﻿WEBVTT

00:00:07.122 --> 00:00:11.562
يه خونه داشتم که همه چيزم بود

00:00:14.497 --> 00:00:20.397
ما واقعا هيچ نظري درمورد چيزهايي
که تو خونه کشف کرديم نداشتيم

00:00:25.541 --> 00:00:31.613
ما هرگز چيزي مثل اون شديد
و خوشنت آميز نديديم <font color=#FF0000><i>ربــکا</i></c>

00:00:31.614 --> 00:00:35.450
مثل اين بود که انگار کسي
بگه من اينجام من اينجام

00:00:35.451 --> 00:00:37.731
من اينجام

00:00:39.622 --> 00:00:42.657
کسي اونجاست

00:00:42.658 --> 00:00:47.094
....به همون اندازه اي که
من ميخواستم اون اونجا نباشه

00:00:47.095 --> 00:00:49.675
اون اونجا بود

00:00:54.633 --> 00:01:14.633
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:14.657 --> 00:01:18.426
هيچ چيزي اينجا وجود
نداره نه ،عزيزم ،بيخيال

00:01:18.427 --> 00:01:20.998
ميدوني اين واسه من يه حرکت بزرگيه

00:01:20.999 --> 00:01:25.888
در سال 2005 بهم يه فرصتي داده شد تا
براي رياست

00:01:25.889 --> 00:01:29.938
دانشکده هنر و علوم انساني در
دانشگاه آرکانزاس مانتيسلو مصاحبه کاري کنم

00:01:29.939 --> 00:01:31.539
بزار تا آخر به حرفشون گوش کنم

00:01:31.540 --> 00:01:36.845
همسرم، ربکا، در مورد رفتن از
اوکلاهما با احتياط بود

00:01:36.846 --> 00:01:39.721
وقتي مارک بار اول درخواست
کار داد

00:01:39.722 --> 00:01:43.384
بهش گفتم همه جا ميام به جز
الاسکا يا آرکنساس

00:01:43.385 --> 00:01:46.220
و خوب منو سوار ماشين کرد و برد به آرکنساس

00:01:46.221 --> 00:01:49.041
من يه دختر شهري ام

00:01:49.257 --> 00:01:52.322
من و ربکا به سمت خيابان اصلي شمالي چرخيديم

00:01:52.323 --> 00:01:56.467
و سريعا با اين خونه هاي
زيبا تحت تاثير قرار گرفتيم

00:01:56.468 --> 00:02:00.368
بناهاي ويکتوريايي براي حدود سال 1900

00:02:02.505 --> 00:02:08.405
خوب ما به يه منحصر به فردش رسيديم
سبب شد ما ماشين را نگه داريم

00:02:10.212 --> 00:02:13.247
تو اولين نگاه دوست داشتني بود

00:02:17.820 --> 00:02:22.690
فقط گفتم مارک من به شرطي ميام تو اين
شهر مگر برام اون خونه را بخري

00:02:22.691 --> 00:02:26.021
ميدونستم که تنها تو يه حالتي خوشحال ميشم

00:02:26.022 --> 00:02:28.850
اونم در چنين مکان جدا شده اي

00:02:28.851 --> 00:02:33.591
اگه يه خونه داشته باشم
که برام همه چيز باشه

00:02:35.034 --> 00:02:40.934
ما واقعا هيچ نظري درمورد چيزهايي که
ممکنه تو خونه کشف کنيم نداشتيم

00:02:51.136 --> 00:02:55.996
ما به مانتيسلو در تابستان
سال 2005 نقل مکان کرديم

00:02:56.825 --> 00:03:02.329
واقعا آرزومون به تحقق
پيوسته بود ممنون، برو، برو!

00:03:02.330 --> 00:03:06.770
و حالا ما خونه روياهامونو داشتيم

00:03:07.302 --> 00:03:12.822
اون چيزي که تصورش را ميکردم نبود

00:03:13.660 --> 00:03:19.560
به عنوان يه بچه ي کوچيک ترسيده
احساس پرنسس بودن نميکردم

00:03:23.085 --> 00:03:28.845
خونه خيلي بزرگ بود و
شما داخلش احساس آسيب پذيري ميکرديد

00:03:31.293 --> 00:03:35.853
حس ميکردم محوش شدم
حس ميکردم مجذوبش شدم

00:03:35.856 --> 00:03:39.199
به پشت به روي زمين دراز کشيدم

00:03:39.200 --> 00:03:44.780
و اون لحظه را براي خودم داشتم
و ميگفتم ،واي صاحبش شدم

00:04:11.667 --> 00:04:14.836
ميتوني اينا را بگيري و
بزاريشون اونجا آره اونجا؟

00:04:14.837 --> 00:04:16.738
اونجوري که خودت ميخوايي بچبنشون، باشه؟/

00:04:16.739 --> 00:04:22.639
کمي بعد از اينکه ما رفتيم اونجا
تصميم گرفتيم که خونه را دوباره بچينيم

00:04:46.301 --> 00:04:52.121
گوشه ي چشمم ديد که
صفحه ي گرامافون ميچرخه

00:04:55.844 --> 00:05:01.744
و هي سريع تر و سريع تر ميچرخيد منظورم
اينه که سريع تر از حالتي که ميتونست بره

00:05:01.850 --> 00:05:07.272
من کوکش نکرده بودم
ربکا کوکش نکرده بود

00:05:10.641 --> 00:05:16.541
هيچ توضيحي وجود نداشت که
چرا اون گرامافون ميتونست بچرخه

00:05:31.080 --> 00:05:37.018
و يکدفعه از حرکت وايستاد
اون خيلي خيلي عجيب بود

00:05:37.019 --> 00:05:40.439
با عقل جور درنميومد

00:05:41.758 --> 00:05:45.321
ديدين چيزي مثل اين واقعا

00:05:45.322 --> 00:05:49.882
احساس نا آرامي در مورد خونه بهم ميداد

00:06:05.647 --> 00:06:08.975
يکي از چيزهايي که من و بچه ها

00:06:08.976 --> 00:06:12.530
هميشه براي سرگرمي
....آخر هفته ها انجام ميديم اينه که

00:06:12.531 --> 00:06:18.025
فلزياب را بيرون ميبريم
هي يواش تر آروم باش جيک

00:06:18.026 --> 00:06:22.997
و ميچرخيدم .تا ببينيم آيا ميتونيم چيزي
اون اطراف پيدا کنيم

00:06:25.567 --> 00:06:31.467
بيرون روبروي پياده رو بودم
داشتم به آهنگ گوش ميدادم

00:06:32.040 --> 00:06:33.808
جاش، کجايي؟ برگرد اينجا؟

00:06:33.809 --> 00:06:38.579
...همونطور که به يکي از بوته
هاي قديمي گل رز نزديک ميشدم

00:06:38.580 --> 00:06:41.783
اوه ،صبر کنيد ،بچه ها ،همين جا
بچه ها يه چيزي پيدا کردم ،زود باشيد

00:06:41.784 --> 00:06:45.519
فلزياب شروع کرد به دراوردن صداي بالا کرد

00:06:45.520 --> 00:06:52.216
اونجا ،شروع کن،
جاش ...بکن با اون آفرين

00:06:55.330 --> 00:07:00.321
يکدفعه آهنگ قطع شد اوه يه
چيزي پيدا کردم؟ اوه اون چيه؟

00:07:00.322 --> 00:07:06.222
همونطور که خاک را کنار ميزديم
يه سکه ي قديمي براي سال 1948 کشف کرديم

00:07:07.776 --> 00:07:10.778
ببين چيز ديگه اي اونجا
هست بيارش بيرون، اون چيه؟

00:07:10.779 --> 00:07:14.148
و ما يه جعبه قرص قديمي پيدا کرديم

00:07:14.149 --> 00:07:21.562
وتووو اين يه چيه ديگه است
اوه اونو ببين اين/؟ اين چيه؟

00:07:21.563 --> 00:07:25.583
و جاي يه رژ لب قديمي پيدا کرديم

00:07:29.083 --> 00:07:31.183
<i><font color=#FF0000>ربـــکا</c></i>

00:07:32.434 --> 00:07:36.470
شنيدم يه نفر
يه صداي زن، گفت: "ربکا"

00:07:36.471 --> 00:07:39.909
يه حس عجيبي بهم دست داد که
انگار يه نفر داره نگاهم ميکنه

00:07:39.910 --> 00:07:44.410
و چرخيدم و بالا خونه را نگاه کردم

00:07:48.083 --> 00:07:53.983
فکر کردم که يه چيزي به شکل يه زن
پشت پنجره ديدم

00:07:58.260 --> 00:08:02.160
و بعدش آهنگ دوباره شروع شد

00:08:05.901 --> 00:08:13.793
احساس کردم که خونه
خودش يه حضوري داره

00:08:23.685 --> 00:08:27.851
حدود يه ماه بود که تو اون خونه بوديم و ما
تصميم گرفتيم که لوازم بي نيازمون را بفروشيم

00:08:27.852 --> 00:08:33.060
دوستم دسي گفت که اونم يه چيزايي داره
که ميخواد بفروششون

00:08:33.061 --> 00:08:35.242
از پله ها رفتم بالا

00:08:35.243 --> 00:08:39.407
و همينطور که به خونه نزديک و
نزديک تر ميشدم بالا را نگاه کردم

00:08:39.408 --> 00:08:43.968
و تو پنجره ي اتاق
ربکا را ديدم

00:08:47.242 --> 00:08:49.762
سلام دستيني

00:08:50.078 --> 00:08:52.664
هيچ راهي وجود نداره که اون بتونه
از بالا اتاق خواب

00:08:52.665 --> 00:08:55.950
بياد سمت در ورودي
ميدونيد تو چند ثانيه

00:08:55.951 --> 00:09:00.087
همين الان پشت پنجره ديدمت
نه وقت الان من تو خونه هستم

00:09:00.088 --> 00:09:02.181
و گفتم خوب من بالا نبودم

00:09:02.182 --> 00:09:07.228
من حياط پشي بودم و داشتم
روي وسايلي که ميخوام بفروشم قيمت ميذاشتم

00:09:07.229 --> 00:09:12.809
هيچ شکي نداشتم که چي ديدم

00:09:15.570 --> 00:09:21.229
شروع کردم به آوردن جعبه
ها به داخل راهرو ربکا را ديدم

00:09:21.230 --> 00:09:23.976
هي ربکا ميتونم از کمکت
براي اين وسيله ها استفاده کنم

00:09:23.977 --> 00:09:28.849
زياد نيست اما ميتونم از کمکت
براي جعبه هاي بزرگ استفاده کنم

00:09:28.850 --> 00:09:33.020
و بعدش رفتم بيرون و توقع
داشتم که پشت سرم بياد بيرون

00:09:33.021 --> 00:09:38.921
اون نيومد و من گفتم
شايد نشنيده چي گفتم

00:09:42.230 --> 00:09:44.498
و من با دومين جعبه برگشتم به داخل خونه

00:09:44.499 --> 00:09:47.701
ربکا هنوزم اونجا وايستاده
بود ميتوني کمکم کني لطفا

00:09:47.702 --> 00:09:52.308
گفتم :هي نشنيدي
چي گفتم ربکا؟ نه؟

00:09:53.075 --> 00:09:56.743
ميدوني باهاش حرف زدم ولي
اون جوابمو نميداد

00:09:56.744 --> 00:10:01.304
و من گفتم باشه
نيا

00:10:05.120 --> 00:10:06.980
هي

00:10:10.092 --> 00:10:15.596
ربکا از پشت خونه اومد
تو منظورم اينه گيج شده بودم

00:10:15.597 --> 00:10:19.600
بعدش خيلي ناراحت شدم
ربکا چرا بهم محل نميذاشتي؟

00:10:19.601 --> 00:10:23.533
داشتم التماست را ميکردم که
بياي و براي آوردن اين وسايل کمکم کني

00:10:23.534 --> 00:10:28.976
دسي کي تو ازم کمک خواستي؟
نميدونم در مورد کي حرف ميزني؟

00:10:28.977 --> 00:10:34.948
اونموقع من اينجوري بودم
چه خبره اينجا؟ دستيني

00:10:34.949 --> 00:10:38.219
متعجب بودم آيا عقلم را از دست دادم

00:10:38.220 --> 00:10:40.287
بزار کمکت کنم
باورش داشتم

00:10:40.288 --> 00:10:46.188
باور داشتم که اون منو تو يه
جايي از خونه ديده که واقعا من نبودم

00:11:12.797 --> 00:11:15.917
چيز عجيبي اتفاق افتاد

00:11:19.570 --> 00:11:24.610
يه ليوان شکسته روي پيشخوان آشپزخونه بود

00:11:25.310 --> 00:11:30.410
روي زمين نبود
توي سينک ظرفشويي نبود

00:11:37.288 --> 00:11:41.291
خيال کردم که شايد يکي
از بچه ها ليوان را شکسته

00:11:41.292 --> 00:11:45.822
آيا يکي از شما امروز صبح
يا ديشب ليوان را شکسته؟ نه

00:11:45.823 --> 00:11:49.349
اما بچه ها گفتند که اونا ليوان را نشکستند

00:11:49.350 --> 00:11:54.363
و من واقعا هيچ دليلي
نداشتم که اونا را باور کنم

00:11:54.364 --> 00:12:00.264
ليوان به نظر ميرسيد وقتي که
شب همه خواب بودند شکسته شده بود

00:12:00.778 --> 00:12:05.026
و بعدش هر روز هفته
...وقتي ميرفتم تو آشپزخونه

00:12:05.027 --> 00:12:08.651
يه ليوان شکسته روي پيشخوان بود

00:12:08.652 --> 00:12:14.552
عجيب بود که خودش هر روز صبح تکرار ميشد

00:12:15.366 --> 00:12:19.566
اما هر روز يه جور بود

00:12:22.033 --> 00:12:27.133
يه شب تو راهرو قدم زدم

00:12:34.045 --> 00:12:38.425
شنيدم که از شيرواني صداي پا مياد

00:12:43.087 --> 00:12:46.567
همه به جز من خواب بودند

00:12:48.692 --> 00:12:53.072
جرات نگاه کردن تو شيرواني را نداشتم

00:12:55.967 --> 00:13:01.067
رفتم تو اتاقم و در را بستم

00:13:16.955 --> 00:13:21.575
صداي خوردن تيکه هاي يخ به ليوان شنيدم

00:13:24.434 --> 00:13:26.967
مثل اين بود که يه نفر تو راهرو قدم ميزد و

00:13:26.968 --> 00:13:31.828
و يه نوشيدني از آشپزخونه برداشته بود

00:13:34.472 --> 00:13:38.942
هيچ راهي نداشت که اون برادر
کوچيکم يا پدرم و يا نامادريم باشه

00:13:38.943 --> 00:13:44.343
اونا اونور راهرو تو اتاقاشون خواب بودند

00:13:48.319 --> 00:13:52.999
بعدش حس کردم که کسي تو اتاقه

00:13:56.394 --> 00:13:59.574
بعد پنکه خاموش شد

00:14:08.772 --> 00:14:12.672
و بعد دوباره روشن شد

00:14:14.812 --> 00:14:17.512
خوشکم زده بود

00:14:21.085 --> 00:14:26.985
ميتونستم ببينم که کليدش پايين ميره
مثل اينکه کسي اونا را فشار ميده

00:14:27.992 --> 00:14:31.532
اما کسي اونجا نبود

00:14:36.590 --> 00:14:38.835
مثل اين بود که انگار کسي بگه
من اينجام

00:14:38.836 --> 00:14:41.896
من اينجام،من اينجام

00:14:52.183 --> 00:14:54.883
وحشت کردم

00:14:57.595 --> 00:15:05.446
...من در حقيقت ميدونستم
که چيزي تو خونه هست

00:15:06.511 --> 00:15:10.776
برونته نميخواست که تو خونه باشه

00:15:10.777 --> 00:15:14.239
خوب تصميم گرفتيم که به تعطيلات بريم

00:15:14.240 --> 00:15:20.140
اون درمورد چيزهايي که تو
اتاقش اتفاق افتاده بود بهم گفت

00:15:21.546 --> 00:15:27.150
بايد قبول کنم که زياد نگرانش نبودم

00:15:27.151 --> 00:15:29.619
ميدونيد اون يه دختر 11 ساله است

00:15:29.620 --> 00:15:33.957
و خيال کردم که شايد
تمام اون مدت خيالاتش باشه

00:15:33.958 --> 00:15:37.844
خوب، بچه ها، بريم ما
هيچوقت خونه را خالي نميذاشتيم

00:15:37.845 --> 00:15:41.643
و ما از يکي از شاگرداي مارک
به نام ريگن دعوت کرديم بياد

00:15:41.644 --> 00:15:45.935
و وقتي ما نيستيم مراقب خونه
باشه و از حيوانات مراقبت کنه

00:15:45.936 --> 00:15:49.595
اسپنسر ها خانواده ي دوست داشتني بودند
و من يه جورايي باهاشون بزرگ شدم

00:15:49.596 --> 00:15:55.176
و من اون سال تابستون مراقب خونشون بودم

00:15:57.381 --> 00:15:59.756
من ميخواستم وقتي که مياد
خونه احساس راحتي بکنه

00:15:59.757 --> 00:16:02.952
و تا اونجايي که ممکنه تو خونه بمونه

00:16:02.953 --> 00:16:08.853
و هيچ چيزي در مورد اتفاقاتي که
تو خونه افتاده بود را به ريگن نگفتم

00:16:28.112 --> 00:16:33.976
ربکا بهم زنگ زد و ازم خواست که
اگه اشکالي نداره برم بالا تو اتاق شيرواني

00:16:33.977 --> 00:16:37.521
تا مطمئن بشم سقف چکه نميکنه
و مطمئن بشم که سطل ها پر نشده باشه

00:16:37.522 --> 00:16:44.227
باشه حتما باشه، باي با
خودم گفتم نميخوام برم اون بالا

00:16:44.228 --> 00:16:51.091
ببخشيد ،هوودي اما برا
اسپنسر ها هر کاري ميکنم

00:17:16.561 --> 00:17:19.929
يه صندلي برداشتم و زدمش زير دستگيره ي در

00:17:19.930 --> 00:17:25.750
اون باعث ميشد که در باز
بمونه و اونجا روشن تر بشه

00:17:39.783 --> 00:17:41.884
همونطور که بالا ميرفتم

00:17:41.885 --> 00:17:47.165
ميتونستم بشنوم که بارون بدجوري به سقف ميزنه

00:18:03.874 --> 00:18:09.154
چند تا سطل بود که نزديک
بودند آب توش سرريز کنن

00:18:21.992 --> 00:18:26.072
يه کمي نگران بودم که عقب تر را نگاه کنم

00:18:26.218 --> 00:18:31.318
چون فقط يک اتاق زير شيرواني
ويکتوريا قديمي شبح وار بود

00:18:46.684 --> 00:18:48.664
هوودي

00:18:49.387 --> 00:18:51.367
هوودي

00:18:52.122 --> 00:19:00.688
هوودي ،زود باش زود
باش ،پسر هوودي، کجايي؟

00:19:02.892 --> 00:19:08.792
در محکم بسته شد و من و
سگم تو تاريکي مطلق تنها مونديم

00:19:20.613 --> 00:19:21.810
زود باش پسر

00:19:23.183 --> 00:19:26.243
هوودي، کجايي؟

00:19:38.165 --> 00:19:41.033
من فقط يک حس قريب به اتفاق از وحشت داشتم

00:19:41.034 --> 00:19:43.901
حس ميکردم که بايد بدوم پايين و
سعي کنم از اون شيرووني بيام بيرون

00:19:43.902 --> 00:19:49.542
اما همون لحظه سگم هم اون بالا بود

00:19:51.211 --> 00:19:53.191
هوودي

00:19:59.052 --> 00:20:01.992
بيا اينجا، زود باش

00:20:04.657 --> 00:20:07.957
زود باش ،هودي، زود باش

00:20:11.532 --> 00:20:13.512
هودي

00:20:14.101 --> 00:20:16.068
هودي،زود باش

00:20:24.844 --> 00:20:27.364
خواهش ميکنم ،هوودي

00:20:31.584 --> 00:20:34.920
اوه اينجا چکار ميکني؟
زود باش ،آقا پسر

00:20:34.921 --> 00:20:40.141
سگ را برداشتم و به
سمت پله ها دويدم

00:20:41.895 --> 00:20:45.692
ليز خوردم ،ترسيده بودم

00:20:45.693 --> 00:20:50.553
بايد سريعا از اتاق زيرشيرواني ميومدم بيرون

00:20:56.953 --> 00:20:59.953
صندلي تکون خورده بود

00:21:10.023 --> 00:21:15.903
و ديدم که کسي تو اتاق مطالعه ي مارک رفت

00:21:47.160 --> 00:21:50.340
کسي اونجا بود

00:21:52.332 --> 00:21:58.032
همونقدر که ميخواستم اون
اونجا نباشه ولي اونجا بود

00:22:01.874 --> 00:22:05.714
به خاطر نجات زندگيم رفتم به سمت ماشين

00:22:13.720 --> 00:22:19.620
در را باز گذاشتم و تا اونجايي که ميتونستم
سريع از اونجا اومدم بيرون

00:22:19.673 --> 00:22:27.351
بلبل جان .:: www.bolboljan.net
::. ريگن بهم زنگ زد و گفت

00:22:27.352 --> 00:22:31.870
که اون يه تجربه ي خيلي
خيلي عجيب تو خونه داشته

00:22:31.871 --> 00:22:35.289
يه نفر ديگه هم تو خونه
تجربه ي ديدن چيزها را داشته

00:22:35.290 --> 00:22:40.750
و باعث ميشه که حس کني که
شايد همه ي اينا تو سر تو نباشه

00:22:41.581 --> 00:22:44.617
تمام اين چيزهاي عجيب
تو خونه ام اتفاق افتاده

00:22:44.618 --> 00:22:49.588
تصميم گرفتم که برم و يه تحقيق تاريخي
در مورد صاحبان اصلي خونه انجام بدم

00:22:49.589 --> 00:22:52.318
اونا يه خانواده ي
ثروتمند بودند درست

00:22:52.319 --> 00:22:55.694
خانواده ي الن يه
خانواده ي برجسته ي بخصوص بودند

00:22:55.695 --> 00:22:59.704
جو آلن لي رئيس يک بانک بود

00:22:59.705 --> 00:23:03.435
و اونا سه تا دختر داشتند
لوني لدل و لوويا

00:23:03.436 --> 00:23:06.405
و اون واقعا خونه را براي اونا ساخته بود

00:23:06.406 --> 00:23:11.971
و اين عکسي از لدل
هست لدل ،دختر وسطي بود

00:23:11.972 --> 00:23:17.477
لدل به سرعت به عنوان يک چهره ي
به خصوص و جالب در خانواده آلن پديدارشد.

00:23:21.281 --> 00:23:25.206
....لدل زني بود که خيلي غم و اندوه داشت و

00:23:25.207 --> 00:23:28.455
تراژدي زيادي اطراف زندگيش احاطه شده بود

00:23:28.456 --> 00:23:33.467
وقتي اون کوچيک بود پدرش
مرد اون يه ازدواج ناموفق داشته

00:23:33.468 --> 00:23:37.223
تو سال 1927 طلاق
ميگيره اينجا را نگاه کن

00:23:37.224 --> 00:23:42.684
و تنها بچه اش به خاطر
ذات الريه در بيست سالگي مرده بود

00:23:43.597 --> 00:23:48.134
و ما فهميديم که لدل تو خونه مرده بوده

00:23:48.135 --> 00:23:54.566
اون نسبتا جوون مرده بود يه
رازي هست که چرا اون مرده بود

00:23:54.567 --> 00:23:58.887
چون به نظر ميرسيد که هيچ کس نميدونه چرا

00:23:59.443 --> 00:24:04.884
خوب تصميم گرفتم که جلو تر برم و
گواهي فوت اون را درخواست بدم

00:24:04.885 --> 00:24:07.552
با تمام چيزهاي غير عادي
و عجيبي که اتفاق افتاده بود

00:24:07.553 --> 00:24:12.653
ميخواستم ببينم آيا ميتونم
اونا را به لدل ربط بدم

00:24:17.431 --> 00:24:19.932
ما هردومون شک داشتيم صبح بخير هي

00:24:19.933 --> 00:24:25.040
اما من شروع کردم به پذيرفتن اين ايده که
ممکن چيزهاي بيشتري درموردش باشه

00:24:25.041 --> 00:24:27.072
بعد ما ميفهميم و ميتونيم توضيحش بديم

00:24:27.073 --> 00:24:29.875
در مورد اين چيزها در تعجب هستم

00:24:29.876 --> 00:24:35.548
و در واقع اون موضوع آوردن
محققان ماوراء الطبيعه را مطرح کرد

00:24:35.549 --> 00:24:41.449
و من کمي مات و مبهوت بودم
که اون حتي اين را ذکر کرد

00:24:42.055 --> 00:24:44.791
حس کردم که من شهرت حرفه
ايي دارم که بايد حفظش کنم

00:24:44.792 --> 00:24:49.261
من رئيس بزرگترين مکتب تو دانشگاه بودم

00:24:49.262 --> 00:24:52.805
ربکا هيچ چيزي تو اين خونه نيست

00:24:52.806 --> 00:24:58.626
من کلا دنبال توضيحات
منطقي در مورد هر چيزي بودم

00:25:04.778 --> 00:25:09.758
شما هرگز نمي توانيد قدرت
انکار را دست کم بگيريد

00:25:10.417 --> 00:25:11.426
باشه

00:25:11.427 --> 00:25:14.591
نميخواستم اونا بيان و بهم بگن
چيزهايي که ميبينم واقعي هستند

00:25:14.592 --> 00:25:19.992
ميخواستم بيان و بهم بگن که
اينجا روح زده نيست

00:25:23.497 --> 00:25:25.767
تعداد زيادي از مردم که باهاشون کار ميکنيم

00:25:25.768 --> 00:25:29.402
يه جورايي ميخوان اثبات کنن که خونشون روح
زده است ولي مارک و ربکا چنين چيزي نميخواستند

00:25:29.403 --> 00:25:31.637
آنها نميخواستند اين مسائل جريان داشته باشه

00:25:35.642 --> 00:25:38.578
ما تجهيزات عاليي را با خودمون برديم

00:25:38.579 --> 00:25:44.083
نوار ضبط ديجيتالي
دوربين مادون قرمز

00:25:44.084 --> 00:25:45.518
بالا گوشه ي اونجا،يکي اونجا

00:25:45.519 --> 00:25:49.779
و ما اون دوربين ها را تو
تاريکي به حرکت درمياريم

00:25:54.227 --> 00:25:58.063
براي يه شب بچه ها را به
خانه هاي دوستان فرستاديم

00:25:58.064 --> 00:26:01.605
ما يه جورايي تو راه رفتن بوديم که من گفتم

00:26:01.606 --> 00:26:05.938
ما ميريم فيلم ببينيم
و اونا گفتند عاليه

00:26:05.939 --> 00:26:08.919
صادقانه انتظاري براي

00:26:08.920 --> 00:26:12.612
پيدا کردن هر آنچه دال بر شواهد
فعاليت هاي ماوراء الطبيعه باشه را نداشتم

00:26:12.613 --> 00:26:17.195
خداحافظ خونه کلا در
اختيار شماست موفق باشيد

00:26:32.399 --> 00:26:36.100
ما آماده بوديم تا تمام چراغها را خاموش کنيم
چون همه ي اين دوربين ها مادون قرمز هستند

00:26:36.101 --> 00:26:38.438
اونا تو تاريکي بهتر ميبينن

00:26:38.439 --> 00:26:41.474
گفتم ؛همه وسايل خوشون
را دارند؟ همه آماده ايد؟

00:26:41.475 --> 00:26:44.295
حدود دو دقيقه

00:26:59.512 --> 00:27:04.997
در يک نقطه، بوي بسيار متمايز
از دود سيگار برگ حس کردم

00:27:04.998 --> 00:27:07.533
پيتر؟
بله

00:27:07.534 --> 00:27:13.138
و درواقع مبل ها را بو کرديم تا ببينيم
آيا بوي سيگار از پارچه ي مبل مياد

00:27:13.139 --> 00:27:15.662
در واقع نتونستيم هيچ بويي را حس کنيم

00:27:15.663 --> 00:27:19.323
و خيلي سريع بوي سيگار رفت

00:27:21.815 --> 00:27:27.457
خوب با شمارش من
چراغها را خاموش کنيد

00:27:29.745 --> 00:27:34.764
....5 .....4 ...3

00:27:37.546 --> 00:27:41.901
بعدش برق ها رفت و ما
قطعش نکرديم اون ديگه چي بود؟

00:27:41.902 --> 00:27:46.762
صداي خيلي وحشتناکي تو حياط پشتي بود

00:27:47.574 --> 00:27:52.734
مي تونستيم تنها جرقه هاي آبي که
به همه جا پرت ميشوند را ببينيم

00:28:16.509 --> 00:28:21.366
ما کاملا هيچ چيز بيرون
پنجره نديديم کاملا تاريک بود

00:28:21.367 --> 00:28:26.338
هممون چراغ قوه هامونو را برداشتيم و
رفتيم بيرون تا ببينيم چه اتفاقي داره ميافته

00:28:26.339 --> 00:28:28.739
اوه، خداي من

00:28:30.576 --> 00:28:35.736
ما هنوز به پايين جاده نرسيده بوديم که
موبايل زنگ خورد

00:28:37.416 --> 00:28:43.675
بله و ربکا گفت
ما داريم برميگرديم

00:28:48.762 --> 00:28:51.282
چي شده؟

00:28:53.918 --> 00:28:56.912
اونجا يه تنه ي درخت بزرگي بود

00:28:56.913 --> 00:28:59.979
که يه سرش به شدت کنده شده بود

00:28:59.980 --> 00:29:03.967
روي خطوط برق از ترانسفورماتور افتاده بود

00:29:03.968 --> 00:29:08.881
و اون يه شاخه ي پر برگ بزرگ
بود که از يه درخت سالم کنده شده بود

00:29:08.882 --> 00:29:13.518
باور نکردنيه ميدونم
اون خشک نشده بود

00:29:13.519 --> 00:29:15.888
اون قطع يا ارّه نشده بود

00:29:15.889 --> 00:29:20.059
طوري کشيده شده بود که شما ميتونستي يه
درخت را توسط طوفان ببيني اينجوري کشيده بشه

00:29:20.060 --> 00:29:26.265
اگرچه هيچ طوفاني
نبود تحولي در من رخ داد

00:29:26.266 --> 00:29:29.235
به چيزي که باور داشتم شک پيدا کردم

00:29:29.236 --> 00:29:35.878
...شروع به فکر کردن که
خوب شايد يه چيزي اونجا هست

00:29:37.277 --> 00:29:43.177
چيزي تو خونه بودکه باعث اون شده بود تا
جلوي تحقيقات را گرفته بود

00:29:44.184 --> 00:29:48.564
ما هرگز چيزي به اون خشونت نديديم

00:29:48.956 --> 00:29:54.856
منظورم اينه که کندن شاخه ي بزرگي از درخت
قدرت و انرژي بالايي ميخواد

00:29:56.596 --> 00:30:01.096
اگه اون کار را ميتونه بکنه
ديگه چکار ديگه اي ميتونه انجام بده؟

00:30:13.146 --> 00:30:19.046
وسطاي روز بود و من هم
تو اتاق آرايش بودم

00:30:28.172 --> 00:30:35.449
صداي سنگين پا را از بالاي
سرم توي شيرواني شنيدم

00:30:40.040 --> 00:30:42.375
فکر نميکردم که اون روح باشه

00:30:42.376 --> 00:30:44.914
واسه من ،تو ذهنم کاملا روشن بود

00:30:44.915 --> 00:30:50.315
مطمئنا ميدونستم که يه مرد توي شيرواني هست

00:30:56.390 --> 00:30:59.591
توي دفترم بودم و تلفن را جواب دادم و
ربکا گفت

00:30:59.592 --> 00:31:01.527
يه مرد توي شيرواني هست

00:31:01.528 --> 00:31:04.964
و گفتم منظورت چيه يه نفر توشيرواني
هست؟کي توي شيرواني هست؟

00:31:04.965 --> 00:31:07.366
صداي پا شنيدم
خواهش ميکنم بيا خونه

00:31:07.367 --> 00:31:12.038
به اين فکر ميکردم که شايد
يه سنجاب باشه

00:31:12.039 --> 00:31:16.457
نه ميدونم که چي
شنيدم دوباره صدا مياد

00:31:16.458 --> 00:31:21.054
اون موقع نگران شدم چون
ربکا متقاعد به نظر ميرسيد

00:31:21.055 --> 00:31:27.282
سريع عجله کن و ربکا
آدمي نيست که اغلب بترسه

00:31:48.008 --> 00:31:52.097
فکر کردم که اگه بتونم در را روش قفل کنم

00:31:52.098 --> 00:31:55.028
اونا اونجا ميمونن تا مارک برگرده

00:31:55.029 --> 00:32:00.929
و ما ميتوني با اون روبرو بشيم و بگيم
که چرا تو خونه ي ما هستند

00:32:20.073 --> 00:32:22.118
اگه يه مرد اون بالا باشه تنها راهي که

00:32:22.119 --> 00:32:24.301
اون ميتونه بياد بيرون اينه
که از در بياد بيرون

00:32:24.302 --> 00:32:29.222
چون شما نميتونيد هميجوري
خونه را تکون بديد و بياييد بيرون

00:32:32.052 --> 00:32:38.315
مارک اون خيلي بي تاب بود
زياد اونو تو اون حالت نميديدم

00:32:38.316 --> 00:32:43.176
چون ربکا زني مقاوم و محکمي هست

00:33:16.029 --> 00:33:19.598
با نگراني از پله هاي شيرواني رفتم بالا

00:33:19.599 --> 00:33:23.439
من ... من يه کمي محتاط بودم

00:33:27.507 --> 00:33:29.487
سلام؟

00:33:34.781 --> 00:33:37.241
کسي اينجاست؟

00:33:51.231 --> 00:33:55.971
هيچ نشاني از ورود کسي به اونجا نبود

00:33:56.303 --> 00:34:01.343
چيزي پيدا نکردم
چيزي توي اتاق شيرواني نبود

00:34:36.354 --> 00:34:40.758
بوي دود سيگار حس کردم و
اون خيلي شديد بود

00:34:40.783 --> 00:34:46.683
داشتم فکر ميکردم که ميدونم
هيچ کسي تو خونه سيگار نميکشه

00:34:53.730 --> 00:34:57.866
نميتونستم بفهمم که چرا بخشي از
چيزي که من نگاه ميکردم وجود نداشت

00:34:57.867 --> 00:35:01.167
فقط تاريکي بود

00:35:06.408 --> 00:35:11.860
فهميدم که چيزي که داشتم بهش نگاه ميکردم
يه چيز تاريک به شکل يه مرد بود

00:35:11.861 --> 00:35:17.119
و اون يه کلاه کابويي
روي سرش داشت مارک

00:35:17.120 --> 00:35:22.760
و خيلي ترسناک بود
منظورم اينه که از شوک، خشکم زده بود

00:35:23.343 --> 00:35:27.082
...يکدفعه متوجه ي سايه يه نفر شدم

00:35:27.083 --> 00:35:31.299
و من تنها کسي بودم که تو شيرواني بود

00:35:31.300 --> 00:35:34.480
نميتونستم باورش کنم

00:35:37.140 --> 00:35:41.700
مثل اين بود که انگار کسي
داشت منو راهنمايي ميکرد

00:35:44.147 --> 00:35:47.867
يه تيکه کاغذ قهوه اي ديدم

00:35:49.288 --> 00:36:07.288
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:36:07.312 --> 00:36:09.772
رفته بود

00:36:10.773 --> 00:36:16.113
هر دوي ريگن و دسي يه
زن را تو خونه ديده بودند

00:36:16.139 --> 00:36:19.347
خيال کردم که خيلي عحيبه که
من يه زن نديدم

00:36:19.348 --> 00:36:26.195
من يه مرد ديدم ميخواستم
بدونم که اين مرد کيه

00:36:26.253 --> 00:36:30.453
اونا تمام نامه ها را پراکنده کرده بودند

00:36:30.882 --> 00:36:35.314
و تمام اين نامه ها آدرسش به نام لدل بود

00:36:35.315 --> 00:36:41.195
اينا نامه هايي بودند از طرف مردي به نام
پرينتيس سويج در سال 1948

00:36:44.158 --> 00:36:47.334
متوجه شدم که اينا نامه هاي عاشقانه هستند

00:36:47.335 --> 00:36:52.735
که نوشته شده براي لدل دو ماه قبل از مرگش

00:36:53.300 --> 00:37:00.320
فکر کردم که اين نامه هايي که
در دست داشتم ممکن که جواب

00:37:00.321 --> 00:37:07.484
اون معما باشه که پرسيده
شده بود براي چي لدل مرده؟

00:37:10.684 --> 00:37:15.544
در مارس 1948 پرينتيس
در حال بازديد از مانتيسلو بوده

00:37:16.824 --> 00:37:19.129
اون و لدل همديگه را ميشناختند

00:37:19.130 --> 00:37:20.859
اونا حتي قرار عاشقانه هم ميذاشتند

00:37:20.860 --> 00:37:24.964
اما اونا با کساي ديگه اي ازدواج کردند

00:37:24.965 --> 00:37:29.435
و بعدش براي 35 سال همديگه را نديدند

00:37:29.436 --> 00:37:34.540
و اون داخل يکي از نامه هاش در
مورد اينکه چه فکري ميکنه نوشت

00:37:34.541 --> 00:37:40.441
اون شگفت زده شده بود که اون به همون زيبايي
دوران جواني اش هست

00:37:45.820 --> 00:37:50.440
و نوشته بود که اون نااميد نشده

00:37:51.792 --> 00:37:57.672
بنابر اين در مارس 1948
اونا دوباره با هم عشقولانه شدند

00:38:01.268 --> 00:38:05.288
نامه هايش واقعا پر شور بود

00:38:05.505 --> 00:38:10.785
<i>اين پنج روز آخر در خاطرات من زنده ميمونه</i>

00:38:11.879 --> 00:38:16.816
<i>به عنوان شادترين لحظات در
تمام زندگي من هست عاشقتم</i>

00:38:16.817 --> 00:38:21.454
<i>هيچ وقت فراموش نکن که
من هميشه به تو فکر ميکنم</i>

00:38:21.455 --> 00:38:27.355
اون توي نامه هايش پافشاري ميکرد که
ميخواد از همسرش جدا بشه

00:38:27.406 --> 00:38:31.306
وقتي سيدم ب نامه هاي اکتبر 1948

00:38:31.866 --> 00:38:35.646
متوجه تغييري در تن نامه ها شدم

00:38:35.701 --> 00:38:39.199
.... اون احساس سرخوردگي
کرده بود از دست لدل به خاطراينکه

00:38:39.200 --> 00:38:42.980
به اون فشار مياورد که تو رابطشون
بيشرفت ايجاد کنه (همسرش را طلاق بده)

00:38:44.411 --> 00:38:48.311
... بعدش اون آخرين نامه اش را نوشت

00:38:49.984 --> 00:38:56.822
... و گفت که نميدونه
چه موقع يا هيچوقت

00:38:56.823 --> 00:39:02.523
بتونه خودش را از ازدواجش آزاد کنه
(طلاق بگيره)

00:39:13.908 --> 00:39:20.904
و يه سکوتي وجود داشت.
گواهي مرگ لدل رسيد

00:39:25.914 --> 00:39:29.732
به نظر کلمه ي خودکشي روي صفحه بزرگ بود

00:39:29.733 --> 00:39:35.633
وقتي که گواهي مرگ را خودم
حسي که داشتم باورنکردني بود

00:39:35.931 --> 00:39:39.411
واقعا غم انگيز بود

00:39:40.202 --> 00:39:45.742
خودم تنها تو شيرواني بودم
....بالا را نگاه کردم و ديدم

00:39:45.743 --> 00:39:49.583
ديدم که يه زن به سمت من مياد

00:39:50.046 --> 00:39:53.646
اون دقيقا داشت به من نگاه ميکرد

00:40:18.443 --> 00:40:23.285
وحشت کردم ... دوباره نگاه کردم

00:40:24.428 --> 00:40:29.620
و ربکا بود بايد اينو ببيني

00:40:29.621 --> 00:40:33.557
ربکا گواهي مرگ لدل را نشونم داد

00:40:33.558 --> 00:40:37.398
واکنش بلافاصله ي من ،وحشت بود.

00:40:37.659 --> 00:40:43.096
گواهي فوت اظهار داشت که
او توسط مسموميت جيوه سيانيد فوت کرده.

00:40:43.097 --> 00:40:47.657
متوجه شدم که اون دقيقا تو کريسمس بود

00:40:50.906 --> 00:40:56.806
طبق تحقيقات من ،فهميدم که مادرش
هميشه مهموني کريسمس ميگرفته

00:41:02.301 --> 00:41:08.201
در شب کريسمس 1948
لدل هم در مهماني مادرش حظور داشت

00:41:09.524 --> 00:41:13.090
پرنتيس تو بيشتر از يکي
از نامه هايش وعده داده بود

00:41:13.091 --> 00:41:17.591
که اونا تو کريسمس ميتونن در کنار هم باشن

00:41:21.840 --> 00:41:26.580
کريسمس اومد و پرنتيس نيومد

00:41:26.649 --> 00:41:32.549
و من اعتقاد دارم که اون بزرگترين
ضربه اي بود که اونو به سمت مرگ کشوند

00:41:44.536 --> 00:41:50.296
در اواخر شب او براي خودش يک ليوان پانچ آماده
کرد. <font color=#C0C0C0><i>(پانچ ،مشروب مرکب از شراب ومشروبات ديگر)</i></c>

00:42:00.642 --> 00:42:04.560
اون از پانچ استفاده کرد تا

00:42:04.561 --> 00:42:08.281
مزه ي قرص سيانور جيوه را متوجه نشه

00:42:10.030 --> 00:42:30.030
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:42:30.054 --> 00:42:35.954
براش دلم سوخت،احساس ميکردم که بايد کسي
به او مبرسيد و کاري انجام ميداد

00:42:38.104 --> 00:42:43.210
تمام اعتقاداتي که براي
نبودن ارواح داشتم از بين رفت

00:42:43.211 --> 00:42:46.571
و کاملا متقاعد شدم

00:42:47.087 --> 00:42:51.532
فکر ميکنم که لدل ميخواست من اون نامه ها
را پيدا کنم فکر ميکنم لدل در اصل ميخواست

00:42:51.533 --> 00:42:54.953
نشونم بده اونا کجان

00:42:55.882 --> 00:43:00.982
فکر ميکنم که اون واسه
گفتن داشتانش آماده بود

00:43:02.749 --> 00:43:06.799
...اميدوارم که با گفتن داستانش

00:43:06.800 --> 00:43:09.752
اون سرانجام به آرامش برسه