﻿WEBVTT

00:00:07.304 --> 00:00:12.524
بچه ها چيزي هستند که من هميشه حسرتشو داشتم

00:00:13.778 --> 00:00:19.678
چطور اون پسر بچه با يه چيزي
تو اون خونه رابطه برقرار ميکنه

00:00:26.724 --> 00:00:30.060
مثل يه بچه کوچولو بود که اطراف ميدويد

00:00:33.931 --> 00:00:38.430
احساس ميکردم که اون ميخواد با من تعامل
داشته باشه مثل بچه اي که با مادرش تعامل داره

00:00:38.431 --> 00:00:43.171
اينجا جايي هست که پسر
کوچولو ميخواد بازي کنه

00:00:43.641 --> 00:00:46.977
نميدونستم که چه خبره

00:00:46.978 --> 00:00:48.235
آيا يه جن زدگي ــه؟

00:00:49.814 --> 00:00:51.682
مثل اين بودم که،نميتونستم تکون بخورم

00:00:51.683 --> 00:00:56.603
نميتونستم دستم را تکون بدم
نميتونستم پاهامو تکون بدم

00:01:00.204 --> 00:01:02.664
اون کجاست؟

00:01:03.840 --> 00:01:13.840
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:13.864 --> 00:01:17.864
بر اساس اتفاقات افتاده شده
در بين سالهاي 2008 تا 2012

00:01:19.077 --> 00:01:21.820
وقتي بچه بودم ،تو راه مدرسه ام

00:01:21.821 --> 00:01:24.214
يه خونه بزرگ قديمي مربوط به زمان
ملکه ويکتوريا بود و من هميشه ....

00:01:24.215 --> 00:01:27.784
هر روز وايميستادم و
اون خونه را تحسين ميکردم

00:01:27.785 --> 00:01:33.685
و هميشه با خودم فکر ميکردم که يه
روزي بايد يکي از اين خونه ها داشته باشم

00:01:33.758 --> 00:01:37.178
ميخوايي ببينيمش؟

00:01:37.561 --> 00:01:39.395
از لحاظ بصري،خيره کننده بود

00:01:39.396 --> 00:01:42.004
پنجره هاي بزرگي داشت
درها بزرگ بود

00:01:42.005 --> 00:01:43.628
يه چيزي فراتر از کتاب هاي داستان بود

00:01:43.629 --> 00:01:45.909
بزرگ

00:01:52.110 --> 00:01:55.511
اينجا تو سال 1875 ساخته شده
توسط اس کي پييرس

00:01:55.512 --> 00:01:57.914
تاريخچه ي زيادي داشت

00:01:57.915 --> 00:02:00.951
کلا 26 تا اتاق داره

00:02:00.952 --> 00:02:05.032
به اين ميگن اتاق پذيرايي خانوم ها

00:02:09.536 --> 00:02:12.754
همه چيز در مورد اون خونه
واقعا جذاب بود

00:02:12.755 --> 00:02:15.232
بزار شما را به طبقه دوم ببرم

00:02:15.233 --> 00:02:17.480
دستتون واسه انتخاب اتاق خواب ها بازه

00:02:17.481 --> 00:02:20.541
اينجا ده تا از اتاق خواب هاست

00:02:26.410 --> 00:02:31.306
نميتونستم اشاره نکنم که
چطور چيز به اين بزرگي

00:02:31.307 --> 00:02:34.251
با 26 تا اتاق قيمت ارزوني داره

00:02:34.252 --> 00:02:37.120
چرا قيمتش اينقدر کمه؟

00:02:37.121 --> 00:02:41.557
خوب،کار زياد داره،سرمايه گذاري زيادي ميخواد

00:02:41.558 --> 00:02:47.458
شروع کردم به فکر کردم و گفتم نکنه
واقعا يه مشکلي با ساختار خونه باشه

00:02:47.665 --> 00:02:52.102
گوش کن،شما آدم هاي خوبي هستيد و من
ميخوام باهاتون روراست باشم

00:02:52.103 --> 00:02:56.329
تاريخچه ي اين خونه خيلي بزرگه و
شايعات زيادي درمورد اين خونه هست

00:02:56.330 --> 00:02:59.109
شايعاتي مبني بر ارواح و
چيزهاي ديوونگي ديگه اي

00:02:59.110 --> 00:03:03.430
واقعا
اونا فقط داستان هستند

00:03:03.747 --> 00:03:07.284
من خيلي ديرباور هستم
هميشه ديرباور بودم

00:03:07.285 --> 00:03:09.585
هردومون به روح اعتقاد نداشتيم

00:03:09.586 --> 00:03:12.755
مشکلي نيست اگه ما يه کم اين اطراف بچرخيم؟

00:03:12.756 --> 00:03:15.025
باشه ،هرچقدر نياز داريد

00:03:15.026 --> 00:03:16.426
باشه

00:03:16.427 --> 00:03:21.164
شايد شايعات واسه اينکه اينجا روح زده است
براي اينه که قيمتها را پايين بيارن

00:03:21.165 --> 00:03:24.422
اما واسه هردومون ،اين فقط يه چيزي بود که...

00:03:24.423 --> 00:03:29.643
ما فکر ميکرديم احمقانه است،
اون خونه واسمون عالي بود

00:03:32.676 --> 00:03:35.736
اتاق شيرخوارگان

00:03:46.290 --> 00:03:49.583
من و ادوين 17 ساله که با هم زندگي ميکنيم

00:03:49.584 --> 00:03:55.044
ما تو پورتوريکو بيه دنيا اومديم
تو يه شهر تو، يه بيمارستان

00:03:55.299 --> 00:03:59.135
بچه ها چيزي هستند که من هميشه حسرتشو داشتم

00:03:59.136 --> 00:04:02.805
ما خواهر زاده و برادر زاده زياد داريم
خوب هميشه يه حس

00:04:02.806 --> 00:04:06.706
و رابطه ي قوّيي با بچه ها داريم

00:04:07.311 --> 00:04:09.528
من 5 تا برادر و خواهر دارم

00:04:09.529 --> 00:04:12.882
و هميشه حس مادرانه اي داشتم

00:04:12.883 --> 00:04:16.819
من واسشون مادري ميکردم
حتي واسه مادرم هم مادري ميکردم

00:04:16.820 --> 00:04:18.755
چي فکر ميکني؟

00:04:18.756 --> 00:04:20.390
خوشم اومده ازش،اد

00:04:20.391 --> 00:04:22.758
بد جور ميخوامش

00:04:22.759 --> 00:04:26.485
اصلا يه ثاتيه هم درمورد

00:04:26.486 --> 00:04:29.238
ميدونيد،درمورد تعميرات و سيستم گرماييش و

00:04:29.239 --> 00:04:31.070
و چطور ممکن باشه ،وضيعت مالي..

00:04:31.071 --> 00:04:36.291
من فقط ...واقعا اون خونه را ميخواستم

00:04:44.481 --> 00:04:46.482
ما خيلي هيجان زده بوديم که بريم تو خونه

00:04:46.483 --> 00:04:49.953
به وسايل و کارهايي که ميتونستم انجام بدم
فکر ميکردم

00:04:49.954 --> 00:04:54.881
تمام وقتم را گذاشته بودم واسه تعميرش و

00:04:54.882 --> 00:04:58.242
برگردوندنش به همون ظاهري که قبلا داشته

00:05:14.251 --> 00:05:17.071
اد؟اد؟حالت خوبه؟

00:05:17.278 --> 00:05:20.783
مثل اين بود که انگار
يه چيز سنگين پايين افتاد

00:05:20.784 --> 00:05:23.619
منظورم اينه،واقعا يه چيز بزرگ افتاد

00:05:23.620 --> 00:05:26.019
اد،حالت خوبه؟
ليليان؟

00:05:26.020 --> 00:05:28.858
اون ديگه چي بود؟
صداش مثل ريختن آجر بود

00:05:28.859 --> 00:05:31.527
صداش به نظر ميرسيد که
انگار دود کش فرو ريخت

00:05:31.528 --> 00:05:34.064
از هم ميپرسيديم
که اون صدا چي بود؟

00:05:34.065 --> 00:05:35.865
ما خيال کرديم صدا از پايين باشه

00:05:35.866 --> 00:05:37.700
و،نه ،من فکر کردم که از بالا باشه

00:05:37.701 --> 00:05:41.300
واضح شنيدم که اون صدا از بالا اومد

00:06:03.461 --> 00:06:05.261
تاقچه متلاشي نشده بود

00:06:05.262 --> 00:06:08.478
تقريبا مثل اين بود که يه چيزي

00:06:08.479 --> 00:06:14.379
اونجا وايستاده بوده و پشت سرهم
به همه چيز ضربه زده ريخته پايين

00:06:18.374 --> 00:06:24.254
خيال ميکردم که کسي تو زيرزمين
و کسي اونجا قايم شده

00:07:00.717 --> 00:07:05.217
تاريک بود و يه جورايي دلگير

00:07:17.268 --> 00:07:20.002
يکدفعه يه چيزي ديدم

00:07:20.003 --> 00:07:23.543
نميدونم چي بود

00:07:33.984 --> 00:07:39.144
سريعا فکر کردم ،که اون توچي ميتونه باشه؟

00:07:49.700 --> 00:07:52.580
بيا ببين

00:08:02.713 --> 00:08:05.841
يه تانک پر از آب بود

00:08:05.842 --> 00:08:09.381
اولين برداشتم وقتي که ديدمش اين بود که

00:08:09.382 --> 00:08:15.282
واي هر بچه ي کوچيکي که بياد اينجا
بازي کنه و بيافته تو اين غرق ميشه

00:08:24.034 --> 00:08:26.577
وقتي براي اولين بار از خيابون رد شدم

00:08:26.578 --> 00:08:31.241
ادوين و ليليان تقريبا يه نيم سالي شده بود
که تو اون خونه زندگي ميکردند

00:08:31.242 --> 00:08:33.943
تقريبا آخراي شب بود

00:08:33.944 --> 00:08:37.964
تازه از ورزش دوندگيم برگشته بودم

00:08:41.885 --> 00:08:44.258
يکي از چراغا روشن شد

00:08:44.259 --> 00:08:47.379
و خاموش شد

00:08:48.692 --> 00:08:52.832
بعدش يه اتاق ديگه روشن شد

00:08:54.798 --> 00:08:57.678
و خاموش شد

00:08:58.802 --> 00:09:01.426
و بعدش سريع تر شد

00:09:01.427 --> 00:09:05.387
و يريع تز خاموش ميشد

00:09:06.677 --> 00:09:09.179
و فکر کردم که يان يه کم عجيبه

00:09:09.180 --> 00:09:11.520
و بعدش

00:09:21.325 --> 00:09:23.493
داشتم به سه طبقه نگاه ميکردم

00:09:23.494 --> 00:09:25.687
مثل اين ميمونه که بيست نفر ادم وايسن

00:09:25.688 --> 00:09:29.899
کنار در و پريز را بزن تا اون
طوري سريع خاموش و روشن بشن

00:09:29.900 --> 00:09:34.870
و همونطور که طبقه ي دوم
را نگاه ميکردم ،يه نفر را ديدم

00:09:34.871 --> 00:09:39.309
به نظر يه پسر ميومد،يه پسر جون

00:09:39.310 --> 00:09:45.010
و يه کم واسم عجيب بود

00:09:51.422 --> 00:09:53.759
روز بعدش ادين را ديدم

00:09:53.760 --> 00:09:55.817
رفتم پيشش و باهاش حرف زدم

00:09:55.818 --> 00:09:57.093
سلام اد

00:09:57.094 --> 00:09:58.695
سلام مايک

00:09:58.696 --> 00:10:00.563
به نظر ميرسه که ديشب بدجور سرت شلوغ بوده

00:10:00.564 --> 00:10:02.932
يه جورايي گيج شدم که اون منظورش چيه؟

00:10:02.933 --> 00:10:04.367
اون نگام کرد و گفت چي؟

00:10:04.368 --> 00:10:08.971
گفتم ،با پسر بچه اي که ديشب
تو خونه ات داشت بازي ميکرد

00:10:08.972 --> 00:10:13.532
و گفتم مايک من بچه ندارم

00:10:15.312 --> 00:10:20.772
شوکه شدم چون مطمئن بودم که يه بچه ديدم

00:10:20.884 --> 00:10:25.804
درست حسابي متوجه نشدم که چه خبره؟

00:10:26.245 --> 00:10:29.785
همه ي اينا يعني چي؟

00:10:43.741 --> 00:10:47.543
دقيقا از روي متکام صداي طربه ميشنيدم

00:10:49.680 --> 00:10:52.615
و هي بلند تر و بلندتر ميشد

00:10:52.616 --> 00:10:54.596
عزيزم؟

00:10:54.785 --> 00:10:56.286
ميشنوي؟

00:10:59.623 --> 00:11:03.523
يکدفعه ،قطع شد

00:11:09.266 --> 00:11:12.725
در کمد باز شد

00:11:12.726 --> 00:11:17.166
و يکدفعه تا نصفه وايستاد

00:11:19.109 --> 00:11:25.009
نميتونستيم بفهميم که چه خبره؟

00:11:37.494 --> 00:11:41.897
يه نفر بود که به در ميکوبيد

00:11:53.410 --> 00:11:57.250
يه چوب بيست بال داشتم

00:12:33.576 --> 00:12:37.536
اون در را يکدفعه باز کرد

00:12:38.911 --> 00:12:43.231
رفتم بيرون تو طبقه دوم

00:13:04.403 --> 00:13:07.279
هيچکسي اونجا نبود

00:13:07.280 --> 00:13:10.880
هسچ کسي نبود که بشه پيداش کرد

00:13:17.227 --> 00:13:20.062
اون قدر سنگين نبود که
بشه بگي يه آدم بزرگي هست

00:13:20.063 --> 00:13:22.764
اونقدر سنگين بود

00:13:22.765 --> 00:13:27.745
مثل اين بود که يه بچه داره ميدوـه

00:13:31.974 --> 00:13:34.476
و دور يکدفعه محکم بسته شد

00:13:34.477 --> 00:13:37.546
چيزي نيست،چيزي نيست

00:13:40.183 --> 00:13:42.856
چطور ممکنه

00:13:42.857 --> 00:13:45.497
اون در به اون محکمي بسته بشه؟

00:13:45.689 --> 00:13:47.889
غير ممکن بود

00:13:47.890 --> 00:13:53.050
مثل اين بود که انگار يه
کسي ميخواد خودشو نشون بده

00:14:07.344 --> 00:14:09.681
روز بهدش ادوين سر کارش بود

00:14:09.682 --> 00:14:12.348
منم تنها بودم

00:14:12.349 --> 00:14:15.409
تو زيرزمين بودم

00:14:16.886 --> 00:14:20.556
يه جورايي ظرف هاي با
اندازه مختلف را مرتب ميکردم

00:14:20.557 --> 00:14:26.137
و آخرين طرف يه در آبي داشت

00:14:28.431 --> 00:14:31.791
ظرف را پايين گذاشتم

00:14:38.007 --> 00:14:42.687
درش بود اما ظرفش نبود

00:14:49.653 --> 00:14:55.056
يه جورايي ظرفش جلوي چشمام ناپديد شده بود

00:14:57.675 --> 00:15:01.875
يکدفعه يه صدايي شنيدم

00:15:14.010 --> 00:15:18.330
مثل صداي خنده يه بچه بود

00:15:21.551 --> 00:15:26.591
حس کردم که اون صدا از نزديک منبع آب مياد

00:15:27.657 --> 00:15:30.777
حس کردم يه چيزي

00:15:31.554 --> 00:15:34.854
منو به سمتش صدا ميکنه

00:15:42.639 --> 00:15:46.299
و سمت راستم ظرف بود

00:16:04.293 --> 00:16:07.322
و يه سايه تاريک ديدم

00:16:07.323 --> 00:16:09.513
از کنارم رد شد

00:16:09.514 --> 00:16:13.234
بدجوري ترسيده بودم

00:16:14.637 --> 00:16:18.967
اون موقع فکر کردم که يه چيزي تو خونه هست

00:16:18.968 --> 00:16:24.068
و ميخواد که ما بدونيم که اون اونجاست

00:16:35.458 --> 00:16:41.358
ميدونيد، ما هميشه اميدوار بوديم و
دعا ميکزديم که يه روزي بچه داشته باشم

00:16:48.805 --> 00:16:52.996
غم انگيز بود،ميدونيد
عم و نااميدي زيادي بر من گذشته بود

00:17:00.784 --> 00:17:02.951
تقريبا همچين چيزي اتفاق نميافتاد

00:17:02.952 --> 00:17:06.612
اون چيزي که قراره بشه نميشه

00:17:23.196 --> 00:17:28.143
پسرم جاشوا
يه پسر شاد و شيطوني هست

00:17:28.144 --> 00:17:30.712
اون بازي ميکرد

00:17:30.713 --> 00:17:34.683
بچه ي شيريني بود
نيمتونست بچه اي بهتر از اون وجود داشته باشه

00:17:34.684 --> 00:17:37.476
لحظه اي کمه وارد خونه ي جديدمون شديم

00:17:37.477 --> 00:17:41.120
متوجه شدم که اون داره به يه خونه
قديمي نگاه ميکنه ،اما نميدونستم

00:17:41.121 --> 00:17:43.003
چيزي درمورد اون فکر کنم

00:17:43.004 --> 00:17:45.731
وقتي که رفتيم اونجا،اون به اطراف

00:17:45.732 --> 00:17:50.632
نگاه ميکرد و سعي ميکرد که با محيط آشنا بشه

00:17:50.633 --> 00:17:55.613
فکر نميکردم که چيزي باشه که نگرانم کنه

00:17:58.441 --> 00:18:01.610
مامان،ميتونم با اون پسر بچه بازي کنم؟

00:18:01.611 --> 00:18:04.012
اون ميخواد بياد و باهام بازي کنه

00:18:04.013 --> 00:18:07.337
گفتم ،ميخوام اول با خانواده اش آشنا بشم
و اون گفت:

00:18:07.338 --> 00:18:08.717
خوب بيا بريم، پس

00:18:08.718 --> 00:18:14.022
جاش ،يه مامانت چند وقت بده؟
من ميخوام وسايل خونه را بچينم

00:18:14.023 --> 00:18:16.525
ما فردا ميريم باشه؟

00:18:16.526 --> 00:18:19.166
باشه

00:18:31.508 --> 00:18:32.741
سلام

00:18:32.742 --> 00:18:35.391
چند روز بعدش ما ليليان و ادوين را ديديم

00:18:35.392 --> 00:18:37.012
سلام ،من ليليان هستم

00:18:37.013 --> 00:18:39.341
سلام ،کيتي هستم
سلام

00:18:39.342 --> 00:18:42.150
ميتونم با پسرتون بازي کنم؟

00:18:42.151 --> 00:18:44.111
معذرت ميخوام ،ما پسري نداريم

00:18:44.112 --> 00:18:47.006
بله،داريد ،خودم اون بالا ديدمش

00:18:47.007 --> 00:18:51.023
اون ميخواست بياد و با
من تو بزرگراه بازي کنه

00:18:51.024 --> 00:18:54.804
يه قدم رفتم عقب؟

00:18:54.831 --> 00:18:56.832
خوب تو يه پسر بچه ديدي؟

00:18:56.833 --> 00:18:59.316
ميخواستم اطلاعات بيشتري بگيرم
ميخواستم اسمشو بدونم

00:18:59.317 --> 00:19:00.897
ميخواستم سنشو بدونم

00:19:00.898 --> 00:19:02.470
چه شکلي بود؟

00:19:02.471 --> 00:19:04.871
يه پسر بود

00:19:05.508 --> 00:19:08.344
اون به نظر خيلي هيجان زده ميومد که

00:19:08.345 --> 00:19:12.665
کسي اون پسر بچه را ديده

00:19:13.023 --> 00:19:14.750
چي پوشيده بود؟

00:19:14.751 --> 00:19:17.786
اون يه پيراهن سفيد بزرگ با
آستين هاي بزرگ پوشيده بود

00:19:17.787 --> 00:19:21.623
ازش پرسيدم دقيقا کجا پسر بچه را ديده

00:19:21.624 --> 00:19:25.627
اون گفت،خوب اون بالا ديدمش

00:19:25.628 --> 00:19:30.425
و ديروز کلا اون بالا ديدمش

00:19:30.426 --> 00:19:33.665
بعد از پاسخ دادن به سوالاش،جاشوا گفت

00:19:33.666 --> 00:19:36.930
ميتونم حالا باهاش بازي کنم،خواهش ميکنم؟

00:19:36.931 --> 00:19:39.019
عزيزم،ما هيچ بچه اي نداريم

00:19:39.020 --> 00:19:41.900
صادقانه بگم ،من بچه ندارم

00:19:42.378 --> 00:19:44.526
کل اون مدت اون خيال ميکرد که

00:19:44.527 --> 00:19:48.950
من مادر بچه اي هستم که
اون باهاش رابطه برقرار کرده

00:19:48.951 --> 00:19:52.013
توصبفش ميکرد اونجوري که اون واضح اونو ديده

00:19:52.014 --> 00:19:54.656
نه از پشت پنجره يا از پشت پرده

00:19:54.657 --> 00:19:59.337
به طور واضح اونو ديده

00:20:07.717 --> 00:20:17.717
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:20:17.741 --> 00:20:19.908
من به ارواح اعتقاد ندارم

00:20:19.909 --> 00:20:24.446
اما اين بچه اونو از اون طرف حياطمون ديده

00:20:24.447 --> 00:20:29.307
و از دور باهاش رابطه برقرار کرده

00:20:31.755 --> 00:20:37.575
ميدونيد قرار بود که اين
يه خونه زيبا و عاشقانه باشه

00:20:37.927 --> 00:20:41.463
قرار بود يه چيز باشه که هميشه دوست داشتم

00:20:41.464 --> 00:20:45.244
من يه خونه روح زده نميخواستم

00:21:21.132 --> 00:21:24.590
يه چيزي از زير تخت شنيدم

00:21:30.330 --> 00:21:35.578
افکار اوليه اين بود که،
باشه ميتونه اون بچه باشه

00:22:13.517 --> 00:22:16.352
مادر نيستم ،اما احساس ميکنم که...

00:22:16.353 --> 00:22:22.253
وقتي يه بچه دنبال مادرش ميگرده و ميخواد
باهاش بازي کنه و اون چيزي هست که حس ميکنم

00:22:41.968 --> 00:22:45.201
من تو آشپزخونه اينترنت احتياج داشتم

00:22:45.202 --> 00:22:50.962
من سيم را از پشت ديوار رد کردم و
آوردم جايي که سينک بود

00:22:51.200 --> 00:22:54.020
اما گير کرد

00:22:56.437 --> 00:23:00.217
دستم را پشت ديوار بردم

00:23:01.809 --> 00:23:04.929
يه چيز سفتي را حس کردم

00:23:08.967 --> 00:23:12.147
يه قاشق قديمي بود

00:23:14.908 --> 00:23:17.788
و دوباره دستم را بردم

00:23:18.245 --> 00:23:21.125
و يه چيز ديگه حس کردم

00:23:25.024 --> 00:23:29.989
شايد يه 15 تا 20 تيکه
از يه کاغذ ديواري بود

00:23:29.990 --> 00:23:31.652
يه جورايي تعجب کردم

00:23:31.653 --> 00:23:36.453
رنگ آبي مايل به خاکستري داشت با يه
تودوزي طلايي

00:23:36.763 --> 00:23:41.100
روي گوشه ي ميز گذاشتمش

00:23:41.101 --> 00:23:44.521
رفتم به اتاق رخت شويي

00:23:49.936 --> 00:23:53.056
شايد حدود يه ساعت بعد...

00:24:01.053 --> 00:24:06.453
تيکه هاي کاغذ ديواري وسط کف آشپزخونه بود

00:24:17.737 --> 00:24:22.057
گفتم شايد ممکن بچه باشه

00:24:25.368 --> 00:24:27.348
سلام؟

00:24:28.440 --> 00:24:32.580
شروع به حرف زدن با پسر بچه کردم

00:24:34.739 --> 00:24:36.719
سلام؟

00:24:40.999 --> 00:24:43.167
اينجا هستي؟

00:24:43.168 --> 00:24:45.837
من حتي،من حتي

00:24:45.838 --> 00:24:50.818
درواقع من....من درواقع
ازش خواستم که لمسم کنه

00:24:52.925 --> 00:24:56.105
ميتوني بيايي بهم دست بزني

00:24:56.512 --> 00:24:59.588
نميدونم غريزه ي مادرانه ام گل کرد

00:24:59.589 --> 00:25:05.489
و فکر کردم که اون ممکن لمسم کنه
و ممکن دستهاي کوچيکشو لمس کنم

00:25:07.793 --> 00:25:10.553
نترس

00:25:12.365 --> 00:25:15.005
قايم شدي؟

00:25:17.703 --> 00:25:20.403
ميتوني منو ببيني؟

00:25:29.011 --> 00:25:31.771
نترس

00:25:32.225 --> 00:25:34.805
اونجايي؟

00:25:41.775 --> 00:25:45.918
صداش به نظر ميومد که يه بچه ميدود

00:25:48.467 --> 00:25:50.927
اون تو هستي؟

00:26:23.210 --> 00:26:27.050
کل عمرم همچين صدايي نشنيده بودم

00:26:27.192 --> 00:26:30.852
حس وحشتناکي بود،ترسيده بودم و گيج شده بودم

00:26:30.853 --> 00:26:34.064
نميدونستم چکار کنم

00:26:34.065 --> 00:26:37.478
فقط ميخواستم برم تو آشپزخونه و در را ببندم

00:26:46.612 --> 00:26:48.130
جاشوا عوض شده بود

00:26:48.131 --> 00:26:51.582
اون همش دوست داشت بره بيرون

00:26:51.583 --> 00:26:54.780
روي صندلي دوچرخه اش مينشست

00:26:54.781 --> 00:26:59.221
و به گوشه اي از ساختمان خيره ميشد

00:27:05.464 --> 00:27:08.919
به داخل آوردن اون يه کلنجار بود

00:27:08.920 --> 00:27:12.270
هي،بهت چي گفتم؟

00:27:12.271 --> 00:27:15.391
دوستم اون بالاست

00:27:19.944 --> 00:27:21.845
هيچ چيز اونجا نيست ،عزيزم

00:27:21.846 --> 00:27:24.215
بيا تو ،سرده،بيا بريم تو

00:27:24.216 --> 00:27:26.976
نه
زود باش

00:27:27.052 --> 00:27:30.592
تنهام بزار،ازت متنفرم

00:27:32.157 --> 00:27:34.009
اون بچه شيرين هميشگي نبود

00:27:34.010 --> 00:27:36.399
رفتارش تغيير کرده بود

00:27:36.400 --> 00:27:40.240
همه چيزش تغيير کرده بود

00:27:40.865 --> 00:27:44.165
تحملشو نداشتم

00:27:44.670 --> 00:27:47.205
فکر کردم اگه اون ببينه
هيچ پسر بچه اي وجود نداره

00:27:47.206 --> 00:27:51.609
اسباب بازي وجود نداره،اقاق خوابي
وجود نداره، هيچ چيزي وجود نداره

00:27:51.610 --> 00:27:54.845
يه جورايي ممکن اونو بترسونه

00:27:54.846 --> 00:27:56.581
سلام ،کيتي

00:27:56.582 --> 00:27:58.268
سلام،جاشوا

00:27:58.269 --> 00:28:00.218
بياييد داخل لطفا
ممنونم

00:28:00.219 --> 00:28:05.087
اون به من يه تصوري داد که
يه کمي ميترسيدم

00:28:05.088 --> 00:28:07.968
حالت چطوره،جاش؟

00:28:41.526 --> 00:28:46.266
اينجا جاييه که پسر بچه ميخواد بازي کنيم

00:28:47.266 --> 00:28:48.932
ميبيني مامان؟

00:28:48.933 --> 00:28:52.102
بهت گفتم که اونقدر بزرگ هست
که بشه واسه هم توپ پرت کنيم

00:28:52.103 --> 00:28:55.606
کل موهاي بدنم سيخ شد،و من
ميگفتم اين با عقل جور درنمياد

00:28:55.607 --> 00:28:57.941
اين ...اين
چزوري اون اين را ميدونه؟

00:28:57.942 --> 00:29:01.182
اون نبايد اينو ميدونست

00:29:29.002 --> 00:29:34.102
خوب اينجا جاييه که اون بهت گفت بيايي بازي؟

00:29:35.538 --> 00:29:37.998
اون کجاست؟

00:29:40.218 --> 00:29:42.750
براي يه روح ....

00:29:42.751 --> 00:29:46.671
به گرفتم يه بچه از اون طريق

00:29:46.672 --> 00:29:49.819
و قرار دادن افکار تو سرش

00:29:49.820 --> 00:29:53.864
تغيير دادن رفتارش

00:29:53.865 --> 00:29:56.895
واسه من ترسناک بود

00:29:56.896 --> 00:30:02.776
اين قطعا واسه من تاييديه نهايي بود ،قطعا

00:30:04.175 --> 00:30:06.584
آرزوي يه مادر اينه که از بچه اش محافظت کنه

00:30:06.585 --> 00:30:12.345
فراتر از دوست داشتني که
هر کسي بتونه حتي فکرشم بکنه

00:30:12.718 --> 00:30:18.618
اجازه نميدم اين پسربچه بياد
و بين من و بچه ام قرار بگيره

00:30:18.690 --> 00:30:22.470
خوب ما جمع کرديم و اثاث کشي کرديم

00:31:08.673 --> 00:31:11.613
وحشت کرده بودم

00:31:16.844 --> 00:31:18.949
مثل اين بود که نميتونستم تکون بخورم

00:31:18.950 --> 00:31:22.420
نميتونستم به راست و چپم نگاه کنم

00:31:22.421 --> 00:31:25.823
نميتونستم دستامو تکون بدم
نميتونستم پاهامو تکون بدم

00:31:25.824 --> 00:31:30.204
وحشتناکترين حسي بود که داشتم

00:31:39.370 --> 00:31:44.290
ليل،ليل
ازم دورش کن ،ازم دورش کن

00:31:44.943 --> 00:31:46.964
اون جيغ ميزد،داد ميزد

00:31:46.965 --> 00:31:48.145
ازم دورش کن

00:31:48.146 --> 00:31:51.582
داشت سعي ميکرد دستاشو تکون بده
داشت سعي ميکرد پاهاشو تکون بده

00:31:51.583 --> 00:31:54.184
ازم دورش کن،ازم دورش کن

00:31:54.185 --> 00:31:56.019
خيلي ترسيده بود که نميتونستم تکون بخورم

00:31:56.020 --> 00:31:58.055
ليل،ليل

00:31:58.056 --> 00:32:02.034
يه لحظه حالت خوبه ،اما بعدش

00:32:02.035 --> 00:32:03.661
يخ ميزني و نميتوني تکون بخوري

00:32:03.662 --> 00:32:05.696
ازم دورش کن

00:32:05.697 --> 00:32:08.685
ميگفت،بهش بگو(زن)  ازم دور بشه

00:32:08.686 --> 00:32:10.837
به زنه بگو دست از سرم برداره

00:32:10.838 --> 00:32:11.726
گوش کن

00:32:11.727 --> 00:32:13.637
ازم دورش کن
عزيزم،گوش کن

00:32:13.638 --> 00:32:15.305
ازم دورش کن،نميتونم تکون بخورم

00:32:17.275 --> 00:32:20.578
بيا اينجا،بيا،همه چي درست ميشه

00:32:22.043 --> 00:32:26.483
و گرفتمشو و بغلش کردم

00:32:26.952 --> 00:32:32.472
گفتم،کسي اينجا نيست،عزيزم
کسي اينجا نيست

00:32:48.314 --> 00:32:52.450
احساس نميکردم که يه چيز فيزيکي روم باشه

00:32:52.451 --> 00:32:56.497
احساس نميکردم که چيزي منو نگه داشته بوده

00:32:56.498 --> 00:32:58.824
اما نميتونستم تکون بخورم

00:33:00.259 --> 00:33:02.478
عزيزم،چيزي نيست

00:33:13.405 --> 00:33:19.225
به نظر ميرسيد که اون گريه ميکرد و
و غيز قابل کنترل قوز کرده بود

00:33:24.316 --> 00:33:28.996
احساسم اين بود که اون مادر بچه اس

00:33:30.022 --> 00:33:33.276
اگر مادري را تو پريشاني تصور کني

00:33:33.277 --> 00:33:36.997
و او بچه اش را گم کرده

00:33:38.887 --> 00:33:42.427
اون واسه کمک داد ميزنه

00:33:42.969 --> 00:33:47.649
احساس ميکردم چيزي که اون از دست داده
منم از دست دادم

00:34:06.325 --> 00:34:09.865
اوضاع خيلي بد پيش ميرفت

00:34:11.530 --> 00:34:13.390
من...

00:34:13.712 --> 00:34:16.748
من احساس سنگيني ميکردم،همه چيز...

00:34:16.749 --> 00:34:18.303
فقط احساس خوبي نداشتم

00:34:18.304 --> 00:34:22.744
نميتونستم درک کنم که چه اتفاقي داره ميافته

00:34:40.793 --> 00:34:42.676
يکدفعه بلند شدم

00:34:42.677 --> 00:34:46.217
آروم بود اونطوري که ميتونه باشه

00:34:46.432 --> 00:34:49.792
اما ليليان اونجا نبود

00:35:10.689 --> 00:35:12.934
رفتم تو راهرو و صداش کردم

00:35:12.935 --> 00:35:14.559
ليل

00:35:14.560 --> 00:35:17.980
پاسخي نشنيدم

00:35:19.298 --> 00:35:22.958
هيچ جايي نيمتونستم پيداش کنم

00:35:24.337 --> 00:35:28.506
فقط يه جا مونده بود که ميتونست بره

00:35:28.507 --> 00:35:30.842
خوب رفتم تو زيرزمين

00:35:30.843 --> 00:35:32.943
ليليان

00:35:39.685 --> 00:35:42.620
ميتونستم صداي به هم زدن يا
مخلوط کردن چيزي را بشنوم

00:35:56.402 --> 00:35:58.502
ليليان

00:36:09.949 --> 00:36:12.884
اون فقط داشت ميکند

00:36:12.885 --> 00:36:15.405
و ميکند

00:36:15.988 --> 00:36:18.388
و ميکند

00:36:19.758 --> 00:36:21.092
نميدونستم که قضيه چيه

00:36:21.093 --> 00:36:22.507
ليل
بايد ادامه بدم

00:36:22.508 --> 00:36:25.628
چرا؟ليل،به من نگاه کن

00:36:25.932 --> 00:36:29.892
يه چيزي مجبورم کرده بود اونجا را بِکَنَم

00:36:30.602 --> 00:36:32.237
بس کن

00:36:32.238 --> 00:36:36.374
اون واقعا به هيچ يک از
حرفهاي من توجهي نميکرد

00:36:36.375 --> 00:36:38.977
احساس ميکردم که مجبورم زمين و بکنم

00:36:40.980 --> 00:36:44.249
منو نگاه کن،عزيزم،
داري چکار ميکني؟

00:36:44.250 --> 00:36:46.318
بس کن،خواهش ميکنم،بس کن

00:36:46.319 --> 00:36:48.119
بس کن

00:36:48.120 --> 00:36:50.160
خواهش ميکنم

00:36:52.858 --> 00:36:58.498
تو دستش،ميتونستم ببينم که يه چيزي نگه داشته

00:37:06.205 --> 00:37:11.305
اون از دهنش پريد ،اين چيزيه
که واسش زمين و ميکندم

00:37:12.111 --> 00:37:15.231
استخوان لگن بود

00:37:18.250 --> 00:37:21.486
اونقدر کوچيک بود ،که
ميشد بگي واسه يه بچه اس

00:37:22.485 --> 00:37:34.485
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:37:34.509 --> 00:37:38.949
فکر ميکنم  چيزي که بهش گذشته

00:37:39.355 --> 00:37:42.482
چيز ناگواري بود؟

00:37:42.483 --> 00:37:44.823
چيزي...

00:37:45.763 --> 00:37:48.763
اون تو هر دردي بود؟

00:37:54.032 --> 00:37:59.792
ما تو مرحله اي بوديم که نياز بود
جوابهايي پيدا کنيم

00:38:01.960 --> 00:38:05.130
ما بايد بفهميم که اون پسر کيه؟

00:38:05.131 --> 00:38:07.465
چي ميخواد؟

00:38:07.466 --> 00:38:10.977
چون اون يه خونه ي ويکتوريايي هست
ميدونستم که دوره ي زمانيش بايد

00:38:10.978 --> 00:38:14.172
اطراف 1870 تا 1900 باشه

00:38:14.173 --> 00:38:19.177
من به اسناد آماري،اسناد قبرستان
اسناد تولد و مرگ نگاه کردم

00:38:19.178 --> 00:38:22.793
اما تو دوره ي ويکتوريايي
هيچي چيزي پيدا نکردم

00:38:22.794 --> 00:38:26.717
که مرگ يه پسر بچه را تو اون خونه نشون بده

00:38:26.718 --> 00:38:32.618
يه جورايي متعجب شدم ،قکر ميکردم حتما
چيزي در مورد اين قضيه روشن ميشه

00:38:32.744 --> 00:38:34.583
من در مورد اون جواب خرسند نبودم

00:38:34.584 --> 00:38:37.495
چون واقعا ميخواستنم که کمکشون کنم

00:38:37.496 --> 00:38:41.936
النور تحقيقات شديدتري انجام داد

00:38:42.334 --> 00:38:45.670
اون به رازهاي بيشتري پي برد

00:38:45.671 --> 00:38:49.574
تو دهه شصت بود که اين
خونه براي هميشه تغيير کرد

00:38:49.575 --> 00:38:53.044
و اون بود وقتي که طرف ديگه ي
داستان شروع به آشکار شدن کرد

00:39:14.920 --> 00:39:19.901
در ابتدا اصلا با عقل جور درنميومد که
چطور يه خونه با قدمت ويکتوريايي

00:39:19.902 --> 00:39:22.809
ميتونه روي درهاش عدد داشته باشه

00:39:22.810 --> 00:39:28.710
و بعدش کشف کردم که تو دهه ي شصت
اونجا را به يه مهمانخانه تبديل کردند

00:39:33.171 --> 00:39:37.551
اما مهمانخانه اي که
تاريخچه ي غم انگيزي داره

00:39:42.131 --> 00:39:47.291
اون کاملا و صادقانه به عنوان
يه فاحشه خانه استفاده ميشده

00:39:56.460 --> 00:39:59.374
زني که اونا ديدن کنار پنجره گريه ميکرد

00:39:59.375 --> 00:40:04.415
ميتونسته خيلي شبيه به روح يه فاحشه باشه

00:40:14.611 --> 00:40:19.051
و اون بچه هم ممکن بچه ي اون باشه

00:40:22.052 --> 00:40:26.722
او ممکنه مادرش را درحال انجام کاري که بايد
انجام ميداده تا ازش مراقبت کنه ،ديده باشه

00:40:26.723 --> 00:40:32.623
و احتمالا اون در معرض خشم
زياد و غم و اندوه فراواني باشه

00:40:34.001 --> 00:40:38.741
اون احتمالا وقت زيادي را باخودش ميگذرونده

00:40:53.246 --> 00:41:13.246
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:41:13.270 --> 00:41:16.510
احساس ميکنم اون گم شده بوده

00:41:16.607 --> 00:41:21.707
و تنها کسي که ميخواسته پيدا کنه مامانش بوده

00:41:21.945 --> 00:41:26.265
و فکر ميکنم که اون منو هدف قرار داده بوده

00:41:34.057 --> 00:41:35.724
تمام چيزي که ميخواستم اين بود که

00:41:35.725 --> 00:41:40.225
ليليان مثل قبلش بشه

00:41:42.232 --> 00:41:45.234
بايد اونو از اونجا دور ميکردم

00:41:45.235 --> 00:41:47.736
اهميت نميدادم که چقدر پول از دست دادم

00:41:47.737 --> 00:41:51.115
اجازه نميدادم که ليليان
دوباره اون قضيه را تجربه کنه

00:41:51.116 --> 00:41:53.216
به هيچ وجه

00:41:59.449 --> 00:42:02.117
مادرش ميخواست اونو به
وسيله ي هرکسي پيدا کنه

00:42:02.118 --> 00:42:03.786
و من اونجا بودم

00:42:03.787 --> 00:42:05.921
و پيداش کردم

00:42:05.922 --> 00:42:10.523
و من فکر ميکنم که اون
يه جورايي اونو خاتمه ميده

00:42:10.723 --> 00:42:14.723
<font color=#FFFF00>ليليان و ادوين هنوز هم مالک اون خونه هستند</c>