﻿WEBVTT

00:00:00.001 --> 00:00:09.001
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:09.432 --> 00:00:14.232
هيچ چيزي مثل اين قبلا
برام اتفاق نيافتاده بود

00:00:15.105 --> 00:00:17.656
چيزي که ديدم ،تاريکي بود

00:00:17.657 --> 00:00:21.977
چيزي که توضيحي براش نيست

00:00:23.613 --> 00:00:29.513
يه چيز شيطاني را حس ميکردم ،احساس ميکردم
که يه روح شيطاني طبقه ي بالا هست

00:00:33.023 --> 00:00:38.227
اصلا شکي نميکنم که اون يه چيز شيطاني بود

00:00:38.228 --> 00:00:39.813
قدرتي داشتم

00:00:39.814 --> 00:00:42.934
ميتونستم باران درست کنم

00:00:43.171 --> 00:00:44.967
بچه ها ،بچه ها بياييد

00:00:44.968 --> 00:00:46.473
يه ترسي تو اتاق وجود داشت

00:00:46.474 --> 00:00:47.980
بزار بيام بيرون!

00:00:49.436 --> 00:00:52.162
نميدونستم که چرا اون واسه من اتفاق ميافتاد

00:00:52.163 --> 00:00:53.779
من تورا تطهير ميکنم

00:00:55.315 --> 00:00:59.875
هر چيزي که اونجا بود هنوزم
داخل بدنم بود

00:01:15.725 --> 00:01:18.660
اولين باري که "دانولد دوکر " را ديدم

00:01:18.661 --> 00:01:23.341
اون يه زنداني تو زندان مونرو بود

00:01:27.910 --> 00:01:31.689
تو سال 1983 -من رفتم زندان

00:01:31.690 --> 00:01:37.590
به خاطر سرقت اموال يک تا دو سال محکوم
به زندان شدم

00:01:42.418 --> 00:01:47.938
ميخواستم دوران زندانم را پشت سر بزارم
وبعد زندگيم را سروسامون بدم

00:01:50.412 --> 00:01:52.091
آماده اي؟

00:01:52.092 --> 00:01:54.596
"داون"اصلا شبيه بقيه زنداني ها نبود

00:01:54.597 --> 00:01:57.957
اون آروم و درون گرا بود

00:01:58.167 --> 00:02:02.067
اون اصلا اجتماعي نبود

00:02:04.633 --> 00:02:07.009
اما وقتي پدربزرگم مُرد

00:02:07.010 --> 00:02:12.830
و آخر هفته را به خاطر مراسم عزاداري
مرخصي دادند

00:02:13.080 --> 00:02:16.618
"دانولد"با حکم مرخصي، آزاد شد

00:02:16.619 --> 00:02:21.479
تهديدي براي جمعيت حساب نميشد

00:02:27.265 --> 00:02:31.345
رفتم به مراسم پدر بزرگم

00:02:34.071 --> 00:02:37.911
اما دلم نميخواست که برم

00:02:41.087 --> 00:02:45.287
پدربزرگم آدم خيلي بدي بود

00:02:48.686 --> 00:02:52.106
اون خيلي بد دهن بود

00:02:53.287 --> 00:02:59.187
وقتي که جوونتر بودم اون خيلي منو
اذيت ميکرد، الان خوشحالم که مرده

00:03:10.374 --> 00:03:12.843
من در اصل" دان" را وقتي ملاقات کردم که

00:03:12.844 --> 00:03:15.895
همسرم و مادرش با هم کار ميکردن

00:03:15.896 --> 00:03:20.050
يه روز بهم زنگ زد و بهم
گفت که پدربزرگش مرده

00:03:20.051 --> 00:03:22.973
اما مادرش بهش اجازه نميده بره خونه

00:03:22.974 --> 00:03:28.874
بهش گفتم که اهميت نداره،ميتونه
تا هر موقع که خواست پيش ما بمونه

00:03:35.261 --> 00:03:37.354
خيلي ،خيلي سپاسگذار بودم

00:03:37.355 --> 00:03:39.669
خيلي کم هستند آدم هايي
که همچنين کاري ميکنند

00:03:39.670 --> 00:03:41.905
براي کسي که از زندان بيرون اومده

00:03:47.544 --> 00:03:49.784
اون فهميده بود که اشتباه کرده

00:03:49.785 --> 00:03:54.416
اون با آدم هاي بدي گشته بود
و ميخواست که زندگيش را درست کنه

00:03:54.417 --> 00:03:58.077
من ميخواستم که بهش کمک کنم

00:04:03.494 --> 00:04:05.092
يه کمي هم نگرانش بودم

00:04:05.093 --> 00:04:09.979
چون ميدونستم که اون
واسه مرگ پدربزرگش ناراحته

00:04:09.980 --> 00:04:12.764
همه ي جزئيات را اون موقع نميدونستم

00:04:12.765 --> 00:04:18.665
اما اينو ميدونستم که يه جورايي
بين "دان"و پدربزرگش مشکلاتي هست

00:04:20.403 --> 00:04:23.043
شام حاضره

00:04:37.895 --> 00:04:43.795
من رفتم بالا تا دستم را بشورم
و خودمو آماده کنم واسه شام

00:04:47.860 --> 00:04:51.340
و يه حس عجيبي بهم دست داد

00:04:56.447 --> 00:05:00.527
جَو اونجا عوض شد

00:05:04.150 --> 00:05:08.830
بفرماييد
ما روي ميز نشستيم

00:05:10.861 --> 00:05:16.501
"داوني " بيشتر از حد نرمال طولش داد

00:05:19.437 --> 00:05:24.297
چرخيدم تا حوله را بردارم و دستامو خشک کنم

00:05:25.251 --> 00:05:27.531
و بعدش

00:05:27.778 --> 00:05:31.798
هواي اتاق کم شد

00:05:32.013 --> 00:05:35.793
يه حسي ،مثل اينکه توي خلاء هستي

00:05:36.587 --> 00:05:39.827
خيلي سرد بود

00:05:51.186 --> 00:05:55.506
حس ميکردم که يه چيزي داره بهم حمله ميکنه

00:05:57.109 --> 00:05:59.989
سعي ميکنه بهم صدمه بزنه

00:06:03.214 --> 00:06:06.694
به پنجره نگاه کردم

00:06:09.387 --> 00:06:11.754
يه صورت اونجا بود

00:06:11.755 --> 00:06:16.375
شبيه يه پيرمرد که تاج بالا سرش بود

00:06:36.943 --> 00:06:39.523
پايين را نگاه کردم

00:06:40.617 --> 00:06:44.154
و يه خراش روي دستم ديدم

00:06:44.155 --> 00:06:49.375
که تا آخر خوني بود
قطره هاي بزرگي از خون

00:06:51.262 --> 00:06:53.563
گيج شده بودم و
ترسيده بودم

00:06:53.564 --> 00:06:55.230
ميدونيد،نميدونستم....

00:06:55.231 --> 00:06:59.491
نميدونستم که چرا اين اتفاق افتاد

00:07:02.119 --> 00:07:03.506
لري ،برو ببين...

00:07:03.507 --> 00:07:06.641
پسرم لَري رفت بهش گفت، زود باش

00:07:06.642 --> 00:07:09.822
ما منتظر تو هستيم

00:07:11.601 --> 00:07:14.781
"داوني"شام حاضره

00:07:16.187 --> 00:07:20.747
نميخواستم بهشون بگم که چه اتفاقي افتاده

00:07:23.962 --> 00:07:27.802
باورش خيلي سخت بود

00:07:44.302 --> 00:07:47.242
نگران بودم

00:07:48.752 --> 00:07:51.932
وقتي" داوني" اومد پايين

00:07:52.665 --> 00:07:56.159
قيافش عوض شده بود

00:07:56.160 --> 00:07:58.920
خيلي ،خيلي سفيد بود

00:08:00.147 --> 00:08:03.927
انگار رنج ميکشيد

00:08:04.119 --> 00:08:06.459
شروع کنيد

00:08:07.772 --> 00:08:13.672
چيز بعدي که يادمه اينه که ،دستش را بلند کرد
تا يه چيزي از روي ميز برداره

00:08:14.077 --> 00:08:17.437
دستش را گرفتم

00:08:20.716 --> 00:08:24.856
و جاي زخم ها را روي مچش ديدم

00:08:28.959 --> 00:08:33.563
بهش گفتم ،داوني با خودت چکار کردي؟

00:08:33.564 --> 00:08:35.559
فقط بهم نگاه کرد و گفت :"باب"

00:08:35.560 --> 00:08:38.320
من اين کار را نکردم

00:08:39.263 --> 00:08:42.683
گفت ،من اين کار را نکردم

00:08:44.308 --> 00:08:46.168
باب

00:08:47.178 --> 00:08:50.413
يه چيزي اون بالا هست

00:08:50.414 --> 00:08:56.314
گفت ،به خدا قسم يه صورت
اون بالا بود که بهم خيره شده بود

00:08:56.987 --> 00:09:01.007
اون گفت ،مثل شيطان بود

00:09:07.438 --> 00:09:11.262
بعد از شام ما همون رفتيم به اتاق نشيمن

00:09:11.263 --> 00:09:13.769
نگران داوني بودم

00:09:13.770 --> 00:09:19.670
هيچ راهي نداشت که اون کار را با خودش بکنه ،
اما خوب چه اتفاقي افتاده براش

00:09:22.179 --> 00:09:24.331
اتاق سرد شد

00:09:24.332 --> 00:09:27.512
دما تغيير کرد

00:09:29.715 --> 00:09:35.099
حس کردم هواي اتاق به همون سردي که
تو دست شويي بودم ،شد

00:09:35.100 --> 00:09:39.240
اما هيچ چيز نگفتم

00:09:44.668 --> 00:09:46.528
باب

00:09:47.471 --> 00:09:50.591
"جيني" بالا را نگاه کرد

00:09:51.642 --> 00:09:55.662
باب ،ما يه مشکلي داريم

00:10:04.114 --> 00:10:09.754
گفتم جيني،اتقاقي عجيبي داره رخ ميده

00:10:14.205 --> 00:10:18.285
ما ميديم که آب داره از ديوار مياد پايين

00:10:18.985 --> 00:10:23.005
باب ،فکر کنم که يه مشکلي داريم

00:10:20.025 --> 00:10:23.304
ما فکر ميکرديم که شايد جايي نشتي کرده

00:10:23.305 --> 00:10:26.875
اما هيچ لوله ي آبي اونجا نبود

00:10:26.876 --> 00:10:29.935
هيچ لوله ي آبي از اون قسمت خونه
رد نميشه مگر آشپزخونه و دست شويي

00:10:29.936 --> 00:10:33.248
که ته خونه هست

00:10:33.249 --> 00:10:38.109
نميدونستم که از کجا اون آب ميومد

00:10:38.827 --> 00:10:42.907
اصلا شبيه آبي که ميشناسيم، نبود

00:10:44.565 --> 00:10:50.465
انگشت که روش ميزاشتي ،چسبناک بود

00:10:52.807 --> 00:10:55.567
آب نبود

00:11:15.989 --> 00:11:18.809
يکدفعه....

00:11:19.679 --> 00:11:22.495
ما اون صدا را شنيديم

00:11:22.496 --> 00:11:24.430
اون چي بود؟

00:11:24.431 --> 00:11:26.711
و بعد...

00:11:27.655 --> 00:11:32.215
ما ديديم که يه قطره آب از يه جايي افتاد

00:11:37.235 --> 00:11:41.735
انگار تو خونه داشت بارون ميومد

00:11:43.486 --> 00:11:44.915
بچه ها ،بچه ها

00:11:44.916 --> 00:11:47.076
زودباشيد

00:11:49.489 --> 00:11:55.069
اون قطره ها خيلي عجيب بودند
و خيلي هم سريع حرکت ميکردند

00:11:57.315 --> 00:12:00.555
بدتر و بدتر ميشد

00:12:02.220 --> 00:12:03.487
بريد به يه اتاق ديگه

00:12:03.488 --> 00:12:06.728
بچه ها شوکه شده بودند

00:12:07.925 --> 00:12:12.905
هممون بدجور ترسيده بوديم

00:12:22.360 --> 00:12:25.300
حس عجيبي بود

00:12:33.218 --> 00:12:39.038
جيني و من سعي ميکرديم که بفهميم چه خبره؟

00:12:40.725 --> 00:12:46.625
ميترسيدم برم بالا ،چون داوني
هم گفت که اونجا بهش حمله شده

00:12:57.042 --> 00:13:00.282
با "رون"تماس ميگيرم

00:13:02.647 --> 00:13:04.863
خوب تصميم گرفتم که به صاحب خونه زنگ بزنم

00:13:07.753 --> 00:13:08.789
سلام

00:13:08.790 --> 00:13:11.092
تلفن را جواب دادم و باب پشت خط بود

00:13:11.093 --> 00:13:14.306
و اون گفت ،رُون بايد بيايي اينجا

00:13:14.307 --> 00:13:17.633
اينجا يه مشکلي هست

00:13:17.634 --> 00:13:20.492
اون ازم پرسيد که چي شده و من
نمخواستم از پشت تلفن بهش بگم

00:13:20.493 --> 00:13:22.761
چون ميدونستم که اون فکر ميکنه که ديوونه شدم

00:13:22.762 --> 00:13:25.115
باب،مطمئني که بايد بيام اونجا؟

00:13:25.116 --> 00:13:26.498
آره ،فقط بيا

00:13:26.499 --> 00:13:32.399
بهش گفتم:رُون بايد بيايي اينجا و خودت ببيني

00:13:33.418 --> 00:13:37.368
من وهمسرم سوار ماشين شديم

00:13:37.369 --> 00:13:41.389
نميدونستيم که چه اتفاقي افتاده

00:13:56.062 --> 00:14:00.966
ما نميتونستيم بفهميم که
اين آب از کجا داره مياد

00:14:00.967 --> 00:14:03.902
اطراف اتاق را نگاه کردم

00:14:03.903 --> 00:14:07.238
عجيب بود،ميدونيد....نبايد اينجور باشه

00:14:07.239 --> 00:14:10.216
بايد يه جايي نشتي داده باشه

00:14:10.217 --> 00:14:15.298
ما فکر ميکرديم که شايد آب
بارون به سقف نشت کرده

00:14:15.299 --> 00:14:20.099
اما بيرون خونه خيلي وقته بارون نباريده

00:14:23.640 --> 00:14:29.460
خوب من به باب گفتم که بريم
بالا را چک کنيم ببين چه خبره

00:14:33.450 --> 00:14:37.110
من وحشت داشتم برم بالا

00:14:38.486 --> 00:14:41.006
ميترسيدم

00:14:49.500 --> 00:14:53.336
يه چيزي قطعا اون بالا داشت اتفاق ميافتاد

00:14:53.337 --> 00:14:56.548
فکر نميکردم که اون آب به خاطر لوله ها باشه

00:14:56.549 --> 00:15:02.449
فکر ميکردم که اون ميتونه روح پدر بزرگم باشه
ميخواد بهم صدمه بزنه

00:15:09.851 --> 00:15:14.411
اصلا حس خوبي نداشتم که برم بالا

00:15:24.568 --> 00:15:26.508
يه حس وحشت زده اي داشتم

00:15:26.509 --> 00:15:29.629
هواي اونجا سرد و مرطوب بود

00:15:35.155 --> 00:15:38.515
اصلا حس عادي نبود

00:15:39.916 --> 00:15:42.196
خشکه

00:15:57.468 --> 00:15:59.808
سالمه

00:16:15.389 --> 00:16:17.969
اون چي بود

00:16:28.511 --> 00:16:32.471
من حس ميکردم که يه چيز شيطاني ....

00:16:34.866 --> 00:16:37.926
نوعي روح

00:16:39.122 --> 00:16:43.502
اونموقع بالاي خونمون بود

00:16:52.918 --> 00:16:55.553
يه چيزي اون بالا بود

00:16:55.554 --> 00:16:59.574
ميتونستم حسش کنم،نميتونستم ببينمش

00:17:00.158 --> 00:17:03.338
يه چيزي اون بالا بود

00:17:09.935 --> 00:17:13.175
اومديم پايين

00:17:14.147 --> 00:17:17.207
هنوزم بارون ميومد

00:17:17.433 --> 00:17:20.133
قطره ها همه جا ميباريد

00:17:24.049 --> 00:17:26.283
داوون هم روي کاناپه نشسته بود

00:17:26.284 --> 00:17:29.404
بهش نگاه کردم

00:17:32.600 --> 00:17:38.300
به نظر ميرسيد که تو افکارش غرق شده بود

00:17:42.001 --> 00:17:44.669
عکس العملي به تلويزيون نشون نميداد

00:17:44.670 --> 00:17:46.795
صداش ميکرديم عکس العملي نشون نميداد

00:17:46.796 --> 00:17:49.140
داووني ، داووني

00:17:49.141 --> 00:17:53.221
بدنش اونجا بود ولي، خودش اونجا نبود

00:17:55.247 --> 00:17:59.207
يه حس عجيبي نسبت بهش داشتم

00:17:59.463 --> 00:18:02.422
نميدونستم که چه اتفاقي ميخواد بيافته

00:18:02.423 --> 00:18:07.283
حسم طوري بود که انگار دارم
 از خود بي خود ميشم

00:18:11.964 --> 00:18:16.591
و يک دفعه عجيب ترين چيز اتفاق افتاد

00:18:16.592 --> 00:18:21.752
من ديدم که آب از پايين به بالا رفت

00:18:26.511 --> 00:18:29.246
اون اصلا به چگالش ربط نداشت

00:18:29.247 --> 00:18:31.583
به خاطر نشتي نبود

00:18:31.584 --> 00:18:34.944
جامه عمل پوشانده بود

00:18:36.935 --> 00:18:40.775
فوق العاده بود..فقط...

00:18:41.560 --> 00:18:44.200
اصلا غير قابل درک بود

00:18:47.332 --> 00:18:50.992
داوني هنوزم تو خودش بود

00:18:51.582 --> 00:18:55.312
واقعا نميدونستم که چه اتفاقي داشت ميافتاد

00:18:55.313 --> 00:18:58.109
چيزها واسم يه کمي تار بود

00:18:58.110 --> 00:19:01.290
يادم نمياد

00:19:02.748 --> 00:19:06.751
به ران گفتم :من فکر ميکنم
که بايد به پليس زنگ بزنيم

00:19:06.752 --> 00:19:12.572
من احساس بهتري ميکنم اگه
پليس هم به اين قضيه وارد بشه

00:19:12.791 --> 00:19:18.691
اون بعد از ظهر خاص که واسه من اتفاق افتاد ،
من در شيفت کاري 4 تا 12 بودم

00:19:18.931 --> 00:19:21.695
ايستگاه پليس ايستراگز بورگ ،افسر باجان

00:19:21.696 --> 00:19:24.135
شخصي پشت خط تلفن گفت که :باب هستم

00:19:24.136 --> 00:19:27.371
و من سريع شناختمش که باب کيفر

00:19:27.372 --> 00:19:32.143
ايستراگز بورگ کوچيکه،آرام و
يه جورايي بدون حادثه است

00:19:32.144 --> 00:19:37.314
باب يکي از دوستام بود که من ميشناختمش
آدم خيلي خوبيه

00:19:37.315 --> 00:19:40.535
من اونو اونجوري که
بخوام مبالغه کنم نميشناسم

00:19:40.536 --> 00:19:44.388
خوب وقتي که گفت مشکلي دارم ،من پذيرفتم

00:19:44.389 --> 00:19:47.091
گفتم ،جان ميخوام که بيايي اينجا ،تو خونه ام

00:19:47.092 --> 00:19:49.600
اينجا يه مشکلي با آب داريم

00:19:49.601 --> 00:19:52.386
باب اينجا ايستگاه پليس هست
نه سازمان آب و فاضلاب

00:19:52.387 --> 00:19:58.287
فقط ميخوام که بهم اعتماد کني
و همين الان بيايي خونه ام

00:19:59.972 --> 00:20:03.267
ميتونستي از صداش بفهمي که داره جدي ميگه

00:20:03.268 --> 00:20:05.683
و اون ميخواد که من برم تو خونه اش

00:20:05.684 --> 00:20:11.584
چون حتما يه شرايطي تو خونه اش به
وجود اومده که خودش نميتونه درستش کنه

00:20:19.257 --> 00:20:22.113
به محض اينکه صداي
ماشين افسر باجان را شنيديم

00:20:22.114 --> 00:20:26.374
 که بيرون نگه داشت ،ما پشت در بوديم

00:20:30.958 --> 00:20:33.951
وقتي که وارد خونه شدند ،جان...

00:20:33.952 --> 00:20:38.246
همکارش و من رفتيم به اتاق نشيمن

00:20:38.247 --> 00:20:41.408
ثانيه اولي که وارد اتاق شديم

00:20:41.409 --> 00:20:44.709
من يه حس سرمايي را احساس کردم

00:20:45.359 --> 00:20:49.919
باب گفت :که اين چيزي
بود که من ميخواستم بهت بگم

00:20:51.845 --> 00:20:55.205
سريع متوجه شدم

00:20:57.651 --> 00:21:03.551
قطره ها به بالا ميرن،کاملا
ضد قانون جاذبه بود

00:21:04.998 --> 00:21:08.058
واقعا شگفت انگيز بود

00:21:08.610 --> 00:21:13.610
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:21:13.634 --> 00:21:19.534
و ما چند قدمي همديگه،
روبرو هم وايساده بوديم

00:21:20.307 --> 00:21:23.547
و يکدفعه

00:21:25.649 --> 00:21:29.549
يک قطره از بين ما رد شد

00:21:31.234 --> 00:21:33.689
قطره آب بزرگ بود

00:21:33.690 --> 00:21:36.759
انگار که اون واسه اين بود تا ما ببينبم

00:21:36.760 --> 00:21:41.029
اون قطره پرواز کرد از اتاق نشيمن رد شد و
به اتاق غذا خوري رفت

00:21:41.030 --> 00:21:46.550
و به قسمت تاريک آشپزخانه رفت
از ديد خارج شد

00:21:53.276 --> 00:21:56.444
اون موقع من پليس بودم
و اونا به من نگاه ميکردند

00:21:56.445 --> 00:22:01.965
براي کمک بهشون يا اينکه چکار بايد بکنند

00:22:02.385 --> 00:22:05.865
و جوابي براشون نداشتم

00:22:20.009 --> 00:22:23.367
يه چيزي اشتباه بود ،و من
ميدونستم که به خاطر خونه نبود

00:22:23.368 --> 00:22:25.888
ميدونستم که...

00:22:26.476 --> 00:22:28.340
وقتي بهش نگاه کردم

00:22:28.341 --> 00:22:32.061
من يه حس مشکوکي نسبت به داووني داشتم

00:22:36.188 --> 00:22:42.088
"داوون" همون روز اومد به خونمون و
يکدفعه همون روز هم بارون شروع شد

00:22:45.027 --> 00:22:48.207
حس خيلي ناراحت کننده اي داشتم

00:22:48.208 --> 00:22:54.108
اونا درمورد من صحبت ميکردند طوري که
انگار من کاري انجام دادم

00:22:59.989 --> 00:23:04.937
جيني و همسرم گوشه ي آشپزخانه وايساده بودند

00:23:04.938 --> 00:23:06.357
داووني،چرا اين کار را انجام ميدي؟

00:23:06.358 --> 00:23:10.142
اونا ميخواستند که بفهمن چه خبره و
از اون ميپرسيدن که چرا اينجوري ميشه

00:23:10.143 --> 00:23:12.945
اصلا حواست به ما هست؟
اونا ،واقعا ترسيده بودند

00:23:12.946 --> 00:23:14.864
اونا ميخواستند هرکاري کنن
 تا جلوي داووني را بگيرند

00:23:14.865 --> 00:23:16.449
تو همه را ترسوندي

00:23:16.450 --> 00:23:20.125
اونا سرش داد و فرياد
ميزدند ،داووني تمومش کن

00:23:20.126 --> 00:23:21.661
ما ميدونيم که تو اين کار را انجام ميدي

00:23:21.662 --> 00:23:24.934
داووني خواهشا فقط بگو اينجا چه خبره

00:23:24.935 --> 00:23:27.535
تموش کن
ما جواب ميخواهيم

00:23:27.536 --> 00:23:30.747
همين حالا
اونا همين طور بهش فشار مياوردند

00:23:30.748 --> 00:23:33.242
ما ميدونيم که تو داري اين کار را ميکني
ما ميدونيم که تو داري اين کار را ميکني

00:23:33.243 --> 00:23:34.653
چرا اينکار را ميکني؟

00:23:34.654 --> 00:23:36.061
گوش کن

00:23:36.062 --> 00:23:38.645
داووني يه کلمه هم حرف نميزد

00:23:38.646 --> 00:23:42.186
همه را ترسوندي

00:23:45.563 --> 00:23:48.192
داووني خيلي سفيد شده بود

00:23:48.193 --> 00:23:49.847
بس کن داووني

00:23:49.848 --> 00:23:51.300
بس کن داووني!

00:23:51.301 --> 00:23:53.613
تمومش کن

00:23:53.614 --> 00:23:55.064
همين حالا

00:23:57.374 --> 00:24:01.444
يک باره صداي بهم خوردن ظرفها شروع شد

00:24:01.445 --> 00:24:05.554
ماهيتابه،ظرف ها و بشقابها...

00:24:05.555 --> 00:24:08.375
تکون ميخوردند

00:24:09.519 --> 00:24:11.679
صداي بهم خوردن ظرف ها

00:24:20.050 --> 00:24:24.610
و اون رفت بالا و روي هوا وايستاد

00:24:34.226 --> 00:24:37.646
باورش سخت بود

00:24:38.077 --> 00:24:41.257
در حد مرگ ترسيده بودم

00:24:45.024 --> 00:24:48.864
پرتش کرد گوشه ي اتاق

00:24:48.961 --> 00:24:51.629
اونو به عقب پرتش کرد

00:24:51.630 --> 00:24:54.198
اون پنج ،شش قدم پرت شد

00:24:54.199 --> 00:24:55.963
و بووم، خورد زمين

00:25:02.507 --> 00:25:05.944
وقتي که خوردم زمين اونجا
بود که تازه حسم برگشت

00:25:05.945 --> 00:25:09.950
قبل از اون اتفاق ،نميدونستم
که روي هوا معلق بودم

00:25:09.951 --> 00:25:13.019
نميدونستم که ....که....
که چي بود

00:25:13.020 --> 00:25:16.260
ترسيده بودم

00:25:17.209 --> 00:25:21.109
بعدش ،از دستم احساس درد کردم

00:25:23.248 --> 00:25:28.048
اونجا بود که فهميدم ،دوباره بهم حمله کرده

00:25:30.541 --> 00:25:34.081
و شکل تاج شاه را

00:25:34.851 --> 00:25:37.191
روي دستم ديدم

00:25:37.693 --> 00:25:42.253
نميدونستم چي هست يا کي هست

00:25:51.062 --> 00:25:54.085
نميدونستم که چه اتفاقي داره ميافته

00:25:54.086 --> 00:25:58.166
نميدونستم که چه چيزي داره اين کار را ميکنه

00:26:01.160 --> 00:26:05.660
يه ذره شک هم تو ذهنم راه ندادم

00:26:06.341 --> 00:26:10.121
من تو حضور شيطان بودم

00:26:10.271 --> 00:26:13.451
چه شيطان داخل اون بود

00:26:13.947 --> 00:26:16.263
چه يا اطرافش

00:26:16.264 --> 00:26:18.819
نميدونم

00:26:18.820 --> 00:26:24.100
اما قطعا يه نيروي شيطاني اونجا بود

00:26:34.169 --> 00:26:39.569
سريع ،يه چيزي پيدا کن تا تميزش کنيم

00:26:39.874 --> 00:26:44.268
فکر ميکردم که يه چيزي داره اونو کنترل ميکنه

00:26:44.269 --> 00:26:47.068
يه چيز شيطاني داخل اون

00:26:47.069 --> 00:26:50.793
حالا ميدونم که اون پدر بزرگم بود

00:26:50.794 --> 00:26:55.354
اون ميخواست که بهم صدمه بزنه
و به همين کارش ادامه بده

00:26:57.294 --> 00:27:00.871
ما قطعا نميدونستيم که ديگه چکار کنيم

00:27:00.872 --> 00:27:06.752
تنها چيزي که به ذهنمون ميرسيد اين بود
که کتاب مقدس را به زبون بياريم

00:27:10.982 --> 00:27:14.117
يه حسي داشتم که من
"کيفر" را اونجا رهاش کردم

00:27:14.118 --> 00:27:16.099
بايد برميگشتم

00:27:16.100 --> 00:27:20.720
ميخواستم مطمئن بشم که حالشون خوبه

00:27:31.202 --> 00:27:37.102
من هيچوقت چيزي را تجربه
نکردم که نتونم توضيحي براش بدم

00:27:37.241 --> 00:27:42.461
به نظر من، چيزي نبود که بخواد سرکاري باشه

00:27:43.165 --> 00:27:45.667
نميتونستم کمک کنم ولي  ميترسيدم

00:27:45.668 --> 00:27:48.166
دره اي از تاريکي مرگ،من خواهم ترسيد...

00:27:48.167 --> 00:27:51.091
به محض اينکه وارد اتاق شدم

00:27:51.092 --> 00:27:53.842
يه جو متفاوتي را حس کردم

00:27:55.911 --> 00:27:57.424
يه  وحشتي در اتاق بود

00:27:59.985 --> 00:28:02.963
داشت مزامير بيست و سوم را ميخوند (مزامير يا زبور داوود يا
سرودهاي چنگ، يکي از بخش‌هاي يهودي و عهد عتيق در انجيل است.)

00:28:02.964 --> 00:28:07.206
اون فکر ميکرد که شايد خوندن اون باعث
آروم شدن چيزي که کنترلش ميکنه، بشه

00:28:10.267 --> 00:28:14.714
قطره هاي آب به جاي اينکه به
طور تصادفي همه جاي اتاق بيافته

00:28:14.715 --> 00:28:16.582
همه قطره ها  روي اون تمرکز کرده بودند

00:28:18.452 --> 00:28:21.752
اون مثل موش آبکشيده شده بود

00:28:23.094 --> 00:28:27.027
وقتي که از کتاب مقدس ميخوند بيشتر شدت ميافت

00:28:33.053 --> 00:28:35.417
اون از باور من بالاتر بود

00:28:37.611 --> 00:28:39.213
اون حتما يه شيطان بود

00:28:39.214 --> 00:28:44.044
مطمئنا همه خوبي و رحمت را دنباله
روي همه ي روزهاي زندگي ام کن

00:28:44.045 --> 00:28:49.325
و من در خانه خداوند براي هميشه ساکن ميشم

00:28:49.516 --> 00:28:51.616
براي هميشه

00:29:09.704 --> 00:29:12.013
مرخصي داوون تموم شد

00:29:12.014 --> 00:29:15.809
اون بايد ميرفت به زندان" استراگ برگ" تا
دوران محکوميتش را تموم کند

00:29:15.810 --> 00:29:19.710
موفق باشي
ممنونم

00:29:20.881 --> 00:29:25.241
از داوون خوشم ميومد،واقعا بچه ي خوبي بود

00:29:25.242 --> 00:29:29.989
اما  احساس راحتي ميکردم وقتي که اون رفت

00:29:29.990 --> 00:29:35.890
بعد از اون اتفاقي که اون آخر هفته افتاد
من رفتم و ديگه برنگشتم

00:29:38.270 --> 00:29:41.450
ديگه اونو نديدم

00:29:43.971 --> 00:29:47.471
وقتي اونجا را ترک کردم بازم ميترسيدم

00:29:47.472 --> 00:29:50.535
ميدونستم که هنوز تموم نشده

00:29:50.536 --> 00:29:55.096
هرچيزي که بود،هنوزم درونم حسش ميکرد

00:30:00.788 --> 00:30:03.363
وقتي که داوون به زندان برگشت

00:30:03.364 --> 00:30:07.622
صحبت هاي زيادي بين افسر هاي پليس بود

00:30:07.623 --> 00:30:11.103
ترس زيادي هم وجود داشت

00:30:18.474 --> 00:30:23.771
زنداني ها هم قضيه ي اتفاقي که
تو اون خونه افتاد بود را ميدونستن

00:30:23.772 --> 00:30:26.832
همشون هم ترسيده بودند

00:30:27.804 --> 00:30:31.704
نگهبان ها ،اونا هم ترسيده بودند

00:30:33.790 --> 00:30:38.230
همه ي فضا درمورد اون يه جورايي

00:30:39.493 --> 00:30:41.833
گرفته بود

00:30:41.996 --> 00:30:46.316
يه چيزي غير عادي بود

00:30:51.910 --> 00:30:54.310
حالا ميدونم

00:30:54.480 --> 00:30:57.240
يه قدرتي داشتم

00:30:59.113 --> 00:31:02.053
ميتونستم کنترلش کنم

00:31:02.549 --> 00:31:05.669
ميتونستم بارون درست کنم

00:31:14.144 --> 00:31:18.404
يه نيروي شيطاني اطرافش وجود داشت

00:31:20.569 --> 00:31:26.469
خيلي غير طبيعي بود که ما يه
نيروي ماوراطبيعي احساس ميکرديم

00:31:45.961 --> 00:31:49.561
همه جاي سلولش آب وجود داشت

00:32:02.446 --> 00:32:05.926
آب به صورت افقي حرکت ميکرد

00:32:06.692 --> 00:32:08.912
عمودي

00:32:11.530 --> 00:32:14.009
از ديوار ميرفت بالا

00:32:14.010 --> 00:32:17.550
ضد قانون جاذبه بود

00:32:18.871 --> 00:32:20.867
اينچا چه خبره ،داووني؟

00:32:31.216 --> 00:32:33.366
کمک !کمک!

00:32:33.367 --> 00:32:35.242
نگهبانها ،کمک کنيد

00:32:35.243 --> 00:32:36.554
هم اتاقيم بدجور ترسيده بود

00:32:36.555 --> 00:32:38.790
نگهبان ،منو از اينجا بيار بيرون

00:32:38.791 --> 00:32:41.181
اون ميخواست از اونجا بياد بيرون

00:32:41.182 --> 00:32:43.466
يه نفر منو بياره بيرون

00:32:43.467 --> 00:32:46.002
اون داد ميزد
هي نگهبان

00:32:46.003 --> 00:32:47.757
فرياد ميزد
کمک، تو رو خدا!

00:32:47.758 --> 00:32:50.893
اون نميخواست کنار من باشه
منو بياريد بيرون

00:32:50.894 --> 00:32:53.954
در رو باز کن
منو بيار بيرون

00:32:54.164 --> 00:32:56.144
نگهبان

00:33:06.170 --> 00:33:10.608
بعد از اون ما بايد اون را جابجا
ميرديم و ميبرديم به يه سلول ديگه

00:33:10.609 --> 00:33:13.309
خودش تنها

00:33:19.155 --> 00:33:21.420
دوتا نگهبان اونا ميومدند تو سلولم

00:33:21.421 --> 00:33:23.821
هي ،ديکِر!

00:33:23.940 --> 00:33:25.806
اونا چيزي که اتفاق افتاده بود را
باور نداشتند

00:33:25.807 --> 00:33:27.359
من رو تو شرط ميبندم....

00:33:27.360 --> 00:33:33.260
اونا ازم خواستند که ببينند،آيا ميتونم که
سرپرست زندان را از اتاقش بيرون بکشم

00:33:33.499 --> 00:33:35.886
بهشون گفتم
سعي ميکنم

00:33:35.887 --> 00:33:39.667
اون سعي ميکنه

00:33:59.525 --> 00:34:05.425
ما تازه شام را تموم کرده بوديم و منم خيلي
کار داشتم که انجام بدم

00:34:06.568 --> 00:34:10.708
و من شروع کردم به نوشتن چند تا گزارش

00:34:18.843 --> 00:34:22.983
اون مثل ،تقريبا مثل تمرکز بود

00:34:27.365 --> 00:34:31.505
حسش مثل اين بود که، قدرت خاصي دارم

00:34:35.458 --> 00:34:38.998
بشکن ،و همين کار را کردم

00:34:47.273 --> 00:35:07.273
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:35:07.297 --> 00:35:13.197
من پايين را نگاه کردم و دقيقا
وسط سينه ام خيس شده بود

00:35:14.813 --> 00:35:18.773
ميدونستم که کار" داونلد ديکر" بود

00:35:19.314 --> 00:35:24.209
نميتوستم باور کنم چون من اصلا
نزديکش نبودم

00:35:24.210 --> 00:35:29.070
کلا توي جاي ديگه اي از زندان بودم

00:35:29.777 --> 00:35:33.857
اون پشت درهاي قفل شده ي زيادي بود

00:35:34.887 --> 00:35:39.027
اون ...اون غير ممکن بود

00:35:46.832 --> 00:35:52.172
اما تو ميتونستي حسش کني
ميتونستي احساسش کني

00:35:53.228 --> 00:35:56.048
داوون تسخير شده بود

00:36:02.848 --> 00:36:05.087
همه ترسيده بودند

00:36:05.088 --> 00:36:06.285
داوون؟

00:36:06.286 --> 00:36:07.598
وقتشه

00:36:07.599 --> 00:36:12.939
وقتي اطرافش بودي احساس ناخوشي ميکردي

00:36:16.627 --> 00:36:20.467
نميخواستم بهش نگاه کنم

00:36:20.976 --> 00:36:24.769
صادقانه بگم ،نميخواستم تو چشماش نگاه کنم

00:36:24.770 --> 00:36:28.273
نميخواستم نزديکش باشم

00:36:28.274 --> 00:36:30.507
ميدونستم که

00:36:30.508 --> 00:36:33.508
يه چيز شيطاني

00:36:33.602 --> 00:36:36.482
اونو تسخير کرده

00:36:37.304 --> 00:36:40.481
و همچنين ميدونستم که
کسي هم نميتونه کاري کنه

00:36:40.482 --> 00:36:43.722
به جز شايد يه کشيش

00:36:50.930 --> 00:36:53.810
تنها راه حلش ....

00:36:54.092 --> 00:36:57.272
انجام دادن جن گيري بود

00:36:59.842 --> 00:37:04.222
جناب بلکبرن هم روحاني زندان بود

00:37:20.765 --> 00:37:22.999
با يه کشيش ملاقات کردم

00:37:23.041 --> 00:37:28.081
به من گفت که ميخواد
مراسم جنگيري را اجرا کنه

00:37:28.482 --> 00:37:32.086
و از شر هرچيزي که اطراف
منه خلاص بشم،ميدونيد؟

00:37:32.087 --> 00:37:36.122
چيزي که سبب همه ي اين اتفاقات بد بود

00:37:36.123 --> 00:37:41.823
من نشسته بودم روي صندلي و منتظر بودم

00:37:43.480 --> 00:37:45.856
منظر بودم تا ببينم ...

00:37:45.857 --> 00:37:51.079
چه اتفاقي افتاده وقتي
کشيش از اون در اومد بيرون

00:37:51.080 --> 00:37:55.114
دستم را گرفت و شروع
کرد به خوندن از کتاب انجيل

00:38:01.349 --> 00:38:03.051
و بعدش

00:38:03.052 --> 00:38:07.552
يه بوي قوي وارد اتاق شد

00:38:07.755 --> 00:38:13.655
هر بيشتر و بيشتر کشبش ميخوند،اون
بو بيشتر و بيشتر ميشد

00:38:13.694 --> 00:38:15.111
بوش،مثل گوشت فاسد بود

00:38:26.107 --> 00:38:28.927
يکدفعه

00:38:30.701 --> 00:38:33.581
بارون شروع شد

00:38:43.356 --> 00:38:45.179
يه پيش بيني وجود داشت

00:38:47.547 --> 00:38:49.586
از چه اتفاقي قراره بيافته

00:38:52.872 --> 00:38:54.770
هيچوفت آبي را نديدم

00:38:56.755 --> 00:38:58.989
به شدتي که تو اون اتاق ميباريد

00:39:02.127 --> 00:39:05.814
آب به من ضربه نميزد ،فقط
به کشيش ضربه ميزد

00:39:12.795 --> 00:39:15.360
اما اصلا به کتاب انجيل نميخورد

00:39:18.607 --> 00:39:21.190
کشيش خيلي خيلي بلند ميخوند

00:39:21.191 --> 00:39:24.795
به هر چيزي که درون من بود، فرياد ميزد

00:39:24.796 --> 00:39:30.696
همين حالا برگرد ،روح خبيث،برگرد به
دروازه هاي جهنم به جايي که بهش تعلق داري

00:39:31.741 --> 00:39:34.741
من تورا تطهير ميکنم

00:39:39.411 --> 00:39:43.071
بوي گند شديد تر شد

00:39:44.857 --> 00:39:47.557
مرگ را استشمام ميکردم

00:40:11.865 --> 00:40:13.665
نــــــــــــــــــــــه

00:40:21.987 --> 00:40:24.589
بزار بيام بيرون

00:40:24.590 --> 00:40:28.670
در را باز کن، بزار بيام بيرون

00:40:32.896 --> 00:40:38.406
چيزي که من اونموقع ديدم حتما
شيطان بود ،اون يه تاريکي بود

00:40:38.407 --> 00:40:42.727
 چيزي  که غير قابل توصيف بود.

00:40:49.318 --> 00:40:52.378
چشمامو باز کردم

00:40:55.425 --> 00:40:59.145
اميدوار بودم که همه ي
اين چيزها تموم شده باشه

00:41:00.221 --> 00:41:15.221
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:41:15.245 --> 00:41:19.345
بيست و هفت سال از اون ماجرا ميگذره

00:41:20.677 --> 00:41:22.544
اون اتفاق ديگه هيچوقت تکرار نشد

00:41:22.545 --> 00:41:25.305
کلا ديگه تموم شد

00:41:27.217 --> 00:41:32.677
من فکر ميکنم از چيزي که زندگيم
را تهديد ميکرد ،چون سالم بدر بردم

00:41:36.026 --> 00:41:40.830
فکر ميکنم که همه ي اونا
،تنها دليلش پدربزرگم بود

00:41:40.831 --> 00:41:46.162
اون منو خيلي اذيت ميکرد و بعد از مرگش
 هم ميخواست به کارش ادامه بده

00:41:46.163 --> 00:41:49.043
خوب حالا ديگه تموم شد

00:41:50.949 --> 00:41:53.649
اون ديگه نميتونه اذيتم کنه