﻿WEBVTT

00:00:01.251 --> 00:00:09.251
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:10.416 --> 00:00:13.656
اشتباه  فکر ميکردم

00:00:13.687 --> 00:00:17.762
که قراره اين خونه يه خونه خوش يمن باشه

00:00:17.763 --> 00:00:23.739
يک بار که تو جاده بوديم
همه چيز تعقيير کرد

00:00:27.727 --> 00:00:33.271
آخه چطور ميشه با چيزي
که نميشه ديدش مبارزه کرد؟

00:00:35.342 --> 00:00:42.887
من به روح اعتقاد
ندارم اما حالا اعتقاد دارم

00:00:42.998 --> 00:00:49.491
از نظر انساني غير ممکنه
مامان !بروووو برو برو

00:00:49.515 --> 00:00:53.544
تو اون شب داشتم ميمردم

00:00:53.568 --> 00:00:55.532
و به تنها چيزي که فکر ميکردم

00:00:55.533 --> 00:01:00.141
اين بود که "آيا دخترم هم بعد از من ميمميره؟

00:01:25.128 --> 00:01:29.970
و اين يکي از دختر هاي
ما ايزابل يه معجزه بود

00:01:29.971 --> 00:01:34.385
ما سه تا از بچه هامون را تو
دوران بارداري از دست داديم

00:01:34.409 --> 00:01:36.624
و ما نااميد شده بوديم  که
دوباره پدر و مادر بشيم

00:01:36.625 --> 00:01:38.188
5 ساله

00:01:39.857 --> 00:01:44.681
ما نا اميد شده بوديم و اون  اومد

00:01:46.499 --> 00:01:52.015
نه تنها بچه اي که ميخواستيم را داشتيم
او باهوش هم بود

00:01:52.016 --> 00:01:58.053
او هميشه همه ي مراحلي که اون تو اون سن داشت
را با موفقيت پشت سر ميذاشت

00:01:58.077 --> 00:02:03.405
من ديگه چيزي بيشتر از اين نميخواستم

00:02:06.965 --> 00:02:09.098
ما تصميم گرفتيم يه خونه بخريم..

00:02:09.099 --> 00:02:11.824
اون موقع آپارتمان خيلي کوچيک بود

00:02:11.825 --> 00:02:15.033
ما ميدونستيم که ديگه وقتشه که خونه بخريم
خونه اي ساده و کوچيک و شيک

00:02:15.034 --> 00:02:18.980
ما ميدونستيم که چقدر داريم و
و بودچمون چقدره

00:02:18.981 --> 00:02:21.556
و ما يه خونه مناسب پيدا کرديم

00:02:21.557 --> 00:02:25.231
ما درمورد هزينه هاي بازسازي  خانه که

00:02:25.232 --> 00:02:27.472
که برميگشت به خسارات خانه

00:02:27.473 --> 00:02:33.112
و باعث ميشد که هزينه هاي
زيادي را متهمل بشيم براي سالها

00:02:33.136 --> 00:02:35.259
همانطور که داشتيم صحبت ميکرديم

00:02:35.260 --> 00:02:39.740
من ديدم يه مرد مسن يه نشانه را بيرون
خونه اش قرار داد

00:02:39.741 --> 00:02:43.046
"براي فروش".

00:02:43.070 --> 00:02:49.766
خونه روياهام نبود اما
يه سري قابليت توش ديدم.

00:02:59.625 --> 00:03:02.469
من متوجه يه چيز متفاوت شدم که آنها
فقط واسه يه سال اونجا بودن

00:03:02.470 --> 00:03:07.984
و بعد از يک سال آماده بودند که برن

00:03:08.008 --> 00:03:11.943
قيمت خونه براي خريد ،خيلي خيلي ارزان بود

00:03:11.944 --> 00:03:15.292
در مقايسه با قيمت خونه هايي که
در مشاوراملاک ها در اون موقع بود

00:03:15.293 --> 00:03:18.637
و او گفت که تمام هزينه
سند را هم پرداخت ميکنه

00:03:18.638 --> 00:03:22.895
و من به برايان گفتم که ما جوونيم
و بچه هم داريم

00:03:22.896 --> 00:03:28.080
بيا اين موقعيت را از دست نديم و قبولش کنيم

00:03:32.450 --> 00:03:35.096
آيامن اميدوار بودم که بهم هشدار داده بشه؟

00:03:35.097 --> 00:03:39.310
بايد باورش ميکردم
من بايد زندگي ميکردم

00:03:39.311 --> 00:03:44.567
I had to be a part of it, to believe.

00:03:50.314 --> 00:03:54.841
ما براي اتاق ايزابل برنامه داشتيم

00:03:54.865 --> 00:03:57.277
اما اول از همه ما
بايد رنگ ديوارها را عوض ميکرديم

00:03:57.278 --> 00:03:59.965
رنگ ديوارها خيلي قرمزه تيره بود

00:03:59.966 --> 00:04:02.514
يعني بيش از حد تيره بود

00:04:02.515 --> 00:04:04.975
درواقع من بار اول با رنگ خاکستري
آستر را رنگ کردم

00:04:04.976 --> 00:04:07.836
تا اين رنگ کم رنگ تر بشه
و کارساز نبود

00:04:07.837 --> 00:04:10.194
منظورم اينه که سرياعا
مثل خون خودشو نشون ميداد

00:04:10.195 --> 00:04:17.275
و اين مثل اين بود که
از ديوار خون سرازير ميشه

00:04:19.130 --> 00:04:26.210
درواقع چهار پنج بار اين کار را کرديم تا
قرمزي ديوار پوشيده شد

00:04:27.252 --> 00:04:33.084
اما او با اين خونه کنار اومده بود
دختر تو اين خونه راحت بود

00:04:33.085 --> 00:04:37.578
اون اتاق خودشو داشت و ميدوني
واقعا خوشحال بودش

00:04:37.579 --> 00:04:39.911
بار اول

00:04:39.935 --> 00:04:47.015
بار اول متوجه شدم که اون دستشو به نشونه
خداحافظي به سمت اتاق زيرشيرواني تکان ميداد

00:04:48.584 --> 00:04:53.916
يه کم عجيب بود چون
اونجا هيچ چيز نبود

00:04:53.917 --> 00:04:57.389
اما من اصلا نگران اون مسئله نبودم

00:04:57.390 --> 00:05:00.435
فکر ميکردم دخترمون
يه دوست خيالي داره

00:05:00.436 --> 00:05:05.239
بچه ها اين کار را ميکنن
،همشون دوست خيالي دارن

00:05:05.263 --> 00:05:07.964
اميلي ،نبايد اون کار را ميکردي

00:05:07.965 --> 00:05:13.702
خيلي طول نکشيد که من
ميشنيدم که شعر ميخونه و حرف ميزنه

00:05:13.703 --> 00:05:16.435
بار اول فکر کردم که اون با عروسکهاش
حرف ميزنه و بازي ميکنه

00:05:16.436 --> 00:05:20.177
و همه ي رنگ هي رو ي فرش
و اونا اتاقم را قرمز کردند

00:05:20.178 --> 00:05:25.875
و رنگ قرمز خيلي ترسناکه
عزيزم با کي حرف ميزني؟

00:05:25.876 --> 00:05:27.324
اميلي

00:05:27.325 --> 00:05:34.405
اون با اميلي طوري حرف ميزد که
انگار واقعا اونجا جلوش وايساده بود

00:05:35.888 --> 00:05:37.532
خوب شايد اميلي هم يه دونه بخواد?

00:05:37.533 --> 00:05:39.673
اولاش جالب به نظر ميومد.

00:05:39.674 --> 00:05:46.754
من اصلا فکر نميکردم که اين
چيزي بيشتر از دوست خيالي باشه

00:05:47.432 --> 00:05:51.108
اما بعدش متوجه چيزهايي تو خونه مون شديم

00:05:51.109 --> 00:05:56.617
اتفاق هايي که تو اون لحظه
دخترم را مقصر ميدونستم

00:05:56.641 --> 00:06:03.337
من تو ي آشپزخانه بودم و
ايزابلا هم کنار من بازي ميکرد

00:06:08.211 --> 00:06:16.449
و يکدفعه..... شنيدم
چيزي افتاد زمين و شکست

00:06:17.996 --> 00:06:19.798
اولين حرفي که از دهن ايزابلا
بيرون اومد اين  بود

00:06:19.799 --> 00:06:24.568
"اميلي کارت بد بود ،اون مال مامان بود"

00:06:24.592 --> 00:06:30.268
اون يه مجسمه را شکونده بود و
اميلي را مقصر ميدونست

00:06:30.269 --> 00:06:32.205
My reaction was to be in denial

00:06:32.206 --> 00:06:37.561
اما از صورت دخترم ميتونستم بفهمم که
يه چيزي را ميبينه

00:06:37.562 --> 00:06:42.916
موهاي بدنم از ترس سيخ شده بود

00:06:42.917 --> 00:06:46.998
مامان اميلي از تو خوشش نمياد

00:06:47.022 --> 00:06:55.022
"اميلي نميخواد تو اينجا
باشي." در جوابش چي ميگي?

00:07:18.610 --> 00:07:24.514
متوجه شدم که ايزابلا
يه کم تغيير کرده

00:07:28.929 --> 00:07:34.833
اون بيشتر وقت هاش را تو
اتاقش بود

00:07:36.965 --> 00:07:40.571
ميتونستم بشنوم که دخترم داره آواز ميخونه
"مري يه بره کوچيک داشت"

00:07:40.572 --> 00:07:44.817
و ما هيچوقت اون شعر را بهش ياد نداده بوديم

00:07:44.818 --> 00:07:49.269
جوري که نرسري رايم(اسم يه شعر کودکانه) را
ميخوند شبيه خوندنش واسه شعرهاي ديگه اش نبود

00:07:49.270 --> 00:07:55.433
من واقعا ميخواستم بدونم که کي اين
شعر را به دخترم ياد داده

00:07:55.457 --> 00:07:59.122
و وقتي از ايزابلا ميپرسيدم اون
جواب ميداد که مامان من ياد ميگيرم

00:07:59.123 --> 00:08:05.531
اما اون به من نميگفت که کي
بهش ياد داده

00:08:09.090 --> 00:08:16.170
من از اون آدم هايي نيستم که به اين
راحتي ها بترسم مگه واقعا چيزي بيبينم

00:08:17.437 --> 00:08:22.649
يه بار که توي دست شويي بودم
حس عجيبي بهم دست داد

00:08:22.650 --> 00:08:29.058
و يه احساسي که انگار
يه نفر داره نگات ميکنه

00:08:29.723 --> 00:08:37.723
و يه کشيدگي پايين
پيراهنم حس کردم ايزابلا?

00:08:37.818 --> 00:08:40.410
ايزابلا?

00:08:41.635 --> 00:08:44.227
ايزابلا?

00:08:46.570 --> 00:08:49.785
يکدفعه يه سايه ديدم

00:08:49.786 --> 00:08:55.340
از در اتاقم به سرعت رد
شد به سمت تالار ورودي

00:08:55.341 --> 00:09:02.421
من فکر کردم اين نور ماشين که از لابلاي
درختها رد ميشه و سايه اش ميفته اينجا

00:09:02.466 --> 00:09:05.807
يدفعه با خودم گفتم "صبر کن ببينم""

00:09:05.808 --> 00:09:09.633
ما طبقه ي دوم هستيم و اين جور
سايه ها بايد در طبقه اول بيافته نه دوم!

00:09:09.634 --> 00:09:11.734
اون واسه ماشين نبود

00:09:11.735 --> 00:09:15.609
و با خودم فکر ميکردم که اتفاقاتي
اينجا داره مي افته

00:09:15.610 --> 00:09:18.258
و واقعا نميخواستم که در مورد اين چيزي
به همسرم بگم

00:09:18.259 --> 00:09:25.339
نميخواستم شروع کنم به حدس زدم و
اونو بترسونم

00:09:29.171 --> 00:09:32.929
بعدش ايزابلا اومد
داخل

00:09:32.930 --> 00:09:35.613
و از صورتش ميشد فهميد که چقدر ترسيده

00:09:35.614 --> 00:09:38.128
مامان اميلي تو حموم صدمه ديده

00:09:38.129 --> 00:09:43.457
"مامان اميلي تو حموم بهش صدمه زده"

00:09:45.399 --> 00:09:51.818
او نبايد بدونه که چطور يه
مادر به دختربچه صدمه ميزنه

00:09:51.842 --> 00:09:56.882
از کجا اينا را ياد ميگيره?

00:10:00.630 --> 00:10:04.255
ميتونستم ترس را تو دخترم ببينم

00:10:04.256 --> 00:10:06.642
تو بايد با اميلي خداحفظي کني
باشه دخترم؟

00:10:06.643 --> 00:10:13.103
شخصيت اميلي داست اونو از بين ميبرد

00:10:13.127 --> 00:10:16.119
احساس يه مريضي در خودم حس ميکردم

00:10:16.120 --> 00:10:23.200
چه چيزي از يه دوست خيالي مياد و به
داستان زشت تبديل ميشه

00:10:24.015 --> 00:10:27.877
ممکنه از خودش درآورده باشه؟ و

00:10:27.878 --> 00:10:32.153
و اگه اينو از خودش ساخته باشه و اين تاريکي
ها از درون دخترم (ذهن)داره مياد بيرون

00:10:32.154 --> 00:10:36.186
ما بايد بهش کمک کنيم

00:10:39.884 --> 00:10:45.713
من گذاشتم که پزشک ايزابلا از
مشکلاتي که داشتيم خبر داشته باشه

00:10:45.739 --> 00:10:51.466
خوب تو يه دوست خيالي
داري؟ اسمش چيه؟ اميلي

00:10:51.569 --> 00:10:55.915
ميدوني که اون واقعي نيست
فقط ساختگيه

00:10:55.916 --> 00:10:59.372
اون ساختگي نيست

00:11:00.178 --> 00:11:04.481
از طبيعي رفتار کردنش متخصصش
اصلا تعجب نکرد

00:11:04.482 --> 00:11:09.169
لورال نگران نباش اون بزرگ ميشه اين
موضوع هم تموم ميشه (دوست خيالي)

00:11:09.170 --> 00:11:13.304
ما يه دختر 5 ساله غير قابل کنترل داشتيم

00:11:13.305 --> 00:11:16.518
اون شخصيت داشت
که بزرگتر از سنش نشونش ميداد

00:11:16.519 --> 00:11:19.759
و اون عالي بود

00:11:24.994 --> 00:11:31.258
روز بعدش ما چيزي درباره ي اميلي نشنيديم

00:11:32.482 --> 00:11:37.540
طبيعي و عالي بود اميلي
کارت تموم شد تو نيستي ديگه

00:11:37.541 --> 00:11:44.165
اون روز عالي بودي و ما خوش بوديم

00:11:49.986 --> 00:11:56.970
ما وارد خونه شديم و برايان هم که ايزابلا
را نگه داشته بود پشت سر من بود

00:12:09.058 --> 00:12:12.586
لورال يکدفعه ساکت شد

00:12:12.906 --> 00:12:16.866
غير ممکن بود

00:12:25.812 --> 00:12:30.996
روز خيلي خوبي داشتيم و ما....

00:12:39.346 --> 00:12:44.575
ما همينطور که داخل خونه ميشديم
حرف ميزديم

00:12:44.576 --> 00:12:48.104
ايزابلا يکدفعه ساکت شد

00:12:52.828 --> 00:12:58.391
اونجا 20تا از عکس هامون
بود که در وسط اتاق بودند

00:12:58.392 --> 00:13:02.503
زبونم بند اومده بود
باورمون نميشد چي داريم ميبينيم

00:13:02.504 --> 00:13:04.201
منظورم اينه که همه ي
اون عکس هاي روي ديوار و

00:13:04.202 --> 00:13:06.232
همشون هم پشت و رو بودن

00:13:06.233 --> 00:13:10.513
مصل اينکه کسي دوست نداشت خانوادمون را خوشحال
ببينه اونا ميخواستم چيز خوشحالي از ما نبينن

00:13:10.514 --> 00:13:14.213
خيلي ترسيدم،چون ميدونم که که اين
کار را نکردم ايزابلا هم اين کار را نکرده

00:13:14.214 --> 00:13:18.120
و ميدونم که ايزابلا حتي دستش هم به
عکس ها نميرسيده

00:13:18.121 --> 00:13:20.236
کسي دوست نداشت ما اينجا باشيم

00:13:20.237 --> 00:13:23.955
شايد دخترم را ميخواستند

00:13:23.956 --> 00:13:28.462
ميخواستم همه چيزو ول کنم
و برم

00:13:28.463 --> 00:13:31.745
از لحاظ مالي،اون موقع ترک کردن خونه
گزينه مناسبي نبود

00:13:31.746 --> 00:13:37.941
ما گير افتاده بوديم و
داشت بدتر هم ميشد.....

00:13:37.942 --> 00:13:42.352
تو اتاقم بودم و ايزابلا
سريع اومد طرفم و گفت...

00:13:42.353 --> 00:13:46.091
بابا يه صورت سفيد پشت پنجره هست

00:13:46.092 --> 00:13:48.089
"صورت سفيد پشت پنجره"

00:13:48.090 --> 00:13:54.354
- اون چيه؟
- صورت سفيد پشت پنجره..

00:13:59.066 --> 00:14:06.797
من ديدم شبيه يه صورت
مات بود عزيزم ،اينجا وايسا

00:14:06.798 --> 00:14:13.882
ديدمش و منو ترسوند
رفتم ببينم چي بود

00:14:18.713 --> 00:14:23.753
و واقعا چيزي اونجا نبود

00:14:24.868 --> 00:14:28.262
من هيچوقت به روح اعتقاد نداشتم ولي .....

00:14:28.263 --> 00:14:30.999
الان اعتقاد دارم

00:14:31.478 --> 00:14:34.611
جو خونه داشت منفي ميشد و يه جورايي تاريک

00:14:34.612 --> 00:14:37.305
چيزهايي که اتفاق مي افتاد
خارج از کنترل من بودن

00:14:37.306 --> 00:14:42.022
سلام عزيزم،سلام بريم

00:14:42.023 --> 00:14:47.728
من بايد کارهايي واسه ايزابلا ميکردم

00:14:47.752 --> 00:14:53.125
و مامان برايان اومد و
اونو واسه آخر هفته با خودش برد

00:14:53.149 --> 00:14:58.117
برنامه هايي واسه اتاقش داشتم

00:14:58.216 --> 00:15:02.791
ميخواستم اتاقش روشن باشه و
رنگش درخشانتر هم شادتر باشه

00:15:02.792 --> 00:15:08.120
و ما روي ديوار داستان کودکانه
طلسم شهر زمرد را نقاشي کرديم

00:15:10.316 --> 00:15:13.998
اتاق براي همه ما چيز جديدي شده بود

00:15:13.999 --> 00:15:20.825
و اون چيزي بود که ما انجامش داديم
و تو اون لحظه احساس خوبي داشتيم

00:15:20.849 --> 00:15:23.895
به مامان برايان زنگ زدم و جودي اومد

00:15:23.896 --> 00:15:29.796
بيا بريم اتاقت را نشون مامان بزرگ بديم
چون من يه سوپرايز برات دارم

00:15:29.814 --> 00:15:32.982
اوه خدا

00:15:33.003 --> 00:15:37.498
من رفتم تو اتناق خواب
و گفتم ايزابلا اين خيلي قشنگه

00:15:37.499 --> 00:15:44.579
به نطر ميرسيد که لورال به طور
حرفه اي دکور اتاق را چيده بود

00:15:46.376 --> 00:15:50.789
و واقعا به لورال افتخار ميکردم چون
کارش عالي بود

00:15:50.790 --> 00:15:53.580
ممنونم که ازش مراقبت کردي
خوش اومدي کارت عالي بود

00:15:53.581 --> 00:16:00.661
مادر شوهرم اتاق را تاييد کرد
ميدوني خوشحال بود.

00:16:03.571 --> 00:16:09.409
ميخکوب شده بودم
"ايزابلا چکار کردي؟"

00:16:09.410 --> 00:16:11.882
"چه اتفاقي افتاد
اينجا چي شد ايزابلا"

00:16:11.883 --> 00:16:15.167
من زحمت کشيده بودم
واسه اينجا چه اتفاقي افتاد؟

00:16:15.168 --> 00:16:17.446
خيلي عصباني بودم که چه اتفاقي افتاده

00:16:17.447 --> 00:16:24.527
- "مامان توروخدا من اين کار را نکردم"
مامان من اين کار را نکردم

00:16:26.077 --> 00:16:31.793
من ديدم که همه زندگيم
(دخترش) بدجور ترسيده

00:16:31.817 --> 00:16:36.209
خيلي دوست داشتم که همش دروغ باشه

00:16:36.386 --> 00:16:45.425
سعي ميکردم که فکر کنم
واقعي نيست و واقعي بود

00:16:55.859 --> 00:16:58.410
وقتي تو تختم دراز ميکشيدم احساس ميکردم

00:16:58.411 --> 00:17:02.136
يه چيزي داره نگام ميکنه يا
چيزي تو اتاق هست

00:17:02.137 --> 00:17:09.217
چيزي که باعث ميشد من بيدار بشم
و بعدش چه اتفاقي قراره بيافته؟

00:17:12.063 --> 00:17:13.977
تقريبا شروع ميکنه به ديوونه کردنت

00:17:13.978 --> 00:17:19.738
شروع ميکنه که عقلتو از دست بدي

00:17:21.421 --> 00:17:25.813
همش ميومد تو سرت

00:17:32.863 --> 00:17:36.316
ميتونستم بفهمم که چيزي اشتباهه

00:17:36.317 --> 00:17:39.045
داشتم تو حموم ميشستمش

00:17:39.046 --> 00:17:43.505
و اون گفت :مامان بزرگ ميتونم
چيزي بهت بگم

00:17:43.506 --> 00:17:48.301
اميلي به من ميگه که برم بيرون پنجره

00:17:48.325 --> 00:17:51.310
اون ميگه که چيزي نيست
برم بيرون پنجره و بازي کني

00:17:51.311 --> 00:17:54.250
گفت که هوامو داره

00:17:54.251 --> 00:17:57.851
و من بهش گفتم که اصلا خوب نيست بري بيرون
پنجره ،ممکن صدمه ببيني

00:17:57.852 --> 00:18:04.476
گفتم:اگه بري بيرون پنجره ممکنه  که بميري؟

00:18:05.300 --> 00:18:10.172
ميدونستم ،ميدونستم که اين يه مشکل جديه

00:18:10.173 --> 00:18:17.253
اميلي کسي را با خودش مبيره که
توي زندگيم از همه بيشتر دوستش دارم

00:18:25.961 --> 00:18:29.460
ما داشتيم راحت بچمون را از دست ميداديم

00:18:29.461 --> 00:18:32.989
به يه ناشناخته

00:18:36.447 --> 00:18:43.431
ما کار ديگه اي نميتونستيم بکنيم
ولي بايد مطمئن ميشديم که دخترمون امن باشه

00:18:48.554 --> 00:18:51.365
منظورم اينه که من 12 تا پيچ را
داخل بنجره اتاقش زدم

00:18:51.366 --> 00:18:54.704
تا مطمئن بشم که اونا هميشه بسته باشن

00:18:54.705 --> 00:18:57.210
تا بنچره ي اتاق دختر را محکم کنم

00:18:57.211 --> 00:18:59.688
ديوونگي بود،چون اگه يک دفعه
تو اونجا خونه آتيش ميگرفت ،چي؟

00:18:59.689 --> 00:19:01.861
چطور ميتونستيم بياييم بيرون

00:19:01.862 --> 00:19:08.942
به خاطر اينکه من تمام پنجره
هاي طبقه دوم را با پيچ محکم کردم

00:19:08.952 --> 00:19:12.462
ميخواستم که کاري کنم
که نور وارد خونه بشه

00:19:12.463 --> 00:19:16.710
و همه ي پنجره ها ميخ خورده بود تا باز نشن
به خاطر اينکه دخترم نتونه بره بيرون پنجره

00:19:16.711 --> 00:19:19.728
اگه دخترم بميره ،منم ميميرم

00:19:19.729 --> 00:19:23.192
چون نميتونم ...نميتونستم ...

00:19:23.193 --> 00:19:29.673
نميتونستم به زندگي بدون دخترم ادامه بدم

00:19:30.791 --> 00:19:33.386
تو خونه گير افتاده بودم

00:19:33.387 --> 00:19:38.459
و نميدونستم که قراره چه اتفاقي بيافته

00:19:38.483 --> 00:19:42.801
نميدونستم...... اگه اين اميلي...

00:19:42.802 --> 00:19:47.986
ميخواد دخترم را ازم بگيره

00:19:49.665 --> 00:19:54.292
ايزابلا هيچوقت نزديک زيرزمين نميرفت
چون رفتن به اونجا قدغن بود

00:19:54.293 --> 00:19:59.189
اون اجازه رفتن به پايين را نداشت

00:20:01.601 --> 00:20:05.057
در زيرزمين هم بسته بود

00:20:12.133 --> 00:20:19.081
خيلي ترسيده بودم اوه خدا جون

00:20:20.066 --> 00:20:22.560
اميلي منو کشوند پايين پله ها

00:20:22.561 --> 00:20:25.856
جالا دخترم ميگه که....

00:20:25.857 --> 00:20:31.545
اين اميلي اونو کشونده پايين پله ها

00:20:33.711 --> 00:20:40.309
همچنان مصمم بودم  که اون
نبايد منو شکست بده

00:20:40.333 --> 00:20:49.798
ولي احساس شکست ميکردم
اما بايد ..... محکم باشم

00:20:48.895 --> 00:20:52.392
ميترسيدم اتفاقي بدتر افتاده
گردنش شکسته يا سرش شکسته باشه

00:20:50.001 --> 00:20:54.608
و يا بشينم و منتظر باشم تا
اين چيز منو  ديوونه کنه

00:20:54.609 --> 00:20:59.552
تو ميخوايي که باهاش در بيوفتي و مبارزه کني

00:20:59.576 --> 00:21:05.624
اما چطور ميشه با
چيزي که نميشه ديد مبارزه کرد

00:21:06.373 --> 00:21:12.373
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:21:12.397 --> 00:21:15.727
تو اين مورد
مغزم کار نميکرد

00:21:15.728 --> 00:21:20.285
رفتم به جاي مذهبي و يه نفر رو آوردم
تا خونه را ببينه

00:21:20.286 --> 00:21:24.867
يا برکت باشه يا بياد شاهد باشه

00:21:24.868 --> 00:21:29.548
ما با يه واسطه تماس پيدا کرديم

00:21:29.573 --> 00:21:33.860
من اجازه دادم اين واسطه به خونم بياد
تا يه سري تحقيقات انجام بده

00:21:33.861 --> 00:21:38.685
اون يه مدت طولاني خيره شد

00:21:46.347 --> 00:21:55.162
اون نشست و شنيدم اون ميخونه

00:21:55.163 --> 00:21:57.875
"مري بچه کوچک داشت(همون
شعر دخترشو ميخونده)"

00:22:03.149 --> 00:22:07.693
من وحشت کردم و شکه شدم
از اين شوک من بدجوري ترسيده بودم

00:22:07.694 --> 00:22:09.862
چون اون از کجا اينو ميدونست

00:22:09.863 --> 00:22:12.642
يا از کجا ميدونست که دختر منم اينو ميخونده

00:22:12.643 --> 00:22:16.693
يک دفعه وايساد
و صداش تغيير کرد

00:22:16.694 --> 00:22:21.116
کتاب مقدس را ببر بيرون
کتاب مقدس را ببر بيرون

00:22:21.117 --> 00:22:25.935
کتاب مقدس راببر بيرون
هر کتاب را بيرون برده شد

00:22:25.936 --> 00:22:30.399
کتاب مقدس را ببر بيرون
کتاب مقدس را ببر بيرون

00:22:30.400 --> 00:22:33.388
اون هنوز پافشاري ميکرد
که کتاب مقدس را ببر بيرون

00:22:33.389 --> 00:22:36.540
با اين صدا ما فقط
دوتا کتاب مقدس داشتيم

00:22:36.541 --> 00:22:41.077
اون ميگه يه کتاب ديگه هست

00:22:41.159 --> 00:22:46.630
گفتم ،اون (مرد)؟ و اون
گفت آره اون مرد و گفتم خوب

00:22:46.631 --> 00:22:49.420
دخترم با يه دختر حرف ميزد نه يه مرد

00:22:49.421 --> 00:22:52.517
اون مرد نميخوا د با ما حرف بزنه

00:22:52.518 --> 00:22:54.674
يه مرد توخونه من بود

00:22:54.675 --> 00:22:57.834
که به دخترم صدمه ميزد و من هم ترسيده بودم

00:22:57.835 --> 00:23:02.665
من اجساس ميکردم که اين يه
سطح متفاوتي از نگراني بود

00:23:02.666 --> 00:23:05.602
و سطح متفوتي از ترس بود

00:23:05.603 --> 00:23:08.312
اون مي گه که يه کتاب ديگه هست

00:23:08.313 --> 00:23:11.332
خوب ما اتاق دختر هم ريختيم به هم

00:23:11.333 --> 00:23:15.797
اون ميگه يه کتاب ديگه هست

00:23:24.839 --> 00:23:28.795
مطمئن بود که يه کتاب ديگه هست

00:23:28.819 --> 00:23:30.780
ايزابلا هيچوقت به مانشون
نداده بود که کتاب مقدس داره

00:23:30.781 --> 00:23:36.433
و هيچ راهي نداشت که
اون زن بدونه اون اونجاست

00:23:36.434 --> 00:23:39.672
بعد از اون که گفت من به هرجيز باور داشتم
she was saying after that.

00:23:39.673 --> 00:23:40.975
اون مرده از تو بدش مياد

00:23:40.976 --> 00:23:44.301
من وحشت کرده بودم
اون از دخترت هم بدش مياد.

00:23:44.302 --> 00:23:46.239
من ترسيده بودم و عصباني بودم

00:23:46.240 --> 00:23:50.857
همه جور احساس داشتم چون
نميدونستم از کحا شروع کنم

00:23:50.858 --> 00:23:54.818
هيچ راه حلي نداشت

00:23:54.984 --> 00:24:00.098
احساس ميکردم هرجيزي دخترم در موردش حرف ميزد

00:24:00.099 --> 00:24:02.240
داشت واسه من اثبات ميشد

00:24:02.241 --> 00:24:08.217
من ايجام من واقعي ام و
من ميخوام بهتون نشون بدم

00:24:23.058 --> 00:24:29.144
ايزابلا تو تخت بود
من تو اتاق خودم بودم

00:24:29.168 --> 00:24:32.624
و شمع ها روشن کردم

00:24:40.727 --> 00:24:44.183
به محض اينکه چرخيدم

00:24:44.550 --> 00:24:47.678
چهار يا پنج فيت پرت شد

00:24:47.679 --> 00:24:50.408
و شمع شبيه خون از ديوار جاري شد

00:24:50.409 --> 00:24:56.910
فقط بدليل اينکه داغ بود و همينطور که
ميومد پايين سرد ميشد و ار سرعتش کم ميشد

00:24:56.934 --> 00:24:58.661
لورال

00:24:58.662 --> 00:25:03.820
من طبقه بالا بودم و با
تلفن با مادرم صحبت ميکردم

00:25:03.821 --> 00:25:06.604
اون به من ميگفت بايد اون خونه را ول کني

00:25:06.605 --> 00:25:08.833
بايد از اون خونه بيايي بيرون

00:25:08.834 --> 00:25:14.069
ميدونم ميدونم ايزابلا هم ناراحته

00:25:14.093 --> 00:25:22.848
گوشه چشمم يه چيزي
ديدم خيلي سريع بود نميدونم

00:25:22.849 --> 00:25:27.025
نميدونم باهاش چکار کنم

00:25:27.997 --> 00:25:33.428
اوه خداي من قفسه ي اسباب بازي ايزابلا
پرت شد اينطرف اتاق

00:25:33.429 --> 00:25:36.172
من اجساس کردم که بمب ساعتيه!

00:25:36.173 --> 00:25:42.919
ما نميدونستيم بعدش ميخواد
چي بشه من وجشت زده بودم

00:25:42.920 --> 00:25:50.051
ميدونستم که اين
داره شديد تر ميشه

00:25:56.725 --> 00:26:03.580
و من اعتقاد داشتم او سعي ميکرد خودشو
با تمام قدرت  تو اون شب نشون بده

00:26:03.604 --> 00:26:09.004
تو اون شب من جلوي تلويزيون خوابم برد

00:26:29.945 --> 00:26:37.945
من سريع فهميدم اين
همسرم نيست ميدونستم

00:26:38.138 --> 00:26:42.351
همسرم ازم مواظبت ميکرد و منو دوست داشت

00:26:42.375 --> 00:26:46.296
اون قبلا اين رفتار را با من نداشت

00:26:46.297 --> 00:26:54.297
اون با چيزي تسخير شده
بود خبيث بود روح شرور

00:26:56.896 --> 00:27:03.389
خيلي شکه کننده بود
من فقط فقط من نبودم

00:27:03.390 --> 00:27:08.862
ترسيده بودم من اصلا به خانومم صدمه نميزنم

00:27:10.614 --> 00:27:16.798
بريان ، بريان چي شده؟
من پشتم به ديوار بود

00:27:16.822 --> 00:27:23.493
تو صورتش نگاه کردم
نگاهش خيلي ترسناک بود

00:27:24.630 --> 00:27:29.863
منو با يه دست بلند کرد
و گلوم را فشار ميداد

00:27:29.864 --> 00:27:31.588
تو اون شب داشتم ميمردم

00:27:31.589 --> 00:27:38.141
و تنها چيزي که ميتونستم فکر کنم
که آيا ايزابلا هم بعد از من ميميره

00:27:47.722 --> 00:27:51.970
داشتم ميمردم

00:27:55.786 --> 00:27:59.981
من فرار کردم و از پله ها رفتم پايين

00:27:59.982 --> 00:28:04.374
که بهنظر ميرسيد تا ابد اينجوري باشه

00:28:17.196 --> 00:28:21.560
وقتي پشت سرم را نگاه کردم
اون پشت سرم نيومده بود

00:28:21.561 --> 00:28:26.196
لورال داري چکار
ميکني؟ لورال حالت خوبه؟

00:28:26.197 --> 00:28:32.298
سريعا متوجه شدم .... همسرم

00:28:35.050 --> 00:28:36.685
اون برگشته بود

00:28:36.686 --> 00:28:42.446
خودش بود و به همون اندازه که من ترسيده بودم
ترسيده بود

00:28:43.677 --> 00:28:46.391
باور دارم که اون روح،
ميدونيد منو تسخير کرده بود؟

00:28:46.392 --> 00:28:49.539
چون اونا ميدونن که ما حقيقت را ميدونيم

00:28:49.540 --> 00:28:53.645
و من باور دارم که اون شب ،اون با تمام قدرت
سعي ميکرد خودشو نشون بده

00:28:53.646 --> 00:28:57.894
که واقعا چکار ميتونه بکنه

00:29:07.968 --> 00:29:11.638
يادمه که تو اتاق غذا خوري نشستم  و  داد زدم

00:29:11.639 --> 00:29:15.743
تو بردي ،برنده شدي خونه مال خودت

00:29:19.701 --> 00:29:22.914
اهميت نداشت که خونه را ازدست ميدادم

00:29:22.915 --> 00:29:26.980
اهميت نداشت تا زماني که من و
خانواده ام او خونه را ترک کرديم

00:29:26.981 --> 00:29:29.816
امن باشيم،ما کارمون ساخته بود

00:29:29.817 --> 00:29:33.849
ما به اندازه کافي کشيديم

00:29:50.440 --> 00:29:54.291
روز بعد به خاله ام زنگ زدم
و اون گفت که کمکم ميکنه

00:29:54.292 --> 00:29:58.636
و من بايد زودتر از اينا بهش
زنگ ميزدم و قضيه را بهش ميگفتم

00:29:58.637 --> 00:30:03.749
من وسايل را تو ماشين ريختم

00:30:04.293 --> 00:30:07.536
من ميترسيدم که اون به چيزي از
وسايل خونه دلبستگي داشته باشه

00:30:07.537 --> 00:30:09.568
من فقط ميخواستم از اول شروع کنم

00:30:09.569 --> 00:30:13.164
من نميخواتم هيچ چيز
از اون خونه با خودم بيارم

00:30:13.165 --> 00:30:15.131
يه حس راحتي بود

00:30:15.132 --> 00:30:19.111
احساس ميکردم که کل دنيا
رو شونه ام سنگيني ميکرد

00:30:19.112 --> 00:30:23.288
مثل اينکه دوباره ميتونم نفس بکشم

00:30:30.804 --> 00:30:35.830
چيزاي زيادي از دست داديم و ولي
جان سالم به در برديم خوشحال با خانواده.

00:30:35.831 --> 00:30:38.784
ما قوي هستيم

00:30:38.808 --> 00:30:41.780
اگر کسي الان به من بگه
که دوباره برگردم اونجا

00:30:41.781 --> 00:30:44.149
تو اون خونه و هيچ راهه ديگه نداري

00:30:44.150 --> 00:30:47.027
من حاضرم برم تو جنگل با جاي ديگه

00:30:47.028 --> 00:30:52.908
ميرم چادر ميزنم چون
اصلا به اون خونه برنميگردم

00:30:52.910 --> 00:30:59.105
اگر کسي هم به من 1 ميليون دلار پيشنهاد کنه
که برگردم تو اون خونه اصلا اين کار را نميکنم

00:30:59.129 --> 00:31:01.529
وقتي اونجا را ترک کردن ديگه هيچ چيز نديدن

00:31:15.221 --> 00:31:16.421
اين داستان بر اساس رويدادي
در فلوريدا در سال 2004

00:31:22.164 --> 00:31:24.540
من براي روزنامه هاي محلي کار ميکنم

00:31:24.541 --> 00:31:31.188
من مسئول پوشش دادن ماشين هاي داغون
آتش سوزي ها و فعاليت هاي جنايي بودم

00:31:31.212 --> 00:31:36.151
به عنوان گزارشگر تا بحال
شاهد چيز ماورا طبيعت نبودم

00:31:36.152 --> 00:31:40.681
هيچ وفت چيزهايي مثل اونو باور نداشتم

00:31:40.705 --> 00:31:43.867
فکر ميکنم رفتارم مثل نوجوان عادي بود

00:31:43.868 --> 00:31:49.844
هميشه کارهايي ميکردم که اذيتش کنم

00:31:53.878 --> 00:31:56.240
دوست داري با من بيايي به شهر ؟

00:31:56.241 --> 00:31:58.995
بوني ميخوايي بيايي؟
حتما

00:31:58.996 --> 00:32:06.076
مادرم همچنين از بوني دانش آموز تبادلي مون از کشور پاکستان هم پرسيد ("دانش آموز تبادلي يعني دانش
آمکوزان براي يه مدت معين وارد يه کشور ديگر ميشوند و به عنوان مهمان در موسسات درس ميخوانند")

00:32:06.332 --> 00:32:12.223
يه ذره ميدونستم که اين يه
حقه است براي رفتن به کليسا

00:32:12.247 --> 00:32:19.327
ميستي معمولا ميشينه تو ماين و
از داخل اومدن خودداري ميکنه

00:32:20.662 --> 00:32:25.716
مامان درو بست و بدون من رفت تو کليسا

00:32:25.717 --> 00:32:27.742
و من هم موزيک پلير را
روشن کردم و تا آخر بردم بالا

00:32:27.743 --> 00:32:34.295
شيشه هم دادم پايين و پاهام
را هم روي داشبورد گذاشتم

00:32:45.750 --> 00:32:51.006
تقريبا يک ساعت تو ماشين منتظر موندم

00:32:58.585 --> 00:33:04.078
يک بار .... تو حاده مرفتيم ..

00:33:04.102 --> 00:33:11.014
بادمه که به نظر ميرسيد
که انگار همه چيز عوض شده

00:33:14.530 --> 00:33:20.721
جاده مستقيم بود کل
راه تا خونمون مستقيم بود

00:33:20.745 --> 00:33:25.353
ميدونيد  يه جاده ي خلوت بود

00:33:28.524 --> 00:33:33.996
خورشيد داشت غروب ميکرد

00:33:35.713 --> 00:33:39.138
Iيه جورايي نگران ميشدم چون
رانندگي تو شب را دوست ندارم

00:33:39.139 --> 00:33:41.153
تو شب خوب نميتونم ببينم

00:33:41.154 --> 00:33:44.213
اما مثل يه پيرزن رانندگي ميکردم

00:33:44.214 --> 00:33:47.720
اينجوري دستهام را گرفته
بودمو سرم مستقيم روبه جلو بود

00:33:47.721 --> 00:33:52.185
و اطرافمم نگاه نميکردم

00:33:52.886 --> 00:33:58.785
حدود 50تا55 مايل اومده بوديم و
من برگشتم به مامانم نگاه کردم

00:33:58.786 --> 00:34:02.908
يه حرکت کوچيکي کنار جاده ديدم

00:34:02.909 --> 00:34:08.021
همين جور که رد ميشديم شبيه يه بچه بود

00:34:11.088 --> 00:34:13.491
من ...

00:34:13.515 --> 00:34:20.595
فقط يه حس دل شوره داشتم
که انگار يه چيزي اشتباهه

00:34:21.283 --> 00:34:29.194
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:34:29.642 --> 00:34:32.119
مامان همين الان يه دختر بچه ديدم

00:34:32.120 --> 00:34:35.026
ميدونيد ،مطمئن بودم که کسي اونجا بود

00:34:35.027 --> 00:34:39.688
و بايد وادارش ميکردم
تا باورم کنه و دور بزنه

00:34:39.689 --> 00:34:41.163
تو بهتره دور بزني

00:34:41.164 --> 00:34:48.076
آخرش بهم گفت
بهتره که به من دروغ نگفته باشي

00:34:48.907 --> 00:34:52.262
من ميخواستم ميستي را آروم کنم و

00:34:52.263 --> 00:34:59.343
اجازه بدم که به من ثابت کنه که
يه دختر بچه را کنار جاده ديده

00:35:07.833 --> 00:35:12.401
مامانم  رانندگي تو شب براش مشکله
خوب خيلي ناراحت بود

00:35:12.402 --> 00:35:17.045
که ما هنوز هم تو جاده
ايم وهوا داره تاتريک ميشه

00:35:17.046 --> 00:35:25.046
خوب دختره کجاست؟
ما نيم مايل رفتيم

00:35:33.892 --> 00:35:40.881
اوه خداي من مامان خودشه
اونجاست باشه اونجاست

00:35:48.329 --> 00:35:51.189
يه دختر بچه نبود اون يه
دختر نوجوان بود

00:35:51.190 --> 00:35:56.971
و نشسته بود رو
زانوش و تکون ميخورد

00:35:56.990 --> 00:36:04.070
فکر مکنم 50يارد رد شديم و
و دور زديم

00:36:11.389 --> 00:36:17.024
و اونو نديديمش اون اوجا بود

00:36:17.025 --> 00:36:20.346
فکر ميکني که رفت؟
کجا ميتونه رفته باشه؟

00:36:20.347 --> 00:36:23.258
خوب ميستي بدجور ترسيده بود

00:36:23.259 --> 00:36:27.406
ميستي ميگفت که هيچ راهي نيست که ،ميدونيد،
اون اونجا نباشه(يکدفعه غيبش بزنه)

00:36:27.407 --> 00:36:34.982
نميدونم مامان اون اونجا
بود من همين الانم ترسيدم

00:36:39.925 --> 00:36:45.310
ما 5 مايل ديگه
هم رفتيم و نديديمش

00:36:45.311 --> 00:36:52.780
من فکر کردم که اون رفته
توي جنگل يا رفته جاي ديگه

00:36:55.107 --> 00:36:56.925
نميدونم کجاها ميتونه رفته باشه

00:36:56.926 --> 00:37:00.742
خوب ما به راهمون ادامه داديم

00:37:06.567 --> 00:37:08.275
ما سرعتمون را زياد کرديم

00:37:08.276 --> 00:37:14.684
و مامانم ميخواست که هر چه زودتر
برسيم خونه

00:37:17.300 --> 00:37:23.060
ما 2 تا 3 مايل همينجور ميرفتيم

00:37:24.262 --> 00:37:27.502
نگاه کردم و..

00:37:31.107 --> 00:37:37.712
مامان خودشه! اونو
تو نور ماشين ديدمش

00:37:46.528 --> 00:37:53.387
چطور اون مسير را
تونسته بياد؟ غير ممکن بود...

00:37:53.388 --> 00:37:57.266
که اون مسير را اومده
باشه و هيچکس نديده باشدش

00:37:57.267 --> 00:38:00.723
نگه ندار

00:38:03.443 --> 00:38:07.835
ميدونستم خودشه،ديدمش

00:38:13.124 --> 00:38:17.111
و من ... احساس ناخوشايندي داشتم

00:38:17.112 --> 00:38:21.256
نگه ندار،ترو خدا نگه ندار
ترو خدا نگه ندار خواهش ميکنم

00:38:21.257 --> 00:38:24.250
فقط برو ،فقط به رفتن ادامه بده....

00:38:24.251 --> 00:38:29.435
مامانم گفت نه ممکنه به
کمک احتياج داشته باشه

00:38:36.293 --> 00:38:38.408
خوب من فقط رفتم زير داشبرد

00:38:38.409 --> 00:38:41.460
مامان خواهش ميکنم نگه ندار

00:38:41.461 --> 00:38:48.786
زانو هامو جمع کردم و
نشستم التماس ميکنم نگه ندار

00:38:48.810 --> 00:38:52.375
ميدونستم که يه اتفاقي ميافته
فقط نميدونستم که چيه؟.

00:38:52.376 --> 00:38:55.200
و نميخواستم ببينمش

00:38:55.201 --> 00:39:01.046
تمام حواسم به اين بود که بهش موبايل بدم
تا زنگ بزنه به کسي و بيان سراغش

00:39:01.047 --> 00:39:04.587
ميستي شيشه را بده پايين

00:39:04.601 --> 00:39:09.101
ميستي لطفا شيشه
را بده پايين و...

00:39:09.125 --> 00:39:13.424
مامانم ميخواست که
شيشه را بدم پايين مامان نه

00:39:13.425 --> 00:39:15.864
اون قبول نميکرد

00:39:15.865 --> 00:39:18.253
من فکر ميکردم که ميستي
زيادي داره احساساتي ميشه

00:39:18.254 --> 00:39:22.382
فکر ميکردم به خاطر تاريکيه نه

00:39:27.325 --> 00:39:30.316
چشمامو بستم...
ميدوني چشم هامو محکم فشار ميدادم

00:39:30.317 --> 00:39:32.055
و دستهامو رو گوشم گذاشتم

00:39:32.056 --> 00:39:35.355
من خراب کردم و ميتونستم
احساس کنم مادرم ....

00:39:35.356 --> 00:39:37.899
و مادرم شيشه را داد پايين

00:39:37.900 --> 00:39:42.476
و صداي جير جير پنجره
که پايين ميومد را شنيدم

00:39:42.477 --> 00:39:47.593
و سه دفعه دستگيره را
پيچوند ميدوني... ميتونستم

00:39:47.594 --> 00:39:52.219
تو ميشنيدي که داره پايين
مياد و داره تبديل ميشه به

00:39:52.220 --> 00:39:54.956
اون چيز وحشتناک

00:39:55.525 --> 00:40:02.221
خيلي ساکت بود ،فقط صداي
پايين اومدن پنجره ميومد

00:40:03.115 --> 00:40:11.075
و ... شنيدم ... شنيدم که
مامانم گفت هي حالت خوبه؟

00:40:11.100 --> 00:40:21.442
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:40:21.442 --> 00:40:26.391
هيچ چيزي رو صورتش نداشت خالي بود

00:40:26.392 --> 00:40:29.385
کاملا هيچ چيز نداشت

00:40:29.409 --> 00:40:32.937
هر چيزي تو صورتش از بين رفته بود

00:40:35.258 --> 00:40:38.792
صورت نداشت! اون صورت نداشت!

00:40:38.793 --> 00:40:45.849
اون ترسناکترين و وحشتناک
ترين چيزي بود که تا به حال ديدم

00:40:46.673 --> 00:40:50.381
2 دقيقه بعدش رسيديم خونه

00:40:50.405 --> 00:40:57.485
ما هممون براي اينکه زودتر
برسيم به در ، همديگه رو هول ميداديم

00:41:00.588 --> 00:41:03.984
وقتي به 911 زنگ زدم احساس...

00:41:03.985 --> 00:41:09.523
خجالت ميکردم بگم که يه صورت تو خالي ديدم
تو خيابون 136

00:41:09.547 --> 00:41:15.445
خوب فقط بهشون گفتم يه
نفر اونجا احتياج به کمک داره

00:41:15.469 --> 00:41:17.869
پليس اون منطقه را گشت و چيزي پيدا نکرد

00:41:20.081 --> 00:41:24.881
روز بعدش ميستي فهميد که يکي از
همکلاسيهاش دقيقا تو همون نقطه مرده!!

00:41:25.892 --> 00:41:30.335
اونجا يه تقاطع بود و
تصادف اونجا اتفاق افتاده بود

00:41:30.336 --> 00:41:32.976
اون دختر در واقع از مدرسه من

00:41:32.977 --> 00:41:40.389
بود که تو جاده کشته شده
بود احساس ميکنم که اون ...

00:41:41.238 --> 00:41:44.508
غمگين بوده واسه زندگي که از دست داده