﻿WEBVTT

00:01:57.246 --> 00:02:17.246
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:02:17.270 --> 00:02:25.530
.:: خدای جنگ، ژائو یون ::.

00:02:26.410 --> 00:02:30.810
.:: قسمت بیست و نهم ::.

00:02:31.380 --> 00:02:33.880
پدر, چطور باید اینو بهت بگم تا متوجه بشی

00:02:33.880 --> 00:02:35.150
حتی اگه چیزی درمورد

00:02:35.150 --> 00:02:38.600
عمل قهرمانانه ی «ژائو زی لونگ» در زادگاهش و
بیرون روندن و شکست دادن دشمنانش نشنیده بودین

00:02:38.600 --> 00:02:41.900
حداقل با چشمای خودتون
نمایشش توی نبرد رو دیدین

00:02:41.900 --> 00:02:43.570
...و گرنه اگه اون نبود, شما

00:02:43.570 --> 00:02:44.580
کافیه

00:02:44.580 --> 00:02:48.100
تو خطر کردی و به اینجا
اومدی تا فقط همینو بهم بگی؟

00:02:48.680 --> 00:02:49.960
بله

00:02:51.180 --> 00:02:55.200
ژائو زی لونگ به تنهایی میجنگه

00:02:55.200 --> 00:03:00.360
و دیدم که موفقیتش در گذشته
جدا از هدایت یه ارتش بوده

00:03:00.360 --> 00:03:03.440
من هزاران و ده ها هزار
سرباز و برادر کنارم دارم

00:03:04.160 --> 00:03:06.270
مثل خودت....مثل خودم

00:03:06.270 --> 00:03:08.320
و مثل هر کس دیگه

00:03:08.320 --> 00:03:11.390
مادرامون ما رو به دنیا آوردن
و پدرامون ما رو بزرگ کردن

00:03:11.390 --> 00:03:13.750
ما همه از گوشت و خون ساخته شدیم

00:03:13.750 --> 00:03:16.130
فکر کردی میتونم به این راحتی

00:03:16.130 --> 00:03:18.970
زندگیشون رو به یه بچه تازه
به دوران رسیده تحویل بدم؟

00:03:18.970 --> 00:03:20.930
کی گفته «ژائو زی لونگ»
چیزی از جنگیدن نمیدونه؟

00:03:20.930 --> 00:03:22.290
...اما اون

00:03:22.290 --> 00:03:25.110
اما اون کلی کتاب تاکتیک های نظامی
خونده, اون میتونه ارتش رو هدایت کنه

00:03:25.110 --> 00:03:27.910
اون همه ی اون کتابها رو
خونده, همشو از خودت درآوردی

00:03:27.910 --> 00:03:28.550
...شما

00:03:28.550 --> 00:03:30.910
شما چی؟...بلده چطور کتاب بخونه؟

00:03:30.910 --> 00:03:32.630
اون اینو بهت گفته؟

00:03:32.630 --> 00:03:36.690
با این حال ... با این حال، فقط با یه نظر, خودتون
میتونین بگین که اون کسی ـه که میتونه اون کتابها رو بخونه

00:03:36.690 --> 00:03:38.130
دیگه کافیه

00:03:39.530 --> 00:03:42.010
من استراتژی نظامی رو تعیین و هدایت میکنم

00:03:42.010 --> 00:03:44.350
!و تو به عنوان یه زن کوچیک
اومدی اینجا و دخالت میکنی

00:03:44.350 --> 00:03:45.250
!پدر

00:03:45.250 --> 00:03:47.110
کافیه...برگرد

00:03:47.110 --> 00:03:48.470
نه

00:03:52.910 --> 00:03:55.840
کافیه دیگه...زود برگرد

00:03:56.730 --> 00:04:00.090
برگرد! ... برگرد

00:04:15.650 --> 00:04:19.050
شاهزاده خانم...شاهزاده خانم به نظر
میرسه هر دو طرف به زودی وارد جنگ میشن

00:04:19.050 --> 00:04:20.530
بیایین زودتر برگردیم

00:04:20.530 --> 00:04:22.210
برگردیم؟ کجا؟

00:04:22.210 --> 00:04:23.450
البته که برگردیم به شهر

00:04:23.450 --> 00:04:25.650
اونجا نسبتا امن تره

00:04:25.650 --> 00:04:28.500
!فرار کردن درمواقع
خطر....تخطی از قوانین نظامیه

00:04:28.500 --> 00:04:29.660
نمیرم.....نمیرم

00:04:29.660 --> 00:04:32.120
هر جا ژنرال باشه, منم همون جا هستم

00:04:33.900 --> 00:04:36.420
پدرم اصرار داره که راه
خودش رو بره. من نمیتونم

00:04:36.420 --> 00:04:38.960
ببینم سربازامون بدون دیلی
و برای هیچی شکست بخورن

00:04:40.310 --> 00:04:41.970
اونو برام بیار

00:04:41.970 --> 00:04:42.990
چیو بیارم؟

00:04:42.990 --> 00:04:45.050
پرچمی رو که ازت خواستم
برام آماده کنی کجاست؟

00:04:46.330 --> 00:04:47.510
این درست نیست

00:04:47.510 --> 00:04:49.310
عالیجناب قبول نکردن

00:04:49.310 --> 00:04:52.570
من اجازه دادم بگیریش...تو هم فقط بگیرش&lt;br&gt;
مراقب باش، من قوانین نظامی رو اجرا می کنم

00:05:15.690 --> 00:05:17.250
!همه خوب به دستوراتم گوش کنیم

00:05:17.250 --> 00:05:18.490
امروز، اردوگاه نظامی

00:05:18.490 --> 00:05:20.910
و سربازای من از دستورات
ژنرال «ژائو یون» پیروی میکنن

00:05:20.910 --> 00:05:22.850
و همینطور گردان کاپیتان ژانگ کوی

00:05:22.850 --> 00:05:25.390
ما همگی با هم کار میکنیم و از
دستورات ژنرال «ژائو» پیروی میکنیم

00:05:25.390 --> 00:05:26.170
ما به سمت موفقیت مبارزه می کنیم

00:05:26.170 --> 00:05:27.970
!گوش به فرمانیم

00:05:32.050 --> 00:05:34.710
زی لونگ, من بهت اعتماد دارم

00:06:18.590 --> 00:06:19.960
یان لیانگ، ون چائو

00:06:19.960 --> 00:06:21.540
بله - &lt;br&gt;بله -

00:06:21.540 --> 00:06:23.480
شما دو نفر پیشتاز لشکر هستین

00:06:23.480 --> 00:06:26.030
هر کدوم هزار کماندار رو رهبری میکنین

00:06:26.030 --> 00:06:30.950
تقسیم بشین و دو طرف ارتش مستقر بشین طرف
چپ به سمت راست ارتش «گونگ سون زان» حمله کنه

00:06:30.950 --> 00:06:33.810
و سمت راست ارتش به جناح چپ
ارتش «گونگ سون زان» حمله کنه

00:06:33.810 --> 00:06:35.050
!گوش به فرمانیم

00:06:43.550 --> 00:06:44.530
!چو یی

00:06:44.530 --> 00:06:45.470
بله

00:06:45.470 --> 00:06:48.990
تو 800 کماندار و پانزده هزار
سرباز پیاده رو رهبری میکنی

00:06:49.010 --> 00:06:52.970
در وسط جنگ, من شخصا ده
هزار سرباز پیاده رو رهبری میکنم

00:06:52.970 --> 00:06:54.090
!و از عقب حمله میکنم

00:06:54.090 --> 00:06:55.510
!اطاعت

00:06:57.520 --> 00:06:59.480
!گوش به فرمان من

00:07:02.570 --> 00:07:05.050
!حـمـلـه

00:07:06.400 --> 00:07:10.320
!حــمــلــه

00:07:12.680 --> 00:07:14.700
!کمـانـدارا آمـاده

00:07:23.270 --> 00:07:24.570
!رهـا کنید

00:07:37.050 --> 00:07:40.590
!یان گانگ کوچولو....زندگیتو می گیرم

00:08:22.260 --> 00:08:24.120
!پیشروی به جلـو

00:08:46.820 --> 00:08:47.740
عجله کن

00:08:47.740 --> 00:08:51.320
همه چیز رو ببرین اون طرف...آرومتر

00:08:52.770 --> 00:08:54.090
بگیر

00:09:09.330 --> 00:09:11.470
!برادر بزرگ، اونجا رو نگاه

00:09:20.560 --> 00:09:23.600
میگم ژانگ کوی....کی اسم
خانوادگیتو به «ژائو» تغییر دادی؟

00:09:23.600 --> 00:09:26.220
نکنه به برادرم «ژائو زی لونگ» حسودی میکنی؟

00:09:26.220 --> 00:09:28.780
این ایده ی شاهزاده خانم «بائو یو» است.

00:09:35.829 --> 00:09:40.409
همگی گوش به فرمان, «ژو هوای ژونگ» هدایت سربازا رو به
عهده میگیره و «ژانگ کوی» اردوگاه عقب رو نگه میداره

00:09:40.409 --> 00:09:43.899
همچنین «پینگ ار» اردوگاه و ارتش
زن ها رو تماما با هم ترکیب میکنه

00:09:43.899 --> 00:09:46.219
ارتش مردا از جلو حرکت میکنه ارتش
زن ها هم از عقب پشتیبانی و همراهی میکنه

00:09:46.219 --> 00:09:49.199
ما به دو گروه تقسیم میشیم
و رو به جلو حمله میکنیم

00:09:49.749 --> 00:09:51.849
یان چانگ, شی می و شاهزاده خانم

00:09:51.849 --> 00:09:54.489
!از پشت سر من فشار رو افزایش بدین و
دشمن زخمی و خسته رو پاک سازی کنین

00:09:54.489 --> 00:09:56.199
!اطاعت

00:09:56.199 --> 00:09:59.239
!گوش به فرمانیم

00:10:12.109 --> 00:10:15.669
!گونگ سون زان...فکر فرار نباش
طعم نیزه ی منو بچش

00:10:15.849 --> 00:10:20.299
!توقف کنین

00:10:26.669 --> 00:10:31.479
! گونگ سون زان, واقعا
که خیلی بی کفایتی..هـااا

00:11:17.819 --> 00:11:21.499
تو باید همون سرباز بی نام و نشونی
باشی که اون روز با «ون چائو» مبارزه کرد

00:11:21.499 --> 00:11:23.789
امروز زیر نیزه ی من میمیری

00:11:44.749 --> 00:11:47.239
چرا دوباره اونـه؟

00:11:48.999 --> 00:11:52.979
!هر کی بتونه شر اونو کم
کنه, پاداش بزرگی میگیره

00:12:30.949 --> 00:12:33.369
گمون کنم

00:12:33.369 --> 00:12:36.119
!چشای خوبی واسه دیدن قهرمانا دارم

00:12:45.619 --> 00:12:47.319
!مراقب باش

00:12:50.209 --> 00:12:53.089
وااا....اینجا میدان جنگه...رو نبرد تمرکز کن

00:12:53.089 --> 00:12:55.539
شی می...ممنونم

00:13:14.209 --> 00:13:16.149
عقب نشینی

00:13:19.409 --> 00:13:21.079
عقب نشینی

00:13:21.079 --> 00:13:23.939
عجله کنین، عقب بکشین

00:13:23.939 --> 00:13:27.639
!دوباره منظم بشین و رو به جلو حمله کنین

00:13:27.639 --> 00:13:31.329
!نزارین فرار کنن...من, پدر بزرگ گونگ سون

00:13:31.329 --> 00:13:33.609
!میجنگم و همتون رو از بین می برم

00:13:33.609 --> 00:13:35.759
!حـمـلـه

00:13:35.759 --> 00:13:38.059
!عالیجناب....صبر کنین

00:13:38.059 --> 00:13:43.409
یوان شائو ممکنه عقب نشینی کرده باشه, اما سربازاشون
هنوز منظم هستن به نظر نمیرسه آشفته شده باشن

00:13:43.409 --> 00:13:46.509
!تو روی من نگاه میکنی
و مدیریت دقیق سربازای اونو به رخم میکشی

00:13:46.509 --> 00:13:48.559
تو میخوای وجهه و خوشنامی منو از بین ببری؟

00:13:48.559 --> 00:13:51.529
عالیجناب، شما اشتباه متوجه
شدین...منظور من اینه که

00:13:51.529 --> 00:13:54.449
مانور فعلی «یوان شائو» ممکنه
یه عقب نشینی ـه جعلی باشه

00:13:54.449 --> 00:13:57.779
برای فریب دادن ما...و وقتی خسته
شدیم بهمون حمله کنن ما نباید تعقیبشون کنیم

00:13:57.779 --> 00:14:02.089
اینجا کی رئیس و فرمانده است؟
اینکه عقب بکشیم یا نه دست تو نیست

00:14:02.089 --> 00:14:04.119
عالیجناب...ممکنه جلو یه کمین باشه

00:14:04.119 --> 00:14:06.129
خب برگرد

00:14:07.139 --> 00:14:10.259
!حـمـلـه

00:14:24.679 --> 00:14:27.209
!از عالیجناب محافظت کنین

00:14:43.429 --> 00:14:45.229
نیروهای کمکی دارن

00:15:05.349 --> 00:15:07.599
!عالیجناب...مراقب باشین

00:15:21.199 --> 00:15:25.179
!عالیجناب.....ما نمیتونیم
به جلو پیشروی کنیم

00:15:25.839 --> 00:15:28.029
تو میدان جنگ فقط کسایی که شجاعن پیروز میشن

00:15:28.029 --> 00:15:32.229
کسایی که توی خط جلویی هستن شجاعن
اما ارتشی که عقب نشینی میکنه هم شجاعه

00:15:32.229 --> 00:15:35.659
مهم نیست چقدر مهمه که شجاع
باشیم، زنده موندن مهم تر ـه

00:15:35.659 --> 00:15:39.419
اگه زندگیمون رو از دست بدیم،
کی میخواد بجنگه؟ چرا باید بجنگیم؟

00:15:39.419 --> 00:15:42.169
!گوش به فرمان من....عقب نشینی کنین

00:15:42.169 --> 00:15:45.269
عقب نشینی.....عقب نشینی

00:15:50.819 --> 00:15:54.699
گزارش! عالیجناب,اصلا خوب نیست! را
خروجمون رو یه تعداد سرباز مسدود کردن

00:15:54.699 --> 00:15:55.649
کی اون سربازا رو هدایت میکنه؟

00:15:55.649 --> 00:15:56.919
!یان لیانگ

00:15:56.919 --> 00:15:59.229
!عالیجناب

00:16:00.269 --> 00:16:02.219
عالیجناب, اگه بزاریم اونا آرایش
بگیرن و قدرت خودشون رو یکی کنن

00:16:02.219 --> 00:16:05.209
همگی اینجا میمیریم

00:16:05.209 --> 00:16:08.849
چی کار میتونیم بکنیم؟ امروز این نبرد

00:16:08.849 --> 00:16:12.069
مطمئنم بهشت برنامه های خودش رو داره

00:16:13.579 --> 00:16:17.279
خوب گوش کنین...زمانی که مرده ها میمیرن

00:16:17.279 --> 00:16:19.909
!زنده ها هم باید زندگی کنن

00:16:21.849 --> 00:16:28.599
برادرا، من، «گونگ سون
زان» با شما بد برخورد کردم

00:16:31.199 --> 00:16:33.909
!زودباشین رو به جلو حمله کنین

00:16:33.909 --> 00:16:36.149
!حـمـلــه

00:16:42.829 --> 00:16:46.059
!اون دزد پیر «گونگ سون» رو زنده بگیرین

00:17:22.119 --> 00:17:24.839
!ژنرال یان...در خطره

00:17:27.499 --> 00:17:30.629
گزارش!....گزارش میدم عالیجناب

00:17:30.629 --> 00:17:33.969
لـرد «لیو» و دو برادر قسم خوردش
«گانگ و ژانگ» برای کمک اومدن

00:17:41.899 --> 00:17:47.279
!خدا هم داره کمکم
میکنه......خدا هم داره کمکم میکنه

00:17:48.079 --> 00:17:50.049
!همگی گوش به فرمان من

00:17:51.329 --> 00:17:56.299
!برای من حـملـه کنین....حـمـلـه

00:18:32.679 --> 00:18:36.939
!توی اردوگاه «گونگ سون»,
چنین ژنرال قوی و آتشینی وجود داره

00:19:03.559 --> 00:19:06.469
برادر بو گویی، صدمه ندیدین؟

00:19:07.389 --> 00:19:09.969
خوشبختانه, برادر «شوان
دا» برای کمک اینجا حاضر شدن

00:19:09.969 --> 00:19:13.579
من تقریبا نبرد رو از دست داده بودم

00:19:13.579 --> 00:19:15.919
برادر «بو گویی» تو مرد
خوبی هستی که بهشت هم مراقبتـه

00:19:15.919 --> 00:19:19.759
از این گذشته.....استعدادهای
زیادی هم کنارت داری

00:19:19.759 --> 00:19:23.309
مسلما، اگر چه کمی سراسیمه
شدین، ولی هیچ خطری وجود نداشت

00:19:23.309 --> 00:19:26.549
اگه به خاطر کمک تو و برادرات نبود

00:19:26.549 --> 00:19:30.929
می ترسم این یه هیجان و ماجراجویی ساده نمیشد

00:19:30.929 --> 00:19:37.459
به نظر میرسه استراتژی حمله به دشمن
درحال عقب نشینی دیگه کاربردی نداره

00:19:37.459 --> 00:19:39.839
باید سبک مبارزه خودمو تغییر بدم

00:19:39.839 --> 00:19:43.709
چی باعث شده برادر«شوان
دا» به «یو ژو» بیایین؟

00:19:45.569 --> 00:19:47.709
بهتره درموردش اصلا صحبت نکنیم

00:19:47.709 --> 00:19:50.429
شاهزاده های فئودالی به «لو یانگ» حمله کردن

00:19:50.429 --> 00:19:52.899
اما هر کدومشون سوء ظن هایی داشتن

00:19:52.899 --> 00:19:57.179
به همین دلیل «دونگ ژو..و..لـو بـو»
امپراتور رو به پایتخت جدید «چانگ ان» بردن

00:19:57.179 --> 00:19:59.639
حالا که اون «دونگ ژو»
خائن قدرت رو تو دستش داره

00:19:59.639 --> 00:20:02.009
و «لـو بـو» رو داره تا
کارای پلیدش رو انجام بده

00:20:02.009 --> 00:20:04.889
به نظر میرسه که سلسله ی «هـان»
من هم تو این نصف دوره و زمانه

00:20:04.889 --> 00:20:06.939
نمیتونه در صلح آرامش بمونه

00:20:08.619 --> 00:20:10.369
برمیگردیم به اردوگاه...لطفا

00:20:10.369 --> 00:20:13.109
...لطفا

00:20:14.709 --> 00:20:17.369
اخبار فوری رسیده که....گونگ
سون زان و یوان شائو

00:20:17.369 --> 00:20:20.469
توی «پـان ریـور» در نزدیکی
خط مرزی چندین نبرد با هم داشتن

00:20:20.469 --> 00:20:22.769
هر کدوم پیروزی و شکست هایی بدست آوردن

00:20:22.769 --> 00:20:25.999
هیچ کدوم از اونا الان
نمیتونه دیگری رو ببلعه

00:20:25.999 --> 00:20:29.049
در حال حاضر بیش از یک ماه شده

00:20:33.339 --> 00:20:36.809
اولش انتظار داشتیم اونا تا
پای مرگ و انتها با هم بجنگن

00:20:36.809 --> 00:20:39.039
و همه چیز خودشون رو از دست بدن

00:20:39.899 --> 00:20:42.079
حالا نمیتونم باور کنم

00:20:42.079 --> 00:20:46.289
اونا از مرگ بیشتر و بیشتر هراس دارن,
و هیچ کدوم حاضر به شروع یه حمله نیستن

00:20:46.899 --> 00:20:49.719
فقط یه مشت ارازل و اوباشن

00:20:50.789 --> 00:20:55.119
یوان شائو و گونگ سون زان هر
دو نمیخوان دیگه درگیر جنگ بشن

00:20:55.119 --> 00:20:57.659
فقط مشکل اینجاست که راهی
واسه خروج از این مشکل ندارن

00:20:57.659 --> 00:21:00.039
بنابراین لجبازی و پافشاری میکنن

00:21:00.549 --> 00:21:04.869
اگه شما بتونین راه خروج رو با
دستور اعلیحضرت به اونها بدین

00:21:04.869 --> 00:21:08.739
و برای مذاکره کمکشون کنین, اونا از
شما بی نهایت سپاسگزار هم خواهند بود

00:21:08.739 --> 00:21:12.539
در آینده اونا هم نسبت به شما
با ملایمت و مدارا برخورد میکنن

00:21:12.539 --> 00:21:16.119
خوبـه, پس خودت میتونی مسئولیت
انجام این کار رو به عهده بگیری

00:21:16.119 --> 00:21:17.829
اطاعت

00:21:25.209 --> 00:21:28.359
!بانوی جوان خبر خوش

00:21:28.359 --> 00:21:29.859
چه خبر خوشی؟ -
من تو خیابون بودم و داشتم نخ میخریدم که -

00:21:29.859 --> 00:21:32.709
شنیدم ارتش «یوان شائو» و «گونگ سون
زان» یه جنگ بزرگ توی «پـان ریـور» داشتن

00:21:32.709 --> 00:21:36.949
توی اونا یه ژنرال ناشناس به اسم «ژائو» هم بوده که ژنرال
ارتش «یوان» رو کشته به همین دلیل «یوان» متحمل شکست سختی شده

00:21:37.839 --> 00:21:39.579
واقعا؟ یه ژنرال ناشناس به اسم ژائو؟

00:21:39.579 --> 00:21:41.449
نکنه اونا منظورشون «زی لونگ» بوده؟

00:21:41.449 --> 00:21:44.779
اره...واقعا! مردم میگن این ژنرال جوون

00:21:44.779 --> 00:21:50.219
زره و لباس سفید به تن داشته, کلاه خودش نقره ای بوده سوار بر یه اسب سفید
بوده و از یه نیزه ی بلند استفاده میکرده...اون باید آقـای «ژائو» باشه

00:21:50.219 --> 00:21:52.789
!درسته... خودشه, مطمئنا «زی لونگ» ـه

00:21:52.789 --> 00:21:56.589
این خیلی عالیه....میدونستم
اون از پسش بر میاد

00:21:57.509 --> 00:21:59.069
خدایا ازت متشکرم

00:21:59.069 --> 00:22:03.279
متشکرم....متشکرم
خدایا ازت متشکرم

00:22:05.579 --> 00:22:07.229
دقیقا اینجوری بوده

00:22:07.849 --> 00:22:10.499
ژائو زی لونگ

00:22:10.499 --> 00:22:14.299
«در ابتدای شروع جنگ در«پـان ریـور», «ژائو زی
لونگ» و «ون چائو با هم مبارزه ی شدید و سختی داشتن

00:22:14.299 --> 00:22:17.639
اونم بدون مشخص شدن برنده...از
این رو مبارزه ی مشهوری شده

00:22:17.639 --> 00:22:22.029
در جنگ روز دیگه, گونگ سون زان و یان گانگ
با «چو یی» وارد مبارزه میشن

00:22:22.029 --> 00:22:24.689
کی فکرش رو میکرد که اونا در یک
لحظه به «چو یی» شکست بخورن

00:22:24.689 --> 00:22:28.739
چو یی یه پیروزی بدست میاره....و گونگ
سون زان رو در تمام طول راه کوه دنبال میکنه

00:22:28.739 --> 00:22:30.589
در حیاتی ترین زمان ممکن

00:22:30.589 --> 00:22:34.539
به یک دفعه «ژائو زی لونگ»از یه جا پیداش
میشه و با چند ضربه «چو یی» رو میکشه

00:22:34.539 --> 00:22:36.689
و «گونگ سون زان» رو نجات میده

00:22:36.689 --> 00:22:40.439
این «ژائو زی لونگ» نام و نشان و شهرتی نداره

00:22:40.439 --> 00:22:44.689
«با این حال تونسته با ژنرال شماره 1 و
قدرتمند «یوان شائو ون چائو» مساوی کنه»

00:22:44.689 --> 00:22:48.819
و در پایان حتی «چو یی» رو
با چند حرکت از دور خارج کرده

00:22:49.739 --> 00:22:52.309
واقعا که باور نکردنیـه

00:22:53.109 --> 00:22:56.319
این «ژائو زی لونگ» همون شخصیـه که غیر
نظامی های شهر ژنگ دینگ رو سازماندهی کرد

00:22:56.319 --> 00:22:59.009
و در مقابل راهزن های کوهستان مبارزه کرد

00:22:59.469 --> 00:23:03.639
هااا...بعلاوه همون کسیه که بانوی جوان نمیتونه
فراموشش کنه ...و حاضر بود توی ژنگ دینگ بمونه

00:23:03.639 --> 00:23:07.129
و کسی که نمی خواست اونو ترکش کنه...

00:23:08.115 --> 00:23:13.115
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:23:13.139 --> 00:23:15.809
پیروزی این بار «ژائو زی لونگ»
همش به خاطر خوش شانسی بوده

00:23:15.809 --> 00:23:19.589
من قبلا باهاش مبارزه کردم,
روشنه که هنرهای رزمیش عالیه

00:23:19.589 --> 00:23:23.239
ولی حقیقت اینکه تونسته با «ون چائو»
مساوی کنه و «چو یی» رو این بار بکشه

00:23:23.239 --> 00:23:28.189
همش به خاطر اون سلاح الهی ـه که تو دستشـه
«همون نیزه ی نقره ای «یک صد پرنده

00:23:29.249 --> 00:23:31.359
تو الان چی گفتی؟

00:23:32.129 --> 00:23:35.449
الان گفتی از چه نیزه ای استفاده میکنه؟

00:23:35.449 --> 00:23:37.779
«نیزه ی نقره ای «یک صد پرنده

00:23:37.779 --> 00:23:43.049
اینطور که میگم طولش 12 فوت ـه...خصوصیاش اینه که
جلوش 3 فوت ـه و عقبش 7 فوت که با 2 فوت محصور شده

00:23:43.049 --> 00:23:46.349
بدنه ی نیزه از نقره ی سخت ساخته شده

00:23:46.349 --> 00:23:49.599
ااا...روش هم تصویر صد
پرنده به سمت باد حکاکی شده

00:23:49.599 --> 00:23:52.099
روش صد پرنده به سمت باد حکاکی شده؟

00:23:55.009 --> 00:23:59.869
...شاید...اون از نیزه ی بلند و
سابق «یو یوان» استفاده میکنه

00:24:49.799 --> 00:24:54.299
فکر میکنی هنوزم نیازی به
استفاده از ماسک جلوی من داری؟

00:24:54.299 --> 00:24:58.039
فکر کردی استادت نمیتونه بگه که تو کی هستی؟

00:25:02.739 --> 00:25:06.409
استاد, خواهش میکنم کتاب صد
تاکتیک نظامی «یو یی» رو بهم بدین

00:25:06.409 --> 00:25:10.739
تو با مشکلات زیادی روبرو شدی تا به
من نزدیک بشی و اعتماد منو جلب کنی

00:25:10.739 --> 00:25:13.239
نکنه همه ی اینا به خاطر بدست آوردن
همین کتاب تاکتیک های نظامی بوده؟

00:25:13.239 --> 00:25:16.929
ژنرال «یو یی» همه ی دانش تاکتیک
های نظامی خودش رو تبدیل به یه کتاب کرد

00:25:16.929 --> 00:25:19.379
!قصدش این بود که نسل های بعد از
خودش از تاکتیک های نظامی اون استفاده کنن

00:25:19.379 --> 00:25:22.539
شما کتاب رو دارین, اما ازش استفاده نمیکنین
چرا نمیتونین اونو به من بدین؟

00:25:22.539 --> 00:25:24.319
تو لیاقت استفاده از اونو نداری

00:25:24.319 --> 00:25:28.029
چرااا؟ اگه من اونو داشته باشم

00:25:28.029 --> 00:25:32.409
و اونو بخونم و یاد بگیرم, میتونم برم و به
دربار خدمت کنم و از مردم محافظت کنم

00:25:32.409 --> 00:25:35.009
!کافیه! اینا همش یه مشت مزخرفـه

00:25:35.009 --> 00:25:37.759
!هدف تو فقط افتخار و شهرت شخصیـه

00:25:37.759 --> 00:25:42.169
!اگه این کتاب بدست تو بیوفته,
مردم دچار نج و بدبختی میشن

00:25:42.169 --> 00:25:43.129
!استاد

00:25:43.129 --> 00:25:46.229
نیازی به صحبت نیست...از اینجا برو

00:25:46.899 --> 00:25:51.229
به سبب رابطه ی استاد و شاگردیمون, نمیخوام
شرایط رو برات سخت بگیرم

00:25:53.229 --> 00:25:55.799
حالا که استاد تصمیم خودتون رو گرفتین

00:25:55.799 --> 00:25:58.469
پس منم دیگه رو این موضوع پافشاری نمیکنم

00:26:18.969 --> 00:26:23.829
!پست فطرت....حالا دیگه جرات میکنی
از چنین حرکت بی شرمانه ای استفاده کنی

00:26:23.829 --> 00:26:28.299
!پیرمرد خرفت....شراب جشن رو میگیری و مجازات
شراب رو نـه * کسی که راه سختی رو انتخاب میکنه *

00:26:28.299 --> 00:26:31.589
فکر کردی میتونی اینجوری منو
بکشی و کتاب رو بدست بیاری؟

00:26:31.589 --> 00:26:35.359
...میدونم که نمیتونم
شکستت بدم, به همین دلیل

00:26:41.159 --> 00:26:44.429
!پس با نیروی کمکی اومدی

00:26:44.429 --> 00:26:46.159
به درستی درموردت قضاوت کردم

00:26:46.159 --> 00:26:50.289
کتاب تاکتیک های نظامی رو
بهم بده تا بزارم زنده بمونی

00:26:50.949 --> 00:26:54.929
دارم بهت میگم...تو هیچ وقت
این کتاب رو بدست نمیاری

00:26:54.929 --> 00:26:56.539
!حملـه کنین

00:27:10.239 --> 00:27:12.209
خیانتکار

00:27:13.349 --> 00:27:17.229
حتی فکر بدست آوردن این کتاب هم نکن

00:27:27.569 --> 00:27:32.089
نیزه ی نقره ای «صد پرنده» با کتاب تاکتیک های نظامی
«یو یی» هردو همراه «یو یوان» از صخره سقوط کردن

00:27:32.089 --> 00:27:37.819
اگه نیزه ی نقره ای ضاهز شده, پس کتاب تاکتیک
های نظامی هم باید در نزدیکی های اون باشه

00:27:38.889 --> 00:27:42.609
ژائو زی لونگ...از چانگ شان...شهر ژنگ دینگ

00:27:42.609 --> 00:27:45.209
نام خانوادگیش ژائو ـه

00:28:23.709 --> 00:28:26.869
اونو بگیر و از اینجا ببر....زودباش

00:28:26.869 --> 00:28:29.759
زودباش برو -&lt;br&gt;من
نمیـخوام بـرم - &lt;br&gt;!بــرو -

00:28:29.759 --> 00:28:32.069
...پدر! من نمیخوام نمـیرم

00:28:32.909 --> 00:28:34.519
زودباش برو, لیو شن -&lt;br&gt;!خانم استاد -

00:28:34.519 --> 00:28:37.259
!استــاد -&lt;br&gt;زودباش برو -

00:28:50.189 --> 00:28:55.889
«ژائو ان»...»ژائو زی لونگ»
نکنه «ژائو زی لونگ» پسر «ژائو ان» ـه؟

00:29:05.819 --> 00:29:08.479
پدر، کاری هست که بهم نیاز دارین؟

00:29:09.119 --> 00:29:11.819
چینگ یی، من بالاخره فهمیدم

00:29:11.819 --> 00:29:15.419
که چرا تو حاضر به
برگشتن از «ژنگ دینگ» نبودی

00:29:15.419 --> 00:29:17.569
و حتی رد کردن ازدواجت با گائو ز

00:29:17.569 --> 00:29:21.339
به این خاطره که تو به
کس دیگه ای علاقه داری؟

00:29:22.279 --> 00:29:24.759
شما اینو از کی شنیدین؟

00:29:26.219 --> 00:29:31.339
نه تنها شنیدم, بلکه میدونم
اسمش «ژائو زی لونگ» ـه

00:29:33.439 --> 00:29:38.309
پدر، امروز شنیدم «ژائو زی لونگ» نمایش فوق
العاده ای توی جنگ در «پـان ریـور» نشون داده

00:29:38.309 --> 00:29:42.189
اون به «گونگ سون زان» کمک کرده تا
ارتش بزرگ «یوان شائو» رو شکست بده

00:29:43.669 --> 00:29:46.229
در مورد این موضوع قبلا چیزای فهمیدم

00:29:46.229 --> 00:29:49.179
اون «چو یی» رو کشته و
«گونگ سون زان» رو نجات داده

00:29:49.789 --> 00:29:54.619
کی «چانگ شان» ما چنین
قهرمان بزرگی رو پرورش داده؟

00:29:54.619 --> 00:29:57.339
خب این به خاطر این نیست
که شما حکمرانش هستین

00:29:57.339 --> 00:30:00.259
و به همین دلیل «چانگ شان»
ما چنین استعدادی رو داره؟

00:30:00.259 --> 00:30:02.589
اینقدر زبون نریز و چاپلوسی نکن

00:30:02.589 --> 00:30:04.009
...پدر

00:30:04.009 --> 00:30:09.789
بزار ازت بپرسم...تو میدونی «ژائو
زی لونگ» از چه نوع خانواده ای ـه؟

00:30:09.789 --> 00:30:14.659
پدر و مادرش هر دو از دنیا رفتن و هیچ
خواهر و برادری نداره منم چیز زیادی نمیدونم

00:30:14.659 --> 00:30:18.169
اون هیچ خویشاوند و نزدیکی اطراف خودش نداره؟

00:30:18.169 --> 00:30:22.139
اااا....اون فقط یه جفت خواهر و برادر داره که از
بچگی باهاش بزرگ شدن اونا دوست دوران بچگیش هستن

00:30:22.979 --> 00:30:27.539
پس اون هنرهای رزمیش رو از کجا یاد گرفته؟

00:30:27.539 --> 00:30:29.219
...اون رو

00:30:32.629 --> 00:30:35.259
اونا رو از عموی رزمیش آموزش دیده

00:30:35.259 --> 00:30:36.789
عموی رزمیش؟

00:30:36.789 --> 00:30:41.379
بله...اسم عموش «لی شوان»
ـه, اونم اهل چانگ شان ـه

00:30:51.439 --> 00:30:55.959
چینگ یی....تو کنار من بزرگ شدی

00:30:55.959 --> 00:30:57.909
چشم و گوشت کاملا بازه

00:30:57.909 --> 00:31:01.399
مطمئنم توی چشمای مردا و مردم خوب نگاه میکنی

00:31:02.654 --> 00:31:08.324
پدر...پس منظورتون اینه که شما نمیخواین
دوستی منو با «ژائو زی لونگ» رد کنین؟

00:31:08.584 --> 00:31:12.794
چرا یه تعداد هدیه رو با خودت
به «یو ژو» نمیبری و اونو ببینی؟

00:31:12.794 --> 00:31:16.274
و یه دیداری هم از عمو «گونگ سون» خودت بکنی

00:31:17.224 --> 00:31:20.404
واقعا؟ پس من میرم آماده بشم

00:31:20.404 --> 00:31:22.444
...اما

00:31:22.444 --> 00:31:23.794
چیز دیگه ای هم هست؟

00:31:23.794 --> 00:31:26.064
هنوز صحبتم تموم نشده

00:31:26.604 --> 00:31:30.674
اگه این بار....تونستی و
«ژائو زی لونگ» رو دیدی

00:31:30.674 --> 00:31:36.374
از طرف من ازش بپرس...ببین
حاضره بیاد برای ارتش من کار کنه

00:31:36.374 --> 00:31:38.384
حرفی که زدین جدیـه؟

00:31:39.214 --> 00:31:44.114
اگه اون قبول کنه, منم مسلما
باهاش به خوبی برخورد میکنم

00:31:44.974 --> 00:31:48.944
ممنونم پدر جوون, من
میرم همین الان آماده بشم

00:31:48.944 --> 00:31:50.604
دیگه برو

00:31:58.264 --> 00:32:02.624
گونگ سون زان و «یوان شائو» چندین بار با هم
مبارزه کردند &lt;br&gt; هر دو طرف پیروزی بدست آوردن

00:32:02.624 --> 00:32:07.044
گونگ سون زان تصمیم گرفت تا رودخانه ی «پانگ» و «هوتائو»
رو از عمد حفاری کند و آب انها را به سمت «جیژو» سوق دهد

00:32:07.044 --> 00:32:10.214
ژائو یون به خاطر مردم و
شهروندان انجا با او مخالفت کرد

00:32:10.214 --> 00:32:14.094
گونگ سون زان از دست
«ژائو یون» بشدت ناراحت شد

00:32:19.144 --> 00:32:23.924
لطفا اطلاع بدین که چانگ شان,
«ژائو زی لونگ» و برادر قسم خوردش

00:32:23.924 --> 00:32:27.664
به اینجا اومدن و تقاضای ملاقات با عموی
امپراتور رو دارن&lt;br&gt;چند لطحظه صبر کنین...لطفا -

00:32:29.774 --> 00:32:33.234
به نظرم این سه نفر آدمای مهمی نیستن

00:32:33.234 --> 00:32:37.494
حتی 100 تا سرباز هم اطرافشون نیست چرا
باید بیاییم و خواهش کنیم تا اونا رو ببینیم

00:32:37.494 --> 00:32:41.834
اینقدر مزخرف نگو, اون روز توی دره
وقتی توسط ارتش «یوان شائو» محاصره شده بودیم

00:32:41.834 --> 00:32:43.784
اگه این سه نفر نبودن
که بیان و ما رو نجات بدن

00:32:43.784 --> 00:32:45.844
می ترسم تا الان احتمالا دیگه زنده نبودیم

00:32:45.844 --> 00:32:49.514
بعلاوه اون یکی از اعضای
خانواده امپراتور «هان» ـه

00:32:49.514 --> 00:32:51.054
اون از بستگان و اعضای
خانواده ی امپراتور «هـان» ـه؟

00:32:51.054 --> 00:32:56.064
«در طی اتحاد شاهزاده های فئودالی, و
جنگ بزرگ با «دونگ ژو» در «هو لائو

00:32:56.064 --> 00:33:00.664
لـو بـو که بشدت قدرتمند بود و سخت میشد
متوقفش کرد به لطف سه ژنرال «لیو» بود

00:33:00.664 --> 00:33:05.534
که تونستن «لـو بـو» رو شکست بدن و
جلوی غرور و تکبر «دونگ ژو» رو بگیرن

00:33:05.534 --> 00:33:09.814
سه نفر به یک نفر, فکر میکنی
این ارزش ستایش رو داره؟

00:33:09.814 --> 00:33:12.044
اگه تو چیزی نمی فهمی, پس بی معنی حرف نزن

00:33:12.044 --> 00:33:15.694
وقتی عموی امپراتور رو دیدیم, رعایت
ادب رو فراموش نکن متوجه شدی؟

00:33:15.694 --> 00:33:18.004
بله

00:33:24.434 --> 00:33:29.984
من «ژائو زی لونگ», به عموی امپراتور
بزرگ و دو ژنرال ادای احترام میکنم

00:33:29.984 --> 00:33:32.954
لازم نیست خیلی مودب باشین

00:33:32.954 --> 00:33:36.994
برادر زی لونگ، تو دقیقا به موقع اومدی
ما داشتیم الان در مورد تو صحبت می کردیم

00:33:36.994 --> 00:33:38.534
صحبت در مورد من؟

00:33:38.534 --> 00:33:41.094
درسته, در واقع! ما در
این مورد صحبت می کردیم

00:33:41.094 --> 00:33:43.854
نمیدونم اون پیرمرد «گونگ
سون» چه شانس سگی داره

00:33:43.854 --> 00:33:46.364
که تونستـه ژنرال دلاور و
ببری مثل تو رو بدست بیاره

00:33:46.364 --> 00:33:48.984
یی دا، بی ادب نباش

00:33:49.664 --> 00:33:52.824
برادر زی لونگ، بیا...بریم اونجا صحبت کنیم

00:33:53.584 --> 00:33:57.094
!بریم

00:34:00.334 --> 00:34:02.184
منطقه ی چانگ شان ممکنه خیلی کوچیک باشه

00:34:02.184 --> 00:34:04.984
اما داستان «ژائو یون» که
روستایی های شجاع رو جمع میکنه

00:34:04.984 --> 00:34:09.044
و جلوی راهزن های کوهستان
رو میگیره همه جا پخش شده

00:34:09.044 --> 00:34:12.594
ما سه برادر هم خیلی وقت پیش این رو شنیدیم

00:34:12.594 --> 00:34:18.854
برادر زی لونگ، از دیدار امروزمون واقعا اینو
دیدم که قهرمان ها از جوون ها به وجود میان

00:34:19.834 --> 00:34:23.364
شما خیلی سخاوتمندین. «ژائو
یون» جرات قبولش رو نداره

00:34:33.224 --> 00:34:35.954
تو خیلی جوونی

00:34:35.954 --> 00:34:38.074
از کجا این توانایی ها رو یاد گرفتی؟

00:34:38.074 --> 00:34:40.334
تو باید یه روز حرکاتت رو به
برادر «ژانگ فی» نشون بدی

00:34:40.334 --> 00:34:43.704
بعد میتونیم قدرت واقعی
خودمون رو برآورد کنیم

00:34:43.704 --> 00:34:47.044
یی د، اون یه مهمونـه

00:34:47.044 --> 00:34:50.574
بی ادبی نکن, ما باید با
خوشرویی ازش پذیرایی کنیم

00:34:51.334 --> 00:34:54.454
برادر بزرگ! من منظور خاصی نداشتم

00:34:54.454 --> 00:34:58.274
من فقط درمورد بهترین ژنرال «یوان شائو»,
«ون چائو» شنیدم که خیلی عالی و شگفت انگیزه

00:34:58.274 --> 00:35:01.784
اما در برابر برادر «زی لونگ»، اون یه مبارزه
ی طولانی داشته اونم بدون مشخص شدن برنده

00:35:01.784 --> 00:35:06.424
بنابراین فکر کردم, اگه من یه مبارزه با
«زی لونگ» داشته باشم و بتونم اونو ببرم

00:35:06.424 --> 00:35:11.054
پس مثل اینه که «ون چائو» رو شکست دادم

00:35:12.794 --> 00:35:16.964
برادر سوم، اگه آرزو داری «ون چائو» رو در
نبرد شکست بدی و می ترسی فرصتش رو بدست نیاری

00:35:16.964 --> 00:35:19.664
چرا یکی از خودمون رو
بیخودی به زخمت میندازی؟

00:35:19.664 --> 00:35:22.504
و صلح رو بهم میزنی

00:35:22.504 --> 00:35:26.374
من از انس و دوستی شما نسبت به
خودم در اولین ملاقاتمون خیلی ممنونم

00:35:26.374 --> 00:35:32.174
هیچ صلحی بهم نمیخوره. اگه فرصتی باشه منم دوست
دارم که با برادر «یی دا» مبارزه ای داشته باشم

00:35:32.174 --> 00:35:37.164
اون زمان...امیدوارم بهم
رحم کنین و چندین فرصت بدین

00:35:38.664 --> 00:35:42.904
برادر زی لونگ, تو واقعا خیلی
روشنفکر و بالاتر از حد معمولی

00:35:42.904 --> 00:35:46.574
فقط افسوس میخورم که چقدر دیر باهات آشنا شدم

00:35:50.254 --> 00:35:53.814
برادر دوم....انگاری برادر
بزرگ و برادر زی لونگ

00:35:53.814 --> 00:35:58.944
خیلی با هم صمصمی هستن, من
چشمای قرمز حسادت رو دارم میبینم

00:36:00.724 --> 00:36:04.964
همونطور که میگن یه قهرمان,
...قهرمان رو گرامی میداره

00:36:09.374 --> 00:36:12.764
گزارش عالیجناب, ژنرال «گونگ سون»
شما رو برای ضیافت خودشون دعوت کردن

00:36:12.764 --> 00:36:15.304
پاسخ منو بهشون بده

00:36:15.304 --> 00:36:17.944
بگو ما به زودی به اونجا میاییم

00:36:17.944 --> 00:36:21.544
اطاعت -
برادر زی لونگ -

00:36:21.544 --> 00:36:23.994
تو شایستگی های زیادی در جنگ بدست آوردی

00:36:23.994 --> 00:36:27.194
چطوره که ما رو تو این ضیافت همراهی کنی؟

00:36:27.194 --> 00:36:31.544
دیگه اینجوری نکن. گوشت و شراب هم هست

00:36:31.544 --> 00:36:33.814
نخوری....میخورن

00:36:33.814 --> 00:36:35.084
بریم....بریم

00:36:35.084 --> 00:36:36.164
باشه

00:36:40.344 --> 00:36:42.614
بیایین....بنوشین

00:36:51.984 --> 00:36:56.084
اگه این بار کمک برادر «شوان دا» رو نداشتم

00:36:56.084 --> 00:36:59.974
می ترسم که اون پیرمرد خرفت
«یوان شائو» ما رو شکست داده بود

00:37:03.434 --> 00:37:06.364
این فنجان رو با احترام
به سلامتی برادر می نوشم

00:37:06.364 --> 00:37:08.144
نیازی به تواضع و احترام نیست

00:37:26.994 --> 00:37:28.754
به سلامتی

00:37:40.024 --> 00:37:41.534
به سلامتی

00:38:04.114 --> 00:38:07.364
...لطفا

00:38:12.814 --> 00:38:14.324
!یان چانگ

00:38:16.104 --> 00:38:20.014
این گونگ سون زان واقعا حق نشناسه,
تو از همون اول نباید اونو نجات میدادی

00:38:20.014 --> 00:38:22.574
تو بیشترین اعتبار و امتیاز رو
توی نبرد «پـان ریـور» داشتی

00:38:22.574 --> 00:38:25.734
اما اون اینجور باهات سرد برخورد میکنه

00:38:25.734 --> 00:38:27.504
دیگر حرف نزن

00:38:28.264 --> 00:38:31.334
این از خوش شانسیه که میتونیم با حکمران
غذا بخوریم یکی باید بهششون وفادار باشه

00:38:32.004 --> 00:38:34.624
کاری که ما انجام دادیم فقط انجام وظیفه بوده

00:38:34.624 --> 00:38:38.954
اما من نمیتونم اینو بپذیرم. تو این چند تا
جنگ کمکش کردیم کلی افتخار و شهرت بدست آورد

00:38:38.954 --> 00:38:42.634
اما اون چی؟ حتی نمیخواد تو
رو ببینه &lt;br&gt; این چه جور رفتاریـه؟

00:38:43.064 --> 00:38:48.184
یادت باشه، دستاورد های
بزرگ یه روزه بدست نمیاد

00:38:50.764 --> 00:38:52.414
همه بشینن

00:38:54.050 --> 00:39:07.050
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:39:07.074 --> 00:39:10.584
!فنجون های خودتون رو پر کنین و همگی بنوشین

00:39:16.924 --> 00:39:19.204
زی لونگ....هنوزم میتونی تحمل
کنی و این شراب رو بخوری؟

00:39:19.204 --> 00:39:22.494
تلاش همه جشن داره, نه تلاش تو

00:39:23.354 --> 00:39:24.834
بریم

00:39:32.604 --> 00:39:35.414
بی ادبی شد......بی ادبی
شد, اون بیش از حد مست شده

00:39:35.414 --> 00:39:37.854
من کمکش میکنم برگرده به اردوگاه

00:39:44.674 --> 00:39:48.434
بیایین، بنوشین

00:39:48.434 --> 00:39:50.194
بنوشین

00:39:56.894 --> 00:40:01.724
من فکر می کنم اگه همچنان اینجا بمونیم &lt;br&gt; اون
پیرمرد خرفت «گونگ سون» فقط بیشتر افاده ای میشه

00:40:01.724 --> 00:40:04.014
یان چانگ، من قبلا تو رو متقاعد کردم

00:40:04.014 --> 00:40:06.094
تا زمانیکه همه ی کارامون
رو صادقانه انجام بدیم

00:40:06.094 --> 00:40:09.044
و کارمون درست باشه, چه نیازی هست که
نگران باشیم دیگران چطوری بهمون نگاه میکنن؟

00:40:09.044 --> 00:40:12.294
بعدشم، من تو این جنگ
ها بدون اجازه شرکت کردم

00:40:12.294 --> 00:40:14.324
بدون اینکه از عالیجناب
اجازه بگیرم پیش قدم شدم و رفتم

00:40:14.324 --> 00:40:15.794
از اون اجازه بگیری؟

00:40:15.794 --> 00:40:19.294
اگه قرار بود قبل از رفتن به میدون جنگ از اون
اجازه بگیریم کی میدونه تا الان چند بار مرده بود؟

00:40:19.294 --> 00:40:22.054
زی لونگ...تبریک میگم, نمایش اخیرت

00:40:22.054 --> 00:40:24.394
از عملکردت در گذشته خیلی فراتر رفته

00:40:24.394 --> 00:40:27.424
همه جا صحبت از شاهکار و
عملکردت توی میدون جنگ با اسبت ـه

00:40:27.424 --> 00:40:30.384
مطمئنم طولی نمیکشه که تو به
سرعت به بالاترین رتبه ها میرسی

00:40:30.384 --> 00:40:35.874
کدوم بالاترین رتبه ها؟ پدرت بیش از حد خودشو
خار کرده اون کوچکترین توجهی بهش نمیکنه

00:40:35.874 --> 00:40:37.824
...چی گفتی؟ پدرم، اون

00:40:37.824 --> 00:40:41.384
یان چانگ، اگه بازم مزخرف بگی دیگه منو
به خاطر خشن و بی ادب بودنم سرزنش نکنی

00:40:41.384 --> 00:40:45.234
تو از دست من عصبانی هستی اون باهات اونجوری
رفتار کرد, اما تو بازم داری ازش دفاع میکنی؟

00:40:45.234 --> 00:40:47.274
اگه تو نبودی...تا حالا
اون چند بار مرده بود؟

00:40:47.274 --> 00:40:48.834
!دیگه کـافـیـه

00:40:54.854 --> 00:40:58.404
پدرم دیگه از حد گذرونده, من همین
الان میرم پیشش و متوجهش میکنم

00:40:58.404 --> 00:41:02.624
شاهزاده خانم، اتفاقی که
امروز افتاد چیز چندان مهمی نبود

00:41:02.624 --> 00:41:05.534
فقط «یان چانگ» از یه تپه و کاه...کوه ساخته

00:41:05.534 --> 00:41:08.514
زی لونگ....تو مرد خوبی هستی, نه
تنها در هنرهای رزمی توانایی داری

00:41:08.514 --> 00:41:11.114
بلکه به هیچ وجه مغرور و متکبر هم نیستی

00:41:11.114 --> 00:41:14.834
نگران نباش، من نمیزارم
پدرم باهات اینجوری رفتار کنه

00:41:17.692 --> 00:41:18.632
!شاهزاده خانم

00:41:18.632 --> 00:41:21.152
برادر «بو گویی» ارتش
یوان شائو عقب نشینی کرده

00:41:21.152 --> 00:41:26.302
چرا از این پیروزیمون استفاده نکنیم و بریم
دنبالشون تا پیروزی نهایی رو بدست بیاریم؟

00:41:26.302 --> 00:41:28.002
امکانش نیست

00:41:28.752 --> 00:41:33.162
ما چندین رو به طور مداوم درگیر جنگ بودیم
بعلاوه, یوان شائو عقب نشینی کرده

00:41:33.162 --> 00:41:37.012
و عقب نشینی اونا ممکنه یه دام و
فریب باشه که نباید ما داخلش بیوفتیم

00:41:37.012 --> 00:41:39.562
اون الان خوب استراحت کرده

00:41:39.562 --> 00:41:44.382
همینطور اون دو ژنرال قدرتمند مثل
«یان لیانگ» و «ون چائو» رو داره

00:41:44.382 --> 00:41:49.332
فکر نکنم بشه به راحتی شکستشون داد - &lt;br&gt;یان
لیانگ و «ون چائو» چندان نگران کننده نیستن -

00:41:49.332 --> 00:41:53.052
ارتش «یوان شائو» پژمرده شده و
سربازاشون روحیه خودشون رو از دست دادن

00:41:53.052 --> 00:41:56.282
اگه الان بهشون حمله نکنیم,
پس کی باید این کار رو بکنیم؟

00:41:56.282 --> 00:41:59.122
درسته....درسته.... با وجود ما سه نفر

00:41:59.122 --> 00:42:01.802
!چی واسه ترسیدن هست؟ حمله کنیم

00:42:03.742 --> 00:42:08.142
با وجود کمک شما سه
ژنرال, من از هیچی نمیترسم

00:42:08.142 --> 00:42:12.162
...فقط....فقط

00:42:12.862 --> 00:42:18.262
نمیخوام چیزی رو ازتون مخفی کنم, همین الان یه
پیغام و دستور سلطنتی از اعلیحضرت دریافت کردم

00:42:18.262 --> 00:42:21.572
اون دستور داده تا جنگ رو با
«یوان شائو» فعلا متوقف کنم

00:42:21.572 --> 00:42:24.232
و به پایتخت برگردم و پستی رو انتخاب کنم

00:42:24.232 --> 00:42:27.122
برادر«بو گویی» شما برنامه
دارین دستور سلطنتی رو دنبال کنین؟

00:42:27.122 --> 00:42:31.182
اما تا حالا به این فکر کردین که
صد «دونگ ژو» از این کار چیه؟

00:42:31.206 --> 00:42:51.206
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.