﻿WEBVTT

00:00:00.050 --> 00:00:10.050
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏ .::   www.bolboljan.net  ::.

00:00:11.074 --> 00:00:20.074
..:: جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت ::..
 .::   @bollbolljan_com  ::.

00:00:23.050 --> 00:00:28.850
بر اساس داستان به ياد ماندني
جرج اورول

00:00:31.050 --> 00:00:39.050
قلعه حيوانات

00:00:49.250 --> 00:00:51.040
(راوي)
در جهاني که همه با آن آشنا هستيم

00:00:51.500 --> 00:00:53.999
جهاني که ممکن است بهترين دنياي
موجود باشد و يا حتي نباشد

00:00:54.500 --> 00:00:56.957
روزي از روزها
زماني که بهار تازه فرا رسيده بود

00:00:58.791 --> 00:01:04.165
ولي انگار قدرت جادويي بهار نيز
براي پنهان کردن بدبختي مزرعه  مانر، کافي نبود

00:01:11.208 --> 00:01:15.540
با وجود کوشش ها و ثمرات آن
مزرعه و صاحبش آقاي جونز

00:01:16.291 --> 00:01:18.124
به روزهاي سگي خود ادامه مي دادند

00:01:20.375 --> 00:01:24.790
اين بدبختي ها و مشکلات ، آقاي جونز
را روانه ميخانه مي نمود و او در آنجا

00:01:27.416 --> 00:01:30.874
درباره اين وضعيت با دوستانش درد دل مي کرد

00:01:32.666 --> 00:01:35.040
(صحبت هاي نامفهوم)

00:01:42.583 --> 00:01:44.540
(راوي)
داستان ما در يک غروب شروع مي شود

00:01:45.125 --> 00:01:49.540
اندکي ديرتر از زمان معمول
زماني که آقاي جونز، مست به خانه برگشت

00:01:54.750 --> 00:01:56.540
(سرفه و تُف کردن)

00:02:33.083 --> 00:02:35.415
(جونز)
مرغاي پير لعنتي

00:02:57.625 --> 00:03:00.374
(جونز)
... براي وحشي هاي بي همه چيز خوبن

00:03:01.375 --> 00:03:03.374
(جونز)
کله هاشون رو بخورن

00:03:33.750 --> 00:03:35.040
!اوه

00:03:35.083 --> 00:03:37.290
(شکستن شيشه، واق واق کردن سگ)

00:03:37.541 --> 00:03:38.957
(پارس کرن سگ)

00:03:59.125 --> 00:04:00.457
(راوي)
در اين شب

00:04:00.708 --> 00:04:04.249
تمام حيوانات توافق کرده بودند
که به محض خواب رفتن آقاي جونز

00:04:05.208 --> 00:04:08.082
براي جلسه اي سِري
در طويله اصلي جمع شوند

00:04:08.583 --> 00:04:11.624
جلسه با صداي ، ميجر پير (خوک نري که در
بين حيوانات احترام زيادي داشت) آغاز شد

00:04:12.124 --> 00:04:14.124
احترام ميجر به خاطر ساليان
زيادي که او در مزرعه بود

00:04:14.324 --> 00:04:17.024
و همچنين متفکر بودن ، نصيبش شده بود

00:04:25.666 --> 00:04:30.332
بقيه خوک ها اولين گروهي بودند که راهي جلسه شدند
خوک هايي که باهوش بودند و قابليت رهبري سايرين را داشتند

00:04:36.208 --> 00:04:40.499
به دنبال آنها ، باکسر ، که قويترين
و بزرگترين اسب مزرعه بود در حاليکه

00:04:40.833 --> 00:04:44.290
بهترين دوستش يعني ، بنجامين ، الاغ
را به همراه خود داشت ، راه افتاد

00:04:47.250 --> 00:04:50.124
همه حيوانات ، بزرگ و کوچک
از بودن در جلسه مضطرب بودند

00:04:50.791 --> 00:04:53.124
چرا که تا قبل از آن هرگز چنين
جلسه اي را تجربه نکرده بودند

00:05:37.166 --> 00:05:39.082
(راوي)
ميجر پير از بيماري رنج مي برد

00:05:39.208 --> 00:05:45.790
و مي خواست تجاربش را قبل از اينکه
زياد دير بشود براي حيوانات ديگر نيز بگويد

00:06:08.791 --> 00:06:11.540
(راوي)
چند دقيقه گذشت تا حيوانات جاي نشستن خود را پيدا کنند

00:06:11.916 --> 00:06:17.332
خوکها رديف جلو که بهترين محل بود را گرفتند
يعني ، نزديک ترين محل به سکو،  در بين آنها، اسنوبال

00:06:17.708 --> 00:06:19.707
مصمم بود که بهترين ديد را نسبت به جايگاه داشته باشد

00:06:22.583 --> 00:06:27.290
و ، ناپلئون ، هم به همان اندازه تلاش مي کرد و حتي اندکي خشن تر

00:06:33.333 --> 00:06:34.415
(صداي لولاي در)

00:06:34.458 --> 00:06:35.457
(راوي)
اون چي بود؟

00:06:39.166 --> 00:06:40.249
نه

00:06:41.083 --> 00:06:43.332
نه،  آقاي جونز نبود

00:06:52.416 --> 00:06:57.165
و بالاخره همه جاي مناسبي را براي
شنيدن صداي ، ميجر پير ، پيدا کردند

00:06:59.583 --> 00:07:02.207
(ميجر پير)
... دوستان عزيزم

00:07:03.791 --> 00:07:06.457
... من زندگي درازي را پشت سر گذاشته ام

00:07:08.416 --> 00:07:13.915
زمان زيادي را تنهايي در آخور فکر کرده ام
و ميدانم عمري برايم باقي نمانده است

00:07:16.208 --> 00:07:20.199
(ميجر پير)
... من ديگر با شما نخواهم بود

00:07:20.791 --> 00:07:25.957
قبل از اينکه بميرم، چيزهايي هست
که مي خواهم به شما بگويم

00:07:29.125 --> 00:07:36.207
اندکي از ما با روحيه مصالحه جويي
دوران پيري آشنا هستيم

00:07:38.250 --> 00:07:40.165
... تو ... باکسر

00:07:40.958 --> 00:07:44.582
زماني که قدرت زيادت
... رو به افول گذارد

00:07:45.083 --> 00:07:46.457
(ميجر پير)
بعدش چکار مي کني؟

00:07:52.416 --> 00:07:56.207
هرچه که ما توليد مي کنيم مال خودمان است

00:07:56.958 --> 00:08:00.207
... ولي از ما دزديده شده
و به فروش مي رود

00:08:04.625 --> 00:08:10.665
(ميجر پير) بچه هاي ما متولد مي شوند
در حاليکه سرمازده و گرسنه هستند

00:08:14.916 --> 00:08:17.624
(ميجر پير)
تا جاييکه مي توانيد به آنها نگاه کنيد

00:08:17.708 --> 00:08:18.874
(بع بع بره)

00:08:19.666 --> 00:08:20.665
(صداي خوک)

00:08:21.291 --> 00:08:23.499
(ميجر پير)
... شما بچه خوکها

00:08:24.041 --> 00:08:27.790
(ميجر پير)
مي دانيد چه آينده اي پيش رو داريد ؟

00:08:33.250 --> 00:08:36.457
(ميجر پير)
آيا ما سزاوار چنين سرنوشتي هستيم ؟

00:08:37.416 --> 00:08:41.332
آيا اين مزرعه براي سير کردن همه ما کفاف نمي دهد ؟

00:08:41.833 --> 00:08:43.832
نخير ، رفقا

00:08:44.875 --> 00:08:47.332
برعکس مزرعه مانر خيلي هم حاصلخيز است

00:08:47.666 --> 00:08:51.665
ما هرگز حق خود را با ، جونز
مزرعه دار تقسيم نمي کنيم

00:08:53.250 --> 00:08:55.874
... کسي که چيزي جز حاکمي ستمگر نيست

00:08:56.125 --> 00:08:58.915
و ما بزودي غني و آزاد خواهيم شد

00:08:58.958 --> 00:09:00.582
(فرياد در حمايت)

00:09:01.750 --> 00:09:03.374
... رفقا

00:09:06.000 --> 00:09:08.332
!انقلاب کنيد

00:09:08.541 --> 00:09:10.665
(هلهله کردن)

00:09:24.250 --> 00:09:26.582
... اما به خاطر داشته باشيد

00:09:27.666 --> 00:09:30.749
... زماني که از دست جونز خلاص شديد

00:09:31.166 --> 00:09:33.957
خوي و رفتار قدرت طلبانه او را ادامه ندهيد

00:09:35.083 --> 00:09:38.415
ما حيوانات ... با هم برادريم؛

00:09:39.041 --> 00:09:41.249
بزرگ يا کوچک؛

00:09:41.625 --> 00:09:46.040
باهوش يا کودن؛ خزدار يا بالدار؛

00:09:46.375 --> 00:09:48.832
... حالا و براي هميشه

00:09:49.166 --> 00:09:53.165
!همه حيوانات با هم برابرند

00:09:53.500 --> 00:09:56.957
(هلهله ي حيوانات)

00:10:03.166 --> 00:10:06.040
(آهنگ نبرد)

00:10:54.500 --> 00:10:58.415
(گريه حيوانات)

00:11:17.541 --> 00:11:19.540
(شليک گلوله)

00:12:06.500 --> 00:12:08.790
(خُر خُر کردن)

00:12:19.958 --> 00:12:23.915
(راوي) فردا صبح زود ، قبل از آنکه شايد
ميجر پير ، هم پيش بيني مي کرد

00:12:24.458 --> 00:12:27.415
حيوانات مقر خود را پيدا کردند
کاملا طبق برنامه

00:13:13.375 --> 00:13:15.290
(در هم شکستن)

00:13:30.666 --> 00:13:32.582
(ضربه هاي شلاق)

00:15:41.166 --> 00:15:43.040
(صداي ضربه)

00:15:58.750 --> 00:16:01.249
(شليک گلوله)

00:16:05.625 --> 00:16:07.290
(شليک گلوله)

00:16:44.541 --> 00:16:46.999
(راوي)
و به همين ترتيب ، حتي بيشتر از پيش بيني ها

00:16:47.291 --> 00:16:49.290
!حيوانات مبارزه کردند و به پيروزي رسيدند

00:16:52.250 --> 00:16:56.624
براي از دست رفته ها سوگواري کردند
و نگهداري بچه هاي مردگان را به عهده گرفتند

00:16:57.458 --> 00:16:59.290
(واق واق کردن)

00:17:01.708 --> 00:17:03.374
(راوي)
اما اکنون آنها صاحب مزرعه بودند

00:17:03.750 --> 00:17:08.415
و براي از بين بردن هر آنچه که يادآور ، جونز ، ظالم بود
نبايد زمان را از دست مي دادند

00:18:14.166 --> 00:18:16.582
(آهنگ نبرد)

00:19:21.375 --> 00:19:25.290
(راوي)
وقتي که به خانه ، جونز ، رسيدند حيوانات اندکي تامل کردند

00:19:26.666 --> 00:19:28.374
ناپلئون ، خواست که به مسير خود ادامه دهد

00:19:28.875 --> 00:19:32.832
اما اسنوبال براي وارد شدن به خانه اي
که محل حاکم ستمگرشان بود، اندکي تأمل کرد

00:20:05.708 --> 00:20:07.915
(صداي پاندول ساعت)

00:20:24.875 --> 00:20:26.457
(صداي گاو)

00:20:31.208 --> 00:20:32.915
(شروع شدن موسيقي)

00:20:37.375 --> 00:20:38.832
(صداي در هم شکستن و قطع موسيقي)

00:20:47.041 --> 00:20:48.540
(در هم شکستن)

00:20:50.750 --> 00:20:52.540
(قُد قُد کردن)

00:21:02.208 --> 00:21:04.124
(واق واق توله سگ ها)

00:21:19.166 --> 00:21:20.832
(در هم شکستن)

00:21:46.958 --> 00:21:50.790
(راوي)
همه حيوانات هم رأي بودند که اين خانه جايي براي آنها نيست

00:21:51.583 --> 00:21:54.374
همه به جز ، ناپلئون

00:22:17.541 --> 00:22:18.790
(راوي)
در ضمن ،

00:22:18.833 --> 00:22:25.457
اسنوبال، نيز ساير حيوانات را براي ايجاد قوانيني جديد ترغيب کرد
چيزي که آن را قوانين قلعه حيوانات ناميدند

00:22:32.000 --> 00:22:37.374
همه آن را قبول کردند
قوانين قلعه حيوانات در محلي که همه ببينند، نوشته شد

00:22:37.708 --> 00:22:40.290
!براي اينکه همه ببينند و اطاعت کنند

00:22:42.625 --> 00:22:46.415
(اسنوبال)
هيچ حيواني در تختخواب نمي خوابد

00:22:47.208 --> 00:22:50.707
(اسنوبال)
هيچ حيواني مشروب نمي نوشد

00:22:51.541 --> 00:22:55.374
(اسنوبال)
چهارپا خوب است و دوپا بد

00:22:55.625 --> 00:22:57.582
(قُد قُد کردن)

00:22:59.708 --> 00:23:01.415
بال به منزله پا است

00:23:03.833 --> 00:23:06.290
(بع بع گوسفند)
چهارپا خوب است ،

00:23:06.500 --> 00:23:09.040
دو پا بد

00:23:09.083 --> 00:23:11.499
چهارپا خوب است ،

00:23:11.500 --> 00:23:13.999
دو پا بد

00:23:16.291 --> 00:23:20.915
(اسنوبال)
هيچ حيواني ، حيوان ديگري را نمي کشد

00:23:21.791 --> 00:23:25.665
(اسنوبال)
!همه حيوانات برابرند

00:23:32.208 --> 00:23:34.207
(بانگ خروس)

00:23:54.458 --> 00:23:56.040
(صداي گاو ها)

00:23:57.500 --> 00:24:01.165
(راوي) مزرعه توسط خودشان اداره مي شد و
مشکلات را هر طور بود از سر مي گذراندند

00:24:01.208 --> 00:24:05.165
خوکها مي توانستند براي هر مشکلي
راه حلي پيدا کنند

00:24:08.250 --> 00:24:09.665
(صداي گاو)

00:24:49.583 --> 00:24:52.082
(راوي)
باکسر ، تحسين همه را برمي انگيخت

00:24:52.500 --> 00:24:58.040
او در زمان آقاي جونز کارگري سختکوش بود
اما حالا به اندازه سه اسب کار مي کرد

00:25:04.958 --> 00:25:09.165
اسنوبال ، به حيوانات آموزش کار ميداد
و بقيه ، کارهاي ديگر را انجام مي دادند

00:25:09.500 --> 00:25:12.374
و کارهاي مزرعه به شکلي جادويي پيش مي رفت

00:26:18.625 --> 00:26:21.415
(راوي) موفقيت هاي ناشي از تلاش
همه را خوشحال مي کرد

00:26:21.458 --> 00:26:27.249
حتي ، ناپلئون ناقلا ، و يار هميشگي اش
اسکوئيلر چاقالو

00:26:38.375 --> 00:26:40.207
(صداي خوردن شير)

00:27:54.416 --> 00:28:01.332
(راوي ) آن تابستان حيوانات بدون هيچ کمک و مداخله اي
در جهت پيشرفت قلعه حيوانات تلاش کردند

00:28:21.125 --> 00:28:26.624
زمين حاصل خيز بود و آنها با کوشش
و از خودگذشتگي محصولات را برداشت کردند

00:28:43.625 --> 00:28:47.874
(راوي) با ذخيره محصولات ، حيوانات فرصت
فکر کردن به آينده را پيدا کردند

00:28:48.166 --> 00:28:52.999
و در جلسه اي که در طويله بزرگ انجام شد
تحليلهاي زيادي ارائه شد

00:28:53.958 --> 00:28:56.832
هميشه اين خوک ها بودند که
تحليل ها را ارائه مي دادند

00:28:58.750 --> 00:29:04.915
رفقا ... نقشه پنج ماه اول ما براي مزرعه
موفقيتي بزرگ به همراه داشت

00:29:05.791 --> 00:29:10.457
و حالا ، زمان انتشار و گسترش
اين انقلاب باشکوه است به رفقاي

00:29:10.625 --> 00:29:21.915
تحت سلطه ما در مزارع ديگر تا زنجير ها را بشکنند
و به انقلاب حيوانات ملحق شوند

00:29:22.083 --> 00:29:23.540
(هلهله کردن)

00:29:28.375 --> 00:29:33.624
برويد و به آنها بگوييد که فقط يک
! قلعه حيوانات در جهان وجود دارد

00:30:06.291 --> 00:30:11.665
(راوي) حيواناتي وجود دارند که از سرنوشت خود راضي هستند
حيواناتي بدون حاکم و در آرامش و صلحي افسانه اي

00:30:23.083 --> 00:30:27.665
حيواناتي ديگر که از بودن در محيط دور و برشان راضي و خوشحال اند
و به سادگي از تغييرات حمايت نمي کنند

00:30:44.208 --> 00:30:48.749
حيواناتي که وضع بدي داشتند
با علاقه بيشتري گوش مي دادند

00:31:07.750 --> 00:31:09.790
(صحبت هاي نامفهوم)

00:31:25.583 --> 00:31:32.957
(راوي) در بعضي جاها رفتارهاي انقلابي حيوانات زبان بسته
خشم آدم ها را برمي انگيخت و موضوع گفتگوها بود

00:31:33.791 --> 00:31:39.374
گفتگوهايي بدون ثمر براي آقاي جونز مست و دوستان
صميمي اش که نمي دانند چه کار بکنند

00:31:43.791 --> 00:31:46.957
اسنوبال ، احساس کرد که آموزش و تعليم
ضرورت بعدي براي حيوانات است

00:31:47.500 --> 00:31:49.790
البته بعضي از حيوانات از سايرين
! با استعدادتر بودند

00:31:50.291 --> 00:31:54.707
(باکسر)
B, C, D.

00:32:00.916 --> 00:32:02.415
E!

00:32:33.875 --> 00:32:35.582
(صداي اردک)

00:32:48.708 --> 00:32:53.457
چهار پا خوب ، دو پا بد

00:32:55.250 --> 00:32:59.540
(راوي) خود اسنوبال ، مسئله انرژي
در مزرعه را حل کرد

00:33:03.708 --> 00:33:06.207
و ناپلئون ، هم همينطور

00:33:11.125 --> 00:33:12.957
(پارس سگ)

00:33:30.041 --> 00:33:32.582
(راوي)
در ژانويه آب و هواي بد پديدار شد

00:33:33.333 --> 00:33:36.457
مديريت بي تجربه
باعث کمبود ذخيره هاي غذايي شد

00:33:37.500 --> 00:33:40.124
ولي اسنوبال به فکر کردن به آينده ادامه مي داد

00:33:41.541 --> 00:33:45.249
!و در اين افکار او تنها نبود

00:34:08.000 --> 00:34:14.332
رفقا، من نقشه اي جديد براي
قلعه حيوانات آماده کرده ام

00:34:15.583 --> 00:34:20.457
اينجاست؛ و همه آن بستگي به آراء شما دارد

00:34:24.750 --> 00:34:29.540
ابتدا ما مجبوريم که بيشتر کار کنيم و کمتر بخوريم

00:34:30.875 --> 00:34:35.332
... ولي نقشه من
برايمان انرژي برق را به همراه خواهد آورد

00:34:38.916 --> 00:34:42.124
(اسنوبال)
... اين يعني داشتن طويله اي گرم در زمستان

00:34:44.000 --> 00:34:48.832
(اسنوبال)
يک لامپ ... در هر آخور و لانه مرغها

00:34:49.833 --> 00:34:51.915
(اسنوبال)
خوشي و عيش براي همه

00:34:54.500 --> 00:35:03.290
رفقا ، در مدت کوتاه يکسال ، قلعه حيوانات
دلپذيرترين محل در دنيا خواهد شد

00:35:05.666 --> 00:35:07.707
روياها، روياها

00:35:10.166 --> 00:35:14.874
هر يک رأي به نقشه من
رأي هست به يک زندگي زيباتر و بهتر

00:35:14.958 --> 00:35:16.290
دروغ است

00:35:17.541 --> 00:35:20.707
من اين شرايط را در 4 روز
براي شما مهيا مي کنم

00:35:20.750 --> 00:35:22.040
چرت و پرت

00:35:22.458 --> 00:35:24.624
شايد هم در 3 روز

00:35:24.708 --> 00:35:26.207
مزخرف

00:35:27.666 --> 00:35:29.499
در يک روز

00:35:29.666 --> 00:35:31.915
(هلهله کردن)

00:35:37.625 --> 00:35:39.499
(جيغ کشيدن)

00:35:40.208 --> 00:35:42.207
(پارس کرن سگ ها)

00:36:19.916 --> 00:36:22.249
(پارس و جيغ ممتد)

00:36:40.583 --> 00:36:45.832
(راوي) با از ميدان به در کردن اسنوبال، ناپلئون
پروسه برق دار کردن مزرعه را در دست گرفت

00:36:46.541 --> 00:36:50.374
و اسکوئيلر پير ، مطيع و دستيار او شد

00:36:50.708 --> 00:36:51.915
(جيغ)

00:36:57.958 --> 00:37:01.915
رفقا ،
اسنوبال يک خيانتکار است

00:37:04.416 --> 00:37:07.165
نقشه واقعي او چيست ؟

00:37:09.458 --> 00:37:11.499
!برگرداندن جونز

00:37:14.291 --> 00:37:20.624
حال ... اجازه دهيد تا اين جلسه
بي فايده را همينجا تمام کنيم

00:37:22.291 --> 00:37:27.665
از حالا به بعد، من از دستاوردهاي شما
... محافظت خواهم کرد

00:37:28.500 --> 00:37:32.082
و براي شما تصميم خواهم گرفت

00:37:37.375 --> 00:37:42.665
بگذاريد تا نقشه ام براي مزرعه
را به شما نشان دهم

00:37:44.958 --> 00:37:50.624
چهارپا خوب، دو پا بد

00:37:50.958 --> 00:37:55.665
هيپ هيپ هورا
براي ناپلئون

00:37:56.125 --> 00:37:59.207
(راوي) و با گذشت همه اين ماجراها
آسياب بادي شروع به کار کرد

00:38:12.500 --> 00:38:15.249
اگر ، باکسر، نبود هيچ چيز پيش نمي رفت

00:38:15.625 --> 00:38:19.499
قدرت او به تنهايي از قدرت
بقيه حيوانات  بيشتر بود

00:38:48.625 --> 00:38:49.874
(داد زدن)

00:39:04.791 --> 00:39:06.790
(دميدن سوت)

00:39:06.916 --> 00:39:12.749
خوکها به نظارت امور مي پرداختند و بقيه در شيفت هاي طولاني از سپيده دم صبح تا گرگ و ميش غروب مشغول کار بودند

00:39:33.791 --> 00:39:40.540
جيره غذايي براي کارگرها کم شده بود اما براي خوک ها
بخاطر فعاليت ذهني شان غذاي زيادي وجود داشت

00:39:43.541 --> 00:39:51.082
اما بيشترين انگيزه را باکسر داشت که به همراه دوستش، بنجامين
بيشتر از بقيه و حتي بيشتر از وقت کاري مشغول فعاليت مي شدند

00:40:24.500 --> 00:40:26.374
(دميدن صوت)

00:41:14.625 --> 00:41:21.249
(راوي) يک روز غروب بعد از کار طولاني روزانه
باکسر و بنجامين ، کشف عجيبي کردند

00:41:52.125 --> 00:41:56.874
خبرهايي از خانه، آقاي جونز به بيرون درز کرده
که به سرعت در قلعه حيوانات پخش شد

00:41:57.666 --> 00:42:03.249
بعضي از حيوانات فکر مي کردند که آنها قانون ضد تختخواب
را به ياد دارند، اما معلوم بود که آنها اشتباه مي کردند

00:42:29.958 --> 00:42:35.040
و حال ... قوانين ديگر قلعه حيوانات
در حال تغيير بودند

00:42:35.166 --> 00:42:37.915
(پچ پچ و خنده)

00:42:43.583 --> 00:42:46.249
(کشاورز شماره 1)
! آن چهارپايان ناسپاس نسبت به تو

00:42:47.416 --> 00:42:53.415
(کشاورز شماره 2) ناراحت نباش نمي توانند ادامه بدهند
زمستان بعدي آنها را به زانو درخواهد آورد

00:42:53.458 --> 00:42:56.957
(کشاورز شماره 1)
به هر حال، براي خريد چيز هاي مور نيازشان کجا مي روند؟

00:42:57.000 --> 00:43:02.540
(راوي) موضوع مورد بحث در جمع آقاي جونز، کم شدن
ذخيره غذايي در قلعه حيوانات بود که محبوبترين موضوع هم بود

00:43:02.583 --> 00:43:08.457
قضيه اي که تاجر فرصت طلبي
به نام "ويمپر" از آن استفاده کرد

00:43:26.458 --> 00:43:28.499
(پارس کردن)

00:44:08.083 --> 00:44:09.624
(صداي رد شدن ماشين)

00:44:15.208 --> 00:44:21.749
رفقا! رهبر ما که به اندازه هوششان محبوب نيز هستند
تصميم به تجارت با دنياي خارج از مزرعه نموده اند

00:44:21.791 --> 00:44:26.665
البته نه براي سود ومنفعت
که خلاف اصول شرافتمندانه ما است

00:44:27.291 --> 00:44:33.957
شما مرغها ... اين افتخار را داريد
که اولين همکاري را داشته باشيد ... تمام تخمهايتان

00:44:35.750 --> 00:44:41.999
... مي دانم که چقدر از داشتن اين امتياز افتخار مي کنيد

00:44:52.125 --> 00:44:57.457
(راوي) مرغها، حرفهاي ميجر پير را به ياد آوردند
که تخم مرغها هرگز نبايد از آنها گرفته شود

00:45:31.375 --> 00:45:33.457
(صداي افتادن ظرف)

00:46:51.708 --> 00:46:53.540
(قُد قُد کردن)

00:47:07.458 --> 00:47:09.082
(جيغ کشيدن)

00:47:09.875 --> 00:47:12.707
(پارس کردن)

00:47:34.916 --> 00:47:39.415
(راوي) بي گناهان محکوم به گناه شدند
و مرغهاي معترض عمري کوتاه نصيبشان شد

00:47:47.833 --> 00:47:53.040
رفقا، من به موضوع وحشتناکي پي برده ام

00:47:55.250 --> 00:47:58.207
!در ميان ما خائنيني وجود دارند

00:48:02.250 --> 00:48:08.707
(ناپلئون)
بله رفقا، اتحادي بين جونز و اسنوبال وجود دارد

00:48:08.791 --> 00:48:10.749
(شيهه کشيدن باکسر)

00:48:13.166 --> 00:48:15.790
!که قلعه حيوانات را از بين ببرند

00:48:18.208 --> 00:48:20.332
(ژکيدن)

00:48:22.125 --> 00:48:24.290
کسي ديگر هم با آنها همدست است؟

00:48:25.375 --> 00:48:27.874
جلو بياييد و اعتراف کنيد

00:49:16.583 --> 00:49:18.624
(پارس کردن، جيغ کشيدن)

00:49:23.824 --> 00:49:29.824
هيچ حيواني نبايد "بدون دليل" حيوان ديگري را بکشد

00:49:41.875 --> 00:49:43.957
(همهمه ي آهنگ نبرد)

00:49:45.750 --> 00:49:47.374
(ژکيدن)

00:49:58.375 --> 00:50:01.332
انقلاب اکنون کامل شده است

00:50:01.875 --> 00:50:06.707
ما ديگر به آن آواز نيازي نداريم
و خواندن آن آواز از امروز ممنوع است

00:50:08.083 --> 00:50:11.415
!و مجازات مرگ خواهد داشت

00:50:18.083 --> 00:50:21.915
(راوي) معاملات بين قلعه حيوانات و جهان بيرون
ديگر کاملا رايج شده بود

00:50:42.500 --> 00:50:47.540
همانطور که انتظار مي رفت، سود بردن آقاي ويمپر، موفق به متقاعد کردن ديگران شد تا آنها نيز اقدام به اين تجارت کنند

00:50:47.625 --> 00:50:50.540
يا حداقل
احساس حسادت آنها را برمي انگيخت

00:50:50.916 --> 00:50:54.624
هوم... به نظر ميرسه قلعه حيوانات سود زيادي به همراه داشته است

00:50:54.824 --> 00:50:56.832
(کشاورز شماره 2) براي ويمپر

00:51:11.916 --> 00:51:14.915
کسي باور مي کند که مزرعه اي
توسط حيوانات اداره شود

00:51:16.375 --> 00:51:18.665
آيا آسياب بادي آنها را ديده اي ؟

00:51:19.791 --> 00:51:23.082
بياييد تا آسياب بادي را خراب کنيم -
بله، خرابش کنيم -

00:51:25.583 --> 00:51:26.915
(آرغ زدن)

00:51:29.000 --> 00:51:31.790
(راوي)
صاحب مزرعه اجازه حضور در اين مبارزه را پيدا نکرد

00:51:32.250 --> 00:51:34.832
همسايگانش به او اطمينان دادند
که کار را امروز يکسره خواهند کرد

00:52:02.041 --> 00:52:06.124
رفقا، دشمنان مي خواهند تمام تلاششان
را عليه ما به کار ببندند

00:52:06.583 --> 00:52:13.707
ما بايد قلعه حيوانات را به هر قيمتي
که مي توانيم از خطر دشمنان حفظ کنيم

00:52:28.250 --> 00:52:32.540
اکنون زمان جنگيدن است
زمان فدا شدن براي قلعه حيوانات

00:52:33.208 --> 00:52:36.665
(ناپلئون)
بياييد به آنها نشان بدهيم تمام حيوانات مزرعه قوي هستند

00:53:55.416 --> 00:53:56.749
(تَپ تَپ)

00:54:10.916 --> 00:54:12.499
(صداي افتادن در سطل)

00:54:22.125 --> 00:54:23.832
(داد زدن)

00:54:25.958 --> 00:54:28.207
(صداي اردک)

00:54:36.875 --> 00:54:38.707
(شليک گلوله)

00:54:50.875 --> 00:54:52.624
(شليک گلوله)

00:55:05.000 --> 00:55:06.999
(جيغ)

00:55:34.833 --> 00:55:36.249
(شکستن شيشه)

00:55:37.666 --> 00:55:39.915
(جيغ ناپلئون)

00:56:21.115 --> 00:56:23.115
!پيروزي

00:56:33.291 --> 00:56:34.999
(انفجار)

00:57:19.958 --> 00:57:23.249
(راوي)
زمان کار طاقت فرساي بازسازي رسيد

00:57:23.958 --> 00:57:27.249
و مثل گذشته
باکسر و بنجامين ، سختکوش ترين بودند

00:57:29.083 --> 00:57:32.999
و حال، نظارت بر کارها توسط خوکها
بسيار ضروري شده بود

00:57:33.750 --> 00:57:36.915
به همين خاطر زمان کمي براي تلاش
و کار عملي براي آنها باقي مي ماند

00:58:10.583 --> 00:58:12.915
(راوي) خيلي بعد از آنکه بقيه حيوانات
... از کار دست کشيدند

00:58:12.958 --> 00:58:19.665
باکسر و بنجامين ، همچنان به کار ادامه دادند
سال ها گذشت و گذشت

00:58:41.916 --> 00:58:49.165
نسل جديد خوکها بزرگ شدند مالکيتها نابرابر بود و چاپلوسي در
مزرعه با تاييد و تشويق همراه ميشد

00:58:49.416 --> 00:58:51.665
!و اين لازمه نبوغ رياست بود

00:59:05.875 --> 00:59:08.915
اما همچنان کار آسياب بادي تمام نشده بود

00:59:08.958 --> 00:59:11.832
و پاي آسيب ديده ، باکسر
به جاي بهتر شدن بدتر مي شد

00:59:19.833 --> 00:59:21.249
(دميدن سوت)

00:59:44.208 --> 00:59:46.124
(رعد و برق)

01:00:02.791 --> 01:00:04.790
(شيهه باکسر)

01:00:28.041 --> 01:00:30.040
(گريه بنجامين)

01:00:47.083 --> 01:00:52.457
و به نظر مي رسيد که باکسر دارد
ميميرد ، البته نه هنوز ، او زنده بود

01:00:57.458 --> 01:01:00.874
باکسر به شدت آسيب ديده است او هيچ وقت نمي تواند
دوباره کار کند، چه کار کنيم ؟

01:01:01.625 --> 01:01:05.249
(راوي) در حالي که ، ناپلئون و اسکوئيلر
براي باکسر نقشه مي کشيدند

01:01:05.291 --> 01:01:09.915
بنجامين ، فکر ميکرد که ديگر زمان
آسودگي و استراحت باکسر رسيده باشد

01:01:20.458 --> 01:01:26.207
روز بعد کار آسياب طبق روال معمول ادامه يافت
اما بدون باکسر

01:01:30.250 --> 01:01:33.832
صبح آمبولانسي از دور پيدا شد
و وارد مزرعه شد

01:01:34.166 --> 01:01:37.332
تنها بنجامين بود که شک کرد
که آن آمبولانس نيست

01:01:37.583 --> 01:01:39.957
(گريه ديوانه وار)

01:02:09.708 --> 01:02:15.207
ساير حيوانات هم بالاخره متوجه شدند که آن چيزي جز " واگن مرگ " نيست
از کارخانه چسب سازي آقاي ، ويمپر

01:02:19.625 --> 01:02:21.499
(گريه کردن)

01:02:44.750 --> 01:02:47.290
(لگد زدن و شيهه کشيدن)

01:03:32.583 --> 01:03:35.957
من تا آخر با او بودم

01:03:36.625 --> 01:03:42.624
آخرين صحبت هاي او اين بود که
"به پيش رفقا، زنده باد ناپلئون"

01:03:49.083 --> 01:03:52.665
و شايعه دردناک فروش باکسر
به کارخانه چسب سازي پخش شد

01:03:53.250 --> 01:03:55.790
رهبر جاويدان ما هرگز چنين کاري نمي کند

01:03:56.583 --> 01:03:58.790
زنده باد ناپلئون

01:04:01.916 --> 01:04:04.457
! زنده باد ناپلئون

01:04:06.333 --> 01:04:08.040
(فرياد دلخراش)

01:04:13.083 --> 01:04:14.999
(پارس کردن)

01:04:27.666 --> 01:04:35.499
و آن شب خوکها به ياد باکسر ويسکي
را که به قيمت جان او خريده بودند ، نوشيدند

01:04:43.000 --> 01:04:49.124
سال ها گذشت، فصل ها آمدند و رفتند
عمر کوتاه حيوانات سپري شد

01:04:50.166 --> 01:04:54.790
و آسياب بادي کامل شده ، نشانه اي بود
از سرنوشت و فداکاري سازندگان آن

01:04:58.791 --> 01:05:02.540
اما انقلاب حيوانات اکنون خاطره اي بود
ناپيدا و فراموش شده

01:05:02.916 --> 01:05:05.290
ظاهراً قلعه حيوانات کامياب شده بود

01:05:05.333 --> 01:05:14.582
ولي خود حيوانات وضعيت بهتري پيدا نکرده بودند،
البته به جز خوک ها و رهبر کبير آنها ، ناپلئون

01:05:30.916 --> 01:05:34.790
مدل حکومتي پايه ريزي شده توسط خوکها هم
بسياري از تجملات زندگي متمدنانه را به همراه خود داشت

01:05:36.333 --> 01:05:43.874
و در يک روز خوب خوکهاي نماينده از همه جا براي برپايي
جشن ورود به عصر نوين به قلعه حيوانات آمدند

01:05:47.916 --> 01:05:49.999
(بوق ماشين)

01:06:02.333 --> 01:06:04.999
(موزيک نظامي)

01:06:39.041 --> 01:06:41.540
(فرياد دلخراش)

01:06:44.440 --> 01:06:52.740
همه حيوانات برابرند"
"اما بعضي از حيوانات برابرترند

01:07:06.375 --> 01:07:11.999
وقتي گزارش اين تغيير بزرگ به حيوانات ديگر رسيد
ناباورانه به آن گوش داده

01:07:12.791 --> 01:07:17.124
و سپس وحشت زده  و مشکوکانه از هر طرف
به سمت قلعه حيوانات روانه شدند

01:07:17.166 --> 01:07:20.832
آنها دوباره و به علتي غريزي
دور يک هدف مشترک ، متحد شده بودند

01:07:39.125 --> 01:07:41.957
پيروان وفادار من

01:07:45.250 --> 01:07:50.374
... در مزرعه آزاد و مديريت شده توسط خوکها

01:07:50.791 --> 01:07:54.832
اين طبقه بندي و انضباط به اجرا در مي آيند

01:07:56.500 --> 01:08:03.749
(ناپلئون) حيوانات پَست تر ما بايد بيشتر کار کرده
و کمتر بخورند

01:08:05.125 --> 01:08:14.957
اين ... تشويق شماست براي وادار کردن حيوانات پَست تر
به کار بيشتر و خوردن غذاي کمتر

01:08:21.958 --> 01:08:24.415
!براي يک قلعه حيوانات بزرگ تر

01:08:25.000 --> 01:08:29.915
(ناپلئون)
همچنين براي رسيدن به آرامش و رفاه تحت لواي قوانين خوکها

01:08:51.666 --> 01:08:57.665
براي رسيدن به روزي که خوکها مالکيت
و فرمانداري مزارع کل دنيا را بدست گيرند

01:09:05.500 --> 01:09:12.415
حيوانات فکرکردند که براي رسيدن به وضعيتي بهتر از حالاي آنها
و براي برگشتن به روزهاي خوب مزرعه

01:09:13.041 --> 01:09:16.124
بدترين کار براي مخلوقات عادي

01:09:16.333 --> 01:09:20.832
که احتمالاً باز هم روي بدهد، اينست که
براي تغيير وضع خود کاري انجام دهند

01:09:21.250 --> 01:09:23.499
(صداي الاغ)

01:11:00.750 --> 01:12:00.832
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.