﻿WEBVTT

00:00:03.505 --> 00:00:06.505
ديدن اين سريال براي افراد زير 16 سال مناسب
نيست اين قسمت : بزرگراه روح زده تعقيب فضايي ها

00:00:14.656 --> 00:00:21.943
چيزي بود که منو به
بالاي کوهستان ميکشوند

00:00:23.090 --> 00:00:29.796
ممکنه کريس از قبر برگشته
بوده تا از بچه ش محافظت کنه

00:00:29.820 --> 00:00:35.395
واقعا نميدونم که چي
بود نميتونم توضييح بدم

00:00:35.396 --> 00:00:41.568
و من گفتم :هيچ کس نميتونه باور کنه
اتفاقي که افتاد

00:00:41.592 --> 00:00:47.058
قبلا هم بهش الهام
ميشد اما خيلي واقعي بود

00:00:49.706 --> 00:00:53.234
اون بر اثر ضربه مرده بود

00:00:54.838 --> 00:00:58.078
پشت سرمونه

00:00:58.602 --> 00:01:15.602
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:15.626 --> 00:01:16.826
بر اساس رويدادي در سال 1994 در کاليفورنيا

00:01:22.378 --> 00:01:26.890
ما رفته بوديم خانوادمون
را در ساکرامنتو ببينيم

00:01:26.914 --> 00:01:32.981
من نشستم روي تختم و يه
جورايي دلم ميگفت بايد برم خونه

00:01:33.005 --> 00:01:39.135
پس رفتم به خونه احساسم
جوري بود که انگار يه چيزي

00:01:39.136 --> 00:01:42.952
ميخواد منو به بالاي کوهستان بکشه

00:01:43.419 --> 00:01:48.497
ما رفتيم تو ماشينم و
و رفتيم دير وقت بود

00:01:48.498 --> 00:01:52.170
ما تو بزرگراه 50 بوديم

00:01:53.467 --> 00:01:56.581
من اصلا مسافرت تو شب
تو کوهستان را خوشم نمياد

00:01:56.582 --> 00:02:01.739
اون ... واقعا يه جاده ي
پر پيچ و خم و باد خيز بود

00:02:01.740 --> 00:02:05.772
و نميتونستيم از جاده بزني بيرون

00:02:06.601 --> 00:02:10.993
از پنجره بيرون را نگاه ميکردم

00:02:11.063 --> 00:02:14.591
و همينطور که داشتيم ميرفتيم من

00:02:14.592 --> 00:02:19.801
تو يک طرفه جاده
يه چيز سياه و سفيد ديدم

00:02:19.802 --> 00:02:23.962
و نميدونستم که چي هست

00:02:23.986 --> 00:02:31.066
و وقتي که نزديکش شديم
ميتونستم بگم که يه زن بود

00:02:31.252 --> 00:02:36.141
اون لخت بود،کلا لخت بود
و خيلي هم سفيد

00:02:36.142 --> 00:02:41.182
مطمئنم که اونو تو جاده ديدم

00:02:50.198 --> 00:02:51.398
داستان پدر

00:02:53.643 --> 00:02:54.843
يکشنبه
5 روز قبل

00:03:16.783 --> 00:03:21.833
دوتا بچه دارم که کريستين بزرگتر بود

00:03:21.857 --> 00:03:28.625
کريستين هميشه خوشرو بود و خيلي
اجتماعي و خيلي هم مستقل بود

00:03:29.537 --> 00:03:33.397
کريس يه پسر به نام نيک داشت

00:03:33.421 --> 00:03:37.558
اون مادري هست که هر
پسري دوست داره داشته باشه

00:03:37.559 --> 00:03:43.722
يک ..دو..سه.. کريس
خيلي بلند پرواز بود

00:03:43.723 --> 00:03:48.282
کريس دو جا کار ميکرد تا
دانشگاهشون به اتمام برسونه

00:03:48.283 --> 00:03:52.975
و وقتي که فارغ التحصيل شد، اون
يه کار به عنوان مشاور حقوقي پيدا کرد

00:03:52.976 --> 00:03:57.117
فاصله 600 مايل دورتر
جنوب کاليفرنيا

00:03:57.118 --> 00:04:00.050
شما بهتون خوش گذشت؟ آره
باشه ديگه بايد بريم

00:04:00.051 --> 00:04:05.606
آخرش موقعش رسيد که اون
بايد ميرفت باشه خوش بگذره

00:04:05.630 --> 00:04:09.967
خيلي غم انگيز بود که ببيني اونا دارن ميرن

00:04:09.968 --> 00:04:14.570
اوقات خوشي بود اما اون خوشحال
بود واسه کارش ،سخت بدستش آورده بود

00:04:14.571 --> 00:04:18.128
بعدا مي بينمتون خداحافظ
باشه خداحافظ ميبينمتون

00:04:18.129 --> 00:04:22.058
کريس گفت که اون دور روز ديکه زنگ ميزنه

00:04:22.059 --> 00:04:26.163
ما هم گفتيم باشه مشکلي نيست

00:04:28.369 --> 00:04:29.569
چهارشنبه
سه روز بعد

00:04:31.628 --> 00:04:37.428
چهارشنبه صبح ما يه تماس
از دوست کريس داشتيم سلام

00:04:37.429 --> 00:04:39.554
اون گفت که کريس اينجا نيست

00:04:39.555 --> 00:04:42.105
قرار بود که اينجا باشه
اصلا نگران نيستيد

00:04:42.106 --> 00:04:43.690
بهش گفتم:درباره ي چي داري حرف ميزني!

00:04:43.691 --> 00:04:46.606
قرار بود که به سمت کاليفرنيا حرکت کنه

00:04:46.607 --> 00:04:49.592
و اون رفت و قرار بود که
دوشنبه اينجا باشه

00:04:49.593 --> 00:04:51.762
و حالا صبح چهارشنبه است

00:04:51.763 --> 00:04:55.287
بله بله من سعي ميکنم دخترم را پيدا کنم

00:04:55.288 --> 00:04:58.561
خوب ميدوني ما هم داشتيم نگران ميشديم

00:04:58.562 --> 00:05:01.363
اونا هر جايي ميتونستن باشن

00:05:01.364 --> 00:05:03.653
ميخواستم ببينم که اگر شما
مدرکي ،چيزي داري...........

00:05:03.654 --> 00:05:08.313
بيمارستانها زنگ زديم
به پليس هم زنگ زديم

00:05:08.314 --> 00:05:10.930
بله،ميخواستم گزارش مفقودي يه نفر را بدم

00:05:10.931 --> 00:05:13.285
و جواب اين بودکه ......

00:05:13.286 --> 00:05:19.698
همش 48 ساعت گذشته ما
به اندازه ي 200 تماس داشتيم

00:05:19.722 --> 00:05:26.802
اونا کم و بيش ميگفتن که
 اونا پيدا ميشن خودتون را نگران  نکنيد

00:05:32.400 --> 00:05:34.176
اولين باري که در مورد اين پرونده شنيدم

00:05:34.177 --> 00:05:36.840
من تو ساختمان "الدوراب" کار ميکردم

00:05:36.841 --> 00:05:39.849
و وظيفه ي من اون موقع
گشت زني بود

00:05:39.850 --> 00:05:41.725
شيفت گشت زني قبرستان

00:05:41.726 --> 00:05:43.546
ما گزارش يه فرد گمشده را داريم

00:05:43.547 --> 00:05:47.103
يه زن بالغ که در حال سفر بوده با
يک پسر جوان.

00:05:47.104 --> 00:05:51.157
مسير نامشخص سفر کيس
و کريستين در ابتدا فقط.....

00:05:51.158 --> 00:05:53.738
يه مادر با پسرش که به سمت
جنوب کاليفرنيا حرکت ميکردند

00:05:53.739 --> 00:05:56.006
خانوداه اش الان نميدونم که کجا رفتن

00:05:56.007 --> 00:05:58.048
مردم هميشه گزارش گم شدن افراد را
در همه اوقات ميدن

00:05:58.049 --> 00:06:00.051
ميدونيد که ، هر روز
تو کشور گزارش ميشه

00:06:00.052 --> 00:06:01.836
و همچنين ما يه مورد حمله با چاقو هم داريم

00:06:01.837 --> 00:06:04.238
هيچ چيز خير عادي نبود
همه چيز معمولي بود

00:06:04.239 --> 00:06:06.498
من فکر ميکردم که اينم همينطوريه...

00:06:06.499 --> 00:06:09.401
بدم مياد از اين که اينو بگم ،ولي اين
گزارش هاي گم شدن هروز عادي شده

00:06:09.402 --> 00:06:14.586
مثل اينه که بگي،باشه  حالا بايد چکار کنيم؟

00:06:21.626 --> 00:06:28.306
ما آگهي پخش کرديم
و هر جايي هم رفتيم

00:06:28.330 --> 00:06:34.306
که شامل رستوران ها ،پمپ
بنزين ها و مغازه ها ميشد

00:06:34.330 --> 00:06:39.445
ما به مردم ميگفتيم که دخترما سه روزه
که گم شده

00:06:39.446 --> 00:06:45.990
و اگر اونا ديدنش ....
با هامون تماس بگيرن

00:07:20.856 --> 00:07:26.748
ما تو خونه بوديک که تلفن زنگ زد و زن
داداشم بود 600 مايل اونور تر زندگي ميکرد

00:07:26.749 --> 00:07:30.230
سلام ، کارن
ديو ، من  همين الان يه خواب بدي ديدم

00:07:30.231 --> 00:07:34.133
اون زنگ زد و يه جورايي هم عصبي بود

00:07:34.157 --> 00:07:35.881
و ميگفت که يه خواب ديده

00:07:35.882 --> 00:07:40.490
تاريک بود و چيزهاي روشني ...

00:07:41.362 --> 00:07:47.782
اون نيکي را ديده بود اون
گفت يه چيزهاي روشني بوده

00:07:47.783 --> 00:07:50.030
نه کريستين تو خوابم نبود ولي
نيکي را ديدم

00:07:50.031 --> 00:07:55.535
و همش عدد 16 ظاهر ميشد

00:07:55.559 --> 00:08:00.204
و 2 تا 3 بار من هي اين عدد 16 را ميديدم

00:08:00.205 --> 00:08:04.926
اون عدد 16 را مثل فلش زن هي ديده بود

00:08:04.950 --> 00:08:07.390
تو اون لحظه من نميدونستم
که اون عدد چه معني ميده

00:08:07.391 --> 00:08:08.929
فقط سعي کن آرام باشي

00:08:08.930 --> 00:08:11.161
خوابش اونقدر واضع بود  که اون باورش داشت

00:08:11.162 --> 00:08:13.148
اما بايد بيام و ببينمت

00:08:13.149 --> 00:08:16.310
اون قبلا هم بهش الهام ميشد ولي اين
يکي خيلي به واقعيت نزديک بود

00:08:16.311 --> 00:08:21.783
اون ميدونست که اون
بايد پيداشون کنه

00:08:34.248 --> 00:08:39.858
روز جمعه بود که کاراگاهي که
مسئول اين کار گذاشته بودن را ديدم

00:08:39.859 --> 00:08:43.030
و اون گمان ميکرد که شايد اون دختر
توفقي تو يکي از

00:08:43.031 --> 00:08:49.343
پمپ بنزين هاي شبانه روزي در مسيرش داشته تا
به ماشينش بنزين بزنه

00:08:49.367 --> 00:08:53.217
و 4تا پمپ بنزين بود تو
اون مسير که ما دنبالش بگرديم

00:08:53.218 --> 00:08:56.381
و من شروع کردم به پرسيدن از اونا
ببينم چيزي يادشون هست

00:08:56.382 --> 00:08:58.982
که اين دختر را با اين وسيله ديدن

00:08:58.983 --> 00:09:04.959
که ايا براشون آشناست يا نه

00:09:07.059 --> 00:09:09.801
يادمه که به ايستگاه پمپ بنزين پلاسرويل رفتم

00:09:09.802 --> 00:09:13.136
و من دقيقا يادمه که رفتم تو و کارمنده...

00:09:13.137 --> 00:09:15.754
اون يه مرد جون بود که اونجا کار ميکرد

00:09:15.755 --> 00:09:18.837
اونا 2 يا 3 روز پيش اينجا بودن
آره ، آره ف من يادمه ، اونا را ديدم

00:09:18.838 --> 00:09:21.755
اونا را ديدي؟ آره
دختره رو يادش بود کي؟

00:09:21.756 --> 00:09:24.756
امم ، 3 روزه پيش

00:09:24.780 --> 00:09:28.577
اون ماشين را به ياد ميآورد و
يادش بود که يه پسر هم با دختره بوده

00:09:28.578 --> 00:09:33.098
پسره تو ماشين منتظر
بوده اون پلاک را يادش نبود

00:09:33.099 --> 00:09:35.609
اما دختره که عکسش تو آگهي بود

00:09:35.610 --> 00:09:38.433
به نظر ميرسيد شبيه همون دختري بود که اون
يادش ميومد و يه کمي هم باهاش صحبت کرده بود

00:09:40.632 --> 00:09:42.584
سلام ،حالتون خوبه؟

00:09:42.585 --> 00:09:45.798
اون گفت که دختره دوتا نوشابه خريده و
يه کمي هم با هم حرف زدن

00:09:45.799 --> 00:09:49.621
- مقصدتون کجاست?
واسه کار جديدم ميرم کاليفرنيا

00:09:49.622 --> 00:09:52.295
و اون يادش بود که دختره گفته
خيلي خسته است

00:09:52.296 --> 00:09:54.838
اما اون بايد به رانندگيش ادامه بده و بره
تا يکي از دوستاشو ببينه

00:09:54.839 --> 00:09:57.905
ميدونيد بايد تو بزرگراه 50 رانندگي ميکرده

00:09:57.906 --> 00:10:02.433
اون به دو چيز خاص
اشاره کرد خسته بوده

00:10:02.434 --> 00:10:05.092
و اون مجبور بوده تو اين خيابونهاي پر
پيچ و خم اين خيابون کوهستاني رانندگي کنه

00:10:05.093 --> 00:10:10.454
تا بره و يه دوست را ببينه متشکرم

00:10:10.455 --> 00:10:13.864
همه چيزهايي که تو ذهنم خطور ميکرد...

00:10:13.865 --> 00:10:16.337
که اون ممکنه تصادف کرده باشه

00:10:16.338 --> 00:10:19.502
اون ممکنه از جاده خارج شده باشه
شايدم ماشينش به مشکل خورده

00:10:19.503 --> 00:10:22.345
وا ممکنه يه نفر ،ميدونيد
نگه وايساده تا کمکش کنه

00:10:22.346 --> 00:10:25.520
و در آخر اونو با ماشينش برده

00:10:25.521 --> 00:10:28.101
ما نگران اين بوديم که آيا اون
تصادف کرده باشه؟

00:10:28.102 --> 00:10:30.321
يا اون به چندتا آدم ناجور برخورد کرده؟

00:10:30.322 --> 00:10:36.370
منظورم اين که همه ي اين چيز ها ممکنه
اتفاق افتاده باشه

00:11:03.854 --> 00:11:06.649
ما رفته بوديم که خانوادمون
را تو ساکرامنتو ببينيم

00:11:06.650 --> 00:11:11.271
و حدودا نزديکاي ساعت 2 صبح
شوهرم را بيدار کردم و بهش گفتم

00:11:11.272 --> 00:11:17.392
من بايد برم خونه
تکونش دادم تا بيدار بشه

00:11:17.393 --> 00:11:19.014
ما بايد بريم
چي؟

00:11:19.015 --> 00:11:21.788
ما بايد بريم خونه
نميتونيم فردا بريم؟

00:11:21.789 --> 00:11:24.584
و اون داشت ميگفت
ما ميتونيم صبر کنيم تا فردا؟

00:11:24.585 --> 00:11:28.981
گفتم نه،مابايد الان
بريم چي شده؟ نميدونم

00:11:28.982 --> 00:11:32.433
من بايد همين الان برم

00:11:32.434 --> 00:11:36.447
به طور عادي من بايد ميخوابيدم
ولي هر کاري ميکردم نميشد

00:11:36.448 --> 00:11:41.230
و من همش گير دادم بهش تا او آخرش گفت باشه

00:11:41.231 --> 00:11:44.471
باشه ميريم

00:11:48.280 --> 00:11:51.340
من فقط حس ميکردم که يه چيزي

00:11:51.341 --> 00:11:55.517
منو ميکشونه بالاي کوهستان

00:12:01.434 --> 00:12:08.514
ما به سمت درياچه ساکرامنتو رفتيم که
به سمت کوهستان ادامه داشت

00:12:10.138 --> 00:12:14.864
ما تو بزرگراه 50
بوديم عجيب بود چون

00:12:14.865 --> 00:12:17.683
من سفر کردن تو شب اونم تو
کوهستان را دوست نداشتم

00:12:17.684 --> 00:12:22.493
اون جاده ، يه جاده پر پيچ و خم و بادخير بود

00:12:22.517 --> 00:12:26.338
تو اون  جاده بايد مراقب باشي

00:12:26.362 --> 00:12:30.754
داشتم بيرون پنجره را نگاه ميکردم

00:12:31.777 --> 00:12:34.846
و همونطور که بولي بند را رد کرديم

00:12:34.847 --> 00:12:39.067
اون طرف جاده يه چيز سياه و سفيد ديدم

00:12:39.068 --> 00:12:42.800
و نميدونستم که اون چيه

00:12:42.801 --> 00:12:49.518
و وقتي که دقيقا  بهش رسيديم
ميتونستم بگم که اون يه زن بود

00:12:49.542 --> 00:12:55.302
اون لخت بود
کلا لخت بود و خيلي هم سفيد بود

00:12:55.309 --> 00:13:00.050
من بدنش را ديدم و
فهميدم که اون يه زن

00:13:00.051 --> 00:13:04.373
اما سايه اش را نميديدم

00:13:04.397 --> 00:13:08.042
من همين الان يه زن مرده
ديدم کنار جاده بود چي؟چي؟

00:13:08.043 --> 00:13:09.248
ميخوايي نگه دارم ؟
نه؟نه؟

00:13:09.249 --> 00:13:11.626
شوهرم ميخواست نگه داره
مطمئني ،ميتونيم برگرديم

00:13:11.627 --> 00:13:15.579
و اون گفت که ميخواد برگرده
چون اون ممکن بود که بتونه کمکش کنه

00:13:15.580 --> 00:13:20.728
اگه نمرده بود چي،و من
گفتم نه نميخواستم برگردم

00:13:20.729 --> 00:13:22.247
اون ممکنه که حقه باشه

00:13:22.248 --> 00:13:25.636
ميدونيد اگه يه نفر
لاي درخت ها منتظر باشه

00:13:25.637 --> 00:13:29.046
و يکدفعه بيرون بياد و ماشينمونو بگيره يا
همينطور خودمون رو هم بگيره چي؟!

00:13:29.047 --> 00:13:31.927
يا بکشمون

00:13:33.652 --> 00:13:36.755
ازش خواستم که تورو خدا
نزديک ترين باجه تلفن را پيدا کن

00:13:36.756 --> 00:13:39.906
اونجا يدونه تلفن هست

00:13:39.907 --> 00:13:46.653
ما تقريبا نزديک يه مايل
ديگه رفتيم بالاي کوهستان

00:13:46.654 --> 00:13:50.468
و من به 911 زنگ
زدم سلام من ميخوام ....

00:13:50.469 --> 00:13:53.153
گزارش بدم که يه بدن کنار جاده افتاده بود

00:13:53.154 --> 00:14:00.234
آنها گفتند که يه نفر را ميفرستن و گفت که ما هم
بريم تو ماشين و بيشينيم و درها را هم قفل کنيم

00:14:06.832 --> 00:14:11.177
ما هم نشستيم تو ماشين و منتظر شديم
انگار  يک ساعت منتظر بوديم

00:14:11.178 --> 00:14:15.714
که در واقع فقط چند دقيقه طول کشيد

00:14:16.419 --> 00:14:19.283
و ماشين پليس اومد

00:14:19.284 --> 00:14:22.232
و من از ماشين اومدم بيرون و بهش گفتم ،

00:14:22.233 --> 00:14:24.748
که من يک خانوم لخت را کنار جاده ديدم

00:14:24.749 --> 00:14:27.790
و اون خيلي سفيد بود
که فکر کنم اون مرده باشه

00:14:27.791 --> 00:14:29.883
بريد تو ماشين ،من دنبالتون ميام

00:14:29.884 --> 00:14:31.561
مامور پليس به من گفت:

00:14:31.562 --> 00:14:36.193
ما را اونجا ببريد ولي 200يارد عقب تر وايسيد

00:14:36.217 --> 00:14:41.122
ما از جاي پارک بيرون
اومديم و سمت اونجا رفتيم

00:14:41.123 --> 00:14:48.203
و بعد به نيکي گفتم که اين خودشه
بوليون بند مستقيم اونجاست

00:14:49.372 --> 00:14:54.916
اونا يه نور افکن بزرگ
داشتن و همه جارا نگاه ميکردند

00:15:00.568 --> 00:15:05.520
و برگشتند و
گفتند که ...

00:15:05.521 --> 00:15:10.881
اونا چيزي پيدا نکردن و
بهتره ما هم بريم خونه

00:15:10.882 --> 00:15:14.201
بعدش من به همسرم گفتم
فکر نميکنم اونا حرف منو باور کرده باشن

00:15:14.202 --> 00:15:16.256
و اونا فکر کردن که من ديوونه هستم

00:15:16.257 --> 00:15:21.657
و اونا ديگه دنبالش نگردند

00:15:21.720 --> 00:15:27.120
ولي من مطمئنم که اونو تو جاده ديدم

00:15:36.203 --> 00:15:39.621
سلام بچه؟ سلام ،اوضاع
چطور پيش ميره؟ بد نيست

00:15:39.622 --> 00:15:42.185
بعد از شيف اون شب
من با چند تا از افسر ها ملاقات کردم

00:15:42.186 --> 00:15:44.349
که يه تماس  از "دبوراه هويت" داشتن

00:15:44.350 --> 00:15:46.006
بولين بند چي شده بود؟

00:15:46.007 --> 00:15:49.769
ما داشتيم بهش فکر ميکرديم ،منظورم اينه
شايد اون خيالاتي شده بوده

00:15:49.770 --> 00:15:51.411
شايدم يه شوخي بوده

00:15:51.412 --> 00:15:53.933
خوب آه ه ه ... اون ...
سالم بود؟منظورم اينه ....

00:15:53.934 --> 00:15:58.145
نه ..نه ..نه.. اون خيلي متقاعد کننده بود
انگار که واقعا يه چيزي ديده بود

00:15:58.146 --> 00:16:02.061
اونا باور داشتن که اون
اصلا شبيه يه آدم ديوونه نبود

00:16:02.062 --> 00:16:05.446
باورش کرده بودن

00:16:11.915 --> 00:16:18.995
ما رفتيم خونه و من روي تختم دراز
کشيدم و شروع کردم به گريه کردن

00:16:27.615 --> 00:16:33.911
سعي ميکردم بخوابم اما....
تصويرش همش تو ذهنم بود

00:16:33.912 --> 00:16:37.149
تصويرش همش تو ذهنم
ميومد و وقتي يادم ميافتاد

00:16:37.150 --> 00:16:41.182
بيدار ميشدم و گريه ميکردم

00:16:55.669 --> 00:17:01.863
يه تماس داشتم که بايد
برميگرشتم به ساختمان شِريف

00:17:01.887 --> 00:17:04.938
من خاله و دايي کريستين اسکوبيش را ديدم

00:17:04.939 --> 00:17:09.603
که کل شب را تا کاليفرنيا رانندگي کرده بودن

00:17:09.604 --> 00:17:11.547
ما اومديم کمک کنيم کجا ميتينيم بريم؟

00:17:11.548 --> 00:17:13.725
واضح بود که اونا کاملا نگران کريستين و نيکي

00:17:13.726 --> 00:17:15.961
شده بودند چون هيچ کس ازشون
خبر نداشت

00:17:15.962 --> 00:17:19.242
اونا ميخواستن به من نشون بدم که
ميخوان خودشون دنبالش بگردن

00:17:19.243 --> 00:17:22.076
بزرگراه 50،باشه ما ميريم اونجا

00:17:22.077 --> 00:17:25.102
من بهشون توصيه کردم که اونا بهتره که
استراحت کنن چون واقعا خسته به نظر ميومدن

00:17:25.103 --> 00:17:30.911
يه کمي استراحت کنيد و
فردا صبح با رفع خستگي شروع ميکنيم

00:17:30.935 --> 00:17:34.504
همينطور که داشتم صحبت ميکردم
بيشتر مشکوک ميشدم

00:17:34.505 --> 00:17:38.448
که ممکنه يه ارتباطي بين
اون خانوم لخت  و

00:17:38.449 --> 00:17:45.751
کريستين وجود داشته
باشه حس ششمم به هم گفت

00:17:45.752 --> 00:17:52.832
بايد برم بالاي کوهستان و خودم
اونجا را بگردم

00:18:00.855 --> 00:18:06.704
از پيدا کردنش نااميد شده بودم
با همسرم

00:18:06.728 --> 00:18:13.099
از اون موقع که ما شروع کرديم به گشتن و با صداي تيک تيک
ساعت ميفهميديم که بيشتر و بيشتر ميگذره و نگرانش ميشديم

00:18:13.123 --> 00:18:17.027
ما ميدونستيم که يه اتفاقي افتاده

00:18:17.028 --> 00:18:21.060
اما نميدونستيم چه جور اتفاقي

00:18:29.908 --> 00:18:36.755
و من به سمت اونجا رانندگي کردم و خورشيد
داشت بالا ميومد و همه جا روشن تر ميشد

00:18:36.779 --> 00:18:38.837
من نزديک "بوليون بند" شدم

00:18:38.838 --> 00:18:41.032
اين جايي بود که دبورا به پليس ها گفته بود

00:18:41.033 --> 00:18:45.857
جايي که زن لخت را ديده بود

00:18:46.255 --> 00:18:50.059
من دنبال چيزي که غير عادي نشون بده بودم

00:18:50.060 --> 00:18:53.378
شايد يه نشونه هايي تو جاده مونده باشه

00:18:53.379 --> 00:18:56.790
ممکنه که علامت ترمز ماشين تو جاده باشه

00:18:56.791 --> 00:18:59.823
هرچيزي که تو
بزرگراه غير عادي باشه

00:18:59.824 --> 00:19:03.774
من داشتم ميرفتم اونجا تا جست جو کنم

00:19:03.775 --> 00:19:10.855
وقتي که به منطقه ي بولين بند رفتم
سرعت ماشين را کم کردم

00:19:17.450 --> 00:19:24.200
من يه کفش ورزشي ديدم
کفش ورزشي که کوچک کنار جاده بود

00:19:24.224 --> 00:19:26.581
داشتم فکر ميکردم که اين ممکنه
کفش نيکي باشه

00:19:26.582 --> 00:19:29.956
منظورم اين بود که من دقيقا تو جايي بودم که
گفته شده بود

00:19:29.957 --> 00:19:36.725
ديبورا گفته بود که يه زن لخت
اينجا ديده بوده

00:19:37.246 --> 00:19:47.246
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:19:47.380 --> 00:19:53.966
من به پايين نگاه کردم و در واقع
خيلي شيب دار بود

00:19:53.990 --> 00:19:57.669
و اونجا درخت هاي کاج بزرگي بود که
تو هم رفته بودند

00:19:57.670 --> 00:20:03.077
و همينطور که داشتم نگاه ميکردم
چيزهاي به جا مونده ي ماشين را ديدم

00:20:03.078 --> 00:20:07.686
اونجا بود که ماشين قرمزرا ديدم

00:20:10.660 --> 00:20:14.809
کلا سقف ماشين
کنده شده بود

00:20:14.810 --> 00:20:21.890
سقف ماشين به يک جا کنده
شده بود و از بين رفته بود

00:20:37.150 --> 00:20:43.558
من رفتم ببينم که کسي اونجا هست يا نه

00:20:51.420 --> 00:20:57.956
همونموقع فهميدم که اين
حتما کريستين اسکوبيش هست

00:20:57.980 --> 00:21:03.596
من نبضش را گرفتم تا ببينم که آيا زنده است!

00:21:05.730 --> 00:21:07.548
و فهميدم که اون ....

00:21:07.549 --> 00:21:10.849
اون مرده بود و به رحمت الهي رفته بود

00:21:10.850 --> 00:21:16.587
چيزي که منو خيلي ناراحت کرد در مورد اين
موضوع،.. ديدين کريستين تو اين وضعيت نبود

00:21:16.588 --> 00:21:20.764
اما اونور ماشين را ديدم

00:21:23.620 --> 00:21:27.796
و اون مواقعا منو ناراحت کرد

00:21:28.180 --> 00:21:35.260
اون کلا به نظر ميرسيد که مرده
وقتي نگاهش ميکردم اصلا زنده نبود

00:21:37.918 --> 00:21:44.998
من چراغ قوه ام را روي چشماش انداختم تا
ببينم عکس العملي نشون ميده

00:21:51.742 --> 00:21:56.388
و من هيچ عکس العملي نديدم
... مردمک چشمش تغيير نکرد

00:21:56.412 --> 00:22:03.327
نبضش هم حس نميکردم
باورم شده بود که نيکي هم مرده

00:22:08.030 --> 00:22:12.218
و متوجه شدم که سينه اش همو
نطور که دراز کشيده بود يه کمي باز شد

00:22:12.219 --> 00:22:15.017
مثل اينکه نفس کشيد

00:22:15.018 --> 00:22:17.571
و خيال کردم که اينجوري به چشمم اومده

00:22:17.572 --> 00:22:20.919
فکر کردم داره به چشمم مياد

00:22:20.920 --> 00:22:26.953
و سرم را بردم جلو و خيلي کم
نفسش را حس کردم

00:22:26.977 --> 00:22:32.370
گفتم .....خداي من ،زنده
است! نيکي بيدار شو!

00:22:32.371 --> 00:22:34.283
سريعا بيسيم را برداشتم

00:22:34.284 --> 00:22:36.805
هرچه سريع تر اورژانس پزشکي را اينجا بفرستيد

00:22:36.806 --> 00:22:41.010
دستش را گرفته بودم و ميگفتم
نيکي اگه صدامو ميشنوي دستم را فشار بده

00:22:41.011 --> 00:22:45.213
بيدار بمون سعي ميکردم
بهم واکنش نشون بده

00:22:45.214 --> 00:22:47.228
هي اسمش را تکرار ميکردم

00:22:47.229 --> 00:22:52.898
با من بمون
بهش ميگفتم که خوب ميشي

00:22:52.922 --> 00:22:58.061
و افسر هم رسيد و منم بهش گفتم بيا پايين
همونجايي که هستم

00:22:58.062 --> 00:23:01.331
بهش گفتم که نيکي کي هست و
بهش گوشزد کردم که تو بايد اينجا پيشش بموني

00:23:01.332 --> 00:23:04.961
اوه ميترسيدم که خانواده اش هم برسن

00:23:04.962 --> 00:23:12.042
نميخواستم که خانواده اش اونا را تو اون
شرايط ببينه

00:23:12.541 --> 00:23:16.951
و کارن به موقع رسيد عقب
وايسا ، نيکي حالش خوبه

00:23:16.952 --> 00:23:19.032
و من مجبور بودم دستم رو
بگيرم جلوش و بگم وايسا!!!

00:23:19.033 --> 00:23:21.338
عقب وايسا،عقب وايسا،
کريستين!

00:23:21.339 --> 00:23:23.976
يه جورايي ميخواستم کمکش کنم
تو صورتش نگاه کردم و گفتم

00:23:23.977 --> 00:23:27.504
ماشين اون پايينه
هردوتاشونم پيدا کرديم

00:23:27.505 --> 00:23:30.082
مواظب قدمهات باش
مراقب باش

00:23:30.083 --> 00:23:34.043
بعدش بهش گفتم که کريستين نتونسته دوام بياره
اون مرده

00:23:34.044 --> 00:23:37.639
نه !
اشکال نداره ،اشکال نداره

00:23:37.640 --> 00:23:42.447
اوه خداي من !
اشکال نداره،همه چيز درست ميشه

00:23:42.448 --> 00:23:45.976
اما نيکي زنده است

00:23:49.011 --> 00:23:51.236
بزن بريم خونه پسر جون
خيلي خوب همه آماده ايد؟

00:23:51.237 --> 00:23:55.850
1,2,3... خوبه ...، نيکي

00:23:55.851 --> 00:23:59.696
يالا رفيق ، آماده باش بريم خونه

00:23:59.697 --> 00:24:02.868
مامور آتش نشاني ،امداد
گران همه شون کارهايي که

00:24:02.869 --> 00:24:05.783
باعث ثابت نگه داشتن گردن نيکي ميشد
را انجامدادند و گذاشتنش روي بلانکارد

00:24:05.784 --> 00:24:12.696
و از اونجا آوردنش بيرون
و گذاشتنش تو آمبلانس

00:24:13.022 --> 00:24:20.036
تلفن زنگ زد اونا کريس
و نيکي را پيدا کرده بودند

00:24:22.312 --> 00:24:27.095
و زنم همش ميگفت که اونا حالش خوبه؟؟؟
کجا هستند؟؟

00:24:27.096 --> 00:24:30.984
و مجبور بودم بهش بگم

00:24:38.154 --> 00:24:43.674
برندا: کريس مرده

00:24:45.681 --> 00:24:48.988
امروز صبح پليس گزارش يه تصادف مرگبار را داد

00:24:48.989 --> 00:24:52.202
مادرم اومد به من گفت که
بايد بيام يه چيزي تو تلويزيون ببينم

00:24:52.203 --> 00:24:57.013
کريستين 23 ساله و پسرش نيکي که
5 روز پيش گم شده بودند

00:24:57.014 --> 00:25:01.093
ماشينشون را داخل دره پيدا کردندو کريستين
قطعا سرضرب مرده

00:25:01.094 --> 00:25:05.349
من نگاه کردم و زني را ديدم
که اون شب کنار جاده بود

00:25:05.350 --> 00:25:09.808
يادآوري کنم که نيکي
5روز را بدون غذا و آب زنده مونده بوده

00:25:09.809 --> 00:25:12.644
همون صورت بي روح را داشت

00:25:12.645 --> 00:25:15.606
و اگه تصور کني که چشماش بسته بود

00:25:15.607 --> 00:25:19.639
ميتوني بگي که خودش بود

00:25:20.459 --> 00:25:24.290
زني که که دبوراه ديد
عملا نميتونست کريستين اسکوبيش باشه

00:25:24.291 --> 00:25:27.155
چون تو اون شب
که ديبوراه اون زن را ديده بود

00:25:27.156 --> 00:25:33.420
کريستين اسکوبيش 5 روز پيشش مرده بود

00:25:55.766 --> 00:25:59.366
گزارش بزشک قانوي نشان ميداد که
مرگ سرضرب بوده

00:25:59.367 --> 00:26:03.051
و بر اثر ضربه شديد فوت کرده

00:26:03.075 --> 00:26:04.942
کريستين اسکوبيش هرگز لباساشو
در نياورده بود

00:26:04.943 --> 00:26:07.858
نيومده بود بالا و کنار
جاده دراز نکشيده بود

00:26:07.859 --> 00:26:11.723
و هرگز دوباره برنگشته بود و
لباساشو تنش کنه و برگرده تو ماشين

00:26:11.724 --> 00:26:14.761
هيچ کدوم اتفاق نيافتاده بود

00:26:14.762 --> 00:26:17.815
اون براي 5 روز تو اون ماشين مرده بود

00:26:17.816 --> 00:26:24.896
قبل از اينکه که دبوراه کسي را ببينه
که کنار جاده دراز کشيده باشه

00:26:34.010 --> 00:26:37.350
وقتي وارد اتاق شدم
اونو تو اتاق ديدم

00:26:37.351 --> 00:26:40.602
سعي ميکرد دستش را بگيره بالا و...
سلام پدربزرگ

00:26:40.603 --> 00:26:47.128
پاپا نيکي ! نگاش کن اوه
اون خيلي رنگش پريده بود

00:26:47.129 --> 00:26:54.127
لاغر شده بود اما روي
صورتش لبخند داشت

00:26:54.151 --> 00:26:57.420
من رفتم طرفش و محکم بغلش نکردم

00:26:57.421 --> 00:27:02.893
اما مثل يه بچه تو بغلم نگهش داشتم

00:27:07.561 --> 00:27:10.441
و ما خوشحال بوديم

00:27:10.442 --> 00:27:17.522
اگر چه ما دخترمون را از دست داده بوديم
ولي خوشحال بوديم که هنوز نيکي را داريم

00:27:17.631 --> 00:27:22.755
از اون موقعي که تصادف اتفاق افتاد
اين 17 سال به سختي گذشت

00:27:22.756 --> 00:27:29.001
بيشترين چيزي که يادمه ،چيزهايي مثل فلش ،
مثل يه عکس يادمه

00:27:29.025 --> 00:27:32.625
خيلي واضح هستند

00:27:34.292 --> 00:27:40.096
نزديک ترين خاطره که يادمه
من و مامانم خونه پدر بزرگ بوديم

00:27:40.097 --> 00:27:47.177
يادمه که با هم هم حرف زديم
ولي يادم نيست که درباره چي بود

00:27:50.926 --> 00:27:53.584
خاطره ام قبل تصادف بود

00:27:53.585 --> 00:28:00.665
و نزديک ترين چيزي که يادمه
براي زماني که تصادف اتفاق افتاد

00:28:03.097 --> 00:28:07.716
يادمه که افتاديم تو دره

00:28:07.740 --> 00:28:14.820
فقط اونا پشت ير هم درخت بود و ما هم
هي مستقيم ميخورديم به اونا

00:28:18.797 --> 00:28:25.877
و يادمه که بيدار شدم و خودم
توي صندلي شاگرد بودم کنار مادرم

00:28:26.177 --> 00:28:28.478
يادم نمياد که چي فکر ميکردم

00:28:28.479 --> 00:28:31.586
به مامانم نگاه ميکردم و
فکر ميکردم که اون خوابيده

00:28:31.587 --> 00:28:34.672
و به هيچ چيز بيشتر از اون فکر نميکردم

00:28:34.673 --> 00:28:39.065
يا حداقل يادم نيست

00:28:45.599 --> 00:28:49.559
يادمه که روشنايي ديدم

00:28:52.749 --> 00:28:55.056
اما فقط يادمه که يه چيزي اونجا بود

00:28:55.057 --> 00:28:59.086
يه چيزي کنار ماشين بود و بعدش کنار مادرم

00:28:59.087 --> 00:29:03.386
يه تصوير روشن و واضحي ازش تو زهنم مونده

00:29:03.387 --> 00:29:09.651
منظورم اينه که فقط نور بود
يه نور بزرگ

00:29:10.177 --> 00:29:12.654
و از کنار پنجره رد شد

00:29:12.655 --> 00:29:18.919
و دوباره همون چيز را کنار جاده ديدم

00:29:21.659 --> 00:29:25.619
و اون مثل يه ابر بود

00:29:30.502 --> 00:29:37.582
صورت مشخصي نداشت
اما اطراف بدنش نور ميديم

00:29:42.177 --> 00:29:44.567
اصلا اون چيز باعث ترس من نشد

00:29:44.568 --> 00:29:49.968
و من وقتي ديدمش اصلا احساس ترس نميکردم

00:29:54.657 --> 00:30:00.785
دو هفته بعد منو برندا تصميم
گرفتيم بريم به محل تصادف

00:30:00.809 --> 00:30:07.273
که اگه چيزي اونجايي که
کريستين بوده باقي مونده برداريم

00:30:07.297 --> 00:30:14.353
ميخواستيم مطمئن بشيم که
همه چيز را از اونجا آورديم

00:30:14.385 --> 00:30:21.177
و همينوطر که از کاشين پايين اومديم
يه نشانکر مسافت بود

00:30:21.201 --> 00:30:24.813
و اون روش 16 مايل را نشون ميداد
اشاره به پليسرويل(خواهرش)

00:30:24.814 --> 00:30:28.381
من ميدونستم که خواهر خواب نديده
بلکه يه جور الهام بوده

00:30:28.382 --> 00:30:30.831
همش عدد 16 جلو چشمم بود

00:30:30.832 --> 00:30:36.732
و همهش با عقل جور درميومد
همينزور که قضايا را به هم ربط ميدادم

00:30:36.752 --> 00:30:38.970
وقتي همه ي اين تکه هاي پاذل را
کنار هم قرار ميدي

00:30:38.971 --> 00:30:43.313
به اون خوابي که عمه اش داشت ميرسي

00:30:43.337 --> 00:30:46.753
رويت روح که
دبوراه ديده بود.

00:30:46.754 --> 00:30:48.666
من يه زنه مرده کنار جاده ديدم

00:30:48.667 --> 00:30:53.962
و نوري که من اطراف ماشين ديدم..

00:30:53.986 --> 00:30:57.496
بايد يه فرشته بوده باشه

00:30:57.497 --> 00:31:00.317
يا دسته اي خدا بوده ،يا ...

00:31:00.318 --> 00:31:03.670
يا يه مادر که مراقب بچه اش بوده
واقعا نميدونم.

00:31:03.671 --> 00:31:07.200
اما يه چيزي بود
چيزي بزرگتر از من

00:31:07.201 --> 00:31:13.262
و بزرگتر از هرچيزي که
من بهش اعتقاد داشتم

00:31:13.286 --> 00:31:18.288
من کاملا فکر ميکنم يه
چيزي خاصي اونجا اتفاق افتاد

00:31:18.289 --> 00:31:20.988
مردم قبلا ميگفتم .....
آيا اين معجزه بود؟؟

00:31:20.989 --> 00:31:22.922
آره من فکر ميکنم معجزه بود

00:31:22.923 --> 00:31:27.257
همه اون چيزهايي که اتفاق افتاد
را من نميتونم توضيحي براش بدم...

00:31:27.258 --> 00:31:34.338
نميدونم ،بعضي اوقات بهش فکر ميکنم
اما جوابي براش ندارم

00:31:55.239 --> 00:32:02.764
اومدم تو فرودگاه هليکوپتر
و قبل از پرواز هليکوپتر

00:32:02.788 --> 00:32:05.778
ما تو اقامتگاه داشتيم ارزيابي ميکرديم

00:32:05.779 --> 00:32:08.879
و به راديو پليس هم گوش ميکرديم

00:32:08.880 --> 00:32:12.984
که روز چطور گذشته بوده

00:32:13.444 --> 00:32:17.996
من با خدمه جديد داشتم کار ميکردم ،کني دونز

00:32:17.997 --> 00:32:22.151
اون تجربه پرواز نداشت
و کار من بود که.....

00:32:22.152 --> 00:32:27.173
يجورايي راهنماييش کنم و
راه و روش کار را بهش ياد بدم

00:32:27.197 --> 00:32:29.604
فقط دوهفته بود که اونجا اومده بودم

00:32:29.605 --> 00:32:33.611
خوب يه جورايي مثل يه کار جديد بود

00:32:33.612 --> 00:32:39.876
ما خيلي سريع متوجه شديم
که اون شب خيلي آروم و ساکته

00:32:44.172 --> 00:32:47.668
حدودا ساعت 10:30 يا 11 بود

00:32:47.669 --> 00:32:51.812
ما تصميم گرفتيم که
ميتونيم هليکوپتر را بلند کنيم

00:32:51.813 --> 00:32:56.375
و گشت زني را انجام بديم
حضورمون را اعلام کرديم

00:32:56.376 --> 00:32:58.926
پايگاه هوايي يک اينجا برج مراقبت
شما ميتونيد به پرواز دربيايد

00:32:58.927 --> 00:33:02.527
تمام
دريافت شد

00:33:09.020 --> 00:33:14.472
من و کني داشتيم پرواز
ميکرديم کني نورافکن را داشت

00:33:14.473 --> 00:33:20.051
و هرچيز غير عادي را چک
ميکرد سقف کارخانه ها را

00:33:20.052 --> 00:33:26.316
حياط مدرسه ها ،و
خيابونها و جاده ها را

00:33:32.724 --> 00:33:34.806
راديو هم آروم بود(زياد اخبار نداشت)

00:33:34.807 --> 00:33:40.783
توي خيابون ها هم خيلي
شلوغ نبود

00:33:41.383 --> 00:33:45.500
تقريبا چيزي هم تو آسمون نبود

00:33:45.501 --> 00:33:49.956
شب آرومي بود به هرطرف که نگاه ميکردي

00:33:49.957 --> 00:33:53.256
خوب تو نميتونستي فکر کني که اون شب

00:33:53.257 --> 00:34:00.227
ممکنه به شبي تبديل بشه
که کل عمرت يادت بمونه

00:34:00.251 --> 00:34:11.587
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:34:11.951 --> 00:34:14.895
ما 45 دقيقه در ساعت داشتيم پرواز ميکرديم

00:34:14.896 --> 00:34:19.687
ما يه گزارش دزدي در
خيابون پنيل داريم دريافت شد

00:34:19.688 --> 00:34:24.214
يک تماس داشتيم که يه دزدي در حال شکلگيريه

00:34:24.215 --> 00:34:27.538
اون سه مايل به طرف شمال بود

00:34:27.539 --> 00:34:30.060
بعد همينطور که نزديک ميشديم که حدود

00:34:30.061 --> 00:34:33.908
چه يه چند دقيقه اي رفته بوديم حدود سه دقيقه

00:34:33.909 --> 00:34:37.941
من جرکت نور را ديدم

00:34:40.448 --> 00:34:43.644
افسر نور چراغ قوه اش را خاموش و روشن ميکرد

00:34:43.645 --> 00:34:48.757
و ميتونستم بگم کجا ميريم

00:34:51.460 --> 00:34:53.158
ما تقريبا اونجا بوديم

00:34:57.289 --> 00:34:59.706
و اونا به ما گفتن که
اين يه هشدار اشتباه بوده

00:34:59.707 --> 00:35:04.726
دريافت شد هشدار اشتباه،کني

00:35:06.377 --> 00:35:09.052
.

00:35:09.053 --> 00:35:14.928
ما تصميم گرفتيم که برگرديم
به مقر و يه استراحتي کنيم

00:35:23.548 --> 00:35:29.448
تو راه برگشت به فرودگاه ما از
روي دسته اي از درختها رد شديم

00:35:29.460 --> 00:35:35.468
انبوه درختا را بازرسي کرديم
و يه چيز غير عادي ديدم

00:35:35.492 --> 00:35:39.842
چي بود؟ چي چي
بود؟ سمت چپ را ببين

00:35:39.843 --> 00:35:45.743
يادمه که کني به من گفت!
کي اون برج را اونجا ساختن؟

00:35:45.762 --> 00:35:49.459
و من گفتم برج،کدوم برج؟؟؟
همون که روش نور هست

00:35:49.460 --> 00:35:51.154
اونجا اصلا برج نيست

00:35:51.155 --> 00:35:53.202
به من گفت:درباره چي داري حرف ميزني?
گفتم اونجا

00:35:53.203 --> 00:35:56.642
نور افکن رو انداختم روي نوره

00:35:56.643 --> 00:36:02.259
و من نگاه کردم و يه شي درخشان ديدم

00:36:04.577 --> 00:36:09.155
گفتم :اون چيه؟ اون قطعا
يه نور روي برج نيست

00:36:09.156 --> 00:36:13.836
من رفتم پاينتر و يه کمي نزديک شدم

00:36:17.240 --> 00:36:22.720
خيلي نوراني بود
شکل گلابي مانند داشت

00:36:23.892 --> 00:36:26.941
و اون اونجا بود و يه
جورايي روبرو هم قرار گرفتيم

00:36:26.942 --> 00:36:32.349
به ما نگاه ميکرد و ما
هم به اون نگاه ميکرديم

00:36:32.373 --> 00:36:35.572
و همينطور از کني ميپرسيدم......
اين چيه ديگه؟

00:36:35.573 --> 00:36:43.405
نگاش کن! باورمون
نميشد داريم چي ميبينيم

00:36:43.807 --> 00:36:50.469
شروع کرد به ارتفاع
گرفتن بيشتر از ارتفاع ما

00:36:50.493 --> 00:36:53.671
چند ثانيه وايساد
انگار داشت نگامون ميکرد

00:36:53.672 --> 00:37:03.514
روبرو هم بوديم و بعدش رفت
سمت راست بعد سمت چپ

00:37:04.873 --> 00:37:06.751
همينجور که ما مونديم ،اونم
همينطور تو هوا ثابت موند

00:37:06.752 --> 00:37:10.572
خوب يه جورايي روبرو هم بوديم

00:37:10.573 --> 00:37:15.500
و يکدفعه مثل يه موج سريع رفت

00:37:15.501 --> 00:37:20.899
مثل اينکه يک و نيم مايل را تو يک ثانيه رفت

00:37:20.923 --> 00:37:26.369
و همينطور از جلوي چشممون ناپديد شد
بايد سرعتش 600 مايل در ساعت باشه

00:37:26.370 --> 00:37:30.879
اصلا باورمون نميشد
اين چي بود؟

00:37:30.880 --> 00:37:36.424
ممکنه رفته باشه يا ممکنه بازم برگرده

00:37:42.771 --> 00:37:46.714
من يه هليکوپتر ديدم که بالاي
شرکت جنرال الکتريک ايستاده بود

00:37:46.715 --> 00:37:50.092
ميتونستم بگم که اون هليکوپتر پليس بود

00:37:50.093 --> 00:37:53.210
بالاي اون شرکت چکار ميکنيد ؟
من کنار خيابون پارک کردم

00:37:53.211 --> 00:37:55.736
گفتم بچه ،همتون بايد بياييد اينجا

00:37:55.737 --> 00:38:02.505
يه چيزي ما رو دنبال ميکرد
تا اينجا تو پارکينگ شرکت

00:38:04.837 --> 00:38:07.748
من رفتم اونجا تا بهتر ببينم چي شده

00:38:07.749 --> 00:38:09.769
و بعدش هليکوپتر را ديدم و بعدش

00:38:09.770 --> 00:38:16.242
و اون طرفش يک شي گلابي مانند نوراني ديدم

00:38:16.266 --> 00:38:20.062
ما اين شي را تو آسمون داريم ميبينيم
جو، تو هم ميبينيش؟

00:38:20.063 --> 00:38:22.017
من اينو اطراف شما ميبينم

00:38:22.018 --> 00:38:24.518
از طريق راديو داشتم با کني حرف ميزدم

00:38:24.519 --> 00:38:32.821
و ازش ميپرسيدم که بچه
ها اون چيه؟ چي ميبينيد شما

00:38:32.822 --> 00:38:33.959
دقيقا پشت سرمونه

00:38:33.960 --> 00:38:39.432
ميشنيدم:"کني داره تعقيبمون ميکنه
داره تعقيبمون ميکنه"

00:38:40.630 --> 00:38:43.391
فکر ميکردم که اين چيز ميخواد
به عقب هليکوپتر حمله کنه

00:38:43.392 --> 00:38:49.680
از پشت سر داره
مياد پيچيدم به يه طرف

00:38:49.704 --> 00:38:53.391
ما هم دنبالشون ميرفتيم

00:38:53.415 --> 00:38:59.272
داشتم از شيشه جلو نگاه ميکردم
ميخواستم ببينم که اون چيه

00:38:59.273 --> 00:39:03.163
تمام وقتي که من داشتم دنبالشون ميکردم

00:39:03.164 --> 00:39:04.908
اين چيزها از ذهنم رد ميشد که.....

00:39:04.909 --> 00:39:09.739
آيا هواپيماست؟يا بالونه
يا شايد يه جور هواپيماست

00:39:09.740 --> 00:39:12.987
نمتونستم چشمام را روشون نگه دارم
چون اونا حرکت ميکردند

00:39:12.988 --> 00:39:19.298
و من هم داشتم حرکت ميکردم و
سعي ميکردم بهشون نزديک بشم ببينم که چي هست

00:39:19.322 --> 00:39:22.173
با سرعت زياد رانندگي ميکردم

00:39:22.174 --> 00:39:27.342
و حالت زيگزاگي از بين ساختمونا رد ميشدم

00:39:27.366 --> 00:39:34.446
و هي ازم دورتر و دورتر ميشد و تا اينکه من
نتوستم بهش برسم

00:39:34.798 --> 00:39:40.198
تو لحظه ي آخر ...... باورنکردني بود

00:39:40.581 --> 00:39:44.461
تمام شد .... قشنگ
جلو مونه اين چيه؟

00:39:44.462 --> 00:39:46.638
اون ديگه چي بود؟

00:39:55.665 --> 00:39:57.718
اون يکي رو!
يکي ديگه!

00:39:57.719 --> 00:40:01.961
وقتي اونا اون چيز هاي توپ مانند را پرتاب ميکردند
اونقدر دقيق بود که جلو تر از اون يکي نميرفت

00:40:01.962 --> 00:40:05.345
دقيقا انگار تو يه خط بود

00:40:05.346 --> 00:40:10.263
تو همون لحظه من هليکوپتر
را به سختي سمت چپ بردم

00:40:10.264 --> 00:40:15.831
و چرخيدم چون نميخواستم
اين چيزها به ما بخوره

00:40:15.832 --> 00:40:22.168
ميديم که اون شهابهاي کم نور
 يه جورايي بيرون پرتاب ميشدن

00:40:26.088 --> 00:40:30.985
و بعدش من عقب رفتم و چرخيدم تا ببينم
که  کجا رفت

00:40:30.986 --> 00:40:35.460
و رفته بود کني کجا رفت؟ نميدونم

00:40:35.461 --> 00:40:38.790
و داشتيم ميگفتيم که کجاست؟

00:40:38.791 --> 00:40:42.605
کني تو چيزي نميبيني؟
نه چيزي نميبينم

00:40:42.606 --> 00:40:47.502
هيچي اونجا نبود ،يکدفعه ناپديد شد

00:40:49.776 --> 00:40:55.692
اون منطقه را چرخيديم و چيزي پيدا نکرديم

00:40:55.716 --> 00:41:02.796
يکدفعه ظاهر شد و يکدفعه هم ناپديد شد

00:41:03.065 --> 00:41:09.022
يک شي پرنده ي غير عادي بود که ناپديد شد

00:41:09.046 --> 00:41:13.942
اصلا جاي حرفي نبود

00:41:17.836 --> 00:41:24.916
تو اون مورد من يه جورايي گيج
شده بودم ،ميدونيد آخه اون چي بود

00:41:25.751 --> 00:41:31.655
ما سعي ميکرديم که بگيم که
اون يه آدم فضايي نبود

00:41:33.496 --> 00:41:37.384
ولي ميتونست باشه

00:41:38.956 --> 00:41:43.982
آيا من به فضايي
ها اعتقاد دارم قطعا

00:41:44.566 --> 00:41:49.295
واقعا نميدونم که اون چي بود،
نميتونم توضيحش بدم

00:41:49.296 --> 00:41:52.679
اما من يک شي پرنده ديدم

00:41:52.898 --> 00:42:11.878
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.