﻿WEBVTT

00:01:57.276 --> 00:02:17.276
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:02:17.300 --> 00:02:25.470
.:: خدای جنگ, ژائو یون ::.

00:02:26.470 --> 00:02:30.770
.:: قسمت 30 ::.

00:02:31.980 --> 00:02:37.340
نمیخوام چیزی رو ازتون مخفی کنم, همین الان یه
پیغام و دستور سلطنتی از اعلیحضرت دریافت کردم

00:02:37.340 --> 00:02:40.700
اون ازم خواسته تا جنگ رو با
«یوان شائو» فعلا متوقف کنم

00:02:40.700 --> 00:02:43.430
و به پایتخت برگردم و پستی رو قبول کنم

00:02:43.430 --> 00:02:46.290
برادر «بو گویی» شما قصد دارین
این دستور سلطنتی رو دنبال کنین؟

00:02:46.290 --> 00:02:50.130
اما تا حالا به این فکر کردین که
قصد «دونگ ژو» از این کار چیه؟

00:02:50.130 --> 00:02:54.490
هدفش ممکنه فقط بستن شما و جلوگیری
از پیروزی درمقابل «یوان» باشه

00:02:54.490 --> 00:02:57.930
و بهبود بخشیدن وضعیت خودش در دربار و همچنین

00:02:57.930 --> 00:03:00.470
نفوذ پیدا کردن بین خادمینش باشه

00:03:03.050 --> 00:03:06.730
مهم نیست که «دونگ ژو»
این کار رو انجام میده یا نه

00:03:06.730 --> 00:03:09.590
حالا که شخص امپراتور این فرمان رو دادن

00:03:09.590 --> 00:03:15.110
من فقط میتونم کاری رو
که ایشون خواستن انجام بدم

00:03:15.110 --> 00:03:16.610
پدر

00:03:18.400 --> 00:03:20.480
!بائو یو...آرومتر....آرومتر...آرومتر -
!پدر -

00:03:20.480 --> 00:03:21.860
وقت خیلی خوبی اومدی

00:03:21.860 --> 00:03:25.270
زودباش برو و به سه تا عموت ادای احترام کن

00:03:25.270 --> 00:03:30.680
به لطف کمک این سه تا برادر, پدرت
تونست دوباره پیروزی بدست بیاره

00:03:30.680 --> 00:03:32.510
عجله کن

00:03:32.510 --> 00:03:35.550
من...بائو یو قبلا عمو «لیو», عمو
«ژانگ» و استاد «گانگ» رو ملاقات کردم

00:03:35.550 --> 00:03:37.790
استاد؟

00:03:37.790 --> 00:03:39.090
تقریبا فراموش کرده بودم

00:03:39.090 --> 00:03:41.170
یون ژانگ قبلا بهش حرکات
نیزه رو آموزش داده بود

00:03:41.170 --> 00:03:45.450
با استادت درست همونطور رفتار کن
که با پدرت میکنی &lt;br&gt; !اونو استاد صداش کن

00:03:50.410 --> 00:03:53.610
پدر، شنیدم امروز تو میدان جنگ

00:03:53.610 --> 00:03:57.450
وقتی «ژائو زی لونگ» با نیزه اش «چو یی»
رو کشت و به ارتش «یوان شائو» حمله کرد

00:03:57.450 --> 00:03:59.350
اون زمان بوده که جریان و
شرایط ارتش ما تغییر کرده

00:03:59.350 --> 00:04:02.010
اما چرا توی ضیافت و تجلیل امروز

00:04:02.010 --> 00:04:04.020
دوباره اونو نادیده گرفتین؟

00:04:05.070 --> 00:04:07.670
بائو یو...مزخرف نگو

00:04:07.670 --> 00:04:09.270
دخترتون فقط میخواد بپرسه

00:04:09.270 --> 00:04:12.090
دیگه هیچ شکی در لیاقت و شجاع بودن «ژائو زی
لونگ» وجود نداره اون حتی شما رو از خطر نجات داده

00:04:12.090 --> 00:04:14.570
چرا شما اونو جدی نمی گیرین؟

00:04:20.090 --> 00:04:22.550
اخه یه دختر چی درمورد اینجور چیزا میدونه؟

00:04:22.550 --> 00:04:28.590
اینکه «ژائو زی لونگ» واقعا توانایی
داره یا نه رو خودم میدونم همین الان برگرد

00:04:28.590 --> 00:04:29.970
بزار فردا درمورد این موضوع صحبت می کنیم

00:04:29.970 --> 00:04:30.900
!بابا

00:04:30.900 --> 00:04:32.600
سرباز

00:04:35.000 --> 00:04:35.710
عالیجناب

00:04:35.710 --> 00:04:39.320
شاهزاده خانم رو بلافاصله به خونه برگردون

00:04:39.320 --> 00:04:40.840
اطاعت

00:04:47.780 --> 00:04:51.460
اونم درست مثل خودم مشتاق و سرزنده است

00:04:51.460 --> 00:04:54.440
یکم لوسش کردم, مادرش وقتی
که اون خیلی بچه بود از دنیا رفت

00:04:54.440 --> 00:04:56.760
این بچه هم دل رحمـه

00:04:56.760 --> 00:05:00.580
بیاین...بیاین......بیاین ادامه بدیم

00:05:00.580 --> 00:05:02.470
بله

00:05:05.620 --> 00:05:08.700
به سلامتی

00:05:23.330 --> 00:05:24.930
همه چیز آماده است؟

00:05:24.930 --> 00:05:26.990
بانو...همه چیز آماده شده

00:05:27.700 --> 00:05:30.150
یه کوچولو تحریکم کن

00:05:30.150 --> 00:05:31.710
منو عصبانی کن

00:05:31.710 --> 00:05:34.480
ژائو زی لونگ چنین مهارت و شایستگی هایی رو به
نمایش گذاشته اما عالیجناب هیچ توجهی بهش نمیکنه

00:05:34.480 --> 00:05:37.910
بانو...نکنه شما عصبانی نیستین؟

00:05:37.910 --> 00:05:41.030
عصبانی ام، خیلی هم عصبانی ام

00:05:49.570 --> 00:05:53.400
یوان شائو، تو یه خائنی!
خودم تو رو تیکه تیکه ات میکنم

00:05:57.280 --> 00:05:59.830
بانو، شما واقعا قوی هستین

00:06:04.290 --> 00:06:06.210
!استاد

00:06:06.210 --> 00:06:09.350
این عنوان رو، من واقعا جرأت ندارم قبولش کنم

00:06:09.350 --> 00:06:12.120
در ابتدا...درسته که قبول کردم
مهارت کار با نیزه رو بهت آموزش بدم

00:06:12.120 --> 00:06:15.220
اما به خاطر کمبود وقت, فقط
تونستم یکمی بهت آموزش بدم

00:06:15.220 --> 00:06:18.570
در حال حاضر هم لیاقت عنوان استادی رو ندارم

00:06:18.570 --> 00:06:21.630
حتی اگه شما تنها برای یک روز استاد من باشین
بعد برای بقیه عمرم شما درست مثل پدرم هستین

00:06:21.630 --> 00:06:25.610
اگه شاهزاده خانم ناراحت نمیشن،
لطفا منو همون عمو صدا کنین

00:06:25.610 --> 00:06:27.800
خیله خب...عموی دوم گوانگ

00:06:27.800 --> 00:06:30.940
ببینین...مهارت کار با نیزه ام
پیشرفت کرده, اینطور نیست؟

00:06:32.460 --> 00:06:34.600
واقعا خیلی پیشرفت کردی

00:06:34.600 --> 00:06:39.820
بائو یو....من لازمه که بازم بهت یادآوری
کنم که بودن در میدان جنگ مثل یه بازی نیست

00:06:39.820 --> 00:06:45.480
حداقل، دشمن یه جا ساکن
نمیمونه تا بزاره تو بهش حمله کنی

00:06:45.480 --> 00:06:47.790
عموی دوم «گوانگ» درست میگین
من...بائو یو هنوز لامه که سخت تر تلاش کنم

00:06:47.790 --> 00:06:51.190
هنوز باید تمرین کنم, در مقایسه با مهارت
های رزمی ژائو زی لونگ من خیلی دور و ناچیزم

00:06:51.190 --> 00:06:53.270
ژائو زی لونگ این بار
نه تنها پدرم رو نجات داد

00:06:53.270 --> 00:06:56.840
حتی اون ژنرال «ون چائو» رو
هم از خودش خسته و درمانده کرد

00:06:57.820 --> 00:07:01.260
اااه...درسته, عموی دوم گوانگ&lt;br&gt; حالا که شما
توی «یو ژو» هستین, شما حاضرین اینجا بمونین؟

00:07:01.260 --> 00:07:02.740
اگه ما کمک شما سه نفر رو داشته باشیم

00:07:02.740 --> 00:07:04.640
قدرت پدرم چند برابر زیادتر میشه

00:07:04.640 --> 00:07:08.810
علاوه بر این، در آینده، عموی دوم گوانگ هم
میتونه به آموزش کار با نیزه ی من ادامه بده

00:07:10.550 --> 00:07:15.530
در گذشته, ما سه تا برادر با هم قسم
محکم برادری خوردیم که با همدیگه باشیم

00:07:15.530 --> 00:07:21.670
منو برادر سومم همیشه همانطور
که برادر بزرگ میگه عمل می کنیم

00:07:21.670 --> 00:07:25.990
خب الان تو میدونی که برادر
بزرگت میخواد اینجا بمونه یا نه؟

00:07:27.130 --> 00:07:32.510
دیروز، پدرت یه نامه ی دروغین به عنوان فرمان سلطنتی از طرف
«دونگ ژو» دریافت کرد به نظر میرسه که قصد داره بهش عمل کنه

00:07:32.510 --> 00:07:34.290
یه نگاه به عمو لیو خودت بندازی

00:07:34.290 --> 00:07:38.960
کاملا مشخصه که «یو ژو» جایی نیست که
ما سه برادر بتونیم مدت زیادی اینجا بمونیم

00:07:43.060 --> 00:07:44.280
!ژنرال ژانگ

00:07:45.140 --> 00:07:46.230
!ژنرال ژانگ

00:07:46.230 --> 00:07:48.170
!برادر زی لونگ

00:07:48.170 --> 00:07:51.630
!برادر بزرگ....برادر بزرگ...زی لونگ اومده

00:07:53.370 --> 00:07:54.770
دوک شوان دا

00:07:54.770 --> 00:07:57.250
زی لونگ...منم الان دنبالت بودم

00:07:57.250 --> 00:08:01.390
من شنیدم که دوک «شوان
دا» قصد ترک اینجا رو دارن؟

00:08:01.390 --> 00:08:04.340
من یه اسب پیرام که جاه
طلبی هام فراتر از تواناییم ـه

00:08:04.340 --> 00:08:06.100
چرا اینقدر عجله دارین؟

00:08:06.100 --> 00:08:09.740
ما سه برادر واسه کمک به
«گونگ سون زان» به اینجا آمدیم

00:08:09.740 --> 00:08:13.080
ما می خواستیم یه طرح استراتژیک
مشترک علیه «هـان» با همدیگه بریزیم

00:08:14.600 --> 00:08:18.850
فقط، حیف که افراد با برنامه های
مختلف نمیتونن با همدیگه کار کنن

00:08:18.850 --> 00:08:24.530
اگه من همچنان اینجا بمونم، به نظر کاری مهمل و بی فایده
ای خواهد بود &lt;br&gt;از این رو بهتره هر چه زودتر از اینجا برم

00:08:24.530 --> 00:08:27.770
!این «گونگ سون زان» و «یوان
شائو» هر دوشون یه مشت آشغالن

00:08:27.770 --> 00:08:30.960
برادر سوم، بی ادب نباش

00:08:30.960 --> 00:08:34.340
زی لونگ, من دوست دارم عقیده ی
تو رو درمورد طرح گونگ سون زان

00:08:34.340 --> 00:08:38.590
برای پزیرش و پیوستن به
جمع نیروهای «دونگ ژو» بشنوم

00:08:38.590 --> 00:08:40.670
دونگ ژو ارتش رو برای کسب
منافع شخصی خودش بسیج کرده

00:08:40.670 --> 00:08:43.180
اون خائن این کشور و سرزمینـه

00:08:43.180 --> 00:08:46.740
اقدامات عالیجناب هم واقعا ناامید کننده است

00:08:46.740 --> 00:08:50.500
این «گونگ سون زان» به وضوح
روشنه, آدمیه که به دنبال قدرتـه

00:08:50.500 --> 00:08:52.120
من در موردش اشتباه قضاوت می کردم

00:08:52.120 --> 00:08:55.000
زی لونگ....یه پرنده ی خوب به
سمت مراتع سبز تر پرواز میکنه

00:08:55.000 --> 00:09:00.180
تو آدم درستکاری هستی و اهداف بزرگی داری
چرا تو همراه ما نمیای بریم؟

00:09:01.780 --> 00:09:04.330
کلمات برادر سوم هم اشتباه نیست

00:09:04.330 --> 00:09:08.090
زی لونگ...به نظر من,
تو یه فرمانده ی بااستعدادی

00:09:08.090 --> 00:09:11.360
اما «گونگ سون زان» آدم کوتـه فکریـه

00:09:11.360 --> 00:09:16.560
اگه همچنان به موندنت اینجا ادامه
بدی, می ترسم روی پیشرفتت تاثیر بزاره

00:09:16.560 --> 00:09:17.920
...این

00:09:19.020 --> 00:09:23.100
میدونم این درخواست خیلی ناگهانی بود

00:09:24.180 --> 00:09:25.820
در واقع، خودت قبلا دیدی که

00:09:25.820 --> 00:09:30.980
ما سه برادر خونه ی ثابتی نداریم

00:09:30.980 --> 00:09:34.520
چطور میتونیم بزاریم «زی لونگ»
هم همراه ما سه نفر سرگردون بشه؟

00:09:34.520 --> 00:09:36.930
دوک شوان دا -&lt;br&gt;نیازی به زحمت نیست -

00:09:36.930 --> 00:09:40.590
این «گونگ سون زان» مهم نیست که چقدر کار کردن براش
بی فایده است اون بازم یه شاهزاده ی فئودالی ـه

00:09:40.590 --> 00:09:45.190
زی لونگ...تو باید مدت زمان بیشتری تحمل کنی و وقت
بیشتری صرف کنی&lt;br&gt;وقتی برنامه های منم سر جاش قرار گرفت

00:09:45.190 --> 00:09:47.420
اون زمان, هنوزم دیر نیست که تصمیم بگیری

00:09:47.420 --> 00:09:51.020
باشه...زی لونگ مشتاقانه منتظر اون رو میمونه

00:09:51.020 --> 00:09:55.600
زمانی که بتونم به صراحت از دوک «شوان دا»
حمایت کنم و با هم به اهداف بزرگی دست پیدا کنیم

00:09:56.480 --> 00:09:57.850
برادر بزرگ -
برادر سوم -

00:09:57.850 --> 00:09:58.720
برادر دوم -

00:09:58.720 --> 00:10:02.830
زی لونگ, زی لونگ...تو هم
اومدی تا اونا رو بدرقه کنی؟

00:10:02.830 --> 00:10:05.670
برادر بزرگ...برادر دوم, همه چیز رو برداشتیم

00:10:05.670 --> 00:10:07.270
بیایین زودتر راه بیوفتیم

00:10:07.270 --> 00:10:10.720
شاهزاده خانم...زی لونگ, من
دیگه باید باهاتون خداحافظی کنم

00:10:10.720 --> 00:10:12.930
اه....درسته

00:10:12.930 --> 00:10:16.900
این نامه ی خداحافظی ـه، امیدوارم
شاهزاده خانم اینو به جناب حکمران تحویل بدن

00:10:21.600 --> 00:10:25.010
حالا که سه عمو تصمیم به ترک اینجا گرفتن
پس منم رفتنتون رو به تاخیر نمیندازم

00:10:25.010 --> 00:10:26.750
امیدوارم که عموها در امنیت بمونن

00:10:26.750 --> 00:10:29.730
دوک «شوان دا»...دو ژنرال

00:10:29.730 --> 00:10:30.860
به امید دیدار دوباره

00:10:30.860 --> 00:10:32.620
بله...به امید دیدار دوباره

00:10:32.620 --> 00:10:35.000
به امید دیدار دوباره -
به امید دیدار دوباره -

00:10:43.940 --> 00:10:47.640
این «لیو شوان دا» هم واقعا نمیتونه
خوب و بد رو تشخیص بده و بگه

00:10:47.640 --> 00:10:50.240
حالا که نمیخوان واسه من کار کنن

00:10:50.240 --> 00:10:57.560
میخوام ببینم کی حاضره اونا رو قبول کنه
همون قصاب های خوک و فروشنده های کفش

00:10:57.560 --> 00:10:59.960
کسایی که خوک میکشن و کفش میفروشن

00:10:59.960 --> 00:11:03.600
بابا، تو نمیتونی همیشه دیگران رو سرزنش کنی

00:11:03.600 --> 00:11:06.390
شاید باید یه نگاه به خودتم بندازی

00:11:06.390 --> 00:11:09.000
که نمیتونی افراد با استعداد
رو کنار خودت نگه داری؟

00:11:09.000 --> 00:11:10.520
!تـو

00:11:12.350 --> 00:11:14.510
اینطور که من دارم میبینم

00:11:14.510 --> 00:11:17.470
تو بلد نیستی از افرادت به خوبی استفاده کنی

00:11:20.040 --> 00:11:22.590
اصلا بزار «ژائو زی لونگ» رو
به عنوان یه مثال در نظر بگیریم

00:11:24.100 --> 00:11:26.270
اون به وضوح همکاری و کمک کرده, درسته؟

00:11:26.270 --> 00:11:30.940
اما تو اونو نادیده اش میگیری خیلی سخت
میتونی بقیه رو ازت خودت خوشحال و راضی کنی

00:11:33.790 --> 00:11:36.770
بابا جوون...دارم با تو حرف میزنما ااا

00:11:36.770 --> 00:11:38.850
داری گوش میکنی؟؟؟

00:11:42.170 --> 00:11:44.030
بگو ببینم دیگه

00:11:44.030 --> 00:11:47.690
!مزخرفـه...من تو رو
واقعا خیلی لوس بار آوردم

00:11:47.690 --> 00:11:49.810
!من قبلا نصف روز در این باره باهات حرف زدم

00:11:49.810 --> 00:11:51.990
حتی بهم گوش هم نمیدی

00:11:51.990 --> 00:11:55.700
هر روز میای جلوم میشینی و مدام میگی
میدونی «ژائو زی لونگ» اینجوریه و اونجوریه

00:11:55.700 --> 00:11:58.890
توی ارتش، همه ی مشکل ها با این «اینو
و اون و اینجوری و اونجوری» حل میشه؟

00:11:58.890 --> 00:12:02.090
توی ارتش مجازات و پاداش هست

00:12:02.090 --> 00:12:03.780
به همین دلیل قوانین
سختگیرانه ای براش تنظیم شده

00:12:03.780 --> 00:12:06.710
تو به عنوان یه دختر بچه, اخه چی
از اینا میدونی؟ اینقدر مزخرف نگو

00:12:06.710 --> 00:12:10.200
!اون همکاری و کمکش رو کرده,
پس باید پاداش بگیره و درکش کنین

00:12:10.200 --> 00:12:12.370
هیچ نشانه ای از تشکر و قدردانی وجود نداره
شما کاملا اشتباه میکنین

00:12:12.370 --> 00:12:15.000
!نه اینکه تو هیچ کاری نکردی

00:12:16.040 --> 00:12:18.930
کاری نکردی؟

00:12:21.770 --> 00:12:26.230
چطوره...این چطوره؟ من بهش یه فرصت میدم

00:12:26.230 --> 00:12:29.390
اگه بتونه یواشکی وارد اردوگاه دشمن بشه

00:12:29.390 --> 00:12:33.090
و سر یه ژنرال ارتش دشمن رو برام بیاره

00:12:33.090 --> 00:12:37.230
من اونو به مقام یه ژنرال منصوب میکنم

00:12:37.230 --> 00:12:40.830
در غیر اینصورت....جای هیچ بحثی وجود نداره

00:12:40.830 --> 00:12:42.970
این واقعیـه؟

00:12:42.970 --> 00:12:43.950
از حرفم برنمی گردم

00:12:43.950 --> 00:12:46.090
همین الان میرم بهش میگم

00:13:05.370 --> 00:13:07.680
نمیدونم از کی زیر پرچم گونگ سون زان

00:13:07.680 --> 00:13:10.520
چنین استعدادی ظاهر شده؟

00:13:10.520 --> 00:13:13.180
فکرش رو بکن...حتی توی کمتر از پنج حرکت

00:13:13.180 --> 00:13:15.180
تونست زندگی ژنرال «چو یی» رو بگیره

00:13:15.180 --> 00:13:17.280
حتی ژنرال «ون چائو» هم
نتونست در برابرش مقاومت کنه

00:13:17.280 --> 00:13:19.460
چطور می تونیم حریفش بشیم؟

00:13:20.310 --> 00:13:21.990
!گزارش

00:13:22.810 --> 00:13:25.890
ژنرال, یه ژنرال ارتش دشمن که خودش رو «ژائو زی
لونگ» معرفی میکنه الان بیرون اردوگاه ایستاده

00:13:25.890 --> 00:13:27.500
فریاد میزنه و درخواست مبارزه داره

00:13:27.500 --> 00:13:30.400
چی گفتی؟ ژائو زی لونگ؟

00:13:31.880 --> 00:13:34.340
بریم...بیا یه نگاهی بندازیم -
بریم -

00:13:49.620 --> 00:13:53.420
فرمانده های اردوگاه، بیایین بیرون و بمیرین

00:13:53.420 --> 00:13:55.980
مثل لاک پشتی که وحشت
کرده تو لاک خودتون قایم نشین

00:13:59.880 --> 00:14:04.760
اون پیرمرد «یوان شائو» یه
آدم خائنـه که از مرگ می ترسه

00:14:04.760 --> 00:14:08.600
!حالا امروز...مشخص شد حتی افراد زیردستش هم
یه مشت آدم ضعیف النفس هستن

00:14:08.600 --> 00:14:12.800
اگه همین الان تسلیم
بشین, میزارم زنده بمونین

00:14:13.500 --> 00:14:17.380
این جوونک احمق «ژائو»
دیگه واقعا خیلی مغرور و متکبره

00:14:17.380 --> 00:14:21.200
فقط با خودش چند سرباز و
اسب آورده و جرات جنگیدن داره؟

00:14:23.740 --> 00:14:25.300
ژنرال

00:14:26.420 --> 00:14:28.900
کی اون بیرون آشوب و غوغا به پا کرده؟

00:14:28.900 --> 00:14:31.640
اون «ژائو زی لونگ» ـه...اومده
و ما رو دعوت به مبارزه می کنه

00:14:31.640 --> 00:14:33.960
ژائو زی لونگ؟

00:14:33.960 --> 00:14:37.290
چیه؟ کسی جرات قبول مبارزه رو نداره؟

00:14:39.660 --> 00:14:41.200
!خودم انجامش میدم

00:14:45.370 --> 00:14:47.290
!جــیــا

00:14:48.270 --> 00:14:50.530
!به موقع اومدی...بیا بمیر

00:15:32.910 --> 00:15:34.470
بانوی جوان

00:15:40.090 --> 00:15:41.830
این که یه زن ـه

00:15:49.830 --> 00:15:51.870
!با شماهام.....همونجا وایستین

00:15:55.760 --> 00:15:57.070
تو نمی تونی به شاهزاده ی ما آسیبی برسونی

00:15:57.070 --> 00:16:00.280
!وگرنه...عالیجناب
اردوگاهتون رو از بین می بره

00:16:02.630 --> 00:16:04.670
!پس تو شاهزاده ای

00:16:04.670 --> 00:16:08.810
برگرد و به «ژائو زی لونگ» بگو تا قبل از
تاریکی هوا برای دیدن من به جنگل کوچیک بیاد

00:16:08.810 --> 00:16:10.690
تا شاهزاده خانم هم زنده بمونه

00:16:10.690 --> 00:16:13.370
اگه جرات کنه با خودش نیروی کمکی بیاره

00:16:14.950 --> 00:16:18.450
اونوقت منم نمی تونم زنده
موندن شاهزاده خانم رو تضمین کنم

00:16:27.890 --> 00:16:30.100
!با توام وحشی...بزار برم

00:16:30.100 --> 00:16:31.550
یه سرباز کشته میشه, ولی تحقیر نه

00:16:31.550 --> 00:16:32.760
زودباش منو بازم کن

00:16:32.760 --> 00:16:35.710
زودباش...می شنوی چی میگم؟

00:16:35.710 --> 00:16:37.080
می شنوی چی میگم؟

00:16:37.080 --> 00:16:40.400
!!!اهاا ی بدبخت...تخم
مرغ گندیده...مردک عوضی

00:16:40.400 --> 00:16:42.540
!زودباش بزار برم

00:16:42.540 --> 00:16:44.790
!بزار برم تخم مرغ گندیده

00:16:44.790 --> 00:16:48.400
!می شنوی چی میگم؟ بزار
برم....بیا اینجا و بازم کن بزار برم

00:16:50.310 --> 00:16:52.550
چی کار میخوای بکنی؟

00:16:54.610 --> 00:16:56.240
انقدر مسخره بهم زل نزن

00:16:56.240 --> 00:16:58.730
من ازت نمی ترسم

00:17:01.330 --> 00:17:02.910
به چی نگاه می کنی؟

00:17:23.460 --> 00:17:26.620
چی گفتی؟ شاهزاده خانم اسیر شده؟

00:17:26.620 --> 00:17:28.180
چون عالیجناب به شاهزاده گفتن که

00:17:28.180 --> 00:17:30.500
اگه شما بتونین با موفقیت
به اردوگاه دشمن حمله کنین

00:17:30.500 --> 00:17:33.040
فرمانده دشمن رو گردن بزنین
و سر اونو برای ایشون ببرین

00:17:33.040 --> 00:17:34.670
ایشون هم شما رو به مقام
یه ژنرال منصوب میکنن

00:17:34.670 --> 00:17:38.170
به همین خاطر شاهزاده خانم ارتش زنای
خودش رو برای حمله به اردوگاه دشمن برد

00:17:38.170 --> 00:17:40.950
اون گفت میخواد واسه شما افتخار و
شایستگی بدست بیاره ...اما در نهایت

00:17:40.950 --> 00:17:45.010
در نهایت...خودش بدست
ژنرال ارتش دشمن اسیر شد

00:17:50.370 --> 00:17:54.990
اما فقط با قدرت و توان من به
تنهایی, می ترسم این کافی نباشه

00:17:54.990 --> 00:17:59.130
چطوره ما اینو به عالیجناب گزارش بدیم, اون موقع می
تونیم برای اقدام متقابل با همدیگه در موردش بحث کنیم؟

00:17:59.130 --> 00:18:02.450
بله، دشمن تعدادش خیلی زیاده

00:18:02.450 --> 00:18:05.510
اگه «زی لونگ» نتونه اونو آزادش
کنه, فقط در عوض خودش گیر میوفته

00:18:05.510 --> 00:18:06.830
نه، نه، نه

00:18:06.830 --> 00:18:09.210
مردی که شاهزاده خانم رو اسیر کرد
گفت, اگه میخواین شاهزاده خانم در امان باشه

00:18:09.210 --> 00:18:11.330
تا قبل از تاریک شدن
هوا, آقای ژائو به تنهایی به

00:18:11.330 --> 00:18:13.910
!جنگل کوچیک پشت اردوگاه
«یوان شائو» برای ملاقات با اون بره

00:18:13.910 --> 00:18:18.050
اگه شما نرین, اون شاهزاده خانم رو میکشه

00:18:18.050 --> 00:18:19.990
این...می تونه تله ی دشمن باشه؟

00:18:19.990 --> 00:18:22.330
!برادر بزرگ, تو باید خوب
به این موضوع فکر کنی

00:18:23.350 --> 00:18:24.350
!آقـای ژائو

00:18:24.350 --> 00:18:27.010
!شاهزاده خانم ما فقط به خاطر شما اسیر شده

00:18:27.010 --> 00:18:30.470
اگه شما اونتو نجات ندین ...اون می میره

00:18:32.040 --> 00:18:34.840
باشه....شماها نگران نباشین

00:18:34.840 --> 00:18:37.920
من الان واسه بررسی به جنگل کوچیک میرم

00:18:42.633 --> 00:18:45.403
کسی که داره میاد «ژائو زی لونگ» ـه؟

00:18:52.063 --> 00:18:55.983
پس تنها اومدی...پس خیلی شجاعی

00:19:36.503 --> 00:19:39.143
!هنرهای رزمیت عالیـه...دوباره

00:21:03.263 --> 00:21:06.293
تو ارزش اسم بزرگترین ژنرال
زیر پرچم «یوان شائو» رو داری

00:21:06.293 --> 00:21:09.793
ژائو زی لونگ,تو هم درست همینطور

00:21:09.793 --> 00:21:11.613
بزار یه دور دیگه ادامه بدیم

00:21:11.613 --> 00:21:15.583
بزار حرکت طوفان شکوفه
های گلابی خودمو نشونت بدم

00:21:41.793 --> 00:21:44.873
ژنرال ژائو, مهارتت با نیزه حقیقتا بی نظیره

00:21:46.793 --> 00:21:48.973
من...«ون چائو» قبول می کنم که شکست خوردم

00:21:50.433 --> 00:21:54.873
ژنرال ژائو، واقعا حیف که
ما توی اردوگاه های دشمنیم

00:21:54.873 --> 00:21:57.053
ژنرال ون...حرفای خوبی زدین

00:21:57.053 --> 00:22:00.473
شما به شاهزاده خانم صدمه
ای نزدین, این قابل احترامـه

00:22:01.213 --> 00:22:04.973
در میدان نبرد, در صورتی که
تو بمیری من میتونم زندگی کنم

00:22:04.973 --> 00:22:08.953
امروز، من فقط می خواستم به
خاطر مسائل شخصی تو رو اینجا ببینم

00:22:13.033 --> 00:22:17.273
ژنرال ژائو، ممکنه نیزه ی خودتون
رو بهم قرض بدین نگاهی بهش بندازم؟

00:22:17.273 --> 00:22:18.853
بفرمایین

00:22:26.263 --> 00:22:28.263
این نیزه ی یک صد پرنده است

00:22:28.263 --> 00:22:30.883
این اسلحه بیست سال پیش ناپدید شد

00:22:30.883 --> 00:22:34.883
همچنین شنیدم که دو کتاب
تاکتیک های نظامی مخفی هم

00:22:34.883 --> 00:22:37.323
همراه این نیزه ناپدید شده

00:22:37.323 --> 00:22:43.323
ژنرال ژائو, اون دو تا کتاب هم همراه شماست؟

00:22:44.783 --> 00:22:47.503
اگه ژنرال ژائو تمایلی به پاسخ دادن ندارن

00:22:47.503 --> 00:22:50.003
منم اصراری نمی کنم

00:22:51.043 --> 00:22:54.803
اما باید یه چیز رو بهتون یادآوری کنم

00:22:54.803 --> 00:22:59.283
همانطور که میگن
آدم بی گناه هم....از فاجعه ها در امان نیست

00:22:59.283 --> 00:23:03.983
اگه چنین گنجینه هایی همراهت داری...نمیتونی
از جذب بلایا به خودت اجتناب کنی

00:23:05.163 --> 00:23:07.483
ژنرال لطفا مراقب باشین

00:23:08.163 --> 00:23:09.703
خیلی ممنون

00:23:11.643 --> 00:23:13.713
دیگه داره دیر میشه

00:23:13.713 --> 00:23:16.043
تو باید شاهزاده خانم رو به خونه برگردونی

00:23:16.043 --> 00:23:17.683
خدانگهدار

00:23:25.433 --> 00:23:26.233
حالت خوبه؟

00:23:26.233 --> 00:23:28.953
زی لونگ...واقعا از دیدنت خوشحالم

00:23:28.953 --> 00:23:32.173
حالت خوبه؟ زخمی نشدی؟

00:23:34.263 --> 00:23:34.963
چی شده؟

00:23:34.963 --> 00:23:37.343
پام بی حس شده

00:23:37.343 --> 00:23:39.093
من کمکت میکنم

00:24:05.503 --> 00:24:07.403
پات هنوز بی حسـه؟

00:24:30.663 --> 00:24:32.203
شاهزاده خانم

00:24:33.769 --> 00:24:43.769
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:24:43.793 --> 00:24:46.093
بانو شما برگشتین

00:24:46.093 --> 00:24:48.003
بانو...شما تونستین برگردین

00:24:48.003 --> 00:24:49.813
پینگ ار! چرا اینقدر بی
ادب و گستاخ رفتار میکنی؟

00:24:49.813 --> 00:24:53.393
من نگرانتون بودم, شما که
نمیدونین....حتی قلبم اینجا اومده بود

00:24:53.393 --> 00:24:55.803
حالا خیالم راحت شد

00:24:55.803 --> 00:24:59.083
پینگ ار...به شاهزاده خانم
کمک کن برن استراحت کنن

00:24:59.083 --> 00:25:00.593
من خوبم

00:25:00.593 --> 00:25:04.413
زی لونگ...خوشبختانه به موقع
اومدی و زندگیمو نجات دادی

00:25:04.413 --> 00:25:06.933
این بار، پدرم حتما بهت یه
پست و موقعیت مهمی میده

00:25:06.933 --> 00:25:08.953
شاهزاده خانم، این بار شما توی خطر افتادین

00:25:08.953 --> 00:25:12.253
اونم به خاطر من...ژائو یون,
نمیتونم به قدر کافی ازتون تشکر کنم

00:25:12.253 --> 00:25:16.663
اما امیدوارم که در آینده, شاهزاده
خانم بیشتر مراقب ایمنی خودشون باشن

00:25:18.953 --> 00:25:21.103
تو الان نگران من شدی؟

00:25:21.993 --> 00:25:25.343
میدونم همیشه نگران من هستی

00:25:25.343 --> 00:25:28.213
چون منم همیشه نگران و دلواپس تو هستم

00:25:28.933 --> 00:25:30.483
!بانو...آقـای ژائو

00:25:30.483 --> 00:25:32.053
شما میتونین بعدا هم نگران هم بشین

00:25:32.053 --> 00:25:34.303
عالیجناب خیلی وقته که منتظر شماهاست

00:25:45.043 --> 00:25:47.423
زی لونگ...بعد اینکه پدرم رو ملاقات کردیم

00:25:47.423 --> 00:25:49.743
مطلقا نباید همه ی تقصیرا
رو به گردن خودت بگیری

00:25:49.743 --> 00:25:50.883
فهمیدی؟

00:25:50.883 --> 00:25:52.943
اما...این درواقع تقصیر من بوده

00:25:52.943 --> 00:25:54.103
کی گفته تقصیر تو بوده

00:25:54.103 --> 00:25:57.363
یه آدم باید مسئولیت اشتباهات خودش رو
بپذیره &lt;br&gt; اونجا...تو اجازه نداری صحبت کنی

00:25:57.363 --> 00:26:00.463
درسته, پات به این زودی خوب شد؟

00:26:02.093 --> 00:26:04.253
بله...چطور یهویی خوب شد؟

00:26:04.253 --> 00:26:06.813
بانو، شما زخمی شدین؟

00:26:06.813 --> 00:26:08.613
من خوبم

00:26:08.613 --> 00:26:10.893
اااوه...راستی پدرم چی می گفت؟

00:26:10.893 --> 00:26:13.233
عالیجناب وقتی با خبر شد که بانو توسط
بهترین ژنرال ارتش «یوان» اسیر شده

00:26:13.233 --> 00:26:14.433
از نگرانی داشتن می مردن

00:26:14.433 --> 00:26:17.293
اون اجازه نمیداد ما بیرون بیاییم
نمیدونم چند بار برای دیدنمون اومد

00:26:17.293 --> 00:26:18.603
!پدرمم..واقعا زیاده روی میکنه

00:26:18.603 --> 00:26:21.053
با وجود «زی لونگ» این
اطراف, از چی باید نگران بود؟

00:26:21.053 --> 00:26:22.643
!ببند دهنتو

00:26:23.503 --> 00:26:24.223
!پدر

00:26:24.223 --> 00:26:26.843
!پس هنوزم منو به عنوان پدرت قبول داری

00:26:27.883 --> 00:26:31.403
تو دیگه واقعا داری بیشتر و
بیشتر جسور و گستاخ میشی

00:26:31.403 --> 00:26:34.423
حتی جرات کردی به اردوگاه
ارتش «یوان» حمله کنی؟

00:26:34.423 --> 00:26:37.753
خوب که چی؟ فقط یه اردوگاه نظامیه دیگه

00:26:37.753 --> 00:26:40.733
تو هنوزم نمیدونی چه بی احتیاطی ای کردی؟

00:26:40.733 --> 00:26:43.003
اصلا میدونی من در حال مذاکره
ی صلح با «یوان شائو» هستم؟

00:26:43.003 --> 00:26:47.133
اگه تو زندونی می شدی، چطور
می تونستم باهاش مذاکره کنم؟

00:26:48.203 --> 00:26:50.513
پدر، تو اول یکم آروم باش

00:26:50.513 --> 00:26:53.263
خودت ببین, مگه الان صحیح و سالم برنگشتم؟

00:26:53.263 --> 00:26:56.303
همه اینا به خاطر کمک و لطف «زی لونگ» ـه

00:26:59.096 --> 00:27:02.836
خوشبختانه، امروز فقط تو
شوکه شدی، اما آسیبی ندیدی

00:27:02.836 --> 00:27:06.896
وگرنه ...بدون هیچ بخششی اونو مقصر می دونستم

00:27:06.896 --> 00:27:09.716
پدر، من تصمیم گرفتم که
به اردوگاه «یوان» حمله کنم

00:27:09.716 --> 00:27:12.076
...زی لونگ هیچی از این
نمی دونست, شما چطور میتونین

00:27:12.076 --> 00:27:13.656
!خفه شو

00:27:16.026 --> 00:27:19.076
اگه به خاطر موفقیت و خوشحالی اون

00:27:19.076 --> 00:27:21.646
و نمایش متکبرانه اون در نبردهای قبل نبود

00:27:21.646 --> 00:27:23.586
چطور می تونست این باعث بشه که

00:27:23.586 --> 00:27:26.976
توجه دشمن جلب بشه و زندگی تو به خطر بیوفته؟

00:27:26.976 --> 00:27:28.976
پدر! تو دیگه خیلی غیر منطقی و زورگویی

00:27:28.976 --> 00:27:32.876
حالا که شاهزاده خانم در امنیت
هستن, ژائو یون از حضور مرخص میشه

00:27:32.876 --> 00:27:35.116
!زی لونگ....زی لونگ

00:27:35.116 --> 00:27:36.716
!وایستا

00:27:44.206 --> 00:27:49.696
حالا دیدی, اون یه آدم
بی ادب...مغرور و متکبره

00:27:49.696 --> 00:27:54.586
تنها چیزی که می بینم غیر منطقی بودن شماست
&lt;br&gt;خودمو با حرف زدن باهات به زحمت نمی ندازم

00:27:55.426 --> 00:27:57.086
بانوی جوان

00:27:57.086 --> 00:28:00.896
!من منطقی نیستم؟ اصلا من
خودم منطق رو به وجود آوردم

00:28:04.466 --> 00:28:06.196
خواهر «بائو یو» واقعا خیلی بی مسئولیت ـه

00:28:06.196 --> 00:28:07.516
!اره, درسته

00:28:07.516 --> 00:28:10.016
اگر چه شاهزاده خانم «بائو یو» سعی داشته
اینجوری واسه برادر بزرگ افتخار کسب کنه

00:28:10.016 --> 00:28:13.746
اما به عنوان یه زن, اخه چطور
میتونه حریف «ون چائو» بشه؟

00:28:13.746 --> 00:28:15.896
در نهایت هم, زی لونگ رو
مجبور کرد فقط با یه نیزه و اسب

00:28:15.896 --> 00:28:17.556
برای نجاتش وارد اردوگاه دشمن بشه

00:28:17.556 --> 00:28:21.186
تو بهم بگو, اینطوری نیست که این دستیابی به
موفقیت نیست بلکه یه شکست و خرابکاری بزرگه؟

00:28:28.126 --> 00:28:30.366
چه مدته که «زی لونگ» رفته؟

00:28:30.366 --> 00:28:32.406
حدود چهار ساعتی میشه که «زی لونگ» رفته

00:28:32.406 --> 00:28:35.676
اگه زی لونگ تن به تن
بجنگه مطمئنا پیروز میشه

00:28:35.676 --> 00:28:37.696
...فقط می ترسم که

00:28:41.516 --> 00:28:42.756
من دیگه نمی تونم صبر کنم

00:28:42.756 --> 00:28:44.816
میرم پیداش کنم &lt;br&gt; بگو موقعیت
اردوگاه دشمن کجاست

00:28:44.816 --> 00:28:46.756
باشه...پس منم همراهت میام

00:28:46.756 --> 00:28:50.576
برای اینکه که برادر بزرگ خوب و
سالم باشه, حتی حاضرم جونمم بدم

00:28:50.576 --> 00:28:55.496
منم میام...زی لونگ برادر منـه, حتی اگه به قیمت
قربانی کردن زندگیم باشه, من این کار رو می کنم

00:28:56.406 --> 00:28:58.616
!بانو...شما نمیتونین برین

00:28:58.616 --> 00:29:01.346
اگه اتفاقی واستون بیوفته, من
چطور میتونم به ارباب جواب بدم؟؟

00:29:01.346 --> 00:29:03.876
شی یان...دستمو ول کن

00:29:04.716 --> 00:29:06.616
نمیخوام -
به حرفم گوش کن -

00:29:06.616 --> 00:29:09.536
نمیتونی بری - من چیزیم
نمیشه - نمیزارم جایی برین -

00:29:10.576 --> 00:29:11.806
آقـای ژائو -
!زی لونگ -

00:29:11.806 --> 00:29:13.736
!برادر ژائو

00:29:13.736 --> 00:29:16.896
چینگ یی، من حالم خوبم

00:29:21.906 --> 00:29:25.446
چیه؟ دیگه منو نمی شناسی؟

00:29:25.446 --> 00:29:28.126
چی شد اومدی اینجا؟

00:29:28.126 --> 00:29:32.496
اینکه اومدم اینجا اصلا مهم
نیست, مهمترین چیز اینه که

00:29:32.496 --> 00:29:35.626
میتونم برگشتن صحیح و سالمت رو ببینم

00:29:46.286 --> 00:29:49.746
واقعا فکرش رو نمی کردم منو
تو بتونیم دوباره همدیگه رو ببینیم

00:29:49.746 --> 00:29:54.326
اینجور که میگی, یعنی از
دستم عصبانی ای, درسته؟

00:29:54.326 --> 00:29:56.966
عصبانی باشم؟ چطور میتونم؟

00:29:56.966 --> 00:29:58.876
حتی اگه از دستم عصبانی هم باشی

00:29:58.876 --> 00:30:03.756
این به این معنیه که هنوزم بهم اهمیت میدی

00:30:03.756 --> 00:30:06.536
دفعه ی قبل...تو مخصوصا
اومدی دنبال من تا منو ببینی

00:30:06.536 --> 00:30:10.236
و اون حرفا رو بهم گفتی به وضوح
میدونستم که بهم اهمیت میدی و نگران منی

00:30:10.236 --> 00:30:12.726
و میدونستم که با سختی های زیادی روبرو شدی

00:30:12.726 --> 00:30:18.146
تا حدی که نزدیک بوده زندگیتو از دست بدی, اما نه تنها
تسلی خاطر بهت ندادم بلکه حتی باهات سرد هم برخورد کردم

00:30:18.146 --> 00:30:22.236
فکر کنم اون لحظه, حتما به احساساتت لتمه زدم

00:30:24.316 --> 00:30:29.396
چینگ یی، پیش از این ما با همدیگه
مرگ و زندگی رو تجربه کردیم

00:30:29.396 --> 00:30:32.556
من معتقدم, به اندازه کافی
بینمون اعتماد وجود داره

00:30:32.556 --> 00:30:35.836
به اندازه ای که متقابلا
همدیگه رو بشناسیم و درک کنیم

00:30:35.836 --> 00:30:40.826
به همین دلیل حرفام که بهت صدمه زد,
در واقع خودمم اذیت شدم و صدمه دیدم

00:30:40.826 --> 00:30:43.276
با این حال...خوشبختانه خیلی
سریع به حالت سابقم برگشتم

00:30:43.276 --> 00:30:46.606
و همینطور ابتکار عمل رو بدست
گرفتم و اومدم اینجا پیدات کردم

00:30:46.606 --> 00:30:50.696
تو چطور؟ می تونی منو ببخشی؟

00:30:50.696 --> 00:30:52.546
به بخشیدن اصلا اشاره هم نکن

00:30:52.546 --> 00:30:56.306
راستش فقط  کلی دل تنگت شدم

00:31:01.656 --> 00:31:03.716
دلت برام تنگ شده بود؟

00:31:06.316 --> 00:31:09.576
اون زمان، وقتی تصمیم
گرفتم چانگ شان رو ترک کنم

00:31:09.576 --> 00:31:11.336
به خودم یادآوری کردم

00:31:11.336 --> 00:31:14.236
که مطلقا نباید مسائل و
روابط شخصیم مانع کارم بشه

00:31:14.236 --> 00:31:17.416
اما بازم این نتونست کمک کنه تا بهت فکر نکنم

00:31:17.416 --> 00:31:19.496
فکر کردن به زمانی که با
هم توی دره ی مرگ بودیم

00:31:19.496 --> 00:31:23.456
فکر کردن به زمانی که با همدیگه
با راهزن های کوهستان می جنگیدیم

00:31:23.456 --> 00:31:27.116
من همیشه می دونستم که تو
جاه طلبی و آرزوهای بزرگی داری

00:31:27.116 --> 00:31:30.716
زی لونگ, من اصلا از جدایی نمی ترسم

00:31:30.716 --> 00:31:35.536
فقط می ترسم بینمون حسرت و پشیمونی بمونه

00:31:35.536 --> 00:31:38.356
جدایی در واقع الان بزرگترین پشیمونی حسرتـه

00:31:38.356 --> 00:31:41.916
شاید این سرنوشتمونه که بدست بهشت تعیین شده

00:31:41.916 --> 00:31:45.756
خب پس...اگه جدا نشیم چی؟

00:31:45.756 --> 00:31:47.346
چینگ یی

00:31:47.346 --> 00:31:51.066
الان ...فرصتی برامون پیش
اومده که پیش همدیگه بمونیم

00:31:51.066 --> 00:31:53.746
این به ما بستگی داره که
حاضریم اونو به چنگ بیاریم یا نه

00:31:53.746 --> 00:31:57.366
زی لونگ, همراه من به چانگ شان برگرد

00:31:57.366 --> 00:31:59.336
برگردم چانگ شان؟

00:31:59.336 --> 00:32:03.776
راستش, من به «یو ژو» فقط واسه دیدن تو
نیومدم بلکه به خاطر یه وظیفه و کار هم هست

00:32:03.776 --> 00:32:08.716
پدرم امیدواره که تو به زادگاهم
برگردی و زیر پرچم اون کار کنی

00:32:09.656 --> 00:32:10.826
...اما پدرت اون

00:32:10.826 --> 00:32:14.096
ژنرال ژائو, توی نبرد «پـان ریـور»,
تو در مقابل «ون چائو» مساوی کردی

00:32:14.096 --> 00:32:21.426
تو «چو یی» رو از دور خارج کردی
و اسمت همه جا سر زبون ها افتاده

00:32:21.426 --> 00:32:22.926
اون فقط شانسی بود

00:32:22.926 --> 00:32:25.706
جلوی من دیگه لازم نیست تواضع به خرج بدی

00:32:25.706 --> 00:32:30.066
اما من همش می خواستم ازت بپرسم

00:32:30.066 --> 00:32:33.656
تو بارها شایستگی و پیروزهای فوق العاده ای
بدست آوردی و زندگی «گونگ سون زان» رو نجات دادی

00:32:33.656 --> 00:32:35.946
تا حالا اینجا تو پست و
موقعیت مهمی قرار گرفتی؟

00:32:36.776 --> 00:32:39.886
احتمالا هنوز وقتش نرسیده

00:32:41.106 --> 00:32:44.726
در واقع من نباید در مورد
عمو «گونگ سون» نظر بدم

00:32:44.726 --> 00:32:49.806
اما توی راه «یو ژو» انتقادهای زیادی از جانب
خیلی از مردمش درباره ی «گونگ سون زان» شنیدم

00:32:49.806 --> 00:32:52.286
اونا میگفتن که اون کوتـه فکر و کوتـه نظره

00:32:52.286 --> 00:32:55.426
اون واقعا کسی نیست که
بتونی مدت زیادی بهش تکیه کنی

00:32:55.426 --> 00:33:00.516
در اصل ...اون به خاطر گرفتن انتقام
مرگ برادرش با «یوان شائو» وارد جنگ شد

00:33:00.516 --> 00:33:03.756
در نهایت هم به خاطر یه دستور سلطنتی دروغین از
طرف دونگ ژو به یکباره این مسئله رو کنار گذاشت

00:33:03.756 --> 00:33:07.706
بنابراین می تونیم ببینیم که روشی که «گونگ سون
زان» برای رفتار با مردم و وظیفه اش انتخاب کرده

00:33:07.706 --> 00:33:09.966
بدون حس دوستی و صداقتـه

00:33:11.026 --> 00:33:14.876
زمانی که دوک «شوان دا»
تصمیم به ترک اینجا گرفت

00:33:14.876 --> 00:33:17.156
اون هم دقیقا به خاطر
آگاهیش از همین مسئله بود

00:33:17.156 --> 00:33:21.436
موضوع دنبال کردن دستور سلطنتی و عقب نشینی
ارتش برای برگشتن به پایتخت رو من هم قبول ندارم

00:33:21.436 --> 00:33:24.676
یوان شائو و «گونگ سون زان» به خاطر وعده ی
«دونگ ژو» و طمعشون برای کسب قدرت در دربار

00:33:24.676 --> 00:33:27.666
جایگاه خودشون رو در اتحاد بین
شاهزاده های فئودالی رو رها کردن

00:33:27.666 --> 00:33:32.186
اما هرگز فکرش رو هم نمیکنن که همه ی این
اقدامات ناعادلانه منجر به سقوط خودشون میشه

00:33:32.186 --> 00:33:36.326
دونگ ژو فعلا موقتا از خودش راضی و خشنوده,
دیر یا زود چیزی که سزاوراشه نصیبش میشه

00:33:37.146 --> 00:33:38.956
داری درست میگی

00:33:38.956 --> 00:33:42.576
مدتی پیش...شنیدم که بین «دونگ ژو» و لـو بـو

00:33:42.576 --> 00:33:45.516
به خاطر «دیائو چان» دشمنی ای به وجود اومده

00:33:45.516 --> 00:33:48.076
مهم نیست «دونگ ژو» چقدر قدرت و نفوذ داره

00:33:48.076 --> 00:33:50.396
و «لـو بـو» چقدر قدرتمنده

00:33:50.396 --> 00:33:53.496
دیر یا زود ضعف اونا آشکار میشه

00:33:55.656 --> 00:33:59.296
چیزایی که مارکیز ون میگن حقیقت داره؟

00:34:00.876 --> 00:34:03.466
اگه حتی ذره ای خلاف حقیقت رو گفته باشم

00:34:03.466 --> 00:34:07.046
ده هزار تیر قلب من, «لـو بـو» رو سوراخ کنه

00:34:07.046 --> 00:34:10.226
لکه دار کردن دختر من و سرقت همسر مارکیز ون

00:34:10.226 --> 00:34:13.706
! این کار واقعا خجالت آور و توهین آمیزه

00:34:13.706 --> 00:34:19.856
اگه این حرف به گوش سایرین برسه,
در آینده ما دو نفر چطور می تونیم

00:34:19.856 --> 00:34:21.976
سرمون رو جلوی عموم مردم بالا بگیریم

00:34:23.676 --> 00:34:28.866
من یه پیرمرد ضعیفم, نمیتونم جلوی
تمسخر مردم رو بگیرم و اصلا هم مهم نیست

00:34:28.866 --> 00:34:33.366
اما مارکیز ون در دنیا یه
قهرمان بزرگ و بی نظیره

00:34:33.366 --> 00:34:36.696
چطور می تونه اینجوری تحقیر بشه

00:34:41.426 --> 00:34:46.836
پدرخونده همیشه به زنای زیبا چشم طمع داشته

00:34:46.836 --> 00:34:50.276
!اما تصور نمی کردم , حتی
نتونـه «دیائو چان» رو از قلم بندازه

00:34:52.796 --> 00:34:56.336
مارکیز ون لطفا آروم
باشین...نباید عجولانه صحبت کنین

00:34:56.336 --> 00:35:01.016
!اگه شما خشمگین و برآشفته
بشین...این به معنی یه فاجعه است

00:35:01.016 --> 00:35:03.556
مردی مثل من می تونه از
بهشت و زمین با هم حمایت کنه

00:35:03.556 --> 00:35:08.016
حالا چطور می تونم چنین
تحقیری رو در سکوت تحمل کنم؟

00:35:09.256 --> 00:35:13.036
!آرزو میکنم که بتونم همین الان اونو بکشم

00:35:13.036 --> 00:35:18.716
...فقط... فقط

00:35:18.716 --> 00:35:20.846
فقط چی؟

00:35:22.496 --> 00:35:25.306
فقط می ترسم مردم شروع به حرف زدن کنن که

00:35:25.306 --> 00:35:28.436
من هیچ تعهد و توجهی به
رابطه ی "پدر و پسری" ندارم

00:35:29.746 --> 00:35:33.806
نام خانوادگی شما «لـو» ـه، نام
خانوادگی اعلیحضرت «دونگ» ـه

00:35:33.806 --> 00:35:36.016
اون نه تنها دختر منو به زور گرفته

00:35:36.016 --> 00:35:40.336
حتی در باغ خودش
دنبالت اومد تا زندگیتو بگیره

00:35:40.336 --> 00:35:44.396
مگه تا به حال به روابط "پدر
و پسری" بین شما فکر کرده؟

00:35:46.506 --> 00:35:50.986
نه -
من فقط عجولانه حرف زدم -

00:35:50.986 --> 00:35:56.076
مارکیز ون لازم نیست به اینا توجهی
کنین, من فقط یه لحظه عصبانی و گیج شدم

00:35:56.076 --> 00:36:00.316
نـه....نـه

00:36:00.316 --> 00:36:03.796
من بودم که موقتا اشتباه کردم

00:36:03.796 --> 00:36:07.076
تقریبا داشتم به یه آدم گناهکار
توی تاریخ تبدیل می شدم

00:36:07.076 --> 00:36:12.276
اگه اون دزد پیر رو نکشم, من...«لـو بـو» می
تونم هنوز به زندگیم تو این دنیا ادامه بدم؟

00:36:14.576 --> 00:36:19.436
!مارکیز ون...اگه شما به خاندان «هـان»
به عنوان یه خدمتگذار وفادار خدمت کنین

00:36:19.436 --> 00:36:24.046
!نام شما در تاریخ برای نسل ها باقی میمونه

00:36:25.366 --> 00:36:29.766
من سوگند میخورم که اون دزد پیر
رو بکشم, و قطعا از حرفم برنمی گردم

00:36:29.766 --> 00:36:35.006
من باید با شما وزیر «وانگ» مشورت
کنم, چطور می تونم اون دزد پیر رو بکشم؟

00:36:39.466 --> 00:36:43.966
در حال حاضر از اون دزد
پیر به شدت محافظت میشه

00:36:43.966 --> 00:36:47.716
ما باید نقشه ای طرح کنیم
تا فریبش بدیم بیاد بیرون

00:36:50.436 --> 00:36:56.836
از این گذشته, تقریبا حدود ده هزار
سرباز از محل اقامتش محافظت میکنن

00:36:56.836 --> 00:37:01.836
اگه منتظر بمونیم تا خودش بیرون بیاد,
کی میدونه چه وقت این اتفاق میوفته؟

00:37:04.896 --> 00:37:07.556
به نظر می رسه که خودم
شخصا باید به اون ملحق بشم

00:37:07.556 --> 00:37:10.716
...و با اضافه کردن کمی استراتژی قوی

00:37:10.716 --> 00:37:13.616
نظر اون دزد پیر رو جلب کنم و بیرونش بکشم

00:37:13.616 --> 00:37:15.826
استراتژی قوی؟

00:37:25.536 --> 00:37:26.756
شیائو یو -
چی شده؟ -

00:37:26.756 --> 00:37:28.296
عجله کن

00:37:28.296 --> 00:37:29.016
مسئله چیه؟

00:37:29.016 --> 00:37:30.916
از این طرف....از این طرف

00:37:34.856 --> 00:37:35.926
کسی دنبالمون نیست درسته؟

00:37:35.926 --> 00:37:36.846
نـه

00:37:36.846 --> 00:37:39.796
نباید اینو بگم, من خبرایی بدست آوردم - چی هست؟
- موضوع بزرگی قراره اتفاق بیافته -

00:37:39.796 --> 00:37:41.236
واقعا؟

00:37:42.536 --> 00:37:46.416
اون موقع, این رو به طرز خیلی
وحشت زده و مضطربی بهم گفت

00:37:47.702 --> 00:38:05.702
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:38:05.726 --> 00:38:08.546
معشوقه ی محبوبم, چرا اینقدر زود بیدار شدی؟

00:38:08.546 --> 00:38:11.216
به عنوان صیغه , به
امپراتور ادای احترام می کنم

00:38:11.876 --> 00:38:14.366
معشوقه ی محبوبم, چرا چنین چیزی رو میگی؟

00:38:14.366 --> 00:38:17.486
در واقع شب گذشته من یه رویا دیدم

00:38:17.486 --> 00:38:20.236
دیدم که شوهرم در معبد و حرم بهشت نشسته

00:38:20.236 --> 00:38:23.516
اونجا پوشیده شده از ابرهایی بود که مثل اژدها اطرافش
چنبره زده بود و صدها ققنوس بهتون تعظیم کرده بودن

00:38:23.516 --> 00:38:28.526
به نظر می رسه که این بار، شوهرم
به تاج و تخت امپراتوری خواهد نشست

00:38:30.906 --> 00:38:34.006
یعنی ممکنه خدایان این رویا
رو برای تو فرستاده باشن؟

00:38:34.006 --> 00:38:37.606
ممکنه بهشت این فرصت رو به من داده باشه؟

00:38:44.226 --> 00:38:46.956
«از زمانی که این دو
شمشیر «یی تیان و چینگ گانگ

00:38:46.956 --> 00:38:49.326
این سلاح های الهی محافظ رو بدست آوردم

00:38:49.326 --> 00:38:52.666
می دونستم که این روز
بالاخره دیر یا زود خواهد رسید

00:38:54.486 --> 00:38:59.456
بهشت بالاخره بهم اشاره هایی کرد

00:39:01.506 --> 00:39:04.026
گزارش اعلیحضرت، وزیر
وانگ تقاضای شرفیابی دارن

00:39:04.026 --> 00:39:06.286
ایشون گفتن که یه حکم امپراتوری
برای ابلاغ به اعلیحضرت دارن

00:39:06.286 --> 00:39:09.016
اعلیحضرت تمایلی برای ملاقات با ایشون دارن؟

00:39:11.056 --> 00:39:16.566
حضور پدرم ممکنه نشانه و پیش درآمد
فرخنده ای باشه با توجه به خوابی که من دیدم

00:39:16.566 --> 00:39:18.856
منطقیـه....دعوتش کن بیاد داخل

00:39:18.856 --> 00:39:20.326
اطاعت

00:39:25.596 --> 00:39:28.006
درود و احترام به اعلیحضرت

00:39:28.006 --> 00:39:32.016
وزیر وانگ، امروز تو یک حکم امپراتوری رو برای
ابلاغ آوردی چرا اول به من درود می فرستی؟

00:39:32.016 --> 00:39:34.656
تبریک میگم اعلیحضرت........تبریک
میگم اعلیحضرت

00:39:34.656 --> 00:39:39.056
از امروز، «وانگ یو» برای احترام و درود
به اعلیحضرت درست و مناسب زانو میزنه

00:39:39.056 --> 00:39:40.966
زودباش...زودباش بلند شو

00:39:42.096 --> 00:39:44.646
بگو این حکم سلطنتی و امپراتوری چیه؟

00:39:44.646 --> 00:39:48.426
امپراتور بسیار جوان هستن
و اخیرا هم بسیار بیمار بودن

00:39:48.426 --> 00:39:52.606
ایشون احساس کردن که وظایف دربار امپراتوری بسیار
سنگینـه &lt;br&gt; روح مایل ـه، اما تن و جسم ضعیف ـه

00:39:52.606 --> 00:39:57.206
من از امپراتور تقاضا کردم که ابتدا
نیازهای مردم رو در اولویت قرار بدن

00:39:57.206 --> 00:40:03.796
امپراتور در حال حاضر موافقت کردن که از
تخت سلطنت به نفع اعلیحضرت کناره گیری کنن

00:40:03.796 --> 00:40:05.726
این حقیقت داره؟

00:40:08.326 --> 00:40:12.976
امپراتور از مقامشون به نفع شما کناره
گیری میکنن این مطابق با خواست بهشت ـه

00:40:12.976 --> 00:40:19.886
امپراتور همچنین مخصوصا از من خواستن تا اعلیحضرت رو به
قصر دعوت کنم تا درمورد جزئیات کناره گیری بحث و گفتگو کنین

00:40:23.446 --> 00:40:26.086
!همیشه می دونستم چنین
روزی می تونه وجود داشته باشه

00:40:26.086 --> 00:40:30.216
اما این روز خیلی ناگهانی از راه رسید

00:40:33.156 --> 00:40:37.516
رویای «دیائو چان» واقعا دقیق و درستـه

00:40:41.586 --> 00:40:43.366
بانوی....زود باشین بهم بگین

00:40:43.366 --> 00:40:45.696
چطوری آقـای ژائو «ون چائو» رو شکست داد

00:40:45.696 --> 00:40:47.706
و شما رو نجات داد

00:40:48.746 --> 00:40:51.106
اون «ون چائو» واقعا برای خودش کسیـه

00:40:51.106 --> 00:40:53.556
اما درمقابل «ژائو زی لونگ», حتی
مجبور شد به شکستش اعتراف کنه

00:40:53.556 --> 00:40:54.946
ضرباتی که اون دو نفر استادنه وارد میکردن

00:40:54.946 --> 00:40:56.816
هر دو فوق العاده و هیجان انگیز بود

00:40:56.816 --> 00:40:57.756
چقدر فوق العاده بود؟

00:40:57.756 --> 00:40:59.746
واقعا میخوای بدونی؟

00:41:01.686 --> 00:41:03.946
اون موقع....«ون چائو» و زی لونگ

00:41:03.946 --> 00:41:07.526
هر دو از نیزه استفاده میکردن, هر دو نیزه ها
رو می چرخوندن و میجنگیدن بنگ...بنگ...بنگ

00:41:07.526 --> 00:41:10.126
یه دفعه، جرقه در تمام جهات پخش شد

00:41:10.126 --> 00:41:13.266
باد از حرکت شدید نیزه ها با یه صدایی
مثل «"هوولالا"» گرد و خاکی بلند کرده بود

00:41:13.266 --> 00:41:15.296
تا حدی که حتی نمی تونستم چشمامو باز کنم

00:41:15.296 --> 00:41:19.156
فقط دیدم «زی لونگ» با زره
سفیدش, وسط ریزش برگها ایستاده بود

00:41:19.156 --> 00:41:22.176
با حالتی خشمگین بهش اشاره کرد و فریاد زد

00:41:22.176 --> 00:41:27.066
!سگ صفت, جرات کردی به زنی که
من عاشقشم دست بزنی زندگیتو می گیرم

00:41:27.066 --> 00:41:29.246
هر دو نفرشون چندین بار با هم جنگیدن

00:41:29.246 --> 00:41:31.916
اولش...«ون چائو» تونست چند حرکت انجام بده

00:41:31.916 --> 00:41:36.476
اما در نهایت بعد از چند مرتبه نزدیک شدن به هم &lt;br&gt; زی
لونگ پرواز کرد به سمت «ون چائو» تا بدنش رو سوراخ کنه

00:41:36.476 --> 00:41:39.876
سر نیزه ی «یک صد پرنده» درست
زیر سر و گردن «ون چائو» قرار داشت

00:41:39.876 --> 00:41:42.856
طوری که حریفش متقاعد شده
بود که صادقانه شکست خورده

00:41:42.856 --> 00:41:46.106
!وااا...جداا؟ این خیلی فوق العاده است

00:41:46.106 --> 00:41:51.096
بانوی جوان...شما همه ی اینا رو خودتون
شخصا دیدین &lt;br&gt;باید خیلی خوش شانس باشین

00:41:52.816 --> 00:41:58.196
در این مورد....راستش رو بخوای

00:41:58.196 --> 00:42:03.206
اون زمان...من توی جنگل به درخت محکم
بسته شده بودم خودم شخصا شاهدش نبودم

00:42:03.206 --> 00:42:06.176
هاااا...پس همه ی اینا
رو از خودتون درآوردین؟

00:42:06.176 --> 00:42:08.816
از خودم درآوردم چیه؟ من اینو حدس زدم

00:42:08.816 --> 00:42:11.076
من مهارت های رزمی «زی لونگ» رو قبلا دیدم

00:42:11.076 --> 00:42:14.676
این نمایش فوق العاده, نمی
تونه از واقعیت زیاد دور باشه

00:42:14.676 --> 00:42:18.816
شاهزاده خانم عزیزم...گمون کنم
احساساتتون نسبت به آقـای «ژائو» رو

00:42:18.816 --> 00:42:22.686
دیگه سخت بتونین برگردونین
و خودتون رو آزاد کنین

00:42:22.686 --> 00:42:25.286
دختریـه احمق، چطور جرات میکنی
این حرفای نیش دار رو بهم بزنی؟

00:42:26.166 --> 00:42:28.476
با این حال هنوزم یه هشدار
دارم که بانوی جوان باید بشنون

00:42:28.476 --> 00:42:31.376
شاهزاده خانم «چینگ یی»
الان توی «یو ژو» هستن

00:42:31.376 --> 00:42:34.896
اون شنیده که آقـای «ژائو» برای نجات شما
رفته, و اصرار داشت که توی اردوگاه بمونه

00:42:34.896 --> 00:42:37.836
فکر می کنم, تا الان دیگه باید
همدیگه رو ملاقات کرده باشن

00:42:37.836 --> 00:42:39.816
چینگ یی اومده؟

00:42:40.896 --> 00:42:42.216
مگه اونا با هم بحثشون نشده بود؟

00:42:42.216 --> 00:42:44.676
واسه چی میخوان به این
زودی و سریع با هم خوب بشن؟

00:42:44.676 --> 00:42:47.816
این «چینگ یی» هم واقعا وضعیت
فعلی رو نمیدونه&lt;br&gt;اون قبلا نامزد کرده

00:42:47.816 --> 00:42:50.236
اما هنوزم دست از سر «زی لونگ» بر نمیداره

00:42:51.966 --> 00:42:54.926
اینجوری نمیشه....باید
عجله کنم برم به اردوگاه

00:43:02.496 --> 00:43:06.276
زی لونگ....چیزی که بهت
گفتم, درموردش فکر کردی؟

00:43:06.276 --> 00:43:08.596
اون... هر چند خودم به این کار راضی ام

00:43:08.596 --> 00:43:12.296
اما من باید قبلش با برادرام
درموردش بحث کنم و تصمیم بگیریم

00:43:12.296 --> 00:43:14.316
این روش تو خیلی عاقلانه است

00:43:14.340 --> 00:43:34.340
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.