﻿WEBVTT

00:00:02.300 --> 00:00:11.358
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:11.717 --> 00:00:14.892
عاشق اون خونه بودم

00:00:14.893 --> 00:00:17.446
نميخواستم اونجا زندگي کنم

00:00:17.447 --> 00:00:21.683
يه چيزي تو اون خونه درست نبود

00:00:21.684 --> 00:00:26.009
اونجا قسمتهايي از بدن مرده جانورهايي
مثل موش و سنجاب بود

00:00:26.010 --> 00:00:27.549
يه حس ....

00:00:27.550 --> 00:00:30.646
خيلي ناآرامي داشتم

00:00:32.519 --> 00:00:37.055
و بعدش کابوس ها شروع شد

00:00:40.715 --> 00:00:44.893
اگه به من بود ،من از اون خونه فرار ميکردم

00:00:44.894 --> 00:00:49.718
تو زندگيم تا اين حد نترسيده بودم

00:00:51.924 --> 00:00:55.704
يه چيزهايي هست که توضيحي براش نيست

00:00:55.705 --> 00:01:00.529
نميدونم که دليلش چي بوده

00:01:16.925 --> 00:01:24.125
<font color=#FFFF00>بر اساس اتفاقات رخ داده در بين سال هاي 1994تا2011
در شهر کانکتيکات شمال شرقي ايالات متحده آمريکا</c>

00:01:29.971 --> 00:01:33.894
تو سال 1994 به منسفيلد رفتم

00:01:33.918 --> 00:01:38.886
واقعا آروم و زيبا بود

00:01:40.087 --> 00:01:43.504
سه بچه بالغ دارم

00:01:43.528 --> 00:01:46.502
و يه طلاق بد را گذرونده بودم

00:01:46.503 --> 00:01:51.028
و ميدونيد ،زماني واسه ما
بود که خودمون را پيدا کنيم

00:01:51.029 --> 00:01:55.754
و دنبال يه خونه واسه
خودمو دخترم ميگشتم

00:01:55.755 --> 00:02:00.219
و همينطور که به سمت خونه ميرفتم

00:02:01.476 --> 00:02:05.615
رنگش پوسيده و  ريخته بود
و درختهاي دورش هم بلند بود

00:02:05.616 --> 00:02:12.696
اما با اون ويژگي هايي که داشت
باز زيبا بود ،کاملا زيبا بود

00:02:13.642 --> 00:02:16.090
آليسا

00:02:16.136 --> 00:02:19.592
ميتونيم درستش کنيم

00:02:19.917 --> 00:02:22.369
اينجوري فکر ميکني؟

00:02:22.370 --> 00:02:25.856
و اونجا يه تخته بزرگ بود که
روش نوشته بود....

00:02:25.857 --> 00:02:29.765
حراج ،براي مزايده
و يه شماره تلفن هم داشت.

00:02:29.766 --> 00:02:33.874
و من ميخواستم .... اوه
اين خونه مال منه

00:02:33.875 --> 00:02:39.450
نمبتونستم باور کنم که حتي
مادرم به فکر خريد اين خونه باشه

00:02:39.451 --> 00:02:43.121
پنجره ها کلا شکسته بودند
و همه ي رنگهاي روي ديوار هم پوسيده بود

00:02:43.122 --> 00:02:47.697
و ميتونستي بگي که سالهاست
کسي اينجا زندگي نکرده

00:02:47.698 --> 00:02:52.015
انگار يه چيزي تو اون خونه درست نبود

00:02:52.016 --> 00:02:54.896
بزن بريم

00:02:58.871 --> 00:03:01.240
من به مدير املاک اونجا زنگ زدم.

00:03:01.241 --> 00:03:04.990
من واسه ساختماني توي
جاده ي بلک کريک زنگ زدم

00:03:04.991 --> 00:03:07.277
ما يه وقتي را قرار گذاشتيم

00:03:07.278 --> 00:03:10.446
ممنونم ،خداحافظ

00:03:10.614 --> 00:03:12.646
فردا!

00:03:12.647 --> 00:03:18.283
در مورد امکاناتش
داشتم هيحان زده ميشدم

00:03:18.307 --> 00:03:21.907
<font color=#FFFF00>ادامه ي همون روز</c>

00:03:22.593 --> 00:03:29.673
وقتي با ماشينم اونجا رسيديم
مدير املاک هم اونجا بود.

00:03:30.548 --> 00:03:33.644
سلام ،امي مور هستم

00:03:33.871 --> 00:03:37.293
ما دور خونه چرخيديم

00:03:37.294 --> 00:03:44.374
مثل يه وصعيت ناراحت کننده بود که خونه ي فوق
العاده اي مثل اون به اون وضع افتاده بود.

00:03:47.572 --> 00:03:50.031
من و مدير املاک رفتيم به پشت خونه

00:03:50.032 --> 00:03:57.112
تا زير زمينشو ببينم چون ميخواستم
وضعيت پي ساختمان را چک کنم

00:04:09.281 --> 00:04:15.113
اون اول رفت
اونجا نمناک و تاريک بود

00:04:15.518 --> 00:04:22.142
و در وسطهاي کف زمين
يه سنگي شکل بود

00:04:23.112 --> 00:04:25.393
چيزي مثل اون را نديده ام

00:04:25.394 --> 00:04:28.919
هيچ دليلي نداشت که اونجا باشه
عجيب بود

00:04:28.920 --> 00:04:31.584
ببخشيد؟

00:04:38.602 --> 00:04:45.682
وقتي در را باز کرديم و به داخل رفتيم
داخل کاملا کثيف و به هم ريخته بود

00:04:50.531 --> 00:04:57.587
طبقه ي بعدي هم دقيقا عين طبقه اول بود

00:04:58.649 --> 00:05:02.536
سقف خراب بود

00:05:02.560 --> 00:05:07.840
اونجا قسمتهايي از بدن مرده جانورهايي
مثل موش و سنجاب بود

00:05:07.850 --> 00:05:12.216
اونجا لباس هاي کهنه و ،تخت کهنه
و صندلي ويلچر هم وجود داشت

00:05:12.217 --> 00:05:18.842
و اونجا يه تخته بود که روش نوشته بود
مدرسه آموزش منسفيلد

00:05:18.866 --> 00:05:21.790
خوب من درباره ي تاريخچه ي خونه
شروع پرسيدن کردم

00:05:21.791 --> 00:05:23.091
اينجا چي بوده قبلا؟

00:05:23.092 --> 00:05:26.010
و  به من گفت که
پرونده اين خونه گم شده

00:05:26.011 --> 00:05:28.314
و اونا همينقدر درمورد خونه ميدونن

00:05:28.315 --> 00:05:30.703
اما اون چيزها منو منصرف نکرد

00:05:30.704 --> 00:05:35.592
چون تو اين تصورات بودم که
چه شکلي ميشه وقتي درستش کنم

00:05:35.593 --> 00:05:39.184
قرار بود که اون يکي از
مجلل ترين خونه ها باشه

00:05:39.185 --> 00:05:45.451
صادقانه بگم،با خودم فکر کرده بودم که اين قرار کار پيکاسو من باشه (پيکاسو يک نقاش، شاعر، طراح صحنه،
پيکرتراش، گراورساز و سراميک کار اسپانيايي و يکي از برترين و تاثيرگذارترين هنرمندان سده ?? ميلادي بود.)

00:05:45.475 --> 00:05:49.046
و کمترين پيشنهاد صدهزار دلار بود

00:05:49.047 --> 00:05:53.943
و من نميتوستم پيشنهاد بالاتر بدم

00:05:58.915 --> 00:06:02.607
سلام مدير املاک به من زد
زد و اون گفت که: تو گرفتيش

00:06:02.608 --> 00:06:03.685
عالي بود

00:06:03.686 --> 00:06:06.509
و من ادامه دادم ،چي؟!
گرفتمش ،واقعا گرفتمش

00:06:06.510 --> 00:06:09.451
منظورم اينه که خيلي هيجان زده بودم
باورم نميشد

00:06:13.066 --> 00:06:18.549
اون خيلي خوشحال بود که اين
پروزه را داره

00:06:18.573 --> 00:06:23.973
ولي از من بپرسي ،دوست
نداشتم اونجا زندگي کنم

00:06:24.341 --> 00:06:29.934
اما اون همه ي پولشو واسه اين خونه داده بود

00:06:29.958 --> 00:06:33.054
خوب من ميخواستم باهاش کنار بيام
و يه فرصت بهش بدم

00:06:33.055 --> 00:06:38.023
منظورم اينه که واقعا انتخاب ديگه اي نداشتم

00:06:38.246 --> 00:06:43.718
من ميخواستم همينجوري پيش برم

00:06:44.166 --> 00:06:50.286
من تمام وقت سر کار بودم
خوب من شبها کاراي نوسازي را انجام ميدادم

00:06:53.888 --> 00:07:00.492
روي نردبون بودم ،نزديک سقف
و کاغذ ديواري ها را ميکندم

00:07:00.516 --> 00:07:05.916
و تمرکز کرده بودم روي کاري که ميکردم

00:07:11.165 --> 00:07:13.757
لعنتي!

00:07:20.640 --> 00:07:25.216
و بعدش يه ......بعدش ت ت  ت

00:07:25.240 --> 00:07:28.994
انگار چيزي داشت ميدويد

00:07:29.018 --> 00:07:32.618
واقعا ترسيده بودم

00:07:33.577 --> 00:07:38.099
من توي خونه ي دورافتاده ،تو شب
که دورش هم مزارع بود،بودم

00:07:38.100 --> 00:07:40.047
بدون هيچ همسايه يي

00:07:40.048 --> 00:07:44.068
من حتي نرفتم يه نگاهي بندازم
خونه را ترک کردم

00:07:44.069 --> 00:07:48.749
سوار ماشين شدم و رفتم خونه

00:08:02.490 --> 00:08:04.390
روز بعدش شنبه بود

00:08:04.391 --> 00:08:07.748
و به محض اينکه بيدار شدم
برگشتم به خونه

00:08:07.749 --> 00:08:13.725
ميخواستم بدونم که آيا کسي تو خونه بوده

00:08:14.598 --> 00:08:16.974
سلااام

00:08:26.026 --> 00:08:33.106
من همه جا را گشتم تا ببينم چيز غير عادي هست

00:08:54.996 --> 00:08:59.244
و هيچ چيزي اونجا نبود

00:08:59.783 --> 00:09:03.103
اونو به حساب يه حادثه ي عجيب گذاشتم

00:09:03.104 --> 00:09:04.991
هيچ نشونه اي نداشتم که چي بود

00:09:04.992 --> 00:09:07.296
هيچي

00:09:11.712 --> 00:09:15.792
<font color=#FFFF00>سه ماه بعد</c>

00:09:16.069 --> 00:09:17.685
باشه

00:09:17.686 --> 00:09:20.330
بزن بريم

00:09:20.354 --> 00:09:22.198
اين اتاق اينجاست

00:09:22.199 --> 00:09:24.575
آماده اي؟

00:09:25.715 --> 00:09:32.648
من و دخترم نقل مکان کرديم به خونه واقعا
اونموقع هيجان انگيز بود

00:09:32.672 --> 00:09:34.618
مامان دوستش دارم،عاليه

00:09:34.619 --> 00:09:36.304
به وجد اومده بودم

00:09:36.305 --> 00:09:41.705
و دخترم از خونه خوشش اومده بود
و فکر ميکرد که اون خونه عاليه

00:09:41.706 --> 00:09:46.663
مامانم درمورد خونه خيلي هيجان زده بود
اما من يه حسي داشتم که.....

00:09:46.664 --> 00:09:52.280
ما نبايد به اون خونه ميرفتيم

00:09:52.547 --> 00:09:56.723
حس ناآرامي داشتم

00:09:58.659 --> 00:10:03.699
قطعا يه چيزي اونجا حضور داشت

00:10:09.547 --> 00:10:15.811
سرانجام شهامتش را پيدا کردم تا
خونه را بگردم

00:10:21.102 --> 00:10:26.642
يه در بود که به طبقه سوم راه داشت

00:10:26.666 --> 00:10:31.737
رنگ و روش رفته بود و يه
قفل عجيب هم روش بود

00:10:31.738 --> 00:10:36.922
همون موقع يه حس عجيبي داشتم.

00:10:41.935 --> 00:10:43.981
وقتي در را باز کردم

00:10:43.982 --> 00:10:48.605
يکدفعه باد خيلي سردي اومد بيرون

00:10:48.629 --> 00:10:53.866
يه جورايي نفسم گرفت

00:10:53.890 --> 00:10:57.563
خيلي ترسيدم ،اما يادمه که
فوضوليم هم بدجور گل کرده بود

00:10:57.564 --> 00:11:04.644
و هم ترسيده بودم
اما واقعا ميخواستم ببينم اون بالا چي هست.

00:11:15.111 --> 00:11:17.910
همش دلم ميخواست که از
پله ها پايين بيام و برگردم

00:11:17.911 --> 00:11:24.031
اما با خودم ميگفتم که...
بزار يه نگاه دور و بر بندازم

00:11:24.965 --> 00:11:30.077
اما هر قدمي که برميداشتم ،حسم بدتر ميشد

00:11:48.691 --> 00:11:51.575
واسه چند ثانيه خشکم زد

00:11:51.576 --> 00:11:54.384
بعدش....

00:11:55.628 --> 00:11:58.505
يه نفر يا يه چيزي پشت سرم وايساده بود

00:11:58.506 --> 00:12:02.178
و خيلي بهم نزديک بود و نفس ميکشيد

00:12:03.832 --> 00:12:05.677
اون شيطان بود

00:12:05.678 --> 00:12:09.278
مثل يه روح شيطاني

00:12:20.682 --> 00:12:23.715
واسه چند ثانيه خشکم زد

00:12:23.716 --> 00:12:26.524
و بعدش ...

00:12:27.386 --> 00:12:30.390
يه نفر يا يه چيزي پشت سرم وايساده بود

00:12:30.391 --> 00:12:34.063
و خيلي بهم نزديک بود و نفس ميکشيد

00:12:34.938 --> 00:12:36.808
اون شيطان بود

00:12:36.809 --> 00:12:40.409
مثل يه روح شيطاني

00:12:46.688 --> 00:12:48.897
من سريع دويدم  به طرف در

00:12:48.898 --> 00:12:54.010
و يه جوري ميدوييدم که انگار زندگيم تو خطره

00:13:01.270 --> 00:13:05.005
به مادرم گفتم و اون گفت شايد
فقط باد بوده و خيالات کردي

00:13:05.006 --> 00:13:07.129
اما من توهم نزده بودم

00:13:07.130 --> 00:13:12.314
قطعا يه چيزي اون بالا بود

00:13:13.094 --> 00:13:18.663
چند هفته بعد منو و مادرم داشتيم
تو آشپزخانه غذا ميپختيم

00:13:18.664 --> 00:13:23.428
داشتيم در مورد روزمون حرف ميزديم
که چطور گذشته

00:13:23.429 --> 00:13:26.885
خوب مدرسه چطور بود؟

00:13:27.474 --> 00:13:30.160
ايييي؟
منظورت چيه از اِيييي؟

00:13:30.161 --> 00:13:33.425
يکدفعه شنيديم .....

00:13:33.426 --> 00:13:34.312
اون چي بود؟

00:13:34.313 --> 00:13:38.702
و ما صداي پايکوبي شنيديم

00:13:38.726 --> 00:13:40.344
خيلي بلند بود و خيلي سنگين

00:13:40.345 --> 00:13:43.506
دخترم شنيدش ....
منم شنيدم

00:13:43.507 --> 00:13:45.503
ما وحشت کرده بودييم
ترسيده بوديم

00:13:45.504 --> 00:13:47.153
و نميدونستيم که اونچي هست

00:13:47.154 --> 00:13:50.934
چه اتفاقي داره مي افته؟
نميدونم ، نميدونم عزيزم

00:13:50.935 --> 00:13:55.203
مامانم گفت نميدونم
بريم ببينيم

00:13:55.204 --> 00:13:57.237
تو هم ميايي؟

00:13:57.238 --> 00:14:02.718
مامانم جلوي من ميرفت و من هم
پيراهنش را گرفته بودم

00:14:08.034 --> 00:14:10.194
چيزي نيست ،هواتو دارم

00:14:10.195 --> 00:14:13.003
هواتو دارم

00:14:15.577 --> 00:14:17.464
ما وايساده بوديم پايين پله ها و گوش ميکرديم

00:14:17.465 --> 00:14:19.679
و من گفتم که،ميرم بالا

00:14:19.680 --> 00:14:24.864
اون نميخواست بياد بالا
ترسيده بود

00:14:25.396 --> 00:14:29.470
قلبم وايساده بود و از در زدم بيرون
و نميخواستم دوباره برگردم اون تو

00:14:29.471 --> 00:14:31.369
آليسا؟
بلههه

00:14:31.370 --> 00:14:34.635
حالت خوبه؟
آره

00:14:34.659 --> 00:14:36.901
ار پله ها رفتم بالا

00:14:36.902 --> 00:14:40.718
با يه چکش تو دستم

00:14:43.123 --> 00:14:47.731
و چرخيدم و تو راهرو را نگاه کردم

00:14:48.652 --> 00:14:53.476
هيچ چيزي اونجا نبود

00:14:54.069 --> 00:15:01.149
و همونطور که راه ميرفتم
يکي يکي اتاق ها را نگاه ميکردم

00:15:03.340 --> 00:15:09.028
تا به حال همچين وحشتي را احساس نکردم

00:15:37.358 --> 00:15:41.161
هيچ چيزي اونجا نبود....
هيچ چيزي اونجا نبود

00:15:41.162 --> 00:15:43.429
هيچ دليلي هم براي اون صداها نبود

00:15:43.430 --> 00:15:45.662
مامان

00:15:46.011 --> 00:15:49.532
اگه به من بود همون موقع خونه را ترک ميکردم

00:15:49.533 --> 00:15:54.933
اما واقعا هيچ کاري نميتونستم بکنم

00:16:02.953 --> 00:16:05.701
بيشتر وقتم را روي خونه کار ميکردم

00:16:05.702 --> 00:16:10.598
و همينطور که داشتم ديوار خراب ميکردم

00:16:11.149 --> 00:16:14.646
به نظر ميرسيد که سر و صدا ها هم بيشتر ميشن

00:16:14.647 --> 00:16:17.481
اگه پايين پله ها بوديم
صدا از بالا ميومد

00:16:17.482 --> 00:16:20.556
اگه طبقه ي بالابوديم
صداها از پايين ميومد

00:16:20.557 --> 00:16:24.013
و صداي کوبيدن در.

00:16:26.023 --> 00:16:30.775
به تدريج داشت بدتر ميشد

00:16:32.278 --> 00:16:38.758
و يه در بود که به سمت طبقه سوم راه داشت

00:16:41.623 --> 00:16:48.703
که هر موقع من از بقلش رد ميشدم
خود به خود باز ميشد

00:16:48.959 --> 00:16:53.668
خوب من ميله اش را
انداختم و گيره اش هم گذاشتم

00:16:53.692 --> 00:16:58.615
خوب شما نميتونستي قفل را باز کنيد
مگر اينکه اون ميله را بکشيد

00:16:58.616 --> 00:17:04.664
نصف راهرو را رفته بودم که شنيدم.....

00:17:19.114 --> 00:17:22.145
و فکر کردم که ،دارم ديوونه ميشم

00:17:22.146 --> 00:17:25.241
چون اصلا هيچ توجيه عقلي براش نبود

00:17:25.242 --> 00:17:31.101
من باورم نميشد که اين
ممکن يه چيز ماوراطبيعت باشه

00:17:31.102 --> 00:17:35.309
نميخواستم باور کنم

00:17:35.333 --> 00:17:39.221
سلام مامان
سلام عزيزم

00:17:41.067 --> 00:17:44.595
حالت خوبه؟
آره

00:17:48.636 --> 00:17:52.100
ميدونستم که يه چيزهايي را از من مخفي ميکنه
چون ميدونست که من ميترسم

00:17:52.101 --> 00:17:58.455
فقط اوضاع را بدتر ميکرد ،اگه اون
به من ميگفت که چه اتفاقاتي براش افتاده

00:17:58.479 --> 00:18:02.469
خوب من هر روز ميومدم و بر اين باور
بودم که انگار هيچ اتفاقي نيافتاده

00:18:02.470 --> 00:18:06.561
اما هميشه احساس داشته ام
شبيه اينکه چه چيزي ميخواد نمايان بشه يا....

00:18:06.562 --> 00:18:09.802
صداي بعدي چيه

00:18:23.137 --> 00:18:30.217
اونشب من از اتاق مامانم صداي ناله شنيدم

00:18:31.230 --> 00:18:33.319
و خيلي بلند بود ،ميدونيد که
هي داشت بلند تر ميشد

00:18:33.320 --> 00:18:36.540
به نظر ميومد که اون داره سکس ميکنه

00:18:39.062 --> 00:18:41.496
مامان ،من صداتو ميشنوم

00:18:41.497 --> 00:18:44.345
چندثانيه گوش کردم و
بعدش انگار که صداها بلندتر شد

00:18:44.346 --> 00:18:46.154
من ادامه دادم

00:18:46.155 --> 00:18:48.424
مامان...

00:18:48.448 --> 00:18:50.415
يکدفعه به فکرم رسيد که ....

00:18:50.416 --> 00:18:54.016
مامان را ديدم که رفت بيرون

00:18:54.772 --> 00:19:00.351
احساس تهوع بهم دست داد و
حس ميکردم دارم مريض ميشم

00:19:00.375 --> 00:19:05.919
و بعد صداي در را پشت سرم شنيدم

00:19:05.995 --> 00:19:13.075
قلبم وايساده بود،من فقط چرخيدم و
از پله ها دويدم پايين

00:19:23.143 --> 00:19:25.585
هيچي نيست

00:19:25.586 --> 00:19:31.837
،من از سر کار اومدم خونه
وخيلي ناگوار بود که ببينم تا اون حد ترسيده

00:19:31.861 --> 00:19:36.456
هيچ جور نظري نميتونستم بدم که اون

00:19:36.457 --> 00:19:40.849
چي ممکنه باشه

00:19:50.405 --> 00:19:55.576
آخرش ،من يه فرصت پيدا
کردم ه با دوست پسرم برم

00:19:55.577 --> 00:19:59.180
و اين به اين معني نبود که من آماده ام برم

00:19:59.181 --> 00:20:05.013
اون فقط يه شانس بود که من خونه را ترک کنم

00:20:15.597 --> 00:20:16.938
مراقب باش باشه؟

00:20:16.939 --> 00:20:20.997
من نگران مادرم بودم
که اونجا تنهايي زندگي کنه

00:20:20.998 --> 00:20:24.686
من بايد از اون خونه دور ميشدم
و اون اولين

00:20:24.687 --> 00:20:28.863
فرصت عالي براي رفتن بود

00:20:53.702 --> 00:20:57.571
تابستون رسيد  و
من بايد ماشين ظرفشويي را نصب ميکردم

00:20:57.572 --> 00:21:02.043
خوب من به يه برقکار زنگ زدم و بهش گقتم که
کنتور برق کجاست

00:21:02.044 --> 00:21:06.580
که تو زيرزمين بود

00:21:11.686 --> 00:21:16.798
اون به من گفت که در را باز کرده

00:21:17.893 --> 00:21:22.141
رفته پايين....

00:21:23.065 --> 00:21:26.881
بعد از چند قدم....

00:21:35.754 --> 00:21:41.370
کسي اون چرخونده
ولي کسي اونجا نبوده

00:21:45.620 --> 00:21:48.655
اون خيلي ترسيده بود
و نميخواست که به خونه برگرده

00:21:48.656 --> 00:21:52.760
اون نميخواست برگرده

00:21:56.865 --> 00:22:01.502
نگران کننده بود که کسي تو
خونه من واسش اتفاقي بيافته

00:22:01.503 --> 00:22:07.263
و حالا قسمتي از خونه ام ورود ممنوع شد
<font color=#FFFF00>(منظورش زيرزمينشه)</c>

00:22:07.792 --> 00:22:14.792
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:22:14.816 --> 00:22:20.054
مدتي بعد از اون يکي از دوستان ديو
به يه جا واسه زندگي نياز داشت

00:22:20.055 --> 00:22:22.423
من يه طلاق را گذرونده بودم

00:22:22.424 --> 00:22:26.803
تصميم گرفتم که خونه ام را ترک کنم

00:22:26.827 --> 00:22:29.353
امي گفت،اينجا تنها زندگي ميکنه

00:22:29.354 --> 00:22:36.434
و خوشحال ميشم بيايي و يکي از اتاق ها
زندگي کني

00:22:37.772 --> 00:22:39.407
حالت خوبه؟

00:22:39.408 --> 00:22:41.775
خوب ميشم

00:22:41.776 --> 00:22:43.644
آره

00:22:43.645 --> 00:22:46.680
بزن بريم خونه جديدتو ببينيم

00:22:46.681 --> 00:22:49.292
همه ي چيزي که من داشتم تلويزيون و
تخت و ميزکنار تختم بود

00:22:49.293 --> 00:22:54.333
همه چيزهايي که نياز داشتم بود

00:22:57.757 --> 00:23:02.863
امي به من گفت که ممکنه صداهايي بشنوي
يا ضربه هايي بشنوي

00:23:02.864 --> 00:23:05.166
من 20 ساله که پليسم

00:23:05.167 --> 00:23:06.986
به اين راحتي ها نميترسم

00:23:06.987 --> 00:23:12.819
من فکر ميکردم که اون از تخيلاتش
که اونصداها را ميشنوه

00:23:23.618 --> 00:23:26.753
بيشتر موقع ها عصر
امي سر کار بود

00:23:26.754 --> 00:23:28.456
يه شب تو اتاقم بودم

00:23:28.457 --> 00:23:33.571
دراز کشيده بودم و تلويزيون نگاه ميکردم

00:23:33.595 --> 00:23:35.829
يکدفعه صداي ...

00:23:35.830 --> 00:23:41.086
جير جير کف راهرو را شنيدم

00:23:41.903 --> 00:23:44.697
و پايين در را نگاه کردم

00:23:44.698 --> 00:23:49.988
و يه سايه ديدم که سريع رد شد

00:23:50.012 --> 00:23:53.614
خيلي سريع نگران شدم ،چون...

00:23:53.615 --> 00:23:57.818
ميدونستم که امي خونه نيست
و من تو خونه تنهام

00:23:57.819 --> 00:24:04.083
تفنگم را برداشتم و از روي تخت بلند شدم

00:24:12.600 --> 00:24:15.436
قفل در را باز کردم

00:24:15.437 --> 00:24:20.607
سرم را بيرون بردم و با
گوشه چشمم راهرو را نگاه کردم

00:24:20.608 --> 00:24:23.511
و چيزي نميتونستم ببينم

00:24:23.512 --> 00:24:30.592
تفنگم را کنارم پايين نگه داشتم و
تو راهرو راه ميرفتم

00:24:36.791 --> 00:24:41.039
تک تک اتاقها را بررسي کردم

00:24:49.981 --> 00:24:53.797
هيچ کس اونجا نبود

00:24:54.876 --> 00:24:57.272
يه جورايي به خودم ميگفتم
شايد خسته ام

00:24:57.273 --> 00:25:02.673
شايد بايد بيشتر بخوابم

00:25:06.222 --> 00:25:09.037
بشقاب ها و فنجون ها را جمع ميکردم

00:25:09.038 --> 00:25:16.022
بايد از پله ها پايين ميرفتم تا برم آشپزخونه

00:25:20.435 --> 00:25:27.515
تو فکر کاراي خودم بودم و
خيلي عادي حرکت ميکردم

00:25:37.419 --> 00:25:40.155
ناگهان.....

00:25:41.979 --> 00:25:44.226
نفهميدم چي ديدم

00:25:44.227 --> 00:25:50.251
يه چيزي اومد جلو من و
خيلي سريع از جلوم رد شد

00:25:50.275 --> 00:25:53.111
غيبش زد

00:25:53.135 --> 00:25:55.369
چيزهايي هست که نميتونم توضيح بدم

00:25:55.370 --> 00:25:59.104
با چشم هاي خودم ديدم اما....

00:25:59.105 --> 00:26:00.864
نميدونم که دليلش چي بود

00:26:09.400 --> 00:26:13.056
همه ي اون صداها و اتفاقات داشت منو
ديوونه ميکرد

00:26:13.057 --> 00:26:17.161
و هي داشت بدتر هم ميشد

00:26:18.462 --> 00:26:23.732
يه شب بود که کارم را تموم کرده بودم و
خسته بودم

00:26:23.733 --> 00:26:27.405
و تلويريون نگاه ميکردم

00:26:32.609 --> 00:26:37.937
يکدفعه صداي در شنيدم

00:26:38.448 --> 00:26:43.488
و خشکم زد نيمتونستم تکون بخورم

00:26:47.776 --> 00:26:52.024
و اون صدا را  از پشت سرم شنيدم

00:26:52.809 --> 00:26:57.633
تا به حال اونقدر تو زندگيم نترسيدم

00:26:59.532 --> 00:27:04.017
اونجا چيزي نبود و درم بسته بود

00:27:04.018 --> 00:27:07.855
مضطرب شدم ،هنوز هم مضطرب ميشم

00:27:07.856 --> 00:27:10.880
خيلي بد بود

00:27:15.129 --> 00:27:18.098
همون روز بعد از ظهر تو اتاقم بودم

00:27:18.099 --> 00:27:22.503
روي تخت دراز کشيده بودم
و تلويزيون نگاه ميکردم

00:27:22.504 --> 00:27:24.605
و صداي ...

00:27:24.606 --> 00:27:29.286
بطري آب که به زمين خورد را شنيدم

00:27:31.305 --> 00:27:34.374
فکر کردم که اون يه کم غير عاديه

00:27:34.375 --> 00:27:37.921
اما مثل اين چيزها اتفاق ميافته

00:27:37.945 --> 00:27:42.409
خوب من دوباره تو پلاستيک گذاشتمش

00:27:44.452 --> 00:27:49.043
ناگهان همون بطري آب دوباره
از بغل صورتم رد شد

00:27:49.044 --> 00:27:51.259
و من اين صدا را شنيدم

00:27:52.226 --> 00:27:56.474
اون زد به کمد

00:28:01.068 --> 00:28:02.780
در حد مرگ ترسيده بودم

00:28:02.781 --> 00:28:05.450
مغزم داشت سوت ميکشيد،
سعي ميکردم بفهمم چي شده

00:28:05.451 --> 00:28:07.840
چي شده؟
اون صدا چي بود؟

00:28:07.841 --> 00:28:13.457
چي بطري را از بغل سرم پرت کرد؟
مطمئن نبودم

00:28:13.481 --> 00:28:16.145
خوب تو اين نکنه،ميدونم ...

00:28:16.146 --> 00:28:22.733
يه چيزي اونجا بود که من
نميتونستم بفهمم چي هست

00:28:22.757 --> 00:28:25.302
و اون ...

00:28:25.326 --> 00:28:30.366
اون چيزي که باورش هنوز برام سخته

00:28:41.875 --> 00:28:45.111
تو اين مورد ميدونستم که اون واقعي هست

00:28:45.112 --> 00:28:50.387
اون اتفاق افتاد،و من ميدونستم که بايد برم

00:28:50.411 --> 00:28:54.030
از خودت مراقبت کن

00:28:54.054 --> 00:28:57.726
ميدوني که مراقبم

00:29:01.595 --> 00:29:04.597
يه جس عجيبي داشتم چون نميخواستم
اونا تو خونه

00:29:04.598 --> 00:29:06.566
تنها ولش کنم

00:29:06.567 --> 00:29:13.647
اما برام آسون تر شد چون پسرش
تصميم گرفته بود که بياد پيشش

00:29:16.577 --> 00:29:18.277
پسرم کارش معلق شده بود

00:29:18.278 --> 00:29:22.849
خوب اونا جايي نداشتن که برن
اون و نامزدش اومدن که اونجا بمونن

00:29:22.850 --> 00:29:26.450
آماده اي؟
آره

00:29:28.823 --> 00:29:31.458
بيشتر احساس راحتي ميکردم که
آدم هاي بيشتري تو خونه هستن

00:29:31.459 --> 00:29:34.861
و اونجا خودم تنها نيستم

00:29:34.862 --> 00:29:37.231
اون کجاست؟

00:29:38.733 --> 00:29:40.567
سلام ،بابا
(بابا اسم پسرس جالبه)

00:29:40.568 --> 00:29:42.944
سلام

00:29:43.970 --> 00:29:45.471
بيا تو

00:29:47.475 --> 00:29:49.632
يادمه اولين باري که رفتم تو خونه
اون مثل يه.....

00:29:49.633 --> 00:29:51.811
وووووو اين خونه عاليه

00:29:51.812 --> 00:29:54.414
خوشت اومده؟
از اينجا خوشت مياد؟

00:29:54.415 --> 00:29:56.716
فکر کردم که خيلي قشنگه

00:29:56.717 --> 00:30:00.052
يه جورايي دلربا بود

00:30:00.053 --> 00:30:04.056
به خونه جديدت خوش اومدي
چي فکر ميکني بابا؟

00:30:04.057 --> 00:30:05.818
رابطه ام با امي خيلي خوب بود

00:30:05.819 --> 00:30:09.310
هميشه فکر ميکردم که اون رفتارش دوستانه
و گرم و خوش برخورد

00:30:10.330 --> 00:30:15.874
فکر ميکردم که اين يه
خانواده بزرگ و خوشحال ميشه

00:30:21.575 --> 00:30:27.205
بعد از اينکه رفتيم تو خونه،من پسرمون
بابا را واسه خواب صبحش آماده اش کردم

00:30:27.206 --> 00:30:34.286
و دو قدم اونورتر از تختش ،دستگاه
"بيبي سيتر" را روي کمد لباس هاش گذاشتم

00:30:36.323 --> 00:30:42.208
و از پله ها پايين رفتم پايين تو آشپزخونه
و شروع کرديم به درست کردن ناهار

00:30:46.567 --> 00:30:50.480
ناگهان ،شنيديم

00:30:50.504 --> 00:30:55.552
صداي اهنگي مثل ،چشمک بزن، چشمک بزن
ستاره کوچولو

00:30:55.576 --> 00:30:59.456
ميشنوي؟
آره

00:30:59.480 --> 00:31:02.916
و ما ميگفتيم که اون چيه؟ ما هيچ اسباب
بازي نداريم تو تختش که همچين صدايي بده

00:31:02.917 --> 00:31:05.985
ما اصلا هيچ چيزي نداشتيم
که اون صدا را توليد کنه

00:31:05.986 --> 00:31:09.298
پس اون چيه؟

00:31:13.994 --> 00:31:18.386
آره ،اون....اون عجيبه

00:31:21.301 --> 00:31:25.693
اما بعدش دوباره شروع شد

00:31:28.008 --> 00:31:30.888
چيه؟

00:31:31.378 --> 00:31:36.048
و ما همديگه را نگاه ميکرديم و فکر ميکرديم
که شايد امواج جاي ديگه افتاده رو دستگاه ما

00:31:36.049 --> 00:31:38.618
اما اصلا با عقل جور درنميومد که اينجوري
باشه <font color=#FFFF00>(هيچ خونه اي اطراف خونشون نبوده )</c>

00:31:38.619 --> 00:31:42.867
ميرم ببينم

00:31:43.624 --> 00:31:46.125
نه ،اون خوابه

00:31:46.126 --> 00:31:49.596
ما فکر ميکرديم ؛که باشه
اون که گريه نميکنه ،و حالش خوبه

00:31:49.597 --> 00:31:53.944
ميدونيد،هيچ اتفاقي نيافتاده بود

00:31:53.968 --> 00:31:58.411
يکدفعه ما اسم پسرمون را شنيديم
بااااباااا

00:31:58.973 --> 00:32:04.888
چند ثانيه بعدش
پسرمون شروع به جيغ کشيدن کرد

00:32:04.912 --> 00:32:11.992
هرچيزي که اون بالا تو اتاق بوده قصد
ترسوندن يا صدمه زدن به پسرمون را داشته

00:32:15.724 --> 00:32:19.180
نه ،اون خوابه

00:32:20.328 --> 00:32:23.230
يکدفعه ما شنيديم....
باباااابا

00:32:23.231 --> 00:32:30.311
هرچيزي که اون بالا تو اتاق بوده قصد
ترسوندن يا صدمه زدن به پسرمون را داشته

00:32:36.867 --> 00:32:38.736
چه اتفاقي افتاد؟
اون چي بود

00:32:38.737 --> 00:32:45.257
خيلي ترسيده بودم
نگران پسرمون بودم که حالش خوب باشه

00:32:45.281 --> 00:32:48.182
اما هيچ سرمايه يي نداشتم تا
يه خونه ديگه بگيرم

00:32:48.183 --> 00:32:55.263
خوب تنها کاري که ميتونستيم بکنيم اين بود که
مطمئن بشيم که اون اتفاق دوباره نميافته

00:32:55.658 --> 00:32:58.126
خوب ما هرچيز مذهبي که داشتيم را برداشتيم

00:32:58.127 --> 00:33:02.664
آويزون ميکرديم به همه ي
وسايلش يا همه جاي اتاقش

00:33:02.665 --> 00:33:05.703
تا هر چيز شيطاني را از اتاقش دور کنيم

00:33:05.704 --> 00:33:07.819
چون تو اون مورد بدجور متقاعد شده بودم که

00:33:07.820 --> 00:33:11.707
تو اون خونه يه چيزي هست

00:33:12.062 --> 00:33:24.062
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:33:24.086 --> 00:33:28.838
بلافاصله بعد از آن ،کابوس ها شروع شد

00:33:29.625 --> 00:33:31.662
بيل تو خواب بود
با اين ويژگي که

00:33:31.663 --> 00:33:35.116
مشتش تو هوا جلو صورت من بود
و آماده بود که منو بزنه

00:33:35.117 --> 00:33:39.941
و يادمه که گفتم .....بيل بس کن!

00:33:41.036 --> 00:33:43.763
خدايا ،ببخشيد

00:33:43.787 --> 00:33:46.919
منم يه کابوس داشتم

00:33:46.943 --> 00:33:53.279
نگران کننده ترين خوابي بود که تابحال ديدم

00:33:55.408 --> 00:33:59.725
تو بدن يه دختر کوچيک بودم

00:33:59.749 --> 00:34:03.884
پايين را نگاه کردم و يه
لباس سفيد ديدم

00:34:03.885 --> 00:34:06.104
و ميترسيدم جاي ديگه را نگاه کنم

00:34:06.105 --> 00:34:11.123
هربار که زيرچشمي نگاه ميکردم
يه سري آدم ميديدم

00:34:11.124 --> 00:34:14.212
و اونا بهم خيره ميشدن

00:34:14.213 --> 00:34:16.749
و همچين ترسي را تا به حال تو زندگيم نداشتم

00:34:16.750 --> 00:34:21.862
منظورم ترسيه که تا استخونات هم حس ميکرد

00:34:24.223 --> 00:34:25.724
يکي از اون آدم ها گفت..

00:34:25.725 --> 00:34:27.993
برو دستت را بشور

00:34:27.994 --> 00:34:33.178
چيز بعدي که يادمه ،تو دستشويي بودم

00:34:35.902 --> 00:34:37.503
و زنه گفت

00:34:37.504 --> 00:34:39.571
داري چکار ميکني؟

00:34:39.572 --> 00:34:43.532
سريع از خواب پريدم

00:34:46.546 --> 00:34:49.682
من بيدار شدم و همه چيز يادم بود

00:34:49.683 --> 00:34:53.051
من همه چيز و ميدونستم و احساس ميکردم

00:34:53.052 --> 00:34:57.660
اون بچه همون لحظه مرد

00:35:04.320 --> 00:35:08.712
خيلي ناراحت و عصباني بودم

00:35:10.169 --> 00:35:14.875
من ميدونستم که اين خوابها به يک چيزهايي

00:35:14.876 --> 00:35:19.412
که تو خونه اتفاق ميافته ربط داره

00:35:20.112 --> 00:35:27.192
من مطمئن شدم که اين خونه
يه رازهايي داره ،قطعا هم راز داره

00:35:31.832 --> 00:35:34.793
بيشتر وبيشتر
دوست داشتم از اون خونه بيام بيرون

00:35:34.794 --> 00:35:41.058
It was getting to be nasty,
really nasty in there.

00:35:41.868 --> 00:35:45.904
يه سب تو "سالن عقابهاي آمريکا" بودم

00:35:45.905 --> 00:35:49.341
و يکي از دوستام" تد" اومد بيرون و گفت

00:35:49.342 --> 00:35:52.373
سلام امي به چي داري نگاه ميکني؟

00:35:52.374 --> 00:35:56.109
به چندتا عکس از خونه ام

00:35:56.133 --> 00:35:59.651
و تد خيلي وقته که اون
اطراف زندگي ميکنه و گفت:

00:35:59.652 --> 00:36:02.087
تو درباره ي اون خونه که
توش هستي ميدوني؟مگه نه؟

00:36:02.088 --> 00:36:05.424
و من ادامه دادم؟
ها؟ چي؟

00:36:05.425 --> 00:36:08.394
و اون ادامه داد،آره؟
ميدوني اون خونه چي بوده

00:36:08.395 --> 00:36:10.496
نه، چي؟

00:36:10.497 --> 00:36:14.844
اونجا مدرسه ي آموزشي منسفيلد بوده

00:36:14.868 --> 00:36:16.835
خوب درباره ي چي بوده؟

00:36:16.836 --> 00:36:20.071
تيمارستان رواني بوده

00:36:20.072 --> 00:36:24.320
همش با عقل جور درميومد

00:36:24.611 --> 00:36:27.623
حالا يادم مياد که وقتي با
مديراملاک به خونه رفتم

00:36:27.624 --> 00:36:31.957
و علامت مدرسه ي آموزش منسفيلد را ديدم

00:36:31.958 --> 00:36:35.345
تختها و  ويلچرها

00:36:35.369 --> 00:36:40.481
همه ي تجهيزات براي بيمارستان بود

00:36:41.160 --> 00:36:45.030
به من گفت که خونه ي من
خونه ي سرپرست بوده

00:36:45.031 --> 00:36:47.265
داستانهاي در مورد تخلفهاي اونجا هست

00:36:47.266 --> 00:36:49.535
سواستفاده از بيماران

00:36:49.536 --> 00:36:54.288
و بچه ها هم اونجا بودند

00:36:55.684 --> 00:36:59.644
خوب من شروع به تحقيق کردم

00:37:02.013 --> 00:37:07.540
من اين گزارش را به تاريخ
1917 تو کتابخانه پيدا کردم

00:37:07.564 --> 00:37:12.072
اما تو اون موقع اسم بيمارستان
منسفيلد نبوده

00:37:12.073 --> 00:37:17.113
اسمش خانه ي ابلهان بوده

00:37:19.031 --> 00:37:23.802
همه ي جنبه هاي منفي کلمه تو اون
(خانه ي ابلهان) گنجانده شده است

00:37:23.803 --> 00:37:26.171
بيا اينو تو انجام بده

00:37:26.172 --> 00:37:28.907
تو گزارش اومده بود که چطور آنها باعث

00:37:28.908 --> 00:37:33.178
معلوليت هاي خاص ميشدند،شبيه يه چيز خيلي بد

00:37:33.179 --> 00:37:35.647
مثل اين،شما يه فرد خيلي بد هستيد
به خاطر اينکه بيماري سندرم داريد

00:37:35.648 --> 00:37:39.785
شما يه فرد احمق هستيد
چون مبتلا به صرع هستيد

00:37:39.786 --> 00:37:43.689
آنها توضيح دادند،مثل اينکه چگونه قسمتي
از مغز بيمارانشون را برميداشتن

00:37:43.690 --> 00:37:45.256
الکتروشوک به بيماران وارد ميکردند

00:37:45.257 --> 00:37:49.127
و باخودم فکر ميکردم که آنها
واقعا اون بيچاره ها را زجر ميدادند

00:37:49.128 --> 00:37:53.264
حالا با عقل جور درمياد که
چرا اون اتفاقات تو خونه ميافته

00:37:53.265 --> 00:37:57.369
چرا اون اختلالات وجود دارد

00:37:58.237 --> 00:38:03.842
برخي ار بريده هاي روزنامه ميگفت که
اونجا تخلفات غير قانوني روي ميده

00:38:03.843 --> 00:38:08.451
يه طناب تو اون خونه بود

00:38:09.549 --> 00:38:13.929
و يه بچه که اونجا کشته شده بود

00:38:13.953 --> 00:38:21.033
همون خوابي که من ديدم که
چه اتفاقي واسه اون بچه افتاد

00:38:26.513 --> 00:38:28.944
خودش بود

00:38:28.968 --> 00:38:35.448
وحشت زده بودم،وحشت زده بودم
کاملا وحشت کرده بودم

00:38:45.217 --> 00:38:49.079
و زيرزمين هميشه مرکز همه ي

00:38:49.080 --> 00:38:53.112
فعاليت هايي که رخ ميداده بوده

00:38:54.293 --> 00:38:58.830
و يه ساختار بتوني اونجا روي
زمين هست که نبايد اونجا باشه

00:38:58.831 --> 00:39:01.900
يعني هيچ ديليلي نداره که اونجا باشه

00:39:01.901 --> 00:39:05.236
 وقتش بود که بفهمم که اون چي هست

00:39:05.237 --> 00:39:07.829
زودباش

00:39:07.854 --> 00:39:12.893
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:39:13.085 --> 00:39:18.823
تنهايي نيمخواستم بازش کنم
چون ميترسيدم ببينم توش چي هست

00:39:18.824 --> 00:39:21.488
مطمئني؟

00:39:22.284 --> 00:39:28.260
ما از يه ديلم براي بلند کردن
 تخته ستگ بتوني استفاده کرديم

00:39:32.645 --> 00:39:37.973
بار اول به نظر ميرسيد فقط خاک و سنگ توش هست

00:39:38.578 --> 00:39:43.114
و پس از خوب نگاه کردن
به نظر ميرسيد...

00:39:43.115 --> 00:39:46.643
تيکه هاي بدن سوخته شده بود

00:39:49.221 --> 00:39:51.783
من خيلي..

00:39:51.807 --> 00:39:53.927
ناراحت بودم

00:39:53.928 --> 00:39:56.695
چون من احساس ميکردم که
 همه ي اون باقيمانده هاي بدن...

00:39:56.696 --> 00:40:01.664
از اون بچه اي هست که اونجا کشتنش

00:40:09.336 --> 00:40:13.212
<i><b><font color=#FFFF00>بقايا در حال حاضر در دست پزشک آسيب شناس است</c>
<font color=#FFFF00>امي و خانواده اش هنوز تو اون خونه زندگي ميکنند</c></b></i>

00:40:13.236 --> 00:40:31.236
<font color=#FFFF00>عکس هاي واقعي از خانه</c>

00:40:33.433 --> 00:40:36.738
يه وقتهايي هست که آروم باشند ولي يکدفعه

00:40:36.739 --> 00:40:40.916
مثل روشن شدن چراغ ها
تو يه صداهاي ميشنوي،يه چيزهايي ميبيني

00:40:40.917 --> 00:40:44.320
و تو با خودت فکر ميکني که
اوه خداي من ،کي اين چيزا تموم ميشه

00:40:44.321 --> 00:40:47.187
مامان بزرگ هم اينجاست

00:40:47.211 --> 00:40:51.346
بعضي وقت ها حس ناآرامي دارم

00:40:51.370 --> 00:40:54.058
بعضي وقت ها احساس ترس ميکنم

00:40:54.059 --> 00:40:58.240
اما تنها راه منطقيش اينه که
اينجا،اينجا خونمه

00:40:58.241 --> 00:41:01.553
و بازم ميگم

00:41:03.320 --> 00:41:06.360
مردم ميگن شما از خودتون درآورديد

00:41:06.361 --> 00:41:08.855
و من بهشون ميگم که...

00:41:08.856 --> 00:41:14.393
بياييد خونه من و از شب
تا صبح 12 ساعت بمونيد

00:41:14.394 --> 00:41:18.364
من ضمانت ميکنم که...شما چيزي حس ميکنيد
يا کابوس ميبينيد

00:41:18.365 --> 00:41:22.541
يا صدا ميشنويد