﻿WEBVTT

00:00:15.570 --> 00:00:18.445
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  www.bolboljan.net ::.

00:00:36.445 --> 00:00:41.112
اماّ زمانی که تقریبا رویای کارگردان شدنم رو تسلیم کردم یادمه

00:00:41.112 --> 00:00:43.487
اون موقع باید 16 سالم بوده باشه

00:00:50.779 --> 00:00:53.529
یک فیلم توی شهر اکران شد به نام
"لورنس عربستان"

00:00:53.529 --> 00:00:55.946
و همه داشتن دربارش صحبت میکردن

00:00:55.946 --> 00:00:58.737
قبلش هیچوقت روی یه صندلی مجللّ سینمِا ننشسته بودم

00:00:58.737 --> 00:01:02.112
بلیت ویژه
نمایش دهنده 70 میلیمتری

00:01:02.112 --> 00:01:03.445
صدای استریو

00:01:05.862 --> 00:01:07.278
و وقتی فیلم تموم شد

00:01:07.278 --> 00:01:10.029
!دیگه نمیخواستم کارگردان شم

00:01:10.029 --> 00:01:12.320
چون فیلم استاندارد خیلی بالایی به نمایش گذاشت

00:01:15.153 --> 00:01:19.029
صحنه ای بود که اون خودش رو توی خنَجرش نگاه میکرد

00:01:19.029 --> 00:01:21.320
وقتی اولّین بار ردَا بهش داده شد

00:01:21.320 --> 00:01:22.779
و فکر میکرد که تنهاست

00:01:22.779 --> 00:01:24.487
و با خنده شروع به قدم زدن کرد

00:01:24.487 --> 00:01:27.529
و به سایه خودش نگاه میکرد

00:01:27.529 --> 00:01:29.153
جایی که ردَای شفافش رو باز کرد

00:01:29.153 --> 00:01:31.029
تا در واقع روی شنِ و سایه اش منَقوشش کنه

00:01:31.029 --> 00:01:32.821
لحظه بزرگی بود

00:01:32.821 --> 00:01:36.153
و بعدا ً ، وقتی در مسیر عقب نشینی ترُک ها

00:01:36.153 --> 00:01:38.821
دوباره صورتش رو میبینید که غرق در خونه

00:01:38.821 --> 00:01:41.987
و چاقویی که در موقعیت مشابه توی روزهای

00:01:41.987 --> 00:01:44.779
گذشته و با شکوهش دستش گرفته بود

00:01:44.779 --> 00:01:48.987
و به خودش نگاه میکرد که حالا به کی تبدیل شده

00:01:48.987 --> 00:01:51.153
این اولّین باری بود که فیلمی رو میدیدم

00:01:51.153 --> 00:01:54.862
و متوجه محتوایی در اون شدم
که به روایت داستان مربوط نمیشد

00:01:54.862 --> 00:01:57.737
اونها ریشه در دل شخصیت داشتند
موضوعات ِ شخصیش بودند

00:01:57.737 --> 00:02:00.278
دیوید لین یک پرُتره خلق کرده

00:02:00.278 --> 00:02:02.862
و دور تا دور اون پرُتره رو با دیواری از

00:02:02.862 --> 00:02:04.779
توجهّ و حرکت های حماسی احاطه کرده بود

00:02:04.779 --> 00:02:09.071
اما در بطَن
"لورنس عربستان"

00:02:09.071 --> 00:02:11.570
:این سوال نهفتست‬
من کی ام؟

00:02:13.862 --> 00:02:19.779
من چنان عکس العمل ژرَفی برای فیلمسازی داشتم

00:02:19.779 --> 00:02:23.195
که هفته بعد برگشتم و دوباره فیلم رو دیدم

00:02:23.195 --> 00:02:25.445
هفته بعد از اون هم باز رفتم و دیدم

00:02:25.445 --> 00:02:27.403
...و باز هم هفته بعدش

00:02:27.403 --> 00:02:29.904
و متوجه شدم دیگه راه برگشتی نیست

00:02:29.904 --> 00:02:32.654
این همون کاریه که من قراره انجام بدم

00:02:32.654 --> 00:02:35.278
یا در راه تلاش توی این مسیر میمیرم

00:02:35.278 --> 00:02:38.278
اما این قراره مابقی زندگی من باشه

00:04:36.862 --> 00:04:39.612
...و بعدش سعی میکنم برسم
 ِبه نظر میرسه آماده به کار

00:04:39.612 --> 00:04:42.029
<c.color804040>مرَد‫:‬</c> دوربین باید‬‬
‪‫به سمت راست بره
یه کوچولو پایین تر

00:04:42.029 --> 00:04:43.987
همونجا خوبه، عالیه

00:04:43.987 --> 00:04:45.654
 ًآره، دوربین باید به سمت راست بره، یه ذرهّ، لطفا

00:04:45.654 --> 00:04:47.195
برو راست

00:04:47.195 --> 00:04:48.987
راست، راست، راست، راست
<c.color804040>مرَد‫:‬</c> میتونی بری اونجا؟

00:04:48.987 --> 00:04:50.862
دقیقا ً همونجا اوکیه

00:04:50.862 --> 00:04:53.487
هربار که یه صحنه جدیدی رو شروع میکنم
دستپاچه میشم

00:04:53.487 --> 00:04:56.071
و عیِن رفتن به مدرسه و امتحان دادنه

00:04:56.071 --> 00:04:58.278
هیچوقت به یک دیالوگ هم که
از قبل صحبت میشه گوش نمیدم

00:04:58.278 --> 00:05:00.071
نمیدونم وقتی دارم به دیالوگ ها
گوش میدم قراره به چی فکر کنم

00:05:00.071 --> 00:05:01.612
نمیدونم اصلا ً چی قراره به بازیگرا بگم

00:05:01.612 --> 00:05:03.403
نمیدونم قراره دوربینمو کجا بزارم

00:05:03.403 --> 00:05:05.946
و هر دفعه، دقیقا ً‌مشابه دفعه قبلشه

00:05:05.946 --> 00:05:07.779
اما بهتون میگم که این بهترین حس دنیاست

00:05:07.779 --> 00:05:09.195
 بهتون میگم که چرا این حس خوبیه

00:05:09.195 --> 00:05:11.403
هرچقدر بیشتر راجب چیزی

00:05:11.403 --> 00:05:13.737
احساس اطمینان و امنیت داشته باشم

00:05:13.737 --> 00:05:15.821
کمتر تقلاّ میکنم

00:05:15.821 --> 00:05:19.821
هرچقدر بیشتر احساس کنم که
او-اوه این قراره برای بیَان داستان

00:05:19.821 --> 00:05:21.529
یه مشکل جدی باشه

00:05:21.529 --> 00:05:23.445
دو شیفته کار میکنم تا با چالش روبرو شم

00:05:23.445 --> 00:05:25.029
و کارو به سرانجام برسونم

00:05:25.029 --> 00:05:27.071
خوب، تمومه
نمیدونم اصلا ً ارزشش رو داشته باشه یا نه

00:05:27.071 --> 00:05:29.529
درسته که من از این حس دستپاچگی متنفرم

00:05:29.529 --> 00:05:31.612
اما تو اون لحظه لازم دارم حس کنم

00:05:31.612 --> 00:05:34.654
از کاری که دارم میکنم واقعا ً‌مطمئن نیستم

00:05:34.654 --> 00:05:39.737
و وقتی در معرض وحشت زدگی قرار میگیرم
ایده های نابی به ذهنم خطور میکنه

00:05:39.737 --> 00:05:42.695
هرچقدر بیشتر حس کنم که به گوشه رینگ رونده شدم

00:05:42.695 --> 00:05:44.112
وقتی راه خروجم رو ازش پیدا میکنم

00:05:44.112 --> 00:05:45.487
برام پاداش بزرگتری محسوب میشه

00:05:45.487 --> 00:05:47.195
دوسش دارم، نمای بعدی

00:05:47.195 --> 00:05:48.570
خوبه

00:06:09.987 --> 00:06:12.112
دیدیش؟ -
آره -

00:06:19.779 --> 00:06:22.237
<c.color804040>مارتین اسکورسیِزی ‫(‬کارگردان‫):‬</c>
استیون رو از زمانی که در مرحله تولید
"آرواره ها"
بود، به خاطر دارم

00:06:22.237 --> 00:06:24.654
واژه هایی در سطح شهر و مجلهّ
 لوس آنجلس تایمز برای توصیفش به کار میبردن که

00:06:24.654 --> 00:06:27.570
این ایده احمقانست و قراره به یه فاجعه بدل بشه

00:06:30.487 --> 00:06:33.612
<c.color804040>ریچارد درِیِفوس ‫(‬بازیگر‫):‬</c>
فیلمبرداری آرواره ها در تاریخ 2 میِ شروع شد

00:06:33.612 --> 00:06:35.904
من فکر کنم 3 میِ استخدام شدم

00:06:35.904 --> 00:06:39.529
..وقتی اولش شروع کردند

00:06:39.529 --> 00:06:41.946
نه فیلمنامه ای داشتند، نه کوسه ای و نه عواملی

00:06:41.946 --> 00:06:43.737
فیلنامه هیچوقت بسته نشده بود

00:06:43.737 --> 00:06:45.904
ما بازنویسیش کردیم

00:06:45.904 --> 00:06:48.904
همین چیزی که الان نوشته بودیمو
!میخواستیم 12 ساعت بعدش ضبط هم کنیم

00:06:48.904 --> 00:06:51.237
میدونی، برای یه کارگردان ترسناکه که ندونه

00:06:51.237 --> 00:06:53.946
اصلا ً میتونه برگه بازیگر هارو به دستشون برسونه یا نه

00:06:53.946 --> 00:06:55.695
<c.color804040>مرَد‫:‬</c>
آقایون، ما الان ضبَط بکن نیستیما

00:06:55.695 --> 00:06:57.278
دست نگه دار
<c.color804040>مرَد دومّ‫:‬</c> دست نگه دار

00:06:57.278 --> 00:06:59.487
<c.color804040>اسپیلبرِگ‫:‬‬</c>
این دومین روز من روی دریا بود

00:06:59.487 --> 00:07:02.695
و 54 روز باقیمونده داشتم

00:07:02.695 --> 00:07:05.695
و اگه ازش جون سالم به در ببرم

00:07:05.695 --> 00:07:08.821
چیزهای زیادی یاد میگیرم چون
تمام چیزی که الان میتونم بهتون بگم اینه که

00:07:08.821 --> 00:07:12.445
سرعت ضبط توی دریا دقیقا ً نصف سرعت کار توش خشکیه

00:07:12.445 --> 00:07:16.403
<c.color804040>بیل باتلرِ  (مدیر تصویربرداری آرواره ها)‫:‬</c>
خوب، استودیو هیچوقت قبل از این
فیلمی روی دریا ضبط نکرده بود

00:07:16.403 --> 00:07:18.237
اونها میتونن اینکارو توی دریاچه پشتی انجام بدن

00:07:18.237 --> 00:07:20.987
میتونن توی مخزن استودیو اینکارو کنن

00:07:20.987 --> 00:07:22.529
میتونستن توی قایق های مینیاتوری بسازنش

00:07:22.529 --> 00:07:24.654
...میتونستن
هرکار دیگه ای میتونست آسونتر باشه

00:07:24.654 --> 00:07:27.320
تا خیس یا سردت نشه

00:07:27.320 --> 00:07:30.362
:اما استیون گفت
"من توی اقیانوس آزاد ضبطش میکنم"

00:07:30.362 --> 00:07:31.987
صدا ضبط شه

00:07:31.987 --> 00:07:34.153
<c.color804040>اسپیلبرِگ‫:‬‬</c>
سبک این کار قرار بود هیجان انگیز باشه

00:07:34.153 --> 00:07:36.695
بر اساس آدمایی مثل من و شما
که حالا پاشونو از گلیمشون درازتر کردند

00:07:36.695 --> 00:07:40.362
و الان مجبورن با چیزی بجنگن
که هیچ درکی از نحوه تعامل باهاش ندارن

00:07:40.362 --> 00:07:42.362
برای انجامش باید کاربلد باشی

00:07:42.362 --> 00:07:44.362
و من فکر کردم ضبط این کار در شهرک سینماییه

00:07:44.362 --> 00:07:46.904
استودیوی یونیورسال در شمال هالیوود
نمیتونه جوابگوی این امَر باشه

00:07:46.904 --> 00:07:49.487
پس، برای من راه برگشتی نبود

00:07:49.487 --> 00:07:51.403
باید توی اقیانوس کار یکسره میشد

00:07:58.821 --> 00:08:01.362
فکر میکردم قراره مثل آب خوردن باشه

00:08:01.362 --> 00:08:03.821
اما هیچ چیزی راجب
جریان آب و جزَر و مدَ نمیدونستم‬‬‬

00:08:03.821 --> 00:08:06.029
نمیدونستم چجوری باد روی آب تاثیر میگذاره

00:08:06.029 --> 00:08:08.278
چجوری رنگ آسمان رنگ آب رو تغییر میده

00:08:08.278 --> 00:08:10.403
یا چجوری نمیتونی هرچیزی رو با یه چیز دیگری تطبیق بدی

00:08:10.403 --> 00:08:14.278
یه کابوس تمام عیار بود
بدترین اتفاقات ممکن یکی پس از دیگری

00:08:14.278 --> 00:08:15.987
فکر نمیکردم حتیّ بتونیم کار رو به اتمام برسونیم

00:08:15.987 --> 00:08:18.570
تازه داشتم گمون میکردم احتمالا ً‌ از کار هم اخراج بشم

00:08:21.904 --> 00:08:25.195
ما در وسط اقیانوس و فاصله تقریبا  ً 40
کیلومتری از ساحل تنها مونده بودیم

00:08:25.195 --> 00:08:30.862
و هر روز خدا تکنولوژی بر روی هنُر سایه افکنده بود

00:08:30.862 --> 00:08:33.320
ما یه نمای خوب داشتم، هنُری بود

00:08:33.320 --> 00:08:37.112
اما نمیتونی هنری که از تلاش برمیاد رو تشخیص بدی

00:08:37.112 --> 00:08:40.612
فقط داشتم سعی میکردم که
کل داستان فیلم رو توی ذهنم نگه دارم

00:08:40.612 --> 00:08:43.821
کاری بود که باید به تنهایی از پسش بر میومدم
چون حقیقتا ً‌ تو این مورد کسَی نمیتونست بهم کمکی کنه

00:08:43.821 --> 00:08:46.071
باید تجسمّش میکردم
قبل از اینکه بخوام فیلمش کنم

00:08:46.071 --> 00:08:47.737
و این دلیلشه که چرا انقدر آرواره ها برام ترسناک بود

00:08:47.737 --> 00:08:49.904
وقتی که نمیتونستم تجسمّش کنم تا وقتی که بالاخره تونستم

00:08:52.529 --> 00:08:55.946
درست قبل از اینکه برای ساخت آرواره ها
عازم شم به ملاقات هنِری هثَاوِیِ رفتم

00:08:55.946 --> 00:08:58.237
:از اون دسته کارگردانای سرسخت بود و بهم گفت

00:08:58.237 --> 00:09:00.862
لحظاتی فرا میرسن که تو سر صحنه حاضر خواهی بود

00:09:00.862 --> 00:09:03.112
و نمیدونی داری چه گوهی میخوری

00:09:03.112 --> 00:09:04.529
این بلا سر هممون میاد

00:09:04.529 --> 00:09:07.570
باید واسه حفظ این رازت از جونتم مایه بزاری

00:09:07.570 --> 00:09:10.862
نزار هیچکس بفهمه که به خودت اطمینان نداری

00:09:10.862 --> 00:09:12.445
از همه قایمش کن

00:09:12.445 --> 00:09:14.862
وگرنه عزتّ و احترامت رو پیش همه از دست میدی

00:09:14.862 --> 00:09:16.862
<c.color804040>مرَد‫:‬‬</c>
علامت گذاری میشه

00:09:16.862 --> 00:09:18.487
<c.color804040>مرَد دوّم‫:‬</c> خون خوبیه
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c> و‫...‬ حاظر؟

00:09:18.487 --> 00:09:21.112
و حرکت روی
آروم به پیش

00:09:21.112 --> 00:09:22.779
میتونم آروم به جلو برم

00:09:22.779 --> 00:09:25.278
تو باید بیای و پایین این کثافتارو با ملاقه جمع کنی

00:09:30.362 --> 00:09:32.320
و پایین

00:09:32.320 --> 00:09:35.403
مطلقا ً همه چی لتَ و پار شده بود

00:09:35.403 --> 00:09:37.946
اولین باری که کوسه رو امتحان کردیم غرق شد‪!‬
:))))

00:09:37.946 --> 00:09:39.779
...باید از آب میومد بیرون و میرفت

00:09:39.779 --> 00:09:43.071
این شکلی

00:09:43.071 --> 00:09:45.529
میدونستم که 3 تا 4 هفته ازمون وقت میگیره

00:09:45.529 --> 00:09:47.153
تا بخوایم دوباره بسازیمش

00:09:47.153 --> 00:09:49.320
پس مجبور بودیم چیز دیگه ای فراهم کنیم

00:09:49.320 --> 00:09:50.946
که دقیقا ً‌ کوسه رو نشون نمیداد

00:09:50.946 --> 00:09:53.153
اماّ حس نزدیک بودنه کوسه رو الِقا میکرد

00:09:59.403 --> 00:10:00.779
بیارش دور و برَ
بعد از اون

00:10:00.779 --> 00:10:03.487
بشُکه هارو خدا رسونده بود

00:10:03.487 --> 00:10:08.487
چون لازم نبود بشکه هارو تا زمانی که
کوسه ها دور و بر هستند نشون بدم

00:10:08.487 --> 00:10:11.320
چیزی که شما نمیبینید
اصولا ً‌ ترسناک تر از چیزیه که میبینید

00:10:11.320 --> 00:10:14.195
و فیلنامه با کوسه پر شده بود

00:10:14.195 --> 00:10:16.695
کوسه اینجا، کوسه اونجا، کوسه همه جا

00:10:16.695 --> 00:10:18.821
ولی فیلم خیلی توش کوسه نداشت

00:10:24.695 --> 00:10:27.403
<c.color804040>جان ویلیامز ‫(‬آهنگساز‫):‬‬</c>
اگه کوسه به شکل بصری قابل رویت بود

00:10:27.403 --> 00:10:29.987
ممکن بود بعُد روانی جمیع اتفاقات رو

00:10:29.987 --> 00:10:31.695
دستخوش تغییر کنه

00:10:34.987 --> 00:10:37.403
وقتی صدای
"بوم-بوم"
رو میشنوید

00:10:37.403 --> 00:10:40.487
شما به این فکر میفتید که زمان اومدن کوسه فرا رسیده

00:10:40.487 --> 00:10:43.029
ولی وقتی کوسه خیلی دوره، صدا به سختی به گوش میرسه

00:10:43.029 --> 00:10:47.695
وقتی کوسه داره آماده حمله میشه، صدا خیلی نزدیک و بلنده

00:10:54.946 --> 00:10:57.612
ما میتونیم حضور و رفتار کوسه رو

00:10:57.612 --> 00:11:01.403
با چگونگی مدیریت کردن نتُ ها اعلام کنیم

00:11:01.403 --> 00:11:03.237
فقط چندتا نتُ مختصر

00:11:06.529 --> 00:11:12.237
<c.color804040>درِیِفوس‫:‬</c>
شما بدون اینکه کوسه ای رو ببینید مضطرب میشید

00:11:12.237 --> 00:11:14.403
و از ترس میرینید به خودتون

00:11:15.779 --> 00:11:17.195
چارلی، رو حرفم حساب کن

00:11:17.195 --> 00:11:18.987
پشت سرتو نگاه نکن
شنا کن، چارلی

00:11:18.987 --> 00:11:20.237
شنا کن
بیا، چارلی

00:11:20.237 --> 00:11:24.237
دان، دان
دان، دان - دان، دان

00:11:24.237 --> 00:11:28.071
دان، دان - دان، دان، دان، دان
بام، بام، بام بام، بام، بام

00:11:28.071 --> 00:11:29.862
بیا
یکم بیشتر، چارلی
آماشالاااا

00:11:29.862 --> 00:11:32.071
بیا اینجا، چارلی
ماشالا، آماشالا

00:11:32.071 --> 00:11:36.612
<c.color804040>دیوید ادلِستاین ‫(‬منُتقد فیلم‫):‬‬</c>
این یه تمرین تعلیق عالیه

00:11:36.612 --> 00:11:39.946
با تکنیکی که هر فیلمساز دیگه ای براش آدمم میکشه

00:11:42.237 --> 00:11:45.570
<c.color804040>اسپیلبرِگ‫:‬‬</c> میدونستم که دارم
از شوکرِ روی بیننده ها استفاده میکنم

00:11:45.570 --> 00:11:49.529
هر دفعه یه جور سورپرایز ظاهر میشد

00:11:49.529 --> 00:11:52.029
<c.color804040>مایکل فیلیپس ‫(‬تهیه کننده‫):‬‬</c>
مثل هیچکاک، میدونست چجوری

00:11:52.029 --> 00:11:53.529
کنجکاوی مخاطب رو برانگیزه

00:11:53.529 --> 00:11:56.695
اون چیزی که میخواستی ببینی رو نشونت نمیداد

00:11:56.695 --> 00:11:58.779
وقتی تحویلت میداد که خودش میخواست

00:11:58.779 --> 00:12:03.112
<c.color804040>جیمز هوبرمنَ‫:‬‬</c>
 اون قطعا ً از شکنجه مخاطب لذت میبره

00:12:04.278 --> 00:12:06.112
!تاحالا ازش آزمایش گرفتن؟

00:12:07.946 --> 00:12:10.821
یک هزار، دو هزار

00:12:10.821 --> 00:12:13.654
سه هزار، چهار هزار

00:12:13.654 --> 00:12:15.695
<c.color804040>اسپیلبرِگ‫:‬‬</c>
وقتی بچه بودم همه چی منو میترسوند

00:12:15.695 --> 00:12:16.987
همه چی

00:12:19.654 --> 00:12:23.153
یک هزار
دو هزار
سه هزار

00:12:23.153 --> 00:12:26.320
یه درختی بیرون پنجره اتاقم بود که خیلی ترسناک بود

00:12:26.320 --> 00:12:28.195
فقط ترسناک بود

00:12:28.195 --> 00:12:29.821
یک هزار، دو هزار

00:12:29.821 --> 00:12:31.987
من با ترس های بسیاری لبریز شده بودم

00:12:31.987 --> 00:12:34.445
لازم داشتم خودم رو از شرَ بعضی از اونها خلاص کنم

00:12:34.445 --> 00:12:38.821
و چه مخاطبان بهتری برای تخلیه شیاطین درونم

00:12:38.821 --> 00:12:40.153
به غیر از سه تا خواهرم؟

00:12:42.904 --> 00:12:46.529
<c.color804040>ننَسی اسپیلبرِگ ‫(‬خواهر‫):‬</c>
اون میخواست مارو با یه جمجمه تو کمد زندانی کنه

00:12:46.529 --> 00:12:50.487
و موم هایی به رنگ های مختلف همه جا پاشونده بود

00:12:50.487 --> 00:12:51.654
تقریبا ً‌شبیه خون شده بود

00:12:51.654 --> 00:12:53.821
گاهی چشماشون رو میبستم

00:12:53.821 --> 00:12:55.445
میبرمدشون تو کمد

00:12:55.445 --> 00:12:57.862
تمام وزنمو روی در میزاشتم

00:12:57.862 --> 00:12:59.487
اونا چشم بندشون رو بر میداشتن

00:12:59.487 --> 00:13:03.904
و فقط میخواستم بشینم همونجا
!و صدای جیغ زدنشون رو گوش بدم

00:13:03.904 --> 00:13:07.862
...منظورم اینه، گفتن این داستان الان

00:13:07.862 --> 00:13:09.529
راستش هنوزم فکر میکنم خیلی جالبه

00:13:09.529 --> 00:13:11.362
:میخواستم بگم
"از خودم واسه انجام دادنشون متنفرم"

00:13:11.362 --> 00:13:13.195
اما از خودم متنفر نیستم، بامزه بودن

00:13:13.195 --> 00:13:15.278
<c.color804040>انَ اسپیلبرِگ ‫(‬خواهر‫):‬</c>
اول از همه مارو ترسونده بود

00:13:15.278 --> 00:13:16.904
اما از طریق فیلمهاش

00:13:16.904 --> 00:13:20.029
تونسته کاری کنه همه شلَوار هاشونم خیس کنن

00:13:24.779 --> 00:13:26.862
<c.color804040>دنَ رثَرِ از اخبار سر شب شبکه سی بی اس سال 1975‫:‬</c>
فیلم بلاک باستری تاسبتان

00:13:26.862 --> 00:13:28.862
البته که آرواره هاست

00:13:28.862 --> 00:13:31.487
حکایت کوسه مرگ بار افسار گسیخته

00:13:31.487 --> 00:13:33.529
و اکران فیلم برای حداکثر اثرگذاری، بسیار مناسب

00:13:33.529 --> 00:13:35.862
در فصل مسافرت ها برنامه ریزی شده بود

00:13:35.862 --> 00:13:37.695
و بعضی ها که فیلم رو دیدن

00:13:37.695 --> 00:13:40.487
حالا هر دفعه که لب ساحل میرن یک کوسه خیالی میبینن

00:13:43.320 --> 00:13:45.403
<c.color804040>اسکورسیِزی‫:‬‬</c>
شب اکران آرواره ها رو یادم میاد

00:13:45.403 --> 00:13:48.071
:من با استیون بودم و گفت
"بیا بریم صف هارو ببینیم"

00:13:48.071 --> 00:13:50.904
و ما داشتیم نگاه میکردیم و
از کنار صفَ ها در سرتاسر وست وود و

00:13:50.904 --> 00:13:53.445
جاهایی مثل اون عبور میکردیم و
من گفتم: همینه

00:13:53.445 --> 00:13:55.862
این داره یه تغییر اساسی ایجاد میکنه

00:13:55.862 --> 00:13:57.570
<c.color804040>جنَتِ مازلین ‫(‬منتقد فیلم‫ و کتاب):‬</c>
من توی ماشین باهاش بودم

00:13:57.570 --> 00:14:01.362
و اون واقعا ً واقعا ً‌دستپاچه شده بود
ولی هیجان زده هم بود

00:14:01.362 --> 00:14:03.320
و ماشین به فرعی پیچید

00:14:03.320 --> 00:14:05.487
و صف هم تو فرعی ها ادامه داشت

00:14:05.487 --> 00:14:08.237
و ماشین هم به مسیرش ادامه داد
و صف ها هم همینطور ادامه داشتن

00:14:08.237 --> 00:14:10.278
و اون مطلقا ً تو لاک خودش بود

00:14:10.278 --> 00:14:12.570
میدونید، این دستیابی به یه موفقیت یه شبه بود

00:14:12.570 --> 00:14:15.570
مثل این میموند که
بادکنک ها یکی یکی تو ماشین میترکیدن

00:14:15.570 --> 00:14:19.362
و کل زندگیش در طول چند دقیقه متحول شده بود

00:14:19.362 --> 00:14:21.237
اون 25 سالش یا همین حدودا بود

00:14:24.445 --> 00:14:26.487
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬‬</c>
آرواره ها 3 برابر بودجه از پیش تأیین شدش هزینه برداشت

00:14:26.487 --> 00:14:29.237
و تقریبا ً 2.5 برابر زمانبندی اولیش به طول انجامید

00:14:29.237 --> 00:14:32.278
ما ضبط کار رو توی 159 روز تموم کردیم

00:14:32.278 --> 00:14:35.071
ولی فیلم در اصل برای 55 روز زمانبندی شده بود

00:14:35.071 --> 00:14:36.862
اما غرورم باعث شده بود فکر کنم

00:14:36.862 --> 00:14:39.612
میتونم فیلم رو توی 55 روز ضبط کنم

00:14:39.612 --> 00:14:43.987
استیون 4 ستون هالیوود رو به لرزه انداخت

00:14:43.987 --> 00:14:45.821
"آرواره ها"

00:14:45.821 --> 00:14:50.195
بیشتر از هر فیلمی در تاریخ فروش کرد

00:14:50.195 --> 00:14:51.946
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬‬</c>
اون موفقیت زندگیم رو دگرگون کرد

00:14:51.946 --> 00:14:53.487
نتیجه نهایی رو نصیبم کرد

00:14:53.487 --> 00:14:55.112
بهم این شانس رو داد از اون
لحظه به بعد فیلمهایی رو که

00:14:55.112 --> 00:14:57.612
کارگردانی کردم خودم گلُچین کنم

00:14:57.612 --> 00:15:01.487
پس
"آرواره ها"
بلیت رایگان من به آیندم بود

00:15:09.487 --> 00:15:12.029
ازتون میخوام فیلمسازی رو ملاقات کنید که هم اکنون

00:15:12.029 --> 00:15:15.320
گیشه رو در اختیار گرفته
و اون رو از از بیخ و بنُ دگرگون کرده

00:15:15.320 --> 00:15:16.737
اوه پسر
هیجان زده نیستی؟

00:15:16.737 --> 00:15:18.445
و همه عاشقشن
تاحالا دیدیش؟

00:15:18.445 --> 00:15:21.362
<c.color804040>شوی داینا شرُ سال 1978‫:‬</c>
<c.color804040>‫(‬خانوم شرُ یه آهنگ به زبان پارسی هم اجرا کردند‫)‬</c>
لطفا ً‌خوش آمد بگید
آقای استیون اسپیلبرگ

00:15:26.529 --> 00:15:28.821
کی اولین بار به فیلم ها علاقه نشون دادید؟

00:15:28.821 --> 00:15:30.278
از وقتی یه بچه بد کوچولو بودم

00:15:30.278 --> 00:15:32.112
واقعا ً ؟
حدودا ً ، آره، 13 سالم بود

00:15:32.112 --> 00:15:34.487
همش همین بود؟
خیلی زود شروع کردم، آره

00:15:34.487 --> 00:15:36.195
نبود، نبود
من خیلی جدی نگرفته بودمش

00:15:36.195 --> 00:15:38.195
مثل بعضی ها که نقاشی میکشیدن انجامش میدادم

00:15:38.195 --> 00:15:40.904
و بعضی ها دوست دارن... میدونی دیگه... ماشین کوچولو برونن

00:15:40.904 --> 00:15:42.487
منم دوست داشتم فیلمهای کوتاه بسازم

00:15:42.487 --> 00:15:45.695
هنوز نمیدونستم قبل من هم نیم قرن فیلمسازی وجود داشته

00:15:45.695 --> 00:15:48.071
من توی شهر فینیکس در ایالت آریزونا زندگی میکردم

00:15:48.071 --> 00:15:50.946
جایی که میتونی به صدای رشد کاکتوس ها گوش بدی
اگه کار بهتری برای انجام دادن نداشته باشی

00:15:50.946 --> 00:15:53.029
آره
بعدش من یه دوربین فیلمبرداری گرفتم

00:15:53.029 --> 00:15:55.487
و همینطور که پیش میرفتم الفباش رو
مثل الف، ب، پ... یاد میگرفتم

00:15:55.487 --> 00:15:57.862
اما فقط چون جالب بود
تا کاری برای انجام دادن داشته باشم

00:16:06.278 --> 00:16:08.195
توی دوران کودکیم یه جورایی واقعا ً ‌میخواستم

00:16:08.195 --> 00:16:11.654
به رویاهای دست نیافتنی برسم، رویای آمرکاییه نورمنَ راکولِ
‫(‬نقاّش مطرح آمریکایی‪(‬

00:16:15.445 --> 00:16:18.570
بابام نابغه کامپیوتر بود و با تیمی کار میکرد که بعدها

00:16:18.570 --> 00:16:22.029
اولین نسخه تجاری ماشین پردازشگر اطلاعات رو با
در سالهای دور توی 1950 اختراع کردند RCA

00:16:22.029 --> 00:16:25.445
بعدش بابام خیلی سرگردان شده بود
و از این شرکت به اون شرکت میرفت

00:16:25.445 --> 00:16:27.779
مثل بچه ارتشی ها که هیِ
از اینجا به اونجا منتقل میشن شده بودیم

00:16:27.779 --> 00:16:31.487
اما اغلب سالهای شکل و فرُم دهنده
به زندگیم در فینیکسه آریزونا رقم خورد

00:16:31.487 --> 00:16:35.237
پدرم از اون مردای سخت کوش آمریکایی بود

00:16:35.237 --> 00:16:37.904
بعضی اوقات 6 روز در هفته کار میکرد
و شب ها دیر به منزل برمیگشت

00:16:37.904 --> 00:16:41.946
حرفه کاریش نیازمند ساعت های
زیادی دور از محیط خانواده بود

00:16:41.946 --> 00:16:44.445
و مامانم پیتر پنَ بود

00:16:44.445 --> 00:16:46.779
اون خواهر و برادر ما بود، نه والدمون

00:16:46.779 --> 00:16:48.987
چون بهترین دوستمون بود

00:16:48.987 --> 00:16:52.821
نه یه مراقب

00:16:52.821 --> 00:16:57.403
و همونجوری که ما تو دردسر میفتادیم
اونم تو دردسر میفتاد

00:16:57.403 --> 00:17:00.320
<c.color804040>انَ‫:‬</c>
حس استیو بهش میگفت که خانواده باید

00:17:00.320 --> 00:17:02.779
"پدر صلاح و مصلحت همه رو میدونه باشه"

00:17:02.779 --> 00:17:05.029
اما ما خانواده معمولی نبودیم

00:17:05.029 --> 00:17:08.403
ما مثل یهودی های نا متعارفی
بودیم که با حاشیه نشینی بزرگ شدیم

00:17:11.654 --> 00:17:15.779
یه بار به یه فروشگاه حیوانات رفتم
و اونجا یه میمون داشت

00:17:15.779 --> 00:17:19.445
مثل یه جنین اینجوری تو قفَسش نشسته بود

00:17:19.445 --> 00:17:22.779
و فروشنده گفت میمونه داره میمیره

00:17:22.779 --> 00:17:26.195
از وقتی از مادرش جداش کردن افسرده شده

00:17:26.195 --> 00:17:28.529
بعدش من سوار جیپ ام شدم و به خونه برگشتم

00:17:28.529 --> 00:17:33.737
با یه قفس بزرگ پشت ماشین و یه میمون توش

00:17:33.737 --> 00:17:36.403
یادمه بچه ها داد و هوار کشیدن

00:17:36.403 --> 00:17:38.570
خیلی ترسیده بودن

00:17:38.570 --> 00:17:42.445
...استیو گفت: آخه، تو محل زندگی

00:17:42.445 --> 00:17:44.570
بچه ها گفتن: میتونیم یه میمون داشته باشیم؟

00:17:44.570 --> 00:17:47.237
و مادر گفت: شماها دیوونه این؟

00:17:47.237 --> 00:17:50.153
میدونین، وقتی داستانم رو درباره

00:17:50.153 --> 00:17:54.779
کارایی که کردم میشونم، دیوونه بازی بود

00:17:54.779 --> 00:17:56.779
<c.color804040>سوزان لیِسی ‫(‬کارگردان مستند‫):‬</c>
شما هم فکر میکنید ایشون دیوونه بود؟

00:17:56.779 --> 00:17:58.654
من از میمون خوشم میاد

00:18:03.112 --> 00:18:06.153
<c.color804040>اسپیلبرِگ‫:‬</c>
به عنوان یه بچه، وقت زیادی رو صرف تماشای تلویزیون

00:18:06.153 --> 00:18:07.695
یا گوش دادن به آهنگ های آلبوم ها کردم

00:18:07.695 --> 00:18:10.487
یا یه گوشه مینشستم، به ابرها نگاه میکردم

00:18:10.487 --> 00:18:12.529
بابام همیشه سر بزنگاه مچمو میگرفت

00:18:12.529 --> 00:18:14.112
خوشش نمیومد من همش 12-13 میگرفتم

00:18:14.112 --> 00:18:17.487
راستش مدرسه جایی نبود که من خیلی غرقش بوده باشم

00:18:17.487 --> 00:18:21.278
<c.color804040>ننَسی‫:‬</c>
استیو از اون دسته بچه های حواس جمع و آزمایشگر بود

00:18:21.278 --> 00:18:23.195
 یه جورایی مرددّ

00:18:23.195 --> 00:18:26.153
در واقع، شبیه بچه های معمولی همسایه ها نبود

00:18:26.153 --> 00:18:28.278
قلُدر محله هم نبود

00:18:28.278 --> 00:18:30.862
االبته شاخ و شونه که خیلی میکشید

00:18:30.862 --> 00:18:32.195
سرسخت و محکم بود

00:18:33.904 --> 00:18:37.570
اغلب شیاطین درونم آسیب های خودم به خودم بودن

00:18:37.570 --> 00:18:39.529
چیزهایی در درونم بودن

00:18:39.529 --> 00:18:41.112
اونجوری که به خودم نگاه میکردم

00:18:41.112 --> 00:18:45.362
خودم رو لایق شایسته ترین ها نمیدیدم

00:18:45.362 --> 00:18:48.695
...روند بزرگ شدنه دیگه

00:18:49.779 --> 00:18:52.195
من فقط یک آدم تنها بودم

00:18:52.195 --> 00:18:53.987
<c.color804040>جیِ جیِ آبرامز ‫(‬کارگردان‫):‬</c>
من فکر میکنم اون چیزای زیادی در مورد

00:18:53.987 --> 00:18:57.570
چرا و چگونگی ناچار بودنش به فیلمسازی رو توضیح میده

00:18:57.570 --> 00:18:59.529
این فقط به معنی ابراز احساسات نیست

00:18:59.529 --> 00:19:01.153
بلکه گرُیز رو معنا میکنه

00:19:01.153 --> 00:19:06.112
یعنی اینکه گاهی با آدمایی دوستی میورزی که چاره دیگه ای نداری

00:19:06.112 --> 00:19:08.570
یا با دخترایی بیرون میری

00:19:08.570 --> 00:19:10.487
چون آپشنِ دیگه ای نداری

00:19:10.487 --> 00:19:13.904
یا اینکه یه راه بهتر برای
معنا دادن به زندگیت پیدا میکنی

00:19:13.904 --> 00:19:15.654
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
دوربین قلم من بود

00:19:15.654 --> 00:19:17.320
من داستان هام رو از طریق لنزم مینوشتم

00:19:17.320 --> 00:19:20.445
:و وقتی توانایی اینو پیدا کردم که بگم
"اکَشنِ" و "کات"

00:19:20.445 --> 00:19:22.695
کنترل زندگیم رو به چنگالم در آوردم

00:19:34.403 --> 00:19:36.946
:عاشق فیلمهایی بودم مثل
"شن های آیو جیما"

00:19:36.946 --> 00:19:38.779
"ببرهای پرنده"
"زمین نبرد"

00:19:38.779 --> 00:19:40.821
فیلمهایی که توی تلویزیون  دیده بودم

00:19:40.821 --> 00:19:44.570
و میخواستم دوباره و سه باره و چهار باره هم ببینم

00:19:44.570 --> 00:19:46.320
من واقعا ً‌ از همه اون آثار تأثیر پذیرفتم

00:19:46.320 --> 00:19:47.862
در نتیجه چندتا فیلم اولّم

00:19:47.862 --> 00:19:50.946
داستانهایی درباره جنگ جهانی دومّ بودن

00:19:50.946 --> 00:19:53.737
یه فرودگاه با تعدادی از هواپیماهای جنگ جهانی دوم بود

00:19:53.737 --> 00:19:55.779
که فقط روی باند فرودگاه نشسته بودن

00:19:58.612 --> 00:20:01.862
میخواستم از دوستم در حالی که دستش روی اهَرم هست نمایی بگیرم

00:20:01.862 --> 00:20:04.737
و به یه فیلم حقیقی 8 میلیمتری از درگیری اینترکات بزنم

00:20:04.737 --> 00:20:06.779
 به هر حال خیلی از این نماها توسط جان فورد گرفته شده بود

00:20:06.779 --> 00:20:08.612
و فیلمی ساخته شد که به نظر میرسد

00:20:08.612 --> 00:20:10.695
ارزش کار بالاتر از توانمون بود

00:20:10.695 --> 00:20:12.487
و چون به قول فراستی کار در اومده بود

00:20:12.487 --> 00:20:13.779
چیز با ارزشی بود

00:20:17.029 --> 00:20:18.737
<c.color804040>آبرامز‫:‬</c>
فقط به اون فیلمها نگاه کنید

00:20:18.737 --> 00:20:23.278
و تواناییش در روایت داستان بدون بیان واژه ها بارزه

00:20:23.278 --> 00:20:26.821
نحوه استفادش از ابتدایی ترین
جلوه های ویژه میدانی خیره کننده بود

00:20:26.821 --> 00:20:28.654
در واقع اصابت های پرُ و پیمون گلوله هارو داشت

00:20:28.654 --> 00:20:30.153
همینطور الَه کلُنگ های کوچیک توی خاک درست کرده بود

00:20:30.153 --> 00:20:31.695
که بازیگرا موقع دوییدن

00:20:31.695 --> 00:20:33.362
روی یه قسمتی لگد کنن

00:20:33.362 --> 00:20:35.278
و اونم یه جورایی مثل منجنیقی که
خاک رو به هوا پرتاب میکنه عمل میکرد

00:20:35.278 --> 00:20:37.612
همونجوری که دارن میدوند، ازشون نما گرفته میشه

00:20:37.612 --> 00:20:39.987
تمام تدارکاتش کاملا ً  با منطق جور در میومدن

00:20:39.987 --> 00:20:41.570
شما مسیر طی شدش رو دیدید

00:20:41.570 --> 00:20:43.570
علارغم اینکه روی فیلم 8 میلیمتری ضبط کرده بود

00:20:43.570 --> 00:20:45.403
 چیزهایی توی دئوکسی‌ریبونوکلئیک‌اسید خودش داشت

00:20:45.403 --> 00:20:48.195
که امضای این فیلمساز رو توی کار مشهود میساخت

00:20:48.195 --> 00:20:50.278
اما من هیچی نمیدونستم که آیا

00:20:50.278 --> 00:20:53.071
قراره این حرفه کاریم باشه یا
اصلا ً‌قراره این کارها به کجا ختم شه

00:20:53.071 --> 00:20:54.987
فقط میدونستم که داره وقتم رو پر میکنه

00:20:54.987 --> 00:20:57.529
و منو سرشار از حس رضایتمندی میکنه

00:20:57.529 --> 00:21:00.112
در ثانی وقتی فیلمی رو تموم میکردم
دوست داشتم بعدی رو شروع کنم

00:21:00.112 --> 00:21:04.237
چون وقتی داشتم فیلم میساختم
احساس خوبی نسبت به خودم داشتم

00:21:04.237 --> 00:21:06.153
اما زمانی که بیکار بودم و فکر و خیال میومد سراغم

00:21:06.153 --> 00:21:11.445
تمام اون نجواهای ترسناک شروع میشدن

00:21:11.445 --> 00:21:15.946
چندان جالب نبود که بخوای جای من
 مابین اون تخیلات و پروژه ها باشی

00:21:26.195 --> 00:21:28.904
<c.color804040>سید شاینبرِگ ‫(رئیس‬ اسبق کمپانی یونیورسال‫):‬</c>
از دیگران شنیده بودم که استیون

00:21:28.904 --> 00:21:32.029
به عنوان یک جوان اپرای خیالی بود

00:21:32.029 --> 00:21:35.570
یاد دوران استیودیو های یونیورسال
و محوطه های فیلمبرداریش بخیر

00:21:35.570 --> 00:21:39.654
با هر ترفندی که بود

00:21:39.654 --> 00:21:41.737
اونجا حاضر میشد

00:21:41.737 --> 00:21:43.654
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
سوار این تورهای اتوبوسی

00:21:43.654 --> 00:21:45.529
که واسه گشت و گذار توی استودیو میبردن شده بودم

00:21:45.529 --> 00:21:48.320
و چند لحظه برای رفع حاجت توقف داشتن

00:21:48.320 --> 00:21:50.071
که دیگه از مستراح بیرون نیومدم

00:21:50.071 --> 00:21:54.029
انقدر صبر کردم تا پرنده هم پر نزنه
و بعدش اومدم بیرون

00:21:54.029 --> 00:21:56.195
اتوبوس رفته بود و من تنها تو محوطه های استودیو بودم

00:21:56.195 --> 00:21:59.195
<c.color804040>جیمز برولین ‫(‬بازیگر‫):‬</c>
بحث سر این بود که اون از پله های برج رفت بالا

00:21:59.195 --> 00:22:01.862
و توی طبقه ششم یه دفتر گرفت

00:22:01.862 --> 00:22:04.071
و تا 6 ماه هیچکس مزاحمش نشد

00:22:08.862 --> 00:22:11.987
<c.color804040>درِیِفوس‫:‬</c>
اصل داستان این بود که رسما ً‌یک دفتر

00:22:11.987 --> 00:22:14.737
و یک خط تلفن در اختیار گرفت و اسمشم زد روی در

00:22:14.737 --> 00:22:16.987
<c.color804040>دیوید گفِنِ ‫(‬از بنیانگذاران دریم ورکز ‫):‬</c>
اا.. من که باورم نمیشه
ولی دیدی که توی فیلم

00:22:16.987 --> 00:22:19.071
"مردی که به لیبرتی والاس شلیک کرد"
چی میگن

00:22:19.071 --> 00:22:22.195
ما اغلب با دروغ مصلحت آمیز
بیشتر از راست فتنه انگیز کنار میایم

00:22:22.195 --> 00:22:25.821
<c.color804040>راجر ارِنست ‫(‬دوست دانشکده‫):‬</c>
یه بار یواشکی رفت
سر یکی از صحنه های آلفرد هیچکاک

00:22:25.821 --> 00:22:27.737
و یه مقدار کارگردانیش رو نگاه کرد

00:22:27.737 --> 00:22:31.278
تا وقتی که دیگه مچشو گرفتن
و ازش خواستن اونجارو ترک کنه

00:22:31.278 --> 00:22:33.737
استیو دائما ً در حال یاد گرفتن بود

00:22:33.737 --> 00:22:36.487
دوربینش روی همه روشن بود
دائما ً سوال پیچ میکرد

00:22:36.487 --> 00:22:38.904
از همه دست اندرکاران

00:22:38.904 --> 00:22:42.071
فیلمبردار، نورپرداز، تدوینگر

00:22:42.071 --> 00:22:47.445
بالاتر از حد توانش مایه میذاشت

00:22:47.445 --> 00:22:50.403
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
 وارد شم USC به سختی تلاش کردم تا به دانشکده سینمِایی
(‫(‬یکی از معتبرترین دانشگاه های آکادمیک سینمِا واقع در کالیفرنیای جنوبی

00:22:50.403 --> 00:22:52.112
ولی فقط نمره هام به ورودی نمیرسید

00:22:52.112 --> 00:22:53.821
حتیّ یه مصاحبه انفرادی هم
توی دانشکده باهام انجام شد

00:22:53.821 --> 00:22:55.654
ولی به صورت موردی هم رد کردند

00:22:55.654 --> 00:22:57.904
بنابراین، یونیورسال تبدیل به مدرسه فیلمسازی من شد

00:23:02.195 --> 00:23:05.278
<c.color804040>ارِنست‫:‬</c>
استیون نکته سنج بود

00:23:05.278 --> 00:23:10.278
هیچوقت از چشم انداز این حقیقت غافل نشد که

00:23:10.278 --> 00:23:12.112
مخاطبینش تو اون مقطع
تماشاگران ِسالن سینمِا نیستند

00:23:12.112 --> 00:23:15.612
بلکه مخاطبینش هیأت مدیره استودیو هستند

00:23:15.612 --> 00:23:18.695
و بلد بود چجوری فیلمی بسازه تا

00:23:18.695 --> 00:23:21.904
استودیو های فیلمسازی رو متقاعد کنه که

00:23:21.904 --> 00:23:24.445
بله، من هم استعداد کارگردان شدن رو دارم"

00:23:24.445 --> 00:23:26.320
"و این کاریه که بلد هستم

00:23:30.737 --> 00:23:34.320
<c.color804040>شاینبرِگ‫:‬</c>
من نگاهی به فیلمش انداختم و
خیلی باهاش همراه شده بودم

00:23:34.320 --> 00:23:37.029
یه حس خیلی قوی داشتم

00:23:37.029 --> 00:23:40.987
که این میانگین کیفیه یه فیلمساز جوان نیست

00:23:40.987 --> 00:23:45.153
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
 سید شانبرگ، رئیس وقت بخش تلویزیونی استودیو یونیورسال

00:23:45.153 --> 00:23:47.904
بهم گفت: خوب، آقا، من فیلم شما رو دیدم

00:23:47.904 --> 00:23:49.403
خیلی خوش ساخت بود

00:23:49.403 --> 00:23:51.946
دوست دارم به شما پیشنهاد یه قرارداد 7 ساله

00:23:51.946 --> 00:23:54.403
برای اومدن به استودیو یونیورسال و کارگردانی تلویزیونی رو بدم

00:23:54.403 --> 00:23:57.987
سپس گفت: اگه به ما ملحق شی

00:23:57.987 --> 00:24:02.570
همونقدر پر قدرت ازت در شکست ها حمایت میکنم

00:24:02.570 --> 00:24:05.153
که در موفقیت ها میکنم

00:24:05.153 --> 00:24:07.445
و حرفشم مردونه حرف بود

00:24:07.445 --> 00:24:12.112
اون شروع یکی از مهمترین روابطی بود

00:24:12.112 --> 00:24:14.529
که من میتونستم توی این تجارت متصور شم

00:24:14.529 --> 00:24:17.862
<c.color804040>درِیِفوس‫:‬</c>
استیون به عنوان شاهزاده ای که

00:24:17.862 --> 00:24:19.737
داره برای مراسم تاجگذاریش آماده میشه سر زبون ها بود

00:24:19.737 --> 00:24:22.654
منظورم اینه که با 20 سال سن

00:24:22.654 --> 00:24:25.195
بازی ژوان کرافورد رو کارگردانی کرده بود

00:24:25.195 --> 00:24:27.862
این به شما چیزای زیادی یاد میده

00:24:27.862 --> 00:24:31.195
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
بود SAG ژوان کرافورد اولین عضو حرفه ای
(‫(‬اتحادیه کارگری بازیگران

00:24:31.195 --> 00:24:34.195
که تو کل زندگیم بازیش رو کارگردانی کردم

00:24:34.195 --> 00:24:37.237
میخوام یه چیزی ببینم

00:24:37.237 --> 00:24:42.695
درخت ها، سیمان ها، ساختمان ها، چمن، هواپیما ها، رنگ

00:24:42.695 --> 00:24:45.695
<c.color804040>اسکورسیزی‫:‬</c> کسَوِتِیز بود که میگفت‫:‬
اگه میخوای یه فیلمساز واقعی باشی

00:24:45.695 --> 00:24:47.862
نباید از هیچکی و هیچکس بترسی

00:24:47.862 --> 00:24:49.695
و استیون نمیترسید

00:24:49.695 --> 00:24:51.737
اون با ژوان کرافورد که میخواست استیون هر روز اونجا باشه و

00:24:51.737 --> 00:24:55.821
ضبط کنه، طبق برنامه ریزی پیش بره و خلاصه خوب باشه دیگه

00:24:55.821 --> 00:24:58.071
به این معنی که باید چشم اندازی داشته باشه

00:24:58.071 --> 00:25:00.071
نماها باید زاویه دیدی داشته باشن

00:25:00.071 --> 00:25:02.278
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
ِاما بعد از اکران
"شب گالری"

00:25:02.278 --> 00:25:05.612
نقدهای بسیاری بر پایه این واقعیت
که من یه پدیده نوظهور هستم مطرح شدند

00:25:05.612 --> 00:25:08.403
جوان ترین کارگردان تاریخ
که بهش قراردادی تاریخی پیشنهاد شد

00:25:08.403 --> 00:25:11.821
و در عین حال تهیه کننده هایی
 که در حال استخدام کردن بودند
تمایلی به استخدام من نداشتند

00:25:11.821 --> 00:25:13.570
خصومت ورزی زیاد بود

00:25:13.570 --> 00:25:15.946
و من باید خودم رو به همه ثابت میکردم

00:25:15.946 --> 00:25:19.237
راستش اونها به من به چشم حماقت شاینبرگ نگاه میکردند

00:25:19.237 --> 00:25:22.570
اون ضامنم شد
بهش اجازه بدین نتیجشو بگیره

00:25:27.153 --> 00:25:29.362
<c.color804040>برولین‫:‬</c>
من میخواستم کارگردانیش کنم

00:25:29.362 --> 00:25:32.487
و استیون اومد تو، یه الَفِ بچه

00:25:32.487 --> 00:25:34.654
و درجا از حسادت ماتحتم سوخت

00:25:36.529 --> 00:25:38.695
<c.color804040>:اسکورسیزی</c>
توانایی استیون تو این زمینه
که قادر بود پاشو تو اتاق بزاره

00:25:38.695 --> 00:25:41.195
:و فقط یکی دو ثانیه نگاه کنه و بگه
اینجا و اینجا

00:25:41.195 --> 00:25:44.362
اونو بیار اینجا
یه 25 میلیمتری اینجا میخوام

00:25:44.362 --> 00:25:46.278
اینو بنداز دور، اینجا سایه نما شه

00:25:46.278 --> 00:25:48.278
تکونش بده
اینجا سیلوئتِ شه
(‫(‬سایه نما یا ضد نور

00:25:48.278 --> 00:25:49.862
دو برداشت، 3 برداشت
کافیه، ممنونم
بیاید بریم

00:25:49.862 --> 00:25:51.612
حیرت انگیز بود

00:25:51.612 --> 00:25:54.237
<c.color804040>استیون بوچکو ‫(‬نویسنده تلویزیونی و تهیه کننده‫):‬</c>
استیون توی مغزش چرخ دنده هایی داشت که

00:25:54.237 --> 00:25:58.445
کلمات رو اتوماتیک به تصاویر ترجمه میکردند

00:25:58.445 --> 00:26:02.320
تقریبا ً بدون روندی خودآگاهانه

00:26:02.320 --> 00:26:05.987
یک صدای بصری منحصر به فردی در ناخودآگاهشه

00:26:05.987 --> 00:26:08.987
که نه تنها مجبوری بهش توجه کنی

00:26:08.987 --> 00:26:13.654
بلکه مجبورت میکنه اختیارت رو هم از دست بدی

00:26:34.487 --> 00:26:38.112
<c.color804040>:اسپیلبرگ</c>
موضوعات ابتدایی کارهام همیشه شامل یه بازنده ای بود

00:26:38.112 --> 00:26:40.320
ِکه توسط نیروهای سلطه جو و شکست ناپذیر

00:26:40.320 --> 00:26:43.779
هم طبیعی و هم غیر طبیعی تعقیب میشه

00:26:43.779 --> 00:26:47.695
و اون فرد باید برای بقا در زمان مقتضی برخیزه

00:26:47.695 --> 00:26:49.654
و بیشترشون از دوران کودکیم میومدن

00:26:49.654 --> 00:26:51.862
که به عنوان یه بچه احساس نا امنی میکردم

00:26:51.862 --> 00:26:55.029
 و اینجوری اونها خودشون رو به کارهام تزریق کردن

00:26:55.029 --> 00:26:58.737
همیشه بچه ای بودم که با قلُدرا میگشتم

00:26:58.737 --> 00:27:01.612
و فیلم دوئلِ ام زندگی من توی حیاط مدرسه بود

00:27:01.612 --> 00:27:05.237
کامیون قلدره بود و ماشینه هم منم

00:27:09.237 --> 00:27:11.278
<c.color804040>جورج لوکاس ‫(‬کارگردان و تهیه کننده‫):‬</c>
 من پیش فرانسیس کوپولا بودم

00:27:11.278 --> 00:27:13.529
و دوئل قرار بود شبش اکران شه

00:27:13.529 --> 00:27:16.362
پس ترتیبی دادم که یواشکی از مهمونی جیم شم

00:27:16.362 --> 00:27:18.821
:گفتم
"من میخوام برم این فیلم رو ببینم که این بچه چیکار کرده"

00:27:18.821 --> 00:27:21.153
یه جورایی درباره استیون توی شیش و بش بودم

00:27:21.153 --> 00:27:22.946
:گفتم
...میدونم داره چیکار میکنه ها

00:27:22.946 --> 00:27:25.487
خوبه، ولی یکم زیادی برای سلیقه من هالیوودیه

00:27:25.487 --> 00:27:27.612
من امَبلین رو دیده بودم
و با خودم گفته بودم که امَبلین جالب بود

00:27:27.612 --> 00:27:31.153
اما نبود، ناموسا ً ریتمش خیلی تند بود

00:27:31.153 --> 00:27:35.362
آخه خیلی خیلی حرفه ای بود
و بچه های ما همگی پر ادعا بودیم

00:27:35.362 --> 00:27:38.153
دیوونه هایی که خراب کاری هامون بیشتر هم بود

00:27:38.153 --> 00:27:39.987
خلاصه به خودم گفتم
باشه، نیم ساعت اولش رو میبینم

00:27:39.987 --> 00:27:42.946
فقط واسه کنجکاوی که داره به کجا میره

00:27:42.946 --> 00:27:44.737
!و تا آخرش نشستم تماشا کردم

00:27:44.737 --> 00:27:48.570
:و برگشتم پیش فرانسیس بهش گفتم
"این بابا خارق العادست"

00:27:48.570 --> 00:27:50.320
جدا ً باید بری فیلم رو نگاه کنی

00:27:56.987 --> 00:27:59.529
<c.color804040>دیوید ادلِستاین ‫(‬منتقد فیلم‫):‬</c>
از همون اول واضح بود

00:27:59.529 --> 00:28:05.029
هیچکس دوربینش رو مثل استیون اسپیلبرگ حرکت نمیده

00:28:07.445 --> 00:28:11.737
کارگردان های دیگه درکی فوق العاده از فضا سازی داشتن

00:28:11.737 --> 00:28:14.071
...اورسون ولز یا
مثال هاش پای خودتون

00:28:14.071 --> 00:28:16.695
آدمایی که کمپوزیسیون رو میفهمیدن
‪)‬‫(‬ترکیب بندی

00:28:19.695 --> 00:28:22.362
اما جوری که اسپیلبرگ

00:28:22.362 --> 00:28:24.529
یک نما رو طی میکرد

00:28:24.529 --> 00:28:27.570
و جایی تمومش میکرد که کاملا ً حس صحنه رو

00:28:27.570 --> 00:28:29.946
یا تغییر میداد و یا تشدید میکرد

00:28:29.946 --> 00:28:32.779
این یه هدیه ذاتی بود که درون خودش داشت

00:28:32.779 --> 00:28:35.029
کی میدونست از کجا میاد؟

00:28:35.029 --> 00:28:37.987
‌کی.. این تکنیک مال خودش بود

00:28:37.987 --> 00:28:39.946
<c.color804040>فرانسیس فورد کوپولا ‫(‬کارگردان‫):‬</c>
دوئل ترکیبی از فریبندگی و جذابیت رو

00:28:39.946 --> 00:28:42.779
درون خودش داشت

00:28:42.779 --> 00:28:45.112
در حقیقت، این تهدید ناشناخته

00:28:45.112 --> 00:28:48.821
اینکه هرکسی توی اون جاده بود و بعضی احمقا
 راهتو میبریدن و یهو جلوت ظاهر میشدن

00:28:48.821 --> 00:28:53.112
تو هم وسوسه میشدی که گازش رو بگیری

00:28:53.112 --> 00:28:54.779
و یه بلایی سرش بیاری

00:28:54.779 --> 00:28:58.487
و از این نقطه بود که حکایت رقم میخورد

00:29:10.904 --> 00:29:12.487
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
  دوئل رو دید ABC وقتی شبکه

00:29:12.487 --> 00:29:15.071
از تماشای چیزی که میدیدن بسیار هیجان زده شدند

00:29:15.071 --> 00:29:18.153
اما آخر کار وقتی کامیون توی

00:29:18.153 --> 00:29:20.320
نمایش آتیش بازی ها منفجر نشد

00:29:20.320 --> 00:29:21.987
:جورج اکِستاین بهم زنگ زد و گفت

00:29:21.987 --> 00:29:25.278
شبکه واقعا ً  از اینکه کامیون نترکید ناراحته

00:29:25.278 --> 00:29:28.654
و میخوان برگردیم به اون صخره

00:29:28.654 --> 00:29:30.320
و کامیون رو بترکونیم

00:29:30.320 --> 00:29:31.946
منم گفتم: من اینکارو نمیکنم

00:29:34.195 --> 00:29:36.195
مرگ کامیون به اندازه کافی دردناکه

00:29:36.195 --> 00:29:39.320
ادامه دادم که من مرگ کامیون رو آهسته نشون دادم

00:29:39.320 --> 00:29:42.737
روغن، داره مثل خون از چرخا میچکه

00:29:42.737 --> 00:29:45.570
چرخ ها به آرومی دارن متوقف میشن

00:29:45.570 --> 00:29:48.987
پنکه هنوز داشت کار میکرد
در حالی که کامیون در حال مرگ بود

00:29:48.987 --> 00:29:50.570
منظورم اینه مرگ کامیون همینه

00:29:50.570 --> 00:29:52.946
 همون چیزیه که تماشاگرا میخوان ببینن

00:29:52.946 --> 00:29:55.529
داره بهای جرماشو میپردازه

00:29:55.529 --> 00:29:58.487
در اصل بهای بلایی که سر این مرد آورد

00:29:58.487 --> 00:30:02.529
نمیخوام اینکارو کنم
نمیخوام کامیون رو منفجر کنم

00:30:02.529 --> 00:30:06.278
<c.color804040>بوچکو‫:‬</c>
برای استیون، صفحه نمایش مثل یک بوم نقاشی بود

00:30:06.278 --> 00:30:09.362
واضحه که خیلی هم خوب روش نقاشی میکشید

00:30:09.362 --> 00:30:11.612
 ًاما میدونست که این صفحه قطعا‌

00:30:11.612 --> 00:30:15.570
به اندازه کافی هم بوم بزرگی برای نقاشی نیست

00:30:24.071 --> 00:30:25.946
<c.color804040>ویلموس زیگموند ‫(‬مدیر تصویربرداریه سریع‌السیر سرزمین‌شکری‫):‬</c>
اون کارگردانیه که میدونه

00:30:25.946 --> 00:30:28.112
تصویربرداری چقدر مهمه

00:30:28.112 --> 00:30:32.487
و شیوه ای که
"سریع‌السیر سرزمین‌شکری"
رو کارگردانی کرده بود

00:30:32.487 --> 00:30:34.737
خیلی دسته اول بود، چونکه همه چیز سر صحنه بود

00:30:34.737 --> 00:30:39.071
و نصف فیلم داخل ماشین پلیس رخ میداد

00:30:39.071 --> 00:30:41.862
و کار سختی بود که همه چیز رو

00:30:41.862 --> 00:30:43.737
پیوسته در جریان نگه دارید

00:30:43.737 --> 00:30:45.737
میدونید دیگه اون زوایا و همه اون چیزها

00:30:47.737 --> 00:30:49.445
من نورها رو میدیدم، کلشونو

00:30:49.445 --> 00:30:51.362
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
برای من، کارگردانی کار با دوربین بود

00:30:51.362 --> 00:30:53.529
و من توی خط مقدم این حوضه بودم

00:30:53.529 --> 00:30:56.112
باید نماها رو آماده میکردم
بازیگر هارو به سختی حرکت میدادم

00:30:56.112 --> 00:30:58.112
طرح ریزیه حرکات توی صحنه

00:30:58.112 --> 00:30:59.779
آوردن دوربین به صحنه رقص آرایی شده

00:30:59.779 --> 00:31:01.612
سر در بیارم کی دوربین متوقف شه
چجوری حرکت کنه

00:31:01.612 --> 00:31:03.487
چقدر دور میشه
کمپوزیسیون ها چی هستند

00:31:03.487 --> 00:31:05.946
بنابراین چشمم دائم روی لنز بود
و کارم همون چیزی شده بود که گفتم

00:31:05.946 --> 00:31:07.779
حتی لنزی که میخواستم رو هم خودم برداشتم

00:31:14.487 --> 00:31:16.529
<c.color804040>اسکورسیِزی‫:‬</c>
قدرتش واقعا ً  در توانایی غریضیشه

00:31:16.529 --> 00:31:20.112
که اون رو قادر میسازه داستان رو با تصاویر بیان کنه

00:31:20.112 --> 00:31:24.237
گاهی اوقات تصاویرش رو بدون صدا
توی تلویزیون تماشا میکردم

00:31:24.237 --> 00:31:26.987
فقط برای اینکه تصاویر رو ببینم

00:31:31.320 --> 00:31:36.278
<c.color804040>ادلِستاین‫:‬</c> پاولین کائل
یکی از تاثیرگذار ترین منتقدین تاریخ

00:31:36.278 --> 00:31:38.946
توی نشریه نیویورکر نوشته بود که استیون اسپیلبرگ

00:31:38.946 --> 00:31:43.112
یکی از فوق العاده ترین شروع ها رو
در تاریخ فیلمسازی رقم زد

00:31:43.112 --> 00:31:44.570
اونو با هاوارد هاکس در این زمینه که

00:31:44.570 --> 00:31:49.612
چقدر حسش برای این رسانه بیانی
طبیعی جلوه میکرد مقایسه کرده بود

00:31:49.612 --> 00:31:51.320
چیزی که کائل در اسپیلبرگ دیده بود

00:31:51.320 --> 00:31:54.695
کسی بود که درکی واقعی از فیلم داره

00:31:54.695 --> 00:31:56.987
البته خیلی هم مطمئن نبود که کارهاش

00:31:56.987 --> 00:31:59.320
اونقدر عمیق باشند که آدم غرقشون شه

00:31:59.320 --> 00:32:03.112
نشانه ای از یک فیلمساز در حال ظهور نمیدید

00:32:03.112 --> 00:32:04.654
مثل مارتین اسکورسیِزی

00:32:04.654 --> 00:32:07.695
بیشتر تولد عصر جدیدی رو

00:32:07.695 --> 00:32:11.278
در دستان هالیوود میدید

00:32:13.904 --> 00:32:17.195
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
مارتین اسکورسیزی، کارگردان فیلم بچه های پایین شهر

00:32:17.195 --> 00:32:19.570
این برایان دی پالماست
با صدای بلند

00:32:23.029 --> 00:32:26.153
‫-‬ جورج و مارسیا لوکاس
‫-‬ سلام

00:32:26.153 --> 00:32:27.821
و این استیونه

00:32:27.821 --> 00:32:29.821
دوربین رو تنظیم کن
عالیه

00:32:29.821 --> 00:32:31.695
<c.color808080>♪ امروز وقتش فرا رسیده ♪</c>

00:32:33.278 --> 00:32:35.445
<c.color808080>♪ قلب های سرزنده میتونن راه خودشون رو برن‫...‬ ♪</c>

00:32:35.445 --> 00:32:38.904
<c.color804040>:اسکوسیزی</c>
از اواسط تا اواخر دهه 60 میلادی

00:32:38.904 --> 00:32:40.570
تغییرات عمده ای در نظام استودیویی هالیوود رخ داد

00:32:40.570 --> 00:32:42.487
دنیای متفاوتی بود که باید بهش خدمت میکردند

00:32:42.487 --> 00:32:44.654
همچنین آزادی عمل تازه ای هم بود

00:32:44.654 --> 00:32:47.946
<c.color804040>برایان دی پالما‫:‬</c>
خب، یهویی درها برای کارگردان های جدید

00:32:47.946 --> 00:32:51.862
با ایده های دیوانه وار و به ظاهر تر و تازه باز شد

00:32:51.862 --> 00:32:54.987
تقریبا ً شبیه این بود که یه مهمونی رو به هم میریزی

00:32:57.195 --> 00:33:00.278
آره، بعضی ها داشتن میومدن بیرون و ما میرفتیم تو

00:33:00.278 --> 00:33:02.362
<c.color804040>لوکاس‫:‬</c>
ما وسواسی درگیر فیلم ها بودیم

00:33:02.362 --> 00:33:04.695
اما قطعا ً‌ به عنوان حرفه کاریمون بهش نگاه نمیکردیم

00:33:04.695 --> 00:33:06.695
به ذهنمونم خطور نمیکرد دنبال پول در آوردن ازش باشیم

00:33:06.695 --> 00:33:09.195
<c.color804040>دی پالما‫:‬</c>
جورج و فرانسیس اونجا بودن

00:33:09.195 --> 00:33:11.821
و بعدش من و مارتی هم بهشون ملحق شدیم

00:33:11.821 --> 00:33:14.445
و بعید استیون از راه رسید

00:33:14.445 --> 00:33:16.237
از جاهای مختلفی میومدیم

00:33:16.237 --> 00:33:20.654
اما لازم به ذکر نیست که ما
همیشه از باهم بودن خوشحال میشدیم

00:33:20.654 --> 00:33:24.278
وقتی باهم بودیم، مثل دورهمی برادری کارگردانها بود

00:33:24.278 --> 00:33:27.862
جورج، دوربینو روی میز بزار

00:33:27.862 --> 00:33:29.403
میخوام توپو به لنز بکوبم

00:33:29.403 --> 00:33:33.403
و دوربینو تو آخرین لحظه بکش بالا

00:33:33.403 --> 00:33:35.862
وقتی من به گروه بچه سرِتقِ های فیلم باز اومدم

00:33:35.862 --> 00:33:37.946
چون یه بنده خدایی اینجوری خطابمون میکرد

00:33:37.946 --> 00:33:40.320
هرگز... برای اولین بار حس کردم که منم محرمشون هستم

00:33:47.195 --> 00:33:50.403
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
ما خیلی خیلی خوش شانس بودیم که بخشی از اون دوره بودیم

00:33:50.403 --> 00:33:52.237
پیوند فرهنگی بود

00:33:52.237 --> 00:33:53.487
اون آلبرته

00:33:53.487 --> 00:33:55.779
فیلمسازانی بودند
هنرمندانی بودند

00:33:55.779 --> 00:33:57.695
موسیقیدان ها
نوازنده ها

00:33:57.695 --> 00:34:00.570
استعدادهای شگفت انگیز فوران کرده بودند

00:34:00.570 --> 00:34:02.695
و ما امِی ایروینگ رو توی ماشین با خودمون داشتیم

00:34:02.695 --> 00:34:04.946
برایان دی پالما وقتی که داشت
کرَی رو میساخت مارو بهم معرفی کرده بود

00:34:04.946 --> 00:34:07.946
اولین بار اینجوری همدیگه رو دیدیم
<c.color804040>دی پالما‫:‬</c> بعدش اونها
شروع کردند باهم بیرون رفتن

00:34:07.946 --> 00:34:10.320
باهم میبودن و بعد جدا میشدن

00:34:10.320 --> 00:34:12.278
و باز دوباره به هم برمیگشتن
بچه بازی ای بود خلاصه

00:34:12.278 --> 00:34:14.821
<c.color804040>دی پالما‫:‬</c>
امِی نصفه نیمه لباس تنشه
طبق معمول، در حال دوختن

00:34:14.821 --> 00:34:17.904
آره، شلوار استیون رو میدوزه تا واسه

00:34:17.904 --> 00:34:20.195
 روز بزرگی که به زودی از راه میرسه آمادش کنه

00:34:22.320 --> 00:34:23.654
<c.color804040>مایکل فیلیپس ‫(‬تهیه کننده‫):‬</c>
استیون خرُه بود
‫(‬از دیدگاه روانشناسی خره فردیه که توی
(یک کاری وسواس داره و تو کارای دیگه مشکل داره

00:34:23.654 --> 00:34:26.237
!ارباب جهان

00:34:26.237 --> 00:34:28.362
یه خرُه دوست داشتنی
!ولی بی عرُضه بود

00:34:28.362 --> 00:34:33.987
به ورزش، موَاد، یا راک اند رول توجهی نداشت

00:34:33.987 --> 00:34:37.195
اما خیلی پر حرارت بود
خیلی پرشور بود

00:34:37.195 --> 00:34:39.153
عادت داشت عاشق حرف زدن راجب فیلم باشه

00:34:39.153 --> 00:34:41.445
و این ذوق و شوقش، مصُری بود

00:34:41.445 --> 00:34:43.904
استیون اولین تلفن ماشینی رو داشت

00:34:43.904 --> 00:34:45.112
زنگ میخوره

00:34:45.112 --> 00:34:48.445
خب، من و استیون عادت داشتیم یه دوری بزنیم

00:34:48.445 --> 00:34:52.821
: و مخ یه دختری رو تیلید کنیم و بگیم
بیا باهم باشیم و اونم میگفت: باشه

00:34:52.821 --> 00:34:55.821
و البته که بعدش بیرون خونه دختره پارک میکردیم

00:34:55.821 --> 00:34:59.112
...مثل این میموند
...میخوام بگم

00:34:59.112 --> 00:35:01.529
الان میتونه  به شدت احمقانه به نظر برسه

00:35:01.529 --> 00:35:03.904
اما تو اون دوران مثل معجزه به نظر میرسید

00:35:03.904 --> 00:35:06.570
اون بامزه بود
بامزه بود که دور و برت باشه

00:35:06.570 --> 00:35:09.112
!من جولیا چایلدم
سرآشپز فرانسوی

00:35:10.737 --> 00:35:14.946
...امروز داریم بوقلمون برای روز شکرگذاری
!ریز ریز میکنیم

00:35:14.946 --> 00:35:17.195
<c.color804040>دی پالما‫:‬</c>
ما هممون داشتیم با اولین

00:35:17.195 --> 00:35:19.529
تلاش های ناموفقمون برای

00:35:19.529 --> 00:35:22.403
سری تو سرای هالیوود دراوردن دست و پنجه نرم میکردیم

00:35:22.403 --> 00:35:24.862
اما استیون تمام مدت کار میکرد

00:35:24.862 --> 00:35:28.237
<c.color804040>کوپولا‫:‬</c>
استیون همیشه به استودیو وابسته بود

00:35:28.237 --> 00:35:32.987
تفکرش
روش شناسیش
به اون سمت میرفت

00:35:32.987 --> 00:35:34.779
و به استاد این حوضه بدل شد

00:35:34.779 --> 00:35:37.779
خیلی بخت باهاش یار بود اون نوعی از فیلم

00:35:37.779 --> 00:35:41.320
که توشون خلاقیتی داشت
همون نوع از فیلم از آب در اومد

00:35:41.320 --> 00:35:42.946
که مخاطبان هم میپسندیدند

00:35:42.946 --> 00:35:44.403
حالا توی آشپزخانه اسکورسیزی هستیم

00:35:44.403 --> 00:35:47.862
میخوایم
"فرشته های جهنمی"
رو اکران خصوصی کنیم

00:35:47.862 --> 00:35:49.862
<c.color804040>:اسکورسیزی</c>
همه به سمت همدیگه کشیده شدیم

00:35:49.862 --> 00:35:53.029
ما چیزی داشتیم که هممون رو کنار هم نگه میداشت، یک عنصر

00:35:53.029 --> 00:35:57.946
نوعی از دیوونگی و وسواس درباره فیلم

00:35:57.946 --> 00:35:59.779
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
با همدیگه مشورت میکردیم

00:35:59.779 --> 00:36:03.071
و بی رودربایستی نظراتمون رو درباره کارای همدیگه بیان میکردیم

00:36:03.071 --> 00:36:04.904
<c.color804040>لوکاس‫:‬</c>
خیلی به این صورت بود ولی

00:36:04.904 --> 00:36:06.821
رقابتمون رو هم داشتیم

00:36:06.821 --> 00:36:08.570
"بیا و فیلممو ببین"

00:36:08.570 --> 00:36:10.779
"بشین، بشین اونجا"
"صدا اینجا بهتره"

00:36:10.779 --> 00:36:12.529
ما همدیگه رو کنار میزدیم

00:36:12.529 --> 00:36:15.612
همه یه جورایی مجبور بودن کار بهتری بسازن

00:36:15.612 --> 00:36:16.904
تا دیگران رو تحت تأثیر قرار بدن

00:36:16.904 --> 00:36:18.904
چون مارتی این فیلمو تموم کرده بود

00:36:18.904 --> 00:36:20.612
و فرانسیس اون یکی فیلمو تموم کرده بود

00:36:20.612 --> 00:36:22.529
<c.color804040>اسکورسیزی‫:‬</c>
شبیه آزمایش اسیدی شده بودن
(‫(‬بررسی جوانب مثبت و منفی جهت ارزیابی کیفی

00:36:22.529 --> 00:36:26.987
به پیشرفت خوبی دست پیدا میکنی
و بعد امیدواری که صداقت ببینی

00:36:26.987 --> 00:36:28.570
حالا زیادم صادق نباش

00:36:31.946 --> 00:36:33.403
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
جورج به چندتایی از ما

00:36:33.403 --> 00:36:34.904
"جنگ ستارگان"
رو برای اولین بار نشون داد

00:36:34.904 --> 00:36:36.570
و هنوز مرحله پس تولید رو انجام نداده بود

00:36:36.570 --> 00:36:39.278
تصاویر خام سیاه و سفید شبیه جنگ جهانی دوم

00:36:39.278 --> 00:36:42.612
که بعد اینترکات میزد به تصاویر رنگی با پرده آبی

00:36:42.612 --> 00:36:43.946
و بعد فیلم رو نشونمون داد

00:36:43.946 --> 00:36:45.904
ازمون انتظار داشت که بتونیم فیلم رو ببینیم

00:36:45.904 --> 00:36:47.654
<c.color804040>لوکاس‫:‬</c>
اساسا ً‌این یه فیلم بچه گونه بود

00:36:47.654 --> 00:36:49.403
راستش چیزی نبود که دوستام

00:36:49.403 --> 00:36:51.737
فکر کنن کار ارزشمندی ساختم

00:36:51.737 --> 00:36:54.445
استیون تنها کسی بود که ذوق زده شد
(‫(‬قیافه اسکورسیزی و خصوصا ً‌کوپولا رو اون لحظه تصور کنید :دی

00:36:54.445 --> 00:36:56.529
و گفت: این حسابی سر و صدا میکنه

00:36:56.529 --> 00:36:58.362
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c> اما جورج خودش گفت‫:‬
فکر کنم قراره فاجعه باشه

00:36:58.362 --> 00:37:00.112
خیلی افسرده شده بود و بعدش همگی

00:37:00.112 --> 00:37:02.529
بعد تموم شدن فیلم به رستوران چینی ها رفتیم

00:37:02.529 --> 00:37:06.362
و برایان بلند شد و شروع کرد داد و بیداد

00:37:06.362 --> 00:37:09.779
که اینجا چه خبره؟ من داستانو نمیفهمم

00:37:09.779 --> 00:37:11.946
این آدما کی ان؟
این پشمالوئه چیکاره حسنه؟

00:37:11.946 --> 00:37:15.112
اصلا ً از کجا میان؟
چرا ساختار نداره؟

00:37:15.112 --> 00:37:17.362
سرگذشتشون کجاست؟
دیگه داره دیوونم میکنه

00:37:17.362 --> 00:37:18.946
برایان جورج رو ضربه فنی کرد

00:37:18.946 --> 00:37:20.987
جورج فقط قرمز کرد و سر جاش نشسته بود

00:37:20.987 --> 00:37:23.112
جورج؟ فکر کنم میخوام بکشمش

00:37:23.112 --> 00:37:25.487
اما گذشته از اینها، اتفاق مهمی کلید خورد

00:37:25.487 --> 00:37:28.779
برایان لپُ مطلبش این بود که لازمه مثل فیلمای

00:37:28.779 --> 00:37:30.904
 کلاسیک فیلم رو با یک پیش گفتار همراه کنی

00:37:30.904 --> 00:37:33.695
و تمام اون کلمات روی تصویر
ظاهر شدند و به سمت بالا میرفتن

00:37:33.695 --> 00:37:36.320
و مقدمه به شما میگفت که قضیه
این خرَ تو خری که دارید میبینید چیه

00:37:36.320 --> 00:37:39.362
و چرا توی تماشاخانه نشستید
و این افسانه و اساطیرش چی هستند

00:37:39.362 --> 00:37:41.237
بهمون بگو چجور دنیاییه

00:37:41.237 --> 00:37:43.029
بعدش ما از فیلم لذت میبریم

00:37:43.029 --> 00:37:45.612
و اینجوری بود که تولد یکی از
مشهورترین سرآغاز ها شکل گرفت

00:37:45.612 --> 00:37:48.987
<c.color804040>دی پالما‫:‬</c>
موقعی که داشتم
"صورت زخمی"
رو فیلمبرداری میکردم استیون به ملاقاتم اومد

00:37:48.987 --> 00:37:50.654
و منم یه بخشی رو بهش سپردم

00:37:50.654 --> 00:37:54.737
تا از کلمبیایی هایی که از راه پله میومدن بالا پلان بگیره

00:37:54.737 --> 00:37:57.487
به دوست کوچولوم سلام کنید

00:37:57.487 --> 00:37:59.821
<c.color804040>دی پالما‫:‬</c>
چند هفته ای همینجوری از مردمی که

00:37:59.821 --> 00:38:01.987
تیر میخوردن تصویربرداری میکردیم

00:38:01.987 --> 00:38:04.570
هممون برای کار همدیگه احترام خاصی قائل بودیم

00:38:04.570 --> 00:38:06.821
وقتی چیزی میدیدم که یاد گرفته بودیم میشه بهترش کرد

00:38:06.821 --> 00:38:10.153
سعی میکردیم به همدیگر کمک کنیم

00:38:10.153 --> 00:38:11.862
<c.color804040>مرد‫:‬</c> خوب
حالا دوربینو به سمت کارگردان جدیدمون میچرخونم

00:38:11.862 --> 00:38:13.821
دوربین روی کارگردان جدیدمونه

00:38:13.821 --> 00:38:17.904
!بدترین سوییش پنَیه که تو عمرم دیدم
(‫(‬چرخش سریع دوربین از یک سوژه به سوژه ای دیگر

00:38:17.904 --> 00:38:19.821
!بدترین سوییش پنیه که تو عمرم دیدم

00:38:19.821 --> 00:38:21.695
ازم فیلم میگرفت
من تماما ً توی تاریکی بودم

00:38:21.695 --> 00:38:23.570
چجوری انتظار داری چیزی ببینی؟

00:38:23.570 --> 00:38:26.112
<c.color804040>لوکاس‫:‬</c> یه جورایی شبیه
چیزایی بود که تو دهه 20 توی پاریس رخ میداد

00:38:26.112 --> 00:38:29.029
ناموسا ً، گروهی داری که همشونم دیوونه اند

00:38:29.029 --> 00:38:32.570
با هم جر و بحث میکنن و هدف مشابهی رو دنبال میکنند

00:38:32.570 --> 00:38:34.362
اما بعدا ً که نگرشت تغییر میکنه میگی

00:38:34.362 --> 00:38:35.695
چجوری کل اون گروه

00:38:35.695 --> 00:38:38.695
همشون آدمای موفقی شدند

00:38:38.695 --> 00:38:41.529
و صنعت فیلم رو به سلطه خودشون در آوردند

00:38:41.529 --> 00:38:42.821
چجوری اینجوری شد؟

00:38:42.821 --> 00:38:44.946
ما فقط چندتا بچه ی دیوونه بودم

00:38:44.946 --> 00:38:47.403
اما، میدونین که، فکر میکنم بخش عمدش
بخاطر عشق واقعی به فیلم بود

00:38:47.403 --> 00:38:51.112
و تمام راه های نا امید کننده ای
که به هر طریقی طی کردیم تا فیلم بسازیم

00:39:11.946 --> 00:39:13.403
اوه، خدای من

00:39:16.570 --> 00:39:18.904
<c.color804040>تونی کاشنرِ ‫(‬فیلنامه و نمایشنامه نویس‫):‬</c>
وقتی فیلمهای استیون رو تماشا میکنی

00:39:18.904 --> 00:39:22.237
حس میکنی انگار در حضور چیزی مرموز هستی

00:39:22.237 --> 00:39:25.946
و غیر قابل توصیف
و شاعرانه

00:39:25.946 --> 00:39:27.862
از خوشی های ساده لذت میبری

00:39:27.862 --> 00:39:31.320
ترسیدن، سرگرم شدن، غرق شدن

00:39:45.445 --> 00:39:47.195
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
تأثیر خیلی زیادی

00:39:47.195 --> 00:39:50.029
از اینکه چجوری استنلی کوبریک
"یک اودیسه فضایی"
 رو به دنیای هنر اکسپرسیونیستی

00:39:50.029 --> 00:39:52.987
 برده بود قرار گرفته بودم

00:39:52.987 --> 00:39:56.737
و منم میخواستم
"برخورد نزدیک"
رو حتی فراتر ببرم

00:39:58.654 --> 00:40:01.112
واقعا ً ‌میخواستم تماشاگرا نگاه کنن و بگن

00:40:01.112 --> 00:40:03.112
دارم به نگرشی دست پیدا میکنم

00:40:03.112 --> 00:40:05.612
اما مطمئن نبودم هیچکدوم از این کارا جوابگو باشه

00:40:06.946 --> 00:40:08.779
<c.color804040>باب بلَبَان ‫(‬بازیگر‫):‬</c>
خیلی ریسکی بود

00:40:08.779 --> 00:40:10.320
جلوه هایی که برای
"برخورد نزدیک"
به کار گرفته شده بود

00:40:10.320 --> 00:40:12.320
تا به اون روز دیده نشده بودن

00:40:12.320 --> 00:40:15.904
<c.color804040>ویلموس زیگموند ‫(‬مدیر تصویربرداری برخورد نزدیک از نوع سوم‫):‬</c>
نماها رو با دوربین موشن کنترل گرفت

00:40:15.904 --> 00:40:18.071
حرکت های دوربین، پن ها، تیلت ها

00:40:18.071 --> 00:40:19.695
هرچیزی که میخواست

00:40:19.695 --> 00:40:22.612
و سپس ضبطشون کرد، در حقیقت، روی یک نوار

00:40:22.612 --> 00:40:25.737
و وقتی که داگ ترامبلِ سرپرست جلوه های ویژه

00:40:25.737 --> 00:40:28.695
به استودیو پس تولید برگشت

00:40:28.695 --> 00:40:31.987
‌میتونست دقیقا ً همون حرکت دوربین رو تکثیر کنه

00:40:31.987 --> 00:40:35.029
<c.color804040>باب بلَبَان (بازیگر):</c> نتیجاتا ً وقتی دو تصویر به هم پیوند میخورن
نتیجه عالی میشه

00:40:35.029 --> 00:40:38.320
و به معنای واقعی برای اولین بار

00:40:38.320 --> 00:40:39.821
میتونید جلوه های ویژه متحرک داشته باشید

00:40:39.821 --> 00:40:41.862
تا قبل از اون، همیشه مجبور بودی ساکت یه جا بشینی

00:40:41.862 --> 00:40:44.112
چون اگه حرکت میکردی، میتونست همه چیز رو نابود کنه

00:40:44.112 --> 00:40:45.695
امروزه همه دارن اینکارو میکنن

00:40:45.695 --> 00:40:48.445
اما کسی نمیتونست جلوه های فیلم هارو بسازه

00:40:48.445 --> 00:40:53.029
اگه استیون و داگ پیش از اونها این چیزارو امتحان نکرده بودند

00:40:55.821 --> 00:40:59.529
<c.color804040>فیلیپس‫:‬</c> برخورد نزدیک استیون
یک قمار خیلی بزرگ بود

00:40:59.529 --> 00:41:02.529
کلومبیا پیکچرز بی غلو روی مرز ورشکستگی قرار داشت

00:41:02.529 --> 00:41:05.654
و دار و ندارشونو روی این فیلم شرط بسته بودن

00:41:05.654 --> 00:41:09.071
هالیوود و بانک دارها داشتن خرخرشونو میجوییدن

00:41:09.071 --> 00:41:12.112
برای اینکه به دنیا ثابت کنن موفقیت آرواره ها شانسی نبود

00:41:12.112 --> 00:41:16.695
در نتیجه، استیون مسئولیت سنگینی روی شونه هاش داشت

00:41:16.695 --> 00:41:20.029
ولی مجبور بود که با خودش صادق باشه که چی جواب میده

00:41:20.029 --> 00:41:21.779
وگرنه فیلم خوبی از آب در نمیاد

00:41:21.779 --> 00:41:23.695
و اینکارو کرد

00:41:23.695 --> 00:41:26.862
برد یا باخت، اون فیلمی رو ساخت که رویای ساختنش رو داشت

00:41:30.237 --> 00:41:32.071
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
وقتی بچه بودم، پدرم منو برد تا

00:41:32.071 --> 00:41:35.237
بارش شهابی برَساوشُی رو نگاه کنم
و منو با آسمان به عنوان

00:41:35.237 --> 00:41:37.570
مکان شگفتی های توصیف ناپذیر آشنا کرد
از مهمترین بارش های سالیانه که حوالی مرداد رخ میدهد و)
از توده ذرات برجای مانده از دنباله دار سوئیفت‌تاتل با
مرکزیت صورت فلکی ذات الکرسی  در نزدیکی مرز آن با صورت
(فلکی برساوش به وجود میاید

00:41:37.570 --> 00:41:40.904
و چون تجربه خیلی زیبایی برایم بود

00:41:40.904 --> 00:41:43.862
آسمان ها قول داده بودند
اگر اصلا ً چنین جایی وجود داشته باشه

00:41:43.862 --> 00:41:46.654
میدونی، اولین دیدار

00:41:46.654 --> 00:41:49.529
بین تمدن فرازمینی ها و مال ما

00:41:49.529 --> 00:41:53.195
فقط میبایست مفید و سازنده باشه

00:41:53.195 --> 00:41:54.737
قراره یه مکالمه باشه

00:42:04.071 --> 00:42:05.987
<c.color804040>جان ویلیامز ‫(‬آهنگساز‫):‬</c>
وقتی این فرازمینی ها به اینجا میان

00:42:05.987 --> 00:42:07.654
نمیدونیم چجوری میتونن صحبت کنن

00:42:07.654 --> 00:42:09.362
چی میفهمن، حتی چی میبینن

00:42:09.362 --> 00:42:11.695
پس استیون ایدش این بود که این ارتباط

00:42:11.695 --> 00:42:15.779
میتونه ترکیبی از صدا و نور باشه

00:42:26.362 --> 00:42:28.529
<c.color804040>اسپبلبرگ‫:‬</c>
در وهَله اول فکر میکردم ریاضیات

00:42:28.529 --> 00:42:30.987
میتونه زبان مشترک گونه های میان کهکشانی باشه

00:42:30.987 --> 00:42:33.654
اما به نظرم رسید که اگه موسیقی
چیزیه که ما باهاش با دیگری صحبت میکنیم

00:42:33.654 --> 00:42:37.112
پس اینم باید احساسی تر از این حرفها باشه

00:42:41.779 --> 00:42:44.029
من آگاهانه به دنبال فیلمهایی که

00:42:44.029 --> 00:42:46.612
معنوی باشن نمیگردم

00:42:46.612 --> 00:42:48.779
بخش معنوی ای درون من هست که موجب

00:42:48.779 --> 00:42:52.445
تراوش اون توی کارهام میشه
و بدین صورت من به طور ناخودآگاه

00:42:52.445 --> 00:42:54.946
که تنها انتخابیه که اهمیت داره

00:42:54.946 --> 00:42:59.237
چیزهایی رو پیدا میکنم که به طور فطری
جایگاهی در نظام باورها و اعتقادات دارند

00:42:59.237 --> 00:43:01.946
 و فراتر از فهم ماست
یه مقدار خارج از این فضاست

00:43:01.946 --> 00:43:05.779
<c.color804040>بلَبَان‫:‬</c>
برخورد نزدیک خیلی بیشتر از دو فیلم قبلیش

00:43:05.779 --> 00:43:08.112
یک بیانیه شخصی بود

00:43:08.112 --> 00:43:10.320
منظورم اینه خودش فیلمنامه رو نوشت

00:43:10.320 --> 00:43:12.821
اینکار برای استیون خیلی حائز اهمیت بود

00:43:12.821 --> 00:43:14.946
آفرینشش از یک فیلمی بود که در واقع

00:43:14.946 --> 00:43:17.362
وقتی 17 سالم بود نوشته بودم و کارگردانی کرده بودم

00:43:20.654 --> 00:43:24.153
داستان اولین رویارویی بشر با بشقاب پرنده ها بود

00:43:26.112 --> 00:43:31.153
و در واقع تو فیلم نور آتش که سال 64
ساخته بودم بشقاب پرنده هایی هم وجود داشتند

00:43:31.153 --> 00:43:34.153
فیلمهای زیادی دیده بودم و کلکسیونی
از پازل های مختلف از چیزهایی که تا

00:43:34.153 --> 00:43:36.071
به اون روز دیده بودم توی ذهنم داشتم

00:43:36.071 --> 00:43:38.654
و فقط با دیدن فیلمهایی که توشون
جلوه های ویژه به کار رفته بود

00:43:38.654 --> 00:43:41.821
میتونستم هرچیزی رو مجسم کنم

00:43:41.821 --> 00:43:44.195
<c.color804040>بلَبَان‫:‬</c>
جوری که اون با برخورد نزدیک از دوران

00:43:44.195 --> 00:43:46.904
کودکیش خو گرفت و زندگی کرده بود

00:43:46.904 --> 00:43:50.403
و چشم اندازی که برای حس ملموس واقعی داشت

00:43:50.403 --> 00:43:52.487
تا وقتی فیلم رو تجربه میکنی

00:43:52.487 --> 00:43:53.987
فیلم باید چجور حسی ایجاد کنه

00:43:55.570 --> 00:43:58.654
استیون نمیخواست فیلمهای کوچیک شخصی بسازه

00:43:58.654 --> 00:44:01.612
بلکه میخواست فیلمای بزرگ شخصی تولید کنه

00:44:01.612 --> 00:44:03.821
درست نیست
درست نیست

00:44:07.195 --> 00:44:08.695
درست نیست

00:44:10.862 --> 00:44:12.529
درست نیست

00:44:15.946 --> 00:44:18.071
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
من با وسواسی که ریچارد درِیِفوس

00:44:18.071 --> 00:44:20.445
باهاش دست به گریبان بود شناخته میشدم

00:44:20.445 --> 00:44:22.112
خود من توی اون فیلم جلب توجه میکردم

00:44:23.904 --> 00:44:26.695
چیزی تخیلاتش رو برای رفتن

00:44:26.695 --> 00:44:28.403
 به سراغ چیزی که فکر میکرد

00:44:28.403 --> 00:44:31.862
پاسخی ساده رو فراهم میسازه بارور میکرد

00:44:31.862 --> 00:44:34.320
مجبور بود از میان آشفتگی عبور کنه

00:44:34.320 --> 00:44:36.737
تا به نوعی شفافیت دست پیدا کنه

00:44:36.737 --> 00:44:38.737
اون هنرمندی بود که سعی میکرد

00:44:38.737 --> 00:44:41.487
تا اعماق تخیلاتش حفاری کنه

00:44:41.487 --> 00:44:43.071
پس به عبارتی فکر میکنم

00:44:43.071 --> 00:44:44.862
برخورد نزدیک شاید، دست کم تا

00:44:44.862 --> 00:44:46.946
 اون برهه زمانی قطعا ً، شخصی ترین

00:44:46.946 --> 00:44:49.737
 فیلمی بود که ساختم

00:44:49.737 --> 00:44:52.862
بخصوص اینکه درباره فروپاشی بنیان خانواده هم بود

00:45:10.320 --> 00:45:13.487
<c.color804040>ننَسی‫:‬</c> زمانی که از آریزونا
به شمال کلیفرنیا نقل مکان کردیم رو خاطرم هست

00:45:13.487 --> 00:45:17.071
احساس میکردم که مسائل با والدینم به خوبی پیش نخواهند رفت

00:45:17.071 --> 00:45:18.904
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
و یک روز پدرم ورشکست شد

00:45:18.904 --> 00:45:20.946
من تا به اون روز گریه پدرم رو ندیده بودم

00:45:20.946 --> 00:45:22.695
و من همونجا توی آشپزخانه ایستاده بودم

00:45:22.695 --> 00:45:25.237
 حسابی از کوره در رفته بودم که پدرم اصلا ً‌ مرد نیست

00:45:25.237 --> 00:45:27.862
مثل یه بچه کوچولو گریه میکرد

00:45:27.862 --> 00:45:31.320
و من تا جایی که میتونستم سرش هوَار میزدم: بچه نق نقو

00:45:31.320 --> 00:45:34.071
همینطور شروع کرده بودم به فریاد کشیدن
بچه نق نقو ، بچه نق نقو ، بچه نق نقو

00:45:34.071 --> 00:45:35.612
تا وقتی که منو به بیرون از آشپزخونه هل دادن

00:45:35.612 --> 00:45:38.403
 ًروی، بهم قول بده که میری، لطفا

00:45:38.403 --> 00:45:42.237
بچه نق نقو
بچه نق نقو
بچه نق نقو

00:45:42.237 --> 00:45:45.153
نو بچه ننری، بچه ننر
از اینجا برو
برو بیرون

00:45:45.153 --> 00:45:46.737
بیخیال، بچه ها

00:45:46.737 --> 00:45:47.821
بچه نق نقو
بیخیال

00:45:47.821 --> 00:45:49.278
تو بچه ننری

00:45:49.278 --> 00:45:51.320
!ساکت
<c.color804040>رونی‫:‬</c> بسه دیگه‫!‬

00:45:51.320 --> 00:45:55.403
مادرم از زنی که کاملا ً شاد میزیست

00:45:55.403 --> 00:45:58.487
و زندگی رو جشن میگرفت، خود زندگی رو

00:45:58.487 --> 00:46:04.278
به زنی سرخورده با ناراحتی های مطلق بدل شد

00:46:12.071 --> 00:46:14.195
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
مامانم رو میدیدم که به اتاق پذیرایی میره

00:46:14.195 --> 00:46:17.821
قطعات شومان رو با پیانو مینوازه و گریه میکنه
(آهنگساز آلمانی و منتقدر اثرگذار موسیقی دورهٔ رمانتیک)

00:46:17.821 --> 00:46:20.779
انقدر گریه میکرد که دیگه نمیتونست نتُ های روی برگه رو ببینه

00:46:22.779 --> 00:46:25.570
کنارش مینشستم، دستشو میگرفتم و باهاش حرف میزدم

00:46:25.570 --> 00:46:28.779
:فقط میگفت
من خیلی اینجا تنهام
من خیلی اینجا ناراحتم

00:46:28.779 --> 00:46:30.654
منم داشتم چنین چیزی رو تجربه میکردم

00:46:30.654 --> 00:46:32.195
و تمام چیزی که میدونستم این بود

00:46:32.195 --> 00:46:34.403
پدر راضیه راضیه و ما نیستیم

00:46:34.403 --> 00:46:36.821
بالاخره، وقتی بوسیله مادر اعلام شد

00:46:36.821 --> 00:46:39.862
که پدر و مادرم دارن از هم جدا میشن

00:46:39.862 --> 00:46:41.320
هیچ جزئیاتی رو نمیدونستم

00:46:41.320 --> 00:46:43.779
نمیدونستم چرا دارن جدا میشن

00:46:43.779 --> 00:46:44.946
و برای مدتی طولانی هم این بی خبری ادامه یافت

00:46:44.946 --> 00:46:46.195
نمیخواستم هم که بدونم

00:46:46.195 --> 00:46:48.904
 :| عاشق شخص دیگری شده بودم

00:46:48.904 --> 00:46:53.237
دیوونه وار عاشق برِنی ادَلرِ شده بودم

00:46:53.237 --> 00:46:56.779
به گذشته که نگاه میکنم فکر میکنم
چجوری جرأت کرده بودم عاشقش شم؟

00:46:56.779 --> 00:46:58.779
اما اون موقع اصلا ً برام مهم نبود

00:46:58.779 --> 00:47:01.695
همش مربوط به خودم و عدم رضایتمندیم بود

00:47:01.695 --> 00:47:04.654
<c.color804040>انَ اسپیلبرگ ‫(‬خواهر‫):‬</c>
برِنی بهترین دوست بابام بود

00:47:04.654 --> 00:47:06.237
!سر جهازیش بود

00:47:06.237 --> 00:47:07.362
مثل اینکه عمو داشته باشیم

00:47:10.071 --> 00:47:13.278
<c.color804040>آرنولد اسپیلبرگ‌‫(‬پدر‫):‬</c>
هیچوقت نمیخواستم به بچه ها بگم
که اون ازم طلاق گرفت

00:47:13.278 --> 00:47:15.612
در عوض، اجازه دادم فکر کنن من طلاقش دادم

00:47:15.612 --> 00:47:16.904
<c.color804040>لیِسی‫:‬</c>
چرا اونکارو کردی؟

00:47:16.904 --> 00:47:18.904
ازش محافظت میکردم چون شکننده شده بود

00:47:20.237 --> 00:47:21.946
و البته هنوزم هست

00:47:21.946 --> 00:47:26.403
فهمیده بودم که میتونم کمتر از اون آسیب ببینم

00:47:26.403 --> 00:47:28.362
هنوز هم عاشقشم

00:47:28.362 --> 00:47:30.904
پدرم و پدر خواندم دوستای صمیمی بودن

00:47:30.904 --> 00:47:33.195
مادرم با بهترین دوست پدرم ازدواج کرد

00:47:33.195 --> 00:47:34.737
به کلُ قضیه نگاه میکنی گوه کاری به نظر میرسه

00:47:34.737 --> 00:47:36.904
واقعا ً زشته

00:47:36.904 --> 00:47:38.487
تا وقتی که بزرگتر نشده بودم بهم آسیب نزده بود

00:47:38.487 --> 00:47:40.612
خیلی برای بابا اتفاق سختی بود

00:47:40.612 --> 00:47:43.403
و من... قلبم براش تیر کشید

00:47:43.403 --> 00:47:46.737
<c.color804040>انَ‫:‬</c>
استیو واقعا ً فکر میکرد این بابا بود که مارو ترک کرده

00:47:46.737 --> 00:47:51.278
بنابراین، یه چندین سالی باهاش قطع رابطه کردیم

00:47:51.278 --> 00:47:53.695
و استیو، میدونم، برای رابطه ای که

00:47:53.695 --> 00:47:57.737
به گند کشیده شد سرزنشش میکرد

00:47:57.737 --> 00:47:59.403
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
بی برو برگرد این بدترین

00:47:59.403 --> 00:48:00.779
دوره کل زندگیم بود

00:48:02.946 --> 00:48:05.278
هرگز به پدرم نگفتم که چقدر از دستش عصبانی ام

00:48:05.278 --> 00:48:06.946
هیچوقت به هم درَی وری نگفتیم

00:48:06.946 --> 00:48:08.946
اما من اونی بودم که

00:48:08.946 --> 00:48:10.612
قطع رابطه کردم

00:48:10.612 --> 00:48:12.946
اون دنبال فرصتی میگشت که بتونه بهم نزدیک شه

00:48:12.946 --> 00:48:15.445
ولی من رفتم و لا به لای کارای خودم گمُ و گور شدم

00:48:15.445 --> 00:48:17.278
همونجوری که پدرم رو در اون سالها تو فینیکس

00:48:17.278 --> 00:48:19.237
که دیر به منزل برمیگشت

00:48:19.237 --> 00:48:21.695
و آخر هفته ها کار میکرد و همه ی اونها... دیده بودم

00:48:21.695 --> 00:48:24.445
پدر خودم شدم و به کارم اعتیاد پیدا کردم

00:48:24.445 --> 00:48:28.695
ارتباطم رو کامل باهاش از دست دادم

00:48:28.695 --> 00:48:32.487
...و این برای 15 سال طول کشید

00:48:35.071 --> 00:48:36.612
<c.color804040>تام اسنایدر ‫(‬مجری‫):‬</c>
میدونی، امروز دربارت خوندم

00:48:36.612 --> 00:48:38.403
کلا ً 4 تا فیلم کارگردانی کردی

00:48:38.403 --> 00:48:40.570
قابل شمردن هستند

00:48:40.570 --> 00:48:42.612
تو آلفرد هیچکاک نیستی که بیش از 50 تا فیلم ساخته

00:48:42.612 --> 00:48:43.862
تو جان فورد نیستی

00:48:43.862 --> 00:48:45.320
خودت باورت میشه که فقط 4 تا فیلم ساختی

00:48:45.320 --> 00:48:46.987
و در عین حال آدم معروفی هم هستی؟

00:48:46.987 --> 00:48:50.195
میتونی باور کنی؟
میتونم باور کنی؟

00:48:52.112 --> 00:48:53.737
بله، میتونم، در حقیقت

00:48:53.737 --> 00:48:55.946
میتونم باور کنم که 4 تا فیلم کارگردانی کردم

00:48:55.946 --> 00:48:58.779
گرچه اینطور به نظر میاد که انگار مدت
خیلی بیشتریه که مشغول کارگردانی هستم

00:48:58.779 --> 00:49:02.071
<c.color804040>تام هنَکس ‫(‬بازیگر‫):‬</c>
خیلی با نزاکت خاصی سر صحنه اومد

00:49:02.071 --> 00:49:03.779
میدونید، جوری که آرواره ها وارد

00:49:03.779 --> 00:49:06.737
خودآگاه تمام دنیا شد خیلی عظیم بود

00:49:06.737 --> 00:49:09.112
برخورد نزدیک 10 برابر اون عظیم تر بود

00:49:09.112 --> 00:49:11.779
اما استیون توی مسیر تعالی خودش بود

00:49:11.779 --> 00:49:14.320
فکر نمیکنم خود خودش میدونست

00:49:14.320 --> 00:49:16.487
که این جاده داشت اونو به کجا میکشوند

00:49:16.487 --> 00:49:18.821
مطمئنم، مثل هرکس دیگه ای تون اون سن

00:49:18.821 --> 00:49:21.904
از اینکه اونقدری خوب بود که
خودش فکر میکرد هست شگفت زده بود

00:49:21.904 --> 00:49:24.362
و کاشف به عمل اومد که بود

00:49:24.362 --> 00:49:25.987
<c.color804040>اسکورسیزی‫:‬</c>
وقتی آرواره هارو میسازید

00:49:25.987 --> 00:49:28.612
و بعدش برخورد نزدیک رو
خوب، کجا داری میری؟

00:49:28.612 --> 00:49:31.153
همونطور که میگن، شاخص نمودارت یه سطح خاصی رو نشون میده

00:49:31.153 --> 00:49:32.362
و چیکار میکنی؟

00:49:32.362 --> 00:49:33.737
بهترین حالت خودت رو پیدا میکنی

00:49:33.737 --> 00:49:35.779
و از اون نقطه عطَفتِ توی نمودار هم عبور میکنی

00:49:58.320 --> 00:50:00.612
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
.در اصل ایده من  برای ای. تی

00:50:00.612 --> 00:50:03.737
شامل فرازمینی ها نمیشد

00:50:03.737 --> 00:50:07.946
قرار بود درباره ابن باشه که
چجوری طلاق روی دوران کودکی تأثیر میزاره

00:50:07.946 --> 00:50:11.278
و چگونه موجب نوعی آسیب روانی در کودکان میشه

00:50:15.362 --> 00:50:19.362
پیراهن بابا
آره

00:50:19.362 --> 00:50:24.071
وقتایی رو که عادت داشت مارو برای
ورزش های توپی بیرون میبرد یادم میاد

00:50:24.071 --> 00:50:25.946
و میبردتمون فیلم ببینیم

00:50:25.946 --> 00:50:28.320
سر چسُ فیل دعوامون میشد

00:50:28.320 --> 00:50:32.195
پس در اصل، زمینه کلیدی قرار بود درباره اینکه

00:50:32.195 --> 00:50:34.612
چجوری قلب یک کودک تنها رو سیراب میکنی باشه

00:50:34.612 --> 00:50:38.946
من، انسان
پسر

00:50:38.946 --> 00:50:42.779
الِیوت
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c> و چه رخداد فوق العاده ای

00:50:42.779 --> 00:50:44.779
میتونست قلب الیوت رو

00:50:44.779 --> 00:50:47.112
بعد از دست دادن پدرش سیراب کنه؟

00:50:47.112 --> 00:50:49.946
چیز فوق العاده خاصی رو مثلا ً فرازمینی میطلبید

00:50:49.946 --> 00:50:51.904
که وارد زندگیش بشه

00:51:05.445 --> 00:51:07.278
<c.color804040>درِو برَیمور ‫(‬بازیگر‫):‬</c>
استیون، به عنوان یک فیلمساز

00:51:07.278 --> 00:51:12.362
میتونه تقریبا ً هر رویداد غیرممکن فرازمینی رو بسازه

00:51:12.362 --> 00:51:15.112
اما توی حومه خارج شهری

00:51:15.112 --> 00:51:17.987
با خانواده های واقعی
و آدمای واقعی

00:51:17.987 --> 00:51:22.570
بنابراین قادر خواهی بود از فضای دنیوی خارج شی
از جو زمین خارج شی

00:51:22.570 --> 00:51:26.112
ورَای عالم خاکی
داستان غیر عقلانی

00:51:26.112 --> 00:51:29.695
چون مبتنی بر گونه انسان شکل گرفته

00:51:29.695 --> 00:51:31.487
و داستانهای انسانی

00:51:31.487 --> 00:51:34.153
اوکی، اون یه مردی از سیاره دیگست

00:51:34.153 --> 00:51:36.695
و ما اونو به سفینه فضایی میبریم

00:51:36.695 --> 00:51:41.570
خوب، نمیتونه با اشعه الکتریکی خودشو جا به جا کنه؟
این واقعیته، گرگ

00:51:41.570 --> 00:51:44.821
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
ای. تی. یه داستان حومه نشینی آمریکایی بود

00:51:44.821 --> 00:51:47.029
وقتی که بزرگ میشدم
زندگی حومه نشینان تمام چیزی بود که میشناختم

00:51:47.029 --> 00:51:50.112
فیلمهایی که توی دهه های 70 و 80 ساختم

00:51:50.112 --> 00:51:52.654
بازتاب چیزهایی بود که میشناختم

00:51:52.654 --> 00:51:54.445
دین و ایمون اصلی من حومه نشینا بودن

00:51:54.445 --> 00:51:56.529
در واقع، تمام خانواده باهم بودن

00:51:56.529 --> 00:51:59.529
هیچکی طلاق نمیگرفت
هیچکسی از دست اون یکی ناراحت نمیشد

00:51:59.529 --> 00:52:00.946
البته که همه اینا غلطه

00:52:00.946 --> 00:52:03.153
...شاید تصورش کرده باشی

00:52:03.153 --> 00:52:06.904
من نمیتونم تصورش کنم
شاید بچه ایه که مشکل جنسیتی داره
یا از ریخت و قالب افتاده

00:52:06.904 --> 00:52:08.695
بچه از ریخت و قالب افتاده

00:52:08.695 --> 00:52:11.362
شاید یه بچه شیطان
یا یک جنِ کوچیک

00:52:11.362 --> 00:52:13.529
!!اصلا ً هم شبیه اینا نیست، خایه خور

00:52:13.529 --> 00:52:15.821
!الیوت

00:52:15.821 --> 00:52:17.029
بشین

00:52:19.362 --> 00:52:22.695
بابا حرفمو باور میکنه

00:52:27.737 --> 00:52:31.445
شاید لازمه به بابات زنگ بزنی و در این مورد باهاش صحبت کنی

00:52:31.445 --> 00:52:33.987
نمیتونم، اون با سالی توی مکزیکه

00:52:41.821 --> 00:52:44.529
مکزیک کجاست؟

00:52:44.529 --> 00:52:47.071
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
دوران کودکیم رو در اون خانواده دیدم

00:52:47.071 --> 00:52:50.612
و اون بازیگران جوان فوق العاده

00:52:50.612 --> 00:52:52.654
<c.color804040>پیتر کیُتُ ‫(‬بازیگر‫):‬</c>
وقتی استیون با بچه ها کار میکرد

00:52:52.654 --> 00:52:55.987
یه جور حس بیاین باهم بازی کنیم بهشون میداد

00:52:55.987 --> 00:52:58.737
میخواست تورو بکشه عقب
بچسب به این، درست همینجا

00:52:58.737 --> 00:53:02.071
اینجوری نبود که بخوای با بچه ها بچه گونه حرف بزنی

00:53:02.071 --> 00:53:05.029
واقعا ً باهاشون ارتباط برقرار میکرد

00:53:05.029 --> 00:53:08.737
یه جورایی مثل انتقال مستقیم بود

00:53:08.737 --> 00:53:13.237
حالا یهویی برمیگرده سمتت
چشماش انگار میخواد از حدقه بزنه بیرون

00:53:19.320 --> 00:53:21.737
اونکارو با ای. تی. بکن
جیغ خوشحالی رو نثار ای. تی. بکن

00:53:21.737 --> 00:53:24.737
دوباره دیالوگتو تکرار کن
هیجان زده باش واسش
"دارن میان؟"

00:53:24.737 --> 00:53:26.821
نفس بکش
نفس بکش، نفس بکش
نفس بکش

00:53:26.821 --> 00:53:28.487
خودتو حسابی آماده کن
یعنی دارن میان؟

00:53:28.487 --> 00:53:30.445
نه، خودتو بیشتر از اینا آماده کن
خودتو حسابی آماده کن

00:53:30.445 --> 00:53:33.237
یعنی دارن میان؟

00:53:33.237 --> 00:53:35.153
قویتر، قویتر
یعنی دارن میان؟

00:53:35.153 --> 00:53:37.362
این یعنی دارن میان؟

00:53:37.362 --> 00:53:39.445
!آره

00:53:39.445 --> 00:53:42.904
<c.color804040>ملیسا متیسنِ ‫(‬فیلمنامه نویسه ای. تی. موجود فرازمینی‫):‬</c>
مجبور بود یه خورده نقش پدری داشته باشه، یه خورده رفیق

00:53:42.904 --> 00:53:46.904
اما بیشتر از هرچیزی نظاره گر اونها بود

00:53:46.904 --> 00:53:48.821
و من فکر میکنم خیلی براش خوشایند بود

00:53:48.821 --> 00:53:51.237
همه بچه ها براش جذاب بودند
باید روم حساب کنی

00:53:51.237 --> 00:53:54.278
امروز هالووینه
سلام عشقم
سلام ننجون

00:53:54.278 --> 00:53:57.237
یه لحظه واسا
درِو، این واسه توئه عزیزم

00:53:57.237 --> 00:54:01.445
سیبت
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c> میخواستم ای‫.‬ تی‫.‬ رو پیوسته فیلمبرداری کنم

00:54:01.445 --> 00:54:04.529
اینکار برای خردسالانی که در
طول روز کار میکردن تداوم به همراه میاورد

00:54:04.529 --> 00:54:07.821
چون میفهمن فردا همون فرداییست که تو فیلنامه آورده شده

00:54:07.821 --> 00:54:10.487
و دیروز همون دیروزی بود که در فیلنامه بود

00:54:10.487 --> 00:54:12.237
پس، برای بچه های کوچیک

00:54:12.237 --> 00:54:15.654
اعتماد به نفسی به همراه میاورد که دارن زندگی میکنن

00:54:15.654 --> 00:54:17.695
و دارن تو دنیای داستانمون زندگی میکنن

00:54:17.695 --> 00:54:20.195
حالا اونها دستگاهو روی سینشَ قرار میدن

00:54:20.195 --> 00:54:23.529
و با شوک دادن بهش سعی میکنن برش گردونن

00:54:23.529 --> 00:54:25.779
وقتی بهش شوک میدن

00:54:25.779 --> 00:54:29.612
سر و صداش زیاد هست و حتی باعث میشه بیشتر بپری و گریه کنی

00:54:29.612 --> 00:54:31.320
حالا دارن میزارنش روی سینش

00:54:31.320 --> 00:54:34.654
!و دکمه رو فشار میده و راه میفته، پخِ

00:54:34.654 --> 00:54:36.612
خوبی عسلم؟

00:54:36.612 --> 00:54:38.946
هان؟ خوبی؟

00:54:38.946 --> 00:54:41.862
بزار ببینم
صورت عروسکتم پاک کن

00:54:41.862 --> 00:54:44.195
متشکرم
متشکرم

00:54:44.195 --> 00:54:46.946
:(((‪))‬( ،اوکی

00:54:46.946 --> 00:54:51.445
سالها برام سوال بود که چرا تمام دنیا جذب فیلم شدن

00:54:51.445 --> 00:54:53.779
و یه روز این موضوع منو به خودم آورد که

00:54:53.779 --> 00:54:56.445
هیچ دو انسانی روی کره زمین

00:54:56.445 --> 00:54:58.695
به اندازه ای  که اون انسانها و موجود فضایی

00:54:58.695 --> 00:55:02.029
از هم دورن، بینشون فاصله نیست

00:55:02.029 --> 00:55:03.529
بیا

00:55:07.737 --> 00:55:09.320
وایسا

00:55:12.112 --> 00:55:14.278
و اگه الیوت

00:55:14.278 --> 00:55:16.862
و مادر
و دختر کوچک
و دانشمند

00:55:16.862 --> 00:55:22.904
بتونن به این موجود عشق بورزن و باهاش همدل باشن

00:55:22.904 --> 00:55:25.320
و سعی کنن دوباره دست دوستی و سازش

00:55:25.320 --> 00:55:28.487
به سمتش دراز کنن

00:55:28.487 --> 00:55:32.029
همونطور که هر 2 انسانی روی کره زمین میتونن

00:55:32.029 --> 00:55:36.946
فکر میکنم اون زیرمتنی بود که در
طول فیلم به مثِابه یک حباب شکل میگرفت

00:55:36.946 --> 00:55:38.737
و حتما ً تلنگری رو زده بود

00:55:38.737 --> 00:55:40.737
چون فیلمهای زیادی رو نمیبینی

00:55:40.737 --> 00:55:43.946
که 40 سال بعد

00:55:43.946 --> 00:55:45.779
به شکل جهانی مورد پسند و قدردانی قرار بگیرند

00:55:46.946 --> 00:55:49.112
و با چیزی صحبت کرده باشه که

00:55:49.112 --> 00:55:52.946
میلی برای توانایی عبور از مرزها و

00:55:52.946 --> 00:55:54.904
تحت تاثیر قرار دادن دیگر انسانها داشته باشه

00:55:56.821 --> 00:56:02.445
زود برمیگردم

00:56:12.112 --> 00:56:14.862
خداحافظ

00:56:14.862 --> 00:56:17.779
<c.color804040>لئوناردو دی کاپریو ‫(‬؟‫):‬</c>
به عنوان یک کارگردان ایجاد تعادل کار خیلی سختیه

00:56:17.779 --> 00:56:21.904
اینکه یه بچه کوچول موچول رو
به منظور ایجاد تعادل یک صحنه دراماتیک تهَییج کنی

00:56:21.904 --> 00:56:25.487
چون واضحه که داری سرشون شیره میمالی
تا به ظرفیت مورد نظرت برسن

00:56:28.904 --> 00:56:32.237
اما استیون بلد بود چجوری به عنوان یک کارگردان

00:56:32.237 --> 00:56:35.362
همینطور که نازشونم میخرید

00:56:35.362 --> 00:56:38.403
به جاهای ترسناکتر هم ببرتشون

00:56:47.654 --> 00:56:50.153
<c.color804040>انَتونی الیور اسکات ‫(‬منتقد فیلم‫):‬</c>
در دنیای اسپیلبرگ شاید بچه ها

00:56:50.153 --> 00:56:52.362
آسیب پذیر باشند
خوشحال نباشند

00:56:52.362 --> 00:56:55.487
در عوض اونها خیلی خیلی قدرتمند هستند

00:56:55.487 --> 00:56:56.987
و قهرمانانه اند

00:57:02.695 --> 00:57:04.737
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
فکر میکنم همه فیلمهای من

00:57:04.737 --> 00:57:06.445
که بچه ها و فیلمهاشون سر و کار داشت

00:57:06.445 --> 00:57:09.862
راجب اهمیت صلاحیت این کودکان

00:57:09.862 --> 00:57:12.112
برای به دست گرفتن داستان هست

00:57:12.112 --> 00:57:13.821
حداقعل به دست گرفتن زندگی خودشون

00:57:19.029 --> 00:57:22.237
<c.color804040>کتلین کنِدی ‫(‬تهیه کننده‫):‬</c>
استیون از طریق لنز بی تزَویرش

00:57:22.237 --> 00:57:24.362
دنیا رو شهودی، غریضی و بدون واسطه نگاه میکرد

00:57:24.362 --> 00:57:26.904
کاری که یه کودک به طور طبیعی انجام میده

00:57:26.904 --> 00:57:30.362
پس یه جورایی برای داستان سرایی

00:57:30.362 --> 00:57:33.987
بپر برو سراغ لنز شده بود

00:57:33.987 --> 00:57:36.153
<c.color804040>جورج نگِوس ‫(مؤلف‬، ژورنالیست و مجری استرالیایی‫):‬</c>
یکی از جالبترین چیزایی که دربارت خوندم

00:57:36.153 --> 00:57:39.029
:تیتری بود با این عنوان
استیون اسپیلبرگ همینطور که داره بزرگ میشه

00:57:39.029 --> 00:57:42.987
هم داره فیلم میسازه و هم آیندش رو

00:57:42.987 --> 00:57:44.695
جدا ً که بچه عاقلیه

00:57:44.695 --> 00:57:47.112
توام خودت رو همینجوری میبینی؟
نظر منطقی ای محسوب میشه؟

00:57:47.112 --> 00:57:51.112
فکر کنم منطقیه
باید بفهمی چجوری یه بچه عاقل رو تعریف میکنی؟

00:57:51.112 --> 00:57:54.029
یه بچه عاقل مسئولیت پذیر
یا بچه عاقل بی مسئولیت

00:57:54.029 --> 00:57:56.695
چون فکر میکنم باید مسئولیت پذیر باشی

00:57:56.695 --> 00:57:59.153
اما در عین حال نمیخوای کودک درونت رو هم قربانی کنی

00:57:59.153 --> 00:58:01.112
چون اون چیزیه که حس جوانی بهت میده

00:58:01.112 --> 00:58:03.153
سرحال نگهت میداره

00:58:03.153 --> 00:58:06.071
و نمیزاره لبخند از روی لبهات محو شه

00:58:06.071 --> 00:58:07.862
الان ساکت نیستم

00:58:07.862 --> 00:58:10.487
چی میتونه رفتار بالغانه تلقی شه؟

00:58:12.737 --> 00:58:14.445
...اوه
...خدای

00:58:14.445 --> 00:58:15.403
!من

00:58:19.029 --> 00:58:20.821
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
بعد از ساختن دو فیلم ِآرواره ها و برخورد نزدیک

00:58:20.821 --> 00:58:23.071
حس ارزشمند بودن میکردم

00:58:23.071 --> 00:58:25.904
و داشتم با خودم فکر میکردم
کمُدی هم میتونم بسازم، چرا که نه؟

00:58:25.904 --> 00:58:29.071
اگه تونستم اون  دوتا فیلم رو بسازم
چرا نتونم هرچیزی که میخوام بسازم؟

00:58:29.071 --> 00:58:30.487
حس شوخ طبعی هم که داشتم

00:58:30.487 --> 00:58:32.487
میرفتم فیلم میدیدم و وقتی
که بامزه بودن بهشون میخندیدم

00:58:32.487 --> 00:58:34.529
چرا یه کار طنز رو به عهده نگیرم؟

00:58:34.529 --> 00:58:37.570
اون موقع خیلی اعتماد به نفس بالایی داشتم

00:58:37.570 --> 00:58:39.362
بهتون تضمین میدم

00:58:39.362 --> 00:58:42.112
هیچ بمبی اینجا نخواهد افتاد

00:58:42.112 --> 00:58:43.862
باب زمِکِیس و باب گیِل فیلمنامه رو نوشته بودن

00:58:43.862 --> 00:58:45.278
که خیلی هم مفید و کارا بود

00:58:45.278 --> 00:58:47.237
من اونی بودم که شوخ طبعی و بودجه رو

00:58:47.237 --> 00:58:50.904
 در حد انفجار گسترش دادم

00:58:50.904 --> 00:58:54.779
برای من این یه بهانه ای بود
که یه سری گندکاری برپا کنم

00:58:54.779 --> 00:58:57.987
و سعی کنم ملت رو بخندونم

00:58:57.987 --> 00:59:01.695
ولی اینجوری از آب در اومد که انگار من
با ساختن 1941 مرتکب جنایت جنگی شدم

00:59:01.695 --> 00:59:03.904
همه شکم دریدن که بی متحواست

00:59:03.904 --> 00:59:06.946
واقعا ً نابود شده بودم

00:59:06.946 --> 00:59:10.821
منتها با اون حس ناکامی
سرمای پوچی

00:59:10.821 --> 00:59:12.779
هربار که یاد اون فیلم میفتادم

00:59:12.779 --> 00:59:14.946
حس بالا آوردن بهم دست میداد

00:59:14.946 --> 00:59:18.278
فقط دلم میخواست یه خواب باشه

00:59:18.278 --> 00:59:22.278
منظورم اینه که برای سال بعدش
واقعیت هارو انکار میکردم

00:59:22.278 --> 00:59:25.445
تا اینکه دوستم جورج لوکاس دستمو گرفت

00:59:34.946 --> 00:59:37.153
جورج گفت: حالا میخوای چیکار کنی؟

00:59:37.153 --> 00:59:40.362
<c.color804040>لوکاس‫:‬</c> و استیون گفت‫:‬
خیلی دلش میخواد یه فیلم جیمز باند بسازه

00:59:40.362 --> 00:59:42.862
و جورج گفت: من یه چیز بهتر از 007 برات دارم

00:59:42.862 --> 00:59:44.570
<c.color804040>:لوکاس</c>
درباره باستان شنایسه

00:59:44.570 --> 00:59:46.695
که به دنبال شکار آثار باستانی
!با قدرت های ماوراءطبیعه میره

00:59:46.695 --> 00:59:48.779
!و استیون گفت: عاشقشم

00:59:48.779 --> 00:59:50.362
بیا بسازیمش

00:59:50.362 --> 00:59:53.487
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
از اون قهرمان های معمول نیست

00:59:53.487 --> 00:59:55.654
از اونایی که مثل آب خوردن همه کار میکنن

00:59:55.654 --> 00:59:57.987
و بعد تبدیل به قهرمان رویاهات میشن

00:59:57.987 --> 01:00:00.029
زیر همه کارهاش یک ذات انسانی نهفته بود

01:00:00.029 --> 01:00:03.237
این چیزی بود که ایندیانا جونز
رو برای مردم قابل دسترسی کرد

01:00:03.237 --> 01:00:06.612
فکر کنم میخوان مارو بکشن
!میدونم، بابا

01:00:06.612 --> 01:00:09.029
خوب، این یه تجربه جدید برای منه

01:00:09.029 --> 01:00:11.821
واسه من که دیگه عادی شده

01:00:27.737 --> 01:00:31.029
<c.color804040>لوکاس‫:‬</c> این یه فیلم
اکشن-ماجراجوییه که هر حلقش
با صحنه ای هیجان انگیز تموم میشه

01:00:31.029 --> 01:00:34.029
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
فقط فرار ِسرگرم کننده ناب

01:00:36.237 --> 01:00:38.862
<c.color804040>لوکاس‫:‬</c>
قرار بود از همه لحاظ یه فیلم درجه دو باشه

01:00:38.862 --> 01:00:42.529
و فیلمای درجه دو سرگرم کننده اند
چون کار اونها رو جدی نمیگیرید

01:00:42.529 --> 01:00:44.029
بزن در رو میسازیشون
تف کن جفت کن میبندیشون

01:00:44.029 --> 01:00:45.862
هرچیزی که میتونی رو انگولک میکنی

01:00:45.862 --> 01:00:47.445
تا بتونی پولارو هاپولی کنی و یه آبم روش

01:00:47.445 --> 01:00:49.071
و نگران این حقیقت نمیشی که

01:00:49.071 --> 01:00:50.987
قرار نیست ازش لورنس عربستان در بیاد

01:01:01.654 --> 01:01:04.278
<c.color804040>لوکاس‫:‬</c>
ما به استودیو بردیمش و چیزی که حواسمون بهش نبود

01:01:04.278 --> 01:01:07.237
این بود که استیون دیگه حنَاش رنگی نداشت

01:01:07.237 --> 01:01:10.029
چون همیشه هم داشت بودجه کم میاورد و هم زمان

01:01:10.029 --> 01:01:13.029
!در نتیجه همه استودیو ها میگفتن، نچُ

01:01:13.029 --> 01:01:15.737
و حتی بعضی هاشون گفتن: راستش، اگه بتونی
یه کارگردان دیگه جایگزینش کنی، رو ما حساب کن

01:01:15.737 --> 01:01:19.529
اما استیون با 20 میلیون دلار هم نمیتونه جمعش کنه

01:01:19.529 --> 01:01:23.071
استیون گفت: بهت قول میدم، به اعتمادت خیانت نمیکنم

01:01:23.071 --> 01:01:25.487
اگه بودجه 20 میلیون دلاره، با همینقدر جمعش میکنم

01:01:25.487 --> 01:01:28.071
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
تجربه کمبود بودجه توی 3 تا کار

01:01:28.071 --> 01:01:29.737
آرواره ها، برخورد نزدیک و 41

01:01:29.737 --> 01:01:31.529
برام درس عبرت شده بود که یه سفر اصفهان برم

01:01:31.529 --> 01:01:34.112
تا بتونم از طریق ایندیانا جونز
اعتبارم رو واسه همیشه پس بگیرم

01:01:34.112 --> 01:01:37.278
<c.color804040>لوکاس‫:‬</c> مجبور بود
یه چیزی رو ثابت کنه، همچنین نمیخواست
منو نا امید کنه، دوست قشنگشو

01:01:37.278 --> 01:01:40.529
میدونی، انگار که مسئله
براش استودیو نبود، خودمون دوتا بودیم

01:01:40.529 --> 01:01:43.862
جمعه شب
اگه اینو نگیریم
نمیتونیم پلان رو بگیریم

01:01:43.862 --> 01:01:46.904
اگه نتونیم پلان رو بگیریم
فیلمم نمیتونیم بسازیم

01:01:46.904 --> 01:01:49.821
اگه اونا فیلمشونو تحویل نگیرن
پای هممون تو منجلاب گیره

01:01:49.821 --> 01:01:51.612
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
جورج گفت: ببین اگه تو اینو کارگردانی کنی

01:01:51.612 --> 01:01:53.320
باید همین الان بهم دست بدی و قول بدی

01:01:53.320 --> 01:01:55.946
که اگه کار ترکوند 2 نسخه
دیگه هم ازش کارگردانی کنی

01:01:55.946 --> 01:01:58.112
و این همکاریه عالی ای شد

01:01:58.112 --> 01:01:59.695
!پدر

01:01:59.695 --> 01:02:01.071
چیه؟‌ چیه؟
!پدر

01:02:01.071 --> 01:02:02.320
!پدر
چیه؟

01:02:02.320 --> 01:02:04.487
برو سمت جای آتیش
اوه

01:02:04.487 --> 01:02:08.278
<c.color804040>هریسون فورد ‫(‬بازیگر‫):‬</c>
مجموعه ایندیانا جونز همیشه بیشتر درباره فیلمها بود

01:02:08.278 --> 01:02:10.112
تا درباره چیز دیگه

01:02:10.112 --> 01:02:12.987
اونها از فرمول های مشخصی پیروی میکردند

01:02:12.987 --> 01:02:15.946
که دستشونو باز میذاشت اتفاقات احمقانه خلق کنن

01:02:24.153 --> 01:02:26.654
<c.color804040>تام استوپارد ‫(‬نویسنده‫):‬</c>
در مجموعه ایندیانا جونز

01:02:26.654 --> 01:02:28.237
چیزی بود که به راستی تحسینش میکنم

01:02:28.237 --> 01:02:30.362
وقتی هریسون از بالای یه صخره میفته

01:02:30.362 --> 01:02:33.862
و دوستاش فکر میکنن که مرده و
سعی میکنن به پایین نگاه نکنن

01:02:33.862 --> 01:02:36.445
هریسون بدون کلاهش بلند میشه

01:02:36.445 --> 01:02:39.862
آخه محض رضای خدا از بالای یه صخره افتاده

01:02:39.862 --> 01:02:44.320
و اون نسیم رازآلود کلاهش رو وارد قاب میکنه

01:02:44.320 --> 01:02:47.904
<c.color804040>هریسون فورد ‫(‬بازیگر‫):‬</c>
اینگونه فیلمها به وضوح باب میل تماشاگر ساخته میشن

01:02:47.904 --> 01:02:49.946
واسه پایه ثابت سینمِارو ها ساخته شدن

01:02:49.946 --> 01:02:52.987
نیتشون لذت خالص سرگرمیه

01:02:52.987 --> 01:02:56.112
که معنیش این نیست اونا
نمیتونن به لحاظ احساسی درگیر بشن

01:02:56.112 --> 01:02:59.570
بدین معنا نیست که اونها
نمیتونن گاهی اوقات باهوش باشن

01:03:06.487 --> 01:03:11.320
اما اونا مجبورند که سرگرمی رضایت بخشی باشند

01:03:11.320 --> 01:03:13.570
و استیون و جورج کشف کردند

01:03:13.570 --> 01:03:17.153
چجوری از پتانسیل فیلمسازی برای راضی کردن

01:03:17.153 --> 01:03:19.529
مخاطب به طریقی که کارگردان یا تهیه کننده های

01:03:19.529 --> 01:03:23.029
زیادی نمیتونستند اینکارو کنند استفاده کنن

01:03:25.029 --> 01:03:27.278
<c.color804040>هیو دوَنز‌‫(‬اخبارگو و مجری‫):‬</c>
در تارخچه طولانی قرن فیلمها

01:03:27.278 --> 01:03:29.821
فقط یک کارگردان بود، فقط یک

01:03:29.821 --> 01:03:33.195
که فیلمهاش میلیاردها دلار سودآوری داشتند

01:03:33.195 --> 01:03:35.195
استیون اسپیلبرگ

01:03:35.195 --> 01:03:37.362
<c.color804040>والتر پارکز ‫(‬تهیه کننده‫):‬</c>
احتمالا ً استیون تجاری ترین کارگردان

01:03:37.362 --> 01:03:39.112
در تاریخ فیلمها تا به امروز بوده

01:03:39.112 --> 01:03:41.529
و فکر میکنم این از درک عمیقی که اون

01:03:41.529 --> 01:03:43.445
از زبان سینما که موجب عکس العمل های

01:03:43.445 --> 01:03:45.904
احساسی بین مخاطبین میشه نشأت میگیره

01:03:45.904 --> 01:03:50.737
و تردیدی نیست ایده ساخت فیلمها برای استیون

01:03:50.737 --> 01:03:53.029
به تجلیّ پدیده هایی بسیار هیجان انگیز بدل میشوند

01:03:53.029 --> 01:03:54.987
اما نتایج مختلطی به همراه میاره

01:03:54.987 --> 01:03:56.529
افرادی هستند که ازش متنفرند

01:03:56.529 --> 01:03:58.862
افرادی که برای به انحطاط کشیده شدن فیلمها سرزنشش میکنند

01:03:58.862 --> 01:04:01.403
 ًویلیام گلُدمن مشخصا

01:04:01.403 --> 01:04:03.071
فیلمهای بلاک باستری مینوشت

01:04:03.071 --> 01:04:05.403
و استیون و جورج لوکاس هم
هالیوود رو به ورطه نابودی کشوندند

01:04:05.403 --> 01:04:08.362
<c.color804040>ادلِستاین‫:‬</c>
برخی ها اسپیلبرگ رو نیروی سرکوب گری دیده بودن

01:04:08.362 --> 01:04:12.029
که دنیای فیلم رو به سمت نوعی

01:04:12.029 --> 01:04:14.821
انحراف پوچ سوق میده

01:04:14.821 --> 01:04:17.071
و قطعا ً به همراه مدیران بازاریابی ای

01:04:17.071 --> 01:04:19.529
که در اواخر دهه 70 و 80

01:04:19.529 --> 01:04:21.737
به استودیو ها راه پیدا کرده بودند

01:04:21.737 --> 01:04:25.153
بوی پول به مشامشون خورده بود

01:04:25.153 --> 01:04:27.320
اما من نمیخوام اسپیلبرگ رو بخاطرش سرزنش کنم

01:04:27.320 --> 01:04:29.862
به اولین نقدی که توسط
پاولین کائلِ شده بود فلش بکی بزن

01:04:29.862 --> 01:04:32.570
میگفت اون یه سرگرم کننده محبوب و عالیه

01:04:32.570 --> 01:04:36.029
که احساسی برای چیزی که
تماشاگرا میخواستن ببینن داشت

01:04:36.029 --> 01:04:38.195
چرا کسی باید برای این عذرخواهی کنه؟

01:04:38.195 --> 01:04:39.654
بزار توجهت رو به این موضوع جلب کنم

01:04:39.654 --> 01:04:41.946
:که یکی از نظایر خودت، یه کارگردان دیگه، گفته بود

01:04:41.946 --> 01:04:43.695
استیون اسپیلبرگ قابل قیاس با

01:04:43.695 --> 01:04:46.403
آدمهایی مثل مایک نیکولز و برَی لوِینسون نیست

01:04:46.403 --> 01:04:48.987
جایگاهی هم برای سرگرمی اکثریت هست

01:04:48.987 --> 01:04:50.862
اما نباید با هنر ناب

01:04:50.862 --> 01:04:55.403
یا فیلمهای جایزه بگیر با کیفیت اشتباه گرفته شه

01:04:55.403 --> 01:04:58.029
گاهی فکر میکنم بیانه های اون شکلی

01:04:58.029 --> 01:04:59.987
فی نفسه ریاکارانه اند

01:04:59.987 --> 01:05:02.570
چون یه جورایی میخوان بگن، میدونی

01:05:02.570 --> 01:05:06.237
هنر الکی نیست، این نمیتونه هنر قلمداد شه
چون هنر که محرک زا نیست

01:05:06.237 --> 01:05:11.112
.هنر نمیتونه با یک دوچرخه توی ای. تی
!و پرواز بر فراز کره ماه پدید بیاد

01:05:11.112 --> 01:05:12.821
اون نمیتونه هنر قمداد شه

01:05:12.821 --> 01:05:15.320
<c.color804040>اسکات‫:‬</c>
اگه داری اون سبک ار فیلمهایی رو میسازی

01:05:15.320 --> 01:05:17.779
که پولهایی درمیاره که فیلمهای اون دراورد

01:05:17.779 --> 01:05:20.278
و اگه داری کسب و کار سرگرمی راه میندازی

01:05:20.278 --> 01:05:22.946
یا فقط چیزی که بتونه عوام رو جذب کنه

01:05:22.946 --> 01:05:26.112
و بی تعارف حرکت اصلیت سرگرم کردنه

01:05:26.112 --> 01:05:30.403
پس فکر کنم میشه یه مقدار بدگمان بود

01:05:30.403 --> 01:05:33.987
راستش، چجوری به عنوان یک هنرمند روت حساب کنیم؟

01:05:33.987 --> 01:05:36.821
بیا دختر، آخه منتظر توام

01:05:42.071 --> 01:05:45.153
جایی زخم شه میکشمت

01:05:45.153 --> 01:05:49.403
<font color="#804040"اسپیلبرگ‫:‬</c>
به دنبال درک متفاوت تری نسبت به خودم میگشتم

01:05:49.403 --> 01:05:51.278
و اگه نمیخواستم که آگاهانه

01:05:51.278 --> 01:05:53.445
تغییری ایجاد کنم تا چیزهایی رو

01:05:53.445 --> 01:05:55.821
نه فقط به خودم، بلکه به دیگران هم اثبات کنم

01:05:55.821 --> 01:05:58.695
امکان نداشت رنگ ارغوانی رو
به عنوان فیلم بعدیم انتخاب کنم

01:05:58.695 --> 01:06:01.112
اما این فیلم فقط مربوط به بالغین بود

01:06:01.112 --> 01:06:05.570
که مطلبید.. میدونید، هستی گرایانه
انسان گرایانه و سوژه محور باشه

01:06:05.570 --> 01:06:09.695
در آستانه 40 سالگیم بودم و شاید
کمی نگاهم به زندگی تاریک تر شده بود

01:06:09.695 --> 01:06:12.153
و خب، میدونستم قرار سیاحتی میانه رو باشه

01:06:12.153 --> 01:06:13.987
و بدم نمیومد مسئولیتش رو بپذیرم

01:06:13.987 --> 01:06:17.029
کل زندگیم مجبور بودم بجنگم

01:06:17.029 --> 01:06:21.029
باید با بابام میجنگیدم
باید با عموهام میجنگیدم

01:06:21.029 --> 01:06:23.612
باید با برادرام میجنگیدم

01:06:23.612 --> 01:06:26.612
یه دختر توی خانواده ای
پر از مرد امنیت نخواهد داشت

01:06:26.612 --> 01:06:30.695
اما هرگز فکرشم نمیکردم که
مجبور باشم تو خونه خودم هم بجنگم

01:06:32.153 --> 01:06:34.779
عاشق هارپو ام

01:06:34.779 --> 01:06:37.821
خدا شاهده

01:06:37.821 --> 01:06:42.612
اما قبل از اینکه بزارم کتکم بزنه میکشمش

01:06:42.612 --> 01:06:45.821
<c.color804040>اوپرا وینفرِیِ ‫(‬بازیگر و خیلی چیزای دیگه‫):‬</c>
برای استیون مهیا کردن شرایط کار

01:06:45.821 --> 01:06:47.737
چالشی اساسی محسوب میشد

01:06:47.737 --> 01:06:49.737
چون داری تو برخی مناطق هرج و مرج راه میندازی

01:06:49.737 --> 01:06:52.821
جایی که اگه اشتباهی ازت سر بزنه
کلی آدم از دستت دلخور میشن

01:06:52.821 --> 01:06:56.695
اون نمیخواست فقط یک جهان بینی آفریقایی-آمریکایی خلق کنه

01:06:56.695 --> 01:06:59.654
بلکه جهانی زن سالارانه

01:06:59.654 --> 01:07:04.737
در حضور مردسالاریه سرکوبگرانه و خشونت خلق کرد

01:07:04.737 --> 01:07:07.071
و من به این ایمان دارم که میخواست

01:07:07.071 --> 01:07:10.278
توانایی هایی خودش رو در زمینه هایی
که تاحالا کار نکرده بود گسترش بده

01:07:10.278 --> 01:07:12.612
<c.color804040>هوبرمنَ‫:‬</c>
خودش رو به جلو سوق داد

01:07:12.612 --> 01:07:15.570
اما نه اونقدری که تماشاگرا رو بپرونه

01:07:15.570 --> 01:07:18.862
یا کشش درونی خودش رو از دست بده

01:07:18.862 --> 01:07:20.862
در اصل، دچار بحران هویت نشه

01:07:20.862 --> 01:07:22.946
هیچوقت ازم نپرسید چه حسی دارم

01:07:22.946 --> 01:07:26.445
هیچوقت درباره خودم هیچی نپرسید

01:07:26.445 --> 01:07:29.445
فقط سوارم میشد و تلنبشو میزد

01:07:29.445 --> 01:07:32.487
تلبنشو میزد؟
...تلنب

01:07:32.487 --> 01:07:34.362
چرا، خانوم سیلی

01:07:34.362 --> 01:07:38.071
یه جوری میگی انگار میومد میرید روت

01:07:38.071 --> 01:07:39.862
برای من که همون حس رو داشت

01:07:39.862 --> 01:07:42.112
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
با چندتا از منتقدین که از خجالت زدگی من

01:07:42.112 --> 01:07:44.320
توی داستان عاشقانه بین شوگ و سیلی

01:07:44.320 --> 01:07:46.695
خوششون نیومده بود، مشکلاتی داشتم

01:07:46.695 --> 01:07:51.403
صحنه ای که شوگ ایِوری توی آینه مهبلش رو به سیلی نشون میده

01:07:51.403 --> 01:07:54.695
که ازش توی فیلم استفاده نکردم

01:07:54.695 --> 01:07:56.612
اون میتونست به کلی

01:07:56.612 --> 01:08:00.821
لحن و ذات فیلم رو دستخوش تغییر کنه

01:08:00.821 --> 01:08:04.445
نمیخواستم مثل کتاب وارد تمام جزئیات شم

01:08:04.445 --> 01:08:08.737
میتونستم این کارارو توی فیلمهایی
که 10 سال بعد هم ساخته بودم انجام بدم

01:08:08.737 --> 01:08:11.529
من فقط روم نمیشد
فقط یکم خجالت میکشیدم

01:08:11.529 --> 01:08:13.654
اصلا ً فرد مناسبی برای اینکار نبودم، همین

01:08:15.821 --> 01:08:19.362
<c.color804040>کنِدی‫:‬</c>
استیون داستانی رو روایت میکرد
که الَیس اون رو نوشته بودش

01:08:19.362 --> 01:08:22.487
و سعی میکرد از زاویه دید خودش

01:08:22.487 --> 01:08:25.737
باهاش ارتباط برقرار کنه

01:08:25.737 --> 01:08:29.862
هیچوقت نمیتونست اونقدری که الَیس  با کتاب
وارد جزئیات جنسی شده بود بپردازه

01:08:43.654 --> 01:08:47.904
<c.color804040>مازلین‫:‬</c>
اون کتاب برای شجاعت، استقامت و
واقع گرایانه بودنش ستایش میشد

01:08:47.904 --> 01:08:51.987
و هیچکدوم از اونها شاخصه هایی نبودن
که اون بخاطرشون شناخته میشد

01:08:51.987 --> 01:08:56.362
اون فقط در تلاش برای نزدیک تر شدن بهش بود

01:08:56.362 --> 01:08:58.862
<c.color804040>ادلِستاین‫:‬</c>
هیچکس واقعا ً دلش نمیخواست استیون اسپیلبرگ

01:08:58.862 --> 01:09:00.695
یک فیلمساز خشن، زبر و زمخت باشه

01:09:00.695 --> 01:09:02.529
اصلا ً طبَعش ظریف تر از این حرفها بود

01:09:02.529 --> 01:09:05.612
اما توی رنگ ارغوانی رنگ ها دقیقا ً همسان بودند

01:09:05.612 --> 01:09:08.029
صحنه ها از 0 تا 100 شون

01:09:08.029 --> 01:09:10.112
منطبق بر جزئیاتی که میخواست برپا شده بودند

01:09:10.112 --> 01:09:13.987
در فیلم چیزی بود که خیلی توی ذوق میزد

01:09:13.987 --> 01:09:17.904
و شبیه استوری بوردهای دیزنی بود

01:09:17.904 --> 01:09:20.195
<c.color804040>گفِنِ‫:‬</c>
اساسا ً اون میخواست تصویر قشنگتری

01:09:20.195 --> 01:09:22.362
نسبت به مقصود متن اصلی به نمایش بگذاره

01:09:22.362 --> 01:09:23.570
هرچی نباشه اون استیونه

01:09:23.570 --> 01:09:25.737
میخواد همه چیز رو زیبا بسازه

01:09:25.737 --> 01:09:27.904
میخواد زندگی رو زیبا بسازه

01:09:32.946 --> 01:09:34.403
یه نینی تو راه دارم

01:09:34.403 --> 01:09:37.071
و این نینیه قراره زندگیمو دگرگون کنه

01:09:37.071 --> 01:09:40.237
البته تاحالاشم یه جورایی اینکارو کرده
<c.color804040>شلَیت ‫(‬منتقد فیلم و کتاب‫):‬</c> اضطراب واسش یا چی؟

01:09:40.237 --> 01:09:41.821
نه، اصلا ً مضطرب نیستم

01:09:41.821 --> 01:09:43.654
فقط فکر میکنم این بهترین اتفاقیه که

01:09:43.654 --> 01:09:46.362
برای من و امِی رخ داده

01:09:46.362 --> 01:09:48.071
واقعا ً‌ براش بی طاقتیم

01:09:51.487 --> 01:09:53.737
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
فکر کنم تقدیر من و امِی این بود

01:09:53.737 --> 01:09:55.821
که مکَس رو به دنیا بیاریم

01:09:55.821 --> 01:09:59.612
و این رخداد خجسته ایه

01:09:59.612 --> 01:10:03.946
قبل از اون اتفاق، مطمئن نبودم
که اصلا ً‌معنای زندگی شخصی رو میفهمم

01:10:03.946 --> 01:10:06.779
فکر میکردم زندگی با

01:10:06.779 --> 01:10:10.278
!میدونی که، اکشن

01:10:10.278 --> 01:10:11.445
!و بعدش کات
شروع شده

01:10:13.403 --> 01:10:15.195
بعد از اینکه مامان و بابام از هم جدا شدن

01:10:15.195 --> 01:10:17.403
همیشه فکر میکردم که میخوام تمام تلاشم رو بکنم

01:10:17.403 --> 01:10:19.570
که اگه یه روز تصمیم به ازدواج گرفتم

01:10:19.570 --> 01:10:21.071
هرگز طلاق نگیرم

01:10:21.071 --> 01:10:22.612
!البته بعدش گرفتم

01:10:27.821 --> 01:10:31.237
طلاق در هر حالتش دردناکه

01:10:31.237 --> 01:10:34.195
خصوصا ً برای من ِ نوعی

01:10:34.195 --> 01:10:37.612
چون من فرزند طلاقم

01:10:37.612 --> 01:10:39.278
و بهتر از هرکسی میدونم چه حسی داره

01:10:39.278 --> 01:10:42.487
و خب، واضحه که حس افتضاحی هم برای مکس دارم

01:10:42.487 --> 01:10:45.029
که مجبور شد تحمل کنه

01:10:50.403 --> 01:10:53.987
<c.color804040>جیمی‫:‬</c> هواپیمام
!هواپیمام! هواپیمام

01:10:57.821 --> 01:10:58.987
مامان؟

01:11:01.112 --> 01:11:02.987
مامان؟
<c.color804040>فرانک مارشال‌‫(‬تهیه کننده‫):‬</c>
"امپراطوری خورشید"

01:11:02.987 --> 01:11:05.654
درباره این نوجوان بود که در شانگهای بزرگ میشه

01:11:05.654 --> 01:11:07.654
و از والدینش در جریان

01:11:07.654 --> 01:11:09.821
حمله ژاپنی ها جدا میشه

01:11:09.821 --> 01:11:11.403
!مامانی

01:11:11.403 --> 01:11:13.570
!جیِمی
!مامانی

01:11:13.570 --> 01:11:16.862
و از دگِرَدیسی ها و فرآیند رشد

01:11:16.862 --> 01:11:20.320
حیرت آوری عبور کرد

01:11:20.320 --> 01:11:22.821
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
روی نقاط قوتی که میدونستم دارم بناش کردم

01:11:22.821 --> 01:11:26.403
قادر باشی که تاریکی و حقیقت دلخراش جنگ رو برداری

01:11:26.403 --> 01:11:28.570
و سر راه بچه ای قرار بدی که

01:11:28.570 --> 01:11:31.821
اون جنگ رو به شکل ویژه ای میدید

01:11:40.237 --> 01:11:41.946
این بر مبنای تجاربی بود

01:11:41.946 --> 01:11:43.320
که ج. جی. بالارد در

01:11:43.320 --> 01:11:45.862
کمپ اسُرای جنگی ژاپنی ها داشت

01:11:49.029 --> 01:11:51.862
جیم یه پسر گمشده بود که سعی میکرد از اینکه

01:11:51.862 --> 01:11:53.862
به کجای این دنیا تعلق داره سر در بیاره

01:11:56.029 --> 01:11:58.445
این فیلمی درباره زود بزرگ شدن

01:11:58.445 --> 01:12:01.278
و معدوم شدن هرچیزی بود که یه زمانی

01:12:01.278 --> 01:12:02.904
برای حفظ امنیت خودت استفاده میکردی

01:12:06.570 --> 01:12:09.320
وقتی هیچی حاشیه امنیتی نداری

01:12:09.320 --> 01:12:11.403
مثل بقیه تبدیل به یه بازمانده میشی

01:12:11.403 --> 01:12:13.278
و به شکل افتضاحی هم روزها به
سرعت و یکی پس از دیگری سپری میشن

01:12:14.946 --> 01:12:16.654
<c.color804040>کریسشنِ بیِل ‫(‬بازیگر‫):‬</c>
این داستانی غیرعادیه که حکایت از

01:12:16.654 --> 01:12:19.071
انعطاف پذیری یک کودک داره

01:12:19.071 --> 01:12:21.112
این نجات شگفت انگیز

01:12:21.112 --> 01:12:23.821
که واقعا ً شکیبایی بیشتری رو نسبت به

01:12:23.821 --> 01:12:27.779
تمام بزرگسالانی که اطرافش بودند به کار میگرفت

01:12:32.821 --> 01:12:36.695
<c.color804040>اسکورسیزی‫:‬</c>
این رسم بزرگی توی فیلمسازی حماسیه

01:12:36.695 --> 01:12:40.362
که استادیوم های ورزشی سر آخر، وقتی که همه خوبان

01:12:40.362 --> 01:12:42.570
و همه چیزهای خوبی که به سرقت رفته بودن اونجان

01:12:42.570 --> 01:12:45.278
سورئالیستیش

01:12:45.278 --> 01:12:50.278
و اینکه چی باعث میشه اون زمان و مکان رو حس کنی

01:12:50.278 --> 01:12:51.654
احساس اینکه دنیا شبیه چیه

01:12:51.654 --> 01:12:55.153
چگونه از هم پاشیده شدن، تمام تمدن ها

01:13:11.695 --> 01:13:16.237
و در نهایت، چیزی که حتی زیباییش مشُوشّ کننده تره

01:13:16.237 --> 01:13:19.320
و چیزی نیست جز تابش انفجار بمب اتم

01:13:24.195 --> 01:13:27.654
انگار که روحی داره به سوی عالم والا متعالی میشه

01:13:29.071 --> 01:13:31.737
بانو ویکتور

01:13:31.737 --> 01:13:37.195
این خیلی شاعرانه است... و عرفانی

01:13:47.654 --> 01:13:49.320
<c.color804040>تام استوپارد‫:‬</c>
این جنگه

01:13:49.320 --> 01:13:53.570
و مرگ بود و وحشت واقعی

01:13:53.570 --> 01:13:55.987
و مثل پایان بیگناهی

01:13:55.987 --> 01:13:58.320
برای کودک اسپیلبرگ بود

01:14:00.612 --> 01:14:03.153
فکر میکنم به راستی فیلمش عالی بود

01:14:03.153 --> 01:14:05.487
اما برای من به شخصه، به شدت نرمشی غیر ضروری داشت

01:14:05.487 --> 01:14:10.737
و احساساتی که به طرز غلُوُ شده ای تقلیل یافته بودند

01:14:10.737 --> 01:14:12.612
نمیدونم از کجا آب میخورد

01:14:12.612 --> 01:14:15.612
اما این گرایشش رو دوست داشت و ازش لذت میبرد

01:14:15.612 --> 01:14:17.029
بخشی از وجودش بود

01:14:26.654 --> 01:14:29.195
<c.color804040>:اسکات</c>
 ًاون موقع، هنوز کاملا ً از
شر خیلی از نقدها رها نشده بود

01:14:29.195 --> 01:14:31.821
  یه جورایی نگاه بهش کمی شکاکانه بود

01:14:31.821 --> 01:14:33.195
اوه، الان دیگه قراره جدی باشه

01:14:33.195 --> 01:14:34.862
اوه، داره سعی میکنه فیلمای جدی بسازه

01:14:34.862 --> 01:14:37.153
اوه، اینو میخواد، یعنی منظورم اینه که

01:14:37.153 --> 01:14:40.737
یه جورایی کار کثیفیه

01:14:40.737 --> 01:14:42.362
که درباره یه هنرمند اینطوری بگی

01:14:42.362 --> 01:14:44.779
<c.color804040>کنِدی‫:‬</c>
قطعا ً به احساساتش آسیب میزد

01:14:44.779 --> 01:14:46.403
فکر نمیکنم هیچ هنرمندی

01:14:46.403 --> 01:14:49.029
دلش بخواد که حس کنه داره به دست فراموشی سپرده میشه

01:14:49.029 --> 01:14:52.904
در حالی که دیگران دارن جایگاهشون رو تثبیت میکنن

01:14:52.904 --> 01:14:55.320
وقتی استیون شروع به کشف

01:14:55.320 --> 01:14:57.779
انواع دیگه ای از داستانهای جدی کرد

01:14:57.779 --> 01:15:00.654
خیلی دربرابرش مقاومت کردند

01:15:00.654 --> 01:15:03.195
انگار می‌گفتن‪:‬
استیون اسپیلبرگ، چطور جرأت میکنی؟

01:15:03.195 --> 01:15:05.737
ما تأیین میکنیم تو چطور فیلمی بسازی

01:15:05.737 --> 01:15:08.779
حالا چرا یهو تصمیم گرفتی چنین فیلمایی بسازی؟

01:15:08.779 --> 01:15:10.946
وسواس به استدلال کردن نداشت

01:15:10.946 --> 01:15:15.071
اما به عنوان یه فیلمساز، استیون میخواست با استفاده

01:15:15.071 --> 01:15:17.612
 از اون فیلمها گاماس گاماس مسیرو طی کنه

01:15:17.612 --> 01:15:20.153
نمیدونست مسیرش به کجا ختم میشه

01:15:20.153 --> 01:15:23.570
اما فکر میکنم داشت یه جورایی خودشو آبدیده میکرد

01:15:23.570 --> 01:15:26.362
برای اینکه مشخص کنه میتونه به اونجا برسه

01:15:26.362 --> 01:15:28.362
که اوکی بود

01:15:40.946 --> 01:15:43.821
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
قدیمی ترین خاطره ای که به ذهنم میاد
اینه که تو کالسکه بودم

01:15:43.821 --> 01:15:45.529
یادمه داشتن منو یه جایی میبردن

01:15:45.529 --> 01:15:49.029
و مادربزرک و پدربزرگم باهام بودن

01:15:51.612 --> 01:15:55.112
به یه فضای زیرزمینی رفتیم

01:15:55.112 --> 01:15:58.654
یه چراغ قرمز اونجا بالای چندتا در بود

01:16:01.654 --> 01:16:03.529
و یادم میاد به این چراغ قرمز نزدیک و

01:16:03.529 --> 01:16:06.237
 نزدیکتر میشدیم، جایی که همه این پیرمردها، فقط مرد

01:16:06.237 --> 01:16:10.987
همشون دعُایی چیزی میخوندن

01:16:10.987 --> 01:16:14.029
و نور قرمز همان نور ابدی بود، نرِ تمَید

01:16:14.029 --> 01:16:16.862
و اون اولین خاطره ایه که یادم میاد

01:16:19.695 --> 01:16:22.904
<c.color804040>لیِسی‫:‬</c> به خدا اعتقاد داری؟
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c> بله

01:16:22.904 --> 01:16:24.987
دربارش بهم بگو؟ کجاست؟

01:16:24.987 --> 01:16:27.362
...این از

01:16:27.362 --> 01:16:31.029
میدونی، این از روحم میاد، نه حتی روحم

01:16:31.029 --> 01:16:33.946
از ریشه مذهبی من و خانوادم

01:16:37.195 --> 01:16:40.904
همه پدربزرگ و مادربزرگ هام تاثیر عمیقی روم داشتن

01:16:40.904 --> 01:16:43.278
پدربزرگم فایولِ، گیتار مینواخت

01:16:43.278 --> 01:16:45.570
و تمام آهنگ های ییدیش روسی رو میخوند
(زبان قوم یهود در شرق اروپا تا پیش از هولوکاست)

01:16:45.570 --> 01:16:47.487
و مادربزرگم، جنِی

01:16:47.487 --> 01:16:50.445
به مجَاری هایی که از هولوکاست جون سالم
به در برده بودن انگلیسی می آموخت

01:16:54.821 --> 01:16:57.904
ما اورتودوکس بودیم
اورتودوکس بزرگ شدیم

01:16:57.904 --> 01:17:00.987
و سنت نقش پررنگی در خانواده من داشت

01:17:00.987 --> 01:17:02.946
و مطالعات مذهبی و مدرسه عبری

01:17:02.946 --> 01:17:07.153
و بار میتصوا
و بت میتصوا
برای خواهرام
(آیین یهودیه رسیدن به سن تکلیف)

01:17:07.153 --> 01:17:10.195
اما ما همیشه جایی زندگی میکردیم
که در همسایگیمون یهودی ای نبود

01:17:10.195 --> 01:17:13.904
و اون روزها تفاوت فرهنگی زیادی تو جامعه بود

01:17:13.904 --> 01:17:16.153
بین یهودی ها و دیگران تفرقه افتاده بود

01:17:16.153 --> 01:17:18.320
یک تفاوت فرهنگی فاحش

01:17:18.320 --> 01:17:19.946
<c.color804040>لی ادَرلر ‫(‬مادر‫):‬</c>
یادم میاد یه بار

01:17:19.946 --> 01:17:23.529
بچه ها بیرون وایساده بودن و دعا میخوندن:

01:17:23.529 --> 01:17:25.946
!اسپیلبرگ ها یهودی های کثیفی هستند

01:17:25.946 --> 01:17:29.237
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
 من قطعا ً محروم بودن رو تجربه کردم

01:17:29.237 --> 01:17:32.362
تمایز دادن و مورد تبعیض واقع شدن

01:17:32.362 --> 01:17:34.195
تمام چیزی که میخواستم این بود که نقشی تو جامعه داشته باشم

01:17:34.195 --> 01:17:37.862
و با یهودی بودن هیچ راهی وجود نداشت
که بخوام تو چیزی نقشی داشته باشم

01:17:37.862 --> 01:17:40.529
پدربزرگم میومد تا هفته رو کنار ما بگذرونه

01:17:40.529 --> 01:17:43.237
و من تو حیاط جلوییمون تا 7 تا خونه پایینتر بازی میکردم

01:17:43.237 --> 01:17:45.071
و پدربزرگم روی ایِوون حیاط جلوییمون وایمیساد

01:17:45.071 --> 01:17:47.278
و اسم عبریم رو صدا میزد: اشششمول

01:17:47.278 --> 01:17:49.320
تا جایی که میتونست بلند اینکارو میکرد: اشششمول

01:17:49.320 --> 01:17:53.445
و همه دوستام میپرسیدن داره با تو حرف میزنه؟ از خونه ی شماست

01:17:53.445 --> 01:17:56.112
منم در آن واحد انکار میکردم که با من بود

01:17:56.112 --> 01:17:58.946
نه، احتمالاً داره شخص دیگه ای رو صدا میزنه

01:17:58.946 --> 01:18:00.779
اشششمول اسم توئه؟

01:18:00.779 --> 01:18:02.320
و همه دوستام شروع میکردن به خندیدن

01:18:02.320 --> 01:18:04.029
اشمول؟
اشمول چی هست؟

01:18:04.029 --> 01:18:05.320
در همین حال، صدای پدربزرگمو

01:18:05.320 --> 01:18:07.112
که همینطور با لهجه روسی فریاد میزد

01:18:07.112 --> 01:18:09.445
!اششمووول لا به لا میشنیدیم

01:18:09.445 --> 01:18:11.320
<c.color804040>انَ‫:‬</c>
استیو نمیخواست یهودی باشه

01:18:11.320 --> 01:18:13.362
نمیخواست چون این

01:18:13.362 --> 01:18:15.071
بین ما با بقیه فرق مینداخت

01:18:15.071 --> 01:18:17.821
و خانواده بابا صلاحمون رو میدونه

01:18:17.821 --> 01:18:20.029
یک خانواده وفق داده شده بود

01:18:20.029 --> 01:18:22.654
و فکر میکنم دلش واقعاً واسش غنَج میرفت

01:18:22.654 --> 01:18:27.445
من شروع به تکذیب یهودی بودنم کردنم

01:18:27.445 --> 01:18:29.570
میدونی، شروع به تکذیب

01:18:29.570 --> 01:18:32.278
هرچیزی که من به عنوان کودک مجبور به پذیرشش بودم

01:18:32.278 --> 01:18:33.821
و نمیخواستم بپذیرم

01:18:33.821 --> 01:18:36.278
اگه اینکار قرار بود موجب طرد شدنم بشه

01:18:36.278 --> 01:18:38.029
از خودم خجالت میکشیدم

01:18:38.029 --> 01:18:41.237
هنوزم از خودم خجالت میکشم

01:18:41.237 --> 01:18:45.946
حتی یادآوریش پس از گذشت تماااام این سالها

01:18:45.946 --> 01:18:49.445
موقعی که دیگه نمیخواستم یهودی باشم

01:18:53.445 --> 01:18:55.403
وقتی برای اولین بار کیِت رو ملاقات کردم

01:18:55.403 --> 01:18:57.779
چیزی که فقط تو فیلما میبینی

01:18:57.779 --> 01:18:59.071
واسم رخ داد

01:18:59.071 --> 01:19:04.153
کلیشه افتضاحیه ولی زنگ خطر به صدا در اومد

01:19:04.153 --> 01:19:07.153
!این عشق در اولین نگاه بود
ناموسا ًبود
-ـــ-

01:19:07.153 --> 01:19:08.821
چیزی وجود داشت که هم برای

01:19:08.821 --> 01:19:11.403
کیِتی اعتماد به نفس به همراه داشت

01:19:11.403 --> 01:19:13.737
هم به من قوت قلب میداد

01:19:13.737 --> 01:19:16.487
یه جور هماهنگی متقابل

01:19:16.487 --> 01:19:18.570
درباره هرچیزی میتونستیم بحرفیم

01:19:18.570 --> 01:19:20.821
نمیتونستم یه لحظه هم از ذهنم خارجش کنم

01:19:30.320 --> 01:19:33.362
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
کیِت با شیفتگی عمیق به سنت ها

01:19:33.362 --> 01:19:35.654
و تاریخچه ژرفی از یهودیت

01:19:35.654 --> 01:19:38.029
به دنیای من وارد شد، به زندگی من

01:19:38.029 --> 01:19:40.654
و خیلی دلش میخواست با من به عنوان یه یهودی ازدواج کنه

01:19:40.654 --> 01:19:43.904
بنابراین، قبل از اینکه بامن ازدواج کنه دین یهود رو پذیرفت

01:19:43.904 --> 01:19:46.362
<c.color804040>سو اسپیلبرگ ‫(‬خواهر‫):‬</c>
میگفت: همیشه حس میکنه داره به خونه میاد

01:19:46.362 --> 01:19:48.862
همیشه حس میکرد این جاییه که بودنش معنا پیدا میکنه

01:19:48.862 --> 01:19:51.570
و خوب، همینطور که یهودیت رو مطالعه میکرد و غرقش شده بود

01:19:51.570 --> 01:19:54.737
استیو رو به عقب برگردوند تا ازش قدردانی کنه

01:19:54.737 --> 01:19:56.779
<c.color804040>پارکز‫:‬</c>
کیِت چیزی رو برای استیون به ارمغان آورد

01:19:56.779 --> 01:20:00.029
که فکر نمیکنم استیون باور داشت روزی بتونه بدستش بیاره

01:20:00.029 --> 01:20:03.821
اون به شدتّ خودش رو وقف آرمانی به نام خانواده میکرد

01:20:03.821 --> 01:20:07.071
میدونید، در خالصانه ترین ماهیتش

01:20:07.071 --> 01:20:09.946
که نه فقط اون رو براش  به ارمغان آورد بلکه

01:20:09.946 --> 01:20:12.695
فکر میکنم شادی ای هدیه کرد که هرگز توسط نمیکرد تجربه کنه

01:20:12.695 --> 01:20:15.362
البته، توی تاثیر گذاریش در

01:20:15.362 --> 01:20:17.487
 روند رشد هنریش شک دارم

01:20:29.403 --> 01:20:31.779
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
سال 1982 بود که سید شاینبرگ

01:20:31.779 --> 01:20:33.695
کتاب فهرست شیندلر رو بهم داد که بخونم

01:20:33.695 --> 01:20:36.445
حسش این بود که تقدیره منه تا فیلمشو بسازم

01:20:36.445 --> 01:20:38.237
مصُرِ بود که توجه من به کتاب جلب شه

01:20:38.237 --> 01:20:40.862
نه که تسلیم خواستش شم

01:20:40.862 --> 01:20:44.654
فکر کنم از ایده ساختنش

01:20:44.654 --> 01:20:47.904
گرُخیده بود

01:20:47.904 --> 01:20:50.570
<c.color804040>انَ‫:‬</c>
کتاب رو بیش از 10 سال نگه داشت

01:20:50.570 --> 01:20:52.737
قبل از اینکه آمادگی ساختنشو پیدا کنه

01:20:52.737 --> 01:20:55.112
و فقط گفته بود: میدونم کی وقتشه

01:20:55.112 --> 01:20:56.529
میدونید، اگه کسی تو این مسئله بهش گیر میداد حرفش فقط همین بود

01:20:56.529 --> 01:20:57.987
!میدونم کی وقتشه

01:20:59.695 --> 01:21:01.237
و بالاخره زمانش فرا رسید

01:21:07.112 --> 01:21:11.987
<c.color804040>لیام نیسنِ ‫(‬بازیگر‫):‬‬</c>
توی اولین روزم، بیرون دروازه های اردوگاه آشویتس بودیم

01:21:11.987 --> 01:21:16.112
پنج و نیم صبح بود، سوز داشت، سوز سرما استخون میپکوند

01:21:16.112 --> 01:21:18.487
به همراه صدها نفر سیاهی لشگر

01:21:18.487 --> 01:21:21.612
که از اون پیژامه های راه راه وحشتناک به تن کرده بودند

01:21:21.612 --> 01:21:23.570
و نگهبانان آلمانی

01:21:23.570 --> 01:21:27.278
سگهای گرُگی آلزاسی اصیل، سگهای بی اعصاب واقعی
(‫(ژرمن شپرد‬

01:21:31.487 --> 01:21:33.612
!نه! نه

01:21:33.612 --> 01:21:36.529
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
هیچ چیز نمیتونست منو برای اولین ملاقاتم از اشویتش آماده کنه

01:21:36.529 --> 01:21:38.112
هیچی منو براش آماده نکرده بود

01:21:40.529 --> 01:21:43.278
میخواستم دقیقاً همون جایی که حوادث واقع شده بودند تصویر بگیرم

01:21:43.278 --> 01:21:46.612
تمام مکان های واقعی

01:21:46.612 --> 01:21:48.612
اماّ اون زمان وقتی که به لهستان رفتم

01:21:48.612 --> 01:21:51.237
برای اولین بار فهمیدم که دارم با آتیش بازی میکنم

01:21:51.237 --> 01:21:52.695
خوفناک بود

01:21:52.695 --> 01:21:55.278
مثل کسَی میموند که پوستش کنده شده

01:21:55.278 --> 01:21:57.570
آسیب پذیر شده بود

01:21:57.570 --> 01:21:59.904
از بی قراری الکی اینور اونور قدم میزد

01:21:59.904 --> 01:22:01.529
میتونم بگم چقدر این فیلم و سوژه

01:22:01.529 --> 01:22:04.403
براش مهم بود

01:22:13.570 --> 01:22:17.570
<c.color804040>نیسنِ‫:‬</c>
اون داشت داستان خانوادش، خاندانش رو روایت میکرد

01:22:17.570 --> 01:22:22.153
پس من از سنگینی موضوع آگاه بودم

01:22:22.153 --> 01:22:24.570
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
به تیمم گفتم: این یه مستند نیست

01:22:24.570 --> 01:22:28.403
اماّ ما داریم حوادثی رو مستند میکنیم که درست

01:22:28.403 --> 01:22:30.362
همینجایی که شما الان ایستادید واقع شدند

01:22:30.362 --> 01:22:35.112
و همچنین گفتم: اونهایی که بین ما یهودی هستند

01:22:35.112 --> 01:22:38.695
میدونید، سال 1943

01:22:38.695 --> 01:22:41.821
هرگز نمیتونستید اینجا بایستید

01:22:45.862 --> 01:22:48.362
میدونستم قرار نیست شبیه فیلمای دیگه باشه

01:22:48.362 --> 01:22:52.153
و نمیتونه شبیه هر چیز دیگه ای باشه
با هرچیز دیگه ای که تا به حال کارگردانی کردم متفاوته

01:22:52.153 --> 01:22:53.779
باید با احترام بسیار زیاد

01:22:53.779 --> 01:22:55.862
به ابزار ها رسیدگی میکردم

01:22:55.862 --> 01:22:58.362
به مکان ها رسیدگی میکردم

01:22:58.362 --> 01:23:03.362
و باید این پروژه رو بی سر و صدا، خیلی بی سر و صدا میساختم

01:23:03.362 --> 01:23:06.029
ما داشتیم روی خاکی مقدسّ و محترم تصویربرداری میکردیم

01:23:08.904 --> 01:23:10.487
هرجایی که در شهر کراکوف تصویر میگرفتیم

01:23:10.487 --> 01:23:12.737
حس تصویر گرفتن توی قبرستون رو میداد

01:23:12.737 --> 01:23:16.403
و این کل رویکرد من به سینما رو تغییر داد

01:23:16.403 --> 01:23:17.779
من.. اون فیلم با تمام کارهایی که

01:23:17.779 --> 01:23:20.071
قبلاً انجام داده بودم متفاوت به نظر میرسید

01:23:20.071 --> 01:23:23.862
سعی کردم با هیچ حقه تخیلی، با هیچ لنز تخیلی نگیرم

01:23:23.862 --> 01:23:26.237
بدون کرِیِن های همه جا رو بزرگ هالیوودی
(‫(‬نوعی جرثقیل برای تصویربرداری

01:23:26.237 --> 01:23:28.320
سعی کردم همه ابزار آلاتی رو که باهام بود و

01:23:28.320 --> 01:23:30.654
باهاشون فیلمای زیادیم رو ساخته بودم

01:23:30.654 --> 01:23:32.529
بردارم و از پنجره پرتشون کنم بیرون

01:23:32.529 --> 01:23:35.237
هیچوقت دو دستی به هیچ چیز نچسبیده بودم، اما

01:23:35.237 --> 01:23:37.195
میخواستم تا جای ممکن به فهرست شیندلر بچسبم

01:23:37.195 --> 01:23:39.695
فقط میخواستم احساسی رو که

01:23:39.695 --> 01:23:43.237
هممون توی همون لحظه واقعا ً‌ اونجا هستیم رو تداعی کنم

01:23:43.237 --> 01:23:45.237
!خداحافظ یهودی ها

01:23:45.237 --> 01:23:48.403
!خداحافظ یهودی ها
!خداحافظ یهودی ها

01:23:48.403 --> 01:23:51.570
...برام سواله که کنیسه
(پرستشگاه یهود)

01:23:51.570 --> 01:23:52.779
پس زمینه خوبیه

01:23:52.779 --> 01:23:54.237
یا پارک پس زمینه خوبیه؟

01:23:54.237 --> 01:23:56.445
چون یه جورایی اینجا جلب توجه میکنه

01:23:56.445 --> 01:23:58.946
<c.color804040>رالف فاینس‫ ‫(‬بازیگر‫)‬:‬</c>
استیون میگفت حس میکنم اولین فیلممو دارم کارگردانی میکنم

01:23:58.946 --> 01:24:00.529
هیچ چی رو استوری برد نزدم

01:24:00.529 --> 01:24:01.946
که فکر میکنم براش مثل آدرنالین یا

01:24:01.946 --> 01:24:03.487
چیزی بود که هممون حسش کردیم

01:24:03.487 --> 01:24:05.403
یک عطش، یک هوشیاری

01:24:05.403 --> 01:24:09.237
هیچوقت این سطح از انرژی و تمرکز رو حس نکرده بودم

01:24:09.237 --> 01:24:11.779
انگار سینما رو نفس میکشید

01:24:11.779 --> 01:24:14.529
نمیخوام بگم اون یه کارگردان متفکره

01:24:14.529 --> 01:24:17.821
فکر کنم چیزهارو درونی و عاطفی حس میکرد

01:24:17.821 --> 01:24:19.278
و همون شکلی بهشون میپرداخت

01:24:19.278 --> 01:24:21.946
مثل یه جور نقاّش انتزاعی بود

01:24:21.946 --> 01:24:25.237
که بوم خودشو داره

01:24:25.237 --> 01:24:28.779
و پالتی از رنگهای چشم نواز داره

01:24:28.779 --> 01:24:30.695
اما نمیدونه کدوم رنگ رو

01:24:30.695 --> 01:24:33.612
اول رو صفحه بیاره

01:24:33.612 --> 01:24:36.029
اما به محض اینکه اون رنگ رو به کار میبنده

01:24:36.029 --> 01:24:38.987
موتورش مثل بنز راه میفته

01:24:38.987 --> 01:24:41.612
و بی تعارف وقتایی بود که میدویید

01:24:41.612 --> 01:24:43.362
با دوربین میدویید

01:24:43.362 --> 01:24:45.779
چون چیزای زیادی رو خودش شخصا ًتصویر گرفت

01:24:45.779 --> 01:24:47.029
دوربین قابل حمل

01:24:47.029 --> 01:24:48.654
بالا میرفت، پایین میومد

01:24:48.654 --> 01:24:50.987
میگفت: بیا، بیا، بیا، با من بیا، سریع، سریع، سریع

01:24:50.987 --> 01:24:52.904
همونجور که ایده توی ذهنش شکل و فرُم میگرفت

01:24:52.904 --> 01:24:55.403
و ما همه دنبالش میدوییدیم، چی؟‌ چی؟

01:24:55.403 --> 01:24:58.029
الهام گرفته بود
چیزی دیده بود

01:25:06.821 --> 01:25:10.195
<c.color808080>(آلمانی حرف میزنن)</c>

01:25:10.195 --> 01:25:13.320
<c.color804040>سرِ بنِ کینگزلی‫:‬</c>
هممون به عنوان شخصیت ها و بازیگران برای

01:25:13.320 --> 01:25:16.737
درک کردن بعضی چیزها تقلاّ میورزیدیم

01:25:16.737 --> 01:25:20.612
اما پامون رو تو قلمروی خودمون یه قدم فراتر هم میزاشتیم

01:25:20.612 --> 01:25:23.821
برای اینکه همونطور که الِی ویزلِ گفته بود، داستان رو بیان کنیم

01:25:26.362 --> 01:25:28.112
اگه خوشتون اومده باشه، ما توی نقش

01:25:28.112 --> 01:25:30.987
بازیگر-جنگجو مون فرو رفته بودم

01:25:30.987 --> 01:25:34.904
چون اگه بخوای چیزی رو از روی عطوفت نرمتر کنی

01:25:34.904 --> 01:25:38.112
جلوی اون طوفانی رو که باید ایجاد کنی تا

01:25:38.112 --> 01:25:39.862
احساسات مخاطب درگیر شن و غرق بازیت شه رو گرفتی

01:25:39.862 --> 01:25:41.320
<c.color808080>(داد بیداد سربازا به آلمانی)</c>

01:25:52.570 --> 01:25:55.029
در صحنه غربالگری در محله مهاجران یهودی

01:25:55.029 --> 01:25:56.695
میدونستم که باید خودمو در خدمت داستان بزارم

01:25:56.695 --> 01:26:00.112
دیالوگ هامو حفظ بودم، اما بدجوری شوکه شده بودم

01:26:00.112 --> 01:26:01.904
بازی نمیکردم

01:26:07.904 --> 01:26:10.403
اون هرج و مرج هماهنگ شده زیبا

01:26:10.403 --> 01:26:12.904
تکرار نشدنی یا فراموش نشدنی بود

01:26:20.362 --> 01:26:24.570
<c.color804040>نیسنِ‫:‬</c>
اسُکار شیندلر مردی اجتماعی بود

01:26:24.570 --> 01:26:27.029
یک تاجر درجه دو محسوب میشد

01:26:27.029 --> 01:26:29.987
 یه مقدار شخصیتش خاکستری بود، میدونی

01:26:29.987 --> 01:26:34.612
مردی شهری
عاشق زنها بود
عاشق عرق سگی زدناش بود

01:26:34.612 --> 01:26:38.237
خلاصه لذت طلب
این چیزیه که بود

01:26:38.237 --> 01:26:40.237
و کاری استثنایی انجام داد

01:26:40.237 --> 01:26:44.529
زندگی 1100 یهودی رو نجات داد

01:26:44.529 --> 01:26:47.570
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
چیز مرموز غیر قابل توصیفی

01:26:47.570 --> 01:26:49.112
درمورد شخصیتش وجود داشت

01:26:49.112 --> 01:26:51.779
غیر ممکن بود واقعا ً بتونی درک کنی

01:26:51.779 --> 01:26:53.946
چرا اینکار رو انجام داد

01:26:53.946 --> 01:26:56.445
اما ما تصمیم گرفته بودیم به مخاطبین

01:26:56.445 --> 01:26:59.278
اجازه بدیم برای خودشون رو این موضوع کار کنن

01:26:59.278 --> 01:27:01.112
<c.color804040>نیسنِ‫:‬</c>
من اون موقع سیگاری بودم

01:27:01.112 --> 01:27:03.654
استیو سیگاری نبود، اما توی نماهای بسته

01:27:03.654 --> 01:27:05.487
شروع کرد به من امر و نهی کردن که چجوری سیگار بکشم

01:27:05.487 --> 01:27:08.946
میگفت: اوکی، حالا به میز نگاه میکنی

01:27:08.946 --> 01:27:12.821
و اون 3 مقام عالی رتبه نازی رو میبینی

01:27:12.821 --> 01:27:14.612
 یه کام ار سیگارت بگیر

01:27:14.612 --> 01:27:18.612
نه، نه، دوباره انجامش بده

01:27:18.612 --> 01:27:21.071
انگشتاتو همونجا نگه دار
کام بگیر

01:27:21.071 --> 01:27:24.779
دود رو حلقه کن بزار از جلوی صورتت با پیچ و تاب خوردن به بالا محو شه

01:27:24.779 --> 01:27:27.612
دوباره تکرار کن

01:27:27.612 --> 01:27:29.987
اوکی، حالا دستتو خیلی، خیلی آروم بردار

01:27:29.987 --> 01:27:32.612
از قرار معلوم، اساسا ً داشت بهم یاد میداد چجوری نفس بکشم

01:27:32.612 --> 01:27:34.904
یادم میاد شبش یا روز بعدش

01:27:34.904 --> 01:27:36.779
با بنِ کینگزلی مسالًه رو در میون گذاشتم

01:27:36.779 --> 01:27:40.278
گفتکم: بنِ، راستش.. اگه قرار باشه همه صحنه ها همینجوری باشه

01:27:40.278 --> 01:27:42.570
من یه عروسک خیمه شب بازی کوفتی ام، در جریانی که؟

01:27:42.570 --> 01:27:44.071
نمیخوام عروسک خیمه شب بازیش باشم

01:27:44.071 --> 01:27:45.529
من 41 سالمه

01:27:45.529 --> 01:27:47.362
و به خوبی حرفای بنِ رو به خاطر دارم

01:27:47.362 --> 01:27:49.946
گفت: یه رهبر ارُکستر کاربلد

01:27:51.487 --> 01:27:54.529
به یه تکنواز خوب احتیاج داره

01:27:54.529 --> 01:27:56.153
فقط بهش اعتماد کن

01:27:56.153 --> 01:27:57.654
به مسیرش برو

01:27:57.654 --> 01:27:59.612
باهاش نجنگ، فقط برو تو دلش

01:27:59.612 --> 01:28:00.987
و اونکاری بود که انجام دادم

01:28:00.987 --> 01:28:04.320
خودمو در اختیار استیون گذاشتم، میدونی

01:28:04.320 --> 01:28:05.779
<c.color804040>اسُکار‫:‬</c>
پدرم خیلی به گفتن این جمله علاقه داشت

01:28:05.779 --> 01:28:07.987
تو به 3 چیز تو زندگی نیاز داری

01:28:07.987 --> 01:28:12.529
یه دکتر خوب
یه کشیش بخشنده

01:28:12.529 --> 01:28:14.487
و یه حسابدار باهوش

01:28:18.779 --> 01:28:20.821
...دوتای اول

01:28:20.821 --> 01:28:22.529
خیلی به درد بخور نبودن

01:28:22.529 --> 01:28:26.445
اما سومی؟

01:28:26.445 --> 01:28:28.487
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
ایتزژاک استرِن شخصیتی بود که من

01:28:28.487 --> 01:28:31.737
با شناختی که ازش داشتم، از همه بهش نزدیکتر بودم

01:28:31.737 --> 01:28:34.529
تورو به ناموس زهرا، فقط تظاهر کن

01:28:34.529 --> 01:28:38.029
و من به بنِ گفتم: تو وجدان اسُکار هستی

01:28:38.029 --> 01:28:40.403
همچنین پنجره ای برای نگاه انداختن من

01:28:40.403 --> 01:28:42.821
به درون اسُکار شیندلر هم هستی

01:28:42.821 --> 01:28:44.737
سعی دارم ازت تشکر کنم

01:28:46.737 --> 01:28:49.779
دارم میگم بدون تو نمیتونستم از پسش بر بیام

01:28:49.779 --> 01:28:52.737
هرچیزی که میتونم از شخص شیندلر دریافت کنم

01:28:52.737 --> 01:28:55.403
فکر کنم بخش عمُدش از اینکه چجور نگاهی بهش داری نشاتً میگیره

01:28:58.654 --> 01:29:00.237
خواهش میکنم

01:29:00.237 --> 01:29:01.904
<c.color804040>کینگزلی‫:‬</c>
کارگردانان خیلی، خیلی کمی هستند

01:29:01.904 --> 01:29:04.987
که به سکون به اندازه استیون اهمیت بدن

01:29:04.987 --> 01:29:07.737
هر ژستی رو که جلوی دوربین به معرض نمایش میزاری رو

01:29:07.737 --> 01:29:11.029
 میقاپه و ازش استفاده میکنه

01:29:11.029 --> 01:29:16.153
بینشش برای چیزی واقعی و فعلی، خیلی، خیلی قویه

01:29:16.153 --> 01:29:19.320
میخواست از کلیشه ها درباره نازیها پرهیز کنه

01:29:19.320 --> 01:29:22.779
و توی شرایط کار، اینو تو همون اولین روزم فهمیدم

01:29:22.779 --> 01:29:26.195
درباره اون سرفه ای که آمون میکرد
اهم، ببخشید

01:29:26.195 --> 01:29:29.779
نشون میداد چقدر آدمیزاد آسیب پذیره و به تار مویی بنده
حسی شبیه این

01:29:29.779 --> 01:29:31.821
سؤالی دارید، قربان؟

01:29:31.821 --> 01:29:35.695
آره، چرا سقف بازه؟ دارم سگ لرزه میزنم

01:29:35.695 --> 01:29:37.654
به طرق مختلفی در اجرا و فیلم گرفتن

01:29:37.654 --> 01:29:40.112
میتونید نقش منفی رو تقویت و یا بهش نخ بدید

01:29:40.112 --> 01:29:42.237
:و من فکر میکنم مطلقا ً به درستی میخواست بگه

01:29:42.237 --> 01:29:44.112
نه، مرده داره کارشو انجام میده

01:29:44.112 --> 01:29:47.029
تو تصمیم میگیری چی برداشت کنی
یه ایده ای دارم

01:29:47.029 --> 01:29:48.946
چطوره فقط به دهانشون نور بدیم؟ دیگه به جز این؟

01:29:48.946 --> 01:29:51.112
میخواستم بگم، میدونی

01:29:51.112 --> 01:29:53.695
نه، اون،  میخوام از بالا نوردهی کنم، میدونی

01:29:53.695 --> 01:29:55.862
...بنابراین سایه هایی اینجا خواهیم داشت، مثل

01:29:55.862 --> 01:29:59.029
...اوکی، فقط میخوام مطمئن شم که موی دماغ

01:29:59.029 --> 01:30:02.737
میدونی.. نمیخوام با نور مستقیم به سمت پایین

01:30:02.737 --> 01:30:04.946
روی تباهی شخصیت تاکید کنم

01:30:04.946 --> 01:30:07.237
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
هرچیزی که داریم توی این فرم بیانی میبندیم به نور و سایه مرتبطه

01:30:07.237 --> 01:30:10.153
چگونه مدیر تصویربرداری
روی بازیگران نورپردازی انجام میده
روی صحنه نورپردازی انجام میده

01:30:10.153 --> 01:30:11.987
اگه به فهرست شیندلر نگاهی بندازی

01:30:11.987 --> 01:30:14.487
امَون گوت همیشه به زیبایی روشن بود

01:30:14.487 --> 01:30:16.821
همیشه اون نور روبروی زیبا رو داشت

01:30:16.821 --> 01:30:18.362
میدونید که، طرف خیلی واضح و شفاف بود

01:30:18.362 --> 01:30:19.779
معماّیی درونش نبود

01:30:19.779 --> 01:30:21.487
ممکنه بگی لازم نداشتی با نورپردازی

01:30:21.487 --> 01:30:23.654
به ذات شیطانیش دامن بزنی

01:30:23.654 --> 01:30:25.570
حالا، نگاهی به اسُکار شیندلر بنداز

01:30:25.570 --> 01:30:27.153
به تنهایی گیج کننده بود

01:30:27.153 --> 01:30:29.153
به لهستان اومد تا پول در بیاره

01:30:29.153 --> 01:30:32.278
همیشه افسونگر بود، اما همیشه پرُسایه بود

01:30:32.278 --> 01:30:35.654
و همینطور که فیلم پیش میرفت، نور جلویی بیشتری بهش تابونده میشد

01:30:35.654 --> 01:30:36.987
سایه ها محو شدند

01:30:36.987 --> 01:30:38.987
اونها میگن تو خوبی

01:30:38.987 --> 01:30:41.695
<c.color804040>کامینسکی‫:‬</c>
چون داشت به خودشناسی میرسید

01:30:53.362 --> 01:30:56.362
<c.color808080>(بچه ها به ییدیشی کرُ میخونن)</c>

01:31:04.445 --> 01:31:07.320
<c.color804040>نیسنِ‫:‬</c>
دختر کوچولویی که به رنگ قرمز بود واقعا ً اتفاق افتاده بود

01:31:07.320 --> 01:31:11.403
شیندلر سوار بر پشت اسب نظاره گر بود که اونارو گرِد هم میاوردن

01:31:13.487 --> 01:31:18.529
 چشمش در بین تمام  قتل عام هایی که داشت صورت میگرفت

01:31:18.529 --> 01:31:20.695
به یه دختر بچه با کت قرمز خورد

01:31:20.695 --> 01:31:22.821
نمیتونست از اون دختر بچه چشم برداره

01:31:22.821 --> 01:31:24.445
همینطور که از خیابون 13 پیچ عبور میکرد

01:31:24.445 --> 01:31:25.862
نمیتونست چشمشو از روش برداره

01:31:25.862 --> 01:31:28.237
و براش عجیب بود که چرا همراه با بقیه

01:31:28.237 --> 01:31:30.195
کاری به کارش ندارن

01:31:30.195 --> 01:31:32.654
و جواب این بود که: خوب، البته که بالاخره میرن سراغش

01:31:32.654 --> 01:31:34.195
شاید نه تو چند دقیقه آتی

01:31:34.195 --> 01:31:36.570
ولی قرار نیست جون سالم به در ببره

01:31:43.071 --> 01:31:45.071
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
در حین غربالگری محله یهود نشین ها

01:31:45.071 --> 01:31:47.112
وقتی داشتن میبردنشون توی کامیون ها

01:31:47.112 --> 01:31:48.904
و پیرمرد هارو توی خیابون سلاخی میکردند

01:31:48.904 --> 01:31:50.862
داشتن تنها رهاش میکردن

01:31:50.862 --> 01:31:53.403
به طریقی، واضح ترین ترین هدف

01:31:53.403 --> 01:31:55.071
دستگیر نشد

01:31:55.071 --> 01:31:58.029
و برای من این زیاد راجب اینکه چی باعث تغییر در اسُکار شیندلر شد، نبود

01:31:58.029 --> 01:32:01.737
بیشتر درباره نابینایی دنیا نسبت به هولوکاست و

01:32:01.737 --> 01:32:05.237
روند صنعتی شده ی این قتل عام دسته جمعی بود

01:32:05.237 --> 01:32:07.071
<c.color804040>:امون</c>
باورت میشه؟

01:32:07.071 --> 01:32:10.654
اگه تعداد کافی برای سوزوندن نداشته باشم با این اجساد میان؟

01:32:10.654 --> 01:32:14.946
باید همه اونایی که لباسشون علامت دارن و
این بالا دفن شدن رو پیدا کنم و بسوزونمشون

01:32:14.946 --> 01:32:17.112
اسُکار، مهمونی تموم شده

01:32:17.112 --> 01:32:19.570
دارن اینجا رو تعطیل میکنن و همه رو به آشویتس میفرستند

01:32:19.570 --> 01:32:20.779
کی؟
نمیدونم

01:32:20.779 --> 01:32:22.153
در اولین فرصتی که بتونم شرایط انتقال رو مهیا کنم

01:32:22.153 --> 01:32:26.195
شاید 30 تا 40 روز،  حالی به حولیه

01:32:28.862 --> 01:32:30.403
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
پس اون دختر با لباس قرمز

01:32:30.403 --> 01:32:32.821
برای من، هولوکاست و تمام اون

01:32:32.821 --> 01:32:35.529
عظمت شیطانیش رو بدل به یه نماد کرد

01:32:35.529 --> 01:32:38.237
و هیچکس وقتی که میتونستن کاری براشون نکرد

01:32:41.821 --> 01:32:46.112
<c.color804040>مایکل کان‫:‬</c>
یادم میاد یه صحنه رو تدوین کردم، به سختی، احساساتی شده بودم

01:32:46.112 --> 01:32:49.112
و استیون شبش اومد

01:32:49.112 --> 01:32:52.612
رفتیم بیرون جایی که اون ایستاده بود

01:32:52.612 --> 01:32:54.695
و صحنه رو پلِیِ کردم

01:32:54.695 --> 01:32:58.071
یه نگاهی بهش انداخت، صبر کن مایک، نمیتونم ادامه بدم

01:32:58.071 --> 01:33:01.112
این شکلی شد.. جوری منُقلب شد که نمیتونست ادامه بده

01:33:01.112 --> 01:33:03.654
خیلی سخت بود، گذاشت و رفت

01:33:03.654 --> 01:33:06.071
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
یادمه رسیدم خونه و از هم پاشیدم

01:33:06.071 --> 01:33:08.570
و کیِت زمان پروژه خیلی وقتا کنارم بود

01:33:08.570 --> 01:33:11.029
ما باهم بارها و بارها گریه کردبه بودیم

01:33:11.029 --> 01:33:13.987
واقعا ً در تمام پروسه تولید بهم انرژی میداد

01:33:13.987 --> 01:33:17.112
ما 4 ماه در کرِاکوَ بودیم، زمان طولانی ایه

01:33:17.112 --> 01:33:20.529
به لحاظ احساسی این سنگین ترین کاری بود که تا به حال ساختم

01:33:31.487 --> 01:33:33.987
<c.color804040>انَتِ اینسدورف ‫(‬مورخ فیلم‫)‬</c>
این فیلم درباره

01:33:33.987 --> 01:33:37.153
تأکید بر روی وقایع هولوکاست نیست

01:33:37.153 --> 01:33:41.862
دریچه ویژه ایست که به سوی گذشته گشوده میشه

01:33:50.862 --> 01:33:53.278
و اینجا، کارگردانی جریان ساز

01:33:53.278 --> 01:33:55.237
استادانه فیلمی رو میسازه

01:33:55.237 --> 01:33:58.529
که در حقیقت آخرش به خیِل عظیمی از مخاطبین

01:33:58.529 --> 01:34:01.112
منِ جمله اونهایی که تا به حال نام آشویتس

01:34:01.112 --> 01:34:03.821
به گوششون هم نخورده بود دست پیدا میکنه

01:34:10.862 --> 01:34:12.821
<c.color804040>نیسنِ‫:‬</c>
تقریبا سه ربع از تصویربرداری کار باقی مونده بود

01:34:12.821 --> 01:34:15.529
که استیون برای پایان بندی فیلم ایده ای داشت

01:34:15.529 --> 01:34:18.737
میخواست به اورشلیم پرواز کنه

01:34:18.737 --> 01:34:21.445
میخواستیم صحنه ای رو سر مزار شیندلر ضبط کنیم

01:34:21.445 --> 01:34:23.112
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
لازم داشتم اونجا باشم تا

01:34:23.112 --> 01:34:26.403
شهادتی توی فیلم بگنجونم

01:34:26.403 --> 01:34:29.695
که این داستان واقعا ً رخ داده

01:34:32.570 --> 01:34:34.403
<c.color804040>فاینس‫:‬</c>
کار شجاعانه ای بود

01:34:34.403 --> 01:34:35.779
اینا آدمای واقعی هستند

01:35:05.320 --> 01:35:09.278
<c.color804040>کنِدی‫:‬</c>
لحظه ای کلیدی در زندگی استیون بود

01:35:09.278 --> 01:35:11.695
متوجه شد نمیتونه هیچگونه منفعتی

01:35:11.695 --> 01:35:13.487
که مدنظرش بود رو از فیلم ببره

01:35:13.487 --> 01:35:15.529
میخواست بعضی چیزارو برگردونه

01:35:15.529 --> 01:35:18.445
پس شروع به کاری کرد که تبدیل به بنیاد شوا ‌شد
(به معنی تراژدی و واژه عبری معادل هولوکاست)

01:35:18.445 --> 01:35:22.445
مستند کردن تاریخ نقل شده از زبان بازماندگان یا تاریخ ثبت و ضبط شده

01:35:22.445 --> 01:35:26.612
به شیوه ای که اجازه فراموش شدنش رو به مردم نده

01:35:26.612 --> 01:35:31.445
<c.color804040>کینگزلی‫:‬</c>
بنیاد شوا راهی بود تا سعی کنیم

01:35:31.445 --> 01:35:34.987
خفیف ترین پژواک از داستان هایی که فراموششون کردیم رو بشنویم

01:35:34.987 --> 01:35:37.987
پس به عنوان یه داستان گو بهش وصل بود

01:35:37.987 --> 01:35:41.278
یعنی توی دئوکسی‌ریبونوکلئیک‌اسیدش بود

01:35:41.278 --> 01:35:44.029
شروع به دویدن سمت کامیون ها کردن و تیر خوردن

01:35:44.029 --> 01:35:46.445
یحتمل آخرین گشت امروز بود

01:35:46.445 --> 01:35:48.153
گمان نمیکنم دیگه اونجا باشن

01:35:48.153 --> 01:35:50.153
و البته ازمون مدارک میخواستن

01:35:50.153 --> 01:35:52.654
ولی پدربزرگم چیزی نداشت

01:35:52.654 --> 01:35:56.153
و اونها بردنش، اونها بردنش

01:35:58.445 --> 01:36:02.403
<c.color804040>نیسنِ‫:‬</c>
اون هزاران هزار شهادت جمع آوری کرد

01:36:02.403 --> 01:36:03.987
و نه فقط درباره هولوکاست

01:36:03.987 --> 01:36:07.320
...درباره رواندا، بوسنی، میدونی

01:36:07.320 --> 01:36:10.779
و این حیرت آوره، میراث فهرست شیندلر

01:36:10.779 --> 01:36:12.695
بواسطه استیون انتشار پیدا کرد

01:36:30.320 --> 01:36:32.821
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
تجربه ساختن فهرست شیندلر

01:36:32.821 --> 01:36:37.112
منو با تمام دلایل پرافتخاری که بی جهت

01:36:37.112 --> 01:36:42.987
از اصل و نسب یهودیم پنهان میکردم آشتی داد

01:36:42.987 --> 01:36:47.529
و باعث شد به یهودی بودنم افتخار کنم

01:36:49.529 --> 01:36:57.529
<c.color804040>در سال 1993 فهرست شیندلر جایزه بهترین فیلم
و استیون اسپیلبرگ برای اولین بار جایزه
 بهترین کارگردانی را در مراسم اسکار  برنده شدند</c>

01:37:07.529 --> 01:37:10.737
بازه های زمانی ای در تاریخ فیلمسازی هستند

01:37:10.737 --> 01:37:14.029
که تصَادم رویدادهایی در اون دوران

01:37:14.029 --> 01:37:15.904
موجب اختراع و ابداعی تازه میشه

01:37:15.904 --> 01:37:18.904
و پارک ژوراسیک یکی از اون رویدادها بود

01:37:18.904 --> 01:37:20.987
<c.color804040>مرد‫:‬</c> همونجا نگهش دار
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c> جدا ً، این شروع

01:37:20.987 --> 01:37:22.737
عصر دیجیتال بود

01:37:22.737 --> 01:37:26.278
مقطعی که شخصیت های محوری به صورت دیجیتالی ساخته شدند

01:37:26.278 --> 01:37:28.403
هیچکس قبلش اون مسیر رو نرفته بود

01:37:28.403 --> 01:37:32.071
<c.color804040>مرد دوم‫:‬‬</c> بیا‫!‬

01:37:32.071 --> 01:37:34.153
<c.color804040>:کنِدی</c>
:استیون بهم گفت

01:37:34.153 --> 01:37:38.737
دایناسورهایی بین 70 تا 75 سانت روی صحنه میخوام

01:37:38.737 --> 01:37:40.904
که بازیگرا بتونن باهاشون تعامل داشته باشن

01:37:40.904 --> 01:37:43.153
و میخوام بتونن بدوَنَد

01:37:43.153 --> 01:37:45.821
باید حداقعل 60 پلان عریض

01:37:45.821 --> 01:37:47.779
با 60 تا دایناسور که از سر تا پا بودن میگرفتیم

01:37:47.779 --> 01:37:49.737
پس به صورت مکانیکی اصلا ً عملی نبود

01:37:49.737 --> 01:37:51.278
باید میدوییدن
باید کاری انجام میدادن

01:37:51.278 --> 01:37:52.821
باید میچرخیدن و دور میزدن
باید واقع گرایانه میبودن

01:37:52.821 --> 01:37:56.695
بنابراین، من رفتم با متخصصین ساخت پرُوتز های مصنوعی

01:37:56.695 --> 01:38:00.195
و شبیه سازی پارک شروع به صحبت کردم

01:38:00.195 --> 01:38:01.487
تا بفهمیم چجوری قراره اینکارو انجام بدیم

01:38:01.487 --> 01:38:03.029
و االبته همشونم بهم گفتن

01:38:03.029 --> 01:38:05.237
!ما میتونیم این چیزارو بسازیم، اما نمیتونن بدوَِنَد

01:38:05.237 --> 01:38:07.153
!و برگشتم پیش استیون و بهش گفتم: دایناسورا نمیتونن بدوند

01:38:07.153 --> 01:38:08.862
!گفت: خوب، باید بتونن چاره ای نیست

01:38:08.862 --> 01:38:11.153
اوکی، تیم عملیات برید اون داخل
<c.color804040>مرد‫:‬</c> برین تو

01:38:11.153 --> 01:38:14.487
<c.color804040>:کنِدی</c>
خب، همه این توسعه دادن ها داشت ادامه پیدا میکرد

01:38:14.487 --> 01:38:19.278
:که همزمان دنِیس میورنِ بهم زنگ زد و گفت

01:38:19.278 --> 01:38:22.278
دارم رو یه چیزی با کامپیوتر کار میکنم

01:38:22.278 --> 01:38:24.612
که فکر کنم خارق العاده از آب در میاد

01:38:32.821 --> 01:38:34.445
<c.color804040>مولدون‫:‬</c>
ورودی رو قفل کنین

01:38:34.445 --> 01:38:36.487
<c.color804040>مارشال‫:‬</c>
ما به سمت استودیو نور و جادوی صنعتی پرواز کردیم

01:38:36.487 --> 01:38:38.195
و به این دفتر کوچیک رفتیم

01:38:38.195 --> 01:38:41.487
و یه کامپیوتر اونجا بود و دنیس گفت: اینو ببینید

01:38:41.487 --> 01:38:42.862
یه دکمه رو زد

01:38:42.862 --> 01:38:45.153
و دایناسوری بود که داشت میدویید

01:38:45.153 --> 01:38:46.445
همش با کامپیوتر انجام میشه

01:38:46.445 --> 01:38:47.737
نه مدلی میخواد، نه دوربینی نه هیج چی

01:38:47.737 --> 01:38:49.153
وقتی بهش نگاه میکردی

01:38:49.153 --> 01:38:50.779
شبیه هیچی که تا اون موقع دیده بودی نمیومد

01:38:50.779 --> 01:38:54.071
و این یک لحظه سر آغازی بسیاااار مهم بود

01:38:54.071 --> 01:38:57.987
که ناگهان به خودت میای و .. وای خدای من
وای خدای من

01:38:57.987 --> 01:38:59.445
وای خدای من، ما موفق شدیم

01:38:59.445 --> 01:39:01.737
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
این آینده بود

01:39:01.737 --> 01:39:03.695
به چشمام هم اعتماد نداشتم

01:39:03.695 --> 01:39:05.695
نمیتونستی باور کنی

01:39:05.695 --> 01:39:07.570
زنده بودن
واقعی بودن

01:39:07.570 --> 01:39:10.987
و خیلی هیجان انگیز بود
هممون یهو از جامون پریدیم

01:39:10.987 --> 01:39:13.320
چونکه تا اون وقت چنین چیزی ندیده بودیم

01:39:13.320 --> 01:39:15.029
وقتی میگم دیدن اون تست مثل لحظه

01:39:15.029 --> 01:39:18.737
ورود صدا به سینمِا بود

01:39:18.737 --> 01:39:20.278
اصلا ً اغراق نمیکنم

01:39:20.278 --> 01:39:23.862
ابزار جدیدی بود که فقط میتونی بگی

01:39:23.862 --> 01:39:25.071
قراره خیلی عظَیم و قدرمتند باشه
فقط همینو میتونی بگی

01:39:38.612 --> 01:39:41.029
<c.color804040>لورا درِن‫ ‫(‬بازیگر‫)‬:‬</c>
این بخشی از آزمایش بود

01:39:41.029 --> 01:39:42.821
حس دیوانه کنندش

01:39:42.821 --> 01:39:45.946
و نگاه کردن، میدونی، استعدادشون توی کار

01:39:45.946 --> 01:39:48.654
همونجوری که ما تصویر برداری میکردیم
و اونها چجوری نما رو تنظیم میکردن

01:39:48.654 --> 01:39:51.029
و استیون چقدر میتونست گیج شه

01:39:51.029 --> 01:39:55.570
توی رویا و جادویی که اون داشت میساخت گرفتار میشدی

01:39:55.570 --> 01:39:58.654
<c.color804040>جفِ گلُدبلِوم ‫(‬بازیگر‫)‬‫:‬</c>
حین صحنه هایی که ما برای اولین بار دایناسور دیدیم

01:39:58.654 --> 01:40:00.071
دوربینو گذاشت و گفت: اوکی جف، حالا

01:40:00.071 --> 01:40:01.695
به اون چیزه نگاه کن

01:40:01.695 --> 01:40:03.362
اوکی، حالا بهش نگاه کن

01:40:03.362 --> 01:40:05.445
آره، به رفتن ادامه بده
به چرخیدن ادامه بده

01:40:05.445 --> 01:40:07.821
این واقعیه؟
حقست؟

01:40:07.821 --> 01:40:11.153
و حالا، بی دلیل، بزن زیر خنده

01:40:11.153 --> 01:40:12.570
یه خورده به خندیدن ادامه بده

01:40:12.570 --> 01:40:14.487
یکم بیشتر بخند
همش همین بود

01:40:14.487 --> 01:40:16.695
حالا دوباره میخکوبت میکنه

01:40:16.695 --> 01:40:18.362
و تو باید خیلی ثابت باشی

01:40:19.904 --> 01:40:21.445
اوکی، تموم شد
اوکی، چیزی که میخواستم رو گرفتم

01:40:21.445 --> 01:40:23.237
بریم
راه بیفت
همونجوری

01:40:23.237 --> 01:40:25.071
دقیقا ً میدونست چی میخواد

01:40:25.071 --> 01:40:26.946
اسلحه، میدونی، چهره طرف، چهره همه

01:40:26.946 --> 01:40:30.071
اسلحه ها، چهره ها و بعد مستقیم به باب

01:40:30.071 --> 01:40:33.570
برو تو
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c> پارک ژوراسیک حکایتی برای هشدار دادن بود

01:40:33.570 --> 01:40:35.779
ما به دست آوردهای نوابغ تکیه میکنیم

01:40:35.779 --> 01:40:38.654
تا اختراع بزرگ جدیدمون رو به ثمر برسونیم
(اصطلاحی از نیوتن)

01:40:38.654 --> 01:40:42.320
و با این حال هیچ مسئولیتی رو برای اعمالمون نمیپذیریم

01:40:42.320 --> 01:40:45.654
اما این یک داستان از مد افتاده قدیمیه

01:40:45.654 --> 01:40:48.153
این چیزیه که گودزیلا رو از اعماق بیرون کشید

01:40:48.153 --> 01:40:52.695
با انرژی اتمی خراب کاری به بار میاری، گودزیلا نصیبت میشه

01:40:52.695 --> 01:40:55.195
<c.color804040>ریک کارتر ‫(‬طراح صحنه‫):‬</c>
در پارک ژوراسیک به موضوعات تیره و تار زیادی پرداخته شد

01:40:55.195 --> 01:40:58.695
که درباره، خودت میدونی، رها سازی جعبه پاندورا بود

01:40:58.695 --> 01:41:01.779
و کاشف به عمل اومد، این  فقط مهندسی ژنتیک کردن نیست

01:41:01.779 --> 01:41:04.112
که موضوعی در فیلمه

01:41:04.112 --> 01:41:05.946
این حقیقتا ً انقلاب دیجیتالیه

01:41:05.946 --> 01:41:08.195
که دقیقا ً از پشت حصار میاد

01:41:20.071 --> 01:41:22.654
<c.color804040>میورنِ:</c> این یک دنیای
کاملا ً‌ جدید به روی بیان روایت داستانی گشود

01:41:22.654 --> 01:41:24.946
چون هرکاری که میخوای میتونی بکنی

01:41:24.946 --> 01:41:27.529
با پلاستیک و فلز محدود نشدی

01:41:27.529 --> 01:41:30.320
یا جاذبه، یا هرچی

01:41:30.320 --> 01:41:32.654
اگه میتونی تصورش کنی، میتونی انجامشم بدی

01:41:32.654 --> 01:41:35.487
این پایان یک عصر بود، هیچ شکی درش نیست

01:41:35.487 --> 01:41:37.320
و آغاز یک عصر کاملا ً متفاوت بود

01:41:50.821 --> 01:41:55.362
استیون استاد قرار دادن نماهاییه که توشون

01:41:55.362 --> 01:41:59.071
جلوه های ویژهٔ کار شده به منظور پیشبرد داستان

01:41:59.071 --> 01:42:02.029
و برای خلق سیاحتی متفاوت

01:42:02.029 --> 01:42:04.195
نسبت به هرچیزی که تا قبلش دیده شدن بود

01:42:04.195 --> 01:42:05.862
و این میتونست یه سفینه فضایی باشه

01:42:05.862 --> 01:42:08.403
میتونه یه دایناسور باشه
میتونه فرود یه آدم فضایی باشه

01:42:08.403 --> 01:42:12.195
میتونه، میدونید.. یه کت قرمز تن یه نفر باشه

01:42:12.195 --> 01:42:14.612
وقتی دارن توی یه فیلم سیاه و سفید میدوند

01:42:14.612 --> 01:42:17.529
دوربینو بزار پایین
<c.color804040>پارکز‫:‬</c>
این بخشی از سرزمین احساساته

01:42:17.529 --> 01:42:19.278
داستانیه که داره روایت میکنه

01:42:19.278 --> 01:42:21.362
من حتی یک لحظه هم در فیلمای اسپیلبرگ

01:42:21.362 --> 01:42:23.362
ندیدم وجود داشته باشن که حس کنی

01:42:23.362 --> 01:42:25.821
فناوری داره داستان رو به ورطه نابودی میکشونه

01:42:25.821 --> 01:42:27.612
و اون واقعا ً‌سخته

01:42:27.612 --> 01:42:30.529
منظورم اینه، لحظاتی که داری

01:42:30.529 --> 01:42:33.862
فی‌البداهه و واقعی حس میکنی روی صحنه

01:42:33.862 --> 01:42:35.821
که 200 نفر اون دور و بر هستند

01:42:35.821 --> 01:42:37.862
و نصفشون 6 ماه بعد ساخته شدند

01:42:37.862 --> 01:42:41.570
و نیم دیگرشون 6 ماه قبل

01:42:41.570 --> 01:42:43.320
<c.color804040>کوپ‫:‬</c>
وقتی پارک ژوراسیک رو ساخت

01:42:43.320 --> 01:42:45.071
هیچ تضمینی وجود نداشت که کارش بگیره

01:42:45.071 --> 01:42:47.862
میتونست به راحتی یک فاجعه باشه

01:42:47.862 --> 01:42:52.529
اما نسبت درستی از هیجان و ترس برای استیون بود

01:42:52.529 --> 01:42:55.195
فیلمی میسازی که یکمی میترسونتت

01:42:55.195 --> 01:42:58.237
در غیر این صورت، بهش فشار نمیاری

01:42:58.237 --> 01:42:59.904
...فهرست شیندلر که به نظر میرسه

01:42:59.904 --> 01:43:01.987
واضحه که باید تبدیل به فیلمی

01:43:01.987 --> 01:43:05.403
سه ساعته سیاه و سفید درباره هولوکاست بشه

01:43:05.403 --> 01:43:10.946
ولی توی ساختمان کمپانی یونیورسال
اون، اون مسخره به نظر میرسید

01:43:10.946 --> 01:43:12.612
گرچه نبود

01:43:12.612 --> 01:43:15.654
...کی به این فیلم چراغ سبز نشون میده؟ در جریانی دیگه

01:43:15.654 --> 01:43:20.153
به همون مقدار ریسک بزرگی بود که دایناسورهای سی جی بزرگتر بودن
(‫(‬گرافیک کامپیوتری

01:43:20.153 --> 01:43:23.278
داری میگی تمام اعتبارم به عنوان یک فیلمساز فانتری

01:43:23.278 --> 01:43:26.362
کلُشو روی دایناسورهای سی جی ریسک میکنم

01:43:26.362 --> 01:43:28.821
و تمام اعتباری که به عنوان یه هنرمند دارم

01:43:28.821 --> 01:43:30.529
اون رو هم حساب کنید

01:43:30.529 --> 01:43:33.112
و همش رو هم توی یک بازه 12 ماهه انجام میدم

01:43:33.112 --> 01:43:35.278
دو تا انگشتاشو به هم گره زد
(‫(‬نمادی برای انشااللهّ گفتن

01:43:35.278 --> 01:43:36.779
الان مشخص هستند که

01:43:36.779 --> 01:43:40.237
هیچ رقمه تضمین شده نبودند

01:43:40.237 --> 01:43:43.612
و باید خیلی مقطع ترسناکی بوده باشه

01:43:43.612 --> 01:43:46.779
چون واقعا ً دارین همه

01:43:46.779 --> 01:43:48.654
ژتِون هاتون رو میفرستید وسط میز توی اون نقطه
(‫(‬همه ورق هاتونو رو میکنید

01:43:48.654 --> 01:43:50.445
البته، برای استیون خیلی خوب از آب در اومد

01:43:50.445 --> 01:43:52.612
براش یکی از عجیب ترین و مبهوت کننده ترین

01:43:52.612 --> 01:43:56.071
سالهای عمر هنری یک کارگردان رو در تاریخ رقم زد

01:43:56.071 --> 01:43:59.029
<c.color804040>مخُ‫:‬</c>
این بزرگترین شاهکار تکنولوژیکیه منه

01:43:59.029 --> 01:44:01.779
 اشپیلبرُگ 2000
‫((((:‬

01:44:01.779 --> 01:44:03.779
از هیچ هزینه ای دریغ نمیکنم

01:44:03.779 --> 01:44:05.403
بازی توئه رفیقه خنگول

01:44:05.403 --> 01:44:08.779
در اصل یک کلون سایبرنتیک به شدت پیشرفته
(!رابط کپی شده غیر لقاحی بین انسان و ماشین، توضیحش یکم پیچیدست)

01:44:08.779 --> 01:44:12.029
از یکی از قدرتمند ترین نمادهای هالیوود

01:44:12.029 --> 01:44:14.987
و اگه اعداد و ارقام فروش فیلماش توی گیشه گواه به چیزی باشند

01:44:14.987 --> 01:44:19.195
اون پتانسیل فرمانروایی بر دنیا رو داره

01:44:19.195 --> 01:44:22.403
استیون به راحتی شناخته شده ترین کارگردان در دنیاست

01:44:24.029 --> 01:44:26.612
گوش کن
چیه؟

01:44:31.987 --> 01:44:34.071
استیون، تو فیلمای زیادی ساختی

01:44:34.071 --> 01:44:36.779
کی قراره یدونه بزرگشو بسازی؟

01:44:36.779 --> 01:44:39.445
وای، منظورت از بزرگش چیه؟! :دی

01:44:39.445 --> 01:44:41.320
چیزی که برای عموم جا بیفته

01:44:41.320 --> 01:44:42.654
چیزی که برای عموم جا بیفته

01:44:45.195 --> 01:44:47.362
قدرت اشتباه نکردن این شخص

01:44:47.362 --> 01:44:49.237
در صنعت فیلمسازی

01:44:49.237 --> 01:44:51.403
اداره کردن یک کمپانی، مدیر اجرایی تولید بودن

01:44:51.403 --> 01:44:53.362
تهیه کنندگی
و کارگردانی کردن

01:44:53.362 --> 01:44:57.195
<c.color804040>رابرت زمِکِیس‫:‬</c>
برای یک فیلمساز، هیچ نعمتی بالاتر از داشتن

01:44:57.195 --> 01:44:59.195
یک تهیه کننده که خودش یکی از بهترین کارگردانان دنیاست نیست

01:44:59.195 --> 01:45:02.529
واقعا ً به پرورش استعدادهای جوان کمک میکنه

01:45:02.529 --> 01:45:05.029
این یه ترکیب فوق العاده ست

01:45:07.779 --> 01:45:10.445
<c.color804040>ران میِرِ ‫(‬نایب رئیس انِ بی سی‫):‬</c>
همچنین یکی از چهره های برجسته صنعت تلویزیونه

01:45:10.445 --> 01:45:11.862
یک رستوران باز کرده

01:45:11.862 --> 01:45:14.153
!شیرجه بزن اسمشه
!ساندویچ های زیر دریایی

01:45:14.153 --> 01:45:16.529
این مرد انگار داشت 27 تا کارو باهم انجام میداد

01:45:16.529 --> 01:45:19.821
و کاملا ً هم رو این موضوع اعتماد به نفس داشت

01:45:19.821 --> 01:45:22.362
چندتا کلاه اون آدم سرش میکنه؟ این غیر ممکنه

01:45:22.362 --> 01:45:24.071
<c.color804040>پارکز‫:‬</c>
یه بار بهم گفت:‌ وقتی توی بوفه هستم

01:45:24.071 --> 01:45:27.278
دوست دارم غذا زیاد توی بشقابم باشه

01:45:29.570 --> 01:45:32.112
<c.color804040>هالی هانترِ‫ ‫(‬بازیگر‫)‬:‬</c>
در حال تولید یک فیلم هست

01:45:32.112 --> 01:45:34.278
و داره پیش تولید فیلم دیگش رو انجام میده

01:45:34.278 --> 01:45:35.946
و تازه سومی رو هم ویرایش میکنه

01:45:35.946 --> 01:45:37.904
مولتی تسَکه

01:45:37.904 --> 01:45:39.153
میدونی، من، یه لیست دارم

01:45:39.153 --> 01:45:40.403
میدونی، لامپارو عوض کن

01:45:40.403 --> 01:45:42.029
و خودش یه هفته طول میکشه

01:45:42.029 --> 01:45:44.153
نه، اون چندتا کارو همزمان تکمیل میکنه

01:45:44.153 --> 01:45:47.278
<c.color804040>تام بروکاو‫ (ژورنالیست تلویزیونی‫)‬:‬</c>
سه تا از ثروتمند ترین افراد هالیوود
قدرتمند ترین پسرانی که دست آوردهاشون فوق العاده بوده

01:45:47.278 --> 01:45:50.071
امروز گروهی رو تشکیل دادن تا استودیوی فیلمسازی برپا کنن

01:45:50.071 --> 01:45:53.195
اولین استودیو جدید اساسا ً مستقل

01:45:53.195 --> 01:45:54.237
تقریبا ً در نیم قرن اخیر

01:45:56.278 --> 01:45:58.362
<c.color804040>گفِنِ‫:‬</c>
فکر نمیکنم استیون واقعا ً از چیزی بترسه

01:45:58.362 --> 01:46:01.112
همیشه آمادست که بره و کار جدیدی انجام بده

01:46:03.112 --> 01:46:06.320
<c.color804040>جفِری کتَزنِبرِگ(بنیانگذار دریمورُکز)‫:‬</c>
هیچکس نمیتونه اطلاعات رو از بین ببره

01:46:06.320 --> 01:46:09.195
بدون زحمت توی مکان های مختلفی باشی

01:46:09.195 --> 01:46:12.320
اگه یه فیلنامه ای میرسید عادت داشت دیوونم کنه

01:46:12.320 --> 01:46:14.445
که، میدونی، هممون منتظرش بودیم

01:46:14.445 --> 01:46:16.612
مهم نیست چی میشه، من هرگز به خونه نمیرسم

01:46:16.612 --> 01:46:18.654
و قبل اون خونده بشه

01:46:20.278 --> 01:46:22.403
<c.color804040>َداستین هافمن‫ ‫(‬بازیگر‫)‬:‬</c>
برای اونقدر مستعد بودن

01:46:22.403 --> 01:46:27.403
برای اونقدر موفق شدن مثل یه اسطوره

01:46:27.403 --> 01:46:29.112
فکَتِ میفته

01:46:29.112 --> 01:46:30.570
بارها آدمی رو میبینی

01:46:30.570 --> 01:46:35.153
موفقیتشون رو با شخصیتشون پیوند میزنن

01:46:35.153 --> 01:46:38.904
حس خود مهم پنداری  دارن

01:46:38.904 --> 01:46:41.487
و برای استیون برعکسش صادقه

01:46:41.487 --> 01:46:44.946
استیون مثل آدمیه که برای استیون اسپیلبرگ کار میکنه

01:46:48.904 --> 01:46:52.487
<c.color808080>(اسپیلبرگ داره صدای موسیقی آرواره هارو در میاره)</c>
<c.color804040>دختر‫:‬</c> کوسه‫!‬

01:46:52.487 --> 01:46:54.654
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
روز سعادت ژرف برای من

01:46:54.654 --> 01:46:56.612
روزیه که کنار خانوادم هستم

01:46:56.612 --> 01:46:59.779
چشمامو بستم، دارن توی استخر شنا میکنن

01:46:59.779 --> 01:47:01.862
و فقط دارم به صداشون گوش میدم
یه باره دیگه

01:47:01.862 --> 01:47:04.237
عالیه تئو، این بهترینش بود

01:47:04.237 --> 01:47:06.403
هیچوقت نمیدونستم قراره یه خانواده پرجمعیت داشته باشم

01:47:06.403 --> 01:47:08.153
این منو کاملا ً سورپرایز کرد

01:47:08.153 --> 01:47:10.403
کیِت هم هرگز چنین فکری نمیکرد

01:47:10.403 --> 01:47:14.779
خب، تکامل طبیعی زندگی ما یه هدیه بود

01:47:14.779 --> 01:47:16.654
جسیکا فرزند ارشدمه
( :) ‫(‬دختر کیِت از یه مرد دیگه رو هم همیشه فرزند خودش خطاب میکنه

01:47:16.654 --> 01:47:19.403
و بعد مکس و بعد تئو
(‫(تئو‬ رو هم کیِت از قبل به فرزندخواندگی گرفته بود

01:47:19.403 --> 01:47:22.403
و بعد ساشا و سیُرِ

01:47:22.403 --> 01:47:24.779
و بعد مکیِلا
و بعد دستری
(‫(مکیِلا‬ رو هم باهم به فرزندخواندگی گرفتن

01:47:26.654 --> 01:47:29.487
کیِت انرژی زندگیه منه

01:47:29.487 --> 01:47:31.071
یک صداقتی در وجودش هست

01:47:31.071 --> 01:47:32.737
و آگاهی از دنیا

01:47:32.737 --> 01:47:34.362
و فکر میکنم اصالت نوع فیلمایی

01:47:34.362 --> 01:47:37.612
که شروع به ساختنشون کردم

01:47:37.612 --> 01:47:40.779
بعد از اینکه من و کیِتی باهم شروع کردیم

01:47:40.779 --> 01:47:44.487
با حقیقتی که وارد زندگیم شد مرتبط بود

01:47:44.487 --> 01:47:47.987
وقتی که حقایق باعث تظاهرت میشه

01:47:47.987 --> 01:47:49.445
اوکی، دوربینو روشن کن

01:47:49.445 --> 01:47:51.695
ضبط میشه
<c.color804040>مرد‫:‬</c> اوکی، انجام بده

01:47:51.695 --> 01:47:53.362
علامت گذاری میشه

01:47:53.362 --> 01:47:54.946
میدونید، من حق امتیاز

01:47:54.946 --> 01:47:58.403
فیلمای موفق زیادی رو

01:47:58.403 --> 01:48:01.612
که ده سال قبلش شانس کارگردانیشون رو داشتم  رد کردم

01:48:01.612 --> 01:48:03.695
چون این میراثی نبود که

01:48:03.695 --> 01:48:06.195
میخواستم برای بچه هام به جا بزارم

01:48:06.595 --> 01:48:27.212
<c.color0288D1>کاری از: رضا مدُانلو</c>

01:48:27.612 --> 01:48:29.737
<c.color804040>هنَکس‫:‬</c>
استیون میخواست نجات سرباز رایان

01:48:29.737 --> 01:48:34.278
نوع متفاوتی از یه فیلم جنگی ملموس و شخصی باشه

01:48:34.278 --> 01:48:36.237
وقتی شروع کردیم هیچ ایده ای نداشتیم

01:48:36.237 --> 01:48:39.987
که قراره ساحل اوماها چجوری باشه

01:48:39.987 --> 01:48:42.320
نامرد هیچی رو برامون توضیح نداد

01:48:42.320 --> 01:48:44.237
داشت با احساس سردرگمی

01:48:44.237 --> 01:48:45.862
وحشت و ترسمون بازی میکرد

01:48:45.862 --> 01:48:48.112
شوکه بودنمون، سورپرایز شدنمون یا

01:48:48.112 --> 01:48:51.403
از همه جا بی خبر بودنمون رو به تصویر میکشید

01:48:51.403 --> 01:48:53.737
و تفاوت بینش اینجوریه که قبل تصویربرداری

01:48:53.737 --> 01:48:55.987
دور و بر وایستی و بگی: هی، آماده ای؟
از دیدنت خوشحالم، شروع کنیم

01:48:55.987 --> 01:48:57.612
میتونی شنا کنی؟
نمیتونی شنا کنی؟ اوه، مرد

01:48:57.612 --> 01:49:00.278
بهتره بتونی، چون داری تو فیلم استیون اسپیلبرگ بازی میکنی

01:49:00.278 --> 01:49:03.695
...بهتره این... بهتره اون
خب، از همین حرفا میزدیم

01:49:03.695 --> 01:49:05.487
که ناگهان آغاز شد

01:49:05.487 --> 01:49:09.821
و تمام قدرتهای ارادی فیلمسازی از کنترل خارج شدن

01:49:28.320 --> 01:49:30.153
اون سمت

01:49:49.403 --> 01:49:51.821
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
خیلی به سختی تلاش کردم که مخاطبین رو

01:49:51.821 --> 01:49:55.904
 توی موقعیت تجربه ای بزارم
که احتمالا ً میدونستم چجوری اینکارو کنم

01:49:55.904 --> 01:49:58.821
هیچ احساس امنیتی اونجا

01:49:58.821 --> 01:50:00.445
برای مخاطب وجود نداشت

01:50:00.445 --> 01:50:02.153
و وقتی اون فاصله رو نزدیک میکنی

01:50:02.153 --> 01:50:04.654
اگه تو نزدیک کردن فاصله موفق باشی

01:50:04.654 --> 01:50:08.445
مخاطبان واقعا ً‌ تبدیل به اون شخصیت ها میشن

01:50:17.112 --> 01:50:19.529
بیا

01:50:19.529 --> 01:50:22.695
<c.color804040>ادلِستاین‫:‬</c>
توی نجات سرباز رایان اسپیلبرگ

01:50:22.695 --> 01:50:25.612
قدرت بیَانگری صدا رو فهمیده بود

01:50:28.071 --> 01:50:30.779
صدای حرکت سریع گلوله هارو میتونستی بشنوی

01:50:30.779 --> 01:50:33.278
میتونستی نفوذشون به گوشت رو بشنوی

01:50:33.278 --> 01:50:35.278
که بدن هارو نابود میکنن

01:50:35.278 --> 01:50:37.987
در اواسطش دیگه احساسی مثل زنَگ زدن گوشات

01:50:37.987 --> 01:50:41.195
 و کاملا ً بدجور بهت دست میداد

01:50:48.612 --> 01:50:50.987
شدت بی مبالغه درآوردن اون صحنه

01:50:50.987 --> 01:50:52.737
عناصر امعاء و احشائی بدن

01:50:52.737 --> 01:50:55.362
نه فقط با استعاره، بلکه نمایش دقیق و مو به مو

01:50:55.362 --> 01:50:58.862
مثل هیچی، هیچ چیزی نبود که تا بحال توی فیلمی به کار گرفته شده باشه

01:51:05.237 --> 01:51:08.403
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
تصمیم گرفتم کل سکانس ساحل اوماها رو

01:51:08.403 --> 01:51:10.237
پیوسته تصویربرداری کنم

01:51:10.237 --> 01:51:12.904
نمیدونستم بعدش چی پیش میاد

01:51:12.904 --> 01:51:15.403
و به تمام تصویربردارهام ابلاغ کردم

01:51:15.403 --> 01:51:18.779
خودسرانه هر تصویری که دوست دارن بگیرن

01:51:18.779 --> 01:51:21.029
همونکاری که یه تصویربردار مستند میکنه

01:51:21.029 --> 01:51:24.695
 ً و ما به معنای واقعی کلمه 27 روز عینا

01:51:24.695 --> 01:51:27.529
ساحل رو به عنوان فیلمساز تصاحب کردیم
هر لحظه یه مترش رو

01:51:31.278 --> 01:51:35.071
مامان!‌ مامان!

01:51:35.071 --> 01:51:37.112
<c.color804040>مازلین‫:‬</c>
نجات سرباز رایان

01:51:37.112 --> 01:51:39.737
حقیقت مسلمّ ذات جنگ رو فاش کرد

01:51:39.737 --> 01:51:42.195
که مردم نمیتونستن توی کتابا بخونن

01:51:42.195 --> 01:51:44.779
قرار نبود از مستند دیدن یاد بگیرن

01:51:44.779 --> 01:51:46.987
خودش بود در اوج قدرتش

01:51:46.987 --> 01:51:49.195
و کاریو انجام میداد که هیچکس دیگه نمیتونست

01:51:49.195 --> 01:51:52.362
<c.color804040>هنَکس‫:‬</c> اولین باری که
ما درباره فیلم صحبت کردیم گفت:

01:51:52.362 --> 01:51:56.403
 نمیتونم برای فیلم گرفتن از آشیانه مسلسل نصب شده روی رادار صبر کنم

01:51:56.403 --> 01:51:58.445
اون از قبل براش توی ذهنش نقشه کشیده بود

01:51:58.445 --> 01:52:01.529
و وقتی به مکان فیلمبرداری رسیدیم، یه مشکلی داشتیم

01:52:01.529 --> 01:52:03.487
آفتاب از جای درستی نمیتابید

01:52:03.487 --> 01:52:07.071
استیون فکر میکرد صحنه اینوری برپا شده

01:52:07.071 --> 01:52:08.779
اما اینوری برپا شده بود

01:52:08.779 --> 01:52:10.695
نتیجاتا ً نمیتونست تصویربرداری کنه چون

01:52:10.695 --> 01:52:12.779
خورشید نوری که میخواست داشته باشه رو بهش نمیداد

01:52:12.779 --> 01:52:16.071
و از کوره در رفته بود، شاید از دست خودش

01:52:16.071 --> 01:52:18.403
شایدم از دست کسی که بهش نگفته بود نقطه جهت یابی کجاست

01:52:18.403 --> 01:52:20.654
پس رفت قدم بزنه، و زمانی که برگشت گفت:

01:52:20.654 --> 01:52:22.278
‌اوکی، میدونم چجوری میخوام بگیرمش

01:52:25.445 --> 01:52:27.487
و این یه زاویه دید متفاوتی از

01:52:27.487 --> 01:52:30.487
هر حمله دیگه ای که ما توی فیلم تصویر گرفته بودیم بود

01:52:31.987 --> 01:52:34.487
و اگه تو استیون نیستی

01:52:34.487 --> 01:52:36.487
اگه به اندازه تمام عمرت زبان سینمایی

01:52:36.487 --> 01:52:39.487
توی مغزت جاری نبوده

01:52:39.487 --> 01:52:41.487
روز روز ِمتفاوتی میشه

01:52:41.487 --> 01:52:45.153
اما چون چشم و ذهنش باهم هارمونی خیلی خوبی دارن

01:52:45.153 --> 01:52:47.112
و هر فیلمی که تاحالا دید

01:52:47.112 --> 01:52:48.654
و هر فیلمی که تاحالا ساخت

01:52:48.654 --> 01:52:49.987
:رفت اون بیرون و گفت

01:52:49.987 --> 01:52:52.403
ما قراره اینجوری بسازیمش، همین

01:52:52.403 --> 01:52:53.821
شگفت انگیزه

01:53:03.320 --> 01:53:06.821
<c.color804040>انَ‫:‬</c>
نجات سرباز رایان برای گرامیداشت فداکاری های کهنه سربازان بود

01:53:06.821 --> 01:53:10.112
و فکر میکنم یک مقدار هم بیعت با پدرم

01:53:10.112 --> 01:53:12.362
که در طول جنگ جهانی دوم پروازهای مأموریتی داشت

01:53:12.362 --> 01:53:15.862
توی اروپا نبود، در هند و برِمه بود

01:53:15.862 --> 01:53:18.987
وقتی بچه بودم، پدرم دائماً از جنگ جهام دومّ داستان تعریف میکرد

01:53:18.987 --> 01:53:21.029
دوستای کهنه سربازش به خونه ما میومدن

01:53:21.029 --> 01:53:22.529
و به ماجراهای جنگیشون گوش میدادم

01:53:22.529 --> 01:53:24.403
بنابراین، جنگ جهانی دوم، نسل بزرگان

01:53:24.403 --> 01:53:28.946
به چیزی تبدیل شد که آرزو میکردم بخشی ازش باشم

01:53:28.946 --> 01:53:31.487
<c.color804040>لوکاس‫:‬</c> استیون با پدرش
رابطه پیچیده ای داشت

01:53:31.487 --> 01:53:35.362
اما شروع به بازسازیش کرد و دریافت

01:53:35.362 --> 01:53:38.195
تاثیری که از خیلی  مسائل در اینباره گرفته بود

01:53:38.195 --> 01:53:39.737
لزوما ً صحیح نبودن

01:53:39.737 --> 01:53:41.695
مدت زمان زیادی این برام موضوع پیچیده ای بود

01:53:41.695 --> 01:53:45.237
اما حداقعل یک فرم هنری داشتم

01:53:45.237 --> 01:53:48.071
که میتونستم به کمکش فیلتر کنم و ازش عبور کنم

01:53:48.071 --> 01:53:49.403
حداقعل اونو داشتم

01:53:49.403 --> 01:53:53.153
اگه فیلمها حداقعل کاری برای من کرده باشن

01:53:53.153 --> 01:53:57.403
از روان درمانی پرهیز کردن بود، چون فیلمها درمانگر من بودن

01:54:00.612 --> 01:54:02.654
پسرم؟

01:54:02.654 --> 01:54:05.320
بله، قربان
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c> و این وسواس پدر-پسری

01:54:05.320 --> 01:54:07.195
که توی فیلمام داشتم به وضوح از احساسات  عظیمی

01:54:07.195 --> 01:54:13.237
که با خودم حمل میکردم صحبت میکرد

01:54:13.237 --> 01:54:15.946
میخواستم خودم رو خالی کنم، مجبور بودم

01:54:15.946 --> 01:54:19.071
آخرین باری که ما در سکوت آب شنگولی زدیم رو یادت میاد؟

01:54:19.071 --> 01:54:21.320
ها؟

01:54:21.320 --> 01:54:23.654
من یه میلک شیِک خوردم

01:54:23.654 --> 01:54:25.821
هان؟ داریم درباره چی حرف میزنیم؟

01:54:27.779 --> 01:54:30.320
ما حرف نمیزدیم

01:54:30.320 --> 01:54:32.071
ما هیچوقت حرف نزدیم

01:54:32.071 --> 01:54:33.529
<c.color804040>مازلین‫:‬</c>
پدر غایبی که در

01:54:33.529 --> 01:54:35.529
 سرتاسر زندگی استیون باهاش بود رو

01:54:35.529 --> 01:54:39.779
اون به طرق مختلف توی فیلمهاش شبیه سازیش کرد

01:54:39.779 --> 01:54:42.821
این قلبش بود

01:54:42.821 --> 01:54:44.403
<c.color804040>آرنولد‫:‬</c>
اگرچه فیلماش رو دوست داشتم

01:54:44.403 --> 01:54:46.320
متوجه غیبت مطلقا ً معنا دار

01:54:46.320 --> 01:54:48.237
پدر شده بودم

01:54:48.237 --> 01:54:50.987
برای مدتی طولانی استیون از دستم عصبانی بود

01:54:50.987 --> 01:54:52.403
بالاخره اینجاست

01:54:54.987 --> 01:54:57.987
بغل نمیخوای بدی؟
<c.color804040>آرنولد‫:‬</c> به خاطرش آسیب دیدم اماّ بی سر و صدا

01:54:57.987 --> 01:55:00.487
نمیدونی به کدوم یکی دست بدی؟
میخوای بزنی تو دهنمون؟

01:55:00.487 --> 01:55:02.237
<c.color804040>آرنولد‫:‬</c>
هیچوقت موضوع رو با استیون مطرح نکردم

01:55:02.237 --> 01:55:06.153
 فقط یکم قورتش دادم

01:55:06.153 --> 01:55:08.320
و یه ذره اذیت شدم

01:55:08.320 --> 01:55:12.195
فکر کردم از دستت دادم پسر

01:55:12.195 --> 01:55:14.821
منم همینطور، آقا

01:55:14.821 --> 01:55:17.570
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
من و پدرم در نهایت اختلافاتمون رو حل کردیم

01:55:17.570 --> 01:55:22.195
و الان از هر وقت دیگه ای به هم نزدیک تریم

01:55:22.195 --> 01:55:24.403
<c.color804040>آرنولد‫:‬</c>
وقتی نجات سرباز رایان رو ساخت گفت:

01:55:24.403 --> 01:55:26.779
من اینو واسه بابام ساختم

01:55:26.779 --> 01:55:28.237
و اون فوق العاده بود

01:55:28.237 --> 01:55:31.153
باعث دلگرمیم شد

01:55:45.987 --> 01:55:49.821
<c.color804040>لورنِس کسَدنِ‫ ‫(‬کارگردان‫)‬:‬</c>
استیون همیشه یک چشم انداز بزرگ از

01:55:49.821 --> 01:55:52.487
اینکه چه فیلمی میتونه باشه داشت

01:55:54.487 --> 01:55:57.403
اون یک فیلمساز آمریکاییه

01:55:57.403 --> 01:56:01.862
یه میهن پرست اوُهام زده نیست

01:56:01.862 --> 01:56:03.529
<c.color804040>زن‫:‬</c>
!حیوون ها

01:56:03.529 --> 01:56:06.071
<c.color804040>کسَدنِ‫:‬</c>
اون غرق در موضوعاتی که ریشه در

01:56:06.071 --> 01:56:09.737
  شخصیت های آمریکایی یا جامعه آمریکایی

01:56:09.737 --> 01:56:13.362
 و چگونه توسعه یافتنه شدنش دارن هست

01:56:13.362 --> 01:56:15.362
<c.color804040>اینسدورف‫:‬</c>
 توی فیلماش آدمایی هستن که دارن

01:56:15.362 --> 01:56:18.987
از هر طریقی برای آزادی میجنگن

01:56:18.987 --> 01:56:23.737
آزادمون کن

01:56:23.737 --> 01:56:25.862
آزادیشون رو برای بخشش بهشون نمیگرفت

01:56:27.278 --> 01:56:29.570
<c.color804040>کامینسکی‫:‬</c>
آزادی و برابری

01:56:29.570 --> 01:56:31.946
قانون اساسی

01:56:31.946 --> 01:56:33.529
و حقوق فردی

01:56:35.071 --> 01:56:37.904
به عنوان یک فیلمساز به فرَگشَت رسید

01:56:37.904 --> 01:56:41.403
آمیستاد، لینکلن و پل جاسوسان

01:56:41.403 --> 01:56:43.029
همشون درباره حقوق قانونی بودن

01:56:43.029 --> 01:56:45.904
همشون درباره حقوق انسان های برابر بود

01:56:45.904 --> 01:56:49.153
چه کسانی که برخلاف میل باطنیشون به اینجا آورده شدن

01:56:49.153 --> 01:56:53.904
یا اومدن اینجا که سرباز دشمن باشن

01:56:53.904 --> 01:56:55.570
و گیر افتادن

01:56:55.570 --> 01:56:58.320
قانون شامل حال همه میشه

01:56:58.320 --> 01:56:59.612
<c.color804040>تام‫:‬</c>
ما قرار بود نشون بدیم

01:56:59.612 --> 01:57:01.946
که ازش به خوبی دفاع میشه

01:57:01.946 --> 01:57:04.612
چرا داری واسه من به قانون اساسی لعنتی استناد میکنی؟

01:57:04.612 --> 01:57:06.195
تام، اگه تو چشمام نگاه کنی

01:57:06.195 --> 01:57:08.071
و بهم بگی ما دلیلی برای فرجام خواهی نداریم

01:57:08.071 --> 01:57:09.445
همین الان پرونده رو رها میکنم

01:57:09.445 --> 01:57:11.695
من اینو نمیگم، خودت میدونی چی دارم میگم

01:57:11.695 --> 01:57:13.695
تام میخواد بگه واسه اینجور چیزا بهایی باید بدی

01:57:13.695 --> 01:57:15.570
درسته

01:57:15.570 --> 01:57:18.570
بها هم برای خانوادت و هم کسب و کارتون

01:57:18.570 --> 01:57:20.237
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
من واقعا ً‌ به این کشور باور دارم

01:57:20.237 --> 01:57:21.737
همیشه داشتم

01:57:21.737 --> 01:57:23.946
و فقط آوازشَ به وسیله کارهام پیچید

01:57:23.946 --> 01:57:25.821
بخوای داستانهای آمریکایی تعریف کنی

01:57:25.821 --> 01:57:28.612
بخوای داستانهایی از آدمهای معتقد، پایبند و اخلاق مدار بازگو کنی

01:57:28.612 --> 01:57:30.445
کسانی که در مقابل تمام نصیحت ها

01:57:30.445 --> 01:57:33.654
و در برابر قضاوت های بهتر دیگران

01:57:33.654 --> 01:57:36.529
فقط به مسیرشون برای انجام دادن کار درست ادامه میدن

01:57:36.529 --> 01:57:40.654
ًمطمئن هستم اینطور به نظر میرسه که من یه جورایی، مثلا

01:57:40.654 --> 01:57:44.779
آرمان گرا یا یه جور وطن پرستم

01:57:44.779 --> 01:57:46.779
اما من وطن پرستم

01:57:46.779 --> 01:57:49.362
و تا حدی آرمان گرا هم هستم

01:57:49.362 --> 01:57:52.445
بگو همه کارهایی که ما کردیم نشون میدن

01:57:52.445 --> 01:57:54.779
دموکراسی یک هرج و مرج نیست

01:57:57.487 --> 01:58:01.112
نیروی نامرئی بزرگی در

01:58:01.112 --> 01:58:03.071
  اتحّاد مردم نهفتست

01:58:03.071 --> 01:58:05.654
بگو ما نشون دادیم که یک نفر میتونه

01:58:05.654 --> 01:58:09.403
قربانی فجایع بشه ولی همچنان متحد و هم صدا باقی بمونه

01:58:09.403 --> 01:58:12.071
ممکنه نتونیم حداقعل ایده دموکراسی رو نجات بدیم

01:58:12.071 --> 01:58:14.445
برای آرزوی رسیدن به چه رویایی؟

01:58:14.445 --> 01:58:17.278
بالاخره مستحق چه چیزی بشه؟

01:58:17.278 --> 01:58:19.320
<c.color804040> :X : دنَیلِ دیِ-لوییس </c>
اولّین چیزی که باید بهش مسُتولی بشی

01:58:19.320 --> 01:58:21.445
اکراه از حتی نزدیک شدن به لینکولنه

01:58:21.445 --> 01:58:23.987
چون اون سمبل اقتدار بود

01:58:23.987 --> 01:58:26.821
...تجربش به عنوان یک رییس جمهور توی... میدونید

01:58:26.821 --> 01:58:29.987
یکی ار بحرانی ترین مقاطع تاریخ که این کشور به خودش دیده بوده

01:58:29.987 --> 01:58:32.904
و خب، البته، بدون شک

01:58:32.904 --> 01:58:36.737
تصمیماتی گرفت که برای بسیاری، بسیاری از مردم

01:58:36.737 --> 01:58:38.487
به شدت ناخوشایند بود

01:58:38.487 --> 01:58:42.529
از دست دادن همه چیزمون مطلقا ً تضمین شده بود

01:58:42.529 --> 01:58:45.737
ما به اون لایحه اصلاحیه الِغای کوفتی نیاز نداشتیم

01:58:45.737 --> 01:58:48.071
!دست از سر قانون اساسی بردار

01:58:48.071 --> 01:58:50.195
<c.color804040>جیمز‫:‬</c>
...اعضای هیأت صلح امروز حاضر میشن، یا...

01:58:54.278 --> 01:58:57.029
نمیتونم دیگه به اینا گوش بدم

01:58:58.654 --> 01:59:01.946
نمیتونم یه کار مزخرفی که

01:59:01.946 --> 01:59:04.403
هر انسانی معنی و ارزششو میفهمه رو تکمیل کنم

01:59:04.403 --> 01:59:08.195
تا ننَگ برده داری رو از دامانمون پاک کنم

01:59:08.195 --> 01:59:11.737
و این جنگ خانمان سوز رو خاتمه بدم

01:59:11.737 --> 01:59:15.153
و چه هرکدوم از شما یا هرکس دیگه ای اینو میفمه

01:59:15.153 --> 01:59:17.737
 من میدونم که به این احتیاج دارم

01:59:17.737 --> 01:59:21.237
این متُمم درمان مشکلمونه
(!‫(‬اگه این بازیگریه پس بقیه چیکار میکنن

01:59:21.237 --> 01:59:23.153
<c.color804040>سلَی فیلد ‫(‬بازیگر‫):‬</c>
استیون زمان زیادی کار کرد

01:59:23.153 --> 01:59:25.612
تا پیدا کنه کجای داستان رو بیان کنه

01:59:25.612 --> 01:59:29.445
<c.color804040>کاشنرِ‫(‬نویسنده فیلمنامه لینکلن‫):‬</c> استیون اسپیلبرگ
 دل و جرأت داشت که فیلمی درباره آبراهام لینکلن ساخت

01:59:29.445 --> 01:59:33.737
که لایحه رو با مجلس نمایندگان به اشتراک گذاشت

01:59:33.737 --> 01:59:36.153
<c.color804040>دوریس کیرنز گودووین (نویسنده کتاب تیم رقبا که فیلمنامه از روش اقتباس شد‫)‬‫:‬</c>
ایمان داشت که اگه داستانی درباره

01:59:36.153 --> 01:59:39.403
دموکراسی، بلَوا و سیاست بیان کنه

01:59:39.403 --> 01:59:41.570
و افرادی که در این مسئله موضعی مخالف دارن

01:59:41.570 --> 01:59:43.570
و افرادی که دموکرات بودن و حالا جمهوری خواه شدند

01:59:43.570 --> 01:59:45.112
و جمهوری خواهانی که الان دموکرات شدند

01:59:45.112 --> 01:59:47.737
کاملا ً گیج کنندست  که درجا بفهمن

01:59:47.737 --> 01:59:49.403
داستان چی هست

01:59:49.403 --> 01:59:52.112
اما یه جورایی فکر کرد اگه مردم آمریکا

01:59:52.112 --> 01:59:54.529
بتونن این مرد رو درک کنن
و درک کنن سعی داشت چیکار کنه

01:59:54.529 --> 01:59:57.570
خواهند دید دموکراسی وقتی کارامد عمل کنه چه تاثیری داره

01:59:57.570 --> 01:59:59.821
<c.color804040>شویلرِ‫:‬</c>
دادخواستی برای به رأی گذاشتن

01:59:59.821 --> 02:00:02.153
 لایحه الحاقی سیزدهم ارائه شده

02:00:02.153 --> 02:00:04.153
درخواست دومی هم هست؟
من دومین درخواست رو ارائه میکنم

02:00:04.153 --> 02:00:06.445
پیشنهاد شد، حکم صادر شد

02:00:06.445 --> 02:00:09.821
و در پایان، این پیروزی لینکولن نبود

02:00:09.821 --> 02:00:12.112
که فیلم رو جلو میبرد

02:00:12.112 --> 02:00:13.987
فکر کنم چیزی که واقعا ً اینکارو میکرد

02:00:13.987 --> 02:00:16.445
پیروزی دموکراسی بود

02:00:16.445 --> 02:00:20.737
نقشی که به من محول شده بالا بردن پرچمه

02:00:20.737 --> 02:00:25.654
و وقتی بالاست، نوبت مردمه که بالا نگهش دارن

02:00:28.403 --> 02:00:29.695
سخنرانیم همین بود

02:00:32.779 --> 02:00:35.654
<c.color808080>♪ ما داریم میایم، پدر آبراهام ♪</c>

02:00:35.654 --> 02:00:37.612
<c.color808080>♪ سیصد هزارتا بیشتر ♪</c>

02:00:37.612 --> 02:00:40.071
<c.color808080>♪ با وزَش های مسیسیسیپی ♪</c>

02:00:40.071 --> 02:00:42.362
<c.color808080>♪ و از ساحل نیو انِگلنَد ♪</c>

02:00:42.362 --> 02:00:44.987
<c.color808080>♪ گاوآهن هامون رو جا میزاریم‫...‬ ♪</c>

02:00:51.654 --> 02:00:54.153
اوه، آره

02:00:58.153 --> 02:00:59.779
<c.color804040>تاد مکَ کارتی‫ ‫(‬منتقد فیلم‫)‬:‬</c>
از زمان عصر طلایی در

02:00:59.779 --> 02:01:01.821
دوران حرفه ای اسپیلبرگ چیزی هست

02:01:01.821 --> 02:01:06.237
که یا شخصیه یا سیاسیه یا تاریخیه

02:01:06.237 --> 02:01:10.278
که اون رو به مسیرهای ماجراجویانه و تاریکتر میکشونه

02:01:10.278 --> 02:01:12.071
من اساساً طالب این عقیده نیستم

02:01:12.071 --> 02:01:14.654
که جهان بینی بدبینانه ای داره

02:01:14.654 --> 02:01:19.071
یا به یکباره نظرش تغییر میکنه و عقاید

02:01:19.071 --> 02:01:21.821
دوگانه تری پیدا میکنه نسبت به نژاد انسان پیدا میکنه

02:01:21.821 --> 02:01:24.695
 اما همچنان دگرگونی وجود داره

02:01:24.695 --> 02:01:27.195
تمایل داره به مکان های جدیدی

02:01:27.195 --> 02:01:30.320
که تو فیلمای اولیش نرفته بود بره

02:01:35.320 --> 02:01:37.570
خیلی خوب، هاوارد مارکس، کجایی؟

02:01:37.570 --> 02:01:40.029
فیلم گزارش اقلیت یک داستان بسیار پیچیده بود

02:01:40.029 --> 02:01:41.654
حقیقتا ً‌، داستانی بسیار تاریک

02:01:41.654 --> 02:01:44.195
میدونید، دموکراسی، انتخاب آزادانه

02:01:44.195 --> 02:01:46.612
فساد

02:01:46.612 --> 02:01:48.987
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
اون تاریکی، لحن ِبه لجن کشیده شدن آینده

02:01:48.987 --> 02:01:51.403
در اون مقطع برای من خیلی قانع کننده، مجُاب کننده و الزام آور بود

02:01:51.403 --> 02:01:53.362
<c.color804040>کاشنر‫:‬</c>
تنِسی ویلیماز میگه هنرمندان

02:01:53.362 --> 02:01:55.570
مثل قناری هایی در معدن ذغال سنگ هستند

02:01:55.570 --> 02:01:58.112
و استیون یک مهارت عجیب و غریب داره

02:01:58.112 --> 02:02:02.153
که حس میکنه توی دنیای اطرافش چه خبره

02:02:02.153 --> 02:02:05.654
و تو این لحظه چه حرفی باید زده شه و مردم چی میخوان بشنون

02:02:05.654 --> 02:02:08.904
من فکر میکنم فیلمسازیه که در زمان حال سیِر میکنه

02:02:08.904 --> 02:02:11.278
با حکم پلیس پیشگیری واشنگتن

02:02:11.278 --> 02:02:14.737
شما به جرم قتل سارا مارکز و دونالد که در آینده مرتکب میشید بازداشت هستید

02:02:14.737 --> 02:02:18.278
<c.color804040>جیمز هوبرمنَ ‫(‬منتقد فیلم‫):‬‬</c>
فیلم تمام ذهنیت پس از واقعه 11 سپتامبر

02:02:18.278 --> 02:02:21.278
و دستگیری مردم قبل از اینکه جرمی مرتکب بشن

02:02:21.278 --> 02:02:22.904
و بازداشت های پیشگیرانه و  اینجور چیزهارو پیشبینی میکرد

02:02:26.987 --> 02:02:28.529
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
اما فیلمی که من ساختم

02:02:28.529 --> 02:02:31.737
 و بیانیه ای واقعی درباره 11 سپتامبر بود

02:02:31.737 --> 02:02:33.071
جنگ دنیاها بود

02:02:37.071 --> 02:02:40.779
برای من، اینجوری شروع شد که چه اتفاقی میفته

02:02:40.779 --> 02:02:42.695
اگه ما مورد هجوم قرار بگیریم

02:02:42.695 --> 02:02:44.612
و هرچیزی که ما فکر میکردیم

02:02:44.612 --> 02:02:47.779
مارو از حملات مصَون نگه میداره

02:02:47.779 --> 02:02:48.862
اشتباه بوده باشه؟

02:03:00.529 --> 02:03:02.654
<c.color804040>دیوید کوپ ‫(‬فیلمنامه نویس جنگ دنیاها‫):‬</c>
سکانسی بود که شخصیت کروز

02:03:02.654 --> 02:03:05.654
از میان خیابان ها میدوید و اشعه مردم رو تبدیل به خاک میکرد

02:03:05.654 --> 02:03:08.987
و مقداری از اون خاک توی موهاش بود

02:03:08.987 --> 02:03:11.153
و اومد خونه و خودشو توی آینه دید و شوکه شد

02:03:11.153 --> 02:03:14.695
و متوجه شد باقیمونده اونها توی موهاشه

02:03:16.403 --> 02:03:19.112
استیون با تاکتیک خوبی اونو پیش برد

02:03:19.112 --> 02:03:21.904
یازده سپتامبر در یاد و خاطره ملیُ ما پر رنگه

02:03:21.904 --> 02:03:25.153
مجبور نبودی کار خاصی بکنی تا شوکی که
هممون از اون واقعه حس کرده بودیم دوباره برامون تداعی شه

02:03:25.153 --> 02:03:28.071
و تمام ناتوانی و درماندگی که هممون
از اینکه بهمون حمله شده رو حس کرده بودیم

02:03:49.487 --> 02:03:51.612
عصر بخیر
من جیم مکَ کیِ هستم که دارم با شما صحبت میکنم

02:03:51.612 --> 02:03:54.737
ABC همین الان زنده از مقر شبکه

02:03:54.737 --> 02:03:58.071
بیرون دهکده المپیک مونیخ در آلمان غربی

02:03:58.071 --> 02:04:01.153
صلح چیزیه که.. احتمالا ً المپیک صلح نامیده میشه

02:04:01.153 --> 02:04:04.779
حدود ساعت 5 صبح پیش از طلوع آفتاب فرو پاشید

02:04:04.779 --> 02:04:08.029
<c.color804040>کاشنر‫:‬</c>
هیچکس انتظار نداشت استیون اسپیلبرگ

02:04:08.029 --> 02:04:10.654
که احتمالا ً مشهور ترین هنرمند یهودی دنیاست

02:04:10.654 --> 02:04:12.403
به سمت خاورمیانه کشیده بشه

02:04:12.403 --> 02:04:14.237
چون یه جور میدان مینه

02:04:14.237 --> 02:04:16.362
و استیون هم که اهل مبالغه افراطی احساسات

02:04:16.362 --> 02:04:19.695
توی حسی که میخواد خلق بکنه نیست

02:04:19.695 --> 02:04:22.445
میدونی، عواقب جنجال احتمالی

02:04:22.445 --> 02:04:24.904
<c.color804040>جیم‫:‬</c>
این ساختمان شماره سی و یکه

02:04:24.904 --> 02:04:26.654
در این لحظه

02:04:26.654 --> 02:04:29.862
هشت یا نه انسان زنده وحشت زده

02:04:29.862 --> 02:04:31.737
زندانی شدن

02:04:31.737 --> 02:04:34.987
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
حس کردم نمیتونم اینو یکطرفه بسازم

02:04:34.987 --> 02:04:39.445
و خوب میدونستم، از همون نقطه شروع قراره بحث برانگیز باشه

02:04:56.071 --> 02:04:59.278
<c.color804040>ارِیک بانا ‫(‬بازیگر‫)‬‫:‬</c>
این داستان گروهی از مأمورین موساد بود
(سازمان جاسوسی اسرائیل)

02:04:59.278 --> 02:05:01.821
که برای پس گیری تقاص مرگ ورزشکار اسرائیلی

02:05:01.821 --> 02:05:04.862
در المپیک مونیخ گردآوری شده بودند

02:05:08.987 --> 02:05:13.195
کارشون این بود که به دنبال افرادی که نامشون

02:05:13.195 --> 02:05:16.362
در لیست گروه تروریستی بود برن

02:05:16.362 --> 02:05:20.320
و وظیفشون این بود که، یک به یک اونهارو به قتل برسونن

02:05:20.320 --> 02:05:23.821
<c.color804040>دنَیل کرِیِگ‫ ‫(‬بازیگر‫)‬:‬</c>
این فیلم سعی میکرد تاثیر بزاره تا این مناظره رو شروع کنه

02:05:23.821 --> 02:05:26.904
آیا خونخواهی پاسخه؟
 اینکار حقیقتا ً چیزی رو حل میکنه؟

02:05:26.904 --> 02:05:28.904
اگر تو چرخه خشونت رو ادامه بدی

02:05:28.904 --> 02:05:30.737
...و چرخه خون، پس

02:05:30.737 --> 02:05:33.737
این چیزیه که اونا بهش تبدیل میشن و دیگر هیچ

02:05:35.904 --> 02:05:38.529
استیون انقدر زیرک بود تا داستانی انسانی روایت کنه

02:05:38.529 --> 02:05:42.195
که اون مردها ابرقهرمان نیستند

02:05:42.195 --> 02:05:45.403
اونها دو دل میشن و اشتباهات خودشونو میکنن

02:05:45.403 --> 02:05:48.904
و اونها.. این واقعیتیه که رخ داده، میدونی؟

02:05:48.904 --> 02:05:51.612
زندگی که فیلم جیمز باند نیست

02:05:51.612 --> 02:05:53.237
تو..
تو واعلِ زوویِترِ هستی؟

02:05:53.237 --> 02:05:55.487
قبلا ً  گفته بود: آره
گفت قبلا ً آره

02:05:58.737 --> 02:06:00.779
داریم چیکار میکنیم؟

02:06:04.737 --> 02:06:06.029
چیکار کنم؟

02:06:06.029 --> 02:06:08.112
میدونی ما چرا اینجاییم؟

02:06:08.112 --> 02:06:10.654
<c.color808080>(صحبت به عربی)</c>

02:06:18.987 --> 02:06:21.904
<c.color804040>هوبرمنَ‫:‬</c>
در مونیخ اسپیلبرگ سعی میکرد با جنگ بر علیه

02:06:21.904 --> 02:06:23.987
ترور به توافق برسه

02:06:23.987 --> 02:06:28.445
و نمیدونست کجای اون قرار داره

02:06:28.445 --> 02:06:30.737
اون داشت... اون ازش حمایت میکرد

02:06:30.737 --> 02:06:34.487
اما مشوشش هم کرده بود

02:06:34.487 --> 02:06:36.529
و خوب، اون یه مثال

02:06:36.529 --> 02:06:39.320
از متفکر بودنیه که توی کارهاش هم میبینیم

02:06:39.320 --> 02:06:43.153
منظورم اینه، اون معادل هالیوودی برای تفکر و اندیشه عمومیه

02:06:52.320 --> 02:06:55.987
<c.color804040>بانا‫:‬</c>
وقتی که سکانس بمب تلفنی رو با یک نمای دالی
(‫(‬نمای تعقیبی بر روی پایه سیاّر

02:06:57.195 --> 02:06:58.987
ضبط میکردیم رو یادم میاد

02:06:58.987 --> 02:07:02.237
شما جغرافیای کل صحنه رو به خوبی میفهمیدید

02:07:04.529 --> 02:07:07.278
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
ضبط این صحنه 3 روز به طول انجامید

02:07:07.278 --> 02:07:10.320
 میبود  POV همه چیز میبایست از نمای
(‫(‬نمای نقطه نظر نماییست که بیننده از چشم شخصیت  میبیند

02:07:10.320 --> 02:07:12.779
از دید افراد توی ماشین بودن بود POV یک نمای

02:07:12.779 --> 02:07:17.029
پس ما برای چراغ قرمز صبر میکنیم

02:07:17.029 --> 02:07:20.195
برای مرد توی باجه تلفن بود POV یک نمای

02:07:20.195 --> 02:07:21.862
کسی که داشت شماره رو میگرفت

02:07:21.862 --> 02:07:24.071
هم برای اوَنر بود POV یک نمای

02:07:24.071 --> 02:07:27.195
نماهایی مثلثی بودن

02:07:27.195 --> 02:07:29.570
جغرافیا یکی از مهمترین چیزها برای منه

02:07:29.570 --> 02:07:31.862
که باعث گیجی مخاطب نمیشه

02:07:31.862 --> 02:07:33.654
 هیِ بخواد سعی کنه از داستانی که داری روایت میکنی سر در بیاره

02:07:33.654 --> 02:07:36.403
 برای مخاطبان باید از  خودت هم واضح تر باشی

02:07:38.779 --> 02:07:40.695
کامیونه که داره امواج رو مختل میکنه؟
نه

02:07:40.695 --> 02:07:42.195
کنترل از راه دور هنوزم کار میکنه؟

02:07:42.195 --> 02:07:43.862
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
من میتونم تعلیق ایجاد کنم

02:07:43.862 --> 02:07:47.237
اگه مخاطب بدونه همه بازیگرا کجا هستن

02:07:47.237 --> 02:07:48.821
و اونها بدونن کشمکش سر چیه

02:07:48.821 --> 02:07:51.112
و بدونن که عقربه به سرعت داره میزنه

02:07:51.112 --> 02:07:53.487
مثل مادر و دختر که سوار میشن

02:07:53.487 --> 02:07:56.779
و سپس منجر به برگشتن دختر میشه چون عینکشو یادش رفته

02:08:05.529 --> 02:08:07.071
تعلیق اون سکانس

02:08:07.071 --> 02:08:09.529
به مخاطبان اجازه داد موقعیت جغرافیایی

02:08:09.529 --> 02:08:12.071
همه رو در یک زمان واحد بفهمن

02:08:12.071 --> 02:08:15.029
ترجمه نمیخواد :دی

02:08:37.278 --> 02:08:38.320
وایسا!

02:08:38.320 --> 02:08:40.821
وایسا، وایسا، قطعش کن

02:08:44.153 --> 02:08:48.278
<c.color804040>کاشنرِ‫:‬</c> شما در دستان
کسی هستید که همیشه میدونه برای فهمیدن لازمه چی رو ببینید

02:08:48.278 --> 02:08:52.029
توی این مرحله از روایت داستانی
داره چه اتفاقی میفته

02:08:52.029 --> 02:08:54.112
و همچنین چیزای زیادی میبینید

02:08:54.112 --> 02:08:56.695
که به شما کمک میکنه سطح عمیقتری از داستان رو بفهمید

02:08:56.695 --> 02:09:02.278
و اون مدل دستگاه روایی که توی مغزش داره

02:09:02.278 --> 02:09:06.362
میدونی، فکر میکنم تقریبا ً بی سابقست

02:09:12.153 --> 02:09:14.195
(بله ؟ (به فرانسوی
<c.color804040>مرد‫:‬</c> محمود همشهری؟

02:09:14.195 --> 02:09:15.362
بله؟

02:09:22.362 --> 02:09:25.946
<c.color804040>کاشنرِ‫:‬</c>
درباره سیاست ساخت فیلمهای اینچنینی

02:09:25.946 --> 02:09:27.987
خیلی باهم حرف زدیم

02:09:27.987 --> 02:09:30.445
چجوری فیلمی بسازی که بهت اجازه بده

02:09:30.445 --> 02:09:32.320
امکان فهمیدن اینو داشته باشی

02:09:32.320 --> 02:09:35.987
چرا اون آدمها ورزشکاری رو به قتل رسوندند

02:09:35.987 --> 02:09:37.153
کاریو انجام دادن که اونام انجام دادن

02:09:37.153 --> 02:09:40.695
نه که به هیچ وجه بخوای بهانه بتراشی و تبرئه کنی

02:09:40.695 --> 02:09:43.654
اما سعی کنی درکش کنی

02:09:43.654 --> 02:09:47.362
شما یهودی میکشی و دنیا باهاشون همدردی میکنه
و فکر میکنن تو یه حیوونی

02:09:47.362 --> 02:09:49.821
آره، اما در ادامه دنیا خواهد دید

02:09:49.821 --> 02:09:51.695
چجوری مارو تبدیل به یه حیوون کردن

02:09:51.695 --> 02:09:53.195
آرخه شون پاتوس میشه :دی

02:09:53.195 --> 02:09:55.195
که وضعیت قفسی که توش هستیم چجوریه

02:09:55.195 --> 02:09:58.029
<c.color804040>:هوبرمنَ</c>
تعبیر این فیلم زجر کشیدن

02:09:58.029 --> 02:09:59.695
از درک تساوی گری اخلاقی بود
(‬یعنی کار ناشایست، از هر لحاظی ناشایسته بدون استثنا)

02:09:59.695 --> 02:10:03.237
که شجاعانه ترین چیز در فیلم بود

02:10:03.237 --> 02:10:07.737
به جنبه های انسانیه هر دو طرف نزاع نگاه میشد

02:10:07.737 --> 02:10:11.362
این دو پهلو بودن چیزیه که
معمولا ً توی فیلمهای اسپیلبرگ شاهدش نیستی

02:10:11.362 --> 02:10:14.570
و مونیخ فیلمیه که اون خیلی بیشتر

02:10:14.570 --> 02:10:17.570
با رک بودن و بی رحمی

02:10:17.570 --> 02:10:19.654
به سوژه پرداخت

02:10:19.654 --> 02:10:21.862
اصلا ً چیزی به دست آوردیم؟

02:10:21.862 --> 02:10:24.695
هر مردی رو کشتیم اوضاع وخیم تر شد

02:10:24.695 --> 02:10:27.612
چرا ناخونم رو بگیرم؟
دوباره در میاد خوب

02:10:27.612 --> 02:10:31.445
داریم برای جایگزینی رهبر تروریست ها یا رهبر فلسطینی ها آدم میکشیم؟

02:10:31.445 --> 02:10:33.237
تو بهم بگو چیکار کردیم تاحالا

02:10:33.237 --> 02:10:36.987
تو اونهارو برای امنیت کشور کشتی
حالا تصمیم گرفتی بیخیال شی؟

02:10:36.987 --> 02:10:39.403
فیلم، پایان مسرور کننده ای نداشت

02:10:39.403 --> 02:10:41.445
بخوای از مرگ دشمن جشن بگیری

02:10:41.445 --> 02:10:43.153
 این باور نکردنی ساکته

02:10:43.153 --> 02:10:44.737
و فقط در دومین دیدن بود

02:10:44.737 --> 02:10:46.654
که متوجه شدم از برجهای دوقلو

02:10:46.654 --> 02:10:48.445
در پایان بندی پرده برداری میشه

02:10:50.570 --> 02:10:52.779
<c.color804040>کامینسکی‫:‬</c>
ما چندین برداشت روی اون صحنه داشتیم

02:10:52.779 --> 02:10:55.403
بدون اینکه اون فضا رو توی قاب داشته باشیم

02:10:55.403 --> 02:10:56.904
و بعد یه برداشت

02:10:56.904 --> 02:10:58.654
با اون فضا توی قاب گرفتیم

02:10:58.654 --> 02:11:02.071
فهمیدیم میخواد از برج ها استفاده کنه

02:11:02.071 --> 02:11:05.112
استیون میدونست که داره یه فیلم جنجالی میسازه

02:11:05.112 --> 02:11:07.112
فقط نمیخواست از خط قرمزها عبور کنه

02:11:07.112 --> 02:11:08.570
اما در پایان، به یه نتیجه ای رسید

02:11:08.570 --> 02:11:10.570
میدونی چیه؟ آماده ام این ریسکو بپذیرم

02:11:10.570 --> 02:11:14.570
چرا فقط نری و چیزی که من میخوام رو بگی، میدونی؟

02:11:18.029 --> 02:11:21.570
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
من اون تصمیم رو گرفتم واسه اینکه میخواستم مردم بگن

02:11:21.570 --> 02:11:23.445
ِمونیخ تشریح

02:11:23.445 --> 02:11:26.612
مشکلاتیه که توی دنیای امروز وجود داره

02:11:26.612 --> 02:11:30.195
و اساسا ً هممون رو تهدید میکنه

02:11:30.195 --> 02:11:34.112
میدونی که، تاریخ تکرار میشه

02:11:34.112 --> 02:11:38.278
یادآور اینه که چجوری به
رویدادهای ناگوار میرسیم

02:11:38.278 --> 02:11:41.529
و اگه ما این مشکلات رو حل نکنیم

02:11:41.529 --> 02:11:43.529
روی هم انباشته میشن

02:11:43.529 --> 02:11:45.445
...و نمیتونی
اونقدر توان نداریم

02:11:45.445 --> 02:11:47.278
که بخوایم همه مشکلات رو حل کنیم

02:11:47.278 --> 02:11:50.570
و بالاخره، اتفاق ناگواری خواهد افتاد

02:11:50.570 --> 02:11:53.529
و خب، مونیخ دعایی برای صلح بود

02:11:53.529 --> 02:11:55.278
اما صلح از راهی سخت

02:11:55.278 --> 02:11:58.320
میدونید، صلح بوسیله کاوش درونت

02:11:58.320 --> 02:12:00.862
باقی مونده های وجدان و شرافتت

02:12:07.112 --> 02:12:09.029
همه فیلمهام از یه بخشی از درونم اومدن

02:12:09.029 --> 02:12:11.112
که واقعا ً نمیتونم واضح بیانشون کنم

02:12:11.112 --> 02:12:13.946
من قطعا ً توانایی های ذاتی دارم

02:12:13.946 --> 02:12:16.821
اما واقعا ً اونهارو تجزیه تحلیل نمیکنم یا سوالی نمیپرسم

02:12:16.821 --> 02:12:19.195
اسب پیشکشو که دندوناشو نمیشمارن

02:12:19.195 --> 02:12:22.237
و یه جورایی خرافاتی میشم اگه خودمو سوال پیچ کنم

02:12:22.237 --> 02:12:24.445
یه جورایی.. میدونی.. پرَ میزنن میرن

02:12:24.445 --> 02:12:27.153
<c.color804040>اسکورسیِزی‫:‬</c>
فکر نمیکنم تردیدی وجود داشته باشه که کار استیون

02:12:27.153 --> 02:12:29.779
با موضوعات خاصی تو زندگیش سر و کار داره

02:12:29.779 --> 02:12:33.237
که اونو به یه فیلمساز شخصی ساز واقعی بدل میکنه

02:12:33.237 --> 02:12:38.029
فرانک، میفهمی داریم چی بهت میگیم؟

02:12:38.029 --> 02:12:41.695
من و پدرت داریم طلاق میگیریم

02:12:41.695 --> 02:12:43.570
و بروز دادنش به وسیله تصاویر

02:12:43.570 --> 02:12:46.153
به وسیله انتخاب داستان هاش و چگونگی تعاملش با شخصیت ها

02:12:50.529 --> 02:12:52.403
تمام حساس بودن استیون

02:12:52.403 --> 02:12:56.153
به خوبی با سیاحت این مرد جوان کوک بود

02:12:57.695 --> 02:12:59.737
شما فورا ً‌ با این بچه همراه میشید

02:12:59.737 --> 02:13:01.195
و مهم نیست چیکار میکنه

02:13:01.195 --> 02:13:03.278
میدونی که داره دنبال راه بازگشت به عقب میگرده

02:13:03.278 --> 02:13:06.362
برای بازسازی خانواده از هم پاشیده شده

02:13:06.362 --> 02:13:10.029
سعی کردی بهش زنگ بزنی؟
نه

02:13:10.029 --> 02:13:13.029
چرا.. چرا همین الان بهش زنگ نمیزنی؟

02:13:13.029 --> 02:13:14.946
بابا، چرا تو همین الا بهش زنگ نمیزنی؟
اینجا

02:13:14.946 --> 02:13:16.737
بابا، فقط بهش زنگ بزن

02:13:16.737 --> 02:13:18.821
به خاطر من زنگ بزن
بهش زنگ بزن

02:13:18.821 --> 02:13:21.737
بهش بگو من 2 تا بلیط فرِست کلِسَ دارم واسه اینکه بری ببینیش پسر

02:13:21.737 --> 02:13:24.195
مادرت الان دیگه با دوست من جکَ بارنز ازدواج کرده

02:13:24.195 --> 02:13:27.570
توی جزیره کیش خونه دارن
اوه، نه

02:13:27.570 --> 02:13:29.403
<c.color804040>اسکات‫:‬</c>
اغلب اوقات در فیلمهای اسپیلبرگ

02:13:29.403 --> 02:13:31.071
روابط اهمیت ویژه ای دارند

02:13:31.071 --> 02:13:33.612
روابط بین فرزند و والدین هستند

02:13:33.612 --> 02:13:37.237
یا عضوی از خانوار
یا عضوی از اجتماع

02:13:37.237 --> 02:13:40.487
که با عواطف، وفاداری و مسئولیت پذیری به هم پیوند میخورن

02:13:40.487 --> 02:13:43.278
این یک درون مایه عظیمه که
بارها و بارها و بارها خودش رو

02:13:43.278 --> 02:13:45.570
در مراحل مختلف زندگیش و در داستانهای مختلف

02:13:45.570 --> 02:13:47.487
خودشو نشون میده

02:13:50.112 --> 02:13:51.862
وووش، هیِِ

02:13:51.862 --> 02:13:54.071
رونی، نگهش دار، نگهش دار

02:13:54.071 --> 02:13:55.112
نگهش دار

02:13:57.278 --> 02:13:59.445
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
خانواده عنصر مهمی در زندگی منه

02:13:59.445 --> 02:14:01.445
که توضیح میده چرا بسیاری از داستانهای من

02:14:01.445 --> 02:14:06.987
درباره جدایی و برگشتن یه همه

02:14:06.987 --> 02:14:10.987
حتی لینکولن هم از این قاعده مستثنی نیست

02:14:25.987 --> 02:14:27.445
برَی

02:14:27.445 --> 02:14:29.529
من فیلمهای زیادی درباره فروپاشی

02:14:29.529 --> 02:14:33.320
یک خانواده ساختم

02:14:33.320 --> 02:14:38.112
و سپس خانواده وجه مشترکی برای به هم پیوستن پیدا کردند

02:14:45.362 --> 02:14:48.570
<c.color804040>کاشنرِ‫:‬</c> مفهمومی پشتش نهفتست که
همه چیز، حتی جهان طبیعت

02:14:48.570 --> 02:14:52.112
دست به دست هم میدن تا

02:14:52.112 --> 02:14:55.237
مانعت بشن یا از یکی جدات کنن

02:14:55.237 --> 02:14:57.946
و سپس بهت برش گردونن

02:14:57.946 --> 02:14:59.570
مثل عاشقانه های شکسپیره

02:14:59.570 --> 02:15:05.570
ایمان ژرفی در کارهاش هست که

02:15:05.570 --> 02:15:09.195
...چیزی که از دست رفته روزی بازخواهد گشت

02:15:09.195 --> 02:15:11.153
 ًو من فکر میکنم اون تقریبا

02:15:11.153 --> 02:15:14.862
در تمام فیلمهایی که ساخته داره به دنبالش میگرده

02:15:18.821 --> 02:15:21.237
<c.color804040>مرَد‫:‬</c>
حالا به آرومی

02:15:21.237 --> 02:15:23.112
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
مادر و پدرم امروزه رابطه ای بهم دارن

02:15:23.112 --> 02:15:25.529
یعنی یک نویسنده اگر چنین داستانی رو در کتابی بنویسه

02:15:25.529 --> 02:15:27.862
میتونه به اغراق کردن متهم بشه

02:15:27.862 --> 02:15:30.403
حس میکنم خیلی خوشحالم که بعد از این همه سال جدا از هم

02:15:30.403 --> 02:15:33.654
والدینم زمان مفیدی رو کنار هم سپری میکنن

02:15:33.654 --> 02:15:37.195
<c.color804040>ننَسی‫:‬</c> اگر به 18 سال
اول زندگی استیون

02:15:37.195 --> 02:15:39.862
نگاه کنید و حالا ، اکنون

02:15:39.862 --> 02:15:42.737
نمیفهمید که فی مابینش یک خلع بزرگ وجود داره

02:15:42.737 --> 02:15:44.445
که طلاق و جدایی اتفاق افتاده

02:15:44.445 --> 02:15:47.195
و اشک های زیادی ریخته شده
و مرد دیگه ای
و همسر دیگه ای

02:15:47.195 --> 02:15:50.487
و میدونی، به نظر میرسه ما دائما ً یک خانواده خوشحال بودیم

02:15:50.487 --> 02:15:52.570
تازه نوار فیلمای خانوادگیمون رو هم

02:15:52.570 --> 02:15:54.112
وسطای زندگمون گم کردیم

02:15:54.112 --> 02:15:56.654
حالا دوباره به عشق و عاشقی با من برگشته

02:15:56.654 --> 02:15:57.862
خوب نیست؟

02:15:59.529 --> 02:16:03.403
‪:)‬ ...اوه، جان ِجانان

02:16:05.529 --> 02:16:07.612
یانوش، بهتره این یه نمای دو نفره باشه

02:16:07.612 --> 02:16:10.570
اگه داگی اینجاست، اوکی
پس چندان پخش شدنی نیست

02:16:10.570 --> 02:16:14.278
خب، این تکی نیست
اونجاست
نه، نه، این تکیه

02:16:14.278 --> 02:16:17.445
وقتی شروع به عقب رفتن میکنیم
داگی زودتر وارد کادر میشه

02:16:17.445 --> 02:16:18.695
و ما با حرکت ادامه میدیم

02:16:18.695 --> 02:16:19.987
آره، با حرکت ادامه میدیم

02:16:19.987 --> 02:16:21.779
اما همین الان مثل این به نظر میرسه که

02:16:21.779 --> 02:16:24.195
هیچی به جز پنجره وسط قاب نیست
گرفتم

02:16:24.195 --> 02:16:27.695
<c.color804040>هنَکس‫:‬</c>
استیون عاشقه اینه که عضو باندای بزرگ

02:16:27.695 --> 02:16:30.362
و کمپانی های فیلمسازی و کسایی که فیلم میسازن باشه

02:16:30.362 --> 02:16:32.695
این یه باشگاه بزرگ و عالیه
این یه خانواده بزرگ و عالیه

02:16:32.695 --> 02:16:36.779
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>تام، اکَشن
<c.color804040>کنِدی‫:‬</c> من فکر میکنم این فیلمسازی استیون رو

02:16:36.779 --> 02:16:38.445
به طرق خیلی خیلی مختلف توصیف میکنه

02:16:38.445 --> 02:16:42.821
چون استیون خیلی استواره و درون محیطی که خانوادش هستند

02:16:42.821 --> 02:16:46.112
احساس امنیت زیادی میکنه

02:16:46.112 --> 02:16:48.403
 از روابط صمیمی با معدود آدمایی که

02:16:48.403 --> 02:16:51.737
بهشون اعتماد داره خوشش میاد

02:16:51.737 --> 02:16:54.278
و میتونه زندگیش رو براشون باز کنه

02:16:54.278 --> 02:16:56.612
بعدش خیلی از ترک کردن دیگران بیزاره

02:16:56.612 --> 02:16:58.779
خودشه همونجا
عالی به نظر میرسه

02:16:58.779 --> 02:17:00.612
<c.color804040>کامینسکی‫:‬</c>
ما برای استیون کار میکنیم

02:17:00.612 --> 02:17:03.946
رئیس اونه، اما آدمای با استعداد رو تشویق میکنه

02:17:03.946 --> 02:17:06.654
که از استعدادشون استفاده کنن
باهاش شجاعانه رفتار کنن

02:17:06.654 --> 02:17:08.153
تا ریسک پذیر باشن

02:17:08.153 --> 02:17:10.695
چون اون میخواست به عنوان یک فیلمساز ترغیب بشه

02:17:10.695 --> 02:17:12.987
اما اونهایی که باهاشون کار میکرد، میدونید

02:17:12.987 --> 02:17:15.403
و اون واقعا ً ‌کیفیت خوبی تو یک فیلمسازه

02:17:15.403 --> 02:17:17.320
<c.color804040>میورنِ‫:‬‬</c>
خیلی اهل همکاریه

02:17:17.320 --> 02:17:19.320
از افرادش دوباره و چندین باره توی فیلماش استفاده میکنه

02:17:19.320 --> 02:17:21.487
چون ما قبلا ً‌دست دوستی به هم داده بودیم
هممون باهم کار میکنیم

02:17:21.487 --> 02:17:23.946
و اونها کامل به نمایش در میان

02:17:23.946 --> 02:17:25.904
<c.color804040>ویلیامز‫:‬</c>
اون آدمارو درک میکنه که میشه بهش خدمت کرد

02:17:25.904 --> 02:17:28.362
و اینجوریه که میشه خواسته هاشو با خواسته های خودت تطبیق بدی

02:17:28.362 --> 02:17:30.195
اون میتونه یه ژنرال عالی بسازه

02:17:30.195 --> 02:17:32.445
<c.color804040>دیِ‫-‬لوییس‫:‬</c>
اگه میتونی بگی یک واحد کوچیک فیلم

02:17:32.445 --> 02:17:35.153
میتونه مثل نیروهای ویژه دست اندر کار فیلمسازی باشه

02:17:35.153 --> 02:17:36.529
این همون چیزیه که اون داره

02:17:36.529 --> 02:17:39.153
تیم اون خیلی سریع کار میکنه

02:17:39.153 --> 02:17:42.612
هر روز خدا مشقت های زیادی رو پشت سر میزارن

02:17:42.612 --> 02:17:44.403
همه وایمیستن کف میزنن

02:17:44.403 --> 02:17:45.987
و فکر کنم اگه خیلی خیلی خوب آماده نباشی

02:17:45.987 --> 02:17:47.862
خیلی، خیلی سریع توی پروژه استیون

02:17:47.862 --> 02:17:49.821
به غصه خوردن میفتی

02:17:49.821 --> 02:17:51.195
همه آمادگی دارن

02:17:51.195 --> 02:17:53.487
و اون انرژی شگفت انگیزی خلق میکنه

02:17:56.445 --> 02:18:00.112
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
من چند دهه ای میشه که با دوستام کار میکنم

02:18:00.112 --> 02:18:02.153
منظورم اینه که نمیدونم بدون اونا چیکار کنم

02:18:02.153 --> 02:18:05.237
صدا ضبط میشه
ضبط میشه

02:18:06.654 --> 02:18:09.112
واقعا ً‌ اگه این صمیمیت ها نبود

02:18:09.112 --> 02:18:11.695
سلامت روانی نداشتم

02:18:11.695 --> 02:18:13.612
و این برام یک خانواده استثناییه

02:18:13.612 --> 02:18:16.737
که تونستم در تمام این سالها  گرد هم بیارم

02:18:16.737 --> 02:18:19.195
<c.color804040>کاهن‫:‬</c>
عاشق اینم که بخشی از پرده های نگِارینش بودم
(‫(‬هنر تصویری کهن

02:18:19.195 --> 02:18:21.445
اگه یه جور دیگه بخوام بگم
میدونی مثل ویولن ‌زن روی بام
(تئاتر موزیکالیه مشهور)

02:18:21.445 --> 02:18:24.654
<c.color808080>♪ بعد از 37 سال، خوبه که بدونی‫.‫.‬.‬ ♪</c>
بلدی دیگه؟

02:18:24.654 --> 02:18:27.529
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
من و مایکل کاهن برادرای تنی هستیم

02:18:27.529 --> 02:18:30.195
اون با من از فیلم برخورد نزیک از نوع سوم شروع کرد

02:18:30.195 --> 02:18:34.695
و به جز یکبار، همه فیلمایی که من تا به امروز ساختم رو تدوین کرد

02:18:34.695 --> 02:18:37.862
یانوش کامینسکی از فهرست شیندلر به بعد همه کار کرد

02:18:37.862 --> 02:18:41.862
اما جان ویلیامز قدیمیترین همکار کنه

02:18:41.862 --> 02:18:45.487
و وابستگی من به جانی بیشتر از اتکّای من به هر کس دیگست

02:18:45.487 --> 02:18:47.946
برای از نو نوشتن فیلمهای من با موسیقی

02:18:47.946 --> 02:18:51.904
و بیشتر از اندازه ای که من میتونستم اونهارو بالا میبره

02:18:51.904 --> 02:18:54.445
میدونید، اگر میتونستم به عقب برگردم

02:18:54.445 --> 02:18:57.570
و برای تیم خلاقی که احاطم کردند عواملی دیگه بچینم

02:18:57.570 --> 02:19:00.987
قادر نبودم به اندازه ای که کار کردم کار کنم

02:19:00.987 --> 02:19:02.403
غیر ممکنه

02:19:04.904 --> 02:19:08.029
<c.color804040>کنِدی‫:‬</c>
استیون دائما ً فیلم نگاه میکرد

02:19:08.029 --> 02:19:10.320
دوباره و دوباره و دوباره

02:19:10.320 --> 02:19:14.153
نماهای ارجاعی، قاب بندی، ایده ها

02:19:14.153 --> 02:19:16.862
چیزایی بودن که استیون همیشه مشغولشون بود

02:19:20.695 --> 02:19:23.403
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
کارهای فیلمسازان بزرگ زنده ان و به حیاتشون ادامه میدن

02:19:23.403 --> 02:19:26.904
تا از الهاماتی که ازشون میگیری لحظات محشری خلق کنی

02:19:26.904 --> 02:19:29.737
و همچنین یکی از فیلمهایی که هر سال میبینمش

02:19:29.737 --> 02:19:31.654
"لورنس عربستانه"

02:19:39.612 --> 02:19:42.695
نماها
چشم انداز های محض

02:19:42.695 --> 02:19:46.029
و پرتره از چه شخصیت پیچیده ای

02:19:46.029 --> 02:19:48.153
فیلمسازیه نابه

02:19:48.153 --> 02:19:49.737
!هیِ! هیِ!‌ هیِ! هیِ! هیِ!‌ هیِ

02:19:49.737 --> 02:19:53.278
!هیِ! هیِ!‌ هیِ! هیِ! هیِ!‌ هیِ! هیِ! هیِ!‌ هیِ! هیِ! هیِ!‌ هیِ! هیِ! هیِ!‌ هیِ! هیِ! هیِ!‌ هیِ! هیِ! هیِ!‌ هیِ! هیِ! هیِ!‌ هیِ! هیِ! هیِ!‌ هیِ! هیِ! هیِ!‌ هیِ! هیِ! هیِ!‌ هیِ! هیِ! هیِ!‌ هیِ

02:20:00.029 --> 02:20:01.946
شما کی هستین؟

02:20:03.987 --> 02:20:06.987
شما کی هستین؟

02:20:06.987 --> 02:20:08.695
استیون همیشه میخواست کارای بزرگی کنه

02:20:08.695 --> 02:20:12.320
تلاش های تاریخی مثل اون

02:20:12.320 --> 02:20:15.112
و چندتا فیلم طول کشید قبل از اینکه

02:20:15.112 --> 02:20:19.112
به سطح یه فیلم سازی ماهر نائل بیاد

02:20:19.112 --> 02:20:21.821
<c.color804040>اسپیلبرگ‫:‬</c>
سالها پیش، پاولین کئلِ نقد مثبتی روی

02:20:21.821 --> 02:20:23.987
:فیلم سریع‌السیر سرزمین‌شکری کرد اما گفت

02:20:23.987 --> 02:20:26.570
!هرچیزی که داریم میبینیم، ممکنه همش همین باشه

02:20:26.570 --> 02:20:28.071
ممکنه زیرمتنی وجود نداشته باشه

02:20:28.071 --> 02:20:30.320
و کاملا ً‌حق با اون بود

02:20:30.320 --> 02:20:33.695
من هنوز توی فیلم رشدی که

02:20:33.695 --> 02:20:35.862
در طول زمان پدید میاد رو نکرده بودم

02:20:42.362 --> 02:20:46.153
<c.color804040>مازلین‫:‬</c>
نگاهی به کارایی که تقریبا ً توی نیم قرن انجام داده بنداز

02:20:48.612 --> 02:20:51.112
قطعا ً ‌تنوع زیادی داره

02:20:53.320 --> 02:20:57.612
کارهایی انجام داد که جواب ندادن

02:20:57.612 --> 02:21:00.654
اما مطلقا ً هیچکس شبیه اون

02:21:00.654 --> 02:21:03.529
و خط سیِر فیلمسازیش که شبیه اون باشه رو

02:21:03.529 --> 02:21:07.237
در طول تاریخ فیلم طی نکرد

02:21:07.237 --> 02:21:11.362
سینما رو همونجوری حرف میزنه که با زبان مادریش صحبت میکنه

02:21:11.362 --> 02:21:14.153
و خیلی شیوا اینکارو میکنه

02:21:14.153 --> 02:21:16.195
که کسی دیگه ای جرأت انجام دادنشو نداره

02:21:16.195 --> 02:21:18.612
و بلافاصله به عنوان عناصر

02:21:18.612 --> 02:21:21.737
منحصر به فرد خودش  قابل تشخیص هستند

02:21:21.737 --> 02:21:25.695
<c.color804040>اسکورسیِزی‫:‬</c>
حس پویایی توی فیلمسازی واقعی داره

02:21:25.695 --> 02:21:27.403
دارم درباره ی فیلمسازی در سنت روایی بزرگی

02:21:27.403 --> 02:21:31.529
که در سینمای آمریکاست صحبت میکنم

02:21:31.529 --> 02:21:32.946
<c.color804040>کپُلُا‫:‬</c>
استیون خیلی توی اینکه هم فیلمساز تجاری موفقی بود

02:21:32.946 --> 02:21:35.237
و هم به لحاظ هنری تحسین برانگیز بود

02:21:35.237 --> 02:21:37.112
 شخص خوش سعادتی بود

02:21:37.112 --> 02:21:39.403
واسه همینه که همیشه اونو یه جورایی

02:21:39.403 --> 02:21:40.987
با جورج گرِشوین مقایسه میکنم
(‫(‬پیانیست و آهنگساز آمریکایی

02:21:40.987 --> 02:21:43.570
چون گرِشوین میتونست هم یه نمایش
خالتور توی برادویِ راه بیندازه
(‫( تئاتر‬ مطرح جهان در منهتن ِنیویورک

02:21:43.570 --> 02:21:45.987
و هم میتونست کنُسرِتو با فا بسازه
(قطعه موسیقیایی که به لحاظ فرم به کنسرواتوارهای کلاسیک نزدیکتره)

02:21:45.987 --> 02:21:48.737
اون میتونه هردوش رو انجام بده و
افراد کمی هستند که این توانایی رو داشته باشن

02:21:48.737 --> 02:21:50.612
و استیون میتونه هر دوش رو انجام بده

02:21:50.612 --> 02:21:53.570
و این استعدادیه که باید خدادادی باشه

02:21:56.071 --> 02:21:57.862
<c.color804040>دی کاپریو‫:‬</c>
به این فکر کن که اون بچه کوچیک توی کویر لوته آریزونا

02:21:57.862 --> 02:21:59.237
نشسته داره فیلم میبینه

02:21:59.237 --> 02:22:01.445
نان استاپ تلویزیون نگاه میکنه

02:22:01.445 --> 02:22:04.612
یه روزی یواشکی وارد استودیو میشه

02:22:04.612 --> 02:22:06.904
و مانیفستی برای تقدیرش رقم میزنه

02:22:06.904 --> 02:22:09.737
این یه داستان بسیار خارق العاده هالیووده

02:22:11.612 --> 02:22:14.487
<c.color804040>جیِ جیِ آبرامز‫:‬</c>
اون راهی پیدا کرد تا برداشت خودش رو از دنیا بکنه

02:22:14.487 --> 02:22:19.153
آرزوهای قشنگش
خوشبینیش

02:22:19.153 --> 02:22:23.237
و حس عجیب غریبش برای تکون دادن و شوکه کردن مخاطب

02:22:23.237 --> 02:22:24.946
و گالوانیزه کردن همه چیزایی که
(‫(‬برق دادن

02:22:24.946 --> 02:22:27.737
داره درون داستان بیان میشه

02:22:27.737 --> 02:22:30.112
ایناست که بهش اصالت میبخشه

02:22:32.737 --> 02:22:34.612
<c.color804040>فیلد‫:‬</c>
استیون بخشی درونش داره

02:22:34.612 --> 02:22:36.612
که میخواد چیزهای خوب رو

02:22:36.612 --> 02:22:38.320
در تاریک ترین ِ تاریکی ها ببینه

02:22:38.320 --> 02:22:41.112
یا میخواد فقط وقت بازی داشته باشه

02:22:45.654 --> 02:22:48.987
و ممکنه افرادی باشن که بگن خیلی برون نمای واضحی نداره

02:22:48.987 --> 02:22:53.112
یا به اندازه ی لازم تلخ نیست
به اندازه کافی انعطاف پذیر نیست

02:22:53.112 --> 02:22:55.612
و به اندازه کافی تیره و تار نیست

02:22:55.612 --> 02:22:58.821
و وقتی همه اینها گذشت و گفته شد و تموم شد

02:22:58.821 --> 02:23:02.821
چیزی که استیون از طریق چشمان تیزبین روایتگرش

02:23:04.487 --> 02:23:07.987
از خودش برای ما به یادگار گذاشت در حد لالیگاست

02:23:07.987 --> 02:23:10.529
که غوغایی از خوب بودن به پا میکنه

02:23:10.529 --> 02:23:14.320
هردوی جذابیت و تعلیق داشتن

02:23:14.320 --> 02:23:17.737
و ماجراجویانه بودن و
جوهر داشتن رو با خودش حمل میکنه

02:23:17.737 --> 02:23:21.612
<c.color804040>دیِ‫-‬لوییس‫:‬</c>
استیون هنوزم اشتهای سیری ناپذیری

02:23:21.612 --> 02:23:23.821
برای کاری که انجام میده داره

02:23:23.821 --> 02:23:26.071
مطلقا ً‌این چیز نادریه

02:23:26.071 --> 02:23:29.487
میدونی، ما هممون تا یه جایی میتونیم مفید عمل کنیم
(‫(‬شما یکی تموم نمیشدی، خداحافظی نمیکردی نمیشد؟ از حرف من ذوق کرد ها

02:23:31.487 --> 02:23:34.737
بله، احتمالا ً‌ از زمان کاراییمون فراتر هم میریم

02:23:34.737 --> 02:23:37.904
بیشتر ماها، بدون اینکه خودمون بفهمیم

02:23:37.904 --> 02:23:42.362
اما در مورد ایشون، فکر میکنم تا وقتی پاش لب گور باشه کار میکنه

02:23:42.362 --> 02:23:47.695
و مطلقا ً حس میکنه که با تمام وجود مجبوره انجامش بده‌

02:23:55.529 --> 02:23:58.403
جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت
.:: @bollbolljan_com ::.