﻿WEBVTT

00:00:01.655 --> 00:00:10.655
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:12.045 --> 00:00:17.649
زمين آغشته به ضربه ي
روحي شده بود ديدم زود گذر بود

00:00:17.650 --> 00:00:21.250
قتل خونين را هجي ميکرد

00:00:22.021 --> 00:00:25.657
من هيچ تجربه اي مثل اين نداشتم

00:00:25.658 --> 00:00:31.530
اين يه جونور روي زمين بود
يه حسي از فوريت وجود داشت

00:00:31.531 --> 00:00:35.934
بدون هيچ ترديدي ميدونستيم که اون
مرد دوباره حمله خواهد کرد

00:00:35.935 --> 00:00:41.291
يکي کمک کنه! زمان
داشت به صورت ميگذشت

00:00:58.391 --> 00:01:03.311
ايمي هافمن
در 23 نوامبر، 1982 مفقود شد

00:01:04.064 --> 00:01:05.519
برگرديم به سال 1982

00:01:05.520 --> 00:01:11.420
من فرمانده ي تحقيقات
اداره پليس بودم

00:01:11.978 --> 00:01:14.977
ايمي هافمن يکي از ساکنان شهر ما بود

00:01:14.978 --> 00:01:20.719
ما ماشين ايمي را پيدا کرديم
و کيف دستي اش هم در صندلي جلو رها شده بود

00:01:20.720 --> 00:01:25.824
در راننده باز بود
نميدونستيم آيا دزديده شده

00:01:25.825 --> 00:01:28.627
نميدونستيم آيا فرار کرده

00:01:28.628 --> 00:01:33.968
ما نميدونستيم که به چه دليلي اون گم شده

00:01:38.538 --> 00:01:40.482
دو شب قبل از روز شکر گزاري بود

00:01:40.483 --> 00:01:44.509
و من داشتم براي شام
روز شکرگزاري آماده ميشدم

00:01:44.510 --> 00:01:50.980
همين الان بدش به خواهرت
من تازه جدا شده بودم

00:01:51.250 --> 00:01:54.197
اون موقع پسرم 8ساله و دخترم 13 ساله بود

00:01:54.198 --> 00:02:00.343
سرم شلوغ بود ،زندگي پر
مشغله اي داشتم بدش به خواهرت

00:02:08.367 --> 00:02:12.198
وقتي که تلف زنگ زد،من
...اين حس را داشتم که

00:02:12.199 --> 00:02:14.131
...تقريبا شبيه،ميدونيد،وقتي شما

00:02:14.132 --> 00:02:19.292
شما حس ميکنيد که موهاي پشت کردنتون سيخ ميشه

00:02:21.697 --> 00:02:27.953
واقعا نميدونم که آيا ....
مدت پيشگويي آيا زمان بجاست

00:02:27.954 --> 00:02:30.722
مردم از راههاي مختلف بهش برچسب ميزنن

00:02:30.723 --> 00:02:34.212
مادرم بهم ميگه جادوگر

00:02:34.213 --> 00:02:36.604
...بهترين راهي که ميتونم خلاصه اش کنم

00:02:36.605 --> 00:02:42.125
خيلي شبيه اينه که حواسم ششگانه ام بالا ميره

00:02:42.635 --> 00:02:44.803
من به اون به عنوان درک مستقيم فکر ميکنم

00:02:44.804 --> 00:02:49.341
و بعضي موقع ها ....مثل درک مستقيم
قوي....من نميتونم جلوي چيزي را بگيرم

00:02:49.342 --> 00:02:53.362
اصلا نميتونم کنترلش کنم

00:02:54.814 --> 00:02:56.772
عقب در گوشه اي از ذهن من،

00:02:56.773 --> 00:03:02.473
به برداشت مبهم داشتم
که نميخواسم بهش نگاه کنم

00:03:08.227 --> 00:03:12.300
بله؟ سلام ببخشيد مزاحمتون شدم

00:03:12.301 --> 00:03:17.235
بهترين دوستِ دخترم
،ايمي هافمن گم شده

00:03:17.236 --> 00:03:20.582
گفت؛ ميتوني ايمي را پيدا کني؟

00:03:20.583 --> 00:03:25.383
درمورد توانايي هاي شما شنيدم
و اينجا داريم ديوونه ميشيم

00:03:25.384 --> 00:03:27.977
خواهش ميکنم ميشه حداقل امتحان کنيد؟

00:03:27.978 --> 00:03:32.147
اون خيلي نااميد بود که بشه بهش
گفت همه چيز درست ميشه

00:03:32.148 --> 00:03:38.048
اين باعث ميشه که ما احساس بهتري داشته باشيم
...اگه شما بتوني به ما بگيد که اون حالش خوبه

00:03:50.767 --> 00:03:53.070
ببين ....من .... من ...من خيلي معذرت ميخوام

00:03:53.071 --> 00:03:57.263
گفتم چرا شما با فاميلاش زنگ نميزنيد
يا پليس را در جريان نميزاريد

00:03:57.264 --> 00:04:02.111
و اسم منو بهشون بديد گفت
باشه حتما اينکار را ميکنم

00:04:03.069 --> 00:04:08.769
باور داشتم ايمي مرده
و دعا ميکردم که اشتباه باشه

00:04:14.281 --> 00:04:20.181
جسد ايمي هافمن در همسايگي شهر
راندلف پيدا شد

00:04:28.462 --> 00:04:31.183
يه قتل بي رحمانه ي ،بي رحمانه بود

00:04:31.184 --> 00:04:35.684
خيلي احساس تاسف براي اين دختر جوان ميکردم

00:04:36.236 --> 00:04:38.871
ايمي که سال آخري دبيرستاني بود

00:04:38.872 --> 00:04:43.976
اون سر دسته‌ى‌ تشويق‌ كنندگان‌
بود خيلي دختر محبوبي بود

00:04:43.977 --> 00:04:49.348
اهميتي نداشت که شما يه افسر پليس باشيد يا
فقط يه شهروند عادي

00:04:49.349 --> 00:04:52.469
واقعا تحت تاثير قرار ميگرفتيد

00:04:55.121 --> 00:05:00.401
از همون اول بدجور دلم ميخواست قاتل را بگيرم

00:05:08.799 --> 00:05:10.734
بچه ها ،عجله کنيد،زودباشيد

00:05:10.735 --> 00:05:16.635
الانه که اتوبوس بياد نميخواد که
دوباره دير کنيد

00:05:23.150 --> 00:05:27.351
قلبم گرفت اميد داشتم
که اشتباه کرده باشم

00:05:27.352 --> 00:05:33.252
تو مقاله به طور واضح اشاره
شده بود که به اون تجاوز نشده بوده

00:05:38.830 --> 00:05:42.799
تصويري که به من الهلم شده بود
دقيقا کلمه تجاوز را ديدم

00:05:42.800 --> 00:05:47.840
بينش من با مقاله مطابقت نداشت

00:05:53.544 --> 00:05:55.078
اونموقع يه کاراگاه جوان بودم

00:05:55.079 --> 00:05:58.594
من احتمالا براي حدود يک
سال در دفتر کارآگاه بوده ام

00:05:58.595 --> 00:06:00.745
من نانسي را در شهرستان
کوه زيتون ملاقات کردم،

00:06:00.746 --> 00:06:03.665
و اون تو گذشته به عنوان
يه پيشگو با ما کار کرده

00:06:03.666 --> 00:06:07.686
اما اين صرفا يک تماس اجتماعي بود

00:06:09.172 --> 00:06:12.508
آيا ميدوني چيزي که تو
روزنامه ها هست يه دروغه؟

00:06:12.509 --> 00:06:14.232
من اينجوري بودم
در مورد چي داري حرف ميزني؟

00:06:14.233 --> 00:06:17.486
چرا دارن دروغ ميگن؟
قهوه ميخوايي؟

00:06:20.000 --> 00:06:23.718
متوجه نميشم بيل،اونا کلا
اشتباه گفتند منظورت چيه؟

00:06:23.719 --> 00:06:28.656
نانسي ميگه، تو مقاله اي که تو روزنامه
هست ميگه که هيچ تجاوز جنسي وجود ندارد

00:06:28.657 --> 00:06:30.197
قطعا به اون تجاوز شده بوده ،بيل

00:06:30.198 --> 00:06:33.361
بيل ميتونم ببينم دقيقا انگار
جلوي صورتمه

00:06:33.362 --> 00:06:37.424
گفتم بيل اون دوباره  انجامش ميده

00:06:37.425 --> 00:06:40.427
بررسي قتل ايمي هافمن واقعا پرطرفدار شده بود

00:06:40.428 --> 00:06:43.358
اونا تصميم گرفتند که يه
نيروي عملياتي تشکيل بدند

00:06:43.359 --> 00:06:48.812
ماشين ايمي هافمن در پارکينگ از
شهرستان موريس رها شده پيدا شده بود

00:06:48.813 --> 00:06:50.898
و يه همهمه ي واضحي وجود داشت

00:06:50.899 --> 00:06:54.368
شما مي توانيد به راحتي ضرورت
و تنش را در اتاق احساس کنيد

00:06:54.369 --> 00:06:58.372
يه شاهد يه سدان سبز ديده ،شايد آبي بوده
احتمالا يک شورولت بوده

00:06:58.373 --> 00:07:01.209
تصور ميشه که مظنون مرد بوده
يه مرد سفيد پوست

00:07:01.210 --> 00:07:02.850
اطلاعات خيلي خيلي کم بود

00:07:02.851 --> 00:07:06.748
يه توصيف خيلي مبهم از ماشين مظنون
يه توصيف خيلي مبهم از ضارب

00:07:06.749 --> 00:07:09.917
جاي زخم هاي متعدد چاقو هست

00:07:09.918 --> 00:07:13.471
کالبد شکافي مشخص کرد که به اون تجاوز شده

00:07:13.472 --> 00:07:15.656
يکدفعه يه ايده اي به ذهنم اومد

00:07:15.657 --> 00:07:18.860
با خودم ميگفتم خوب
اين چيزي که نانسي به من گفت

00:07:18.861 --> 00:07:22.597
شايد اون بتونه کمکمون
کنه خيلي خوب همينه

00:07:22.598 --> 00:07:25.742
رئيس محقيق بهمون گفت که
دو به دو با هم همکار بشيد

00:07:25.743 --> 00:07:29.443
بايد کسي را پيدا ميکردم که
مشتاق باشه با نانسي حرف بزنه

00:07:29.444 --> 00:07:32.774
خوب طول اتاق را نگاه
کردم و جيمي مور را ديدم

00:07:32.775 --> 00:07:35.783
که براي 25 ساله که پليس هست .
اون فرمانده است

00:07:35.784 --> 00:07:39.737
ميدونستم که اون
تجربه داره فرمانده مور

00:07:39.738 --> 00:07:43.029
کارآگاه بيل هيوز هستم ، از کوه زيتون

00:07:43.030 --> 00:07:47.121
بهش نگاه کردم و اون جوون بود
فکر کنم حدودا تو سن 25 سالگيش بود

00:07:47.122 --> 00:07:49.203
واقعا دلم ميخواد تو اين پرونده
تفاوتي ايجاد کنم

00:07:49.204 --> 00:07:52.260
و فکر ميکنم که بتونم خيلي چيزا از شما
ياد بگيرم تو....ميدوني من يه فرمانده ام

00:07:52.261 --> 00:07:56.003
او فکرميکرد، ما بزرگترين بررسي
قتل در شهر را تو اين سالها داريم،

00:07:56.004 --> 00:07:59.733
و ميخواست که با من همکار
بشه فقط يه فرصت بهم بديد

00:07:59.734 --> 00:08:03.701
خوب گفتم باشه ؛گفتم
مشکلي نداره اگه تو ميخوايي با من کار کني

00:08:03.702 --> 00:08:08.242
من با شما کار ميکنم
پشيمون نميشيد، قربان

00:08:08.243 --> 00:08:11.850
رفتيم بيرون به سمت ماشين
مخصوصا ماشين خودم

00:08:11.851 --> 00:08:15.383
جيم يه راننده داشت ،اون خودش رانندگي نميکرد

00:08:15.384 --> 00:08:18.367
جيم بهم گفت که چي ميدونه
،که خيلي چيز زيادي هم نبود

00:08:18.368 --> 00:08:20.421
Not much is an understatement.

00:08:20.422 --> 00:08:24.038
نميدونستم کجا را ببينيم
چي را ببينيم، کي را ببينيم

00:08:24.039 --> 00:08:25.851
و با خودم فکر ميکردم که چطور

00:08:25.852 --> 00:08:30.712
به جيمي بگم که از يه پيشگو استفاده کنيم؟

00:08:32.441 --> 00:08:34.225
و متوجه شدم که اون ميخواست کلمو بکنه

00:08:34.226 --> 00:08:37.877
نظرت در مورد
پيشگوها چيه؟ نه اصلا

00:08:37.878 --> 00:08:43.170
فکر ميکردم ،اساسا اينا
حرف هاي نامفهوميه چرا؟

00:08:44.813 --> 00:08:48.482
نانسي ،ايشون فرمانده
مور هستند سلام ،نانسي

00:08:48.483 --> 00:08:51.527
اون به نظر من يه آدم عادي به نظر ميومد

00:08:51.528 --> 00:08:54.775
اون گوي شيشه اي نداشت
يا شلوغ نبود

00:08:54.776 --> 00:08:58.181
يا به آسمان يا چيز ديگه اي خيره بشه

00:08:58.182 --> 00:09:04.082
ميخوام دقيقا چيزي که در مورد قتل
ايمي هافمن بهم گفتي را به جيم هم بگي

00:09:04.826 --> 00:09:11.906
... اون اون کلا ضربه
چاقو خورده بهش تجاوز شده

00:09:11.907 --> 00:09:16.212
هيچ کس....هيچ کس به غير از کارگاهان
مربوط به اين پرونده اينو نميدونن که

00:09:16.213 --> 00:09:20.662
ايمي مورد تجاوز جنسي قرار گرفته بوده ،ما
با هدفي خاص اونو از رسانه ها مخفي کرديم

00:09:20.663 --> 00:09:26.693
مطمئن نبودم که... اون
حدس زده يا واقعا اينا را ديده؟

00:09:26.694 --> 00:09:29.652
نميتونستم بگم که اون به چي فکر ميکرد؟

00:09:29.653 --> 00:09:32.119
و فکر کردم ،نميتونم فکرشو بخونم

00:09:32.120 --> 00:09:35.511
.ممکنه از پوکر بازي کردن با اون بدم مياد

00:09:35.512 --> 00:09:41.147
براي چند ثانيه اونجا سکوت برقرار بود

00:09:41.148 --> 00:09:47.048
گفتم نانسي نظرت چيه
که بيايي و با ما يه چرخي بزني؟

00:09:48.628 --> 00:09:51.467
گفتم گوش کن
تو بايد يه چيزي را بدوني

00:09:51.468 --> 00:09:53.915
شما نميتونيد در مورد اين
پرونده چيزي به من بگيد

00:09:53.916 --> 00:09:56.533
من ميخوام خيلي سرد کار
کنم نميتونم هيچ فرضيه اي بگم

00:09:56.534 --> 00:09:59.654
من نميخوام سعي کنم جوابي پيدا کنم
که با چيزي که شما ميگيد يکي باشه

00:09:59.655 --> 00:10:02.356
من چيزي که ديدم را
بهتون ميگنم ،نه چيز ديگه اي

00:10:02.357 --> 00:10:05.513
خيلي خوب فکرکردم
که اون نشان خوبيه

00:10:05.514 --> 00:10:11.414
و من هيچ برنامه اي نداشتم که چيزي در مورد
پرونده بهش بگم

00:10:20.242 --> 00:10:23.540
بهش ميگن توانايي هاي پيشگويي
اين فقط يه کلمه است

00:10:23.541 --> 00:10:25.146
هديه ....دقيقا

00:10:25.147 --> 00:10:30.685
من توانايي هاي مختلفي دارم که ما
بهش ميگيم فراطبيعي

00:10:30.686 --> 00:10:33.234
ياد گرفتم که چطور بهشون عزت و احترام بدم

00:10:33.235 --> 00:10:38.359
و ياد گرفتم که اونا فقط هديه هستند
وقتي شما با هدفهاي خوب خدمت ميکنيد

00:10:38.360 --> 00:10:42.345
اولين جايي که ما نانسي
را برديم ،مرکز خريد هانوفر بود

00:10:42.346 --> 00:10:45.551
جايي که ايمي هافمن از
اونجا دزديده شده بود

00:10:45.552 --> 00:10:48.308
و ما به نانسي نگفتيم که کجا
داريم ميريم

00:10:48.309 --> 00:10:49.904
اينجا مرکز خريد بزرگي هست

00:10:49.905 --> 00:10:54.986
خوب جيم،از اونجايي که اون زيرک هست ،
نميخواست که نانسي را دقيقا ببره به اون نقطه

00:10:54.987 --> 00:10:58.179
آره ....همين طور مستقيم
ادامه بده

00:10:58.180 --> 00:11:03.201
و نانسي گفت ،نه ،نه ،نه،نه نه
اون طرف برو،اون طرف برو

00:11:04.606 --> 00:11:09.586
مطمئنن درست بود ما به سمت مسير درست ميرفتيم

00:11:17.566 --> 00:11:20.026
اون طرف برو

00:11:23.972 --> 00:11:27.332
اينجاست ،ماشين را نگه دار

00:11:33.515 --> 00:11:37.020
... يه جا بود که حسم شبيه

00:11:37.021 --> 00:11:41.103
اونجا زنده و با انرژي بود
مثل کشش مغناطيسي

00:11:41.104 --> 00:11:44.164
انرژيي از ضربه ي روحي بود

00:11:48.597 --> 00:11:54.068
اون دستاشو باز کرد و يه
جورايي اطرافش را حس ميکرد

00:11:54.069 --> 00:11:57.405
من و بيل هم همونجا وايستاده بوديم
و چيزي بهش نگفتيم

00:11:57.406 --> 00:12:01.066
هيچ چيزي بهش پيشنهاد نداديم

00:12:05.981 --> 00:12:09.517
و من اشاره کردم و گفتم، منطقه اينجا است

00:12:09.518 --> 00:12:11.385
اينجا جايي هست که اون دزديده شده

00:12:11.386 --> 00:12:17.026
و شنيدم که جيم زير زبونش ميگفت
شگفت انگيزه

00:12:18.694 --> 00:12:24.332
اون مرکز خريد بزرگي بود که نزديک
به 1000 تا جاي پارک ماشين داشت

00:12:24.333 --> 00:12:30.233
قطعا هيچ راهي وجود نداشت که نانسي
بدونه که اون نقطه کجاست

00:12:50.012 --> 00:12:56.059
کاملا تحت تاثير قرار گرفتم
اما نذاشتم که اون متوجه بشه

00:12:56.231 --> 00:13:01.926
همه حوادث تکان دهنده ...
شامل انرژي هاي متفاوتي بود

00:13:01.927 --> 00:13:05.467
که در آن جزئيات بود

00:13:08.043 --> 00:13:09.944
يه ماشين سبز ميبينم

00:13:09.945 --> 00:13:15.223
شاهدا هم به ما گفته بودند که يه مردي را
ديدن که داخل يه شورلت سبز نشسته بوده

00:13:15.224 --> 00:13:18.285
قبل از آدم ربايي نزديک ماشين ايمي بوده

00:13:18.286 --> 00:13:24.186
اون موقع هيچ کدوم از اين اطلاعات
در ملا عام قرار نگرفته بود

00:13:26.695 --> 00:13:30.355
و اينجا يه ماشين ديگه هست

00:13:33.168 --> 00:13:38.638
...من يه بينش سريعي ديدم
که خيلي سريع اتفاق افتاد

00:13:38.639 --> 00:13:43.379
خوب من اونجا وايستاده بودم و
به داخل اون بينش رفتم

00:13:44.546 --> 00:13:48.702
يه ماشين هست يه زن هست
ککه در ماشين را باز ميکنه

00:13:48.703 --> 00:13:51.418
يه مرد از ماشين سبز اومد بيرون

00:13:51.419 --> 00:13:56.219
واقعا نميتونستم صورتش را ببينم

00:13:58.293 --> 00:14:01.113
يه چاقو ميبينم

00:14:08.103 --> 00:14:11.523
و ميبينم که اونو گرفت

00:14:15.677 --> 00:14:19.223
اونو به سمت ماشينش ميکشونه

00:14:19.224 --> 00:14:23.450
و اونو پرت کرد روي صندلي و در را بست

00:14:23.451 --> 00:14:25.971
اون ماشين را روشن کرد و رفت

00:14:32.327 --> 00:14:36.939
اين بينش ها اتفاق ميافتاد انگار
که من يه دوربين دارم

00:14:36.940 --> 00:14:40.660
و ميتونم دوباره اونو پخش کنم

00:14:42.070 --> 00:14:44.877
و فيلم دوباره شروع ميشد

00:14:44.878 --> 00:14:49.210
در ماشين را باز کرد
اون مرد اومد،

00:14:49.211 --> 00:14:52.691
اون جزئيات را بادقت ميگفت

00:14:56.051 --> 00:15:00.237
اون يه کيف داشت
که رو صندلي جلو رهاش کرد

00:15:00.238 --> 00:15:02.056
و در ماشينش هم باز موند

00:15:02.057 --> 00:15:06.427
و اون دقيقا حالتي هست که ماشين پيدا شد
ماشين با در باز پيدا شد

00:15:06.428 --> 00:15:12.744
ماشين با کيف روي صندلي
جلو پيدا شد اونو کشوند عقب

00:15:12.867 --> 00:15:19.463
صورتش را نميتونم ببينم
<font color=#FFFFFF>.... و بعد از اينکه دور شد ديدم</c>

00:15:25.880 --> 00:15:27.981
سه تا چراغ ترمز عقب ماشين بود

00:15:27.982 --> 00:15:31.795
و خيال کردم که مهمه يادم باشه

00:15:31.796 --> 00:15:35.962
به ويژه چيزي که شاهدان ديدند
يه ماشين سبز شورلت بود

00:15:35.963 --> 00:15:40.810
که به سه چراغ عقب ماشين اشاره کرده بودند

00:15:40.811 --> 00:15:44.821
اون موقع توصيفات اون
ماشين در ملا عام فاش نشده بود

00:15:44.822 --> 00:15:50.604
واسه من کاملا شگفت انگيز بود
اون فقط....فقط من و متحير کرده بود

00:15:50.605 --> 00:15:52.306
قلبم تند تند ميزد

00:15:52.307 --> 00:15:54.308
ميتونستم تصور کنم که چي به اون دختره گذشته

00:15:54.309 --> 00:15:59.769
منظورم اينه ،اون بچه بود،
فقط 17 سالش بود

00:16:10.058 --> 00:16:15.958
جاي بعدي که ما نانسي
را برديم صحنه ي جرم بود

00:16:18.199 --> 00:16:21.464
اون ميدونست که ما اونو
به جاي بااهميتي ميبريم

00:16:21.465 --> 00:16:25.005
و نميدونست اونجا چه اتفاقي افتاده

00:16:25.006 --> 00:16:30.906
خوب من تو آينه نگاه کردم
اون بيشتر وبيشتر مضطرب ميشد

00:16:31.713 --> 00:16:33.919
احساس درهم شکستن ميکردم

00:16:33.920 --> 00:16:39.380
و ميدونستم که داريم به سمت جاي قتل ميريم

00:16:59.541 --> 00:17:02.606
مثل اين بود که انگار من
داشتم به دستورات وجودم گوش ميکردم

00:17:02.607 --> 00:17:07.863
اينحا برو آروم،اينوري برو

00:17:11.586 --> 00:17:15.906
و يکدفعه اون وايستاد

00:17:28.870 --> 00:17:30.904
اون دقيقا ميدونست ما را کجا ببره

00:17:30.905 --> 00:17:34.162
هيچ رد پايي نبود،هيچ
نوار پليسي نبود،هيچ علامتي

00:17:34.163 --> 00:17:36.830
وهيچ رنگي روي زمين،هيچ چيز

00:17:36.831 --> 00:17:42.895
اون منطقه ي خاص به
طور سنگيني منجمد شده بود

00:17:47.422 --> 00:17:53.631
آغشته به فلزي، خاردار،
سوزن، چاقو ... انرژي

00:17:53.632 --> 00:17:57.832
به ضخامت آب،سخت ميشد ازش رد شد

00:18:00.650 --> 00:18:04.653
زمين آغشته به ضربه ي روحي شده بود
و داخل حفظ شده بود

00:18:04.654 --> 00:18:09.835
داخل هواي اطراف حفظ شده
بود خيلي سفت بود ،طوري که انگار

00:18:09.836 --> 00:18:13.916
قتل خونين را هجي ميکرد

00:18:16.217 --> 00:18:18.017
نه!

00:18:18.987 --> 00:18:22.407
اينجا جايي هست که اتفاق افتاده

00:18:25.751 --> 00:18:31.511
من فقط اونجا خيلي آروم وايستاده بودم
... تا بتونم صداي دختره را حس کنم که

00:18:36.471 --> 00:18:39.111
براي کمک گريه ميکرد

00:18:39.941 --> 00:18:42.761
تروخدا بزار برم

00:18:43.545 --> 00:18:46.365
... ميتونم بشنوم که

00:18:49.050 --> 00:18:54.145
التماسش را ميکنه <font color=#FFFF00>ترو
خدا بزار برم</c> ترو خدا

00:19:00.562 --> 00:19:04.941
اون کاملا پريشان بود و نشون ميداد
که درد زيادي ميکشه

00:19:04.942 --> 00:19:09.973
اون يه چاقو يهش نشون داد
... يکدفعه ميتونستم حس کنم که

00:19:09.974 --> 00:19:13.206
اون مَرده از کاري که
ميکنه احساس خشنودي ميکنه

00:19:13.207 --> 00:19:16.027
مَرده از کارش لذت ميبره

00:19:16.896 --> 00:19:19.836
اوه،دختر بيچاره

00:19:28.191 --> 00:19:33.711
يکدفعه يه درد شديدي را حس کردم
و فهميدم که بدن اونو چاقو زد

00:19:33.828 --> 00:19:36.597
اون ... اون تا حدودي احساسي بود

00:19:36.598 --> 00:19:39.873
مثل اين بود که انگار يه جرمي جلوي
چشمات اتفاق بيافته

00:19:39.874 --> 00:19:42.302
و هيچ کاري نيست که بشه انجام داد

00:19:42.303 --> 00:19:46.023
و خشونت بسيار زياد بود.

00:19:57.485 --> 00:20:01.625
اون بعد از اينکه مُرد هم بهش چاقو زد

00:20:01.990 --> 00:20:07.243
مدارک پزشکي قانوني نشان داد که
زخمهايي پس از مرگ روي بدن او خورده بود

00:20:07.244 --> 00:20:11.882
نانسي چطور اونو ميدونست که
ايمي بعد از مرگش ضربه چاقو خورده؟

00:20:11.883 --> 00:20:14.703
کسي اونو نميدونست

00:20:39.620 --> 00:20:41.621
من بايد اطلاعات دقيقي پيدا ميکردم

00:20:41.622 --> 00:20:47.522
بايد يه چيزي پيدا ميکردم
که به درد پليس بخوره

00:20:52.767 --> 00:20:55.107
ميبينمش

00:20:57.371 --> 00:21:04.960
قدش حدودا 1.80 موهاي
سياه صورت لاغر،بدن لاغر

00:21:06.047 --> 00:21:09.407
حدود 1.80 متر قد و لاغر

00:21:10.356 --> 00:21:18.080
بلبل جان .:: www.bolboljan.net
::. من تحت تاثير قرار گرفتم

00:21:19.627 --> 00:21:26.795
برگرديم تو ماشين مطمئن نبودم
که آيا واقعي هست يا دروغه

00:21:26.796 --> 00:21:31.956
چون هرگز تجربه اي مثل اين نداشتم

00:21:33.841 --> 00:21:39.007
اون اطلاعات زيادي به ما داد
اما چيز نبود که ما بتونيم وارد عمل بشيم

00:21:39.008 --> 00:21:42.139
يک حس عظيمي از ضرورت در
اينجا وجود داشت زيرا ما مي دانستيم

00:21:42.140 --> 00:21:46.395
که بدون شک اون آدم دوباره حمله ميکنه

00:21:46.396 --> 00:21:49.516
زمان داشت از دست ميرفت

00:21:52.159 --> 00:21:57.499
مثل يه حس فراگير در
تمام وجود من تبديل شده بود

00:21:58.693 --> 00:22:04.153
آگاهي از اين که اين حيوون روي زمين هست

00:22:04.557 --> 00:22:08.217
اين مرد که زن ها را شکار ميکرد

00:22:09.338 --> 00:22:12.758
اوه ،خداي من، اون داره قرباني ميگيره

00:22:15.771 --> 00:22:20.920
اين يکي از درمانده ترين لحظات زندگي من بود.

00:22:20.921 --> 00:22:26.821
جايي که ميدونستم چه اتفاقي داره ميافته
ولي نميتونستم هيچ کاري انجام بدم

00:22:31.086 --> 00:22:35.423
<font color=#C0C0C0><i>جسد يه دختر ديگه در الموچي واقع در
شهرستان وارن پيدا شد</i></c>

00:22:35.424 --> 00:22:39.627
منابع پليس خودداري کردند از تاييد يا انکار
....هرگونه ارتباط با قتل بي رحمانه

00:22:39.628 --> 00:22:45.690
... دختر در يک منطقه
استراحتي در مسير 80 پيدا شد.

00:22:45.830 --> 00:22:49.172
اسمش دييجريو اوبراين بود

00:22:49.173 --> 00:22:53.877
يه شاهد وجود داشت ،يه راننده کاميون
که براي استراحت وايستاده بوده

00:22:53.878 --> 00:22:59.716
اون يه ماشين سبز رنگ ديده که از منطقه ي
استراحتي رد شده و رفته به سمت عقب بزرگراه

00:22:59.717 --> 00:23:02.519
خيلي تحت تاثير قرار گرفته بودم

00:23:02.520 --> 00:23:04.856
بعدش فهميدم که ما با يه
قاتل سريالي مواجه هستيم

00:23:04.857 --> 00:23:09.926
و اين فرد دست از کشتن برنميداره تا اينکه
ما پيداش کنيم

00:23:09.927 --> 00:23:12.729
<font color=#C0C0C0><i>خانوم ابراين ،25 ساله ،داشته
به سمت خونه والدينش رانندگي ميکرده</i></c>

00:23:12.730 --> 00:23:16.233
کاملا درمانده و نااميد بودم

00:23:16.234 --> 00:23:18.025
<i><font color=#C0C0C0>که به زور از جاده خارج شده و
ربوده شده</c></i>

00:23:18.026 --> 00:23:21.221
و سطح وحشت همه از اين واقع
سرسام آور شده بود

00:23:21.222 --> 00:23:24.882
تمام سازمان هاي پليس در منطقه
در حال آماده باش کامل بودند

00:23:24.883 --> 00:23:28.078
تو هر لحظه،اون ميتونست
يکي ديگه را از مسير خارج کنه

00:23:29.781 --> 00:23:32.664
نميخواستم تو شب رانندگي کنم
نميخواستم تو شب با ماشينم برم بيرون

00:23:32.665 --> 00:23:35.686
نميخواستم هيچ کدوم از
بچه هام از ديدم دور بشن

00:23:35.687 --> 00:23:38.626
<font color=#C0C0C0><i>اما کاراگاهان سرنخ کمي دارن که
بتونن ادامه بدند</i></c>

00:23:38.627 --> 00:23:40.457
خيلي مشتاق بودم تا دنبالش را بگيرم

00:23:40.458 --> 00:23:44.418
حالا تمام چيزي که ميخواستم
اين بود که ...شزوع کنيم

00:23:46.531 --> 00:23:48.182
ما فکر کرديم که ادامه بديم

00:23:48.183 --> 00:23:54.083
و اميدوار بوديم که نانسي بتونه اطلاعات
بيشتري برامون بدست بياره

00:23:54.872 --> 00:23:56.140
از جيم پرسيدم،حالا کجا بريم؟

00:23:56.141 --> 00:24:02.041
و اون گفت؛بسيار خوب
ما را ببر به منطقه ي استراحتي الموچي

00:24:09.420 --> 00:24:14.835
بزرگراه بين ايالتي 80 و منطقه ي استراحتي
امونچي متروکه و يه جورايي عجيب بود

00:24:14.836 --> 00:24:19.756
اونجا جايي نبود که دلت بخواد اونجا بموني

00:24:27.004 --> 00:24:30.604
... و يکمي قدم زدم

00:24:37.066 --> 00:24:40.317
و چرخيدم و به بزرگراه نگاه کردم

00:24:40.318 --> 00:24:43.587
و بعدش اون پشت سرمون را نگاه کرد و گفت

00:24:43.588 --> 00:24:48.626
من همون خودرو سبز را ميبينم ،خوردي کثيف
با سه تا چراغ ترمز در هر طرفش

00:24:48.627 --> 00:24:52.107
من همون خودرو را ديدم

00:25:06.010 --> 00:25:08.470
اينجا بوده

00:25:08.780 --> 00:25:14.680
و اونجا دقيقا جايي بود که
راننده ي کاميون ماشين را ديده بود

00:25:23.961 --> 00:25:31.900
اون از ماشين خارج شد دختره
را از صندوق ماشين بيرون آورد

00:25:37.809 --> 00:25:41.289
خواهش ميکنم،بايد برم خونه

00:25:48.119 --> 00:25:54.124
با چاقو زد به شکمش و مثل
يه تيکه آشغال پرتش کرد بيرون

00:25:54.125 --> 00:25:57.845
اون داره برميگرده تو ماشينش

00:26:01.766 --> 00:26:04.646
اون داره دور ميشه

00:26:07.645 --> 00:26:10.146
... ميتونستي....شما ميتونستي

00:26:10.147 --> 00:26:15.312
شکنجه را تو صورت نانسي ببيني
و درد ي که تو چشماش بود

00:26:15.313 --> 00:26:19.216
اوه ،خداي من اوه،خداي
من،اون هنوزم زنده است

00:26:19.217 --> 00:26:23.919
و متوجه شدم که اون
نمرده اوه خداي من

00:26:35.406 --> 00:26:39.486
حس کردم که يه کاميون نزديکه

00:26:48.479 --> 00:26:54.718
کمکم کن اين کاميونه
چيزي اونجا پارک نشده بود

00:26:54.719 --> 00:26:57.098
چيزي اونجا نبود،اما اون ميگفت
اينجا کاميونه

00:26:57.099 --> 00:27:00.999
اون کنار کاميون وايستاد

00:27:01.792 --> 00:27:06.822
و به در کاميون ميزد کمکم کن

00:27:08.099 --> 00:27:12.502
و در واقع ميتونستي ببيني که
اون داره به در کاميون ميزنه

00:27:12.503 --> 00:27:19.134
کمکم کن! اما اون فقط
داشت به هوا ميزد .... خواهش

00:27:20.811 --> 00:27:22.791
واي خدا....

00:27:24.181 --> 00:27:32.527
... راننده کاميون تو يه بتو
پيچوندش اون ديگه حال نداشت

00:27:33.691 --> 00:27:37.494
تو چشماي راننده کاميون
نگاه کرد و ازش تشکر کرد

00:27:37.495 --> 00:27:44.864
با آخرين نفساش،ممنونم
ميدونم دارم ميميرم ممنونم

00:27:46.037 --> 00:27:50.654
ميدونم دارم ميميرم
نه،نه،تو نميميري

00:27:53.110 --> 00:27:58.066
خوب ميشي،خوب ميشي
اون روي دستش جون داد

00:28:02.186 --> 00:28:04.706
!يکي کمک کنه

00:28:05.323 --> 00:28:11.740
!يکي کمک کنه
...هنوزم....نميتونم .... اون خيلي

00:28:12.324 --> 00:28:14.844
!يکي کمک کنه

00:28:15.566 --> 00:28:18.086
!يکي کمک کنه

00:28:18.736 --> 00:28:21.256
!يکي کمک کنه

00:28:29.714 --> 00:28:33.414
اون دقيقا همون چيزي بود که ديردري گفت
که دختره ميدونسته که داره ميميره

00:28:33.415 --> 00:28:38.095
و دختره ازش تشکر کرده
و ميتونم تاييدش کنم

00:29:01.189 --> 00:29:04.364
چيزي تو روزنامه ها نوشته نشده بود
چيزي تو تلويزيون نگفته شده بود

00:29:04.365 --> 00:29:08.925
راننده کاميون چيزي که بين
اون و دختره اتفاق افتاده گفته بود

00:29:08.926 --> 00:29:12.466
خوب چطور نانسي اونو ميدونست؟

00:29:14.169 --> 00:29:18.969
لحظه ي بعدش ،سرمايي شديد حس کردم

00:29:24.612 --> 00:29:26.286
.... همينطور نگاه ميکردم

00:29:26.287 --> 00:29:32.187
تا بتونم فيلم را دوباره و دوباره برگردونم
.... و هر بار که اين کار را ميکردم

00:29:34.989 --> 00:29:38.829
چيز ديگه اي آشکار ميشد

00:29:40.361 --> 00:29:45.401
اما نميتونستم تا به اندازه ي کافي نگهش دارم
تا بتونم اونو ببينم

00:29:51.072 --> 00:29:54.912
.... همينطور که اون فيلم را نگاه ميکردم

00:30:09.290 --> 00:30:14.261
و لحظه اي بود که چشمهاي اون و من کاملا
با هم ارتباط برقرار کرد

00:30:14.262 --> 00:30:16.219
ميتونستم صورتش را ببينم

00:30:16.220 --> 00:30:19.266
ميتونستم صورت سرشار از اعصبانيتش را ببينم

00:30:19.267 --> 00:30:23.109
ميتونستم صورت مثل گچش را ببينم
رنگ صورتش پريده بود

00:30:23.110 --> 00:30:26.573
اون به ما گفت که ديد واضحي از
صورت اون مرد داره

00:30:26.574 --> 00:30:28.429
اون در واقع ميتونست ببينتش

00:30:28.430 --> 00:30:32.810
....جواب شديدي که تو وجودم داشتم اين بود که

00:30:33.381 --> 00:30:36.876
گرفتمت گرفتمت

00:30:40.355 --> 00:30:44.658
چيزي بعدي که ميدونستم ،احساس
کردم که تو ماشين سبز هستم

00:30:44.659 --> 00:30:47.928
پايين را نگاه کردم،دستهاي مردونه بود

00:30:47.929 --> 00:30:51.829
و انگشتهاي لاغر و بلندي داشت

00:30:52.100 --> 00:30:57.740
حس کردم که دارم از
طريق چشمهاي قاتل نگاه ميکنم

00:31:03.878 --> 00:31:07.186
تو اون زمان ،ما تو همه ي
صحنه هاي قتل بوديم

00:31:07.187 --> 00:31:09.576
و نانسي اطلاعات زيادي را ارائه داد

00:31:09.577 --> 00:31:12.162
اما چيزي نبود که بشه باهاش کاري کرد

00:31:12.163 --> 00:31:17.455
چيزي که ما نياز داشتيم روابط بود،
مکان کاري،يه اسم

00:31:17.456 --> 00:31:21.416
احساس ميکردم که فراتر از ضرورت بود

00:31:26.334 --> 00:31:29.759
يکدفعه نانسي سرحال شد ...و
گفت ،بيل تو کدوم شهر هستيم؟

00:31:29.760 --> 00:31:32.072
گفتم ،خوب ،ما الان
تو شهر مندوم هستيم

00:31:32.073 --> 00:31:34.942
اون يه نفرت واقعي در
مورد پليسهاي اينجا داره

00:31:34.943 --> 00:31:37.144
.... تنها يه دليل وجود داره
که يه نفر از پليس بدش بياد

00:31:37.145 --> 00:31:40.881
اونايي که قبض جريمه گرفتند يا اونايي
که توسط پليس توقيف شدند

00:31:40.882 --> 00:31:44.515
گفتم خوب ،بياييد يه سر بريم
به اداره پليس شهرستان مندوم

00:31:44.516 --> 00:31:49.556
ببينيم که آيا اونا ميتونن در مورد اين قضيه
يه کمي کمکمون کنن

00:31:49.691 --> 00:31:54.595
ما به فرمانده گفتيم که يه نفر را داريم
که ممکنه يه سري اطلاعات داشته باشه

00:31:54.596 --> 00:32:01.506
نميدونستم چي بگم جيمي و
بيل هيچ ايده اي نداشتن ،چي بگم

00:32:06.174 --> 00:32:08.754
... و يکدفعه

00:32:09.544 --> 00:32:14.514
همه چيز را واضح ميديدم،متعجب
بودم همه ي اونا از کجا ميان

00:32:14.515 --> 00:32:16.149
... شما يه مامور پليس داريد

00:32:16.150 --> 00:32:21.846
... که تو تابستون،حداقل يه
برگه جريمه به يه مرد داده

00:32:23.524 --> 00:32:27.784
... و فاميلي اون مامور پليس

00:32:28.863 --> 00:32:31.337
با حرف ک شروع ميشه

00:32:31.338 --> 00:32:34.040
خوب،...فکرکنم،...شما
منظورتون کاستنزا باشه

00:32:34.041 --> 00:32:38.295
کاستنزا،کاستنزا کاستنزا،آره

00:32:39.913 --> 00:32:42.673
... و برگه

00:32:44.579 --> 00:32:47.280
کاستنزا يه بليط براش صادر کرد
ميتونم ببينم

00:32:47.281 --> 00:32:52.921
گفتم،کاملا مطمئنم
کاستنزا اون مرد را ميشناسه

00:33:01.329 --> 00:33:06.333
شايد يه اسم داشته باشم شروع
کردم به نگاه کردن قسمت اسم

00:33:06.334 --> 00:33:18.315
جيمز ... اون يه اسم ديد ک
يه اسم ناقص چيزي ...جيمز ک

00:33:18.316 --> 00:33:21.754
چيزي مثل کو آي

00:33:22.650 --> 00:33:24.390
سي

00:33:25.153 --> 00:33:26.893
اچ

00:33:27.422 --> 00:33:30.513
....کو ايچ

00:33:32.564 --> 00:33:35.177
وسطش را نمي تونستم تشخيص بدم

00:33:35.178 --> 00:33:38.865
اما نميتونم بقيه حروف را
ببينم يکدفعه،اون اينا را گفت

00:33:38.866 --> 00:33:42.169
معزت ميخوام نميتونم اون
لحظه ي بزرگي واسه ما بود

00:33:42.170 --> 00:33:44.546
ميتونيم با کاستنزا صحبت کينم؟
اون تو تعطيلاته

00:33:44.547 --> 00:33:46.554
تا دوشنبه اون نمياد

00:33:46.555 --> 00:33:50.544
تو دهه ي هشتاد، وقتي افسر ها توي تعطيلات
بودند اونا از انجام وظيفه آزاد بودند

00:33:50.545 --> 00:33:51.812
کجا ميتونيم ببينيمش؟

00:33:51.813 --> 00:33:53.989
تا دوشنبه نميتونيد بهش دسترسي داشته باشيد

00:33:53.990 --> 00:33:57.350
بايد يادتون باشه،در
سال 1982 ،موبايل نبود

00:33:57.351 --> 00:33:58.985
نياز به تشريفات رسمي داره،معذرت ميخوام

00:33:58.986 --> 00:34:01.937
تو اون مورد کاري نميتونستيم
بکنيم ممنون از وقتتون

00:34:01.938 --> 00:34:04.442
ميتونيد تصور کنيد که چه
ناکامي را گذرونديم

00:34:04.443 --> 00:34:10.343
ميدونستيم که يه چيزي داشتيم که ....ميتونستيم
پرونده را حل کنيم ،و نميتونستيم بگيريمش

00:34:10.431 --> 00:34:13.767
يکدفعه ،يه هشداري روي سيستم راديويي رد شد

00:34:13.768 --> 00:34:18.271
همه اعضاي نيروي کار براي جلسه در مقر پليس
فراخوانده شدند

00:34:18.272 --> 00:34:22.022
خوب من نانسي و جيم را پياده کردم
ميخواستم دنبال جاي پارک بگردم

00:34:22.023 --> 00:34:25.374
يجورايي هيجان زده بودم در مورد اينکه
ميتونم به دادستان بگم

00:34:25.375 --> 00:34:28.448
چي با نانسي کشف کرديم

00:34:28.449 --> 00:34:32.803
خيال کردم شايد با
... نفوذ دادستان

00:34:32.804 --> 00:34:36.106
ممکنه بتونيم به دفتر اداره پليس
مندوم بريم و

00:34:36.107 --> 00:34:41.661
کل آخر هفته ، فايل ها را چک کنيم
به جاي اينکه تا دوشنبه صبر کنيم

00:34:41.662 --> 00:34:44.798
... رفتيم تو و شنيدم يه نفر داد زد

00:34:44.799 --> 00:34:46.378
!اون زن را از اينجا ببريد بيرون

00:34:46.379 --> 00:34:49.439
!اون زن را از اينجا ببريد بيرون

00:35:09.194 --> 00:35:12.239
!اون زن را از اينجا
ببريد بيرون اون اينجا نمياد

00:35:12.240 --> 00:35:15.432
گفتم درمورد چي حرف ميزني؟
تو حتي نشنيدي که اون چي ميخواد بگه

00:35:15.433 --> 00:35:18.615
نميخوام بشنوم اونو
ميشناسم،اون يه پيشگو ــه

00:35:18.616 --> 00:35:20.219
از دست دادستان اعصباني بودم

00:35:20.220 --> 00:35:26.120
چرا تو نميخوايي به يه اطلاعات
احتمالي خوب گوش کني؟

00:35:26.596 --> 00:35:27.749
گفتم ،خوب،ميدوني چيه؟

00:35:27.750 --> 00:35:29.772
خوب،ميدوني چيه؟
اگه نميخواي حرفاشو گوش کني

00:35:29.773 --> 00:35:34.974
پس منم نميخواي گفتم
ما از اينجا ميريم باشه

00:35:37.147 --> 00:35:42.263
و ديدمشون ،اصلا خوب
نبودند فرمانده،چي شده؟

00:35:42.908 --> 00:35:48.613
جيم کبود و داغ شده بود
اون 20 سال تجربه داشت

00:35:48.614 --> 00:35:53.234
اونا هيچ حقي نداشتند که
اينجوري باهاش رفتار کنن

00:35:56.254 --> 00:36:00.814
حالا من فراتر از نگراني بودم،فراتر ،فراتر

00:36:01.244 --> 00:36:04.424
دماي بدنم 105 بود

00:36:04.993 --> 00:36:09.561
... نکته ي نزديک شدن به اون وحشت چيه

00:36:09.562 --> 00:36:12.682
اگه نتونم جلوشو بگيرم؟

00:36:15.540 --> 00:36:18.480
... بينشي که داشتم

00:36:19.036 --> 00:36:21.613
يکي از خطرات قريب الوقوع بود

00:36:21.614 --> 00:36:25.634
اين مرد که زن را تهديد ميکرد

00:36:29.785 --> 00:36:34.885
فکر کردم، آه، ما بايد يه کاري انجام بديم

00:36:38.987 --> 00:36:42.107
سلام،به کمکت نياز دارم

00:36:42.241 --> 00:36:48.141
براي سالها، من يک گروه مديتيشن
و توسعه رواني آموزش ميدادم

00:36:48.168 --> 00:36:50.607
فهميدم،با تمام دانش آموزام

00:36:50.608 --> 00:36:54.378
اگه انرژي را جمع کنيم
تقويت ميشه

00:36:54.379 --> 00:37:00.279
چهارتا آدم بود که ميشناختم
پيشگوهاي خوبي هستند

00:37:01.887 --> 00:37:06.157
گفتم حالا ما بايد يه تفاوتي ايجاد کنيم

00:37:06.158 --> 00:37:11.678
خوب ما يه مدار درست کرديم
و سيگنال را تقويت ميکرديم

00:37:12.831 --> 00:37:15.641
گقتم قدرت را با من بسازيد

00:37:15.642 --> 00:37:20.540
انرژي را بگيريد
مثل گرفتن جرقه ي برق

00:37:20.541 --> 00:37:26.181
من اونو کاملا بدون حرکت
در وسط اتاق قرار دادم

00:37:28.521 --> 00:37:32.481
و قلبم ....شروع به زدن کرد

00:37:34.783 --> 00:37:38.001
ميتونستم حس کنم که اون
آماده حمله به زنه هست

00:37:38.002 --> 00:37:43.431
داشتم بهش نگاه ميکردم انگار
اون مثل يه حشره زيرميکروسکوپ بود

00:37:43.432 --> 00:37:47.564
اونطوري نميتوني بازي
کني بايد جلوشو بگيرم

00:37:47.565 --> 00:37:52.282
و گفتم ؛تمام دردهايي
که اون بر سر

00:37:52.283 --> 00:37:55.569
زنها آروده ،سر خودش بيار

00:37:55.570 --> 00:37:58.622
... بزار احساسش کنه،بزار طوري احساسش کنه که

00:37:58.623 --> 00:38:02.004
اون هرگز نتونه اون بلا را سر زن ديگه اي

00:38:02.005 --> 00:38:04.585
تو اين دنيا بياره

00:38:11.002 --> 00:38:14.062
تو بايد کارت تموم بشه

00:38:15.527 --> 00:38:26.527
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:38:26.551 --> 00:38:32.451
وقتي کارم تموم شد،حس ميکردم
کردم که يه چيزي براي من تموم شد

00:38:38.362 --> 00:38:43.398
اوه،نه،خواهش ميکنم،نه
،خدا نه يکي ديگه

00:38:44.035 --> 00:38:50.510
چکار کردي نانسي؟
گفت,منظورت چيه چکار کردم؟

00:38:51.642 --> 00:38:58.939
گفتم ،اونا قاتل را گرفتند
و آرامش شگفت آوري بود

00:38:59.750 --> 00:39:03.495
تو شب شانزدهم ژانويه
صبح روز دوشنبه

00:39:03.496 --> 00:39:06.156
.... يه مرد به 911 زنگ زد و

00:39:06.157 --> 00:39:09.144
و اظهار داشته که از پشت چاقو خورده

00:39:09.145 --> 00:39:13.445
خوب وقتي به صحنه رسيدم
اونا يه شورلت

00:39:13.446 --> 00:39:15.965
با سه چراغ ترمز در پشتش پيدا کردند

00:39:15.966 --> 00:39:21.121
و يه مرد اونجا بود
که از زخم جزئي خون ريزي ميکرد

00:39:21.122 --> 00:39:23.767
يکي از افسرها چيزي در مورد

00:39:23.768 --> 00:39:27.476
ماشين شورلت سبز رنگ با سه چراغ
تو اين پرونده يادش مياد

00:39:27.477 --> 00:39:31.855
اون به ياد آورده که اون يه جورايي
شبيه همون ماشيني هست که ما دنبالش بوديم

00:39:31.856 --> 00:39:34.436
و وقتي اونا از صاحبش ميپرسند

00:39:34.437 --> 00:39:38.970
اونا ازش ميپرسند که
خودشو معرفي کنه اسمم؟

00:39:39.740 --> 00:39:45.560
جيم گفت؛تو نميتوني حدس بزني اسمش چي بود؟

00:39:48.244 --> 00:39:56.712
اس من جيمز کودتيچ هست
همون اسم بود گفتم ،کودتيچ

00:39:56.713 --> 00:39:58.975
اوه خداي من خودشه

00:39:58.976 --> 00:40:02.544
فقط شروع کردم به خنديدين
که چقدر نانسي اون اسم را دقيق گفت؟

00:40:02.545 --> 00:40:06.205
همون اسمه
... نانسي

00:40:07.407 --> 00:40:10.841
چکار کردي؟ اون هي
ازم ميپرسيد،چکار کردي؟

00:40:10.842 --> 00:40:12.585
منطورت چيه،چکار کردم؟

00:40:12.586 --> 00:40:17.149
اون ادعا ميکرد که توسط يه زن با موهاي
قهوه اي و شانه ي بلند چاقو خورده بود

00:40:17.150 --> 00:40:21.793
وقتي که براش توصيف کردم زني که
کودتيچ را چاقو زده بود

00:40:21.794 --> 00:40:27.694
گفتم ،اون داشت تو را توصيف ميکرد
چون توصيفات اصليش به تو ميخورد

00:40:29.629 --> 00:40:33.323
به هر حال ،زخم توسط خود شخص صورت گرفته بود

00:40:33.324 --> 00:40:36.200
اونا فهميدند که کار هيچ زني نبوده

00:40:36.201 --> 00:40:40.521
اون خوشو چاقو زده و بعدش هم به 911 زنگ زده

00:40:40.552 --> 00:40:44.752
چرا اون کار را کرده،....هيچ وقت نفهميديم

00:40:46.847 --> 00:40:49.525
وقتي که اونا داخل ماشين را بررسي کردند

00:40:49.526 --> 00:40:52.190
از چيزيکه اونا پيدا کردند متعجب شدم

00:40:52.191 --> 00:40:56.631
منظورم اينه که ....متحير شده بودم

00:41:11.249 --> 00:41:14.568
وقتي اونا داخل ماشين را گشتند
مقداري خون پيدا کردند

00:41:14.569 --> 00:41:18.072
معلوم شد که اونا متعلق به ايمي هافمن بوده

00:41:18.073 --> 00:41:21.405
اون دختره را صندلي عقب پرت کرد

00:41:21.406 --> 00:41:24.642
اونا شواهد زيايد تو ماشين پيدا ميکنن
مخصوصا تو صندوق عقب ماشين

00:41:24.643 --> 00:41:28.783
اونا موي سر پيدا کردند،که
بعدا از طريق دي ان اي تستش کنن

00:41:28.784 --> 00:41:32.753
مشخص شد موهاي اُِبري بوده

00:41:32.754 --> 00:41:35.672
نانسي ميدونست که دييجريو
داخل صندوق ماشين پرت شده بوده

00:41:35.673 --> 00:41:37.438
اون توصيفش کرده بود،کسي نديده بودش

00:41:37.439 --> 00:41:39.427
هيچ شاهدي نديده بود که دييجريو
را تو صندوق عقب انداخت

00:41:39.428 --> 00:41:43.564
هرچند،نانسي ديدش اون
دييجريو را از صندوق بيرون مياره

00:41:43.565 --> 00:41:46.226
اين مغزتو ميترکونه

00:41:46.227 --> 00:41:51.027
ميدونستم که اون چقدر تو کارش
خوبه ،اما اين يه چيز بزرگي بود

00:41:56.319 --> 00:42:00.348
تو سي و سه سال پليس بودن
زياد از اين جرمها ديدم و تموم شدن

00:42:00.349 --> 00:42:03.918
اما تو کل حرفه ي کاري اينقدر

00:42:03.919 --> 00:42:07.867
به اندازه اي که سر اون موضوع با
نانسي کارکردم شگفت زده نشده بودم

00:42:07.868 --> 00:42:12.943
صد در صد مطمئن هستم که به عنوان پيشگو
نانسي وبر واقعا يک پيشگو واقعي هست

00:42:12.944 --> 00:42:16.982
گفتم ؛نانسي هرچيزي که تو به ما گفتي
همشون درست بود

00:42:16.983 --> 00:42:19.983
کاملا همه چيز

00:42:22.737 --> 00:42:28.077
اون من را معتقد کرد ،بهتون خواهم گفت

00:42:29.940 --> 00:42:48.940
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:42:48.964 --> 00:42:52.299
آيا من همون زني بودم
که جيمزکودتيچ را چاقو زدم؟

00:42:52.300 --> 00:42:57.302
معلومه که نه و حضور فيزيکي نيست.

00:42:57.472 --> 00:43:01.018
آيا من با توصيفات اون يکي بودم؟
کاملا

00:43:01.019 --> 00:43:04.822
جواب دقيقي براش ندارم
و نخواهم داشت

00:43:04.823 --> 00:43:07.579
ميدونم واسه اتفاقي که افتاد خيلي
سپاسگذار بودم

00:43:07.580 --> 00:43:11.849
که اون کاملا جلوش گرفته شد
و هرگز دوباره اون کار را نميکنه