﻿WEBVTT

00:00:08.545 --> 00:00:09.812
دلم برات تنگ ميشه

00:00:09.813 --> 00:00:13.649
در طول هفته با بچه ها تو خونه تنها بودم

00:00:13.650 --> 00:00:17.987
تا اونجايي که ميديد فقط درخت بود

00:00:17.988 --> 00:00:20.389
اون اونجا نيست
اما بيرون هست

00:00:21.391 --> 00:00:24.293
مطمئنا شايعاتي که تو اون
خونه چه اتفاقي افتاده را شنيدي

00:00:24.294 --> 00:00:30.032
اون ميگفت شايعه است
ازش دور شو اون آدم بديه

00:00:30.033 --> 00:00:33.035
احساس ميکردم که اون
اونجاست تا ازم محافظت کنه

00:00:33.036 --> 00:00:37.539
بهتر بود باورش ميکردم
هرچيزي که اونجا بود

00:00:38.775 --> 00:00:42.378
هرچيزي که به خانواده ام
صدمه ميزد داشت قوي تر ميشد

00:00:42.379 --> 00:00:44.546
فقط به اين فکر ميکردم که اگه اون
واسه يکي از بچه هام اتفاق افتاده بود

00:00:46.416 --> 00:00:48.885
کي ميتونسته اين کار را با بچه ام کرده باشه؟

00:00:48.886 --> 00:00:51.754
چي ميتونسته اين کار را با بچه ام کرده باشه؟

00:00:55.588 --> 00:01:15.588
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:15.612 --> 00:01:17.780
اين قضيه تو اسلينزوال اتفاق افتاد

00:01:17.781 --> 00:01:20.530
فقط ميخواستم از شهر دور باشم

00:01:20.531 --> 00:01:23.085
نميخواستم که زندگي شهري
روي بچه هام تاثير بزاره

00:01:23.086 --> 00:01:25.221
خيلي متشکرم

00:01:25.222 --> 00:01:28.690
اسلينزوال واقعا بيرون شهر بود
اون...اون به کل از زندگي شهر دور بود

00:01:28.691 --> 00:01:30.326
Good old boys.

00:01:30.327 --> 00:01:34.163
اگر بيرون شهر باشي خيلي
سخت ميشه با شرايط کنار بيايي

00:01:34.164 --> 00:01:39.768
فقط يه شهره اگه بخوايي ازش
رد بشي و بري يه جاي ديگه

00:01:39.769 --> 00:01:43.205
برايان برام يه سگ گرفته
بود اسمش را کوکو گذاشتيم

00:01:43.206 --> 00:01:46.208
بچه ها کوکو را دوست داشتند و
کوکو هم اونا را دوست داشت

00:01:46.209 --> 00:01:48.911
به کوکو زيادي
خوراکي نديد يکي کافيه

00:01:48.912 --> 00:01:51.280
اون سگ چاقي ميشه هاا

00:01:51.281 --> 00:01:54.401
حتي اون سگ مامان بود
ولي من خيلي دوستش داشتم

00:01:54.402 --> 00:01:59.262
اون خيلي محافظ کل افراد خانواده بود

00:02:01.191 --> 00:02:03.830
واسه من و برايان خيلي مهم بود که

00:02:03.831 --> 00:02:08.464
بچه ها توي محيطي امن
بزرگ بشن خونه عالي بود

00:02:08.465 --> 00:02:12.435
اون يه مزرعه با اندازه ي
مناسب تو وسط ناکجا اباد بود

00:02:12.436 --> 00:02:14.837
هيچ چيزي اطرافت نبود

00:02:15.973 --> 00:02:18.174
هر طرفي که نگاه ميکردي درخت بود

00:02:18.175 --> 00:02:23.145
هي عشقم اونجا اوضاع
چطوره؟ خوبه ، سريعا انجام شد

00:02:23.146 --> 00:02:26.715
به نظر ميرسيد که قراره
جاي عالي واسه زندگي باشه

00:02:26.716 --> 00:02:28.750
بتونم اجازه بدم بچه ها
برم بازي کنن و بچرخند

00:02:28.751 --> 00:02:33.851
و نگران اين نباشم که کسي اونا را بدزده

00:02:33.923 --> 00:02:35.657
به نظر من خوب بود

00:02:37.494 --> 00:02:38.527
خيلي خوب

00:02:38.528 --> 00:02:43.565
اين دستشويي ،اينم اتاق شاون هست
و اينم اتاق نشيمن

00:02:43.566 --> 00:02:44.766
عاليه

00:02:44.767 --> 00:02:48.775
خيلي زود بعد از اينکه رفتيم تو خونه
برادرم با خانواده اش اومد تا ما را ببينه

00:02:48.776 --> 00:02:53.047
و بعدش اين قسمت عالي
کار هم، کار برايان بوده

00:02:53.048 --> 00:02:55.570
ظاهرا به يه چارچوب در جديد نياز داريم

00:02:55.571 --> 00:02:59.384
من و بليندا با هم به دبيرستان ميرفتيم

00:02:59.385 --> 00:03:03.168
خوب خيلي وقته که
ميشناسمش و بعد اينجا هم ....ا

00:03:03.169 --> 00:03:05.148
خونه توي اسلينزوال بود

00:03:05.149 --> 00:03:08.288
فکر ميکردم که عاليه چون
من از شهر ميومدم

00:03:08.289 --> 00:03:11.692
اسباب بازي توي حياط،اسباب
بازي روي کف خونه بچه پسند

00:03:11.693 --> 00:03:14.980
هيچ نظري نداشتم که اين خونه
فرقي با خونه هاي ديگه داشته باشه

00:03:14.981 --> 00:03:17.441
آرزو کن

00:03:18.101 --> 00:03:20.615
تصميم گرفتيم که جشن تولد بگيريم

00:03:20.616 --> 00:03:24.112
ما تولد دختر داييم را جشن گرفتيم

00:03:24.113 --> 00:03:30.013
دختر برادرم ،جوردان روي زمين نشسته بود
با يه سري وسيله بازي ميکرد

00:03:31.363 --> 00:03:35.095
يکدفعه متوجه شدم که يکي از بادکنک ها

00:03:35.096 --> 00:03:42.611
نخش مستقيم کشيده شده
انگار کسي گرفته بودش

00:03:46.696 --> 00:03:52.596
اون تا نصفه شناور بود
انگار کسي نخشو گرفته بود

00:03:56.959 --> 00:04:00.677
اون در طول اتاق حرکت ميکرد

00:04:00.678 --> 00:04:06.578
دختر داييم ،جوردان، که تولدش بود
متوجه شدم که بادکنک داره ميره به سمت اون

00:04:08.518 --> 00:04:10.953
من و خواهرم همديگه را نگاه کرديم

00:04:10.954 --> 00:04:14.806
اون به من نگاه کرد و گفت
ديدي که اون بادکنک دنبال اون رفت؟

00:04:14.807 --> 00:04:16.727
اره

00:04:17.394 --> 00:04:20.396
جوردان به اون بادکنک دست نزده بود

00:04:20.397 --> 00:04:24.357
اون بادکنک خودش به سمت اون ميرفت

00:04:30.877 --> 00:04:34.334
وقتي بادکنک روبروش وايستاد

00:04:34.335 --> 00:04:39.015
بالاشو نگاه کرد انگار کسي را اونجا ميديد

00:04:39.713 --> 00:04:47.028
مثل يه بچه ميدونيد انگار
اون با يه بچه ديگه بازي ميکرد

00:04:48.658 --> 00:04:52.438
وقتي که خواست بادکنک را بگيره

00:04:53.345 --> 00:04:57.365
اون رفت بالا به سمت سقف

00:05:00.882 --> 00:05:04.862
اونطوري که بادکنک
روبروي جوردان وايستاده بود

00:05:04.863 --> 00:05:07.743
و عکس العمل جوردان

00:05:08.246 --> 00:05:11.066
طبيعي نبود

00:05:17.820 --> 00:05:21.887
تو سال 91 من عادت داشتم....ا
يا هنوزم يه شکارچي بزرگ هستم

00:05:21.888 --> 00:05:25.927
چيزي که شکار ميکنم و ميخورم
و اون قسمت بزرگي از وعده ي ما بود

00:05:25.928 --> 00:05:30.669
ميتونستم تو حياط پشتي
شکار کنم من دختر بابايي بود

00:05:30.670 --> 00:05:32.979
يه روز بود که

00:05:32.980 --> 00:05:36.024
پدرم ازم پرسيد، هي عزيزم
ميخوايي بريم شکار سنجاب؟

00:05:36.025 --> 00:05:39.289
لباساشو پشوندم و تفنگم
و برداشتم رفتيم بيرون

00:05:39.290 --> 00:05:40.612
بسيار خوب ،بزار اينجا امتحان کنيم

00:05:40.613 --> 00:05:45.116
ما رفتيم بالاي تپه ي پشت خونه
جايي که همش درخت بود

00:05:45.117 --> 00:05:48.117
همه جا درخت بود

00:05:52.189 --> 00:05:56.885
هيچ چيز نبود نه حرکتي، نه صدايي

00:05:57.436 --> 00:06:00.856
درختها انگار مرده بودند

00:06:02.415 --> 00:06:08.041
يکدفعه يه صدايي شنيدم
نگاه کردم و....ا سنجاب

00:06:08.042 --> 00:06:12.510
آره يه سنجاب بود خوب تو ميري
ميچرخي به سمت پشت درخت

00:06:12.511 --> 00:06:15.345
سنجاب اين سمت درخت نبود
خوب سعي ميکردم که بهش بگم بره

00:06:15.346 --> 00:06:21.246
اونطرف درخت تا
سنجابه بياد اين طرف درخت

00:06:24.371 --> 00:06:29.771
همينطور که دنبال سنجابه بودم
يه کمي رفتم بالا يه برامدگي

00:06:30.354 --> 00:06:33.954
و با خودم گفتم، اين چيه؟

00:06:39.802 --> 00:06:45.999
بلر ،بلر روبه روم
اون ماشين ون بود

00:06:48.745 --> 00:06:54.123
مثل اين بود که تصادف کرده،  اما
با عقل جور درنميومد چون

00:06:54.124 --> 00:07:00.619
هيچ جاده اي اونجا نبود
کلا سوخته و خورد شده بود

00:07:01.360 --> 00:07:06.762
ميدونيد؟ ميتونم بگم که اون ون
براي مدت طولانيي اونجا بوده

00:07:06.763 --> 00:07:10.003
رفتم پشتش

00:07:10.833 --> 00:07:15.693
پشت ون يه تشک سوخته بود

00:07:16.240 --> 00:07:21.400
دلشوره گرفتم

00:07:23.483 --> 00:07:26.723
مثل اينکه يه چيزي درست نيست

00:07:29.220 --> 00:07:35.588
بريم اون سريع يه نگاهي کرد
و من را گرفت و گفت بزن بريم

00:07:35.589 --> 00:07:38.295
ار طريق رفتارش ميتونستم بگم که اون

00:07:38.296 --> 00:07:43.321
ميگه اين درست نيست و نميخوام اينو ببيني

00:07:43.322 --> 00:07:49.222
بدشگون بود؛ خوب ،چرا يه ماشين ون
سوخته پشت خونه من بود؟

00:07:52.909 --> 00:07:56.996
شغلم نجاري بود اخيرا اين
شغل جديد را شروع کرده بودم

00:07:56.997 --> 00:08:00.946
من در مرکز پروازهاي فضايي گودارد مشغول
به کار بودم در گرين بلت مريلند، AKA ناسا

00:08:00.947 --> 00:08:02.478
نوسازي دفاتر

00:08:02.479 --> 00:08:06.888
در واقع اتاق تلسکوب فضايي هابل را
هم درست کردم که يه جورايي باحال بود

00:08:06.889 --> 00:08:10.609
اما رانندگي ش زياد بود

00:08:10.993 --> 00:08:13.796
پسر خوبي باش باشه
ميتوني به خاطر من باشي

00:08:13.797 --> 00:08:16.357
ميدونيد بيشتر مردم اين کار را ميکردند

00:08:16.358 --> 00:08:19.941
تو غرب ويرجينيا کار نبود و بيشتر
ما به خاطر کار زياد مسافرت ميکرديم

00:08:19.942 --> 00:08:22.571
دلم برات تنگ ميشه
دلم تنگ ميشه

00:08:22.572 --> 00:08:28.472
برايان در طول هفته پيش ماردش ميموند
و آخر هقته ها ميومد خونه

00:08:29.011 --> 00:08:31.531
خداحافط
خداحافط

00:08:31.915 --> 00:08:37.514
در طول هفته تو خونه
تنها بودم و جايي نبود که برم

00:08:37.515 --> 00:08:41.047
اما هميشه تو اين جور
جاهاي پرت زندگي ميکرديم

00:08:41.048 --> 00:08:46.948
و از اين که تنها بودم نميترسيدم
چون اوضاع همينطوري بود

00:09:00.065 --> 00:09:05.707
التماس مادرم را ميکردم که برم بيرون
کمپ بزنم چون پدرم مثل هميشه تو شهر بود

00:09:05.708 --> 00:09:08.892
خوب آخرش قبول کرد که من برم کمپ بزنم

00:09:08.893 --> 00:09:12.321
اما بايد ميرفتم تو حياط
پشت پنجره ي اتاقش

00:09:12.322 --> 00:09:15.056
تا اون بتونه حواسش به من باشه

00:09:15.057 --> 00:09:18.246
اولش زياد مشتاق اون کار نبودم

00:09:18.247 --> 00:09:21.633
اما اون روز بعدش نميخواست بره مدرسه
و اون منو متقاعد کرد که

00:09:21.634 --> 00:09:26.343
اون هيچ چيزيش نميشه
چون کوکو هم با اون هست

00:09:26.344 --> 00:09:29.461
گذاشتمش تو قبل از اينکه برم تو رختخواب

00:09:29.462 --> 00:09:34.682
و اون به نظر ميرسيد که راضي هست

00:09:51.182 --> 00:09:56.791
هي، شاوني، بايد خواب باشي
شاون راحت ميرفت تو تختش

00:09:56.792 --> 00:10:01.199
اون پسربچه ي سرسختيه
ميدونيد؟ اون ،مرد کوچيک باباشه

00:10:01.200 --> 00:10:04.658
اون هيچوقت از چيزي نميترسيد

00:10:04.659 --> 00:10:08.857
اما اون شب
اون از رفتن به تخت خودداري ميکرد

00:10:08.858 --> 00:10:10.898
يالا ،رفيق ،موقع رفتن به تختخوابه

00:10:10.899 --> 00:10:13.937
اون نميخواست که چراغ را خاموش کنه

00:10:13.938 --> 00:10:18.508
ازم ميخواست که بزارم در باز باشه
بعدش ميخواست بيشتر باز باشه

00:10:18.509 --> 00:10:22.085
چشماتو ببند اون واقعا
نميخواست بره تو تختش

00:10:22.086 --> 00:10:26.143
يه کمي تلويزيون نگاه کردم
قبلا از اينکه خاموشش کنم

00:10:26.144 --> 00:10:29.431
بيرون را نگاه کردم
و اون بيرون بود

00:10:29.432 --> 00:10:33.152
اون فانوس کوچولوشو روشن کرده بود

00:10:53.094 --> 00:10:54.525
کوکو بيدارم کرد

00:10:58.911 --> 00:11:01.396
نا آرام شده بود

00:11:08.095 --> 00:11:09.877
رو يه چيزي تمرکز کرده بود

00:11:13.743 --> 00:11:17.103
من و ترسونده بود

00:12:16.464 --> 00:12:19.932
سعي ميکردم ازش بپرسم که چرا تو تختش نميره

00:12:19.933 --> 00:12:27.122
و اون گفت يه هيولا
پشت پنجره است بريم ببينيم

00:12:27.123 --> 00:12:30.845
من خيال ميکردم که اون شايد يه حيوون ديده

00:12:30.846 --> 00:12:34.749
گوزن هاي زيادي اون اطراف بود

00:12:34.750 --> 00:12:36.880
خوب من بردمش پيش پنجره اتاقش

00:12:36.881 --> 00:12:40.288
و نشونش دادم که چيزي اون بيرون نيست

00:12:40.289 --> 00:12:45.827
اونجا نيست ،اما اون بيرون و
ازش پرسيدم چجور هيولايي بود

00:12:45.828 --> 00:12:48.888
هيولاي چشم قرمز

00:12:49.899 --> 00:12:52.959
هيولاي چشم قرمز

00:12:54.403 --> 00:12:56.308
يه کاري بلدم

00:12:58.841 --> 00:13:02.978
بهش بتري اسپري جادويي را دادم

00:13:02.979 --> 00:13:07.899
يه بتري آب که نگه داشته بودم موهامو خيس کنم

00:13:07.917 --> 00:13:11.286
اينو اسپري کن فو هرچيزي که ازش بترسي ميره

00:13:12.397 --> 00:13:18.911
عالي بود اون دراز کشيد و
بتري آب هم گذاشت کنارش

00:13:18.912 --> 00:13:23.172
خودشو جمع کرد و خوابيد

00:13:42.967 --> 00:13:45.286
و يکدفعه يه صدايي شنيدم

00:13:46.421 --> 00:13:50.801
خيال ميکردم که مامانم اومده بيرون

00:13:55.056 --> 00:13:59.196
بيرون را نگاه کردم و داشتم اطراف را ميديدم

00:14:05.007 --> 00:14:09.507
و حس نا آرامي را داشتم

00:14:36.705 --> 00:14:42.549
سلام بلر خرسه صبح روز
بعدش اون تقريبا زود اومد تو

00:14:42.550 --> 00:14:47.382
يه جورايي ساکت بود يه
کم گندمک ميخوايي؟ آره

00:14:47.383 --> 00:14:52.086
اصلا طبيعي نبود چون
اون يه بچه ي پر حرفي بود

00:14:52.087 --> 00:14:55.924
کَمپِت چطور بود؟ خوب

00:14:55.925 --> 00:14:59.958
داشتم سعي ميکردم که بفهمم اون شب چي شد

00:14:59.959 --> 00:15:03.454
نميدونم چه چيزي باعث اون شد شايد
داشتم خواب ميديدم

00:15:03.455 --> 00:15:05.038
دوباره ميخوايي امشب بري بيرون

00:15:05.039 --> 00:15:09.793
و اون گفت نميخواد دوباره
بره بيرون گفتم ،نه ،ممنون

00:15:09.794 --> 00:15:15.694
ازش پرسيدم چرا و اون گفت
که ديگه نميخواد تنهايي اون بيرون باشه

00:15:16.401 --> 00:15:19.618
خيال کردم که اون احتمالا از تاريکي ترسيده

00:15:19.619 --> 00:15:23.331
تقريبا اون بيرون هيچ چيزي نبود

00:15:23.332 --> 00:15:28.047
خيلي تعجب کردم که اون ميخواد نره
اونطوري که اولش خودش دوست داشت اونجا بره

00:15:28.048 --> 00:15:31.682
هيچ وقت به مامانم نگفتم چون

00:15:31.683 --> 00:15:34.218
چطور يه چيزي مثل اون را توضييح ميديد؟

00:15:34.219 --> 00:15:38.119
فقط سعي ميکردم که فراموشش کنم

00:16:05.250 --> 00:16:08.552
يه شب نشسته بودم روي زمين
و با عروسکام بازي ميکردم

00:16:31.543 --> 00:16:35.023
بالا را نگاه کردم
اينطوري بودم

00:16:35.454 --> 00:16:38.649
او خداي من يه دختر بچه رو به روم نشسته بود

00:16:47.234 --> 00:16:52.994
در اتاقم بسته بود پس
چطور اومده بود تو اتاقم؟

00:16:57.502 --> 00:17:00.106
ازش احساس تهديد نميکردم

00:17:00.107 --> 00:17:03.219
فقط سعي ميکردم که ناديده بگيرمش
و شايد بره ،ولي اون

00:17:03.220 --> 00:17:07.420
نشسته بود اونجا و
بازي منو تماشا ميکرد

00:17:14.586 --> 00:17:20.124
خوبي، عزيزم؟ آره باشه

00:17:20.125 --> 00:17:24.928
خيال ميکردم که شايد دوست خيالي داره

00:17:24.929 --> 00:17:30.569
خيال ميکردم که به عنوان يه بچه چيز عادييه

00:17:30.635 --> 00:17:37.174
اون هرشب تو يه زمان
ظاهر ميشد دوست خيالي نبود

00:17:37.175 --> 00:17:39.755
واقعي بود

00:18:06.380 --> 00:18:12.405
دوشنبه بود آخراي
روز خيلي خسته بودم

00:18:12.406 --> 00:18:18.958
خوب توي تختم آروم دراز
کشيده بودم و به خواب رفتم

00:18:18.959 --> 00:18:22.739
و شروع کردم به خواب ديدن

00:18:30.380 --> 00:18:35.180
تو خواب احساس کردم يه
چيزي انگشتمو نيشگون گرفت

00:18:39.297 --> 00:18:41.860
يه پسر بچه بود که پايين تختم وايستاده بود و

00:18:41.861 --> 00:18:46.421
با گيره لباس انگشت پاهامو نيشگون ميگرفت

00:19:10.317 --> 00:19:16.744
گفتم، اسمت چيه؟ و
اون گفت: اندرو هستم

00:19:17.391 --> 00:19:21.591
فقط ميخوام بفهمي که من اينجام

00:19:22.950 --> 00:19:32.950
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:19:32.974 --> 00:19:36.343
صبح روز بعدش از خواب پا شدم و
فکر کردم که اون فقط يه خواب بوده

00:19:36.344 --> 00:19:44.055
بلر ،شاون وقتشه که بيدارشيد
رفتم تا پتو را روي تخت بکشم

00:19:45.146 --> 00:19:48.686
رو زمين را نگاه کردم

00:19:52.164 --> 00:19:58.064
و يه گيره لباس بود که
پايين جلوي تختم افتاده بود

00:19:58.867 --> 00:20:04.767
تمام گيره لباس ها را جمع کرده بوديم چون
ما تو اين خونه خشک کن داشتيم

00:20:05.006 --> 00:20:07.763
داشتم سعي ميکردم که يه دليلي

00:20:07.764 --> 00:20:12.180
پيدا کنم که چرا يه گيره لباس پايين تختم بود

00:20:12.181 --> 00:20:20.252
و نميتونستم جواب منطقي
پيدا کنم خوابم يادم اومد....ا

00:20:23.162 --> 00:20:27.472
اون لحظه متعجب بودم که
ايا يه خواب بوده يا

00:20:27.473 --> 00:20:31.253
واقعا اتفاق افتاده بود

00:20:36.537 --> 00:20:40.546
بعد از ظهر يکشنبه خواهر پيشنهاد داد که
به خاطر من مراقب بچه ها باشه

00:20:40.547 --> 00:20:43.644
تا يه کم واسه
خودم وقت داشته باشم

00:20:43.645 --> 00:20:48.985
تصميم گرفتم که يه کم بين درختها قدم بزنم

00:20:51.826 --> 00:20:56.446
رسيدم به چيزي که
عجيب به نظر ميومد

00:20:57.006 --> 00:21:01.866
اونجا سنگ بود اما
نرده هم وجود داشت

00:21:05.434 --> 00:21:10.917
اون تخته سنگها ،تخته سنگ
نبودند اونا سنگ قبر بودند

00:21:13.738 --> 00:21:17.743
از طريق سايز سنگ قبرها متوجه شدم که

00:21:17.744 --> 00:21:20.955
دوتا سنگر قبر بزرگ براي انسان بالغ بوده

00:21:20.956 --> 00:21:24.974
و سنگ قبرهاي کوچيکتر براي بچه ها بوده

00:21:24.975 --> 00:21:31.280
به نظر خيلي قديمي ميومدند
هيچ اسمي روي آنها نبود

00:21:33.553 --> 00:21:37.294
ميدونيد ،به پسري که تو خواب ديدم فکر ميکردم

00:21:37.295 --> 00:21:43.195
به دختر بچه اي که دخترم
ادعا ميکرد ،ميبينه فکر ميکردم

00:21:44.535 --> 00:21:48.394
متعجبم کرده بود که اگه اين سنگ قبرها

00:21:48.395 --> 00:21:52.235
به خونه من ربطي داشته باشه

00:21:52.813 --> 00:21:55.478
اگه قبل از ما اين خانواده اينجا بوده اند

00:22:03.754 --> 00:22:09.359
اون شب من حس عجيبي
داشتم انگار کسي داشت نگام ميکرد

00:22:09.360 --> 00:22:12.362
احساس ميکردم که در معرض ديد هستم

00:22:12.363 --> 00:22:18.263
تا اونجا که ميتونستي ببيني فقط درخت بود و
اون حس هم از بين نميرفت

00:22:23.707 --> 00:22:29.607
رفتم تو تختم و مثل هميشه کوکو
هم ميومد و کنارم روي تخت ميخوابيد

00:22:29.661 --> 00:22:35.361
و اون يه احساس راحتي بهم ميداد چون
برايان کنارم نبود

00:22:53.537 --> 00:22:57.248
يادمه که توسطه يه چيزي از خواب بيدار شدم

00:22:57.249 --> 00:23:02.409
متوجه شدم که پرده کشيده شده و بيرون تاريکه

00:23:09.404 --> 00:23:13.544
بلند شدم تا پرده را بکشم

00:23:21.587 --> 00:23:24.474
اونجا يه صورت بود

00:23:24.475 --> 00:23:28.332
پريدم تو تختم و ملافه را
کشيدم روي  سرم

00:23:28.333 --> 00:23:31.669
نشستم و با خودم ميگفتم
اوه خداي من، اوه خداي من، اوه خداي من

00:23:31.670 --> 00:23:34.976
ميترسيدم که اون بياد

00:23:42.000 --> 00:23:46.588
بيدار شدم و بيرون پنجره را
نگاه کردم ببينم کسي اونجا هست

00:23:46.589 --> 00:23:48.384
کوکو ،چيزي نيست

00:23:48.385 --> 00:23:54.178
اون به نظر واسه هيچ چيز پارس ميکرد
خوب برگشتم به تختم

00:24:02.374 --> 00:24:07.545
نشسته بودم اونجا و يکدفعه
يه حرکتي احساس کردم

00:24:10.045 --> 00:24:15.223
قلبم شروع کرد تندتند زدن
با خودم ميگفتم اون چيه؟

00:24:15.224 --> 00:24:19.184
انتظار داشتم يه صورت باشه

00:24:37.627 --> 00:24:43.527
حس کردم ملافه ام تکون ميخوره و
قلبم تند تند ميزد

00:24:49.806 --> 00:24:52.468
دوباره همون دختر کوچيکه بود

00:24:52.469 --> 00:24:57.679
و اين بار باهام حرف زد
که قبلا اصلا حرف نميزد

00:24:57.680 --> 00:25:02.195
<font color=#FF0000>ازش دور شو اون آدم بديه</c>

00:25:06.165 --> 00:25:10.831
احساس کردم که اون اونجاست
تا کمکم کنه و ازم محافظت کنه

00:25:42.486 --> 00:25:46.929
احساس کردم که انگار يه
چيزي موهامو لمس ميکنه

00:25:46.930 --> 00:25:50.590
شاون لطفا برو تو تختت

00:25:53.736 --> 00:25:56.496
دوباره حسس کردم

00:25:57.894 --> 00:26:01.914
انگار کسي روم نفس ميکشيد

00:26:05.292 --> 00:26:10.572
چراغ را روشن کردم اما
کسي اونجا نبود

00:26:11.209 --> 00:26:15.289
نميتونستم بترسم
چون اوناج با بچه ها تنها بودم

00:26:15.290 --> 00:26:20.330
و اگه من بترسم
اونها هم ميترسند

00:26:25.722 --> 00:26:30.393
خيلي خوب بچه ها با کوکو
خداحافظي کنيد خداحافظ کوکو

00:26:30.394 --> 00:26:35.811
مادرم اجازه داده بود ماشينشو قرض بگيرم که
براي خريد به شهر برم

00:26:39.649 --> 00:26:46.475
درحالي که تو شهر
بودم...ا داستان عجيبي شنيدم

00:26:49.467 --> 00:26:55.265
واقعا يه رابطه ايي بين اون
قبرستان و خونه ي من وجود داشت

00:26:55.266 --> 00:26:57.198
<i>بله خيلي بد بود</i>

00:26:57.199 --> 00:27:02.013
اون گفت يه خونه ي ديگه نزديک
به جايي که من زندگي ميکنم بوده

00:27:02.014 --> 00:27:09.382
و تو اون خونه آتش سوزي
ميشه و يه خانواده تو اون

00:27:09.383 --> 00:27:13.943
آتش ميميرند
حدود 100 سال پيش

00:27:23.099 --> 00:27:28.199
حسش اينطور بود
که ديگه تصور و خيال نيست

00:27:28.464 --> 00:27:31.600
يه حادثه ي واقعي اونجا بود

00:27:31.601 --> 00:27:35.921
و حالا احساس ميکردم که واقعيه

00:27:39.630 --> 00:27:43.713
کوکو کجاست؟ مطمئن نيستم

00:27:51.287 --> 00:27:55.123
چطور ميتونسته بياد بيرون؟
درش که بسته است نميدونم

00:27:55.124 --> 00:27:57.025
کوکو
کوکو

00:27:57.026 --> 00:28:00.832
نرده ها را چک کرديم ،هرچيزي که ميتونستيم
فکرشو کنيم چک کرديم

00:28:00.833 --> 00:28:03.126
کوکو
کوکو

00:28:03.127 --> 00:28:06.101
هيچ راهي نداشت که اون
بتونه از حياط بره بيرون

00:28:06.102 --> 00:28:08.044
زودباش، خانومي

00:28:08.045 --> 00:28:11.108
داشتيم صداش ميکرديم
تو درختها صداش ميکرديم

00:28:11.109 --> 00:28:15.143
اميدوار بوديم که اون يه جاي نزديکي باشه
که برگرده بياد

00:28:16.872 --> 00:28:19.686
تو جايي نبود که بشه ببينيش

00:28:21.884 --> 00:28:28.827
و مادروم....ا اين احساس
را داشت که اونو بردند

00:28:31.494 --> 00:28:37.888
خيلي ناراحت بودم اون
قسمتي از خانواده بود و من

00:28:38.801 --> 00:28:41.759
احساس ميکردم که قسمتي از خانواده ام گم شده

00:28:41.760 --> 00:28:44.979
اون ديگه اونجا نبود تا باعث
بشه ما احساس امنيت کنيم

00:28:44.980 --> 00:28:49.384
اون اونجا نبود تا وقتي که بچه ها
شب خوابيده اند مراقبشون باشه

00:28:49.385 --> 00:28:55.285
اون اونجا نبود تا وقتي کسي
بخواد بياد تو خونه منو آگاه کنه

00:29:12.547 --> 00:29:17.411
وقتي برايان خونه اومد
خيلي خوشحال بودم که اومده

00:29:17.412 --> 00:29:24.028
سلام سلام به نظر خيلي
خوب شده نميخواستم درمورد

00:29:24.029 --> 00:29:27.502
چيزهايي که وقتي اون خونه
نبود اتفاق افتاده بود حرف بزنم

00:29:27.503 --> 00:29:29.771
نميخواستم که فکر کنه من ديوونه شدم

00:29:29.772 --> 00:29:33.606
کسي ميخواد که يه زنه
ديوونه با بچه هاش تنها بمونه؟

00:29:33.607 --> 00:29:38.479
احساس خيلي بهتري داشتم وقتي
اون خونه بود

00:29:38.480 --> 00:29:42.684
من ميخوابم اگه تو ميخوايي
يه کم تلويزيون نگاه کن مرسي

00:29:42.685 --> 00:29:48.761
شب بخير شب بخير من هميشه
قبل همه ميرفتم ميخوابيدم چون

00:29:48.762 --> 00:29:54.386
من تنها کسي هستم که 2.30
صبح از خواب پاميشم و ميرم

00:29:54.387 --> 00:30:01.438
دوشنبه شب بود هيچ چيز
عجيبي نبود خونه ساکت بود

00:30:04.021 --> 00:30:09.422
بچه ها را تو تختشون گذاشته بودم و
اون شب هم تقريبا زود خوابيدم

00:30:09.423 --> 00:30:13.443
تقريبا ساعت 8.30 يا 9 بود

00:30:45.444 --> 00:30:50.484
شروع کردم به خواب ديدن درمورد اون پسر بچه

00:30:56.795 --> 00:31:02.695
اينبار احساس ميکردم که اون
سعي داره يه چيزي بهم بگه

00:31:43.732 --> 00:31:48.952
بعدش احساس کردم که کسي کنارم ايستاده

00:32:08.865 --> 00:32:11.325
<font color=#FFFFFF>صداي جيغ وحشتناکي</c>

00:32:11.822 --> 00:32:16.015
شنيدم که تو کل عمرم همچين چيزي نشنيده بودم

00:32:20.212 --> 00:32:26.233
صدايي که هيچ مادري
نميخواد از بچه اش بشنوه برايان

00:32:26.234 --> 00:32:29.891
ميدونستم که بدجور ترسيده
و يه اتفاقي براي شاون افتاده

00:32:29.892 --> 00:32:37.354
برايان برايان رفتم پايين
حال وسط اتاق چکار ميکنه؟

00:32:37.355 --> 00:32:42.425
نميدونم وسط اتاق
دراز کشيده بود...ا

00:32:42.952 --> 00:32:46.252
و دستش پيچيده بود

00:32:46.567 --> 00:32:51.336
سريعا ميتونستم ببينم که دستش شکسته بود

00:32:55.229 --> 00:32:59.189
اون گفت آدم بده اون کار را کرده

00:32:59.567 --> 00:33:03.756
شايد اون رفته سمت شاون چون
اون هيچ محافظتي نداشته

00:33:03.757 --> 00:33:08.077
مثل دختر کوچيکه که محافظ من بود

00:33:23.191 --> 00:33:28.711
به اين فکر ميکنم که اگه اون واسه
يکي از بچه هاي من اتفاق ميافتاد

00:33:39.246 --> 00:33:41.226
ببخشيد

00:33:46.223 --> 00:33:49.343
زمان سختي بود

00:33:50.906 --> 00:34:02.906
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:34:02.930 --> 00:34:05.265
همه را جمع کرديم

00:34:05.266 --> 00:34:09.942
بليندا تو راه بيمارستان به مادرش زنگ زد

00:34:09.943 --> 00:34:13.361
برايان تا اونجايي که
ميتونست سريع رانندگي ميکرد

00:34:13.362 --> 00:34:19.262
من فقط برايان را بغل کرده بودم و
بهش ميگفتم که همه چي درست ميشه

00:34:20.981 --> 00:34:25.922
پرستار اونا ميخواستند
بدونم چطور اين اتفاق افتاده

00:34:25.923 --> 00:34:31.191
و واقعيت اينطوري
نبود که اونا باورش کنن

00:34:31.192 --> 00:34:32.723
فکر ميکنم بازوش شکسته

00:34:34.015 --> 00:34:37.023
طوري که شکسته بود بيشتر شک برانگيز بود

00:34:37.024 --> 00:34:39.275
چون اون يه شکستگي طبيعي نبود

00:34:40.348 --> 00:34:43.437
فکر ميکنم که اونا اولش خيال
کردن که ما باهاش بدرفتاري کرديم

00:34:43.438 --> 00:34:47.949
اما بعدش اونا عينا ميتونستند
ببين که چه قدر داغون شديم

00:34:47.950 --> 00:34:53.835
اونجا...منظورم اينه...اخه
اصلا هيچ راهي نداره که

00:34:53.836 --> 00:34:56.216
من بتونم به بچه اي صدمه بزنم

00:34:59.487 --> 00:35:03.225
بعد از سه روز شاون از بيمارستان اومد بيرون

00:35:03.226 --> 00:35:06.689
مادرم اجازه داد تا ماشينشو
قرض بگيرم و اونو بيارم خونه

00:35:06.690 --> 00:35:13.623
و از برگشتن به خونه وحشت
داشتم احساس خشونت داشت

00:35:13.624 --> 00:35:18.942
احساس شيطاني کي ميتونه
اين کار را با بچه ام کرده باشه؟

00:35:18.943 --> 00:35:22.375
چي ميتونه اين کار را با بچه ام کرده باشه؟

00:35:22.376 --> 00:35:25.650
بارها و بارها اينو تو ذهنم مرور ميکردم

00:35:25.651 --> 00:35:31.551
درمورد وقتهايي که شاون از رفتن به
تخت خودداري ميکرد فکر ميکردم

00:35:31.745 --> 00:35:35.812
بايد به چيزي که اون بهم ميگفت گوش ميکردم

00:35:35.813 --> 00:35:41.713
چون هرچيزي که اون بيرون پنجره
مي ديده بايد اون بلا را سرش اورده باشه

00:35:47.283 --> 00:35:51.727
ما بايد از اون خونه ميرفتيم و
اهميتي نداشت چي اون خونه را گرفته

00:35:51.728 --> 00:35:56.611
هرچيزي که اونجا بود، هرچيزي که به
خانواده ام صدمه ميزد ، قوي تر شده بود

00:35:57.579 --> 00:36:00.579
اوه ،نه ،نه ،نه ،نه ،نه

00:36:03.734 --> 00:36:05.427
ماشين خاموش شد

00:36:09.663 --> 00:36:12.843
سريع برميگردم

00:36:22.469 --> 00:36:26.875
نميدونستم مشکلش چيه خيلي
خوب ،عزيزم ،بايد راه بريم

00:36:26.876 --> 00:36:32.776
شاون را از ماشين آوردم بيرون و شروع کرديم
قدم زدن به سمت پايين جاده

00:36:33.366 --> 00:36:37.026
واقعا خيلي تاريک بود

00:36:45.665 --> 00:36:51.565
يکدفعه صداي ماشيني شنيدم
که از پشت بهم نزديک ميشه

00:37:00.798 --> 00:37:04.941
ماشين همينطور که رد ميشد سرعتش کم شد

00:37:04.942 --> 00:37:09.662
بعدش پنجره اش اومد پايين
سلام سلام حالت خوبه؟

00:37:09.663 --> 00:37:13.350
ماشينمون تو جاده خراب
شد اوه، ميتونم برسونمتون

00:37:13.351 --> 00:37:15.705
بله خواهش ميکنم
بياييد تو ،سرده

00:37:15.706 --> 00:37:17.031
عزيزم، تو بايد بري عقب بشيني

00:37:17.032 --> 00:37:22.932
خوشحال بودم که يه کسي را ديدم و
اونم صورت دوستانه اي داشت

00:37:24.573 --> 00:37:28.078
خيلي ممنون که سوارمون
کردي اوه، اختيار داريد

00:37:28.079 --> 00:37:32.189
همينطور که داشتيم ميرفتيم
بهش گفتم کجا زندگي ميکنم

00:37:32.190 --> 00:37:33.992
چند مايل بالاتر

00:37:33.993 --> 00:37:36.170
ما تو يه خونه کوچيک بيرون
جاده تو جنگل زندگي ميکنيم

00:37:36.171 --> 00:37:40.910
اون گفت اوه خوب تو بايد داستانهايي
درمورد اون خونه شنيده باشي

00:37:40.911 --> 00:37:43.612
منظورت اون خونه اي هست که
آتيش گرفت و بچه ها توش مردند؟

00:37:43.613 --> 00:37:46.957
اون گفت: نه ،نه منظورم اون نبود

00:37:46.958 --> 00:37:52.178
احتمالا شايعات را شنيديد که
چه اتفاقاتي تو اون خونه افتاد

00:37:52.923 --> 00:37:58.323
ببخشيد احتمالا نبايد چيزي
بگم نه ،خواهش ميکنم بگو

00:37:58.862 --> 00:38:00.943
اون ميگفت شايعه است

00:38:00.944 --> 00:38:06.844
شايعه شده که اونجا يه مردي بوده که متهم
به آزار اذيت جنسي يه بچه بوده

00:38:09.038 --> 00:38:14.018
اون داخل درختهاي پشت خونه ي شما گم ميشه

00:38:19.590 --> 00:38:22.395
تعدادي از مردهاي محلي
به بهانه ي رفتن براي شکار

00:38:22.396 --> 00:38:27.136
به دنبالش داخل درختها رفتند

00:38:41.277 --> 00:38:44.513
بعد از اينکه به اندازه ي کافي پيش رفتند

00:38:44.514 --> 00:38:47.334
بهش حمله کردند و

00:38:48.715 --> 00:38:51.475
کشتنش

00:38:57.722 --> 00:39:01.382
و بدنش هيچوقت پيدا نشد

00:39:27.543 --> 00:39:32.039
به خاطر چيزي که گفته بود کلا مبهوت شده بودم

00:39:32.040 --> 00:39:37.140
که بقيه مسير به خونه را يادم نمياد چي شد

00:39:38.654 --> 00:39:44.091
ممنون خواهش ميکنم
مراقب باش ،باشه

00:39:49.099 --> 00:39:51.679
بعدش فهميدم

00:39:52.419 --> 00:39:55.179
که خودشه

00:39:56.281 --> 00:40:01.354
اين همون مرديه که وقتي زنده
بوده بچه ها را اذيت ميکرده

00:40:01.355 --> 00:40:06.755
و حالا هم که مرده بچه هامو اذيت ميکنه

00:41:08.369 --> 00:41:13.873
و ما صدايي شنيديم، صداي خراشيد به روي خونه

00:41:13.874 --> 00:41:15.842
به نظر ميرسيد که انگار
يه چيزي ميخواد بياد تو

00:41:22.517 --> 00:41:28.054
ميدونستم که بايد خانواده ام
را از اون خونه دور ميکردم

00:41:28.055 --> 00:41:31.858
من بايد اونا را سريعا دور کنم

00:41:34.195 --> 00:41:36.597
نميخواستم که هيچکس صدمه ببينه

00:41:36.598 --> 00:41:39.614
هي ،عزيزم دستتو بده به من، بريم، بريم

00:41:41.490 --> 00:41:53.490
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:41:53.514 --> 00:41:56.716
زود باش بريم ،بلر تو ماشينه
باشه ،بريم

00:41:56.717 --> 00:41:59.482
ما سريعا اونجا را ترک کرديم

00:41:59.483 --> 00:42:03.111
اون به اندازه کافي سختي
کشيده بود ما اثاث کشي کرديم

00:42:03.112 --> 00:42:06.232
با اثاث کشي مشکلي نداشتم

00:42:11.098 --> 00:42:13.978
هيچوقت برنگشتم

00:42:19.178 --> 00:42:22.178
<b><i><font color=#FFFF00>خونه واقعي </c></i></b>

00:42:23.778 --> 00:42:26.359
فکر ميکنم بار اولي که رفتيم اونجا

00:42:26.360 --> 00:42:32.215
چيزهاي بچه گانه اي که
اتفاق ميافتاد بچه ها بودند

00:42:32.216 --> 00:42:37.340
احساس ميکردم که اونا سعي
ميکردند از خانواده ام درمقابل

00:42:37.341 --> 00:42:39.776
مردي که به شاون صدمه زد محافظت کنن

00:42:39.777 --> 00:42:44.097
<i><font color=#FFFF00>ازش دور شو ،اون يه مرد بدي هست</c></i>

00:42:44.680 --> 00:42:47.886
خشونتي که قوي تر ميشد و

00:42:47.887 --> 00:42:50.805
قدرتي که اون بيشتر پيدا کرده بود

00:42:50.806 --> 00:42:56.285
از اونجايي بود که بچه ها ديگه قادر نبودن
در مقابل اون از خانواده ام محافظت کنن

00:42:56.286 --> 00:43:00.426
و سرانجام اون تونسته بود که وارد خونه بشه

00:43:00.980 --> 00:43:04.443
وقتي به چيزهايي که اتفاق افتاد فکر ميکنم

00:43:04.444 --> 00:43:09.532
باعث تعجبم ميشه که قبل از اينکه ما بريم
اونجا واقعا چه اتفاقي تو اون خونه افتاده بوده