﻿WEBVTT

00:00:08.913 --> 00:00:15.295
این خانه های قدیمی جنوبی...
یه چیزی بیشتر از یه خونه ان

00:00:15.296 --> 00:00:20.276
یه تنشی وجود داشت درست
مثله کسی که دارن نگاش میکنن

00:00:20.470 --> 00:00:24.550
میدونستم که این خونه رازهایی داره

00:00:24.794 --> 00:00:28.814
پاندورا (الهه مجازات ) چکاری
کرده که اونا قلادشو آزاد کردن ؟

00:00:30.145 --> 00:00:33.915
چیزی تو اون خونه بود که
سعی داشت منو بکشه

00:00:41.174 --> 00:00:43.859
تو این خونه همگی مراقب باشین

00:00:45.328 --> 00:00:48.328
پر از مرگه

00:00:49.591 --> 00:01:08.591
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:01:08.615 --> 00:01:12.751
سال 1991 سال سختی برای
خانواده ما شده بود

00:01:12.752 --> 00:01:17.122
ناپدریم تو فروش بیمه بود اما
کار رونقی نداشت

00:01:17.123 --> 00:01:20.456
به سرعت به رکود کشیده شد

00:01:20.457 --> 00:01:25.760
احساس میکردم که فراتر از
چیزی که میبینم باید انجام بدم

00:01:25.761 --> 00:01:31.207
تصمیم گرفتم که واعظ بشم
و به حوزه علوم دینی برم

00:01:31.208 --> 00:01:37.108
خیلی قاطعانه تصمیم گرفته بودم
و میدونستم که به همین راحتی هام نیست

00:01:37.885 --> 00:01:43.040
مجبور بودیم هزینه ها رو کم کنیم
و لازم بود که نقل مکان کنیم

00:01:43.041 --> 00:01:45.142
واقعا نمیخواستم جابجا بشیم

00:01:45.143 --> 00:01:47.695
مجبور بودم به یه مدرسه جدید برم

00:01:47.696 --> 00:01:53.396
بعضی وقتها یه چیز دردناک
 یه نوجوان رو ریشه کن میکنه

00:01:56.151 --> 00:01:59.811
به داخل راهی کشیده شدیم ...

00:01:59.877 --> 00:02:05.397
و اون واقعا یه خونه رعیتی  قدیمی مجلل بود

00:02:05.400 --> 00:02:08.188
شبیه خونه های 1750 ها سلام

00:02:08.189 --> 00:02:13.229
با یه ایوان دور بسته
و صندلی تابدار

00:02:13.264 --> 00:02:17.338
مالک اون اجازه داده بود که
با خانواده خونه رو ببینیم

00:02:17.339 --> 00:02:21.640
ارزون بود ...به بودجه
ما میخورد تا اجاره اش کنیم

00:02:21.641 --> 00:02:23.203
به بهشت خوش آمدید

00:02:23.204 --> 00:02:25.571
وقتی اونجا رسیدیم
مشاور املاک هم ملاقات کردیم

00:02:25.572 --> 00:02:29.759
همه بیاین آره

00:02:31.677 --> 00:02:37.137
تعجب کردیم از اینکه مستاجران
 قبلی هنوز اونجا بودن

00:02:37.867 --> 00:02:41.316
در حال اثاث کشی بودن
ولی هنوز تموم نشده بود

00:02:41.317 --> 00:02:46.019
بیا بیا ...بیخیال
بیا، بیا بیا داخل

00:02:46.020 --> 00:02:51.920
از ذهنم نمیتونم بیرون کنم
که ارزونی خونه بی دلیل نبوده

00:02:56.345 --> 00:02:59.686
یه در پلمپ وجود داشت

00:02:59.687 --> 00:03:05.587
هیچ حس خوبی نبود که
یه در داخل خونه پلمپ باشه

00:03:08.592 --> 00:03:13.225
مشاور مسکن از اطراف خونه برام گفت
و اجازه میداد که بدونم

00:03:13.226 --> 00:03:16.931
چه قوانینی بوده...پس گفت

00:03:16.932 --> 00:03:20.633
لطفا این قالیچه ای که تو این اتاقه
مالک میخواد همینجا باشه

00:03:20.634 --> 00:03:22.101
واقعا قدیمی و پوسیده ی

00:03:22.102 --> 00:03:27.471
یه قالیچه گلی رنگ بزرگ
که تقریبا اتاق پوشانده بود

00:03:27.472 --> 00:03:33.013
اشکال نداره یه جور
قالیچه دوست داشتنی ایه

00:03:34.343 --> 00:03:36.677
خانم بیرون اومده بود  ومن ازش خواستم

00:03:36.678 --> 00:03:39.446
ببخشید ..پشت اون در چیه ؟

00:03:39.447 --> 00:03:42.610
یه جور شوکه تو صورتش دیده میشد

00:03:42.611 --> 00:03:49.186
اون گفت که اون اتاقه عمومه
اون اونجا خودکشی کرده اوه

00:03:49.187 --> 00:03:54.107
بخاطر احترام به ایشون
خواهش میکنم بزارید قفل باشه

00:03:58.479 --> 00:04:01.119
این غیر عادیه

00:04:02.895 --> 00:04:04.462
یه مرد تو این اتاق مرده

00:04:19.338 --> 00:04:23.072
آه، ما یه کارایی باید
برای اون سقف انجام بدیم

00:04:24.684 --> 00:04:31.853
هی! اون گفت بی دلیل کاری
نکن اون سنگ از جلوی در بردار

00:04:31.854 --> 00:04:34.333
به بچه ها اجازه نده اونجا بازی کنن

00:04:34.334 --> 00:04:37.638
واقعا نمیدونستم که چه دلیلی داشت

00:04:37.639 --> 00:04:40.517
اما دوست داشتم ..باشه
یه جای عالیه

00:04:40.518 --> 00:04:42.871
یه محوطه بزرگی برای بازی بچه هایه

00:04:42.872 --> 00:04:45.720
چرا اونا لازمه اینجا باشن ؟

00:04:45.721 --> 00:04:48.242
بهرحال ... من حواسم به سقف بود

00:04:48.243 --> 00:04:54.143
تصمیم گرفتم تا به مستاجران قبلی تو
اثاث کشی کمک کنم تا زودتر جابجا بشن

00:04:54.660 --> 00:05:01.494
ممنون از کمکت خواهش
موقعی که داشت میرفت...ایستاد و

00:05:01.495 --> 00:05:04.234
برگشت و به من نگاه کرد و گفت

00:05:04.235 --> 00:05:08.075
تو این خونه همگی مراقب باشین

00:05:09.106 --> 00:05:12.106
پر از مرگه

00:05:13.643 --> 00:05:20.514
و سوار کامیون شده
و رفتن (پر از مرگه )

00:05:20.515 --> 00:05:23.983
چطوری شما به همچین چیزی واکنش نشون میدی ؟
مثله یه بمبی که درونت افتاده

00:05:31.556 --> 00:05:33.791
اون شب نتونستم بخوابم

00:05:33.792 --> 00:05:39.692
نگران بودم از چیزی که اون موقع رفتن بهم گفت

00:05:51.006 --> 00:05:54.906
میتونستم چرخش دستگیره در رو ببینم

00:05:55.176 --> 00:06:00.336
دیر وقت بود و همه خواب بودن

00:06:09.722 --> 00:06:15.331
بوووم....در باز شد اما متوقف شد

00:06:19.440 --> 00:06:22.500
طبیعی نبود

00:06:24.510 --> 00:06:27.803
من رو تختم نشسته بودم و
فکر میکردم که چه چیزی دور بر دره

00:06:27.804 --> 00:06:32.604
یه چیزی که از کنار در میاد

00:06:34.975 --> 00:06:37.675
و هیچ چیزی نشد

00:06:45.752 --> 00:06:49.232
بنابراین من از رختخواب بلند شدم...

00:06:51.591 --> 00:06:56.813
وحشت کرده بودم کاملا
وحشت زده شده بودم

00:06:57.063 --> 00:07:02.163
میدونستم یه چیزی پشت در هست

00:07:31.178 --> 00:07:34.418
هیچ چیزی اونجا نبود

00:07:40.874 --> 00:07:45.260
و بعد احساس کردم که تو دلم
خالی شده... الان پشت سر منه

00:07:59.358 --> 00:08:03.258
تو اون خونه چه خبر بود ؟

00:08:04.029 --> 00:08:07.569
واقعا باید به خانوادم بگم ؟

00:08:08.768 --> 00:08:12.337
فکر میکنن که دیوونه شدم

00:08:12.338 --> 00:08:17.918
پس تو اون موقع تصمیم گرفتم پیش خودم بمونه

00:08:28.052 --> 00:08:31.588
کی بابا میاد خونه ؟
داره میاد داره میاد

00:08:34.659 --> 00:08:41.023
اون موقع من 7 تا بچه داشتم
پنج تا نوجوون و دو تا بزرگتر

00:08:41.024 --> 00:08:44.835
از کار کردن میبریدم با اون 5 تا بچه کوچیک

00:08:50.908 --> 00:08:56.488
کارهای طاقت فرسای زیاد
شستن ظرفهای زیاد

00:08:59.351 --> 00:09:02.553
ماشین ظرفشویی تو اون
خونه نبود.. فقط من بودم

00:09:07.125 --> 00:09:09.660
میخواستم بیرون برم و با برادرم بازی کنم

00:09:09.661 --> 00:09:15.561
واقعا عاشق اونجا بودیم
چون فضای بیرونی زیادی داشت

00:09:21.973 --> 00:09:26.893
دیدم توپ داخل یه چاله تو حیاط بغلی رفت

00:09:29.280 --> 00:09:35.180
به نظر میرسید که کاری که باید انجام بشه
اینه که به حیاط بغلی بریم و توپ بیاریم

00:09:37.558 --> 00:09:45.574
کن، اون تکون نده نمیدونست
که اون داره میگه سنگ تکون نده

00:09:48.119 --> 00:09:52.669
گفتم : عزیزم...عزیزم
اون سنگ تکون نده

00:09:53.804 --> 00:09:57.866
اون سنگ تکون نده کن!

00:09:58.776 --> 00:10:02.479
اون سنگ تکون نده بزار
باشه..یه توپ دیگه میگیریم

00:10:02.480 --> 00:10:04.147
اون سنگ تکون نده

00:10:04.148 --> 00:10:09.520
فشار زیاد و عجیبی به من
میاورد چون تلاش زیادی لازم بود

00:10:10.522 --> 00:10:14.062
یه باد شدید بیرون اومد

00:10:16.160 --> 00:10:19.400
باورمون نمیشد

00:10:26.908 --> 00:10:28.106
اون سنگ تکون نده

00:10:30.910 --> 00:10:32.770
کن!

00:10:40.066 --> 00:10:48.149
اون منو هل داد و از راهرو
پایینی و در جلویی بیرون رفت

00:10:51.058 --> 00:10:57.172
شبیه یه تندباد نبود اون
شبیه یه توپ بادی بود

00:10:58.822 --> 00:11:04.438
یه روز خوبی بود
هوای خیلی آرومی بود

00:11:06.429 --> 00:11:12.796
اون قطعا... یه چیزی
فراتر از حد معمول بود

00:11:14.071 --> 00:11:17.924
پاندورا (الهه مجازات ) چکاری
کرده که اونا قلادشو آزاد کردن

00:11:17.925 --> 00:11:21.165
بیرون از اون ساختمون دورافتاده ؟

00:11:34.090 --> 00:11:37.426
اون شب یه چیزی درست نبود

00:11:47.470 --> 00:11:51.310
رفتم درب جلویی رو چک کنم

00:11:55.462 --> 00:11:57.862
اوه، خدای من.

00:11:58.806 --> 00:12:02.706
نمیتونستم به چشمام باور کنم

00:12:08.367 --> 00:12:14.267
یه مرد درست جلوی خونه به درخت حلق آویز بود

00:12:17.109 --> 00:12:23.426
باید میدیدمش در باز کردم

00:12:31.709 --> 00:12:34.469
و اون رفته بود

00:12:40.433 --> 00:12:45.716
چی داشتم می دیدم ؟ اون چی بود ؟

00:12:49.709 --> 00:12:53.395
واقعا نگرانیم در مورد اونجا شروع شد

00:12:53.396 --> 00:12:55.814
و نمیخواستم درباره اون به کسی چیزی بگم

00:12:55.815 --> 00:12:59.115
واقعا منو ناراحت کرد

00:13:07.894 --> 00:13:10.180
یکدفعه یه دوره مطالعاتی رو شروع کردم که

00:13:10.281 --> 00:13:15.481
که با مدرسه دینی گره خورده بود و وقت منو
 حدود 11 تا 12 ساعت در روز رو میگرفت

00:13:19.672 --> 00:13:25.176
اون موقع احساس میکرد که دوست
 داشتن خانواده تو اولویت دوم زندگیشه

00:13:25.177 --> 00:13:27.178
عزیزم، من... من متاسفم. من باید برم.

00:13:27.179 --> 00:13:29.180
واقعا لازم بود که فورا تغییر کنه

00:13:29.181 --> 00:13:31.783
صبر کن، صبر کن. مامان مامان. مامان،
بدش من... بذار کمکت کنم.

00:13:31.784 --> 00:13:38.576
خوبه ...گرفتمش بین من
و مت تلاش رابطه ای بود

00:13:38.577 --> 00:13:45.508
اونموقع اختلافات زیادی
با هم داشتیم بعدا میبینمت

00:13:53.573 --> 00:13:57.386
در جنوب یه جور قانون نانوشته هست که میگه

00:13:57.387 --> 00:14:04.165
وقتی پدر از خونه دوره فرزند
ارشد بودن از اعتبار ساقطه

00:14:09.689 --> 00:14:13.000
بار مسئولیت که روی
شما بیاد شما اونو میفهمید

00:14:13.001 --> 00:14:17.861
واااااای حالا من یه جور مرد خونه ام

00:14:19.064 --> 00:14:24.644
در حال تمیز کردن خونه و اتاقها بودیم

00:14:39.818 --> 00:14:42.218
اوه، خدای من.

00:14:47.859 --> 00:14:50.361
واقعا غیر عادی بود

00:14:50.362 --> 00:14:55.882
تیکه های کوچیک حیوانات
مختلف و اسکلتشونم وجود داشت

00:14:59.972 --> 00:15:03.752
احساس خوبی نسبت به اونا نداشتم

00:15:04.042 --> 00:15:12.601
به نظر میرسید که چیزهایی
اونجا بودن که احساس خوبی نداشت

00:15:23.789 --> 00:15:27.143
همانطور که داشتم به طرف
خونه میرفتم و نگاه میکردم

00:15:27.144 --> 00:15:30.101
یه دختر کوچولو رو دیدم که کنار پنجره استاده

00:15:30.102 --> 00:15:34.305
دست تکون میداد فکر کردم
خواهرمه و منم دست تکون دادم

00:15:34.306 --> 00:15:38.446
واقعا فکر نمیکردم که یه چیزی بیشتر از اونه

00:15:40.312 --> 00:15:42.146
اما خواهرم که

00:15:43.816 --> 00:15:48.856
مثل این شده بود که سیلی به صورتم زده باشن

00:15:51.323 --> 00:15:55.283
کی بود اونی که من دیدم ؟

00:15:57.263 --> 00:16:02.868
همانطور که از پله ها بالا میرفتم با خودم
فکر میکردم که چی قرار پیدا کنم ؟

00:16:12.379 --> 00:16:15.499
دستگیره در رو گرفتم

00:16:24.640 --> 00:16:27.700
هیچکسی اونجا نبود

00:16:27.977 --> 00:16:33.877
یه ذره گیج شده بودم چون میدونستم
 که یه نفر رو اونجا دیدم

00:16:47.764 --> 00:16:52.368
فقط من میدونستم که تو
این خونه یه رازهایی هست

00:16:52.369 --> 00:16:58.074
فکر میکردم که حق با
منه اینو میزارمش این پایین

00:16:58.075 --> 00:17:01.146
دوست نزدیکی داشتم به اسم جیمز

00:17:01.147 --> 00:17:04.855
و تصمیم گرفتیم که یه
وقتی برای اون اتاق بزایریم

00:17:04.856 --> 00:17:09.716
جیمیز و من تو خونه تنها بودیم

00:17:11.622 --> 00:17:15.224
لچ قفل خیلی خوب سر جاش نبود

00:17:15.225 --> 00:17:19.629
پیچها کاملا داشتن از جاش در میومدن

00:17:19.630 --> 00:17:25.530
ابزارمو برداشتم و پیچهای
روی لچ درو باز کردم

00:17:29.206 --> 00:17:34.726
نمدونستیم که چی اون طرف دره

00:17:35.012 --> 00:17:40.912
افکار وحشتناکی از ذهنتون رد میشه
وقتی بدونین که یه نفر اینجا مرده

00:17:48.359 --> 00:17:52.028
ردیف شد؟
- بله، تموم شد.

00:17:53.260 --> 00:17:55.960
مطمئنی ؟

00:17:57.243 --> 00:18:00.570
ما یه جور بهم نگاه میکردیم مثل این که
 ...باشه ما اینجاییم با هم میریم

00:18:11.681 --> 00:18:16.601
یه صدای باد و هوای سردی از ما گذشت

00:18:17.310 --> 00:18:23.210
که هر دو خشکمون زد چون بیرون اتاق گرم بود

00:18:35.905 --> 00:18:41.425
بعد باز شدن در اتاق من
مردد شدم به داخل رفتن

00:18:42.711 --> 00:18:46.251
شبیه یه اتاق آثار تاریخی و فرهنگی بود

00:18:48.396 --> 00:18:51.816
هنوز یه دراور اونجا بود

00:18:53.301 --> 00:18:56.481
یه تخت آهنی هم بود

00:18:57.938 --> 00:19:03.838
جیمز و من بهم نگاه میکردیم
و با خود میگفتیم که این جایی که اون مرده ؟

00:19:04.879 --> 00:19:09.139
آیا این ورق که او در فوت کرد؟

00:19:17.057 --> 00:19:22.184
این بو رو حس میکنی ؟
متوجه یه بوی خیلی عجیب شدم

00:19:24.164 --> 00:19:28.436
بوی سیگاره بوی دود سیگار بود

00:19:28.437 --> 00:19:32.003
و خدا میدونه این در چه مدت قفل بوده

00:19:32.004 --> 00:19:35.784
و کسی تو این خونه سیگاری نبود

00:19:40.979 --> 00:19:46.487
و ما یه صدای بلندی شنیدیم
صدای خیلی بلند چی بود ؟

00:19:46.587 --> 00:19:48.041
از طبقه بالا بود

00:19:48.042 --> 00:19:53.893
وحشت کرده بودم چون میدونستم
 که ما تو خونه تنها بودیم

00:19:53.894 --> 00:19:59.794
من به جیمز نگاه کرم و اون به من
و هر رفتیم طبقه بالا

00:20:17.774 --> 00:20:21.554
نمیدونستم که چی پیدا میکنیم

00:20:27.917 --> 00:20:34.789
همه درها بسته بودن ما هیچ
موقع همه درها رو نمی بستیم

00:20:34.790 --> 00:20:40.690
همیشه درها رو باز میزاشتیم
تا نور و گرما داخل خونه بیاد

00:20:40.963 --> 00:20:45.599
یه چیز تعریف شده بود و
احتمالا یکی از اونا بسته شده

00:20:45.600 --> 00:20:47.434
من یه پسر بسیار منطقیم

00:20:47.435 --> 00:20:52.052
من به چیزهایی پی میبرم که
بطور معمول وجود دارن....میدونید

00:20:52.053 --> 00:20:55.866
علت یه دلیلیه که پشت هر چیزی اتفاق میفته

00:20:55.867 --> 00:20:59.527
خودتو ترسوندی ...بیخیال

00:21:08.623 --> 00:21:12.163
یه صدا ...یه صدای بلند

00:21:29.320 --> 00:21:42.644
بلبل جان .:: www.bolboljan.net
::. همه درها باز شده بودن

00:21:43.225 --> 00:21:48.685
چطور ممکنه من خودم
دیدم که همشون بسته بودن ؟

00:21:54.936 --> 00:22:00.156
فقط نمیتونستم یه دلیل منطقی بیارم

00:22:04.680 --> 00:22:08.280
یه درک و فهم عجیبی داشتم

00:22:08.517 --> 00:22:12.751
شاید اون قفل بوده تا کسی وارد اتاق نشه

00:22:12.752 --> 00:22:16.352
اما یه چیزی رو داخل نگه میداشته

00:22:29.938 --> 00:22:34.785
بعد از اینکه بچه ها رو به
رختخواب میبردم عادت داشتم

00:22:34.786 --> 00:22:38.986
میرفتم یه گوشه تا یه لحظه آرامش داشته باشم

00:22:44.553 --> 00:22:50.313
اما همیشه آرامشم یه جور
حاشیه داشت و آروم نبود

00:22:55.197 --> 00:23:01.097
مخصوصا که کن حسابی
درگیر کالج بود و فقط من بودم

00:23:09.945 --> 00:23:16.131
یه تنش و درگیری بود مثل
کسی که داره دید زده میشه

00:23:42.474 --> 00:23:47.623
بوی دود میومد اما به کسی اجازه نداده
بودم که داخل خونه سیگار بکشه

00:23:54.890 --> 00:23:59.450
میتونم بگم که از طبقه بالا میومد

00:24:08.804 --> 00:24:11.744
از اتاق من بود

00:24:18.692 --> 00:24:23.783
یه مرد ایستاده بود ...به بیرون پنجره
 نگاه میکرد و سیگار میکشید

00:24:28.322 --> 00:24:32.522
برگشتم تا چراغ روشن کنم

00:24:35.762 --> 00:24:38.522
اون رفته بود

00:24:50.177 --> 00:24:52.037
مامان؟

00:24:53.214 --> 00:24:57.038
میدونم بیش از حد کار
میکنم و خیلی کم میخوابم

00:24:57.039 --> 00:25:00.087
اما من یه نفر رو دیدم

00:25:05.427 --> 00:25:08.110
نمیخواستم بهت بگم
اما وقتی طبقه بالا بودم

00:25:08.111 --> 00:25:11.832
یه مرد سیگاری رو تو اتاقم دیدم

00:25:11.833 --> 00:25:15.401
وقتی که اون گفت فکم افتاد

00:25:15.402 --> 00:25:17.837
من بوی دود توی اتاق قفل شده حس کردم

00:25:17.838 --> 00:25:22.876
تو هم بوی دود حس کردی
؟ آره به مادرم همه چیز گفتم

00:25:22.877 --> 00:25:24.944
نمیفهمم که چی قراره بشه مامان

00:25:24.945 --> 00:25:28.423
دختری که مت کنار پنجره دیده بود

00:25:28.424 --> 00:25:32.185
مرد حلق آویز، مردی که سیگار می کشید...

00:25:34.087 --> 00:25:37.123
می دونستیم که ارواح تو خونه وجود دارن

00:25:39.984 --> 00:25:42.564
چی بود؟

00:25:43.296 --> 00:25:49.436
ظرف شیشه ای افتاد رو
پیشخون چه اتفاقی افتاد ؟

00:25:51.572 --> 00:25:53.433
چیزها همین جور تو اتاق پرواز میکردن

00:25:54.575 --> 00:26:00.619
شبیه اینه که کسی اونا
رو پرتاب کنه بنگ....بووووم

00:26:00.713 --> 00:26:03.653
ما تحت حمله بودیم

00:26:21.906 --> 00:26:27.176
حسی شبیه این داشتم که
به خانواده و بچه هام حمله شده

00:26:30.512 --> 00:26:33.953
اون شب من یه کابوس ترسناک داشتم

00:26:36.583 --> 00:26:42.483
یه چیزی بالاتر از خواب وحشتناک
و هیولا خیالی زیر تخت

00:26:51.970 --> 00:26:57.865
توی رویام یه زن پیر بود با موهای
 خاکستری نسبتا روشن

00:27:06.671 --> 00:27:12.278
مامان! مامان! طوری وحشت
کرده بودم که بیشتر می تونم

00:27:12.279 --> 00:27:14.576
در هر لحظه از زندگیم اون به یاد بیارم

00:27:16.311 --> 00:27:19.731
کابوس دیدی ؟

00:27:26.086 --> 00:27:31.321
فقط یه لحظه از این یا اون اتقاق گذشته بود

00:27:31.322 --> 00:27:34.862
واقعا تیره و تار شده بود

00:27:38.505 --> 00:27:40.293
و فقط هم برای من نبود

00:27:40.294 --> 00:27:44.096
این اتفاق هم برای مت افتاده
بود و هم برای بچه های کوچکم

00:27:50.769 --> 00:27:54.704
فهمیدم که مادر به اندازه کافی قوی نیست

00:27:54.705 --> 00:27:58.507
اون ترسیده بود و نیاز به حمایت داشت

00:27:58.508 --> 00:28:01.868
و اینجا من از همه بزرگترم

00:28:09.883 --> 00:28:13.885
هیچوقت بیش از حد معمول ارواح رو باور نداشتم

00:28:13.886 --> 00:28:16.702
تو تمام مدت یاد گرفته بودم که اگه شما

00:28:16.703 --> 00:28:22.603
بمیرید به یکی از این دو جا خواهید رفت
یا بهشت یا جهنم

00:28:23.336 --> 00:28:27.116
توی خونه ما چه اتفاقی افتاده ؟

00:28:29.948 --> 00:28:34.036
من سالیان سال روزنامه
های محلی رو دنبال میکردم

00:28:34.037 --> 00:28:37.004
به امید پیدا کردن یه توضیح

00:28:37.005 --> 00:28:41.865
همانطوری که امیدم داشتم از دست میدادم
یه چیزی پیدا کردم

00:28:42.409 --> 00:28:45.843
مردی که خودش در حیاط
جلویی حلق آویز کرده بود

00:28:51.049 --> 00:28:53.502
شروع کردم به جستجو بیشتر

00:28:53.503 --> 00:28:56.997
و بعد تیترهای دیگه ای
در مورد خونمون پیدا کردم

00:28:56.998 --> 00:28:59.857
مرگهای غیر طبیعی دیگه

00:28:59.858 --> 00:29:05.163
یه دختر جوون که از طبقه بالابه پایین
افتاده بود و گردنش شکسته بود

00:29:05.164 --> 00:29:11.064
میتونست همون دختری باشه که
من دیدم که داره دست تکون میده ؟

00:29:11.570 --> 00:29:18.781
تیتر بعدی لرزی به تمام
بدنم انداخت مرگ آخری

00:29:19.309 --> 00:29:23.514
خودکشی دیگر این میتونست همون
عموی مستاجرهای قبلی باشه ؟

00:29:25.484 --> 00:29:31.322
چطوری میشه این همه مرگ و
خودکشی فقط توی این خونه باشه ؟

00:29:31.323 --> 00:29:34.923
نمیتونه اتفاقی باشه

00:29:36.028 --> 00:29:40.164
یعنی یه جور نفرینی تو این خونه بود ؟

00:29:52.510 --> 00:29:58.763
سوپرایزززززز کاملا
خشکم زده بود تولدت مبارک

00:29:58.764 --> 00:30:01.051
اونا منو تو جشن تولد غافلگیر کردن

00:30:02.587 --> 00:30:04.877
تولدت مبارک
ممنون...چه خبرا مرد ؟

00:30:04.878 --> 00:30:07.125
بیا اینجا
خیلی وقته ندیدمت ...درسته ؟

00:30:07.126 --> 00:30:09.389
با همه اتفاقات بدی که
تو این خونه افتاده بود

00:30:09.390 --> 00:30:13.590
تنها چیزی بود که خانواده نیاز داشت

00:30:13.770 --> 00:30:19.670
واقعا خوبه که یه وقتی داشته باشی
 که از کلاس و درس دور باشی

00:30:22.830 --> 00:30:25.908
اما وقتی که متوجه شدم که چه اتفاقی افتاده

00:30:25.909 --> 00:30:28.175
چه اتفاقی توی خونه افتاده

00:30:28.176 --> 00:30:34.518
چه تاثیری روی بچه هام و
همسرم گذاشته نگران شدم

00:30:34.519 --> 00:30:40.419
من مرد این خونه بودم و وقتی به من نیاز
داشتن نمی تونستم همیشه اونجا باشم

00:30:40.993 --> 00:30:46.529
احساس گناه میکردم
تولدت مبارک، مت.

00:30:46.599 --> 00:30:50.769
اما اون موقع پیشرفت رفتاری زیادی تو مت دیدم

00:30:50.770 --> 00:30:56.575
یه قلب واقعی برای کمک به
بقیه یه دسته تیغ اصلاح مردونه

00:31:09.317 --> 00:31:15.217
بعد اون شب کنار سینک ایستاده
بودم و آماده شده بودم برای اصلاح

00:31:21.033 --> 00:31:26.793
چشمم به پایین سینک افتاد
و متوجه حرکت یه چیزی شدم

00:31:39.167 --> 00:31:43.547
یه عنکبوت بزرگ از اونجا بیرون اومد

00:31:44.023 --> 00:31:48.586
عنکبوت کوچیک نه.....یه عنکبوت
بزرگ خز پوش دقیقا شبیه یه رتیل

00:31:48.587 --> 00:31:51.707
از عنکبوت خوشم نمیاد

00:31:52.569 --> 00:31:59.779
و داخل توالت بیشترم
بود یکی بعد یکی دیگه

00:31:59.780 --> 00:32:04.490
فقط ادامه میدادن به بیرون اومد از اونجا

00:32:04.491 --> 00:32:07.851
یه سیلی از عنکبوت ها

00:32:08.409 --> 00:32:11.709
ناجور بهم ریخته بودم

00:32:16.487 --> 00:32:20.159
سعی میکردم که جیغ بزنم
اما نمی تونستم صدایی در بیارم

00:32:20.160 --> 00:32:22.128
اونا از کجا میومدن ؟
اصلا عادی نبود ؟

00:32:46.064 --> 00:32:49.304
چکاری میتونستم بکنم ؟

00:32:58.059 --> 00:33:02.319
در اون لحظه به معنای واقعی کلمه ترسیده بودم

00:33:26.431 --> 00:33:29.251
کاری نمیتونستم بکنم یه حسی
 داشتم که یه چیزی تو این خونه

00:33:29.276 --> 00:33:31.106
قصد کشتن منو داره

00:33:36.554 --> 00:33:40.930
معتقد بودم که این فقط کار ارواح نیست

00:33:40.931 --> 00:33:44.646
اینجا یه چیز دیگه ای هست
 که سعی داره به ما بفهمونه

00:33:44.647 --> 00:33:50.547
چیزی شبیه اونی که به بقیه
خانواده هایی که اینجا زندگی کردن

00:33:51.156 --> 00:33:54.649
با خودم فکر میکردم که
میتونم از همه چی دور بشم

00:33:54.650 --> 00:33:57.710
فقط برم و با پدرم زندگی کنم

00:33:57.711 --> 00:34:03.611
اما می دونستم که اگه همچین کاری
 کنم دیگه کسی مراقب خانواده نیست

00:34:03.691 --> 00:34:11.950
احساس مسئولیت بزرگی پیش
خودم میکردم الان وقت عمله

00:34:17.319 --> 00:34:22.002
روحانی جیمی به من توضیح داد
که لازمه خونه رو تدهین کنم

00:34:22.003 --> 00:34:26.443
و اون یه بطری کوچک روغنی به من داد

00:34:27.446 --> 00:34:30.506
اون کار به من سپرد بطوریکه

00:34:30.740 --> 00:34:35.300
یه نفری که بالغ باشه
برای انجام این کار کافیه

00:34:35.364 --> 00:34:39.084
و این به من احساس غرور میداد

00:34:40.366 --> 00:34:43.486
اما خیلیم دستپاچه شده بودم

00:34:51.032 --> 00:34:56.932
واعظ جیمی بما گفت که مجبوریم
همه جاهای خونه رو دوباره تدهین کنیم

00:35:08.063 --> 00:35:12.101
ما مجبور شدیم که هر نقطه ای از خونه رو

00:35:12.102 --> 00:35:14.356
<c.colorffff80>او باخبر از هر جای پنهانی....</c>

00:35:14.357 --> 00:35:16.845
<c.colorffff80>هر چیزی زیر سایه پروردگار پاینده است</c>

00:35:16.846 --> 00:35:18.214
<c.colorffff80>من از خداوند میگویم</c>

00:35:18.215 --> 00:35:24.115
هر دری، هر پنجره ای، هر
سطحی، هر نقطه ای از ورود.

00:35:25.121 --> 00:35:29.358
<c.colorffff80>او تو را زیر بال و پر و لطف
رحمت خود قرار خواهد داد</c>

00:35:29.359 --> 00:35:32.073
<c.colorffff80>ایمان به او دفاع و سپر تو خواهد بود</c>

00:35:32.074 --> 00:35:38.375
<c.colorffff80>تو از تاریکی و وحشت شب
نترس</c> بعد به پشت بام رفتیم

00:35:38.376 --> 00:35:42.936
چون دودکشها رو هم باید تدهین میکردیم

00:35:47.694 --> 00:35:53.352
<c.colorffff80>فقط با چشم خود خواهی دید
و می بینی پاداش ستمکاران را</c>

00:35:53.353 --> 00:35:59.020
<c.colorffff80>زیرا که مخلوقات دست
پروردگارن</c> دودکش اولی رو رفتم

00:35:59.021 --> 00:36:02.789
اونو تدهین کردم <c.colorffff80>هیچ
شر و بدی بتو نمی رسد</c>

00:36:02.790 --> 00:36:07.051
<c.colorffff80>هیچ مرضی نباید نزدیک خانه تو بیاید
و برای او  فرشتگانش...</c>

00:36:07.052 --> 00:36:12.924
آهسته و یواش از لبه پشت بوم
 بطرف دودکش بعدی رفتم

00:36:12.925 --> 00:36:17.696
همانطور که داشتم این کار میکردم
یه فشاری رو می تونستم حس کنم

00:36:17.697 --> 00:36:19.410
<c.colorffff80>او ساکن هر جای پنهانی است</c>

00:36:19.411 --> 00:36:23.971
شبیه به هرچیزی که داره دور برم رو میبنده

00:36:24.013 --> 00:36:27.084
شبیه دستهایی که داشت منو میگرفت

00:36:27.085 --> 00:36:31.421
<c.colorffff80> او پشت وپناه من است
پروردگارم، بر او توکل خواهم کرد</c>

00:36:31.422 --> 00:36:35.526
<c.colorffff80>مطمئنا او مرا از مشکلات رهایی خواهد بخشید</c>

00:36:42.334 --> 00:36:47.972
و یکدفعه من پایین نگاه کردم و
یه زنبور روی دستم بود

00:36:47.973 --> 00:36:50.441
و چیزی که بعد اون میدونم
همه جا پر زنبور بود

00:36:53.912 --> 00:36:57.803
<c.colorffff80><I> آنها تو را با دستانشان تکریم میکنند،
مبادا پای تو در مسیر دیگری باشد... </ I></c>

00:36:57.804 --> 00:37:02.020
من وحشت کرده بودم چون می دونستم
 که اون به نیش زنبور حساسیت داره

00:37:02.021 --> 00:37:05.323
<c.colorffff80><i>تو باید گام برداری برفراز... </ I>
</c>می تونست اونو بکشه

00:37:05.324 --> 00:37:09.728
<c.colorffff80><I> آنها تو را با دستانشان تکریم میکنند،
مبادا پای تو در مسیر دیگری باشد... </ I></c>

00:37:09.729 --> 00:37:13.498
با تکان دست سعی میکردم
اونا رو از خودم دور نگه دارم

00:37:13.499 --> 00:37:16.715
اونا همه جاشو نیش
میزدن <c.colorffff80>تو باید گام برداری</c>

00:37:16.716 --> 00:37:20.706
صورتش، گردنش، دستاش، سینش

00:37:20.707 --> 00:37:23.041
یه احساسی شبیه اینکه یه
نفر داره به شما مشت میزنه

00:37:23.042 --> 00:37:24.868
شروع کردم به یه ذره سر خوردن به طرف پهلو

00:37:25.940 --> 00:37:44.940
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:37:44.964 --> 00:37:49.193
و متوجه شدم که این خونه میتونست منو بکشه

00:37:49.194 --> 00:37:53.071
می تونست قربانی بعدی من باشم

00:37:55.074 --> 00:38:00.452
اون یه حمله فیزیکی به
بچه هایه با خودم میگفتم ...

00:38:00.453 --> 00:38:03.813
بیشتر از این چکار میشد کرد ؟

00:38:07.380 --> 00:38:09.797
می دونستم که وقت رفتنه

00:38:09.798 --> 00:38:12.658
مجبوریم ... مجبوریم که اونجا رو ترک کنیم

00:38:12.659 --> 00:38:15.719
اون فقط امن نبود

00:38:17.163 --> 00:38:21.036
بچه ها رو برداشتیم و
وسایل رو بسته بندی کردیم...

00:38:21.037 --> 00:38:24.457
و از اونجا بیرون زدیم

00:38:24.470 --> 00:38:29.510
اون قول داد که دیگه هرگز
به اون خونه بر نمی گردیم

00:38:31.373 --> 00:38:37.273
اما اون از من و کن خواست که بریم بالا رو
تمیز کنیم و مطمئن بشم که همه چی رو براهه

00:38:37.464 --> 00:38:45.342
وقتی به اونجا برگشتیم یه
احساس دستپاچگی داشتم

00:38:49.000 --> 00:38:51.633
من تو اتاقی بودم که فرش بزرگی پهن بود

00:39:03.209 --> 00:39:05.793
گوشه ای از فرش کنار زدم

00:39:05.794 --> 00:39:11.694
من نشانه گذاریهای عجیب و
غریب و نوشته هایی زیر فرش دیدم

00:39:21.392 --> 00:39:24.561
میتونستی نشانه ها و علایم رو ببینی

00:39:24.562 --> 00:39:27.798
وایسا... میتونی کمکم کنی که بزنیمش اونور ؟

00:39:28.896 --> 00:39:39.896
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:39:39.920 --> 00:39:43.880
صبر کنید. می توانید به من
بیش از وجود دارد کمک کند؟

00:39:49.635 --> 00:39:53.539
ما یه ستاره پنج پر خیلی بزرگ پیدا کردیم

00:39:56.007 --> 00:40:00.327
می دونستیم که این یه نشانه از سحر جادو بوده

00:40:04.216 --> 00:40:07.219
حتی تمیز کردن اون اتاق تموم نکردیم

00:40:07.220 --> 00:40:10.234
فقط از اونجا زدیم بیرون

00:40:10.235 --> 00:40:16.135
چند دقیقه بعد یه کادیلاک
نقره ای براق اومد جلوی خونه

00:40:17.797 --> 00:40:20.132
تا حالا صاحب خونه رو ملاقات نکرده بودیم

00:40:20.133 --> 00:40:22.435
قدیما انتظارش میرفت ...

00:40:22.436 --> 00:40:28.336
میدونی یه مرد پیر اخمو
میومد برای گرفتن کلیدا

00:40:33.955 --> 00:40:36.835
در باز شد

00:40:41.665 --> 00:40:45.643
بسیار زیبا بود فقط به نظر
 میرسید که غیر عادی بود

00:40:49.448 --> 00:40:54.608
و از ما رد شد و بزور ما رو تحویل گرفت

00:40:58.276 --> 00:41:03.796
برگشتم و دیدم دو تا زن دیگه
 هم از ماشین پیاده شدن

00:41:08.392 --> 00:41:15.972
زن بلوند از جلوی در توری
برگشت فقط طلبکار شده بود

00:41:15.991 --> 00:41:17.317
طلبکار بود که ...

00:41:17.318 --> 00:41:21.346
شما چه کاری با این خونه داشتین ؟
هیچ چیزی دیگه اینجا وجود نداره

00:41:21.347 --> 00:41:26.184
اون گفت هیچ جنی اینجا
نیست اونا همشون رفتن

00:41:26.185 --> 00:41:28.921
هیچ جنی اینجا نیست اونا همشون
اینجا رو ترک کردن و همشون رفتن

00:41:28.922 --> 00:41:34.593
اون به دوتای دیگه گفت که مجبوریم جلسه
احضار ارواح برای برگردوندن اونا بزاریم

00:41:34.594 --> 00:41:36.094
اینجا چه خبره ؟

00:41:41.770 --> 00:41:45.678
این جادویه بنظر میرسید
که اون سن زیادی داشته باشه

00:41:45.679 --> 00:41:49.474
ذهنم بهم ریخته بود
نمی دونستم که چی فکر کنم

00:41:49.475 --> 00:41:57.433
تو این خونه همه مراقب
باشین اون مستاجر آخری نبود ؟

00:41:59.821 --> 00:42:07.493
هی اون مشاور مسکن نبود ؟
برام همه چی روشن شده بود

00:42:07.494 --> 00:42:11.093
این زنا تمرین جادوگری میکردن

00:42:11.094 --> 00:42:16.994
شاید اینا کسایین که همیشه خونه رو داشتن

00:42:20.006 --> 00:42:24.181
یعنی اونا با پر کردن این
خونه از جن داشتن حوادث و

00:42:24.182 --> 00:42:27.902
اتفاقات وحشتناک درست میکردن ؟

00:42:31.200 --> 00:42:35.400
فهمیدم که دیگه هیچوقت اونا رو نمی بینم

00:42:39.826 --> 00:42:41.160
تو رانندگی کن

00:42:45.747 --> 00:42:51.310
تجربه هایی که شما در دوران نوجوانی بدست
آوردین مثل  اتفاقات و وحشت و دلهره

00:42:51.311 --> 00:42:56.257
چه تغییرات و قالبی برای شما
بعنوان یه فرد بزرگسال بوجود میاد ؟

00:42:56.258 --> 00:43:02.158
تو اون مدت چهار ماه با تابستون گرمش منو به
 شخصی که الان هستم تبدیلم کرد

00:43:02.197 --> 00:43:06.531
اون به من یاد داد که زندگی
میتونه منو بندازه بیرون