﻿WEBVTT

00:00:03.484 --> 00:00:07.041
قاتل ها ،آدم رباها و ماشين دزد ها

00:00:07.042 --> 00:00:11.947
اونا خوارز را پايتخت جنايات دنيا مينامند

00:00:11.948 --> 00:00:15.817
چيزي داشت اتفاق
ميافتاد چيزي درست نبود

00:00:16.953 --> 00:00:20.154
آيا اين اتفاق تو خونه ي تو
ميافته فقط يه بار ازت ميپرسم

00:00:20.155 --> 00:00:25.827
آيا حقيقت را ميگي؟
شوکه شدم ترسيدم

00:00:25.828 --> 00:00:29.339
چيز وحشتناکي اتفاق افتاده بوده

00:00:29.340 --> 00:00:33.420
که باعث شده اونجوري که هست روح زده بشه

00:00:35.329 --> 00:00:53.329
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:53.353 --> 00:01:00.033
بر اساس اتفاقات افتاده شده
در خوارز ميکزيک سال 2006

00:01:03.465 --> 00:01:07.568
برگرديم با سال 2006
،من با همسرم زندگي ميکردم

00:01:07.569 --> 00:01:11.750
و ما تو اين آپارتمان تو قسمت
خوبي از شهر زندگي ميکرديم

00:01:11.751 --> 00:01:14.931
اون عشق اولم بود

00:01:15.762 --> 00:01:19.542
ما پسر قشنگي به نام الک داشتيم

00:01:19.621 --> 00:01:22.452
هميشه اين کار را ميکني
منظورت چيه هميشه اين کار را ميکنم؟

00:01:22.453 --> 00:01:26.354
اما مشکلاتي تو ازدواجمون شروع شد

00:01:26.355 --> 00:01:29.357
با تو حرف ميزنم، کجا بودي؟

00:01:29.358 --> 00:01:36.519
و پسر بيچاره وسط ما
گير کرده بود اينو يادته؟

00:01:36.584 --> 00:01:40.435
ميخوام خوشحال باشم
ميخوام با کسي باشم که خوشحالم کنه

00:01:40.436 --> 00:01:46.336
اونا گفتند که تو بايد به اين
طوفان زمان بديد تا رد بشه

00:01:52.414 --> 00:01:55.824
خوب من تصميم گرفتم که برم

00:02:03.242 --> 00:02:07.934
من در اصرع وقت نياز
داشتم که يه خونه پيدا کنم

00:02:07.935 --> 00:02:11.399
من به اينجا رسيدم و اون علامت را ديدم

00:02:11.400 --> 00:02:13.401
اونا خونه اجاره ميدادند

00:02:13.402 --> 00:02:18.783
سريعا بهشون زنگ زدم وگفتم
ميتونم بيام اون يه نگاهيي به خونه بندازم؟

00:02:18.784 --> 00:02:20.047
اونا گفتند ،باشه

00:02:33.155 --> 00:02:38.975
نزديک مرکز خوارز بدبختانه جاي امني نيست

00:02:43.165 --> 00:02:47.568
اگر تو اون شرايط نبودم کريس هستم

00:02:47.569 --> 00:02:53.141
بيا از اين طرف بريم باشه
هيچوقت اونجا زندگي نميکردم

00:02:58.848 --> 00:03:04.128
خونه يي که نشونم داد تو
طبقه ي دوم بود

00:03:05.621 --> 00:03:07.871
يه کمي نگران بودم

00:03:07.872 --> 00:03:12.672
شما هيچوقت نميدونيد که
ممکنه کي را تو خوارز ببينيد

00:03:14.630 --> 00:03:17.690
اون کليد و تو قفل کرد

00:03:19.268 --> 00:03:24.965
سخت باز ميشد قفل
يه جورايي گير کرده بود

00:03:24.966 --> 00:03:27.606
يه کمي روغن ميخواد

00:03:28.978 --> 00:03:32.126
سريعا متوجه شدم که

00:03:32.127 --> 00:03:37.047
اين مرد تنها تو کار مشاور املاکي نيست

00:03:47.753 --> 00:03:50.393
رفتيم تو

00:03:56.005 --> 00:04:00.709
اما کاملا به هم ريخته بود
کثيفه، اما تو عجله داشتي

00:04:00.710 --> 00:04:07.281
نگرانش نباش بعدش متوجه
شدم که پنجره ها سياه رنگ شدند

00:04:07.282 --> 00:04:11.586
به نظرم عجيب ميومد
چرا پنجره ها سياه هستند؟

00:04:11.587 --> 00:04:14.689
بعدش اون گفت
اوه کسايي که اينجا زندگي ميکردند

00:04:14.690 --> 00:04:18.050
از نور خوششون نميومد

00:04:19.628 --> 00:04:24.908
بايد قبول کنم
که اون يه حس ناارامي بهم داد

00:04:24.934 --> 00:04:28.283
اما چاره ي ديگه اي نداشتم باشه

00:04:28.284 --> 00:04:32.304
بايد به جايي سريعا نقل مکان ميکردم

00:04:32.392 --> 00:04:35.512
اون جا هم ممکن بود جواب بده

00:04:38.907 --> 00:04:44.367
ميدونستم که به خاطر کل
خانواده ام بايد اين کار را بکنم

00:04:55.052 --> 00:05:01.257
متوجه شدم که اونجا تاريکه
انرژي بدي حس ميکردم

00:05:18.020 --> 00:05:21.201
اما چاره اي نداشتم

00:05:21.202 --> 00:05:27.102
زماني که هنوز اجاره ي همسرم را ميدادم اونجا
تنها جايي بود که ميتونستم از پس مخارجش بربيام

00:05:37.807 --> 00:05:43.707
برادر من براي دولت فدرال
مکزيک در نيروي امنيتي کار مي کرد

00:05:44.947 --> 00:05:48.956
اون موقع اون تو خوارز مستقر بود

00:05:49.849 --> 00:05:53.822
اون کاملا در مورد جايي
که نقل مکان کردم نگران بود

00:05:53.823 --> 00:05:56.324
جداً، کريس ، بايد تو اينجا
حواست به همه چيز باشه

00:05:56.325 --> 00:05:58.782
بعدش گفتم
اونقدر هم بد نيست

00:05:58.783 --> 00:06:01.156
ميدوني بعد از تمام اين
ماجراها ممکن جواب بده

00:06:01.157 --> 00:06:05.057
يالا ،بريم آبجو بخوريم

00:06:05.218 --> 00:06:09.124
احساس امنيت ميکردم از اينکه ميدونستم

00:06:09.125 --> 00:06:13.205
کسي را دارم که هوامو داره

00:06:25.934 --> 00:06:28.022
آدم منظمي هستم

00:06:28.023 --> 00:06:33.923
هر شب وقتي که از سرکار ميومدم خونه
اولين کاري که ميکردم قفل پشت در را مينداختم

00:06:41.303 --> 00:06:46.523
من هميشه هروز کليدهامو يه جا ميذاشتم

00:06:49.044 --> 00:06:54.188
اين زندگي منه ميدونستم
که جاي هرچيزي کجاست

00:06:56.618 --> 00:06:59.978
يه شب خواب بودم

00:07:08.042 --> 00:07:11.102
يه صدايي شنيدم

00:07:17.809 --> 00:07:19.107
بيدار شدم

00:07:22.111 --> 00:07:27.391
و فهميدم که صداي به هم خوردن جاسويچيم هست

00:07:34.689 --> 00:07:37.269
بعدش قطع شد

00:07:40.829 --> 00:07:45.089
و فکر کردم که فقط يه صدايي شنيدم

00:07:46.594 --> 00:07:54.018
و خوابيدم صبح روز بعدس
مثل هميشه کارهاي هميشگي

00:07:55.038 --> 00:07:58.938
کيف و کتم را برداشتم

00:08:02.484 --> 00:08:05.724
کليدها سرجاش نبود

00:08:10.225 --> 00:08:15.085
ميدونستم که مثل هميشه اونجا آويزونشون کردم

00:08:15.431 --> 00:08:18.671
اما اونجا نبودند

00:08:24.773 --> 00:08:29.813
ديوونه وار شروع کردم همه جا را گشتن

00:08:34.149 --> 00:08:40.049
بعدش يادم اومد که شب قبلش يه چيزي شنيدم

00:08:47.262 --> 00:08:54.387
اونا لبه ي مبل نبودند اونا
انگار زير مبل پرت شده بودند

00:08:54.388 --> 00:08:56.717
تنها راهي که ميشه کليدها اونجا رفته باشن

00:08:56.718 --> 00:09:00.562
اين بود که کسي اونا را اونجا گذاشته باشه

00:09:00.563 --> 00:09:05.423
من تنها کسي بودم که اونجا زندگي ميکرد

00:09:06.315 --> 00:09:12.195
ميدونستم که مثل هرروز
من اونا را اونجا آويزون کردم

00:09:14.256 --> 00:09:18.876
نميتونستم توضيح بدم
که چطور اون اتفاق افتاده

00:09:25.532 --> 00:09:31.850
بعدش چيزهاي ديگه
شروع به اتفاق افتادن کرد

00:09:41.379 --> 00:09:47.139
يه شب تو آشپزخونه بودم داشتم
يه چيزي واسه خوردن آماده ميکردم

00:09:47.714 --> 00:09:53.127
من آدم منظبتي هستم
وقتي کارم تموم شد همه چيز را سر جاس گذاشتم

00:09:53.128 --> 00:09:58.348
بعدش بشقاب را برداشتم
و رفتم تا تلويزيون ببينم

00:10:10.446 --> 00:10:12.669
و بعدش يه صدايي شنيدم

00:10:21.356 --> 00:10:26.336
به نظر ميرسيد که انگار يه کسي
درها را بهم ميزنه

00:10:47.149 --> 00:10:51.469
همه ي درهاي کابيت تا آخر باز بود

00:10:57.892 --> 00:11:01.762
حتي اون يکي هم که دستم بهش نميرسيد

00:11:01.763 --> 00:11:05.543
بعدش فکر کردم که آيا ديوونه شدم؟

00:11:05.867 --> 00:11:10.847
من چند دقيقه ي پيش تو آشپزخونه بودم

00:11:11.140 --> 00:11:15.460
تقريبا بدون هيچ فکري
يکي يکي

00:11:15.977 --> 00:11:18.377
بستمشون

00:11:32.361 --> 00:11:35.181
بايد بپذيرم که

00:11:35.997 --> 00:11:40.797
يه اتفاقايي داره تو خونه ام ميوفته

00:12:00.456 --> 00:12:03.223
واسه پنج ماه تو آپارتمان بودم

00:12:05.085 --> 00:12:08.987
از اينکه اونجا تنها بودم
احساس ناآرامي داشتم

00:12:19.174 --> 00:12:22.877
- گيلرمو! سلام
چطوري مرد عالي، عالي

00:12:25.247 --> 00:12:26.927
کريس ازم خواست برم اونجا

00:12:27.510 --> 00:12:32.017
ممنونم به خاطر اين واقعا
نيازش داشتم اتاق جدا داشتم

00:12:32.018 --> 00:12:35.957
گيلرمو ....واسم مثل
برادر بود بيا و يه نگاه بنداز

00:12:35.958 --> 00:12:40.150
تو خونه خيلي نگران بودم بد
نيست، مگه نه؟ اوه دوسش دارم

00:12:40.151 --> 00:12:45.572
صادقانه، به يه همراه نياز
داشتم باشه يه نگاه بنداز

00:12:45.573 --> 00:12:49.873
درمورد کليدها بهش گفتم درمورد
حادثه ي آشپزخانه بهش گفتم

00:12:49.874 --> 00:12:55.498
بزرگه بهم گفت فکر ميکنم
تو استرس زيادي داري

00:12:55.499 --> 00:13:02.088
درمورد خانواده ات ميتونه
فقط يه چيزايي به چشمت بياد

00:13:12.350 --> 00:13:14.030
يه روز بعد از کار به خونه برگشتم

00:13:23.364 --> 00:13:25.044
يه ميز تو راهرو بود که هميشه من کليدام
و کيفم را روش ميذاشتم

00:13:28.620 --> 00:13:31.320
کريس، خونه اي؟

00:13:38.101 --> 00:13:39.781
تو آشپزخونه بودم

00:13:41.371 --> 00:13:43.051
گندمک را بيرون دراوردم

00:13:43.870 --> 00:13:45.550
شير را از يخچال بيرون آرودم

00:13:53.057 --> 00:13:54.737
رفتم تا يه قاشق از کشو دربيارم

00:14:01.146 --> 00:14:02.826
کيف پولم تو کشو بود

00:14:15.933 --> 00:14:17.613
انگار آب سرد ريختن روم

00:14:23.916 --> 00:14:25.596
نميتونستم باور کنم که کيفمه

00:14:36.644 --> 00:14:38.324
کيفم اونجا سر جاش نبود

00:14:44.233 --> 00:14:45.913
خونه کسي نبود

00:14:52.358 --> 00:14:54.038
واقعا ترسيدم

00:15:06.337 --> 00:15:08.017
برگشتم و به چراغ نگاه کردم

00:15:10.566 --> 00:15:12.246
از پروانه هاي سياه پوشيده شده بود

00:15:22.500 --> 00:15:24.180
به چراغ ديگه نگاه کردم

00:15:25.056 --> 00:15:26.736
کاملا چيزي نبود

00:15:28.360 --> 00:15:30.040
لرزه به بدنم افتاد

00:15:31.496 --> 00:15:33.176
خرافاتي نيستم

00:15:33.232 --> 00:15:34.912
اما در مورد پروانه هاي بالاي در نگران بودم

00:15:38.166 --> 00:15:39.846
تو فرهنگ ما پروانه هاي سياه نمادي
از مرگ هست

00:15:48.844 --> 00:15:55.441
صبح روز بعد گيلرمو
را ديدم اومد بالاي سرم

00:15:55.442 --> 00:15:59.337
دستشو گذاشت روي شونه ام
و گفت، ميدوني چيه، مرد

00:15:59.338 --> 00:16:02.218
حالا باورت ميکنم

00:16:06.544 --> 00:16:11.852
و مثل اين بود که انگار کسي يه
باري از رو دوشم برداشته باشه

00:16:11.853 --> 00:16:15.993
و اينکه من اون چيز ها را خيال نميکردم

00:16:17.036 --> 00:16:24.749
يه شب رفتم تو آشپزخونه
چيز دلچسبي نديدم

00:16:25.816 --> 00:16:30.916
خوب تصميم گرتم برم بيرون و
يه چيزي واسه خوردن بگيرم

00:16:46.033 --> 00:16:51.348
در باز بود اون عجيب بود

00:16:52.293 --> 00:16:55.293
رفتم اونجا

00:17:04.671 --> 00:17:12.238
يه کمي باهاش بازي کردم
مطمئن شدم که اون حتما بسته شده

00:17:22.789 --> 00:17:28.189
رفتم به سمت در تا خونه را ترک کنم

00:17:38.239 --> 00:17:41.959
شنيدم در يخچال دوباره باز شد

00:17:49.650 --> 00:17:53.730
فکر کردم يه خبرايي اينجا هست

00:18:02.696 --> 00:18:08.596
لامپ خاموش بود به غير از لامپ يخچال

00:18:11.639 --> 00:18:15.539
دستم و بردم اون سمت ديوار

00:18:16.141 --> 00:18:19.381
تا لامپ را روشن کنم

00:18:28.955 --> 00:18:31.895
و يه دستي حس کردم

00:18:32.560 --> 00:18:39.050
و فکر ميکردم، که اون چي
بود؟ آيا کسي اونجاست؟

00:19:00.589 --> 00:19:03.289
وحشت کردم

00:19:03.793 --> 00:19:06.661
ميدونستم که يه چيزي اونجا حس کردم

00:19:09.665 --> 00:19:13.205
به نظر مثل يه دست مرد بود

00:19:15.363 --> 00:19:18.843
بايد نگاه ميکردم ببينم چيه

00:19:20.676 --> 00:19:26.753
خوب يکمي شجاعت پيدا
کردم دوباره رفتم سمتش

00:19:34.223 --> 00:19:37.583
و کسي اونجا نبود

00:19:40.395 --> 00:19:44.498
قسمتي از من سعي ميکرد دليل منطقي پيدا کنه

00:19:44.499 --> 00:19:49.839
و قسمت ديگه ام هم کاملا بي حس شده بود

00:19:51.427 --> 00:19:54.240
هيچ شکي تو ذهنم نبود که اونجا يه چيز

00:19:54.241 --> 00:19:58.381
فراطبيعي تو خونه ام اتفاق ميافته

00:20:04.172 --> 00:20:05.852
بعد از کار رسيدم به خونه

00:20:10.972 --> 00:20:12.652
به در رسيدم

00:20:15.381 --> 00:20:17.061
کليدامو سرکار جا گذاشه بودم

00:20:22.653 --> 00:20:24.333
شنيدم که قفل در

00:20:25.496 --> 00:20:27.176
از داخل باز شد

00:20:29.451 --> 00:20:31.131
فکر کردم بايد کريس باشه

00:20:41.223 --> 00:20:43.203
کريس؟

00:20:45.000 --> 00:20:46.680
هيچ کس اونجا نبود

00:21:02.960 --> 00:21:04.640
فکر کردم اون کريسه

00:21:07.109 --> 00:21:08.789
رفتم پايين راهرو

00:21:15.263 --> 00:21:16.943
کريس را ديدم رو تختش خوابيده

00:21:31.453 --> 00:21:35.239
هيچ کس اونجا نبود
احساس وحشت ميکردم

00:21:35.620 --> 00:21:37.300
من گريبانگير وحشت شدم

00:21:46.443 --> 00:21:48.123
هرچيزي که در را باز کرده بود

00:21:48.909 --> 00:21:50.589
اون فيزيکي نبود

00:21:52.443 --> 00:22:01.358
بلبل جان .:: www.bolboljan.net
::. خيلي نگران کريس بودم

00:22:01.359 --> 00:22:05.673
فکر ميکنم که کل خانواده نگرانش بودند

00:22:05.674 --> 00:22:11.574
اولين باري که رفتم اونجا
فکر کردم که اونجا جاي وحشتناکي براي زندگيه

00:22:13.548 --> 00:22:19.448
آپارتمان زشتي بود
که تو جاي زشتي نزديک شهر بود

00:22:19.788 --> 00:22:25.608
حتي واسه پارک کردن ماشينم بيرون خونه
ميترسيدم

00:22:32.902 --> 00:22:34.433
در زدم

00:22:38.236 --> 00:22:39.407
کسي جواب نداد

00:23:02.564 --> 00:23:06.884
بهش زنگ زدم ببينم ايا خونه است

00:23:10.847 --> 00:23:14.561
خواهرم بهم زنگ زد و
ازم پرسيد کجام کريس

00:23:14.562 --> 00:23:17.678
شايد وقتي که به در ميزدم اون نشنيده

00:23:17.679 --> 00:23:19.914
من جلو در آپارتمانت وايسادم

00:23:19.915 --> 00:23:22.951
فکر کردم ممکنه ببينمت
بهش گفتم هنوز سر کارم

00:23:22.952 --> 00:23:27.422
معذرت ميخوام نتونستم ببينمتون
يه روز ديگه ميام سر ميزنم

00:23:28.623 --> 00:23:31.203
خوب قطع کردم

00:23:40.702 --> 00:23:44.086
بعدش تو راه به سمت ماشينم

00:23:44.087 --> 00:23:48.407
احساس کردم که انگار يه کسي بهم خيره شده

00:23:52.747 --> 00:23:56.767
يه کسي پشت پنجره وايستاده بود

00:23:58.354 --> 00:24:01.715
فکر کردم که اونا دارم سربه سرم ميزارند

00:24:10.320 --> 00:24:15.603
ازم پرسيد مطمئني که تو
آپارتمانت نيستي؟ بهش گفتم

00:24:15.604 --> 00:24:19.812
اين خنده دار نيست سر کار
بودم ،گيلرمو هم سرکار بود

00:24:19.813 --> 00:24:29.130
چرا؟ چون يه کسي پشت
پنجره هست کريس چه خبره؟

00:24:29.131 --> 00:24:40.094
بعدش گفت کسي اونجا نيست
اريکا کسي اونجا نيست شوکه شدم

00:24:48.404 --> 00:24:53.683
اون شب واقعا نميخواستم برگردم به آپارتمان

00:24:53.684 --> 00:24:56.804
اما چاره ي ديگه اي نداشتم

00:25:01.216 --> 00:25:04.756
رفتم تو خونه

00:25:09.098 --> 00:25:12.578
زيادي ساکت بود

00:25:13.533 --> 00:25:15.813
خيلي عحيب بود

00:25:27.291 --> 00:25:31.191
يکدفعه يه سايه ديدم

00:25:32.227 --> 00:25:36.247
ميخواسم بچرخم ولي ميترسيدم

00:26:03.424 --> 00:26:05.692
کسي اونجا نبود

00:26:07.608 --> 00:26:12.408
هرچيزي که بود هنوزم اونجا بود

00:26:18.167 --> 00:26:19.856
بعدش فکر کردم که شايد

00:26:19.857 --> 00:26:26.558
گيلرمو هست که سعي
ميکنه باهام شوخي کنه گيلرمو

00:26:27.674 --> 00:26:30.974
ترسوندن من را تموم کن

00:26:38.418 --> 00:26:42.438
شروع کردم اطراف اتاقها را گشتن

00:26:49.163 --> 00:26:55.778
کسي اونجا نبود و حالا
حتي بيشتر ترسناک شد

00:26:56.597 --> 00:27:02.712
درواقع يه چيزي بود که
آپارتمان منو گرفتار کرده بود

00:27:08.782 --> 00:27:14.182
احساس کردم که موقعش هست که با خانواده ام

00:27:15.340 --> 00:27:21.829
رفت و امد کنم به مهموني
پدر و مادرم دعوت شدم

00:27:23.366 --> 00:27:29.168
سلام کريس سلام زويا
اوضاع چطوره؟ ميدوني

00:27:29.169 --> 00:27:35.107
ميتونستم ببينم که کريس
دپرس بود ميتونستي بگي

00:27:35.709 --> 00:27:38.049
سخت ،آره؟

00:27:38.712 --> 00:27:42.312
آپارتمانم  .....روح زده است

00:27:42.466 --> 00:27:44.879
شوخي ميکني ،آره؟
اهميت ندادم

00:27:44.880 --> 00:27:47.179
فقط ميخواستم خودمو
راحت کنم و همه چيز را بگم

00:27:47.180 --> 00:27:51.147
کابينتها خودشون باز ميشن
يخچال خودش باز ميشه

00:27:51.148 --> 00:27:53.292
يه چيز سياه اطراف خونه ميچرخه

00:27:53.293 --> 00:27:55.267
اين واقعا تو خونه ي تو اتفاق ميافته؟

00:27:55.268 --> 00:28:00.065
بهش گفتم بايد با من روراست
باشي کلا يه بار ازت ميپرسم

00:28:00.066 --> 00:28:05.069
حقيقت را ميگي؟ و
گفتم اره شوخي نميکنم

00:28:05.070 --> 00:28:09.574
براي يه مرد مکزيکي خيلي سخته که بگه ميترسه

00:28:09.575 --> 00:28:17.125
مخصوصا جلوي يه زن يه
دوستي دارم که شايد بتونه کمکت کنه

00:28:22.922 --> 00:28:27.122
دوست دختر عموم اسمش کورنرا بود

00:28:28.194 --> 00:28:31.374
يه شفادهنده ي ايمان مکزيکي

00:28:35.074 --> 00:28:39.514
من خودم را به عنوان ديرباور ميدونستم

00:28:40.173 --> 00:28:43.269
بعد از چيزي که تو آپارتمانم اتفاق افتاد

00:28:43.270 --> 00:28:47.230
هر کاري را اميد داشتم، امتحان کنم

00:28:49.420 --> 00:28:54.220
اون گفت که ميخواد
پاکسازي تخم مرغي انجام بده

00:29:08.794 --> 00:29:14.374
ميتونستم بشنوم که يه سري چيز پچ پچ ميکنه

00:29:20.880 --> 00:29:25.020
گفت که ميتوني چشماتو باز کني

00:29:37.564 --> 00:29:43.464
زرده ي تخم مرغ يه حباب داشت که انگار
مثل کره ي چشم بود

00:29:43.673 --> 00:29:49.368
اون گفت که کسي ممکنه
که تو رو جادو کرده باشه

00:29:49.369 --> 00:29:55.381
گفت کل آپارتمانت را بگرد
تا يه چيز مشکوک پيدا کني

00:29:55.382 --> 00:29:58.317
گفتم دنبال چي بگردم؟

00:29:58.318 --> 00:30:04.218
اون گفت خواهي فهميد چون
احساس ميکني که يه تاريکي

00:30:05.079 --> 00:30:07.719
ازش بيرون مياد

00:30:09.663 --> 00:30:16.620
گفت دنبال يه چيزي بگرد که
مرتبط به آيين يا مذهبي باشه

00:30:16.621 --> 00:30:21.961
چيزي مثل عروسک وووودو
...ميتونه هر چيزي باشه

00:30:23.523 --> 00:30:29.020
يادمه که کل خونه را از ته تا سقف تميز کردم

00:30:29.021 --> 00:30:34.841
هر چيزي که دنبالشم بايد
خيلي خوب مخفي شده باشه

00:30:39.058 --> 00:30:44.638
در کمد را باز کردم
و از بالا شروع کردم...ا

00:31:05.151 --> 00:31:11.051
همينطور که به کف کمد نزديک ميشدم
يه شکاف کوچيک ديدم

00:31:17.096 --> 00:31:22.556
داشتم فکر ميکردم که
چه چيزي ميتونه داخلش باشه؟

00:31:23.135 --> 00:31:26.555
دستم را بردم تو...ا

00:31:27.808 --> 00:31:31.948
چه چيزي ميتونه توش باشه؟

00:31:35.816 --> 00:31:40.843
به نظر ميرسيد که يه چيزي
با يه انرژزي تاريک توش بود

00:31:40.844 --> 00:31:43.589
اينجوري حس ميکردم
که اون چيزيه که دنبالشم

00:31:43.590 --> 00:31:46.459
مثل يه چيز شيطاني بود

00:31:46.460 --> 00:31:51.380
خوب يه نفس عميق کشيدم و
در جعبه را باز کردم

00:31:55.404 --> 00:32:00.444
و اولين چيزي که ديدم
يه اسکلت روپوش دار بود

00:32:01.708 --> 00:32:07.332
يه کارت از سانتا مورتي بود

00:32:22.169 --> 00:32:25.606
تمام چيزي که از مارتا
مورتي ميدونستم اين بود که

00:32:25.607 --> 00:32:29.887
اون از سنت کاتوليک مرتد شده بود

00:32:29.888 --> 00:32:33.968
ستايش شده توسط قاتلان و جنايت کاران

00:32:36.411 --> 00:32:41.511
داشتم حس ميکردم که اونم داره بهم نگاه ميکنه

00:32:42.609 --> 00:32:48.509
در جعبه را بستم و به کوراندرا
زنگ زدم و اون گفت برام بيارش

00:33:01.903 --> 00:33:04.532
گفت از پسش برميام

00:33:04.533 --> 00:33:07.969
اون گفت يه سري تشريفات را بايد انجام بده

00:33:07.970 --> 00:33:11.390
تا به طور صحيح دورش کنه

00:33:19.881 --> 00:33:25.781
تقريبا براي هشت ماه توي اپارتمان بودم و
اماده بودم که ترکش کنم

00:33:26.768 --> 00:33:31.028
اما احتمالا الان ديگه ميتونم بمونم

00:33:35.872 --> 00:33:41.772
آخر هفته رسيد و نوبت من بود که
پسرم الک را داشته باشم

00:33:50.673 --> 00:33:56.523
براي يه بار پسرم ميخواست
بياد و اون روز من شده بود

00:33:56.524 --> 00:33:59.692
براي يه تغيير همه چيز خوب بود

00:33:59.693 --> 00:34:05.593
از شر هر چيزي که تو آپارتمانم بود
راحت شده بودم و احساس خيلي خوبي داشتم

00:34:12.313 --> 00:34:16.816
حدود ساعت هشت شب بود
براي اريک يه داستان خوندم

00:34:16.817 --> 00:34:19.937
خوابش برد

00:34:27.431 --> 00:34:32.651
يه کمي گرسنه بودم و رفتم تو
آشپزخونه

00:34:41.209 --> 00:34:43.777
بله؟
سلام گيلرمو

00:34:43.778 --> 00:34:48.081
اون گفت ؛ هي من و همکارام ميخواييم
بريم بيرون يه ابجو بخوريم

00:34:48.082 --> 00:34:51.509
تو هم ميايي؟ نه
رفيق نميتونم الک با منه

00:34:51.510 --> 00:34:55.923
کسي را نداشتم تا مراقبش باشه و
نميخواستم که تنها بزارمش

00:34:55.924 --> 00:34:57.590
باشه خوش بگذره

00:35:02.824 --> 00:35:07.684
خوب فقط من و الک تو آپارتمان بوديم

00:35:24.181 --> 00:35:27.654
نميدونم ساعت چند بود وقتي بيدار شدم

00:35:27.655 --> 00:35:33.555
اما حس ميکردم که حداقل واسه دو ساعت خوابيدم

00:35:40.621 --> 00:35:43.804
يکدفعه يه صدايي شنيدم

00:35:48.767 --> 00:35:53.601
به نظر ميرسيد که انگار کسي
سعي ميکنه بياد تو آپارتمان

00:35:55.917 --> 00:35:57.918
فکر کردم گيلرمو ـه

00:36:07.963 --> 00:36:13.003
و اونموقع فکر کردم که يه
چيزي عجيبي داره اتفاق ميافته

00:36:20.386 --> 00:36:23.806
<font color=#FF0000>بـــــم</c>
و تلويزيون روشن شد

00:36:28.916 --> 00:36:32.996
به اين فکر ميکردم که چه .....اتفاقي افتاد؟

00:36:43.273 --> 00:36:47.444
وحشت زده شدم يه
چيز ديگه تو آپارتمان بود

00:36:53.476 --> 00:36:56.656
تلويزيون دوباره روشن شد

00:36:58.445 --> 00:37:02.165
خوب چه .....اتفاقي داره ميافته؟

00:37:02.999 --> 00:37:08.466
صداي بيرون چيه؟ چرا
تلويزيون روشن ميشه؟

00:37:11.458 --> 00:37:13.747
بعدش يه جورايي فکر کردم

00:37:13.748 --> 00:37:17.357
اگه يه نفر داره سعي ميکنه
به زور بياد تو آپارتمان چي؟

00:37:31.067 --> 00:37:36.515
هيچ راهي وجود نداشت که
تلويزيون بدون برق روشن بشه

00:37:36.516 --> 00:37:38.916
اما روشن شد

00:37:47.416 --> 00:37:52.719
الک اومد تو ذهنم
ميخواستم امن باشه

00:37:57.597 --> 00:38:00.117
احساس سرگيجه ميکردم

00:38:02.090 --> 00:38:05.930
انگار تو يه بعد ديگه بودم

00:38:13.234 --> 00:38:17.404
بعدش يه صدايي شنيدم که
واسه بقيه زندگيم تو يادم موند

00:38:19.757 --> 00:38:21.275
شبيه چنگال

00:38:26.314 --> 00:38:29.314
سايه ديدم که

00:38:30.351 --> 00:38:35.937
خوذشو رو زمين
ميکشيد و من وحشت کردم

00:38:40.261 --> 00:38:45.881
احساس ميکردم چيزي بشت سرمه

00:38:47.357 --> 00:39:01.357
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:39:03.656 --> 00:39:09.976
بابا بعدش صداي الک
را شنيدم بهش بگو بره بابا

00:39:09.977 --> 00:39:16.839
بابا و احساس درماندگي
ميکردم فقط نگاش کردم

00:39:17.352 --> 00:39:21.512
و فکر ميکردم که خدا
کمکمون ميکنه سانتا ماري

00:39:24.325 --> 00:39:26.305
بابا

00:39:28.025 --> 00:39:35.123
انرژي زيادي حس کردم
پسرم را گرفتم و فرار کردم

00:39:49.684 --> 00:39:53.401
نميدونستم که چه اتفاقي افتاد

00:39:53.402 --> 00:39:57.963
فقط فکر ميکردم که ممکن بود
چيزي واسه پسرم اتفاق بيافته

00:39:57.964 --> 00:40:01.504
اون چيزي بود که منو داغون ميکرد

00:40:07.334 --> 00:40:12.554
تنها جايي که ميتونستيم بريم خونه مادرم بود

00:40:12.955 --> 00:40:20.905
اميدوار بودم که هر چيزي
که بود ازمون دور باشه

00:40:26.987 --> 00:40:31.725
منم نه من اونجا ديگه زندگي
نميکنم با برادرم حرف زدم

00:40:31.726 --> 00:40:36.466
اون بهم گفت که در مورد
آپارتمان يه سري تحقيقات انجام داده

00:40:36.467 --> 00:40:41.845
تمام اين چيزها صاحب خونه

00:40:43.600 --> 00:40:46.540
پنجره هاي سياه

00:40:46.802 --> 00:40:52.682
جعبه اي از عکس سانتا ماري که من پيدا کردم

00:40:52.929 --> 00:40:58.575
برادرم تمام اونا را کنار هم گذاشت
و به يه نتيجه اي رسيد که

00:40:58.576 --> 00:41:03.736
آپارتمان قطعا به عنوان جايي
امن براي مواد مخدر استفاده ميشده

00:41:05.052 --> 00:41:10.157
فکر ميکنم که اتفاق
وحشتناکي تو اون خونه افتاده

00:41:10.158 --> 00:41:14.238
که باعث شده اونجوري که هست روح زده بشه

00:41:21.705 --> 00:41:25.785
ميخواستم بدونم چه اتفاقي افتاده بوده

00:41:39.964 --> 00:41:45.864
برادرم بهم گفت که امکان پذير که
توسط نور سياه خون را کشف کرد

00:41:51.638 --> 00:41:55.958
خون به صورت سفيد روشن ميدرخشه

00:41:57.455 --> 00:42:07.455
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:42:07.479 --> 00:42:11.259
اين قطعا خون ،کريس

00:42:12.103 --> 00:42:17.694
مثل اين بود که يه کسي يه
جعبه پر از خون برداشته و

00:42:17.695 --> 00:42:21.295
به سمت ديوار پخشش کرده

00:42:22.431 --> 00:42:27.751
ميتونسته يه مواد فروش
اينجا به قتل رسيده باشه

00:42:27.752 --> 00:42:33.652
داستاني هايي شنيديم که سر شون را
قطع ميکردن و يا در حد مرگ شکنجه ميکردند

00:42:33.860 --> 00:42:36.920
و قرباني ميشدند

00:42:39.231 --> 00:42:44.785
فقط...کلا با عقل جور
درميومد بايد از اينجا بريم بيرون

00:42:44.786 --> 00:42:47.510
با تمام سرعتي که ميتونيم
بايد از اونجا دور بشم

00:42:47.511 --> 00:42:49.095
ما هيچوقت برنگشتيم

00:42:49.096 --> 00:42:52.776
<i><font color=#FF0000>در شش سال گذشته نود هزار نفر
توسط خشونت مربوط به مواد مخدر کشته شدند</c></i>

00:42:53.224 --> 00:42:58.904
<font color=#FF0000><i>تصوير از سانتا مورته در خانه هاي مواد فروش
تو مکزيک و آمريکا پيدا شده است</i></c>

00:42:58.792 --> 00:43:03.525
آيا ارواح انتقام جو از
آدمکشي قاچاقچيان مواد مخدر بود؟

00:43:03.526 --> 00:43:07.707
يا ما گرفتار روح مرگ مقدس شده بوديم

00:43:07.708 --> 00:43:10.231
خود سانتا مورته بوده

00:43:10.232 --> 00:43:16.132
<font color=#FF0000>سانتا مورته عموماً به شکل زني که صورتي اسکلت مانند دارد و لباس زنانه‌ي بلندي به تن مي‌پوشد، ظاهر
مي‌شود. مورته معمولاً درحالي‌که يک يا چند شي در دستانش (يک داس و يک کره) قرار دارد، تصوير مي‌شود.</c>