﻿WEBVTT

00:00:05.207 --> 00:00:08.878
اونجا،7 يا 8؟ فروخته شد
27 دلار يه صدايي گفت؟

00:00:08.879 --> 00:00:12.017
ميبينم که جعبه ي ديباک
خريدي يه جعبه ديباک؟

00:00:12.018 --> 00:00:13.404
اين چيزيه که مادربزرگم بهش ميگفت

00:00:13.405 --> 00:00:16.667
من يه يهودي ام و ميدونم جعبه ديباک چيه؟

00:00:16.668 --> 00:00:19.890
از اون چيزهايي که ميگن
تا بچه کوچيک ها را بترسونن

00:00:19.891 --> 00:00:23.991
بدي مطلق به هم
اتاقي جديدمون سلام کن

00:00:25.988 --> 00:00:30.866
يکدفعه يه چيي داخلم به هم ريخت

00:00:36.474 --> 00:00:38.814
اون کار را نکن ،وگرنه ديباک مياد سراغت

00:00:44.814 --> 00:00:50.814
<font color=#FF8040>ديباک در افسانه هاي يهودي
يه روح نحس يا شيطاني است</c>

00:00:52.524 --> 00:01:07.524
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:07.548 --> 00:01:11.548
<font color=#FFFF00>بر اساس اتفاقات رخ داده در اورگان
و ميسوري بين سالهاي 2001-2004</c>

00:01:12.610 --> 00:01:19.025
مغازه ي من در مرکز شهر
پورتلند هست دقيقا ته پل بود

00:01:19.026 --> 00:01:23.354
که يه جورايي دروازه شهر بود

00:01:23.355 --> 00:01:26.424
و من به دنبال چيزهاي
منحصر به فرد و کوچيک بودم

00:01:26.425 --> 00:01:30.862
که بتونم بفروشم ،خرده فروشي کنم و
بهترين جا براي پيدا کردن اين چيزها

00:01:30.863 --> 00:01:35.566
تو خرده فروشي منزل و خرده فروشي گاراژو املاک و مزايده هاي کوچک است <font color=#FFFF00>( خرده فروشي منزل و گاراژ و....به کاري
ميگن که هر خونه اي وسايلي را که ديگه احتياج نداره تو حياط خونه اش يا گاراژش يا.. ميزاره و مردم ميان ميخرند)</c>

00:01:35.567 --> 00:01:36.968
سلام

00:01:36.969 --> 00:01:40.638
اون روز خاص ،يه خانواده اي بود،
وسايلي که متعلق يه مادربزرگشون

00:01:40.639 --> 00:01:44.691
که از بازماندگان هولوکاست
بود و تازه مرده بود را ميفروختند

00:01:44.692 --> 00:01:51.166
سنش هم خيلي زياد بود که
مرده بود تو سن 103 سالگي

00:01:51.368 --> 00:01:54.082
اونا چيزهاي زيادي را ميفروختند و
همه ي آنها را دسته بندي کرده بودند

00:01:54.083 --> 00:01:55.551
توي پالت ها

00:01:55.552 --> 00:01:59.222
اما يه پالت بود که من به
وسايل داخل علاقه مند شدم

00:01:59.223 --> 00:02:02.224
کالا بعديمون ،شماره ي 29
يه جعبه ي منحصر به فرده

00:02:02.225 --> 00:02:05.026
بسيار خوب با 5 دلار شروع
ميکنيم؟ مرسي،حالا هفت و نيم دلار

00:02:05.027 --> 00:02:06.327
7.5 دلار حالا 10 دلار ،
ده دلار دوت عزيز

00:02:06.328 --> 00:02:08.898
ده دلار
حالا دوازده و نيم دلار،پانزده دلار

00:02:08.899 --> 00:02:13.192
ميدونستم که تا 27 يا 28 دلار
ميره و بعدش مردم خسته ميشن

00:02:16.992 --> 00:02:20.772
27 دلار فروخته شد به شماره 35 ،مرسي

00:02:21.878 --> 00:02:23.927
خيلي خوشحال بودم ،چون

00:02:23.928 --> 00:02:27.912
چيزهايي را که احتياج داشتم به
ارزش چندصد دلار گرفته بودم

00:02:27.913 --> 00:02:31.139
اما همراه اون آيتم ها
سه تا شون بود

00:02:31.140 --> 00:02:36.568
غير عادي بود که داخل همجين
کالايي باشن يکيشون يه گنجه بود

00:02:36.569 --> 00:02:40.395
و ديگري يه جعبه خياطي بود

00:02:40.396 --> 00:02:45.467
و آخري هم يه کابينت کوچيک بود،
چيزي مثل کابينت جامهاي کوچک

00:02:45.468 --> 00:02:50.405
و يه صدايي گفت: ميبينم
که يه جعبه ديباک خريدين

00:02:50.406 --> 00:02:56.544
جعبه ديباک؟ يه دختر
جوان تقريبا 30 ساله

00:02:56.545 --> 00:03:00.903
جعبه بلافاصله ثبت نشده بود که
اون از کلمه ي ديباک استفاده کرد

00:03:00.904 --> 00:03:03.151
من يهودي ام و ميدونم ديباک چي هست

00:03:03.152 --> 00:03:06.454
از اون چيزهاي که استفاده
ميکني تا بچه ها را بترسوني

00:03:06.455 --> 00:03:09.057
مکن به بچه ها بگي،اون کار
را نکن وگرنه ديباک مياد سراغت

00:03:09.058 --> 00:03:10.792
اين چيزيه که مادربزرگم بهش ميگفت

00:03:10.793 --> 00:03:14.128
و اون به من گفت که هروقت کسي
چيزي درمورد اون جعبه ازش ميپرسيد

00:03:14.129 --> 00:03:17.599
از بين انگشتاش سه بار اينطوري تف ميکرد

00:03:17.600 --> 00:03:21.680
و ميگفت که هيچ وقت نبايد باز بشه

00:03:21.720 --> 00:03:25.683
وقتي اون را به من گفت ،واقعا منو نترسوند

00:03:25.684 --> 00:03:28.443
همونطور که چيزي بخواد اونقدر خاص باشه

00:03:28.444 --> 00:03:33.990
بنابراين چيزهايي که خريداري
کرده بودم و برداشتم ورفتم

00:03:33.991 --> 00:03:37.831
درکل ،روز خوبي بود

00:03:39.420 --> 00:03:46.272
خوب من به مغازه ام برگشتم
نماي مغازه از کوچيک بود،شايد

00:03:46.273 --> 00:03:50.964
25 فوت عرضش ،ولي
زيرزمينش تقريبا از اين بزرگتر بود

00:03:50.965 --> 00:03:55.525
احتمالا 4000 تا4500 فوت مربع بود

00:03:58.951 --> 00:04:02.505
طوري که جعبه قفل شده بود اين بود که يه
چفت برنجي روش بود

00:04:02.506 --> 00:04:06.946
و يه قفل کوچک هم روش بود

00:04:07.448 --> 00:04:11.817
خوب به جاي اينکه قفل را
ببرم ،کاري که هميشه انجام ميدم

00:04:11.818 --> 00:04:14.887
يه پيچ گوشتي کوچيک برداشتم و چِفتشو خم کردم

00:04:14.888 --> 00:04:19.808
يا اون قسمت فلزي که
پايين بود و نگهش داشته بود

00:04:31.405 --> 00:04:35.074
در جعبه باز شد
اصلا انتظارشو نداشتم

00:04:35.075 --> 00:04:37.183
بايد يه طرز کاري داشته باشه

00:04:37.184 --> 00:04:40.447
جعبه قشنگي به نظر ميرسيد و اصلا سزاوار اون

00:04:40.448 --> 00:04:44.684
چيزهاي داخلش نبود
چند تا چيز داخل جعبه بود

00:04:44.685 --> 00:04:46.985
که اصلا با عقلم جور در نميومد

00:04:46.986 --> 00:04:51.246
دوتا سکه از دهه 1920 داخلش بود

00:04:51.264 --> 00:04:59.070
يه شمعدان که حالت گلابي
شکل داشت يه جام يا جام شراب

00:04:59.523 --> 00:05:03.001
اه،اونجا همچنين يه مجسمه هم بود

00:05:03.002 --> 00:05:05.736
از گرانيت ساخته شده بود
گرانيت متفاوت

00:05:05.737 --> 00:05:11.257
که کلمه ي "شالوم" به زبان
عبري روش حک شده بود

00:05:11.509 --> 00:05:16.550
و دوتيکه "مو" هم اونجا بود مو؟

00:05:17.148 --> 00:05:20.582
چيزي که به ذهنم خطور کرد اين بود که
اينها براي يه زن پير بوده

00:05:20.583 --> 00:05:23.598
که اينها را براي دلايل احساسي نگه ميداشته

00:05:23.599 --> 00:05:26.596
چيزي بيشتر از اين که اون يه کابينت جام شراب

00:05:26.597 --> 00:05:30.197
هست به فکرم نميرسيد

00:05:33.899 --> 00:05:37.864
يه دختر جووني بود که
تو مغازه برام کار ميکرد

00:05:37.865 --> 00:05:41.534
اسمش جين بود که واقعا يه فروشنده عالي بود

00:05:41.535 --> 00:05:45.583
خوب اون روز مخصوص،من
اونو مسئول مغازه کرده بودم

00:05:45.584 --> 00:05:47.530
جعبه هم تو زيرزمين گذاشتم

00:05:50.749 --> 00:05:56.269
خوب رفتم سراغ کارم
،رسيدگي به چندتا از ماموريت هام

00:05:58.401 --> 00:06:01.960
من پايين تو زيرزمين بودم
و داشتم تميزکاري ميکردم

00:06:01.961 --> 00:06:04.563
و وسايل و ابزار هاش را ميذاشتم سرجاشون

00:06:04.564 --> 00:06:08.200
و بعدش داشتم ميرفتم
بالا تا در مغازه را باز کنم

00:06:08.201 --> 00:06:14.431
يکدفعه ،حس کردم که
انگار يکي داره نگام ميکنه

00:06:15.557 --> 00:06:17.676
من بارها اونجا تنها بودم

00:06:17.677 --> 00:06:20.878
و تو تاريکي هم ميرفتم پايين تو زيرزمين

00:06:20.879 --> 00:06:26.779
و ساعتها اونجا کار ميکردم و
هيچ حسي مثل اونموقع بهم دست نداد

00:06:27.785 --> 00:06:34.876
يه تفاوتي بين ترسيدن
از کسي يا چيزي هست

00:06:44.535 --> 00:06:48.015
يه تماس تلفني داشتم

00:06:48.207 --> 00:06:51.239
فروشگاه اندي،جين صحبت مبکنه
و اون دوستم بود

00:06:51.240 --> 00:06:56.047
اوه ،سلام جينيوا آره،..نه
ميتوني فردا بيايي اشکال نداره

00:06:56.048 --> 00:07:00.084
به کوين ميگم آره
،ميدونم ،عيب نداره

00:07:00.085 --> 00:07:05.182
برنامه ريزيت براي
کي هست که بيايي؟ باشه

00:07:05.622 --> 00:07:09.849
ببين،بايد برم، کار دارم
يه حسي تو دلم داشتم

00:07:09.850 --> 00:07:15.114
که انگار يه چيزي
درست نيست سلـــــــــــام

00:07:21.363 --> 00:07:23.823
کي اونجاست؟

00:07:26.898 --> 00:07:28.878
الـــــــــــــو؟

00:07:32.868 --> 00:07:34.634
هنوز مغازه را باز نکرديم

00:07:34.635 --> 00:07:38.513
و بعد برگشتم و لامپي
که تازه خاموش کرده بودم

00:07:38.514 --> 00:07:41.154
روشن شده بود

00:07:43.231 --> 00:07:49.887
شيشه بود شکست صداش
اينطوري بود،....صداش خيلي بلند بود

00:07:52.964 --> 00:07:57.589
اوه خداي من اوه خداي من

00:07:58.714 --> 00:08:01.114
اوه خداي من

00:08:01.750 --> 00:08:03.951
رفتم و گوشي را برداشتم و به کوين زنگ زدم

00:08:07.205 --> 00:08:11.313
کوين ،گوشي را بردار،کوين
،بردار.بردار کوين ،بردار

00:08:11.314 --> 00:08:15.596
کوين ،جواب بده کوين
،جواب بده کوين ،جواب بده

00:08:21.136 --> 00:08:24.916
کوين ،جواب بده
کوين ،جواب بده

00:08:29.044 --> 00:08:31.679
سلام؟ کوين؟ جين؟

00:08:33.982 --> 00:08:37.051
يه نفر اينجاست؟ يه
نفر تو فروشگاست؟

00:08:38.105 --> 00:08:41.775
داد ميزدم و اينطوري ميگفتم که:
کي ميخوايي برگردي به فروشگاه

00:08:41.776 --> 00:08:46.294
صداش به نظر من مثل اين بود که با
چوب بيس بال چيزها را خورد ميکنه

00:08:46.295 --> 00:08:47.613
تنها راه تعبيرش هيجان زياد بود

00:08:47.614 --> 00:08:52.133
اون سعي ميکرد که بهم بگه
که کسي تو زيرزمين اونجاست

00:08:52.134 --> 00:08:53.359
چيزي اينجاست ،کوين

00:08:53.360 --> 00:08:56.904
صداهاي ميشنيدم که انگار دارن شيشه ميشکنن
يا دارن چيزها را بيرون ميپاشند

00:08:56.905 --> 00:09:02.644
گفتم کي اونجاست؟ و اون
گفت،هچکسي اينجا نيست جين

00:09:02.645 --> 00:09:06.015
زنگ بزن پليس
سريع زنگ بزن پليس

00:09:06.016 --> 00:09:10.352
جين و همينطور که حرف
ميزدم... جين! تلفنم خاموش شد

00:09:12.168 --> 00:09:17.625
کوين کوين بدجور به
خاطرش ترسيده بودم

00:09:17.626 --> 00:09:21.921
ممکنه کسي باشه که نيتش واقعا بد

00:09:21.922 --> 00:09:27.568
دزديدن چيزي يا صدمه زدن به
کسي باشه خوب که نميتونه باشه

00:09:54.764 --> 00:09:56.684
جين؟

00:09:58.536 --> 00:10:05.287
جين به پشت فروشگاه نزديک
شدم انتظار چيزي را نداشتم

00:10:09.067 --> 00:10:12.967
خوب رفتم به سمت در زيرزمين

00:10:13.185 --> 00:10:15.650
متوجه شدم که نرده ي آهني در زيرزمين

00:10:15.651 --> 00:10:21.171
قفل شده،که عجيب بود
چون من قفلش نکرده بودم

00:10:23.459 --> 00:10:28.788
جين،منم کوين اومدم چراغ
ها را روشن کنم کليد را زدم

00:10:28.789 --> 00:10:31.534
و چراغ ها روشن نشد

00:10:31.535 --> 00:10:35.972
يه چراغ قوه برداشتم و تا يه نگاهي بندازم

00:10:37.208 --> 00:10:39.988
اون موقع بود که متوجه شدم..

00:10:39.989 --> 00:10:42.608
که همه ي حباب لامپ هاي زيرزمين شکسته شدن

00:10:42.609 --> 00:10:47.984
اونجا ده تا لامپ
فلورسنت افتاده بود

00:10:47.985 --> 00:10:53.885
همشون هم شکسته بودند
و روي زمين افتاده بودند

00:11:02.035 --> 00:11:03.835
اوه

00:11:05.202 --> 00:11:10.139
جين از اون آدمهايي نبود
که گريه کنه خوب ،اون گفت

00:11:10.140 --> 00:11:12.445
بوووووووووووق
حرف بدي زد

00:11:12.446 --> 00:11:16.345
من فقط يه حسي داشتم
که بايد از اونجا برم جين؟

00:11:16.346 --> 00:11:19.303
از اونجا رفتم و ديگه هم برنگشتم

00:11:19.304 --> 00:11:22.284
هيچ راه خروجي وجود نداشت،
و هيچ فصايي هم براي خزيدن نيود

00:11:22.285 --> 00:11:24.152
هيچ راهي وجود نداشت که کسي بتونه بره

00:11:24.153 --> 00:11:27.155
هرکسي که اون کار را کرده
بايد همونجا ميموند

00:11:27.156 --> 00:11:30.410
چون من همونموقع در زيرزمين را باز کردم
هيچ راهي به غير از اون وجود نداشت

00:11:30.411 --> 00:11:32.168
اون موفع بايد فکر ميکردم که کار جين بوده

00:11:32.169 --> 00:11:34.698
بايد اينطور فکر ميکردم چون
هيچ توضييح ديگه اي براش نبود

00:11:34.699 --> 00:11:36.643
و هيچ کس ديگه اي هم اونجا نبود

00:11:36.644 --> 00:11:40.080
خوب پس خودش بود،و من از دستش ناراحت بودم

00:11:40.081 --> 00:11:44.461
ولي هيچ توضيح ديگه اي
به غير از اون براش نبود

00:11:56.741 --> 00:12:00.369
خوب تولد مامانم 28 اکتبر هست

00:12:00.370 --> 00:12:04.047
خوب ما ميخواستيم بريم اونجا
و ناهار بخوريم و جشن بگيريم

00:12:04.048 --> 00:12:09.927
اما تو اون روز اون يه کم زودتر اومد به
مغازه ،قبل از اين که من باز مغازه را باز کنم

00:12:09.928 --> 00:12:12.089
تولدت مبارک مامان
اوه عزيزم

00:12:12.090 --> 00:12:17.928
اونجا يه جاي کوچيک و جمع و جور بود
که چندتا صندلي گذاشته بودم ما نشستيم

00:12:17.929 --> 00:12:23.029
و اون گفت که اين يه هديه غير عادي براي تو

00:12:29.275 --> 00:12:33.775
تو گذشته هم هديه هاي عجيب قريب ميگرفتم

00:12:34.178 --> 00:12:39.109
نه يه کابينت جاي شراب
اما ميدونيد ،هديه هاي عجيب مثل

00:12:39.110 --> 00:12:44.858
شوهرم هميشه به من هديه
تولد يه کت شطرنجي ميداد

00:12:45.274 --> 00:12:49.994
اون ميدونست که من از اون مدل کتها بدم مياد
و اون کت را پس ميدم

00:12:49.995 --> 00:12:52.586
و چيزي که خوشم مياد را ميگيرم

00:12:52.587 --> 00:12:54.564
کوين يه نفر زنگ زده کارت داره؟
باشه

00:12:54.565 --> 00:12:59.845
وقتي که پسرم رفت به جعبه نگاه کردم و...

00:13:00.963 --> 00:13:06.123
اينطور بود که که انگار
جعبه داشت بهم نگاه ميکرد

00:13:09.941 --> 00:13:12.521
کوين صحبت ميکنه

00:13:29.068 --> 00:13:32.548
نه ،هنوزم داريمش

00:13:42.873 --> 00:13:49.251
درش باز شد . و اون مثل اين
بود يه يه باد سردي اومد بيرون

00:13:51.363 --> 00:13:57.162
نميتونم توصيفش کنم فقط بدي مطلق

00:13:57.163 --> 00:13:59.629
نميتونستم فرار کنم،نميتونستم بلندبشم

00:13:59.630 --> 00:14:03.290
نميتونستم از دستش فرار کنم

00:14:04.237 --> 00:14:07.957
ميدونستم که سکته قلبي کردم

00:14:08.612 --> 00:14:16.958
دهنم.. کج شده بود خم
شدم و چشمام هم باد کرد

00:14:19.641 --> 00:14:28.563
خانوم مانيس کوين آيا زنده
ميمونم؟ آيا اين مردن بود؟

00:14:28.564 --> 00:14:32.076
و تو فکرم بودم که کوين پايينه

00:14:32.077 --> 00:14:39.223
. آيا قبل از اينکه پسرم را
ببينم ، ميميرم آيا اون ميدونه؟

00:14:41.402 --> 00:14:44.402
آيا زنده ميمونم؟

00:14:46.865 --> 00:14:50.828
مامان ميلرزيدم

00:14:51.437 --> 00:14:54.257
نميتونستم تکون بخورم

00:14:55.649 --> 00:14:57.654
باشه ،اونا رسيدن

00:14:57.655 --> 00:15:01.610
اينو فقط من ميتونيتم بگم
،چون اون اين توانايي را نداشت

00:15:01.611 --> 00:15:06.097
که بتونه خودش توضييج بده
اما ميتونستم ترس را از تو چشماش ببينم

00:15:06.098 --> 00:15:12.627
ميخواستم که با پسرم ارتباط
برقرار کنم تا ازش محافظت کنم

00:15:13.388 --> 00:15:17.176
و اون کار تقريبا غير ممکن بود

00:15:17.177 --> 00:15:20.599
وقتي که شما سکته ميکنيد
نميتونيد بنويسيد،

00:15:20.600 --> 00:15:24.861
نميتونيد حرف بزنيد تمام
ارتباطات از چشمش بود

00:15:24.862 --> 00:15:27.477
و شما ميتونسنيد تعجب را از
چشم هاش ببينيد و هنوزم ميتونيد بگيد

00:15:27.478 --> 00:15:31.570
ميتونيد بگيد که اون داشت
التماس ميکرد تا بتونه يه

00:15:31.571 --> 00:15:36.276
چيزي بگه تنها چيزي
که من ميهواستم انجام بدم

00:15:36.277 --> 00:15:41.847
اين بود که نشونش بدم چقدر مهمه

00:15:41.848 --> 00:15:45.448
که اون از شر اون جعبه خلاص بشه

00:15:55.700 --> 00:15:58.100
خدا رحم کنه

00:15:58.889 --> 00:16:02.129
با پسرم کاري ميکنه

00:16:02.131 --> 00:16:04.802
اگه باعث شد که من حمله ي قلبي داشته باشم

00:16:04.803 --> 00:16:07.979
با پسرم چکار ميخواد بکنه؟

00:16:07.980 --> 00:16:09.844
احتمالا من بايد يه هديه بهتري ميگرفتم

00:16:09.845 --> 00:16:12.392
شايد بهتر بود يه کمي وقت
ميذاشتم براي انتخاب اون

00:16:12.393 --> 00:16:15.449
اصلا به ذهنم خطور نميکرد
که همه ي اين اتفاقات به خاطر

00:16:15.450 --> 00:16:20.814
يه جعبه ي کوچيک باشه ميدونستم
که اون چيزي از جانب شيطان

00:16:20.815 --> 00:16:26.780
چون سرماي درونش را احساس کردم

00:16:30.304 --> 00:16:32.768
همه چيز گرفتار اون مکان شد

00:16:32.769 --> 00:16:36.835
همه اون شيشه هاي شکسته و سکته قلبي مادرم

00:16:36.836 --> 00:16:40.247
وجه مشترک همه ي اين اتفاقات
اون جعبه بود

00:16:40.248 --> 00:16:43.677
خوب تصميم گرفتم که سعي کنم بفروشمش

00:16:43.678 --> 00:16:48.655
چند روز بعد يه زوج پير اومدن و خريدنش

00:16:48.656 --> 00:16:50.936
و اونا هيچ فکري درموردش نميکردند

00:16:50.937 --> 00:16:56.577
خيلي خوشحال بودم که اون جعبه ديگه نيست بعدش
کارهاي زيادي داشتم که بايد انجام ميدادم

00:16:59.097 --> 00:17:04.924
بعد جعبه را جلوي در
ديدم که يه نوشته روش بود

00:17:04.925 --> 00:17:07.105
و نوشته شده بود که ...

00:17:07.106 --> 00:17:11.246
<font color=#FFFF00>درمورد اين جعبه يه تاريکي عجيبي هست</c>

00:17:11.695 --> 00:17:13.808
خيلي سخت بود که از شرش خلاص بشي

00:17:13.809 --> 00:17:16.512
به نظر ميرسيد که کسي ازش خوشش نمياد

00:17:26.045 --> 00:17:28.193
خوب من يه انباري بيرون خونه ام داشتم

00:17:28.194 --> 00:17:30.576
تصميم گرفتم بزارمش اونجا

00:17:30.577 --> 00:17:36.128
و اميدوار بودم که فراموشش کنم
تا بعد بفهمم که باهاش چکار کنم

00:17:36.129 --> 00:17:41.569
شروع کردم به خواب
ديدن خوابهاي وحشتناک

00:17:41.673 --> 00:17:46.016
من تو خواب با يه نفر بودم که
ميشناختمش و بهش اعتماد داشتم

00:17:46.017 --> 00:17:50.614
و خيلي خوشحال بودم که با اين آدم هستم و
با هم قدم ميزديم

00:17:50.615 --> 00:17:55.699
بعد اون کسي که تو خواب باهام بود سريعا

00:17:55.700 --> 00:18:01.939
از اون ظاهري که داشت
تغيير کرد به يه قيافه نفرت انگيز

00:18:01.940 --> 00:18:07.427
وحشتناک،يه عجوزه ي
شيطان صفت که تا به حال ديدم

00:18:07.428 --> 00:18:12.898
و اون عحوزه ميخواست با ضربه
زدن به من زندگيم را ازم بگيره

00:18:19.210 --> 00:18:21.552
وقتي بيدار شدم

00:18:21.553 --> 00:18:27.453
من ميدونم که يه نظر باورنکردني
مياد ،من خودمم هم باورم نميشد

00:18:33.599 --> 00:18:35.665
بدنم کبود شده بود

00:18:35.666 --> 00:18:41.203
چيزي که اتفاق ميافتاد اين
بود که من او شب صدمه ديدم

00:18:41.204 --> 00:18:45.481
و در مورد اون هر شب
ميدونستم که اون خواب را ميبينم

00:18:45.482 --> 00:18:50.147
اهميتي نداشت که به چي فکر ميکردم ،اهميتي
نداشت که چطور سعي ميکردم فقط اتفاق ميافتاد

00:18:50.148 --> 00:18:55.188
و اون موقع بود که فهميدم
که اون جعبه نفرين شده است

00:18:55.386 --> 00:19:00.186
که يه چيزي درمورد اون جعبه درست نيست

00:19:00.524 --> 00:19:03.734
خوب تصميم گرفتم که کلا از شرش خلاص بشم

00:19:03.735 --> 00:19:07.865
و سريعترين راه را انتخاب
کردم که بزارمش تو سايت ebay

00:19:09.146 --> 00:19:12.514
و تو قسمت اصلي اسمش را  جعبه ي ديباک گذاشتم

00:19:12.515 --> 00:19:15.806
و تو توضيحاتشم گفتم که
اين يه کابينت روح زده است

00:19:15.807 --> 00:19:19.369
و من قطعا نميخواستم که بدون
آشکار سازي جزئيات بفروشمش

00:19:19.370 --> 00:19:22.846
و هر چيزي که برام اتفاق افتاده بود را نوشتم

00:19:22.847 --> 00:19:26.287
اميدوار بودم کسي که با
چيزهاي مرموز سرکار داره

00:19:26.288 --> 00:19:29.584
ممکنه اين را ببينه و بخرش و هرطور که خودشون

00:19:29.585 --> 00:19:34.685
هر طور که خودشون ميدونن  از شرش خلاص بشن

00:19:36.317 --> 00:19:41.317
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:19:41.341 --> 00:19:43.990
اولين باري که فهميدم جعبه
ي ديباک چيه ،يه دانشجو

00:19:43.991 --> 00:19:48.969
تو دانشگاه ترمان تو ميسوري بودم

00:19:48.970 --> 00:19:51.574
به چي داري نگاه ميکني؟
- eBay.

00:19:51.575 --> 00:19:56.436
هم اتاقيم "سم" اون مطلب در
مورد جعبه ي روح زده را ديده بود

00:19:56.437 --> 00:20:03.019
اون چيه؟ جعبه ي ديباک و اون
داشت به من ميگفت که صاحبش

00:20:03.020 --> 00:20:07.757
چه خوابهاي وحشتناکي
ميديده روح زده مممم..ممممم

00:20:07.758 --> 00:20:11.094
ومادرش کي خيلي سخت بيمار شده

00:20:11.095 --> 00:20:15.409
توضيحات خيلي طولاني بود
از آنچه که نقل کرده بود

00:20:15.410 --> 00:20:20.995
و واقعا تصور ما را تسخير
کرده بود ميخواييش بيخيال

00:20:21.144 --> 00:20:26.387
واقعا؟ نه بابا خيلي خوب

00:20:27.420 --> 00:20:30.780
من واقعا نميخواستم پولم را سر
چيزي که ممکن شوخي هم باشه خرج کنم

00:20:30.781 --> 00:20:32.481
و اون موقع تقريبا آخرين بار بود که ديدمش

00:20:32.482 --> 00:20:37.586
ما درمورد اون جعبه ديگه هيچ صحبتي هم نکرديم

00:20:37.587 --> 00:20:41.424
در طول يه هفته در پايان تعدادي

00:20:41.425 --> 00:20:46.027
حدود 7500 نفر اين جعبه را ديده بودند و
من چيزهاي زيادي تو سايت" اي بي" فروخته بودم

00:20:46.028 --> 00:20:47.495
و تا به حال اونقدر بازديد نداشته اند

00:20:47.496 --> 00:20:51.227
خوب فکر کردم که شايد مردم زيادي
هستند که به اين چيزهاي عجيب علاقه دارن

00:20:51.228 --> 00:20:57.128
7500 نفر تعداد خيلي زيادي براي بازديد از يه
کابينت جا شرابي

00:21:02.144 --> 00:21:05.942
حدود سه هفته بعد تقريبا وسطهاي ماه ژوئن

00:21:05.943 --> 00:21:08.883
واسه ناهار اومدم خونه

00:21:08.884 --> 00:21:13.617
در را که باز کردم و وارد اتاق نشيمن که شدم

00:21:13.618 --> 00:21:18.092
بلافاصله بوي ادرار زنده اي را اسشتمام کردم

00:21:18.093 --> 00:21:20.662
اونجا پر از روزنامه و بادام زميني بود

00:21:20.663 --> 00:21:24.699
اطراف پخش شده بود...همه ي جاي خونه
و فکرم فوري رفت به اين که

00:21:24.700 --> 00:21:30.600
کي اين کارها را کرده،و اصلا
کي تو اتاق نشيمن ادرار کرده؟

00:21:34.844 --> 00:21:39.321
و اين مثل اين بود که اون دقيقا نشسته
اونجا و به من خيره شده و منم بهش خيره شدم

00:21:39.322 --> 00:21:42.619
و به اين فکر ميکردم
،باورم نميشه که سم خريدش

00:21:42.620 --> 00:21:46.160
به هم اتاقي جديدمون سلام کن

00:21:46.913 --> 00:21:49.424
بعد از اين که خيلي شوکه
شده بودم که اون خريدش

00:21:49.425 --> 00:21:54.403
خنديدم ،چون باورم نميشد که اون
پولش را براي همچين چيزي خرج کرده

00:21:54.404 --> 00:21:56.518
اول اگرچه جعبه ديباک تو خونه بود

00:21:56.519 --> 00:21:58.550
ميخواستم که با ذهن باز درموردش تحقيق کنم

00:21:58.551 --> 00:22:03.372
نميخواستم فکر کنم که اين
چيز واقعا روح زده است

00:22:03.373 --> 00:22:08.275
خوب،ميخواهي با اين
چکار کنيم؟ و اون گفت:

00:22:08.276 --> 00:22:12.167
ميخوام باهاش بخوابم خوب
من فکر کردم که سم خيلي کنجکاو

00:22:12.168 --> 00:22:15.156
اگه روحي هم داخل جعبه باشه

00:22:15.157 --> 00:22:19.887
شايد بر خلافش باشه که يه بگي
ميخوايي بيايي بيرون و بازي کنيم

00:22:38.697 --> 00:22:39.497
<font color=#FFFF00>سم تجربه هايش را توي وبلاگش مينويسه</c>

00:22:39.522 --> 00:22:44.722
<font color=#FFFF00>يه هفته و نيم که با جعبه
ي ديباک کنارم ميخوابم</c>

00:22:44.747 --> 00:22:48.847
<font color=#FFFF00>نه خواب بدي
نه عجوزه ي چروکيده اي </c>

00:22:49.860 --> 00:22:52.929
اون يه جاي والا تو اتاق نشيمن داشت

00:22:52.954 --> 00:22:54.654
ما هرگز جعبه را مخفي نميکرديم

00:22:54.679 --> 00:22:59.017
آره از سايت ايي بي خريدمش
براي اين چيز عتيقه قيمتش ارزون بود

00:22:59.042 --> 00:23:04.547
فقط 140 دلار بود وقتي همه
جعبه ي ديباک را بررسي ميکردند

00:23:04.548 --> 00:23:08.385
ما همين جوري يه چيزايي ميگفتيم مثل
به هرحال اين جعبه نفرين شده است

00:23:08.386 --> 00:23:12.191
و ممکمنه که شما تا آخر
دانشگاه خواب هاي ترسناک ببينيد

00:23:12.192 --> 00:23:14.426
و يا ممکن که تا آخر
زندگيتون هي ،بچه ها

00:23:14.427 --> 00:23:17.160
اين يه خبر بزرگ بود و بچه ها

00:23:17.161 --> 00:23:22.924
در موردش ميخنديدند و
جک ميگفتند الان وقتشه که

00:23:22.925 --> 00:23:28.108
جعبه را باز کنيم بعضي از
دخترها کاملا نگران و آشفته بودند

00:23:28.109 --> 00:23:33.598
که اين چيز بالقوه روح زده
است اوووووووووووووووو

00:23:33.623 --> 00:23:36.503
ووو

00:23:44.807 --> 00:23:46.054
بيخيال ،خنده دار بود

00:23:46.055 --> 00:23:48.438
اون ناراحت بود که دستش تو جعبه ي ديباک بود

00:23:48.439 --> 00:23:52.615
و به طور بالقوه خودشو در معرض اون روح ميديد

00:23:52.616 --> 00:23:59.288
اون کاملا ترسيده بود و اون
نگران امنيت خودش و ما بود

00:23:59.289 --> 00:24:05.091
اما ما فقط خوش ميگذرونديم ما
فقط شوخي هاي خرکي ميکرديم

00:24:05.162 --> 00:24:07.931
اما يه نکنه هايي بود به هرجال...

00:24:07.932 --> 00:24:12.969
ما متوجه تغيير چيزهايي
شديم هي،چه خبرا؟ ميدونيد

00:24:12.970 --> 00:24:17.773
ما واقعا چيزهاي غيرعادي
با الکتريسيته تجربه کرديم

00:24:17.774 --> 00:24:26.517
ديشب چطور بود؟ ميدوني
مطالعات ... واي خداي من ووي

00:24:26.518 --> 00:24:33.522
چه خبره رفيق چه
اتفاقي داره ميافته؟

00:24:34.152 --> 00:24:39.132
اون داشت بهم ميگفت که
لب تاپش همينطوري خراب شد

00:24:41.136 --> 00:24:46.056
اون مشکل خيلي سختي با
هارد دراوش پيدا کرده بود

00:24:46.256 --> 00:24:52.256
<font color=#FFFF00>بايد لب تاپم را عوض ميکردم و به نظر ميرسه که هروز وسايل
الکتريکي خراب ميشن ايکس باکس،توستر،تلويزيون و ساعتها</c>

00:24:52.261 --> 00:24:57.855
يه روز از خواب پاشدم و آماده شدم که برم

00:24:57.856 --> 00:25:00.791
يکي از هم اتاقي هام که اتاقش
کنار اتاقم بود از اتاقش بيرون اومد

00:25:00.792 --> 00:25:06.226
قيافش ترسناک بود
کل چشمهاش خوني بود

00:25:06.227 --> 00:25:13.304
خوني ...تقريبا...به نظرميرسيد
و واقعا خيلي خيلي بد بود

00:25:20.378 --> 00:25:23.413
و بعدش حشره هايي که همه جا ميخزيدند

00:25:23.414 --> 00:25:24.915
را تو اتاق نشيمن ديديدم

00:25:24.916 --> 00:25:28.352
اونا داشتند از ديوار اتاقمون بالا ميرفتند

00:25:28.353 --> 00:25:31.950
اه ،اونا تو اتاقمون
،آشپزخونه و حموم هم بودند

00:25:31.951 --> 00:25:34.765
اونا ممکن بود تو سينک ظرفشويي
باشند يا روي ديوار و يا آينه

00:25:34.766 --> 00:25:39.697
و يا اطراف توالت و يا هرجايي
که ميتونستند برن،اونا همه جا بودند

00:25:39.698 --> 00:25:44.402
کل تابستون تا پاييز سم يه
کمي بيشتر گوشه گير شده بود

00:25:44.403 --> 00:25:48.603
خوب ما هي اونو کمتر و کمتر ميديدم

00:25:48.803 --> 00:25:55.803
<font color=#FFFF00>من يه چيزهايي را اطرافم ميبينم اما بشترشون نگران
کننده ان،سه شنبه آخر،موهام شروع به ريختن کرد</c>

00:25:56.003 --> 00:26:02.003
<font color=#FFFF00>شايد به خاطر استرسه،نميدونم
امروز نصفش ريخت</c>

00:26:02.203 --> 00:26:08.203
<font color=#FFFF00>به هرحال،يه خاطر دلايل شخصي
من ديگه اين جعبه را نميخوام</c>

00:26:07.994 --> 00:26:10.262
احساس خيلي بدي نسبت به سم داشتم

00:26:10.263 --> 00:26:16.163
احساس ميکردم که يه نااميدي
وجود داره که اونو به اين روز انداخته

00:26:16.969 --> 00:26:19.805
و اميدوارم بودم که از شر اون جعبه خلاص بشه

00:26:19.806 --> 00:26:25.706
ممکن که اوضاع برگرده و اون
بتونه همه چيز را از اول شروع کنه

00:26:27.114 --> 00:26:31.095
من مدير يه موزه ي پزشکي هستم
و هميشه به تاريخ

00:26:31.096 --> 00:26:33.236
و اشياء يي که داستاني
تاريخي داشته باشه علاقه داشتم

00:26:33.237 --> 00:26:38.158
خوب ما هميشه به اشيا به
عنوان معماي حل شدني نگاه ميکنيم

00:26:38.159 --> 00:26:42.162
سم تو وبلاگ شخصيش همه ي

00:26:42.163 --> 00:26:44.698
اتفاقهايي را که براش ميافتاد مينوشت

00:26:44.699 --> 00:26:48.268
خوب در واقع من هر هفته
مطالبش را که اتفاقهايي در

00:26:48.269 --> 00:26:50.737
در مورد اون جعبه بود دنبال ميکردم

00:26:50.738 --> 00:26:55.441
اگه بتونم اين جعبه را
بگيرم ميتونم بفهمم از طريق

00:26:55.442 --> 00:27:00.480
 که از نظر مبناي علمي چيه
آيا اين همون چيزيه که قراره باشه؟

00:27:00.481 --> 00:27:03.231
به چيزهايي که اون نوشته بود
برميگردم ونگاه ميکنم ،اونا هشدار بودند

00:27:03.232 --> 00:27:08.332
که احتمالا من بهتر بود
بهش توجه ميکردم ، و نکردم

00:27:08.723 --> 00:27:13.804
وقتي سم جعبه را به روي سايت گذاشت
من فروش را دنبال ميکردم

00:27:13.805 --> 00:27:16.225
بدون پيشنهاد قيمت گذاشته بود،خوب منم

00:27:16.226 --> 00:27:18.899
به پيشنهاد دادم و فکر کنم گفتم 50 دلار

00:27:18.900 --> 00:27:23.537
ميتونستي ببيني که قيمتها ي
پيشنهادي تا قيمت هاي مختلفي بالا ميره

00:27:23.538 --> 00:27:28.241
از سي دلار شروع شد يکدفعه
پريد به 45 و شايدم 50 دلار

00:27:28.242 --> 00:27:32.612
فرقش اين بود که حالا يه تعهدي
داشتم که فقط نبايد تنها پيشنهاد بدم

00:27:32.613 --> 00:27:34.414
ميخواستم بخرمش

00:27:34.415 --> 00:27:38.452
يکدفعه قيمتها يه جهش خيلي
بزرگي پيدا کرد و رفت 108 دلار

00:27:38.453 --> 00:27:40.876
و بعدش 150 و بعد 200 دلار

00:27:40.877 --> 00:27:46.777
وقتي که سم اون جعبه را به قيمت 140دلار
خريد و من قيمت دو برابرش را پيشنهاد دادم

00:27:47.395 --> 00:27:53.868
آخرش تو ثانيه هاي آخر
قيمت پيشنهادي 280 شد ايول

00:27:53.869 --> 00:27:57.906
اساسا من مزايده را بردم
و خيلي هيجان زده بودم

00:27:57.907 --> 00:28:01.682
ميدونستم که جعبه ي ديباک
نميتونه از دستم فرار کنه

00:28:01.683 --> 00:28:06.848
اولش فکر ميکردم ،خوب چرا
کسي ميخواد همچين پولي را

00:28:06.849 --> 00:28:12.129
براي چيزي که ممکن زندگشون
را خراب کنه خرج کنه؟

00:28:18.895 --> 00:28:23.833
اون شب تصميم گرفتم که
جعبه را بررسي کنم تاريک بود

00:28:23.834 --> 00:28:28.471
همه جا تو محوطه بسته بود و من براي رفتن به
اتاق ها بايد درها را باز ميکردم و ميرفتم تو

00:28:28.472 --> 00:28:32.792
و همه ي شب چراغها روشن بود

00:28:34.377 --> 00:28:40.016
من از همه ي اتفاقهايي که براي دانشجوها
و خانواده ي کوين رخ داد باخبر بودم

00:28:40.017 --> 00:28:45.917
که يه بيماري خودبخود گرفته بودن و بيشتر
براي من به نظر مثل يه عفونت بود

00:28:48.091 --> 00:28:52.287
درعمل خوب بود که دستکش هاي سفيد کردم

00:28:52.288 --> 00:28:58.188
تا اساسا بررسي کنم ببينم
آيا آلودگي روي جعبه هست

00:28:59.604 --> 00:29:04.375
خوب همه ي چراغها را خاموش کردم و
نور ماورابنفش را روشن کردم

00:29:04.376 --> 00:29:06.014
يه کمي نور بهش تابوندم

00:29:06.015 --> 00:29:11.774
موم بود ،اما اون به من نشون ميداد که يه نفر
شمع روشن کرده

00:29:11.775 --> 00:29:14.386
و اون را بيرون جعبه ريخته

00:29:14.387 --> 00:29:19.090
و من فکر کردم که اين ممکن
براي تشريفات مذهبي استفاده ميشده

00:29:19.091 --> 00:29:24.429
خوب چيز بعدي که بايد ميديدم
اين بود که چي داخلش هست

00:29:24.430 --> 00:29:28.200
لحظه اي درست قبل از باز کردن در

00:29:28.201 --> 00:29:32.761
من يه جورايي متعجب
بودم که چه اتفاقي قرار بيافته

00:29:51.702 --> 00:29:55.705
من حدس ميزدم ،توقع داشتم که
اگه اين چيز واقعا روح زده است

00:29:55.706 --> 00:29:59.208
اون حتما يه اتفاقي دقيقا
بعد از باز کردن در ميافته

00:29:59.209 --> 00:30:02.225
و همه ي اون قطعه ها را ديدم و هنوز

00:30:02.226 --> 00:30:06.783
هنوزم هيچ اتفاق عحيبي رخ نداد

00:30:06.784 --> 00:30:12.556
با خودم گفتم که باشه شايد
اينا تيکه هاي تاريخي باشن

00:30:12.557 --> 00:30:18.457
اما نميدونستم که چطور اشتباه ميکنم
و چيزي داره شروع ميشه

00:30:20.365 --> 00:30:26.265
اولين روزها در موزه کامپيوتر ها خراب شدند

00:30:26.538 --> 00:30:29.223
بله من سعي کردم کامپيوتر
را خاموش و روشن کنم

00:30:29.224 --> 00:30:33.477
ما هفته به هفته ، داشتيم اطلاعات
باارزشمون را از دست ميدادايم

00:30:33.478 --> 00:30:36.917
آره ،همکارامم همين مشکل را الان پيدا کردند

00:30:36.918 --> 00:30:38.248
و بعدش نوبت لامپها بود

00:30:39.250 --> 00:30:43.988
و خيلي عجيب بود همه ي
لامپهاي اطراف جعبه ديباک

00:30:43.989 --> 00:30:48.979
همشون از بين رفتند و بعدش
،چيزها هي داشت بدتر ميشد

00:30:48.980 --> 00:30:52.194
خوب من حدس ميزنم که ما همه ي
گزينه هاي تنظيمات را بررسي کرديم

00:30:52.195 --> 00:30:56.232
کارکنان احساس کمبود
انرژي ميکردند،مثل بيماري

00:30:56.233 --> 00:31:01.989
اونا واضح دليل اين چيزها را
وجود يه مهمان ناخوانده ميدونستند

00:31:01.990 --> 00:31:04.889
گوش کن ، دارم همه چيز تو
دفتر را از دست ميدم بايد برم

00:31:04.890 --> 00:31:10.790
و بعدش ميدونستم که من بايد اون را از
موزه بيارم بيرون انتخاب ديگه اي نداشتم

00:31:13.833 --> 00:31:19.733
گذاشتمش صندوق عقب
ماشينم و اونجا جاش امن بود

00:31:20.173 --> 00:31:23.642
اما به سمت خونه رانندگي کردم،ميدونيد
حس ميکردم که دارم بيهوده تلاش ميکنم

00:31:23.643 --> 00:31:29.543
واقعا نميخواستم که ببرمش خونه
اما هيچ چاره اي نداشتم

00:31:30.595 --> 00:31:38.441
اون شب کاملا بي قرار بودم
شروع کردم به خواب ديدن از

00:31:38.465 --> 00:31:43.838
زني پير با چشمي فرو
رفته و بعدش صورتش کاملا

00:31:43.839 --> 00:31:48.159
تبديل ميشد به صورتي با صدمات هولناک

00:31:48.925 --> 00:31:53.545
همونطور مثل گوشتي که درحال تيکه پاره شدنه

00:31:55.472 --> 00:31:59.145
من از اين خواب هاي شوکه دهنده بيدار ميشدم
و دوباره خوابم ميبرد

00:31:59.146 --> 00:32:05.046
و همه ي اونا دوباره تکرار ميشد
همون پيرزن با موههاي ژوليده و خاکستري

00:32:05.129 --> 00:32:10.523
و چشم هاي فرورقته
تو کل شب ادامه داشت

00:32:18.694 --> 00:32:24.454
وقتي اون روز صبح از خواب پا
شدم ،فقط خوشحال بودم که بيدارم

00:32:37.169 --> 00:32:42.629
و داشتم فکر ميکردم ،که آيا ممکنه
خودم اين کار را با خودم کرده باشم

00:32:52.331 --> 00:32:56.646
چشات چي شده؟ نميدونم

00:32:57.036 --> 00:33:01.091
همه چيز تو زندگي ام داشت داغون ميشد
منظورم اينه که واقعا بد شده بود

00:33:01.092 --> 00:33:05.532
مشکلات سلامتي،نگراني و ناراحتي خانواده

00:33:07.247 --> 00:33:11.737
خيلي بعد از اون ماجرا
طول نکشيد که من و پسرم

00:33:11.738 --> 00:33:17.638
شب با هم پايين بوديم و تلويزيون هم روشن بود

00:33:22.729 --> 00:33:28.400
يکدفعه صدام کرد، بابا

00:33:29.837 --> 00:33:36.896
بابا بله ،عزيزم
اين چيه؟ چي؟ ببين

00:33:43.386 --> 00:33:47.556
مثل شعله آتيش بود،يه توده سياه

00:33:47.557 --> 00:33:50.359
و اون داشت نگاه ميکرد و ميگفت که اون چيه؟

00:33:50.360 --> 00:33:54.864
و من ترس واقعي را تو چشمهاي پسرم ديدم

00:33:54.865 --> 00:33:56.837
درباره ي خانواده ام نگران بودم

00:33:56.838 --> 00:34:00.558
حالا به خانواده ام غلبه کرده بود

00:34:04.775 --> 00:34:08.102
از لحاظ علمي بررسيش کردم
و هيچ توضيحي براش نبود

00:34:08.103 --> 00:34:12.963
براي علم چه اتفاقي ميخواد بيافته
نه براي من

00:34:15.718 --> 00:34:19.387
داشتم فکر ميکردم که اگه واقعا
چيزي داخل اين جعبه گير کرده

00:34:19.388 --> 00:34:23.685
و من آزادش کردم
خوب بايد يه کاري کنم

00:34:23.686 --> 00:34:26.506
تا دوباره تو جعبه بکنم

00:34:26.772 --> 00:34:30.152
ما تو اون خونه اجاره اي که
زندگي ميکرديم يه زيرزمين داشت

00:34:30.153 --> 00:34:33.348
که ازش استفاده نمي کرديم وتصميم گرفتم

00:34:33.349 --> 00:34:37.050
که ممکنه بشه جعبه را بزارم اونجا

00:34:37.051 --> 00:34:42.951
و اونجا بهترين جا براي
قرنطينه کردن اون جعبه ديباک بود

00:34:43.545 --> 00:34:46.981
همينطور که کارم را تموم کردم

00:34:46.982 --> 00:34:52.022
به نظر ميرسيد که يه باد
تو ساختما وزيدن گرفت

00:34:54.256 --> 00:34:57.378
و هنوزم هيچ چيزي اونجا نبود
که بتونه اون باد را درست کنه

00:34:57.379 --> 00:34:59.994
کاملا دفنش کرديم

00:35:02.097 --> 00:35:10.149
بعدش در را هم قفل کردم
وقتي کارم تمام شد ،اونم قطع شد

00:35:19.792 --> 00:35:24.337
حالا وقتش بود که تمومش کنم با
شستن خودم ار

00:35:24.338 --> 00:35:27.889
هر چيزي که ممکن چسبيده باشه يا
باعث ارتباط شيطان

00:35:27.890 --> 00:35:36.087
با من ميشه بخار و
گرما ،روح بخش اند

00:35:36.598 --> 00:35:39.658
واقعا نيرو بخش

00:35:49.745 --> 00:35:51.725
جيسون

00:35:54.184 --> 00:36:14.184
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:36:14.599 --> 00:36:20.370
يکدفعه يه چيزي انگار از
درونم بهم ريخت؟ جيسون

00:36:20.930 --> 00:36:25.464
و بعدش يه خلط ژله مانندي از دهن بيرون اومد

00:36:27.834 --> 00:36:33.594
چيزي که تا به حال از بدن
بيرون نيومده بود تو دستم بود

00:36:35.401 --> 00:36:37.833
اصلا هيچ چيزي براي توضيحش نبود

00:36:37.834 --> 00:36:42.269
فقط اتفاق افتاد و منم
باورم نميشد جيسون

00:36:42.270 --> 00:36:46.733
و هنوز ميدونم که يه چيزي از
بدنم اومد بيرون جيسون چيه؟

00:36:46.734 --> 00:36:50.425
در را باز کن بايد يه
چيزي نشونت بدم بايد ببينيش

00:36:50.426 --> 00:36:53.554
باشه ،و بيرون در شنيدم
که زنم داره داد ميزنه

00:36:53.555 --> 00:36:57.091
درمورد چيزي ،،درمورد سم عشقه و شلوار

00:36:57.092 --> 00:37:01.631
جيسون در را باز کن چيه؟ اين چيه؟

00:37:01.796 --> 00:37:03.718
تا به حال چيزي مثل اين ديدي؟
نگاش کن

00:37:03.719 --> 00:37:08.849
و چيزي که ميديدم تاول هاي
آبکي بود که با خون ترکيده بودند

00:37:08.850 --> 00:37:12.519
و همه جاي دستش بود و متورم شده بودند

00:37:12.520 --> 00:37:17.444
من بايد يه جورايي به اين چيز
رسيدگي کنم بايد تمومش ميکردم

00:37:17.492 --> 00:37:22.573
من بايد کوين صاحب اصلي
اون جعبه را پيدا ميکردم

00:37:27.904 --> 00:37:31.375
نيمه هاي شب يه تماس تلفني داشتم

00:37:34.879 --> 00:37:37.542
بله؟ و من روش قطع کردم

00:37:37.543 --> 00:37:39.850
ترسيدم که يه نفر يه مشکلي پيدا کرده

00:37:39.851 --> 00:37:42.009
که من بايد برم و سعي کنم و حلش کنم

00:37:42.010 --> 00:37:44.087
يا اينکه قراره اون جعبه را برگردونم

00:37:45.724 --> 00:37:50.895
تلفن دوباره زنگ زد،و جيسون گفت
لظفا تلفن را روم قطع نکن

00:37:50.896 --> 00:37:56.176
درمورد جعبه بهم بگو
خيلي خيلي مهمه

00:37:57.503 --> 00:37:59.819
با چند دقيقه صحبت کردن با کوين

00:37:59.820 --> 00:38:03.807
فهميدم که ديگه براي
مقابله با اين مشکل تنها نيستم

00:38:03.808 --> 00:38:06.804
که اون ميخواد بياد و باهام کار کنه

00:38:06.805 --> 00:38:12.705
و کمکم کنه که اين چيز
را از زندگيم بکشم بيرون

00:38:13.184 --> 00:38:17.955
دنبال خونه ميگشتم و بار اول
خيلي سخت بود پيدا کردنش

00:38:17.956 --> 00:38:20.824
دقيقا يادم نميومد که آدرس
کجا بود ،و به همين خاطر

00:38:20.825 --> 00:38:23.885
يه کمي وقتم را گرفت تا پيداش کردم

00:38:31.336 --> 00:38:32.633
سلام،..اوه

00:38:32.634 --> 00:38:36.094
بهش گفتم که يه کمي اطلاعات
در مورد اون جعبه ميخوام

00:38:36.095 --> 00:38:39.967
من اون جعبه را خريدم
فکر  ميکنم که بهتره بري

00:38:39.968 --> 00:38:43.527
نميخواستم جايي برم
خوب شروع کردم به رفتن

00:38:43.528 --> 00:38:48.554
و شايد يه ده يا پانزده قدمي
رفتم و فکر کنم اون گفت

00:38:48.555 --> 00:38:51.470
دقيقا ميدونم که چرا اينجايي؟

00:38:51.471 --> 00:38:55.701
اونجا يه پيرزن بود که
با چشماش بهم زل زده بود

00:38:55.702 --> 00:38:58.986
زن خودش را سوفي معرفي کرد

00:38:58.987 --> 00:39:04.672
و گفت که اون دختر عموي
همون پيرزني که مرده هست

00:39:04.673 --> 00:39:07.553
خوب من گوش ميدادم

00:39:07.670 --> 00:39:12.361
و اون گفت که با هالوا
تو پرتلند زندگي ميکرده

00:39:12.362 --> 00:39:15.098
قبل از جنگ جهاني دوم

00:39:15.099 --> 00:39:18.369
اون موقع يه جورايي ديوانگي بود که جلسه
داشته باشي <font color=#FFFF00>جلسه ي نشست و احضار ارواح</c>

00:39:18.370 --> 00:39:21.538
براي ارتباط با جهان ديگر
بازي با شکار بود اون

00:39:21.539 --> 00:39:24.664
و هاولا يه چيزي مثل تخته ويجي درست کرده بود

00:39:24.665 --> 00:39:26.315
که از روميزي ساخته شده بود

00:39:26.316 --> 00:39:29.934
و روي روميزي يه سري حر.ف را گلدوزي کرده بود

00:39:29.935 --> 00:39:31.816
و اونا يه آويز هم داشتن.

00:39:31.817 --> 00:39:35.194
و همونطور که سوال ميپرسيدن
،آويز شروع به تکون خوردن ميکرد

00:39:35.195 --> 00:39:39.795
حروف را نشان ميداد يا به سوالات پاسخ ميداد

00:39:44.768 --> 00:39:50.290
در طول انجام اون کار،اونا حس
کردن که با يه روح رابطه برقرار کردند

00:39:50.291 --> 00:39:54.561
و ازشون خواست که اون
را از جهان تاريک بيرون بيارن

00:39:54.562 --> 00:39:59.182
و اونا مشکوک شده بودند که
با يه ديباک ارتباط برقرار کردن

00:39:59.183 --> 00:40:04.621
يه تاريکي ،يه وجود شيطان سعي
ميکرد که روح يکي از اونا را بگيره

00:40:04.622 --> 00:40:06.923
خوب اونا مراسم اختتاميه را انجام دادن
که بتونن

00:40:06.924 --> 00:40:11.964
اين چيز را بيارن و توي جعبه بندازن

00:40:20.407 --> 00:40:25.954
به خاطر همين بود که
هاولا مادربزرگ تاکيد داشته

00:40:25.955 --> 00:40:28.338
که در را باز نکنيد

00:40:28.339 --> 00:40:31.138
به خاطر تاريکي که داخلش هست
به خاطر تاريکي که داخلش هست

00:40:31.139 --> 00:40:32.851
و خيلي وحشتناک

00:40:32.852 --> 00:40:35.887
ظاهرا وقتي که من خريدمش
و تو مغازه بازش کردم

00:40:35.888 --> 00:40:38.308
براي بار اول آزادش کردم

00:40:38.309 --> 00:40:41.860
داستاني که کوين براي من تعريف کرد
شبيه چيزهايي نبود که شنيده بودم

00:40:41.861 --> 00:40:45.631
به نظر ميرسيد که غير قابل جبران باشه

00:40:45.632 --> 00:40:49.034
به نظر واقعي ميومد،داستانش
نزديک تر به واقعيت بود

00:40:49.035 --> 00:40:51.336
و با عقل هم جور درميود

00:40:51.337 --> 00:40:55.174
با يه خاخام ارتباط برقرار
کردم و اطلاعاتي گرفتم

00:40:55.175 --> 00:40:59.855
که بهترين کار اين بود که
اونو مخفيانه و پنهاني ترک کنيم

00:41:02.655 --> 00:41:06.055
<font color=#FFFF00>جعبه ي ديباک به مدت هفت سال
تو يه جايي مخفي وسري پنهان شد</c>

00:41:11.859 --> 00:41:14.260
بعضي از مردم ممکن فکر کنم که اين شوخي باشه

00:41:14.261 --> 00:41:19.675
اما هر کسي که با اين جعبه ارتباط برقرار کنه

00:41:19.676 --> 00:41:26.964
از بيماري رنج ميبرد مصيبت بدبختي

00:41:27.342 --> 00:41:29.301
ميدونم وقتي که اون جعبه را خريدم ،وحشت

00:41:29.302 --> 00:41:31.345
زشتي و چيزهاي گند برام اتفاق افتاد

00:41:31.346 --> 00:41:34.482
وقتي از شرش خلاص شدم
همه ي اون اتفاقها تموم شد

00:41:34.483 --> 00:41:39.987
هر چيز بدي که اتفاق افتاد به خاطر جعبه بود

00:41:39.988 --> 00:41:43.857
مردم ميپرسن،که خريد اون
چعبه چقدر هزينه برميداره؟

00:41:43.858 --> 00:41:45.792
من به کسي نميفروشمش

00:41:45.793 --> 00:41:49.929
تو ذهنم سنگيني ميکنه ،که
بالاخره يه چيزي عوض ميشه

00:41:49.930 --> 00:41:52.198
من که تا آخر اينجا نيستم

00:41:52.199 --> 00:41:58.003
اين يه معضل که يه چيزي مثل اين
داشته باشي و ندوني باهاش چکار کني

00:41:58.004 --> 00:42:01.064
فعلا ،جاش امنه

00:42:01.088 --> 00:42:21.088
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.