﻿WEBVTT

00:00:08.058 --> 00:00:11.007
ما گغتيم:آيا يه روح مهربان اينجا هست؟

00:00:11.008 --> 00:00:13.528
گفته:نه

00:00:14.531 --> 00:00:16.628
چيزهاي عجيبي تو خونه اتفاق مي افتاد

00:00:16.629 --> 00:00:19.256
ما چکار کرديم؟
ماچکار کرديم؟

00:00:19.257 --> 00:00:22.145
اون مثل يه خط بلند و آتش از پشتش درمياد

00:00:22.146 --> 00:00:24.514
اين زن فکر ميکنه که آدم فضايي ديده

00:00:24.515 --> 00:00:27.033
ميتونستم عصبانيتش را بشنوم
ولي حرکت نميکرد

00:00:27.034 --> 00:00:30.230
يکدفعه همه ي برق ماشينم رفت

00:00:30.231 --> 00:00:31.616
998 صدامو داري؟

00:00:31.617 --> 00:00:33.664
هيچ واحدي پاسخ گو نيست،اون يه بحرانه

00:00:33.665 --> 00:00:35.780
صدامو داري؟

00:00:35.781 --> 00:00:40.272
من واقعا ميدونستم که
تو اون خونه ديگه تنها نيستم

00:00:40.273 --> 00:00:43.432
من ميترسيدم که اون ميخواد
به يکي از ما صدمه بزنه

00:00:43.433 --> 00:00:46.077
دستم دقيقا روي هفت تيرم بود

00:00:49.094 --> 00:00:52.034
باورنکردني بود

00:00:53.049 --> 00:01:07.049
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:07.073 --> 00:01:10.073
<font color=#FFFF00>همه مکالمات پليس که در فيلم هست واقعيه و
همون شب ضبط شده به علت کمبود وقت ترجمه نگرديد</c>

00:01:10.409 --> 00:01:14.069
به وضوح اون شب را يادمه

00:01:14.073 --> 00:01:15.363
شب دسامبر بود

00:01:15.364 --> 00:01:20.000
معمولا هوا گرم بود چون
يادمه که هيچ ژاکتي نپوشيده بودم

00:01:20.001 --> 00:01:24.363
اولين تماسم درباره رابطه ي خانوادگي بين
يه زن و مرد بود

00:01:24.364 --> 00:01:29.284
معمولا وقتي هوا گرمتر
ميشه ما سرمون شلوغ تر ميشه

00:01:29.299 --> 00:01:31.339
بايد گزارشم را مينوشتم

00:01:31.340 --> 00:01:37.209
و يه برنامه اي هم با ديگر افسرها داشتم
که همديگرو ببينيم و يه قهوه اي بخوريم

00:01:37.210 --> 00:01:40.470
ما عاشق پليس بودنم
من باور دارم که وواسه اين کار ساخته شدم

00:01:40.471 --> 00:01:42.618
اين کاريه که دوست داشتم انجام بدم

00:01:45.983 --> 00:01:49.546
من 15 ساله که مامور پليسم

00:01:49.547 --> 00:01:54.138
وقتي تو 911 کار ميکردم ،ما اعزام شديم به بخشهاي بزرگتري در شهر
ترامبول (ترامبول شهري واقع در ايالت اوهايو، ايالات متحده آمريکا است)

00:01:54.139 --> 00:01:57.499
جاي تقريبا بزرگي بود

00:01:57.661 --> 00:02:00.429
ما براي خدمات اضطراري تماس دريافت ميکرديم

00:02:00.430 --> 00:02:03.929
و ما همچنين واحد هاي پليس را اعزام ميکرديم

00:02:03.930 --> 00:02:07.158
ما تقريبا ميدونستيم که هر شب
چه تماسهايي داريم

00:02:07.159 --> 00:02:11.503
کمي درمورد ترافيک بود
و چندتا هم دعوا تو بار داشتيم

00:02:11.504 --> 00:02:16.196
تماسهايي که اون شب شروع شد
اولش منو غافل گير کرد

00:02:16.197 --> 00:02:18.557
واحد اعزام ،ميتونم کمکتون کنم؟

00:02:19.757 --> 00:02:24.757
آيا به شما گزارشي مبني بر يه شي پرنده تو
آسمون حدود 15 دقيقه پيش شده؟

00:02:24.957 --> 00:02:26.257
خيلي عجيب بود

00:02:26.262 --> 00:02:29.020
اون آروم بود ،ولي همزمان
يه نگراني هم تو صداش بود

00:02:29.021 --> 00:02:33.701
اون اصلا چيزي که ديده بود براش آشنا نبود

00:02:56.157 --> 00:02:59.701
ميدونستيم که جايگاه ما کاملا در
کنار يه پايگاه هوايي است

00:02:59.702 --> 00:03:01.484
اولين عکس العملم اين بود که...

00:03:01.485 --> 00:03:04.240
اوه خداي من اگه واسه يکي از هوا
پيماها مشکل پيش اومده باشه چي؟

00:03:04.241 --> 00:03:05.777
يا يه اتفاقي تو اون منطقه

00:03:05.778 --> 00:03:09.076
اما تُن صداش نشون نميداد که
داره برخورد هواپيما را نگاه ميکنه

00:03:09.077 --> 00:03:11.137
کلا فرق داشت

00:03:11.337 --> 00:03:15.337
بسيار خوب،من به شما ميگم که به پايگاه هوايي تماس
ميگيريم تا ببينيم که اونا گزارشي يا چيزي دارند

00:03:20.461 --> 00:03:23.308
و به بقيه مردم هم گفتم.... باشه

00:03:23.309 --> 00:03:26.654
هرکس خودکارشو برداره،بايد
اينجا به اين رسيدگي کنيم

00:03:26.655 --> 00:03:28.572
يه چيز عجيب داره اتفاق ميافته

00:03:28.573 --> 00:03:31.780
چون اين آدما ديدن که هواپيما
داره از پشتش آتيش درمياد

00:03:31.781 --> 00:03:34.335
آيا ما بايد خودمون را واسه
يه حادثه ي هوايي آماده کنيم؟

00:03:34.336 --> 00:03:37.783
يه همهمه اي شده بود،اين معمولا
از اون تماسهايي نبود که ميشنيديم

00:03:37.784 --> 00:03:43.250
درحالي که داشتم به تماس اول رسيدگي ميکردم
متوجه يه تماس ديگه شدم

00:03:43.251 --> 00:03:45.558
واحد اعزام،ميتونم کمکتون کنم؟

00:03:45.559 --> 00:03:51.459
يه مادر و دختر بودند وخيلي
هيجان زده بودند در مورد نوري که ميديدند

00:03:51.942 --> 00:03:55.402
اون هم کم و بيش شبيه نفر اول توصيف ميکرد

00:03:55.403 --> 00:03:56.692
من تو آسمون نور ميبينم

00:03:56.693 --> 00:03:58.525
در تو حياط پشتيمون

00:03:58.526 --> 00:04:01.131
هيچ صدايي نميداد فقط تو هوا معلق بود

00:04:01.132 --> 00:04:04.203
و به نظر ميرسيد که واقعا مشکلي پيش اومده

00:04:04.204 --> 00:04:06.157
اونجا معلق وايساده

00:04:06.158 --> 00:04:09.052
اونا خيلي مطمئن بودند که اون هواپيما نيست

00:04:09.053 --> 00:04:11.104
ممنونم باي باي

00:04:11.105 --> 00:04:15.545
حالا فکر ميکنيد ،باشه.
اين يه جورايي مسخره بازي

00:04:15.660 --> 00:04:17.871
اما مورد توجه ديگر واحدهاي اعزام شد

00:04:17.872 --> 00:04:19.545
و ما يه جورايي به هر چيزي گوش ميکرديم

00:04:19.546 --> 00:04:23.471
روي ،من يه گزارشگر از شبکه 33 دارم
اوه خدا

00:04:23.472 --> 00:04:25.735
تماس بعدي از رسانه ها بود

00:04:25.736 --> 00:04:28.061
ميتونم کمکتون کنم

00:04:28.062 --> 00:04:31.842
اونا داشتن ترافيک پليس را اسکن ميکردند
ديگه چي ميتونم به رسانه ها بگم؟

00:04:33.042 --> 00:04:34.642
سلام ،من استيسي هستم
سلام استيسي،حالت چطوره؟

00:04:46.519 --> 00:04:49.894
واضح بود برام
که اين زنه داره ميگه که يه "يوفو" بوده

00:04:49.895 --> 00:04:52.003
خوب من نميخوام اينو تصديق کنم

00:05:03.114 --> 00:05:05.683
خوب يه جورايي بلند ميخنديدم و جوک ميگفتم

00:05:12.158 --> 00:05:14.813
من تاييد ميکنم که ماهم
درمورد اين نور ها شنيديم

00:05:14.814 --> 00:05:18.508
اما دليلي نداره که وحشت زده بشيم
جنگ جهاني که نيست

00:05:24.658 --> 00:05:28.026
بعد از اون يه نفر گفت:
يه تماس ديگه درمورد يوفو داريم

00:05:28.027 --> 00:05:29.592
اوه خداي من دوباره شروع شد

00:05:29.593 --> 00:05:33.048
ديگه داشت عجيب ميشد

00:05:33.049 --> 00:05:35.185
باشه پس نور تو اسمان

00:05:49.607 --> 00:05:51.787
ما بررسيش ميکنيم ،متشکرم

00:05:51.788 --> 00:05:57.688
چيزي که قابل توجه بود همه
اونا تو يه خيابان کوچک و آروم بود

00:05:58.073 --> 00:06:02.898
سيمپسون درايو يکي از اون مناطق
مسکوني خوب بود و مردم آزار اونجا نيست

00:06:02.899 --> 00:06:05.247
و در مورد اين ،تماسهاي زيادي شده بود

00:06:05.248 --> 00:06:09.357
خوب روي اون تمرکز کردم
و نميخواستم ازش رد بشم

00:06:09.358 --> 00:06:14.818
اون شب افسر ملورو با من کار ميکرد....توبي

00:06:15.542 --> 00:06:18.385
اون چيه؟دو يا سه بار تو سال گذشته....

00:06:18.386 --> 00:06:24.286
توبي و ديگر افسران يه جورايي تو يه
جلسه ي خصوصي دور هم جمع ميشن

00:06:25.457 --> 00:06:28.875
چرا اون دوتا اين کار را انجام ميدن؟
هر سه ماه ،درست مثل ساعت کار ميکنند

00:06:28.876 --> 00:06:32.953
اونا معمولا براي يه قهوه تو مغازه
دوتات دور هم جمع ميشن،خيلي کليشه اي

00:06:32.954 --> 00:06:37.100
من ميدونم که اونجا خيلي کليشه اي ،اما به
هر حال اونجحا تنها جايي هست که تو شب بازه

00:06:37.101 --> 00:06:38.479
ممنون

00:06:38.480 --> 00:06:40.466
توبي و من خيلي وقته هم ديگه را ميشناسيم

00:06:40.467 --> 00:06:43.169
و من فکر ميکردم که واسه يه
کار گروهي اون يکي از افراد باشه

00:06:43.170 --> 00:06:46.108
که به بهترين شکل ميتونه کمک کنه

00:06:46.109 --> 00:06:48.621
من تصميم گرفتم که به جاي
تماس راديويي با تلفنش تماس بگيرم

00:06:48.622 --> 00:06:51.198
چون اين يه قسمت ضبط نشده

00:06:51.199 --> 00:06:55.897
خوب اگه به نظر هم مسخره بازي اومد
فقط بين من و توبي ميمونه

00:06:55.898 --> 00:06:58.809
يادمه قهوه ام را برداشتم و گذاشتم روي لبم

00:06:58.810 --> 00:07:02.697
که از مرکز باهام تماس گرفتن

00:07:02.698 --> 00:07:04.417
سلام؟
من "روي ان" را خيلي وقته ميشناسم

00:07:04.418 --> 00:07:05.886
سلام روي ان ،چه خبر؟

00:07:05.887 --> 00:07:07.985
معمولا از تن صدا ميتونم بفهمم که ....

00:07:07.986 --> 00:07:10.761
که بايد  عجله کنم و برم

00:07:10.762 --> 00:07:13.595
به نظر ديوونگي مياد

00:07:13.596 --> 00:07:17.037
اما در مورد اون تماس من
خيلي سريع دست بکار نشدم

00:07:17.038 --> 00:07:18.574
پشت تلفن به توبي گفتم ....

00:07:18.575 --> 00:07:22.112
اين مردم درمورد يوفو(فضايي ها)
تماس گرفته اند اون گفت،مسخره ام ميکني؟

00:07:22.113 --> 00:07:24.646
و اون يه جورايي خنده اش گرفته بود

00:07:24.647 --> 00:07:27.983
ما بيشتر موقع ها از مردمي که مست هستند
تماسهايي داريم

00:07:27.984 --> 00:07:30.957
مردمي که هيچ کاري بهتر
از اون نميتونن انجام بدن

00:07:30.958 --> 00:07:34.423
بهش گفتم تو سمپسون درايو
تو خيابون پنجم

00:07:34.424 --> 00:07:36.240
تو اون منظقه ي کوچيک

00:07:36.241 --> 00:07:39.242
بهم بگو رفتي اونجا،بهم بگو که چيزي نديدي،
هم چيز رديف ميشه

00:07:39.243 --> 00:07:40.914
قسم ميخورم که شوخي نميکنم

00:07:40.915 --> 00:07:42.864
احساس ميکردم که بايد يه جورايي مطمئنش کنم

00:07:42.865 --> 00:07:45.964
ميدوني شوخي نميکنم ،بايد بري بررسيش کني

00:07:47.641 --> 00:07:49.953
چيزي نبود که من بخوام
براي انجام دادنش عجله کنم

00:07:49.954 --> 00:07:53.374
ميرم به اين موضوع رسيدگي کنم
و به رفيقامم گفتم که..

00:07:53.375 --> 00:07:55.410
گفتم که بزاريد برم اين کار را تموم کنم

00:07:55.411 --> 00:08:01.291
حواستون به قهوه ام باشه
،چند دقيقه ديگه برميگردم

00:08:02.698 --> 00:08:04.646
يه کم وقت گرفت به اونجا رسيدم

00:08:04.647 --> 00:08:09.059
من خيلي عادي ميومدم،نه چراغي نه آژيري
و نه هيچ چيز ديگه اي

00:08:09.060 --> 00:08:10.702
من فقط به دوتا چيز فکر ميکردم

00:08:10.703 --> 00:08:15.604
مردم اونجا مست بودند يا اونا يه نوع
هواپيما را ديدند

00:08:15.605 --> 00:08:17.620
از اون دسته تماسهاي اولويت بالا نبود

00:08:17.621 --> 00:08:19.601
بعدش به گروهبان تماس گرفتم

00:08:19.602 --> 00:08:23.056
اون يکي از اون کسايي بود که
بايد واسه همه ي اينا پاسخ ميداد

00:08:23.057 --> 00:08:26.238
من گفتم باب: تماسهايي گرفته
شده که تو بايد اونا را بشنوي

00:08:35.938 --> 00:08:37.358
باب حتي شوخي هم ميکرد

00:08:49.861 --> 00:08:54.146
احتمالا سه يا چهار دقيقه طول
کشيد تا به اون منظقه رسيدم

00:08:54.147 --> 00:08:58.137
به محض اينکه رسيدم ،تماس گرفتم
تا يه کمي اطلاعات بيشتري بگيرم

00:09:24.373 --> 00:09:28.393
همونطور که به سيمپسون درايو چرخيدم ...

00:09:29.002 --> 00:09:32.802
يه مردي به سمت ماشينم اومد
و گفت لطفا وايسيد

00:09:32.803 --> 00:09:34.885
به نظر ترسيده بود و نگران بود
يه نور بزرگ

00:09:34.886 --> 00:09:40.166
داشتم فکر ميکردم که يه چيزي اونجا در
حال وقوعه

00:09:41.184 --> 00:09:43.866
من شيشه را دادم پايين و ازش پرسيدم....

00:09:43.867 --> 00:09:46.940
چه اتفاقي افتاده ؟چي شده؟

00:09:46.941 --> 00:09:50.675
اون يه کم وايساد،مثل اينکه
ميخواست نفس بياد بيرون

00:09:50.676 --> 00:09:53.473
و بعدش اون آسمون را نشون داد و گفت

00:09:53.474 --> 00:09:55.720
يه نور بزرگ اونجا بالاي خونه ام بود

00:09:55.721 --> 00:09:59.288
نور....نميدونستم منظورش چي بود

00:09:59.289 --> 00:10:04.140
يه جورايي با گوشه ي چشمم نگاهش کردم و گفتم:
باشه

00:10:04.141 --> 00:10:10.012
و يه کم خم شدم طرفش و نفسش را بو کردم
تا بهمم که آيا مست هست يا نه

00:10:10.013 --> 00:10:12.388
چون اصلا حرفاش با عقل جور نيومد

00:10:14.754 --> 00:10:17.137
اون خيلي پافشاري ميکرد روي چيزي که ديده بود

00:10:17.138 --> 00:10:20.042
و از من ميخواست که برم اونجا و بررسي کنم

00:10:20.043 --> 00:10:22.315
اون باور داشت که يه چيز جدي اونجا هست

00:10:22.316 --> 00:10:24.596
خيلي خوب

00:10:27.070 --> 00:10:31.624
فکر ميکردم که اگه توبي بره اونجا و يه هليکوپتر
ببينه ديگه قائله ي اين موضوع هم تموم ميشه

00:10:31.625 --> 00:10:34.749
که اون اتفاق نيوفتاد

00:10:34.750 --> 00:10:37.796
نميتونستم چند صد فوت از اونجايي که اون فرد

00:10:37.797 --> 00:10:40.806
وايساده بود دور شده باشم

00:10:40.807 --> 00:10:44.095
ميتونستم تو يه فاصله ي دور يه نور ببينم

00:10:44.096 --> 00:10:46.883
اون يه کم ازم دور بود ولي بزرگ بوود

00:10:46.884 --> 00:10:49.292
خوب من با "اني روي"تماس
گرفتم تا تو جريان باشه

00:10:49.293 --> 00:10:51.393
ميدوني ،يه جور نور اونجا بود

00:11:03.449 --> 00:11:05.638
اون نه تو هم يه نور ميبيني

00:11:05.639 --> 00:11:08.304
داري باهام شوخي ميکني،عالي شد

00:11:08.305 --> 00:11:11.288
عالي ،حالا به شما يه شوک
خيلي بزرگ ار اين چيزها وارد ميشه

00:11:20.766 --> 00:11:23.477
خوب،حالا ديگه توبي بود که اينو ميگفت
کسي که ميشناسيمش

00:11:23.478 --> 00:11:26.436
و اون داره ميبينتش
و اونم داره تاييدش ميکنه

00:11:26.437 --> 00:11:28.997
خوب يه جورايي قضيه جالب شد

00:11:39.244 --> 00:11:41.820
تو اون مورد ،از دهنش کلمه
ي "بشقاب پرنده"بيرون اومد

00:11:41.821 --> 00:11:43.664
و اين تو موج راديويي بقيه
پخش شد و من فکر کردم...

00:11:43.665 --> 00:11:47.403
اوه حالا همه ديگه وارد اين موضوع شدند

00:11:47.404 --> 00:11:50.688
و اون ادامه داد...ببين من
دارم سعي ميکنم بهش نزديک بشم

00:11:50.689 --> 00:11:53.982
منظورت چيه داري سعي ميکني بهش نزديک بشي؟
چه خبره اونجا؟

00:11:53.983 --> 00:11:57.481
من با خودم گفتم که شايد يه جور هواپيماست

00:11:57.482 --> 00:12:00.902
خوب من با پايگاه هوايي تماس گرفتم

00:12:12.953 --> 00:12:16.297
مسئول اونجا خيلي صميمي و خيلي هم بي حال بود

00:12:16.298 --> 00:12:18.610
و از طرف ديگه هم ،من
يه جورايي خجالت ميکشيدم

00:12:26.129 --> 00:12:27.429
ميخواستم بپرسم

00:12:27.430 --> 00:12:30.060
و اون درموردش خوش برخورد بود

00:12:30.061 --> 00:12:33.031
ولي خيلي بيحال بود و فقط گفت"نه"
و يه جورايي بي اعتنا بود

00:12:43.225 --> 00:12:47.077
تا اونجايي که ممکن بود
سعي ميکردم به نور برسم

00:12:47.078 --> 00:12:48.701
فقط ميخواستم بهش برسم

00:12:48.702 --> 00:12:51.732
فقط ميخواستم بفهمم اوني
که اون مرد ديده يه هواپيماست

00:12:51.733 --> 00:12:54.023
و برم قهوه ام را بخورم

00:12:54.024 --> 00:12:56.060
داشتم تو خيابون مرفتم

00:12:56.061 --> 00:12:58.281
شايد يک چهارم مايل

00:12:58.282 --> 00:13:01.162
يکدفعه...

00:13:02.298 --> 00:13:06.678
هرچيز الکترونيکي تو ماشين قطع شد

00:13:14.015 --> 00:13:15.985
ميگفتم ،چه اتفاقي افتاده اينجا؟

00:13:15.986 --> 00:13:21.886
بعدش من شروع کردم به استارت زدن به ماشين
تا اونو دوباره روشن کنم

00:13:22.207 --> 00:13:27.745
اصلا با همچين چيزي مواجه نشدم که
يه ماشين يکدفعه وايسه!

00:13:27.746 --> 00:13:30.179
خرابي مکانيکي بود
خرابي برقي بود

00:13:30.180 --> 00:13:33.240
ماشين کلا خراب بود

00:13:35.167 --> 00:13:38.159
خم شدم تا بي سيم را چک کنم

00:13:38.160 --> 00:13:43.020
روش کليک ميکردم تا بفهمم کار ميکنه يا نه

00:13:44.005 --> 00:13:47.485
اونم کار نميکرد

00:13:47.847 --> 00:13:51.341
نميتونستي هيچ تماسي با مرکز911 داشته باشي

00:13:51.342 --> 00:13:54.204
خودت بودي خودت

00:13:54.205 --> 00:13:57.008
باهاش تماس ميگرفتم

00:13:58.936 --> 00:14:01.622
توبي معمولا خيلي سريع جواب ميداد

00:14:03.619 --> 00:14:07.768
اون جواب نميداد،خوب من
دوباره باهاش تماس ميگرفتم

00:14:09.625 --> 00:14:13.064
جواب نميداد
صدامو داري؟998

00:14:13.065 --> 00:14:16.770
گروهبانم اونجا بود و گوش ميداد
وگفت،خوب چرا اون جواب نميده؟

00:14:16.771 --> 00:14:18.362
توبي صداموداري؟

00:14:18.363 --> 00:14:20.493
اون بازم جواب نداد

00:14:20.494 --> 00:14:22.755
هيچ واحد جواب نميداد،اون يه بحران شده بود

00:14:22.756 --> 00:14:25.836
ما شروع کرديم به فرستادن
ديگر واحدها به محلي که توبي بود

00:14:25.837 --> 00:14:27.176
يه افسر هست که جواب ما را نميده

00:14:27.177 --> 00:14:29.366
اين موضوع از شوخي  و خنده مثل

00:14:29.367 --> 00:14:32.100
نور هاي آزادي اوه هه
مردان سبز کوچک

00:14:32.101 --> 00:14:36.301
به يه مسئله ي نگران کننده تبديل شد

00:14:36.804 --> 00:14:42.704
بعد از اينکه سعي کردم ماشين را روشن کنم
همينطور به فرمون خيره شدم

00:14:44.478 --> 00:14:48.258
يه نور خيلي بزرگ به ماشين تابيد

00:14:50.965 --> 00:14:53.305
نور خيلي بزرگ

00:14:54.018 --> 00:14:58.098
مثل اينکه درخت را احاطه کرده بود

00:14:59.365 --> 00:15:02.465
با خودم ميگفتم که چه خبر شده اينجا؟

00:15:02.466 --> 00:15:07.667
با خودم فکر کردم بهتر از ماشين پياده بشم

00:15:07.668 --> 00:15:10.848
در ماشين را باز کردم

00:15:14.071 --> 00:15:17.917
دستم را بردم سمت هفت تيرم

00:15:17.918 --> 00:15:21.781
دوبرابر اون درخت بود و
تو هوا هم معلق بود

00:15:21.782 --> 00:15:24.881
دقيقا درخت را پوشانده بود

00:15:24.882 --> 00:15:26.943
واقعا بزرگ بود

00:15:26.944 --> 00:15:29.884
باور نکردني بود

00:15:32.651 --> 00:15:38.551
نورش خيلي شديد بود خوب من دستم
را بالا گرفتم تا بتونم مستقيم نگاه کنم

00:15:39.775 --> 00:15:44.582
دقيقا مثل اين بود که تو يه روز آفتابي سرت
را بالا بگيري و بخواي خورشيد را نگاه کني

00:15:44.583 --> 00:15:48.843
و باعث ميشد که چشمت را بزنه

00:15:49.230 --> 00:15:52.572
يه ساختاري داشت،ولي خيلي نوراني بود و
نورش هم شديد بود

00:15:52.573 --> 00:15:57.613
هيچ جوري نميشد بگي که دقيقا اون چي بود

00:15:58.189 --> 00:16:00.893
ميتونم بگم که اندازه اش
اندازه ي يه زمين فوتبال بود

00:16:00.894 --> 00:16:02.205
100 يارد
(هر يارد 92 سانتي متره)

00:16:02.206 --> 00:16:06.106
خيلي بزرگ بود،
باورنکردني بود

00:16:06.583 --> 00:16:10.455
و اينم بگم که ميتونست يه هليکوپتر باشه يه
نور بزرگ روش باشه؟

00:16:10.456 --> 00:16:11.971
به هرحال اصلا صدا نداشت

00:16:11.972 --> 00:16:13.884
خوب پس نميتونه هليکوپتر باشه

00:16:13.885 --> 00:16:18.189
اصلا نميتونست هيچ گونه اي از هوا پيما باشه
چون بالاي درخت معلق وايساده بود

00:16:18.190 --> 00:16:21.010
چي ميتونه باشه؟

00:16:22.701 --> 00:16:25.849
همينجور که اونجا وايساده بودم
اون شي شروع به حرکت کردن کرد

00:16:25.850 --> 00:16:31.370
و من تونستم يه جورايي
شکلي از اون شي را ببينم

00:16:41.211 --> 00:16:43.899
بعدش ديدم که ماشين شروع به کار کرد

00:16:46.059 --> 00:16:48.167
ميتونستم صداي بيسيم را بشنوم

00:16:50.520 --> 00:16:54.651
ميتونستم شماره ام را بشنوم
که توسط "اني روي "گفته ميشد

00:16:54.652 --> 00:16:59.860
و ميتونستي نگراني را از صداش متوجه
بشي که اون سعي ميکرد که منو بگيره

00:17:01.189 --> 00:17:02.883
بازخورد راديويي وجود داشت

00:17:02.884 --> 00:17:04.946
يکدفعه توبي برگشت

00:17:11.665 --> 00:17:13.361
منظورت چيه که نياز به زمان
داري تا حواست سرجاش بياد؟

00:17:13.362 --> 00:17:15.790
ما نگرانت بوديم و تو
ميخواي حواست بياد سرجاش

00:17:15.791 --> 00:17:17.812
ما هستيم که نگرانت بوديم

00:17:19.725 --> 00:17:22.706
حتي در کل هممون خوشحال بوديم که
صداتو ميشنويم ولي من يکمي ناراحت بودم

00:17:22.707 --> 00:17:26.950
ما نياز نداريم به اين نمايشنامه چيزي
اضافه کنيم آيا تو داري برام بازي ميکني

00:17:26.951 --> 00:17:32.231
من فقط يه کمي زمان نياز داشتم
تا حواسم جمع بشه

00:17:34.101 --> 00:17:36.921
من تو فکر فرو رفته بودم.

00:17:37.115 --> 00:17:42.215
چه اتفاقي واسم افتاده که
اصلا با عقل جور درنمياد

00:17:42.893 --> 00:17:51.188
با خودم فکر ميکردم،من نمخوام بگم اون چيزي که ديدم
يه يوفو بوده تو هوا ، فکر ميکنند که ديوونه شدم

00:17:51.286 --> 00:17:56.245
کاري که ميخواستم بکنم ،يه تماس
با" اني روي" بگيرم و بهش بگم چي ديدم

00:17:56.246 --> 00:17:57.649
من از موبايلم استفاده کردم

00:17:57.650 --> 00:18:02.396
نميخواستم چيزهايي که ميگم از بي سيم باشه
که همه بشنون و خيال کنن که ديوونه شدم

00:18:02.397 --> 00:18:05.055
998
توبي ،بگو

00:18:05.056 --> 00:18:06.947
من خوبم ،در خدمت هستم

00:18:06.948 --> 00:18:11.156
او تماس گرفت و از طريق تلفن صحبت کرديم

00:18:11.157 --> 00:18:13.304
و ازش پرسيدم :چي شده؟

00:18:13.305 --> 00:18:15.757
يه يوفو بود،ديدمش!!

00:18:15.758 --> 00:18:18.398
واقعا!!!!

00:18:18.755 --> 00:18:22.355
توبي ،چي ميگي آخه

00:18:22.432 --> 00:18:28.332
من از کلمه ي يوفو استفاده کردم ، يوفو يعني شي
ناشناخته ي پرنده چون اصلا هيچي نظري ندارم که چي بود

00:18:28.470 --> 00:18:30.239
دور از ذهن بود

00:18:30.240 --> 00:18:32.645
من ميخواستم که احساس بهتري کنم
وقتي بهت گفتم برو اونو چک کن

00:18:32.646 --> 00:18:35.404
ولي الان اصلا احساس خوبي ندارم

00:18:35.405 --> 00:18:38.677
اصلا درمورد چيزي که ديدم شوخي نميکردم

00:18:38.678 --> 00:18:41.670
بهش گفتم :روي من باهات صادق هستم

00:18:41.671 --> 00:18:46.311
اين چيزي بود که من ديدم ،ميدونم باور نکردني

00:18:46.312 --> 00:18:49.341
بتونستي بشنوي که صداش آروم تر شد
آيا مطمئني که اون يه هواپيما نبوده

00:18:49.342 --> 00:18:51.518
خوب ،اون شروع کرد به پرسيدن از من

00:18:51.519 --> 00:18:53.088
اون چه شکلي بود؟

00:18:53.089 --> 00:18:55.566
چه رنگي بود؟چه کار ميکرد؟

00:18:55.567 --> 00:18:58.760
به کدوم سمت رفت؟

00:18:58.761 --> 00:19:02.534
و فهميدم که اون يه تجربه بزرگي پيدا کرد

00:19:02.535 --> 00:19:08.235
در حالي که اون داشت توضيح ميداد
بيسيم شروع به صدا کردن کرد

00:19:08.430 --> 00:19:09.982
واحد اعزام ،بفرماييد؟

00:19:09.983 --> 00:19:13.196
افسران مختلف داشتند به کانال
هاي ارتباطي ديگه کوش ميکردند

00:19:13.197 --> 00:19:18.127
و شروع کردند به اظهار نظر
به چيز نوراني که در آسمون هست

00:19:22.165 --> 00:19:24.079
5 مايل دورتر ديده بودنش

00:19:31.373 --> 00:19:33.342
و بعد 5 مايل ديگه تو جهت متفاوت

00:19:39.718 --> 00:19:42.250
تمام مسيرش در منطقه ي شمالي شهرمون بود

00:19:47.595 --> 00:19:49.819
پريدم تو ماشين....

00:19:49.820 --> 00:19:52.335
چراغ و آژير را روشن کردم

00:19:52.336 --> 00:19:56.282
يه جوري ميرفتم که انگار
يه تماس اضظراري داشتم

00:19:56.283 --> 00:20:01.732
شي داشت به سمت جنوب حرکت ميکرد و
مثل اين بود که با سرعت زياد داره حرکت ميکنه

00:20:01.733 --> 00:20:05.525
من سعي ميکردم که بهش برسم
و از خيابون هاي جانبي هم ميانبر ميزدم

00:20:05.526 --> 00:20:08.869
به هر حال تو منطقه ي مسکوني بودم

00:20:08.870 --> 00:20:12.200
و سعي ميکردم که يه جاده مستقيم پيدا کنم

00:20:12.201 --> 00:20:16.169
از هر خيابوني ميانبر
ميزدم تا بتونم مستقيم برم

00:20:16.170 --> 00:20:19.639
بهتر نگم که چقدر سريع حرکت ميکرد

00:20:19.640 --> 00:20:23.332
سرعتم بيش از حد مجاز بود

00:20:23.333 --> 00:20:26.084
ميتونستم بشنوم که ديگر
افسرا هم سعي ميکنن بهش برسن

00:20:27.217 --> 00:20:33.217
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:20:33.241 --> 00:20:35.825
ميتونستي بشنوي که همه در موردش صحبت ميکردند

00:20:35.826 --> 00:20:38.677
کجا ديديش؟ کجاس الان؟
کجا داره ميره؟

00:20:43.339 --> 00:20:47.790
مرکز 911 هم تماسها را دريافت ميکرد چون
هرکسي شروع کرده بود به تعقيب اون شي

00:20:47.791 --> 00:20:53.482
همه ي گروهبانا و کارآموز ها
در مورد اين قضيه هيجان زده بودند

00:21:00.085 --> 00:21:01.509
اتاق پر هِمه هِمه شده بود

00:21:11.854 --> 00:21:13.930
بروکفيلد يه افسر داشت

00:21:13.931 --> 00:21:16.633
اون از يه برج راديويي قديمي بالا رفت

00:21:16.634 --> 00:21:21.037
اون واضح واضح رنگ و شکلش را از نزديک ديد

00:21:31.101 --> 00:21:32.581
اون واقعا قاطعانه بود

00:21:47.756 --> 00:21:50.047
به" روي ان" گفتم که با
پايگاه هوايي تماس بگيره

00:21:50.048 --> 00:21:53.125
و بهشون بگه که ما ميخواييم
بدونيم که اينجا چه خبره

00:21:53.126 --> 00:21:54.726
من با پايگاه هوايي تماس گرفتم

00:21:58.469 --> 00:21:59.726
بله خانوم
و من گفتم ...

00:21:59.727 --> 00:22:03.808
ما مردمي داريم که مايل ها مايل ها دورتر

00:22:03.809 --> 00:22:07.021
ميتونن ببيننش،مطمئنا شما
هم بايد چيزي ديده باشيد؟

00:22:14.496 --> 00:22:16.710
و من با خودم ميگفتم که متوجه نميشم

00:22:28.600 --> 00:22:33.675
متوجه نمي شدم که چرا اونا ،اون چيز
را انکار ميکنند اصلا با عقل جور درنميومد

00:22:33.676 --> 00:22:36.244
تعداد زيادي حوزه ي قضايي وحود دارد

00:22:36.245 --> 00:22:38.594
تعدادي زيادي ساختمان پليس

00:22:38.595 --> 00:22:40.612
و تعدادي زيادي از شهروندان ديدنش

00:22:40.613 --> 00:22:42.747
و من احساس ميکردم که
اونا دارن به ما چرت و پرت تحويل ميدن

00:22:42.748 --> 00:22:45.671
خيلي خوب ،من ميخوام بدونم که چه خبره

00:22:45.672 --> 00:22:48.051
ما تو زيرزمين بوديم و من...

00:22:48.052 --> 00:22:52.291
و من هيجان زده شده بودم که
هر کسي داره اون شي را ميبينه

00:22:52.292 --> 00:22:53.792
منم ميخواستم ببينمش

00:22:53.793 --> 00:22:59.295
من از يه افسر ديگه تماس تلفني داشتم
و اون گفت که ميام سراغت.

00:22:59.296 --> 00:23:01.812
من قرار نبود که اونجا باشم
اونم قرار نبود که بياد منو ببره

00:23:01.813 --> 00:23:06.476
اما من ميخواستم اون
چيزي که همه ديدن را ببينم

00:23:06.477 --> 00:23:09.868
ما تو خيابون 82 بوديم و
ميتونستيم اون نور را ببينيم

00:23:09.869 --> 00:23:11.881
من ميتونستم از دور ببينمش

00:23:11.882 --> 00:23:17.782
اما هيچ راهي نبود که من بهش نزديک بشم
و دقيق ببينمش تا بفهمم که چي هست

00:23:26.657 --> 00:23:29.597
ماشين را نگه داشتيم

00:23:30.855 --> 00:23:32.628
ما کنار جاده از ماشين اومديم بيرون

00:23:32.629 --> 00:23:38.529
اون دوربينش را بيرون آورد
و اون اول يه نگاهي انداخت

00:23:39.849 --> 00:23:44.972
من ديدم که يه چيزي آوريزون
ومعلق بود و يه نور قرمز هم روش بود

00:23:44.973 --> 00:23:46.342
واقعا عجيبه

00:23:46.343 --> 00:23:50.972
چي هست که هنوزم در مقابل من وايساده

00:23:50.973 --> 00:23:52.273
ميتوني ببينيش

00:23:52.274 --> 00:23:56.081
چرا صداشو نميشنوم ؟
چرا حرکت نميکنه؟

00:23:56.082 --> 00:23:59.622
و يعدش يکدفعه....

00:23:59.708 --> 00:24:02.648
مثل برق رفت

00:24:03.247 --> 00:24:05.789
بدون سر و صدا ،فقط پيووووو!

00:24:05.790 --> 00:24:09.815
فقط با خودم فکر ميکردم که چه اتفاقي افتاد؟

00:24:09.816 --> 00:24:15.716
ما فقط يه جوري همديگه را نگاه ميکرديم و
ميگفتيم تو هم ديدي چي شد؟

00:24:15.771 --> 00:24:18.949
خيلي سريع بود

00:24:18.950 --> 00:24:23.390
تا به حال چيزي نديدم که مثل اون حرکت کنه

00:24:24.501 --> 00:24:26.729
اعصباني بودم ،ميخواستم بهش برسم

00:24:26.730 --> 00:24:30.390
ميخواستم ببينم که چي بوده

00:24:30.558 --> 00:24:32.174
من يه کم زمان ميخواستم

00:24:32.175 --> 00:24:35.112
تا خودم را از هر چيزي که تا اون لحظه

00:24:35.113 --> 00:24:39.406
اتفاق افتاده جدا کنم و فکر کنم

00:24:39.407 --> 00:24:41.329
نمي دونم که چي بود

00:24:41.330 --> 00:24:45.026
اون چيزي نبود که قبلا هم ديده باشم

00:24:45.027 --> 00:24:47.571
سلام ،رندال
سلام

00:24:47.572 --> 00:24:50.752
انگار تا آخر عمر دستم انداختن

00:24:51.256 --> 00:24:55.054
بقيه افسر ها هم همچين حسي داشتن

00:24:55.055 --> 00:24:57.309
هرکسي انکار ميکرد که چيزي ديده

00:24:57.310 --> 00:25:02.770
يا چيزي ميدونه  از اتفاقي که اون شب افتاد

00:25:03.339 --> 00:25:06.952
اما من حس کردم که هيچ چيز
اشتباهي با اون اتفاق رخ نداد

00:25:06.953 --> 00:25:09.413
اون يه چيزي بود که توصيحي براش نبود

00:25:09.414 --> 00:25:14.664
اون چيزي بود که تو شهري
که توش زندگي ميکردم اتفاق افتاد

00:25:14.665 --> 00:25:17.365
حقيقت داشت

00:25:18.617 --> 00:25:22.697
و نميتونم به شما بگم که چي چي بود

00:25:22.708 --> 00:25:25.948
ميدونم  چيزي بود
که وجود نداره

00:25:28.422 --> 00:25:31.825
من هواپيما ها را ميشناسم،هليکوپتر ها را ميشناسم ميدونم
بالون هاي هواشناسي چه شکلي اند،سيارات را ميشناسم

00:25:31.826 --> 00:25:34.519
خدايا ،اگه اون چيزي بود که از يه سياره
اومده بوده خوب من يه حموم آفتاب ازش گرفتم

00:25:34.520 --> 00:25:36.671
چقدر بهش نزديک بودم

00:25:36.672 --> 00:25:39.566
يکي از اون چيزهايي بود
که باعث گيج شدنتون ميشه

00:25:39.567 --> 00:25:44.261
تو ذهنم ميخوام فکر کنم که اون
چيزي بود که به پايگاه هوايي ربط داشت

00:25:44.262 --> 00:25:46.792
هيچ نتيجه گيري ديگه اي نميشه کرد

00:25:46.793 --> 00:25:48.238
من دوست دارم نتيجه گيري کنم

00:25:48.239 --> 00:25:52.070
من اصلا به هيچ يوفويي يا
چيزهايي مثل اون اعتقاد ندارم

00:25:52.071 --> 00:25:53.737
هنوزم ندارم

00:25:53.738 --> 00:25:58.478
اما من با خودم که فکر
ميکنم ميگم امکانش هست؟

00:25:58.479 --> 00:26:02.199
اون هم هموجايي که من
زندگي کينم ،زندگي ميکنه

00:26:20.542 --> 00:26:23.611
من اصالتا اهل استراليام

00:26:23.612 --> 00:26:27.499
در ژوئن 2000 به آمريکا اومدم

00:26:27.500 --> 00:26:33.317
من از ازدواج قبليم يه پسر دارم و
از طريق يه دوست با مايک آشنا شدم

00:26:33.318 --> 00:26:36.305
فکر کنم بتونيد بگيد تو يه نگاه عاشق شديم

00:26:36.306 --> 00:26:39.985
ما الان تقريبا بين هفت تا هشت ساله
داريم با هم زندگي ميکنيم

00:26:39.986 --> 00:26:44.866
نزديکاي سال 2008 بود که يکي
از دوستام يه" تخته ي وييا" آورد

00:26:44.867 --> 00:26:50.233
اون به من گفت که اون با روح هاي مختلفي
ارتباط برقرار کرده و اساسا اين تخته جواب ميده

00:26:50.234 --> 00:26:54.671
من که قطعا آدم کنجکاوي هستم
وهمين طور هم دير باور

00:26:54.672 --> 00:26:59.112
ما تصميم گرفتيم که يه تخته برا خودمون بخريم

00:27:01.747 --> 00:27:05.243
من فکر ميکنم که بخشي از
انگيزه مون واسه گرفتن اون تخته

00:27:05.244 --> 00:27:07.704
توانايي ارتباط برقرار
کردن با ارواح خانوادمون بود

00:27:07.705 --> 00:27:12.109
و ما خيلي متحير شديم وقتي
که اون تخته واسه ما کار کرد

00:27:12.110 --> 00:27:15.655
بعضي وقت ها ميرفتيم سمت تخته
شايد دو تا سه بار در روز

00:27:15.656 --> 00:27:18.250
يه جورايي جذبت ميکرد

00:27:18.251 --> 00:27:19.757
من زياد بهش اهميت نميدادم

00:27:19.758 --> 00:27:23.843
چون اونا يه جورايي واقعا بهش اعتقاد داشتن

00:27:23.844 --> 00:27:25.521
شما ها واقعا فکر نميکنيد با
چيز خطرناکي روبرو هستيد؟

00:27:25.522 --> 00:27:29.166
و اونا جواب ميدادند
"اوه تا وقتي که حامله بشم بعد ولش ميکنيم"

00:27:29.167 --> 00:27:33.967
اونا واقعا هر چيزي که اون
ميگفت را جدي ميگرفتند

00:27:34.009 --> 00:27:35.839
شنيده بودم که اون ميتونه خطرناکم باشه

00:27:35.840 --> 00:27:38.396
شما نميدونيد که چي اسمش را بزاريد

00:27:38.397 --> 00:27:40.393
اما من فکر ميکنم که يکدفعه ميفهميد

00:27:40.394 --> 00:27:43.944
شما پاسخ سوالات را
بارها و بارها درست ميگيريد

00:27:43.945 --> 00:27:45.480
شکتون از بين ميره

00:27:45.481 --> 00:27:48.004
شما دقيقا بهش اعتقاد پيدا ميکينيد

00:27:48.005 --> 00:27:52.256
براي تقريبا يک ماه ما باهاش
کار کرديم و اوقات خوشي داشتيم

00:27:52.257 --> 00:27:53.604
آماده اي؟
آره

00:27:53.605 --> 00:27:55.385
بعد يه روز....

00:27:55.386 --> 00:27:57.980
ما گفتيم که آيا يه روح
مهبرون اين اطراف هست؟

00:27:57.981 --> 00:28:03.381
چه کسي دوست داره بياد
و با ما ارتباط برقرار کنه

00:28:03.741 --> 00:28:06.621
و تخته گفت نه!

00:28:09.375 --> 00:28:11.253
حس اتاق عوض شد

00:28:11.254 --> 00:28:12.762
يه چيز عجيب داره اتفاق ميافته

00:28:12.763 --> 00:28:15.937
ما هردومون متوجه شديم خيلي سريع

00:28:15.938 --> 00:28:17.928
بعد گفتيم ،کي هستي؟

00:28:17.929 --> 00:28:19.488
اون هجي کرد
v

00:28:19.489 --> 00:28:20.504
"O".

00:28:20.505 --> 00:28:21.576
"X".

00:28:21.577 --> 00:28:23.437
Vox.

00:28:24.112 --> 00:28:26.487
ما با چي روبرو هستيم

00:28:26.488 --> 00:28:31.708
و بعدش يکدفعه همه چيز عجيب شد

00:28:32.181 --> 00:28:36.085
از کنترل خارج شد

00:28:36.086 --> 00:28:41.131
ترسناک شد،ما لمسش
ميکرديم و اون هر جايي ميرفت

00:28:41.132 --> 00:28:45.367
اون يک سري چيزها را بارها و بارها ميگفت

00:28:45.368 --> 00:28:48.848
حرفاش به من ميرسيد

00:28:49.028 --> 00:28:50.925
اون عاشقم بود

00:28:50.926 --> 00:28:55.489
که مايک خيلي خوش شانس که کنار من ميخوابه

00:28:55.490 --> 00:28:58.430
من يه ستاره ي پورن بودم

00:28:58.572 --> 00:29:02.892
عجيب بود،تهوع آور و اعصاب خورد کن

00:29:03.046 --> 00:29:07.945
از کنترل من خارج شده بود و ترسناک بود

00:29:07.946 --> 00:29:13.846
ما گفتيم خداحافظ و اون گفت
شما هيچ وقت از دست من خلاص نميشيد

00:29:14.161 --> 00:29:17.040
هيچ کاري نميتونستي بکني

00:29:17.041 --> 00:29:19.177
يکدفعه شمارش معکوس داد

00:29:19.178 --> 00:29:20.187
10...

00:29:21.650 --> 00:29:23.049
9...

00:29:23.050 --> 00:29:24.107
8...

00:29:25.165 --> 00:29:26.214
7...

00:29:26.906 --> 00:29:27.955
6...

00:29:27.956 --> 00:29:29.816
5...

00:29:32.428 --> 00:29:34.588
بس کن !

00:29:35.331 --> 00:29:38.811
اون واقعا منو ترسوند

00:29:38.872 --> 00:29:40.998
ميگفتم ، چکار کرديم؟

00:29:40.999 --> 00:29:43.879
چکار کرديم؟

00:29:47.140 --> 00:29:48.864
ما تخته را توي کمد گذاشتيم

00:29:48.865 --> 00:29:54.625
بالا گذاشتيمش و ديگه هيچوقت بهش دست نزديم

00:29:56.050 --> 00:29:59.059
اصلا،کلا اون تخته را فراموش کرديم

00:29:59.060 --> 00:30:02.395
خوب واسه کريسمس من فهميدم که حامله هستم

00:30:02.396 --> 00:30:07.076
و بعدش تو جولاي 2009 من" بوردي "را داشتم

00:30:15.426 --> 00:30:20.379
تو بهار 2010 بود که چيزهاي عجيب شروع شد

00:30:20.380 --> 00:30:23.200
تو خونه تنها بودم

00:30:30.669 --> 00:30:32.328
صداي پا شنيدم

00:30:32.329 --> 00:30:35.540
نه تنها فقط صداي پا بلکه
يه صداي تخته که شل شده باشه هم بود

00:30:37.268 --> 00:30:41.708
آيا "زک" به خونه اومده و من متوجه نشدم

00:30:47.740 --> 00:30:51.220
فقط هم صداي يه پا نبود بلکم بيشتر بود

00:30:56.180 --> 00:30:58.582
من صدا کردم "زک" اگه اون بالا
يه چيزي بگو

00:30:58.583 --> 00:31:02.783
فقط ميخوام بدونم که خونه اي

00:31:08.230 --> 00:31:12.910
اصلا احساس خوبي نبود ،فضا سنگين شده بود

00:31:18.978 --> 00:31:21.922
يه حسي داشتم که اگه سرم را سريع برگردونم

00:31:21.923 --> 00:31:25.703
يه نفر رو ميبينم که اونجا وايساده

00:31:26.599 --> 00:31:29.719
يه نفر هست

00:31:49.442 --> 00:31:52.271
از نوامبر به بعد

00:31:52.272 --> 00:31:55.692
چيزها يي تو خونه شروع شد

00:31:56.497 --> 00:31:58.897
آروم بود

00:31:59.845 --> 00:32:04.105
فقط منو خانوم خونه بوديم

00:32:04.260 --> 00:32:07.380
بچه هم خواب بود

00:32:09.394 --> 00:32:11.978
ناگهان....

00:32:11.979 --> 00:32:14.879
دقيقا وسط ما دوتا

00:32:14.880 --> 00:32:17.640
موهاي تنم سيخ شد

00:32:17.801 --> 00:32:21.875
يه چيز عجيب توخونه مون داشت اتفاق ميافتاد

00:32:21.876 --> 00:32:25.896
و هي داشت بيشتر به خودشو نشون ميداد

00:32:26.126 --> 00:32:29.041
تو آشپزخونه تنها بودم

00:32:29.042 --> 00:32:33.722
و يه کشيدگي از پشت تيشرتم حس کردم

00:32:34.647 --> 00:32:36.971
هيچ کس اونجا نبود

00:32:36.972 --> 00:32:38.275
ترسناک بود

00:32:38.276 --> 00:32:41.724
و ما تقرييا چيزهايي مثل
اون را تو کل خونه حس کرديم

00:32:41.725 --> 00:32:45.563
چند هفته بعد من و مايک
يه چيزي واسه خودمون درست کرديم

00:32:45.564 --> 00:32:47.894
و همونطور که اون از آشپزخونه اومد بيرون

00:32:47.895 --> 00:32:50.006
من نگاه کردم و گفتم :اوه
چي چي آوردي

00:32:50.007 --> 00:32:53.247
و همين که اون گفت پيتزا

00:32:57.392 --> 00:33:00.848
با خودم گفتم که داره بدتر ميشه

00:33:00.849 --> 00:33:04.449
ديگه بعدش ميخواد چي بشه؟

00:33:11.716 --> 00:33:17.588
دقيقا قبل از کريسمس
اتفاقات شروع شد به بدتر شدن

00:33:17.589 --> 00:33:21.764
تو روز شکرگزاري ،ما
تعدادي از رفيقامونو دعوت کرديم

00:33:21.765 --> 00:33:25.752
هرکسي ريلکس بود و اوقات خوشي داشتيم

00:33:25.753 --> 00:33:28.977
دور ميز نشسته بوديم و حرف ميزديم

00:33:28.978 --> 00:33:34.878
اون طرف اتاق ،اسباب بازي هاي بوردي روشن شد

00:33:39.962 --> 00:33:43.862
و هي بيشترشون روشن شد

00:33:48.501 --> 00:33:50.902
بنابراين ما تو اين مورد اسباب بازي ها

00:33:50.903 --> 00:33:54.528
مرتبا خاموش ،روشن ميشدند
خاموش،روشن....خاموش ،روشن

00:33:54.529 --> 00:33:58.969
چراغ هاشون روشن ميشد
،صروصدا ميکردند،آهنگ ميخوندند

00:34:09.265 --> 00:34:13.055
و به همون سرعتي که شروع شد
همون سرعت هم خاموش شدند

00:34:13.056 --> 00:34:15.244
يه جورايي انگار داشت باهامون بازي ميکرد

00:34:15.245 --> 00:34:21.050
هيچ کس نميدونست که در
مورد اون اتفاق عجيب چي بگه

00:34:21.051 --> 00:34:24.411
اونا نميخواستند ديگه بمونن

00:34:24.484 --> 00:34:27.514
اونجا دقيقا همه چيز تغيير کرد

00:34:27.515 --> 00:34:33.147
ميدونستم که تو اون خونه ديگه تنها نيستم

00:34:33.148 --> 00:34:36.592
ميترسيدم که اون به يکي از ما صدمه بزنه

00:34:36.593 --> 00:34:39.113
اما ما نميتونيم هميجوري خونه را ترک کنيم
نميتونيم اجاره نامه را پاره کنيم

00:34:39.114 --> 00:34:42.512
ما نميتونستيم جايي را واسه اجاره پيدا کنيم

00:34:42.513 --> 00:34:48.413
خوب ما گفتيم که ديگه بايد
هرجور شده با اين چيز کنار بياييم

00:34:48.458 --> 00:34:54.358
وقتي که شب ميشد، اصلا
دلت نميخواست که تو اون خونه باشي

00:34:58.356 --> 00:35:03.057
هميشه يه باد سرد حس
ميکردي که از پله پايين ميومد

00:35:03.058 --> 00:35:08.958
حس هايي مثل اينکه يه نفر وايساده
و داره نگات ميکنه

00:35:25.908 --> 00:35:29.053
نميخواستم طوري راه برم
که پشتم به در اتاق بوردي باشه

00:35:29.054 --> 00:35:33.160
ميخواستم که روبروش باشم

00:35:33.161 --> 00:35:39.061
درست مثل يه حس بود که اگه اون بيرون
از اتاقش باشه يه جورايي چالش برانگيز ميشه

00:35:40.355 --> 00:35:51.355
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:35:51.379 --> 00:35:56.239
کل راهرو اونشب ترسناک شده بود

00:35:56.700 --> 00:36:01.272
وقتي سعي کردم برم بخوابم صداي
پچ پچ شنيدم

00:36:01.273 --> 00:36:05.353
حس کشيده شدن گوشه ي بتو

00:36:07.387 --> 00:36:09.972
سعي ميکردم ناديده بگيرمش

00:36:09.973 --> 00:36:12.775
يکدفعه بيدار شدم

00:36:12.776 --> 00:36:15.416
حس کردم پاهام آتيش گرفت

00:36:15.417 --> 00:36:18.403
نگاه کردم ،ديدم که روي پاهام خراش افتاده

00:36:18.404 --> 00:36:21.104
به اندازه ي 6 اينچ

00:36:23.348 --> 00:36:26.967
ما صداي يه جيغ خيلي بدي را شنيديم

00:36:26.968 --> 00:36:32.868
من از اين ميترسيدم که چي
قراره ببينم ،خيلي ترسناک بود

00:36:38.481 --> 00:36:42.441
اون کمد را نشون ميداد

00:36:43.879 --> 00:36:47.839
وقتي اونو گذاشتم تو تختش ،کمد بسته بود

00:36:53.189 --> 00:36:57.749
دو روز بعد دوباره اتفاق افتاد

00:37:00.963 --> 00:37:02.789
درهاي کمد دوباره باز بود

00:37:02.790 --> 00:37:04.960
گفتم ،من در را قفل ميکنم

00:37:04.961 --> 00:37:08.021
در را محکم با بند بستم

00:37:08.956 --> 00:37:14.856
به محض اينکه در اتاقش را بستم،شنيدم
که در کمد شروع به تکون خوردن کرد

00:37:18.257 --> 00:37:22.457
چيزي بود که "بوردي" باهاش روبرو شده بود

00:37:25.729 --> 00:37:31.025
ميترسيدم که اون چيز ميخواد
کارهاي ،خيلي ،خيلي بدتري بکنه

00:37:31.026 --> 00:37:36.183
ميتونستي احساسش کني اما
چطور بايد باهاش جنگيد؟

00:37:36.184 --> 00:37:39.064
نميتوني ببينيش

00:37:44.475 --> 00:37:48.767
يه روز عادي بود ،مايک سر کار بود

00:37:48.768 --> 00:37:52.094
و بوردي هم از خواب بعد
از ظهرش بيدار شده بود

00:37:52.095 --> 00:37:54.517
و از پله ها ميرفتم بالا تا بگيرمش

00:37:54.518 --> 00:37:55.912
سلام ،مرد کوچولو

00:37:55.913 --> 00:37:58.787
داشت با خودش حرف ميزد وقتي رفتم بقلش کنم

00:37:58.788 --> 00:38:03.108
همين که چرخيدم به سمت در

00:38:07.043 --> 00:38:08.988
فهميدم ،آه خداي من ،خودش بود

00:38:08.989 --> 00:38:12.469
خودش را نشون  داد

00:38:12.830 --> 00:38:16.156
بدن سياهي داشت

00:38:16.157 --> 00:38:19.037
دوباره نگاه کردم و باز م همونجا بود

00:38:19.038 --> 00:38:21.978
و آروم دوباره نگاه کردم....

00:38:24.372 --> 00:38:26.711
و اون رفته بود

00:38:26.712 --> 00:38:29.144
من فقط ميدونستم که بايد از اونجا بيام بيرون

00:38:29.145 --> 00:38:33.832
نميتونستم حتي يه لحظه هم اونجا بمونم

00:38:33.833 --> 00:38:37.660
بيشتر ترسيدم و فکرهايي ميکردم مثل
،اين خونه از کيه واسه ماست يا اون و....

00:38:37.661 --> 00:38:40.699
من يه حسي داشتم که
انگار مورد حمله قرار گرفتم

00:38:40.700 --> 00:38:44.303
من فقط ميدونستم که بايد مقاومت کنيم

00:38:44.304 --> 00:38:48.084
ما بايد خونمون را پس بگيريم

00:38:51.616 --> 00:38:54.514
ما يه کم دودل بوديم براي رفتن به کليسا

00:38:54.515 --> 00:38:56.804
و بگيم که چه اتفاقايي
داره توئ خونمون ميافته

00:38:56.805 --> 00:38:58.312
گرگ خاکستري؟
بله خودم هستم

00:38:58.313 --> 00:39:00.920
با به يه گرگ خاکستري تماس گرفتيم

00:39:00.921 --> 00:39:06.801
اون خيلي وحشت کرده بود به
خاطر چيزهايي که اتفاق افتاده بود

00:39:08.629 --> 00:39:11.496
توجه من بيشتر به سمت پله ها جلب شد

00:39:11.497 --> 00:39:16.423
ميتونستي حس کني که موهاي تنت سيخ ميشه

00:39:16.424 --> 00:39:18.815
تمام موهاي دستت

00:39:18.816 --> 00:39:23.440
و وقتي که ازش پرسيدم که
چي اون بالا هست که اون به من نگفته؟

00:39:23.441 --> 00:39:26.333
اون شروع کرد به توضييح
دادن در مورد اون تخته ي وييا

00:39:26.334 --> 00:39:27.376
اين کمد؟

00:39:27.377 --> 00:39:30.133
اون يه کمد بود

00:39:30.134 --> 00:39:36.034
که دقيقا با اتاق بچه در ارتباط بود

00:39:38.752 --> 00:39:42.095
به من گفت:که اون به تو چسبيده

00:39:42.096 --> 00:39:44.838
اون از طريق تخته ي وييا به تو چسبيده

00:39:44.839 --> 00:39:49.039
اونجا بود که فهميدم ، وُکس

00:39:50.053 --> 00:39:52.413
حس بدي داشتم ،گريه ام گرفت

00:39:52.414 --> 00:39:55.750
خجالت ميکشيدم ،از خودم بدم ميومد

00:39:55.751 --> 00:40:00.151
گفت که بايد از شَر اين تخته خلاص بشيم

00:40:00.152 --> 00:40:05.490
آب يکي از عناصري هست که
اجازه نميده روح ها حرکت کنند

00:40:05.491 --> 00:40:09.215
ما يه استخر بچه براي بوردي داشتيم
و از اون استفاده کرديم

00:40:09.216 --> 00:40:14.586
ما اون تخته را پيچونديم و از
اونجايي که اون به من چسبيده بود

00:40:14.587 --> 00:40:19.437
قبل از اينکه ما بزاريمش اونجا
بايد من خيلي محکم بهش بگم

00:40:19.438 --> 00:40:23.148
"بايد بره و جاش اينجا نيست"

00:40:23.149 --> 00:40:27.856
گذاشتيمش تو آب ،و يه وزنه هم گذاشتيم روش
تا زيرآب بمونه

00:40:27.857 --> 00:40:32.417
و يه چهار ليتري هم روش گذاشتيم

00:40:35.966 --> 00:40:39.299
به محض اينکه گرگ خاکستري کارش تموم شد
حس ميکردم خونه روشن تر شده

00:40:39.300 --> 00:40:42.120
به نظر ميرسيد که روشن تر شده

00:40:43.108 --> 00:40:47.685
مثل اينکه طوفان تموم شده باشه و
همه چيز روشن شده باشه

00:40:47.686 --> 00:40:50.866
خونه مون را پس گرفته بوديم

00:40:57.694 --> 00:41:17.694
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:41:17.718 --> 00:41:21.180
ما يه اشتباه با خراب کاريي که
با تخته کرديم انجام داديم

00:41:21.181 --> 00:41:24.555
حالا از طرف ديگه ،مطمئن شدم که واقعي

00:41:24.556 --> 00:41:30.971
آرزوم بود که بگم اون فقط يه خواب بود ،
ولي حيف که زندگيم بود