﻿WEBVTT

00:00:05.734 --> 00:00:08.285
آرزوم اين بود که يه رستوران داشته باشم

00:00:08.286 --> 00:00:11.172
و همه چيز به يه کابوس تبديل شد

00:00:13.370 --> 00:00:16.051
چيزي اينجا داشت آزاد ميشد

00:00:16.052 --> 00:00:18.004
کثيف و تاريک بود

00:00:20.511 --> 00:00:22.989
يه چيزي داشت ميومد

00:00:26.983 --> 00:00:29.067
قلبم بدجور داشت ميزد

00:00:31.719 --> 00:00:32.921
نميخوام اينجا باشم

00:00:32.922 --> 00:00:35.642
حسش اينطور بود که انگار تنها نيستم

00:00:36.696 --> 00:00:38.969
نميدونستي که بعدش چي ميشه

00:00:41.279 --> 00:00:43.280
کمک

00:00:43.281 --> 00:00:46.041
کمک

00:00:53.571 --> 00:01:13.571
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:13.595 --> 00:01:16.448
ما ميخواستيم يه کار کوچيک شروع کنيم

00:01:16.449 --> 00:01:21.249
و من واقعا هميشه علاقه به آشپزي

00:01:21.259 --> 00:01:22.550
و درست کردن غذا داشتم

00:01:22.551 --> 00:01:25.038
خوب فکر ميکنم که ممکن رستوران
مانتلوني خودمون را پيدا کرديم

00:01:25.039 --> 00:01:26.643
فکر ميکنم حق باتوست

00:01:26.644 --> 00:01:29.560
من تو کار بيزينس خيلي خوب بودم خوب

00:01:29.561 --> 00:01:33.009
ما فهميديم که اين يه فرصت
عالي شغلي واسه ماست

00:01:36.029 --> 00:01:41.929
کار زيادي بود که بايد انجام ميداديم
ما شروع کرديم به فرايند تخريب

00:01:45.152 --> 00:01:48.041
تو ذهنم دقيقا تصويري از چيزي

00:01:48.042 --> 00:01:52.362
 که ميخواستم با ساختمان انجام بدم داشتم

00:01:57.004 --> 00:02:02.904
همونطور که عمليات تخريب را انجام ميداديم
متوجه شدم که يه چيزي تو ديوار گير کرده

00:02:08.661 --> 00:02:11.603
اون يه مجسمه چيني

00:02:11.604 --> 00:02:15.444
از مريم مقدس بود

00:02:15.774 --> 00:02:21.674
ميتونستي بگي ،عمدا توسط يه کسي اونجا
قرار داده شده بود

00:02:23.599 --> 00:02:27.979
خوب من گچ اطرافش را
کندم تا سوراخ باز تر بشه

00:02:29.700 --> 00:02:33.480
و از ديوار بيرون آوردمش

00:02:40.406 --> 00:02:46.166
عجيب بود اما همزمان ميخواستم نگهش دارم

00:02:48.710 --> 00:02:52.730
فکر ميکردم که اون ميتونه مراقبمون باشه

00:02:52.906 --> 00:02:57.747
يه روز بعد از ظهر بايد
ميرفتم تا چندتا پارچه بيارم

00:02:59.277 --> 00:03:04.437
و کارگري که اسمش کارلوس بود را تنها گذاشتنم

00:03:04.868 --> 00:03:08.548
بايد تنها کار ميکردم چون
بقيه ي همکارام نيومده بودند

00:03:38.437 --> 00:03:39.648
سلام؟

00:03:39.649 --> 00:03:42.329
ديدم يه سايه آروم رد شد

00:03:46.376 --> 00:03:47.917
سلام؟

00:03:47.918 --> 00:03:53.598
ديدم که سايه به داخل يکي از اتاق ها رفت

00:04:02.304 --> 00:04:03.592
سلام؟

00:04:03.593 --> 00:04:07.273
احساس ميکردم که کسي
چند قدم اونور ترم وايستاده

00:04:25.819 --> 00:04:28.499
يه چيزي ديدم،که اين دنيايي نبود

00:04:29.449 --> 00:04:35.129
مردي که نميتونستي چشمهاشو ببيني
فقط به جاي چشمهاش سوراخ بود

00:04:41.329 --> 00:04:42.329
مثل اينه که همين حالا دارم ميبينمش

00:04:48.388 --> 00:04:52.453
کارلوس را ديدم
يه جورايي انگار قرمز شده بود

00:04:52.454 --> 00:04:54.482
اوه رنگ و روش پريده بود

00:04:54.483 --> 00:04:59.077
واقعا ترسيده بود
ميتونستي بگي که قضيه جدي ه

00:04:59.078 --> 00:05:00.236
چي شده؟

00:05:02.680 --> 00:05:05.377
چي،چيزي اونجا اتفاق افتاده؟

00:05:05.378 --> 00:05:07.926
اسپانياييم خيلي خوب نيست

00:05:07.927 --> 00:05:11.685
و اونم انگليسيش خيلي
خوب نبود،خوب هردومون...

00:05:11.686 --> 00:05:13.700
سعي ميکرديم که ارتباط برقرار کنيم

00:05:13.701 --> 00:05:16.403
نميفهمم

00:05:16.404 --> 00:05:18.338
يه چيزي تو چشماته؟
نه

00:05:18.339 --> 00:05:20.502
بيا اينجا،بيا اينجا،بيا اينجا

00:05:20.503 --> 00:05:22.447
لورا ،همسرم را صدا کردم و گفتم

00:05:22.448 --> 00:05:25.779
نميفهمم ،چي سعي ميکنه بهم بگه؟

00:05:32.115 --> 00:05:35.404
اون ميگه که يه روح ديده
چي؟نه،نه،کارلوس،کارلوس چيزي نيست

00:05:35.405 --> 00:05:36.899
بزار آروم باشه،چي شده؟

00:05:36.900 --> 00:05:39.494
نميخواستم بهش بگم که باورش ندارم

00:05:39.495 --> 00:05:41.090
توي ذهنم مونده بود ولي

00:05:41.091 --> 00:05:45.070
اونقدر سرم شلوغ بود که فرصت
نگران بودن درمورد اون را نداشتم

00:05:48.762 --> 00:05:50.474
روز بازگشايي

00:05:50.475 --> 00:05:53.055
يازده ژوئن 2001 بود

00:05:53.389 --> 00:05:58.894
ما نگران بوديم به خاطر اينکه قبلا تو
اين کار نبوديم اما خيلي هيجان زده بوديم

00:05:58.895 --> 00:06:02.015
سيــــــــــــــــــب

00:06:03.253 --> 00:06:06.891
به مانتليوني خوش آمديد،ميز براي دو نفر؟
بله

00:06:06.892 --> 00:06:10.291
لورا حواس به آدم هايي که ميومدن بود

00:06:10.292 --> 00:06:14.194
و من هم تو آشپزخونه حواسم به آشپزي بود

00:06:14.195 --> 00:06:16.891
بزن بريم ،بياييد غذاها را ببريد بيرون

00:06:16.892 --> 00:06:20.557
بفرماييد،عجله کنيد
خوبه،عاليه ،عاليه

00:06:20.558 --> 00:06:24.989
وقتي اولش شروع کرديم خيلي شلوغ بود
واقعا دوست داشتم اونجا کار ميکردم

00:06:24.990 --> 00:06:28.646
مادر زنم هم اونجا بود،مادر لورا

00:06:28.647 --> 00:06:30.621
همه بهش ميگفتند خانوم بي

00:06:30.622 --> 00:06:32.460
خانوم بي لينگويني چطوره؟
<font color=#FF0000>لينگويي مثل ماکاراني با نوار هاي باريک</c>

00:06:32.461 --> 00:06:36.884
بسيار خوب
خوبه،بزار اون سس را ببينم

00:06:36.885 --> 00:06:38.894
اوه،عاليه
اونو برميدارمش

00:06:38.895 --> 00:06:44.417
يواش يواش به آشپزخونه و
دستورالعمل هاش عادت کردم

00:06:44.418 --> 00:06:46.228
دوتا آماده،

00:06:46.229 --> 00:06:48.063
گرداننده پر از سفارش بود

00:06:48.064 --> 00:06:52.084
بيا بقيه اونا را ببريم بيرون

00:06:53.352 --> 00:06:58.572
رستوران خيلي محبوب
بود ،و اين موفقيت آميز بود

00:07:10.970 --> 00:07:12.043
سلام؟

00:07:12.044 --> 00:07:16.028
پليس پشت خط بود و گفت:
گري هستي؟

00:07:16.029 --> 00:07:17.371
بله

00:07:17.372 --> 00:07:21.945
و اونا توضييح دادن که اونجا يه مزاحمي هست

00:07:21.946 --> 00:07:23.665
تو رستوران
باشه

00:07:23.666 --> 00:07:27.560
و من بايد سريع برم اونجا و در را باز کنم

00:07:35.963 --> 00:07:40.163
شما مالک هستيد؟
بله ،ما هستيم

00:07:40.230 --> 00:07:41.887
لطفا در را باز کنيد

00:07:41.888 --> 00:07:44.798
باشه،حتما،عزيزم چرا
نميري تو ماشين منتظر بموني؟

00:07:44.799 --> 00:07:47.799
برو تو ماشين منتظر باش

00:07:55.892 --> 00:08:00.049
وقتي اونجا رسيديم هيچ نشانه اي از

00:08:00.050 --> 00:08:02.930
شکستن و يا به زور وارد شدن نبود

00:08:03.056 --> 00:08:06.836
اينجا،من صداي آژير را قطع ميکنم

00:08:07.236 --> 00:08:12.611
اون سنسور دزدگير در نبود،بلکه
سنسور حرکتي داخل ساختمان بود

00:08:15.140 --> 00:08:18.091
من چراغها را روشن ميکنم

00:08:19.402 --> 00:08:21.597
نه،چراغ ها روشن نميشن

00:08:21.598 --> 00:08:23.784
آقا يه لطفي به من بکنيد،لطفا
برگرديد تو ماشينتون

00:08:23.785 --> 00:08:26.785
باشه
متشکرم

00:08:29.922 --> 00:08:33.941
من و لورا خيلي نگران و مظطرب بوديم

00:08:33.942 --> 00:08:38.091
و متعجب بوديم که آيا اونا
چيزهاي داخل را به هم ريختن يا

00:08:38.092 --> 00:08:40.598
چه اتفاقي افتاده و اين

00:08:40.599 --> 00:08:45.070
راه عالي واسه شروع نيست
وقتي که يه کار را شروع ميکني

00:08:45.071 --> 00:08:48.830
چيزي داخل نيست،ميتونسته يه
مشکلي با آژير يا چيزي باشه ،بسيار خوب؟

00:08:48.831 --> 00:08:51.679
باشه ممنون
شب خوبي داشته باشيد ، مواظب باشيد

00:08:51.680 --> 00:08:56.039
بعد از رفتن پليس ،من و لورا
داخل ساختمان رفتيم

00:08:56.040 --> 00:08:59.940
تا فقط يه نگاه ديگه به داخل ساختمان بندازيم

00:09:06.329 --> 00:09:08.669
روبراهه

00:09:09.082 --> 00:09:11.602
اون عجيبه

00:09:12.924 --> 00:09:16.061
و ما متوجه يه چيز عجيبي شديم

00:09:16.062 --> 00:09:18.609
مريم مقدس که شنل داشت..

00:09:18.610 --> 00:09:23.587
به سمت ديوار چرخيده بود به جاي
اينکه به سمت داخل ساختمون باشه

00:09:23.588 --> 00:09:27.848
مطمئني؟
من خودم گذاشتمش اونجا

00:09:29.883 --> 00:09:34.999
بيا بريم اطراف يه نگاهي بندازيم
باشه،اون چراغ قوه را بردار

00:09:37.254 --> 00:09:39.906
من و گري تصميم گرفتيم که
کمي بيشتر اطراف را نگاه کنيم

00:09:39.907 --> 00:09:44.059
تا مطمئن بشيم چيزي اونجا نيست

00:09:44.060 --> 00:09:48.440
اون از يه طرف رفت و منم از يه طرف ديگه

00:09:54.470 --> 00:10:00.370
ما همه درها توي انبار ذخيره را چک کرديم تا
مطمئن بشيم کسي اونجا قائم نشده باشه

00:10:17.995 --> 00:10:20.197
هيچ نشاني از خرابي نبود

00:10:20.198 --> 00:10:25.797
همه چيز دقيقا همينطور که شب
قبل قرار داده بوديم دست نخورده بود

00:10:25.798 --> 00:10:29.578
با عقل جور درنميومد

00:11:08.470 --> 00:11:09.708
<font color=#FF0000>لـــورا</c>

00:11:09.709 --> 00:11:13.727
همينطور که داشتيم ميگشتيم شنيدم کسي
اسمم را آروم گفت

00:11:13.728 --> 00:11:18.108
و خيال کردم که اون گري هست

00:11:18.799 --> 00:11:21.679
خوب به گشتن ادامه دادم

00:11:24.220 --> 00:11:26.729
<font color=#FF0000>لـــورا</c>

00:11:26.730 --> 00:11:28.114
گري

00:11:28.115 --> 00:11:30.320
و دوباره اسمم را شنيدم

00:11:30.321 --> 00:11:32.767
عجيب بود چون واقعا صداش شبيه صداي گري نبود

00:11:32.768 --> 00:11:35.286
اما بيشتر از پچ پچ بود خوب

00:11:35.287 --> 00:11:39.427
خيال کردم که ممکن گري باشه

00:12:26.633 --> 00:12:30.293
چيزي ديدي؟
نه

00:12:34.000 --> 00:12:36.573
تو اسم منو صدا کردي؟
نه

00:12:36.574 --> 00:12:41.434
و بهش گفتم ،نه من تورا صدا نکردم

00:12:57.648 --> 00:12:59.480
چي بود؟

00:12:59.481 --> 00:13:04.465
و يکدفعه ما يه صداي واقعا ..

00:13:04.466 --> 00:13:08.101
سختي شنيديم مثل اين بود
که چيزي محکم خورد به ديوار

00:13:38.842 --> 00:13:44.053
هردومون شوکه شده بوديم
و نميدونستيم که چه خبره

00:13:44.054 --> 00:13:46.863
هردومون ترسيده بوديم

00:13:51.782 --> 00:13:54.962
و صداها قطع شد

00:13:55.381 --> 00:13:58.206
من و گري از ترس وسط اتاق خشکمون زده بود

00:13:58.207 --> 00:14:02.059
ضربان قلبمون،نميدونستيم
که ميتونه اونقدر ضربه ميزنه

00:14:02.060 --> 00:14:04.340
وحشت زده

00:14:08.761 --> 00:14:11.539
و دستگاه ثبت اجرا شد و داشت ثبت ميکرد

00:14:13.677 --> 00:14:15.403
و بعدش يکدفعه

00:14:15.404 --> 00:14:19.284
مثل اين بود که انگار کسي نوار کاغذي
را گرفته و داره از دستگاه مياره بيرون

00:14:19.285 --> 00:14:23.250
و دقيقا داشت وسط اتاق ميرفت

00:14:26.022 --> 00:14:29.169
هيچ کدوممون نزديک دستگاه ثبت نبوديم

00:14:36.775 --> 00:14:39.486
هرچيزي که بود نوار را ول کرد و

00:14:39.487 --> 00:14:45.387
نوار افتاد روي زمين و دستگاه ثبت هم وايستاد

00:14:52.103 --> 00:14:55.943
هيچ توضيحي واسش نيست

00:15:06.961 --> 00:15:12.128
چيزهاي عجيبي اتفاق ميافتاد ولي
اونا واقعا واسه کار

00:15:12.129 --> 00:15:14.538
مشکلي ايجاد نميکردند

00:15:16.704 --> 00:15:22.053
دوي ذهنم اينو داشتم که
اگه کارمون خوب پيش بره

00:15:22.054 --> 00:15:24.309
ميتونيم توسعه اش بديم

00:15:24.310 --> 00:15:28.312
ما ملک بقليمون را نگاه کرديم
ولي اون موقع اونجا خالي نبود

00:15:28.313 --> 00:15:34.213
ما گفتيم اونجا به محض اينکه خالي شد
ميريم اونجا

00:15:34.450 --> 00:15:38.770
خوب ما اون ملک را خريديم

00:15:41.878 --> 00:15:45.225
ما درمورد توسعه جامون
هيجان زده بوديم .جاي بزرگ

00:15:45.226 --> 00:15:51.126
يه کمي جا واسه سرگرمي جايي واسه مشروب
و يه کمي هم شايد جايي براي رقص

00:15:51.855 --> 00:15:57.755
تو گوشه ي اونجا
مثل يه اتاق تو اتاق بود

00:15:58.922 --> 00:16:03.962
هيچ دري يا چيزي نداشت که بشه بري توش

00:16:06.855 --> 00:16:09.010
خوب يه جکش برداشتم

00:16:10.477 --> 00:16:12.869
و شروع کردم به سوراخ کردن ديوار

00:16:15.605 --> 00:16:20.665
و جکش ميزدم و جکش ميزدم و همينطور
گچ هاي ديوار ميريخت و همونطور که من

00:16:20.666 --> 00:16:24.086
يه سوراخ توي ديوار ايجاد کردم

00:16:29.427 --> 00:16:32.927
و يه جورايي سرم و تو سوراخ بردم

00:16:34.248 --> 00:16:36.845
و يه چهره اي را ديدم

00:16:36.846 --> 00:16:42.746
يه کمي ترسيدم اما نميدونستم که چي بود

00:16:54.141 --> 00:16:58.281
و اون قاب عکس را بيرون دراوردم

00:16:59.126 --> 00:17:03.086
و عکس مريم مقدس بود

00:17:03.141 --> 00:17:07.112
و سعي ميکردم که بفهمم که چرا اونا

00:17:07.113 --> 00:17:09.545
اين عکس را اونجا گذاشتند

00:17:09.546 --> 00:17:12.986
و بعدش اين دوتا ديوار را دورش ساختند

00:17:12.987 --> 00:17:16.153
خوب فکر کردم که شايد چيز ديگه اي هم باشه

00:17:16.154 --> 00:17:21.669
خوب با دستم شروع کردم به
گشتن داخل گرد و خاک ها

00:17:28.806 --> 00:17:31.697
و يه چيزي را بيرون کشيدم

00:17:31.698 --> 00:17:35.307
خيلي گردو خاکي بود
نميتونستم بفهمم چيه

00:17:35.308 --> 00:17:39.679
اما شبيه يه جور اسناد بود

00:17:39.680 --> 00:17:42.808
و بعدش يه عکس ديگه پيدا کردم

00:17:42.809 --> 00:17:47.555
از دوتا بچه شبيه اولين آيين
عشا رباني يا چيزي مثل اون بود

00:17:47.556 --> 00:17:50.592
با يه شمع و کتاب انجيل

00:18:00.653 --> 00:18:04.528
هيچ شکي تو ذهنم نبود که کسي اينا را عمدا

00:18:04.529 --> 00:18:08.069
اينجا دفن کرده

00:18:11.249 --> 00:18:13.746
نميخواستم اتفاقي واسه اونا بيافته

00:18:13.747 --> 00:18:18.487
خوب بردمش به خونه ي بقلي
تو رستورانمون

00:18:19.788 --> 00:18:23.508
و تو يه جاي امن بزارمشون

00:18:31.047 --> 00:18:35.668
همونطور که توسعه داده بوديم به
نيروي کمکي نياز داشتيم

00:18:35.669 --> 00:18:38.342
تو آشپزخونه الي را استخدام کرديم

00:18:38.343 --> 00:18:42.303
اون دستيار خانوم بي بود

00:18:43.666 --> 00:18:48.466
الي يه مکزيکي بود و
فقط اسپانيايي حرف ميزد

00:18:50.182 --> 00:18:51.862
اولش ظرف هارا ميشستم

00:18:54.209 --> 00:18:57.889
اما خيلي زود بعدش
بهم آشپزي را ياد دادند

00:18:58.583 --> 00:19:05.263
يک بار که کارم تموم شد
مطمئن شدم که همه چيز تميز هست

00:19:06.268 --> 00:19:07.948
روي ميز
روي زمين

00:19:09.431 --> 00:19:12.111
متوجه شدم که يه چيز عجيبي اوناست

00:19:12.368 --> 00:19:14.048
چئن احساس سرما ميکردم

00:19:48.308 --> 00:19:53.988
خيلي متعجب بودم که اون صحنه را ميديدم
کل زمين با آرد پوشيده شده بود

00:20:07.032 --> 00:20:08.510
خانوم بي

00:20:08.511 --> 00:20:09.618
خانوم بي

00:20:13.137 --> 00:20:18.001
رفتم اونجا و کل ميز پر از آرده بود

00:20:18.002 --> 00:20:20.682
ببين من اين کار را نکردم

00:20:22.053 --> 00:20:25.733
تازه همه چيز را تميز کرده بودم
و حالا همه جا پر آرده

00:20:26.427 --> 00:20:28.619
چطور اون اتفاق افتاده بود؟

00:20:28.620 --> 00:20:30.667
ما اونجا بوديم
چيزي نشنيديم

00:20:30.668 --> 00:20:32.264
کار من نبوده

00:20:32.265 --> 00:20:36.162
چي شده چي شده؟
گري الي ميگه که اون تازه تميز کرده بوده

00:20:36.163 --> 00:20:39.097
و خوب پس چطور اين بهم ريختگي بوجود اومده

00:20:39.098 --> 00:20:42.304
رفتم ببينم چي شده و خوب
همه جا پر از آرد بود

00:20:42.305 --> 00:20:45.508
خوب اونا واقعا ترسيده بودند
باشه بهش بگو نگران نباشه

00:20:45.509 --> 00:20:46.711
چيزي نيست ،با هم تميزش ميکنيم

00:20:46.712 --> 00:20:53.392
خيلي ترسيده بودم
نميتونم توضيح بدم چه اتفاقي افتاد

00:20:58.447 --> 00:21:03.690
يه روز تو اتاق ناهار خوري بودم و
و داشتم ظروف نقره را تميز ميکردم

00:21:03.691 --> 00:21:07.173
خودم تنها اونجا بودم و کسي اونجا نبود

00:21:11.388 --> 00:21:16.374
يکدفعه يه چيز عجيبي حس کردم
نميدونم احساس کردم يه

00:21:16.375 --> 00:21:18.595
چيزي هست

00:21:24.845 --> 00:21:28.265
کل موي بدنم سيخ شد

00:21:29.130 --> 00:21:33.664
برگشتم و کسي اونجا نبود ،هيچ چيز

00:21:33.665 --> 00:21:37.025
زيرميز را نگاه کردم

00:21:41.338 --> 00:21:44.938
و هيچ چيز، هيچ کس

00:21:51.254 --> 00:21:55.254
مثل يه دست بزرگ بود که من
واقعا واقعا ،ميتونستم انگشتاشو حس کنم

00:21:55.255 --> 00:21:58.675
يکدفعه پامو گرفت

00:21:59.433 --> 00:22:04.612
از روي صورتش ميشد فهميد که
کمي ترسيده

00:22:04.613 --> 00:22:08.153
چي شده،حالت خوبه؟

00:22:08.768 --> 00:22:13.854
نميدونستم که چي بايد بهش بگم و
اطراف را يه نگاهي کردم

00:22:13.855 --> 00:22:19.195
چيزي اونجا نبود
هيچ نشاني از چيزي نبود

00:22:20.838 --> 00:22:27.838
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:22:27.862 --> 00:22:31.702
نميدونستم به چي فکر کنم

00:22:46.608 --> 00:22:52.508
اون روز بعدازظهر تو رستوران
همه چيز آروم و خوب به نظر ميرسيد

00:22:53.482 --> 00:22:59.182
از خانوم بي خواستم
يه مقداري سس ناپيلي درست کنه

00:22:59.299 --> 00:23:05.199
خوب من سس را بردم به اتاق پشتي و
گذاشتمش روبروي ديوار روي همون ميز

00:23:06.681 --> 00:23:12.441
و بعدش رفتم تا سس هاي ديگه را هم بيارم

00:23:15.069 --> 00:23:17.988
صداي شکستن پشت سرم شنيدم

00:23:17.989 --> 00:23:22.087
و رفتم اونجا و ديدم
که سس کلا روي زمين ريخته

00:23:22.088 --> 00:23:23.677
گري

00:23:23.678 --> 00:23:27.274
به نظر نميرسيد که کج شده باشه و افتاده باشه

00:23:27.275 --> 00:23:30.244
هيچ جايي بخش نشده بود

00:23:30.245 --> 00:23:33.556
دقيقا همونجا ريخته بود مثل
اينکه کسي بيرون ريخته بودش

00:23:33.557 --> 00:23:35.477
گري

00:23:36.827 --> 00:23:38.927
خانوم بي

00:23:44.646 --> 00:23:48.125
با نيروي زيادي

00:23:48.126 --> 00:23:49.791
روي زمين ريخته شده بود

00:23:49.792 --> 00:23:51.472
چي شد

00:23:52.153 --> 00:23:53.833
چه اتفاقي داره ميافته؟

00:23:54.247 --> 00:23:59.047
هر چيزي که بود
هدفش من بودم

00:24:02.506 --> 00:24:06.424
فقط هيچ نميدوني که بعدش قراره چي بشه

00:24:06.425 --> 00:24:12.325
هيچ سوالي تو ذهنم نبود که
اين رستوران روح زده است

00:24:13.284 --> 00:24:18.727
همونطور که من و خانوم بي از رستوران
بيرون ميومديم واسه شب رستوران را ميبستيم

00:24:18.728 --> 00:24:22.580
از کنار يه اتاق کوچيک ناهار خوري رد شديم

00:24:22.581 --> 00:24:26.237
و ما ميتونستيم نور روي يه
شمع که روشن بود را ببينيم

00:24:26.238 --> 00:24:30.618
خوب رفتم تا فوتش کنم

00:24:34.553 --> 00:24:36.551
گري

00:24:36.552 --> 00:24:39.609
چيزي نيست ،خانوم بي ،چيزي نيست
نميخوام اينجا باشم

00:24:39.610 --> 00:24:41.589
يه چيزي مشکل داره
چيزي نيست ،نگران نباش

00:24:41.590 --> 00:24:43.989
گري
چيزي نيست خانوم بي

00:24:43.990 --> 00:24:46.711
چيزي نيست
نميخوام اينجا باشم

00:24:46.712 --> 00:24:48.513
بايد برم

00:24:48.514 --> 00:24:50.533
نه ،نه

00:24:50.534 --> 00:24:51.697
نه

00:24:51.698 --> 00:24:53.317
نميخوام اينجا باشم
چيزي نيست

00:24:53.318 --> 00:24:56.590
نه نه بايد برم
خانوم بي ،آروم باش ،چيزي نيست

00:24:56.591 --> 00:24:58.476
بايد برم
چيزي نيست ،نگران نباش

00:24:58.477 --> 00:25:00.484
گري
چيزي نيست

00:25:00.485 --> 00:25:01.571
گري

00:25:01.572 --> 00:25:04.519
ار خودم ميپرسيدم که

00:25:04.520 --> 00:25:07.117
واقعا چيزي که دارم ميبينم
را ميبينم

00:25:07.118 --> 00:25:08.049
نه

00:25:08.050 --> 00:25:12.342
اما وقتي به خانوم بي نگاه کردم

00:25:12.343 --> 00:25:15.143
فهميدم که من ديوونه نشدم

00:25:15.144 --> 00:25:17.966
ما هردومون يه چيز را ميديدم

00:25:17.967 --> 00:25:20.240
گري
فقط آروم باش ،بسيار خوب

00:25:20.241 --> 00:25:22.365
باور نکردني بود

00:25:22.366 --> 00:25:24.247
چيزي نيست
نميخوام اينجا باشم

00:25:24.248 --> 00:25:26.276
آروم باش ،چيزي نيست
بايد برم

00:25:26.277 --> 00:25:27.944
چيزي نيست
بايد برم

00:25:27.945 --> 00:25:31.285
تمام کاري که خانوم بي ميخواست
انجام بده اين بود که از اونجا بره بيرون

00:25:31.286 --> 00:25:35.799
اما من نميخواستم با شمع
هاي روشن از رستوران برم

00:25:35.800 --> 00:25:38.221
بايد برم
باشه برو سينک را پر از آب کن

00:25:38.222 --> 00:25:41.882
برو ،برو
باشه، باشه ،آره

00:25:43.953 --> 00:25:48.422
خوب من شمع ها را برداشتم
و رفتم تو آشپزخونه

00:25:48.423 --> 00:25:50.731
و توي سينک پر آب گذاشتموش

00:25:50.732 --> 00:25:52.974
گري
اينجا

00:25:52.975 --> 00:25:56.427
درست ميشه، درست ميشه
چيزي نيست، چيزي نيست

00:25:56.428 --> 00:25:59.992
اونا همه ي سرمايه شون رو تو رستوران گذاشتند

00:25:59.993 --> 00:26:02.395
ما فقط بايد به خاطر اونا ادامه بديم

00:26:02.396 --> 00:26:06.998
چيزي نيست ،بيخيال، ميبريمت خونه
ميبريمت خونه، باشه، باشه

00:26:06.999 --> 00:26:12.899
بعضي موقع ها خيلي سخته،  آره
به جايي ميرسي که ميخوايي ول کني بري

00:26:13.290 --> 00:26:16.470
اما ،اون دخترمه

00:26:22.463 --> 00:26:25.273
چيزي نيست ،باشه، چيزي نيست

00:26:28.168 --> 00:26:31.601
اون موقع کم روحيه بودم

00:26:31.602 --> 00:26:37.502
با همه ي اون اتفاقهايي که افتاده بود
مطمئن نبودم چکار کنم

00:26:39.606 --> 00:26:44.026
آرزوم بود که يه رستوران داشته باشم

00:26:44.027 --> 00:26:48.827
همه چيز به يه کابوس تبديل شده بود

00:27:00.059 --> 00:27:02.665
همه رفته بودند

00:27:02.666 --> 00:27:06.626
رفتم تو آشپزخونه

00:27:07.175 --> 00:27:10.511
ميدونيد گاز اجاق گازها را چک ميکردم

00:27:10.512 --> 00:27:13.692
برقها را خاموش ميکردم

00:27:19.508 --> 00:27:25.268
تمام کارهاي معمولي که
وقتي مغازه را ميبستم انجام ميدادم

00:27:30.351 --> 00:27:36.251
وقتي اونشب رستوران را ترک کردم
احساس ناآرامي داشتم

00:27:37.930 --> 00:27:40.800
ميدونستم که خودم تنهام

00:27:40.801 --> 00:27:44.142
اما احساس ميکردم که کس ديگه اي هم اونجاست

00:27:44.143 --> 00:27:47.203
و من تنها نبودم

00:28:01.626 --> 00:28:05.698
برگشتم تا دستگيره ي
در را بگيرم و در را ببندم

00:28:28.035 --> 00:28:30.856
قلبم تو سينه ام بدجور ميزد

00:28:30.857 --> 00:28:35.423
ديگه نميخواستم يه دقيقه بيشتر هم اونجا باشم

00:28:38.665 --> 00:28:43.765
يه چيز فراطبيعي تو مانتلونيز اتفاق افتاد

00:28:44.801 --> 00:28:48.021
ميتونستم ببينم که گري و
لورا زير فشار زيادي هستند

00:28:48.022 --> 00:28:53.362
و اونا حداقل نياز دارن که يه شب اونجا نيان

00:28:53.770 --> 00:28:55.653
مواظب باش ،خوش بگذره

00:28:58.351 --> 00:29:02.425
مادرم گفت که اون ميتونه
واسه يه شب از پس کارها بر بياد

00:29:02.426 --> 00:29:08.326
فقط يه شب بود و ما
هم فکر کرديم که عالي ـه

00:29:15.323 --> 00:29:20.183
البته حالا
آرزو ميکردم که هيچوقت نميرفتيم

00:29:24.487 --> 00:29:31.167
آشپزخونه بودم و داشتم سالاد را آماده
ميکردم و به سيزيجات بيشتري نياز داشتم

00:29:31.606 --> 00:29:36.286
خوب من رفتم به جايي
که همه مواد را نگه ميداشتيم

00:30:00.551 --> 00:30:02.231
احساس ترس ميکردم

00:30:14.212 --> 00:30:18.892
احساس نگراني ميکردم
نميتونم توضيح بدم

00:30:31.388 --> 00:30:32.996
برگشتم

00:30:34.623 --> 00:30:37.303
يه مردي اونجا وايستاده بود

00:30:38.889 --> 00:30:41.465
خانوم بي
خانوم بي

00:30:41.466 --> 00:30:42.975
سريع بيا اينجا

00:30:42.976 --> 00:30:47.846
اون از اونجا سريع اومد بيرون گفت:
خانوم بي يه مرد اونجاست

00:30:47.847 --> 00:30:50.290
و گفتم: منظورت چيه يه مرد اونجاست

00:30:50.291 --> 00:30:51.971
آره ،خودم ديدمش

00:30:52.742 --> 00:30:56.656
گفتم الي ما هنوز باز نکرديم

00:30:56.657 --> 00:31:02.557
هيچ کس نميتونه بدون اينکه
ما بدونيم اونجا رفته باشه

00:31:08.373 --> 00:31:13.113
هيچ چيز اونجا نبود
ما کسي را پيدا نکرديم

00:31:16.470 --> 00:31:20.250
اونشب خيلي سرمون شلوغ بود

00:31:20.374 --> 00:31:23.674
مشتري زيادي داشتيم

00:31:33.130 --> 00:31:39.030
به الي نگاه کردم و اون يه جورايي با نگراني
چشماش و گرد کرده بود و اطراف را نگاه ميکرد

00:31:40.040 --> 00:31:44.480
ميتونستي يه کششي را تو هوا حس کني

00:31:46.651 --> 00:31:49.651
يه چيزي داشت ميومد

00:31:58.112 --> 00:32:03.792
من شروع کردم به شنيدن
صداي نفسهاي يه کسي تو گوشم

00:32:17.056 --> 00:32:19.943
گفت :خانوم بي ميتوني بشنويش؟

00:32:19.944 --> 00:32:24.144
گفتم: نه الي نميتونم بشنومش

00:32:29.714 --> 00:32:31.394
من چيزي نميشنوم

00:32:43.246 --> 00:32:46.912
اون آب خيلي داغ و جوشان بود

00:32:46.913 --> 00:32:51.554
الي تو يه زمان از مسير اون رفت کنار

00:32:51.555 --> 00:32:53.542
ميتونست خيلي وحشتناک بشه

00:32:55.171 --> 00:32:59.851
پاهامو سوزوند
کل پاهام قرمز شده بود

00:33:08.844 --> 00:33:11.818
همه چيز روبراهه
همه چيز خوبه نگران نباشيد

00:33:11.819 --> 00:33:13.739
باشه

00:33:14.700 --> 00:33:18.336
اون موقع رستوران پر از آدم بود

00:33:18.337 --> 00:33:21.830
و من يه کارگر تو آشپزخونه
داشتم که ترسيده بود

00:33:21.831 --> 00:33:23.511
نگران نباش
تو که نميخوايي منو تنها بزاري؟

00:33:23.630 --> 00:33:26.310
نه ،نه، من اينجام
من نميخوام اينجا تنها باشم

00:33:29.091 --> 00:33:31.771
به خانوم بي گفتم که نميخوام تو
هيچ قسمتي از رستوران تنها باشم

00:33:31.782 --> 00:33:33.462
من اينجام
خواهش ميکنم اينجا بمون

00:33:33.501 --> 00:33:37.169
باهاش رفتم و در را نيمه باز گذاشتم

00:33:37.170 --> 00:33:39.629
از بيرون نگهش داشته بودم

00:33:39.630 --> 00:33:44.030
و بعدش يکدفعه در بسته شد

00:33:44.031 --> 00:33:49.931
خيال کردم اون در را بست و
اون خيال ميکرد که من در رابستم

00:33:50.932 --> 00:33:52.612
صداي کليک شنيدم

00:34:23.955 --> 00:34:43.955
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:34:45.572 --> 00:34:50.252
تو آينه همون مردي را
ديدم که تو راهرو ديده بودم

00:34:52.316 --> 00:34:54.236
کمک

00:34:55.702 --> 00:34:57.382
خانوم بي
در را باز کن

00:34:57.891 --> 00:34:58.571
چي شده

00:34:59.040 --> 00:35:00.720
در را باز کن
اون اينجاست

00:35:01.649 --> 00:35:03.029
سعي ميکردم در را باز کنم

00:35:03.101 --> 00:35:05.781
اما در قفل شده بود

00:35:07.231 --> 00:35:08.611
من شروع کردم محکم به در زدن

00:35:09.333 --> 00:35:12.013
کمکم کنيد، اون اينجاست، کمک کنيد

00:35:13.760 --> 00:35:15.440
کمکم کنيد، توروخدا

00:35:15.640 --> 00:35:18.640
و سعي ميکردم و سعي
ميکردم و محکم به در ميزدم

00:35:20.840 --> 00:35:23.840
بازش کن قفل شده
گير کرده

00:35:24.271 --> 00:35:28.342
اون انگار با عصبانيت در را ميکشيد

00:35:28.343 --> 00:35:32.330
خانو بي ،خانوم بي، اون اينجاست

00:35:32.331 --> 00:35:34.011
نميتونم در را باز کنم

00:35:34.830 --> 00:35:40.510
خانو بي اون با من اينجاست
تورو خدا در را باز کن

00:35:40.927 --> 00:35:42.607
احساس ميکردم که داره نفسم ميگيره

00:35:42.802 --> 00:35:44.482
کمکم کن خانوم بي

00:35:45.280 --> 00:35:46.960
احساس ميکردم که کسي نميتونه منو بياره بيرون

00:35:48.354 --> 00:35:50.034
کمکم کن

00:35:51.748 --> 00:35:53.428
تنهايي نميتونم

00:35:55.127 --> 00:35:56.807
وحشت کرده بودم

00:35:57.266 --> 00:35:58.946
قفل شده

00:35:59.721 --> 00:36:01.401
چي شده؟

00:36:04.123 --> 00:36:06.703
وقتي رسيدم خانوم بي
داشت سعي ميکرد در را باز کنه

00:36:09.173 --> 00:36:13.433
الي ديوانه وار اون داخل داشت جيغ ميزد

00:36:14.828 --> 00:36:16.508
باز کنيد

00:36:18.074 --> 00:36:19.754
توروخدا کمکم کنيد

00:36:21.432 --> 00:36:25.202
اون پريد رومون
و از ترس نميتونست خودشو کنترل کنه

00:36:25.203 --> 00:36:28.378
داشت گريه ميکرد و رنگش پريده بود و

00:36:28.379 --> 00:36:31.924
ميلرزيد
کل بدنش فقط ميلرزيد

00:36:31.925 --> 00:36:35.605
بشين، بشين
اونجا را ببين، اونجاست

00:36:39.288 --> 00:36:42.968
غير ممکنه کسي اون تو باشه

00:36:43.671 --> 00:36:50.351
خانوم بي نگهبان در بود و
رستوران در يا پنجره ي ديگه اي نداشت

00:36:50.774 --> 00:36:54.254
ببين کسي اينجا نيست
ميرم يه زنگ بزنم

00:36:54.448 --> 00:36:58.100
ما هممون آماده بوديم که از اونجا بريم

00:36:58.101 --> 00:37:03.981
به گري و لورا زنگ زدم و
بهشون گفتم چه اتفاقي افتاده

00:37:05.997 --> 00:37:09.790
بعد از اينکه تلفن را با مامانم قطع کردم
ما هم به همون اندازه ترسيديم

00:37:09.791 --> 00:37:12.860
نميدونستيم که بعدش قراره چي بشه

00:37:12.861 --> 00:37:17.696
يه حس ترسي داشتم مطمئن
بودم که اونجا يه چيزي

00:37:17.697 --> 00:37:21.645
اتفاق ميافته که من هيچ کنترلي روش ندارم

00:37:27.497 --> 00:37:29.769
ما قطعا به کمک نياز داشتيم

00:37:29.770 --> 00:37:33.970
و هيچ نظري نداشتيم که کجا بريم

00:37:36.166 --> 00:37:38.005
فکر ميکنم که بايد باهاش صحبت کنيم

00:37:38.006 --> 00:37:39.618
صبر کرديم تا همه برن

00:37:39.619 --> 00:37:42.709
چون که ميواستيم باهاشون صحبت کنيم
و ميخواستيم مطمئن بشيم همه چيز روبراهه

00:37:42.710 --> 00:37:46.182
ما نميخواستيم چيزي در
روبروي بقيه کاربرا بگيم

00:37:46.183 --> 00:37:48.555
دايانا و رابرت کالاميا

00:37:48.556 --> 00:37:52.200
اونا مشتريان ثابت رستوران بودند

00:37:52.201 --> 00:37:57.681
يه کمک خيلي بزرگي بود وقتي که
کالاميا ازمون پرسيد که چه اتفاقي افتاده

00:37:57.682 --> 00:38:03.582
فکر کردم که اگر کمسي هم بتونه کمکون کنه
حتما خودشون هستند

00:38:04.199 --> 00:38:09.873
ديانا براي چندسال تو اينجا
ال پاسو رابط ماوراطبيعي است

00:38:09.874 --> 00:38:15.774
اوضاع در تاريکي پيچيده
شده بود و اونا فقط ترسيده بودند

00:38:16.104 --> 00:38:19.371
کثيف و تاريک بود

00:38:19.372 --> 00:38:21.974
اجازه بديد برگرديم به جزئيات
و چيزهايي را مشخص کنيم

00:38:21.975 --> 00:38:22.941
باشه

00:38:22.942 --> 00:38:27.824
خوب وقتي که تو ساختمان
کارمون را شروع کرديم

00:38:27.825 --> 00:38:33.725
عکس ها و مدارکي که تو اتاق
مخفي پيدا کرده بودم يادم اومد

00:38:43.178 --> 00:38:45.098
اره

00:38:47.067 --> 00:38:52.210
وقتي بار اول گواهي را ديدم
و عنوان کليسا مرتبط با ارواح را خوندم

00:38:52.211 --> 00:38:57.011
گفتم اوه خداي من
باورم نميشه

00:38:59.308 --> 00:39:01.145
- 1923.

00:39:01.146 --> 00:39:02.969
اون محراب را ميبيني/
اره

00:39:02.970 --> 00:39:05.930
اين رستوران کوچک ايتاليايي

00:39:05.931 --> 00:39:08.992
جايي ساخته شده که قبلا
کليساي مرتبط با ارواح بوده

00:39:08.993 --> 00:39:12.113
تو دهه ي بيست

00:39:12.174 --> 00:39:15.047
من و ديانا به هم ديگه نگاه کرديم

00:39:15.048 --> 00:39:19.101
ديانا به گري و لورا نگاه کرد و گفت

00:39:19.102 --> 00:39:22.785
خوب ميدونم که با چي طرف هستيم

00:39:22.786 --> 00:39:25.762
اون توضيح داد که در اتاقهايي که نشستيم

00:39:25.763 --> 00:39:30.172
جلسات ارتباط باارواح برگذار ميشده براي
برقراري رابطه با مردگان

00:39:38.691 --> 00:39:41.867
اين يه چيز طبيعي است که ما ميخواييم با

00:39:41.868 --> 00:39:44.275
کساني که دوستشان داريم و مردند صحبت کنيم

00:39:44.276 --> 00:39:48.087
و اون يک باور واقعي از کليساي روحاني بود

00:40:07.761 --> 00:40:11.186
اصلا تعجبي نداشت که
گري مشکلي براش پيش ميومد

00:40:11.187 --> 00:40:13.511
يه چيزي اينجا آزاد شده

00:40:26.401 --> 00:40:46.401
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:40:48.659 --> 00:40:53.892
روحاني تمام اين وسايل را تو ي يه
اتاق قرار داده و درش را بسته بوده

00:40:53.893 --> 00:40:56.203
مهر و مومش کرده بوده

00:40:56.204 --> 00:41:00.490
گري و لورا بايد تمام اين وسايل
را برگردوند و بايد در اتاق را ببندن

00:41:00.491 --> 00:41:02.258
اين مکان را با نور پر کن

00:41:02.259 --> 00:41:06.058
خوب وقتي اونا تمام اين چيزها
را با هم قرار دادند يه عکس ،يه قفل

00:41:06.863 --> 00:41:08.683
گواهي اسناد هم يه قفل

00:41:08.684 --> 00:41:12.584
و عکس بعدي

00:41:13.623 --> 00:41:16.789
ديانا بهشون گفت که اعتقاد داره تنظيف

00:41:16.790 --> 00:41:19.694
که بهش ميگن لي پيا
اينجا مثل يه مرز

00:41:19.695 --> 00:41:20.924
بهتر است شروع بشه

00:41:20.925 --> 00:41:23.404
حفاطت از نور

00:41:23.405 --> 00:41:26.966
و ما متشکريم که اين منطقه تنظيف شده است

00:41:26.967 --> 00:41:29.468
و ما دوباره تنظيف خواهيم کرد

00:41:29.469 --> 00:41:32.274
تا ابديت

00:41:41.401 --> 00:41:45.292
به محض اينکه ما وسايل
را به ساختمان ديگه برديم

00:41:45.293 --> 00:41:49.193
احساس مون تغيير کرد

00:41:49.916 --> 00:41:52.887
هواي اونجا روشن تر شده بود

00:41:52.888 --> 00:41:56.008
و يه مکان خوبي تبديل شده بود

00:41:56.187 --> 00:42:00.153
اولش اصلا اعتقاد نداشتم

00:42:00.154 --> 00:42:02.979
اما قطعا حالا

00:42:02.980 --> 00:42:08.880
قطعا به چيزهايي که اونجا بود
باور دارم که قبلا باور نداشتم

00:42:09.014 --> 00:42:10.694
از زمان مراسم تنظيف فعاليتهاي
فراطبيعي در مانتلوني کمتر شده بود