﻿WEBVTT

00:00:00.459 --> 00:00:40.422
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
<c.color0a71ac>‏ .::   www.bolboljan.net  ::. </c>

00:00:47.548 --> 00:00:53.052
بیدار شدم و فراموش کرده
بودم صندوق رو ببندم

00:00:53.178 --> 00:00:55.221
پس رفتم اونجا،و
اگرچه بارون میبارید

00:00:56.473 --> 00:00:59.267
مجبور بودم کل محله رو بیدار کنم

00:00:59.393 --> 00:01:02.353
میدونی فقط بستن جعبه نبود،من
داشتم تابوت رو میخکوب میکردم

00:01:02.479 --> 00:01:05.231
داشتم به تابوت میخ میزدم

00:01:05.357 --> 00:01:08.151
چرا این احساس؟ چرا این تفکر؟

00:01:08.277 --> 00:01:13.698
خب،شاید مرگ از درون
این خواب نگاه میکنه

00:01:13.824 --> 00:01:16.784
و واقعیت میخواد منو به مرگ بکشه

00:01:16.910 --> 00:01:20.371
آیا میشه وقتی دربارش
میدونی ازش مراقبت کنی؟

00:01:20.497 --> 00:01:24.083
سه‌شنبه ششم آگوست

00:01:24.209 --> 00:01:27.545
نیروهای امنیتی قاطی ماجرا شدن.این
چیزی نبود که اون میخواست

00:01:27.584 --> 00:01:33.166
سخت بود ولی خیلی مشتاق بودیم
که بریم همه چیز آماده بود

00:01:34.803 --> 00:01:39.098
نیروهای امنیتی به دلایل
امنیتی دست به این اقدام زدن

00:01:39.224 --> 00:01:41.309
و من از این قضیه فراتر نمیرم

00:01:41.435 --> 00:01:44.437
من هرگز مانع اجرای عدالت نشدم

00:01:44.563 --> 00:01:50.485
همچنین فکر میکنم که میتونم بگم
تو این سالهای زندگی اجتماعیم

00:01:50.611 --> 00:01:52.737
من این مراقبت ها رو میپذیرم

00:01:52.863 --> 00:01:56.365
چون مردم باید بدونن که آیا رئیس
جمهورشون یک کلاهبرداره یا نه؟

00:01:56.492 --> 00:02:01.621
ولی من یک کلاهبردار نیستم. من
برای هر چیزی که دارم زحمت کشیدم

00:02:08.629 --> 00:02:11.422
همه داشتن خیلی عصبی میشدن

00:02:11.548 --> 00:02:15.510
در آخر ما هممون آماده
بودیم و گفتیم دیگه بریم

00:02:15.636 --> 00:02:17.678
بنابراین سوار وانت شدیم

00:02:25.354 --> 00:02:29.857
ما نمیخواستیم بمیریم
میخواستیم زندگی کنیم

00:02:34.534 --> 00:02:39.870
یادم میاد توی وانت سکوت مطلق بود

00:02:44.778 --> 00:02:47.269
الِن غمگین بود

00:02:47.380 --> 00:02:49.371
فیلیپ خیلی هیجان زده بود

00:02:49.416 --> 00:02:53.352
من گیج شده بودم
خیلی نگران بودم

00:02:56.323 --> 00:03:00.191
من لباس مبدل پوشیده بودم
یک کارگر با کلاه و پیراهن

00:03:00.227 --> 00:03:03.390
که بشم شبیه آمریکایی ها . چنتا
خودکار تو جیبم گذاشته بودم

00:03:03.430 --> 00:03:05.330
ظاهرا شبیه یه آمریکایی
معمولی شده بودم

00:03:10.774 --> 00:03:13.609
من قرار بود جزءِ خدمه
ی برج جنوبی باشم

00:03:13.735 --> 00:03:19.740
میخواستیم وقتی تعطیل شدن اونجا باشیم . با
یک جعبه ابزار بزرگ که همه ی وسایل توش بود

00:03:19.867 --> 00:03:22.243
و قرار بود یکی تو
برج شمالی باشه که

00:03:22.369 --> 00:03:26.330
لباس یک فروشنده رو پوشیده
بود و وسایل کمی حمل میکرد

00:03:26.456 --> 00:03:30.751
یک کیف نقشه کشی که بنظر
میومد توش کمان گذاشته بودن

00:03:30.878 --> 00:03:33.379
انرژی توی هوا،بین
جان لویی و آلبرت

00:03:33.505 --> 00:03:36.757
میتونستم اینو از چهره ی جان لویی
بخونم اون به آلبرت اعتماد نداره

00:03:36.884 --> 00:03:39.760
من حس بدی داشتم . فکر
میکردم اون یک مشکلی داره

00:03:39.887 --> 00:03:43.514
اون اصلا توی مسیری که ما
بودیم نبود (مثل ما نبود)

00:03:44.600 --> 00:03:46.601
همه ترسیده بودیم

00:03:46.727 --> 00:03:50.229
گمان میکردم حتی در
بهترین حالت ممکن

00:03:50.355 --> 00:03:52.356
همه ی ما احتمال داشت دستگیر بشیم

00:03:52.482 --> 00:03:54.567
شکی توش نبود

00:03:57.237 --> 00:03:59.989
نمیتونستم تصور کنم چرا
بقیه این احساسو نداشتن

00:04:02.492 --> 00:04:07.246
افقی بودن خیابون های مَنهَتن
رو داشتم حس میکردم که

00:04:07.372 --> 00:04:08.623
یهو سر پایینی شد

00:04:08.749 --> 00:04:12.793
داشتم سرازیزی میرفتم . یه
هیولا داشت منو می بلعید

00:04:14.935 --> 00:04:17.165
و فیلیپ بهم گفت من میدونم
چه اتفاقی قراره بیوفته

00:04:17.203 --> 00:04:19.467
ما وارد اینجا میشیم و
همه ی مارو دستگیر میکنن

00:04:21.762 --> 00:04:26.766
این دفعه دیگه خواب نمیدیدم
قابل حس بود

00:04:28.815 --> 00:04:33.809
اون نمیتونست بدون غلبه
کردن به اون برج ها

00:04:35.589 --> 00:04:37.921
به زندگیش ادامه بده

00:04:37.958 --> 00:04:40.825
جوری بود که انگار فیلیپ
مالک این برجهاست

00:04:42.495 --> 00:04:44.793
انگار اون برجهارو اختصاصی
واسه خودش ساخته بودن

00:05:49.474 --> 00:05:51.851
یکی بود یکی نبود

00:05:51.977 --> 00:05:57.815
قصه هارو اینجوری شروع میکنن
در واقع ماجرای من یه قصست

00:06:02.779 --> 00:06:05.948
این منم، یه جوون ۱۷ ساله
دندونم خراب شده بود

00:06:06.074 --> 00:06:10.578
توی یکی از اون اتاق های انتظار بی رنگ
یک دندون پزشک فرانسوی نشسته بودم

00:06:10.704 --> 00:06:13.372
که با لامپ های ۴۰
واتی روشن شده بود

00:06:13.498 --> 00:06:15.750
و پیرزن ها و مردم

00:06:15.876 --> 00:06:20.004
با چهره های عبوز نشسته بودن و
مجله ورق میزدن که یدفعه خشکم زد

00:06:20.130 --> 00:06:23.549
چون روزنامه رو باز
کردم و توش یچیزی دیدم

00:06:23.675 --> 00:06:25.551
یه چیز با شکوه

00:06:25.677 --> 00:06:28.846
چیزی که برام الهام بخش بود
دوتا برج دیدم

00:06:28.972 --> 00:06:32.016
و توی مقاله نوشته بود . یه
روزی اون دوتا برج ساخته میشن

00:06:32.142 --> 00:06:33.768
حتی هنوز وجود نداشتن
، اما من میدونستم

00:06:33.894 --> 00:06:38.272
وقتی که ساخته بشن ، بلندترین
برجهای جهان خواهند بود

00:06:38.398 --> 00:06:42.693
حالا فقط باید بهش میرسیدم . یه
رویایی بود که هر لحظه حسش میکردم

00:06:42.819 --> 00:06:45.696
همه داشتن نگاه میکردن ؛ اما
من اون صفحه رو میخواستم

00:06:45.822 --> 00:06:48.657
پس کاری که من کردم این
بود که ، رفتم زیر میز

00:06:48.784 --> 00:06:52.703
صفحه رو پاره کردم و گذاشتمش
زیر کتم و رفتم بیرون

00:06:52.829 --> 00:06:55.831
البته تا آخر هفته
دندون درد داشتم

00:06:55.957 --> 00:07:00.669
ولی آیا واقعا درد با رویای
من قابل مقایسه بود؟

00:07:02.839 --> 00:07:06.008
معمولا وقتی یک رویا داری
موضوع رویای شما ملموسه

00:07:06.134 --> 00:07:08.636
اونجاست، خیلی آرمانگرایانست

00:07:08.762 --> 00:07:12.431
اما اونجاست، داره بهت
نق میزنه جلوت می ایسته

00:07:12.557 --> 00:07:14.934
ولی موضوع رویای من
هنوز ساختی نشده بود

00:08:28.154 --> 00:08:29.781
۲۰ سالم بود

00:08:29.823 --> 00:08:35.022
من یه دختر جوون خیلی خجالتی بودم

00:08:38.298 --> 00:08:40.823
این فرد منو خیلی
غافلگیر کرده بود

00:08:44.671 --> 00:08:49.301
و وقتی دیدم مصرانه از من خواستگاری
میکنه ، بیشتر غافلگیر شدم

00:08:49.342 --> 00:08:52.641
تازه باهام آشنا شده بود

00:08:53.713 --> 00:08:57.308
برام گل میاورد
باهام قرار میذاشت

00:08:57.350 --> 00:09:00.046
برام نامه های عاشقانه میفرستاد

00:09:00.286 --> 00:09:04.086
حسابی دستپاچه شده بودم

00:09:04.123 --> 00:09:08.389
از پا افتاده بودم ، انگار نیزه خورده بودم
حالم اینجوری بود

00:09:12.999 --> 00:09:16.457
اون منو با سیمش آشنا کرد

00:09:16.502 --> 00:09:19.164
یک سیم ته باغ وصل شده بود

00:09:20.440 --> 00:09:23.238
ساعت ها راه رفتنشو تماشا میکردم

00:09:23.376 --> 00:09:25.105
اون زمان زیاد با تجربه نبود

00:09:25.144 --> 00:09:27.305
اون تازه داشت به عنوان یک
بند باز زنگیشو شروع میکرد

00:09:37.390 --> 00:09:39.483
ما به هم وابسته شده بودیم

00:09:39.525 --> 00:09:41.925
در واقع زندگیم کاملا با
زندگی اون ادغام شده بود

00:09:41.961 --> 00:09:45.761
لااقل ازم سوال نمیکرد که آیا من
قدرت دنبال کردنشو دارم یا نه

00:09:45.798 --> 00:09:48.130
اون همیشه به کارش مطمئن بود
من باید دنبالش میکردم

00:10:00.725 --> 00:10:03.978
آنی کسی بود که منو بهتر
از هر کس دیگه ای میشناخت

00:10:04.104 --> 00:10:08.232
آنی کسی بود که در طول مسیر دستیابیم
به راه رفتن روی سیم کنار من ایستاد

00:10:08.358 --> 00:10:11.902
چشمای بزرگ و سبز اون
منو مدهوش کرده بود

00:10:13.822 --> 00:10:15.948
وقتی همدیگرو بغل میکردیم
شبیه دوتا بچه میشدیم

00:10:16.074 --> 00:10:18.951
نقشه ی شیطنت بعدیمونو میکشیدیم

00:10:27.252 --> 00:10:31.088
وقتی شروع کردم یه جوون بودم که
داه رفتن روی سیمو خودم یاد گرفتم

00:10:31.214 --> 00:10:36.010
رویای من فتح جهان نبود

00:10:36.136 --> 00:10:40.139
بلکه مثل یک شاعر
فتح زیبایی ها بود

00:10:51.401 --> 00:10:53.235
یه روز گفت

00:10:53.361 --> 00:10:56.989
من جدا دلم میخواد یه
سیم وصل کنم به نتردام

00:10:57.866 --> 00:11:03.203
من اول فکر کردم داره جوک
میگه ، ولی بعدش فهمیدم

00:11:03.330 --> 00:11:06.957
انگار یه مقدار واقعیتم داره

00:11:07.083 --> 00:11:10.878
بعد بیشتر و بیشتر راجبش حرف زدیم

00:11:11.004 --> 00:11:13.881
و بعدش ، طراحیو شروع کردیم

00:11:14.799 --> 00:11:17.546
برای پیدا کردن راه درست
تقریبا یک سال صرف کردیم

00:11:18.324 --> 00:11:20.884
جان لویی بلافاصله بهم گفت این کار
غیر قانونیه و بهمون مجوز نمیدن

00:11:23.496 --> 00:11:26.795
منم میدونستم مجوز نمیدن و همین بود
که منو یه خورده هیجان زده کرد

00:11:27.633 --> 00:11:31.729
غیر قانونی بود اما
مخرب یا زشت نبود

00:11:31.771 --> 00:11:33.363
شگفت انگیز بود

00:11:33.406 --> 00:11:35.365
کلیسای جامع نتردام
پاریس جوئن ۱۹۷۱

00:11:35.695 --> 00:11:38.197
میتونین تصور کنین که یک روز
صبح از خواب بیدار میشین

00:11:38.323 --> 00:11:43.285
و میبینید که یک مرد داره رو یک سیم
بالای برج های نتردام راه میره

00:11:43.411 --> 00:11:45.204
یک رویاست

00:11:49.834 --> 00:11:51.627
این بود که واقعا
توجه منو جلب کرد

00:11:51.753 --> 00:11:55.631
یک چالشی که به نظر غیر ممکن میاد

00:11:55.757 --> 00:11:59.134
و در عین حال کاری انجام
بشه که بسیار زیباست

00:11:59.260 --> 00:12:03.138
و نه تنها کسیو آزار نمیده بلکه
چیزی هم به دیگران هدیه میکنه

00:12:04.070 --> 00:12:07.335
بعدش فیلیپ روی سیم ظاهر شد

00:12:07.373 --> 00:12:09.307
حیرت انگیز بود

00:12:16.916 --> 00:12:19.384
من با هیجان زیاد
رفتم توی ساختمون

00:12:19.419 --> 00:12:25.881
و از بالکن خم شدم و
دیدم نمایش بزرگی

00:12:25.925 --> 00:12:27.654
داره توی نتردام برگزار میشه

00:12:31.631 --> 00:12:36.466
اونجا ۱۲ کشیش یا بیشتر که لباس سفید
پوشیده و دست به سینه ایستاده بودن

00:12:36.502 --> 00:12:39.938
اونا روی زمین دراز کشیده
بودن و سرشون رو به زمین بود

00:12:40.840 --> 00:12:44.037
من گیج و متحیر شده بودم

00:12:45.711 --> 00:12:49.169
نوازنده ی اُرگ ازم
پرسید اینجا چکار میکنی

00:12:49.215 --> 00:12:52.548
بهش گفتم یکی داره روی برج
های کلیسا روی سیم راه میره

00:12:53.086 --> 00:12:55.987
اون مرد با حالتی بهت
زده بهم نگاه کرد

00:12:56.022 --> 00:12:57.853
و گفت : واقعا؟! روی
سیم راه میره!؟

00:12:57.890 --> 00:12:59.824
چقدر حیرت انگیز

00:13:39.398 --> 00:13:43.459
برج جنوبی ۳.۵۸ ب.ظ

00:13:44.370 --> 00:13:46.838
وانتو بردیم داخل

00:13:46.873 --> 00:13:50.707
از اولین نگهبانی رد شدیم

00:13:51.544 --> 00:13:56.743
مدارک شرکت و چنتا فاکتور
قلابیو نشون دادیم

00:13:56.782 --> 00:13:59.250
همه چی با دقت
برنامه ریزی شده بود

00:14:00.590 --> 00:14:02.174
و حالا دوباره سرازیر شده بودیم

00:14:02.300 --> 00:14:06.136
و داشتیم میرفتیم توی
پارکینگ زیرزمینی برج ها

00:14:06.262 --> 00:14:09.264
داشتیم مطابق نقشه پیش میرفتیم

00:14:09.390 --> 00:14:15.354
داشتیم میرفتیم توی آسانسور
حمل بار برج جنوبی

00:14:15.480 --> 00:14:18.607
نقشمون داشت عملی میشد

00:14:20.406 --> 00:14:24.137
برج شمالی ۴.۲۵ ب.ظ

00:14:24.614 --> 00:14:27.199
نقشه ی اصلی خیلی ساده بود

00:14:27.325 --> 00:14:33.622
کارت شناسایی داشتیم، فقط نیاز
داشتیم یجوری راهمونو باز میکردیم

00:14:34.499 --> 00:14:38.919
وقتی وارد ساختمون شدیم
دیگه همه چیز به خوبی پیش رفت

00:14:43.196 --> 00:14:45.164
وقتش رسیده بود که جدا شیم

00:14:45.198 --> 00:14:50.898
توی چشماش یه دیوانگی
خاصی بود یه خشم واقعی

00:14:53.072 --> 00:14:56.473
داشت میگفت : من باید این کارو انجام بدم
اهمیتی نداره که چی بشه، الان وقتشه

00:14:57.243 --> 00:15:01.907
و منو بغل کرد طوری که انگار
دیگه قرار نیست همو ببینیم

00:15:02.735 --> 00:15:05.571
اگه میمردم مرگ خیلی زیبایی بود

00:15:05.697 --> 00:15:09.366
مرگ در حال انجام کاری که عاشقشی

00:15:11.757 --> 00:15:17.024
سیدنی ، استرالیا جوئن ۱۹۷۳

00:16:38.247 --> 00:16:42.626
یه شب دزدکی وارد
پل بندر سیدنی شدیم

00:16:42.752 --> 00:16:45.545
کلی تجهیزات با خودمون بردیم اونجا
و یه سیم محکم رو جدا کردیم

00:16:45.672 --> 00:16:48.715
و صبح از اونجا ناپدید شدیم
بعدش نشستیم توی خیابون

00:16:48.841 --> 00:16:51.635
و تماشا میکردیم که فیلیپ بین
دوتا برج جلو و عقب میکرد

00:17:10.697 --> 00:17:15.659
این حقیقت که راه رفتن روی
سیم با خطر مرگ همراهه

00:17:15.785 --> 00:17:19.788
خیلی جالبه، چون اونوقت
باید خیلی اینکارو جدی گرفت

00:17:19.914 --> 00:17:24.376
حتی اگه نیم میلیمتر اشتباه کنی

00:17:24.502 --> 00:17:27.838
یا یک ربع ثانیه حواست پرت
بشه ، جونتو از دست میدی

00:17:47.608 --> 00:17:50.652
اینجا پل بندر سیدنیه و
حسابی ترافیک شده بود

00:17:50.778 --> 00:17:52.946
البته پلیس توی چند
دقیقه از راه رسید

00:18:12.717 --> 00:18:14.509
وقتی داشتن اونو میبردن

00:18:14.635 --> 00:18:18.847
اولین کاری که کرد
ساعت پلیسو برداشت

00:18:18.973 --> 00:18:23.059
فیلیپ تونست اون ساعتو
از مچش باز کنه

00:18:23.519 --> 00:18:25.771
و توی جیبش پنهان کنه

00:18:42.872 --> 00:18:46.041
این برج های دوقلو داشتن
توی سرم یورتمه میرفتن

00:18:46.501 --> 00:18:49.085
توی مغزم تاخت و تازی بود

00:18:54.801 --> 00:18:57.761
وقتی برگشتم پاریس ، زدم تو صورتم

00:18:57.887 --> 00:19:02.057
وسط مجله ی (پاریس مچ) دوتا صفحه نوشته بود
برج های دوقلو ساخته شدند

00:19:03.100 --> 00:19:07.646
ولی همون موقع عکس ها بهم میگفتن
که هنوز ستون هارو نپوشوندن

00:19:07.772 --> 00:19:09.773
خیلی جاها رنگ نخورده
کارگر ها کار میکردن

00:19:09.899 --> 00:19:13.493
تصور کردم ، شاید چند ماه دیگه
شاید چند سال دیگه، کی میدونه

00:19:13.620 --> 00:19:15.287
هنوز در حال ساخته و
میتونم یواشکی وارد بشم

00:19:15.367 --> 00:19:21.931
یه روز عکس دوتا ساختمونو
توی یه مجله بهم نشون داد

00:19:22.842 --> 00:19:25.310
اونموقع یکم ترسیدم

00:19:27.379 --> 00:19:32.715
رفتن بالای برجی که ۴۵۰ متر ارتفاع
داره کار انسانی و عاقلانه ای نبود

00:19:32.885 --> 00:19:36.651
همه چیز داشت غیر طبیعی میشد
دوست داشتم فقط بگم : دست نگه دار

00:19:43.558 --> 00:19:49.688
نقشه واسه من اینجوری بود که باید
همه ی تجهیزاتو میبردم به طبقه ی ۸۲

00:19:49.814 --> 00:19:51.690
که مخفی گاه بَری اونجا بود

00:19:51.816 --> 00:19:54.276
توی هر برجی یه همچین
جایی تو همین طبقه بود

00:19:54.402 --> 00:19:57.404
باید همه ی تجهیزاتو میذاشتیم اونجا
از آسانسور حمل و نقل استفاده کردیم

00:19:57.530 --> 00:20:00.824
تا مارو ببره به طبقه ی ۸۲ و
بَری اونجا وسایلو دریافت کنه

00:20:00.950 --> 00:20:05.412
در اون زمان ، من معاون
مدیرعامل بخش تحقیقات

00:20:05.538 --> 00:20:07.747
توی شرکت بیمه ی نیویورک بودم

00:20:07.874 --> 00:20:10.709
تازه به اونجا رفته بودیم
و از نفراتی بودیم

00:20:10.835 --> 00:20:14.546
در بالاترین طبقات برج های مرکز
تجارت جهانی ساکن شده بودیم

00:20:21.554 --> 00:20:25.640
میدونستم تو هر برج یک
گروه مستقر شده بودن

00:20:25.766 --> 00:20:28.435
و اون وسایل قرار بود
به من تحویل داده بشه

00:20:28.561 --> 00:20:32.397
و باید اونارو ۲۸
طبقه میبردیم بالا

00:20:32.523 --> 00:20:37.527
مسئول آسانسور حمل و نقل
نتونست درست بشنوه که سرکارگر

00:20:37.653 --> 00:20:39.654
داد زده طبقه ی ۸۲

00:20:39.780 --> 00:20:43.450
تو بارنامه هم به وضوح
نوشته شده بود طبقه ی ۸۲

00:20:43.576 --> 00:20:45.911
از ما سوال کرد : کدوم طبقه؟

00:20:46.037 --> 00:20:50.373
همونجا به خودم گفتم الان
وقتشه و واضح گفتم طبقه ی ۱۰۴

00:20:50.499 --> 00:20:56.880
گفتش باشه هرچی تو بگی . مواظب دستاتون
باشید و ... درهای آسانسور بسته شد

00:21:02.720 --> 00:21:06.056
حالا توی جعبه ی چند لایه ایِ چوبیِ
آسانسورِ حمل و نقل موقت بودیم

00:21:06.182 --> 00:21:08.058
و داشتیم میرفتیم بالا

00:21:08.184 --> 00:21:12.479
خیلی تاریک بود و
داشت میرفت سمت آسمون

00:21:12.605 --> 00:21:14.898
تاریکی تبدیل به خاکستری شد

00:21:15.024 --> 00:21:18.068
و یک مربع خاکستری دیدم
که داشت روشن تر میشد

00:21:18.194 --> 00:21:21.112
و یک مربع نورانی دیدم
آسمون معلوم شد

00:21:21.238 --> 00:21:27.994
داشتیم میرسیدیم . فقط چند
طبقه زیر پشت بام بودیم

00:21:28.120 --> 00:21:29.663
با تمام تجهیزات

00:21:29.789 --> 00:21:34.542
آنی اومد دفترم و بهم گفت که

00:21:34.669 --> 00:21:37.587
با یک خوش شانسی خیلی زیاد

00:21:37.713 --> 00:21:40.757
سوار آسانسور حمل و نقل شدن

00:21:40.883 --> 00:21:46.554
و ۲۰ طبقه تو حمل تجهیزات
به خودشون تخفیف دادن

00:21:46.681 --> 00:21:49.975
حالا رسیده بودم به
طبقه ی خالی ۱۰۴

00:21:50.101 --> 00:21:55.188
اولین کاری که کردیم وسایلمونو
باز کردیم و تجهیزاتو در آوردیم

00:21:56.232 --> 00:21:59.109
یهو شنیدم نگهبان داره میاد

00:21:59.235 --> 00:22:02.529
دوروبرمو نگاه کردم و
دیدم یه پارچه اونجاست

00:22:02.655 --> 00:22:05.740
پارچه رو بلند کردم و جان
فراس رو هل دادم زیر اون

00:22:05.866 --> 00:22:07.667
و جان فراس داد زد : آی

00:22:07.706 --> 00:22:11.142
اون زیر جای آسانسور بود
که ۴۰۰ متر عمق داشت

00:22:14.959 --> 00:22:18.712
چی؟! ما باید بریم زیر این پارچه؟
آره مجبور بودیم

00:22:18.838 --> 00:22:21.798
دونالد میگفت دست نگه دار . پام
کجا برم؟ دست نگه دار

00:22:21.924 --> 00:22:24.843
و درست توی همون
لحظه به خودم گفتم

00:22:24.969 --> 00:22:28.179
میدونی چیه؟ من نمیتونم
این کارو انجام بوم

00:22:29.181 --> 00:22:32.976
و اون گفت باشه! برو

00:22:33.102 --> 00:22:37.856
برو،سریع . مونده بودم کی خوشحال تره من یا
دونالد . ولی به هر حال...خداحافظ دونالد

00:22:37.982 --> 00:22:40.191
افسار گسیخته و شاد

00:22:41.694 --> 00:22:43.778
خیلی خوشحال شدم که مجبور
به انجام اونکار نبودم

00:22:44.321 --> 00:22:47.073
۱۱۰ طبقه رو از پله
ها اومدم پایین

00:22:47.199 --> 00:22:50.618
شبیه اون خواب های بود که
هیچوقت به انتها نمیرسید

00:22:50.745 --> 00:22:52.954
خیلی زیبا بود

00:23:00.087 --> 00:23:02.964
هر دوی ما زیر پارچه بودیم و
تا سر حد مرگ یخ زده بودیم

00:23:03.090 --> 00:23:06.468
نباید تو گوش جان فراس
زمزمه میکردم تکون نخور

00:23:06.594 --> 00:23:10.221
اون ارتباطو احساس میکرد

00:23:10.931 --> 00:23:14.642
نگهبان رسید . آیا مارو دیده؟

00:23:16.979 --> 00:23:21.566
آیا صدامونو شنیده؟ آیا
تکون خوردن پارچه رو دیده؟

00:23:21.692 --> 00:23:25.236
ولی نگهبان اومد و به
ستون بغل ما تکیه داد

00:23:25.362 --> 00:23:29.157
حس میکردم ۳۰ سانت
باهامون فاصله داره

00:23:29.283 --> 00:23:33.620
صدای بیسیمشو میشنیدم و
شنیدم یه سیگار در آورد

00:23:33.746 --> 00:23:37.123
حالا صدا نزدیک تر بود
صدای فندک و پُک اولش

00:23:37.249 --> 00:23:41.002
و سوختن توتون سیگار رو حس میکردم

00:23:41.128 --> 00:23:44.255
انگار دقیقا اومده دم گوش من

00:23:44.381 --> 00:23:47.217
ما یخ زده بودیم
نفس هم نمیکشیدیم

00:23:56.852 --> 00:23:59.312
تا ساعت ۶ ، ۶:۳۰ صبر کردیم

00:24:02.358 --> 00:24:04.776
و بالا رفتنو شروع کردیم

00:24:08.155 --> 00:24:10.949
هیچکسو تو راه پله ندیدیم
کسی رو پشت بومم نبود

00:24:11.075 --> 00:24:13.243
بنظر امن میومد

00:24:33.013 --> 00:24:36.891
یکدفعه متوجه شدیم یک نفر
داره از راه پله میاد

00:24:37.017 --> 00:24:39.602
ما حسابی ترسیدیم

00:24:39.728 --> 00:24:43.606
دوییدیم و یه جا واسه قایم
شدن پیدا کردیم و پریدیم توش

00:24:43.732 --> 00:24:47.569
شدای پا شنیدیم
صدای بی سیمم میومد

00:24:55.703 --> 00:24:58.621
صداها گیج کننده بودن

00:24:58.747 --> 00:25:02.292
گاهی صداشونو واسه
ده دقیقه نمیشنیدیم

00:25:02.418 --> 00:25:06.004
فکر میکردیم رفتن و یدفعه

00:25:06.130 --> 00:25:08.965
صدای سرفه یا صدای
بی سیم میشنیدیم

00:25:09.091 --> 00:25:14.971
به مخفیگاهمون نزدیک شده بود
نمیتونستیم حرف بزنیم

00:25:19.435 --> 00:25:23.938
شروع کردیم به نوشتن روی کاغذ

00:25:24.064 --> 00:25:29.152
هی میگفتیم : به نظرت الان
رفته؟ بهتره بیشتر صبر بکنیم

00:25:29.278 --> 00:25:31.738
راحت نبودیم ... ولی میدونی

00:25:31.864 --> 00:25:33.990
وقتی میفهمی که هیچ شانسی نداری

00:25:34.116 --> 00:25:36.993
سعی میکنی فقط بشینی
و منتظر بمونی

00:25:41.123 --> 00:25:44.876
توی اون لحظه همه کت
شلوار پوشیده بودیم

00:25:45.002 --> 00:25:47.629
با این لباسا تجهیزات
سنگین حمل میکردیم

00:25:47.755 --> 00:25:51.341
و وسط چنتا جعبه قایم شده بودیم
هیچ بهانه ای نداشتیم

00:25:51.467 --> 00:25:54.385
اگه گیر می افتادیم کار تموم بود

00:26:07.107 --> 00:26:11.027
نکنه نگهبان هنوز اونجائه
و داره مارو بازی میده

00:26:11.153 --> 00:26:15.740
و منتظر یه حرکت کوچیکه
تا مارو دستگیر کنه

00:26:15.866 --> 00:26:18.368
باید صبر میکردیم

00:26:18.494 --> 00:26:23.081
برای رهایی از این شکنجه
، برگشتم به خاطراتم

00:26:23.207 --> 00:26:28.169
به طلا و یِن . رویای چندین ساله

00:26:28.295 --> 00:26:31.422
ماه ها سازماندهی کردم

00:26:31.548 --> 00:26:36.344
برای مدت زیادی رفتم به گذشتم

00:26:38.681 --> 00:26:42.517
و این عمل در حقیقت به هدف ما

00:26:42.643 --> 00:26:47.146
جامه ی عمل پوشوند
این موفقیت نه تنها

00:26:47.273 --> 00:26:53.194
معاملات رو نه تنها برای این کشور
، بلکه برای کل جهان هماهنگ میکنه

00:26:53.320 --> 00:26:55.947
ژانویه ی ۱۹۷۴ بود

00:26:56.073 --> 00:27:01.369
رفتم بالای پشت بوم خونه ی کوچیکم
و فریاد زدم : دارم میام آمریکا

00:27:18.345 --> 00:27:22.390
به محض اینکه از مترو اومدم بیرون ، از پله
ها اومدم بالا و برج ها رو تماشا کردم

00:27:22.516 --> 00:27:24.726
میدونستم که این
دیگه یه رویا نیست

00:27:25.185 --> 00:27:29.314
رویای من همون لحظه نابود شد

00:27:32.484 --> 00:27:37.405
غیر ممکنه، غیر ممکنه
کاملا غیر ممکنه

00:27:37.531 --> 00:27:40.450
نه راه رفتن روی ۲ تا
برج به فکرمم خطور نکرد

00:27:40.576 --> 00:27:44.162
بلکه بردن یک تن تجهیزات به اون
بالا اونم با صورت مخفیانه

00:27:44.288 --> 00:27:46.914
و متصل کردن یک سیم بینشونو تنظیم
کردنش که ساعت ها زمان میبره

00:27:47.041 --> 00:27:51.252
ظاهرا از توانایی
یک انسان خارج بود

00:27:52.087 --> 00:27:57.258
ولی یچیزی توی من ، منو
میکشید بسمت لمس کردنش

00:28:05.267 --> 00:28:10.146
اونموقع بود که راجب
پروژش باهام حرف زد

00:28:10.272 --> 00:28:15.526
اون بهم گفت که میخواد یه سیم بین
بین دوتا برج مرکز تجارت جهانی بکشه

00:28:15.652 --> 00:28:18.946
گفتم باشه . باید باحال باشه

00:28:19.073 --> 00:28:22.075
آخه تا حالا یه بند
باز ندیده بودم

00:28:22.201 --> 00:28:26.329
اصلا هیچ نظری نداشتم و
نمیدونستم که این ایده

00:28:26.455 --> 00:28:30.041
چه عواقبی ممکنه داشته باشه

00:28:30.167 --> 00:28:33.252
ولی بنظر میومد وارد شدن به همچین
ماجراجویی باحالی چقدر جالب میتونست باشه

00:28:33.379 --> 00:28:37.632
پس با خودم پذیرفتم که این
کارو قبول کنم و روش کار کنم

00:28:37.758 --> 00:28:40.635
در اولین مرحله با
آسانسور رفتیم بالا

00:28:40.761 --> 00:28:42.929
آسانسورو گرفتیم و
رفتیم طبقه ی ۸۶

00:28:43.055 --> 00:28:45.598
وقتی پیاده شدیم یه
نگهبان اونجا بود

00:28:45.724 --> 00:28:50.103
گفت شما اینجا چیکار میکنین . معلوم
بود که دیگه نمیتونیم ادامه بدیم

00:28:50.229 --> 00:28:53.064
پس با آسانسور رفتیم
پایین و متوجه شدیم

00:28:53.190 --> 00:28:57.443
میتونیم از پله ها بلا بریم

00:28:57.569 --> 00:29:02.156
بالاخره ۱۱۰ طبقه رو رفتیم بالا

00:29:08.205 --> 00:29:13.292
ما بر فراز جهان بودیم

00:29:13.419 --> 00:29:19.382
دوتا برج بتنی دیدم . تقریبا
هیچ ساخت و سازی توش نبود

00:29:19.508 --> 00:29:24.011
نه تور داشت نه حصار و نه هیچی
از ترس خشکم زده بود

00:29:26.306 --> 00:29:30.309
اونیکی برجک دیدم و
دنیای خالی بینشونو

00:29:30.436 --> 00:29:33.980
و تصور کردم اگه بخوام بین
اون دوتا برج بتنی راه برم

00:29:34.106 --> 00:29:37.400
دانلود رايگان جديدترين فيلم ها وسريال ها
‏<c.colorcb351b>.::  www.bolboljan.net  ::.</c>

00:29:44.700 --> 00:29:49.704
یواش یواش گفتم : خب ، این غیر ممکنه
مطمئن بودم . بیا راجبش کار کنیم

00:29:49.830 --> 00:29:52.039
از همه چیز عکس گرفتیم
فکر میکردیم

00:29:52.166 --> 00:29:58.337
شاید چیزی پیدا کنیم که بتونیم سیمهارو بهش
گره بزنیم یا هر چیزی که به دردمون بخوره

00:29:58.464 --> 00:30:03.426
اون لحظه فیلیپ مطمئن نبود چجوری
میخواست سیم هارو وصل کنه

00:30:03.552 --> 00:30:08.097
تو راه پله تصمیم گرفتم یه
نقاشی دیواری کوچیک بکشم

00:30:09.892 --> 00:30:13.186
انگار یه دلیل قابل
لمس لازم داشتم

00:30:13.312 --> 00:30:16.355
تا نشونم بده دارم قدمهامو
به سمت موفقیت بر میدارم

00:30:16.482 --> 00:30:21.402
جایی که دارم غیر ممکنو ممکن
میکنم و خودمو روی اون سیم ببینم

00:30:28.243 --> 00:30:30.495
یبار یه هلیکوپتر کرایه کردم و

00:30:30.621 --> 00:30:34.499
و جیم تونست عکسای بیشتری از
پشت بوم با تمام تجهیزات بگیره

00:30:34.625 --> 00:30:37.168
برای درست کردن یک
مدل و اندازه گیری

00:30:37.294 --> 00:30:42.590
ولی در کنارش میخواستم ببینم
آیا واقعا امکانش هست ؟

00:30:43.509 --> 00:30:47.512
اون میخواست بالاتر از جایی که
درواقع باید از سیم رد بشه بره

00:30:47.638 --> 00:30:52.558
داشت ذهنشو فریب میداد
تا ترسی حس نکنه

00:30:52.684 --> 00:30:56.229
از اینکه بالاتر از جایی
که باید راه بره باشه

00:30:56.355 --> 00:31:01.192
یه روز یه کارت پستال دریافت
کردم با تصویر مرکز تجارت جهانی

00:31:01.318 --> 00:31:04.403
اونموقع چیزی راجب WTC نمیدونستم

00:31:04.530 --> 00:31:09.242
اونا یه سیم بین دوتا
برج نقاشی کرده بودن

00:31:09.368 --> 00:31:13.329
گفتم البته . واسه همین این برجو ساختن
برای فیلیپ

00:31:14.623 --> 00:31:16.707
پس دوباره برگشتم فرانسه

00:31:16.833 --> 00:31:19.126
همون موقع که رسیدم نرفتم خونه

00:31:19.253 --> 00:31:24.423
رفتم پیش دوست قدیمیم جان لویی
و گفتم یه فکری به سرم زده

00:31:25.300 --> 00:31:28.261
میدونستیم از راه قانونی
نمیتونیم وارد بشیم

00:31:28.387 --> 00:31:32.056
آخه کسی فیلیپو نمیشناخت

00:31:32.182 --> 00:31:34.141
ما رو هم کسی نمیشناخت
میخواستی بری تو و بگی

00:31:34.268 --> 00:31:38.354
ما میخوایم یه سیم بالای مرکز تجارت جهانی
نصب کنین . اونا میگفتن برین بیرون

00:31:40.607 --> 00:31:43.568
من تلاش کردم از فیلیپ
اطلاعات لازمو بگیرم

00:31:43.694 --> 00:31:44.944
گفتم خودت اونجا بودی

00:31:45.070 --> 00:31:48.864
میگی ده بار رفتی بالای ساختمون
خب بگو چی داری

00:31:48.991 --> 00:31:50.866
چه اطلاعاتی واسمون داری

00:31:50.993 --> 00:31:53.869
گفت کلی عکس دارم . ببینین
میتونیم سیمو ببندیم

00:31:53.996 --> 00:31:57.748
نمیدونم کجا ولی تو این
عکسا پیداش میکنیم

00:31:57.874 --> 00:32:00.001
این بهترینه

00:32:00.065 --> 00:32:03.159
یه دقیقه پیش داشتی میگفتی
همه جا پر از پلیسه

00:32:03.201 --> 00:32:05.999
این کاریه که وقتی میری
زندان بهت میدن بکنی

00:32:06.504 --> 00:32:09.439
مجبورت میکنن تک تک پنجره
های برجارو تمیز کنی

00:32:10.053 --> 00:32:14.599
توی سرم شروع کردم به
باز بینی کردن داده ها

00:32:14.725 --> 00:32:16.976
و متوجه شدم هیچی نداریم

00:32:17.102 --> 00:32:21.772
اون با حس بی پروایی وقتی که داری روی
سیم بین دوتا برج راه میری تشویق نمیشی

00:32:21.898 --> 00:32:25.943
ولی مشوق اون اینه . من میخوام به فیلیپ کمک
کنم ، ولی‌کمکش نمیکنم خودشو به کشتن بده

00:32:26.069 --> 00:32:29.572
من نمیخوام اونجا دستگیر بشم . ما میخواستیم
موفق بشیم نمیخواستیم شکست بخوریم

00:32:29.698 --> 00:32:33.784
پس به دلایل زیادی
که خوب و قابل درکه

00:32:33.910 --> 00:32:37.830
کلی جر و بحث کردیم

00:32:37.956 --> 00:32:42.084
و میگفت فیلیپ تو به اندازه ی کافی توانایی
اینو نداری که چنین نقشه ای رو طرح کنین

00:32:42.961 --> 00:32:47.173
به هر حال من برگشتم . این
سومین سفرم به آمریکا بود

00:32:51.928 --> 00:32:55.014
حالا تمام وقتمو گذاشتم و
روی برج ها جاسوسی میکردم

00:32:55.140 --> 00:32:57.767
روز و شب اونجا بودم

00:32:57.893 --> 00:33:00.814
از همه چیز یاد داشت بر
میداشتم حس میکردم یکی از اون

00:33:00.838 --> 00:33:03.838
کتابا تمرین دارم که پر از
مسئله و نقشه های هندسیه

00:33:03.940 --> 00:33:09.612
مسیر کامیونارو بررسی کردم و دیدم برای
حمل و نقل و تحویل بار میرن به زیر زمین

00:33:09.738 --> 00:33:13.658
رفتم اونجا . و فهمیدم اگه لباس
مبدل بپوشم میتونم وقت ناهار برم تو

00:33:15.160 --> 00:33:19.163
کارگرا با ماشینای
معمولی میرفتن به اونجا

00:33:20.082 --> 00:33:24.835
دیگه حسابی درگیر شده بودم . مثل یه جاسوس
داشتم‌از اون برجا یادداشت بر میداشتم

00:33:24.961 --> 00:33:26.962
اونجا هنوز در حال ساخت بود

00:33:27.089 --> 00:33:32.051
حواسم نبود که یه میخ
از کف زمین زده بیرون

00:33:32.177 --> 00:33:38.724
اون میخ صاف رفت تو
پام و سه روز خوابیدم

00:33:40.102 --> 00:33:43.270
حالا عصا زیر بغلم بود . فکر
میکردم دیگه توانایی ندارم

00:33:43.397 --> 00:33:45.856
نه نه نه نه . برعکس

00:33:45.982 --> 00:33:49.944
اگه کسی عصا زیر بغلش
باشه دنیا مطعلق به اونه

00:33:50.070 --> 00:33:53.948
نگهبانا کمکم میکردن . اجازه
بدین درو براتون نگه دارم

00:33:54.074 --> 00:33:57.159
مردم میگفتن بفرمایید بشینید عجله نکنید
نه کسی ازم کارت شناسایی خواست

00:33:57.285 --> 00:34:00.955
نه پرسیدن اونجا چیکار دارم
حس خیلی خوبی داشتم

00:34:01.081 --> 00:34:04.041
با اینکه پام تقریبا خوب شده بود

00:34:04.167 --> 00:34:06.711
ولی از اون عصاها استفاده کردم

00:34:06.837 --> 00:34:10.131
و گاهی اوقات می دیدیم یه نفر
عصاشو میزاره زمین و میدوئه تا

00:34:10.257 --> 00:34:14.260
یه چیزیرو اندازه بگیره
و عصاشو برمیداره

00:34:33.071 --> 00:34:36.115
یه بار رفتم بالا
خیلی داشت باد میومد

00:34:36.241 --> 00:34:40.286
راستش نمیدونم چرا
داشتیم میرفتیم بالا

00:34:41.246 --> 00:34:44.749
جرئت نداشتم درو باز
کنم و برم روی بام

00:34:44.875 --> 00:34:47.918
و جیم . نمیدونم چجوری

00:34:48.044 --> 00:34:51.130
تونست وقتی از ستون روی برج
آویزون شده بودم ازم عکس بگیره

00:34:51.256 --> 00:34:55.134
در حالی که بدنم
تقریبا افقی شده بود

00:34:55.260 --> 00:34:57.970
و بادم داشت منو میبرد

00:34:58.096 --> 00:35:00.055
اگه باد میومد چی خیلی ترسناک بود

00:35:00.182 --> 00:35:03.058
شاید برای اولین بار متوجه شدم
تحت اون شرایط و در اون ارتفاع

00:35:03.185 --> 00:35:07.021
کاری که میخواستی
بکنی دیوونگی محض بود

00:35:07.147 --> 00:35:10.274
اگه اون بالا سیم هارو نصب
کنم و اتفاقی بیوفته چی؟

00:35:10.400 --> 00:35:14.987
در واقع هرچی به روز موعود نزدیکتر
میشدیم بیشتر بهش فکر میکردم

00:35:15.113 --> 00:35:18.032
بالاخره گفتم من نمیتونم
تو این کار بهت کمک کنم

00:35:18.158 --> 00:35:20.284
نمیتونم جزئی از اون گروه
باشم که میره روی بام

00:35:39.250 --> 00:35:41.813
برج جنوبی 8:10 بعد از ظهر

00:35:42.182 --> 00:35:43.849
ما هنوز توی

00:35:43.975 --> 00:35:47.561
طبقه آخر برج مرکز تجارت
جهانی بودیم زیر یه پارچه

00:35:49.397 --> 00:35:52.983
هربار صدایی به گوشمون میرسید
خیلی سخت میشد گفت که

00:35:53.109 --> 00:35:55.236
باد داره تکونش میده

00:35:55.362 --> 00:35:57.363
یا نگهبان داره میاد
یا صدای بیسیمه

00:36:03.286 --> 00:36:08.040
با سنجاق یه سوراخ
توی پارچه درست کردم

00:36:08.166 --> 00:36:11.669
سوراخو با یه خودکار بزرگتر کردم

00:36:14.339 --> 00:36:20.135
با یه چشم تونستم یکمی
از نور تاریک و روشن

00:36:20.262 --> 00:36:22.221
و فضای اطرافو ببینم

00:36:25.183 --> 00:36:27.142
ساعت چنده؟ هوا تاریک نشده؟

00:36:27.269 --> 00:36:30.855
اوه یه صدای شنیدم . بیا
از زیر پارچه بریم بیرون

00:36:32.837 --> 00:36:36.705
پاش جلوی بینیم بود

00:36:36.741 --> 00:36:38.936
و پای من بین دستاش گیر کرده بود

00:36:38.977 --> 00:36:40.569
در هم تنیده شده بودیم

00:36:42.113 --> 00:36:44.479
به جرئت میتونم بگم ما
بهتر همدیگرو شناختیم

00:36:44.516 --> 00:36:47.178
هیچوقت با کسی تو این
شرایط گیر نکرده بودم

00:36:50.959 --> 00:36:55.255
سر و صدای زیادی از پشت بوم میشنیدیم
صدای مردم ، صدای دستگاه ها

00:36:55.322 --> 00:36:56.292
برج شمالی ۹.۳۸ بعد از ظهر

00:36:56.381 --> 00:37:00.050
گاهی خیلی دور بود
گاهی خیلی نزدیک

00:37:00.176 --> 00:37:03.387
ولی یکی داشت روی
پشت بوم راه میرفت

00:37:03.513 --> 00:37:05.931
گفتم مبادا در طول شب یه
نگهبان اون بالا باشه

00:37:06.057 --> 00:37:10.227
اگه گیر کرده باشیم هیچ شانسی
نداریم که کارمونو بکنیم

00:37:11.271 --> 00:37:13.898
هرچی بیشتر صبر کردیم
بیشتر متوجه شدیم که

00:37:14.024 --> 00:37:17.192
باید یا کاری بکنیم که
خودمونو برسونیم اون بالا

00:37:17.319 --> 00:37:22.114
وضع بحرانی بود . فکر کنم هردو
از حالت طبیعی خارج شده بودیم

00:37:22.240 --> 00:37:25.910
در واقع ما اصلا
نباید اونجا باشیم

00:37:26.036 --> 00:37:29.204
یه موضوعی بود . من
بهش اعتماد نداشتم

00:37:29.331 --> 00:37:33.667
اون نگران هیچ چیزی نبود
اصلا چرا باید اینجا باشه

00:37:42.807 --> 00:37:44.470
مارک استرالیایی

00:37:44.554 --> 00:37:48.515
وقتی دانشگاهمو تموم کردم رفتم
پاریس و خودمو رسوندم به فیلیپ

00:37:48.642 --> 00:37:51.226
اون بهم به نمونه ی عجیب از

00:37:51.353 --> 00:37:55.314
یه ساختمون که قرار
بود تو نیویورک

00:37:55.440 --> 00:37:58.025
ساخته بشه رو نشونم داد

00:37:58.944 --> 00:38:02.154
به این برج...یا...برج
های عظیم نگاه کردم

00:38:02.280 --> 00:38:05.407
فیلیپ خیلی مشتاق بود
که این کارو بکنه

00:38:05.533 --> 00:38:11.288
فکر میکنم همونجا بود که یکی
از اولین اعضای تیم شدم

00:38:33.603 --> 00:38:37.314
ما رفتیم به یه
سبزه زار خیلی وسیع

00:38:37.440 --> 00:38:41.944
میخواستم حالت مرکز تجارت جهانیو
باز سازی کنم ولی نه کل پشت بومو

00:38:42.070 --> 00:38:45.155
پول کافی واسش نداشتم . فقط برای
تمرین کارایی که باید میکردم

00:38:48.806 --> 00:38:50.569
اون میخواست به سیم وصل کنه

00:38:50.608 --> 00:38:53.543
دقیقا اندازه ی فاصله ی دوتا برج

00:38:54.445 --> 00:38:56.936
و تا اونجایی که میتونه
روشون تمرین کنه

00:38:58.294 --> 00:39:01.130
اگه من از دستش دادم عیبی نداره

00:39:01.256 --> 00:39:05.259
شده بودیم شبیه پیش آهنگ
هایی که میخوان چادر بزنن

00:39:05.385 --> 00:39:11.015
در واقع وقتمون اونجا واسه
درک کردن و طراحی میگذشت

00:39:11.141 --> 00:39:14.435
و در واقع سعی داشتیم ببینیم چطور
میتونیم این کارو از هر نظری عملی کنیم

00:39:17.769 --> 00:39:22.706
یه نفر بهش گفته بود اون
ساختمونا حالت ارتجاعی دارن

00:39:23.541 --> 00:39:27.841
و باد باعث میشه اون
ساختمونا به نوسان در بیان

00:39:28.379 --> 00:39:31.405
و اون لحظه ی واقعا
نگران کننده ای بود

00:39:32.787 --> 00:39:35.581
پس از دوستام خواستم
تا سیمو حرکت بدن

00:39:35.707 --> 00:39:39.043
مارک استرالیایی ، جان لویی و آنی

00:39:39.169 --> 00:39:41.336
ما اون سیم هارو به
بالا و پایین میکشیدیم

00:39:41.463 --> 00:39:45.340
و سعی داشتیم فیلیپو از
روی سیم بندازیم پایین

00:39:59.439 --> 00:40:01.690
کار روی این برجا فوق العاده بود

00:40:01.816 --> 00:40:04.735
فاصله ی بین برجها
حدود ۶۵ متر بود

00:40:04.861 --> 00:40:09.198
چطور میشد یه سیمو از یه
برج به برج دیگه فرستاد

00:40:10.158 --> 00:40:13.368
دقت کن تا اونارو
ببینی خوشت اومد ها؟

00:40:13.495 --> 00:40:16.205
باید یه راهی پیدا میکردیم

00:40:16.331 --> 00:40:20.042
یه چیزی که سیمو بهش وصل کنیم و
بعد اون سیمو به طناب ببندیم

00:40:20.168 --> 00:40:24.379
و بالاخره به تسمه وصلش کنیم

00:40:24.506 --> 00:40:30.594
داشتم فکر میکردم شاید بتونیم از یه هواپیما
که با بی سیم راهنمایی میشه استفاده کنیم

00:40:30.720 --> 00:40:34.640
توپ فوتبال یا بیس بال

00:40:34.766 --> 00:40:36.766
ولی باید دو ماه بیس بال
بازی میکردیم تا یاد بگیریم

00:40:36.790 --> 00:40:38.502
چطوری اینکارو بکنیم نه نه وقت نداشتیم

00:40:38.603 --> 00:40:42.231
تا بالاخره جان فکر
عجیبی به ذهنش رسید

00:40:42.357 --> 00:40:46.819
حتی نذاشتم جملشو تموم کنه اون گفت
فیلیپ تیر و کمان چطوره آره خوبه خوبه

00:40:48.238 --> 00:40:52.116
یه سوراخ کوچیک ته تیر درست کردیم

00:40:52.242 --> 00:40:56.411
و یه نخ ماهیگیری بهش گره زدیم

00:40:56.538 --> 00:41:00.124
و تمام هدف ما این
بود که جان لویی

00:41:00.250 --> 00:41:02.334
تیرو از یه ساختمون بفرسته
به یه ساختمون دیگه

00:41:02.460 --> 00:41:08.298
و البته هرچی سعی کردیم
نتیجه ای حاصل نشد

00:41:35.869 --> 00:41:38.704
بلا استفاده بود . باید
یه چیز بهتر میساختیم

00:41:40.832 --> 00:41:44.418
آخر سر یه قرقره طراحی کردیم که
وقتی نخ توسط تیر کشیده میشه

00:41:44.544 --> 00:41:49.381
دیگه گره نخوره و بتونه
به راحتی تو هوا حرکت کنه

00:42:07.817 --> 00:42:10.611
عالیه نتیجه داد

00:42:26.878 --> 00:42:29.713
وقتی بچه بودم دوست داشتم
از همه جا بالا برم

00:42:29.839 --> 00:42:33.800
به روانپزشک گفتم ببینه چرا اینجوریم
شاید میخواستم از جایی فرار کنم

00:42:33.927 --> 00:42:36.762
یا شاید میخواستم دنیارو
از یه دید دیگه ببینم

00:42:36.888 --> 00:42:38.931
من که مکتشف نبودم

00:42:39.057 --> 00:42:42.351
کی میدونه . کی اهمیت میده ولی
یه صعود کننده ی کوچیک بودم

00:42:42.477 --> 00:42:46.855
که نه پدر مادرم نه معلمام
هیچکس نمیتونست جلومو بگیره

00:42:55.573 --> 00:42:57.532
راجب بند بازا شنیدم

00:42:57.659 --> 00:43:02.537
برام تعریف کرده بودن چجوری
کسایی هستن که رو هوا راه میرن

00:43:02.664 --> 00:43:06.250
پیش خودم گفتم کاری نداره
منم اینکارو انجام میدم

00:43:30.108 --> 00:43:35.612
لعنتی، اگه فقط میتونستم کنترلش کنم
فقط چند قدم هم میتونه خوب باشه

00:43:37.595 --> 00:43:41.998
همیشه و تا همین حالا هم یه پسر
بد درون شخصیت فیلیپ وجود داره

00:43:42.166 --> 00:43:45.567
فیلیپ سختگیرانه
بزرگ شده(با انضباط)

00:43:45.836 --> 00:43:49.670
ممکن نبود هیچوقت دست
به عمل غیر قانونی بزنه

00:43:50.308 --> 00:43:57.805
ولی از انجام بعضی از کارای
جسورانه خیلی لذت میبرد

00:43:58.015 --> 00:44:01.746
خیلی افراطی و خلاقه

00:44:01.786 --> 00:44:05.017
برای اون هر روز مثل
یک اثر هنری میمونه

00:44:22.006 --> 00:44:26.375
چیزی که اونو تو این ماجراجویی

00:44:26.410 --> 00:44:29.709
و در کنار زیبایی این
نمایش به هیجان میاره

00:44:29.747 --> 00:44:32.648
احساسی شبیه به سرقت از بانک بود

00:44:32.683 --> 00:44:34.708
و این حس اونو بیش
از حد راضی میکرد

00:44:39.177 --> 00:44:41.970
آه نه . چون اینجوری نیست...

00:45:14.158 --> 00:45:17.787
کم کم همه چیز داشت جدی تر میشد

00:45:17.828 --> 00:45:20.422
چون اون نقشه ی جدید
باید عملی میشد

00:45:20.464 --> 00:45:22.796
همزمان جر و بحث ها
بین جان لویی و فیلیپ

00:45:22.833 --> 00:45:24.232
واقعا شروع شد

00:45:26.724 --> 00:45:30.936
مارک گفت اگه یه نفر
در راه پله رو باز کنه

00:45:31.062 --> 00:45:35.899
و یه مرد جدیو ببینه که داره با
خودش طناب حمل میکنه ، درست نیست

00:45:36.025 --> 00:45:40.987
گوش کنین گوش کنین . تو راه پله
هر کی میتونه مارو پیدا کنه

00:45:41.114 --> 00:45:45.033
پس ما باید ترکیبی از یه
کارگر و یه کارمند باشیم

00:45:45.159 --> 00:45:49.663
این عالیه، خیلی خوبه
ولی دردسرش خیلی زیاده

00:45:49.960 --> 00:45:52.952
پس از در ورودی رد میشیم و یجوری
واسه انجام کار تصمیم میگیریم

00:45:52.997 --> 00:45:58.799
مشکل اصلی رسیدن به طبقه ی بالاست
وقتی از آسانسور خارج میشیم

00:45:58.836 --> 00:46:00.619
بهتره مثل یه کارمند لباس بپوشیم

00:46:00.719 --> 00:46:02.916
نه مثل یه کارگر -
صبر کن حرفم تموم بشه -

00:46:03.016 --> 00:46:05.674
تقریبا تصورش غیرممکن بود

00:46:05.709 --> 00:46:07.472
که اونا بتونن بدون جلب
توجه وارد برجها بشن

00:46:07.511 --> 00:46:10.241
اونا حتی نمیدونستن
چجوری میخوان برن داخل

00:46:10.281 --> 00:46:12.715
و فکر میکنم از
همون موقع شروع کار

00:46:12.750 --> 00:46:14.718
جان لویی خیلی احساس
مسئولیت میکرد

00:46:14.752 --> 00:46:19.985
و اجازه نمیداد فیلیپ هر
کاری که می خواد انجام بده

00:46:20.024 --> 00:46:22.857
شاید به این علت که فکر
میکرد فیلیپ واقع بین نیست

00:46:26.063 --> 00:46:27.963
نه . داریم کاملا
احمقانه رفتار میکنیم

00:46:28.799 --> 00:46:31.427
جان لویی میدونست من طرف اونم

00:46:32.303 --> 00:46:35.431
فیلیپ هم میدونست

00:46:36.794 --> 00:46:38.920
خیلی وقت پیش از این ماجرا

00:46:39.046 --> 00:46:43.175
آنی منتظر بود تا
دعوتش کنم به نیویورک

00:46:43.301 --> 00:46:49.806
اون از محبت ، تهدید ، رشوه دادن
توهین و گریه کردن استفاده میکرد

00:46:51.225 --> 00:46:55.145
ولی من یه جدایی مطلق
میخواستم آزادی کامل

00:46:55.271 --> 00:46:59.733
من باید تک و تنها تو جزیره ی
متروک رویاهای خودم می بودم

00:47:03.968 --> 00:47:06.402
دانلود رايگان جديدترين فيلم ها وسريال ها
‏<c.colorcb351b>.::  www.bolboljan.net  ::.</c>

00:47:08.409 --> 00:47:11.620
من و فیلیپ با هم
رفتیم به نیویورک

00:47:11.746 --> 00:47:14.915
یادم میاد که از پنجره
ی مه گرفته ی هواپیما

00:47:15.041 --> 00:47:17.626
نگاه میکردیم و در فاصله ی دور
برج های دوقلو دیده میشدن

00:47:18.669 --> 00:47:24.799
این همه راهو بخاطر
اون اومده بودیم

00:47:24.926 --> 00:47:30.388
متروپلیس ، فرانسس شماره یک
از دفتر وقایع طراحی شهری

00:47:31.599 --> 00:47:34.392
ما در حال تنظیم یه فرم
برای تمامی کسانی هستیم

00:47:34.519 --> 00:47:38.563
که در حال حاضر در ساختمان مرکز
تجارت جهانی در نیویورک کار میکنن

00:47:38.689 --> 00:47:45.278
گزارشگر رسمی ما فیلیپ پتیت در کمال احترام
تقاضای همکاری شما برای این مقاله را دارد

00:47:46.989 --> 00:47:49.199
به من گفت که یه گزارشگر فرانسویه

00:47:49.325 --> 00:47:52.911
و درست مطابق معمول ازش خواستم که

00:47:53.037 --> 00:47:55.664
اگه اشکالی نداره
مدارکشو بهم نشون بده

00:47:55.790 --> 00:47:59.501
اون میخواست راجب مرکز تجارت جهانی تو
روزنامه های فرانسوی به مقاله بنویسه

00:47:59.627 --> 00:48:04.548
دوتا عکاس هم باهاش بودن و منم فکر
کردم که این تبلیغ خیلی خوبیه

00:48:04.674 --> 00:48:07.008
شما کاملا به ساختمونی که
دارید میسازید اعتماد دارید؟

00:48:07.134 --> 00:48:11.134
منظورت چیه؟ یعنی تعادلشو
از دست بده و بیوفته؟

00:48:11.158 --> 00:48:12.389
آره

00:48:12.390 --> 00:48:15.642
اون یه مرد استرالیایی
مو بلند بود

00:48:15.768 --> 00:48:19.646
و یه فرانسوی خوش رو که خیلی
خوبم انگلیسی حرف نمیزد

00:48:19.772 --> 00:48:21.773
گفته بودیم خبرنگاریم دیگه

00:48:21.899 --> 00:48:26.027
و اسم جیم مور رو نوشته
بودم به عنوان عکاس

00:48:26.862 --> 00:48:29.823
خیلی جالب بود . آخه میدونی

00:48:29.949 --> 00:48:33.785
ما رفته بودیم اونجا و داشتیم نقش
کسانی رو بازی میکردیم که نبودیم

00:48:33.911 --> 00:48:36.329
و اونا هم قبول کرده بودن
خیلی عالی بود

00:48:36.455 --> 00:48:39.040
وقتی دارین اینجا کار میکنین
و شرایط آب و هوایی عوض میشه

00:48:39.166 --> 00:48:41.001
چیکار میکنید؟ کارو تعطیل میکنید؟

00:48:41.127 --> 00:48:44.127
منظورت چیه؟ یعنی کارمونو شروع
کنیم و یهو وضع هوا بد بشه؟

00:48:44.151 --> 00:48:44.963
آره

00:48:44.964 --> 00:48:46.881
نه باید کارمونو تموم کنیم

00:48:47.008 --> 00:48:50.008
حتی در شرایط بد هم مجبورین
این بالا کار کنین؟

00:48:50.032 --> 00:48:51.032
آره

00:48:51.038 --> 00:48:53.778
و اون شرایط شمارو نمیترسونه -
 نه ترسی نداریم -

00:48:53.889 --> 00:48:57.309
یادم میاد جیم مثلا داشت
از یه کارگر عکس مینداخت

00:48:57.435 --> 00:49:01.271
و در همون حال دوربینو تنظیم
کرد رو لبه ی ساختمون

00:49:01.397 --> 00:49:04.274
و از مرکز ثقل ساختمون
یه عکس انداخت

00:49:06.068 --> 00:49:09.654
گوشه های دو برج
روبروی همدیگه نبودن

00:49:09.780 --> 00:49:14.951
ی جوری بودن که تصمیم گیری واسه
نصب سیمو خیلی واسم مشکل کردن

00:49:15.077 --> 00:49:18.913
در نتیجه میشه گفت این
سیم بین دوتا پشت بامه

00:49:19.040 --> 00:49:23.627
تصمیم گرفتم سیمو به یکی
از محکم ترین ستون های

00:49:23.753 --> 00:49:25.754
بالای بام متصل کنم

00:49:25.880 --> 00:49:31.843
و اون سرشو به اینجا
در برج جنوبی ببندم

00:49:31.969 --> 00:49:36.264
یه سیم که بین دوتا
ساختمون بلند تاب میخوره

00:49:36.390 --> 00:49:37.891
و بالا و پایین میره

00:49:38.017 --> 00:49:43.063
و یه حرکت نامرئی
که سیمو میچرخونه

00:49:43.189 --> 00:49:49.694
پس کاری که کردیم یه چیزی
شبیه زین اسب اینجا گذاشتیم

00:49:49.820 --> 00:49:54.866
که درواقع یه نگه دارندست و دقیقا
در محور مرکزی سیم قرار میگیره

00:49:54.992 --> 00:49:57.077
و مستقیم تا خود زمین کشیده میشه

00:49:57.203 --> 00:50:00.080
ما نمیتونستیم مجوز نصب اونارو
اون پایین تو خیابون بگیریم

00:50:00.206 --> 00:50:04.376
در ضمن من دوتا از اونا میخواستم
یکی اینجا و اینم دومی

00:50:04.502 --> 00:50:06.252
میدونستیم تا پایین نمیشه رفت

00:50:06.379 --> 00:50:10.590
پس راه حل نصب متقارن اونا بود

00:50:10.716 --> 00:50:14.010
که به این شکله این
اولین محل نصبه

00:50:14.136 --> 00:50:17.931
هر زین اسب دوتا پایه داره
یکی بلند و یکی کوتاه

00:50:18.057 --> 00:50:23.269
آخرش تصمیم گرفتم که این
بهترین راه برای این موقعیته

00:50:24.814 --> 00:50:27.066
و حالا من آماده ی حمله هستم

00:50:27.105 --> 00:50:28.157
۲۸ مه ۱۹۷۴

00:50:28.192 --> 00:50:30.193
داریم میریم که انجامش بدیم

00:50:31.153 --> 00:50:34.155
شنبه راه افتادیم و
دوشنبه مشغول به کار شدیم

00:50:35.241 --> 00:50:37.909
اون بیش از پیش آماده ی حمله بود

00:50:38.035 --> 00:50:40.036
ولی خود حمله هنوز آماده نبود

00:50:40.162 --> 00:50:42.247
و من خیلی نا آروم بودم

00:50:43.874 --> 00:50:47.377
میدونستم که باید به سرعت عمل
کنیم و میدونستم هیچی نداریم

00:50:47.503 --> 00:50:51.172
جان لویی میخواست بدونه اون کاریو
که ازتون خواستم انجام دادین؟

00:50:51.298 --> 00:50:55.677
اگه نگهبان بیاد چیکار کنیم؟
جوابای من براش رضایت بخش نبود

00:50:55.803 --> 00:50:57.887
از آماده نبودن من شاکی
بود ؛ بهم حمله میکرد

00:50:58.013 --> 00:51:00.890
خودم فکر میکردم بیش
از اندازه آماده ام

00:51:02.184 --> 00:51:06.688
هرچی بیشتر اونجا بودیم بیشتر
این موضوع واسم روشن میشد که

00:51:08.274 --> 00:51:11.276
کاری که میکنیم یه هدف
بسیار جاه طلبانست

00:51:12.862 --> 00:51:14.654
و ما اصلا آماده نبودیم

00:51:14.780 --> 00:51:17.866
بعدش باید اونارو بهم وصل کنیم

00:51:17.992 --> 00:51:21.911
من هیچوقت به توانایی
فیلیپ روی سیم شک نکردم

00:51:22.037 --> 00:51:24.748
چیزایی که بهشون توجه نکرده
بودیم منو نگران میکرد

00:51:24.874 --> 00:51:26.374
زین اسبو لازم داریم یا نه

00:51:26.500 --> 00:51:29.836
میدونی؛آمریکا این
مواردو جرم میدونه

00:51:29.962 --> 00:51:33.047
قتل عام غیر عمدی
همیاری در خودکشی

00:51:33.174 --> 00:51:35.175
واسه ی چند لحظه دست نگه داشتیم

00:51:35.301 --> 00:51:38.261
من نمیخواستم مسئول
قتل دوستم باشم

00:51:41.182 --> 00:51:44.184
میتونستیم به وضوح
ببینیم که آماده نیستیم

00:51:44.310 --> 00:51:48.313
همه میدیدن غیر از فیلیپ
اونموقع بود که تسلیم شد

00:51:50.316 --> 00:51:53.234
معلومه . با نبودن استرالیایی

00:51:53.360 --> 00:51:57.280
معلوم بود که همه
چیز شکست خورده بود

00:52:00.117 --> 00:52:03.828
بهش گفتم : خب فیلیپ
حالا نظرت چیه

00:52:03.954 --> 00:52:08.208
امروز سی ام ماه مهِ و
قرار بود امروز حمله کنیم

00:52:08.334 --> 00:52:10.210
فکر میکنی میتونیم
اینجوری انجامش بدیم؟

00:52:10.336 --> 00:52:12.253
و اون گفتش نه

00:52:13.172 --> 00:52:16.049
گفت نه مشخصه این کار غیر ممکنه

00:52:16.175 --> 00:52:20.512
گفتم نه غیر ممکن نیست
همه چیز امکان پذیره

00:52:22.223 --> 00:52:24.557
وقتی یه چیزی رو بخوای
، هیچی غیر ممکن نیست

00:52:24.683 --> 00:52:29.062
اون مدام تکرار میکرد : برمیگردیم
آماده میشیمو اینکارو میکنیم

00:52:30.093 --> 00:52:32.357
اولین تلاش شکست خورد

00:52:32.729 --> 00:52:35.721
بهم تلفن زد و گفت
که فوری برم پیشش

00:52:35.766 --> 00:52:40.703
البته که نقش من حمایت
و تشویق کردن بود

00:52:47.878 --> 00:52:50.847
همیشه باید سعی میکردم درک کنم

00:52:50.881 --> 00:52:53.179
توی ذهنش چی میگذره
و بعد تشویقش کنم

00:52:53.717 --> 00:52:56.208
این کار من بود و
خیلی خسته کننده بود

00:53:01.024 --> 00:53:04.721
شب ها مینشست و
تلوزیون نگاه میکرد

00:53:04.761 --> 00:53:08.720
فقط فیلمای کارآگاهی
و سرقت از بانک

00:53:08.765 --> 00:53:11.859
و ماجراهای پلیس ها و
دزدهارو تماشا میکرد

00:53:13.036 --> 00:53:16.403
متقاعد شده بودم که
داشت خودشو آماده میکرد

00:53:18.509 --> 00:53:21.808
به دنبال قدرت میگشت

00:53:21.845 --> 00:53:24.507
تا بتونه وارد اون برجها بشه

00:53:25.916 --> 00:53:28.783
بارها و بارها برگشت

00:53:28.819 --> 00:53:31.913
به مرکز تجارت جهانی
وارد راهروی اصلی میشدیم

00:53:31.955 --> 00:53:33.923
و فیلیپ با دقت

00:53:33.957 --> 00:53:40.055
ورود مردمو تماشا میکرد که چجوری
کارت شناساییشونو نشون میدن و غیره

00:53:42.136 --> 00:53:45.138
اونو تو لابی دیدم

00:53:45.264 --> 00:53:47.557
اون یه آدمی بود که
متعلق به اونجا نبود

00:53:47.683 --> 00:53:51.936
مثل یه نفر که... ...ما
فقط با هم برخورد کردیم

00:53:52.062 --> 00:53:54.981
یه ترکیب اشتباه خیلی متفاوت بود

00:53:55.107 --> 00:53:59.235
_فیلیپ _از دیدنت خیلی خوشحالم

00:53:59.361 --> 00:54:04.115
اسمش بَریه اولین بار تو پاریس
دیده بود که شعبده بازی میکردم

00:54:06.535 --> 00:54:11.748
شروع کرد ‌به حرف زدن و تعریف کردن
داستان های راه رفتنش روی سیم

00:54:11.874 --> 00:54:12.878
فکر کنم اون موقع بهش گفتم

00:54:12.902 --> 00:54:15.902
اگه فکر میکنی که میتونی این کارو رو
برج های مرکز تجارت جهانی انجام بدی

00:54:15.926 --> 00:54:16.926
پس باید فراموشش کنی

00:54:17.004 --> 00:54:20.924
اون به نوعی شنونده رو
به دنیای خودش جذب میکنه

00:54:21.050 --> 00:54:26.262
و فکر کنم من آدمی بودم که دلم
نمیخواست وارد این ماجراها بشم

00:54:28.223 --> 00:54:30.224
آخه میدونی...کاملا قانونی نبود

00:54:32.561 --> 00:54:34.604
بَری بهم زنگ زد و گفت
فیلیپ متاسفم که اینو میگم

00:54:34.730 --> 00:54:38.483
اما نگهبانی محدوده ی مرکز
تجارت جهانی تغییر کرده

00:54:38.609 --> 00:54:41.694
و حالا هممون مجبوریم یه
کارت شناسایی داشته باشیم

00:54:41.820 --> 00:54:45.782
ولی من به کارت داشتم که تازه پرس شده
بود و تو پاکت رسیده بود به دستم

00:54:45.908 --> 00:54:49.327
مشکلی نیست اگه دلت میخواد
چند ساعتی اینجا بمون

00:54:49.453 --> 00:54:54.499
فیلیپ یه کار دقیق و هنری
انجام داد از کارت کپی گرفت

00:54:54.625 --> 00:54:57.835
و تونست یه کارت شناسایی
با عکس خودش درست کنه

00:55:00.410 --> 00:55:04.346
دیوید دونالد خواننده ی راک

00:55:06.053 --> 00:55:10.974
فیلیپ بهم زنگ زد و گفت دوتا
آمریکایی رو اینجا پیدا کردم

00:55:11.100 --> 00:55:15.812
اینا فوق العاده ان
و آماده ی کمک هستن

00:55:15.938 --> 00:55:20.900
دوتا مرد آمریکایی رو ملاقات کردم
دونالد و چستر

00:55:21.819 --> 00:55:24.988
پتیتو دیدم یه دوست داشتم
که اسمش الن ورنر بود

00:55:25.114 --> 00:55:27.073
که همدوره ی دبیرستانم بود

00:55:27.199 --> 00:55:29.409
اون همیشه آماده ی ماجراجویی بود

00:55:29.535 --> 00:55:33.037
فکر کنم پتیتم فهمیده
بود که اون آدم باهوشیه

00:55:33.543 --> 00:55:34.543
الن مرد باهوش

00:55:34.623 --> 00:55:40.128
یه مرد باهوش، کسی که خودشو
میشناخت و حد خودشو میدونست

00:55:40.254 --> 00:55:42.547
یه شریک جرم ایده آل

00:55:42.673 --> 00:55:45.758
انگار داشت میفروختش
داشت بهم ارائش میداد

00:55:45.884 --> 00:55:49.721
در عین درماندگی
داشت پیشنهادش میداد

00:55:49.847 --> 00:55:54.767
انگار داشت یه چیزی رو میفروخت

00:55:54.893 --> 00:56:00.231
میدونستم اون دیوونس یا
کلاهبردار...ولی به نظر بی آزار بود

00:56:02.568 --> 00:56:05.319
اون موقع موضوع رو
زیاد جدی نگرفتم

00:56:07.197 --> 00:56:10.199
لازم بود یکم رو سیم تمرین کنم

00:56:10.325 --> 00:56:13.911
و باید به دوستان
آمریکاییم نشون میدادم

00:56:14.038 --> 00:56:19.500
چجوری سیمهارو نصب کنن
چجوری به جان لویی کمک کنن

00:56:19.626 --> 00:56:22.420
اونجا بود که روی سیم دیدمش

00:56:23.338 --> 00:56:26.007
تابحال چنین تمرکزی ندیده بودم

00:56:26.133 --> 00:56:28.551
و فک کنم تا امروزم ندیدم

00:56:28.677 --> 00:56:33.556
صورتش از تمرکز زیاد تبدیل
شده بود به یه ماسک

00:56:33.682 --> 00:56:37.351
یدفعه تبدیل شد به یه ابوالهول
فوق العاده بود

00:56:51.658 --> 00:56:54.994
اون خیلی زیبا و آرام
این کارو انجام داد

00:56:55.120 --> 00:56:58.247
در واقع عملا با چشمان
بسته راه میرفت

00:56:58.373 --> 00:57:02.418
اون کارش بود هرچی که
بهم گفت واقعیت داشت

00:57:16.780 --> 00:57:19.681
من خیلی نگران بودم

00:57:19.716 --> 00:57:24.085
اعضای تیم از افرادی بودن
که اصلا قابل اعتماد نبودن

00:57:32.241 --> 00:57:35.576
الان یادم نمیاد کی
تاریخشو مشخص کردیم

00:57:35.702 --> 00:57:38.412
ولی هدفمون ۷ آگوست بود

00:57:40.470 --> 00:57:42.665
جان لویی موضوع نتردامو
بهم یادآوری کرد

00:57:42.706 --> 00:57:44.640
گفت اینم یه چیزی شبیه همونه

00:57:44.674 --> 00:57:48.474
همون ماجراجویی . ولی اینبار
تو مرکز تجارت جهانی نیویورک

00:57:49.045 --> 00:57:51.036
دیگه حرف بیشتری بهم نزد

00:57:51.081 --> 00:57:53.174
فقط ازم پرسید دلم
میخواد برم یا نه

00:57:53.470 --> 00:57:57.014
جان لویی رسید و من
رفتم فرودگاه دنبالش

00:57:57.141 --> 00:57:59.600
دیدم با جان فرانسوا اومده
البته اونو به خاطر داشتم

00:57:59.726 --> 00:58:02.728
اون یه پسر پاریسی خوشتیپ
بود و داشت لبخند میزد

00:58:02.855 --> 00:58:07.233
هیچ سوالی هم نداشت فقط
اومده بود که بهمون کمک کنه

00:58:08.098 --> 00:58:11.864
وقتی با قطار بوستون
رسیدیم به نیویورک

00:58:11.902 --> 00:58:14.803
یه جایی از کنار ساختمون
امپایر استیت رد شدیم

00:58:15.238 --> 00:58:18.401
در اون لخظه بالارو نگاه کردم

00:58:18.441 --> 00:58:20.875
و ارتفاع ساختمون امپایر
استیتو تماشا کردم

00:58:20.911 --> 00:58:23.141
ترس برم داشت

00:58:23.180 --> 00:58:26.638
پاهام شروع کرد به لرزیدن
خیلی وحشتناک بود

00:58:27.317 --> 00:58:29.581
خصوصا وقتی فهمیدم مرکز
تجارت جهانی مرتفع تره

00:58:29.619 --> 00:58:33.350
به کسی چیزی نگفتم
ولی خیلی ترسیدم

00:58:49.306 --> 00:58:53.037
وقتی که جان لویی برگشت
ناراحتیم بیشتر شد

00:58:53.076 --> 00:58:55.670
اون دیگه تحمل نداشت

00:58:55.712 --> 00:58:57.873
مشکل ، گروه بود

00:59:04.541 --> 00:59:07.376
با دو نفر اول آشنا شدم

00:59:07.502 --> 00:59:13.299
یکی از اونها موسیقیدان بود
و دیگری فکر کنم نجار بود

00:59:14.801 --> 00:59:18.846
شبیه دوتا بازنده بودن...
متاسفم ولی

00:59:21.767 --> 00:59:24.518
وقتی اونارو دیدم
گفتم اوه خدای من

00:59:28.678 --> 00:59:34.446
درست شب قبل از اجرای نقشه اونا با
قیافه ی اسفناکی وارد آپارتمان شدن

00:59:37.354 --> 00:59:39.083
یکی از اونا گیج بود

00:59:39.122 --> 00:59:43.582
کاملا توی فضای دود
آلودی گم شده بود

00:59:43.627 --> 00:59:47.996
جان لویی خیلی دلسرد
شده بود همینطور فیلیپ

00:59:48.335 --> 00:59:51.504
به احتمال زیاد دچار
حالت توهم زایی شده بودم

00:59:51.630 --> 00:59:54.548
به احتمال خیلی زیاد

00:59:55.425 --> 00:59:58.094
من ۳۵ سال هر روز
مخدر مصرف میکردم

00:59:58.220 --> 01:00:01.222
بنابراین دلیلی نداشت که
اون روز مصرف نکرده باشم

01:00:03.976 --> 01:00:07.436
وقتی جان لویی آلبرتو دیدم
متوجه حالت چهرش شدم

01:00:07.562 --> 01:00:11.399
و میتونستم بفهمم که
به آلبرت اعتماد نداشت

01:00:11.525 --> 01:00:14.527
میدونی، نسبت به مردم
یه احساسی داشتم

01:00:14.653 --> 01:00:18.823
گاهی میدونم اشتباهه ولی به
هر حال نمیتونم جلوشو بگیرم

01:00:21.326 --> 01:00:23.536
دست دادیم و سلام کردیم

01:00:23.662 --> 01:00:26.622
اونا انگلیسی حرف نمیزدن
منم فرانسه بلد نبودم

01:00:26.748 --> 01:00:29.458
پس حرفی برای گفتن نبود

01:00:29.584 --> 01:00:35.089
فقط از دیدنتون خوشحالم . موفق باشید
بریم سراغ کاری که باید انجام بدیم

01:00:38.949 --> 01:00:42.385
۱۱:۰۸ بعد از ظهر ۶ آگوست

01:00:56.695 --> 01:01:00.323
وقتی احساس کردم که طبقه
ساکته و هیچکی نیست

01:01:00.449 --> 01:01:03.826
و هوا تاریک شده از زیر
پارچه اومدم بیرون

01:01:05.329 --> 01:01:08.291
تصور کنین ۳ ساعت زیر اون
پارچه بی حرکت مونده بودیم

01:01:08.315 --> 01:01:10.315
نمیتونستیم راه بریم، باید نرمش میکردیم

01:01:10.417 --> 01:01:15.629
وقتی یه انسان معمولی ۳ ساعت بی حرکت
روی تیر آهن بمونه نمیتونه راه بره

01:01:22.387 --> 01:01:26.390
بعد از مدتی گفتم دیگه
نمیتونیم صبر کنیم

01:01:26.516 --> 01:01:28.893
به آلبرت گفتم میدونی
چیه ؟ تو باید بری

01:01:29.019 --> 01:01:33.439
چون اگه من برم و گیر بیفتم دیگه ممکن
نیست که بتونیم تسمه هارو وصل کنیم

01:01:33.565 --> 01:01:38.444
چون فقط من هستم که عادت های
فیلیپ و نصب تسمه رو بلدم

01:01:41.156 --> 01:01:45.910
پس اون رفت روی بام
و ۵دقیقه بعد برگشت

01:01:46.036 --> 01:01:50.039
مطمئنم بهش گفتم خیلی خوب
بیا کارو تموم کنیم

01:01:50.165 --> 01:01:55.669
منم گفتم عالیه. نمیدونستم سر و
صدا از کجا میومد ولی برو بریم

01:01:55.796 --> 01:01:59.715
حالا دیگه حرکت کردیم و رفتیم
سراغ اصلی ترین بخش تجهیزات

01:02:01.343 --> 01:02:03.677
خب من یه سیم لازم
داشتم که روش راه برم

01:02:04.805 --> 01:02:08.974
از روی یه لبه ی نیمه ساخته شده
داه رفتم که خیلی ام نازک بود

01:02:09.101 --> 01:02:11.268
اون جلو میرفت منم پشت سرش

01:02:12.187 --> 01:02:14.688
یه کابوس دیدم...یه افسر پلیس

01:02:14.815 --> 01:02:17.605
چشماش باز بود و
داشت منو نگاه میکرد

01:02:17.647 --> 01:02:19.581
‌یه نفر اونجا نشسته بود
که انتظارشو نداشتیم

01:02:19.616 --> 01:02:22.585
پشت میز نشسته بود
با یه چراغ کوچیک

01:02:23.031 --> 01:02:28.119
تصمیم گرفتم جانو نگه دارم ولی
دیدم که اون داره منو میکِشه

01:02:28.245 --> 01:02:31.580
همونطوری که من نگهش داشته
بودم اون داست منو میکشید

01:02:31.706 --> 01:02:33.207
چه اتفاقی داره میوفته؟

01:02:34.251 --> 01:02:36.252
هیچ راهی نبود که بتونم
جان فرانسوا رو متوقف کنم

01:02:36.378 --> 01:02:38.712
پس باید به راهمون ادامه میدادیم

01:02:42.801 --> 01:02:45.594
خیلی بیصدا حرکت میکردیم
چون کفش پامون نبود

01:02:45.720 --> 01:02:48.597
وقتی رسیدیم به بام بهش
گفتم نگهبانو دیدی!؟

01:02:48.723 --> 01:02:52.184
گفت البته که دیدم و خواستم
با کشیدنت بهت خبر بدم

01:02:52.310 --> 01:02:54.103
ولی چرا مقاومت کردی

01:02:54.229 --> 01:02:57.857
گفتم منم میخواستم تورو نگه دارم
که برگردونمت و بتونم بهت بگم

01:02:59.522 --> 01:03:03.925
عظمت شهرو یادم
میاد از اون ارتفاع

01:03:03.960 --> 01:03:10.923
مجسمه ی آزادی ، ساختمون سازمان
ملل همه چی خیلی کوچیک بودن

01:03:11.134 --> 01:03:13.193
خارق العاده بود

01:03:13.236 --> 01:03:16.296
و صداها هم همینطور صدای
آژیر پلیس در طول شب

01:03:16.940 --> 01:03:18.965
خیلی زنده بود

01:03:19.008 --> 01:03:20.566
حالا ما به پادشاهی رسیدیم

01:03:22.674 --> 01:03:24.633
زیبا ترین لحظه زمانی
بود که یه شبه دیدم

01:03:24.759 --> 01:03:27.344
دوتا سایه رو اونیکی برج دیدم

01:03:27.471 --> 01:03:29.763
و بلافاصله تو تاریکی شناختمشون

01:03:29.890 --> 01:03:33.392
سایه جان لویی و آلبرت
موفق شده بودن

01:03:34.769 --> 01:03:37.730
وقتی روی بام دیدمشون
خیلی خوشحال شدم

01:03:37.856 --> 01:03:41.108
و چیزی که هیچوقت یادم نمیره
وقتی بود که روی بام بودیم

01:03:41.234 --> 01:03:45.779
همه جا تاریک بود و چراغهای
راهنمای هواپیما میچرخیدن

01:03:45.906 --> 01:03:49.909
و بهمون زمان رو یاد آوری میکرد

01:03:50.035 --> 01:03:54.079
که داشت به سرعت میگذشت

01:03:54.915 --> 01:03:58.083
اونجا آرامش بود و وسعت بیکران

01:03:58.210 --> 01:04:02.046
درست وسط این همه گرفتاری و نگرانی
یدفعه پر از امید و شادی شدم

01:04:23.985 --> 01:04:26.111
در واقع مثل یه خفاش

01:04:26.238 --> 01:04:29.740
جان فرانسوا رو سروته
فرستادم داخل راه پله

01:04:29.866 --> 01:04:31.742
فقط سرش معلوم بود

01:04:31.868 --> 01:04:35.204
تصور کنید اگه نگهبان
بیدار بود چی میدید

01:04:35.330 --> 01:04:39.041
یه کله ی آدم میدید که
داره سروته بهش نگاه میکنه

01:04:47.133 --> 01:04:50.970
اولین کاری که کردم
آماده کردن کمانم بود

01:04:58.103 --> 01:05:04.692
تیر و نخ ماهیگیریو آماده
کردم و منتظر اونا شدم

01:05:11.491 --> 01:05:16.954
بعد علامت جان لویی رو دیدم که
میگفت من آماده ی شلیک هستم

01:05:17.080 --> 01:05:21.417
منم بهش علامت دادم که
علامتشو دیدم و آماده ام

01:05:21.543 --> 01:05:25.504
و باید تا ده میشمردم و
بعدش اون شلیک میکرد

01:05:25.630 --> 01:05:28.757
ولی علامتی برای هنوز
آماده نیستم نداشتیم

01:05:28.883 --> 01:05:31.468
هیچوقت فکرشو نکردم
و من آماده نبودم

01:05:32.554 --> 01:05:37.308
و بالاخره اونا بهمون
علامت دادن من حاضرم

01:05:38.226 --> 01:05:42.938
خیلی وقت بود که منتظر بودم
به محض اینکه علامت داد

01:05:43.064 --> 01:05:48.819
به طور غریزی کمانو
برداشتم و اونو هدف گرفتم

01:05:48.945 --> 01:05:52.656
اون تقریبا کنار لبه ی
ساختمون ایستاده بود

01:05:55.619 --> 01:05:59.121
رفتم دنبال تیر

01:05:59.247 --> 01:06:00.706
هیچی

01:06:02.000 --> 01:06:04.293
از روی ناراحتی پیراهنمو در آوردم

01:06:04.419 --> 01:06:09.632
فکر کردم میتونم نخو
روی بدنم حس کنم

01:06:13.928 --> 01:06:17.431
با یه قلب شکسته
رفتم لبه ی ساختمون

01:06:17.557 --> 01:06:22.061
و احساس کردم یه نخ ماهیگیری
داره روی پام تاب میخوره

01:06:23.146 --> 01:06:28.525
تیر در واقع تعادل
خودشو...به سختی

01:06:28.652 --> 01:06:32.279
درست گوشه ی ساختمون حفظ کرده بود

01:06:32.405 --> 01:06:37.326
با یه فوت، یه باد کوچیک

01:06:37.452 --> 01:06:39.453
به راحتی میتونست بیوفته

01:06:42.499 --> 01:06:45.334
اولین کاری که کردیم در حالی که

01:06:45.460 --> 01:06:48.253
اون نخ ها و طناب هارو
محکم و مکحم تر میکشیدیم

01:06:48.380 --> 01:06:50.631
این بود که یه کیسه رو
به این ور میکشیدیم

01:06:52.384 --> 01:06:59.640
این کیسه حامل یه وسیله ی خیلی
مهم برای برقراری ارتباط بود

01:07:00.350 --> 01:07:03.519
یه دستگاه اسباب بازی
کوچیک راه افتاد

01:07:05.021 --> 01:07:07.398
و ما تونستیم صدای
فیلیپو از اونور بشنویم

01:07:07.524 --> 01:07:09.566
اون لحظه ی بسیار مهمی بود

01:07:09.693 --> 01:07:13.570
و هر چهارتامون باهم بودیم
کارمون واقعا داشت شروع میشد

01:07:13.697 --> 01:07:17.366
نگهبان رفت و جان فرانسوا
به سختی میتونست حرف بزنه

01:07:17.492 --> 01:07:19.451
چون سرش مدت خیلی زیادی
سروته آویزون بود

01:07:20.036 --> 01:07:22.579
ولی فوری برگشتیم، بریم
تا کفشامونو بیاریم

01:07:22.706 --> 01:07:25.165
و مثل آدمای دیوونه
تجهیزاتو با خودمون میبردیم

01:07:25.291 --> 01:07:28.335
یه تله ی کوچیکم تو
راه پله کار گذاشتم

01:07:30.505 --> 01:07:35.217
برام مثل زنگ خطر بود تا صدارو
شنیدم...آها...یه نفر اومد رو سقف

01:07:35.343 --> 01:07:39.471
اون لحظه همه چیز بی نقص بود
حتی نیمه شبم نشده بود

01:07:39.597 --> 01:07:41.932
و ما داشتیم خیلی عادی
سیمهارو نصب میکردیم

01:07:42.058 --> 01:07:48.897
ظرف سه ساعت همه چیز کامل شد

01:07:49.023 --> 01:07:52.526
آماده بودیم که سیمو بکشیم
فیلیپ سیمو آماده کرده بود

01:07:52.652 --> 01:07:57.030
طناب نایلونی دست ما
بود و ما آماده بودیم

01:07:57.157 --> 01:08:02.244
تو یه لحظه احتمالن
زیادی سیمو فرستادم

01:08:03.788 --> 01:08:08.041
و یه دفعه دیدم سیم داره...
صدای خیلی بلندی داشت

01:08:08.168 --> 01:08:10.252
گفتم خدای من چیشده؟؟

01:08:12.005 --> 01:08:13.272
نزدیک بود سیم از دستمون در بره

01:08:15.550 --> 01:08:18.635
به فیلیپ زنگ زدم و گفتم چیشده
گفت نتونستیم نگهش داریم

01:08:18.762 --> 01:08:22.765
خیلی بدشانسی آوردیم

01:08:24.768 --> 01:08:27.144
چون فرانسوی بلد نبودم نمیتونستم

01:08:27.270 --> 01:08:33.317
نمیتونستم جزئیات مشکلی که پیش
اومده بودو بشنوم خیلی به نفعم شد

01:08:36.154 --> 01:08:38.781
مجبور شدیم نزدیک به صد متر

01:08:39.491 --> 01:08:43.285
سیمو با طناب بکشیم بالا

01:08:44.412 --> 01:08:47.122
نمیدونم با هربار کشیدن
چقدر سیم میومد بالا

01:08:47.248 --> 01:08:51.084
برای ۱ دقیقه،۲دقیقه،۳دقیقه،۴دقیقه
طنابو میکشیدیم

01:08:51.211 --> 01:08:55.047
و فقط یکمی از این سیم
بی انتها میومد بالا

01:08:55.173 --> 01:08:59.259
حدود نیم ساعت طول کشید
تقریبا داشت غیر ممکن میشد

01:09:02.555 --> 01:09:04.097
افتادیم توی دردسر

01:09:05.683 --> 01:09:07.684
یه نفر داشت میومد رو سقف

01:09:11.773 --> 01:09:15.526
جان فرانسوا صدارو
شنید و سریع قایم شد

01:09:15.652 --> 01:09:18.695
من اونو دیدم . شده
بود شبیه به موش مرده

01:09:18.822 --> 01:09:21.615
وقتی بچه بودی تو پارک
قایم باشک بازی کردی

01:09:21.741 --> 01:09:25.702
میرفتی پشت یه تنه ی
درخت گنده قایم میشدی

01:09:25.829 --> 01:09:27.538
یدفعه پلیس اومد رو سقف

01:09:27.664 --> 01:09:31.750
دوستت از راه میرسه دور تنه ی
درخت راه میره توام راه میری

01:09:31.876 --> 01:09:33.418
اون وایمیسته توام وایمیستی

01:09:33.545 --> 01:09:37.005
شروع کرد به راه رفتن
دور ستون وسط پل

01:09:37.131 --> 01:09:39.716
و منم درست رفتم به نقطه ی مقابلش

01:09:39.843 --> 01:09:42.427
و این بازی کوچیک دونفره
واسه مدت کوتاهی ادامه داشت

01:09:42.554 --> 01:09:45.472
تا بالاخره یکی از شما
برگرده و هردو بخورین به هم

01:09:45.598 --> 01:09:47.391
دقیقا همین اتفاق افتاد

01:09:47.517 --> 01:09:51.353
اون بر میگشت من برمیگشتم . میموند منم
میموندم . راه میفتاد منم راه میفتادم

01:09:51.855 --> 01:09:54.481
و البته اگه یهو بر میگشت اوه

01:09:54.607 --> 01:09:56.108
قایم باشک

01:10:03.045 --> 01:10:07.311
۴:۴۸ قبل از صبح ۷ آگوست

01:10:12.792 --> 01:10:16.211
آلبرت شروع کرد به غرغر کردن

01:10:16.337 --> 01:10:21.174
میگفت نه من دیگه نمیتونم ادامه بدم این
کار غیر ممکنه . نمیتونیم این کارو بکنیم

01:10:21.301 --> 01:10:25.387
معلوم بود میتونستیم کارو تموم
کنیم ولی با اون جر و بحث نمیکردم

01:10:25.513 --> 01:10:28.932
داشتم فقط...بی فایده بود

01:10:29.684 --> 01:10:32.477
اون بدون تردید میخواست
این کارو تموم کنه

01:10:32.604 --> 01:10:38.775
غیر ممکن بود غیر ممکن بود که بتونیم
اون سیمو قبل از طلوع آفتاب نصب کنیم

01:10:38.902 --> 01:10:42.613
تصور کنید بعد از یک ماه آمادگی

01:10:42.739 --> 01:10:48.410
بالاخره بالای بام باشیم

01:10:48.536 --> 01:10:52.122
و مجبور بشی دست نگه داری
چون سیم این شکلی شده بود

01:10:52.248 --> 01:10:53.457
یعنی...اووف

01:10:53.583 --> 01:10:56.835
با خودم فکر میکردم که
ماجرا دیگه تموم شد

01:10:56.961 --> 01:11:01.840
نهایت تلاش خودمونو کردیم
بیا فعلا از اینجا بریم

01:11:15.217 --> 01:11:17.208
خیابونا خالی بود

01:11:17.853 --> 01:11:20.754
یه تاکسی پیدا کردم که
حاظر شد منو ببره به اونجا

01:11:22.058 --> 01:11:25.516
منم مثل بقیه منتظر شدم

01:11:25.561 --> 01:11:28.223
بقیه اعضای تیمم بهمون ملحق شدن

01:11:31.400 --> 01:11:36.167
چشمامون خیره مونده بود به برجها

01:11:36.205 --> 01:11:38.673
داشتم دنبال کوچکترین حرکت میگشتم

01:11:38.708 --> 01:11:40.335
ولی نتونستم چیزی ببینم

01:11:42.878 --> 01:11:45.540
واقعا ترسیده بودم

01:11:46.719 --> 01:11:52.557
روز مه آلودی بود به
خودم گفتم آه چقدر بد

01:11:52.684 --> 01:11:57.354
بدون بادم نبود یکم
داشت باد میومد

01:11:57.480 --> 01:12:02.317
وقتی سیم نصب شده
بود میشد اونو دید

01:12:02.443 --> 01:12:04.444
بنظر خیلی شل بود

01:12:21.295 --> 01:12:23.672
مثل دیوونه ها میکشیدم
و میکشیدم و میکشیدم

01:12:23.798 --> 01:12:25.674
تا بالاخره رسیدم به ته سیم

01:12:25.800 --> 01:12:31.221
به یه دلیلی آخرین متر بنظر
اومد خیلی آسون رسید بالا

01:12:31.347 --> 01:12:35.892
با اینکه همکارش اونو
تنها گذاشته بود

01:12:36.019 --> 01:12:38.687
جان لویی آخرین
مکالمشو با من داشت

01:12:38.813 --> 01:12:43.483
فیلیپ. گرفتمش ،گرفتمش دوتا گیره داریم
تموم شد بالاخره موفق شدیم

01:12:49.032 --> 01:12:54.494
یه دفعه دیدیم یه لکه سیاه
داره از بالای برج میاد پایین

01:12:54.620 --> 01:12:57.448
نمیدونستیم چیه و یهو پیش خودم
گفتم وای خدا . اون دیگه چیه

01:12:57.586 --> 01:13:00.783
یه دفعه تو یه ثانیه
یه چیزی دیدیم یه شکل

01:13:00.823 --> 01:13:02.950
که داشت سقوط میکرد

01:13:03.463 --> 01:13:06.339
دیدم یچیزی داره میوفته پایین

01:13:06.466 --> 01:13:09.885
و من نمیتونستم باورش کنم

01:13:10.011 --> 01:13:14.598
و به خودم گفتم بسه دیگه تو تمام
این مدت خودتو به حماقت زدی

01:13:14.724 --> 01:13:19.811
با اولین قدمش از روی ساختمون
افتاده پایین شاید مرده باشه

01:13:22.411 --> 01:13:24.606
از خوشحالی گریم گرفت

01:13:24.647 --> 01:13:26.774
اون فقط یه لباس بود

01:13:26.816 --> 01:13:30.217
همه گفتن لابد به چیزی از
دستش افتاده چیزی نیست

01:13:40.249 --> 01:13:46.379
بالای پشت بام همونجا که فیلیپ ایستاده
بود یه چرخ بزرگ از یه دستگاه دیده میشد

01:13:46.506 --> 01:13:53.261
به محض اینکه آسانسور حرکت میکرد،میدیدیم
که چرخ شروع به حرکت میکنه

01:13:56.390 --> 01:14:00.852
فریاد زدم به جان
لویی و گفتم چرخ چرخ

01:14:00.978 --> 01:14:04.397
دیدم اون چرخ غول آسا داره میچرخه

01:14:04.524 --> 01:14:09.820
فهمیدم دیگه سرنوشت من نوشته شده
.زمان دیگه به من لبخند نمیزنه

01:14:11.989 --> 01:14:18.203
در اون لحظه خیلی نگران بودم . اولین
بار بود که واقعا ترسیده بودم

01:14:18.329 --> 01:14:20.664
آه خدا ... اون مثل من خسته بود

01:14:20.790 --> 01:14:26.670
البته نه در اون حد ولی کاری که اون
میخواست بکنه...خب...تو این حال درست نیست

01:14:26.796 --> 01:14:31.591
این تسمه کشی یکی از بدترین
نصب هایی بود که داشتیم

01:14:31.717 --> 01:14:34.553
و من واقعا ترسیده بودم

01:14:41.056 --> 01:14:43.581
با خودمون گفتیم البته
که سقوطش امکان پذیره

01:14:44.026 --> 01:14:46.017
همه فکرشو میکردیم
ولی باورش نمیکردیم

01:14:51.070 --> 01:14:55.740
من باید تصمیم میگرفتم

01:14:55.867 --> 01:15:00.328
که وزنمو از پای تعادلم
بندازم بسمت ساختمون

01:15:00.454 --> 01:15:02.664
یا از پای تعادل به سمت سیم

01:15:05.168 --> 01:15:10.255
این تصمیم...نمیدونم...میتونه پایان عمر
من باشه،وقتی روی اون سیم قدم بذارم

01:15:10.381 --> 01:15:13.925
و از طرف دیگه چیزی که
نتونستم جلوش مقاومت کنم

01:15:14.051 --> 01:15:19.014
و هیچ تلاشی برای مقاومتش نکردم
فریاد زدن اسم خودم روی اون سیم بود

01:15:21.851 --> 01:15:24.686
مرگ خیلی نزدیک بود

01:15:54.717 --> 01:15:59.721
مثل یه بند باز که داره سیمو بررسی
میکنه شروع به راه رفتن کردم

01:16:00.806 --> 01:16:03.808
به جای اینکه تمام تسمه
رو بررسی کنم، قدم بزنم

01:16:03.935 --> 01:16:06.394
اولین اتصالو ببینم رد بشم

01:16:06.520 --> 01:16:08.939
به وسط برسم که خیلی تاب داره

01:16:09.065 --> 01:16:11.274
دومین اتصالو ببینم که چطوره

01:16:11.400 --> 01:16:15.445
نه فقط تا اولین اتصال زین اسبی این
کارو کردمو دیگه بقیشو میدونستم

01:16:16.113 --> 01:16:21.910
حالا میخوام نمایشمو اجرا کنم

01:16:22.036 --> 01:16:25.789
دیدم چهرش داره تغییر میکنه
خیلی عصبی به نظر میرسید

01:16:25.915 --> 01:16:30.085
بعد یه دفعه
انگار...خیالش راحت شد

01:16:30.211 --> 01:16:35.507
از اون لحظه به بعد گفتم دیگه درست شد
خاطرش جمعه

01:16:35.633 --> 01:16:37.425
خیلی خوبه

01:16:54.523 --> 01:16:57.219
فیلیپو اون بالا دیدم
خارق العاده بود

01:16:57.259 --> 01:16:59.625
خیلی خیلی زیبا بود

01:17:02.765 --> 01:17:06.326
انگار داشت روی ابر راه میرفت

01:17:09.905 --> 01:17:11.031
لحظات بسیار جالبی بود

01:17:11.073 --> 01:17:12.131
موقع دراز کشیدنش

01:17:12.174 --> 01:17:18.807
دیدن صحنه ای که فیلیپ اون بالا
خوابیده بود...مارو به لرزه انداخت

01:17:26.088 --> 01:17:29.854
و لحظه ی خیلی خیلی قدرتمند
دیگه زمانی بود که

01:17:33.462 --> 01:17:35.794
خیلی قشنگ بود

01:17:38.033 --> 01:17:40.399
وقتی زانو زد

01:17:40.436 --> 01:17:44.873
یه لحظه که اون
زانو زد و سلام داد

01:17:52.348 --> 01:17:54.543
گریه کنان فریاد زدم
نگاه کنین نگاه کنین

01:17:54.583 --> 01:17:58.519
مردم جمع شدن ولی
اونا هیچی نمیدیدن

01:17:58.554 --> 01:18:00.749
ازم پرسیدن چی شده؟
چی داری میبینی؟

01:18:01.290 --> 01:18:05.192
گفتم یه بندباز داره اونجا
راه میره نگاه کنین

01:18:09.685 --> 01:18:11.978
رد حال رد شدن از سیم

01:18:12.104 --> 01:18:14.022
مردمو دیدم که شگفت زده شده بودن

01:18:14.148 --> 01:18:20.236
من پایینو تماشا میکردم . چیزی رو
که تا آخر عمرم دیگه نمیتونم ببینم

01:18:23.032 --> 01:18:26.868
پس میتونم بهتون بگم که احتمالا
میگید دروغه ولی برای من نیست

01:18:26.994 --> 01:18:32.082
صدای مردمو شنیدم.مردمو
دیدم.صدای پچ پچ اونارو میشنیدم

01:18:37.213 --> 01:18:39.756
فراتر از هرچیزی که
میتونید تصور کنید

01:18:39.882 --> 01:18:42.967
حیرت انگیز بود

01:18:44.678 --> 01:18:46.513
احساسات اون لحظه

01:18:46.639 --> 01:18:50.934
و حیرت انگیز بودن وسعت اون اتفاق

01:18:51.060 --> 01:18:54.979
ذهن منو به جایی برد که تا به
اون زمان بهش توجهی نکرده بودم

01:18:55.106 --> 01:19:00.652
خیلی جادویی
بود...خیلی...خیلی ژرف بود

01:19:20.423 --> 01:19:24.509
منو افسر مایرس شاهد اون

01:19:24.635 --> 01:19:29.514
اون بند باز بودیم اون واقعا
روی بند فقط راه نمیرفت

01:19:29.640 --> 01:19:33.268
تقریبا در نیمه ی راه بین دو برج

01:19:33.394 --> 01:19:37.480
وقتی مارو دید، لبخند زد و خندید

01:19:40.484 --> 01:19:43.445
اونا نمیدونستن در مقابل
این بند باز رویایی که

01:19:43.571 --> 01:19:47.749
روی سیم دراز کشیده و با مرغ های
دریایی حرف میزنه چه واکنشی نشون بدن

01:19:47.830 --> 01:19:49.991
فیلیپ اونارو تحریک کرد

01:19:50.032 --> 01:19:54.059
برای اینکه هویتش
همینه...شخصیتش همینه

01:19:54.236 --> 01:19:57.330
به نگهبان ها و افسر پلیس هایی

01:19:57.372 --> 01:19:59.272
که میخواستن بگیرنش نزدیک میشد

01:19:59.308 --> 01:20:03.005
و بعد دوباره برمیگشت و
از دسترسشون دور میشد

01:20:03.045 --> 01:20:05.878
چون جرئت رفتن روی سیمو نداشتن

01:20:06.302 --> 01:20:09.387
وقتی به ساختمون نزدیک شد ازش
خواستیم از روی سیم بیاد پایین

01:20:09.513 --> 01:20:13.308
ولی به جای اینکار برگشت
و رفت درست وسط سیم

01:20:13.434 --> 01:20:18.188
همه به تماشای اون
میخکوب شده بودن

01:20:18.314 --> 01:20:21.274
وقتی متوجه شدیم که اون قصد
نداره وارد ساختمون بشه

01:20:21.400 --> 01:20:23.359
و به نظر میومد داره
از کارش لذت میبره

01:20:23.486 --> 01:20:27.280
به همکارش گفتیم اگه
اون نیاد توی ساختمون

01:20:27.406 --> 01:20:30.533
یه هلیکوپتر میفرستیم که
از روی سیم اونو بگیره

01:20:30.659 --> 01:20:34.287
بعد از این،همکارش

01:20:34.413 --> 01:20:38.458
به زبان فرانسوی باهاش صحبت کرد
چون اون یه فرانسویه

01:20:38.584 --> 01:20:40.543
فیلیپ

01:20:40.669 --> 01:20:44.255
و گفتش پلیس میخواد تورو
بگیره و باید تمومش کنی

01:20:44.381 --> 01:20:50.094
خیلی از این مطلب عصبانی
شدم ولی جونمو نجات داد

01:20:50.221 --> 01:20:53.181
یه نفر روی یه سیمه بین

01:20:53.307 --> 01:20:57.560
دوتا برج مرکز تجارت جهانی
ایستاده درست در بالاترین نقطه

01:20:58.729 --> 01:21:01.606
داشتم با خودم فکر
میکردم که شخصا شاهد

01:21:01.732 --> 01:21:05.610
که هیچکسی هرگز توی
دنیا نمیتونه ببینه

01:21:05.736 --> 01:21:08.696
فقط یکبار در زندگی پیش میاد

01:21:15.788 --> 01:21:20.959
دیگه دلیلی نداشتم که روی اون سیم بمونم
در ضمن احساس کردم باد داره زیاد میشه

01:21:21.085 --> 01:21:22.585
و رطوبت هوا داره بیشتر میشه

01:21:24.171 --> 01:21:25.630
دوستان بعدا بهم گفتن

01:21:25.756 --> 01:21:30.176
که من ۴۵ دقیقه روی سیم بودم و
هشت بار بین دو برج حرکت کردم

01:21:33.055 --> 01:21:35.557
منو گرفتن و انداختنم روی زمین

01:21:35.683 --> 01:21:39.435
از پشت سر بهم دست بند زدن
و هلم دادن توی راه پله

01:21:39.562 --> 01:21:41.271
این تنها لحظه ی
خطرناک این ماجرا بود

01:21:41.397 --> 01:21:46.234
چون تقریبا نزدیک بود گردنمو توی اون راه پله
باریک که منتهی به یه آسانسور میشد بشکنن

01:21:46.360 --> 01:21:51.239
خیلی دیر رسیدیم، چون نصب این
تسمه حداقل ۳روز طول کشیده بود

01:21:51.365 --> 01:21:55.076
میتونم بگم حدود
هزار دلار تسمه بود

01:21:55.202 --> 01:21:57.996
و روش نصب اون تسمه
واقعا حیرت آور بود

01:21:58.122 --> 01:21:59.831
بهتون نگفت چرا اینکارو کرد -
نه -

01:21:59.957 --> 01:22:04.085
چرا اینکارو کردی -
بعدا توضیح میدم -

01:22:04.211 --> 01:22:06.462
چرا ؟؟چرا؟؟ همه
میخواستن اینو بدونن

01:22:06.589 --> 01:22:10.300
و این از دید من که تو آمریکا معروف شده
بودم کاری خارق العاده و مرموز بود

01:22:10.426 --> 01:22:15.096
و حالا از من میپرسیدن چرا

01:22:15.222 --> 01:22:18.474
و زیبایی این مطلب این بود
که دلیلی واسش نداشتم

01:22:18.601 --> 01:22:22.437
چرا اینکارو کردی؟ -
این هزارمین چراییه که امروز شنیدم -

01:22:22.563 --> 01:22:24.230
چرایی وجود نداره

01:22:28.235 --> 01:22:33.364
بعد منو بردن واسه ی
معاینه روانی پیش روانپزشک

01:22:37.232 --> 01:22:39.860
اونجا یه محل تحقیقات علمی بود

01:22:39.901 --> 01:22:41.892
جایی که دیوانه ها
دور هم میچرخیدن

01:22:44.106 --> 01:22:47.837
رسیدیم به اونجا و افراد
دیوانه مارو محاصره کردن

01:22:48.076 --> 01:22:50.567
ولی ما دیوانه نبودیم
ما ستاره بودیم

01:22:50.841 --> 01:22:54.135
داشتم دنبال آب میگشتم
آب بدنم کم شده بود

01:22:54.261 --> 01:22:56.304
ازم پرسید آخرین باری که
الکل مصرف کردی کی بود

01:22:56.430 --> 01:22:59.349
گفتم مگه دیوانه ای
میدونی من چیکار کردم

01:22:59.475 --> 01:23:02.727
من روی بام جهان راه رفتم
من تو سطح اول تمام دنیام

01:23:02.753 --> 01:23:04.681
سیصد خبرنگار منتظرن تا با
من مصاحبه کنن اونوقت تو

01:23:04.705 --> 01:23:06.605
داری ازم میپرسی آخرین باری
که الکل مصرف کردم کی بود؟

01:23:06.607 --> 01:23:08.149
تو واقعا دیوانه ای

01:23:08.275 --> 01:23:11.444
اونم نوشت این شخص کاملا
سالمه ولی خیلی تشنست

01:23:11.570 --> 01:23:17.116
پلیس به طور جدی با این عمل برخورد کرد
اونها پتیت و همراهانشو دستگیر کردن

01:23:17.242 --> 01:23:21.245
و در آخر اونهارو به خاطر بر هم
زدن نظم عمومی و اختشاش متهم کردن

01:23:21.372 --> 01:23:24.540
دادستان ناحیه بهم یه پیشنهاد داد

01:23:24.667 --> 01:23:28.169
گفت فیلیپ اگه موافقت کنی
که یه نمایش کوچیک اجرا کنی

01:23:28.295 --> 01:23:30.546
مثل چرخوندن ۳تا
پرتقال جلوی ۴تا بچه

01:23:30.673 --> 01:23:36.302
ولی جلوی دوربین کانال خبر و از این
چیزا من تمام اتهاماتتو عفو میکنم

01:23:36.428 --> 01:23:38.304
گفتم حتما

01:23:49.316 --> 01:23:53.486
داشتم از پله های
دادگستری پایین میومدم

01:23:53.612 --> 01:23:57.573
که توی جمعیت یه طرفدارو دیدم
که به زیبایی داشت میخندید

01:23:57.700 --> 01:24:02.537
اومد پیشم و دستشو خیلی
عاشقانه انداخت دور گردنم

01:24:02.663 --> 01:24:07.583
و با اشتیاق تمام گفت فیلیپ
من میخواستم اولین کسی باشم

01:24:07.710 --> 01:24:12.463
که بهت خوش آمد میگه
و باهات جشن میگیره

01:24:12.589 --> 01:24:15.508
هرجا که بری من باهاتم

01:24:19.638 --> 01:24:23.516
خب آره . کار به تخت آبی
کشید زیر یه شیروونی

01:24:23.642 --> 01:24:28.646
من از خود بیخود شده بودم و برای
لحظه ی کوتاهی از...از...از

01:24:28.772 --> 01:24:33.151
...نمیدونم...از لذت
حیوانی چقدر چندش آور

01:24:33.277 --> 01:24:36.821
اما،اما متاسفم خیلی زیبا بود

01:24:36.947 --> 01:24:40.533
منظورم اینه که دوستام یه جایی
منتظرم بودن آنی دوست دخترم

01:24:40.659 --> 01:24:42.535
این خیانت به دوستام بود

01:24:42.661 --> 01:24:47.457
یادمه بهش گفتم کلی مصاحبه دارم که
باید انجام بدم پس بزودی میبینمتون

01:24:48.959 --> 01:24:52.837
...من انفجار باشکوهی از
لذت رو داشتم، بزار بگم

01:24:52.963 --> 01:24:56.883
بعدش که خواستم برگردم ...اوه تا حد
مرگ وحشت کرده بودم،میدونید...دوستام

01:24:57.009 --> 01:24:58.793
فکر میکردن که من واقعا
عجب آدم مضخرفی هستم

01:24:58.974 --> 01:25:03.741
دیدم فیلیپ کشف کرده
مشهور شدن یعنی چی

01:25:03.779 --> 01:25:10.412
که با اون چهره ی دوستانه
و مشتاقش شناخته بشه

01:25:10.452 --> 01:25:14.616
مردم از خیابون رد میشدن تا بهش
بگن عجب هدیه ای به ما دادی

01:25:14.656 --> 01:25:16.590
خیلی زیبا بود

01:25:16.625 --> 01:25:18.593
مثل یه هوای تازه
بود خیلی ممنونیم

01:25:19.494 --> 01:25:23.988
فوق العاده بود و فکر
میکنم در ذهن فیلیپ

01:25:24.032 --> 01:25:26.159
خیلی چیزا داشت عوض میشد

01:25:28.624 --> 01:25:30.917
توی نیویورک مشهور
شدم مردم میگفتن...

01:25:31.043 --> 01:25:33.669
تو همونی هستی که بین
دوتا برج راه رفت؟

01:25:33.796 --> 01:25:36.631
میگفتم آره آره خودمم
میگفتن شگفت انگیز بود

01:25:36.757 --> 01:25:38.674
تا مردم میگفتن تو همونی

01:25:38.801 --> 01:25:40.502
سریع میگفتم آره آره آره خودمم

01:25:40.582 --> 01:25:44.177
من منتظر یه حکم خیلی خشن بودم

01:25:44.219 --> 01:25:47.985
فکر میکردم منو از
کشور اخراج میکردن

01:25:49.487 --> 01:25:51.487
ولی اینطوری نشد

01:25:51.522 --> 01:25:55.650
توی هواپیما راجبش حرف
زدیم جان فرانسوا گفت

01:25:55.776 --> 01:26:00.822
من برای دفعه بعدم آماده ام
گفتم نه دفعه ی بعدی وجود نداره

01:26:01.824 --> 01:26:04.700
از این ماجراها دیگه رخ نمیده

01:26:04.827 --> 01:26:09.455
شاید یچیزی در این
دوستی شکسته بود

01:26:11.041 --> 01:26:13.543
مهم نبود چون...

01:26:15.003 --> 01:26:19.340
چون موفق شدیم و...برای اینکه...

01:26:23.846 --> 01:26:27.223
اتفاقی که افتاده
رو نمیشه عوض کرد

01:26:29.560 --> 01:26:32.395
آره...بعد اتفاقی که افتاد...

01:26:51.620 --> 01:26:53.087
ماجرای خوبی بود

01:26:54.389 --> 01:26:59.122
ولی مشخص بود که فیلیپ به لحظه ای
باور نکردنی تو زندگیش رسیده بود

01:26:59.461 --> 01:27:03.488
و داشت یه زندگی جدیدو شروع میکرد و

01:27:06.902 --> 01:27:09.735
عجیبه که منم همین حسو داشتم

01:27:11.806 --> 01:27:15.173
رابطه ی ما همونجا به پایان رسید

01:27:15.210 --> 01:27:17.440
و همونجوری خیلی زیبا بود

01:27:58.941 --> 01:28:01.859
برای من خیلی سادست که

01:28:01.985 --> 01:28:05.905
باید زندگیرو با هیجان گذروند

01:28:06.031 --> 01:28:08.991
انسان باید طغیان گر باشه

01:28:10.953 --> 01:28:16.624
باید از ترسیدن اجتناب کنه نباید
موفقیت خودشو نادیده بگیره

01:28:16.750 --> 01:28:26.976
..:: کانال تلگرام بلبل جان ::..
<c.color00ff80>‏ .::   @bollbolljan  ::. </c>

01:28:28.002 --> 01:29:28.265
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏<c.color0a9046>.::  www.bolboljan.net  ::.</c>