﻿WEBVTT

00:00:04.727 --> 00:00:10.234
يه چيزي درمورد اون درها
بود که من خوشم نميومد ازشون

00:00:10.235 --> 00:00:15.335
يه حسي داشتم که يکي داره نگام ميکنه

00:00:15.382 --> 00:00:16.840
کي اونجاست

00:00:16.841 --> 00:00:20.277
يادمه که بدجور ترسيده بودم

00:00:20.278 --> 00:00:23.098
مامان تويي؟

00:00:23.782 --> 00:00:29.275
شروع کردم به خودم گفتم که يه چيز فراطبيعي

00:00:29.276 --> 00:00:30.968
داره تو خونم اتفاق ميافته

00:00:30.969 --> 00:00:32.679
مامان!

00:00:32.680 --> 00:00:34.836
صداش به نظر ميرسيد که
داره رو سقف حرکت ميکنه

00:00:34.837 --> 00:00:36.087
برگشت

00:00:36.088 --> 00:00:41.728
اونجا،مثل اين بود که اون زن
عصباني منو پايين نگه داشت

00:00:42.221 --> 00:00:45.641
نرفتي ،نه؟

00:00:46.051 --> 00:00:49.591
ما کاملا وحشت کرده بوديم

00:00:51.211 --> 00:00:54.751
اون ديگه چيه؟

00:00:56.057 --> 00:01:09.057
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:09.170 --> 00:01:15.070
ما دنبال خونه اي بوديم آروم و
اينکه به بودجه اي هم که داشتيم بخوره

00:01:18.225 --> 00:01:22.912
ما دوتا دختر داشتيم ،خوب وقتش
رسيده بود که خونه بزرگتر بگيريم

00:01:22.913 --> 00:01:26.416
ما داشتيم فکر ميکرديم که اين ديگه خودشه

00:01:26.417 --> 00:01:29.619
اين ديگه آخرين شانسمونه
اين يکي ديگه اوني که ميتونيم توش بمونبم

00:01:29.620 --> 00:01:31.726
اصلا هميتي نداره که داخلش چطوريه

00:01:31.727 --> 00:01:35.807
ما ميخوايي ...ما ميخواهي که انجامش بديم

00:01:37.628 --> 00:01:40.930
ما خيلي خوشحال بوديم
که اثاث کشي ميکيرديم اونجا

00:01:40.931 --> 00:01:45.334
عالي بود چون مااز اون
آپارتمان کوچيکمون اومديم بيرون

00:01:45.335 --> 00:01:48.638
و بچه ها هم هر کدوم اتاق داشتند

00:01:48.639 --> 00:01:52.008
خوب خيلي اميدواري داشتيم
که به اون خونه اثاث کشي کرديم

00:01:52.009 --> 00:01:54.453
چي ميتونم به خواهرم بگم؟

00:01:54.454 --> 00:01:56.913
اون تازه پول اون خونه را داده بود

00:01:56.914 --> 00:01:58.860
اون واقعا هيجان زده بود

00:01:58.861 --> 00:02:00.792
قيمت مناسب بود

00:02:00.793 --> 00:02:04.873
اتاق به اندازه ي خانواده اش داشت

00:02:05.556 --> 00:02:10.956
اما من يه چيز بد و عجيبي
تو خونه احساس ميکردم

00:02:13.998 --> 00:02:19.603
خيلي سخت بود که بگم ،ميدونيد
بگم اگه جاي تو بودم اينجا نميومدم

00:02:19.604 --> 00:02:23.979
اما حس خيلي شديدي نسبت بهش داشتم،که بگم
اگه جاي تو بودم اين کار را نميکردم

00:02:23.980 --> 00:02:29.543
هرچي که قيمتش بود ولي من يه چيز غير عادي

00:02:29.544 --> 00:02:34.104
که به اون خونه چسبيده بود
تو اون خونه احساس ميکردم

00:02:42.777 --> 00:02:45.108
دخترا،واقعا ميخواهيد اينجا بازي کنيد؟

00:02:45.109 --> 00:02:46.296
لطفا بريد بالا،باشه؟

00:02:46.297 --> 00:02:50.275
روز اولين که اونحا بوديم کارن
و کريستين خيلي خوشحال بودند

00:02:50.276 --> 00:02:51.635
جدي ميگم دخترها

00:02:51.636 --> 00:02:53.314
اونا ميدويدند و دنبال هم ميکردند

00:02:53.315 --> 00:02:55.338
از پله ها بالا و پايين ميرفتند

00:03:01.448 --> 00:03:03.675
اتاق کارن تو زيرزمين بود

00:03:03.676 --> 00:03:04.699
سلام عسلم
سلام مامان

00:03:04.700 --> 00:03:07.521
فراموش نکن که حوانا ساعت
4 مياد سراغت براي تمرين

00:03:07.522 --> 00:03:10.206
ميدونم نگران نباش

00:03:10.207 --> 00:03:16.107
من و همسرم تصميم گرفتيم که
ماشين لباس شويي را پايين بزاريم

00:03:18.331 --> 00:03:23.352
و وقتي که ميخواستم لباس ها را بشورم
،اون درها واقعا توجه منو جلب کردند

00:03:23.353 --> 00:03:26.508
اونا دقيقا 5 فوت بالاتر از زمين بودند

00:03:26.509 --> 00:03:30.543
و تعجب کردم که چرا اون درها
تو اون موقعيت تو ديوار قرار دارند

00:03:30.544 --> 00:03:33.071
ميدونستم که قسمتي

00:03:33.072 --> 00:03:36.499
ناتمام يا حفر نشده از
زيرزمين پشت اون درهاست

00:03:36.500 --> 00:03:39.535
اما نميخواستم برم داخلش را بگردم

00:03:39.536 --> 00:03:41.640
بازشون نکردم

00:03:41.641 --> 00:03:42.895
هيچ وقت

00:03:42.896 --> 00:03:45.875
اونحا به نظر ميرسيد که
واسه من شبيه يه جاي عحيبه

00:03:45.876 --> 00:03:47.596
مقل،اون درها واسه چي اونجا هستند؟

00:03:47.597 --> 00:03:50.247
منظورم اينه که،ميدونيد،شما
دوست نداريد بريد داخل اون در

00:03:50.248 --> 00:03:55.569
يه حس بدي داشت وقتي نزديک اون درها ميشدي

00:03:55.570 --> 00:03:59.567
يه حسي داشتم که يکي داره نگام ميکنه

00:03:59.568 --> 00:04:03.020
و اون اينطور بود که انگار
يه نفر پشت سرم وايساده

00:04:03.021 --> 00:04:06.201
دقيقا پشت سرم

00:04:25.883 --> 00:04:29.109
زيرزمين يه جاي چندش آوري بود

00:04:29.110 --> 00:04:31.441
آماده اي ؟
اووم،آره

00:04:31.442 --> 00:04:35.865
يه جورايي بد بود
يادمه که نميخواستم اونجا تنها باشم

00:04:35.866 --> 00:04:39.766
تو بايد بري اون درها را باز کني

00:04:41.531 --> 00:04:45.802
اتاق کثيفه تو اتاق لباسشويي تو ديوار بود

00:04:45.803 --> 00:04:47.531
زودباش

00:04:47.532 --> 00:04:52.404
و يادمه که مادرمون بهمون گفته
بود که داخل اون اتاق کثيفه نريم

00:04:52.405 --> 00:04:54.565
برو ديگه

00:04:55.279 --> 00:04:59.677
واقعا يه اتاق ناامن بود هيچ کس
نميدونست که تواون چي هست

00:04:59.678 --> 00:05:05.438
يادمه که مادرم خيلي واضح
گفت که داخل اون اتاق نرو

00:05:05.621 --> 00:05:09.881
و دقيقا يادمه که به حرفش اهميت ندادم

00:05:16.366 --> 00:05:20.986
ديدي؟
اون درهاييه که درموردش بهت گفتم

00:05:22.807 --> 00:05:25.914
جرات داري برو توش

00:05:25.915 --> 00:05:27.977
نه توبرو

00:05:27.978 --> 00:05:30.491
من نميرم،من اول به تو گفتم

00:05:30.492 --> 00:05:33.432
بايد انجامش بدي

00:05:36.987 --> 00:05:39.027
برو تو

00:05:39.223 --> 00:05:41.383
برو ديگه

00:05:42.726 --> 00:05:44.294
کار شاقي نيست

00:05:44.295 --> 00:05:48.452
خيلي تاريک بود و يه حس خيلي خاصي داشت

00:05:48.453 --> 00:05:52.980
اون ... ميدونيد،اشتباه بود...ما

00:05:52.981 --> 00:05:56.881
ما يه جورايي ترسيده بوديم

00:06:00.211 --> 00:06:03.798
تو که نميخواي ولم کني بري؟
نه ،من همينجام

00:06:03.799 --> 00:06:05.719
باشه

00:06:06.850 --> 00:06:09.904
ما رفتيم داخلش

00:06:09.905 --> 00:06:12.688
و بعدش بايد چهار دست و پا ميرفتيم

00:06:12.689 --> 00:06:14.982
اتاقي نبود تا بتوني سرپا وايسي

00:06:14.983 --> 00:06:16.691
فقط ميتونستي چهاردست و پا بري

00:06:16.692 --> 00:06:19.752
کفش خاکي و کثيف بود

00:06:20.231 --> 00:06:24.671
هيچ چيزي به جز کثيفي داخل اون نبود

00:06:26.403 --> 00:06:28.671
بوي خاک ميداد

00:06:28.672 --> 00:06:32.272
يه کمي هم بوي گنديده گي ميداد

00:06:34.611 --> 00:06:36.866
نمناک بود

00:06:36.867 --> 00:06:39.507
بوي کهنه گي ميداد

00:06:39.682 --> 00:06:43.621
خيلي نگران بودم که تا تهش برم

00:06:43.622 --> 00:06:47.642
و هيچ وقت هم تا تهش نرفتم

00:06:50.060 --> 00:06:52.235
مامان
مامان ،مامان بيا اينجا

00:06:52.236 --> 00:06:56.363
تو آشپزخونه بودم و بچه
ها هم داشتن بازي ميکردن

00:06:56.364 --> 00:06:58.136
اونا کلا کثيف شده بودند

00:06:58.137 --> 00:07:00.398
و اونا بهم گفتند که يه اکتشافاتي انجام دادن

00:07:00.399 --> 00:07:02.738
بهتون گفتم که دلم نميخواد
بريد اونجا بازي کنيد

00:07:02.739 --> 00:07:05.844
خيلي ناراحت بودم
دلم نميخواست که برن اونجا

00:07:05.845 --> 00:07:07.269
چند بار بايد بهتون بگم

00:07:07.270 --> 00:07:10.113
يه چيزي درمورد اون درها
وحود دااشت که دوست نداشتم

00:07:10.114 --> 00:07:12.882
نميخواستم نزديکش باشم
نميخواستم بچه ها نزديکش برن

00:07:12.883 --> 00:07:16.381
مثل اين بود که اون
درها قرار بوده بسته بمونن

00:07:16.382 --> 00:07:19.016
گفتم ،در را ببنديد و اين
کارتون دوباره تکرار نشه

00:07:19.017 --> 00:07:22.091
بريد بالا ،هردوتون ،زودباشيد

00:07:22.092 --> 00:07:27.992
فکر کنم که اون فکر ميکرد که باز کردن اون
در باعث ميشه که يه چيزي بياد تو خونه

00:07:32.650 --> 00:07:34.062
خونه ي فوق العاده اي بود

00:07:34.063 --> 00:07:37.136
قديمي بود و دل انگيز و

00:07:37.137 --> 00:07:39.515
خيلي چيزهاي خوب ديگه و حداقل چيزي که من

00:07:39.516 --> 00:07:42.452
دلم نميخواست فکر کنم اين بود که

00:07:42.453 --> 00:07:46.473
يه چيز بد و منفي و تو خونه هست

00:07:53.471 --> 00:07:55.129
تو آشپزخونه بودم

00:07:55.130 --> 00:07:57.497
تو خونه تنها بودم

00:07:57.498 --> 00:08:02.718
صداي پا شنيدم که از پله ها پايين ميومد

00:08:07.847 --> 00:08:13.127
از آشپزخونه اومدم بيرون و يه نگاهي انداختم

00:08:22.503 --> 00:08:28.323
هيچ کس نبود
باخودم گفتم ،باشه ،صداي پا بود ديگه

00:08:36.281 --> 00:08:38.741
کي اونجاست؟

00:08:46.624 --> 00:08:49.322
وقتي که شنيدم  صداي پا رفت به زيرزمين

00:08:49.323 --> 00:08:52.002
از آشپزخونه اومدم بيرون
و رفتم يه نگاهي بندازم

00:08:52.003 --> 00:08:54.226
و اونجا هم چيزي نبود

00:08:54.227 --> 00:08:56.331
هيچ چيز،و من واضح اون صدا را شنيدم

00:08:56.332 --> 00:08:59.400
شايد هفت يا هشت تا صداي پا بود
که پايين ميرفت ولي هيچ چيز نبود

00:08:59.401 --> 00:09:02.641
کاملا هيچ چيز اونجانبود

00:09:07.645 --> 00:09:09.651
حسش يه جوري بود که انگار وقتي..

00:09:09.652 --> 00:09:14.872
وقتي تو خونه تنها بودم
اصلا تنها نبودم(انگار کسي ديگه اي هم هست)

00:09:15.320 --> 00:09:18.972
حسش يه جوري بود که انگار يه چيز
ديگه اي هم هست چيزي که با من بود

00:09:18.973 --> 00:09:22.070
چيزي هميشه اينجا بود

00:09:22.071 --> 00:09:25.371
دقيقا پشت سرم،نگاه ميکنه

00:09:33.076 --> 00:09:38.356
اون .. اصلا تجربه ي خوبي نبود

00:09:41.752 --> 00:09:44.959
يادمه که تو اتاق نشيمن بودمم و شنيدم...

00:09:44.960 --> 00:09:46.820
<font color=#FFFF00>مــــــــامـــــــــــان</c>

00:09:48.792 --> 00:09:50.772
<font color=#FFFF00>مـــامـــــانـــــي</c>

00:09:51.578 --> 00:09:54.888
گفتم تو منو صدا کردي؟
کريستين گفت نه تو منو صدا کردي

00:09:54.889 --> 00:09:58.129
نه من تورو صدا نکردم

00:09:59.064 --> 00:10:01.284
<font color=#FFFF00>کريستيــــــــن</c>

00:10:01.732 --> 00:10:04.168
شنيدي؟

00:10:04.169 --> 00:10:08.488
معلوم نبود کجا،اما به نظر ميرسيد
که اون صدا از زيرزمين مياد

00:10:08.489 --> 00:10:11.532
اسمم را فرياد ميزد

00:10:11.533 --> 00:10:14.539
و بعدش يه جورايي مثل ديوونه ها

00:10:14.540 --> 00:10:17.720
خنديد

00:10:20.051 --> 00:10:23.020
فکر ميکنم که ازپايين مياد

00:10:23.021 --> 00:10:25.322
خنده هاش خيلي ترسناک بود

00:10:25.323 --> 00:10:28.263
چيزي نيست عزيزم

00:10:29.594 --> 00:10:33.281
من و مادر ميلرزيديم

00:10:33.282 --> 00:10:35.599
ازش ميپرسيدم که شنيد
اونم ازم ميپرسيد که شنيدم

00:10:35.600 --> 00:10:36.967
گفتم آره

00:10:36.968 --> 00:10:39.188
<font color=#FFFF00>کريستــــــــين</c>

00:10:40.505 --> 00:10:42.806
اونجا نرو

00:10:42.807 --> 00:10:45.618
مامان  نرو
<font color=#FFFF00>کريستــــــــين</c>

00:10:45.619 --> 00:10:48.306
<font color=#FFFF00>کريستــــــــين</c>
مامان ،صداي چيه؟

00:10:48.307 --> 00:10:49.713
نميدونم عزيزم

00:10:49.714 --> 00:10:51.781
صداش شيطاني بود

00:10:51.782 --> 00:10:54.160
<font color=#FFFF00>کريــــــــس....کريستيــــــــــتن</c>

00:10:54.161 --> 00:10:56.921
ترسناک بود

00:10:58.589 --> 00:11:02.609
به نظر ميرسيد مسخره ميکنه و ...

00:11:03.243 --> 00:11:05.163
به نظر ميرسيد بد بود

00:11:10.594 --> 00:11:12.814
<font color=#FFFF00>کريستــــــــين</c>

00:11:13.853 --> 00:11:16.073
<font color=#FFFF00>کريستــــــــين</c>

00:11:19.734 --> 00:11:23.525
قلبم تند تند ميزد
احساس ميکردم که ميخواد اتفاق بدي بيافته

00:11:23.526 --> 00:11:27.366
يادمه که خيلي

00:11:27.367 --> 00:11:29.765
ترسيده بودم

00:11:29.766 --> 00:11:34.866
ميلزيدم ،من فقط...
من ميلرزيدم

00:11:34.938 --> 00:11:37.158
<font color=#FFFF00>کريستــــــــين</c>

00:11:38.574 --> 00:11:42.011
ما هردو اسمم را ميشنيديم
ما هردو صداي خنده را ميشنيديم

00:11:42.012 --> 00:11:45.552
ما به شدت ترسيده بوديم

00:11:45.615 --> 00:11:48.075
کي اونجاست؟

00:11:53.023 --> 00:11:57.467
نميدونم که فکر ميکردم چي هست

00:11:57.468 --> 00:12:01.538
خونه واقعا ديگه احساس راحتي نمبکرديم

00:12:01.539 --> 00:12:05.200
نه هميشه
براي مدت زمان، شروع ميشد

00:12:05.201 --> 00:12:09.881
اون حس سنگيني شروع
ميشد و هي افزايش پيدا ميکرد

00:12:59.620 --> 00:13:03.160
يه شب حس کردم يه چيزي فشارم ميده

00:13:03.161 --> 00:13:05.441
يه وزني...

00:13:05.585 --> 00:13:10.865
سينه ام را فشار ميده،کل
بدنم را روي تخت فشار ميده

00:13:11.129 --> 00:13:15.389
و من احساس ميکردم اون حسي از

00:13:18.323 --> 00:13:20.483
سنگيني را

00:13:25.090 --> 00:13:27.060
من حس ميکردم که فنر
هاي تختم داره ميره پايين

00:13:27.061 --> 00:13:31.053
و دقيقا نشون ميداد که چه فشاري روم بود

00:13:31.054 --> 00:13:33.122
نمي تونستم واسه کمک داد بزنم

00:13:33.123 --> 00:13:36.350
کاملا تسليم شده بودم

00:13:36.351 --> 00:13:39.231
کاملا درمانده

00:13:56.212 --> 00:14:00.048
هيچ نظري ندارم که چه اتفاقي داشت ميافتاد

00:14:00.049 --> 00:14:04.330
چي شده؟
کابوس داشتم

00:14:04.331 --> 00:14:07.271
برق را خاموش کن بــــابـــــا!!!

00:14:11.391 --> 00:14:15.430
خواب هاي خفه کننده ام شروع شد
منظورم اينه....من...

00:14:15.431 --> 00:14:19.067
شروع کردم به از خودم
پرسيدن که آيا حالم خوبه

00:14:19.068 --> 00:14:22.852
بعضي شب ها بود که تو
کل شب برام اون اتفاق ميافتاد

00:14:22.853 --> 00:14:25.433
و بيدار ميشدم و دور خونه قدم ميزدم

00:14:25.434 --> 00:14:29.027
نميدونستم چکار کنم چون اگه دراز ميکشيدم

00:14:29.028 --> 00:14:32.447
دوباره واسم تکرار ميشد

00:14:32.448 --> 00:14:38.348
بعضي وقت ها بود که بايد
صبح ساعت هفت ميرفتم سرکار

00:14:38.389 --> 00:14:43.969
به عنوان پرستار اتاق اورژانس و
شبش هيچ نميخوابيدم

00:14:45.161 --> 00:14:48.570
و اگه کسي ازم ميپرسيد مشکل چيه؟

00:14:48.571 --> 00:14:51.489
چطور ميتونستم به کسي سر کار بگم

00:14:51.490 --> 00:14:55.146
ميدوني ،يه چيزي منو دقيقا

00:14:55.147 --> 00:14:59.887
روي تخت فشار ميده و من نميتونم ببينمش

00:15:01.544 --> 00:15:04.713
اون هيچوقت نفهميد که کي اتفاق افتاد

00:15:04.714 --> 00:15:07.182
و قطعا هم نميدونست چرا اون اتفاق ميافته

00:15:07.183 --> 00:15:10.243
اون فقط اتفاق ميافتاد

00:15:13.456 --> 00:15:18.126
فقط ميتونم تصور که اون حس خيلي ترسناکيه

00:15:18.127 --> 00:15:21.367
ميدونستم که روش اثر گذاشته

00:15:23.909 --> 00:15:27.443
نميتونستم بفهمم که چرا من،ميدونيد
چرا من..

00:15:27.444 --> 00:15:30.612
تحمل ميکنم چيزي را که نوعي

00:15:30.613 --> 00:15:35.045
مسئله ي عاطفي را در من آشکار ميکنه

00:15:35.046 --> 00:15:40.566
سعي ميکردم بفهمم که مشکل من چيه

00:15:40.953 --> 00:15:44.613
و هيچ جوابي هم براش نداشتم

00:16:28.031 --> 00:16:31.433
تو آشپزخانه بودم که شنيدم

00:16:31.434 --> 00:16:34.390
کارن خيلي بلند داد ميزنه...

00:16:34.391 --> 00:16:36.611
مامان؟
مامان

00:16:38.431 --> 00:16:39.560
مامـــــــــــــــــــان

00:16:39.561 --> 00:16:43.745
و وقتي که در اتاقش را باز
کردم ديدم که نشسته روي تختش

00:16:43.746 --> 00:16:45.314
و هي اينطوري ميگفت ،مامان

00:16:45.315 --> 00:16:47.582
و نگاه ميکردم
مامان نگاه کن

00:16:47.583 --> 00:16:53.103
و ميديدم که بتو در حال
کشيده شدن از روي تخت هست

00:16:54.046 --> 00:16:58.026
بيا اينجا ،حالت خوبه،بيا

00:16:58.027 --> 00:17:00.362
يادمه که دويدم پايين تو زيرزمين

00:17:00.363 --> 00:17:04.899
پتوش به اندازه ي يک متر کشيده شده بود

00:17:04.900 --> 00:17:07.869
من شوکه شده کنار در وايساده بودم

00:17:07.870 --> 00:17:09.338
حالت خوبه؟

00:17:09.339 --> 00:17:10.939
نميدونم ،شروع کرد به حرکت کردن

00:17:10.940 --> 00:17:15.380
ميگفتم ،اون ديگه چيه؟

00:17:17.426 --> 00:17:23.326
يکي از عجيب ترين چيزهايي
بود که در طول زندگيم شاهدش يودم

00:17:25.021 --> 00:17:27.492
احساسي که زيرزمين اون خونه..

00:17:27.493 --> 00:17:30.815
بهت ميداد بيشتر و بيشتر

00:17:30.816 --> 00:17:33.195
غير قابل تحمل ميشد

00:17:33.196 --> 00:17:35.830
نگران کننده بود وقتي ميرفتي اون پايين

00:17:35.831 --> 00:17:41.051
يه حسي که انگار اونجا يه چيزي زندگي ميکنه

00:17:47.410 --> 00:17:53.016
خيلي شب ها ،کارن رو
ميديدم که روي کاناپه خوابيده

00:17:53.017 --> 00:17:58.750
نميخواستم اون....،نميخواستم که هيچي کسي
ديگه پاش را تو زيرزمين بزاره

00:17:58.751 --> 00:17:59.782
خوبي عزيزم؟

00:17:59.783 --> 00:18:02.457
اوه آره فقط ديگه نميخوام ديگه
اون پايين توزيرزمين بخوابم

00:18:02.458 --> 00:18:04.918
اشکالي نداره

00:18:11.928 --> 00:18:15.803
اون پديده يه جورايي داشت افزايش پيدا ميکرد

00:18:15.804 --> 00:18:18.740
و فکر ميکنم که اون متوحه شده
بود که ما نميتونيم ناديده بگيريمش

00:18:18.741 --> 00:18:22.865
و فکر ميکنم که ما بيشتر و
بيشتر بهش توجه مون جلب شد

00:18:22.866 --> 00:18:28.027
براي ارتباط دادن پديده هاي
متفاوت که در حال رخ دادن بود

00:18:28.028 --> 00:18:30.985
دقيقا واضح شده بود که چيزي

00:18:30.986 --> 00:18:35.966
که اصلا توضيحي براش نيست در حال رخ دادن

00:18:36.526 --> 00:18:40.443
يه چيزي درست نبود
يه چيزي اصلا اشتباه بود

00:18:40.444 --> 00:18:44.299
شروع کردم به خودم
گفتم که بايد ذهنم را باز کنم

00:18:44.300 --> 00:18:47.972
و فکر کنم که ممکنه چيزي

00:18:47.973 --> 00:18:51.306
ماورا طبيعت داره تو خونه ام اتفاق ميافته

00:18:51.307 --> 00:18:56.127
و اين واقعا برام سخت بود که بهش فکر کنم

00:18:56.128 --> 00:19:01.168
چيزهاييي اتفاق ميافتاد و بتدريج بيشتر ميشد

00:19:04.153 --> 00:19:07.933
با صداي يه ضريه محکم از خواب پاشدم

00:19:14.024 --> 00:19:17.065
رفتم نگاهي بندازم
اطراف را نگاه ميکردم ببينم چي افتاد

00:19:17.066 --> 00:19:18.433
چيزي افتاد؟

00:19:18.434 --> 00:19:20.935
کارن هم بيدار شد و همينطور کريستين

00:19:20.936 --> 00:19:23.756
مامان تويي ؟

00:19:27.070 --> 00:19:28.126
مامان؟

00:19:28.127 --> 00:19:31.290
به نظر ميرسيد که يه نفر از پشت خونه

00:19:31.291 --> 00:19:34.157
پايکوبي ميکنه و مياد جلو خونه

00:19:34.158 --> 00:19:36.978
نه من نيستم

00:19:39.222 --> 00:19:43.258
و اين طوري بود ،بـوم
،بــوم ،بـــوم، قطع ميشد

00:19:43.259 --> 00:19:46.019
بـوم، بــوم، قطع ميشد

00:19:52.246 --> 00:19:54.725
يادمه که رو تختم بودم

00:19:54.726 --> 00:19:57.366
خيلي وحشت زده

00:19:59.397 --> 00:20:03.639
ميترسيدم وقتي ميديدم که مادرم هم ترسيده

00:20:03.640 --> 00:20:05.685
مامان يکي اون بالاست

00:20:05.686 --> 00:20:08.602
به نطر ميرسيد که يه نفر رو سقف حرکت ميکرد

00:20:08.603 --> 00:20:11.993
ولي کسي اون بالا نبود
ما ميدونستيم که کسي اون بالا نيست

00:20:11.994 --> 00:20:14.762
شوهرم هم رفته بود سر کارش
پس اون چي بود؟

00:20:14.763 --> 00:20:15.896
چيزي نيست

00:20:15.897 --> 00:20:17.274
يه نفر اونجاست

00:20:17.275 --> 00:20:19.968
همين الان به باباتون زنگ ميزنم باشه

00:20:19.969 --> 00:20:24.289
ما کاملا ،کاملا وحشت کرده بوديم

00:20:25.007 --> 00:20:28.809
ما از خونه اومديم بيرون و روي پله ها نشستيم

00:20:28.810 --> 00:20:30.706
شوهرم رسيد

00:20:30.707 --> 00:20:31.756
حالا چيه ديگه؟

00:20:31.757 --> 00:20:33.887
نميخواستم بهت زنگ بزنم
ولي يه چيزي تو خونه هست

00:20:33.888 --> 00:20:35.823
که يه صداي خيلي بلندي اون بالا ايجاد ميکنه

00:20:35.824 --> 00:20:39.096
ما سعي ميکرديم که براش توصيف کنيم
که چه صدايي ميومد و رفتار اون بشتر مثل

00:20:39.097 --> 00:20:41.722
بيشتر ميثل اين بود که ميگفت اينا چرته؟
و اون ميخواست که بره

00:20:41.723 --> 00:20:43.701
و ما گفتيم نه نه نه نه تو بايد بيايي ببيني

00:20:43.702 --> 00:20:46.264
ممکن از لوله ها باشه
از لوله ها نيست

00:20:46.265 --> 00:20:49.505
بريم ببينيم

00:21:14.512 --> 00:21:16.524
اينجا هيچ چيز نيست، ايلين

00:21:16.525 --> 00:21:18.207
هيچي

00:21:18.208 --> 00:21:21.406
باشه ،ميدوني اين چيه؟
اين مسخره بازي

00:21:21.407 --> 00:21:23.131
چرت و پرته

00:21:23.132 --> 00:21:26.852
اين کارت از چرت و پرتها تو هم بيشتره

00:21:27.425 --> 00:21:30.405
دخترها ،مراقب مادرتون باشيد

00:21:30.406 --> 00:21:34.109
جدي ميگم يه چيزي...
و همينطور که ميومديم پايين

00:21:34.110 --> 00:21:36.555
و اونم داشت ميرفت سر کار
همه جا را ديدم ،ايلين

00:21:36.556 --> 00:21:40.636
دوباره اتفاق افتاد
بـوم بــوم بــوم

00:21:43.330 --> 00:21:45.632
شنيدش و گفت ...

00:21:45.633 --> 00:21:48.152
بايد برم سر کار
(شخصا دلم ميخواد اين مرده را جر بدم)

00:21:48.153 --> 00:21:49.930
عالي شد!!!!

00:21:49.931 --> 00:21:54.495
فکر ميکنم که همسرش اون چيزها را ناديده
ميگرفت چون نميخواست که ببينتشون

00:21:54.496 --> 00:21:57.802
و من احساس ميکنم که اونم يه جور آدميه که

00:21:57.803 --> 00:22:01.054
متوجه چيزهايي مثل اون صدا نميشه

00:22:01.055 --> 00:22:04.613
ببينيم که ما درست ميگيم يا اون اشتباه ميکنه

00:22:04.614 --> 00:22:05.999
من ،ميدونيد ..نميدونم

00:22:06.000 --> 00:22:08.796
اما اون نميتونست يا نميخواست که

00:22:08.797 --> 00:22:10.897
ببينه

00:22:12.195 --> 00:22:15.050
و تو اون مورد،ازدواجمون

00:22:15.051 --> 00:22:18.231
ميدونيد منحل شد

00:22:18.743 --> 00:22:20.924
همسرم هم هنوز قبول نميکنه

00:22:20.925 --> 00:22:24.502
بفهمه که اين ممکن که بيشتر
از اين باشه که بشه با چشم ديد،..

00:22:24.503 --> 00:22:28.019
که اون ميتونه تو اتاق باشه و ميتونه

00:22:28.020 --> 00:22:31.380
منشا ناشناخته اي هم داشته باشه

00:22:32.768 --> 00:22:37.768
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:22:37.792 --> 00:22:40.844
همه چيز را تعقيير دادم ،دوباره رنگ کردم

00:22:40.845 --> 00:22:41.984
مواظب باش مامان

00:22:41.985 --> 00:22:46.100
و من متوجه شدم که ديگه اون
جرو بحث ها نيست،اون انرژي منفي نيست

00:22:46.101 --> 00:22:50.751
به نظر ميرسيد که خونه دوباره
به حال وهواي اولش برگشته

00:22:50.752 --> 00:22:55.039
همه چيز آروم و ساکت احساس ميشد

00:22:55.040 --> 00:22:57.558
خواهرم داشت آماده ميشد
که بره تو اتاق زير شيرواني

00:22:57.559 --> 00:23:00.120
و ما داشتيم اتاق را تميز ميکرديم

00:23:00.121 --> 00:23:02.130
تا به حال اونجا بودي

00:23:02.131 --> 00:23:05.949
نميدونم ما بايد بريم اونجا

00:23:05.950 --> 00:23:09.670
يه در اونحا بود

00:23:09.676 --> 00:23:15.576
و به وسيله اون در ميتونستي بري
به يه اتاق ديگه که پشت ديوار بود

00:23:19.990 --> 00:23:23.912
يه جوراي جاي خيلي کوچکي بود و
يه چيزي به اتدازه فضاي زيرپله ها

00:23:23.913 --> 00:23:26.015
جايي کوچيک و بسته بود

00:23:26.016 --> 00:23:29.129
هي، اينجا پر از چيز هاي باحاله

00:23:29.130 --> 00:23:30.907
اوه واقعا؟

00:23:30.908 --> 00:23:33.243
آره ،فکر ميکنم يه چيزي پيدا کردم

00:23:33.244 --> 00:23:36.124
چرا،چيه اونجا؟

00:23:36.778 --> 00:23:37.797
اون چيه؟

00:23:37.798 --> 00:23:39.893
و همه چيز تو اونجا دفن شده بود

00:23:39.894 --> 00:23:41.523
فکر کنم که يه بسته بود

00:23:41.524 --> 00:23:44.400
ما اتفاقي اون چيز هاي قديمي را پيدا کرديم

00:23:44.401 --> 00:23:46.728
شبيه يه جعبه مقوا بود که محکم بسته شده بود

00:23:46.729 --> 00:23:48.530
بيا ببين چي پيدا کرديم
مامان بيا اينجا؟

00:23:48.531 --> 00:23:50.119
و ما بازش کرديم

00:23:50.120 --> 00:23:53.060
ببين چي پيدا کرديم

00:23:53.524 --> 00:23:54.938
چيه دستتون؟

00:23:54.939 --> 00:23:57.099
بازش کن

00:23:57.640 --> 00:24:02.374
و وقتي که اونا آوردنش پايين پله ها
اون تو روزنامه پيچيده شده بود

00:24:02.375 --> 00:24:05.446
تاريخش براي دهه 1950
بود...اون واسه سال 1952 بود

00:24:05.447 --> 00:24:08.147
چيه توش؟

00:24:10.457 --> 00:24:14.777
و يه لباس کوچيک عروس را درآوردم

00:24:14.991 --> 00:24:18.177
و اون واسه يه قد کوتاه بود

00:24:18.178 --> 00:24:21.178
و خيلي ،خيلي لاغر

00:24:25.902 --> 00:24:27.760
خوشگل نيست

00:24:27.761 --> 00:24:31.781
کمرش خيلي، خيلي کوچيک بود

00:24:33.737 --> 00:24:35.911
چرا بايد يه نفر يه يه
لباس عروس بگيره،بپيچدش

00:24:35.912 --> 00:24:39.515
تو روزنامه و بزارش پشت ديوار

00:24:39.516 --> 00:24:43.116
خوب به نظر من،اون به نظر يه

00:24:43.254 --> 00:24:46.782
چيز منفي بود،اون چيز خوبي به نظر نميرسيد

00:24:46.783 --> 00:24:48.646
از کجا آورديتش

00:24:48.647 --> 00:24:50.927
زيرشيرواني

00:24:51.027 --> 00:24:56.247
ميخوام که اين چيزها را اونجا
بزاريد و دست بهشون نزنيد

00:25:03.902 --> 00:25:05.792
اون نميخواست هيچ کاري باهاشون بکنه

00:25:05.793 --> 00:25:09.453
اون ميخواست که از شرش خلاص بشه

00:25:09.543 --> 00:25:12.423
ريختشون بيرون

00:25:16.852 --> 00:25:22.089
بعد از يه سال که طلاق گرفتم با
يه مرد خوبي به نام" متيو" آشنا شدم

00:25:22.090 --> 00:25:26.562
ما يه قرار تو يه زمان کم
داشتيم و يه شب من و بچه ها

00:25:26.563 --> 00:25:28.334
داشتيم خوش ميگذرونديم

00:25:28.335 --> 00:25:31.335
و شروع شد

00:25:38.085 --> 00:25:41.001
مثل اينکه اين بود که
خونه شروع کرد به لرزيدن

00:25:41.002 --> 00:25:43.275
مامان،اون چيه؟

00:25:43.276 --> 00:25:44.109
ماماني؟

00:25:44.110 --> 00:25:48.064
احتمالا يه چيزي اون بيرونه

00:25:48.065 --> 00:25:51.545
صداها دوباره شروع شد
مامان؟

00:25:52.936 --> 00:25:57.256
يه حسي که دارن بهت نگاه ميکنن

00:25:59.650 --> 00:26:02.710
مامان مامان، برگشته

00:26:03.643 --> 00:26:05.918
حس وحشت،يه حسي که

00:26:05.943 --> 00:26:08.013
که .. که يه چيزي بدي ميخواد اتفاق بيافته

00:26:08.038 --> 00:26:10.360
<font color=#FFFF00>کريستيــــن کريستيــــــــن</c>

00:26:10.385 --> 00:26:11.292
اونجا بمون

00:26:12.128 --> 00:26:13.891
مامان،
مامان ،اونجا نرو

00:26:13.892 --> 00:26:15.560
مامان مواظب باش

00:26:15.561 --> 00:26:18.597
It's as if the house became more alive.

00:26:18.598 --> 00:26:20.139
<font color=#FFFF00>کريستيــــن کريستيــــــــن</c>

00:26:20.140 --> 00:26:23.320
مامان ،اونجا نرو

00:26:25.505 --> 00:26:28.228
و من ميگفتم ،اوه ،خدايا

00:26:28.229 --> 00:26:30.033
به متيو زنگ ميزنم

00:26:30.034 --> 00:26:33.063
ميتوني،...ميشه بيايي اينجا؟

00:26:33.064 --> 00:26:34.859
باشه ممنون

00:26:34.860 --> 00:26:37.494
اون درمورد خودش و دخترهاش که
اونجا تنها بودند گفت و منمم ميدونيد

00:26:37.495 --> 00:26:40.752
نگران بودم
سريع رفتم اونجا

00:26:40.753 --> 00:26:43.397
سلام ممنون که اومدي؟
چي شده؟

00:26:43.398 --> 00:26:45.811
معذرت ميخوام، نميخواستم
بهت دير وقت زنگ بزنم

00:26:45.812 --> 00:26:48.916
بعدش وقتي اونا به من گفتم که واقعا ...

00:26:48.917 --> 00:26:50.837
چرا بهم زنگ زدند

00:26:50.838 --> 00:26:53.908
اون يه کم بيم داشت که حقيقت را بهم بگه

00:26:53.909 --> 00:26:55.686
صداهاي عجيبي

00:26:55.687 --> 00:26:57.250
خوب

00:26:57.251 --> 00:26:58.997
نميخوام که فکر کني که ديوونه شدم

00:26:58.998 --> 00:27:01.983
و من همه چيز درمورد اون خونه را بهش گفتم

00:27:01.984 --> 00:27:04.883
و من گفتم
،واقعا؟

00:27:04.884 --> 00:27:07.656
گفنم ،شوخي ميکني؟
فکر کردم که اون بلند ميشه و راه ميره

00:27:07.657 --> 00:27:08.979
جدي ميگي؟

00:27:08.980 --> 00:27:10.492
آره
واوووو

00:27:10.493 --> 00:27:14.093
اما ،اون....اون اون کار رانکرد
(بلند شه و قدم بزنه)

00:27:15.366 --> 00:27:17.432
ميرم بالا
باشه

00:27:17.433 --> 00:27:20.493
شب بخير

00:27:20.662 --> 00:27:25.574
همينطور که تلويزيون نگاه ميکردم ،خوابم برد

00:27:25.575 --> 00:27:29.136
يه خواب خيلي واضح ميديدم

00:27:29.137 --> 00:27:32.423
سعي ميکردم در اتاقي

00:27:32.424 --> 00:27:35.844
که توش بودم را باز کنم

00:27:36.654 --> 00:27:39.878
و يه مشکلي براي باز کردن در داشتم

00:27:39.879 --> 00:27:43.299
خيلي سخت بود که تکون بخوري

00:27:44.264 --> 00:27:48.192
مثل اين بود که انگار تو
حالت خواب و بيدار بودم

00:27:48.193 --> 00:27:53.153
سعي ميکردم که بچرخم و متوجه
شدم که انگار يه وزن سنگيني روي من

00:27:53.154 --> 00:27:55.353
يه جواريي انگار اون
همزمان اتفاق ميافتاد بين

00:27:55.354 --> 00:27:58.702
بين خواب و حرکت هاي فيزيکي که داشتم

00:27:58.703 --> 00:28:03.743
و از انجايي که آخرش تونستم در را باز کردم

00:28:08.513 --> 00:28:10.506
و يجواريي مثل

00:28:10.507 --> 00:28:13.627
درخشش يک عکس بود

00:28:15.192 --> 00:28:18.589
و يه مرد اسکلتي ديدم

00:28:18.590 --> 00:28:21.770
روي زمين کثيفي دراز کشيده بود

00:28:24.822 --> 00:28:26.495
هيچووقت اون سنگيني را يادم نميره

00:28:26.496 --> 00:28:30.424
هيچ وقت يادم نميره ،حسي
را که نميتونستم تکون بخورم

00:28:30.425 --> 00:28:31.828
کاملا تکان دهنده بود

00:28:31.829 --> 00:28:36.173
اصلا خوشحال نبودم که اون تو
خواب حس خفگي بهش دست داده

00:28:36.174 --> 00:28:41.034
اما بازم ، يکي ديگه از
چيزهايي براي تاييد اون چيز بود

00:28:48.264 --> 00:28:52.944
وقتي  يه صدايي شنيدم که تو اتاق خوابم بودم

00:28:54.564 --> 00:28:58.114
از گوشه راه پله چرخيدم به سمت پله ها

00:28:58.115 --> 00:29:01.175
و مادرم را ديدم

00:29:01.200 --> 00:29:02.380
مامان؟

00:29:02.381 --> 00:29:04.874
صداش کردم
ميخواستم که برگرده

00:29:04.875 --> 00:29:08.089
نميفهميدم که چرا اون نشسته روي پله ها

00:29:08.090 --> 00:29:10.910
مامان،خودتي؟

00:29:12.107 --> 00:29:13.967
مامان؟

00:29:13.981 --> 00:29:16.611
يواش يواش متوجه شدم که اون مادم نيست

00:29:16.612 --> 00:29:17.865
مامان؟

00:29:17.866 --> 00:29:21.466
ترسيده بودم،شوکه شده بودم

00:29:22.885 --> 00:29:24.852
مامان ،مامان

00:29:24.853 --> 00:29:27.363
متوجه شدم که اون چيزي
که ميبينم اصلا آدم نيست

00:29:27.364 --> 00:29:28.259
مادرم نبود

00:29:28.260 --> 00:29:31.310
رفتار اينجوري بود باورم نميشه که
اونو ديدم باورم نميشه که اونو ديدم

00:29:31.311 --> 00:29:33.266
ديدمش، ديمش، ديدمش

00:29:33.267 --> 00:29:34.696
چيزي نيست ،عزيزم ،چيزي نيست

00:29:34.697 --> 00:29:39.372
من هم ترسيده بودم که اون واقعا يه چيزي ديده

00:29:39.373 --> 00:29:41.569
تو اونمورد منو واقعا متعحب ميکرد

00:29:41.570 --> 00:29:45.590
اونچيز ميخواد که خيلي بدتر بشه

00:29:47.347 --> 00:29:48.456
Ewe.

00:29:48.457 --> 00:29:52.117
خوب بزارش ،بالاش

00:29:52.565 --> 00:29:54.957
هالووين و کريسمس تو خونه من

00:29:54.958 --> 00:29:57.169
خيلي شلوغ ميشد و هنوزم ميشه

00:30:08.009 --> 00:30:10.120
خونه خيلي زود پر از آدم شد

00:30:10.121 --> 00:30:13.051
و همکارامم او.مده بودن

00:30:16.890 --> 00:30:19.825
و من بهش پيشنهاد نوشيدني دادم

00:30:19.826 --> 00:30:21.782
ميدونيد،گفتم که بهت خوش بگذره

00:30:21.783 --> 00:30:27.683
رفتم اونور با بقيه صحبت کردم و ديدم
که اونم رفت با چند نفر ديگه صحبت کرد

00:30:30.861 --> 00:30:34.934
و بار اولي که دوباره
ديدمش ،ديدم که از اتاق رد شد

00:30:34.935 --> 00:30:38.670
و اون فقط به پله ها نگاه ميکرد
و من ديدم که داره نگاه ميکنه

00:30:38.671 --> 00:30:43.111
و من اينطوري تفسيرش کردم
که اون مريض به نظر ميرسه

00:30:47.242 --> 00:30:51.489
و بعد يکدفعهديدم که اون وايساده و خيره شده

00:30:51.490 --> 00:30:53.425
به زير پله ها

00:30:53.426 --> 00:30:55.298
خوب رفتم طرفش و گفتم
چي شده؟

00:30:55.299 --> 00:30:58.002
آيا مشکلي برات پيش
اومده؟حالت خوب نيست، بيماري؟

00:30:58.003 --> 00:31:00.198
حالت خوبه ليزا

00:31:00.199 --> 00:31:03.460
و اون گفت
خونه ات روح زده است

00:31:03.461 --> 00:31:04.785
منظورت چيه؟

00:31:04.786 --> 00:31:07.068
اون خانم کوچک را نديدي؟
نه

00:31:07.069 --> 00:31:09.308
گفتم ،کدوم زن کوچيک؟
درمورد چي حرف ميزني؟

00:31:09.309 --> 00:31:12.292
و همه ي چيزي که به ذهنم ميرسيد اون
لباس عروس کوچيب بود اون لباس کوچيک

00:31:12.293 --> 00:31:16.775
لباس عروس کوچيک
اون گفت که خيلي کوتاه بود و خيلي هم لاغر

00:31:16.776 --> 00:31:18.350
ايلين، بايد يه کاري کني؟

00:31:18.351 --> 00:31:22.001
اون گفت که تو بايد خونه
ات را از اين چيزها پاک کني

00:31:22.002 --> 00:31:23.445
گفتم منظورت از پاک کردن چيه؟

00:31:23.446 --> 00:31:25.679
و اون گفت که يه نفر را بيار
تا اونا را از اينجا بندازه بيرون

00:31:25.680 --> 00:31:30.660
اون گفت بايد همين کار کني

00:31:40.365 --> 00:31:43.542
بعد از جشن همه چي آروم
شد و همه رفتن خونه هاشون

00:31:43.567 --> 00:31:49.467
من و کارن تصميم گرفتيم که
بريم تو يه تخت با هم بخوابيم

00:32:08.865 --> 00:32:11.688
يادمه که بيدار شدم

00:32:11.689 --> 00:32:17.389
و به خواهرم که کنارم
خوابيده بود يه نگاهي انداختم

00:32:19.524 --> 00:32:22.104
و من يه

00:32:22.316 --> 00:32:25.376
سايه بلندي ديدم

00:32:25.952 --> 00:32:28.739
يجواري بالاي سر اون معلق بود

00:32:28.740 --> 00:32:32.341
مثل ابر بود،ابر سياه

00:32:32.342 --> 00:32:34.316
وسط اون تاريک و کدر بود

00:32:34.317 --> 00:32:36.412
و من نميتونستم از وسطش ببينم

00:32:36.413 --> 00:32:39.726
کل بدنش را پوشوند

00:32:39.727 --> 00:32:42.400
شبيه يه بدن بود

00:32:42.401 --> 00:32:47.272
يرگشتم و سعي کردم که
اهميت ندم که چي اونجاست

00:32:47.273 --> 00:32:51.893
يه جورايي سعي ميکردم که خوابم ببره

00:33:01.170 --> 00:33:03.298
يه چيزي اشتباه بود

00:33:03.299 --> 00:33:07.799
حس ميکردم که يه چيزي تو اتاق هست

00:33:09.418 --> 00:33:27.418
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:33:27.442 --> 00:33:33.342
ميتونستم حس کنم که سرم با فشار
پايين رفت،شونه هام هم همينطور

00:33:35.148 --> 00:33:38.028
و هي شديدتر ميشد

00:33:38.761 --> 00:33:41.957
اولين بار بود که حس ميکردم

00:33:41.958 --> 00:33:45.094
جنسيتش را ،و اون يه زن بود

00:33:45.095 --> 00:33:48.318
يه زن عصباني بود

00:33:48.319 --> 00:33:52.544
بهم فشار مياورد و و هي بيشترش ميکرد

00:33:52.545 --> 00:33:57.096
بعدش هر انرژي که من هر زمان احساس ميکردم

00:33:57.097 --> 00:34:00.719
حس عصبانيت ،بزرگ و عصباني
اون منو ميترسوند

00:34:00.720 --> 00:34:03.582
مثل اين بود که اين زن عصباني

00:34:03.583 --> 00:34:06.763
فقط بهم فشار مياره

00:34:11.261 --> 00:34:16.121
اون ...
اون فقط من و در حد مرگ ترسوند

00:34:18.647 --> 00:34:24.227
اطراف خونه سرگردان بودم و
دنبال يه جا براي خواب ميگشتم

00:34:25.477 --> 00:34:29.287
و فقط گريه کردم و متکا را بقلم
گرفتم و گفتم اين خيلي مسخره است

00:34:29.288 --> 00:34:32.829
اين هست ،... من يه زندگي مسخره اي دارم
اين اصلا طبيعي نيست

00:34:32.830 --> 00:34:37.090
و من .. من جايي را نداشتم تا برم

00:34:41.389 --> 00:34:46.754
متکام را بقلم داشتم و ميگفتم
نميتونم اون بالا بخوابم

00:34:46.755 --> 00:34:50.835
نميتونم تو اتاق پشتي بخوابم

00:34:52.011 --> 00:34:55.611
نميتونم رو کاناپه بخوابم

00:34:57.823 --> 00:35:00.883
ديونه شده بودم

00:35:05.775 --> 00:35:07.442
يه نکته اي بود که خواهرم به من زنگ زد

00:35:07.443 --> 00:35:08.944
سلام منم

00:35:08.945 --> 00:35:12.748
و گفت ببين بايد يه کاري کنم

00:35:12.749 --> 00:35:15.316
اين داره بدتر ميشه

00:35:15.317 --> 00:35:17.917
اون صادقانه بر اين فکر
بود که خونه را بفروشه

00:35:17.918 --> 00:35:21.938
ميگفت ،نميتونه اينطوري زندگي کنه

00:35:24.010 --> 00:35:28.747
داشتم آشغالها را ميزاشتم بيرون و
يکي از همسايه هامون را ديدم

00:35:28.748 --> 00:35:30.493
حالتون چطوره؟
من خوبم مرسي،شما چطوريد؟

00:35:30.494 --> 00:35:32.735
و بهش گفتم

00:35:32.736 --> 00:35:35.132
ميتونم براي يه لحظه باهاتون صحبت کنم
اونم گفت: حتما چه خبره؟

00:35:35.133 --> 00:35:38.034
گفتم ،تا به حال چيز عحيبي شنيديد که

00:35:38.035 --> 00:35:40.670
تو اين خونه اتفاق افتاده باشه؟

00:35:40.671 --> 00:35:42.644
چرا،؟تو خونتون اتفاقايي افتاده؟

00:35:42.645 --> 00:35:44.696
خوب درواقع ،آره

00:35:44.697 --> 00:35:46.921
خوب بهت ميگم

00:35:46.922 --> 00:35:50.088
خوب اون گفت که از بچه هاي زن و شوهري که

00:35:50.089 --> 00:35:52.524
من خونه را ازشون خريدم نگه داري ميکرده

00:35:52.525 --> 00:35:54.371
چيزهاي عجيبي ميشنيدم

00:35:54.372 --> 00:35:58.605
اون گفت يادشه که يه
پيرمردي بوده که يه پسر داشته

00:35:58.606 --> 00:36:00.532
و اون پسره ازدواج ميکنه

00:36:00.533 --> 00:36:05.637
ميدوني،اونا خيلي جوون بودند
و ميرن تو اتاق زيرشيرواني

00:36:05.638 --> 00:36:09.073
ميدوني مه دختره اون بالا مرد؟

00:36:09.074 --> 00:36:11.743
اون تو خونه مرد؟
آره

00:36:11.744 --> 00:36:13.181
نه ،من نميدونستم
اون بالا

00:36:13.182 --> 00:36:19.082
و اون اتاق زيرشيرواني
جايي که کارن بود را نشان داد

00:36:26.920 --> 00:36:30.525
خونه خيلي بزرگ بوده و اونا سعي ميکردند که

00:36:30.526 --> 00:36:34.936
با ضربه زدن به شوفاژ ها خبر کنند

00:36:34.937 --> 00:36:37.285
و اون مثل يه سيگنال
بود که يه نفر بايد بياد بالا

00:36:37.286 --> 00:36:41.805
يا اونا به کمک احتياج دارن

00:36:41.806 --> 00:36:45.621
و مرده سعي ميکرده که
با ضربه بقيه را خبر کنه

00:36:45.622 --> 00:36:50.071
ظاهرا که دختره پاش ليز
ميخوره و سرش ضربه ميخوره

00:36:50.072 --> 00:36:51.760
و همونجا ميميره

00:36:51.761 --> 00:36:54.864
همسايمون گفت که هيچ وقت فراموش نميکنه

00:36:54.865 --> 00:36:57.351
وقتي که اونا داشتن ازدواج ميکردن
و دختره بالاي پله ها وايساده بوده

00:36:57.352 --> 00:37:00.062
و چيزي که بعدش گفت

00:37:00.063 --> 00:37:02.838
واقعا منو شوکه کرد

00:37:02.839 --> 00:37:05.687
و اون خيلي کوتاه بود

00:37:05.688 --> 00:37:07.766
اما زيبا

00:37:07.767 --> 00:37:12.247
و اون گفت که دختره يه لباس
عروس سفيد زيبا پوشيده بود

00:37:12.248 --> 00:37:16.163
و گفتم ،خداي من عقايق اينجا

00:37:16.164 --> 00:37:18.744
روشن شد

00:37:26.029 --> 00:37:31.009
خوب من يه لباس عروس
پيچيده شده تو روزنامه پيدا کردم

00:37:33.046 --> 00:37:36.343
همکارم هم درمورد يه زن کوتاه سفيد ميگفت

00:37:36.344 --> 00:37:40.276
و حالا همسايه ام در مورد يه نفر

00:37:40.277 --> 00:37:44.537
که کوتاه بوده و لباس سفيد داشنه

00:37:45.749 --> 00:37:48.352
و تو خونه مرده ميگفت

00:37:48.353 --> 00:37:49.952
و اون

00:37:49.953 --> 00:37:55.413
راه تصادفا باعث برملا شدن همه چيز شد

00:37:55.525 --> 00:37:59.104
داستاني که اون براي من
تعريف کرد روي من تاثير گذاشت

00:37:59.105 --> 00:38:01.992
فکرميکنم که داستان اون محکم ترين تاييد

00:38:01.993 --> 00:38:05.782
براي همه ي اتفاق هايي بود که برام ميافتاد

00:38:05.783 --> 00:38:09.348
همه اون چيزهاي غير
عادي که تو خونه اتفاق ميافتاد

00:38:09.349 --> 00:38:13.249
يکدفعه به هم ربط پيدا کردن

00:38:13.465 --> 00:38:18.745
و اون حس من را نسبت
به همه ي اتفاقها تغيير داد

00:38:19.513 --> 00:38:22.122
مثل اين ميمونه که شما يه آنفولانزاي
خيلي بدي گرفتيت و در آخر

00:38:22.123 --> 00:38:25.506
شما بر بيماري غلبه ميکنيد

00:38:25.507 --> 00:38:28.698
خونه مريض شده بود

00:38:28.699 --> 00:38:31.135
و نشانه هاش هم خودشو نشون داد

00:38:31.136 --> 00:38:37.036
ما اطلاعاتي پيدا کرديم
و حالا واقعا يه چزي اتفاق ميافته

00:38:39.112 --> 00:38:43.552
اصلا نظري نداشتم که چي ميخواد بشه

00:38:47.240 --> 00:38:53.140
مثل اينکه يه چيزي اونو راهنمايي ميکرد
اون مستقيما رفت پايين

00:38:53.626 --> 00:38:56.639
اون گفت اين مطقه هست

00:38:56.640 --> 00:39:02.280
اينجا جايي هست که همه ي اون اتفاقها ميافته

00:39:05.213 --> 00:39:07.737
اگه هر چقدر پول هم من بديد که برم تو اون

00:39:07.738 --> 00:39:12.958
اتاق کثيف بشنينم قبول
نميکنم ولي اون اين کار را کرد

00:39:15.648 --> 00:39:17.855
اون کل سرش را کرد تو

00:39:17.856 --> 00:39:22.902
و گفت مشکل اصليت تو اين اتاقه

00:39:22.903 --> 00:39:27.180
و هي مکرارا ميگفت که تو مردي....

00:39:27.181 --> 00:39:30.352
بايد بري،...بايد به سمت روشنايي بري

00:39:30.353 --> 00:39:33.894
اينجا خونه ي تو نيست
تو به اينجا تعلق نداري

00:39:33.895 --> 00:39:38.995
و اون هي چندين بار تکرار ميکرد

00:39:45.769 --> 00:39:48.297
يه روز تمام انجام شد

00:39:48.298 --> 00:39:52.477
خيلي سخته که حالتي که داشتيم را توصيف کنيم
خسته شده بوديم

00:39:52.478 --> 00:39:57.878
کل روز جونمون درومد
و رفتيم تو رختخواب

00:39:59.188 --> 00:40:14.188
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:40:14.212 --> 00:40:16.472
و وقتي که صبح زود از خواب پاشدم

00:40:16.473 --> 00:40:20.060
يعني وقتي که چرخيدم و چشمهام را باز کردم

00:40:20.061 --> 00:40:22.941
و گفتم

00:40:23.011 --> 00:40:25.811
 يه چيز عوض شده.

00:40:25.812 --> 00:40:29.232
محيط خونه روشن تر شده بود

00:40:30.447 --> 00:40:32.944
هوا سنگين نبود

00:40:32.945 --> 00:40:36.305
خيلي بهتر شده بود

00:40:37.011 --> 00:40:42.738
مثل اين بود که شما پنجره را باز
کنيد و يکدفعه نور خورشيد بتابه داخل و

00:40:42.739 --> 00:40:47.238
و همين طور هواي تازه

00:40:47.239 --> 00:40:50.124
خوب ،دختر ها
آماده اي بريد؟

00:40:50.125 --> 00:40:53.761
هي دختر ها ،وقته ساحله،بزنيد بريم

00:40:53.762 --> 00:40:56.531
وقتي به اتفاقي افتاد نگاه ميکنم

00:40:56.532 --> 00:41:00.672
حس ميکنم ما يه قسمتي از

00:41:00.796 --> 00:41:02.009
ناشناخته ها را تجربه کرديم

00:41:02.010 --> 00:41:06.090
ما فصاي خاليمون را با يه چيزي

00:41:06.673 --> 00:41:10.333
که هنوزم برامون ناشناخته هست تقسيم کرديم

00:41:11.446 --> 00:41:14.475
خيلي چيزها تو زندگي هست که ما نميفهميم

00:41:14.476 --> 00:41:18.052
اما ممکن که يه چيز ديگه باشه

00:41:18.053 --> 00:41:21.621
خوب بچه ها آزاديم
ديگه، روز عاليي هوا عاليه