﻿WEBVTT

00:00:09.165 --> 00:00:14.108
خيلي عجيب بود ،يه نفر
بود که به من خيره شده بود

00:00:14.109 --> 00:00:17.829
احساس ميکردم کسي اونجاست

00:00:19.505 --> 00:00:23.614
قطعا روح يه پسر بچه تو خونه ي ما بود

00:00:23.615 --> 00:00:30.021
هنوزم نميدونم که اون چطور
مرد بچه ها همينطوري نميميرن؟

00:00:30.022 --> 00:00:33.222
حس ميکردم که کل بدنم تکون ميخوره

00:00:33.223 --> 00:00:37.191
ميخواستم بچه هامو تنها بزارم

00:00:37.192 --> 00:00:43.072
نياز داشتم بيشتر بفهمم چون کسي
با جرم قتل فرار کرده

00:00:53.195 --> 00:01:13.195
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:13.219 --> 00:01:17.305
نامزدم کايل و من براي بار اول
داشتيم با هم زندگي ميکرديم

00:01:17.306 --> 00:01:21.792
... روزهاي اولي که به خونمون رفتيم

00:01:21.793 --> 00:01:24.090
واسه ما خيلي هيجان انگيز بود

00:01:24.091 --> 00:01:29.991
خونه را دوست داشتيم،دنج بود
135 سال سن داشت،خيلي خوب بود

00:01:30.667 --> 00:01:32.734
ما هردومون مشتاق بوديم که ازدواج کنيم

00:01:32.735 --> 00:01:35.636
اون يکمي از من بزرگتر
هست،اون قبلا بچه داشته

00:01:35.637 --> 00:01:39.939
خوب اين يه قدم بزرگي تو رابطمون
بود که ازدواج کنيم ميدونيد،و با هم باشيم

00:01:39.940 --> 00:01:44.700
مکيلا؟ نوح،جاش،پيتزا داريم

00:01:45.242 --> 00:01:46.909
هي،بچه ها گرسنه ايد؟

00:01:46.910 --> 00:01:50.677
به عنوان پسر بزرگتر ،خيلي هيجان زده بودم
که ميديدم کايل وارد زندگيمون شده

00:01:50.678 --> 00:01:53.865
دستاتو شستي؟ از اول ازش
خوشم ميومد، اون آدم باحاليه

00:01:58.353 --> 00:02:02.719
مکيلا ،پيتزا داريم
دارم ميام زيبا بود

00:02:02.720 --> 00:02:08.620
بودن تو خونه اي که نگران
همسايه هاي ديوار به ديوارت نباشي

00:02:10.161 --> 00:02:13.139
يه زندگي جديد،تقريبا ،واسه من اينطور بود

00:02:13.140 --> 00:02:16.132
معلمت ميفهمه اگه همه ي تکاليفت را
امشب انجام بدي

00:02:16.133 --> 00:02:20.619
خونه ي جديد فيلم بگير
دارم براي يادگاري ميگيرم

00:02:20.620 --> 00:02:23.002
تمام بچه ها درمورد اثاث
کشي خيلي هيجان زده بودند

00:02:23.003 --> 00:02:25.273
و از آپارتمان کوچيکمون در اومديم

00:02:25.274 --> 00:02:29.510
در مورد اين جا حس
خوبي دارم به سلامتي

00:02:30.112 --> 00:02:37.363
خانواده ي جديد و خونه ي جديد
روزهاي خوش روزهاي خوش

00:02:41.424 --> 00:02:47.324
و بعد از چند ساعت باز کردن جعبه ها
تصميم گرفتم برم سيگار بکشم

00:02:54.529 --> 00:02:57.289
يه صدايي شنيدم

00:03:02.680 --> 00:03:07.780
و يه صداي ديگه شنيدم
که خيلي بلند تر بود

00:03:13.730 --> 00:03:19.250
مطمئن بودم که شنيدمش
از  زيرزمين ميومد

00:03:32.743 --> 00:03:35.923
کسي اونجا نبود

00:03:44.620 --> 00:03:47.440
کايل طبقه ي بالا بود

00:03:49.972 --> 00:03:55.872
ميدونستم کسي پايين تو زيرزمين نيست
چون قبلش پايين بوديم

00:04:22.508 --> 00:04:25.868
احساس عجيبي داشتم

00:04:27.617 --> 00:04:31.457
ميتونستم حس کنم کسي پشت سرمه

00:04:37.639 --> 00:04:44.326
!کايل ميتونستم حس کنم که يه
نفسي روي من ميخوره کايل؟

00:04:48.750 --> 00:04:53.821
چي شده؟ نميدونم
نميدونستيم اون چيه

00:04:53.822 --> 00:04:58.926
اما صداش ايتطور بود که انگار
يه چيزي افتاد و شکست

00:04:58.927 --> 00:05:01.627
باشه،همينجا بمون

00:05:29.424 --> 00:05:32.059
هيچ چيزي اون پايين تکون نميخورد

00:05:32.060 --> 00:05:35.900
نه حيووني،نه موشي،هيچ چي

00:05:40.942 --> 00:05:44.422
هيچ چي اين پايين نيست

00:05:45.173 --> 00:05:50.077
اون باور نميکرد چيزي اون پايين باشه،
و منم باور نميکرد

00:05:50.078 --> 00:05:52.791
هيچ چيزي نيست مطمئني؟ آره

00:05:52.792 --> 00:05:56.888
ميدونستم که کسي پشت سرم نزديک وايستاده بود

00:05:56.889 --> 00:05:59.589
نفسش بهم ميخورد

00:06:10.899 --> 00:06:16.799
روز بعدش ساعت شش و نيم رفتم
تو آشپزخونه

00:06:21.711 --> 00:06:25.814
پلاستيک نان دقيقا وسط کف آشپزخونه بود

00:06:25.815 --> 00:06:29.426
يه چيز عجيبي بود در مورد جايي که افتاده بود

00:06:29.427 --> 00:06:32.588
به نظر نميرسيد که از روي
پيشخوان افتاده باشه

00:06:55.710 --> 00:07:00.466
چرا دوباره پلاستيک
نون روي زمين بود؟ کايل

00:07:06.354 --> 00:07:09.114
تو اين کار را کردي؟

00:07:10.125 --> 00:07:17.442
حداقلش برام هيچ معني
نميداد خيلي چيز بزرگي نبود

00:07:33.345 --> 00:07:37.715
وقعا شروع کردم به نگران شدن
که چه اتفاقي داره ميافته

00:07:37.716 --> 00:07:43.056
هيچ توضيحي نبود که چرا اون روي زمين هست

00:07:44.622 --> 00:07:48.342
ميدونستم که يه چيزي درست نيست

00:07:53.331 --> 00:07:58.191
اون روز بعد از ظهر ،من تنها تو خونه بودم

00:07:59.001 --> 00:08:03.201
تصميم گرفتم که يه دوشي بگيرم

00:08:38.639 --> 00:08:41.607
به نظر صداي گريه يه بچه بود

00:08:41.608 --> 00:08:45.078
کم و بيش شبيه يه بچه ي چهار تا پنج ساله بود

00:08:45.079 --> 00:08:49.759
انتظار داشتم کسي را تو راهرو ببينم

00:09:02.798 --> 00:09:05.865
کسي را اونجا نديدم
من ...من اينطوري بودم که

00:09:05.866 --> 00:09:08.986
اينجا چه خبره؟

00:09:12.344 --> 00:09:15.104
کسي اونجاست؟

00:09:21.081 --> 00:09:24.268
صدا زدم نوح؟

00:09:43.549 --> 00:09:47.373
مامان؟ ... يه تلفن از پسرم
داشتم ،جاش و اون ازم خواست

00:09:47.374 --> 00:09:50.500
نوح خونه ست؟ نه؛اون
تو خونه باباته مطمئني؟

00:09:50.501 --> 00:09:56.482
بله ،مطمئنم ،چرا؟ ... زير
دوش بودم و صداي يه بچه شنيدم

00:09:56.483 --> 00:09:58.658
گفتم کسي اونجا نيست ،فقط تويي

00:09:58.659 --> 00:10:05.124
و اون گفت ،نه ،مامان من
صداي پاي يه بچه را شنيدم خوبي؟

00:10:05.125 --> 00:10:09.398
آره،فکر کنم خوب بشم،باي
مطمئن هستم تخيلاتم نبود

00:10:09.399 --> 00:10:12.697
باشه باي
خيلي مشخص بود

00:10:12.698 --> 00:10:18.598
منظورم اينه،چطور بگم،
به نظر شبيه يه بچه ي جوون بود

00:10:18.858 --> 00:10:21.431
اولين باري بود که کسي ديگه تو خونه

00:10:21.432 --> 00:10:25.361
درمورد چيزهاي عجيب بهم ميگفت

00:10:25.362 --> 00:10:30.162
من تنها کسي نبودم که چيزي را تجربه ميکردم

00:10:45.165 --> 00:10:49.136
يه جورايي پدر و مادرمون بهمون گفتند
کدوم اتاق براي کي باشه

00:10:49.137 --> 00:10:55.037
که من راضي بودم چون اون اتاقي که
ميخواستم واسه من شد

00:10:56.243 --> 00:11:02.486
ساکت بود .... و خونه تنها بودم و

00:11:03.658 --> 00:11:11.074
؟سلام صداي تق تق روي
در شنيدم صداش خيلي نرم بود

00:11:30.086 --> 00:11:33.026
و هيچ چي نبود

00:12:05.090 --> 00:12:09.230
خيلي ميترسيدم که در را باز کنم

00:12:48.164 --> 00:12:52.689
سلام؟ مطمئن بودم
که کسي پشت در هست

00:12:52.690 --> 00:12:56.290
هيچ شکي  درموردش نبود

00:12:56.834 --> 00:12:58.814
سلام؟

00:13:10.578 --> 00:13:14.178
به پنجره نگاه کردم

00:13:20.688 --> 00:13:26.785
... خيلي واضح بود
...خيلي کوچيک بود

00:13:27.495 --> 00:13:29.715
جاي دست

00:13:36.294 --> 00:13:37.653
هي،مشکل چيه؟

00:13:37.654 --> 00:13:42.796
وقتي رفتيم خونه،ديدم که اون از چيزي ناراحته

00:13:42.797 --> 00:13:45.661
برادر کوچيکمون نوح را با خودمون بالا برديم

00:13:45.662 --> 00:13:48.682
تا تستش کنيم ببينيم جاي دسته اونه يا نه

00:13:48.683 --> 00:13:51.323
بيا اينجا،کوچولو

00:13:51.986 --> 00:13:57.490
ميخوام براي من دستتو بزاري بالا روي پنجره؟

00:13:57.491 --> 00:14:03.180
جاي دستش خيلي بزرگتر از
اوني بود که روي پنجره بود

00:14:03.181 --> 00:14:07.734
نميفميدم که اون جاي دست از کجا اومد

00:14:07.735 --> 00:14:11.875
ميدونستم که چيزي اونجا درحال اتفاق افتادنه

00:14:18.213 --> 00:14:20.337
... يه روز بعد از ظهر

00:14:20.338 --> 00:14:26.238
متوجه شدم که يه خودرويي اون طرف خيابون
پارک کرده

00:14:29.091 --> 00:14:32.751
و راننده اش به من خيره شده بود

00:14:38.700 --> 00:14:43.800
شروع کردم که نگران شدن در مورد بچه هام

00:15:14.030 --> 00:15:16.157
تنها تو خونه بودم

00:15:16.158 --> 00:15:22.058
تصميم گرفتم که روي مبل دراز بکشم و
چشمامو ببندم و لحظه ي آرامش بخشي داشته باشم

00:15:47.401 --> 00:15:50.881
حس کردم نوک انگشتي منو لمس کرد

00:15:53.866 --> 00:15:55.786
نوح؟

00:15:58.404 --> 00:16:01.944
ميتونستم صداي پا بشنوم

00:16:14.424 --> 00:16:16.284
!هي

00:16:26.733 --> 00:16:30.993
چرا اين پسر بچه تو خونه ي ما بود؟

00:16:35.909 --> 00:16:41.809
اين بايد همون پسر بچه اي باشه که جاي دستش
روي پنجره بود

00:16:47.087 --> 00:16:49.067
سلام؟

00:16:53.232 --> 00:16:56.863
بلافاصله ،متوجه شدم
که خونمون روح زده است

00:16:56.864 --> 00:16:59.624
با اطمينان ميدونستم

00:17:20.253 --> 00:17:23.073
دوباره اتفاق افتاد

00:17:23.227 --> 00:17:29.047
اين ماشين قرمر اون طرف خيابون
بيرون خونه پارک شده بود

00:17:29.300 --> 00:17:32.240
خيلي نگران بودم

00:17:36.208 --> 00:17:38.128
جاش؟

00:17:40.579 --> 00:17:42.499
جاش

00:17:44.717 --> 00:17:45.941
دوباره همون ماشينه

00:17:45.942 --> 00:17:49.890
خيلي عحيب بود چون
در يک محله مسکوني زندگي کردن

00:17:49.891 --> 00:17:58.734
مردم داخل خودروهاشون
نميشينن من ميرم بيرون مواظب باش

00:18:00.133 --> 00:18:04.269
ميدونستم که چيزي هست،اما مطمئن نبودم چي؟

00:18:04.270 --> 00:18:06.846
نميدونستم که اونا اونجا چي ميخوان

00:18:06.847 --> 00:18:10.927
خوب به ماشين نزديک شدم

00:18:23.466 --> 00:18:26.766
زدم به پنجره

00:18:33.296 --> 00:18:37.496
رفتم ببينم که چه خبره

00:18:50.379 --> 00:18:55.102
يه زن بود که به تنهايي
اونجا بود حالت خوبه؟

00:18:56.853 --> 00:19:03.292
اسمم کريه وقتي دختر بچه
بودم تو خونتون زندگي ميکردم

00:19:03.293 --> 00:19:05.093
اوه

00:19:05.729 --> 00:19:09.766
اون داشت گريه ميکرد و سعي
ميکرد که بهم درمورد

00:19:09.767 --> 00:19:16.705
زندگيش تو خونه ي من
بگه ممکنه که بيام داخل؟

00:19:16.706 --> 00:19:20.344
نميتونستم باور کنم که اين زن
سروکله اش پيدا شده

00:19:20.345 --> 00:19:23.612
اما يه دليلي وجود داشت که
اون اونجا بود بله ،بله، البته

00:19:23.613 --> 00:19:27.333
. ميخواستم بدونم چرا

00:19:45.668 --> 00:19:49.905
همه چيز دقيقا همون شکلي بود که يادم ميومد

00:19:49.906 --> 00:19:58.647
ميدونيد ،قلبم يه جورايي
وايستاد چيزي نيست نترس

00:19:58.648 --> 00:20:01.828
الان اين خونتونه

00:20:17.614 --> 00:20:20.554
...ميدونيد،شما

00:20:21.237 --> 00:20:27.137
شما تو خونه اي زندگي ميکنيد که 45 سال پيش
برادرم تو اينجا مرد

00:20:27.209 --> 00:20:31.049
شوکه شده بودم ،قلبم وايستاد

00:20:48.630 --> 00:20:56.939
اسمش کريس بود اون يه پسر
خوشگل با موهاي بلوند زيبا بود

00:21:00.174 --> 00:21:04.134
هنوزم نميدونم که اون چطور مُرد

00:21:04.779 --> 00:21:12.217
من فقط واسه يه جواب
التماس ميکردم بايد ميدونستم

00:21:12.353 --> 00:21:17.678
و خيال ميکردم که اگه برم اونجا
شايد يه چيزي يادم بياد؟

00:21:17.679 --> 00:21:20.079
يه سري خاطرات

00:21:20.795 --> 00:21:22.929
کري دنبال جواب بود

00:21:22.930 --> 00:21:26.790
.... نميدونستم چطور برم و با احترام بهش بگم

00:21:26.791 --> 00:21:32.311
که من برادر کوچيکش را تو خونه ديدم

00:21:35.410 --> 00:21:37.878
برگرديم به سال 1967

00:21:37.879 --> 00:21:41.833
والدينمون شرايط سختي را تو رابطه شون

00:21:41.834 --> 00:21:45.374
و بزرگ کردن 5 تا بچه داشتند،خوب

00:21:47.622 --> 00:21:51.522
خوب ما تو خونه ي پرورشگاهي بوديم

00:21:54.262 --> 00:22:00.200
به درخواست اونا ...
خواهر بزرگترم و برادرم

00:22:00.201 --> 00:22:05.206
اونا رفتند تو يه خونه پرورشگاهي ديگه
و من و کريس هم رفتيم يکي ديگه

00:22:05.207 --> 00:22:08.776
کريس چيزي نيست
همه چي درست ميشه

00:22:08.777 --> 00:22:14.677
من و کريس خيلي به هم نزديک بوديم در حالي که
اينجا زندگي ميکرديم

00:22:14.828 --> 00:22:19.077
من و اون تنها چيزي بود که ميشناختيم

00:22:19.078 --> 00:22:23.878
من و برادرم روي يه تخت ميخوابيديم

00:22:28.764 --> 00:22:33.144
و ما واقعا خيلي به هم نزديک بوديم

00:22:34.936 --> 00:22:39.436
يادمه ،يه روز کريس باهام نبود

00:22:41.041 --> 00:22:47.113
... رفتم دنبالش بگردم
ميتونم راهرو را نگاه کنم؟

00:22:47.114 --> 00:22:49.814
بله،البته

00:22:51.502 --> 00:22:57.502
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:22:57.526 --> 00:23:01.366
... همونطور که تو خونه قدم ميزدم

00:23:04.566 --> 00:23:07.386
نقطه اي را ديدم

00:23:09.271 --> 00:23:11.191
کريس؟

00:23:13.575 --> 00:23:17.475
که کريس را روي زمين پيدا کردم

00:23:18.062 --> 00:23:22.682
چشماش باز بود
و تکون نميخورد

00:23:26.387 --> 00:23:31.607
ميگفتم ،زود باش ،کريس
بلند شو ،بزن بريم بازي کنيم

00:23:31.608 --> 00:23:36.048
اما نميدونستم که چه اتفاقي براش افتاده

00:23:38.566 --> 00:23:44.522
... بهش نگاه کردم و نميدونستم

00:23:54.715 --> 00:23:58.735
اونا بهم گفتند که همش تقصير من بود

00:23:59.286 --> 00:24:02.406
... خيلي غم انگيز بود

00:24:02.513 --> 00:24:08.413
چون اون خيال ميکرد که مسئول مرگ برادرشه

00:24:20.508 --> 00:24:23.989
بفرماييد ممنون

00:24:25.313 --> 00:24:30.233
ميخواستم درمورد چيزهايي که ديدم به کري بگم

00:24:30.852 --> 00:24:34.953
... و اون گفت ممکنه
يه سري چيزهايي که تو

00:24:34.954 --> 00:24:38.024
اين خونه اتفاق افتاده را باور نکني

00:24:38.025 --> 00:24:45.230
من ديدم که يه پسر بچه تو
راهرو ميدويد اوه،خداي من

00:24:45.885 --> 00:24:50.103
... پسرم صداي يه بچه
را از طبقه بالا شنيده

00:24:50.104 --> 00:24:55.842
... و اون گفت فکر کنم
ممکنه برادر تو را ديده باشم

00:24:55.843 --> 00:24:57.749
جدي ميگي؟

00:24:57.750 --> 00:25:01.741
سعي ميکردم بهش نگاه کنم ،تا
بفهمم داره حقيقت را بهم ميگه؟

00:25:01.742 --> 00:25:06.842
مطمئنم که يه پسر بچه با
موهاي بلوند تو راهرو ديدم

00:25:06.854 --> 00:25:10.608
نميتونستم باور کنم و
تو فکر ميکني که خودشه

00:25:10.609 --> 00:25:13.171
عقلم را داشتم

00:25:13.172 --> 00:25:17.598
از دست ميدادم به خاطر چيزي
که اون بهم مي گفت

00:25:17.599 --> 00:25:23.499
خيلي عجيب بود که چطور داستان هامون
اون قدر به هم نزديک هست

00:25:24.372 --> 00:25:29.619
بدون حتي شناختي از يک
ديگر چرا اون اينجاست؟

00:25:29.620 --> 00:25:34.000
نميتونستم تو ذهنم کنار هم جمعش کنم

00:25:35.899 --> 00:25:39.720
خيلي سخت بود ،گفتن خداحافظي به کري

00:25:39.721 --> 00:25:42.945
ديدن اينکه اون خيلي احساساتي شده بود

00:25:42.946 --> 00:25:46.885
خيلي از ديدنت خوشحال
شدم منم همينطور

00:25:54.734 --> 00:25:58.552
ميخوام بدونم چطور مُرده و چرا مُرده؟

00:25:58.553 --> 00:26:02.393
چون بچه ها همينطوري نميميرن؟

00:26:09.015 --> 00:26:11.751
بعد از بودن تو خونه ي پرورشگاهي

00:26:11.752 --> 00:26:15.554
وقتي که 16 سالم بود ،با مادرم
وارد بحث و دعوا شدم

00:26:15.555 --> 00:26:20.492
تو اوج اون لحظه،اون گفت
تو برادرت را کشتي

00:26:20.493 --> 00:26:26.066
دقيقا همينو گفت و
اون آخر بحثمون بود

00:26:30.770 --> 00:26:38.477
و من بسيار متاثر شدم
بدونم آيا من دليل مرگشم

00:26:38.478 --> 00:26:40.780
بايد بيشتر بفهمم

00:26:40.781 --> 00:26:45.821
فکر ميکردم که شايد چيزي داشته باشم تا
بتونم باهاش کاري کنم

00:26:47.854 --> 00:26:51.324
.... تو مقاله گفته بود که

00:26:51.325 --> 00:26:55.885
که اون به خاطر بازي شديد
جان باخته

00:26:57.197 --> 00:27:01.967
و اون من را ترسوند
چون من خيال ميکردم  که

00:27:01.968 --> 00:27:05.370
شايد به يه طريقي به طور تصادفي بهش صدمه زدم

00:27:05.371 --> 00:27:11.131
شروع کردم به گشتن تو گزارشات کالبد شکافي
و گزارشات پليس

00:27:11.212 --> 00:27:13.432
و سعي ميکردم که کنار هم قرار بدمش

00:27:13.433 --> 00:27:18.773
و خيلي چيزها بود که با هم ارتباط نداشتند

00:27:20.954 --> 00:27:24.280
پدر خوانده به پليس
و دکترها گفته بود

00:27:24.281 --> 00:27:29.785
که کريس را بالا تو اتاق خواب،
با ما پيدا کرده که نفس نميکشيده

00:27:29.786 --> 00:27:35.686
و ميدونستم که اون يه دروغه چون
يادمه کجا پيداش کردم

00:28:00.497 --> 00:28:01.763
خودم تنها بودم

00:28:01.764 --> 00:28:07.164
قبل از اينکه برم بالا داشتم
يه ساندويچ درست ميکردم

00:28:53.147 --> 00:28:58.537
يکدفعه خوشکم زد يه
مردي بود ... قد بلند

00:28:58.538 --> 00:29:01.238
پيرمرد بلند و باريک

00:29:03.765 --> 00:29:06.225
رفته بود

00:29:14.969 --> 00:29:20.387
ترسيده بودم وحشت کرده بودم

00:29:22.535 --> 00:29:25.437
من با کايل اومدم خونه

00:29:25.438 --> 00:29:29.853
اون جاشه؟ بيرون
ايوان چکار ميکنه؟ نميدونم

00:29:37.049 --> 00:29:42.854
جاش خيلي ناراحت و شوکه
شده بود جاش،چي شده،عزيزم؟

00:29:42.855 --> 00:29:44.923
چه اتفاقي افتاده؟
يه کسي تو خونه است؟

00:29:44.924 --> 00:29:48.937
بهم گفت که يه مرد هست
گفت ،يکدفعه ناپديد شد

00:29:48.938 --> 00:29:54.158
منظورت چيه؟
باشه،هردوتون اينجا بمونيد؟

00:30:01.608 --> 00:30:06.703
چيزي نيست کسي اونجا نيست

00:30:07.102 --> 00:30:10.973
اين روح يه مرد بود که سعي
ميکرد به بچه هام دست بزنه

00:30:10.974 --> 00:30:14.334
پسر بچه نيست

00:30:21.035 --> 00:30:23.403
.... وحشتناکه وقتي که تنها نيستي

00:30:23.404 --> 00:30:27.641
که مي توني حس کني کسي اونجا باهات هست

00:30:27.642 --> 00:30:30.241
من ديگه نميدونستم که بايد چکار کنم

00:30:30.242 --> 00:30:32.279
ميدونستم که يه چيزي بايد انجام بشه

00:30:32.280 --> 00:30:38.180
خوب من بايد با کايل صحبت ميکردم که
يه تيم فراطبيعي را وارد عمل کنيم

00:30:41.055 --> 00:30:45.649
وقتي که تيم فراطبيعي اومدن
داخل خونه ،ساعت حدودا 9 شب بود

00:30:45.650 --> 00:30:48.162
اون از بالا شنيدش يا اون
بالا بود وقتي شنيدش؟

00:30:48.163 --> 00:30:51.133
اون بالا بود تمام نقاط حساس
را بهشون نشون داديم باشه

00:30:51.134 --> 00:30:54.334
اون دقيقا اينجا وايستاده بود
و من هم دنبالش تا اينجا اومدم

00:30:54.335 --> 00:30:57.538
و اونا تمام وسايلاشون را نصب کردن

00:30:57.539 --> 00:31:03.439
جني بايد اونو به ما توضيح ميداد
ميدونيد،زيرزمين اساسا اونو به وحشت مينداخت

00:31:11.259 --> 00:31:19.338
اون اتاق هواش فرق داشت
خيلي سنگين و تاريک حس ميشد

00:31:25.068 --> 00:31:30.968
نه ،نميخواستم تيم فراطبيعي بياد چون
به اين چيزا اعتقاد نداشتم

00:31:36.011 --> 00:31:40.974
خوب حالا چکار
کنيم؟ حالا صبر ميکنيم

00:32:09.378 --> 00:32:16.150
صداي پا شنيدم مثل صداي
پوتين صداش خيلي بلند بود

00:32:27.295 --> 00:32:30.965
چيزي که ديدم اون دوربين را قطع کرد

00:32:30.966 --> 00:32:34.101
شکلي مثل يه مرد
ببين

00:32:34.102 --> 00:32:36.914
اين توده ي سياه را ديدم
اونو ديدي؟

00:32:36.915 --> 00:32:40.215
از زيرزمين بيرون اومد

00:32:42.143 --> 00:32:45.083
نوار را عقب بيار

00:32:48.950 --> 00:32:53.750
همونجا بود
هيچ ديدي وجود نداشت

00:32:56.501 --> 00:32:59.141
همين الان ديدمش

00:32:59.160 --> 00:33:02.779
من متقاعد شده بودم که
من شبحي از يک مرد ديدم

00:33:02.780 --> 00:33:07.236
شوکه شده بودم که
ضبط نشده بود نبود

00:33:07.237 --> 00:33:11.317
صدا دارم،اسپيکر را روشن کن

00:33:11.905 --> 00:33:14.425
بيار عقب

00:33:20.625 --> 00:33:21.625
<font color=#C0C0C0><b><i>صداي ضبط شده واقعي</i></b></c>

00:33:22.350 --> 00:33:25.290
با سرعت نصفه پخشش کن

00:33:28.089 --> 00:33:32.817
چيزي شنيدم سرعتش
را کمتر کن،يه بار ديگه

00:33:34.996 --> 00:33:43.121
<b><font color=#FF0000>قاتل</c></b> شنيدم گفت قاتل کاملا
واسم واضح بود کلمه قاتل

00:33:44.607 --> 00:33:48.076
<font color=#FFFFFF>صداش مثل اين بود که يه مرد پچ پچ کنه</c>

00:33:48.077 --> 00:33:50.399
بايد اونا را بارها و بارها پخش ميکردم

00:33:50.400 --> 00:33:57.750
چون باورم نميشد چي ميشنوم
قاتل واقعا منو ترسوند قاتل

00:33:57.751 --> 00:33:59.984
آيا يه قاتل توي زيرزمين بود؟

00:33:59.985 --> 00:34:05.885
چه اتفاقي ممکنه واسه اون پسر بچه
افتاده باشه و آيا احتمال قتل هست؟

00:34:23.305 --> 00:34:31.299
رفتم خونه ي تيم و اونا صدا
را برام پخش کردند آماده اي؟

00:34:31.300 --> 00:34:33.220
آره

00:34:36.842 --> 00:34:42.401
صداش خيلي ضعيف بود
شما بايد با دقت گوش ميکرديد

00:34:43.014 --> 00:34:46.189
<i><font color=#C0C0C0>صداي واقعي ضبط شده</c></i> <font color=#FF0000>... اسم من</c>

00:34:46.716 --> 00:34:48.876
<font color=#FF0000>کريس هست</c>

00:34:51.597 --> 00:34:55.455
باورم نميشد
فقط ميخواستم گريه کنم

00:34:55.456 --> 00:35:00.995
قلبم وايستاد،و ميگفتم
که اين باور نکردني که داره اتفاق ميافته

00:35:00.996 --> 00:35:05.591
اوه،کريس <font color=#C0C0C0>صداي واقعي</c>
اسم من کريس هست

00:35:08.405 --> 00:35:13.726
سخت بود،ميدونيد؟ واسه
کري احساس درد ميکردم

00:35:14.276 --> 00:35:18.236
مثل اين بود که ميتونستم درد را حس کنم

00:35:19.280 --> 00:35:22.280
من براي او احساس بدي ميکردم

00:35:31.042 --> 00:35:33.082
<font color=#FF0000>قاتل</c>

00:35:34.665 --> 00:35:40.636
مَرده گفت:"قاتل"
واسه من ،اون جوابم بود

00:35:40.637 --> 00:35:44.177
اون مستقيم جواب من بود

00:35:45.842 --> 00:35:50.955
و اينجا اون روي نوار داشتش

00:36:06.092 --> 00:36:11.223
آخراي شب بود تو
تختم دراز کشيده بودم

00:36:17.241 --> 00:36:20.241
همه چي ساکت بود

00:36:50.509 --> 00:36:54.511
حس کردم تمام بدنم شروع به حرکت کرد

00:36:54.512 --> 00:36:58.412
يه چيزي دور زانوم بود

00:37:09.595 --> 00:37:15.509
اون صداي چيه؟ مثل صداي
فلز يا ماشين تراش کاري بود

00:37:19.778 --> 00:37:24.638
همونطور که بالام را نگاه کردم ،مرد
لاغر بلند قد را ديدم

00:37:26.287 --> 00:37:28.987
وحشت کرده بودم

00:37:30.544 --> 00:37:49.544
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:37:49.568 --> 00:37:51.569
چه شده؟
چه خبره؟

00:37:51.570 --> 00:37:57.470
هي ،چي شده رفيق؟
چي شده؟چه اتفاقي افتاد؟

00:38:04.482 --> 00:38:07.662
هردوتون اينجا بمونيد

00:38:17.996 --> 00:38:21.596
رفتم تو زيرزمين

00:38:23.533 --> 00:38:28.573
از پله ها رفتم پايين
... لامپ را روشن کردم

00:38:42.231 --> 00:38:46.671
ماشين لباسشويي برداشته
شده بود و چرخيده شده بود

00:38:47.143 --> 00:38:49.546
ميدونيد ،بدجوري شوکه شده بودم

00:38:49.547 --> 00:38:52.615
هيچ چيزي اون پايين نبود
که اونو تکون داده باشه

00:38:52.616 --> 00:38:56.036
تمام اون مدت حق با جني بود

00:38:56.520 --> 00:39:01.860
يه چيز فراطبيعي تو اون خونه اتفاق ميافتاد

00:39:04.061 --> 00:39:09.051
اگر اين مرد ميتونه ماشين لباس شويي را با
فشار در سراسر کف زيرزمين تکون بده

00:39:09.052 --> 00:39:14.952
يا به طور فيزيکي ميتونه به بچه هام
دست بزنه ، ديگه چکار ميتونه بکنه؟

00:39:25.116 --> 00:39:29.136
درخواست دادم که پرونده دوباره باز بشه

00:39:36.495 --> 00:39:40.275
مطمئن بودم که اون به قتل رسيده

00:39:46.171 --> 00:39:51.631
وقتي که نتايج گزارش
کالبد شکافي جديد را خوندم

00:39:53.075 --> 00:39:56.255
باورم نميشد

00:40:08.699 --> 00:40:10.859
بيا تو

00:40:16.899 --> 00:40:19.039
بشين
ممنون

00:40:23.405 --> 00:40:29.305
هميشه فکر ميکردم که شايد يه
چيزي داشته باشم که بتونم باهاش کاري کنم

00:40:29.408 --> 00:40:34.371
امروز صبح اين به دستم
رسيد ... خيلي منتظر بودم

00:40:34.372 --> 00:40:39.472
تا بفهمم که چطور برادرم مُرد

00:40:41.485 --> 00:40:44.245
45 سال بود

00:41:02.231 --> 00:41:08.111
اون ثابت ميکردکه اون به
خاطر بازي شديد بچگي نمرده

00:41:09.871 --> 00:41:11.791
کريس؟

00:41:12.173 --> 00:41:17.711
ثابت ميکرد که من بيگناه هستم
و من هيچ ربطي به اون قتل نداشتم

00:41:17.712 --> 00:41:20.352
بيا بريم بازي

00:41:20.904 --> 00:41:26.804
اگه من با قتل اون ربطي ندارم
خوب حتما کسي با جرم قتل اون فرار کرده

00:41:31.936 --> 00:41:36.287
صدمات کريس توسط يه بچه نبود

00:41:36.288 --> 00:41:39.948
اونا توسط يه بزرگسال صورت گرفته بود

00:41:42.701 --> 00:41:47.261
اون مورد تجاوز پدر خوانده قرار گرفته بود

00:41:54.573 --> 00:41:57.273
او به قتل رسيد.

00:41:58.703 --> 00:42:08.703
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:42:08.727 --> 00:42:14.724
احتمالا قتل من انجامش ندادم

00:42:17.670 --> 00:42:24.928
.... فقط دونستن اينکه به
اون بچه چي گذشته خيلي سخته

00:42:25.545 --> 00:42:30.153
.... و دونستن اين که اون
45 ساله تو خونه ي منه

00:42:30.154 --> 00:42:35.998
عذاب کشيدن توسط اون
مرد حتي سختر هم هست

00:42:36.618 --> 00:42:40.298
کري و کريس سال 1967

00:42:45.759 --> 00:42:49.439
هيچ اتهامي هرگز در مقابل پدر خوانده نبود

00:42:49.672 --> 00:42:52.352
اون هم در سال 2010 مُرد

00:42:52.552 --> 00:42:59.552
جني هم مراسمي را براي کريس برگزار کرد
و از اون موقع ديگه روح کريس ديده نشد