﻿WEBVTT

00:00:07.870 --> 00:00:09.471
من يه آدم با تفکرات منطقي هستم

00:00:09.472 --> 00:00:11.932
فراطبيعي چيزي نيست که
توي دايره لغات من پيدا بشه

00:00:11.933 --> 00:00:18.364
مامان چيزي گفتي؟ نه آيا
کسي تو خونه ي من هست؟

00:00:22.080 --> 00:00:29.324
نميدونستيم چيه يه رازي
وجود داره ميترسيدم

00:00:29.325 --> 00:00:33.165
حالا به خانواده ام حمله ميشه

00:00:33.796 --> 00:00:37.036
بايد يه کاري کنم

00:00:38.091 --> 00:00:39.951
مامان

00:00:40.975 --> 00:00:42.962
ميخواستم از خانواده ام محافظت کنم

00:00:42.963 --> 00:00:46.245
مامان
اما نميدونستم چطوري

00:00:46.246 --> 00:00:50.746
يه چيزي اونو به سمت پنجره ميکشوند

00:00:51.897 --> 00:01:05.897
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:05.921 --> 00:01:10.601
بر اساس اتفاقات افتاده شده در شهر پونکا،
اوکلاهاما در بين سالهاي2011 تا 2012

00:01:14.870 --> 00:01:20.041
من يه مادر تنها بودم با دوتا
دخترم به نامهاي کي کي و هيلي

00:01:20.042 --> 00:01:23.214
صادقانه بگم من دنبال يه رابطه عاطفي نبودم

00:01:23.215 --> 00:01:27.175
غافل گير شدم ،وقتي با سرجيو آشنا شدم

00:01:27.683 --> 00:01:30.385
زياد سربه سر هم ميذاشتيم

00:01:30.386 --> 00:01:33.322
اونا سر به سر من ميذاشتن ،من
سربه سرشون ميذاشتم

00:01:33.323 --> 00:01:38.289
خرسه بود احساس خوبي
بهم ميداد که با بچه ها باشم و

00:01:38.290 --> 00:01:40.025
احساسي که مثل پدر بودم براشون

00:01:40.026 --> 00:01:43.201
خوب کجا...کجا داريم
ميريم؟ اون واقعا با مزه است

00:01:43.202 --> 00:01:47.068
اون ديوونه ترين کارها را انجام ميده
تا بخندي

00:01:47.069 --> 00:01:50.205
من با سرجيو خوش بودم
يه جورايي بهترين دوستم بود

00:01:50.206 --> 00:01:52.277
زودباش ،تونيا ،پاتو بزار روش

00:01:52.278 --> 00:01:57.229
همه چيز خوب پيش ميرفت و ما شروع
کرده بوديم تا يه جايي واسه زندگي پيدا کنيم

00:01:57.230 --> 00:02:01.594
هيچ کجا خونه ي آدم نميشه
و فورا عاشق خونه شدم، فورا

00:02:01.595 --> 00:02:04.355
زيبا بود

00:02:05.155 --> 00:02:09.462
بهتر از اين واسه
خانوادمون نميشد يک ،دو ،سه

00:02:09.463 --> 00:02:11.923
خانواده ي شاد

00:02:19.550 --> 00:02:23.004
ما بايد دکور کل خونه را عوض ميکرديم

00:02:23.005 --> 00:02:27.685
تصميم گرفتيم که با رنگ
آميزي اتاق هيلي شروع کنيم

00:02:28.411 --> 00:02:31.748
ما اين مانکن را خريديم واقعا خوب بود
و من چيزهاي

00:02:31.749 --> 00:02:34.749
مثل لباس و چيزهاي ديگه روش ميذاشتم

00:02:34.750 --> 00:02:39.888
خيلي هيجان زده بودم که اتاق خودم را درست ميکردم
وقرمزش ميکردم و اونجوري که استايلم هست درستش ميکردم

00:02:39.889 --> 00:02:44.538
دوسش دارم اين رنگ را دوست
دارم ما با هم انجامش ميداديم

00:02:44.539 --> 00:02:46.999
خوبه

00:02:47.917 --> 00:02:51.457
دخترها ،بهم نريزيد

00:02:52.935 --> 00:02:55.501
رنگ کردن يه ديوار را تموم کرديم

00:02:55.502 --> 00:02:59.857
تصميم گرفتيم که وقت مناسبي براي ناهار
خوردن هست چون رنگ لازم داشت که خشک بشه

00:02:59.858 --> 00:03:02.448
قوطي رنگ را برداشتيم و
درش را محکم چکش زديم

00:03:02.449 --> 00:03:08.029
با چکش ميزديم تا مطمئن بشيم که محکم هستند

00:03:12.713 --> 00:03:17.153
رفتيم و فکر ميکنم که حدود 45 دقيقه

00:03:42.171 --> 00:03:45.471
رنگ همه جاي اتاق بود

00:03:54.330 --> 00:04:01.941
رو کل ديوار بود روي تمام
فرش بود و من يه کم ترسيده بودم

00:04:01.942 --> 00:04:07.842
در قوطي برداشته شده بود انگار کسي
برداشته بودش و روي زمين پرتش کرده بود

00:04:09.060 --> 00:04:13.432
تو اين کارو کردي؟ ازم
پرسيد آيا تو به رنگ دست زدي؟

00:04:13.433 --> 00:04:19.502
گفتم نه نه مامان
بچه ها تو اتاق نبودند

00:04:19.503 --> 00:04:23.698
نميتونستم دليل منطقي براش پيدا کنيم

00:04:23.699 --> 00:04:28.319
هيچ جواب منطقي نداشتم که
چه اتفاقي افتاده بود

00:04:36.489 --> 00:04:39.456
خوب ما رفتيم تا رنگهاي بيشتري بگيريم

00:04:39.457 --> 00:04:41.231
سرجيو بايد ميرفت سر کار

00:04:41.232 --> 00:04:45.972
دير شده بود و دخترها
خسته شده بودند

00:04:47.459 --> 00:04:50.819
رفتم در را باز کنم

00:04:52.094 --> 00:04:57.994
سعي ميکردم با فشار بازش کنم چون اين يه
خونه قديمي بود و بعضي اوقات در گير ميکرد

00:04:59.161 --> 00:05:03.317
نميدونستم که چرا باز نميشه

00:05:03.318 --> 00:05:07.278
خوب رفتم و در پشتي را نگاه کردم

00:05:08.717 --> 00:05:13.914
اما اونم باز نميشد خوب
به سرجيو سر کار زنگ زدم

00:05:13.915 --> 00:05:16.323
سلام سرجيو
در باز نميشه

00:05:16.324 --> 00:05:20.378
و اون گفت که تا سه
ساعت و نيم ديگه خونه نمياد

00:05:20.379 --> 00:05:23.690
ميدونيد چکار بايد بکنيد؟
دخترا ،بريد عقب ،لطفا

00:05:23.691 --> 00:05:29.591
من بايد اقدامات شديدي انجام ميدادم
و با پا زدم ،زدم، زدم

00:05:30.927 --> 00:05:35.067
سرانجام در را باز کردم

00:05:36.167 --> 00:05:40.307
قفل در از داخل افتاده بود

00:05:43.125 --> 00:05:48.564
ترسيدم آيا کسي تو خونه ي من هست؟

00:05:48.565 --> 00:05:51.886
و فکرکردم که به پليس زنگ بزنم
اما من تازه در را شکستم اومدم تو

00:05:51.887 --> 00:05:54.662
اگه کسي تو خونه باشه
اونا فهميدند که من اومدن تو خونه

00:05:54.663 --> 00:05:56.054
دخترا، اينجا منتظر باشيد

00:05:56.055 --> 00:06:00.675
خوب تصميم گرفتم خودم يه نگاهي بندازم

00:06:16.920 --> 00:06:22.820
از آشپزخونه شروع کردم از در رفتم تو
و اطراف را نگاه کردم

00:06:34.562 --> 00:06:39.542
اولين چيزي که ديدم را برداشتم
که يه ماهيتابه بود

00:06:45.849 --> 00:06:51.318
احساس بي قراري ميکردم
بدجور احساس ترس ميکردم

00:07:13.276 --> 00:07:15.745
تو خونه تاريک بود

00:07:15.746 --> 00:07:17.647
درها را باز ميکردم
گوشه هاي اتاق را نگاه ميکردم

00:07:17.648 --> 00:07:23.426
قلبم داشت از سينه ام ميزد
بيرون من فقط....ترسيدم

00:07:37.243 --> 00:07:40.543
رفتم به سمت در جلويي

00:07:45.575 --> 00:07:51.020
قفل در اونجا هم افتاده
بود احساس نگراني ميکردم

00:07:51.021 --> 00:07:55.161
از بيرون نميتوني قفل در را بندازي

00:07:59.089 --> 00:08:04.989
بعدش شنيدم يه نفر پشت سرم
داره از پله ها مياد پايين

00:08:06.625 --> 00:08:11.633
يه جورايي خشکم زد
به نظر سبک وزن بود

00:08:11.634 --> 00:08:15.414
مثل قدم هاي يه بچه بود

00:08:16.281 --> 00:08:22.878
نميخواستم برگردم اما
ميدونستم که بايد يه نگاهي بندازم

00:08:22.879 --> 00:08:25.939
به طور آرومي برگشتم

00:08:27.918 --> 00:08:32.058
اما کسي اونجا نبود، هيچ چيزي نبود

00:08:33.724 --> 00:08:36.806
فکر کردم که خونه هاي قديمي
زياد سروصدا ميکنن

00:08:36.807 --> 00:08:39.687
خوب اهميت ندادم

00:08:48.330 --> 00:08:49.543
ممنون

00:08:49.544 --> 00:08:55.277
چند روز بعد سرجيو و هيلي رفتن
بيرون تا با ماشين يه چرخ بزنن

00:08:55.278 --> 00:08:58.347
من و مامانم هم تو اتاق نشيمن بوديم

00:08:58.348 --> 00:09:04.048
با اسباب بازيهام بازي ميکردم
و اونم با کامپيوترش کار ميکرد

00:09:08.658 --> 00:09:16.060
تلويزيون خاموش بود تو اون
موقع روز همه جا ساکت بود

00:09:33.950 --> 00:09:40.522
<i><font color=#FF0000>مامان</c></i> صداي" <font color=#FF0000>مامان</c> "شنيدم
صداش مثل بچه هام نبود

00:09:40.523 --> 00:09:45.227
و گفتم کي کي تو .. چيزي گفتي؟ نه

00:09:45.228 --> 00:09:48.798
پرسيدم اونو شنيدي؟
و گفت تو چي شنيدي؟

00:09:48.799 --> 00:09:53.767
وگفتم يه پسر بچه گفت
مامان دقيقا پشت سرم

00:09:55.172 --> 00:10:01.837
اون لرزه به بدنم انداخت به
طور واضح شنيدمش ترسيدم

00:10:02.078 --> 00:10:06.577
نميدونستم که چي بود چيزي نيست

00:10:10.753 --> 00:10:16.458
بيرون پنجره را نگاه کرديم
هيچ بچه اي نبود ... هيچ چي

00:10:16.459 --> 00:10:21.799
هيچ توضيحي ندارم که اون صدا از کجا اومد

00:10:45.242 --> 00:10:48.858
مارا ترسوندي قيافش نشون
ميداد که اون وحشت کرده بود

00:10:48.859 --> 00:10:54.411
تو گقتي مامان؟ نه سعي
کردن براي توضيح چيزي که

00:10:54.412 --> 00:10:57.299
غير قابل توضيح باشه کار خيلي سختيه

00:10:57.300 --> 00:10:59.533
ما شنيديم که يه پسر بچه گفت مامان

00:10:59.534 --> 00:11:05.434
من و هيلي به هم نگاه کرديم و اينجوري
بوديم که اونا درمورد چي دارن حرف ميزنن

00:11:05.909 --> 00:11:08.029
اون فقط يه کمي درموردش جک گفت

00:11:08.030 --> 00:11:11.413
شايد اون صداي غرغر شکمت بوده

00:11:11.414 --> 00:11:19.221
ما اينجوري بوديم که
ميگفتيم اون ديونگيه بــــو هيلي

00:11:19.222 --> 00:11:24.659
حتي با اينکه کي کي هم شنيدن من
اونموقع نميدونستم بايد چکار کنم

00:11:24.660 --> 00:11:30.240
ما فقط ازش رد شديم و به کارمون ادامه داديم

00:11:34.271 --> 00:11:39.011
يه شب داشتم آشغالها را ميبردم بيرون

00:11:39.809 --> 00:11:42.929
در را باز گذاشتم

00:11:47.550 --> 00:11:51.510
بيرون سرد و تاريک بود

00:11:55.858 --> 00:12:03.002
يه احساس بي قراري داشتم
يه چيزي حس متفاوتي داشت

00:12:29.699 --> 00:12:34.901
فقط به در نگاه کردم
خيلي ترسيده بودم

00:12:55.779 --> 00:13:00.393
مامان! مامان و هيلي داد
ميزد مامان بزار بيام تو

00:13:00.394 --> 00:13:01.996
کي در را قفل کرده ؟مامان

00:13:01.997 --> 00:13:05.743
خوب رفتم به سمت در و
سعي کردم در را باز کنم مامان

00:13:05.744 --> 00:13:12.875
باز نميشد بعدش
فهميدم که قفل در افتاده

00:13:13.535 --> 00:13:15.875
بزار بيام تو

00:13:16.605 --> 00:13:18.105
کي کي کجاست؟

00:13:18.106 --> 00:13:21.216
کي کي نميتونسته اون کار را کرده باشه
چون اون قدش کوتاهه

00:13:21.217 --> 00:13:25.680
تمام مدت بالا بوده
من در را باز گذاشتم

00:13:25.681 --> 00:13:28.716
دوست ندارم چيزي منو پشت در خونم نگه داره

00:13:28.717 --> 00:13:33.551
اصلا خوشم نمياد باشه زود
باش سعي ميکردم ارومش کنم

00:13:33.552 --> 00:13:37.325
اما در اعماق وجودم خيلي ترسيده بودم

00:13:37.326 --> 00:13:43.086
صداي پا ،صداي بچه،
رنگ و حالا هم در خونه

00:13:43.332 --> 00:13:49.232
به اندازه کافي چشمامو
به روي اين چيزا بسته ام

00:13:53.742 --> 00:13:58.591
روز بعدش بود تو اتاقم بودم

00:13:58.647 --> 00:14:04.167
به صندوقچه داشتم که مهرهاي
سياه و سفيد روش بود

00:14:06.855 --> 00:14:10.257
متوجه شدم که چندتا از مهره ها نيست

00:14:10.258 --> 00:14:12.865
فکر کردم خواهرم بود
چون اون دوست داره با مردم شوخي کنه

00:14:12.866 --> 00:14:16.886
زياد در موردش فکر نکردم

00:14:34.716 --> 00:14:38.916
داشتم تو لپ تاپم فيلم نگاه ميکردم

00:14:40.589 --> 00:14:46.297
يه صدايي شنيدم به نظرم عجيب بود

00:15:01.710 --> 00:15:06.930
پايين تخت يه
سوراخ بزرگ قديمي بود

00:15:09.718 --> 00:15:13.258
و داخل سوراخ را نگاه کردم

00:15:26.635 --> 00:15:32.105
اه !مامان ،مامان يه پسر
بچه ديدم مامان! مامان!

00:15:32.106 --> 00:15:33.847
اون نفسش بند اومده بود ،ترسيده بود

00:15:33.848 --> 00:15:39.259
يه پسر بچه زير تخت بود
گفت به پسر بچه زير تخته

00:15:39.260 --> 00:15:41.497
کي کي قطعا خيالات داشته

00:15:41.498 --> 00:15:47.398
اما از حالت صورتش ميتونستم
بفهمم که اون قطعا يه چيزي ديده

00:15:49.046 --> 00:15:52.581
فقط فنر ديدم و چيز ديگه اي نديدم

00:15:52.582 --> 00:15:57.442
بعدش پايين را نگاه کردم و
يه چيز ديگه ديدم

00:16:04.005 --> 00:16:06.841
يکي از مهره هاي هيلي بود

00:16:06.842 --> 00:16:11.462
چطور اين مهره داخل اون جعبه فنر رفته

00:16:24.295 --> 00:16:32.367
من خوابم سبکه يه شب
روي مبل خوابم برده بود

00:16:36.757 --> 00:16:40.837
و صداي اه شنيدم يه جورايي اينطوري.....ا

00:16:42.790 --> 00:16:48.482
خيال کردم که ممکن کي کي باشه چون اون
زياد بيدار ميشه و ميخواد کنار من بخوابه

00:16:48.483 --> 00:16:52.683
چشمامو باز کردم
انتظار داشتم کي کي را ببينم

00:16:55.089 --> 00:16:57.609
کسي را نديدم

00:17:02.463 --> 00:17:05.283
پسر بچه بود

00:17:11.272 --> 00:17:16.844
و بعدش يکدفعه ناپديد
شد انگار قلبم اومد تو دهنم

00:17:16.845 --> 00:17:21.299
بدجور منو ترسوند
سرجيو ،سرجيو ،پاشو

00:17:21.300 --> 00:17:24.841
تونيا بدجور وحشت زده
شده بود پايين يه روح ديدم

00:17:24.842 --> 00:17:26.612
و من اينطوري بودم؛
هي دارم سعي ميکنم خوابم ببره

00:17:26.613 --> 00:17:28.388
مطمئني خواب نميديدي؟

00:17:28.389 --> 00:17:32.492
و اون گفت نه عزيزم من کاملا
بيدار بودم وقتي ديدمش

00:17:32.493 --> 00:17:38.361
بيا تو تخت اما اون لحظه
يه جورايي بي اعتنايي کردم

00:17:44.172 --> 00:17:46.285
من يه آدم با تفکرات منطقي هستم

00:17:46.286 --> 00:17:50.143
فراطبيعي چيزي نيست که
توي دايره لغات من پيدا بشه

00:17:50.144 --> 00:17:52.185
اما ديگه نميتونستم انکارش کنم

00:17:52.186 --> 00:17:56.506
يه روح بچه تو خونه ي من وجود داره

00:17:59.118 --> 00:18:01.818
چرا اون اينجاست؟

00:18:02.090 --> 00:18:07.990
اگه بچه ام بود
دوست داشتم که کسي به بچه ام کمک کنه

00:18:08.529 --> 00:18:12.859
خوب روز بعدش با يه تيم
ماوراطبيعي محلي تماس گرفتم

00:18:12.860 --> 00:18:17.232
سلام ميدونم به نظر احمقانه مياد
اما من يه روح ديدم

00:18:17.233 --> 00:18:21.809
اونا پيشنهاد دادن که يه سري
وسيله هاي ضبط بخرم باشه

00:18:21.810 --> 00:18:27.290
و سعي کنم که ارتباط برقرار
کنم و سوال بپرسم باشه ممنون

00:18:33.822 --> 00:18:37.057
تونيا بدجور درگيرش شده بود

00:18:37.058 --> 00:18:42.958
فکر نميکردم که چيزي اتفاق بيافته
اما کنجکاو بودم که چي ميشه

00:18:45.133 --> 00:18:49.837
همه چيز را خاموش
کرديم پنکه ها ،تهويه هوا

00:18:49.838 --> 00:18:52.958
چراغ ها را خاموش کرديم

00:19:01.616 --> 00:19:05.700
و ضبط صدا را روشن
کردم خوب، آماده اي

00:19:10.892 --> 00:19:15.092
احساس شرم آوري ميکردم که اونجام

00:19:15.864 --> 00:19:18.984
يه کمي نگران بودم

00:19:23.013 --> 00:19:27.333
گوش ميکرديم
خيلي ساکت بود

00:19:36.417 --> 00:19:42.392
باورم نميشد ميکروفون يه
جورايي به سمت زمين پرت شد

00:19:42.393 --> 00:19:48.168
و پرسيدم آيا تو بودي که
به ميکروفون ضربه زدي؟

00:19:51.658 --> 00:19:58.193
کي هستي؟ چرا اينجا
هستي؟ چند سالته؟ اسمت چيه؟

00:19:59.774 --> 00:20:05.612
نميتونستيم چيزي بشنويم
فکر ميکنم بايد يه کم بخوابيم

00:20:05.613 --> 00:20:08.274
اگه بخوام صادق باشم
فکر نميکرديم چيزي ضبط کرديم

00:20:08.275 --> 00:20:12.415
حتي مطمئن نبودم که چيزي ضبط کرده

00:20:24.332 --> 00:20:28.292
شب بعدش
دوباره پخشش کردم

00:20:35.930 --> 00:20:39.290
چيزي نميشنيدم

00:20:42.397 --> 00:20:52.397
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:20:52.421 --> 00:20:55.102
شنيدم که ميکروفون ضربه خورد

00:20:55.103 --> 00:20:57.653
آيا تو بودي که به ميکروفون ضربه زدي؟

00:20:57.654 --> 00:21:06.306
صداي خودم را ميشنيدم که سوال
ميپرسه کي هستي؟ چيزي نبود

00:21:10.619 --> 00:21:15.263
و به اونجايي رسيدم که فکر کردم
چيزي ديگه نميشنوم

00:21:15.264 --> 00:21:16.944
<i><font color=#C0C0C0>صداي واقعي ضبط شده</c></i>

00:21:20.815 --> 00:21:26.671
<font color=#C0C0C0><i>مامان</i></c> يه پسري بود
که ميگفت مامان مامان

00:21:28.344 --> 00:21:32.604
مثل اينکه اون سعي ميکرد توجه من را جلب کنه

00:21:33.141 --> 00:21:36.081
توي شوک بودم

00:21:59.908 --> 00:22:01.588
<font color=#C0C0C0>صداي واقعي ضبط شده
</c><i><font color=#FF0000>مامان</</i>c&gt;</c>

00:22:05.160 --> 00:22:09.840
همه ي موهاي بدنم سيخ شد

00:22:10.998 --> 00:22:16.859
اوه ،خداي من ،منو ترسوندي
ببخشيد بيا اينو گوش کن

00:22:18.789 --> 00:22:22.314
تونيا گفت عزيزم اين همون صدايي هست که
قبلا شنيدم

00:22:22.315 --> 00:22:25.912
از پسر بچه اي که ميگفت مامان

00:22:25.913 --> 00:22:28.782
اتفاق عجيبي تو اين خونه داره ميافته

00:22:28.783 --> 00:22:34.063
بهش نگاه کردم و گفتم
عزيزم باورت دارم

00:22:36.624 --> 00:22:39.444
چرا اينجايي؟

00:22:40.461 --> 00:22:46.537
گوش ميکرديم چند سالته؟
روي سوالي که وقتي پرسيدم

00:22:46.538 --> 00:22:49.358
اسمت چيه؟

00:22:50.324 --> 00:22:52.004
<font color=#FF0000>جوزف</c>

00:22:53.974 --> 00:22:56.554
جوزف شنيدم

00:23:03.918 --> 00:23:09.818
وقتي اسم را داشتم شروع کردم به گشتن
و سعي کردم که بفهمم جوزف کي بوده

00:23:12.371 --> 00:23:13.390
نقشه ي اصلي پلان شهر

00:23:13.391 --> 00:23:17.030
تو کتابخانه يه نقشه ي قديمي پيدا کردم

00:23:17.031 --> 00:23:20.200
شهر تو نقشه به قسمتهاي بلوک تقسيم شده بود

00:23:20.201 --> 00:23:26.101
و قسمتي که من زندگي ميکردم
کل بلوک به نام لينچويل بود

00:23:27.041 --> 00:23:30.810
بعدش چندتا اسناد قديمي زمين پيدا کردم

00:23:30.811 --> 00:23:36.511
مردي که مالک خونه ي من بوده اسمش
جي دابليو لنچ بود

00:23:37.552 --> 00:23:41.455
ميخواستم بفهمم که
جي دابليو لنچ کي بوده

00:23:41.456 --> 00:23:44.858
تا اونجايي که ميتونستم تو کتابخانه گشتم

00:23:44.859 --> 00:23:50.759
اما ميخواستم بفهمم که چه رابطه
ايي بين اون و پسر بچه هست

00:24:02.744 --> 00:24:05.564
نميتونستم بخوابم

00:24:18.426 --> 00:24:24.230
يکدفعه توي اتاق نشيمن
هوا گرم و گرم و گرم شد

00:24:24.231 --> 00:24:27.051
و من عرق کردم

00:24:32.774 --> 00:24:34.908
رفتم و درجه ي حرارت را چک کردم

00:24:34.909 --> 00:24:38.211
شايد به صورت تصادفي رفته
روي دما زياد روي اي سي بود

00:24:38.212 --> 00:24:41.752
يعني تهويه هوا در حال کار کردنه

00:24:43.451 --> 00:24:47.754
بعدش بدتر شد خيلي اونجا گرم بود

00:24:47.755 --> 00:24:50.640
حس ميکردم که يه آتيش بزرگي وسط اتاق
نشيمن هست

00:24:50.641 --> 00:24:54.241
به طور مشقت باري گرم بود

00:25:03.738 --> 00:25:08.486
پهلوم احساس درد کردم که بدجوري ميسوخت

00:25:08.487 --> 00:25:13.413
پيراهنم را بردم
بالا چيزي اونجا نبود

00:25:13.414 --> 00:25:17.614
اما حسش طوري بود که انگار چيزي منو سوزوند

00:25:22.790 --> 00:25:27.590
بعدش شنيدم که صداي حرف زدن از بالا مياد

00:25:29.230 --> 00:25:34.090
به نظر ميرسيد که مرد
بودند که مکالمه ميکردند

00:25:34.201 --> 00:25:36.703
من دستگاه ضبط کننده را روي ضبط صدا گذاشتم

00:25:36.704 --> 00:25:41.684
خيلي آروم به سمت انتهاي پله ها رفتم

00:25:49.917 --> 00:25:53.097
بايد از پله ها بالا ميرفتم

00:25:58.693 --> 00:26:00.761
همه چيز تاريک بود

00:26:00.762 --> 00:26:06.042
در حد مرگ ترسيده بودم
اما بايد ميرفتم و نگاه ميکردم

00:26:33.961 --> 00:26:38.941
نميدونم که چي فکر ميکردم که ممکنه ببينم

00:26:42.570 --> 00:26:45.990
اما چيزي نديدم

00:26:49.209 --> 00:26:51.909
دوباره پخشش کردم

00:26:53.080 --> 00:26:56.140
صداي قدم هاي پامو ميشنيدم

00:27:03.705 --> 00:27:06.385
<i><font color=#FF0000>مامان دختر بچه داره نگاه ميکنه</c></i>

00:27:07.088 --> 00:27:10.263
مامان دختر بچه داره نگاه ميکنه

00:27:10.264 --> 00:27:14.344
به طور آشکاري اونا درمورد من حرف ميزدند

00:27:14.435 --> 00:27:18.935
نميتونيم ببينيمشون ولي
اونا ميتونن ما را ببينن

00:27:21.909 --> 00:27:25.232
بعدش چيزهاي وحشتناکي
روي اسکرين مانيتورم شروع شد

00:27:25.233 --> 00:27:29.433
حرف ها همش ميرفتن و ميرفتن و ميرفتن

00:27:30.417 --> 00:27:34.287
سعي کردم قطعش کنم اما
قطع نميشد

00:27:34.288 --> 00:27:40.472
دکمه را ميزدم دکمه را
ميزدم و....ا قطع نميشد

00:27:51.539 --> 00:27:55.679
اون در طول اتاق به هوا پرت شد

00:28:02.030 --> 00:28:03.710
<i><font color=#FF0000>مامان دختر بچه داره نگاه ميکنه</c></i>

00:28:26.542 --> 00:28:29.317
همه ي چيزهايي که تو ي کامپيوتر
ذخيره کرده بودم را از دست دادم

00:28:29.318 --> 00:28:35.218
تمام چيزهايي که ضبط کرده بودم تمام
صداهايي که ذخيره کرده بودم

00:28:36.317 --> 00:28:40.722
بعدش حسگر دود روشن شد

00:28:40.723 --> 00:28:44.693
اطراف را نگاه کردم
هيچ دودي نبود ،هيچ آتشي نبود

00:28:44.694 --> 00:28:52.545
و بعدش اون يکي حسگر
روشن شد داشت ديوونه وار ميشد

00:28:55.338 --> 00:28:57.840
و با خودم ميگفتم چرا
حسگر دود روشن ميشه؟

00:28:57.841 --> 00:29:05.516
اطراف خونه را ميگشتم نه
اتشي ،نه دودي هيچ چيزي نبود

00:29:05.748 --> 00:29:09.228
خوب من باتري را درآوردم

00:29:18.361 --> 00:29:21.750
توني واقعا ناراحت بود
من سعي ميکردم که آرومش کنم

00:29:21.751 --> 00:29:25.111
چيزي لپ تاپم را پرت کرد

00:29:25.735 --> 00:29:30.906
منم يه جورايي نگران بودم
اون در واقع داشت به صورت فيزيکي ميشد

00:29:30.907 --> 00:29:34.327
کسي ممکنه صدمه ميبينه

00:29:41.084 --> 00:29:46.984
فقط بيدار دراز کشيده بودم و تمام
اين افکار از ذهنم رد ميشد

00:29:47.703 --> 00:29:50.689
ما يه پسر بچه داريم به نام جوزف

00:29:50.690 --> 00:29:56.329
و حالا هم صداي بزرگ اين مرد
اين روح دوم کيه؟,

00:29:56.330 --> 00:29:59.755
شايد اين مرد جي دابليو لنچ باشه

00:29:59.756 --> 00:30:02.604
چرا اون صداهاي ضبط شده ام را پاک کرد؟

00:30:02.605 --> 00:30:06.745
چر اون کامپيوترم را خاموش کرد؟

00:30:07.210 --> 00:30:13.110
يه رازي وجود داره
مصمم شدم که جوابهاي بيشتري پيدا کنم

00:30:15.952 --> 00:30:20.272
يه تارخ شناس محلي تو اون منطقه پيدا کردم

00:30:24.427 --> 00:30:29.660
من فقط به شهر علاقه مندم
اون به من اطلاعات زيادي داد

00:30:29.661 --> 00:30:35.594
شهر پوکا تو سال 1893
پيدا شد يه شهر مرزي بود

00:30:35.595 --> 00:30:38.540
شهر پونکا برميگرده به زماني که غرب وحشي بود

00:30:38.541 --> 00:30:42.889
جي دابليو لنچ يکي از مالکان شهر پوکا بود

00:30:42.890 --> 00:30:47.652
مردي که مالک خونه ي من بود ،جي دابليو لنچ
يک مرد قدرتمند و پولداري بود

00:30:47.653 --> 00:30:50.485
اون در واقع شهردار بود

00:30:50.486 --> 00:30:55.090
يه جورايي تو عکس بدجنس به نظر ميومد
لبخندي تو عکس نداشت

00:30:55.091 --> 00:30:58.628
اون کاملا آدم سرسختي
بود اين رَوِشِش بود

00:30:58.629 --> 00:31:04.266
نمينوستي از راه وروش اون
درو باشي اونجور آدمي بود

00:31:04.267 --> 00:31:06.261
بچه اي داشت؟
بله، داشت

00:31:06.262 --> 00:31:08.845
تاريخشناس بهم گفت
که اون دوتا پسر داشته

00:31:08.846 --> 00:31:11.434
اولين پسرش که ما
مدارکي از زندگيش داريم

00:31:11.435 --> 00:31:16.044
بزرگ شده ،ازدواج کرده و
رفته تو ارتش پسر جوونترش

00:31:16.045 --> 00:31:18.613
اطلاعاتي هست که اون به دنيا اومده
تو سرشماري هست

00:31:18.614 --> 00:31:23.651
اما بعد از 1910 ....ا وقتي
که اون تقريبا 5 سال داشته

00:31:23.652 --> 00:31:28.155
هيچ اطلاعاتي ازش
نداريم هيچ چيزي نيست

00:31:28.691 --> 00:31:31.626
مثل يه قطره روغن رفته تو زمين

00:31:31.627 --> 00:31:35.030
بعدش اون يه چيز باورنکردني
بهم گفت .... يکي از پسرهاش

00:31:35.031 --> 00:31:39.407
اسمش جوزف بوده حوزف

00:31:40.403 --> 00:31:43.838
جرقه اي تو سرم زد
فکر کردم اون خودشه

00:31:43.839 --> 00:31:46.908
اسمي که من ضبط کرده بودم

00:31:46.909 --> 00:31:52.129
چه اتفاقي براي اين پسر افتاده؟
آيا تو خونه ي من  مرده؟

00:32:01.590 --> 00:32:03.992
دير وقت بود

00:32:03.993 --> 00:32:09.153
تو تختم دراز کشيده بودم
و تقريبا خوابم برده بود

00:32:12.668 --> 00:32:15.968
حال و هواي خونه تغيير کرد

00:32:21.610 --> 00:32:25.270
و يه صدايي جير جير ميومد

00:32:28.151 --> 00:32:32.771
در کمد داشت آروم باز ميشد

00:32:34.957 --> 00:32:38.677
و من فقط بهش خيره شده بودم

00:32:40.396 --> 00:32:43.516
ميتونستم انگشتها را ببينم

00:32:43.899 --> 00:32:47.199
داشت خيلي آروم در را باز ميکرد

00:32:50.739 --> 00:32:57.743
به من خيره شده بود
مامان مامان !مامان!

00:32:58.347 --> 00:33:03.209
چي شده؟ چي شده؟ اون تو شوک بود

00:33:05.088 --> 00:33:08.557
و سعي ميکردم آرومش
کنم يه مردي تو کمد هست

00:33:08.558 --> 00:33:14.458
فکر کردم که يه مردي هست که
داره تو اتاق دخترم يواشکي نگاش ميکنه

00:33:40.156 --> 00:33:46.018
نگاه کردم چيزي
نبود اينجا چيزي نيست

00:33:50.032 --> 00:33:55.103
اصلا باحال نيست وقتي چيزهايي مثل اين
تو خونه ي خودت اتفاق ميافته

00:33:55.104 --> 00:34:00.286
خيلي ترسناکه من اينجا نميخوابم

00:34:01.577 --> 00:34:04.037
هيلي صبرکن

00:34:04.369 --> 00:34:07.616
مثل اين بود که انگار کسي بطري آب
را برداشت و پرتش کرد

00:34:07.617 --> 00:34:10.652
خورد به ديوار دقيقا کنار سرش

00:34:10.653 --> 00:34:15.323
حس کردم که انگار يه چيزي سعي ميکنه
از عمد تلافي کنه که من خوشم نيومد ازش

00:34:15.324 --> 00:34:22.378
و من حس ميکردم نميتونم
از دخترم محافظت کنم

00:35:11.672 --> 00:35:16.609
يکدفعه با ضربه اي که به سرم
خورد بيدار شدم لعنتي ،کي کي

00:35:16.610 --> 00:35:22.510
فکر ميکردم که کي کي زده به
سرم تا من و از خواب بيدار کنه

00:35:30.395 --> 00:35:37.472
و يه مردي را ديدم وحشت
کردم ،خيلي ترسيده بودم

00:35:38.303 --> 00:35:40.801
و اون رفته بود

00:35:40.802 --> 00:35:46.702
اگه اون اونجوري ميتونه بهم صدمه بزنه خوب
به هرکس ديگه تو خونه هم ميتونه صدمه بزنه

00:36:11.165 --> 00:36:17.137
چطور اينا به صدا در ميان؟
اصلا با عقلم جور درنميومد

00:36:17.138 --> 00:36:23.867
هيچ کدومشون باتري نداشتند
من واقعا اعصباني شده بودم

00:36:30.351 --> 00:36:36.251
اون اعصباني شده بود و يه دسته جارو برداشت و
کوبيد به اون

00:36:41.395 --> 00:36:45.498
اه ،مامان !کمک چي شده ؟ چي شده؟

00:36:45.499 --> 00:36:50.570
اون ناراحت بود يه پسر بود
و اون گفت يه پسر اونجا بود

00:36:50.571 --> 00:36:54.440
گفت ؛ماماني، اون عوض
شده بود اون چي شده بود؟

00:36:54.441 --> 00:36:58.544
گفت؛ اون بدجوري سوخته
بود بقلش کردم و محکم گرفتمش

00:36:58.545 --> 00:37:02.215
بهش گفتم همه چيز درست ميشه

00:37:02.216 --> 00:37:05.852
ميخواستم از خانواده ام محافظت کنم

00:37:05.853 --> 00:37:10.113
اما اون موقع نميدونستم چطور محافظت کنم

00:37:10.610 --> 00:37:20.610
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:37:20.634 --> 00:37:25.238
طاقتم سر اومده بود ديگه
نميتونستم از پسش بربيام

00:37:25.239 --> 00:37:28.841
حالا به خانواده ام حمله ميشه

00:37:28.842 --> 00:37:33.679
اون يکي روح يا هرچي که هست تمام چيزي که
ما براش زحمت کشيديم را از بين برد

00:37:33.680 --> 00:37:36.873
پول کافي نداشتيم که سريع
اونجا را ترک کنيم و بريم

00:37:36.874 --> 00:37:40.387
تمام چيزي که داشتيم براي
اين خونه خرج کرده بوديم

00:37:40.388 --> 00:37:44.991
هيچ گزينه ي ديگه اي نبود
بايد يه کاري کنم

00:37:44.992 --> 00:37:47.360
با تاريخشناس تماس گرفتم
سلام

00:37:47.361 --> 00:37:53.121
تا ببينم ميتونم اطلاعات بيشتري بدست بيارم
تا کمکم کنه

00:37:53.334 --> 00:37:57.095
اون چيزهايي که قبلا از عمد نگه
داشته بود و بهم نگفته بود را فاش کرد

00:37:57.096 --> 00:37:59.872
جي دابليو لنچ اصلا آدم خوبي نبود

00:37:59.873 --> 00:38:03.773
اون همچنين يه بعد ديگه اي هم داشت

00:38:07.448 --> 00:38:11.051
اون با بيلي د کيد ارتباط داشت

00:38:11.052 --> 00:38:14.254
و اون از پول مردم کلاه برداري ميکرد

00:38:14.255 --> 00:38:16.805
اون صاحبخانه اي وحشتناک بود

00:38:16.806 --> 00:38:18.891
ااون بدون هيچ دليلي مردم را بيرون ميکرد

00:38:18.892 --> 00:38:23.237
اونا را مجبور ميکرد که
سريعا اونجا را ترک کنن

00:38:23.238 --> 00:38:29.138
اون گفت که او حتي خونه
را براي پول بيمه آتيش ميزده

00:38:38.579 --> 00:38:40.914
حالا احساس ميکنم که به حل معما خيلي نزديکم

00:38:40.915 --> 00:38:46.075
چيزا با عقل جور درمياد
اين چيزا دارن به هم نزديک ميشن

00:38:47.321 --> 00:38:52.422
حسگر دود گرما

00:38:53.361 --> 00:38:55.761
سوختن

00:39:03.471 --> 00:39:08.451
اگه جي دابليو لنچ سبب مرگ جوزف باشه چي؟

00:39:16.484 --> 00:39:22.064
ميتونه اين رازي باشه که جي
دابليو لنچ نمخواد برملا بشه؟

00:39:23.491 --> 00:39:26.251
مامان !بزار بيام بيرون

00:39:35.169 --> 00:39:42.426
يکدفعه يه چيزي مسير تنفسم
را قطع کرد داشتم خفه ميشدم

00:39:46.713 --> 00:39:51.774
مامان نميدونستم که
چه اتفاقي داره ميافته

00:39:52.390 --> 00:39:56.410
پاهاش از زمين بلند شده بود

00:40:00.433 --> 00:40:07.118
از روي مبل کشيده
شدم داشتم کشيده ميشدم

00:40:11.738 --> 00:40:15.801
نميتونستم کاري بکنم مامان

00:40:17.101 --> 00:40:23.001
سعي ميکردم خودمو نگه دارم و
خودمو بکشم اما همينطوري ميرفتم

00:40:24.685 --> 00:40:27.859
هيلي هيلي

00:40:30.599 --> 00:40:36.296
ديدم که مادرم بلند ميشه و
در امتداد اتاق کشيده ميشه

00:40:36.297 --> 00:40:42.804
مامان انگار کسي اونو بلند ميکرد

00:40:43.137 --> 00:40:47.037
نميدونستيم که چطور کمکش کنيم

00:40:47.575 --> 00:40:51.277
دخترها جيغ ميزدند مامان

00:40:51.278 --> 00:40:55.778
يه چيزي داشت به سمت پنجره ميکشوندش

00:40:56.650 --> 00:41:00.790
اول با صورت خورد به پنجره

00:41:09.574 --> 00:41:11.028
مامان

00:41:16.997 --> 00:41:22.742
هرچي که منو گرفته
بود داشت منو تهديد ميکرد

00:41:22.803 --> 00:41:26.578
بهم نشون داد که ميتونه بهم صدمه بزنه

00:41:26.579 --> 00:41:28.787
خيلي وحشت کرده بودم

00:41:28.788 --> 00:41:34.488
اگه اون ميتونه اون کار را باهام بکنه
پس حتما ميتونه به دخترام هم صدمه بزنه؟

00:41:41.356 --> 00:41:44.892
اما بعدش احساس اعصبانيت کردم

00:41:44.893 --> 00:41:50.233
اينجا جايي که براش کار کردم
اينجا خونه ي منه

00:41:51.466 --> 00:41:56.626
اهميت نداره که چي ميشه
من خونه ام را پس ميگيرم

00:41:58.173 --> 00:42:02.043
فهميدم که زمان جي دابليو لنچ
زمان غرب وحشي بوده

00:42:02.044 --> 00:42:07.944
الان ديگه اون زمان نيست
جاي اون ديگه اينجا نيست

00:42:13.187 --> 00:42:16.007
مجبورش ميکنم که ترک کنه

00:42:16.640 --> 00:42:22.320
<font color=#FFFF00>در نوامبر 2012 تونيا يه مراسم طرد
ارواح خبيث کاملي در خانه اش ترتيب داد</c>

00:42:23.095 --> 00:42:27.775
<font color=#FFFF00>ديگه اونجا هيچ فعاليت
ماوراطبيعي انجام نميشد</c>

00:42:34.012 --> 00:42:36.828
چيز وحشتناکي بود که رد شد رفت

00:42:36.829 --> 00:42:39.459
اما وقتي که ردش ميکني
احساس ميکني قوي تر شدي

00:42:39.460 --> 00:42:44.785
و فکر ميکني از پس چيزها بهتر از قبل برمياي

00:42:44.786 --> 00:42:50.686
خوشحال هم که چيز بدي ديگه نيست
و چيزهاي خوب هستند

00:42:50.763 --> 00:42:53.456
فقط دوباره يه خانواده ي خوب و خوشحال بوديم

00:42:53.457 --> 00:42:56.877
مراقب باشيد دخترها

00:42:58.667 --> 00:43:01.044
قطعا فکر ميکنم که با چيزي روبرو شدم که

00:43:01.045 --> 00:43:04.368
براي يه صد سال
اين مرد مخفي کرده بود

00:43:04.369 --> 00:43:07.890
و فکر ميکنم که اون از اين که
رازش فاش شد خوشش نيومد

00:43:07.914 --> 00:43:27.914
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.