﻿WEBVTT

00:00:01.252 --> 00:00:09.252
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:09.276 --> 00:00:12.255
یک خانه در جاده براونزویل در برنت وود بود

00:00:12.279 --> 00:00:14.426
که همیشه مورد پسندم بود

00:00:16.744 --> 00:00:19.274
خیلی هیجان زده بودم که
تو اون خونه میرم

00:00:21.082 --> 00:00:26.269
سلام؟ باورمون
نمیشد که چی پپدا کردیم

00:00:29.290 --> 00:00:32.469
یه چیزی رومون تاثیر گذاشته بود

00:00:32.493 --> 00:00:35.505
بابی قبل از این که متوجه بشیم داشت
تغییر میکرد

00:00:35.529 --> 00:00:39.376
از اینجا برید بیرون یه
چیزی تو این خونه هست

00:00:39.400 --> 00:00:41.201
چیزی که میومد منو بگیره

00:00:45.906 --> 00:00:48.321
چرا ما خودمون را به اینجا کشوندیم

00:00:50.711 --> 00:00:52.474
اینجاست

00:01:30.518 --> 00:01:34.631
خیلی ممنونم خیلی ممنونم
وقتی ارتش را ترک کردم

00:01:34.655 --> 00:01:39.236
تصمیم گرفتم که کلا به سمت سیاست برم

00:01:39.260 --> 00:01:42.239
من یک سیاستمدار تازه کار بودم

00:01:42.263 --> 00:01:46.576
اما من یک افسر اطلاعاتی
نظامی بودم خیلی ممنونم

00:01:46.600 --> 00:01:51.241
میدونستم که چطور میشه
یه پیام را به مردم انتفال داد

00:01:52.907 --> 00:01:59.890
باب به عنوان اولین جمهوری
خواه کمیسر شهر انتخاب شد

00:01:59.914 --> 00:02:05.228
از زمان روزولت
ممنونم از همه 500 رای

00:02:05.252 --> 00:02:06.900
ما بردیم
ما بردیم

00:02:10.057 --> 00:02:15.560
به سلامتی همه اون
شب خیلی خوش گذشت

00:02:25.072 --> 00:02:27.817
یک خانه در جاده براونزویل در برنت وود بود

00:02:27.841 --> 00:02:30.387
که همیشه مورد پسندم بود

00:02:30.411 --> 00:02:32.455
از مالکان تماسی دریافت کردم

00:02:32.479 --> 00:02:35.759
که اونا واسه فروش گذاشتنش

00:02:35.783 --> 00:02:40.807
از این که چقدر خونه بزرگ بود شگفت زده میشدی

00:02:41.755 --> 00:02:44.017
خیلی تاثیر گذار بود

00:02:50.164 --> 00:02:51.875
من این خونه ی خاص را میخوام

00:02:51.899 --> 00:02:54.444
به خاطر اینکه بهم یه حسی میداد

00:02:54.468 --> 00:03:00.376
خودم را به عنوان یه سیاستمدار آماتور میدیدم

00:03:01.175 --> 00:03:02.707
زود باشید بچه ها
عجله کنید

00:03:05.112 --> 00:03:07.023
حدس میزنم اگه برنت وود
یه قلعه داشت

00:03:07.047 --> 00:03:08.733
ممکن بود که اون خونه باشه

00:03:11.785 --> 00:03:15.365
Bob Cranmer. خیلی
از دیدنتون خوشبختم اون فقط

00:03:15.389 --> 00:03:16.900
دیدن داخل خونه واسه بار اول برای اون مثل

00:03:16.924 --> 00:03:19.914
یه بچه بود که تو مغازه ی شکلات فروشی باشه

00:03:20.694 --> 00:03:22.372
یادمه که به همسرم میگفتم

00:03:22.396 --> 00:03:24.241
فکر کن اگه این دیوارها بتونن حرف بزنن

00:03:24.265 --> 00:03:32.415
واسه زمانهای خیلی قدیم بود
جایی که آدمهای سحرآمیزی

00:03:32.439 --> 00:03:34.202
با داستانهای سحرآمیزی زندگی میکردند

00:03:43.517 --> 00:03:47.297
یه اتاق که درش چوب
بلوط بود چیزی که

00:03:47.321 --> 00:03:52.584
در جای مناسبی قرار نداشت
و یه کوبه در هم روش بود

00:03:56.330 --> 00:04:00.577
شبیه کوبه دری که
انتظار میرفت بیرون در

00:04:00.601 --> 00:04:02.057
خونه ی کسی باشه

00:04:21.422 --> 00:04:25.302
این اتاق را میخوام
بابی گفت،این اتاق منه

00:04:25.326 --> 00:04:26.628
اون اتاق را میخوام

00:04:30.331 --> 00:04:33.436
رفتیم زیرزمین خونه

00:04:34.868 --> 00:04:37.744
اونجا جای بزرگی برای لباسشویی بود

00:04:43.610 --> 00:04:47.390
بوی متمایزی را میشد حس کرد

00:04:47.414 --> 00:04:50.213
گوگرد و بوی لاستیک سوخته

00:04:59.093 --> 00:05:06.242
یه کوره ی خوبی اینجا هست
خوب گرم میکنه یه طرفش

00:05:06.266 --> 00:05:12.774
اتاق تنور بود کوره عجیب
بود اما هنوزم کار میکرد

00:05:18.212 --> 00:05:21.191
کاملا عاشق این خونه شدیم

00:05:21.215 --> 00:05:22.959
ما میخواییم پیشنهاد قیمت بدیم

00:05:22.983 --> 00:05:27.997
پیشنهاد قیمت پایین دادم
با این ایده که میدونید....

00:05:28.021 --> 00:05:32.969
خودمم را آماده کنم که یه
30000 دلار دیگه پرداخت کنم

00:05:32.993 --> 00:05:37.874
میخوایمش خودت حلش کردی عالیه

00:05:37.898 --> 00:05:41.878
همدیگه رو نگاه کردیم
و گفتیم گرفتیمش؟

00:05:41.902 --> 00:05:43.933
باورمون نمیشد
ما شگفت زده شدیم

00:05:47.274 --> 00:05:53.091
واسه فروختن این خونه
یه کم مضطرب بودند

00:05:55.482 --> 00:05:57.629
آیا این خونه مشکلی داره

00:05:58.952 --> 00:06:04.367
نه نه نه خونه خوبه
در واقع تو اتاق پذیرایی

00:06:04.391 --> 00:06:09.439
چند باری مراسم مذهبی
داشتیم مراسم مذهبی؟

00:06:09.463 --> 00:06:11.708
وقتی اینو میگفت یه
جورایی اونور را نگاه میکرد

00:06:11.732 --> 00:06:13.143
چون نمیخواست...

00:06:13.167 --> 00:06:15.645
اون نمیخواست که من روی این مساله فشار بیارم

00:06:15.669 --> 00:06:20.183
اونا یه یک خانواده سنتی ایرلندی بودند

00:06:20.207 --> 00:06:21.768
و من خیال کردم که شاید این

00:06:21.775 --> 00:06:25.073
یه جورایی از سنت های ایرلندی باشه
که من باهاش آشنا نیستم

00:06:42.863 --> 00:06:45.240
خیلی هیجان زده بودم که
تو اون خونه میرم

00:06:46.233 --> 00:06:49.279
بابی بله؟ زیاد طولش نده

00:06:49.303 --> 00:06:52.178
به کمکت نیاز دارم
آره ،آره،آره

00:06:54.842 --> 00:06:56.259
امشب میبینمت ،عزیزم

00:07:07.154 --> 00:07:13.299
وقتی اولین بار رفتم
تو اتاقم حس بدی داشتم

00:07:15.529 --> 00:07:22.091
تاریک و سرد بود و واقعا
نمیدونم که چطور توصیفش کنم

00:07:29.910 --> 00:07:32.594
داشتم یه طرف خونه را دوباره تزئین میکردم

00:07:34.982 --> 00:07:38.893
همونطور که کاغذ دیواری ها را میکندم

00:07:52.566 --> 00:07:54.904
یه نوشته ی بزرگی روی دیوار بود

00:07:58.572 --> 00:08:01.965
با خودم فکر کردم ،خوب
چرا باید همچین کاری بکنن؟

00:08:01.989 --> 00:08:07.677
<font color=#FFFF00>این خونه ی ماست</c> و فکر
کردم که این خیلی عجیبیه

00:08:18.425 --> 00:08:21.684
اون چیه؟

00:08:23.830 --> 00:08:26.821
لجن روی زمین بود

00:08:27.701 --> 00:08:33.850
با خودم گفتم ،عجیبه چندش آوره

00:08:33.874 --> 00:08:36.653
مثل این بود که انگار کسی

00:08:36.677 --> 00:08:38.321
یه ژله از داخل یخچال برداشته باشه

00:08:38.345 --> 00:08:40.823
قبل از اینکه درست بشه اونو اونجا پرت کرده

00:08:40.847 --> 00:08:46.095
میشه بری برام دستمال
بیاری تا این گند را پاک کنم؟

00:08:46.119 --> 00:08:49.225
توضیح منطقی براش نبود

00:08:53.226 --> 00:08:55.910
شب از سر کار اومدم خونه

00:08:57.965 --> 00:09:02.298
متوجه شدم وقتی میخواستم
کتم را آویزون کنم ....

00:09:04.304 --> 00:09:06.681
و دستم را دراز کردم تا زنجیر را بگیرم

00:09:10.277 --> 00:09:13.766
زنجیر دور لامپ چرخیده بود

00:09:24.071 --> 00:09:25.681
اهمیت ندادم

00:09:38.939 --> 00:09:40.883
یه شب
فقط دراز کشیده بودم

00:09:40.907 --> 00:09:42.241
داشتم آماده میشدم بخوابم

00:09:45.045 --> 00:09:47.191
و اون حس بد بهم دست داد

00:09:48.448 --> 00:09:53.701
که انگار کسی پشت سرم تو اتاق هست

00:10:02.262 --> 00:10:03.756
وقتی به دیوار نگاه کردم

00:10:07.467 --> 00:10:12.945
کسی اونجا نبود شاید تصوراتم بوده

00:10:30.691 --> 00:10:33.903
در کمد را باز کردم دوباره نه

00:10:33.927 --> 00:10:36.457
و زنجیر به دور لامپ چرخیده بود

00:10:37.731 --> 00:10:39.842
گفتم لیسا میشه یه کم

00:10:39.866 --> 00:10:42.979
با زنجیر این لامپ آرومتر رفتار کنی؟

00:10:43.003 --> 00:10:45.481
گفتم
کسی دیگه ای از اون کمد استفاده نمیکنه

00:10:45.505 --> 00:10:47.850
فقط کت های خودت اونجا هستند

00:10:47.874 --> 00:10:51.898
حتما خودت کشیدیش و
ولش کردی کار من نیست

00:11:02.889 --> 00:11:04.767
یه لجن دیگه روی زمین بود

00:11:12.432 --> 00:11:21.496
کپک زده و فاسد تقریبا
بوی گندیدگی میداد

00:11:22.976 --> 00:11:25.353
با خودم میگفتم که
خیلی عجیبه

00:11:34.187 --> 00:11:36.065
به خاطر بیماری تو خونه موندم

00:11:43.463 --> 00:11:45.149
این صداها را میشنیدم

00:11:52.339 --> 00:11:54.907
که هی بیشتر و بیشتر میشد

00:12:13.326 --> 00:12:15.128
یه چیزی میومد تا مرا بگیره

00:12:45.418 --> 00:12:47.218
خشکم زده بود و
نمیتونستم تکون بخورم

00:12:52.906 --> 00:12:55.935
فقط چشامو بستم و بلند
جیغ کشیدم

00:13:01.423 --> 00:13:02.956
بابی

00:13:06.595 --> 00:13:08.665
بابی زودباش
باید بلند شی

00:13:16.738 --> 00:13:19.027
بابی؟

00:13:22.411 --> 00:13:23.905
بابی؟?

00:13:26.190 --> 00:13:30.971
هی اینجا چکار میکنی؟
بابی خیلی منزوی بود

00:13:30.995 --> 00:13:34.214
با هیچکدوم از ماها
کاری نداشت بابی

00:13:35.905 --> 00:13:37.899
بابی زودباش
بیا از اینجا بیرون

00:13:42.545 --> 00:13:47.126
رفتار های بابی به نظر
تو اتاق تغییر کرده بود

00:13:47.150 --> 00:13:48.961
این حس را نداشتم که واسه کسی تعریف کنم

00:13:48.985 --> 00:13:50.396
که چه اتفاقی افتاد

00:13:50.420 --> 00:13:53.566
چطور یه چیزی مثل اون را واسه
پدر و مادرت میتونی توضیح بدی

00:13:53.590 --> 00:13:55.621
میدونید،وقتی یه بچه هستید؟

00:13:59.362 --> 00:14:01.907
دارم بهت میگم اون بچه ی سرحالی نیست

00:14:01.931 --> 00:14:05.166
وقتی بعدش باب اومد خونه
بهش گفتم چه اتفاقی افتاد

00:14:06.369 --> 00:14:09.849
اون نوجوونه این مرحله
را رد میکنه بیشتر از ایناست

00:14:09.873 --> 00:14:14.353
بابی قبل از اینکه متوجه بشیم داشت عوض میشد

00:14:14.377 --> 00:14:17.456
این مرحله ی نوجوونی را رد میکنه
بهم اعتماد کن

00:14:17.480 --> 00:14:20.593
من اونو به طغیان نوجوانی ربط دادم

00:14:20.617 --> 00:14:24.873
میدونید اون تغییراتی که معمولا
نوجوان ها تو یه مرحله ای دارند

00:14:27.624 --> 00:14:29.617
بیشتر از اینا بود

00:14:38.868 --> 00:14:42.977
بعد یه هفته خونه تنها بودم

00:14:49.112 --> 00:14:51.490
میتونستم صدای پای سنگینی را بشنوم

00:14:51.514 --> 00:14:53.392
که از تو راهرو میومد

00:14:57.587 --> 00:15:00.769
بعدش شروع کردن قدمهاشونو را

00:15:01.624 --> 00:15:02.735
خیلی آروم و

00:15:03.727 --> 00:15:05.374
خیلی سنگین برمیداشتند

00:15:21.478 --> 00:15:23.125
سلام؟

00:15:25.882 --> 00:15:28.297
خیلی آروم میرفتم بالا

00:15:32.989 --> 00:15:34.368
سلام؟

00:15:45.535 --> 00:15:46.914
کی اونجاست؟

00:15:50.073 --> 00:15:51.884
در اتاق بابی بسته بود

00:15:51.908 --> 00:15:56.166
و میدونستم که وقتی بابی رفت مدرسه
در اتاقش را باز گذاشته بودم

00:16:03.887 --> 00:16:06.570
و وقتی بازش کردم

00:16:09.893 --> 00:16:14.730
سلام؟ هیچی تو اتاقش نبود

00:16:44.060 --> 00:16:47.206
یه چیزی به پشت زانوم خورد

00:16:47.230 --> 00:16:49.952
و باعص شد که پاهام در بره و زمین بخورم

00:16:55.839 --> 00:16:59.617
اونجا یه چیزی داشت
اتفاق میافتاد که عادی نبود

00:17:08.418 --> 00:17:11.630
تصمیم گرفتم که بابی را
از اون اتاق بیارم بیرون

00:17:11.654 --> 00:17:15.868
با عقل جور درنمیومد

00:17:15.892 --> 00:17:19.371
اصلا هیچ تجربه ای در برخورد با ارواح نداشتم

00:17:19.395 --> 00:17:22.708
یا خونه های تسخیر شده یا
چیزهایی مثل اون

00:17:22.732 --> 00:17:25.811
اتاق بابی را من و لیسا برداشتیم

00:17:25.835 --> 00:17:30.822
میخواستم نشون بدم که
هیچ چیزی تو اتاق بابی نیست

00:17:40.850 --> 00:17:44.063
چیزی از رفتنمون به اون اتاق نگذشته بود

00:17:44.087 --> 00:17:50.662
که من تغییر کردم
انرژی ام کم شده بود

00:17:52.401 --> 00:17:55.047
توانایی انجام هیچ کاری را نداشتم

00:18:03.940 --> 00:18:06.852
سلام بابا سلام عزیزم
حالت چطوره؟ خوبم

00:18:06.876 --> 00:18:08.087
ممنون که اجازه دادید کمی پیشتون بمونم

00:18:08.111 --> 00:18:09.421
اوه،آره
اصلا مشکلی نیست

00:18:09.445 --> 00:18:12.157
سلام بابا بزرگ
هی،حالت چطوره؟

00:18:12.181 --> 00:18:15.127
اون موقع دخترمون جسیکا باهامون تماس گرفت و

00:18:15.151 --> 00:18:17.796
خواست که اگه میشه برگرده و با ما زندگی کنه

00:18:18.488 --> 00:18:21.367
وقتی که بیست سالم بود
من و پسرم رفتیم تو اون خونه

00:18:21.391 --> 00:18:24.670
تا یه کمی باعث بشه رو
پام وایسم و پولم را جمع کنم

00:18:24.694 --> 00:18:26.772
وقتی که با پدر و مادرم هستم
احساس میکنم که تو خونه ام هستم

00:18:26.796 --> 00:18:29.134
خوب خیلی هیجان زده بودم
که داشتم پیش اونا برمیگشتم

00:18:30.199 --> 00:18:34.947
از لحاظ فیزیکی نمیتونستم کاری انجام بدم

00:18:34.971 --> 00:18:37.149
هیچ توضیحی براش نداشتم

00:18:37.173 --> 00:18:41.124
که اصلا با عقلم جور
درنمیومد که چرا اینجوری ام

00:19:41.905 --> 00:19:47.166
سلام عزیزم باب متوجه
تفاوت بزرگی در من شده بود

00:19:52.434 --> 00:19:55.946
میومد خونه
و هیچ چیزی انجام نشده بود

00:19:55.970 --> 00:19:58.616
ظرفها نشسته تو سینک بود

00:20:13.884 --> 00:20:16.721
خیلی درونگرا شده بود

00:20:22.175 --> 00:20:23.938
عجیب بود

00:20:27.441 --> 00:20:31.298
نگران بودم چون به طور
چشمگیری متفاوت شده بود.

00:20:32.847 --> 00:20:36.927
آیا اون با کسی رابطه داره ،یا چیزی مثل اون؟

00:20:36.951 --> 00:20:42.399
شروع به گشتن اتاق
کردم دنبال یه نشونه میگشتم

00:20:42.423 --> 00:20:45.369
تو قفسه های تو کمد را میگشتم

00:20:45.393 --> 00:20:47.693
یک جعبه مقوایی بزرگ بود.

00:20:49.697 --> 00:20:50.999
که پر از کاغذ بود

00:20:53.034 --> 00:20:57.881
همه جور قبض های پرداخت
نشده رای دادگاه بر علیه ما،

00:20:57.905 --> 00:21:00.320
مجموعه اعلامیه.

00:21:12.420 --> 00:21:16.066
چطور تونستی این کار را
انجام بدی سریع گریه ام گرفت

00:21:16.090 --> 00:21:21.381
ببخشید باب دیگه نمیتونم

00:21:23.931 --> 00:21:25.475
پردازش این مشکل خیلی سخت بود

00:21:25.499 --> 00:21:28.797
یه چیزی تو این خونه هست

00:21:30.171 --> 00:21:31.780
میشنوی؟

00:21:33.307 --> 00:21:36.520
از چیزی که اون گفت نگران شدم

00:21:36.544 --> 00:21:40.532
باید کاری کنی ،
باب ،تروخدا

00:21:58.466 --> 00:22:03.485
صدای ضربه به
روی دیوار را میشنیدم

00:22:04.923 --> 00:22:12.923
بلبل جان
.:: www.bolboljan.net ::.

00:22:12.947 --> 00:22:19.232
تو این خونه چه خبره؟
صدا از زیرزمین میومد

00:22:38.539 --> 00:22:42.143
بوی آزارنده ای میومد

00:23:02.029 --> 00:23:06.669
احساس میکردم که قراره اتفاق بدی بیافته

00:23:14.675 --> 00:23:16.208
چیزی نبود

00:23:19.713 --> 00:23:21.208
چی بود؟

00:23:22.583 --> 00:23:26.616
یه شکل سیاه دیدم
دقیقا جلوم رد شد

00:23:28.255 --> 00:23:31.268
فهمیدم که ما تو این خونه با یه هویت دیگه

00:23:31.292 --> 00:23:33.477
شریک هستیم

00:23:40.234 --> 00:23:43.847
حق با توئه همین الان
یه چیزی تو زیرزمین دیدم

00:23:43.871 --> 00:23:46.850
به لیسا گفتم که چی دیدم

00:23:46.874 --> 00:23:50.095
مثل این بود که انگار بار سنگینی
از رو دوشم برداشتن

00:23:51.078 --> 00:23:54.291
خوب به بچه ها چیزی نگفتیم

00:23:54.315 --> 00:23:56.993
آگاهی و نگرانیمون را نگه داشتیم

00:23:57.017 --> 00:24:01.097
از اون چیزی که در بینمون در حال وقوع بود

00:24:01.121 --> 00:24:03.728
ما میخواستیم در مقابل اون ازشون محافظت کنیم

00:24:07.728 --> 00:24:11.975
از اون اتاق اومدیم بیرون

00:24:11.999 --> 00:24:19.000
و یکدفعه احساس
خوبی میکردم چند ماه بعد

00:24:23.310 --> 00:24:25.073
مامانم همیشه شام را ساعت 6 درست میکرد

00:24:26.747 --> 00:24:31.194
سلام،مامان کالین را
فرستادم پایین بیاد پیشت

00:24:31.218 --> 00:24:34.865
سلام کالین زود باش مرد
کوچک میدونم میتونی بیایی

00:24:34.889 --> 00:24:39.336
گفتم بیا پایین دیدن مامان
بزرگ و پدر بزرگ برای شام

00:24:39.360 --> 00:24:40.701
اون میتونست از پله ها خوب پایین بره

00:26:00.280 --> 00:26:04.127
چشماش به اندازه ی یه نعلبکی شده بود

00:26:04.151 --> 00:26:10.467
و مثل بید میلرزید چی
شده؟ وحشت زده بود

00:26:10.491 --> 00:26:15.705
باب از دست خودش و خونه
اعصبانی بود چیزی نیست

00:26:15.729 --> 00:26:17.607
نمیتونستم دوباره اون پسر بچه را

00:26:17.631 --> 00:26:19.278
تو این شرایط خطرناک قرار بدم

00:26:21.702 --> 00:26:25.415
چیزی نیست

00:26:25.439 --> 00:26:28.583
ما جسیکا و کالین را به
یه خونه اجاره ای بردیم

00:26:32.446 --> 00:26:35.705
تو این خونه احساس امنیت واسه اونا نمیکردیم

00:26:39.686 --> 00:26:40.864
دوست دارم
منم همینطور

00:26:40.888 --> 00:26:44.274
مواظب رانندگیت باش
مراقب مامان باش هستم

00:26:45.909 --> 00:26:48.154
انگار پدرم قبول کرده که

00:26:48.178 --> 00:26:51.092
این چی هست و به ما داره چی میگذره

00:26:52.883 --> 00:26:57.255
ما هممون میدونستیم که خونه تسخیر شده است

00:27:00.224 --> 00:27:08.793
این حس را داشتم که باید
اینو مدیریت کنم کنترلش کنم

00:27:10.901 --> 00:27:16.015
سلام،تام یکی از دوستام
شهردار پیتزبرگ بود

00:27:16.039 --> 00:27:20.220
.یه مشکلی داریم
به کمکت نیاز داریم

00:27:20.244 --> 00:27:26.426
و گفت باب میخوام برم پیش
اسقف میخوام پیش اسقف برم

00:27:26.450 --> 00:27:28.728
و بهش میگم که چه مشکلاتی داری

00:27:28.752 --> 00:27:30.438
و بزار ببینم که اون چی میگه

00:27:33.924 --> 00:27:37.003
یه هفته بعد شهردار بهم زنگ زد

00:27:37.027 --> 00:27:42.166
و گفت ساعت هفت اون شب بهم زنگ میزنن

00:27:48.372 --> 00:27:52.585
باب کرمر سلام باب
پدر رون لنگوین هستم

00:27:52.609 --> 00:27:55.755
و اون خودشو به عنوان
پدر رون لنگوین معرفی کرد

00:27:55.779 --> 00:27:57.724
متوجه شدم که تو و خانواده ات

00:27:57.748 --> 00:28:00.593
در خونتون با اشباح مواجه شدید

00:28:00.617 --> 00:28:03.029
انگار که داشتم با آقای اسپاک حرف میزدم
<font color=#FFFF00>آقاس اسپاک شخصیت اول فیلم پیشتازان فضا</c>

00:28:03.053 --> 00:28:07.233
ازت میخوام که به طبقه ی اول بری

00:28:07.257 --> 00:28:10.401
بسیار عاری از احساس
بسیار واقعی.

00:28:14.586 --> 00:28:21.835
حالا اینجام تو بالای پله
ها سمت چپ یه اتاق هست

00:28:21.859 --> 00:28:27.775
درسته ،مگه نه؟ بله
،هست مور مورکننده بود

00:28:27.799 --> 00:28:29.577
چون هر چیزی که اون میگفت دقیقا درست بود

00:28:29.601 --> 00:28:31.612
و اون اصلا تو خونه نبوده

00:28:31.636 --> 00:28:34.081
شیاطین تو اون اتاق زندگی میکنن

00:28:34.105 --> 00:28:37.218
شامل مقدار بسیار زیادی خون است.

00:28:37.242 --> 00:28:39.853
ازش میخواستم که بیاد به خونه

00:28:39.877 --> 00:28:43.724
میشه بیایی اینجا و بهمون
کمک کنی؟ عاقلانه نیست

00:28:43.748 --> 00:28:46.293
الان پرسیدم چرا

00:28:46.317 --> 00:28:50.689
حضور من بیشتر مضرـه تا این که خوب باشه

00:28:52.724 --> 00:28:55.469
خوب به من گفت
باید یه تصمیمی بگیری

00:28:55.493 --> 00:28:59.340
میتونی خونه را ترک کنی یا
بمونی و بجنگی

00:28:59.364 --> 00:29:01.208
این خونه
خونه ی من بود

00:29:01.232 --> 00:29:03.744
خونه ای بود که همیشه میخواستم

00:29:03.768 --> 00:29:07.948
و هیچ چیزی نمیتونه اونو ازم بگیره

00:29:07.972 --> 00:29:09.083
خوب ،باید یه تصمیمی بگیریم

00:29:09.107 --> 00:29:10.678
و باید با هم انجامش بدیم

00:29:13.244 --> 00:29:16.223
اینجا خونه ی ماست ،باب خونه ی ما

00:29:16.247 --> 00:29:18.701
و واسه ی خونمون میجنگیم

00:29:26.524 --> 00:29:29.503
یه محقق تاریخی را استخدام کردم

00:29:29.527 --> 00:29:31.038
و تاریخچه ی خونه ی من را دربیاره

00:29:31.062 --> 00:29:36.623
تا بفهمیم که در گذشته چه چیزی در اینجا بوده

00:29:39.504 --> 00:29:41.305
رفتم پایین تا لباسا را بشورم

00:29:51.549 --> 00:29:54.233
یه حضوری را پایین احساس کردم

00:30:05.963 --> 00:30:09.491
یه دکتر صاحب این خونه بوده

00:30:11.869 --> 00:30:13.133
متخصص اطفال بوده

00:30:14.505 --> 00:30:18.302
تخصص در به دنیا آوردن بچه ها بوده

00:30:24.882 --> 00:30:30.444
یکدفعه بوی تعفن به دماغم خورد

00:30:31.956 --> 00:30:37.366
بوی بسیار قوی مایع
زایمان بود، مثل همون لجن ها

00:30:41.265 --> 00:30:45.746
محقق فهمیده بود که اس پزشک
دکتر ماهون بود

00:30:45.770 --> 00:30:48.492
سقط جنین غیر قانونی انجام میداد

00:30:50.007 --> 00:30:58.726
اون اتاق در طبقه ی دوم
که کوبنده ی در روش هست

00:30:58.750 --> 00:31:03.042
کلینیک غیرقانونی اش بوده

00:31:26.216 --> 00:31:28.752
چی باعث شد ما خودمون
رو تو این مخمصه بندازیم؟

00:31:47.468 --> 00:31:51.482
سلام باب پدر خیلی
خوشحالم که زنگ زدی

00:31:51.506 --> 00:31:54.518
بعد از اینکه بهش گزارش دادم
که چه اتفاقی افتاد اون گفت

00:31:54.542 --> 00:31:57.488
بابا ازت میخوام که خیلی درست فکر کنی

00:31:57.512 --> 00:32:03.627
آیا جایی در مرکز خونه ات
هست که پوچ و خالی باشه

00:32:03.651 --> 00:32:09.600
اون قسمتی از اتاق نیست
یکدفعه یه جرقه تو ذهنم رد

00:32:09.624 --> 00:32:13.137
چون یاد لامپ کمد افتادم

00:32:13.161 --> 00:32:17.074
جایی که زنجیر دور لامپ پیچیده بود

00:32:17.098 --> 00:32:19.705
آیا پشت اون کمد هست؟

00:32:21.703 --> 00:32:25.269
گفت،باید بازش کنم

00:32:37.185 --> 00:32:42.592
میتونستم یه جورایی بوی موندگی
که ازکمد میاد بیرون را حس کنم

00:32:43.558 --> 00:32:47.929
تقریبا برای صد سال بسته شده بود

00:32:51.299 --> 00:32:55.057
اسکلت کاملی از پرندگان را پیدا کردم

00:32:59.073 --> 00:33:02.793
همچنین تیکه کاغذ هم پیدا کردم

00:33:04.112 --> 00:33:06.603
که مثل توپ مچاله شده بود

00:33:08.838 --> 00:33:13.791
همونطور که با دقت
اون کاغذ را باز میکردم

00:33:15.211 --> 00:33:23.329
سر یه گاو نر با شاخ
بود ظرف قربانی کننده

00:33:23.353 --> 00:33:30.703
شیطانی به نظر میومد و یه
جمله ی خیلی قدیمی هم داشت

00:33:30.727 --> 00:33:35.541
که میگفت اونا بچه
هاشونو اهدا میکردند

00:33:35.565 --> 00:33:41.781
و اونایی که هیچ بچه ای
ندارند از آدمهای فقیر بخرند

00:33:41.805 --> 00:33:44.016
و گردنشون را ببرند

00:33:44.040 --> 00:33:46.762
همونطور که انگار پرنده های جوون هستند

00:33:50.280 --> 00:33:54.393
اون چیزی از کتاب مقدس را
که خونده بودم برام یادآوری کرد

00:33:54.417 --> 00:33:57.530
و مطمئن نبودم که اون چی بود

00:33:57.554 --> 00:34:01.233
اما چیزی از زمان قدیم را یادم آورد

00:34:01.257 --> 00:34:06.839
کنعانیان را پیدا کردم و
کنعانیان خدای خاصی داشتند

00:34:06.863 --> 00:34:14.892
که معبود اونا بود و
اسم خدای اونا مولوخ بود

00:34:16.740 --> 00:34:23.490
یه عکسی پیدا کردم که نشون
میداد شکل این خدا چطوریه

00:34:25.015 --> 00:34:30.129
از فلز ساخته شده بود
که یه آتیش داخلش بود

00:34:30.153 --> 00:34:33.366
اونا بچه های تازه متولد
شده را قربانی میکردند

00:34:33.390 --> 00:34:38.682
این بچه ها زنده زنده میسوختند

00:34:40.130 --> 00:34:45.711
تمام این تیکه ها با هم
جور درمیومد خونه،دکتر

00:34:45.735 --> 00:34:49.448
قاتل بچه ها

00:34:49.472 --> 00:34:55.454
وقتی شما بدن بچه هایی را دارید
که میخوایید از شرشون خلاص شید

00:34:55.478 --> 00:35:00.860
چکار میکنید؟ یه
کوره پر از ذغال داغ

00:35:00.884 --> 00:35:02.033
و میسوزونیدشون

00:35:04.454 --> 00:35:08.174
متوجه ی اهمیت کوره ی تو زیرزمین شدم

00:35:09.225 --> 00:35:15.171
قربانگاهی بود برای خدا مولوخ

00:35:18.768 --> 00:35:23.561
دکتر مولوخ را ستایش میکرد

00:35:26.543 --> 00:35:29.725
مامان بابا
بیایید اینجا

00:35:31.715 --> 00:35:34.367
بابی چی شده؟ دیوارها

00:35:52.869 --> 00:35:56.015
بیا اینجا
بهشون دست نزن

00:35:56.039 --> 00:35:58.991
باورمون نمیشد که چی پیدا کردیم

00:36:04.948 --> 00:36:09.066
مثل خون بود خون سیاه

00:36:11.521 --> 00:36:15.586
نگاه کردم و دیدم که داره کل سقف میره

00:36:19.629 --> 00:36:21.430
نمیتونم از عهده اش بربیام

00:36:31.608 --> 00:36:33.754
شروع به نوشتن روی دیوارها کردم

00:36:42.485 --> 00:36:45.092
تو بدترین شرایطم بودم

00:36:47.957 --> 00:36:52.772
پدر ران به پدر ران زنگ
زدم تا بهش بگم چی شده

00:36:52.796 --> 00:37:00.112
و در مورد مولوخ هم
بهش گفتم برای اولین بار از

00:37:00.136 --> 00:37:01.914
تن صداش ،حالت هشدار احساس کردم

00:37:01.938 --> 00:37:05.885
شیطان شروع به ادعا کرده که خونه را برگردونه

00:37:05.909 --> 00:37:09.321
یه جن گیر تو نیویورک
هست وقتشه بهش زنگ بزنی

00:37:19.088 --> 00:37:23.769
سلام پدر اسمش جیمز لبار
بود از دیدنت خوشبختم پدر

00:37:23.793 --> 00:37:28.841
ممنون که اومدید بفرمایید
تو خیلی ممنونم که اومدید

00:37:28.865 --> 00:37:34.413
خوب شما ملاقاتهای
ناخواسته ای داشتید آره

00:37:34.437 --> 00:37:36.549
خیلی باعث اعصابخوردی کل خانواده شده

00:37:36.573 --> 00:37:39.852
اون خیلی نحیف و ضعیف به نظر میرسید

00:37:39.876 --> 00:37:42.922
همه جور صدا میشنویم ضربه زدن

00:37:42.946 --> 00:37:45.658
اما
ما یه چیزایی هم میبینیم

00:37:45.682 --> 00:37:47.660
با خودت میگی:
این اون آدمیه هست که

00:37:47.684 --> 00:37:49.370
میخواد تو خونه ی ما بجنگه؟

00:37:49.605 --> 00:37:59.605
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:37:59.629 --> 00:38:02.581
ما محراب را تو زیرزمین جمع کردیم

00:38:07.871 --> 00:38:13.919
چون تمام بچه های سقط شده
داخل اون کوره سوخته بودند

00:38:13.943 --> 00:38:17.394
که جای خوبی برای اجرای مراسم بود

00:38:24.254 --> 00:38:45.921
<font color=#FF0000>با عرض معذرت قسمت دعاها را ترجمه نمیکنم</c>

00:38:46.309 --> 00:38:50.873
صدای ضربه ی بزرگی
از اتاق کوره میومد

00:38:56.286 --> 00:38:57.395
اینجام

00:38:58.454 --> 00:39:00.563
اینجام

00:39:06.095 --> 00:39:14.238
خیلی داغه نمیتونم یه
اکویی تو صدام بود لیسا

00:39:33.389 --> 00:39:36.365
کشیش را صدا کردم اینجاست

00:40:00.913 --> 00:40:05.132
اون درخواست میکرد که اون نیروی اهریمنی

00:40:06.485 --> 00:40:09.360
به داخل شعله های ابدی بره

00:40:15.160 --> 00:40:18.842
بلند و محکم حرف میزدیم

00:40:24.603 --> 00:40:25.982
باب

00:40:53.831 --> 00:40:55.785
آرامش به اتاق برگشت

00:40:58.936 --> 00:41:01.873
انجام شد تموم شد

00:41:03.094 --> 00:41:14.094
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:41:14.118 --> 00:41:19.162
خونه روشن تر حس میشد
هممون تفاوت را حس میکردیم

00:41:21.125 --> 00:41:23.503
سوالی که تو کل اون مدت در ذهنم بود
این بود که

00:41:23.527 --> 00:41:25.213
پدر" ران "کی هست؟

00:41:27.698 --> 00:41:32.012
چطور تونست کلی از جزئیات و اطلاعات را

00:41:32.036 --> 00:41:34.080
در مورد خونه ای که تابحال نبوده بهم بده؟

00:41:34.104 --> 00:41:40.988
ازش خواستم که به دفترش
برم که بتونم ملاقاتش کنم

00:41:49.453 --> 00:41:51.798
خونواده چطورن ،باب؟

00:41:51.822 --> 00:41:55.201
من یک کشیش وضع شده ی
اسقف کاتولیک پیتزبورگ ،

00:41:55.225 --> 00:42:00.674
به مدت 48 سال هستم خیلی
بهترن،پدر ممنون خیلی بهتر

00:42:00.698 --> 00:42:02.709
پدر ،امیدوارم اشکالی نداشته باشه

00:42:02.733 --> 00:42:06.646
اما از کجا این همه اطلاعات
در مورد خونه ام داشتید؟

00:42:07.905 --> 00:42:11.418
خوب ،یه کمی کمک داشتم

00:42:11.442 --> 00:42:13.987
هر چیزی که به اون گفتم از
طریق یکی از دوستام بود که

00:42:14.011 --> 00:42:15.622
انسان عارفی هست

00:42:15.646 --> 00:42:16.957
اون (زنه)دیده بوده که کسی نمایش میداده

00:42:16.981 --> 00:42:21.328
اون میتونست تمام جزئیات خونه را بگه

00:42:21.352 --> 00:42:25.065
اتاقها کجا هستند
زیرزمین کجاست

00:42:25.089 --> 00:42:28.156
و اون دید عالی از بدی و شیاطین داشت

00:42:29.426 --> 00:42:32.685
حس میکردم که دیگه واقعا تموم شد

00:42:36.460 --> 00:42:39.910
باب و لیسا هنوز تو اون خونه زندگی میکنن

00:42:41.438 --> 00:42:45.388
هر چیزی که تو اون خونه
در حال رخ دادن بود ،قطع شد

00:42:47.644 --> 00:42:52.093
خونواده هم همین حس را داشتن

00:42:55.452 --> 00:42:59.325
اما مطمئن نیستم که کاملا تموم شده باشه

00:42:59.442 --> 00:43:04.016
دیگه هیچ فعالیتی تو اون خونه رخ نداد

00:43:04.294 --> 00:43:07.707
اعتقاد دارم که هنوز هم
میتونه اتفاقایی بیشتر رخ بده