﻿WEBVTT

00:00:02.250 --> 00:00:03.920
‫پیر یکی از گرونترین و منحصربه فردترین

00:00:04.042 --> 00:00:06.712
‫هتل‌های نیویورکه

00:00:06.833 --> 00:00:09.173
‫تو همه‌ی پولدارترین آدمارو

00:00:09.167 --> 00:00:11.327
‫اینجا زیر یه‌سقف داری

00:00:11.500 --> 00:00:14.330
‫مثل بهترین هدف بود

00:00:14.458 --> 00:00:16.708
‫مهمون‌های ثروتمند اون شامل بزرگترین نام‌ها

00:00:16.875 --> 00:00:19.165
‫در حوزه‌ی مالی و مد و فیلم هستن

00:00:19.333 --> 00:00:22.133
‫میتونی آدم‌هایی مثل آریستوتل اوناسیس،

00:00:22.250 --> 00:00:25.170
‫جی پال گتی و الیزابت تیلور رو اونجا ببینی

00:00:25.292 --> 00:00:26.422
‫اونجا همچین جایی بوده

00:00:26.542 --> 00:00:28.962
‫بخاطر 5 کلاهبردار جاه‌طلب

00:00:28.958 --> 00:00:31.998
‫پیر بیشتر از اینا ارزش داره

00:00:32.000 --> 00:00:34.420
‫یه شانس برای سریع پولدار شدن
‫اگر بتونن خودشونو جلو بکشن

00:00:34.542 --> 00:00:36.832
‫یکی از جسورانه‌ترین دزدی‌های تاریخ

00:00:36.958 --> 00:00:39.288
‫بابی به حدودا 25 تا هتل دستبرد زد

00:00:39.417 --> 00:00:41.877
‫ولی اون، اون هدف بزرگ رو می‌خواست

00:00:42.000 --> 00:00:43.330
‫قراره پول بیشتری باشه

00:00:43.458 --> 00:00:44.998
‫ولی همینطورم بیشتر حفاظت میشه

00:00:45.125 --> 00:00:46.575
‫و دردسر بیشتری داره

00:00:46.708 --> 00:00:48.788
‫می‌تونی سال‌ها نقشه‌ی دزدی بچینی

00:00:48.917 --> 00:00:50.827
‫و بازم اتفاقات خوب پیش نره

00:00:55.458 --> 00:00:57.878
‫مغزهای متفکر پشت هر سرقت بزرگ

00:00:58.000 --> 00:00:59.420
‫چیزهایی رو می‌بینه که مردم عادی نمی‌بینن

00:01:01.625 --> 00:01:04.745
‫همه چیز رو به خطر انداختن
 برای بدست آوردن ‫امتیاز یه عمر

00:01:04.875 --> 00:01:07.495
‫یه نقشه‌ی جسورانه میخواد

00:01:07.625 --> 00:01:09.665
‫گروه درست

00:01:09.792 --> 00:01:12.462
‫و توانمندی یه قدم جلوتر از قانون ایستادن

00:01:12.486 --> 00:01:25.286

..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.

00:01:25.310 --> 00:01:38.210

..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: <c.colorff9800>Telegram: @bollbolljan</c> ::.
.:: <c.colorff9800>Instagram: @bollbolljan_Com</c> ::.

00:01:46.667 --> 00:01:50.077
‫تو سال 1972، منتهام داستان دوتا شهره

00:01:50.208 --> 00:01:52.038
‫پایین شهر، فقر و جرم،

00:01:52.167 --> 00:01:54.457
‫بالاشهر، ثروتمندترین بخش شهر

00:01:54.583 --> 00:01:57.633
‫سرگرمی با سلبریتیا و هتلای لاکچری

00:01:57.625 --> 00:01:59.285
‫ثروتشونو به رخ هم می‌کشن

00:01:59.417 --> 00:02:01.077
‫مرز بین دارا و ندارها

00:02:01.208 --> 00:02:02.498
‫خیلی تو چشم بود

00:02:02.667 --> 00:02:05.497
‫و همین جرم و جنایت رو افزایش داد

00:02:09.167 --> 00:02:10.537
‫تو خیابون تیراندازی میشد

00:02:10.708 --> 00:02:11.538
‫دسته جنایتکار‌ها بودن

00:02:11.708 --> 00:02:13.328
‫و آدم‌های بد فکر می‌کردن

00:02:13.458 --> 00:02:14.958
‫می‌تونن از قتل فرار کنن

00:02:15.083 --> 00:02:17.673
‫چون اون‌ها واقعا انجامش داده بودن

00:02:17.667 --> 00:02:20.327
‫این یه دوران خیلی سیاه برای این شهر بود

00:02:20.333 --> 00:02:21.543
‫ولی از طرف دیگه

00:02:21.667 --> 00:02:23.537
‫یجورایی همه‌ی سلبریتیا تو

00:02:23.667 --> 00:02:24.877
‫نیویورک جمع بودن

00:02:25.000 --> 00:02:26.380
‫یکی از محل‌های مورد علاقه

00:02:26.542 --> 00:02:28.712
‫یه هتل غیرمعروف بود، پیر

00:02:28.875 --> 00:02:30.245
‫تو هتل پیر

00:02:30.375 --> 00:02:33.455
‫کارل لاگرفلد و ولنتینو بودن

00:02:33.583 --> 00:02:35.503
‫اون‌ها اجراهای مد رو اونجا به نمایش میذاشتن

00:02:35.625 --> 00:02:38.035
‫حتی جو فرازیر هم اونجا می‌موند

00:02:38.208 --> 00:02:39.668
‫وقتی محمدعلی بهش زنگ میزد

00:02:39.833 --> 00:02:40.923
‫و ازش می‌خواست باهاش مسابقه بذاره

00:02:41.042 --> 00:02:42.632
‫همچین جایی بوده

00:02:42.625 --> 00:02:45.035
‫اجاره‌ی آپارتمان برای مثال

00:02:45.167 --> 00:02:48.747
‫حدود 34 هزار دلار خرج برمی‌داشت

00:02:48.875 --> 00:02:51.165
‫حالا میتونین لاکچری بودنش رو تصور کنین

00:02:51.333 --> 00:02:53.583
‫هرشب، لیست این ثروتمندا

00:02:53.708 --> 00:02:57.788
‫هدفی وسوسه انگیز برای
‫دزدهای جاه طلب میشد

00:02:57.917 --> 00:03:00.537
‫که همین باعث شده بود پیر محافظ‌های بیشتری

00:03:00.667 --> 00:03:02.877
‫از تقریبا تمام هتل‌های نیویورک داشته باشه

00:03:03.042 --> 00:03:05.252
‫با سردابه‌ش شروع می‌کنیم

00:03:05.375 --> 00:03:08.165
‫در دهه 70، وقتی تو هتل اتاق می‌گرفتی

00:03:08.292 --> 00:03:10.382
‫و جواهرات داشتی یا پول نقد داشتی

00:03:10.542 --> 00:03:12.712
‫شما باید اون‌ها رو تو جعبه های امانتی امنی که

00:03:12.833 --> 00:03:15.923
‫مال هتل بود قرار می‌دادین

00:03:16.042 --> 00:03:17.002
‫سردابه‌ی هتل پیر

00:03:17.167 --> 00:03:18.497
‫سخته شده بود تا شوم بنظر بیاد

00:03:18.625 --> 00:03:20.625
‫نمی‌خواستن توجه دزدها رو جلب کنه

00:03:20.625 --> 00:03:22.745
‫بزرگه، استیله

00:03:22.875 --> 00:03:24.165
‫فورت ناکس نیست

00:03:24.333 --> 00:03:25.333
‫حتی با اهرم هم

00:03:25.333 --> 00:03:27.083
‫نمی‌تونین ازش رد بشین

00:03:27.208 --> 00:03:30.168
‫فولاد 12 عیار به ارز تقریبا 300 پوند

00:03:30.292 --> 00:03:32.172
‫بعد از اینکه در سردابه‌ رو باز می‌کنین

00:03:32.292 --> 00:03:33.632
‫آژیر رو تحریک می‌کنه

00:03:33.625 --> 00:03:35.745
‫و این باعث میشه در عرض 10 ثانیه

00:03:35.875 --> 00:03:38.325
‫آژیر به صدا دربیاد

00:03:38.500 --> 00:03:40.250
‫در غیر اینصورت خودکار به پلیس زنگ میزنه

00:03:40.375 --> 00:03:42.955
‫داخل سردابه 208 تا جعبه وجود داره

00:03:43.083 --> 00:03:47.383
‫و داخل اون جعبه‌ها مقداری جواهر گرون قیمت

00:03:47.542 --> 00:03:49.502
‫که واسه آدم‌های پولدار بوده وجود داره

00:03:49.625 --> 00:03:51.825
‫جعبه‌ی امانت طوری طراحی شده بود

00:03:51.833 --> 00:03:53.463
‫که دوتا کلید داشت

00:03:53.458 --> 00:03:55.208
‫یه کلید برای مدیر

00:03:55.333 --> 00:03:57.293
‫و یه کلید برای صاحب جعبه

00:03:57.417 --> 00:04:00.037
‫پس برای باز کردن جعبه دوتا کلید نیازه

00:04:00.208 --> 00:04:02.078
‫درغیر این صورت به ابزار مناسب نیاز داری

00:04:02.208 --> 00:04:03.788
‫یه چکش و یه میله

00:04:03.792 --> 00:04:05.672
‫و بهم اعتماد کنین

00:04:05.792 --> 00:04:08.082
‫خیلی سخته که به جعبه‌های محافظت شده
‫دست پیدا کنین

00:04:08.208 --> 00:04:10.078
‫نمی‌تونین حتی به دزدی فکر کنین

00:04:10.208 --> 00:04:12.498
‫مگر اینکه با گاردهای محافظ روبه رو بشین

00:04:12.625 --> 00:04:14.825
‫برعکس خیلی از هتل‌های این اطراف

00:04:14.958 --> 00:04:18.538
‫هتل پیر 24 ساعته تحت محافظت قرار داره

00:04:18.708 --> 00:04:20.828
‫رد کردن محافظ‌ها و رسیدن به سردابه

00:04:20.833 --> 00:04:22.463
‫فقط نصف چالش این راهه

00:04:22.583 --> 00:04:24.503
‫با صدها مهمون و دوجین کارمند

00:04:24.625 --> 00:04:27.455
‫که تمام ساعت تو هتل هستن

00:04:27.583 --> 00:04:30.213
‫احتمال گیر افتادن خیلی زیاده

00:04:30.375 --> 00:04:33.325
‫حتی دزد با تجربه هم

00:04:33.458 --> 00:04:37.328
‫نقشه میکشن تا برای هدف کل زندگیشون
‫تور پهن کنن

00:04:37.333 --> 00:04:39.713
‫اون فقط باید از زندان بیرون میومد

00:04:43.458 --> 00:04:45.578
‫بابی کامفورت یه مجرم مادام‌العمره

00:04:45.708 --> 00:04:47.248
‫اون نترسه

00:04:47.375 --> 00:04:50.035
‫اون دزدی رو از 7 سالگی شروع کرد

00:04:50.208 --> 00:04:51.668
‫تو 13 سالگی تو زندانه

00:04:51.833 --> 00:04:53.713
‫هوش بابی فوق‌العاده بود

00:04:53.875 --> 00:04:56.995
‫اون سابقه‌ای داره که قراردادها رو

00:04:57.167 --> 00:04:59.167
‫تو مدت زمان کمتری به پایان می‌رسونده

00:04:59.333 --> 00:05:03.003
‫تو سال 1967 تو یه زندان تو آتیکا بود

00:05:03.000 --> 00:05:06.460
‫و کلی روزنامه می‌گیره

00:05:06.458 --> 00:05:09.788
‫ولی اون علاقه‌ی ویژه‌ای به

00:05:09.792 --> 00:05:12.462
‫روزنامه‌ی نیویورک" داره"

00:05:12.583 --> 00:05:14.253
‫وقتی بابی تو زندانه، کارهایی می‌کنه که

00:05:14.375 --> 00:05:15.875
‫بقیه انجام میدن

00:05:16.042 --> 00:05:17.962
‫اونا دنبال کار بعدیشون میگردن

00:05:18.083 --> 00:05:19.883
‫اون نگاه میکنه تا ببینه
‫چه مدل جواهراتی پوشیدن

00:05:20.042 --> 00:05:21.882
‫اون نگاه می‌ندازه تا ببینه کجا ایستادن

00:05:22.042 --> 00:05:23.332
‫این خیلی مهمه

00:05:23.458 --> 00:05:25.168
‫اون‌ها میگن، اون‌ها تو هتل پیرن

00:05:25.292 --> 00:05:26.672
‫یا اون‌ها تو ریتز کارلتونن

00:05:26.792 --> 00:05:29.462
‫تو همیشه دنبال یه فرصتی

00:05:29.458 --> 00:05:31.828
‫دو سال کامل

00:05:31.958 --> 00:05:34.878
‫تو زندان برای یه سرقت بی‌نقص ‫نقشه می‌چینه

00:05:35.000 --> 00:05:38.710
‫اون می‌دونه که دزدی از پیر کاری نیست
‫که بشه تنهایی انجامش داد

00:05:38.833 --> 00:05:41.503
‫وقتی تو آپریل 1969 آزاد شد

00:05:41.500 --> 00:05:43.420
‫اون دنبال یه همدست برای خودش گشت

00:05:43.542 --> 00:05:46.422
‫اون از طریق یه دوست مشترک
‫با یه دزد حرفه‌ای آشنا شد

00:05:46.542 --> 00:05:48.502
‫که اسمش سمی نالو بود

00:05:51.792 --> 00:05:53.672
‫سمی نالو به عنوان مرد ابزاری شناخته میشه

00:05:53.667 --> 00:05:55.457
‫اون از چکش یا تراشه استفاده کنه

00:05:55.583 --> 00:05:57.293
‫اون می‌تونه وارد هرچی بشه

00:05:57.292 --> 00:06:00.422
‫سمی به مهارت افراد بابی نیاز داشت

00:06:00.542 --> 00:06:04.332
‫و بابی به مهارت‌های مکانیکی سمی نیاز داشت

00:06:04.458 --> 00:06:06.248
‫اون‌ها به طور فوق‌العاده‌ای همو کامل می‌کردن

00:06:06.375 --> 00:06:09.785
‫بابی، سمی رو متقاعد کرد که باهاش تیم بشه

00:06:09.917 --> 00:06:12.957
‫و برن سراغ یه هدف سودآور دست نخورده

00:06:13.083 --> 00:06:15.003
‫جعبه های‌امانتی امن هتل

00:06:15.000 --> 00:06:17.290
‫چیزی که بیشتر مردم نمیدونن
 اینه که ‫تو هتل پیر

00:06:17.292 --> 00:06:20.252
‫پول‌های جعبه‌های محافظت شده

00:06:20.375 --> 00:06:21.825
‫از خیلی از بانک‌های کشور بیشتره

00:06:21.958 --> 00:06:25.328
‫قبل از حمله به پیر، کامفورت تمرین می‌خواست

00:06:25.458 --> 00:06:28.998
‫پس بین سالای 1969 تا 19670

00:06:29.125 --> 00:06:31.535
‫اون و سمی یه رشته سرقت راه اندازی کردن

00:06:31.708 --> 00:06:34.418
‫بین هتل‌های معمولی مانتهان

00:06:34.542 --> 00:06:36.792
‫تو سال 1970 هتل‌ها بهترین جاها برای

00:06:36.917 --> 00:06:39.377
‫بابی و سمی بودن که ازشون دزدی کنن

00:06:39.542 --> 00:06:41.672
‫چون دوربین مداربسته نداشتن

00:06:41.833 --> 00:06:44.083
‫اونا گارد محافظ داشتن و نه زیاد

00:06:44.208 --> 00:06:44.998
‫چون نمی‌خواستن مثل

00:06:45.125 --> 00:06:46.665
‫سنگر بنظر بیان

00:06:46.833 --> 00:06:48.673
‫و کارکن‌ها خودشون آموزش دیده بودن

00:06:48.667 --> 00:06:49.707
‫که با مهمون‌ها خیلی خوش برخورد باشن

00:06:49.833 --> 00:06:51.463
‫بهشون مشکوک نشن که شاید دزد باشن

00:06:51.458 --> 00:06:53.918
‫واسه همین یجورایی هدف خوبی بود

00:06:54.042 --> 00:06:56.792
‫سمی و بابی هربار از یه راه استفاده می‌کردن

00:06:56.792 --> 00:06:59.212
‫اون‌ها نصف شب می‌رسیدن

00:06:59.375 --> 00:07:00.825
‫اون‌ها چندتا چمدون داشتن

00:07:00.833 --> 00:07:02.333
‫مثل مهمونا رفتار می‌کردن

00:07:02.500 --> 00:07:04.290
‫مو مصنوعی میذاشتن

00:07:04.292 --> 00:07:06.172
‫دماغ‌های مصنوعی میذاشتن

00:07:06.333 --> 00:07:08.463
‫سمی معمولا از یه دماغ بزرگ استفاده می‌کرد

00:07:08.583 --> 00:07:11.503
‫چون کچل بود

00:07:11.625 --> 00:07:14.665
‫بعدش با اسلحه مدیر یا منشی شب رو

00:07:14.792 --> 00:07:16.832
‫مجبور می‌کردن که سردابه رو باز کنه

00:07:16.833 --> 00:07:18.673
‫وقتی تو موقعیت دزدی قرار می‌گرفتن

00:07:18.667 --> 00:07:20.877
‫سمی با چکش و دیلم وارد میشد

00:07:21.000 --> 00:07:23.000
‫و موفق میشد همه چی باز کنه

00:07:23.125 --> 00:07:24.325
‫و چیزایی که داخلشون بود رو غارت می‌کرد

00:07:24.500 --> 00:07:28.290
‫سال اول، بابی به 25 هتل دستبرد زد

00:07:28.417 --> 00:07:30.497
‫ولی اون، همون هدف بزرگ رو می‌خواست

00:07:30.625 --> 00:07:33.825
‫ولی اول، بابی تمرین بیشتری می‌خواست

00:07:34.000 --> 00:07:36.170
‫اون با چیدن نقشه‌ی سرقت از یه هتل بزرگتر

00:07:36.333 --> 00:07:38.333
‫خطر و چالش‌رو بالا برد، ریجنسی

00:07:38.458 --> 00:07:40.998
‫با اینکار سمی و بابی

00:07:41.125 --> 00:07:43.165
‫تقریبا 100 هزار دلار به دست آوردن

00:07:43.333 --> 00:07:45.333
‫بزرگترین هتل‌هایی که ازش دزدی کردن

00:07:45.500 --> 00:07:47.790
‫شری هلندی بود با 100 اتاق

00:07:47.792 --> 00:07:50.672
‫و کارلایل با 190 اتاق

00:07:50.667 --> 00:07:53.497
‫هتل چیر با 714 اتاق

00:07:53.500 --> 00:07:55.380
‫بیشتر از دو برابر

00:07:55.542 --> 00:07:56.712
‫تمام هتل‌هایی بود که ازشون دزدی کرده بودن

00:07:56.833 --> 00:07:59.583
‫هتل ریجنسی 390 اتاق داشت

00:07:59.708 --> 00:08:01.458
‫یه تمرین عالی

00:08:01.458 --> 00:08:04.328
‫با اینکه ریجنسی گارد محافظتی نداشت

00:08:04.500 --> 00:08:06.500
‫به اندازه‌ کافی بزرگ بود که
‫به سه‌ تا مرد نیاز داشته باشه

00:08:06.500 --> 00:08:10.540
‫پس کامفورت و ناکو تصمیم گرفتن که
‫یه تفنگ دیگه جور کنن

00:08:10.708 --> 00:08:13.378
‫یه مرد که بهش میگفتن داک

00:08:13.542 --> 00:08:15.792
‫و بررسی وقت بیشتری می‌برد

00:08:16.833 --> 00:08:18.173
‫سه روز قبل از دزدی

00:08:18.333 --> 00:08:19.833
‫هتل ریجنسی

00:08:19.833 --> 00:08:22.463
‫بابی یه اتاق تو هتل گرفت
‫و واقعا اینکارو کرد

00:08:22.458 --> 00:08:24.918
‫تا ببینه کی میاد و میره

00:08:25.042 --> 00:08:27.832
‫اونجا جایی بود که کارکناش
‫کمتر یا بیشتر بودن؟

00:08:27.958 --> 00:08:30.668
‫محتاط بودن تو دزدی مهمترین کاریه
 که میتونی ‫انجام بدی

00:08:30.833 --> 00:08:33.963
‫باید بدونی هر لحظه کی کجاست

00:08:34.083 --> 00:08:37.383
‫اگر ندونی، ممکنه یهویی شوکه بشی

00:08:37.500 --> 00:08:40.000
‫مطمئن شد که تمام چیزایی که
‫باید بدونه رو می‌دونه

00:08:40.125 --> 00:08:43.455
‫از زمان بردن آشغال‌ها‌ تا اینکه
‫پنجره‌ها چجوری شسته میشن

00:08:43.583 --> 00:08:45.173
‫کامفورت آماده‌ی حمله شد

00:08:46.833 --> 00:08:49.833
‫بزرگترین تمرین اون‌ها شروع شد

00:08:50.000 --> 00:08:53.250
‫نصفه شد، 5 آگوست 1970

00:08:53.375 --> 00:08:57.245
‫سمی و بابی و اون مرد با چمدون‌هاشون رسیدن

00:08:57.375 --> 00:08:59.785
‫و تو موقعیت‌هاشون قرار گرفتن

00:09:03.042 --> 00:09:04.672
‫اون‌ها رفتن به ریجنسی

00:09:04.792 --> 00:09:06.082
‫و اون‌ها چشم‌های کارمندها رو بستن

00:09:06.208 --> 00:09:08.208
‫و دهنشون رو بستن

00:09:08.375 --> 00:09:09.915
‫چرا؟

00:09:10.042 --> 00:09:11.832
‫چون نمی‌خواستن که شناسایی بشن

00:09:11.958 --> 00:09:14.668
‫همونطور که سمی و بابی
 هتل ریجنسی رو‫ غارت می‌کردن

00:09:14.792 --> 00:09:16.962
‫تکنیکاشون رو تکرار می‌کردن

00:09:16.958 --> 00:09:19.128
‫همون‌هایی که قرار بود تو پیر اجرا کنن

00:09:19.250 --> 00:09:22.500
‫یه نفر با تهدید اسلحه گروگان می‌گرفت

00:09:22.500 --> 00:09:24.830
‫سمی مستقیم می‌گرفت سراغ جعبه‌های امانتی

00:09:24.958 --> 00:09:27.038
‫و بابی میز جلویی رو مدیریت می‌کرد

00:09:27.208 --> 00:09:30.668
‫سمی در جعبه‌ها رو

00:09:30.792 --> 00:09:32.542
‫یکی بعد از اون یکی باز می‌کرد

00:09:32.667 --> 00:09:34.917
‫با یه دیلم و ابزار دیگه

00:09:36.500 --> 00:09:38.500
‫پس تلفن زنگ خورد

00:09:38.625 --> 00:09:39.665
‫بابی جواب داد

00:09:39.792 --> 00:09:41.172
‫یکی از خانومای هتل بود

00:09:41.292 --> 00:09:42.672
‫اون بخاطر سروصدا زنگ زده بود

00:09:42.792 --> 00:09:45.382
‫و اگر اون‌ها جلوش رو نمی‌گرفتن
‫اون به پلیس زنگ میزد

00:09:45.500 --> 00:09:47.000
‫واسه همین بابی یکم ترسید

00:09:47.000 --> 00:09:48.000
‫اون رفت پیش سمی

00:09:48.125 --> 00:09:49.785
‫و گفت "هی کافیه

00:09:49.792 --> 00:09:51.672
‫ما چیزی که میخواستیم رو گرفتیم
‫"بیا بریم بیرون از اینجا

00:09:51.792 --> 00:09:53.882
‫"سمی گفت "نه نه نه من نمیرم

00:09:54.042 --> 00:09:56.502
‫اون‌ها حدودا 2 ساعت درگیر بودن

00:09:56.625 --> 00:09:59.665
‫ولی سمی فقط حدودا
 17 تا جعبه رو ‫باز کرده بود

00:09:59.667 --> 00:10:01.627
‫در مجموع

00:10:01.750 --> 00:10:03.960
‫اون عدد بزرگی که انتظارشو داشتن نبود

00:10:03.958 --> 00:10:07.328
‫بابی متوجه شد که یکی از جعبه‌های ‫کشودار

00:10:07.458 --> 00:10:08.878
‫به دیوار نچسبیده

00:10:09.042 --> 00:10:11.792
‫اگر یه راهی پیدا می‌کردن که اون رو
‫با خودشون می‌بردن

00:10:11.792 --> 00:10:13.712
‫اون‌ها کلی زمان داشتن که بازش کنن

00:10:13.875 --> 00:10:16.375
‫ولی برای اینکار نیاز به
‫نگهدارنده‌ی چرخدار داشتن

00:10:16.542 --> 00:10:20.082
‫بعدش بابی باهوش متوجه چیزی شد

00:10:20.208 --> 00:10:23.128
‫بابی یادش اومد وقتی اون محل رو زیرنظر داشت

00:10:23.250 --> 00:10:25.420
‫هرروز، اون یه پنجره تمیز کن
‫سرتاسر خیابون میدید

00:10:25.542 --> 00:10:27.172
‫پس ایده‌ای به ذهنش رسید

00:10:27.292 --> 00:10:29.172
‫اون رفت خیابون پیش پنجره تمیزکن

00:10:29.167 --> 00:10:30.667
‫اون درخواست نکرد

00:10:30.667 --> 00:10:32.787
‫بهش گفت "چرخ قرقره‌ای که اینجا بود رو
‫ندیدی؟

00:10:32.792 --> 00:10:35.002
‫"من و تو من و تو باهم از خیابون رد میشیم

00:10:35.000 --> 00:10:37.540
‫اون رو گروگان گرفت تا وارد شه

00:10:37.708 --> 00:10:38.788
‫و به دزدیشون کمک کنه

00:10:38.792 --> 00:10:40.462
‫برداشت من اینه که

00:10:40.458 --> 00:10:42.498
‫بابی سریع فکر کرد

00:10:42.500 --> 00:10:44.040
‫تو باید فی‌البداهه فکر کنی

00:10:44.208 --> 00:10:46.918
‫بهترین مجرمای دنیا، فی‌البداهه
‫فکر می‌کردن

00:10:47.042 --> 00:10:49.502
‫سمی رو گذاشتن رو چرخ قرقره

00:10:49.625 --> 00:10:50.785
‫و پنجره تمیزکن رو گرفتن

00:10:50.792 --> 00:10:52.002
‫و پنجره تمیزکن

00:10:52.125 --> 00:10:53.625
‫یجورایی گروگان گرفته شده بود

00:10:53.750 --> 00:10:55.130
‫یه دسترسی برای دزدی

00:10:55.250 --> 00:10:57.830
‫و می‌تونین تصور کنین که اون چقدر
‫سنگین بوده؟

00:10:57.833 --> 00:10:59.253
‫اون‌ها سعی کردن این قرقره رو
‫فشار بدن

00:10:59.375 --> 00:11:02.625
‫بابی پنجره تمیزکن رو به دنبال خودش می‌کشید

00:11:02.625 --> 00:11:05.165
‫با یه تفنگ، سعی می‌کرد مطمئن‌ شه که
‫اون فرار نمی‌کنه

00:11:05.292 --> 00:11:07.332
‫وقتی اون‌ها از خیابون‌های نیویورک بیرون رفتن

00:11:07.333 --> 00:11:08.923
‫همه می‌تونستن اون‌ها رو ببینن

00:11:09.042 --> 00:11:11.462
‫نمی‌شد مشخصاتشون رو مخفی نگه دارن

00:11:18.125 --> 00:11:20.825
‫بیشتر از دو ساعت تو هتل ریجنسی

00:11:20.833 --> 00:11:24.713
‫تمرین سرقت خوب پیش نرفت

00:11:24.833 --> 00:11:29.133
‫پس بابی و همدستش تصمیم گرفتن
‫روششون رو تغییر بدن

00:11:29.250 --> 00:11:31.670
‫اون‌ها جعبه‌های‌ کشودار رو کاملا با خودشون

00:11:31.792 --> 00:11:33.382
‫بردن توی خیابون

00:11:33.500 --> 00:11:34.880
‫همونی که حاوی جعبه‌های امانتی بود

00:11:35.000 --> 00:11:38.080
‫بابی این جعبه‌های امانتی رو حمل کرد

00:11:38.208 --> 00:11:39.828
‫اون از طریق قرقره چرخوندش

00:11:39.833 --> 00:11:41.793
‫به بیرون از هتل و بردش داخل
‫ماشینی که منتظر بود

00:11:41.792 --> 00:11:43.292
‫کلی گلوله مصرف شد

00:11:43.417 --> 00:11:46.327
‫و پنجره تمیزکن مجبور بود کمک کنه

00:11:46.458 --> 00:11:50.788
‫اون 100 دلار جریمه شد برای دردسری که
‫درست کرده بود

00:11:50.792 --> 00:11:52.832
‫بابی با تقریبا 100هزار دلار و جواهراتی که

00:11:52.958 --> 00:11:55.668
‫تقریبا 2هزار دلار نقد بودن فرار کرد

00:11:55.667 --> 00:11:56.997
‫اونقدرام بد نبود

00:11:58.958 --> 00:12:00.998
‫به همین دلیل، عموم مردم به دلایل واضح

00:12:01.000 --> 00:12:02.670
‫درمورد این دزدی‌ها

00:12:02.667 --> 00:12:04.207
‫تو تاریکی نگهداشته میشن

00:12:04.333 --> 00:12:05.463
‫هتل‌ها خجالت‌زده بوده

00:12:05.458 --> 00:12:06.918
‫اون‌ها نمی‌خواستن به عنوان

00:12:07.042 --> 00:12:08.712
‫یه هدف باز برای دزدها نشون داده بشن

00:12:08.833 --> 00:12:10.423
‫ولی ریجنسی

00:12:10.542 --> 00:12:13.632
‫یه هدف بزرگ بود که شد سرتیتر خبرها

00:12:13.625 --> 00:12:16.325
‫بابی متوجه شد

00:12:16.333 --> 00:12:17.923
‫که توجه ناخواسته دریافت کرده

00:12:18.042 --> 00:12:20.502
‫پلیس نیویورک یه الگویی دید

00:12:20.500 --> 00:12:22.210
‫و اونا روش‌ها رو تشکیل دادن

00:12:22.375 --> 00:12:24.495
‫کمپانی‌های بیمه هم بررسی کردن

00:12:24.625 --> 00:12:26.415
‫و اون‌ها قراره شد برن به تمام

00:12:26.542 --> 00:12:28.632
‫هتل‌های نیویورک

00:12:28.625 --> 00:12:31.325
‫وقتی بابی متوجه شد اوضاع خیلی بده

00:12:31.458 --> 00:12:32.878
‫تصمیم گرفت آروم بمونه

00:12:33.042 --> 00:12:35.542
‫بابی کامفورت صبورانه منتظر موند

00:12:35.667 --> 00:12:37.167
‫بیشتر از یه سال طول کشید

00:12:37.333 --> 00:12:39.293
‫نقشش رو اصلاح کرد همونطور که

00:12:39.292 --> 00:12:43.292
‫به سرقت از هتل پیر فکر می‌کرد

00:12:43.292 --> 00:12:46.672
‫کاری که پولش واسه تمام عمرش کافی بود

00:12:46.792 --> 00:12:48.382
‫تقریبا فصل تعطیلات بود

00:12:48.500 --> 00:12:51.790
‫و می‌دونست بهترین راه برای شروع سال جدیده

00:12:51.792 --> 00:12:54.542
‫تو سال 1972، شب کریسمس جمعه بود

00:12:54.667 --> 00:12:55.957
‫پس وقتی مردم وارد شدن

00:12:55.958 --> 00:12:56.958
‫به نیویورک برای آخرهفته

00:12:56.958 --> 00:12:57.878
‫اون‌ها تو پیر موندن

00:12:58.042 --> 00:12:59.172
‫اون‌ها قرار بود واسه جمعه و شنبه

00:12:59.333 --> 00:13:00.793
‫بیرون برن

00:13:00.792 --> 00:13:02.422
‫پس اون‌ها بهترین جواهراتشون رو می‌پوشیدن

00:13:02.542 --> 00:13:05.002
‫شب شنبه، که جواهراتشون

00:13:05.125 --> 00:13:06.785
در امنیت ‫تو صندوق امانات

00:13:06.792 --> 00:13:08.832
‫به همراه پول‌های نقدشون جمع شده بود

00:13:08.958 --> 00:13:13.168
‫بهترین موقعیت رو برای دستبرد
 به پیر ‫فراهم می‌کرد

00:13:15.125 --> 00:13:17.875
‫بابی سمی رو 28 روز قبل از دزدی آورد

00:13:18.042 --> 00:13:19.832
‫چون سمی مرد ابزاری بود

00:13:19.833 --> 00:13:21.793
‫سمی می‌تونست ابزار مناسب برای

00:13:21.792 --> 00:13:25.582
‫باز کردن حتی جعبه‌های قوی‌تر رو داشته باشه

00:13:25.708 --> 00:13:30.828
‫بابی به سمی گفت که پیر واسشون آماده‌ست

00:13:31.000 --> 00:13:33.920
‫"و سمی گفت "اما اون‌ها محافظ دارن

00:13:34.042 --> 00:13:36.172
‫بابی گفت "من بررسیش کردم

00:13:36.292 --> 00:13:37.792
‫می‌تونیم انجامش بدیم

00:13:37.792 --> 00:13:39.502
‫"ولی باید درست نقشه بریزیم

00:13:42.042 --> 00:13:44.832
‫حتی با دوسال تمرین

00:13:44.833 --> 00:13:48.133
‫سمی نگران بود که پیر کار
‫زیادی بزرگ باشه

00:13:48.250 --> 00:13:49.960
‫واسه همین دوتا مرد باهم بررسی کردن

00:13:49.958 --> 00:13:51.998
‫وقتی بحث هتل

00:13:52.125 --> 00:13:54.325
‫یا جواهر فروشی یا هر دزدی دیگه‌ای
‫پیش میاد

00:13:54.333 --> 00:13:57.213
‫باید بدونی که مردم کی میان و میرن

00:13:57.333 --> 00:13:59.003
‫ محافظ‌ها و کامندها

00:13:59.125 --> 00:14:01.125
‫همیشه اون اطرافن

00:14:07.292 --> 00:14:09.832
‫وقتی سمی عظمت در سردابه رو دید

00:14:09.958 --> 00:14:12.378
‫و تمام گاردهایی که اونجا پرسه میزدن

00:14:12.500 --> 00:14:13.750
‫دودل شد

00:14:13.875 --> 00:14:16.165
‫ولی کامفورت بهش اطمینان داد که
‫گذاشتن تفنگ رو سر کارمندها

00:14:16.292 --> 00:14:18.462
‫درست هر دری درو باز می‌کنه

00:14:18.458 --> 00:14:20.458
‫حتی در سردابه رو

00:14:20.458 --> 00:14:22.828
‫فقط یه چیز بود

00:14:22.958 --> 00:14:24.788
‫اون‌ها به کمی کمک نیاز داشتن

00:14:26.292 --> 00:14:27.962
‫این یه هتل لاکچری عظیم بود

00:14:28.083 --> 00:14:31.213
‫اونا 18 تا گارد تو پیر داشتن

00:14:31.333 --> 00:14:33.883
‫اونا تو شیفت‌های 8 ساعته کار می‌کردن

00:14:34.042 --> 00:14:35.292
‫شکی نبود، ترسناک بود

00:14:39.500 --> 00:14:41.670
‫تقریبا 18 روز قبل از دزدی

00:14:41.792 --> 00:14:44.542
‫بابی سه نفر از افراد بیرون رو جور کرد

00:14:44.667 --> 00:14:45.787
‫بهش چیزی نگفت

00:14:45.917 --> 00:14:47.417
‫بهشون نگفت کجا قراره باشه

00:14:47.542 --> 00:14:49.712
‫فقط تاریخ رو گفت

00:14:49.833 --> 00:14:51.883
‫من از این زمان تا این زمان بهتون نیاز دارم"

00:14:52.000 --> 00:14:53.540
‫بهتون اینقدر پول میدن

00:14:53.667 --> 00:14:55.627
‫"هدف بزرگیه، هستین؟

00:14:55.625 --> 00:14:58.125
‫هرسه قبول کردن

00:14:58.125 --> 00:14:59.915
‫تا امروز ما اون‌ها رو به عنوان

00:15:00.042 --> 00:15:04.002
‫سیتی و کانتری و داک می‌شناسیم

00:15:04.167 --> 00:15:05.917
‫وقتی یه دزدی انجام میدی
‫تمام آدم‌های اون تیم

00:15:06.042 --> 00:15:08.672
‫یه اسم مستعار دارن حتی بابی و سمی

00:15:08.667 --> 00:15:10.037
‫اون‌ها باید باهم ارتباط برقرار کنن

00:15:10.167 --> 00:15:11.827
‫تو اسم هیچکس رو نمیگی

00:15:11.958 --> 00:15:14.708
‫"هی بابی یا سمی اون مته رو بگیر"

00:15:14.875 --> 00:15:16.455
‫"یا "هی لری من اینو می‌خوام

00:15:16.458 --> 00:15:19.668
‫درطول دزدی از یه اسم مستعار استفاده می‌کنی

00:15:19.667 --> 00:15:20.997
‫خیلی مهمه

00:15:21.125 --> 00:15:22.665
‫سمی به یه نفر نیاز داشت که کمکش

00:15:22.833 --> 00:15:25.213
‫در جعبه ها رو باز کنه

00:15:25.375 --> 00:15:27.825
‫سیتی کسی بود که قبلا باهاش کار کرده بودن

00:15:28.000 --> 00:15:30.750
‫اون‌ها تو دزدی هتل کارلایل
‫باهاش کار کرده بودن

00:15:30.875 --> 00:15:32.915
‫سال اول بابی رفت پیشش

00:15:33.042 --> 00:15:34.672
‫چون می‌دونست می‌تونه بهش اعتماد کنه

00:15:34.667 --> 00:15:36.497
‫بابی به داک گفت

00:15:36.625 --> 00:15:38.915
‫چون داک یه دوست خارج از شهر بود

00:15:39.042 --> 00:15:42.672
‫همینطور تو دزدی هتل ریجنسی
 بهش کمک ‫کرده بود

00:15:42.792 --> 00:15:44.082
‫کانتری قضیه‌ش خیلی جذابه

00:15:44.208 --> 00:15:45.668
‫تو کارت بازی بابی

00:15:45.833 --> 00:15:47.423
‫نگاه اون طرف میز کرد

00:15:47.542 --> 00:15:49.542
‫و کانتری رو دید

00:15:49.708 --> 00:15:52.078
‫و فکر کرد
‫"خدایا اون خیلی احمق بنظر میاد"

00:15:52.208 --> 00:15:53.498
‫"ولی گلوله داره"

00:15:53.667 --> 00:15:55.167
‫"اون ریسک‌های بزرگی می‌کنه"

00:15:55.333 --> 00:15:57.253
‫"دقیقا چیزیه که من تو دزدی‌هام بهش نیاز دارم

00:15:57.375 --> 00:16:00.035
‫و اینجوری شد که کانتری به دزدی پیر اضافه شد

00:16:00.167 --> 00:16:02.327
‫نالو یه آپارتمان اجازه کرد

00:16:02.458 --> 00:16:04.458
‫به فاصله‌ی یه مایل جنوب غربی از پیر

00:16:04.583 --> 00:16:07.883
‫اونجا محل اقامتشون قبل و بعداز دزدی بود

00:16:08.042 --> 00:16:11.172
‫هر سه با تفنگ تو یه هتل اتاق گرفتن

00:16:11.167 --> 00:16:13.077
‫یه مایل دورتراز مرکز شهر

00:16:13.208 --> 00:16:15.328
‫اون‌ها عمدا فاصله رو بین خودشون

00:16:15.458 --> 00:16:18.208
‫و پیر حفظ کردن

00:16:18.333 --> 00:16:20.293
‫یکی از آمادگی‌ها برای دزدی این بود

00:16:20.417 --> 00:16:22.537
‫که سمی و بابی برن کتابخونه

00:16:22.667 --> 00:16:25.327
‫اون‌ها هرچی که می‌تونستن
‫درباره‌ی هتل یاد گرفتن

00:16:25.333 --> 00:16:27.753
‫اونا حتی فهمیدن مهمون‌هایی که

00:16:27.875 --> 00:16:30.245
‫قراره اخر هفته اونجا باشن کی هستن

00:16:30.375 --> 00:16:32.955
‫پیر کلی مهمون معروف داشت

00:16:32.958 --> 00:16:35.708
‫ولی یکی از معروف‌ترین‌ها گابریل لاگروال بود

00:16:35.875 --> 00:16:39.705
‫اون تو اول 7 پیر اقامت داشت

00:16:39.833 --> 00:16:42.633
‫و تقریبا 3 میلیون دلار جواهرات داشت

00:16:42.625 --> 00:16:45.785
‫و طبق شایعات اون همیشه

00:16:45.917 --> 00:16:49.287
‫گردنبند بزرگ الماس مینداخت

00:16:50.583 --> 00:16:52.503
‫دو هفته قبل از دزدی

00:16:52.625 --> 00:16:55.415
‫بابی کامفورت به اتاق تو هتل گرفت

00:16:55.542 --> 00:16:59.632
‫دلیلش این بود که می‌خواست وقتی

00:16:59.625 --> 00:17:02.205
درها ‫قفل میشه داخل هتل باشه
 و اونا ‫دم در نگهبان داشتن

00:17:02.333 --> 00:17:05.173
هتل ‫پیر، درهاشون بین ساعت‌های

00:17:05.333 --> 00:17:07.793
‫ 1 تا 6 و نیم صبح فقط باز می‌کرد

00:17:07.917 --> 00:17:09.787
‫که خیلی منطقی بنظر میومد

00:17:09.917 --> 00:17:12.037
‫چون اون‌ها فقط یه در باز داشتن

00:17:12.208 --> 00:17:14.288
‫و یه محافظ مراقب اون در بود

00:17:14.292 --> 00:17:16.042
‫و اون‌ها کاملا می‌تونستن کنترل کنن
 که کی ‫وارد میشه

00:17:16.167 --> 00:17:17.827
‫و کی خارج میشه

00:17:17.833 --> 00:17:20.383
‫ولی برای بابی این یه سناریوی عالی بود

00:17:20.500 --> 00:17:22.500
‫چون اون فقط باید

00:17:22.625 --> 00:17:24.665
نگران ‫یه در میشد نه 4 تا

00:17:24.667 --> 00:17:27.207
‫ولی همون یه در کلی محافظت می‌شد

00:17:27.375 --> 00:17:29.915
‫هفت محافظ تو هتل پخش می‌شدن

00:17:30.042 --> 00:17:33.632
‫گرد کردن اون‌ها اولین اولویت تیم بود

00:17:33.625 --> 00:17:36.205
‫اون تمام ورود و خروج
 کارمندها رو ‫زیرنظر داشتن

00:17:36.375 --> 00:17:38.995
‫و تمام محافظ‌ها رو ولی اون متوجه شد

00:17:39.000 --> 00:17:41.000
‫که بازرس شب سردابه رو

00:17:41.167 --> 00:17:42.877
‫ساعت 3 صبح باز میکنه

00:17:43.000 --> 00:17:44.670
‫چون اون پول‌ها رو چک میکنه

00:17:44.667 --> 00:17:46.287
‫و دوباره پول میذاره

00:17:46.292 --> 00:17:48.292
‫اون برمی‌گرده و تو صندوق بانویسی می‌کنه

00:17:48.417 --> 00:17:50.327
‫تا ساعت 4 و نیم در سردابه رو باز میذاره

00:17:50.458 --> 00:17:52.458
‫ بهترین زمانه

00:17:52.458 --> 00:17:54.708
‫که تا وقتی سردابه بازه دزدی رو
‫انجام بدیم

00:17:58.958 --> 00:18:00.418
‫درطول زیر نظر داشتن برای دزدی

00:18:00.542 --> 00:18:03.332
‫بابی و سمی روش‌های مختلفی

00:18:03.333 --> 00:18:05.003
‫و جهت‌های مختلفی برای خروج به سمت

00:18:05.167 --> 00:18:06.497
‫خونه‌ی امن رو تمرین کردن

00:18:06.625 --> 00:18:08.995
‫و یه دزد خوب

00:18:09.125 --> 00:18:10.495
‫همیشه یه راه فرعی داره

00:18:10.625 --> 00:18:12.245
‫حتی تو مسیر یه نقطه

00:18:12.375 --> 00:18:14.205
‫چون شاید اگه فکر کرد یکی دیدش

00:18:14.375 --> 00:18:15.915
‫و یه نفر دنبالش می‌کنه

00:18:16.042 --> 00:18:19.082
باید کلی راه و استراتژی داشته باشه

00:18:19.208 --> 00:18:21.378
‫هرچی به تاریخ نزدیکتر می‌شدن

00:18:21.542 --> 00:18:23.252
‫اونا رفتن بیرون تا وسیله بخرن

00:18:23.375 --> 00:18:25.245
‫...دستبند...20ست

00:18:25.375 --> 00:18:27.575
‫دستکش و نوارچسب

00:18:27.708 --> 00:18:29.748
‫اون‌ها از مغازه همشون رو نمی‌خرن

00:18:29.875 --> 00:18:31.915
‫دلیلشم اینه که

00:18:32.042 --> 00:18:33.172
‫ممکنه عجیب بنظر بیاد

00:18:33.167 --> 00:18:34.997
‫"میشه 20 ست دستبند بخرم؟"

00:18:36.667 --> 00:18:39.827
‫مثل مهمونی یا همچین چیزی نیست

00:18:40.000 --> 00:18:42.330
‫اون‌ها نباید هویتشون رو آشکار کنن پس

00:18:42.333 --> 00:18:45.333
‫به مغازه‌های مختلف میرن تا
‫مشکوک نباشن

00:18:45.333 --> 00:18:47.883
‫اون‌ها کلاه گیس، ریش

00:18:48.000 --> 00:18:49.630
‫و سبیل خریدن

00:18:49.625 --> 00:18:52.075
‫اونا ابرو و بینی خریدن

00:18:55.625 --> 00:18:57.165
‫سه روز قبل از دزدی

00:18:57.333 --> 00:18:59.083
‫بابی بهشون گفت که اون‌ها قراره

00:18:59.208 --> 00:19:02.038
‫هتل پیرو بعد از سال نو غارت کنن

00:19:02.167 --> 00:19:04.287
‫اون‌ها باید کارشون رو می‌دونستن

00:19:04.417 --> 00:19:06.127
‫کی به میز میرسه؟

00:19:06.125 --> 00:19:08.535
‫کی محافظ‌ها رو دم در جمع می‌کنه؟

00:19:08.667 --> 00:19:10.497
‫باید از پس آدم‌های زیادی یکجا بربیای

00:19:10.625 --> 00:19:13.745
‫باید سر موقع انجامش بدی، چون تو سال 1972

00:19:13.875 --> 00:19:15.745
‫اون‌ها از زنگی استفاده می‌کردن

00:19:15.875 --> 00:19:17.705
‫که به پلیس اطلاع میداد

00:19:19.667 --> 00:19:22.957
‫کامفورت و نالو نقشه چیدن که ماشین رو

00:19:22.958 --> 00:19:24.878
‫جلوی دروازه‌ی هتل بذارن

00:19:25.042 --> 00:19:26.922
‫و نزدیک ورودی قایم شن

00:19:27.042 --> 00:19:29.132
‫سیتی مثل راننده لباس پوشید

00:19:29.125 --> 00:19:31.535
‫و داک و کانتری رو رسوند

00:19:31.667 --> 00:19:35.167
‫به عنوان مهمون‌های پولدار منتظر معرفی کرد

00:19:35.292 --> 00:19:38.462
‫همشون ساعت 4 صبح رسیدن

00:19:38.583 --> 00:19:40.503
‫بابی تو جلسه‌ی اول توجیهی

00:19:40.500 --> 00:19:43.000
‫درباره‌ی سرقت هتل پیر، بهشون گفت

00:19:43.000 --> 00:19:44.130
‫هتل یه تایمی اجازه‌ی ورود و خروج نمیده

00:19:44.125 --> 00:19:45.495
‫و اون زمان نصفه شبه

00:19:45.625 --> 00:19:48.325
‫اون‌ها باید به ورودی خیابون 61ام می‌رسیدن

00:19:48.458 --> 00:19:49.958
‫این بار 5 نفر بودن

00:19:50.083 --> 00:19:51.633
‫پس اون‌ها باید نقش‌هارو مشخص می‌کردن

00:19:51.625 --> 00:19:53.245
‫کانتری کسی بود که قرار بود

00:19:53.375 --> 00:19:55.205
‫تو ورودی خیابون 61ام بمونه

00:19:55.375 --> 00:19:57.165
‫داک قرار بود

00:19:57.292 --> 00:19:58.632
‫با تفنگ تهدیدشون کنه

00:19:58.750 --> 00:20:00.790
‫سمی و سیتی می‌خواستن تمرکز کنن

00:20:00.917 --> 00:20:02.207
‫رو جعبه‌های امانتی

00:20:02.333 --> 00:20:03.963
‫و بابی مثل همیشه

00:20:04.083 --> 00:20:05.543
‫میز رو مدیریت می‌کرد

00:20:05.667 --> 00:20:08.327
‫اون‌ها باید تا 6ونیم از اونجا بیرون می‌رفتن

00:20:08.333 --> 00:20:11.003
‫باز کردن جعبه‌های امانتی

00:20:11.125 --> 00:20:12.325
‫زمان می‌برد

00:20:12.458 --> 00:20:14.498
‫شکستن و برداشتن که نبود

00:20:18.375 --> 00:20:20.035
‫شب سرقت

00:20:20.167 --> 00:20:21.747
‫از آپارتمان سمی شروع کردن

00:20:21.875 --> 00:20:24.785
‫سمی و کانتری کلاه‌گیس گذاشته بودن

00:20:24.792 --> 00:20:25.882
‫سیتی هم همینطور

00:20:26.000 --> 00:20:27.290
‫اون راننده لیموزین بود

00:20:27.292 --> 00:20:29.672
‫داک و کانتری کت و شلوار پوشیدن

00:20:29.792 --> 00:20:33.002
‫ولی کامفورت از ظاهر متشخص‌تری
‫استفاده کرد

00:20:33.125 --> 00:20:34.535
‫بابی عینک داشت

00:20:34.667 --> 00:20:36.417
‫و ماسک اسکی زد

00:20:36.542 --> 00:20:38.332
‫تا مطمئن‌ شه عینک نمیفته از رو صورتش

00:20:38.333 --> 00:20:40.043
‫داک استتار نکرد

00:20:40.167 --> 00:20:41.327
‫چون نمی‌خواست تو نیویورک بمونه

00:20:41.333 --> 00:20:42.543
‫اون یه جا بند نمیشد

00:20:42.667 --> 00:20:43.957
‫آدرنالین ترشح میشد

00:20:44.083 --> 00:20:45.213
‫اون‌ها به هدفشون فکر می‌کردن

00:20:45.375 --> 00:20:46.995
‫اون‌ها نزدیک اجرای نقشه بودن

00:20:47.000 --> 00:20:48.170
‫اون‌ها همینطور می‌ترسیدن که

00:20:48.292 --> 00:20:50.002
‫دستگیر بشن

00:20:50.000 --> 00:20:51.420
‫آماده‌این؟

00:20:51.542 --> 00:20:53.082
‫فشار روشون بود

00:20:54.792 --> 00:20:55.882
‫داره اتفاق میفته

00:20:58.708 --> 00:21:01.328
‫دانفورد و نالو اول به پیر رسیدن

00:21:01.458 --> 00:21:03.828
‫اون‌ها تو موقعیت خودشون

00:21:03.833 --> 00:21:07.003
‫تو ورودی خیابون 61ام
‫ از دید محافظ‌ها قایم شدن

00:21:07.167 --> 00:21:09.457
‫دقایقی بعد لیموزین رسید

00:21:09.458 --> 00:21:11.578
‫اولش، اینم یه صحنه مثل شب‌های دیگه بود

00:21:11.708 --> 00:21:14.828
‫اون‌ها تو پیر سمت خیابون 61ام تو جایگاه
‫خودشون مستقر شدن

00:21:14.833 --> 00:21:17.503
‫سیتی، کانتری و داک از لیموزین بیرون اومدن

00:21:17.625 --> 00:21:18.995
‫اون‌ها جلوی در رسیدن

00:21:19.125 --> 00:21:20.455
‫محافظ‌ها دیدنشون

00:21:20.583 --> 00:21:22.423
‫اون‌ها گفتن ما رزرو داشتیم

00:21:22.542 --> 00:21:25.292
‫به اسم دکتر فاستر

00:21:25.417 --> 00:21:27.417
‫وقتی وارد شدن

00:21:27.542 --> 00:21:29.922
‫بابی و سمی کشتار رو شروع کردن

00:21:30.042 --> 00:21:31.882
‫و سرقت شروع شد

00:21:36.542 --> 00:21:38.672
‫اوایل سال 1972

00:21:38.792 --> 00:21:42.672
‫بابی کامفورت، سمی نالو و سه همدستشون

00:21:42.833 --> 00:21:44.833
‫به زور وارد هتل پیر در نیویوریک سیتی که

00:21:44.958 --> 00:21:46.998
‫برای قشر ممتاز جامعه بود شدن

00:21:47.125 --> 00:21:50.495
‫سه سال از اولین نقشه کشی کامفورت میگذشت

00:21:50.500 --> 00:21:54.130
‫ولی این سرقت، پایانی برای سرقت‌هایی بود
‫که شروع شده بود

00:21:55.708 --> 00:21:57.288
‫وقتی اون‌ها وارد شدن و تیراندازی کردن

00:21:57.417 --> 00:21:59.827
‫کار محافظ‌ها رو مختل کردن

00:21:59.833 --> 00:22:01.833
‫و کنترل در جلویی افتاد دستشون

00:22:01.958 --> 00:22:05.288
‫مثل یه تیم حرفه‌ای عمل کردن

00:22:05.292 --> 00:22:07.582
‫اون‌ها اینقدر سریع وارد شدن

00:22:07.708 --> 00:22:09.498
‫که محافظ‌ها و کارکن‌ها

00:22:09.500 --> 00:22:11.500
‫حتی نمی‌دونستن چه‌ خبره

00:22:11.500 --> 00:22:14.040
‫و این یه اعتبار برای اصرار بابی بود

00:22:14.167 --> 00:22:15.787
‫که همه آماده باشن

00:22:17.458 --> 00:22:19.128
‫سمی رو میز جلویی پرید

00:22:19.125 --> 00:22:21.495
‫و جایگاه متصدی رو گرفت

00:22:21.625 --> 00:22:23.495
‫سیتی رفت به سمت آسانسور

00:22:23.625 --> 00:22:25.375
‫جای اوپراتور آسانسور رو گرفت

00:22:25.500 --> 00:22:28.500
‫بابی مستقیم رفت سراغ سردابه

00:22:28.500 --> 00:22:30.750
‫اون ماسک اسکی رو صورتش داشت

00:22:30.875 --> 00:22:32.955
‫واسه همین نمی‌تونست خیلی آروم بره اونجا

00:22:32.958 --> 00:22:34.328
‫چون ممکن بود ببیننش

00:22:34.333 --> 00:22:36.253
‫و خیلی سریع اونجا رو قفل کرد

00:22:36.375 --> 00:22:37.875
‫اون تو اتاق پول‌ها بود

00:22:38.000 --> 00:22:39.330
‫اونجا سیستم محافظتی داشت

00:22:39.458 --> 00:22:40.878
‫دکمه‌هایی داشت که به پلیس‌ها وصل می‌شدن

00:22:41.000 --> 00:22:44.380
‫ولی نه، بابی آروم به اون آقا رسید

00:22:44.500 --> 00:22:47.130
‫و پرید روش

00:22:47.125 --> 00:22:48.205
‫اون آقا شوکه شد

00:22:48.333 --> 00:22:49.883
‫دستاش رو برد بالا

00:22:50.000 --> 00:22:52.040
‫طبق نقشه، همه رو گرفتن

00:22:52.208 --> 00:22:53.498
‫و یه جا گذاشتنشون

00:22:53.625 --> 00:22:55.915
‫و اونجا دفتر هیئت رئیسه بود

00:22:56.042 --> 00:22:59.292
‫توی هتل پیر بودن، 41 داستان داره

00:22:59.417 --> 00:23:01.327
‫آدم‌های مختلفی اونجا زندگی کردن

00:23:01.458 --> 00:23:03.328
‫نمی‌تونی به همه‌چیز تسلط داشته باشی

00:23:03.458 --> 00:23:05.418
‫ولی باید از طبقه‌ی اصلی محافظت کنی

00:23:05.542 --> 00:23:07.252
‫و حداقل میدونی کی با آسانسور

00:23:07.375 --> 00:23:08.995
‫پایین میاد

00:23:14.500 --> 00:23:16.000
‫فقط 11 دقیقه بود

00:23:16.000 --> 00:23:18.670
‫و دزد‌ها به 6 بخش مسلط شده بودن

00:23:18.667 --> 00:23:22.827
‫و تو یه هتل با این اندازه که
‫ هیچ وقت تعطیل نمیشه

00:23:22.833 --> 00:23:26.003
‫بزرگترین نگرانی کامفورت این بود که چند نفر

00:23:26.000 --> 00:23:28.040
‫اینجا جمع میشن

00:23:28.167 --> 00:23:31.667
‫و آیا اون‌ها می‌تونن کنترلشون کنن؟

00:23:31.792 --> 00:23:34.382
‫اون‌ها لابی رو پاک کردن

00:23:34.500 --> 00:23:36.500
‫و دنبال گاردهای محافظ رفتن و فکر می‌کردن

00:23:36.625 --> 00:23:40.625
‫هفت نفرن، چون معمولا 7 نفر بودن

00:23:40.625 --> 00:23:42.165
‫اون‌ها کارمندا رو گرفتن

00:23:42.333 --> 00:23:44.293
‫به همراه 4 محافظ

00:23:44.417 --> 00:23:46.037
‫سه گارد هنوز گرفته نشده بودن

00:23:46.167 --> 00:23:47.457
‫زمان وحشتناکی بود

00:23:47.583 --> 00:23:49.543
‫اون 3 تا محافظ دیگه کجان؟

00:23:49.708 --> 00:23:51.328
‫ولی بابی، اون سریع فکر می‌کنه

00:23:51.333 --> 00:23:52.463
‫اون چکار کرد؟

00:23:52.583 --> 00:23:53.963
‫اون یکی از مدیرا رو گرفت

00:23:53.958 --> 00:23:55.328
‫یه تفنگ گذاشت رو سرش

00:23:55.500 --> 00:23:57.130
‫و فهمید که کارکناشون کمن

00:23:57.250 --> 00:23:58.920
‫چون تعطیلاته

00:23:59.042 --> 00:24:00.132
‫سال جدیده

00:24:03.000 --> 00:24:06.420
‫نیم ساعت بعد از پاک کردن لابی و انبار

00:24:06.542 --> 00:24:09.832
‫اون‌ها 16 گروگان ترسیده داشتن

00:24:09.958 --> 00:24:12.668
‫کامفورت بهشون گفت که
‫ اگر حرف گوش بدن، آسیب نمی‌بینن

00:24:12.792 --> 00:24:15.422
‫اگر همه فقط آروم بمونن

00:24:15.542 --> 00:24:17.382
‫به نقشه‌ی بابی اطمینان داشتن

00:24:17.500 --> 00:24:19.330
‫اون‌ها رفتن سر موقعیتاشون

00:24:19.500 --> 00:24:22.670
‫به یه سرقت آسون امیدوار بودن

00:24:22.792 --> 00:24:24.922
‫زیر نظر گرفتن‌های بابی مهمترین بخش بود

00:24:25.042 --> 00:24:27.752
‫اون یه آدم با لباس‌های محافظ‌ها گذاشت دم در

00:24:27.875 --> 00:24:30.325
‫کانتری جلوی خروجی خیابون 61ام ایستاد

00:24:30.333 --> 00:24:32.133
‫داک با گروگان‌ها بود

00:24:32.125 --> 00:24:35.325
‫سمی و سیتی به جعبه‌های امانات حمله کردن

00:24:35.458 --> 00:24:36.878
‫و یه چکش و دیلم

00:24:37.042 --> 00:24:39.792
‫بابی تو موقعیت پذیرش مستقر شد

00:24:39.792 --> 00:24:41.542
‫اینجوری می‌تونست آسانسور رو
‫زیرنظر داشته باشه

00:24:41.708 --> 00:24:42.828
‫همینطورم می‌تونست جواب تلفن رو بده

00:24:42.958 --> 00:24:44.538
‫وقتی کسی زنگ بزنه کی رزرو رو ثبت می‌کنه

00:24:44.667 --> 00:24:45.627
‫اگر کسی بخواد اتاق بگیره؟

00:24:45.625 --> 00:24:47.285
‫من الان کنترلش می‌کنم

00:24:51.958 --> 00:24:54.078
‫اینجاست که جالب میشه

00:24:54.208 --> 00:24:58.288
‫45دقیقه از سرقت می‌گذشت که یه مهمون سن بالا

00:24:58.292 --> 00:25:02.332
‫به سمت ورودی اومد و اجازه خواست که وارد بشه

00:25:02.458 --> 00:25:04.498
‫مرد تفنگ به دست، در رو باز کرد

00:25:04.500 --> 00:25:06.000
‫...اون یه تفنگ گذاشت رو شکم مرد

00:25:08.667 --> 00:25:11.577
‫و مرد نزدیک بود از حال بره

00:25:11.708 --> 00:25:13.828
‫اون مرد نزدیک بود حمله‌ی قلبی بهش دست بده

00:25:13.833 --> 00:25:15.253
‫شروع به عرق کردن کرد
‫ترسیده بود

00:25:15.375 --> 00:25:16.875
‫بابی نگران بود

00:25:17.000 --> 00:25:19.420
‫بابی گذاشتش رو صندلی و نبستش

00:25:19.542 --> 00:25:20.832
‫اون باید آروم می‌موند

00:25:20.833 --> 00:25:22.423
‫چون نمی‌تونست بذاره اون بمیره

00:25:22.542 --> 00:25:24.792
‫اگر کسی درطول انجام

00:25:24.917 --> 00:25:26.327
‫جرم یا دزدی بمیره

00:25:26.333 --> 00:25:28.673
‫اون‌ها به عنوان قاتل شناخته میشن

00:25:28.833 --> 00:25:30.793
‫حتی اگر یه پلیس به صحنه بیاد

00:25:30.917 --> 00:25:33.537
‫و به یکی شلیک کنه
‫تیرش خطا بره

00:25:33.708 --> 00:25:36.378
‫و یه فرد غیرنظامی رو بکشه
‫یا همدستت رو بکشه

00:25:36.542 --> 00:25:38.672
‫تو به عنوان قاتل شناخته میشی

00:25:38.792 --> 00:25:40.792
‫کامفورت با نگرانی تصمیم گرفت

00:25:40.917 --> 00:25:42.537
‫بره سردابه رو چک کنه

00:25:42.667 --> 00:25:45.417
‫جایی که نالو جعبه باز می‌کرد و می‌دزدید

00:25:45.542 --> 00:25:47.332
‫و همه چی خوب پیش میرفت

00:25:47.458 --> 00:25:48.628
‫بابی رفت به سردابه

00:25:48.625 --> 00:25:50.035
‫که ببینه اوضاع چطوره

00:25:50.167 --> 00:25:51.247
‫سمی نگاهش کرد

00:25:51.375 --> 00:25:52.705
‫اون یکم ترسیده بود

00:25:52.875 --> 00:25:55.495
‫اون گفت "دوباره مثل ریجنسی شده

00:25:55.500 --> 00:25:56.830
‫ولی اینبار نمی‌تونیم حتی

00:25:56.833 --> 00:25:58.383
‫"یه جعبه رو هم از دیوار جدا کنیم

00:25:58.500 --> 00:25:59.540
‫اون‌ها تو دیوار جاساز شدن

00:25:59.708 --> 00:26:01.668
‫واسه همین قرقره و چرخ جواب نمیده

00:26:01.792 --> 00:26:03.882
‫اون‌ها جعبه‌ها رو باز می‌کردن

00:26:04.000 --> 00:26:05.830
‫و چیزی که انتظار داشتن گیرشون نیومد

00:26:05.833 --> 00:26:08.043
‫اون‌ها چیزی جز یه عالمه
‫جعبه‌ی خالی پیدا نکردن

00:26:08.167 --> 00:26:10.327
‫فکر کن چقدر طول می‌کشه که

00:26:10.333 --> 00:26:13.003
‫به یه جعبه برسی و چیزی پیدا نکنی

00:26:13.125 --> 00:26:15.125
‫اون‌ها شروع به ترسیدن کردن
‫"چیکار کنم؟"

00:26:15.125 --> 00:26:18.125
‫بابی باهوش سریع یه نقشه کشید

00:26:18.125 --> 00:26:21.165
‫اول پولدارترین صاحب جعبه‌ها
‫ رو هدف قرار میدیم

00:26:21.292 --> 00:26:23.882
‫و اون می‌دونست که سمی
‫ می‌تونه متقاعد کننده باشه

00:26:24.042 --> 00:26:26.922
‫فهمیدن اینکه اونا
‫ وقت با ارزششون رو تلف کردن

00:26:27.042 --> 00:26:29.672
‫سمی به سمت حسابرس شب حرکت کرد

00:26:29.667 --> 00:26:32.417
‫و اون قرار بود بهش لیست
‫صاحب‌های جعبه‌ها رو بده

00:26:32.542 --> 00:26:33.832
‫آخرین کاری بود که از دستشون برمیومد

00:26:36.292 --> 00:26:39.002
‫بابی و سم می‌دونستن چطور
‫ بقیه رو به حرف بیارن

00:26:39.167 --> 00:26:40.497
‫می‌تونی از راه راحت یا سخت

00:26:40.500 --> 00:26:41.960
‫انجامش بدی

00:26:49.958 --> 00:26:53.128
‫بیشتر از یه ساعت سرقت هتل پیر شروع شده بود

00:26:53.250 --> 00:26:57.130
‫سمی نالو از مهارت خاصش برای به حرف آوردن

00:26:57.125 --> 00:26:58.575
‫حسابرس شب استفاده کرد

00:26:58.708 --> 00:27:01.578
‫طولی نکشید که لیست صاحب‌های جعبه رو گرفت

00:27:01.708 --> 00:27:03.668
‫تامل نکرد

00:27:03.792 --> 00:27:07.172
‫اون قرار نبود خانوم وارث طبقه‌ی 27 نجات بده

00:27:07.333 --> 00:27:09.923
‫اون می‌خواست خودشو نجات بده

00:27:10.042 --> 00:27:12.672
‫اون‌ها قبلا صفحه شایعات رو خونده بودن

00:27:12.792 --> 00:27:15.332
‫پس اون‌ها می‌دونستن کدوم ستاره و سلبریتی

00:27:15.333 --> 00:27:17.213
‫و آدم‌های معروف اونجان

00:27:17.333 --> 00:27:18.503
‫پس سریع رفتن به سمتشون

00:27:18.667 --> 00:27:21.957
‫بم، اولین چیزی که بهش رسیدن پول بود

00:27:21.958 --> 00:27:24.458
‫بیاین ادامه بدیم

00:27:24.458 --> 00:27:26.208
‫اون‌ها الان یه لیست دارن

00:27:26.375 --> 00:27:29.665
‫و الان جدی جدی می‌تونن
‫ جعبه‌های مطمئن رو هدف قرار بدن

00:27:29.667 --> 00:27:31.997
‫اون‌ها جعبه‌ای که رد ساکس
‫صاحبش بود رو پیدا کردن

00:27:32.125 --> 00:27:36.535
‫17هزار دلار پول نقد و 17هزار جواهر توش بود

00:27:36.708 --> 00:27:39.208
‫همینطور جعبه‌ی وارث
‫ کشتیرانی یونانی رو پیدا کردن

00:27:39.333 --> 00:27:42.963
‫با یه گردنبند داخلش به ارزش 400هزار دلار

00:27:43.083 --> 00:27:45.253
‫داخل جعبه‌ی گابریل لاگروال

00:27:45.375 --> 00:27:47.825
‫اون فقط یه گردنبند داشت

00:27:47.833 --> 00:27:51.043
‫که امروزه بیشتراز 5 میلیون می‌ارزه

00:27:55.500 --> 00:27:57.920
‫اون‌ها وقت زیادی برای جشن گرفتن نداشتن

00:27:58.042 --> 00:28:00.462
‫وقتی تلفن پذیرش زنگ خورد

00:28:00.458 --> 00:28:02.168
‫بابی کامفورت جواب داد

00:28:02.292 --> 00:28:04.542
‫تو آرومترین حالت ممکن که می‌دونست

00:28:04.708 --> 00:28:06.628
‫تو طبقه‌ی 37 یه مشکلی هست

00:28:06.625 --> 00:28:07.575
‫یه مرد اینجاست

00:28:07.708 --> 00:28:09.128
‫اون یه وکیل برزیلیه

00:28:09.250 --> 00:28:11.830
‫اون الان مادر زنش رو برد به اتاقش

00:28:12.000 --> 00:28:13.670
‫الان باید برگرده طبقه‌ی بیستم

00:28:13.667 --> 00:28:14.827
‫اتاقش اونجاست

00:28:15.000 --> 00:28:16.380
‫و اون منتظر آسانسور بوده

00:28:16.500 --> 00:28:18.170
‫ولی آسانسور نمیاد

00:28:18.167 --> 00:28:20.167
‫هتل‌هایی مثل پیر و پلازا

00:28:20.333 --> 00:28:22.633
‫هنوزم از همچین
‫ آسانسورهای قدیمی‌ای استفاده می‌کنن

00:28:22.625 --> 00:28:24.245
‫جایی که باید در رو ببندی

00:28:24.375 --> 00:28:26.285
‫و یه مسئول براش بذاری

00:28:26.292 --> 00:28:29.212
‫متاسفانه، همه‌ی اپراتورای آسانسور

00:28:29.333 --> 00:28:30.923
‫بسته شده بودن

00:28:31.042 --> 00:28:34.462
‫بابی یه تلفن دریافت کرد و گفت
‫"بیا بالا"

00:28:34.583 --> 00:28:36.833
‫داک از از آسانسور بالا رفت

00:28:36.833 --> 00:28:38.583
‫اون وکیل و مادر زنش رو

00:28:38.708 --> 00:28:40.328
‫گروگان گرفت

00:28:40.458 --> 00:28:43.418
‫و بعدش سعی کرد که آسانسور رو ببره پایین

00:28:43.542 --> 00:28:45.332
‫ولی آسانسور حرکت نکرد

00:28:45.333 --> 00:28:47.173
‫اون احتمالا نمی‌دونسته

00:28:47.167 --> 00:28:49.537
‫چطوری درست از آسانسور استفاده کنه

00:28:49.667 --> 00:28:51.207
‫شاید تمام مدت در رو نبسته بوده

00:28:51.333 --> 00:28:52.423
‫واسه همین گیر افتاد

00:28:53.583 --> 00:28:54.793
‫داک نمی‌تونست برگرده پایین

00:28:54.792 --> 00:28:56.292
‫واسه همین زنگ زد به بابی

00:28:56.417 --> 00:28:58.327
‫و بابی مجبور شد که میز پذیرش رو رها کنه

00:28:58.458 --> 00:28:59.788
‫و این جزو نقشه‌شون نبود

00:28:59.792 --> 00:29:01.382
‫که داک و گروگان‌ها رو بیاره

00:29:04.042 --> 00:29:07.332
‫بابی کامفورت، راحت نبود

00:29:07.333 --> 00:29:10.133
‫کمتر از یک ساعت تا شیفت جدید مونده بود

00:29:10.125 --> 00:29:12.705
‫فقط یه نفر مراقب 17 گروگان بود

00:29:12.875 --> 00:29:15.875
‫کسی هم مراقب در نبود

00:29:16.000 --> 00:29:18.170
‫اصلأ طبق نقشه نبود

00:29:18.167 --> 00:29:20.667
‫می‌تونین اضطراب بابی رو تصور کنین

00:29:20.792 --> 00:29:23.462
‫نگران بود که تمام نقشه‌شون
‫نقش بر آب بشه

00:29:23.458 --> 00:29:25.788
‫وقتی بابی وکیل و مادر زنش رو گرفت

00:29:25.792 --> 00:29:28.042
‫تو طبقه‌ی 37، وکیل گفت

00:29:28.208 --> 00:29:30.168
‫"ولی زنم طبقه‌ی بیستمه"

00:29:30.333 --> 00:29:33.293
‫"و بابی گفت " خب ما باید اون رو هم بگیریم

00:29:33.417 --> 00:29:36.287
‫چون اون ترسیده بود و ممکن بود زنگ بزنه پلیس

00:29:36.292 --> 00:29:37.672
‫ممکن بود دردسر درست شه

00:29:37.792 --> 00:29:40.752
‫پس بریم زنش رو هم بگیریم

00:29:40.875 --> 00:29:42.575
‫بابی هر چی بیشتر گروگان می‌گرفت

00:29:42.708 --> 00:29:45.958
‫احتمال دردسر و خراب شدن نقشه بیشتر میشد

00:29:45.958 --> 00:29:48.498
‫چون همه‌ی برخوردها
‫ می‌تونن برخورد مرگبار باشن

00:29:48.667 --> 00:29:49.827
‫کی قراره حمله قلبی بهش دست بده؟

00:29:49.833 --> 00:29:51.333
‫کی قراره بجنگه؟

00:29:51.500 --> 00:29:54.170
‫واسه همین خیلی سریع می‌تونه مشکل بزرگی بشه

00:29:54.292 --> 00:29:56.002
‫وقتی بابی تو آسانسور بود

00:29:56.125 --> 00:29:59.125
‫متوجه شد که وکیل

00:29:59.250 --> 00:30:01.130
‫زیادی داره به داک نگاه می‌کنه

00:30:01.125 --> 00:30:03.535
‫و داک اصلا استتار نکرده

00:30:03.667 --> 00:30:06.077
‫واسه همین بابی دوباره سریع فکر کرد و گفت

00:30:06.208 --> 00:30:08.038
‫ببین، می‌خوام باهات معامله کنم"

00:30:08.167 --> 00:30:10.037
‫شماره‌ی جعبه‌ی امانتت رو بهم بده

00:30:10.167 --> 00:30:11.497
‫و ما بهش دست نمی‌زنیم

00:30:11.667 --> 00:30:13.497
‫ما به خانوادت هم آسیب نمی‌زنیم

00:30:13.500 --> 00:30:15.580
‫ولی در عوضش تو چیزی ندیدی

00:30:15.708 --> 00:30:17.168
‫"به پلیسا چیزی نگو

00:30:19.792 --> 00:30:22.382
‫وقتی سرقت دو ساعت طول کشید

00:30:22.542 --> 00:30:25.292
‫ترس کامفورت از طمعش بیشتر شد

00:30:25.292 --> 00:30:27.002
‫می‌خواست جمعش کنه

00:30:27.125 --> 00:30:29.375
‫ولی سمی بازم مقاومت کرد

00:30:29.500 --> 00:30:31.580
‫به سمی گفت
‫"باید بریم، باید بریم"

00:30:31.708 --> 00:30:32.828
‫سمی نمی‌خواست بره

00:30:32.958 --> 00:30:34.828
‫سمی طلا پیدا کرد

00:30:34.958 --> 00:30:36.578
‫جعبه‌ها رو پیدا کرد

00:30:36.708 --> 00:30:38.708
‫ولی بابی همش به زمان فکر می‌کرد

00:30:38.875 --> 00:30:41.125
‫چون می‌دونست هر چی بیشتر طول بکشه

00:30:41.250 --> 00:30:42.830
‫احتمال دستگیر شدنشون بیشتر میشه

00:30:42.958 --> 00:30:44.168
‫یکی بلند شد

00:30:44.292 --> 00:30:46.882
‫یه پلیس وارد شد و شیفت تغییر کرد

00:30:47.042 --> 00:30:49.132
‫اون زمانشو می‌دونست و باید می‌رفت

00:30:49.125 --> 00:30:50.705
‫با صدای ساعت

00:30:50.833 --> 00:30:54.333
‫بابی نمی‌تونست از پس مشکل دیگه‌ای بربیاد

00:30:54.458 --> 00:30:57.288
‫پس ساعت 6 صبح در زده شد

00:30:57.292 --> 00:30:58.672
‫کیه؟

00:30:58.833 --> 00:31:01.293
‫نامه رسون هستم

00:31:01.292 --> 00:31:04.962
‫خدایا، گروگانا شدن 21

00:31:04.958 --> 00:31:06.748
‫مثل این بود که، کی قراره تموم شه؟

00:31:06.875 --> 00:31:09.035
‫اون‌ها می‌دونستن که باید برن

00:31:09.208 --> 00:31:10.878
‫همه کارشون رو انجام می‌دادن و یهویی

00:31:11.000 --> 00:31:12.750
‫داک، اون داره چیکار می‌کنه؟

00:31:12.875 --> 00:31:15.705
‫اون اسم واقعی بابی رو گفت

00:31:15.833 --> 00:31:17.293
‫"!هی بابی باید بریم"

00:31:20.458 --> 00:31:24.628
‫تمام 21 گروگانی که چشم و دهنشون بسته بود

00:31:24.750 --> 00:31:26.500
‫اسم واقعی بابی رو شنیدن

00:31:34.292 --> 00:31:36.002
‫حالا کمتر از نیم ساعت مونده بود

00:31:36.125 --> 00:31:39.125
‫که شیفت هتل پیر عوض شه

00:31:39.125 --> 00:31:41.785
‫و یکی از مردهای تفنگ به دست
‫ به دلیل استفاده از

00:31:41.917 --> 00:31:44.037
‫اسم واقعی بابی، سرقت رو به خطر انداخت

00:31:44.167 --> 00:31:45.787
‫تصور کنین شما بابی هستین

00:31:45.917 --> 00:31:48.327
‫و با بدبختی این نقشه‌ رو پیش بردین

00:31:48.333 --> 00:31:51.833
‫و یهویی اسم واقعیتون رو می‌شنوین

00:31:51.958 --> 00:31:52.998
‫که از دهن یه نفر دیگه خارج میشه

00:31:53.125 --> 00:31:55.995
‫این یه شوکه

00:31:56.125 --> 00:31:58.165
‫می‌دونی یکی اسمت رو شنید

00:31:58.333 --> 00:32:00.583
‫حالا خیلی بد شد

00:32:00.708 --> 00:32:01.878
‫"!بریم بریم"

00:32:02.000 --> 00:32:04.040
‫باید از اینجا بیرون بری

00:32:04.167 --> 00:32:07.667
‫سیتی، داک، کانتری
‫ اولین نفر‌هایی بودن که رفتن

00:32:07.833 --> 00:32:09.673
‫همشون رفتن تو لیموزین

00:32:09.667 --> 00:32:11.877
‫بابی کامفورت پشت موند

00:32:12.000 --> 00:32:14.000
‫آخرین کاری که بابی کامفورت انجام داد

00:32:14.167 --> 00:32:16.327
‫قبل از اینکه هتل پیر رو ترک کنه

00:32:16.458 --> 00:32:20.038
‫این بود که به گروگان‌ها گقت

00:32:20.167 --> 00:32:22.077
‫"کسی به پلیس چیزی نگه"

00:32:22.208 --> 00:32:25.208
‫و به همه انعام داد

00:32:25.375 --> 00:32:27.125
‫تو 20 تا می‌گیری و تو 20 تا می‌گیری

00:32:27.125 --> 00:32:28.875
‫اوه همه به جز محافظ‌ها

00:32:29.042 --> 00:32:30.462
‫اون‌ها چیزی نگرفتن

00:32:30.458 --> 00:32:32.668
‫و وقتی مطمئن شد که چیزی به جا نمونده

00:32:32.792 --> 00:32:34.292
‫نه اثر انگشتی نه چیزی

00:32:34.292 --> 00:32:37.332
‫اون موقع بود که بابی هتل رو ترک کرد

00:32:39.208 --> 00:32:41.958
‫تصور کنین که پول دارین، همه چی دارین

00:32:42.083 --> 00:32:43.253
‫دور از ساختمون هستین

00:32:43.375 --> 00:32:44.915
‫دور از هتل پیر هستین

00:32:45.042 --> 00:32:46.922
‫ولی هنوز می‌تونین از دزدی فرار کنین؟

00:32:50.958 --> 00:32:52.828
‫ساعت 6 ونیم اولین کارمند

00:32:52.958 --> 00:32:55.288
‫از کنار دستبند گروگان‌ها لغزید

00:32:55.292 --> 00:32:57.212
‫وحشت‌زده دوید تو خیابون

00:32:57.375 --> 00:32:59.075
‫و رفت پیش یه پلیس

00:32:59.208 --> 00:33:01.788
‫تو یه لحظه هتل پیر

00:33:01.792 --> 00:33:03.462
‫پر شد از پلیس و مردم

00:33:05.042 --> 00:33:06.922
‫وقتی پلیس‌ها وارد شدن
‫ و صحنه‌ رو پاکسازی کردن

00:33:07.042 --> 00:33:09.212
‫برای شواهد فیزیکی، چیزی پیدا نکردن

00:33:09.375 --> 00:33:12.625
‫نه عکسی نه اثر انگشتی

00:33:12.750 --> 00:33:16.920
‫هیچکدوم از گروگان‌ها تمایل نداشتن درباره‌ی
‫مرد تفنگ به دست حرف بزنن

00:33:17.042 --> 00:33:19.832
‫و اصلا به پلیس امیدی نداشتن

00:33:22.625 --> 00:33:24.455
‫با برگشتن به مخفی‌گاه سمی

00:33:24.458 --> 00:33:28.168
‫دزدها رو چیز متفاوتی تمرکز کرده بودن،
‫روی غارتشون

00:33:28.292 --> 00:33:30.712
‫به خونه‌ی امن برگشتن

00:33:30.833 --> 00:33:33.003
‫و جواهرات رو درآوردن

00:33:33.167 --> 00:33:36.957
‫و باورشون نمیشد

00:33:37.083 --> 00:33:38.463
‫ببینین من موهام سیخ شده

00:33:38.583 --> 00:33:39.463
‫موهای بدنم سیخ شده

00:33:39.583 --> 00:33:41.883
‫چون خودمم اون حسو یادمه

00:33:42.000 --> 00:33:47.960
‫فوق‌العاده‌ست که جواهراتو رو تخت ببینی و
‫بدونی الان مال توئن

00:33:48.083 --> 00:33:52.793
‫بابی بهم گفت که اونجا 887 هزار دلار
‫پول نقد بود

00:33:52.917 --> 00:33:56.037
‫و نزدیک 10 میلیون دلار جواهرات

00:33:56.167 --> 00:33:59.457
‫11میلیون دلار تو سال 1970

00:33:59.458 --> 00:34:03.708
‫معادل 75 میلیون دلار

00:34:03.875 --> 00:34:04.955
‫وقتشه

00:34:06.833 --> 00:34:08.423
‫اون‌ها پول و جواهرات داشتن

00:34:08.542 --> 00:34:11.172
‫اون‌ها پول رو تقسیم کردن که راحت‌تر بود

00:34:11.167 --> 00:34:12.877
‫و حالا داشتن به این فکر می‌کردن که

00:34:13.000 --> 00:34:14.330
‫با الماس‌ها و جواهرات چیکار کنن

00:34:14.500 --> 00:34:16.920
‫بابی بعد از غارت به گروه گفت

00:34:17.042 --> 00:34:19.332
‫نقشه اینه که سیتی و سمی

00:34:19.333 --> 00:34:21.173
‫برای یه سال جواهرات رو نگه دارن

00:34:21.292 --> 00:34:23.212
‫همه سهمتون رو می‌گیرین

00:34:23.333 --> 00:34:24.753
‫ولی الان اروم باشین

00:34:24.875 --> 00:34:26.955
‫باید پراکنده شیم

00:34:27.083 --> 00:34:29.083
‫بعد از دزدی این شد

00:34:29.208 --> 00:34:32.828
‫سر تیتر روزنامه‌ها

00:34:32.958 --> 00:34:35.878
‫و مردم برای مهمون‌ها که قربانی بودن

00:34:36.000 --> 00:34:37.790
‫همدردی نمی‌کردن

00:34:37.792 --> 00:34:39.172
‫چون اون‌ها خیلی پولدار بودن

00:34:39.292 --> 00:34:41.332
‫اون‌ها افراد ممتاز جامعه بودن

00:34:41.333 --> 00:34:45.423
‫راستش، مردم جامعه طرف دزدها بودن

00:34:45.542 --> 00:34:46.962
‫اون موقع

00:34:46.958 --> 00:34:48.498
‫شواهد فیزیکی وجود نداشت

00:34:48.667 --> 00:34:51.917
‫نه اثرانگشتی و نه ابزاری جا مونده بود

00:34:52.042 --> 00:34:53.832
‫حالا پلیس باید چیکار کنه؟

00:34:53.833 --> 00:34:55.173
‫اون‌ها باید برن اطراف

00:34:55.167 --> 00:34:57.457
‫اون‌ها باید برن دنبال اطلاعات مطمئن

00:34:57.458 --> 00:34:59.628
‫چیزی که اونا بهش تکیه کردن

00:34:59.625 --> 00:35:02.495
‫این بود که یکی تو گروه اشتباه کرده

00:35:05.042 --> 00:35:06.792
‫فقط سه روز بعد از سرقت

00:35:06.917 --> 00:35:08.997
‫نالو، با بیچارگی

00:35:09.000 --> 00:35:11.750
‫زنگ زد به بابی و التماس کرد که
‫نقشه‌ رو عوض کنه

00:35:11.875 --> 00:35:14.325
‫اون یه عالمه پول رو به آدم اشتباهی داده بود

00:35:14.458 --> 00:35:16.288
‫سمی کارهای بدی می‌کرد

00:35:16.417 --> 00:35:18.037
‫اون برای پول زیاد تو ازدحام بود

00:35:18.167 --> 00:35:21.497
‫اون باید این جواهراتو می‌فروخت

00:35:21.625 --> 00:35:24.575
‫مشکل سمی این بود که هیچ
‫حصاری برای رفتن نداشت

00:35:24.708 --> 00:35:28.828
‫اون جایی نداشت که بتونه از شر
‫ابزار دزدیده شده خلاص‌ شه

00:35:29.000 --> 00:35:32.330
‫سمی سعی کرد بره پیش آدم‌های مختلف

00:35:32.500 --> 00:35:34.170
‫تا الماس‌ها رو بفروشه

00:35:34.333 --> 00:35:36.673
‫یکیشون اف‌بی‌ای بود

00:35:38.875 --> 00:35:41.915
‫بابی با نقشه‌ی سمی که
‫ فروش جواهرات بود موافقت کرد

00:35:42.042 --> 00:35:43.962
‫ولی گفت خیلی زوده

00:35:43.958 --> 00:35:45.208
‫نمی‌تونیم چهرمون رو نشون بدیم

00:35:45.333 --> 00:35:46.923
‫بابی یه پیش‌بینی داشت

00:35:47.042 --> 00:35:48.502
‫"گفت "ما باید یه جایگزین پیدا کنیم

00:35:48.625 --> 00:35:50.745
‫و اون یکی رو داشت که به عنوان نماینده

00:35:50.875 --> 00:35:53.455
‫یکم از سرقت شده‌ها رو می‌فروخت

00:35:53.458 --> 00:35:55.998
‫بابی تصمیم گرفت به دوستش دام پالینو بگه

00:35:56.125 --> 00:35:57.495
‫نماینده بشه

00:35:57.625 --> 00:35:59.495
‫و با یه اریات مستقل جواهرات جلسه بذاره

00:36:01.958 --> 00:36:04.668
‫بابی کامفورت و دام پالینو

00:36:04.667 --> 00:36:06.327
‫به نیویورک سیتی برگشتن

00:36:06.333 --> 00:36:11.083
‫و تو اتاق رویال مانتهاتان مستقر شدن

00:36:11.208 --> 00:36:13.208
‫سمی با یه کیف پر از الماس وارد شد

00:36:13.333 --> 00:36:14.963
‫که ارزششون چند میلیون دلار بود

00:36:15.083 --> 00:36:17.043
‫برای فروش

00:36:17.167 --> 00:36:19.167
‫کامفورت به همدستش وفادار بود

00:36:19.292 --> 00:36:21.172
‫این یکی از ویژگی‌های اخلاقیش بود

00:36:21.292 --> 00:36:24.002
‫و اون قبول کرد که الماس‌ها رو جابه‌جا کنه

00:36:24.000 --> 00:36:26.500
‫نالو به آپارتمانش برگشت و منتظر موند

00:36:26.625 --> 00:36:28.495
‫وقتی بابی تو هتل بود

00:36:28.625 --> 00:36:31.995
‫دام پالینو اتاق هتل رو ترک کرد

00:36:32.000 --> 00:36:34.330
‫و قبض هتل رو پرداخت کرد

00:36:34.333 --> 00:36:37.333
‫و رسید رو تو جیبش نگه داشت

00:36:37.458 --> 00:36:40.538
‫بعدش تاکسی گرفت و رفت به هتل سامیت

00:36:40.667 --> 00:36:44.167
‫جایی که فروشنده‌ی جواهرات منتظرش بود

00:36:44.333 --> 00:36:46.003
‫خیلی واضح شد

00:36:46.125 --> 00:36:47.705
‫وقتی فروش رو شروع کردن

00:36:47.833 --> 00:36:50.333
‫دام قراره سر قیمت‌ها

00:36:50.333 --> 00:36:52.423
‫با فروشنده‌ی جواهرات چونه بزنه

00:36:52.542 --> 00:36:56.212
‫دام پالینو جواهرات سمی رو از کیف بیرون آورد

00:36:56.333 --> 00:36:59.173
‫و گذاشتش رو میز کافه

00:36:59.167 --> 00:37:01.957
‫و یهو توسط مامورهای
‫ اف‌بی‌ای محاصره شد

00:37:03.667 --> 00:37:07.827
‫اون‌ها بازرسیش کردن و رسید رو پیدا کردن

00:37:08.000 --> 00:37:12.040
‫قبض هتل رویال مانتهاتان بود که تازه
‫پرداختش کرده بود

00:37:12.167 --> 00:37:14.037
‫بابی تو اتاقش نشسته بود

00:37:14.167 --> 00:37:15.327
‫تو هتل رویال مانتهاتان

00:37:15.458 --> 00:37:17.328
‫منتظر بود که دام برگرده

00:37:17.333 --> 00:37:19.173
‫اون فکر کرد که فروش سریع و آسونی میشه

00:37:19.167 --> 00:37:20.997
‫...اون نمی‌دونست چی داره میشه تا اینکه

00:37:22.375 --> 00:37:23.785
‫یکی پشت در بود

00:37:29.625 --> 00:37:31.375
‫بعداز 5 روز مقاومت

00:37:31.542 --> 00:37:33.672
‫بزرگترین سرقت هتل در تاریخ

00:37:33.667 --> 00:37:35.377
‫بابی کامفورت داشت دستگیر می‌شد

00:37:35.542 --> 00:37:39.082
‫با یه اشتباه ساده، یه رسید هتل

00:37:39.208 --> 00:37:43.038
‫که پلیس‌ها رو بهش رسوند

00:37:43.167 --> 00:37:45.497
‫!اون بوم بوم بوم بوم شنید

00:37:46.833 --> 00:37:48.003
‫اون‌ها درو باز کردن

00:37:48.000 --> 00:37:49.500
‫بابی کامفورت بازداشت شد

00:37:49.667 --> 00:37:52.627
‫پلیس‌های نیویورک و اف بی آی
‫خیلی مضطرب بودن

00:37:52.625 --> 00:37:55.535
‫اونا 4 نفرو گرفته بودن

00:37:55.708 --> 00:37:58.168
‫که مسئول سرقت هتل پیر بودن

00:37:59.875 --> 00:38:02.125
‫در هر صورت، اون‌ها در اصل یه نفرو داشتن

00:38:02.125 --> 00:38:04.205
‫اونا بابی کامفورت‌ رو داشتن

00:38:04.333 --> 00:38:06.503
‫سرقت هتل پیر عالی بود

00:38:06.500 --> 00:38:09.080
‫هیچ اثر یا رد فیزیکی نداشتن

00:38:09.208 --> 00:38:11.918
‫هیچ اطلاعاتی جز یه چیز

00:38:12.042 --> 00:38:14.292
‫یکیشون اشتباه کرد

00:38:14.417 --> 00:38:16.997
‫بعد از دستگیری بابی کامفورت

00:38:17.125 --> 00:38:21.165
‫اطلاعاتی برای اف‌بی‌آی روشن شد

00:38:21.292 --> 00:38:23.712
‫که کامفورت همدست داره

00:38:23.833 --> 00:38:28.083
‫که اسمش سمیه "عربه" نالو

00:38:31.167 --> 00:38:33.707
‫اون‌ها فهمیدن اون کجا زندگی میکنه

00:38:33.833 --> 00:38:36.333
‫و اتفاقی وقتی بالا رفتن

00:38:36.500 --> 00:38:39.000
‫سمی نالو داشت از ساختمون خارج میشد

00:38:39.125 --> 00:38:42.375
‫و یه پلاستیک زباله پر از شواهد دستش بود

00:38:42.542 --> 00:38:45.002
‫شامل چکش و دیلم بود

00:38:45.000 --> 00:38:47.000
‫وقتی پلیس‌ها سمی رو گرفتن

00:38:47.125 --> 00:38:48.495
‫اون همه‌چی رو انکار کرد

00:38:48.500 --> 00:38:51.420
‫اون هر بهونه‌ای آورد که انکار کنه

00:38:51.542 --> 00:38:53.712
‫ولی اون‌ها وارد آپارتمانش شدن

00:38:53.833 --> 00:38:55.333
‫و یه نقشه پیدا کردن

00:38:55.458 --> 00:38:58.168
‫اون‌ها تنظیمات شل کننده
‫ از طریق حلقه پیدا کردن

00:38:58.292 --> 00:38:59.172
‫فکر کنین بهش

00:38:59.292 --> 00:39:01.132
‫بحث پرچم‌های قرمزه

00:39:01.125 --> 00:39:04.625
‫و اون‌ها یه چمدون بسته شده پیدا کردن

00:39:04.750 --> 00:39:06.630
‫داشت آماده‌ی فرار میشده

00:39:06.625 --> 00:39:10.535
‫سمی که الماسا دستش بود

00:39:10.708 --> 00:39:13.418
‫اون هر روز دو برابر برای خودش
‫ کنار می‌ذاشت و خیانت می‌کرد

00:39:13.542 --> 00:39:15.462
‫این ضربه کمه

00:39:15.458 --> 00:39:19.458
‫وقتی بابی درباره‌ی خیانت و

00:39:19.458 --> 00:39:21.168
‫جواهرات فهمید

00:39:21.292 --> 00:39:23.382
‫دوستیشون کاملا بهم خورد

00:39:23.542 --> 00:39:27.632
‫ولی نه بابی و نه سمی هیچکدوم

00:39:27.625 --> 00:39:32.455
‫اسم‌های واقعیه کانتری، سیتی و داک
‫ رو فاش نکردن

00:39:32.458 --> 00:39:36.668
‫فکر کنم دزدها هم ارزش‌های خودشون رو دارن

00:39:36.667 --> 00:39:39.287
‫و من متاثر شدم
‫باید می‌شدم

00:39:39.292 --> 00:39:40.882
‫اون‌ها هیچ‌وقت خیانت نکردن

00:39:41.000 --> 00:39:43.080
‫و یه چیز جالب درباره‌ی این دزدی اینه که

00:39:43.208 --> 00:39:44.378
‫هیچ شاهدی وجود نداشت

00:39:44.500 --> 00:39:46.170
‫کسایی که اون‌ها رو دیده بودن حرفی نزدن

00:39:46.167 --> 00:39:47.827
‫همه چشماشون بسته بود

00:39:48.000 --> 00:39:51.880
‫پس فقط اف‌بی‌آی و پلیسای نیویورک
‫اون‌ها رو گیر انداختن

00:39:52.000 --> 00:39:54.630
‫اینم یه دیدگاه دیگه از این دزدیه

00:39:54.750 --> 00:39:57.290
‫بابی و سمی هنوزم نمی‌خوان به دادگاه برن

00:39:57.292 --> 00:39:58.502
‫هنوزم نمی‌خوان شانسشون رو

00:39:58.625 --> 00:39:59.745
‫برای دادخواهی امتحان کنن

00:40:02.958 --> 00:40:05.288
‫حکم بابی 7سال بود

00:40:05.292 --> 00:40:06.922
‫ولی بعد 4 سال عفو خورد

00:40:07.042 --> 00:40:08.382
‫که خیلی عادیه

00:40:08.542 --> 00:40:10.382
‫و درنهایت 2، 1/2 سال شد

00:40:10.500 --> 00:40:12.290
‫چون اون زمان

00:40:12.292 --> 00:40:13.832
‫روزهای خوبی داشتن

00:40:13.958 --> 00:40:15.668
‫یا زمان بازی تو سیستم زندان

00:40:15.667 --> 00:40:19.537
‫و دلیلش هم این بود که کسی آسیب ندید

00:40:19.708 --> 00:40:23.038
‫واسه همین، بابی شاید 10 میلیون دلار دزدید

00:40:23.208 --> 00:40:24.828
‫از آدم‌هایی که گروگان بودن

00:40:24.833 --> 00:40:27.083
‫و 2 1/2 سال رد شد

00:40:27.208 --> 00:40:28.248
‫الان انجامش میدم

00:40:28.375 --> 00:40:29.535
‫بهم 10 میلیون بده

00:40:29.667 --> 00:40:32.077
‫واسه 2 ،1/2 برمیگردم زندان

00:40:32.208 --> 00:40:33.878
‫بعد از آزاد شدنش

00:40:34.000 --> 00:40:36.540
‫هیچ وقت دوباره دستگیر نشد

00:40:36.667 --> 00:40:39.787
‫سمی نالو بازم دزدی کرد

00:40:39.917 --> 00:40:42.667
‫وقتی که عفو مشروط خورده بود
‫شامل یه بار تو جواهرات فروشی

00:40:42.792 --> 00:40:44.832
‫جایی که 17 تا گروگان گرفت هستش

00:40:45.000 --> 00:40:47.080
‫سمی بخاطر شلوغ کردن کلی تو دردسر افتاد

00:40:47.208 --> 00:40:48.708
‫اون به واسطه‌ی قمار تو یه دردسر بزرگ افتاد

00:40:48.833 --> 00:40:52.463
‫سال 1974 گنگسترا سعی کردن بکشنش

00:40:52.458 --> 00:40:54.328
‫ولی موفق نشدن

00:40:54.500 --> 00:40:58.130
‫ولی تو 5اکتبر 1988

00:40:58.250 --> 00:41:00.330
‫سمی نالو گلوله خورد و کشته شد

00:41:00.500 --> 00:41:03.830
‫توسط خانواده‌ی مجرم لاچس

00:41:03.958 --> 00:41:05.708
‫ما دقیقا نمی‌دونیم

00:41:05.833 --> 00:41:07.043
‫چه اتفاقی برای جواهرات افتاد

00:41:07.167 --> 00:41:08.667
‫احتمالا برگردونده شده

00:41:08.792 --> 00:41:11.462
‫اون شهر با یه عالمه جواهرات ساحته شده

00:41:11.458 --> 00:41:13.498
‫ما واقعا نمی‌دونیم

00:41:13.625 --> 00:41:16.625
‫ما نمی‌دونیم، سال‌ها بعداز اینکه

00:41:16.750 --> 00:41:18.380
‫بابی از زندان آزاد شد

00:41:18.500 --> 00:41:20.630
‫آروم زندگی کرد

00:41:20.625 --> 00:41:23.325
‫تو یه خونه‌ی خوب بیرون راچستر

00:41:23.500 --> 00:41:26.290
‫ولی اون خیلی سیگار می‌کشید

00:41:26.292 --> 00:41:29.252
‫و تو 53 سالگی بر اثر سرطان ریه فوت شد

00:41:37.167 --> 00:41:39.037
‫فقط 1 میلیون جواهرات دزدیده شده

00:41:39.208 --> 00:41:41.998
‫به هتل پیر برگردونده شدن

00:41:42.000 --> 00:41:46.000
‫چه بلایی سر 9 میلیون باقی مونده اومده،
‫هنوز کسی نمیدونه

00:41:46.125 --> 00:41:49.625
‫امروز، پیر یکی از با اعتبار‌ترین و

00:41:49.750 --> 00:41:52.790
‫گرون‌ترین هتلای نیویورکه

00:41:52.792 --> 00:41:55.332
‫و تو کتاب گینس هم ثبت شده

00:41:55.333 --> 00:41:57.383
‫هنوزم بزرگترین موفقیت

00:41:57.542 --> 00:42:00.042
‫دزدی از هتل توی کل تاریخ

00:42:00.208 --> 00:42:01.628
‫بین تاریخچه‌ی بزرگترین سرقت‌ها

00:42:01.625 --> 00:42:04.705
‫متعلق به سرقت هتل پیر هست.

00:42:04.729 --> 00:42:12.729

بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  <c.colorff9800>www.bolboljan.net</c> ::.