسترسی داشتیم.‬

00:43:34.880 --> 00:43:39.560
‏‫همچنین به دوربین نیاز داشتیم تا کلید رو اندازه بگیریم.‬

00:43:40.640 --> 00:43:43.437
‏‫هر فریم رو می‌دیدیم، لحظه‌ای که دربان کلید رو وارد می‌کرد.‬

00:43:43.520 --> 00:43:48.600
‏‫یه عکس ثابت می‌گرفتیم، و اندازه و ساختار کلید رو می‌تونستیم ببینیم.‬

00:43:52.480 --> 00:43:55.157
‏‫خب، ما طبق تجربه می‌دونیم که این امکان وجود داره‬

00:43:55.240 --> 00:43:57.077
‏‫که یه دوربین خیلی کوچیک کار گذاشت‬

00:43:57.160 --> 00:44:01.797
‏‫تا مثلاً کسی رو دید که داره، اِ... از بانک پول برمیداره.‬

00:44:01.880 --> 00:44:04.200
‏‫میشه فیلم‌برداری کرد، و کد رو هم میشه فیلم گرفت.‬

00:44:04.720 --> 00:44:07.680
‏‫ولی ما داریم در مورد سال ۲۰۰۳ صحبت می‌کنیم.‬

00:44:08.200 --> 00:44:11.600
‏‫باتری‌های یه موبایل، مثلاً، یه روز دوام می‌آورد.‬

00:44:12.280 --> 00:44:15.520
‏‫باتری‌های دوربین، چند ساعت، دوربین فیلمبرداری که دیگه هیچی.‬

00:44:17.000 --> 00:44:18.677
‏‫آره، باشه، قبوله.‬

00:44:18.760 --> 00:44:23.200
‏‫به نظر من، این بخش دوباره از همون جنس چرت و پرت‌هاست.‬

00:44:33.880 --> 00:44:35.880
‏‫پنج روز بعد از... سرقت،‬

00:44:36.840 --> 00:44:40.637
‏‫جزئیات مدارکی که توی فلوردامبوس پیدا شده بود، چی شد؟‬

00:44:40.720 --> 00:44:44.517
‏‫و جزئیات اون دو اسمی که قبلاً توجه ما رو به خودشون جلب کرده بودن،‬

00:44:44.600 --> 00:44:50.120
‏‫باید از دید رسانه‌ها پنهان می‌موند، تا اون افراد در تاریکی باقی بمونن.‬

00:44:51.160 --> 00:44:53.877
‏‫سرویس قضایی آنتورپ اطلاعات بیشتری ارائه داد‬

00:44:53.960 --> 00:44:56.200
‏‫در مورد سرقت بزرگ الماس هفته گذشته.‬

00:44:57.720 --> 00:44:59.557
‏‫به عنوان مثال، نوارهای ویدیویی...‬

00:44:59.640 --> 00:45:02.000
‏‫از شب سرقت دیگر خبری نبود.‬

00:45:02.600 --> 00:45:07.317
‏‫و مطبوعات بین‌المللی هم داشتند این اتفاق را پوشش می‌دادند.‬

00:45:07.400 --> 00:45:11.997
‏‫نوارهای ویدئویی مربوط به آخر هفته‌ی پانزدهم و شانزدهم‬

00:45:12.080 --> 00:45:13.080
‏‫هم ناپدید شده بودند.‬

00:45:15.440 --> 00:45:17.357
‏‫اما نکته‌ی جالب‌تر این بود‬

00:45:17.440 --> 00:45:20.957
‏‫که نوار ویدئویی دهم فوریه،‬

00:45:21.040 --> 00:45:23.997
‏‫یعنی دوشنبه‌ی قبل از سرقت،‬

00:45:24.080 --> 00:45:25.280
‏‫هم گم شده بود.‬

00:45:25.880 --> 00:45:27.160
‏‫این موضوع جای سوال دارد.‬

00:45:30.400 --> 00:45:35.117
‏‫اگر آن‌ها به نوار خاص دهم، یعنی دوشنبه، علاقه‌مند بودند،‬

00:45:35.200 --> 00:45:40.480
‏‫احتمالاً تدارکات در آن روز انجام شده و توسط دوربین ضبط شده است.‬

00:45:42.000 --> 00:45:46.517
‏‫علاوه بر این، مدرک دیگری هم در زباله‌های فلوردامبوس پیدا شد،‬

00:45:46.600 --> 00:45:47.920
‏‫یک پاکت نامه،‬

00:45:48.520 --> 00:45:53.400
‏‫که روی آن نوشته شده بود "الیو دُ اونوریو"، با آدرسی نزدیک رم.‬

00:45:55.920 --> 00:45:59.840
‏‫متوجه شدیم که الیو دُ اونوریو یک متخصص است،‬

00:46:01.040 --> 00:46:02.480
‏‫متخصص سیستم‌های امنیتی،‬

00:46:03.920 --> 00:46:06.120
‏‫و به عنوان یک مجرم ایتالیایی هم شناخته می‌شود.‬

00:46:10.120 --> 00:46:14.157
‏‫آن مدرکی را به خاطر دارم که در فلوردامبوس پیدا کردیم،‬

00:46:14.240 --> 00:46:19.280
‏‫یک دستور کار برای تعمیر سیستم‌های دزدگیر و دوربین‌ها.‬

00:46:20.320 --> 00:46:23.797
‏‫به احتمال زیاد، این مدرک به عنوان پوششی استفاده می‌شود‬

00:46:23.880 --> 00:46:27.440
‏‫تا افراد را به مرکز الماس وارد کنند‬

00:46:27.960 --> 00:46:30.160
‏‫و آن‌ها روی در گاوصندوق کار کنند.‬

00:46:33.160 --> 00:46:36.237
‏‫تصور کنید اگر مستأجری سوالی بپرسد،‬

00:46:36.320 --> 00:46:38.437
‏‫آن‌ها می‌توانند بگویند: "نگران نباشید."‬

00:46:38.520 --> 00:46:39.837
‏‫"ما مجوز کار داریم،‬

00:46:39.920 --> 00:46:42.997
‏‫مثلاً باید بریم و آلارم اینجا رو درست کنیم.‬

00:46:43.080 --> 00:46:48.560
‏‫به همین دلیل بود که این سند توسط داموروس پرزیوسی تهیه شد.‬

00:46:50.320 --> 00:46:52.640
‏‫ما لئوناردو نوتاربارتولو رو داشتیم.‬

00:46:54.320 --> 00:46:55.720
‏‫فردیناندو فینوتو،‬

00:46:56.640 --> 00:46:59.877
‏‫و یه اسم ایتالیایی دیگه هم بود، الیو دُ اونوریو،‬

00:46:59.960 --> 00:47:05.840
‏‫که به گفته مارکو مارتینو، همه‌شون با مدرسه تورین مرتبط بودن.‬

00:47:07.080 --> 00:47:09.317
‏‫بنابراین، به همراه همکاران ایتالیاییمون،‬

00:47:09.400 --> 00:47:13.080
‏‫هر جایی رو که احتمال داشت مخفی شده باشن، جستجو کردیم.‬

00:47:13.840 --> 00:47:17.397
‏‫اما در واقع، نمی‌دونستیم که اصلاً تو ایتالیا هستن یا نه،‬

00:47:17.480 --> 00:47:19.717
‏‫هنوز تو بلژیک‌ان، یا یه جای دیگه از این دنیا.‬

00:47:19.800 --> 00:47:22.877
‏‫چون راه‌های زیادی برای خروج از آنتورپ وجود داره.‬

00:47:22.960 --> 00:47:25.477
‏‫-قطار...‬
‏‫-حمل و نقل الماس‌ها خیلی آسونه.‬

00:47:25.560 --> 00:47:26.397
‏‫همینطور.‬

00:47:26.480 --> 00:47:28.437
‏‫میشه اون‌ها رو به بازارهای بین‌المللی برد‬

00:47:28.520 --> 00:47:30.637
‏‫و بلافاصله در سراسر جهان فروخت.‬

00:47:30.720 --> 00:47:35.917
‏‫راستش، می‌ترسیدیم که الماس‌ها رو از دست بدیم.‬

00:47:36.000 --> 00:47:38.400
‏‫در واقع، این یکی از بزرگ‌ترین ترس‌هامون بود.‬

00:47:39.120 --> 00:47:40.717
‏‫وقت داشت تموم می‌شد، این رو می‌دونستیم.‬

00:47:40.800 --> 00:47:43.840
‏‫اما شروع از کجا؟ اون موقع، کار خیلی سختی بود.‬

00:48:03.520 --> 00:48:08.757
‏‫برام توضیح بده چطور اون روز خاص رو انتخاب کردید.‬

00:48:08.840 --> 00:48:10.960
‏‫ما روزی رو انتخاب نکردیم.‬

00:48:12.000 --> 00:48:18.840
‏‫به نقطه‌ای رسیده بودیم که این ماجرا دو سال طول کشیده بود.‬

00:48:19.600 --> 00:48:21.880
‏‫بالاخره یه نفر شروع می‌کرد به سوال پرسیدن.‬

00:48:24.640 --> 00:48:29.840
‏‫تنها نگرانی باقی‌مونده، یه سنسور داخل خزانه بود‬

00:48:31.000 --> 00:48:34.200
‏‫که کمی پیچیده‌تر از بقیه سنسورها بود.‬

00:48:36.880 --> 00:48:39.080
‏‫الساندرو بهم گفت: «گوش کن،‬

00:48:40.360 --> 00:48:42.160
‏‫هنوز یه مقدار دیگه هم لازم داریم.»‬

00:48:42.880 --> 00:48:45.680
‏‫«دوست داریم زاویه‌های دید بیشتری داشته باشیم.»‬

00:48:46.520 --> 00:48:49.200
‏‫«یه دوربین کوچیک بهت میدم...»‬

00:48:51.720 --> 00:48:55.360
‏‫«...یه کیف کوچولو هم بهت میدم، و بهت میگم چطوری ازش استفاده کنی.»‬

00:49:00.440 --> 00:49:03.357
‏‫رفتم سمت جعبه‌ها.‬

00:49:03.440 --> 00:49:06.600
‏‫جوری وانمود کردم که انگار دارم خودمو کِش و قوس میدم...‬

00:49:09.320 --> 00:49:11.760
‏‫دوربینو رو به بالا نشونه می‌گرفتم...‬

00:49:14.400 --> 00:49:18.000
‏‫تلاش می‌کردم که دوربین رو به سمت مرکز نگه دارم.‬

00:49:30.760 --> 00:49:34.877
‏‫یهو یه نگهبان اومد و پرسید: «حالتون خوب نیست؟»‬

00:49:34.960 --> 00:49:36.440
‏‫«مشکلی پیش اومده؟»‬

00:49:37.280 --> 00:49:39.320
‏‫سعی کردم بگم پهلوم درد می‌کنه.‬

00:49:39.880 --> 00:49:43.557
‏‫یه کم حالم خوش نبود، برای همین به یه چیزی تکیه دادم.‬

00:49:43.640 --> 00:49:44.800
‏‫«باشه، مشکلی نیست.»‬

00:49:45.880 --> 00:49:49.557
‏‫و همینطور که داشتیم با هم صحبت می‌کردیم، یکی‌شون بهم گفت‬

00:49:49.640 --> 00:49:53.077
‏‫که یه زمانی امتحان کرده بود‬

00:49:53.160 --> 00:49:58.280
‏‫که با اسپری مو یه سنسوری رو تار کنه،‬

00:49:58.800 --> 00:50:00.120
‏‫و جواب هم داده بود.‬

00:50:01.920 --> 00:50:05.520
‏‫خلاصه سه روز قبل از سرقت، ازم خواستن که اون سنسور رو از کار بندازم.‬

00:50:06.520 --> 00:50:10.357
‏‫نمی‌ترسیدی موقع انجام این کار کسی ببیندت؟‬

00:50:10.440 --> 00:50:13.397
‏‫معلومه که می‌ترسیدم یکی بیاد پایین و مچم رو بگیره.‬

00:50:13.480 --> 00:50:15.677
‏‫ولی دوربین‌ها نمی‌تونستن منو ببینن.‬

00:50:15.760 --> 00:50:19.797
‏‫دوربینِ کناری دیگه دنبال سنسور بود.‬

00:50:19.880 --> 00:50:21.237
‏‫به سمت دیگه تنظیم شده بود.‬

00:50:21.320 --> 00:50:24.957
‏‫منم دستمو گذاشتم کنار دیوار و رد شدم.‬

00:50:25.040 --> 00:50:27.120
‏‫دقیقاً اندازه‌م بود.‬

00:50:28.600 --> 00:50:33.840
‏‫خب، در واقع سه شب فرصت دارم تا ببینم اون اسپری مو تیره‌تر نشده باشه،‬

00:50:34.440 --> 00:50:38.680
‏‫چون هر روز صبح برای تمیز کردن خزانه میان.‬

00:50:42.480 --> 00:50:45.757
‏‫با بررسی دقیق‌تر زباله‌های فلوردامبوس،‬

00:50:45.840 --> 00:50:50.477
‏‫همون جایی که این رسید رو توی چهاردهم فوریه پیدا کردیم،‬

00:50:50.560 --> 00:50:53.677
‏‫یعنی جمعه شب قبل از سرقت،‬

00:50:53.760 --> 00:50:55.840
‏‫ساعت پنج و نیم بعد از ظهر،‬

00:50:56.520 --> 00:50:58.277
‏‫یه نفر داشت می‌خرید...‬

00:50:58.360 --> 00:50:59.237
‏‫...از فروشگاه بریکو،‬

00:50:59.320 --> 00:51:02.680
‏‫یه فروشگاه ابزار و یراق که توی شهر مِخلن، بین آنتورپ و بروکسل قرار داره...‬

00:51:03.560 --> 00:51:06.277
‏‫...یه سری وسایل مختلف که توی سرقت استفاده شده بودن.‬

00:51:06.360 --> 00:51:09.237
‏‫مثلاً اینجا یه "ragebol" می‌بینیم،‬

00:51:09.320 --> 00:51:13.080
‏‫یه تی تلسکوپی که توی اتاق خزانه پیدا شد.‬

00:51:14.960 --> 00:51:17.477
‏‫ما یه پرونده داشتیم از طرف پلیس فدرال،‬

00:51:17.560 --> 00:51:20.240
‏‫که یه تصویر چهره‌نگاری تهیه کرده بودن‬

00:51:20.760 --> 00:51:23.157
‏‫که یکی از، ام... افرادی رو نشون می‌داد‬

00:51:23.240 --> 00:51:25.840
‏‫که اون وسایل رو از فروشگاه ابزار خریده بودن.‬

00:51:27.320 --> 00:51:29.640
‏‫بعضی وقتا توی یه پرونده یه حسی به آدم دست می‌ده.‬

00:51:30.960 --> 00:51:32.320
‏‫داشتیم بهشون نزدیک‌تر می‌شدیم.‬

00:51:34.000 --> 00:51:35.920
‏‫فقط یه کم دیگه مونده بود بهشون برسیم.‬

00:51:54.920 --> 00:51:59.600
‏‫شنبه که شد... تصمیم گرفتیم همون شب کار رو تموم کنیم.‬

00:52:00.720 --> 00:52:02.720
‏‫وگرنه دیگه تمومه.‬

00:52:04.120 --> 00:52:05.480
‏‫چرا شنبه؟‬

00:52:06.000 --> 00:52:12.080
‏‫چون شنبه برای یهودی‌ها روز شَبّاتِ و سر کار نمی‌رن.‬

00:52:17.080 --> 00:52:19.280
‏‫روز سرقت،‬

00:52:20.120 --> 00:52:23.120
‏‫تصمیم گرفتند که من بیرون منتظر بمونم.‬

00:52:25.000 --> 00:52:26.040
‏‫برای همین به من گفتند:‬

00:52:26.680 --> 00:52:28.237
‏‫"کی بهتر از تو، مگه داریم؟‬

00:52:28.320 --> 00:52:32.037
‏‫تو که سال‌هاست این محیط رو می‌شناسی،‬

00:52:32.120 --> 00:52:34.677
‏‫و سه سال تمام روش فعالانه مطالعه کردی!"‬

00:52:34.760 --> 00:52:37.077
‏‫"تو که پلیس‌ها رو خوب می‌شناسی."‬

00:52:37.160 --> 00:52:40.120
‏‫"شاید بتونی تو لباس شخصی هم شناسایی‌شون کنی. کی می‌دونه."‬

00:52:41.440 --> 00:52:46.397
‏‫از یه طرف، خب، دلم می‌خواست داخل باشم و این ناامیدکننده بود.‬

00:52:46.480 --> 00:52:50.757
‏‫از طرف دیگه، استدلال‌شون رو می‌فهمیدم و منطقی بود.‬

00:52:50.840 --> 00:52:57.160
‏‫قضیه فقط خلاص شدن از دست من نبود. اصلاً چرا باید می‌خواستن از دست من خلاص شن؟‬

00:53:00.000 --> 00:53:02.757
‏‫آقای نوتاربارتولو می‌گه که روز سرقت،‬

00:53:02.840 --> 00:53:05.117
‏‫باند بهش گفته بودند‬

00:53:05.200 --> 00:53:09.000
‏‫که در واقع، قرار نیست خودش وارد خزانه بشه.‬

00:53:10.360 --> 00:53:11.237
‏‫این احتمال وجود داره.‬

00:53:11.320 --> 00:53:16.037
‏‫از طرفی هم، باید این رو در نظر بگیری که اون تنها کسی بود‬

00:53:16.120 --> 00:53:20.117
‏‫که واقعاً تمام زوایای ساختمون رو می‌شناخت.‬

00:53:20.200 --> 00:53:24.240
‏‫-یعنی ممکنه دروغ بگه؟‬
‏‫-اوم، حدس می‌زنم این هم یکی از عادت‌هاشه.‬

00:53:28.280 --> 00:53:32.280
‏‫یکی یکی، از آپارتمان من به راه افتادیم.‬

00:53:33.160 --> 00:53:37.960
‏‫تو این عملیات نهایی، آخرش چند نفر بودید؟‬

00:53:38.600 --> 00:53:40.917
‏‫ما چهار نفر عضو اصلی بودیم.‬

00:53:41.000 --> 00:53:43.520
‏‫هیولا، نابغه، استاد کلید و من.‬

00:53:46.480 --> 00:53:48.680
‏‫نفر پنجم "دوست من" بود.‬

00:53:50.640 --> 00:53:56.680
‏‫اون برای کار ما، توانایی‌های فوق‌العاده‌ای داشت.‬

00:53:59.040 --> 00:54:01.637
‏‫ولی اونا باید منتظر می‌موندن تا من با ماشین برسم اونجا.‬

00:54:01.720 --> 00:54:07.437
‏‫من کنار خیابون پارک می‌کردم، بعد اونا می‌اومدن جلوی در،‬

00:54:07.520 --> 00:54:13.240
‏‫و تمام تجهیزاتی که باید تحویل‌شون می‌دادم رو دادم، همه‌شون چمدون بودن.‬

00:54:17.200 --> 00:54:22.400
‏‫اون‌ها هم سوار شدن و طبق معمول، چسبیده به دیوار حرکت کردند.‬

00:54:29.040 --> 00:54:31.960
‏‫وقتی رسیدن، نردبون رو گذاشتن و رفتن داخل.‬

00:54:42.000 --> 00:54:46.397
‏‫از اون لحظه به بعد، دوباره برگشتم و به سمت پارک رفتم.‬

00:54:46.480 --> 00:54:50.560
‏‫از اون موقعیت، می‌تونستم کیوسک پلیس رو ببینم...‬

00:54:52.600 --> 00:54:55.520
‏‫و همینطور در اصلی ساختمون خودمون رو هم می‌دیدم.‬

00:54:58.720 --> 00:55:03.597
‏‫این یه ماکت از نقشه‌ی طبقه‌ی خزانه است،‬

00:55:03.680 --> 00:55:06.680
‏‫که دقیقاً همون شکلی طراحی شده.‬

00:55:08.400 --> 00:55:12.160
‏‫اون‌ها مجبور بودن تمام راهروهای مرکز رو طی کنن...‬

00:55:16.880 --> 00:55:18.437
‏‫از پله‌ها پایین برن،‬

00:55:18.520 --> 00:55:20.800
‏‫و از این در خارج بشن.‬

00:55:23.160 --> 00:55:24.357
‏‫و وقتی بیرون اومدن،‬

00:55:24.440 --> 00:55:28.480
‏‫باید فوراً دو تا دوربین جانبی رو از کار می‌انداختن.‬

00:55:34.440 --> 00:55:38.720
‏‫بعد از اینکه اون‌ها رو غیرفعال کردن، باید روی در اصلی کار می‌کردن.‬

00:55:39.360 --> 00:55:44.840
‏‫آهنربا، ترکیب عددی و قفل در.‬

00:55:53.040 --> 00:55:56.757
‏‫اون‌ها دوربین فیلمبرداری کوچیک رو برداشتن و تماشا کردن‬

00:55:56.840 --> 00:56:00.520
‏‫تا آخرین رمزی که اون شب وارد شده بود رو ببینن.‬

00:56:14.280 --> 00:56:17.557
‏‫کلید خیلی خوب و عالی کار کرد،‬

00:56:17.640 --> 00:56:22.320
‏‫اما مشکل سوم در، مربوط به آهنربا بود.‬

00:56:23.760 --> 00:56:27.040
‏‫مشخصه که نابغه از قبل این مورد رو بررسی کرده بود.‬

00:56:31.960 --> 00:56:33.917
‏‫این سیستم هشدار مغناطیسی هست‬

00:56:34.000 --> 00:56:36.077
‏‫که صبح دوشنبه پیداش کردیم.‬

00:56:36.160 --> 00:56:38.117
‏‫زمانی که وارد اتاق خزانه شدیم.‬

00:56:38.200 --> 00:56:40.480
‏‫اینجا دو تا صفحه‌ی فلزی رو می‌بینید.‬

00:56:41.040 --> 00:56:45.840
‏‫یکی از صفحه‌های فلزی با چهار تا پیچ به در خزانه وصل شده بود.‬

00:56:46.440 --> 00:56:49.277
‏‫اون یکی صفحه فلزی هم به چارچوب در وصل شده بود.‬

00:56:49.360 --> 00:56:52.677
‏‫اگر کسی می‌خواست در گاوصندوق رو باز کنه،‬

00:56:52.760 --> 00:56:55.677
‏‫در حالی که آلارم هنوز فعال بود،‬

00:56:55.760 --> 00:56:59.960
‏‫این کار باعث قطع شدن میدان مغناطیسی می‌شد و آلارم به صدا درمی‌اومد.‬

00:57:01.160 --> 00:57:07.480
‏‫به نظر می‌رسه یه سری آماده‌سازی‌ها رو چند روز قبل از سرقت انجام داده بودن.‬

00:57:14.840 --> 00:57:18.877
‏‫این صفحه مغناطیسی رو می‌شه از در گاوصندوق جدا کرد.‬

00:57:18.960 --> 00:57:21.437
‏‫فقط کافیه این چهار تا پیچ رو باز کنید.‬

00:57:21.520 --> 00:57:25.437
‏‫و همینطور این صفحه فلزی رو هم می‌شه از چارچوب در جدا کرد.‬

00:57:25.520 --> 00:57:29.240
‏‫بعدش اومدن پیچ‌ها رو کوتاه‌تر کردن،‬

00:57:30.040 --> 00:57:31.720
‏‫طوری که از بیرون،‬

00:57:32.640 --> 00:57:34.597
‏‫همه‌چیز عادی به نظر برسه.‬

00:57:34.680 --> 00:57:40.440
‏‫اما از داخل، پیچ‌ها دیگه در رو نگه نمی‌داشتن.‬

00:57:41.120 --> 00:57:44.077
‏‫حالا با استفاده از چسب دوطرفه،‬

00:57:44.160 --> 00:57:49.197
‏‫می‌تونن این دو تا صفحه فلزی رو دوباره سر جای اصلی‌شون بچسبونن،‬

00:57:49.280 --> 00:57:51.360
‏‫یعنی روی در گاوصندوق و چارچوب.‬

00:57:58.520 --> 00:58:00.440
‏‫شب سرقت،‬

00:58:01.040 --> 00:58:03.520
‏‫اون‌ها رو از در گاوصندوق جدا کردن.‬

00:58:04.800 --> 00:58:08.040
‏‫در این حالت میدان مغناطیسی دست‌نخورده باقی می‌مونه،‬

00:58:08.560 --> 00:58:10.120
‏‫و آلارم هم‌چنان فعاله،‬

00:58:10.720 --> 00:58:13.200
‏‫اما سارقین می‌تونن در گاوصندوق رو باز کنن.‬

00:58:26.400 --> 00:58:28.240
‏‫وقتی در رو باز کردید،‬

00:58:28.920 --> 00:58:32.720
‏‫اولین چیزی که پیدا کردید دو تا دزدگیر بود.‬

00:58:33.440 --> 00:58:37.240
‏‫یکیش، که اصلی هم بود، یه حسگری بود که نور رو تشخیص می‌داد،‬

00:58:37.840 --> 00:58:41.760
‏‫و اون یکی هم حرارت و حرکت رو تشخیص می‌داد.‬

00:58:42.520 --> 00:58:46.317
‏‫یه جور جعبه یونولیتی درست کرده بودن.‬

00:58:46.400 --> 00:58:50.797
‏‫نه نوری رو منعکس می‌کنه، نه اجازه می‌ده وارد بشه،‬

00:58:50.880 --> 00:58:53.080
‏‫و نه اجازه می‌ده گرما ازش خارج بشه.‬

00:58:54.560 --> 00:58:57.520
‏‫این موضوع خیلی داشت کلافه‌ام می‌کرد.‬

00:59:01.640 --> 00:59:04.200
‏‫از طرفی همسرم مدام زنگ می‌زد.‬

00:59:08.520 --> 00:59:13.480
‏‫شک کرده بود که شاید با زن دیگه‌ای رابطه دارم...‬

00:59:14.080 --> 00:59:16.397
‏‫"چرا برای ولنتاین خونه نیومدی؟"‬

00:59:16.480 --> 00:59:21.320
‏‫"خیلی مهم بود که اون روز رو با هم باشیم، تو اما نیومدی."‬

00:59:25.920 --> 00:59:29.277
‏‫واقعاً استرس خیلی بزرگی بود.‬

00:59:29.360 --> 00:59:32.160
‏‫وقتی عصبانی می‌شه، خیلی ترسناک می‌شه.‬

00:59:38.160 --> 00:59:42.120
‏‫در خزانه رو باز کردن و همه سیستم‌های هشدار رو هم خنثی کردن،‬

00:59:42.880 --> 00:59:49.200
‏‫ولی حالا هنوز ۱۸۹ تا صندوق امانات جلوی روشونه،‬

00:59:50.600 --> 00:59:53.520
‏‫که هر صندوق یه کلید مخصوص به خودش رو داشت‬

00:59:54.480 --> 00:59:57.000
‏‫و یه قفل سه رقمی.‬

00:59:58.040 --> 01:00:01.237
‏‫خب، برای ۱۸۹ تا صندوق،‬

01:00:01.320 --> 01:00:06.357
‏‫به ۱۸۹ تا رمز و ۱۸۹ تا کلید نیاز داری تا بتونی بازشون کنی.‬

01:00:06.440 --> 01:00:12.920
‏‫اولش اصلاً نمی‌دونستیم این صندوق‌های تکی چطوری باز می‌شن.‬

01:00:15.320 --> 01:00:17.957
‏‫اون موقع دیگه دو ساعتی از نیمه شب گذشته بود‬

01:00:18.040 --> 01:00:23.277
‏‫که بهم زنگ زد و گفت: «آماده‌ایم صندوق‌ها رو باز کنیم.»‬

01:00:23.360 --> 01:00:29.200
‏‫«از حالا به بعد کار خودمونو می‌کنیم و تا چند ساعت دیگه می‌ریم.»‬

01:00:32.000 --> 01:00:34.040
‏‫توی فلوردامبوس،‬

01:00:34.840 --> 01:00:38.680
‏‫دیدیم که این قطعه‌های فلزی بین آشغال‌ها پیدا شدن،‬

01:00:40.240 --> 01:00:42.997
‏‫و فهمیدیم که یه تعدادی از این قطعه‌های فلزی‬

01:00:43.080 --> 01:00:44.960
‏‫توی اتاق خزانه جا مونده.‬

01:00:46.600 --> 01:00:48.837
‏‫یکی از ما تونست اون‌ها رو با هم ترکیب کنه‬

01:00:48.920 --> 01:00:52.440
‏‫و یه جور... یه جور وسیله‌ی دست‌ساز سر هم کنه.‬

01:00:54.160 --> 01:00:57.000
‏‫وقتی به این همه نبوغ در کارشون نگاه می‌کردم...‬

01:00:59.600 --> 01:01:01.080
‏‫...واقعاً باورم نمی‌شد چنین چیزی ممکن باشه.‬

01:01:09.720 --> 01:01:12.280
‏‫کل اون ابزار یه جورایی شبیه یه در بازکن بطری بود...‬

01:01:19.280 --> 01:01:21.120
‏‫...با دو تا میله‌ی فلزی.‬

01:01:21.880 --> 01:01:26.120
‏‫که می‌شد اون‌ها رو در دو طرف هر کدوم از صندوق امانات‌ها قرار داد.‬

01:01:33.040 --> 01:01:35.680
‏‫بعد با استفاده از دسته‌ها، می‌شد چرخوند و...‬

01:01:37.200 --> 01:01:39.600
‏‫...به اون قفل فشار وارد کرد.‬

01:01:40.560 --> 01:01:42.480
‏‫و این فشار باعث می‌شد قفل یهو باز بشه.‬

01:01:44.760 --> 01:01:48.917
‏‫صبح‌ها مردم کم‌کم برای رفتن به سر کار بیرون می‌زدند.‬

01:01:49.000 --> 01:01:52.880
‏‫ما مجبور بودیم حداکثر تا ساعت ۵:۰۰ یا ۵:۳۰ صبح اونجا رو ترک کنیم.‬

01:01:53.840 --> 01:01:55.557
‏‫و این خودش یه معضل بود،‬

01:01:55.640 --> 01:02:00.560
‏‫چون با فقط یه دونه از اون ابزار، باید همه‌ی اون صندوق‌های امنیتی رو باز می‌کرد.‬

01:02:02.880 --> 01:02:05.837
‏‫سنگ‌ها فضای زیادی اشغال نمی‌کنند.‬

01:02:05.920 --> 01:02:09.960
‏‫ولی هر چیز دیگه‌ای فضا لازم داره.‬

01:02:10.760 --> 01:02:15.200
‏‫اون‌ها صدها هزار [واحد پول] رو روی زمین ریخته بودند.‬

01:02:21.200 --> 01:02:26.080
‏‫ماشین روشن نمی‌شد و مجبور شدم تو اون سرما بمونم.‬

01:02:30.640 --> 01:02:32.600
‏‫خیلی مضطرب بودم، واقعاً خیلی.‬

01:02:36.880 --> 01:02:41.160
‏‫بالاخره بعد از سه ساعت بهم زنگ زدند و گفتند:‬

01:02:42.120 --> 01:02:46.160
‏‫«لئو، داریم کار رو تموم می‌کنیم. دیگه داریم جمعش می‌کنیم.»‬

01:02:46.880 --> 01:02:50.357
‏‫«برو اون طرف خیابون، به خیابون پلیکان.»‬

01:02:50.440 --> 01:02:52.160
‏‫«همون‌جا منتظرمون باش.»‬

01:03:13.080 --> 01:03:19.600
‏‫من هم همه‌ی جنس‌ها و وسایل رو بار زدم و راه افتادم به سمت خونه.‬

01:03:30.720 --> 01:03:34.320
‏‫رسیدم خونه، آپارتمان خودم،‬

01:03:35.640 --> 01:03:38.400
‏‫در ماشین بازه، یه چمدون رو می‌برم بالا.‬

01:03:39.440 --> 01:03:42.360
‏‫بعد یه نفر دیگه یه چمدون دیگه رو برمی‌داره و میاد بالا.‬

01:03:43.280 --> 01:03:45.997
‏‫وقتی با هیولا رفتیم طبقه بالا،‬

01:03:46.080 --> 01:03:50.080
‏‫از آپارتمان من رفتیم روی پشت‌بام.‬

01:03:51.200 --> 01:03:53.760
‏‫ما دو نفر رفتیم به ارتفاعات‬

01:03:54.640 --> 01:04:01.240
‏‫تا ببینیم آژیر خطری به صدا در میاد یا نه، یا شهر ناآرومه.‬

01:04:02.840 --> 01:04:06.760
‏‫ده دقیقه توی اون سرما منتظر موندیم،‬

01:04:07.480 --> 01:04:11.680
‏‫تا به صدای شهر گوش بدیم و ببینیم مشکلی هست یا نه.‬

01:04:12.400 --> 01:04:14.160
‏‫ولی هیچ صدایی نشنیدیم.‬

01:04:19.360 --> 01:04:24.840
‏‫ما کاری رو انجام دادیم که به نظر غیرممکن می‌رسید.‬

01:04:26.040 --> 01:04:31.600
‏‫خیلی به خودمون افتخار می‌کردیم که یه کار قوی و مهم انجام دادیم.‬

01:04:38.520 --> 01:04:40.477
‏‫اصلاً حس عذاب وجدان نداری، مثلاً،‬

01:04:40.560 --> 01:04:45.360
‏‫به خاطر آدم‌هایی که کسب و کارشون رو از دست دادن؟‬

01:04:46.440 --> 01:04:48.637
‏‫من به یک دلیل حس عذاب وجدان ندارم.‬

01:04:48.720 --> 01:04:51.837
‏‫هر کی رو دزدی کردم، همیشه از این کار سود برد.‬

01:04:51.920 --> 01:04:53.240
‏‫منظورت چیه؟‬

01:04:53.840 --> 01:04:57.477
‏‫اگه ده کیلو طلا دزدیدم، اونا سی کیلو گزارش دادن.‬

01:04:57.560 --> 01:05:00.760
‏‫اگه ۱۳ تا دزدیدم، گفتن ۲۵ تا.‬

01:05:03.600 --> 01:05:06.757
‏‫یعنی منظورت اینه که از طریق بیمه بیشتر به دست آوردن؟‬

01:05:06.840 --> 01:05:07.840
‏‫دقیقاً.‬

01:05:08.400 --> 01:05:14.040
‏‫من دزدم، ولی در نهایت... واقعیت یه چیز دیگه‌ست.‬

01:05:17.920 --> 01:05:19.040
‏‫چرنده.‬

01:05:19.680 --> 01:05:22.000
‏‫ببخشید این حرف رو می‌زنم، ولی این خیلی... خیلی بزرگه.‬

01:05:22.880 --> 01:05:24.800
‏‫خیلی احمقانه‌ست که این‌طوری فکر کنی.‬

01:05:28.080 --> 01:05:33.680
‏‫هزینه بیمه، هزینه سنگینیه که شرکت‌های الماس باید متحمل بشن.‬

01:05:35.080 --> 01:05:36.517
‏‫مرکز الماس به عنوان‬

01:05:36.600 --> 01:05:39.480
‏‫امن‌ترین مکانی که می‌تونستی توش باشی، شناخته می‌شد.‬

01:05:40.480 --> 01:05:42.960
‏‫برای همین بیشتر مردم ترجیح میدن بیمه نخرن.‬

01:05:45.280 --> 01:05:49.600
‏‫تمام دارایی‌هام یک‌جا از بین رفت.‬

01:05:51.840 --> 01:05:54.040
‏‫چند روز بعد از اون سرقت،‬

01:05:55.080 --> 01:05:57.000
‏‫اجازه دادن وارد خزانه بشیم.‬

01:05:59.560 --> 01:06:04.000
‏‫پیرمردی رو دیدیم که روی زمین نشسته بود و مثل بچه داشت گریه می‌کرد.‬

01:06:06.720 --> 01:06:11.560
‏‫یکی اومده بود و حاصل یک عمر زحمتش رو دزدیده بود.‬

01:06:13.080 --> 01:06:18.717
‏‫و وقتی یه دزد با بی‌خیالی میگه "مهم نیست"،‬

01:06:18.800 --> 01:06:21.760
‏‫و عواقب کارش رو ناچیز جلوه میده،‬

01:06:23.720 --> 01:06:25.240
‏‫واقعاً نفرت‌انگیزه.‬

01:06:28.600 --> 01:06:32.077
‏‫یه مهمونی کوچیک گرفتیم، می‌دونی.‬

01:06:32.160 --> 01:06:34.160
‏‫هر چی بود خوردیم و نوشیدیم.‬

01:06:36.200 --> 01:06:42.720
‏‫توی آپارتمان یه نگاه سرسری به اموالی که برداشته بودیم انداختیم‬

01:06:43.480 --> 01:06:46.480
‏‫و تخمین زدیم که، بدون کارشناسی دقیق،‬

01:06:47.080 --> 01:06:49.440
‏‫شاید نزدیک ۱۰۰ میلیون دلار ارزش داشته باشه.‬

01:06:53.280 --> 01:06:56.037
‏‫تنها دلیل موفقیتشون‬

01:06:56.120 --> 01:07:00.400
‏‫شناسایی دقیقی بود که آقای نوتاربارتولو انجام داده بود.‬

01:07:04.640 --> 01:07:05.960
‏‫اگه کار به اونجا برسه،‬

01:07:06.920 --> 01:07:08.960
‏‫آدم‌ها احساس آرامش بیشتری می‌کنن.‬

01:07:12.520 --> 01:07:16.280
‏‫ولی همزمان، ممکنه اشتباهاتی هم مرتکب بشید.‬

01:07:25.440 --> 01:07:28.077
‏‫قرارمون برای روز بعد تعیین شده بود،‬

01:07:28.160 --> 01:07:34.440
‏‫برای همه، اگه همه‌چیز خوب پیش می‌رفت، قرار بود توی ایتالیا، شهر برشا همدیگه رو ببینیم،‬

01:07:35.480 --> 01:07:37.680
‏‫تا غنیمت‌ها رو تقسیم کنیم‬

01:07:38.200 --> 01:07:43.080
‏‫و تصمیم بگیریم چه کسی مسئول فروش اون‌ها بشه.‬

01:07:47.920 --> 01:07:49.837
‏‫به هر چیزی که دست می‌زدیم،‬

01:07:49.920 --> 01:07:52.557
‏‫با دستکش و ماسک دست می‌زدیم.‬

01:07:52.640 --> 01:07:56.117
‏‫از ترس اینکه آب دهن بپره...‬

01:07:56.200 --> 01:08:00.317
‏‫برای بردن آشغالا قرار شد من کیسه‌ها رو ببرم،‬

01:08:00.400 --> 01:08:04.400
‏‫چون یه جایی رو پیدا کرده بودم که بشه آتیششون زد.‬

01:08:05.720 --> 01:08:07.757
‏‫و من رفتم دوش بگیرم،‬

01:08:07.840 --> 01:08:11.640
‏‫واسه همین ندیدم تو اون اتاق چه اتفاقی افتاد.‬

01:08:13.760 --> 01:08:17.840
‏‫یکی از بچه‌ها، نمی‌دونم کی بوده،‬

01:08:18.800 --> 01:08:24.597
‏‫کیسه زباله رو از توی آپارتمان من برداشت،‬

01:08:24.680 --> 01:08:26.717
‏‫همون آشغالایی که بعد از غذا درست شده بود،‬

01:08:26.800 --> 01:08:30.040
‏‫و اونا رو هم انداخت توی کیسه.‬

01:08:37.640 --> 01:08:42.640
‏‫من از حموم اومدم بیرون، ولی نمی‌دونستم چی توش انداخته بودن.‬

01:08:43.600 --> 01:08:49.200
‏‫"رفیقم" رو دیدم که اونجا وایساده بود. بهش گفتم: «معلومه که تو هم با من میای.»‬

01:08:50.560 --> 01:08:56.360
‏‫«آشغالا رو می‌بریم بیرون، من می‌دونم کجا آتیششون بزنیم.»‬

01:08:59.080 --> 01:09:01.960
‏‫از آنتورپ زدیم بیرون و رفتیم توی اتوبان.‬

01:09:03.280 --> 01:09:07.077
‏‫یهو گفت: «نه، من می‌خوام با قطار برم پاریس،‬

01:09:07.160 --> 01:09:08.920
‏‫و از پاریس می‌رم تورین.»‬

01:09:10.040 --> 01:09:14.440
‏‫این کارش خیلی ناامیدم کرد.‬

01:09:15.880 --> 01:09:20.480
‏‫واسه همین دقیقه نود، یه جای دیگه پیدا کردیم، یه جایی غیر از اون چیزی که قرار بود.‬

01:09:24.080 --> 01:09:28.597
‏‫وارد یه جاده خاکی می‌شی که آخرش می‌رسه به یه همچین جایی.‬

01:09:28.680 --> 01:09:30.800
‏‫همیشه مماس با اتوبان می‌ریم.‬

01:09:32.600 --> 01:09:37.480
‏‫یه لحظه چشمم افتاد به یه خونه چوبی سمت چپ.‬

01:09:45.600 --> 01:09:50.480
‏‫بهش گفتم: «یه لحظه صبر کن، بذار یه نگاهی به داخل خونه بندازم.»‬

01:09:51.000 --> 01:09:53.120
‏‫«می‌رم ببینم صاحبش اونجا نباشه.»‬

01:09:57.120 --> 01:09:58.557
‏‫همینطور که داشتم می‌رفتم سمت خونه،‬

01:09:58.640 --> 01:10:02.960
‏‫وقتی که حدوداً، مثلاً، بیست متر دورتر بودم...‬

01:10:05.520 --> 01:10:07.600
‏‫یه صدای برخورد فلز اومد.‬

01:10:11.800 --> 01:10:14.637
‏‫صدای افتادن یه چیز فلزی رو شنیدم، فکر کردم کسی اونجاست.‬

01:10:14.720 --> 01:10:16.477
‏‫امکان نداره بشه اینجا چیزی رو سوزوند.‬

01:10:16.560 --> 01:10:18.040
‏‫وقتی برگشتم...‬

01:10:19.080 --> 01:10:20.957
‏‫نمیدونم چرا، ولی اون... یه کاری کرد.‬

01:10:21.040 --> 01:10:26.077
‏‫چون کیسه‌های زباله به علف‌های هرز و چوب‌ها گیر کرده بودن،‬

01:10:26.160 --> 01:10:29.877
‏‫و پاره شده بودن، همون موقع خیلی چیزها ریخت بیرون.‬

01:10:29.960 --> 01:10:31.760
‏‫و اون همه رو همونجا پخش و پلا کرد.‬

01:10:35.080 --> 01:10:37.080
‏‫جمع کردن همه‌شون دیگه غیرممکن بود.‬

01:10:42.760 --> 01:10:45.397
‏‫بهش گفتم: "ببین، احتمالاً صاحب اونجاهاست."‬

01:10:45.480 --> 01:10:47.677
‏‫"اگه پلاک ماشین رو ببینه، میتونه ازمون شکایت کنه."‬

01:10:47.760 --> 01:10:50.960
‏‫"ما فقط یه کم آشغال ریختیم. زود باش، بزن بریم."‬

01:10:54.160 --> 01:10:55.360
‏‫بی‌احتیاطی بود؟‬

01:10:55.880 --> 01:10:57.240
‏‫خستگی بود؟‬

01:10:58.080 --> 01:10:59.720
‏‫اسمش رو هرچی دلت میخواد بذار.‬

01:11:01.320 --> 01:11:03.520
‏‫دوباره سوار ماشین شدیم و رفتیم پی کارمون.‬

01:11:04.680 --> 01:11:06.677
‏‫اون رو توی ایستگاه پیاده کردم‬

01:11:06.760 --> 01:11:10.400
‏‫و خودم تنها به راهم ادامه دادم.‬

01:11:12.000 --> 01:11:15.800
‏‫قرار بود فرداش همه‌مون توی برشا همدیگه رو ببینیم.‬

01:11:17.560 --> 01:11:20.520
‏‫منم راه افتادم به سمت مرز...‬

01:11:22.560 --> 01:11:25.920
‏‫و ساعت ۷ صبح رسیدم ایتالیا.‬

01:11:30.880 --> 01:11:33.720
‏‫توی یه آپارتمان توی برشا همدیگه رو دیدیم.‬

01:11:35.960 --> 01:11:38.357
‏‫اول با یه سری خوش و بش شروع کردیم، "چطوری؟"‬

01:11:38.440 --> 01:11:40.637
‏‫بغل و بوس و این چیزا.‬

01:11:40.720 --> 01:11:44.477
‏‫گفتم: "متاسفم، ولی باید یه چیزی رو بهتون بگم،‬

01:11:44.560 --> 01:11:46.520
‏‫یه اتفاقی توی راه افتاد."‬

01:11:49.160 --> 01:11:52.197
‏‫و همه‌شون خیلی ریلکس و خونسرد بودن.‬

01:11:52.280 --> 01:11:57.440
‏‫می‌گفتن: "مگه چی می‌شه؟ از توی این آشغالا که نمی‌تونن به ما دسترسی پیدا کنن."‬

01:12:01.000 --> 01:12:02.117
‏‫و اینطور می‌گفتن که:‬

01:12:02.200 --> 01:12:07.157
‏‫"باید برگردی آنتورپ، هم ماشینو پس بدی،‬

01:12:07.240 --> 01:12:08.997
‏‫هم پول دفتر رو تسویه کنی،‬

01:12:09.080 --> 01:12:11.000
‏‫هم اجاره‌ی آپارتمان رو پرداخت کنی."‬

01:12:12.000 --> 01:12:16.080
‏‫باید طوری رفتار می‌کردم که انگار چیزی برای پنهان کردن ندارم و همه چی رواله.‬

01:12:16.960 --> 01:12:21.000
‏‫لئوناردو، تو همین الان یه عالمه پول رو دزدیدی!‬

01:12:22.240 --> 01:12:24.320
‏‫این کار یه جور ریسک محسوب نمی‌شد؟‬

01:12:27.040 --> 01:12:32.157
‏‫تمام اخبار تلویزیون رو گشتم تا اسمم رو پیدا کنم، ولی هیچ جا نبود.‬

01:12:32.240 --> 01:12:36.637
‏‫منظورم اینه که، به خاطر همینه که اینقدر اعتماد به نفس داشتم و گفتم:‬

01:12:36.720 --> 01:12:40.600
‏‫"خیله خب، با خیال راحت می‌رم آنتورپ."‬

01:12:42.560 --> 01:12:46.760
‏‫و همین‌طور هم شد. یه سری هم به تورین زدم.‬

01:12:48.440 --> 01:12:52.877
‏‫خانومم گفت: "حالا که داری میری این سفر طولانی رو،‬

01:12:52.960 --> 01:12:56.837
‏‫منم با ماشین همراهت میام، بعدش با هم برمی‌گردیم."‬

01:12:56.920 --> 01:12:59.360
‏‫"می‌خوام ببینم این آپارتمان چه شکلیه و چطوره."‬

01:13:00.120 --> 01:13:03.397
‏‫خانومم خیلی به تمیز کردن آپارتمان وسواس داره.‬

01:13:03.480 --> 01:13:06.397
‏‫اگه پاش بیفته، آپارتمان شما رو هم تمیز می‌کنه.‬

01:13:06.480 --> 01:13:08.080
‏‫دیگه ذاتش اینجوریه.‬

01:13:14.240 --> 01:13:17.197
‏‫تو اون هفته‌ی اول، به ندرت خونه بودیم.‬

01:13:17.280 --> 01:13:18.797
‏‫حتی اگه تو خونه هم بودی،‬

01:13:18.880 --> 01:13:24.360
‏‫بازم ذهن و فکرمون فقط درگیر این پرونده بود.‬

01:13:26.800 --> 01:13:30.757
‏‫وقتی داشتم با موتور به سمت خونه برمی‌گشتم،‬

01:13:30.840 --> 01:13:33.360
‏‫متوجه شدم که سه تا تماس از دست رفته دارم.‬

01:13:36.080 --> 01:13:38.877
‏‫صدای همکارم، گری وندرکلن رو شنیدم که...‬

01:13:38.960 --> 01:13:43.440
‏‫...می‌گفتند از مرکز الماس خبر رسیده‬

01:13:44.000 --> 01:13:47.760
‏‫که آقای نوتاربارتولو به آنتورپ برگشته.‬

01:13:48.360 --> 01:13:51.520
‏‫و درست در همان لحظه، او در مرکز الماس بود.‬

01:13:52.760 --> 01:13:56.117
‏‫گفتم: «لطفاً دوباره این را تکرار کنید.»‬

01:13:56.200 --> 01:13:59.280
‏‫لئوناردو نوتاربارتولو، مظنون اصلی ما،‬

01:13:59.960 --> 01:14:01.437
‏‫به آنتورپ بازگشته بود.‬

01:14:01.520 --> 01:14:05.237
‏‫و حالا همان‌جا در ساختمان منتظر ایستاده بود...‬

01:14:05.320 --> 01:14:08.240
‏‫همان ساختمانی که یک هفته قبل از آن دزدی کرده بود؟‬

01:14:09.560 --> 01:14:10.920
‏‫باورکردنی نیست!‬

01:14:11.440 --> 01:14:14.357
‏‫"او آنجاست. در مرکز الماس پیدایش کرده‌ایم."‬

01:14:14.440 --> 01:14:17.557
‏‫"سریع خودت را به اداره برسان."‬

01:14:17.640 --> 01:14:19.157
‏‫مجبور شدم از اتوبان بروم.‬

01:14:19.240 --> 01:14:23.120
‏‫خوشبختانه ترافیک چندانی نبود. فقط پانزده دقیقه طول کشید تا برسم.‬

01:14:23.760 --> 01:14:25.080
‏‫واقعاً هیجان‌زده شده بودم.‬

01:14:26.960 --> 01:14:31.360
‏‫برای همین دوباره سوار موتورم شدم و به سمت اداره برگشتم.‬

01:14:37.120 --> 01:14:40.837
‏‫وقتی به اداره نزدیک شدم،‬

01:14:40.920 --> 01:14:43.080
‏‫مدیر ساختمان را جلوی در دیدم.‬

01:14:48.120 --> 01:14:50.237
‏‫در جریان بازجویی‌های آن هفته،‬

01:14:50.320 --> 01:14:51.957
‏‫مدیر ساختمان متوجه شده بود‬

01:14:52.040 --> 01:14:55.317
‏‫که یکی از مظنونین اصلی ما آقای نوتاربارتولو است،‬

01:14:55.400 --> 01:14:58.600
‏‫چون ما مرتب درباره‌اش سوال می‌کردیم.‬

01:14:59.120 --> 01:15:02.317
‏‫من را که دید، گفت: «آقای نوتاربارتولو، آقای نوتاربارتولو!»‬

01:15:02.400 --> 01:15:06.957
‏‫"شنیدید چه اتفاقی افتاده؟ از خزانه ما دزدی شده!"‬

01:15:07.040 --> 01:15:09.277
‏‫به همکارم گری گفتم:‬

01:15:09.360 --> 01:15:13.517
‏‫«مطمئن شو که فوراً برای دستگیری‌اش نیرو بفرستی.»‬

01:15:13.600 --> 01:15:15.197
‏‫انگار همین دیروز بود، درست جلوی چشممه.‬

01:15:15.280 --> 01:15:19.200
‏‫من راننده بودم، اونم چه راننده‌ای! حسابی ویراژ می‌دادم.‬

01:15:22.240 --> 01:15:25.997
‏‫خلاصه، درست رسیدیم دم مرکز الماس،‬

01:15:26.080 --> 01:15:30.157
‏‫و خب، سریع رفتیم داخل ساختمون.‬

01:15:30.240 --> 01:15:34.640
‏‫وقتی دیدم داره لفتش می‌ده، فهمیدم پلیس‌ها دارن میان.‬

01:15:35.680 --> 01:15:38.397
‏‫توی راهرو، مدیر ساختمون رو دیدیم،‬

01:15:38.480 --> 01:15:40.077
‏‫همراه با آقای نوتاربارتولو.‬

01:15:40.160 --> 01:15:42.837
‏‫دیگه اون لحظه هیچ راه فراری برام نمونده بود.‬

01:15:42.920 --> 01:15:47.080
‏‫اون موقع دیگه باید تسلیم شد. باید با واقعیت روبرو می‌شدیم.‬

01:15:48.560 --> 01:15:51.080
‏‫باهاش صحبت کردم. گفتم: «آقای نوتاربارتولو،»‬

01:15:53.240 --> 01:15:54.680
‏‫«شب شما بخیر، قربان.»‬

01:15:56.120 --> 01:16:00.280
‏‫«اسم من گری وندرکلنه، و اومدم که شما رو دستگیر کنم.»‬

01:16:02.440 --> 01:16:08.560
‏‫بهش دستبند زدیم، و فکر کنم اصلا هیچی نپرسید.‬

01:16:09.200 --> 01:16:10.240
‏‫اصلا هیچی.‬

01:16:21.200 --> 01:16:23.197
‏‫یه هفته بعد از اون سرقت،‬

01:16:23.280 --> 01:16:28.080
‏‫مظنون اصلی رو دستگیر کردیم و نشوندیمش تو ماشین.‬

01:16:29.720 --> 01:16:31.640
‏‫واقعا حس فوق‌العاده‌ای بود.‬

01:16:33.800 --> 01:16:38.437
‏‫ازش پرسیدم، مثلاً، «خب، گری، ما که مخفیگاهتو بلد نیستیم،»‬

01:16:38.520 --> 01:16:41.320
‏‫«پس سعی کن یه جوری بگی کجا موندی.»‬

01:16:47.920 --> 01:16:49.837
‏‫اونا هم هر کاری از دستشون برمی‌اومد کردن.‬

01:16:49.920 --> 01:16:55.720
‏‫«خب، یه اشاره کن ببینیم کدوم طرف باید بریم تا برسیم به خونت.»‬

01:16:58.280 --> 01:17:00.997
‏‫و من سعی می‌کردم‬
‏‫جلوگیری کنم.‬

01:17:01.080 --> 01:17:03.317
‏‫سعی کردم اینو بهشون نگم،‬
‏‫مگه نه؟‬

01:17:03.400 --> 01:17:05.397
‏‫و تو تمام اون دقایق بعدش،‬

01:17:05.480 --> 01:17:08.877
‏‫داشتن دور و بر‬
‏‫منطقه الماس می‌گشتن،‬

01:17:08.960 --> 01:17:11.840
‏‫ولی هیچ خانه‌ای پیدا نشد.‬

01:17:14.640 --> 01:17:19.357
‏‫چند بار گفت: «خیلی تاریکه، من همیشه پیاده می‌رم.»‬

01:17:19.440 --> 01:17:21.637
‏‫"آدرس دقیق رو درست یادم نیست."‬

01:17:21.720 --> 01:17:23.160
‏‫"شماره پلاک خونه رو مطمئن نیستم."‬

01:17:23.880 --> 01:17:27.400
‏‫همکارام دست از سوال پرسیدن برنمی‌داشتن.‬

01:17:27.960 --> 01:17:29.477
‏‫"همین خیابونه؟ خودشه؟"‬

01:17:29.560 --> 01:17:33.640
‏‫"عجله نکن، آروم باش و خونش رو پیدا کن."‬

01:17:35.760 --> 01:17:39.837
‏‫یه دفعه انگار یادش اومد که کجا اقامت داره.‬

01:17:39.920 --> 01:17:43.800
‏‫تو یه آپارتمان، شارلوتالی، پلاک ۳۳.‬

01:17:45.280 --> 01:17:48.320
‏‫تقریباً درست جلوی ساختمون ماشین رو پارک کردیم.‬

01:17:49.160 --> 01:17:52.120
‏‫بعد میگه: «من طبقه هفتم هستم.»‬

01:17:53.120 --> 01:17:56.357
‏‫و هر دو تا همکار دارن به طبقه هفتم نگاه می‌کنن،‬

01:17:56.440 --> 01:17:58.877
‏‫و درست همون لحظه که دارن نگاه می‌کنن،‬

01:17:58.960 --> 01:18:03.320
‏‫می‌بینن که چراغ‌های طبقه هفتم خاموش می‌شه.‬

01:18:10.920 --> 01:18:12.317
‏‫در باز می‌شه،‬

01:18:12.400 --> 01:18:16.240
‏‫و سه نفر از آپارتمان میان بیرون،‬

01:18:17.160 --> 01:18:21.600
‏‫همسر آقای نوتاربارتولو و دو تا دوست دیگه شون.‬

01:18:22.240 --> 01:18:25.397
‏‫یکی از مردا یه فرش انداخته رو شونه‌ش.‬

01:18:25.480 --> 01:18:27.160
‏‫آره، یه فرش. درسته.‬

01:18:28.840 --> 01:18:31.797
‏‫مثل فیلم‌ها، یه فرش.‬

01:18:31.880 --> 01:18:34.840
‏‫-رو شونه‌شون؟‬
‏‫-رو شونه‌شون، یه فرش.‬

01:18:36.360 --> 01:18:37.997
‏‫اول از همه، ازشون می‌پرسن،‬

01:18:38.080 --> 01:18:41.917
‏‫"ببخشید آقا، می‌خواید این فرش رو کجا ببرید؟"‬

01:18:42.000 --> 01:18:46.560
‏‫و اولین واکنش این آقا این بود که: «کدوم فرش؟»‬

01:18:48.480 --> 01:18:53.080
‏‫همون موقع، یه تغییری رو توی چهره آقای نوتاربارتولو حس کردم...‬

01:18:54.160 --> 01:18:55.200
‏‫توی صورتش معلوم بود.‬

01:18:56.760 --> 01:18:59.677
‏‫فکر می‌کنم یه لحظه باید متوجه شده باشه که...‬

01:18:59.760 --> 01:19:02.000
‏‫"لعنتی، چه غلطی کردم؟"‬

01:19:04.120 --> 01:19:05.400
‏‫همسرم؟‬

01:19:11.880 --> 01:19:12.880
‏‫خب، این...‬

01:19:14.760 --> 01:19:16.600
‏‫...من رو آزار میده.‬

01:19:17.200 --> 01:19:22.120
‏‫اون هیچوقت من رو ترک نکرده، هیچوقت تنهام نذاشته.‬

01:19:26.360 --> 01:19:27.360
‏‫یه لحظه صبر کنید.‬

01:19:29.400 --> 01:19:30.477
‏‫عیبی نداره.‬

01:19:30.560 --> 01:19:35.040
‏‫نه، متاسفانه وقتی در مورد این چیزها حرف می‌زنم، برام سخته.‬

01:19:39.400 --> 01:19:42.277
‏‫افسران پلیس افراد رو بازداشت کردند،‬

01:19:42.360 --> 01:19:45.437
‏‫و از آزمایشگاه خواسته شد که به شارلوت‌لی بروند،‬

01:19:45.520 --> 01:19:47.877
‏‫جایی که آپارتمان بود،‬

01:19:47.960 --> 01:19:49.880
‏‫تا یه بررسی کامل انجام بدن.‬

01:19:51.200 --> 01:19:52.637
‏‫توی یخچال غذا بود،‬

01:19:52.720 --> 01:19:57.037
‏‫صندلی دور میز بود، یه بطری گراپا بود، ...‬

01:19:57.120 --> 01:20:00.277
‏‫...مسواک، تیغ، دستمال کاغذی.‬

01:20:00.360 --> 01:20:04.557
‏‫همچنین یه کیف چرمی کوچیک هم بود، یه جور کیف لوازم بهداشتی،‬

01:20:04.640 --> 01:20:07.037
‏‫و یه طرفش، یه سوراخ درست کرده بودن.‬

01:20:07.120 --> 01:20:11.920
‏‫و این سوراخ، در واقع، برای جا دادن یه دوربین فیلمبرداری عالی بود.‬

01:20:16.200 --> 01:20:19.197
‏‫ما همچنین یه رسید از یه سوپرمارکت محلی در آنتورپ پیدا کردیم،‬

01:20:19.280 --> 01:20:20.360
‏‫دلهايز.‬

01:20:20.920 --> 01:20:24.077
‏‫روی اون رسید، مواد غذایی مختلفی رو دیدیم،‬

01:20:24.160 --> 01:20:27.477
‏‫مثل شراب، پاستا، پنیر و سالامی،‬

01:20:27.560 --> 01:20:31.717
‏‫و تکه‌هایی از اون غذا رو توی فلوردامبوس پیدا کردیم.‬

01:20:31.800 --> 01:20:34.757
‏‫به محض اینکه آقای نوتاربارتولو رو دستگیر کردیم،‬

01:20:34.840 --> 01:20:36.637
‏‫خیلی راحت تونستیم نمونه‌ی دی‌ان‌ای‌ش رو بگیریم.‬

01:20:36.720 --> 01:20:41.357
‏‫و بعد متوجه شدیم که دی‌ان‌ای ایشون با دی‌ان‌ای‬

01:20:41.440 --> 01:20:45.320
‏‫پیدا شده روی ساندویچ سالامی نیمه‌خورده در فلوردامبوس مطابقت داره.‬

01:20:46.680 --> 01:20:50.477
‏‫اما مهم‌تر از همه، رسید خرید تاریخ ۱۳ فوریه رو نشون می‌داد،‬

01:20:50.560 --> 01:20:53.997
‏‫یعنی دو روز قبل از سرقت، حدود ساعت یک بعد از ظهر.‬

01:20:54.080 --> 01:20:56.757
‏‫به همین دلیل به اون سوپرمارکت رفتیم‬

01:20:56.840 --> 01:20:59.960
‏‫تا ببینیم هنوز هم می‌تونیم به فیلم‌های ضبط شده دسترسی پیدا کنیم.‬

01:21:01.280 --> 01:21:03.997
‏‫و در اون تصاویر، یه آقایی رو دیدیم‬

01:21:04.080 --> 01:21:07.757
‏‫که داشت به سمت صندوق پرداخت سوپرمارکت می‌رفت‬

01:21:07.840 --> 01:21:09.760
‏‫تا هزینه‌ی همه‌ی خریدهاش رو پرداخت کنه.‬

01:21:11.400 --> 01:21:14.717
‏‫یه مرد قد بلند، ورزشکار و با موهای کوتاه.‬

01:21:14.800 --> 01:21:20.640
‏‫و ما تونستیم این فرد رو به عنوان فردیناندو فینوتو شناسایی کنیم.‬

01:21:25.080 --> 01:21:31.237
‏‫مهم‌ترین مدرکی که پیدا کردیم، دو تا خشاب سیم‌کارت بود.‬

01:21:31.320 --> 01:21:35.917
‏‫روی یکی‌شون نوشته شده بود <i>"mio"</i> و روی دیگری <i>"non-mio."</i>‬

01:21:36.000 --> 01:21:40.560
‏‫تا اونجایی که من ایتالیایی بلدم، یعنی "مال من" و "مال من نیست".‬

01:21:42.040 --> 01:21:44.560
‏‫اون خشاب سیم‌کارت یه شماره سریال داشت.‬

01:21:45.360 --> 01:21:46.717
‏‫با استفاده از شماره سریال،‬

01:21:46.800 --> 01:21:49.960
‏‫اول از همه می‌تونید خود سیم‌کارت رو شناسایی کنید،‬

01:21:51.000 --> 01:21:53.640
‏‫و همینطور اینکه اون سیم‌کارت داخل کدوم تلفن استفاده شده،‬

01:21:54.440 --> 01:21:57.800
‏‫و در واقع می‌تونید مسیرهای حرکت سیم‌کارت رو ردیابی کنید.‬

01:21:59.480 --> 01:22:01.680
‏‫اولین نتیجه‌ی مهم این بود که...‬

01:22:03.080 --> 01:22:05.360
‏‫...در آخر هفته‌ای که سرقت انجام شد،‬

01:22:07.240 --> 01:22:11.197
‏‫موقعیت این سیم‌کارت‌ها رو می‌تونیم زیر دکل مخابراتی‬

01:22:11.280 --> 01:22:15.040
‏‫شارلوتالی شماره ۳۳ مشخص کنیم، یعنی مبدأ حرکتشون اونجا بوده.‬

01:22:16.240 --> 01:22:17.757
‏‫بعد، در طول شب...‬

01:22:17.840 --> 01:22:20.157
‏‫از شنبه تا یکشنبه،‬

01:22:20.240 --> 01:22:23.600
‏‫زیر دکل تلفن مرکز الماس.‬

01:22:25.440 --> 01:22:26.637
‏‫بعد از ساعت ۶ صبح،‬

01:22:26.720 --> 01:22:32.640
‏‫دوباره همین کارت‌ها رو می‌بینیم که در Charlottalei 33 فعال شدند.‬

01:22:35.280 --> 01:22:38.797
‏‫بعدش، هدف‌های ما از آپارتمان رفتند‬

01:22:38.880 --> 01:22:43.840
‏‫و مستقیم به یه جایی در ایتالیا به اسم برشا رانندگی کردند،‬

01:22:44.880 --> 01:22:47.960
‏‫و اونجا هم زیر یه دکل تلفن مشترک با هم جمع شدند.‬

01:22:51.360 --> 01:22:53.920
‏‫شاید متخصص سیستم‌های دزدگیر باشند،‬

01:22:54.440 --> 01:22:59.720
‏‫ولی قطعا از امکانات ردیابی تلفن بی‌خبر بودند.‬

01:23:03.080 --> 01:23:05.677
‏‫فرشی که از پایین آورده شده بود،‬

01:23:05.760 --> 01:23:07.797
‏‫دوباره به آپارتمان برگردونده شد،‬

01:23:07.880 --> 01:23:13.800
‏‫و از همون لحظه که بازش کردیم، همه‌چی شروع کرد به... درخشیدن.‬

01:23:15.800 --> 01:23:20.077
‏‫نکته جالب اینه که توی آشغال‌های Floordambos،‬

01:23:20.160 --> 01:23:23.237
‏‫زمرد‌های سبز کوچیکی پیدا کردیم،‬

01:23:23.320 --> 01:23:26.920
‏‫و توی فرش هم زمرد‌های سبز کوچیکی بود.‬

01:23:27.640 --> 01:23:31.080
‏‫برای همین تصمیم گرفتیم سنگ‌ها رو بدیم یه متخصص بررسی کنه،‬

01:23:31.800 --> 01:23:33.517
‏‫و متخصص به این نتیجه رسید‬

01:23:33.600 --> 01:23:37.397
‏‫که این سنگ‌ها همه‌شون از یه محموله هستند، مثلاً.‬

01:23:37.480 --> 01:23:40.040
‏‫یعنی این سنگ‌ها به هم تعلق دارند.‬

01:23:41.920 --> 01:23:44.437
‏‫با استناد به همین زمرد‌های سبز،‬

01:23:44.520 --> 01:23:47.440
‏‫تونستیم آپارتمان رو به Floordambos ربط بدیم.‬

01:23:48.160 --> 01:23:52.240
‏‫و در واقع، به طور خودکار، میشه اون رو به اتاق گاوصندوق هم ربط داد.‬

01:23:53.040 --> 01:23:56.917
‏‫پس الان یه مثلث از این سه صحنه جرم داشتیم‬

01:23:57.000 --> 01:23:58.760
‏‫که به هم مرتبط بودند.‬

01:24:10.080 --> 01:24:13.680
‏‫بر اساس سوابق تلفن و پروفایل‌های دی‌ان‌ای،‬

01:24:14.640 --> 01:24:19.077
‏‫ما توانستیم چهار نفر را شناسایی کنیم‬

01:24:19.160 --> 01:24:22.920
‏‫که صددرصد مطمئن بودیم در این جرم دست داشتند.‬

01:24:23.520 --> 01:24:27.400
‏‫چهار مظنون به سرقت الماس در آنتورپ دستگیر شدند.‬

01:24:28.160 --> 01:24:29.640
‏‫فردیناندو فینوتو.‬

01:24:33.960 --> 01:24:35.080
‏‫الیو دُ اونوریو.‬

01:24:38.760 --> 01:24:40.637
‏‫و از روی سوابق تلفن،‬

01:24:40.720 --> 01:24:46.320
‏‫در نهایت توانستیم شخص سومی را شناسایی کنیم، آقای پیترو تاوانو،‬

01:24:47.800 --> 01:24:49.960
‏‫دوست قدیمی آقای نوتاربارتولو،‬

01:24:51.520 --> 01:24:54.640
‏‫و همچنین عضوی از مدرسه تورین.‬

01:24:57.920 --> 01:25:00.957
‏‫نفر چهارم آقای نوتاربارتولو بود.‬

01:25:01.040 --> 01:25:03.277
‏‫حالا، بر اساس تمام شواهدی که داشتیم،‬

01:25:03.360 --> 01:25:08.680
‏‫واضح بود که او نه تنها در طول این سرقت حضور داشته،‬

01:25:10.600 --> 01:25:14.240
‏‫بلکه مغز متفکر کل این عملیات هم بوده.‬

01:25:15.320 --> 01:25:18.197
‏‫<i>لئوناردو نوتاربارتولو، جواهرفروش اهل تورین،</i>‬

01:25:18.280 --> 01:25:20.437
‏‫<i>در نوامبر سال ۲۰۰۰ وارد آنتورپ شد.</i>‬

01:25:20.520 --> 01:25:23.317
‏‫<i>او بلافاصله دفتری را در مرکز الماس اجاره کرد،</i>‬

01:25:23.400 --> 01:25:25.400
‏‫<i>ساختمانی که سرقت در آن رخ داد.</i>‬

01:25:28.120 --> 01:25:31.317
‏‫لئوناردو، تنها دلیل آمدنت به آنتورپ‬

01:25:31.400 --> 01:25:32.520
‏‫در سال ۲۰۰۰‬

01:25:33.120 --> 01:25:36.400
‏‫این بود که تو در واقع مغز متفکر این سرقت بودی؟‬

01:25:36.960 --> 01:25:37.960
‏‫نه.‬

01:25:39.040 --> 01:25:41.597
‏‫منظورم اینه که، من هیچی گیرم نیومد.‬

01:25:41.680 --> 01:25:43.960
‏‫من هرگز از کسی یک پنی هم نگرفتم.‬

01:25:44.840 --> 01:25:47.560
‏‫مغز متفکر آلساندرو است.‬

01:25:48.480 --> 01:25:53.837
‏‫راستش را بخواهید، همیشه فکر می‌کردم یک جورهایی مثل روح است.‬

01:25:53.920 --> 01:25:58.520
‏‫یعنی یک دفعه ظاهر می‌شد، یک دفعه غیب می‌شد، مثلِ... نمی‌دانم چه بگویم.‬

01:25:59.640 --> 01:26:04.040
‏‫کل آن ماجرای الساندرو... منظورم این است که، خب، نه، ببخشید.‬

01:26:04.640 --> 01:26:09.037
‏‫اگر الساندرویی در محدوده‌ی الماس وجود داشت،‬

01:26:09.120 --> 01:26:10.357
‏‫ما حتماً پیدایش می‌کردیم.‬

01:26:10.440 --> 01:26:12.837
‏‫<i>او گفت اسمش الساندرو است.</i>‬

01:26:12.920 --> 01:26:15.000
‏‫<i>احتمالاً اسم واقعی‌اش این نبود.</i>‬

01:26:17.920 --> 01:26:22.800
‏‫ما بیشتر از دویست هزار تماس تلفنی را بررسی کردیم.‬

01:26:23.320 --> 01:26:25.517
‏‫ما پروفایل‌های دی‌ان‌ای در اختیار داریم.‬

01:26:25.600 --> 01:26:28.157
‏‫ما افراد خیلی زیادی را بازجویی کردیم.‬

01:26:28.240 --> 01:26:30.960
‏‫<i>او گفت: "من دقیقاً می‌دانم شما چه کسانی هستید."</i>‬

01:26:32.200 --> 01:26:35.077
‏‫ما در فلوردامبوس زباله و کاغذ پیدا کردیم،‬

01:26:35.160 --> 01:26:36.437
‏‫در خزانهٔ الماس.‬

01:26:36.520 --> 01:26:40.357
‏‫ما خانه‌اش و دفتر کارش را گشتیم.‬

01:26:40.440 --> 01:26:44.600
‏‫من اسم الساندرو را اصلاً نشنیده بودم. اصلاً.‬

01:26:46.360 --> 01:26:47.360
‏‫این یک داستان ساختگی است.‬

01:26:48.640 --> 01:26:50.440
‏‫قرار ملاقات در یک انبار؟‬

01:26:51.200 --> 01:26:52.320
‏‫خودکارهای جاسوسی؟‬

01:26:53.960 --> 01:26:55.240
‏‫خزانه‌های تقلبی؟‬

01:26:56.480 --> 01:26:58.557
‏‫این داستان یک جرم و جنایت نیست.‬

01:26:58.640 --> 01:27:00.720
‏‫بیشتر شبیه فیلم‌نامهٔ یک فیلم است.‬

01:27:02.720 --> 01:27:06.400
‏‫هیچ جنایتکار قهاری پشت پرده وجود نداشت.‬

01:27:07.200 --> 01:27:08.560
‏‫فقط خودش بود.‬

01:27:09.160 --> 01:27:11.840
‏‫آقای نوتاربارتولو آدم باهوشی است.‬

01:27:13.000 --> 01:27:15.080
‏‫او دنیای الماس را خوب می‌شناسد.‬

01:27:15.840 --> 01:27:18.277
‏‫<i>میدونستی یه خزانه هم اونجا بوده،</i>‬

01:27:18.360 --> 01:27:19.717
‏‫<i>توی مرکز تجارت الماس؟</i>‬

01:27:19.800 --> 01:27:22.000
‏‫آره، معلومه که میدونستم.‬

01:27:26.760 --> 01:27:29.077
‏‫و بر اساس تحقیقات ما،‬

01:27:29.160 --> 01:27:31.517
‏‫فقط میشه این نتیجه رو گرفت که‬

01:27:31.600 --> 01:27:36.400
‏‫آقای نوتاربارتولو سردسته یه گروه جنایی بوده.‬

01:27:38.800 --> 01:27:42.000
‏‫یه عده آدم از مدرسه تورین،‬

01:27:42.840 --> 01:27:46.240
‏‫که مشخصاً برای انجام یه کار خاص استخدام شده بودن.‬

01:27:50.040 --> 01:27:52.357
‏‫<i>لئوناردو نوتاربارتولوی ایتالیایی</i>‬

01:27:52.440 --> 01:27:54.797
‏‫<i>امروز صبح اصلاً تحت تاثیر قرار نگرفته بود.</i>‬

01:27:54.880 --> 01:27:58.317
‏‫<i>قاضی همون ده سال حبسی که انتظار میرفت رو به جرم سرقت الماس بهش داد.</i>‬

01:27:58.400 --> 01:28:00.637
‏‫<i>سه عضو دیگه باند هم به پنج سال زندان محکوم شدن.</i>‬

01:28:00.720 --> 01:28:04.240
‏‫<i>به گفته قاضی‌ها، نوتاربارتولو یکی از رهبران این باند بوده.</i>‬

01:28:45.040 --> 01:28:47.040
‏‫برداشت ۱۶.‬

01:28:54.080 --> 01:28:56.437
‏‫برگردیم به... سال ۲۰۱۵،‬

01:28:56.520 --> 01:29:00.837
‏‫که خود شما دستگیر و در نهایت محکوم شدید،‬

01:29:00.920 --> 01:29:06.080
‏‫چون صدها هزار دلار الماس توی خونتون پیدا شد.‬

01:29:08.040 --> 01:29:09.437
‏‫چی باید...؟‬

01:29:09.520 --> 01:29:13.157
‏‫درسته، امم، درسته که من، اوه، سال ۲۰۱۵،‬

01:29:13.240 --> 01:29:16.520
‏‫داشتم، اوه، الماس‌ها رو تو خونه‌م قایم می‌کردم.‬

01:29:17.000 --> 01:29:21.277
‏‫امم، من پولشویی نمی‌کردم و هیچ‌وقت هم هیچ الماسی نفروختم.‬

01:29:21.360 --> 01:29:25.397
‏‫من هیچ‌وقت، اوه، هیچ الماسی نخریدم یا چیزی شبیه به این.‬

01:29:25.480 --> 01:29:27.037
‏‫من یه اشتباهی کردم.‬

01:29:27.120 --> 01:29:30.957
‏‫امم، من دلایلی داشتم... دلایل خودم رو داشتم برای این کار.‬

01:29:31.040 --> 01:29:33.277
‏‫امم، ولی یه چیزش قطعیه.‬

01:29:33.360 --> 01:29:36.237
‏‫هر اتفاقی که سال ۲۰۱۵ افتاد...‬

01:29:36.320 --> 01:29:42.277
‏‫هیچ ربطی به تحقیقات سرقت الماس سال ۲۰۰۳ نداره.‬

01:29:42.360 --> 01:29:43.797
‏‫اون ماجرا که مربوط به ۱۲ سال بعده.‬

01:29:43.880 --> 01:29:45.477
‏‫اینکه کارم رو از دست دادم...‬

01:29:45.560 --> 01:29:49.200
‏‫و دیگه نمی‌تونم به عنوان افسر پلیس خدمت کنم،‬

01:29:49.800 --> 01:29:52.357
‏‫تقریباً من رو از درون نابود کرد.‬

01:29:52.440 --> 01:29:56.317
‏‫منظورم اینه که... خب، واضحه که تو طول دوران کاری،‬

01:29:56.400 --> 01:29:59.277
‏‫با سختی‌هایی مواجه میشی،‬

01:29:59.360 --> 01:30:01.520
‏‫و اینکه... بله...‬

01:30:02.800 --> 01:30:06.877
‏‫لحظاتی پیش میاد که باید قوی و باهوش باشی.‬

01:30:06.960 --> 01:30:10.717
‏‫ولی با این حال، من تاوانش رو دادم.‬

01:30:10.800 --> 01:30:15.400
‏‫کارم رو از دست دادم، و این... خیلی جای تاسف داشت.‬

01:30:15.960 --> 01:30:20.317
‏‫همه سزاوار یک فرصت دوباره هستند.‬

01:30:20.400 --> 01:30:21.400
‏‫این چیزیه که من...‬

01:30:24.280 --> 01:30:26.080
‏‫این چیزیه که همیشه می‌شنوم.‬

01:30:26.800 --> 01:30:30.360
‏‫اما به دست آوردن اون فرصت دوباره،‬

01:30:31.520 --> 01:30:32.680
‏‫اصلاً هم آسون نیست.‬

01:31:05.680 --> 01:31:08.040
‏‫نه الماس‌ها پیدا شدند، نه پول‌ها.‬

01:31:10.840 --> 01:31:15.277
‏‫در نهایت، به رقم ۱۰۰ میلیون دلار آمریکا رسیدیم.‬

01:31:15.360 --> 01:31:18.357
‏‫ولی باز هم، اگه امروز ازم بپرسید، صادقانه بگم،‬

01:31:18.440 --> 01:31:20.797
‏‫من کاملاً مطمئنم‬

01:31:20.880 --> 01:31:24.800
‏‫که این مبلغ خیلی بیشتر از ۱۰۰ میلیون دلار آمریکاست.‬

01:31:32.360 --> 01:31:34.957
‏‫فکر می‌کنی پول دستشه؟ فکر می‌کنی سهمش رو برداشته؟‬

01:31:35.040 --> 01:31:38.037
‏‫احتمالاً بیشترین سهم رو خودش برداشته.‬

01:31:38.120 --> 01:31:42.757
‏‫مطمئناً الان تو تورین با فراری این طرف و اون طرف نمیره.‬

01:31:42.840 --> 01:31:45.637
‏‫و این... خیلی زیرکانه است.‬

01:31:45.720 --> 01:31:47.880
‏‫ولی ما او را به عنوان یک آدم باهوش می‌شناسیم.‬

01:31:47.904 --> 01:31:57.904
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:31:57.928 --> 01:32:07.928
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.