﻿WEBVTT

00:01:57.306 --> 00:02:17.306
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:02:17.330 --> 00:02:25.540
<c.colorff0080><i>.:: خدا جنگ، ژائو یون ::.</i></c>

00:02:26.530 --> 00:02:30.770
<c.color8000ff><i>.:: قسمت سی و هشتم ::.</i></c>

00:02:36.510 --> 00:02:39.570
<c.yellow>پام خیلی درد میکنه -
هوا خیلی گرمه -</c>

00:02:39.570 --> 00:02:42.690
<c.yellow>چیزی نیست ... یکم دیگه تحمل کنین</c>

00:02:43.510 --> 00:02:45.430
<c.yellow>مراقب باشین چیزی زیر پاتون نباشه</c>

00:02:49.620 --> 00:02:51.040
<c.yellow>مراقب باش -
باشه -</c>

00:02:51.040 --> 00:02:53.630
<c.yellow>مامان ... دیگه نمیتونم راه بیام</c>

00:02:54.340 --> 00:02:57.310
<c.yellow>شوانگ ار ... بیا یه نگاهی بندازیم -
بله -</c>

00:03:14.470 --> 00:03:16.120
<c.yellow>حالت خوبه؟</c>

00:03:19.830 --> 00:03:23.280
<c.yellow>عمو ... بیا ... بلند شو</c>

00:03:25.800 --> 00:03:28.440
<c.yellow>ممنونم -
چه اتفاقی افتاده؟ -</c>

00:03:28.440 --> 00:03:32.140
<c.yellow>بانوی جوان ... شما مال این اطراف نیستین؟</c>

00:03:32.140 --> 00:03:35.130
<c.yellow>وضعیت الان توی «یو ژو» خیلی جدی و وخیمه</c>

00:03:35.130 --> 00:03:38.500
<c.yellow>یو ژو به دست «یوان شائو» اشغال شده</c>

00:03:38.500 --> 00:03:42.130
<c.yellow>چی گفتی؟ ... اینطوری نمیشه</c>

00:03:42.130 --> 00:03:44.030
<c.yellow>پدرم الان تو وضعیت
دشواریه ... باید برم نجاتش بدم</c>

00:03:44.030 --> 00:03:45.520
<c.yellow>بانوی جوان ... مطلقا امکان نداره</c>

00:03:45.520 --> 00:03:48.030
<c.yellow>سعی نکن جلومو بگیری ... وقتمو
هدر نده تا برم و پدرم رو نجات بدم</c>

00:03:48.030 --> 00:03:50.680
<c.yellow>بانو ... «یو ژو» الان اشغال شده
داخل شهر مسلما پر از سربازای «یوان شائو» ـه</c>

00:03:50.680 --> 00:03:53.130
<c.yellow>شما تنهایی چطور میخواین ارباب رو نجات بدین؟</c>

00:03:53.130 --> 00:03:56.310
<c.yellow>خب که چی؟ یعنی میگی بشینم
تماشا کنم پدرم زندگیش توی خطر باشه</c>

00:03:56.310 --> 00:03:57.800
<c.yellow>اونو نادیده اش بگیرم؟</c>

00:03:57.800 --> 00:04:00.710
<c.yellow>اما اگه عجولانه هم عمل کنین خیلی خطرناکـه</c>

00:04:00.710 --> 00:04:06.100
<c.yellow>نه ... پدرم منتظر منه همین الان میرم داخل
شهر و اون «یوان شائو» سگ صفت رو میکشم</c>

00:04:07.010 --> 00:04:08.810
<c.yellow>!بانوی جوان</c>

00:04:10.470 --> 00:04:12.900
<c.yellow>!بانوی جوان</c>

00:04:18.000 --> 00:04:21.690
<c.yellow>وایستین -
وایستین -</c>

00:04:21.690 --> 00:04:23.850
<c.yellow>کجا فرار میکنین؟ -
بهم رحم کنین قربان -</c>

00:04:23.850 --> 00:04:26.050
<c.yellow>هر چی داری رد کن بیاد -
فقط لباس با خودم دارم -</c>

00:04:26.050 --> 00:04:28.200
<c.yellow>! اینقدر مزخرف نگو</c>

00:04:28.200 --> 00:04:31.400
<c.yellow>قربان ... بهم رحم کنین</c>

00:04:40.450 --> 00:04:43.230
<c.yellow>توی شهر هنوز چنین خانم زیبایی باقی مونده</c>

00:04:43.230 --> 00:04:47.460
<c.yellow>شما یه مشت آدم بدبختین که حتی دست
از سر مردم عادی و بی گناه هم برنمیدارین</c>

00:04:47.460 --> 00:04:49.410
<c.yellow>الان تمام این شهر «یو ژو» مال ماست</c>

00:04:49.410 --> 00:04:52.330
<c.yellow>کیه که بخواد وسایلش رو بردارن و ببرن؟</c>

00:04:52.330 --> 00:04:55.840
<c.yellow>خانم ... حالا که اومدی
... پس تو هم مال مایی</c>

00:04:55.840 --> 00:05:00.390
<c.yellow>همراه ما بیا به اردوگاه و
بزار یکم با هم خوش بگذرونیم</c>

00:05:00.390 --> 00:05:02.990
<c.yellow>فکر میکنین می تونین زنده برگردین؟</c>

00:05:10.910 --> 00:05:13.190
<c.yellow>!برین این زنـه رو بگیرین</c>

00:05:19.750 --> 00:05:21.370
<c.yellow>!دست نگه دارین</c>

00:05:25.280 --> 00:05:27.300
<c.yellow>!ژنرال</c>

00:05:38.180 --> 00:05:44.170
<c.yellow>شماها هنوز به خاطر دارین؟ قبل از اینکه
وارد شهر بشیم من بارها بهتون یادآوری کردم</c>

00:05:44.170 --> 00:05:47.000
<c.yellow>نباید شهروندها و مردم معمولی رو اذیت کنین</c>

00:05:47.000 --> 00:05:51.890
<c.yellow>چی شده؟ ... همتون اینو فراموش کردین؟</c>

00:05:53.430 --> 00:05:55.520
<c.yellow>...ژنرال ... ما</c>

00:05:55.520 --> 00:05:58.820
<c.yellow>زودباشین از اینجا برین - اطاعت
- زودباشین بریم ... بریم ... بریم -</c>

00:06:06.730 --> 00:06:12.240
<c.yellow>اگه درست حدس زده باشم
... خانم «بائو یو» رو قبلا دیدم</c>

00:06:12.240 --> 00:06:16.890
<c.yellow>سعی نکن منو خام حرفات کنی, به هیچ وجه
به کسایی که به یو ژو حمله کردن رحم نمیکنم</c>

00:06:16.890 --> 00:06:18.480
<c.yellow>حالا بببین</c>

00:06:38.060 --> 00:06:39.990
<c.yellow>بانوی جوان ... بیدار شدین</c>

00:06:41.940 --> 00:06:45.240
<c.yellow>!ون چائو ... اومدم بکشمت</c>

00:06:45.240 --> 00:06:46.940
<c.yellow>!بانوی جوان</c>

00:06:51.390 --> 00:06:56.020
<c.yellow>من نمیخوام بهت صدمه ای بزنم بهت پیشنهاد میکنم
توصیه منو نادیده نگیری و منو واسه کشتنت تحریک نکنی</c>

00:06:56.020 --> 00:07:00.950
<c.yellow>فقط صبر کن و ببین تو رو میکشم و سر «یوان شائو»
رو از تنش جدا میکنم بعد پدرم رو هم نجات میدم</c>

00:07:03.880 --> 00:07:07.420
<c.yellow>بهت توصیه میکنم به «یو ژو» برنگردی</c>

00:07:07.420 --> 00:07:12.190
<c.yellow>گونگ سون زان شکست خورد
اون خودش رو توی عمارت «یی جینگ» آتیش زد</c>

00:07:13.190 --> 00:07:17.940
<c.yellow>امکان نداره .... امکان نداره</c>

00:07:17.940 --> 00:07:20.050
<c.yellow>!پدرم هیچ وقت شکست نمیخوره</c>

00:07:21.060 --> 00:07:25.140
<c.yellow>قبلا توی نبرد «پـان ریـور»
اگه به خاطر «ژائو یون» نبود</c>

00:07:25.140 --> 00:07:27.920
<c.yellow>می ترسم «یو ژو» خیلی
وقت پیش از دست رفته بود</c>

00:07:27.920 --> 00:07:32.430
<c.yellow>افسوس ... افسوس که پدرت
آدم خیلی سرسخت و لجبازی بود</c>

00:07:32.430 --> 00:07:38.590
<c.yellow>اون وفاداری رو از بی وفایی تشخیص نمیداد
مقصر شکستش خودش بود</c>

00:07:39.210 --> 00:07:43.510
<c.yellow>من میرم و «یوان شائو» رو
میکشم و انتقام پدرم رو میگیرم</c>

00:07:44.420 --> 00:07:50.720
<c.yellow>شاهزاده خانم، بهتون پیشنهاد
میکنم چنین فداکاری بیهوده ای نکنین</c>

00:07:50.720 --> 00:07:53.000
<c.yellow>!اینقدر پرمدعا و ریاکارانه رفتار نکن</c>

00:07:53.000 --> 00:07:58.530
<c.yellow>شاهزاده خانم ... من فقط به خاطر «احترامی که
واسه «ژائو یون» قائلم این توصیه رو بهت کردم</c>

00:07:58.530 --> 00:08:03.730
<c.yellow>درسته که منو «ژائو یون» توی مسیرهای متفاوتی
هستیم اما اون یه مرد شجاع و جوانمرده</c>

00:08:03.730 --> 00:08:07.830
<c.yellow>من خودم شخصا از این جهت تحسینش میکنم</c>

00:08:07.830 --> 00:08:11.300
<c.yellow>اینو هم میدونم که شما و
اون رابطه معمولی ندارین</c>

00:08:11.300 --> 00:08:15.550
<c.yellow>به همین خاطر اومدم تا
متقاعدتون کنم بی خودی خطر نکنین</c>

00:08:15.550 --> 00:08:20.270
<c.yellow>چطور میتونم اینجا بشینم و هیچ کاری نکنم
وقتی که پدرم مرده؟</c>

00:08:20.270 --> 00:08:23.140
<c.yellow>تا زمانی که شاهزاده بهم
قول بدن که وارد شهر نمیشن</c>

00:08:23.140 --> 00:08:25.680
<c.yellow>من قسم میخورم که از سرورم بخوام</c>

00:08:25.680 --> 00:08:29.100
<c.yellow>اجازه بدن جسد پدرتون رو به بیرون
از شهر بیارن و به طور شایسته دفن کنن</c>

00:08:29.100 --> 00:08:31.390
<c.yellow>چرا باید بهت اعتماد کنم؟</c>

00:08:31.390 --> 00:08:36.190
<c.yellow>این به خودت بستگی داره که بخوای اعتماد
کنی یا نه به هر حال جنگ بی رحم و ظالمـه</c>

00:08:36.190 --> 00:08:38.110
<c.yellow>میتونی بری و واسه هیچ و پوچ بمیری</c>

00:08:38.110 --> 00:08:42.590
<c.yellow>یا وقتت رو واسه دفن کردن مناسب پدرت صرف کنی</c>

00:08:42.590 --> 00:08:45.650
<c.yellow>در این مورد خیلی خوب فکر کن</c>

00:08:45.650 --> 00:08:47.430
<c.yellow>خدانگهدار</c>

00:08:54.654 --> 00:08:56.554
<c.yellow>پدر</c>

00:08:59.830 --> 00:09:01.510
<c.yellow>بانوی جوان</c>

00:09:05.690 --> 00:09:11.510
<c.yellow>فکرشم نمیکردم پایان کار حکمران گونگ سون
شکست و سوزوندن خودش باشه</c>

00:09:11.510 --> 00:09:14.580
<c.yellow>!واقعا پایان رقت انگیزیه</c>

00:09:15.410 --> 00:09:18.860
<c.yellow>شما هنوز به خاطر دارین که «گونگ سون
زان» یه زیر دست به اسم «ژائو یون» داشت</c>

00:09:18.860 --> 00:09:21.100
<c.yellow>!البته که یادمونه</c>

00:09:21.100 --> 00:09:24.420
<c.yellow>ما حتی بهم قول دادیم که
یه مبارزه باهم داشته باشیم</c>

00:09:24.420 --> 00:09:26.740
<c.yellow>میخوام بدونم که نیزه ی
یکصد پرنده ی اون بهتره</c>

00:09:26.740 --> 00:09:29.410
<c.yellow>یا نیزه مار من قوی تره</c>

00:09:31.290 --> 00:09:35.990
<c.yellow>اون «ژائو یون» یه قهرمان
واقعی ونادر توی این دنیاست</c>

00:09:35.990 --> 00:09:40.170
<c.yellow>واقعا نمیدونم اون «ژائو یون» الان کجاست</c>

00:09:41.400 --> 00:09:43.860
<c.yellow>برادر بزرگ، لازم نیست
خیلی نگران و دلواپس باشی</c>

00:09:43.860 --> 00:09:47.920
<c.yellow>اگه مقدر شده باشه ... دیر یا
زود «زی لونگ» رو ملاقات میکنین</c>

00:09:49.160 --> 00:09:54.890
<c.yellow>درسته ... من شنیدم که «یوان شائو» بعد از شکست دادن
گونگ سون زان به دروغ و از روی خودستانی گفته که</c>

00:09:54.890 --> 00:09:58.950
<c.yellow>برادر کوچیکش «یوان شو»
توی «هوای نیان» آدم نالایقیـه</c>

00:09:58.950 --> 00:10:03.580
<c.yellow>اون تنبل و بی مصرفـه,
خیلی از مردم بهش خیانت کردن</c>

00:10:03.580 --> 00:10:07.510
<c.yellow>اما «یوان شو» میخواد بیاد
و زیر دست «یوان شائو» بشه</c>

00:10:07.510 --> 00:10:11.700
<c.yellow>اگه این دو نفر با همدیگه متحد بشن,
شکست دادنشون کار خیلی سختیه</c>

00:10:11.700 --> 00:10:13.080
<c.yellow>... برادر بزرگ, منظورتون</c>

00:10:13.080 --> 00:10:17.600
<c.yellow>من میخوام برای جنگ علیه «یوان شو» اجازه و اجرت
بگیرم و نیروهای امپراتور رو برای این کار قرض بگیرم</c>

00:10:17.600 --> 00:10:22.150
<c.yellow>و از این فرصت برای ایجاد شکاف و خلاص
شدن خودمون از درست «سائو سائو» استفاده کنم</c>

00:10:25.300 --> 00:10:27.930
<c.yellow>حقیقتا نقشه فوق العاده ای ایه</c>

00:10:27.930 --> 00:10:32.170
<c.yellow>سائو سائو یه آدم متکبر و کوره ... واسه
برادر بزرگ هم خیلی قلدری کرد و عذابش داد</c>

00:10:32.170 --> 00:10:36.990
<c.yellow>می ترسم یه روز مست کنم و برم تا اونو بکشم</c>

00:10:36.990 --> 00:10:40.300
<c.yellow>بله ... وقتی توی «شو تیان» بودیم</c>

00:10:40.300 --> 00:10:46.020
<c.yellow>سائو سائو موقع شکار ... کمان
ارزشمند امپراتور رو برای خودش برداشت</c>

00:10:46.020 --> 00:10:52.300
<c.yellow>فکرش رو بکنین ... وقتی اون برای امپراتور احترامی
قائل نیست چطور حاضر میشه به من احترام بزاره؟</c>

00:10:52.300 --> 00:10:58.650
<c.yellow>برادر بزرگ، «سائو سائو» یه خائنـه. ما نباید اینطور
که با شما صحبت میکنیم با اون رفتار و صحبت کنیم</c>

00:11:00.310 --> 00:11:04.620
<c.yellow>متأسفانه، نیروهای من الان خیلی
ضعیفن و مطلقا حریف اون نمیشیم</c>

00:11:04.620 --> 00:11:08.180
<c.yellow>به همین دلیل فعلا فقط میتونم از این فرصت
واسه دور شدن از «سائو سائو» استفاده کنم</c>

00:11:08.180 --> 00:11:12.600
<c.yellow>و منتظر فرصت مناسب بشینم</c>

00:11:46.670 --> 00:11:49.250
<c.yellow>بانوی جوان ... شما چتون شده؟</c>

00:11:50.550 --> 00:11:52.860
<c.yellow>!خواهش میکنم یه چیزی بگین</c>

00:11:52.860 --> 00:11:55.500
<c.yellow>چی شده؟ -
من خوبم -</c>

00:11:56.600 --> 00:11:59.070
<c.yellow>بانوی جوان ... شما چند
روزه که هیچی غذا نخوردین</c>

00:11:59.070 --> 00:12:00.960
<c.yellow>یه چیزی باید بخورین</c>

00:12:01.810 --> 00:12:03.490
<c.yellow>اصلا اشتها ندارم</c>

00:12:03.510 --> 00:12:05.240
<c.yellow>نمیخوام چیزی بخورم</c>

00:12:05.240 --> 00:12:09.700
<c.yellow>نمیتونین اینجوری باشین, اگه اینجوری
ادامه بدین بدنتون نمیتونه تحمل کنه</c>

00:12:09.700 --> 00:12:11.700
<c.yellow>لـرد «گائو» کجاست؟</c>

00:12:11.700 --> 00:12:14.330
<c.yellow>اون الان داره یه فرستاده
رو توی سالن میبینـه</c>

00:12:14.330 --> 00:12:16.540
<c.yellow>اون فرستاده از کجا اومده؟</c>

00:12:17.400 --> 00:12:19.600
<c.yellow>منم در موردش مطمئن نیستم</c>

00:12:21.810 --> 00:12:23.490
<c.yellow>میرم یه نگاهی بندازم</c>

00:12:28.520 --> 00:12:31.100
<c.yellow>سفر طولانی فرستاده رو باید خسته کرده باشه</c>

00:12:31.100 --> 00:12:34.000
<c.yellow>من به افرادم دستور میدم تا ترتیب یه
محل مناسب رو در مهمانسرا براتون بدن</c>

00:12:34.000 --> 00:12:36.560
<c.yellow>از لطفتون ممنونم جناب گائو</c>

00:12:36.560 --> 00:12:38.550
<c.yellow>جناب فرستاده ... از این طرف لطفا</c>

00:12:44.210 --> 00:12:46.120
<c.yellow>تبریک میگم جناب گائو</c>

00:12:47.080 --> 00:12:49.050
<c.yellow>من همه ی افرادی رو که</c>

00:12:49.090 --> 00:12:51.320
<c.yellow>قبلا برای پدر زن خدمت میگردن نگه میدارم</c>

00:12:51.320 --> 00:12:53.190
<c.yellow>این شامل تو هم میشه</c>

00:12:54.140 --> 00:12:55.710
<c.yellow>ممنونم ... جناب گائو</c>

00:13:02.050 --> 00:13:03.440
<c.yellow>چینگ یی</c>

00:13:04.100 --> 00:13:06.200
<c.yellow>...چند لحظه پیش اون</c>

00:13:06.830 --> 00:13:08.730
<c.yellow>اون فرستاده ی «یوان شائو» بود</c>

00:13:08.730 --> 00:13:10.220
<c.yellow>قضیه اینه که</c>

00:13:10.220 --> 00:13:12.660
<c.yellow>یوان شائو در حال حاضر
از مرگ پدر زن با خبر شده</c>

00:13:12.660 --> 00:13:15.300
<c.yellow>و یه فرستاده رو برای
تحویل پیغامش به اینجا فرستاده</c>

00:13:15.300 --> 00:13:19.560
<c.yellow>دستور داده که بعد از این من جانشین
و وارث مقام فرمانداری چانگ شان باشم</c>

00:13:21.190 --> 00:13:22.780
<c.yellow>چینگ یی</c>

00:13:22.780 --> 00:13:25.780
<c.yellow>همونطور که یه کشور نمیتونه حتی
یک روز بدون رهبر و فرمانروا باشه</c>

00:13:25.780 --> 00:13:29.870
<c.yellow>این در مورد فرمانداری های محلی هم صدق میکنه,
ما نمیتونیم اجازه بدیم گاردمون پایین بیاد</c>

00:13:29.890 --> 00:13:33.710
<c.yellow>چینگ یی، من مجبورم تو این زمان
آشفته و بغرنج از فرمان پیروی کنم</c>

00:13:54.820 --> 00:13:58.340
<c.yellow>چینگ یی ... فکر میکنی این درست نیست</c>

00:13:58.750 --> 00:14:01.040
<c.yellow>که من انتصابم رو به عنوان فرماندار بپذیرم؟</c>

00:14:02.310 --> 00:14:04.030
<c.yellow>نـه</c>

00:14:04.660 --> 00:14:07.290
<c.yellow>به جز من ... پدرم هیچ فرزند پسری نداشته</c>

00:14:08.540 --> 00:14:10.310
<c.yellow>فکر میکنم الان این تنها</c>

00:14:10.360 --> 00:14:13.740
<c.yellow>و بهترین تمهید در این لحظه است</c>

00:14:14.550 --> 00:14:16.260
<c.yellow>گائو ز</c>

00:14:16.260 --> 00:14:20.940
<c.yellow>تو این مدت .. ازت خیلی ممنونم هم هستم که
توی رسیدگی به مراسم تدفین پدرم بهم کمک کردی</c>

00:14:21.800 --> 00:14:24.740
<c.yellow>پدر تا زمانی که زنده بود, با
من خیلی خوب رفتار میکرد</c>

00:14:24.760 --> 00:14:26.790
<c.yellow>این کاریه که باید انجام میدادم</c>

00:14:27.890 --> 00:14:30.450
<c.yellow>حالا که «یوان شائو» یو ژو رو اشغال کرده</c>

00:14:30.470 --> 00:14:32.670
<c.yellow>قدرتش خیلی بیشتر شده</c>

00:14:32.690 --> 00:14:34.980
<c.yellow>خوشبختانه ... پدر خودش رو بی طرف نگه داشت</c>

00:14:35.030 --> 00:14:37.400
<c.yellow>به همین خاطر چانگ شان
از هر تهدیدی در امان مونده</c>

00:14:46.890 --> 00:14:49.430
<c.yellow>جا و محل «ژائو زی لونگ» رو پیدا کردی؟</c>

00:14:49.430 --> 00:14:50.890
<c.yellow>چینگ یی</c>

00:14:51.470 --> 00:14:53.260
<c.yellow>حالا که کارت باهاش تا اینجا کشیده شده</c>

00:14:53.260 --> 00:14:55.390
<c.yellow>هنوزم نمیتونی اونو فراموش کنی؟</c>

00:15:02.090 --> 00:15:04.420
<c.yellow>حقیقت داره که نمیتونم اونو فراموش کنم</c>

00:15:06.050 --> 00:15:10.140
<c.yellow>اون به خاطر کشتن پدرم برای
همیشه تبدیل به دشمن من شده</c>

00:15:12.090 --> 00:15:14.470
<c.yellow>از لحظه ای که پدرم رو کشت</c>

00:15:14.470 --> 00:15:16.870
<c.yellow>رابطه ی ما هم کاملا تموم شد</c>

00:15:21.520 --> 00:15:23.970
<c.yellow>من حتما «ژائو زی لونگ» رو پیدا میکنم</c>

00:15:23.970 --> 00:15:26.860
<c.yellow>و تقاص مرگ پدرم رو ازش میگیرم</c>

00:15:42.680 --> 00:15:44.020
<c.yellow>فی یان</c>

00:15:44.020 --> 00:15:45.850
<c.yellow>الان چند روزی شده</c>

00:15:45.860 --> 00:15:47.350
<c.yellow>زی لونگ هنوز خودش رو بهمون نرسونده</c>

00:15:47.390 --> 00:15:49.250
<c.yellow>اتفاقی که براش نیوفتاده؟</c>

00:15:49.250 --> 00:15:50.370
<c.yellow>نه</c>

00:15:50.410 --> 00:15:54.470
<c.yellow>فکر میکنم چیزی باعث تاخیر تو برگشتنش شده</c>

00:15:54.940 --> 00:15:58.750
<c.yellow>پس... ممکنه راه رو گم کرده باشه؟؟</c>

00:15:59.240 --> 00:16:00.460
<c.yellow>نگران نباش</c>

00:16:00.470 --> 00:16:02.040
<c.yellow>من مسیر حرکتمون رو علامت گذاری کردم</c>

00:16:02.040 --> 00:16:03.500
<c.yellow>مطمئنا پیدامون میکنه</c>

00:16:05.800 --> 00:16:07.010
<c.yellow>اومد</c>

00:16:07.040 --> 00:16:10.070
<c.yellow>گفتم که حتما پیدامون میکنه</c>

00:16:11.670 --> 00:16:13.400
<c.yellow>برادر، بالاخره اومدین</c>

00:16:13.400 --> 00:16:14.890
<c.yellow>ما رو تا حد مرگ نگران کردی</c>

00:16:14.910 --> 00:16:17.170
<c.yellow>من که گفتم ... مطمئنا حالش خوبه</c>

00:16:17.170 --> 00:16:18.640
<c.yellow>چرا فقط شما سه نفرین؟</c>

00:16:18.680 --> 00:16:20.070
<c.yellow>بقیه کجان؟</c>

00:16:20.500 --> 00:16:24.610
<c.yellow>بهش اشاره هم نکن ... وقتی تو
نیستی هیچ رهبری هم اینجا نیست</c>

00:16:24.610 --> 00:16:26.890
<c.yellow>روحیه برادرا خیلی کم شده بود</c>

00:16:26.920 --> 00:16:28.170
<c.yellow>همشون دلشون واسه خانواده
های خودشون تنگ شده بود</c>

00:16:28.190 --> 00:16:31.060
<c.yellow>من وقتی اونجوری دیدمشون خیلی ناراحت شدم
واسه همین اجازه دادم اونا برن</c>

00:16:31.080 --> 00:16:35.640
<c.yellow>بهتر هم شد ... اگه همچنان دنبالمون میومدن
من نمیتونستم اونا رو</c>

00:16:35.660 --> 00:16:37.950
<c.yellow>توی یه مسیر درست و معلومی هدایت کنم</c>

00:16:37.950 --> 00:16:40.100
<c.yellow>بهتر که راهمون از هم جدا شد</c>

00:16:40.100 --> 00:16:42.790
<c.yellow>درسته ... اینجا از پایتخت زیاد دور نیست</c>

00:16:42.810 --> 00:16:44.450
<c.yellow>شما داخل شهر هم رفتین؟</c>

00:16:44.480 --> 00:16:47.100
<c.yellow>بله ... ما چند روزی داخل شهر بودیم</c>

00:16:47.120 --> 00:16:50.180
<c.yellow>و وقتی اونجا بودیم متوجه
شدیم عمو «لـیـو» اونجان نبود</c>

00:16:50.180 --> 00:16:52.300
<c.yellow>من پیش بینی کردم که ممکنه
تو از این مسیر عبور کنی</c>

00:16:52.300 --> 00:16:54.430
<c.yellow>به همین دلیل اومدیم اینجا و منتظر تو شدیم</c>

00:16:54.430 --> 00:16:56.180
<c.yellow>تا در مورد برنامه ی
خودمون برای آینده صحبت کنیم</c>

00:16:56.180 --> 00:16:57.660
<c.yellow>عمو «لـیـو» رفته؟</c>

00:16:57.660 --> 00:17:01.540
<c.yellow>من شنیدم که اون به دستور امپراتور
برای جنگ علیه «یوان شو» رفته</c>

00:17:01.540 --> 00:17:03.920
<c.yellow>شایعه ها میگن نیروهای اونا
اطراف «شو ژو» با هم درگیر شدن</c>

00:17:03.920 --> 00:17:06.570
<c.yellow>ژانگ فی حدود ده دور با
«جی لینگ» مبارزه کرده</c>

00:17:06.570 --> 00:17:08.540
<c.yellow>و بعد گردن اونو زده</c>

00:17:08.540 --> 00:17:11.280
<c.yellow>اما «یوان شو» درسش رو یاد نگرفته</c>

00:17:11.280 --> 00:17:14.110
<c.yellow>اون ارتشش رو به سمت «لـیـو بـی» هدایت کرده</c>

00:17:14.110 --> 00:17:15.810
<c.yellow>و بعد از شکست از اونجا فرار کرده</c>

00:17:16.680 --> 00:17:21.730
<c.yellow>یوان شو حاکم خیرخواه و درستکاری
نبود, «لیو بی» پیروزی خوبی بدست آورده</c>

00:17:21.730 --> 00:17:23.940
<c.yellow>همه باید از این بابت خوشحال باشیم</c>

00:17:23.940 --> 00:17:26.720
<c.yellow>اون «یوان شو» لیاقتش مرگ بود, اون یه خائنـه</c>

00:17:26.720 --> 00:17:31.200
<c.yellow>اون میخواسته سربازاش رو رها کنه و به «شو چانگ»
برگرده اما توی مسیر راهزن ها بهش حمله میکنن</c>

00:17:31.200 --> 00:17:32.990
<c.yellow>و هیچ چاره ای جز موندن
توی «جیانگ تینگ» نداشته</c>

00:17:32.990 --> 00:17:36.520
<c.yellow>یوان شو یه آدم ترسو و عجیب بزدل ـه
می ترسم سخت بتونه اینو تحمل کنه</c>

00:17:36.520 --> 00:17:38.910
<c.yellow>برادر تو واقعا خیلی باهوشی</c>

00:17:38.910 --> 00:17:41.690
<c.yellow>یوان شو به زندگی در حال
فرار و سختی عادت نداشته</c>

00:17:41.690 --> 00:17:45.800
<c.yellow>در نهایت هم از شدت اضطراب
و سختی زندگیش رو از دست داد</c>

00:17:45.800 --> 00:17:47.490
<c.yellow>حالا که «یوان شو» مرده</c>

00:17:47.490 --> 00:17:51.300
<c.yellow>عالیجناب «لـیـو» نباید نیروهاش
رو به «شو دو» برگردونه؟</c>

00:17:51.300 --> 00:17:56.020
<c.yellow>من فکر میکنم «لیو بی» اصلا نمی
خواسته به «سائو سائو» ملحق بشه</c>

00:17:56.020 --> 00:18:00.130
<c.yellow>وقتی جنگ به پایان رسیده, «لیو بی» به «ژو لینگ»
و «لو ژو» دستور داده تا به «شو دو» برگردن</c>

00:18:00.130 --> 00:18:02.990
<c.yellow>اما خودش برای دفاع از «شو ژو» اونجا مونده</c>

00:18:04.100 --> 00:18:06.060
<c.yellow>می ترسم این کاری که
عالیجناب «لـیـو» انجام داده</c>

00:18:06.060 --> 00:18:08.180
<c.yellow>سائو سائو رو تحریک کنه</c>

00:18:08.180 --> 00:18:09.250
<c.yellow>بله</c>

00:18:09.250 --> 00:18:12.110
<c.yellow>سائو سائو افرادش رو برای
ملاقات با «چه ژو» میفرسته</c>

00:18:12.110 --> 00:18:15.340
<c.yellow>تا منتظر بمونه «لیو بی» از
شهر بیاد بیرون و اونو بگیره</c>

00:18:15.340 --> 00:18:17.630
<c.yellow>اما «سائو سائو» پیش بینی نکرده بود</c>

00:18:17.630 --> 00:18:20.310
<c.yellow>که «گوانگ یو» خودش رو به شکل نیروهای «سائو»
تغییر قیافه میده و شبانه وارد «شو ژو» میشه</c>

00:18:20.310 --> 00:18:23.450
<c.yellow>برای اینکه «چه ژو» فریب بده برای جنگ بیاد
بیرون و بعد اونها رو توی یه کمین شکست میده</c>

00:18:23.450 --> 00:18:27.410
<c.yellow>بعد از همه ی اینا, الان «شو
ژو» کاملا در اختیار «لیو بی» ـه</c>

00:18:27.410 --> 00:18:28.730
<c.yellow>نه</c>

00:18:28.730 --> 00:18:31.770
<c.yellow>چه ژو ... یکی از راز دارها
و افراد نزدیک «سائو سائو» ـه</c>

00:18:31.770 --> 00:18:34.230
<c.yellow>درسته که عالیجناب «لـیـو»
الان توی «شو ژو» ـه</c>

00:18:34.230 --> 00:18:38.690
<c.yellow>روزی میرسه که «سائو سائو»
تصمیم بگیره اونو پس بگیره</c>

00:18:38.690 --> 00:18:40.080
<c.yellow>این چطوره؟ ... بیایین ما بلافاصله حرکت کنیم</c>

00:18:40.080 --> 00:18:42.740
<c.yellow>به «شو ژو» بریم و به
عالیجناب «لـیـو» ملحق بشیم</c>

00:18:55.190 --> 00:18:56.580
<c.yellow>فی یان</c>

00:18:56.580 --> 00:18:59.160
<c.yellow>این حرکت و مسیر طولانیمون برات سختـه؟</c>

00:18:59.160 --> 00:19:01.520
<c.yellow>سخت نیست</c>

00:19:01.520 --> 00:19:04.430
<c.yellow>اگه به خاطر بار و مزاحمتی
که من براتون داشتم نبود</c>

00:19:04.430 --> 00:19:07.380
<c.yellow>تو و «زی لونگ» خیلی وقت
پیش به «شو ژو» رسیده بودین</c>

00:19:07.380 --> 00:19:08.940
<c.yellow>چطور میتونی اینو بگی؟</c>

00:19:08.940 --> 00:19:11.840
<c.yellow>ما خیلی خوش شانس هم هستیم که
تو همراه مایی و از همه ما مراقبت میکنی</c>

00:19:11.840 --> 00:19:14.010
<c.yellow>بـلـه ... به خصوص واسه برادر لیو</c>

00:19:14.010 --> 00:19:17.460
<c.yellow>از زمانی که تو اومدی, اخلاق برادر
«لیو» هر لحظه بهتر و بهتر میشه</c>

00:19:17.460 --> 00:19:18.640
<c.yellow>شی می</c>

00:19:18.640 --> 00:19:20.280
<c.yellow>این چه مزخرفاتیه میگی؟</c>

00:19:20.280 --> 00:19:21.710
<c.yellow>!مزخرف نمیگم</c>

00:19:21.710 --> 00:19:24.280
<c.yellow>برادر ... مگه من درست نمیگم؟</c>

00:19:24.280 --> 00:19:28.070
<c.yellow>یان چانگ ... چیزی که «شی
می» گفت اصلا اشتباه نیست</c>

00:19:52.350 --> 00:19:53.600
<c.yellow>پیرمرد</c>

00:19:53.600 --> 00:19:56.440
<c.yellow>چرا راه ما رو بستی؟</c>

00:19:56.440 --> 00:20:01.030
<c.yellow>ممکنه بپرسم چرا شما
تنهایی وسط راه ایستادین؟</c>

00:20:01.690 --> 00:20:04.260
<c.yellow>خونه ی من خیلی از اینجا فاصله داره</c>

00:20:04.260 --> 00:20:05.890
<c.yellow>منم دیگه نمیتونم راه برم</c>

00:20:05.890 --> 00:20:08.390
<c.yellow>تو منو میرسونی؟</c>

00:20:09.300 --> 00:20:11.540
<c.yellow>باشه ... پس بیایین این کار رو بکنیم</c>

00:20:11.540 --> 00:20:13.150
<c.yellow>شما میتونین روی اسب من سوار بشین</c>

00:20:13.150 --> 00:20:14.910
<c.yellow>منم اسب رو براتون هدایت میکنم</c>

00:20:14.910 --> 00:20:17.860
<c.yellow>زی لونگ ... چرا نمیزاری اون سوار اسب من بشه</c>

00:20:17.860 --> 00:20:21.460
<c.yellow>نه نه نه .... اون میتونه سوار اسب من بشه
من میتونم راه برم</c>

00:20:21.460 --> 00:20:23.160
<c.yellow>نمیشه ... نمیشه</c>

00:20:23.200 --> 00:20:27.300
<c.yellow>من فقط میخوام سوار این اسب سفید بشم</c>

00:20:27.860 --> 00:20:30.210
<c.yellow>پیرمرد، همین که یه اسب دارین خودش خیلی خوبه</c>

00:20:30.210 --> 00:20:32.050
<c.yellow>حالا دارین در مورد نوعش بحث میکنی</c>

00:20:32.050 --> 00:20:34.380
<c.yellow>استاد پیر ... اصلا مهم نیست</c>

00:20:34.380 --> 00:20:36.670
<c.yellow>لطفا سوار بشین</c>

00:20:41.976 --> 00:20:51.976
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:20:52.000 --> 00:20:53.990
<c.yellow>من خیلی پیرم</c>

00:20:53.990 --> 00:20:56.900
<c.yellow>مفاصل و عضلاتم زیاد خوب نیستن و از بین رفتن</c>

00:20:56.900 --> 00:20:59.900
<c.yellow>برام سخته که بخوام سوار اسب بشم</c>

00:20:59.900 --> 00:21:02.230
<c.yellow>منو ببخشین که خوب در موردش فکر نکردم</c>

00:21:02.230 --> 00:21:04.820
<c.yellow>یان چانگ، بهشون کمک کن</c>

00:21:05.400 --> 00:21:06.900
<c.yellow>باشه</c>

00:21:09.040 --> 00:21:12.160
<c.yellow>پیرمرد، چرا مردم رو میزنی؟</c>

00:21:12.160 --> 00:21:14.500
<c.yellow>کمکم کن و عصای منو نگه دار</c>

00:21:38.420 --> 00:21:41.470
<c.yellow>استاد پیر ... محکم بشینین</c>

00:21:43.860 --> 00:21:45.470
<c.yellow>بریم</c>

00:21:49.730 --> 00:21:51.110
<c.yellow>!وایستا .... وایستا .... وایستا</c>

00:21:51.110 --> 00:21:53.480
<c.yellow>وایستا ... وایستا</c>

00:21:55.810 --> 00:21:57.420
<c.yellow>چی شده؟</c>

00:21:57.420 --> 00:21:59.100
<c.yellow>من تشنه ام شده</c>

00:21:59.100 --> 00:22:01.900
<c.yellow>یه چیزی میخوام بخورم</c>

00:22:03.890 --> 00:22:07.130
<c.yellow>اگه براتون اهمیتی نداره ...
میتونین از آب مال من بخورین</c>

00:22:23.790 --> 00:22:27.420
<c.yellow>اه اااا .... این چه آبی ـه بهم دادی؟</c>

00:22:27.420 --> 00:22:29.520
<c.yellow>تو هیچی از احترام به پیر و جوون نمیدونی؟</c>

00:22:29.520 --> 00:22:31.530
<c.yellow>چطور میتونی بهم آب رودخونه واسه خوردن بدی؟</c>

00:22:31.530 --> 00:22:34.040
<c.yellow>!تو باید برام آب چشمه های
کوهستانی رو پیدا کنی بیاری</c>

00:22:34.040 --> 00:22:35.320
<c.yellow>پیرمرد</c>

00:22:35.320 --> 00:22:36.920
<c.yellow>دیگه زیاده روی نکن</c>

00:22:36.920 --> 00:22:38.470
<c.yellow>!همین که یه چیزی واسه خوردن
داری خیلی هم خوب و زیادیه</c>

00:22:38.470 --> 00:22:41.490
<c.yellow>وظیفه برادر من نیست که مراقب تو باشه</c>

00:22:43.420 --> 00:22:44.780
<c.yellow> واقعا خیلی متاسفم</c>

00:22:44.780 --> 00:22:48.350
<c.yellow>توی راه, هیچ چشمه کوهستانی ای نبود</c>

00:22:48.350 --> 00:22:50.290
<c.yellow>پیدا کردن آب زیاد آسون نبود</c>

00:22:50.290 --> 00:22:53.470
<c.yellow>فراموشش کن ... فراموشش
کن ... بیایین راه بیوفتیم</c>

00:22:54.150 --> 00:22:56.120
<c.yellow>!بریم</c>

00:23:05.010 --> 00:23:08.780
<c.yellow>!وایستا .... وایستا .... وایستا</c>

00:23:08.780 --> 00:23:13.230
<c.yellow>بیایین یکم استراحت کنیم,
کمکم کن از روی اسب بیام پایین</c>

00:23:24.490 --> 00:23:28.380
<c.yellow>یورتمه رفتن این اسب خیلی سخت و برآمده است
ممکنه استخونام از جا در برن</c>

00:23:28.380 --> 00:23:32.590
<c.yellow>اینطور که من میبینم, تو باید منو کول کنی</c>

00:23:32.600 --> 00:23:35.310
<c.yellow>!این دیگه چرنده -
!یان چانگ -</c>

00:23:35.310 --> 00:23:38.460
<c.yellow>برادر «لیو» رو سرزنش نکن
این پیرمرد دیگه خواسته اش خیلی زیاد از حده</c>

00:23:38.460 --> 00:23:42.650
<c.yellow>بیایین با ملایمت حرف بزنیم ...
پیرمرد, خونه ات چقدر از اینجا دوره؟</c>

00:23:42.650 --> 00:23:44.480
<c.yellow>هیچ پسر یا نوه ای داری؟</c>

00:23:44.480 --> 00:23:49.320
<c.yellow>تو این سوال رو پرسیدی, چون نگرانی
که توی راه برگشت اون منو کول کنه؟</c>

00:23:49.320 --> 00:23:50.880
<c.yellow>!تـو</c>

00:23:55.380 --> 00:24:00.810
<c.yellow>!تـو ... اینقدر دردسر درست نکن اگه میخوای
کسی کولت کنه ... پس بزار من این کار رو بکنم</c>

00:24:00.810 --> 00:24:02.790
<c.yellow>!بیا</c>

00:24:02.790 --> 00:24:08.000
<c.yellow>من نیازی ندارم تو منو کول کنی!
من فقط میخوام اون این کار رو بکنه</c>

00:24:09.320 --> 00:24:10.660
<c.yellow>!تـو</c>

00:24:10.660 --> 00:24:13.290
<c.yellow>باشه ... خودم کولت میکنم</c>

00:24:13.290 --> 00:24:16.670
<c.yellow>این وظیفه منه ... بیایین
بالا ... مراقب باشین</c>

00:24:22.770 --> 00:24:24.810
<c.yellow>!چقدر راحتـه</c>

00:24:24.810 --> 00:24:26.550
<c.yellow>سفت بشینین</c>

00:24:28.430 --> 00:24:31.630
<c.yellow>دیگه از حد گذرونده -
دقیقا -</c>

00:24:37.260 --> 00:24:40.430
<c.yellow>!ببین, همش تقصیر اسب تو ـه</c>

00:24:40.430 --> 00:24:43.000
<c.yellow>پاهام حالا ورم کرده و تاول زده</c>

00:24:43.000 --> 00:24:45.840
<c.yellow>!اینجوری نمیشه ... تو باید
مسئولیتش رو به گردن بگیری</c>

00:24:45.840 --> 00:24:49.110
<c.yellow>چی شده؟ اسبت بهم اینجوری آسیب رسونده</c>

00:24:49.110 --> 00:24:51.760
<c.yellow>نمیخوای مسئولیتش رو قبول کنی؟</c>

00:24:54.840 --> 00:24:56.540
<c.yellow>بـیـا</c>

00:24:58.670 --> 00:25:01.140
<c.yellow>با دهنت بکشش بیرون</c>

00:25:03.780 --> 00:25:07.400
<c.yellow>چطوره که من پاتو برات قطع کنم؟
اینجوری هیچ چرک و تاولی برات باقی نمیمونه</c>

00:25:07.400 --> 00:25:10.190
<c.yellow>یان چانگ ... بی ادب نباش</c>

00:25:10.190 --> 00:25:15.160
<c.yellow>برادر ... این پیرمرد دیگه داره زیاده روی
میکنه لازم نیست مهمون نوازی کنی و احترام بزاری</c>

00:25:15.160 --> 00:25:20.330
<c.yellow>درسته آقای پیر ... ما تو هر موقعیتی باهات کنار
اومدیم چرا داری شرایط رو برامون سخت میکنی؟</c>

00:25:20.330 --> 00:25:24.380
<c.yellow>شما دیگه حرف نزنین ...
«شی می» برام یکم مرهم بیار</c>

00:25:24.380 --> 00:25:26.740
<c.yellow>برادر بزرگ -
برو -</c>

00:25:29.910 --> 00:25:34.450
<c.yellow>استاد پیر, ممکنه درد داشته
باشه ... لطفا اونو روش بمالین</c>

00:25:54.040 --> 00:25:58.630
<c.yellow>!ژنرال «ژائو» مهربونیتون واقعا
لیاقت احترام و تحسین منو داره</c>

00:25:59.490 --> 00:26:01.830
<c.yellow>چی شد؟ تو «زی لونگ» رو میشناسی؟</c>

00:26:01.830 --> 00:26:05.530
<c.yellow>مدتی پیش ... من براتون خیلی مشکل درست کردم</c>

00:26:05.530 --> 00:26:09.460
<c.yellow>میخواستم صبرو بردباری
«زی لونگ» رو امتحان کنم</c>

00:26:09.460 --> 00:26:13.480
<c.yellow>شما داستان «ژانگ لیانگ» رو شنیدین؟</c>

00:26:13.480 --> 00:26:16.950
<c.yellow>شما دارین راجب مشاور امپراتور
«گائو زو» از سلسله هان صحبت میکنین؟</c>

00:26:16.950 --> 00:26:19.500
<c.yellow>ژانگ لیانگ؟ -
دقیقا -</c>

00:26:19.500 --> 00:26:22.160
<c.yellow>یه بار وقتی «ژانگ لیانگ» وقتی خیلی جوون بود</c>

00:26:22.160 --> 00:26:25.060
<c.yellow>به یه پیرمردی مثل من روی پل برخورد کرد</c>

00:26:25.060 --> 00:26:28.950
<c.yellow>اون کفشای اون پیرمرد رو
گرفت و کمکش کرد تا اونا رو بپوشه</c>

00:26:28.950 --> 00:26:31.280
<c.yellow>اون پیرمرد به «ژانگ
لیانگ» برای پنج روز قول داد</c>

00:26:31.280 --> 00:26:33.170
<c.yellow>با این حال ... اون مدام
حرف و قولش رو نگه نمیداشت</c>

00:26:33.170 --> 00:26:36.460
<c.yellow>شما فکر میکنی چرا؟ ...
به خاطر اینکه میخواست</c>

00:26:36.460 --> 00:26:38.800
<c.yellow>صبر و خلوص نیتش رو امتحان کنه</c>

00:26:38.800 --> 00:26:43.330
<c.yellow>نکنه همه ی آدمای سالخورده و پیر
دوست دارن بقیه رو امتحان کنن؟</c>

00:26:43.330 --> 00:26:48.180
<c.yellow>احترام به بزرگترها و افراد عاقل, از روی خلوص نیت و
پایبند بودن به حرفا اینا خصوصیات یه آدم نجیب و واقعیـه</c>

00:26:48.180 --> 00:26:51.110
<c.yellow>ژانگ لیانگ این آزمایش ها رو تحمل کرد</c>

00:26:51.110 --> 00:26:54.660
<c.yellow>و به همین دلیل تونست کتاب تاکتیک
های جنگی «تای گونگ» رو بدست بیاره</c>

00:26:54.660 --> 00:26:57.930
<c.yellow>این یه دستاورد بزرگ برای اون بود</c>

00:26:57.930 --> 00:27:02.640
<c.yellow>من چیزای زیادی یاد گرفتم ...
ممکنه نام و نشانتون رو بپرسم؟</c>

00:27:02.640 --> 00:27:09.110
<c.yellow>اسم من «سی ما هویی» ـه ... بقیه منو به نام «د سائو»
میشناسن مردم هم منو استاد «شویی جینگ» صدا میکنن</c>

00:27:17.440 --> 00:27:20.200
<c.yellow>جناب «شویی جینگ» ...
منتظر ملاقات با شما بودم</c>

00:27:20.200 --> 00:27:21.970
<c.yellow>منتظر ملاقات با من؟</c>

00:27:23.030 --> 00:27:28.230
<c.yellow>بله ... قبلا جناب «پانگ تونگ»
در موردتون بهم اشاره کردن</c>

00:27:28.230 --> 00:27:31.880
<c.yellow>ایشون بارها از شما تعریف کردن
و براتون احترام زیادی قائل بودن</c>

00:27:31.880 --> 00:27:37.100
<c.yellow>!حدسم اینه که اون «پانگ تونگ»
فقط میخواسته ازت غذای مفتی بگیره</c>

00:27:38.090 --> 00:27:40.090
<c.yellow>حالا که «زی لونگ» امتحانش رو پشت سر گذاشته</c>

00:27:40.090 --> 00:27:44.230
<c.yellow>استاد «شویی جینگ» ... شما هیچ کتاب افسانه
ای و فوق العاده ای ندارین که بهش بدین؟؟</c>

00:27:44.230 --> 00:27:46.040
<c.yellow>کتاب افسانه ای که ندارم</c>

00:27:46.040 --> 00:27:50.860
<c.yellow>اما میتونم یه مقدار راهنماییت کنم, اینطوری
تو کورکورانه جلو نمیرین و سردرگم نمیشین</c>

00:27:50.860 --> 00:27:55.740
<c.yellow>ژائو ژنرال، شما توی راه «شو ژو» برای پیوستن به نیروهای «لیوبی» هستین؟؟
- دقیقا -</c>

00:27:55.740 --> 00:28:01.070
<c.yellow>موقعی که توی سفر طولانی بودین
حوادث و تغییرات زیادی اتفاق افتاده</c>

00:28:01.070 --> 00:28:04.760
<c.yellow>سائو سائو دویست هزار نفر سرباز
رو برای حمله به «شو ژو» برده</c>

00:28:04.760 --> 00:28:09.570
<c.yellow>ژانگ فی ناپدید شده, و «لیو بی» به
جیژو رفته و به «یوان شائو» پناه برده</c>

00:28:09.570 --> 00:28:13.790
<c.yellow>در مورد «گوانگ یو» , باید
بگم اون تسلیم «سائو سائو» شده</c>

00:28:18.760 --> 00:28:22.390
<c.yellow>دو بانو ... شما باید خیلی ترسیده باشین
من به گناهم اعتراف میکنم</c>

00:28:22.390 --> 00:28:24.780
<c.yellow>شب گذشته, من برای جنگ از شهر خارج شدم</c>

00:28:24.780 --> 00:28:27.950
<c.yellow>اما نیروهای «سائو» به من حمله کردن</c>

00:28:27.950 --> 00:28:31.000
<c.yellow>سائو سائو , «ژانگ لیائو» رو
فرستاد و از من خواست تا تسلیم بشم</c>

00:28:31.000 --> 00:28:35.090
<c.yellow>از اونجایی که من چیزی از شما دو بانو نشنیدم</c>
<c.colorff0080>* دو همسر لیو بی *</c>

00:28:35.090 --> 00:28:37.320
<c.yellow>جرات نکردم برای خودم و با بی دقتی عمل کنم</c>

00:28:37.320 --> 00:28:39.720
<c.yellow>عموی دوم زود باشین بلند شین</c>

00:28:43.610 --> 00:28:45.430
<c.yellow>ما به شما اعتماد داریم</c>

00:28:45.430 --> 00:28:48.320
<c.yellow>نیازی نیست برای انجام
کارتون رخصت و اجازه بگیرین</c>

00:28:48.320 --> 00:28:52.990
<c.yellow>فقط ... شما خبر دارین همسر ما کجاست؟</c>

00:28:52.990 --> 00:28:58.320
<c.yellow>هیچ خبری نیست ... من باید به «سائو سائو»
قول گرفتم که اگه هر خبری از برادر بزرگ شد</c>

00:28:58.320 --> 00:29:00.710
<c.yellow>هزار مایل هم که شده برم و اونو پیدا کنم</c>

00:29:00.710 --> 00:29:02.860
<c.yellow>شب گذشته وقتی «سائو سائو» حمله کرد</c>

00:29:02.860 --> 00:29:07.460
<c.yellow>ما فکر کردیم که همه میمیریم,
اما هیچ کس مزاحم ما نشد</c>

00:29:07.460 --> 00:29:10.380
<c.yellow>توی شهر هم هیچ گونه
تلفات غیر نظامی ای نبوده</c>

00:29:10.380 --> 00:29:14.030
<c.yellow>سائو سائو به من قول داده که به
شما دو بانو هیچ آسیب و آزاری نرسونه</c>

00:29:14.030 --> 00:29:16.480
<c.yellow>و از شما همسران برادر بزرگ مراقبت کنه</c>

00:29:16.480 --> 00:29:19.350
<c.yellow>این باعث شد تصمیم بگیرم تسلیم
بشم, البته به دربار هـان نه به سائو سائو</c>

00:29:19.350 --> 00:29:23.150
<c.yellow>اما اگه بعدا ما واقعا محل
عالیجناب رو پیدا کردیم</c>

00:29:23.150 --> 00:29:26.340
<c.yellow>سائو سائو واقعا بهمون
اجازه میده از اینجا بریم؟</c>

00:29:27.660 --> 00:29:32.010
<c.yellow>بانوها ... خیالتون آسوده باشه
... من این موضوع رو حل میکنم</c>

00:29:33.420 --> 00:29:36.700
<c.yellow>بانوها ... لطفا برین و خوب استراحت کنین</c>

00:29:50.200 --> 00:29:55.370
<c.yellow>بنابراین ... رفتن به «شو ژو»
در حال حاضر انتخاب درستی نیست</c>

00:29:55.370 --> 00:30:01.210
<c.yellow>مدتهاست که من سعی دارم به عالیجناب «لیو» خدمت
کنم اما به نظر میرسه سرنوشت این فرصت رو بهم نمیده</c>

00:30:01.210 --> 00:30:02.730
<c.yellow>الان باید چی کار کنم؟</c>

00:30:02.730 --> 00:30:07.460
<c.yellow>پس تو چرا به «جینگ ژو» نمیری؟</c>

00:30:07.460 --> 00:30:11.760
<c.yellow>ژنرال «ژائو« شما خالصانه آرزو دارین تا
شکوه و جلال سلسله هان بزرگ رو برگردونین</c>

00:30:11.760 --> 00:30:16.880
<c.yellow>این سرنوشت الهی ـه که شما
یه روز «لیو بی» رو ملاقات کنین</c>

00:30:16.880 --> 00:30:19.810
<c.yellow>ژنرال «ژائو» ... لطفا گیج و سردرگم نباشین</c>

00:30:19.810 --> 00:30:24.390
<c.yellow>مقدر شده که یه روز شما
دو نفر همدیگه رو ملاقات کنین</c>

00:30:24.390 --> 00:30:26.520
<c.yellow>خیله خب</c>

00:30:26.520 --> 00:30:31.090
<c.yellow>من پیرمرد دیگه باید برم
... مراقب خودتون باشین</c>

00:30:32.060 --> 00:30:33.450
<c.yellow>مراقب باشین - مراقب
باشین - مراقب باشین -</c>

00:30:33.450 --> 00:30:35.300
<c.yellow>بسيار خب</c>

00:30:44.270 --> 00:30:46.940
<c.yellow>بانو ها ... لطفا با خیال
راحت برین استراحت کنین</c>

00:30:47.700 --> 00:30:50.210
<c.yellow>شما هم همینطور عموی دوم</c>

00:30:59.680 --> 00:31:01.940
<c.yellow>منو به اقامتگاهم ببر</c>

00:31:04.630 --> 00:31:08.210
<c.yellow>چرا حرکت نمیکنی؟ منو ببر به اقامتگاهم</c>

00:31:08.210 --> 00:31:11.060
<c.yellow>ژنرال, نیروهای ما توی خیابون خوابیدن</c>

00:31:11.060 --> 00:31:13.280
<c.yellow>اما این برای شما و دو بانو مناسب نبود</c>

00:31:13.280 --> 00:31:17.600
<c.yellow>این اتاق هم برای شما و هم برای دو بانو بود</c>

00:31:17.600 --> 00:31:23.610
<c.yellow>چی گفتی؟ فقط یه اتاق؟ ازم میخوای تو
همون اتاقی که دو تا بانو خوابیدن بخوابم؟</c>

00:31:23.610 --> 00:31:26.050
<c.yellow>بنده هیچ نظری ندارم</c>

00:31:26.050 --> 00:31:30.490
<c.yellow>ترتیب این موضوع رو خود جناب نخست وزیر دادن</c>
<c.colorff0080>* پست و موقعیت سائو سائو *</c>

00:31:30.490 --> 00:31:33.320
<c.yellow>!این دیگه مزخرفه</c>

00:31:33.320 --> 00:31:38.840
<c.yellow>اون سعی داره شهرت منو خراب کنه و
ارتباط من رو با برادر بزرگم از بین ببره</c>

00:31:38.840 --> 00:31:41.240
<c.yellow>دیگه برو -
اطاعت -</c>

00:32:19.520 --> 00:32:20.950
<c.yellow>جناب نخست وزیر</c>

00:32:24.580 --> 00:32:26.420
<c.yellow>چطور شد؟</c>

00:32:26.420 --> 00:32:29.170
<c.yellow>همونطور که دستور دادین
تمام شب رو منتظر موندم</c>

00:32:29.170 --> 00:32:32.620
<c.yellow>اما ژنرال «گوانگ» خیلی ساده بیرون
اتاق ایستاد و حتی یک لحظه هم وارد اتاق نشد</c>

00:32:32.620 --> 00:32:36.480
<c.yellow>تمام شب همینطوری گذشت, واقعا
چیز دیگه ای برای گزارش دادن ندارم</c>

00:32:39.080 --> 00:32:40.650
<c.yellow>اطاعت</c>

00:32:58.660 --> 00:33:00.860
<c.yellow>حفظ ادب و احترام بین حاکم و زیردست</c>

00:33:00.860 --> 00:33:05.930
<c.yellow>حفظ وفاداری بین برادر
بزرگ و کوچیک ... خوبـه</c>

00:33:13.890 --> 00:33:18.220
<c.yellow>داستان سه برادر و قسم برادری خوردنشون توی
باغ هلو به یک داستان کلاسیک و زیبا تبدیل شده</c>

00:33:18.220 --> 00:33:23.390
<c.yellow>اما سخته که بشه باور کرد هر سه نفر
اونها به سوگندی که خوردن خیانت کردن</c>

00:33:23.390 --> 00:33:26.550
<c.yellow>و بدتر تصور نمیکردم, کسی
که به «لیو بی» خیانت کرد</c>

00:33:26.550 --> 00:33:28.730
<c.yellow>گوانگ یو باشه</c>

00:33:29.580 --> 00:33:30.920
<c.yellow>من اینطور فکر نمیکنم</c>

00:33:30.920 --> 00:33:33.010
<c.yellow>اما اون قبلا تسلیم «سائو سائو» شده</c>

00:33:33.010 --> 00:33:34.410
<c.yellow>این به معنی خیانت نیست؟</c>

00:33:34.410 --> 00:33:38.690
<c.yellow>من اونو خیلی خوب میشناسم و میدونم
هرگز تسلیم نمیشه حتی اگه زندگیش رو بگیرن</c>

00:33:38.690 --> 00:33:42.080
<c.yellow>اما عالیجناب «لیو» , دو تا
همسرش به مراقبت نیاز دارن</c>

00:33:42.080 --> 00:33:46.660
<c.yellow>اگه «گوانگ یو» تنها به فکر امنیت خودش
بود و دو تا بانو رو به حال خودشون رها میکرد</c>

00:33:46.660 --> 00:33:50.950
<c.yellow>اون موقع واقعا مرتکب خیانت میشد گوانگ یو این
کار رو کرده تا دو تا بانو رو از خطر حفظ کنه</c>

00:33:50.950 --> 00:33:57.150
<c.yellow>اون هیچ چاره ای جز تسلیم شدن به «سائو
سائو» نداشته اون باید رنج زیادی رو تحمل کنه</c>

00:34:09.350 --> 00:34:11.250
<c.yellow>جناب نخست وزیر</c>

00:34:14.590 --> 00:34:17.120
<c.yellow>میبینم که رداء و لباست
دیگه کهنه و قدیمی شده</c>

00:34:17.120 --> 00:34:19.230
<c.yellow>به افرادم دستور دادم از ابریشم استفاده کنن</c>

00:34:19.230 --> 00:34:23.990
<c.yellow>و یه لباس جدید و مناسب برای تو درست کنن</c>

00:34:25.100 --> 00:34:31.790
<c.yellow>این سفر خیلی طولانی بوده, اگه چیزی هست که
جا گذاشتم و کمـه امیدوارم بتونی منو ببخشی</c>

00:34:33.660 --> 00:34:35.410
<c.yellow>!سرباز</c>

00:34:37.760 --> 00:34:39.300
<c.yellow>نخست وزیر</c>

00:34:47.240 --> 00:34:50.450
<c.yellow>همتون ببینین ... به نظرتون خیلی بهش نمیاد؟</c>

00:35:11.430 --> 00:35:16.160
<c.yellow>یون چانگ، چرا تو اینقدر صرف جویی میکنی؟</c>

00:35:17.920 --> 00:35:20.080
<c.yellow>اینطور نیست که بخوام صرف جویی کنم</c>

00:35:20.080 --> 00:35:27.380
<c.yellow>این رداء رو برادر بزرگ بهم هدیه داده وقتی اینو به
تن میکنم مثل اینه که برادر بزرگ رو ملاقات میکنم</c>

00:35:27.380 --> 00:35:33.000
<c.yellow>من جرات ندارم خوش نیتی و لطف برادر بزرگ رو
به خاطر لباس جدید نخست وزیر فراموش کنم</c>

00:35:33.000 --> 00:35:36.770
<c.yellow>به همین خاطر لباس قدیمی
رو روی لباس جدید پوشیدم</c>

00:35:42.020 --> 00:35:47.250
<c.yellow>یون چانگ، وفاداریت منو منقلب کرد</c>

00:35:49.040 --> 00:35:50.970
<c.yellow>سپاسگزارم ... جناب نخست وزیر</c>

00:35:52.400 --> 00:35:54.020
<c.yellow>صبر کن</c>

00:35:56.270 --> 00:36:01.270
<c.yellow>چرا اسبت اینقدر نامناسب
و غم انگیز به نظر میرسه؟</c>

00:36:02.540 --> 00:36:08.430
<c.yellow>بدن من خیلی سنگینه این برای اسب
خیلی سخته تا این وزن رو تحمل کنه</c>

00:36:12.260 --> 00:36:14.430
<c.yellow>سرباز -
در خدمتم -</c>

00:36:44.940 --> 00:36:48.630
<c.yellow>یون چانگ ... تو این اسب رو میشناسی؟</c>

00:36:49.410 --> 00:36:53.030
<c.yellow>این اسب مو قرمز «لـو بـو» ـه</c>

00:36:55.730 --> 00:37:00.080
<c.yellow>خوبـه ... یون چانگ ... بزار
ببینم چطوری باهاش میتازی</c>

00:37:02.860 --> 00:37:04.250
<c.yellow>باشه</c>

00:37:15.180 --> 00:37:16.740
<c.yellow>ببینین</c>

00:37:16.740 --> 00:37:20.230
<c.yellow>!اسب مو قرمز فقط شایسته
سواری دادن به یون چانگ ـه</c>

00:37:20.230 --> 00:37:22.370
<c.yellow>بله ... بله</c>

00:37:26.150 --> 00:37:28.320
<c.yellow>جناب نخست وزیر! «گوانگ یو»  داره میره</c>

00:37:28.320 --> 00:37:31.400
<c.yellow>!می ترسم در حالی فرار
کنه که سوار اسب باارزشیـه</c>

00:37:32.720 --> 00:37:36.620
<c.yellow>یون چانگ آدم نمک نشناس و ناسپاسی نیست بعلاوه
... بانو «گان» و بانو »مین» هنوز اینجا هستن</c>

00:37:36.620 --> 00:37:40.010
<c.yellow>اون مسلما اونا رو اینجا رها نمیکنه</c>

00:37:44.550 --> 00:37:47.380
<c.yellow>نگاه کن ... برگشت</c>

00:38:04.260 --> 00:38:06.280
<c.yellow>خیلی نزدیک شده ... چرا هنوز نگهش نمیداره؟</c>

00:38:06.280 --> 00:38:09.420
<c.yellow>جناب نخست وزیر ...
اون داره میاد به شما بزنه</c>

00:38:12.240 --> 00:38:15.280
<c.yellow>جناب نخست وزیر! ... جناب نخست وزیر</c>

00:38:15.280 --> 00:38:18.100
<c.yellow>جناب نخست وزیر! ...
اسب داره میاد بهتون بخوره</c>

00:38:18.100 --> 00:38:19.570
<c.yellow>همین الان برین ... جناب نخست وزیر -
از من دور بشین -</c>

00:38:19.570 --> 00:38:22.490
<c.yellow>!برین جناب نخست وزیر</c>

00:38:27.990 --> 00:38:30.420
<c.yellow>!جناب نخست وزیر</c>

00:38:32.076 --> 00:38:48.076
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:38:48.100 --> 00:38:49.800
<c.yellow>نخست وزیر</c>

00:38:51.990 --> 00:38:54.480
<c.yellow>از شما ممنونم جناب نخست
وزیر, بابت هدیه بی نظیرتون</c>

00:38:59.900 --> 00:39:04.250
<c.yellow>یون چانگ، زمانی که لباس ابریشم رو بهت داد
تو زانو نزدی</c>

00:39:04.250 --> 00:39:07.080
<c.yellow>اما وقتی اسب مو قرمز رو بهت دادم زانو زدی</c>

00:39:07.080 --> 00:39:11.240
<c.yellow>چرا یه حیوون رو بیشتر از آدما دوست داری؟</c>

00:39:12.220 --> 00:39:16.460
<c.yellow>من میدونم که این اسب میتونه
هزاران مایل در روز رو سفر کنه</c>

00:39:16.460 --> 00:39:23.050
<c.yellow>امروز من خیلی خوش شانسم که اینو دارم
اگه بتونم بفهمم که برادر بزرگم کجاست</c>

00:39:23.050 --> 00:39:25.930
<c.yellow>اونوقت میتونم در عرض
یه روز برم و بهش ملحق بشم</c>

00:39:25.930 --> 00:39:29.800
<c.yellow>این بزرگترین هدیه ایه که جناب
نخست وزیر میتونه به من بده</c>

00:39:32.530 --> 00:39:34.280
<c.yellow>نخست وزیر</c>

00:39:35.120 --> 00:39:43.560
<c.yellow>یون چانگ، من باهات اینقدر خوب رفتار کردم
چرا هنوز تو فکر رفتنی؟</c>

00:39:43.560 --> 00:39:49.680
<c.yellow>جناب نخست وزیر ... حتی اگه جسمم اینجا باشه</c>

00:39:49.680 --> 00:39:55.140
<c.yellow>اما قلبم هنوز با برادر بزرگمـه, من حتی یه روز
هم نمیتونم بدون فکر کردن به برادر بزرگم سپری کنم</c>

00:39:56.680 --> 00:39:59.490
<c.yellow>برادر «یون چانگ» ... داری
در این مورد اشتباه میکنی</c>

00:39:59.490 --> 00:40:03.480
<c.yellow>یه مرد واقعی باید وزن همه چیز
رو با دستش سبک و سنگین کنه</c>

00:40:03.480 --> 00:40:07.610
<c.yellow>لـرد «شوان دا» ممکنه بهتر از جناب
نخست وزیر با تو رفتار نکرده باشه</c>

00:40:07.610 --> 00:40:12.570
<c.yellow>برادر «یون چانگ» ... چرا
همیشه به فکر رفتن از اینجایین؟</c>

00:40:12.570 --> 00:40:16.920
<c.yellow>من میدونم که جناب نخست وزیر با
من خیلی خوب و مهربون رفتار میکنه</c>

00:40:18.710 --> 00:40:26.340
<c.yellow>اما منو برادر بزرگ با هم تا پای مرگ و زندگی
قسم خوردیم چطور میتونم بهش خیانت بکنم؟</c>

00:40:32.190 --> 00:40:34.060
<c.yellow>جناب نخست وزیر</c>

00:40:35.110 --> 00:40:37.770
<c.yellow>من آدم ناسپاسی نیستم</c>

00:40:37.770 --> 00:40:44.500
<c.yellow>قطعا در آینده لطف و
مهربونیتون رو جبران میکنم</c>

00:40:44.500 --> 00:40:50.810
<c.yellow>خب ... اگه لـرد «شوان دا»
مرده باشه ... تو میخوای کجا بری؟</c>

00:40:56.990 --> 00:40:59.760
<c.yellow>منم میخوام بمیرم</c>

00:41:19.130 --> 00:41:22.490
<c.yellow>خدمت کردن به یک اربـاب بدون
فراموش کردن اصل و ریشه خود</c>

00:41:22.490 --> 00:41:27.040
<c.yellow>وفاداری اون واقعا بی نظیر ـه</c>

00:41:28.350 --> 00:41:32.120
<c.yellow>آدمی مثل اون واقعا نایاب ـه</c>

00:41:36.150 --> 00:41:39.560
<c.yellow>دستورم رو ابلاغ کنین ... به
سمت «شو دو» پیشروی میکنیم</c>

00:41:44.950 --> 00:41:47.470
<c.yellow>اطاعت</c>

00:42:05.800 --> 00:42:08.440
<c.yellow>بفرمایین ... اینم شرابتون</c>

00:42:09.330 --> 00:42:12.310
<c.yellow>بانوی جوان .... بانوی جوان</c>

00:42:12.310 --> 00:42:15.470
<c.yellow>بانوی جوان ... خواهش
میکنم به توصیه من گوش کنین</c>

00:42:15.470 --> 00:42:16.990
<c.yellow>کنفوسیوس میگه</c>

00:42:16.990 --> 00:42:22.200
<c.yellow>وارد محل های خطرناک نشین» ...
بعدشم , «جیژو» قلمرو دشمن ماست»</c>

00:42:22.200 --> 00:42:24.800
<c.yellow>خب که چی؟ ... ما هم
دقیقا به همین دلیل اینجاییم</c>

00:42:24.800 --> 00:42:26.970
<c.yellow>شما واقعا نقشه دارین «یوان
شائو» رو به قتل برسونین؟</c>

00:42:26.970 --> 00:42:30.820
<c.yellow>درسته ... میخوام اون
تقاص مرگ پدرم رو پس بده</c>

00:42:32.440 --> 00:42:33.970
<c.yellow>من از منابعی شنیدم</c>

00:42:33.970 --> 00:42:37.030
<c.yellow>کالسکه «یوان شائو» از همین مسیر عبور میکنه</c>

00:42:37.030 --> 00:42:40.600
<c.yellow>سال دیگه همین روز سالگرد مرگش خواهد بود</c>

00:42:40.600 --> 00:42:43.590
<c.yellow>مطمئنا «یوان شائو» محافظین و
افراد خیلی ماهری همراهش داره</c>

00:42:43.590 --> 00:42:47.280
<c.yellow>...بانو من می ترسم که شما خودتون رو</c>

00:42:47.280 --> 00:42:52.620
<c.yellow>خب که چی؟ من اومدم تا سر «یوان شائو»
رو برای مراسم تدفین پدرم به پیش قبرش ببرم</c>

00:42:52.620 --> 00:42:55.950
<c.yellow>من می ترسم ... می ترسم اربـاب
رو همین تازگی به خاک سپردن</c>

00:42:55.950 --> 00:42:59.640
<c.yellow>و به نظر میرسه شما هم خیلی مشتاقین
تا توی دنیای دیگه بهش ملحق بشین</c>

00:42:59.640 --> 00:43:00.920
<c.yellow>میتونی منو نفرین و بدشانس نکنی؟</c>

00:43:00.920 --> 00:43:04.940
<c.yellow>من فقط میخوام شما بی خود و بی جهت نمیرین -
بسه .... بسه -</c>

00:43:06.610 --> 00:43:07.840
<c.yellow>برو برام یه دونه پنکیک بخر</c>

00:43:07.840 --> 00:43:11.770
<c.yellow>الان چه وقت خوردن و فکر کردن به پنکیکه,
وقتی زندگیتون به یه تار مو وابسته است؟</c>

00:43:11.770 --> 00:43:16.810
<c.yellow>وقتی میگم برو ... دیگه حرف نزدن فقط برو
زودباش برو</c>

00:43:18.376 --> 00:43:30.376
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:43:30.400 --> 00:43:35.150
<c.yellow>جناب نخست وزیر ... من کسی رو پیشنهاد میکنم
که میتونه به طور قطع «یوان شائو» رو شکست بده</c>

00:43:35.150 --> 00:43:37.500
<c.yellow>اوووه... کی؟</c>

00:43:37.500 --> 00:43:41.030
<c.yellow>اون شخص باید خود «گوانگ یو» باشه</c>

00:43:42.410 --> 00:43:46.730
<c.yellow>چند روز پیش اون بهم گفت که بدون
بدست آوردن یه پیروزی منو ترک نمیکنه</c>

00:43:46.730 --> 00:43:49.260
<c.yellow>من می ترسم وقتی اون جنگ
رو پیروز بشه منو ترک کنه</c>

00:43:49.260 --> 00:43:53.390
<c.yellow>به همین خاطر نمیخوام
فعلا اونو به جنگ بفرستم</c>

00:43:53.390 --> 00:43:56.660
<c.yellow>اگه «لیو بی» هنوز زنده باشه,
مجبوره که پیش «یوان شائو» بره</c>

00:43:56.660 --> 00:44:00.840
<c.yellow>اگه ما بزاریم گوانگ یو
«یوان شائو» رو شکست بده</c>

00:44:00.840 --> 00:44:04.780
<c.yellow>با توجه به شیوه ای که «یوان شائو» برای انجام
کارهاش داره بدون تردید «لیو بی» رو میکشه</c>

00:44:04.780 --> 00:44:06.680
<c.yellow>زمانی هم که «لیو بی» بمیره</c>

00:44:06.680 --> 00:44:10.720
<c.yellow>اونوقت «گوانگ یو» فقط شما رو داره</c>