﻿WEBVTT

00:01:57.326 --> 00:02:17.326
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:02:17.350 --> 00:02:25.510
.:: خدای جنگ، ژائو یون ::.

00:02:26.840 --> 00:02:31.200
.:: قسمت پنجاه و نهم ::.

00:02:33.190 --> 00:02:37.270
چطوره که شما یه نگاهی بندازید و
ببینید چه سرنوشتی در انتظار ماست؟

00:02:39.740 --> 00:02:43.610
چطوره؟ امکانش هست ما بتونیم باهم باشیم؟

00:02:43.610 --> 00:02:48.270
شاهزاده خانم مطمئنا میتونند برای مدت های
طولانی توجه و محبت «زی لونگ» رو داشته باشند

00:02:48.270 --> 00:02:50.880
واقعا؟ ... خب پس عالی شد

00:02:50.880 --> 00:02:54.060
پس, ما دو نفر ازدواج هم می کنیم؟

00:02:54.920 --> 00:02:56.330
... خب

00:02:57.330 --> 00:03:00.190
چی شده؟ نکنه مشکلی هست؟

00:03:00.190 --> 00:03:02.000
در این مورد, باید یه نگاه به قلبتون بندازید

00:03:02.000 --> 00:03:05.340
قلبم؟ قلب من کاملا واضح و روشنه

00:03:05.340 --> 00:03:11.190
من خیلی وقته که شب و روز امیدوارم که
به زودی بتونم با «زی لونگ» ازدواج کنم

00:03:11.190 --> 00:03:14.960
شاهزاده خانم، شما واقعا خیلی
مشتاقید که زودتر ازدواج کنید

00:03:14.960 --> 00:03:17.910
البته که اینطوره
کیه که نخواد با همسر رویاهاش ازدواج کنه

00:03:17.910 --> 00:03:22.410
همه دلشون میخواد لباس ازدواج رو تنشون کنند
و درون کجاوه مخصوص ازواج بشینند

00:03:22.890 --> 00:03:27.010
این قشنگ ترین و زیبا
ترین چیز درتمام این دنیاست

00:03:28.910 --> 00:03:31.060
من واقعا یه راهی دارم

00:03:31.060 --> 00:03:32.260
چه راهی؟

00:03:32.260 --> 00:03:35.990
شاهزاده خانم, شما میخواید سوار بر کجاوه
ازدواج بشید من میتونم شما رو به هدفتون برسونم

00:03:35.990 --> 00:03:37.970
نکنه شما راهی دارید که

00:03:37.970 --> 00:03:40.550
زی لونگ رو برای ازدواج با من متقاعد کنید؟

00:03:40.550 --> 00:03:41.900
... خب

00:03:43.880 --> 00:03:47.780
من نمیخوام مخفی کاری کنم
حقیقتش, این فقط یه استراتژی ـه

00:03:47.780 --> 00:03:50.520
ما یه مقدار پول و نقره داریم که
لازمه وارد شهر «هان ژونگ» کنیم

00:03:50.520 --> 00:03:53.350
میخوایم اونا رو به عنوان رشوه به
زیردست «ژانگ لو», «یانگ سونگ» بدیم

00:03:55.540 --> 00:03:58.260
اما , تا زمانی که «زی لونگ» داماد باشه

00:03:58.260 --> 00:04:01.160
من هر کاری حاضرم بکنم ... اینم خوبه

00:04:01.160 --> 00:04:04.780
خوبه, پس من زودتر افرادی رو برای ایجاد
ارتباط با «یانگ سونگ» به داخل شهر میفرستم

00:04:04.780 --> 00:04:07.770
صبر میکنیم تا پول رشوه همراه
کجاوه ازدواج وارد شهر بشه

00:04:07.770 --> 00:04:09.730
بعدش شما مسئولیت تحویل
دادنشون به اون رو به عهده می گیرید

00:04:09.730 --> 00:04:12.920
خیالت راحت, این راه خیلی
آسون تر از دفعات قبل ـه

00:04:15.500 --> 00:04:19.500
چی گفتی؟ مشاور نظامی
میخواد ما دو نفر ازدواج کنیم؟

00:04:19.500 --> 00:04:21.770
این ... این اصلا مناسب نیست

00:04:21.770 --> 00:04:24.260
کجاش نامناسبه؟ این فقط یه حقه ساده است

00:04:24.260 --> 00:04:26.470
واقعا که نمیخوای با من ازدواج کنی

00:04:26.470 --> 00:04:31.690
البته, اگه میخوای این داستان
جعلی, واقعی باشه من مخالفتی ندارم

00:04:31.690 --> 00:04:35.070
این جناب مشاور هم چرا همیشه این
کارهای سخت رو به عهده من میزاره؟

00:04:35.070 --> 00:04:37.390
چنین قیافه مغمون و وحشتناکی
رو به خودت نگیر , خوب؟

00:04:37.390 --> 00:04:41.500
این کاری نیست که منم خواهان انجامش باشم
من به خاطر منافع همه دارم این کار رو میکنم

00:04:41.500 --> 00:04:44.640
نکنه واقعا هیچ راه دیگه ای نیست

00:04:44.640 --> 00:04:46.790
که بشه این پولا رو وارد شهر کنیم؟

00:04:49.150 --> 00:04:52.430
حداقل با دانش و خرد جناب
مشاور که هیچ راه دیگه ای نیست

00:04:52.430 --> 00:04:54.660
اگه تو راهی داری, میتونی بری و بهش بگی

00:04:54.660 --> 00:04:58.220
من که اصلا دلم نمیخواد مجبورت کنم

00:05:02.470 --> 00:05:06.410
به نظرم, این نقشه خیلی خوبیه
اینقدر دست دست نکن

00:05:06.410 --> 00:05:11.180
!تو فقط قراره داماد باشی,
واقعا که به اتاق عروس نمیری

00:05:11.180 --> 00:05:14.020
بله ... منم این وسط حس خوبی ندارم

00:05:15.120 --> 00:05:19.600
حس خوبی نداری؟
اما چرا به نظرم تو خیلی خوشحال هم میای

00:05:19.600 --> 00:05:21.570
تو با چشمای خودت دیدی که من خوشحالم؟

00:05:21.570 --> 00:05:23.570
من ... من با هر دوتا چشمام اینو دیدم

00:05:23.570 --> 00:05:27.800
تـو! ... «زی لونگ» تو یه چیزی بگو

00:05:29.180 --> 00:05:30.110
... من

00:05:30.110 --> 00:05:33.910
بسه ... بسه ... نمیخواد شماها چیزی بگین
خودم میگم

00:05:33.910 --> 00:05:37.940
اول از همه، مقابله با این «مـا
چائو» کار خیلی خیلی سخت و دشواریه

00:05:37.940 --> 00:05:40.630
ثانیا، عالیجناب در حال
حاضر دستیار توانمندی داره

00:05:40.630 --> 00:05:44.810
ما باید الان خواسته های شخصی
و شهرتمون رو کنار بزاریم

00:05:44.810 --> 00:05:49.690
از این گذشته, ازدواج با
من اینقدر خجالت آوره؟

00:05:50.740 --> 00:05:53.400
من مثل یه گل حساس, مثل یشم
گرانبها و درست مثل گلها زیبام

00:05:53.400 --> 00:05:56.340
یه خانم آروم و نجیب

00:05:56.340 --> 00:06:01.050
خانم، شما میگید که رفتارتون آروم و نجیب ـه

00:06:01.050 --> 00:06:04.930
اما, چرا من احساس میکنم
اصلا هم اینطوری نیست؟

00:06:04.930 --> 00:06:06.180
گند نزن

00:06:06.180 --> 00:06:10.300
الان من دارم خیلی جدی با
«زی لونگ» صحبت میکنم

00:06:10.300 --> 00:06:12.650
زی لونگ, به نظرت صحبت
های من منطقی و درست هست؟

00:06:12.650 --> 00:06:15.430
ازدواج, درسته؟

00:06:15.430 --> 00:06:19.050
باشه, بزارید همین کار رو بکنیم

00:06:24.780 --> 00:06:26.670
بانوی جوان, شما خیلی خوشگل شدین

00:06:26.670 --> 00:06:30.130
بعد از پوشیدن لباس عروسی,
حتی لبخندتونم قشتگ تر شده

00:06:30.130 --> 00:06:32.920
لازم بود اینا رو بگی؟
خودم همشون رو از قبل میدونم

00:06:32.920 --> 00:06:35.330
زی لونگ کجاست؟ آماده شده؟

00:06:35.330 --> 00:06:39.300
به زودی باید آماده بشه بانوی جوان, شما
فقط باید صبرکنید تا به عنوان عروس عمل کنید

00:06:39.300 --> 00:06:40.800
پولا و طلا ها کجاست؟

00:06:42.200 --> 00:06:45.530
520لیانگ درست زیر کجاوه ی شما مخفی شده

00:06:45.530 --> 00:06:46.980
بریم

00:06:54.650 --> 00:06:57.610
ازدواج واقعا آدمو عصبی میکنه

00:06:57.610 --> 00:07:01.110
بخصوص که «زی لونگ» داماده

00:07:18.070 --> 00:07:19.210
... ژنرال «ژائو» شما

00:07:19.210 --> 00:07:20.630
همه چیز آماده است؟

00:07:20.630 --> 00:07:23.900
... همه چیز آماده شده, اما شما

00:07:42.300 --> 00:07:45.810
زی لونگ, چرا اینا رو پوشیدی؟
مگه نباید زودتر حرکت کنیم؟

00:07:45.810 --> 00:07:48.440
بله ... اما داماد من نیستم

00:07:48.440 --> 00:07:51.430
تو نیستی؟ پس کیه؟

00:07:56.250 --> 00:07:58.170
چرا تو اینو پوشیدی؟

00:07:58.170 --> 00:08:00.080
من دامادم دیگه

00:08:00.080 --> 00:08:02.840
من نمیخوام «لیو شن» خواستگار من باشه

00:08:02.840 --> 00:08:04.370
!بریم

00:08:05.790 --> 00:08:06.620
کجاوه آماده حرکت بشه

00:08:06.620 --> 00:08:08.630
!من سوار کجاوه نمیشم, بمیرم هم سوار نمیشم

00:08:08.630 --> 00:08:11.070
!بانوی جوان ... بانوی جوان

00:08:12.050 --> 00:08:15.830
بانوی جوان ... بانوی جوان
زودباشید برگردید

00:08:15.830 --> 00:08:19.140
همه منتظر شما هستند, اگه مسئله به این
بزرگی به تاخیر بیوفته اونوقت چی کار کنیم؟

00:08:19.140 --> 00:08:23.380
کدوم مسئله بزرگ؟ خوشحالی من مسئله
بزرگی نیست؟ روی چه حسابی منو دست میندازه؟

00:08:23.380 --> 00:08:27.130
شما که میدونید این یه ازدواج ساختگیه
چه اهمیتی داره که داماد کی باشه؟

00:08:27.130 --> 00:08:30.440
چی چی رو اهمیتی نداره
یه نگاه به ضاهر «لیو شن» بنداز

00:08:30.440 --> 00:08:34.020
اون اصلا در حد من هست؟
من باور نمیکنم, میخوای بقیه مردم باور کنند؟

00:08:34.020 --> 00:08:38.290
بانوی جوان, شما فقط توی کجاوه می شینید
کی میاد ببینه شما در حد هم هستید یا نه؟

00:08:38.290 --> 00:08:40.340
ازتون خواهش میکنم بانوی
جوان, زودباشید برگردید

00:08:40.340 --> 00:08:44.490
برام مهم نیست, حتی اگه مشاور هم بیاد
من سوار اون کجاوه نمیشم

00:08:44.490 --> 00:08:47.070
روی چه حسابی اونا
اینطور باهام بازی می کنند؟

00:08:48.440 --> 00:08:51.380
من میدونم که توی قلب بانوی
جوان فقط ژنرال «ژائو» ـه

00:08:51.380 --> 00:08:53.350
و ژنرال «ژائو» هم تنها در امور
نظامی جدیت دارند و بهش اهمیت میدند

00:08:53.350 --> 00:08:57.730
ایشون دیدند که شما حاضر نیستید سوار کجاوه بشید احتمالا تا
الان لباس دامادی رو پوشیدند و منتظرن شما برین سوار کجاوه بشین

00:09:09.170 --> 00:09:10.870
وایستید

00:09:19.990 --> 00:09:22.670
!وایستید! چی کار میکنید؟

00:09:22.670 --> 00:09:25.940
برادر، امروز ارباب
جوان ما داره ازدواج میکنه

00:09:25.940 --> 00:09:28.970
فقط یکم آسون بگیرید
 یکم هم از این فضای شاد سود ببرید

00:09:42.710 --> 00:09:44.780
خیله خب, میتونید عبور کنید

00:09:46.080 --> 00:09:48.400
برید ... برید, این زمان خوش
یمّن و مبارک رو به تاخیر نندازید

00:09:48.400 --> 00:09:50.690
بله ... بله ... بله ... بریم

00:10:12.920 --> 00:10:16.870
این «یانگ سونگ» هنوز نیومده
یه وقت از این معامله منصرف نشده باشه؟

00:10:16.870 --> 00:10:18.890
خیالت راحت, اون آدم حریصیه

00:10:18.890 --> 00:10:21.750
نمیزاره این پولا از دستش بره

00:10:21.750 --> 00:10:26.040
یکم دیگه صبر کن حالا که مشاور از قبل افرادی
رو مقرر کرده تا با اون ارتباط برقرار کنند

00:10:26.040 --> 00:10:28.040
هیچ مشکلی پیش نمیاد

00:10:30.880 --> 00:10:35.570
جناب «یانگ» تشریف آوردن عجله کنید برید
داخل, دوستانتون خیلی وقته که منتظرتون هستند

00:10:36.350 --> 00:10:39.630
حواست به اینجا باشه
نزار کس دیگه ای وارد اینجا بشه

00:10:42.280 --> 00:10:45.200
شماها, افرادی هستید که از
طرف «جینگ ژو» اومدین؟

00:10:45.200 --> 00:10:48.510
بله ... بله ... بله ...
جناب «یانگ»، لطفا بشینید

00:10:52.230 --> 00:10:54.960
جناب «یانگ», این 520 لیانگ طلاست

00:10:54.960 --> 00:10:57.200
چطوره که برسیش کنید

00:10:57.700 --> 00:11:01.540
حالا که شما اینقدر خلوص و صمیمیت دارید
من دیگه هیچ حرفی نمیزنم

00:11:01.540 --> 00:11:04.890
حقیقتش من همیشه احساس
آرامش و رفاه رو درک میکنم

00:11:04.890 --> 00:11:06.720
چرا ما باید از نیزه و شمشیر استفاده کنیم؟

00:11:06.720 --> 00:11:09.150
شماها منظور منو می فهمید؟

00:11:09.960 --> 00:11:12.270
میفهمیم ... میفهمیم

00:11:12.270 --> 00:11:16.710
در واقع, متقاعد کردن عالیجناب
برای من مسئله چندان سختی نیست

00:11:16.710 --> 00:11:20.580
از این گذشته, در نظر عالیجناب
«ژانگ» ... من فرد محبوبی هستم

00:11:20.580 --> 00:11:22.420
من آدمی نیستم که طمع گرفتن پول داشته باشم

00:11:22.420 --> 00:11:26.690
با این حال , پول داشتن هم چیز خوبیه

00:11:26.690 --> 00:11:29.170
شماها منظور منو می فهمید؟

00:11:29.170 --> 00:11:32.000
فهمیدیم ... کاملا درک میکنیم

00:11:32.720 --> 00:11:35.900
این «مـا منگ چی» ... من
اصلا اونو به حساب هم نمیارمش

00:11:35.900 --> 00:11:38.830
اون فقط یه بازنده ناامیده
که به «هان ژونگ» پناه آورده

00:11:38.830 --> 00:11:41.190
اون واقعا فکر کرده «ارباب
جوان لیانگ شرقی» ـه

00:11:41.190 --> 00:11:44.510
من مدتها بود که میخواستم یه درس خوبی
بهش بدم و اون قدرت و اعتبارش رو از بین ببرم

00:11:44.510 --> 00:11:46.700
چی کار میخوای بکنی؟ بهت
هشدار میدم که کاریش نداشته باشی

00:11:46.700 --> 00:11:48.070
بائو یو

00:11:51.730 --> 00:11:53.630
منظور شما دقیقا چیه؟

00:11:53.630 --> 00:11:57.360
مگه نه اینه که «مـا منگ چی» دشمن شماست؟

00:11:57.360 --> 00:12:01.120
جناب «یانگ», منظور ما
رو شما باید خوب درک کنید

00:12:01.120 --> 00:12:05.450
ما فقط میخوایم «ما چائو» ارتشش رو از دژ «جیا
منگ» عقب بکشه در مورد چگونگی برخورد ما باهاش هم

00:12:05.450 --> 00:12:07.630
نیازی به مزاحمت و نگرانی شما نیست

00:12:08.350 --> 00:12:11.670
درباره این موضوع, من بهش رسیدگی میکنم

00:12:20.590 --> 00:12:22.130
صبر کن

00:12:24.280 --> 00:12:27.280
شما قبلا این پولا رو قبول کردین
ما باید این مسئله رو براتون روشن کنیم

00:12:27.280 --> 00:12:28.890
بهتره هرچه زودتر ترتیب این مسئله رو بدید

00:12:28.890 --> 00:12:31.460
این دیگه مربوط به منه
اینکه چطور ترتیب این موضوع رو میدم رو

00:12:31.460 --> 00:12:33.560
تو میخوای یادم بدی؟

00:12:33.560 --> 00:12:37.250
من فقط میخوام بهتون گوش زد کنم
میدونید این شخصی که کنار من ایستاد کیه؟

00:12:37.250 --> 00:12:40.350
اینکه اون کیه, چه ربطی به من داره؟

00:12:40.350 --> 00:12:42.530
چانگ شان, ژائو زی لونگ

00:12:44.800 --> 00:12:47.900
ژنرال ژائو ... ژنرال ژائو
شرمنده ام .... شرمنده ام ژنرال ژائو

00:12:47.900 --> 00:12:52.770
ما هر روز وارد شهر میشیم
تمام حرکات شما رو زیر نظر میگیریم

00:12:53.550 --> 00:12:57.680
تا زمانی هنوز بیرون نرفتید
هنوز وقت دارید از این معامله منصرف بشید

00:12:59.180 --> 00:13:04.030
ژنرال «ژائو» خیالتون راحت باشه من تمام
تلاشم رو برای رسیدگی به این موضوع انجام میدم

00:13:06.910 --> 00:13:08.370
بریم

00:13:17.527 --> 00:13:22.167
نتیجه این جنگ لزوما شکست نیست
من نمیتونم عقب نشینی کنم

00:13:24.885 --> 00:13:27.555
این خواست عالیجناب ـه

00:13:31.485 --> 00:13:35.795
ارتش من سه روز و سه شب ـه
که با ارتش جینگ ژو در حال جنگیدنه

00:13:35.795 --> 00:13:39.285
من امیدوارم که بزودی پیروز بشم
چطور میتونم به این راحتی عقب نشینی کنم؟

00:13:40.512 --> 00:13:44.272
اگر تو اصرار داری که با «لیو بی» درگیر بشی
این غیر ممکن هم نیست

00:13:44.297 --> 00:13:46.887
فقط اینکه عالیجناب سه شرط برای تو داره

00:13:46.887 --> 00:13:49.837
اگر انجامشون بدی, شانس اینو
داری که به خاطرش پاداش بگیری

00:13:49.837 --> 00:13:54.267
اگر نتونی انجامشون بدی, به
خاطرش سرت رو از دست میدی

00:14:03.357 --> 00:14:05.417
چه شرایطی؟

00:14:06.217 --> 00:14:10.367
اول، تو باید تمام قلمرو «شی چوان» رو بگیری

00:14:10.867 --> 00:14:14.537
دوم، تو باید شر «لیو - ژانگ» رو کم کنی
[  لیو بی و ژانگ فی رو بکشی ]

00:14:14.537 --> 00:14:17.997
سوم، تو باید ارتش «جینگ ژو»
رو از قلمرو «شی چوان» بیرون کنی

00:14:17.997 --> 00:14:21.397
به منظور حفاظت و تضمین توسعه ی
حکومت «شو» برای مدت زمان طولانی

00:14:23.907 --> 00:14:28.647
مـا منگ چی، این سه تا شرط من فکر نمی
کنم بتونی حتی یکیشون رو هم به انجام برسونی

00:14:28.647 --> 00:14:31.217
چرا باید به خاطر اینکه نشون
بدی توی این دوره زمانه یه قهرمانی

00:14:31.217 --> 00:14:34.077
مراقب نگه داشتن سرت رو بدنت نباشی

00:14:40.247 --> 00:14:41.467
نگهبان ها

00:14:42.057 --> 00:14:45.237
این «یانگ سونگ» رو که بی دلیل ایجاد دردسر
میکنه, بگیرید و با کتک از چادر بندازیدش بیرون

00:14:45.237 --> 00:14:49.117
مـا چائو، چی کار میکنی؟ ... مـا چائو

00:14:49.117 --> 00:14:54.607
!مـا چائو! ... فقط صبر کن

00:14:58.987 --> 00:15:02.377
ارباب جوان, عاقل کسی
ـه که بتونه واقعیت رو ببینه

00:15:02.377 --> 00:15:06.727
در وضعیت فعلی که ما تنها و بدون کمک هستیم
هان ژونگ تنها نقطه اتکای ماست

00:15:07.707 --> 00:15:11.697
وقتی با دشمن مبارزه میکنی
هیچ جایی برای عقب نشینی وجود نداره

00:15:11.697 --> 00:15:15.467
ژانگ لو سه شرط برای ما گذاشته بدیهی ـه
که سعی داره شرایط رو برای ما سخت کنه

00:15:15.467 --> 00:15:19.297
اگر عقب نشینی نکنیم, آخرین
تکیه گاه خودمون رو از دست میدیم

00:15:19.297 --> 00:15:23.027
برادر بزرگ, تصویر بزرگتری
رو توی ذهنتون نگه دارید

00:15:29.167 --> 00:15:33.917
مـا چائو شخصی رو برای رسوندن این پیغام فرستاده
اون موافقت کرده که با ارتشش عقب نشینی کنه

00:15:34.537 --> 00:15:37.477
من فکر میکنم, این موضوع
به این سادگی ها هم نیست

00:15:37.477 --> 00:15:39.477
شما باید مراقب باشید

00:15:39.477 --> 00:15:40.797
به چه دلیل این رو میگی؟

00:15:40.797 --> 00:15:43.407
پیش از این وقتی من برای متقاعد
کردن «مـا چائو» به دژ «جیا منگ» رفتم

00:15:43.407 --> 00:15:45.687
نگرش او تند و زننده بود ...  مغرور و متکبر

00:15:45.687 --> 00:15:49.037
... مصمم بود که ارتش رو
عقب نکشه, اون حتی می گفت

00:15:50.317 --> 00:15:53.267
چی گفت؟ به صحبتت ادامه بده

00:15:53.267 --> 00:15:57.277
اون گفت که شما دل و جرات ندارید
و از «لیو بی» مثل یه موش می ترسید

00:15:57.277 --> 00:16:00.897
و اون حتی «لیو بی» رو به حساب هم نمیاره

00:16:02.077 --> 00:16:03.537
اون واقعا چنین حرفی زده؟

00:16:03.537 --> 00:16:05.367
بدون یک کلمه کم و زیاد

00:16:05.367 --> 00:16:08.977
در اصل من قصد داشتم اونو متقاعد کنم با وجود
این، او افرادش رو فرستاد تا منو بیرون بندازند

00:16:08.977 --> 00:16:12.307
حالا میگه که توی این زمان
کوتاه ارتشش رو عقب کشیده؟

00:16:13.267 --> 00:16:16.077
این قطعا باید یه دام و حیله باشه

00:16:16.997 --> 00:16:20.727
عالیجناب, «مـا چائو» یه اسب سرکش و مغروره
که عمیقا توی شهر نفوذ پیدا کرده

00:16:20.727 --> 00:16:24.727
اون باید انگیزه های پنهانی برای عقب
نشینی ناگهانیش به «هان ژونگ» داشته باشه

00:16:24.727 --> 00:16:28.157
هدف اصلی اون مسلما باید گرفتن
«هان ژونگ» برای خودش باشه

00:16:28.157 --> 00:16:30.987
میخواد از موفقیتش برای
ایجاد سرزمین خودش استفاده کنه

00:16:36.627 --> 00:16:40.297
فکرش رو که میکنم مـا چائو , زمانی
که برای کمک به من به اینجا اومد

00:16:40.297 --> 00:16:43.147
فقط به این خاطر بوده که در
شرایط سخت و تنگنا قرار داشته

00:16:43.147 --> 00:16:45.657
وگرنه چطور ممکنه به من وفادار باشه؟

00:16:45.657 --> 00:16:49.707
اون چنین خائنی بود که گذاشت
خیلی زود نقشه های پلیدش رو ببینم

00:16:52.647 --> 00:16:55.617
سریعا ارتش رو برای محافظت
, خارج از شهر مستقر کن

00:16:55.617 --> 00:16:58.727
باید ببینم این «مـا چائو»
واقعا چقدر توانایی داره

00:16:58.727 --> 00:17:01.817
و یه وقت فکر نکنه میتونه حتی
وارد نیمه راه «هان ژونگ» بشه

00:17:01.817 --> 00:17:03.197
اطاعت

00:17:11.537 --> 00:17:13.047
!برادر بزرگ

00:17:14.667 --> 00:17:15.917
برادر بزرگ، خبر بد

00:17:15.917 --> 00:17:17.367
اون جلو چه خبر شده؟

00:17:17.367 --> 00:17:20.517
ژانگ لو سربازاش رو برای جنگ به
بیرون از شهر فرستاده و منتظر ماست

00:17:22.217 --> 00:17:25.447
احتمالا اون «یانگ سونگ»
خائن بهمون خیانت کرده

00:17:25.447 --> 00:17:28.877
خب ... خب حالا چی کار کنیم؟
ما ارتشمون رو از دژ «جیا منگ» عقب کشیدیم

00:17:28.877 --> 00:17:32.297
حالا اونا نمیزارند ما وارد شهر بشیم اینطوری
هیچ راه پس و پیشی برامون باقی نمی مونه

00:17:35.487 --> 00:17:37.757
در حال حاضر «مـا منگ چی»
از دژ «جیا منگ» عقب نشینی کرده

00:17:37.757 --> 00:17:40.927
ژانگ لو هم بیرون از شهر جلوی اون رو گرفته و هیچ راه پس و پیشی براش
باقی نزاشته [ هیچ راهی برای بیرون اومدن از این معضل رو نداره ]

00:17:40.927 --> 00:17:43.317
الان بهترین فرصت برای
تسلیم شدن و استخدام اونه

00:17:43.317 --> 00:17:45.917
من یک بار ما «ما منگ چی» برخورد داشتم

00:17:45.917 --> 00:17:50.567
اون شخصیت سرکش و آتشی مزاجی داره
می ترسم متقاعد کردنش آسون نباشه

00:17:50.567 --> 00:17:54.667
اما فکر میکنم اون شخص
مهم و تاثیر گذار خودش رو داره

00:17:54.667 --> 00:17:58.017
در بین ما, تنها شخصی که نزدیکترین
رابطه رو با «ما منگ چی» داره

00:17:58.017 --> 00:18:00.957
مطمئنا «بائو یو» است

00:18:00.957 --> 00:18:07.087
چطوره که منم شنیدم «بائو یو» و «ما
چائو» روابط عاطفی عمیقی باهم دارند؟

00:18:07.087 --> 00:18:10.317
شنیدم" چیه؟ فکر میکنم
خودتون از قبل خبر داشتید"

00:18:10.317 --> 00:18:14.917
برخورد آخرمون در «شی چوان» و غارت شدن کاروان
تداروکات هم به نظرم جناب مشاور ترتیبش رو داده بودند

00:18:14.917 --> 00:18:18.077
خانم «بائو یو»، چطور ممکنه چنین
قدرت جادویی گسترده ای داشته باشم؟

00:18:18.077 --> 00:18:21.967
بعلاوه, این فرصت خوبیه که شما و «ما
چائو» یه مکالمه دوستانه خوب داشته باشید

00:18:21.967 --> 00:18:24.747
نمیخواید این مسئولیت رو به عهده بگیرید؟

00:18:26.157 --> 00:18:28.817
به نظرتون, یه بار دیگه موفقیت
و دستاوردی بدست میارم؟

00:18:28.817 --> 00:18:32.357
این کار و مسئولیت بزرگیه,
از همین الان هم نگرانم

00:18:33.497 --> 00:18:36.377
میگین, اگه من اینجا نبودم
... شماها چی کار میکردید؟

00:18:41.467 --> 00:18:46.017
خیله خب, میبینم که این
مذاکره براتون خیلی بااهمیت ـه

00:18:46.017 --> 00:18:47.687
سعی میکنم «ما منگ چی» رو متقاعد کنم

00:18:47.687 --> 00:18:51.417
با این حال، تضمین نمیکنم که متقاعد بشه

00:18:51.417 --> 00:18:56.547
خوبه, خانم بائو یو
اگر شما برید ... اون مسلما قبول میکنه

00:19:02.937 --> 00:19:04.367
برادر

00:19:07.337 --> 00:19:08.857
برادر؟

00:19:10.947 --> 00:19:13.897
برادر، «لیو بی» یه نفر رو فرستاده

00:19:17.867 --> 00:19:21.197
نمیخوام ببینمش ... بفرستش بره

00:19:21.717 --> 00:19:25.757
برادر, بهتره قبلش ببینید
کیه بعد تصمیم بگیرید

00:19:47.037 --> 00:19:49.237
تـویـی هااا

00:19:52.363 --> 00:20:02.363
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:20:02.387 --> 00:20:04.687
خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم, مـا منگ چی

00:20:05.287 --> 00:20:11.647
بله خیلی وقته فقط اینکه این بار تو
به هدف لابی گری به اینجا اومدی

00:20:11.647 --> 00:20:14.017
نمیتونم مخصوصا برای دیدن تو اومده باشم؟

00:20:15.557 --> 00:20:19.917
نکنه از آخرین بار که از هم جدا
شدیم دلت برام خیلی تنگ شده؟

00:20:19.917 --> 00:20:21.427
اصلا

00:20:22.617 --> 00:20:26.577
اینطور هم نیست که دل تنگ نشده باشم
به هر حال ما دوستای خوب هم هستیم

00:20:30.797 --> 00:20:36.667
منگ چی, تا حالا به این فکر کردی
که به عالیجناب «لیو» ملحق بشی؟

00:20:36.667 --> 00:20:38.757
اینطوری، ما میتونیم اغلب همدیگه رو ببینیم

00:20:38.757 --> 00:20:41.157
دیگه لازم نیست به امید
دیدار دوباره منتظر بشینی

00:20:41.657 --> 00:20:46.887
گونگ سون بائو یو تو منو با احساساتم
گیر انداختی, داری ازم استفاده میکنی

00:20:46.887 --> 00:20:51.847
اینطور نیست ... من فقط پیشنهاد دادم
تصمیمش به عهده خودته

00:20:54.687 --> 00:20:59.197
من از صمیم قلب دلم میخواد
تو به عالیجناب «لیو» ملحق بشی

00:20:59.197 --> 00:21:02.877
فکر میکنم این مسیریه
که تو باید توش قدم برداری

00:21:03.497 --> 00:21:04.767
جدا؟

00:21:04.767 --> 00:21:08.217
کله شقیت به هیچ وجه کمکی بهت نمیکنه

00:21:10.427 --> 00:21:12.707
فکر میکنی نمیتونم اینو ببینم؟

00:21:12.707 --> 00:21:15.777
کله شقیت, جلوی شخصیت مفرح و کاریتو گرفته
یه عشق فریبنده

00:21:15.777 --> 00:21:20.267
تو دوست داری توی بازی با کلمات برنده باشی و دوست داری
فاصله ات رو از دیگران حفظ کنی و وانمود کنی آدم سردی هستی

00:21:20.267 --> 00:21:21.997
... خانم کوچولو, باید بهت بگم که

00:21:21.997 --> 00:21:24.327
حرفام هنوز تموم نشده, نپر وسط حرفم

00:21:24.327 --> 00:21:26.537
هرچند اینطور سطحی و سرسری به نظر میرسی

00:21:26.537 --> 00:21:29.977
اما در واقع صادق و خوش قلب هستی

00:21:29.977 --> 00:21:32.697
وگرنه, چندین بار منو نجات نمیدادی

00:21:32.697 --> 00:21:36.197
اون زمان پدرت هم ترجیح داد بمیره
تا اینکه «سائو سائو» همراهی کنه

00:21:36.197 --> 00:21:37.917
این یعنی اینکه اون هم شخصیت درستی داشته

00:21:37.917 --> 00:21:40.847
توی قلب, دلت میخواد مثل اون باشی, درسته؟

00:21:40.847 --> 00:21:44.097
تو میدونی که عالیجناب «لیو»
خون خاندان سلسله «هان» رو داره

00:21:44.097 --> 00:21:47.227
با مردم و سربازاش صادق و مهربونه

00:21:47.227 --> 00:21:50.747
تو باید رهبر عاقل و درستکاری مثل اون
رو همراهی کنی با قدرت و توانی که تو داری

00:21:50.747 --> 00:21:52.817
امکان نداره بتونی انتقام پدرت رو بگیری

00:21:52.817 --> 00:21:56.667
حتی همین الان هم تنها و بدون
کمک وسط انبوهی از مشکلات افتادی

00:21:58.487 --> 00:22:02.577
راستش, دلیل اینکه حاضر
نیستم به سمت «لیو بی» بیام

00:22:02.577 --> 00:22:06.727
بخشیش به خاطر توئه

00:22:06.727 --> 00:22:08.587
به خاطر من؟

00:22:09.987 --> 00:22:12.877
به این خاطر نیست که من به
قلب و احساساتت صدمه زدم

00:22:12.877 --> 00:22:15.357
و تو دیگه نمیخوای هرگز من رو ببینی؟

00:22:17.217 --> 00:22:21.407
کاملا برعکس
حقیقتش, دلم میخواد هر روز تو رو ببینم

00:22:21.407 --> 00:22:25.137
اما وقتی به این فکر میکنم که
یه نفر دیگه رو توی قلبت داری

00:22:25.137 --> 00:22:27.737
و میخوای خودت رو وقف مرد دیگه ای بکنی

00:22:27.737 --> 00:22:31.787
می ترسم نتونم تماشای این رو تحمل کنم

00:22:31.787 --> 00:22:34.107
واقعا تو اینقدر منو دوست داری؟

00:22:34.787 --> 00:22:37.217
بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنی

00:22:41.167 --> 00:22:44.787
متاسفم. الان نمیتونم هیچ
چیزی رو بهت قول بدم

00:22:44.787 --> 00:22:49.317
اما جاه طلبی های انسان در چهار جهت قرار
داره تو یه آدم بدون هدف و جاه طلبی نیستی

00:22:49.317 --> 00:22:51.797
نمیتونی به خاطر من از همشون دست بکشی

00:22:51.797 --> 00:22:55.187
بعدشم, تو زیردست های
زیادی داری که همراهیت می کنند

00:22:55.187 --> 00:22:58.957
واقعا میتونی ناراحتی
و آشفتگی اونا رو ببینی؟

00:23:00.167 --> 00:23:01.597
تو درست میگی

00:23:02.657 --> 00:23:05.927
از زمانی که من همراه سربازام
لیانگ شرقی رو ترک کردم

00:23:05.927 --> 00:23:08.197
در غربت همه جا سرگردان بودیم

00:23:08.197 --> 00:23:11.287
حتی نتونستم یه جای ثابت
برای موندن بهشون بدم

00:23:11.287 --> 00:23:13.297
من واقعا خودخواه هستم

00:23:14.637 --> 00:23:17.817
وقتی اینطوری فکر میکنی
نشون میده که اصلا خودخواه نیستی

00:23:17.817 --> 00:23:21.617
اما همه چیز به یکباره اتفاق
افتاده و هنوز هم داری درجا میزنی

00:23:23.067 --> 00:23:27.517
مگه نگفتی میخوای باهام رقابت کنی؟
تا ببینیم کی بیشتر اسیر و بیماره

00:23:29.851 --> 00:23:31.881
اما یه شرطی دارم

00:23:31.881 --> 00:23:33.791
چیه؟

00:23:33.791 --> 00:23:35.701
فراموشش کن, بهتره اول برم
دنبال «ژائو زی لونگ» و به اون بگم

00:23:35.701 --> 00:23:38.951
چی کار میخوای بکنی؟ باز میخوای اذیتش کنی؟

00:23:38.951 --> 00:23:41.551
!من فقط میخوام «ژائو زی لونگ» یه
توضیح درست به خواهرم «مـا یو رئـو» بده

00:23:41.551 --> 00:23:43.621
این اذیت کردنش ـه؟

00:23:43.621 --> 00:23:46.791
اگه بخوای اون یه توضیح به خواهرت
«مـا یـو رئـو» بده پس من چی میشم؟

00:23:47.831 --> 00:23:50.281
من بهت یه توجیه درست میدم

00:23:50.281 --> 00:23:52.321
مگه قبلا سر این توافق نکردیم؟

00:23:52.321 --> 00:23:54.331
تا به همدیگه یه فرصت بدیم

00:23:54.331 --> 00:23:58.311
فقط اینکه ... الان مسئله سر چهار نفره

00:24:15.581 --> 00:24:17.951
مـا چائو به عالیجناب
«لیو» ادای احترام میکنه

00:24:18.601 --> 00:24:22.291
ژنرال «مـا»، لطفا بلند بشید

00:24:23.871 --> 00:24:28.821
امروز که تونستم «ما چائو» رو در کنار خودم داشته باشم
میتونم به انتظار احیای افراد و نیروهای سلسله هان بنشینم

00:24:28.821 --> 00:24:31.621
این واقعا از بخت و اقبال بلند منـه

00:24:33.241 --> 00:24:35.171
من قبلا از امور فعلی اطلاعی نداشتم

00:24:35.171 --> 00:24:38.591
در ماجرای دژ «جیا منگ» برای عالیجناب
«لیو» مشکلات زیادی به وجود آوردم

00:24:38.591 --> 00:24:41.891
من ازتون پوزش  می طلبم

00:24:42.681 --> 00:24:46.571
نه ... زمان تغییر کرده

00:24:46.571 --> 00:24:47.936
از زمانی که تو رو در میدان جنگ دیدم
بلافاصله اعمال قهرمانانه ی تو رو

00:24:47.999 --> 00:24:50.119
بائو یو درست میگه

00:24:50.321 --> 00:24:52.771
اما میتونید یه میدان جنگ
شراب خوردن داشته باشید

00:24:52.771 --> 00:24:55.751
میتونید تا پای مرگ باهم بجنگید, درسته؟

00:25:00.386 --> 00:25:03.986
برادر, حالا که «منگ چی» یکی از ما شده

00:25:03.986 --> 00:25:06.406
وضعیت دژ «جیا منگ» پایدار و باثبات  شده

00:25:06.406 --> 00:25:08.476
پس شما به من اجازه بدید پیشگام بشم

00:25:08.476 --> 00:25:11.136
و شهر «چنگدو» رو بگیرم,
اگه بیش از حد صبر کنید

00:25:11.136 --> 00:25:14.706
اونوقت «لیو» دلش برام تنگ میشه
[ لیو ژانگ ]

00:25:14.706 --> 00:25:16.576
عالیجناب

00:25:16.576 --> 00:25:19.416
مورد «چنگدو» رو لطفا به عهده من بزارید

00:25:20.516 --> 00:25:22.016
تـو؟

00:25:22.016 --> 00:25:24.026
از زمانی که من به « شی چوان» اومدم

00:25:24.026 --> 00:25:26.426
لیو ژانگ از اومدن من به وحشت افتاده

00:25:26.426 --> 00:25:28.776
من اطمینان دارم میتونم،
بدون از دست دادن سربازی

00:25:28.776 --> 00:25:32.056
لیو ژانگ رو به تسلیم شدن متقاعد کنم

00:25:35.326 --> 00:25:38.326
اگر اینطور بشه که عالی خواهد شد

00:25:38.326 --> 00:25:42.126
اگر شایستگیت رو نشون بدی,
پاداش بزرگی هم خواهی گرفت

00:25:50.290 --> 00:25:54.250
شماها از کی یاد گرفتید با
چشماتون حریفتون رو بکشید؟

00:25:54.250 --> 00:25:55.790
یه چیزی بگید

00:25:55.790 --> 00:25:58.260
بائو یو، این درست نیست

00:25:58.260 --> 00:26:01.860
ازونجایی که برادر «منگ
چی» به عالیجناب ملحق شده

00:26:01.860 --> 00:26:04.420
پس منو اون دوست و رفیق هم هستیم

00:26:04.420 --> 00:26:06.190
حریف هم نیستیم

00:26:06.710 --> 00:26:11.260
زی لونگ, تو باید بدونی چرا من اینجا اومدم

00:26:12.380 --> 00:26:16.110
اول, «بائو یو» تونست منو متقاعد کنه

00:26:16.110 --> 00:26:18.790
از این رو, میتونم بهش نزدیکتر هم بشم

00:26:18.790 --> 00:26:21.110
من که بهت هیچ قولی ندادم

00:26:21.110 --> 00:26:24.140
کی میدونه بعد از این چه اتفاقی میوفته

00:26:24.940 --> 00:26:27.020
زی لونگ, سوء تفاهم نشه

00:26:28.420 --> 00:26:32.690
و دوم, من به خاطر تو به اینجا اومدم

00:26:32.690 --> 00:26:34.710
بعدشم به خاطر خواهرم

00:26:34.710 --> 00:26:36.870
خانم مـا

00:26:36.870 --> 00:26:40.970
اگرچه اون چیزی نگفته, اما خودم میدونم که

00:26:40.970 --> 00:26:43.360
از زمانی که در «نان شو» از تو جدا شده

00:26:43.360 --> 00:26:45.480
اون همیشه منتظر اومدن یه عاشق ـه

00:26:45.480 --> 00:26:47.890
تا بیاد و جلوش ضاهر بشه

00:26:50.710 --> 00:26:53.520
ژائو زی لونگ، فکر می کنم الان وقتش رسیده

00:26:53.520 --> 00:26:55.200
اینو میدونم که تو عذر
و بهانه های زیادی داری

00:26:55.200 --> 00:26:59.000
لازمه که عالیجناب «لیو» رو
همراهی کنی و در میدان جنگ مبارزه کنی

00:26:59.000 --> 00:27:01.910
و هیچ وقتی نداری که برای
روابط عاشقانه صرف کنی

00:27:03.150 --> 00:27:08.390
اما الان همه چیز فرق کرده
من میتونم توی امور نظامی کمکت کنم

00:27:08.390 --> 00:27:11.610
دفعه قبل, «بائو یو» پیداش شد و
مانع رقابت هنرهای رزمی ما شد

00:27:11.610 --> 00:27:14.660
این بار ما باید برنده حقیقی رو تعیین کنیم

00:29:11.200 --> 00:29:12.950
نیزه ی خوبیه

00:29:17.680 --> 00:29:20.840
نیزه ی تو هم بد نیست

00:30:14.140 --> 00:30:16.610
باشه, من اعتراف میکنم که شکست خوردم

00:30:17.400 --> 00:30:19.900
کاری که باید الان انجام
بدی ملاقات با خواهر منـه

00:30:21.248 --> 00:30:23.758
چطوره که تو مدام داری باهوش تر میشی؟

00:30:54.078 --> 00:30:55.308
بهتره زودتر از اینجا بری

00:30:55.308 --> 00:30:59.908
میگم آقـای «ژونگ» ... توی روز
روشن کمر منو میگیری توی شب دستمو

00:30:59.908 --> 00:31:03.008
فردا میخوای چی کار کنی؟

00:31:06.698 --> 00:31:09.118
تـو... چی کار میخوای بکنی؟

00:31:09.118 --> 00:31:12.188
تـو ... تـو هنوز چیزی ندزدیدی,
میخوای از شر شاهدا خلاص بشی؟

00:31:12.188 --> 00:31:15.098
تـو ... اگه جلوتر بیای ....
جیغ میزنم و کمک میخوام

00:31:16.598 --> 00:31:18.988
!توی پست فطرت حیوون

00:31:23.448 --> 00:31:25.758
تو فقط به خاطر یه گیره مو
هلم دادی و بهم حمله کردی؟

00:31:25.758 --> 00:31:27.958
نکنه منو دست کم گرفتی؟

00:31:28.698 --> 00:31:32.468
ژائو زی لونگ ... تو با تمام وجودت میخوای به
عالیجناب کمک کنی و تبدیل به یک قهرمان بزرگی بشی

00:31:32.468 --> 00:31:35.058
اما حتی توان رها کردن اونو نداری

00:31:35.058 --> 00:31:39.268
تو یه ژنرال بزرگی, اما یه ذره
شجاعت برای فراموش کردن گذشته نداری

00:31:43.098 --> 00:31:46.508
به خاطر درستکاریت, شجاعتت ... خوش قلبیت

00:31:46.508 --> 00:31:48.978
من حاضرم کمکت کنم و همراهت باشم

00:31:48.978 --> 00:31:54.268
یادت باشه ... اون کسی که نگهت داشته
و مانعت شده, خودتی .... نه من میفهمی؟

00:32:05.368 --> 00:32:08.128
ارتش سائو

00:32:35.208 --> 00:32:39.838
زی لونگ, مشاور اون عقب درحال توضیع مواد غذاییه و
نمیتونه در برنامه ریزی برای شرایط جنگی مشارکت کنه

00:32:39.838 --> 00:32:42.468
ژانگ فی، «مائو چائو»، هر
دو از گذرگاه محافظت می کنند

00:32:42.468 --> 00:32:46.758
حتی «گونگ سون بائو یو» هم خیلی از کمک
کردن به مشاور و مراقبت از شهر خسته شده

00:32:46.758 --> 00:32:50.048
این بار، رهبری نیروهای
پیشگام به عهده تو قرار داره

00:32:50.828 --> 00:32:53.758
این نبرد پیش رو خیلی حائز اهمیت ـه

00:32:53.758 --> 00:32:56.558
و بقای «یی ژو» موکول به این نبرده

00:32:56.558 --> 00:32:58.158
ما قاعدتاً نمیتونیم شکست بخوریم

00:32:58.998 --> 00:33:03.058
گویا کتاب صد تاکتیک نظامی «یو
یی», لازمه که دوباره خودنمایی کنه

00:33:03.058 --> 00:33:05.648
توی نبرد, همه چیز میتونه هر لحظه تغییر کنه

00:33:05.648 --> 00:33:08.998
پیروزی ها و شکست ها
در یک لحظه اتفاق میوفتند

00:33:08.998 --> 00:33:10.828
به عنوان ژنرالی که نیروها رو رهبری میکنم

00:33:10.828 --> 00:33:14.468
باید آماده باشم که در هر زمانی
به سرعت عمل کنم - !گزارش -

00:33:17.988 --> 00:33:21.888
گزارش نیروهای «سائو» به فرماندهی «شیاهو
یوان» و «گائو ز» در گذرگاه «یانگ پینگ» هستند

00:33:22.998 --> 00:33:26.438
چی گفتی؟ ... کی؟ -
گائو ز -

00:33:32.688 --> 00:33:35.368
ژائو زی لونگ شجاع و ماهر ـه

00:33:35.368 --> 00:33:38.558
ژنرال «شیاهو», نباید اون رو دست کم بگیرید

00:33:38.558 --> 00:33:40.768
حادثه شیب چانگ بان

00:33:40.768 --> 00:33:42.808
... همش به خاطر سخاوتمندی جناب نخست وزیر

00:33:42.808 --> 00:33:47.718
و عدم تمایل اون برای کشتن «ژائو یون» بود
که باعث افتخار و شهرت این بچه شده

00:33:48.838 --> 00:33:53.368
از اون گذشته, این جنگ با نبرد
شیب «چانگ بان» خیلی توفیر داره

00:33:53.368 --> 00:33:55.318
اون زمان, «ژائو یون» تنها
و با یه اسب و نیزه اش بود

00:33:55.318 --> 00:33:59.038
اما این بار، این مسئله
ارتش متحده که در حال جنگـه

00:33:59.638 --> 00:34:04.698
ژائو زی لونگ, در حادثه ادغام نیروها در
شهر گوی یانگ واقعا هوشمندانه عمل کرد

00:34:04.708 --> 00:34:07.738
بهتره که ما بیشتر مراقب باشیم

00:34:08.738 --> 00:34:10.798
ژائو فن و بقیه اون موش ها

00:34:10.798 --> 00:34:14.498
اصلا قابل مقایسه با ما هستند؟

00:34:14.498 --> 00:34:18.168
ژنرال «گائو»، اینطور مقایسه کردن

00:34:18.168 --> 00:34:21.318
به نظرم یکم کم لطفی به ما به حساب میاد

00:34:22.608 --> 00:34:23.988
... خب

00:34:33.128 --> 00:34:36.058
مگه حمله ارتش «شو» از دو جبهه نیست؟

00:34:36.478 --> 00:34:40.978
فردا ... من میرم تا با نبرد به
«ژائو زی لونگ» خوشامد بگم

00:34:40.978 --> 00:34:45.038
تـو ... توی گذرگاه «یانگ پینگ» بمون

00:34:45.038 --> 00:34:47.548
تا حمله «هوانگ ژونگ» رو مهار کنی

00:34:48.674 --> 00:35:04.674
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:35:04.698 --> 00:35:09.818
زی لونگ, ارتش «سائو» در گذرگاه
«یانگ پینگ» 80,000 نفر سرباز داره

00:35:09.818 --> 00:35:12.348
در حالی که ما فقط 10,000 نفر داریم

00:35:12.348 --> 00:35:14.608
به نظرت, چطور باید این جنگ رو انجام بدیم؟

00:35:14.608 --> 00:35:18.708
ازونجایی که ما تعدادمون کمتر از اوناست
از نبرد مستقیم چیزی عایدمون نمیشه

00:35:18.708 --> 00:35:21.058
بعد اینکه ماه, ستاره ها و الگوهای
ابرها رو تماشا و بررسی کردم

00:35:21.058 --> 00:35:24.038
حدس میزنم فردا مـه غلیظی خواهد شد

00:35:25.078 --> 00:35:27.848
زی لونگ, مگه تو با پیش بینی هم آشنایی داری؟

00:35:27.848 --> 00:35:30.758
فرماندهی یه ارتش همش به شجاعت بستگی نداره

00:35:30.758 --> 00:35:34.098
باید چیزای بیشتری یاد بگیری
... بیا

00:35:43.838 --> 00:35:45.528
!عجله کنید ... به دنبال من

00:35:46.488 --> 00:35:48.218
!اجازه ندید «لیو شن» از چنگتون فرار کنه

00:35:51.398 --> 00:35:52.708
دنبالشون کنید ... زودباشید دنبالشون کنید

00:36:01.698 --> 00:36:04.308
به دنبال من

00:36:07.978 --> 00:36:10.048
!توقف کنید

00:36:18.118 --> 00:36:20.888
نباید تعقیبشون کنیم ...
اینجا یه موقعیت استراتژیک ـه

00:36:20.888 --> 00:36:22.758
می ترسم کمین زده باشند

00:36:25.408 --> 00:36:27.478
!گزارش

00:36:27.478 --> 00:36:30.918
ژائو یون و یه گروه از مردانش به
سرعت دارند از پشت به ما نزدیک میشند

00:36:35.138 --> 00:36:38.288
!آدم رذل! ... میخوای از پشت دزدکی حمله کنی

00:36:39.068 --> 00:36:41.078
همتون به دنبال من بیایید

00:36:41.078 --> 00:36:44.168
!بیایید بریم اون «ژائو
یون» بچه کوچولو رو بکشیم

00:37:29.308 --> 00:37:32.758
!ژائو یون در حال اومدنـه ... آماده رویارویی

00:37:40.688 --> 00:37:45.468
صدای طبل جنگ, بدون پیشروی نیروها میاد؟

00:37:45.468 --> 00:37:48.028
چه خبر شده؟

00:37:48.028 --> 00:37:50.538
من هم نمی فهمم

00:38:08.238 --> 00:38:10.948
گویا اون «ژائو یون» کوچولو
از ژنرال «شیاهو» ترسیده

00:38:10.948 --> 00:38:13.998
هنوز نیروهاش رو اعزام
نکرده ... قبلش عقب نشینی کرد

00:38:22.868 --> 00:38:25.108
اون «ژائو یون» هنوزم داره میاد

00:38:25.108 --> 00:38:26.698
!در حالت آماده باش

00:38:30.378 --> 00:38:33.728
ژنرال, صدا از این طرف نیست

00:38:33.728 --> 00:38:37.258
از پشت سره, «لیو شن» دوباره داره حمله میکنه

00:38:38.598 --> 00:38:43.288
وقت خوبیه
اونو به چشم یه چاقوی شکسته می بینم

00:38:44.668 --> 00:38:48.658
فرمان رو ابلاغ کن, خط
عقب حالا خط جلوی ارتشه

00:38:48.658 --> 00:38:50.948
!آماده نبرد بشید

00:38:52.724 --> 00:39:02.724
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:39:02.748 --> 00:39:06.538
گذر از خاکستر بهار، تنها
حسرت در پایان تابستان است

00:39:06.538 --> 00:39:11.778
این نمی تواند تنهایی پاییز, و
آواز بلند وداع زمستان را بسوزاند

00:39:11.778 --> 00:39:15.858
وزش دل انگیز نسیم و یک فنجان
شراب، رویاهای پشت سر گذاشته اند

00:39:15.858 --> 00:39:20.228
خاطرات گذشته مانند بازتاب
گل های نیلوفر, در آب است

00:39:20.228 --> 00:39:24.808
نم نم باران و بادهای خمیده برای
ناآرامی های سرزمینی که در مـه فرو رفتـه

00:39:24.808 --> 00:39:29.408
تنها افسوس میخورند,
اما چشم براه میمانند

00:39:29.408 --> 00:39:33.938
ماه غبارآلود، عشق را
حفظ و در آغوش می گیرد

00:39:33.938 --> 00:39:38.808
اما ترس از عشق, با غم و اندوه همراه است

00:39:38.808 --> 00:39:42.618
... لالالالا , لالالالا

00:39:42.618 --> 00:39:47.438
تا مانوسی هست، اشک ها سقوط
می کنند و سرودها خوانده می شوند

00:39:47.438 --> 00:39:51.978
وعده ازدواج ما پس از
تولـد دوباره هرگز تغییر نکرده

00:39:51.978 --> 00:39:56.758
بدون برهم زدن گذشتـه

00:39:56.758 --> 00:40:00.558
... لالالالا , لالالالا

00:40:00.558 --> 00:40:05.348
قهرمانان گذشته از جنس غم و اندوه بودند

00:40:05.348 --> 00:40:09.938
پس از فراز و نشیب ها, پیروزی ها و شکست ها
هنوز سیمای او را به خاطر دارند

00:40:09.938 --> 00:40:16.858
به یاد آوردن خاطرات گذشته،
صحنه ی دردناک جداییـست

00:40:23.958 --> 00:40:28.408
... لالالالا , لالالالا

00:40:28.408 --> 00:40:35.448
جدایی پس از زمزه یک سرود

00:40:41.148 --> 00:40:46.048
تا مانوسی هست، اشک ها سقوط
می کنند و سرودها خوانده می شوند

00:40:46.048 --> 00:40:50.528
وعده ازدواج ما پس از
تولـد دوباره هرگز تغییر نکرده

00:40:50.528 --> 00:40:55.108
بدون برهم زدن گذشتـه

00:40:59.078 --> 00:41:03.758
قهرمانان گذشته از جنس غم و اندوه بودند

00:41:03.758 --> 00:41:08.488
پس از فراز و نشیب ها, پیروزی ها و شکست ها
هنوز سیمای او را به خاطر دارند

00:41:08.488 --> 00:41:16.988
به یاد آوردن خاطرات گذشته،
صحنه ی دردناک جداییـست