﻿WEBVTT

00:00:01.366 --> 00:00:10.366
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:11.866 --> 00:00:17.386
قانون شماره يک:هميشه مراسمات
را در زمين مقدس انجام بده

00:00:17.613 --> 00:00:21.333
نميدنستم از کجا شروع شد

00:00:21.349 --> 00:00:25.910
شياطين دروغ ميگن ،هر
چيزي که بهت ميگن را باور نکن

00:00:25.911 --> 00:00:29.310
تسخير شياطين تنها چيزي بود که من
خيال ميکردم که فقط تو فيلم هاست

00:00:33.449 --> 00:00:35.984
نميتونستم باور کنم که شاهد چه چيزي هستم

00:00:40.325 --> 00:00:42.005
<font color=#FFFF00><i>براي اولين بار در تلويزيون</i></c>

00:00:42.680 --> 00:00:45.198
اين آدم واقعا تسخير شده بود

00:00:46.565 --> 00:00:48.245
<font color=#FFFF00><i>يه جنگير آمريکايي داستانشو به ما گفت</i></c>

00:00:53.144 --> 00:00:56.650
به چيزي که فراخوانده شده اي تمرکز کن

00:01:13.841 --> 00:01:17.644
وسطهاي تابستون بود که تماس گرفتند

00:01:17.645 --> 00:01:21.365
نميدونستم چي انتظارمو ميکشه

00:01:22.849 --> 00:01:24.529
<font color=#FFFF00>بر اساس رويدادهاي در بين
سالهاي 2005-2006 در اينديانا ...</c>

00:01:27.170 --> 00:01:28.850
<font color=#FFFF00>و رم و ايتاليا</c>

00:01:39.468 --> 00:01:41.369
کشيش جواني بودم

00:01:41.370 --> 00:01:47.270
خيلي نگران بودم اين اولين بارم بود
که اين کار را انجام ميدادم

00:01:47.583 --> 00:01:50.848
هنوزم نميدونستم اما اون يکي از سختترين
پرونده هاي دوره ي کاريم بود

00:02:11.426 --> 00:02:16.095
به خاطر استرس و عرق کف دستامو
به شلوارم ميکشيدم

00:02:16.096 --> 00:02:20.956
به خودم اطمينان خاطر ميدادم که
اين فقط يه ملاقاته

00:02:35.645 --> 00:02:38.713
سلام ،من پدر لمپرت هستم
خوبه ،بيا تو

00:02:38.714 --> 00:02:41.774
متشکرم از اينکه اومديد

00:02:45.120 --> 00:02:48.389
اون شروع به توضييج دادن شرايطش واسه من کرد

00:02:48.390 --> 00:02:53.432
حسم يه جوريه که انگار خودم نيستم

00:02:53.496 --> 00:02:56.832
شوهرش ميگفت ،اون نصفه شب از خواب بيدار ميشه

00:02:56.833 --> 00:03:00.230
و شروع ميکنه به يه زبون ديگه حرف زدن

00:03:00.231 --> 00:03:03.706
همه ي اينا از پانزده سال پيش شروع شد

00:03:03.707 --> 00:03:08.712
سعي ميکردم که به يه دوست
کمک کنم رفتاراش غير عقلاني بود

00:03:08.713 --> 00:03:13.382
و اون به دوستش ميگه که
هر چيزي که تو بدن تو هست بياد تو بدن من

00:03:13.383 --> 00:03:19.283
دقيقا بعد از اينکه اون جمله از
دهنم بيرون اومد احساسم عوض شد

00:03:19.526 --> 00:03:22.705
زندگيم از هم پاشيد

00:03:22.706 --> 00:03:25.256
ميدونيد اونا اولش خيال ميکردند
بايد يه چيزي

00:03:25.257 --> 00:03:27.359
از لحاظ فيزيکي يا رواني اشتباه باشه

00:03:27.360 --> 00:03:29.728
خوب پيش دکتر هم رفتيد؟

00:03:29.729 --> 00:03:33.199
پيش متخصص اعصاب، روانشناسان هم رفتم.

00:03:33.200 --> 00:03:36.876
تمام تست ها را انجام دادم

00:03:36.877 --> 00:03:40.159
به عنوان آخرين اميدشون
به کليسا پناه آورده بودند

00:03:40.160 --> 00:03:42.309
پدر،شما آخرين اميد ما هستيد

00:03:42.310 --> 00:03:47.047
درست قبل از اينکه برم ،گفتم
خوب بياييد با هم دعا کنيم

00:03:47.048 --> 00:03:49.558
از خدا ميخوام که با تو باشه و
قدرت اينو بهت بده که

00:03:49.559 --> 00:03:54.719
بتوني با اين شرايط تو زندگيت مقابله کني

00:03:54.789 --> 00:03:59.493
به نام پدر  و پسرش و روح مقدس

00:04:00.695 --> 00:04:02.496
مثل زدن کليد برق بود

00:04:04.432 --> 00:04:06.267
اون يکدفعه بهم حمله کرد

00:04:09.437 --> 00:04:12.173
قلبم تند تند ميزد و ميلرزيدم

00:04:15.143 --> 00:04:16.777
اون يه چيز واقعي بود

00:04:21.093 --> 00:04:23.733
ميتونم اين کار را بکنم؟

00:04:31.733 --> 00:04:34.861
ايندياناپوليس يه سال قبل
پروردگارا ،ما التماست ميکنيم

00:04:39.867 --> 00:04:43.469
از وقتي که بچه بودم
پدر جان راين را ميشناختم

00:04:43.470 --> 00:04:47.540
ازت ميخواهيم که رحمتت را با
گروهي از فرشته ها بر او قرار دهي

00:04:47.541 --> 00:04:50.171
وقتي که اون مُرد،واسه من خيلي سخت بود

00:04:50.172 --> 00:04:52.811
پروزدگارا آرامش ابدي را بر او عطا کن

00:04:52.812 --> 00:04:54.949
آدم مهربان و الهام بخشي بود...

00:04:54.950 --> 00:04:57.348
يکي از دليل هايي که ميخواستم کشيش بشم

00:04:57.349 --> 00:05:01.304
روحش را در آرامش قرار بده آمين

00:05:01.586 --> 00:05:05.186
ممنون از اينکه اومديد ،پدر

00:05:07.157 --> 00:05:11.894
اسقف بهم نزديک د و گفت
يه درخواستي ازت دارم

00:05:11.895 --> 00:05:17.634
مطمئن نيستم که چيزي که ازت
ميخوام انجام بدي،اما پدر رايان انجام داد

00:05:17.635 --> 00:05:19.336
حالا بايد تو انجام بدي

00:05:21.139 --> 00:05:26.243
گفت که ميخوام تو جنگير ايندياناپليس باشي

00:05:29.347 --> 00:05:32.548
باورم نميشد که اون
کلمات از دهنش بيرون ميومد

00:05:32.549 --> 00:05:37.086
بخوام صادق باشم ،اصلا نفهميدم
که آيا واقعا جنگيري وجود داره

00:05:37.087 --> 00:05:40.756
تسخير شياطين تنها چيزي بود که من
خيال ميکردم که فقط تو فيلم هاست

00:05:40.757 --> 00:05:43.025
مطمئن نيستم که آدم مناسبي براي
اين کار باشم

00:05:43.026 --> 00:05:47.763
من هميشه يه آدم ادبي و
درونگرا بودم

00:05:47.764 --> 00:05:53.664
اون گفت حقيقت اين که تو اين کار را نميخوايي
به همين دليل است که نگهش ميداري.

00:05:59.121 --> 00:06:00.801
<font color=#FFFF00>رم،ايتاليا</c>

00:06:04.586 --> 00:06:06.266
<font color=#FFFF00>واتيکان</c>

00:06:17.695 --> 00:06:23.274
شش ماه بعد ، توي اوتوبوس
بودم و به سمت حومه ي رم ميرفتم

00:06:23.275 --> 00:06:27.875
تا يکي از با تجربه ترين
جنگيرهاي واتيکان را ببينم

00:06:27.876 --> 00:06:33.776
که قراره مربي منم باشه و
چيزهايي که در مورد جنگيري لازمه بهم ياد بده

00:06:35.657 --> 00:06:41.557
هرچه سفرم بيشتر طول ميکشيد
به درک بيشتري ميرسيدم

00:06:50.894 --> 00:06:53.834
کسي اون اطراف نبود؟

00:06:54.931 --> 00:06:59.851
آيا من به آخر دنيا قدم گذاشتم؟

00:07:08.104 --> 00:07:11.464
آيا جاي درستي اومدم؟

00:07:19.257 --> 00:07:23.118
اين واقعا يه جنگير
بود کارمن د فيليپ

00:07:23.119 --> 00:07:27.063
پدر کارمن د فيليپ
آدم قوي و هيکلي بود

00:07:27.064 --> 00:07:30.800
کسي که واقعا بدرد جنگيدن
با شياطين ميخورد ،نه من

00:07:36.273 --> 00:07:41.110
پدر کارمن منو به يه اتاق برد
جايي که مراسمهاي جنگيريشو انجام ميداد

00:07:41.111 --> 00:07:43.691
بشين ،بشين،بشين

00:07:45.616 --> 00:07:51.076
چيزي که از من انتظار داشت اين بود که
به طور ساده ببينم و ياد بگيرم

00:07:51.225 --> 00:07:55.494
قانون اول:هميشه مراسمات را
روي زمين مقدس انجام بده،؟

00:07:55.495 --> 00:07:57.305
حس ميکردم که دانش اونو ندارم

00:07:57.306 --> 00:08:03.206
آيين رومي.....راهنماي تو
دوست تو  و اسلحه ي توست

00:08:04.502 --> 00:08:07.537
پدر کارمن يه زن را به داخل اتاق همراهي کرد

00:08:07.538 --> 00:08:09.698
کتت را دربيار
ممنون پدر

00:08:13.036 --> 00:08:14.716
بشين

00:08:15.614 --> 00:08:17.294
معذرت ميخوام

00:08:18.549 --> 00:08:21.729
بعدش اون رفت

00:08:24.755 --> 00:08:29.576
فقط با خودم فکر ميکردم که اين زن
به نظر نمياد که تسخير شده باشه

00:08:29.577 --> 00:08:35.614
سرش نميچرخيد به
نظر خيلي راضي ميومد

00:08:36.400 --> 00:08:41.260
پدر کارمن ظرف آب مقدس را
روي ميز گذاشت

00:08:42.473 --> 00:08:43.995
برگشت تو

00:08:43.996 --> 00:08:49.896
حوله کاغذي را روي ميز گذاشت و يه کيسه
پلاستيکي هم به روي رادياتور رو ديوار گره زد

00:08:51.316 --> 00:08:55.936
و به اين فکر ميکردم که همه ي اينا واسه چيه؟

00:09:06.327 --> 00:09:09.987
کارمن حالا رَدا را پوشيده بود

00:09:10.168 --> 00:09:14.968
به نظر کاملا يه آدم ديگه اي ميومد

00:09:42.499 --> 00:09:45.979
بعدش همه چيز تغيير کرد

00:09:47.771 --> 00:09:49.739
چشماش چرخيد به سمت سرش

00:09:49.740 --> 00:09:53.242
هيچ چيز به جز سفيديه چشمش نبود
چشمشش بدون مردمکش بود

00:09:55.851 --> 00:09:57.531
<font color=#FFFF00>چطور جرات کردي که با اون من را لمس کني؟</c>

00:09:58.761 --> 00:10:04.370
زنه به زبون لاتين حرف
ميزد <font color=#FFFF00>ميسوزه</c> صداي خودش نبود

00:10:04.371 --> 00:10:06.051
<font color=#FFFF00>آب تو دستت را بريز دور</c>

00:10:07.257 --> 00:10:12.762
صداش کلفت تر بود
<font color=#FFFF00>حروم زاده</c> قلبم تند تند ميزد

00:10:12.763 --> 00:10:15.999
و هيچ توضيح عقلي
واسه اتفاقي که ميافتاد نبود

00:10:16.000 --> 00:10:20.989
فراطبيعي بود صفحه ي 185

00:10:23.944 --> 00:10:27.364
پدر کارمن شروع کرد به خواندن
دعاهاي جنگيري کرد

00:10:30.018 --> 00:10:33.678
<font color=#FFFF00>اون کلمات کثيف را واسه خودت نگهدار</c>

00:10:40.125 --> 00:10:42.444
آب مقدس داشت اونو ميسوزوند

00:10:47.465 --> 00:10:49.866
زنه شروع کرد از دهنش کف اومدن

00:10:55.960 --> 00:11:01.240
الان فهميدم که چرا پدر اون
همه چيز را با خودش آورد

00:11:01.411 --> 00:11:02.744
اون آمادگيشو داشت

00:11:17.571 --> 00:11:20.231
پدر کارمن سريعا رفت که
تلفنش را جواب بده

00:11:20.232 --> 00:11:23.710
و به اين فکر ميکردم که داره چکار ميکنه؟

00:11:23.711 --> 00:11:26.144
اون که نميخواد منو تو اين اتاق تنها بزاره

00:11:26.145 --> 00:11:29.483
با کسي که سرش اينجوري همه جا ميچرخيد

00:11:31.419 --> 00:11:39.483
اگه وحشي بشه ،چکار
کنم؟ به چشماش نگاه نکن

00:11:39.484 --> 00:11:43.062
سرم را پايين انداختم
سعي ميکردم که دعا را ادامه بدم

00:11:44.765 --> 00:11:47.734
شخص غر غر ميکرد و خرناس ميکشيد

00:11:47.735 --> 00:11:50.771
با خودم ميگفتم ؛منو نگاه نکن
منو نگاه نکن

00:12:04.960 --> 00:12:08.189
<font color=#FFFF00>پيدات ميکنم و ميکشمت</c>

00:12:27.796 --> 00:12:31.226
<font color=#FFFF00>پيدات ميکنم و ميکشمت</c>

00:12:31.825 --> 00:12:37.725
من هرگز اونجور نفرتي را روي
صورت يه نفر نديده ام

00:12:45.672 --> 00:12:49.386
بعدش پدر کارمن برگشت

00:12:49.387 --> 00:12:53.827
و با خودم ميگفتم ،ديگه منو تنها نزارر

00:12:57.116 --> 00:13:05.158
يکدفعه اون شخص کاملا
عوض شد يکدفعه آرام شد

00:13:05.257 --> 00:13:07.442
و حالا زن با صداي خودش ميگفت

00:13:07.443 --> 00:13:10.505
متشکرم پدر ،واسه هر کاري
که امروز براي من کردي

00:13:11.497 --> 00:13:15.427
حالا احساس بهتري دارم
حالا احساس بهتري دارم،ممنون

00:13:16.736 --> 00:13:21.057
تموم شد تقريبا سريع بود

00:13:25.644 --> 00:13:28.810
با خودم ميگفتم چي شد
،چرا دعا را قطع نميکنه؟

00:13:28.811 --> 00:13:34.907
وقتي که همه چيز
روبراه بود واقعا،پدر...

00:13:36.805 --> 00:13:38.485
از صميم قلب ازت تشکر کردم

00:13:39.582 --> 00:13:41.262
براي همه چيز

00:13:41.979 --> 00:13:45.563
که تو امروز براي
من انجام دادي ممنون

00:13:58.146 --> 00:13:59.826
<font color=#FFFF00>گفتم که بس کن</c>

00:14:02.381 --> 00:14:06.016
من خر شده بودم شياطين دروغ ميگن

00:14:06.017 --> 00:14:10.287
هرچيزي که بهت ميگن را باور نکن

00:14:10.288 --> 00:14:14.091
اون باعث شد که بفهمم
که بايد بيشتر ياد بگيرم

00:14:18.066 --> 00:14:23.764
<font color=#FFFF00>اون دهن احمقتو ببند</c> اون زن
داشت مسخره اش ميکرد <font color=#FFFF00>خوک</c>

00:14:25.487 --> 00:14:27.286
اين جنگ چطور ميخواد تموم بشه؟

00:14:29.622 --> 00:14:31.904
<font color=#FFFF00>خفه شو</c>

00:14:39.598 --> 00:14:47.233
آمين و بعدش پدر کارمن
به جلو پيشونيش ضربه ميزد

00:14:48.241 --> 00:14:50.141
و هوشياري اون شخص برگشت

00:14:53.946 --> 00:14:58.049
از لحاظ روحي و ذهني کاملا فلج شدم

00:15:01.520 --> 00:15:07.420
اون به طور منظم هر کسي را ميديد
و شياطين را از بدنشون بيرون ميکرد

00:15:07.993 --> 00:15:10.395
و بعدش نفر بعدي اومد تو

00:15:11.597 --> 00:15:14.332
و حالا دوباره يه جنگيري ديگه شروع شد

00:15:22.007 --> 00:15:29.311
واسه شش ساعت با پدر
کارمن بودم و هيچ آسونتر نميشد

00:15:35.354 --> 00:15:41.254
حالا تو اتوبوسم و مردم را نگاه ميکنم که
زندگي عاديشون را دارند

00:15:46.632 --> 00:15:50.892
واسه من ديگه اينجوري نميشه

00:15:53.939 --> 00:15:57.359
همه چيز حالا عوض شده

00:16:12.324 --> 00:16:15.893
متوجه شدم که واقعا د رمورد
اين چيزا چيزي نميدونم

00:16:19.046 --> 00:16:21.867
خوب اول صبح قبل از اينکه برم
و پدر کارمن را ببينم

00:16:21.868 --> 00:16:25.588
کتاب شيطان شناسي را خوندم

00:16:25.770 --> 00:16:30.173
پدر کليسا ياد داد که 9 تا از فرشته ها هستند

00:16:30.174 --> 00:16:34.645
آنهايي که از رحمت سقوط کردند
به جايي که ما شياطيين را ميگيريم

00:16:37.015 --> 00:16:40.951
هر يک از اين شياطين
نشان دهنده يکي از گناهان مرگبار هستند.

00:16:42.287 --> 00:16:45.947
مامون ،شيطان پرخوري و شکم پرستي

00:16:46.758 --> 00:16:49.160
،بعلزبوب شيطان حسادت

00:16:49.161 --> 00:16:51.963
ازموديس ،شيطان شهوت پرستي
بلفگور ،شيطان کاهلي و سستي

00:16:51.964 --> 00:16:55.467
لوياتان، شيطان عظيم غرور و حسادت

00:16:55.468 --> 00:16:58.945
پدر کارمن بهم ياد داد که يه
شيطان اسم خودشو گذاشته

00:16:58.946 --> 00:17:02.640
تسليم قدرت و اقتدار کليسا

00:17:02.641 --> 00:17:06.939
شيطان ،از بهشت رانده شده
خشم بزرگي داشت

00:17:06.940 --> 00:17:10.822
و لوسيفر به خاطر تکبرش به زمين فرستاده شد

00:17:10.823 --> 00:17:14.003
تا ميان آدميان زندگي کند

00:17:14.486 --> 00:17:16.976
يادمه که احساس دستپاچگي
داشتم به اين فکر ميکردم که

00:17:16.977 --> 00:17:20.247
اين ديگه چيه که درگيرش شدم؟

00:17:26.432 --> 00:17:30.369
چند دقيقه بعدش رسيدم به جاي پدر کارمن ....

00:17:30.370 --> 00:17:33.829
يه ميز صندلي خيلي سنگين چرخان

00:17:33.830 --> 00:17:37.243
که جاي اون صندلي چوبي را گرفته بود

00:17:43.451 --> 00:17:46.479
بعدش اون زن اومد تو

00:17:46.480 --> 00:17:51.460
احتمالا 70 سالش بود
يه زن نحيف و پير...ا

00:17:52.293 --> 00:17:53.694
يه جورايي مدل مادر بزرگها

00:17:57.799 --> 00:18:03.019
باخودم فکر ميکردم که
عجب پيرزن خوب و باحاليه

00:18:19.687 --> 00:18:22.890
اون زنه نبود

00:18:22.891 --> 00:18:26.327
به يه دستش صندلي سنگين
فلزي را نگه داشته بود

00:18:28.217 --> 00:18:30.831
مشتاقانه به من نگاه کرد

00:18:34.335 --> 00:18:40.235
هيچ راهي وجود نداشت که اون پيرزن قدرتي
داشته باشه که بتونه اون صندلي را بلند کنه

00:18:57.419 --> 00:18:59.687
نميتونستم صندلي را از دستش بگيرم

00:19:02.721 --> 00:19:06.457
يه پيرزن حدودا 70 ساله
احتمالا وزنش حدود 45 گيلو گرم باشه

00:19:10.717 --> 00:19:15.432
آخرش تونستم که صندلي را سر
جاش برگردونم زن برگشت سر جاش

00:19:22.406 --> 00:19:27.266
باورم نميشد که شاهد چي هستم

00:19:38.423 --> 00:19:42.770
صفحه ي 169 بخونش

00:19:44.784 --> 00:19:48.090
نشانه هايي از تسخير به شرح زير است:

00:19:48.091 --> 00:19:53.991
نمايش قدرتي که فراتر از سن
سوژه و شرايط طبيعي آن است.

00:19:55.173 --> 00:19:59.956
توانايي صحبت به زبان
ديگر اون دهن احمقت رو ببند

00:20:00.778 --> 00:20:06.587
توانايي افشا کردن آينده و
رويدداد هاي پنهان پيدات ميکنم

00:20:06.588 --> 00:20:08.268
ميکشمت

00:20:10.720 --> 00:20:14.356
يکي از قوانين که ميخوايي جنگير بشي اينه که
آدم شکاکي باشي

00:20:14.357 --> 00:20:19.159
بايد آخرين نفري باشي که باور ميکنه کسي
تسخير شده باشه

00:20:19.160 --> 00:20:23.064
قبل از اينکه شک کني که تسخير شياطين باشه

00:20:23.065 --> 00:20:25.833
بايد جست و جوي ساده و توضيحات پزشکي

00:20:25.834 --> 00:20:29.734
ببيني که آيا بيماري صرع
يا بيماري رواني دارند

00:20:44.618 --> 00:20:50.484
آخرين هفته ام تو رم بود تو
چهل تا مراسم جن گيري بودم

00:20:52.644 --> 00:20:54.848
خيال ميکردم که به اندازه ي کافي ديدم

00:20:54.849 --> 00:20:57.746
اما چيزي که تو آخرين جلسه با پدر کارمن ديدم

00:20:57.747 --> 00:21:02.235
باعث شد که بفهمم که هنوز
تازه کارم

00:21:10.678 --> 00:21:15.981
اين زن در دوران کودکي اش بسيار مشکل داشته،
هرگز احساس دوست داشتن و يا پذيرفته شدن نداشته.

00:21:15.982 --> 00:21:21.118
رانجام خودشو درگير سحر و جادو ميکنه

00:21:26.759 --> 00:21:28.660
خوب پدر کارمن دعاهاشو شروع کرد

00:21:33.666 --> 00:21:37.326
يکدفعه همه چيز عوض شد

00:21:43.576 --> 00:21:45.256
<font color=#FFFF00>اون چيز کثيف را روي من نريز</c>

00:22:03.428 --> 00:22:07.831
از دهنش کف بيرون ميومد
بيشتر از هر موردي که ديده بودم

00:22:17.076 --> 00:22:22.113
بعدش اون زن به صورت غير
قابل کنترل شروع به لرزيدن کرد

00:22:22.748 --> 00:22:27.748
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:22:27.772 --> 00:22:30.458
دستشو محکم به صندلي گرفته بود

00:22:30.459 --> 00:22:33.825
اونقدر محکم که ميتونستي
استخونهاي انگشتشو ببيني

00:22:43.903 --> 00:22:46.938
بعدش کاملا بي حال شد

00:22:58.518 --> 00:23:04.418
کاملا نا باورانه نگاه ميکردم که
اون تو هوا معلق بود

00:23:04.657 --> 00:23:10.557
هيچ چيزي بين اون و صندلي وجود نداشت

00:23:12.165 --> 00:23:15.689
باورم نميشد که داره اتفاق ميافته

00:23:19.741 --> 00:23:22.575
پدر کارمن فقط دعاهاشو ادامه ميداد

00:23:27.381 --> 00:23:29.948
اون خيلي آسون اونو به صندليش برگردوند

00:23:34.132 --> 00:23:38.823
آمين و بعدش مثل بقيه ي
مراسم ها وقتي که تموم شد

00:23:38.824 --> 00:23:43.184
ضربه به جلوي
پيشانيشون ميزد و تموم ميشد

00:23:51.805 --> 00:23:57.942
بعد اون شخص رفت باورم
نميشد که چه اتفاقي افتاد

00:23:57.943 --> 00:24:00.345
اما پدر کارمن اصلا
آشفته به نظر نميرسيد

00:24:00.346 --> 00:24:03.226
همه چيز را مرتب ميکرد

00:24:03.466 --> 00:24:07.447
چيزهاي ماورا طبيعي را ناديده بگير
پر از حقه و کلکه

00:24:07.448 --> 00:24:11.723
بهم گفت که جلوه دادن چيزها
حقه اي از سمت شيطان هست

00:24:11.724 --> 00:24:14.793
رو چيزي که فراخوانده شده اي
انجام بدي تمرکز کن

00:24:14.794 --> 00:24:20.694
به نام و اقتدار عيسي مسيح براي
اون شخص دعا کن .

00:24:22.636 --> 00:24:27.106
وقتي که تموم شد زمانش
رسيد که من اونجا را ترک کنم

00:24:27.107 --> 00:24:31.847
اون سه ماهي که گذشت زندگي منو تغيير داد

00:24:37.585 --> 00:24:43.485
به آمريکا برگشتم و قسمت کوچکي
از دفتر قديميه پدر رايان را گرفتم

00:24:48.229 --> 00:24:51.765
يه کتاب دعا بود
که اون استفاده اش ميکرد

00:24:51.766 --> 00:24:55.568
و يه جامه سفيد که اون احتمالا
در مراسم جنگيريش استفاده ميکرده

00:24:55.569 --> 00:24:59.773
اگه ميخواستي ،يه عالمه وسايل تجاري بود

00:24:59.774 --> 00:25:03.238
هر وقت يه کشيش پير ميميره

00:25:03.239 --> 00:25:08.831
کشيش هاي جوانتر منوجه ميشن که
يه مشعل از بينشون رفته و همه جا تاريک شده

00:25:08.832 --> 00:25:12.035
امتحانش کردم و موهاي بدنم سيخ شد

00:25:12.036 --> 00:25:15.598
ابزار مناسبي در مقابل داشتم

00:25:15.599 --> 00:25:19.374
و هنوز اون حس را نداشتم که
اعتماد به نفس و مهارت کافي دارم

00:25:19.375 --> 00:25:23.015
و توانايي اينکه ميتونم اين کار را انجام بدم

00:25:23.016 --> 00:25:28.916
سنگيني اون مسئوليت براي من خيلي زياد بود

00:25:31.215 --> 00:25:32.895
<font color=#FFFF00>جنوب اينديانا</c>

00:25:36.328 --> 00:25:39.568
و بعدش تماسي داشتم

00:25:40.232 --> 00:25:44.972
من چيزي که در بدن اون بود را دعوت کردم
که به بدن من بياد

00:25:49.275 --> 00:25:50.809
اين زن به من حمله کرد...

00:25:52.812 --> 00:25:55.413
مثل يه سگ وحشي که ميخواست منو قورت بده

00:26:06.519 --> 00:26:08.697
به نام پدر و پسرش و روح مقدس

00:26:10.700 --> 00:26:12.380
طبق برنامه پيش نرفت

00:26:14.059 --> 00:26:16.761
اين شخص واقعا تسخير شده بود

00:26:19.291 --> 00:26:22.771
نميدونستم چکار کنم

00:26:22.901 --> 00:26:26.660
تو دلم دعا ميکردم و از خدا
ميخواستم که کمکم کنه

00:26:26.661 --> 00:26:29.663
قدرتي را به من عطا کنه تا
بتونم براين شرايط غلبه کنم

00:26:32.213 --> 00:26:36.282
سپس من قادر بودم که
کتاب دعا را بردارم

00:26:37.284 --> 00:26:40.758
اما بعدش تو ذهنم ،صداي پدر کارمن
برام تداعي شد که ميگفت....

00:26:40.759 --> 00:26:45.325
هميشه مراسماتت را در زمين مقدس انجام بده

00:26:47.194 --> 00:26:50.974
چطور جرات ميکني؟

00:26:54.601 --> 00:26:58.774
ميدونستم که بايد اول شيطان را رام کنم
تا بتونم باهاش روبرو بشم

00:27:00.759 --> 00:27:05.444
و بعدش يادم اومد که پدر کارمن چکاري را
در آخرين جلسه انجام داد

00:27:05.445 --> 00:27:07.268
بزارش روي صندلي

00:27:11.819 --> 00:27:16.088
دستم را دراز کردم دستم
مثل برگ درخت ميلرزيد

00:27:18.925 --> 00:27:21.360
اما ميدونستم که شيطان فقط ميخواد گمراهم کنه

00:27:21.361 --> 00:27:24.149
هنوزم تو بدنش بود

00:27:32.437 --> 00:27:38.257
قانون شماره يک:هميشه مراسماتت
را بر روي زمين مقدس انجام بده؟

00:27:41.077 --> 00:27:43.412
اشتباه خيلي بزرگي انجام دادم

00:27:43.413 --> 00:27:48.317
من بايد روي زمين مقدس
اون کار را انجام ميدادم

00:27:51.989 --> 00:27:57.809
يه صومعه غير قابل سکونت را
در جنوب اينديانا جور کردم

00:27:59.863 --> 00:28:05.763
يه کليساي کوچي توش بود و ما اونو آماده
ساختيم براي جايي که مراسم جنگيري انجام بشه

00:28:05.969 --> 00:28:11.549
يه دستيار با خودم آوردم
يه کشيش جوان

00:28:20.184 --> 00:28:25.044
This old convent was probably
built to house about 12 sisters.

00:28:25.045 --> 00:28:30.085
کاملا خالي نبود ،استفاده نميشد

00:28:49.512 --> 00:28:56.768
به سمت کليسا رفتيم همه
جور شک هايي تو دلم بود

00:28:57.153 --> 00:28:59.587
من قادر نبودم که به پدر کارمن استناد کنم

00:28:59.588 --> 00:29:03.308
اون سر دنيا بود

00:29:06.892 --> 00:29:09.352
بگير بشين

00:29:24.338 --> 00:29:28.294
جامعه ي قديميه پدر رايان را پوشيدم

00:29:28.295 --> 00:29:31.955
و کتاب دعاش را درآوردم

00:29:33.147 --> 00:29:34.942
اطمينان بخش بود

00:29:34.943 --> 00:29:40.283
مثل اين بود که انگار اون اونجاست
داره ازم محافظت ميکنه

00:29:43.838 --> 00:29:48.041
و بعدش مراسم شروع شد به
نام پدر و پسرش و روح مقدس

00:29:54.281 --> 00:29:57.766
من تورا ميکشانم به سمت
...... <font color=#FFFF00>اون دهن مزخرفتو ببند</c>

00:29:59.386 --> 00:30:03.356
وحشت کرده بودم و ميلرزيدم ميدونستم
که يه جنگ طولانيي در پيش دارم

00:30:03.357 --> 00:30:05.928
من تورا به پيش ميخوانم ،روح ناپاک

00:30:05.929 --> 00:30:08.106
- هر مهاجم، هر شبح ...
<font color=#FFFF00>اون کار را نکن</c>

00:30:08.107 --> 00:30:13.658
به نام عيسي مسيح هر
گروهي از دشمنانش را <font color=#FFFF00>بس کن</c>

00:30:13.659 --> 00:30:17.487
<font color=#FFFF00>همين حالا</c> دهنش کف
ميکرد غر غر ميکرد

00:30:17.488 --> 00:30:19.605
شايد او که فصلها را قرار داده

00:30:22.676 --> 00:30:26.656
شيطلان بهم ميخنديد <font color=#FFFF00>ور ور
ور ور ور</c> مسخره ام ميکرد

00:30:26.657 --> 00:30:31.805
<font color=#FFFF00>خيلي تو اين کار وارد
نيستي؟مگه نه؟ رقت انگيز هستي</c>

00:30:33.854 --> 00:30:35.154
<font color=#FFFF00>ور ور ور</c>

00:30:35.155 --> 00:30:41.037
کاملا داشتم سعي ام را ميکردم که ساکت باشه
و به روي کارم تمرکز کنم

00:30:41.038 --> 00:30:42.996
<font color=#FFFF00>زر زر زر </c>

00:30:42.997 --> 00:30:47.935
دعام را ادامه ميدادم و
سعي ميکردم که تمرکز کنم

00:30:55.243 --> 00:30:58.003
<font color=#FFFF00>ور ور ور ور</c>

00:30:59.514 --> 00:31:02.570
دماي اتاق کم شد

00:31:02.571 --> 00:31:06.186
حتي وقتي که ما تو اوج گرماي تابستون بوديم

00:31:06.187 --> 00:31:13.026
بدنم از سرما لرزيد عادي
نبود به هيچ وجه عادي نبود

00:31:13.027 --> 00:31:15.362
چيزهاي ماورا طبيعي را ناديده بگير

00:31:15.363 --> 00:31:18.460
اونا فقط حقه شيطاني هستند

00:31:18.461 --> 00:31:22.670
سعي ميکردم که تمام اين چيزهاي حواس پرت
کن را از ذهنم بيرون کنم و به دعام ادامه بدم

00:31:22.671 --> 00:31:24.821
چرا وايستادي و مقاومت ميکني وقتي که

00:31:24.822 --> 00:31:27.861
ميدوني مسيح و خدا راه ضعيفت را نابود کردند؟

00:31:27.862 --> 00:31:34.949
و گوشه ي چشمش دستيارم
را ديدي و بعدش شيطان گفت

00:31:34.950 --> 00:31:38.786
<font color=#FFFF00>قبل از اينکه کارمون را بکنيم خسته شدي</c>

00:31:38.787 --> 00:31:41.822
قبل از اينکه کارمون را بکنيم خسته شدي

00:31:44.158 --> 00:31:47.092
و فکر ميکردم اه

00:31:48.460 --> 00:31:53.596
اين از اون موردهايي نيست که يه
دونه شيطان باشه شيطانهاي زيادي هست

00:31:55.264 --> 00:32:00.184
اين خيلي سخت تر از اون چيزيه که فکر ميکردم

00:32:19.024 --> 00:32:21.162
درست همونطور که پدر کارمن بهم ياد داد

00:32:21.163 --> 00:32:26.263
شروع کردم به پرسيدن از شياطين که
اسماشون چيه

00:32:27.528 --> 00:32:31.191
بهتون دستور ميدم اي روح هاي کثيف

00:32:31.192 --> 00:32:35.622
با مرگ و رستاخيز از
عيسي مسيح خداوند ما!

00:32:35.623 --> 00:32:40.638
اسمتون را بگيد <font color=#FFFF00>تنهامون بزار</c>

00:32:40.999 --> 00:32:45.167
ميدونستم که اين شيياطين
بدجور تمرکزن را بهم ميريزن

00:32:45.168 --> 00:32:48.602
اسمتون را بگيد <font color=#FFFF00>نه</c>

00:32:50.303 --> 00:32:53.710
صدام بلند تر شد من
وارد يه رقابت شده بودم

00:32:53.711 --> 00:32:57.892
اسمتون را بگيد <font color=#FFFF00>عصبانيت</c>

00:32:57.939 --> 00:33:02.405
و بعدش اون صداي هاي مختلف در بدن اون زن
شروع کردن به گفتن اسمشون

00:33:02.406 --> 00:33:04.086
<font color=#FFFF00>مامون</c>

00:33:05.211 --> 00:33:10.774
اسمتون را بگيد من
قدرتم بيشتره <font color=#FFFF00>اسموديس</c>

00:33:12.283 --> 00:33:17.742
همه ي اون شکها و ترديد ها
از بين رفت اسمتون را بگيد

00:33:17.743 --> 00:33:19.423
<font color=#FFFF00>بلفگور</c>

00:33:21.389 --> 00:33:26.025
همه ي اون صداها يه جورايي
اونجا ميچرخيدن اسمتون را بگيد

00:33:31.098 --> 00:33:33.532
اونا رفتند و ترک کردند

00:33:35.235 --> 00:33:39.870
اسمتون را بگيد فهميدم که
اين کاريه که ميتونم انجام بدم

00:33:39.871 --> 00:33:43.656
اسمتون را بگيد اسمتون را بگيد

00:33:45.509 --> 00:33:52.879
اما يه صدا بود که همش تکرار
ميکرد <font color=#FFFF00>به تو هيچ چيزي نميگم</c>

00:33:53.638 --> 00:33:56.810
<font color=#FFFF00>هيچ چيز هيچ چيز</c>

00:33:57.451 --> 00:33:59.451
ميدونستم که يه اشتباهي انجام دادم

00:33:59.452 --> 00:34:03.637
پدر کارمن بهم هشدار داده بود که
هر وقت مراسم جن گيري انجام دادي

00:34:03.638 --> 00:34:08.181
و شروع کردي با خودت فکر کردن که
واي،ببين چکار کردم

00:34:08.182 --> 00:34:13.162
ببين چه قدرتي از خودم نشون
دادم به اين شياطين ،اشتباه کردي

00:34:15.266 --> 00:34:19.022
به عنوان يه انسان تو هيچ
قدرت و توانايي نداري...

00:34:19.023 --> 00:34:24.438
که با يه فرشته عزل
شده بجنگي خودت تنها

00:34:24.439 --> 00:34:31.823
اين قدرتي از خداست که
به تو کمک ميکنه <font color=#FFFF00>فقط ولش کن</c>

00:34:32.979 --> 00:34:34.839
<font color=#FFFF00>حالا</c>

00:34:43.308 --> 00:34:45.987
با صداي محکم و رسا
شروع به دعا خوندن کردم

00:34:45.988 --> 00:34:48.187
چرا موندي و مقاومت ميکني وقتي ميبيني که

00:34:48.188 --> 00:34:53.108
خدا راه ضعيف تو را از بين برده؟

00:34:53.160 --> 00:34:57.829
من در مرحله اي از مراسم جنگيري بودم که
ميخواستم اون شيطان آخر اسمش را بهم بگه

00:34:57.830 --> 00:35:00.710
اسمت را بهم بگو؟

00:35:01.343 --> 00:35:05.700
و اون شيطان خيلي مقاومت ميکرد

00:35:05.701 --> 00:35:07.381
<font color=#FFFF00>چرا بايد هرچيزي را به تو بگم؟</c>

00:35:09.672 --> 00:35:13.107
من هي تکرار ميکردم و ميکردم
اسمت را بهم بگو

00:35:13.108 --> 00:35:17.744
اسمت را بهم بگو اسمت
را بهم بگو اسمت را بهم بگو

00:35:17.745 --> 00:35:21.715
توسط قدرت و اقدار
خداوند يکتا اسمت را بهم بگو

00:35:21.716 --> 00:35:24.596
اسمت را بهم بگو

00:35:34.390 --> 00:35:41.038
لواياتان لواياتان ،شيطان بزرگ
و عظيم از حسادت و غرور

00:35:41.929 --> 00:35:47.631
اين مسئله ي بزرگي بود درياي
عظيمي از شياطين کتاب انقلاب

00:35:51.001 --> 00:35:54.241
چکار بايد بکنم؟

00:36:00.008 --> 00:36:02.643
اما متوجه شدم که ....منم

00:36:02.644 --> 00:36:07.897
اينجا شيطان هست ،هيچ کس ديگه اي نيست
که من باهاش مقابله کنم

00:36:07.898 --> 00:36:10.349
من تورا مرتد ميکنم
اي ابليس باستاني

00:36:10.350 --> 00:36:14.785
به محض اينکه ترکت کنم
مجازاتتون بيشتر خواهد شد

00:36:14.786 --> 00:36:17.606
<font color=#FFFF00>من ولش نميکنم</c>

00:36:18.223 --> 00:36:23.370
من جاي درستي هستم <font color=#FFFF00>من دعوت شده ام</c>

00:36:24.162 --> 00:36:26.797
راست ميگفت ،اون دعوت شده بود

00:36:26.798 --> 00:36:33.771
اين چيزي بود که اون زن بهم
گفت ديگه کاري نميتونستم بکنم

00:36:33.772 --> 00:36:36.740
حالا بايد چطور کنترل اوضاع را دست بگيرم؟

00:36:36.741 --> 00:36:39.777
لباس پدر رايان را برداشتم

00:36:42.113 --> 00:36:46.468
شيطان فرياد ميزد که
اون ميسوزه <font color=#FFFF00>ميسوزه</c>

00:36:46.985 --> 00:36:54.355
دست و پا ميزد دستاش
به هر طرف ميرفت

00:36:56.995 --> 00:37:01.965
از صندليش بلند شد و از
اتاق دويد رفت بيرون

00:37:01.966 --> 00:37:09.406
من و اون يکي کشيش رفتيم
بيرون تا بگيريمش و بيارمش تو

00:37:14.979 --> 00:37:19.866
عينا اين شيطان از هر فرصتي استفاده ميکرد تا

00:37:19.867 --> 00:37:24.967
اون زن را ترک نکنه و تو بدنش بمونه

00:37:41.100 --> 00:37:46.140
احساس ميکردم که کاري
که از دستم برمياد کافي نيست

00:37:50.673 --> 00:38:10.673
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:38:10.697 --> 00:38:15.868
ته دلم به اين فکر ميکردم
که ميتونم فرار کنم؟

00:38:15.869 --> 00:38:20.038
اما يه چيز خيلي عميق ار درون با من بود

00:38:20.039 --> 00:38:25.079
نميتونم تو اين موقعيت همينجوري ول کنم و برم

00:39:30.676 --> 00:39:33.966
حتي گرچه ترسيده بودم و ميلرزيدم

00:39:33.967 --> 00:39:38.057
يه حسي از اطمينان در درون من وجود داشت
که باعث شکل کيري من شده بود

00:39:38.058 --> 00:39:41.353
مثل اينکه خدا منو در برگرفته بود

00:39:46.626 --> 00:39:51.840
<font color=#FFFF00>تنهام بزار</c> شيطان داشت
رام ميشد برو بيرون

00:39:56.636 --> 00:40:03.673
برو بيرون به نام
عيسي مسيح برو بيرون

00:40:03.843 --> 00:40:07.812
بعدش به شيطان گفتم که
به عنوان نشانه اي که تو راهي خواهي شد

00:40:07.813 --> 00:40:13.218
بهت دستور ميدم که بعد از من
تکرار کني و بعدش بري بيرون

00:40:13.219 --> 00:40:16.579
درود بر مريم، پر از فيض.

00:40:18.146 --> 00:40:28.146
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:40:28.170 --> 00:40:30.750
<font color=#FFFF00>فضل کامل.</c>

00:40:31.022 --> 00:40:34.663
کلمات را بهم ميريخت
اون شيطان داشت مسخره ام ميکرد

00:40:34.664 --> 00:40:40.446
<font color=#FFFF00>فضل پر از، مريم سلام.</c>
کليسا را مسخره ميکرد

00:40:40.447 --> 00:40:46.807
هنوز هم قدرت داشت ذهنم
به هزاران فکر درگير بود

00:40:46.808 --> 00:40:48.488
<font color=#FFFF00>آب مقدست نميتونه ازت محافظت کنه</c>

00:40:52.057 --> 00:40:55.274
دچار تعارض شده
بودم <font color=#FFFF00>تو يه مبتدي هستي</c>

00:40:58.765 --> 00:41:02.005
از پسش برميام؟

00:41:02.585 --> 00:41:07.485
رو چيزي که فراخوانده شده
اي تمرکز کن <font color=#FFFF00>تو هيچي ياد نگرفتي</c>

00:41:09.309 --> 00:41:14.713
شياطين دروغ ميگن هرچيزي
که اونا بهت ميگن را باور نکن

00:41:14.714 --> 00:41:15.926
نه

00:41:15.927 --> 00:41:19.985
اين لغات را اونطوري که من
بهت دستور ميدم بگو و برو بيرون

00:41:21.420 --> 00:41:24.089
درود بر مريم، پر از فيض.

00:41:27.126 --> 00:41:30.486
درود بر مريم، پر از فيض.

00:41:30.697 --> 00:41:36.597
اين لغات را من بهت دستور ميدم بگو
و برو بيرون

00:41:37.403 --> 00:41:47.179
<font color=#FFFF00>درود بر مريم پر از فيض</c>

00:41:52.652 --> 00:41:54.572
<font color=#FFFF00>آمين</c>

00:42:00.560 --> 00:42:08.965
خسته بودم خيلي خسته بودم
حس عالي از خلاصي بود

00:42:09.015 --> 00:42:10.948
اون لحظه فهميدم

00:42:10.949 --> 00:42:14.934
اون جنگي که براي 15 سال تو
زندگي اون زن شکل گرفته بود

00:42:14.935 --> 00:42:18.175
کاملا تموم شده بود

00:42:24.350 --> 00:42:27.919
چيزي در درون من تغيير کرده
بود، براي هميشه تغيير کرد.

00:42:27.920 --> 00:42:31.589
ديگر هيچ حس عادي وجود نداشت.

00:42:31.590 --> 00:42:34.405
چون بعد از چيزي که تجربه کردم ...

00:42:34.406 --> 00:42:37.161
زندگي ام مثل روال قبل نخواهد بود

00:42:37.162 --> 00:42:40.942
ميدونستم که ديگه يه جنگير هستم

00:42:43.336 --> 00:42:47.359
پدر وينس لمپارت 10 تا 15 تا مورد مشکوک به
تسخير شيطاني در هر هفته دريافت ميکند