﻿WEBVTT

00:00:06.942 --> 00:00:11.588
‫(تمامی صوت‌‌‌های گفتگوهای ضبط شده،
‫بازجویی‌ها و جلسات دادگاه واقعی‌ست)

00:00:11.940 --> 00:00:21.739
‫(این فیلم شامل صحنه‌های بازسازی شده از بازیگران و قربانیان است
‫و تمامی صحنه‌ها بر اساس واقعیت است.)

00:00:22.316 --> 00:00:30.282
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.::   www.bolboljan.net  ::.

00:00:31.306 --> 00:00:46.411
..:: جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت ::..
.::   @bollbolljan_com  ::.

00:01:05.523 --> 00:01:08.026
‫اسمش رو کابوس می‌ذارم.

00:01:10.987 --> 00:01:15.200
‫از همون اولش هم
‫انجامش کاملا کار اشتباهی بود.

00:01:30.423 --> 00:01:34.260
‫به نظرم براش یه جور آزمایش بود

00:01:35.512 --> 00:01:37.138
‫یه جور بازی کثیف.

00:01:44.187 --> 00:01:46.731
‫هر روز خدا با خودم می‌گم چرا.

00:01:47.432 --> 00:01:53.779
‫(قبل از‌ آنکه در شکم مادرت
‫تو را شکل دَهم، تو را شناختم)

00:02:09.716 --> 00:02:14.136
‫(پدر ما)

00:02:22.851 --> 00:02:25.395
‫سلام جیکوبا، دکتر وبر هستم.

00:02:25.478 --> 00:02:27.105
‫نتایج آزمایشت اومده.

00:02:27.188 --> 00:02:29.828
‫هر موقع فرصت داشتی زنگ بزن
‫تا بررسیشون کنیم.

00:02:29.899 --> 00:02:31.299
‫ممنون، خداحافظ.

00:02:34.988 --> 00:02:39.742
‫سلام، این پیغام برای جیکوبا بالرده.
‫جین هستم از مطب دکتر چن.

00:02:39.826 --> 00:02:42.386
‫بهمون زنگ بزنید.
‫می‌خوایم برای یه موقع دیگه بهتون نوبت بدیم.

00:02:42.412 --> 00:02:43.412
‫خیلی ممنون.

00:02:52.086 --> 00:03:00.410
‫(فرزند اول)

00:03:05.059 --> 00:03:08.229
‫بچه که بودم،
‫احساس می‌کردم با بقیه فرق دارم.

00:03:10.273 --> 00:03:13.559
‫توی یه خانواده که موهای
‫مشکی، پوست زیتونی و
‫(جیکوب بالرد، فرزند شمارهٔ یک)

00:03:13.583 --> 00:03:16.738
‫چشم‌های سیاه داشتن،
‫من موهای بلوند با چشم‌های آبی داشتم.

00:03:18.198 --> 00:03:20.408
‫مدام از مامانم می‌پرسیدم

00:03:21.868 --> 00:03:23.286
‫من رو به فرزندخوندگی گرفتن یا نه.

00:03:26.748 --> 00:03:29.125
‫منم همش بهشون اطمینان می‌دادم

00:03:29.209 --> 00:03:33.046
‫و می‌گفتم «اگه دختر واقعیتون نیستم
‫اشکالی نداره، خوب می‌شم.»

00:03:36.299 --> 00:03:39.677
‫و آخرش مامانم حقیقت رو بهم گفت.

00:03:42.096 --> 00:03:45.850
‫برای همین، از ده سالگی فهمیدم

00:03:45.934 --> 00:03:49.395
‫که با اسپرم اهدایی به دنیا اومدم.

00:03:54.525 --> 00:03:57.695
‫فکر کنم سال 1979 بود

00:03:58.571 --> 00:04:02.492
‫و بدجوری دلم بچه می‌خواست

00:04:03.409 --> 00:04:07.080
‫ولی شوهرم نمی‌تونست بچه‌دار بشه.
‫(دبی پیرس، مادر جیکوبا)

00:04:07.163 --> 00:04:09.540
‫برای همین رفتم دیدن دکتر کلاین

00:04:10.500 --> 00:04:12.335
‫برای لقاح مصنوعی.

00:04:16.589 --> 00:04:17.590
‫جوون بودم.

00:04:18.758 --> 00:04:20.593
‫فکر کنم حدوداَ بیست ‌بیست و یک سالم بود.

00:04:22.428 --> 00:04:23.721
‫کارش درست بود.

00:04:24.722 --> 00:04:26.724
‫زیاد با هم حرف نمی‌زدیم.

00:04:26.808 --> 00:04:32.230
‫فقط گفت با یه اهدا کننده که شبیه
‫شوهرم باشه ما رو هماهنگ می‌کنه.

00:04:33.356 --> 00:04:36.776
‫قرار بود از اسپرم...
‫دانشجوهای پزشکی استفاده کنه.

00:04:37.443 --> 00:04:39.612
‫وقتی هم تخمک‌گذاریم شروع شد

00:04:39.696 --> 00:04:42.573
‫رفتم اونجا، عمل رو انجام دادن...

00:04:44.213 --> 00:04:48.301
‫و منم رفتم خونه و باردار بودم.

00:04:54.626 --> 00:04:56.523
‫دخترم همه چیزمه.

00:05:00.591 --> 00:05:03.845
‫از زندگیم هم بیشتر این بچه رو دوست دارم.

00:05:20.862 --> 00:05:24.282
‫همیشه دلم می‌خواست
‫خواهر و برادر داشته باشم.

00:05:25.908 --> 00:05:28.286
‫یکی رو می‌خواستم که باهام هم‌خون باشه.

00:05:28.786 --> 00:05:31.205
‫یه برادری یا خواهری

00:05:31.289 --> 00:05:33.124
‫و دلم می‌خواست این ارتباط رو داشته باشم.

00:05:36.044 --> 00:05:38.629
‫حدوداً هجده سالم که بود

00:05:38.726 --> 00:05:40.811
‫نزدیکای سال 1999

00:05:40.882 --> 00:05:44.135
‫تبلیغات آزمایش دی‌ان‌ای که نبود.

00:05:44.969 --> 00:05:49.640
‫فقط می‌دونستم که مامانم رفته
‫پیش دکتر دونالد کلاین

00:05:50.183 --> 00:05:53.644
‫و بهترین دکتر بوده.

00:05:55.855 --> 00:05:57.440
‫به مامانم گفتن که

00:05:57.523 --> 00:06:00.735
‫از اسپرم یه رزیدنت استفاده کردن
‫(دکتر عمومی که در حال تحصیل برای تخصصی‌ست)

00:06:00.818 --> 00:06:04.739
‫و از اسپرم رزیدنت یا همین اهدا کننده

00:06:04.822 --> 00:06:06.449
‫بیشتر از سه بار استفاده نکردن.

00:06:07.033 --> 00:06:08.201
‫برای همینم من

00:06:08.284 --> 00:06:11.496
‫با خودم گفتم شاید
‫یکی یا دوتا خواهر و برادر ناتنی داشته باشم.

00:06:12.789 --> 00:06:16.334
‫برای همین دنبالش گشتم
‫و زنگ زدم به مطبش.

00:06:16.417 --> 00:06:18.628
‫اونم تلفن رو جواب داد.

00:06:19.752 --> 00:06:22.964
‫خواستم بدونم شمارهٔ اهدا کننده

00:06:23.007 --> 00:06:25.218
‫یا مدارک پزشکی مامانم رو داره یا نه

00:06:25.301 --> 00:06:28.805
‫که بتونم تا حدودی اطلاعات هویتیش پیدا کنم.

00:06:29.847 --> 00:06:31.307
‫خیلی

00:06:31.391 --> 00:06:34.018
‫خشک، سرد

00:06:34.102 --> 00:06:36.479
‫و بی‌احساس بود.

00:06:36.562 --> 00:06:38.815
‫ولی یادمه ازش پرسیدم

00:06:38.898 --> 00:06:41.317
‫بهش گفتم می‌خوام
‫خواهر و برادرهای ناتنیم رو پیدا کنم

00:06:41.401 --> 00:06:44.153
‫و گفت اصلا نمی‌تونم این اطلاعات رو بدونم.

00:06:44.237 --> 00:06:46.280
‫مدارک مادرم نابود شده.

00:06:47.990 --> 00:06:51.411
‫بهم گفت موفق باشی و تمام.

00:06:52.995 --> 00:06:55.748
‫به زندگیم ادامه دادم

00:06:55.832 --> 00:06:59.961
‫ازدواج کردم، بچه‌هام رو بزرگ کردم
‫و به این امید بودم که شاید یه روزی

00:07:00.044 --> 00:07:02.171
‫یکی دوتا خواهر و برادر پیدا کنم.

00:07:06.332 --> 00:07:10.857
‫(و اینک فرزندان میراث خداوند هستند
‫و ثمرهٔ رحم اُجرتی از اوست، مزامیر داوود 127:3)

00:07:10.882 --> 00:07:13.855
‫(زندگی سخت است... با دعا زندگی کن)

00:07:14.183 --> 00:07:16.853
‫دیدنِ بزرگ شدن بچه‌های دوستانی که
‫اطرافمون هستن

00:07:16.936 --> 00:07:20.148
‫بهمون حس انزوا و ناامیدی می‌ده.

00:07:21.232 --> 00:07:23.734
‫ولی اینم فهمیدیم که فقط ما این‌طور نیستیم.

00:07:24.861 --> 00:07:29.824
‫در آمریکا از هر پنج زوج
‫یک زوج مشکلات عدم باروری دارن.

00:07:29.907 --> 00:07:33.119
‫دکترها و کارکنان در مرکز باروری ایندیاناپلیس

00:07:33.202 --> 00:07:37.165
‫می‌تونن کمکتون کنن تا
‫مشکل کوچیک عدم باروریتون رو واضح‌تر بفهمید.

00:07:37.248 --> 00:07:39.709
‫هم دکتر کلاین
‫و هم دکتر رابرت کالور

00:07:39.792 --> 00:07:42.003
‫متخصص در حوزهٔ عدم باروری هستن

00:07:42.086 --> 00:07:43.713
‫و نتایجی عالی در

00:07:43.796 --> 00:07:46.883
‫معاینه و درمان هزاران زوجی که
‫بچه‌دار نمی‌شدند بدست آوردند.

00:07:48.384 --> 00:07:53.681
‫دکتر کلاین معروفترین دکتر نازایی
‫در ایندیاناپلیس بود.

00:07:54.265 --> 00:08:00.980
‫و من از سال 1981 تا 1994 براش کار کردم.
‫(جین شور، پرستار دیپلمه، پرستار سابق کلاین)

00:08:01.606 --> 00:08:02.899
‫سیزده سال کار کردم.

00:08:03.900 --> 00:08:08.154
‫از سال 1987 تا 1991 با دکتر کلاین کار کردم
‫و باید بگم

00:08:08.237 --> 00:08:14.035
‫اگه دکتر کلاین نبود،
‫کار من در طی این 35 سال به اینجا نمی‌رسید...
‫(دکتر رابرت کالور، همکار سابق کلاین)

00:08:14.094 --> 00:08:18.557
‫می‌دونی این مرد جایگاه خاصی در قلب من داره.

00:08:19.916 --> 00:08:23.002
‫قبل از سال 1985 برای لقاح مصنوعی

00:08:23.085 --> 00:08:24.795
‫یا لقاح از طریق اهدا کننده

00:08:24.879 --> 00:08:26.464
‫از اسپرم تازه استفاده می‌شد.

00:08:27.215 --> 00:08:30.593
‫و اون قدیما مثل الان نبود

00:08:30.676 --> 00:08:33.888
‫می‌رفتی توی سایت
‫سیصد‌تا آدم رو نشونت می‌داد.

00:08:33.971 --> 00:08:36.057
‫یه دفتر داشتیم

00:08:36.807 --> 00:08:39.852
‫تا طبق معیاری که می‌خواستین
‫اهداکننده رو انتخاب کنند.

00:08:42.063 --> 00:08:44.690
‫بیمارستان... سر نبش بود.

00:08:46.192 --> 00:08:49.779
‫منم رفتم به بیمارستان و با چندتا
‫از اهداکننده‌ها آشنا شدم

00:08:49.862 --> 00:08:52.073
‫چون کارآموز پزشکی بودن
‫و من می‌شناختمشون.

00:08:52.156 --> 00:08:54.492
‫و نمونه رو می‌گرفتم

00:08:55.117 --> 00:08:56.677
‫و می‌بردمش به مطب.

00:08:57.620 --> 00:09:00.331
‫باید به میزان دمای بدن گرم نگه داشته بشه.

00:09:01.332 --> 00:09:04.043
‫برای همین توی سوتینم
‫نمونه‌ها رو جابه‌جا می‌کردم

00:09:04.126 --> 00:09:08.214
‫تا اسپرم وقتی که به مطب می‌رسه
‫بشه ازش استفاده کرد.

00:09:10.915 --> 00:09:13.501
‫محدوده کاری بزرگی داشت.
‫کار جالبی بود.

00:09:13.553 --> 00:09:17.932
‫ما نمونه‌ها رو کنار هم می‌ذاشتیم
‫تا خانما بتونن باردار بشن.

00:09:18.683 --> 00:09:21.310
‫و کلاین هم خیلی توی کارش موفق بود.

00:09:22.311 --> 00:09:24.063
‫ما روی نمونه‌ها جراحی لیزری انجام می‌‌دادیم

00:09:24.146 --> 00:09:27.525
‫و این یه چیز جدید بود که
‫غیر از دان بقیه‌ی دکتر‌ها انجام نمی‌دادن.

00:09:28.769 --> 00:09:31.855
‫برای این زوج‌ها باید بذاری

00:09:31.946 --> 00:09:34.907
‫که خوب بهش فکر کنن،
‫حل و فصلش کنن، دعا کنن.

00:09:35.408 --> 00:09:38.411
‫واقعا باید حس کنی که خوب بهش فکر کردی چون

00:09:38.494 --> 00:09:40.413
‫چون همین که لقاح مصنوعی انجام بشه

00:09:40.496 --> 00:09:43.416
‫و باردار بشن
‫اون دیگه بچه‌شونه، برای همیشه.

00:09:49.547 --> 00:09:51.299
‫وقتی یکی از دوستای دخترم بهم زنگ می‌زد

00:09:51.382 --> 00:09:54.594
‫و می‌گفت بارداره خیلی ناراحت می‌شدم

00:09:54.677 --> 00:09:57.972
‫چون چند باری بود که گوشی رو قطع کردم
‫(دیانا کیزلر، یکی از بیماران کلاین)

00:09:58.055 --> 00:10:01.475
‫و گریه می‌کردم چون بدجوری دلم بچه می‌خواست.

00:10:04.812 --> 00:10:07.481
‫من و شوهرم پیش چندین
‫دکتر نازایی رفتیم

00:10:07.565 --> 00:10:10.818
‫و می‌خواستیم... مشکلم رو پیدا کنیم.

00:10:12.778 --> 00:10:15.364
‫برای من و شوهرم سخت بود.

00:10:16.282 --> 00:10:21.287
‫ولی با خودم گفتم «خیلی‌خب، بالأخره یه دکتری
‫پیدا کردم که شاید بتونه کمکمون کنه

00:10:21.787 --> 00:10:24.123
‫چون خیلی معروفه.»

00:10:26.417 --> 00:10:28.252
‫حدوداً 27 سالم بود.

00:10:28.753 --> 00:10:32.590
‫من و شوهرم راجع به اینکه بچه‌ی خودمون
‫رو داشته باشیم با هم صحبت کردیم.
‫(لیز وایت، یکی از بیماران کلاین)

00:10:34.091 --> 00:10:37.678
‫شوهرم آزمایش داد
‫و نابارور بود.

00:10:39.096 --> 00:10:44.185
‫بهم گفتن «تنها کسی که
‫لقاح مصنوعی با اسپرم زنده رو انجام می‌ده

00:10:44.268 --> 00:10:45.978
‫دکتر دونالد کلاینه.»

00:10:46.479 --> 00:10:48.773
‫«خیلی کارش درسته، برو پیشش.»

00:10:52.568 --> 00:10:58.991
‫اون موقع دو سال و نیم از پریود شدنم گذشته
‫بود در حالی که من می‌خواستم باردار بشم.

00:10:59.533 --> 00:11:03.829
‫هر ماه و هر روز دمای بدنم رو بررسی می‌کردم.

00:11:04.955 --> 00:11:09.335
‫برای اولین بار احساس امید کردم.

00:11:10.434 --> 00:11:12.716
‫(اتاق آزمایش 2)

00:11:12.755 --> 00:11:17.093
‫اسپرم شوهرم توی یه محفظه‌ی کوچیک
‫بود که بردم.

00:11:17.760 --> 00:11:21.847
‫زیاد وقت نداشتیم چون بایستی
‫در کمتر از یک ساعت به اونجا می‌بردی.

00:11:23.933 --> 00:11:26.102
‫و اونجا یه اتاقی بود

00:11:26.243 --> 00:11:31.732
‫که برای لقاح مصنوعی با اسپرم
‫به اونجا می‌رفتم.

00:11:32.263 --> 00:11:35.099
‫با یه چیز درازی مثل...

00:11:35.653 --> 00:11:40.491
‫شبیه سوزن بود،
‫همش همین رو یادمه.

00:11:43.035 --> 00:11:45.121
‫تا اتاق آزمایش باهام اومد

00:11:45.955 --> 00:11:48.916
‫دراز کشیده بودم
‫و پاهام رو بالا آورده بودم

00:11:49.792 --> 00:11:54.797
‫گفت «خیلی‌خب، می‌خوام این نمونه رو...
‫وارد بدنت کنم.»

00:11:57.842 --> 00:12:00.678
‫منم حدودا 20 دقیقه روی صندلی بودم.

00:12:01.470 --> 00:12:04.473
‫راستش داشتم به چیزای مثبت فکر می‌کردم

00:12:04.557 --> 00:12:05.599
‫داشتم فکر می‌کردم

00:12:06.767 --> 00:12:09.603
‫«وای! شاید بتونم بچه‌دار بشم.»

00:12:16.444 --> 00:12:19.113
‫وقتی دکتر مطب بهم زنگ زد

00:12:19.739 --> 00:12:22.116
‫و بهم گفت باردار شدم

00:12:22.199 --> 00:12:23.951
‫باورم نمی‌شد.

00:12:27.121 --> 00:12:29.457
‫وقتی دخترم رو باردار بودم
‫خیلی خوشحال شدیم.

00:12:30.916 --> 00:12:36.005
‫حتی جولی رو به مطبش بردم و بعدش
‫به دکتر کلاین نشون دادم.

00:12:40.009 --> 00:12:42.052
‫فکر می‌کردم ارتفاع زده شدم.

00:12:43.471 --> 00:12:46.098
‫یکمی اسکیت رو گذاشتم کنار

00:12:46.182 --> 00:12:48.684
‫و یکم چایی و تُردَک بیشتر خوردم

00:12:48.768 --> 00:12:51.937
‫و اصلا فکر نمی‌کردم باردار بشم.

00:12:54.064 --> 00:12:57.210
‫فکر می‌کردم دیگه کار از کارم گذشته.

00:13:00.029 --> 00:13:01.655
‫از خود بی‌خود شدم.

00:13:04.158 --> 00:13:07.119
‫اون موقع فکر می‌کردم این یه موهبته.

00:13:09.931 --> 00:13:14.464
‫(23 اند من: یک شرکت پزشکی آمریکایی)

00:13:15.169 --> 00:13:22.551
‫در سال 2014 مثل بقیه‌ی تبلیغات‌های‌ تلویزیونی
‫میشه تبلیغ تلویزیونی 23‌اند‌می رو ببینی.

00:13:24.220 --> 00:13:26.055
‫من 35 سالم بود

00:13:26.138 --> 00:13:29.600
‫و به شوهرم گفتم می‌خوام آزمایش دی‌ان‌ای بدم

00:13:30.226 --> 00:13:33.229
‫چون می‌دونستم حداقل یک یا دوتا
‫خواهر و برادر دارم.

00:13:34.986 --> 00:13:38.824
‫با خودم گفتم اگه اهداکننده رو پیدا کنم که چه بهتر

00:13:39.401 --> 00:13:41.362
‫ولی هدفم این نبود.

00:13:41.445 --> 00:13:43.280
‫هدفم پیدا کردن خواهر و برادر بود.

00:13:46.492 --> 00:13:49.328
‫پاییز سال 2014

00:13:50.663 --> 00:13:52.540
‫نتایجش به دستم رسید.

00:13:57.253 --> 00:13:59.505
‫اون روز رو به خوبی به خاطر نمیارم.

00:14:02.550 --> 00:14:07.847
‫توی نتایج گفته بود که
‫هفتا خواهر و برادر دیگه دارم.

00:14:09.807 --> 00:14:15.646
‫یهویی خوشحال شدم و هم اینکه... نگران.

00:14:16.856 --> 00:14:19.942
‫خیلی خوب بود که فهمیدم
‫خواهر و برادر دارم

00:14:20.025 --> 00:14:22.611
‫ولی الان ما هشت نفریم.

00:14:22.695 --> 00:14:24.488
‫قضیه چیه؟

00:14:25.072 --> 00:14:26.574
‫چون به مامانم گفتن

00:14:26.657 --> 00:14:30.119
‫که بیشتر از سه بار از اسپرم اهدا کننده
‫استفاده نکردن.

00:14:32.580 --> 00:14:34.999
‫نهایتش سه بار بود.

00:14:35.791 --> 00:14:41.005
‫نمی‌خواستیم یه جمعیت زیادی از
‫یک پدر باشن.

00:14:41.447 --> 00:14:43.908
‫نگرانی برای ازدواج قوم و خویشی وجود داره

00:14:44.091 --> 00:14:49.471
‫اینکه یه عالمه آدم
‫در یک منطقه‌ی جغرافیایی مشخص باشن که

00:14:49.555 --> 00:14:53.058
‫ممکنه برادر یا خواهرت باشن و تو ندونی.

00:14:53.642 --> 00:14:58.939
‫چون ممکنه با
‫خواهر یا برادر خودت ازدواج کنی.

00:15:02.234 --> 00:15:03.652
‫وایستا.

00:15:03.736 --> 00:15:05.279
‫با عقل جور در نمیاد.

00:15:06.739 --> 00:15:09.867
‫مشخصه شما اسپرم یک نفر رو بیشتر از
‫سه بار استفاده کردید.

00:15:12.995 --> 00:15:17.541
‫و همین موقع ما
‫تحقیقات خودمون رو شروع کردیم.

00:15:19.543 --> 00:15:22.129
‫هر هفته به همدیگه زنگ می‌زدیم

00:15:22.796 --> 00:15:27.051
‫یا اسم‌هامون رو توی انسستری می‌ذاشتیم
‫و روی یه شجره‌نامه کار می‌کردیم.
‫(انسستری: شرکت تبارشناسی)

00:15:27.968 --> 00:15:31.180
‫یه روز به شوخی،
‫همین‌طور که داشتیم می‌گشتیم

00:15:31.263 --> 00:15:34.558
‫گفتیم «عجیب نیست اگه
‫خود دکتر پدرمون باشه؟»

00:15:35.935 --> 00:15:37.455
‫ولی دیگه بهش اهمیتی ندادیم، و گفتیم

00:15:37.519 --> 00:15:40.481
‫«احتمالا نباشه،
‫ولی توی این سفر با همیم.»

00:15:40.564 --> 00:15:43.734
‫به هم کمک می‌کنیم تا
‫هر کسی که پدر واقعیمونه پیداش کنیم.

00:15:46.987 --> 00:15:50.908
‫ما روی ژن‌های مشابه
‫از سمت پدرمون متمرکز شدیم

00:15:51.492 --> 00:15:54.578
‫و همه‌مون یه ژن مشابه
‫از خانمی به اسم سیلویا داشتیم.

00:15:55.412 --> 00:15:57.414
‫که دختر عموی دوممون بود

00:15:58.082 --> 00:16:00.918
‫و توی سایت 23اند‌می بود.

00:16:01.794 --> 00:16:03.921
‫بهش پیام دادیم.

00:16:05.255 --> 00:16:09.677
‫ازش خواستم نام‌های خانوادگی
‫شجره‌نامه‌شون رو بده

00:16:10.302 --> 00:16:13.430
‫اونم یه لیست بلند بالا از نام خانوادگی داد.

00:16:14.723 --> 00:16:16.483
‫یکی از اسم‌هایی که پیدا شد
‫اسوینفورد بود.

00:16:17.559 --> 00:16:22.606
‫اسوینفورد
‫نام خانوادگی مادر دونلاد کلاینه.

00:16:23.816 --> 00:16:25.442
‫گفتم احیانا شما

00:16:25.526 --> 00:16:29.071
‫کسی به اسم کلاین توی خانواده‌تون ندارید؟

00:16:30.072 --> 00:16:34.368
‫اونم گفت اوه آره
‫پاک یادم رفته بود، پسر عموم دان.

00:16:35.119 --> 00:16:36.370
‫دکتره.

00:16:38.372 --> 00:16:41.041
‫همونجا حُری دلم ریخت.

00:16:41.125 --> 00:16:45.587
‫و حالم بد بود چون چیزی رو که

00:16:45.671 --> 00:16:51.238
‫فکر می‌کردیم می‌دونیم، ولی خدا خدا می‌‌کردیم
‫حقیقت نداشته باشه رو تأیید کرد.

00:16:51.844 --> 00:16:53.387
‫دکتر دونلاد کلاین

00:16:54.304 --> 00:16:56.390
‫ممکنه پدر واقعی ما باشه.

00:17:01.228 --> 00:17:02.354
‫شوکه شده بودم.

00:17:05.983 --> 00:17:07.568
‫خیلی منو غم گرفته بود.

00:17:08.277 --> 00:17:09.820
‫سوالات زیادی داشتم.

00:17:10.946 --> 00:17:14.283
‫دروغ گفت که از اهدا کننده استفاده کردن.

00:17:15.951 --> 00:17:17.244
‫چرا این کار رو کرده؟

00:17:18.245 --> 00:17:20.164
‫چند وقت داشته این کار رو می‌کرده؟

00:17:21.248 --> 00:17:24.293
‫چندتا خواهر و برادر دیگه هستیم؟

00:17:25.586 --> 00:17:27.713
‫واقعیتش نمی‌دونستم پیش کی برم.

00:17:27.796 --> 00:17:32.176
‫توی گوگل نوشتم «کجا میشه
‫از یه دکتر شکایت کرد؟»

00:17:33.594 --> 00:17:37.264
‫در نهایت رسیدم به تنظیم شکایت

00:17:37.347 --> 00:17:40.559
‫در دفتر دادستان کل در ایالت ایندیانا.

00:17:42.978 --> 00:17:46.190
‫بعدش یه فرم از دفتر دادستان کل برام فرستادن

00:17:46.273 --> 00:17:49.276
‫مثل یه پیام بی‌نام و نشونی بود که گفتن

00:17:49.359 --> 00:17:53.822
‫«سلام، شکایت شما دست ما رسید،
‫و تحقیقات بیشتری انجام میشه

00:17:53.906 --> 00:17:55.783
‫و یک نفر باهاتون تماس می‌گیره.»

00:17:57.743 --> 00:18:01.872
‫ما منتظر موندیم و منتظر موندیم.
‫کسی جواب تماس‌هام رو نمی‌داد.

00:18:01.955 --> 00:18:04.917
‫نه سوالی پرسیدن، هیچ اتفاقی
‫از سمت دفتر دادستان کل نیفتاد.

00:18:08.045 --> 00:18:09.213
‫من دنبال جواب بودم.

00:18:09.296 --> 00:18:12.716
‫با تمام خبرگزاری‌های کوچیک و بزرگ تماس گرفتم

00:18:12.800 --> 00:18:15.803
‫و هیچ‌کس این داستان رو قبول نمی‌کرد.

00:18:15.886 --> 00:18:17.262
‫من آنجلا گنوت هستم.

00:18:17.346 --> 00:18:19.556
‫بله، امروز قراره یه شروع عالی داشته باشیم.

00:18:19.640 --> 00:18:21.725
‫ولی سریع گرم و گرم‌تر میشه.

00:18:21.809 --> 00:18:23.602
‫یه روز داشتم تلویزیون نگاه می‌کردم.

00:18:23.685 --> 00:18:26.021
‫بعد گفتم... «هه! خودشه!»

00:18:26.105 --> 00:18:28.482
‫«یادم رفته برای این بفرستم.»

00:18:29.316 --> 00:18:32.319
‫فوریه‌ی سال 2015 من وارد فیسبوک شدم

00:18:32.402 --> 00:18:34.613
‫و یه پیام از جیکوبا داشتم.

00:18:35.739 --> 00:18:37.616
‫پیامش خیلی با جزئیات بود

00:18:37.699 --> 00:18:40.160
‫و گفت که یه دکتر در ایندیاناپلیس

00:18:40.244 --> 00:18:43.956
‫برای چندین زن با اسپرم خودش
‫لقاح مصنوعی انجام داده.

00:18:44.456 --> 00:18:48.794
‫شوکه کننده بود.
‫و همچنین براش مدرک داشت.
‫(آنجلا گنوت گزارشگر شبکه فاکس 59)

00:18:49.962 --> 00:18:51.588
‫قبل اینکه جیکوبا بیاد پیش من.

00:18:51.672 --> 00:18:54.591
‫با دادستان کل کشور خودمون تماس گرفته بود

00:18:55.092 --> 00:18:57.136
‫دادستان کل ایالت متحده.

00:18:57.219 --> 00:18:59.972
‫با سازمان‌های خبری ملی تماس گرفته بود

00:19:00.055 --> 00:19:01.890
‫و هیچ جوابی نگرفته بود

00:19:01.974 --> 00:19:05.269
‫و منم با خودم گفتم
‫«چرا کسی گوش نمی‌ده یا حداقل

00:19:05.894 --> 00:19:07.229
‫حقیقت رو پیدا نمی‌کنه؟»

00:19:07.312 --> 00:19:09.523
‫رفتم دفتر رئیس اخبارمون.

00:19:09.606 --> 00:19:11.900
‫و گفتم
‫«عمراً‌ اگه این داستان رو باورکنید.»

00:19:15.612 --> 00:19:18.532
‫اولش با دکتر کلاین تماس گرفتم.

00:19:19.241 --> 00:19:21.118
‫بهم گفت پدرشون نیست.

00:19:21.702 --> 00:19:25.873
‫بهم گفت که فقط از اسپرم یک
‫دکتر رزیدنت استفاده کرده

00:19:25.956 --> 00:19:27.791
‫و امکان نداره

00:19:27.875 --> 00:19:30.878
‫بیشتر از سه‌‌تا خواهر یا برادر باشن.

00:19:31.879 --> 00:19:33.922
‫ازش خواستم آزمایش دی.‌ان.‌ای رو ببینه.

00:19:34.006 --> 00:19:37.009
‫ازش خواستم اگه خواست خودش
‫آزمایش دی.‌ان.‌ای بده

00:19:37.092 --> 00:19:39.636
‫تا بتونه بهشون کمک کنه.

00:19:40.220 --> 00:19:43.682
‫اگه پدرشون نیستی آزمایش دی.ان.ای بده
‫و ثابت کن بهشون.

00:19:43.765 --> 00:19:45.142
‫اونم قبول نکرد.

00:19:47.477 --> 00:19:50.439
‫وقتی برای اولین بار
‫اولین داستان رو پخش کردیم

00:19:51.106 --> 00:19:54.651
‫نمی‌تونستم اسمش رو بگم
‫و همین برام سخت بود.

00:19:55.527 --> 00:19:59.448
‫خواهرانی که در ایندیانا به دنیا آمدن،
‫افشاگری یک راز خانوادگی.

00:19:59.531 --> 00:20:02.075
‫پدرشون پدر واقعیشون نیست.

00:20:02.159 --> 00:20:03.577
‫با اسپرم اهدایی به دنیا اومدن.

00:20:03.660 --> 00:20:07.164
‫محصول یک مرد ناشناسی که
‫اسپرم خودش رو اهدا کرده.

00:20:08.790 --> 00:20:11.835
‫ما چون دی.ان.ای دونلاد کلاین رو نداشتیم

00:20:12.336 --> 00:20:13.921
‫نمی‌تونستیم کاری از پیش ببریم

00:20:14.004 --> 00:20:17.758
‫مگر اینکه مجبورش می‌‌کردیم آزمایش دی.ان.ای بده

00:20:17.841 --> 00:20:21.845
‫تا ثابت بشه که پدر واقعیمونه.

00:20:22.471 --> 00:20:26.892
‫عمیقاً از این مسئله مطمئن بودیم
‫ولی توی دولت کسی رو نداشتیم

00:20:26.975 --> 00:20:28.685
‫که هوامون رو داشته باشه و

00:20:29.686 --> 00:20:33.232
‫دولتی‌ها هم عجله‌ای نداشتن
‫که ازش نمونه‌ی دی‌ان‌ای بگیرن.

00:20:35.943 --> 00:20:40.197
‫برای همین یکی از خواهر و برادرام

00:20:40.280 --> 00:20:43.116
‫به تمام بچه‌ها و نوه‌های کلاین که

00:20:43.200 --> 00:20:45.369
‫بیشتر از هجده سال داشتن پیام داد.

00:20:45.452 --> 00:20:46.745
‫رک و راست گفت

00:20:47.788 --> 00:20:50.374
‫مادرهای ما برای درمان نازایی می‌رفتن

00:20:52.459 --> 00:20:55.671
‫کسی از خانواده‌ی شما
‫اسپرم اهدا کرده؟

00:21:02.010 --> 00:21:05.472
‫یکی دو هفته گذشت

00:21:06.640 --> 00:21:09.559
‫پسر کلاین بهم پیام داد.

00:21:11.520 --> 00:21:14.022
‫داگ و دانا رو دیدم

00:21:14.648 --> 00:21:17.776
‫که دوتا از بچه‌های کلاین بودن و
‫و با زنش آدری اومدن.

00:21:20.195 --> 00:21:22.864
‫تصمیم گرفتم توی کلیسا انجامش بدم

00:21:22.948 --> 00:21:25.200
‫چون احساس آرامش بیشتری داشتم.

00:21:26.285 --> 00:21:28.245
‫من این آدما رو نمی‌شناختم

00:21:28.328 --> 00:21:31.915
‫و اتهامات بزرگی بر علیه‌ش بود.

00:21:33.250 --> 00:21:35.252
‫گفتن با پدرشون صحبت کردن

00:21:35.836 --> 00:21:41.842
‫و اعتراف کرده که
‫پدر واقعی ماست.

00:21:43.010 --> 00:21:49.057
‫ولی داگ گفت فقط زمانی از
‫اسپرم خودش استفاده کرده

00:21:49.141 --> 00:21:51.435
‫که به اهدا کننده دسترسی نداشته

00:21:52.519 --> 00:21:55.022
‫و تعداد خواهر و برادرها

00:21:55.897 --> 00:21:58.358
‫مسلما بیشتر از ده‌تا نیست.

00:22:01.085 --> 00:22:10.022
‫(فرزند چهاردهم)

00:22:13.874 --> 00:22:17.252
‫یک شب دیدم داشت اخبار پخش می‌شد...

00:22:18.545 --> 00:22:21.298
‫این‌ها با اسپرم اهدایی به دنیا اومدن
‫که به دنبال جواب هستن...

00:22:21.381 --> 00:22:24.634
‫و جیکوبا رو توی تلویزیون دیدم

00:22:24.718 --> 00:22:29.389
‫و شوهرم گفت که خیلی شبیه‌ش هستم.

00:22:30.182 --> 00:22:32.059
‫دقیقا شوهرم گفت

00:22:32.142 --> 00:22:36.188
‫«فکر نکنم آخر و عاقبت خوشی داشته باشه.
‫و ازت می‌خوام این رو بدونی.»
‫(جولی هارمون، فرزند چهاردهم)

00:22:38.315 --> 00:22:40.484
‫منم با مامانم صحبت کردم.

00:22:41.943 --> 00:22:43.862
‫دخترم بهم زنگ زد و گفت

00:22:43.945 --> 00:22:47.282
‫«باید آزمایش بدم؟ منم گفتم نه.»

00:22:47.366 --> 00:22:51.870
‫چون اون موقع
‫فکر می‌کردم از اسپرم شوهرم استفاده کرده.
‫(دیانا کیسلر، مادر جولی)

00:22:51.953 --> 00:22:53.997
‫مامانم گفت

00:22:54.081 --> 00:22:56.416
‫«عزیزم، بهت این حرفا نمی‌چسبه.»

00:22:56.500 --> 00:22:59.961
‫«اصلا بهت نمی‌خوره.
‫من خودم و بابات رو می‌شناسم.»

00:23:00.045 --> 00:23:03.507
‫ولی یه چیزی ته دلم بود که بی‌قرار بود.

00:23:05.258 --> 00:23:08.637
‫از طریق فیسبوک به جیکوبا پیام دادم

00:23:08.720 --> 00:23:12.599
‫مطمئن نبود که ربطی
‫به این داستان‌ها داشته باشم

00:23:12.682 --> 00:23:16.728
‫چون قرار بود از طریق اسپرم پدرم به دنیا
‫بیام نه از طریق اسپرم اهدایی.

00:23:16.812 --> 00:23:19.523
‫اونم گفت بهترین راه اینه که آزمایش بدی.

00:23:19.606 --> 00:23:20.649
‫و به محض اینکه اون آزمایش رو بدم

00:23:20.732 --> 00:23:23.110
‫اگر نسبتی داشته باشیم،
‫اسم جیکوبا نشون داده می‌شه.

00:23:33.829 --> 00:23:35.956
‫سخت‌ترین چیزی بود که گذروندم.

00:23:41.336 --> 00:23:44.172
‫برمی‌گردی به تمام چیزایی که
‫از خودت می‌شناختی.

00:23:46.383 --> 00:23:50.095
‫کلا هویتت رو می‌شوره می‌بره.

00:23:52.681 --> 00:23:55.350
‫و دیگه نمی‌دونی کی هستی.

00:23:58.311 --> 00:23:59.855
‫جفتمون پشت گوشی گریه کردیم.

00:24:01.022 --> 00:24:03.817
‫بعدش باید...

00:24:05.986 --> 00:24:08.071
‫یه راهی برای گفتن به همسرم پیدا می‌کردم

00:24:08.155 --> 00:24:11.783
‫چون می‌دونستم داغون می‌شه.

00:24:11.867 --> 00:24:15.412
‫گفتم
‫«یادته موقعی که رفتیم پیش دکتر کلاین؟»

00:24:15.912 --> 00:24:19.583
‫بعد گفتم «متأسفانه

00:24:19.666 --> 00:24:23.503
‫دکتر کلاین از اسپرم تو استفاده نکرده
‫از اسپرم خودش استفاده کرده.»

00:24:24.212 --> 00:24:25.212
‫خب...

00:24:27.007 --> 00:24:30.135
‫الان متوجه شدیم که جولی
‫بچه‌ی تو نیست.»

00:24:31.261 --> 00:24:32.929
‫شوهرم زد زیر گریه.

00:24:33.763 --> 00:24:38.310
‫و گفت هیچ‌وقت این حرفا رو فراموش نمی‌کنم.

00:24:38.393 --> 00:24:41.855
‫گفت «همه چیزم رو ازم گرفته.»

00:24:43.607 --> 00:24:44.608
‫و واقعا هم گرفت.

00:24:45.942 --> 00:24:46.943
‫سخته.

00:24:47.027 --> 00:24:49.905
‫آخه با اسپرم بابام چی‌کار کرد؟

00:24:49.988 --> 00:24:52.115
‫همین‌جوری انداختش دور انگار که هیچی نیست؟

00:24:54.075 --> 00:24:56.328
‫آخه این کار... اشتباهه.

00:25:00.879 --> 00:25:06.589
‫(جولی، فرزند چهاردهم)

00:25:07.130 --> 00:25:09.049
‫بعد اینکه داگ رو دیدم

00:25:09.549 --> 00:25:12.844
‫بهم زنگ زد و گفت

00:25:13.345 --> 00:25:16.306
‫«هر کاری بتونم انجام می‌دم
‫تا به جواب‌هاتون برسید.»

00:25:17.182 --> 00:25:19.476
‫منم گفتم «‌می‌خوایم که ببینیمش.»

00:25:19.559 --> 00:25:21.520
‫«ازش سوال داریم.»

00:25:23.104 --> 00:25:25.357
‫«می‌خوام توی چشم‌های ما نگاه کنه.»

00:25:25.440 --> 00:25:28.026
‫«حداقل این رو بهمون مدیونی.»

00:25:31.279 --> 00:25:35.534
‫داگ هم یه موقعی رو برای من
‫و بقیه‌ی بچه‌ها مشخص کرد

00:25:35.617 --> 00:25:37.118
‫تا بتونیم کلاین رو ببینیم.

00:25:45.168 --> 00:25:48.046
‫تقریبا موقعی که پاهاش به زمین می‌خورد

00:25:48.129 --> 00:25:52.717
‫می‌تونستی صدای پاهاش و عصاش رو بشنوی.

00:25:54.219 --> 00:25:57.514
‫هیچ احساسی نشون نمی‌داد.

00:25:58.557 --> 00:26:02.644
‫و روی باسنش می‌تونستم
‫یکمی از بدنه‌ی اسلحه رو ببینم.

00:26:04.646 --> 00:26:08.525
‫فکر کنم می‌خواست یکمی
‫ما رو بترسونه.

00:26:11.111 --> 00:26:13.488
‫بعدش خودش رو معرفی کرد

00:26:13.572 --> 00:26:18.493
‫و نوبتی از همه اسم، سن

00:26:18.577 --> 00:26:21.204
‫و کارشون رو پرسید.

00:26:25.584 --> 00:26:28.837
‫انگارداشت ما رو سطح‌بندی می‌کرد.

00:26:28.920 --> 00:26:34.634
‫انگار «بذار ببینم
‫کدوم یکی از بچه‌هام موفق بوده.

00:26:35.635 --> 00:26:37.470
‫احساس کردم داره ما رو قضاوت می‌کنه.

00:26:40.056 --> 00:26:42.684
‫بعد ازش سوابق پزشکیمون رو خواستیم

00:26:42.767 --> 00:26:47.022
‫چون بعضیامون بیماری خود ایمنی
‫و این چیزا داشتیم.

00:26:48.231 --> 00:26:51.568
‫گفت نیاز نیست نگران چیزی باشیم.

00:26:53.737 --> 00:26:58.783
‫یه ورقه با خودش داشت که
‫روش متن انجیل نوشته بود.

00:26:58.867 --> 00:27:01.033
‫ارمیای نبی باب 1 آیه 5.

00:27:01.661 --> 00:27:05.123
‫یادمه بهم نگاه کرد و گفت «جیکوبا
‫این برای توئه.»

00:27:05.206 --> 00:27:07.667
‫چون می‌دونست
‫این قضیه برام سختمه

00:27:07.751 --> 00:27:10.086
‫منم گفتم «جمع کن این کسشرا رو.»

00:27:10.962 --> 00:27:14.591
‫گفتم... گفتم
‫«جمع کن این کسشرا رو.»

00:27:14.674 --> 00:27:18.136
‫«قرار نیست از اسم خدای من برای
‫توجیه اعمالت استفاده کنی.»

00:27:19.638 --> 00:27:23.975
‫یکی از بچه‌ها ازش پرسید چرا از
‫اسپرم خودش استفاده کرده.

00:27:24.059 --> 00:27:27.479
‫اونم گفت فقط بخاطر این بوده

00:27:27.562 --> 00:27:33.068
‫که مادرها اساسا تشنه‌ی فرزند بودن

00:27:33.151 --> 00:27:35.320
‫و این کار رو می‌کرد تا کمکشون کنه.

00:27:37.656 --> 00:27:40.784
‫در آخر گفت تعداد دقیق

00:27:40.867 --> 00:27:43.578
‫بیشتر از پونزده‌تا فرزند نمی‌شه.

00:27:46.781 --> 00:27:50.992
‫(فرزند هفدهم)

00:27:51.878 --> 00:27:53.463
‫خیلی کیریه.

00:27:55.484 --> 00:27:59.234
‫(مت وایت، فرزند هفدهم)

00:28:00.095 --> 00:28:02.263
‫دلم برای مادرم می‌سوزه.

00:28:04.307 --> 00:28:05.307
‫آخه...

00:28:07.268 --> 00:28:08.520
‫توی همچین شرایطی بوده

00:28:08.603 --> 00:28:11.648
‫یه زن جوون که فقط
‫می‌خواسته خانواده داشته باشه

00:28:11.731 --> 00:28:13.024
‫مثل هر کسِ دیگه.

00:28:19.574 --> 00:28:25.340
‫آدم باید مریض باشه که خودش رو
‫توی همچین شرایطی بذاره و این کار رو بکنه.

00:28:28.331 --> 00:28:32.001
‫یه طرف دلم می‌گه ای کاش هیچ‌وقت
‫برای نازایی کاری نکرده بودم.
‫(لیز وایت، مادر مت)

00:28:39.426 --> 00:28:41.928
‫خدا این بلا رو سر هیچ‌کس نیاره.

00:28:45.390 --> 00:28:48.643
‫روشی که کلاین با من انجام داد
‫این‌طور بود که

00:28:48.727 --> 00:28:50.895
‫رفتم توی مطبش.

00:28:52.981 --> 00:28:55.859
‫همیشه فقط اون توی مطب بود

00:28:55.942 --> 00:28:58.445
‫چه آخر هفته می‌رفتم یا وسط هفته

00:28:58.528 --> 00:29:01.072
‫وسط روز یا آخر شب.

00:29:01.656 --> 00:29:04.951
‫تنها کسی بود که توی مطبش بهم
‫خوش‌آمد می‌گفت که همین عجیب بود.

00:29:09.038 --> 00:29:11.458
‫و حالا حقیقت اینه که

00:29:11.541 --> 00:29:13.460
‫وقتی کلاین در رو می‌بست

00:29:13.543 --> 00:29:16.004
‫و من لباسم رو در می‌آوردم و
‫پاهام رو روی رکاب‌ها می‌ذاشتم

00:29:16.087 --> 00:29:19.466
‫و آماده می‌شدم تا اسپرم اهداکننده رو بیاره

00:29:19.966 --> 00:29:24.804
‫اون یه جای دیگه‌ی مطب داشت
‫استمنا می‌کرد

00:29:24.888 --> 00:29:28.558
‫نه تنها باید در حالت نعوظ باشه
‫بلکه باید با تمام نیرو

00:29:28.641 --> 00:29:31.394
‫به صورت جنسی انجامش بده
‫تا به انزال برسه.

00:29:32.270 --> 00:29:38.193
‫این همیشه برام بخشی غم‌انگیز و چندشی بوده.

00:29:39.569 --> 00:29:42.530
‫اینکه اسپرمش رو

00:29:42.614 --> 00:29:45.241
‫توی یه جور سرنگ می‌ریخت

00:29:46.117 --> 00:29:50.997
‫بعد هم سرنگ رو به آخر مجرای رحمم می‌رسوند.

00:29:53.249 --> 00:29:54.793
‫اینکه کلاین

00:29:55.877 --> 00:29:58.463
‫بخاطر استمنا

00:29:58.546 --> 00:30:00.548
‫ترشح غده‌ش زیاد بوده

00:30:01.716 --> 00:30:04.803
‫هیچ جایگاهی از نظر پزشکی نداره.

00:30:08.264 --> 00:30:11.684
‫وقتی نتایج آزمایش دی‌ان‌ای مت اومد...

00:30:17.023 --> 00:30:18.817
‫اولین حرفام این بود که...

00:30:19.609 --> 00:30:23.760
‫پونزده بار بهم تجاوز شده
‫و خودم نفهمیدم.

00:30:27.242 --> 00:30:29.661
‫باورم نمی‌شه.

00:30:30.370 --> 00:30:31.996
‫چه جوری هیچ‌ خری نفهمیده؟

00:30:32.497 --> 00:30:38.545
‫آخه سال‌ها این کار رو کرده

00:30:38.628 --> 00:30:41.339
‫و راحت قسر در رفته.

00:30:41.840 --> 00:30:45.844
‫ده‌ها سال می‌گذره و هیچ‌کس چیزی نفهمیده.

00:30:46.511 --> 00:30:48.137
‫هیچ‌کس توی مطب نفهمیده؟

00:30:48.763 --> 00:30:49.763
‫بیخیال.

00:30:50.723 --> 00:30:52.267
‫یه مسئله‌ای هست.

00:30:53.268 --> 00:30:55.103
‫طبقه‌‌ی اول خیلی شلوغ نبود

00:30:55.186 --> 00:30:57.438
‫و کاری جز اینکه مستقیم
‫بریم مطب خودمون نبود.

00:30:57.522 --> 00:31:00.942
‫دان می‌تونست راحت اسپرم رو برداره

00:31:01.442 --> 00:31:04.028
‫و بذاره سر جاش و هیچ کس هم نفهمه.

00:31:04.112 --> 00:31:06.823
‫پرستار می‌تونه برای لقاح مصنوعی
‫حضور داشته باشه.

00:31:06.906 --> 00:31:10.201
‫ولی نمی‌دونه که از اهدا کننده‌ی
‫بیمارستانه یا نه.

00:31:12.245 --> 00:31:15.790
‫من و دکتر کالور راجع بهش صحبت کردیم
‫و روحمون هم خبر نداشت.

00:31:16.374 --> 00:31:19.419
‫فکرش رو هم نمی‌کردیم

00:31:19.502 --> 00:31:25.300
‫چون با رفتار عادی‌ای که داشت
‫اصلا بهش نمی‌‌اومد.

00:31:32.557 --> 00:31:35.018
‫این یه آدم قدرتمند بوده.

00:31:35.602 --> 00:31:37.770
‫در جامعه‌مون به اسم نیکوکار می‌شناسنش.

00:31:37.854 --> 00:31:40.398
‫در جامعه‌مون به اسم کشیش کلیسا می‌شناسنش.

00:31:42.275 --> 00:31:43.902
‫همیشه یه دکتر بود.

00:31:44.652 --> 00:31:47.363
‫نمی‌نشست باهات صحبت کنه.

00:31:47.947 --> 00:31:53.786
‫رابطه‌م باهاش مثل یه دکتر بود

00:31:54.871 --> 00:31:57.749
‫یا مثل یه پدر سختگیر

00:31:57.832 --> 00:32:00.960
‫برای اینکه بهتر متوجه بشید.

00:32:02.218 --> 00:32:06.097
‫مارک رو برای خدمت فرستادن به
‫پایگاه هوایی رزرو گریسوم
‫(شرین و مارک فاربر، همکاران سابق کلاین)

00:32:06.174 --> 00:32:07.675
‫دان رو هم همین‌طور

00:32:07.759 --> 00:32:11.596
‫و با هم دوست بودیم.

00:32:11.679 --> 00:32:15.183
‫باید بگم بنا به دلایلی
‫صفت تکبر شایستشه.

00:32:15.266 --> 00:32:18.937
‫نمی‌دونم دقیقا چرا همچین حسی داشتم.

00:32:19.020 --> 00:32:23.107
‫تو که می‌دونی چون توی گروه‌های مطالعاتی
‫و این چیزا بودین.

00:32:23.983 --> 00:32:27.904
‫آدم... خوبی بود.
‫روشن‌فکر بود.

00:32:27.987 --> 00:32:29.989
‫فکر می‌کرد... خیلی بارشه.

00:32:30.073 --> 00:32:31.658
‫همیشه‌ با اعتماد به نفس بود.

00:32:32.241 --> 00:32:33.618
‫همیشه از خودش مطمئن بود.

00:32:33.701 --> 00:32:39.874
‫هیچ‌وقت... ندیدم در کارش
‫شک کنه.

00:32:42.251 --> 00:32:45.713
‫اگه تو یه چیزی می‌دونستی
‫و اونم می‌دونست، اون بیشتر می‌دونست.

00:32:46.714 --> 00:32:48.383
‫طرز برخوردش همین بود.

00:32:49.425 --> 00:32:54.764
‫همیشه اطلاعاتم رو راجع به پـ...

00:32:54.847 --> 00:32:57.141
‫پرورش کودک هم حتی کم می‌دونست.

00:32:57.934 --> 00:33:00.395
‫آخه تخصص من همینه.

00:33:00.478 --> 00:33:05.274
‫من دکترای عصب‌شناسی دارم

00:33:05.358 --> 00:33:08.653
‫و کاردرمان هم هستم.

00:33:08.736 --> 00:33:11.030
‫و بچه‌ها رو درمان کردم.

00:33:12.073 --> 00:33:13.408
‫ولی اون انگار بیشتر می‌دونست.

00:33:16.119 --> 00:33:17.662
‫اگر باهاش مخالفت می‌کردی...

00:33:19.497 --> 00:33:20.497
‫تمام.

00:33:27.130 --> 00:33:31.217
‫اولین صحبتی که با دکتر کلاین داشتم

00:33:31.300 --> 00:33:33.761
‫بهم گفت سازمان ب.د.ح.م.ع ازش حفاظت می‌کنه.
‫(بیمه‌ی درمانی حامل و مسئولت عمل)

00:33:34.262 --> 00:33:38.224
‫بهم گفت از من یا شبکه‌ی فاکس 59 شکایت می‌کنه.

00:33:40.018 --> 00:33:43.062
‫رک بهم گفت که باید مراقب خودم باشم.

00:33:44.188 --> 00:33:46.524
‫همین موقع دکتر کلاین به من زنگ زد

00:33:47.525 --> 00:33:48.901
‫شوکه شده بودم.

00:33:48.985 --> 00:33:50.862
‫نمی‌دونم چی رفت تو جلدم.

00:33:51.654 --> 00:33:54.615
‫زنگ زد به خونه‌م و منم صحبت‌ها رو ضبط کردم.

00:33:55.408 --> 00:33:56.868
‫- جیکوبا؟
‫- بله.

00:33:57.869 --> 00:33:59.620
‫دکتر کلاین هستم

00:34:00.246 --> 00:34:03.332
‫وقت داری یکم صحبت کنیم؟

00:34:03.416 --> 00:34:05.293
‫- بله.
‫- خیلی‌خب.

00:34:05.793 --> 00:34:10.923
‫این ایستگاه تلویزونی، شبکه‌ی 59

00:34:11.674 --> 00:34:15.803
‫واقعا داره برام دردسرساز می‌شه.

00:34:15.887 --> 00:34:16.929
‫اوهوم.

00:34:17.013 --> 00:34:22.351
‫می‌خوان برم ببینمشون.

00:34:23.728 --> 00:34:25.438
‫نمی‌تونم همچین کاری بکنم.

00:34:25.521 --> 00:34:29.025
‫کار درستی در حق من نیست.
‫کار درستی هم در حق شما‌ها نیست.

00:34:30.193 --> 00:34:32.737
‫می‌خوان... می‌خوان...

00:34:34.322 --> 00:34:36.324
‫اوه...

00:34:36.407 --> 00:34:39.619
‫می‌خوان که...

00:34:41.704 --> 00:34:44.247
‫بیننده‌های خودشون رو بیشتر کنن

00:34:44.499 --> 00:34:50.880
‫و من و همسرم بعد از 57 سال
‫زندگی مشترک...

00:34:50.963 --> 00:34:54.175
‫اگه علنی بشه

00:34:55.218 --> 00:34:57.845
‫ازدواجمون به فنا میره.

00:35:00.431 --> 00:35:01.474
‫می‌تونی کمکم کنی؟

00:35:02.308 --> 00:35:05.645
‫بی‌احترامی نباشه

00:35:05.728 --> 00:35:09.899
‫ولی به نظرم داری می‌گی که زندگیم
‫رو مخفی نگه دارم

00:35:09.982 --> 00:35:15.029
‫و اجازه ندارم بفهمم چه کسی هستم...

00:35:16.155 --> 00:35:18.533
‫- خب...
‫- در حالی که من کار اشتباهی نکردم.

00:35:19.325 --> 00:35:22.161
‫بله، ولی من...

00:35:22.245 --> 00:35:25.540
‫اون موقع، منم احساس می‌کردم
‫کار اشتباهی انجام نمی‌دم.

00:35:25.623 --> 00:35:29.043
‫ولی احساس می‌کنم داری منو سرزنش می‌کنی
‫انگار که تقصیر منه.

00:35:29.127 --> 00:35:30.586
‫متوجه نمی‌شم.

00:35:31.254 --> 00:35:36.300
‫تقصیر توئه چون برام
‫مهم نیست به کی میگی.

00:35:36.384 --> 00:35:43.182
‫آخه داری... توی تلویزیون پخشش می‌کنی
‫که کل دنیا ببینند.

00:35:45.393 --> 00:35:48.938
‫گفتم که... نمی‌تونم کنترلش کنم.

00:35:49.021 --> 00:35:51.440
‫نمی‌تونم جلوش رو بگیرم، نمی‌تونم.

00:35:52.108 --> 00:35:58.781
‫ تو می‌تونی دیگه باهاش صحبت نکنی و بگی
‫دیگه نمی‌خوام چیزی بگم.

00:36:00.283 --> 00:36:02.243
‫فقط دارم بهت اتفاقی که قراره بیفته رو می‌گم

00:36:02.326 --> 00:36:04.871
‫و من بدجوری آسیب می‌بینم

00:36:04.954 --> 00:36:08.749
‫تا الان که همه آسیب دیدن

00:36:09.250 --> 00:36:13.171
‫و می‌دونی... بخاطر کارهاییه که...

00:36:13.254 --> 00:36:15.923
‫تو خودت هم دقیقا همین رو می‌خوای.

00:36:24.182 --> 00:36:27.476
‫اگه به من فشار بیاری
‫من صد برابر بیشتر فشار میارم.

00:36:27.560 --> 00:36:29.812
‫وقتی به من زنگ زد با خودم گفتم

00:36:30.521 --> 00:36:33.204
‫«رو کن ببینم چی بلدی.»

00:36:33.691 --> 00:36:36.611
‫«رو کن چون من آماده‌ی جنگیدن با توام»

00:36:37.111 --> 00:36:42.533
‫♪ وقتی من می‌رم بخاطر من گریه نکن ♪
‫♪ می‌رم توی آغوش پدرم ♪
‫(All my Tears - singer: Ane Brun)

00:36:42.617 --> 00:36:46.370
‫دوباره با دفتر دادستان کل تماس گرفتم

00:36:46.454 --> 00:36:49.540
‫تا وضعیت شکایتم رو ببینم

00:36:49.624 --> 00:36:52.293
‫و کسی دوباره بهم زنگ نزد.

00:36:52.376 --> 00:36:55.504
‫♪ خورشید و ماه جاشون عوض می‌شه ♪

00:36:55.588 --> 00:36:57.089
‫♪ با نور... ♪

00:36:57.173 --> 00:36:59.759
‫منم تصمیم گرفتم که خودم
‫تحقیق رو شروع کنم.

00:37:00.927 --> 00:37:03.346
‫♪ و من شرمسار نخواهم بود ♪

00:37:03.429 --> 00:37:05.598
‫♪ چون ناجی من اسمم رو می‌دونه ♪

00:37:05.681 --> 00:37:08.517
‫شروع کردم به تحقیق راجع به همه چیزش

00:37:09.435 --> 00:37:13.147
‫از ورقه‌‌های نوشته شده تا مقاله‌ها

00:37:13.231 --> 00:37:18.361
‫از کنفرانس‌هایی که رفته تا وبلاگ‌ها.

00:37:18.444 --> 00:37:22.949
‫♪ مهم نیست من کجا می‌خوابم ♪

00:37:23.032 --> 00:37:24.867
‫یه عالمه تحقیق کردم.

00:37:24.951 --> 00:37:27.119
‫♪ همه‌ی اشک‌های من شسته می‌شن ♪

00:37:28.079 --> 00:37:30.164
‫همه‌جا رو با کاغذ پر کردم

00:37:30.248 --> 00:37:33.542
‫تا ثابت کنم که یه دیوونه‌ی روانی نیستم.

00:37:33.626 --> 00:37:35.628
‫♪ همه‌ی اشک‌های من شسته‌ می‌شن ♪

00:37:35.711 --> 00:37:37.546
‫اون می‌خواست که من ساکت بشینم.

00:37:38.047 --> 00:37:39.548
‫می‌خواست که من ساکت بشینم

00:37:39.632 --> 00:37:42.301
‫چون می‌دونست فرزندهای بیشتری هستن.

00:37:46.542 --> 00:37:49.238
‫(فرزند بیست و دوم)

00:37:49.892 --> 00:37:52.853
‫شوهرم آزمایش دی‌‌ان‌ای رو بهم هدیه داد

00:37:54.438 --> 00:37:57.733
‫بعد یه پیامی دستم رسید و نوشته بود
‫(هیسر ووک، فرزند بیست و دوم)

00:37:58.442 --> 00:37:59.819
‫«فکر کنم با هم نسبت داریم.»

00:38:03.614 --> 00:38:06.659
‫وقتی یهویی همه چیز رو فهمیدم

00:38:07.368 --> 00:38:10.329
‫کل روز رو ناراحت بودم
‫و به یه جا خیره شده بودم

00:38:11.205 --> 00:38:14.583
‫و تا چند هفته
‫بحران هویت وحشتناکی داشتم

00:38:14.667 --> 00:38:16.294
‫و نمی‌تونستم توی آینه نگاه کنم.

00:38:16.377 --> 00:38:19.255
‫نمی‌خواستم فکر کنم موهام به کی رفته

00:38:19.338 --> 00:38:20.923
‫یا اینکه چشمام به کی رفته.

00:38:21.465 --> 00:38:23.801
‫چون همیشه فکر می‌کردم به بابام رفتم.

00:38:25.261 --> 00:38:29.056
‫اصلا دلیلی برای زیر سوال بردنش وجود نداشت.

00:38:29.765 --> 00:38:31.350
‫والدین من به دکترشون اعتماد کردن

00:38:31.434 --> 00:38:34.228
‫که بهشون گفتن بهتره من ندونم

00:38:34.770 --> 00:38:36.397
‫و اینکه من هیچ‌وقت نباید بفهمم.

00:38:39.984 --> 00:38:42.570
‫هر دفعه که یه فرزند جدید پیدا می‌شد

00:38:43.446 --> 00:38:46.449
‫می‌دونستم که قراره زنگ بزنم

00:38:46.532 --> 00:38:50.411
‫و می‌دونستم که قراره زندگیشون رو داغون کنم.

00:38:52.496 --> 00:38:56.375
‫سخته چون می‌دونیم
‫چه مصیبتی کشیدیم.

00:38:56.459 --> 00:39:00.046
‫و یه کاری می‌کنیم که یکی دیگه هم
‫همین مصیبت رو بگذرونه.

00:39:03.632 --> 00:39:07.595
‫اولین افرادی که بهم زنگ زدن
‫جولی و جیکوبا بودن.

00:39:09.305 --> 00:39:12.641
‫بهشون پیام دادم و گفتم
‫«یکم زمان برای هضمش نیاز دارم.»

00:39:12.725 --> 00:39:14.226
‫«بعداً بهتون زنگ می‌زنم.»

00:39:14.310 --> 00:39:16.729
‫و حدودا چند ماه بعدش بود

00:39:16.812 --> 00:39:19.815
‫که زنگ زدم

00:39:19.899 --> 00:39:22.526
‫تا با یکی صحبت کنم.

00:39:24.820 --> 00:39:26.405
‫دنیات داره عوض می‌شه.

00:39:30.743 --> 00:39:33.204
‫وقتی فرزند جدیدی پیدا می‌شه

00:39:34.205 --> 00:39:36.040
‫تا چند ساعت پشت گوشی صحبت می‌کنی

00:39:36.123 --> 00:39:39.335
‫چون بدترین روز زندگیشونه.

00:39:41.921 --> 00:39:44.340
‫بارها و بارها در اون لحظه زندگی می‌کنی.

00:39:49.799 --> 00:39:53.205
‫(فرزند سی و سوم)

00:39:54.016 --> 00:39:56.936
‫من برای کریسمس آزمایش دی‌‌ان‌ای خواستم

00:39:57.603 --> 00:39:59.563
‫و من خیلی گیج شدم

00:39:59.667 --> 00:40:05.645
‫چون اون همه اسم قاتی پاتی
‫نشونم داد و نوشت «فامیل نزدیک».
‫(لیسا شفرد استیدهام، فرزند سی و سوم)

00:40:06.278 --> 00:40:08.656
‫منم نمی‌دونسم «فامیل نزدیک» یعنی چی.

00:40:08.739 --> 00:40:11.325
‫حتی... فکر نکردم

00:40:11.409 --> 00:40:13.828
‫که خواهر یا برادر باشه
‫حتی فکر نمی‌‌کردم دختر عموم باشه.

00:40:13.953 --> 00:40:16.163
‫یه پیام اومد که فرزند جدیدی پیدا شده

00:40:16.247 --> 00:40:19.417
‫و وارد شدم و نوشته بود «لیسا».

00:40:19.500 --> 00:40:22.920
‫نام خانوادگیش رو که خوندم
‫گفتم «هه، این رو که می‌شناسم.»

00:40:23.421 --> 00:40:26.507
‫شوهرش به دخترم توی تیم سافت‌بال
‫بهش آموزش می‌داد.

00:40:26.590 --> 00:40:30.761
‫دخترم و دخترش با هم بسکتبال بازی می‌کردن.

00:40:30.845 --> 00:40:32.165
‫براش پیام فرستادم و گفتم

00:40:32.221 --> 00:40:34.849
‫«احیانا تو آزمایش انسستری رو ندادی؟»

00:40:34.932 --> 00:40:37.768
‫گفت «چیزی از داستان دکتر کلاین می‌دونی؟»

00:40:37.852 --> 00:40:39.520
‫بعدم گفت «پدرمونه.»

00:40:40.396 --> 00:40:43.899
‫راستش زدم زیر خنده.

00:40:43.983 --> 00:40:48.362
‫فکر کردم جولی دیوونه شده.
‫گفتم «چی داری زر می‌زنی؟»

00:40:48.446 --> 00:40:51.031
‫«امکان نداره پدرم باشه.»

00:40:52.241 --> 00:40:53.951
‫بعد من به مامانم زنگ زدم.

00:40:54.660 --> 00:40:59.999
‫گفتم سلام مامان، شما و بابا توی
‫باردار شدن من مشکلی داشتید؟

00:41:00.082 --> 00:41:02.710
‫گفت «من که نداشتم
‫ولی آره بابات داشت.»

00:41:03.627 --> 00:41:06.422
‫یه ذره دلم ریخت.

00:41:06.505 --> 00:41:09.216
‫و گفت
‫«بابات تعداد اسپرم‌هاش کم بود

00:41:09.300 --> 00:41:12.636
‫و دکترش ما رو به یه متخصص معرفی کرد.»

00:41:13.137 --> 00:41:15.931
‫گفتم «مامان این متخصص
‫توی ایندیاناپلیس بود؟»

00:41:16.015 --> 00:41:17.600
‫گفت «‌آره، چرا؟»

00:41:17.683 --> 00:41:19.977
‫گفتم «دکتر دونلاد کلاین بود؟»

00:41:20.060 --> 00:41:21.520
‫اونم گفت «آره»

00:41:24.231 --> 00:41:25.316
‫گفت

00:41:25.399 --> 00:41:27.985
‫«من رفتم و دو بار عمل کردم

00:41:28.068 --> 00:41:32.490
‫ولی هر دو دفعه بابات باهام بود و
‫نمونه‌ آماده می‌کرد.

00:41:34.700 --> 00:41:39.538
‫اون موقع فهمیدم که مامان
‫و بابام روحشون هم خبر نداره.

00:41:40.122 --> 00:41:43.876
‫همیشه فکر می‌کردن که من
‫بچه‌ی بابام‌ هستم.

00:41:49.798 --> 00:41:51.091
‫من نگران بچه‌هام هستم

00:41:52.092 --> 00:41:55.387
‫مخصوصا که خواهر و برادر‌هایی دارم
‫که مثل من توی یه شهر زندگی می‌کنن

00:41:55.471 --> 00:41:56.871
‫و بچه‌هامون با هم میرن مدرسه.

00:41:56.931 --> 00:42:00.518
‫و مجبور شدم به دخترم بگم

00:42:01.352 --> 00:42:04.271
‫«باید مراقب باشی با کی قرار می‌ذاری.»

00:42:04.772 --> 00:42:08.651
‫«باید بدونیم این یارو کیه.»

00:42:08.734 --> 00:42:11.153
‫ولی مسلما خیلی نگرانی داره.

00:42:13.531 --> 00:42:15.950
‫وقتی می‌فهمی خواهر یا برادر جدیدی داری

00:42:16.742 --> 00:42:20.204
‫دعا می‌کنی
‫«لطفا کسی نباشه که می‌شناسم.»

00:42:20.287 --> 00:42:22.581
‫یا «خواهشا کسی نباشه که باهاش
‫قرار گذاشتم.»

00:42:23.457 --> 00:42:25.584
‫و مطمئنم که همچین اتفاقی میفته.

00:42:31.924 --> 00:42:36.303
‫اکثر ماها در 13 کیلومتری همدیگه زندگی می‌کنیم.

00:42:36.929 --> 00:42:40.349
‫چند نفری هم هستن که
‫فاصله‌ی زیادی تا خونه‌ی کلاین ندارن.

00:42:50.401 --> 00:42:52.152
‫بیرون که میرم

00:42:53.112 --> 00:42:55.447
‫ممکنه با هر کسی نسبت داشته باشم.

00:42:57.533 --> 00:43:02.037
‫برام عادیه که از کنار مردم توی خیابون رد بشم

00:43:02.121 --> 00:43:04.665
‫سر کار، یا هر جایی که باشه

00:43:04.748 --> 00:43:07.376
‫نگاهشون می‌کنم و با خودم می‌‌گم

00:43:07.459 --> 00:43:10.421
‫«طرز وایستادنت، طرز نگاه کردنت

00:43:11.630 --> 00:43:12.965
‫«ممکنه با من نسبت داشته باشی.»

00:43:18.304 --> 00:43:21.223
‫ما توی این جامعه‌ی کوچیک زندگی می‌کنیم.

00:43:23.517 --> 00:43:25.436
‫با هر کسی که رفت و آمد داری

00:43:25.519 --> 00:43:27.980
‫معلومه میشه که یه ارتباطی
‫با کلاین داره.

00:43:29.189 --> 00:43:31.984
‫دندون‌پزشک سر کوچه مون
‫یکی از بیمار‌هاش بوده.

00:43:32.610 --> 00:43:37.823
‫همسایه‌ی بغلیم پرستار یکی از
‫خواهر یا بردار ناتنیم بوده

00:43:37.906 --> 00:43:40.159
‫و این ارتباط داره

00:43:40.242 --> 00:43:41.702
‫یا اون ارتباط داره

00:43:41.785 --> 00:43:44.580
‫«مامانم اونا رو توی سالن ناخن‌کاری دیده.»

00:43:55.799 --> 00:43:59.637
‫مطمئنم آدمایی رو دیدم

00:43:59.720 --> 00:44:03.265
‫که خواهر یا برادر ناتنیم بودن و
‫خودم نمی‌دونستم.

00:44:03.349 --> 00:44:04.767
‫خودشون هم حتی نمی‌دونستن.

00:44:28.749 --> 00:44:30.959
‫کسی چه می‌دونه ما
‫چندتا خواهر و برادر داریم؟

00:44:37.675 --> 00:44:40.177
‫به دکتر کلاین ایمیل زدم و بهش گفتم

00:44:40.260 --> 00:44:42.888
‫«داریم داستان رو جلو می‌بریم.
‫از اسمش استفاده می‌کنیم.»

00:44:42.971 --> 00:44:47.935
‫«دیگه وقتشه که به مردم حقیقت رو بگی.»

00:44:48.936 --> 00:44:52.106
‫گفت «اگه صدا و تصویری ازم گرفته
‫نمیشه باهاتون میام.»

00:44:53.107 --> 00:44:55.317
‫ازش پرسیدم به ایستگاه فاکس 59 میاد یا نه.

00:44:55.401 --> 00:44:56.819
‫گفت نه
‫منم گفتم

00:44:56.902 --> 00:44:59.488
‫یه رستوان نزدیک ایستگاه تلویزیونی هست.

00:44:59.571 --> 00:45:01.251
‫و من می‌خواستم نزدیک ایستگاه تلویزیونی باشه

00:45:01.323 --> 00:45:03.117
‫چون می‌خواستم از ایمنی خودم مطمئن بشم.

00:45:03.200 --> 00:45:05.786
‫می‌خواستم یه جایی باشه که
‫احساس می‌کردم امنه.

00:45:06.704 --> 00:45:10.708
‫رئیسم می‌خواست نگهبان‌ حراست رو
‫باهام بفرسته

00:45:10.791 --> 00:45:13.210
‫چون برای امنیت من می‌ترسید.

00:45:13.293 --> 00:45:16.213
‫می‌دونیم که دکتر کلاین طبق گفته‌ی خودش
‫نمی‌خواست شناخته بشه

00:45:16.296 --> 00:45:20.092
‫و جیکوبا هم بهم گفت که اسلحه با خودش داره.

00:45:20.592 --> 00:45:22.261
‫فکر می‌کردیم مستأصله.

00:45:24.930 --> 00:45:29.226
‫ازم‌ خواسته برم دیدنشون...

00:45:31.478 --> 00:45:33.981
‫دارن مجبورم می‌کننم برم دیدنشون.

00:45:34.064 --> 00:45:36.316
‫- اوهوم.
‫- باید حقیقت رو بهشون بگم.

00:45:36.400 --> 00:45:39.194
‫- اوهوم خب...
‫- و من نمی‌خوام این کار رو بکنم.

00:45:40.028 --> 00:45:41.697
‫من خیلی مضطرب بودم

00:45:41.780 --> 00:45:44.867
‫و وقتی اومد به پنج دقیقه نکشید که

00:45:44.950 --> 00:45:47.286
‫پرسید توی رستوان اسلحه می‌شه برد یا نه

00:45:47.369 --> 00:45:49.830
‫منم با خودم گفتم.
‫«این دیگه چی بود پرسید!»

00:45:49.913 --> 00:45:53.417
‫بعد پایین رو نگاه کردم و به نظر
‫می‌رسید که یه اسلحه زیر پیراهنش داره.

00:45:53.500 --> 00:45:56.003
‫یه چیزی از بغلش زده بود بیرون
‫و منم با خودم گفتم

00:45:56.587 --> 00:45:59.381
‫«نمی‌خوام دیوونه بازی در بیارم
‫ولی امکانش هست

00:45:59.882 --> 00:46:01.592
‫اسلحه رو بیاره بیرون و شلیک کنه؟»

00:46:01.675 --> 00:46:03.218
‫واقعا داشتم فکر می‌کردم.

00:46:06.972 --> 00:46:09.558
‫یکی از اولین چیزایی که
‫توی صحبتمون گفت

00:46:09.641 --> 00:46:11.226
‫این بود که می‌دونه من کجا زندگی می‌کنم

00:46:11.310 --> 00:46:12.895
‫و می‌دونست بچه‌ی کجام.

00:46:12.978 --> 00:46:17.274
‫یادمه دقیقا بعد از این بود که گفت
‫مراقب باش.

00:46:18.609 --> 00:46:20.444
‫جلسه‌مون یه ساعتی طول کشید

00:46:20.527 --> 00:46:23.405
‫و احساس می‌کردم داره التماسم می‌کنه

00:46:24.198 --> 00:46:26.200
‫که داستانش رو پخش نکنم.

00:46:26.992 --> 00:46:28.660
‫گفت «این گند می‌زنه به ازدواجم.»

00:46:29.536 --> 00:46:32.372
‫«گند می‌زنه به کلیسام.
‫من کشیش کلیسام.»

00:46:33.373 --> 00:46:37.711
‫من بهش گفتم وظیفمونه که
‫حقیقت رو بگیم

00:46:37.795 --> 00:46:40.047
‫و حقیقت مهمه.

00:46:46.804 --> 00:46:50.849
‫همین موقع بود که
‫مصیبت‌هامون باهاش شروع شد

00:46:50.933 --> 00:46:54.186
‫و حوادث عجیبی شروع شد به اتفاق افتادن.

00:46:57.481 --> 00:46:59.066
‫یه روز بیدار شدم

00:46:59.566 --> 00:47:03.028
‫و تمام پیچ‌های
‫لاستیک‌های ماشینم گم شده بود.

00:47:04.279 --> 00:47:06.323
‫هر چهارتا لاستیک رو منظورمه.

00:47:14.081 --> 00:47:15.249
‫و ترسناک بود.

00:47:16.667 --> 00:47:18.460
‫خب... آره.

00:47:21.672 --> 00:47:24.591
‫و نمیشه بگی همین جور
‫کار یه خلی بوده...

00:47:25.425 --> 00:47:26.425
‫آره.

00:47:30.222 --> 00:47:31.223
‫من رو هک کردن.

00:47:31.723 --> 00:47:36.228
‫تمام چیزایی که توی گوگل درایو
‫ذخیره کرده بودم

00:47:36.311 --> 00:47:40.440
‫از مقاله‌های کلاین، پاک شده بود

00:47:40.983 --> 00:47:45.988
‫و تمام ایمیل‌هایی که به اون
‫مربوط می‌شد پاک شده بود.

00:47:49.157 --> 00:47:51.493
‫خیلی زود بعد از اینکه داستان رو علنی کردم

00:47:51.577 --> 00:47:53.954
‫مزاحم تلفنی داشتم

00:47:54.037 --> 00:47:56.081
‫مثلا از قبرستون

00:47:56.164 --> 00:47:58.250
‫می‌پرسیدن می‌خوام قبر بخرم یا نه

00:47:58.834 --> 00:48:00.210
‫تا من رو دفن کنن.

00:48:02.796 --> 00:48:05.299
‫فکر کنم می‌خواست روحیه‌ی من رو خراب کنه.

00:48:09.294 --> 00:48:11.794
‫روانم رو به هم بریزه تا من ساکت بشم

00:48:12.760 --> 00:48:18.270
اگه کاری از دستش بر میومد، فکر نمی‌کنم
.می‌خواست ما از این موضوع حرفی بزنیم

00:48:20.850 --> 00:48:25.940
توی دلم حس می‌کردم که ما
...رو داره اذیت می‌کنه و دنبال می‌کنه تا حرفی نزنیم

00:48:26.020 --> 00:48:29.190
مخصوصاً وقتی که کلاین زنگ زد
.و پشت تلفن تهدیدم کرد

00:48:31.070 --> 00:48:34.240
کاری که داری می‌کنی
...گفتنش به کل جهانه

00:48:35.490 --> 00:48:38.240
.و لازم نیست جهان بفهمه

00:48:40.910 --> 00:48:43.460
...من -
...من نمی‌خوام بهت صدمه‌ای بزنم -

00:48:44.370 --> 00:48:45.880
.خب، داری می‌رسونی

00:48:50.090 --> 00:48:51.970
.من ازت نمی‌ترسم

00:48:54.800 --> 00:48:56.220
،می‌تونی تهدیدم کنی

00:48:57.350 --> 00:48:59.430
.ولی من هرگز عقب نمی‌کشم

00:49:02.520 --> 00:49:04.390
.من تو رو لو میدم

00:49:09.400 --> 00:49:11.940
.و همه‌ی رازهات رو به همه میگم

00:49:19.450 --> 00:49:21.120
...متوجه شدم که

00:49:22.160 --> 00:49:24.000
...توی سال 1963

00:49:26.120 --> 00:49:27.540
...داشته رانندگی می‌کرده

00:49:35.470 --> 00:49:39.350
و یه دختر کوچولو بین
...دوتا ماشین می‌رفته

00:49:43.850 --> 00:49:45.560
.و اون با ماشینش زدتش...

00:49:54.190 --> 00:49:58.120
!نــه

00:50:03.500 --> 00:50:04.910
.آخرش اون دختر مُرد

00:50:07.870 --> 00:50:11.460
همون موقع به همه گفته بود
.که این موضوع زندگیش رو عوض کرده

00:50:13.210 --> 00:50:15.410
همون موقع بود
.که خدا رو پیدا کرد

00:50:15.490 --> 00:50:19.120
«دختر چهارساله که وارد خیابان شد، کشته شد»

00:50:19.220 --> 00:50:21.220
.اون اتفاق روانش رو به هم ریخت

00:50:22.060 --> 00:50:25.230
بعد از اون
...مذهبی شد

00:50:25.310 --> 00:50:28.650
،و برخلاف قبلش
.به کلیسا رفت

00:50:30.270 --> 00:50:32.940
شاید فکر می‌کرد اینجوری
،داره جبران می‌کنه

00:50:33.030 --> 00:50:35.240
جبران جونی که گرفته
.و تقصیرش نبوده

00:50:35.320 --> 00:50:37.240
.حالا می‌خواد اون رو پس بده

00:50:37.320 --> 00:50:40.950
شاید رویه روانی‌ای که توی ذهنش
.می‌گذشت این بوده

00:50:41.030 --> 00:50:46.080
ولی مهم نیست، چون
...این روش نباید روشی می‌شد

00:50:46.160 --> 00:50:48.710
...که اون پیش می‌گیره
...که بخواد جبران...

00:50:48.790 --> 00:50:50.880
حادثه بدی باشه که
.اتفاق افتاده

00:50:53.630 --> 00:50:56.420
.اون خیلی مذهبی بود

00:50:57.130 --> 00:51:00.890
،ریشه‌های عمیقی داشت

00:51:00.970 --> 00:51:04.470
و اون و همسرش توی کلیساشون
.مشاوره‌ی ازدواج می‌دادن

00:51:04.560 --> 00:51:06.140
توی مدرسه‌های مذهبی
.درس می‌دادن

00:51:06.770 --> 00:51:10.230
و وقتی که توی دفترش بود و
...ما هم اونجا بودیم

00:51:10.310 --> 00:51:14.690
،می‌نشست، ما صبر می‌کردیم
.و دعا می‌خوند

00:51:16.570 --> 00:51:18.990
...اون یه بار ازم پرسید

00:51:19.820 --> 00:51:21.490
...که من یهودی هستم یا نه

00:51:22.070 --> 00:51:24.580
.و من گفتم، آره

00:51:24.660 --> 00:51:28.620
و گفتم، «راستش، از دفترتون
...زیاد خوشم نمیاد

00:51:28.710 --> 00:51:31.080
«.که این جملات مسیحی روش نوشته شده

00:51:31.170 --> 00:51:34.290
،چیزهایی مثل
،اگه می‌خوای به بهشت بری»

00:51:34.880 --> 00:51:36.340
«.باید مسیحی باشی

00:51:44.060 --> 00:51:46.060
«ناشناس»
«عضو کلیسا»

00:51:46.060 --> 00:51:47.930
...آره، من
.من دونالد کلاین رو می‌شناختم

00:51:51.270 --> 00:51:53.810
کلیسا جاییه که اون
.ارشدیت داره

00:51:53.900 --> 00:51:57.150
...یعنی هفت یا هشت نفر رو دارن

00:51:57.230 --> 00:52:01.070
که کلیات چیزی که
...توی کلیسا آموزش داده می‌شد رو کنترل می‌کردند

00:52:01.570 --> 00:52:04.570
.و اون یکی از اون افراد ارشد بود

00:52:06.830 --> 00:52:11.540
ما برای غسل تعمید
.به خونه‌اش می‌رفتیم

00:52:13.000 --> 00:52:17.840
در واقع 50 تا 100 نفر
...توی استخر خونشون

00:52:17.920 --> 00:52:20.130
...به مراسم
.غسل تعمید می‌اومدن

00:52:23.090 --> 00:52:25.350
همون‌جا بود که
.خوب شناختیمشون

00:52:26.100 --> 00:52:28.220
،از نظر یه مسیحی
...باید گفت

00:52:28.310 --> 00:52:30.430
هی، ما همه توی خونه خودمون»
«.مشکلاتی داریم

00:52:30.520 --> 00:52:33.650
همه ما کارهایی کردیم»
«.که ازشون پشیمونیم

00:52:36.230 --> 00:52:38.900
می‌دونم که با خدای خودش
.این موضوع رو مطرح کرده

00:52:41.530 --> 00:52:45.070
،که بخشیده شده
...و از این کار دوری کرده

00:52:45.160 --> 00:52:47.160
.و الان آدم کاملاً متفاوتیه

00:52:49.080 --> 00:52:52.330
اون خودش رو آدمی
.اهل خدا نشون میده

00:52:52.960 --> 00:52:54.620
و می‌دونم همه
...اشتباه می‌کنیم

00:52:54.710 --> 00:52:57.540
ولی فکر می‌کنم چیزهای
.بیشتری پشتش هست

00:52:57.630 --> 00:52:59.250
...چیزی که باعث شد

00:53:00.090 --> 00:53:03.720
اون هر روز بیدار بشه
...و بره سر کار

00:53:05.260 --> 00:53:06.390
،خود ارضایی کنه

00:53:07.350 --> 00:53:11.470
و بدون اینکه زن‌ها بدونن
.بدون اجازه اون‌ها درون بدنشون قرارش بده

00:53:14.750 --> 00:53:17.520
،می‌تونست در هر لحظه‌ای دست از این کار برداره

00:53:17.610 --> 00:53:21.400
ولی دوباره و دوباره و دوباره و دوباره
.انجامش داد

00:53:22.680 --> 00:53:31.360
«فرزند چهل و هشتم»

00:53:37.250 --> 00:53:41.170
بچه که بودم، می‌دونستم
.یه جورایی یه مشکلی هست

00:53:41.250 --> 00:53:42.710
.یه چیزی متفاوت بود

00:53:48.050 --> 00:53:50.970
می‌دونی، چرا من موهام بلوند و
چشم‌هام آبی شده؟

00:53:53.230 --> 00:53:55.980
همه توی خانواده‌ام موهاشون مشکیه
.و چشم‌هاشون تیره‌ست

00:53:58.900 --> 00:54:03.490
برای همین یه بسته تست دی‌ان‌ای انستسری گرفتم
.تا بفهمم از کجا اومدم

00:54:05.860 --> 00:54:08.780
،وقتی نتیجه تست اومد
...همکارم اومد

00:54:08.870 --> 00:54:13.200
خب، تقریباً توی تستش 11 تا 15 تا»
«.مشابه می‌بینی

00:54:14.410 --> 00:54:18.120
خب، وقتی مال خودم رو باز کردم
.من بیشتر از 3 هزارتا داشتم

00:54:22.050 --> 00:54:24.970
،و دقیقاً بعدش بود که

00:54:25.550 --> 00:54:26.550
.جیکوبا بهم زنگ زد

00:54:27.220 --> 00:54:28.390
«.من خواهرتم»

00:54:29.720 --> 00:54:31.300
.و حقیقت رو بهم گفت

00:54:32.970 --> 00:54:37.440
نمی‌دونم چطور احساساتی که
.توی ذهنم می‌گذشت رو بهتون بگم

00:54:39.270 --> 00:54:42.520
من رو به ذهنیتی
.خیلی تیره برد

00:54:44.480 --> 00:54:45.530
آخه چرا؟

00:54:46.190 --> 00:54:48.200
چرا فکر کردی لازمه
این کار رو بکنی؟

00:54:48.280 --> 00:54:50.700
فقط برای... بهبود شغلت بود؟

00:54:53.080 --> 00:54:55.450
برای این بود که
بهترین باشی؟

00:54:55.540 --> 00:54:57.460
برای ساختن زندگی بود؟

00:54:57.540 --> 00:55:00.500
حس جنسی داری؟

00:55:01.000 --> 00:55:02.630
.نمی‌دونم

00:55:03.300 --> 00:55:06.300
حس می‌کنم چیزی
.که از اینم بدتره رو داره مخفی می‌کنه

00:55:14.600 --> 00:55:17.680
جیسون، قبل از اینکه بیایم اینجا
.خیلی پشت تلفن صحبت کردیم

00:55:17.770 --> 00:55:19.020
هی، چطوری؟

00:55:21.690 --> 00:55:22.690
.باورم نمیشه

00:55:22.770 --> 00:55:23.820
!می‌دونم

00:55:24.480 --> 00:55:26.440
من و جیسون خیلی
.شبیه به هم هستیم

00:55:26.530 --> 00:55:29.390
مثلاً، جفتمون می‌تونیم
.متوجه مزخرف گفتن بقیه بشیم

00:55:30.700 --> 00:55:32.200
،وقتی یکی مذهبی نیست

00:55:32.280 --> 00:55:35.660
و می‌خوای از آیات مذهبی برای
،توجبه کارهات استفاده کنی

00:55:36.240 --> 00:55:37.620
...بیشتر از قبل

00:55:37.700 --> 00:55:39.300
.بد میشه
.من بودم می‌خندیدم

00:55:39.330 --> 00:55:42.330
و بیشتر برای مردم
...دلیل جور می‌کنه که بگن

00:55:42.420 --> 00:55:45.170
همینی که گفتی»
...دلیل اینه که من مذهبی نیستم

00:55:45.250 --> 00:55:47.090
«.به خاطر احمق‌هایی مثل تو

00:55:47.170 --> 00:55:48.920
...و خیلی بهم فشار اومد

00:55:50.300 --> 00:55:52.970
که اون روز پشت تلفن باهاش حرف بزنم
.و سرش هوار نکشم

00:55:53.050 --> 00:55:55.180
،و فکر می‌کردم
...تو فقط آروم باش»

00:55:55.260 --> 00:55:57.890
،چون داری ضبطش می‌کنی
«.و تا جایی که می‌تونی بهش بفهمون

00:55:58.890 --> 00:56:00.020
.بذار بشنوم

00:56:02.650 --> 00:56:05.860
می‌دونی، من می‌دونم که
...هیچ اتفاقی نمیفته مگه اینکه

00:56:06.440 --> 00:56:08.400
.خواست خدا باشه

00:56:08.900 --> 00:56:10.140
...آه

00:56:10.610 --> 00:56:12.570
می‌دونی، فکر کنم
.مشکلمون همین باشه

00:56:12.610 --> 00:56:15.170
فکر نمی‌کنم از همون اول
...قرار بود خدا چنین اجازه‌ای بده

00:56:15.200 --> 00:56:19.080
و واقعاً فکر می‌کنم از خودمون می‌پرسیم
«ما چرا اینجاییم؟»

00:56:20.040 --> 00:56:22.750
.فکر می‌کنم  منشأ خیلی از مشکلاتمون همینه

00:56:23.920 --> 00:56:24.750
.آره

00:56:24.830 --> 00:56:29.920
خب، می‌دونی، من قبلاً هم گفتم
...که یکی از آیه‌های

00:56:31.260 --> 00:56:35.930
.موردعلاقه من ارمییای نبی باب 1 آیه پنجمه

00:56:37.310 --> 00:56:38.850
...اگه یادت باشه، نوشته

00:56:38.930 --> 00:56:42.520
قبل از آنکه در شکم مادرت تو را شکل دهم»
«.تو را شناختم

00:56:42.600 --> 00:56:44.600
.اوهوم
.آره

00:56:44.690 --> 00:56:45.690
...آه

00:56:46.440 --> 00:56:50.610
،و... و از نظر من این یعنی
...و برای همه هم باید همینطور باشه

00:56:50.690 --> 00:56:54.910
که هیچکس اشتباهی
.به دنیا نیومده

00:56:55.450 --> 00:56:58.990
...قبل از آنکه تو را در...
...این... چی میگه؟ این

00:56:59.080 --> 00:57:02.330
قبل از آنکه تو را در شکم مادرت شکل دهم»
«.تو را شناختم

00:57:02.910 --> 00:57:04.620
.ارمییای نبی باب 1 آیه 5

00:57:04.710 --> 00:57:06.670
...که یه جورایی میگه که

00:57:08.710 --> 00:57:12.340
.می‌دونسته داره چیکار می‌کنه

00:57:13.590 --> 00:57:15.890
دقیقاً می‌دونست داره
.با ما چیکار می‌کنه

00:57:21.470 --> 00:57:23.980
...من به شدت درگیر این موضوع شدم

00:57:24.060 --> 00:57:26.900
.و سعی کردم تیکه‌های پازل رو کنار هم بذارم

00:57:27.400 --> 00:57:29.980
...وقتی یه ایمیل برام

00:57:30.070 --> 00:57:32.740
،از یه نفر از دادستانی کل اومد

00:57:32.820 --> 00:57:36.160
اون شخصی که برام ایمیل فرستاده بود
...و همه کسایی که

00:57:36.240 --> 00:57:39.120
یه نسخه از ایمیل براشون فرستاده شده بود رو
.بررسی می‌کردم

00:57:39.200 --> 00:57:41.290
.توی فیسبوک دنبالشون می‌گشتم

00:57:42.080 --> 00:57:44.370
...و یکی از افرادی که برای دولت کار می‌کرد

00:57:44.460 --> 00:57:47.420
.آدرس ایمیل «کوئیورفول» داشت

00:57:48.840 --> 00:57:49.840
...همون موقع بود که گفتم

00:57:50.340 --> 00:57:53.130
کوئیورفول چیه؟»
«این دیگه چیه؟

00:57:56.340 --> 00:57:58.090
،خدا میگه
«.بچه‌ها موهبتی براتون هستن»

00:57:58.180 --> 00:58:00.470
باید تا جایی که می‌تونیم»
«...ازشون داشته باشیم

00:58:01.060 --> 00:58:03.850
کوئیورفول
...درواقع یه فرقه‌ست

00:58:03.930 --> 00:58:06.980
که هدفش اینه که تا جایی که میشه
.بچه داشته باشی

00:58:07.520 --> 00:58:10.770
اگه مردی با همسرش
...بچه‌های زیادی داشته باشن

00:58:10.860 --> 00:58:12.900
اون‌ها رو به شکل
.تیری از کمان می‌فرسته

00:58:12.980 --> 00:58:16.030
،اون مرد مثل جنگجویی برای خدا میشه
...و بچه‌هاش رو مثل تیری

00:58:16.110 --> 00:58:19.660
،به سمت جهان می‌فرسته
.کسایی که سفیران خداوند هستن

00:58:23.160 --> 00:58:26.250
بچه‌ها جوری بزرگ شدن که
...به شکل فعال در دولت باشن

00:58:26.330 --> 00:58:28.210
،برای قدرت در سیاست اقدام کنن

00:58:28.290 --> 00:58:31.920
،تا دنبال قدرت و موقعیت سیاسی باشن

00:58:32.000 --> 00:58:36.010
و در نهایت، قانون مدنی
.خود کتاب مقدس میشه

00:58:36.670 --> 00:58:39.760
،ببینید
...ارمییای نبی باب 1 آیه 5

00:58:39.840 --> 00:58:41.970
آیه‌ای که زیاد
...ازش استفاده می‌کرد

00:58:42.060 --> 00:58:44.470
...یکی از آیه‌هایی از کتاب مقدسه

00:58:45.310 --> 00:58:47.190
.که کوئیورفول‌ها ازش استفاده می‌کنن

00:58:49.480 --> 00:58:53.110
،در واقع، برای اون‌ها
...زن‌ها فقط... برای بچه آوردن هستن

00:58:54.650 --> 00:58:57.780
کلاین هم توی این جنبش کوئیورفول بود؟

00:59:00.320 --> 00:59:06.250
همه ما بخشی از یه جامعه مخفی
مریض و مشکل‌دار بودیم؟

00:59:08.750 --> 00:59:11.580
نظریه‌های زیادی بود که توی ذهنم
.بهشون فکر کردم

00:59:14.800 --> 00:59:17.550
...فکر می‌کنم فلسفه

00:59:17.630 --> 00:59:21.590
یا باورهای جنبش کوئیورفول
...برای من خیلی اشتباه هستن

00:59:21.680 --> 00:59:24.600
و برام سخته که باور داشته باشم
.که واقعاً حقیقت دارن یا نه

00:59:24.680 --> 00:59:27.560
قبول دارم و اینکه ما
.ممکنه بخشی ازش باشیم

00:59:27.640 --> 00:59:28.480
.اوهوم

00:59:28.560 --> 00:59:29.560
.آره

00:59:30.600 --> 00:59:34.230
،طبق نظریه‌ی کوئیورفول
...وقتی که همه ما به وجود اومدیم

00:59:34.320 --> 00:59:37.990
اون نظریه برای این بود که
...بیشتر از نژاد سفید پوست‌ها بسازه

00:59:38.570 --> 00:59:42.740
چون می‌ترسیدن که نژاد‌های دیگه
...دارن جاشون رو می‌گیرن

00:59:42.820 --> 00:59:45.330
و در آخر، نسل سفیدپوست‌ها
.از بین میره

00:59:45.830 --> 00:59:46.830
...یعنی

00:59:47.660 --> 00:59:50.120
وقتی به اون دیوار از عکس‌های
...بچه‌ها نگاه می‌کنی

00:59:50.210 --> 00:59:53.210
.همشون بچه‌های سفیدپوست هستن

00:59:56.960 --> 01:00:00.880
باور نکردنیه، چون هر بار
...دی‌ان‌ای کسی رو می‌گیریم

01:00:01.470 --> 01:00:04.140
میگیم، «آره، انگار یکی از
«،پسرهای کلاینه

01:00:05.180 --> 01:00:06.760
«.یا میگن «شیبه دخترهای کلاینه

01:00:08.560 --> 01:00:10.520
...اکثرمون موی بلوند

01:00:11.020 --> 01:00:12.850
.و چشم آبی داریم

01:00:15.020 --> 01:00:18.610
...دوست ندارم این رو بگم، چون خیلی
...ولی انگار

01:00:19.440 --> 01:00:23.910
،ما مثل یه قبیله آریایی بی‌نقصیم

01:00:23.990 --> 01:00:27.830
.و... حالم رو بد می‌کنه

01:00:28.490 --> 01:00:31.460
ناراحت کننده‌ست که باید
...تئوری توطئه داشته باشیم

01:00:31.540 --> 01:00:33.460
.که چرا این کار رو کرده

01:00:33.540 --> 01:00:35.500
...اگه بهمون می‌گفت

01:00:35.590 --> 01:00:37.380
...مجبور نمی‌شدیم بگردیم

01:00:37.460 --> 01:00:39.590
...تا دلیلش رو پیدا کنیم

01:00:39.670 --> 01:00:41.470
.اگه می‌گفت آسون‌تر می‌شد

01:00:41.550 --> 01:00:43.130
باعث می‌شد بتونیم
.باهاش کنار بیایم

01:00:43.220 --> 01:00:45.430
ولی این رو از کسی که
...هیچ دلسوزی

01:00:45.510 --> 01:00:49.350
.یا همدردی نداره، نمی‌تونی انتظار داشته باشی

01:00:49.430 --> 01:00:52.850
حالم بد میشه که
...شب‌ها دراز بکشم

01:00:52.940 --> 01:00:56.480
و فکر کنی که کسی که
...تو رو درست کرده

01:00:57.400 --> 01:00:59.190
...یه نژادپرست خرافاتیه

01:01:00.780 --> 01:01:03.360
و از مادرم مثل یه مُهره
.استفاده کرد

01:01:04.530 --> 01:01:07.530
و دوباره و دوباره و دوباره
.این کار رو کرده

01:01:08.370 --> 01:01:10.370
.آه

01:01:12.830 --> 01:01:13.920
!آه

01:01:17.210 --> 01:01:18.540
.من نخواستم به دنیا بیام

01:01:18.630 --> 01:01:21.170
نخواستم توی این وضعیت
.به دنیا بیام

01:01:23.090 --> 01:01:24.470
.ولی زندگیم همینه

01:01:25.010 --> 01:01:26.760
.ولی تقصیر تو نیست

01:01:26.840 --> 01:01:31.100
نه، نیست، ولی بازم این مرد هست
.که نصف دی‌ان‌ای من رو داره

01:01:32.140 --> 01:01:33.350
.دی‌ان‌ای ما

01:01:36.440 --> 01:01:38.690
...نظریه‌های زیادی هست و من

01:01:39.480 --> 01:01:42.320
فکر نکنم هرگز بفهمیم
...چرا این کار رو می‌کرد

01:01:43.440 --> 01:01:44.440
...ولی

01:01:45.740 --> 01:01:49.280
.می‌خوام تقاصش رو پس بده
.می‌خوام تحت بررسی قرار بگیره

01:01:51.240 --> 01:01:52.450
.می‌خوام مجازات بشه

01:02:00.090 --> 01:02:03.210
دفتر دادستانی کل
.اهمیتی نداد

01:02:04.380 --> 01:02:07.180
بهمون گفتن که نمی‌تونن
...اطلاعاتی بهمون بدن

01:02:07.260 --> 01:02:08.890
.که خودمون در جریانشون نیستیم

01:02:10.010 --> 01:02:13.180
و یه جورایی
.کنارمون زدن

01:02:13.680 --> 01:02:16.810
تنها کسی که داشتیم
...آنجلا گنوت بود

01:02:16.890 --> 01:02:20.150
که بهش زنگ می‌زدیم و می‌پرسیم
«می‌خوای چیکار کنی؟»

01:02:23.190 --> 01:02:26.570
،من توی سال 2015 کارم رو شروع کردم

01:02:27.320 --> 01:02:30.450
از دادستان کل
...درخواست مصاحبه می‌کردم

01:02:31.270 --> 01:02:36.040
،هر چیزی که می‌تونستم بهم بگن رو ازشون می‌خواستم
.و هیچی بهم نمی‌گفتن

01:02:37.370 --> 01:02:40.330
و بازم با دادستان شهرستان ماریون
...تماس گرفتم

01:02:40.420 --> 01:02:42.340
«و گفتم، «کسی گوش می‌کنه؟

01:02:43.090 --> 01:02:46.880
بالاخره، سخنگوی دفتر
...دادستانی شهرستان ماریون گفت

01:02:46.970 --> 01:02:49.470
آنجلا، معذرت می‌خوام»
«.نمی‌دونم... متوجه‌اش نشدم

01:02:49.970 --> 01:02:54.720
یه پاراگراف کامل از کل داستان و
.اتفاق‌هایی که افتاد رو بهش دادم

01:02:54.810 --> 01:02:57.730
خبری که پخش کردیم
...رو هم فرستادم و گفتم

01:02:57.810 --> 01:02:59.480
خبرمون رو دیدید؟»

01:02:59.560 --> 01:03:02.230
بیشتر از یه ساله که دارم
،این سوال‌ها رو دارم می‌پرسم

01:03:02.320 --> 01:03:03.670
«.و به هیچ جایی نرسیدم

01:03:03.980 --> 01:03:07.650
و حس می‌کنم که وقتش شده که دادستان»
...یا دادستانی کل

01:03:07.740 --> 01:03:10.990
یا یکی دیگه بشینه و
«.به سوال‌هایی که دارم جواب بده

01:03:12.280 --> 01:03:14.740
،وقتی که استعلام رسانه به دستمون رسید

01:03:14.830 --> 01:03:19.920
.هنوز جایی تحقیقاتی انجام نشده بود

01:03:20.000 --> 01:03:21.500
...ولی آخرش

01:03:21.580 --> 01:03:24.420
هیچ جرمی نیست
...که کاری که انجام شده رو

01:03:24.500 --> 01:03:26.090
.توصیف کنه

01:03:27.090 --> 01:03:28.090
.مشکلمون همینه

01:03:31.930 --> 01:03:34.060
،خب، یادم بود که نشسته بودیم

01:03:34.810 --> 01:03:38.310
،و می‌دونی، ازش می‌پرسیدیم

01:03:38.390 --> 01:03:40.100
«چطور این تجاوز نیست؟»

01:03:40.190 --> 01:03:42.360
انکار نمی‌کنم که
...تجاوز جنسی بوده

01:03:42.440 --> 01:03:45.230
.ولی از نظر قانونی، تجاوز جنسی نیست

01:03:45.820 --> 01:03:48.820
حس می‌کنم مادرم»
«بهش تجاوز شده

01:03:48.900 --> 01:03:52.530
.احساس انسانی و درستی هست

01:03:53.570 --> 01:03:57.120
«...ولی «دکتر کلاین تجاوز کرده

01:03:57.200 --> 01:04:01.040
ادعای قانونیه که
...حقیقت نداره

01:04:01.120 --> 01:04:03.580
...و این رو روی کاغذی نمی‌نویسم

01:04:03.670 --> 01:04:04.960
.که روش امضای من نباشه

01:04:05.040 --> 01:04:07.170
،و من گفتم
«ضرب و شتم چطور؟»

01:04:07.260 --> 01:04:10.170
.و... اون باهام بداخلاق شد

01:04:10.260 --> 01:04:14.180
«.گفت، «نمی‌دونم چند بار باید بهتون بگم

01:04:15.100 --> 01:04:18.180
.نمی‌تونم بهش اتهام ضرب و شتم بزنم
«.ضرب و شتم نبوده

01:04:18.270 --> 01:04:20.390
.خیلی عصبانی بودم

01:04:20.480 --> 01:04:22.400
،به تیم دلینی نگاه کردم و گفتم

01:04:22.480 --> 01:04:25.060
،پس اگه من تو صورتت تف کنم»

01:04:25.150 --> 01:04:26.320
«ضرب و شتم نیست؟

01:04:26.940 --> 01:04:30.280
و گفت، «هست، چون داری
«.روی من تُف می‌کنی

01:04:32.740 --> 01:04:34.570
«و گفتم، «یعنی چی؟

01:04:34.660 --> 01:04:37.790
پس یه دکتر می‌تونه بره»
...جق بزنه

01:04:37.870 --> 01:04:41.370
و اسپرم‌هاش رو بذاره
...درون یه زن

01:04:41.460 --> 01:04:44.670
که بیمارشونه که
...رضایت نداده بود

01:04:44.750 --> 01:04:46.540
،که دکترشون چنین کاری بکنه

01:04:47.840 --> 01:04:50.460
ولی بازم تو میگی، اگه من توی
،صورتت تف کنم

01:04:50.550 --> 01:04:52.840
«دستگیر میشم و جرمم ضرب و شتمه؟

01:04:52.930 --> 01:04:56.970
جیکوبا و بقیه کسایی که تحت تأثیر این موضوع بودن
،خیلی احساسی بودن

01:04:57.050 --> 01:05:02.310
و حس می‌کردن کاری که من برای
...انجام دادن اونجا رفته بودم

01:05:02.890 --> 01:05:05.270
...اعمال قانون نبوده

01:05:05.860 --> 01:05:08.860
برای این بود که من بفهمم
.دکتر کلاین مرتکب جرم شده یا نه

01:05:09.440 --> 01:05:12.280
فکر کردن من رفتم که
.آب پاکی رو روی دستشون بریزم

01:05:12.780 --> 01:05:13.780
.و اینطور نبود

01:05:22.580 --> 01:05:24.420
.اعمال قانون نابرابری هست

01:05:24.500 --> 01:05:26.850
،هر روز اتفاق میفته
...توی کل آمریکا اتفاق میفته

01:05:26.880 --> 01:05:28.730
.و اینجا توی ایندیانا هم اتفاق میفته

01:05:29.300 --> 01:05:30.710
شیادی اتفاق افتاد؟

01:05:30.800 --> 01:05:32.510
چیز دیگه‌ای بوده؟

01:05:34.300 --> 01:05:37.220
فکر حس نمی‌کردم که
...به اندازه کافی تحقیق شد

01:05:37.300 --> 01:05:40.180
که ببینن اون رو به چه چیزی
.میشه متهم کرد

01:05:40.260 --> 01:05:43.350
.هیچوقت توضیح درستی توی ذهنم نبود

01:05:44.640 --> 01:05:46.980
من یه نسخه از
...قوانین تجاوز جنسی ایندیانا داشتم

01:05:47.560 --> 01:05:52.030
و گفتم، «مطمئنم یه جایی توی این قانون هست
«...که بشه گفت

01:05:52.110 --> 01:05:55.110
.اون گفت، «نه باید دو حالت رو داشته باشه
...باید زور

01:05:55.910 --> 01:05:57.410
«.و عدم اجازه رو داشته باشه

01:05:57.490 --> 01:05:59.080
،وقتی حرف از تجاوز باشه

01:05:59.160 --> 01:06:01.740
یه بندی توی قانون
،ایندایانا هست که میگه

01:06:01.830 --> 01:06:03.620
تجاوز می‌تونه شامل»
...عملی بشه که

01:06:03.700 --> 01:06:07.790
قربانی نمی‌دونسته جنسیه
«.اما فرد مرتکب می‌دونسته جنسیه

01:06:07.880 --> 01:06:09.840
،و فکر می‌کنم نزدیک‌ترین اتهام براش همین باشه

01:06:10.630 --> 01:06:13.340
چون برای اینکه اون
...نمونه اسپرم رو درست کنه

01:06:13.420 --> 01:06:15.800
باید توی محلی خیلی نزدیک
...خودارضایی می‌کرد

01:06:15.880 --> 01:06:18.050
نزدیک به جایی که
...بیمار منتظر بود

01:06:18.140 --> 01:06:19.720
،از کمر به پایین لخت می‌شد

01:06:19.800 --> 01:06:22.520
و یه پارچه رو گذاشته
...روی زانوهاش

01:06:22.600 --> 01:06:24.230
.و پاهاش رو باز کرده

01:06:25.730 --> 01:06:27.190
از کجا میشه فهمید
...که این خودارضایی

01:06:27.270 --> 01:06:29.980
حس جنسی نمیشه و
تبدیل میشه به یه عمل پزشکی؟

01:06:30.900 --> 01:06:34.280
فکر می‌کنم اگه اون حتی به شکل
...جنسی به بیمار فکر نکنه

01:06:34.360 --> 01:06:37.700
...همین که هنوز تحت تأثیر حس شهوت جنسیه

01:06:37.780 --> 01:06:39.660
.باعث میشه این کار جنسی باشه

01:06:40.160 --> 01:06:43.910
حتی اگه به فکر همسرش
...یا یه خرگوش صورتی باشه

01:06:44.000 --> 01:06:45.830
.بازم یه عمل جنسیه

01:06:47.540 --> 01:06:50.380
ولی بازم فکر می‌کنم
...باید تیم دیلنی رو

01:06:50.460 --> 01:06:52.550
.توی محتوای کلی این پرونده ببینیم

01:06:52.630 --> 01:06:55.010
و وقتی من با
...تیم دیلنی مصاحبه کردم

01:06:55.090 --> 01:06:57.340
...گفت که هیئت منصفه‌های ایندیانا

01:06:57.430 --> 01:07:00.720
نظریه‌ها تجاوز با فریب
.تو کتشون نمیره

01:07:01.300 --> 01:07:04.930
،هیئت منصفه میگه
«.این راضی به تزریق بوده»

01:07:05.020 --> 01:07:08.190
«.این زن بچه می‌خواست»
...و این سوال باقی می‌مونه

01:07:08.270 --> 01:07:12.310
اینکه این زن بچه می‌خواسته»
«فریب دونالد کلاین رو درست می‌کنه؟

01:07:12.400 --> 01:07:14.690
...و متأسفانه، این سوالیه

01:07:14.780 --> 01:07:19.070
که تیم دیلنی باید توی ذهنش
.بهش می‌پرداخت که وارد ذهن هیئت منصفه میشه

01:07:20.240 --> 01:07:23.660
اگه ازم پرسیده بود که
...اشکالی نداره اهدا کننده باشه یا نه

01:07:23.740 --> 01:07:26.450
.من جوابم مثبت نبود

01:07:26.540 --> 01:07:27.710
.می‌گفتم نه

01:07:29.870 --> 01:07:33.790
.این کار تجاوز به منه

01:07:35.590 --> 01:07:39.090
مشکل من اینه که
.هیچ رضایتی در کار نبوده

01:07:41.050 --> 01:07:42.680
.حق انتخابی بهم نداد

01:07:45.850 --> 01:07:48.180
...دفتر دادستانی کل بالاخره

01:07:48.270 --> 01:07:50.730
...با دکتر کلاین تماس گرفت

01:07:50.810 --> 01:07:53.400
...و ازش پرسید که... از اسپرم خودش استفاده کرده

01:07:53.480 --> 01:07:56.650
و اینجور سوال‌ها رو پرسیدن چون
.دکتر کلاین این چیزها رو بهم گفت

01:07:56.730 --> 01:07:59.320
،بهم گفت همه این چیزها رو پُر کرده

01:07:59.400 --> 01:08:01.700
،و همه چیز رو رد کرد
.که اون پدرشون نیست

01:08:01.780 --> 01:08:04.240
،نمی‌دونم توی اون نامه چی هست
،چون من ندیدمش

01:08:04.330 --> 01:08:05.870
.ولی مکالمه خودمون رو می‌دونم

01:08:05.950 --> 01:08:09.960
دکتر کلاین بهم گفت که
...با دفتر دادستان کل از طریق

01:08:10.040 --> 01:08:11.500
،نامه‌هایی صحبت کرده

01:08:12.080 --> 01:08:15.340
...و اینکه گفته
.اون پدرشون نیست

01:08:17.250 --> 01:08:19.880
همین بود که باعث شد
...توی دردسر بیفته

01:08:19.970 --> 01:08:22.680
،چون بهم دروغ گفت
،و می‌دونستم

01:08:22.760 --> 01:08:25.640
و پیش دادستان کل توی مدارکی که
.داده بود دروغ گفت

01:08:25.720 --> 01:08:28.270
،خب، من به دفتر دادستان کل زنگ زدم

01:08:28.350 --> 01:08:30.230
«.و گفتم، «می‌دونی داری دروغ میگه

01:08:30.310 --> 01:08:34.770
دروغ گفت و گفت که هیچوقت
...از اسپرم خودش

01:08:34.860 --> 01:08:36.900
برای باردار کردن
.بیمارهاش استفاده نکرده

01:08:38.230 --> 01:08:41.280
بعد از اینکه مطمئن شدیم که
...دفتر دادستان کل

01:08:41.360 --> 01:08:42.820
...اون نامه‌ها رو فرستاده

01:08:42.910 --> 01:08:45.990
تونستیم یه نظریه برای
.روش کارمون به دست بیاریم

01:08:46.620 --> 01:08:48.660
،می‌خواستیم پاش رو با یه چیزی بند کنیم

01:08:48.740 --> 01:08:50.910
و اینکه بالاخره
،یه چیزی گیر آوردیم

01:08:51.000 --> 01:08:52.500
.برامون حس «هورا» رو داشت

01:08:53.000 --> 01:08:54.500
،و فقط این نبود

01:08:54.580 --> 01:08:57.210
این رو هم نوشته بود که
...می‌خواد از من برای

01:08:57.290 --> 01:08:58.960
.افترا و تهمت شکایت کنه

01:09:00.920 --> 01:09:02.930
،انکار یعنی منع از انجام عدالت

01:09:03.010 --> 01:09:06.760
ولی انکار و تهدید و
...مثلاً اینکه بگیم

01:09:06.850 --> 01:09:09.270
«می‌دونی من کی هستم؟»
.برامون کافی بود

01:09:09.810 --> 01:09:12.660
...با خودم گفتم، «ایول» می‌دونی
.کم‌کم داشت لو می‌رفت

01:09:12.690 --> 01:09:14.850
«.گفتم، «خدای من، یه چیزی گیر آوردیم

01:09:34.290 --> 01:09:37.250
،بعد از اینکه تحقیقات رو شروع کردیم

01:09:37.880 --> 01:09:41.170
مشخصه که اولین قدممون
.گرفتن دی‌ان‌ای از دکتر کلاین بود

01:09:47.470 --> 01:09:48.720
.اون مریض بود

01:09:49.310 --> 01:09:50.890
.فکر کنم ذات‌الریه داشت

01:09:50.970 --> 01:09:52.850
،برای همین گفت
«.نزدیک نشو»

01:09:54.020 --> 01:09:56.650
و ما گفتیم، «ما حکم جستجو
«.برای دی‌ان‌ای شما رو داریم

01:09:57.730 --> 01:10:00.270
«یه‌کم پرسید «موضوع چیه؟

01:10:00.360 --> 01:10:01.940
.ولی می‌دونست موضوع چیه

01:10:05.650 --> 01:10:08.160
کاراگاه گروهبان
...کارمن والکر

01:10:08.240 --> 01:10:10.200
،از دفتر کلانتری شهرستان ماریون گفت

01:10:10.280 --> 01:10:11.950
«.باید دهنت رو باز کنی»

01:10:14.080 --> 01:10:15.580
.و اونم انجامش داد

01:10:23.420 --> 01:10:25.420
.به نظر نمی‌اومد از این کار خوشش بیاد

01:10:50.160 --> 01:10:55.660
...نتیجه‌اش اومد، 99.9997 درصد

01:10:55.750 --> 01:10:58.420
.مطمئن بود که من دختر تنی اونم

01:10:58.920 --> 01:11:01.340
و چند بار از نمونه
خودتون استفاده کردید؟

01:11:01.880 --> 01:11:03.590
...گاهی اوقات بود، ولی

01:11:05.050 --> 01:11:09.130
،حواستون باشه
،موضوع مال 30 تا 35 سال پیشه

01:11:09.220 --> 01:11:12.260
.و... یادم نمیاد

01:11:12.350 --> 01:11:15.060
.همه مدارک از بین رفتن

01:11:18.190 --> 01:11:21.270
دکتر نازایی که در مرکز
...پرونده خبرساز قرار گرفته

01:11:21.360 --> 01:11:23.650
برای پاسخگویی به اتهام‌هاش
.قراره به دادگاه بره

01:11:23.730 --> 01:11:26.650
دکتر دونالد کلاین متهم
...به دو مورد جرم

01:11:26.740 --> 01:11:30.700
جلوگیری از اجرای عدالت با
.صحبتی که انجام دادن هستند

01:11:30.780 --> 01:11:32.830
دکتر نازایی از ایندیاناپولیس
...حالا برای

01:11:32.910 --> 01:11:36.080
جلوگیری از انجام عدالت
.قراره گناهکار شناخته بشه

01:11:36.160 --> 01:11:39.500
دادستان‌ها میگن تحقیقات در مورد
...پرونده رو به مسیر اشتباهی فرستاده

01:11:39.580 --> 01:11:42.330
و این کار باعث شده زندگی
.چندین نفر خراب بشه

01:11:42.420 --> 01:11:44.170
...و دقیقاً 20 ماه پیش بود

01:11:44.250 --> 01:11:47.210
،یه نفر توی فیسبوک ازم پرسید
«آنجلا، می‌تونی کمکم کنی؟»

01:11:47.300 --> 01:11:50.970
،و ممنونم که حرفشون رو باور کردی
.چون هیچکس به‌جز تو باور نکرد

01:11:51.050 --> 01:11:52.140
.آره، ممنونم

01:11:52.220 --> 01:11:53.600
...اون نمی‌خواست به دادگاه بره

01:11:53.680 --> 01:11:55.510
،چون اطلاعات بیشتری منتشر می‌شد

01:11:55.600 --> 01:11:58.810
و همچنین ممکن بود
.مجازات بیشتری بگیره

01:11:58.890 --> 01:12:01.090
برای همین به گناهکار بودن
.اعتراف کرد

01:12:08.610 --> 01:12:11.950
اون روز توی جلسه دادگاه
.حس خوبی داشتم

01:12:13.280 --> 01:12:16.790
حتی با اینکه می‌دونستم
...تنها چیزی که قراره

01:12:16.870 --> 01:12:19.500
،بهش متهم بشه، جلوگیری از اجرای عدالته

01:12:19.580 --> 01:12:23.000
«.با خودم فکر کردم، «بالاخره، یه اتفاقی افتاد

01:12:27.630 --> 01:12:30.800
...نمی‌خواستم باهاش چشم تو چشم بشم، من

01:12:32.970 --> 01:12:34.430
.ازش می‌ترسیدم

01:12:38.470 --> 01:12:42.270
راستش از کنارم رد شد
...و یه کم بهم خورد و

01:12:43.560 --> 01:12:46.150
.نزدیک بود از پا در بیام

01:12:47.940 --> 01:12:51.400
...اولین بار بود که اون مرد رو می‌دیدم

01:12:52.530 --> 01:12:56.490
،و خیلی بهش نزدیک شده بودم
.و هیچ توجهی به ما نشد

01:12:58.540 --> 01:13:01.120
،عالی‌جناب
...من برای خودم طلب

01:13:01.210 --> 01:13:04.210
.رحم و شفقت را دارم

01:13:07.420 --> 01:13:09.590
...من سعی کردم زندگیم رو

01:13:09.670 --> 01:13:12.340
با نشون دادن صداقت و
...اهمیت به دیگران بگذرونم

01:13:12.420 --> 01:13:14.640
.و به همین کار ادامه میدم

01:13:15.140 --> 01:13:16.680
...به نظر خیلی پیر

01:13:17.220 --> 01:13:20.310
ضعیف می‌اومد، و بخشی
...از وجودم فکر کرد

01:13:20.390 --> 01:13:24.350
این نمایش رو داری اجرا می‌کنی که»
«قاضی کمتر بهت سخت بگیره؟

01:13:29.190 --> 01:13:31.490
بهم اجازه دادن که
...شهادت قربانی رو بدم

01:13:31.570 --> 01:13:35.410
چون من از اولین کسایی بودم که
.درخواست شکایت رو پیش دادستان بردم

01:13:36.820 --> 01:13:40.910
امیدوار بودم که قاضی
...تحت تأثیر این کار قرار بگیره

01:13:41.500 --> 01:13:45.250
و حداقل باعث بشه که
.کمی به زندون بره

01:13:45.830 --> 01:13:47.880
.حرف‌های من به کلاین اینه

01:13:47.960 --> 01:13:51.630
هر بار که من یا خواهر و برادرهای ناتنیم
...به اسممون نگاه می‌کنیم

01:13:51.710 --> 01:13:53.670
همه همین مشکلی رو داریم
.که مرتبط به توئه

01:13:53.760 --> 01:13:55.470
،برای همه ما باعث رنجش شده

01:13:55.550 --> 01:13:58.050
و بعضی از ما خواستیم
.از این درد بمیریم

01:13:59.640 --> 01:14:03.560
،به مدت سی سال، خواهر ناتنی من، جولی
...فکر می‌کرد پدرش، همون پدر تنیش باشه

01:14:03.640 --> 01:14:05.230
.اعتراض دارم، عالی‌جناب

01:14:06.150 --> 01:14:07.150
.ارتباطی نداره

01:14:08.980 --> 01:14:12.070
ما در مورد کلماتی که
.باید بگه توافق کردیم

01:14:12.280 --> 01:14:13.690
.دورشون خط کشیدیم

01:14:14.280 --> 01:14:17.450
و دور چیزهایی که نباید بگه خط کشیده بودم
.یا مشخص کرده بودم

01:14:17.530 --> 01:14:19.370
،به خاطر انکار شما

01:14:19.450 --> 01:14:22.980
حس می‌کنم شما هیچ اهمیتی به
...مادرهایی که پیشتون اومدن

01:14:23.110 --> 01:14:24.790
،ما که بچه‌های تنی شما هستیم

01:14:24.870 --> 01:14:27.670
.و همسرتون که ازشون 4 بچه دارید

01:14:27.750 --> 01:14:31.130
.موضوع همیشه شما بودید
.شما دروغ گفتید. هنوز هم دروغ می‌گید

01:14:31.210 --> 01:14:34.300
،هنوزم خانواده شما حرفتون رو باور می‌کنن
.و این حالم رو بد می‌کنه

01:14:34.380 --> 01:14:36.510
...مادرهای ما به شما اعتماد کردن -
!اعتراض دارم -

01:14:36.590 --> 01:14:38.050
.اون کار خودش رو کرد

01:14:38.140 --> 01:14:41.060
نمی‌دونم که من جرئتش رو دارم که
.جلوی یه قاضی چنین کاری بکنم یا نه

01:14:41.100 --> 01:14:42.310
...ولی، می‌دونی

01:14:42.390 --> 01:14:45.730
ازتون می‌خوام به عمق دلایلی که
...ایشون بهش متهم هستن

01:14:45.810 --> 01:14:46.850
!اعتراض دارم

01:14:46.940 --> 01:14:48.650
...چیزی که می‌دیدیم

01:14:48.730 --> 01:14:51.190
ناتوانی قربانی‌ها از این بود که
.داستانشون رو بگن

01:14:51.270 --> 01:14:53.280
...کسایی که شهادت می‌دن فقط

01:14:53.360 --> 01:14:55.990
فقط... می‌تونن به جریان
.کیفری پرونده نظر بدن

01:14:56.070 --> 01:14:58.820
ولی... چیزی که به
...پرونده کلاین مربوطه

01:14:58.910 --> 01:15:01.330
...اتفاقی که توی دهه 70 یا 80 نبود

01:15:01.410 --> 01:15:03.160
،تولدشون نبود
.جرمی که توی بخش بارداری افتاده بود نبود

01:15:03.240 --> 01:15:04.580
.دروغی بود که به دولت گفتن

01:15:05.160 --> 01:15:08.170
،توی دادگاه کلاین
.دولت قربانی بود. اون‌ها نبودن

01:15:08.750 --> 01:15:12.130
،احتمالاً الان برای بار پنجم یا شیشم باشه
،می‌خوام تکرار کنم

01:15:12.210 --> 01:15:15.210
...از نظر قانون، دادگاه فقط اتهام‌هایی رو در نظر می‌گیره

01:15:16.090 --> 01:15:18.260
که کلاین به گناهکار بودن
...بهشون اعتراف کرده

01:15:18.340 --> 01:15:20.590
...که یعنی همون اتهام‌های
.جلوگیری از اجرای عدالت

01:15:20.680 --> 01:15:24.720
مشخصه که برای من کار درستی نیست که
.بخوام خارج از این موضوع‌ها بحث بشه

01:15:25.430 --> 01:15:28.020
...کاری که از قاضی خواستیم بکنه

01:15:28.100 --> 01:15:29.730
.دو چیز بود...

01:15:29.810 --> 01:15:36.140
یک، اینکه این جرم‌ها
...روی سوابقش باقی بمونن

01:15:36.260 --> 01:15:37.530
...و دو

01:15:37.610 --> 01:15:40.160
،زمان اجرایی بهش بده
...حکم اجرایی بهش بده

01:15:40.240 --> 01:15:42.450
.یعنی زمانی که به زندون بره

01:15:43.200 --> 01:15:46.330
نامه‌هایی در حمایت
...از دکتر کلاین به دستمون رسیده

01:15:46.410 --> 01:15:48.290
این نامه‌ها از
...مردم

01:15:48.370 --> 01:15:52.290
بیمارهای سابق، و اعضای خانواده و کلیسای
.دکتر کلاین بودن

01:15:52.380 --> 01:15:55.550
این افراد چندین سال دکتر کلاین
.رو می‌شناختن

01:15:55.630 --> 01:15:58.630
و رابطه قوی‌ای
...با خانواده

01:15:58.720 --> 01:16:00.970
و اطرافیانشون دارند، و
...کمک به ایشون

01:16:01.050 --> 01:16:04.600
.نه تنها ممکنه، بلکه از همین الان شروع شده

01:16:05.760 --> 01:16:08.270
...خیلی‌ها از طرف اون

01:16:08.770 --> 01:16:10.810
...به قاضی نامه دادن

01:16:10.890 --> 01:16:14.020
فکر می‌کنم یکیشون
...از یه دادستان بود

01:16:14.110 --> 01:16:16.980
،از شهر بوون
،که اون اونجا زندگی می‌کنه

01:16:17.070 --> 01:16:19.570
«،که نوشته بود، «این مرد آدم خوبیه

01:16:19.650 --> 01:16:22.030
«.می‌دونید، «باید بهش تخفیف در جرم بدید

01:16:25.830 --> 01:16:28.510
اگه دادستان با قاضی دوست باشه
...چیز عجیبیه که

01:16:28.540 --> 01:16:29.540
براش نامه بفرسته؟

01:16:32.370 --> 01:16:35.170
.بهتره من در مورد این سوال نظری ندم

01:16:37.300 --> 01:16:40.130
،همون موقع بود که
...از ته دلم

01:16:40.630 --> 01:16:42.470
حس کردم که این دولت
.فاسده

01:16:42.550 --> 01:16:43.640
،آدم‌های فاسدی توش هست

01:16:43.720 --> 01:16:45.720
.و اون‌ها باهاش رفیقن

01:16:46.760 --> 01:16:49.310
لطفاً به خاطر داشته باشید
...که اتفاقی که در حکم دادن میفته

01:16:49.390 --> 01:16:51.940
کسایی که شما رو دوست دارن
.با هم شما رو دوست خواهند داشت

01:16:53.310 --> 01:16:56.570
قاضی به نظر میومد
...خیلی حامی اونه

01:16:56.650 --> 01:16:58.570
.انگار می‌خواد گریه کنه

01:16:58.650 --> 01:17:02.030
،با منابع محدودی که داریم
...و جمعیت زیادی که توی زندون‌ها هستن

01:17:02.110 --> 01:17:04.360
،و نبود سابقه کیفری شما

01:17:04.450 --> 01:17:07.530
.دادگاه دستور حکم اجرایی رو نمیده

01:17:07.620 --> 01:17:10.200
من دلم می‌خواست
.زندون بره

01:17:10.290 --> 01:17:11.160
.جدی میگم

01:17:11.250 --> 01:17:14.580
فکر می‌کردم باعث بشه
.یه‌کم آرامش خاطر بگیرم

01:17:15.460 --> 01:17:17.420
...ولی... نه

01:17:18.090 --> 01:17:22.010
می‌دونم این اولین خطای شماست، ولی
...دکتر کلاین، باور دارم

01:17:22.090 --> 01:17:26.850
که مدارک میگن باید شما رو
.به مجرم سطح 6 محکوم کنم

01:17:28.060 --> 01:17:30.600
...آه، در مورد جریمه و هزینه‌ها

01:17:31.100 --> 01:17:33.730
جناب، دادگاه شما رو
.پونصد دلار جریمه می‌کنه

01:17:34.980 --> 01:17:38.110
،و اینجوری دو بار مجرم سطح 6 گرفت

01:17:38.190 --> 01:17:40.780
...و همه حکم‌ها تعلیق شدن

01:17:40.860 --> 01:17:42.780
،و 500 دلار جریمه شد

01:17:43.700 --> 01:17:45.820
.که برای ما انگار زدن تو صورتمون

01:17:58.290 --> 01:18:00.380
دکتر کلاین، حرفی برای گفتن دارید؟

01:18:00.960 --> 01:18:05.120
دکتر کلاین، اگه می‌تونستید هر چیزی رو عوض کنید
الان چیکار می‌کردید؟

01:18:07.090 --> 01:18:09.720
...این زمان دو سال طول کشید

01:18:09.810 --> 01:18:12.100
،از شکایت کردن شروع شد

01:18:12.180 --> 01:18:15.230
تا اینکه بالاخره
.یه کاری بکنن

01:18:16.980 --> 01:18:18.110
...و

01:18:19.560 --> 01:18:22.980
...این قاضی گذاشت

01:18:23.070 --> 01:18:25.360
.این مرد آزاد بشه و بره

01:18:29.830 --> 01:18:32.410
و من از اومدن
.هر مورد جدیدی که میاد می‌ترسم

01:18:34.080 --> 01:18:35.750
،ولی همینجور پشت سر هم میان

01:18:36.250 --> 01:18:38.710
...و آدم نمی‌دونه، یه روز بیدار میشه

01:18:38.790 --> 01:18:40.630
.و یکی بیشتر هست

01:18:43.740 --> 01:18:51.330
«فرزند پنجاه و سوم»

01:18:53.720 --> 01:18:55.980
...من فقط... حس می‌کنم اون

01:18:58.980 --> 01:19:00.810
...که این یه آزمایش

01:19:02.150 --> 01:19:04.070
.بازی مریض برای اون بوده

01:19:06.990 --> 01:19:08.070
...تا جایی که من می‌دونم

01:19:08.160 --> 01:19:11.870
تمام لقاح‌های مصنوعی که من
...با نمونه خودم انجام دادم

01:19:13.330 --> 01:19:15.620
...و بازم میگم، خیلی کم بودن

01:19:16.120 --> 01:19:18.460
.بچه سالمی داشتن

01:19:19.250 --> 01:19:21.500
...می‌دونید، برای والدینم مهم بود

01:19:22.290 --> 01:19:24.250
...که یکی باشه که سالمه

01:19:24.760 --> 01:19:27.510
و اینکه اون بره و
...و بهشون تجاوز کنه

01:19:27.590 --> 01:19:31.050
و این کار رو بدون
...رضایتشون بکنه، و

01:19:32.390 --> 01:19:37.060
خیلی از ما مشکلات
.پزشکی یکسانی داریم

01:19:38.140 --> 01:19:40.020
.تقریباً همه‌مون داریم

01:19:42.770 --> 01:19:46.230
،پیش دکترهای زیادی رفتم
.به کلینیک کلیولند رفتم

01:19:46.740 --> 01:19:48.610
.نمی‌فهمن مشکلم چیه

01:19:49.320 --> 01:19:50.320
.مریضم

01:19:51.660 --> 01:19:55.540
...و بقیه خواهر و برادرهام

01:19:56.200 --> 01:19:58.410
.مشکلات خودایمنی و این چیزها رو داشتن

01:19:59.870 --> 01:20:02.130
.آره، من بیماری خودایمنی دارم

01:20:02.210 --> 01:20:04.130
...بیماری لخته شدن خونه

01:20:04.210 --> 01:20:07.920
که تا وقتی که بچه‌ام سقط شد
...نمی‌دونستم

01:20:08.010 --> 01:20:11.220
و می‌خواستیم بفهمیم چی باعث
.این موضوع شده

01:20:11.800 --> 01:20:13.050
...منظورمه، من

01:20:16.560 --> 01:20:19.350
...کلونوسکوپی، اندونوسکوپی و

01:20:21.100 --> 01:20:23.310
...من هفته‌ها توی بیمارستان موندم

01:20:23.810 --> 01:20:25.980
.هر بار 6 کیلو وزن کم می‌کردم

01:20:26.940 --> 01:20:31.740
...من مشکلات معده و روده زیادی دارم و

01:20:32.780 --> 01:20:34.780
هیچکس از خانواده‌ی مادرم
.این مشکلات رو نداره

01:20:37.990 --> 01:20:39.540
...توی اوایل دهه هفتاد

01:20:39.620 --> 01:20:42.870
شنیده بودم توی
...انجام عمل‌هاش مشکل داشته

01:20:42.960 --> 01:20:44.790
.چون آرتریت رماتیسمی داره

01:20:44.880 --> 01:20:47.090
.و... دست‌هاش باد می‌کردن

01:20:47.590 --> 01:20:50.720
اون موقع اصلاً
...دوست نداشتم ببینم

01:20:50.800 --> 01:20:53.720
که کارش به عنوان یه
...جراح خوب رو از دست بده

01:20:53.800 --> 01:20:56.600
.چون نتونسته آرترزش رو درمان کنه

01:20:56.680 --> 01:20:58.720
برای همین به
...رئیس بخش پزشکیمون زنگ زدم

01:20:58.810 --> 01:21:00.640
.و مشکل کلاین رو بهش گفتم

01:21:00.730 --> 01:21:03.440
و اونم گفت، «آره، بذار به
«.دکتر بی. زنگ بزنم

01:21:03.520 --> 01:21:06.980
و کلاین رفت پیشش و اونم بهش گفت
...چی باید مصرف کنه و این چیزها

01:21:07.070 --> 01:21:11.700
برای همین وقتی داروهای درست رو خورد
.به نظر که حالش خوب شد

01:21:11.780 --> 01:21:13.530
.علائمش از بین رفتن

01:21:16.740 --> 01:21:19.290
می‌دونم که در مورد
...بانک‌های اسپرم

01:21:20.370 --> 01:21:23.830
سی درصد افراد
...حتی نتونستن بعد از

01:21:23.920 --> 01:21:26.000
...پرسشنامه برن...

01:21:26.590 --> 01:21:28.340
.و همش به خاطر چیزی که توی خانواده‌شون بود

01:21:28.420 --> 01:21:31.380
،سابقه سرطان
،سابقه هر چیزی

01:21:31.880 --> 01:21:33.840
،حتی کور رنگی

01:21:33.930 --> 01:21:36.390
حالا اگه به گذشته نگاه کنیم
...و فکر کنیم

01:21:36.470 --> 01:21:39.510
...خب، اون مشکل خودایمنی داره»

01:21:39.600 --> 01:21:44.190
...اسپرم اون حتی اجازه نداشت

01:21:44.270 --> 01:21:46.590
«.به خاطر همین جزو موارد اهدایی باشه

01:21:46.810 --> 01:21:49.480
.آخه این رو می‌دونستی

01:21:49.570 --> 01:21:52.240
.می‌دونستی که مشکلات داری

01:21:52.320 --> 01:21:54.570
چطور... چطور تونستی؟

01:21:55.780 --> 01:21:57.280
.آره

01:22:00.160 --> 01:22:02.080
...حالا یه دکتر کلاینی هست که می‌شناسیم

01:22:03.040 --> 01:22:06.330
.که من می‌شناختم، که خوب هم می‌شناختمش

01:22:08.500 --> 01:22:11.170
و یه دونالد کلاینی هست
.که هیچوقت تصورش رو هم نمی‌کردم

01:22:14.050 --> 01:22:15.050
.آره

01:22:15.880 --> 01:22:17.140
.آره، دلم رو شکست

01:22:24.140 --> 01:22:25.140
.خیلی پسته

01:22:25.980 --> 01:22:29.110
،و... اگه دونالد اینجا بود
.تو روی خودش می‌گفتم

01:22:34.150 --> 01:22:35.530
...تا به امروز هم

01:22:35.610 --> 01:22:39.620
کسایی از اطرافیانش هستن
.که حامیش هستن

01:22:40.410 --> 01:22:44.450
،و مردم می‌شینن و میگن
«.ولی اون مرد خیلی خوبیه»

01:22:44.960 --> 01:22:47.210
...و دوست دارم به اون آدم‌ها نگاه کنم

01:22:47.290 --> 01:22:50.000
و بگم، «خب، پس شاید بهتر بود
...اسپرمش رو توی بدن زن شما

01:22:50.090 --> 01:22:52.420
«.و بدون اجازه اون‌ها می‌گذاشت

01:22:52.500 --> 01:22:55.170
«و اگه اینطور شده بود، بازم خوشحال بودید؟»

01:22:58.160 --> 01:23:05.750
«فرزند شست و یکم»

01:23:05.890 --> 01:23:09.850
...من تست دی‌ان‌ای «23اندمی» رو

01:23:10.400 --> 01:23:12.360
.حدوداً 4-5 سال پیش دادم

01:23:12.440 --> 01:23:16.240
.من و بچه‌هام یه مشکل ژنتیکی داشتیم

01:23:17.400 --> 01:23:19.200
.نتایج به دستم رسید

01:23:19.280 --> 01:23:24.120
،و وقتی به دی‌ان‌ای ژنتیکی خانواده رفتم

01:23:24.790 --> 01:23:27.410
.خواهر و برادرهای ناتنی لیست شده بودن

01:23:27.500 --> 01:23:30.580
،و راستش فکر کردم
«.آه، یه اشتباهی شده»

01:23:31.460 --> 01:23:33.290
...چون اون موقع

01:23:33.380 --> 01:23:40.010
نمی‌‌دونستم که والدینم
...درمان بارداری‌ای

01:23:40.090 --> 01:23:42.850
.به‌جز قرص‌های بارداری خوردن، داشتن

01:23:43.640 --> 01:23:48.940
،برای همین بی‌خیالش شدم
.و دیگه بهش فکر نکردم

01:23:51.150 --> 01:23:54.070
و بعدش چندتا پیام
.از جیکوبا گرفتم

01:23:55.730 --> 01:23:57.570
...و اون گفت

01:23:57.650 --> 01:24:01.360
«.مطمئنم از نتایجت گیج شدی»

01:24:01.450 --> 01:24:03.950
«.هر سوالی داشتی، باهام تماس بگیر»

01:24:04.830 --> 01:24:09.410
به ذهنم نرسید که منظورش
...خواهر و برادرهاست

01:24:09.500 --> 01:24:14.250
برای همین یه جورایی
.بی‌خیال پیامه شدم

01:24:18.970 --> 01:24:23.090
...روز نُهم دسامبر 2019

01:24:23.180 --> 01:24:24.920
.یه برنامه از دکتر فیل پخش شد

01:24:25.220 --> 01:24:27.060
.خب، یه سوال ازتون دارم

01:24:27.140 --> 01:24:31.270
چه حسی پیدا می‌کردید اگه
...می‌فهمیدید دکتر باروری مادرتون

01:24:32.150 --> 01:24:34.520
درواقع پدر تنی شماست؟

01:24:41.360 --> 01:24:43.320
...وقتی خواهر و برادرها اومدن

01:24:45.410 --> 01:24:47.200
.جیکوبا رو معرفی کردن

01:24:47.290 --> 01:24:52.540
تو هیچ حس پشیمونی به‌جز اینکه
.گیر افتاده، ازش حس نکردی

01:24:52.620 --> 01:24:55.170
.اصلاً پشیمون نبود

01:24:55.250 --> 01:24:58.250
اصلاً؟ -
.فقط نمی‌خواست مردم بفهمن -

01:24:58.340 --> 01:25:01.010
،بهم گفت
«.لازم نیست جهان بفهمه»

01:25:01.930 --> 01:25:02.970
.عجب

01:25:06.550 --> 01:25:10.430
 سریع گوشیم رو برداشتم
...و 23اندمی رو باز کردم

01:25:11.100 --> 01:25:15.400
و همه خواهر و برادرهای توی اون برنامه
.خواهر و برادرهای ناتنی من بودن

01:25:17.070 --> 01:25:20.490
،همون موقع فهمیدم
...همون موقع می‌دونستم

01:25:21.240 --> 01:25:23.820
...که ما
.ما بخشی از این قضیه هستیم

01:25:25.450 --> 01:25:29.200
من سالیان سال بیمار
.دکتر کلاین بودم

01:25:30.410 --> 01:25:35.040
فکر می‌کنم اون هر موردی رو
.خیلی شخصی باهاش برخورد می‌کرد

01:25:35.130 --> 01:25:36.580
.حداقل با من اینطور بود

01:25:38.500 --> 01:25:40.170
،اون دخترها رو به دنیا آورد

01:25:41.340 --> 01:25:44.470
...و با همسرش اومد خونمون

01:25:44.550 --> 01:25:46.930
.تا بچه‌ها رو ببینه

01:25:51.100 --> 01:25:53.810
...خب، این عکس خواهرهای دوقلوم و منه

01:25:53.890 --> 01:25:57.060
،درست بعد از زایمان
...توی شیشه

01:25:59.900 --> 01:26:01.030
...و

01:26:06.110 --> 01:26:10.330
و اینم عکس کلاینه که توی خونه
.من رو بغل کرده

01:26:12.950 --> 01:26:15.370
.اون موقع احتمالاً هشت ماهه بودم

01:26:21.880 --> 01:26:25.550
اون موقع اونقدر
...احساسات متفاوتی داشتم

01:26:26.630 --> 01:26:29.680
...که اون با نمونه خودش

01:26:29.760 --> 01:26:33.560
...من رو حامله کرده

01:26:34.310 --> 01:26:38.440
.باعث شد حالم به هم ریزه

01:26:39.020 --> 01:26:40.770
...در حالی که، آه

01:26:42.820 --> 01:26:44.150
...از طرف دیگه

01:26:44.240 --> 01:26:47.950
فکر می‌کردم همش به خاطر
...مهارت‌هاش برای

01:26:48.030 --> 01:26:49.660
...انجام عمل روی منه

01:26:49.740 --> 01:26:54.290
و فکر می‌کردم برای این بود که چیزهایی که
...مشکل بارداری من بوده رو از بین برده

01:26:54.370 --> 01:26:56.080
.قدردانش بودم

01:26:56.710 --> 01:26:59.170
...برای همین احساساتی متفاوت داشتم

01:26:59.250 --> 01:27:02.380
...و من دوتا دختر دوقلو دارم

01:27:02.460 --> 01:27:06.130
.که بی‌نظیر هستن

01:27:07.380 --> 01:27:08.640
...و من

01:27:09.390 --> 01:27:11.050
...آدم نمی‌تونه عصبانی باشه

01:27:11.140 --> 01:27:14.680
وقتی که چیزی که
.همیشه می‌خواستی رو داری

01:27:17.190 --> 01:27:20.650
...خب، برای من پیچیده بود، چون

01:27:23.570 --> 01:27:25.900
،اون موقع 47 ساله بودم

01:27:25.990 --> 01:27:27.240
...و اینکه بفهمم

01:27:31.780 --> 01:27:34.490
که مردی که تحسینش می‌کردم
...و ازش الگو می‌گرفتم

01:27:34.580 --> 01:27:36.160
...از وقتی که بچه بودم

01:27:38.120 --> 01:27:42.460
.پدر تنی من نیست، داغونم کرد

01:27:44.880 --> 01:27:46.420
.بزرگ‌ترین بخشش همین بود

01:27:46.510 --> 01:27:49.550
،حس کردم لازمه ازش محافظت کنم

01:27:49.630 --> 01:27:51.720
.و نمی‌خواستم بقیه بفهمن

01:27:55.770 --> 01:27:59.270
...ولی بخش دیگه داستانم اینه که

01:27:59.350 --> 01:28:03.230
.دونالد کلاین دکتر نازایی منم بود

01:28:09.240 --> 01:28:12.320
.اون پزشک زنان اصلی من بود

01:28:12.410 --> 01:28:16.870
توی دو سالی که پیشش می‌رفتم
.هر چیزی لازم داشتم رو برام تهیه می‌کرد

01:28:16.950 --> 01:28:18.910
.آزمایش سرطانم رو گرفت

01:28:19.000 --> 01:28:20.870
.آزمایش سینه گرفت

01:28:24.540 --> 01:28:28.920
فکر نمی‌کنم هیچ زن
...بالغی باشه باشه که بخواد

01:28:30.800 --> 01:28:33.390
...کسی که از نزدیکانشونه

01:28:33.470 --> 01:28:37.890
...و جنس مخالفشه، اونجوری بهش دست بزنه

01:28:37.970 --> 01:28:41.980
اون لحظه بیمار توی
.موقعیتی آسیب‌پذیره

01:28:42.560 --> 01:28:45.230
...و دست زدن و آزمایش کردن

01:28:46.730 --> 01:28:49.320
...اعضای خصوصی بدن، خیلی

01:28:53.320 --> 01:28:57.490
...خیلی، نمی‌تونم بدون اینکه ناراحت بشم بهش فکر کنم

01:28:58.490 --> 01:29:01.210
.من این رو نمی‌دونستم
.اون می‌دونست

01:29:01.290 --> 01:29:04.500
نمی‌تونستم این رو بفهمم
...یا فرصتش رو داشته باشم

01:29:04.580 --> 01:29:06.920
...نه، ترجیح می‌دادم برم پیش یه دکتر دیگه

01:29:07.000 --> 01:29:11.630
نمی‌خوام کسی که
...از نظر خونی با من ارتباط داره

01:29:11.720 --> 01:29:13.180
.اونجوری بهم دست بزنه

01:29:13.260 --> 01:29:15.010
.من این رو... نمی‌دونستم

01:29:19.890 --> 01:29:23.100
...بیشتر انگار، می‌دونید

01:29:23.190 --> 01:29:26.190
مثل... مثل یه خواب بده که
...مدام اتفاق میفته

01:29:27.020 --> 01:29:28.360
.آدم می‌خواد بیدار بشه

01:29:28.440 --> 01:29:30.860
،هر بار بیدار میشی
.بازم می‌بینی خواب نمی‌بینی

01:29:33.740 --> 01:29:38.910
.باورم نمیشه چطور، این اتفاق برامون افتاد

01:29:38.990 --> 01:29:43.500
باورم نمیشه. و اینکه جوری رفتار کنه
.انگار اتفاقی نیفتاده

01:29:43.580 --> 01:29:45.750
.فکر می‌کنم بدترین قسمتش همین باشه

01:29:48.960 --> 01:29:52.300
نمی‌خوام فکر کنی که
...این کار رو کردم

01:29:52.380 --> 01:29:56.180
...من لقاح مصنوعی رو با نمونه خودم

01:29:56.260 --> 01:29:57.680
.از روی اکراه انجام می‌دادم

01:29:59.600 --> 01:30:03.020
من علاقه‌‌ی جنسی داشتم؟

01:30:03.100 --> 01:30:04.190
.به‌هیچ‌وجه

01:30:05.140 --> 01:30:08.230
...من این آدم‌ها رو نمی‌بینم

01:30:08.310 --> 01:30:10.690
...که بعدش فکر کنم

01:30:11.400 --> 01:30:12.530
.بچه‌هام هستن...

01:30:16.070 --> 01:30:18.200
.نمی‌خوام هیچ ارتباطی باهاش داشته باشم

01:30:24.000 --> 01:30:25.420
.اون بابام نیست

01:30:30.630 --> 01:30:32.920
،شاید نصف دی‌ان‌ای اون رو داشته باشم

01:30:34.130 --> 01:30:36.680
،ولی پدرم نیست
.و هرگز نمیشه

01:30:43.020 --> 01:30:46.350
،دلم به حالش می‌سوزه که کل عمرش رو به زنش

01:30:46.440 --> 01:30:49.610
،به بچه‌هاش
...به اطرافیانش، به کلیساش

01:30:50.150 --> 01:30:53.400
به همکاراش توی بیمارستان
.و به دفترش دروغ گفته

01:30:54.610 --> 01:30:55.780
.همش دروغه

01:30:58.320 --> 01:31:01.240
...دوست دارم ببینم تقاص کاری که کرده رو پس بده

01:31:03.950 --> 01:31:05.830
...ولی حس می‌کنم...

01:31:07.670 --> 01:31:09.790
.عدالتی رخ نمیده

01:31:11.420 --> 01:31:12.420
.من حالم خوبه

01:31:14.590 --> 01:31:16.880
.این مشکل من نیست
.مشکل اونه

01:31:22.850 --> 01:31:26.270
فکر می‌کنم اگه همش
...چهره و اسمش رو توی رسانه بذاریم

01:31:27.440 --> 01:31:31.730
.و داستانمون رو بگیم، بهترین راه برای ادامه دادنه

01:31:33.820 --> 01:31:35.900
.من ازش فرار نمی‌کنم

01:31:36.610 --> 01:31:38.530
.از این داستان فرار نمی‌کنم

01:31:40.200 --> 01:31:42.780
اگه توی زمان بارداری هم
...مشکلی نداشتید

01:31:42.870 --> 01:31:46.120
اگه به دیدن دکتر کلاین می‌رفتید
...و بچه داشتید

01:31:46.200 --> 01:31:49.620
فکر می‌کنم مهمه، خیلی مهمه
.که تست دی‌ان‌ای بدید

01:31:49.710 --> 01:31:53.380
بگید بچه‌تون تست دی‌ان‌ای بده
...تا مطمئن بشید

01:31:53.460 --> 01:31:55.840
.که پدر بچه شما کیه

01:32:02.850 --> 01:32:04.640
...به جای داغون کردنم

01:32:07.770 --> 01:32:09.890
.باعث شدی ارزش خودم رو درک کنم

01:32:10.900 --> 01:32:12.730
.دقیقاً همین کار رو کردی

01:32:12.810 --> 01:32:15.780
و باعث شدی بفهمم
.که هدفم چیه

01:32:15.860 --> 01:32:16.940
.و من مبارزم

01:32:18.190 --> 01:32:21.740
...و برای همه خواهر و برادرهایی

01:32:21.820 --> 01:32:24.780
...که دارم و می‌شناسم و نمی‌شناسمشون

01:32:24.870 --> 01:32:27.700
،و برای هر زنی که بهش تجاوز کردی
.می‌جنگم

01:32:29.290 --> 01:32:32.210
و تا روزی که می‌میرم، این کار رو می‌کنم

01:32:36.740 --> 01:32:49.250
سال 2018، مادران و فرزندان با موفقیت قانونی در ایندیانا
.وضع کردند که بارداری ناخواسته توسط دکتران را ممنوع می‌کند

01:32:50.130 --> 01:32:55.680
.در حال حاضر هیچ قانون فدرالی وجود ندارد

01:32:56.680 --> 01:33:08.770
به لطف تست دی‌ان‌ای خانگی، 44 دکتر دیگر کشف شدند
.که از اسپرم خود برای باردار کردن بیماران استفاده کرده بودند

01:33:09.980 --> 01:33:16.200
در حال حاضر، کلاین بیشتر از همه آن‌ها
.فرزند دارد

01:33:16.990 --> 01:33:32.250
در زمان تهیه شدن این مستند، 94 فرزند
.از کلاین پیدا شده و هنوز هم تمامی ندارد...

01:33:34.280 --> 01:33:39.100
امیدارم از تماشای این مستند لذت برده باشید

01:33:39.535 --> 01:33:43.645
..:: جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت ::..
.::   @bollbolljan_com  ::.

01:33:43.663 --> 01:34:47.083
بلبل جان
مرجع دانلود رايگان فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.::  www.bolboljan.net ::.