﻿WEBVTT

00:00:00.837 --> 00:00:40.837
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:00:42.838 --> 00:00:59.838
..:: جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اينستاگرام سايت ::..
 .::   @bollbolljan_com  ::.

00:04:03.000 --> 00:04:05.836
خيلي خوب . همه از تختها بيان پايين
زود باشيد . همه چيزو ول کنيد

00:04:05.870 --> 00:04:07.437
ميسي

00:04:09.673 --> 00:04:11.175
يالا . شل و ول

00:04:11.208 --> 00:04:12.977
يک دو سه،
با من بيا، چهار

00:04:13.010 --> 00:04:14.544
درسته بيا، يالا

00:04:14.577 --> 00:04:15.779
با من بيان ، با من بيان

00:04:16.847 --> 00:04:18.182
بريم اينجا

00:04:18.215 --> 00:04:20.416
خيلي خوب .. قراره همه چيز
درست بشه

00:04:22.485 --> 00:04:24.088
پس خانم آگوستوس چي ؟

00:04:24.121 --> 00:04:25.555
نه . اصلا وقت نداريم

00:04:27.725 --> 00:04:29.960
يالا
اشکالي نداره ، اشکالي نداره

00:04:34.497 --> 00:04:35.766
بريم

00:04:37.668 --> 00:04:39.737
سه، چهار، پنج،،،

00:04:41.739 --> 00:04:43.539
جني و سايمون،

00:04:49.747 --> 00:04:51.581
يالا جني . بيا

00:04:56.854 --> 00:04:58.088
جني

00:04:58.122 --> 00:04:59.622
سايمون

00:04:59.657 --> 00:05:00.858
بيان

00:05:10.734 --> 00:05:12.002
دووستي

00:05:15.072 --> 00:05:16.674
منتظريم همه چيز تموم بشه

00:05:16.707 --> 00:05:18.508
قبل از اينکه بفهميد

00:05:18.541 --> 00:05:20.181
دوباره توي تختهامون جمع ميشيم

00:05:44.868 --> 00:05:47.204
عيبي نداره . خيلي خوب

00:05:47.237 --> 00:05:48.471
هيس

00:05:48.973 --> 00:05:50.140
عيبي نداره

00:06:17.201 --> 00:06:19.236
اونها بايد درست روي سرمون باشند خانم

00:06:28.578 --> 00:06:30.280
فکر کنم نيروگاه را زدند

00:06:32.582 --> 00:06:34.785
ولي اگر اينقدر نزديکند خيلي زود
مي رسند به ما

00:06:38.756 --> 00:06:40.324
همه چي داره ميريزه

00:07:01.178 --> 00:07:04.782
خوب . نزديکتر از اون چيزي بود
که براي من مهم باشه

00:07:11.188 --> 00:07:12.823
عجب جاي قشنگي

00:07:13.323 --> 00:07:15.826
ميدونيد ..شايد بخوام تعطيلاتمو اينجا بگذرونم

00:07:16.927 --> 00:07:18.629
خيلي احمقي خانم

00:07:18.662 --> 00:07:21.131
قرار نيست تعطيلاتمون را
اينجا تلف کنيم

00:07:21.165 --> 00:07:22.332
چرا نه ؟

00:07:23.233 --> 00:07:25.102
تو هر چي لازم داشته باشي
را داري

00:07:27.071 --> 00:07:29.273
آب شيرين

00:07:29.306 --> 00:07:30.874
جاي نشستن

00:07:32.810 --> 00:07:33.977
نماي زيبا

00:07:34.878 --> 00:07:36.180
اين چيه ؟

00:07:36.947 --> 00:07:38.215
آجره ؟

00:07:38.248 --> 00:07:39.750
يک منظره فوق العاده

00:07:39.783 --> 00:07:41.617
از آجر و سيمان

00:07:43.387 --> 00:07:46.090
ولي ما به دام افتاديم
چطوري ازش خارج بشيم ؟

00:07:46.123 --> 00:07:48.926
بريم بيرون ؟ چرا از زيرزمين
ميخواي بري بيرون ؟

00:07:48.959 --> 00:07:50.360
ما تازه اومديم

00:07:50.394 --> 00:07:52.362
اما پس درسهاي فردامون چي ميشه

00:07:52.396 --> 00:07:55.866
من اينجا را دوست ندارم خانم
خيلي تاريکه

00:07:56.767 --> 00:07:58.335
ميگي خيلي تاريکه ؟

00:07:58.368 --> 00:08:01.271
خيلي تاريک و خيلي ترسناک

00:08:02.039 --> 00:08:03.173
نه

00:08:04.007 --> 00:08:05.409
نيست

00:08:05.442 --> 00:08:07.211
خيلي تاريکه و

00:08:08.745 --> 00:08:10.681
فقط نور کمه

00:08:10.714 --> 00:08:12.116
نور کافي ؟

00:08:12.783 --> 00:08:14.751
ببينيد . مسئله همينه . تاريکي

00:08:15.452 --> 00:08:17.121
هيچوقت هميشگي نيست

00:08:18.155 --> 00:08:19.957
حتي وسط زمستون

00:08:19.990 --> 00:08:23.927
وقتي خيس و سرد و غمگينه

00:08:23.961 --> 00:08:25.329
وقتي روزها کوتاهه

00:08:25.362 --> 00:08:27.831
وقتي نفستون روي پنجره بخار ميکنه

00:08:27.865 --> 00:08:30.300
هميشه نور هست

00:08:30.334 --> 00:08:32.769
حتي اگر فقط براي چند ساعت باشه
اينطور نيست ؟

00:08:34.171 --> 00:08:36.907
تاريکي هميشگي نيست

00:08:39.276 --> 00:08:40.777
براتون يک داستان بخونم ؟

00:08:40.811 --> 00:08:42.112
بله لطفا

00:08:48.819 --> 00:08:50.787
توي داستان تفنگ و جنگ هست ؟

00:08:52.389 --> 00:08:54.091
جنگ داره

00:08:54.124 --> 00:08:55.826
باشه پس

00:08:57.794 --> 00:08:59.096
.. حالا

00:08:59.963 --> 00:09:01.932
.. اين داستان

00:09:01.965 --> 00:09:05.035
خيلي وقت پيش اتفاق افتاده

00:09:05.802 --> 00:09:08.739
بيشتر مردم به نور فکر مي کردند

00:09:08.772 --> 00:09:10.132
که اولين چيزي بود که توي
دنيا به وجود آمد

00:09:11.175 --> 00:09:12.943
اما اشتباه مي کردند

00:09:12.976 --> 00:09:14.211
اولين چيز

00:09:14.244 --> 00:09:16.346
اولين چيز

00:09:16.380 --> 00:09:17.781
تاريکي بود

00:09:18.949 --> 00:09:22.019
ولي همونطور که گفتم
مشکل تاريکي اينه که

00:09:23.320 --> 00:09:25.255
هميشگي نيست

00:10:56.179 --> 00:11:00.017
در آغاز
تاريکي بر جهان حکومت مي کرد

00:11:00.517 --> 00:11:04.021
دز سرماي او رشد مي کردند و انزواي
دلخراشي داشت

00:11:04.054 --> 00:11:07.324
اون مي دونست تا وقتي دنيا را در آغوش تاريکي خودش

00:11:07.357 --> 00:11:09.459
نگهداره

00:11:09.493 --> 00:11:11.261
در امانه

00:11:11.295 --> 00:11:12.929
شکست ناپذيره

00:11:12.963 --> 00:11:14.264
و غيرقابل لمسه

00:11:15.232 --> 00:11:19.536
حاکم تنها و مطلق قلمروي
سايه هاي خودشه

00:11:21.071 --> 00:11:24.608
براي سالها کفن تاريک اون همه چيز
را در محفظه اي منجمد

00:11:24.642 --> 00:11:27.444
از نور پوشونده بود

00:11:27.477 --> 00:11:31.348
يخهاي سياه کوچک را ببينيد
که همه جا پخش شده بودند

00:11:32.282 --> 00:11:36.853
پوشانده بودند و تاريکي
تا ابديت فراگير شده بود

00:11:36.887 --> 00:11:40.324
برگشته بود به گذشته اي سرد
و بي پايان از

00:11:40.357 --> 00:11:43.493
آينده اي تاريک و ابدي

00:11:44.328 --> 00:11:45.896
امن

00:11:45.929 --> 00:11:47.632
مطمئن

00:11:47.665 --> 00:11:49.199
سرکوب شده

00:11:50.901 --> 00:11:53.003
بعد در يک لحظه

00:11:53.036 --> 00:11:56.406
همه چيز تغيير کرد
امنيت اون از بين رفت

00:11:56.440 --> 00:11:58.141
و به دو قسمت شکافته شد

00:12:01.611 --> 00:12:03.280
اونجا يک چيز ديگه بود

00:12:03.313 --> 00:12:06.583
يک چيز عجيب که داشت به دنياي اون
حمله مي کرد

00:12:08.185 --> 00:12:09.920
ناآشنا بود

00:12:11.154 --> 00:12:13.290
ناخواسته بود

00:12:13.323 --> 00:12:17.060
اما با تمام اينها
جذاب بود

00:13:25.295 --> 00:13:28.098
نور به آرامي در هوا شناور بود

00:13:28.131 --> 00:13:30.300
نور سريع و چابک بود

00:13:30.333 --> 00:13:33.437
به سرعت حرکت ميکرد
بدون اينکه از خودش جاي پايي بر جا بذاره

00:13:33.470 --> 00:13:35.505
و تابناکي به دنبال اون بود

00:13:35.539 --> 00:13:38.375
همانطور که او مي چرخيد
و دور تاريکي مي چرخيد

00:16:39.289 --> 00:16:41.224
تاريکي به سمتش خيز برداشت

00:16:42.559 --> 00:16:45.328
به طرز غير قابل مقاومتي به سمت او کشيده شد

00:16:45.362 --> 00:16:48.565
و به همين دليل
بلافاصله ازش متنفر شد

00:16:55.873 --> 00:16:57.574
ولي وقتي نزديکتر شد

00:16:57.607 --> 00:16:59.844
وقتي نورو بهتر ديد

00:16:59.877 --> 00:17:01.812
احساساتش تغيير کرد

00:17:02.579 --> 00:17:06.282
اونو خواست
خواست تصاحبش کنه

00:17:06.316 --> 00:17:08.184
تا بتونه کنترلش کنه

00:17:55.498 --> 00:17:59.235
روشنايي لبخند تاريکي را ديد
و او هم لبخند زد

00:18:07.044 --> 00:18:09.279
و همانطور خودش را آشکار کرد

00:18:09.312 --> 00:18:11.649
با تمام درخشندگيش
و شکوه سفيدش

00:18:28.866 --> 00:18:32.535
قلب تاريکي مالامال از
اميد بود

00:18:32.569 --> 00:18:35.438
از تملک
احتياج به مطالبه گري داشت

00:18:35.472 --> 00:18:36.841
تا نگهش داره
جذبش کنه

00:18:38.508 --> 00:18:41.679
نور نياز اون به کنترلش بر
خودش را حس کرد

00:18:41.712 --> 00:18:44.280
و اونو مهار کرد

00:18:44.314 --> 00:18:45.950
اون مي دونست که نميتونه بمونه

00:18:48.719 --> 00:18:50.020
صبر کن

00:18:50.054 --> 00:18:52.388
تو گفتي توي اين داستان جنگ داره

00:18:52.422 --> 00:18:54.357
ولي اين يک داستان عاشقانه است

00:18:54.959 --> 00:18:56.627
من ازش خوشم مياد خانوم

00:18:56.660 --> 00:18:58.528
ولي اونها داشتند همديگرو مي بوسيدند
و مشغول کارهاي ديگه بودند

00:18:58.561 --> 00:18:59.797
پس جنگش کجاست ؟

00:18:59.830 --> 00:19:01.331
به اونم مي رسيم

00:19:04.434 --> 00:19:07.470
بدون هشدار نور ناپديد شد

00:22:23.167 --> 00:22:26.670
تاريکي غمگين و عصباني بود

00:22:26.704 --> 00:22:29.173
او در آرزوي نور بود
اما احساس کرد بهش خيانت شده

00:22:30.207 --> 00:22:33.110
ولي وقتي روياي انتقام براي خيانتي که
بهش شده بود را ديد

00:22:33.143 --> 00:22:35.679
حس کرد چيزي درونش تکون خورد

00:22:36.880 --> 00:22:39.083
نور برايش هديه اي گذاشته بود

00:22:39.116 --> 00:22:43.553
احساساتي که هيچوقت فکرشو نمي کرد
از تاريکي بگذره

00:22:44.154 --> 00:22:45.588
مگه ممکنه ؟

00:22:45.621 --> 00:22:47.157
ممکن بود ؟

00:22:47.191 --> 00:22:49.226
اين چه چيز عجيبي بود ؟

00:22:50.127 --> 00:22:52.595
يک چيزي درونش داشت رشد مي کرد

00:23:03.073 --> 00:23:06.542
دردي غيرقابل تصور تاريکي را در هم فرو برد

00:23:06.576 --> 00:23:08.178
اون باهاش چکار کرده بود ؟

00:23:08.212 --> 00:23:10.914
شکمشو گرفت

00:23:10.948 --> 00:23:12.582
انگشتانش را تا عمق شکافهاي شنل

00:23:12.615 --> 00:23:14.785
يخزده اش فرو برد

00:24:53.417 --> 00:24:57.154
تاريکي لرزيد،
لرزيد، نفس نفس زد

00:24:57.187 --> 00:24:59.790
با ترکيدن رنگهاي بيشتر خارج از خودش

00:24:59.823 --> 00:25:01.191
در اون وفور خيره کننده

00:25:01.225 --> 00:25:03.327
قرمز . نارنجي

00:25:04.361 --> 00:25:05.963
سبز
واي

00:25:07.297 --> 00:25:08.765
آبي

00:25:08.799 --> 00:25:09.933
نيلي

00:25:09.967 --> 00:25:11.735
و بنفش

00:25:32.823 --> 00:25:36.326
همه عالي بودند
رنگهاي درخشاني داشتند

00:25:36.360 --> 00:25:39.229
که باعث شادي در اون دنياي دلخراش

00:25:39.263 --> 00:25:40.864
که تاريکي در اون ساکن بود مي شدند

00:25:42.499 --> 00:25:45.002
بنفش شواليه مهربونيه

00:25:45.035 --> 00:25:47.204
حضور آرامش بخش اون

00:25:47.237 --> 00:25:49.239
آرامشي براي برادر و خواهرش بود

00:25:57.347 --> 00:25:59.783
سبز مهربونترين شواليه بود

00:25:59.816 --> 00:26:01.318
اون بقيه را بزرگ مي کرد

00:26:01.351 --> 00:26:04.154
و با تمام موجودات زنده دوست بود

00:26:06.823 --> 00:26:10.160
قرمز پر از انرژي و اشتياق بود

00:26:10.194 --> 00:26:12.029
يک شواليه آتشين

00:26:12.062 --> 00:26:15.866
او باروحيه و متعهد بود
صادق و راستگو

00:26:28.946 --> 00:26:33.050
آبي بصيرت را پرورش مي داد
و صبور بود

00:26:33.083 --> 00:26:36.186
و در ميان جنگجويان
حضور قدرتمندي داشت

00:26:43.961 --> 00:26:46.430
نيلي پر از عشق بود

00:26:46.463 --> 00:26:48.999
و با تمام وجودش به همه اهميت مي داد

00:26:49.032 --> 00:26:52.469
اون براي مراقبت از برادران و خواهرانش
هر کاري مي کرد

00:27:00.377 --> 00:27:03.413
نارنجي شاد و پرانرژي بود

00:27:03.447 --> 00:27:07.050
تشنه اکتشاف و پيدا کردن هر چيزي در

00:27:07.084 --> 00:27:09.086
دنيا بود

00:27:19.029 --> 00:27:21.131
زرد سرگرم کننده و بازيگوش بود

00:27:21.164 --> 00:27:23.834
سرشار از زندگي و قدرت

00:27:23.867 --> 00:27:25.469
رهبر شواليه ها

00:27:25.502 --> 00:27:28.171
بقيه هر وقت راهنمايي مي خواستند
نگاهشون به اون بود

00:28:52.589 --> 00:28:54.958
همانطور که به فرزندانش نگاه ميکرد

00:28:54.991 --> 00:28:57.227
اون بالاخره عشق را درک کرد

00:28:58.061 --> 00:29:01.064
ديگه نمي خواست به زندگي پر از انزواي
خودش برگرده

00:29:02.099 --> 00:29:05.268
ديگه هيچوقت نمي خواست
دوباره تنها باشه

00:29:06.403 --> 00:29:08.673
حالا ديگه بچه هاي قشنگشو داشت

00:29:08.706 --> 00:29:11.241
شواليه هاي آيريس

00:30:22.212 --> 00:30:24.114
تاريکي خوشحال شد

00:30:24.147 --> 00:30:26.092
سعي کرد اونها را نزديک خودش نگهداره تا مثل نور
که از دستش داده بود

00:30:26.116 --> 00:30:27.718
از دستشون نده

00:30:27.752 --> 00:30:30.086
اما هر چه بيشتر نميذاشت دور بشوند

00:30:30.120 --> 00:30:32.589
اونها بيشتر مي خواستند
آزاد باشند

00:30:36.627 --> 00:30:40.564
اونها مثل ابرها قبل از وزش باد شديد
پراکنده شدند

00:30:40.597 --> 00:30:43.300
در هر جهتي
پرواز کردند و پرواز کردند

00:30:43.333 --> 00:30:45.736
تقاضاي تاريکي را رد کردند

00:30:45.770 --> 00:30:47.705
پريدند و جهيدند و دويدند

00:30:47.738 --> 00:30:51.208
از پنجه هاي او
از دستهاش که مي خواست بگيرشون

00:30:51.241 --> 00:30:52.442
مثل نور

00:30:52.476 --> 00:30:55.145
او آنها را براي خودش مي خواست

00:30:55.178 --> 00:30:59.182
و مثل نور
هر چي بيشتر سعي مي کرد نگهشون داره

00:30:59.216 --> 00:31:02.285
اونها از ميان انگشتانش
بيشتر سر مي خوردند

00:31:24.241 --> 00:31:26.409
وقتي زرد عبور کرد

00:31:26.443 --> 00:31:29.714
برادر و خواهرانش هم نزديک
به دنبالش رفتند

00:31:29.747 --> 00:31:33.383
تاريکي به اولين فرزندش اشاره
کرد که بياد پيش اون

00:31:34.852 --> 00:31:36.721
اما اون ناديده اش گرفت

00:31:36.754 --> 00:31:39.389
اون بقيه فرزندانش را صدا کرد

00:31:39.422 --> 00:31:41.591
اما اونها هم جوابشو ندادند

00:31:42.592 --> 00:31:44.094
نه به اين دليل که از اون مي ترسيدند

00:31:45.228 --> 00:31:48.565
اونها خيلي ساده علاقه اي
به مادرشون نداشتند

00:31:48.598 --> 00:31:50.635
من شواليه هاي آيريس را دوست دارم

00:31:50.668 --> 00:31:53.236
اما تاريکي خيلي قويه

00:31:53.270 --> 00:31:55.405
اون ترسناکه

00:31:59.476 --> 00:32:03.079
يک بار ديگه تاريکي فهميد
که يک چيز زيبا

00:32:03.113 --> 00:32:05.248
بهش خيانت کرده

00:32:05.282 --> 00:32:08.084
او احساس زشتي و نخواسته شدن مي کرد

00:32:08.118 --> 00:32:11.521
کند، دست و پا گير و کسل کننده

00:32:12.723 --> 00:32:15.292
با خودش آرزو کرد که اي کاش
هيچوقت نور را نشناخته بود

00:32:15.325 --> 00:32:18.395
يا روشنايي اون بچه هاي زيبا را

00:32:34.411 --> 00:32:37.180
تاريکي سرد بود
در مقايسه با دنياي اونها

00:32:37.213 --> 00:32:39.583
خسته کننده و کسل کننده بود

00:32:39.616 --> 00:32:41.786
يک پروانه زيبا که بال ميزد

00:32:41.819 --> 00:32:44.554
از او هيجان انگيزتر بود

00:32:44.588 --> 00:32:48.793
يک گل درخشان از او جالبتر بود

00:32:48.826 --> 00:32:52.395
يک ماهي نگين دار از او
فريبنده تر بود

00:33:02.673 --> 00:33:04.842
تاريکي از تنهايي شروع کرد به گريه کردن

00:33:04.875 --> 00:33:08.311
و نفرتي که درونش بود بيشتر شد

00:33:30.600 --> 00:33:33.503
بعد از اينکه شواليه هاي آيريس
ترکش کردند

00:33:33.536 --> 00:33:37.642
انگار چيز جديدي در دوردستها درخشيد

00:33:45.348 --> 00:33:48.919
يک استخر جلوي پاش
افتاده بود

00:33:48.953 --> 00:33:54.692
ماهي هاي درخشاني که در اون شنا مي کردند
مثل جواهرات مي درخشيدند

00:33:54.725 --> 00:33:56.694
اون از اين متنفر بود

00:34:18.949 --> 00:34:21.418
شايد فرزندانش قدرت آوردن رنگ و

00:34:21.451 --> 00:34:25.422
زندگي به اين دنيا را داشتند

00:34:25.455 --> 00:34:27.892
اما اون مي تونست سرما بياره

00:34:27.925 --> 00:34:31.461
لکه هاي تلخ تاريکي و تخريب

00:34:32.429 --> 00:34:33.864
صبر کن . صبر کن

00:34:33.898 --> 00:34:35.633
اون نميتونه اين کارو بکنه

00:34:35.666 --> 00:34:37.600
اين کاريه که تاريکي انجام ميده

00:34:37.635 --> 00:34:40.638
به اطراف مي خزه
خفه مي کنه ، نابود مي کنه

00:34:40.671 --> 00:34:42.405
اما چرا بايد کسي اين کارها را
انجام بده ؟

00:34:43.306 --> 00:34:45.408
چرا بايد بمب بندازند ؟

00:34:45.442 --> 00:34:47.444
چون اونها شيطانند

00:35:07.497 --> 00:35:09.566
سايه ها شروع به ظاهر شدن کردند

00:35:19.710 --> 00:35:21.979
نسخه هاي کوچک تاريکي

00:35:24.581 --> 00:35:27.651
زاييده ذهن بد و تاريک او

00:35:31.822 --> 00:35:36.627
لشگري از بدبختاني که خلق شده بودند
تا دستورات اونو انجام بدهند

00:36:40.124 --> 00:36:43.994
شواليه هاي آيريس خيلي گرفتار بازي
و شوخي شده بودند

00:36:44.028 --> 00:36:48.032
که متوجه تاريکي و سايه هاي
بي حال سياه او باشند

00:36:48.065 --> 00:36:50.901
که آن بدبختها در حال
خراب کردن دنياي اونها بودند

00:36:55.139 --> 00:36:57.074
وقتي تاريکي بي خيالي شواليه هاي

00:36:57.107 --> 00:36:58.909
آيريس را ديد

00:36:58.943 --> 00:37:01.779
به اون قدرت داد تا ادامه بده

00:37:08.853 --> 00:37:11.689
غافل از عذابي که مادرشون مي کشيد

00:37:11.722 --> 00:37:13.556
زرد برادران و خواهرانش را در

00:37:13.590 --> 00:37:15.425
سرتاسر دنيا رهبري کرد

00:37:15.458 --> 00:37:18.729
اونها رد پاي پر جنب و جوش
خودشون را در همه جا به جا گذاشتند

00:37:18.762 --> 00:37:20.865
به هر جا رفتند
چيزهاي تازه آوردند

00:37:20.898 --> 00:37:25.035
چيزهايي که به زندگي هيجان مي داد
دنيا را آغشته

00:37:25.069 --> 00:37:28.739
به زنگ و زيبايي کردند
به سرگرمي و هيجانشون

00:37:30.140 --> 00:37:32.009
او تعقيبشون کرد

00:37:32.042 --> 00:37:34.879
ارتش سايه هاي او همه چيزهايي را که

00:37:34.912 --> 00:37:36.947
جنگجويان آيريس خلق کرده بودند
از بين بردند

00:37:40.784 --> 00:37:43.553
تا شواليه ها پيش رفتند

00:37:43.586 --> 00:37:46.790
سايه ها در تاريکي چرخيدند

00:37:46.824 --> 00:37:50.694
تخريب کردند
بي حرمتي کردند

00:37:50.728 --> 00:37:53.563
حالا ديگه تاريکي بيشتر مي خواست

00:37:53.596 --> 00:37:55.531
اون مي خواست شواليه هاي آيريس

00:37:55.565 --> 00:37:58.702
را ضعيف و زنداني کنه

00:37:58.736 --> 00:38:01.705
مي خواست کنترلشون کنه

00:38:01.739 --> 00:38:04.708
مجبورشون کنه يکديگر را
رها کنند

00:38:04.742 --> 00:38:08.478
کاري که همچون تاريکي
تجربه تلخ خيانت

00:38:08.511 --> 00:38:10.681
را تجربه کنند

00:38:16.053 --> 00:38:19.156
و اينطوري بود که جنگ شروع شد

00:38:19.189 --> 00:38:21.792
اون مي خواست به بچه هاي
خودش صدمه بزنه ؟

00:38:21.825 --> 00:38:23.661
فکر مي کردم تو جنگ ميخواي

00:38:23.694 --> 00:38:25.829
مي خواستم . اما نه اينطوري

00:38:29.667 --> 00:38:34.138
نيلي اولين هدف تاريکي بود

00:38:51.021 --> 00:38:53.123
سايه ها نزديک شدند

00:38:53.157 --> 00:38:57.628
پيشنهاداتي که براي اون زمزمه کرد
قلبش را منجمد کرد

00:38:57.661 --> 00:38:59.763
او طمع اونو تغذيه کرد

00:39:04.635 --> 00:39:06.637
نيلي زرد را تماشا کرد

00:39:06.670 --> 00:39:10.207
که با خوشحالي با پرندگان زيبايي که او
خلق کرده بود بازي مي کرد

00:39:12.242 --> 00:39:14.610
اون مي خواست باهاش بازي کنه

00:39:14.645 --> 00:39:18.082
اما زرد به سادگي خنديد و
از پيش خواهرش دور شد

00:39:18.115 --> 00:39:21.719
حرصي که در درون نيلي بود چرکين شد
و رشد کرد

00:39:24.587 --> 00:39:27.925
زرد هيچ چيزي را بيشتر از

00:39:27.958 --> 00:39:29.760
بازي و شادي دوست نداشت

00:39:29.793 --> 00:39:31.762
براي اون زندگي به معناي
لذت بردن بود

00:39:31.795 --> 00:39:34.765
وقتي سايه ها به اون نزديک شدند
اونها را ناديده گرفت

00:39:34.798 --> 00:39:36.867
آنها خسته کننده و کسل کننده بودند

00:40:00.858 --> 00:40:04.228
و اينطوري شد که سايه ها براي زرد لالايي
خوندند تا به خواب فرو بره

00:40:24.048 --> 00:40:26.216
و همانطور که چشمانش بسته ميشد

00:40:26.250 --> 00:40:29.186
سايه ها شروع به بلعيدن روشنايي کردند

00:40:29.219 --> 00:40:31.722
دنياي زيبايي که اون ساخته بود

00:40:55.112 --> 00:40:57.147
در حال کاري که با سايه ها مي کرد

00:40:57.181 --> 00:41:01.752
نيلي ، قرمز را تشويق کرد تا
بنفش را تعقيب کنه

00:41:32.449 --> 00:41:35.786
تحت تاثير سايه ها بيشتر وسوسه شد و سوخت

00:41:35.819 --> 00:41:37.788
نيلي براي تغذيه احساسات شهواني قرمز

00:41:37.821 --> 00:41:40.057
با سايه ها کار مي کرد

00:41:40.090 --> 00:41:43.660
اون تشويقش کرد تا بنفش را
از آن خودش کنه

00:41:43.694 --> 00:41:46.263
کيفيت باشکوه اونو تحسين کرد

00:41:46.296 --> 00:41:48.699
و به قرمز اطمينان داد که لياقت
بنفش را داره

00:41:56.039 --> 00:41:58.375
اون بايد مال اون بشه

00:43:29.199 --> 00:43:30.834
نارنجي دنيايي پر از

00:43:30.867 --> 00:43:32.502
چيزهاي شگفت انگيز ديد

00:43:32.536 --> 00:43:34.204
که زندگي را زنده کرده بودند

00:43:34.238 --> 00:43:35.839
اون همشون را خواست

00:44:33.363 --> 00:44:37.067
تاريکي به لبخند شيطاني او لبخند زد

00:44:37.100 --> 00:44:40.604
يکي ديگر از شواليه هاي آيريس
تسليم نيرنگ هاي او شده بود

00:44:40.638 --> 00:44:43.840
تقريبا کار او کامل شده بود

00:45:32.189 --> 00:45:36.026
همانطور که قرمز و بنفش آماده فرار با هم بودند

00:45:36.059 --> 00:45:39.563
سبز به سمت اونها خشمگين
حمله کرد

00:45:39.596 --> 00:45:42.299
او سعي کرد قرمز را به سمت
خودش جذب کنه

00:45:42.332 --> 00:45:45.435
چشمان درخشان زمردين او
مي درخشيدند

00:46:13.430 --> 00:46:16.099
سبز سعي کرد از زرد کمک بگيره

00:46:16.133 --> 00:46:17.668
ولي اون نخواست بخاطر چنين
موضوع بي اهميتي

00:46:17.702 --> 00:46:20.003
اذيت بشه

00:46:25.976 --> 00:46:28.646
آبي احساسي داشت که بهش مي گفت
اتفاقي در حال رخ دادنه

00:46:28.679 --> 00:46:31.014
اما نمي تونست خودشو کنترل کنه

00:46:40.023 --> 00:46:41.625
وقتي سبز ، آبي را پيدا کرد

00:46:41.659 --> 00:46:43.994
اون از ديدنش خوشحال نشد

00:46:44.027 --> 00:46:47.632
اون عصباني و خيلي خشمگين بود

00:46:47.665 --> 00:46:51.568
سبز را سرزنش کرد
که ازش دور شده

00:47:00.444 --> 00:47:03.313
تاريکي زير گوش فرزندش زمزمه کرد

00:47:08.351 --> 00:47:13.190
خشم و غضب او را فرا گرفت

00:48:13.250 --> 00:48:17.755
دنيايي که شواليه هاي آيريس درست
کرده بودند حالا ديگه تقريبا از بين رفته بود

00:48:17.788 --> 00:48:21.157
تاريکي و سايه هاش اطراف
اونها حلقه زدند

00:48:21.191 --> 00:48:23.093
همه چيز را سياه کردند

00:48:28.565 --> 00:48:31.669
حالا ديگه فرزندانش بهاي بي احترامي
که به او کرده بودند را پرداخت کرده بودند

00:48:35.305 --> 00:48:37.842
تاريکي فزاينده راه خود را مثل کرم به

00:48:37.875 --> 00:48:39.609
داخل سر زرد باز کرد

00:48:39.644 --> 00:48:43.346
صدايي آزار دهنده
که نمي توانست ناديده بگيره

00:48:43.380 --> 00:48:46.616
پس در حاليکه مي لرزيد
از خواب بيدار شد

00:48:46.651 --> 00:48:50.353
سرما و سياهي اطرافش را ديد

00:48:50.387 --> 00:48:55.292
بالاخره متوجه شد که چقدر احمق بوده

00:48:55.325 --> 00:48:59.529
او رهبرشون بود
ولي شکستشان داده بود

00:48:59.563 --> 00:49:01.565
مادرش مسمومش کرده بود

00:49:01.598 --> 00:49:03.634
با نفرتي که داشت
مسمومش کرده بود

00:49:03.668 --> 00:49:08.706
و او از راه هاي شيطاني
او غافل شده بود

00:49:23.386 --> 00:49:25.856
تاريکي در نبرد پيروز شده بود

00:52:51.361 --> 00:52:54.098
زرد به هر کدام از خواهر وبرادرهاش
التماس کرد

00:52:54.131 --> 00:52:56.100
بهشون التماس کرد که با
او کار کنند

00:52:56.133 --> 00:53:00.070
و قوي باشند
به همون قدرتمندي که قبلا بودند

00:53:00.104 --> 00:53:03.073
اما تمام اونها از تاريکي مي ترسيدند

00:53:03.107 --> 00:53:05.910
و جرات جنگيدن با اون
را نداشتند

00:53:46.717 --> 00:53:50.054
زرد سرماي گزنده نفرتي که مادرش

00:53:50.087 --> 00:53:51.822
داشت را حس کرد

00:53:52.189 --> 00:53:56.593
اگر قرار بود تغييري ايجاد بشه
بايد خودش به تنهايي وارد عمل ميشد

00:54:49.479 --> 00:54:53.416
وقتي زرد با تاريکي روبرو شد بارقه اي
از نور ظاهر شد

00:54:57.187 --> 00:55:01.692
موجي از تابناکي زرد . همانطور که در مقابل
مادرش ايستاده بود

00:55:07.998 --> 00:55:10.000
سعي کرد اونو به عقب برونه

00:55:11.501 --> 00:55:14.238
زرد خودش را درون تاريکي پرتاب کرد

00:55:14.271 --> 00:55:17.473
همه چيزشو داد اما باز هم کافي نبود

00:55:19.176 --> 00:55:21.679
تاريکي محکم ايستاده بود

00:55:21.712 --> 00:55:24.547
اما زرد مصمم بود

00:55:24.580 --> 00:55:27.918
يک بار ديگر .. اون به جلو فشار آورد

00:55:29.920 --> 00:55:32.856
زرد به مبارزه ادامه داد

00:55:34.091 --> 00:55:35.893
اما خسته شده بود

00:55:35.926 --> 00:55:40.097
نفس قطبي او زندگي را مي مکيد
تيم ترجمه ققنوس

00:55:40.130 --> 00:55:45.269
ديگر شواليه هاي آيريس وقتي به عقب برگشت
وحشت زده او را نگاه کردند

00:55:45.302 --> 00:55:48.538
نور زرد زيبايش کمرنگ ميشد

00:56:08.692 --> 00:56:12.830
نور زرد آنقدر کمرنگ شد
تا محو شد

00:56:20.237 --> 00:56:23.640
جيغ بلندي از لبهاي سبز
فرار کرد

00:56:23.674 --> 00:56:26.677
او زندگيش را داد تا به ديگران کمک کند
از خودش بخشيد

00:56:26.710 --> 00:56:31.115
پس نور زيباي خودش را به مادر تاريکش
پرتاب کرد

00:56:31.148 --> 00:56:33.549
از برادرش دفاع کرد

00:59:22.819 --> 00:59:26.323
تاريکي در تضاد کامل با فرزندانش بود

00:59:27.758 --> 00:59:32.829
قدرتمند،
نفرت انگيز، متفکر، شيطاني

00:59:41.438 --> 00:59:43.340
سايه ها در ميان آنها با

00:59:43.373 --> 00:59:45.976
حرکات سريع و زاويه مانند مي چرخيدند

00:59:49.012 --> 00:59:51.982
تک تيراندازي . دله دزدي

00:59:55.052 --> 00:59:57.254
سه سايه ، بنفش را محاصره کرده بودند

00:59:57.287 --> 00:59:59.823
او را از ديگران جدا کرده بودند

01:00:01.258 --> 01:00:05.028
بنفش چرخيد و چرخيد
خم شد و بال زد

01:00:09.166 --> 01:00:13.070
اما او را به دام انداختند
در يک گوشه . بيشمار احاطه اش کردند

01:00:24.281 --> 01:00:26.917
بقيه شواليه ها سعي کردند کمکش کنند

01:00:26.950 --> 01:00:30.554
اما هر دفعه که يکي از آنها سعي
کرد کمکش کند

01:00:30.587 --> 01:00:32.956
توسط تاريکي و سايه هاي ديگر

01:00:32.990 --> 01:00:34.524
رانده شدند

01:00:36.260 --> 01:00:38.996
همانطور که سايه ها بين و در ميان

01:00:39.029 --> 01:00:41.031
جنگجويان تکان مي خوردند و مي چرخيدند

01:00:41.064 --> 01:00:44.034
رنگ آنها شروع به محو شدن کرد

01:00:44.067 --> 01:00:46.069
انرژي آنها کم شده بود

01:00:48.138 --> 01:00:50.040
بنفش ضعيفتر ميشد

01:00:50.073 --> 01:00:52.142
زيبايي او در حال کمرنگ شدن بود

01:00:52.175 --> 01:00:57.180
نور او خارج ميشد و سايه ها هم
همانطور که ضعف او را احساس مي کردند

01:00:57.214 --> 01:00:59.783
نزديکتر و جسورتر مي شدند

01:01:50.133 --> 01:01:51.501
نه

01:02:45.956 --> 01:02:48.525
زرد در کنار خواهر مرده اش زانو زد

01:02:50.293 --> 01:02:54.665
به آرامي دست بنفش را گرفت
و نگاهي به سبز انداخت

01:02:56.500 --> 01:02:58.368
آنها او را شکست داده بودند

01:04:53.183 --> 01:04:55.085
تاريکي مسخره مي کرد

01:04:55.118 --> 01:04:56.419
به جلو فشار داد

01:04:56.453 --> 01:04:58.355
سايه ها در زير زانوي او

01:04:58.388 --> 01:05:01.157
خش خش مي کردند . خرخر مي کردند

01:05:02.292 --> 01:05:04.461
او لبخند سبزش را زد

01:05:04.494 --> 01:05:08.198
و خرده هاي شنل يخزده اش را
اطرافش جمع کرد

01:05:08.231 --> 01:05:11.802
و با اطميناني وحشيانه به شواليه ها
حمله کرد

01:05:13.738 --> 01:05:16.473
جنگجويان آيريس
به سرعت سايه ها را احاطه کردند

01:05:16.506 --> 01:05:20.277
بدون مکان آنها را رها کردند
و آنها هيچ جايي براي فرار نداشتند

01:05:26.717 --> 01:05:30.620
تاريکي سوسو زد
و شروع به ضعيف شدن کرد

01:05:55.512 --> 01:05:58.683
شواليه هاي آيريس راه را بر
تاريکي بستند

01:05:58.716 --> 01:06:01.518
يک دايره به هم پيوسته مستحکم
درست کردند

01:06:02.185 --> 01:06:04.755
رنگهاي اونها به طرز خيره کننده اي
با هم ترکيب شد

01:06:04.789 --> 01:06:06.791
نوري درخشان

01:06:06.824 --> 01:06:08.625
نه به رنگهاي شخصي خودشون

01:06:08.659 --> 01:06:12.095
اما خالص
سفيدي درخشان همانند پدرشان

01:06:13.296 --> 01:06:16.366
نور حتي درخشانتر شده بود

01:06:16.399 --> 01:06:18.602
و تاريکي را شست

01:06:18.636 --> 01:06:21.605
او را در برگرفت و در برگرفت

01:06:21.639 --> 01:06:24.775
هر گوشه تاريکي از دنيايشان
را روشن کرد

01:06:38.689 --> 01:06:41.859
تاريکي نابود شد

01:06:41.892 --> 01:06:45.395
و با آخرين نفسهايش فرار کرد

01:07:02.947 --> 01:07:07.384
يک دنياي جديد توسط جنگجويان
آيريس خلق شده بود

01:07:08.786 --> 01:07:11.388
که به آرامي زيبايي خود
را آشکار مي کرد

01:07:12.489 --> 01:07:15.860
اين رنگ آنها بود
درخشندگي آنها

01:07:19.797 --> 01:07:22.432
شواليه هاي آيريس متحد شده بودند

01:07:22.465 --> 01:07:25.936
براي هميشه به هم پيوستند و به
جهان تابيدند

01:07:26.536 --> 01:07:29.572
اونها اسم خودشونو گذاشتند خورشيد

01:07:30.407 --> 01:07:32.643
و با پرتوهاي زرد درخشيدند

01:07:32.677 --> 01:07:35.245
به افتخار شجاعت شواليه زرد

01:07:35.278 --> 01:07:38.381
و شجاعتي که در برابر تاريکي
از خودش بروز داد

01:07:39.784 --> 01:07:43.788
امروز که خورشيد از بالا به دنيا نگاه ميکند

01:07:43.821 --> 01:07:45.790
شادي بزرگي درون خودش دارد

01:07:46.389 --> 01:07:50.728
شواليه هاي آيريس فداکاري
نهايي را انجام دادند

01:07:50.761 --> 01:07:53.931
اما چيز شگفت انگيزي خلق کردند

01:07:53.964 --> 01:07:56.533
که هميشه مراقب ما خواهد بود

01:07:57.534 --> 01:07:59.704
تاريکي هنوز مکان خودش را دارد

01:07:59.737 --> 01:08:02.372
هنوز هم شبها برميگردد

01:08:02.405 --> 01:08:05.976
اما مي داند ديگر هيچوقت
نميتواند برگردد

01:08:06.010 --> 01:08:09.379
ميداند که هر روز خورشيد
طلوع خواهد کرد

01:08:09.412 --> 01:08:12.449
نور هر روز براي ما
گرما به ارمغان مياورد

01:08:12.482 --> 01:08:14.484
..آسايش

01:08:14.517 --> 01:08:16.419
زندگي

01:08:21.792 --> 01:08:25.428
و امروز و از هميشه بيشتر

01:08:25.462 --> 01:08:29.532
خورشيد از اتفاقات آن روز
گريه ميکند

01:08:29.566 --> 01:08:32.770
قطرات درخشان نقره از آسمان فرو مي ريزند

01:08:32.803 --> 01:08:35.673
و همه چيز را در زير خودش مي بوسد

01:08:35.706 --> 01:08:39.442
براي لحظه اي کوتاه و جادويي

01:08:39.476 --> 01:08:42.579
تمام رنگ هاي رزمندگان را
در يک رنگين کمان الهي

01:08:42.612 --> 01:08:46.016
زنده مي کند

01:08:46.050 --> 01:08:49.754
به ياد اينکه که چطور شد که
دنيا زيبا شد

01:08:49.787 --> 01:08:53.356
و از تاريکي و سايه هاي
او در امان ماند

01:08:53.389 --> 01:08:58.929
با فداکاري و شجاعت شواليه هاي آيريس

01:09:04.802 --> 01:09:06.070
مي دونستم اونها اين کارو مي کنند

01:09:06.103 --> 01:09:07.705
فقط بايد با هم متحد مي شدند

01:09:37.868 --> 01:09:40.370
يادتون باشه

01:09:40.403 --> 01:09:42.305
تاريکي هميشگي نيست

01:10:02.492 --> 01:10:04.061
ميتوني اونو بياري ؟

01:10:04.094 --> 01:10:06.096
فکر کنم تمامشون اينجا هستند

01:10:06.130 --> 01:10:07.932
خيلي خوب . بيان

01:10:07.965 --> 01:10:11.135
سلام . بيا اينجا
بيا اينجا

01:10:11.168 --> 01:10:13.070
همه با هم

01:10:13.103 --> 01:10:14.571
نزديک بمونيد . باشه ؟

01:10:14.604 --> 01:10:15.806
بيا

01:10:15.840 --> 01:10:17.507
تو برو بالا

01:10:26.549 --> 01:10:27.918
من نترسيدم خانم

01:10:27.952 --> 01:10:30.386
خانم آگوستوس گفت همه چيز
خوب ميشه

01:10:34.024 --> 01:10:35.659
بيا شل و ول

01:10:35.765 --> 01:11:45.665
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.