﻿WEBVTT

00:00:01.660 --> 00:00:10.660
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:12.339 --> 00:00:17.139
متوجه چيز عجيبي شدم

00:00:18.444 --> 00:00:25.215
يه چيزي وجود داشت که
واقعا عجيب بود ميخوام بازي کنم

00:00:26.590 --> 00:00:28.990
<font color=#FF0000>بيا بازي</c>

00:00:30.845 --> 00:00:37.663
اون اينجاست فکر کردم که
تو جهنمم زندگيش تو خطر بود

00:00:37.664 --> 00:00:46.335
بايد همين الان تمومشذ کنيم
توني؟ اين چيه تو خونه ي ما؟

00:00:54.503 --> 00:00:56.183
جانورى که تن ورخسار زن
وبال وچنگال مرغ را داشته

00:00:56.208 --> 00:00:57.888
<font color=#FFFF00>هارپي جانورى که تن وقيافه اي شبيه زن وچنگالي شبيه پرنده ها را
داشته که قربانيانش را به سمت عذاب غير قابل بيان و مرگ ميکشونده</c>

00:01:20.674 --> 00:01:24.177
خيلي خوشحال بودم وقتي
فهميدم که حامله ام هستم

00:01:24.178 --> 00:01:29.848
قبلا ازدواج کرده بودم و سعي کرده بودم
ولي بچمون نميشد

00:01:29.849 --> 00:01:35.120
حدس زدم که بايد با يه آدم درستي باشه
که همينم شد

00:01:35.121 --> 00:01:37.811
کم تر از يه سال بود که با هم ديگه بوديم

00:01:37.812 --> 00:01:41.527
وقتي دب فهميد که حامله
هست ما خيلي هيجان زده بوديم

00:01:41.528 --> 00:01:47.033
يکي از بهترين لحظات
زندگيمون بود همه چيز عالي بود

00:01:47.034 --> 00:01:52.685
تصوير در سونوگرافي خيلي
واقعي بود. هي ،اون خودشه

00:01:52.686 --> 00:01:58.211
تمام چيزي يادمه اين بود که توني سعي ميکرد
بفهمه که اون پسره يا دختر

00:01:58.212 --> 00:02:01.572
نه ،اون دستشه ،توني

00:02:03.551 --> 00:02:06.551
خدايا،اون زيباست

00:02:07.055 --> 00:02:12.526
وقتي که متوجه شديم که داريم بچه دار ميشيم
نياز به يه خونه ي بزرگتر داشتيم

00:02:12.527 --> 00:02:14.460
يه خونه پيدا کرديم

00:02:14.461 --> 00:02:17.896
قدمت خونه وقتي که رفتيم توش
128 سال بود

00:02:17.897 --> 00:02:23.850
خونه به نظر براي
خانوادمون ايده آل بود هي

00:02:23.851 --> 00:02:29.111
اين جايي بود که ما ميتونستيم
خونوادمون رو توش شکل بديم

00:02:29.112 --> 00:02:33.278
يه اتاق داشت که ما ميتونستيم وقتي
بچه به دنيا اومد به اتاق بچه تبديلش کنيم

00:02:33.279 --> 00:02:37.434
نقاشي هاي زيادي داخل
خونه انجام دادم و دب هم

00:02:37.435 --> 00:02:41.553
يکي از خلاقترين زنهايي بود که تا بحال ديدم

00:02:41.554 --> 00:02:43.588
يادمه که خيلي ميخنديديم وقتي که

00:02:43.589 --> 00:02:51.248
وقتي که داخل اتاق بچه
کار ميکرديم خيلي خاص بود

00:02:58.969 --> 00:03:04.112
اسم سگمون ساشا بود
آرامترين سگي که تابحال ديدم

00:03:04.113 --> 00:03:07.523
وقتي که به داخل خونه اثاث کشي کرديم
اون بنا به دلايلي

00:03:07.524 --> 00:03:11.964
احساس راحتي با اتاق بچه نميکرد

00:03:14.584 --> 00:03:15.584
ساشا

00:03:15.585 --> 00:03:19.246
واسه اون اين چيزا بعيد بود چون
يه سگ خيلي خوبي بود

00:03:19.247 --> 00:03:25.147
و بنا به دلايلي جلوي در اتاق وايميستاد و
غر غر ميکرد

00:03:27.764 --> 00:03:31.800
اتاق خاليه ،بيا بريم
برو پايين پله ها ،زودباش،برو

00:03:31.801 --> 00:03:35.686
فکر کردمم که شايد آدمهايي که قبلا
اينجا زندگي ميکردن حيوان خونگي داشتند

00:03:35.687 --> 00:03:40.667
ميدونيد ،شايد حس ميکنه
که تو اون اتاق گربه هست

00:03:50.319 --> 00:03:54.322
تمام ايده ي خانواده واسه من عالي بود

00:03:54.323 --> 00:03:57.859
مثل اينکه خدا به روي شما لبخند ميزنه

00:03:57.860 --> 00:04:00.995
يادمه وقتي که اودم خونه با اين

00:04:00.996 --> 00:04:03.825
ميدونيد اين بچه ي کوچولو
اونا همينجوري بهت دادنش

00:04:03.826 --> 00:04:07.436
بدون هيچ دستور العملي وقتي که
از بيمارستان ميايي بيرون

00:04:07.437 --> 00:04:13.197
به هم ديگه نگاه ميکني و ميگي
خوب حالا بايد چکار کنيم؟

00:04:32.729 --> 00:04:38.234
متوجه شديم که بچمون خواب
راحتي نداره عزيزم،نوبت توئه

00:04:38.235 --> 00:04:42.315
هر شب ما هر ساعت بيدار ميشديم

00:04:46.554 --> 00:04:50.023
هرکسي هم ميگفت که اين يه بچه
تازه متولد شده است و اين چيزا طبيعيه

00:04:50.024 --> 00:04:55.924
اما فکر کردم که اين بيش از
حد طبيعيش داره اتفاق ميافته

00:05:02.658 --> 00:05:07.595
مشکل چيه؟ زودباش تيلور،

00:05:07.596 --> 00:05:10.899
يادمه وقتي که نشسته بوديم روي مبل

00:05:10.900 --> 00:05:13.120
از صورتمون ميشد فهميد که يکي از خسته ترين
آدمهاي روي زمين هستيم

00:05:13.121 --> 00:05:18.581
و تمام چيزي که ميتونستم فکر کنم اين بود که
چه چيزي را دارم اشتباه انجام ميدم؟

00:05:23.496 --> 00:05:28.236
چراغها چشمک زدند و بعدش کم نور شدند

00:05:29.582 --> 00:05:33.740
معمولا وقتي مشکل برقي داشتيم
کاملا برق ميرفت

00:05:33.741 --> 00:05:40.467
و بقيه چيزها هم قطع ميشد
مثل تلويزيون اما اونجوري نبود

00:05:48.203 --> 00:05:56.940
اوه،تيلور آروم باش
بخواب ششش چي شده؟

00:05:56.941 --> 00:06:00.152
انگار چيز بزرگي را از دست دادم واقعا
اونجوري که بايد عملي بشه ،انجام نميشد

00:06:05.054 --> 00:06:08.234
چي را اشتباه انجام دادم

00:06:18.165 --> 00:06:22.135
يه روز صبح
اومدم پايين

00:06:22.136 --> 00:06:26.306
گوشه ي چشمم
متوجه چيز عجيبي شدم

00:06:26.307 --> 00:06:31.947
کاملا صاف روي ديوار بود
فقط برعکس بود

00:06:32.825 --> 00:06:38.105
آيا کار اشتباهي انجامن داده بود که دب نارحت
شده و با اين کارش خواسته بهش پيام بده؟

00:06:38.106 --> 00:06:41.226
خداحافظ عزيزم ،دوست دارم

00:06:41.255 --> 00:06:44.735
روز خوبي داشته باشي،خداحافظ عزيزم

00:06:57.170 --> 00:07:02.768
تو پايين پله ها احساس سرما کردم

00:07:04.544 --> 00:07:08.804
همونطور که به بالاي پله ها ميرفتم

00:07:11.451 --> 00:07:14.811
باد محکمي بهم خورد

00:07:15.434 --> 00:07:22.937
تقريبا تقريبا مثل اينکه يه
بچه از کنار بدوه و بره بالا

00:07:32.859 --> 00:07:36.514
دب سر کار بود و منم مرخصي داشتم
خوب تصميم گرفتم

00:07:36.515 --> 00:07:42.275
خونه را واسه اون وقتي که مياد
تر تميز کنم

00:07:45.565 --> 00:07:49.705
جارو برقي خاموش شد

00:07:58.800 --> 00:08:03.480
سعي کردم با دکمه اش دوباره روشنش کنم

00:08:06.741 --> 00:08:08.771
متوجه شدم که از برق کشيده شده

00:08:08.772 --> 00:08:12.503
نبايد اينطور ميشد چون من اصلا
سيم را نکشيدم يا کار ديکه نکردم

00:08:12.504 --> 00:08:15.453
چون سيم زيادي پشت سرم بود

00:08:15.454 --> 00:08:20.614
نميتونستم بفهمم خوب
دوباره زدمش به برق

00:08:25.360 --> 00:08:28.420
شروع کردم به جارو کشيدن

00:08:29.831 --> 00:08:33.071
و دوباره خاموش شد

00:08:35.303 --> 00:08:37.823
صداي موزيک شنيدم

00:08:38.506 --> 00:08:44.026
ميدونيد اولش نميتونستم بفهممم که اين چي هست

00:08:47.703 --> 00:08:53.603
ديدم که آويز تخت بچه داره آروم آروم ميچرخه

00:08:56.187 --> 00:09:02.007
کل زماني که داشتم جارو ميکشدم اون
صدا نميداد

00:09:02.764 --> 00:09:06.484
داشت هي سرعتش بيشتر ميشد

00:09:07.001 --> 00:09:08.602
و خرس هاي کوچيک دورش اينجوري بودند

00:09:08.603 --> 00:09:11.772
دا .دا .دا .دا .دا .دا .دا ا.دا

00:09:11.773 --> 00:09:17.673
مثل اينکه انگار يه آب سردي کل بدنم بريزن
بدنم لرزيد

00:09:18.646 --> 00:09:23.926
از اون موقع به بعد بچه توي اون تخت نخوابيد

00:09:31.114 --> 00:09:35.014
خواهرم کارن محرم اسرارم بود

00:09:35.200 --> 00:09:41.100
اون بچه ي اولش را حدود يه
سال و نيم قبل از تيلور به دنيا آرود

00:09:43.939 --> 00:09:46.747
اون تازه مامان شده بود
و منم تازه يه بچه داشتم

00:09:52.177 --> 00:09:55.949
اون ميدونست که ما کاملا خسته هستيم

00:09:55.950 --> 00:10:01.850
پيشنهاد دادم که برم اونجا چون اون
خيلي خوب نخوابيده بود ،همچنين توني

00:10:02.339 --> 00:10:04.979
اون پيشنهاد داد....

00:10:05.091 --> 00:10:09.462
چرا واسه يه هفته نيام اونجا و بهت سر بزنم
ببينم ميتونم کمکت کنم يا نه؟

00:10:09.463 --> 00:10:14.143
با خودم گفتم ،خداي من
عاليه

00:10:27.016 --> 00:10:29.306
بعد از اينکه از خونه ي
خانواده ي توني برگشتيم

00:10:29.307 --> 00:10:32.420
آروم نشسته بوديم و فيلم ميديديم

00:10:32.421 --> 00:10:36.201
چندتا ساندويچ واسه خودمون درست ميکني

00:10:43.299 --> 00:10:49.179
رفتم بالا تا وسايل بچه را بزار سر جاش

00:11:01.010 --> 00:11:05.114
متوجه چيز عجيبي شدم

00:11:05.115 --> 00:11:07.894
تمام عروسکهاي خرسي نشسته بودند
مثل يه دايره وسط اتاق

00:11:07.895 --> 00:11:13.475
و همه ي اونا مثل اين بود که
کسي اونا را اينجوري چيده بود

00:11:16.025 --> 00:11:18.727
هي ،چرا تو عروسکها را
اينجوري روي زمين گذاشتي؟

00:11:18.728 --> 00:11:22.286
بهش نگاه کردم و گفتم
درمورد چي داري حرف ميزني؟

00:11:22.287 --> 00:11:25.600
خوب همه ي عروسکها روي زمين هستند
و دوباره ،بهش نگاه کردم و گفتم

00:11:25.601 --> 00:11:29.441
منظورت چيه؟
ميدوني

00:11:32.308 --> 00:11:39.544
بيا بريم ببينيم من خيلي
مطمئن بودم و سريع رفتم بالا

00:11:43.118 --> 00:11:47.438
تمام عروسکها روي زمين بودند

00:11:48.724 --> 00:11:50.944
با نظم

00:11:53.628 --> 00:11:57.398
خوب،من نکردم و گفت،خوب،کي کرده؟

00:11:57.399 --> 00:12:03.299
به هم ديگه نگاه ميکرديم و ميگفتيم
که کي اونا را اونجوري چيده؟

00:12:23.858 --> 00:12:28.662
برگشتم و بالا پله ها را نگاه کردم
چراغ اتاق بچه روشن بود

00:12:28.663 --> 00:12:34.700
چراغ روشنه لطفا با من
بازي کن،ميخوام بازي کنم

00:12:34.701 --> 00:12:40.503
يه خرس ... لطفا با من
بازي کن،ميخوام بازي کنم

00:12:40.674 --> 00:12:46.946
وسط اتاق بود ميخوام بازي
کنم لرزيدم ميخوام بازي کنم

00:12:46.947 --> 00:12:49.782
لطفا با من بازي کن،ميخوام بازي کنم

00:12:49.783 --> 00:12:52.252
ميخوام بازي کنم،ميخوام بازي کنم

00:12:52.253 --> 00:12:55.776
اين بايد يه چيز ماوراي طبيعت باشه

00:12:55.777 --> 00:13:00.457
چون هيچ توضيحي براي اون
وجود نداشت ميخوام بازي کنم

00:13:00.458 --> 00:13:03.098
بيا بازي

00:13:15.995 --> 00:13:18.354
خيلي باحال ميشه اگه ما با يه روح طرف باشيم

00:13:18.355 --> 00:13:22.754
خيلي عجيبه واسه من
نميتونستم قبولش کنم

00:13:22.755 --> 00:13:24.204
فکر ميکني چه اتفاقي واسشون افتاد؟

00:13:24.205 --> 00:13:27.630
دب يه جورايي ميگفت،ايول خيلي باحاله
ما يه روح داريم

00:13:27.631 --> 00:13:32.802
هي،آروم باش اميدوار
بودم که اون آخرين

00:13:32.803 --> 00:13:38.474
آخرين چيزي باشه که ما در واقع شاهد بوديم

00:13:38.475 --> 00:13:42.315
اون...اون تازه شروعش بود

00:13:44.982 --> 00:13:51.119
دوباره متشکرم قربونت
خداحافظي کن،تيلور

00:13:51.455 --> 00:13:54.275
سفر امني داشته باشي

00:14:05.568 --> 00:14:07.030
کافيه

00:14:07.031 --> 00:14:10.940
من تو اتاق نشيمن بودم و تيلور را گذاشتم
تو ماشينش و کمربندشو بستم

00:14:10.941 --> 00:14:15.475
تصميم گرفتيم که وسايل بچه را جمع کنيم و
بريم خونه ي مادر و پدرم

00:14:15.476 --> 00:14:18.914
فقط....فقط واسه مدتي از اين قضايا دور باشيم

00:14:18.915 --> 00:14:21.495
Quit fidgeting.

00:14:24.588 --> 00:14:31.962
تيلور خواهش ميکنم.
اوه عزيزم چي شد؟

00:14:31.963 --> 00:14:36.539
درد خيلي تيزي پشتم احساس
کردم بيا اينجا ،بدجور ميسوزه

00:14:36.540 --> 00:14:41.977
بزار ببينم مواظب باش

00:14:43.341 --> 00:14:47.763
زانوهام بي حس شد چيه؟

00:14:48.012 --> 00:14:55.191
يه خراش پنج اينچي
وسط پشتش افتاده بود ببين

00:15:01.299 --> 00:15:06.979
<font color=#FFFF00>عکس واقعي از خراش توني</c>

00:15:10.198 --> 00:15:14.030
اون يه چيز ناشناخته اي
واسه ما بود بيا تو ،باربارا

00:15:14.031 --> 00:15:19.931
ما با يه واسطه گر ارواح که تقريبا
محلي بود در تماس بوديم

00:15:20.543 --> 00:15:25.463
اين همسرم توني و اينم
پسرمون تيلوره

00:15:26.882 --> 00:15:30.084
نميخوام مردم فکر کنن که ديونه هستم که

00:15:30.085 --> 00:15:35.985
يه واسطه گر ارواح را دعوت کنم
واسه من تقريبا مثل يه سيرک بود

00:15:37.593 --> 00:15:40.161
حس ميکنم که يه دختر بچه اس

00:15:40.162 --> 00:15:45.553
ما باربارا را به خونمون دعوت کرديم
تا يه بينشي به ما بده

00:15:45.554 --> 00:15:49.754
که انتظار چي را داشته باشيم
و چطور باهاش مواجه بشيم

00:15:57.211 --> 00:15:59.191
سلام

00:16:00.215 --> 00:16:04.603
اسمم بارباراست اسم تو چيه؟

00:16:04.652 --> 00:16:08.154
کمي احمقانه بود ،ميدونيد
از چيزي که اصلا نميتوني ببينيش

00:16:08.155 --> 00:16:13.760
سوال بپرسي،تو مطمئن نيستي وجود داره يا نه
که ازش سوال بپرسي

00:16:13.761 --> 00:16:19.461
باربارا اگه اشکالي نداره ميخوام
چندتا عکس بندازم

00:16:41.889 --> 00:16:46.825
خيلي واسش سخت بود که نفس بکشه
خيلي تلاش ميکرد

00:16:46.826 --> 00:16:50.246
دختره اونجا وايستاده

00:16:52.165 --> 00:16:56.001
ميگه ميگه ادمهاي
زيادي اينجا هستند

00:16:56.002 --> 00:16:59.872
نميتونه با ما حرف بزنه
جدي ميگي؟ برو برو برو

00:16:59.873 --> 00:17:04.858
همسرم خيلي خوشحال بود که اين چيز با
باربارا ارتباط برقرار کرد

00:17:04.859 --> 00:17:09.316
اما من تقيبا ترسيده بودم
نميدونستم انتظار چي را بکشم

00:17:09.317 --> 00:17:14.687
اين قسمت مال اونه باربارا
گفت:اين قيمت مال اونه

00:17:14.688 --> 00:17:18.058
اون اينجا خوشحاله اون
تو خونه احساس امن ميکنه

00:17:18.059 --> 00:17:21.028
با خودم گفتم ،اوه اون ميخواد نزديک باشه

00:17:21.029 --> 00:17:27.064
و اين اتاقشه و ميخواد راحت
باشه دارم اسمشو ميفهمم

00:17:30.138 --> 00:17:36.810
سلي سلي دارم اسمشو ميفهمم Oh.

00:17:39.715 --> 00:17:42.783
تو بايد براي سلي چيزايي بخري واسه خودش

00:17:42.784 --> 00:17:48.454
و قسمتي از اتاق را بهش
بدي بهش حس دوست داشتن بده

00:17:50.592 --> 00:17:55.597
سلي؟ دوست داري برات يه
عروسک بخرم فقط براي تو؟

00:17:55.598 --> 00:17:58.231
برنامه ريزي کرده بودم که براش يه عروسک بخرم

00:17:58.232 --> 00:18:02.635
خيلي هيجان انگيز بود مثل اين بود
که يادبگيري که به کسي اهميت بدي

00:18:02.636 --> 00:18:07.574
اما،دبرا،يادت باشه اون
شبيه هر بچه ي ديگه اي هست

00:18:07.575 --> 00:18:13.155
اون نياز به تنبيه داره اگه
کار اشتباهي انجام ميده

00:18:14.115 --> 00:18:19.486
باربارا به ما گفت که طوري با سلي رفتار کنيم
که انگار از لحاظ فيزيکي وجود داره

00:18:19.487 --> 00:18:23.038
سرزنش کن و عواقب کاراي بدشو نشونش بده

00:18:23.039 --> 00:18:28.928
خيلي ممنونم باربارا باخبرت
ميکنم که چطور پيش ميره

00:18:28.929 --> 00:18:34.904
باي باي شب بخير من
اين بچه معصوم را داشتم

00:18:34.905 --> 00:18:38.571
وظيفه ي منه که ازش محافظت کنم و

00:18:38.572 --> 00:18:42.007
چظور ميتونم ازش محافظت کنم
در مقابل چيزي که نميتونم ببينمش؟

00:18:42.008 --> 00:18:47.251
به نظر طبيعي نميومد طوري که دب ميخواست
اون هويت کوچيک را

00:18:47.252 --> 00:18:50.672
تقريبا قسمتي از خانوادمون بکنه

00:18:51.084 --> 00:18:56.984
قلبم ميشکست وقتي فکر ميکردم که
اين روح کوچک تو خونمون گم شده

00:18:58.291 --> 00:19:02.667
ميخواستم که حامي اون باشم سلي؟

00:19:03.908 --> 00:19:06.709
ميخوام بدوني که من اينجام
تا به تو کمک کنم

00:19:06.710 --> 00:19:12.610
چيزي که اون نياز داشت اين بود که کسي مراقبش
باشه و فکر کردم که اون شخص ميتونه من باشم

00:19:14.740 --> 00:19:17.513
متوجه نبودم که اون...

00:19:17.514 --> 00:19:23.414
چيز به نظر دوست داشتني و دلسوز و خوب

00:19:24.049 --> 00:19:26.929
ميتونه به بدي تبديل بشه

00:19:31.434 --> 00:19:37.114
<font color=#FFFF00>عکسهاي واقعي گرفته شده</c>

00:19:45.546 --> 00:19:52.226
<font color=#FFFF00>توني باور داره که چيزي
شيطاني خانواده اش را تهديد ميکنه</c>

00:19:55.254 --> 00:19:59.934
<font color=#FFFF00>اما دبرا خيال ميکنه که اون يه روح
بيگناه دختر بچه اي به نام سلي است</c>

00:20:03.390 --> 00:20:06.810
من سه شيفت کار ميکردم

00:20:07.717 --> 00:20:12.053
ساعت هفت صبح بيدار شده بودم

00:20:12.054 --> 00:20:14.989
اون موقع صبح داشتم
يه ليوان آب پرتقال ميريختم

00:20:14.990 --> 00:20:20.450
فقط ميخواستم قبل از اينکه برم به تختم
يه چيزي بنوشم

00:20:23.466 --> 00:20:29.688
يه روح ميديدم کل بدنم لرز افتاد

00:20:32.185 --> 00:20:34.876
به محض اينکه ليوان افتاد ،دختره غيبش زد

00:20:34.877 --> 00:20:38.117
هيچوقت يادم نميره

00:20:38.907 --> 00:20:43.442
توني يکدفعه اومد تو اتاق
و من بيدار شدم چي شده؟

00:20:43.443 --> 00:20:47.948
از نفس افتاده و وحشت زده
در آستانه ي تنگي نفس بودم

00:20:47.949 --> 00:20:52.678
ديدمش همه چيزي که اون
ميگفت اين بود که ، ديدمش، ديدمش

00:20:52.679 --> 00:20:58.064
کي رو ديدي؟ سلي سلي سلي؟

00:20:58.159 --> 00:21:02.930
اولين فکري که به کلم زد اين بود که
چرا تو بايد اونو ببيني؟

00:21:02.931 --> 00:21:05.751
حسود بودم

00:21:08.915 --> 00:21:12.840
نقاشي چهره زياد ميکردم ،خوب
اون با يه فکر عقلاني بهم گفت

00:21:12.841 --> 00:21:15.776
نميتوني به من بگي چي ديدي،نقاشيش کن

00:21:15.777 --> 00:21:20.614
حدود ده دقيقه نشستم و اون
چيزي که ديدم را نقاشي کردم

00:21:20.615 --> 00:21:24.538
فکر نميکنم که توني ميدونست که
چقدر دلم ميخواست

00:21:24.539 --> 00:21:26.891
جاي اون باشم

00:21:26.892 --> 00:21:30.343
چقدر دلم ميخواست کسي
باشم که اون دختر را ميبينم

00:21:30.344 --> 00:21:32.746
فکر ميکردم که شايد دفعه بعد ببينمش

00:21:32.747 --> 00:21:34.427
<font color=#FFFF80>نقاشي واقعي کشيده شده توسط توني</c>

00:21:35.968 --> 00:21:42.968
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:21:42.992 --> 00:21:48.263
خيلي اميدوار بودم که بهش
چيزايي بدم و مال خودش باشه

00:21:48.264 --> 00:21:52.704
خوب اون ميتونست حس کنه
که قسمتي از خانواده ي ماست

00:22:13.354 --> 00:22:15.394
سلي؟?

00:22:16.056 --> 00:22:17.590
برات هديه خريدم

00:22:17.591 --> 00:22:23.491
يه پسر بچه ي عروسکي
شبيه تيلور براش خريدم

00:22:31.405 --> 00:22:33.973
ميخواستم ازش سوال بپرسم

00:22:50.558 --> 00:22:53.198
و منتظر موندم

00:22:54.152 --> 00:22:56.612
و منظر موندم

00:22:58.466 --> 00:23:04.366
هر روز چک ميکردم و هر موقع
که از اتاق رد ميشدم چک ميکردم

00:23:14.948 --> 00:23:18.728
عروسک داخل تخت بود

00:23:19.853 --> 00:23:23.495
عروسک کوچيک تيلور سلي؟

00:23:24.759 --> 00:23:29.774
الان اينجال هستي؟
اون تازه اينجا بوده

00:23:34.907 --> 00:23:38.434
<font color=#FFFF80>چند سالته؟ هفت سال</c> وقتي
که ديدم اون جواب سوالم را

00:23:38.435 --> 00:23:41.104
که روي يه کاغذ نوشته بودم را داده

00:23:41.105 --> 00:23:44.615
لبخندي  بر لبانم نشست و گفتم

00:23:44.616 --> 00:23:50.240
ممنون سلي،ممنون از اينکه
جوابم را دادي کارت خوب بود

00:24:02.662 --> 00:24:08.562
کاملا بسته بود همونطوري
که خودم کادو پيچش کرده بودم

00:24:12.440 --> 00:24:20.002
چيزي تو جعبه نبود اما از
سمت بيرون اصلا باز نشده بود

00:24:29.256 --> 00:24:32.266
مادرم در مورد چيزهايي که تو خونه
اتفاق افتاده بود باخبر شده بود

00:24:32.267 --> 00:24:34.147
فکر نمکينم که اون کاملا
موضوع را پذيرفته بود

00:24:34.148 --> 00:24:38.888
اون فقط ميخواست از اين قضيه فاصله بگيره

00:24:42.703 --> 00:24:45.304
يکدفعه يه جيغ بلندي کشيد

00:24:45.305 --> 00:24:50.435
چطور جرات ميکني اين بچه
را بترسوني ،شيطان صفت مامان

00:24:51.712 --> 00:24:56.355
ديدم که چراغ نفتي از آخر ميز بلند شد و

00:24:56.356 --> 00:25:00.520
به سمت مادرم پرتاب شده مثل اينکه
از يه لوله تفنگ شليک شده باشه

00:25:00.521 --> 00:25:03.990
وايستاد مثل اينکه
خورد به يه ديوار خوبي؟

00:25:03.991 --> 00:25:08.228
چيزي بهش هشدار داد ،که
با من در نيوفت ،ميتونم بهت صدمه بزنم

00:25:08.229 --> 00:25:09.696
بدجور ترسيده بودم

00:25:09.697 --> 00:25:15.157
با يه چيزي روبرو هستيم
چيزي فراتر از يه دختر بچه

00:25:17.916 --> 00:25:22.108
اين شيطان شرير کوچولو
ميخواست به ما صدمه بزنه

00:25:22.109 --> 00:25:24.476
نميتوني ديگه به اين کارمون ادامه بديم
اونو اينجوري صدا نکن

00:25:24.477 --> 00:25:29.246
چيزي که واقعا داشت شروع
ميشد يه اختلافي بين من و دب بود

00:25:29.247 --> 00:25:30.879
مطمئن بودم که اون دچار سوءتفاهم شده

00:25:30.880 --> 00:25:33.115
اون خيال کرده که تو با تيلور
بد شدي يه يه چيز ديگه بوده

00:25:33.116 --> 00:25:36.329
با توني مخالف بودم
بر سر هر جنبه اي که

00:25:36.330 --> 00:25:42.189
با روح سلي ربط داشت اين
چيزا يه جورايي تورو طلسم کرده

00:25:42.190 --> 00:25:46.338
من تحت فشار بودم اما
دب هنوز خيال ميکرد که اين دختر بچه

00:25:46.339 --> 00:25:48.189
نميتونه عامل صدمات اينچنيني باشه

00:25:48.190 --> 00:25:49.965
ما بايد از اينجا بريم دبرا

00:25:49.966 --> 00:25:53.636
احمق نباش ،ما نميتونيم به خاطر اين
چيزهاي کوچيک اينجا را ترک کنيم

00:25:53.637 --> 00:25:57.731
اين خونه ي ماست کور
شدي، اين چيزا را نميبيني؟

00:25:57.732 --> 00:26:02.554
در حد مرگ ترسيده
بودم چرا تو نميترسي؟

00:26:11.254 --> 00:26:14.974
نميتونستم بفهمم

00:26:56.644 --> 00:27:01.804
صداي خراش از پشت تخت شنيدم

00:27:02.650 --> 00:27:05.230
مثل اين بود....،

00:27:07.781 --> 00:27:13.681
مثل اينکه يه حيوان داشته باشي که
داره ديوار را ميکنه تا بياد بيرون

00:27:27.827 --> 00:27:31.127
سعي ميکرد منو بگيره

00:27:33.474 --> 00:27:36.534
مچم را گرفت

00:27:38.489 --> 00:27:47.812
و خيال کردم که ايست قلبي
کردم عزيزم ،داشتي کابوس ميديدي

00:27:52.402 --> 00:27:56.149
چي شده؟ وقتي صبح از خواب پا شدم

00:28:00.878 --> 00:28:02.206
دب،ببين

00:28:02.207 --> 00:28:07.657
دقيقا اون جايي که اون چيز منو گرفته بود
جاي انگشت بود

00:28:07.658 --> 00:28:09.226
دستم را سوزونده بود

00:28:10.528 --> 00:28:13.029
سلي اين کار را کرد،اون منو گرفت

00:28:13.030 --> 00:28:14.997
اون چيزي که تو فکر ميکني نيست

00:28:14.998 --> 00:28:18.367
احساس کردم که واسه اولين بار
اون خود واقعيش را نشون داد

00:28:18.368 --> 00:28:22.071
شايد اون سعي ميکنه که با ما رابطه
برقرار کنه يا يه چيزي بهمون بگه

00:28:28.612 --> 00:28:32.282
يه چيزي درست نيست
اينجا ما تو خطر هستيم

00:28:32.283 --> 00:28:36.419
سعي ميکنه باهام درگير بشه تيلور

00:28:36.420 --> 00:28:40.260
ميخواد بهم نشون بده که چي هست

00:28:41.759 --> 00:28:45.179
ما ميخواييم.....ما کمک نياز داريم

00:28:53.604 --> 00:28:57.546
در آن زمان در سال 1994،
رؤيت احتمالا يکي از بود ...

00:28:57.547 --> 00:29:01.567
اولين برنامه هاي ماوراطبيعي بود

00:29:03.681 --> 00:29:09.581
ما درمورد اين خانواده تو کنساس شنيديم که
مشکلاتي در مورد مسايل ماوراي طبيعت دارند

00:29:09.587 --> 00:29:15.227
جالب بود ،خوب تصميم گرفتيم
که بريم و يه نگاهي بندازيم

00:29:19.697 --> 00:29:26.728
ديديش؟ چي؟ زودباش

00:29:27.269 --> 00:29:30.871
سلام دبرا من گريک هستم
ما پشت تلفن با هم حرف زديم

00:29:30.872 --> 00:29:33.555
ما چندتا برنامه ديديه بودبيم که اونا

00:29:33.556 --> 00:29:36.709
به مردم کمک کردن
فکر کرديم که شايد بتونن به ماهم کمک کنن

00:29:36.710 --> 00:29:40.179
خوب،بچه ها همه چيز را بياريد تو

00:29:40.180 --> 00:29:42.936
وقتي که رفتيم تو زماني
بود که واسه من واضح شد که

00:29:42.937 --> 00:29:48.837
ما وارد قضيه اي شديم که واسش آمادگي نداريم

00:29:51.286 --> 00:29:55.386
خوب دبرا ميدونم که شما
هردوتون با سلي رابطه پيدا کرديد

00:29:55.387 --> 00:29:59.521
ما مصاحبمون را تو آشپزخونه
برگزار کرديم تا حالا ديديش؟

00:29:59.522 --> 00:30:02.456
همسرم تنها کسيه که در واقع سلي را ديده

00:30:02.457 --> 00:30:07.625
اون يه شاخه گل رز تو لبه
پنجره ي آشپزخونه اش داشت

00:30:07.626 --> 00:30:10.986
اون يه نقاشي از اون کشيده

00:30:15.162 --> 00:30:23.531
اولين ماصحبمون با اون
خوب بود و تمام عالي،عالي بود

00:30:23.532 --> 00:30:26.699
ممنونم دبرا
واقعا کمک کردي

00:30:26.700 --> 00:30:30.300
فکر کنم مارک ،کاري که الان بايد انجام بديم
صحبت کردن با توني باشه

00:30:30.301 --> 00:30:33.702
بياييد اتاق نشيمن را آماده کنيد
ما ميريم توني را مياريم

00:30:33.703 --> 00:30:37.272
ببينيد .....اين رز را ببينيد

00:30:37.273 --> 00:30:40.241
مطمئنم متوجه شديد زماني
که داشتيد تنظيم ميکرديد

00:30:40.242 --> 00:30:45.512
طوري سوخته بود که هيچ يک از ما
 نميتونستيم بفهميم که چطور ممکنه

00:30:45.513 --> 00:30:47.079
خيلي عجيبه

00:30:47.080 --> 00:30:52.980
مثل اينکه کسي اونو برداره و
چراغ و روشن کنه و

00:30:53.112 --> 00:30:59.012
يه جورايي کل شو تا لبه بسوزونه

00:30:59.756 --> 00:31:03.411
وقتي که نوار را برگردونديم وايسا

00:31:08.863 --> 00:31:12.763
اون رز نسوخته بود

00:31:20.839 --> 00:31:23.139
حالا نگاش کن ،همونجا

00:31:23.140 --> 00:31:28.264
بين زمان مصاحبه
و وقتي که اون متوجه شد

00:31:28.265 --> 00:31:31.085
چيزي اتفاق افتاده

00:31:33.248 --> 00:31:35.982
خوب، توني. در زمان خود ...

00:31:35.983 --> 00:31:40.055
ميخواستيم که توني روي صندلي بشينه چون

00:31:40.056 --> 00:31:45.150
اون از لحاظ فيزيکي تحت فشار بود
به خاطر اينکه بدونه اينجا چه خبره

00:31:47.418 --> 00:31:51.761
بچه ي کوچيک دختر بچه
اي حدودا هفت تا هشت ساله

00:31:51.762 --> 00:31:54.312
احساس نگراني کردم
تازه رفته بودم تو شيف شب

00:31:54.313 --> 00:31:57.130
نميخواستم ديوونه ي شهر باشم؟

00:31:57.131 --> 00:32:04.702
خوب خواستم که، صورتم را
نشون ندن خوب نزديکاي صبح بود

00:32:04.703 --> 00:32:07.504
مصاحبه خوب پيش ميرفت گرفتم ....

00:32:07.505 --> 00:32:09.514
خوب من دوربين حرارتي دستم بود

00:32:09.515 --> 00:32:11.171
قبل از اينکه برم تو تخت يه نوشيدني بردارم

00:32:11.172 --> 00:32:15.343
واقعا ديد خوبي از حالت
حرارتي توي اتاق بهم ميداد

00:32:17.412 --> 00:32:23.282
ببخشيد ادامه بده ،ادامه بده
يه چيزي روي دستم حس کردم

00:32:23.283 --> 00:32:26.046
وقتي در يخچال را بستم
ببخشيد تا همينجا داشته باش

00:32:26.047 --> 00:32:31.154
يه حس سرمايي را احساس کردم
که از دستم تا سينه ام ادامه پيدا ميکرد

00:32:31.155 --> 00:32:35.192
دختره اينجاست دختره
اينجاست،دختره اينجاست

00:32:35.193 --> 00:32:36.958
دختره اينجاست ،دختره اينجاست

00:32:36.959 --> 00:32:41.162
اوه خداي من اينو بگير،اينو بگير ،
ميتوني ببيني دقيقا روي سينه ام هست

00:32:41.163 --> 00:32:45.343
حالا اومد سمت اون يکي
دستم و مستيم رفت سمت توني

00:32:45.344 --> 00:32:48.588
اوه خداي من وحشتناکه

00:33:10.088 --> 00:33:14.611
توني؟ توني،چي شده؟ توني؟

00:33:18.527 --> 00:33:22.772
حسش مثل اين بود که انگار
يه دست يخ زده بره تو بدنت

00:33:22.773 --> 00:33:27.567
بيا اينجا ،بايد اينو
بگيري اه،....اه، درد ميکنه

00:33:35.018 --> 00:33:37.418
اوه خداي من

00:33:41.091 --> 00:33:44.151
جاي خراش پنجه هاي بزرگي بود

00:33:45.362 --> 00:33:49.387
به خاطر اينکه ما
اونجا بوديم ميسوزه

00:33:50.066 --> 00:33:54.266
چون ما داستان را در برگرفته بوديم

00:33:56.740 --> 00:33:59.742
زندگيش در خطر بود

00:33:59.743 --> 00:34:01.843
خيلي خوب ،بايد بس کنيم
همين الان بايد تمومش کنيم

00:34:01.844 --> 00:34:08.902
به خاطر تو ،ما بايد
بس کنيم،اوکي؟ اينو ببين

00:34:15.232 --> 00:34:20.210
اون يه تجربه ي کامل براي
هرکسي که درگيرش ميشد بود

00:34:20.211 --> 00:34:21.912
شما دوتا بايد خودتون از خودتون مراقبت کنيد

00:34:21.913 --> 00:34:27.813
بدون شک مطمئن بودم که
اون روح يه دختر بچه نيست

00:34:39.398 --> 00:34:43.835
ميدونيد در واقع من تنها
کسي بودم که خدايا مردم بيچاره

00:34:43.836 --> 00:34:49.473
عينا درد را توي چشماش ديدم و
خراش هاي روي بدنوش رو ديدم

00:34:49.474 --> 00:34:51.041
بياييد از اينجا بريم
آره

00:34:51.042 --> 00:34:56.942
به رئيسم گفتم که ما نبايد برگرديم
بايد ادامه نديم

00:35:15.634 --> 00:35:19.414
بعد از اينکه همه رفتن

00:35:21.073 --> 00:35:25.513
به نظر ميرسيد که اون چيزا شديدتر شدند

00:35:50.704 --> 00:35:54.364
هيچ ايده اي نداشتم که اون

00:35:55.103 --> 00:35:59.231
داشت از لحاظ عاطفي و فيزيکي
همسرم را تيکه تيکه ميکرد

00:35:59.400 --> 00:36:09.400
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:36:09.424 --> 00:36:13.504
چقدر اون احساس تنهايي ميکرد و

00:36:16.198 --> 00:36:21.118
بيشتر و بيشتر متوجه ميشدم که
چقدر افتضاح هستم

00:36:27.510 --> 00:36:30.379
خانوادمون تو خطر بود

00:36:30.380 --> 00:36:36.084
بايد چشمامو باز ميکردم و اون واقعيت راقبول
ميکردم که شايد تمام اين مدت اشتباه ميکردم

00:36:36.085 --> 00:36:39.754
داشتم همه چيز را توي کتابخانه تحقيق ميکردم

00:36:39.755 --> 00:36:44.735
ميخواستم تاريخچه ي خونه را بفهمم

00:36:51.700 --> 00:36:55.900
شيفت شبم تموم شد

00:36:57.849 --> 00:37:00.669
خيلي خسته بودم

00:37:05.248 --> 00:37:09.568
واقعا ميخواستم که راحت استراحت کنم

00:37:12.856 --> 00:37:16.696
تمام صفحات دفترچه تلفن

00:37:17.861 --> 00:37:20.784
هر روزنامه اي که ميتونستم پيدا کنم

00:37:20.785 --> 00:37:24.661
اسناد کليسا،اسناد مرده ها
اسناد شهر

00:37:24.662 --> 00:37:29.245
کي ساختش ،کي زندگي ميکرده توش
چطور عوض شده

00:37:29.246 --> 00:37:33.342
بيرون کشيدن فيلم از کشو براي ميکرو فيش.

00:37:33.343 --> 00:37:39.243
I was going through everything
I could possibly get a hold of.

00:37:40.851 --> 00:37:45.786
ميخوام بازي کنم ميخوام بازي کنم

00:37:47.224 --> 00:37:50.224
لطفا با من بازي کن

00:37:59.236 --> 00:38:01.636
<i><font color=#FF0000>بيا بازي</c></i>

00:38:05.068 --> 00:38:10.968
واقعا حس کردم که يه چيزي
ميخواد از ديوار بزنه بيرون

00:38:15.444 --> 00:38:19.524
تمام اون زمزمه ها را ميشنيدم

00:38:20.257 --> 00:38:24.097
توهر قسمت چندنفر زمزمه ميکرد

00:38:25.262 --> 00:38:28.022
دقيقا کنار گوشم

00:38:28.872 --> 00:38:31.572
وحشت کرده بودم

00:38:34.430 --> 00:38:39.663
هيچ کدوم اشتاره اي به اين که اسمي قبلا
به نام سلي اونجا زندگي ميکرده نبود

00:38:39.664 --> 00:38:43.799
بسيار کمتر از فوت
وجود داشت. توني

00:38:45.098 --> 00:38:49.298
چه چيزي توي خونهمون هست؟

00:38:50.937 --> 00:38:58.322
کشوها باز ميشدند
بسته ميشدند ميکوبيدند

00:38:58.678 --> 00:39:01.858
تخت شروع کرد به تکون خوردن

00:39:06.418 --> 00:39:09.778
خيال کردم که تو جهنم هستم

00:39:12.458 --> 00:39:17.662
به چه چيزي کنترل دادم؟
ازش(سلي) دفاع کردم

00:39:17.663 --> 00:39:20.832
سلي را دوسش داشتم اشتباه ميکردم

00:39:20.833 --> 00:39:25.693
سلي به عنوان يه نما
واسه يه چيز تاريک تر بود

00:39:40.118 --> 00:39:45.938
ديدم ذرات غبار
در انتهاي تخت جمع ميشن

00:39:48.092 --> 00:39:53.972
به نظر ميرسيد که دسته ي کوچکي از زنبور ها
دارن حمع ميشن و يه شکلي را بوجود ميارن

00:39:56.201 --> 00:39:59.501
شکلي شبيه يه زن

00:40:09.087 --> 00:40:10.767
_.

00:40:13.770 --> 00:40:15.450
_.

00:40:20.193 --> 00:40:40.193
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:40:42.880 --> 00:40:44.800
توني؟

00:40:50.763 --> 00:40:52.683
توني؟

00:40:55.593 --> 00:40:57.513
توني؟!

00:40:58.196 --> 00:41:02.127
توني؟! توني؟?

00:41:02.821 --> 00:41:04.741
توني؟

00:41:09.719 --> 00:41:15.581
اوه،خداي من ،توني چه
اتفاقي واست افتاده؟ توني

00:41:19.272 --> 00:41:26.552
ببخشيد متوجه نبودم
که چقدر تنهاست ببخشيد

00:41:31.312 --> 00:41:36.712
نميدونستم که چقدر معذرت خواهي بهش مديونم

00:41:43.488 --> 00:41:46.668
قصدش اين بود که بهمون صدمه بزنه

00:41:46.677 --> 00:41:53.049
بهتره که از اونجا
خارج بشيم خارج نشيم

00:41:53.050 --> 00:42:02.491
اون يه روح دختر بچه نبود
خيلي زشت تر بود شيطاني بود

00:42:07.331 --> 00:42:10.778
تمام چيزهايي که به سلي داده
بودم و براش خريده بودم را

00:42:10.779 --> 00:42:15.879
تو ي جعبه گذاشتم و جعبه
را گذاشتيم توي شيرووني

00:42:17.640 --> 00:42:21.300
و اونجا جايي بود که بايد بمونن

00:42:25.115 --> 00:42:29.017
به خدا قسم که اون چيز نقشش بود
که ما را مقابل هم قرار بده

00:42:29.018 --> 00:42:33.989
خودشو به شکل يه دختر بچه درآورد
فکر کنم فقط واسه اينکه روي دب تاثير بزاره

00:42:33.990 --> 00:42:36.844
متوجه شدم که انگار جلوي چشمامو بسته بودند

00:42:36.845 --> 00:42:41.863
چيزهاي اين جوري را نميديدم

00:42:41.864 --> 00:42:45.810
همون لحظه اي که ترک کرديم همه چيز تموم شد

00:42:45.811 --> 00:42:47.491
<font color=#FFFF00>توني و دب خونه را در سال 1994 خالي کردند</c>

00:42:52.718 --> 00:42:54.398
<font color=#FFFF00>تا الان خونه خالي مونده</c>

00:43:00.965 --> 00:43:02.645
<font color=#FFFF00>"خونه ي سلي "يکي از شناخته
ترين خونه هاي جن زده در آمريکاست</c>

00:43:02.647 --> 00:43:08.889
ميخوام بازي کنم ميخوام
بازي کنم ميخوام بازي کنم

00:43:08.890 --> 00:43:10.506
بازي ....بازي....بازي