﻿WEBVTT

00:00:09.149 --> 00:00:11.651
اونا بيشتر از اين داستانها ميگفتند

00:00:11.652 --> 00:00:16.452
مامان،ونت ميخواد در مورد عمو ويل بشنوه

00:00:19.526 --> 00:00:22.861
آبا اين مردي هست که تو ديدي؟

00:00:22.862 --> 00:00:26.865
به نظر ميرسيد که پشت درخت،و حرکت ميکنه

00:00:26.866 --> 00:00:29.234
It was kind of a Dale boy initiation.

00:00:31.526 --> 00:00:34.525
فکر نميکردم که به روح اعتقاد داشته باشي

00:00:40.003 --> 00:00:42.782
منو بکش بالا ،منو بکش بالا

00:00:42.783 --> 00:00:45.318
عمو ويل نبود يه.... اون يه بوگيمن نبود
<font color=#FF0000>بوگيمن يه چيزي مثل لولوخورخوره خودمونه</c>

00:00:46.787 --> 00:00:49.247
اون واقعي بود

00:00:52.988 --> 00:01:12.988
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:13.012 --> 00:01:20.486
زمستان سال 1989 بود
برگشتم خونه و فهميدم که

00:01:20.487 --> 00:01:22.368
برادرم تيمي و همسرش سوزي

00:01:22.369 --> 00:01:26.525
و بچه هاشون قراره که
بيان تو مزرعه زندگي کنن دان

00:01:26.526 --> 00:01:29.528
نميخواستم که به مزرعه
برگردم خوشحالم ميبينمت

00:01:29.529 --> 00:01:32.097
ميدونيد ،کارم را از دست دادم
همسرت کجاست؟

00:01:32.098 --> 00:01:34.567
فقط از لحاظ مالي،
انتخاب ديگه اي نداشتيم

00:01:34.568 --> 00:01:37.370
نميخواستم که خانواده ام تو خيابون زندگي کنن

00:01:37.371 --> 00:01:39.972
سلام متيو،سلام لورا
حالتون چطوره؟ خوبيم

00:01:39.973 --> 00:01:42.207
خيلي جوون بودم وقتي که اونجا رفتيم

00:01:42.208 --> 00:01:46.016
لورا ،ميشه شما بچه ها بريد
بيرون بازي کنيد ،لطفا؟ باشه

00:01:46.017 --> 00:01:49.615
يه کم تنگ و شلوغ بود چون
آدمهاي زيادي اونجا زندگي ميکردند

00:01:49.616 --> 00:01:52.618
ميدونم که فشار زيادي روي مادرم بود

00:01:52.619 --> 00:01:56.406
اون سرطان ريه داشت
و دوران سختي بود

00:01:59.826 --> 00:02:01.893
وقتي که تيم به مزرعه نقل مکان کرد،من يه

00:02:01.894 --> 00:02:04.196
نوجوان بودم و دبيرستان را رها کرده بودم

00:02:04.197 --> 00:02:07.961
مامانم برگردوندش تا بهش کمک کنه

00:02:07.962 --> 00:02:10.536
فکر کردم که خوبه
از تيم خوشم مياد از سو خوشم مياد

00:02:10.537 --> 00:02:12.304
اينجا،تيم ،چيزي هست که ميتوني حملش کني

00:02:12.305 --> 00:02:15.441
اوه،خيلي باحاله
ممنون ،چيز ديگه اي بهم بده

00:02:15.442 --> 00:02:18.744
با خانوداه ،اون چيزي که انجام ميديد،
کمک کردن به هم هست

00:02:18.745 --> 00:02:24.645
من خيلي خوشحال بودم که تيم و استيو
و من تو مزرعه پيش هم برگشتيم

00:02:27.596 --> 00:02:31.156
شب اول دور هم جمع شديم واسه خوردن دنده کبابي <font color=#FFFF00>Featherbones
دنده ي حيوانات مثل خوک را به صورت باريک ميبرند و کباب ميکنند</c>

00:02:31.157 --> 00:02:34.427
هي ،تيمي،اون دنده ها را
کجا گذاشتي؟ اوه،اونا اونجاست

00:02:34.428 --> 00:02:37.863
عاشق پختن اونا هستم،واقعا
خيلي خوب ميپزمشون

00:02:37.864 --> 00:02:41.099
تيم يه....يه  آشپز افسانه اي ـه

00:02:41.100 --> 00:02:43.736
غذاي بزرگي بود و ما دست داشتيم بخوريم

00:02:43.737 --> 00:02:47.072
اون موقع،ونت،معشوقه ي من بود

00:02:47.073 --> 00:02:51.977
اون تو يه مزرعه که خيلي هم
ازمون دور نبود زندگي ميکرد

00:02:51.978 --> 00:02:56.615
کم و بيش به اندازه کل زندگيم ميشناسمش

00:02:56.616 --> 00:02:59.852
من هنوزم تو خونه با
پدر و مادرم زندگي ميکردم

00:02:59.853 --> 00:03:02.120
يکي هم واسه آشپز

00:03:02.121 --> 00:03:05.233
دور ميز نشسته بوديم وحرف ميزديم
اوقات خوشي داشتيم

00:03:05.234 --> 00:03:07.680
و دوران بچگيمون را به ياد مي آورديم

00:03:07.681 --> 00:03:10.493
وقتي که زياد سروصدا ميکرديم و
زيان آور ميشديم

00:03:10.494 --> 00:03:12.965
تنها جمله بزرگي که از
مادر ميشنيديم اين بود که

00:03:12.966 --> 00:03:15.100
ما 101.2 هکتار زمين اون بيرون داريم

00:03:15.101 --> 00:03:19.805
ت خونه چکار ميکنيد بريد
بيرون خونه و بازي کنيد؟

00:03:19.806 --> 00:03:24.751
تمام مدت مادر رئيس
خانواده بود کاملا رئيس بود

00:03:24.752 --> 00:03:30.253
اون همه چيز و کنار هم نگه
ميداشت ميدوني چيه،مامان؟

00:03:30.617 --> 00:03:33.418
به افتخار تو،بچه ها ،بنوشيد

00:03:33.419 --> 00:03:36.060
به يکي از اعضاي خانواده تبديل شده بودم

00:03:36.061 --> 00:03:38.925
خوب اونا درمورد اين
داستانها زياد بهم گفته بودند

00:03:38.926 --> 00:03:44.463
اون مال پدر پدر پدربزرگمون
هست دنيس لوگرمان اوه،آره

00:03:44.464 --> 00:03:47.232
دنيس لوگرمان دوتا پسر داشت

00:03:47.233 --> 00:03:52.905
چارلي که پدر پدربزرگون
بود و اون يکي پسر ويل بود

00:03:52.906 --> 00:03:56.976
دن به من گفت که عمو ويل تو سال1939 ميميره

00:03:56.977 --> 00:04:01.413
مامان،ونت ميخواد در مورد عمو ويل بشنوه

00:04:01.414 --> 00:04:05.718
و واضح شد که هر کسي آدم خوبي نسيت

00:04:05.719 --> 00:04:11.189
بهش اون داستان را بگو که وقتي
از روي اسب افتادي اون خنديد

00:04:11.190 --> 00:04:12.965
واقعا؟

00:04:12.966 --> 00:04:17.295
عمو  ويل نبود يه....
اون يه بوگيمن نبود،اون واقعي بود

00:04:17.296 --> 00:04:18.722
اولش تو بايد....

00:04:21.434 --> 00:04:24.369
مامان ،حالت خوبه؟
هواشو دارم،حواسم بهش هست

00:04:24.370 --> 00:04:26.450
خيلي سخته از يه نفر که خيلي دوستش داري

00:04:26.451 --> 00:04:28.507
مراقبت ميکني و ميدوني
که اون در حال مردن هست

00:04:28.508 --> 00:04:30.567
و هيچ کاري نيست که بشه انجام بدي

00:04:30.568 --> 00:04:35.308
اما سعي ميکني وضعيت را براش آروم کني

00:04:38.184 --> 00:04:44.084
آخراي شب بود
اين چيزا را خاموش ميکردم

00:04:44.303 --> 00:04:48.027
تلويزيون و چراغ ها را خاموش کردم
و رفتم تو تختم

00:04:49.729 --> 00:04:52.397
شب بخير مامان

00:04:52.398 --> 00:04:58.298
يه حس عجيبي داشتم که
انگار يه چيزي درست نيست

00:05:17.791 --> 00:05:22.661
خيلي از برگشتنمون نگذشته بود که
تصميم گرفتم يه چرخي اطراف خونه بزنم

00:05:22.662 --> 00:05:25.464
خيلي ممنون که کمکمون
کردي وسايل را جابجا کنيم

00:05:25.465 --> 00:05:28.266
البه ،مرد،تو از اعضاي خانواده هستي

00:05:28.267 --> 00:05:30.970
من و تيمي خيلي با هم نزديک بوديم
ما براداري نزديکي بوديم

00:05:30.971 --> 00:05:33.239
آره ،خيلي خوبه که دوباره ميبينمت

00:05:33.240 --> 00:05:36.970
اوه ،نه ،همين الان با من جنگ
گلوله برفي شروع کردي آره

00:05:36.971 --> 00:05:41.953
از روي کنده چوب ها ميپريدي و
از زير درختها بوته ها رد ميشدي

00:05:41.954 --> 00:05:47.854
و وقتي از جنگل رد ميشدي
ميتونستي خونه را ببيني

00:05:50.090 --> 00:05:54.827
تو ساخت اول ،اون احتمالا خونه ي قشنگي بود

00:05:54.828 --> 00:06:00.298
و الان دور افتاده است
منظورم اينه،ترک شده

00:06:00.299 --> 00:06:03.201
اون خونه عمو ويل هست

00:06:03.202 --> 00:06:08.473
جايي که از زماني بچه بودم ازش ميترسيدم

00:06:08.474 --> 00:06:13.293
ميخوايي بريم تو ؟ بهتون
بگم،...انگار يه چيزي

00:06:13.294 --> 00:06:18.483
اونجا وجود داشت و
ما صداي تپش شنيديم؟

00:06:19.686 --> 00:06:22.387
تپش چيه؟

00:06:27.560 --> 00:06:29.561
آخرش فهميديم که اون صداي قلب خودمون بود

00:06:32.253 --> 00:06:36.058
قلبم تپش داشت چون تو کل
زندگيم داستان هاي روحي شنيده بودم

00:06:36.059 --> 00:06:40.146
و اينجا هستم ،دارم ميرم تو خونه متروکه

00:06:40.147 --> 00:06:43.241
تيم،من ميخوام ...من ميخوام برگردم
خونه و به مامان سر بزنم

00:06:43.242 --> 00:06:46.242
بعدا ميبينمت

00:07:03.897 --> 00:07:09.225
يه چيزي شنيدم صداي
شکستن شاخه شنيدم

00:07:09.226 --> 00:07:13.846
و يه حسي داشتم که يه چيزي اونجاست

00:07:17.577 --> 00:07:19.557
سلام؟

00:07:24.517 --> 00:07:28.888
يکي از چيزهايي که داشتيم
ساختماني بيرون مزرعه بود

00:07:28.889 --> 00:07:32.111
اون روز صبح تو انبار بودم

00:07:32.112 --> 00:07:35.952
تاريک بود و يه جورايي گرد و خاکي

00:07:40.100 --> 00:07:43.280
صداي زنگ شنيدم

00:07:48.274 --> 00:07:50.675
صداي زنگ شنيدم

00:07:51.911 --> 00:07:59.087
از دور ميومد و اونجا
... اونجا کسي نبود

00:08:05.691 --> 00:08:10.062
صداشو ميشنيدم مثل اين بود که کسي
روي کفشش زنگوله بسته و داره راه ميره

00:08:16.335 --> 00:08:22.038
کسي تو انبار نبود
کسي هم بيرون انبار نبود

00:08:23.910 --> 00:08:29.594
صداش انگار خيلي شوم بود ،خيلي

00:08:30.271 --> 00:08:33.318
خيلي ترسناک ميشد همينطور که بهم نزديک ميشد

00:08:44.330 --> 00:08:48.972
گفت،دني صداي زنگ را
شنيدي بهم نگاه کرد و گفت

00:08:48.973 --> 00:08:52.578
آره،صداي زنگ را شنيدم نميدونم
که اون صداها از کجا ميومد

00:08:52.579 --> 00:08:55.707
واقعا نميتونم توضييحي براش بدم

00:08:56.709 --> 00:09:02.004
داري چکار ميکني؟ اوه،فقط
دارم اره قديمي را درست ميکنم

00:09:02.615 --> 00:09:07.437
تقريبا تو وضعيت خوبي
نيست آيا اون چاهه؟

00:09:09.088 --> 00:09:13.663
دني،هنوزم آب داره؟
ما آب شهري نداشتيم

00:09:13.664 --> 00:09:17.996
اونجحا بيرون شهر بود و هرکسي يه چاه داشت

00:09:17.997 --> 00:09:20.632
يادمه که تنها آبي بود که داشتيم

00:09:20.633 --> 00:09:24.102
هنوزم مثل هميشه ،هنوزم بدون آب شهري

00:09:24.103 --> 00:09:28.157
پايين نگاه ميکردي ،تقريبا
75 تا 80 پا عمق داشت

00:09:28.158 --> 00:09:30.625
ترسناکه که پايين و نگاه کني و فقط

00:09:30.626 --> 00:09:35.513
يه نقطه از آب را اون پايين
،ته چاه ببيني دو،سه،چهار

00:09:35.514 --> 00:09:39.952
يادمه وقتي که بچه بوديم يه
جورايي يه حيوون افتاد تو چاه

00:09:39.953 --> 00:09:45.773
اين منو برد به اون روز
که مجبور بودم برم اون پايين

00:09:46.025 --> 00:09:50.428
سه،چهار پنج،شش

00:09:52.031 --> 00:09:53.665
بوي گند ميده اون پايين

00:09:53.666 --> 00:09:59.071
مامانم گفت ،که شما بايد بريد اون پايين
و چاه را چک کنيد ببينيد چه اتفاقي افتاده

00:09:59.072 --> 00:10:00.829
خوب من که درپوش چاه را باز نذاشته بودم

00:10:00.830 --> 00:10:03.842
خوب اگه من نبودم و استيو
هم نبوده پس حتما تو بودي ،دان

00:10:03.843 --> 00:10:05.610
قسم ميخورم من نبودم

00:10:05.611 --> 00:10:09.991
به اندازه کافي بزرگ
بودم که بتونم انجامش بدم

00:10:14.053 --> 00:10:16.688
اين طناب قديمي را اون عقب پيدا کردم

00:10:16.689 --> 00:10:18.223
به نظر محکم مياد ،بايد جواب بده

00:10:18.224 --> 00:10:23.128
خوب من داوطلب شدم تا
برم اون حيوون مرده را بيارم

00:10:23.129 --> 00:10:25.392
بسيار خوب،بياييد انجامش بديم
باشه

00:10:25.393 --> 00:10:29.101
ميدونيد،شما با چاه درگير
نشديد ،اون خيلي ترسناکه

00:10:29.102 --> 00:10:35.002
اما نميخوايي بيافتي تو چاه چون
اگه بيافتي حتما ميميري

00:10:35.441 --> 00:10:39.444
يه تور ماهيگيري واسه
برداشتن حيوون با خودم بردم

00:10:39.445 --> 00:10:41.914
بسيار خوب ،منو آروم ببريد پايين

00:10:41.915 --> 00:10:47.815
و برادرم منو بالا ميکشيد
،اين برنامه ي ما بود

00:10:53.187 --> 00:11:00.210
کاملا نگران بودم دان،خيلي سنگيني

00:11:04.103 --> 00:11:07.005
چاه خيلي عميق بود و
نميتونستي ته چاه را ببيني

00:11:07.006 --> 00:11:11.806
فقط يه حفره تاريک اون پايين ميديدي

00:11:12.312 --> 00:11:15.880
يادمه که اونو پايين ميدادم و
ميدونيد،يه چاه خيلي عميق بود

00:11:15.881 --> 00:11:19.184
هر چي پايين تر ميرفتم بيشتر ميترسيدم

00:11:28.261 --> 00:11:34.937
خوبه،رسيدم به ته چاه با چراغ
قوه ام پايين را روشن کردم

00:11:38.370 --> 00:11:44.270
يه راکن مرده بود که حداقل
واسه چند روز بود که مرده بود

00:11:45.478 --> 00:11:48.058
اه،بو ميده

00:11:53.262 --> 00:11:59.224
و اون لحظه شنيدم يکي
در گوشم پچ پچ ميکنه

00:12:03.229 --> 00:12:05.663
بچه ها شما چيزي گفتيد؟

00:12:05.664 --> 00:12:08.500
فکر ميکنم که داني خيال ميکرد
که ما داريم مسخره بازي درمياريم

00:12:08.501 --> 00:12:12.004
اما ما چيزي نگفتيم
نه،من چيزي نگفتم،تو چي؟

00:12:12.005 --> 00:12:15.940
منم چيزي نگفتم
نه ما چيزي نگفتيم

00:12:15.941 --> 00:12:21.046
و همونطور که تور را پايين دراز کرده بودم
دوباره يه چيزي در گوشم پچ پچ کرد

00:12:24.346 --> 00:12:26.942
و به نظر ميرسيد که دقيقا پشت سرمه

00:12:30.823 --> 00:12:36.395
احساس ميکردم که تو اون چاه
تنها نبودم <font color=#FF0000>طناب را قطع ميکنم</c>

00:12:36.396 --> 00:12:38.893
اهميت نداشت که چطور نوک طناب ميچرخيدم

00:12:38.894 --> 00:12:41.900
کسي اونجا پشت سرم نبود
کاملا وحشتناک بود

00:12:41.901 --> 00:12:46.581
<font color=#FF0000>زنده زنده پوستت را ميکنم ،پسر</c>

00:12:58.318 --> 00:13:01.854
<font color=#FF0000>زنده زنده پوستت را ميکنم ،پسر</c>

00:13:01.855 --> 00:13:05.390
بکشم بالا،بکشم بالا،همين حالا بکشم بالا

00:13:05.391 --> 00:13:11.730
رفتم پايين،راکن را جمع کردم
و سرشون داد زدم بکشيدم بالا

00:13:11.731 --> 00:13:13.974
بچه ها،بکشيدم بالا،بکشيدم بالا
بکشيدم بالا

00:13:13.975 --> 00:13:18.485
سرشون جيغ ميزدم و اونا هم
سريعا منو از چاه ميکشيدن بالا

00:13:18.486 --> 00:13:20.888
شما داشتيد باهام حرف ميزديد؟
ما نبوديم

00:13:20.889 --> 00:13:24.092
اونا ميدونستم که يه
مشکلي هست شما بوديد؟ نه

00:13:24.093 --> 00:13:27.515
بيخيال ،بهم دروغ نگيد منو بياريد بيرون

00:13:27.516 --> 00:13:32.941
به عنوان بچه،ترس اصليم از
اين بود که يه نفر تو چاه با من بود

00:13:32.942 --> 00:13:38.842
اما الان که بزرگ هستم،ميدونم که
هيچ چيزي نميتونسته اون پايين باشه

00:13:39.529 --> 00:13:45.429
وقتي به اون موقع برميگردم اصلا
نميتونم يه توضيح منطقي براش بگم

00:13:52.407 --> 00:13:56.163
خوب،از اونجايي که سرطان
مادرم پيشرفت کرده بود

00:13:56.164 --> 00:14:01.248
و دکترها گفته بودند که مادرمون

00:14:01.249 --> 00:14:04.327
احتمالا واسه يه هفته ديگه زنده ميمونه

00:14:04.328 --> 00:14:07.955
اون شب با مادرم تنها بودم

00:14:07.956 --> 00:14:12.050
حداقل يه روز شده بود که
اون حتي حرف هم نزده بود

00:14:12.051 --> 00:14:17.951
و کل زمان اون هي بهوش ميومد و از هوش ميرفت

00:14:31.621 --> 00:14:36.948
نــــه اوه خداي من ،نه

00:14:38.312 --> 00:14:39.453
نه

00:14:40.955 --> 00:14:43.157
چي شده مامان؟

00:14:46.161 --> 00:14:50.980
اون به طور کامل داشت به يه
نفر نگاه ميکرد و اما کسي اونجا نبود

00:14:50.981 --> 00:14:56.484
اون موقع من تنها کسي
بودم که تو اتاق بود اون خيلي

00:14:56.485 --> 00:15:04.190
خيلي لحظه ي عجيبي بود
نگاهش کردم و فهميدم که جون داده

00:15:04.191 --> 00:15:06.711
اون مرده بود

00:15:14.124 --> 00:15:18.091
دستشو نگه داشتم ،و به همشون تسلي دادم

00:15:18.092 --> 00:15:23.891
سه تا برادر بودند که ميخواستند
وضيعت مزرعه را روبراه کنن

00:15:23.892 --> 00:15:26.979
و بر غم از دست دادن مادرشون فائق بيان

00:15:26.980 --> 00:15:35.139
چون اون تمام دنياشون بود
خوب مادرم زن خيلي خوبي بود

00:15:35.377 --> 00:15:38.797
بعضي وقتها واقعا دلم براش تنگ ميشه

00:15:46.087 --> 00:15:53.387
بريم؟ نزديکاي
هالووين بود آخراي اکتبر

00:15:53.539 --> 00:15:59.645
يه جورايي هوا خنک بود و
احتمالا ساعت نزديک 11 بود

00:15:59.680 --> 00:16:03.404
It was kind of a Dale boy initiation.

00:16:03.405 --> 00:16:05.772
Make 'em feel part of the family.

00:16:05.773 --> 00:16:10.391
بيا ببرمت به خونه عمو
ويل ،ببينم ميتونم بترسونمت

00:16:10.392 --> 00:16:18.450
و سرم را تکون دادم و گفتم:
تو نميتوني منو بترسوني هي

00:16:18.451 --> 00:16:27.443
هي،صبر کن،ونت همينطور که
ميگشتي چيزي جزء درخت نبود

00:16:27.525 --> 00:16:30.843
وهر چي نزديک تر ميشدي نور تو فضا

00:16:30.844 --> 00:16:35.869
باز ميشد و چيزي جلو
معلوم نبود هيچ صدايي نبود

00:16:35.870 --> 00:16:41.262
صداي هيچ حيووني
نبود هيچ چيزي نميشنيدي

00:16:41.263 --> 00:16:43.913
و همونطور که من و دان قدم ميزديم

00:16:43.914 --> 00:16:47.537
اون شروع کرد به گفتم داستانهاي بيشتر درمورد

00:16:47.538 --> 00:16:50.083
گذشته و اتفاقاتي که افتاده بوده

00:16:50.084 --> 00:16:55.103
وقتي بچه بوديم ازمون
ميخواستند که از جنگل دور باشيم

00:16:55.104 --> 00:16:57.928
عمو ويل ممکنه بگيرتون

00:16:57.929 --> 00:17:00.959
و فقط بهش از اين چيزهاي ميگفتم ،البته

00:17:00.960 --> 00:17:05.460
يه سري هم از خودم
درمياوردم تا يه ذره بترسونمش

00:17:06.268 --> 00:17:09.162
اون بهم هشدار داده بود که جلو پامو بپام

00:17:09.163 --> 00:17:15.976
و اونجا پر از آشغال
بود بايد مراقب باشي

00:17:15.977 --> 00:17:20.237
ميخوايي بريم بالا را چک کنيم؟

00:17:39.901 --> 00:17:41.602
حالت خوبه؟

00:17:41.603 --> 00:17:47.503
اون لحظه متقاعد شدم که
ترسناکه و ميخواستم برم بيرون

00:17:50.712 --> 00:17:53.892
چيزي نيست،چيزي نيست

00:17:54.982 --> 00:18:00.099
بايد بيايي بريم زيرزمين
را ببينيم فکر نميکنم

00:18:00.588 --> 00:18:05.477
فکر نميکردم که به روح
اعتقاد داشته باشي ندارم

00:18:10.932 --> 00:18:13.571
اون سر به سرم ميذاشت . ميگفت
نه بايد بيايي

00:18:13.572 --> 00:18:17.832
بايد بيايي زيرزمين را ببيني

00:18:17.952 --> 00:18:20.335
اون نميخواست داخل زيرزمين بياد

00:18:20.336 --> 00:18:24.211
يه جورايي باهاش حرف زدم و رفتيم تو زيرزمين

00:18:24.212 --> 00:18:26.825
مواظب سرت باش

00:18:26.826 --> 00:18:32.526
و خوب رفتيم پايين و من
با چراغ قوه روشن ميکردم

00:18:37.759 --> 00:18:41.839
ميتونستي صداي نفسات را بشنوي؟

00:18:42.454 --> 00:18:47.374
و درواقع ميتونستي صداي ضربان قلبت و بشنوي

00:18:48.302 --> 00:18:52.202
باشه ،حالا يه کم چندش آور شد

00:19:00.314 --> 00:19:05.625
از دان پرسيدم منظور
از اين همه سوراخ چيه؟

00:19:05.626 --> 00:19:09.790
و اون گفت:اوه اونا جايي هست
که عمو ويل گنجشو نگه ميداشته

00:19:09.791 --> 00:19:15.691
هرکسي که سعي کنه گنجش
و بدزده دستشو از دست ميده

00:19:20.735 --> 00:19:26.555
آره ،من واسه اون نميرم
خوب من چند تا چوب برداشتم

00:19:26.556 --> 00:19:32.658
و اونا را به سورخ
هاي متفاوتي ميکردم

00:19:36.050 --> 00:19:41.981
چيزي اونجا نبود اما
يکيشون يه کم بلند تر بود

00:19:41.982 --> 00:19:50.011
و بنا بر دلايلي اون يکي
را من بايد بهش دست ميزدم

00:19:50.799 --> 00:19:56.699
نميتونم توضيح بدم فقط ميدونستم
که بايد دستم و بکنم تو اون يکي

00:20:10.400 --> 00:20:20.560
بلبل جان .:: www.bolboljan.net
::. دان،کمک دان

00:20:26.595 --> 00:20:32.686
چي شده؟ يه درد داغ
سوزاننده اي تو دستم حس ميکردم

00:20:32.687 --> 00:20:38.587
و داشت به سمت بالا ي آرنجم ميومد
ميتونستيم ببينيم که اونجا جاي گاز بود

00:20:40.341 --> 00:20:43.597
چه چيزي ميتونسته دست
اونو اونطوري گاز بگيره؟

00:20:43.598 --> 00:20:47.581
مثل جاي دهن انسان بود
مثل اينکه يه نفر اونو گاز گرفته

00:20:47.582 --> 00:20:51.585
اگه در واقع جاي دهان انسان بود خوب
بايد جاي چندتا از دندوناشم ميموند

00:20:51.586 --> 00:20:57.178
بزن بريم ،بريم يالا ما
بايد از اونجا ميومديم بيرون

00:20:57.179 --> 00:21:01.495
احساس گناه ميکردم چون من اونو بردم اونجا
و به خاطر همين صدمه ديد

00:21:01.496 --> 00:21:07.396
آرزوم ميکردم که ايکاش اونکار را نکرده بودم ولي
هيچ چيزي به شديدي اون قبلا اتفاق نيافتاده بود

00:21:22.250 --> 00:21:25.717
خوب،جالب بود وقت
رفتن بود و داشت دير ميشد

00:21:25.718 --> 00:21:29.222
ما داشتيم به سمت پشت مزرعه قدم ميزديم

00:21:29.223 --> 00:21:31.058
خيلي بد شد که چيزي نتونستيم بگيريم

00:21:32.160 --> 00:21:33.870
منظورت اينه که خيلي
بده که تو چيزي گيرت نيومد

00:21:33.871 --> 00:21:36.679
خيال ميکردم تو خدمت بهت ياد دادن
که چطوري از اسلحه گرم استفاده کني

00:21:36.680 --> 00:21:39.140
اوه،ساکت باش

00:21:40.068 --> 00:21:42.636
يادمه ...

00:21:47.075 --> 00:21:48.676
يه صدايي ميشنيدم

00:21:53.815 --> 00:21:55.716
مثل صداي پا

00:22:02.857 --> 00:22:09.259
هي دني،صبر کن گفتم ،دني شنيدي؟

00:22:09.965 --> 00:22:12.532
فکر ميکنم کسي اونجاست؟

00:22:12.533 --> 00:22:19.707
انگار کسي باهامون قدم
ميزد،کسي اونجا بود فکر نميکنم

00:22:22.477 --> 00:22:25.545
هي هي، تو

00:22:27.115 --> 00:22:31.255
و من سريع دويدم

00:22:33.387 --> 00:22:39.147
ميخواستم بفهمم که اون
کيه داره دنبال ما مياد

00:22:56.832 --> 00:23:01.015
نتونستم ...نتونستم برسم
به هرکسي که بود

00:23:01.016 --> 00:23:05.418
به نظر ميرسيد که پشت درختهاست و حرکت ميکنه

00:23:05.419 --> 00:23:09.156
به اندازه کافي سريع نميتونستم بدوم
نميتونستم برسم

00:23:09.157 --> 00:23:15.057
به نظر ميرسيد که دنبال رنگين کمان ميري
هرچي ميدويي بهش نميرسي

00:23:20.301 --> 00:23:23.346
حس ميکردي که انگار يه
چيزي داره نگاهت ميکنه داني

00:23:23.347 --> 00:23:27.127
اما کسي اونجا نبود

00:23:28.977 --> 00:23:32.937
خوب همينجور که داشتيم از
درختها رد ميشديم بريم انبار

00:23:32.938 --> 00:23:37.117
و بعدش ميتونستيم رد بشيم
و بريم به سمت خونه باغي

00:23:37.118 --> 00:23:40.587
خيلي خسته شده بودم و
سعي ميکردم که يه نفسي بگيرم

00:23:40.588 --> 00:23:43.557
هي ،ونت ،چرا نيميدي
اونو منم بگيرم ممنون

00:23:43.558 --> 00:23:46.140
حالتون خوبه؟ آره
نگران باش،بهت ميرسم

00:23:46.141 --> 00:23:55.653
گفتم :بهتون ميرسم ،شما
مستقيم بريد و داشتم آب ميخوردم

00:23:58.805 --> 00:24:05.564
يه مرد به دار بود اون
به صورت وهمي بود

00:24:05.947 --> 00:24:11.919
باشه،دچار توهم شدم
واقعا که اونجا نبود

00:24:13.054 --> 00:24:18.274
خونه عمو ويل بود و اونم انبارش بود

00:24:23.765 --> 00:24:27.134
اون شب بود،که واقعا کابوس ها شروع شد

00:24:34.492 --> 00:24:39.472
هميشه تو يه انبار بودم
و آدم هايي هم اونجا بود

00:24:45.386 --> 00:24:46.954
اونا فقط داشتن بهم ميخنديدن

00:24:48.322 --> 00:24:54.297
تو توي مشکل افتادي،پسر
تو توي مشکل افتادي،پسر

00:24:54.298 --> 00:25:00.166
آدم پيري بود که قيافه ي آشفته اي داشت
و نميتونستم از دستش فرار کنم

00:25:00.167 --> 00:25:04.247
يکدفعه ،مامانم خودشو نشون داد

00:25:05.104 --> 00:25:06.740
و منو هل داد

00:25:08.709 --> 00:25:11.011
از اينجا برو بيرون ،نميتوني اينجا باشي

00:25:13.848 --> 00:25:18.469
از اينجا برو بيرون
از اينجا برو بيرون

00:25:20.155 --> 00:25:25.492
بيرون خونه ي عمو ويل با
پيجامه و تي شرت از خواب پا شدم

00:25:25.493 --> 00:25:30.264
شش،هشت اينچ برف روي
زمين بود هيچ چيزي پام نبود

00:25:30.265 --> 00:25:36.036
اون آدمي که دنبالم ميکرد احساس
ميکردم که يه جايي قبلا ديدمش

00:25:36.037 --> 00:25:41.937
خوب اون تبديل شده بود به يه کابوس تکراري

00:25:47.115 --> 00:25:49.349
حس شيطاني داشت

00:25:50.651 --> 00:25:55.391
يه چيزي بود که ميخواد منو بگيره

00:25:57.425 --> 00:26:00.460
و تو اون حال،واقعا ترسناک بود

00:26:00.461 --> 00:26:07.334
چيز بديه که من دارم ميرم
سمتش... و مامانم هم اونجاست

00:26:07.335 --> 00:26:08.635
بايد از اينجا بري بيرون

00:26:08.636 --> 00:26:12.706
سرم داد ميزد
بايد از اينجا بري بيرون

00:26:12.707 --> 00:26:16.127
بايد از اينجا بري بيرون

00:26:23.175 --> 00:26:26.595
بايد از اينجا بري بيرون

00:26:35.147 --> 00:26:40.151
و اين پشت سر هم اتفاق ميافتاد و من از خودم
ميپرسيدم

00:26:40.152 --> 00:26:42.919
چرا اين خواب را ميبينم؟
چرا اين اتفاق ميافته؟

00:26:49.316 --> 00:26:51.988
از زماني که بچه بودم تا
الان تو خواب راه نميرفتم

00:26:51.989 --> 00:26:54.064
وحشت زده بودم

00:26:54.065 --> 00:26:58.169
اين تمام خاطرات و همه چيزهايي که تو
بچگي واسم اتفاق افتاده بود را زنده کرد

00:26:58.170 --> 00:27:00.404
فقط...نميتونستم باور کنم
که چه اتفاقي داره ميافته

00:27:00.405 --> 00:27:03.607
منظورم اينه،داشتم متلاشي ميشدم

00:27:03.608 --> 00:27:09.368
درموردش به داني ميگفتم و اون ميترسيد

00:27:09.581 --> 00:27:12.949
اون ادامه داد ،که اين عين
خوابهايي ـه که من ميبينم

00:27:12.950 --> 00:27:16.787
مامان به تو ميگه که بيايي بيرون

00:27:16.788 --> 00:27:20.991
و بعدش ما متوجه شديم که شايد اون
سعي ميکنه از ما دربرابر چيزي محافظت کنه

00:27:26.384 --> 00:27:32.284
و يه جورايي به خاطرم آورد زماني که تو
دبيرستان بودم و يه چيزي واسم اتفاق افتاد

00:27:37.842 --> 00:27:43.980
من وتيم ،دوستامون ارل و ارون
را آورديم سمت خونه عمو ويل

00:27:43.981 --> 00:27:48.552
اونا بچه هايي بودن که باهاشون
فوتبال بازي ميکرديم اونا دوستمون بودند

00:27:48.553 --> 00:27:51.829
نميخوام که مردم را وحشت زده
بکنم ولي يه کمي ميترسونمشون

00:27:51.830 --> 00:27:57.730
تا متوجه بشن تا چطور ما زندگي ميکنيم

00:28:01.154 --> 00:28:01.962
هي

00:28:01.963 --> 00:28:07.863
گفتيم،ارون تو نميتوني از پسش بربيايي،
بيايي بالا خونه عمو ويل

00:28:09.274 --> 00:28:13.810
ما علامت ورود به ملاک ممنوع را ديديم
که با ميخ زده بودنش

00:28:13.811 --> 00:28:18.949
يه جورايي انگار شما به روز هاي
قديم غربي نگاه ميکرديد <font color=#FF0000>اسم يه فيلم</c>

00:28:18.950 --> 00:28:22.451
اگر با خانواده باشيم
نميتونيم بدون اجازه تو بريم

00:28:22.452 --> 00:28:26.202
ما ميگفتيم که بلوف ميزنه
و اون دليل اصلي بود که ما

00:28:26.203 --> 00:28:30.661
ميدونيد ما خسته شده بوديم از بس درموردش
شنيده بوديم و ميخواستيم بدونيم عمو ويل کيه

00:28:30.662 --> 00:28:33.568
باور نداشتيم که اونجا يه روح باشه

00:28:33.569 --> 00:28:39.029
و واقعا علاقه اي به فهميدنش نداشتم

00:28:51.983 --> 00:28:55.919
و اون جا بود که وحشتش شروع شد

00:28:57.756 --> 00:28:59.456
اون چيه؟

00:29:01.597 --> 00:29:05.763
نميدونم و ما يه چيزي
تو يه طرف ايوان ديديم

00:29:06.765 --> 00:29:08.850
شروع به حرکت کرد

00:29:11.636 --> 00:29:17.536
ميتونستي صداي تخته را بشنوي
و ما مثل يه گوزن خشکمون زده بود

00:29:18.255 --> 00:29:21.448
اون چيزي احساس کردند
چيزي حس کردند

00:29:21.449 --> 00:29:24.162
و من يه حسي بهم داد که يه چيزي اشتباه است

00:29:32.190 --> 00:29:34.891
تنها چيزي که يادمه از
اونجا داشتم ميومدم بيرون

00:29:36.494 --> 00:29:39.596
به سرعت داشت به سمتمون ميومد بدو

00:29:39.597 --> 00:29:42.700
مرد بلند قد پشت سرمون
ميومد،و خيلي هم سريع بود

00:29:42.701 --> 00:29:45.469
و اون تقريبا نصف مسير را گرفته بود

00:29:45.470 --> 00:29:49.573
من سريع تر از همه ي
دويدن هاي زندگيم ميدويدم

00:29:49.574 --> 00:29:53.210
برگشتم و اون مرد تقريبا چند قدم پشت سرم بود

00:29:53.211 --> 00:29:55.484
يه چيزي دقيقا پشت سر دني بود

00:29:55.485 --> 00:29:59.717
با تمام سرعت ميدويدم مثل
يه لوکوموتيو انسان نما بودم

00:30:02.436 --> 00:30:05.823
خوردم به در و از روش پريدم

00:30:13.030 --> 00:30:17.884
ما توسط مردي تعقيب ميشديم که تقريبا

00:30:17.885 --> 00:30:20.585
واسه 35 تا 40 سال مرده بود

00:30:24.576 --> 00:30:27.950
اون چيزي که وقتي بچه
بوديم ديديم هنوز اونجا بود

00:30:27.951 --> 00:30:34.396
و خيلي ترسناک تر
شده بود خوابيدي؟

00:30:36.120 --> 00:30:40.391
منم نه فکر نميکردم که
اصلا تصورشم ميکرديم

00:30:40.392 --> 00:30:44.795
آدم هاي زيادي اينجا هستند که
چيزهايي مثل اون را تجربه کردند

00:30:44.796 --> 00:30:49.956
يه چيزهايي اينجا داره اتفاق ميافته ،درسته؟

00:30:52.837 --> 00:30:55.417
بعدا ميبينمت

00:31:00.812 --> 00:31:04.317
مافقط...ما سعي ميکرديم بفهميم
که چرا ما داريم اينا را ميبينيم

00:31:04.318 --> 00:31:08.685
چيزهايي را ميبينيم که قبلا نديديم

00:31:08.686 --> 00:31:13.673
عمو ويل،اون چيزي که
فکر ميکردم عمو ويل برگشته

00:31:13.674 --> 00:31:15.025
زماني که مامانم درگذشت

00:31:15.026 --> 00:31:18.629
تنها کسي که ميدونستم ممکن چيزي در
مورد اين قضايا بدونه عمه مري بود

00:31:18.630 --> 00:31:21.598
اون مثل مادر دوممون بود

00:31:23.601 --> 00:31:30.206
عجب سوپرايزي حالت
چطوره؟ خوبم ،تو چطوري؟

00:31:30.207 --> 00:31:33.443
خوب من اتفاقاتي که افتاده
بود را به عمه مري توضيح دادم

00:31:33.444 --> 00:31:37.815
يه جورايي همه چيز را بهش گفتم که آدم هاي
متفاوتي تجربه هايي واسشون پيش اومده بوده

00:31:37.816 --> 00:31:46.529
يه مرد هست ، مردي
لاغر با سبيل همه ميبيننش

00:31:46.530 --> 00:31:50.126
اون تو خوابمون هم هست
نميدونستم که بايد پيش کي برم

00:31:50.127 --> 00:31:52.663
دن،ميشه اون آلبوم عکس را برام بياري ،لطفا؟

00:31:52.664 --> 00:31:57.601
آره،حتما
ميخوام چندتا عکس نشونت بدم

00:31:57.602 --> 00:32:00.333
اون چند تا عکس آورد تا نشونم بده

00:32:00.334 --> 00:32:02.316
اينو يادته
اين يکي تو خونه بود

00:32:02.317 --> 00:32:04.074
آره ،چندتايي شون را شناختم

00:32:04.075 --> 00:32:09.975
و اين پدر پدر پدر بزرگته دنيز
که دوتا پسر داشت

00:32:09.981 --> 00:32:17.469
يکيش چارلي و يکي از عکسها
که اون نشونم داد عمو ويل بود

00:32:17.470 --> 00:32:20.830
اين همون مرده که ديدي؟

00:32:20.857 --> 00:32:28.065
اين همون مردي بود که
مارا دنبال ميکرد خودشه

00:32:29.968 --> 00:32:34.168
عمه مري بهم گفت که اوايل سال 1900

00:32:34.169 --> 00:32:37.661
يه چيز بد تو مزرعه لانرگان اتفاق افتاد

00:32:41.636 --> 00:32:46.095
ويل اون يه نژاد
پرست وحشتناکي بود

00:32:46.096 --> 00:32:51.076
يه آفريقايي -آمريکايي
که تو مزرعه کار ميکرده

00:32:51.077 --> 00:32:56.447
يه کاري را با يه زن سفيد پوست
انجام ميده و اين باعث اعصبانيت

00:32:56.448 --> 00:33:02.348
ويل ميشه، ويل و ديگر مردها تصميم
ميگيرند که از شر اين مرد خلاص بشن

00:33:05.870 --> 00:33:09.849
از عمه مري خواستم که
دقيقا چه اتفاقي افتاده بوده

00:33:09.850 --> 00:33:12.610
اونا از گردن آويزونش کردند

00:33:54.848 --> 00:33:57.516
برگشتم به سمت مزرعه

00:33:57.517 --> 00:34:02.154
باورم نميشد که عمو ويل
همچين مجازاتي را انجام داد

00:34:02.155 --> 00:34:06.030
و اين ايده که کسي از خانواده ي ما باعث

00:34:06.031 --> 00:34:11.008
زجر دادن به يه نفر ديگه
شده فقط تهوع آور است

00:34:11.009 --> 00:34:13.966
عمو ويل وقتي که بچه
بوديم ما را دنبال کرده بود

00:34:13.967 --> 00:34:18.227
و حالا هم که بزرگ هستيم
دوباره همون کار را ميکنه

00:34:21.738 --> 00:34:27.045
بزرگ شدن تو مزرعه ،ترسناک بود
تاريکه و يا شب و يا...

00:34:27.046 --> 00:34:30.850
اما در اکثر موارد ،منظورم اينه که
جاي خوبي بود

00:34:30.851 --> 00:34:33.431
هفت سالم بود

00:34:34.029 --> 00:34:37.592
و تو يه اتاق با خواهرم بودم

00:34:37.593 --> 00:34:41.393
وقتي که تو مزرعه بوديم يادمه که
لورا کابوس ميديد

00:34:41.394 --> 00:34:43.096
خاله ونت

00:34:43.097 --> 00:34:46.164
شروع کرده بودم به ديدن خواب هاي ترسناک
خاله ونت

00:34:46.165 --> 00:34:50.444
بعضي موقع ها نميتونم بگم آيا
واقعي بودند يا خواب بودند

00:34:50.445 --> 00:34:54.643
سلام عزيزم،چرا تو تختت نيستي؟
نميتونم بخوابم ،ميترسم

00:34:54.644 --> 00:35:00.544
لورا و من دوست هاي خيلي
خوبي بوديم و اون همه چيزهاي

00:35:01.202 --> 00:35:04.287
کوچيکي که تو مدرسه واسش
اتفاق ميفتاد را بهم ميگفت

00:35:04.288 --> 00:35:09.567
و بعدش اون درمورد رازها و ترسهاش به گفت

00:35:09.568 --> 00:35:12.810
مطمئن نبودم که اون کابوس ميبينه
و اون دليليه که اونو بيدار ميکنه

00:35:12.811 --> 00:35:15.039
اما اون فقط ميدونست که حس ترس داره

00:35:15.040 --> 00:35:17.450
و خاله ونت هميشه بهم ميگفت

00:35:17.451 --> 00:35:21.196
خوب ،اگه خوابه ،خودتو نيشگون بگير

00:35:21.197 --> 00:35:25.397
اگه حسس کردي ،خوب خواب نيستي

00:35:29.855 --> 00:35:32.195
شب بخير

00:35:38.597 --> 00:35:42.220
يه شب خاص را ميتونم يادم بيارم

00:35:42.221 --> 00:35:47.980
در با صداي جيرجير باز شد
و خيلي يواش باز ميشد

00:35:47.981 --> 00:35:50.541
ديدم که يه نفر داره تو اتاق مياد

00:35:55.659 --> 00:36:00.563
نميتونستم بگم کيه،ولي
مطمئن بودم که مامان يا بابا نبود

00:36:00.564 --> 00:36:04.915
آيا خوابه ،يا وقعيه؟
آيا خوابه ،يا وقعيه؟

00:36:06.132 --> 00:36:09.906
اگه خواب بد ديدي خودتو
نيشگون بگير تا تموم بشه

00:36:09.907 --> 00:36:13.175
يا خودتو نيشگون بگير تا خودتو بيدار کني

00:36:15.012 --> 00:36:18.710
حس ميکردم نميتونم تکون بخورم
حس ميکردم تو پوستم خشکم زده

00:36:21.808 --> 00:36:26.923
خواهرم هم اونجا بود
فقط خودتو نيشگون بگير و بيدار ميشي

00:36:26.924 --> 00:36:29.941
به اين فکر ميکردم ،بايد خودمو نيشگون بگيرم
بايد خودمو نيشگون بگيرم

00:36:29.942 --> 00:36:32.028
نميتونستم ،يخ کرده بودم

00:36:32.029 --> 00:36:36.114
يه حسي داشتم که اونا ميخوان خواهرم را ببرن

00:36:36.115 --> 00:36:41.713
و با زور خودمو نيشگون گرفتم
و بعدش جيغ زدم ،جيغ زدم

00:36:42.786 --> 00:36:56.786
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:36:56.810 --> 00:37:01.235
وحشتناک بود،تقصير من بود که خواهرم را بردند

00:37:01.236 --> 00:37:06.863
نميدونستم که دخترم کجاست
نميدونم که آيا کسي اونو دزده

00:37:06.864 --> 00:37:12.001
مليسا حتي نميتونست چهار دست و پا راه بره و
اون هيچ وقت حتي به بيرون خونه هم نرفته بوده

00:37:12.002 --> 00:37:15.594
خوب،بچه ها،ما دنبال
بچه اي به نام مليسا هستيم

00:37:15.595 --> 00:37:21.377
ما مي دانستيم که اين چيزي است
که همه اين وقايع را شديد کرده است

00:37:21.378 --> 00:37:25.381
آروم حرکت کنيد،و همه چيز را چک کنيد
بسيار خوب بريد

00:37:25.382 --> 00:37:28.500
چيزي دختر منو گرفته بود،چرا...چرا اونا

00:37:28.501 --> 00:37:30.787
چرا کسي بايد اون کار را بکنه؟

00:37:30.788 --> 00:37:34.868
يخ کردم ،تو ذهنم عمو ويل بود

00:37:34.958 --> 00:37:39.564
عمو ويل مرده ،و پليسها اونو نميدوند

00:37:39.565 --> 00:37:46.569
پليسها چيزي مثل اون را باور
نميکن چرا باور کنن؟ مليسا

00:37:46.570 --> 00:37:49.138
وقتي يه بچه گم ميشه ،ميدويند،همه ي

00:37:49.139 --> 00:37:51.808
اجتماع با هم جمع ميشن تا پيداش کنن

00:37:51.809 --> 00:37:57.709
اونا ذنجيره ي انساني تشکيل
داده بودند و دنبال اون ميگشتند

00:37:59.382 --> 00:38:03.300
همه جا آدم بود که داد ميزدند،ميگشتند،

00:38:03.301 --> 00:38:11.327
فرياد ميزدند ،مليسا مليسا
و صداها تو درختها ميپيچيد

00:38:16.633 --> 00:38:22.093
نگران اين بودم که نتونم دوباره دخترمو ببينم

00:38:22.572 --> 00:38:25.144
خوب خواهر من با تيمي ازدواج کرده

00:38:25.145 --> 00:38:30.178
و من يه تماسي داشتم که
ميگفت،هرمان مليسا گم شده

00:38:30.179 --> 00:38:32.016
بايد واسه جست و جو بهشون ملحق ميشدم

00:38:33.862 --> 00:38:37.967
منظورم اينه،اون مليساست،خواهر زاده ام

00:38:40.646 --> 00:38:46.286
بيشتر وحشت کرده بودم
بيشتر نگران شده بودم

00:38:52.736 --> 00:38:57.223
اطراف را ميگشتم و بعد فهميدم که

00:38:57.224 --> 00:39:00.070
کنار خونه ي عمو ويل هستم

00:39:08.252 --> 00:39:12.588
يه جورايي تمرکز کرده بودم که کجا بايد برم

00:39:12.589 --> 00:39:16.325
هيچ دليلي نبود ،نميدونم
فقط بايد اونجا باشم

00:39:16.326 --> 00:39:18.661
ماهمينجوري هم برگشته بوديم اونجا

00:39:18.662 --> 00:39:23.565
مثل اين بود کشيده ميشم تا يه
کاري را انجام بدم ولي نميدونم چرا

00:39:25.531 --> 00:39:28.137
يکدفعه ،صداي زنگ شنيدم

00:39:30.007 --> 00:39:32.641
صداي عجيبي بود

00:39:55.629 --> 00:40:03.646
مليسا مليسا مليسا
ميدونستم که مليسا اونجا با

00:40:04.118 --> 00:40:07.778
روح عمو ويل بود

00:40:09.195 --> 00:40:13.346
تصميم گرفتم که بايد اين مسير را برم

00:40:13.347 --> 00:40:19.247
کسي يا يه چيزي بهم ميگفت
هرمان ،اين چيزيه که بايد انجام بدي

00:40:19.421 --> 00:40:23.629
و از اون ناحيه گذشتم چون بهم الهام شده بود

00:40:23.630 --> 00:40:25.827
و نميدونم چرا.

00:40:27.482 --> 00:40:38.482
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:40:38.506 --> 00:40:42.844
اون موقع،فقط يه چيزي ديدم که شبيه حيوون بود

00:40:45.848 --> 00:40:47.681
متعجب شدم،که اون چيه؟

00:40:47.682 --> 00:40:50.484
و همينوطر که پايين را نگاه ميکردم
فهميدم که يه حيوون نيست

00:40:50.485 --> 00:40:53.888
آدم بود داد زدم،"پيداش کردم"

00:40:53.889 --> 00:40:59.026
پيداش کردم،اون اينجاست
اون زنده است پيداش کردم

00:41:04.532 --> 00:41:08.847
نميدونم چطور يا چي هرمان را راهنمايي کرد

00:41:08.848 --> 00:41:13.440
مادرم،فرشته ي راهنما
جوابي واسش ندارم

00:41:13.441 --> 00:41:17.221
و خدراشکر که ما مليسا را برگردونديم

00:41:18.046 --> 00:41:20.242
هرچيزي که واسم اتفاق افتاد

00:41:20.243 --> 00:41:23.247
هرچيزي که واسه بقيه اتفاق افتاد

00:41:23.248 --> 00:41:28.588
ناپديد شدن مليسا
من اعتقاد دارم که عمو ويل بود

00:41:28.757 --> 00:41:32.967
آنها زندگيشون از طريق راههاي متفاوتي
در اطراف مادرشون متمرکز شده بود

00:41:32.968 --> 00:41:37.265
و با مردنش ،عمو ويل ميخواست برگرده

00:41:37.266 --> 00:41:41.706
اون ميخواست چيزهايي را که از دست داده
را پس بگيره

00:41:42.906 --> 00:41:46.906
<font color=#FFFF00>در سال 1999 خانه متروکه ي
عمو ويل به طور عمد سوزانده شد</c>

00:41:49.106 --> 00:41:52.106
<font color=#FFFF00>و تنها چيزي که امروز ازش
باقي مونده زيرزمينش هست</c>

00:41:54.149 --> 00:42:00.888
و واقعا هيچ کس ناراحت نبود
از اينکه خونه از دست رفته

00:42:00.889 --> 00:42:03.157
اونجا مکان....

00:42:05.260 --> 00:42:08.260
اون مکان شيطاني بود

00:42:10.460 --> 00:42:12.460
<font color=#FFFF00>در سال2001 خانواده تصميم
گرفتن که مزرعه را بفروشند</c>

00:42:13.401 --> 00:42:16.770
عمو ويل ميخواست که مارا از اونجا بيرون کنه

00:42:16.771 --> 00:42:22.985
فکر ميکنم که اون يه
هشدار بود نميتونم بگم چرا

00:42:23.111 --> 00:42:30.394
اونجا پر از نفرت و شرارت بود ،من

00:42:30.510 --> 00:42:32.920
تا اين روز من هيچ متوجه نشدم که چرا