﻿WEBVTT

00:00:01.000 --> 00:00:11.000
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:00:13.263 --> 00:00:15.015
این برنامه «دیلی‌شو» است! من جان استوارت هستم

00:00:15.098 --> 00:00:18.435
امشب برنامه فوق‌العاده‌ای برایتان داریم. دیوید رمنیک در کنار ما خواهد بود

00:00:18.518 --> 00:00:21.271
او سردبیر مجله «نیویورکر» است

00:00:25.942 --> 00:00:27.736
عجب جمعیت فرهیخته‌ای

00:00:28.778 --> 00:00:30.613
صدمین سالگرد حضورشان در نیویورکر را جشن می‌گیریم

00:00:30.697 --> 00:00:35.577
و قرار است درباره تفاوت میان «اوملاوت» و «دی‌یرزیس» گپ بزنیم

00:00:36.995 --> 00:00:39.039
باورم نمی‌شود که باید این مسیر را پیاده بیایی

00:00:39.581 --> 00:00:41.833
عالی می‌شود. برایشان دست تکان می‌دهی؟

00:00:41.916 --> 00:00:43.710
آره

00:00:43.793 --> 00:00:45.795
لطفاً به دیوید رمنیک خوش‌آمد بگویید! قربان

00:00:48.423 --> 00:00:51.301
صد سال با نیویورکر

00:00:51.384 --> 00:00:54.387
و این هم یک غافلگیری ویژه. نمی‌دانم می‌توانید این را ببینید یا نه

00:00:54.471 --> 00:00:56.806
این، اه... ویژه‌نامه لباس شنای آن‌هاست

00:01:00.894 --> 00:01:03.855
آقای دیویی، ترومن کاپوتی هستم از نیویورکر

00:01:04.439 --> 00:01:07.150
نیویورکر؟ بله، نیویورکر

00:01:07.233 --> 00:01:09.611
همه عاشق کاریکاتورهای نیویورکر هستند

00:01:09.694 --> 00:01:12.947
نیویورک؛ من عاشق نیویورکم

00:01:13.031 --> 00:01:14.699
شهر نیویورک

00:01:15.283 --> 00:01:18.703
در حالی که صدها روزنامه و مجله برای بقا دست و پا می‌زنند

00:01:18.787 --> 00:01:21.247
اوضاع نیویورکر خیلی هم خوب است، خیلی ممنون

00:01:21.331 --> 00:01:24.709
فقط ۱۰۰ سالش است؟ ببینید چه کرده است

00:01:24.793 --> 00:01:26.961
دیروز نیویورکر برنده جایزه پولیتزر شد

00:01:27.045 --> 00:01:29.130
برای روزنامه‌نگاری تحقیقیِ بلند

00:01:29.214 --> 00:01:31.800
مقاله یک سرآشپز جوان به نام آنتونی بوردین

00:01:31.883 --> 00:01:33.802
این هفته دنیای رستوران‌داری را تکان داده است

00:01:33.885 --> 00:01:36.554
نقدهای پائولین کیل فقط نقد فیلم را متحول نکرد

00:01:36.638 --> 00:01:37.889
بلکه خودِ سینما را تغییر داد

00:01:37.972 --> 00:01:39.307
خوشم می‌آید

00:01:39.390 --> 00:01:42.143
خوشم می‌آید، ازش خوشم می‌آید

00:01:42.227 --> 00:01:43.228
نیویورکر

00:01:51.945 --> 00:01:55.198
آهان، فهمیدم. جالب بود

00:01:55.281 --> 00:01:57.283
برای آدم‌هایی مثل من که اهل غرب میانه‌اند

00:01:57.367 --> 00:02:01.454
ورق زدن مجله نیویورکر مثل دریچه‌ای است به دنیای نیویورکی بودن

00:02:01.538 --> 00:02:03.123
من نویسنده نیویورکر هستم

00:02:03.206 --> 00:02:05.750
مجله‌ای است که با آن آشنایی دارم؛ نیویورکر

00:02:05.834 --> 00:02:07.627
شهر نیویورک

00:02:10.255 --> 00:02:12.632
امشب وزارت دفاع در موضع دفاعی قرار گرفته است

00:02:12.715 --> 00:02:15.635
آن‌ها گزارش این هفته مجله نیویورکر را تکذیب می‌کنند

00:02:15.718 --> 00:02:16.594
جنجالِ امروز

00:02:16.678 --> 00:02:19.931
بر سر طرح جلد شماره جدید مجله نیویورکر

00:02:20.014 --> 00:02:23.560
برای اولین بار، نیویورکر از یک نامزد ریاست‌جمهوری حمایت می‌کند

00:02:23.643 --> 00:02:25.145
سرمقاله‌ای در شماره این هفته

00:02:25.228 --> 00:02:28.189
خانه من در شهر نیویورک

00:02:29.232 --> 00:02:33.486
تنها سرگرمی‌ات آن توده غول‌آسای مجله‌های نیویورکر خواهد بود

00:02:33.570 --> 00:02:34.612
اووه، بی‌خیال بابا

00:02:34.696 --> 00:02:37.031
هر دومان می‌دانیم که من هیچ‌وقت آن‌ها را نمی‌خوانم

00:02:37.115 --> 00:02:39.117
در این شهرِ نیویورک

00:02:55.049 --> 00:02:57.635
امیلی، چطوری؟ زنده‌ای که

00:02:57.719 --> 00:02:59.429
سلام لوئیزا. بقیه چطورند؟

00:02:59.512 --> 00:03:03.558
بسیار خب، کار زیاد داریم، پس باید کمی سرعت بگیریم

00:03:03.641 --> 00:03:08.104
یک سری گزارش درباره اینکه دارایی محبوب ثروتمندان چیست منتشر شده

00:03:08.188 --> 00:03:10.148
اوم، که همان فسیل‌های دایناسور است

00:03:10.231 --> 00:03:13.651
از سال ۲۰۲۲، کمبود شدید داروی «آدرال» وجود داشته است

00:03:13.735 --> 00:03:17.197
فکر می‌کنم باید زندگی‌نامه «کوجی موراتا» را کار کنیم

00:03:17.280 --> 00:03:20.617
همان مخترع اولین ماهواره چوبیِ تاریخ

00:03:20.700 --> 00:03:23.578
هر داستان فوق‌العاده‌ای که در طول ۱۰۰ سال گذشته کار کرده‌ایم

00:03:23.661 --> 00:03:25.538
با یک ایده عالی شروع شده است

00:03:27.790 --> 00:03:31.419
نویسندگان ما این ایده‌ها را تا هر جا که پیش بروند، دنبال می‌کنند

00:03:32.462 --> 00:03:34.964
البته سردبیران ما هم در کنار نویسندگانشان کار می‌کنند

00:03:35.048 --> 00:03:39.052
سپس هر جمله و هر کلمه را کالبدشکافی و صیقل می‌دهند

00:03:39.135 --> 00:03:41.512
«...اما دخالت تحریریه‌ایِ چندانی وجود نداشت...»

00:03:41.596 --> 00:03:44.974
«...کاما، در ابتدا.» آیا بعد از آن به کاما نیاز داریم؟

00:03:45.058 --> 00:03:47.685
بعد، مطلب به بخش راستی‌آزمایی فرستاده می‌شود

00:03:47.769 --> 00:03:51.522
و فرآیندی را طی می‌کند که زمانی به کولونوسکوپی تشبیه شده بود

00:03:51.606 --> 00:03:56.027
نوشته‌ایم اسم گربه‌ها تایگر، لاوربوی و گامی‌بِر است

00:03:56.110 --> 00:03:57.403
اوم، درسته؟

00:03:57.487 --> 00:04:00.198
نیویورکر یک معجزه است، خب؟

00:04:00.281 --> 00:04:03.159
نیویورکر نشریه‌ای است

00:04:03.243 --> 00:04:06.663
که یک زندگی‌نامه ۱۵ هزار کلمه‌ای منتشر می‌کند

00:04:06.746 --> 00:04:08.331
یک هفته درباره یک موسیقی‌دان

00:04:08.414 --> 00:04:11.834
و هفته بعد گزارشی ۹ هزار کلمه‌ای از جنوب لبنان

00:04:11.918 --> 00:04:15.672
در حالی که لابلایشان کاریکاتورهای طنز گنجانده شده است

00:04:15.755 --> 00:04:19.300
هیچ‌ وقت روی جلد عکس نمی‌گذارند، درست است؟

00:04:19.384 --> 00:04:22.929
نه لباس شنایی، نه ستاره سینمایی

00:04:23.513 --> 00:04:25.974
و با این حال موفق است

00:04:28.268 --> 00:04:31.938
این واقعیت که چنین چیزی وجود دارد و رو به رشد است

00:04:32.021 --> 00:04:36.484
و من اصرار دارم که نه یک قرن، بلکه دو و سه قرن دیگر هم دوام می‌آورد

00:04:36.985 --> 00:04:38.403
شگفت‌انگیز است

00:04:48.121 --> 00:04:50.123
عصر جاز، نیویورک

00:04:50.957 --> 00:04:54.544
شهری پر از سرمایه‌داران و دخترانِ متجدد

00:04:55.420 --> 00:04:57.005
ارکسترهای بزرگ

00:04:57.672 --> 00:04:59.048
بِیب روث

00:04:59.132 --> 00:05:02.302
و بیش از ۳۰ هزار میخانه مخفی

00:05:03.803 --> 00:05:05.888
و حالا، هرولد راس وارد می‌شود

00:05:05.972 --> 00:05:08.891
بنیان‌گذارِ دور از انتظارِ نیویورکر

00:05:08.975 --> 00:05:11.936
سیگاریِ قهاری که استعدادی در بددهنی داشت

00:05:12.020 --> 00:05:16.190
راس با گروهی از نویسندگان و طنزپردازان نیمه‌بیکار همراه شد

00:05:16.274 --> 00:05:21.362
که هر روز برای ناهارهای طولانی و شوخی‌های رندانه در هتل الگونکویین جمع می‌شدند

00:05:22.113 --> 00:05:26.701
«هر چه دوست دارم انجام دهم، یا غیراخلاقی است، یا غیرقانونی یا چاق‌کننده.»

00:05:26.784 --> 00:05:28.578
این جمله‌ای بود که یکی از همراهانش به شوخی گفت

00:05:29.662 --> 00:05:32.790
و همان‌جا بود که راس و همسرش جِین گرنت

00:05:32.874 --> 00:05:36.294
ایده یک مجله طنز متفاوت را در سر پروراندند

00:05:36.919 --> 00:05:39.797
آن‌ها به مردم می‌گفتند که این هفته‌نامه‌ای

00:05:39.881 --> 00:05:40.923
برای فرهیختگان منهتن خواهد بود

00:05:41.007 --> 00:05:44.177
و نه برای پیرزن‌های ساده‌لوحِ شهر دوبوک

00:05:45.720 --> 00:05:49.140
نکته مضحک این بود که خودِ راس ترک‌تحصیلیِ دبیرستان بود

00:05:49.223 --> 00:05:51.100
اهل یک شهر معدنی در کلرادو

00:05:51.934 --> 00:05:55.229
اما او دوستان باهوشش را برای نوشتن مقالات جسورانه به کار گرفت

00:05:55.313 --> 00:05:58.191
و کاریکاتورهایی درباره جامعه و فرهنگ

00:05:59.108 --> 00:06:02.904
او طراحانی را استخدام کرد تا قلمی خاص ابداع کنند

00:06:02.987 --> 00:06:07.784
و نمادی که فضایِ شیک و اتوکشیده مجله را به ریشخند می‌گرفت

00:06:07.867 --> 00:06:12.330
آن‌ها از روی شوخی، اسم این شیک‌پوشِ خودنما را یوستیس تیلی گذاشتند

00:06:12.413 --> 00:06:15.333
و این‌گونه بود که نیویورکر متولد شد

00:06:21.089 --> 00:06:24.217
صد سالی که گذشت، داستانی از بقا بود؛

00:06:24.300 --> 00:06:26.052
از مقاومت سرسختانه

00:06:26.135 --> 00:06:27.428
تغییرات جسورانه

00:06:27.512 --> 00:06:30.098
و برخی از تأثیرگذارترین آثار روزنامه‌نگاری

00:06:30.181 --> 00:06:33.226
ادبیات داستانی و کاریکاتورهای قرن

00:06:44.529 --> 00:06:49.033
خب، چند ماه دیگر شماره ویژه‌ی صدمین سالگردمان منتشر می‌شود

00:06:49.117 --> 00:06:53.788
و باید طرحی خاص برای جلد پیدا کنیم

00:06:54.372 --> 00:06:59.585
تا وقتی طرح جلد نداشته باشی، شخصیت آن شماره مشخص نیست

00:06:59.669 --> 00:07:02.839
می‌دانی، این چیزی نیست که

00:07:02.922 --> 00:07:05.466
بشود در لحظه آخر سر و تهش را هم آورد

00:07:06.759 --> 00:07:09.470
طرح جلد باید زبانِ گویای زمانه باشد

00:07:09.554 --> 00:07:12.974
و در عین حال، یک اثر هنریِ ماندگار

00:07:13.057 --> 00:07:17.186
که بشود آن را قاب کرد و به دیوار کوبید

00:07:18.438 --> 00:07:23.776
راستش را بخواهید، این تلاشِ هفته به هفته، از اضطراب خواب را از من می‌گیرد

00:07:23.860 --> 00:07:25.736
حتی بعد از ۳۰ سال

00:07:29.240 --> 00:07:30.950
قبل از اینکه به نیویورکر بیایم

00:07:31.033 --> 00:07:35.997
مدیر یک مجله گرافیک با کاریکاتورهای زیرزمینی بودم

00:07:36.080 --> 00:07:41.502
عاشق کار با هنرمندانی هستم که هر کدام دیدگاه قوی خودشان را دارند؛

00:07:41.586 --> 00:07:43.004
هر کدام با سبکی متفاوت

00:07:43.087 --> 00:07:45.214
و هر کدام با داستان‌های متفاوتی که می‌خواهند روایت کنند

00:07:45.298 --> 00:07:48.426
و این همان چیزی است که سعی دارم به نیویورکر بیاورم

00:07:50.428 --> 00:07:52.513
برای صدمین سالگرد

00:07:52.597 --> 00:07:54.724
دیوید رمنیک پیش من آمد و گفت:

00:07:54.807 --> 00:07:58.936
«باید از یوستیس تیلیِ اولین روی جلد استفاده کنیم.»

00:07:59.437 --> 00:08:02.398
باید زبان به دهان می‌گرفتم تا نگوم: «اوه، نه!»

00:08:02.482 --> 00:08:03.983
می‌دانید

00:08:05.109 --> 00:08:06.861
این اشتیاق را درک می‌کنم

00:08:06.944 --> 00:08:11.824
اما دلم می‌خواهد کاری نوآورانه انجام دهم که قبلاً انجام نشده باشد

00:08:11.908 --> 00:08:16.287
پس مشخصاً باید فکری به حالش بکنم

00:08:23.920 --> 00:08:27.381
ببینیم چطور پیش می‌رود رفیق. خوب می‌شود

00:08:29.467 --> 00:08:32.345
بخش «نقل محافل» شروع مجله است

00:08:32.428 --> 00:08:33.888
اشتهای آدم را باز می‌کند

00:08:33.971 --> 00:08:35.765
این‌ها مطالب کوتاهی هستند؛

00:08:35.848 --> 00:08:39.143
تصویرپردازی‌های کوتاه یا گزارش‌های مختصر

00:08:39.227 --> 00:08:41.145
هر کدام داستان کوچکی را روایت می‌کنند

00:08:42.146 --> 00:08:44.148
مثلاً شاید بروم با یک گروه راک بیلیارد بازی کنم

00:08:44.232 --> 00:08:46.692
یا با عکاسِ جان بلوشی وقت بگذرانم

00:08:47.276 --> 00:08:50.279
معمولاً این مطالب خیلی جمع‌وجور و مستقل هستند

00:08:50.363 --> 00:08:52.782
اما مطلبی که الان رویش کار می‌کنم پایانِ بازتری دارد

00:08:52.865 --> 00:08:53.783
بسیار خب

00:08:55.117 --> 00:08:59.288
شاید متوجه شده باشید که این روزها سیاست واقعاً دارد مردم را از هم جدا می‌کند

00:08:59.372 --> 00:09:03.501
پس فکر کردم بد نیست بروم بیرون و نبض شهر را بگیرم

00:09:04.627 --> 00:09:06.212
یک جورهایی مثل ماهیگیری در دریای بیکران است

00:09:07.213 --> 00:09:09.882
هیچ وقت نمی‌دانی چه می‌شود. می‌روی بیرون و در خیابان‌ها پرسه می‌زنی و

00:09:09.966 --> 00:09:12.009
ببینی نقل محافل چیست

00:09:12.093 --> 00:09:14.262
مارک هستم. از دیدنتان خوشحالم. خوشبختم

00:09:14.345 --> 00:09:16.681
من نویسنده نیویورکر هستم. بسیار خب

00:09:16.764 --> 00:09:19.892
از مجله نیویورکر هستم. می‌شناسیدش؟

00:09:19.976 --> 00:09:22.562
وقتی می‌روم توی این فاز که دنبال آدم‌ها

00:09:22.645 --> 00:09:24.730
و سوژه‌های جالب در نیویورک بگردم

00:09:24.814 --> 00:09:27.525
تقریباً انگار بهم دارو داده‌اند یا همچین چیزی

00:09:27.608 --> 00:09:29.694
هر آدمی به نظرم جالب می‌آید

00:09:30.236 --> 00:09:32.488
فقط... شبیه یک معجزه است

00:09:34.699 --> 00:09:36.367
این نوه شماست؟ نوه

00:09:36.450 --> 00:09:39.203
چه صورت کوچولوی نازی دارد. دوست‌داشتنی است. بله

00:09:39.287 --> 00:09:42.164
می‌توانم کمی درباره مسائل مختلف با شما گپ بزنم؟ می‌خواهی با من حرف بزنی؟

00:09:42.248 --> 00:09:43.833
نه. نمی‌خواهید حرف بزنید؟

00:09:43.916 --> 00:09:47.503
نه، شرمنده. مطمئنی؟ بی‌خیال رفیق

00:09:48.254 --> 00:09:50.673
خیسِ عرق شدم از استرس. بریم

00:09:50.756 --> 00:09:53.050
من نویسنده مجله نیویورکر هستم

00:09:53.134 --> 00:09:55.344
مایلید گپ بزنیم؟ می‌توانم چند سوال بپرسم؟

00:09:55.428 --> 00:09:57.221
کمی انگلیسی بلدم

00:09:57.305 --> 00:09:58.431
زبانتان چیست؟

00:09:58.514 --> 00:10:00.891
ماندارین. من اصلاً ماندارین بلد نیستم

00:10:03.519 --> 00:10:05.354
سلام، اسم من نیک است. سلام

00:10:05.438 --> 00:10:08.357
دارم مطلبی درباره تمام این استرس‌هایی که می‌کشیم می‌نویسم؛

00:10:08.441 --> 00:10:10.443
درباره وضعیت سیاسی

00:10:10.526 --> 00:10:12.486
خب، حس و حال شما چطور است؟

00:10:12.570 --> 00:10:14.822
احوالتان چطور است؟ شب‌ها خوابتان می‌برد؟

00:10:14.905 --> 00:10:15.906
راستش نه زیاد

00:10:16.407 --> 00:10:19.327
احیاناً در خانواده‌تان اختلاف نظر شدیدی دارید؟

00:10:19.410 --> 00:10:22.204
خب، جالب است که پرسیدید، چون بله، همین‌طور است

00:10:22.288 --> 00:10:25.499
داشتم درباره لیست مهمان‌های عید شکرگزاری حرف می‌زدم

00:10:25.583 --> 00:10:29.253
دقیقاً آمدی وسطِ مطلبِ من

00:10:30.379 --> 00:10:32.340
«نیویورک، حالت چطور است؟»

00:10:32.423 --> 00:10:34.300
«آیا همدیگر را تکه‌تکه خواهیم کرد،»

00:10:34.383 --> 00:10:38.554
«یا مثل خیلی دفعات پیش، به زندگیِ پرنقص‌مان ادامه می‌دهیم؟»

00:10:38.638 --> 00:10:41.057
داریم واقعاً به خودمان فشار می‌آوریم، اما

00:10:42.016 --> 00:10:43.768
فکر می‌کنم مطلب خوبی از آب در بیاید

00:10:47.772 --> 00:10:51.901
برای صدمین سالگردمان تصمیم گرفتیم مجموعه‌ای از ویدئوها بسازیم

00:10:51.984 --> 00:10:55.738
از نویسندگان، هنرمندان و متفکران مختلف دعوت کرده‌ایم

00:10:55.821 --> 00:10:57.031
تا تاریخچه‌ای شخصی از تجربه‌شان در نیویورکر روایت کنند

00:10:57.114 --> 00:10:59.075
از طریق تجربه‌شان در نیویورکر

00:10:59.158 --> 00:11:01.452
صندلی‌ای از دفتر اصلی‌مان داریم

00:11:01.535 --> 00:11:03.204
مربوط به یکی از میزهای دفتر قدیمی است

00:11:03.287 --> 00:11:06.332
اوه، چه عالی

00:11:06.415 --> 00:11:08.000
پسر، این‌ها را ساخته بودند که عمری کار کنند

00:11:08.542 --> 00:11:11.337
این یکی از راحت‌ترین صندلی‌هایی است که تا به حال رویش نشسته‌ام

00:11:11.420 --> 00:11:13.464
می‌بینی، ما این هنر را از دست داده‌ایم

00:11:13.547 --> 00:11:16.634
هنر تراشیدن فرم بدن روی چوب را از دست داده‌ایم

00:11:17.259 --> 00:11:20.680
ببین، برای همین است که این‌قدر راحت است، اما این هنر دیگر برافتاده

00:11:20.763 --> 00:11:23.099
دیگر کسی نمی‌تواند این کار را بکند

00:11:23.182 --> 00:11:26.519
آیا کاریکاتور محبوبی دارید

00:11:26.602 --> 00:11:30.106
که در این سال‌ها به دلتان نشسته باشد؟

00:11:30.189 --> 00:11:31.982
تمام کاریکاتورهای امیلی فلِیک

00:11:32.066 --> 00:11:35.194
محبوب‌ترینم، زنی در سیرک است

00:11:35.277 --> 00:11:39.365
که دستش را دراز کرده و آن طرف یک شیر نشسته است

00:11:39.448 --> 00:11:44.245
و حس می‌کنم این تصویر، اوایل دهه بیست زندگی‌ام را خلاصه می‌کند

00:11:44.328 --> 00:11:47.790
انگار هر پسری که می‌دیدم، همین شیر بود

00:11:50.710 --> 00:11:54.839
یکی از کاریکاتوریست‌هایی که خیلی دوست دارم زک کینین است

00:11:54.922 --> 00:11:58.217
او طرحی دارد به اسم «سیزیف در محل کار»

00:12:00.261 --> 00:12:04.223
خیلی خنده‌دار است که سیزیف را در فضای یک اداره تصور کنی

00:12:04.306 --> 00:12:08.352
و احتمالاً هیچ‌وقت هم کارش تمام نمی‌شود

00:12:08.436 --> 00:12:11.772
کاریکاتورهای نیویورکر همیشه به آدم این حس را می‌دهند

00:12:11.856 --> 00:12:14.066
که انگار کمی از تو باهوش‌ترند

00:12:14.150 --> 00:12:16.902
کاریکاتورها همیشه یک جورهایی این شکلی‌اند، نه؟

00:12:20.239 --> 00:12:21.991
اوه، من عاشق رز چست هستم

00:12:22.074 --> 00:12:24.243
خدایا، من خیلی رز چست را دوست دارم. عاشقشم

00:12:24.326 --> 00:12:27.496
کارهایش واقعاً روی من تأثیر می‌گذارند

00:12:30.458 --> 00:12:32.334
ای بابا! صدایش را می‌شنوی؟

00:12:33.377 --> 00:12:34.754
آن پرنده را ببین

00:12:34.837 --> 00:12:36.422
آن پرنده را ببین

00:12:37.214 --> 00:12:39.967
این یک جوجه پرنده کوچولو است

00:12:40.050 --> 00:12:41.969
او نیویورکر دوست دارد

00:12:42.720 --> 00:12:43.763
همین‌طور است

00:12:44.346 --> 00:12:45.514
خوب جویده می‌شود

00:12:47.141 --> 00:12:50.269
اوه، این‌ها پوستر هستند، اوم

00:12:50.352 --> 00:12:52.646
اهل غنا هستند

00:12:53.272 --> 00:12:56.400
آره، آن... فکر کنم هدیه عروسی بود

00:12:56.484 --> 00:13:00.029
این هم شال چارلز آدامز است. اوم

00:13:00.780 --> 00:13:03.824
برای من واقعاً فوق‌العاده است

00:13:03.908 --> 00:13:08.037
او اولین کاریکاتوریستی بود که در کودکی عاشق کارهایش شدم

00:13:08.788 --> 00:13:13.542
من خیلی جذب چیزهایی می‌شوم که هم بسیار تاریک و هم بسیار خنده‌دارند

00:13:14.293 --> 00:13:16.212
تصور کنید اگر امروز این کار را می‌کردند

00:13:16.295 --> 00:13:19.215
همه می‌گفتند: «این اصلاً پذیرفتنی نیست.»

00:13:19.298 --> 00:13:22.259
«نمی‌فهمم کجایش خنده‌دار است. درد دارد، می‌سوزاند.»

00:13:22.343 --> 00:13:24.804
«من کسی را می‌شناسم که با روغن داغ سوخته.»

00:13:24.887 --> 00:13:26.514
«هیچ چیز خنده‌داری در آن نبود.»

00:13:33.187 --> 00:13:37.358
هرگز به کاری جز نقاشی فکر نکردم

00:13:37.441 --> 00:13:39.902
از زمانی که شاید سه یا چهار ساله بودم

00:13:40.444 --> 00:13:45.533
فکر می‌کنم تا وقتی واقعاً از پس هیچ کار دیگری برنیایی، سراغ این شغل نمی‌روی

00:13:53.874 --> 00:13:56.335
فقط لازم است یک نفر اینجا باشد

00:13:57.127 --> 00:14:01.340
بنابراین در طول هفته ایده‌ها را یادداشت می‌کنم

00:14:02.049 --> 00:14:03.342
آن‌ها مثل طرح‌های نیمه‌تمام هستند

00:14:03.425 --> 00:14:06.095
فقط همان چیزهایی هستند که می‌کشم

00:14:06.178 --> 00:14:08.681
معمولاً ایده‌هایی به ذهنم می‌رسد مثل، نمی‌دانم، اوم

00:14:09.348 --> 00:14:12.393
«میمونی که سنج می‌زند، کشاورزِ تفننی،»

00:14:12.476 --> 00:14:14.603
«سقف بدهی، هر چه بادا باد،»

00:14:14.687 --> 00:14:16.689
«دره وهمی، رابطه سه نفره.»

00:14:16.772 --> 00:14:20.693
منظورم این است که این‌ها فقط ایده هستند، می‌دانید

00:14:20.776 --> 00:14:22.736
ایده‌های خام. اوم

00:14:23.320 --> 00:14:25.197
این همان چیزی است که دنبالش می‌گردم

00:14:27.575 --> 00:14:31.996
فکر می‌کنم تا حد زیادی برای این نقاشی می‌کشم که کمتر احساس تنهایی کنم

00:14:33.163 --> 00:14:36.876
مثلاً اینکه من تنها کسی نیستم که این موضوع را آن‌قدر افسرده‌کننده می‌بیند

00:14:36.959 --> 00:14:39.879
که با فکر کردن به آن، به سختی از تختخواب بیرون می‌آید

00:14:49.305 --> 00:14:51.640
من صبح‌ها خیلی زود بیدار می‌شوم

00:14:51.724 --> 00:14:53.684
یک فنجان قهوه می‌خورم

00:14:53.767 --> 00:14:56.437
شروع می‌کنم به گوش دادن به یک یا چند پادکست

00:14:56.520 --> 00:14:58.522
سلام، به پادکست «هارتص» خوش آمدید

00:14:58.606 --> 00:15:01.358
کمی هم ورزش می‌کنم تا از پا نیفتم

00:15:04.612 --> 00:15:06.071
من شصت و پنج ساله‌ام

00:15:06.155 --> 00:15:08.407
صبح‌ها وقتی پام به پیاده‌رو می‌رسه

00:15:08.490 --> 00:15:12.870
حس «فرد آستر» رو دارم. بلافاصله شادم می‌کنه

00:15:13.996 --> 00:15:16.999
من در «هیلزدِیلِ» نیوجرسی، اون طرف رودخونه بزرگ شدم

00:15:17.082 --> 00:15:20.961
و در تمام دوران بلوغم، با نوعی حسرت و اشتیاق به نیویورک نگاه می‌کردم

00:15:22.171 --> 00:15:26.383
به طرز وسوسه‌انگیزی نزدیک بود و در عین حال، خیلی دور

00:15:28.761 --> 00:15:31.513
برخی او را «مایکل جردنِ» دنیای روزنامه‌نگاری نامیده‌اند

00:15:31.597 --> 00:15:34.350
او کارش را به عنوان نویسنده در «واشنگتن پست» آغاز کرد

00:15:34.433 --> 00:15:36.936
جایی که بعدها به عنوان خبرنگار خارجی در روسیه فعالیت کرد

00:15:37.019 --> 00:15:39.563
پیش از آنکه پنجمین سردبیر «نیویورکر» شود

00:15:39.647 --> 00:15:42.191
این برنده جایزه پولیتزر، برای خودش نام و اعتباری دست و پا کرده بود

00:15:42.274 --> 00:15:45.778
با نوشتن زندگی‌نامه‌های تحلیلی عمیق، از پاپ گرفته

00:15:45.861 --> 00:15:48.989
تا مایک تایسون و بروس اسپرینگستین

00:15:49.073 --> 00:15:50.908
بسیار خب، بریم انجامش بدیم. آره

00:15:50.991 --> 00:15:53.994
خب، یک روز معمولی ممکنه شامل جلسات برنامه‌ریزی باشه

00:15:54.078 --> 00:15:57.247
جلسات ایده‌پردازی، و جلساتی درباره سیاست

00:15:57.331 --> 00:15:59.541
نظرسنجی‌های میشیگان برای اون مقاله به‌روز هستن؟

00:16:00.167 --> 00:16:02.628
امور مالی، پرسنل

00:16:02.711 --> 00:16:06.799
ملاقات با این سردبیر یا اون سردبیر، فقط برای گپ زدن و نظر دادن درباره یک مطلب

00:16:06.882 --> 00:16:09.051
و تماس‌های تلفنی بسیار زیاد

00:16:09.134 --> 00:16:12.221
ساعت چهار صبح تو خیابون «بوربون» مشغول بالا آوردن نبودی که؟

00:16:12.304 --> 00:16:14.139
پیگیری وضعیت نویسنده‌ها

00:16:14.223 --> 00:16:16.517
اوه خدای من. اگه «هانتر تامپسون» بود چی کار می‌کرد؟

00:16:16.600 --> 00:16:18.727
ساعت یک و نیم؟ فکر کنم تا اون موقع سیزده تا کار دیگه دارم

00:16:18.811 --> 00:16:20.521
آره، از الان تا اون موقع

00:16:20.604 --> 00:16:23.107
اوه، فیل مونتگومری. ضبط‌های رادیویی دارم

00:16:23.607 --> 00:16:24.566
ای لعنت بهش

00:16:24.650 --> 00:16:26.944
اسنایدر می‌گه که یاد گرفته

00:16:28.153 --> 00:16:29.905
صدا یه ذره بیش از حد بلند بود

00:16:29.989 --> 00:16:32.950
امروز در «ساعت رادیویی نیویورکر»... صدای من افتضاحه

00:16:33.033 --> 00:16:35.869
و البته در ماه فوریه، صدمین سالگرد تاسیس رو داریم

00:16:35.953 --> 00:16:39.164
بنابراین کارهای زیادی هست که باید سر و سامان بگیره

00:16:43.711 --> 00:16:45.379
فکر کنم این محبوب‌ترین منه

00:16:45.462 --> 00:16:47.423
این یکی واقعاً خنده‌ام انداخت

00:16:47.506 --> 00:16:49.883
این... واقعاً واقعاً خنده‌داره

00:16:49.967 --> 00:16:52.803
بسیار خب، باید بره برای چاپ. باید بره. آره

00:16:52.886 --> 00:16:54.596
یک صبح سه‌شنبه

00:16:54.680 --> 00:16:59.476
بین ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ کاریکاتور در صندوق ورودی‌ام دریافت می‌کنم

00:17:00.060 --> 00:17:04.106
و در نهایت بین ده تا بیست مورد رو می‌خریم

00:17:04.189 --> 00:17:06.191
یعنی از ۱۵۰۰ تا، فقط ده مورد

00:17:10.320 --> 00:17:13.115
دیوید مدام به من یادآوری می‌کنه که در معدن زغال‌سنگ کار نمی‌کنم

00:17:13.198 --> 00:17:15.159
پس اجازه ندارم شکایت کنم

00:17:15.242 --> 00:17:19.288
به طور کلی، کارِ کسل‌کننده و فرسایشی‌ایه

00:17:20.164 --> 00:17:25.919
موج‌هایی از سرگرمی، هذیان و افسردگی به سراغم میاد

00:17:26.003 --> 00:17:29.465
دست‌ها باز، یک بار دیگه تکرار کن

00:17:30.132 --> 00:17:32.676
گاهی وقتی به کاریکاتور هشتصدم می‌رسم، باید استراحت کنم

00:17:32.760 --> 00:17:36.638
و به مدت سه دقیقه و سی ثانیه، نرمش‌های سوئدی ژاپنی انجام بدم

00:17:39.099 --> 00:17:42.144
«از وقتی تماشای اخبار رو کنار گذاشتم، حالم بهتره.»

00:17:42.811 --> 00:17:44.188
باید روحیه بگیره

00:17:44.772 --> 00:17:48.025
دیوید در جلسه کاریکاتور، ده تا بیست مورد رو

00:17:48.108 --> 00:17:51.028
از بین ۵۰-۶۰ موردی که براش آوردم انتخاب می‌کنه

00:17:51.653 --> 00:17:54.031
من تمام این استراتژی‌های روانشناختی رو ابداع می‌کنم

00:17:54.114 --> 00:17:57.284
تا بتونم ذهن دیوید رمنیک رو بازی بدم

00:17:57.367 --> 00:18:00.204
امم، نمی‌دونم واقعاً جواب می‌دن یا نه

00:18:00.287 --> 00:18:04.541
و لزوماً پیشنهاد نمی‌کنم که توسط متخصصین بررسی بشن

00:18:04.625 --> 00:18:08.796
اما، می‌دونی، کاریکاتوری رو که می‌دونم ازش خوشش نمیاد

00:18:08.879 --> 00:18:11.131
می‌ذارم قبل از کاریکاتوری که فکر می‌کنم ممکنه بپسنده

00:18:11.215 --> 00:18:12.716
چی؟

00:18:12.800 --> 00:18:15.260
پس سطح توقع رو میاری پایین

00:18:15.344 --> 00:18:17.387
و بعد ناگهان اون می‌گه: «عاشق اینم.»

00:18:17.471 --> 00:18:19.973
و من هم می‌گم: «نابغه! کاملاً حق با توئه.»

00:18:20.557 --> 00:18:24.061
زن به سگش می‌گه: «بالاخره با هم تنها شدیم،»

00:18:24.144 --> 00:18:26.730
«و نمی‌دونستم تو انقدر با اون... ماهری.»

00:18:27.314 --> 00:18:29.775
اوه، خدای من. صبر کن. من نمی‌فهـ

00:18:29.858 --> 00:18:32.486
چی؟ سگه پدره رو کشته؟ اوه، و این

00:18:32.569 --> 00:18:35.614
قرار بر اینه که شما در میان مقالات طولانی با این کاریکاتورها مواجه بشید؛

00:18:35.697 --> 00:18:39.993
مقالاتی که اغلب تکان‌دهنده یا خسته‌کننده هستن

00:18:40.077 --> 00:18:41.036
جسارت نباشه البته

00:18:41.120 --> 00:18:46.875
اما این قراره چیزی باشه که فضا رو عوض کنه و شما رو غافلگیر کنه

00:18:46.959 --> 00:18:50.129
و لحظه کوتاهی از آسایش و لذت رو فراهم کنه

00:18:50.212 --> 00:18:52.131
اون روح می‌بینه

00:18:52.214 --> 00:18:53.090
این خوبه

00:18:53.173 --> 00:18:57.678
بسیار خب. نیم گالن شیر به اضافه غلات صبحانه، مساویه با یک روانی

00:18:58.470 --> 00:19:00.973
غلات به اضافه شیر، یعنی اوکی

00:19:01.056 --> 00:19:02.474
اولویتِ عملیات

00:19:02.558 --> 00:19:04.309
در ضمن، درسته

00:19:04.393 --> 00:19:06.395
آره. نمی‌شه غلات رو به شیر اضافه کرد

00:19:06.478 --> 00:19:08.981
کی اول شیر رو می‌ریزه تو کاسه؟ این واقعاً

00:19:09.064 --> 00:19:12.067
اگه الکس این کار رو می‌کرد، ازش طلاق می‌گرفتم. می‌دونی کی این کار رو می‌کنه؟ روانی‌ها

00:19:13.777 --> 00:19:16.029
شگفت‌انگیزه که کار ما اینه

00:19:30.377 --> 00:19:32.421
در طول دو دهه نخست فعالیتش

00:19:32.504 --> 00:19:36.341
نیویورکر به اون مجله ادبی و طنز موفقی تبدیل شد

00:19:36.425 --> 00:19:39.803
که «هارولد راس»، سردبیر موسسش، در سر می‌پروراند

00:19:41.597 --> 00:19:44.516
از دفاتر کوچک و کثیفش در خیابان چهل و سوم

00:19:44.600 --> 00:19:48.145
او جستارهایی پرشور و کنایه‌آمیز منتشر می‌کرد

00:19:48.228 --> 00:19:50.814
و کاریکاتورهایی که بی‌پروا و شیطنت‌آمیز بودند

00:19:53.483 --> 00:19:56.403
اما با جنگ جهانی دوم، همه چیز تغییر کرد

00:20:09.041 --> 00:20:10.834
پس از بمباران هیروشیما

00:20:10.918 --> 00:20:13.962
دولت ایالات متحده انتشار هرگونه عکسی را که

00:20:14.046 --> 00:20:15.881
رنج غیرنظامیان را نشان می‌داد، ممنوع کرد

00:20:17.174 --> 00:20:19.343
بنابراین آمریکایی‌ها تا حد زیادی بی‌خبر بودند

00:20:19.426 --> 00:20:21.887
از آنچه مردم آنجا تجربه کرده بودند

00:20:23.263 --> 00:20:26.808
اما نویسنده جوانی به نام «جان هرسی» حدس می‌زد داستانی وجود دارد

00:20:26.892 --> 00:20:28.477
که باید بازگو شود

00:20:29.186 --> 00:20:31.438
من با «ویلیام شان» صحبت کرده بودم

00:20:31.521 --> 00:20:34.900
که در آن زمان نفر دومِ نیویورکر بود

00:20:34.983 --> 00:20:38.654
و درباره تهیه مقاله‌ای در مورد هیروشیما گفتگو کرده بودیم

00:20:39.363 --> 00:20:42.908
در آن زمان، بیشتر مطالب درباره قدرت بمب بود

00:20:42.991 --> 00:20:47.663
و اینکه چند ساختمان را ویران کرده و چه منطقه وسیعی را از بین برده است

00:20:47.746 --> 00:20:48.956
و مواردی از این دست

00:20:49.039 --> 00:20:52.542
بنابراین به ژاپن رفتم

00:20:52.626 --> 00:20:57.714
و شروع کردم به جستجوی پنج یا شش نفر که مسیر زندگی‌شان با هم تلاقی کرده بود

00:20:57.798 --> 00:21:00.592
و تجربیات تکان‌دهنده و ملموسی داشتند

00:21:01.885 --> 00:21:05.180
اثری که او خلق کرد، در دنیای روزنامه‌نگاری انقلاب به پا کرد

00:21:05.847 --> 00:21:07.432
مطلبی غیرداستانی بود

00:21:07.516 --> 00:21:11.311
اما با صمیمیت و بار دراماتیکِ یک داستان تخیلی نوشته شده بود

00:21:11.979 --> 00:21:16.525
فکر می‌کنم سبک داستانی برای خوانندگان، در مواجهه با وقایع عظیم یا هولناک

00:21:16.608 --> 00:21:20.404
بسیار تاثیرگذارتر است

00:21:20.487 --> 00:21:24.741
چرا که خواننده می‌تواند با شخصیت‌ها همزادپنداری کند

00:21:25.450 --> 00:21:28.453
«هرسی» داستان زندگی شش نفر را در هم تنید

00:21:28.537 --> 00:21:30.455
که در آن روز در صحنه حضور داشتند؛

00:21:30.539 --> 00:21:34.876
از جمله یک کشیش، یک پزشک، و یک کارگر کارخانه

00:21:36.128 --> 00:21:39.131
«دقیقاً در ساعت هشت و پانزده دقیقه صبح

00:21:39.214 --> 00:21:41.008
دوشیزه توشیکو ساساکی

00:21:41.091 --> 00:21:44.428
کارمند بخش پرسنلی کارخانه قلع شرق آسیا

00:21:44.511 --> 00:21:46.763
تازه در محل کارش در دفتر کارخانه نشسته بود

00:21:46.847 --> 00:21:50.100
و داشت سرش را برمی‌گرداند تا با دخترِ میز بغلی صحبت کند.»

00:21:50.809 --> 00:21:54.187
«صدای هیچ هواپیمایی نمی‌آمد. صبح آرام بود.»

00:21:54.271 --> 00:21:56.148
«محیط خنک و دلپذیر بود.»

00:21:56.773 --> 00:22:00.193
«سپس درخشش عظیمی از نور، آسمان را شکافت.»

00:22:03.196 --> 00:22:07.159
مقاله طولانی بود، سی هزار کلمه

00:22:07.242 --> 00:22:08.702
اما چنان خارق‌العاده بود

00:22:08.785 --> 00:22:13.749
که راس و شان تصمیم گرفتند کلِ آن شماره را به همان یک داستان اختصاص دهند

00:22:14.499 --> 00:22:19.046
بدون هیچ کاریکاتور، داستان، یا جستار طنزآمیزی

00:22:20.630 --> 00:22:23.008
ظرف چند ساعت تمام نسخه‌ها به فروش رفت

00:22:23.091 --> 00:22:28.138
آلبرت انیشتین درخواست هزار نسخه بازنشر کرد تا برای دانشمندان برجسته بفرستد

00:22:29.139 --> 00:22:31.892
این مطلب بدون وقفه‌های تبلیغاتی، به صورت زنده

00:22:31.975 --> 00:22:35.062
در رادیوی آمریکا و سراسر جهان خوانده شد

00:22:35.812 --> 00:22:39.358
«دقیقاً در ساعت هشت و پانزده دقیقه صبح روز ششم اوت...»

00:22:39.441 --> 00:22:42.110
«دقیقاً در ساعت هشت و پانزده دقیقه صبح

00:22:42.194 --> 00:22:43.695
روز ششم اوت، در لحظه‌ای که...»

00:22:43.779 --> 00:22:46.323
«صد هزار نفر توسط بمب اتمی کشته شدند.»

00:22:46.406 --> 00:22:49.284
«آن‌ها هنوز در حیرتند که چرا زنده ماندند، در حالی که بسیاری دیگر جان باختند.»

00:22:49.368 --> 00:22:51.078
«...در حالی که بسیاری دیگر جان باختند.»

00:22:52.204 --> 00:22:56.083
هارولد راس، که به تحسین نویسندگانش شهره نبود

00:22:56.166 --> 00:22:57.167
با شور و حال به «هرسی» گفت:

00:22:58.126 --> 00:23:01.588
«آن‌هایی که می‌گفتند هیروشیما داستانِ سال است

00:23:01.671 --> 00:23:03.507
در حقش کم‌لطفی کرده‌اند.»

00:23:03.590 --> 00:23:08.053
«این بدون شک بهترین داستان روزنامه‌نگاریِ زمانه من است

00:23:08.136 --> 00:23:09.846
اگر نگوییم بهترین در تمام دوران‌ها.»

00:23:11.390 --> 00:23:13.809
نوشته هرسی به طور بنیادی نگاه مردم

00:23:13.892 --> 00:23:16.770
سراسر جهان را به سلاح‌های هسته‌ای تغییر داد

00:23:16.853 --> 00:23:20.941
و همچنین کمک کرد تا نیویورکر از یک مجله طنز سبک

00:23:21.024 --> 00:23:25.320
به یک بازیگر جدی در عرصه روزنامه‌نگاری جهانی تبدیل شود

00:23:36.206 --> 00:23:38.959
یک حسی در این جمله هست که: «تاریخ در حال وقوعه

00:23:39.042 --> 00:23:42.796
و درست تو حیاط خلوتِ شما اتفاق می‌افته»؛ گمانم من عاشق این جور چیزهام

00:23:48.135 --> 00:23:52.514
من همیشه کنجکاو بودم که چرا مردم به چیزهایی که باور دارن، معتقد می‌شن. همیشه

00:23:52.597 --> 00:23:56.810
نمی‌دونم اسمش «لذت بردن» هست یا نه، اما برام خیلی جذابه

00:23:56.893 --> 00:23:58.353
که برم و با آدم‌هایی ملاقات کنم

00:23:58.437 --> 00:24:00.647
که گاهی وجه اشتراک خیلی کمی باهاشون دارم

00:24:00.730 --> 00:24:01.898
می‌دونم که اون برنده می‌شه

00:24:01.982 --> 00:24:04.359
قبلاً دو بار برنده شده، دوباره هم می‌شه

00:24:04.443 --> 00:24:06.903
اینکه حقش رو بهش بدن یا نه، یه بحث دیگه است

00:24:06.987 --> 00:24:10.824
راهیِ سفر شدم تا اجرای زنده «تاکر کارلسون» رو ببینم

00:24:10.907 --> 00:24:14.411
به بوداپست رفتم تا در کنفرانس «سی‌پک» شرکت کنم

00:24:14.494 --> 00:24:19.332
به جنوب کالیفرنیا رفتم تا با چند تا از تبلیغ‌کننده‌های میم‌های راست‌گرا وقت بگذرونم

00:24:20.041 --> 00:24:22.669
من معتقدم وظیفه من اینه که

00:24:23.336 --> 00:24:26.506
بهترین روایتِ ممکن رو از داستانِ اون‌ها جمع‌آوری کنم

00:24:26.590 --> 00:24:29.134
بسیار خب. شما از سال ۲۰۱۶ این کار رو انجام می‌دید؟

00:24:29.217 --> 00:24:30.218
امم، نه

00:24:30.302 --> 00:24:34.681
برای خیلی‌ها، «نیویورکر» به معنای یک جور افاده و خودبرتربینیه

00:24:34.764 --> 00:24:38.143
می‌دونی، انگار فقط یه مشت آدمِ متکبر هستید

00:24:38.643 --> 00:24:41.855
مثلاً نیویورکر یک شیوه‌نامه نگارشی داره

00:24:41.938 --> 00:24:46.234
که حکم می‌کنه حتماً باید روی حرف «e» در کلمه «élite» علامتِ آکسان بذارید

00:24:46.318 --> 00:24:50.614
و به همین خاطر... من اغلب خودم رو در جاهایی پیدا می‌کنم

00:24:50.697 --> 00:24:52.991
با آدم‌هایی که جملاتی از این دست بهم می‌گن:

00:24:53.074 --> 00:24:56.495
«شما نخبه‌گراهای لعنتی، هیچ درکی

00:24:56.578 --> 00:24:57.579
از این کشور ندارید.»

00:24:57.662 --> 00:25:00.248
من عین جمله رو می‌نویسم: «نخبه‌گراهای لعنتی»

00:25:00.332 --> 00:25:03.543
اما اون علامتِ آکسانِ کوچک رو روی حرف «e» در کلمه «élite» می‌ذاریم

00:25:04.252 --> 00:25:09.758
و با خودم می‌گم: «فکر کنم تا حدی ادعای اون‌ها رو ثابت کردیم!»

00:25:17.974 --> 00:25:24.481
فکر می‌کنم چیزی که مخالفانِ سرسختِ ترامپ هیچ‌وقت درک نمی‌کنن

00:25:24.564 --> 00:25:28.193
لذت، حسِ اجتماع و رفاقتیه که اونجا هست

00:25:28.902 --> 00:25:32.447
مردم طوری به اون میتینگ‌ها می‌رن که انگار دارن به کنسرتِ گروه «فیش» می‌رن

00:25:35.492 --> 00:25:40.121
آماده‌اید امشب تاریخ‌ساز بشید و صدای لیبرال‌ها رو دربیارید؟

00:25:40.872 --> 00:25:42.749
نمی‌خوام این موضوع رو نادیده بگیرم

00:25:42.832 --> 00:25:48.171
که سیاست تا چه حد به برانگیختنِ احساسات در یک سطح غریزی و ساده بستگی داره

00:25:48.255 --> 00:25:52.050
یو اس اِی! یو اس اِی! یو اس اِی

00:25:52.133 --> 00:25:54.261
فکر می‌کنم بخشی از هدف ما

00:25:54.344 --> 00:25:58.348
فراهم کردن دریچه‌ای برای خواننده است تا حس کنه

00:25:58.431 --> 00:26:00.559
حضور در یک تجمع انتخاباتی ترامپ چه شکلیه

00:26:01.393 --> 00:26:04.271
در بهترین حالت، شاید بتونید از اون فراتر برید و نه تنها بگید

00:26:04.354 --> 00:26:07.607
«حسِ حضور در اون اتاق چیه؟»، بلکه «معنای این اتفاق چیه؟»

00:26:09.526 --> 00:26:13.405
بنابراین، یکی از چالش‌های گزارشگری درباره تجمعِ «مدیسون اسکوئر گاردن»

00:26:13.488 --> 00:26:15.365
سایه سنگینِ تجمعِ نازی‌ها بود

00:26:15.448 --> 00:26:18.535
که در سال ۱۹۳۹ در همین مکان برگزار شده بود

00:26:19.494 --> 00:26:21.705
و این برای یک خبرنگار چالش‌برانگیزه

00:26:21.788 --> 00:26:25.750
که بگه: «بسیار خب، من در اتاقی با ده‌ها هزار نفر هستم

00:26:25.834 --> 00:26:27.711
که واقعاً دارن از این نمایش لذت می‌برن.»

00:26:27.794 --> 00:26:30.463
اگر بخوام در بافتِ تاریخیِ تجمع نازی‌ها درباره‌اش بنویسم

00:26:30.547 --> 00:26:32.299
یعنی دارم همه اون‌ها رو نازی خطاب می‌کنم؟

00:26:32.382 --> 00:26:36.136
من که اینجا هیچ نازیِ لعنتی‌ای نمی‌بینم

00:26:36.219 --> 00:26:38.597
و اگه از اون پیشینه تاریخی ننویسم

00:26:38.680 --> 00:26:43.059
آیا اون‌ها رو از مسئولیتی که این پیشینه ایجاد می‌کنه، مبرّا نکردم؟

00:26:44.352 --> 00:26:46.563
۱۹۳۹ «در بیستم فوریه

00:26:46.646 --> 00:26:50.734
"بوندِ آمریکایی-آلمانی"، یک گروه طرفدار نازی مستقر در نیویورک

00:26:50.817 --> 00:26:53.320
تجمعی در مدیسون اسکوئر گاردن برگزار کرد.»

00:26:54.154 --> 00:26:58.325
«آن‌ها آن را تظاهراتی توده‌ای برای "آمریکایی‌گریِ واقعی" نامیدند.»

00:26:58.408 --> 00:27:01.911
«پس‌زمینه صحنه با پرچم‌های آمریکا

00:27:01.995 --> 00:27:04.623
و پرتره تمام‌قدی از جورج واشنگتن تزئین شده بود.»

00:27:05.582 --> 00:27:10.128
«تجمع ۲۰۲۴ ترامپ، بازسازیِ تجمع ۱۹۳۹ نبود.»

00:27:10.211 --> 00:27:11.963
«تاریخ تکرار نمی‌شود.»

00:27:12.047 --> 00:27:15.133
«اما وقتی یک عوام‌فریبِ میهن‌پرست از "دشمنِ داخلی"

00:27:15.216 --> 00:27:18.428
و "خارجی‌هایی که خونِ کشورمان را مسموم می‌کنند" سخن می‌گوید

00:27:18.511 --> 00:27:21.431
عجیب خواهد بود اگر کسی این مقایسه را انجام ندهد.»

00:27:22.891 --> 00:27:26.895
این موضوع در خانه ما خیلی اهمیت داشت. ما در واقع پول زیادی نداشتیم

00:27:26.978 --> 00:27:29.105
اما اشتراکِ «نیویورکر» رو داشتیم

00:27:29.189 --> 00:27:33.693
فکر کنم اولین بار نام نیویورکر رو در سریال «ساینفلد» شنیدم

00:27:33.777 --> 00:27:34.986
یک اپیزود عالی داشتند

00:27:35.070 --> 00:27:38.031
که در اون «ایلین» کپشنِ یکی از کاریکاتورها رو نمی‌فهمید

00:27:38.114 --> 00:27:40.784
این کاریکاتورِ نیویورکر... من این رو نمی‌فهمم

00:27:40.867 --> 00:27:41.910
من هم همین‌طور

00:27:41.993 --> 00:27:44.371
و تو مثلاً در حاشیه بیزنسِ کمدی هستی

00:27:45.789 --> 00:27:50.460
می‌دونی، من در نیوجرسی بزرگ شدم و با نگاهی آرمانی

00:27:50.543 --> 00:27:51.961
به همه چیزِ نیویورک نگاه می‌کردم

00:27:52.045 --> 00:27:53.922
اولین باری که اسم نیویورکر رو شنیدم

00:27:54.005 --> 00:27:56.758
و فهمیدم که چه مجله مهمیه

00:27:56.841 --> 00:27:59.386
در یکی از قسمت‌های انیمیشن «منتقد» بود

00:27:59.469 --> 00:28:03.765
من فکر می‌کنم شما شغال‌های رسانه‌ای، یه مشت آشغالِ لجن‌پراکن هستید

00:28:03.848 --> 00:28:05.767
از همه‌تون متنفرم

00:28:05.850 --> 00:28:09.521
به جز شما آدم‌های خوب در مجله نیویورکر

00:28:09.604 --> 00:28:11.314
آفرین، خانم اس

00:28:11.398 --> 00:28:12.816
«آفرین، خانم اس.»

00:28:12.899 --> 00:28:14.526
و یادمه که فقط با خودم فکر می‌کردم:

00:28:14.609 --> 00:28:17.445
«اوه، پس نیویورکر اینه. عجب چیزِ مهمیه.»

00:28:17.529 --> 00:28:20.115
نمی‌دونم چطور می‌شناختمش، اما همیشه حضور داشت

00:28:20.198 --> 00:28:22.325
از اون دست نهادهاییه که

00:28:22.409 --> 00:28:25.120
مثل اینه که بپرسی: «اولین بار کی درباره مجسمه آزادی شنیدی؟»

00:28:32.127 --> 00:28:35.922
پسر، بعضی از این صفحه‌های موسیقی برام خیلی نوستالژیک هستن

00:28:36.005 --> 00:28:38.842
اما نه اون‌هایی که مردم فکر می‌کنن. همین‌ها

00:28:38.925 --> 00:28:40.844
سبک «نویز ژاپنی» تو دبیرستان خوراکِ من بود

00:28:40.927 --> 00:28:42.637
و حالا پیدا کردنش خیلی سخته

00:28:42.721 --> 00:28:47.100
یک نسخه محدودِ معروف از صفحه‌های فلکسی هست که همه رو لبِ ساحل سوزوندن

00:28:47.183 --> 00:28:49.436
خب، من کارم رو به عنوان منتقد موسیقی شروع کردم

00:28:49.519 --> 00:28:52.188
اما در سال ۲۰۰۸ که به نیویورکر اومدم

00:28:52.272 --> 00:28:54.399
حوزه فعالیتِ مشخصی نداشتم

00:28:54.482 --> 00:28:57.569
فقط بهم گفتن: «فکر می‌کنیم بتونی داستان‌های جذابی برامون بنویسی.»

00:28:57.652 --> 00:28:59.738
و اون اولین دوشنبه رو یادمه

00:28:59.821 --> 00:29:03.950
و رفتن به دفتر که اون زمان در «تایمز اسکوئر» بود

00:29:04.033 --> 00:29:08.580
و نشستن و با خودم گفتن که: «لعنتی، حالا چی؟»

00:29:09.998 --> 00:29:13.293
تنها وظیفه من اینه که جذاب باشم

00:29:13.960 --> 00:29:16.796
یکی از موهبت‌های نوشتن برای نیویورکر، اینه که می‌دونی

00:29:16.880 --> 00:29:23.011
خواننده‌های کنجکاوی داری که مایلن هر جا که ببری‌شون، همراهت بیان

00:29:25.889 --> 00:29:28.016
داستان می‌تونه درباره هر چیزی باشه

00:29:28.099 --> 00:29:30.727
و بخشی از قراری که با خواننده می‌ذاری اینه که:

00:29:30.810 --> 00:29:33.396
«من این رو جذاب می‌کنم، پس با من همراه شو.»

00:29:35.106 --> 00:29:37.567
پس امشب، کاری رو انجام می‌دم که اغلب می‌کنم

00:29:37.650 --> 00:29:39.277
یعنی بری موسیقی گوش بدی

00:29:43.615 --> 00:29:46.201
موضوعات اصلی که در نیویورکر پوشش می‌دهم، چیزهایی هستند

00:29:46.284 --> 00:29:49.537
مربوط به علم، پزشکی و مراقبت‌های بهداشتی

00:29:50.455 --> 00:29:54.793
امروز دارم روی این مقاله‌ی طب فضایی در یوتا کار می‌کنم

00:29:54.876 --> 00:29:57.796
با توجه به اینکه آدم‌های بیشتری به فضا می‌روند

00:29:57.879 --> 00:30:00.465
ما از اتفاقاتی که برای بدن آن‌ها می‌افتد، چه می‌دانیم؟

00:30:01.299 --> 00:30:03.551
باید کمربندهایت را حسابی سفت ببندی

00:30:03.635 --> 00:30:08.473
داشتم سعی می‌کردم راهی پیدا کنم تا برخی از مسائل مربوط به سلامت در فضا را

00:30:08.556 --> 00:30:09.557
زنده و ملموس کنم

00:30:11.643 --> 00:30:16.314
عاشق این هستم که بفهمم چطور داستانِ موضوعی بسیار پیچیده را به شکلی روایت کنم

00:30:16.397 --> 00:30:19.317
که برای خواننده جذاب باشد؛

00:30:19.400 --> 00:30:22.779
به طوری که آن‌ها تقریباً به صورت تصادفی درباره‌ی این چیزها یاد بگیرند

00:30:22.862 --> 00:30:24.823
رطوبت زیادی در شن وجود دارد

00:30:24.906 --> 00:30:27.617
برای همین است که آن ظاهرِ پُر از چین و شکن را آنجا ایجاد می‌کند

00:30:33.790 --> 00:30:34.791
هی

00:30:34.874 --> 00:30:36.709
فکر می‌کنم بخشی از هویت نیویورکر این است

00:30:36.793 --> 00:30:40.672
که می‌توانی کسی را به دنیایی دیگر بفرستی تا بیاید و گزارش بدهد

00:30:41.172 --> 00:30:43.758
برای من، این به دوران نوجوانی‌ام و بزرگ شدن با موسیقی پانک راک برمی‌گردد؛

00:30:43.842 --> 00:30:47.804
و این اولین چیزی بود که وقتی ۱۴ ساله بودم، واقعاً عاشقش شدم

00:30:47.887 --> 00:30:50.390
این ایده که می‌توانی از یک دریچه‌ی مخفی عبور کنی

00:30:50.473 --> 00:30:51.850
و آنجا دنیای دیگری باشد

00:30:51.933 --> 00:30:56.312
که آدم‌های دیگر در آن کارهای دیگری می‌کنند؛ این برای من حسی مست‌کننده است

00:30:56.396 --> 00:30:59.524
بچه‌ها، آماده‌اید یه مهمونی حسابی راه بندازیم؟

00:31:00.191 --> 00:31:03.987
من همیشه عاشق این بوده‌ام که نیویورکر چنین شهرت فرهیخته‌وار و سطح‌بالایی دارد

00:31:04.070 --> 00:31:06.155
اینکه قرار است مجله‌ای شیک و باکلاس باشد؛

00:31:06.239 --> 00:31:08.658
چون همین موضوع، ورود به آن و نوشتن درباره‌ی جی-زی

00:31:08.741 --> 00:31:12.287
بوکس یا موسیقی کانتری را برای من لذت‌بخش‌تر می‌کند

00:31:12.370 --> 00:31:15.540
و آن‌ها همه‌ی این‌ها را با همان فونت مخصوص نیویورکر منتشر می‌کنند

00:31:15.623 --> 00:31:19.794
بنابراین بخشی از هدف این است که راهی پیدا کنیم تا آن اصالت و شیک بودن حفظ شود

00:31:19.878 --> 00:31:23.464
و در عین حال نگذاریم مجله بیش از حد قدیمی و از مُدافتاده به نظر برسد

00:31:30.263 --> 00:31:34.475
«پانک با یاد دادنِ بیزاری از موسیقی، به من یاد داد که عاشق موسیقی باشم.»

00:31:35.143 --> 00:31:37.186
«به من آموخت که موسیقی می‌تواند تفرقه‌انداز باشد

00:31:37.270 --> 00:31:40.148
می‌تواند الهام‌بخش عشق یا تنفر باشد

00:31:40.231 --> 00:31:42.942
یا میلی برای فهمیدنِ اینکه کدام به کدام است.»

00:31:45.028 --> 00:31:47.655
همیشه دلم می‌خواست برای نیویورکر بنویسم

00:31:47.739 --> 00:31:49.198
این هم از همبرگر لوبیای سیاه

00:31:49.282 --> 00:31:51.951
این ایده که ایده‌هایت را در دنیا منتشر کنی

00:31:52.035 --> 00:31:54.996
و آن کار شیوه‌ی فکر کردنِ کسی را درباره‌ی یک مسئله تغییر دهد

00:31:55.955 --> 00:31:57.624
بسیار جذاب است

00:31:58.124 --> 00:32:02.712
اینجا گشنیز داریم، شوید و جعفری

00:32:02.795 --> 00:32:05.173
شغل اصلی من پزشکی است

00:32:05.256 --> 00:32:10.845
در دوران پاندمی در شهر نیویورک مشغول طبابت بودم

00:32:10.929 --> 00:32:13.556
و در واقع مجموعه‌ای از گزارش‌های میدانی نوشتم

00:32:16.768 --> 00:32:18.728
از زمانی که پاندمی فروکش کرده

00:32:18.811 --> 00:32:22.523
واقعاً توانسته‌ام تنوع موضوعاتی را که درباره‌شان می‌نویسم، گسترش دهم

00:32:23.358 --> 00:32:26.819
«بادی منجمدکننده زوزه می‌کشید، در حالی که ما از زمینی ناهموار عبور می‌کردیم.»

00:32:26.903 --> 00:32:28.571
«چشمانم را به دوردست دوختم

00:32:28.655 --> 00:32:31.115
و پهنه‌ی وسیعِ زمینِ دست‌نخورده‌ای را تصور کردم

00:32:31.199 --> 00:32:33.660
که اولین انسان‌ها در مریخ خواهند یافت.»

00:32:36.245 --> 00:32:40.375
فکر می‌کنم تقریباً هر کسی که در نیویورکر کار می‌کند، به نوعی وسواسی و شیفته است

00:32:40.458 --> 00:32:44.003
و من هم مجذوب این شیفتگی شدم

00:32:48.800 --> 00:32:53.471
من احتمالاً در ۴۰ سال گذشته، روزی یک فیلم دیده‌ام

00:32:55.765 --> 00:32:58.351
می‌دانید، از یک جهت، موضوع خیلی ساده است

00:32:58.434 --> 00:33:02.313
چیزی پیش‌پاافتاده در نقد وجود دارد؛

00:33:02.397 --> 00:33:04.649
اینکه فیلمی را می‌بینی و درباره‌اش می‌نویسی

00:33:04.732 --> 00:33:05.733
امم

00:33:06.567 --> 00:33:08.653
اما هیچ‌وقت نمی‌دانم قرار است چه بنویسم

00:33:09.570 --> 00:33:11.447
هی! هی، مراقب باش

00:33:11.531 --> 00:33:14.492
وقتی فیلم شروع می‌شود، دیگر نمی‌دانم کجا هستم

00:33:14.575 --> 00:33:18.746
فیلم مرا به تسخیر خود درمی‌آورد و دیگر مخاطبی وجود ندارد

00:33:18.830 --> 00:33:21.582
در طول مدت فیلم، من وجود ندارم

00:33:22.333 --> 00:33:24.335
اینجا چه جور جایی است که من

00:33:26.087 --> 00:33:27.797
آن‌ها نمی‌گذارند من او را ببینم

00:33:27.880 --> 00:33:31.384
وقتی فیلم می‌بینم، با ولع یادداشت برمی‌دارم

00:33:32.093 --> 00:33:34.887
مشکل، یادداشت برداشتن نیست؛ خواندنِ آن‌هاست

00:33:34.971 --> 00:33:36.931
آن هم بعد از اینکه در تاریکی نوشته شده‌اند

00:33:40.727 --> 00:33:41.894
وقتی فیلم تمام می‌شود

00:33:41.978 --> 00:33:44.480
آخرین چیزی که دلم می‌خواهد، حرف زدن با آدم‌هاست

00:33:44.564 --> 00:33:47.275
با پالتویی که روی سرم کشیده‌ام از سینما بیرون می‌دوم

00:33:47.358 --> 00:33:49.777
تا مجبور نشوم با همکارانِ منتقدم صحبت کنم

00:33:49.861 --> 00:33:53.239
می‌خواهم آن تجربه را در درونم نگه دارم، حتی به آن فکر هم نکنم؛

00:33:53.322 --> 00:33:55.742
فقط می‌خواهم بگذارم روی من اثر کند

00:34:00.663 --> 00:34:04.751
می‌گویند کسانی که روزی سه فنجان قهوه می‌نوشند

00:34:04.834 --> 00:34:07.086
عمرشان را تا یک دهه طولانی‌تر می‌کنند

00:34:07.170 --> 00:34:11.382
فکر می‌کنم با این حجم قهوه‌ای که می‌خورم، در آستانه‌ی جاودانگی باشم

00:34:12.717 --> 00:34:14.927
بدون قهوه، هیچ کاری پیش نمی‌رود

00:34:17.472 --> 00:34:21.392
کاش مجبور نبودم هیچ‌وقت نقد منفی بنویسم

00:34:22.643 --> 00:34:25.938
و همیشه حواسم هست که آدم‌هایی پشت آن کار هستند

00:34:27.023 --> 00:34:30.276
من همیشه می‌گویم ساختن یک فیلم دو سال طول می‌کشد

00:34:30.359 --> 00:34:31.986
دیدنش دو ساعت زمان می‌برد

00:34:32.070 --> 00:34:35.156
و نابود کردنش دو دقیقه، یا در توییتر، دو ثانیه

00:34:35.239 --> 00:34:37.909
بنابراین، نیازی اساسی به محترمانه بودن حس می‌کنم

00:34:39.619 --> 00:34:43.790
«قلبِ یک نقد، احساس است؛ غلیانِ روح.»

00:34:43.873 --> 00:34:46.793
«بحثِ جدی گرفتنِ خودِ منتقدان نیست

00:34:47.460 --> 00:34:49.504
بلکه جدی گرفتنِ هنر است.»

00:34:53.341 --> 00:34:56.010
چیزهای زیادی در آن بود که خوشم آمد، اما دقیقاً روی مرزِ

00:34:56.094 --> 00:34:57.762
شبیه بودن به ده داستان دیگر است

00:34:57.845 --> 00:35:00.389
بله، از نظر اتفاقاتی که در آن می‌افتد، مطمئن نیستم

00:35:00.473 --> 00:35:03.309
آره، من هم تا حدی موافقم

00:35:04.936 --> 00:35:06.229
در طول یک سال

00:35:06.312 --> 00:35:10.942
ما چیزی بین هفت تا ده هزار اثرِ ارسالی دریافت می‌کنیم

00:35:11.025 --> 00:35:12.360
و فقط ۵۰ تای آن‌ها را چاپ می‌کنیم

00:35:13.152 --> 00:35:15.822
این‌ها از طرف ایجنت‌ها یا ناشرها می‌آیند

00:35:15.905 --> 00:35:19.659
یا مستقیماً از طرف نویسندگان؛ از هر راهی ممکن است برسند

00:35:19.742 --> 00:35:22.787
گویا پیدا کردن ایمیل من کار چندان سختی نیست

00:35:24.455 --> 00:35:28.668
خیلی کم پیش می‌آید که مجله‌هایی حتی شبیه به ما

00:35:28.751 --> 00:35:30.378
بخش داستان داشته باشند

00:35:30.461 --> 00:35:35.424
و من کاملاً آگاهم که بخشی از خوانندگان

00:35:35.508 --> 00:35:38.344
یا مشترکان ما، اصلاً نگاهی به داستان‌ها نمی‌اندازند

00:35:38.970 --> 00:35:41.931
خیالی نیست. اما این را هم می‌دانم که برای بخشی از خوانندگان

00:35:42.014 --> 00:35:44.433
داستان تنها چیزی است که به آن اهمیت می‌دهند

00:35:45.059 --> 00:35:47.520
حدود یک سال و نیم پیش

00:35:47.603 --> 00:35:50.982
دیوید رمنیک پیش من آمد و گفت: «برای صدمین سالگرد

00:35:51.065 --> 00:35:55.153
نظرت چیست که مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه چاپ کنیم؟ تو چه داستان‌هایی را در آن می‌گذاری؟»

00:35:56.404 --> 00:35:59.323
بیش از ۱۳ هزار داستان

00:35:59.407 --> 00:36:02.618
در طول دوران فعالیت نیویورکر چاپ شده است

00:36:02.702 --> 00:36:05.288
و این کتاب شامل ۷۸ داستان است

00:36:06.080 --> 00:36:07.790
ای. بی. وایت، دوروتی پارکر

00:36:07.874 --> 00:36:09.458
جان آپدایک، فیلیپ راث

00:36:09.542 --> 00:36:12.086
جی. دی. سلینجر، جامائیکا کینکید

00:36:12.170 --> 00:36:16.174
همین‌طور ادامه دارد. در واقع هر نامی را از این لیست بخوانم

00:36:16.257 --> 00:36:18.050
واکنش‌برانگیز است

00:36:18.134 --> 00:36:21.262
دیوید فاستر والاس، یودورا ولتی، شرلی جکسون، جان چیور

00:36:21.345 --> 00:36:24.348
جومپا لاهیری، زادی اسمیت، ولادیمیر ناباکوف، سال بلو

00:36:24.432 --> 00:36:27.435
هاروکی موراکامی، جونو دیاز، آنی پرو، جورج ساندرز

00:36:27.518 --> 00:36:31.480
نویسنده‌ای که آثارش را در ویژه‌نامه‌ی سالگرد پیشِ رو برجسته می‌کنیم

00:36:31.564 --> 00:36:34.025
چیماماندا نگوزی آدیچی است

00:36:36.110 --> 00:36:42.491
«من همیشه در آرزوی این بوده‌ام که شناخته شوم، واقعاً توسط انسانی دیگر شناخته شوم.»

00:36:42.575 --> 00:36:46.495
برای جشن گرفتن صد سالگی مجله‌ی نیویورکر

00:36:46.579 --> 00:36:50.750
آن‌ها بخشی از رمان جدید من، «شمارش رویا»، را منتشر خواهند کرد

00:36:50.833 --> 00:36:55.838
«چرا که در دوران قرنطینه بود که شروع به بازنگری در زندگی‌ام کردم

00:36:55.922 --> 00:37:00.051
و به چیزهایی که مدت‌ها بی‌نام بودند، نام بخشیدم.»

00:37:00.134 --> 00:37:04.847
داستان‌نویسی باشکوه‌ترین شکل از تمام هنرهاست

00:37:04.931 --> 00:37:07.058
البته من اصلاً بی‌طرف نیستم

00:37:07.141 --> 00:37:08.392
«اما چه شد که...»

00:37:08.476 --> 00:37:09.769
ادبیات این امکان را فراهم می‌کند

00:37:09.852 --> 00:37:12.230
تا بدانیم دیدگاه‌های متعددی وجود دارد

00:37:12.313 --> 00:37:16.901
این نوع جهش تخیلی به درون تجربه‌ی شخص دیگری

00:37:16.984 --> 00:37:17.818
چون واقعاً

00:37:17.902 --> 00:37:21.572
گاهی حس می‌کنم چیزی آخرالزمانی در دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم وجود دارد

00:37:21.656 --> 00:37:27.203
و فکر می‌کنم ادبیات همان پرتوی کوچکِ امید است

00:37:27.286 --> 00:37:29.163
نوشتنِ داستان، عشق زندگی من است

00:37:29.247 --> 00:37:32.291
این همان چیزی است که به من معنا می‌دهد. این

00:37:32.375 --> 00:37:34.877
دلیل حضور من در اینجاست

00:37:35.503 --> 00:37:38.923
وقتی به آمریکا آمدم، خیلی زود برایم روشن شد

00:37:39.006 --> 00:37:42.426
که نیویورکر همان جایی است که می‌خواهی آثارت در آن چاپ شود

00:37:43.010 --> 00:37:45.763
بله، منظورم این است که نیویورکر، نیویورکر است

00:37:45.846 --> 00:37:48.349
و نیویورکر خودش هم می‌داند که نیویورکر است

00:37:49.392 --> 00:37:50.268
خب

00:37:50.351 --> 00:37:54.313
مردم نیویورکر را به نخبه‌گرایی متهم می‌کنند

00:37:54.397 --> 00:37:57.692
اما فکر می‌کنم بحث درباره‌ی نخبه‌گرا دانستنِ چیزها

00:37:57.775 --> 00:38:01.028
به نوعی به ضدیت با روشنفکری دامن می‌زند

00:38:01.112 --> 00:38:04.031
که در سراسر این کشور در حال گسترش است

00:38:04.115 --> 00:38:06.534
و این برای کشور و برای ما بد است

00:38:07.535 --> 00:38:10.538
چه می‌گوییم؟ آیا می‌گوییم چون نخبه‌گراست

00:38:10.621 --> 00:38:15.209
نباید درباره‌ی هنر، ادبیات و سیاست

00:38:15.293 --> 00:38:17.753
به شیوه‌ای پیچیده و متفکرانه بنویسد؟

00:38:17.837 --> 00:38:20.423
اگر این نخبه‌گرایی است، پس ما به مقدار بیشتری از آن نیاز داریم

00:38:20.506 --> 00:38:21.632
ما بیشتر نیاز داریم

00:38:30.141 --> 00:38:31.183
سلام، بروس

00:38:31.767 --> 00:38:34.020
من ۴۶ سال است که اینجا هستم

00:38:34.103 --> 00:38:37.148
زمان زیادی است، اما نه به اندازه‌ی کافی

00:38:39.025 --> 00:38:40.401
شغلت اینجا چیست؟

00:38:40.985 --> 00:38:43.571
اگر برق برود، اگر تهویه کار نکند

00:38:43.654 --> 00:38:45.239
همه‌ی این‌ها از طریق من اداره می‌شود

00:38:45.323 --> 00:38:49.618
اگر کسی به یک تکه کاغذ یا پرینتر نیاز داشته باشد، با من است

00:38:49.702 --> 00:38:52.455
اگر کسی نیاز داشته باشد کامپیوترش تعمیر شود، با من است

00:38:52.538 --> 00:38:53.748
و این هم من هستم

00:38:56.500 --> 00:38:58.377
همین‌جا، با موهای سیاه بلند

00:38:59.837 --> 00:39:02.882
ما از خیابان ۴۳ غربی، شماره ۲۵ شروع کردیم. آنجا اولین دفتر نیویورکر بود

00:39:03.716 --> 00:39:07.511
۱۹۵۰ حس و حال واقعاً قدیمی‌ای داشت، مثل دهه‌ی

00:39:07.595 --> 00:39:10.556
گروه بسیار سالخورده‌ای از آقایان اینجا بودند

00:39:12.141 --> 00:39:14.852
دیوارها با دود سیگار لک شده بود

00:39:16.604 --> 00:39:19.357
مبل‌هایی که وقتی رویشان می‌نشستی، گرد و خاک از آن‌ها بلند می‌شد

00:39:19.440 --> 00:39:20.733
درست است؟

00:39:22.234 --> 00:39:23.736
وقتی برای اولین بار نقل مکان کردیم

00:39:23.819 --> 00:39:26.572
به زیرزمین رفتیم و دیدیم چه چیزهایی آنجا افتاده است

00:39:26.655 --> 00:39:29.241
پُر بود از کاغذها و مطالب قدیمی

00:39:29.325 --> 00:39:32.828
نسخه‌های چاپی اولیه و ویرایش‌های داستانی قدیمی

00:39:32.912 --> 00:39:37.124
انگار دنیا فراموش کرده بود که آدم‌هایی روی این قطعات کار کرده‌اند

00:39:37.208 --> 00:39:38.250
اما کارها همان‌جا بود

00:39:38.834 --> 00:39:40.586
و من شروع کردم به جمع‌آوری و انبار کردنِ

00:39:41.670 --> 00:39:44.924
هر چیزی که مردم دور می‌ریختند و فکر می‌کردم باید نگه داریم

00:39:46.550 --> 00:39:49.053
من آدمِ آشغال‌جمعی نیستم، فقط نمی‌خواستم دور ریخته شوند؛

00:39:49.136 --> 00:39:51.305
چون فکر می‌کردم تاریخ در اینجا نهفته است

00:39:51.389 --> 00:39:53.641
این اولین ماشین حسابِ نیویورکر است

00:39:53.724 --> 00:39:55.476
در واقع به بزرگیِ یک ماشین بیوک است

00:39:56.936 --> 00:40:00.231
این‌ها همگی نسخه‌های اولِ کتاب‌های نویسندگان نیویورکر هستند

00:40:00.314 --> 00:40:03.359
و این‌ها هم همان طرح‌های کوچکی هستند که در صفحات مجله می‌دیدید

00:40:03.442 --> 00:40:06.737
در اصل، آثار هنری‌ای هستند که هنرمندان خلق کرده‌اند

00:40:06.821 --> 00:40:10.116
جزئیات و ظرافتی که در آن‌ها به کار رفته، فوق‌العاده است

00:40:10.616 --> 00:40:11.575
بسیار خب

00:40:16.080 --> 00:40:19.375
من تاکنون با چهار نفر از پنج سردبیر نیویورکر کار کرده‌ام

00:40:20.209 --> 00:40:22.545
اما با راس کار نکردم

00:40:28.759 --> 00:40:31.095
در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم

00:40:31.178 --> 00:40:33.180
نیویورکر وارد دوران جدیدی شد

00:40:33.848 --> 00:40:37.643
بنیان‌گذار پُرشور آن، هارولد راس، بر اثر سرطان ریه درگذشت

00:40:37.726 --> 00:40:39.895
آن هم پس از ۲۶ سال هدایت مجله

00:40:41.021 --> 00:40:44.400
و معاونش، ویلیام شان، جایگزین او شد

00:40:45.609 --> 00:40:47.361
شان با وجود اینکه به شدت خجالتی بود

00:40:47.445 --> 00:40:49.822
در قامت یک سردبیر، بی‌باک بود

00:40:50.364 --> 00:40:53.951
برخی از کارکنان او را «موش آهنی» می‌نامیدند

00:40:54.452 --> 00:40:57.788
او مجله را به سمت گزارش داستان‌های بحث‌برانگیز سوق داد

00:40:57.872 --> 00:40:59.915
و با قدرتمندان مقابله کرد

00:41:01.333 --> 00:41:04.295
یک روز در سال ۱۹۵۸، شان پیشنهادی دریافت کرد؛

00:41:04.378 --> 00:41:08.174
از طرف یک نویسنده و زیست‌شناسِ برنده‌ی جایزه به نام ریچل کارسون

00:41:08.966 --> 00:41:11.927
او می‌خواست بفهمد چرا هزاران پرنده

00:41:12.011 --> 00:41:14.847
پس از سم‌پاشی با آفت‌کشِ دی‌دی‌تی جان باخته‌اند

00:41:16.307 --> 00:41:19.852
در آن زمان، دی‌دی‌تی بدون ملاحظه استفاده می‌شد؛

00:41:19.935 --> 00:41:23.856
روی محصولات کشاورزی، چمن‌ها و حتی داخل خانه‌ها

00:41:25.608 --> 00:41:28.694
سازندگانش اصرار داشتند که بی‌خطر است

00:41:29.278 --> 00:41:31.489
اما کارسون می‌خواست تحقیق کند

00:41:32.239 --> 00:41:35.743
او با حمایت شان، شروع به انجام مطالعات میدانی کرد

00:41:35.826 --> 00:41:37.536
با متخصصان مصاحبه کرد

00:41:37.620 --> 00:41:40.080
و در علوم پیچیده عمیق شد

00:41:41.081 --> 00:41:44.502
اما کارسون در حین کار، رازی را از دنیا پنهان کرد؛

00:41:45.044 --> 00:41:47.046
او بر اثر سرطان سینه در حال مرگ بود

00:41:48.422 --> 00:41:52.384
جراحی‌های متعدد و درمان‌های دردناک گاهی او را ویلچرنشین می‌کرد

00:41:53.219 --> 00:41:55.346
اما او با پشتکار به کارش ادامه داد

00:41:55.429 --> 00:42:00.392
و سرانجام، پس از چهار سال، پیش‌نویس را به شان تحویل داد

00:42:02.853 --> 00:42:06.398
وقتی «بهار خاموش» به صورت یک مجموعه‌ی سه قسمتی منتشر شد

00:42:06.482 --> 00:42:10.653
نثر کارسون، علم را به ادبیات تبدیل کرد

00:42:11.445 --> 00:42:15.533
او نوشت: «در مناطقِ به شدت گسترده‌ای از ایالات متحده

00:42:15.616 --> 00:42:19.620
اکنون بهار بدونِ بشارتِ بازگشتِ پرندگان فرامی‌رسد.»

00:42:19.703 --> 00:42:23.624
«و صبح‌های زود که زمانی مملو از زیباییِ آواز پرندگان بود

00:42:23.707 --> 00:42:25.584
به طرز عجیبی ساکت‌اند.»

00:42:27.127 --> 00:42:31.382
این اثر به صورت کتاب منتشر شد، بلافاصله به پرفروش‌ترین کتاب تبدیل گشت

00:42:31.465 --> 00:42:34.343
و بحثی ملی درباره‌ی خطر مواد شیمیایی

00:42:34.426 --> 00:42:36.428
برای انسان‌ها و حیوانات به راه انداخت

00:42:36.512 --> 00:42:38.764
آیا از وزارت کشاورزی خواسته‌اید

00:42:38.847 --> 00:42:40.349
که نگاه دقیق‌تری به این موضوع بیندازد؟

00:42:40.432 --> 00:42:43.394
بله، و می‌دانم که آن‌ها همین حالا هم مشغول هستند

00:42:43.477 --> 00:42:47.773
فکر می‌کنم به خصوص پس از کتاب خانم کارسون، آن‌ها پیگیر شده‌اند

00:42:48.357 --> 00:42:50.484
اما این موضوع واکنش‌های تندی را هم برانگیخت

00:42:51.277 --> 00:42:54.572
کارسون مورد حمله‌ی شرکت‌های قدرتمند شیمیایی قرار گرفت

00:42:55.281 --> 00:43:00.119
ادعاهای اصلی در کتاب «بهار خاموشِ» خانم ریچل کارسون

00:43:00.202 --> 00:43:03.038
تحریف‌های فاحشِ واقعیت‌های موجود است

00:43:03.122 --> 00:43:07.835
کارسون که در این زمان کلاه‌گیس به سر داشت و به سختی راه می‌رفت

00:43:07.918 --> 00:43:10.963
در برابر کنگره و مطبوعات از کار خود دفاع کرد

00:43:11.046 --> 00:43:13.674
مگر اینکه این مواد شیمیایی را تحت کنترل بهتری درآوریم

00:43:13.757 --> 00:43:16.635
در غیر این صورت قطعاً به سوی فاجعه پیش می‌رویم

00:43:17.553 --> 00:43:20.180
برخی شرکت‌ها تهدید کردند که از نیویورکر شکایت می‌کنند

00:43:20.264 --> 00:43:22.266
اما شان از عقب‌نشینی خودداری کرد

00:43:23.350 --> 00:43:28.022
کارسون کمتر از دو سال پس از انتشار «بهار خاموش» درگذشت

00:43:28.105 --> 00:43:29.898
اما با وجود اینکه هرگز زنده نماند تا ببیند

00:43:29.982 --> 00:43:33.193
کار او به تصویب قانون هوای پاک

00:43:33.277 --> 00:43:35.112
قانون آب پاک

00:43:35.195 --> 00:43:38.198
و تولد جنبش مدرن محیط‌زیست کمک کرد

00:43:39.450 --> 00:43:40.868
سال‌ها بعد

00:43:40.951 --> 00:43:45.039
شان فلسفه‌ی ساده‌ی مجله را این‌گونه بیان کرد:

00:43:45.122 --> 00:43:47.625
ما آنچه را که درباره‌ی چیزها فکر می‌کنیم، می‌گوییم

00:43:47.708 --> 00:43:49.627
این چیزی است که ما واقعاً به آن باور داشتیم

00:43:49.710 --> 00:43:53.631
و اگر این چیزی است که به آن باور داریم، باید آن را بیان کنیم

00:44:02.640 --> 00:44:04.183
سلام والری

00:44:04.266 --> 00:44:06.977
می‌توانی آن مطلب مربوط به کمپین هریس را برایمان بفرستی؟

00:44:07.061 --> 00:44:08.729
همان که درباره‌ی میزان مشارکت مردم پورتوریکو بود؟

00:44:08.812 --> 00:44:11.315
همین الان در «اسلک» برایت می‌فرستم. خیلی خب، ممنون

00:44:11.398 --> 00:44:13.400
نمی‌خواستم مزاحمت شوم وقتی که

00:44:15.486 --> 00:44:18.155
آه

00:44:18.739 --> 00:44:21.909
بسیار خب! بریم چند نفر رو مست کنیم

00:44:24.203 --> 00:44:25.913
سلام. اوضاع چطوره؟

00:44:26.497 --> 00:44:27.956
بد نیست. خب

00:44:28.040 --> 00:44:32.544
توی دیربورن، این یه مأموریت سختیه، چون اونجا پیدا کردن آبجو سخته

00:44:32.628 --> 00:44:34.004
اما تا دلت بخواد قلیون هست

00:44:34.088 --> 00:44:36.131
می‌شه خواهش کنم سر شب اینقدر زود شروع به نوشیدن نکنی؟

00:44:36.215 --> 00:44:40.302
دارم فقط فرض رو می‌گم. خب، چی شنیدی؟

00:44:40.886 --> 00:44:43.263
می‌دونی، هیچ‌کس هیچی نمی‌دونه

00:44:43.347 --> 00:44:44.765
ما کاملاً آماده‌ایم

00:44:44.848 --> 00:44:49.353
یه وبلاگ زنده داریم و کلی آدم که همه جا مستقر شدن

00:44:49.436 --> 00:44:50.854
اما چیزی که نمی‌دونیم

00:44:50.938 --> 00:44:53.357
این یکی از اون لحظات تعیین‌کننده در تاریخه

00:44:53.440 --> 00:44:56.360
نمی‌دونیم چی پیش میاد. قطعاً نه در این ساعت

00:44:56.985 --> 00:45:01.031
اگه اون برنده بشه، این اثر رو از کادیر نلسون داریم

00:45:01.115 --> 00:45:04.910
روی کتش اسم اوباما و شرلی چیزم حک شده

00:45:04.993 --> 00:45:08.455
مارتین لوتر کینگ جونیور، تورگود مارشال، فردریک داگلاس

00:45:08.539 --> 00:45:12.292
انواع و اقسام چهره‌هایی که مسلماً در اون

00:45:12.376 --> 00:45:14.712
مسیرِ پیشرفت تاریخ، طنین‌اندازن

00:45:14.795 --> 00:45:18.507
و وقتی نوبت به ترامپ می‌رسه، فضا کاملاً متفاوته

00:45:21.760 --> 00:45:24.847
اینجا ترامپ رو می‌بینیم که هالک هوگان داره مراسم تحلیفش رو اجرا می‌کنه

00:45:25.556 --> 00:45:26.682
و، آم

00:45:27.766 --> 00:45:30.227
اینجا یه طرح بسیار شاد هست

00:45:31.311 --> 00:45:35.691
و ایلان ماسک که با شدت وارد دفتر بیضی‌شکل رئیس‌جمهور می‌شه

00:45:35.774 --> 00:45:37.359
و اینجا یکی دیگه هست:

00:45:37.443 --> 00:45:41.238
"هر روز یک قرص به صورت خوراکی به مدت چهار سال مصرف شود."

00:45:49.288 --> 00:45:51.749
این هم شمارش آرای الکترال تا این لحظه

00:45:51.832 --> 00:45:54.877
دونالد ترامپ ۹۰ رأی الکترال داره

00:45:54.960 --> 00:45:58.589
کامالا هریس ۲۷ رأی الکترال داره

00:45:59.256 --> 00:46:03.010
خب، فلوریدا دیگه پرید. الان متوجه شدیم، نه؟

00:46:03.761 --> 00:46:05.095
اون جلوئه

00:46:05.637 --> 00:46:07.222
نمی‌دونم معجزه‌ای می‌شه یا نه

00:46:07.306 --> 00:46:10.768
که اون در این مقطع برنده بشه، اما واقعاً

00:46:10.851 --> 00:46:12.686
اون الان چند تا گل عقبه

00:46:16.315 --> 00:46:19.735
طبق پیش‌بینی‌ها، ترامپ حالا برنده میشیگانه

00:46:19.818 --> 00:46:22.738
اخبار ان‌بی‌سی پیش‌بینی می‌کنه که ویسکانسین رو دونالد ترامپ برده

00:46:22.821 --> 00:46:25.866
دونالد ترامپ در ایالت پنسیلوانیا پیروز خواهد شد

00:46:29.870 --> 00:46:32.748
بسیار خب، بریم روی اون کار کنیم. ممنون

00:46:36.168 --> 00:46:39.338
اون چیزی نبود که برای امشب انتظار داشتم

00:46:39.922 --> 00:46:42.382
اما اون این رو انتخاب کرد

00:46:42.466 --> 00:46:43.383
ممم

00:46:44.510 --> 00:46:46.011
باورش سخته

00:46:46.094 --> 00:46:48.639
اما ما نمی‌تونیم به واقعیت شکل بدیم

00:46:48.722 --> 00:46:50.849
ما فقط می‌تونیم بازتابش بدیم

00:46:54.520 --> 00:46:56.855
کارولینا. از نظر جمعیت‌شناختی، اونا خیلی شبیه هم هستن

00:46:56.939 --> 00:46:57.940
حتی می‌شه گفت:

00:46:58.816 --> 00:47:02.736
"بعد از اینکه ده‌ها میلیون آمریکایی که از بازگشت ترامپ می‌ترسیدند..."

00:47:02.820 --> 00:47:04.947
"از روی کاناپه غم و اندوه بلند شوند..."

00:47:05.030 --> 00:47:07.991
"زمان آن فرا می‌رسد که به کارهایی که باید انجام شود، فکر کنیم."

00:47:08.075 --> 00:47:11.370
"یکی از خطرات زندگی تحت حاکمیت استبدادی..."

00:47:11.453 --> 00:47:15.040
"این است که رهبر تلاش می‌کند توان و قدرت مردم را از بین ببرد."

00:47:15.541 --> 00:47:17.751
"نوعی شکست‌گرایی حاکم می‌شود."

00:47:19.461 --> 00:47:23.674
نگرانی من برای بار دوم اینه که مردم احساس شکست کنن

00:47:24.633 --> 00:47:27.427
فکر نمی‌کنم کسی در این جایگاه

00:47:27.511 --> 00:47:30.013
چه برسه به وظیفه مهم‌ترِ شهروندی

00:47:31.849 --> 00:47:33.642
بتونه تسلیم این حس بشه

00:47:34.351 --> 00:47:36.270
ناامیدی، گناهی نابخشودنیه

00:47:36.353 --> 00:47:37.938
پس، نه

00:47:38.730 --> 00:47:40.315
نه

00:47:41.191 --> 00:47:43.026
این... آم

00:47:44.319 --> 00:47:45.737
این غیرمجازه

00:47:49.199 --> 00:47:51.952
ما در آستانه تماشای روی کار آمدن

00:47:52.035 --> 00:47:55.289
رئیس‌جمهوری هستیم که سعی می‌کنه جهان رو بازنشانی کنه

00:47:57.791 --> 00:47:59.084
بقیه چیزها

00:48:01.336 --> 00:48:03.046
یه جورایی بی‌اهمیت به نظر می‌رسن

00:48:04.631 --> 00:48:08.969
و این روی اتفاقات کشورهای دیگه خیلی تأثیر می‌ذاره. خیلی زیاد

00:48:10.888 --> 00:48:11.805
آره

00:48:13.849 --> 00:48:16.310
جان لی

00:48:16.393 --> 00:48:18.186
چطوری رفیق؟ - عالی. تو چطوری؟

00:48:18.687 --> 00:48:20.480
خیلی وقت بود ندیده بودمت. - می‌دونم. همین‌طوره

00:48:20.564 --> 00:48:24.026
خب، من درباره آمریکای جنوبی چیزی نخوندم، اما می‌خونم، باشه؟

00:48:24.109 --> 00:48:27.905
آره. یه پیش‌نویس داریم و دارم چند تا مطلب بهش اضافه می‌کنم

00:48:27.988 --> 00:48:28.947
موضوع «میلی» هستش

00:48:29.031 --> 00:48:30.198
آره. آدم دیوانه‌ایه

00:48:30.282 --> 00:48:31.992
و با تو چطور بود؟

00:48:32.075 --> 00:48:35.370
در طول این ۲۶ سالی که در نیویورکر بودم

00:48:35.454 --> 00:48:38.582
من گزارشگر جنگ بودم، یا یکی از اون‌ها

00:48:38.665 --> 00:48:41.668
و در بسیاری از درگیری‌هایی که شاهدش بودیم حضور داشتم

00:48:41.752 --> 00:48:45.047
می‌دونی، افغانستان، عراق، لیبی، سوریه

00:48:46.423 --> 00:48:48.175
پدرم در وزارت خارجه بود

00:48:48.258 --> 00:48:53.055
و من در نه کشور بزرگ شدم که خیلی‌هاشون جاهای پرخطری بودن

00:48:54.640 --> 00:48:58.602
همین باعث شد به سمت روزنامه‌نگاری برم. می‌خواستم تاریخ زمان خودم رو زندگی کنم

00:49:01.396 --> 00:49:04.066
برای کار بعدی چی تو ذهنته؟ یه چیزی مثل

00:49:04.149 --> 00:49:07.611
ممم. باید بهت بگم که ما در وضعیتِ

00:49:07.694 --> 00:49:10.280
افتضاحی هستیم؟

00:49:11.406 --> 00:49:15.410
می‌دونی، ما باید دنیا رو پوشش بدیم و سوژه‌هامون رو درست و دقیق انتخاب کنیم

00:49:15.494 --> 00:49:17.037
پس بهم بگو چی تو ذهنته

00:49:17.120 --> 00:49:20.540
نیویورکر بودجه‌ای مثل نیویورک تایمز نداره

00:49:20.624 --> 00:49:22.459
ما بودجه و کادر بسیار کوچک‌تری داریم

00:49:22.542 --> 00:49:25.170
اما دیوید همیشه از این ایده حمایت کرده

00:49:25.253 --> 00:49:29.466
که به میدان بریم و تاریخ رو با چشم‌های خودمون ببینیم

00:49:33.720 --> 00:49:36.640
دیکتاتور بشار اسد این هفته از سوریه فرار کرد

00:49:36.723 --> 00:49:38.809
در حالی که شورشیان وارد دمشق شدند

00:49:38.892 --> 00:49:41.436
و به حکومت ۵۴ ساله خانواده‌اش پایان دادند

00:49:46.441 --> 00:49:50.862
"دو روز پس از فرار بشار اسد، مستبد سوری از کاخش..."

00:49:50.946 --> 00:49:54.825
"من به دمشق رسیدم تا شاهد آغاز یک حساب‌رسی عمیق باشم."

00:49:56.994 --> 00:49:59.496
"یک کارزار طولانی از خشونت داخلی..."

00:49:59.579 --> 00:50:01.123
"ناگهان جای خود را داده بود..."

00:50:01.206 --> 00:50:03.583
"به صلحی متزلزل و فراواقعی."

00:50:06.712 --> 00:50:08.630
وقتی داستانی رو گزارش می‌کنم

00:50:08.714 --> 00:50:11.842
دوست دارم بوی اون رو حس کنم، لمسش کنم، مزه‌اش کنم

00:50:11.925 --> 00:50:13.719
و اون رو به خواننده منتقل کنم

00:50:14.511 --> 00:50:16.555
این همون نوع گزارشگریه که دوست دارم انجام بدم

00:50:16.638 --> 00:50:17.723
السلام علیکم

00:50:19.933 --> 00:50:21.768
"یک بعدازظهر در دمشق..."

00:50:21.852 --> 00:50:24.771
"از یکی از بدنام‌ترین زندان‌های اسد دیدن کردم."

00:50:27.733 --> 00:50:29.526
دلم برات تنگ شده، عشق من

00:50:31.111 --> 00:50:32.821
"ما با مرد جوانی ملاقات کردیم..."

00:50:32.904 --> 00:50:36.283
"که ۱۵ ماه را در زندان اطلاعات نظامی گذرانده بود..."

00:50:36.366 --> 00:50:40.162
"و او یکی از تجربیات وحشتناکی را که متحمل شده بود، بازسازی کرد."

00:50:45.792 --> 00:50:48.920
"به نظر می‌رسید نگهبانان هیچ تلاشی برای پنهان کردن آزار و اذیت‌هایشان نکرده بودند."

00:50:50.964 --> 00:50:55.594
"من به توده‌ی عظیمی از عکس‌هایی برخوردم که توسط زندانیان پس از بازجویی گرفته شده بود."

00:50:56.386 --> 00:51:01.308
"برای بسیاری، این احتمالاً آخرین تصویر از آن‌ها قبل از مرگشان بود."

00:51:05.437 --> 00:51:09.399
اگه اراده کنی، از هم پاشیدن یک جامعه کار چندان سختی نیست

00:51:31.004 --> 00:51:33.340
نظرت چیه که از هنرمندای مختلف بخوایم

00:51:33.423 --> 00:51:35.801
عددهای ۱۰۰ متفاوتی برای این بخش‌ها بکشن؟

00:51:35.884 --> 00:51:38.970
یا فقط همون «یوستیس» کلاسیک رو ترجیح می‌دی؟ شاید این بهتر باشه

00:51:39.054 --> 00:51:42.682
باید بگم که من عاشق این روند تکاملی هستم

00:51:42.766 --> 00:51:45.519
یوستیس از گهواره تا گور. آره

00:51:45.602 --> 00:51:48.522
اساس درک مجله نیویورکر اینه که

00:51:48.605 --> 00:51:53.151
همیشه این تضاد بین گذشته و حال وجود داره

00:51:53.235 --> 00:51:57.322
مجله نبض اتفاقات الان رو در دست داره

00:51:57.405 --> 00:52:00.742
اما خود مجله از نظر بصری تغییر چندانی نکرده

00:52:00.826 --> 00:52:01.910
از سال ۱۹۲۵ تا حالا

00:52:02.702 --> 00:52:07.332
یادمه وقتی اومدم اینجا، می‌خواستم اعداد «ناهم‌تراز» رو معرفی کنم

00:52:07.874 --> 00:52:10.043
اعداد ناهم‌تراز یعنی، به عنوان مثال

00:52:10.127 --> 00:52:12.671
وقتی عدد «۱۹۲۶» رو چاپ می‌کنید

00:52:12.754 --> 00:52:15.465
عدد نُه کمی به سمت پایین متمایل می‌شه

00:52:15.549 --> 00:52:18.718
همه تو یه خط نیستن، بنابراین کمی ظریف‌تر و شیک‌تر به نظر می‌رسه

00:52:18.802 --> 00:52:22.597
اما هفته‌ها طول کشید تا مقامات بالا رو متقاعد کنم

00:52:22.681 --> 00:52:24.224
که این تغییر خوبیه

00:52:24.307 --> 00:52:25.725
این رو نگاه کن. اوه، ببین

00:52:26.351 --> 00:52:30.814
خب، خیلی از این‌ها رو قبلاً دیدی. شاید بهتره فقط از اول شروع کنیم

00:52:30.897 --> 00:52:34.276
مجله یه راهنمای سبک نگارش درباره

00:52:35.443 --> 00:52:36.570
همه جور چیزها داره

00:52:37.237 --> 00:52:41.491
کجا و چه زمانی از «نشانه دو نقطه بالای حروف» استفاده کنیم و چطور کاما بذاریم

00:52:41.575 --> 00:52:44.953
یا املای کلمات مخصوص خودمون که گاهی غیرمعمول هستن

00:52:45.453 --> 00:52:46.663
بشین، بشین، بشین

00:52:46.746 --> 00:52:50.625
با نزدیک شدن به صدمین سالگرد، به نظر ایده خوبی می‌رسید

00:52:50.709 --> 00:52:51.877
که بحثی رو شروع کنیم

00:52:51.960 --> 00:52:54.296
درباره برخی از مسائلی که انباشته شدن

00:52:54.379 --> 00:52:57.799
مثل گوش‌ماهی‌هایی که به بدنه کشتی چسبیدن

00:52:57.883 --> 00:53:00.594
اما چه چیزهایی هستن که ما مخفیانه

00:53:00.677 --> 00:53:03.430
بهشون عادت کردیم و به عنوان سنت پذیرفتیم

00:53:03.513 --> 00:53:06.016
که شاید ارزش بازنگری داشته باشن؟

00:53:06.099 --> 00:53:09.227
خب، موردی که زیاد مطرح می‌شه، کلمه "نوجوان" هست

00:53:09.311 --> 00:53:11.479
آره، خط تیره در کلمه "teen-ager"

00:53:12.063 --> 00:53:14.065
نوشتن اعداد به صورت حروف

00:53:14.149 --> 00:53:16.818
من معتقدم باید کلمه "اینترنت" رو با حروف بزرگ بنویسیم

00:53:16.902 --> 00:53:19.779
ما با بقیه فرق داریم و این باعث می‌شه قدیمی و ازمدافتاده به نظر برسیم

00:53:19.863 --> 00:53:23.450
موضوعی که دهه‌هاست مطرح می‌شه، اینه:

00:53:23.533 --> 00:53:27.078
"نگرانم که نتونم با لحن و صدای خودم بنویسم."

00:53:27.162 --> 00:53:29.831
وقتی من خیلی به ندرت چنین تجربه‌ای داشتم

00:53:29.915 --> 00:53:31.458
دلیلش این بوده که اونا نویسنده‌های بدی بودن

00:53:33.418 --> 00:53:36.755
خب، این هم از صفحه اول نیویورک تایمز سر درآورد

00:53:36.838 --> 00:53:38.381
نتونستن جلوی خودشون رو بگیرن

00:53:38.465 --> 00:53:40.634
چرا تو نیویورک تایمزه؟ نمی‌تونم بگم

00:53:40.717 --> 00:53:42.677
شاید روز خلوتی برای اخبار بوده

00:53:44.137 --> 00:53:46.556
فکر می‌کنم نیویورکر برای من هنوز هم

00:53:46.640 --> 00:53:51.519
اون نهادِ باابهت و نفوذناپذیر توی ذهنمه

00:53:51.603 --> 00:53:54.147
حتی با اینکه مطالبی توش داشتم

00:53:54.231 --> 00:53:57.734
هنوز هم حس می‌کنم: "اوه، من؟ ممنونم."

00:53:57.817 --> 00:54:00.320
اولین باری که اسم خودت رو با فونت نیویورکر می‌بینی

00:54:00.403 --> 00:54:03.615
بزرگترین لذت برای غرور آدمه

00:54:03.698 --> 00:54:07.577
می‌تونم بگم که برای اون اتفاق بیشتر هیجان‌زده بودم

00:54:07.661 --> 00:54:11.581
تا بردن جایزه اسکار

00:54:12.207 --> 00:54:16.461
البته من برنده جایزه اسکار نشدم، پس شاید بعداً نظرم رو بهت بگم

00:54:16.544 --> 00:54:20.840
خیلی افتخار کردم که نامم در این مجله اومده

00:54:20.924 --> 00:54:23.885
این نویسنده‌ها، نویسندگانی هستن که در خط مقدم

00:54:23.969 --> 00:54:28.556
اندیشه و ادبیات در فرهنگ ما قرار دارن

00:54:28.640 --> 00:54:29.849
بعدش کمی می‌خندم

00:54:29.933 --> 00:54:32.519
چون باورم نمی‌شه که یه مطلب اونجا چاپ کردم

00:54:32.602 --> 00:54:35.105
درباره مارو آلبرت، گزارشگر ورزشی

00:54:35.897 --> 00:54:38.358
این اولین مطلب من بود که در نیویورکر چاپ شد

00:54:38.441 --> 00:54:42.362
حسی داشتم مثل اینکه برنده یه آرزوی محال شدم. انگار که بگن: "ما مطلبت رو چاپ می‌کنیم."

00:54:42.445 --> 00:54:46.199
همه‌اش این حس رو داشتم که: "شاید خیلی مریضم و کسی بهم نمی‌گه."

00:55:01.548 --> 00:55:04.884
من هر یکشنبه کلاس گیتار می‌رم

00:55:06.678 --> 00:55:10.307
کاریه که واقعاً توش بدم و برام مهم نیست

00:55:11.308 --> 00:55:13.018
یه فرارِ تمام‌عیاره

00:55:13.101 --> 00:55:15.854
نوشتن نیست، خوندن نیست

00:55:15.937 --> 00:55:18.106
سردبیر بودن نیست

00:55:19.733 --> 00:55:21.985
فقط... این برای من مثل تعطیلاته

00:55:29.409 --> 00:55:34.748
پدرم دندانپزشک بود، یه مطب کوچیک در نیوجرسی داشت

00:55:34.831 --> 00:55:38.084
و در دهه پنجاه زندگیش خیلی مریض شد

00:55:38.168 --> 00:55:42.172
پارکینسون گرفت و دیگه نتونست به کارش ادامه بده

00:55:42.255 --> 00:55:44.007
و مادرم، باربارا

00:55:44.090 --> 00:55:47.427
متأسفانه وقتی خیلی جوان بود به بیماری ام‌اس مبتلا شد

00:55:47.510 --> 00:55:51.139
و به این ترتیب، من خیلی زود صاحب دو والدین معلول شدم

00:55:51.973 --> 00:55:52.974
آم

00:55:54.434 --> 00:55:55.685
دلم براشون تنگ شده

00:55:55.769 --> 00:55:57.812
آره. عاشق این عکسم

00:56:00.106 --> 00:56:04.861
من شانس‌های فوق‌العاده و بدشانسی‌های بزرگی داشتم

00:56:04.944 --> 00:56:08.114
و فکر می‌کنم اگه خوش‌شانس باشی، وضعیت بشری همین‌طوره

00:56:08.698 --> 00:56:12.160
از نظر حرفه‌ای، خدایان با من مهربون بودن

00:56:12.243 --> 00:56:15.413
اما آره، والدینم ناتوان بودن

00:56:15.497 --> 00:56:22.045
و دخترم، کوچکترین فرزندمون، اوتیسم شدیدی داره

00:56:22.128 --> 00:56:23.797
و، آم

00:56:28.009 --> 00:56:30.720
و این نمی‌تونه روی شخصیتِ

00:56:31.638 --> 00:56:33.515
کسی که مقابل شما نشسته تأثیر نذاره

00:56:35.350 --> 00:56:37.685
این چطور روی نگاه من به نیویورکر تأثیر می‌ذاره؟

00:56:37.769 --> 00:56:44.484
فکر می‌کنم شکی نیست که این موضوع به منش و روحیات من شکل داده

00:56:45.151 --> 00:56:49.072
خب، من می‌خوام نیویورکر دو ویژگی داشته باشه:

00:56:49.656 --> 00:56:51.032
می‌خوام فوق‌العاده باشه

00:56:51.825 --> 00:56:53.576
می‌خوام انسانی باشه

00:57:07.632 --> 00:57:10.552
تقریباً چهار دهه پس از تأسیس آن

00:57:10.635 --> 00:57:13.638
نیویورکر طیف متنوعی از دیدگاه‌ها را منتشر می‌کرد

00:57:14.931 --> 00:57:18.685
اما موفق شده بود زندگی بیش از یک میلیون نیویورکی را نادیده بگیرد

00:57:18.768 --> 00:57:22.397
که در کنار نویسندگان و سردبیران تحسین‌شده‌اش زندگی می‌کردند

00:57:24.357 --> 00:57:28.027
مجله آثاری از لنگستون هیوز

00:57:28.111 --> 00:57:30.864
و یک داستان از آن پتری منتشر کرده بود

00:57:31.364 --> 00:57:32.657
اما در بیشتر موارد

00:57:32.740 --> 00:57:34.784
وقتی سیاه‌پوستان در مجله ظاهر می‌شدند

00:57:35.368 --> 00:57:36.786
به عنوان خدمتکار

00:57:36.870 --> 00:57:37.996
باربر

00:57:38.079 --> 00:57:40.123
و کاریکاتورهای نژادپرستانه بود

00:57:41.708 --> 00:57:43.501
۱۹۶۱ در سال

00:57:43.585 --> 00:57:46.212
جنبش حقوق مدنی در حال اوج‌گیری بود

00:57:46.296 --> 00:57:50.008
و ویلیام شان، سردبیر نیویورکر، از رمان‌نویس جوانی

00:57:50.091 --> 00:57:53.511
به نام جیمز بالدوین خواست تا چیزی برای مجله بنویسد

00:57:54.012 --> 00:57:59.726
تمامِ وزنِ این جمهوری به شما می‌آموزد که از خود بیزار باشید

00:58:00.727 --> 00:58:03.062
بالدوین یکی از قدرتمندترین مقالاتی را تحویل داد

00:58:03.146 --> 00:58:05.190
که تا به حال درباره نژاد نوشته شده است

00:58:05.940 --> 00:58:08.943
آن نوشته گزنده و با صداقتی بی‌پرده بود

00:58:08.967 --> 00:58:10.504
آوامــووی

00:58:10.528 --> 00:58:12.322
او نوشت: "من در طول..."

00:58:12.405 --> 00:58:14.240
"چهاردهمین سال زندگی‌ام..."

00:58:14.324 --> 00:58:16.993
"برای اولین بار در زندگی‌ام، ترسیدم."

00:58:17.619 --> 00:58:22.290
"ترس از شرّ درون و ترس از شرّ بیرون."

00:58:24.250 --> 00:58:27.462
این مقاله حول محور ملاقات او با الیجا محمد می‌چرخید

00:58:27.545 --> 00:58:31.049
رهبر ملی‌گرای سیاه "امت اسلام"

00:58:31.132 --> 00:58:35.720
مردم قفقاز، اما نام واقعی آن‌ها شیطان است

00:58:38.056 --> 00:58:40.183
بالدوین گرداب پیچیده‌ای از

00:58:40.266 --> 00:58:43.937
خشم، غرور و رنجی را که به عنوان یک مرد سیاه‌پوستان حس می‌کرد، کاوید

00:58:44.020 --> 00:58:47.774
و مستقیماً با خوانندگان عمدتاً سفیدپوست مجله روبرو شد

00:58:48.775 --> 00:58:52.570
او نوشت: "شدت خشونتی که با سیاه‌پوستان در این کشور می‌شود..."

00:58:52.654 --> 00:58:55.281
"به هیچ وجه قابل اغراق نیست..."

00:58:55.365 --> 00:58:58.451
"هر چقدر هم که مردان سفیدپوست مایل به شنیدن آن نباشند."

00:59:00.078 --> 00:59:02.455
واکنش‌ها انفجاری بود

00:59:02.539 --> 00:59:05.124
و نامه‌های ستایش‌آمیز سرازیر شد

00:59:06.459 --> 00:59:08.253
اما یک نویسنده ابراز ناامیدی کرد

00:59:08.336 --> 00:59:11.673
که این مقاله در کنار تبلیغ ویسکی ویرجین چاپ شده بود

00:59:11.756 --> 00:59:13.716
که تصویری نژادپرستانه را نشان می‌داد

00:59:16.302 --> 00:59:20.974
مقاله بالدوین پایه و اساس کتاب کلاسیک او، «دفعه بعد، آتش»، شد

00:59:21.057 --> 00:59:24.102
و او را به کانون توجه ملی پرتاب کرد

00:59:24.185 --> 00:59:28.690
و او را به صدایی پیشرو در مبارزه برای عدالت نژادی تبدیل کرد

00:59:33.987 --> 00:59:36.906
"بیست و دو سال پیش، وقتی ۱۴ ساله بودم..."

00:59:36.990 --> 00:59:39.742
"دومین مجموعه مقالات جیمز بالدوین به من داده شد:"

00:59:39.826 --> 00:59:41.327
"هیچ‌کس نام مرا نمی‌داند."

00:59:42.453 --> 00:59:45.373
"روی جلد کتاب، عکسی از بالدوین بود..."

00:59:45.456 --> 00:59:50.336
"که تی‌شرت سفیدی به تن داشت و در میان توده‌ای از آوار در یک زمین خالی ایستاده بود."

00:59:51.004 --> 00:59:54.340
"من هرگز تصویری از یک پسر سیاه‌پوست شبیه خودم ندیده بودم."

00:59:54.966 --> 00:59:59.262
"بالدوین طوری به نظر می‌رسید که انگار می‌توانست در محله قدیمی من عکس گرفته باشد."

00:59:59.345 --> 01:00:04.559
"در واقع، شروع کردم به این تظاهر که آن عکسِ بالدوین، عکس من است"

01:00:04.642 --> 01:00:10.231
و محتویات آن کتاب، سندی بود از زندگی‌ای که همواره در آرزوی داشتنش بودم

01:00:13.818 --> 01:00:17.905
نخستین بار از طریق یکی از اساتید و راهنمایانم با مجله‌ی «نیویورکر» آشنا شدم؛

01:00:17.989 --> 01:00:21.743
او بود که اشتراک مجله را به من هدیه داد و، آم

01:00:23.244 --> 01:00:25.955
چیزی بود که برای رسیدنش لحظه‌شماری می‌کردم

01:00:27.332 --> 01:00:32.211
مجموعه‌ای از صداهای گوناگون بود، نه فقط درباره‌ی شهری که دوستش داشتم

01:00:32.295 --> 01:00:34.464
بلکه درباره‌ی جهانی که هیچ شناختی از آن نداشتم

01:00:35.048 --> 01:00:36.341
و این‌طور شد که شیفته‌اش شدم

01:00:37.884 --> 01:00:41.638
در واقع، گویی دقیقاً برای من ساخته شده بود؛ چنین حسی به من می‌داد

01:00:41.721 --> 01:00:42.847
آم، و

01:00:43.514 --> 01:00:47.101
چنین تجربه‌ای برای یک کودک، بی‌همتاست

01:00:49.020 --> 01:00:51.773
دیدن نامم در نیویورکر

01:00:51.856 --> 01:00:53.232
حیرت‌آور است

01:00:53.316 --> 01:00:56.152
چرا که ناگهان خود را در حال تماشای

01:00:56.235 --> 01:00:59.864
زبانی می‌بینی که متعلق به تمام آن کسانی است که دوستشان داشته‌ای

01:00:59.947 --> 01:01:01.824
می‌دانید، من دلبسته‌اش شدم

01:01:03.368 --> 01:01:06.954
من هفته‌ای دو یا شاید سه نمایشگاه هنری می‌بینم

01:01:08.915 --> 01:01:10.083
اینجا محله‌ی «باوری» است

01:01:10.750 --> 01:01:11.751
عاشق این‌ها هستم؛

01:01:13.670 --> 01:01:15.129
پیکره‌های کودکان

01:01:16.964 --> 01:01:19.467
آنچه در هنر و خلق آثار هنری برایم ستودنی است

01:01:19.550 --> 01:01:23.096
سرکشیِ روح و مواجهه با امر غیرمنتظره است

01:01:23.179 --> 01:01:27.600
پس این امر مستلزم نوعی خوش‌بینی است؛

01:01:27.684 --> 01:01:32.855
آم، اینکه به‌رغم حوادث جهانی و فجایع

01:01:32.939 --> 01:01:36.275
روح انسان پابرجا خواهد ماند

01:01:49.205 --> 01:01:50.998
در جای‌جای این شهر

01:01:51.749 --> 01:01:53.334
زیبایی نهفته است

01:01:54.919 --> 01:01:57.213
البته اگر دقت کنید و به معنای واقعی کلمه، تماشا کنید

01:02:13.980 --> 01:02:15.815
این اثر بسیار زیبایی از «سمپه» است

01:02:15.898 --> 01:02:16.774
امضا هم دارد

01:02:17.483 --> 01:02:20.945
برای بزرگداشت صدمین سالگرد مجله

01:02:21.028 --> 01:02:24.574
در حال نصب آثار هنری اصلی هستیم؛

01:02:24.657 --> 01:02:28.077
آثاری که بر بیش از ۱۰۰ جلد مجله نقش بسته‌اند

01:02:28.161 --> 01:02:32.373
تا نشان دهیم که چگونه خودِ هنرمندان

01:02:32.457 --> 01:02:35.877
به جریانات روز شتاب می‌بخشند

01:02:35.960 --> 01:02:40.506
یا به گمانم، لحظه‌ها را در همان دمِ وقوع، ثبت می‌کنند

01:02:40.590 --> 01:02:44.343
این اثری از «کادیر نلسون» و یک تابلوی رنگ روغن است

01:02:44.427 --> 01:02:48.055
او این کار را در دوران همه‌گیری کووید انجام داد

01:02:50.057 --> 01:02:51.601
بهترین تصاویر

01:02:51.684 --> 01:02:55.730
نقطه‌ی عزیمتی هستند برای عواطف شما در مقام خواننده

01:02:55.813 --> 01:02:58.357
و این دقیقاً همان اتفاقی بود که در مورد طرحِ واقعه‌ی ۱۱ سپتامبر رخ داد

01:03:02.904 --> 01:03:05.490
در آن زمان پیش همسرم بودم

01:03:05.573 --> 01:03:08.201
و در واقع داشتیم برای رای دادن می‌رفتیم

01:03:08.951 --> 01:03:11.120
به محض اینکه قدم به بیرون گذاشتیم

01:03:11.204 --> 01:03:13.873
مردمی را دیدیم که دوان‌دوان از کنارمان می‌گذشتند

01:03:13.956 --> 01:03:17.543
و سرتاپایشان پوشیده از خاکستر سفید بود

01:03:18.211 --> 01:03:21.756
و بعد، شاهد سقوط برج دوم بودیم

01:03:21.839 --> 01:03:24.175
درست مقابل چشمانمان

01:03:26.177 --> 01:03:31.307
دستیارم گفت: «اوه، فرانسواز، از دفتر تماس گرفتند.»

01:03:31.390 --> 01:03:34.644
«دیوید رمنیک می‌خواهد درباره‌ی طرح روی جلد جدید با تو صحبت کند.»

01:03:35.478 --> 01:03:36.938
داشتم با مادر دیگری صحبت می‌کردم؛

01:03:37.021 --> 01:03:42.360
گفتم: «باید به دفتر بروم تا فکری برای روی جلد مجله بکنیم.»

01:03:42.443 --> 01:03:46.322
و الیز، دوستم که او هم مادر بود

01:03:46.989 --> 01:03:51.285
بلافاصله واکنش نشان داد که: «روی جلد؟ روی جلد برای یک مجله؟»

01:03:51.369 --> 01:03:55.623
«من به تو می‌گویم برای روی جلد چه کنی. هیچ کاری نکن! هیچ طرحی نزن.»

01:03:56.123 --> 01:03:58.459
و این حرف واقعاً در من طنین‌انداز شد

01:04:03.673 --> 01:04:07.385
از قضا همسر من «آرت اسپیگلمنِ» هنرمند است

01:04:07.468 --> 01:04:10.638
و او گفت: «باید طرح سیاه روی سیاه کار کنی.»

01:04:10.721 --> 01:04:14.976
«باید برج‌ها را سیاه، بر زمینه‌ای سیاه بکشی.»

01:04:15.059 --> 01:04:17.687
به دفتر رسیدم

01:04:17.770 --> 01:04:19.939
پشت کامپیوترم نشستم و آن را کشیدم

01:04:20.022 --> 01:04:23.734
و به محض دیدنش فهمیدم که راه حل، همین است

01:04:25.069 --> 01:04:30.032
نمادین کردنِ آنچه از دست رفته، با به تصویر کشیدنِ غیاب آن

01:04:44.463 --> 01:04:45.965
برای طرح روی جلدِ سالگرد

01:04:46.048 --> 01:04:49.302
به ایده‌ای رسیده‌ایم که فکر می‌کنم جواب بدهد

01:04:50.177 --> 01:04:54.765
تنها راه نشان دادنش به شما، اجرای عملی آن است

01:04:55.391 --> 01:04:57.476
آم، با استفاده از نسخه‌های ماکت. پس

01:04:57.560 --> 01:05:01.272
برای همین است که بوی چسب لاستیک می‌آید. دقیقاً. می‌دانم، قبلاً بهم گفته بودی

01:05:01.355 --> 01:05:03.691
بچه‌های مدرسه‌ی ما با این چیزها خودشان را نشئه می‌کردند

01:05:03.774 --> 01:05:05.234
پس پیشنهاد من به شما این است

01:05:05.318 --> 01:05:07.028
که با چسب لاستیک خودتان را نشئه نکنید

01:05:07.612 --> 01:05:11.073
قصد داریم از تصویر اصلی «یوستیس» در لایه‌ی بیرونی استفاده کنیم

01:05:11.157 --> 01:05:14.368
و بعد نسخه‌ای تغییریافته از آن را داشته باشیم

01:05:14.452 --> 01:05:17.204
و باز هم نسخه‌ای دیگر

01:05:17.788 --> 01:05:21.918
منظورم این است که از نظر تولید پیچیده‌تر است، اما

01:05:22.001 --> 01:05:24.462
اما این مشکل من نیست، مشکل شماست. دقیقاً

01:05:24.545 --> 01:05:25.588
قبوله. همین کار را می‌کنیم

01:05:25.671 --> 01:05:27.006
بله! به نظرم این خیلی

01:05:27.089 --> 01:05:29.425
چرا این‌قدر...؟ آره، چه بساطی راه انداختی

01:05:29.508 --> 01:05:31.510
آم

01:05:32.345 --> 01:05:33.554
این تا حدی سرگرم‌کننده است

01:05:33.638 --> 01:05:36.140
جذاب نیست؟ آره، انتظارش را نداشتم

01:05:46.275 --> 01:05:49.904
برخی تصور می‌کنند روزنامه‌نگاریِ سلبریتی‌محور، کاری سطحی است؛

01:05:49.987 --> 01:05:52.448
منظورم این است که خب، گزارش جنگ نیست

01:05:52.531 --> 01:05:55.576
اما برای من، نحوه‌ی شکل‌گیری فرهنگ

01:05:55.660 --> 01:05:58.037
اسطوره‌هایی که می‌خواهیم درباره‌ی خودمان روایت کنیم

01:05:58.120 --> 01:06:00.289
و تلاشی که هنرمندان برای رسیدن به جایگاهشان می‌کنند

01:06:01.332 --> 01:06:04.293
داستان‌هایی جهانی و برای من بسیار جذاب هستند

01:06:04.377 --> 01:06:06.796
عاشقِ عمیق فکر کردن به این مسائل هستم

01:06:07.338 --> 01:06:08.172
بسیار خب

01:06:08.714 --> 01:06:11.258
عده‌ای می‌گویند نیویورکر مبدعِ «پروفایل» بوده است؛

01:06:11.342 --> 01:06:14.261
و در واقع واژه‌ی «پروفایل» را برای توصیف

01:06:14.345 --> 01:06:16.389
این شیوه‌ی بسیار خاص از گزارش‌نویسی ابداع کردند

01:06:16.472 --> 01:06:19.100
که در آن روزنامه‌نگار و سوژه با هم رودررو می‌شوند

01:06:19.183 --> 01:06:22.311
و گویی یک مستند کوتاه از زمانِ سپری‌شده‌شان بر روی صفحات مجله نقش می‌بندد

01:06:24.188 --> 01:06:26.565
به خاطر دارم دیوید پیامکی برایم فرستاد

01:06:26.649 --> 01:06:29.443
که در آن فقط پرسیده بود: «نظرت درباره‌ی "کارول برنت" چیست؟»

01:06:29.527 --> 01:06:33.781
که خب، می‌دانید، تنها پاسخ به این پرسش، یک «بله» با علامت تعجب است

01:06:33.864 --> 01:06:37.159
او بی‌تردید یکی از شوخ‌طبع‌ترین زنانی است که تا به حال ظهور کرده است

01:06:37.243 --> 01:06:39.870
لطفاً به کارول برنتِ بسیار خنده‌آور، خوش‌آمد بگویید

01:06:42.289 --> 01:06:45.626
کارول برنت، پیش از هر چیز، یک نماد است

01:06:45.710 --> 01:06:48.671
تو خیلی باحالی. وقتی می‌خواهی کمی راحت باشی و به خودت برسی چه می‌کنی؟

01:06:48.754 --> 01:06:50.548
به فرض اینکه این موهای خودت باشد. کلاه‌گیسم را برمی‌دارم

01:06:51.674 --> 01:06:53.384
من به حضور زنان در عرصه‌ی کمدی علاقه‌مندم

01:06:53.467 --> 01:06:54.760
زنان در دنیای سرگرمی

01:06:54.844 --> 01:06:57.680
و زنانی که قلمروهایی را فتح می‌کنند که پیش از آن‌ها هیچ‌کس قدم در آن نگذاشته است

01:06:57.763 --> 01:06:59.306
و کارول تمامِ این ویژگی‌ها را دارد

01:07:00.391 --> 01:07:02.518
از دیدنت خیلی خوشحالم. من هم همین‌طور

01:07:02.601 --> 01:07:04.562
خب کارول، من این دستگاه را روشن می‌کنم

01:07:04.645 --> 01:07:05.896
از الان صدایت ضبط می‌شود

01:07:05.980 --> 01:07:08.357
بسیار خب، حله

01:07:08.441 --> 01:07:09.442
آم

01:07:09.525 --> 01:07:10.985
ما در رستوران «لاکیز» هستیم. بله

01:07:11.068 --> 01:07:13.738
معمولاً چند وقت یک‌بار اینجا می‌آیی؟ هفته‌ای یک‌بار

01:07:13.821 --> 01:07:16.240
وقتی شروع به نوشتن یک پروفایل می‌کنی، بازمی‌گردی و می‌خوانی؛

01:07:16.323 --> 01:07:18.576
تقریباً تمام مصاحبه‌هایی را که تا به حال انجام داده‌اند

01:07:18.659 --> 01:07:22.038
گاهی اوقات خاطراتشان را هم می‌خوانی و در حین انجام این کار

01:07:22.121 --> 01:07:25.791
متوجه می‌شوی که حکایات و نقل‌قول‌های خاصی وجود دارد که آن‌ها

01:07:25.875 --> 01:07:27.251
هزاران بار تکرار کرده‌اند

01:07:27.918 --> 01:07:32.048
بنابراین من همیشه سعی می‌کنم سوالات تکمیلی درباره‌ی همان موارد پیدا کنم

01:07:32.131 --> 01:07:34.508
چیزی که آدم‌ها را از منطقه‌ی امنشان بیرون بکشد؛

01:07:34.592 --> 01:07:35.926
و از عادت‌های همیشگی‌شان جدا کند

01:07:36.010 --> 01:07:37.803
هیچ‌وقت پیش روان‌کاو رفتی؟

01:07:38.387 --> 01:07:39.680
نه

01:07:39.764 --> 01:07:43.768
فقط یک‌بار، زمانی که دخترم مواد مصرف می‌کرد. اوم

01:07:43.851 --> 01:07:44.727
بله

01:07:44.810 --> 01:07:47.313
نباید به این فکر کنی که آیا آن‌ها از نتیجه‌ی کار خوششان می‌آید یا نه. هیچ‌وقت نباید این‌طور باشد

01:07:48.064 --> 01:07:50.274
اساتید من در مجله همیشه به من آموخته‌اند که:

01:07:50.357 --> 01:07:54.487
«اگر فکر می‌کنی از آن خوششان می‌آید، پس داری راه را کاملاً اشتباه می‌روی.»

01:07:54.570 --> 01:07:57.448
آم، فقط امیدوار هستی که آن را دقیق و منطبق بر واقعیت بیابند

01:07:57.531 --> 01:07:59.742
زن بودن... اوهوم

01:08:00.868 --> 01:08:04.080
من نمی‌توانستم جکی گلیسون یا سید سیزار باشم

01:08:04.163 --> 01:08:06.707
آن‌ها می‌گفتند: «این افتضاحه، درستش کنید.»

01:08:06.791 --> 01:08:09.210
اما من می‌گفتم: «بچه‌ها، می‌شود بیایید پایین و به من کمک کنید؟»

01:08:09.293 --> 01:08:11.253
«انگار دارم اشتباه انجامش می‌دهم.»

01:08:11.796 --> 01:08:12.630
از سیاستت استفاده می‌کردی

01:08:12.713 --> 01:08:15.549
راهی بود برای اینکه بهم برچسب «زنِ سلیطه» نزنند

01:08:15.633 --> 01:08:18.886
کارول، بدترین اتفاقی که ممکن بود بیفتد اگر مردم تو را سلیطه صدا می‌کردند، چه بود؟

01:08:18.969 --> 01:08:19.845
خب، فقط

01:08:19.929 --> 01:08:23.224
خب، نمی‌خواستم چنین شهرتی پیدا کنم. هوم

01:08:23.307 --> 01:08:25.559
بخش بزرگی از مصاحبه‌گر بودن، در گوش دادن خلاصه می‌شود

01:08:25.643 --> 01:08:27.895
باید به کلماتِ پنهان در پسِ کلمات گوش بسپاری

01:08:27.978 --> 01:08:30.356
آن‌ها واقعاً سعی دارند چه بگویند؟ به چه فکر می‌کنند؟

01:08:30.439 --> 01:08:31.857
چه چیزی ذهنشان را درگیر کرده است؟

01:08:32.775 --> 01:08:35.736
آیا مادرت را فردی بسیار بذله‌گو و باهوش می‌دیدی؟

01:08:35.820 --> 01:08:38.030
او بسیار باهوش و بسیار بذله‌گو بود. اوم

01:08:38.114 --> 01:08:40.783
و بسیار غمگین. اوم

01:08:40.866 --> 01:08:45.246
تمام این رویاها را در سر داشت و، آه

01:08:46.455 --> 01:08:48.415
هیچ‌کدامشان واقعاً به حقیقت نپیوستند

01:08:50.584 --> 01:08:53.879
به نظر من، فرآیند نوشتن دشوارترین بخشِ کار است؛

01:08:53.963 --> 01:08:55.005
قطعاً همین‌طور است

01:08:55.089 --> 01:08:58.926
من شخصاً هیچ دوست نویسنده‌ای ندارم که تمام دقایق روز را آنجا بنشیند

01:08:59.009 --> 01:09:01.804
و با خودش بگوید: «عاشق این کار هستم!»

01:09:01.887 --> 01:09:03.889
«بهترین دوران زندگی‌ام را سپری می‌کنم.»

01:09:04.849 --> 01:09:08.519
واقعاً وحشت دارم از اینکه شبیه «کری بردشاو» به نظر برسم

01:09:08.602 --> 01:09:11.564
مثلاً بگویم: «نمی‌توانستم از خودم نپرسم...»

01:09:11.647 --> 01:09:15.067
«آیا کارول برنت بامزه‌ترین زنی بود که تا به حال زاده شده؟»

01:09:15.734 --> 01:09:18.404
اگر بخواهم واقعاً شبیه او باشم، حتماً به یک نخ سیگار نیاز دارم

01:09:19.071 --> 01:09:21.574
منظورم این است که کری همیشه مجله‌ی نیویورکر را با خودش دارد

01:09:22.408 --> 01:09:24.785
در یکی از فیلم‌ها، کتاب او نقد تندی می‌گیرد:

01:09:25.661 --> 01:09:29.290
«تا زمانی که بردشاوِ بااستعداد نتواند درک بهتری...»

01:09:29.373 --> 01:09:31.333
«...از پیچیدگی‌های زندگی زناشویی پیدا کند،»

01:09:31.917 --> 01:09:37.256
«بهتر است که سکوت اختیار کند.»

01:09:37.339 --> 01:09:40.509
واو، این واقعاً باید... باید گزنده بوده باشد

01:09:43.179 --> 01:09:48.475
در سریال «مد من»، ما مجلات اصلیِ زیادی از آن دوران داشتیم؛

01:09:48.559 --> 01:09:50.603
مجله‌های «لایف»، «تایم»

01:09:50.686 --> 01:09:53.898
«نیوزویک» و «نیویورکر»

01:09:53.981 --> 01:09:57.318
و آن دوران قطعاً روزگارِ اوج و شکوهِ مجلات بود

01:09:58.027 --> 01:10:01.155
عمل فیزیکیِ نگه داشتن و این طرف و آن طرف بردنِ مجلات

01:10:01.238 --> 01:10:03.908
در کیف‌های دستی یا کوله‌پشتی، دیگر از بین رفته است

01:10:03.991 --> 01:10:06.702
دیگر آن‌قدرها کسی را نمی‌بینم که در قطار مشغول مطالعه باشد؛

01:10:06.785 --> 01:10:08.370
فقط مردم را می‌بینم که سرشان در گوشی‌هایشان است

01:10:08.454 --> 01:10:11.415
شاید هم نیویورکر می‌خوانند، اما باز هم دیدنش ناراحت‌کننده است

01:10:11.498 --> 01:10:15.628
باز هم می‌گویم، شگفتیِ مجلات که در عصر دیجیتال تا حدی گم شده است

01:10:15.711 --> 01:10:19.423
با این پدیده‌ی «اسکرولِ بی‌پایانِ اخبار بد»، دیگر خبری از آن

01:10:20.049 --> 01:10:23.636
آغاز و پایانِ فیزیکیِ یک مطلب نیست

01:10:23.719 --> 01:10:25.596
در این اسکرول‌های بی‌پایان، هیچ انتهایی وجود ندارد

01:10:25.679 --> 01:10:29.099
من اینترنت را اختراع نکردم؛ اگر می‌کردم، حتماً پایانی برایش می‌گذاشتم

01:10:38.984 --> 01:10:42.238
این یک رویداد بسیار هیجان‌انگیز در تماشاخانه‌ی «فیلم فوروم» است

01:10:42.321 --> 01:10:44.240
برای بزرگداشت صدمین سالگرد نیویورکر

01:10:44.323 --> 01:10:46.784
قصد دارند برنامه‌ای از فیلم‌هایی را به نمایش بگذارند

01:10:46.867 --> 01:10:49.036
که به نوعی با این مجله در ارتباط هستند

01:10:50.204 --> 01:10:54.583
این مجموعه شامل فیلم «کوهستان بروکبک» است که بر اساس داستانی کوتاه در نیویورکر ساخته شد

01:10:55.084 --> 01:10:59.380
فیلم «ارزش‌های خانوادگی آدامز» که البته بر اساس کاریکاتورهای «چارلز آدامز» است

01:11:00.005 --> 01:11:04.051
«بارِ هستی» که بر اساس داستانی از «میلان کوندرا» ساخته شده

01:11:05.219 --> 01:11:09.223
و فیلم «اقتباس» که «سوزان اورلین»، نویسنده‌ی نیویورکر، یکی از شخصیت‌های آن است

01:11:11.141 --> 01:11:15.938
فیلم دیگری که با نیویورکر پیوند دارد، «گزارش فرانسویِ» وس اندرسون است

01:11:16.021 --> 01:11:21.819
که در آن، نویسندگان واقعیِ نیویورکر به شخصیت‌های داستانی بدل شده‌اند

01:11:21.902 --> 01:11:25.364
شخصیتی که بیل موری ایفا می‌کند، نسخه‌ای از «هارولد راس» است؛

01:11:25.447 --> 01:11:27.283
سردبیرِ بنیان‌گذارِ مجله‌ی نیویورکر

01:11:28.534 --> 01:11:31.287
پیامی از طرف سرکارگر: یک ساعت تا شروع چاپ

01:11:32.162 --> 01:11:33.038
تو اخراجی

01:11:34.248 --> 01:11:36.292
و امشب آن‌ها فیلم «در کمال خونسردی» را نشان می‌دهند

01:11:36.375 --> 01:11:38.794
که بر اساس اثر مشهور «ترومن کاپوتی» ساخته شده است

01:11:39.336 --> 01:11:45.634
تصورِ تأثیری که کتاب «در کمال خونسردیِ» ترومن کاپوتی بر جای گذاشت، بسیار دشوار است؛

01:11:45.718 --> 01:11:49.430
چه بر مجله‌ی نیویورکر و چه بر حیات ادبیِ آمریکا

01:11:50.014 --> 01:11:54.268
ترومن کاپوتی گونه‌ی «جنایتِ واقعی» را در عالی‌ترین سطحِ نوشتاری ابداع کرد

01:11:56.437 --> 01:11:58.105
۱۹۶۵ در سال

01:11:58.188 --> 01:12:01.483
نیویورکر مجموعه‌ی دنباله‌دارِ چهار قسمتی و بسیار جنجالی‌ای را منتشر کرد

01:12:01.567 --> 01:12:04.069
که به کتابی پرفروش و فیلمی موفق بدل گشت:

01:12:08.449 --> 01:12:10.743
«در کمال خونسردی»

01:12:12.036 --> 01:12:14.204
این اثر به یکی از ستایش‌شده‌ترین قطعاتی تبدیل شد

01:12:14.288 --> 01:12:16.665
که تا به حال در این مجله به چاپ رسیده است

01:12:16.749 --> 01:12:19.001
اما در عین حال، یکی از جنجال‌برانگیزترین‌ها نیز بود

01:12:20.127 --> 01:12:22.129
نویسنده، ترومن کاپوتی

01:12:22.212 --> 01:12:25.007
در سن ۱۷ سالگی توسط نیویورکر استخدام شده بود

01:12:25.090 --> 01:12:27.426
تا قهوه بیاورد و کارهای دفتری را انجام دهد

01:12:28.302 --> 01:12:33.223
او به زودی در دفتر مجله به خاطر غیبت‌های جذاب و رفتارهای ناشایستش شهره شد

01:12:33.849 --> 01:12:37.061
ظاهراً او را به این دلیل اخراج کردند که خود را نویسنده‌ی تحریریه جا زده بود

01:12:37.144 --> 01:12:39.772
و به «رابرت فراستِ» شاعر توهین کرده بود

01:12:40.814 --> 01:12:44.401
اما «ویلیام شاونِ» سردبیر، تحت تأثیر قلم او قرار گرفت؛

01:12:44.485 --> 01:12:47.154
بنابراین سال‌ها بعد، وقتی کاپوتی ایده‌ی داستانی را مطرح کرد

01:12:47.237 --> 01:12:50.407
درباره‌ی قتل فجیعی در یک خانه‌ی روستایی در کانزاس

01:12:50.491 --> 01:12:52.076
شاون از آن حمایت کرد

01:12:52.785 --> 01:12:55.496
این ماجراجوییِ جدید و این تجربه‌ی من

01:12:55.579 --> 01:12:58.582
چیزی است که من آن را «رمان غیرداستانی» می‌نامم

01:12:58.665 --> 01:13:01.251
رمان غیرداستانی ژانری است

01:13:01.335 --> 01:13:04.338
که از پیوند و سنتزِ

01:13:04.421 --> 01:13:07.925
روزنامه‌نگاری با تکنیک‌های داستانی پدید می‌آید

01:13:08.592 --> 01:13:11.845
کاپوتی مدعی بود که دقت و صراحتِ روزنامه‌نگاری را

01:13:11.929 --> 01:13:14.223
با سبک رواییِ داستان در هم آمیخته است

01:13:14.306 --> 01:13:18.352
مشابه کاری که «جان هرسی» سال‌ها پیش در کتاب «هیروشیما» انجام داده بود

01:13:19.061 --> 01:13:21.772
اما اندکی پس از انتشار «در کمال خونسردی»

01:13:21.855 --> 01:13:25.526
برخی منتقدان شروع به زیر سوال بردن گزارشگریِ کاپوتی کردند

01:13:25.609 --> 01:13:29.238
یک منتقد محلی گفت: «کاپوتی همیشه یک نویسنده‌ی داستان‌پرداز بوده است.»

01:13:29.321 --> 01:13:31.573
«و او همچنان یک داستان‌نویس است.»

01:13:31.657 --> 01:13:34.618
آن‌ها تردید داشتند که او توانسته باشد تمام آن گفتگوهای طولانی را

01:13:34.701 --> 01:13:38.414
بدون یادداشت‌برداری یا ضبط صدا، کلمه به کلمه به خاطر بسپارد

01:13:39.206 --> 01:13:44.670
من نسخه‌ی شنیداریِ یک «حافظه‌ی تصویری» را دارم

01:13:45.796 --> 01:13:48.090
ویلیام شاون در طول فرآیند ویرایش

01:13:48.173 --> 01:13:50.050
نگرانی‌های خود را ابراز کرده بود

01:13:50.801 --> 01:13:53.762
در کنار قطعه‌ای که یک گفتگوی خصوصی را توصیف می‌کرد

01:13:53.846 --> 01:13:56.390
میان دو شخصیتی که بعداً به قتل می‌رسیدند

01:13:56.473 --> 01:13:59.685
شاون با مداد یادداشت کرده بود: «از کجا می‌دانی؟»

01:13:59.768 --> 01:14:02.563
«شاهدی نبوده؟ مشکلِ کلی.»

01:14:03.897 --> 01:14:06.608
قربان

01:14:06.692 --> 01:14:09.778
کاپوتی برای دهه‌ها با پرسش‌هایی درباره‌ی اثرش روبرو بود

01:14:10.821 --> 01:14:13.407
پرسشِ واقعاً کلیدی این است:

01:14:13.490 --> 01:14:16.410
آیا قرار است این مطالب را به عنوان داستان بخوانیم یا خیر؟

01:14:16.493 --> 01:14:19.079
به نظر می‌رسد راهی پیدا کرده‌اید که هر دو جنبه را همزمان داشته باشید

01:14:19.163 --> 01:14:21.707
طوری که به اصطلاح، هیچ‌کس نمی‌داند واقعاً با شما چند چند است

01:14:21.790 --> 01:14:26.170
منظورتان این است که من امری واقع‌گرایانه را برمی‌گزینم

01:14:26.253 --> 01:14:27.921
و بعد به آن جنبه‌ی داستانی می‌دهم؟

01:14:28.005 --> 01:14:29.923
چون اصلاً چنین کاری انجام نمی‌دهم

01:14:30.007 --> 01:14:33.093
هوم. من به هیچ وجه آن را به داستان بدل نمی‌کنم

01:14:34.219 --> 01:14:38.182
کاپوتی در نهایت اعتراف کرد که صحنه‌ی پایانی را از خودش درآورده است؛

01:14:38.265 --> 01:14:40.642
گفتگویی در گورستان بین یک کارآگاه

01:14:40.726 --> 01:14:42.895
و صمیمی‌ترین دوستِ دخترِ مقتول

01:14:43.979 --> 01:14:47.441
شاون بعدها گفت که از انتشار «در کمال خونسردی» پشیمان شده است

01:14:47.983 --> 01:14:49.693
و در طول دهه‌های بعد

01:14:49.776 --> 01:14:52.696
مجله فرآیند «راستی‌آزمایی» خود را به شدت تقویت کرد

01:14:52.779 --> 01:14:56.158
برای اینکه سعی کنیم از تکرار دوباره‌ی چنین اتفاقی جلوگیری کنیم

01:15:01.455 --> 01:15:05.792
بسیار خب. و بعد، صبحِ روزِ اجرای حکم اعدام

01:15:05.876 --> 01:15:08.378
هر دوی شما رو به یه سلول موقت منتقل می‌کنن

01:15:08.462 --> 01:15:10.631
نزدیک اتاقِ اعدام. درسته؟

01:15:10.714 --> 01:15:15.886
ما می‌گیم شما «جان لی» رو برای یه فنجون چای دعوت کردید

01:15:15.969 --> 01:15:18.263
قهوه بود یا چای؟

01:15:18.347 --> 01:15:19.681
ما ۲۹ نفر رو داریم

01:15:19.765 --> 01:15:22.184
که در بخش راستی‌آزمایی کار می‌کنن، از جمله خودِ من

01:15:22.267 --> 01:15:24.937
ما فقط اینجا نیستیم که اسامی و تاریخ‌ها رو درست بنویسیم

01:15:25.020 --> 01:15:27.397
هرچند اون موارد هم به‌شدت مهم هستن

01:15:27.481 --> 01:15:29.149
ما اینجا نماینده‌ی خواننده هستیم

01:15:30.317 --> 01:15:34.196
ما همیشه به بافت و زمینه‌ی پشتِ هر داستان فکر می‌کنیم

01:15:34.279 --> 01:15:35.989
«اریکا» اصلاً دندون نداشت؛

01:15:36.073 --> 01:15:39.201
حدس می‌زنم به خاطر مشکلاتِ دندون‌پزشکی توی زندان بوده

01:15:39.284 --> 01:15:40.118
اوهوم

01:15:40.202 --> 01:15:41.828
ممکنه همه چیز درست باشه

01:15:41.912 --> 01:15:44.081
اما ممکنه ناعادلانه به نظر بیاد

01:15:45.415 --> 01:15:47.292
کاری که می‌کنید اینه که متن رو پرینت می‌گیرید

01:15:47.376 --> 01:15:50.796
و زیر هر چیزی که ممکنه یک واقعیت باشه، خط می‌کشید

01:15:51.380 --> 01:15:53.215
در نهایت تقریباً زیر تمام کلمات خط کشیده می‌شه

01:15:53.298 --> 01:15:57.803
فکر کنم گاهی فعل‌هایی مثل «است»، شاید قابل چک کردن نباشن

01:15:57.886 --> 01:16:00.931
اما بعد با خودتون می‌گید: «اوه، آیا این آدم هنوز زنده است؟»

01:16:01.014 --> 01:16:02.724
اون‌وقت ممکنه فعل به «بود» تغییر کنه

01:16:03.308 --> 01:16:06.436
و بعد با سوژه‌ها و منابع تماس می‌گیرید

01:16:06.520 --> 01:16:08.021
می‌خوام مطمئن بشم که درست متوجه شدیم

01:16:08.105 --> 01:16:10.440
نحوه‌ی پاسخ دادنِ شما به تلفن وقتی کسی تماس می‌گیره

01:16:10.524 --> 01:16:11.525
من اینجا دارم که شما می‌گید:

01:16:11.608 --> 01:16:14.236
«بعدازظهر بخیر، استیک‌فروشیِ اسپارکس. چطور می‌تونم کمکتون کنم؟»

01:16:14.319 --> 01:16:15.445
درست به نظر می‌رسه؟

01:16:15.946 --> 01:16:18.240
ما هر چیزی رو که در مجله چاپ می‌شه راستی‌آزمایی می‌کنیم؛

01:16:18.323 --> 01:16:21.410
جلدها، کارتون‌ها، اشعار، داستان‌ها

01:16:21.493 --> 01:16:24.162
بله، کارتون‌ها هم راستی‌آزمایی می‌شن

01:16:24.246 --> 01:16:27.416
یه کارتون داشتیم که توش یه پنگوئن بود

01:16:27.499 --> 01:16:32.963
و زیرنویسش چیزی شبیه این بود: «ما اصطلاحِ آمریکایی‌های قطبِ شمال رو ترجیح می‌دیم.»

01:16:33.046 --> 01:16:35.048
بعضی‌ها نامه نوشتن، و البته حق هم داشتن

01:16:35.132 --> 01:16:38.760
و گفتن: «توی قطب شمال هیچ پنگوئنی نیست، اونا در قطب جنوب هستن.»

01:16:38.844 --> 01:16:41.847
اگه توی قطب شمال پنگوئن نباشه، شوخیِ داستان عملاً خراب می‌شه

01:16:43.181 --> 01:16:44.850
یک بار روی یک طرحِ جلد، که باعث شرمساریِ بزرگِ منه

01:16:44.933 --> 01:16:46.768
گذاشتم یک اشتباه از زیر دستم در بره؛

01:16:46.852 --> 01:16:49.563
تصویری بود از یه فروشنده‌ی هات‌داگ که ساحل دراز کشیده

01:16:49.646 --> 01:16:51.440
با خودم گفتم: «بسیار خب، چک می‌کنم ببینم

01:16:51.523 --> 01:16:53.859
آیا سایه‌ی چترش با عقل جور درمی‌آد یا نه.»

01:16:53.942 --> 01:16:56.737
«بله، سایه منطقیه و من تمامِ

01:16:56.820 --> 01:16:59.197
تواناییِ راستی‌آزمایی‌م رو برای این جلد به کار گرفتم.»

01:16:59.281 --> 01:17:01.992
تأیید شد. مشکلی نداره. چاپش می‌کنیم

01:17:02.075 --> 01:17:03.619
یارو دو تا پایِ راست داشت

01:17:03.702 --> 01:17:07.080
بدتر از داشتنِ دو تا پایِ چپ، چون اون‌وقت می‌شد باهاش شوخی کرد

01:17:07.164 --> 01:17:08.123
فقط متوجهش نشده بودم

01:17:09.750 --> 01:17:10.751
وحشتناک بود

01:17:10.834 --> 01:17:13.420
مردم عاشق مچ‌گیری از راستی‌آزمای‌ها هستن

01:17:14.004 --> 01:17:17.591
چیزی که خیلی زیاد می‌شنویم، همیشه همین جمله است:

01:17:17.674 --> 01:17:21.678
«هرگز فکر نمی‌کردم بخشِ راستی‌آزماییِ پُرآوازه‌ی نیویورکر

01:17:21.762 --> 01:17:23.347
تا این حد تنزل پیدا کنه.»

01:17:23.430 --> 01:17:26.642
فکر نمی‌کنم هیچ جای دیگه‌ای دیده باشم که از این صفت استفاده کنن

01:17:26.725 --> 01:17:29.269
مگر در نامه‌ای که داره از یک اشتباه شکایت می‌کنه

01:17:29.353 --> 01:17:31.647
آخه کی از کلمه‌ی «پُرآوازه» استفاده می‌کنه؟

01:17:32.939 --> 01:17:36.568
«معاذ» به «جان لی» گفت که یکی از مأموران رژیم

01:17:36.652 --> 01:17:39.363
کبوترهای خانواده‌اش رو کشته

01:17:39.446 --> 01:17:41.615
این کار قطعاً پوست‌کلفتی می‌خواد

01:17:41.698 --> 01:17:45.452
باید بتونی با ناراحتیِ آدم‌ها از دستِ خودت کنار بیای

01:17:45.535 --> 01:17:48.580
و اونا هم اغلب دلیلِ خوبی برای ناراحتی دارن؛

01:17:48.664 --> 01:17:51.708
قرار است گاهی با چهره‌ای نامطلوب به تصویر کشیده بشن

01:17:51.792 --> 01:17:52.959
اون هم در یک مجله‌ی ملی

01:17:53.043 --> 01:17:57.339
گفتی اگه کسی بیاد و پیش تو پشت سرِ ترامپ بد بگه

01:17:57.422 --> 01:18:01.510
سندی رو که خودت آماده کردی میاری بالا که تمامِ دفعاتی رو که دروغ گفته لیست کرده

01:18:01.593 --> 01:18:02.803
درسته؟

01:18:02.886 --> 01:18:05.972
قطعاً از نظر سیاسی دورانِ گیج‌کننده‌ایه

01:18:06.056 --> 01:18:12.062
این ایده که سیاستمدارها باید حقیقت رو بگن، کمرنگ شده

01:18:12.145 --> 01:18:15.482
و همین باعث شده تعهدِ ما به کاری که انجام می‌دیم، دوچندان بشه

01:18:16.066 --> 01:18:18.568
شخصاً، این وضعیت رو به‌شدت محرک و برانگیزاننده می‌بینم

01:18:18.652 --> 01:18:24.032
به نظرم بهترین پادزهر برای این سیلِ دروغ‌های وقیحانه است

01:18:24.116 --> 01:18:25.200
می‌دونی؟

01:18:25.283 --> 01:18:30.247
چه پادزهری بهتر از اینکه واقعاً وسواس به خرج بدیم

01:18:30.330 --> 01:18:33.333
تا دقت کنیم و واقعیت‌ها رو درست ارائه بدیم؟

01:18:35.794 --> 01:18:37.546
سلام. هی، چطوری؟

01:18:37.629 --> 01:18:39.131
چطوری؟ چه خبر؟

01:18:39.214 --> 01:18:41.133
از دیدنت خیلی خوشحالم. خوشحالم می‌بینمت

01:18:41.216 --> 01:18:43.760
رابطه‌ی من با نیویورکر کاملاً تصادفی شروع شد

01:18:43.844 --> 01:18:46.346
اون زمان داشتم روی پرونده‌ی «هاروی واینستین» تحقیق می‌کردم

01:18:46.430 --> 01:18:49.725
و به این باور رسیده بودم که واینستین یک متجاوزِ زنجیره‌ایه

01:18:49.808 --> 01:18:52.227
اما نتونسته بودم این رو جایی چاپ کنم

01:18:52.310 --> 01:18:55.939
چون خیلی از رسانه‌ها مرعوب شده بودن

01:18:56.022 --> 01:19:00.610
اما «دیوید» کارم رو دید و گفت: «آره، می‌تونی گزارشت رو همین‌جا تموم کنی.»

01:19:01.445 --> 01:19:03.572
خب، فکر کنم یه برنامه‌ی منطقی داریم

01:19:03.655 --> 01:19:06.491
قراره این به‌روزرسانی‌های کوتاه رو درباره‌ی بدافزارهای جاسوسی کار کنیم

01:19:06.575 --> 01:19:08.952
بعدش هم کلاً می‌رم سراغِ ایلان ماسک

01:19:09.035 --> 01:19:11.455
آدم‌های نزدیک به ایلان ماسک اطلاعات رو درز می‌دن؟

01:19:12.581 --> 01:19:15.667
خب، یکی از موارد جالبی که باید باهاش دست‌وپنجه نرم کنیم

01:19:15.751 --> 01:19:19.421
اینه که همون حلقه‌ی افرادی که دفعه‌ی قبل همکاری می‌کردن

01:19:19.504 --> 01:19:21.506
حالا کمتر حاضر به درز دادنِ اطلاعات هستن

01:19:21.590 --> 01:19:24.259
حوزه‌ی تخصصیِ من، «قدرت» است

01:19:24.342 --> 01:19:26.428
و در حال حاضر

01:19:26.511 --> 01:19:31.933
نیروهای عظیمِ سیاسی دارن قدرت رو به میلیاردرهای حوزه‌ی تکنولوژی واگذار می‌کنن

01:19:32.017 --> 01:19:35.979
ایلان ماسک... ثروتمندترین آدمِ تاریخِ بشریته

01:19:36.062 --> 01:19:39.191
و حالا قراره مسئولِ، باورتون می‌شه؟ «بهره‌وری» بشه؟

01:19:39.274 --> 01:19:40.108
آره

01:19:40.734 --> 01:19:42.944
جاهای زیادی نیستن که

01:19:43.028 --> 01:19:48.158
این مدل روزنامه‌نگاریِ به‌شدت طاقت‌فرسا و چالش‌برانگیز رو انجام بدن

01:19:48.658 --> 01:19:50.827
منظورم اینه که اونا فعالِ سیاسی نیستن

01:19:50.911 --> 01:19:54.372
اما وقتی حقایق پشتشون باشه، بی‌باک و نترس هستن

01:19:55.499 --> 01:19:59.085
سلام، رونان هستم. خیلی ممنون که با من تماس گرفتید

01:19:59.169 --> 01:20:01.922
دارم روی گزارشِ پیگیریِ ماسک کار می‌کنم و

01:20:02.005 --> 01:20:05.383
در حال حاضر در فضای سیاسیِ فعلی

01:20:05.467 --> 01:20:09.638
احترام به استقلالِ مطبوعات از بین رفته

01:20:09.721 --> 01:20:15.769
و تمایلی برای حمله به خبرنگاران بابتِ گزارش‌هاشون وجود داره

01:20:15.852 --> 01:20:18.772
همه‌ی این‌ها منجر به ایجاد یک فضای واقعاً ترسناک شده

01:20:18.855 --> 01:20:21.191
هم برای خبرنگارها و هم برای منابعِ خبری

01:20:21.274 --> 01:20:24.945
پس بابتِ چیزهایی که الان در موردشون بحث کردیم، خیلی ممنون می‌شم

01:20:25.028 --> 01:20:28.031
اگه مایل باشید اون مدارک و نظرات رو برام بفرستید

01:20:28.114 --> 01:20:29.241
به صورتِ غیررسمی

01:20:29.324 --> 01:20:32.577
منبعِ خبری بودن در یک گزارشِ تحقیقیِ حساس

01:20:32.661 --> 01:20:37.165
کار دشوار و جدی‌ایه، چون می‌تونه خیلی خطرناک باشه

01:20:37.249 --> 01:20:40.544
گزارش‌هایی داشتم که در اون‌ها با منبع

01:20:40.627 --> 01:20:44.047
فقط با یه گوشیِ اعتباری که با پول نقد خریده بودم ارتباط می‌گرفتم؛

01:20:44.130 --> 01:20:47.592
از یه مرکز خریدِ گمنام در جایی دور از محلِ زندگیم

01:20:47.676 --> 01:20:50.804
اما لحظه‌ی رسیدن به یک موفقیتِ بزرگ در داستان

01:20:50.887 --> 01:20:56.560
همون لحظه‌ی شاهکاریه که هر خبرنگاری رویایش رو داره

01:20:56.643 --> 01:20:59.187
اما در عین حال، پُر از استرسه

01:20:59.271 --> 01:21:03.733
چون حساسیتِ کار رو برای درست درآوردنِ داستان بالا می‌بره

01:21:03.817 --> 01:21:06.236
باز هم ممنون. در تماس خواهم بود

01:21:06.319 --> 01:21:07.612
بسیار خب، خداحافظ

01:21:08.113 --> 01:21:12.284
دورانِ بی‌رحمانه‌ای برای روزنامه‌نگاریِ تحقیقیه

01:21:12.367 --> 01:21:18.790
اما من هنوز هم به‌شدت به قدرتِ اطلاعات باور دارم

01:21:18.874 --> 01:21:23.545
چون فکر می‌کنم آگاه کردنِ مردم، تنها امیدی هست که داریم

01:21:27.215 --> 01:21:30.385
افتخارم اینه که سعی می‌کنم مجله رو از اول تا آخر بخونم

01:21:30.468 --> 01:21:35.307
چون هدفم اینه که درباره‌ی چیزهایی یاد بگیرم که از قبل نمی‌دونستم

01:21:35.390 --> 01:21:38.101
پس این یه جور روشِ کمال‌گرایانه برای

01:21:38.184 --> 01:21:43.440
بله، یه روشِ کمال‌گرایانه است اما هیچ‌وقت نمی‌تونم تمومش کنم

01:21:43.523 --> 01:21:47.152
نیویورکر مجله‌ی سختیه؛ می‌دونی، برای آدم‌های باهوشه

01:21:47.235 --> 01:21:50.530
پُر از کلماتِ زیاده. نمی‌دونم نظراتم رو درباره‌ی مطالعه شنیدی یا نه

01:21:50.614 --> 01:21:52.032
من از «ایده‌ی» مطالعه خوشم می‌آد

01:21:52.115 --> 01:21:53.825
حتی کتاب هم می‌خرم

01:21:53.909 --> 01:21:56.745
اما این کتاب‌ها بیشترین تعدادِ کلمات رو دارن

01:21:56.828 --> 01:21:58.330
و دست‌بردار هم نیستن

01:21:58.413 --> 01:22:00.874
هر صفحه، فقط کلماتِ بیشتر

01:22:02.667 --> 01:22:05.420
چطور است چند تا صفحه‌ی سفید اون وسط بذارید؟

01:22:05.503 --> 01:22:08.673
چرا نمی‌ذارید برای دو ثانیه هم که شده یه نفسی بکشم؟

01:22:20.602 --> 01:22:23.271
۱۹۸۰ با ورود نیویورکر به دهه‌ی

01:22:23.355 --> 01:22:25.523
همه چیز برای تغییر مهیا بود

01:22:26.274 --> 01:22:29.277
«ویلیام شاون» که ۳۰ سال سردبیر بود

01:22:29.361 --> 01:22:31.655
حالا دیگه دهه‌ی هفتادِ زندگیش رو می‌گذروند

01:22:31.738 --> 01:22:34.658
و مردم با سبکِ قدیمی و کسل‌کننده‌ی مجله شوخی می‌کردن

01:22:34.741 --> 01:22:39.329
و مقالاتِ ۲۰ هزار کلمه‌ای‌اش درباره‌ی چیزهایی مثل تاریخچه‌ی برنج

01:22:40.372 --> 01:22:42.958
خواننده‌ها پیر می‌شدن و فروش داشت پایین می‌اومد

01:22:43.041 --> 01:22:47.379
و در سال ۱۹۸۵، «اِس. آی. نیوهاوس» وارد عمل شد

01:22:47.462 --> 01:22:50.256
رسمی شد. مردی به نامِ نیوهاوس حالا مالکِ نیویورکر است

01:22:50.340 --> 01:22:52.759
او ۱۶۸ میلیون دلار برای خریدنش پرداخت کرد

01:22:52.842 --> 01:22:55.679
مدیران این مجله‌ی روشنفکرانه موافقت کردند که امتیاز رو واگذار کنند

01:22:55.762 --> 01:22:57.597
به «اس. آی. نیوهاوسِ پسر»؛

01:22:57.681 --> 01:23:01.559
که امپراتوریِ ارتباطاتی‌اش شامل ۲۹ روزنامه، مجله‌ی «پِرید»

01:23:01.643 --> 01:23:02.852
و انتشاراتِ «رندوم هاوس» می‌شه

01:23:03.728 --> 01:23:07.565
بیست ماه بعد، نیوهاوس با کنار گذاشتنِ ویلیام شاون

01:23:07.649 --> 01:23:09.651
دنیای ادبیات رو شوکه کرد

01:23:11.361 --> 01:23:15.699
و در سال ۱۹۹۲، جانشینِ شاون یعنی «رابرت گاتلیب» رو اخراج کرد

01:23:15.782 --> 01:23:18.493
و یک رهبر جدید و جنجالی رو روی کار آورد؛

01:23:18.576 --> 01:23:23.957
سردبیرِ ۳۸ ساله‌ی بریتانیایی و پُرطمطراقِ مجله‌ی ونیتی فِر، «تینا براون»

01:23:24.708 --> 01:23:26.543
سردبیرِ این مجله

01:23:27.377 --> 01:23:28.795
یعنی ونیتی فِر

01:23:29.713 --> 01:23:32.966
به‌تازگی به عنوانِ سردبیرِ این مجله منصوب شده

01:23:33.925 --> 01:23:35.176
یعنی نیویورکر

01:23:35.885 --> 01:23:37.929
منتقدان نگران بودن که او مجله رو

01:23:38.013 --> 01:23:40.682
فقط به یک روزنامه‌ی عامه‌پسند و زرد تبدیل کنه

01:23:40.765 --> 01:23:42.726
من به همه‌ی اون‌هایی که نگران هستن

01:23:42.809 --> 01:23:45.603
که نیویورکر استانداردهای خودش رو از دست می‌ده، می‌گم:

01:23:45.687 --> 01:23:48.565
«منتظر باشید و ببینید، چون شما هنوز من رو نمی‌شناسید.»

01:23:48.648 --> 01:23:51.109
«و شاید از تعهدِ من به کیفیت خبر ندارید،»

01:23:51.192 --> 01:23:54.070
«اما خواهید دید که نیویورکر فقط بهتر و بهتر می‌شه.»

01:23:56.531 --> 01:23:58.825
مجله مهمانی‌های پُر زرق‌وبرقی برگزار می‌کرد

01:23:58.908 --> 01:24:02.454
و شماره‌هایی رو به سینما و مُد اختصاص می‌داد

01:24:03.913 --> 01:24:06.166
اون‌ها اخبارِ جدی رو هم پوشش می‌دادن

01:24:06.249 --> 01:24:09.627
و یک شماره‌ی کامل رو به یک افشاگریِ تکان‌دهنده اختصاص دادن؛

01:24:09.711 --> 01:24:13.214
درباره‌ی قتل‌عام در السالوادور توسطِ نیروهای آموزش‌دیده توسط آمریکا

01:24:14.299 --> 01:24:18.136
براون می‌گفت: «وظیفه‌ی ما اینه که مسائلِ جذاب رو جدی

01:24:18.219 --> 01:24:20.138
و مسائل جدی رو جذاب جلوه بدیم.»

01:24:20.764 --> 01:24:23.892
او نسل جدیدی از روزنامه‌نگاران جوان رو به خدمت گرفت

01:24:23.975 --> 01:24:25.560
از جمله «مالکوم گلدول»

01:24:25.643 --> 01:24:26.978
«جِین مایر»

01:24:27.062 --> 01:24:28.521
«هیلتون آلس»

01:24:28.605 --> 01:24:30.607
و نویسنده‌ی جوانی از واشینگتن پست

01:24:30.690 --> 01:24:32.192
به نامِ «دیوید رِمنیک»

01:24:33.735 --> 01:24:36.905
او ظاهرِ مجله رو هم تغییر داد

01:24:36.988 --> 01:24:39.574
برای اولین بار، اون‌ها شروع به چاپِ عکس کردن

01:24:39.657 --> 01:24:42.869
و یکی از مشهورترین عکاسانِ جهان

01:24:42.952 --> 01:24:45.246
«ریچارد آوِدون» رو به جمعِ کارکنان اضافه کردن

01:24:46.748 --> 01:24:49.876
او طرح‌های روی جلد رو جسورانه‌تر و به‌روزتر کرد

01:24:49.959 --> 01:24:52.087
و از جنجال هم استقبال می‌کرد

01:24:56.382 --> 01:24:58.384
۱۹۹۴ در فوریه

01:24:58.468 --> 01:25:00.929
براون مرتکبِ یک عمل کفرآمیز شد؛

01:25:01.012 --> 01:25:02.764
جایگزین کردنِ «یوستس تیلی»

01:25:02.847 --> 01:25:05.475
شخصیتی که روی جلدِ تمامِ شماره‌های سالگردِ مجله بود

01:25:05.558 --> 01:25:07.560
برای نزدیک به ۷۰ سال

01:25:07.644 --> 01:25:11.314
با یک قرائتِ مدرن، به قلمِ «آر. کرامب»

01:25:12.857 --> 01:25:14.526
سنت‌گراها وحشت‌زده شده بودن

01:25:14.609 --> 01:25:17.570
اما براون اصرار داشت که فقط داره پنجره‌ای رو باز می‌کنه

01:25:17.654 --> 01:25:21.032
تا هوای تازه واردِ یک نهادِ قدیمی و دِمُده بشه

01:25:25.286 --> 01:25:26.329
این طرحِ «سورِل» هست

01:25:26.412 --> 01:25:28.915
نوشته: «تقدیم به تینا، که به یوستس جان دوباره بخشید.»

01:25:29.582 --> 01:25:30.708
و من رو نشون می‌ده

01:25:31.835 --> 01:25:34.420
که دارم یوستس تیلی رو از خوابِ غفلت بیدار می‌کنم

01:25:35.296 --> 01:25:37.507
من هیچ‌وقت از این قضیه‌ی یوستس تیلی سر در نیاوردم

01:25:37.590 --> 01:25:39.884
به نظرم یوستس تیلی به‌شدت روی مخ و آزاردهنده بود

01:25:39.968 --> 01:25:44.973
فکر می‌کردم باید همون سال ۱۹۳۵ می‌انداختنش دور

01:25:45.682 --> 01:25:48.268
خب، این‌ها تمامِ نسخه‌های صحافی‌شده‌ی من هستن

01:25:48.351 --> 01:25:51.646
و البته اولینِ اون‌ها؛

01:25:51.729 --> 01:25:54.190
اکتبر ۵

01:25:57.485 --> 01:25:58.736
همون جلدی که اِد سورل طراحی کرد

01:25:59.654 --> 01:26:02.031
دلم می‌خواست اولین جلدم رو اِد سورل طراحی کنه

01:26:02.115 --> 01:26:05.577
فقط بهش گفتم: «یه کاری کن که اعلام کنه ما تغییر کردیم.»

01:26:05.660 --> 01:26:09.289
و بعد او با این تصویرِ یک «پانک» توی کالسکه اومد

01:26:09.372 --> 01:26:11.666
و واقعاً هوشمندانه بود

01:26:11.749 --> 01:26:13.251
این همون چیزی بود که همه فکر می‌کردن؛

01:26:13.334 --> 01:26:16.129
اینکه من یک ویرانگر هستم، مثل یک گویِ تخریب

01:26:16.212 --> 01:26:18.882
و راستش، زیاد هم اشتباه نمی‌کردن

01:26:18.965 --> 01:26:22.635
من فکر کنم ۷۱ نفر رو تعدیل کردم

01:26:22.719 --> 01:26:25.972
در طولِ دو سه سال، و ۵۰ نفرِ جدید رو استخدام کردم

01:26:26.639 --> 01:26:29.475
تینا وقتی من رو استخدام کرد که هفت ماهه باردار بودم

01:26:29.559 --> 01:26:32.687
که در اون زمان خیلی غیرعادی بود

01:26:32.770 --> 01:26:34.647
و واقعاً فوق‌العاده بود

01:26:35.148 --> 01:26:37.150
تقریباً شبیه به یک زن‌سالاری بود

01:26:37.233 --> 01:26:40.236
این گروه از زن‌ها، همگی بچه‌های کوچک داشتیم

01:26:40.320 --> 01:26:42.030
واسه همین شبیه به یک انجمنِ مخفی بود

01:26:42.113 --> 01:26:46.409
که در اون هوای همدیگه رو داشتیم، می‌دونی؟

01:26:46.492 --> 01:26:48.953
مثلاً من اسم تمامِ پرستارهای بچه‌هاشون رو می‌دونستم

01:26:50.705 --> 01:26:52.916
تینا به نوعی مثل یک ستاره‌ی دنباله‌داره

01:26:52.999 --> 01:26:57.045
می‌آد و همه چیز رو تغییر می‌ده

01:26:58.004 --> 01:27:01.591
گاهی جنجالی بود اما در اکثرِ موارد حق با او بود

01:27:01.674 --> 01:27:04.677
مجله به‌شدت به تغییر نیاز داشت

01:27:05.637 --> 01:27:08.389
بعد از شش سال و نیم حضور در نیویورکر

01:27:08.473 --> 01:27:12.477
احساس کردم بخشِ تجاریِ نیویورکر خیلی کُند عمل می‌کنه

01:27:13.186 --> 01:27:16.689
ما باید به صورتِ جانبی گسترش پیدا می‌کردیم

01:27:16.773 --> 01:27:18.608
و یادمه که یه یادداشت برای اِس. آی. نیوهاوس نوشتم

01:27:18.691 --> 01:27:21.778
و گفتم که ما باید یک بازویِ تولیدی داشته باشیم

01:27:21.861 --> 01:27:25.073
تا مستند، کتاب و فیلم بسازیم

01:27:25.156 --> 01:27:26.991
یا حتی شاید یک برنامه‌ی رادیویی

01:27:27.575 --> 01:27:29.869
او فقط گفت: «تینا، به همون کارِ قبلیت بچسب.»

01:27:31.246 --> 01:27:36.334
با خودم گفتم: «باشه.» این واقعاً من رو عصبانی کرد

01:27:37.001 --> 01:27:40.088
فکر کردم: «خب، شاید وقتش رسیده که از اینجا برم.»

01:27:42.715 --> 01:27:46.928
او پیشنهادی دریافت کرد که در نگاهِ به گذشته، مرگبار بود

01:27:49.097 --> 01:27:51.182
این ایده‌ی من بود که مجله‌ای بسازم

01:27:51.266 --> 01:27:53.893
که بتونه مکانی برای مرکزِ تفکر باشه

01:27:53.977 --> 01:27:55.979
این بهترین چیزی بود که تا حالا به ذهنم رسیده

01:27:56.062 --> 01:27:57.522
بقیه‌اش کارِ تینا براون است

01:27:58.690 --> 01:28:01.484
او این پیشنهاد رو گرفت تا با هاروی واینستین واردِ تجارت بشه

01:28:01.567 --> 01:28:04.445
تا از بینِ تمامِ کارهای ممکن، چیزی به اسمِ مجله‌ی «تاک» رو راه بندازه

01:28:04.529 --> 01:28:09.200
که قرار بود نه فقط یک مجله، بلکه تولیدکننده‌ی فیلم و این‌جور چیزها هم باشه

01:28:10.910 --> 01:28:13.454
از همه‌ی شما ممنونم که برای افتتاحیه‌ی «تاک» اومدید

01:28:14.122 --> 01:28:16.249
احتمالاً احمقانه‌ترین کاری بود که در تمامِ عمرم انجام دادم

01:28:17.041 --> 01:28:19.168
خلاصه که او ناگهان رفت، می‌دونی؟

01:28:19.252 --> 01:28:21.546
جولای ۹۸، غیبش زد

01:28:22.046 --> 01:28:23.673
و به این ترتیب، مجله بدون سردبیر موند

01:28:24.674 --> 01:28:28.469
اس. آی. نیوهاوس مدت کوتاهی پرس‌وجو کرد

01:28:28.553 --> 01:28:30.346
آن‌ها این شغل را به من پیشنهاد دادند

01:28:30.430 --> 01:28:34.350
و یک ساعت بعد، من مقابل کارکنان و تمام همکارانم ایستادم

01:28:34.434 --> 01:28:38.479
و آن‌ها کمی دست زدند و ما مشغول به کار شدیم

01:28:39.439 --> 01:28:41.941
بسیار خب، شروع کنیم

01:28:42.025 --> 01:28:44.527
مطلب «دکستر» امروز نهایی می‌شود

01:28:44.610 --> 01:28:46.612
و «توییلی» هم امروز. و «توییلی»

01:28:47.196 --> 01:28:49.240
پس امروز... خب

01:28:49.324 --> 01:28:52.827
اصلاً نمی‌دانم چندشنبه است. ظاهراً امروز پنج‌شنبه است

01:28:52.910 --> 01:28:56.497
نهایی کردنِ مطالب را شروع می‌کنیم، در واقع همین حالا، برای ویژه‌نامه‌ی سالگرد

01:28:56.581 --> 01:28:58.041
که یک هفته و نیم دیگر منتشر می‌شود

01:28:58.124 --> 01:28:58.958
این عالی است

01:28:59.042 --> 01:29:02.045
حجم کار وحشتناک زیاد است. امیدوارم همه هنوز سرپا باشند

01:29:02.128 --> 01:29:04.339
بسیار خب، ممنون

01:29:04.422 --> 01:29:08.259
اوج شلوغیِ نهایی کردنِ کارها دوشنبه، سه‌شنبه و چهارشنبه‌ی آینده خواهد بود

01:29:08.343 --> 01:29:10.803
و بعد باید تا پنج‌شنبه تمام شده باشد

01:29:11.304 --> 01:29:13.473
و به نظر می‌رسد همه چیز طبق برنامه پیش می‌رود؟

01:29:14.098 --> 01:29:15.600
اصولاً طبق برنامه است

01:29:17.602 --> 01:29:21.105
بسیار خب، من معمولاً سراغ تک‌تک افراد می‌روم

01:29:21.189 --> 01:29:24.359
و اول از خودم شروع می‌کنم و بعد نوبت شماست؛ همین‌طور پیش می‌رویم

01:29:24.442 --> 01:29:26.152
هر مطلبی در «نیویورکر»

01:29:26.235 --> 01:29:28.613
فرآیندی را طی می‌کند که به آن «جلسه‌ی نهایی‌سازی» می‌گویند

01:29:28.696 --> 01:29:33.034
که در آن سردبیر و نویسنده در کنار ویراستار و صحت‌سنج می‌نشینند

01:29:33.117 --> 01:29:36.996
و مطلب را خط‌به‌خط بررسی می‌کنند

01:29:37.080 --> 01:29:41.584
فکر کنم فقط می‌خواهم... خب، اینجا داریم: «اولین تبانیِ تلویزیون.»

01:29:41.667 --> 01:29:44.087
بهتر نیست باشد «برخورد با ضدِفرهنگ»؟

01:29:44.170 --> 01:29:47.173
به نظرم «برخورد» طوری به نظر می‌رسد که انگار تقریباً تصادفی بوده

01:29:47.256 --> 01:29:49.342
در حالی که واقعاً یک موضوعِ بازارمحور بود

01:29:49.425 --> 01:29:51.177
کمی شبیه بازیِ «موش و چکش» است

01:29:51.260 --> 01:29:54.347
فکر می‌کنی تمام شده، اما مسائل کوچک مدام از گوشه و کنار پیدا می‌شوند

01:29:55.056 --> 01:29:56.849
می‌خواهی شروع کنیم؟ بله، بریم

01:29:56.933 --> 01:29:59.268
در صفحه‌ی اول موردِ خاصی نداشتم

01:29:59.352 --> 01:30:01.062
می‌تواند تجربه‌ی پراسترسی باشد

01:30:01.145 --> 01:30:03.523
اینکه مدام فکر کنی: «آیا این را به اندازه‌ی کافی مستند کرده‌ام؟»

01:30:03.606 --> 01:30:05.108
«آیا تمام جزئیات را درست آورده‌ام؟»

01:30:05.191 --> 01:30:09.612
«میسون پیشنهاد می‌کند که انسان‌ها ممکن است روزی ژن‌های خود را اصلاح کنند.»

01:30:09.695 --> 01:30:12.198
فقط برای اینکه روشن شود او پیشنهاد نمی‌کند که ما این کار را بکنیم

01:30:12.281 --> 01:30:13.408
همین حالا. همین امروز

01:30:13.491 --> 01:30:16.494
بسیار خب، فکر می‌کنم باید یک جایی بگوییم که آن دبیر کیست

01:30:16.577 --> 01:30:18.704
بله. اممم، اما

01:30:19.414 --> 01:30:21.082
این جلسات می‌تواند ساعت‌ها و ساعت‌ها طول بکشد

01:30:21.165 --> 01:30:23.668
و گاهی مجبوری از بیرون غذا سفارش بدهی

01:30:23.751 --> 01:30:25.503
تا واقعاً تمام نشود، تمام نشده است

01:30:25.586 --> 01:30:29.257
در بخش صحت‌سنجیِ دفتر، قبلاً تابلویی بود که رویش نوشته بود:

01:30:29.340 --> 01:30:31.175
«کامل بودن بهتر از تمام شدن است.»

01:30:31.259 --> 01:30:32.885
«تمسخرِ آل فرانکن.»

01:30:33.636 --> 01:30:36.806
به کلمه‌ی منعطف‌تری نیاز داریم، پس ترجیح می‌دهم بگویم «به استهزا گرفتن.»

01:30:36.889 --> 01:30:41.144
وقتی نهایی‌سازی تمام می‌شود، همیشه رضایت عمیقی دارم

01:30:41.227 --> 01:30:45.648
از اینکه چنین سیستمی داریم، این سیستمِ ریشه‌دار و قدیمی که جواب می‌دهد

01:30:45.731 --> 01:30:46.899
انجامش دادیم

01:30:46.983 --> 01:30:47.817
خسته نباشید بچه‌ها

01:30:47.900 --> 01:30:50.111
تبریک می‌گویم. واقعاً معرکه بود

01:30:50.194 --> 01:30:51.654
بسیار خب، ممنون بچه‌ها

01:31:07.712 --> 01:31:11.382
بسیار خب، پس بخش داستان این‌طور چیده می‌شود، با یک سرتیترِ کوچک اینجا

01:31:11.466 --> 01:31:14.177
پس مثل همیشه متن را روی تصویر نمی‌آوریم

01:31:14.260 --> 01:31:16.262
بلکه یک چیدمان کلاسیک‌تر خواهیم داشت

01:31:16.345 --> 01:31:20.433
و بعد دوست داریم برای طرح‌های کوچک، تاریخچه‌ی «یوستس تیلی» را کار کنیم

01:31:20.516 --> 01:31:23.978
قرار است چند هزار تا «یوستس تیلی» داشته باشیم؟ فقط محض اطلاع می‌پرسم

01:31:27.815 --> 01:31:30.776
آنجا انجامش دهیم؟ می‌خواهند در دفتر شما انجامش دهند

01:31:30.860 --> 01:31:32.570
دما اینجا ۲۴۲ درجه است

01:31:33.237 --> 01:31:34.780
آخرین کاری که انجام می‌دهیم

01:31:34.864 --> 01:31:38.075
قبل از فرستادن شماره به چاپ، بازبینیِ نسخه‌ی ماکت است

01:31:40.495 --> 01:31:42.079
اوه، این عالی است

01:31:42.163 --> 01:31:44.540
گرافیک‌ها و چیدمان را چک می‌کنیم

01:31:44.624 --> 01:31:48.503
و فرصت پیدا می‌کنیم تا واقعاً ببینیم مجله قرار است چطور به نظر برسد

01:31:48.586 --> 01:31:50.755
وقتی در صندوق پستیِ مردم ظاهر می‌شود

01:31:50.838 --> 01:31:54.175
فقط وضوحِ کاریکاتور و شفافیتِ آن را می‌خواهی

01:31:54.258 --> 01:31:58.054
اما لحظه‌ای هم هست که می‌توانی نفسِ عمیقی بکشی

01:31:58.137 --> 01:32:00.181
و برای چیزی که به دست آمده، ارزش قائل شوی

01:32:00.765 --> 01:32:03.184
تلاش زیادی می‌طلبد. آدم‌های زیادی برایش زحمت می‌کشند

01:32:03.267 --> 01:32:06.270
بحث‌ها و گفتگوهای زیادی می‌طلبد

01:32:07.522 --> 01:32:10.024
اما ارزشش را دارد

01:32:10.107 --> 01:32:11.943
عالی بود. خب، این که راحت بود

01:32:12.735 --> 01:32:14.487
به نیویورک خوش آمدید

01:32:15.404 --> 01:32:16.989
تمام این مدت منتظرتان بوده است

01:32:17.073 --> 01:32:20.826
به نیویورک خوش آمدید، به نیویورک خوش آمدید

01:32:22.370 --> 01:32:24.455
۲۰۲۵ در فوریه‌ی

01:32:24.539 --> 01:32:28.459
«نیویورکر» صدمین سالگرد تولدش را جشن گرفت

01:32:29.126 --> 01:32:32.046
این مناسبت را با یک شماره‌ی دوبلِ ویژه گرامی داشت

01:32:32.129 --> 01:32:34.966
که سرنوشتش این است که بارها و بارها خوانده شود

01:32:35.550 --> 01:32:39.220
یا شاید هم به آن پشته‌ی همیشه‌درحالِ‌رشد در گوشه‌ی اتاق اضافه شود

01:32:39.804 --> 01:32:43.099
این نشانگرِ صدمین سالگردِ «نیویورکر» است

01:32:43.182 --> 01:32:44.850
«نیویورکر» صد ساله است

01:32:44.934 --> 01:32:48.020
که دارد صدمین سالگردش را جشن می‌گیرد

01:32:48.104 --> 01:32:53.067
مردم چیزی فراتر از صرفاً توییترهای مضحک می‌خواهند

01:32:53.150 --> 01:32:55.194
آن‌ها می‌خواهند بدانند چه خبر است

01:32:55.278 --> 01:33:00.157
و خواهانِ انصاف، صحت‌سنجی و نوعی حسِ وقار و نزاکت هستند

01:33:00.241 --> 01:33:03.911
و همچنین رسانه‌هایی را می‌خواهند که در برابر فشارها سر خم نکنند

01:33:05.913 --> 01:33:08.207
آن‌ها برای یک جشن گرد هم آمدند

01:33:08.291 --> 01:33:12.128
این افرادِ خلاق، کنجکاو و سرسخت

01:33:12.211 --> 01:33:16.173
آدم‌های متفاوت و گاه در مرزِ وسواس

01:33:16.757 --> 01:33:20.845
آن‌ها گپ زدند، خندیدند و برای هم آرزوی موفقیت کردند

01:33:20.928 --> 01:33:23.097
در حالی که کاملاً آگاه بودند بر شانه‌های

01:33:23.180 --> 01:33:25.016
بزرگانی ایستاده‌اند که پیش از آن‌ها بوده‌اند

01:33:26.809 --> 01:33:28.811
در سال‌های اولیه‌ی مجله

01:33:28.894 --> 01:33:32.148
نویسنده‌ای نزد «هارولد راس»، سردبیرِ بنیان‌گذار، رفت

01:33:32.231 --> 01:33:33.691
که می‌خواست کار را رها کند

01:33:34.609 --> 01:33:35.901
راس در پاسخ گفت:

01:33:35.985 --> 01:33:40.656
«این کار یک جنبش است و آدم نمی‌تواند از یک جنبش استعفا بدهد.»

01:33:41.532 --> 01:33:43.534
و من دقیقاً می‌دانم منظورش چیست

01:33:43.618 --> 01:33:48.873
این فقط... چیزی نیست که هفته‌ای یک بار یا هر روز به صورت آنلاین منتشر شود

01:33:48.956 --> 01:33:51.000
این... روح دارد

01:33:51.083 --> 01:33:55.546
هدفمند است و باوقار و باکیفیت

01:33:56.380 --> 01:34:00.593
باید خودش را زیر سوال ببرد. باید از تجربیاتش درس بگیرد

01:34:01.093 --> 01:34:05.056
باید تواناییِ تغییرِ عقیده را داشته باشد

01:34:05.556 --> 01:34:10.144
اما این یک جنبش است؛ آرمانی برای دستیابی به والایی‌هاست

01:34:10.728 --> 01:34:15.733
اگر این حرف‌ها متظاهرانه به نظر می‌رسد، برایم مهم نیست

01:34:15.816 --> 01:34:20.363
به نیویورک خوش آمدید، تمام این مدت منتظرتان بوده است

01:34:20.446 --> 01:34:22.615
سلام. سلام به همگی

01:34:23.783 --> 01:34:26.160
دیه‌گو، تو می‌خواهی اول شروع کنی؟ حتماً

01:34:26.243 --> 01:34:29.080
فکر می‌کنم باید مطلبی درباره‌ی افزایشِ اعتبار مالیاتی کار کنیم

01:34:29.747 --> 01:34:32.541
شاید برای یک مجله به اندازه‌ی کافی جذاب نباشد؟

01:34:33.209 --> 01:34:37.129
به نیویورک خوش آمدید، تمام این مدت منتظرتان بوده است

01:34:37.213 --> 01:34:40.508
به نیویورک خوش آمدید، به نیویورک خوش آمدید

01:34:41.258 --> 01:34:45.388
به نیویورک خوش آمدید، تمام این مدت منتظرتان بوده است

01:34:45.471 --> 01:34:48.849
به نیویورک خوش آمدید، به نیویورک خوش آمدید

01:34:49.975 --> 01:34:55.606
این یک موسیقیِ متنِ جدید است، می‌توانم با این ریتم برقصم

01:34:55.690 --> 01:34:58.484
ریتیم برای همیشه

01:34:58.567 --> 01:35:03.823
چراغ‌ها خیلی پرنورند، اما هرگز چشمانم را نمی‌زنند

01:35:03.906 --> 01:35:05.866
من

01:35:05.950 --> 01:35:10.037
به نیویورک خوش آمدید، تمام این مدت منتظرتان بوده است

01:35:10.121 --> 01:35:13.374
به نیویورک خوش آمدید، به نیویورک خوش آمدید

01:35:14.375 --> 01:35:18.421
مثل هر عشقِ بزرگی، تو را در تعلیق نگه می‌دارد

01:35:18.504 --> 01:35:22.425
مثل هر عشقِ واقعی، مدام در حال تغییر است

01:35:22.508 --> 01:35:26.387
مثل هر عشقِ حقیقی، تو را دیوانه می‌کند

01:35:26.470 --> 01:35:32.977
اما می‌دانی که هیچ چیز، هیچ چیز، هیچ چیزش را عوض نمی‌کردی

01:35:34.562 --> 01:35:37.064
به نیویورک خوش آمدید، این یک موسیقیِ متنِ جدید است

01:35:37.148 --> 01:35:39.567
می‌توانم با این ریتم برقصم، به نیویورک خوش آمدید

01:35:39.650 --> 01:35:43.279
چراغ‌ها خیلی پرنورند، اما هرگز چشمانم را نمی‌زنند

01:35:43.362 --> 01:35:45.322
به نیویورک خوش آمدید، موسیقیِ متنِ جدید

01:35:45.406 --> 01:35:46.866
می‌توانم با این ریتم برقصم

01:35:46.949 --> 01:35:49.493
به نیویورک خوش آمدید، چراغ‌ها خیلی پرنورند

01:35:49.577 --> 01:35:52.204
اما هرگز چشمانم را نمی‌زنند، به نیویورک خوش آمدید

01:35:52.288 --> 01:35:56.959
آن‌قدر پرنور، که هرگز چشمانم را نمی‌زنند

01:35:56.983 --> 01:36:06.983
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

01:36:07.007 --> 01:36:17.007
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.