﻿WEBVTT

00:01:57.216 --> 00:02:17.216
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:02:17.240 --> 00:02:25.500
<c.colorff0080><i>.:: خدای جنگ، ژائو یون ::.</i></c>

00:02:26.430 --> 00:02:30.820
<c.colorff0080><i>.:: قسمت چهل و چهارم ::.</i></c>

00:02:33.890 --> 00:02:35.630
<c.yellow>بسیار خب</c>

00:02:35.630 --> 00:02:38.910
<c.yellow>پس اجازه بدین کمکتون بدم
ماموریتتون رو به پایان برسونید</c>

00:02:38.910 --> 00:02:41.380
<c.yellow>و شکوه و جلال سلسله
«هـان» بزرگ رو برگردونین</c>

00:02:42.300 --> 00:02:46.150
<c.yellow>خوبـه ... خیلی خوبـه</c>

00:02:48.940 --> 00:02:53.590
<c.yellow>عالیجناب ... هر چند برادر «یی د»
داره از پشت سر ما محافظت میکنه</c>

00:02:53.590 --> 00:02:56.570
<c.yellow>اما لازمه که هر چه سریعتر
ما به سمت «جیانگ دونگ» بریم</c>

00:02:56.570 --> 00:02:58.300
<c.yellow>عالیجناب ... لطفا</c>

00:03:10.770 --> 00:03:12.970
<c.yellow>چی شده؟ ... زخمی شدی؟</c>

00:03:14.660 --> 00:03:16.340
<c.yellow>ژنرال گائو</c>

00:03:17.300 --> 00:03:21.720
<c.yellow>امروز ... وقتی با ژنرال «شیا
هو» رفتم ... اولش سریع بودیم</c>

00:03:21.720 --> 00:03:26.430
<c.yellow>اما کی فکرش رو میکرد وقتی به شیب
«چانگ بان» میرسیم به «ژائو یون» برمیخوریم</c>

00:03:28.570 --> 00:03:32.860
<c.yellow>تو «ژائو یون» رو دیدی؟ بعدش چی شد؟</c>

00:03:32.860 --> 00:03:35.990
<c.yellow>من میخواستم اونو با یه ضربه بکشم</c>

00:03:35.990 --> 00:03:39.930
<c.yellow>کی فکر میکرد ژنرال «شیا هو» برای گرفتن پاداش
کشتن ژائو یون مشتاق تر باشه و زودتر جلو بره</c>

00:03:39.930 --> 00:03:43.990
<c.yellow>آخرش هم با یه ضربه بدست «ژائو یون» کشته شد</c>

00:03:43.990 --> 00:03:46.610
<c.yellow>...خوشبختانه من -
شیا هو ان -</c>

00:03:47.260 --> 00:03:50.240
<c.yellow>اون ژنرال بزرگ و بی نظیر نخست وزیر ـه</c>

00:03:50.240 --> 00:03:55.130
<c.yellow>اگه ژائو یون «شیاهو ان» رو کشته پس
شمشیر «چینگ گانگ» نباید الان پیش اون باشه؟</c>

00:03:56.100 --> 00:03:58.250
<c.yellow>من سریع همراه سربازا برگشتم</c>

00:03:58.250 --> 00:04:01.500
<c.yellow> مطمئن نیستم که بعدش چه اتفاقی افتاده</c>

00:04:02.100 --> 00:04:03.990
<c.yellow>!لعنتی</c>

00:04:04.750 --> 00:04:07.220
<c.yellow>تو میدونی شمشیر «چینگ گانگ» چقدر قدرتمنده؟</c>

00:04:07.220 --> 00:04:10.540
<c.yellow>اگه «ژائو یون» اون رو برداشته
باشه ... پس توی بد دردسری افتادیم</c>

00:04:12.800 --> 00:04:14.340
<c.yellow>...درسته</c>

00:04:14.340 --> 00:04:17.650
<c.yellow>ژنرال گائو ... هنوز چیزی
واسه گزارش دادن دارم</c>

00:04:17.650 --> 00:04:19.160
<c.yellow>زودباش بگو</c>

00:04:19.160 --> 00:04:23.520
<c.yellow>توی راه برگشت به اردوگاه من
تصادفا بانو «چینگ یی» رو دیدم</c>

00:04:24.730 --> 00:04:26.860
<c.yellow>چینگ یی به میدون جنگ رفته بود؟</c>

00:04:26.860 --> 00:04:29.000
<c.yellow>زخمی هم شده بود؟</c>

00:04:29.690 --> 00:04:33.680
<c.yellow>به نظر زخمی نمی رسید ...
من ازش خیلی فاصله داشتم</c>

00:04:34.470 --> 00:04:38.220
<c.yellow>من زخمی شده بودم ... بنابراین سریع
به اردوگاه برگشتم و به اطراف نرفتم</c>

00:04:38.220 --> 00:04:40.420
<c.yellow>اما یه چیزی عجیبه</c>

00:04:40.420 --> 00:04:44.130
<c.yellow>اون «گونگ سون بائو یو» رو
دزدیده بود و به سمت شمال میرفت</c>

00:04:47.660 --> 00:04:50.350
<c.yellow>چینگ یی چنین کاری رو کرده؟</c>

00:04:50.350 --> 00:04:54.550
<c.yellow>گونگ سون بائو یو ... یکی از
طرفدارای نزدیک «ژائو زی لونگ» ـه</c>

00:04:54.550 --> 00:04:56.340
<c.yellow>... یعنی ممکنه که</c>

00:05:07.870 --> 00:05:10.550
<c.yellow>دنیا تو هرج و مرجه ... حتی خدایانی
هم که قراره از دنیا محافظت کنن</c>

00:05:10.550 --> 00:05:13.390
<c.yellow>الان خودشون هم توی خطرن</c>

00:05:13.390 --> 00:05:16.440
<c.yellow>شیا هو چینگ یی ... چرا
خودت رو اینقدر اذیت میکنی؟</c>

00:05:16.440 --> 00:05:18.640
<c.yellow>من تو ناز و نعمت بودم ,
یه شاهزاده از «یو ژو» بودم</c>

00:05:18.640 --> 00:05:23.200
<c.yellow>بهم احترام میزاشتن ... اما الان منو مثل یه
سوسیس گرفتی بستی اینطور حس نمیکنی؟</c>

00:05:23.200 --> 00:05:26.590
<c.yellow>خواهر، متاسفم که دارم باهات
اینجور ناردست رفتار میکنم</c>

00:05:26.590 --> 00:05:28.430
<c.yellow>من فقط میخوام «زی لونگ» رو ببینم</c>

00:05:28.430 --> 00:05:32.400
<c.yellow>چون میخوام همه ی حقایق رو فاش کنم</c>

00:05:32.400 --> 00:05:35.970
<c.yellow>اما اون به بهانه مشغله امور
نظامی از من دوری میکنه</c>

00:05:36.620 --> 00:05:39.250
<c.yellow>این تنها راهی بود که می تونستم امتحان کنم</c>

00:05:39.250 --> 00:05:42.550
<c.yellow>واقعا فکر میکنی اگه از زندگی من به
عنوان تهدید استفاده کنی, زی لونگ میاد؟</c>

00:05:42.550 --> 00:05:44.850
<c.yellow>اگه نخواد برای نجات من بیاد چی؟</c>

00:05:45.700 --> 00:05:48.200
<c.yellow>نـه ... نگرانیمو پس میگیرم</c>

00:05:48.200 --> 00:05:52.160
<c.yellow>زی لونگ نسبت به من احساساتی داره ...
مسلما با تمام توانش میاد تا منو نجات بده</c>

00:05:52.160 --> 00:05:56.040
<c.yellow>اما ... «شوانگ ار» خام و دست و پاچلفتیه</c>

00:05:56.040 --> 00:06:00.180
<c.yellow>اگه بیوفته توی چاله و پاش بشکنه چی؟</c>

00:06:00.180 --> 00:06:04.700
<c.yellow>و اگه نتونه «زی لونگ» رو پیدا کنه
تا بیاد نجاتم بده اونوقت من نمیمیرم؟</c>

00:06:04.700 --> 00:06:08.220
<c.yellow>شیا هو چینگ یی ...به من ربطی نداره که دیونه
شدی یا نه اما تو نباید منو قاطی این کار کنی</c>

00:06:08.220 --> 00:06:11.690
<c.yellow>!ولم کن برم ... ولم کن برم</c>

00:06:11.690 --> 00:06:13.430
<c.yellow>!نجاتم بدین ... نجاتم بدین</c>

00:06:13.430 --> 00:06:15.250
<c.yellow>!نجاتم بدین ... نجاتم بدین</c>

00:06:15.250 --> 00:06:17.800
<c.yellow>ببند دهنتو .. اینقدر جیغ نکش</c>

00:06:17.800 --> 00:06:20.970
<c.yellow>تشنه ات نشد اینقدر جیغ کشیدی؟
... میرم آبی چیزی پیدا کنم بخوری</c>

00:06:20.970 --> 00:06:23.160
<c.yellow>لازم نیست ... بهتره از اون آب استفاده کنی و</c>

00:06:23.160 --> 00:06:26.480
<c.yellow>بزنیش به صورتت و دوباره عقلت رو سرجاش بیاری</c>

00:06:30.170 --> 00:06:32.540
<c.yellow>چینگ یی، من فکر می کردم</c>

00:06:32.540 --> 00:06:35.340
<c.yellow>تو دختر عاقلی هستی و میتونی فرق
بین درست و غلط رو تشخیص بدی</c>

00:06:35.340 --> 00:06:38.050
<c.yellow>چرا ... حالا اینقدر بی منطق شدی؟</c>

00:06:38.050 --> 00:06:41.220
<c.yellow>چرا به آدمی که اینقدر عاشقانه
دوسش داری شک داری؟</c>

00:06:42.190 --> 00:06:44.590
<c.yellow>من فکر میکردم بین شما
دو نفر فقط یه سوء تفاهمه</c>

00:06:44.590 --> 00:06:48.380
<c.yellow>هر چند وضعیت مشخص نبود ... اما الان مطمئنم</c>

00:06:48.380 --> 00:06:51.910
<c.yellow>تو از آدمی که عاشق بود به
شخصی که به شدت متنفره تبدیل شدی</c>

00:06:51.910 --> 00:06:54.490
<c.yellow>نکنه احساس ناراحتی نمیکنی؟</c>

00:06:56.800 --> 00:07:01.300
<c.yellow>اینکه این واقعا یه سوء تفاهمه یا نه ...
میخوام خودم اینو از «زی لونگ» بشنوم</c>

00:07:03.600 --> 00:07:07.020
<c.yellow> ...اگه اون کسی باشه که واقعا پدر منو کشته</c>

00:07:10.160 --> 00:07:13.340
<c.yellow>امکان نداره ... «زی لونگ»
آدم درستکار و عادلی ـه</c>

00:07:13.340 --> 00:07:15.370
<c.yellow>اون مسلما مرد خوب و عاقلی ـه</c>

00:07:15.370 --> 00:07:18.610
<c.yellow>برعکس تو ... واقعا تصورش رو
هم نمیکردم به «سائو سائو» تکیه کنی</c>

00:07:18.610 --> 00:07:21.240
<c.yellow>و با یه مشت راهزن همکاری کنی</c>

00:07:22.620 --> 00:07:24.150
<c.yellow>پس تو بهم بگو</c>

00:07:24.150 --> 00:07:29.170
<c.yellow>زمانی که دنیا تو هرج و مرجـه
کی واقعا آدم درستکاریه که بشه بهش تکیه کرد؟</c>

00:07:31.990 --> 00:07:35.700
<c.yellow>توی شرایط وخیم و آشفته مگه همه دنبال
یه مسیر پر منفعت واسه خودشون نیستن؟</c>

00:07:35.700 --> 00:07:40.140
<c.yellow>کی میتونه مطمئن باشه که اونا
به مردم معمولی اهمیت میدن؟</c>

00:07:40.990 --> 00:07:43.970
<c.yellow>تعامل و کارهای همه ی آدما شبیه همینه</c>

00:07:43.970 --> 00:07:48.470
<c.yellow>حتی اگه با یه نفر شب و روز وقت سپری کنی</c>

00:07:49.190 --> 00:07:52.080
<c.yellow>به این معنی نیست که میتونی اونو خوب بشناسی</c>

00:07:53.490 --> 00:07:55.370
<c.yellow>احتمالا حتی تا لحظه مرگ هم</c>

00:07:55.370 --> 00:07:59.290
<c.yellow>نمیتونی بفهمی کی آدم
خوبیه ... و کی آدم بدیـه</c>

00:08:03.950 --> 00:08:06.430
<c.yellow>با نگاه کردن به یه آدم نمیشه اونو خوب شناخت</c>

00:08:06.430 --> 00:08:09.470
<c.yellow>بلکه با احساس و قلب که میشه این کار رو کرد</c>

00:08:09.470 --> 00:08:12.410
<c.yellow>درسته که من مدت زیادی
رو با «زی لونگ» سپری نکردم</c>

00:08:12.410 --> 00:08:16.920
<c.yellow>اما حاضرم شرط ببندم که اون آدم خوبیـه</c>

00:08:16.920 --> 00:08:22.070
<c.yellow>اگه حاضری روش شرط ببندی
... من واقعا امیدوارم شرط رو ببری</c>

00:08:23.250 --> 00:08:27.890
<c.yellow>اون زمان هایی رو که من با «زی
لونگ» گذروندم ... واقعا خوشحال بودم</c>

00:08:29.290 --> 00:08:32.090
<c.yellow>من اغلب اوقات درمورد
آیندم با «زی لونگ» فکر میکردم</c>

00:08:32.090 --> 00:08:34.270
<c.yellow>به راحتی درمورد باهم
بودنمون برای همیشه فکر میکردم</c>

00:08:34.270 --> 00:08:39.130
<c.yellow>با این حال «برای همیشه»
یه چیز غیر قابل دسترسه</c>

00:08:39.130 --> 00:08:42.990
<c.yellow>در طول این مدت, تغییرات و اتفاقات
زیادی افتاد وضعیت سیاسی تغییر کرد</c>

00:08:44.120 --> 00:08:45.940
<c.yellow>مردم هم تغییر میکنن</c>

00:08:49.900 --> 00:08:51.880
<c.yellow>زی لونگ تغییری نکرده</c>

00:08:51.880 --> 00:08:54.080
<c.yellow>تویی که نمیخوای اینو باور کنی</c>

00:08:55.570 --> 00:09:00.580
<c.yellow>زی لونگ تغییر کرده یا دلیل اینکه چرا تغییر
کرده اصلا مهم نیست و نمیخوام درموردش حدس بزنم</c>

00:09:00.580 --> 00:09:04.430
<c.yellow>من فقط میخوام «زی لونگ»
رو ببینم و حقیقت رو بفهمم</c>

00:09:04.430 --> 00:09:06.750
<c.yellow>اینطوری ... میتونم تصمیم خودمو بگیرم</c>

00:09:06.750 --> 00:09:10.840
<c.yellow>اینکه بدون قید و شرط دوسش
داشته باشم یا اینکه ازش متنفر باشم</c>

00:09:28.340 --> 00:09:35.100
<c.yellow>ژنرال های بزرگی اون جلو هستن و ارتش
«سائو» هم پشت سرشونن عقب نشینی هم کار سختیه</c>

00:09:35.100 --> 00:09:39.920
<c.yellow>افرادی که بیشترین رنج رو متحمل میشن
غیرنظامی هایی هستن که همراه ما اومدن</c>

00:09:42.790 --> 00:09:44.370
<c.yellow>یی د؟</c>

00:09:51.040 --> 00:09:52.670
<c.yellow>برادر بزرگ</c>

00:09:53.930 --> 00:09:56.230
<c.yellow>یی د ... وضعیت اون جلو چطوره؟</c>

00:09:56.230 --> 00:09:59.090
<c.yellow>تا زمانی که برادر سوم اینجاست ...
برادر بزرگ لازم نیست نگران باشه</c>

00:09:59.090 --> 00:10:02.890
<c.yellow>نه تنها ارتش «سائو» رو شکست
دادم ... حتی پل رو هم خراب کردم</c>

00:10:02.890 --> 00:10:04.830
<c.yellow>اگه اون «سائو سائو» بی
کله هنوزم بخواد دنبالمون بیاد</c>

00:10:04.830 --> 00:10:07.140
<c.yellow>اول باید یاد بگیره چطور شنا کنه</c>

00:10:07.870 --> 00:10:09.230
<c.yellow>...تـو</c>

00:10:10.050 --> 00:10:14.000
<c.yellow>یی د ... الان خودت بگو من باید
سرت غر بزنم یا ازت تعریف کنم؟</c>

00:10:14.000 --> 00:10:16.970
<c.yellow>برادر بزرگ ... این یعنی چی؟</c>

00:10:17.600 --> 00:10:19.370
<c.yellow>منظور عالیجناب اینه که</c>

00:10:19.370 --> 00:10:23.220
<c.yellow>اولش تو از قدرت برای نابود
کردن ارتش دشمن استفاده کردی</c>

00:10:23.220 --> 00:10:28.150
<c.yellow>و باعث شدی اونا خیلی بترسن و ناامید بشن
اما بعدش تو پل رو خراب کردی</c>

00:10:28.150 --> 00:10:32.310
<c.yellow>و کاری کردی که اونا فکر کنن ارتش تو اونقدرا
هم قدرتمند نیست و تو از حمله اونا ترسیدی</c>

00:10:32.310 --> 00:10:34.840
<c.yellow>ای یاااا ... بازم گند زدم</c>

00:10:34.840 --> 00:10:36.320
<c.yellow>فراموشش کن ... فراموشش کن</c>

00:10:36.320 --> 00:10:39.100
<c.yellow>ارتش «سائو» به زودی برمیگرده
... ما وقتی واسه هدر دادن نداریم</c>

00:10:39.100 --> 00:10:40.960
<c.yellow>ما باید از برخورد با
ارتش «سائو» اجتناب کنیم</c>

00:10:40.960 --> 00:10:43.000
<c.yellow>باید بلافاصله از رودخونه عبور کنیم</c>

00:10:56.560 --> 00:11:00.730
<c.yellow>گزارش عالیجناب یه گروه افراد اسب سوار
از طرف جنوب شرقی دارن به این سمت میان</c>

00:11:00.730 --> 00:11:02.190
<c.yellow>باید نیروهای «سائو سائو» باشه</c>

00:11:02.190 --> 00:11:05.160
<c.yellow>عالیجناب جای نگرانی
نیست ... من میرم سراغشون</c>

00:11:05.160 --> 00:11:06.640
<c.yellow>باشه</c>

00:11:28.640 --> 00:11:30.210
<c.yellow>خسته نباشی ژنرال زی لونگ</c>

00:11:30.210 --> 00:11:31.340
<c.yellow>جناب ژوگه؟</c>

00:11:31.340 --> 00:11:32.900
<c.yellow>عجله کن منو پیش عالیجناب ببر</c>

00:11:32.900 --> 00:11:35.350
<c.yellow>باشه</c>

00:11:44.030 --> 00:11:46.670
<c.yellow>من از قبل پیش بینی میکردم که شما
تحت فشار ارتش «سائو» قرار میگیرین</c>

00:11:46.670 --> 00:11:49.710
<c.yellow>و از طرف «جیانگ لینگ»
نمیایین ... اما از هـان جین</c>

00:11:49.710 --> 00:11:54.180
<c.yellow>ارباب بزرگ هـان جین «لیو چی»
درحال حاضر برای تقویت نیروها اینجاست</c>

00:11:54.180 --> 00:11:56.720
<c.yellow>عالیجناب , شما میتونین
بلافاصله سربازا رو بسیج کنین</c>

00:11:56.720 --> 00:11:59.100
<c.yellow>شما واقعا خیلی باهوش و دقیق هستین</c>

00:11:59.100 --> 00:12:02.030
<c.yellow>با این حال , افراد زیادی اینجا
هستن که باید از رودخونه عبور کنن</c>

00:12:02.030 --> 00:12:04.040
<c.yellow>این خیلی زمان بر و طولانیـه</c>

00:12:04.040 --> 00:12:06.960
<c.yellow>...اگه ارتش سائو -
جای نگرانی نیست عالیجناب -</c>

00:12:06.960 --> 00:12:10.720
<c.yellow>من قبلا به «گوانگ یون» دستور دادم مسیر پشت سر شما
رو ببنده تا جلوی رسیدن ارتش دشمن به شما رو بگیره</c>

00:12:10.720 --> 00:12:13.510
<c.yellow>ما میتونیم نیروهامون
رو بعد با هم ادغام کنیم</c>

00:12:13.910 --> 00:12:15.150
<c.yellow>باشه</c>

00:12:15.150 --> 00:12:17.110
<c.yellow>حالا که اینطوره </c>

00:12:17.110 --> 00:12:19.360
<c.yellow>زی لونگ ... یی د</c>

00:12:19.360 --> 00:12:23.560
<c.yellow>شما دو نفر اسب ها رو حاضر کنین و آماده بشین
تا غیر نظامی ها رو از رودخونه عبور بدیم</c>

00:12:23.560 --> 00:12:25.900
<c.yellow>اطاعت -
اطاعت -</c>

00:12:26.510 --> 00:12:28.160
<c.yellow>همه بلند بشن ! بلند بشین</c>

00:12:28.160 --> 00:12:29.600
<c.yellow>!همه آماده عبور از رودخونه بشین</c>

00:12:29.600 --> 00:12:30.800
<c.yellow>عجله کنین ... عجله کنین ... عجله کنین</c>

00:12:30.800 --> 00:12:32.320
<c.yellow>همه بلند بشین</c>

00:12:32.320 --> 00:12:33.850
<c.yellow>بلند بشین</c>

00:12:47.360 --> 00:12:49.020
<c.yellow>اون «شوانگ ار» نیست؟</c>

00:12:49.020 --> 00:12:50.280
<c.yellow>!ژنرال ژائو ... لطفا صبر کنین</c>

00:12:50.280 --> 00:12:52.090
<c.yellow>شوانگ ار ... تو چرا اینجایی؟</c>

00:12:52.090 --> 00:12:54.500
<c.yellow>!وقت ندارم توضیح بدم ... لطفا
عجله کنین و بانوی جوان رو نجات بدین</c>

00:12:54.500 --> 00:12:55.990
<c.yellow>شاهزاده ... اون چی شده؟</c>

00:12:55.990 --> 00:13:00.480
<c.yellow>بانوی من رو «شیاهو
چینگ یی» اسیر و تهدید کرده</c>

00:13:00.480 --> 00:13:02.360
<c.yellow>چی گفتی؟ چینگ یی؟</c>

00:13:02.360 --> 00:13:06.350
<c.yellow>اون خواسته شما سریع برین اونجا
... وگرنه بانوی جوان رو میکشه</c>

00:13:12.890 --> 00:13:15.530
<c.yellow>زی لونگ ... چنین مسئله ای پیش اومده؟</c>

00:13:15.530 --> 00:13:18.700
<c.yellow>عالیجناب ... من و اون بهم علاقه داشتیم</c>

00:13:18.700 --> 00:13:20.670
<c.yellow>نمیتونم چشمامو روی این موضوع ببندم</c>

00:13:22.320 --> 00:13:24.620
<c.yellow>پس این چطوره ... فعلا تو برو</c>

00:13:24.620 --> 00:13:28.330
<c.yellow>بعد از اینکه به این مسئله رسیدگی
کردی ... دوباره همدیگه رو می بینیم</c>

00:13:28.330 --> 00:13:31.170
<c.yellow>بسیار خب ... ممنونم عالیجناب</c>

00:13:49.670 --> 00:13:53.490
<c.yellow><i>تو خیلی وقته که بعد از ژنگ دینگ
تصمیم گرفتی دشمن «ژائو زی لونگ» بشی</i></c>

00:13:53.490 --> 00:13:54.870
<c.yellow><i>درسته؟</i></c>

00:13:54.870 --> 00:13:58.950
<c.yellow><i>یه نفر بهم گفت که تو «دوجوئه» رو خریدی تا
در عوض این «ژائو زی لونگ» رو به قتل برسونی</i></c>

00:14:01.210 --> 00:14:03.170
<c.yellow><i>کی بهت اینا رو گفته؟</i></c>

00:14:03.170 --> 00:14:05.320
<c.yellow><i>کی بهت در این مورد گفته؟</i></c>

00:14:06.030 --> 00:14:08.160
<c.yellow><i>وقتی دروغی میگی</i></c>

00:14:08.160 --> 00:14:10.870
<c.yellow><i>مجبوری برای پنهون نگه
داشتنش دروغای بیشتری بگی</i></c>

00:14:15.680 --> 00:14:18.220
<c.yellow><i>به نظر میرسه هنوزم نمیخوای حقیقت رو بهم بگی</i></c>

00:14:18.220 --> 00:14:21.440
<c.yellow><i>پس من مجبورم برم دنبال ژائو زی لونگ -
نمیتونی بری -</i></c>

00:14:23.100 --> 00:14:26.400
<c.yellow><i>ژائو یون الان یه دشمنه ...
خیلی خطرناکه تنهایی بری</i></c>

00:14:26.940 --> 00:14:28.100
<c.yellow><i>گائو ز</i></c>

00:14:28.850 --> 00:14:32.870
<c.yellow><i>از زمانی که پدرم مرده ...
تو نزدیک ترین فرد بهم بودی</i></c>

00:14:33.890 --> 00:14:36.250
<c.yellow><i>نمیخوام تو رو متهم کنم</i></c>

00:14:36.250 --> 00:14:38.260
<c.yellow><i>به همین دلیل نباید جلومو بگیری</i></c>

00:14:38.690 --> 00:14:42.870
<c.yellow><i>وقتی بهم ثابت شد که بهم دروغ نگفتی</i></c>

00:14:42.870 --> 00:14:45.860
<c.yellow><i>اونوقت من «ژائو زی لونگ»
رو میکشم و انتقام پدرم رو میگیرم</i></c>

00:14:45.860 --> 00:14:48.060
<c.yellow><i>بعدش برمیگردم و بدون هیچ
پشیمونی ای باهات ازدواج میکنم</i></c>

00:14:52.790 --> 00:14:54.340
<c.yellow>چینگ یی</c>

00:14:55.190 --> 00:14:57.500
<c.yellow>حالا که اینجوری داری منو مجبور میکنی</c>

00:14:58.050 --> 00:15:00.500
<c.yellow>پس منم مجبورم زودتر تصمیمم رو بگیرم</c>

00:15:05.810 --> 00:15:08.760
<c.yellow>مقابله و درگیر شدن با «ژائو
زی لونگ» کار آسونی نیست</c>

00:15:08.760 --> 00:15:11.450
<c.yellow>بعلاوه اون شمشیر «چینگ گانگ» رو هم داره</c>

00:15:24.680 --> 00:15:26.410
<c.yellow>جناب نخست وزیر توی چادره؟</c>

00:15:26.410 --> 00:15:28.800
<c.yellow>جناب نخست وزیر برای صحبت در
مورد امور نظامی به پیش مشاورانشون رفتن</c>

00:15:28.800 --> 00:15:30.370
<c.yellow>اینجا نیستن</c>

00:15:30.370 --> 00:15:33.330
<c.yellow>من به دستور نخست وزیر
اینجا اومدم تا شمشیر رو بردارم</c>

00:15:35.180 --> 00:15:37.800
<c.yellow>من از جناب نخست وزیر
دستور دارم ... برین کنار</c>

00:15:37.800 --> 00:15:39.640
<c.yellow>اگه شما رو واقعا جناب نخست وزیر فرستاده</c>

00:15:39.640 --> 00:15:42.190
<c.yellow>پس چطوره که نمیدونی نخست وزیر اینجا نیست</c>

00:16:06.620 --> 00:16:08.590
<c.yellow>چینگ یی -
جلوتر نیا -</c>

00:16:09.570 --> 00:16:12.270
<c.yellow>سعی نکن با جواب دادن به
من سرم رو گرم و مشغول کنی</c>

00:16:12.270 --> 00:16:14.380
<c.yellow>من فقط یه چیز ازت میخوام</c>

00:16:14.380 --> 00:16:17.210
<c.yellow>!زی لونگ ... «چینگ یی» دیوونه شده</c>

00:16:17.210 --> 00:16:18.650
<c.yellow>چرا پدر منو کشتی؟</c>

00:16:18.650 --> 00:16:22.060
<c.yellow>چی گفتی؟ پدرت مرده؟</c>

00:16:22.060 --> 00:16:24.190
<c.yellow>تو خودت اونو کشتی ... حالا
جرات نداری بهش اغراق کنی؟</c>

00:16:24.190 --> 00:16:25.720
<c.yellow>من چیزی ندارم که بخوام به خاطرش بترسم</c>

00:16:25.720 --> 00:16:28.070
<c.yellow>پدرت بدست افراد خودتون کشته شده</c>

00:16:28.070 --> 00:16:32.090
<c.yellow>من نه تنها اونو نکشتم بلکه حتی به
سربازای شهر اطلاع دادم تا برن و نجاتش بدن</c>

00:16:34.880 --> 00:16:36.560
<c.yellow>داری دروغ میگی</c>

00:16:36.560 --> 00:16:39.260
<c.yellow>ژائو زی لونگ ... سعی نکن از
جواب دادن به سوالم طفره بری</c>

00:16:39.260 --> 00:16:43.550
<c.yellow>چیزی که پدرم رو کشت ... زخم
شمشیری بوده که از قلبش گذشته</c>

00:16:44.380 --> 00:16:45.560
<c.yellow>چی گفتی؟</c>

00:16:45.560 --> 00:16:49.110
<c.yellow>زودباش بهم بگو ... چه کینه
و نفرتی بین تو و پدرم بوده؟</c>

00:16:49.110 --> 00:16:52.700
<c.yellow>تو عمدا اونو کشیدی پای
قبر «لی شوان» و کشتیش؟</c>

00:16:53.420 --> 00:16:55.540
<c.yellow>من اصلا از پدرت نخواستم
بیاد اونجا تا ملاقاتش کنم</c>

00:16:55.540 --> 00:16:57.720
<c.yellow>این پدر خودت بود که برنامه
ریخته بود تا به من حمله کنه</c>

00:16:57.720 --> 00:16:59.710
<c.yellow>و از پشت سر بهم حمله کرد</c>

00:16:59.710 --> 00:17:02.950
<c.yellow>پدرم از کجا میدونست قبر «لی شوان» کجاست؟</c>

00:17:11.870 --> 00:17:15.160
<c.yellow>عموم به دست «گائو ز» کشته شد</c>

00:17:15.160 --> 00:17:17.890
<c.yellow>خود «گائو ز» بود که افرادش
رو فرستاد تا اونو دفن کنن</c>

00:17:17.890 --> 00:17:21.870
<c.yellow>خودش قبلا به همه چیز اعتراف کرده</c>

00:17:23.040 --> 00:17:28.240
<c.yellow>با این حساب ... این «گائو
ز» بوده که باعث مرگ پدرم شده</c>

00:18:00.650 --> 00:18:05.850
<c.yellow>پس بهم بگو چرا پدرم اینقدر ازت متنفر بود؟</c>

00:18:05.850 --> 00:18:10.050
<c.yellow>نفرت و کینه بین ما ابتدا با پدرم شروع شد</c>

00:18:10.050 --> 00:18:12.560
<c.yellow>قبلا ... پدرت به دستور دونگ ژو</c>

00:18:12.560 --> 00:18:15.360
<c.yellow>سعی داشت تا شمشیر
«چینگ گانگ» رو از پدرم بگیره</c>

00:18:16.060 --> 00:18:19.360
<c.yellow>که در نهایت منجر به مرگ پدر و مادرم شد</c>

00:18:19.360 --> 00:18:24.430
<c.yellow>چند سال بعد ... اون متوجه شد که
کتاب صد تاکتیک نظامی «یو یی» دست منه</c>

00:18:24.430 --> 00:18:28.830
<c.yellow>اون نه تنها از علاقه بین ما استفاده
کرد تا منو از «یو ژو» به چانگ شان بکشه</c>

00:18:28.830 --> 00:18:31.720
<c.yellow>بلکه «گائو ز» رو مسئول
کرد تا به ژنگ دینگ بره</c>

00:18:31.720 --> 00:18:35.150
<c.yellow>و به خاطر کتاب عموی منو بکشه</c>

00:18:36.280 --> 00:18:38.250
<c.yellow>پدرم اون ... چطور ممکنه؟</c>

00:18:38.250 --> 00:18:40.990
<c.yellow>از جانب تو ... شیاهو جی</c>

00:18:40.990 --> 00:18:43.480
<c.yellow>ممکنه که یه پدر خوب باشه
که دخترش رو دوست داشته</c>

00:18:43.480 --> 00:18:46.970
<c.yellow>اما حرص و طمع باعث شد
منو اون در مقابل هم قرار بگیریم</c>

00:18:46.970 --> 00:18:51.020
<c.yellow>این وسط ... «گائو ز» هم یه آدم دو چهره بود</c>

00:18:51.020 --> 00:18:54.930
<c.yellow>فکرش رو بکن ... در حالی که
همراه پدرت برای من برنامه میریختن</c>

00:18:54.930 --> 00:18:59.530
<c.yellow>اما نمیتونی این واقعیت رو انکار کنی که , ممکنه
اون از پشت سر به پدرت خیانت کرده و فریبش داده</c>

00:19:01.000 --> 00:19:02.510
<c.yellow>... گائو ز</c>

00:19:05.690 --> 00:19:07.480
<c.yellow>من واقعا فکر نمی کردم</c>

00:19:08.430 --> 00:19:12.760
<c.yellow>اون چنین آدم دو رو و متظاهری باشه</c>

00:19:14.860 --> 00:19:17.160
<c.yellow>... اگه میتونستم ثابت کنم که</c>

00:19:24.486 --> 00:19:34.486
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:19:34.510 --> 00:19:37.090
<c.yellow>دقیقا چیو میخوای ثابت کنی؟</c>

00:19:38.020 --> 00:19:39.660
<c.yellow>چینگ یی</c>

00:19:40.390 --> 00:19:42.690
<c.yellow>مگه نفهمیدی که اون دشمنی
ـه که پدرت رو کشته؟</c>

00:19:42.690 --> 00:19:45.220
<c.yellow>چرا دیگه باید دوباره دنبال
پیدا کردن حقیقت باشی؟</c>

00:19:45.930 --> 00:19:48.880
<c.yellow>گائو ز ... حقیقت رو بهم بگو</c>

00:19:48.880 --> 00:19:52.440
<c.yellow>درسته ... «شیاهو جی» بدست من کشته شد</c>

00:19:52.440 --> 00:19:54.950
<c.yellow>تو قبلا هم به این حقیقت پی برده بودی</c>

00:19:56.300 --> 00:19:59.060
<c.yellow>حالا راضی شدی؟</c>

00:20:00.150 --> 00:20:02.220
<c.yellow>میخوام با زندگیت تقاصش رو پس بدی</c>

00:20:03.440 --> 00:20:05.210
<c.yellow>چینگ یی</c>

00:20:10.330 --> 00:20:11.880
<c.yellow>!زی لونگ</c>

00:20:20.310 --> 00:20:23.570
<c.yellow>چینگ یی -
چینگ یی -</c>

00:20:31.120 --> 00:20:32.730
<c.yellow>چینگ یی</c>

00:20:34.570 --> 00:20:36.720
<c.yellow>چینگ یی -
چینگ یی -</c>

00:20:37.400 --> 00:20:39.090
<c.yellow>مراقبش باش</c>

00:20:39.690 --> 00:20:43.910
<c.yellow>چینگ یی ... چینگ یی</c>

00:20:50.940 --> 00:20:54.850
<c.yellow>نبرد «دانگ یانگ» نه تنها هزینه
سنگینی برامون به دنبال داشت</c>

00:20:54.850 --> 00:20:59.830
<c.yellow>لیو بی رو از دست دادیم شمشیر های
«چینگ گانگ» و «یی تیان» رو هم از دست دادیم</c>

00:21:00.870 --> 00:21:04.280
<c.yellow>!اگه خدایان دارن منو به بازی
میگیرن ... من باهاشون مبارزه میکنم</c>

00:21:04.280 --> 00:21:06.660
<c.yellow>سائو هونگ -
در خدمتم -</c>

00:21:06.660 --> 00:21:10.400
<c.yellow>بهت دستور میدم سربازار و با
خودت ببری و شمشیرها رو پیدا کنی</c>

00:21:10.400 --> 00:21:11.990
<c.yellow>بله</c>

00:22:20.980 --> 00:22:26.000
<c.yellow>ژائو زی لونگ ... دشمن تو بودن</c>

00:22:26.000 --> 00:22:30.500
<c.yellow>شادترین چیز توی زندگیمـه</c>

00:22:30.500 --> 00:22:33.250
<c.yellow>حالا دیگه هیچ جایی فرار نمی کنم</c>

00:22:34.250 --> 00:22:37.030
<c.yellow>همینجا به دشمنیمون پایان میدم</c>

00:22:37.030 --> 00:22:41.540
<c.yellow>این تو بودی که عشق منو دزدیدی</c>

00:22:42.260 --> 00:22:46.880
<c.yellow>تو بودی که منو مجبور
کردی «شیاهو جی» رو بکشم</c>

00:22:49.480 --> 00:22:53.430
<c.yellow>تو باعث مرگ «چینگ یی» شدی
... با زندگیت تقاصش رو پس بده</c>

00:23:53.540 --> 00:23:58.970
<c.yellow>!زمانی که وارد جنگل درختای بامبو میشی ... نیزه ی
یکصد پرنده ات دیگه یه تیکه فلز به درد نخور میشه</c>

00:23:58.970 --> 00:24:01.880
<c.yellow>!به همین دلیل به اینجا کشوندمت</c>

00:25:23.310 --> 00:25:27.110
<c.yellow>همانطور که توی کتاب صد تاکتیک نظامی «یو یی» گفته شده
بود طرفی برنده است که مهربونی و وفاداری توی قلبش داره</c>

00:25:27.110 --> 00:25:29.690
<c.yellow>این مبارزه ای بین ما نیست</c>

00:25:29.690 --> 00:25:33.630
<c.yellow>بلکه بین انسانیت و پلیدیـه</c>

00:25:33.630 --> 00:25:37.000
<c.yellow>گائو ز ... تو شکست خوردی</c>

00:25:37.770 --> 00:25:39.720
<c.yellow>واقعا؟</c>

00:25:43.790 --> 00:25:45.910
<c.yellow>من شکست خوردم؟</c>

00:25:55.060 --> 00:25:59.390
<c.yellow>پدرت یه ژنرال بزرگ و قابل احترام بود</c>

00:25:59.390 --> 00:26:02.400
<c.yellow>تمام زندگیش رو با فظیلت و درستی زندگی کرد</c>

00:26:02.400 --> 00:26:04.830
<c.yellow>خوب در مورد رفتار و اعمالت فکر کن</c>

00:26:05.560 --> 00:26:07.510
<c.yellow>اگه توی اون دنیا بفهمه تو چه کارهایی کردی</c>

00:26:08.470 --> 00:26:12.550
<c.yellow>اون افتخار میکنه یا عذاب میکشه؟</c>

00:26:14.600 --> 00:26:17.760
<c.yellow><i>اگر یک مرد می خواهد خانواده اش را به نحوی بشناسد
و اداره کند ابتدا باید خودش را به درستی درک کند</i></c>

00:26:17.760 --> 00:26:20.980
<c.yellow><i>اگر یک مرد می خواهد خود را به درستی بشناسد
ابتدا باید ذهن خود را به درستی درک کند</i></c>

00:26:20.980 --> 00:26:25.070
<c.yellow><i>اگر یک مرد میخواهد درکی از ذهن و فکر خود داشته
باشد ابتدا باید نیت خود را به درستی بشناسد</i></c>

00:26:28.420 --> 00:26:30.960
<c.yellow><i>ز ار -
پدر -</i></c>

00:26:33.530 --> 00:26:37.510
<c.yellow><i>ز ار ... این آویز یشم زینتی</i></c>

00:26:38.890 --> 00:26:41.720
<c.yellow><i>متعلق به خانواده ما «گائو» ـه
که نسل هاست دست به دست شده</i></c>

00:26:41.720 --> 00:26:45.090
<c.yellow><i>حالا پدرت اینو به تو میده</i></c>

00:26:45.740 --> 00:26:48.050
<c.yellow><i>گائو فنگ ژنگ زی</i></c>

00:26:48.940 --> 00:26:54.200
<c.yellow><i>درسته ... من مخصوصا روی
این آویز چهار حرف حکاکی کردم</i></c>

00:26:54.200 --> 00:26:57.690
<c.yellow><i>کلمه «گائو فنگ» یعنی باید
خودت رو در اوج و بالا نگه داری</i></c>

00:26:57.690 --> 00:27:01.310
<c.yellow><i>کلمه «ژنگ ز» هم یعنی همونطور
که حرف میزنی قدم برداری</i></c>

00:27:01.310 --> 00:27:05.920
<c.yellow><i>تا یه زندگی اخلاقی داشته باشی
من قبلا اینو توی اسمت هم استفاده کردم</i></c>

00:27:05.920 --> 00:27:07.820
<c.yellow><i>معنی اون در حال حاضر توی اون هست</i></c>

00:27:07.820 --> 00:27:11.830
<c.yellow><i>اینطوری امیدوارم فضیلت
خانواده «گائو» رو به ارث ببری</i></c>

00:27:11.830 --> 00:27:13.280
<c.yellow><i>بله</i></c>

00:27:16.480 --> 00:27:18.480
<c.yellow><i>[حلقه بچه]</i></c>

00:29:09.430 --> 00:29:11.020
<c.yellow>چینگ یی</c>

00:29:15.020 --> 00:29:17.120
<c.yellow>زی لونگ</c>

00:29:17.120 --> 00:29:20.700
<c.yellow>گائو ز اون ... کشتیش؟</c>

00:29:20.700 --> 00:29:23.300
<c.yellow>چینگ یی ... تو حالت خوب میشه ... بیا بریم</c>

00:29:23.300 --> 00:29:25.200
<c.yellow>من تو رو از کوهستان می برم پایین</c>

00:29:26.640 --> 00:29:30.120
<c.yellow>همین که کنارت باشم برام کافیه</c>

00:29:30.760 --> 00:29:33.170
<c.yellow>نمیخوام همین یکم وقتی
که برام باقی مونده هدر بدم</c>

00:29:33.170 --> 00:29:36.420
<c.yellow>چینگ یی ... نباید تسلیم بشی</c>

00:29:41.250 --> 00:29:42.890
<c.yellow>بیا بریم</c>

00:29:47.720 --> 00:29:49.530
<c.yellow>زی لونگ</c>

00:29:50.610 --> 00:29:53.460
<c.yellow>انگار ما دوباره به دره ی مرگ برگشتیم</c>

00:29:54.170 --> 00:29:57.960
<c.yellow>زمانیکه واسه زنده مونده به هم تکیه میکردیم</c>

00:29:58.850 --> 00:30:03.370
<c.yellow>یه بار به هم قول دادیم</c>

00:30:03.370 --> 00:30:08.090
<c.yellow>که زن و شهر بشیم و یه زندگی
رویایی و پر از محبت داشته باشیم یادتـه؟</c>

00:30:15.060 --> 00:30:20.750
<c.yellow>واقعا متاسفم ... می ترسم
زودتر از تو مجبور به رفتن باشم</c>

00:30:20.750 --> 00:30:23.090
<c.yellow>اون آرزو برآورده نمیشه</c>

00:30:23.090 --> 00:30:27.610
<c.yellow>چینگ یی ... چیزی نیست ... تو خوب میشی</c>

00:30:27.610 --> 00:30:29.530
<c.yellow>زی لونگ</c>

00:30:30.760 --> 00:30:37.050
<c.yellow>تقصیر خودمه که همه چیز اینجوری شد
...میدونستی</c>

00:30:37.880 --> 00:30:40.610
<c.yellow>شادترین چیز زندگیم</c>

00:30:41.360 --> 00:30:44.680
<c.yellow>آشنایی با تو و علاقمند شدن به تو بوده</c>

00:30:45.870 --> 00:30:49.000
<c.yellow>با این حال بزرگترین افسوسم اینه که</c>

00:30:50.070 --> 00:30:52.980
<c.yellow>در آخرین لحظات زندگیم</c>

00:30:54.270 --> 00:30:57.220
<c.yellow>تو رو با نفرت تلخی اذیت کردم</c>

00:30:57.220 --> 00:31:01.190
<c.yellow>تقصیر منه ... تقصیر منه
که خوب ازت مراقبت نکردم</c>

00:31:03.620 --> 00:31:05.800
<c.yellow>...اما خوشبختانه</c>

00:31:06.560 --> 00:31:11.720
<c.yellow>بالاخره تونستم حقیقت واقعی رو
قبل از این که زندگیم به پایان برسه بفهمم</c>

00:31:12.530 --> 00:31:15.990
<c.yellow>و باعث شد راه برگشتم رو پیدا
کنم و دوباره عمیقا دوستت داشته باشم</c>

00:31:17.060 --> 00:31:22.140
<c.yellow>زی لونگ ... همین که تونستم
دوباره به آغوش تو برگردم</c>

00:31:22.140 --> 00:31:26.780
<c.yellow>حتی اگه بمیرم ... هیچ افسوسی نمیخورم</c>

00:31:29.780 --> 00:31:33.050
<c.yellow>چینگ یی ... نه!  ... یکم تحمل کن</c>

00:31:33.050 --> 00:31:35.170
<c.yellow>ما از کوهستان میریم
پایین ... وقتی حالت بهتر شد</c>

00:31:35.170 --> 00:31:38.070
<c.yellow>دیگه هیچ وقت از هم جدا نمیشیم</c>

00:31:38.070 --> 00:31:40.040
<c.yellow>زی لونگ</c>

00:31:41.020 --> 00:31:43.790
<c.yellow>میتونی یه چیزی رو بهم قول بدی؟</c>

00:31:46.640 --> 00:31:48.990
<c.yellow>اگه من مردم</c>

00:31:51.240 --> 00:31:54.400
<c.yellow>خواهش میکنم منو زیر خاک تاریک دفن نکن</c>

00:31:54.400 --> 00:31:57.530
<c.yellow>دلم میخواد تبدیل به گرد و غباری
بشم و توی آسمون پرواز کنم</c>

00:31:57.530 --> 00:32:01.570
<c.yellow>و از اون بالا تو رو تماشا کنم</c>

00:32:05.550 --> 00:32:07.590
<c.yellow>میدونم</c>

00:32:08.440 --> 00:32:13.420
<c.yellow>تو منو خیلی دوست داری ... بهم قول میدی</c>

00:32:31.080 --> 00:32:32.780
<c.yellow>چینگ یی</c>

00:32:34.540 --> 00:32:36.230
<c.yellow>!چینگ یی</c>

00:32:39.890 --> 00:32:41.510
<c.yellow>!چینگ یی</c>

00:33:24.880 --> 00:33:27.280
<c.yellow><i>ژائو زی لونگ ... نکنه فکر
میکنی من, شیاهو چینگ یی</i></c>

00:33:27.280 --> 00:33:30.770
<c.yellow><i>آدمیم که فقط به پیشینه و
ثروت افراد توجه میکنم؟</i></c>

00:33:30.770 --> 00:33:35.370
<c.yellow><i>حتی اگه فقیر و بی چیز باشی ... خب که چی؟
من فکر میکنم یه مرد</i></c>

00:33:35.370 --> 00:33:40.720
<c.yellow><i>باید اراده و جاه طلبی داشته باشه</i></c>

00:33:41.700 --> 00:33:43.300
<c.yellow><i>بیا ... این نیزه رو بگیر</i></c>

00:33:49.020 --> 00:33:49.840
<c.yellow><i>بیا</i></c>

00:33:56.150 --> 00:33:57.350
<c.yellow><i>ژنرال بزرگی مثل تو که</i></c>

00:33:57.350 --> 00:34:00.530
<c.yellow><i>میخواد به میدون جنگ بره و دشمناش رو بکشه</i></c>

00:34:00.530 --> 00:34:03.660
<c.yellow><i>اسلحش نباید باهاش جور و مناسب باشه؟</i></c>

00:34:10.720 --> 00:34:14.550
<c.yellow><i>دستیابی به موفقیت تو میدون جنگ برای یه
مرد چیز مهمیه من نمیتونم همیشه همراهت باشم</i></c>

00:34:14.550 --> 00:34:16.320
<c.yellow><i>اما اگه این لباس رو توی میدون نبرد بپوشی</i></c>

00:34:16.320 --> 00:34:21.300
<c.yellow><i>درست مثل اینه که من همیشه کنارتم</i></c>

00:34:23.100 --> 00:34:24.420
<c.yellow><i>اهمیتی نداره که تو چه تصمیمی میگیری</i></c>

00:34:24.420 --> 00:34:27.190
<c.yellow><i>تو همیشه دلایل خودت رو داری ... من
مطمئنم که اون تصمیم و انتخاب درستیـه</i></c>

00:34:27.190 --> 00:34:30.900
<c.yellow><i>حالا که توی زندونی ... پس
منم اینجا میمونم و همراهیت میکنم</i></c>

00:34:30.900 --> 00:34:33.720
<c.yellow><i>تا زمانی که بتونم همراه تو باشم ... اهمیتی
نمیدم که توی دره ی مرگ باشم یا توی زندون</i></c>

00:34:33.720 --> 00:34:35.870
<c.yellow><i>من همیشه خوشحال و راضی خواهم بود</i></c>

00:34:35.870 --> 00:34:38.170
<c.yellow><i>فکرش رو بکن ... اینجا خیلی هم بد نیست</i></c>

00:34:38.170 --> 00:34:42.670
<c.yellow><i>حداقلش کسی نیست که بخواد مزاحممون بشه</i></c>

00:34:42.670 --> 00:34:47.670
<c.yellow><i>من همیشه میدونستم که تو آرزو
ها و جاه طلبی های بزرگی داری</i></c>

00:34:47.670 --> 00:34:50.120
<c.yellow><i>زی لونگ ... من اصلا از جدایی نمی ترسم</i></c>

00:34:50.120 --> 00:34:53.320
<c.yellow><i>فقط می ترسم بینمون
حسرت و پشیمونی باقی بمونه</i></c>

00:34:56.600 --> 00:35:00.910
<c.yellow><i>تو پشتت به شدت زخمی
شده ... نمیتونی منو بالا بکشی</i></c>

00:35:00.910 --> 00:35:04.780
<c.yellow><i>دیدم چقدر مراقبم هستی ...
دیدم چقدر برام فداکاری کردی</i></c>

00:35:04.780 --> 00:35:09.490
<c.yellow><i>اینا برای تمام عمر «چینگ یی» کافیه
بزار من برم</i></c>

00:35:09.490 --> 00:35:14.990
<i><c.yellow>شاد ترین چیز در تمام طول زندگیم</c></i>

00:35:14.990 --> 00:35:22.200
<c.yellow><i>آشنایی با تو و علاقمند شدن به تو بوده</i></c>

00:35:22.200 --> 00:35:28.680
<c.yellow>چینگ یی ... در آرامش باش</c>

00:35:28.680 --> 00:35:31.670
<c.yellow><i>دلم میخواد تبدیل به گرد و غباری
بشم و توی آسمون پرواز کنم</i></c>

00:35:31.670 --> 00:35:35.340
<c.yellow><i>و از اون بالا تو رو تماشا کنم</i></c>

00:36:15.600 --> 00:36:21.820
<c.yellow>این بار برام مهم نیست چی کار
میکنی ... نباید بزاری «گائو ز» بمیره</c>

00:36:23.220 --> 00:36:24.870
<c.yellow>...جناب نخست وزیر</c>

00:36:27.580 --> 00:36:34.610
<c.yellow>تو این سالها من به جاه طلبی های «لـو بـو»
و اتحاد «یوان شو» و «یوان شائو» پایان دادم</c>

00:36:34.610 --> 00:36:39.160
<c.yellow>کی تو این دنیا هست که
جرات کنه بهم بی حرمتی کنه؟</c>

00:36:39.160 --> 00:36:42.940
<c.yellow>گائو ز ... جرات کرد که
اسلحه بزرگ الهی منو بدزده</c>

00:36:42.940 --> 00:36:47.680
<c.yellow>اونم وسط میدون جنگ ... این
بار, میخوام خودش شخصا بهم بگه</c>

00:36:47.680 --> 00:36:51.980
<c.yellow>کی پشت سرشـه؟</c>

00:36:56.370 --> 00:37:00.920
<c.yellow>عقب نشینی از «شین یه» به اینجا,
سختی ها و مشکلات زیادی رو به دنبال داشت</c>

00:37:00.920 --> 00:37:05.140
<c.yellow>اگه به خاطر پیش بینی های دقیق شما نبود</c>

00:37:05.140 --> 00:37:08.090
<c.yellow>نمیتونستیم این کار رو
با خیال راحت انجام بدیم</c>

00:37:08.090 --> 00:37:11.810
<c.yellow>عالیجناب ... شما بین ژنرال های خودتون «گوانگ
یون ... ژانگ فی ... و ژائو یون» رو دارین</c>

00:37:11.810 --> 00:37:14.120
<c.yellow>جلو ... عقب و از جناحین</c>

00:37:14.120 --> 00:37:18.190
<c.yellow>شما میتونین با ارتش «سائو» روبرو بشین
شما لازم نیست نگران باشین</c>

00:37:18.800 --> 00:37:22.530
<c.yellow>اگر چه سه برادر من خیلی شجاعن</c>

00:37:22.530 --> 00:37:27.280
<c.yellow>اما ارتش «سائو سائو»
مدام بزرگتر و بزرگتر میشه</c>

00:37:27.280 --> 00:37:32.130
<c.yellow>گرچه ما از رودخانه «یانگ تسه» عبور کردیم
اما این قطعا برنامه بلند مدت ما نیست</c>

00:37:32.970 --> 00:37:36.000
<c.yellow>عالیجناب اگه ما بتونیم یه اتحاد با
سون چوان از «دونگ وو» تشکیل بدیم</c>

00:37:36.000 --> 00:37:39.190
<c.yellow>سائو سائو قادر نخواهد بود
به راحتی حرکتی انجام بده</c>

00:37:40.170 --> 00:37:43.510
<c.yellow>مشاور نظامی دقیقا همون چیزی
رو گفتن که من بهش فکر میکردم</c>

00:37:43.510 --> 00:37:48.390
<c.yellow>سون چوان لـرد قدرتمندی در «جیانگ دونگ» ـه</c>

00:37:48.390 --> 00:37:54.760
<c.yellow>در مقایسه با اون ... نیروهای ما اصلا به حساب
نمیان می ترسم اون با این موضوع موافقت نکنه</c>

00:37:54.760 --> 00:37:58.420
<c.yellow>عالیجناب ... اگه شما بهم اجازه
بدین که «سون چوان» رو ملاقات کنم</c>

00:37:58.420 --> 00:38:02.610
<c.yellow>من اطمینان دارم که میتونم اون
رو برای همکاری با شما متقاعد کنم</c>

00:38:02.610 --> 00:38:03.960
<c.yellow>خوبـه</c>

00:38:03.960 --> 00:38:05.560
<c.yellow>!عالیجناب</c>

00:38:09.160 --> 00:38:11.900
<c.yellow>زی لونگ ... تو برگشتی! ... مسائل
مربوط به خودت رو حل کردی؟</c>

00:38:11.900 --> 00:38:14.150
<c.yellow>بله ... همین الان من به «جیانگ شیا» برگشتم</c>

00:38:14.150 --> 00:38:17.420
<c.yellow>و بلافاصله اومدم تا به شما و
جناب مشاور ادای احترام کنم</c>

00:38:17.420 --> 00:38:20.550
<c.yellow>به نظر میرسه «زی لونگ» به چیزی
که باعث ناراحتیش شده بود پایان داده</c>

00:38:20.550 --> 00:38:22.360
<c.yellow>و روحیه مضاعف و زیادی گرفته</c>

00:38:22.360 --> 00:38:26.430
<c.yellow>من در واقع منافع زیادی بدست آوردم</c>

00:38:28.076 --> 00:38:38.076
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:38:38.100 --> 00:38:40.270
<c.yellow>شمشیر یی تیان؟</c>

00:38:40.270 --> 00:38:43.410
<c.yellow>این باید اراده خدا باشه
... «یی تیان» و چینگ گانگ</c>

00:38:43.410 --> 00:38:46.290
<c.yellow>دو شیء الهی و محافظ سلسله «هـان» هستن</c>

00:38:46.290 --> 00:38:50.060
<c.yellow>اونا باید متعلق به عالیجناب باشن از
اونجایی که شما این رو به امانت به من سپردین</c>

00:38:50.060 --> 00:38:52.350
<c.yellow>و شمشیر «چینگ گانگ» رو بهم دادین</c>

00:38:52.350 --> 00:38:55.260
<c.yellow>حالا من باید لطفتون رو به همراه
شمشیر «یی تیان» بهتون برگردونم</c>

00:38:55.260 --> 00:38:56.900
<c.yellow>عالیـه</c>

00:38:56.900 --> 00:38:59.670
<c.yellow>این دو شمشیر گنجینه های ملی هستن</c>

00:38:59.670 --> 00:39:04.230
<c.yellow>وقتی ما ماموریتمون رو به پایان
رسوندیم ... من اون ها رو امنیت نگه میدارم</c>

00:39:04.230 --> 00:39:07.760
<c.yellow>و اونها رو به معبد اجدادی برمیگردونم</c>

00:39:10.960 --> 00:39:12.790
<c.yellow>!عالیجناب</c>

00:39:12.790 --> 00:39:14.770
<c.yellow>جناب «لو سو» مشاوری از «جیانگ
دونگ» مایل هستن شما رو ملاقات کنن</c>

00:39:14.770 --> 00:39:17.990
<c.yellow>ایشون به نظر برای مراسم
خاکسپاری ژنرال «لیو بیائو» اومدن</c>

00:39:19.220 --> 00:39:22.780
<c.yellow>این چطوره؟ بزار مهمانمون
در تالار بزرگ منتظر بمونن</c>

00:39:22.780 --> 00:39:24.270
<c.yellow>اطاعت</c>

00:39:29.290 --> 00:39:33.370
<c.yellow>وقتی «سون س» از دنیا رفت ... هیچ
کسی رو برای مراسم خاکسپاری نفرستادن</c>

00:39:33.370 --> 00:39:35.450
<c.yellow>حالا که «لیو بیائو» از دنیا رفته</c>

00:39:35.450 --> 00:39:38.750
<c.yellow>چرا «لو سو» باید این موقع بیاد؟</c>

00:39:38.750 --> 00:39:40.370
<c.yellow>... منظورتون اینه که</c>

00:39:40.370 --> 00:39:42.850
<c.yellow>عالیجناب ... شما مدتی
پیش با «سائو سائو» جنگیدین</c>

00:39:42.850 --> 00:39:47.950
<c.yellow>احتمالا اون برای فهمیدن برنامه های ما اومده</c>

00:39:49.850 --> 00:39:53.460
<c.yellow>اما این بی احترامی نیست
که به دیدن مهمان نرم؟</c>

00:39:53.460 --> 00:39:55.630
<c.yellow>عالیجناب .. شما میتونین برای دیدنش برین</c>

00:39:55.630 --> 00:40:00.250
<c.yellow>اگه «لو سو» چیزی پرسید
... اونو سراغ من بفرستین</c>

00:40:00.250 --> 00:40:03.230
<c.yellow>پس جناب مشاور ... شما با من نمیایین؟</c>

00:40:03.230 --> 00:40:04.900
<c.yellow>عالیجناب, شما اول اون رو ببینین</c>

00:40:04.900 --> 00:40:06.690
<c.yellow>اه درسته ... یان چانگ</c>

00:40:06.690 --> 00:40:10.280
<c.yellow>تو و «زی لونگ» از اقامتگاهتون راضی هستین؟</c>

00:40:10.280 --> 00:40:14.190
<c.yellow>بله ... خیلی ... «فی یان» میتونه
توی هر فرصتی غذاهای خوبی بپزه</c>

00:40:15.540 --> 00:40:18.780
<c.yellow>پس بهم این افتخار رو میدین که طعم
غذاهای خانم «فی یان» رو بچشم؟</c>

00:40:18.780 --> 00:40:19.940
<c.yellow>البته</c>

00:40:19.940 --> 00:40:22.680
<c.yellow>عالیجناب ... اگه «لو سو» خواست که منو ببینه</c>

00:40:22.680 --> 00:40:26.150
<c.yellow>بگین افرادتون اون رو به
اقامتگاه «زی لونگ» بیارن</c>

00:40:26.150 --> 00:40:29.010
<c.yellow>زی لونگ ... «یان چانگ» بهم خوش آمد نمیگین؟</c>

00:40:29.010 --> 00:40:32.520
<c.yellow>البته ... باعث افتخارمه</c>

00:40:38.360 --> 00:40:42.620
<c.yellow>من خیلی پر حرفم ... شنیدم که
دست پخت خانم «فی یان» خیلی عالیه</c>

00:40:42.620 --> 00:40:45.790
<c.yellow>خیلی هم فوق العاده نیست ...
امیدوارم با این وجود لذت ببرین</c>

00:40:45.790 --> 00:40:48.900
<c.yellow>از غذاتون لذت ببرین ...
من برم کمی شراب بیارم</c>

00:40:56.720 --> 00:41:00.990
<c.yellow>این خوشبختی بزرگیه که چنین غذای
خوشمزه ای رو توی ارتش داشته باشین</c>

00:41:00.990 --> 00:41:04.700
<c.yellow>زی لونگ ... دفعه بعد تو باید ابتکار رو
بدست بگیری و زودتر خودت دعوتم کنی</c>

00:41:04.700 --> 00:41:08.190
<c.yellow>باشه ... تا زمانی که شما حاضر باشین خودتون رو به
زحمت بندازین و تمام این راه رو تا اینجا بیایین</c>

00:41:08.190 --> 00:41:11.230
<c.yellow>هر زمان که «فی یان» تصمیم گرفت که غذا بپزه
بهتون خبر میدم</c>

00:41:11.230 --> 00:41:13.020
<c.yellow>خوبـه ... خوبـه</c>

00:41:14.950 --> 00:41:19.490
<c.yellow>درسته جناب مشاور .. من
در مورد یه چیز کنجکاو شدم</c>

00:41:19.490 --> 00:41:21.540
<c.yellow>ادامه بده</c>

00:41:21.540 --> 00:41:24.500
<c.yellow>جناب مشاور ... از اونجایی که شما
از ملاقات با «لو سو» طفره رفتین</c>

00:41:24.500 --> 00:41:27.430
<c.yellow>پس چرا گفتین اگه اون درخواست
کرد اونو به اینجا بیارن ؟</c>

00:41:28.860 --> 00:41:31.540
<c.yellow>زی لونگ ... قصد اصلی من این
نیست که از ملاقات با اون اجتناب کنم</c>

00:41:31.540 --> 00:41:34.320
<c.yellow>فقط اینکه اون موقع زمان مناسبی نبود</c>

00:41:34.320 --> 00:41:38.090
<c.yellow>اگه ما خیلی زود اونو میدیدیم</c>

00:41:38.090 --> 00:41:41.330
<c.yellow>اینجور تصور می شد که مقابله و
سرو کار داشتن با ما خیلی راحتـه</c>

00:41:41.330 --> 00:41:42.870
<c.yellow>!من می فهمم</c>

00:41:42.870 --> 00:41:47.710
<c.yellow>ما باید بزاریم «لو سو» متوجه بشه, هر چند
که ما تازه اومدیم اما زورگو و عجول نیستیم</c>

00:41:47.710 --> 00:41:49.960
<c.yellow>مهمونمون به زودی به اینجا میرسه</c>

00:41:49.960 --> 00:41:53.160
<c.yellow>ما باید باهاش با احترام کامل برخورد کنیم</c>

00:41:53.160 --> 00:41:57.100
<c.yellow>اما کاری هست که میخوام تو یواشکی انجام بدی</c>

00:41:58.580 --> 00:42:00.190
<c.yellow>وقتی اون به اینجا رسید</c>

00:42:00.190 --> 00:42:04.890
<c.yellow>میخوام اونا خوب بترسونی و مطمئن بشی
که اون تو رو به خوبی به خاطر میسپاره</c>

00:42:06.180 --> 00:42:07.840
<c.yellow>میفهمم</c>

00:42:09.256 --> 00:42:21.256
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:42:21.280 --> 00:42:23.370
<c.yellow>جناب «لـو» .. دیگه رسیدیم</c>

00:42:32.510 --> 00:42:35.520
<c.yellow>همینجاست؟ -
بله -</c>

00:42:35.520 --> 00:42:38.960
<c.yellow>پس من خودم دیگه میرم تو رو به زحمت نمیندازم</c>

00:42:38.960 --> 00:42:40.450
<c.yellow>بله</c>

00:42:42.650 --> 00:42:44.560
<c.yellow>چیز دیگه ای هم هست</c>

00:42:45.440 --> 00:42:48.690
<c.yellow>یا بهتره بگم یه ماموریت برات
دارم که امیدوارم به عهده بگیریش</c>

00:42:48.690 --> 00:42:50.080
<c.yellow>چه ماموریتی؟</c>

00:42:50.080 --> 00:42:51.950
<c.yellow>من نیاز دارم که تو زی لونگ</c>

00:42:51.950 --> 00:42:56.070
<c.yellow>تغییر قیافه بدی و برای انجام
ماموریت به «گوی یانگ» بری</c>

00:42:56.070 --> 00:43:00.180
<c.yellow>جناب مشاور ... این چه ماموریتی
ـه که به تغییر قیافه نیاز داره؟</c>

00:43:01.870 --> 00:43:04.120
<c.yellow>نگران نباشین ... بزارین در
این مورد بعدا صحبت میکنیم</c>

00:43:07.160 --> 00:43:11.270
<c.yellow>بنده «ژوگه کونگ مینگ» هستم
... شما باید جناب «لـو» باشین</c>

00:43:11.270 --> 00:43:14.770
<c.yellow>شهرت شما همه جا گسترده است ... «زی جینگ» برای دیدار
با شما اومده</c> <c.colorff0080>* زی جینگ : نام افتخاری و تجلیلی خودشه *</c>

00:43:14.770 --> 00:43:16.470
<c.yellow>خیلی خوش آمدین</c>

00:43:16.470 --> 00:43:18.620
<c.yellow>اگه جناب براتون اهمیتی نداره</c>

00:43:18.620 --> 00:43:21.690
<c.yellow>میتونیم یه غذای مختصری هم با هم بخوریم</c>

00:43:21.690 --> 00:43:24.550
<c.yellow>البته .. البته -
لطفا بشینین -</c>

00:43:25.560 --> 00:43:28.740
<c.yellow>فی یان ... مهمان اومده
یه کاسه و یه جفت چوب غذا براشون بیار</c>

00:43:29.810 --> 00:43:31.540
<c.yellow>بفرمایین</c>

00:43:35.230 --> 00:43:37.590
<c.yellow>آقـا ... لطفا از غذاتون لذت ببرین</c>