﻿WEBVTT

00:00:06.733 --> 00:00:09.043
چطور چیزی که نمیتونی ببینی را باور میکنی؟

00:00:09.067 --> 00:00:11.131
مثل این میمونه که بگن ،دیدن باور کردنه <font color=#FFFF00>یه اصطلاحه
به معنی "تنها شواهد فیزیکی و یا بتن قانع کننده است"</c>

00:00:11.337 --> 00:00:16.250
<font color=#FFFF00>لویزیانا بنا بر گزارشات یکی از جاهایی تو
آمریکاست که فعالیتهای ماوراطبیعی زیادی رخ میدهد</c>

00:00:16.274 --> 00:00:18.686
ما خونه ای را خریدیم که خیال
میکردیم خونه ی رویایی مون خواهد بود

00:00:18.710 --> 00:00:20.070
خونه ی همیشگی مون

00:00:22.614 --> 00:00:26.527
من آدمی نیستم که به این راحتی ها بترسم
اما اونجا یه چیزی بود

00:00:26.551 --> 00:00:30.292
با کی حرف میزنی؟
دوستم شاید یه روح بود

00:00:30.989 --> 00:00:32.237
دوستت چی میگه؟

00:00:35.093 --> 00:00:36.103
میخواد بهت صدمه بزنه

00:00:36.127 --> 00:00:39.526
اما چرا یه روح میخواد به من صدمه بزنه

00:00:39.550 --> 00:00:49.550
..:: ارائه شده توسط وب سايت بلبل جان ::..
.:: www.bolboljan.net ::.

00:00:49.574 --> 00:00:53.487
همه ی اون نشانه های
شیطانی را دیدم اینا واسه چیه؟

00:00:53.511 --> 00:00:56.457
خوبی؟ اون شب با چشمام

00:00:56.481 --> 00:00:59.960
شاهد یه چیزی بودم که هیچوقت
فکرشو نمیکردم که شاهدش باشم

00:00:59.984 --> 00:01:02.697
همش به این فکر میکردم ،حالا چکار کنم؟&gt;

00:01:02.721 --> 00:01:04.161
تا کجا قراره پیش بره؟

00:01:32.951 --> 00:01:36.197
هیجان زده اید؟ خونه
یپدر و مادرمون مونده بودیم

00:01:36.221 --> 00:01:40.434
پولمون را جمع کرده بودیم تا بتونیم یه
خونه ی رویایی بخریم

00:01:40.458 --> 00:01:41.966
بفرمایید ،پسرها

00:01:41.990 --> 00:01:45.069
خونه با دوتا پسر بچه خیلی شلوغ شده بود

00:01:45.093 --> 00:01:48.806
وقتش شده بود که دیگه رو پای خودمون وایسیم

00:01:48.830 --> 00:01:51.064
و آخرش یه جا پیدا کردیم

00:01:51.074 --> 00:01:52.995
که خیال کردیم میتونیم بهش بگیم خونه

00:01:54.602 --> 00:01:57.915
آخرش پول کافی داشتیم
تا بتونیم یه خونه ای بگیریم

00:01:57.939 --> 00:02:00.317
که واسه همیشه خونمون باشه

00:02:00.341 --> 00:02:03.354
بچه گفتند که خوششون
اومده خیلی خوب،

00:02:03.378 --> 00:02:06.523
پسر بزرگم ،گج عشق
فوتباله داخلو ببینید؟

00:02:06.547 --> 00:02:09.426
و هانتر هم هر کار که
برادر بزرگه بکنه انجام میده

00:02:09.450 --> 00:02:11.896
میخوایی ببینی؟ وقتی
این خونه را انتخاب کردیم

00:02:11.920 --> 00:02:14.431
مشاور املاک به ما گفت که این یه خونه ی
سلب حق مالکیت بوده

00:02:14.455 --> 00:02:17.368
به خاطر همینه که ارزونه
هی،هی ،مراقب باشید

00:02:17.392 --> 00:02:20.771
بزار بگردن میدونید
،خیلی ارزون بود

00:02:20.795 --> 00:02:22.206
معامله ی خوبی هست توی
معاملات سلب حق مالکیت،

00:02:22.230 --> 00:02:28.612
مخصوصا وقتی که نیاز به
تعمیر داشته باشن بزرگ بود

00:02:28.636 --> 00:02:31.198
برنگاره بزرگی بود

00:02:33.741 --> 00:02:36.423
به نظر میرسید که خیلی خوبه

00:02:43.084 --> 00:02:51.735
رفتم و یه تریلر خریدم و
روبروی حیاط گذاشتمش تشنته

00:02:51.759 --> 00:02:54.471
آره بدجور فهمیدم که
میتونیم توش زندگی کنیم

00:02:54.495 --> 00:02:58.776
و وقتی که از سرکار میام
میتونم رو خونه کار کنم

00:02:58.800 --> 00:03:01.679
بی صبرانه منتظر بودیم
که کار خونه تموم بشه ممنون

00:03:01.703 --> 00:03:05.883
و به عنوان خونه ی بزرگمون
آخرش توش زندگی کنیم

00:03:05.907 --> 00:03:09.229
زندگی کردن تو تریلر درهم‌ و برهم‌ بود

00:03:10.011 --> 00:03:13.167
مواظب باش اما آخرش
خونمون درست شد

00:03:22.890 --> 00:03:28.305
تو آشپزخونه بودم کسی
نبود ،تو خونه تنها بودم

00:03:28.329 --> 00:03:29.873
میخواستم یه سری نقاشی را تموم کنم

00:03:29.897 --> 00:03:31.738
رادیو رو روشن کردم

00:03:32.767 --> 00:03:34.712
رفتم به اتاق بغل آشپزخونه

00:03:34.736 --> 00:03:37.548
و شروع به نقاشی اتاق کردم

00:03:37.572 --> 00:03:41.534
داشتم دیوار را رنگ میکردم

00:03:42.310 --> 00:03:43.670
به موزیک گوش میدادم

00:03:45.246 --> 00:03:48.448
یکدفعه قطع شد

00:03:51.085 --> 00:03:57.904
سلام؟ میدونستم تو خونه
تنهام خوب به آشپزخونه رفتم

00:04:07.668 --> 00:04:10.310
کسی اونجا نبود

00:04:13.374 --> 00:04:18.856
و برگشتم رادیو رو چک
کردم هنوزم به پریز بود

00:04:18.880 --> 00:04:21.191
کلید خاموش زده شده بود

00:04:21.215 --> 00:04:23.027
خوب به خاطر اینکه کلید خاموشش خورده شده بود

00:04:23.051 --> 00:04:24.571
باید کسی اونجا باشه

00:04:24.585 --> 00:04:27.707
اما کسی اونجا نبود که اون کار را بکنه

00:04:34.896 --> 00:04:39.139
واقعا نمیدونستم که چی هست
خوب برگشتم به نقاشی کردنم

00:04:58.419 --> 00:05:01.141
یکدفعه ،دوباره ،خاموش شد

00:05:06.427 --> 00:05:09.015
داد زدم سلام؟

00:05:10.631 --> 00:05:16.503
کسی جوابم را نداد خوب
میدونید ،....نگران شدم

00:05:17.872 --> 00:05:21.885
مشکلات قلبی دارم باید
داروهای زیادی مصرف کنم

00:05:21.909 --> 00:05:25.522
قلبم هنوز میزد اما
ممکنه یکدفعه قطع بشه

00:05:25.546 --> 00:05:31.862
از هوش برم من اصلا نباید بترسم

00:05:31.886 --> 00:05:36.810
چون خیلی بد میترسم ،ممکنه بمیرم

00:05:41.162 --> 00:05:43.723
خوب برگشتم آشپزخونه

00:05:53.074 --> 00:05:55.995
چه خبره اینجا؟ دارم دیوونه میشم؟

00:05:57.912 --> 00:05:59.792
خوب رفتم داروهامو بردارم

00:06:10.424 --> 00:06:12.102
بیخیالش شدم

00:06:12.126 --> 00:06:14.037
گفتم فراموشش کنم انگار هیچ اتفاقی نیافتاده

00:06:14.061 --> 00:06:16.383
بزار وانمود کنم انگار هیچی نشده

00:06:18.199 --> 00:06:20.677
حدود یه ماه بعد

00:06:20.701 --> 00:06:25.015
پسرم گج میخواست جشن تولدشو تو خونه بگیره

00:06:25.039 --> 00:06:28.085
اون میخواست داخل را تزیین کنه

00:06:28.109 --> 00:06:31.188
ما کل خونه را با لوازم تولد ،تزیین کردیم

00:06:31.212 --> 00:06:36.160
یادم افتاد لیمونات
چی؟ لیمونات یادم رفت

00:06:36.184 --> 00:06:39.930
الانه که برسن باید برم
فروشگاه سریع برو فروشگاه

00:06:39.954 --> 00:06:41.465
و منم اینجا میمونم

00:06:41.489 --> 00:06:44.201
چیزی که میخوایی را بگیر منم
تزینات خونه را انجام میدم

00:06:44.225 --> 00:06:47.627
ممنون ،مامان

00:07:01.576 --> 00:07:06.472
شروع کردم به حس
کردن اینکه بنا به دلایلی

00:07:09.183 --> 00:07:16.996
چیزی دقیقا داره نگام میکنه
صداهای کوچکی میشنیدم

00:07:17.825 --> 00:07:20.637
پشت سرم را نگاه کردم و با
خودم میگفتم بس کن، بس کن

00:07:20.661 --> 00:07:26.843
با خودم میگفتم بس کن
صداها طوری نبود که بگی

00:07:26.867 --> 00:07:29.796
اوه،یه چیز معلوم و واضحی ـه نبود

00:07:31.105 --> 00:07:33.667
بدتر میشد

00:07:36.043 --> 00:07:39.205
یه چیزی دقیقا پشت سرم بود

00:07:44.752 --> 00:07:46.793
باید از اونجا میومدم بیرون

00:07:52.026 --> 00:07:55.068
کسی نیستم که راحت بترسم
اما یه چیزی اونجا بود

00:07:58.399 --> 00:08:02.442
وقتی برگشتیم مامانم
جلوی حیاط وایستاده بود

00:08:03.533 --> 00:08:07.651
نگران به نظر میومد
میدونستم اتفاقی افتاده نمیدونم

00:08:07.675 --> 00:08:10.320
یه چیزی تو اون خونه هست

00:08:10.344 --> 00:08:16.516
تا به حال ندیده بودم که
اونقدر بترسه هیچوقت

00:08:22.056 --> 00:08:23.936
بعدش رفتم تو خونه

00:08:33.601 --> 00:08:36.242
اطراف را نگاه کردم

00:09:07.735 --> 00:09:09.175
کسی اونجا نبود

00:09:15.176 --> 00:09:17.737
هی اوه،خدای من

00:09:20.348 --> 00:09:25.495
چی شده؟ منو ترسوندی
بهش گفتم که چه اتفاقی افتاده

00:09:25.519 --> 00:09:31.335
مامان میگه صداهایی
شنیده و اون ...اهمیت نداد

00:09:31.359 --> 00:09:34.071
مامانته دیگه و گفتم
،خوب مامانته دیگه

00:09:34.095 --> 00:09:35.255
فیلم زیاد میبینه

00:09:35.262 --> 00:09:37.341
همه ی فیلمهای درمورد
ارواح را تو تلویزیون میبینه

00:09:37.365 --> 00:09:40.677
آره بهش گفتم که اون
هیچوقت اینجوری نمیترسه

00:09:40.701 --> 00:09:45.892
و اون گفت :اوه،بیخیال
زیادی حساس شدی بیخیال باشه

00:09:49.377 --> 00:09:51.698
از تزینات خوشت میاد؟
مممم

00:10:02.390 --> 00:10:04.868
هنوزم تعمیرات بود که باید انجام میشد

00:10:04.892 --> 00:10:11.711
اما هنوزم کارام مونده
بود میدونید ،باید انجام میشد

00:10:13.234 --> 00:10:16.756
رفتم تو خونه و شروع کردم به شستن ظرفها

00:10:25.045 --> 00:10:27.647
و این حس بهم دست داد

00:10:29.583 --> 00:10:37.901
نفس سردی را روی گردنم
حس کردم اطراف را نگاه کردم

00:10:37.925 --> 00:10:39.245
سلام؟

00:10:42.596 --> 00:10:45.008
کسی نبود خودم تنها بودم

00:10:45.032 --> 00:10:48.545
ای جی سر کار بود،بچه ها هم
خونه پدر و مادرم بودند

00:10:48.569 --> 00:10:52.906
کاملا تنها بودم برگشتم
ظرفها را بشورم

00:11:01.115 --> 00:11:04.037
و بدش حس کردم کسی بهم مشت زد

00:11:04.819 --> 00:11:10.043
چرخیدم و ظرف افتاد سلام؟

00:11:11.559 --> 00:11:16.282
اگه من زیادی عصبی بشم و
دارو بهم نرسه از هوش میرم

00:11:17.731 --> 00:11:19.276
قلبم تند میزد

00:11:19.300 --> 00:11:21.902
حس میکردم که الان از سینه م میزنه بیرون

00:11:23.904 --> 00:11:29.669
چند ثانیه خشکم زد
کسی اونجا نبود یکدفعه

00:11:33.247 --> 00:11:34.527
Yank...

00:11:35.516 --> 00:11:36.676
موهامو گرفت

00:11:38.252 --> 00:11:41.133
باید از اون خونه میرفتم بیرون

00:11:46.102 --> 00:11:47.904
سینه ام تنگ شده بود و نمیتونستم نفس بکشم

00:11:47.928 --> 00:11:51.170
فهمیدم که دارو همراهم نیست

00:11:52.266 --> 00:11:59.316
همش تو خونه بود
نمیخواستم برگردم به خونه

00:11:59.340 --> 00:12:01.901
اما باید داروهامو برمیداشتم

00:12:06.814 --> 00:12:07.934
باید میرفتم میاوردمش

00:12:28.700 --> 00:12:30.701
دارو همراهم نبود

00:12:35.474 --> 00:12:42.226
باید میرفتم میاوردمش
خوب دویدم اونجا

00:12:48.382 --> 00:12:50.494
از گوشه ی آشپزخونه برداشتمش

00:12:50.518 --> 00:12:52.879
و مستقیم به بیرون دویدم

00:12:59.327 --> 00:13:02.639
دارومو خوردم

00:13:02.663 --> 00:13:07.611
تمام اون مدت به این فکر میکردم ،که این چیه؟

00:13:07.635 --> 00:13:09.956
چه حبره؟ دارم دیوونه میشم؟

00:13:11.005 --> 00:13:14.093
نمیدونم چیزی درست نبود

00:13:18.045 --> 00:13:21.825
بعد از اون شب سلام عشقم
ای جی از سر کار اومد

00:13:21.849 --> 00:13:27.431
نشوندمش بهش گفتم ،یه
چیزی تو این خونه درست نیست

00:13:27.455 --> 00:13:31.368
نمیدونم چه خبره؟ اما
یه چیزی اینجا هست

00:13:31.392 --> 00:13:35.639
عزیزم چیزی نیست بهم گفت
مطمئنم حالت خوبه فقط منم

00:13:35.663 --> 00:13:38.175
که تا به حال تو خونه ی بزرگ نبوده؟

00:13:38.199 --> 00:13:42.612
اون تو خونه ای که بهش عادت نداره تنهاست

00:13:42.636 --> 00:13:44.222
فکر نمیکردم که اونجا چیزی باشه

00:13:47.208 --> 00:13:52.022
پاشو،بریم بخوابیم خوب،گفتم
شاید اون درست میگه

00:13:52.046 --> 00:13:54.758
شاید دلایل دیگه ای باشه

00:13:54.782 --> 00:13:56.944
که همه ی این اتفاقات میافته

00:14:06.327 --> 00:14:10.307
چند روز بعدش تو خونه
بودم و لباسها را تا میکردم

00:14:10.331 --> 00:14:13.043
هانتر تو اتاق جلویی داشت بازی میکرد

00:14:13.067 --> 00:14:23.487
درسته،همش سیاهه شنیدم
داره حرف میزنه من نمیخوام

00:14:23.511 --> 00:14:26.656
میدونستم گج اونجا نیست

00:14:26.680 --> 00:14:31.845
میتونستم ببینم که داره بیرون بازی میکنه

00:14:35.523 --> 00:14:41.691
خوب کاری که داشتم میکردم
را ول کردم رفتم تو اتاق

00:14:43.173 --> 00:14:46.335
نمیدونم

00:14:51.849 --> 00:14:58.497
منو میترسونی آره

00:14:58.521 --> 00:15:01.364
به نظر میرسید که انگار
اون با کسی داره حرف میزنه

00:15:04.628 --> 00:15:08.190
بخشیدمشون آره

00:15:10.967 --> 00:15:13.168
آره

00:15:15.505 --> 00:15:19.842
صبر کن . نه

00:15:26.108 --> 00:15:27.628
کسی را نمیدیدم

00:15:29.344 --> 00:15:36.270
گفتم،هانتر با کی حرف
میزنی؟ دوستم دوستم

00:15:39.621 --> 00:15:42.200
هانتر من که کسی را نمیبینم

00:15:42.224 --> 00:15:47.572
اما من با دوستم حرف
میزنم من با دوستم حرف میزنم

00:15:47.596 --> 00:15:50.518
گفتم،خوب دوستت چی میگه؟

00:15:55.804 --> 00:15:59.406
باید دوستش باشم یا به تو صدمه میزنه

00:16:10.456 --> 00:16:14.569
هی بیخیال پاشو بریم بیرون،باشه؟

00:16:14.593 --> 00:16:18.306
از بس بیخیال شدم
،خسته شدم سعی میکردم

00:16:18.330 --> 00:16:21.572
اون ترس و نگرانی که داشتم را بپوشونم

00:16:24.436 --> 00:16:27.682
سرد شده بود باید واسه بچه
ها لباس زمستونی میگرفتم

00:16:27.706 --> 00:16:29.217
و اونا تو اتقاق زیرشیروونی بودن

00:16:29.241 --> 00:16:31.920
ای جی سر کار بود ،خوب به بابام زنگ زدم

00:16:31.944 --> 00:16:36.258
اونم اومد تا کمکم کنه
همه چی خوبه...فقط

00:16:36.282 --> 00:16:39.861
وقتی جنی بهم گفت
که تو خونه چه خبره

00:16:39.885 --> 00:16:43.598
شکاک شدم و گفتم باید
خودم ببینم تا باورم بشه

00:16:43.622 --> 00:16:47.936
آروم باش بزار بیان سراغ
من با توجه به شرایط قلبیش

00:16:47.960 --> 00:16:50.772
نیاز بود که با این مسائل
خیلی آروم برخورد کنه

00:16:50.796 --> 00:16:55.824
اصلا نترسه و یا هر نوع نگرانی

00:16:55.848 --> 00:16:58.227
خیلی میترسیدم که به اتاق شیروانی برم

00:16:58.251 --> 00:17:02.335
و همچنین بابام گفت:که
تو نمیخوایی بیایی بالا

00:17:04.458 --> 00:17:07.937
بابام از پله ها اومد پایین

00:17:07.961 --> 00:17:09.639
وقتی به پایین پله ها رسید

00:17:09.663 --> 00:17:15.668
روی در پشت سرم یه تسبیح دید

00:17:21.908 --> 00:17:27.292
تاب میخورد دائما میرفت و میومد

00:17:34.254 --> 00:17:36.455
یکدفعه وایستاد

00:17:41.828 --> 00:17:47.245
بابا،نکن یکدفعه صدایی شنیدم

00:17:52.339 --> 00:17:54.660
مثل اینکه چیزی به زمین میخورد

00:17:59.980 --> 00:18:01.500
بابا

00:18:02.482 --> 00:18:05.728
انگار که تو اتاق شیروونی پای میکوبید

00:18:05.752 --> 00:18:07.632
و خیلی محکم میزد

00:18:11.758 --> 00:18:16.007
شروع به داد زدن
کردم و خودتو نشون بده

00:18:17.531 --> 00:18:20.443
نشونمون بده کجایی
واقعا اعصبانی شده بودم

00:18:20.467 --> 00:18:21.747
لعنتی خودتو نشون بده

00:18:22.936 --> 00:18:27.917
بهم خراش وارد کردن
چنگ زدن پپشتمو ببین

00:18:27.941 --> 00:18:32.891
حس میکردم که دارم از درون میسوزم

00:18:34.022 --> 00:18:36.167
سه تا چنگ ،که میتونستی ببینی

00:18:36.191 --> 00:18:40.834
عمیق،از تمام خاش ها خون
میومد که کل پشتم را کشیده بود

00:18:50.362 --> 00:18:52.364
لعنتی خودتو نشون بده

00:19:00.063 --> 00:19:05.302
بد جور درد میکرد و هیچ
راهی واسه توضیحش نبود

00:19:05.902 --> 00:19:08.265
یه چیزی میخواست بدحور بهم صدمه بزنه

00:19:10.995 --> 00:19:13.240
عقل از سرم پرید

00:19:13.264 --> 00:19:14.808
و اون موقع در مورد بچه
ها و دخترم و ای جی که

00:19:14.832 --> 00:19:17.811
اونجا زندگی میکردند نگران شدم

00:19:17.835 --> 00:19:21.649
وقتی ای جی اومد خونه ،سعی
کردم خودمو جمع و جور کنم

00:19:21.673 --> 00:19:23.183
نمیخواستم بچه هام را بترسونم

00:19:23.207 --> 00:19:25.986
سلاه به همه آماده اید؟
نمیخوام اونا هیچ چیز بدونن

00:19:26.010 --> 00:19:27.254
شما پسرا چکار میکنید؟

00:19:27.278 --> 00:19:29.323
اونا قراره با مامان و بابا بمونن

00:19:29.347 --> 00:19:31.325
میخواستم در مورد اتفاقی که افتاد بهش بگم

00:19:31.349 --> 00:19:34.495
یه چیزی اونجاست
و اون چیز شیطانیست

00:19:34.519 --> 00:19:37.598
و چیزی نیست که بشه دیدش جف

00:19:37.622 --> 00:19:40.267
شما باید با هم حرف
بزنید اون شکاکی که بودم

00:19:40.291 --> 00:19:42.172
دیگه شکاک نبودم

00:19:46.664 --> 00:19:50.177
خوب به خونه رفتیم و
یکدفعه صدای بوووم اومد

00:19:50.201 --> 00:19:53.347
به ای جی گفتم که وحشت کردم

00:19:53.371 --> 00:19:58.152
جای پنجه ها را نشونش
دادم و ببین اوه،عزیزم،چطور

00:19:58.176 --> 00:20:00.454
اون سه تا خراش که
پشتش افتاده بود را نشونم داد

00:20:00.478 --> 00:20:04.024
نمیدونم هیچ چیز اونجا نبود

00:20:04.048 --> 00:20:07.361
اون اتفاقی که افتاده بود را باور نمیکرد

00:20:07.385 --> 00:20:09.745
میدونی شاید پشتت یه
جورایی خورده به یه میخی یا

00:20:09.754 --> 00:20:12.566
پیچی که از دیوار بیرون
زده گفتم خوب چیزهای زیادی

00:20:12.590 --> 00:20:13.801
تو خونه هست که میتونه رو تو خراش بندازه

00:20:13.825 --> 00:20:18.038
شاید به چارچوب دری که
تازه بهش میخ زدیم خوردی

00:20:18.062 --> 00:20:21.208
واقعا بیشتر از اینا بهش
فکر نکردم و حرف میزدیم

00:20:21.232 --> 00:20:22.792
من نمیخوام...

00:20:25.889 --> 00:20:37.191
بلبل جان .:: www.bolboljan.net
::. محکم بسته شد

00:20:37.215 --> 00:20:39.226
انگار که کسی اون در را گرفت و تا اونجایی که

00:20:39.250 --> 00:20:41.732
تونست محکم کوبیدش به هم

00:20:47.425 --> 00:20:49.345
رفتم در را باز کنم

00:21:01.706 --> 00:21:03.484
اون شب با چشمام

00:21:03.508 --> 00:21:05.152
شاهد چیزی بودم که اصلا
فکرشو نمیکردم که شاهدش باشم

00:21:05.176 --> 00:21:08.455
در باز شد و خودش محکم بسته شد

00:21:08.479 --> 00:21:14.194
خیلی وحشتناک بود اما
حداقل یه تاییدیه برای اثبات

00:21:14.218 --> 00:21:17.941
اتفاقایی که واسم افتاده ،بود

00:21:21.225 --> 00:21:23.370
فکر کردم که آویزون کردن
یه سری نشانه های مذهبی

00:21:23.394 --> 00:21:26.573
اطراف خونه ممکنه
کمک کنه ممکن آرومش کنه

00:21:26.597 --> 00:21:29.877
ممکن باعث بشه هر چیزی که هست آزاد بشه بره

00:21:29.901 --> 00:21:32.880
ما گفتیم که باید اینا
کمک کنن در پشتی

00:21:32.904 --> 00:21:34.584
از در پشتی رفتم بیرون

00:21:37.241 --> 00:21:41.722
کتاب مقدس را آوردم پایین
و گذاشتم رو میز آشپزخونه

00:21:41.746 --> 00:21:44.868
علامت صلیب را به در پشتی زدم

00:21:48.419 --> 00:21:50.435
و به محض اینکه از نردبان اومدم پایین

00:21:51.923 --> 00:21:55.736
برقهای آشپزخونه رفت تاریکی مطلق

00:21:55.760 --> 00:21:58.321
اونجا زمانی بود که واقعا
شروع کردم به ترسیدن

00:22:02.700 --> 00:22:04.945
چیزی صدای ترق و تروق راه انداخته بود

00:22:04.969 --> 00:22:07.571
ما به کتاب مقدس نگاه کردیم

00:22:12.857 --> 00:22:14.698
یکدفعه بسته شد

00:22:17.462 --> 00:22:22.960
فقط از خونه زدیم بیرون
باید از اونجا بیایی بیرون

00:22:29.374 --> 00:22:30.851
هیچ جوابی واسش نداشتم

00:22:30.875 --> 00:22:33.688
هیچ جوره نمیتونستم اون چیزی
که دیدم را تو مغزم پردازش کنم

00:22:33.712 --> 00:22:39.556
در کنار اینکه یه جورایی تو
اون خونه حضور ارواح در جریانه

00:22:43.888 --> 00:22:49.170
فقط به این فکر
میکردم حالا چکار کنم؟

00:22:49.194 --> 00:22:50.874
تا کجا قراره این ادامه پیدا کنه؟

00:22:52.097 --> 00:22:56.410
گفتیم شاید بشه یه سری مدارک
با ضبط صوت بدست بیاریم

00:22:56.434 --> 00:23:00.381
میتونیم بفهمیم که اون چیه

00:23:00.405 --> 00:23:02.984
و شاید یکی را پیدا کنیم تا کمکمون کنه

00:23:03.008 --> 00:23:07.025
تا از شرش خلاص بشیم یه جورایی

00:23:11.016 --> 00:23:13.060
نمیخواستم خودم تنهایی برم تو اون خونه

00:23:13.084 --> 00:23:21.500
اما ناامید شده بودم
دنبال مدرک بودم

00:23:21.524 --> 00:23:29.174
نفس عمیق کشیدم دویدم تو
انداختمش روی میز آشپزخونه

00:23:29.198 --> 00:23:30.799
و دویدم بیرون

00:23:46.382 --> 00:23:54.533
حدود 30 دقیقه بعد پسرا
ازتون میخوام بیایید تو

00:23:54.557 --> 00:23:57.079
و فعلا اون داخل باشید باشه

00:24:01.130 --> 00:24:05.920
دویدم تو برداشتمش
و به سمت بیرون دویدم

00:24:10.006 --> 00:24:16.739
ضبط را آوردم اولش اول
نوار آوردمش پخشش کردم

00:24:17.713 --> 00:24:18.913
واسه یه مدتی گوش کردم

00:24:20.349 --> 00:24:25.781
چیزی نشنیدم یه کمی سریع
بردمش جلو پخشش کردم

00:24:27.523 --> 00:24:32.588
چیزی نشنیدم بیشتر
بردمش جلو پخشش کردم

00:24:36.532 --> 00:24:38.118
یکدفعه چیزی شنیدم

00:24:40.503 --> 00:24:41.823
صدای غر غر شنیم

00:24:44.373 --> 00:24:48.137
یه دفعه یه صدایی گفت
(<font color=#FFFF00>صدای واقعی ضبط شده</c>)

00:24:51.547 --> 00:24:53.268
اون زنه خواهد مُرد0

00:24:55.885 --> 00:25:00.288
این صدای ترسناک و شیطانی را میشنوی

00:25:01.057 --> 00:25:03.978
این چیزیه که از من
میخواد میخواد که منو بکشه

00:25:12.310 --> 00:25:16.144
_

00:25:19.346 --> 00:25:22.606
<font color=#FFFF00>اون زنه خواهد مُرد</c>
اون زنه خواهد مُرد

00:25:22.630 --> 00:25:24.942
تو ذهنم این بود که شاید یه روح باشه

00:25:24.966 --> 00:25:30.848
اما چرا یه روح باید به کسی
صدمه بزنه مخصوصا من؟

00:25:30.872 --> 00:25:33.312
من بچه دارم

00:25:37.378 --> 00:25:40.491
واسه ی سالها پولمون را جمع کردیم
و خونه ی خودمون را خریدیم

00:25:40.515 --> 00:25:43.360
اما نمیتونستیم توش زندگی کنیم

00:25:43.384 --> 00:25:46.593
هرچیزی که داشتیم اونجا
گیر کرده بود گیر کرده بودیم

00:25:48.055 --> 00:25:51.835
حدود یه هفته بعد در حالی
که داشتم لباسا را میشستم

00:25:51.859 --> 00:25:56.707
باشه،پسرها،زیاد دور نرید
شام خیلی زود آماده میشه

00:25:56.731 --> 00:25:59.209
بدترین ترسم این بود که اونا
بیان دنبال بچه هام

00:25:59.233 --> 00:26:03.757
خوب خیلی سختگیرانه اجازه
ی ورودشون به خونه را نمیدادم

00:26:16.050 --> 00:26:17.330
خیلی ساکت شد

00:26:24.525 --> 00:26:30.055
صدای بچه ها را از
خونه شنیدم وحشت کردم

00:26:31.532 --> 00:26:33.773
صدای بازی کردنشون را میشنیدم

00:26:37.705 --> 00:26:39.225
بچه ها

00:26:42.043 --> 00:26:45.205
نمیخواستم برم اونجا

00:26:52.153 --> 00:26:55.995
اما صداشون از بالا میومد

00:27:15.176 --> 00:27:18.698
سرشون داد زدم
همین الان بیایید پایین

00:27:29.657 --> 00:27:33.437
صدای بازی و خندشون از بالا میومد

00:27:33.461 --> 00:27:34.805
و اونا میدونستند که
اجازه ندارن اون بالا باشن

00:27:34.829 --> 00:27:39.485
فقط مستقیم دویدم
اون بالا تا بگیرمشون

00:27:41.702 --> 00:27:46.459
و وقتی که رسیدم به
بالای پله ها ساکت شد

00:28:09.664 --> 00:28:13.759
بچه هام کجان اگه این بالا نیستن؟

00:28:16.671 --> 00:28:17.814
یه حس دلشوره ای بهم دست داد که

00:28:17.838 --> 00:28:21.995
ممکنه اتفاقی واسه بچه
هام افتاده باشه وحشتناک بود

00:28:32.620 --> 00:28:34.940
چرخیدم

00:28:36.724 --> 00:28:42.244
و بعدش ،بم حس کردم که
به یه دیوار ضخیم خوردم

00:28:50.538 --> 00:28:53.979
حس کردم که یه چیزی منو  فشار داد پایین

00:28:54.542 --> 00:28:58.170
پایین نگه داشت نمیتونستم پاشم

00:28:59.380 --> 00:29:03.126
حس میکردم که یه تن آجر روم ریختند

00:29:03.150 --> 00:29:06.111
ترسناک ترین لحظه تو کل عمرم بود

00:29:27.374 --> 00:29:29.255
چیزی دستشو گذاشت روی من

00:29:50.258 --> 00:29:55.506
نمیتونستم پاشم بدجور تقلا میزدم

00:29:55.530 --> 00:30:01.141
یه چیزی گفت،...با
صدای شیطانی پایین را ببین

00:30:01.870 --> 00:30:06.183
پایین را ببین پایین.

00:30:06.207 --> 00:30:11.022
متوجه شدم که قسمتی
از فرش بلند شده کمک

00:30:11.046 --> 00:30:15.795
پایین را ببین پایین.

00:30:18.420 --> 00:30:24.769
فرش را بلند کردم نشانه
های شیطانی را دیدم

00:30:24.793 --> 00:30:26.070
سریع از اونجا رفتم بیرون

00:30:26.094 --> 00:30:27.772
کمی تلو تلو میخوردم و سعی میکردم که
به پایین پله ها برم

00:30:27.796 --> 00:30:31.075
بالاخره رسیدم پایین ای
جی را دیدم،حالشون خوبه؟

00:30:31.099 --> 00:30:34.645
حس راحتی بهم دست داد
دیدم که بچه ها خوب هستند

00:30:34.669 --> 00:30:37.882
برو قرصهای مامانت را
بیار به سختی نفس میکشیدم

00:30:37.906 --> 00:30:40.055
ازم میپرسید چی شده
یه چیزی اون بالا هست

00:30:40.075 --> 00:30:43.816
گفت بالا،سریع دویدم
تو خونه رفتم بالا پله ها

00:30:46.681 --> 00:30:49.727
دیدم که گوشه ی فرش بلند شده

00:30:49.751 --> 00:30:53.230
و یه سری نشونه روی زمین دیدم

00:30:53.254 --> 00:30:54.899
یه ستاره و یه ستاره پنج پر

00:30:54.923 --> 00:30:57.034
و همینطور که بیشتر فرش را میکشیدم

00:30:57.058 --> 00:31:02.101
نشانه های بیشتری معلوم میشد

00:31:39.410 --> 00:31:41.154
تحت تاثیر قرار گرفته بودم

00:31:41.178 --> 00:31:42.990
کی میتونه همچین کاری کرده باشه؟

00:31:43.014 --> 00:31:45.326
کی میتونه همچین شیطانی را به خونه بیاره؟

00:31:45.350 --> 00:31:48.031
چرا کسی همه ی اینا را روی زمین کشیده؟

00:31:49.353 --> 00:31:51.932
چرا ما اولش زیر فرش را نگاه نکردیم

00:31:51.956 --> 00:31:54.168
وقتی که خونه را خریدیم؟

00:31:54.192 --> 00:31:57.905
چرا این چیزا اینا را به ما نشون دادن؟

00:31:57.929 --> 00:32:04.611
چه آدم روانی اینا را
نوشته؟ این چیزا واسه چیه؟

00:32:04.635 --> 00:32:06.277
بد جور به کمک نیاز داشتیم

00:32:07.138 --> 00:32:10.250
خوب به تنها کسی که میشناختم زنگ زدم

00:32:10.274 --> 00:32:13.087
تقریبا دیروقت بود وقتی که کشیش اومد اونجا

00:32:13.111 --> 00:32:15.489
حس میکردم که این آخرین
شانس ما به عنوان خانواده

00:32:15.513 --> 00:32:19.116
برای اینکه آخرش از شر اینا خلاص بشیم
و بندازیمشون بیرون

00:32:23.234 --> 00:32:24.955
وقتی که وارد شد گفت:بله اونجا

00:32:24.979 --> 00:32:26.790
قطعا یه حضوری اونجا هست

00:32:26.814 --> 00:32:28.325
به ما گفت که میخواد
مراسم رستگاری را انجام بده

00:32:28.349 --> 00:32:29.693
با هم دعا خوندیم

00:32:29.717 --> 00:32:33.496
میخوام تمام پنجره ها و درها را تدهین کنم

00:32:33.520 --> 00:32:37.222
و شروع کرد به رفتن به تمام قسمتهای خونه

00:32:38.110 --> 00:32:39.351
تبرک میکرد

00:32:45.952 --> 00:32:48.096
ما هم دنبالش میرفتیم و میدونید

00:32:48.120 --> 00:32:50.763
نگاه میکردیم تا ببینیم چه خبره و
همه ی اینا را بپذیریم

00:32:53.226 --> 00:32:56.772
تمام مدت به این فکر میکردم
آره آره ما بردیم

00:32:56.796 --> 00:33:04.546
جواب داد حس بد و وحشتناکی
داشتم مسخره رفتار میکرد

00:33:04.570 --> 00:33:06.611
خوبی؟
خودش نبود

00:33:08.574 --> 00:33:16.561
اوه ،آره،فقط....سرگیجه
دارم همین یکدفعه

00:33:18.217 --> 00:33:20.899
حس کردم ،....حس کردم از هوش رفتم

00:33:22.588 --> 00:33:26.751
کلمات را بریده بریده
میگفت سرد شده بود

00:33:27.493 --> 00:33:30.405
فکر کردم که بهتره بنشونمش آره

00:33:30.429 --> 00:33:33.575
به این نکته اشاره کردم که چیزی درست نیست

00:33:33.599 --> 00:33:36.245
اونا خیال کردن که شاید دوباره حالم بد شده

00:33:36.269 --> 00:33:38.390
باشه،بشین اینجا

00:33:42.942 --> 00:33:50.785
باید برم کمکش کنم
نه،نرو من همین بالا هستم

00:33:50.809 --> 00:33:53.330
باشه،اگه کارم داشتی داد بزن

00:34:04.088 --> 00:34:09.060
انرژی منفی حس میکردم که اطرافمه

00:34:14.500 --> 00:34:18.636
قفسه سینه ام تنگ شده
بود به سختی نفس میکشیدم

00:35:01.847 --> 00:35:05.763
حس میکردم که دارم از
هوش میرم دیگه خودم نبودم

00:35:14.759 --> 00:35:18.321
بعدش دیگه زیاد چیزی یادم نمیومد

00:35:21.099 --> 00:35:22.810
بعد از حدود یه ساعت

00:35:22.834 --> 00:35:26.681
که اون تو خونه چرخید و
تطهیر کرد گفت،تموم شد

00:35:26.705 --> 00:35:29.146
دیگه تمومه

00:35:39.451 --> 00:35:45.767
ازش تشکر کردم دست دادیم
خداحافظی کردیم و اون رفت

00:35:45.791 --> 00:35:49.426
و تمام مدت جینی
نشسته بود روی صندلی

00:35:59.805 --> 00:36:01.084
جینی؟

00:36:17.418 --> 00:36:37.418
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام بلبل جان ::..
.:: Telegram: @bollbolljan ::.
.:: Instagram: @bollbolljan_Com ::.

00:36:37.442 --> 00:36:40.551
عزیزم؟ خوبی؟

00:36:42.214 --> 00:36:51.775
هی هی،حالت خوبه؟ میبرمت
پیش مامانت بریم زودباش

00:36:53.258 --> 00:36:57.438
بفرما خسته بودم ،خوشحال
بودم که همه چی تموم شده

00:36:57.462 --> 00:37:00.074
جینی واقعا به خاطر تمام این
مسائل بدجور خسته شده بود

00:37:00.098 --> 00:37:01.779
خوب بردمش به سمت ماشین

00:37:04.836 --> 00:37:07.038
مستقیم رفتیم به سمت خونه مادرش

00:37:07.906 --> 00:37:10.268
صبح خیلی زود بود

00:37:13.745 --> 00:37:19.894
فقط ما تو جاده بودیم و تاریک
بود عزیزم،حالت چطوره؟

00:37:19.918 --> 00:37:22.230
تکیه داده بود خوبی؟

00:37:22.254 --> 00:37:25.596
و میگفتم،هی،عزیزم،اوضاعت
چطوره؟ احساس بهتری داری؟

00:37:29.594 --> 00:37:33.023
گفت خوبم

00:37:34.099 --> 00:37:37.912
با صدای عمیقی که مال
خودش نبود به چشماش نگاه کردم

00:37:37.936 --> 00:37:40.748
کاملا سیاه بودند

00:37:40.772 --> 00:37:44.455
سرش را چرخوند و مستقیم به سمت جاده نگاه کرد

00:37:46.444 --> 00:37:48.323
خوب پامو روی گاز گذاشتم

00:37:48.347 --> 00:37:51.192
چون سعی میکردم که تا اونجایی که ممکنه

00:37:51.216 --> 00:37:54.495
سریع به خونه پدر مادرش برسم

00:37:54.519 --> 00:37:56.064
وقتی که تو خونه ی پدر و مادرش پارک کردیم

00:37:56.088 --> 00:38:01.436
اونا منتظر ما بودند خوب
من و پدرش بردیمش داخل

00:38:01.460 --> 00:38:04.872
نبضش را چک کردم نبضش خوب میزد

00:38:04.896 --> 00:38:10.511
اما واقعا سرد سرد بود
گفتم ،جینی،مشکل چیه؟

00:38:10.535 --> 00:38:17.662
مشکل چیه،عزیزم؟ مشکل
چیه،جینی؟ به من خیره شد

00:38:18.620 --> 00:38:26.060
چشمان سیاه فقط به من
خیره شده بود و گفت خوبم

00:38:26.084 --> 00:38:29.197
صداش یه جوری بود که من
تابحال از جینی نشنیده بودم

00:38:29.221 --> 00:38:31.399
صدای عمیق و اعصبانیی

00:38:31.423 --> 00:38:33.668
هرچیزی که اون تو بود دختر من نبود

00:38:33.692 --> 00:38:36.670
باید ببریمش بیمارستان
واقعا جینی یه مشکلی داره

00:38:36.694 --> 00:38:38.072
یه اتفاقی واسش افتاده

00:38:38.096 --> 00:38:39.540
اونا حتی نمیدونم که چکارش کنن

00:38:39.564 --> 00:38:42.410
اونا قکر میکنن که اون
دیوونه شده آروم باش

00:38:42.434 --> 00:38:45.313
اونا مار را باور نمیکنن
بیمارستان کمکی نمیکنه

00:38:45.337 --> 00:38:47.448
به یه کشیش نیاز داریم ،تو راهه

00:38:47.472 --> 00:38:49.617
خیال میکردم که جلوی چشمام داره میمیره

00:38:49.641 --> 00:38:52.587
کار دیگه ای به غیر از دعا کردن بلد نبودیم

00:38:52.611 --> 00:38:54.291
رفت کتاب انجیل را آورد

00:38:55.880 --> 00:38:57.440
شروع کرد به دعا خوندن

00:39:01.552 --> 00:39:05.148
هیچ اثری نداشت
ادامه بده،ادامه بده

00:39:15.566 --> 00:39:24.527
داخل منه گفت،داخل منه
منظورت چیه،عزیزم؟ داخل منه

00:39:39.300 --> 00:39:42.368
صبر کردیم تا کشیش بیاد
انگار ساعتها طول کشید

00:39:51.579 --> 00:39:54.157
میدونست که داخل
بدن اونه فقط میدونست

00:39:54.181 --> 00:39:56.126
به کمکت نیاز دارم

00:39:56.150 --> 00:39:59.152
میخوام هر کردوم از شما
دستش را پایین نگه دارید

00:40:02.824 --> 00:40:05.386
من و ای جی نگهش داشتیم

00:40:15.336 --> 00:40:18.978
سرش شروع کرد به جلو عقب رفتن و تکون خوردن

00:40:19.829 --> 00:40:32.829
بلبل جان
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
.:: www.bolboljan.net ::.

00:40:32.853 --> 00:40:35.446
انگار که ....انگار که داشت اعصابی میشد

00:40:39.226 --> 00:40:41.027
خیلی قوی شده بود

00:40:42.430 --> 00:40:45.592
سعی میکردیم نگهش داریم و
باید پایین نگهش میداشتیم

00:40:48.102 --> 00:40:50.857
باید پایین نگهش دارید زودباش

00:41:01.182 --> 00:41:06.797
بالای پیشونیش یه علامت
صلیب کشید .و این چیز

00:41:06.821 --> 00:41:11.635
واقعا با صدای عمیق و
اعصبانی گفت ما را ول کن

00:41:11.659 --> 00:41:13.503
این یکی از ترسناکترین شرایط

00:41:13.527 --> 00:41:16.488
زندگیم بود که تابحال دیده بودم

00:41:17.198 --> 00:41:20.011
گفت،جینی را صدا بزنید جینی

00:41:20.035 --> 00:41:22.942
من و ای جی اونو
را برمیگردوندیم برگرد

00:41:24.372 --> 00:41:25.531
جینی،زود باش

00:41:26.540 --> 00:41:29.542
زودباش

00:41:33.948 --> 00:41:35.058
هی اسمش را میگفتیم

00:41:35.082 --> 00:41:37.603
بهش میگفتیم که باید قوی باشه و بجنگه

00:41:41.689 --> 00:41:44.634
صداشونو میشنیدم که
میگفتن؛جینی بلند شو...

00:41:44.658 --> 00:41:47.604
بیدار شو جینی برگرد پیش ما

00:41:47.628 --> 00:41:51.842
ما هی میگفتیم و میگفتیم
ومیگفتیم جینی زود باش

00:41:51.866 --> 00:41:54.226
و روی من دعا میخوندن

00:41:56.871 --> 00:42:00.359
باید باهاش بجنگی زود باش جینی

00:42:01.308 --> 00:42:06.032
و من به سختی سعی میکردم که بجنگم

00:42:09.984 --> 00:42:17.567
تاریکی از بین رفت و
روشنایی اومد چشمامش باز بود

00:42:17.591 --> 00:42:20.686
چشمای خودش بود اون چیز رفته بود

00:42:23.664 --> 00:42:27.577
از حالت اغما بیرون اومد و شل شد

00:42:27.601 --> 00:42:29.146
احساس راحتی میکردم
زنم برگشته بود

00:42:29.170 --> 00:42:32.315
گفتم که دیگه تموم شد

00:42:32.339 --> 00:42:34.951
از وقتی که اون اتفاق
افتاد از اون خونه رفتیم

00:42:34.975 --> 00:42:38.021
تریلر را ول کردیم و از
اون زمان تو حیاط پشتی

00:42:38.045 --> 00:42:40.524
خونه ی خواهرش زندگی کردیم

00:42:40.548 --> 00:42:42.749
ما خونه ای را خریدیم که خیال میکردیم خونه
همیشگیمون میشه

00:42:42.750 --> 00:42:48.832
خونه ی رویاییمون تبدیل
به کابوس شده بود هنوزم

00:42:48.856 --> 00:42:52.601
درموردش فکر میکنم
همیشه تو ذهنم هست

00:42:52.625 --> 00:42:54.626
اگه دوباره اون چیزا برگردند چی؟

00:42:56.306 --> 00:43:00.506
<font color=#FFFF00>اونا هیچوقت نفهمیدند که چرا
اون نشونه های شیطانی اونجا بود</c>

00:43:01.885 --> 00:43:06.497
خونه خالی و فروش نرفته موند